متعه موردی است که دراسلام وجودنداردونمی توان گفت برداشتی دینی است . برای دستیابی به این منظورماتنهاموردی که بین تمامی مذاهب مشترک است، متوسل می شویم یعنی قرآن!
مطلبی توسط یکی ازدوستان برایم فرستاده شده است که باوجودآنکه اورانمی شناسم امااورادوست دارم ،چون اوهم خدارادوست دارد. این مطلب باتوجه به نگاه قرآنی به پیش می رودکه نمی توان ازقرآن حتی آیه۲۴نساء ،برداشت متعه کرد.این متن رامی توانیدیکی ازبی نظیرترین مطلب درارائه این موضوع بدانید.
برای دریافت این فایل روی متعه ازنظراسلام کلیدکنید، اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.
576kb
یک فایل دیگرهم دراین مورداست که البته به جالبی فایل قبلی نیست امادوستان می توانندمطالعه کنند.این فایل راازوبلاگ تحفه اثنااشعری گرفتم .می توانیدبرای دریافت فایل روی ازدواج موقت ( صیغه ) وپیامدهای آن کلیدکنید.(برای دریافت این فایل هم مشکلات فایل قبلی راخواهیدداشت)
ازدواج موقت (صيغه) و پيامدهاي آن
281kb
مولف: ابوعبدالرحمن محمد مال الله
ترجمه و تلخيص: مرتضي رادمهر
این هم لینک پستی که دروبلاگ تحفه اثناعشری حاوی این فایل است:
http://www.tohfehasnaashari.blogfa.com/post-14.aspx
وهمان طورکه من قبلا دربحرانی به نام سکس گفتم ،حتی برای مرحله گزارهم نمی توانیم موردی مثل صیغه عرضه کنیم . حتی اگربگوییم نهایت اسلام برای رسیدن به نحوه درست سکس است امابرای بیان امروزبراساس هست هاچگونه بایداندیشیدبایدبگویم من راه حلی نمی بینم اماباتوجه به عدم پذیرش متعه درجامعه امروزما،وخیم ترکردن اوضاع بعدازپذیرش آن نمی توانم بگویم راه حل مناسبی است . اگرهم کسی اصراربروجودآن به خاطرضرورت داشته باشدبایدبگوییم زناآزاداست چون هیچ فرقی بازناندارد. نمی توانیم زنارابارنگ ولعابی دیگربه مردم تعارف کنیم چون هیچ فرقی ندارد.
به هرحال اگردوستان صحبتی دارندبعدازخواندن مطالب درخدمت هستم ودوست ندارم حرفهای تکراریی بشنوم که دراین کتابهابه آن پرداخته شده است.
محمد: دوستان درسایت سازمان موحدین آزادیخواه باتوجه به قیدمطالبی درارتباط بازن این مطلب رابرای من فرستاده اندکه مطلبی زیبابودامامتاسفانه ناقص است وبسیاری دیگرازآیات (همان طورکه خودگفته انددراراتباط بااقتصاد،امورخانوادگی واجتماعی و...) قرآن رادرارتباط بازنان نادیده گرفته اندوامیدوارم که نقش زنان راباتوجه به دیگرقسمت هاهم بیان داشته باشند.
بسم الله الرحمن الرحیم
زن در آيــــــــــــــــــات قــــــــــــــــــرآن
در قرآن مُنزَل در رابطه با زن و مسائل زنان بيش از جنس مرد و مسائل مردان بحث شده و آيات خيلى بيشترى دربارۀ آنها نازل شده است، تا جایی که سوره اى نیز به نام سورهٴ زنان (نساء) در قرآن آمده، که در آیات آن بسیاری از مسائل زنان طرح و مورد بررسی قرار گرفته و با توجه به آنها احکامی نیز در رابطه آنها صــادر شده است، و طبعـا این مسائل موجب برجستگى بيشتر زن و قضاياى او شده است. این در حالى است که هيچ سـوره اى به نام سورهٴ مردان (رجـال) در قرآن مبین نيامده است. اين برجستگى و اهميت به زن و مسائل زنان، ناشى از توجه بيشتر قرآن به زنان و مسائل آنها نيست، بلکه ناشى از پيچيدگى و گستردگى بيشتر قضاياى زنان و نشأت گرفته از مسائل تاريخى و اجتماعى و زناشويى و مسائل خاص زنانگى زنان در کل تاريخ و در اجتماع و خانواده می باشد، و گرنه موضع توحیدی قرآن نه بر اساس جنسیت و ذکر و انثی، و نیز نه بر مبنای نژاد و قومیت و حسب و نسب و فقر و غنی، بلکه روی میزان لیاقت و توانایی افراد بشری و التزام به موازین و معیارهای توحیدی و ارزشی قرار گرفته است.
در رابطه با اين نکته که بعضى ميگويند چرا در «تاريخ نبوت» زنى به پيامبرى مبعوث نشده است بايد گفت: عدم مبعوث شدن زنان به پيامبرى، ناشى از کم توجهى الله رب العالمین به زنان و يا ناشى از پايين تر و کمتر قرار گرفتن زنان نيست، بلکه ناشى از ماهيت جسمى زنان و مشکلات بعضى از مسائل خلقتى از جمله حاملگى و قاعدگى ماهانه و نیز عدم تحمل مشاکل طاقت فرساست که برای پیامبران و پیشتازان پیش می آید، و همچنين ناشى از نا امني ها و تنهايی ها و نبود زمينهٴ اجتماعى و عرفى و فرهنگى در جوامع بشرى بوده است. و الله رب العالمین رسولان را در «مناسبترين زمينه ها» و با فراهم شدن مقدماتی کارساز که اهداف نبوت را متحقق می سازند مبعوث ميکند. اما با وجود اینها به گفتۀ قرآن هیچ پیامبری نیامده، الا اینکه از طرف مستبدین و صاحبان منافع نامشروع مورد انکار و تمسخر قرار گرفته است. اصلا باید توجه داشت که کار نبوت و پیامبری در ذات خود «پيشتازى» است، و طبعا چنین امری بر دوش زنان بسیار بيشتر سنگينى مي کند، و حتی هر مردی نیز تاب تحمل این وظیفۀ اساسی را ندارد و نیازمند مردان برگزیده و به قول قرآن «مصطفی» می باشد. و در نتیجه چنین سؤالی قبل از هر چیز ناشی از عدم توجه به واقعیات تاریخ بشری و عدم آشنایی با مسئلۀ نبوت و ماهیت کار پیامبری و بیشتر یک سؤال سرپایی و ناشی از تبلیغات ناروایی است که در رابطه با دین اسلام و موضع آن در حق زنان صورت گرفته و می گیرد. بدین صورت، پيامبران زن و حتى «رهبران پيشتاز زن» در میان بشریت کمتر مشاهده ميشوند. بگذريم از اين که در قرآن مبین امثال مريم و مادر موسى از الهام و راهنمايى الله رب العالمین بهره مند بوده و امثال آسيه همسر فرعون که توحيد را بر همه چيز ترجيح دادند خيلى مورد لطف الهى واقع شده اند. همچنین برابرى زن و مرد در پاداش، مجازات، التــزام، حقــوق، تکاليف و.... که نماد «ماهيت مشترک»، «توان متوازن»، «عقل مشابه»، و «روح واحد» است، بیانگر لطف و توجه و خطاب الله نسبت به زن و مرد و ارزش و احترام و اهمیت آنها در کلام و کلمات الله رب العالمين و در آیات قرآن حکیم است.
قرآن کریم زن و مرد را از يک منشاء و از يک نفس و وجود واحد معرفى می کند و زن و مرد را مکمل يکديگر و در عين حال هر دو را انسان کامل و آزاد و مستقل از يکديگر و هر يک را و هر فرد را مسئول عملکرد خود میداند. و در رابطه با استعدادهاى روحى و عقلى و خصائل انسانى و ماهيت جسمى نيز هر دو را برابر و داراى استعداد ها و غرايز مشترک می شناسد و می شناساند. و بر پايهٴ اين اصـول انسانی مشترک، هر دو را در وظايف و حقوق و در خطاب و مورد توجه قرار دادن برابر اعلام میدارد و هر دو را موظف و هر دو را داراى حق و داراى خواست و نياز قلمداد میکند. قرآن مبین زن و مرد را تنها در مورد «اندازهٴ قدرت جسمى» مختلف و متفاوت مى شناسد، که اين تفاوت واقعيت دارد و نشأت گرفته از «ماهيت جسمی متفاوت» زن و مرد می باشد. اما خود تفاوت خلقت آنها نيز يک ضرورت و «جهت تداوم بقاء» و «تنوع وظایف» و «تحقق آسايش بشرى» است. مرد بنابر ذات خلقت خود و براى ادامهٴ نسل انسان و براى انجام وظيفهٴ مردانگى، نيازمند درشتى وقدرت بيشترى است، و زنان هم جهت ادامهٴ نسل و آمادگى براى آنچه که يک زن بايد داشته باشد و براى ميسر شدن و ظايفى که بعهده دارد، نيازمند لطافت و ويژگيهاى جسمى زنانگى است. اینست که اگر يک زن داراى همهٴ خصايل جسمى مردان شود، از هويت خود خالى و در نتیجه «لياقت زنانگى» را از دست میدهد و از عهدهٴ وظايف خود بر نخواهد آمد، و حال اگر همهٴ زنان به چنين روزگار نامبارکى! دچارشوند، زندگى بهم خواهد خورد! و نسل انسان دچار زيان و خسارت و انقراض میگردد. در رابطه با مردان نيز همين اصل صدق می کند، بدین صورت که اگر مردان به وضع جسمی زنان مبتلا شوند، آنچه در محدودۀ تکالیف و مردانگی آنهاست لنگ و معیوب و دچار نقص و کمبود میشود و ضرر آن متوجه همۀ بشریت اعم از مرد و زن میگردد. بنابراین، وضع طبيعى و سالم جسم زن و مرد در «تفاوت» آنست، و اين تفاوت لازمهٴ ذاتِ زيست و زندگىِ انسانى و حتی همهٴ جانداران است.
در اين نوشتار قصد بر آنست که آن آيات قرآنى را که در مورد جنس زن نازل شده اند و در رابطه با ابعاد مختلفِ خلقت زَوجَین، زندگى و مسائل گوناگون جسمى، روحى، عقلى، فرهنگى، اخلاقى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى، جزايى، خانوادگى، زناشويى و..... بيان شده اند، آورده شوند، و همراه با يک ترجمهٴ تفسيرى و با تحلیل و توضيحات لازمه و مورد نياز مخاطبین، ارائه گردند، تا بیشتر اثبـات شود که ديدگاه و موضع و بيان قـرآن در رابطه با زنان، نه آنست که خرافه بازان حرفه ای و خودپرست می گويند، و نه آنست که اسلام ستيزان استعماری مدعى آن هستند، و همچنين نه آنست که مردم عوام و بی چاره و زیر سلطه با تکيه بر اين دو جهت «مَريض و مُغرض»، که اهليت و لیاقت مأخذ و مرجع بودن را ندارند، آن را درک و اِعمال میکنند.
نحوۀ خلقت مخلوقات و منشاء زن و مرد
الف- ماهیت فـردی- زوجی مخلـوقات: قرآن مُنزَل در سورۀ نجم آیۀ ۴۵ دربارۀ ساختار فردی- زوجی مخلوقات و ترکیب فردیت و زوجیت پدیده ها که در ذات و وجود آنها نهفته و از موجودیت آنها تفکیک ناپذیر میباشد چنین میفرماید: وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنثَى: «و به تأکید الله دو زوج مذکر و مؤنث را خلق کرد»، یعنی دو زوج نر و ماده، که لازمهٴ حيات و استمرار زندگى و لازمهٴ استمرار نسل می باشد. بله قرآن نمی گويد الله دو فرد را خلق کرد، بلکه می گويد دو زوج را خلق کرد! ، و طبعا اين کلمۀ زوج، تفکيک ناپذيرى دو مخلوق نر و ماده را منعکس می سازد، يعنى دو مخلوق اما از يک منشاء، دو نفس اما از يک نفس. و زوج به معناى دو چيز برابر و همساز و مکمل یکدیگر است، و این کلمه علاوه بر اينکه «فـردیت» را می رساند (زوج - زوجه) بيانگر دو طرفه بودن و انعکاس دهندۀ همتا و قرینۀ خودش نیز میباشد. به عبارت ديگر، هنگامى که از فرد صحبت می کنيم، جز يک شخص کس ديگرى به ذهن خطور نمى کند، اما هنگامی که از زوج صحبت به میان می آوریم، علاوه بر يک شخص، همتا و قرینه و شريک و همسر او نیز به ذهن مُتبادر میشود. لازم به ذکر است که در قرآن مُنزَل لفظ «زوجة» استعمال نشده است، چرا که لفظ «زوج» مذکر و مؤنث ندارد و برای هر دوی آنها بکار می رود، و در ادبیات عربی نیز زوجة معنایی پایین و نازل را به این لفظ قرآنی می بخشد (مفردات راغب)، لکن ما جهت تفهیم آن را استعمال کردیم، زیرا لفظ زوجة را بسیار رواج داده اند. همچنين طبق آيهٴ: وَ مِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ (ذاريات: ۴٩): «و از هر چیزی دو زوج را ایجاد کردیم»، کل خلقت و همهٴ پديده هاى هستى و تمام موجودات ذی حیات، بر اساس «زوجيت» خلق شده اند. بنابراین، زوج و زوجيت منحصر به محدودۀ انسان ها و جانداران ذی حیات نيست، بلکه در تمام خلقت و در ميان نباتات و حتی در جمادات اصل «زوجيت» سارى و جارى است. اما در میان نباتات و جمادات معنای زوج و زوجیت گسترده تر می شود و از محدودۀ مذکر و مؤنث بودن (نر و ماده) خارج می گردد، و در آن گستره، زوج و زوجیت می تواند بيانگر «ترکيبات و مرکب ها» و «اصناف و انواع» باشد، و آیۀ ۵٣ از سورۀ طه که میفرماید: وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى: «با آب باران انواع و اقسام گیاهان را رویاندیم»، نمونۀ آیاتی است که زوج و زوجیت را به معنای ترکیبات گیاهی و انواع و اصناف آن بیان می دارد.
ب- منشاء واحد و یک جنسی زن و مرد: قرآن مُنزَل در موضوعی دیگر و در رابطه با «مبدأ و منشاء انسانها» اعم از مرد و زن در آیات متعددی صراحتا بلاغ مبین و اعلام موضع میکند. و در آیۀ ٩٨ از سورۀ انعام چنین بیان می دارد: وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ: «الله همان ذاتی است که شما را از نفس و وجودی واحد و از یک نوع و جنس خلق کرد، بعد از آن در ارض مستقر شدید و بازگشت کننده بسوی او هستید، اینچنین آيات و قوانين خود را براى اهل درک و فهم شريح و تفصیل می دهیم». قرآن محفوظ در اين آيه، مبدأ خلقت بشر را ارائه داده و منشاء انسانها را «نفس واحده» معرفى کرده است. و نفس واحده يعنى وجود واحد، جنس واحد، و هويت واحد. و بدین ترتیب این آیه صراحتا اعلام میدارد که زن و مرد یک نفس و مبدأ دارند و یک چیز هستند و فرقی ذاتی و ساختاری با هم ندارند. در اين آيه قرآن حکیم به تعليم منشاء خلقت بشر اعم از مرد و زن، که عبارتست از نفس واحده و جنس و ماهيت یگانه اکتفا نموده است و به مراحل بعدى خلقت بشرى نپرداخته است. اما در آیات دیگر داستان نحوۀ خلقت انسان را پیگیری نموده و مراحل بعدی آن را واضح کرده است، و در این رابطه در سورۀ نساء آیۀ ١ بحث چگونگی خلقت بشر را چنین ادامه میدهد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَ نِسَاء: «اى مردم مواظب و نگهدار احکام و قوانين خالقتان باشيد، همان خالقى که شما را از وجود و جنس و ماهيت واحدى بوجود آورد و از اين وجود و جنس و ماهيت (نفس) زوج و همتاى آن را نیز ايجاد کرد، و از اين دو زوج، مردان و زنان بسيارى را منتشر و توليد نمود». این آیه بسیار صریح است، چرا که صراحتا اعلام میدارد که بشریت دارای یک منشاء و ماهیت است و از وجود و نفسی واحد خلق شده است، و زوج خودش نیز از خودش! و از همان وجود و نفس آفریده شده است. همچنین در سورهٴ زُمَر آيهٴ ديگرى وجود دارد (آیۀ ۶) که تقريبا دارای همين مضمون و مُحتوی میباشد، و آن اینست: خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا: «الله شما را از و جود و جنس واحده ای خلق کرد، سپس زوج آن را نيز از همان وجود و جنس قرار داد». بعضي ها تصور می کنند يا وانمود می سازند که نظر قرآن بر اينست که زن از مرد يا از يکى از اندامهاى مرد بوجود آمده است!!، این در حالیست که در اين آيات و نیز آيات ديگر به صراحت غیر از این مشاهده میشود، و این خرافه بر خلاف نصوص قرآن و بر خلاف نگرش توحیدی و مخالف واقعيت خلق رب العالمین است. و جهت تفهیم بیشتر باید گفت: قرآن مُنیر در آيه ١ از سورۀ نساء با عبارت « يَا أَيُّهَا النَّاسُ » شروع میکند، و ناس در قرآن، شامل همهٴ مردم و نسل انسان و مرد و زن است، کما اينکه قرآن مبین در آيهٴ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى (حجرات - ١٣): «ای مردم و ای همۀ بشریت ما شما را از مذکر و مؤنثی خلق کرديم»، باز کلمۀ «ناس» را خطاب به همهٴ مردم، اعم از مرد و زن، بکار می گیرد. اما اين قسمت از آيه که میفرمايد: «وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا»، نه تنها مذکر بودن نفس واحده را نشان نمیدهد، بلکه مؤنث بودن آن را بيان می دارد! و صفت «واحدة» که مؤنث میباشد براى آن بیان شده است. هرچند اين تأنیث میتواند بیشتر منعکس کنندۀ مؤنث بودن لفظ «نفس» باشد، نه اینکه خود نفس واحده را مؤنث اعلام نماید، و در این صورت، تأنیث لغوی نفس واحده، که اصل خلقت انسان است، نمی تواند بیانگر مذکر یا مؤنث بودن واقعى آن باشد، چرا که همانطـور که «نفس واحده» لغتـا مؤنث است، لفظ «زوج» نیز، هم براى مذکر و هم براى مؤنث استعمال میشود. بنابر اين، با توجه به اين آيات، نمیتوان گفت که نفس واحده، که منشاء خلقت انسان است، و نیز زوج ایجاد شده از آن، مذکر يا مؤنث بوده است.
ج- مهر و مُوَدت ذاتی بین ازواج و بشریت: قرآن مُنزَل، علاوه بر ماهیت زوجی ذاتِ مخلوقات و نیز اعلان یک جنسی و منشاء واحد زن و مرد، به علاقه و پیوند ساختاری بین زن و مرد نیز پرداخته است، و وجود زوجین (زن و مرد) را مایۀ تسکین و آرامش و آسودگی یکدیگر معرفی نموده است. همچنین قرآن حکیم این پیوند و رابطۀ تسکین دهنده بین زوجین را به میان بشریت تعمیم و تسری داده، و مهر و مُوَدت بشریت نسبت به یکدیگر را بعنوان یک امر طبیعی و ذاتی به رسمیت شناخته است. بر این اساس قرآن مُنیر در آیۀ ٢١ از سورۀ روم صراحتا چنین بیان می دارد: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ: «يکى از قوانين و نشانه هاى الله (در میدان ماهیت خلقت انسانها) آنست که از نفس و ماهيت و جنس خودتان زوجهايى برایتان ايجاد کرد، تا در سايهٴ وجود آن آرام گیرید و این زوجیت مایۀ اطمینان و آرامش زندگيتان شود، و بين شما (انسان ها) روح و احساس دوستى و ترحم قرار داد، به تأکید در اين حکم و قانون، حتماً نشانه ها و دلالاتى هست براى کسانى که اهل تفکر و انديشه هستند»، یعنی هیچ انسانی خود بخود نه تنها دشمن انسانهای دیگر نیست (مثل بسیاری از جانداران دیگر)، بلکه خود بخود انسانهای دیگر را (از هر قوم و مسلکی باشند) دوست میدارد. مضمون و محتواى اين آيۀ بزرک تا «لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا» نزديک به آيات قبلى است. و اما در رابطه با لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا بايد گفت: ضمير «ها» در ترکيب «اليها» به کلمهٴ «ازواجا» بر می گردد، و ازواج جمع زوج می باشد، و لفظ زوج و ازواج، هم براى مذکر می آيد و هم براى مؤنث. و در نتيجه اگر کسانى بخواهند (همانطور که بسیاری خواسته اند) از اين «ها» به مؤنث بودن آنچه از نفس واحده خلق شده برسند، راهشان بسته است. در آيهٴ قبلى نیز که میفرمايد: «وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» اين مسئله را واضحتر می گرداند، زيرا اگر به فرض زوج (جمع آن ازواج) مختص مذکر و جنس نرينه باشد، در آن صورت بايد جنس نرينه و مذکر از جنس مادينه و مؤنث خلق شده باشد!! ، زيرا همانطور که ذکر گردید «زَوْجَهَا» يعنى زوج نفس واحده، و همان نفس واحده اى که از آن «زوج بعدی» خلق شده است، زوجی که اثبات مذکر و مؤنث بودنش با توجه به این آیات دشوار می نماید. بگذريم از اينکه اگر نفس واحدهٴ اوليه مذکر و نرينه نیز بوده باشد، هيچ نوع تفضيل و برترى و نابرابرى براى زن و مرد ايجاد نمی کند، و بلکه با اعلام هم نوعى و هم جنسیتی و یک هويتىِ نفس واحده، با زوجی که از نفس واحده خلق شده است، برابرى و يکسانى ماهیت و نوعيت مذکر و مؤنث، هرچه واضح تر میگردد. البته باید توجه داشت که اگر به فرض به جاى صفت «واحده»، صفت «واحد» برای نفس اولیه بیان میگشت، طرفداران خط ذکوريت بيش از اين بر نرينه بودن آن و استخراج زوج مادينه از آن تلاش و احتجاج می کردند!!، در حالی که اصلا مادينه محل و منشاء تـولد و زايش میباشد. در دنبـــالهٴ آيه، به قضيهٴ تسکین و آرامش بین ازواج بشری و متعاقب آن وجود مهر و مودت بین همۀ بشریت برمیخوريم، که بصـورت طبیعی و ذاتی ميان بشریت قرار داده شده و جزو خلقت و ماهيت و طبع انسانی است. بدینصورت که: يکى از قـوانين و احکام توحيدى و ماهيت خلقت الهى بشر اينست که ازواج بشری و زنان و مردان آن در کنار یکدیگر احساس آرامش و اطمینان و آسودگی مینمایند، حکم و قانونی که تضاد اساسی با قوانین و احکامی دارد که توصیه میکنند: «کسی به کسی و از جمله ازواج بشری به یکدیگر اعتماد و اطمینان نداشته باشند». اما قرآن حکیم برخلاف این بدنگری و بدبینی نسبت به ذات بشری، انسانها را بنابر طبع و ماهيت خود «زوج دوست» و مایۀ اطمینان یکدیگر معرفی می کند، و از همینجا و با بودن این زمینۀ اساسی و با تجلی این تسکین و اطمینان و این مُوَدت و رحمت بین ازواج، این صفات خدایی و انسانی را به همۀ اَبنای بشر تسری میدهد و صراحتا اعلام میدارد که میان همهٴ انسانها ذاتا روح پيوند و مودت و همدردى وجود دارد، و برخلاف عقایدی که «انسان را گرگ انسان» معرفی میکنند، تيرگى روابط بين انسانها را ناشی از رواج و سیطرۀ افکار و فرهنگ غلط و ضد بشرى، مثل انديشه هاى نژادى و تنازع بقاء و مادیت الحادی، يا بخاطر ارتکاب ظلم و تجاوز بعضى بر بعضى ديگر، و يا بنابر تضاد منافع مادى نامشروع تلقی مینماید. اما با وجود این، اصل و اساسِ ماهیت و ساختار بشری، بین ازواج و همۀ بشریت، مبنى بر اتحاد و احساس آرامش در کنار يکديگر و زندگی مسالمت آمیز و وجود دوستى و پيوند قلبى و رحمت و مهربانى با يکديگر است. و اين احساس مشترک انسانى و این پيوند و دوستى و مهربانى، زمانى اوج می گيرد که اشتراکات بيشتر شود و خدمات متقابل افزايش يابد و نظام ارزشی و انسانی و توحیدی حاکمیت یابد. و پيوند زن و مردی که ازدواج ميکنند و داراى فرزندان میشوند و خانواده تشکيل میدهند، نمونهٴ اين پيوندهاى انسانى و دوستانه ومحبت آميز و مملو از مودت و رحمت و آسايش است، همان چيزیکه فرهنگ و افکار غلط و ظلم و تجاوز و منافع مادى نامشروع، ميتواند آن را نیز به فساد و نابودی بکشاند، همانطورکه امروزه درسایۀ حاکمیت فرهنگ مادی و نژادی و غیر انسانی وغیر توحیدی چنین شده، و حتی پیوند روحی ازواج بشری نیز تحت سلطۀ این وضع شوم رو به اضمحلال نهاده و حتی تمایل به ازدواج کاهش یافته است.
موضع مفسرین ماضی نسبت به خلقت زن: اينکه چرا در گذشته اکثر مفسرين آنچه را که از نفس واحده خلق شده، جنس مؤنث (زن) پنداشته اند، اولا و قبل از هر چيز ناشى از تصورى بوده که عموماً وجود داشته است، و مبنـاى آن افسانه هاى رایج بشری و اسرائيلیات و خرافات جعلى تـورات و انجيل بوده، که بر پايهٴ خلق حـوا از آدم استوار است. در حالى که ظاهرا خلق حضرت آدم در مرحله اى متاٴخر تر از خلق اولیۀ بشری رخ داده و از خلق حوا در قرآن نیز هيچ خبرى نيست، تا چيزى در اين رابطه گفته و ارائه شود. و چنین مینماید که مسئلۀ خلق حضرت آدم بیانگر «نسل نوين بشرى» و رسيدن بشریت به مرحلهٴ جانشينى و خلافت الهى باشد، مرحله اى که در آن بشر به کرامت و بزرگى می رسد و مورد تکريم الله رب العالمین قرار میگيرد و خليفة الله در زمين میشود، و به نشانۀ این کـرامت و بزرگواری به ملائکه امر می شود که بر انسان به نشانهٴ «برترى اش» بر مخلـوقات دیگر سجـده برند. همچنین قرآن مُنزَل، چگونگى و ماهیت خلق حضرت آدم و خلق عيسى مسيح را «مثل هم» معـرفى میکند، و خلق معجزه اى عيسى مسيح را که بر اساس قوانين درک نشده و شناخته نشده صــورت گـرفته، مانند خلـق حضــرت آدم مى شناساند، که طبعــا استثنايى است و به اصطلاح معــروف جزو معجـزات و غیر قـابل درک می باشد. در این رابطـه در بحث «خلقت و تقوی» و نیز در بحث «شرح و تبیین سورۀ حجرات» روی آیۀ ١٣ که در شبکۀ سماء نیز منتشر شده اند به اندازۀ کافی صحبت شده است. ثانيا مفسرين قرون گذشته، با توجه به اینکه مردان دارای توانایی دفاع و روحيهٴ قویتر و به تبع آن امنیت بیشتر بوده اند، و نیز بنابر اینکه مردان فراهم کنندۀ امکانات زندگی بوده و وظیفۀ نان آوری را به عهده داشته اند، و خلاصه بیشتر سودمند بوده اند، کلا متوجه جنس مذکر (مردان) بوده و لياقت ها و توانايیهاى جنس مؤنث (زنان) و کارهایشان را که بنابر موقعيت و درجهٴ امنيت، مختلف و در خانه یا خارج آن بوده، به فراموشی سپرده و ارزشی مثلا برای خانه داری و بچه داری و خدمات بسیار متنوع خانگی آنها قائل نشده اند، و بدین شیوه «ضعف و ناتوانی زنان» مایۀ نادیده گرفته شدن زحمات آنان شده است. و همین است که «مُذکرگرایی و مردسالارى» و توجه اِغراق آمیز به مردان، بر درک و فهم قدما و اجتهاداتشان اِحاطۀ مطلق داشته است، تا جاییکه بسیاری از آنها جهت اثبات فضل و برترى جنس مذکرحتى به تحريف آيات صريح قرآن پرداخته و نیز به استفاده از احاديث جعلى متوسل شده اند. و امروزه هم به عیان مى بينيم که در تمام ممالک و جوامع اسلامى، زنان مسلمان حتى از «نماز جمعه وجماعاتِ روزانه» و بلکه حتى از حضور در مساجد (بنابر تعلیمات عرفی ومذهبی) محروم شده و صحنهٴ اجتماع در حد وسیعی به روى زنان بسته است، و در بعضى از بلاد اسلامی حتی «حق راٴى» نيز که حق بدیهی هر انسانی است، از آنها سلب شده است، و بدين ترتیب آنها را بکلی از انسانيت خلع و آنها را به تصرف خود در آورده اند. این در حالیست که قرآن مُنیر بر خلاف عرف و عادات مسلمین! و بدون توجه به اجتهادات مذکرمنشانه! به «راه ديگرى» رفته و اصل و اساس مرد و زن را یک نفس اعلام کرده و میزان «احترام و کرامت آنها» را در میزان تقوی و انضباط دینی و پایبندی آنها به معیارها و ارزشهای توحیدی قرار داده است، نه در مذکر و مؤنث بودنشان!، و در نتیجه کسی که تلاش میکند که با تکیه بر آیات قرآن، مردان را بر زنان ارجحیت بخشد، به سعی و تلاشی عبث و بیهوده و غیر توحیدی دست زده است، و تلاش و تعلیماتش بجای اینکه بیانگر مواضع توحیدی و اسلامی باشد، مُبَیّنِ مواضع جنسیتی و مذکرمنشانه و مردسالارانه وفرهنگ شرک آمیز وجاهلی است، چرا که نمیتوان آيات و اصطلاحات قرآن را طورى تفسير کرد که به برترى جنس مذکر تمام شود. و بيان واقعيات و اعتراف به محتواى آيات قرآن و مقاصد آن، که درسايهٴ اخلاص و ايمان، آزاد اندیشی و دانشوَری، و راهرُوی و تبعیت عملی از دین توحید حاصل میشود، وظيفهٴ هر مسلم مُخلِص و اهل توحید و آزادی است. در آخر و جهت وضوح بیشتر نمونه ای از مواضع مفسرین ماضی نسبت به خلقت و ماهیت زن را از تفسیر مشهور «مفاتیح الغیبِ» فخرالدین رازی (مشهور به تفسیر کبیر) نقل میکنیم، و بدنبالش آیاتی را در رابطه با «صفات زنان و مردان» ارائه می دهیم، و در این رابطه قضاوت را به خوانندگان می سپاریم.
* تفسير مفاتيح الغيب ، التفسير الكبير/ الرازي (ت ۶۰۶ هـ):
{وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوۤاْ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ} و في الآية مسائل: المسألة الأولى: قوله: {خَلَقَ لَكُمْ} دليل على أن النساء خلقن كخلق الدواب والنبات وغير ذلك من المنافع، كما قال تعالى:{خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلأرْضِ}[البقرة: ۲۹] وهذا يقتضي أن لا تكون مخلوقة للعبادة والتكليف فنقول خلق النساء من النعم علينا وخلقهن لنا وتكليفهن لإتمام النعمة علينا لا لتوجيه التكليف نحوهن مثل توجيهه إلينا وذلك من حيث النقل والحكم والمعنى، أما النقل فهذا وغيره، وأما الحكم فلأن المرأة لم تكلف بتكاليف كثيرة كما كلف الرجل بها، وأما المعنى فلأن المرأة ضعيفة الخلق سخيفة فشابهت الصبـي لكن الصبـي، لم يكلف فكان يناسب أن لا تؤهل المرأة للتكليف، لكن النعمة علينا ما كانت تتم إلا بتكليفهن لتخاف كل واحدة منهن العذاب فتنقاد للزوج وتمتنع عن المحرم، ولولا ذلك لظهر الفساد. ترجمه: در این آیه مسائلی هست: مسئلۀ اول: این گفتۀ الله {خَلَقَ لَكُمْ} دلیل و مدرکی است بر اینکه زنان همانند «حیوانات و گیاهان و دیگر منافع» (برای مردان) خلق شده اند، همانطور که الله تعالی گفته است:{خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلأرْضِ}[البقرة: ۲۹] آنچه در زمین است برای شما (مردان) خلق کرده ام. و این اقتضاء می کند که زنان برای «عبادت و تکلیف» خلق نشده باشند، بنابر این می گوییم: خلق زنان به مثابۀ نعمتهای ما (مردان) است و برای ما (مردان) خلق و بوجود آمده اند. و اینکه آنها مکلف شده اند جهت کامل شدن نعمت بر ما (مردان) است، نه اینکه تکلیف برای آنها آمده باشد و آنها مُکلف شده باشند، همانند اینکه ما (مردان) مُکلف شده ایم. و این (وضعیت) با توجه به «نقل و حکم و معنی» است: اما نقل مثل این آیه و غیر آن، و اما حکم، چونکه زنان به تکالیف زیاد مکلف نشده اند، همانطور که مردان بدان مُکلف شده اند، و اما معنی، بدین خاطر که زنان دارای خلقتی «ضعیف و پست» هستند، و از این جهت زنان «مشابه کودک» هستند، با این «تفاوت» که کودک تکلیف نشده، و در نتیجه مناسب آنست که زن «برای تکلیف» آماده و در نظر گرفته نشود، اما بر ما (مردان) نعمت تمام نمی شد، جز به اینکه زنان مُکلف شوند، تا هر یک از آنها از «عذاب» بترسند و در نتیجه مطیع «شوهر» شوند و از حرام بازداشته شوند. و اگر چنین نمی شد حتما «فساد» ظاهر و نمایان می گردید. (پس که چنین شده دیگر فسادی نیز ظاهر و نمایان نشده است!!!!!!!!). روی این متن که سعی شده عین الفاظ آن ترجمه شود (البته تأکیدات از ماست) زیاد میشود صحبت کرد، اما با توجه به اینکه بسیار صریح است و تبیینات ما و آیات ذیل نیز جوابگوی آنست، چیزی نمی گوییم، الا اینکه واقعا تعجب می کنیم که مفسری مثل فخرالدین رازی که علامۀ دهر! بحساب می آید و تفسیرش جزو اَشهَر التفاسیر است، چگونه بخود اجازه داده چنین نظراتی را ابراز نماید و بعد آنها را به آیات قرآن نسبت دهد و آنها را بعنوان تفسیر قرآن عرضه نماید؟! واقعا جای بسی تأسف و تعجب است. البته ایشان تنها نیست و از این نوع مفسرین زیاد داریم، هر چند تفسیرهایی نیز وجود دارند که در آن از این مُهملات یا هیچ خبری نیست و یا اینکه بسیار منصفانه و در محدودۀ زمان و مکان خود ابراز نظر کرده اند، و تفسیر طبری نمونۀ آنهاست، این در حالیست که این جناب مفسر! در قرن ششم هجری و طبری در قرن سوم هجری زندگی کرده است. خوب است در رابطه با «زن ستیزی» حدیثی را هم ارائه نماییم، حدیثی که امام بخاری و امام مسلم هر دو آن را (البته با ادبیات متفاوت) در کتابهای خود نقل کرده اند، اما جعلی بودن آن از محتوای غیبگویانه اش آَشکارا قابل رؤیت است، و همانطور که در تبیین «معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى» توضیح داده ایم، تمام احادیثی که منعکس کنندۀ غیبگویی رسول هستند، جعلی و ساختگی بوده و مخالف آیاتی هستند که علم غیب رسول را تماما نفی و انکار میکنند. اما با وجود این، زن ستیزان خودپرست این حدیث را نیز بکار می گیرند و جناب فخر الدین رازی نیز در آیۀ یکم سـورۀ نساء بدان استناد کرده است. طبعا این حدیثِ ساختگی صرفا یک نظر و خرافه نیست، بلکه یک فرهنگ بوده و حالا نیز جزو فرهنگ منحط اجتماعی است، حدیثی که در تضاد با نحوۀ خلقت قرآنی و کل تعلیم و تربیت اسلامی و واقعیات مُسلّم بشری است، چرا که هدف ساختِ این حدیث، اثبات تبعیض ذاتی بین زن و مرد (همان نژادپرستی شیطان، که بخاطر آن مطرود و مورد لعنت الله قرار گرفت) و نیز تلقین تعلیم و تربیت ناپذیری زنان و اخراج آنها از ردیف انسانیت بــوده است (و البته عملا نیز چنین کرده اند)، چیزهایی که «تماما» از اساطیـر تــورات و انجیل و خـرافات اســرائیلی اخــذ و نسخـه برداری شده است. و نص این حدیث بدین قرار است: إِنَّ الْمَرْأَةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلَعٍ لَنْ تَسْتَقِيمَ لَكَ عَلَى طَرِيقَةٍ فَإِنِ اسْتَمْتَعْتَ بِهَا اسْتَمْتَعْتَ بِهَا وَبِهَا عِوَجٌ وَ إِنْ ذَهَبْتَ تُقِيمُهَا كَسَرْتَهَا وَ كَسْرُهَا طَلاَقُهَا (صحیح مسلم - رقم حدیث ١۴۶٨): «همانا زن از ضلعی خلق شده که هرگز و به هیچ شیوه ای برایت راست نمیشود، پس اگر بخواهی از او استفاده کنی، در وضع کج و عوجی از او استفاده کرده ای، و اگر بخواهی او را راست نمایی (تربیت کنی!) او را شکسته ای، و شکستن او طلاق و جدایی از اوست». بله، همانطور که گفته شد این حدیث بیانگر غیبگویی خرافه آمیز است و خلاف نصوص قرآن است، و چون از طرفی به امین بودن محمد مصطفی ایمان داریم که هر چه از الله دریافت کرده بعنوان وحی در قــرآن ارائه نموده است، و از طرف دیگر محمد مصطفی بشری مثل ماست و بنابر نصوص صریح قـرآن فاقد علم غیب بوده است، در نتیجه چنین اقوالی هیچ ربطی به حضرت رسول ندارند. در این رابطه به تبیین «مـحــمــد مصـطـفـــــی؛ بـشــــری مثـــل مـــا» مراجعه شود. بعدا ماشاء الله! خرافه گرایان با پایین آوردن ذات زنان و تحریف واقعیت خلقت و خارج کردن آنان از محدودۀ تعلیم و تربیت پذیری، مردانشان خیلی موحد و مسلمان و تعلیم و تربیت پذیر ظاهر شده و به مدارج عالی انسانیت و اسلامیت رسیدند؟؟!!، و به همین خاطر امروزه، جوامع موسوم به اسلامی، که با دیده ای تحقیر آمیز و به روش عصر جاهلی با زنانشان برخورد میکنند، در هر بعدی پیشتاز جهانیان هستند؟؟؟!!!
حال به آیاتی از قرآن منزل در رابطه با زنان و مردان توجه نمایید:
إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً (سورۀ احزاب - آيۀ ٣۵): «به تأکید مسلمانان مرد و زن، ومؤمنان مرد و زن، ومطیعان مرد و زن، وصادقان مرد و زن، ومقاومان مرد و زن، ومتواضعان مرد و زن، ومال دهندگان مرد و زن، و روزه داران مرد و زن، و مؤدبان مرد و زن، و اهل ذکر و بیداران مرد و زن، شامل مغفرت و رضایت الله بوده و بـرایشان اجر و پاداشی عظیم آمـاده و مهیا شده است». یعنی تو گویی این زنان که در اینجا مثل مردان و همراه با بهترین مردان و با اَحسن الصفات ذکر شده اند، همان حیوانان و نباتات و بچه های بی خرد و ناچارا مکلف شدۀ فخرالدین رازی باشند؟! همانها که برای وادارکردنشان به اطاعت و انقیاد ازشوهرانشان باید از عذاب! ترسانده شوند و از محرمات بازداشته شوند؟؟!! در حالی که قبل از هر چیز ایمان باید مهار کننده باشد؟!! آیا اصلا ایشان قلب و ایمانی برای زنان تصور کرده است؟!!
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ يُطِيعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (سورۀ توبۀ - آيۀ ۷١): «مؤمنان مرد و زن، یار و پشتبان یکدیگر هستند، امر به معروف (جهت تحقق آیات الله) میکنند و از منکرات و امور غیر توحیدی نهی مینمایند، همچنانکه نماز و صلاة بپا میدارند و زکات اموالشان را می پردازند و از الله و رسول او اطاعت و پیروی میکنند، آنها بزودی مورد رحمت و رضایت الله قرار میگیرند، همانا الله بسیار عزیز و حکیم و بجا عمل میکند». عجبا!! یعنی حیوانات و نباتات و منافع پست و سخیف و بچه های نفهم و ناچارا مکلف شدۀ فخر الدین رازی در اینجا همه کاره شده اند!! و همراه با مردان مؤمن به صحنه آمده و یار و یاور یکدیگر شده اند؟؟!! و در این میدان داری امر و نهی نیز می کنند؟؟!! و از این عجیبتر اینکه این منافع پست فخرالدین رازی در اینجا زکات هم میپردازند؟؟!! یعنی حیوانات و نباتات و آنهایی که فلسفۀ وجودیشان اینست که تنها منافع مُذکٌرها باشند، مال و ثروتی هم دارند که از محل آن زکات بپردازند؟؟؟!!!!! آخر مگر میشود که کسی خودش مال و ثروت دیگران باشد، اما مال و ثروت داشته باشد و از محل آن زکات هم بپردازد؟؟!! این در حالیست که جناب فخر الدین رازی مفسر صریحا اعلام می دارد که: هر چه در زمین است، از جمله زنان، برای مردان خلق شده و مختص آنهاست؟؟؟؟!!!!
يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَالْفَوْزُ الْعَظِيمُ (سورۀ حديد - آيۀ ١٢): «روز قیامت مؤمنان مرد و زن را می بینی که نور هدایت شان پیشاپیش آنها در حرکت و جلو آنها را روشن کرده است، این روز بر شما مـردان و زنــان مؤمن بشارت بـاد، روزی که در باغهای بهشتی که نهرها و جویبارها در آن جاریست برای همیشه ساکن خواهید گشت، اینست پیروزی عظیم»، پیروزی که ثمرۀ ایمان و هدایت است و از آن مؤمنان مرد و زن می باشد. حال تصور کنید؛ زنانی که به این درجه از ایمان و هدایت و عظمت می رسند و در هیچ مرحله ای هیچ چیزی از مردان کم نمی آورند و کمتر هم به آنها وعده داده نشده است، چگونه باید آنها را حیوانات و نباتات و منافع مادی مردان تصور نمود؟؟!! ، همان زنانی که با توجه به رسیدن به اوج ایمان و هدایت و اوج توحید و معنویت، آخرین مراحل پاداش الله را بدست می آورند و میتوانند بشارت الله را شامل خود گردانند و فوز عظیم را کسب نمایند. اما با همۀ این احوال آقای فخرالدین رازی، در تفسیر خود، صراحتا آنها را موجوداتی پست و سخیف قلمداد می کند و آنها را حتی لایق تکلیف و دینداری نمی داند؟؟؟؟!!!! آیا واقعا چنین سخنانی از آن یک مفسر مسلمان است؟! یا سخنان سخیف و نالایقی است که در طی زمان به تفسیر او راه یافته اند؟؟!! در هر صورت چنین سخنان و مُهملاتی با فکر و فرهنگ توحیدی از ریشه بیگانه بوده و با صدها آیۀ مبین قرآنی تماما در تضاد میباشند، و چنین تعلیماتی حتی لیاقت آن را ندارد که منسوب به یک انسان مسلمان باشد.
البته باید دانست که نگاه و برخورد تحقیر آمیز نسبت زنان در گذشته و حال، ناشی از ماهیت آنها نبوده و نیست، بلکه ناشی از ضعف موقعیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آنها بوده و میباشد، امری که در رابطه با هر قشر و قوم و جامعه ای که دچار این ضعف ها میشود پیش می آید. و مثلا آیا غیر از اینست که مسلمین، که روزگاری پیشتاز جهانیان بودند، امروزه بدلیل دچار شدن به این ضعفها به مثابۀ جوامعی حقیر و عقب مانده نگریسته میشوند، بحدی که گویی همیشه چنین بوده اند!!، و راه خروج زنان مسلمان از این وضعیت غیر اسلامی وغیر انسانی در تبیین: «بى ریشگی و آوارگى زنان» و در «اصول اقتصاد خانوادۀ اسلامی» و نیز در مرامنامۀ سماء فصل «زن و مرد» ارائه شده است.
ســـازمان مـــوحدين آزاديخـــواه ايـــران
۲۵ جمادى الاول ۱۴۲۲ - ۲۴ مرداد ١٣٨٠
.....ادامه
بسم الله الرحمن الرحیم
بى ريشـــــــــــــــــــــگى و آوارگى زنــان
«در عرف سنتى و روابط خونى، براى زنان: خانهٴ پدرى، خانهٴ رفتن، و خانهٴ شوهرى، خانـهٴ بيگانگان است، و خود زن هـم فاقد خانمان است؟!» نظام و عرف سنتى و مُبتنى بر اصالت خون، ذاتا تبعيض آفرين است، و دورى و نزديکى در آن بر پايهٴ خون و درجات آن استوار است. در اين فضاى کهنه و خونمدار و خرافى ، که در جــوامع به اصطلاح اسلامی نیز مثل سایر جــوامع سنتی و خونمدار و خرافی، قرنهاست مستقر و پا برجاست، اين خون و درجات آن و ميزان غلظت آنست که ملاک خــودى و بيگــانه را تعيين می نماید! ، و «عقيــده و ليــاقت و عمل» در پاى خون و رتبهٴ خون و روابط خونى قربانى مي شوند. اما روابــط تبعيض آميز خونى، که جزو ذات نظام خونمدار و خرافاتى و شرک آمیز است، قبل از هر چيز داراى خصلت و ماهیت «زن ستيزانه» است، و بيشتر از دیگران این زنان هستند که در پاى فرهنگ و روابط خونى و نژادى قربانى میشوند، خصوصا هنگامى که زنان ازدواج میکنند و از خانوادهٴ خونى و روابـط خونى و محيط خونى پـدرى بيرون مى روند و «داخل» خانوادهٴ شوهر بيگانه (غير خونى) می گردند و با بيگانگان (خانوادهٴ شوهر!) روابط جديدى آغاز ميکنند، آوارگى زنان محسوس تر شده و بی پناهى و آوارگى و نا امنى زنان در ميدان عمل بيشتر علنى ميشود. اين وضع، مختص ازدواج «بین قومی» است، اما زمانی که مسئلهٴ ازدواج «بين الأقوام» واقع می شود، وضع بدترى پيش مى آيد و حتى بايد گفت فاجعه است! ، و آنوقت بيگانگى کامل مي شود! ، و طبعا در این میدان در جوامع موسوم به اســلامی نیز مسئلۀ اساسی «انما المؤمنون اخــوة» تقریبا کأن لم یکن! تلقی میشود، یعنی اینکه گــویی چنین اصلی در اســلامیت حتی وجــود ندارد!! ، بــــدیهی است که در چنين ازدواجى، طــــرفين (زن و مرد و خانــواده هایشان) نسبت به يکديگر عميقــا احســاس بيگانگى و غیر خـودی می کنند، و همين است که ازدواجهاى بين الاقوام به ندرت صورت می گيرد.
حال ببينيم که چنين وضعى چه سرنوشتى را براى زنان رقم زده و مى زند، و چگونه روابط خونى تبعيض گر، موجب بى ريشگى و آوارگى آنها شده و مى شود. اما پيش از آن، خود بى ريشگى و آوارگى را تعـريف مى کنيم: بى ريشگى يعنى عـدم پيــوند و بند بودن به چيزى يا به کسى يا به جايى، امرى که مايهٴ تزلزل و بی ثباتى و آوارگى می شود. به عبارت ديگر، بی ريشگى يعنى عدم تعلق و پيوند عميق به آنچه مايهٴ ثبــات و استقــرار و ريشه دارى می شود، که در آن، تعلق و پيوند اساسى و عضوى با اصل و منشاء زائل مي گردد. بنابراين، موجود بى ريشه نه جایی دارد که بدان تعلق اساسی و ریشه ای داشته باشد، و نه کسى دارد که بدان تعلق اساسى و بنیادی داشته باشد، و بدنبال این وضعیت و ماهیت، طبعا نه جايى روى آن حسـاب باز می کند، و نه کسی بدان امید می بندد، و اين همان «معلق گشتن» و «درمانده شدن»
