سحر( با فتحه به معنای پایان شب و شروع روز): 17 آل عمران، 18 ذاریات، ، 34 قمر،
سحر( باکسره): 102 بقره، 110 مائده، 7 انعام،109 و 112 و 113 و 116 و 120 و 132 اعراف، 2 و 76 و 77 و 79 و 80 و 81 یونس ،7 هود،15 حجر،47و101 اسراء ، 89،57 و 58 و 63 و 66 و 69 و 70 و 71 و 73 طه، مومنون، 8 فرقان، 34 و 35 و 37 و 38 و 40 و 41 و 46 و 49 و 153 و 185 شعراء، 13 نمل، 36 و 48 قصص،43 سبا، 15صافات، 4 ص، 24 غافر،30 و 49 زخرف،7 احقاف، 39و 52 ذاریات،15 طور،2 قمر،6 صف،24 مدثر.
سحر (به معنای پایان شب ) یک پدیده واقعی و طبیعی است که در هر شبانه روز به صورت مرتب تکرار می شود ذکر این واژه به این دلیل است که هم ریشه با سحر با کسره است . در هنگام پایان شب و هنگامی که به سمت سحر پیش می رود بین روز و شب یک دوگانگی ایجاد می شود که بین تشخیص شب و روز بودن آن زمان مشکل است. با وجود اینکه زمان به سمت روز است اما افراد چیزی که می بینند شب است.
حال می رویم به سراغ سحر با کسره با توجه به شناختی که از واژه قبل پیدا کردیم . سحر یک پدیده واقعی و طبیعی است که متاسفانه چون با فریب و دوگانگی همراه است افراد آنچه که می بینند با آنچه که در حقیقت آن نهفته است دچار دوگانگی می شوند و بین آندو همانند بین شب و روز تفاوت قائل نمی شوند و آنچه را که می بینند به عنوان حقیقت آن می پندارند.
خدا در آیات 7 هود،15 حجر،89 مومنون،7 احقاف،15 طور، سحر را در مقابل واقعی نشمردن واقعیات بیان می کند همانگونه که در آیه 15 سوره حجر می گوید اگر آسمان را واقعا در مقابل چشمان شما باز کنیم باز آن را سحر می شمارید یا در آیه 7 سوره احقاف می گوید حق بعد از آنکه برای کافران کاملا مشخص می شود آن را با نام سحر خطاب می کنند. یا در آیه 15 سوره طور می گوید زمانیکه کافران در آتش جهنم انداخته می شوند به آنها خطاب می شود که آیا این سحر است یا اینکه بصیرت ندارید؟ در تمامی این آیات مشخص است که افراد می دانسته اند که سحر اتفاق و رویدادی است که آنچه از خود نمایش می دهد با آنچه در پس پرده است متفاوت است برای همین بارها می بینیم که در مقابل پیامبران، در مقابل آیات و معجزات آنها ، کافران آنها را با سحر مورد خطاب خود قرار می دهند تا اعمال حق و واقعی آنها را به عنوان اینکه پشت آن بر باطل و فریبی می چرخد معرفی کنند(سحر خوانده شدن معجزات و آیات پیامبران: 110 مائده، 7 انعام، 2 یونس،47و 101 اسراء،،3 انبیاء، و 153 و 185 شعراء، 8 فرقان،36 و 48 قصص،43 سبا،15 صافات،4 ص،24 غافر، 30 و 49 زخرف، 39و 52 ذاریات،2 قمر،6 صف،24 مدثر)
اما چرا در برخورد با پیامبران از سوی مخالفینشان با واژه سحر مورد خطاب قرار می گرفتند؟ حتی آنها به این اکتفا نمی کردند بلکه می گفتند این سحری مبین و آشکار است؟ برای اینکه این ذهنیت در جامعه قالب کنند که خیال نکنید چیز شگفت انگیزی می بینید تفکر و نوع بینشی فوق االعاده می بینید بلکه تمامی این موارد چیزی جز سحر نیست!؟(چون این نوع خطاب تنها به این نبوده است که مثلا عصای موسی به اژدها شود بلکه در مقابل تمامی مواردی که از سوی پیامبران آورده می شده است چنین برخوردی داشته اند) این پیام آوری و ... پیامبران باید با نام سحر تمام شود تا به ذهن جامعه این پیام رسانده شود که همان گونه که می دانید ساحرین از فریب و حقه استفاده می کنند و چیزهای غیرواقعی به نام واقعی به خورد شما می دهند و واقعیات و درون آن متفاوت است پیام آنها هم اینگونه است. برای همین در جایی آن را در کنار واژه بصر می آورد و این واژه به معنای کندوکاو و جستجو است تا حقایق و دروغها از هم بازنشاخته شود.
علاوه بر آن در آیه 2 سوره قمر در خطاب پیامبران از سحری که مستمر است شناخته می شود قید واژه سحر به همراه واژه مسمتر نشان از تکرار و همیشگی و توانایی و تکرار این اعمال از دیگر افراد جامعه است برای همین باید متوجه بود که آن اشکال از سحرهایی که در کتابها برای شما می نویسند یا به ساحرین منتسب می شود اگر راست می گویند باید قابل تکرار باشد در حالیکه ما می بینیم عملا در بسیاری از موارد انسانها عاجز هستند پس آنها تنها خیالات و افسانه هایی بیش نیستند و متاسفانه ما یاد گرفته ایم هرچه دروغی بزرگتر باشد زودتر باور کنیم؟
چیزی که تا اینجا بدست می آید سحر همان شکل شعبده بازی است و مثل هم است و هیچ تفاوتی ندارد . در واقعیت انجام سحر یک علم آموختنی و اکتسابی است به نوعی تسلط و شناخت از طبیعت و علوم آن(مثل فیزیک و شیمی و زیست و..) استفاده از آنها و طوری وانمود شود که آنچه اتفاق می افتد در واقعیت به همان شکل است در صورتی که این طور نیست . این بدست آوردن و شناخت از علوم طبیعی و سیر در کارهایشان هیچ ربطی به شیطان یا جن یا نیروی فوق العاده یا ماوراء الطبیعی ندارد بعدا به این می پردازیم بلکه استفاده از همان علومی است که بعضی از ما نا آشنا به آن هستیم یا غفلت می کنیم یا آنها سعی می کنند بیشتر فکر کرده و بیشتر در طبیعت تفکر و تعقل کنند. شعبده بازان کار خود را به این صورت انجام می دهند، به خصوص شعبده بازان چیره دست این اصول را حتما مد نظر خود قرار می دهند:
1- جلب اطمینان از سوی بینندگان خود، ساخت این باور که چیزی که می خواهند ببینند یک چیز معمولی نیست می خواهد فراتر از طبیعت و قوانین آن رخ دهد. کاری که از توانایی هر کسی ساخته نیست. اگر این باور ایجاد نشود امکان دارد به حقه پی ببرند یا در حین نگاه آن را به حقیقت درونی آن ارتباط داده و به زیبایی ظاهری آن دل نسپارد.
2- تبدیل شی به یک چیز خارق العاده – مثلا می آیند یک انسان را قطعه قطعه می کنند، یک انسان یا شیئی را ناپدید می کنند.
3- برگرداندن به حالت اولیه، چون تنها تغییر مهم نیست . مثلا اگر انسانی کشته شود یا پنهان شود مهم نیست باید دوباره به شکل و حالت اولیه برگردد.
4- خارق العاده بودن یک تردستی تا زمانیکه از دید دیگران پنهان است و حقه آن آشکار نشده است مهم است و حقیقت نگاشته می شود حتی خود فرد، مورد ارزش و مهم تلقی می شود برای همین نباید جز خود، کسی به درون آن نفوذ پیدا کند.
توصیه من به دوستان این است که نظری به ترفندها، فیلمهای مستند ایجاد شده نگاهی بیندازند آن موارد خارق العاده که از دید و نظر ما اتفاقی شگرف در حال رخداد است تنها یک حقه ساده ای بیش نیست این حتی در حقه های سینمایی هم دیده می شود که عجیب است ما در حین دیدن یک فیلم آن را واقعی نمی دانیم حتی به عنوان یک حقه می شناسیم اما در حین تماشای یک شعبده یا بهتر است بگوییم یک سحر آن را واقعی قلمداد می کنیم چون نوع باور و نگاه ما به این دو موضوع فرق می کند. شمادر مقابل شعبده بازی بعضی زمانها کنجکاو می شوید که راز حقه چیه؟ولی آن را پیدا نمی کنید؟چون درست دقت نمی کنید؟چون دلتون نمی خواد بدونید؟ شما می خواهید فریب بخورید؟ شما می دونید که حقه چیه، اما باز اجازه می دهید فریب بخورید به خصوص در مقابل ساحرین درغگو؟! چرا که آنقدر در حل مشکلات خود آنهم زودهنگام و ناگهانی حریص هستید می خواهید که دست به هر موردی که یافت شود بزنید؟!
بعضی ها می آیند بین جادوگری یا سحر و شعبده بازی تفاوت قائل می شوند و می گویند که سحر انواع گوناگونی دارد علاوه بر تردستی ها و غیر واقعی بودن بعضی از موارد آنها ، بسیاری از موارد واقعی هم انجام می دهند (سحر حقیقی، خیالی، مجازی) علاوه بر آن به آنها قدرت غیبگویی و آینده نگری هم قائل شده و می گویند می توانند در شکل اشیا تغییر حاصل کنند ببینیم آیا این نوع تفکرات یا تفکرات شبیه آن با نوع بینش و تفکرات قرآنی می خواند یانه؟
دو آیه برای اثبات سحر مورد استفاده قرار می گیرد یکی آیاتیکه به زندگی موسی مربوط می شود و دیگری سوره بقره است اما آیاتیکه که در ارتباط با سحر و موسی در قرآن ذکر آن رفته است: 109 و 112 و 113 و 116 و 120 و 132 اعراف،76 و 77 و 79 و 80 و 81 یونس، 101 اسراء،57 و 58 و 63 و 66 و 69 و 70 و 71 و 73 طه، 34 و 35 و 37 و 38 و 40 و 41 و 46 و 49 شعراء،13 نمل.
در زندگی پیامبر موردی که دقت لازم می طلب هر آیه و نشانه ای که پیروان آنها خواسته اند. نگفتیم معجزه چون در قرآن در مقابل اعمال خارق العاده پیامبران ، واژه آیه و نشانه قید شده است در حالیکه واژه معجزه بر اساس آیات 51 حج و 5 و 38 سبا از رفتار و واکنشهای کافرین برای عاجز کردن آیات خداست ، این واژه به معنی عجز و ناتوانی و عدم توانایی است و عجز کردن آیات خدا به معنای ناتوان سازی از همان پیام آوری این نشانه هاست. هر نشانی براساس نوع زندگی پیامبران و جامعه موجود آن زمان ، از سوی خدا نازل شده است که شاید برای جوامع دیگر اصلا مطرح نبوده است. زمان موسی هم ظاهرا اوج سحر بوده است اما چیزی که مهم است ماهرترین ساحران آن زمان و توانایی های آنها نه به غیب گویی سوق داده شده است نه تغییر در خلقت واشیا خدایی . بزرگترین سحر آنها همان تبدیل عصاهای خود به مار خیالی است .
در سوره اعراف از آیه 103 زندگی موسی شروع می شود . موسی مقابل بزرگترین قوم سحر زده قرار می گیرد ، بزرگترین نشانه های او دست سفید و عصایی اژدهایی است. سپس واکنش بزرگان و اشراف و ملا قوم فوعون تنها این دو نشان را به عنوان داناترین سحر می شناسند(آیه109) یعنی این دو ارائه موسی به عنوان بزرگترین سحر شناخته می شود حال باید پرسید انواع بزرگی که در گذشته برای گذشتگان شناخته و معرفی می شود براساس چیست؟ زمانیکه در قرآن بزرگترین ها به ایندو شناخته می شوند؟! یعنی تمام آن حرفها دروغی بیش نیست. زمانیکه می روند تا داناترین ساحرین را جمع کنند (112) می بینیم در مقابل موسی تنها شگردشان همان ایجاد مارهاست . خداوند در آیه 116 به خوبی واژه سحر را معنی می کند سحر عملی است که روی چشمان تاثیر می گذارد و می گوید چشم مردم" اعین الناس" را سحر کرد یعنی با وجود اینکه ،کار و عمل آنها به وجود آوردن و تبدیل ماری نبود اما در نظر مردم شکل مار بود چون آنچه که با چشمان دریافت میشد با آنچه واقعی بود متفاوت بود(برای درک موضوعات، دوستانی که با رشته های شیمی و زیست شناسی و ... آشنایی دارند براحتی می توانند چنین مواردی به وجود آورند) مطمئنن اگر مردم می آمدند و نیروی بصر و کندوکاوی خود را به کار می انداختند این پدیده ها را مورد بررسی قرار می دادند به دروغ بودن آن پی می بردند. در دنباله آیه می گوید این عمل موجب رهب و وحشت شد(رعب)استرهبوهم و نهایت خدا از این عمل ساحرین به عنوان سحری عظیم یاد می کند. سپس خداوند به موسی می گوید عصای خود را بیاندازد پس "تلقف ما یافکون" می شود واژه "لقف" به معنی به سرعت خوردن و بلعیدن است و "افک" هم به معنی دروغ و بهتان بزرگ است یعنی دروغ آنها خورده می شود در نتیجه خطاب خدا به سحر با نام افک و دروغ بزرگ معرفی می شود یعنی چیزی نیست که واقعی تصور شود.
دقیقا همین نوع بیان در سوره یونس دیده می شود بعد از اینکه در آیه 76 می گوید کافرین در مقابل حق، آن را با نام سحری مبین عنوان می کنند موسی با تعجب می گوید: آیا این حقی که به سوی شما آمده سحر می پندارید در حالیکه سحر هیچگاه پیروز نیست؟ چرا که سحر بر دروغ و حیله و حقه است نمی تواند پیروزی و عمل شگرفی بیاورد و دروغی شناخته می شود. این را هم بدانید درآیه 81 بعد از اینکه می گوید کار مفسدین به صلاح نیست منظورش خود سحر نیست بلکه منظور خود اعمال فرعونها و نیروهای آنها برای نابودی و مقابل ایستادن در مقابل حق و موسی است. که از یکی از ابزارهایی که در این راه سود می بردند سحر بوده است.
باز همین نوع بیان در سوره طه دیده می شود با این تفاوت که در آیه 66 عمل ساحرین از دیدگاه موسی به عنوان تخیل و چیزی خیالی عنوان می شود که به سمت موسی در حال حرکت است. حتی خود موسی احاساس ترس هم می کند، یعنی تا این حد و اندازه تردستی آنها به پیش می رود که خود موسی هم یک لحظه به سمت تصور واقعی بودن آن می رود. دقیقا مشخص است که عمل ساحرین در این آیه به خوبی نوعی خیال نه واقعی عنوان می شود حال عده ای می خواهند سحر را به عنوان امری واقعی تصور کنند براساس چه دلیلی معلوم نیست؟ حتی در دنباله آیه 69 خداوند سحر را بانام کید و مکر و چیزی که از قبل در طرح و نقشه کشی است معرفی می کند و در ادامه می گوید هر ساحری براساس چیزی که ارائه می دهد و هرجا برود پیروزیی با او نیست. در ادامه آیه 71 براحتی آموختنی بودن سحر مشخص می شود. در آیه 73 طه هم زمانیکه ساحران از عمل سحر خود کراهت دارند و تقاضای بخشش می کنند به خاطر خود سحر نیست بلکه سوء استفاده از این سحر و در خدمت بودن در کنار فرعون برای رسیدن به اهداف فرعون است که اظهار بخشش می کنند چون می گویند که فرعون آنها را وادار می کرده است. فرعون وادار به آموزش نمی داده است بلکه وادار به سحر در جهت خدمت اهداف خود می کرده است.
مهمترین آیه ، آیه 102 سوره بقره می باشد: تبعیت کردند برآنچه تلاوت میشد بر پادشاهی سلیمان، اما سلیمان کافر نبود ولی شیاطین کافر بودند ،به مردم سحر یاد می دادند و آنچه نازل کردیم بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل، آندو به کسی چیزی یاد نمی دادند مگراینکه می گفتند ما فتنه هستیم پس کفر نورز ، پس آنها از آندو یادنمی گرفتند جز اینکه بین دو زوج و همسرش جدایی بیاندازند، و آنها ضرری به احدی نمی توانستند برساندند مگر به اذن خدا، و چیزهایی که برایشان ضرر داشت و نفعی نداشت یاد می گرفتند. می دانستند هرکس خریدار این متاع باشد در آخرت بهره ای ندارد و شری بود بدانچه نفس خود را می فروختند اگر می دانستند.
سلیمان: 102 بقره، 163 نساء،84 انعام،78 و 79 و 81 انبیاء،15و 16 و17 و 18 و 30 و 36 و 44 نمل، 12 سبا،30 و 34 ص.
چیزی که از آیات برمی آید در آیه 101 رفتار بعضی از اهل کتاب بدین گونه است که به پیامبر با وجود اینکه در تصدیق پیامبران آنهاست ایمان نیاورده و کتاب خدا را پشت سر انداختند اما به جایش همین عده برآنچه به دروغ نسبت به پادشاهی سلیمان قید میشد ایمان داشته و باور می کردند. در ادامه آنچه که آنها پیروی می کردند نسبتهای ناروایی است که به پادشاهی سلیمان نسبت داده می شود ؟ ابتدا این موضوع قید می شود که سلیمان کافر نبوده است. دوم: شیاطین کافر بودند (در مورد شیطان بعدا سخن می گوییم) چرا که به مردم سحر می آموختند در حالیکه سلیمان سحر آموزش نمی داده است . شاید از این آیه بگویند پس سحر امری فراتر از دنیای انسانی است و از طریق شیطان آموزش داده می شود در حالیکه این اشتباه محض است گفتیم که افرادی که از سحر استفاده می کنند از بسیاری از علومی که خداوند خلق کرده است و در حال حاضر در خدمت رشد انسانی است سود می جویند. محو کردن یک نوشته با ترکیبات شیمیایی و بعد برگرداندن آن ، نه ضرری برای کسی دارد و نه هم چیزی خارق العاده است اما همین مورد شاید من و شما بدانیم اما اگر در گذشته روی می داده است افراد آن را امری خارق العاده بیان می کردند چرا که ،با این شناخت، آشنایی نداشته اند همان گونه که با بسیاری از اعمال آنها امکان دارد آشنایی نداشته باشیم. پس خود اعمالی که از ساحرین سر می زند کفر نیست چون کفر مقابل حق و درستی و حقیقت است اما کار این افراد همان طور که دیده می شود خلاف واقعیات و درستی ها نیست؟ وگرنه باید ذات علوم کفر قلمداد شود؟ پس چرا در کنار کفر می آید؟ شاید بتوانیم اینجا کار شعبده بازان و ساحرین را از هم جدا کنیم؟ شما در کنار یک شعبده باز درست است که شما را فریب می دهد ، اما آن را حقه می دانید و خود آن شخص نمی خواهد از شما سوء استفاده کند تنها برای شما سرگرمی ایجاد می کند و حتی امکان دارد بتوان از علوم یادگیری آنها در خدمت انسان استفاده کرد اما ساحرین همان موارد را به عنوان واقعیات معرفی می کنند یعنی دروغگویی کار آنها بوده است و ادعای غیبگویی داشته اند. کاری که با حیله و دروغ و فریب باشد دیگر وضعیت مشخص است اینجا کفر به وجود می آید. چرا که خود سلیمان هم می بینیم با توجه به آیات همانند دیگر پیامبران کارهایی انجام می داده است که از عهده دیگران خارج بوده است پس او را به عنوان ساحر قلمداد می کرده اند. پس نمی توان ذات خود اعمال ساحرین را که برگرفته از علوم است کفر پنداشت چون گفتیم وگرنه ذات علوم کفر می شود بلکه چون این ابزار و وسیله ای در خدمت حیله گری و فریب مردم بوده است کفر می شود همان گونه که یک فرد از چاقو می تواند دو کار انجام دهد هم انسانی را بکشد هم انسانی را با عمل جراحی نجات دهد. پس این نحوه و موضعگیری فرد نسبت به آن وسیله است که آن را معنا می دهد ،کار ساحرین هم بدین گونه بوده . البته آنها تنها تردستی صرف، یا استفاده از این علوم نمی کرده اند بلکه ادعاها و رفتارهای دیگر هم داشته اند که بعدا قید می شود از جمله ادعای غیبگویی. اما سومین مسئله که در آیه دیده می شود تمامی این آیات مربوط به زمان سلیمان و روشن کردن وضعیت آن زمان است . در کیله آیاتی که در ارتباط با زندگی سلیمان است او ارتباط با دنیای ماورای شناخت انسانی داشته است از جمله جن. پس حضور دو فرشته در بابل دور از تصور نیست اما نگفته که آندو فرشته،سحر آموزش می داده اند کار آنها از سحر جدا شده است. بلکه آنها تنها یک آموزش به ضرر انسانی داشته اند آنهم جدایی بین زن و شوهر است. نگفته این جدا انداختن با سحر و جادو و خواندن ورد بوده، بلکه شاید نحوه دروغگویی، حیله گری، نحوه سخن چینی ، فتنه گری و ... آموزش از سوی آنها داده می شده است. هیچ کسی توانایی بر انسان و مختل کردن اختیار انسانی را ندارد که افراد را تابع خود کند تا از این طریق بتواند بین زوجین اختلاف و جدایی بیاندازد اصلا در این آیه حرف از چنین نیروهایی نیست. همان طور که قبلا در مورد سوره فلق گفتیم که باز نیاز به توضیح و قید آن در کنار این آیه است (تو ضحیاتی که در مورد نفاثات فی العقد داده شد – مقاله حسادت و چشم زخم در قرآن)
1- بعضی ها برای ساحرین امر غیبگویی قائل هستند. بیاییم یکبار دیگر غیبگویی را ببینیم در واقعیت غیبگویی از لحاظ زمانی و مکانی که برای انسان مطرح است با علم و عقل و ابزارهایی که در اختیار اوست نمی تواند شناخت حاصل کند درتیجه هیچ انسانی نمی داند که فردا چه کسب می کند و چه اتفاقی برای آینده او رخ می دهد به بسیاری از اطلاعات گذشتگان به خصوص جزئیات آنها با خبر نیست . به درون و مسائل شخصی افراد با خبر نیست. حتی اگر به او بگویند که فلان دوست شما در حال حاضر در اتاقش چه می کند هم بی خبر و از اعمال غیب است مگر اینکه با یک وسیله مثلا دوربین مخفی شناخت حاصل کند که دیگر غیب نمی شود بلکه می شود عالم شهاده حتی چیزی به نام غیب نسبی و مطلق نداریم مثلا بگوییم اگر نفر دومی هم آنجا حضور داشته باشد این آگاهی یک امر غیب نسبی است چون من نمی دانم و نفر دوم می داند بلکه نسبت به فرد اول می شود شهاده و نسبت به من می شود غیب، چون غیب یعنی نهان و پوشیده. با توجه به آیات غیب که در مقالات قبلآورده شد پس یک ساحر نمی تواند در مورد آینده یک انسان حرف بزند حتی این افرادی که مدعی غیبگویی هستند با نام کاهن یا پیشگو یا بانام طالع بین و فال گیر و کف بین ، رمال حضور دارند هیچ توانایی و تسلطی بر این امر ندارند.گفتیم هیچ کدام از آنها با آن نوع ارتباطی که برای فهم حتی بوسیله جن و شیطان هم مطرح می کنند هیچ آیه ای در این مورد دیده نمی شود. حال ببینیم پس چرا حرف آنها درست از آب در می آید؟ بعضی از این افراد چون حیله گر هستند می دانند چگونه صحبت کنند تا از خود شما اطلاعات کسب کنند علاوه برآن خود آنها روانشناسان زبردستی هستند که حالات و رفتار و تشخیص و جهت دادن آن استاد هستند پس می دانند چگونه و از چه بگویند و حالات شما را زیر نظر دارند؟ به هر حال آنها امکان دارد دست یارانی در جامعه برای یاری رساندن به خود وزیر نظر داشتن شما هم برای رسیدن به اهدافشان و سرکیسه کردن شما داشته باشند؟ اما نسبت به آیند هم ، چون مردم خیال می کنند حرف آنها درست است . آنقدر آن را واقعی می دانند که خود آن را به واقعیت تبدیل می کنند . یعنی قدرتی و شناختی از آنها نیست بلکه شما زمام امور بدست خود بدست آنها سپرده اید. در ارتباط با استراق سمع شیطان بعدا می گوییم باید دانست این با تعریف غیب و اینکه انسان نمی داند در آینده چه کسب می کند در تضاد است نمی توان گفت چون آنها با شیاطین در ارتباطند(در حالیکه نیستند) در نتیجه آگاهی کمی پیدا می کنند در نتیجه به امور غیب و آینده پی می برند. خوب به غیبهای آینده نگری قرآن توجه کنید بیشتر در مورد آینده نابودی کل کره زمین، جهان دیگر است که در توانایی هرکس برای فهمش نیست نمی آید خود را درگیر به بیان زیاد از حد از غیبهای دیگر کند .
2- چیزی با نام انواع گوناگون سحر در قرآن وجود خارجی ندارد و تنها یک نوع سحر مطرح است و انسان تنها بدست خود است که خود را به سحر می سپارد و کسی بر او تسلطی ندارد که گفته شود راه درمان سحر چیست؟ چیزی با نام طلسم وجود خارجی ندارد! باید دانست آنهایی هم که قائل به سحر هستند آنقدر این نوع فکر با ذهن آنها عجین شده است که هر موضوع و مسئله را بدان ربط می دهند در نتیجه با از دست دادن اعتماد به نفس، اتفاقات بیشتر رخ می دهد و به سحر بیشتر ربط می دهند. آنها به بیماری خیالات دچار شده و واقعیات و خیالات را باهم قاطی می کنند. ریشه های موضوعات را مورد شناسایی قرار نمی دهند و به موضوعات بی ربط منتهی می کنند.
3- هیچ مجازاتی برای ساحرین در قرآن قید نشده است بلکه باید به فرهنگ سازی و درست کردن نگرش مردم پرداخت تا فضایی برای ساحرین نماند وگرنه تا زمانیکه فردی برای پذیرش این نوع افکار وجود داشته باشد جای این افراد هم در همان جوامع و خود را جای می دهند. . اگر خوب توجه شود روی آوری افرادی به سمت آنهاست که از علم و آگاهی کمتری بهره دارند.
4- اگر با آن قدرتی که برای ساحرین قائل می شوند وجود خارجی داشت خود آنها ثروتمندترین و بهترین انسانهای روی زمین بودند همان طور که خدا می گوید اگر کسی بتواند علوم غیب داشته باشد اولین فرد خودش است که می تواند برای خود دفع ضرر و رساندن نفع داشته باشد. آیا این نوع بینشها، سحر پرستی و قائل شدن قدرت برای آنها نیست؟ تو نمی توانی قدرتی فوق العاده برای ساحرین قائل شوی و بعد به مردم بگویی که به آنها مراجعه نکنند؟! چون حتی درصد کمی هم برای حل وجود مشکلات مردم یا رساندن نفع وجود داشته باشد آنها سعی می کنند به این ساحرین مراجعه کنند. سحر همان طور که گفتیم چیزی است که ظاهرا چیزی می بینیم که علت و واقعیت آن برای ما پنهان است که اگر بخواهیم کندوکاو و تحقیق خود را به کار اندازیم به واقعیات می رسیم. اگر سحر حقیقت بود پس تفاوت بین سحر و حقیقت چیست؟ آنگاه می توانستی هرچیزی را چیزی جز سحر نپنداری؟ پس خود را بدست شیادان نسپاریم.
5- برای ساحرین حتی طالع بینان و پیشگویان این امر قائل می شوند که با علم نجوم می توانند نسبت به غیب و آینده دست پیدا کنند.(استفاده از خورشید و ماه و ستاره در تعیین سرنوشت و طالع انسان ) این نهایت کودنی است اگر اینگونه بود، در حال حاضر باید کشورهای بزرگ که دستیابی زیادی به علو نجوم پیدا کرده اند از غیب خبر داشتند حتی براحتی می توانستد بر دشمنان خود فائق آمده و پیروز میدان شوند و برعلیه دشمنان خود استفاده کنند. ما در هیچ جای قرآن که از واژه های "شمس" و "قمر" و "نجم" استفاده شده جز آیات و نشانه های خدا حرفی از فهم و تسلط بر غیب نمی بینیم در مورد آیه پرتاب شهاب به سوی شیطان هم بعدا بدان می پردازیم اما دانستیم با توجه به آیات غیب به معنی فهم غیب نیست.(اعراف آیه 54) در مورد نوشتارها که در کتابها و مجله ها برای طالع انسانها بیان می شود هر فردی موضوعات مشترکی که در آنجا قید می شود دارد و امکان برخورد تصادفی نوع زندگی او با نوشته ها وجود دارد چرا که ما زندگی مثل هم یا به خاطر انسانها از لحاظ حالات روانی و واکنش ها مثل هم عمل می کنیم پس فریب آنها را نخورید.
6- یک خلطی هم صورت گرفته است بعضی ها کار مرتاض ها یا افرادی که کارهای شگفت انگیزی مثلا جابه جایی و حرکت شیئی سنگین، بلند شدن چند متر از زمین یا مواردی از این قبیل انجام می دهند را به سحر ربط داده اند اول از همه این موارد شگفت انگیز تنها نسبت به خودشان انجام داده اند نه توان تسلطی بر دیگران داشته باشند. این موارد هم با رضایت و توجه زیاد به درون امکان پذیر و اکتسابی است و مهم نیست چه نوع انسانی باشد. البته بعضی از موارد هم ذاتی است مثلا دیده شده که بدن بعضی از افراد الکتریسیته زیاد دارد این علوم برای ما ناشناخته است اما هیچکدام ربطی به سحر ندارد و هیچکدام از این افراد هم مدعی سحر و توانایی قدرت فوق العاده یا فهم غیب نداشته اند که در صورت چنین ادعایی به اشتباه رفته اند. اما در مورد بیان اینکه بعضی از پیشگویان حرفهای آنها در جهان به واقعیت پیوسته است متاسفانه خود ساحرین یا یاران آنها یا حتی سیاسمتداران برای رسیدن به اهدافشان سعی می کنند برای واقعی جلوه دادن آن بدست خود آن موارد را به واقعیت ، آنهم بدست خود نه صرف حرف آنها صورت دهند مثل اینکه من بگویم فردا فلانی حتما به زمین می خورد و خود او،این کار را به عمد انجام دهد. یا حتی خود انسانها آنقدر این صحبتها را واقعی بپندارند و در خیالات سیر کنند که خیال کنند باید چنین اتفاقی بیافتد سپس با دست خود انجام دهند.
7- بعضی ها برای ساحرین قائل به تغییر در ذات و ماهیت اشیا هستند ماقبلا گفته ایم چنین توانایی از انسان خارج است انسان نمی تواند یک انسان را تبدیل به حیوان کند یا این عمل را برعکس انجام دهد. یا ماهیت یک شی را به ماهیت شیئی دیگر تبدیل سازد.(به فرهنگ جنسی قرآنی شماره 8 مراجعه شود)
8- بعضی ها فهم علوم و شناخت بیشتر ساحرین را ربط به ارتباط با جن و شیاطین می دهند. در حالیکه این طور نیست آنها خیلی از علوم ا با حیله گری و تردستی بیان می کنند که ما نسبت به آن شناخت داریم یا با تحقیق و کندوکاو در طبیعت بدان پی برده اند تا در کار خود مهارت پیدا کنند و ما اینگونه عمل نکرده ایم.
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت موضوع نگاهی نوبه قرآن | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 29
قرآن ، بینش جهانی 28
قرآن ، بینش جهانی 27
قرآن ، بینش جهانی 26
قرآن ، بینش جهانی 25
قرآن ، بینش جهانی 24
قرآن ، بینش جهانی 23
قرآن ، بینش جهانی 22
نگاهی برنظردوستان 75
قرآن ، بینش جهانی 21
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^