عابر:

سلام
وب خوبی داری
اما اگر فضایی ذهنیت را کمی آرام کنی
میشه کمی در این مورد صحبت کرد

عابر

 

أمة الله:

السلام علیکم برادر

با عرض معذرت هنوز مطلبتان نخواندم و البته خیلی هم طولانی ست .

تا الله تعالی توفیقی دهد و وقت خواندن بیابم.

احتمال می دهم نظرات شما نزدیک به نظرات و اعتقادات برادر زد ایکس مدیر وبلاگ تعبد باشد.

خوب فعلا مشغول بحث با ایشان هستم و منتظر بودم نظر شما را بدانم.

البته شاید توقعم بیجا بود برای اینکه حتما شما مرا مقصر می شناسید که کمتر به وبلاگتام می آیم!

 

 

 

یاسر

حـذف و اقصـای سنت نبــوی، اعم از روش حرکت رسول، و عملکرد و رفتارهای ایشان، و سخنان و اجتهاداتشان، و نیز تأییدات و انتقاداتی که از خود بروز داده اند، به مثابۀ قطع رابطه با صدر اسلام و کنار گذاشتن بسیاری از آیات قرآن منزل و سلب سندیت عملی و تاریخی از بسیاری دیگر از آیاتی است که از بدو اسلامیت از پشتوانۀ سنت نبوی و سابقه و ریشه داری عصر صحابه برخوردار هستند، کاری که برای دینداری اسلامی بسیار خطـرناک و روشی غیر مسئولانه است، بحدی که مضرات آن از مطلق کردن و خرافی سازی و جعل کاری در حدیث و رساندن مرتبۀ آن به پای وحی منزل، هیچ کمتر نیست. و باید دانست که صحبت از حذف و اقصای حدیث بیشتر ناشی از طرف دیگر مشکله یعنی سوء استفاده از احادیث ناشی میشود، و خاصتا با توجه به منابع شیعی حدیث (که بیشتر جعلیاتی منسوب به امامان شیعه را نقل میکنند و ابدا منابع حدیث رسول نیستند) و نیز عدم توجه به مصادر اصلی و معتبر حدیث نشأت میگیرد، وهمین است که چنین صحبتی در غیر از ایران بکلی عجیب و غریب است. و گرنه آنچه در طول تاریخ نسبت به احادیث رسول مرتکب شده اند، کمتر از آن را نسبت به آیات قرآن انجام نداده اند.
برگرفته از تحلیل : ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی

 

 

محمد صديق حسني

سلام
من قبلا در پاسخ به مسائل گذشته عرايضي را عنوان داشتم كه فكر ميكنم پاسخ
بسياري از سؤالاتتان را در انها داده ام در مورد تعصب هم در گذشته مطالبي را در
وبلاگم قرار داده بودم و دليلي براي پاسخ گويي به پيام دكتر سروش نميديدم زيرا
تقريبا سخنان ايشان نيز نزديك به مسائلي كه من مطرح كرده بودم بود در مورد پست
اخر هم جناب (أمة الله ) در وبلاگ معناي توحيد پاسخ كاملي را ارائه كرده است
و ميتوانيد به ان مراجعه نماييد(
http://gulnarbahar.blogfa.com/) در پايان خدمت
شما دوست عزيز عرض كنم كه شما اول ميبايست تكليفتان را با خودتان روشن
كنيد زيرا هر كسي دليل و برهان را انگونه كه خود ميخواهد معنا ميكند نه انگونه
كه هست و به قول مولانا (هر كسي از ذن خود شد يار من _ وز درون من نجست
اسرار من ) خداوند همه ما را به راه راست هدايت فرمايد.امين
موفق باشيد

 

 

زد ایکس

سلام

محمد جان . قران نوریست که اگر خداوند توسط آن دلی را روشن کند هدایت یوسته با مفاهیمی که بر خلاف آنچه که تاکنون از دین می پنداشته به سوی او می آید پس شما هم در آستانه تحولی عظیم هستید تحولی که شما را به سوی فلاح و رستگاری می برد پس خدا را برای این نعمت عظیم شکر کنید .

تنها شما را سفارشی برادرانه می کنم که در این تحقیق مقدس خود هرگز حرف و نظر هیچ کسی جز آنچه که در قران نوشته شده را مطلقا صحیح و درست ندانید این نظر می خواهد مربوط به هر کسی باشد هیچ فرقی نمی کند چون همه ما انسانیم و اشتباه جزو لا ینفک وجودی ماست .

وسلام

 

 

 

آرش

متاسفانه در این سرهم بندی آیات اشکالات اساسی وحود دارد. منجمله:

"در اين آيه حرف از اين ميزند كه كلمات خدا هيچوقت به پايان نميرسد و اگر ميخواست كتابي كاملتر به شما ميداد و از طرف ديگر ميگويد كه محمد هم بشري بمانند شماست و اين خود همه جيز را ثابت ميكند . ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس."

"ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس." این گزاره بسی غلط و من درآوردی است. در دو آیه زیر به روشنی بیان می کند کلمات خدا بی نهایت است:

الكهف آيه 109: دريا های مرکب تمام می شوند ولی کلمات خدا نه
قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا
بگو: اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد، قطعاً دريا پايان مى‏يابد، هر چند نظيرش را به مدد (آن‏) بياوريم‏.


لقمان آيه 27 : درختان زمين و هفت دريا برای نوشتن کلمات خدا کافی نيست
وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
و اگر آن چه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد، کلمات خدا پايان نپذيرد. قطعاً خداست كه عزيز حكيم است‏.

قرآن که موجود است و همه می دانیم کمتر از هشتاد هزار کلمه است. علاوه بر این آیات دیگر این را تایید می کند که در ام الکتاب و کتاب مبین همه چیز آمده است. در قرآن عربی مثال هایی از کلمات بی نهایت خداوند آورده شده و مخاطب اصلی آن هم اهالی مکه و اطرافش بوده است. برای مثال:



يونس آيه 61

 

 

يونس آيه 61

وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
و در هيچ كارى نباشى و از سوى او (=خدا) هيچ (آيه‏اى‏) از قرآن نخوانى و هيچ كارى نكنيد، مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت مى‏ورزيد. و هم‏وزن ذرّه‏اى‏، نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست‏، و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست‏، مگر اينكه در كتابى مبين است‏.

نمل آيه 75 :
وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست‏، مگر اينكه در کتاب مبين است‏.

 

 

سماء

شایدمشکل این مقاله آنجاست که مشخص نمی کندمرزحرکتی این احادیث تاکجاست وآیااگرمخالفتی ازکانالهای مربوطه نداشت تقدس می شودیاقابلیت نقدراداردواگرحدیثی بامواردگفته شدتناقضی نداشت می توان دوباره به زیرنقدعلم برودعلمی که یکی ازمشکلاتش ثابت نبودن آن وتغییردرآن بوده است وآیااین علم امروزهم می تواندآن رانقدکنداصلامنظورشان کدام علم است بعضی علوم تقریباثبات خودراازدست داده اندوبعضی هم نیازمندمطالعه بیشترهستندواصلاصلاحیت این موضوع راداردمی توان به عقل بشری هم که کامل نبوده ودرحال تکمیل بوده اصلااعتمادی کردوبه عنوان یکی ازمصادربه کاربردخوب می گوییم نه؟!

جواب این سوال در تحلیلی تحت عنوان : مـــاهيت و محتـــواى منـــابع و کتب اسلامى داده شده است که در شبکه سما’ و هم در وبلاگ خبر و نظر قابل دسترسی می باشد
http://www.samaa.org/kotobe eslami.htm

http://khabarvanazar.blogfa.com/post-40.aspx

 

 

آرش

در پاسخ به یاسر عزیز هم باید گفت که پیامبر ورای "محدوده وحی" هیج حجتی ندارد. این را آیات زیادی تایید میکند. محدوده وحی هم همان قرآن است. پیامبر خود در زمان حیاتش ضروری ندید قرآن را که کلام خداوند است تدوین کنند، تا چه رسد به کلام خودش. پیامبر می بایست با آینده نگری برای جلوگیری از سو استفاده های احتمالی خود حکمت و راهی می اندیشید.

برای آن جامعه بدوی و قبیله ای عقب مانده... 23 سال کافی نبود...کینه های قبیله ای... مقام و ثروت و غیره... عواملی بود که به مصادره میراث اسلام بنشینند و به نفع خود حدیث جعل کنند. برای مثال ببنید در دوران ما حرف های آیت الله خمینی که صدا یا صدا و تصویر آن همه موجود است.. چه بلبشو و دعوایی بین گرگ های جناح های قدرت و آخوند های دزد وجود دارد... هر کس حرف های او را به نفع جیب خود تفسیر و تحریف می کند. حال برگردید به 1400 سال در دهاتی که نگارش مرسوم نبود و همه چیز در حافظه افراد بود...

 

 

 

 

 

 

محمد:باعرض سلام خدمت تمامی دوستان وتشکرازاعمال نظراتشان.دوست عزیزیاسردرموردبیاناتان لطف کنیدبادلایل قرآنی ومنطقی باشدنه اینکه خروج اسلام رابه راحتی بایک صحبت کلی می خواهیدبیان کنید. آقای محمدصدیق حسنی درارتباط عرایض گذشتتان گمان نکنم پاسخ به سئوالات باشدوزمانیکه شمامی گوییدشمابایدتکلیفتان راباخودیابامنطق یاباتعصب مشخص کنیداین کلی گویی است وانگارباوبلاگ چرابیگانه هستیدچون این وبلاگ چراست درارتباط بامطلبتان لطف کنیددرست راهنمایی کنیدتامورددسترسی من قرارگیردوبتوانم بخوانم واین بیان شماکلی گویی است درارتباط بامقاله امه الله بایدبگویم که :نویسنده وبلاگ تعبدمطلبی دارندباعنوان زبانت رابه حرکت درنیاور:

http://zxcv1115.blogfa.com/post-116.aspx

 

دراین مقاله ایشان سعی می کنندباآیه ای ازقرآن ثابت کنندکه نبایدازچیزی که به غیرازخودش نازل گشته نبایدپیروی کردوپیامبرهم موظف به اطاعت آن بوده است درحدی که اومی گوید:

اگر نظري ولو سطحي به قرآن بيندازيم خواهيم ديد مشكل اصلي تمامي انبياء و رسولان الهي همين قدمت و كثرت بوده است. قرآن به ما مي آموزد مشركين و معاندين هم عصر با هر پيامبري به جاي اطاعت و تبعيت از احكام پيامبرشان دائماً به سراغ كلام غيرمي رفته اند و ضمن ديوانه خواندن آن پيامبر با قاطعيت به او مي گفته اند« بلكه ما آن چيزي را تبعيت مي كنيم كه پدرانمان كردند» در این صورت آنها خود را كاملاً هدايت يافته مي انگاشتند و هر كاري مي كردند آن را به خدا نسبت مي دادند و فرمان او مي پنداشتند.ا"

 

طاعت از خدا و رسول دوچيز نيست ، رسول خود موظف به اطاعت و پيروي از آن چيزيست كه خداوند بر او نازل كرده است و اگر غير از اين كند و به كتاب خدا حكم نكند قطعاً كافر خواهد بود. اما این حقیقت را به كدام زبان بايد گفت؟! شيوا تر از كلام خدا؟! پس چرا وقتي مي گويد : كسي كه به كتاب خدا حكم نكند ظالم است " باز متنبه نمي شويم؟چرا وقتي مي گويد : كسي كه به كتاب خدا حكم نكند فاسق است باز تبصره و استثنا تعريف مي كنيم. آيا پيامبر استثناست؟ آيا به پيامبر كتاب و قرآني جدا گانه وحي شده است كه لازم نبوده مردم از آن با خبر باشند؟!

 

محمد حق بيان و ابلاغ هيچ چيز از خودش را نداشته و هر چيزي كه قابل بيان بوده خداوند آن را در قالب يك كتاب كه به قرآن معروف است به او داده است. محمد همان چيزي را گفته و پيروي كرده كه ابراهيم ، يعقوب ، موسي ، عيسي و ديگر پيامبران الهي مأمور ابلاغ و پيروي از آن بوده اند. از اين بابت هيچ فرقي بين پيروي از خدا يا قرآن يا پيروي از محمد ، ابراهيم و يا حتي ايمان آورندگان حقيقي دين محمد نيست كه نيست كه نيست.

زبانت را به حركت در نياور تا از قرآن و حكم خدا پيشي گيري.
اين ما هستيم كه آنرا بصورت قرآن جمع آوري خواهيم كرد.
هنگامي كه ما آن را بخوانيم، تو از چنينقرآني پيروي كن.
سپس، اين ما هستيم كه آن را توضيح خواهيم داد.

 

تااینجامطالب ازوبلاگ تعبداست وسپس نویسنده وبلاگ معنای توحیدمطلبی دروبلاگشان می انگارندباعنوان : آیا اقول گذشتگان صلاحیت آن را دارند که " ما انزل الله " محسوب شوند ؟

http://www.gulnarbahar.blogfa.com/post-194.aspx

 

 ایشان سعی می کنندبرخلاف دیدگاه نویسنده وبلاگ تعبدبگویندکه : " ما أنزل الله " فقط در كتاب الله است. و قول گذشتگان يا افتخار و شاهدى بر نيكوكارى و صلاح أمت است كه در اينصورت از آن استفاده ى ادبى شده و الگوی خوبی قرار گرفته می شود.

درکل می توان اینگونه به مطالب این نویسنده نگریست که می خواهندبگویندمطالبی که ازگذشتگان به مارسیده یابسیاری ازمطالب که وجودداردیااحادیث درواقع مخالف قرآن نیست وشرک آورنیست مثل خواندن نمازی که هست وچرابایددرحذف آن بکوشیم زمانیکه بادین مشکلی ندارد

سپس نویسنده معنای توحیدمطلبی دارندباعنوان : اطاعت از رسول مکمل اطاعت از الله و نه مخالفت با امر الله

http://www.gulnarbahar.blogfa.com/post-195.aspx

 

که سعی می کنندباآیات قرآنی اطاعت خداورسول رادرکنارهم ولازم وملزوم هم بیان کنند

سپس نویسنده وبلاگ تعبدمطلبی دیگردروبلاگشان عنوان می کنندباعنوان: و از خدا ورسولش اطاعت كنيد تا مورد مرحمت قرار گيريد.

http://zxcv1115.blogfa.com/post-117.aspx

 

دراین مطلب نویسنده سعی می کنندبرداشت وبلاگ معنای توحیدرااشتباه عنوان کنندواطاعت الله ورسولی که درکنارهم می آیندیعنی ازتمامی رسولان ودرپیامبرخلاصه نمی گردددرحدی که می گوید:

خداوند در آیات متعددی بیان فرموده که از رسولش ( محمد ابن عبدالله ) اطاعت کنیم ، ولی باید به این نکته توجه داشته باشیم  که تنها محمد رسول  خدا  نبود ه   بلکه رسول الله مقامیست که خداوند به گروهی از انسانها برگزیده عطا کرده  است ، پس  همانطوری که محمد رسول خدا بود ه عیسی و موسی و ابراهیم هم فرستاده خدا یند

 مقام رسالت شرطیست برای اطاعت کردن از آن کسی که به این مقام نائل  می شود و اطاعت بدون چون و چرا  از شخصی  به نام محمد   بدون مقام رسالتش بی معنا است . رسولان خدا  در قبال این مقام وظیفه ای  داشتند و آن انجام رسالتشان بود  و رسالت هر رسول در ابلاغ پیام خدا خلاصه می شده  . 

 

اما آیا این به آن معناست که هر سخن و عملی که پیامبران  انجام می دادند  ابلاغ پروردگار می باشد  و باید به مردم می رسیده تا به آن عمل کنند   ؟یعنی آیا معنای اطاعت از پیامبران این است که تمامی اعمال و رفتار آنان را ما وحی خدا   بدانیم و مو به مو مطابق با آن عمل کنیم ؟ از قبیل طریقه لباس پوشیدن ، شکل ظاهری و حتی دستشوئی رفتن ؟!

 

به هرحال این بحث های این دودوست عزیزدروبلاگ هایشان بودکه بایدبگویم منم قبلاگفته بودم که منظورخداازاطاعت ازرسول ،اطاعت ازمواردیکه آورده بوده وبارهاگفته ام یعنی اینکه چون خدادرقرآن پیامبرش راموردخطاب قرارمی دهدبه انجام دستوراتش به این معنی اطلاق نشودکه دیگران نبایدپیروی کنندودرسنت بامشکلاتش که کامل درنقداحادیث به آن پرداخته ایم نمی توان آن رابیان کرد.وبه نظرم سئوالی که امه الله دروبلاگ معنای توحیدمطرح کرده انداین است که آیاواقعابایدگزینه هایی که شرک آمیزنیست وباروح قرآنی مشکل سازنیست چرابایددرحذف آن بکوشیم؟البته حرف من این است که آیاواقعااین منبع ومرجع وجودداردکه بتوانداین رابه خوبی بشناسد.درمورددوست عزیزآرش بایدبگویم کسی منکراین نیست که خدادربی نهایت است وکلمات خداقابل شمارش نیست امامنظوراین است که به چه مقدارازآن انسان برای حرکت ورسیدن به حقیقت وزندگیش نیازداردومطمئنن خداخیلی ازمسائل رابرای انسان مطرح نکرده است چون انسان نیازی به آن نداردوگرنه خدامنزه تروپاک ترازآن است که چیزی که انسان به آن احتیاج داردازاودرغ کنددرمورداینکه بگوییم که انسان به مواردی که نیازداردوازراه عقل وعلم نمی فهمدقرآن بیان کرده وبقیه رابایدباعقل وعلم بفهمدبایدبگوییم این انسان هم درعقل وعلم هیچ گاه به بی نهایت نمی رسدوحدومرزهایی داردئبه هرحال ماگزینه هایی داریم که بشربه بی نهایت هم بروددرهمه زمانهاوجودخواهدداشت وثابت است مثل راستگویی مثل یکی بودن خدامثل دوستی و...پس تنهاشناختش وعلمش ازاین جهان بیشترمی شودوکسی منکراین قضیه نیست اماحالاباتوجه به زمانش ازقرآن چه حرفی برای زدن داردوبه چه نتیجه گیری رسیده است وجستجوگری انسان برای زمان حال چه حرفهایی برای بیان داردکسی نمی خواهداین بگویدکه انسان متوقف شوددست ازجستجوبرداردوکسی هم منکراین نیست واگرگزینه هایی رابانام دین به دین چسبانده اندکه انسان رامتوقف کنددینی نیست وبایدازدین زدوده شود درمورداینکه گفته ایدپیامبراین امرراضروری ندیده ازکجابه این امرپی برده ایدازاحادیث وتاریخ یامنبع دیگری برای بیان داریددرحالیکه نمی توان به تاریخ واحادیث اعتمادکرددرمورداینکه قرآن ازخداست همینکه کسی نمی توانددرآن کژی بیابدازخداست وهمینکه وجودداردودرآن کژی نیست یعنی خواست خدابوده ومطمئنن پیامبرهم نمی تواندبرخلاف خواست خداباشدواگرقرآن نباشدانسان دستش بایدبه کجابندباشدازکجابایدمی فهمیدکه قیامت وجهان دیگری هست درموردغیبات ازکجامی فهمید؟شناختش رانسبت به خداوانسان ازکجامی آورد؟انسان که ذره ای ازاین جهان است وتسلطی هم برآن نداردچگونه می خواهدبفهمدخداراواین جهان را؟امروزچگونه می فهمد؟آینده چگونه؟وتکلیف انسان امروزچیست اگرهم آینده به آن برسد؟پس جهان بی معنی می گشت؟پس قرآن برای جهانیان آمده نه تنهابرای مردم مکه.امادرموردمنبع ارجاعی دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه که بااین عنوان بودماهیت ومحتوای منابع وکتب اسلامی ،بایدبگویم به حق مطلبی جالب وزیبابودکه به نظرم درعرصه تحقیق بایدسرلوحه کارخودقراردادامادرتحقیق نبایدخودراخلاصه درنام اشخاص یامنابع خاص کردبه هرحال هرمنبعی بایدمورداستفاده قرارگیردواین که شناخت حقیقت کدام است محققین خودبایدبازشناسندوخودرامحروم نکننداماباوجوداین جوابی درنقداحادیث نیست هرچندکه همان طورکه بارهاگفته ام نمی توان تاریخ،منابع و....رادرنظرگرفت چون درتاریخ وجوددارداماارزش آن همانندتاریخ است هماننددیگرآثاربشری است وتنهاقرآن است که بایددرراس منابع قرارگیرددرنتیجه همان منابع  هم متاثراززمان خودکتب احادیث وجعلیات وخرافات و..است آن طورکه خودمفصلابیان کرده اید آن قدرچون به هرحال به نظرم من خودقرآن وشناخت زمان می تواندبرای بشریت کافی باشدتابتوانددیدگاه سیاست واقتصادو...رابیان کندودرموردشناخت جهان وجهان بینی وخداوانسان آن قدرمهم است که بایدتکیه به قرآن داشت اصلادراین عرصه نبایدتاریخ یااحادیث راراه دادوخودهم واقفیدهمان طورکه دربحث های فراوانی که بین دوستان حتی تشیع وتسنن رخ می دهدمجبورندبدون این نگاههاباهم بحث کنندچون راهی برایشان ندارندچون تعریف ونگاه هرکدام برتاریخ واحادیث و..متفاوت است وراهی نمی ماندجزچنگ زدن به ریسمانی که ازتفرق جلوگیری می کندوآن هم قرآن است وآیامی توان برای جلوگیری ازتفرق ریسمانی دیگرجست؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت