.....ادامه

 

شفع: 48و123و254و255 بقره، 85 نساء، 51و70و94 انعام، 53 اعراف، 3و18 یونس، 87 مریم، 109 طه، 28 انبیاء، 100 شعراء، 13 روم، 4 سجده، 23 سبا، 23 یس، 43و44 زمر، 18 غافر، 86 زخرف، 26 نجم، 48 مدثر.

 

عدم مجازات و توانایی نفسی جای نفسی دیگر، عدم قبول شفاعت ، عدم وجود عدل و جایگزین و برابری جای چیز دیگر در روز قیامت (48 بقره) این آیه واژه شفاعت با واژه قبول و عدم قبولی آن ذکر آن رفته است.

آیه 123 بقره مثل آیه 48 بقره است با این تفاوت که واژه شفاعت در کنار واژه نفع آمده است و به معنای این است که اصلا شفاعت نفعی ندارد.

در آیه 254 بقره تمامی ویژگی های این دنیا را در زمان قیامت می گوید و می گوید که آن زمان نه بیع و داد و ستد است و نه خله و خلیل و نه هم شفاعتی وجود خارجی دارد.

آیه 255 بقره با الا انحصاری و تاکیدی می گوید کیست که نزد او شفاعت کند مگر با اجازه او.

کسیکه شفاعت کند و شفاعت او حسنه و نیک باشد نصیبی از آن خواهد داشت و اگر شفاعت کند و شفاعت او سیئه و بد باشد کفالتی از آن خواهد داشت (85 نساء)

در آیه 51 انعام از واژه "من دون" استفاده می کند و انحصار شفیع در خدا عنوان دارد که به غیر از خدا شفیعی وجود ندارد. قبل از آن سخن از حشر شدن در روز قیامت است.

کسانیکه دنیا را به لعب و لهو می پردازند و زندگی دنیا آنها را مغرور کرده است باید بدانند که نفس آنها در گرو چیزی است که کسب کرده اند و به غیر از خدا برای آنها نه شفیع و نه ولی است و برای آنها عدلی و برابری و جایگزینی نیست (70 انعام)

شما به صورت فردا و تک و تنها به سوی ما ارجاع و برگشت داده می شوید مثل بار اول که شما را خلق کردیم ....شفیعانی برای شما نمی بینیم که گمان می برید آنها در شما شریک هستند. دیگر پیوند شما با دیگران قطع شده است(94 انعام)

در آیه 53 اعراف بعد از آمدن قیامت و دیدن راستگویی پیامبران، کفار می گویند آیا شفیعانی هستند که شفاعت کنند یا برگردانده شویم تا عملی انجام دهیم (53 اعراف)

در آیه 3 سوره یونس بعد از ذکر خلقت سماوات و زمین، سخن از تدبیر امور است و سپس می گوید هیچ شفیعی نیست مگر کسی به او اذن دهد.

عبادت غیر خدا ، در حالیکه آنها نه توانایی دفع ضرری را دارند و نه توانایی رساندن نفعی و سپس می گویند که آنها شفیعان ما نزد خدا هستند (18 یونس)

بعد از اینکه در آیه 86 مریم می گوید گناهکاران به سوی جهنم برده می شوند بدنبال آن در آیه 87 می گوید آنان تملکی از شفاعت برایشان نیست مگر (الا) آن کسیکه اتخاذ کرده باشد نزد رحمانش عهدی.

در روز قیامت شفاعت نفعی نمی رساند مگر(الا) کسی که خدا اذن دهد و به قول و گفتارش راضی باشد(109 طه)

خدا خلف و گذشته و پیش روی آنها را می داند در نتیجه آنها شفاعتی نمی کنند مگر(الا) از کسی خدا راضی باشد ( در اینجا با توجه به ویژگیی که از آنها در آیات قبل بیان می شود که به عنوان فرزندان خدا از سوی کفار معرفی می گردند و اینکه آنان را تحت فرمان خودش کامل می داند اشاره به فرشتگان است)(28 انبیاء)

بعد از انداختن کفار در جهنم می گویند ما اصلا شفاعت کنندگانی نداریم(100 شعراء)

در روز قیامت مجرمین می فهمند که از آن چیزهایی که نسبت به خدا شریک قرار می دادند شفاعتی نخواهند داشت ، شریکانی به خاطر آن کفر می روزیدند (13 روم)

بعد از ذکر خلق سماوات و زمین می گوید هیچ شفیعی به غیر از خودش وجود ندارد "من دون".(4 سجده) در دنباله آیات سخن از تدبیر امور آسمان و زمین است.

هیچ شفاعتی نزد خدا نفعی ندارد مگر اینکه به آن اذن و اجازه دهد. تا اینکه هراس در دگرگونیشان برطرف شد گفتند چه چیزی ربتان فرمود؟ گفتند حق و....(23 سبا) در آیات قبل سخن از عدم تملک در آسمان و زمین نسبت به آن مواردی است که نسبت به خدا شریک قائل می شوند.

الهی به غیر از خدا نیست و اگر خدا بخواهد زیانی به من برساند شفاعت آنها مرا غنی و بی نیاز نمی کند و سودی ندارد(23 یس)

آنها به غیر از "من دون" خدا شفیعانی اتخاذ کرده اند که برچیزی تملک ندارد و تعقل نمی کنند. بگو هر شفاعتی از خداست برای اوست ملک سماوات و زمین سپس ارجاع به سوی اوست(43و 44 زمر)

برای ظالمین نه حمیمی است و نه شفیعی (18 غافر)

به آن چیزهایی که دعوت می کنند تملکی بر شفاعت ندارند مگر (الا) کسی شهادت به حق بدهد و ایشان می دانند(86 زخرف)

چه بسیار فرشتگانی که در آسمان هستند و شفاعت آنها سود و غنایی نمی بخشد مگر(الا) بعد از اذن خدا به چیزی که راضی است (26 نجم)

در روز قیامت برای بزهکاران شفاعت ، شفاعت کنندگان به آنها سودی نمی رساند(48 مدثر)

 

واژه "شفاعت" در قرآن به معنای میانجی و واسطه بین دو جیز است او از قدرتی برخودار می شود که در واقعیت با توجه به ویژگی و خصوصیت او چنین توانایی نمی خواند بلکه قدرت واقعی را کسی دیگر دارد اما چنین قدرتی برای او به وجود آمده است.

1- در آیه 85 نساء با توجه به آیات قبل که نشان از جنگ است و آیات بعدش که تنظیم رفتار در برخورد انسانهاست. شفاعت و میانجیگری نسبت به مسائل دنیوی و انسانی بین خودشان مطرح است و اینجا با توجه به آیاتی که بعد می آوریم اصلا بحث ارتباطات بین خدا و گناهان نیست. این آیه قرآنی جهتی از رفتار بین خدا و انسان را مطرح نکرده است و ربطی به آخرت ندارد  وبخشش گناهی منظور نداشته است.

2- شفیعانی در جهان در کارهایی که منتسب به خداست ، مورد شریک خدایی قرار می گیرند. آنها میانجیان خدایی و شفیعان نیستند و هیچ قدرتی ندارند و در واقعیت کفری است که نسبت به خدا مطرح می شود یعنی هیچ فردی در تدبیر امور جهان ، در بخشش انسانها، حالت میانجی و واسطه وپارتی بازی را نمی تواند داشته باشد، در حالی قدرتهایی برای این شریکان در قدرت خدا قائل می شوند که توانایی رساندن هیچ نفع و سودی یا دفع ضرری را ندارند. این موارد تنها در قدرت خداست و از ویژگی دیگر مخلوقاتش نیست. براحتی این نوع شفاعت در آیات  18 یونس، 13 روم، 4 سجده، 23 یس، 43و44 زمر، مردود شناخته می شود.

3- همان طور که از آیات برمی آید با توجه به آیات 48و 123و254بقره، 51و70و94 انعام، 18 غافر،48 مدثر،هیچ نوع شفاعتی نسبت به قیامت مورد قبولش نیست و هیچ استثنایی هم برای آن قائل نیست و خیال باطل افرادی با استناد به آیات 53 اعراف، 100 شعراء، که می گویند چون کافرین درخواست شفیع می کنند به معنای این است که حتما شفیعانی وجود خارجی دارد که آنها چنین خواستی دارند و اگر روزی به آن شفیعان متمسک شده بودند حال مشکلی نداشتند؟! آیات فراوانی داریم از جمله در خود همین سوره اعراف ، از سوی کفار درخواستها و صحبتهایی مطرح می شود در حالیکه غیرممکن و غیر دستیابی است آنها بازگشت و ارجاع خود، به دنیا هم بیان می کنند اما آیا تمنای آنها به معنای وجود خارجی تقاضای آنهاست؟ آنها تنها آرزو دارند کاش در این موقعیتی که قرار گرفته اند میانجی و واسطه و شفاعتی وجود داشت تا آنها را از آن وضعیت نجات دهد . آن را در حالتی عنوان می کنند مثل بازگشتشان به دنیاست که می دانند چنین درخواستی امکان پذیر نیست. حتی در آیه 94 انعام سخن از فرادا و تک و تنها در محضر خدا حاضر شدن است و پاسخگویی که صرف خودش، باید بدهد نه اینکه بخواهد همراه خود شفیع و میناجیی هم بیاورد و معرفی کند. البته این افراد به این دو آیه اکتفا نمی کنند آنها از آیه 18 سوره غافر هم استفاده می کنند می گویند چون خدا گفته برای ظالمین شفیع مطرح نیست پس حتما شفیعی وجود دارد اما نسبت به این افراد، تنها مطرح نیست؟ یا می گویند چون در آیه 48 سوره مدثر سخن از وجود شفاعت است اما نسبت به بعضی ها برخورد نمی کند یعنی شفیعان وجود خارجی دارد؟ باید گفت انسانی که ظالم نیست و وارد بهشت می شود دیگر شفیع معنی ندارد که بگوییم برایش وجود داشته باشد آنفردی که نیاز شفیع دارد همین ظالمین هستند که از جهنم نجات پیدا کنند آیه سوره غافر تاکید بر این است که اصلا هیچ نوع شفیع و میانجی در آن جهان وجود ندارد و چنین فکری اصلا در ذهن خود راه ندهند؟ اما در ارتباط با سوره مدثر می گوید اگر فردی در روز قیامت شفاعت کند مورد قبولش قرار نمی گیرد این هم مثل آیه سوره غافر است، در ضمن این آیه مشخص نکرده که این شافعین در آن زمان مطرح هستند یا افرادی هستند که فرد در زمان دنیا به آنها متمسک می شده و از آنها شفاعت می خواسته و آنها را به عنوان شافعین خود معرفی می کرده است با توجه به آیات دیگر این نشان از این است که او قبلا شافعینی برای خود تعیین کرده و در حال حاضر بدرد او نمی خورد. همان طور که درآیه 23 یس دیده می شود. باید بدانید در روز قیامت سخنان و تمناهای زیادی امکان مطرح شدن است اما به معنای تایید از سوی خدا نیست همان طور که نسبت به صحبتهای کفار برای داشتن شفیع سخن گفتیم . همان طور که آنها در آیات 99و100 مومنون، 102 شعراء، این موضوع و درخواست را مطرح می کنند. درنتیجه نمی توان گفت شفاعت برای مومنین در قیامت هست اما نسبت به کفار وجود ندارد چرا که هم مومنین به خاطر مومن بودنشان نیازی به شفاعت ندارند؟ هم این آیات به معنای وجود شفاعت نیست مثلا خدا در آیه 88 سوره شعراء می گوید آن روز مال و فرزندان سودی نمی رساند؟ آیا این به معنای این است که آن انسان، آن زمان مالی در اختیار دارد. اصلا انسانی که مرده و اموال او از بین رفته، دیگر مالی برای او مطرح نیست بلکه می خواهد به انسان این موضوع گوشزد کند که در این دنیا اینقدر در جمع آوری صرف مالی تلاش نکند بداند که در آنجا مالی وجود خارجی ندارد و سودی به حال آنها ندارد؟ این نوع گفتار نسبت به موضوع شفاعت هم مطرح است.

4- در بعضی از آیات سخن از اذن خدایی است واژه صرف "اذن" به معنای این نیست که خدا حتما اذنی هم در این مورد داده است مگر اینکه در آیه ای این اذن را مشخص کرده باشد یعنی اینکه خدا در آیات می خواهد بگوید اگر شفیعی بخواهد وجود داشته باشد به اذن خودش است و قدرت خود را مشخص می کند و سخن از توانایی خود، یا اینکه اگر بخواهد شفیعی وجود خارجی داشته باشد محدود کردن به اذن خودش، به معنای این نیست که حتما اذنی هم صورت گرفته است مگر اینکه در آیات دیگر این اذن را در جایی مشخص کرده باشد در نتیجه از آیات 255 بقره، 3 یونس، 23 سبا، چیزی مشخص نمی شود اگر هم اذنی باشد چیزی معلوم نیست و مشخص نیست که این اذن نسبت به چه چیزی و کجاست؟!  شما همین نحوه بیان در آیه 59 سوره  یونس مشاهده می کنید خدا می گوید" بگو آیا چیزهایی که خدا رزق شما کرده است به من بگویید که بخشی از آن را حرام و بخشی از آن را حلال قرار می دهید بگو آیا خدا به شما اذن داده است؟

5- حال می پردازیم به آیاتی که اذن در کنار واژه الا انحصاری و تاکیدی آمده است که یک انحصار را واضح کرده است و ببینیم این الا نسبت به چه چیزی، چه کسی ، در چه موقعیت زمانی و چگونه مطرح است؟

قبل از اینکه این آیات را باز کنیم می خواهیم مقدماتی برایتان بازگو کنیم؟

در مقالات قبل برای شما این موضوع را مشخص کردیم چیزی در اسلام با نام تفکر و بینش ملی گرایی و ساختن مرزها و محدود کردن انسانها دور حصاری، سپس بر اساس این نوع بینش، دیگران را استعمار، استثمار، استضعاف بکشانیم و تمامی امتیازات را برای خود بخواهیم و براساس این نوع بینش خود را بهتر بدانیم وجود خارجی ندارد. مرزها بوسیله انسانها براساس خودخواهی و ظلم و ستم ساخته شده و هر روز دلخوشند به اینکه تفکر ملی گرایی و مرزها را بیشتر، و روی آن مانور دهند تا منافع خودخواهانه خود را حفظ کنند و زیر لوای این نوع بینش، بین انسانها نزاع ایجاد کنند. این نوع تفکر نه تنها در بینش ملی گرایی حتی در بینش قوم گرایی هم نباید وجود داشته باشد مثلا افرادی بیایند بگویند ما می خواهیم تاکید کنیم اقوام و بینش قوم گرایی البته به شرط عدم بینش ایجاد ظلم وجود داشته باشد.  قبلا در توضیح واژه "قوم" و علت ایجادش بیان شد که به علت وابستگی ها و تقویت انسانی با در کنار هم بودن چنین نامی برای آنها ایجاد شد اما نسبت به جهان امروز که انسانها به همدیگر نزدیک تر شده اند و جهان کوچک تر شده است معنی ندارد به خصوص که انسانها در حال مخلوط شدن و نزدیک شدن با هم هستند. اولین مشکلی که بعد از تایید و پذیرش تفکرات قوم گرایی ( به عنوان مثال تاکید و پذیرش عرب گرایی) ایجاد می شود، عدم حفظ یا از بین رفتن آن چه مشکلی برای انسانیت ایجاد می شود؟! یا چه ضرری برای بشریت ایجاد می کند؟! اگر آداب و رسوم آنها براساس نیازها و خواستهای انسانی مطرح شده است که امکان دارد برای انسان امروز، اصلا مطرح نباشد یا نیازی بدان نداشته باشد، تاکید روی آن برای چیست؟! در حالیکه تمرکز روی این موارد، مطرح کردن زیاد روی این موارد تنها افراد و قومیت ها را از هم دور کرده و نسبت به همدیگر وارد نزاع و ستمگری می کند چیزی که در حال حاضر مشاهده می شود و نیازی به توضیح نیست. و این خیال باطلی است که تصور شود این افراد کارشان به مسائل باریک کشیده نخواهد شد. اما متاسفانه ما فریب می خوریم و به این تفکر نمی کنیم ، تاکید و دفاع بعضی از انسانها برای چیست؟ و چرا بدنبال این مسائل می افتند؟! حتی در ابتدا از خود نمی پرسیم این نوع بینش ها برای چیست؟وقتی فرهنگها و آداب و رسوم حالت قدسی و خدایی به خود می گیرد که جزئی از ضرورتهای اجتناب ناپذیر زندگی انسانی می شود اولین مشکل و سئوالی که مطرح می شود چگونه می خواهد بین دو نسل جدا از فرهنگها پیوند و روابط ها ایجاد کند به عنوان مثال: اگر بین دو قومیت ، بین دو فرهنگ جدا از هم بخواهد پیوند ازدواج صورت گیرد؟! اولین مشکل در این دست از ازدواجها، نوع تربیت و پرورش فرزندانشان است؟! دومین مشکل، این رابطه و پیوند براساس کدام نوع زبان و لباس و آداب و رسوم باید باشد؟!در نتیجه نباید منطقه ای فکر کرد و اندیشید و عمل کرد بلکه باید جهانی بود تا رشد آورد گفتیم که این فرهنگها یک دست آورد بشری برای نیازهایش بوده است و اگر هر زمان دید مانع و سدی در راه رشد اوست بهتر است از آن جدا شود نه اینکه عدم رعایت آن یعنی گناهی اجتناب ناپذیر ؟! و انگار هیچ حقوقی برای بشر مهمتر از دست یابی آن نیست؟! باید پرسید فرهنگها و آداب و رسوم برای چیست؟ جز برای نیازهای و روابط انسانی ؟ اگر اینگونه است چه لزومی دارد زمانی که مانع وسدی در این مسیر است بماند؟ یعنی زمانیکه باعث عقده ها، کینه ها ، ظلمها و ستمها ، دور شدن روابط انسانی است؟! حفظ آن برای چیست؟ باید متوجه بود جهان امروز با جهان دیروز متفاوت است؟ توضیح کامل آن را قبلا دادیم و نیازی بیشتر نبود اما انگار باز می خواست آن مطالب کمی بازتر شود، البته این به معنای این است که من مسلمان اینگونه می اندیشم. نه اینکه اگر فردی قومی یا ملی می اندیشد اندیشه خود را بر او تحمیل کنم یا او را وادار به پذیرش بینش خود کنم با او مبارزه کنم یا آزادی عمل او را بگیرم یا .... این موارد نه تنها از دیدگاه دنیایی مطرح نیست ، خدا آن را نسبت به جهان دیگر هم می کوبد و مردود می شمارد.

 

نسب: 101 مومنون، 54 فرقان، 158 صافات.

صهر: 54 فرقان.

 

واژه "نسب" به معنی منتسب کردن خود به چیزی یا کسی و گروهی است که بین آندو پیوند و نزدیکی ایجاد می شود به معنای خویشاوند و قوم صرف نیست. بلکه قوم وخویشاوند زیر مجموعه ای از این واژه است و این واژه وسیع تر است که در این موارد خلاصه شود. واژه "صهر" که نسبت به جنس مونث مطرح است هم معنی واژه نسب است البته هرجا از واژه نسبت استفاده کرده و سیاق جمله برای صرف مردان نبوده ، می خواسته زنان را هم شامل شود از همان واژه نسب استفاده کرده است.در سوره مومنون می گوید که بعد از دمیده شدن در صور تمامی نسبها بینشان از بین می رود و از همدیگر نسبت به این موضوع از همدیگر سئوال نمی کنند. کسی نمی آید بگوید تو قوم و خویش یا دوست یا جز فلان گروه یا... هستی؟! اصلا چنین چیزی نه امتیازی می آورد و نه اینکه فردی بتواند زیر لوای آن برای خود راه نجاتی ایجاد کند.

اما آیات فراوانی خدا انسان را در گرو اعمال خود معرفی می کند که نمی تواند از پارتی یا میانجی یا عدل یا جایگزینی استفاده کند همان طور که در آیات 48و 123و254بقره، 51و70و94 انعام، 18 غافر،48 مدثر، دیده می شد و این تناقض و تضاد است که در یکجا چنین بینشی ارائه دهد و در جای دیگر بخواهد برخلاف آن، نوع پارتیی تعیین کند و شفاعت و میانجی مشخص کند و اگر اینگونه است دیگر امتحان و عملکرد انسان چه می شود؟! چرا خود خدا اگر کسی لیاقت بخشش دارد خود نمی بخشد و می خواهد چند انسان وارد معرکه شوند؟! آیا این چند انسان می خواهند میانجی افرادی شوند چون برای آنها اشک ریخته اند و چاپلوسی آنها را کرده اند بعد هر ظلم و ستمی که کرده اند هیچ می شود و به خاطر این چاپلوسی در درگاه شفیعانشان، خدا نادیده می گیرد ؟! آیا این نوع بینش خود نوعی تفکر ظالمانه نیست؟ در حالیکه در آیات دیگر باز انسان را مرتبط با کسی معرفی نکرده که با مراجعه با شخصی گناه او نادیده گرفته شود خدا انسان را در گرو عمل و تلاشش معرفی می کند؟ همان طور که در آیات 214 بقره، 142 آل عمران،70و 132 انعام، 8و9و40 اعراف،80و 102و 111و113 توبه، 19تا 21 اسراء، 103 و 104 کهف، 75 طه، 54 یس، 46 فصلت، 15 جاثیه، 19 احقاف، 21 طور، 38 تا 41 نجم، 11 مجادله دیده می شود همه در گرو آنچه هستند که کسب می کنند نه اینکه بتوانند فردی را در از بین بردن گناه خود یا سود رسانی خود به کمک گیرند.

همان طور که دیده می شود خدا در آیه 132 سوره انعام  می گوید درجات انسان نسبت به عملی است که انجام می دهند و خدا نسبت بدان غافل نیست و نسبت بدان آگاهی کامل دارد. غافل نیست که کسی بیاید او را آگاه کند و شفیع شود و میانجی شود گفتیم در روابط انسانی معمولا نقش میانجی به این دلیل مطرح می شود که بعضی از افراد درگیر موضوع، ناآگاه هستند. خدا دانایی و آگاهی کامل دارد نیازی نیست برای درجات عملکرد فردی کسی میانجی شود تا به کسی کمتر یا بیشتر داده شود مگر خدا احاطه آگاهی ندارد که نداند که چه کسی لیاقتش چگونه است؟ خدا در آیه 40 سوره اعراف این موضوع را مشخص می سازد که بهشت چیزی نیست با استکبار و بدون عملکرد به وجود بیاید؟! در آیات 80 و 113 سوره توبه خدا استغفار از سوی مومنین نسبت به مشرکین نمی پذیرد سپس به پیامبر می گوید اگر برای آنها چه طلب بخشش کنی و چه نکنی ، حتی بارها این کار را انجام دهی ، خدا کافرین را نمی بخشد؟ شخصیت و شفاعت پیامبر تاثیری در طلب بخشش ندارد اصلا اهمیتی ندارد انجام یا ندادن این فعل بی خود است همان طور که دیدیم خود نوح هم نمی تواند شفیع فرزندش شود چون هرکس در گرو عملکرد خود است نه تمسک به درجات دیگران؟ وگرنه خدا باید به خاطر درجه و مقام پیامبر محمد یا حتی نوح پیامبر هم که شده نسبت به این افراد شفاعتی را بپذیرد؟

همان طور که در آیات 46 فصلت، 15 جاثیه،دیده می شود هرکس کار نیک و بد بکند تنها سود و زیانش متوجه خودش است نه اینکه این ضرر را متوجه کسی کند یا بتواند از آن سود به نفع دیگری به خدمت گیرد.

در آیه 41 سوره دخان می گوید ولی و دوستی با کسی در روز قیامت، برای فردی غنا و سودی ندارد و نصرت و پیروزی داده نمی شوند. همین نوع بیان در آیه 10 سوره معارج دیده می شود روزی که کسی از دیگری از صمیمی ترین و بهترین دوست خود سراغ نمی گیرد و نمی پرسد؟ اینجا صرف بیان نسبت به انسانهای خاصی نیست و شامل همه انسانها حتی برخورد و رفتار پیامبران با دیگر انسانها هم می شود.خدا سخنان خود را به صرف این موارد بیان نمی کند می گوید اگر انسان تمامی جهان هم به او داده شود باز کاری نمی تواند برای او انجام دهد و او را نجات دهد در آن جهان مال و اموال و فرزندان و دوستان و  ... به او سودی نمی رسانند و او نمی تواند بوسیله هیچ چیزی جلوی آن را بگیرد و آن را از خود باز دارد(36 مائده، 54 یونس، 18 رعد، 88 شعراء، 47 زمر) در روز قیامت هر کسی از دیگری فرار می کند و تنها به فکر خود است (33 تا 37 عبس) این آیاتت نسبت به تمامی انسانها حتی پیامبران هم مطرح است و استثنایی ذکر نکرده است.

اصلا هرچیزی که خدا تعیین کرده است در دستان هیچ کسی نیست که بخواهد باز دارد حتی این پیامبران ناتوان تر از آن هستند که بدانند خدا چه چیزی تعیین کرده است و قدرتی در این مورد داشته باشند (67 و 68یوسف) نهایت خدا ناتوانی دو پیامبر خود لوط و نوح را معرفی می کند که پیوند همسرانشان با آنها، آنها را غنی و بی نیاز نکرد و سودی به حال آنها نداشت(10 تحریم)

تمامی این آیات وجود شفیع در روز قیامت به بن بست می کشاندو تمامی انسانها در گرو عملکرد خود هستند حتی افرادی گمان می برند بعد از مردگانشان می توانند کارهای نیک به جای آنها بکنند تفکری باطل و غیرقرآنی است (البته به شرطی که خواست و درخواست خودشان در زمان حیاتشان نبوده)در حالیکه قرآن هر انسانی را در گرو و عملکرد صرف خود می داند. خدا به تمامی علوم و آگاهی ها احاطه دارد مثل روابط انسانی نیست که شفیع به وجود می آید تا افراد را آگاه تر کند یا موجب شود که فرد مورد نظر قضاوت درست کند یا موجبات پارتی را فراهم کند یا .... یعنی هر نوع شفیع که در روابط انسانی مطرح است نمی توان نسبت به خدا مطرح کرد.آیا محبت و علاقه و بخشش خدا کمتر از انسانها نسبت به هم است که نیاز به شفیعان داشته باشد.

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت