همان طور که در مقاله توسل گفتیم افرادی می آیند به اشیا و اشخاصی با نام اینکه این مسائل باعث تقرب آنها می شود توسل می جویند سپس دانستیم که این تفکری غیرقرآنی است. درواقع تمامی اشیا و جامدات در دنیا خاصیتهایی دارند که این خاصیتها از ذات خودشان نیست بلکه خدابرای آنها تعیین کرده است و انسان برای رسیدن به خواستها و برآورده کردن نیازهای خود باید تابع این قوانین خدایی باشد در نتیجه در بحث تبرک یا توسل، برخلاف قانون جاری بر آن اشیا و اشخاص صحبت می شود مثلا خداوند در عبادت به غیر خودش می گوید آنها چنین ویژگی ندارند یعنی توانایی دفع ضرر یا رساندن نفع به شما را ندارند چگونه است که چنین بینش و ویژگی و خاصیتی برای آنها قائل می شوید چیزی که طبیعی است یک انسان منطقی، خدایی نمی تواند چنین چیزی را قبول کند. حال افرادی که می آیند اشیا یا اشخاص را متبرک بیان می کنند در واقعیت می دانند که هر شیئی خاصیت و ویژگی های مخصوص به خود دارد اما یک شی با ویژگی و خاصیت یکسان به یکباره خاصیتی به آن می دهند که برخلاف آن چیزی است که انتظار از آن می رود برخلاف قانونی است که تا قبل در مورد آن بیان میشده است مثلا یک پارچه متبرک شده بدست شخصیت مقرب خدا( باید پرسید این تقرب از کجا کسب کرد مگر ما خداییم که بدانیم) را عاملی برای شفا یا برآورده شدن نیازهای بیشتر از همان شی بعد از این تماس می دانند. چیزی که واضح است این هم نوعی عبادت است یعنی دادن دفع ضرر و رساندن نفع به جسمی که چنین توانایی ندارد و پرستیدن آن. (آیات آن قبلا در مقاله قبلی آوردیم)
این بینش غیرقرآنی بعضی از افراد استناد به آیاتی می کنند می خواهیم ببینیم که آیا از این آیات چنین بینشی برمی آید:
گفته می شود براساس سوره یوسف آیه 84 که بیان از بین رفتن سیاهی چشم یعقوب در غم فراق و حزن یوسف و سفید شدن آن و کلا نابینا گشتن او. سپس بر طبق آیات 93 و 96 بعد از تماس با پیراهن یوسف ایشان بینایی خود را بدست آورده اند و این یعنی اینکه افراد می توانند برای تبرک ، شفا و دفع مشکلات و بدست آوردن منافعی به اشیا و اشخاص توسل جویند. خوب به آیات 93 تا 96 سوره یوسف نگاه می کنیم ببینیم واقعا قرآن چه می گوید؟ در آیه 93 یوسف به برادرانش می گوید این پیراهن من را ببرید.(واژه قمیص تنها درآیات گوناگون سوره یوسف قید شده است که به معنی لباس و پیراهن است) سپس تا چهره پدرم (یعقوب) آن را ملاقات کند تا بصیرت او به کار افتد. همان طور که دیده می شود اینجا از واژه بصر استفاده شده است و ما قبلا در مقالات قبل گفتیم که این واژه در قرآن به معنای بینایی نیست بلکه کند و کاو است برای اینکه یعقوب پی ببرد که یوسف زنده است برادران یوسف را باورکند تا برادران یوسف بتوانند پدرشان و دیگر اعضای خانواده را با خود به نزد یوسف ببرند چون آنها بارها به یعقوب دروغ گفته بودند ادعای خورده شدن یوسف، سپس عدم مراقبت از برادر دیگرشان، دیگر نمی شد به آنها اعتماد کامل کرد . در دنباله آیه یوسف می گوید که تمامی اهل و خانواده به نزد او بیایند. اما ببینیم دنباله آیه چه می گوید. ظاهرا زمانیکه کاروان به نزد یعقوب می رسد او بوی یوسف را استشمام می کرده است با تردید این بیان را می گوید اما اطرافیان این حرف را باور نمی کنند تا اینکه پیراهن را بر صورت او می اندازند و او بصر خود را بازیافت و چون به بوی او آشنا بوده است این کندوکاو او را به یقین می رساند. اگر بیان از بینایی یعقوب بود باید گفته می شد که چشمان و عین او بینا گشته است همان گونه که در آیه 84 از واژه عین استفاده می کند. ظاهرا توبه و بخشش گناه و حرفهای بعدی برادران یوسف براحتی از سوی پدر پذیرفته می شود و دیگر اعتراض و با شک و دودلی با آنها حرف نمی زند. این هم قابل ذکر است که البته در دنیای پیامبران معجزات دیده می شود اما اگر فردی بخواهد این آیه را به عنوان معجزات آنها بیان کند به انحراف آیه را کشانده است چون معجزات برای مردم عادی بوده است نه برای پیامبران بعد از پیامبریشان. اصلا شخصیت یوسف به عنوان بینا کننده عنوان نشده است و اگر معجزه بود براساس سیاق آیات قرآن باید آن را به عنوان نشانه یا معجزه صریح و واضح اعلام می کرد همان طور که در دیگر آیات دیده می شود. همان طور که دیده می شود این یک ارتباط بین یوسف و پدرش مطرح بوده است نه انسانهای دیگر. این را هم بدانید که ما گفتیم که گفته شده که پییراهن روی صورت یعقوب انداخته شود درواقعیت اینگونه نیست چون اینجا از واژه "وجه" استفاده کرده است این واژه در قرآن به معنی سمت و جهت و روبرو بیان می شود نه به معنای صورت ظاهری انسان که به سر انسان چسبیده است یعنی در واقعیت پیراهن را روبروی او قرار می دهند تا بوی یوسف را استشمام کند. اگر هم افرادی درخواست ابراهیم برای زنده شدن مردگان بیان کند و به این دلیل بگوید نزد پیامبران حتی بعد از پیامبری معجزه مطرح بوده است باید گفت این درخواست و حس نیاز او مطرح کرده است در حالیکه ایندو شخصیت چنین درخواستی نکرده اند. به هرحال نیازی به مانور روی این صحبتها نیست چون واژه وجه به معنی صورت نیست و واژه بصر هم به معنای بینایی نیست. می دانیم بعضی افراد امکان دارد بوی مخصوصی به خود داشته باشند که یوسف هم اینگونه بوده اند.
می گویند چون خداوند در آیه 125 بقره ساختن مصلی و محل نمازگزاری از جایگاه ابراهیم تعیین کرده است نشان از نوعی برکت جایگاه ایشان است قرآن می گوید از جاییکه برپادارندگی ابراهیم بود مکانی برای صلو ساخته شده است یعنی مکانی برای برگزاری صلاه ایجاد شده است اینجا منظور همان خانه خدا به عنوان جاییکه برپاشده و قائم شده بدست ابراهیم است جایی برای خواندن صلاه بیان دارد اصلا بیان از تبرکی نیست.
گفته می شود که خداوند خاک طوی را مقدس اعلام کرده است و متبرک می باشد (سوره طه آیه 12 و سوره نازعات آیه 16)و در قرآن در سوره مائده آیه 21 ورود به سرزمین مقدس سخن می رود. قدوس از ریشه قدس است و این واژه به معنی بسیار پاکیزه است و قدوس هم صیغه مبالغه آن است. وقتی خداوند قدوس می شود یعنی پاک و منزه از بدی ها و آن چیزهایی است که خدا نباید باشد. در نتیجه این واژه به معنی برکت نیست وقتی می گوید سرزمین مقدس یا طوی مقدس منظور پاکیزه و دور بودن از آن چیزهایی که نباید در آنها وجود داشته باشد دور بودن از ناپاکی ها. حتی در سوره طه زمانیکه می گوید نعلینت از خودت خلع کن و درآور. نشان از همین پاکی و تمیزی آنجا دارد وارد مکانی می شود که می خواهد پیام خدای قدوس را بشنود.
گفته می شود که خداوند در آیه 21 سوره کهف چون می گوید بر غار اصحاب کهف مسجد درست کنید این نشان از تبرک آنجاست؟ البته همه افراد به این اکتفا نمی کنند این آیه را دلیلی برای ساختن بارگاه بر قبور و مسجد کردن آن، حتی توسل به مردگان هم بیان می کنند. بیایید خوب این آیه را مورد بررسی قرار دهیم. این آیه اول از همه در ارتباط با تصمیم گیری در مورد اصحاب غار، دو گروه شدن را بیان می کند که اکثریت آنها تصمیم بر ساختن مسجد می گیرند نخست باید گفت که هیچگاه نظر اکثریت دلیل بر درستی نمی باشد همانگونه که پیامبران همیشه نسبت به جوامعی که در آن قرار می گرفتند در قلت بودند به خصوص در ابتدای راهشان و بسیاری حتی بدون اینکه دستیابی به اکثریت پیدا کنند از بین می رفتند یعنی حق یا درست بودن یک تفکر با اکثریت سنجیده نمی شود. در این آیه یا آیات دیگر این صحبتهایی که از این افراد سر زده است در جایی هم خداوند تایید نکرده است تا بین ایندو اختلاف بگوییم نظر خدا بر انتخاب آن نظر اکثریت بوده است. اما حق با آن اقلیت است ؟! زیرا آنها می گویند که بر در غار دیواری بکشیم و امر آن را به خدا واگذار کنیم و ما می دانیم بیان قرآن به گونه ای است هرجا حرفی و صحبتی به ناحق به او منتسب می کنند و نادرست می داند شدید رد می کند. پس این آیه دلیلی برای ساختن قبور نیست برای عدم توسل به مرده، قبلا به اندازه کافی آیات آوردیم و آن را بررسی کردیم. در اینجا هم حرفی از تبرک بودن و شفا گرفتن از آنها یا دفع ضرر و رسیدن نفعی نیست. در مورد مردگان بیشتر از چند آیه نیست یکی آیه 31 سوره مائده است که آموزش خاک سپاری مرده مرده بوسیله کلاغ است و اینکه حتما مرده ها باید به خاک سپرده شوند و دیگری هم آیه 84 سوره توبه که در مورد آن توضیح دادیم که منظور دفن کردن مرده است و در مورد مراسم مرده با آن نوعی که بین مسلمانان رایج است اصلا در قرآن وجود خارجی ندارد حتی ساختن بارگاه، گچ کاری، کاشی کاری و ..... تنها اسرافکاری و در مسیر نادرست قرار گرفتن است چگونه فردی پول خود را به مواردی اختصاص می دهد در حالیکه بسیاری از انسانهای نیازمند وجود دارند. این یعنی طغیان انسان و چیزی از حد درست خود در حال خارج شدن است چون خدا تنها برگزاری و دفن مرده بیان دارد و دیگر موارد اصلا بدرد بخور نیست با توجه به اینکه انسان مرده به خاک برمیگردد و اثری از او نمی ماند ، مواردی مثل احترام مرده یا ... در قرآن وجود ندارد و معنی پیدا نمی کند. قبلا در مقاله ای با عنوان عزاداری گفتیم موضعگیری یک انسان مومن در مقابل مردگان چگونه است. (بهتر است قبل از نظر در این مورد مقاله عزاداری هم خوانده شود)
گفته می شود که خدا در آیات 85 تا 96 سوره طه بیان از تبرک گرفتن و اثر گرفتن از موسی و استفاده آن توسط سامری تا گوساله ای فوق العاده که صدا از آن بیرون می آید بسازد. اول باید گفت آیا نزد کسیکه کفران خدا می کند چیزی به نام تبرک وجود دارد و نسبت به او مطرح است که از آن استفاده کند؟ اصلا اگر او چنین اعتقادی داشت دیگر کافر نمی شد. اما ببینیم آیات چه می گوید؟ چیزی که سامری از زیورآلات می سازد مجسمه ای به شکل گوساله است که صدای گاو می داده است و کاری دیگر انجام نمی داده است و با انسانها حرف نمی زده است این از آیات 148 سوره اعراف و 89 سوره طه بر می آید به هر حال اینکه او چه طور ساخته که این صدا را می داده ما نمی دانیم اما با ساخت اشیائی و قرار دادن آن در مقابل باد می دانیم که صداهایی از آن خارج می شود متاسفانه اینگونه حرفها برای افرادی خوب است که با پیرامون خود آشنا نباشند، بدرد انسانهای گذشته می خورد که فریب بخورند چون بسیاری از گذشتگان بوده اند که چون با علم آشنایی نداشته اند و انسانهای بی سوادی بوده اند وقتی با علم چیزی به آنها عرضه می شده است آن را خارج از تصور می دیده اند حتی امکان پرستیدن او هم وجود داشته است. اما تبرک جستن از موسی این برطبق آیه 96 سوره طه بیان می کنند. ببینیم واقعا آیات چه بیانی دارد؟ بعد از اینکه موسی می گوید این کار خطا برای چیست؟ سامری در پاسخ به او می گوید من بصیرت و کندوکاوی وتحقیق خود را به کار می اندازم اما آنها بصیرت خود را به کار نمی اندازند من مقداری از آثار رسول را بر گرفتم و در گوساله ریختم(اینجا ضمیر برمی گردد به گوساله) و آن را در نظرم شیرین و آراست. اول باید بگوییم این صحبتهای سامری است اما او در ابتدای بیان خود عدم کندوکاو و پی بردن یاران موسی و برتری خود در این زمینه بیان می کند بعد روش فریبکاری خود برای فریب دادن عنوان می کند که از اثر، منظور پیامها و خلط دادنهای حق و باطل با هم است چون می دانیم برای فریب دادن انسانها به خصوص انسانهایی که تعلق به مسائلی دارند نمی توان به یکباره با قالب و ظاهری کامل، فریب و دروغ و باطل عرضه کرد پس نیاز به دروغ و حیله و آمیزش حق و باطل دارد سپس می گوید این حالت از ریختن در این گوساله و ساخت آن تا حالتی از صحبت در آن باشد و نیاز مردم ،به آنها عرضه کردم تا از آن خوششان بیاید اگر هم واقعا به معنی تبرک جستن از زیر پای موسی یا حتی جبرئیل در این آیه باشد یعنی سامری عملا با بیان تبرک بودن زیر پای این اشخاص سپس استفاده از این حیله گری و سپس دیدن صدا از آن، عملا دیگران را گول زده است و عدم چنین توانایی و تبرک جستن را می رساند.
همان طور که دیده شد این تفکرات غیرقرآنی است و زمانی به بن بست می رسد که خداوند در آیات 148 سوره اعراف و 89 سوره طه در مقابل پرستیدن گوساله و دادن خاصیتی به یک شیئی که نمی تواند چنین ویژگی هایی داشته باشد می گوید مگر نمی بینند که آنها صدای آنها را نمی شنوند و به آنها پاسخی نمی دهد؟ مگر نمی بینند که آنها کسی را راهنمایی نمی کنند؟ مگر نمی بیینند که این اشیا دو وِیژگی ندارند یکی مالکیت دفع ضرر و یکی هم رساند نفع. پس رفتن پی این اشیا و قائل شدن چنین صفتهایی برای آنها برای چیست؟
باید دانست خداوند در این دنیا قوانینی ایجاد کرده است و برخلاف آن چیزی رخ نمی دهد حتی مواردی مثل معجزه که بیان می شود باز تابع قوانینی است که درست است که ما از آن بی خبر هستیم اما تابع آن و به خواست خداست و چون انسانها نسبت به آن ناآگاه هستند برایشان خارق العاده است حتی بینش های قرآنی در بسیاری از موارد انسان به مرور زمان به آن دست یافته است اما چون تسلط و آگاهی کافی ندارد به آن پی نبرده است . اما یک شی تبرک بشود و شفا بدهد براساس چه چیزی. اصلا چگونه می توان به یک شی توانایی دفع ضرر و رساندن نفع، خارج از تواناییش به آن داد و قدرتی خدایی برای آن ایجاد کرد. این خود نوعی شرک است.
این تفکرات مقدمات نحس و بدیمن دانستن حتی اشیا یا روزها و اشخاص خاص هم است که به آنها توانایی خارج از خودشان می دهد یا استفاده از حلقه و آویزان برای بهبودی و دوری از بدی ها. می دانیم که اصلا چنین توانایی در این اشیا وجود ندارد و این افراد نه دلیل علمی دارند (بلکه خلاف علم و عقل است) و نه قرآنی. البته به اینجا ختم نمی شود بلکه مثلا برای اشیائی مثل قرآن هم و رد شدن زیر آن چنین ویژگی برای آن قائل می شوند یا برای اشیائی برعکس نحوست یعنی خیر و برکت می دانند. قرص اگر برای درمان می خوریم خدا چنین توانایی برای آن قائل شده است آنهم گفتیم در ذات خود چنین توانایی ندارد بلکه این خداست که این عمل را در نهایت انجام می دهد و چنین خاصیتی به آن داده است نه خود آن شی و تنها خدا چنین مقدر کرده است که چینن قانونی در این دنیا حکمفرما باشد و این قابلیت را برای این مسببها و وسایل قائل شده است و می بینیم که زمانیکه می خواهد قیامت برقرار شود خدا نابودی و تغییر قوانین بیان می کند برای فهم و پذیرفتن قیامت بیان از این دارد که شروع جدیدی در حال به وجود آمدن است که تابع قوانین این دنیا و چیزهایی که قبلا شما بوده اید دیگر نیست و در حال دگرگونی است .(نابودی خورشید ، زمین و ...) برای همین نباید با قوانین امروزی مورد سنجش قرار گیرد.
در آیه 59 سوره انعام خداوند می گوید که کلید غیب ها نزد خودش است و تنها خود اوست که بدان آشناست و نه کسی دیگر. و هیچ اتفاقی نیست که از آن بی خبر و اطلاع باشد. در آیه 114 سوره انعام می گوید که هیچ داوری بهتر از خدا نیست که کتابی نازل کرده است که بر حق است. در آیه 118 سوه اعراف خداوند می گوید بگو من مالک سود و زیانی برای خود نیستم مگر آن مقدار که خدا بخواهد و اگر غیب می دانستم منافع زیادی برای خود کسب می کردم و بدیی به من نمی رسید من تنها نذیر و بشیر هستم. در آیه 14 سوره سبا خداوند عدم اطلاع جنیان از غیب بیان می کند. خداوند در سوره ذارات می گوید که انس و جن را برای عبادت خلق کرده است و این نشان از این دارد که هر موجودی برای چیزی و با خاصیت و ویژگی های مخصوص به خود خلق شده است و نمی توانید چیزی فراتر از آن توقع داشت.این نوع بیان در دیگر آیات هم مثل آیه 5 سوره رحمن هم دیده می شود که ساخت شمس و قمر را براساس نظم و کاربرد خاصی است. تنها خدا غیب می داند و استثنا در فهم غیب و دسترسی بدان هم تنها رسولان(رسل) از جانب خدا هستند سوره جن آیات 26 و 27. پس کس دیگری بر غیب آشنایی ندارد باید دانست که غیب به محدوده ای گفته می شود که شناخت و اطلاع انسانی بدان راه ندارد پس افرادی که از غیبها و نامحسوس ها سخن می گویند خدایی نیست و هیچ کس جز خودش نمی داند غیبهای قرآنی مثل وجود قیامت در واقعیت وابسته به بیان خدایی و عدم بشری بودن قرآن است یعنی غیبها و متشابهات آن مثل قیامت وابسته به محکماتش است که آنهم تعداد زیادی نیست. چون قرآن بیشتر وابسته به نوع زندگی دنیایی است که البته اعتقاد به قیامت هم هدف در زندگی و تنظیم زندگی است. آیا با تمامی این وجود می توانیم غیب و قائل شدن به مسائلی برای اشیا و اشخاصی خارج از توانایی آنها قائل باشیم تا در مورد آن سخن بگویند و نظر بدهند.
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت موضوع نگاهی نوبه قرآن | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 30
نگاهی برنظردوستان 76
قرآن ، بینش جهانی 29
قرآن ، بینش جهانی 28
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
قرآن ، بینش جهانی 27
قرآن ، بینش جهانی 26
قرآن ، بینش جهانی 25
قرآن ، بینش جهانی 24
قرآن ، بینش جهانی 23
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^