.....ادامه

 

در مقاله قبل دیدیم که معنی عرش به معنای نگه داری، به زیر نظر داشتن اصل و اساس یک چیز و جلوگیری از فرو ریختن آن و حفظ و نگهداری آن می باشد مثل حکومتداری. اما همان طور که دیده می شود در بعضی از آیات مثل 259 بقره، 42 کهف و 45 حج به صورت جمع آمده است چون مسئله ی اصلی در این آیات فرو تیپدن و از بین رفتن اصل و اساس،نسبت به موضعگیری کل افراد قریه سخن می رود و همان طور که گفتیم خود واژه عرش به معنی فرماندهی و حکومتداری نیست که بدین گونه نگرش شود که احساس شود تضادی رخ داده و چرا نسبت به این قریه از جمع عرش استفاده شده است.

اما موردی دیگر که مشاهده میشد ذکر نام بعضی از فرشتگان بود که چندان در مورد وظایف آنها سخن نرفته بود به این دلیل است که تنها خدا مشخص می کند که فرشتگان مختلفی وجود دارند که وظایف و جناحهای آنها و امور محوله آنها متفاوت است و ذکر نام آنها با وجود عدم جزئیات، تنها برای این است که مشخص کند فرشتگان گوناگون با وظایف گوناونی هستند،برای همین در کنار نام میکال ذکری از وظایف محوله به او نیست. همان طور که دیدیم جناح به معنی گسترش دادن ویژگی و خصوصیتی بود که در یک موجودی وجود داشت و می توانست آن را گسترش داده و چیزهایی را زیر پوشش خود قرار دهد.

دیدیم که فرشتگان در لحظه مرگ انسان حضور دارند اما آیا آنها در تمامی لحظات انسان با او هستند و روی دوشهای او، در حال ثبت نوشتن پرونده اعمال او هستند؟ در سوره انفطار آیات 10 تا 13 سخن از محافظینی بر انسان است آنها را با ویژگی کراما و کریم در ثبت و کتاب  معرفی می کند سپس می گوید آنها نسبت به کارهایی که انجام می دهید می دانند.در آیه 4 سوره طارق هم سخن از حافظینی بر هر نفس است. تا اینجا چیزی مشخص نیست چون ذکری از نام فرشتگان و حضور آنها نیست اما در آیه 80 و 81 زخرف این کاتبین را مشخص می سازد چون در این آیات می گوید که آیا افراد گمان کرده اند خدا از اسرار و نجواهای آنها بی خیر است بلکه آن را بوسیله رسولانی فرستاده ایم که آن را ثبت و کتابت می کنند می دانیم که اینجا رسولان همان فرشتگان هستند(قبلاکامل توضیح در مورد رسولان داده شده است) در سوره اسرا آیات 13 و 14 سخن از طائر فی عنفه است قلا گفتیم که طائر به معنای هر چیزی است که به پرواز در آید در اینجا خدا می گوید هر انسانی ملزم به پرواز در آمدن آنچیزی است که در عنق اوست واژه عنق به معنی گردن نیست بلکه آویخته شدن به چیزی است. همانگونه که گردن موجب آویخته شدن سر به دیگر اجزای بدن می شود در واقع این آیه می گوید انسان ملزم به پرواز در آمد و بالا رفتن از آن چیزی است که به خودش آویخته است. سپس در دنباله آیه می گوید در روز قیامت او با ثبتها و کتابهایش به صورت منتشر شده ملاقات می کند و به او می گوییم که آن ثبتها را با نفس خودش محاسبه می کند و بخواند و مورد بررسی قرار دهد. در آیات 18 تا 23 ق در ابتدا در آیه 18 سخن از این است که انسان هیچ چیزی را پرت نمی کند و بیرون نمی اندازد مگر اینکه در کنار او یک مراقب مامورت یافته است سپس در آیه 21 می گوید که در روز قیامت هر نفسی می آید همراه با سوق دهنده و شاهدش و درآیه 23 می گوید که قرین و نزدیک او می گوید این همان چیزهایی است که من مامور به آن بودم که نسبت به تو انجام دهم و مامویرت او در آیه 18 مشخص است. این آیات سخنی از وجود دوفرشته یا فرشتگانی روی دوش انسان نیست تنها سخن از ثبت و ضبط اعمال انسان از سوی آنها دارد. اما فرشتگان نسبت به انسان تنها وظیفه 1- ثبت اعمال او را ندارد بلکه 2- بعد از سجده بر انسان وظیفه در خدمت انسان داشتن را پیدا کرده اند و باید به عنوان ولی و دوستدار و کمک کننده انسان همراه او باشند. نزول فرشتگان بر کسانیکه ایمان می آورند سپس استقامت می کنند سپس حالت خوف و حزن را از آنها برمی دارند و بشارت به بهشت می دهند. فرشتگان خود را به عنوان ولی انسانها در زندگی دنیا و آخرت مشخص می سازند. (30 و 31فصلت) در آیات 4 تحریم و 22 مجادله باز حضور و لایت و دوستی و حمایت فرشتگان را نسبت به پیامبر و مونین می بینیم. 3- آنها به عنوان رسولان و پیام رسانهایی خدایی در بین انسانها حضور پیدا می کنند 3- آنها حتی در جنگهای پیامبر حضور دارند. زمانیکه خدا از یاری پیامبرش در جنگ بدر با سه هزار فرشته سخن می گوید بلافاصله در دنباله می گوید اگر صبر و تقوی پیشه کنند (یعنی بدون این دو ویژگی چنین حاصلی صورت نمی گیرد) با پنج هزار فرشته در صورت حمله دوباره دشمنان شما را یاری می کند(124و125 آل عمران)همین نوع کلام البته با حمایت هزار فرشته در آیات 9 و12 انفال، دیده می شود این حمایت که یک حالت آرامش از سوی آنها دارد در آیه 248 بقره برای حمل تابوت نسبت به طالوت مطرح است مسئله ای که باعث سکون و آرامش می شود. یاری فرشتگان با داشتن ویژگی های مومن، تقوی،صبر حاصل می شود که حتی در قلت و ذلیل بودن یاری صورت می گیرد. ذکر تعداد فرشتگان تنها نسبت به همان جنگها مطرح بوده است و چندان مهم نیست قبلا در این مورد توضحی داده ایم.

 

 نقش فرشتگان در زندگی انسانی کاملا معلوم و مشخص است به خصوص نقشی که به عنوان کانالهای ارتباطی بین انسان و خدا پیدا می کنند قبلا در مورد ضرورت ایمان به آنها را فهم کردیم چون بدون ایمان به این کانال ارتباطی برای انسان این موضوع گنگ خواهد بود که نحوه ارتباط انسان با خدا چگونه بوده است و پیام خدایی چگونه به انسان منتقل شده است. برای همین معمولا در تفکر مسلمانان نسبت به منتقدین خود برای ایمان به مواردی همچون و اثبات آن، زمانیکه آنها را به دلیل و استدلال فرا می خوانند آن را یک امر غیبی عنوان می کنند و تنها ایمان می خواهند اما ما نمی توانیم هر امر ناشناخته و عجیب و غریبی به نام غیب به خورد مردم بدهیم. یا هر مسئله ای را علم کنیم سپس به نام خدا تمام کنیم .هر ظن و نظریه، نمی توان ایجاد کرد سپس به خدا منتسب کرداصلا در تفکر رسیدن به حقیقت نمی گنجد و با ظن و گمان و شاید راهی به حقیقت نیست و اطمینانی بر آن نیست. الان در حال حاضر نسبت به قرآن نسبت به چهار چیز این شکل را به خود گرفته است 1- فرشتگان 2- جن 3- شیطان و ابلیس 4- قیامت .

 

اولین پاسخی که نسبت به این مسئله می توان ارائه داد این است که اگر قرآن می خواست به صرف موضوعات قابل لمسش سخن بگوید یا اکتفا به علم روز زمان مردمان سخن بگوید اولین ایراد و انتقادی که از سوی مخالفین ایراد می شد این موضوع بود که چرا اگر این پیام از سوی خداست فراتر از علم بشری سخن نگفته تا در آینده با پی بردن بدان بفهمد که واقعا این کتاب غیربشری است؟ خیلی از چیزها در جهان وجود دارد که انسان نسبت به آن ناشناخته ، اگر شناختی غیر از مسائل غیرقابل ملموس ارائه نشود گفته میشد چرا نسبت به کل جهان غیرازآن نگفته است، اگر واقعا این پیام خدایی است باید شناختی فراتر از این جهان و مسائل می داد نه محدود در مکان و زمان خود شده است. دومین مسئله ای که از قید این مسائل در قرآن، فهم می شود این موضوع است که انسان بداند نسبت به جهان پیرامونش بسیاری از مسائل است که علم و اطلاع بدان هنوز ندارد. اما این امر نمی شود که هر فردی از سر راه برسد و هر چیزی بگوید بعد نسبت به خدا و جهان ارائه دهد و هر امر ناشناخته ای ارائه دهد اصلا چگونه می توان بر آن اطمینان کرد. چیزی که تا امروز انسان بدان پی برده است دلیل نمی شود که اگر نسبت به مسئله ای نتواند با حواس پنجگانه خود آن را درک کند وجود خارجی ندارد یا اگر با چشم نبیند یعنی وجود خارجی ندارد. در نتیجه، اگر انسانی بخواهد چیزی را رد کند نمی تواند به صرف ندیدن بگوید وجود ندارد؟ تا اینجا مشخص است که شاید برای رد کردن موضوعات فوق نتوان ارائه دلیل کرد اما همان طور که بارها گفتیم عدم رد کردن، دلیل بر این نمی شود که بتوان بر آن اطمینان کرد و برآن آرامش پیدا کرد؟ یا آن را اثبات کرد؟! چگونه می توان به اطمنیان آن دست پیدا کرد؟!



ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت