.....ادامه
همان طور که در مقاله قبل دیدیم ، پیامبران می گویند مثل فرشتگان نیستند که تمامی خصوصیات آنها را کامل داشته باشند و معصوم باشند یا قدرتی مثل آنها داشته باشند بلکه این کافرین هستند که چنین ویژگی ها و خصوصیاتی برای آنها خواستار هستند در واقعیت آنها هم بشری مثل دیگر انسانها با قدرت و خصوصیات آنها هستند.
اما چیزی که در کنار نام فرشتگان آمده است واژه "جناح" است. آیا فرشتگان دارای بال هستند؟
جناح: 38 انعام، 88 حجر، 24 اسرا، 22 طه، 215 شعراء، 32 قصص، 1 فاطر.
واژه جناح با داشتن فتحه به معنای بال نیست. برعکس این واژه در قرآن به معنی گستردن و پوشش دادن است یعنی فردی امکانات یا چیزی دارد با استفاده از آن، چیزی را مورد پوشش خود قرار می دهد اینکه می بینید بال پرندگان هم با نام جناح معروف شده است به این دلیل است که این پرندگان با گسترش دادن بالهای خود می توانند چیزی را مورد پوشش و تحت نظر خود قرار دهند برای همین به این نام معروف شده است در واقعیت در زبان عربی یک واژه اول برای ویژگی و خصوصیت خاصی ساخته شده است بعدها که دیده اند در اطراف و جهان بعضی از مسائل شبیه هم است آن مسائلی که شبیه هم است با یک اسم خوانده می شود برای همین باید ببینیم جهت آیه قرآنی چگونه است و چه نوع پوشش و گسترشی از این واژه منظور دارد. مثلا قبلا گفتیم واژه "طائر" تنها برای پرندگان کاربرد ندارد هر وسیله ای که ویژگی و خصوصیت پرواز را دارد با اسم "طائر" فراخوانده می شود. در سوره انعام واژه جناح همراه با واژه طائر منظوری جز بال همین طائر که در واقعیت وسیله ای که با گستراندن آن می تواند خود را به پرواز در آورد نیست اما در بقیه سوره ها واژه جناح نسبت به انسان مطرح شده است که به معنای بال نمی باشد بلکه همان مسائل پیرامون انسانی است که می تواند بوسیله آنها گسترش دادن و پوشش دادن از آن استفاده کند. حال زمانیکه در سوره فاطر این واژه نسبت به فرشتگان مطرح می شود اگر به معنی بال بود وقتی بال برای پرواز کردن است دیگر فرقی نمی کرد فرشته ای که با دو بال می تواند پرواز کند باید این امکان پرواز برای دیگر فرشتگان هم باشد اما در این آیه گفته که فرشتگان را با جناحهای دوتایی و سه تایی و چهارتایی برای امر رسالت هستند، اگر هم فرشتگان بال داشتند ذکر آگاهی از این تعداد چه نفعی برای بشر داشت؟ قبل از این سخن سخن از ستایش خدایی است که فاطر سماوات و ارض است و این چیزی را نمی رساند جز اینکه قبل هم گفتیم فرشتگان یکی از موجودات تحت امر خدا هستند که به آنها اوامری محول می شود که باید از آن اطاعت کنند و اینجا سخن از پوشش داشتن به صورت دوتایی و سه تایی و چهارتایی این امورات است. خدا در آیه 5 سوره نازعات قسم به چیزهایی می خورد که به ادراه امورش می پردازندو این نشان از وجود مسبباتی هستند که به فرمان خدا هستند.
در قرآن سخن از عروج فرشتگان به سوی خداست آیا این قائل شدن مکان برای خداست؟ سخن از عرش در قرآن است و حامل آنها هم همین فرشتگان هستند آیا این موارد همه نشان از این است که قرآن غیرخدایی است چون برای آنها جایگاه و مکان در نظر گرفته است؟
عروج: 14 حجر، 61 نور، 5 سجده، 2 سبا، 33 زخرف، 17 فتح، 4 حدید، 3و4 معارج.
واژه عروج به معنی به صورت انحرافی به سمت مکانی حرکت کردن است. واژه عروج به معنای حرکت در یک جهت مستقیم نیست علاوه بر آن در عروج حتما نیاز به یک وسیله است.برای همین در سوره های نور و فتح زمانیکه می گوید "لاعلی الاعرج" به معنای کسی است که نمی تواند درست حرکت کند و از وسایلی برای حرکت خود استفاده می کند می توان افراد بیمار و لنگ را از جمله این افراد دانست. در سوره حجر و سبا و حدید نسبت به سماء فعل عروج استفاده شده است که به معنی حرکت کردن به صورت انحرافی به سمت بالاست، اشتباه نگیرید این فعل به معنی صعود کردن در جهت بالا نیست همان طور که در سوره نور دیدیم. اینکه دیده می شود که پله، نردبان یا حتی آسانسور با نام "معرج" معروف شده اند به این دلیل است که باعث حرکت ، بوسیله همان وسیله ای که مثلا با نام پله است به صورت انحرافی صورت می گیرد برای همین در سوره زخرف از وآژه معارج استفاده می شود. خدا در سوره سجده می گوید که تدبیر امور آسمان تا زمین، زیر نظر خودش است سپس این تدبیر در یومی که مقدارش از لحاظ تعداد نزد انسانها هزار سال می باشد صورت می گیرد. در سوره معارج خود را صاحب معارجها می داند سپس می گوید که ملائکه و روح به سوی او که در یومی که مقدارش پنجاه هزار سال طول می کشد صورت می گیرد. به نظر می آید که سوره سجده و معارج برای خدا زمان و مکان تعیین کرده است اما در واقعیت اینگونه نیست همان طور که می دانید انسان امروز، مدت زیادی نیست که متوجه شده در واقعیت چیزی به نام زمان نسبی است و زمان نسبت به مکانها و افراد و حضور انسان فرق می کند و قبلا در این مورد توضیحاتی دادیم اما خدا در پیامش قبل از پی بردن این موضوع، از سوی انسان ار آن سخن می گوید برای همین می گوید که تدبیر امور برابر با هزارسالی است که انسانها میشمارند البته سال در قرآن همان سالی است که براساس ماه قمری مصاحبه می شود این تنها سرعت فعل و انفالات جهان است که تحت امر خدا صورت می گیرد شاید روزی این مسئله برای انسان بیشتر و بهتر مشخص شود و اینجا سخنی از مکان برای خدا نیست. البته مساحباتی براساس مقدار هزار سال و حرکت ماه شده است که برابر با سرعت نور تشخیص داده اند اما چون من این مقدار را هنوز اطلاع دقیق ندارم دوستان خود می توانند تحقیق کنند. اما نسبت به سوره معارج که خدا خود را صاحب عروجها می داند واضح و مشخص است که بدنبال آن سخن از عروج ملائکه و روح به سوی او در مدت پنجاه هزار سال است. با توجه به آیات قبلش که درخواست کافرین برای رسیدن عذاب است و بعد از آن که به پیامبر می گوید صبری جمیل داشته باشد سپس در سوره سجده هم دیدیم که سخن از تدبیر امورش است و گفتیم که این فرشتگانش هستند بخشی از امور بوسیله آنها صورت می گیرد و خدا به آنها محول کرده است نشان از این است که حرکت فرشتگان برای صورت دادن عذاب خدایی ، پنجاه هزار سال طول می کشد تا به این امر بپردازندو عروج فرشتگان به سوی خدا به معنی این نیست که خدا در مکانی است و فرشتگان به سوی او حرکت می کنند به خصوص خیال کنیم خدا در یک موقعیت مکانی بالا، مثلا در آسمانهاست چرا که گفتیم اصلا معنی واژه عروج اینگونه نیست. در واقعیت خدا می گوید فرشتگان به سوی خدا برای صورت دادن اوامرش این مدت زمان قمری طی می کنند، عروج برای این است که اوامرش بوسیله فرشتگان (گفتیم عروج نیاز به وسیله دارد) در این مدت زمانی صورت خواهد گرفت برای واقع شدن عذاب. من دقیق نمی دانم ولی شاید بعد از زمان پیامبر بعد از پنجاه هزار سال قمری عذاب خدایی بیاید.
عرش: 259 بقره، 141 انعام، 54و137 اعراف، 129 توبه، 3 یونس، 100 یوسف، 2 رعد، 68 نحل، 42 اسراء، 42 کهف، 5 طه، 22 انبیاء، 45 حج، 86و116 مومنون، 59 فرقان، 23و26و38و41و42 نمل، 4 سجده، 75 زمر، 7و15 غافر، 82 زخرف، 4 حدید، 17 حاقه، 20 تکویر، 15 بروج.
واژه عرش برخلاف تصور رایج به معنی تخت پادشاهی نیست. واژه "عرش" به زیر نظر داشتن پایداری و اصل و اساس یک چیز است . زمانیکه خدا خود را صاحب عرش می داند(15 غافر ، 20 تکویر، 15 بروج) یا سخن از چیره شدن برعرشش دارد(42 اسرا) و سپس خود را با نام رب العرش معرفی می کند(22 انبیا ،86 و116 مومنون ، 26 نمل ،82 زخرف) به معنای داشتن تخت پاداشاهی و فرمان راندن از آنجا تا برای خدا مکانی مشخص شود یا خدا را هم مثل سلاطین گذشته تصور کردن نیست بعد بگوییم ببینید که چگونه قرآن خدایی نیست و تفکر و بنیش سلطنت گذشته در تفکر خود راه داده است! همانگونه که در آیات 54 اعراف ، 3 یونس، 2 رعد،5 طه ، 59 فرقان ، 4 سجده ، 4 حدید، دیده می شود خدا بعد از خلق سماوات و زمین ، سخن از "استوی بر عرش" دارد، سپس نسبت به این عرش می گوید که بوسیله فرشتگان حمل می شود و سبوح هستند(75 زمر، 17 حاقه،7 غافر)و اینجا به معنای این نیست که تختی را حمل می کنند. اول ببینیم عرش به چه معنایی گرفتیم که این فرشتگان حامل آن هستند. در واقعیت تنها خلقت شیئی، از آن استواری و ماندن نمی سازد خدا می گوید پایداری و عدم فروریختن و از بین رفتن خلقتش زیر نظرش است و نسبت به آنها استوا و استیلا و تسلط کامل دارد و برای این کار از مسبباتی که حامل این وظیفه هستند یعنی فرشتگان که شناور و تحت فرمان خدا هستند صورت می گیرد همانگونه که قبلا گفته بود بعضی از امور خود را بوسیله آنها انجام می دهد. حال باید پرسیده شود که چرا در قرآن نسبت به تخت پادشاهی ملکه سبا از واژه "عرش" استفاده شده است(38و41و42 نمل ) البته یک بار از زبان هدهد در گفتگو با سلیمان می گوید که من ملکی دیدم صاحب عرشی عظیم(23 نمل) که در دنباله خدا تنها این ویژگی را مختص خود می کند(26 نمل) همانگونه که در آیه 129 توبه تنها خود را صاحب چنین ویژگیی می داند. تخت پادشاهان و سلاطین با نام "عرش" نامگذاری میشده است چون وقتی حکومتی را بدست می گرفتند از آن مکان حکومت کرده و پایه و اساس حکومت خود را صورت داده و باعث پایداری و قوام کشور خود میشده اند وگرنه حکومت آنها از هم پاشیده میشده است. یعنی تغییری در اصل و اساس معنای این واژه پیدا نکرد چون این واژه به معنای تخت نیست بلکه به موقعیت و چیزی که باعث پایداری و اسقامت و ماندن اصل و اساس چیزی می شود اطلاق می شود برای همین تنها تخت پاداشاهان به این نام معروف شده اند وگرنه با وجود شبیه بودن شکل ظاهری تختهای گوناگون با تخت سلطتنتی هیچکدام با این نام خوانده نمی شود. شما می توانید زمانیکه خدا نابودی قریه ها و آبادی ها و از بین رفتن اصل و اساس چیزی که باعث پایداریش میشده، و به یکباره فرومی تپد و از بین می رود در آیات 259 بقره،42 کهف، 45 حج ببینید همین