بعضی از مسلمانان مدعی این نوع نگاه هستند که اگر انسان به بیماری های جسمی دچار شد قبل از هر عمل و کاری می تواند با قرائت قرآن برایش شفا و بهبودی پیدا کند و نیازی به درمانهای پزشکی ندارد.این نهایت فهم اشتباهی است که از قرآن صورت می گیرد. استناد این افراد به آیاتی است که واژه شفا را با خود دارد:

 

صدور اهل ایمان شفا پیدا کند به خاطر پیروزی بر دشمنان در میادین جنگ (14 توبه) در دنباله آیه محو غیظ در قلوب و دگرگونیشان.

پیام خدایی موعظه ای برای مردم و شفا صدور است و هدایت.... (57 یونس)

شفا در عسل زنبور عسل .... (69 نحل)

نزول قرآن برای شفاء است ..... (82 اسرا)

پیام ابراهیم به پدرش: خدا تنها انسان را از مریضی شفا می دهد (80 شعرا)

قرآن برای هدایت و شفاست....(44 فصلت)

 

صدر به معنای درون و پنهانی های انسانی است. در کلیه آیات چیزی که از واژه شفا بدست می آید به معنای بهبودی و درمان جسمی و روحی است چون واژه مرض برای هر نوع مریضی و بیماری کاربرد دارد. واژه شفا به معنای بهبودی حتمی است می بینیم خدا از واژه " دوا" استفاده نمی کند بلکه دوا که یک وسیله برای درمان در عالم انسانی مورد استفاده قرار می گیرد در بعضی موارد همیشه شفا و بهبودی حاصل نمی شود اما اینجا از شفا استفاده می کند یعنی حتما شفا حاصل می شود. اما برخلاف تصور رایج در آیات مشخص نکرده است که منظور از این نوع شفا ، چه نوع شفایی مد نظر قرار می گیرد به غیر از جاهایی که در کنار صدر قید شده است که یک عامل درونی و روانی انسان است. پس باید ببینیم زمانیکه شفا در قرآن عنوان می کند منظور از قرآن چیست؟ آیا قرآن برای پاسخگویی به تمامی سئوالات انسانی است؟ قرآن اینگونه نیست یعنی شما در قرآن تمامی علوم ریاضی، شیمی، فیزیک ، پزشکی و ..... یاد نمی گیرید و موجود نیست. بلکه قرآن یک برنامه زندگی، درست کردن نوع بینش ، تعریف هدف، نگاه درست به مقوله انسان- خدا- جهان و ... است پس قرآن درمان و شفا و بهبودی در این قسمتهاست . بله! می توان به نوعی به عنوان شفا جسمی دانست از آنجاییکه به انسان آموزش می دهد برای خود ارزش قائل باشد، خود را با دست خود نابود نکند، موارد اخلاقی و روحی خود را درست کند، می دانیم که عامل بسیاری از بیماری های جسمی همان بیماری روانی و درونی است که بر جسم افراد تاثیر منفی می گذارد ، همان طور که در مورد خواب گفتیم اگر فردی آرامش درونی برای خود ایجاد نکند امکان دارد در خواب هم به همان سمت حرکت کند که دچار خواب های پریشان شده و جسم او هم عرق کرده وانگار در همان صحنه ها حضور جسمی دارد . این موارد در کلیه زندگی انسانی به چشم می خورد و دیده می شود. کسیکه در زندگیش عامل اضطراب و استرس وجود دارد مطمئن باشید از بیماری های جسمی نمی تواند برای خود گریز بزند. متاسفانه عامل بیشتر این بیماری ها در نهاد ناآرام و روان انسان نهفته است البته به اینجا ختم نمی شود زمانیکه انسان در تخریب انسانی و طبیعت می کوشد همان تخریب به ضرر خودش و به خودش برمی گردد. چون این فرد مادیات برایش اصل است و جز خود به چیزی فکر نمی کند اما زمانیکه یک برنامه و بینش درست پیش روی خود داشته باشد عاملی در جهت شفا برای او حاصل خواهد شد.

تا اینجا به نظرم معنی درست واژه شفا در قرآن را متوجه شدیم اما متاسفانه افراد آنقدر قرآن را پایین می آورند که می گویند اگر کسی چشم زخم خورد می توان برای دور کردن آن، با قرائت قرآن از آن سود جست. درحالیکه گفتیم اصلا چشم زخم در قرآن وجود خارجی ندارد، آنهایی هم که می خواهند بین چشم زخم و حسادت تفادت قائل شوند و می گویند چشم زخم و حسادت در اینکه باعث تخریب اطراف خود می شوند با این تفاوت که حسود با نیت شوم است اما کسیکه چشم زخم می زند چون یک چیز در چشم او عجیب و خوشش آمده موجب تاثیر افتادن چشمش در آن می شود باید گفت علاوه برآنکه این انسانها دلیلی قرآنی ندارند با خود نمی اندیشند که با این همه انسان به هر حال در زندگیشان موارد بزرگی از شگفتی وجود دارد که اگر بخواهیم تاثیر آن را مورد توجه قرار دهیم باید جهانی با این نظم وجود خارجی نداشت و نابود می گشت و دیگر چیزی با نام تعادل در جامعه وجود نداشت. به هر حال در هیچ جای قرآن گفته نشده که این قرآن برای درمان چشم زخم است. این مورد برای سحر هم عنوان می شود می گویند اگر فردی سحر زده شد می تواند از قرآن برای درمان استفاده کند. با آیات قرآنی ثابت کردیم که با آن تعریفی که جامعه از سحر دارد وجود خارجی ندارد حتی این عنوان می شود که هر زمان شعبده باز با یکی از دستانش کاری انجام می دهد طوری می تواند عمل کند و مغز را بدان مشغول کند که بخشی از مغز را از کار بیاندازد در حالیکه با دست دیگر خود کاری دیگر انجام دهد در نتیجه آن فرد یک عاملی که حقیقت ندارد و باطن آن چیزی دیگر است به عنوان حقیقت بپندارد و حقیقی قلمداد کند. بله! اگر بگوییم نوع بینش هایی که در جامعه وجود دارد و متاسفانه فهمی حالتی ازسحر ،برای جامعه ایجاد کرده است و دروغها و باطلهایی را به نام حقیقی به خورد او می دهند با آوردن فهم قرآنی او را از این حالت خارج کنیم می توانیم به عنوان شفا در نظر بگیریم اما باید متوجه بود که آنهم به صرف خواندن و قرائت خالی که حتی فرد نمی داند چه خوانده می شود نیست، بلکه ارائه نوع بینش حق در مقابل بینشهای دیگر، مشخص کردن باطلها و دروغها در مقابل ارائه حق و راستی است.

متاسفانه این نوع نگاهها موجب شده که نقش اصلی قرآن از دست برود و برای این نوع بیماری های خالی، یا سر سفره هفت سین به عنوان نمادی از ارائه خوشبختی در آینده(کلیه اجسامی که در سفره هفت سین قرار می گیرد نماد و سمبلی برای رسیدن به خوشبختی و دفع ضرر است که گفتیم چنین توانایی از اشیا خارج است)، رد شدن از زیر قرآن برای در امان ماندن از مصیبتها در حین سفر، خواندن و قرائت آن در عزاداری ها و ....  مسیری از جایگزینی اصل هدف قرآنی می باشد. قرآنها در طاقچه ها خاک بخورد و استفاده ای از آن نمی شود مگر آنکه در خارج از هدف اصلیش مورد استفاده قرار گیرد در حالیکه این قرآن در هیچ جا نقش خود را در این موارد قید نکرده است.

این نوع تفکرات در بعضی موارد ریشه در نحس دانستن یا برعکس آن(نیک) برای اشیا و اجسام دارد. ( فال نیک به معنی خوب و برعکس آن فال بد یا نحس) در حالیکه گفتیم خدا هر شئی را با خاصیت و ماهیت به خصوصی آفریده است و یک شئ نمی تواند خارج از همان ماهیت خود عمل کند مگر اینکه خود خدا بخواهد و می دانیم که خدا چنین تغییری در قوانین خود ایجاد نمی کند. چون این دنیا را براساس قوانین و نظمی خاص آفریده است و بارها می گوید که شما چگونه دفع ضرر و رساندن نفع برای اشیا و موجوداتی قال می شوید که چنین توانایی را ندارند. خود را سپردن به سنگ و چوب و ... که توانایی هیچ نیرویی حتی برای تبرکی ندارد نهایت کودنی است که حتی برای آن قائل به نحس و بد بودن باشیم که مثلا سحری برای آن خوانده شده است یا به دلایل دیگر که باید در مقابل آن ایستاد. این نوع تفکر اشتباه به حدی رفته که بعضی ها برای آب زمزم چنین توانایی قائل می شوند و خیال می کنند می توان برای رفع حاجات خود متوسل بدان شد.

 

ببینیم آیا در نوع تفکر قرآنی چیزی به نام فال نیک و بد وجود خارجی دارد:

نحس: 16 فصلت، 19 قمر.

 

طائر: 131 اعراف، 13 اسرا، 47 نمل، 18 و 19 یس.

 

واژه "طائر" به معنی رسیدن سیئه و بدی کار برد دارد به اتفاقات ناگواری گفته می شود که در زندگی انسانی رخ می دهد همان طور که در سوره اعراف دیده می شود همان طور که در آیه 130 اتفاقاتی مثل خشکسالی و قحطی و تنگی زندگی به آن نسبت می دهد. همین بیان برای رسیدن به حسنه وخوبی و سیئه وبدی در سوره نمل دیده می شود.

 

فرعونیان در مقابل مصیبتها و بدی روزگارشان اینگونه بیان می کردند که از وجود نحسی موسی است و سپس خوبی و نیکی ها را از جانب خودشان بیان می کردند . در حالیکه خدا می گوید شومی و نحسی که می گویید از خداست (سوره اعراف آیه 131)

درماندگی قوم موسی برای رفع رجزها و عذابها و دست به دامان موسی تا از خدا رفع آن بخواهد (سوره اعراف آیه 134)

 

هرکس خوشبختی و بدبختی در گردن خودش است( 13 اسرا)

همین نوع واکنش را از سوی قوم صالح نسبت به صالح می بینیم . آنها می گویند ما بدبختی و شومی را از وجود تو ای صالح می بینیم. او می گوید که همه از نزد خداست .... ( 47 نمل)

همین نوع واکنش در مقابل دیگر کفار در مقابل پیامبرانشان می بینیم (سوره یس آیات 18 و 19) البته در این آیات علاوه برآن می گوید شومی و نحسی در وجود خود یک انسان با نوع عملکردش است.

 

در آیاتیکه از واژه "طائر" به معنی دفع خوشبختی و رسیدن بدبختی استعمال شده است. در بیشتر آیات نوع بیان از سوی کفار در مقابل پیامبران است و آنها را به این نام خطاب می کنند در حالیکه تمامی آنها رسیدن بدبختی و خوشبختی یک انسان را به خدا منتسب می کنند ، البته اینکه چه انسان کسب می کند و عامل بدبختی یا خوبیش تنها در گرو اعمال و رفتار خود انسانی است همان طور که از آیات سوره اسرا و یس مشاهده می شود و این ربطی به بدشومی و عامل ضرر دانستن از خود اشیا یا موجودات نیست. حتی در سوره اسرا در آیه 12 دقیقا آفرینش شب و روز و ساخت هر شیئی برای اهداف خاص خودش "فصلنه تفصیلا" ساخته است سپس آیه 13 برای قید اینکه عامل خوشبختی و بدبختی خودش است و نه عوامل و اشیا دیگر قید می شود.

 

اگر خدا بخواهد ضرری به تو برساند هیچ کسی جز خودش نمی تواند آن را از بین ببرداگر بخواهد به تو خیر برساند هیچ کس نمی تواند فضل او را رد و دفع کند......(یونس 107)

 

پس هیچ چیز و کسی عامل خوبی و بدی جز خواست خدا نیست و این خود انسان است که با نوع بینش و رفتارش باعث ضرر رسانی و نفع به خودش است. شاید بعضی ها بگویند پس چرا خدا در آیه 16 سوره فصلت، 19 قمر بیان از باد سخت و شدید بر قوم عاد در ایام نحس است البته این ایام  درهر هفت شب و روز ایام هفته است آیه 7 سوره الحاقه. که اگر می خواستیم معنی نحس را به همان تعریف و نگاه عموم جامعه، نه قرآنی بدست بیاوریم و با استناد به این آیات باشد یعنی تمامی روزهای ایام هفته نحس است و باعث ضرر رسانی می شود. مورد خطاب قرار گرفتن این روزها به عنوان روزهای نحس، روزهایی که موجب بدبختی و رسیدن عذاب شد. واژه "نحس" به معنی رسیدن عذاب در یک روز خاص است. در واقعیت نحسی در خود وجود ایام نیست بلکه رسیدن بدبختی در این روزها نسبت به قوم عاد برای آنها روز بدی می شود نه خود ذات روز. یعنی مثل اینکه در یک روز خاص فردی به خاطر عملکرد بد خودش باعث تخریب خودش شود درنتیجه او بوسیله اعمالش، خود باعث بدبختیش در همان روز نسبت به خودش شده است نه خود آن روز که می توانست دقیقا همین اتفاق در روز دیگر برایش بیافتد یعنی ربطی به روز ندارد بلکه موضعگیری او مهم است که با عوض شدن ایام باز همان اتفاق برایش رخ داده است و ربطی به خود روز ندارد. در کل، زمان و مکان و خود وجود اشیا ربطی به نحسی ، بدیمنی یا حتی تبرکی و یمن و خوبی ندارد بلکه خود عامل انسانی و رفتارش مهم است. تمامی حوادث نشان از رفتار خود انسانی یا خواست خدایی است نه خود وجود اشیا.

این نوع تفکرات در اینجا ختم نمی شود موجب حضور شیادانی به نام نوشتارهایی با نام تعویذ و دعا برای افراد شده است تا بتوانند عوامل نحس و شوم یا سحر و چشم زخم را از افراد دور کنند. یعنی عامل دفع ضرر یا رساندن نفع در تکه ای کاغذ که کاری نداریم داخل آن آیات قرآنی یا به غیر آن باشد دانسته می شود. با قید تمامی آیات دیده شد که چنین مواردی در دین وجود خارجی ندارد و چیزی به نام تعویذ در قرآن برای رسیدن به چنین دیدگاهی نیست.

من قبول دارم که مشکلات اطراف انسانها زیاد است به خصوص او نیاز دارد که هرچه زودتر مشکلاتش حل شود و به خواسته هایش برسد اما نباید خود را به هر عامل خرافی بسپارد. انسان امروز که از هرچیزی بیشتر به عاملی آرامش کننده نیاز دارد در بعضی موارد دچار خود فریبی می شود ، به نوعی می خواهد هرچه زودتر خود را راحت کرده و آرامشی کاذب برای خود بسازد اما نمی داند باعث لطمات شدیدتر به خود می شود.

تا اینجا چیزی که متوجه شدیم نمی توان خود را به انسانها و اشیائی  که مدعی رساندن خوبی و دفع شر، پیداکردن گم شده ها، رسیدن به ثروت، شفای بیماری ها و ..... شد.(ما روش و شناخت درست از برنامه درست و استفاده درست از امکانات و استفاده از هر شی در سرجای خودش برای رسیدن به هر کدام از این اهداف داریم اما توسل به خارج از موضع خودش مسئله ساز است. ما به جای اینکه در طبیعت و استفاده از آن در جهت رشد و کمال انسانی از آن استفاده کنیم خود را تنبل و دچار خرافات می کنیم) چون هیچ کدام بر غیب که نیاز دارد بر تمامی علوم تسلط داشت از توانایی آنها خارج است این خود نوعی بت پرستی و خرافات است. بعضی ها می آیند موردی به نام جن و بیماری ناشی از آن و عامل آنها در زندگی انسانی قائل می شوند که در آینده کامل آن را بررسی می کنیم که چنین بینش هایی از قرآن بدست نمی آید.

 

قرآن را خارج از جایگاهش قرار ندهید

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت موضوع نگاهی نوبه قرآن | لینک ثابت