.....ادامه
دیدیم در روابط انسانی دخالت شفاعت به علت ناآگاهی و نادانی افراد درگیر با موضوع است، یا می خواهند با استفاده از هوی و خودخواهی خود، دچار ظلم و ستم شوند و حق دیگران را ضایع کنند. در بعضی موارد این شفیع حالتی از وکیل مدافع شدن و پارتی پیدا می کرد که این تنها در روابط انسانی می توان متصور بود نه رابطه انسان با خدا. خدایی که ظلم نمی کند و آگاه به تمامی جهان است.
اما آیا می توان شفاعتی در روز آخرت به معنای میانجی بودن ،برای نادیده گرفتن گناهان در نظر گرفت یا حتی این اشخاص می توانند در این جهان برای خود طلب بخشش گناهان خود، از میانجی استفاده کنند. قبلا آیات فراوانی دیده شد که در روز قیامت هیچ عدل و جایگزینی و پارتیی وجود ندارد پس نمی توان متصور بود که در آن جهان شفیعی و میانجی برای پذیرش گناهان وجود داشته باشد؟ اما در آیاتی ما داریم که می گوید: آیه 159 آل عمران و 62 نور طلب استغفار پیامبر برای یارانش است، 64 نساء ابتدا افراد طلب استغفار کنند سپس نزد پیامبر می آمدند تا ایشان برای او طلب استغفار کند، 97و98 یوسف فرزندان یعقوب از پدر خود می خواهند برای آنها طلب استغفار کند چون آنها خطا کرده اند، 10 حشر غفران برای خود و کسانی که از لحاظ ایمان بر فرد سبقت دارند، 12 ممتحنه طلب استغفار از سوی پیامبر برای زنان مومنی که عهد می بندند مرتکب گناهان نشوند و شرک نورزند، 19 محمد به پیامبر دستور می دهد برای گناهان خود و زنان مردان مومن طلب استغفار کند، 41 ابراهیم و 28 نوح دعای مومنان برای خود و دیگر مومنان و والدینش تا مورد غفران قرار بگیرند، 7 غافر و 5 شوری حاملین عرش برای مومنین طلب استغار می کنند استغفار برای افرادی که ایمان می آورند و راه توبه را در پیش می گیرند.چیزی که از تمامی آیات می رسد نسبت به قیامت سخنی نیست بلکه نسبت به همان زمان و زنده بودن افراد موضوع مطرح است دومین چیزی که دیده می شود طلب استغفار برای به افرادی مطرح است که دارای ایمان و مومن بودن هستند و از صفات کفر و شرک و ظلم بدور هستند. باید متوجه بود که اگر فردی اهل توبه نباشد و نخواهد دست از ظلم و ستم وفساد خود بکشد استغفار هیچ فردی سودی به حال او ندارد همانگونه که در آیه 5 منافقون از کافرین خواسته می شوند که بیایند تا رسول خدا برای آنها استغفار طلب کند اما آنها استکبار می ورزند بلافاصله در آیه بعدیش می گوید فرقی نمی کند چه برای آنها طلب استغفار کنی یا نکنی، سودی به حال آنها ندارد، در آیه 80 توبه به پیامبر می گوید اگر بارها طلب استغفار برای کفار کند مورد قبول واقع نمی شود حتی در آیه 84 توبه عدم حضور در مراسم دفن آنها دارد، در آیه 113 توبه به پیامبر و مومنین می گوید که نباید برای مشرکین طلب استغفار کنند، 48 و 116نساء خدا می گوید شرک را مورد غفران قرار نمی دهد اما کمتر آن را مورد غفران قرار می دهد، خدا در آیه137و 168 نساء و 34 محمد می گوید اگر کسی کفر بورزد و ظلم کند خدا او را مورد غفران خود قرار نمی دهد، 47 مریم و 86 شعراء و 4 ممتحنه و 114 توبه ابراهیم در ابتدا برای پدرش طلب استغفار می کند اما بعد از اینکه می بیند او دشمن خداست از او دوری می کند، همان طور که دیده می شود با وجود زنده بودن افراد و طلب استغفار برای هم، مورد پذیرش قرار می گیرد مگر اینکه افراد شرایط آن را فراهم کرده باشند در آیات 39 و 74 مائده و 54 انعام و 119 نحل و 5 نور و 70 فرقان و 71 احزاب مشخص می کند برای مورد غفران خدایی ابتدا توبه سپس اصلاح است، البته نیازی نیست حتما انسان بخواهد به پیش افرادی برای طلب استغفار برود همانگونه که در آیات 110 نساء و 90 هود و 6 رعد و 16 قصص خدا می گوید اگر انسانی مرتکب گناه شود و استغفار کند خدا را غفور می یابد، و نیازی نیست که حتما به پیش فردی رفت و طلب استغفار کرد، اگر این کار را انجام ندهد استغفار او مورد قبول واقع نمی شود یا اگر پیش این افراد برود سریعتر قبول می شود هیچ آیه ای چنین موضوعی را بیان نکرده است. نزد دیگران رفتن برای طلب استغفار، یا خود برای دیگران طلب استغفار کردن نشان از دو چیز است اول به فکر همدیگر بودن و عدم بی توجهی نسبت به اطراف و دیگران و ایجاد جامعه ای و چنین رشدی در دیگران تا به چنین مرحله ای رسیدن است، ایجاد یک رابطه عاطفی و دوستی بین افراد. دومین مسئله اعتراف و اعلام استغفار خود به دیگران و اعتراف به گناهان و طلب بخشش از جامعه و قصد اصلاح داشتن است، همانگونه که مشاهده می شود تمامی افراد زمانی نزد دیگران می روند که به گناهان خود پی برده اند و خطای خود را نیز اعلام می کنند، باید متوجه بود این قصد استغفار برای خود یا نزد دیگران استثنایی وجود ندارد و به معنای این نیست که افرادی بهتر وجود دارند که می توانند به عنوان میانجی برای ما نقش بازی کنند. باید دانست یکی از مراحل استغفار ، اعتراف به گناه و در صورت ربط پیدا کردن به جامعه طلب بخشش از آنها و گامهای اصلاحی برداشتن است. آیات را خوب نگاه کنید هیچ گاه نگفته برای غفران حتما باید به پیش فردی رفت و در صورت رفتن نزد او بخشش سریعتر انجام می گیرد و می توان او را به عنوان وسیله نزد خدا معرفی کرد یا چون فردی مقرب تر نزد خداست خدا زودتر می بخشد همان طور که دیدیم اگر فردی در خود شرایط مورد غفران را ایجاد نکرده بود و راه توبه و اصلاح را برنداشته بود طلب غفران از سوی مقربین خدا تاثیری در غفران آنها ندارد. در نتیجه هیچ میانجیی نه در این دنیا و نه در آن دنیا برای استغفار انسانی و بخشش گناهان فرد وجود ندارد و خدا آموزش می دهد برای مورد بخشش قرار گرفتن، نیاز به توبه و اصلاح و ایمان است ،خود فرد بدون نیاز به هیچ فردی می تواند به درگاه خدای رحمانش بیاید او را غفور خواهد یافت.
اما هنوز نسبت به بعضی از آیات که کلمه شفیع با الا بود سر جایش مطرح است.( 87 مریم، 109 طه، 28 انبیاء،، 86 زخرف، 26 نجم)
بعد از اینکه در آیه 86 مریم می گوید گناهکاران به سوی جهنم برده می شوند بدنبال آن در آیه 87 می گوید آنان تملکی از شفاعت برایشان نیست مگر (الا) آن کسیکه اتخاذ کرده باشد نزد رحمانش عهدی.
این آیه مشخص است خدا می گوید زمان قیامت هیچ شفاعتی نیست مگر اینکه خدا نسبت به انسان چنین عهد و پیمانی تعیین کرده باشد و ما می دانیم در آیات زیادی بیان می کرد که چنین عهدی بین انسان و خدا برای داشتن میانجی وجود ندارد. وجود الا به همراه عهد نزد رحمانش، چیزی نمی رساند تنها می گوید در صورتی شفاعت وجود خواهد داشت که چنین عهدی خدا با انسان داشته باشد حال باید به آیات دیگر مراجعه کنیم ببینیم که آیا خدا چنین عهدی را قرار داده است و دیدیم که چنین عهدی وجود ندارد همان طور که می دانیم خدا در آیه 80 سوره بقره در خطابش به اهل کتاب زمانی که می گویند که نار تماسی با آنها نخواهد داشت مگر ایام معدودی، بدنبال آن خدا می گوید آیا عهدی از جانب خدا اتخاذ شده و خدا خلاف آن عهد عمل نمی کند. بلافاصله در آیه بعدی مشخص می کند که چنین عهدی را نبسته و می گوید اگر کسی سیئه و گناه کسب کند او صاحب نار خواهد بود. در نتیجه خدا در سوره مریم می گوید در صورتی شفاعتی وجود خواهد داشت که عهدی از جانب رحمان وجود داشته، درنتیجه چون وجود ندارد شفیعی هم وجود خارجی ندارد، این اذن و خواست خدا باید باشد تا چنین مسئله ای رخ دهد نه اینکه خواست شما در این مورد باشد وگرنه هر فردی می تواند هر چیزی منتسب به خدا کند همان طور که اهل کتاب اینگونه عمل می کنند.
ما می دانیم که تمامی امور جهان به فرمان خداست . خدا می تواند خود مستقیما بعضی از امور را انجام دهد اما نسبت به بعضی از امور بوسیله واسطه ها صورت می گیرد که البته بازگشت آن فعل باز به خداست و به صورت نسبی به آن موجود برمی گردد. حال خدا در آیات زیادی اینگونه بیانها دارد مثلا زمانیکه دعوت نبی با اذن خودش است (45و46 احزاب) سپس آنها به اذن و فرمان خدا آنها را از ظلمات به سوی نور می کشانند (15و16 مائده)
به آن چیزهایی که دعوت می کنند تملکی بر شفاعت ندارند مگر (الا) کسی شهادت به حق بدهد و ایشان می دانند(86 زخرف)
چه بسیار فرشتگانی که در آسمان هستند و شفاعت آنها سود و غنایی نمی بخشد مگر(الا) بعد از اذن خدا به چیزی که راضی است (26 نجم)
خدا خلف و گذشته و پیش روی آنها را می داند در نتیجه آنها شفاعتی نمی کنند مگر(الا) از کسی خدا راضی باشد ( در اینجا با توجه به ویژگیی که از آنها در آیات قبل بیان می شود که به عنوان فرزندان خدا از سوی کفار معرفی می گردند و اینکه آنان را تحت فرمان خودش کامل می داند اشاره به فرشتگان است)(28 انبیاء)
این دو آیه در سوره زخرف و نجم سخنی از روز قیامت نیست بلکه سوره مائده سخن از دعوت کافرین به سوی مواردی است که به عنوان میانجیان خدایی در روی زمین معرفی می کنند که می توانند بوسیله آنها طلب حاجت کنند در حالیکه خدا می گوید هیچ شفیع و میانجیی وجود ندارد. مگر کسی که در روی کره زمین از سوی خدا شهادت به حق می دهد و ایشان با آگاهی حرف می زند او ما بین خدا و انسان چون پل ارتباطی است یعنی سخنان آنها حالتی از دروغ، ظلم، پارتی بازی ندارد مگر اینکه حق بگویند این کافرین افرادی را به عنوان شفیع خدایی معرفی می کنند در حالیکه مالکیت برچیزی ندارند. چیزی که از دو آیه دیگر نجم و انبیاء فهمیده می شود تنها سخن صرف از فرشتگان است که در ابتدا می گوید شفاعت آنها نسبت به هیچ فردی سودی ندارد البته نمی گوید که آنها حتما شفاعت کافرین می کنند بلکه می گوید در صورتیکه چنین عملی انجام دهند شفاعت آنها با توجه به اینکه خدا نسبت به انسانها از تمامی احوال آنها آگاه است تاثیری ندارد مگر اینکه خدا خود در ابتدا به چیزی راضی باشد و اذن آن را بدهد. خوب توجه کنید: در روابط انسانی شفاعت قبل از اذن وارد معرکه می شود اما در رابطه با خدا می گوید اگر کسی بخواهد نسبت به فردی یا چیزی حالتی از شفاعت پیدا کند قبل از آن باید خدا از قول و گفتارش راضی باشد و آن را عین حق می داند.
در روز قیامت شفاعت نفعی نمی رساند مگر(الا) کسی که خدا اذن دهد و به قول و گفتارش راضی باشد(109 طه)
برای همین می گوید در روز قیامت شفاعت و میانجیگری نفعی ندارد تا افرادی خیال نکنند که می توانند بین خدا و خودش از این واسطه ها استفاده کنند و تنها میانجیانی بین انسان و خدا در روز قیامت وجود دارد که قول و گفتار آنها از حق است البته این آیه مشخص نیست منظور از میانجیان چیست؟ کسی است یا چیزی است؟ پرونده اعمال انسان است ؟ خوبی ها و اعمال فرد است که از فرد دفاع می کند یا چیز دیگر؟ هر چیزی که هست باید از گفتار و قولی برخوردار باشد که خدا بدان راضی و حق باشد. البته آیات دیگر ما را بهتر راهنمایی می کند که فعلا ربطی به این مقالات ندارد. در نتیجه روز قیامت یا حتی در دنیا میانجیانی بین انسان و خدا وجود خارجی ندارد. مگر اینکه خدا نسبت به این جهان اذن به موجوداتی داده که بعضی از امور دنیا بواسطه آنها صورت گیرد که نیازی به توضیح نیست و می بینیم که رسل یکی از این میانجیان و پیام رسانهای خدایی بوده اند. خارج از آن قدرتی نداشته اند و نمی توانستند حاجات انسانها را پاسخ دهند و برای استجابت دعاها و بخشش گناهان آنها هیچ قدرتی نداشته و هیچ آیه ای چنین قدرتی به آنها نمی دهد مگر خدا خود ناتوان است که چنین قدرتی به موجودات بدهد با توجه به اینکه ما می بینیم که هیچکدام از این موجودات و اشیا با توجه به شناختی که ما از آنها داریم چنین ویژگی و خصوصیتی ندارند و خدا هم در آیه ای چنین خصوصیتی به آنها نداده است، در نتیجه نمی توان به آنها چنین قدرتی منتسب کرد. نکته ای مهم که در آیات دیده می شود وجود واژه "اذن" در بعضی از آیات بود که این واژه به صورت ماضی و گذشته در سوره طه مطرح بود در حالیکه واژه "نفع" به صورت مضارع آمده است و این نشان از این است که فعل اذن قبل از نفع قرار می گیرد از حالت تقدم ابتدا اذن مطرح می شود سپس نفع، یعنی می گوید در روز قیامت شفاعت هیچ نفعی ندارد مگر این میانجیگری قبل از آن خدا از آن راضی باشد و گفتاری حق قرار است صورت بگیرد.این نوع سیاق و ترکیب بندی در دیگر آیات هم دیده می شود. یعنی عملا اینجا نقش خدا مهم است نه انسان یا فردی دیگر. همانگونه که در آیه 94 سوره انعام می گوید که هر فردی تک و تنها در محضر خدا حاضر خواهد شد و با او هیچ شفیعی که روزی گمان می برد به کارش می آید دیده نمی شود و خیال می شد که با شما شریک می شوند و به کمک شما می آیند. اما آیات بیشتر روی این موضوع تاکید دارد که شفیعی وجود ندارد مگر قبلا خدا از آن راضی باشد و اذن آن را در جایی داده باشد و این آیات بیشتر همانند همان چیزی است که قبل گفتیم یعنی بین خدا و انسان اگر عهدی باشد حال اینجا هم می گوید بین خودش و انسان هیچ گاه شفیعی وجود نخواهد داشت و اگر هم وجود داشته باشد باید اذن آن را بدهد اذنی می دهد که از قبل راضی است و آن فرد اصلا اختیاری از خود ندارد و کامل تحت فرمان خداست و قولی حق دارد.
نذر:270 بقره،35 آل عمران، 26 مریم، 29 حج، 7 انسان
واژه "نذر" به معنای تقبل فعلی در گذشته نسبت به آینده که فرد می خواهد در راه خدا انجام دهد، یعنی وعده ای است بین او خدایش برای انجام فعل نیکی. در واقعیت تعهداتی است که فرد بین خود و خدایش می بندد. تعهداتی است که فرد در صورت ایجاد و به وجود آمدن شرایط تقبل می کند که آن را انجام دهد البته اینجا یک فهم نادرست ایجاد شده است نذر به معنای این نیست که فرد بگوید خدایا فلان حاجت من را برآورده کن و اگر برآورده کردی مثلا منم فلان کار را انجام می دهم. این نوع دعا کردن نه تنها توهین به خداست بلکه معنای نذر را نمی دهد نذر به این معناست که فرد یک شرایطی فعلا ندارد و در آینده برای او به وجود می آید و در صورت به وجود آمدن آن شرایط در قالب آن شرایط می تواند آن فعل را انجام دهد مثلا می گوید خدایا روزهای دوشنبه روزه می روم حال اگر دوشنبه آینده بیاید روزه می رود یا اگر این مقدار پول کسب کند در راه خدا مصرف کند.(75 توبه) اما اگر فردی پولدار باشد و بگوید اگر خدا به او فرزند بدهد سپس این مقدار پول خرج می کند در واقعیت نذری صورت نپذیرفته است چون پول شرایط یکسانی است که در هر دو حالت برای او وجود داشته است. براحتی در سخنان مریم برای نذر و همسر عمران این نوع بیان دیده می شود. نذر هم تنها برای خدا معنی پیدا می کند و نسبت به موارد نیک و پسندیده که در جهت رشد و نفع انسانی است موضوعیت دارد نه مواردی که برای انسان سختی بیاورد و در توانایی او نیست یا شر است،همان طور که آیات چنین موضوعی را مشخص می کنند. در نتیجه نذر برای انسان یا با نوع دیدگاهی که گفته شد معنی ندارد انسان مومنی که زندگیش باید در راه خدا باشد معنی ندارد با داشتن شرایط و امکانات برای مصرف های خدایی بگوید اگر خدا فلان حاجتش را برآورده کرد کار نیک انجام می دهد در غیر این صورت انجام ندهد با وجود اینکه امکانات آن کار را هم دارد، در حالیکه هر چیزی در این دنیا برای او صورت گیرد چون از سوی خداست همه آن خیر و خوب است هرچند که در ظاهر بد به نظر بیاید، انگار فرد با چنین نوع نگاهی به نذر و عدم اجابت تعهد خود می خواهد ناراضایتی خود را با خدا عنوان کند. البته نذری که با نام طلب حاجات از بتها (حال می خواهد یک انسان یا موجودی دیگر باشد) مورد قبول خدا نیست همانگونه که در آیه 56 نحل دیده می شود کافران در حالی نصیبی از رزق خدا برای بتهای شان در نظر می گیرند در حالیکه آنها چیزی نمی دانند. در نتیجه با توجه به ناتوانی انسانها در رفع حاجات، به خصوص دیدن نقش رسل، نذر کردن برای آنها اصلا بی معنی است و رفتاری غلط است. حال بعضی ها می آیند می گویند با وجود اینکه ما طلب حاجات می کنیم برآورده می شود من خود به شخصه چنین چیزی ندیده ام . اما بیاییم یک اصل کلی را مورد بررسی قرار دهیم. در هر رویداد یا اتفاقی که در جهان می افتد امکان دارد عوامل بسیاری موثر باشند که تعدادی را ما بدانیم و مقداری هم نسبت به آن ناآگاه باشیم . اگر افرادی بیاند و بگویند رفتیم پیش فلان بت و نذر کردیم و بعد حاجات ما هم برآورده شد آیا به یقین می توان گفت که با رفتن به پیش آن بت علت رفع حاجات می باشد در حالیکه امکان دارد ما از هزاران علت جهان ناآشنا هستیم امکان دارد این رویداد به کرات هم تکرار شده باشد اما باز دلیل نمی شود مثلا ما بارها دیده ایم وقتی انسان نسبت به یک مسئله احاطه علمی کاملی نداشته ، براساس احتمالات حدسیاتی زده است اما با شناخت قسمتی به یکباره آن حدسیات به زیر سئوال رفته و دلیل دیگری عنوان شده است هر چند برای اینکه این احتمال به یقین تبدیل شود باید این تکرار همیشگی باشد در حالیکه نذر و طلب حاجت هیچ گاه برای همه صورت نپذیرفته است یکی از مسائل در زندگی انسانی امید و داشتن روحیه خوب و اعتماد به نفس است حال فردی با رفتن و ایمان داشتن به این مسائل زمانی که در برابر مشکلات می ایستد امکان دارد پیروز شود اما متاسفانه پیروزی خود را به خودش و این عوامل ربط نمی دهد حتی نمی بیند؟! بلکه با آن عامل ربط می دهد فردی هم امکان دارد چون ایمان ضعیفتری دارد چندان این مسائل برای خود مطرح نکند و پیروز نشود در نتیجه عامل اصلی در اینجا خود آن بت یا نذر نیست بلکه عامل اصلی نوع نگرش و روحیه فرد است. در نتیجه ما باید خوب فکر کنیم که آیا آن بت می تواند چنین خصوصیت و ویژگیی داشته باشد این غیرممکن است و انجام چنین اتفاقی برای عده ای دلیل محکمی نیست هرچند که مخالف با قرآن است و قرآن این موضوع را تایید نمی کند. در نتیجه انسان چگونه می تواند زمانی که نسبت به یک اتفاق از احاطه علمی کامل برخودار نیست به یقین سخن بگوید و آن را به موضوعی خاص ربط دهد؟
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
تلاش برای روشنگری و آزادی
آخرین نوشته ها
جشن عزا
قرآن ، بینش جهانی 36
نگاهی برنظردوستان 77
قرآن ، بینش جهانی 35
قرآن ، بینش جهانی 34
قرآن ، بینش جهانی 33
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
قرآن ، بینش جهانی 32
قرآن ، بینش جهانی 31
قرآن ، بینش جهانی 30
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^