نوع بیان البته به شیوه ای دیگر در آیه137 اعراف دیده می شود اینکه می بینید بعضی زمانها سقف یا داربستها در زبان عربی از عرش استفاده می کند به این دلیل است که داربستها برای نگه داری و پایداری چیزی استفاده می شود همانونه که سقف چنین ویژگیی دارد علاوه بر این سقف ،یک استیلای کامل بر پدیده ساختاری خود دارد. در سوره یوسف آیه 100 به معنای بالابردن والدین یوسف بر تخت پادشاهی نیست چون پادشاه مصر کسی دیگر بوده است بلکه اینجا سخن از بالا بردن آنها برای پایداری و نگه داری و زیر نظر داشتن اموری بوسیله والدینش است. فراموش نکنید انسان گذشته برای پایداری حکومتش نیاز به این تخت فرمانی داشته، همانگونه که امروز نسبت به حکومتها باز این تخت فرماندهی وجود دارد اما نسبت به هر کشوری فرق می کند اگر نسبت به انسان مسائل فیزیکی و مادی مطرح است نسبت به خدا مطرح نیست. همگامی واژه عرش با واژه "استوی" همه نشان از سیطره کامل برفرماندهی و پایداریش برجهان دارد واژه استوی به معنای تسلط کامل برچیزی است.(واژه "استوی": 29 بقره،54 اعراف، 3 یونس، 44 هود، 2 رعد،5طه،28مومنون، 59 فرقان ،14قصص، 4 سجده،29 فتح، 6 نجم، 4 حدید) اامیدوارم متوجه شده باشیید که عرش به معنای مکان و موقیت نبود بلکه به معنای شیوه کاربردی برای حفظ و نگه داری و زیر نظر داشتن برای پایداری و حکومت بر چیزهای تعیین شده بود که نسبت به خدا ، با استفاده از قدرت خود و مسبابتی که خود تعیین کرده و به عنوان سنن و قوانین جهان در نظر گرفته با استفاده از وجود فرشتگان صورت می دهد و انسانها برای نگهداری حکومت و فرمانروایی خود نیاز به تخت فرماندهی دارند از هر نوعش که باشد.
فرشتگان کامل تحت فرمان خدا هستند و بدون اذن او هیچ کاری انجام نمی دهند و خواستی به غیر از خواست خدا انجام نمی دهند. آنها چیزی جز سبوح و ساجد بودن در مسیر خدایی را ندارند و بینشان حق مطلق است(206 اعراف،28 انبیاء،49و50 نحل، 75 زمر) این نوع ویژگی نه تنها برای فرشتگان است بلکه برای هر جنبنده ای که در آسمان و زمین است، این ویژگی را در آیات 49و50 نحل مشخص می کند. برای همین اگر خدا می خواست می توانست انسان را هم همانند این فرشتگان با ویژگی و خصوصیات مثل آن بیافریند همانگونه که در آیه 60 زخرف این موضوع را بیان می کند اما می خواهد موجودی به نام انسان خلق کند که ویژگی و خصوصیات دیگری دارد تا بتواند برای او قدرت انتخاب و امتحان به وجود بیاید و برعکس تصور افرادی که می گویند چرا خدا ظلم آفریده است؟ یا چرا موجودی خلق کرده است که ظلم کند؟ چون شر و ظلم در جهان وجود دارد یعنی خدایی وجود ندارد؟ در حالیکه خدا هم خود گفته ، قبل از اینکه انسان معترض شود، اگر می خواست می توانست موجودی مثل فرشته بیافریند اما موجودی دیگر با توانایی و خصوصیاتی دیگر آفریده است. قبلا در مورد ظلم و شر، کامل سخن گفتیم و نسبی بودن آن را مشخص کردیم . به هر حال رشد انسانی و وجود این موجود با این خصوصیات نیاز به پیش زمینه ها و امکاناتی دارد که باید در اختیار او باشد.
نامهای فرشتگانی که در قرآن آمده است:
1- هاروت و ماروت:102 بقره.
2- میکال:98 بقره.
3- جبریل:97و98بقره، 4 تحریم.
4- ملک الموت(فرشته مرگ): 11 سجده.(البته آیات فراوانی دیدیم که فرشتگان، زمان مرگ حضور دارند. خدا سخن از حضور این فرستادگانش، زمان وفات انسان دارد. در آیات 61 انعام- 37 اعراف یکی دیگر از وظایف فرشتگان را مشخص می سازد در یکی از آیات از واژه موت و در دیگری از واژه وفات استفاده می کند)
ما در مکانهایی از قرآن با خطابهای روح(2نحل، 17 مریم15 غافر، 52 شوری، 22 مجادله، 4 معارج، 38 نبا، 4 قدر.) روح القدس(87و253 بقره، 110 مائده، 102 نحل) و روح امین(193 شعراء) روبرو هستیم آیا این خطابها اشاره به فرشتگان دارد.
روح: 87و253 بقره ، 171 نساء، 110 مائده،29 حجر، 2و102 نحل، 69و85 اسراء، 17 مریم،91 انبیاء، 193 شعراء،9 سجده، 72 ص، 15 غافر،52 شوری، 22 مجادله، 12 تحریم، 4 معارج، 38 نبا، 4 قدر.
اینکه واقعا روح چیست؟ برای ما مشخص نیست. چیزی که از آن درک می شود مسائلی نسبت به انسان مطرح می شود که برای خودش از درکش و منبع آن اطلاع چندانی ندارد. اما زمانیکه از روح می پرسند که چیست و ماهیت و ذاتش چیست و توضیحاتی نسبت به آن ارائه شود؟ خدا در پاسخ می گوید که روح از امر رب است جزئی از فرمانها و تحت امر اوست و نسبت به آن علم و آگاهی برای انسان جز اندکی نیست. شاید انسانی بگوید که روح چگونه اثبات می شود؟ چیزی که خدا بیان می کند با توجه به وسایلی که انسان در اختیار دارد نخواهد توانست که نسبت به روح درکی درست حاصل کند و تنها به اینجا موضوع ختم نمی شود در واقعیت درسی هم می دهد که نسبت به جهان اطلاعات و علم و آگاهی های فراوانی وجود دارد که انسان نسبت به آن آگاهی کمی دارد و تنها آگاهی کمی پیدا می کند. همان طور که قبلا در ارتباط با مراحل به وجود آمدن انسان گفتیم خدا در آیات 29 حجر، 9 سجده ، 72 ص دمیدن روح خود سخن می گوید. در نتیجه دمیده شدن روح در انسان نشان از این است که روح قسمتی از وجود انسانی است که غیر از قسمتهای بدنی و بشری است به آن قسمت که انسان را از دیگر حیوانات و جانداران متفاوت می سازد و به او، خصوصیات و ویژگی های مخصوص می دهد، در نتیجه نیازی چندان به اثبات آن نیست و انسان به این موضوع تا حدودی پی برده است.البته باید متوجه بود که در هیچ جای قرآن توضیحاتی به خصوصی در ارتباط با روح نداده است که بگوییم مثلا فلان شکل مختص روح است برای همین در بعضی موارد دیده می شود که بعضی خصوصیات به روح منتسب می شود قرآنی نیست؟ ما تنها چیزی که می توانیم بگوییم، هرچیزی که نتوان به بدن فیزیکی انسان ربط داد می توان از آن به نام روح سخن گفت. اما همه چیز به اینجا ختم نمی شود خدا کلامهای دیگر و نزول روح سخن می گوید روح القدس و امین و ذکر نام آنها در کنار نام فرشتگان است.
قبلا گفتیم خدا دونوع رسول دارد یکی پیامبران و دیگری فرشتگان . این رسولان در کنار دو پیامبر دیده می شود البته ذکری از نام فرشتگان نیست بلکه تنها ذکر از رسولان است و چون این افراد پیامبر نیستند و خصوصیتی دارند که موجب دلنگرانی هایی از سوی این پیامبران می شود نشان از فرشته بودن آنها دارد. این دو پیامبر ابراهیم و لوط هستند(79تا83 هود) در این آیات مشخص است که شکل و شمایل این فرشتگان به شکل یک انسان بوده است که انسانهای به غیر از آن دو پیامبر هم با آنها ارتباط برقرار کرده ، اما حضور درست آنها را درک نکرده اند. این نشان از این است که فرشتگان برای اوامر و دستورات خدا تحت فرمان او عمل می کنند البته قبلا در قسمت وحی و ارتباط پیامبران با خدا گفتیم که یکی از کانالهای وحی و ارتباط آنها فرشتگان است اما اینجا حضوری دیگر دارد که دیگر انسانها هم حضور آنها را می بینند اما متوجه فرشته بودن آنها نیستند به غیر از همسر ابراهیم. این نشان از این داردکه فرشتگان امکا دارد در بین انسانها به شکل و شمایل انسانی حضور پیدا کنند همانگونه که نسبت به مریم صورت می گیرد. هرچند هر زمان نسبت به انسانی پیامی داشته اند خود را معرفی کرده اند. البته حضور فرشتگان یکبار برای مژده دادن عیسی به مریم صورت می گیرد(42 آل عمران) اما زمانیکه از مردم جدا می شود خدا سخن از روحی دارد که به سوی او می رود. این روح چیست؟ آیا واقعا او فرشته است اگر فرشته است چرا از واژه روح سخن می گوید روحی که در شکل و شمایل بشری بر او وارد می شود ، او در ابتدا می ترسد؟!(17 مریم، 91 انبیاء، 12 تحریم) در سوره انبیاء و تحریم سخن از دمیده شدن روح در مریم است که باعث متولد شدن عیسی می شود در سوره 171 نساء هم مشخص می سازد که عیسی دارای روح است و این خصوصیت انسانی را دارد. این بارداری در سوره مریم مشخص است، می دانیم که هر انسانی وجودش از روح است. اما در سوره مریم سخن از وجود ارسال و رسولی به شکل بشر دارد او را با واژه روح معرفی می کند که در آیه 19 خود را به عنوان رسول معرفی می کند و ما می دانیم تنها کسیکه به غیر از انسان در قرآن به عنوان رسول شناخته می شود فرشتگان هستند، فرشته ای که مامور به اجرای یکی از دستورات خدایی است. در نتیجه اینجا منظورش از روح همان فرشتگانش است اما چرا فرشتگان را هم با این نام مورد خطاب قرار می دهد واضح نکرده و از علم آن سخن نگفته است اما چیزی که مشخص است: یا جنس فرشتگان هم اگر نگوییم همه ، بعضی از آنها از روح است یا چون بعضی از آنها به عنوان حامل و پیامهای خدا هستند با این نام مورد خطاب قرار می گیرند. اما آیا این روح نسبت به مریم، جبریل است.
ما در آیات 87 و 253 بقره ، 110 مائده تقویت عیسی به وسیله روح القدس هستیم اما این آیات دقیق مشخص نکرده که منظورش از این روح قدس چیست؟ تا اینکه در آیه 102 نحل می گوید قرآن بوسیله روح القدس از سوی پروردگار به حق نازل شده است و تنها کسیکه چنین وظیفه ای دارد و از جنس روح است همچنین وظیفه رسول بودن بین خدا و انسان و حامل بودن دستورات و اوامر خدایی را دارد فرشتگان هستند اما تا اینجا هنوز مشخص نیست که منظور از روح القدس آیا جبریل است؟ همین خطاب از روح، البته با روح امین در سوره شعراء هم دیده می شود که وظیفه انزال قرآن را دارد تا اینجا دو ویژگی برای این موجود قائل است اول قدوس بودن و پاک بودن از اون صفاتی که شایسته او نیست و دوم امین بودن و عدم دخل و تصرف بر آن وظایفی که به او محول است. اما آیه 97و 98 بقره دقیقا مشخص می سازدکه جبریل همان روح القدس امین است و در این آیات می گوید که این شخص به اذن و فرمان خدا، بر قلب و دگرگونی پیامبر به صدق، قرآن را نازل می کند برای همین در دنباله می گوید کسیکه دشمن این واسطه خدایی بین خدا و پیامبرش به عنوان کانال ارتباطی باشد، دشمن خود میداند چون کسیکه اعتقاد و ایمان به این کانال ارتباطی نداشته باشد چگونه می خواهد ایمان به خدا و قیامت و پیامهایش بیاورد و کسیکه این حامل را دشمن بدارد باید روبروی خدا هم بایستد اما در آیه 98 بقره نام فرشتکان را از نام جبریل و میکال جدا کرده است آیا می خواهد آنها را از فرشته بودن جدا کند در واقعیت اینگونه نیست اینجا برای تاکید زیاد و مشخص کردن و جداکردن بعضی از وظایف از بقیه است زیرا ما فهمدیم خود فرشتگان هم می توانند رسول باشند اما در این آیه نام رسول را هم آورده است اما به معنای این نیست که فرشتگان رسول نیستند بلکه می خواهد بعضی از وظایف که بقیه ندارند را از هم متمایز و جدا کرده و مشخص سازد برای همین می گوید کسیکه دشمن خدا و فرشتگانش و رسلش و جبریل و میکال باشد دشمن خدا و کافر است. همین نوع نزول و جدا کردنها در آیات دیگر دیده می شود: 4 معارج(عروج ملائکه و روح به سوی خدا) 38 نبا (روزیکه ملائکه و روح به صف هستند) 4قدر(نزول فرشتگان و روح به صورت مرتب و به اذن خدا برا انجام هر امر و دستور او نازل می شوند )شخصیت جبریل به عنوان یکی از فرشتگان مقرب خداست که وظیفه و مامور تقویت و ماندن در کنار پیامبران را دارد نام او در سوره نجم نیامده است اما با توجه به آیاتی که گذشت از او به کسیکه در دانایی شدید و قوی است و پیامبر دوبار او را دیده است مورد شناخت قرار می دهد (5تا18 نجم) اما علاوه برآن، یکی دیگر از وظایف و ماموریتهای فرشتگان، موظف و مامور به انجام، ولی و دوستی در کنار مومنین و توبه کنندگان را دارند باید آنها را تقویت کنند(4تحریم،22 مجادله) اما فرشته بعدی که نامش در قرآن آمده است یعنی میکال چه وظیفه ای دارد مشخص نیست. دو فرشته هاروت و ماروت در بابل در بین مردم بوده اند مواردی بر آنها نازل میشده است و چیزهایی به مردم یاد می داده اند که قبل از آن به آنها می گفتند وجودشان برای فتنه است و کفر نورزند مواردیکه یاد می گرفتند جدایی بین زوجین، و از آنها چیزهایی یاد می گرفتند به ضررشان بود و نفعی نداشت. این تنها شناختی است که از این دو فرشته می دهد و دیگر چیزی از آنها وجود ندارد. این دو فرشته هم مامور به آموزش سحر نبوده اند قبلا در این مورد مقاله ای با عنوان سحر در قرآن داشتیم، در این آیه سحر و آنچه بر این دو فرشته نازل می شده از هم جدا شده و تنها چیزی که به آنها منتسب است روشهایی که بین زوجین اختلاف و جدایی می انداختند و اینجا هم چیزی با قدرت سحر نیست، البته قدرت سحر، به معنای یک قدرت فوق العاده نیست بلکه جدایی نیاز به قدرت زیادی ندارد همانگونه که یک فرد با دانستن روشها و کاربردهای سخن چینی براحتی با سوء استفاده از احساسات انسانها می تواند جدایی را ایجاد کند.
2 نحل : نزول ملائکه باروحی ازامرش، 15 غافر : روحی ازامرش القا می کند برهرکسیکه بخواهد، 52 شوری : وحی، روحی از امرش به سوی پیغمبر ، چیزی که از این آیات مشخص است روحی از امر خود را با القا و نزول برپیامبران یا از سوی فرشتگان مشخص می کند که ظاهرا همان پیامهایش منظورش است برای همین روح هنوز کامل برای ما مشخص و کامل نیست.
ذکر اعداد در کنار نام فرشتگان برای امتحان و فتنه انسانهاست. نوزده فرشتگان درسی که می دهد ندانستن و نپرداختن به اصلیات و خود را مشغول کردن به فرعیات است مثلا کسی با یک انگشت خود به سمت ماه برای دیدن اشاره کند سپس شما بگویید چرا او با یک انگشت اشاره می کند و چرا با دو انگشت اشاره نمی کند اگر همین نوع اشاره را برای چند انسانی که در جایی ایستاده اند باشد باز همین سخن را می گویید و بعد می گویید در اولی یک ماه داشتیم و اشاره یک انگشتی را می توان یکی دانست اما چرا در چندتایی چند انگشت خود را به کار نبرد در حالی که اصل و اساس و منظور و هدف آن فرد در هر دو اشاره به یک سمت و طرف برای مشاهده شما بوده است و شما به جای دیدن این مسئله خود را به مسائلی که هدف و منظور نیست می پردازید این مثل داستان گاو بنی اسرائیل برای کشتن است همین فرد برای امتحان کردن هوش شما امکان دارد هربار با چند نوع انگشت خود اشاره کند تا ببیند آیا شما منظور اصلی را می گیرید یا کودنی بیش نیستید که تنها اشاره انگشتان را می بیند. پس تعداد فرشتگان چندان مهم نیست همانگونه که در سوره مدثر آیات 30و31، این موضوع را مشخص می سازد.
اما چگونه می توان وجود موجوداتی مثل فرشتگان را ثابت کرد؟ چگونه می توان گفت که واقعا وظایفی که به آنها نسبت به جهان، محول شده است از آنها صورت می گیرد؟ چگونه پی ببریم که این هم نوعی دیگر از خرافات نیست که به خورد ما می دهند؟ چگونه می توان ارتباطاتی که در قرآن نسبت با ملائکه صورت پذیرفته، اثبات کرد؟ نقشهایی از آنها در قرآن است اما چگونه می توان ثابت کرد که واقعا آنها نسبت به این جهان و انسان چنین نقشی را ایفا می کنند؟
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه یکم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
تلاش برای روشنگری و آزادی
آخرین نوشته ها
جشن عزا
قرآن ، بینش جهانی 36
نگاهی برنظردوستان 77
قرآن ، بینش جهانی 35
قرآن ، بینش جهانی 34
قرآن ، بینش جهانی 33
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
قرآن ، بینش جهانی 32
قرآن ، بینش جهانی 31
قرآن ، بینش جهانی 30
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^