.....ادامه

 

وقتی پیامبری که نتوانسته با نقش های اجتماعی و سیاسی امروز خود را نشان دهد نمی توان او را به عنوان الگو معرفی کرد. به هر حال پیامبران جدا از مردم نیستند که ویژگی و خصوصیتی فرابشری داشته باشند.

 

حال باید ببینیم چه چیزی در واژه "اسوه" وجود دارد که نسبت به ابراهیم و محمد در یک موقعیت مساوی قرار دارد که در قرآن از آن سخن می گوید. در واقعیت اسوه بودن ابراهیم و محمد در آیات به خوبی مشخص کرده است در آیه 4 ممتحنه بعد از اینکه نه تنها خود ابراهیم بلکه کسانیکه به او گرویده اند به عنوان اسوه معرفی می کند می گوید آنها از عبادت غیر خدا بیزاری می کنند و از کفر بیزاری می جویند و راه یگانگی و ایمان در پیش می گیرند. این نوع خطاب نسبت به محمد هم صدق می کند. اسوه به معنای کمک کردن و دادن شناخت برای عبور افراد از زشتی ها و رسیدن به کمال و خوبی هاست یعنی همان چیزی که قبل گفتیم وجودی از سرمشق. اما سرمشق بودن ، تاسی و اقتدا به این افراد از لحاظ شخصیتی نیست که قابل لمس باشد یا به خاطر جزئیات و نوع زندگیشان باشد یا بتوان مشاهده کرد. بلکه از لحاظ پذیرش نگرش درست، سپس شخصیت سازی براساس آن است. این نوع نگرش درست در قرآن کامل بیان شده است علاوه برآن بعضی خطابها در قرآن دستور به خود پیامبر است برای اینکه فردی گمان نکند شخصیت پیامبر یک شخصیت جدا از دیگر انسانهاست و در آیندگان این مورد به وجود نیاید که بخشی از قرآن نسبت به خود محمد است پیامبر را به عنوان اسوه معرفی می کند همان اسوه ای که در ابراهیم و یارانش هم باید دید همان نوع شخصیتی که از ابراهیم در قرآن وجود دارد. در واقعیت در قرآن چیزی با نام الگوهای شخصی قابل لمس معرفی نمی شود بلکه الگوهای رفتاری براساس شخصیتهای قرآنی خود معرفی می کند که هر انسانی می تواند بدان دست یابی پیدا کند یعنی شخصیتهایی که پیرو و مطیع خدا هستند و از کفر و فساد دوری می کنند. برای این با نام اسوه معرفی می شوند؟ تا فردا کسی نیاید بگوید آنها پیامبران معصوم بودند و کسی توانایی رسیدن به جایگاه آنها وجود ندارد؟کسی نیاید بگوید نمی توان به اندازه پیامبران برای انسانها رشد وجود ندارد؟ کسی نیاید بگوید خطابها و شناخت شخصیتهایی که از پیامبران در قرآن است تنها برای پیامبران است؟ تاسی و اقتدا براساس شخصیتی است که قرآن از آنها معرفی می کند و مورد قبولش است که در تمامی اعصار و زمانها و مکانها نسبت به تمامی افراد صدق می کند نه شخصیتی که در همان جامعه مکانی و زمانی زندگی می کردند و نسبت به آن زمان مطرح بوده و ربطی به دیگران ندارد و نه اینکه حضور الگویی فیزیکی را مطرح کند بلکه تنها تاسی به نوع شخصیت قرآنی خود را عنوان دارد. تاسی و اقتدا در یکتاپرستی آنها و پیرو حق بودن است. یعنی این مسئله سرمشق شما باشد نه اینکه خود شخص سرمشق شماباشد. البته چیزی که می ماند چگونه است از یک سو در قرآن به این مسئله اشاره رفته که انسان کاری به امتها و شخصیتهای قبل از خودش نداشته باشد و در زندگی او تاثیری ندارد و از سوی دیگر به ذکر قصه های آنها می پردازد در بعضی از موارد حتی خواستار سیر و سفر و دیدن عاقبت آنهاست. به این مسئله در آینده می پردازیم. در کل امروز اگر هم بخواهد از سوی اسلام الگوهای کامل انسانی معرفی شود نمی تواند الگوهای مرده معرفی کند بلکه باید الگوهای زنده را نشان دهد که با توجه به زمان و مکان خود زندگی انسانی را نشان دهند و انسانها بتوانند آن را لمس کنند و با او زندگی کنند. الگوها باید واقعی باشند الگوهایی که نشان می دهند مهم بودن، خوب بودن براساس استفاده درست از امکانات اطراف، مومن بودن، دوری از فساد و انسان بودن است همانگونه که خود خدا می خواهد، الگوهایی که صرف یک توانایی انسانی معرفی می شود یا اینکه صرف در یک توانایی انسانی معرفی شود نه تنها نمی تواند الگو باشد همانگونه که قبل مورد بررسی قرار گرفت باعث کینه ها، حسادتها، دشمنی ها، عقده ها خواهد شد که جامعه را بیمار می کند در یک جهت ناسالم قرار می دهد در حالیکه هر فردی باید براساس توانایی و استعداد خود در حداکثر و کمال آن عمل کند و احساس کند در همان چیزی که هست ارزشمند است و جامعه برای او ارزش قائل می شود و به او امکانات لازم می دهد. بد بودن زمانی معنی می دهدکه او از توانایی های خود درست و در حداکثر توانایی خود استفاده نکند. قرآن گرامی ترین را در تقوا می داند چون شناخت کافی بر انسان و تقسیم رزق انسانی دارد پس می گوید اگر توانایی شمع را به تو داده ام همانند شمعی بدرخش و اگر توانایی خورشید داری همانند خورشید بدرخش و هر دو درخشیدن عالی هستید.

 

می خواهیم به چند پرسش آخر نسبت به پیامبران پاسخ دهیم سپس از قسمت اولین رسولان و کانالهای ارتباطی خارج شویم و دومین رسولان و کانالهای ارتباطی را به شما معرفی کنیم. در بیشتر موارد تا نام رسولان می آید افراد خیال می کنند که تنها صرف پیامبران رسول هستند؟!:

 

1-  آیا پیامبران شاه بوده اند و دیکتاتورانه بر مردم حکومت می کرده اند؟ چند چیز باید در زندگی پیامبران مورد دقت قرار گیرد اولین چیزی که باید مورد بررسی قرار گیرد هر پیامبر به علت ارتباط با خدا، در صورت خطا و اشتباه خدا به او گوشزد می داده است یعنی در صورتیکه پیامبری، فردی بر مردم حکومت می کرده، به دلیل ارتباط با خدا می توانسته به تصحیح اشتباهات و گناهان خود بپردازد یا خود خدا وارد معرکه می شده و جلوگیرهای لازم را انجام می داده است در حالیکه این مسئله نسبت به حکومتهای فردی انسانی صرف امکان پذیر نیست در نتیجه این نوع حکومتها معمولا دیکتاتورانه و با تحکم و براساس منافع فردی و پایمالی حقوق است. ذکر نقدپیامبران در پیامهای خدایی که دیدیم در قرآن هم مشاهده میشد، آنها را از داشتن حکومت دیکتاتورانه باز می داشته است، ذکر مسائلی که به نفع آنها نبوده است و این یکی از دلایل مهمی است که نشان می دهد قرآن ، پیام خدایی است مثلا وقتی بعضی ها می گویند محمدپیامبر هوس ران بوده است و بدنبال بهترین زنان بوده است ، او واقعا فردی نیست که از جانب خدا باشد به این موضوع نمی اندیشند وقتی فردی فریبکار باشد و هوس ران باشد دیگر نباید زنان زیبا را نسبت به خود ممنوع کند. پیامبر، بشری بوده مثل بشرهای دیگر، با خواستها و تمایلات انسانی ، اما خدا در نهایت ازدواج او، یا حتی تغییر همسرانش را بر او ممنوع می کند در حالیکه یک فرد هوس ران هیچ گاه چنین عملکردی نسبت به خود انجام نمی دهد.(52 احزاب) نقد پیامبران خدا در کتابش همه نشان از این است که باید مسئولین مورد نقد قرار گیرند و مورد بازخواست شوند همانگونه که خدا نسبت به وظایف پیامبرانش اینگونه عمل می کند.  دومین مسئله ای که در زندگی پیامبران مشاهده می شود اصل و اساس حکومت، هدف پیامبران نبوده است بلکه اصل و اساس انسان و رشد او بوده است که حکومت یکی از وسایل و نیازهای انسانی است نه هدف. برای همین حضور آنها در بین مردم ، سپس ساخت انسانیت ، خود به خود بعد از فرهنگ سازی، این مردم بوده اند که به آنها، قدرت می داده اند یعنی از پایین به سمت بالا حرکت می کرده است. اما سومین مسئله ای که وجود دارد امکان داشته زندگی ساده گذشتگان نیازی به حکومت نداشته و پیامبران حکومتی بر مردم نمی کرده اند همانگونه که در آیه 46 بقره، سخن از زندگی عده ای است که از پیامبر خود می خواهند ملکی برای آنها انتخاب کند. چهارمین علت، نوع نیازها و مسائل جهان دیروز با امروز متفاوت بوده است و باید براساس دیروز مورد بررسی قرار گیرد. البته در قرآن به غیر از نوع حکومت سلیمان و داوود نسبت به پیامبران دیگر سخنی از حکومتداری آنها نیست(20و35 ص) نسبت به دین اسلام هم در آینده بیشتر و بهتر مورد بررسی قرار می دهیم. حتی می بینیم بعضی از پیامبران مثل یوسف، در حالی حضور دارند که حکومت در دستان دیگران است و پدرش یعقوب اصلا حضوری در حکومت ندارد.(سوره یوسف) در نتیجه حضور چندانی از سوی پیامبران در امر حکومتداری دیده نمی شود که بخواهیم بحثی در مورد دیکتاتوری آنها داشته باشیم.

 

2-  ما قبلا گفتیم همراه رسولان کتاب و پیامهای خدایی انزال شده است برای همین نسبت به آنها از واژه رسل استفاده شده است بعد گفتیم شاهد حضور شخصیتهای دیگری هستیم که همراه خود کتابی نداشته اند بلکه از همان آگاهی ها و کتابها و پیامهای رسولان استفاده می کردند و آگاهانی در بین مردم بوده اند برای همین به نام نبی معروف شده اند هرچند هر رسولی خودبه خود نبی هم می شده است چون وظایف نبی را برعهده داشته است اما هر نبیی ، رسول نمی شده است. این موارد در حالی عنوان شد که در آیه 213 بقره خدا بعد از معرفی نبیینش به عنوان بشیر و نذیر می گوید همراه آنها نازل شده است کتابی که حق است. این آیه تفاوتی در اصل مطلب ندارد چون هر نبیی برای بشیر و نذیر و حکم کردن در بین مردم نسبت به آنچه که اختلاف داشته اند نیاز به پیامها و کتاب خدا داشته اند در نتیجه به همراه خود باید این انزال را داشته باشند. انزالی که توسط رسولان به آنها هم رسیده و باآنها هم بوده است.

 

3- در حالی نسبت به نوح پیامبر،سخن از آوردن هر جفتی از جاندارن به کشتیش است که از لحاظ حجم و تعداد ، چگونه چنین چیزی ممکن است که نوح بتواند تمامی این جانداران را جمع آوری کند و در کشتی خود جای دهد؟ در داستان نوح سخنی از زوجیت کل جانداران نیست. بلکه گفته"من کل زوجین اثنین" (40 هود، 27 مومنون)، واژه "اثنین" به معنای دوتایی ها است، واژه"زوج" هم گفتیم که نسبت به مذکر و مونث به یک شیوه کاربرد دارد بعد می گوید"زوجین" یعنی زوجها. این نوع کاربرد واژه"زوجین اثنین" در آیه 3 رعد هم دیده می شود. در نتیجه در داستان نوح گفته از هر دو زوجی که در نظر گرفته می شود به صورت دوتایی در نظر گرفته شده و سوار کشتی شوند یعنی کل زوجها به صورت دوتایی باشند اینجا سخنی از زوج بودن کل جانداران برای حمل،نیست در حالیکه نیاز بود که می گفت کل شی ، از هر شی یا از هر جاندار یا از هر نوع گیاه دو جفت سوار شوند. در حالیکه اینگونه بیان نداشته بلکه گفته از هر دو جفتی به صورت دوتایی سوار شوند.(خوب به آیه 3 رعد و 49 ذاریات نگاه کنید)

 

4- آیا در دعای نوح تمامی کفار مردند؟ در آیه 26 نوح ، نوح از خدا می خواهد که برروی زمین کافری نماند. گفتیم واژه "ارض" در قرآن همیشه به کل زمین گفته نمی شود چیزی که مشخص است کافرینی منظور نوح است که با آنها برخورد داشته و اتمام حجت برآنها شده است. حال آیا تمامی انسانها در همان منطقه نوح بوده اند یا خیر که بگوییم منظور نوح می تواند کل زمین یا همان منطقه ای که زندگی می کرده است مشخص نیست.

 

5- نسبت به یوسف، در آیه 12 یوسف توهین شده و از واژه چریدن استفاده شده است؟ واژه "رتع" که تنها در این آیه از قرآن دیده می شود به معنای خوردن، آشامیدن، استفاده و بهره مندی از نعمات خدا در یک فضای باز با راحتی خیال و آسودگی و داشتن نعمت به اندازه کافی است. این معنی اصلی این واژه است که زمانیکه حیوانات به سمت چراگاهها می روند و چنین مسئله ای برایشان مطرح می شود از این واژه استفاده می شود. در واقعیت این واژه مشکلی ندارد هرچند متاسفانه در زبان فارسی به واژه صرف فارسی با عنوان چریدن که تنها برای حیوانات کاربرد دارد استفاده می شود اما درکل این واژه در معنا مکشلی ندارد و توهینی نیست اما این نوع ادبیات از سوی برداران یوسف است که عنوان می شود و می دانیم که خدا هیچگاه برعکس انسانها با عنوان اینکه جمله ای از زبان مخالفین خودش، یا پیامبران بر زبان می رانده اند هرچند که توهین یا فحش باشد در قرآنش سانسور یا حذف نمی کند با عنوان اینکه چون این ادبیات از ساختار درستی ساخته نشده است آن را سانسورکند. بلکه علاوه بر آوردن نوع ادبیات و سخنان آنها، واکنش منطقی خود و پاسخ خود را هم می آورد و دیدگاه آنها را به زیر سئوال می برد.

 

6-  در داستان لوط دو نوع سخن متضاد دیده می شود در آیات 81و82 اعراف، 56 نمل یک هماهنگی از لحاظ بیان دیده می شود به جای آن در آیات 28و29 عنکبوت بیانی دیگر و پاسخی دیگر از سوی قوم او مطرح می شود؟! لوط مدت زیادی در قوم خود بوده و مرتب قوم خود را از عمل زشت باز می داشته است و این چیز طبیعی است که واکنشات و بیانهای متفاوتی از آنها دیده شود علاوه برآن در هر کدام از آیات نگفته که صرف بیان قوم لوط در همان کلمات بوده است بلکه امکان داشته در همان لحظه دو نوع بیان داشته اند که در یکی قسمتی از بیان و در دیگری بیان دیگر را آورده است و این مشکلی در آیات قرآنی ایجاد نمی کند . قرآن پیامهای خود را به اندازه نیاز انسانی از قصه های پیامبران می آورد نه اینکه بخواهد تمامی جزئیات و سخنان را در قرآن ذکر کند.

 

7- چرا در آیه 15 سوره شعراء در برخورد با موسی و برادرش که دو نفر هستند ضمیر کم استفاده می شود در حالیکه آنها دو نفر بودند باید از ضمیر کما استفاده می شد؟ زمانیکه خدا می گوید بدرستیکه ما با شما (معکم) هستیم و می شنویم. در این آیه تنها صرف هارون و موسی نیست بلکه می گوید در جمعی که بین شما و دیگران در دربار فرعون به وجود می آید ما با همه شماها هستیم و می شنویم. اینجا نمی خواهد صرف حمایت خود را از آندو بیان کند که بخواهد از معکما استفاده کند بلکه تنها می خواهد بگوید خود در همه جا حضور دارد با همه است پس نترسد. یعنی نوع حمایت خود را با همه بودن نشان می دهد تسلط و قدرت خود را بیان می کند.

 

8- خدا در آیه 69 انبیاء نسبت به ابراهیم زمانیکه می گوید نار(آتش) بر ابراهیم سرد شود سخن گفتن از سلامتی بر ابراهیم در دنباله آن بی خود و اضافی است؟! صرف سرد شدن نار بر ابراهیم امکان داشته سلامتی برای ابراهیم نیاورد بلکه گفته اگر در بین آن آتش عاملی دیگر وجود داشته باشد که باعث فروریختن بر روی او یا باعث به خطر انداختن او شود از او باز داشته شود.

 

9- چرا پیامبر نوح و لوط با همسران خائن و اهل زنا هستند؟ همسران نوح و لوط خائن بوده اند اما مسئله در نوع بینش آنهاست نه زنا و انحراف جنسی آنها. همانگونه که در آیه 10 سوره تحریم مشاهده می شود سخن از کفر این دو زن است که خائن به بینش همسران خود شده اند و خائن به آن بوده اند.

 

10- با توجه به معجزه، آیا کرامت در اسلام وجود دارد؟ هیچ سخنی در هیچ آیه ای بحثی از کرامات نیست. نسبت به مریم هم سخنی که در ارتباط با تولد عیسی است در واقعیت جزئی از معجزات عیسی بوده است نه کرامات مریم. بیان از وجود رزق بعد از ورود زکریا بر مریم در حالیکه مریم در محراب هستند، قبلا توضیح دادیم و دیدیم که نمی توان از این آیه چنین برداشتی کرد. نسبت به یاران غار و کهف هم کراماتی برای آنها نیست چون موضوع اصلی آوردن آیات برای مردم برای اعتقاد به آخرت است نه اینکه فرد کرامات داشته باشد. اولین موضوعی که مطرح است کرامات وجود خارجی در قرآن ندارد دومین مسئله ای که مطرح است کرامات چه نیازی از انسانها را می خواهد پاسخ دهد؟ معجزه در واقعیت ، نشانه ای از سوی خدا برای صدق گفتار پیامبرانش است تا از پیامبرانش اطاعت کنند این آیات یا به درخواست خود مردم یا خود خدا بوده است و چیزی نبوده که پیامبران از ذات خود داشته باشند و همیشه و در هر زمانی بتوانند از خود بروز دهند (براحتی در زندگی پیامبران این امر دیده می شود) نسبت به پیامبران چیزی به نام کرامات هم مطرح نیست. چیزی با نام طی مراحلی به نام عرفان یا رسیدن به مرحله ای که برای انسان چیزی با نام کرامات معنی پیدا کند در قرآن وجود خارجی ندارد. مومن بودن یا برتری فردی از لحاظ ایمان و ... نزد خدا ،با چیزی با نام کرامات معین نشده است، مواردی که تعیین کننده گرامی بودن نزد خداست تقواست که برانسانها پوشیده و تنها خدا می داند. حال سئوال اساسی اینجاست در واقعیت کرامات چیست و می خواهد به چه پاسخ دهد؟ به وجود آمدن حالاتی که مرتاض ها انجام می دهند و در بعضی از مسلمانان به علت هم شکلی از لحاظ نوع زندگی و رسیدن به مراحلی که توانسته اند بر طبیعت مسخر شوند و فعالیتهایی انجام دهند که به نظر می آید عجیب است در واقعیت ربطی به اسلام ندارد انجام این نوع فعالیتها اکتسابی و با تمرین است حتی این نوع مسائل از سوی بسیاری مشاهده می شود که از لحاظ انسانی هیچ چیزی ندارند یعنی حتی بعضی ها با وجود اینکه فاسد هستند بویی از انسانیت هم نبرده اند توانایی چنین اعمالی پیدا کرده اند. باید دید این نوع فعالیتها چقدر به نفع  انسانیت است یا چه نیازهایی از انسان را برآورده می کند یا توانایی پاسخ به تمامی نیازها را دارد یانه. علم انسان نسبت به این واکنشات و رسیدن به این مراحل کم است هرچند تاحدودی نسبت به بعضی از مسائل علل را پی برده اند. در کل چیزی با نام کرامت در قرآن وجود ندارد .

 

فراموش نشود اگر، این موضوع، برای شما ثابت شدکه قرآن پیام خدایی است .دلیل اینکه نبوت ختم شده است، نیازی به عصمت وجود ندارد، امامت با دیدگاه قرآنی ،نه انسانی درست است براحتی مورد پذیرش و قابل هضم است. اما تعداد پیامبران را تنها خدا می داند و قید صرف بعضی از زندگی پیامبران در قرآن به معنی اینکه تنها آنها پیامبر بوده اند نیست این نه تنها در نام و تعداد پیامبران، بلکه در نوع زندگی آنها هم باید در نظر گرفت آن مقدار از زندگی هر پیامبر سخن رفته، که انسان بدان نیاز داشته تا از طریق این قصه ها پیام خود را برساند و تسلط کامل از زندگی آنها را تنها خدا می داند پس به گونه ای برخورد نشود که انگار همه چیز در ارتباط با پیامبران به ما رسیده است.(9 ابراهیم، 78 غافر)

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت