.....ادامه
ما باید نسبت به اطراف خود بهتر نگاه کنیم نمی توانیم با به وجود آمدن هر اتفاقی به چیزی ربط دهیم که اصلا به هم مربوط نیستند. چرا که امکان دارد مثلا اتفاقی می خواهد بیافتد اما هم زمان بودن و مطرحیت دو موضوع در یک زمان، با وجود دور بودن و بدون هیچ ارتباطی به هم، ما آنها را به هم ربط دهیم و این شرایط یکسان بارها اتفاق بیافتد با این وجود علت اصلی ایندو نسبت به هم نباشند . در نتیجه با دقت بیشتری به اطرف خود بنگریم.
یکی از موضوعات اساسی در زندگی انسانی الگوست. ببینیم آیا پیامبران می توانند الگویی برای تمامی اعصار باشند یا خیر؟ در ابتدا یک شناخت نسبت به الگو می دهیم.
الگو به چیزی یا کسی گفته می شود که مورد دسترس و تماس فرد باشد و در صورت ارتباط فرد با آن موجود یا شی می تواند از روی آن عینا و شبیه آن ، چیزی را به وجود بیاورد. اگر نسبت به اشیا باشد شبیه آن بسازد و اگر نسبت به انسان باشد هماند آن، شخصیت سازی صورت دهد. وقتی می گویند والدین، الگوی فرزندان است به دلیل این است که والدین اولین اشخاصی هستند که فرزندان با آنها در ارتباط هستند و از لحاظ شخصیت سازی و نوع نگرش خود از والدین تقلید کرده و پرورش پیدا می کنند و آموزش می بینند و یاد می گیرند و سعی می کنند خود را شبیه به والدین خود از لحاظ نوع انسانی کنند. اما هیچ گاه برای فرزندان یک والدین مشخص، والدین فردی که در یک مکان و زمان دیگر زندگی می کنند به عنوان الگو شناخته نمی شوند چرا که اصلا این فرزند با آنها ارتباطی ندارد که بخواهیم به عنوان الگو معرفی کنیم.
متاسفانه چیزی که در جهان اسلام مشاهده می شود اسطوره سازی، بت سازی و تقدس زیاد به انسانها و الگوسازی فرازمانی و مکانی است که اصلا یا در معرض دید نیست که انسان بخواهد با آنها در تماس باشد و با آنها زندگی کند که الگویی رخ دهد یا نهایتی از شخصیتی معرفی می شود که دستیابی به آن نوع از شخصیت خیالی و رویایی است و هیچ گاه قابل رسیدن نیست . به این نمی اندیشند کسی را به عنوان الگو معرفی می کنند که دستیابی به آن نوع شخصیت غیرممکن است؟! چگونگی الگو بودن او برای امروز مشخص نمیسازند؟ الگو در واقعیت باید حقیقی ، قابلیت تبدیل شدن برای هر انسانی وجود داشته باشد.
چگونه شخصیتی که حضور اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و .... در زمان حاضر برای انسانی دیده نمی شود می توان به عنوان الگو قبول کرد. خوب بودن و رفتاری درست در هر مرحله انسانی باید در معرض دید دیگران باشد با توجه به نوع شرایط مکانی و زمانی تا بتوان الگو را قبول کرد. وقتی در یک شرایط زمانی و مکانی دیگر سخن از وجود یک فرد می گوییم ، حتی شرایط آن زمان و مکان برای ما قابل لمس نیست سخن گفتن از چنین افرادی با عدم در معرض دید بودن و لمس کردن آنها، حتی عدم یقین پیدا کردن و لمس آن نوع شخصیتها ، الگو بودن آنها غیر ممکن و غیرقابول است.
متاسفانه نادان اندیشی در اینجا خلاصه نمی شود در حال حاضر الگوها به سه صورت با تفکر ناآگاهانه عرضه می شود که غلط و غیرقابل دستیابی و نادرست می باشد:
1 – همان طور که گفتیم خاج از دسترس و معرض دیدبودن . در نتیجه این افراد را نمی توان به عنوان الگو معرفی کرد حتی در بعضی موارد آنها به حالت اسطوره و بت شده اند. به خصوص که شرایط یکسانی برای من و این الگوها معرفی نمی شود که بتوان به عنوان الگو معرفی کرد.
2- برای معرفی یک الگو، باید هر دو در یک شرایط یکسانی باشند تا بتوان به عنوان الگو معرفی کرد. یعنی وقتی من می خواهم خود را تبدیل به یک شخص کنم باید هردوی ما در یک شرایط یکسانی باشیم و این قابلیت برای تبدیل من به آن حالت وجود داشته باشد. در حال حاضر در این قسمت دو نوع الگو غیرواقعی معرفی می شود : الف) حتما دیده اید افرادی با استعداد و توانایی خاص که در یکی از مراحل زندگیش موفق شده است به شما معرفی می کنند و از شما می خواهند این فرد را به عنوان الگوی خود بشناسید سپس به شما این فکر القا می کنند که رسیدن به این توانایی برای هر فردی ممکن است. در صورتیکه هر انسان با توانایی و استعداد گوناگون آفریده شده است که بالفعل رسیدن استعدادی که در او وجود ندارد غیرممکن و غیر قابل دستیابی است دیدن نبوغ و استعداد و شکوفایی فردی که آن استعداد را داشته است دلیل نمی شود فرد دیگر به آن برسد. اما موضوع مهم دیگری که در اینجا وجود دارد و مورد بررسی قرار نمی گیرد اگر هر دو فرد از یک استعداد و توانایی یکسان هم برخودار بودند امکان دارد هر دو شرایط یکسانی برای شکوفایی نداشته باشند یعنی اگر جای ایندو عوض می شد امکان داشت فرد مقابل ناموفق و فرد دیگر موفق میشد یعنی زمانی شرایط یکسان استعداد می تواند برای فرد مقابل الگو شود که شرایط یکسان رشد برای هر دو وجود داشته باشدو نگرش آنها درست تصحیح شده باشد. ب) الگوهایی معرفی می شود که معصوم و فاقد ویژگی انسانی است. کسی که به عنوان معصوم و فاقد ویژگی انسانی معرفی می شود چگونه می تواند برای فردی که فاقد آن ویژگی است الگو شود. الگو بودن یکی از قسمتهای آن برخورد درست با اشتباهات و گناهان است و سپری کردن و پشت سر گذاشتن این موارد است. انسانی که دچار این موارد نمی شود چگونه خواهد توانست الگو شود؟ البته ما گفتیم که پیامبران در زندگی خود معصوم نبوده اند و همانند دیگر بشر دچار گناه و اشتباه شده اند. حتی با وجود دچار شدن به اشتباه و گناه ، به آن اعتراف کرده و طلب بخشش کرده اند حتی خدا گناهان آنها را معرفی کرده ،در نتیجه یکی از دلایل وحی بودن پیامهای آنها همین است که اگر این پیامها خدایی نبود هیچگاه این افراد گناهان خود را به جامعه معرفی نمی کردند.
3- الگوهایی که در ارزش گذاری غلط و رسیدن حتمی بدانها عنوان می شود. در جامعه ما افرادی به عنوان الگو و موفقیت انتخاب می شوند که در رشته خاص یا بخشی از نیازهای انسانی دستیابی به آن موفق بوده اند. بعد تنها ارزش گذاری، موفقیت، خوب بودن و.... در این مسائل خاص متمرکز می شود در نتیجه ایجاد رشد ، داشتن زندگی بهتر در آنها معرفی شده ، حتی در واقعیت هم، شرایط زندگی بهتر برای آنها به وجود می آید و معرفی می شود. در حالیکه وقتی فرد با توانایی و استعداد دیگر باشد که در همان استعداد می تواند بهترین فرد باشد دیگر نمی تواند شرایط موفقیت را در آن ببیند یا موفق شود چون جامعه این موفقیت و زندگی عالی را از او می گیرد و او باید به سمت غیرواقعی خود حرکت کند. در سمت غیرواقعی هم معمولا دستیابیی برای او نیست و معمولا به او می گویند حتما خواهد رسید . عدم رسیدن را فردی و شخصی می کنند نه اجتماعی، سیاسی.، اقتصادی.
الان اشتباهی که صورت می دهد و متوجه نیستیم باید این موضوع را متوجه باشیم که هر فردی براساس امکاناتش از او توقع داشت و خودش با خودش و توانایی هایش مقایسه شود در واقعیت مقایسه خودش با دیگران اشتباه است. به این دلیل که در صورتیکه دو چیز برای او وجود نداشته باشد اول داشتن استعداد و توانایی کامل برای رسیدن به آن رشد، دوم نبود شرایط لازم و کافی برای شکوفاییش . موجب به وجود آمدن عقده ها، کینه ها، حسادتها، جامعه بیمار و ناسالم می شود که ارزش گذاریی درست روی مقولات انجام نگرفته است. در صورتیکه ارزش گذاری و الگو باید اینگونه معرفی شود که فردی بهتر، شخصیتی خوب و موفق است که براساس توانایی و امکانات خود به بهترین نحوه و شیوه، رفتار کرده است. قبلا مثال شمع و چراغ را زدیم به یاد خود بیاورید. اینجا آنهایی که از شرایط و امکانات و استعداد بیشتری برخودار هستند باید یاد بگیرند که این استعداد و توانایی خود را با دیگران شریک باشند نه انیکه خود را به عنوان بهتر قلمداد کنند چون در واقیت آن نوع استعداد و شرایط اماناتی از جانب خداست که در اختیار او قرار گرفته است و چیزی از ذات خود ندارد در حالیکه خدا می توانست همان امکانات را به دیگری بدهد و جایگاه دو فرد را جابه جا می کرد در این صورت او از طرف خود چه واکنشی انتظار داشت جز اینکه فرد مقابلش در آن امکانات او را شریک کند. در واقعیت انسانها به همدیگر نیاز دارند. اما متاسفانه چون در جهان امروز همه چیز براساس مادیات و پول ارزش گذاری می شود و نیاز انسان بیشتر از اینکه به دیگران سنجیده شود نسبت به پول سنجیده می شود در نتیجه ارزش گذاری و انتخاب شغل ، حتی احترام اجتماعی و.... براساس پول است نه نیاز به افراد. در گذشته دور چون پول وجود خارجی نداشته و انسانها به همدیگر نیاز بیشتری داشته اند ملاک ارزشی همین تامین و رفع نیازهای یکدیگر بوده است اما بعد از اینکه انسان نیاز به ساخت و نقش پول در زندگیش می بیند و به پول اعتبار می دهد وابستگی انسان به پول می شود و ظالمانه به علتهای ناروا به بعضی از استعدادها ارزش بیشتر می دهد تا انسانهای دیگر را استثمار کند و به استضعاف بکشاند. در حالیکه به این موضوع پی نمی برد هر استعدادی اگر نباشد هر استعدادی هرچند از نگاه او ضعیف ترین استعداد در جامعه باشد او توان رشد را در موقعیتی که دارد بدون استعداد و حضور دیگران، برایش حاصل نمی شد چون جای خالیی وجود داشت که کسی پر نمی کرد. قبلا مفصلا در ارتباط با اقتصاد اسلامی در این ارتباط سخن گفتیم. اما در حال حاضر بشریت باید پاسخ دهد که چگونه و با چه معیاری برای او ارزش بعضی از شغلها و استعدادها بیشتر شده و براساس آن احترام اجتماعی، درآمدبیشتر و... را تعیین می کند؟ به نحوی که آنها را بهترین الگوهای انسانی و موفقیت معرفی می کند سپس جامعه را بیمار کرده ، وارد بحران ، دشمنی، کینه، عقده، حسادت، کمبود و ... می شود. خوب به زندگی قارون توجه کنید (76 تا 82 قصص) زمانیکه به اموال خود شادمان است و مردم به او می گویند اینقدر به اموال خود شادی نکند و همانگونه که خدا به او نیکی کرده، او هم به مردم نیکی کند و از این مال استفاده درست کند و فساد نکند و سرای آخرت بجوید و نصیب خودش هم از دنیا فراموش نکند. او متکبرانه و از روی بغی می گوید: این مال در سایه علم و آگاهی که در نزدم بوده به من داده شده است؟ سپس خدا می گوید مگر نمی داند که نسلهای زیادی که شاید بیشتر از او به آنها داده شده است زندگی می کردند و به این نوع جمع آوری پرداخته اند زندگی آنها آیا دائمی و همیشگی شده است ؟! خیر همه نابود شده اند و مال برای آنها همیشه نمانده و برای آنها زندگی جاوید نساخته است. و خیال می کنند که به این علت که علم آنها موجب چنین رشدی برای آنها شده است نسبت به گناهانشان مورد سئوال قرار نمی گیرند؟ سپس عده زیادی این نوع نگرش و طرز زندگی قارون مورد حسرت برایشان می شوند و آرزوی رسیدن بدان دارند اما بزودی او هم هلاک می شود. سپس یاد می دهد که کفر ،رستگاری نمی آورد و غرور و کبر و از ذات خود دانستن استعداد و علوم و آگاهی، دیگران را به استثمار و استضعاف کشاندن، آن را به رخ دیگران کشاندن و گفتن اینکه خدا اگر می خواست خود به آنها روزی می داد و خود را بهتر دیدن و فخر فروشی کردن و عدم شریک کردن دیگران در توانایی و استعداد خود، به زودی او را نابود می کند و دائمی نیست.
در نتیجه تمامی انسانها به هم نیازمند و فردی بهتر عمل می کند در صورتیکه یک شمع بیشتر از شمعی نور ندارد و نیاز دارد برای طی کردن مسیر خود نوری بیشتر می خواهد دیگران که از نور بیشتری دارند و نیازی به آن ندارند او را شریک کرده و در اختیار او قرار دهند. فردی که می تواند شادتر زندگی کند باید از غم و آه دیگران بکاهد. هرکس براسا هر نوع توانایی و استعداد و امکاناتی که دارد.
البته مشکلات به همین جا ختم نمی شود. مسلمانان یا حتی جهان سومی ها یاد گرفته اند که یکی را از دل تاریخ به صورت اسطوره ای در بیاورند و بعد دست زیر چانه هایشان بزنند و به یاد آن روزها بگویند ما فلان چیز داشتیم و اینگونه بودیم و..... در حالیکه از امروز خود غفلت می کنند. دوست دارند از آن اسطوره ها سخن بگویند و به یاد آن روزها زندگی کنند و خیال کنند در آن روزها زندگی می کنند و شراب غفلت آن روزها سربکشند تا بی خبر از حال خود شوند. در صورتیکه نمی دانند وقتی فردی مرد دیگر مرده و در زندگی امرزو ما تاثیری ندارد. او چه خوب یا چه بد رفته و کار خود را انجام داده است و راه بازگشتی برای عقبگرد وجود ندارد. اما با این وجود دوست دارند آه بکشند حتی بعضی ها نادان تر از آن هستند می خواهند نقش هایی که دیگر نمی توان امروز مثل آنها دید در واقعیت براساس شرایطی که تغییر کرده، نوعی دیگر از زندگی می خواهد همان نوع بینش و شخصیت را امروز پیاده کنند.
اسوه: 21 احزاب، 4و6 ممتحنه.
واژه اسوه از ریشه "ءسو" است به معنای سرمشق بودن است این واژه به واژه "سوی" به معنای مساوی بودن نزدیک است یعنی فردی بخواهد با چیزی یا کسی خود را مساوی قرار دهد. البته سرمشق در قرآن به معنی قرار گرفتن شخصیت در زندگی انسانی و لمس کردن آن نیست یعنی با آن معنا که از الگو انتظار داریم نیست برای همین بعضی ها خیال کرده اند که کل زندگی پیامبر و تک تک آن برای آنها الگوست برای همین باید از احادیث و روایات و تاریخ استفاده کنند تا به شخصیت و نوع نگرشهای او دسترسی پیدا کرده و خود را مطابق آن کنند غلط و اشتباه است چون گفتیم الگو چنین معنایی ندارد بلکه الگو باید در زندگی فرد حضور داشته باشد این روش و نوع برخورد با یک شخصیت تاریخی برای او الگو نمی سازد. دومین مسئله ای که این نوع نگرش از واژه "اسوه" را به بن بست می کشاند در سوره ممتحنه ابراهیم به عنوان الگو معرفی می شود در حالیکه از ابراهیم نه احادیثی وجود خارجی دارد نه سخنان و پیامهایی که به او منتسب شود و نه زندگینامه او مورد دسترسی است. اما چیزی که در کنار واژه اسوه دیده می شود واژه "حسنه" است یعنی اگر هم می خواستیم با آن تعریف که افراد از الگو دارند و خیال می کنند فردی که در زمان گذشته زندگی می کند می توان به عنوان الگو استفاده کرد برخلاف آیات دیگر، زمانیکه خدا می خواهد نسبت به چیزی در حد عالی آن سخن بگوید بر وزن مبالغه و از واژه احسن استفاده می کند در این آیات تنها از واژه حسنه استفاده می کند و این اسوه ها را به عنوان نیکوترین مشخص نمی سازد، در نتیجه این به معنی این است که الگو صرف و استثنا در آنها نیست و امکان دارد چون آنها در ظرف زمانی و مکانی حرکت نکنند نتوان به عنوان الگو برای همه مشخص و معرفی کرد.
آنهایی که خیال می کنند پیامبران برای اینکه به عنوان الگو شناخته شوند باید معصوم باشند هیچ دلیل قرآنی ندارند حتی آیات قرآنی خلاف آن نوع نگاه می دهد به صورت مفصل مورد بررسی قرار گرفت.این افراد سعی می کنندبگویند دلایل عقلی دارند سپس می گویند :چگونه انسانی که عصمت ندارد می تواند دیگر انسانها را به کمال رسانده و الگو شود چگونه مردم اطمینان کرده و به صداقت آنها شک نکنند وقتی انسانی قاصر و گناهکار در بین مردم حضور دارد او چگونه الگو شد؟ این نوع تفکر قبلا بدان پرداختیم که این افراد دو چیز را از هم نتوانسته اند جدا کنند پیامهای خدایی و شخصیت انسانهایی که ویژگی بشری دارد ویژگی بشری تو چه بخواهی و چه نخواهی نمی تواند خصوصیات و ویژگی های بشری از خود نشان ندهد و تو در قالب یک چیزی، رفتاری می خواهی از خود نشان دهد که در واقعیت بشر نیست و باید نامی دیگر مثل فرشته روی آن گذاشت که در واقعیت این یکی از دلایل عدم ایمان کفار بود و انتظار داشتند که وجود شخصیتی غیر از پیامبر در میان آنها باشد با ویژیگی های دیگری.(24 و 47مومنون) البته ما مشخص کردیم که چگونه می توان بر پیامهای خدایی می توان اعتماد کرد و پیام خدا با رفتار آنها از هم جدا می شوند و از هم بازشناخته می شوند. اما در ارتباط با الگو بودنشان گفتیم الگو باید دچار گناه و اشتباه شود تا نوع برخورد و روش گذر از این مراحل نشان دهد اصلا یک الگو نیاز دارد که از صفر شروع کند و خود را به کمال برساند و این مراحل را نشان دهد تا الگو شود و مطمئنن در این مراحل امکان دارد دچار اشتباهاتی شود. کسیکه کامل معرفی می شود و مراحل خود را در واقعیت و عمل نشان نمی دهد الگو نیست .شخصیتی کامل به جامعه ارائه دادن بدون طی مراحل ، انگار می خواهیم یک انسان مکانیکی و کامل رامعرفی کنیم که تنها همه چیز را کامل از حفظ است ؟ انسان ذاتا نمی تواند عصمت داشته باشد چون ذات بشر از خطا و اشتباه مصون نیست. بعضی ها می گویند پیامبران گناه عمدی انجام نداده اند بلکه اگر گناهی هم صورت گرفته است سهوی بوده است. در واقعیت این افراد تعریفی درست ارائه نمی دهند چرا که چیزی که به صورت سهوی، در صورت ناآگاهی یا فراموشی صورت می گیرد نام گناه به آن تعلق نمی گیرد علاوه برآن طلب بخشش از خدا یا استغفار معنی پیدا نمی کند در حالیکه می بینیم پیامبران استغفار می کنند. یعنی در واقعیت اشتباه برای فرد گناه نمی شود. اما زمانی اشتباه تبدیل به گناه می شود که بعد از یادآوری سهل و سهوی بودن اشتباهش یا از روی ناآگاهی و فراموشی مرتکب آن شدن، آن را جبران نکند و اعتراف به اشتباه خود نکند. فرد به عمد خود را به فراموشی نزد و برای مراتب بعدی سعی کند تا می تواند کار خود را از روی فراموشی و سهوی و کوتاهکاری صورت ندهد سعی کند قبل از انجام هر فعلی آن را کامل مورد دقت و بررسی صورت دهد که فعل او از سرناآگاهی، سهوی یا فراموشی و ... صورت نگیرد عدم ملاحظه این موارد سپس مرتکب خظا شدن و ربط دادن به فراموشی ، گناهی است که می خواهد خود را رها کند. یعنی اشتباه در سهو وفراموشی زمانی گناه می شود که بعد از پی بردن در جبران آن،اعتراف و اصلاح نکوشیده باشیم و قبل از بالفعل رسیدن، جلوگیری ها و پیشگیری ها را برای افتادن در این سهویات صورت نداده باشیم. اما پیامبران عملا کارهای خود را به عنوان گناه معرفی کرده اند که از خدا طلب بخشش و استغفار صورت داده اند.
اما آنهایی که می گویند برای عرضه فکر و اندیشه و الگو و.... نیاز به حضور معصومین و الگوهای همیشگی در بین انسانهاهستند به اولین موردی که پاسخ نمی دهند با وجود اینکه هیچکدام از این افراد در حال حاضر در بین انسانها وجود ندارند که ارائه آن نوع نگاه دهند در واقعیت با یک انسان معصوم و قابل لمس ارتباط برقرار کنند که صدق گفته ها و رفتارها را پی ببرند. چگونه با یک اصل کلی که تمامی افکار و بینش هایی که زیر لوای تفکر مذهبگرایان با عنوان عصمت عنوان می شود برای داشتن الگو، برای داشتن سخنان و پیامهایی که بتوان برآن اعتماد کرد ، با وجود اینکه امروز از سوی نمانیدگان آنها، نه خود آنها صورت می گیرد می توان اعتماد کرد و قبول داشت یعنی عملا چون این سخنان و پیامها از نمایندگان آنها که ویژگی عصمت ندارند صادر می شود و چون عصمت ندارند نمی توان به حرفهای آنها اعتماد کرد و این موضوع را عنوان داشت که دلایل عصمتی که آنها برای دیگران قائل می شوند اعتماد کرد؟ دیدگاه عصمت تفاوتی نمی کند فردی بگوید یا از کتابها برداشت شود محتوا یکی است هرچند از لحاظ شکل ظاهری متفاوت است یعنی در واقعیت نگرش عصمت و پیامها از غیرمعصومین به دیگران القا می شود که ما نیاز به عصمت داریم این پیام خدایی است و... در نتیجه چون این افرادغیرمعصوم هستند عملا بر سخنان آنها، براین کتابها که منتسب به آنها شده است نمی توان اعتماد کرد؟ این افراد در واقعیت خود را در یک دور باطل می اندازند و به خود نمی اندیشند که تفکر عصمت چگونه از غیرمعصوم مثل خودش صادر میشود؟ چگونه می توان برآنهایی که معصوم نیست اعتماد کرد که با معصومین در ارتباط هستند؟ این همه دروغی بیش برای فریب انسانیت نیست؟ در حالیکه هم از لحاظ عقلی زیر سئوال هستند هم از لحاظ قرآنی مورد پذیرش نیست؟! این افراد می گویند اگر عصمتی در کار نباشد فردی دیندار نمی شود و بر دین اعتماد نمی کند در حالیکه قرآن پیام خدا، برای من ، که هیچ اعتقادی به عصمت ندارم اگر این دلیل درستی بود چگونه صورت پذیرفته است در حالیکه برای من پیام خدایی، خدایی است در صورتی که خدایی بگوید نه اینکه از کسی که اصلا هیچگاه امکان عصمتش برای من ثابت نمی شود صادر شود. عصمت در حالی به افرادی منتسب می شود که ما در کل زندگی این شخصیتها نه در توان ماست که احاطه داشته باشیم تا بدانیم واقعا از خطا مصون هستند(مثلا در نهانهای و زندگی خانوادگی شخص) نه اینکه علم و احاطه کامل نسبت به مسائل داریم که واقعا او درست و کامل انجام می دهد چون وقتی یکی به من بگوید من در نگرش معصوم نیستم و در خطا هستم چگونه می توانم به این برسم که واقعا یک فردی واقعا معصوم است. در نتیجه برای دینداری افراد، ضرورتی به وجود عصمت نیست. اگر عصمت به این دلیل در زندگی انسانی باید حضور داشته باشد تا افراد و جامعه را از گناه باز دارد. باید در هر زمان و مکانی نسبت به تمامی پستها، سازمانها و فعالیتهای انسانی یک ناظر وجود داشته باشد تا خطایی پیش نیاید در نتیجه اصلا باید در هر بخشی از وجود انسانی انسانهای معصوم بودند تا همه تابع خدا بودند. در حالیکه می بینیم نه در زمان آن افرادی که به نام معصوم شناخته می شود چنین حضوری وجود داشته است و نه در حال حاضر وجود دارد؟
فرض می گیریم عصمت وجود دارد. تنها معصومین از خطا و اشتباه گفتن مصون هستند و تماما حق می گویند.در نتیجه اگر غیرمعصومی سخنی و پیامی برای ما بیاورد نمی توان به آن اعتماد کرد و گفت صد در صد حق است. تنها معصومین صد در صد درست و حق هستند.
حال خود نگرش عصمت، اعتقاد به امامت و ارتباط با معصومین، وجود معصومین، یا پیامهای دیگر منتسب به خدا از سوی غیر معصومین به گوش ما می رسد در نتیجه با فرض بالا نمی توان ، این نوع نگرشها را اثبات کرد و قبول کرد .در نتیجه چون فرض از سوی افرادی غیرمعصوم ارائه می شود نادرست است و نمی توان پذیرفت و قبول کرد. در نتیجه فرض بالا غلط است. چون در یک دور باطل می افتد و غیرمعصوم چنین بینشی به ما ارائه می دهد.
پیامبران در زندگی خودشان غیرمعصوم بودند اما در پیام رسانیشان چنین قدرتی نداشته اند و خدا آنها را از چنین عملی باز می داشته است(44 تا 50 حاقه) بعضی ها استناد به این می کنند که خدا گفته کار خود را به ظالمین نمی رساند (124 بقره) در ارتباط با این آیه سخن به اندازه کافی گفتیم اما همان طور که قبل هم گفتیم باید ببینیم چه کسی صفت ظلم دارد چه خصوصیات و ویژگی هایی باعث می شود که یک فرد ظالم معرفی شود گفتیم فردی که این ظلم جزئی از رویه از زندگی و شخصیتش است و از آن توبه نمی کند نه اینکه بخواهیم برای هر فردی استعمال کنیم. آیا به نظر شما اگر فردی در گذشته فعلی نادرست انجام دهد همیشه باید منتسب به آن صفت شود تا آخر عمر خود، آن صفت را به یدک بکشد و از آن راه نجاتی برایش نیست. آیا کسی که در گذشته کافر بوده و ایمان بیاورد دیگر توانایی مومن شدن را ندارد و برای همیشه کافر است همین طور که چنین دیدگاهی نسبت به این موضوع قابل قبول نیست و مطرح نیست، نسبت به مسئله عصمت و ظلم و آن آیه هم اینگونه است. در نتیجه هر صفتی تا زمانیکه جزئی از یک فرد است با آن نام مورد خطاب قرار می گیرد و بعد از توبه شامل حالش نمی شود. به هر حال همان طور که دیدیم ویژگی های معصوم نمی تواند الگو برای معصوم شود چون فرد براحتی می تواند بگوید این فرد چون ویژگی عصمت دارد گناه نمی کند و من با ویژگی و خصوصیات دیگری هستم و توانایی رسیدن به کمال را مثل معصومین ندارم. در حالیکه عملا پیامبران،حتی پیامبر محمد مرتکب گناه شده اند و خدا از او می خواهد که برای گناهش استغفار کند و طلب آمرزش بخواهد (55 غافر) انسانی می تواند برای انسان دیگر الگو شود که تماما ویژگی ها و خصوصیات دیگر انسانها را داشته باشد علاوه بر آن دستیابی و مساوی شدن به آن شخصیت باشد در حالیکه تمامی مذهبگریان که در بین آنها هیچ استثانیی ندارد با تفاوتهای اندکی، زمانی که سخن از گذشتگان می گویند به خصوص نقش پیامبران، آنها را بهترین و بزرگترین انسانها معرفی می کنند شخصیتهای اسطوره ای و غیر قابل دستیابی و رویایی، که توانایی رسیدن هیچ انسانی بدان نیست؟ از سوی دیگر شعار الگو بودن آنها سر می دهند؟ چگونه پیامبران در مسائل عملی و اجرایی می توانند الگو شوند در حالیکه از شخصیت دیگر انسانها بالاتر می روند و قابلیت رسیدن بدانها نیست؟ عملا برنامه های خدایی را باید تعطیل کرد چون تنها این پیامبران هستند که به بالغیت و کامل انجام می دهند و دیگر در توانایی دیگر انسانها نیست؟ در حالیکه ما با آیات قرآن ثابت کردیم چنین شخصیتی در قرآن برای پیامبران درقرآن وجود خارجی ندارد و تنها تفاوت آنها با دیگران در ارتباط با وحی شان با خداست و هرکسی می تواند به آن شخصیتها دست پیدا کند و هیچ برتریی بر دیگران نداشته اند.
علم و آگاهی پیامبر نسبت به دیگر انسانها بیشتر نبوده است بلکه علم و آگاهی پیامبر به همان اندازه ای بوده که از وحی دریافت می کرده است و این وحی را هم بدون هیچ دخل و تصرف و کم و زیادی در اختیار دیگران قرار می داده است یعنی عملا علم و آگاهی پیامبر با دیگر انسانها به یک اندازه بعد از اینکه وحی را در اختیار دیگران قرار می داده است بوده و هیچ علم و آگاهیی بیشتر نداشته اند در نتیجه از لحاظ آگاهی و علم بین من که امروز قرآن را می خوانم با پیامبر هیچ تفاوتی وجود ندارد و پیامبر از لحاظ آگاهی نسبت به من بیشتر نمی دانسته اند. خدا در هیچ آیه ای علم آنها را نسبت به دیگران بیشتر ندانسته و شنات نمی دهد. آنها به همان اندازه که وحی دریافت می کرده اند به بالغیت و کامل می رسانده اند قبلا در این مورد آیات را آوردیم در نتیجه علمی بیشتر نزدشان نمانده که بگوییم بیشتر از دیگران می دانند البته این علم و آگاهی هم قبل از دیگران به صورت وحی از خدا دریافت می کردند نه اینکه چیزی از ذات خود داشته باشند.
اما ما در آیاتی داریم که نسبت به گذشتگان به اینگونه صحبت می کند که آنها امتهایی بوده اند که پی کار خود رفته اند پس چگونه می توانند الگو شوند با توجه به اینکه خدا گفته کاری به آنها نداشته باشند و از رفتار آنها نسبت به شما پرسیده نمی شود(134و141 بقره)عملا این آیات اسطوره سازی و پرداختن به گذشتگان را مردود اعلام می کند. شخصیتی که مرده، مرده و نمی توان به عنوان الگو پذیرفت. هنوز معنی اسوه سرجایش باقی است یعنی منظور از این واژه در قرآن چیست؟
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
تلاش برای روشنگری و آزادی
آخرین نوشته ها
جشن عزا
قرآن ، بینش جهانی 36
نگاهی برنظردوستان 77
قرآن ، بینش جهانی 35
قرآن ، بینش جهانی 34
قرآن ، بینش جهانی 33
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
قرآن ، بینش جهانی 32
قرآن ، بینش جهانی 31
قرآن ، بینش جهانی 30
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^