.....ادامه

 

ابتدا بیایید در مورد سه واژه دیگر یعنی ابلیس، شیطان و جن در قرآن سخن بگوییم سپس برویم دنباله مطالب و پرسشهای مطرح نسبت به فرشتگان را به پایان برسانیم.

 

جن چه موجوداتی هستند آیا جن ها همان انسانهاهای ناشناخته هستند که با نام دیگر اسمگذاری شده اند؟ آیا جن ها موجوداتی ناپیدا هستند که برروی زمین زندگی می کنند یا نه موجوداتی دیگر در فضا هستند؟ آیا آنها موجوداتی از کرات دیگر هستند؟چرا انسان باید شناختی نسبت به جن پیدا کند؟ جن چه زندگیی دارد و چه نقشی در زندگی بشری دارد؟ آیا انسان می تواند با جن رابطه برقرار کند؟ اگر جواب منفی است چرا از موجودی سخن می رود که حقیقت آن هیچگاه برای بشر معلوم نخواهد شد؟ اصلا آیا جن وجود دارد یا خرافاتی بیش نیست؟ شیطان چیست؟ آیا ابلییس و شیطان یکی هستند و هر دو از جنس جن هستند؟ یا نه هر کدام مستقل از دیگری است؟ آیا فرشتگان موجوداتی مستقل هستند یا جن ، شیطن و ابلیس هم زیر مجموعه ای از آنها اما از نوع سرکش آن هستند؟ اما سئوالی که همیشه تکرار می شود چرا خدا شیطان را آفرید تا انسان مرتکب گناه شود؟ آیا نقش شیطان برای انجام گناه انسان مهم است یا خیر؟

 

بلس: 34 بقره، 44 انعام، 11 اعراف، 31و32 حجر، 61 اسراء، 50 کهف، 116 طه، 77 مومنون، 95 شعراء، 12و49 روم، 20 سبا، 74و75 ص، 75 زخرف.

 

واژه ابلیس که از ریشه "بلس" است به معنای به شبه انداختن و دچار اشتباه شدن است، یک حالتی که نهایت ناامیدی و حسرت در پایان آن است. این واژه به واژه لباس نزدیک است و در واقعیت چیزی که چیز دیگر را مورد پوشش قرار می دهد و انسان را از چیز واقعیش پنهان می دارد و بعد از اینکه یک تصوری نسبت به آن شی دارد بعد از اینکه آن پوشش و لباس برداشته می شود یک نگاه دیگر پیدا می کند و می بیند که اشتباه کرده و آن پوشش او را به شبه انداخته  و نگاه قبل او باعث پشیمانی و ناامیدیش می شود چرادرست نگاه نکرده است؟ برای فهم این واژه براحتی در آیاتی مثل 44 انعام، 77 مومنون، 12و49 روم، 75 زخرف دیده می شود.

برای ابلیس،عدم سجده بر آدم و صفت ابا ورزیدن، استکبار و کفر برای او در آیات 34 بقره و 11 اعراف دیده می شود که با الا از فرشتگان جدا شده است. از آیه 11 تا 18  اعراف، خدا از ابلیس دلیل تکبرش برای عدم سجده کردن می پرسد او جنس خود را از نار و آتش می داند اما جنس انسان را از طین و خاک عنوان می کند و این علت و دلیل بهتر بودن خود می داند . سپس خدا می گوید فرود آید و پایین آید از آنچه که کبر می ورزد و از صاغرین و کوچک شدگان شود. اما اینجا از خدا می خواهد یک مهلتی به او داده شود تا هنوز در موقعیت خود بماند پس می گوید نظر کن بر من تا روزی که روز بعثت  است . سپس خدا می گوید تو از ناظرین هستی؟ ابلیس می گوید به علت اغوایی که نسبت به من روا داشتی منم بر صراطهای مستقیم آنها می نشینم و از همه طرف به او حمله ور می شود و اکثر آنها را شاکر نخواهی یافت. سپس می گوید عاقبت ابلیس و همه کسانیکه که از او پیروی می کنند جهنم است. در این آیات سخنی از داشتن عمر جاوید نسبت به ابلیس نیست که تا روز قیامت زنده بماند و انسانها را گمراه کند او تنها می خواهد آدم و همسرش را گمراه کند و تا روزی که قیامت می آید به او مهلت داده شود تا نتیجه را ببیند . نهایت خدا به او مهلت می دهد و عاقبت او و کسانیکه مثل او بیاندیشند و عمل کنند را جهنم می داند. همین نوع بیانها در آیات28 تا 35حجر هم دیده می شود به ابلیس صفت رجیم داده شده و او مورد لعن خدایی قرار می گیرد اما مهم بودن در اینجاست که در آیه 35، لعن نسبت به او را تا یوم الدین محدود می کند سپس از خدا نظر می خواهد و خدا به او نظر می دهد تا روزی که وقت آن معلوم است و سخنی از زمان پایان و آن روز نیست  سپس می گوید همانگونه که نسبت به آنها منو اغوا کردی منم تمام آنها را اغوا می کنم مگر عباد مخلصت. در دنباله خدا می گوید تو هیچ تسلطی بر این بندگانم نداری مگر کسانیکه تبعیت از اغوای تو می کنند و جهنم میعادگاه همه شماهاست. در آیه 50 سوره کهف با الا، ابلیس را از فرشتگان جدا کرده است و می گوید او از جنس جن بوده که نسبت به امر پروردگارش فسق ورزیده است در دنباله سخن از ذریه او برای گرفتن ولی است. در آیات 116 تا 119 طه سخن از اقامت آدم و همسرش در جنه است و خدا از آنها می خواهد که ابلیس آنها را از آنجا بیرون نکند وگرنه دچار مشقت می شوند و بدانند که او دشمن آنهاست و به نفع آنها سخن نمی گوید. در آیه 95 شعراء سخن از جنود و لشکریان ابلیس است که جهنم برای آنها آمده شده است. در آیات 20 و21 سبا باز سخن از عدم داشتن تسلط ابلیس بر انسان است سپس می گوید که او نسبت به آنچه با ظن و شک می گفت یعنی می گوید قبلا اگر گفته بود که تمامی انسانها را گمراه می کند تنها حدس می زد و با ظن سخن می گفت و او چیزی از غیب نمی دانسته است اما در اینجا خدا می گوید نسبت به این مسئله صادق شد و سخن او راست شد پس همه از او پیروی کردند مگر فرقه ای از مومنین. سپس می گوید او تسلطی بر کسی نداشته است تنها برای علم و آگاهی برای کسانی است که آیا برآخرت ایمان می آورند یا نسبت بدان شک می ورزند. چیزی که از این آیات مشخص است واژه "صدق" نسبت به ابلیس و کار او مطرح می شود واژه ماضی است یعنی کار ابلیس نسبت به گذشتگان و آدم و همسرش و فرزندانش مطرح بوده است که انجام داده است نه اینکه او تا قیامت باشد. در سوره ص از آیات 73 تا 85 هم باز تکرار نوع نگرش ابلیس و سخنان بین او و خدا نسبت به عدم سجده کردن مطرح است.

چیزی که از آیات برمی آید

 1- ابلیس استکبار می ورزد و از کافرین می شود و فسق می ورزد. پس مورد لعن خدایی تا روز قیامت قرار می گیرد و مورد طرد و رجیم می شوداما او از خدا می خواهد به او نظری دیگر داشته باشد و به او مهلت دهد تا روزی که انسانها بعثت می شوند اما خدا تنها تا وقتی معلوم به او مهلت می دهد. نسبت به همان زمان گذشته، ابلیس کار خود را بر درستی انجام می دهد و بسیاری را به گمراهی می کشاند.

2- ابلیس از جنس جن است که بعدا بیشتر در مورد این واژه سخن می گوییم. او  برعکس انسان از آتش و نار به وجود آمده است. اینکه چگونه از آتش است قبلا در مورد آفرینش انسان و اینکه چگونه از خاک است و علم امروز انسان، این موضوع را نسبت به انسان کشف کرده است سخن گفتیم نسبت به ابلیس هم اینگونه است . اصل و اساس ابلیس از آتش است اما امکان دارد از لحاظ شکل ظاهری متفاوت باشد همانگونه که انسان متفاوت است امکان دارد از جنس نور است چون نور از آتش است و از فعل و انفعال سوختن به وجود می آید. ابلیس  دارای ذریه می باشد که متاسفانه انسان، ذریه او یا خود ابلیس را به عنوان ولی انتخاب می کند در حالیکه خدا از همان ابتدا به آدم و همسرش هشدار می دهد که ابلیس دشمن شماست و از جنس "لبس" است یعنی با گفتار و وعده هایش انسان را به شک و شبهه می اندازد سپس او را گمراه می کند همان چیزی که از این واژه بر می آید نسبت به ابلیس هم مطرح است اما با این وجود چیزی که واقعی نیست از سوی آدم و همسرش واقعی قلمداد شده و موجب پشیمانی آنها می شود. و وقتی لباسها و پوششها برداشته می شود پی به واقعیت می برند قبلا تا حدودی توضیح داده ایم که آدم و همسرش هیچگاه لخت نمی شوند بلکه واقعیات گناهشان برای آنها مشخص می شود.

3- چرا واژه"الا" در کنار نام ابلیس و فرشتگان آمده است آیا او از جنس فرشتگان بوده است. همان طو که دیده شد در آیات فراوانی بعد از سجده کردن فرشتگان بر آدم، با یک الا کار ابلیس که عدم سجده کردن است از آنها جدا می کند و تنها در سوره کهف می گوید جنس آنها جداست. بعضی ها می گوینداينكه خداوند ابليس را از فرشتگان استثناء كرده است، دليل قانع كننده و مطمئني نمي باشد بر اينكه شيطان از جنس فرشتگان است، ممكن است، اين استثناء، استثناي منقطع باشد (استثناء منقطع آن است كه مستثني از جنس مستثني منه نباشد) چون ابلیس از نژاد جن است. قبلا در ارتباط با ویژگی ها و صفات فرشتگان گفتیم که کاملا تحت فرمان خدا هستند و جز حق نمی گویند و عمل نمی کنند و برخلاف دستورات خدا امری صورت نمی دهند و تمردی در کارشان دیده نمی شود. اما در قرآن با الایی اینچنینی روبرو نمی شویم بلکه نقش واژه ها را گفتیم یک حالت منحصربه فردی باید داشته باشد تا در فهم دچار مشکل و ناسازگاری نشود. الا در قرآن یک حالت تاکیدی و انحصاری دارد. ظاهرا ابلیس با وجود از نوع جن بودن از فرشتگان بوده است اما به علت کبرش از این مقام نزول پیدا می کند چون فرشته بودن با تمرد و عدم اطاعت نمی خواند. این نشان از این است که جنس فرشتگان از انواع گوناگونی دارد و در هیچ آیه ای سخن از محدودیت یا ساخت فرشتگان از چیزی ندارد. همانگونه که علت کبر ابلیس از سوی خدا مطرح می شود که آیا حالا کبر می ورزی یا قبلا هم از این گروه بوده ای؟ یعنی خدا او را متوجه گذشته اش می کند که چنین ویژگی و صفتی را نداشته است و چرا نمی خواهد به گذشته خود برگردد علت عدم سجده کردن و داشتن ویژگی و صفات گذشته اش چیست؟ خدا به او می گوید بداند که خدا او را با قدرتش خلق کرده است؟ خدا، خداست و همه چیز را بهتر از هرکسی خوب و بدش را می داند؟اما او به این مسائل گوش نمی دهد و می گوید که از جنس نار و آدم از جنس طین است پس بهتر از آدم است؟(75ص)

4- ابلیس ، حتی فرشتگان قبل از انسان وجود داشته اند. ابلیس تنها نسبت به یک موجود مطرح است و نه به موجوداتی خاص اطلاق شود. ابلیس باید تا روز قیامت صبر می کرد تا مجازات شود اما او از خدا یک چیز دیگر هم می خواهد مهلت دادن برای اغواگری آدم و همسرش است.

3- ابلیس تنها کارش اغواگری است و بیشتر از این قدرت و تسلطی ندارد. اگر بنده ای بخواهد راه مومن بودن و صالح بودن در پیش گیر هیچگاه دچار این اغوا نمی شود. واژه غی به معنای گمراه شدن و مخالف صراط مستقیم است و خارج شدن از مسیر درست و در یک جهت نادرست قرار گرفتن است و ابلیس همانگونه که خود اینگونه عمل می کند می گوید که نسبت به انسان کاری می کنم که اینچنین شود یعنی ابتدا نوع بینشی غلط پیدا کرده سپس واکنشی نادرست انجام دهد و تنها مخلصین و صالحین اغوا پیدا نمی کنند چون نوع بینش درست و نهایت عمل درست انجام می دهند(واژه غی: 256 بقره، 16و146و175و202 اعراف، 34 هود، 39و42 حجر، 59 مریم، 121 طه، 91و94و224 شعراء، 18و63 قصص، 32 صافات، 82 ص، 2 نجم) براحتی در آیه 146 اعراف سبیل غی را مشخص کرده است که کبر ورزی، دوری از حق، دوری از سبیل و راه رشد همه نشان از غی است. همانگونه که آدم و همسرش دچار اغوا می شوند(121 طه)

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت