گفتمانی پیرامون احادیث)

 

به نظرمی آیدکه احادیث برای تمامی زمانهاومکانهامفیدنبوده وتنهاپیامبرباتوجه به اطلاعات و فرهنگ آن زمان ازاسلام سخن می گفته یعنی ازدریچه مردم آن زمان اسلام رابیان می کردند که برای امروزمفید نیست.احادیث حالت پویایی راندارد واین حالت مخصوص قرآن است درحالیکه مسائلی همچون سیاست،اقتصاد و اجتماع پویایی داردواحادیث سست وفروریختنی است یعنی هر لحظه ممکن است ضعیف یادروغ ازآب دربیاید واین نقص نمی تواند برای بیان راه انسان مفید باشد..

به نظرمی آیدبه علت های زیرحضرت عمرازجمع آوری احادیث جلوگیری کردچون نیازی در وجودآن نمی دید باید گفت که احادیث شامل ١- موارد اعتقادی می باشد که درقرآن کامل موجود می باشد و فقط پیامبر بر اساس فهم مردم زمانش برای آنان بیان می کرده است ٢- مسائل اقتصادی ومعاملات ، سیاسی و اجتماعی که حالت پویایی دارد در نتیجه نمی توان از احادیث سود جست و براساس زمان تعیین شده بودندود رصورت بوجودآ مدن تشابه زمانی می توان ازقرآ ن آ ن را دوباره برداشت کرد  ٣- اخلا قیات ( دروغ و ....) باز همانند گزینه اول می باشد ٤ – عبادی محض همانندروزه واعتکاف و نمازووضو وپاکی ومیت که درزمان عمرهمه می دانستند( بیشتراین موارددرقرآن بیان شده است تنهامواردی همچون نمازومیت درقرآن کامل شرح د اده نشده است) وآن راانجام می دادند در نتیجه نیازی به جمع آوری احادیث نبودتازه این قسمت هم براساس زمان ومکان بوده ٥- بایددانست باوجوداینکه بسیاری ازصحابه درزمان عمرشهید شدندبرعکس قرآن ، درموردجمع آوری احادیث حس نیازی نکردکه این دومشکل رابیان می کند الف) صحابه پیامبرکه هرکدام درگوشه ای اززمان ومکان باپیامبربوده اندوقسمتی ازاعمال وگفتارپیامبرراشنیده بودند در حال شهیدشدن ووفات بودندوقسمت های گوناگونی ازاین احادیث درحال نابودشدن بودوبرای آیندگان نمی ماند ب)باتوجه به اینکه مملکت داری درحال رشدو پیشرفت بوددچارپیچیدگی می شد اگربخواهیم بانگاه امروزبه احادیث نگاه کنیم این حس می شدکه برای تفسیربهترقرآن ومملکت داری نیازمنداین بودکه تمامی احادیث گردآوری شوددرحالیکه این کارانجام نشددرحالیکه بعضی ازصحابه درحال جنگ بودندیاشهیدشده بودند شورای عمردست به تفسیرقرآن می زدند٦-بایدتوجه داشت که برای اینکه حدیث برای تمامی زمانهاومکانها باشد همانند قرآن باید دارای دوصفت باشد غیرقابل تحریف وعدم ازبین رفتن،تابرای تمامی انسانهامفید باشد یعنی درصورت نیازبه احادیث بایدشکلی همانندقرآن پیدامی کرددرحالیکه قرآن خوداعلام می کندکه کامل است  وخداوند بهتر ازهرکس سرانجام احادیث رامی دانست وبایددانست که درصورت وجودآن برای تمامی اعصار درحفظ آن کوشابودوخدایی که خودراعاملی برای وحدت می داندباوجوداحادیث که عاملی برای تفرق است درتضادمی باشد٧-چطورمی شوددرموردچیزی که ثابت ودرست است رابوسیله گزینه ای که امکان نادرست بودن تفسیرکرددرحالیکه همه می دانیم که چه احادیثی غلطوضعیف بوده انداماپایه ای برای تفسیرقرآن قرارگرفته که باعث به اشتباه رفتن درفکروعمل آنان گشته است ٨-اگربخواهیم که حدیث راباقرآن مقایسه کنیم که درتضادنباشدبی نیازی حدیث رابیشترمی کندیعنی بااین کاردرتفسیرقرآن داریم از حدیث استفاده نمی کنیم بلکه درتفسیرودرستی حدیث داریم ازقرآن استفاده می کنیم٩-درگفتن بعضی ازاحادیث قسمت هایی ازاحادیث به علت فراموشی یابه علل دیگربیان نمی شده است که این امرباعث می شودباوجود این حدیث ناقص، فهم درست را نرساند یابرآن افزوده می شده است(ریاض الصالحین صحفه ٨٣٠و٩٩٠حدیث شماره ١٧٥٨و١٤٧١) ١٠-صحابی درموردگفتارواعمال پیامبرخوب نفهمیده باشدوبراساس برداشت خودموضوع رابیان کرده است ویاازکلمات مشابه کلمات بکاررفته استفاده کرده که معنی رابازهم تغییرمی دهد (در قرآن باوجوداینکه دربعضی جاهاصفات هم معنی به کاررفته درهرجامعنی به خصوصی می دهد ومثل هم معنی نمی شود)این عمل درکارماهم صادق است یعنی همیشه دربیان شنیدن گفتارکسی برای دیگران جزءبه جزءآن بیان نکرده ومثل خوداونمی گوییم١١-بسیاری ازاحادیث ازسوی افرادی بیان شده است که درزمان کودکی باپیامبربوده اندوازابتدای دعوت پیامبرودرتمامی مراحل زندگی پیامبرهمراه اونبوده اندپس چطورمی توان ازاین احادیث سودجست درحالیکه بامشکلاتی همچون الف) نبوداحادیثی همه جانبه ازدوران پیامبروبیان تمامی مراحل دعوت وزندگی پیامبر ب) بیان احادیثی ازسوی این افرادصورت گرفته است که بعضی ازدانشمندان اسلامی بیان کرده اندکه این افرادخودمستقیماًازپیامبرنشنیده اندوباتوجه به زمان و مکان مطرح شده درحدیث ازفردی دیگرآن راشنیده اند ج) اینگونه احادیث بادیدوبرداشت کودکانه ضبط وثبت شده اند نه بادیدانسانی کامل د) چرا ارجاع بخش عظیمی ازاحادیث بایدبه این اشخاص باشدوچرا اصحاب بزرگ پیامبر همچون ابوبکروعمروعثمان وعلی و...به اندازه آنان حدیث بیان نکرده اندجزءاین است که نیازی به احادیث احساس نمی شدوگرنه بایدخودآنان ازهرکس دیگری بیشتربه بیان حدیث میپرداختند چون دربیشترمراحل دعوت پیامبرحضورداشته اندوبامرگ ابوبکراین حس رابایدعمرپیدامی کرد وبامرگ عمر،عثمان وبامرگ عثمان،علی اماهیچ گاه این حس ایجادنشد١٢-درشأن نزول آیات قرآنی همانطورکه قبلاًبیان شدنمی توان ازاحادیث سودجست درضمن اگرنیازبه شأن نزول بود خودخداآن رادرقرآن ذکرمی کردتامحفوظ بمانددرحالیکه خدانخواسته است که آیاتش محدود شودو فقطدرارتباط بایک موضوع باشدویک تفسیرازآن شوداین روش قرآن است برای همین آن رابرای تمامی مکانها وزمانهامی توان به کاربرد

 

تنهااین موردمی ماندکه خداونددرقرآن ازانسانهااطاعت از رسولش راخواستارشده است وباتوجه به اینکه اگربخواهیم حذف حدیث راانجام دهیم این قسمت ازقرآن رابی اعتبارکرده ایم بایدتوجه داشت که خدا گفته از پیامبرتان اطاعت کنید منظور این بوده است که آن طوریکه پیامبر در قرآن معرفی می شود و دستور وخطاب به پیامبر می شود آن طور عمل کنیدیعنی کسی به قرآن ایرادنگیردکه قرآن برای پیامبراست وتنهاپیامبرمورد خطاب قرارگرفته است اخلاق ورفتار و سخنان پیامبرقرآن بوده است دربعضی ازمواردی هم که مخصوص خودپیامبریازنانش است این موردرابیان کرده که برای دیگرمؤمنان نیست (البته نکته ای که دراینجا می ماند این است که بایدتوجه داشت که ذکراین آیات درقرآن چون مسائل شخصی پیامبررابیان کرده است وقرآن می خواهدبرای تمامی مکانها و زمانهاباشددرقرآن خلل واردمی کندوازآن جاییکه اوخودبایدالگو باشد نمیتوانسته مواردی راخود اجرانکندوااستثناءقائل شودوبه آوردن آن درقرآن برای آیندگان این رابیان کندکه فقط این موارد مخصوص اوبوده وکسی نبایدهماننداوعمل کندجواب این قسمت رابه آقای بخشی زاده واگذارمی کنم)

 

بایدتوجه داشت که ا حادیث برای تفسیرقرآن باتوجه به زمان ومکان خودپیامبرمی باشدوباتوجه به علم و پیچیدگی آن زمان قرآن تفسیرشده است امروز بایدباتوجه به زمان ومکان خودش تفسیر شود همچنین بایددانست که قرآن کامل ونقش حدیث برای تکمیل کردن آن نیست وتنهابرای توضیح آن است


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت