......ادامه
14- خرده ای بر قرآن نتوان گرفت
هر کسی باید پاسخ مناسب جنسی خود را دریافت کند. با وجود اینکه در قرآن چند همسری برای زنان را نپذیرفته و آن را حرام کرده است چند همسری برای مردان را حرام نکرده است و در یک شرایط استثنایی آن را آزاد کرده است. هیچ شخصی حق ندارد خودخواه باشد همان گونه که یک زن می گوید مهر و محبت همسرش را می خواهد و دوست ندارد همسرش به او ظلمی انجام داده و حق او را ضایع کند در تک همسری آیا به این اندیشیده که امکان دارد همسر او در ایام بارداری و عدم تمایل او به همسرش یا زمان شیردهی فرزندانش ، شوهرش بدون شریک جنسی بماند نداشته باشد آیا در این ایام همسرش باید برود فحشا کند و نیاز جنسی خود را از کوچه و بازار یا دوستی های جنسی دیگر دریافت کند یا نه؟ آیا او که نیاز جنسی همسرش برای خودش می خواهد به فداکاری دیگران اندیشیده یانه؟ آیا او به خواستهای جنسی همسرش پاسخ مثبت می دهد یا خیر؟ قرآن برای چند همسری مردان با احتیاط برخورد کرده است و شرایط حاد را علم کرده است و خودداری و فداکاری از آنها خواسته است. پس اینکه افراد چه واکنشی انجام دهند به خود آنان برمی گردد که حقوق یکدیگر را رعایت کنند.
ما در هیچ آیه ای ندیدیم که بعضی ها بدین گونه می گویند زن باید تابع و فرمان جنسی شوهرش باشد بلکه یک توافق دو طرفه است اما عدم آن هم عواقبی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد در هیچ آیه ای بحث تملک جنسی زن برای مردان نیست بلکه رعایت حقوق طرفین نسبت به هم است که برخوردهای یکسانی دیده می شود. متاسفانه بعضی ها خیال می کنند با تنبیه یا تشویق، زن را به اطاعت خود در خواهند آورد نگاهی غیر قرآنی ارائه می دهند مگر زن برده جنسی مرد است که با کتک زدن او را به فرمان درآورد این که عملا شکنجه بدنی برای اطاعت است. مگر زن کالاست که چیزی به نام مهریه برای خرید و فروش او عرضه شود، مهریه یعنی نوعی فحشا برای خرید سکس. رابطه جنسی یک رابطه دوطرفه و آزاد است و هیچ شخصی بر دیگری برتری ندارد. بعضی ها حتی بی شرمی را به این حد می رسانند که چون زن سکس خود را در اختیار مرد قرار می دهد پس وظیفه مرد نفقه دادن به او عنوان می کنند و آن را از وظایف زن می دانند که هر زمانی که مرد درخواست سکس کرد او باید اجابت کند، واقعا که نهایت بی شرمی و فروش سکس عنوان می شود در حالیکه هر حقوقی سرجای خود معنی پیدا می کند به موقع در مورد قوامیت مردان سخن می گوییم اما به معنی این نیست که چون مردان نفقه بدهند یعنی در مقابلش سکس از سوی زنان باشد همان طور که والدین به خاطر تربیت فرزندانش حق ندارند بر آنها منتی نهند و آنها را به اطاعت و زور خود در آورند.
نکته ای که فراموش نشود هرچیزی که در جهان اسلام وجود دارد مقصر قرآن نیست بلکه محصول اندیشه عده ای انسان کوته فکر است که اصلا چیزی جز خود نمی بییند و از قرآن فرسنگها دور هستند. انسانهایی که زن را تنها به عنوان تولید مثل می شناسند کسانی که طفلان و خردسالان را آلت دست خود قرار داده اند تا از سکس آنها بهره بردای شود. کسانی که هر جا اشتباهی نسبت به سکس رخ داده، زن را مقصر دانسته است و .... همه همه برمی گردد به ذهنهای غیر قرآنی.
البته منتقدین به اسلام هم بی شرمی را از حد خود گذرانده اند و هرچه در جهان اسلام می بینند به پای قرآن می نویسند حتی دیده ام برای نقد خود ختنه کردن را هم به پای قرآن می نویسند و شدید آن را می کوبند در حالیکه ختنه اصلا در قرآن قید نشده است یک امر بهداشتی است که حتما برای مردان باید انجام گیرد و نحوه انجام آن به علت کمبودها و رشدهای بشری در امر پزشکی امکان داشته با دردها و رنجهایی همراه بوده است اما این ربطی به قرآن ندارد همان گونه که امکان دارد برای درمان بسیاری از بیماری ها هم اینگونه بوده است اصلا تولید کننده ختنه قرآن نبوده است و سالیان سال برای یک ارتباط جنسی سالم و محافظت مردان انجام می گرفته است.
حال می خواهیم به همین منتقدین نگاهی بیاندازیم این افراد که به انسان چهره ای از ماده داده اند و چیزی جز ماده نمی شناسند و فرهنگ مادی گرایی یعنی نگاه ابزاری داشتن و محصول این نوع نگاه یعنی بهره برداری جنسی. یعنی این مقدمه آن نتیجه را می طلبد هرچند که بسیاری برخلاف مقدمه چینی خود رفتاری درست از خود نشان می دهند اما این نشان از تضاد بینش و رفتار آنهاست و دیگر نمی توان آنها را انسانهای نرمال و سالم پنداشت. نگاه سرمایه ای که در غرب وجود دارد و عملا زن را به عنوان کالایی سکسی وارد بازار کرده است تا هر چه سکسی تر خود را نمایش دهد و ارزش گذاری کند چه چیزی می توان از آن برداشت کرد؟! عملا در جهان فروش سکس می بینیم با وجود اینکه شعار دفاع از حقوق زنان عنوان می شود در این ارتباط کسی سخن نمی گوید در هر قرار ملاقات و رفتار دو طرفانه حتی با نام دوستی زمانی که می بینیم عملا یکی از دو طرف که بیشتر در مردان دیده می شود برای داشتن یک ارتباط باید برای طرف مقابل خود پول خرج کنند یعنی فروش سکس، یعنی مبادله کالای دو طرف، یعنی نگاه ابزاری و خرید و فروش و این فحشای پنهان است. زمانی که زنان ازدواج با تمامی عشق در مقابل مردان پیر پولدار قرار می گیرند و ازدواج می کنند و زیباترین زنان متعلق به مردان پولدار هستند به چه معنی است یعنی زن تبدیل به کالایی برای فروش سکس خود می شود زن مطرح نیست و مهم نیست بلکه سکس او ، استفاده از زیباییش و کالایی که عرضه می کند مهم می شود. وقتی برای کار فرمایان و انتخاب و به کار گماردن زنان اولین چیزی که مهم می شود سکس و زیبایی اوست؟ سکسی که هم مورد بهره برداری کارفرما باشد هم برای عرضه بهتر خدمات خود باشد یعنی عملا از زن سوء استفاده جنسی می شود و کسی برآن نقد نمی گیرد؟ اینجاست که زن متوجه این موضوع نیست زمانی که خود را بیشتر از سکس و زیباییش نشان نمی دهد متوجه نوع دیدگاهی که جامعه به او خواهد داشت نیست؟! من نمی گویم زن نباید به زیبایی خود توجه نکند اما هرچیزی حد و مرزی دارد و عدم توجه به آن انسان را از حالت تعادل خارج می کند؟! به هر حال همان طور که در گذشته گفتیم بیشتر قوانین قرآنی مجازات دنیوی ندارد و هیچ کس حق ندارد فردی را مجبور کند و تنها برای مطالبه حقوق از سوی افراد است و حتی اگر ادعای مسلمانی داشته باشد باز فردی حق اجبار برای او ندارد مگر اینکه مجازات به صورت آشکار قید شده باشد که باز خود فرد در ابتدا آزادانه و با شناخت آن را پذیرفته است. آری ! آنهایی که خرده بر قرآن می نگرند آیا متوجه این موضوعات هستند هرچند که خرده بر دیگران، یا نقاط ضعیف دیگران را بیان کردن دلیلی بر این نیست که فردی بتواند اشتباهات و خرده های خود را نادیده بگیرد اما دیدیم که خرده ای بر اسلام نیست و تنها متوجه کردن افراد به اطرافشان است تا فریب نخورند و بهتر مسائل را درک کنند.
برای همین عدم توجه به سکس و زیبایی صرف و ابزاری بودن زن است که قرآن زانی ها را برای همدیگر و ایمان را اصل و اساس ارتباط دو فرد بیان می کند یعنی نوع بینش و توجه به صرف انسانی و ارزش گذاری انسانی مهم می شود. البته ما نمی خواهیم جنبه مادی انسان که بخشی از وجود اوست کنار گذاشته و به آن اهمیت ندهیم و نادیده بگیریم به هر حال مطرح است و باید بدان توجه شود اما اصل و اساس نباید قرار گیرد و گفتیم که قرآن با آن مبارزه نمی کند و حتی می گوید چه کسی زینتهای خدا را حرام کرده است؟
زنان توجه کنند که با وجود اینکه غرب در شعار دادن برای ارزش گذاری زنان است اما عملا زنان تنها با سکسشان معرفی می شوند و زیباییشان اهمیت پیدا می کند اما مردان تواناییشان. برای همین با فریب نوین در جهان و مشغول کردن زنان به زیبایی و سکسشان آنها را از مهمرتین مسائل باز می دارند.
اما چرا سکس آزاد نیست؟ به اندازه کافی سخن رفت؟! توجه به نوع بینشها و نگاه ابزاری باید مورد توجه قرار گیرد؟ خودخواهی نباید صورت گیرد و توجه به فرزندان نامشروع باید شود؟ روابط سکسی آزاد امکان دارد با قطع رابطه، آن هم یک طرفه و یک جانبه صورت گیرد سپس عدم توجه به لطمات و صدمات جنس دیگر که هنوز تعلقاتی به طرف دیگر دارد؟ ارزش گذاری وایجاد بردگی جنسی و عدم تعادل و وجود خانواده که اصل و اساس مهرورزی است.
عدم مبارزه قرآن با زیبایی
بعضی ها با کوتاه کاری ابروان، زیباسازی صورت و جراحی پوست، دستکاری دندان ها، رنگ کردن مو و ... را حرام عنوان می کنند چون می گویند در خلقت خدا تغییر حاصل شده است این موضوع مورد بررسی قرار می دهیم که این نوع نگاه قرآنی نیست و زن براحتی می تواند از هر کدام که دوست دارد استفاده کند و اگر در زیبایی بیرونی و مورد دید دیگران است مشکلی نیست.
آنها را گمراه می کنم و بدنبال آرزوهایشان می برم و امر می کنم که قطع کنند گوشهای چهارپایان و امر می کنم که تغییر ایجاد کنند در خلقت خدا . و کسی که شیطان را به عنوان ولی خود اتخاذ کند به جای خدا، پس او در خسارت است خسارتی آشکار ( سوره نساء آیه 119)
در نگاه اول شاید با توجه به این آیات افراد خیال کنند پس هرگونه تغییری در وجود انسانی پدید آوردن یعنی پیروی از شیطان کردن. در حالیکه اگر اینگونه اندیشیده شود دیگر نمی توانیم بسیاری از جراحی هایی که برای درمان و مبارزه با بیماری هاست استفاده کنیم . یک ذره بهتر آیه را مورد توجه قرار دهیم:
وقتی از واژه "غیر" استفاده می کنیم می خواهیم چیزی را جدا کنیم یعنی بدون آن حالتی که قبل داشته،می خواهیم در نظر بگیریم و وقتی می گوییم تغییر ایجاد می کنیم یعنی می خواهیم در آن حالت دگرگونی و به غیرآن حالت اولیه اش داشته باشیم و تغییرات در درون آن به وجود بیاید. این معنی در واژه قرآنی هم صدق می کند.
اما واژه "تبدیل" در قرآن در واقعیت به معنی جابه جایی است یعنی کل یک چیز را جای چیزی دیگر گذاشتن که هم در امور مادی و هم معنوی کاربرد دارد. واژه "تغییر "بخشی کوچکی از یک شی را می تواند در برگیرد و چهره آن را تغییر دهد در واقعیت در تغییر امکان دارد هنوز بخشی از چهره قبلی خود را داشته یا نداشته باشد اما تبدیل کل ماهیت یک شی را تغییر می دهد و آن را عوض می کند. خلق هم یعنی ساختن و تولید کردن چیزی که قبلا وجود نداشته است.
در امور معنوی و فعل و انفعال هم تغییر هم تبدیل از انسان ساخته است اما در امور مادی و خلقت خداوندی انسان تغییر انجام می دهد اما تبدیل برایش امکان پذیر نیست:
در آیه 30 سوره روم بعد از بیان فطرتی که خداوند خلق کرده است می گوید لاتبدیل لخلق الله و در خلقت خدا تبدیل و جابه جایی وجود ندارد و کسی نمی تواند آن را به غیر آن حالتش جابه جا کند.
اما در سوره نساء منظور چیست؟ معنی امر به گوش را بریدن چه معنی می دهد که اینجا مهم گشته است و نهایت تغییر در خلقت خدا چیست؟ اول باید بگوییم این حرفها از زبان شیطان است که رانده می شود با توجه به آیات قبل. اما در مورد تغییر در خلقت خدا ، خوب به آیه 103 سوره مائده توجه کنید. می گوید: خداوند بحیره و سائبه و وصیله و حامی قرار نداده است ولیکن کافران بر خدا دروغ می بندند .
درواقه بحیره و سائبه و وصیله و حامی نوعی از چهارپایان بودند که برای خدا نذر می کردند و آن را آزاد می ساختند یا به خادمان بتان داده می شد خوردن آن را حرام می دانستند و از آن استفاده نمی کردند. حال به آیه قبل برمی گردیم وقتی شیطان می گوید که امر می کند و دستور می دهد که گوشهای چهارپایان و انعام خداوندی را ببرند درواقع باید چیز مهمی باشد نه تنها به صرف بریدن یک گوش به تنهایی برای حیوانات. با توجه به آیه مائده نشان از یکی از روشها و توجه انسان به سوی غیر خدا می باشد و ایجاد دگرگونی در راه و مسیر خدایی است برای همین در دنباله آیه شیطان می گوید امر می کنم در خلقت خدا تغییر ایجاد کنند یعنی از اون اصل و اساس آفرینش بخشی کوچکی تغییر ایجاد کنند و تبدیل معنوی و جابه جایی با این تغییر مادی صورت دهند. این مورد باید مورد توجه قرار گیرد چون عدم تغییر انحصاری در چیزی عنوان نگشته و اگر این آیه برای عدم تغییر در زیباسازی انسان مورد استفاده قرار گیرد باید دانست یعنی انسان نباید تغییر در هیچ کدام از خلقتهای خدا و نه تنها به صرف این قسمت انجام دهد که با آیات قرآنی در تضاد است بلکه این آیه تنها اشاره به تغییر خلقت های خداوندی در امور مادی و معنوی و به جای غیرآن حرکت کردن می باشد. ( جهت آیه در عبادت و وابسته کردن افکار به خداست)
درنتیجه در هیچ آیه ای ممنوعیتی برای زیباسازی زنان وجود ندارد حتی استعمال طلا یا لباس ابریشم و عدم استعمال آن برای مردان در قرآن وجود خارجی ندارد حتی عدم تشبیه کردن زنان و مردان برای نوع پوشش در قرآن وجود خارجی ندارد برعکس تصور رایج اگر به لباس اعراب خوب نگاه شود حتی در زمان گذشته از لحاظ نوع ساخت شبیه به هم بوده است و موضوعیتی برای طرح این مسئله نداشته است با این وجود این بیشتر زنان بوده اند که لباس های شبیه مردان پوشیده اند تا برعکس آن جریان داشته باشد. حتی ما گفتیم زنان باید جلابیب بپوشند حتما نیازی نیست که شبیه مانتو باشد چون قرآن منظوری جز این نداشته که لباسی همانند آن برای پوشش صورت گیرد و این نوعی پوششی است که به حالتی بوده که آن نام برای آن قید شده است. جا دارد به این مسئله پرداخته شود که عریانی و لختی یکی از ابزارهایی بوده که ملل را با لخت کردن و سکس و فرو غلتیدن در آن و از خود بیگانه شدن و برده سکس شدن و عدم باور به توانایی و استعدادهای خود ،و دور شدن از آن ، و سرگرم شدن به آن ، تنها در دستان سوداگران و قدرتمندان برای اندوختن ثروت خود و تابع کردن ملتها بوده است.
همان طور که گذشت اگر در بیشتر از موارد با آیاتی برای شناخت حقوق زنان و "عرف" مواجه بودیم تا به نیکی با آنها برخوردشود کمتر آیات برعکس آن به چشم می خورد. اگر آیاتی داشتیم که از عدم کند وکاوی ابصار یا حفظ فروج بود اول نسبت به مردان و بعد زنان مطرح می شدباید متوجه بود که آن آیات عدم کندوکاو جنسی زیاد در پیرامون خود توجه داشت تا عدم نگاه کردن زن و مرد نسبت به یکدیگر مطرح باشد. در هیچ آیه ای جلوی شادی، خندیدن، تفریح و سرگرمی، استعمال مواد خشبو، حتی رقصیدن زنان را نگرفته است و آن را حرام اعلام نکرده است. هرکدام از این موارد وقتی به صورت اسراف صورت پذیرد و به نیت منفی و انحراف در جامعه صورت پذیرد نه تنها نسبت به زنان بلکه مردان هم نادرست می باشد. وقتی استعمال این موارد برای فریب باشد نادرست است اما زمانی که زوجین برای مهرورزی به یکدیگر استعمال کنند نه تنها نادرست نیست بلکه نیکو هم است( مثل استفاده از کلاه گیس یا پیوند زدن مو)حبس و زندانی کردن زنان در خانه و عدم داشتن ارتباطهای اجتماعی آنان ربطی به قرآن ندارد و از ذهنهای غیرقرآنی برمی خیزد. دست جنس مخالف گرفتن در قرآن حرام اعلام نشده است مگر اینکه مقدمه ای برای زنا باشد و از آنجائیکه لمس یکی از موارد ارتباطهای دو جنس مخالف است و امکان همان مقدمه چینی است افراد باید از آن پرهیز کنند مگر اینکه بگوییم در جامعه ای به حالت عادی خود در آمده است اما معمولا هر چیزی که عادی می شود درواقع زن و مرد ارضهای جنسی دیگر را طالب هستند که آن مرحله را رد کرده اند یعنی عدم تحریک شدن برای آن است که این مرحله تحریکی را طی کرده و بدنبال مرحله ای بالاتر هستند و عادی شدن گناهی یا چیز بدی دلیل بر خوب شدن آن نمی شود بلکه بعدها خواستهای دیگر مطرح می گردد و عادی شدن به همین راحتی هم نیست.
به غیر از مواردی که گذشت چیزی در قرآن قید نشده است و هرکس هرچیزی به نام قرآن تمام می کند ناشی از مصلحت اندیشی ها و غبارهای غیردینی است که برچهره دین نگاشته اند.
نوشته شده توسط محمد در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
......ادامه
13- شرایط استثناء جامعه ( جوامع غیردینی و فاسد زده )
چیزی که ما تا حالا به بیان پرداختیم همان طور که بیان شد برای جوامع دینی یا جوامعی بود که به آن سمت سوق پیدا می کرد. اما در مورد جوامعی که خیلی از آن دور هستند:
اولین نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد انتظار و نقد باید از هم جدا شود. ما می توانیم جوامع فساد زده یا به نقد واکنش و رفتار یک انسان که ایده آل و نادرست است برویم اما امکان دارد نتوانیم این انتظار از او داشته باشیم که واکنش درست از خود نشان دهد. منظورمان از این حرف چیست؟ خوب نگاه کنید زمانی ما می توانیم از یک فرد انتظار داشته باشیم که دو عامل ایجاد شده باشد 1- تفکر، بینش درست ایجاد کرده باشیم 2- امکانات برای پیاده سازی ، توانایی در اختار فرد باشد.
در تمامی آیات قبل از اینکه از یک فرد یا جامعه انتظار انجام قوانین و باید و نبایدهایش داشته باشد ابتدا کار فرهنگ سازی، درست کردن بینش ها و تصحیح آن انجام می دهد دومین مرحله ایجاد و ساخت امکانات در جهت همان بینشی است که ایجاد کرده است برای انجام و به فعلیت رساندن آن بینش ، نیاز به پیش زمینه ها و امکانات و برنامه دارد سومین مرحله در نظر گرفتن حرکت و مرحله ای که جامعه در آن قرار گرفته و وسع و توانایی اشخاص و جامعه است در واقع در این مرحله است که انتظار ایجاد می شود.
ما نمی توانمی به کودکی که هنوز درکی نسبت به موضعات پیدا نکرده و شناختی از فضای پیرامون خود ندارد انتظار داشته باشیم و اولین گام نسبت به او ایجاد چنین بینشی است. وارد جامعه ای می شویم که همه فاسد و اهل زنا هستند . تفکر و نوع بینش این جامعه بر اساس سالیان سالی که برای او ایجاد شده عمل خود را درست می داند. در بدو ورود به این جامعه با دیدن مشکلاتی که این جامعه با آن روبروست ما می توانیم به نقد آن برویم و آن را تجزیه و تحلیل و بررسی کنیم اما اگر به همان افراد جامعه بگوییم که رفتار شما نادرست است اصلا نه می فهمد و نه درک می کند .اولین گام این است که با تمامی امکانات و روش ها و روشی که او بتواند این درک برای خود حاصل کند این بینش و درک برای او حاصل گردد. دومین مرحله باید این مد نظر قرار گیرد هرچه جامعه ای فساد زده باشد باید این مد نظر قرار گیرد چون تمامی مسائل سیستم وار به هم متصلند و هر نوع تفکر و عملی هر چند که خوب باشد با دیگر موارد پیرامون خود پیوند می خورد امکان دارد آن چیز خوب با ضدیتهای کنار خود کنار نیاید و نتواند هماهنگ کار کند و در واقع حتی بیشتر ضرر و لطمه هم بزند پس باید این مد نظر قرار گیرد که بعضی از زمانها بعد از درست کردن نوع بنیش ها برای به فعلیت رساندن آن نیاز به زمان دارد تا به موقع انجام شود.
خوب به آیات قرآن نگاه کنید قبل از بیان قوانین و باید و نبایدها ، اعمال ظاهری، در ابتدا دست به زیر ساختها و تصحیح بینش ها می زند سپس انتظار و توقع خود و درست کردن جامعه آرمانی خود می زند:
در سوره بقره در اوایل سوره بعد از معرفی کتاب خود، ایجاد ایمان به غیب که بخش وسیعی را در بر می گیرد خواندن نماز و انفاق بیان می کند البته همین ایمان به غیب در دنباله آیه آن را باز کرده و توضیح می دهد و نهیات نوع واکنش ها و رفتارهای مخالف آن را بیان می کند.
شیطان شما را وعده فقر می دهد و امر به فحشا می کند و خدا وعده مغفره و اضافی و زیاد ی می دهد و خدا واسع و علیم است ( سوره بقره آیه 268 )
خوب به آیه بالا توجه کنید اینجا خدا می خواهد در ابتدا تصحیح بینش ها کند می گوید اگر دستور به انفاق یا عدم انجام فحشا می دهد به دلیل رسیدن به مغفره واضافی رسیدن است در حالی که شیطان برخلاف آن دستور می دهد. در آیه 267 دستور به انجام انفاق است قبل از بیان این آیه ترکیبی از آیاتی که به انفاق یا اعتقاد به آخرت و وعده دادن به آن است یعنی می گوید اگر امروز از شما انتظار دارم که انفاق کنید بدانید که قبلا از این رسیدنها به مغفره سخن گفته ام در حالی که این شیطان دستور به فقر می دهد نترسید با اجرای این برنامه به اضافی و زیادی و فضل هم می رسید.
ما توجه به این موضوع نمی کنیم که در این جوامع فسازده ما نمی توانیم از یک فرد انتظار داشته باشیم یا به او بگوییم که رفتاری درست انجام دهد در واقع در اینگونه جوامع، اسلام برای آن برنامه ای ندارد بلکه در این مرحله نمی تواند انتظار یا برنامه ای داشته باشد در این مرحله تنها فعالیت و رفتار او فرهنگ سازی، تصحیح بینش و پرورش و شخصیت سازی افراد است بعد به مرور خواستها و انتظارات خود را بیان می کند و اینکه این جامعه و افراد در چه مرحله ای باشد گام به گام رفتار خود را نشان می دهد. پس من در مطالبی که قبلا نگاشتم که به بیان این موضوع پرداختم با توجه به نبود امکانات یا فضای جمعی برای به فعلیت رساندن و زندگی مومنانه داشتن این فرد چگونه باید رفتاری از خود نشان دهد چیز بدیهی بود دین نمی تواند پاسخگوی اینگونه جوامع باشد اصلا برنامه و روش نوع زندگی او برای اینگونه جوامع نیست رفتار و واکنش او نسبت به این جوامع بیان این انتظارات و فعلیتها نیست بلکه بیان اعتقادات و بینش هاست با وجود بدیهی بودن این پاسخ، افراد از پاسخ آن عاجز بودند چرا که روی قرآن کار نکرده اند چرا که آنقدر اسلام فقاهتی مهم گشته است وقتی می گوییم فقاهتی منظور همان دین فقهی با تعریف جامعه و انسانهای دینی است وگرنه فقه واژ ای در قرآن است که با انجام و بیان صرف ظواهر نمی خواند. بله در کمال تاسف اسلام ظاهری مهم گشته است اسلامی که مرحله و گام اولین خود را طی نکرده است نه تنها اعتقادات و اخلاقیات را درست نکرده است ظواهری برای او مهم گشته و به تبلیغ و انتظار از یاران خود دست زده است که اصلا در آن مرحله نیست. با وجود اینکه بارها در این وبلاگ خواسته ام که در افراد حرکت ایجاد کنم اما آنقدر این افراد سنگ و جمود شده اند که هرچه بکوبی دردی دوا نمی کند آنها به جای اینکه با استدلال قوی خود از دین خود دفاع کنند در برخورد خود با من تنها چیزی که توانسته اند: تهمت زانی، کافر، مشرک، کمونیست و.... بوده است باید دست مریزا به این افراد گفت که قبل از اقناع و استدلال و برهانی آوردن، در مقابل افراد پرسشگر ، چنین برخوردهایی نشان می دهند آیا واقعا دین اسلام چنین چهره ای از خود نشان می دهد. افراد نه تنها استدلالی ندارند انتظار دارند به صرف کلامهایی که فاقد برهان و دلیل قوی است از آنها پذیرفته شود با وجود این شعار که دین اسلام پاسخگوی نیازهاست و در برهان کسی توان روبروی آن ندارد اما عملا انتظار و برخوردی طوطوی واری، پیروی کورکورانه و دفاع از یارانی که مقلد بوده اند داشته اند این نوع بینش و رفتار در این دینداران حتی آنها که اداعای دینداری روشنفکر دارند درک کرده و دیده ام.
درنتیجه اینکه فرد در چه مرحله رشدی، شخصیتی باشد تا از او انتظار رود باید در نظر داشته باشیم و اگر یک فرد از لحاظ نوع بینش و پرورشی و شخصیتی بالا باشد امکان دارد حتی در این جوامع بتواند رفتاری مومنانه و انسانی بهتر از خود نشان دهد و برعکس اگر این نیرو در او قوی نباشد با واکنش ها و رفتار های آنچنانی روبرو نباشیم و نسبت به بعضی ها تنها باید اکتفا به درست شدن نوع بینش بود و انتظار را به بعد کشاند.
نسبت به رفتارهای جنسی وقتی فرد تنهاست و همگامی جامعه را نداردهمان مراحلی است که عنوان شد .اما رفتار جمعی ، ما بهتر می توانیم برخورد کنیم و انتظار بیشتر می شود اگر ما با جامعه های کوچک و افراد دینی بیشتر (البته واقعا به معنای درست دینی باشد نه این افرادی که تنها دلخوش به ظواهری هستند و از درون، انسانهای تهی هستند. بویی از دینداری و اخلاق دینی ندارند و ملاک و ارزیابی بهتر بودن افراد در تقوی، اخلاق نیست بلکه در عمل کردن به ظواهر است- متاسفانه به دینداری خود فخر هم می فروشند این مورد در نظر گرفته نممی شود که امکان دارد زانی گنهکاری که در این جوامع زندگی می کند و امکان و توان بیش از این هم ندارد با این وجود از سطح اخلاقی بهتری نسبت به آنها برخوردار باشد امکان دارد نزد خدا هزاران بار از این افراد در درجه بالاتری قرار گرفته باشد)
وقتی جمعی درست شد می تواند جمعا در جهت ایجاد امکانات، کمک به جامعه، رفتاری انجام دهد که انسانها رفتار جنسی مومنانه از خود نشان دهند و اگر در این مرحله گامی برداشته نشود این افراد مقصر هستند جوامعی که می بینم متاسفانه با وجود عدم همگامی تنها به نقد جامعه خود اکتفا کرده و عملا گامهای اساسی برداشته نمی شود. در حالیکه باید اگر فردی در این جوامع وجود دارد چون هنوز در طفولیت خود است امکانات و بینش درستی ایجاد نکرده است به تنبیه این جامعه نرورد و انتظار نداشته باشد.
جوامع فساد زده، اولین گام جمعی مبارزه با فرهنگها و رفتارهایی است که جلوگیری می کند و مانعی برای ایجاد رفتار جنسی مناسب می شود. متاسفانه با وجود اینکه من شناختی از جامعه ای که در آن زندگی می کنم و مشکلاتی که وجود دارد پیشنهاد من ازدواج فقرا با ثروتمندها بود(باید دانست که کارکردن از سوی افرادی که تریبونها و رهبری جامعه را برعهده دارند موجب می گردد ماچندان مشکلی با آن نداشته باشیم و جوامع ما مثل شهرهای بزرگ نیست) این نوع ازدواجها، هم امکان ازدواج برای همه ، هم از بین رفتن شکاف طبقاتی می شود اما آنقدر افراد دور و بر من و جامعه دید منفی نسبت به من پیدا کرده است که دیگر دهانم بسته ام و تنها در این وبلاگ می نویسم البته قبل از دنباله ، باید بگویم دست مریزا با این مسلمانان و رفتارشان، از خود به خوبی برادری دینی، رفتاری دینی(اگرمن را مسلمان نمی دانند)، نشان می دهند عجیب است که اسلامی که ادعای رفتاری شایسته با دشمنان خود دارد این رفتار او به چه معناست؟!
برداشتن موانع، آداب و رسوم دست و پاگیر و فرهنگهای پوسیده یک حرکت جمعی می خواهد که در توان به تنهایی من نیست و متاسفانه منم از آن افرادی هستم که در خود شخصیتی مومن، بزرگ نمی بینم چون در این جوامع فساد زده، داشتن چنین رفتاری انسانهای بزرگ می خواهد تا صدمات باعث عقب نشینی آنها نشود که من تحمل وصبر چندانی برای درست کردن فرهنگ ها ندارم و متاسفانه آنهایی که مدعی دینی و دوستی هستند صدمات بیشتری وارد می کنند.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که از زنان سوء استفاده می شود، افراد اخلاق و رفتاری مومنانه از خود نشان نمی دهند، طلاقها در بیشتر موارد در دست مردان است، مردها امکان دارد از همسران خود دور باشند و کسی حق ندارد ایرادی بگیرد، افکار غیردینی با نام دین بسیار موج می زند، رفتارهایی از دین که برای جوامع دینی است افراد به آن چسیبده اند در حالی که اینقدر شوق در اجرای ظواهر دارند در انجام اصلیات خودداری می کنند، مرد می خواهد چهار همسر داشته باشد در حالیکه چهار همسری همان طور که گفتیم در شرایط استثنا و با داشتن اخلاقی مومنانه برای اجرای عدل و قسط است اما ایجاد شخصیتی عادل و قسط و مومنانه تلاشی در او دیده نمی شود البته مشکل تنها خود این افراد نیستند افرادی که معرف دین هستند بیشتر به این نوع افکار دامن می زنند، حمایت از زنان و فرزندان وجود ندارد، از طلاقها و مهریه های سنگینی که در اسلام وجود ندارد سوء استفاده می شود، ازدواجها تحمیلی و حق انتخابی وجود ندارد و ....
بدترین چیز در این جامعه ها توقع قبل از طی همان مراحلی است که عنوان شد. دین از جامعه ی دینی خود وقتی عقب باشد شناختی وارد جامعه نکرده در ابتدا زشتی ها را نقد می کند. خوب توجه کنید آن را تایید نمی کند اصلا زمانی که دوراندیشی دارد نمی تواند تایید کند یعنی برعکس حرفی که من قبل زدم . من گفتم باید زنا به خاظر شرایط حاد جامعه حلال شود. انسان دوراندیش و مومن نمی تواند منکر و زشتی را حلال کند و آن را زیبا بیان کند زشت در هر شرایطی زشت و بداست و وقتی می خواهد در آینده آن را جزئی از فرهنگ خود کند نمی تواند از امروز آن را زیبا جلوه دهد و به روان ناآگاه و شخصیت افراد ببرد . او نمی تواند چیزی که حرام است حلال کند چون خدا نیست. او نمی تواند در نشر و گسترش و دامن زدن بیشتر فحشا و تایید آن بکوشد بلکه تنها حرفی که در این جوامع دارد می گوید با توجه به جامعه ما انتظار رفتاری درست نداریم یعنی نقد می کند از لحاظ فکری نمی پذیرد اما تنبیه نمی کند طرد نمی کند نمی گوید فرد فاسد زده است . ما البته متاسفانه در جامعه هایی که در آن زندگی می کنیم بسیاری از مسائل با یک دوراندیشی و برنامه درست در جهت درست گام برنمی دارد چون برنامه ریزیی وجود ندارد و افراد در حال زندگی می کنند بیشتر از زیر پای خود نمی بینند می گذارند آنقدر مسئله حاد شود و به بحران برسد بعد سعی می کنند حرف بزنند بارها در جامعه ای که خود زندگی می کنم حرفهایی که زده ام قبول نمی کرده اند خود بدان رسیده اند در حال تفکر و برنامه ریزی آن هستند چیزی که سالیان قبل ما می گفتیم حال که در تصحیح آن ، آن هم به شیوه نادرست هستند ما چیزهای دیگر می بینیم که نمی توانند آنها ببینند؟ این کار شاقی نیست و ماهم انسانهای بزرگی نیستیم بلکه انسانی هستیم که سعی می کنیم با واقعیات زندگی کرده ، اهل فکر و تجزیه و تحلیل و دوراندیشی باشیم.
یک نکته ظریف در نظر داشته باشید:
مشکلاتی که امروز در جوامع وجود دارد در واقع جز هستهای یک جامعه است ما می خواهیم براساس این هستها و مصلحت اندیشی ها قرآن را معنی کنیم و جهت دهیم در حالیکه آیات قرآن بیشتر برای جوامع دینی یا سمت و سویی به آن سمت است . متوجه نیستیم چگونه زمانی که در یک جامعه دور از آن هستیم مصلحت اندیشی می کنیم که قرآن باید این بگوید یا آن بگوید. می خواهیم این مصلحت و این هست ها را به آن تحمیل کنیم در حالی که متوجه نیستیم خدا یک دور اندیشی، یک استراتژییک تعیین می کند که افراد باید براساس رشد جامعه خود برنامه ریزی کنند تا بدان برسند نه خیال می کنند در حال حاضر با آن جامعه روبرو هستند. پس کاری کنیم همه چیز بر وفق مراد شود و پاسخها بدان شود و آیات طوری معنی گردد که با اصلش نمی خواند و در تضاد است.
من قبلا با آیاتی در وبلاگم به بیان پرداختم که یوسف به لحاظ پیامبری و درجه والا زمانی که نمی تواند خود را از فحشا دور کند و می گوید خدایا اگر این کید و مکر را از من دور نکنی بدانها می گرایم و خدا اجابت می کند. پس چگونه است که ما انتظار از دیگر افراد برای انجام رفتاری شایسته داشته باشیم.
ما کامل توضیح دادیم که انتظار چگونه به وجود می آید اما آیات یوسف:
در سوره یوسف آیات 33 و 34 یوسف تمایلی به گناه ندارد و از لحاظ شخصیتی با آن نمی خورد پس به خدا می گوید که زندان را از چیزی که زنان مصر او را دعوت می کند بیشتر دوست دارد. در نهایت می گوید اگر مکر آنها از او برداشته نشود. مکر در واقع با آن معنی منفی که در ذهن ما می گنجد نیست بلکه این واژه در قرآن به معنی نقشه کشی و طرح یک برنامه است که می خواهد پیاده گردد. یوسف می گوید اگر این نقشه ها که به صورت مرتب از سوی زنان مصر برای من کشیده می شود امکان دارد به خاطر این نقشه ها بدانان متمایل شوم و از جاهلین باشم و برخلاف نوع بینش خود رفتار نشان دهم و طوری رفتار کنم که انگار نسبت به مسئله دانایی ندارم. پس خداوند با توجه به تلاش یوسف و امکان ناکام ماندن او آن مکر را از او دور می کند. به هر حال هیچ کس نمی تواند به خود مطمئن باشد. همان طور که در سوره یوسف در آیه 24 می خوانیم زمانیکه زن عزیز مصر قصد یوسف کرد و متقابلا یوسف هم قصد او کرداما برهان ربش را دید(حرفی از این برهان نیست- هرچه هست متوجه کردن و متوجه شدن یوسف به عملش است- نیازی نیست که این برهان مستقیما از سوی خدا باشد چون هرکاری که رخ دهد باز به خدا بر می گردد ) بعد می گوید ما این چنین کردیم و با نشان آن برهان او را از سوء و فحشا منصرف کردیم.
اما راه حل صبر، این روش پیشگیری در جامعه های با سمت و کشش وسوق پیدا کردن به سمت جامعه های دینی یا شخصیتهایی که درست پرورش کرده اند می باشد:
هرجایی که خدا صبر خواسته، برنامه خود را برای پیاده سازی خواسته قبل از آن نوع بینش ها را درست کرده است و این آیات هم فراموش نشود آیاتیکه انتظارات خود را براساس وسع و توانایی افراد و جامعه می خواهد. دقیقا در سوره بقره آیه 285 بعد از بیان اعتقادات می گوید شخصیت افراد به سمت سمعنا و اطعنا می رود اما بعد در آیه 286 می گوید خداوند هیچ کس به اندازه تواناییش مکلف نمی کند. یعنی این قرآن بیشتر از توانایی شما نیست و خواستار آن نیست. در سوره نساء بعد از اینکه می گوید می خواهد شما را به راه و سنن گذشتگان هدایت کند و با وجود این سنن امکان گناه برای شما هست و توبه شما را می پذیرد بعد از بیان اینکه می گوید کسانی که بدنبال و تبعیت شهوات می افتند می خواهند که شما میل زیادی به این سمت داشته باشید می گوید خداوند می خواهد برشما تخفیف ایجاد کند چون خلقت انسان برای تمایل به این شهوات و کششها ضعیف آفریده شده است ( سوره نساء آیات 26 تا 28)
آیات وسع : 233 و 286 بقره ، 152 انعام ، 42 اعراف ، 62 مومنون.
وسع به معنای وسیع بودن است که وقتی می گوییم وسع انسانی یعنی وسعت و توانایی انسانی اما این توجه را داشته باشید وقتی خداوند می گوید این تکالیف خداوندی اندازه وسع و توانایی انسان است یعنی بیشتر و فراتر از آن در این قرآن ذکر آن نکرده و انتظار نمی رود و به معنی این نیست که فرد در بعضی مسائل گیر کند و بعد بگوید در وسع و توانایی ما نیست وقتی ما قبلا گفتیم که افراد براساس وسعشان انتظار می رود براساس آیات دیگر است نه اینگونه آیات.
اگر ما با آیاتی مواجه هستیم که زنا را در ردیف و کنار پرستش خدا قرار می دهد. چیزی که در نظر گرفته نمی شود ابتدا نوع پرستش و نگاه به جامعه است که تصحیح می شود بعد از آن زنا قید می شود البته این آیات از دیگر آیات خود جدا نیستند و یک هماهنگی باید بین آنها ایجاد شود:
همان طور که گفتیم هرچه جامعه ای فساد بیشتری داشته باشد . دین برنامه ای ندارد تنها کارش پرورش و تصحیح بینش هاست اما بعدها که گام به گام به سمت جامعه خودسوق پیدا می کند برای رشد بیشتر قوانین و رفتارها موضوعیت خود را کم کم پیدا می کنند.این را در نظر داشته باشید که زندگی انسان امروز آنقدر هم پیچیده تر از انسان دیروز نیست انسان همان انسان است جهش ژنتیکی به وجود نیامده است انسان دیروز حیوان یا جانداری دیگر نبوده است که انسان امروز به وجود آمده باشد همان حرفها و صحبتهای دیروز، امروز هم جریان دارد تنها انسان روابطی ناشی از ماشین ایجاد کرده است انسانی با تعلقاتی فساد ، تفاوت در عقاید و افکار، پیچیدگی هایی ایجاد کرده است. در ابتدا آیاتی از نظر می گذرد که چگونه وقتی گناهی از افراد نمی خواهد . تصحیح و ایجاد امکانات، بعد انتظار و توقع خود را بیان می کند سپس برنامه هایی که سمت و سوی جامعه دینی پیدا کنند:
در سوره 32 اسرا خداوند می گوید به زنا نزدیک نشوید . البته قبل از اینکه به این آیه برسد در آیات قبل از جمله آیه 26 ادای حقوق افراد بیان می کند تا به آیه ای می رسد که بعد از آن انتظار خود را عنوان می کند وقتی در آیه 26 و 27 و 28 و 29 رفتارهای دیگر در تصحیح آن می کوشد و رفتارهای مادی را درست می کند در آیه 31 می گوید وقتی که ما این برنامه را ایجاد کردیم فرزندانتان را از فقر نکشید.البته بسیاری تفکر جاهلانه دارند خیال می کنند خداوند در این آیه تنها می گوید توکل به خدا کنید و از فقر فرزندان خود را نکشید انگار انسان اگر بنشید از هوا باران پول می آید در حالیکه خداوند بعد از ایجاد برنامه و تصحیح برنامه می گوید حالا ترسی نداشته باشید که خدا رزق او را می دهد. سپس می گوید به زنا که امکان دارد یکی از عوامل آن نبود امکان ازدواج باشد به خاطر داشتن برنامه و حمایت دیگران برای ازدواج آنها می گوید زنا نکنید.
چیزی که فراموش نشود دین اسلام تنها به دادن نظریه اکتفا نمی کند نصحیت نمی کند بلکه راه حل می دهد برنامه ریزی می کند توقع خود را با نوع جامعه تنظیم می کند. واقعیات را در نظر می گیرد.
این دوآیه از آنجا ناشی می شود که حکم اول درجامعه ای تقریبا رو به رشد است وتا حدودی از فساد دور است ودومی زمانیکه فساد به حدی می رسد که طاقت طاق شده ودیگر صبر معنی ندارد. روشی که قرآن عمل کند خوب دقت کنید این موارد باید در قرآن خوب مورد بازشکافی قرار گیرد در تمامی واکنش ها، عذاب خداوند، ابتدا در جامعه ای که آمده ، تصحیح بینش و حداکثر درک و اقناع ایجاد کرده است سپس ایجاد امکانات و نهایت عذاب می آمده است. خوب به رفتار حضرت لوط توجه کنید حضرت لوط در بین قومش سالیان سال کار فکری و تربیتی انجام می دهد بعد امکانات و را ه حلها ایجاد می کند زمنیه های رفتاری قبلی در تصحیح و درک آن و از بین بردن آداب و روسوم نابه جاست سپس درخواست خود را بیان می کند تا چگونه چنین جامعه ای درست کند. بعد می گوید مشکل شما نسبت به رفتار ناشایست جنسی چیست؟ مشکل اگر دختر است من دختران خود را به شما می دهم؟ در ابتدا نمی آید به افراد بگوید گناه نکنید؟ جامعه را تنبیه نمی کند؟ حتی خدا وارد معرکه نمی شود؟ بعد از اینکه لوط سالیان سال کار انجام داده و از فحشا سخن گفته بعد از آن برای عدم ارتکاب آن راه حل و امکانات می دهد؟ ریشه یابی انجام علل گناه را توضیح می خواهد و جامعه را بازشناسی می کند؟ موانع را حل می کند؟ عذاب خداوندی می آید ( سوره هود )
پس این را بشناسید که الویتها کجاست؟ از چه جامعه ای باید انتظار فحشا نداشته باشید؟!
دین اسلام در شرایط استثانا یا رو به سمت جامعه دینی کم کم برنامه های خود را نشان می دهد مثل چهارهمسری که تنها در یک شرایط استثناست.
حال ببینیم که در شرایط حاد جامعه چه برنامه هایی قرآن دارد:
1- یکی از مراحل دفاع و عدم تمایل و جلوگیری از فحشا حمایت خانواده ها و دیگر افراد جامعه است تا امکانات ازدواج را برای جوانان جامعه خود ایجاد کنند و موانع را از پای آنها بردارند:
مردان و زنان بیوه خود را به نکاح درآورید و صالحین خود را از مردان و زنان بنده خدا، اگر فقیر باشند آنها را خدا غنی می کند ( سوره نور آیه 32)
چیزی که در این آیه مورد توجه قرار نمی گیرد دستور به نکاح آوردن و حمایت جامعه از افراد مجرد خود است ( دستور به نکاح در آوردن نه خودشان نکاح کنند) و این یک وظیفه دینی است و هر فردی با وجود توانایی ها آن را از سر خود باز کند در زنا و فحشای جامعه شریک است بعد می گوید که فقر آنها را به غنا تبدیل می کند چیزی که موردتوجه قرار نمی گیرد خداوند هیچگاه مستقیم وارد نمی شود بلکه وقتی می گوید غنا می دهد به خاطر همان حمایت و توجه جامعه به خاطر فقر آنهااست و برای اینکه جامعه این غنایی که ایجاد می کند به خود منتسب نکند و منتی بر آنها نباشد و می دانیم که نهایت همه کارها به خدا باز می گردد و افراد دچار غرور به خاطر اعمال خود نشوند می گوید خدا آنها را غنی می کند وگرنه اگر این غنا شدن به همان سادگی بود که افراد تصور می کردند هیچ فردی نباید نگران بود و براحتی بعد از ازدواج ،غنی می شدند اما در آیه بعدی وقتی جامعه و اطرافیان کوتاهی می کنند وشرایط بد فساد زیاد است بیانی دیگر دارد
کسانی که جد و تلاششان برای نکاح ناکام است باید عفت پیشه کنند تا اینکه خدا آنها را از فضلش غنی کند(این فضل در دنباله با برنامه بعدی خود می دهد تنها صبوری بیشتر نسبت به مرحله قبلی می خواهد) کسانی که از ملکت ایمانتان خواستار کتابت و عقد قرار داد هستند با ایشان عقد قرار داد ببندید اگر در ایشان خیر سراغ دارید و از مال خود که به شما اتا شده به آنها اتا کنید. کسیکه طالب آن است(گفتیم فتی به معنی کسی که این درخواست در او وجود دارد است نه جوان) خود را زمانیکه از بغی کراهت دارند می خواهند خود را حصانت کنند با این عملکردتان به سمت آن نکشانید تا خواستار عامل دنیای زودگذر باشند(سوره نور آیه 33)(بلکه با دادن بخشی از مال خود بدون عوض یا با ایجاد کار و فعالیت آنها را برای ایجاد زندگی آماده کنید)
عفیف بودن زمانی است که این برنامه دراز مدت معنی پیدا می کند و اطرفیان باید رعایت کنند. باز نشان از این دارد که اگر این امکانات برای جوانان ایجاد نشود برای هر فحشایی آنها هم مقصر هستند.
وقتی موسی درمانده و ازهمه جارانده نزد شعیب می آید. مورد حمایت و توجه شعیب قرار می گیرد. حتی دخترش را به ازدواج او در می آورد علاوه بر اینکه این آیه نشان از پیشنهاد ازدواج از سوی والدین دختر است حمایت او را برای این پیوند نشان می دهد.
گفت من می خواهم یکی از دو دخترم می خواهم به نکاح تو در بیارم به شرطی که هشت سال کار کنی .... ( سوره قصص آیه 27)
2- اما دومین برنامه ای که خدا در قرآن بیان می کند. ازدواج با ملکت ایمان است گفتیم که ملکت ایمان به معنی برده یا خدمه و نوکر نیست. عدم برداشت این واژه به برده در مقاله برده داری از نگاه افراد گذشت در مورد عدم معنی بودن این واژه با معنی نوکر و خدمتکار در آن مقاله اشاراتی شد اما برای تکمیل آن مقاله باید گفت که :
اگر به معنی خدمتکاران بود اولین ایرادی که وارد است مگر آنها بخشی از جامعه نیستند که همچون به آنها نگاه شده که انگار افرادی متفاوت از جامعه هستند به خصوص زمانی که سخن از ازدواج با ملکت ایمان مومنه می رود و بعد می گوید زمانی که برای آنها حصانت به وجود آمد باز فحشا کنند نصف ، مجازات شوند ؟!این نصف مجازات شدن برای چیست؟ ما می دانیم ایمان آنها عاملی برای عدم فحشاست! حتی زناکاران برای هم هستند درنتیجه به معنی این نیست که فرض براین گرفته شود که قبلا چون این رفتار داشته اند پس اگر بازگشت به رفتار گذشته خود داشته باشند نصف مجازات در نظر گرفته شود. اگر هم بگوییم چون این نصف مجازات از قشر ضعیف جامعه هستند باید گفت که نباید انحصاری در آنها بود چون ما فقرا و قشر ضعیف دیگر هم داریم اگر می خواست قشر ضعیف جامعه را در نظر گیرد این بیان خود را شامل حال آنها هم می کرد. علاوه بر آن حالا شوهر دارند. شاید بیان شود چون در خانه حضور دارند نصف مجازات دارند و در بین خانه و جمع خانواده ای هستند امکان دارد زنا با افراد خانواده انجام دهند در حالیکه می گوید بعد از شوهر کردن اگر فحشا انجام دادند نصف باشد یعنی قبل از آن باید مثل بقیه مجازات شوند. دومین عاملی که باعث می شود این نگاه به بن بست بخورد اگر خانواده ای به خاطر ضرورتهای زندگیش از خدمتکارانی استفاده کند آن خدمتکاران مثل بقیه جامعه نیستند و نباید به آنها حقوقشان داده شود و نگاهی درست داشت پس چرا این نوع ازدواج با آنها در شرایط حاد و استثنایی عنوان می شود و دوری از این نوع ازدواج می خواهد یعنی در یک شرایطی که جامعه دینی بدان نرسیده یا نزدیک بدان است. پس به معنی خدمتکار نیست. گفتیم نمی تواند به معنی برده باشد. ملکت ایمان درواقع قشری ضعیف از جامعه است که به علل گوناگونی تحت سرپرستی خانواده ای در آمده است . نوع ازدواجی که در شرایط استثنا در سوره نساء آیه25 قید شده است به این دلیل است که مرد چون توانایی مالی و ازدواج ندارد . وقتی می گوید این نوع ازدواج برای مردانی است که توانایی مالی ندارند و زن هم خرجی می خواهد و نیاز به حمایت مالی دارد یعنی اینکه این افراد در بین سرپرستان خود می مانند و با وجود اینکه در حمایت سرپرستانشان هستند شما همسران همدیگر می شوید ونیازهای جنسی خود را ارضا می کنید اما گفتیم چون این نوع ازدواج حصانت و حمایت و در کنار بودن کامل شوهر در کنار همسرش نیست و امکان دور افتادن است نصف مجازات دارد و امکان انحراف برای زن وجود دارد و برای اینکه جامعه به حالتی از تنبلی نرود و با آن خو نگیرد و جزئی از شخصیتش نشود تنها در شرایط بسیار استثناء و حاد عنوان می کند.
در این آیه گفته از اهلش برای نکاح اجازه بگیرید و گفتیم اهل به معنی رئیس و ارباب نیست اما برای تاکید باید بگوییم اهل در هر جای قرآن آمده منظور افرادی بوده که متوجه شی، شخصی یا مکان فیزیکی بوده اند. وقتی می گوید اهل کتاب یعنی کسانی که کتاب متوجه آنها بوده است. طرفداران موضوع یا چیزی را می خواهد نشان دهد.
اگر به معنی رئیس بود چرا خداوند می گوید:
(ای پیامبر)زمانیکه در آغاز روز از میان اهلت بیرون رفتی .....(سوره آل عمران آیه 121)
وارد خانه هایی نشوید که متعلق به شما نیست تا اینکه انس بگیرید و سلام کردن بر اهلش .... ( سوره نور آیه 27)
اهل معادل همان اهل خودمان در فارسی است منظور، توجه به طرفداران، ساکنین و پیوندهای بین یک افراد و اشیاست و منظور از اهل در این مکانها همان افراد و اعضای خانواده است. پس وقتی می گوید از اهلش منظور همان سرپرستان، اطرافیان او هستند. در کل عضوهای یک زیر مجموعه را اهل می گویند.
واژه اهل : 105 و 109 و 126 و 196و 217 بقره ، 64 و 65 و 69 و70 و 71 و 72 و75 و 98 و 99 و 110 و 113 و 121 و 199 آل عمران ، 25 و 35 و 58 و 75 و 92 و 123 و 153 و 159 و 171 نساء ، 15 و 19 و 47 و 59 و 65 و 68 و 77 و 89 مائده ، 131 انعام ، 83 و 94 و 96 و 97 و 98 و 100 و 123 اعراف ، 101 و 120 توبه ، 24 یونس ، 40 و 45 و 46 و 73 و 81 و 117 هود، 25 و 26 و 62 و 65 و 85 و 88 و 93 و 109 یوسف ، 65 و 67 حجر، 43 نحل،71 و 77 کهف ، 16 و 55 مریم ، 10 و 29 و 40 و 132 طه ، 7 و 76 و 84 انبیاء ، 27 مومنون ، 27 نور، 169 و 170 شعراء ، 7 و 34 و 49 و 57 نمل ، 4 و 12 و 15 و29 و 45 و 59 قصص، 31 و 32 و 33 و 34 و 46 عنکبوت ، 13 و 26 و 33 احزاب ، 43 فاطر ، 50 یس ، 76 و 134 صافات ، 43 و 64 ص ، 15 زمر، 45 شوری، 11 و 12 و 26 فتح ، 26 ذاریات ، 26 طور ، 29 حدید، 2 و 7 و 11 حشر ، 6 تحریم ، 56 مدثر ، 33 قیامه ، 31 مطففین ، 9 و 13 انشقاق ، 1 و 6 بینه
3- همگامی کل جامعه در برداشتن آداب و رسوم غلط و دست و پاگیر. موانع ازدواج درست و مشخص کردن هدف درست ازدواج. جلوگیری از اسرافکاری. روش و مهارت درست ازدواج و ......
اما باید پرسید چرا دین به نوعی ترجمه و تفسیر می شود که انگار سخت، طاقت فرسا و غیر انسانی است و برنامه ای ندارد؟!
وقتی آموزش دین به این صورت بوده که دین یعنی اطاعت بی چون و چرا از خدا، سپس عالمان دینی نقش خود را این چنین معرفی کرده اند و درمقابل دیگران که مخالف خود یافته اند ایستاده اند. انتظاری بهتر از این نمی توانید بیابید. دین نه در مقابل نقد ایستاده، نه در مقابل افکار نو، نه از پرسش دیگران ترسیده است اما متاسفانه افراد منتسب به دینداری که شاید بدترین افراد آنها که از بین عالمان بوده اند ظالمانه دین را اینگونه معرفی کرده اند نمی توان نتیجه ای بهتر از ناکارآمدی دین گرفت دین یعنی اوج آزادی در صورتیکه عالمان خود را بت نکنند و خواستار این نباشند که اطاعت بی چون وچرا باشد در صورتیکه خود را در شعارهایی توخالی که بر منابر می دهند معرفی نکنند. اگر دین عملا خود را نشان ندهد نتیجه ای بهتر از این حاصل دین نخواهد شد.
باز تاکید می کنم که باید و نبایدهای قرآنی بیشتر برای جوامع دینی و جامعه هایی است که به سمت این جامعه در حال حرکت هستند وبه آن نزدیک می باشد یا این توانایی وجود دارد . نه برای هر شرایط و برای هر جامعه ای. انتظارات خود را براساس رشد جامعه و اشخاص تنظیم کنید.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
......ادامه
12- پایان دادن به ازدواج – طلاق و عده زنان – جدا افتادنهای موقت
آیات طلاق : 227 و 228 و 229 و 230 و 231و 232 و 236 و 237 و 241 بقره ، 71 و 74 و 77 کهف ، 13 شعراء ، 49 احزاب ، 6 ص ، 15 فتح ، 1 طلاق، 5 تحریم، 23 قلم ، 29 و 30 مرسلات
خدا به خاطر کارهای لغویکه که در اطرافیانتان و نزدیک شما صورت می گیرد مواخذه نمی کند بلکه براساس آنچه از قلوب و منقلب شدن خودتان ایجاد شده( نه اطراف و دیگرانتان) مواخذه می کند (سوره بقره آیه 225)
لغو در قرآن به معنای کارهایی است که از سر دلیل و استدلال نیست و پوچ و بیهوده صورت می گیرد- قلب در قرآن به معنی دگرگونی و تحول انسان معنی پیدا می کند حالتی از انسان که براساس نوع بینش انتخابی موجب تحول شخصیتی و رفتاری او می شود.توجه کنید که قلب در قرآن به معنی همان قلب فارسی نیست.
کسانی که زنان خویش را ایلاء می کنند چهار ماه باید انتظار بکشند پس اگر برگشتند خداوند غفور و رحیم است و اگر تصمیم بر طلاق گرفتند خداوند سمیع و علیم است ( سوره بقره آیه 226و 227)
چیزی که از آیات برمی آید برعکس تصور رایج ایلا به معنی قسم خوردن مرد برای عدم نزدیک شدن به زن نیست . یؤلون از مصدر ایلاء و از ماده الوه یا الیه است. چیزی که با توجه به آیات قبل برمی آید منظور از ایلاء کوتاه کاری و قصورات و تعهدات مرد بر زن است. زمانی که این قصورات بر علیه زن صورت می گیرد. از آیه بعدی مشخص است که به حالتی در حال رفتن است که افراد آماده طلاق هستند می گوید چهار ماه صبر کنید بعد اگر خواستید طلاق دهید ما در جاهای دیگر هم این مدت زمانی را می بینیم. بعدا بیشتر توضیح می دهیم که چرا باید چهار ماه طول بکشد. در این آیه صبری است که مشخص شود آیا مرد به رفتار خود نسبت به همسرش به روش قبل ادامه می دهد یا تغییر در خود ایجاد می کند؟(با وجود این دفاع جانانه از زنان ، ما چنین دفاعی در قرآن نسبت به مردان نمی بینیم؟!)
کسانی که زنانشان را ظهار می کنند آنان مادرانشان نمی شوند ..... کسانی که زنان خود را ظهار می کنند سپس برمی گردند باید رقبه ای آزاد کنند قبل از اینکه تماسی داشته باشند(واژه مسس را توضیح دادیم)..... پس اگر نشد باید دو ماه پی در پی روزه بگیرد قبل از تماس، اگر توانایی آن را نداشت باید شصت نفر مسکین را طعام دهد ( سوره مجادله آیات 2 تا 4)
این آیات تنها حالت پیشگیری دارد همان طور که قبلا بیان شد تا مردان ،محارم خود را با نامحارم خود یکی نکنند و رفتاری جداگانه از خود نشان دهند. البته می گوید این رفتار و شبیه کردن نوعی از قول زور و دروغگویی است. پس رفتاری شایسته از افراد می خواهد که حقوق ها، شبیه ها و رفتارها درست مشخص شود و هر چیزی سر جای خودش معنی دارد. افراد خود را جای دیگران قلمداد ومعرفی نکنند.
و زنان مطلقه باید سه زمان که به آنها قرائت می شود(زمان تشخیص برای بارداری- توجه: نگفته حتما سه بار پاک شدن از حیض) انتظار بکشند و حلال نیست که کتمان کنند چیزی که خدا در رحمهایشان خلق کرده است اگر به خدا و روز آخرت ایمان دارند و شوهران آنها حق دارند به آنها برگردانده شوند در آن اصلاح است همان طور که آنها نسبت به شما باید معروف باشند و حقوق شما را بشناسند و نیکی کنند و مردان بر زنان درجه دارند ( سوره بقره آیه 228)
بردهن به معنی برگشت دادن به حالت قبل است به معنی این نیست که فرزندان به همسرانشان برگردانده شوند بلکه به معنی ارجاع و برگشت این تولد به همسرانشان است همان طور که قبلش دستور به ثلثه قروء برای تشخیص این موضوع است که پدر فرزند قبل از اینکه ازدواجی دیگر به وجود بیاید مشخص شود. در
درجه در قرآن به معنی فارسی نیست بلکه جایگاه یک فرد را نشان می دهد. موقعیتی بالاترنسبت به دیگران داشتن و می گوید مردان نسبت به زنان از درجه بالاتری برخودارند. نسبت به چه موضعی . موضعی که قبل از این کلام عنوان می کند. انتساب فرزند به پدرش تا مادرش ، چون اگر ازدواج دوم برای مادر ایجاد شد و پدر مشخص نشد یعنی به جای اینکه بخواهیم فرزند به پدرش ارجاع داده شود به مادر ارجاع داده می شود می گوید از لحاظ درجه و موقعیت انتساب پدر بالاتر از مادر فرزند است. چرا که رحم یک مادر می تواند حامل نطفه دو مرد متفاوت باشد. البته این همان مراحلی است که قبل باید طی شود تا تشخیص داده والدین او چه کسی است و اگر به وجود نیاید امکان قاطی شدن پدر و مادر برای یک فرزند وجود دارد اما نسبت به مرد این قاطی شدن وجود ندارد. اگر زن ازدواج کند و مراحل عدم قاطی شدن به وجود بیاید حق مرد در این بین از بین رفته است. البته اگر این درجه دقیقا ببه یان قبل از خود که همان رعایت حقوق زن بیان است بیان از این موضوع دارد که رعایت و شناسایی حقوق زن از سوی مرد بر زن درجه دارد و ابتدا باید مردان رعایت کنند اما نظر من براین است که منظور همان موضوع نسبت دادن فرزند به پدرش است با توجه به پیام آوری اصلی آیه در این جهت پیام رسانی دارد. اگر هم بگوییم منظور برگشت دادن زنان به شوهرانشان است فرقی نمی کند یعنی حق برگشت دادن بیشتر شوهران برای بازگشت همسرانشان تا مرد بیگانه دیگر. اما من تا می بینم جمله در همان جهت اولیه معنی پیدا می کند.
طلاق دوبار است نگهداری به معروف یا رها ساختن به احسن و حلال نیست بعد از آن که شما اخذ کنید چیزهایی که به ایشان اتا کرده اید(زنان) مگر اینکه بترسند که نتوانند حدود خدا را اقامه کنند. پس اگر ترسیدید که اقامه کنید حدود خدا گناهی بر ایشان(هردو) نیست که (زن) فدیه و به جای آن چیزی بدهدآن حدود خداست و تعدی از آن نکنید و کسی که از حدود خدا تعدی کند از ظالمین است.سپس اگر زنی را طلاق داد او بر او حلال نخواهد بود مگر اینکه زوجی دیگر او را نکاح کند و بعد از آن او را طلاق دهد گناهی بر او نخواهد بود بر گردد اگر گمان بر این دارد که می تواند حدود خدا را اقامه کند .... ( سوره بقره آیات 228 تا 230 )
چند نکته باید در ابتدا بیان شود 1- برعکس تصور رایج در این آیه بیان از سه طلاق نیست بلکه دوبار طلاق و اگر سه طلاق وجود داشت می شود سه طلاق. یعنی در بار سوم ازدواج و طلاق بعدی می شود سه بار طلاق. 2- طلاق به حالتی نیست که فردی از روی عصبانیت و بدون قصد بیانی لفظی داشته باشد طلاق باید ثبت شود که ما آیه مربوطه را بعدا می آوریم . بارها در آیات قرآنی خداوند می گوید خداوند به خاطر کارهایی که بدون دلیل استت مواخذه نمی کند بلکه از سوی گذشته و دگرگونی و تحول شما بوده است در نظر می گیرد. ما می دانیم که همان طور که در ازدواج آشکار و اعلام آن به دیگران و ثبت به وجود می آید و به لفظ اینکه فردی همسر من است زن او نمی شود طلاق هم اینگونه است. 3- می گوید نگهداری به معروف است یعنی شناخت حقوق و نیکی کردن به همدیگر اما رها ساختن به حالت احسن باید باشد 4- می گوید اگر مردی چیزی به زنش اتا کرده است حق گرفتن ندارد مگر اینکه این اتاکردن به حالتی بوده که خارج مرزها و حدود و دستورات خداوندی است و باید به مرد برگردانده شود و زن می تواند فدیه یا جایگزینی به مرد بدهد و برعکس تصور رایج که افراد خیال می کنند اگر زن می خواهد طلاق بگیرد باید پولی برای مرد بدهد اشتباه است ما بعدا آیات ذکر خواهیم کرد که براحتی زن می تواند طلاق بگیرد و اینجا بیان از این نیست که زن برای رها سازی خود باید پول بدهد 5- ازدواج با زن دو طلاقه زمانی است که او زوج دیگری شود؟ دقت کنید گفتیم زوج دیگری یعنی ازدواج بعدی او برای یکی شدن و زمانی طولانی و با عشق به وجود می آید نه افراد بخواهند گول بزنند. این به این دلیل است که خود، همسرانشان و دیگران را مورد بازیچه قرار ندهند و بعد از طلاق دوم بیشتر دقت کنند و روابط بهتری نسبت به یکدگیر داشته باشند وبا تاملی بیشتر به اطراف خود بنگرند و بدانند که امکان دارد که راه بازگشتی برای آنها نباشد. 6- در تمامی این آیات طلاق دادن از سوی مردان است 7- در این آیات بیان بیشتر از رعایت حقوق مردان نسبت به زنان است، تا زنان نسبت به مردان.
و هنگامی که زنان طلاق دادید و اجل و مهلتش به بالغیت و پایان خود رسید پس یا آنها را به نیکی و معروف نگه دارید یا به معروف رها سازید و آنها را به خاطر ضرر رساندن به آنها نگه ندارید و تجاوز وتعدی نکنید و کسی که این کار را انجام دهد انگار به خودش ظلم کرده است و آیات خدا را به بازیچه نگیرید.... ( سوره بقره آیه 231)
بیان از مهلت همان مهلتی است که برای مشخص شدن ثلثه قروء است که بعد از آن باز طرف هنوز حق تصمیم گیری و ارجاع همسر خود در صورتی که دو طلاقه نباشد دارد اما این بار برای نگه داری و رها کردن از واژه معروف استفاده می کند. بعد می گوید که به خاطر ضرر رسانی و رفتار ناشایست ، آنها را نگه ندارید و با قوانین خدا بازیچه و به نفع خود نسازید وگرنه به خود ظلم کرده اید.
و هنگامی که زنان را طلاق دادید و مهلتشان به پایان رسید مانع آنها برای نکاح با زوجهایشان نشوید اگر بینشان به طرز معروفی تراضی برقرار گردد آن موعظه ای است برای کسانی که به خدا و روز آخرت ایمان دارند .... (سوره بقره آیه 232)
این آیه اختیار زنان بعد از طلاق بیان می کند که دیگر کسی حق ندارد مانع ازدواج بعدی آنها شود حالا این ازدواج با هر کسی که می خواهد باشد. زنان مطلقه مثل دیگر زنان هستند و حق ازدواج دیگری دارند و کسی نمی تواند به علت شکست اولی با نگاه دیگری به آنها نگاه کند و مانع ازدواج آنها شود.
بر شما گناهی نیست اگر زنان را قبل از تماس جنسی(مسس) یا تعیین فرایض خود نسبت به او طلاق دادید. بر دارا به اندازه و قدرش و نادار هم به اندازه خودش متاعی به نیکی به زنان داده و آنها را بهره مند سازند. این حقی است بر محسنین. و اگر زنان پیش از آنکه با آنها تماس جنسی برقرار کنید(مسس) طلاق دادید فرایض خود را نسبت به او نصف آنچه در نظر داشته اید انجام دهید مگر اینکه او ببخشد یا کسیکه عقد ازدواج بدست اوست ببخشد و اگر شما گذشت کنید به تقوی نزدیک است و فضل و زیادی را فراموش نکنید.... ( سوره بقره آیات 236 و 237)
برای زنان مطلقه متاعی به معروف است این حقی بر متقین است ( سوره بقره آیه 241 )
نکته اول که باید ذکر شود اینجا بحثی از مهریه نیست فرایض به معنی مهریه نمی شود یک واژه کلی است که خیلی از حقوق زوجین را شامل می شود. مهریه چیزی است که با تعریفی که دارد از قبل مشخص و تعیین شده است و حین نکاح باید به او داده شود مگر توافق آندو به غیر این باشد اما این آیه بیان از متاعی دارد که فرد در اندازه خود به همسرش بدهد. بهره مندی مادی و معنویی که از سوی شوهر می تواند رخ دهد قبلا در مورد واژه تمتع سخن گفته ایم. ازدواج بازیچه نیست که فردی یک روز خوشش بیاید و روز بعد آن را عوض کند باید قبل از ازدواج تصمیم درست و راسخ بگیرد. اگر درست تصمیم گیری نکرده است می گوید باید تاوانی مادی و معنوی به نیکی به همسر خود به خاطر این طلاق پرداخت کند، طلاقی که زود هنگام صورت گرفته و هنوز زوجین در کنار هم به معنای کاملش قرار نگرفته اند. حال اگر تماس جنسی صورت نگرفته و تعهداتی نسبت به همسرش تقبل کرده است نصف آن باید به فرایض خود بپردازد. وقتی می گوید قدفرضتم یعنی فرایضی از قبل به گردن گرفته که برای همسر خود انجام دهد و چون واژه موسع و مقتر به معنی دارا و نادار در کنار آن آمده است نشان بیشتر از بهره مندی مادی برای همسران دارد توجه کنید که در آیه 236 می گوید قبل از تماس جنسی یا تعیین فرایض ، سپس مقدار پرداخت فریضه را به اندازه توانایی شخص می گذارد حال اگر به معنی مهریه بود با توجه به اینکه باید حین نکاح قید شود و طلاق بعد از نکاح معنی پیدا می کند نمی توانیم بگوییم فردی نکاح داده و می خواهد پای طلاق برود اما هنوز مهریه ای مشخص نشده است مگر اینکه زن مهریه ای برای خود در نظر نگرفته باشد. اما در آیه بعدیش می گوید نصف این فریضه است اگر تعیین فریضه ای شده باشد مگر اینکه خود زن ببخشد یا کسی که عقد نکاح بدست اوست. توجه کنید که قبل از ازدواج فرد آمده از لحاظ مادی فرایضی به عهده گرفته است تا نسبت به همسر خود انجام دهد این توافق هر دو بوده است مثلا بعد از ازدواج همسرش را شریک تجاری خود کند. این فریضه ای خدایی نبوده که خدا تعیین کرده باشد بلکه فرایضه ای بوده که مرد نسبت به همسرش تقبل کرده است تفاوتها را از هم تشخیص دهید اگر حرف از مهریه بود حتما باید می گفت این فریضه ای خدایی است که حتما باید انجام گیرد بلکه بیان از توافقهای زوجین نسبت به یکدیگر است و در آیه اول می گوید اگر باز هم توافقی در این مسئله نبوده، همسران خود را بهره مند سازید این نشان از این است که زنان مورد بازیچه قرار نگیرند، حمایتهای مادی از آنها صورت گیرد و قوامیت مردها باعث نشود که خروج آنها، به معنی تنهایی و بی حمایتی آنها باشد بلکه حمایتی صورت پذیرد.
چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد تماس جنسی قید شده در اینجا به معنی حتما رفث و جماع نیست و این نشان از این دارد که بعد از نکاح طلاق در همان ساعات اولیه صورت گرفته است که هنوز عاقد نکاح حضور دارد وگرنه امکان دارد بعد از چند روز باهم بودن زوجین، تماس جنسی صورت پذیرد. به خصوص بیانی از این نیست که این زنان نباید ثلثه قروء را رعایت کنند و اگر بخواهیم جمع ببندیم حتما در همان ساعات اولیه معنی پیدا می کند.
ای مومنان زمانی که با زنان مومنه نکاح کردید سپس آنها را قبل از تماس جنسی (مسس) طلاق دادید برای ایشان عده ای نیست تا آن را نگه دارد پس ایشان را بهره مند سازید و آنها را رها سازید رهایی زیبا ( سوره احزاب آیه 49)
ای پیامبر زمانی که خواستید زنان را طلاق دهید در زمان عده ایشان باشد و عده را حصانت کنید و تقوای خدا که رب شماست داشته باشید و آنها را از خانه هایشان خارج نکنید مگر اینکه فاحشه ای آشکار انجام دهند و آن حدود خداست و کسیکه حدود خدا را رعایت نکند برخودش ظلم کرده است ..... پس هنگامی که مهلت آن پایان یافت پس یا آنها را به معروف نگه دارید یا به معروف جدا شوید و بر این موضوع دو انسان عادل در میان خودتان شهادت دهند.... و زنانی که یائسه گشته اند و امیدی به حیض ندارند یا در شک هستید پس عده آنها سه ماه است و زنان باردار تا زمان حملشان.... زنان مطلقه را در جایی ساکن کنید که خودتان هستید و بدیشان ضرر و زیان نرسانید تا در مضیقه قرار گیرند اگر حامل باشند نفقه آنها را تا زمان حمل بپردازید اگر رضاعیت و شیردهی را برعهده گرفتند نسبت به فرزندانشان پس اتا کنید پاداش و حقوقشان نسبت به تقبل این وظیفه شان......( سوره طلاق )
عده یا عدد مقداری است که به زن مهلت داده می شود در خانه شوهرش بماند توجه کنید که عده زن به معنی زندانی کردن درخانه و عدم رفت و آمد او به بیرون از خانه نیست بلکه عدم ترک خانه شوهرش است همان طور که خداوند می گوید آنها را در این مدت در همان جایی که هستید نگه دارید و به آنها زیان وضرری نرسایند این عده سه ماه است. این عده نگه داشتن و ماندن زن در خانه مرد تنها به صرف مشخص شدن فرزند بر آندو نیست خوب دقت کنید اگر برای تعیین این موضوع بود زن می توانست در هر جایی این مدت را نگه دارد و ازدواجی انجام ندهد اما تاکید برماندن زن در خانه شوهرش به این دلیل و فرصت زمانی در آن مشخص کردن به این دلیل است که امکان دارد باز بین زن و مرد الفت گذشته رخ دهد و با نیکی کردن به همدیگر و تفکر بیشتر برگردند. علاوه برآن این مدت زمانی برای زن فرصتی است که مکانی دیگر برای زندگی خود جستجو کند تا بتواند ساکن شود.
در زمان طلاق باید دو شاهد عادل باشد دقت کنید اینجا منظور دو شاهد مرد نیست همان طور که گفتیم برای اشاره به مرد و زن از ضمیر مذکر استفاده می شود و چون واضح فاعل آنها مردها باشد مشخص نکرده است تنها نیاز به دو شاهد برای انجام طلاق است. این نشان از این دارد برای مراسم طلاق همانند نکاح نیاز به فسق نکاح به همراه شاهدینی دارد.
طلاق به معنی سپری شدن و به پایان رسیدن یک مدت زمانی است ورهسپاری برای انجام کاری است. چیزی که تا حالا بیان شد بیشتر طلاق دادن زنان از سوی مردان بود. یعنی اقدام عملی آن از سوی مردان است. حال ببینیم آیا این انحصار طلاق بدست مردان است:
اولین چیزی که در کل آیات دیده می شد نگه داری زن و ماندن در کنار زن به زور و فشار و ظلم و ستم به زن نیست و مرد حق ندارد زن را برخلاف میل خودش که همراه با ضایع شدن حقوقش است نگه دارد.
دومین چیزی که وجود دارد ما در قرآن طلاقی به نام خلع برای دفاع از زنان وجود ندارد هرچند که این نوع طلاق به نفع مردان و نه زنان است در واقع زن برای احیای حق طلاق از سوی خود باید عوض و فدیه ای بدهد . زن بیچاره برای بدست آوردن رهایی خود باید پولی بدهد نه تنها همسرش به او ظلم کرده، حال باید مالی هم بدهد و وای به روزی که این زن مالی نداشته باشد.حتی بعضی ها به آیه 229 بقره آن را ارجاع می دهند درحالی که همان طور که گذشت این معنی را نمی رساند. درنتیجه طلاقی به نام خلع در اسلام وجود ندارد.
اگر خواستید زوجی را با زوجی دیگر تبدیل کنید هر چند مال زیادی به او اتا کرده باشید شما حق ندارید چیزی از آن مال اخذ کنید و چگونه آن را اخذ می کنید در حالیکه شما بر همدیگر فرایضی داشته اید و اخذ کرده اید بین خودتان میثاقی عظیم ( سوره نساء آیات 20 و 21)
اینجاست که معنی فرض بیشتر برای ما مشخص می شود. علاوه بر آن گرفتن این مال را حق مرد نمی داند حال مرد می خواهد با نام طلاق خلع، زن را آنقدر تحت فشار قرار دهد تا مال او را بگیرد در نهایت زن برای رهایی جانش از حقوق دیگر خود بگذرد، عجیب است به عنوان نگاه قرآنی بیان می شود.
در سوره نساء در آیات 128 تا 130 بعد از بیان ناشزه و نافرمانی شوهر، عدم توافق و ایجاد صلح بینشان در آیه 130 بیان تفرق و جدایی است البته همان طور که گذشت این آیات برای حمایت از زنان است که براحتی می توانند از هر روشی که دوست دارند و می دانند در جهت اصلاح ، می توانند بکوشند لوازم موجود را به کار گیرند،حتی با مراجعه به مراجع قانونی شوهران خود را متوجه موضوعات کنند. اما در آیه 130 از واژه طلاق صحبتی نشده است بلکه از واژه فراق صحبت شده است. یعنی نهایت تلاش هر دو برای ماندن بدون نتیجه می ماند و تصمیم بر فراق می شود. فراقی که به خاطر نافرمانی مرد ایجاد شده است و زن راهی جز فراق نداشته است. واژه فرق در درجه بالاتری از طلاق قرار دارد چون در طلاق راه بازگشتی وجود دارد اما فراق به معنی شکاف و جدایی کامل از هم است یعنی زن می تواند تا این حد هم حرکت کند و فراقی به وجود آورد که بالاتر از طلاق است. رهسپاری برای اقدام به کاری(طلاق) امکان موفقیت یا عدم موفقیت یا پشیمانی در آن وجود دارد اما این فراق جزمی راسخ و بدون برگشت است. می دانیم که فرقان به معنی جدا انداختن کامل بین دو چیز کاملا متفاوت و ضد هم است.
ای مومنان زمانی که زنان مومن به سوی شما مهاجرت می کنند آنها را امتحان کنید و خدا داناتر به ایمانشان است هنگامی که آنها را مومن یافتید به سوی کفار بازگشت ندهید نه آن مردان کافر بر ایشان حلال هستند و نه این زنان مومن بر آنها حلال هستند و به آنها اتا کنید(مردان کافر) برای چیزهایی که انفاق کرده اند بر شما گناه نیست که با این زنان نکاح کنید یا اتاکنید پاداش و حقوقشان را. و در کنار کافرین چنگ زدن و پیایبندی های خود را ساکن نکنید و درخواست کنید از چیزهایی که انفاق کرده اید برعکس آنها هم که چیزی که خرج کرده اند درخواست کنند و آن حکم خداست..... اگر چیزی از زوجهایتان به سوی کفار در رفتند و شما کفار را به عقوبت رساندید پس اتاکنید از زوجهایشان مثل همان چیزهایی که انفاق کرده اند.....( سوره ممتجنه آیات 10 و 11)
در این آیه مشخص است که مومن شدن یک زن مومن ، همسرش بر او حرام می شود و می تواند طلاق بگیرد و به همسری مردی دیگر در بیاید. سپس می گوید اگر این مردان به زنانشان چیزی اتاکرده و به زنان خود داده اند، آن انفاقها را به آنها برگدانید ( اگر مردی کافر از اموال خود به همسرش ماشینی داده، او باید در صورت درخواست مردش به او برگداند) بعد حکم طلاق برای مردان و زنان مومن در کنار کافر شدن همسرانشان بیان می کند و برگرداندن متقابل اموال همدیگر را به صاحبان اصلیش بیان دارد. حتی می گوید اگر زمانی زنان مومن ، کافر شدند و اموالی از همسرانشان بردند بعدا سعی کنید شبیه به آن به این مردان برگردانید.
چیزی که از این آیات مشخص است به همراه اینکه بسیاری از زنان پیامبران با وجود کافر بودنشان مثل زن لوط یا زن نوح اما طلاقی برای آنها صورت نمی پذیرفته است پس باید متوجه بود این نشان از این دارد به صرف بیان قوانین گذشتگان در قرآن به معنی تایید آن نیست مگر اینکه آیات دیگر آن را تایید کرده و شفاف سازی انجام دهد. چیزی که باید متوجه بود عدم رعایت این طلاق از سوی زوجین کیفر دنیوی ندارد اسلام دینی است که بیشتر متکی بر فرهنگ سازی است نه مجازات. مجازاتها برای پیشگیری است که بعد از فرهنگ سازی موضوعیت پیدا می کند.اگر زنی مومن شد می تواند از این حق خود دفاع کند و مطالبه داشته باشد یا برعکس آن. اما اگر خود خواستند که با وجود این موضوع در کنار هم بمانند ( یا بر عکس ازدواجی صورت گیرد) کسی نمی تواند آنها را مجبور به طلاق کند (یا جلوی ازدواج آنها را بگیرد) اما باید منتظر مجازات اخروی باشند این چیز طبیعی است که با تربیتی که یک مومن در او ایجاد شده ، پیرو این قوانین خواهد بود و اگر کسی هنوز به تکامل مومن بودن خود نرسیده و نخواهد این دستورات را رعایت کند اجباری نیست و کسی نمی تواند به زور کسی را مجبور کند . ما می دانیم که در اجبار و اکراه براساس آیات خداوندی رشد و کمالی حاصل نخواهد شد.(سوره بقره آیه 256) قید اینگونه آیات در قرآن دفاع از حقوق افراد و توانایی مطالبه آن از سوی افراد و دفاع از آنان است اما اگر خود نخواهند کسی نمی تواند آنها را مجبوربه رعایت آنها کند.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
......ادامه
11- آیا اسلام به مسائل جنسی مردان بیشتر از زنان اهمیت داده است؟ ( نگاه مردسالاری در قرآن)
آیات بسیاری مورد بررسی قرار گرفت که مربوط به مسائل جنسی بود و از نظر دوستان گذشت در هیچ آیه ای به مسائل جنسی مردان بیش از زنان اهمیت نداده بود در یک ارتباط سالم جنسی و نهایت حتی لذت، نیاز به یک ارتباط دو جانبه درست است پس صرف یک طرفه بودن،حتی بردگی جنسی ،نمی توان همان سکون و آرامشی که خداوند از زمان بالفعل رسیدن این نیاز در انسان و طغیان و خواست آن در انسان حکایت دارد تا زمان قرار گیری درکنار جنس مخالف و رسیدن به آرامش، به صورت یکجانبه صورت گیرد بلکه هر دو با در کنار هم بودن ،این نیاز و آرامش در خود ایجاد می کنند تا وقت و زمان و ذهن خود را به آرامش رسانده و از پرداختن بیهوده آن جلوگیری کرده و ناآرامی های جنسی را درست هدایت کرده و به سکون برسانند.
در هر آیه ای که گذشت، کنارش حقوق هر دو وجود داشت حتی زمانی که از کاهیدن ابصار و محافظت از فروج در سوره نور سخن می گوید یک ارتباط و خواست دو طرفه بیان می کند دونیروی همگام، گه باید کنار هم کار کنند حتی دراین ارتباط ابتداسخن از مردان تا زنان است. یعنی یک امری دو طرفه است نه به صرف زنان. بعضی ها می گویند خواستهایی مثل پاکدامنی برای زنان، پوشش زیاد برای زنان ، مهریه و زدن زنان یعنی توجه زیاد به مردان و بردگی سکس برای مردان.
این محدودیت ها جز این نیست که زن به عنوان کالایی جنسی شناخته نشود زن، تبدیلی همانند کالایی مصرفی و دستمال کاغذی نشود ارزش انسانی ارزشمند گردد نه سکس ، افراد نیایند ببینند چه کسی سکسی تر و زیباتر است. آیا ارزش هر کس در یک جامعه به کالای سکسی و زیبایی است که نمایش می دهد. وقتی خداوند می گوید زانی ها برای همدیگر هستند می خواهد بگوید ملاک و ارزش انسانی به سکس و کالای مصرفی نیست بلکه به ارزش ایمان و نوع بینش و نگاه انسانی اوست برای همین مومنین برای همدیگر هستند و آنهایی که تنها همدیگر را برای سکس می خواهند برای هم مفید هستند آیا این نوع نگاه سکسی شدن آنقدر می تواند مفید باشد که فرد تمام زندگی خود را به آن اختصاص دهد تا زمانیکه از این زیبایی و سکسی بودن نیافتد وگرنه از جامعه طرد شده و از چشم همه افتاده و دیگر توان دلربایی ندارد مگر این عاملی برای سوداگران و سودجویانی نشده تا از زن سوء استفاده کنند تا کالاهای سکسی و زیبایی خود را هر چه بیشتر بفروشند و زن را تبدیل به انسانی مصرفی و بازیچه ای در دستان خود کنند. تا حال از خود پرسیده اید چرا در بیشتر تبلیغات از زن سوء استفاده می کنند؟ یعنی ارزش یک زن تنها به سکس و زیبایی اوست و دیگر هیچ ارزشی ندارد و اگر زنی زیبایی ندارد باید برود و بمیرد؟ این زن که هر لحظه آرام و قرار ندارد و خود را باید با ملکه های زیبایی مقایسه کند آیا می تواند خود را از چشم به هم چشمی ، حسادت و کینه ، افسردگی ، از دست دادن اعتماد به نفس وفق دهد. چرا تنها زنانی به کار گمارده می شوند که سکسی تر و زیباتر هستند چرا در انتخاب زنان اولین معیار زیبایی نه توانایی آنهاست؟ یعنی عملا به زن توهین می شود که تو بیشتر از همان کالای زیبا بودنت چیزی نداری؟ هر وقت تاریخ مصرفت گذشت تو را می اندازیم بیرون؟! فعلا بیا تا از این زیباییت در جهت ارضای دیگران مصرف شوی ؟! بعدا به حسابت رسیده خواهد شد؟! در کل اجباری در این محدودیتها نیست هرکس نمی خواهد مجبور به رعایت آنها نیست و هیچ شخصی حق ندارد او را مجبور کند . در هیچ آیه ای تنها این زنان نیستند که به مردانشان تعلق دارند بلکه این مردان هم باید تعلق به مردانشان داشته باشند و زانی را به یک دید می دید و می نگریست؟! ما کاری به چیزی که در جوامع اسلامی شایع است نداریم؟ ( در یک عمل زنا یا فحشا بیشتر زنان مقصر قلمداد شده و تنبیه می گردند) چیزی که در قرآن وجود دارد چنین بینشی نمی دهد که یکی را بیشتر تنبیه کند و دیگری آزاد باشد و هرکاری دلش می خواهد انجام دهد. البته اگر در قرآن در سوره نور ابتدا از تنبیه زنان بعد مردان سخن می گوید که صد ضربه شلاق بخورند به این دلیل است که اگر در یک جامعه ای تا زنها نخواهند و خود را حفظ کنند هیچگاه مردان توان هیچ عکس العملی ندارند اما فقط یک زن فاحشه در یک جامعه قرار گیرد برای تبدیل کردن مردان به هوسرانی کافی است. این تفاوتهای هورمونی و فیزیکی افراد است تحریک پذیری مردان بوسیله لختی زنان. در حالی که زنان تا به تحریک برسند زمان طولانی تر می برد. اما در آیه بعدی چون تمایل بیشتر مردان برای مطرح کردن نکاح وجود دارد ابتدا نام مردان قید می کند. فراموش نشود جامعه ای که بیشتر از سکس چیزی نداند و عمر خود را در راه آن هدر دهد عملا وارد بحرانی جبران ناپذیر می شود که عمر و زندگی جامعه خود را از بین برده و جامعه را تبدیل به مصرف کننده ای برای کالاهای سکسی شده و ایستادگی در جامعه و تنها به فکر سکس بودن فرو می برد توانایی جامعه برای اندیشیدن عملا فروکش می کند. جوامع غرب عملا مصرف گرا، افسرده و بیمار است. با ایجاد همین بیماری برای جهان سوم آنها را برده خود کرده اند البته عقب ماندگی جهان سوم ، عدم توانایی همگامی اطلاعاتی با جهان غرب برای آنها مزید بر علت است. ما باید در جهت ایجاد خانواده های سالم ، خانواده هایی که برای خودشان ارزش قائل هستند نه سکسشان مورد ارزیابی قرار دهیم. اگر فردی می توانست زیبایی های خود را تنها برای خانواده خود داشته باشد وقتی در جامعه با پوشش و رفتار یکسان مواجه شود خود را کمتر از دیگران نمی بیند مردی که می تواند با مقایسه همسر خود در بیرون و درون خانه باز اگر زیبا نباشد او را زیبا ببیند چون زیبایی درونی ساخته است در حالی که زیبایی وقتی بیرونی و در حال مقایسه و ارزش گذاری قرار گرفت دیگر زن او همیشه زیبا نخواهد بود این مقایسه و توان رویایی است که فرد موفق را مشخص خواهد کرد. زن در این برهه مجبور خواهد شد سکس خود را به معرض رایگان قرار دهد تا حداقل نیاز جنسی خود را دریافت کند در بعضی موارد هم عملا سکس خود را می فروشد مرد باید پول غذای او را بدهد و او را به رستوران دعوت کند مرد باید برای او لباس و جواهرات بخرد یا به دروغ و فریب حتی از مرد طرف خود برای استفاده از سکسش به او بگوید دوستت دارم. بعضی زمانها کار برعکس می شود حتی زن ، سکس مرد را می خرد یعنی این زن است که نیازهای مرد را می دهد تا مرد به او سکس بدهد یعنی عملا فحشایی که افراد نادیده می گیرند. روابط هیچکدام از این افراد در واقع از سر دوستی نیست بلکه استفاده از سکس است. تا این فروشها وجود دارد سکس هم است وگرنه خبری از سکس نخواهد بود. آمار وحشتناک طلاق و عدم پیوندها و روابط دوام دار به چه علت است به این علت که افراد با این دیدگاه در کنار هم قرار می گیرند اگر هم در جوامعی ما بین این نگاه و دوام دار بودن یا دوست داشتن واقعی در حال چرخش است نشان از تضاد فرهنگی و بینشهای متفاوت است که در جامعه در حال جریان است یا در طول سالیان سال در روان ناآگاه او جای گرفته است.
بعضی ها می گویند نگاه مردسالاری جنسی در قرآن به حدی است که بهشتی که در جهان دیگر برای آنها ترسیم شده است از حوریان و زنان چشم سیاه است به همراه غلامان و همجنسگرایی؟
حور: 54 دخان ، 20 طور ، 72 رحمن ، 72 واقعه
ما وقتی به سراغ ترجمه قرآن می رویم باید تا حدودی به اسلوب نگارشی و زبان عربی آشنا باشیم چیزی که مورد دقت قرار نمی گیرد در این زبان زمانی که می خواهد مخاطب خود را شامل هم زن و مرد کند از ضمیرها و افعال مردان استفاده می شود مثلا ضمیر هم. اشاره هم به مردان و هم زنان دارد حال تفاوت گذاری این ضمیر که کجا نشان از مردو زن با هم و کجا نشان از صرف مردان دارد از فاعل در جمله اگر قید شده باشد یا قبل و بعد از آیه که منظور خود را می خواهد برساند مشخص می سازد متاسفانه در ترجمه آیاتی که منظور بهشت یا دوزخ است این اسلوب کمتر مورد توجه قرار گرفته است و به جای اینکه قرآن متکی بر خود باشد بر نگاه مردسالاران مترجم ، یا نگاه غبارآلود گذشتگان و روایاتی بوده که بر قرآن چربیده و نگاه خود را تحمیل کرده است.
هر جا که از واژه حور نام برده است ذکری از مونث و مذکر بودن آن نیست. درنتیجه اسم جنس است که شامل هر دو می شود. در نتیجه منظور از حوریان ، زیبارویان هستند که در بهشت حضور دارند.
(بهشتییان)این چنینند و همسرانی(زوج) بحورعین ( سوره دخان آیه 54)
در هیچکدام اشاره ای به این نیست که حور یعنی زنان، اصلا با آیین نگارش قرآن نمی خواند اینگونه نیست که بعد از آن همه صحبت از نعمات بهشتی ، که در کنارش از حوریان صحبت می شود سخن از تعلق خاص از اول تا آخر برای مردان رود.
البته این نوع ترجمه به سراغ دیگر آیات هم رفته است خوب به این آیات توجه کنید:
آنان و همسرانشان (زوج) در در زیر سایه ها، بر تختها تکیه زده اند ( سوره یس آیه 56) (استفاده از ضمیر هم)
می بینید به صرف استفاده از دو واژه "هم" و "زوج" افراد خیال می کنند این آیه منظور مردان و همسرانشان دارد در حالی که ضمیر هم به بهشتیان که شامل مرد و زن می شود اشاره دارد بعد زوج هم گفتیم یکی شدن دو شی در کنار هم است که در مورد انسان شامل مرد و زن می شود که زمانی که به ازدواج یکدیگر در بیایند در صورتی که هماهنگ با هم باشند تبدیل به زوج می شوند. توجه به آیاتی که از واژه زوج استفاده کرده است داشته باشید:
مژده بده به کسانی که ایمان آروده اند و عمل صالح انجام داده اند به باغهایی(بهشت) که در زیر آن نهرهایی در جریان است وقتی ثمره ای از بعضی رزقها به آنها داده می شود می گویند مثل رزقهایی قبل است . شبیه به قبل است و در آن همسران(ازواج) مطهر است و در آنها جاویدان هستند(سوره بقره آیه 82)
این منظور باید به آیات دیگر هم ارجاع داده شود اصلا بسیاری از آیات سخنی از عمل زناشویی در قرآن نیست حتی تنها معرفی افرادی هستند که در بهشت حضور دارند اینکه به عنوان همجنسگرایی معروف می شود معلوم نیست؟
مثلا آیاتی مثل 17 تا 20 واقعه سخن از همین خدمتگزاران در بهشت است اصلا بیانی از همجنسگرایی و ارتباطات جنسی نیست. دقیقا همین رابطه و نوع بیان در آیه 24 طور هم دیده می شود.
طواف می کنند غلامانی گرداگرد آنها(زن و مرد) انگار آنها مرواریدهای پنهان هستند ( سوره طور آیه 24)
در تمامی آیات در خدمت بودن این انسانها می رساند و هیچ گاه نگفته اعمال زناشویی با آنها صورت می پذیرد.
این نگاه باید در آیاتی مثل (سوره صافات آیه 48 و 49)(سوره ص آیه 52)(سوره رحمن آیات 56 تا 58 و74) مورد بازبینی قرار گیرد.
در سوره نبا آیه 33 اینگونه ترجمه می شود (و دختران نوجوان نارپستان، همسن و سال) در حالی که این ترجمه اشتباه است کواعب جمع کاعب است به معنی برآمدگی است که به اندازه پاشنه پا باشد یعنی هر شکلی به حالت و اندازه این برآمدگی باشد به آن کاعب می گویند. اترابا جمع ترب به معنی همسن و سال است که در آیات دیگر مثل 52 ص و 37 واقعه هم دیده می شود. معنی آن بدین گونه است همسن و سالهایی که همانند پاشنه های پا که هم اندازه و کنار هم هستند قرار دارند برآمادگی هایی همسن و سال. اصلا این آیه چگونه این معنی پیدا می کند مشخص نیست.
آیا با پرداخته شدن این همه مسائل جنسی از سوی قرآن ، دین اسلام یک دین سکسی است؟
کسی نمی تواند این بخش از وجود انسان را نادیده بگیرد؟ چیزی که در تاریخ و جوامع انسانی مشاهده می شود چیزی که در بین انسانها مهم بوده و مورد تلاش برای دستیابی قرار گرفته، ناشی از سه چیز است 1- ازدواج- تشکیل خانواده- ارضای نیازهای جنسی 2- اقتصاد و مسائل رفاهی 3- آزادی – از آزادی بیان تا حق انتخاب سیاسی و...
همان طور که دیده شده است اولین چیز که برای انسان مطرحیت پیدا کرده، همان چیزی به نام سکس بوده است بعدها بعد از رشد های انسانی، رفاه و نوع زندگی و نهایت آزادی مطرح شده است محصول خیلی از کشمکش ها، عدم امنیت و ... ناشی از همین امور جنسی است. خداوند به این فطرت و وجود انسانی آشناست و اگر برنامه ای نداشت و حرفی برای گفتن ، نگفته بود نمی توانست کلامی خدایی پنداشت. اما مشکل از آنجا حادتر می شود متاسفانه با توجه به این همه پرداختن و مهم بودن آن در قرآن از سوی دینداران نادیده گرفته شده و به عنوان خط قرمزها عنوان می شود و اگر کسی این نیاز خود را عنوان کند با چشمانی گشاد و زشت به او نگاه می کنند انگار بدتر از این فرد وجود ندارد. در حالی که این نادیده گرفتن بخشی از وجود انسان و دستورات خدایی است این مسئله را به حدی کشانده اند که حتی افرادی که در حوزه های دانشگاه حضور دارند هم نمی توانند در رشته خود، تحصیلات و تحقیق علمی انجام دهند و صحبت کردن و بحث علمی روی این مسائل و شناخت بدن انسانها هم با مشکل روبرو شده است و در سطح اینترنت با سایتهای فیلتر شده روبرو می شویم. باید دینداران توجه و اهتمام بیشتری به این بخش انسانی قرار دهند و با آموزش درست زندگی درست ایحاد کنند. عدم پرداختن بدان، تنها موجب انحرافات جنسی، نادانی به آموزش درست ، آلودگی جنسی در سنین کم، سوء استفاده های جنسی، عدم آشنایی و برخورد با این نیاز جنسی خود و..... شده که نیاز دارد از سوی افرادی که این مسئولیت ها متوجه آنهاست توجه بیشتری داشته باشند.
انحراف در ترجمه قرآن
زدن زن در قرآن نیست
قبلا بدین پرداختیم و آیه 34 سوره نساء را به معنی زدن زن ترجمه کردیم و گفتیم اگر به این معنی باشد خللی و تناقضی بین آن و حقوق انسانی نیست . گفتیم که وقتی خداوند می گوید حقوق زن را مورد شناسایی قرار دهید و از آن طرف برای مجازات سنگینی مثل زنا نوع زدن در حد شاقی نیست پس اینجا کسی نمی تواند تنها در یک شرایط خاص از این عمل، آنهم در حد متوجه کردن زن استفاده کند. در اینجا می خواهیم به اثبات این بپردازیم که اصلا زدن زن وجود خارجی در قرآن ندارد. البته یک چیز فراموش نشود خیلی از افراد می گویند که مجازات اسلامی مخالف حقوق بشر است من می توانم همین حرف را به قوانین و مقررات آنها برگردانم، اولین سئوال و معیار باید این باشد معیار خوب و بد، معیار حقوق بشر و غیرآن چیست؟ تا حالا مجازات ها و قوانین جنسیی که عنوان شد غیر بشری من ندیدم به خصوص زمانی که همراه با حق انتخاب و اختیار انسانی بود.
ضرب: 26 و 60 و 61 و 73 و 273 بقره ، 112 و 156 آل عمران ، 34 و 94 و 101 نساء ، 106 مائده ، 160 اعراف ، 12 و 50 انفال ، 17 رعد، 24 و 25 و 45 ابراهیم ، 74 و 75 و 76 و 112 نحل ، 48 اسراء ، 11 و 32 و 45 کهف ، 77 طه ، 73 حج ، 31 و 35 نور ، 9 و 39 فرقان، 63 شعراء ، 43 عنکبوت ، 28 و 58 روم ، 13 و 78 یس ، 93 صافات ، 44 ص ، 27 و 29 زمر ، 5 و 17 و 57 و 58 زخرف ، 3 و 4 و 27 محمد ، 13 حدید ، 21 حشر ، 10 و 11 تحریم ، 20 مزمل
برعکس تصور بسیاری از افراد" ضرب" در قرآن به معنی زدن نیست بلکه حالت رفتاری است که قبلا وجود داشته است ،انجام دنباله آن رفتار، توجه کردن، اشاره کردن، سوق دادن خود بدنبال آن است. حال ما بعضی از آیاتیکه این واژه در آن قید شده می آوریم یک بار با معنی زدن می بینیم بعد با معنیی که خودمان در نظر گرفتیم البته توجه کنید بعضی زمانها از آنجائیکه افراد نتوانستند به معنی زدن ترجمه کنند از معانی دلخواه استفاده کرده اند.(بقیه آیات هم خود مراجعه کنید) اینکه ما مشاهده می کنیم در حال حاضر زبان عربی غیرقرآنی بر زبان قرآنی می چربد مشکل در زمانهایی است که بر فرهنگ و نوع زبان تاثیر منفی گذاشته شده است.
بدرستی که خداوند شرم نمی کند از اینکه مثال بزند (ضرب)به پشه ای یا کمتر از آن(سوره بقره آیه 26) در حالیکه معنی اصلی آن این است خداوند شرم ندارد از اینکه مثالهای خود را همان طور که قبلا مثال میزده و این دنباله مثالهای قبلی است اشاره و توجه خود را به سمت مثالهایی مثل پشه یا کمتر از آن ببرد.
هنگامی که موسی برای قوم خود طلب آب کرد( طلب ساقی کرد) پس گفتیم عصای خویش را به سنگ بزن( سوره بقره آیه 60) معنی اصلی بدین گونه است زمانی که موسی طلب آب کرد همان طور که قبلا عصای خود را به این طرف و آن طرف متوجه می کرده است به سوی آن سنگ اشاره کن . احتمالا در جستجوی آب ،موسی به سوی سنگها اشاره داشته است و می دانیم که در بعضی از مناطق آب از زیر و اطراف سنگها می آید .همان طور که دیده می شود بر سر سنگ ال معرفه آمده است و می گوید اگر آب می خواهی مکان خاصی و سنگ مشخصی به او معرفی می کند.
آنها گرفتار ذله و مسکنه (خواری و مسکین) شدند(سوره بقره آیه 61) اگر زدن به کار می بردند باید می گفتند بر آنها ذله و مسکنه زده شد در حالی که آیه می گوید قوم موسی همان طور که قبلا در این مسیر قرار داشتند با این عملشان در دنباله کار خود با این تقاضایشان به این سمت سوق و توجه پیدا کردند.
کسانی که استطاعت ندارند در زمین مسافرت کنند (سوره بقره آیه 273) در حالیکه باید می گفتند کسانیکه نمی توانند در زمین بزنند اما چون جور نمی شود می گویند در زمین مسافرت کنند. در حالیکه اینگونه معنی می شود همان گونه که توجه انسان در گذشته به زمین بوده است از بهره برداری زمین گرفته تا مسافرت در آن، در این زمان هم در دنباله آن اگر استطاعت و توانایی این توجه و سوق پیداکردن در زمین را ندارند.
آنان هرکجا یافته شوند خواری برایشان خورده است( سوره بقره آیه 112) باید گفته می شد آنها هرکجا یافته شوند مثل دنباله اعمالشان در گذشته در جهت ذلت سوق پیدا کرده و متوجه گشته اند.
اما آیه جنجالی ما در سوره نساء آیه 34:
خداوند بعد از هجرت از مضاجع و رختخواب می گوید بزنید آنها را . در حالی که این معنی اشتباه است خداوند می گوید بعد از اینکه این هجرت به سود شما نبود در دنباله کارتان باز او را به سوی کارش او را توجه داده و به آن سمت سوق دهید تا متوجه شوند.
سرهای ایشان را بزنید و دستهای ایشان را بزنید ( سوره انفال آیه 12) اگربگ.ییم سر کافرین را بزنید در ترجمه آن مشکل ایجاد شده است چون می گوید فوق الاعناق و عنق به معنی گردن است یعنی بزنید بالای گردن او را در حالی که اگر منظور کشتن بود باید می گفت بزنید گردن را اگر به معنی بالای گردن زدن باشد که یعنی از چانه به بعد باید زده شود بعد هم می گوید سر انگشتان را بزنید. در حالیکه آیه این گونه می گوید کافرین را همان طور که قبلا از خود نشان داده اید نشان دهید بالای سر آنها قرار گرفته اید و آنها را متوجه کنید و آنها را متوجه کنید روبری نوک انگشتان آنها و مقابل آنها قرار گرفته اید.
روسری به شکل امروزی در قرآن نیست
خمر: 219 بقره، 90 و 91 مائده ، 36 و 41 یوسف ، 31 نور ، 15 محمد.
واژه خمر در کلیه آیات به معنی شراب و چیزی می گویند که به انسان سرخوشی می دهد و در واقع باعث زایع شدن و مست شدن انسان می شود. تنها در آیه سوره نور است که با خمری روبرو هستیم که به معنی روسری است. به نظر می آید شباهت و نزدیکی ایندو نوع خمر در پوشاندن باشند اولی عقل که به نوعی به سر انسان برمی گردد و دومی همان سرواقعی انسان باشد برای همین از واژه ای استفاده می شود که به هم نزدیک هستند.آیه اینگونه می گوید:
بیاندازید خمر خود را روی یقه های خود . درحالی که اگر با معنی زدن ترجمه می شد باید می گفتیم خمر خود را روی سینه بزنید. یعنی باید افراد روسری خود را پایین آورده به روی سینه خود بزنند. در حالی که به این معنی است قبلا افرادی روسری به سر داشتند بعد می گوید بدنبال این عملی که قبلا انجام می داده اید روسری خود را یا بهتر است بگوییم پوشانده سر خود را به سمت بالای سینه خود متوجه کنید و سوق دهید. اما نکته ای که مهم است چون گفتیم این واژه با خمر و زایل شدن عقل بدان نزدیک است و شراب خوری و پوشش عقلی امکان کم و زیاد دارد و نگفته حتما سرتان کامل پوشش پیدا کند بلکه نشان از این دارد که همان پوشش روی سر که حالا برای فردی کمتر برای فردی بیشتر بوده است روی سینه ها انداخته شود و این مهم است که بالای سینه زن بیشتر از موی زن مهم بوده است وگرنه باید به حالتی بیان می کرد که پوششی برای کل سر بیان داشت در حالی که هر فردی پوشش روی سر خود را کم و زیاد می گذارد و این در زمانهای گذشته هم موجود بوده است پس این پوشش حتما به معنی پوشش کل سر نیست.
خوب توجه کنید اگر فردی بخواهد معنی ضرب را به معنی زدن بداند باز هم معنی زدن با بارمعنایی اشاره کردن ، توجه کردن و سوق دادن در سمت و دنباله کاری است که فرد قبلا انجام می داده است. ما گفتیم یک واژه نباید معانی گوناگون بدهد وگرنه انسان را در معنی و دریافت دچار مشکل می کند و نباید از خود جمله بگوییم چه معنیی می دهد این نوع آیین نگارشی و زبانی هر فردی را به سمت سلیقه ای در ترجمه می برد و قابلیت زبان قرآن بدین گونه نیست بلکه به حالتی از تکامل رسیده که برای هر معنی رسانی از واژه مخصوص خود استفاده می کند که حتی در معنی امکان نزدیکی به هم دارند بلکه این جمله به آن جهت می دهد نه معنی.
جلابیب تنها در یک آیه آمده است که ما گفتیم این نوع پوشش برای زنان همان لباسی شبیه مانتو است چون ظاهرا در سوره احزاب آیه 59 همان لباسی است که در آن زمان می پوشیده اند و این نوع لباس چون تا حالا در بین عربها وجود دارد همان لباسی که آستین دارد و معمولا بالای سینه باز است و محل دکمه و بستن آن و پوششی است که حتی در لباس های محلی هندوها و پاکستانی ها هم دیده می شود حتی بلوچها هم می پوشند. پس ما گفتیم لباسی شبیه به مانتو. اشاره ای دیگر به نوع رنگ و زیبایی آن نیست که افراد می توانند خود تشخیص دهند. این موضوع باید مورد متوجه باشد که بعضی از نوع پوششها که به حالت پوشش زیاد و روبند و برقه می رود جامعه را دچار مشکل می کند از جمله در رانندگی آنها، سوء استفاده از جامعه زیر عدم مورد شناسایی قرار گرفتن و.... بستگی به نوع جامعه می تواند این نوع پوشش را ممنوع اعلام کند و اگر در جامعه ای مشکلی نباشد با وجود اینکه این نوع پوشش دینی نیست اما به خاطر آزادیی که افراد در نوع پوشش خود دارند می توانند از آن استفاده کنند. باید متوجه بود بیشتر کردن این نوع پوشش همان طور که از آیات برمی آمد نشان از ایمان بیشتر زن نیست و این تنها اسرافکاری زیاد است که از حد خود در حال خارج شدن است و مطمئنن در آینده امکان تاثیر سوء خود در جامعه را بدنبال خود دارد خداوند همیشه گفته در حد متعادل و درست زندگی کنید. ارزش زن در همان مقدار و نوع رفتاری است که خداوند تعیین کرده است نه نوع بینش و مصلحت اندیشی افراد که می خواهند نگاه خود را بر قرآن بچربانند.
در ارتباط با مهریه گفتیم وجود خارجی در قرآن ندارد. پاکدامنی ها بیشتر در جهت همان تبدیل نشدن به برده سکس است .
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
......ادامه
به زنا نزدیک نشوید که زنا گناه از فاحشه و راه سوء است (سوره اسراء آیه 32)
مرد و زن زانی برای هر کدام پوستشان را با صد دردآوری پوستی به درد آورید در دین خدا نسبت به آنها رافت نداشته باشید اگر به خدا و روز آخرت ایمان دارید و شاهد این عذابها طائفه ای از مومنین باید باشند ..... مرد زناکار نکاح نمی کند مگر با زن زناکار یا مشرک و زن زناکار نکاح نمی کند مگر با مرد زناکار یا مشرک و آن حرام است بر مومنین ( سوره نور آیات 2 و 3 )
و کسانیند که با الله ، الهی دیگر فرانمی خوانند و پرستش نمی کنند و نفسی که خدا کشتنش حرام کرده است نمی کشند مگر به حق و زنا نمی کنند و هرکس این اثامها(گناهان) را انجام دهد سزای آن را می بیند . عذاب او در قیامت مضاعف می گردد و خوار و ذلیل جاودانه در آن می ماند مگر کسی که توبه کند ( سوره فرقان آیات 68 تا 70 )
زنا گناهی است که در کنار عبادت و پرستش خدا ، همچنین کشتن انسان ذکر شده است ( در سوره ممتحنه آیه 12 هم این نگاه دیده می شود) علاوه بر مجازات دنیوی سخن از مجازات اخروی هم در کنار آن است مجازات اخرویی که تا خلد ( البته واژه خلد به معنی ابد نمی دهد که این آیه به این طریق معنی شده است) خواری وذلالت وجود دارد. پس گناهی سنگین است . اولین نکته که وجود دارد مجازات زناکاری هم برای مجردان هم افراد متاهل است و آن را در استثنایی بیان نکرده است دوم بعضی ها حکم اعدام و سنگسار افراد متاهل قید می کنند هیچ پایه قرآنی ندارد سوم برای زدن گفته صد تازیانه برای هرکدام ، البته حتما هم به زدن تازیانه نیست بلکه می گوید فاجلدوا ، اجلدوا ، جلد یعنی پوست را درد و الم رساندن است در واقع درد و المی که موجب شکستگی یا پاره شدن گوشت بدن نگردد بلکه درد و الم و شاید سرخی روی پوست ایجاد کند البته این تازیانه باید در ملا عام باشد .اولین سئوالی که پیش می آید آیا این مجازات سنگین است یعنی پوستی تنها با درد شدیدی همراه باشد یا اینکه به جای آن مجازات زندان بود زندانی که بدبو و کثیف و هدر رفتن عمر است یا مجازات نقدی بهتر بود پولی که امکان دارد افرادی آنقدر داشته باشند مشکلی برای آنها نباشد و آنهایی که ندارند تکلیف آنها چیست؟ مطمئن باشید از هر کدام از این افراد پرسیده شود چه مجازاتی از بین آنها انتخاب می کنید همان صد ضربه را قبول می کنند. انجام آن در ملا عام هم می خواهد در ملا عام با شاهدینی باشد تا در مجازاتها نه دل رحمی و پارتی بازیی ایجاد شود نه هم به کسی زمانی ظلم شود و بیشتر از حد و طاقت او انجام نشود هم می خواهد با در ملا عام قرار گرفتن و از دست دادن ارزش های خود، ارزش واقعی خود را در نظر بگیرد و برای دیگران تجربه باشد این را در نظر داشته باشید مجازات در تمامی دنیا آشکار است و ما چیزی به نام مخفی نداریم. این را هم بدانیم که گفته صد ضربه بزنید و با آن شرایط حتما به این نیست که صد ضربه در یک زمان و طوری زده شود که فراتر از تحمل و طاق کسی باشد بلکه می تواند طی چند نوبت باشد. باز تاکید می کنیم جلد به معنی پوست است که زدن و تاثیر روی پوست بیان می کند روش و وسیله زدن مشخص نشده است بلکه اجلدوا ضربه وارد کردن بر این پوست که به حالتی از درد برود بیان دارد.
کسانی که به زنان محصن اتهام می زنند سپس چهار شاهد حاضر نمی کنند پس هشتاد باز پوستشان را بدرد آورید هرگز تا ابد شهادت آنها را در جایی نپذیرید و آنها فاسق هستند – مگر کسانی که توبه کنند و صلاح پیشه کنند و خدا غفور و رحیم است ( سوره نور آیه 4)
این آیه مشخص است زناییکه در بالا مجازات آن بیان شد نیاز به چهار شاهد زنده دارد . چون در هر زنایی حداقل یک زن و مردی وجود دارد. بعضی ها خرده به قرآن می گیرند توجه خود را به این قسمت نمی کنند که تهمت به زن را قید کرده است اما حرفی ازتهمت به مردان وجود ندارد هرچند که با برائت زن خود به خود برائت برای مردان هم دارد اما برای احترام و ارزش گذاری بیشتر برای زنان نام زنان را قید کرده است. اما چگونه چهار شاهد به وجود می آید چیز طبیعی است که معمولا افراد در خلوت و مکانهای خصوصی زنا می کنند و کسی جار نمی زند که ما می خواهیم زنا کنیم . اگر زنایی دسته جمعی هم باشد معمولا افراد خصوصی زنا می کنند پس خدا کاری به محافل خصوصی ندارد مگر اینکه خود زانیی ها اگر تعدادشان زیاد باشد بر علیه خود گواهی دهند و این خواست خود آنهاست؟ کسی نمی تواند بر خواست خود آنها ایراد بگیرد. پس قرآن چه منظوری از این مجازات دنیوی دارد برای این قید شده است که آشکار زنا صورت نگیرد یک امری بدیهی و آشکار و جزئی از فرهنگ جامعه نشود. در اینجاست که شاهد به وجود می آید در واقع اینجا ما متوجه نیستیم این قانون خدایی بیشتر حالت پیشگیری دارد نه راهی برای درمان جامعه. برای اینکه جامعه آشکارا وارد زنا نشود و امری لوث نگردد سخن گفته است. نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد مجازات زانی نیاز به جامعه دینی دارد، هرکس سر خود نمی تواند مجری این احکام باشد هر حکمی نیاز به دادگاه، شاهدین ، دولت و مجری می خواهد. ما می دانیم که یک جامعه دینی آنقدر از لحاظ فرهنگی و زیر ساختها کار شده است که افراد زنا نمی کنند.
نکته ای دیگر که در این آیه دیده می شود حتما چهار شاهد باید باشد وگرنه اگر کسی خارج از این تعداد بخواهد شهادت دهد تا ابد شهادت او مورد قبول نمی گردد علاوه بر آن خود او هم تنبیه هشتاد ضربه می شود. این برای این است که هرکسی بلند نشود تا با آبروی دیگران بازی کند و همان طور که گفته شد زنا یک امری شخصی است و زمانی مجازات دارد که به حالت آشکار سوق پیدا می کند و از خصوصی بودن خود خارج می شود برای همین تعداد را به مقداری مشخص کرده است که افرادی در زندگی خصوصی دیگران دخالت نکنند. به هر حال اگر این رویه کاری جزئی از وجود یک فرد باشد باید منتظر مجازات اخروی هم باشد مگر اینکه توبه کند و از گناه خود برگردد در مورد تعداد شاهدین اگر به تعداد چهارتا نرسید در صورتیکه شاهدین یا افرادی که به زنانی تهمت زنا می زنند به چهارتانرسیده از گفته و برهان خود برگردند و فتنه و آبروریزی که کرده اند آن را در جهت صلح و آشتی در آورند و از حرف خود برگشته ، مجازات هم از آنها برگردانده شد و تنبیه نمی شوند. پس این مجازات هم تنبیه سنگینی نیست.
فحش یک رفتاری است که از حد و حدود و اندازه خود خارج شود. فحشاء اشاره به رفتار جنسی افراد دارد که از حد و حدود و اندازه خود خارج شده است و به سمت نادرست و اسراف سوق پیدا کرده است برای همین فحشاء، تمامی انحرافات جنسی را در خود جای داده است. فحشا در واقع اعمال و رفتاری جنسی است که با توجه به نیازهای بشر امروز و رشد او پاسخگوی نیازها نیست و سد و مانعی در جهت آن است. سه انحراف جنسی در کنار واژه فحشا قید شده است و آن را از زمره فحشا بیان کرده است 1- ازدواج با محارم و افرادی که حق ازدواج با آنها نیست 2- همجنسگرایی برای مردان و زنان 3- زنا.
و کسانی از زنان شما که دچار فاحشه می شوند پس چهار شاهد بر آنها فرا خوانید پس اگر شهادت دادند پس آنها را در خانه ساکن کنید تا اینکه مرگشان فرا رسد یا اینکه خدا راهی برای آنها قرار دهد. و مرد و زنی که به سراغ فحشا بروند پس آنها را بیازارید اگر توبه کردند و صلح ایجاد کردند پس آن ها را رها کنید (سوره نساء آیات 15 و 16)
در آیه 15 نساء می گوید اگر زنی دچار فحشا شد چهار شاهد فرابخوانید چون زانی بودن یک زن در سوره نور مشخص شد و گفتیم که فحشا به انحرافات جنسی می گویند پس این آیه منظور همجنسگرایی و انحرافات دیگر جنسی زنان است وگرنه مجازات زنا مشخص شده است . برخورد با این فحشا همانند زناست با این تفاوت که مجازات آن فرق می کند می گوید اگر همجنسگرا هستند آنها را در خانه حبس کنید تا زمان مرگشان.
واژه اذی: 196 و 222 و 262 و 263 و 264 بقره ، 111 و 186 و 195 آل عمران ، 16 و 102 نساء ، 24 انعام ، 129 اعراف ، 61 توبه ، 12 ابراهیم ، 10 عنکبوت ، 48 و 53 و 57 و 58 و 59 و 69 احزاب ، 5 صف
واژه اذی به معنی اذیت و آزار است که این اذیت و آزار هم فیزیکی – جسمی هم زبانی می تواند باشد. آیه 16 سوره نساء با آیه قبلی آن در ارتباط است منظور همان انجام عمل فاحشه است اما می گوید آنهاییکه بدست می آورند پس آنها را اذیت کنید. اما اگر هم گروه اول که زنان بودند هم گروه بعدی که در این آیه معرفی می کند توبه کردند و اصلاح کردند پس این مجازات را از آنها بردارید.
چیزی که از آیات مشخص است حبس زنان همجنس گرا تا زمان خواست و تمایلشان به این گناه است که بعد از آن از آنها برداشته می شود.
الذان موصول مذکر به چند معنی گرفته اند 1- مرد و زن 2- مردها 3- زنها. اگر معنی زنها باشد ما مشکلی نمی بینیم اما اگر منظور مردان یا مردو زن باشد که فاحشه انجام می دهند و اسلوب نگارشی قرآن بدین گونه است که اگر مجازاتی و رفتاری مثل هم می خواهد بیان کند یا در یک آیه کنار هم می آورد یا دو آیه شبیه به همر ذکر می کند پس این اذیت و آزار همان حبس در خانه نیست که بگوییم می خواهد صورت پذیرد. به نظر می آید همان اذیت و آزار زبانی است . یعنی جامعه با دید منفی به این اعمال نگاه کند و با بد زبانی موجبات رنجش آنها را فراهم کند.آیه ای واضح در ارتباط با مجازات لواط دیده نمی شود مگر اینکه بخواهیم از این آیات رفتاری شبیه به زنان با آنها برخورد شود.
افرادی که از همجنسگرایی دفاع می کنند می گویند این افراد ژنتیکی هستند باید گفت نظر بیشتر بر این است که این رفتار آموزشی و طغیان و اسراف کاری انسان است اگر هم اینگونه باشد با وجود اینکه علم ژنتیک هنوز به تکامل خود نرسیده است در بسیاری از موارد از نظریه فراتر نرفته است اگر هم بپذیریم همان طور که می گویند خشونت و رفتارهای دیگر ژنتیکی است آیا رفتاری مثل خشونت و قتل اگر از فردی صادر شود افراد آن را طبیعی می دانند و اینگونه انسانها را به حال خود رها می کنند تا هر کاری دوست دارند انجام دهند یا باید درمان شوند.
اگر بعد از ازدواج با ملکت ایمان از آنها فحشا سر زند پس نصف زنان محصن عذاب دارند ( سوره نساء آیه 25)
نصف حبس در خانه ماندن معنی پیدا نمی کند (برای انحراف همجنسگرایی- گفتیم واژه فحشا تنها برای زنا نیست) مگر اینکه بگوییم عمر متوسط انسان را حساب کنید بعد سنی که فرد در آن قرار دهد را حساب کرده و هرچیزی باقی به این عمر متوسط او در آن جامعه حضور دارد حساب کرده و نصف این عمر باید در حبس بماند . برای ارتکاب زنا که نصف آن است مشخص است.می گوید این زنان بعد از اینکه به حصانت رسیدند اگر باز فحشا کنند نصف زنان محصن دیگر مجازات شوند.(در مقاله برده داری در ارتباط با واژه محصن و ملکت ایمان سخن گفته ایم) البته به نظر می آید اینجا منظورش از فحشا همان زنا باشد به هر حال هیچ فردی تا آخر عمر در حبس نمی ماند و به مرور زمان درمان می شود و بعد از جدایی از جامعه درمان می شود بلکه تاکید قرآن برای حبس ابد عدم قید زمانی تا اصلاح و درمان آنهاست.
نشوز: 259 بقره ، 34 و 128 نساء ، 11 مجادله.
مضاجع: 154 آل عمران، 34 نساء ، 16 سجده.
اگر از زنهایی می ترسید از مکان خواب و بسترشان نافرمانی کنند پس ایشان را موعظه کنیدبعد از آن شما هم بستر خویش را جدا کنید . آنها را بزنید. پس اگر از شما اطاعت کردند راهی بر آنها نجویید بیگمان خدا بلند مرتبه و بزرگ است ( سوره نساء آیه 34)
نشوز به معنی سرپیچی کردن است . مضاجع که جمع مضجع به محل خواب گاه و جاییکه انسان دراز کش می خوابد است می باشد . اینجا اشاره به بستر و فراش است. مشخص است این نافرمانی از درخواست شوهران برای همخوابگی با زنان است و زنان از این درخواست نافرمانی می کنند پس می گوید در ابتدا آنها را نصیحت کنید اگر فایده ای نیافتاد شما هم همین برخورد با آنها بکنید یعنی زمانی که این درخواست را دارند شما هم از بسترتان کوچ کنید اگر فایده ای نداشت آنها را بزنید اگر اطاعت کردند که هچ اگر اطاعت نکردند در دنباله آیات 35 اصلاحگرانی و داورانی از دو خانواده توصیه می کند تا بین دو نفرشان جدایی نیافتد. چیزی که مسلم است نمی توان اگر مرد نیاز جنسی به زن دارد زن نافرمانی کند. حال شاید بیان شود که چرا باید بزند؟ چرا نباید زنان مردان را بزنند؟ چرا نباید از همان ابتدا به دیگران مراجعه کنند؟ آیا اینجا بیان از ریشه های مردسالاری جنسی است و مرد می خواهد به زور به زن تجاوز کند؟ بعضی ها می گویند مگر زن برده جنسی مرد است که به فرمان او باشد و اگر نافرمانی کرد کتک بخورد؟! اول باید بگوییم در زدن چیزی که طبیعی است وقتی برای یک گناه مثل زنا که آن همه عقوبت دارد تنها به زدنی که پوست را به درد بیاورد توصیه شده است این تنها متوجه کردن زن است که در حال تیره کردن روابط است. بارها بوده که کودکی را دیده ام که تنبیه شده و به صورت او زده شده است حتی دردی در او دیده نشده است اما تنها به خاطر این عصبانیت و رفتار اطرافیانش موجب ناراحتی ، حتی گریه او شده است. باید خوب توجه شود از مرد خواسته نشده است که به زور به زنش تجاوز کند بلکه گفته از او درخواست نیازش کند او را با موعظه متوجه رفتارش و ارتباط جنسی و خواستها و نیازها و عواقب کار کند اگر فایده ای نشد به سراغ مراحل بعدی برود. گفتیم که یکی از اصلی ترین نیازها که در ازدواج باید اجابت شود نیاز جنسی است و اگر فرد این نیاز در ازدواجش برای او میسر نشود باید خارج از ادواج بدنبال آن باشد. اگر این رفتار از سوی مرد رخ داد تکلیف زن چیست؟ توافق اولیه هر دو در ابتدای ازدواج این بوده است که به درخواستها و نیازهای جنسی همدیگر پاسخ مثبت دهند و اینجا منظور بردگی جنسی نیست و ما قبل بیان کردیم بردگی جنس چگونه است؟
هرگاه زنی دید شوهرش سرپیچی (نشوز) می کند یا رو گردان است بر آنها گناهی نیست که بین خود صلح ایجاد کنند و صلح بهتر است ....( سوره نساء آیه 128)
در سوره نساء آیه 19 از مردان می خواهد با زنانشان مباشرت به نیکی باشد و حقوق آنها مورد شناسایی و رعایت قرار گیرد. و در آیه 128 نساء هم ناشزه مردان را معرفی کرده است البته برعکس ناشزه زنان تنها در عدم همبستری بود اینجا در چیزی خلاصه نکرده است حال واکنش زنان در امر این ناشزگی مردان این است که هر دو زوج در اصلاح بین خود بکوشند اگر نشد. حال نگفته از چه روشی این عمل انجام گیرد یعنی این به عهده خود زن یا قوانین کشوری گذاشته است که این سعی را انجام دهد امکان دارد ابتدا زن همسر خود را نصیحت کند اگر افاقه نشد به افراد نزدیک مراجعه کند اگر نشد به داداگاه یا .... نهایت باز اگر فایده ای نیافتاد در آیه 130 سوره نساء بحث جدایی و طلاق عنوان می کند که زن می تواند از این قدرت خود استفاده کند. مرد حق ندارد در هر زمانی همسر خود را بزند و اگر به این دلیل این کار را انجام دهد پس طبق این آیات زن می تواند از حقوق خود دفاع کند و آن زدن هم به حالتی نیست که زن تابع کامل شود چون اگر زدن سخت بود باز مرحله بعدی که استفاده از ریش سفیدان بود توصیه نمی کرد بلکه توجه کوتاهی به زن دادن است. اما چرا زنان نمی توانند مردان خود را بزنند چون به صورت طبیعی مردان از لحاظ بدنی قوی تر از زنان هستند(کاری به استثنا نداریم) پس این توانایی در ابتدا برای زنان نیست دوم امکان زد و خورد شدید وجود دارد. حال چرا مرد باید بزند مگر نمی توانست به دیگران مراجعه کند حل شدن مشکلات یک خانواده به خصوص مسائل صرف زناشویی زیر یک سقف ، بهتر از این است که خارج از خانواده حل شود خارج از خانه ای که امکان دارد باعث آبروریزی و عواقب شدید بعدی باشد می خواهد تا می شود آن را محدود به درون خاواده کند. باید دانست مردی که به حقوق همسرش آگاه است سعی می کند طوری روابط زناشویی برقرار کند که هم آمادگی در زن خود ایجاد کند هم از این رابطه احاساس لذت کند چون حقوق همسر خود را شناخته و باید به او نیکی کند پس اگر تمایل چندانی ندارد یا فعلا آمادگی کامل در او نیست از این همل امتناع می کند بلکه این عادت و رفتار مدت دار یک زن است که این رفتار در او ایجاد می شود. این رفتار جنسی متقابلا از سوی زنان هم باید دیده شود و همین رفتار نسبت به همسران خود انجام دهند. پس این زدن زن در هر موقعیت و شرایطی نیست. بلکه در یک شرایط استثانایی و مردی که حقوق همسر خود شناخته به او ظلم نمی کند و از زدن سوء استفاده نمی کند و آن را از حد خارج نمی کند که باعث تنفر و کینه یا جراحات و صدمات شدید به او شود. اگر خارج از این مسائل باشد براحتی زن می تواند از همسر ناشزه خود شکایت کند.
کسانی که همسر خود را متهم می کنند و جز خودشان شاهدی ندارند هر یک از ایشان باید چهار بار خدا را به شهادت بطلبد که راستگو هستیم و در پنجمین مرتبه (مرد می گوید)لعنت خدا براو باد که از دروغگویان باشد و اگر (زن)چهار بار شهادت خدا کند که طرف مقابلش دروغگو است عذاب از او دفع می شود و در مرتبه پنجم غضب خدا بر او باد اگر شوهرش راستگو باشد ( سوره نور آیات 6 تا 9 )
با توجه به آیات قبل از این آیات منظور عمل زناست ، برعکس قبل که چهار شاهد برای اتهام زنا می خواست تنها به شهادت خود شوهر اکتفا می کند اما نیاز به قسم خوردن از سوی مرد است و اگر متقابلا زن بی گناه باشد و همین قسم بخورد هیچ مجازاتی ندارد وگرنه همان مجازات زناکار برای او اجرا می شود. اما چرا تنها این قانون برای زنان نه مردان قید شده است برای من مشخص نیست، شاید به این دلیل است که معمولا زنان عمل زنای خود را در خانه ،که امکان در معرض دید مردان است می افتد چون به هرحال تنها جایی که معمولا مردان امکان دارد متوجه شوند در همان خانه هایشان است اما مردان معمولا چون در خانه هایشان، زنانشان حضور دارند از این عمل اجتناب می کنند و در مکانهای دیگر که کمتر این اتفاق صورت می پذیرد که در معرض دید زنان خودشان باشد اتفاق صورت گیرد، اما زنان به علتهایی همچون مسافرت مردانشان یا قوامیت مردان فضای انجام آن در خانه برایشان بیشتر است.
آن چه که طبیعی است اگر زن گناهکار نباشد و قسم بخورد و مرد بخواهد با این تهمت وارد میدان شود این تهمت از زن برداشته می شود. اگر هم راست گفته باشد و زن قسم بخورد زن مجازات نمی شود و مجازات اخروی دارد. اما چیزی که مهم است همین قانون برای مجازات زنا نمی آورد تا خصوصی شدن مسائل شخصی را بیشتر نشان دهد.
در قرآن حرفی از مجازات ارتباط با محارم یا حیوانات نشده است به نظر می آید ارتباط با محارم مثل زنا باشد چون فرقی نمی کند و گفتیم زنا ارتباط دو جنس مخالف با هم است. تنها آیه ای که داریم ازدواج با آنها را، فحشا اعلام کرده است. ارتباط با حیوانات، مجازاتی همچون مجازات همجنسگرایی است چون ما هر جا از همجنسگرایی و مجازات آن صحبت کردیم ، متکی بر واژه فحشا بود و گفتیم فحشا به انحرافات جنسی می گویند پس همان مجازات همجنسگرایی برای آنها اجرا می شود.
با زنانی ازدواج نکنید که پدران شما با آنان ازدواج کرده اند مگر آنچه گذشته است چرا که این عمل فاحشه ای است ( سوره نساء آیه 22)
و به فواحش به صورت ظاهر و باطنی نزدیک نشوید و نفسی که خدا حرام کرده است مگر به حق نکشید (سوره انعام آیه 151)
لوط به قومش گفت شما فاحشه ای به انجام می رسانید که احدی از گذشتگانتان از جهانیان تمایلی به آن نداشتند ( سوره اعراف آیه 80)
به زنا نزدیک نشوید بدرستی که زنا فاحشه است و راهی از سوء است ( سوره اسراء آیه 32)
بیگمان کسانی که دوست می دارند شایعه شود فاحشه در میان کسانی که ایمان آورده اند عذاب الیمی در دنیا و آخرت دارند ... ( سوره نور آیه 19)
و راه شیطان به سوی فحشا و منکر تبعیت می کند ( سوره نور آیه 21)
بدرستی که نماز نهی می کند از فحشا و منکر ( سوره عنکبوت آیه 45)
همان کسانی که از اثمهای کبیر و فواحش اجتناب می کنند مگر کوچک ( سوره نجم آیه 32)
از تمامی آیات بر می آید که فواحش همان انحرافات جنسی است . ازدواج با همسران پدر را از فحشا بیان کرده و یکی از ممنوعیتهای ازدواج است افرادی که به نوعی برای افراد محرم می شوند. بعضی از افراد می گویند فواحش انحرافات جنسی یا قتل است، این دیدگاه اشتباه است چون همان طور که در آیات دیده هم می شود تنها انحرافات جنسی به آن منتسب کرده است علاوه بر آن، آن را از کشتن جدا کرده است. فواحش یکی از گناهان بزرگی است که خدا زیاد بدان پرداخته ، حتی مجازات سنگینی برای افراد در نظر گرفته است به خصوص افرادی که می خواستند با تهمت زدن به زنان مومن، این انحرافات را امری در جامعه قلمداد کنند و این زشتی را لوث و غیرممکن در جامعه دینی معرفی کنند . اگر می گوید نماز جلوی فحشا می گیرد کسی که اقامه نماز می کند و می خواهد دستورات خدایی را انجام دهد چیز طبیعی است که یادآوری خدا (نماز یادآوری خداست) او را وادار می کند پیرو دستورات خدایش باشد. خداوند به افراد دستور می دهد که هر راهی که منتهی به نزدیکی به فحشا یا زنا می شود براساس دید جامعه و رشد فکری جامعه فرق می کند خود را از آن دور کنید متوجه باشید که این خود ماهستیم باید از آنها دوری کنیم نه اینکه دیگران را مجبور کنیم تابع خواست ما باشند. در یک جامعه دینی امکان دارد افرادی فاحشه انجام دهند که ربطی به مسلمانان پیدا نکند.
صحبتی از استمنا هم در قرآن نیامده است. چون طبیعی است که امکان افتادن خواسته یا ناخواسته افراد به استمنا وجود دارد اگر آموزش درست انجام گیرد افراد، وارد مشکلات استمنا و خود ارضایی نمی شوند اگر نباشد و حتی امکانات ازدواج موجود نباشدامکان دارد افراد به سمتی از خود ارضایی بروند که به بدن و روان خود صدمه بزنند. چون در یک جامعه دینی با پوشش درست و جلوگیری از فحشا، ازدواج به هنگام برخورد داریم با این مشکل برخوردی ندارد که بخواهد در موردش صحبت کند. همان طور که بارها گفته ام خود ارضایی حالتی از انسان است به مانند استفاده از مواد مخدر و اگر افرادی بتوانند تفننی استفاده کنند این قابلیت و توانایی برای همه وجود ندارد و متاسفانه همانند اعتیاد بعضی ها آنقدر در آن فرو می روند که به روح و روان خود صدمات شدیدی می رسانند که در آینده ازدواج سالم آنها تاثیر منفی دارد از عدم توانایی ارضای جنسی همسر خود تا گوشه گیری و از بین رفتن اعتماد به نفس می توان نام برد. اما حرام بودن آن از آیاتی بر می آید که زمانی که خداوند در همجنسگرایی مردان می گوید آیا کشش و شهوت زنان را رها می کنید مردان انتخاب می کنید بتوان در آن آیات مشاهده کرد که افراد این کشش را رها کرده و سمت و سوی انحراف جنسی در پیش می گیرند که شاید بتوان یکی دیگر از گزینه های انحراف جنسی همین خودارضایی نامید. البته به نظر می آید بهتر است آرام تر برخورد کرده و چون آشکارا سخنی از آن نرفته و در شرایط غیر طبیعی و حاد جامعه و زمانی که جامعه دینی وجود ندارد افراد به این سمت کشانده می شوند بهتر است گفت خدا آن را نادیده گرفته است و چون مربوط به جوامع غیردینی است خود افراد برنامه هایی در این ارتباط داشته باشند در این جوامع متاسفانه تنها راه همان ازدواج است و آموزشهایی در این ارتباط انجام دادن.
در پایان این نکته قابل ذکر است که این احکام و قوانین تنها برای مسلمانان است و خارج از مسلمانان همان حکمی است که خود انتخاب می کنند و باید دانست انتخاب تمامی احکام به اختیار و انتخاب مسلمانان بوده و اگر کسی نمی خواهد مسلمان باشد چنین مجازاتی ندارد مگر اینکه با وجود نامسلمانی خواستار همان واکنش باشد برای مرتد هم ما هیچ مجازات قرآنی نداریم. از آنجاییکه این حق هر فردی است که بدست خود انتخاب کند حق هر مسلمانی است که بدست خود انتخابش باشد. اگر کسی نمی خواهد مسلمان باشد مشکلی نیست اما اگر گفت مسلمان دیگر نمی تواند بدلخواه خودش هر قسمتی را انتخاب کند.
همان طور که دیده شد مجازاتی که در اسلام وجود داشت ناشی از انحرافات توافقی بین دو فرد بود در حالی که به این اشاره نشده است که اگر فردی از لحاظ فیزیکی دچار زور و قدرت و فشار شد و به ناموس و عنف کسی تجاوز کرد یا کودکی از طریق زور یا فریب مورد تجاوز و سوء استفاده جنسی قرار گرفت تکلیف چیست؟ تنبیه ها و مجازاتها بیشتر همانهایی بودند که از سر اختیار دو فرد مورد انحراف قرار گرفته بود. به نظر می آید زمانی که یک جامعه دینی تشکیل می شود حتی انحرافات جنسی و اخلاقی در حداقل خود گرفته است حتی زمانیکه مجازاتی مثل زنا مورد تنبیه قرار می دهد و می گوید زانی ها برای هم هستند و به نوعی می خواهد زانی ها را مورد طرد قرار دهد و تنبیه معنوی برای آنها در نظر می گیرد به نوعی می خواهد عواقب پیشگیرانه مجازاتهای خود را نمایش دهد تا افراد بدنبال آن نروند. در نتیجه در این جامعه ها یا جامعه های نزدیک به آن فحشاء چندان دیده نمی شود مگر استثناها، جامعه رو به سکون و آرامش رفته است. در نتیجه تجاوزها و فریبکاریها در حداقل و استثنای خود آنقدر فرو رفته اند که بیانی از آن به چشم نمی خورد برای همین ظاهرا تجاوز به این حقوق را به عهده خود جامعه گذاشته تا در مورد آن سخن گوید و سکوت کرده است اما بارها آیاتی که از عدم ظلم کردن سخن می گوید و از انسانها می خواهد حقوق و نیکی کردن به دیگران را رعایت کنند در نتیجه هر کدام از این مسائل و سوء استفاده جنسی ناآگاهانه مجازات دارد همان طور که ما در اقتصاد اسلامی بدان پرداختیم کسی نمی تواند اگر انسانی ناآگاه بود بیاید از این ناآگاهی و نااطلاعی فردی او سوء استفاده کند و سر او کلاه بگذارد در واقع در اسلام فریب و دروغ وجود ندارد و این توافقها هم بیشتر از سر لغزش است که برای افراد رخ می دهد. برای همین تجاوزها و سوء استفاده های جنسی صرف محصول جامعه های غیردینی است که ما بدان خواهیم پرداخت باید چه واکنش هایی نسبت بدانها انجام داد؟!
یکی دیگر از مواردی که عنوان شنده است سکس در کودکان و انحرافات جنسی در آنهاست؟! زیرا همان طور که گذست محصول این انحرافات تربیت و آموزش نادرست است و اگر تربیت درست باشد مسلما این مسائل دیده نمی شود در نتیجه نیاز به آموزش درست کودکان وجود دارد که به علت پرورش و آموزش درست ، جامعه ای سالم این انحراف دیده نمی شود برای همین سخنی از آن نرفته است و در صورت مشاهده هم از سر ناآگاهی است که باید در این ارتباط اقدام صورت گیرد. سن کیفری و مشخص شدن برای مجازات در قرآن نیامده است و این به تشخیص جامعه است سنی که کودک به حالتی برسد که شناخت کامل نسبت به اسلام پیدا کرده باشد تا از سر آگاهی کامل و آگاهانه و آزاد دین اسلام را قبول کند تا مجازاتی مثل زنا برای او اجرا شود. قابل تاسف است سنینی برای حد کیفری افراد عنوان می شود در حالیکه هیچ پایه و اساس قرآنی ندارد. یک مسلمان و مومن تا برای او این حدود مشخص شود و به عنوان یک مومن و مسلمان وارد جامعه شود نیاز به رسیدن یک رشد تکاملی دارد که این آمادگی هم خود فرد در خود ببیند و اعلام کند هم متخصصین جامعه براساس رشد و آگاهی جامعه بیان کنند.
نیازی شاید به این نباشد که گفته شود متاسفانه افرادی که ارتباط جنسی انحرافی دارند در برقرار کردن یک ارتباط جنسی سالم امکان ناموفق ماندن دارند مردی که با یک زن فاحشه تجربه کسب می کند نمی تواند همان ارضا را در کنار زن سالم ببیند همان طور که این فراموش می شود در اینگونه ارتباط ها صرف جنسی وجود دارد حتی با پوششهای مثل دوست داشتن به میدان می آید و افراد برای ارضای نیازهای جنسی خود در کنار هم قرار می گیرند و در باطن تنها نگاه صرف ابزاری به هم دارند همه آن دوستت دارم و... تنها برای استفاده جنسی است . ارتباطات جنسی ناسالم حتی موجب بیماری ها می شود با وجود اینکه جوامع اروپایی توانسته اند آن را کنترل کنند آمار کمتری نسبت به جهان سوم دارند اما آن را به صفر نرسانده اند و هنوز پاسخی برای فرزندان نامشروع و محرومیت آنها از نعمات خانواده بی پاسخ هستند انسانهایی در حال به وجود آمدن هستند هرچند به اختیار خود نیامده اند اما ظلمی به آنها صورت می گیرد با نام داشتن آزادی و عدم ظلم به حقوق جنسی و خواستهای شهوانی دو انسان دیگر.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
......ادامه
7- صدای زن ( آیا صدای زنان نباید از سوی مردان شنیده شود؟)
در هیچ آیه ای از قرآن شنیدن صدای زن را حرام نکرده است . به صرف شنیدن صدای زنان عاملی برای تحریک شدن مردان ندانسته است حتی موسیقی و آواز خواندن از سوی زنان حرام نشده است. تنها چیزی که داریم نزدیک نشدن به زناست. حال اگر نوع بیان و شیوه گفتن زن به گونه ای باشد که در این جهت خود را سوق دهد شاید بتوان زیر مجموعه آن کرد اما به صرف صحبت و صدای او هیچ پایه و اساس قرآنی برای حرام بودن آن نیست.
ای زنان پیامبر، شما مثل زنان دیگر نیستید اگر می خواهید متقی باشید صدا را به گونه ای نکنید که در طمع کسی بیافتید که در دگرگونیش مریض است بلکه بگویید قولی به نیکی . در خانه های خود باقی بمانید مثل جاهلیت اولی خود را همانند برجهایی خودنما نکنید....( سوره احزاب آیات32و 33)
این آیات براحتی مشخص است که مخاطب آنها تنها زنان پیامبر است اما در ارتباط با صدا و نوع بیان گفته که به گونه ای صحبت نکنند که در دل بیمار دلان طمعی بیافتد نه هر صحبت و بیانی.
8- ارتباطی عاشقتنه
همان طور که گفتیم هدف از ازدواج رسیدن به موقعیتی صرف از اعمال زناشویی و لذت بردن از آن نیست و دانستیم نوع نگاه انسان نباید صرف ابزاری باشد وگرنه نمی تواند در رشد خود و دیگران مفید واقع شود و حقوق متقابل رعایت شود.
او کسی است که شما را از یک نفس واحد خلق کرد و قرار داد در بینتان زوجهایی که برای شما سکون می آورد پس هنگامی که با هم یکی می شوند همسرش بار سبکی بر می دارد که در کار آنها وقفه ای ایجاد نمی کند سپس خدای خود را فریاد می کنند اگر فرزند صالح به ما اتاکنید از شاکرین خواهیم بود ( سوره اعراف آیه 189)
و یکی از نشانه های خدا این است که از نفستان زوجی خلق کرده است برای اینکه نزد آنها ساکن شوید و بینتان موده و رحمت قرار داد در آن برای قومی که اهل تفکر هستند نشانه هایی است ( سوره روم آیه 21)
در هیچ آیه ای اجباری در ازدواج بیان نکرده است و هیچ مجازاتی برای آن تعیین نکرده است اما هیچ فردی نمی تواند با طبیعت خود مبارزه کند و بخشی از وجود خود را نادیده بگیرد به هر حال یکی از نیازهای او که در تکمیل رشد و تکامل بدان نیاز دارد ازدواج است. اگر می خواهد خود را دچار گناهان نکند ، به حقوق دیگران تجاوز نکرده و از آنها دور بماند نیاز دارد ازدواج کند. اما آیات قرآن، زوجهای در کنار همدیگر را برای رسیدن به سکون بیان می کند که در بین آنها مودت و رحمت قرار داده است. سکون در قرآن حالتی است زمانی که فرد در یک مکان فیزیکی یا جایگاهی قرار می گیرد حالتی از سکون، محلی که ساکن و راکد شده و به انسان آرامش می دهد اطلاق می شود مثل مسکن که محلی از ساکن و ایستادن و آرامش و امنیت است . سپس می گوید بین آنها رحمت و مودت قرار داده است. مودت یک نوع دوستی زود گذر است و بیشتر زمانی کاربرد دارد که فرد حتی مستحق آن است. رحمت یک حالتی از بخشندگی معنوی است که حالتی از مادی و معنوی دارد و مدت دارنیست ، اگر مودت باید دو طرفه باشد اما امکان دارد رحمت یک طرفه باشد. رحمت حالتی است که امکان دارد فرد حتی استحقاق آن را نداشته باشد.
مودة : 96 و 105 و 109 و 266 بقره ، 30 و 69 و 118 آل عمران ، 42 و 73 و 89 و 102 نساء ، 82 مائده ، 7 انفال ، 90 هود ، 2 حجر ، 96 مریم ، 25 عنکبوت ، 21 روم ، 20 احزاب ، 23 شوری ، 22 مجادله ، 1 و 2 و 7 ممتحنه ، 9 قلم ، 11 معارج ، 23 نوح ، 14 بروج.
جماع با زنان در شب روزه داری حلال گردیده شد آنها پوشش (لباس) شمایند همانگونه که شما هم پوشش(لباس) آنها هستید خدا می دانست که شما بر نفستان خیانت می کنید پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید پس هم اکنون این پیام رسانی نیک را با هم انجام دهید (سوره بقره آیه187)
دراین آیه خداوند امور زناشویی راهمانند لباسی تشبیه می کند همان طورکه لباس نیازهای انسان رابرآورده می کند و او را حفظ ومحفوظ می کند امورزناشویی هم اینگونه است و اورا از فساد و فحشا وتجاوز وزشتی ها محفوظ می دارد.سپس این امر را درشب های روزه داری حلال می کند. او می داند که انسان تاب و تحمل ندارد که در برابر نیازهای زناشویی خود روزه داری و خودداری انجام دهد و اگر آن را بر او ممنوع کند خیانت می ورزد و برخلاف آن طبیعتی است که برای او آفریده است پس می گوید چون قبلا بر شما حرام بوده است خیانت کرده اید و بدانید که همسرانتان پوششی هستند مخفی و پنهان که شما را حفظ می کنند تا خیانت نکنید. همان طور که قبل بیان شد کشش اولیه و نیرویی که دو زوج را به همدیگر می کشاند نیروی جنسی و تکمیل نیازهای جنسی و صرف مادی است غریزه جنسیی که بین انسان و جانداران مشترک است اما خداوند می گوید علاوه بر آن در بین شما موده و رحمت هم قرار داده ام.
9- تعدد زوجات
چند همسری به این دلیل قبیح و زشت عنوان شده است که یکی از زوجین به جای اینکه بتواند تمامی مهر و محبت و صفای خود را متوجه همسر خود کند آن را گسترش داده است که امکان دارد حقوق تک همسر خود را رعایت نکند.
تنها در یک آیه از چند همسری برای مردان صحبت شده است. دیدیم که در آیات قرآن زنانی که شوهر دارند حق ندارند همسری دیگر داشته باشند.
و اگر ترسیدید درباره یتیمان قسط نکنید پس نکاح از زنان دوتا ، سه تا وچهارتا، پس اگر ترسیدید که عدالت برقرار کنید به یکی یا ملکت ایمان اکتفا کنید آن نزدیک تر به عدالت است ( سوره نساء آیه 3)
شما توانایی و استطاعت ندارید که بین زنان عدالت برقرار کنید هرچند بر آن حریص باشید ولی به حالتی مایل نشوید که به هر طرف که میلتان کشید و او را همانند زن معلقه (معلق در هوا) قرار ندهید و اگر صلح و صفا راه بیاندازید و تقوای خدا کنید خدا غفور و رحیم است ( سوره نساء آیه 129 )
در هر دو آیه قید واژه نساء با ال معرفه ذکر شده است نشان از زنان شناخته شده و خاصی هستند. همان طور که در آیه دومی سوره نساء می گوید که بین زنان هرچند تمایل به عدالت داشته باشید توانایی آن ندارید با این وجود تمامی سعی خود را در این ارتباط انجام دهید ما دو واژه قسط و عدالت که در این دو آیه استفاده شده است در مقاله اقتصاد اسلامی بدان پرداخته ایم. درنتیجه مشخص است در آیه اول اشاره به مادران یتیمان دارد اگر ترس این باشد که نتوانند قسط بین آنها را رعایت کنند پس مادران آنها را به نکاح خود در آورید حال اگر ترسیدید که نتوانید به عدالت رفتار کنید . عدالت در آیه اولی خاص در موردی نشده است و تمامی جوانب عدالت را می خواهد بیان کند از عدالت ما بین همسران که علاوه بر همسر خود ازدواجی دیگر از بین این مادران یتیم صورت گرفته است تا عدالت بین فرزندان خود و یتیمان یا رفتار با یتیمان تا عدم تجاوز و خوردن مال آنها و .... اما عدالت دوم تنها ما بین زنان است که گفته نخواهید توانست بین آنها ایجاد کنید برای همین به نظر می آید عدالت در سوره اول با توجه به قسط در بین یتیمان بیشتر تمایل به ایجاد عدالت در این قسمت دارد. خداوند طبع بشری را می داند برای همین تاکید بیشتر روی تک همسری بیان می کند مگر در شرایط استثنا. شرایطی که به جامعه تحمیل شده است. یتیمان و مادران آنها بخشی از جامعه هستند هم یتیمان باید از نعمت پدر بهره مند باشند هم مادران آنها باید همسر داشته باشند. شاید بیان شود که چه می شود که مردان مجرد با همان زنان ازدواج کنند حال باید پرسید اگر در جامعه ای همین زنان پا به سن باشند آیا باز کسی تمایل به ازدواج با آنها می کند به خصوص اگر مردان مجرد یک جامعه بیشتر در سنین پایین باشد. یتیمان بیشتر ثمره جنگها یا حوادثی است که ناخواسته به جامعه ای تحمیل شده است پس همان گونه که پدر این خانواده ها از خود فداکاری نشان داده است و جان خود را به خاطر دیگر جامعه از دست داده است حق این افراد است که از نعمت پدر و شوهر برخودار شوند و امروز نوبت بقیه جامعه است که این از خود گذشتگی نشان دهند. چند همسری چیزی نیست که دین به تنهایی آورده باشد در جوامع و مکاتب دیگر هم چند همسری امکان وجودش است اما حالت مخفی تر دارد سکس آزاد، بی بند باری به همراه طلاق گسترش یافته همه نشان از چند همسری و نبود پیوندهای درست بین زوجین است. اما زمانیکه بین دو زوج موده و رحمت باشد اگر بتوان خانواده یتیمی با خانواده و امکانات زندگی خود شریک کرد هم به نفع آنها است هم به نفع جامعه، تا سالم تر بماند تنها مشکلی که امکان وجودش است عدم رعایت درست قسط و عدالت و زیاده روی نادرست مرد است در بعضی موارد هم گفتیم بعضی از افراد نیاز به یک فداکاری و گذشت دارند همان طور که دیگران نسبت به آنها اینگونه عمل کرده اند به هر حال آنها صرف این دنیا اندیشه نمی کنند برای همین اگر بتوانند فراتر از زیر پای خود و این جهان ببینند بهتر می توانند این موضوع را درک کنند و رفتار شایسته از خود نشان دهند. رنی که به خاطر ارضاهای جنسی خود بدنبال مردان همسردار می رود و امکان دارد مردی به حالتی سوق پیدا کند که حقوق همسر اصلی خود را نادیده بگیرد چه بهتر است مسیرهای آلودگی گرفته شود. چیزی که بیان می شود آلودگی جهان معاصر نسبت به مسئله سکس بعد از جنگهای جهانی و ثمره زنان بیوه و تجاوز به حقوق جنسی آنها بوده است.
بعضی ها می گویند چرا نباید این چند همسری در بین زنان باشد جواب واضح است چیزی که به صورت طبیعی در جوامع دیده شده است این قشر مردان بوده اند که به علل مختلف از جمله جنگ ، در معرض خطرات شدیدتر قرار گرفته اند و از بین رفته اند پس چند همسری در بین آنها بیان شده است علاوه بر آن در بیشتر جوامع شرایط جامعه به سمتی است که بیشتر مردان مسئولیت نان آوری جامعه را بر عهده داشته اند. شاید بگوییم در جامعه دینی یا حتی در بعضی جوامع امروزی به خاطر حمایتهای دولتی دیگر نباید نگران نان آوری آنها باشیم اما قرآن فقط برای یک جامعه دینی نیست برای امروز که ما شاهد جامعه دینی در کل جوامع نیستیم هم باید صورت پذیرد، باید دانست باز نیاز به شوهر برای زن سر جای خود باقی است با وجود اینکه بسیاری از روشنفکران یا جوامع اروپایی با چند همسری مبارزه کرده اند پاسخی برای این قسمت بیان نکرده اند هرچند که آنها هم ،فکراً و حرفاً اکتفا به زشت دانستن چند همسری عنوان کرده اند اما عملا به استقابل آن رفته اند و از زنا و رفتار فحشا جلوگیری نکرده اند و حقوق همسران خود را نادیده گرفته و به این نقد پاسخ نداده اند که چرا روابط زوجین در این کشورها ناپایدار است.
حال سئوالی که ایجاد می شود ما در حال حاضر با جوامعی روبرو هستیم که امکان دارد تعداد زنان آنها بیشتر باشد آمارهایی در مورد کشورهایی مثل هند یا چین نشان از آن دارد کشوری مثل چین به علت تک فرزندی تمایل بیشتر در داشتن فرزند پسر و کشو هند به علت فقر برای داشتن نیروی کار بهتر در کنار خود به سمت فرزند پسر می رود. در جامعه دینی شرایط عدم تعادل تعداد دو جنس مخالف به علت انتخاب خود آنها نیست بلکه به خاطر جنگهایی است که بیشتر به آنها تحمیل شده است . وگرنه در حوادث دیگر ما تقریبا تلفات و صدمات نزدیک به هم می بینیم. این جنگهاست که صدمات شدیدتر وارد می کنند. اما جامعه هند و چین این خواست خودشان است. اگر در جامعه ای این تعادل به هم بخورد می توانند با روشهایی که وجود دارد باز تعادل به جامعه باز گردانند اما در مورد جنگ، کاری نمی توان کرد. جنگ ناگهانی وارد می کند و ناگهانی جامعه را وارد بحران می کند اما صدمات بقیه نابرابری ها به این ناگهانی نیست معمولا آرام آرام جامعه را با خود درگیر می کند. پس این جوامع باید باز این تعادل را ایجاد کنند. حال باید پرسید در این جوامع با توجه به این بحران فعلا در حال حاضر اگر انسان مسلمانی در آن جامعه زندگی می کند و همسری می خواهد چگونه باید برخورد کند، آیا به مردان بگوییم که مشترکا از یک زن استفاده کنند. یکی از مشکلاتی که ایجاد می شود فرزندان آنهاست که باید چه کسی سرپرستی او را به عهده گیرد هر کسی که دلش خواست یا توانایی داشت یا زن خود تشخیص داد یا .... ؟ ما آیاتی داریم که می گوید اگر شرایط یک جامعه به حالتی است که فرد نمی تواند ایمان خود را حفظ کند هجرت کند تا این شرایط برای او مهیا شود و ایمان خود را هم حفظ کند پس یکی از امکانات می تواند این باشد اما باز مشکلی که وجود دارد عمل کردن آن برای عده ای که این توانایی ندارند باید چگونه باشد. پرداختن به این نگاه می گذاریم در قسمتی که می خواهیم رفتار و واکنش های جنسی در جوامعی غیر دینی عنوان کنیم . تاکید می کنیم که باید و نبایدهای قرآنی بیشتر برای جوامع دینی و جامعه هایی است که به سمت این جامعه در حال حرکت هستند وبه آن نزدیک می باشد یا این توانایی وجود دارد نه برای هر شرایط و برای هر جامعه ای.
خداوند در درون (جوف) هیچ مردی(رجل) دو دگرگونی و رفتار قرار نداده است و هیچگاه قرار نمی دهدو نمی سازد زوجهایتان را آشکارا در پیش خود مثل مادرنتان بدانید همان طور که فرزند خواندگان ، فرزندان شما نمی شوند این سخنی است که شما به زبان می گویید و خدا به حق می گوید و به سبیل راهنمایی می کند. آنان را به نام پدرانشان بخوانید و آن قسط نزد خداست ( سوره احزاب آیات 4 و 5)
برعکس افرادی که خیال می کنند این آیه چون گفته دو نوع دگرگونی در درون یک فرد وجود ندارد یعنی نمی تواند دو همسر داشته باشد ! اینگونه نیست!؟ درحالیکه اینجا بیان از دو نوع بینش نسبت به موضوعی داشتن تا بتواند دو نوع بینش متضاد در درون خود مورد پذیرش قرار دادن می باشد از یک طرف هر انسانی مادرش را می شناسد سپس همسری انتخاب می کند که مادر او نیست بعد بیاید همسر خود را مثل مادرش بداند دو چیز متضاد می خواهد بپذیرد که اگر فرد بخواهد دچار دگرگونی و تحول درونی شود دو نوع نگاه متضاد نمی تواند باعث آن شود سپس در دنباله آیه می گوید تمامی افراد(از ضمیر هم استفاده کرده است) هم مرد و زن با نام پدرشان بخوانید. تفکر شبیه کردن همسران همانند مادران که بر انسان ،ازدواج با آنها حرام شده اند به مرور امکان به وجود آمدن رفتار و عدم شناخت تفاوتها بین جایگاهها خواهد شد.
واژه قلب و دگرگونی به معنای قلب در فارسی نیست باید بین واژه های زبانهای گوناگون و قرآن تفاوت قائل شد و سرجای خودش معنی گردد به این آیه خوب توجه کنید:
ای کسانی که ایمان آورده اید استجابت کنید برای خدا و رسول به چیزهایی که شما را دعوت می کنند که به شما زندگی می بخشد و بدانید که خدا میان یک شخص و دگرگونیش جدایی و حائلی می اندازد ( سوره انفال آیه 24 )
این نکته را در نظر داشته باشید. کسیکه می خواهد عدالت و قسط در زندگی خود پیاده کند دقیق و محتاط عمل می کند. درنتیجه فردی که می خواهد چند همسری داشته باشد برای اینکه قسط و عدالت برقرار کند، بتواند حقوق همسر خود را راعایت کند که بارها در آیات زیادی به آن امر شده است حتما باید همسر او در جریان این موضوع باشد. کسی که می خواهد با خود، با جامعه، با همسرانش و ... راستگو باشد بارها در آیات قرآن امر به صدق می کند پس باید همه اطرافیان او در جریان موضوع باشند و همسر دوم او ناراضی یا بی خبر به ازدواج دوم او نباشد . ازدواجی که باید آشکار باشد. همان طور که از آیات برآمد بعد از ذکر یتیمان و شرایط حاد بیان از تا چهار همسری دارد و آن هم با احتیاط بیان می کند و می گوید اگر نمی توانید به تک همسری یا بروید حمایت خود را از ملکت ایمان انجام دهید. اما چرا چهار تا؟ این واضح برای من نیست شاید خدا اینگونه تشخیص داده اند بیش از این توان حمایتی نیست؟ این فراموش نشود اصل در اینجا رضایت زوجین ( حق انتخاب و اختیار خودشان)و مومن بودن ، عدالت و قسط است و اگر نمی توانند باید از آن دوری کنند. سوء استفاده از هر چیزدرستی هم وجود داشته است اما یک جامعه دینی مثل جوامع امروز نیست که این سوء استفاده ها که هم اکنون دیده می شود انجام گیرد زمانی که دست به مقایسه دو جامعه زدیم به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه مسلمانان به دین اسلام خیانت می کنند جایگاه اسلام را به خوبی بیان نکرده اند؟!
10- فحشا ممنوع (زنا، لواط ، همجنس گرایی)
آیات فحشاء: 169و 268 بقره ، 135 آل عمران ، 15 و 19 و 22 و 25 نساء ، 151 انعام، 28 و 33 و 80 اعراف ، 24 یوسف ، 90 نحل، 32 اسراء ، 19 و 21 نور، 54 نمل ، 28 و 45 عنکبوت ، 30 احزاب ، 37 شوری ، 32 نجم، 1 طلاق
آیات زنا : 32 اسراء ، 2و 3 نور، 68 فرقان ، 12 ممتحنه.
لواط:80 تا 84 اعراف ،78 تا 83 هود ،74 انبیا ، 160 تا 175 شعرا ، 54 تا 58 نمل ، 28 تا 30عنکبوت
شهوت: 14 آل عمران، 27 نساء ، 81 اعراف ، 57 نحل ، 59 مریم ، 102 انبیاء ، 55 نمل ، 54 سبا ، 31 فصلت ، 71 زخرف ، 22 طور ، 21 واقعه ، 42 مرسلات.
زنا یک ارتباط بین دو انسان غیر همجنس خارج از چهارچوب ازدواج است. لواط یک ارتباط بین دو جنس مرد است. شهوت یک کششی است که در مادیات وجود دارد و انسان را به سمت خود می کشاند تا از آنها استفاده کند این کششها امکان دارد طبیعی و از خود مادیات یا ساختگی و عارضی بر آنها باشند. همجنسگرایی بین زنان با نام سحاق و مساحق و طباق معروف است البته ما این واژه ها برای همجنسگرایی زنان در قرآن نداریم.
همجنس گرایی هم بین مردان ، هم بین زنان وجود دارد در حالی که از همنجس گرایی بین مردان آشکارا استفاده شده است اما در مورد همجنس گرایی زنان با حالتی مخفی تر بیان کرده است ما واژه ای با نام لواط برای همجنس گرایی مردان در قرآن نداریم اما چون قوم لوط آلوده به این امر زشت بوده اند به این نام خوانده می شود.
لوط به قومش گفت که شما فاحشه ای انجام می دهید که قبل از شما کسی از جهانیان آن را انجام نمی داده اند شما به جای اینکه شهوت ( و کشش) زنان اتا کنید به دنبال مردان هستید شما قومی هستید که اسراف می کند ( سوره اعراف آیه 81)
همان طور که مشخص است شهوت یک کشش مادی و درونی مادیات است که خداوند به صورت طبیعی در زنان قرار داده است و متاسفانه افرادی از طبیعت و سرشت خود خارج شده اند با وجود اینکه این کشش در مردان وجود ندارد لواط می کنند البته شهوت که شاید بهترین تمثیل ودرک آن، مقایسه با این مثال باشد که ما در بسیاری از موارد می گوییم فلان غذا اشتهاآور است یعنی با دیدن آن غذا یک میل و کشش، آن غذا ما را به سوی خود می کشاند البته باید این شهوت هم در کنترل باشد و از حد و حدود خود خارج نشود وگرنه به ضرر انسان تمام می شود همان طور، اگر بیماری، ملاحظه بیماری خود نکند با اشتهاور بودن غذایی آن را بخورد یا فردی زیاده روی کند یا زیاد و نادرست از آن مصرف کند. دنباله روی زیاد بدنبال این کشش ، هدف دار شدن این کشش در بسیاری از آیات مورد توبیخ قرار گرفته است.
چون خداوند لواط کاری را جزئی از فحشا بیان کرده و آن را رفتاری اسرافی بیان کرده است و مجازات برای آن مشخص کرده ، پس مجازات اخروی دارد اما باید دانست در هیچ آیه ای برای این عمل زشت مجازات دنیایی بیان نکرده است (مگر بعدا توضیحاتی می آوریم)بیشتر این تمایل در انسانهای مریض است. افرادی می گویند باید این حقوق ما محترم شمرده شود اگر افرادی می خواهند به رفتار بیمار و خلاف طبیعت و ساخت بشری شان انجام دهند مختارند و کسی جلوی آنها را نگرفته است اما وقتی با این رفتارشان ، احتمال لطماتی به جامعه هستند باید منتظر عواقب بعدی آن در جهان دیگر که باعث سد و مانعی در مقابل رشدها و تکاملها شده اند هم باشند. بحثهای فلسفی زیاد در ارتباط با رفتار همجنس گرایی وجود دارد بعضی ها می گویند با طبیعت و سرشت انسان مشکلی نیست در حالیکه این غریزه ما بین انسان و حیوان مشترک است با وجود اینکه در حیوانات دیده می شود که از این کشش درونی خود در جهت نادرست استفاده نمی کنند(مگر اینکه به علل مریضی یا عارض شدن موضوعی برآنها) اما انسان به خاطر حق انتخاب و اختیار خود توانسته برخلاف این کشش و نیروی خود عمل کند اگر این نیرو و کشش در همجنس گرایی وجود داشته باشد اولین چیزی که به زیر سئوال خواهد رفت خلقت دو جنس مخالف است. تا اینجا پس نشان از این دارد که همجنس گرایی بر خلاف طبیعت و سرشت انسانی است چیزی که طبیعی است اگر جامعه ای بخواهد رشد کند به تکامل برسد به جامعه و خود صدمه وارد نکند باید براساس و همگام این طبیعت و سرشت خود گام بردارد و هر انسان سالمی در انتخاب خود همگامی با این سرشت درونی خواستار است مگر اینکه او مریض باشد یا می خواهد از انتخاب و اختیار خود سوء استفاده کند ما می دانیم این تفکر و انتخاب کار انسان نادانی بیش نیست وگرنه هر انسان متفکری ، تعقل او ، به او اجازه چنین رفتار زشتی را نمی دهد. بعضی ها می گویند درست است که چنین اعمالی با سرشت و طبیعت انسانی نمی خواند اما انتخاب هر چیزی که با سرشت انسانی نمی خواند مشکلی در اصل آن نیست به اندازه کافی گفتیم که چه مشکلی ایجاد خواهد کرد اما این افراد دو چیز متضاد می خواهند با هم جمع کنند هم می گویند با سرشت طبیعی انسان متضاد است هم می گویند این انتخاب مشکلی نیست.
زمانیکه آیاتی که در مورد لواط کاری قوم لوط صحبت می شود آنها را قومی فاحشه ، جاهل و در عین دانایی به زشتی و نادرستی عمل خود باز تمایل به انجام آن ، انسانهایی خبیث ، فاسق ، انسانهایی که اهل سوء و فاقد رشید بودن و در کار خود اسراف کننده هستند معرفی می گردند.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
......ادامه
4- صیغه ، متعه ، زن اجاره ای ، دوستی جنسی ممنوع
دوست داشتن هر انسانی حتی اگر غیر همجنس باشد بارها در آیات قرآن از واژه این ولایت و دوستی سخن می گوید نمی توان محدود در ازدواج دید این دوستی بارها در رعایت حقوق دیگران ، نیکی کردن به دیگران و آنها را جزئی از خود دانستن مشاهده می شود. اما ازدواج یک ارتباط و پیوند نزدیک تر ایجاد می کند به علاوه نیازهای دیگر مثل حس پدر و مادر شدن و محبت ورزیدن ، ایجاد نسل یا نیازهای جنسی تامین می شود. در جوامعی که فساد بیشتری دارد حس تکمیل مهر ورزیدن و حمایتها و رعایت حقوق، بیشتر در تشکیل خانواده ها و درون خانواده ها می گنجد حتی در جوامع دینی این تشکیل خانواده های درست و رعایت حقوق در این خانواده هاست که به جوامع گسترش پیدا می کند.
صیغه ، متعه ، زن اجاره ای یا هر اسمی دیگر که روی آن بگذاریم در اسلام وجود ندارد و پایه های قرآنی در آن نیست. سکس مدت دار یعنی استفاده ابزاری از افراد و زمانیکه حتی با نام مهریه و فروش سکس بیان می شود وضع را به حالت وخیم تر می برد. این روش نوعی زناست و هیچ تفاوتی با آن ندارد ازدواج یک پیوند مدت دارنیست که افراد به قصد سوء استفاده از هم در کنار هم قرار گیرند محبت یک امری مدت دار نیست و وقتی زمان برای آن تعیین می شود یعنی می خواهد به سمت استفاده زناشویی صرف برود حتی افرادی که مدافع این روش هم بوده اند آن را در شرایط حاد و بحرانی توسعه کرده اند و از این سوء استفاده نسبت به فرزندان خود تا توانسته اند جلوگیری کرده اند اینکه شرایط حاد چگونه است و چه پاسخی باید بدان داد بعدا می گوییم اما این که بخواهیم یک بینشی غیر دینی بر قرآن تحمیل کنیم واقعا از عدم شناخت قرآن نشئت می گیرد. بینشی که بعضی زمانها به سمت زن اجاره ای و فحشا در روز روشن اعلام کردن می رود.
حال آیه ای که به آن استناد می شود ذکر می کنیم بعد آن را مورد بررسی قرار می دهیم که آیا این نوع نگاه از آن بدست می آید:
.... برای شما ازدواج با زنان دیگر جز اینان حلال گشته است و می توانید جویا شوید با اموالتان زنان محصنی که از مسافحین نیستند پس اگر از زنی بهره مند شدید پس اجرهایشان را بپردازید که این فریضه است و بعد از تعیین فریضه گناهی بر شما نیست آنچه میان خودتان به آن توافق می رسید .... ( سوره نساء آیه 24)
واژه اجر: 62 و 112 و 262 و 274 و 277 بقره ، 57 و 136 و 171 و 172 و 179 185 و 199 آل عمران ، 24 و 25 و 40 و 67 و 74 و 95 و 100 و 114 و 146 و 152 و 162 و 173 نساء ، 5 و 9 مائده ، 90 انعام ، 113 و 170 اعراف ، 28 انفال ، 22 و 120 توبه ، 72 یونس ، 11 و 29 و 51 و 115 هود ، 56 و 57 و 90 و 104 یوسف ، 41 و 96 و 97 نحل ، 9 اسراء، 2 و 30 و 77 کهف ، 57 فرقان، 41 و 109 و 127 و 145 و 164 و 180 شعراء، 25 و 26 و 27 و 54 قصص ، 27 و 58 عنکبوت ، 29 و 31 و 35 و 44 و 50 احزاب ، 47 سبا، 7 و 30 فاطر، 11 و 21 یس ، 86 ص ، 10 و 35 و 74 زمر، 8 فصلت ، 33 و 40 شوری ، 36 محمد، 10 و 16 و 29 فتح ، 3 حجرات ، 40طور، 7 و 11 و 18و 19 و 27 حدید ، 10 ممتحنه ، 15 تغابن ، 5 و 6 طلاق ، 12 ملک ، 3 و 46 قلم ، 20 مزمل ، 25 انشقاق ، 6 تین.
واژه متع : 36 و 126 و 196 و 226 و 240 و 241 بقره ، 14 و 185 و 197 آل عمران ، 24 و 77 و 102 نساء ، 96 مائده ، 128 انعام ، 24 اعراف ، 38 و 96 توبه ، 23 و 70 و 98 یونس ، 3 و 48 و 65 هود ، 17 و 65 و 79 یوسف ، 17 و 26 رعد ، 30 ابراهیم ، 3 و 88 حجر ، 55 و 80 و 117 نحل ، 131 طه ، 44 و 111 انبیاء ، 29 نور ، 18 فرقان ، 205 و 207 شعراء ، 60 و 61 قصص ، 66 عنکبوت ، 34 روم ، 24 لقمان ، 16 و 28 و 49 و 53 احزاب ، 44 یس ، 148 صافات ، 8 زمر ، 39 غافر، 36 شوری ، 29 و 35 زخرف ، 20 احقاف ، 12 محمد ، 43 ذاریات ، 73 واقعه ، 20 حدید ، 46 مرسلات ، 33 نازعات ، 32 عبس.
چیزی که از این آیات برداشت می شود اجر به معنی پاداش در مقابل رعایت حقوقی است که یک فرد بر گردن می گیرد. وقتی خدا می گوید اجرهایشان را بدهید یعنی پاداش کارهایشان را بدهید همان طور که نسبت به خدا این معنی می دهد . اما این پاداش چیست . پاداشی که در مقابل رعایت حقوق و وظایفی انجام گرفته است چون هرجا این واژه استفاده شده است صورت کاری از فرد مقابل انجام گرفته است حال که زن به وظایف خود در مقابل شما صورت داده است و بهره مند شده اید چون معنی متع به همان معنی بهره مندی است. این بهره مندی مادی یا معنوی است مشخص نشده است پس این واژه معنی کامجویی یا استفاده صرف جنسی نمی دهد. حال نوبت شماست که به وظایف خود و پاداش کار آنها را بدهید شاید حتی همان بهره مند شدن متقابل جنسی یا معنوی و روحی از سوی مردان است.
قبلا در مورد دو واژه محصنین و مسافحین صحبت کرده ایم(مقاله برده داری) و دیدیم که خداوند استفاده صرف جنسی و دوستی های منفی که از این طریق ایجاد می شود را نمی پذیرد. محصنین همانند دژی محکم هستند و آزاد و رها خود را قرار نمی دهند که هر لحظه مورد کامجویی و سوء استفاده جنسی و ابزاری افراد قرار گیرند.
باید گفت در این آیه اصلا مدت زمانی برای ازدواج مشخص نکرده است که به نام صیغه بیان می کنند چون رکن اصلی در صیغه بیان از زمان است. بعد می گویند چون در این آیه از کلمه تمتع و بهره مندی استفاده شده است پس منظور صیغه است البته آنها این واژه را به معنای لذت بردن معنی می کنند اول در ازدواج دائمی هم لذت وجود دارد پس نمی توان گفت به این دلیلبیان از صیغه است دوم این واژه این معنی نمی دهد خوب به آیات 196 بقره نگاه کنید براحتی این واژه هم بهره مندی مادی هم معنوی را می رساند در آیه 24 نساء هم بهره مندی را در موردی مشخص نکرده است البته بعضی از بهره مندی ها درست و درجهت منافع و در مسیر رشد انسانی و بعضی هم به ضرر انسانی است 128 انعام خوب مورد توجه قرار گیرد سپس بهره مندی و معنی همین واژه در سوره توبه آیه 69 هم مورد توجه قرار گیرد.( بهره مندی از چیزی هم امکان سود هم ضرر دارد بهره مندی بیشتر استفاده از امکانات و نعماتی است که در دنیا خداوند برای بهره مندی انسان قرار داده است) بهره مندی از زن صرف مادی نیست که بگوییم این آیه را در این جهت سوق دهیم.
پس آیه این گونه می گوید بعد از اینکه از همسری بهره مند شدید و قوامیت خانواده که به عهده مردان است از طریق اموالتان به دنبال آن بودید پس پاداش همسران خود را در مقابل ادای فرایضیشان که موجب آن هستند واجبی بر گردن شماست( دقت کنید باز تاکید می کنیم واژه اجر جاهایی مورد استفاد قرار گرفته که فرد به وظایف و حقوقی که انجام داده ، موجب اجر قرار گرفته است تا متقابلا حقوقی به او داده شود)
دلیل دیگری که می خواهند این آیه را به سمت صیغه ببرند به خاطر واژه اجر است که این افراد آن را به معنی دادن مزد می کنند که گفتیم از این واژه این پیام نمی رساند وگرنه چگونه استفاده از این واژه در کنار بقیه آیات به خصوص نکاح دیده می شود مثل 25 نساء ، 5 مائده ، 50 احزاب ، 10 ممتحنه،(دقیقا در کنار واژه نکاح واژه اجر در این آیات دیده می شود)
باید متوجه بود که اگر خداوند گفته با اموالتان زنانی جویا شوید گفته چه زنانی، زنانی که محصن غیرمسافحین هستند نه زنانی که تنها مورد استفاده جنسی مرتب قرار می گیرند زنانی که مرتب صیغه شوند نمی توان جزئی از این زنان شناخت زنان محصن کسانی نیستند که با نگرش و تفکر استفاده جنسی صرف حرکت کنند حال باید گفت اگر این استفاده جنسی به این راحتی در اسلام وجود داشت دیگر آیاتی که از انسان صبر می خواهد یا در آیه 25 نساء شرایط در حالت بحران بیان می کند وجود نداشت در بسیاری از آیات که بعدا بدان خواهیم پرداخت این شرایط عنوان کرده که اگر شرایط جامعه به خوبی نباشد نمی گوید بروید از صیغه استفاده کنید بلکه می گوید صبر کنید.
5- ارتباطات جنسی
آیات لمس : 43 نساء ، 6 مائده ، 7 انعام ، 13 حدید ، 8 جن.
آیات مس : 80 و 214 و 236 و 237 و 275 بقره ، 24 و 47 و 120 و 140 و 174 آل عمران ، 73 مائده ، 17 و 49 و انعام ، 73 و 95 و 188 و 201 اعراف ، 68 انفال ، 12 و 21 و 107 یونس ، 10 و 48 و 64 و 113 هود ، 88 یوسف ، 48 و 54 حجر ، 53 نحل ، 67 و 83 اسراء ، 20 و 45 مریم ، 97 طه ، 46 و 83 انبیاء ، 14 و 35 نور ، 156 شعراء ، 33 روم ، 49 احزاب ، 35 فاطر ، 18 یس ، 41 ص ، 8 و 49 و 61 زمر، 49 و 50 و 51 فصلت ، 38 ق ، 48 قمر ، 79 واقعه ، 3 و 4 مجادله ، 20 و 21 معارج.
آیات رفث : 187 و 197 بقره.
و حرام نموده است بر شما مادرانتان و ...... و تربیت یافتگان در آغوش شما از زنانی از شماست که بر آنها داخل شده اید و اگر بر آنها داخل نشده اید گناهی بر شما نیست .... ( سوره نساء آیه 23)
در این آیه از قرآن تنها آیه ای است که خداوند از واژه دخل استفاده می کند و متاسفانه خیلی ها آن را به معنی همبستری و اعمال جنسی معنی می کنند در حالیکه واژه دخل در کلیه آیاتی که مورد استفاده قرار گرفته است به معنی وارد و داخل شدن به یک مکان فیزیکی می باشد در نتیجه در اینجا به معنی هم خانه شدن می رساند وقتی بر آنها داخل شده ایم یعنی در یک مکان فیزیکی بر آنها وارد شده ایم و چون هم مکانی و هم واردی و زیر یک سقف بودن بین دو جنس مخالف تنها در حالت نکاح صورت می گیرد پس می گوییم زمانی که این افراد همسر ما شدند .
و از تو درباره حیض می پرسند بگو زیان و ضرر است پس در حالت حیض از زنان کناره گیری کنید و نزدیک ایشان نشوید تا پاک شوند هنگامی که پاک شوند از مکانی که خدا به آن امر می کند آن را ادا کنید خدا دوست دارد توبه کنندگان و مطهرین . ( سوره بقره آیه 222)
این هم تنها آیه ای از قرآن است که در مواجه با زنان از واژه قربی استفاده می کند اما این واژه در تمامی آیات از نزدیکی با هر چیزی خبر می دهد که فاصله و این نزدیکی با توجه به هدف آن جمله از جمله مشخص می شود یعنی یک واژه ای نیست که بگوییم 20 متری آن نزدیک نشوید وقتی در آیه ای می گوید به زنا نزدیک نشوید یعنی هر چیزی که شما را به آن نزدیک می کند. باید دانست که این عدم نزدیکی تنها در صرف جماع، برعکس دیدگاه بسیاری نیست به دو دلیل اول اینکه خداوند از واژه جماع استفاده نکرده است و چون گفته در حالت حیض به زنان قرب و نزدیکی صورت نگیرد تا پاک شوند به نظر می آید ممنوعیت هر نزدیکی باشد شاید به چند دلیل باشد که در این حالت علاوه بر ایجاد بیماری برای مردان و زنان موجبات ناراحتی برای زن است امکان کناره گیری و عدم تمایل یا به خاطر ناپاکی باعث تنفر و ناراحتی دو زوج از همدیگر شود سپس می گوید زمانی که طاهر شدند واژه طاهر در قرآن پاکی و تمیزی جسمی و فیزیکی و بهداشتی است بعد می گوید از مکانی که خداوند بدان امر می کند که در آیه بعد مشخص می سازد حق و حقوق خود را ادا کنید و به آنها اتا کنید.
زنان شما محل کشتزار شما هستند پس ادا کنید کشتزارهایتان را از هر راهی که خواستید و برای نفسهایتان تقدیم کنید و پیشاپیش بفرستید .... (سوره بقره آیه 223)
واژه اتا به معنی آوردن ، آمدن و رسیدن از یک مسیر دور و در آستانه رسیدن و اتاکردن می رساند. در آیه قبل وقتی می گوید اتا کنید و حالت حیض برای زن بوده است و قربی و نزدیکی صورت نگرفته است پس یک دوریی هم حاصل شده است. این دلیل دوم است برای اینکه بگوییم در آیه اول منظور از قرب تنها جماع به تنهایی نیست. پس آیه می گوید بعد از این دوری اتا کنید حقوق همسران و خودتان از هر راهی که دوست دارید و این دوری را از بین ببرید و زنان شما محل کشتزار شما هستند و کسی کشتزار خود را برای مدت طولانی رها نمی کند. این آیه بیان از انحصار روش و نوعی از آمیزش جنسی خاصی ندارد برعکس بلکه به خواست و درخواست خود افراد می گذارد. ما البته نیاز به این داریم آموزش درست روشهای درست سکس به افراد آموزش دهیم تا بتوانند براساس خواستها و نیازهای خود انجام دهند و این آیه منظور از اینکه حتما به ایجاد و روش تولید نسل باشد نمی رساند. اگر هم بگوییم چون تشبیه به کشتزار صورت گرفته است پس به معنی همان کاشتن است باز ممنوعیتی در استفاده بردن جنسی از روشهای دیگر بیان نکرده است و تنها نوع کاشتن آن را گفته از هر راهی که دوست دارید این کار را انجام دهید و اگر به این معنی بگیریم پس باید در آیه قبل هم بگوییم تنها نزدیکی انحصاری در جماع دارد که این دوری حاصل شده است.
بعضی ها این آیه را نوعی توهین به زنان می دانند در حالیکه بارها خداوند برای رساندن پیامش از مثال و تشبیه استفاده می کند و خود ماها هم در پیام رسانیمان این کار را انجام می دهیم . گفته می شود چون در این آیه زن تبدیل به یک شی شده و به عنوان ابزاری صرف برای تولید نسل عنوان گشته که در ملکیت مرد است پس به او توهین شده است باید گفت که پس همان تولید نسل هم که از هر دو نوع جنسیت است توهین به انسانیت است . اما این تنها یک مثال برای آموزش نوع آمیزش جنسی است که ما خود هم بارها در بیانمان از آن استفاده می کنیم و گرنه در آیات متعدد خداوند درجات زن را به نیکی یاد نمی کرد و از برابری سخن نمی گفت و اگر این آیه منظوری همانند آن چیزی که افراد متصور بودند در نظر داشت این نوع بینش خود را در آیات دیگر هم به کار می برد.
تنها در دو آیه از واژه رفث که به معنی جماع است استفاده کرده است آنهم اجازه جماع در شب روزه داری و ممنوعیت آن در زمان حج است.
در آیاتیکه از واژه مسس استفاده شده است یک تماس و نزدیکی شدید را می رساند لمسی واقعی و نزدیک و شدید است پس زمانی که در آیاتی مثل 236 و 237 بقره و 49 احزاب از این واژه استفاده شده است یک تماس جنسی شدید بین دو جنس مخالف را می رساند باید دانست که آن را از رفث جدا کرده است که این رفث را هم می تواند و هم می تواند شامل حال نشود.
اما آیاتی که از واژه لمس استفاده شده است خوب به این آیه توجه کنید:
ای کسانی که ایمان آورده اید به نماز نزدیک نشوید در حالی که مست هستید تا اینکه بدانید چه می گویید و در حالتی که جنب هستید مگر اینکه به عنوان عابری گذرا تا اینکه غسل کنید مگر اینکه مریض یا مسافر باشید یا از محل گودی برگشتید(دستشویی) یا لمس زنانی و آب پیدا نکردید پس تیمم کنید...( سوره نساء آیه 43)
برعکس واژه مسس که یک تماس شدید و یکی شدن در این تماس را می رساند اما لمس یک ارتباط ضعیف تر است . همان طور که از آیه هم بر می آید از جنب شدن آن را کنار کشیده است پس در مسی که امکان جنب یا رفث وجود دارد در لمس وجود ندارد یعنی لمس خود زیر مجموعه ای از مسس است. اما در دو آیه ای که از واژه لمس استفاده شده است لمس تماسی کلی است یعنی اگردر چیزی آن را عنوان نکرده باشد لمسی با کل می رساند در حالیکه درآیه 7 انعام لمس را تنها بوسیله دست بیان می کند پس در دو آیه 43 نساء و 6 مائده یک لمس بدنی و معاشقه می باشد یعنی یک ارتباط ضعیف تر جنسی.
6- نوع پوشش افراد ( آیا پوشش برای جلوگیری از فحشاست؟)
آیات زینه: 212 بقره ، 14 آل عمران، 43 و 108 و 122 و 137 انعام، 31 و 32 اعراف، 48 انفال ، 37 توبه ، 12 و 24 و 88 یونس ، 15 هود ، 33 رعد، 16 و 39 حجر، 8 و 63 نحل ، 7 و 28 و 46 کهف ، 59 و 87 طه ، 31 و 60 نور، 4 و 24 نمل ، 60 و 79 قصص ، 38 عنکبوت ، 28 احزاب ، 8 فاطر ، 6 صافات ، 37 غافر، 12 و 25 فصلت، 14 محمد ، 12 فتح ، 7 حجرات ، 6 ق ، 20 حدید، 5 ملک
آیات حجاب: 46 اعراف ، 45 اسراء ، 17 مریم، 53 احزاب، 32 ص ، 5 فصلت ، 51 شوری ، 15 مطففین
لباس : 42و187 بقره ، 71 آل عمران ، 9 و 65 و 82 و 137 انعام ، 26 و 27 اعراف ، 14 و 112 نحل ، 31 کهف ، 80 انبیاء ، 23 حج ، 47 فرقان ، 12 و 33 فاطر ، 53 دخان ، 15 ق ، 10 نبا
جیب (جیوب) : 31 نور ، 12 نمل ، 32 قصص
خمر : 219 بقره ، 90 و 91 مائده ، 36 و 41 یوسف ، 31 نور ، 15 محمد.
ریش : سوره اعراف آیه 26.
برج: 78 نساء ، 16 حجر ، 60 نور، 61 فرقان ، 33 احزاب ، 1 بروج
حلیه : 148 اعراف ، 17 رعد ، 14 نحل ، 31 کهف ، 23 حج ، 12 و 33 فاطر ، 18 زخرف
عورت : 31 و 58 نور ، 13 احزاب.
ثیاب : 5 هود ، 31 کهف ، 19 حج، 58 و 60 نور، 5 تحریم ، 7 نوح ، 4 مدثر ، 21 انسان ، 36 مطففین
زینه در قرآن به معنای زیبا بودن معنی پیدا می کند این زیبایی بیشتر مادی و امری دنیوی است این زیبایی یک امری عارضی و ساختگی و اکتسابی است نوعی از زیبایی نیست که از خود داشته باشد. حجاب به معنی یک ستر یا مانعی است که بین دو چیز ایجاد می گردد. جیب به معنی یقه ، گریبان یا همان بالای سینه می باشد. خمر جمع خمار است و به پوششی گفته می شود که سر را می پوشاند. حلیه به معنی با زیور آلات آن را پوشاندن و آراستگی بدان دادن است. فرج به معنی شکافهای بدن می باشد در مورد این واژه در مقاله برده داری به اندازه کافی بدان پرداخته ایم. عورت شکاف و درز و سوراخها معنی پیدا می کند معنی فروج به معنی شکافهاست در حالیکه عورت به معنی نبود حفاظ برای پوشش درزهاست.
در تمامی آیاتی که از واژه بصر استفاده کرده است معنی عین یا همان چشم نمی دهد بصر در واقع به همراه دو واژه همیشه خود را هماهنگ می کند قلب وسمع. بصر یک حالتی از انسان است که می توان تجزیه و تحلیل و تحقیق و بررسی انجام دهد نیرویی در خدمت انسان برای تحقیق و مطالعه و بررسی و تجزیه و تحلیل است که یکی از ابزارهای او برای این کار چشم است که در خدمت او می باشد زمانی که می رود به دل طبیعت و با مشاهده و تجربه ، علومی کسب می کند در واقع بصریت خود را فعال می کند قلب به معنی متحول و دگرگون شدن است و سمع به معنی شنیدن است سمع به معنی اذن یا گوش نیست بلکه یکی از ابزارهای در خدمت شنیدن اذن است البته باید بین شنیدن و گوش دادن تفاوت قائل شد ما بارها به یک مطلب گوش می دهیم اما نمی شنویم یعنی فقط امواجی وارد بدن ما می شود در حالیکه شنیدن به معنی دریافت اطلاعات از مخاطبین از هر راهی که یکی از ابزارهای دریافت این کلام گوش است سپس درک کردن و فهمیدن و قبول کردن آن است.
حال به سراغ آیاتی می رویم که در مورد پوشش است :
به مردان مومن بگو از ابصارشان بکاهند و از فرجهایشان حفاظت کنند آن برای تزکیه شان بهتر است خداوند از چیزهایی که می سازید با خبر است و به زنان مومن بگو از ابصارشان بکاهند و از فرجهایشان محافظت کنند و پدیدار نسازند زیبایی های ساختگی مگر آنچه ظاهر می شود و روسری های خود را روی سینه های خود بکشند و این زینت های ساختگی را پدیدار نسازید مگر برای شوهران و........ یا دنباله روانی از مردان که اشتهای جنسی در آنها نیست یا طفلی که آگاهی و شناختی در ظاهر شدن عورت زنان ندارد و پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت های مخفی خود را آشکار ساخته ودیگران بفهمند....( سوره نور آیات 30 و 31)
در این آیات و بقیه آیات برای جلوگیری از فحشا اولین چیز پوشش بدنی نیست بلکه دو چیز است 1- کم کردن در کند و کاو و کاهش و تجزیه و تحلیل ذهنی بردن و استفاده از نیروی بصریت روی مسائل جنسی – اغضض به معنی کاهیدن و کم کردن است - همین کافی است که بدانیم امکان دارد با وجود محجبه ترین زنان و مردان در جامعه اما به دلیل استفاده نادرست افراد از نیروی بصریت خود و بیمار بودنشان با این وجود نیت شوم در سر داشته باشند و با شنیدن هر صدا و دیدنی تحریک شوند در حالیکه با وجود ایمان و تقویت درست نیروی بصریت و عدم استفاده نادرست از امکانات فرد، با وجود نبود هیچ حجابی قصد سوئی در او ایجاد نشود پس اصلاح اولیه در از بین بردن فسادها و فحشا و در جهت درست سوق دادن جامعه در پوشش درست جامعه نیست در ابتدا درست کردن نیروی بصر 2- دومین مورد حفاظت از شکافهای بدن است. فروج قبلا گفتیم به معنی حتما اعمال جنسی نیست بلکه حفاظتی است که این فروجها که شکافهای بدن است در معرض دید نباشد هرچند که این پوشش و حفاظت خود به نوعی حفاظت جنسی هم است. اما باید بدانیم فرج به معنی عورت نیست در نتیجه وقتی می گوییم شکافهای بدن ، منظور عورت که مناطق حساس تر بدن است نمی باشد(عورت خود زیر مجموعه فرج است) بلکه نقاط دیگر از بدن که آن حساسیت را ندارند یک کودک دست و پا و گردن و کاربردهای آن را می شناسد اما نقاط حساس بدن را نمی شناسند و برای آنها شناخته شده نیست که در سه وقت برای اینکه برایشان ظاهر نشود باید برای وارد شدن به اتاق والدین اجازه بگیرند. اما فرج محلی است که علاوه بر در معرض دید اطفال در معرض دید ملکت ایمان هم است (سوره مومنون آیات 5و6) با این وجود که همین ملکت ایمان در سه وقت باید اجازه بگیرند تا عورت را نبینند.( سوره نور آیه 58)(در ارتباط با ملکت ایمان به اندازه سخن گفته ایم که چه کسانی هستند) عورت مکانهایی از بدن است که تنها دو زوج در معرض دید همدیگر قرار می دهند اما فرج برای راحتی کار وفعالیت و زندگی تنها برای اعضای خانه نشان داده می شود .
این باید مورد توجه قرار گیرد که در حفظ فروج برای مردان سخت گیری بیشتر شده است برعکس تصور رایجی که وجود دارد چرا که اگر در یک آیه سوره نور آیه 31 برای زنان می گوید. برای مردان در سه آیه در سوره مومنون آیه 5 ، نور آیه 30 ، معراج 29 این حفاظت را بیان می کند. در آیه 35 احزاب هم این حفاظت را مشترکا برای هر دو عنوان می کند. حتی برای مردان در سوره مومنون و معارج بعد از ذکر آن با تندی در آیات بعدی برخورد می کند و آنها را به عنوان تجاوزگر می شناسد. شاید می خواهد مردان کنترل بیشتر بر خود داشته باشند و آنقدر بر آنها سخت گیری می کند که پوشاندن فروج که حتی یک ارتباط جنسی نیست برای آنها ممنوع می کند تا تجاوز را از آنها بگیرد و اینجاست که بیشتر روی ساختهای فکری و ذهنی و رفتاری افراد کار می کند نه پوشش زنان برای خود داری.
اما مورد بعدی که در این آیه دیده می شود نمایان نساختن زینه برای عموم جامعه است مگر مواردی که در معرض دید به ناچار قرار می گیرد. زینه برعکس عده ای که خیال می کنند به دو معنی است که حتی زیبایی ظاهری و طبیعی زن را هم شامل می شود نیست بلکه تنها همان زیبا سازی اکتسابی است که در تمامی آیات که از این واژه استفاده شده است این معنی را می سازد اگر می خواست زیبایی طبیعی زن را بیان کند باید از واژه جمیل و جمال استفاده می کرد. پس دانستن و از حالت مخفی شدن آن با ضربه زدن پا به زمین ممنوع اعلام می کند شاید خارج شدن این زینه را در نوع راه رفتن ، انتخاب کفش ( هم بلند قد کردن ، هم حرکتهای موزون و ساختگی و هرزگی برای زن ایجاد کردن- این حرکتها اکتسابی است نه جزئی از طبیعت او که اگر مشکلی در راه رفتن دارد طبیعی است- صدا کردن) استفاده از جواهرات و تزئیات داخل پا و.... باشد. اما زینه های دیگر شامل آرایش کردن صورت زن ، استفاده از جواهرات ، رنگ کردن و حالت دادن مو، لباس و ... می توان نام برد هر چیزی که به صورت اکتسابی و به عنوان زیباسازی زن مورد استفاده قرار می گیرد. وقتی می گویند زینه به غیر از آنچه به ناچار ظاهر می شود یعنی می خواهد بخشی از زینه که به ناچار در معرض دید قرار می گیرد بیان کند مثل کندن ابروان یا استفاده از پوشاک و ....
پس زینه به معنی چیزی است که زشت است و ما زیبای ساختگی به آن می دهیم و آن را زیبا می کنیم. زینه در رویه و اندیشه و ... هم می شود. اگر می خواست زینه به معنی زیبایی طبیعی یک انسان باشد این تاکید نیازی نبود چون به هر حال به ناچار مورد دید قرار می گرفت.
ای پیامبر به همسران و دخترانت و زنان مومن بگو که جلابیب خود را به خود نزدیک کرده و جمع و جور کنند آن نزدیک تر است تا حقوقشان مورد شناسایی قرار گرفته تا مورد اذیت و آزار قرار نگیرند خدا غفور و رحیم است ( سوره احزاب آیه 59)
خداوند در این آیه می گوید ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین : چیزی که واضح است آدنی به معنی نزدیک تر است. واژه "عرف" به معنی نیکی کردن و شناسایی حقوق وشناختن یک چیز است تا بتوان نیکی و حقوق او را رعایت کرد وقتی می گوید امر به معروف کنید که یکی از همان مشتقات واژه عرفه است یعنی نسبت به یک چیز یا موجود یا ... مورد شناسایی قرار دهید تا بتوانید نیکی خود را و رعایت حقوقش را نسبت به آن انجام دهید حال آیه می گوید آن نزدیک تر است تا حقوق شان مورد شناسایی قرار گیرند و به آنها نیکی شود سپس در نهایت نتیجه آن را می گوید تا مورد اذیت و آزار قرار نگیرند خوب توجه کنید این آیه تنها یک توصیه رفتاری است تا زمانی در جامعه برای آنها ایجاد اذیت و آزار نشود وگرنه نمی گوید اگر شما این اعمال را انجام ندادید مورد مجازات قرار می دهیم یا نمی گوید این عاملی برای عدم فحشا و منکرات است در حالیکه باز با تمامی این وجود و این محافظتها ، خداوند می داند با تمامی این اعمال افرادی هستند که دست از کارشان امکان دارد برندارند و منافقینی مریض هستند. بعضی ها در ترجمه این آیه می گویند تا اینکه از زنان بدکاره و ... بازشناخته شده و مورد شناسایی قرار گیرند تا از سوی کسی مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. خوب توجه کنید که حجاب یا پوشش عاملی برای عدم تجاوز یا اذیت و آزار نیست یعنی اینکه بگوییم خود این پوشش موجب می شود تا کسی به آنها چپ نگاه نکند نیست؟ یا خیال کنیم اگر کسی حجاب نداشت به معنی بدکاره بودن اوست پس از این طریق بین افراد تفاوت قائل شویم هم نیست من زنانی دیده ام که محجبه تر از خودشان هم نبوده اند اما زناکارتر از خودشان هم نیستند و چه زنانی که بی حجاب تر از خودشان هم نیستند اما پاک تر از خودشان هم نیستند همان طور که این اجازه ازدواج در محصنین اهل کتاب که امکان دارد حجاب دیده نشود هم دیده می شود. پس این آیه می خواهد چه بگوید؟
خوب توجه کنید زنی که تنها از خودش سکس به نمایش می گذارد و این تلقین در جامعه ایجاد می کند که زن یعنی سکس! سپس با بدنی لخت و برهنه در جامعه حضور پیدا می کند می خواهد بگوید زن تنها چیزی که دارد سکسش است و باید برده مردان باشد تا از او بهره برداری کنند؟! وقتی با این ذهنیت در جامعه حضور پیدا کرد بیشتر و بهتر از این دید هم نباید انتظار داشته باشد تا او مورد شناسایی قرار گیرد و رفتار افراد نسبت به او نشان داده شود.
زنی که تمام توجهش مسائل سکسی است از اصلی ترین موارد ورشد کافی خود می ماند.
وقتی فردی لباس سکسی می پوشد یعنی از افراد دور و برش می خواهد که تنها نگاه ابزاری ومادی به او داشته باشند وارزش خود را دراین حد نشان می دهد. درنتیجه اینکه افراد چگونه برداشتی داشته باشند دیگر جای گله ندارد چرا که همان طور که تو این حق رابرای خود می دهی که اینگونه لباس بپوشی؟! دیگر نمی توان عدم آن نوع نگاه را ازدیگران نداشته باشی؟ چرا زنان در پوشیدن لباس سکسی تر هستند برای این جذب وبرای این عرضه کردن، وگرنه باید پرسید چرا مردان اینگونه نیستند چرا که طبیعت ونوع حلقت وجنسیت دو فرد از هم متمایز است. مرد بیشتر و زود تحریک می شود درحالیکه زن اینگونه نیست واین ربطی به نوع رفتار ندارد این واقعیتی است که در تمامی جوامع دیده می شود اگر ما بخشی از جامعه را جدا می کردیم وآن را مورد بررسی قرار می دادیم می توانستیم بگوییم امکان دارد به علتها وریشه هایی این چنینی بپردازیم اما زمانیکه در تمامی جامعه ها دیده می شود دیگر وضع فرق می کند. اگر زنان بدنبال لباس راحت هستند وبه این دلیل خرده می گیرند باید پرسید که چرا از لباس سکسی تر استفاده می کنید لباسهایی که امکان دارد تنگ وناجور باشد. شاید بگویند برای زیبایی ؟! حال باید پرسید که چرا برای مردان اینگونه لباسها مطرح نیستند به هرحال لباسهایی پیدا می شود که زیبا وراحت باشند چرا تمایل بیشتر به لباس سکسی است جز اینکه عرضه سکس بیشتر. اما این نوع زیبایی را برای چه می خواهند جز اینکه افراد نگاهی ابزاری واستفاده ابزاری از او را داشته وتمرکز حواسها به این قسمت زن . یعنی مردان به جای اینکه زن را بیشتر از سکس و بدنش ببینند تنها توجه به سکس او می کنند. بعد همین زنان مگر نیستند برمردان خرده می گیرند که چرا این روش ونوع نگاه از مردان صادر می شود چه کسی عامل این نوع نگاه بوده،آیا مگر همین نیست که خود زن خواستار این موضوع با این رفتارش شده است.
فردیکه تنها به مسائل سکسی نگاه می کند ووقت خود را برای هرچه سکسی تر نشان دادن وزیبا کردن خود می پردازد. سپس در مورد خود بیش از این نمی تواند فکر کند وارزش نخواهد داد سپس عقده ها وکینه ها، چشم به هم چشمی، افسردگی ها ایجاد خواهد شد. چیزی که برای او اهمیت پیدا می کند هرچه زیباتر ودلرباتر بودن است این افراد تنها بدنشان برایشان اهمیت وارزش پیدا می کند. جامعه را دچار بحران می کنند. ازهرطرف آماج تبلیغ زیبایی وسکس بودن بیش از این انتظار نمی رود. وقتی دریک جامعه تجلیل وارزش گذاری برای زیبایی صرف انجام می گیرد ومواردی همچون ملکه زیبایی معرفی می شود ونمادی از الهه زیبایی معرفی می گردد.ازهمان ابتدا ارزش گذاری ها و حقوق درحال نمایش است.
اینجا انسان باید نسبت به بدن خود دست به مقایسه خود با دیگران بزند نه خود را با خود تابراساس توانایی ها برای خود تلاش به ارمغان بیاورد بلکه بیش از توان خود خواستار است و وقتی از عهده آن برنیاید برای او عقده وکینه وناراحتی وافسردگی به بار خواهد آورد وارا از رشد سالم وتوجه به نیازها وتوانایی ها وهدایت در مسیر درست باز می دارد اگر باهمان بار کاری وتلاش درمورد انسانیت تلاش میشد به جای اینکه زن در سکسی بودنش معرفی گردد دیگر ما باجامعه آرمانی وانسانی نه سکسی ، زیبایی بیرونی مواجه بودیم ما با فریبهایی همچون اینکه انسان می خواهد زیباباشد بدون پرداختن ونادیده گرفتن زیبایی درونی روبروهستیم جوانان امروز قهرمانان خود و هویت شخصیتی و الگوهای خود را در قهرمانان مادی وزیبایی می بینند نه انسانیت.
اما چرا این توجه نسبت به زنان تا مردان است به سه دلیل 1- مردان با توجه و نوع شکل فیزیکی و هورمونی و رفتاریشان با دیدن لختی از زنان بیشتر تحریک شده اند بیشتر توجه و نگاه خود را روی بدن زنان انداخته اند 2- زنان برعکس مردان بیشتر توجه و نگاه به بدن خود دارند و بیشتر فکر می کنند و آنقدر که زنان به بدن وزیبایی خود فکر می کنند مردان فکر نمی کنند به جایش به همان اندازه توجه مردان به بدن زنان است. 3- نگاه زنان بیشتر در تحقیقاتی که صورت گرفته پشت و جلوی باسن و صورت مردان است در حالیکه نگاه مردان علاوه بر سینه ، کل بدن زن را شامل می شده است.
جلابیب لباسی است شبیه مانتو که در ایران می پوشند با توجه به حفاظت فروج و عورت که قبلا عنوان شد با آن جمع کنیم لباسی است که تنگ و ناجور یا نازک نیست اما در مورد رنگ یا جنس و زیبایی و زینه آن مشکلی در آن نیست و محدودیتی در آن نیست که از همان استثناهایی است که ظاهر می شود. توجه کنید که در هیچ آیه ای روبند وجود ندارد. اگر روبند برای زنان داشته باشیم در برخورد و کارهای زندگیشان مورد وقفه می شوند و عجیب است که چگونه زمانی که خداوند زینه های ساختگی را مشکلی نمی بیند پوششی زیاد برای زنان ایجاد می کنند. هیچ مجازات دنیایی در قرآن برای عدم رعایت حجاب وجود ندارد بسیاری از توصیه ها ، سفارش ها و خواستهای قرآنی چیزی نیست که از طریق فشار و زور به وجود بیاید بلکه ساختارهای خود را براساس فرهنگ سازی می سازد. فشار و زور خانواده ها یا جامعه یا دولتها برای رعایت این حجاب هیچ پایه و اساس قرآنی ندارد.
در هیچ آیه ای استفاده از زیوآلات و زیباسازی نفی نکرده است و این حق انسان دانسته است (سوره نحل آیه14) که از این امکانات استفاده کند در ارتباط با این استفاده فقط توصیه به عدم اسراف و زیاده روی شده است یا همان طور که در آیات گذشت محدودیت آن.(سوره اعراف آیات 31 و 32) تا زنان ارزش خود را براساس انسانیت خود نمایش دهند نه بدنی که امکان دارد خدا، برای انسانی بهتر و برای دیگری ضعیف تر آفریده تا مورد امتحان قرار گیرند در حالیکه چیزی که بین همه مشترک است و ارزش پیدا می کند نمایش داده شود همان انسانیت است.
و زمانی که برای سئوال و درخواست بهره مندی متاعی از زنان خانه پیامبر مورد درخواست قرار دادید از ورای حجاب بخواهید آن برای پاکی دگرگونی شما و آنها بهتر است و رسول خدا را مورد اذیت قرار ندهید و بعد از این شما تا ابد حق نکاح با ازواجش ندارید ...( سوره احزاب آیه 53)
براحتی از این آیه مشخص است که واژه حجاب با توجه به قبل از آیه که ماندن بی موقع و نابه جای افراد در خانه پیامبر است سخن می گوید که موجبات اذیت او را فراهم می کنند پس می گوید از پس حجاب و سد خانه درخواستهای خود را بخواهید و با ماندن و دخول به خانه موجبات اذیت و آزار او را ایجاد نکنید. حجاب یک سد و مانع بزرگ است نه پوشش. اصلا این آیه معنی نمی دهد در حالیکه توصیه به پوشش بدنی برای زنان و دختران پیامبر در آیه دیگر هم است.
ای فرزندان آدم ما نازل کردیم برای شما پوششی برای پنهان کردن زشتی هایاتان و وپوششی پرتر از آن و پوشش تقوی از آن بهتر است... ( سوره اعراف آیه 26)
لبس به معنی پوشاندن است. ریش یک لباس کامل تر و پرتر است که علاوه بر آن معنی لباس تزئینی و گرانبها هم می دهد. اما این آیه با توجه به دنباله آیه استفاده از واژه سوء به معنی پوششهای اعمال و رفتار است نه پوشش فیزیکی. باید یک سیاق و هماهنگی بین واژه ها پیدا شود برای همین در دنباله آیه زمانی که می گوید شیطان آنها را از جنه بیرون کرد تا زشتی هایشان را به آنها بنمایاند. اینجا نشان دادن همان زشتی اعمالشان که بدور از پوشش تقوا بوده است بیان دارد نه پوشش فیزیکی. اصلا پوشش فیزیکی را از دست دادن معنی پیدا نمی کند. لباس وقتی به عنوان پوشش بدن باشد لباس و پوشش زیر را می رساند پوششی که حالت مخفی دارد همان طور که لباس تقوا هم این گونه است.
ثیاب به معنی پوشش به هر چیزی که بتواند حالت پوششی داشته باشد. حال زمانی که در آیات در کنار پوشش بدنی انسان می آید منظور لباسی است که حالت رسمی دارد . لباسی که فرج و عورت را می پوشاند.
برج در قرآن به محلی ، منزلگاه ، قرارگاهی یا حالت رفتاری دارد که خود را بیشتر از اطراف خود نمایان کرده است و تفاوت خود را نشان داده است. ما چرا در فارسی از برج به یک مکانهای بلند می گوییم چون حالت نمایان تر و بلندتر از اطراف خود نشان داده است و یک خودنمایی برای خود ایجاد کرده است.
ای کسانی که ایمان آورده اید باید ملکت ایمان شما و کسانی که به بالغیت احتلام نرسیده اند در سه نوبت اجازه بگیرند قبل از نماز فجر و هنگامی که ثیاب خود را می اندازند و به حالت آشکار در می آیند و بعد از نماز عشاء این سه موقع هنگام عورات شما هستند بر شما و آنها به غیر از این گناهی نیست بعضی از شما دور هم در طواف و رفت و آمد هستید .....و هنگامی که اطفال به سن احتلام بالغ شدند باز باید اجازه بگیرند همان گونه که قبلا اجازه می گرفتند...... و زنانی که پیر و فرتوتی که ارجاعی به نکاح ندارند پس بر آنها گناهی نیست که ثیاب خود را بیاندازند به شرطی که غیر متبرجات و بزینه نباشد اگر باز عفت کنند و از این کم پوشی جلوگیری کنند برایشان بهتر است ( سوره نور آیات 58 تا 60)
در سه حالت که اگر خوب به زمانهای آن نگاهی انداخته شود بعد از نماز عشا که هنگام شب و خوابیدن است و قبل از صبح و بیدار شدن از خواب زمان اعمال زناشویی و بیرون انداختن ثیاب است که امکان دیدن فروج و عورت وجود دارد باید با اجازه وارد محل خلوت افراد شوند. اما در مورد زنان فرتوت می گوید می توانند ثیاب خود را بیاندازند البته این اندازه انداختن در دنباله آیه مشخص شده است به حالتی نرود که همانند برجی نمایان باشند و تفاوت آشکاری با اطراف خود داشته باشند در حالتی که به حالت خودنمایی رفته اند و دچار زینه برای خود ساخته اند.
در ارتباط با پوشش ، نیاز به این توضیح دارد که بدانیم این پوشش در همه جای دنیا وجود دارد حتی در مکانهای خاص حدود را بیشتر هم می کنند حتی در کشورهای اروپایی هم این مرزها در رفتار و برخورد با کودکان ، مجامع عمومی یا .... هر مکانی پوشش متفاوت است هر کسی نمی تواند این حدود را رعایت نکند یا حتی در تماشای تلویزیون و... هم باز می بینیم حال این حد و حدود در کم و زیاد آن مطرح است. افسارگسیختگی سکس همان طور که گفتیم حتی آزادی آن در دوران کودکی نتوانسته و نمی تواند باعث رشد انسانی گردد همان طور که در عمل خود را نشان داده است و ما هم توضیح دادیم . اما نوع پوشش ها عجیب است با وجود این همه دفاع از نوع پوشش زنان برای سکسی شدنشان و یا راحتی کار یا گرفتن مسئولیتها ، این امر مورد توجه قرار نمی گیرد که همان مردها هم در این جامعه حضور دارند می خواهند راحت زندگی کنند می خواهند مسئولیتها بر عهده بگیرند اما نسبت به زنان با لباس های رسمی تر و بهتر حضور پیدا می کنند مردها در تلویزیون و رسانه ها به عنوان افرادی باید شناخته شوند که متکی بر توانایی هایشان باشند اما متاسفانه زنان تنها سکس هستند این ارزش یک زن است ابزار و وسیله ای در جهت ارضای نیازهای مردها.
توجه کنید در نوع پوشش، اسلام با زور حضور پیدا نمی کند اما به افراد توصیه می کند برای داشتن جامعه ای زیبا و سالم باید این پوششها را رعایت کنند تا مورد اذیت و آزار واقع نشوند. حال اگر کسی می خواهد موفق باشد با اختیار، این طرح و برنامه را قبول می کند و اگر کسی هم نمی خواهد انتخاب نمی کند. اگر جاهایی هم توبیخی است تنها مجازات اخروی است به خاطر اینکه افراد با انتخاب خود موجب صدمات و لطماتی به افراد شده اند و آنها را از رشد واقعی بازداشته اند.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
ما همیشه وقتی در قرآن سیر می کنیم با دو جامعه روبرو هستیم جامعه ای دینی ، جامعه ای غیر دینی ( اینجا نگفتم جامعه جاهلی، چون واژه جهالت در قرآن به معنای نادانی نیست بلکه حالتی از دانایی است که فرد به گونه ای رفتار می کند با وجود اینکه به موضوعی دانایی دارد رفتار او برخلاف آن است به نوعی رفتار می کند که نادان به موضوع به نظر می آید در واقع پیش زمینه های ذهنی او با رفتار او نمی خواند بارها اگر آیات مورد بررسی قرار گیرد این نوع نگاه مشاهده می شود. برای همین از جامعه ای غیر دینی سخن رفت که منظور جامعه ای است که امکان دارد هم جامعه ای جاهلی هم جامعه ای ناآگاه هم جوامع دیگر را شامل شود)
در چند پست ما همان نگاه جنسی در جامعه دینی بیان خواهیم کرد و برنامه ها و نگاه دین به مقولات جنسی و تعریفی که از انسان می دهد عنوان کرده و در مقاله و پست بعدی آن رفتار جنسی در جوامع غیر دینی بیان می کنیم. قبل از هر چیز باید بگوییم که قبلا در این وبلاگ مقاله ای داشته ایم با عنوان آیا ازنگاه اسلام بردگی وجود دارد؟ چون تکمیل کننده این مقاله است نیازمند است که حتما قبل از این مقاله مورد مطالعه قرار گیرد:
http://chera2chera.blogfa.com/post-512.aspx
انسان از دو جنسیت متفاوت خلقت شده است که هر کدام با ساختمان فیزیکی و جسمی متفاوت هستند علاوه برآن هر دو جنس از استعدادهای متفاوت چه هم جنس خود و چه غیرجنس خود وجود دارند. بحث استعداد امری بدیهی است که نیاز به اثبات آن نیست اما همان طور که بارها گفته ایم استعدادی اگر در فردی وجود دارد دلیل برتری او بر دیگری نیست و حق استثمار دیگران را ندارد علاوه برآن این در یک جامعه عادل است که با در اختیار قرار دادن امکانات عادلانه در عرصه ظهور است که تفاوتها از هم باز شناخته می شود. هر استعداد سر جای خود مهم و مطرح است و انسانها برای رسیدن به کمال و رشد خود بدان نیازمند هستند. اولین عامل و حرکت برای نزدیکی و پیوند دو جنس، خواست های جنسی است که در هر دو جنس وجود دارد دومین عامل پیوند همدمی ، تکمیل نیازهای روحی و عاطفی ، هم کلامی و همگامی فردی در کنار خود است. اگر فرد تنها به فرد مقابل تنها نگاهی ابزاری و سکسی داشته باشد باید نگاه خود را مادی کند نگاه مادی ، فرد را تبدیل به ابزاری برای برطرف کردن خواستهای انسان می کند و بعد از مصرف کردن باید از خود دور کند در نگاه ابزاری نمی توانیم شاهد استفاده های جنسی دوام تر بعدی یعنی روحی و عاطفی باشیم اگر هم شاهد چنین ارتباط هایی بوده ایم ناشی از عوامل صرف مادی نبوده یا از سر اجبار بوده است . اما چیزی که هم می توان به عنوان عارضی ، هم به عنوان عامل سومی شناخت تولید نسل است البته تولید نسل فقط برای عدم انقراض نسل انسان نیست تقسیم کردن مهر و محبت انسانی با دیگران ، خواست تبدیل شدن به پدر و مادر ( هرچه انسان نگاه مادی نداشته باشد این خواست را بیشتر حس خواهد کرد) عاملی در کنار دیگر عوامل قرار می گیرد.
حال آیات را بررسی می کنیم:
1- سن ازدواج
در قرآن هیچ آیه ای سنی خاص برای ازدواج در نظر نگرفته است. هر سنی که عنوان می شود هیچ پایه دینی و قرآنی ندارد تنها آیه ای که اشاره به سن ازدواج دارد اینگونه منظور خود را می رساند:
و یتیمان را بیازمایید تا وقتی که بلوغیت نکاح را پیدا کنند پس اگر در ایشان رشد یافتید اموالشان به آنها بر گردانید ( سوره نساء آیه 6 )
در این آیه براحتی مشخص است که سن نکاح را به صلاحدید و تشخیص خود جامعه گذاشته است این جامعه است که با توجه به نیازهای جامعه خود و رشدی که ایجاد شده است این سن را تشخیص می دهد.
رشد را در امری استثناء نکرده است و این ناشی از این موضوع است که رشد همه جانبه مد نظرش بوده است. هم رشد جسمی و خواست های جنسی که در ابتدا آن را با بالغ شدن نکاح عنوان می کند هم رشد عقلی و عاطفی می باشد.
رشد مراحلی از تکامل انسانی است که یک امر پیوسته و دوام دار است تکامل یک امر معنوی است که قابلیت اندازه گیری و حد و حدودی ندارد اما در آیات ، رسیدن به حدی که خود را در این مسیر انداختن می رساند این آیه هم می گوید زمانیکه فرد می تواند در این مسیر قرار گیرد یعنی حد آن را مشخص نکرده است. رشد می تواند هم در امور مادی هم معنوی باشد.
باید متوجه بود که در این آیه سن بلوغ از رشد جدا کرده است رشد یک امری وسیع است می گوید آنها را زمانیکه به بلوغیت نکاح رسیدن آزمایش کنید اگر رشد پیدا کرده بودند اموالشان را به آنها برگردانید یعنی بلوغیت نکاح تعیینی برای رشد انسانی برای به عهده گرفتن اموالش نیست.
بلوغیت در قرآن به معنای رسیدن است هر چیزی که به حد آمادگی و بالفعل خود در امر مورد نظر رسیده باشد. همانند درخت سیبی که میوه آن رسیده و قابل خوردن است.
آیاتی که واژه رشد با مشتقاتش ذکر شده : 186 و 256 بقره، 6 نساء ، 146 اعراف، 78 و 87 و 97 هود ، 10 و 17 و 24 و 66 کهف ، 51 انبیاء ، 29 و 38 غافر ، 7 حجرات ، 2 و 10و 14 و 21 جن.
آیات بلغ: 196 و 231 و 232 و 234 و 235 بقره ، 20 و 40 عمران ، 6 و 63 نساء ، 67 و 92 و 95 و 99 مائده ، 19 و 128 و 142 و 152 انعام ، 62 و 68 79 و 93 و 135 اعراف ، 6 توبه، 57 هود، 22 یوسف، 14 و 40 رعد، 52 ابراهیم، 7 و 35 و 82 نحل ، 23 و 34 و 37 اسراء ، 60 و 61 و 76 و 82 و 86 و 90 و 93 کهف، 8 مریم، 106 انبیاء ، 5 حج، 54 و 58 و 59 نور، 14 قصص ، 18 عنکبوت، 10 و 39 احزاب، 45 سبا، 17 یس ، 102 صافات، 36 و 56 و 67 و 80 غافر، 48 شوری، 15 و 23 و 35 احقاف، 25 فتح، 30 نجم، 5 قمر، 83 واقعه، 12 تغابن، 2 و 3 طلاق ، 39 قلم، 23 و 28 جن، 26 قیامه
2- انتخاب همسر
انتخاب همسر، به خواستگاری رفتن جنس مخالف منحصر به هیچ جنسیتی نکرده است براحتی مرد یا زن می توانند همسر دلخواه خود را انتخاب کنند و پیشنهاد ازدواج خود را ابراز کنند متاسفانه با برداشت غیر قرآنی که به وجود آمده است توانایی و حق انتخاب یک زن را محدود به خواستگارانی می دانند که امکان دارد حتی خواستگاری در عمر خود نداشته باشد. خواستگاری کردن انحصاری مرد هیچ پایه و اساس قرآنی ندارد و هیچ ممنوعیتی برای ابراز آن از سوی زن اعلام نشده است.
3- محدودیت در انتخاب همسر و محارم
اما مسلمانان محدودیتی در انتخاب نوع همسر خود دارند. حق ارتباط جنسی و انتخاب همسر خود از بین محارم را ندارند و حرام می باشد. کاری به بشر اولیه و ارتباطات جنسی آنها نداریم چون بعضی ها ارتباطات بشر اولیه و آزادی های جنسی آنها به خصوص در بین محارمشان را نوعی از اوج آزادی جنسی می دانند. اما بشر امروز به چند دلیل نمی تواند ازدواج بین محارم خود ایجاد کند اول اینکه با علم پزشکی به اثبات رسیده است که نسلی که از محارم و نزدیکان به وجود می آید ناقص می باشد یعنی ما با دستان خود نسلی ناقص ایجاد می کنیم. دوم نگاه سکس و ابزاری صرف افراد به یکدیگر داشتن نمی تواند ملزومات رشدی بشر امروز را برآورده کند امنیت خانواده ها را تهدید کرده و انگیزه ایجاد خانواده را بر باد می دهد علاوه بر آن فرزندان نا مشروع مزید بر علت خواهند شد. سوم ما در برنامه ریزی های خود باید بشر امروز را در نظر بگیریم در واقعیت ، باید و نبایدها و قوانین یک امر قرار دادی بیش نیستند که براساس منافع، سود و ضررها، رشد و تکامل بشری تعیین می گردد این قوانین هم وابسته به شناخت انسانی و خواستها و نیازهای او باید در نظر گرفته شود. با توجه به این موضوعات برنامه ریزی جنسی و نوع نگاه به او باید تمامی این مسائل در نظر داشته باشد و هیچ کسی همانند خالق او شناخت کافی از مخلوق خود ندارد و کل جهان که ما هم بخش کوچکی از آن هستیم که علم و آگاهی به تمامی موضوعات آن نداریم پس خالق او بهترین شناخت می تواند ارائه دهد شناختی از روی دلیل و با اقناعی کامل.
حرام است بر شما نکاح با مادرانتان ، دخترانتان ، خواهرانتان، عمه هایتان ، خاله هایتان،برادر زادگانتان ، خواهر زادگانتان ، خواهران رضاعیتان، مادر زنانتان،تربیت یافتگان و فرزندان زنانی که شما با آنها دخول انجام داده اید از مردان دیگر که تحت حمایت شما قرار می گیرند اگر عملیات دخول را انجام نداده باشید مشکلی در نکاح با آنها نیست و پسران صلبی خود و جمع بین دو خواهر مگر چیزی که گذشته است بیگمان خداوند آمرزنده است و زنانی که حصانت شدیدی از آنها می شود (منظور همان زنانی است که شوهر دارند در پست برده داری واژه حصانت به اندازه کافی به آن پرداختیم) ( سوره نساء آیات 23 و 24)
در این آیه علاوه بر اینکه محارم را مشخص می کند که ازدواج با آنها ممنوع است تنها ازدواجهایی که ناخواسته به دلایل ناآگاهی یا شرایط زندگی گذشتگان یا خارج از این برنامه رخ داده است مشکلی نمی بیند سپس ازدواج و تجاوز به حقوق همسران دیگران ممنوع اعلام می کند. فرزندان متولد شده از همسرانشان که متعلق به ازدواجهای گذشته آنهاست بر آنها حرام می کند تا همانند محارم خود بدانها بنگرند و هیچگاه قصد سوء استفاده و تجاوز و عدم رعایت حقوق برای آنها ایجاد نشود. حفظ خانواده ها را اصل و اساس کار خود قرار می دهد تا پایه های مهر و محبت تبدیل به سوء استفاده های جنسی، ابزاری در خدمت امیال پست عده ای نگردد به جای برطرف کردن نیازهای جنسی خود در خانواده ، از بین رفتن انگیزه های ازدواج ، آن را در خارج از نزدیکان مورد دستیابی قرار دهد.
زمانی را که به کسی بدو نعمت داده بود و تو هم بدو نعمت داده بودی میگفتی همسرت را نگهدار و تقوای خدا کن و آنچه که در نفست پنهان می کردی و از آن می ترسیدی خدا آشکار کرد و از مردم خشیت داشتی ومی ترسیدی در حالیکه خشیت و ترس در واقع شایسته خداست هنگامی که زید نیاز خود را برآورده کرد ما او را به همسری تو در آوردیم تا حرجی برای مومنان در ازدواج پسرخواندگانشان نباشد ( سوره احزاب آیه 37)
در این آیه عدم ممنوعیت ازدواج با همسران پسرخواندگان بعد از طلاق و رها کردن بیان می کند هر چند که از آیات قبلی هم این برداشت می شد اما علاوه بر این تاکید در این آیه درسی دیگر هم می خواهد بدهد آن هم با وجود امکان سنگینی عملی در جامعه ای به خاطر یکی شدن با آن و نادیده گرفتن احکام خداوندی است در حدی که در ابتدا می گوید تو خوف و ترس غیرواقعی داشتی و طوری رفتار کردی که انگار باید خشیت و ترس واقعی خود نسبت به مردم داشته باشی در حالیکه ترس واقعی از آن خداست نه مردم ( دو واژه خشیت و خوف از هم جدا هستند خوف یک ترس خیالی ، ترسی نادرست که سرجای خود قرار ندارد و خشیت یک ترس واقعی است – فردی که از مردم می ترسد اما از خدا نمی ترسد خود را دچار خوف نه خشیت می کند – افراد به خاطر عاقبت کارشان از مردم دچار خوف می شوند اما نمی دانند که به خاطر سرانجام و عاقبتشان باید از خداوند خشیت کنند – منظور از ترس همان عاقبت و سرانجام کار است) پیامبر سعی می کرده که زندگی زید و همسرش از هم نپاشد اما بعد که زید او را رها می کند امر با ازدواج با این زن برای پیامبر اعلام می کند تا به خاطر خدا کار خود را انجام دهد هرچند نگاه سرزشانه جامعه به ناحق باشد او باید با تمامی وجود حقها را خود به جامعه معرفی کند.
هر فردی باید برای ازدواج خود معیارهای خود را مشخص کند با خود صادقانه بیاندیشد در کنار چه کسی می تواند تبدیل به زوج شود و فراتر از ارضاهای جنسی که مقطعی هستند و در کنار هر جنس مخالفی برای او ایجاد خواهد شد ( البته هر ارضاع جنسی در کنار جنس مخالف به وجود نمی آید چون در ارضاهای جنسی ، بدن ، زیبایی ، حتی رفتار جنسی فرد مقابل مهم است اما اینکه هر فردی چقدر رشد پیدا کرده باشد تا بتواند بهتر در این مورد تصمیم گیری کند مهم است نوع ارضاع جنسی و لذت بردن جنسی دو زوج از همدیگر نیاز به آموزش درست دارد تا نیازهای یکطرفه و تبدیل به بهره وری نگردد) هر فرد روحیات ، رشدهای متفاوتی دارد که خداوند نمی تواند برای تک تک افراد بگوید بلکه تنها یک امری کلی در نظر می گیرد .
با زنان مشرک تا زمانیکه مومن نشوند نکاح نکنید بی گمان بنده زن مومنه ای از زن مشرکی بهتر است هرچند که زن مشرک شما را به شگفتی بیاندازد با مردان مشرک نکاح نکنید تا زمانیکه مومن شوند و بنده مرد مومن از مرد مشرک بهتر است هرچند او شما را به شگفتی بیاندازد آنان به سوی آتش دعوت می کنند و خدا به سوی بهشت و مغفره خود دعوت می کند (سوره بقره آیه 221)
امروز برای شما همه چیزهای پاک حلال گردیده است..... زنان محصن مومن و زنان محصن ، کسانیکه قبل از شما به آنها کتاب اتا شده است ..... ( سوره مائده آیه 5)
مردان زناکار حق ندارند جز با زنان زناکار یا با زن مشرک نکاح کند و زن زناکار هم حق ندارد جز با مرد زناکار یا زن مشرک نکاح کند ( سوره نور آیه 2)
زنان خبیث از آن مردان خبیث هستند و مردان خبیث از آن زنان خبیث هستند و زنان پاک متعلق به مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک هستند آنان از نسبت هایی که می دهند مبرا هستند ( سوره نور آیه 26 )
اولین معیار اصلی برای ازدواج دو زوج ، مومن بودن است دومین معیار دور بودن از زناکاری است در آیه نور وقتی از زنا صحبت می کند منظورش کسی است که زناکاری صفتی از اوست و مرتب انجام می دهد نه کسی که زناکاری جزئی از صفات و رویه کاری او نیست تنها به عللی مرتکب آن شده است . سومین معیار که تنها برای مردان است ازدواج با زنان محصن اهل کتاب است که ما قبلا در مقاله برده داری واژه محصن بدان پرداختیم زنانی که حفاظت شدید از خود دارند و اهل زنا و دوستی های منفی و استفاده های جنسی صرف با دیگران نیستند.
خبیث، ناپاکی و کثیف بودن و آلوده بودن به کثافت است مقابل آن طیب که پاکی معنوی و درونی است امر زائدی که رشد واقعی را می گیرد با توجه به این آیه خبیث از نسبت ناروای زنا به زنان بیان می کند که متقابلا در این آیه شامل مردان هم بیان کرده است که از این نسبتهای ناروا پاک هستند.
بقیه معیارهای ازدواج به انتخاب خود افراد است باید توجه داشت متاسفانه ما شاهد تعیین معیارهایی به عنوان ازدواج هستیم که در چهارچوب های دینی نمی گنجد مثلا دو جنس مخالف حتما از نگاه فرهنگی مثل هم باشند یا سطح مادی مثل هم داشته باشند این موضوع مورد توجه قرار نگرفته است که یک انسان مومن طوری تربیت می گردد و نزد او حق معنی پیدا می کند در زندگی او هدف معنی پیدا می کند که دو فرهنگ متفاوت یا دوسطح زندگی متفات ، عاملی برای عدم توانایی زندگی در کنار هم نیست بلکه تاکید قرآن بیشتر در نوع بینش و زندگی است که ملاک اصلی قرار می گیرد. هر چه انسانها از تربیت دینی اصیل دور باشند نقش پیدا کردن و اصل شدن معیارهایی همچون سطح مادیات دو طرف ، سطح فرهنگی ، قومیت ها ، نژادها ، نوع رنگ و ... بیشتر نمود پیدا می کند و اصل قرار می گیرد. البته زیبایی ظاهری یا توانایی های جنسی یا ... معیارهایی است که امکان کم و زیاد بودن در هر جامعه ای مطرح است اما هر چه افراد دینی باشند اصلیت آن کمتر می شود اما از بین نمی رود که اگر افراد رفتاری شایسته داشته باشند و آموزشهای درست پیدا کنند در این امر کسی مشکلی نمی بیند ما در نوع پوشش بیشتر بدان می پردازیم.
ازدواج با افرادی که همسران خود را از دست داده اند یا طلاق گرفته اند مشکلی نیست. علاوه بر اینکه ممنوعیتی در این ارتباط وجود ندارد آیات فراوانی هم در مورد ازدواج با آنها قید شده است که در دنباله مقاله آروده خواهد شد.
3- شروع مراحل نکاح و تبدیل به زوج شدن
آیات نکاح : 221 و 230 و 232 و 235 و 237 بقره ، 3و 6و 22و 25 و 127 نساء 3 و 32 و 33 و 60 نور ، 27 قصص ، 49 و 50 و 53 احزاب ، 10 ممتحنه.
آیات زوج : 25 و 35 و 102 و 230 و 232 و 234و 240 بقره ، 15 آل عمران، 1و 12و 20 و 57 نساء ، 139 و 143 انعام ، 19 و 189 اعراف ، 24 توبه ، 40 هود، 3 و 23 و 38 رعد، 88 حجر، 72 نحل، 53 و 117 و 131 طه، 90 انبیاء، 5 حج، 6 و 27 مومنون ، 6 نور، 74 فرقان، 7 و 166 شعراء، 21 روم، 10 لقمان، 4 و 6 و 28 و 37 و 50 و 52 و 53 و 59 احزاب ، 11 فاطر ، 36 و 56 یس ، 22 صافات ، 58 ص ، 6 زمر، 8 غافر، 11 و 50 شوری، 12 و 70 زخرف، 54 دخان، 7 ق، 49 ذاریات، 20 طور، 45 نجم، 52 رحمن، 7 واقعه، 1 مجادله، 11 ممتحنه، 14 تغابن، 1و 3 و 5 تحریم، 30 معارج ، 39 قیامه، 8 نبا، 7 تکویر
آیات مرء : 102 و 282 بقره، 35 و 40 آل عمران، 4 و 12و 128 و 176 نساء ، 83 اعراف، 24 انفال، 71 و 81 هود، 21 و 30 و 51 یوسف، 60 حجر، 5 و 8و 28 مریم، 11 نور، 23 و 57 نمل ، 9 و 23 قصص، 32 و 33 عنکبوت، 50 احزاب، 29 ذاریات، 21 طور، 10 و11 تحریم، 38 معارج، 52 مدثر، 40 نبا، 34 و 37 عبس، 4 مسد.
خطبه : 235 بقره، 37 هود، 51 یوسف ، 57 حجر، 95 طه، 27 مومنون ، 63 فرقان، 23 قصص ، 20 و 23 ص ، 31 ذاریات ، 37 نبا
بعد از اینکه هر فردی همسر خود را انتخاب کرد و آمادگی ازدواج را پیدا کرد نیاز به این دارد تا به دیگران اعلام کند که فرد مورد نظر همسر اوست. در هیچ آیه ای اجازه والدین یا سرپرستان یک فرد برای ازدواج مشخص نکرده است . اصلا مشخص نیست افرادی که اذن سرپرستان یک زن را در ازدواج دخیل می کنند چگونه این امر را مد نظر قرار نمی دهند که براساس کدام آیه و چرا در اذن برای مردان هم این امر مشاهده نمی شود. اگر مصلحت اندیشی آنها براساس سن کم دختران و نتوانستن برای تصمیمی درست است مگر این امر نسبت به مردان دیده نمی شود. باید گفت این اذنها پایه و اساس قرآنی ندارد. در شرایط جامعه آرمانی دینی به گونه ای نیست که افراد از هم سوء استفاده کنند تربیتها و حمایت دولتی به گونه ای است که ما مشکلی در این امر نمی بینیم اما اگر افرادی براساس جامعه امروز می خواهند حرف بزنند امرش جداست و ربطی به نوع نگاه قرآنی ندارد. این امر هم نباید از نظر دور داشت وقتی دختر و پسری درست تربیت یافته باشند انسان کامل دینی و مومن باشند در کارهای خود با دیگران مشورت می کنند سعی نمی کنند بی گدار به آب زنند و با زندگی خود و دیگران بازی کنند این در انتخاب و پیشنهاد خانواده ها یا دیگر افراد جامعه به آنها هم دیده می شود و به هیچ عنوان کسی حق ندارد نظر خود را تحمیل کند. بعضی از خانواده ها می خواهند به زور فرزندان خود را به عقد دیگران در بیاورند در حالیکه نمی دانند علاوه بر اینکه این نگاه پایه قرآنی ندارد زندگیی امکان به وجود آمدنش است که چون براساس عشق و محبت نبوده است از هم بپاشد و نمی دانند که این فرزندانشان هستند که می خواهند تشکیل زندگی دهند نه خود آنها.
واژه نکاح در قرآن به معنی مراحلی از عقد و پیوند زناشویی است که بین دو جنس مخالف بسته می شود این اعلام آمادگی را آشکارا به دیگران اعلام کردن و بستن عقد آن بدست افرادی است. در واقع به مراسم قبل از اینکه دو جنس مخالف هم، تبدیل به زوج شوند نکاح گفته می شود که شامل خواستگاری و عقد بستن در ملا عام به همراه بستن این عقد بدست فرد دیگری است.
خطاب قرار دادن زن برای خواستگاری به صورت آشکار( اعلام کردن آشکار است نیازی حتی به شاهد در زمان عقد قرار داد نیست بلکه اعلام آشکارا هست حال اگر در جامعه ای برای این آشکار شدن نیاز به شاهد دارد بستن این پیوند می تواند به همراه شاهدین باشد که تعداد یا جنسیت آنها مشخص نشده است بر خلاف دیدگاه عده ای که این تعداد یا نوع جنسیت را به صورت انحصاری بیان می کنند) بستن این عقد بدست فردی.( نیازی به بیان و تلفظ الفاظ خاصی نیست تنها ثبت کردن این ازداواج است با وجود اینکه بعضی زمانها افراد را وادار به تلفظ الفاظی می کنند که حتی از لحاظ زبان خود افراد قابلیت فهم ندارد و عربی می باشد. تنها چیزی که مثل هر بستن عهد و پیمان و بستن قراردادی لازم است اعلام رضایت طرفین می باشد)
برشما گناهی نیست که مورد خطاب شما برای خواستگاری قرار بگیرند یا این تقاضا را در نفستان جای دهید خداوند می دانست شما آنها را یاد خواهید کرد ولی به آنها به صورت پنهانی وعده ندهید مگر اینکه این تقاضا به طرز نیک و معروفی و پسندیده ای باشد و عزم عقد نکاح را انجام ندهید تا اینکه آنچه مکتوب شده به پایان خودش برسد(با توجه به آیات قبل عده زنان می باشد)(سوره بقره آیه 235)
.... یا کسی که عقد نکاح در دست اوست ببخشد....(سوره بقره آیه 237)
مکتوب شدن و بستن عقد نکاح بیشتر برای اعلام کردن و به رسمیت شناختن دو فرد به ازدواج همدیگر است تا این پیوند و رعایت حقوق شان ، عدم تجاوز به آن و به رسمیت شناختن آن توسط دیگران باشد به نوعی تاکید بیشتر برای حضور افرادی برای شاهد بودن آن است.
اما واژه زوج در قرآن در واقع جفت و جور بودن و درکنار هم قرار گرفتن دو جنس مخالف را بیان می کند یک پیوندی که مثل در و لولا جفت و جور هستند برای همین این واژه هم برای مردان و زنان کاربرد دارد اما واژه مرء که باز در ظاهر به معنی همسر می آید در واقع همسری است که این جفت و جوری در خود ندارد برای همین هر نکاحی زوجیت تولید نمی کند. برای باز شناختن آن به آیات مراجعه می کنیم:
کلیه آیاتی که از زوج استفاده کرده است منظور همان جفت و جوری را می رساند که این زوجیت در حیوانات و گیاهان هم دیده می شود و در قرآن از آن استفاده کرده است. در معنی این واژه بعضی ها زوج را تنها در زن معنی می کنند در حالیکه این واژه با در کنار هم قرار دادن آیات ،آن واژه ای انحصاری بدست نمی آید. بلکه هم شامل زن و هم مرد می شود.
از ایشان چیزهایی می آموختند که میان مرد ( مرء) و همسرش (زوج) جدایی می افکندند (سوره بقره آیه 102)
در این آیه چیزی که به چشم می خورد دو واژه متفاوت را کنار هم قرار می دهد زمانی که جدایی و اختلاف بین دو زوج ایجاد می شود چون این اقدام از سوی کسانی انجام می گیرد و زوجین در یک حالت بین ما بینی قرار گرفته اند که هنوز مشخص نیست تکلیف آن ها چگونه می شود از دو واژه کنار هم استفاده کرده است یعنی واژه مرء و زوج ، برای همین این آشفتگی در کاربرد واژه ها نشان می دهد و یک هماهنگی بین منظور و کاربرد کلمات از خود نشان داده است.
در نتیجه واژه مرء کاربردی که دارد هم در مخاطب قرار دادن اشخاص هم در مخاطب قرار دادن رابطه های زناشویی صرف بین دو جنس مخالف عنوان می کند همانگونه که می گوید همسر فرعون ، همسر لوط ، همسر ابولهب و ... ( در تمامی جاها از امراه استفاده می شود) اما زمانیکه همسر یک فرد از صرف زناشویی بالاتر می رود یک هماهنگی جنسی ، روحی و روانی و فکری می خواهد بیان کند از زوج استفاده می کند البته تاکید بیشتر روی بینشهای فکری است تا هماهنگی کامل.
همان طور که مشاهده شد همسران بسیاری از پیامبران همفکر آنها نبودند از واژه مرء استفاده کرده است اما بعضی زمانها علاوه بر آن در آیاتی مثل :
از زبان زکریا: گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندی خواهد بود در حالی که من به پیری رسیده ام و همسرم(امراتی) نازاست ...( سوره آل عمران آیه 40)
مشاهده می شود. این همان عدم هماهنگی دیگری است که بین دو زوج در یک مرحله ایجاد شده است که نمی توانند در یک هماهنگی در کنار یکدیگر قرار گیرند و زوجیت را به وجود آورند پس باز از واژه مرء استفاده می کند. هماهنگی برای بارداری زن.
هر گاه همسری (امراه) نسبت به شوهرش از نشوزش ترسید یا رویگردان است بر هیچیک از آن دو گناهی نیست که بین خود صلح براه بیاندازند....... ( سوره نساء آیه 128)
در این آیه دقیقا وجود اختلافات و خروج زوج را نشان می دهد باز از امراه استفاده کرده است.
ای نبی ما برای تو حلال کردیم زوجهایی که اجرشان را داده ای ...... و زنان(امراه) مومن که خویش را به تو می بخشند ..... ( سوره احزاب آیه 50)
در این آیه هنوز این زنان زوج نشده اند پس از امراه استفاده کرده است و گفتیم که این واژه به معنی شخص است که هم برای زن و مرد کاربرد دارد اما زمانی که مثلا به همسری یک فرد در می آید و تنها بین آندو رابطه زناشویی صرف مشاهده می شود این ناهماهنگی را از واژه مرء استفاده می کند.
در اسلام چیزی به نام مهریه با آن نگاهی که در سطح فکری جوامع اسلامی وجود دارد نیست؟! آیه ای که در این ارتباط بیشتر بدان استناد می شود سوره نساء آیه 4 و سوره های طلاق است که از ذکر عمل به فرایض است آیات طلاق بعدا به آن می پردازیم اما:
و صدق و راستی خود را به عنوان هدیه و عطیه بلاعوض اتا کنید پس اگر با رضایت خود چیزی را به شما بخشیدند گوارا و خوشایند بخورید ( سوره نساء آیه 4)
باید بدانیم حمایت انسانی در جوامع دینی از طریق مهریه صورت نمی گیرد همان طور که از هیچ آیه ای این برداشت صورت نمی گیرد . حمایتهای قرآن از بی بضاعتان ، محتاجان ، آیات مخصوص خود دارد که در این وبلاگ در ترسیم اقتصاد اسلامی بدان پرداخته ایم. می دانیم کلمه صدق و راستی یک کلمه کلی است و قبلا گفتیم که یک واژه قرآنی نباید معانی متعدد بدهد اما وقتی در یک جمله قرار می گیرد امکان دارد آن را جهت دهد مثلا اگر در آیاتی صدق به کار رفته بعد مثلا گفته صداقت و راستی خود را به فقرا نشان دهید منظور این است که علاوه بر حمایتهای فرهنگی و روحی و فکری آنها باید حمایت اقتصادی صورت گیرد اینجاست که صدق و راستی نسبت به آنها نشان داده شده است. اما در این آیه در آیه قبلش بعد از ذکر زنان یتیم و ازدواج با آنها ذکر این آیه می کند سپس از واژه نساء استفاده می کند واژه نساء در قرآن برای هر زن در هر موقعیتی مورد خطاب قرار می گیرد بیشتر به موقعیتها و حقوق زنان و کارکردها و فعالیتهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی زن مربوط است. بیان از این نیست که حتما در ذکر نکاح این صدق دیده شود وگرنه باید در کنار آیات نکاح دیده می شد یا پرداخت به زوجها بیان می کرد با توجه به آیه بعد که باز محافظت از اموال سهفاست پس این آیه حمایت مالی زنان را بیان می کند چون زمانیکه از این صدق می گوید بعد از آن بخشش قسمتی از این حقوق و خوردن آن می گوید در کنار حمایت قسط در بین یتیمها و مادران آنها بیان شده است پس اینجا حقوق مادی و اقتصادی منظور است.
باید دانست که سکس فروشی نیست که زن بخواهد به خاطر سکس خود به معرض فروش برساند .اگر زنان سکس خود را در اختیار همسران خود قرار می دهند مردان هم متقابلا این گونه عمل می کنند سکس یک امر و رابطه و توافق دو جانبه است نه اینکه اینگونه بیان شود چون از سکس زنان استفاده می شود باید به آنها پول بدهیم . گفتیم با دادن این پولها حمایت اقتصای از زن نیست و همان طور که در جوامع امروزی هم دیده می شود نمی توان این حمایت را دید ما با مهریه هایی روبرو هستیم که زن از مرد سوء استفاده می کند و همسر خود را تحت فشار قرار می دهد تا به خواست های ناروای او تن دهد یا مرد را کامل از هستی می اندازد یا اینکه زن در نهایت چون مرد چیزی ندارد چیزی از او به او نمی رسد پس این نه به نفع مردان و نه به نفع زنان است که به اسلام بچسبد. من قبلا نظری داشتم که باید مهریه در ابتدای ازدواج به زن داده شود و این نوعی از اعلام دوستی مرد به همسرش است همان طور که گفتیم شاید زنان دوست داشته باشند که جلب محبت همسرانشان را ببینند یا از همان ابتدا اعلام آمادگی مردان برای اقامه کردن پایه های اقتصادی خانواده است اما من از این نظر خود، که قرآنی نیست برمی گردم اول اینکه محبت یک امر دو طرفه است و در مادیات صرف دیده نمی شود حتی این مهر و محبت و دوستی در یک جامعه بین دوجنس مخالف دینی هم باید دیده شود و فقط در قالب صرف خانواده نمی گنجد و این تنها به این نیست که فقط انحصار در مردان نسبت به همسرانشان باشد بلکه هر دو می طلبد که این نشان دوستی و محبت خود را نشان دهند و صدق و راستی خود را در رعایت حقوق یکدیگر که شاید یکی از مسائل همان رعایت حقوق اقتصادی است دیده شود. اما معنی اینکه توجه اعلام آمادگی مرد در امر قوامیت اقتصادی خانواده بدست او ، هم نمی تواند باشد چون این آیه توان این پاسخ را ندارد بلکه یک امر بیرونی است که ما بدان با احتمال و شاید بر آن تحمیل می کنیم وگرنه آیه قوامیت، واضح و روشن است و از همان ابتدا وظایف را مشخص می کند و نیازی به این تایید ندارد.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
بیگمان گرامی ترین شما درنزدخدامتقی ترین شماست ...(سوره حجرات 13)
نگاه ماازقرآن است وبس! اوکه دوست وهمراه ماست! متفاوت ازنگاههای سنتی ورایج وتنهابرپایه قرآن!
نقش وترسیمی که قرآن اززن داردنه تنها برعلیه زن نیست باتوجه به نیازانسان وشناخت اوست . مادراین پست کلیه آیاتی که ازکلمه نساء به کاررفته ، آیاتی که به صورت حساس درموردزنان سخن می رود، بیشتر آیاتی که مسائل فقهی تنهامختص زنان است وتاحدودی مواردی که بامردان مشترکند پرداخته می شود هرچندکه دوستان می توانندبه آیات دیگرکه بین هردوجنس مشترک است یاشخصیت هایی اززنان نمونه خوبی ونیکی مثل مریم، همسرفرعون و.... یا زنان فاسدونمونه زشتی مثل همسرابولهب، همسرلوط ...یازنانیکه مابین این دوحرکتی داشته مثل همسرعزیز مصرمراجعه گردد علاوه برآن مراجعه به آیاتی که سخن از انسان (چیزی که درمورد زنان ومران مشترکا بیان دارد) هست به نظرم مهمترازهرچیز است که چگونه به شخصیت وترسیم وشناخت انسان می پردازد.
درابتداکل آیات راذکرمی کنیم ودرنهایت سعی می کنیم درموردآنهانتیجه گیری کنیم:
آنگاه راکه شماراازدست فرعون وفرعونیان رهاساختیم آنان که بدترین شکنجه هابه شمامی رسانیدندپسرانتان راسرمی بریدندوزنانتان رازنده می گذاشتندودراین آزمایش بزرگی ازجانب خدابرایتان بود(سوره بقره آیه49)
آمیزش ونزدیکی باهمسرانتان درشب روزه داری حلال گردیده است آنان لباس شمایندوشمالباس آنانیدخداوندمی دانست که شمابرخودخیانت می کردیدخداتوبه شماراپذیرفت وشمارابخشیدپس هم اکنون باآنان آمیزش کنیدوچیزی رابخواهیدکه خدابرایتان لازم دانسته است......(سوره بقره آیه187)
وبازنان مشرک تاایمان نیاورندازدواج نکنیدوبی گمان کنیزمومنی اززن مشرکی بهتراست اگرچه شمارابه شگفتی انداخته باشدو(زنان خودرا)به ازدواج مردان مشرک درنیاورید مادامی که ایمان نیاورند وبی گمان غلام مومنی ازمردمشرکی بهتراست اگرچه شمارابه شگفتی انداخته باشدآنان به سوی آتش دعوت می کنند.....(سوره بقره 221)
وازتودرباره حیض می پرسندبگوزیان وضرراست پس درحالت قاعدگی اززنان کناره گیری نماییدوباایشان نزدیکی نکنیدتاآنگاه که پاک می شوندهنگامی که پاک شوندازمکانی خدابه شمافرمان داده است باآنان نزدیکی کنیدبی گمان خداوندتوبه کاران وپاکان رادوست دارد(سوره بقره222)
زنان شمامحل بذرافشانی شماهستندپس ازهرمحل می خواهیدبه آن محل درآیید ...(سوره بقره223)
کسانیکه زنان خویش راایلاء می نمایند(یعنی سوگندیادمی کنندکه باایشان آمیزش جنسی ننمایند)حق دارندچهارماه انتظاربکشند،اگربازگشت کردندچه خدابسی آمرزنده ومهربان است واگرتصمیم برجدایی گرفتندچه خداوندشنواوداناست (سوره بقره آیه226 و 227)
وزنان مطلقه بایدبه مدت سه بارعادت ماهیانه انتظاربکشندواگربه خداوروزرستاخیزایمان دارندبرای آنان حلال نیست که خداآنچه رادررحم ایشان آفریده است پنهان کنندوشوهران آنان برای برگرداندنشان دراین سزاوارترنددرصورتی که خواهان اصلاح باشندوبرای همسران است همانگونه که برآنان است که بگونه ای شایسته. ومردان رابرزنان فضل است وخداوند باعزت وحکمت است. طلاق دوباراست (بعدازآن)نگهداری به گونه شایسته یارهاکردن بانیکی وبرای شما حلال نیست که چیزی ازآنچه بدیشان داده ایدبازپس بگیریدمگرااینکه بترسندنتوانندحدودخداراپابرجادارندپس اگربیم داشتیدحدودالهی رارعایت نکنندگناهی برایشان نیست که زن فدیه وعوضی بپردازداینهاحدودومرزهای الهی است وازآن تجاوزنکنیدوهرکس ازحدودومرزهای الهی تجاوزکندبی گمان اینچنین کسانی ستمگرند.پس اگراوراطلاق دادازآن به بعدزن براوحلال نخواهدبودمگراینکه باشوهردیگری ازدواج کنددراین صورت اگراوراطلاق دادگناهی برآن دونخواهدبودکه برگردنددرصورتی که امیدوارباشندکه می توانندحدودالهی راپابرجادارندواینهاحدودالهی است که خداآنهارابرای کسانی که آگاهندبیان می نماید(سوره بقره آیات228 تا230)
وهنگامی که زنان راطلاق دادیدوبه عده خودرسیدندیابه طرزصحیح وعادلانه ای آنان رانگه داریدیاآنان رابه طرزپسندیده ودادگرانه ای رهاسازید وبه خاطرزیان رسانیدن بدیشان وتعدی کردن برایشان هیچگاه ایشان رانگه نداریدوکسی که چنین کندبی گمان به خویشتن ستم کرده است وخدارابه باداستهزاء نگیریدونعمت خدارابرخودوآنچه راکه ازکتاب وحکمت برشمانازل کرده است وشماراباآن پندمی دهدبه خاطربیاوریدوتقوی خداکنیدوبدانیدکه بی گمان خداوندازهرچیزی آگاه است(سوره بقره231)
وهنگامی که زنان راطلاق دادیدومدت عده خودرابه به پایان رسانیدندمانع آنان نشویدکه باشوهران خویش ازدواج کنند اگردرمیانشان به طرزپسندیده ای تراضی برقرارگردد این همان چیزی است که کسانی ازشمابدان پندداده می شوندکه به خداوروزرستاخیز ایمان دارند این برای شما پربرکت تروپاکیزه تراست وخدامیداندوشمانمی دانید(سوره بقره 232)
مادران دوسال تمام فرزندان خودراشیرمی دهندهرگاه یکی ازوالدین یاهردوی ایشان خواستارتکمیل دوران شیرخوارگی شودوبرآن کسی که فرزندبرای اومتولدشده لازم است خوراک وپوشاک مادران رابگونه شایسته بپردازدهیچکس موظف به بیش ازمقدارتوانایی خودنیست نه مادربه خاطرفرزندش ونه پدربه سبب بچه اش بایدزیان ببینندبروارث فرزندچنین چیزی لازم است واگرخواستندبارضایت ومشورت همدیگرازشیربازگیرندگناهی برآنان نیست واگرخواستیددایگانی برای فرزندان خودبگیریدگناهی برشمانیست به شرط اینکه حقوق آنهارابه طورشایسته بپردازیدوتقوی خداکنیدوبدانیدکه خدابرآنچه انجام می دهیدبیناست(سوره بقره آیه 233)
وکسانی که ازشمامی میرندوهمسرانی ازپس خودبجای می گزارندهمسرانشان بایدچهارماه وده شبانه روزانتظاربکشندوهنگامی که به آخرمدتشان رسیدندوآن رابه پایان بردندگناهی برشمانیست که هرچه می خواهنددرباره خودشان به طورشایسته انجام دهندوخداازآنچه می کنندآگاه است (سوره بقره 234)
وگناهی برشمانیست که به طورکنایه اززنانی خواستگاری کنیدویادردل خودتصمیم براین کاربگیرید،خداوندمی دانست شماآنان رایادخواهیدکردولی به آنان پنهانی وعده زناشویی ندهیدمگراینکه به طرزپسندیده ای اظهارکنید.اقدام به ازدواج ننماییدتاعده آنان بسرآیدوبدانیدکه خداوندازآنچه دردل داریدمی داند....(سوره بقره 235)
اگرزنان راقبل ازآمیزش جنسی وتعیین مهرطلاق دهیدگناهی برشمانیست آنان رابهره مندسازیدآن کسی که توانایی داردبه اندازه خودش هدیه ای شایسته می پردازدواین برنیکوکاران الزامی است(سوره بقره 236)
واگرزنان راپیش ازآنکه باآنان تماس بگیریدطلاق دادیددرحالی که مهریه ای برای آنان تعیین نموده ایدنصف آنچه راکه تعیین کرده ایدمگراینکه آنان ببخشندویاآن کس که عقدازدواج دردست اواست آن راببخشد واگرشماگذشت کنیدبه تقوی نزدیکتراست وگذشت وفداکاری رادرمیان خودفراموش مکنیدبیگمان خداوندبه آنچه انجام می دهیدبیناست (سوره بقره 237)
وکسانی که ازشمادرآستانه مرگ قرارمیگیرندوهمسرانی ازخودبجای می گذارندبایدبرای همسران خودوصیت کنندکه تایک سال آنان رابهره مندسازندبه شرط اینکه آنان بیرون نروندپس اگربیرون روندهرکارپسندیده ای که نسبت به خودانجام دهندگناهی برشمانیست وخداوندتواناوحکیم است وبرای زنان مطلقه هدیه مناسبی است این حقی است برمردان پرهیزگار(سوره بقره 240و241)
....هرگاه تامدت معینی وامی دادیدآن رابنویسید.....دونفرازمردان خود رابه گواهی گیریدواگردومردنبودندیک مردودوزن ازمیان کسانی که موردرضایت واطمینان شماهستند تااگریکی انحرافی پیداکرددیگری بدویادآوری کند.....(سوره بقره 282)
برای انسان محبت شهوات زینت داده شده است ازقبیل عشق به زنان وفرزندان وثروت هنگفت وآلاف والوف طلاونقره واسبهای نشانداروچهارپایان وکشت وزرع اینهاکالای دنیای پست است وسرانجام نیک درپیشگاه خدااست(سوره آل عمران 14)
هنگامی که فرشتگان گفتندای مریم خداتورابرگزیده وپاکیزه ات داشته است وتورابرهمه زنان جهان برتری داده است(سوره آل عمران 42)
هرگاه بعدازعلم ودانشی که به تورسیده است کسانی باتوبه ستیزپرداختندبدیشان بگوبیائیدمافرزندان وهمسران خودرادعوت می کنیم وشماهم این کاررابکیندوماخودراآماده می سازیم شماهم خودراآماده سازیدسپس دست دعابه سوی خدابرمی داریم ونفرین خدارابردروغگویان تمنا می نماییم(سوره آل عمران 61)
...پروردگاری که شماراازیک انسان بیافریدوهمسرش راازنوع اوآفریدوازآن دونفرمردان وزنان فراوانی منتشرساخت....(سوره نساء 1)
واگرترسیدیدکه درباره یتیمان نتوانیددادگری کنیدبازنان دیگری که برای شماحلالندودوست داریدبادویاسه یاچهارتاازدواج کنیداگرهم میترسیدکه نتوانیدمیان زنان دادگری رامراعات کنیدبه یک زن اکتفاکنیدیاباکنیزان خودازدواج نماییداین سبب می شودکه کمتردچارکجروی وستم شویدوفرزندان کمتری داشته باشید....(سوره نساء 3)
ومهریه های زنان رابعنوان هدیه ای خالصانه وفریضه ای خدایانه بپردازیدپس اگربارضایت خاطرچیزی ازمهریه خودرابه شمابخشیدندآن راحلال وگوارامصرف کنید(سوره نساء 4)
برای مردان وبرای زنان ازآنچه پدرومادروخویشاوندان ازخودبجای می گذارندسهمی است خواه آن ترکه کم باشدیازیاد.سهم هریک راخداوندمشخص وواجب گردانده است(سوره نساء 7)
...بهره یک مردبه اندازه بهره دوزن است....(سوره نساء آیه 11 و12مقدارارثیه برای هرفردی رامشخص می کند)
وکسانیکه اززنان شمامرتکب فحشا می شوندچهارنفرازخودتان رابه عنوان شاهدبرآنان به گواهی طلبیدپس اگرگواهی دادندآنان رادرخانه هایی نگه داریدتامرگشان فرا میرسدیااینکه خداوند راهی رابازمیکند-آنان رابیازاریدولی اگرتوبه کردندوبه اصلاح پرداختنددست ازآنان بدارید...(سوره نساء15 و 16)
ای کسانی که ایمان آورده ایدبرای شمادرست نیست که زنان رابه ارث بریدحال آنکه آنان چنین کاری رانمی پسندندوواداربدان می گردندوآنان راتحت فشارقرارندهیدتابدینوسله برخی ازآنچه راکه بدیشان داده ایدفراچنگ آریدمگراینکه آنان دچارگناه آشکاری شوند.بازنان خودبه طورشایسته معاشرت کنیدواگرهم ازآنان کراهت داشتیدزیراکه چه بساازچیزی بدتان بیایدوخداونددرآن خیروخوبی فراوانی قراربدهد(سوره نساء 19)
واگرخواستیدهمسری رابجای همسری برگزینیدهرچندمال فراوانی هم مهریکی ازآنان کرده باشید برای شمادرست نیست که چیزی ازآن مال دریافت داریدآیابابهتان وگناه آشکارآن رادریافت میدارید.وچگونه آن رابازپس بگیریدوحال آنکه بایکدیگرآمیزش داشته ایدوهریک برعورت دیگری اطلاع پیداکرده ایدوزنان پیمان محکمی ازشماگرفته اند(سوره نساء20و 21)
وبازنانی ازدواج نکنیدکه پدران شماباآنان ازدواج کرده اندچراکه این کارعمل بسیارزشتی است ومبغوض بوده وروش بسیارنادرستی است مگرآنچه گذشته است.خداوندبرشماحرام نموده است ازدواج بامادرانتان،دخترانتان،خواهرانتان،عمه هایتان،خاله هایتان،برادرزادگانتان،خواهرزادگانتان،مادرانی که به شماشیرداده اند،خواهررضاعیتان،مادران همسرانتان،دختران همسرانتان ازمردان دیگرکه تحت کفالت ورعایت شماپرورش یافته وبامادرانشان همبسترشده ایدولی اگربامادرانشان همبسترنشده ایدگناهی برشمانیست،همسران پسران صلبی خودودوخواهرراباهم جمع آوریدمگرآنچه گذشته است بیگمان خداوندبسی آمرزنده است(سوره نساء22 و 23)
وزنان شوهردارمگرزنانی که اسیرکرده باشیدکه برای شماحلال می باشنداین راخدابرشماواجب گردانده است.برای شماازدواج بازنان دیگری جزاینان حلال گشته است ومی توانیدبااموال خودزنانی راجویاشویدوباایشان ازدواج کنیدپاکدامن واززناخویشتندارباشیدپس اگربازنی اززنان ازدواج کردیدوازاوکام گرفتیدبایدکه مهریه اورابپردازیدواین واجبی است وبعدازتعیین مهریه گناهی برشمانیست درآنچه میان خودبرآن توافق مینماییدبیگمان خداوندآگاه حکیم است(سوره نساء 24)
واگرکسی ازشمانتوانست بازنان آزاده مومن ازدواج کندمی تواندباکنیزان مومنی ازدواج نمایدخداوندآگاه ازایمان شماست برخی ازبرخی هستید. لذابااجازه صاحبان آنان باایشان ازدواج کرده ومهریه ایشان رازیباوپسندیده وبرابرعرف وعادت بپردازید.کنیزانی رابرگزینیدکه باعفت وپاکدامن باشندوبرای خوددوستانی برنگزینند.اگرپس ازازدواج ازایشان زناسرزدعقوبت ایشان نصف زنان آزاده است . ازدواج باکنیزان بهنگام عدم قدرت برای کسی ازشماآزاداست که ترس ازفسادداشته باشدواگرشکیبایی ورزیدبرای شمابهتراست وخداونددارای مغفرت ومرحمت فراوان است(سوره نساء 25)
آروزی چیزی نکنیدکه خداوندبرخی ازشمارابابرخی دیگربرتری داده است مردان نصیبی دارندازآنچه فراچنگ می آورندوزنان نصیبی دارندازآنچه بدست می آورندوطلب فضل اوکنیدبیگمان خداوندآگاه برهرچیزی است(سوره نساء 32)
مردان برزنان قوامندبدان خاطرکه خداوندبعضی رابربعضی فضیلت داده است ونیزبدان خاطرکه ازاموال خودخرج می کنندپس زنان صالح آنانی هستندکه فرمانبرداربوده واسراررانگاه می دارندچراکه خداوندبه حفظ آنهادستورداده است وزنانی که ازسرکشی وسرپیچی ایشان بیم دارید(به سوی فحشا- معنی مضاجع) پندواندرزشان دهیدوازهمبستری باآنان خودداری کنیدوبسترخویش راجدا کنیدآنان رابزنید.پس اگرازشمااطاعت کردندراهی برای ایشان نجوئید بیگمان خداوند بلندمرتبه وبزرگ است – واگرترسیدیدجدایی میان آنان شود داوری از خانواده شوهروداوری ازخانواده همسربفرستیداگراین دوداورجویای اصلاح باشندخداوندآن دوراموفق می گرداندبیگمان خداوند آن دوراموفق می گرداندبیگمان خداوندمطلع آگاه است(سوره نساء 34 و35)
ای کسانی که ایمان آورده ایددرحالی که مست هستیدبه نمازنایستیدتاآنگاه که می دانیدچه می گوییدوبه نمازنایستیددرحالی که جنب هستیدتاآنگاه که غسل کنیدمگراینکه مسافرباشیدواگرمریض یامسافربودیدویااینکه ازپیشاب برگشتیدویابا زنان نزدیکی کردیدوآبی نیافتیدباخاک پاک تیمم کنیدوچهره ودستهایتان رامسح کنید..(سوره نساء 43)
چرابایددرراه خداومردان وزنان وکودکان درمانده وبیچاره ای نجنگیدکه می گویندپروردگاراماراازاین شهرودیاری که ساکنان آن ستمگرندخارج ساز......(سوره نساء 75)
گویندما بی چارگانی درسرزمین بودیم گویندمگرزمین خداوسیع نبودتادرآن کوچ کنید.جایگاه آنان دوزخ است وچه بدجایگاهی وچه بدسرانجامی .مگربیچارگانی ازمردان وزنان وکودکانی که کاری ازآنان ساخته نیست(سوره نساء97 و 98)
ازتو درباره زنان سئوال می کنندونظرمی خواهندبگوخداونددرباره آنان به شما پاسخ می گوید وبرای شماروشن می سازدآنچه که درقرآن تلاوت می گردد ونیزدرباره زنان یتیمی سخن میراندکه می خواهیدباایشان ازدواج کنید ولی چیزی راکه خداوندبرای ایشان واجب نموده است بدیشان نمی پردازید...... هرگاه همسری دیدکه شوهرش سرباز می زند و رویگردان است برهیچیک ازآن دوگناهی نیست اینکه میان خویشتن صلح وصفا راه بیاندازید وصلح بهتراست .....شمانمی توانیدمیان زنان دادگری برقرار کنیدهرچند هم همه کوشش وتوان خود رابکاربریدولی به طورکلی دوری نکنیدبدانگونه که اورا به صورت زن معلقه ای درآورید واگرصفاوصمیمیت راه بیندازید.....(سوره نساء 127 و 128 و129)
ازتومی پرسند بگوخداوند در کلاله برایتان حکم صادرمی کند اگرمردی مردوفرزندی نداشت ودارای خواهری بود نصف ترکه ازآن اوست (واگرزنی مرد) فرزندی نداشته باشدبرادراوهمه ترکه اورابه ارث می بردواگردوخواهرباقی بمانددوسوم اموال رابه ارث می بردخداوند برایتان روشن می سازدتاگمراه نشویدوخداوندآگاه ازهرچیزی است(سوره نساء 176)
....زنان پاکدامن مومن و زنان پاکدامن اهل کتاب پیش ازشماحلال است هرگاه که مهریه آنان رابپردازید وقصد ازدواج داشته باشید ومنظورتان زناکاری یاانتخاب دوست نباشد هرکس که انکارکند آنچه راکه بایدبدان ایمان داشته باشد اعمال اوبی فایده وباطل می گرددودرآخرت اززمره زیانکاران خواهدبود (سوره مائده5)
...واگرجنب بودیدخودرابشوییدواگربیماربودیدیااینکه مسافرباشیدیااینکه یکی ازشماازپیشاب برگشت یابازنان مجامعه کردیدونیافتیدباخاک پاک تیمم کنید.....(سوره مائده 6)
لوط راهم فرستادیم واوبه قوم خودگفت آیاکارزشت وپلشتی راارنجام می دهیدکه کسی ازجهانیان پیش ازشمامرتکب نشده است. شما بجای زنان به مردان دل میبازید وباآنان میامیزیداصلاشمامردان تجاوزپیشیه اید(سوره اعراف 81)
اشراف قوم فرعون گفتندآیاموسی وپیروان اورا آزادورهامی سازی تادرسرزمین به فساد پردازند وتوومعبودان توراترک گویندگفت پسران آنان راعلی الدوام خواهیم کشت ودخترانشان رازنده نگاه می داریم ومابرایشان کاملامسلط هستیم(سوره اعراف 127)
به خاطربیاوریدزمانی راکه ازفرعونیان شمارانجات دادیم آنان که به شمابدترین عذاب رامی رساندندپسرانتان رامی کشتندودخترانتان رازنده نگه می داشتنددراین آزمایش بزرگی برایتان ازجانب پروزدگارتان بود(سوره اعراف 141)
گروهی اززنان درشهرگفتند همسرعزیرخواسته است که خادم خویش رابفریبد وبه خودخواند عشق جوان به اندرون دلش خزیده است مااورادرگمراهی آشکاری می بینیم(سوره یوسف 30)
شاه گفت یوسف رابه پیش من آورید هنگامی که فرستاده نزداورفت گفت به سوی سرورخودبازگرددوازاوبپرس ماجرای زنانی که دستهای خودبریده اند چه بوده است بیگمان پروردگار من بس آگاه ازنیرنگ ایشان است(سوره یوسف 50)
وقتی راکه موسی به قوم خودگفت نعمت دادن خدابه خویشتن رابه یادآریدآن زمان که شماراازفرمان فرعونیان که بدترین شکنجه ها رابه شما می رساندندوپسرانتان راسرمی بریدند وزنانتان رازنده نگه می داشتند نجاتتان داد ودرآن آزمایش بزرگ شمانهفته بود(سوره ابراهیم 6)
هریک اززن ومردزناکارراصدتازیانه بزنید ودردین خدا رافت نسبت بدیشان نداشته باشید....مردزناکارحق نداردجزبازن زناکارویابازن مشرک ازدواج کندهمانگونه هم زن زناکار حق نداردجزبازمردزنا پیشه ویابامرد مشرک ازدواج کند چراکه چنین برمومنان حرام شده است ...کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنامی دهند سپس چهارگواه نمی آورند بدیشان هشتادتازیانه بزنید....کسانی که همسران خودرامتهم می کنندوجزخودشان گواهانی ندارند هریک ازایشان بایدچهارمرتبه خدای رابه شهادت بطلبدکه راستگوهستم. درپنجمین مرتبه نفرین خدابراوباد اگردروغگوباشد.اگرزن چهاربارخدارابه شهادت بطلبدکه شوهرش دروغگواست عذاب راازاو دفع می نماید.... (سوره نور2 تا 9)
کسانی که زنان پاکدامن بی خبرایمانداررابه زنامتهم می سازنددردنیا وآخرت ازرحمت خدادوروعذاب عظیمی دارند(سوره نور23)
زنان ناپاک ازآن مردان ناپاکند ومردان ناپاک ازآن زنان ناپاکند ومردان پاک متعلق به زنان پاکند.آنان ازنسبت های ناروای ناموسی که بدانان داده می شودمبراهستند(سوره نور26)
وبگو به زنان مومنه چشمان خودارافروگیرندوعورتهای خویشتن را مصون دارندوزینت خویش رانمایان نسازند مگرآن مقداروآن چیزهاکه پیدامی گردند...... (سوره نور31)
زنان ازکارافتاده که میل به ازدواج ندارنداگرلباسهای خودراازتن بدرآورندگناهی برآنان نیست درصورتیکه زینت رانشان ندهند(سوره نور60)
آیاشمابه جای زنان به سراغ مردان می روید ودوست می دارید اصلاشماقوم نادانی هستید(سوره نمل 55)
فرعون درسرزمین استکبار وسلطه گری کرد....پسرانشان راسرمی بریدندودخترانشان رانگه می داشتند....(سوره قصص 4)
ویکی ازنشانه های خدااین است که ازجنس خودتان همسرانی رابرای شماآفریدتادرکنارآنان بیارامیدودرمیان ایشان وشما مهرومحبت انداخت ....(سوره روم 21)
ای همسران پیغمبرهرکدام ازشما مرتکب گناه آشکاری شودکیفراودوبرابرخواهدبود...ای همسران پیغمبرشمامثل هیچیک اززنان نیستید اگرمی خواهیدپرهیزگارباشیدصدارانرم ونازک نکنیدکه بیماردلان چشم طمع به شمابدوزندوبلکه به صورت شایسته وبرازنده سخن بگویید...ودرخانه های خود بمانیدوهمچون جاهلیت پیشین درمیان مردم ظاهر نشوید وخودنمایی نکنید......(سوره احزاب 30 تا33 )
هیچ مردوزن مومنی درکاری که خدا وپیغمبرش داوری کرده باشند......مااورابه همسری تودرآوردیم تامشکلی برای مومنان درازدواج باهمسران پسرخواندگان خودنباشد....(سوره احزاب 36و37)
ای مومنان هنگامی که بازنان مومنه ازدواج کردیدوپیش ازهمبستری باایشان آنان راطلاق دادید برای شما عده ای برآنان نیست تاحساب آن رانگه دارید.ایشان راازهدیه مناسبی بهره مندسازیدوبگونه محترمانه وزیبایی آنان راآزاد ورهاسازید(سوره احزاب 49)
بعدازاین دیگرزنی برتوحلال نیست ونمی توانی همسرانت رابه همسران دیگرتبدیل کنی هرچندجمال آنان تورابه شگفت آورد......(سوره احزاب 52)
برآنان گناهی نیست ....که باپدران،فرزندان،برادران،فرزندان برادران،فرزندان خواهران خود وزنان مسلمان وبردگان خودازخدابترسید...(سوره احزاب 55)
ای پیغمبربه همسران ودختران خودوبه زنان مومنان بگوکه رداهای خودراجمع وجوربرخویش فروافکنندتااینکه بازشناخته نشوندودرنتیجه مورداذیت وآزارقرارنگیرند....(سوره احزاب 59)
هنگامی که موسی ازجانب ماحق رابدیشان رساندگفتند بکشید فرزندان کسانی راکه همراه موسی ایمان آورده اند وزنانشان رازنده بگذارید........(سوره غافر 25)
.....اگرمردان وزنان مومنی رالگدمال نمی کردیدکه شماایشان رانمی شناسید وازاین راه عیب وعار وزیان وضرری ناآگاهانه به شمانمی رسید....(سوره فتح 25)
ای کسانی که ایمان آورده ایدنبایدگروهی ازمردان شما گروه دیگری رااستهزاء کنند شایداینان بهترازاینان باشند ونبایدزنانی ،زنان دیگررامسخره کنندزیراچه بساآنان ازاینان خوبترباشند.....(سوره حجرات 11)
کسانی که زنان خویش راظهارمی کنند(وبدیشان می گویندشمابرای ماهمسان مادرنمان هستید)آنان مادرانشان نمی گردند وبلکه مادرانشان تنها زنانی هستند که ایشان رازائیده اند چنین کسانی سخن ناهنجارودروغی می گویند....کسانی که ظهار می کنندسپس ازآنچه گفته اندپشیمان می شوندبایدبنده ای راآزادکنندپیش ازآنکه بایکدیگرنزدیکی وآمیزش انجام دهند....اگرهم کسی بنده ای رانیابدوتوانایی آزادکردن رانداشته بادبایددوماه پی درپی وبدون فاصله روزه بگیرد...اگرهم نتوانست بایدشصت فقیرراطعام دهد....(سوره مجادله2 تا 4)
ای مومنان هنگامی که زنان مومن به سوی شمامهاجرت کردندایشان رابیازمایید خداوندازایمان آنان آگاه تراست هرگاه ایشان رامومن یافتید آنان رابه سوی کافران برنگردانیداین زنان برای آن مردان و آن مردان برای این زنان حلال نیستند....گناهی برشما نخواهدبود اگرچنین زنانی رابه ازدواج خوددرآورید ومهریه ایشان رابپردازیدبازنان کافرازدواج نکنیدوهمسران کافررادرازدواج خودنگاه ندارید....اگرهمسری ازهمسرانتان به سوی کافران رفت وشما به عقوبت گرفتارشان ساختیدمهریه ای راکه چنین مومنانی پرداخته اندبه اینان بازپرداخت کنید....ای پیغمبرهنگامی که زنان مومن پیش توبیایند وبخواهندباتوبیعت کنند...باایشان بیعت کن وبرایشان ازخداآمرزش بخواه....ای مومنان گروهی رابردوستی نگیریدکه خدابرآنان خشمگین است....(سوره ممتحنه 10 تا 13)
ای پیغمبروقتی که خواستیدزنان راطلاق دهید آنان رادروقت فرارسیدن عده طلاق دهیدوحساب عده رانگه دارید....زنان را ازخانه هایشان بیرون نکنیدوزنان هم بیرون نروند مگراینکه زنان فحشا انجام دهند...وهنگامی که عده آنان نزدیک به پایان آمد یاایشان رابه طرزشایسته نگه دارید ویابه طرز شایسته ای ازایشان جداشوید.....زنانی که ناامیدازعادت ماهیانه اند وهمچنین زنانی که هنوزعادت ماهیانه ندیده انداگرمترددیدبدانیدکه عده آنان سه ماه است وعده زنان باردار وضع حمل است...زنان مطلقه رادرجایی سکونت دهید که خودتان درآنجازندگی می کنیدودرتوان دارید وبدیشان زیان نرسانید تادرتنگنایشان قراردهیداگرآنان باردار باشند خرج ونفقه ایشان رابپردازید تازمانی که وضع حمل می کنند اگرآنان (فرزندان شما)را شیردهندمزدشان رابه تمام وکمال بپردازید با یکدیگر درباره سرنوشت فرزندان ، زیباوپسندیده مشورت کنید. اگرهم برهمدیگر سخت گرفتید وبه توافق نرسیدید دایه ای شیردادن به کودک مردرابرعهده می گیردآنان که داراهستند ازدارایی خود خرج کنند وآنان که تگندست هستند ازچیزی که خدابدیشان داده است خرج کنند....(سوره طلاق 1 تا 7)
1- آیات درمورد مسائل جنسی وزناشویی:
(سوره بقره آیه187) دراین آیه خداوند امور زناشویی راهمانندلباسی تشبیه می کند که همان طورکه لباس نیازهای انسان رابرآورده می کند واراحفظ ومحفوظ می کند امورزناشویی هم اینگونه است و اوراازفساد وفحشا وتجاوز وزشتی هامحفوظ می دارد.سپس این امررادرشب های روزه داری حلال می کند.
(سوره بقره222 و 223) دراین دوآیه خداوند امرمی کندکه ازهمان محلی بذرافشانی (درواقع منظورنزدیکی جنسی ازهمان مکانی که باعث کاشتن وایجادنسل است)ونزدیکی صورت گیردکه فرمان داده است واین عمل درزمان حیض زن رخ ندهدتازمانیکه پاک شوند.اعمال زناشویی به اختیارخودآنان هست که ازهرروشی که دوست دارنداستفاده کنند.
(سوره بقره آیه226 و 227)کسانی که سوگندمی خورندباهمسران خودآمیزشی نداشته باشند بایدچهارماه انتظاربکشد وسپس قوانین شکستن سوگندخودرا رعایت کنند واگرخواست به همسرخودبازگردد واگرهم نخواست طلاق می گیرد. البته بایدتوجه داشت منظورقسم هایی نیست که انسانهاناخواسته وازروی عادت انجام می گیرد این رامی توانیدباآیات قبل پی ببرید وتنهامنظور قسمهای آگاهانه و باتصمیم راسخ است.
(سوره نساء 43) (سوره مائده 6) درصورت تماس لمسی وجنسی بازنان بایدغسل وتیمم کردووضوگرفت تابرای نمازآماده شد(البته آیاتی ازقرآن که ازریشه لمس استفاده می کند انعام 7 وحدید13وجن8است که به نظرازلمس به معنی لمس کردن زنان است چون درموردمسائل زناشویی ازمس استفاده می کند هرچندهنوزدقیق دراین مورد نمی دانم )
(سوره مجادله2 تا 4) این آیه به این می پردازد که مردحق نداردهمسرخودرابه محارم خودشبیه کند(ظهار) واگراین عمل راانجام داد بایدتاوانی بپردازد چون دراسلام محارم راحرام کرده است وحال چگونه بااینگونه نگاه می خواهدباهمسرخودنزدیکی کند
2- آیات درمورد ازدواج:
(سوره بقره 221)این آیه ازدواج بامشرکین راممنوع اعلام می کند. ازدواج باکنیزان وغلامان آزاداست.
(سوره بقره 232)هیچ شخصی حتی همسران قبلی نمی تواندمانع ازدواج زنان شود وآنهامختارندهمسردیگری انتخاب کنند وحق اینکه بانگاه دیگری به آنها نگاه شودواین حق ازآنهاگرفته شودممنوع است
(سوره بقره 235) ازدواج بایدعلنا وآشکارباشد.
(سوره نساء 4) مهریه درموردزنان حتمابایدتعیین وپرداخت گردد
(سوره نساء 19) (سوره نساء20و 21)معاشرت بایدبانیکی باشد ونبایدبه همسران زوربگویید
(سوره نساء 24) زنان شوهردار بر مردان حرام است مگرکنیزان که ازهمسران خوددورافتاده اند ومی توان با آنهاازدواج کرد درموردکنیزان مقاله ای مفصل می خواهد امادراین حدمی توان گفت که درگذشته اسرای جنگی رابه جای انکه درزندانها بگیرند به خدمت می گرفتند و به عنوان یک نیروی کار به خدمت خانواده ها واجتماع می گرفتند- زنانی برای ازدواج بایدانتخاب کردکه پاکدامن واززنابدورباشند.
(سوره نساء 25) ازدواج باکنیزان مومن وپاک .آنهایی که اهل فحشا ودستیابی نیستند. امااین ازدواج باکنزها زمانی است که عدم قدرت مالی باشد چون معمولا کنیزان برای اشخاص دیگرکارمی کنند و صاحبان آنها وظیفه دارندتامین مالی آنهاکننداین فرصتی است که می تواند بدلیل عدم قدرت وتوانایی مالی همسری برای خودداشته باشد امابااین وجود چون بین این دو فردنمی توان به آن معناارتباط واختیارازخودداشته باشند(حتی اجازه ازدواج آنهابایدبااجازه صاحبان آنهاباشد)خداوندمی گویداگرشکیبایی کنندبهراست
(سوره مائده5) تنها ازدواج بازنان پاکدامن چه ازمومن وچه ازاهل کتاب درست است این نکته قابل ذکراست که ازمومنین تنها مردان حق دارندبااهل کتاب ازدواج کنند آن هم بازنان پاکدامنشان کسانیکه اززناوفحشابدورند ونه هرزنی... وبایداززنا ودوستی هایی که بااین عنوان ایجادمی شود خودرادورکرد
(سوره نور2 تا 9) زنان ومردان مشرک ازآن هم هستندنمی توان با آنها ازدواج کرد
(سوره نور26) زنان ومردان ناپاک وزناکارازآن هم هستند
(سوره نمل 55) (سوره اعراف 81) ازدواج تنهاباجنس مخالف صورت می گیردوهمجنس گرایی دراسلام وجود ندارد
(سوره احزاب 36و37) می توان باهمسران پسرخوانده درصورت طلاق ازدواج کرد
3- آیات درمورد طلاق:
(سوره بقره آیات228 تا230) دراین آیات عده زنان وصبرکردن راسه بارعادت ماهیانه زنان عنوان می کند وسپس طلاق رادوبارعنوان می کندکه دربارآخر زن بایدهمسردیگری انتخاب کرده باشدواوراطلاق داده باشدتابتواندباردیگربه همسری اودرآیدامابایدتوجه داشت که همان طورکه ازدواج مراسم خود وباعقدقراردادخودصورت می گیردطلاق هم اینگونه است وزن بایدعده خودراطی کند واین تفکرجاهلانه که خیال می کنند فردی اگرباعصبانیت کلمه طلاق به زبان آوردیاسه بارآن راتکرارکندطلاق رخ داده است نگاهی غیرقرآنی است زیرا که چگونه هنوزطلاق اولی رخ نداده دومی وسومی هم رخ می دهد چگونه ؟آیابا کلمه اینکه من بگویم کسی رابه ازدواج خوددرآورم ،بابیان تنهامی توانم ادعای این امرراداشته باشم که فردی رابه عقدخوددرآوردم؟خیر،هرچیزی اصول خودرامی خواهد.کسانی هم خیال نکنندکه این حیله گری رابه کاربرندکه اگرطلاق برای بارآخر شد اورابرای یک شب به ازدواج فردی درآورند وسپس روزبعدبه عقدهمسراول خوددرآیدچون این اول حیله گریی ودروغگویی است که دراسلام وجودندارد دوم افراددرازدواج باعشق وباپیمان ودائم به عقدهم درمی آیند. 228بقره پیشقدمی مردان برای برگردان همسرانشان بعدازطلاق عنوان می شود این بدلیل تفاوت حالت روحی زنان ومردان است که ازلحاظ عاطفی زنان وابسته تربه این موضوع هستندالبته قرآن گفته برای زنان هم همسان این است که بدنبال مردان بروندامااول به نام وذکرمردان پرداخته وآنهاراسزاوراتردانسته است ودرپایان ازمردان گذشت بیشترمی خواهد ومردان رادراین امربرتری(درجه) دارندچون همان طورکه گفتیم روحیات زنان نیازمندبیشتراین محبت است واگرزمانی زن خانواده محبت بیشترمی کرده وآرامش رادرخانواده ایجادمی کرده است وازخودگذشت ایجاد می کرده است اینبارنوبت مردان است تادل همسران خودرابدست آورنداین مواردرابارهادرزندگی عملی خانواده هادیده ایم که حتی فطرتا وبه صورت غریزی بازهمین مردان هستندکه چه درخواستگاری وچه دربرگردانی خودآنان پیش قدم می شوند.
(سوره بقره231) نگهداری همسربایدباعلاقه وشایسته باشدونمی توان اززور استفاده کرد.
(سوره بقره 236) قبل ازآمیزش وتعیین مهرمی توان همسران راطلاق داد وهرچه درتوانایی ودوست داشتن بود به زنان داداین آیه به خوبی مشخص می سازد که مهررامی توان بعدازازدواج تعیین کردچراکه طلاق چگونه انجام می گیرد؟زیراکه ازدواج صورت گرفته است باوجوداینکه مهرتعیین نشده است (ماقبلادرموردنقش مهریه دراسلام بیان کرده ایم وبرخلاف دیدگاهی که خیال می کنند این مهریه پشتوانه مالی آینده زنان بایدباشد اینگونه نیست.)
(سوره بقره 237) اگرزنان طلاق داده شود اماآمیزشی صورت نپذیرفته اما مهرتعیین شده است باید که نصف آن داده شود.
(سوره نساء 128تا130) زنان هم برای اقدام به طلاق می توانند اقدام کنند.
(سوره ممتحنه 10 تا 13) زنان ومردان درصورتیکه مومن باشند وهمسرانشان کافرشوند خودبه خودطلاق صورت می گیردوبرهم حرام می باشند که برعکس آن هم صادق است یعنی اگرمشرک بود وهمسرمشرکی دیگر ومومن شد
(سوره طلاق 1 تا 7) دروقت فرارسیدن عده بایدطلاق صورت گیرد.
درموردطلاق بعدازآن عده وجودداردکه زن دراین مدت باهمسرخودنزدیکی ندارد وچون مدت زمان آن سه ماه است امکان داردهمسران پشیمان شوند تادوباره درکنارهم قرارگیرند.
4- آیات درموردتربیت ونگهداری فرزندان:
(سوره بقره آیه 233) بایدشیرخوارگی برای فرزندان دوسال تمام باشد مگراینکه بارضایت طرفین کمترشود واصل بردوسال مگرهردوراضی باشند که کمترشود وگرنه بامخالفت یکنفراین قانون سرجای خوداست وکسی نمی تواند آنهارامجبوربه کمترکندودرصورت عدم توانایی برای شیرمی توان برای آنهادایگانی داشت واین نکته لازم است که دایه درتمامی آیات اشخاصی هستند که تنهادوران شیرخوارگی فرزندان رابرعهده دارند نه اینکه دایگان تربیت فرزندان راهم برعهده گیرند مثل جهان امروز پرستاران جای مادران رابگیرند یااینکه به پرورشگاهها سپرده شود بلکه درصورت عدم توانایی مادراست که این دایگان شیردهی رابرعهده خواهند گرفت .
(سوره طلاق 1 تا 7) درموردفرزندان طلاق ونحوه تربیت آنان وزندگیشان به توافق ورضایت ومشورت مادروپدرآنهابستگی دارد وهیچکدام برتری بردیگری نداردتنهاخرجی وهزینه های آنها راباید پدربه عهده بگیرددرصورت مقدارتوانایی . درموردشیردادن این آیه هم همانگونه بیان داردامایک تفاوت دارداگرتوافقی حاصل نشدباید که دایه ای برای فرزنددرنظربگیرند.
قابل ذکراست که رضاعت وشیرخوارگی تنهابرای فرزندان است آنهایی که نیازبه شیرخوارگی دارند وکسانی که می خواهند ازاین سوء استفاده کنند وباتوسل به روایاتی خوردن شیرازپستان مادرانی برای خودمحرمیت ایجادکنندراه به باطل می روند وهیچگونه رضاعتی ایجادنمی شود. درتمامی آیات دایگان افرادی هستندکه برای شیرخوارگی استخدام می شوند.(سوره قصص آیات 7و12وسوره حج آیه 2 ... نسبت به موسی ودیگرآیات رضاعت وشیرخوارگی رابرای اطفال بیان می کندوبس!)
5-آیات درمورده عده زنان:
(سوره بقره 234) عده زنانی که همسرانشان فوت کرده چهارماه وده روزاست
(سوره احزاب 49)عده برای زنانیکه آمیزشی باآنهارخ نداده است وطلاق گرفته اند نیست(دقت کنیدآیاتی مثل این که ازکلمه مس استفاده می کنند درواقع تماس های لامسه جنسی هست نه خوردن وتماس پوستی دو جنس مخالف باهم- این بادرکنارهم قراردادن کلیه آیاتی که ازاین ریشه استفاده می کندمشخص است پس اگرکسی تماس هاولمس های جنسی انجام دهد نه اگرلمسی به غیراین باشد)
(سوره طلاق 1 تا 7) طلاق درزمان عده صورت می گیردومقدارآن ،تاوضع حمل برای زنان بارداروبرای بقیه سه ماه است به غیرازافرادی که عادت ماهیانه ندارند.بایدتوجه شودعده به این معنی نیست که فرد درخانه خودمحبوس گردد وخودراازمعاشرت ورفت وآمدبادیگران محروم کند. بلکه به این معنی است که نمی تواند ازدواج کندودراین آیه می گویدمی توانددرخانه خودبمانند وخانه خودراتعویض نکنند و حق بیرون کردن آنهاوجودندارد مگراینکه دچارفحشا شوند درواقع چون عده بعدازطلاق است فرجه ای گذاشته می شود تا درکنارهم بودن همسران وعدم آمیزش باهم باز راهی برای پیونددوباره آنهاایجادشود ودراین مدت زن بتواندمکانی دیگربرای زندگی پیداکند
6- ارثیه :
مابه آیات ارثیه اکتفامی کنیم واینکه به هرشخص چه مقدارمی رسدخودآیات به خوبی مشخص می سازدامااینکه چرا مقدارآن کمتراست تنهاپرداخته می شود
(سوره بقره 240و241) (سوره نساء 7) ....(سوره نساء آیه 11 و12مقدارارثیه برای هرفردی رامشخص می کند) (سوره نساء 176)
البته قابل توجه است دربعضی آیات سهمیه زن ومردبرابرهم می شود اماخطابهاباعنوان پدرومادریا خواهروبرادراست که می توانیدبه آیات مراجعه کنیدکه درچه زمانی اینگونه است یعنی درتمامی مواردارث زن ومردمثل هم نمی شود.
ارثیه درمورد ترسیم نظام اقتصادی است وهیچ ربطی به برتری یکی بردیگری یاتفاوت نداردبلکه بایدبه نظام اقتصادی اسلام توجه شود اگر دراسلام نان آوری برعهده مردان است این چیزطبیعی است که بایدسهمیه اوبیشترباشدچون تمامی سهمیه زن به خوداوتعلق داردهرچندکه اخلاق اسلامی مطمئنن اورا وامی دارددراین راه به همسرخودکمک کندامااین وظیفه اصلی او نیست بلکه باگذشت وفداکاری است ویک امرشخصی است وهرچه به سمت قوانین حرکت می کنیم سمت وسوی خشک بودن وقراردادها حرکت می کندتا گذشت وفداکاری ومهر ومحبت(داستانی برایتان بگویم بادوستانی که خیال می کردم دوستان وافراددینی هستند مسائل اقتصادی و دادوستدی رخ داد بعدآنهاخیانت کردند درواقع من مدرکی نداشتم باوجوداینکه پیمان من باآنهااعتمادوصداقت ومهرومحبت وگذشت وصداقت وخدابود اماآنهابه گونه ای دیگررفتارکردندچون دنیاقوانین خودرامی خواهد ومن اشتباه کردم چون همان طورخدا وقتی به زمین نزدیک می شود می گوید درداد وستدها ازنوشتن وقراردادها وشاهدها استفاده کنید ومن این قانون خدایی رادرنظرنگرفتم هرچند که قوانین آسمانی به گونه ای دیگرمی گویند و تنبیه های اخروی واثبات خود درروز دیگری است واگرمن این کارراانجام داده بودم هم حیله گری وفساد راازآنهامی گرفتم هم می تواستم حق خودرابگیرم)
7- شهادت زنان:
(سوره بقره 282) این آیه برای شهادت دادن درامرمعامله(تنهامعاملات وکارهای اقتصادی) ودادوستد دوزن رامقابل یک مرد قرارداده است ونه شهادت درجاهای دیگروعجیب است که آن رابه کل زندگی بشری تعمین می دهند. این برمی گردد که مرد دراسلام وظیفه نان آوری وکارهای اقتصادی جامعه رابرعهده دارد وچون بیشتر در کارهای اقتصادی حضور داردچیزطبیعی است که توانایی بیشترهم دراین مورددارد.
8- مرد وزن هیچ برتری بردیگری ندارد:
درتمامی آیات تنهابراساس توانایی و نوع اعضای جسمی وظایف رامشخص کرده است واین دلیل بربرتری یکی بردیگری نیست همان طورکه درجهان استعدادها وتوانایی ها متفاوتی به انسانهای گوناگون داده است وهیچ فردی بردیگری برتری ندارد و هراستعدادوتوانایی درسرجای خودمهم و ارزشمند است و هرکس بایددرسرجای خود فعالیت کند ونمی تواند به جای دیگری گمارده شود وگرنه انسانهارشد پیدانمی کنند.
(سوره نساء 1) (سوره حجرات 13) (سوره روم 21)
(سوره نساء 32) این آیه برتری رانمی گویدبلکه تفاوت های جسمی وتفاوت های وظایف رامشخص می کند درموردکلمه فضل بایدمعنی قرآنی گردد که تحقیات وجستجوی آیات قرآنی من فعلامی گوید به این معنی است که چیزی اضافی وزیادی به کسی دادن که هم معنی مثبت وهم منفی رامی رساند یعنی امکان داردفردی گزینه زیادی نسبت به کسی داشته باشد اما به نفع او نباشد . بااین وجود این آیه نگفته برتری ها وفضل هادرکجاست به نظرمن درهردوجنس بعضی مواردزیادی بردیگری داردوهرکدام نقصی دارند که بادیگری پر می شود واین حتی نسبت به کل جهان که هرکسی استعداد دیگری داردهم اینگونه است
9- تعدد زوجات:
(سوره نساء 3) مردان می توانندتاچهارهمسرانتخاب کنند امابه شرطیکه عدالت رابرقرارکنند
(سوره نساء 127 و 128 و129) خداوندمی گویدشمانمی توانیددرموردتعددزوجات عدالت کامل برقرارکنید اما این بدین معنی نشود که زمانیکه اگرتعددآنها زیادشد آنها رابدون همسرواگذارید اماتامی توانید بایدبه تک همسری اکتفاکرد.
بعضی هاخیال می کنند بدون اطلاع ورضایت همسرشان می توانند همسردومی داشته باشند درواقع این خیال باطلی بیش نیست چون اگر فردی می خواهد عدالت وقسط داشته باشد وکسی می خواهد حقوق همسرخودرابه تمام وکمال اداکند باید رضایت خاطراو را وراستگویی بااوراداشته باشد چگونه بدون اجازه اومی توان همسردوم کرد در حالیکه اوناراضی وبی خبر باشد. بایدتامی تواند عدالت رابرقرارکند وگرنه حق ازدواج دومی رانخواهدداشت.
10 – مجازاتهای دنیوی :
(سوره نساء15 و 16) زنان درصورتیکه دچارفحشا و انحرافات به غیر اززناشوند بایدبه صورت حبس ابد درخانه نگه داشته شوندمگراینکه توبه کنند(برای درک این آیه به مقاله ای که درارتباط با مجازات اسلامی دراین وبلاگ آورده ایم مراجعه کنید)
(سوره نساء 25) مجازات کنیزان نصف آزادها است
(سوره نور2 تا 9) اگرمرد وزنی زناکندصدتازیانه می خورد وکشتن وسنگساردراسلام وجودندارد واین بایدباگواهی چهارشاهدباشدکه اگروجودنداشت حدی اجرانمی گردد که بازاین شاهدان اگرچهارنفرنباشد حدمی خورنددرواقع می خواهد اززنا درعموم جامعه جلوگیری کند تایک امرعادی درنیاید وگرنه مسائل خصوصی به خودشخص برمی گردد امایک استثنا هم است اگر مردی همسر خودرامرتکب این گناه دید می تواند قسم بخوردواگرزن هم قسم بخوردحدازاوبرداشته می شود
11- محارم:
(سوره نساء22 و 23) دراین آیات محارم وکسانی که نمی توان باآنهاازدواج کردمشخص شده است
12- قوامیت و نظام اقتصادی:
در اسلام وظیفه اصلی مرد براساس توانایی جسمی وروحی برنان آوری وبرپایی نظام اقتصادی خانواده وزن به عنوان تربیت کننده و فرهنگ ساز جامعه ، آرامش دهنده خانواده شناخته می شود( اینجاگفتیم مربی جامعه نه خانه داری)
(سوره نساء 34) این آیه می گویدچیزی که اضافی وزیادی به مردان داده شده است توانایی برپایی نظام اقتصادی زنان است یعنی قوامیت دراینجا به این معنی است که مردان باید نان آوری زنان رابرعهده گیرند وبرپادارند.پس سرپانگه داشتن زنان ازلحاظ مادیات برعهده مردان است.
13- آزاد کردن زنان مستضعف:
(سوره نساء 75) بایددراه آزادکردن زنانی که به استضعاف کشیده شدند ودست به سوی دعادارندتاافرادی بیایندوآنهارانجات دهندتلاش کرد.
(سوره نساء97 و 98) هرکس برای آزادکردن تامی تواند بایدراه هجرت به پیش گیردمگراینکه توانایی آن رانداشته باشد
14- حجاب وپوشاندن زینت ها وچشمها:
(سوره نور31) این یکی ازسوره های حجاب است که ماقبلامطالبی درموردحجاب دراین وبلاگ آورده ایم . دراین آیه پنهان کردن زینت های زن و عدم نگاههای آلوده به مردان وحفظ عورت هایشان است .
(سوره نور60) زنانیکه کمترموردتوجه هستند دراین موردمی توانندآسانگیرتربرخوردکنند
(سوره احزاب 59)......
شایددرپستی دیگر(اگرخدابخواهد)بیشتردرموردزینت های زنان وپوشاندن آن مگرآنهای که دیده می شودبیان کردیم.
15- فرمانبرداری وتنبیه زنان:
(سوره نساء 34 و35) دراین آیه فرمانبرداری را درحفظ اسرارخانواده بیان می کند نه فرمانبرداری ازشوهرواینجافرمانبرداری ازخداست (فرمانبرداری ازشوهرکه می شودکفروشرک)چون به حفظ آن دستورداده است وحال زنانی که راه عدم حفظ وفحشادرپیش می گیرند (توجه :تنهامسیرفحشا وزنا)سه مرحله رابیان می کنداول نصحیت دوم دوری ازهمبستری سوم تنبیه بدنی ونهایت هم دخالت داوران ازدوخانواده است.
امابایدتوجه داشت تنبیه زنان بایدبه حالتی باشدکه موجب صدمات جسمی زنان نگردد. دراسلام این واردنیست که افرادباعث صدمات جسمی به زنان شوند وجراحت ها بربدن آنهاواردکرده ویاصدمات شدیدی همچون خردکردن استخوانها یا شکستن سروصدمه زدن به گوش وچشم وزیبایی زن باشد این براحتی باتوجه به آیه شلاق به خاطرزنا مشخص می شود زمانیکه زنایی که آشکاراست ولطمات زیاد اجتماعی داردتنهابایدزدن درحدی باشد که باعث درد شود ونبایدباعث شکستن استخوان یاپاره شدن گوشت شود (این معنی کلمه اجلدوا ،جلد=پوست بدن را به درد رساندن) پس اگرتنبیه خارج ازاین محدوده باشد زن حق شکایت دارد.
(سوره نساء 128 تا 130)البته درموردنافرمانی مردان ازهمسرانشان دراعطای حقوق (یاحتی داشتن انحراف اخلاقی) در امر خاص خلاصه نکرده است وبه صورت کلی بیان کرده است اماگفته که بایدسعی کنند جهت خود رابه هرطریقی که شایسته می دانند به سمت صلح وصفا بکشانند(وچون آن را درجایی خلاصه نکرده است مسلمااگرکشوری دراین امرقوانینی داشته باشد می تواند به قانون وحکومت یاحتی خانواده ها وریش سفیدان ودیگرافرادی که به نوعی بتوانندبه اوکمک کنند مراجعه کندالبته این هم هوشیاری زن ومردرامی خواهدهراقدامی وهرشخصی به صلاح ودرجهت صلح وصفانیستند) ونهایت اگرنشدمی توانندازهم جداشوند وحتی زن نسبت به این امراقدام کند.
نقاطی که قابل تامل است:
1- درهیچکدام ازآیات درموردلباس ونوع پوشش زنان بیانی ندارد زنان می توانندبرای پوششان ازهرنوع رنگ ونوع لباسی به شرط پوشش استفاده کنند.
2- دراسلام برقه و روبندوجودندارد وجزئی ازاسلام نیست بااین وجوداگرزنی دوست داردمی تواندآزادانه به خاطرحق آزادیش به شرطیکه برای جامعه مشکل ایجادنکند،افرادازآن سوء استفاده نکنند ،به حقوق دیگران تجاوزنکنند ودادوستدی نباشد یا برای رانندگی مشکلی ایجادنکنندیا...مخطارند ازآن استفاده کنند امانبایدبه نام دین بیان کنند.
3- درهیچ آیه ای دست جنس مخالف راگرفتن راحرام نکرده است واشاره ای مستقیم نسبت به این موضوع ندارد مگراینکه بخواهیم آن را به عنوان زیرمجموعه نزدیکی به زنا بیان کنیم وچون دربسیاری ازسلامها حالت احترام دارد وحرفی اززنا نیست این به تشخیص خوداشخاص یاجامعه ویاحکومت است که برای افراد دراین ارتباط سخن بگویند. بایدتوجه داشت که این مجازات دنیوی ندارد .(درآیات بین لمس ومس تفاوت قائل شده است ودرمعنی متفاوتی به کاررفته است واگرتماس جنسی حرام شده است اشاره ای به حرام بودن لمس نیست مگراینکه همان طورکه گفتیم بخواهیم آن رابرای نزدکی به زنابیان کنیم که دربسیاری ازمواردامکان داردفرد ازاین طریق هم تحت تاثیرقرارگیرد)
4- درموردحجاب یا مواردی دیگرکه درموردزنان مجازات تایین می کنندبه غیرازمواردی که عنوان شد مجازات دنیوی وجودندارد وتنهامجازات اخروی دارد
5- سنگساروکشتن انسانهابه خاطرهمجنس بازی یا زنادرقرآن وجودندارد وتنهامجازات زنا صدتازیانه وهمجنس بازی زنان حبس درخانه است
6- درقرآن اشاره ای به برتری مردان برزنان یاناقص العقل یاناقص الدین بودن آنهانیست وگرنه چگونه کارهای فرهنگی وتربیتی یک جامعه که ازمهمترین کارهاست به آنهاسپرده می شود.
7- برای ازدواج زن به اجازه والدین یافرددیگرنیازدارددرقرآن قیدنشده است.
8- ختنه کردن زنان درقرآن وجودندارد وتنها اگرازلحاظ بهداشتی پزشکی تشخیص داده شود می توان نسبت به آن اقدام کرد ونسبت دادن آن به اسلام درست نیست.
9- درهیچکدام ازآیات ممنوعیتی برای حضورزنان درمسجددرصورت مشکلات زنانگی یا نخواندن نمازیاعدم گرفتن روزه یالمس وقرائت قرآن وجودندارد(درموردروزه درصورتیکه تنهازیرمجموعه عدم توانایی فرد به علت ضعف اودرنظرگرفت)
10- صیغه ؛ متعه یاازدواج موقت دراسلام وجودندارد . برای اثبات این موضوع به مطالب گذشته این وبلاگ مراجعه شود.
11- درهیچ آیه ای ازقرآن ممنوعیتی ازگرفتن مشاغل اجتماعی،اقتصادی، سیاسی و.. زنان نیست .
12- درهیچ آیه ای ازقرآن آغازمسئولیت کیفری ، آمادگی برای ازدواج یا قبول کردن مسئولیت هانیست واین برعهده تشخیص جامعه است که باتوجه به جامعه خود صحبت کنند. اگرکشوری ازلحاظ اجتماعی وسیاسی سالم باشد ازلحاظ نیاز جنسی بالارفته واینگونه نیست که خیال کنیم این نیاززود ایجادمی گرددوبایداقدام کرد.
13- درهیچکدام ازآیات صدای زن به عنوان عورت زنان بیان نشده است وصدای زن جزء عورت زن نیست. امادراین موردقبلادرپستی باعنوان موسیقی ازنگاه خدا اثبات کردیم.
14- درهیچ کدام ازآیات اعمالی همچون کوتاه کردن ابروان ، خالکوبی ،دستکاری دندان ها،اعمال جراحی برای زیباسازی ، رنگ کردن موها حرام وممنوع نشده است . مگراینکه تنهاباعنوان فریبکاری بیان شود باوجوداینکه اگر همسران بعدازازدواج برای شوهران خوداین عمل انجام دهندنمی توان به این مسئله اینگونه نگریسته شود.
15- ممنوعیت ازشادی وتفریح کردن وخندیدن زنان . حبس کردن زنان درخانواده دراسلام وجودندارد. رفتارزنان این است که بانیت ورفتاری نباشدکه مردان رابه طمع بیاندازند وگرنه به غیراین هررفتاری ازآنهاصورت پذیرد مشکلی وجودندارد.
16- مقداررضاعت وشیرخوارگی دراسلام وجودندارد. اما تنها یکنفربه عنوان دایه است که چنین اشخاصی به طورطبیعی درچندین نوبت شیرمی دهندنه به صورت تصادفی.
17- دیه زن کمتریابیشترازمرداست درقرآن وجودندارد.در مورد مقدار دیه وخونبها درقرآن اشاره ای به آن ندارد ومقدارآن مشخص نیست وبه تشخیص جامعه است.
18-درهیچکدام ازآیات قرآن طلاق رامنحصربه جنسی یااولویت برای اودرنظرنگرفته است واین جزئی ازاسلام نیست واینکه زنانی بخواهندبوسیله مهریه زیاد همسران خودراکنترل وتابع کنند یابه مردان خودزوربگویند درقرآن وجودندارددرحالیکه براحتی می توانندطلاق بگیرند ومردموظف به پرداخت مهریه است چه زن طلاق بخواهدچه زن طلاق نخواهد ومردبایدبراساس توانایی خود مهریه تعیین کند.
19- درهیچکدام ازآیات ممنوعیت درامرخواستگاری ازسوی زنان اعلام نشده است واین حق زنان است که بتوانند همسرانی برای خودانتخاب کنند.
20- درهچکدام ازآیات ممنوعیتی برای امامت زنان برای نمازهای مردان اعلام نشده است ودرهیچکدام ممنوعیتی ازاذان گویی ویاباطل بودن نمازآنهادرصورتی که دردیدنامحرمان باشد یااینکه درصورتیکه به صورت فردی نمازمی خوانندوحجاب نداشته باشند نمازشان باطل باشدنیست مادراین موردهم قبلادراین وبلاگ مطالبی داشته ایم که می توانیدمراجعه کنید.
21- درقرآن آیه ای که براین امراشاره رودکه درتصمیمات خانواده ویااطاعت ازمردیازن باشدنیست بلکه بایددرتصمیمات ازمشورت استفاده کنندهمانگونه که درامرتربیت فرزندان دیده می شود وچون فرزندان هم به سیستم خانواده متصلندنمی توان برای این سیستم که به کلی متصل است تنهابرای بخشی درنظرگرفت وازآنجائیکه دراسلام تنهااطاعت ازحق وخداهست اطاعت ازشخصی دیگربه معنای شرک وخروج ازاسلام است وواقعیت دینی ندارد وبایددانست که درمشورت هم به معنی اکثریت آرانیست همان طورکه دردونفراززن ومردانگونه است ونمی توان حداکثرآرامعتقدبودبلکه مشورت به معنی این است که افرادبادرمیان گذاشتن وآراوتصمیمات وبعدازبحث وبررسی هرکدام ازلحاظ آوردن دلیل وبرهان واستدلال ومنطقی بودن برتری خودرانشان داد پیروزمندمیدان خواهدبودواینجاحق سالاری حکم خواهدکردچون تصمیمات نبایدمخالف دین وحق وخدا وقرآن ودرستی ورشد وکمال انسانی باشد وتصمیماتی که دیکتاتورمنش ویکسویه باشد برخلاف موازین دینی است وبرخلاف نگاه سنتی وجاهلانه ای که بانام اینکه هرسیستمی نیازمندمدیراست وحرف آخراوبایدبزندهمانگونه که درهر کاربشری اینگونه است بادین درتضاداست چون نظام خانواده که براساس مهرومحبت ودوستی وعشق ورشدوکمال است با نظامهای دیگرخشک بشری که قانونهای خشک درآن حضورداردمتفاوت است .
22- درموردمسافرت زنان به تنهایی حرام نیست وهیچگونه آیه ای درقرآن نسبت به این موضوع وجودندارد. تنهااگردرجامعه ای امنیتی برای اونباشدبه این دلیل برای حفظ خود ازتنهایی سفرکردن خودداری می کند.
23- هیچ آیه ای ممنوعیت استعمال موادخوشبووعطررا برزن حرام نکرده است واین ربطی به مسائل جنسی ندارد.
24- درهیچ آیه ای ممنوعیت ازاینکه زنان درزیبایی خودبکوشند وجودندارد.
25- بازتاکیدمی کنیم شایددرقرآن اشاره به بسیاری ازمسائل پرداخته که یاآن را حرام کرده یامجازات اخروی آن راعنوان کرده است امابرای آن مجازات دنیویی تعیین نکرده است ودربیشترمواردقرآن دست به کارهای فرهنگی می زندتااینکه بخواهد ازواکنش های تندوغیراخلاقی واصولی استفاده کند ومجازات ها برای پیشگیری ودرجامعه توحیدی تنهاقابل اجراست دراین ارتباط قبلامفصلاسخن گفته ایم.
26- درمورد اجرای قوانین و اجرای حقوقها ووظایف دراسلام این امرقابل تذکراست که تازمانیکه ازلحاظ نگرش وفکری شخص به رشد خودنرسیده است قابل اجرانیست وبرای اواصلامطرح نیست حال بعضی قوانین ووظایف نسبت به شخص وبعضی بعداز داشتن نگرشهای توحیدی بخشی ازجامعه وبعضی هم بعدازحکومت وتشکیل حکومت اسلامی موضوعیت پیدامی کندکه بایدازهم بازشناخته شوند وهرقانون و حکمی درهرزمان ومکانی کاربردندارد.(زمان ومکان خاص خودرامی خواهد) زن مسلمانی که تازه مسلمان شده است وهنوزازلحاظ نگرشهای توحیدی به تکامل خودنرسیده است ازلحاظ شخصی داشتن حجاب برای اومطرح نیست تازمانیکه به تکامل رشدی وفکری خودبرسد. اما برای درک این موضوع می توانید به نگاهی که ازناسخ ومنسوخ دراین وبلاگ ارائه شدمراجعه گرددکه متفاوت ازنگاه سنتی است که نسبت به این موضوع ارائه می گردد.
درپایان چنددیدگاه دیگرپیرامون زنان می آوریم هرچندکه من تمامی آن راقبول ندارم اماچون به مواردی پرداخته اند که قابل تامل ودربعضی مواردهمراه بااین پست بودقیدمی کنیم.
فلسفه حجاب دراسلام(آقای احمدمفتی زاده):
http://trife-m.blogfa.com/post-18.aspx
قابل ذکراست که نگاه آقای مفتی زاده را تنها نگاهی دیدم که اینگونه به زیبایی فلسفه حجاب رابیان می کندهرچندکه نیازدارد بیشتربه آن پرداخته ودرتکمیل آن کوشید.
اینکه بااین دیدبه حجاب نگاه شودکه اگرغرب بعضی مسائل جنسی برای اوعادی شده وتحریک آمیزبرای اونیست امادرجوامع مسلمان باهرنگاهی تحریک می شوند وسپس به این دلیل بخواهیم یابگوییم که می توانیم ازعادی سازی استفاده کنیم به نظرخیالی بیش نیست واقعیتی نداردچون نیازهای جنسی سیری پذیرنیست وهمانگونه که اوامری براوعادی شده است نیازی دیگرخواسته که امکان داشته راه انحراف رادرپیش گرفته است وحتی این امردرکودکان تاعادی سازی شدن آن وآشنایی باآن موجب صدمات روحی وجسمی شده است همچنین حتی درآن مواردعادی سازی هم چندان که بگوییم قابل نمایش نیست چه ازتجاوزها وچه ازدیدن فیلمهای مستندیا سینمایی که بخشی ازواقعیت جوامع غرب است بسیاری ازمسائل که بایدعادی برای آنهاباشددرواقع نیست .درضمن نیازهای جسمیی وجنسیی که همسران به خاطرکالاهای جنسی گوناگونی که درجامعه عرضه گشته نتوانسته کامل ودرست اجراشود
زن و مرد در روابط خانوادگی و زناشویی(سازمان موحدین آزادیخواه):
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-101.aspx
نحـوۀ ازدواج در فکـر و فـرهنگ تـوحیدی(سازمان موحدین آزادیخواه):
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-112.aspx
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-113.aspx
حقوق و تکالیف مختص زنان در آیات قرآن(سازمان موحدین آزادیخواه):
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-104.aspx
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-105.aspx
خصایص جسم زنان و مواضع متناسب قرآن(سازمان موحدین آزادیخواه):
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-94.aspx
زن نصف مرد(تفسرآیات مهجور):
http://khalfan.parsiblog.com/619310.htm
برتري جنسيتي=برتري نژادي(تفسرآیات مهجور):
http://khalfan.parsiblog.com/487187.htm
البته اشتباهی بزرگی که دراین مقاله وجودداردخیال کرده است که درجه درآیه228بقره به معنی اولویت وحق طلاق بامرداست درحالیکه این باتوجه به قبل آیات منظوربرگرداندن زن است .
کتک زدن به همسر از ديدگاه قرآن(تفسرآیات مهجور):
http://khalfan.parsiblog.com/-452302.htm
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
متعه موردی است که دراسلام وجودنداردونمی توان گفت برداشتی دینی است . برای دستیابی به این منظورماتنهاموردی که بین تمامی مذاهب مشترک است، متوسل می شویم یعنی قرآن!
مطلبی توسط یکی ازدوستان برایم فرستاده شده است که باوجودآنکه اورانمی شناسم امااورادوست دارم ،چون اوهم خدارادوست دارد. این مطلب باتوجه به نگاه قرآنی به پیش می رودکه نمی توان ازقرآن حتی آیه۲۴نساء ،برداشت متعه کرد.این متن رامی توانیدیکی ازبی نظیرترین مطلب درارائه این موضوع بدانید.
برای دریافت این فایل روی متعه ازنظراسلام کلیدکنید، اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.
576kb
یک فایل دیگرهم دراین مورداست که البته به جالبی فایل قبلی نیست امادوستان می توانندمطالعه کنند.این فایل راازوبلاگ تحفه اثنااشعری گرفتم .می توانیدبرای دریافت فایل روی ازدواج موقت ( صیغه ) وپیامدهای آن کلیدکنید.(برای دریافت این فایل هم مشکلات فایل قبلی راخواهیدداشت)
281kb
این هم لینک پستی که دروبلاگ تحفه اثناعشری حاوی این فایل است:
http://www.tohfehasnaashari.blogfa.com/post-14.aspx
وهمان طورکه من قبلا دربحرانی به نام سکس گفتم ،حتی برای مرحله گزارهم نمی توانیم موردی مثل صیغه عرضه کنیم . حتی اگربگوییم نهایت اسلام برای رسیدن به نحوه درست سکس است امابرای بیان امروزبراساس هست هاچگونه بایداندیشیدبایدبگویم من راه حلی نمی بینم اماباتوجه به عدم پذیرش متعه درجامعه امروزما،وخیم ترکردن اوضاع بعدازپذیرش آن نمی توانم بگویم راه حل مناسبی است . اگرهم کسی اصراربروجودآن به خاطرضرورت داشته باشدبایدبگوییم زناآزاداست چون هیچ فرقی بازناندارد. نمی توانیم زنارابارنگ ولعابی دیگربه مردم تعارف کنیم چون هیچ فرقی ندارد.
به هرحال اگردوستان صحبتی دارندبعدازخواندن مطالب درخدمت هستم ودوست ندارم حرفهای تکراریی بشنوم که دراین کتابهابه آن پرداخته شده است.
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
محمد: دوستان درسایت سازمان موحدین آزادیخواه باتوجه به قیدمطالبی درارتباط بازن این مطلب رابرای من فرستاده اندکه مطلبی زیبابودامامتاسفانه ناقص است وبسیاری دیگرازآیات (همان طورکه خودگفته انددراراتباط بااقتصاد،امورخانوادگی واجتماعی و...) قرآن رادرارتباط بازنان نادیده گرفته اندوامیدوارم که نقش زنان راباتوجه به دیگرقسمت هاهم بیان داشته باشند.
بسم الله الرحمن الرحیم
زن در آيــــــــــــــــــات قــــــــــــــــــرآن
در قرآن مُنزَل در رابطه با زن و مسائل زنان بيش از جنس مرد و مسائل مردان بحث شده و آيات خيلى بيشترى دربارۀ آنها نازل شده است، تا جایی که سوره اى نیز به نام سورهٴ زنان (نساء) در قرآن آمده، که در آیات آن بسیاری از مسائل زنان طرح و مورد بررسی قرار گرفته و با توجه به آنها احکامی نیز در رابطه آنها صــادر شده است، و طبعـا این مسائل موجب برجستگى بيشتر زن و قضاياى او شده است. این در حالى است که هيچ سـوره اى به نام سورهٴ مردان (رجـال) در قرآن مبین نيامده است. اين برجستگى و اهميت به زن و مسائل زنان، ناشى از توجه بيشتر قرآن به زنان و مسائل آنها نيست، بلکه ناشى از پيچيدگى و گستردگى بيشتر قضاياى زنان و نشأت گرفته از مسائل تاريخى و اجتماعى و زناشويى و مسائل خاص زنانگى زنان در کل تاريخ و در اجتماع و خانواده می باشد، و گرنه موضع توحیدی قرآن نه بر اساس جنسیت و ذکر و انثی، و نیز نه بر مبنای نژاد و قومیت و حسب و نسب و فقر و غنی، بلکه روی میزان لیاقت و توانایی افراد بشری و التزام به موازین و معیارهای توحیدی و ارزشی قرار گرفته است.
در رابطه با اين نکته که بعضى ميگويند چرا در «تاريخ نبوت» زنى به پيامبرى مبعوث نشده است بايد گفت: عدم مبعوث شدن زنان به پيامبرى، ناشى از کم توجهى الله رب العالمین به زنان و يا ناشى از پايين تر و کمتر قرار گرفتن زنان نيست، بلکه ناشى از ماهيت جسمى زنان و مشکلات بعضى از مسائل خلقتى از جمله حاملگى و قاعدگى ماهانه و نیز عدم تحمل مشاکل طاقت فرساست که برای پیامبران و پیشتازان پیش می آید، و همچنين ناشى از نا امني ها و تنهايی ها و نبود زمينهٴ اجتماعى و عرفى و فرهنگى در جوامع بشرى بوده است. و الله رب العالمین رسولان را در «مناسبترين زمينه ها» و با فراهم شدن مقدماتی کارساز که اهداف نبوت را متحقق می سازند مبعوث ميکند. اما با وجود اینها به گفتۀ قرآن هیچ پیامبری نیامده، الا اینکه از طرف مستبدین و صاحبان منافع نامشروع مورد انکار و تمسخر قرار گرفته است. اصلا باید توجه داشت که کار نبوت و پیامبری در ذات خود «پيشتازى» است، و طبعا چنین امری بر دوش زنان بسیار بيشتر سنگينى مي کند، و حتی هر مردی نیز تاب تحمل این وظیفۀ اساسی را ندارد و نیازمند مردان برگزیده و به قول قرآن «مصطفی» می باشد. و در نتیجه چنین سؤالی قبل از هر چیز ناشی از عدم توجه به واقعیات تاریخ بشری و عدم آشنایی با مسئلۀ نبوت و ماهیت کار پیامبری و بیشتر یک سؤال سرپایی و ناشی از تبلیغات ناروایی است که در رابطه با دین اسلام و موضع آن در حق زنان صورت گرفته و می گیرد. بدین صورت، پيامبران زن و حتى «رهبران پيشتاز زن» در میان بشریت کمتر مشاهده ميشوند. بگذريم از اين که در قرآن مبین امثال مريم و مادر موسى از الهام و راهنمايى الله رب العالمین بهره مند بوده و امثال آسيه همسر فرعون که توحيد را بر همه چيز ترجيح دادند خيلى مورد لطف الهى واقع شده اند. همچنین برابرى زن و مرد در پاداش، مجازات، التــزام، حقــوق، تکاليف و.... که نماد «ماهيت مشترک»، «توان متوازن»، «عقل مشابه»، و «روح واحد» است، بیانگر لطف و توجه و خطاب الله نسبت به زن و مرد و ارزش و احترام و اهمیت آنها در کلام و کلمات الله رب العالمين و در آیات قرآن حکیم است.
قرآن کریم زن و مرد را از يک منشاء و از يک نفس و وجود واحد معرفى می کند و زن و مرد را مکمل يکديگر و در عين حال هر دو را انسان کامل و آزاد و مستقل از يکديگر و هر يک را و هر فرد را مسئول عملکرد خود میداند. و در رابطه با استعدادهاى روحى و عقلى و خصائل انسانى و ماهيت جسمى نيز هر دو را برابر و داراى استعداد ها و غرايز مشترک می شناسد و می شناساند. و بر پايهٴ اين اصـول انسانی مشترک، هر دو را در وظايف و حقوق و در خطاب و مورد توجه قرار دادن برابر اعلام میدارد و هر دو را موظف و هر دو را داراى حق و داراى خواست و نياز قلمداد میکند. قرآن مبین زن و مرد را تنها در مورد «اندازهٴ قدرت جسمى» مختلف و متفاوت مى شناسد، که اين تفاوت واقعيت دارد و نشأت گرفته از «ماهيت جسمی متفاوت» زن و مرد می باشد. اما خود تفاوت خلقت آنها نيز يک ضرورت و «جهت تداوم بقاء» و «تنوع وظایف» و «تحقق آسايش بشرى» است. مرد بنابر ذات خلقت خود و براى ادامهٴ نسل انسان و براى انجام وظيفهٴ مردانگى، نيازمند درشتى وقدرت بيشترى است، و زنان هم جهت ادامهٴ نسل و آمادگى براى آنچه که يک زن بايد داشته باشد و براى ميسر شدن و ظايفى که بعهده دارد، نيازمند لطافت و ويژگيهاى جسمى زنانگى است. اینست که اگر يک زن داراى همهٴ خصايل جسمى مردان شود، از هويت خود خالى و در نتیجه «لياقت زنانگى» را از دست میدهد و از عهدهٴ وظايف خود بر نخواهد آمد، و حال اگر همهٴ زنان به چنين روزگار نامبارکى! دچارشوند، زندگى بهم خواهد خورد! و نسل انسان دچار زيان و خسارت و انقراض میگردد. در رابطه با مردان نيز همين اصل صدق می کند، بدین صورت که اگر مردان به وضع جسمی زنان مبتلا شوند، آنچه در محدودۀ تکالیف و مردانگی آنهاست لنگ و معیوب و دچار نقص و کمبود میشود و ضرر آن متوجه همۀ بشریت اعم از مرد و زن میگردد. بنابراین، وضع طبيعى و سالم جسم زن و مرد در «تفاوت» آنست، و اين تفاوت لازمهٴ ذاتِ زيست و زندگىِ انسانى و حتی همهٴ جانداران است.
در اين نوشتار قصد بر آنست که آن آيات قرآنى را که در مورد جنس زن نازل شده اند و در رابطه با ابعاد مختلفِ خلقت زَوجَین، زندگى و مسائل گوناگون جسمى، روحى، عقلى، فرهنگى، اخلاقى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى، جزايى، خانوادگى، زناشويى و..... بيان شده اند، آورده شوند، و همراه با يک ترجمهٴ تفسيرى و با تحلیل و توضيحات لازمه و مورد نياز مخاطبین، ارائه گردند، تا بیشتر اثبـات شود که ديدگاه و موضع و بيان قـرآن در رابطه با زنان، نه آنست که خرافه بازان حرفه ای و خودپرست می گويند، و نه آنست که اسلام ستيزان استعماری مدعى آن هستند، و همچنين نه آنست که مردم عوام و بی چاره و زیر سلطه با تکيه بر اين دو جهت «مَريض و مُغرض»، که اهليت و لیاقت مأخذ و مرجع بودن را ندارند، آن را درک و اِعمال میکنند.
نحوۀ خلقت مخلوقات و منشاء زن و مرد
الف- ماهیت فـردی- زوجی مخلـوقات: قرآن مُنزَل در سورۀ نجم آیۀ ۴۵ دربارۀ ساختار فردی- زوجی مخلوقات و ترکیب فردیت و زوجیت پدیده ها که در ذات و وجود آنها نهفته و از موجودیت آنها تفکیک ناپذیر میباشد چنین میفرماید: وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنثَى: «و به تأکید الله دو زوج مذکر و مؤنث را خلق کرد»، یعنی دو زوج نر و ماده، که لازمهٴ حيات و استمرار زندگى و لازمهٴ استمرار نسل می باشد. بله قرآن نمی گويد الله دو فرد را خلق کرد، بلکه می گويد دو زوج را خلق کرد! ، و طبعا اين کلمۀ زوج، تفکيک ناپذيرى دو مخلوق نر و ماده را منعکس می سازد، يعنى دو مخلوق اما از يک منشاء، دو نفس اما از يک نفس. و زوج به معناى دو چيز برابر و همساز و مکمل یکدیگر است، و این کلمه علاوه بر اينکه «فـردیت» را می رساند (زوج - زوجه) بيانگر دو طرفه بودن و انعکاس دهندۀ همتا و قرینۀ خودش نیز میباشد. به عبارت ديگر، هنگامى که از فرد صحبت می کنيم، جز يک شخص کس ديگرى به ذهن خطور نمى کند، اما هنگامی که از زوج صحبت به میان می آوریم، علاوه بر يک شخص، همتا و قرینه و شريک و همسر او نیز به ذهن مُتبادر میشود. لازم به ذکر است که در قرآن مُنزَل لفظ «زوجة» استعمال نشده است، چرا که لفظ «زوج» مذکر و مؤنث ندارد و برای هر دوی آنها بکار می رود، و در ادبیات عربی نیز زوجة معنایی پایین و نازل را به این لفظ قرآنی می بخشد (مفردات راغب)، لکن ما جهت تفهیم آن را استعمال کردیم، زیرا لفظ زوجة را بسیار رواج داده اند. همچنين طبق آيهٴ: وَ مِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ (ذاريات: ۴٩): «و از هر چیزی دو زوج را ایجاد کردیم»، کل خلقت و همهٴ پديده هاى هستى و تمام موجودات ذی حیات، بر اساس «زوجيت» خلق شده اند. بنابراین، زوج و زوجيت منحصر به محدودۀ انسان ها و جانداران ذی حیات نيست، بلکه در تمام خلقت و در ميان نباتات و حتی در جمادات اصل «زوجيت» سارى و جارى است. اما در میان نباتات و جمادات معنای زوج و زوجیت گسترده تر می شود و از محدودۀ مذکر و مؤنث بودن (نر و ماده) خارج می گردد، و در آن گستره، زوج و زوجیت می تواند بيانگر «ترکيبات و مرکب ها» و «اصناف و انواع» باشد، و آیۀ ۵٣ از سورۀ طه که میفرماید: وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى: «با آب باران انواع و اقسام گیاهان را رویاندیم»، نمونۀ آیاتی است که زوج و زوجیت را به معنای ترکیبات گیاهی و انواع و اصناف آن بیان می دارد.
ب- منشاء واحد و یک جنسی زن و مرد: قرآن مُنزَل در موضوعی دیگر و در رابطه با «مبدأ و منشاء انسانها» اعم از مرد و زن در آیات متعددی صراحتا بلاغ مبین و اعلام موضع میکند. و در آیۀ ٩٨ از سورۀ انعام چنین بیان می دارد: وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ: «الله همان ذاتی است که شما را از نفس و وجودی واحد و از یک نوع و جنس خلق کرد، بعد از آن در ارض مستقر شدید و بازگشت کننده بسوی او هستید، اینچنین آيات و قوانين خود را براى اهل درک و فهم شريح و تفصیل می دهیم». قرآن محفوظ در اين آيه، مبدأ خلقت بشر را ارائه داده و منشاء انسانها را «نفس واحده» معرفى کرده است. و نفس واحده يعنى وجود واحد، جنس واحد، و هويت واحد. و بدین ترتیب این آیه صراحتا اعلام میدارد که زن و مرد یک نفس و مبدأ دارند و یک چیز هستند و فرقی ذاتی و ساختاری با هم ندارند. در اين آيه قرآن حکیم به تعليم منشاء خلقت بشر اعم از مرد و زن، که عبارتست از نفس واحده و جنس و ماهيت یگانه اکتفا نموده است و به مراحل بعدى خلقت بشرى نپرداخته است. اما در آیات دیگر داستان نحوۀ خلقت انسان را پیگیری نموده و مراحل بعدی آن را واضح کرده است، و در این رابطه در سورۀ نساء آیۀ ١ بحث چگونگی خلقت بشر را چنین ادامه میدهد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَ نِسَاء: «اى مردم مواظب و نگهدار احکام و قوانين خالقتان باشيد، همان خالقى که شما را از وجود و جنس و ماهيت واحدى بوجود آورد و از اين وجود و جنس و ماهيت (نفس) زوج و همتاى آن را نیز ايجاد کرد، و از اين دو زوج، مردان و زنان بسيارى را منتشر و توليد نمود». این آیه بسیار صریح است، چرا که صراحتا اعلام میدارد که بشریت دارای یک منشاء و ماهیت است و از وجود و نفسی واحد خلق شده است، و زوج خودش نیز از خودش! و از همان وجود و نفس آفریده شده است. همچنین در سورهٴ زُمَر آيهٴ ديگرى وجود دارد (آیۀ ۶) که تقريبا دارای همين مضمون و مُحتوی میباشد، و آن اینست: خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا: «الله شما را از و جود و جنس واحده ای خلق کرد، سپس زوج آن را نيز از همان وجود و جنس قرار داد». بعضي ها تصور می کنند يا وانمود می سازند که نظر قرآن بر اينست که زن از مرد يا از يکى از اندامهاى مرد بوجود آمده است!!، این در حالیست که در اين آيات و نیز آيات ديگر به صراحت غیر از این مشاهده میشود، و این خرافه بر خلاف نصوص قرآن و بر خلاف نگرش توحیدی و مخالف واقعيت خلق رب العالمین است. و جهت تفهیم بیشتر باید گفت: قرآن مُنیر در آيه ١ از سورۀ نساء با عبارت « يَا أَيُّهَا النَّاسُ » شروع میکند، و ناس در قرآن، شامل همهٴ مردم و نسل انسان و مرد و زن است، کما اينکه قرآن مبین در آيهٴ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى (حجرات - ١٣): «ای مردم و ای همۀ بشریت ما شما را از مذکر و مؤنثی خلق کرديم»، باز کلمۀ «ناس» را خطاب به همهٴ مردم، اعم از مرد و زن، بکار می گیرد. اما اين قسمت از آيه که میفرمايد: «وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا»، نه تنها مذکر بودن نفس واحده را نشان نمیدهد، بلکه مؤنث بودن آن را بيان می دارد! و صفت «واحدة» که مؤنث میباشد براى آن بیان شده است. هرچند اين تأنیث میتواند بیشتر منعکس کنندۀ مؤنث بودن لفظ «نفس» باشد، نه اینکه خود نفس واحده را مؤنث اعلام نماید، و در این صورت، تأنیث لغوی نفس واحده، که اصل خلقت انسان است، نمی تواند بیانگر مذکر یا مؤنث بودن واقعى آن باشد، چرا که همانطـور که «نفس واحده» لغتـا مؤنث است، لفظ «زوج» نیز، هم براى مذکر و هم براى مؤنث استعمال میشود. بنابر اين، با توجه به اين آيات، نمیتوان گفت که نفس واحده، که منشاء خلقت انسان است، و نیز زوج ایجاد شده از آن، مذکر يا مؤنث بوده است.
ج- مهر و مُوَدت ذاتی بین ازواج و بشریت: قرآن مُنزَل، علاوه بر ماهیت زوجی ذاتِ مخلوقات و نیز اعلان یک جنسی و منشاء واحد زن و مرد، به علاقه و پیوند ساختاری بین زن و مرد نیز پرداخته است، و وجود زوجین (زن و مرد) را مایۀ تسکین و آرامش و آسودگی یکدیگر معرفی نموده است. همچنین قرآن حکیم این پیوند و رابطۀ تسکین دهنده بین زوجین را به میان بشریت تعمیم و تسری داده، و مهر و مُوَدت بشریت نسبت به یکدیگر را بعنوان یک امر طبیعی و ذاتی به رسمیت شناخته است. بر این اساس قرآن مُنیر در آیۀ ٢١ از سورۀ روم صراحتا چنین بیان می دارد: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ: «يکى از قوانين و نشانه هاى الله (در میدان ماهیت خلقت انسانها) آنست که از نفس و ماهيت و جنس خودتان زوجهايى برایتان ايجاد کرد، تا در سايهٴ وجود آن آرام گیرید و این زوجیت مایۀ اطمینان و آرامش زندگيتان شود، و بين شما (انسان ها) روح و احساس دوستى و ترحم قرار داد، به تأکید در اين حکم و قانون، حتماً نشانه ها و دلالاتى هست براى کسانى که اهل تفکر و انديشه هستند»، یعنی هیچ انسانی خود بخود نه تنها دشمن انسانهای دیگر نیست (مثل بسیاری از جانداران دیگر)، بلکه خود بخود انسانهای دیگر را (از هر قوم و مسلکی باشند) دوست میدارد. مضمون و محتواى اين آيۀ بزرک تا «لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا» نزديک به آيات قبلى است. و اما در رابطه با لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا بايد گفت: ضمير «ها» در ترکيب «اليها» به کلمهٴ «ازواجا» بر می گردد، و ازواج جمع زوج می باشد، و لفظ زوج و ازواج، هم براى مذکر می آيد و هم براى مؤنث. و در نتيجه اگر کسانى بخواهند (همانطور که بسیاری خواسته اند) از اين «ها» به مؤنث بودن آنچه از نفس واحده خلق شده برسند، راهشان بسته است. در آيهٴ قبلى نیز که میفرمايد: «وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» اين مسئله را واضحتر می گرداند، زيرا اگر به فرض زوج (جمع آن ازواج) مختص مذکر و جنس نرينه باشد، در آن صورت بايد جنس نرينه و مذکر از جنس مادينه و مؤنث خلق شده باشد!! ، زيرا همانطور که ذکر گردید «زَوْجَهَا» يعنى زوج نفس واحده، و همان نفس واحده اى که از آن «زوج بعدی» خلق شده است، زوجی که اثبات مذکر و مؤنث بودنش با توجه به این آیات دشوار می نماید. بگذريم از اينکه اگر نفس واحدهٴ اوليه مذکر و نرينه نیز بوده باشد، هيچ نوع تفضيل و برترى و نابرابرى براى زن و مرد ايجاد نمی کند، و بلکه با اعلام هم نوعى و هم جنسیتی و یک هويتىِ نفس واحده، با زوجی که از نفس واحده خلق شده است، برابرى و يکسانى ماهیت و نوعيت مذکر و مؤنث، هرچه واضح تر میگردد. البته باید توجه داشت که اگر به فرض به جاى صفت «واحده»، صفت «واحد» برای نفس اولیه بیان میگشت، طرفداران خط ذکوريت بيش از اين بر نرينه بودن آن و استخراج زوج مادينه از آن تلاش و احتجاج می کردند!!، در حالی که اصلا مادينه محل و منشاء تـولد و زايش میباشد. در دنبـــالهٴ آيه، به قضيهٴ تسکین و آرامش بین ازواج بشری و متعاقب آن وجود مهر و مودت بین همۀ بشریت برمیخوريم، که بصـورت طبیعی و ذاتی ميان بشریت قرار داده شده و جزو خلقت و ماهيت و طبع انسانی است. بدینصورت که: يکى از قـوانين و احکام توحيدى و ماهيت خلقت الهى بشر اينست که ازواج بشری و زنان و مردان آن در کنار یکدیگر احساس آرامش و اطمینان و آسودگی مینمایند، حکم و قانونی که تضاد اساسی با قوانین و احکامی دارد که توصیه میکنند: «کسی به کسی و از جمله ازواج بشری به یکدیگر اعتماد و اطمینان نداشته باشند». اما قرآن حکیم برخلاف این بدنگری و بدبینی نسبت به ذات بشری، انسانها را بنابر طبع و ماهيت خود «زوج دوست» و مایۀ اطمینان یکدیگر معرفی می کند، و از همینجا و با بودن این زمینۀ اساسی و با تجلی این تسکین و اطمینان و این مُوَدت و رحمت بین ازواج، این صفات خدایی و انسانی را به همۀ اَبنای بشر تسری میدهد و صراحتا اعلام میدارد که میان همهٴ انسانها ذاتا روح پيوند و مودت و همدردى وجود دارد، و برخلاف عقایدی که «انسان را گرگ انسان» معرفی میکنند، تيرگى روابط بين انسانها را ناشی از رواج و سیطرۀ افکار و فرهنگ غلط و ضد بشرى، مثل انديشه هاى نژادى و تنازع بقاء و مادیت الحادی، يا بخاطر ارتکاب ظلم و تجاوز بعضى بر بعضى ديگر، و يا بنابر تضاد منافع مادى نامشروع تلقی مینماید. اما با وجود این، اصل و اساسِ ماهیت و ساختار بشری، بین ازواج و همۀ بشریت، مبنى بر اتحاد و احساس آرامش در کنار يکديگر و زندگی مسالمت آمیز و وجود دوستى و پيوند قلبى و رحمت و مهربانى با يکديگر است. و اين احساس مشترک انسانى و این پيوند و دوستى و مهربانى، زمانى اوج می گيرد که اشتراکات بيشتر شود و خدمات متقابل افزايش يابد و نظام ارزشی و انسانی و توحیدی حاکمیت یابد. و پيوند زن و مردی که ازدواج ميکنند و داراى فرزندان میشوند و خانواده تشکيل میدهند، نمونهٴ اين پيوندهاى انسانى و دوستانه ومحبت آميز و مملو از مودت و رحمت و آسايش است، همان چيزیکه فرهنگ و افکار غلط و ظلم و تجاوز و منافع مادى نامشروع، ميتواند آن را نیز به فساد و نابودی بکشاند، همانطورکه امروزه درسایۀ حاکمیت فرهنگ مادی و نژادی و غیر انسانی وغیر توحیدی چنین شده، و حتی پیوند روحی ازواج بشری نیز تحت سلطۀ این وضع شوم رو به اضمحلال نهاده و حتی تمایل به ازدواج کاهش یافته است.
موضع مفسرین ماضی نسبت به خلقت زن: اينکه چرا در گذشته اکثر مفسرين آنچه را که از نفس واحده خلق شده، جنس مؤنث (زن) پنداشته اند، اولا و قبل از هر چيز ناشى از تصورى بوده که عموماً وجود داشته است، و مبنـاى آن افسانه هاى رایج بشری و اسرائيلیات و خرافات جعلى تـورات و انجيل بوده، که بر پايهٴ خلق حـوا از آدم استوار است. در حالى که ظاهرا خلق حضرت آدم در مرحله اى متاٴخر تر از خلق اولیۀ بشری رخ داده و از خلق حوا در قرآن نیز هيچ خبرى نيست، تا چيزى در اين رابطه گفته و ارائه شود. و چنین مینماید که مسئلۀ خلق حضرت آدم بیانگر «نسل نوين بشرى» و رسيدن بشریت به مرحلهٴ جانشينى و خلافت الهى باشد، مرحله اى که در آن بشر به کرامت و بزرگى می رسد و مورد تکريم الله رب العالمین قرار میگيرد و خليفة الله در زمين میشود، و به نشانۀ این کـرامت و بزرگواری به ملائکه امر می شود که بر انسان به نشانهٴ «برترى اش» بر مخلـوقات دیگر سجـده برند. همچنین قرآن مُنزَل، چگونگى و ماهیت خلق حضرت آدم و خلق عيسى مسيح را «مثل هم» معـرفى میکند، و خلق معجزه اى عيسى مسيح را که بر اساس قوانين درک نشده و شناخته نشده صــورت گـرفته، مانند خلـق حضــرت آدم مى شناساند، که طبعــا استثنايى است و به اصطلاح معــروف جزو معجـزات و غیر قـابل درک می باشد. در این رابطـه در بحث «خلقت و تقوی» و نیز در بحث «شرح و تبیین سورۀ حجرات» روی آیۀ ١٣ که در شبکۀ سماء نیز منتشر شده اند به اندازۀ کافی صحبت شده است. ثانيا مفسرين قرون گذشته، با توجه به اینکه مردان دارای توانایی دفاع و روحيهٴ قویتر و به تبع آن امنیت بیشتر بوده اند، و نیز بنابر اینکه مردان فراهم کنندۀ امکانات زندگی بوده و وظیفۀ نان آوری را به عهده داشته اند، و خلاصه بیشتر سودمند بوده اند، کلا متوجه جنس مذکر (مردان) بوده و لياقت ها و توانايیهاى جنس مؤنث (زنان) و کارهایشان را که بنابر موقعيت و درجهٴ امنيت، مختلف و در خانه یا خارج آن بوده، به فراموشی سپرده و ارزشی مثلا برای خانه داری و بچه داری و خدمات بسیار متنوع خانگی آنها قائل نشده اند، و بدین شیوه «ضعف و ناتوانی زنان» مایۀ نادیده گرفته شدن زحمات آنان شده است. و همین است که «مُذکرگرایی و مردسالارى» و توجه اِغراق آمیز به مردان، بر درک و فهم قدما و اجتهاداتشان اِحاطۀ مطلق داشته است، تا جاییکه بسیاری از آنها جهت اثبات فضل و برترى جنس مذکرحتى به تحريف آيات صريح قرآن پرداخته و نیز به استفاده از احاديث جعلى متوسل شده اند. و امروزه هم به عیان مى بينيم که در تمام ممالک و جوامع اسلامى، زنان مسلمان حتى از «نماز جمعه وجماعاتِ روزانه» و بلکه حتى از حضور در مساجد (بنابر تعلیمات عرفی ومذهبی) محروم شده و صحنهٴ اجتماع در حد وسیعی به روى زنان بسته است، و در بعضى از بلاد اسلامی حتی «حق راٴى» نيز که حق بدیهی هر انسانی است، از آنها سلب شده است، و بدين ترتیب آنها را بکلی از انسانيت خلع و آنها را به تصرف خود در آورده اند. این در حالیست که قرآن مُنیر بر خلاف عرف و عادات مسلمین! و بدون توجه به اجتهادات مذکرمنشانه! به «راه ديگرى» رفته و اصل و اساس مرد و زن را یک نفس اعلام کرده و میزان «احترام و کرامت آنها» را در میزان تقوی و انضباط دینی و پایبندی آنها به معیارها و ارزشهای توحیدی قرار داده است، نه در مذکر و مؤنث بودنشان!، و در نتیجه کسی که تلاش میکند که با تکیه بر آیات قرآن، مردان را بر زنان ارجحیت بخشد، به سعی و تلاشی عبث و بیهوده و غیر توحیدی دست زده است، و تلاش و تعلیماتش بجای اینکه بیانگر مواضع توحیدی و اسلامی باشد، مُبَیّنِ مواضع جنسیتی و مذکرمنشانه و مردسالارانه وفرهنگ شرک آمیز وجاهلی است، چرا که نمیتوان آيات و اصطلاحات قرآن را طورى تفسير کرد که به برترى جنس مذکر تمام شود. و بيان واقعيات و اعتراف به محتواى آيات قرآن و مقاصد آن، که درسايهٴ اخلاص و ايمان، آزاد اندیشی و دانشوَری، و راهرُوی و تبعیت عملی از دین توحید حاصل میشود، وظيفهٴ هر مسلم مُخلِص و اهل توحید و آزادی است. در آخر و جهت وضوح بیشتر نمونه ای از مواضع مفسرین ماضی نسبت به خلقت و ماهیت زن را از تفسیر مشهور «مفاتیح الغیبِ» فخرالدین رازی (مشهور به تفسیر کبیر) نقل میکنیم، و بدنبالش آیاتی را در رابطه با «صفات زنان و مردان» ارائه می دهیم، و در این رابطه قضاوت را به خوانندگان می سپاریم.
* تفسير مفاتيح الغيب ، التفسير الكبير/ الرازي (ت ۶۰۶ هـ):
{وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوۤاْ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ} و في الآية مسائل: المسألة الأولى: قوله: {خَلَقَ لَكُمْ} دليل على أن النساء خلقن كخلق الدواب والنبات وغير ذلك من المنافع، كما قال تعالى:{خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلأرْضِ}[البقرة: ۲۹] وهذا يقتضي أن لا تكون مخلوقة للعبادة والتكليف فنقول خلق النساء من النعم علينا وخلقهن لنا وتكليفهن لإتمام النعمة علينا لا لتوجيه التكليف نحوهن مثل توجيهه إلينا وذلك من حيث النقل والحكم والمعنى، أما النقل فهذا وغيره، وأما الحكم فلأن المرأة لم تكلف بتكاليف كثيرة كما كلف الرجل بها، وأما المعنى فلأن المرأة ضعيفة الخلق سخيفة فشابهت الصبـي لكن الصبـي، لم يكلف فكان يناسب أن لا تؤهل المرأة للتكليف، لكن النعمة علينا ما كانت تتم إلا بتكليفهن لتخاف كل واحدة منهن العذاب فتنقاد للزوج وتمتنع عن المحرم، ولولا ذلك لظهر الفساد. ترجمه: در این آیه مسائلی هست: مسئلۀ اول: این گفتۀ الله {خَلَقَ لَكُمْ} دلیل و مدرکی است بر اینکه زنان همانند «حیوانات و گیاهان و دیگر منافع» (برای مردان) خلق شده اند، همانطور که الله تعالی گفته است:{خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلأرْضِ}[البقرة: ۲۹] آنچه در زمین است برای شما (مردان) خلق کرده ام. و این اقتضاء می کند که زنان برای «عبادت و تکلیف» خلق نشده باشند، بنابر این می گوییم: خلق زنان به مثابۀ نعمتهای ما (مردان) است و برای ما (مردان) خلق و بوجود آمده اند. و اینکه آنها مکلف شده اند جهت کامل شدن نعمت بر ما (مردان) است، نه اینکه تکلیف برای آنها آمده باشد و آنها مُکلف شده باشند، همانند اینکه ما (مردان) مُکلف شده ایم. و این (وضعیت) با توجه به «نقل و حکم و معنی» است: اما نقل مثل این آیه و غیر آن، و اما حکم، چونکه زنان به تکالیف زیاد مکلف نشده اند، همانطور که مردان بدان مُکلف شده اند، و اما معنی، بدین خاطر که زنان دارای خلقتی «ضعیف و پست» هستند، و از این جهت زنان «مشابه کودک» هستند، با این «تفاوت» که کودک تکلیف نشده، و در نتیجه مناسب آنست که زن «برای تکلیف» آماده و در نظر گرفته نشود، اما بر ما (مردان) نعمت تمام نمی شد، جز به اینکه زنان مُکلف شوند، تا هر یک از آنها از «عذاب» بترسند و در نتیجه مطیع «شوهر» شوند و از حرام بازداشته شوند. و اگر چنین نمی شد حتما «فساد» ظاهر و نمایان می گردید. (پس که چنین شده دیگر فسادی نیز ظاهر و نمایان نشده است!!!!!!!!). روی این متن که سعی شده عین الفاظ آن ترجمه شود (البته تأکیدات از ماست) زیاد میشود صحبت کرد، اما با توجه به اینکه بسیار صریح است و تبیینات ما و آیات ذیل نیز جوابگوی آنست، چیزی نمی گوییم، الا اینکه واقعا تعجب می کنیم که مفسری مثل فخرالدین رازی که علامۀ دهر! بحساب می آید و تفسیرش جزو اَشهَر التفاسیر است، چگونه بخود اجازه داده چنین نظراتی را ابراز نماید و بعد آنها را به آیات قرآن نسبت دهد و آنها را بعنوان تفسیر قرآن عرضه نماید؟! واقعا جای بسی تأسف و تعجب است. البته ایشان تنها نیست و از این نوع مفسرین زیاد داریم، هر چند تفسیرهایی نیز وجود دارند که در آن از این مُهملات یا هیچ خبری نیست و یا اینکه بسیار منصفانه و در محدودۀ زمان و مکان خود ابراز نظر کرده اند، و تفسیر طبری نمونۀ آنهاست، این در حالیست که این جناب مفسر! در قرن ششم هجری و طبری در قرن سوم هجری زندگی کرده است. خوب است در رابطه با «زن ستیزی» حدیثی را هم ارائه نماییم، حدیثی که امام بخاری و امام مسلم هر دو آن را (البته با ادبیات متفاوت) در کتابهای خود نقل کرده اند، اما جعلی بودن آن از محتوای غیبگویانه اش آَشکارا قابل رؤیت است، و همانطور که در تبیین «معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى» توضیح داده ایم، تمام احادیثی که منعکس کنندۀ غیبگویی رسول هستند، جعلی و ساختگی بوده و مخالف آیاتی هستند که علم غیب رسول را تماما نفی و انکار میکنند. اما با وجود این، زن ستیزان خودپرست این حدیث را نیز بکار می گیرند و جناب فخر الدین رازی نیز در آیۀ یکم سـورۀ نساء بدان استناد کرده است. طبعا این حدیثِ ساختگی صرفا یک نظر و خرافه نیست، بلکه یک فرهنگ بوده و حالا نیز جزو فرهنگ منحط اجتماعی است، حدیثی که در تضاد با نحوۀ خلقت قرآنی و کل تعلیم و تربیت اسلامی و واقعیات مُسلّم بشری است، چرا که هدف ساختِ این حدیث، اثبات تبعیض ذاتی بین زن و مرد (همان نژادپرستی شیطان، که بخاطر آن مطرود و مورد لعنت الله قرار گرفت) و نیز تلقین تعلیم و تربیت ناپذیری زنان و اخراج آنها از ردیف انسانیت بــوده است (و البته عملا نیز چنین کرده اند)، چیزهایی که «تماما» از اساطیـر تــورات و انجیل و خـرافات اســرائیلی اخــذ و نسخـه برداری شده است. و نص این حدیث بدین قرار است: إِنَّ الْمَرْأَةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلَعٍ لَنْ تَسْتَقِيمَ لَكَ عَلَى طَرِيقَةٍ فَإِنِ اسْتَمْتَعْتَ بِهَا اسْتَمْتَعْتَ بِهَا وَبِهَا عِوَجٌ وَ إِنْ ذَهَبْتَ تُقِيمُهَا كَسَرْتَهَا وَ كَسْرُهَا طَلاَقُهَا (صحیح مسلم - رقم حدیث ١۴۶٨): «همانا زن از ضلعی خلق شده که هرگز و به هیچ شیوه ای برایت راست نمیشود، پس اگر بخواهی از او استفاده کنی، در وضع کج و عوجی از او استفاده کرده ای، و اگر بخواهی او را راست نمایی (تربیت کنی!) او را شکسته ای، و شکستن او طلاق و جدایی از اوست». بله، همانطور که گفته شد این حدیث بیانگر غیبگویی خرافه آمیز است و خلاف نصوص قرآن است، و چون از طرفی به امین بودن محمد مصطفی ایمان داریم که هر چه از الله دریافت کرده بعنوان وحی در قــرآن ارائه نموده است، و از طرف دیگر محمد مصطفی بشری مثل ماست و بنابر نصوص صریح قـرآن فاقد علم غیب بوده است، در نتیجه چنین اقوالی هیچ ربطی به حضرت رسول ندارند. در این رابطه به تبیین «مـحــمــد مصـطـفـــــی؛ بـشــــری مثـــل مـــا» مراجعه شود. بعدا ماشاء الله! خرافه گرایان با پایین آوردن ذات زنان و تحریف واقعیت خلقت و خارج کردن آنان از محدودۀ تعلیم و تربیت پذیری، مردانشان خیلی موحد و مسلمان و تعلیم و تربیت پذیر ظاهر شده و به مدارج عالی انسانیت و اسلامیت رسیدند؟؟!!، و به همین خاطر امروزه، جوامع موسوم به اسلامی، که با دیده ای تحقیر آمیز و به روش عصر جاهلی با زنانشان برخورد میکنند، در هر بعدی پیشتاز جهانیان هستند؟؟؟!!!
حال به آیاتی از قرآن منزل در رابطه با زنان و مردان توجه نمایید:
إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً (سورۀ احزاب - آيۀ ٣۵): «به تأکید مسلمانان مرد و زن، ومؤمنان مرد و زن، ومطیعان مرد و زن، وصادقان مرد و زن، ومقاومان مرد و زن، ومتواضعان مرد و زن، ومال دهندگان مرد و زن، و روزه داران مرد و زن، و مؤدبان مرد و زن، و اهل ذکر و بیداران مرد و زن، شامل مغفرت و رضایت الله بوده و بـرایشان اجر و پاداشی عظیم آمـاده و مهیا شده است». یعنی تو گویی این زنان که در اینجا مثل مردان و همراه با بهترین مردان و با اَحسن الصفات ذکر شده اند، همان حیوانان و نباتات و بچه های بی خرد و ناچارا مکلف شدۀ فخرالدین رازی باشند؟! همانها که برای وادارکردنشان به اطاعت و انقیاد ازشوهرانشان باید از عذاب! ترسانده شوند و از محرمات بازداشته شوند؟؟!! در حالی که قبل از هر چیز ایمان باید مهار کننده باشد؟!! آیا اصلا ایشان قلب و ایمانی برای زنان تصور کرده است؟!!
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ يُطِيعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (سورۀ توبۀ - آيۀ ۷١): «مؤمنان مرد و زن، یار و پشتبان یکدیگر هستند، امر به معروف (جهت تحقق آیات الله) میکنند و از منکرات و امور غیر توحیدی نهی مینمایند، همچنانکه نماز و صلاة بپا میدارند و زکات اموالشان را می پردازند و از الله و رسول او اطاعت و پیروی میکنند، آنها بزودی مورد رحمت و رضایت الله قرار میگیرند، همانا الله بسیار عزیز و حکیم و بجا عمل میکند». عجبا!! یعنی حیوانات و نباتات و منافع پست و سخیف و بچه های نفهم و ناچارا مکلف شدۀ فخر الدین رازی در اینجا همه کاره شده اند!! و همراه با مردان مؤمن به صحنه آمده و یار و یاور یکدیگر شده اند؟؟!! و در این میدان داری امر و نهی نیز می کنند؟؟!! و از این عجیبتر اینکه این منافع پست فخرالدین رازی در اینجا زکات هم میپردازند؟؟!! یعنی حیوانات و نباتات و آنهایی که فلسفۀ وجودیشان اینست که تنها منافع مُذکٌرها باشند، مال و ثروتی هم دارند که از محل آن زکات بپردازند؟؟؟!!!!! آخر مگر میشود که کسی خودش مال و ثروت دیگران باشد، اما مال و ثروت داشته باشد و از محل آن زکات هم بپردازد؟؟!! این در حالیست که جناب فخر الدین رازی مفسر صریحا اعلام می دارد که: هر چه در زمین است، از جمله زنان، برای مردان خلق شده و مختص آنهاست؟؟؟؟!!!!
يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَالْفَوْزُ الْعَظِيمُ (سورۀ حديد - آيۀ ١٢): «روز قیامت مؤمنان مرد و زن را می بینی که نور هدایت شان پیشاپیش آنها در حرکت و جلو آنها را روشن کرده است، این روز بر شما مـردان و زنــان مؤمن بشارت بـاد، روزی که در باغهای بهشتی که نهرها و جویبارها در آن جاریست برای همیشه ساکن خواهید گشت، اینست پیروزی عظیم»، پیروزی که ثمرۀ ایمان و هدایت است و از آن مؤمنان مرد و زن می باشد. حال تصور کنید؛ زنانی که به این درجه از ایمان و هدایت و عظمت می رسند و در هیچ مرحله ای هیچ چیزی از مردان کم نمی آورند و کمتر هم به آنها وعده داده نشده است، چگونه باید آنها را حیوانات و نباتات و منافع مادی مردان تصور نمود؟؟!! ، همان زنانی که با توجه به رسیدن به اوج ایمان و هدایت و اوج توحید و معنویت، آخرین مراحل پاداش الله را بدست می آورند و میتوانند بشارت الله را شامل خود گردانند و فوز عظیم را کسب نمایند. اما با همۀ این احوال آقای فخرالدین رازی، در تفسیر خود، صراحتا آنها را موجوداتی پست و سخیف قلمداد می کند و آنها را حتی لایق تکلیف و دینداری نمی داند؟؟؟؟!!!! آیا واقعا چنین سخنانی از آن یک مفسر مسلمان است؟! یا سخنان سخیف و نالایقی است که در طی زمان به تفسیر او راه یافته اند؟؟!! در هر صورت چنین سخنان و مُهملاتی با فکر و فرهنگ توحیدی از ریشه بیگانه بوده و با صدها آیۀ مبین قرآنی تماما در تضاد میباشند، و چنین تعلیماتی حتی لیاقت آن را ندارد که منسوب به یک انسان مسلمان باشد.
البته باید دانست که نگاه و برخورد تحقیر آمیز نسبت زنان در گذشته و حال، ناشی از ماهیت آنها نبوده و نیست، بلکه ناشی از ضعف موقعیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آنها بوده و میباشد، امری که در رابطه با هر قشر و قوم و جامعه ای که دچار این ضعف ها میشود پیش می آید. و مثلا آیا غیر از اینست که مسلمین، که روزگاری پیشتاز جهانیان بودند، امروزه بدلیل دچار شدن به این ضعفها به مثابۀ جوامعی حقیر و عقب مانده نگریسته میشوند، بحدی که گویی همیشه چنین بوده اند!!، و راه خروج زنان مسلمان از این وضعیت غیر اسلامی وغیر انسانی در تبیین: «بى ریشگی و آوارگى زنان» و در «اصول اقتصاد خانوادۀ اسلامی» و نیز در مرامنامۀ سماء فصل «زن و مرد» ارائه شده است.
ســـازمان مـــوحدين آزاديخـــواه ايـــران
۲۵ جمادى الاول ۱۴۲۲ - ۲۴ مرداد ١٣٨٠
نوشته شده توسط محمد در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
.....ادامه
بسم الله الرحمن الرحیم
بى ريشـــــــــــــــــــــگى و آوارگى زنــان
«در عرف سنتى و روابط خونى، براى زنان: خانهٴ پدرى، خانهٴ رفتن، و خانهٴ شوهرى، خانـهٴ بيگانگان است، و خود زن هـم فاقد خانمان است؟!» نظام و عرف سنتى و مُبتنى بر اصالت خون، ذاتا تبعيض آفرين است، و دورى و نزديکى در آن بر پايهٴ خون و درجات آن استوار است. در اين فضاى کهنه و خونمدار و خرافى ، که در جــوامع به اصطلاح اسلامی نیز مثل سایر جــوامع سنتی و خونمدار و خرافی، قرنهاست مستقر و پا برجاست، اين خون و درجات آن و ميزان غلظت آنست که ملاک خــودى و بيگــانه را تعيين می نماید! ، و «عقيــده و ليــاقت و عمل» در پاى خون و رتبهٴ خون و روابط خونى قربانى مي شوند. اما روابــط تبعيض آميز خونى، که جزو ذات نظام خونمدار و خرافاتى و شرک آمیز است، قبل از هر چيز داراى خصلت و ماهیت «زن ستيزانه» است، و بيشتر از دیگران این زنان هستند که در پاى فرهنگ و روابط خونى و نژادى قربانى میشوند، خصوصا هنگامى که زنان ازدواج میکنند و از خانوادهٴ خونى و روابـط خونى و محيط خونى پـدرى بيرون مى روند و «داخل» خانوادهٴ شوهر بيگانه (غير خونى) می گردند و با بيگانگان (خانوادهٴ شوهر!) روابط جديدى آغاز ميکنند، آوارگى زنان محسوس تر شده و بی پناهى و آوارگى و نا امنى زنان در ميدان عمل بيشتر علنى ميشود. اين وضع، مختص ازدواج «بین قومی» است، اما زمانی که مسئلهٴ ازدواج «بين الأقوام» واقع می شود، وضع بدترى پيش مى آيد و حتى بايد گفت فاجعه است! ، و آنوقت بيگانگى کامل مي شود! ، و طبعا در این میدان در جوامع موسوم به اســلامی نیز مسئلۀ اساسی «انما المؤمنون اخــوة» تقریبا کأن لم یکن! تلقی میشود، یعنی اینکه گــویی چنین اصلی در اســلامیت حتی وجــود ندارد!! ، بــــدیهی است که در چنين ازدواجى، طــــرفين (زن و مرد و خانــواده هایشان) نسبت به يکديگر عميقــا احســاس بيگانگى و غیر خـودی می کنند، و همين است که ازدواجهاى بين الاقوام به ندرت صورت می گيرد.
حال ببينيم که چنين وضعى چه سرنوشتى را براى زنان رقم زده و مى زند، و چگونه روابط خونى تبعيض گر، موجب بى ريشگى و آوارگى آنها شده و مى شود. اما پيش از آن، خود بى ريشگى و آوارگى را تعـريف مى کنيم: بى ريشگى يعنى عـدم پيــوند و بند بودن به چيزى يا به کسى يا به جايى، امرى که مايهٴ تزلزل و بی ثباتى و آوارگى می شود. به عبارت ديگر، بی ريشگى يعنى عدم تعلق و پيوند عميق به آنچه مايهٴ ثبــات و استقــرار و ريشه دارى می شود، که در آن، تعلق و پيوند اساسى و عضوى با اصل و منشاء زائل مي گردد. بنابراين، موجود بى ريشه نه جایی دارد که بدان تعلق اساسی و ریشه ای داشته باشد، و نه کسى دارد که بدان تعلق اساسى و بنیادی داشته باشد، و بدنبال این وضعیت و ماهیت، طبعا نه جايى روى آن حسـاب باز می کند، و نه کسی بدان امید می بندد، و اين همان «معلق گشتن» و «درمانده شدن» است. پس معلق يعنى کسی که نه بريده است و نه وابسته می باشد، بل معلق و درمانده است (یعنی نه در داخل است نه در بيرون! تو دروازه گيرکرده است!)، و طبعا چنین وضعیتی او را آواره می سازد (آواره یعنی آب آورده! ، یعنی آنکه روی آب افتاده و جریان آب آنرا در جايى ناخواسته رها نموده است). اينست که موجود بی ريشه يا کنده شده از ريشه «تعلق اساسى» به جايى ندارد و سرانجامش آوارگی است . اما بی ريشه ها دو نوع هستند: يا ريشه اى ندارند و يا از ريشه کنده شده اند، لکن در هر دو صــورت، موجود بى ريشه داراى وضعیتی آواره و بى ثبــات است. و بــدون شک، وضع و حال زنان در فرهنگ و روابط خونی و خرافى، نمونهٴ زنده اى از بى ريشگى آوارگى است، زيرا زنان در روابط خونى و روابط سنتى ، نه کس و جايى دارند که بدان پيوند اساسى داشته باشند، و نه چيز قابل توجهی دارند که به آنها تعلق گيرد، و همين است که زنان کمتر وارد عمق مسائل ميشوند و کمتر «احساس مسئوليت» ميکنند، زیرا «کمتر چیزی» به آنها مربوط می شود و «حوزۀ مسئولیت آنها» بسیار محدود شده است. و اين جزو بديهيات است که وقتى کسى امرى را از آن خــود نمى داند، در برابرش هـم کمتر احساس مسئوليت می کند. وضع زنان نيز همينطــور است: وقتى آنها نـه بجايى تعلــق عضوى و ريشه اى دارند، و نه چيزى دارند که در برابرش حساس و عميق شوند، چگونه میتوانند احساس مسئوليت نمايند و در رابطه با آنچه به آنها «مربوط» نمی شود تعمق بخرج دهند؟! چنين چيزى ممکن نيست. اين اصل در رابطه با «مردم بى بضاعت و فقير» و يا «مردم نا آگاه و بى خبر» نیز صدق ميکند، چرا که نه مردم بى بضاعت و فقيــر چيــزى دارند تا در برابرش تعمــق و احساس مسئــوليت کنند، و نه مردم نا آگــاه و بى خبـــر، به دليل نا آگـاهى و بى خبــرى، در مقابــل آنچـه نمى دانند و نمى بينند مي توانند تعمق و احساس مسئوليت نمايند. اما مسئلۀ وضع زنان عميق تر و فراگير تر است، و واقعيات موجود نيز که بیانگر وضع و حال آنهاست، آن را تاييد می کند، وضع و حال بنيان براندازى که از جايگاه اجتماعى و اقتصادی زنان و همچنین از ماهیت نظام سیاسی حاکم نشاٴت مى گيرد، نه از ذات و ماهيت زنان، واقعيتى که «اذهان عقب مانده و خرافى» آن را وارونه کرده و بدان «جنبهٴ دينى» بخشیده است.
حال اگر بخواهيم اندکی بيشتر وارد جزئيات و موقعیت اجتماعى و اقتصادی و خانوادگی زنان شويم باید بگوييم: آيا غیر از اينست که خانوادهٴ پدرى براى زنان مکان موقت و محل رفتن براى دختران شده است؟! روی این اساس بديهى مى نمايد که زنان براى خانهٴ پدری زیاد مؤثر نباشند و برای آنچه ربط چندانی به آنها ندارد، کار زیادی انجام ندهند، و در برابر آن احساس مسئوليت کمتری بکنند، بگذريم از اينکه وقتش را هم ندارند! ، چرا که تا بزرگ مي شوند، بايد آمادهٴ رفتن شوند! ، اينست که متقابلا پدران نيز، سنتى و غيرسنتى، و حتى در جوامع غربى، پسران را بر دختران ترجيح می دهند. همچنين در رابطه با خـانهٴ شوهرى نيز، زنان خونى و سنتى به نحوى «تربيت شده اند» که فکر می کنند: از طرفی خانهٴ شوهر «خانهٴ بيگانه» است، و از طرف ديگر «خرج و نفقهٴ» آنها به عهدهٴ شوهران مي باشد! ، و بقيه آنچه در آن خانه می گذرد زياد به آنها مربوط نمی شود! ، اينست که زنان تربيت شدهٴ روابط خونى و سنتى، در رابطه با رشد و ترقى خانوادهٴ شوهر نيز کمتر تعمق و احساس مسئوليت مى کنند، زيرا در آنجا نيز! چيزى به آنها تعلق نمى گيرد. آری اين زنان حتى در رابطه با فرزندانشان نيز طورى تربيت شده اند که آنها را مختص شوهرانشان بدانند و عادتا احساس مي کنند که فرزندانش به آنها تعلق نمی گيرد، بلکه ازآن شوهرانشان هستند!! ، بگذريم از اينکه اين زنان «نه جــايى» دارند که فرزندانشان را به آنجـا ببرند، و «نه اقتصــادى» دارند که بــوسيلهٴ آن فرزندانشان را به ســرنوشتى برسانند. اينست که متقابلا نه کسى روى زنان حساب میکند و نه جايى به آنها اميد می بندد. و زنان جوامع سنتى و بعضا جو امع غربى، نمونهٴ اين نوع زنان آواره و بى تملک و زيرسلطه هستند، زنانى که اکثرا بر مبناى «استفادهٴ خدماتى و جنسى» به آنهـا نگريسته مى شود. و همين است که عموما شخصيتى براى زنان باقى نمانده است، و در حقیقت زنان «زير مجموعـهٴ مردان» شده اند. همچنین با توجه به اینکه بسيارى از زنان به اين وضع غیر انسانی و شرک آمیز عادت کرده اند، در نتیجه حقوق انسانى خود را فراموش نموده اند، اينست که حقیقتا بايد آنها را در ردیف مظلومترين انسان ها بحساب آورد. بنابراین، زن بى ريشه و آواره، همان زن تماشاچى، و زن غير مسئول، و زن فاقد مالکيت، و زن فاقد ارادهٴ ازدواج وطلاق، و زنى است که حتى فرزندانش هم به او تعلق نمي گيرند! ، دوست ودشمن نیز ندارند. چنين زنان محروم و درمانده اى، نه به درد خانوادهٴ پدرى مي خورند، نه به درد خانوادهٴ شوهرى! ، نه به درد دين و عقيده مي خورند، نه به درد ملک وملت!، و البته خودشان هم به چيزى نمي رسند!، و این نوع زنان اگر بوسيلهٴ مردان هم به چيزى يا به قدرتى برسند، هر امرى را با ديد محرومانهٴ خود و بنابر ماهيت و شخصيت پايين خــود نگـاه مي کنند، و در نتيجه جــامعه را به شخصى گــرى و به جــايی که در سطح خود آنهــا و همــاهنگ با روحيـــات و ماهيت آنهـــاست می کشانند، و غيرت اجرايى و دفاع وطنى و احساس مسئوليت اجتماعى و سياسى را در مردان مى کُشند. حال اگر اين وضعیت را در سطحى وسيع و بعنوان يک پديدهٴ اجتماعى بررسى کنيم، به اوضاع بدترى ميرسيم، زيرا بنابر فرهنگ زنانهٴ مُبتنى بر شخصي گرى، صاحب و مسئولى براى اجتماع پيدا نخواهد شد، و زندگى زنانگى و روح شخصى گرى بر کل اجتماع سايه خواهد افکند، و بدنبالش، فسـاد و انحطاط و بي غيرتى همه جا را فرا خواهد گرفت، همانطور که در جــوامع اسلامى عملا چنين شده است، و حالا استبدادیان و استعمارگران و ارتجــاع خرافه پرست می خــواهند آن را هر چه بيشتر توسعه بدهند. و بدین صورت می بینیم که جوامع سنتی و جوامع موسوم به اسلامی چگونه عقب مانده اند و زیر سلطه قرار گرفته اند و به فقر ومحرومیت کشیده شده اند، و در سایۀ این وضعیت چگونه منحط شده و غارتگران به سلب و نهب ثروات آنها مشغول شده اند.
اما ببینیم راه و چارۀ این وضعیت چیست؟ و چگـونه زنان از بی ریشگی و آوارگی و محـرومیت و بی مسئــولیتی و شخصی گـری و زیر سلطگی و ناتـوانی و ناتـوان کنندگی و..... بیـرون می آیند و چگــونه می تــوانند انسانهای کامــل، انسانهای مستقــل، انسانهای صاحب رأی، انسانهای صــاحب موضع، دارای دوست و دشمن و..... شوند و «یک طرف» گردند؟ از نظر سماء و بنابراين توضيحات فوق الذکر، راه توازن و نجات فرد و اجتماع و راه احساس مسئوليت مردان و زنان و راه عزت و استقـلال همۀ انسانها از این «طریق» بدست می آید:
١- زنان در سايهٴ استقرار فکر و فرهنگ انسانی و تساوى طلبانه و استقلال طلبانه و آزادیخواهانۀ توحيدى میتوانند زمینه های اجتماعى- اقتصادی- سياسى پیدا کنند و از این طریق انسانهای هویت دار و صاحب رأی و موضع و آزادیخواه و استقلال طلب و توانا و مسئوليت شناس بار آ يند، و «آزادی و استقلال فردی» باید به مثابۀ مقدمۀ این حقوق به رسمیت شناخته شود. تحقق این امور در جوامع سنتی کار ساده ای نیست، و خاصتا وضعیت استبدادی، این جوامع را قفل و راکد نموده است، اما بدون وجود این حقوق، زنان از آوارگی و بی ریشگی خارج نخواهند شد و زن موحد و مسلمان، که تنها مطیع الله باشد و بلا واسطه دینداری نماید، بوجود نخواهد آمد.
٢- زنان بايد صاحب خانه و دارای مالکيت و شریک مردان گشته و از «زمينهٴ زنــدگى مستقلانه» برخوردار شوند و در رأس مسئوليت ها قرار گیرند، و با تحقق این امور اساسی، زنان از وضع آوارگی و از وضع غیر مسئولانه خارج می شوند و بی ریشگی آنها خاتمه می یابد. طبعا تحقق این امر بدین معنا نیست که زنان از مردان جدا شوند، بلکه بیشتر بدین معناست که در زندگی با مردان معنا ومفهوم وموجودیت داشته باشند و وزنه و طرفی بحساب آیند، و از جمله کار خانگی، اعم از خانه داری و بچه داری و آشپزی هم بنابر رضایت و با توجه به اصل تقسیم کار به مثابۀ یک فعـالیت اقتصادی برای آنها تلقی شود، نه اینکه بعد از یک عمر رنج و تلاش بی وقفه تنها صاحب بُقچه ای باشند.
٣- زنان بايد داراى «راٴى و موضع مستقلانه و مؤثر» در همۀ ابعـاد زنـدگی باشند، و در صحنه های مختلف فــردی، خانــوادگی، اجتمـاعی، سیـاسی، اقتصادی، فرهنگی و.... طرف واقعی بحساب آیند، بنحوی که تکلیفات و حقوق زندگی روی دوش زنان و مردان قرار گیرد و در صحنه های مختلف، زنان و مردان حضور داشته باشند. و با طى کردن اين مراحل می توان اميدوار بود که زنان (و نیز مردان) انسانهاى عاقل و توانا و مؤثر گردند. طبعا تحقق چنین امری تغییر و تحولات زیادی را می طلبد و بسیاری از قوانین و اعراف سنتی و دولتی باید تغییر نمایند. و همچنین قبل از این تغییرات باید زمینه های خانوادگی و اجتماعی فراهم گردد، و چنین امری بیش از هر چیزی نیازمند تدریج و رشد و قناعت اجتماعی است، و زورگویی و قلدری نه تنها دردی را دوا نمی کند، بلکه اوضاع را پیچیده تر و وضعیت زنان را وخیم تر می سازد.
خلاصه «توانايى و قائم به نفس بودن» تنها راه خــروج زنان از بى ريشگى و آوارگى و محرومیت و رسيدن به ثبات و شخصيت است، که ما آن را در فکـر و فرهنگ توحیدی جستجو می کنیم. در غير اين صورت، وضع اسارت بار و ناتـوان کننده و شرک آمیز موجود و بى ريشگى و آوارگى زنان استمرار خــواهد داشت و مشکلات زنان لاينحل باقى مى ماند. بنابر این و با تــوجه به توضيحات فوق الذکر، مسئله و مشکله، نه در ذات و ماهیت زنان، بلکه در محروميت زنان و بى ريشگى و آوارگى آنها و به دنبالش در فرهنگ غيرمسئولانه و هـويت غير اجتماعى و غير سياسى و در شخصى گرى و خانه نشینی آنهاست، امرى که در «طول تاريخ بشر» بسيار رايج و مسلط بوده و حالا هم در سطح جهان و خصوصا در جوامع سنتى و داراى رابطهٴ خونى کما فى السابق ادامه دارد. و جالبتر از همۀ اینها اینست که در جوامع استبداد زده، وضعیت منزوی و غیر مؤثر زنان در رابطه با مردان نیز تا حد زیادی تکرار شده و بیشتر مردان نیز مثل زنان در اکثر ابعاد زندگی مثل فرهنگ و سیاست و اقتصاد مملکت و روابط خارجی و..... بلا نقش و اثر گشته اند! ، به عبــارت دیگــر بجای اینکه زنان نیز به سطح مردان ارتقاء پیدا کنند، مردان نیز مثل زنان تنزل پیدا کرده و مثل آنها بی تأثیر و بی خاصیت شده اند. طبعا جــوامع موسوم به اسلامى نیز که مي بايست عقيدتى و توحيدى باشند و روابط زنان و مردان آنها بر اساس اصول «سعى و عـدالت و فـداکارى» معین شود، مثل ساير جـوامع خونى و سنتى در جهـان از اين مشکله رنج مى برند و مثل آنها مـردسالار و خـونسالار و جـاهلی هستند و «دین توحيدى اسلام» روى آنها اثر ناچيزى گذاشته است. در این رابطه و جهت اخذ مواضع توحيدى اسلام به تبیین: «تربیت سنتی زنان و مشکلات ایجاد شده» و نیز تبیین اساسی «مبانى اقتصاد خانوادهٴ اسلامى» مراجعه شود، که درشبکهٴ سماء منتشر شده اند. درپایان این چند جمله را که خلاصه اى از تعليمات توحيدى در رابطه با زنان و مردان است به عرض می رسانیم: در دين توحيدى اسلام، زن و مرد يک نفس و ريشه اند، و در روابط توحيدى، قدر و ارزش هر انسانى، چه زن چه مرد، وابسته به «ميزان لیاقت» و «عملکرد مثبت» و «انضباط دينى» اوست. همچنين درجهٴ پيوند و دورى و نزديکى انسان ها نيز در چنين چهار چوبه اى، وابسته به ميزان خوبى و بدى و اندازهٴ التزام و عدم التزام به موازين و معيارهاى توحيدى اسلام است.
سازمـان موحدين آزاديخـواه ايـران
١٨ صفر ١۴٢٨ - ١۵ اسفند ١٣٨۵
محمد:دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه درحالی دست به نگارش این مسئله می زنندکه چندنکته رارعایت نکرده اند:
1- نگاه کردن به این مقاله به صورت کلی هیچ مشکلی نداردودرست است امازمانیکه واردجزئیات می خواهی بشوی راه بسته است ومعلوم نیست تعاریفی که این دوستان ازاین مسائل می خواهندبدهندچیست؟
2-دربحث حقوق دراسلام نسبت به جنسیت گفته می شودماتساوی داریم اماتشابه نداریم وزمانیکه این دوستان می گویندبایدبه افرادبراساس لیاقت واستعدادبه اووظایف محول کرددرست است امازنان ومردان برای چه چیزهایی آفریده شده اندوالویت هادرکجاست درکدام گزینه هامی توانندبهترخدمت کنندیعنی درکل مواردبیانی منودرپست قبل بیان نکرده اندمثلایک زن هنوزدرکل جهان نمی تواندونتوانسته کارهای سخت معدنی راانجام دهدچون برای آن ساخته نشده است وماکاری به استثناهانداربم(قوانین وبایدونبایدهاوشناختهابراساس استثنایان نمی شود) هرچندکه به نظرمن دربیان این موضوع اسلام ودینداران ویامتخصصین دیگرمثل روانشناسان وجامعه شناسان و...می توانندبگویندکه این مواردبراساس جنسیت برای انسانیت مفیداست وبهترمی تواندخدمت کندودرخدمت رشدوکمال خودودیگران باشدامانمی توانددیگران رامجبورکنندکه مثلادرانتخاب شغلی که برای جنسیت خاصی بیان شده مجبوریامحروم کندتازمانیکه برای کل جامعه مضرنمی گردد
3-بیان دوستان دریغ ازآیاتی ازقرآن است وبه این مواردمثل آیاتیکه می گویدزن رابزنیدیامردان برزنان برتری است(درمسئله اقتصادی)حجاب زنان که برخوردباگرفتن بعضی مسئولیت هاداردوچگونه درجامعه ای که واقعااسلامی نیست می توان زنان استقلال اقتصادی پیداکنندوآیااین به ضرراست یابه نفع ومطمئنن درجامعه واقعی اسلامی این وابستگی وجودنخواهدداشت وهمان طورکه درمقاله مهریه (درآرشیوموضوعی قسمت زن)هم گفتیم مهریه به عنوان منبع اقتصادی نمی توان به آن نگریست وازمقصوداصلی خوددورافتاده است وآیاتازمانیکه زنان ومردان ازلحاظ فکری رشدپیدانکرده اندمی تواندمفیدگرددیامضراست یابرای جامعه خطرناک(به عنوان مثال:زنان کشورایران خیلی هاازلحاظ اقتصادی مستقل هستندونیازی هم نمی بینندکه همسری داشته باشندواگرهم بخواهندمی تواننددرقالب دوستی هایی نیازهایی که دراین ارتباط دارندراتعمین کنند واصلااحساس نیازی نمی کندکه مردی رادرکنارخودداشته باشدومشکلاتش راهم به همراه داشته باشددیگرنیازی به مردنیست وچرابایددردسرهای فرزنددارشدن راهم به همراه خودبیاوردو...وهرچندکه می گویندمشکلات مستقل شدن زن یکی ازدلایل ومشکلاتش هم همین است)
4-درکل بایدگفت این بحث زیادمی خواهدودرقالب یک بیان کلی نمی توان به آن رسیدمابایدببینیم که اسلام می خواهدبه چه برسد؟برای رسیدن به آن جامعه باتوجه به جامعه ای که درحال حاضربرای ماوجوددارد(براساس زمان ومکان)بایدچه مراحلی راطی کندوچه گزینه هایی بایدبیان شودواین برخلاف مقاله نه افراط ونه تفریط بلکه اعتدال شماست (آرشیوموضوعی نگاهی نوبه قرآن)وبایدگفت براساس جوامع کدام بیان درست است هرچندمانمی گوییم آزادی های دیگران رابگیریم بلکه ماتنهامی توانیم بگوییم براساس فلان جامعه فلان بیان نسبت به زن ومرددرست است
5- دوستی زمانی ازمن خواست باتوجه به شهرزندگی مان ارائه شناختی بدهم وباتوجه به آن برنامه ریزی هاوبرطرف کردن مسائل راهم عنوان کنم .این درخواست آن دوست عزیززمانی صورت پذیرفت که من ازلحاظ زمان درمذیقه بودم اماچون آن دوست عزیزبااخلاص این موضوع راازمن درخواست کردسعی کردم چندکلمه ای بیان داشته باشم .قیداین مسئله دراینجابرایم ازآنجااهمیت یافت که این موردراقیدکنم برنامه ریزی وبیان هاچقدرمشکل است وچگونه بایدبه مسائل بپردازد(درگزینه4)ومتاسفانه مسلمانان به چه مسائلی نمی پردازند(نقط قوت وضعف ازفردتاکل جهان )هرچندکه بسیاری ازمواردقیدشده نسبت به کل جهان صادق است.
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به دوست عزیزم
باعرض سلام واحترام.همان طورکه خودواقفیدارائه یک برنامه دینی برای شهری همچون ........باتوجه به تضادهای فکری ومبارزه باآن که درمن وجودداردوبه نوعی نمی توان من راانسانی دینی دانست مشکل وشایدغیرقابل ارائه گردداماباتوجه به اصرارشمادرتوان خودسطرحهایی خواهم نگاشت.این نوشتارتجربیات ومطالعه شخصی من می باشدبرای همین برای ارائه یک برنامه نیازمندمطالعه وتحقیق ونظرخواهی ازصاحبان نظروسپس تبادل وبرخورداین نظرات ودفاع آنهادرمقابل نظرات خودوجمع بندی بدست می آید.اولین گام برای رسیدن به یک برنامه جامع شناخت آن جامعه وارائه نقاط ضعف وقوت آن جامعه وسپس مراجعه به قرآن ودانستن نگاه قرآنی به این مسئله وسپس استفاده ازتجربیات بشری ومیزان میدان دادن به این مسئله است.شهری همچون .....که به نوعی دین گریزی به خاطرارائه تفکربدی ازدین وسیاست های غیردینی ازصاحبان قدرت وعدم وجودالگوبه وجودآمده درابتدانیازمندارائه الگوهای انسانی وتوحیدی است .
هربرنامه ای نیازمنددیدن آینده خودوپیش بینی هایی دراین زمینه است وگرنه درصورت ندیدن ایده آل های خودودرحدهست هاماندن نمی تواندجامعه لجنزاررانجات دهد.پس بایددرابتداترسیمی ازبایدهایی که بادیبه آن برسیم داشته واهداف کامل مشخص شده باشدواین راه رسیدن به آن است که بایدانعطاف به خودداشته باشدوتبدیل به خدانشودودرصورت غیرممکن بودن برگشت به عقب داشته باشدچون انسان به حکم انسان بودن درترسیم آن امکان دارددچاراشتباه شودوامکان تغییرداردوگرنه اهداف بایدثابت باشد.
نقاط ضعف:
درانسانهایی که ادعای دینداری دارندوفاقدالگویی دینی هستند:
1- عدم وجودتفکرتوحیدی به معنای خودکلمه که شامل کلیه مواردزیرهم می شود
2- وجودریشه های تعصب درنگاه وتفکروعدم وجوداندیشه آزادودچاردگم زدگی
3- تبدیل شدن اشخاص وافکارومذاهب به خدابودن درحالیکه تنهاخدا،خداست
4- دچارشدن به شعارزدگی وعدم داشتن تزکیه درست به معنی خودکلمه وبسنده بودن درحدشعار
5- عدم اعتقادبه آزادی اندیشه وبیان دربیان وعمل وداشتن تعریفی درست ازاین کلمات
6- عدم وجودروحیه تحقیق گرایی وتفکرومطالعه به معنای خودکلمه
7- عدم داشتن برنامه ریزی درست برای اهداف وترسیم راههای رسیدن به آن
8- نادیده گرفتن واقعیت های جامعه وبراساس بایدهابیان وعمل کردن
9- نداشتن ترسیمی ازآن چیزی که بادیبه آن برسند
10- فراقرآنی عمل کردن نقش احادیث درحالیکه احادیث بایدتابع قرآن باشدنه برعکس درحالیکه به غیراین دیده می شودوباتوجه به اینکه زمانی می توان درمورداحادیث خوب بیان کردکه مسلط برقرآن بوددرحالیکه افرادفاقداین گزینه هستند
و....
نقاط ضعف فردی:
نقاط ضعف جامعه:
نقاط ضعف سیاسی وسطح کلان کشور:
نقاط ضعف نسبت به جهان :
ازآن جاییکه بایدبه بقیه مواردضعفی هم پرداخته شودواین جامعه ازکل جهان جدانیست امابه علت عجله برای نوشتن وعدم داشتن وقت نمی توانم به آنهابپردازم درنقاط قوت هم اینگونه است که به صورت کلی بیان خواهدشد.
نقاط قوت:
1- وجودپتانسیل استعدادی که بقیه مناطق ........... فاقدآن هستندوازلحاظ استعدادی برتر
2- جوانان این منطقه نسبت به دیگرمناطق ........... بیشتراهل مطالعه وتفکروفعالیت های اجتماعی هستند
3- جوانان دراین منطقه بیشترحاضربه همکاری درفعالیت های اجتماعی هستند(نسبت به دیگرمناطق .............) البته درصورت وجودمرکزیت درست
4- مسئله مالی و....... که................ آن هستند
5- قلب ...... بودن شهر.......وداشتن پل ارتباطی بادیگرمناطق ...... وحتی کل جهان به خاطرزندگیی که بعضی ازدوستان برای خودبرگزیدندووابستگی شدیدبه زادگاه خود
و.......
اماراه رسیدن به یک برنامه وشناخت اهداف:
ازآنجاییکه اهداف خوب مشخص وشناخته نشده وبررسی نشده دراین مقال نمی گنجدکه درموردآن توضیح داده شودهرچندکه همه می دانندهدف رسیدن به یک انسان توحیدی است که این کلمه درعین کوچکی خود،نوشتن درموردش صحفه هامی خواهد.
امابه نظرمن برای رسیدن به این هدف درابتدابایددرانسانهاریشه های دگم وتعصب ازبین رفته واندیشه آزاد به وجودبیاید.بایددرالویت کاری نسبت به افرادباالویت استعدادی وعلاقه مندی مشخص وبه صورت خصوصی کارشودوتزکیه درافرادایجادشودومنطبق کردن زندگی فردبراساس دستورات قرآنی قرارگیرد.
دوم بایدگزینه های تحقیقی ومطالعه ای نسبت به قرآن ونگاه قرآنی به صورت زنده وحقیقی وجودداشته باشد.
سوم به وجودآمدن الگوهای انسانی وتزکیه شده وبه معنی خودکلمه انسان توحیدی به وجودآید
دربعضی مواردازکلمه ای با نام معنی خودکلمه استفاده شده ،چون من نویسنده ارهرکدام ازاین مواردتعاریفی دارم که امکان داردبادیگرافرادی که این مقاله رامطالعه می کنندمتفاوت باشدبرای همین من نسبت به شناخت خوداین مواردرامی گویم وتوضیح هرکدام ازحوصله این مقاله خارج است.
نوضیح این مطالب شایدبیشترازچندساعت تفکرووقت گذاشتن نبودونمی توانستم بیشترازاین وبهتربنگارم (باعرض معذرت)
بیان این مطالب اززبان هرفردی باشدبدون مشکل می باشدچون هدف نیکی است وگوینده برااساس نگاه وبرداشت خودبیان خواهدکرد امااگرمی خواهدبیان ازجانب من باشدبه هیچ عنوان نبایدذکری ازنام من باشدواگرنیازبه بیان هم است تنهابه صورت مجهول نامی مطرح گردد.دفاع وتوضیح کلیه این مطالب نه وقت آن رادارم ونه هم شوقی که باافرادی به گفتگوبپردازم که احساس ونگاه خوبی نسبت به آنهاندارم وآنهاهم نسبت به من ندارندواگرانتقادی شودمی خواهم بشنوم.
به علت ذیق وقت بیشترازاین برایم مقدورنیست که بنویسم .باتشکرازآنهایی که اهل فکرند
-----------------
جرایاناتیکه بانام فمنیسم اسلامی سربرآورده،غیردینی می باشدتوجه به یک بعدانسانی ویک شاخه انسانی وافراط کاری یاجهت عکس آن تفریط به معنی خروج ازاعتدال ونگاه دینی است درحالیکه هنوزانسان شناخته نشده است می پردازندبه حقوق جنسی واگرگزینه اول شناخت درست شودمادرنگاه دوم کمترمشکل خواهیم داشت وتوجه واهمیت بایددریک جهت وبه اندازه خودباشدوبس؟!
نوشته شده توسط محمد در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
1- مادرگذشته درچالشات دین اسلام ازنگاه برون دینی به گزینه های انتقادی که ازاین زاویه بیان می شودپرداختیم که یکی ازاین موضوعات درموردزن بوددرپاسخ به این نقدهامی توان اینگونه بیان کردکه ازدل روایات واحادیث وتاریخی برآمده اندکه جزئی ازدین نیست ونااهلان به دین اضافه کردندکه مادرنقداحادیث به آن پرداخته ایم که نه تنهانظرمن براین بوده ،نظردیگردوستان هم مثل دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه،امه الله نویسنده وبلاگ معنای توحید،ناجی کردنویسنده وبلاگ ناجی کردو....که بایدبه تصفیه احادیثی پرداخت که بادین وقرآن مخالف است
2- دومین گزینه دراین ارتباط برا ی پاسخگویی درناسخ ومنسوخ ومتشابهات ومحکمات قرآنی به آن پرداختیم(آرشیوموضوعی نگاه نوبه قرآن) که بعضی گزینه هایی که به نام دین است درواقع برای جامع واقعی اسلامی نیست بلکه برای دوران گذاروجامعه هاومکان وزمان های متفاوت بیان می شودبه همین دلیل دین می تواندفرازمانی حرکت کندوپویایی وقابلیت انعطاف پذیری راداراست هرچندکه دوست عزیزدروبلاگ کاتالوگ انسان به بیان این موضوع نمی پردازندکه چرادردین اجازه کتک زدن به زن به جامعه ای داده می شودکه هنوزبه تکامل خودنرسیده است وآیابه اشتباه نرفته اندوآیااگراسلام می خواهدبه حق سالاری برسدمامی توانیم بگوییم درجامعه دینی کسی به کسی ظلم نخواهدکردواگراین موضوع هم برای انسانهامطرح شودبه خاطررشدفکری انسانهاازاین موضوع سوء استفاده نکنندیااصلانیازی به آن نباشدامادرجامعه پایین ترودادن این بیان چگونه معنی پیدامی کند؟بله!می توان گفت برای ازبین بردن نظام برده داری نمی توانست به یکباره اسلام آن راعنوان کندچون به خاطرنظام های سیاسی واقتصادی ورشدانسانی که وجودداشت نمی شدبه یکباره عنوان کردونیازبه زمان وگام های تدریجی داشت یابرای رسیدن نظام اقتصادی بایددرابتدامسائل اقتصادی عنوان می شدکه باعنوان برداشت احادیث اززکات عنوان می شودبه هرحال کل گزینه اقتصادی وسیاسی واجتماعی به هم می خوردامافلسفه این موردرابایددرکجاجست؟
3-مابامسائل حجاب به روزشدیم که تماماموضوعات درقسمت آرشیوموضوعی درقسمت زن وجودداردکه البته من هنوزذهنم نسبت به این مسئله آنچنان که بخواهم پاسخهارادریافت نکرده ام
این مطالب گذشته بودامامی خواهم دوموضوع امروزبیان کنم:
--- چیزی که به نظرمی رسدچه تمدن غرب وچه بعضی از اسلام گرایان ازاین موضوع غفلت کرده اندکه برای شناخت حقوق هاوتفاوت هاواستعدادهاو..درابتداانسان نیازمنداین است که انسان راشناخته وتعریفی درست ازانسان داده وسپس تعریفی درست ازجنسیت ارائه بدهدوطبق این تعاریف حقوق هاوظلم هاو...راتعریف کندوبراساس این مواردپاسخ لازم رابدهدوحکمت هاودلایل رابیان کندامامتاسفانه چیزی که درجهان غرب درجریان است باتوجه به ظلم هاوتفاوتهایی که درگذشته نسبت به زن شده همه اش درپی تساوی هردوجنس هستندبدون اینکه اصلابه این موردپرداخته شودکه آیااین تساوی آیابازخودظلم نیست وچرابایدازدوزاویه مساوی به هردونگاه شود .فمنیسم که به وجودآمداولین باربرای دفاع ازحقوق زنان بودهرچندکه درحال حاضردربه وجودآمدن فمنیسم مردان هم هستیم اماآیاتاانسان رانشناسیم می توانیم ازحقوق جنسیتی سخن راندچنین چیزی غیرممکن است به هرحال این فمنیسم برای زنان درپایان وضعیتش چگونه گشت جزءاینکه زمانیکه برروحیه ناسیونالیسم مردان وقدرت مردان مبارزه می کردخوددچار ناسیونالسیم زنان شدوخودرانژادبرترمی داندومی خواهدتمامی قدرت هارابدست آوردوتابدانجاکشیده شده که دچارهمجنس گرایی گشته است آیاحقوق مردان وجودنداردکه این همه درکشورهابحث حقوق زن می شودوانواع گوناگون روزنامه هاومجلات و.... زنان داریم ودرموردمردان وجودنداردبه نظرشمااین افراطی کاری درموردچیزی که زمانی موردتفریط بوده است به کجاخواهدکشیدآیابرای انسانیت مفید خواهدشدوآیااین گزینه هاخودنمی خواهدبگویدکه نمی توان این دورامثل هم نگریست ومتفاوتند
امابه نظرمن انسان درابتدایک نفربوده است امابعدازاینکه احساس تنهایی می کندوخودرانیازمندیاری می بینددوقسمت می شودکه ازاین دوقسمت یکی می شودمردودیگری می شودزن که بسیاری ازصفات وخصوصیات رامردبه همراه خودداردکه زن نداردوبسیاری ازخصوصیات رازن داردکه مردندارددرنتیجه هیچکدام ازآنهابه تنهایی کامل یابرترنیستندوهیچکدام ازآنهاهم به تنهایی نمی توان گفت که اصلاناقص نیستندپس هردوبه نوعی ناقص هستندکه بادرکنارهم قرارگرفتن دوباره کامل می شوندودررشدوشکوفایی همدیگرشریک می شوندپس درنتیجه زن بایدزن بماندوهمانندزن عمل کندومردهم بایدمردبماندوهمانندمردعمل کندوهیچکدام نبایدبخواهدبه شکل دیگری درآیدوگرنه همه چیزبه هم خورده ونه تنهانمی توانندبه شکل دیگری درآیندبلکه نمی تواننددررشدوشکوفایی خودودیگران هم موثرباشند.حال که اینگونه است مردهانبایدانتظاراین راداشته باشندکه زنهاهمانندآنهاباشندهمانطورکه برعکس آن نبایدباشد.اماخوب مادربعضی مواردمی بینیم که زنهازن نیستندیامردهامردنیستندوازفطرت خوددورافتاده اند وازآن چیزی که بایدباشندخیلی فاصله دارندوتقاضای هردوامکان دارددراین موردباشندحال نمی خواهیم بگوییم که حتمااین دورافتادن مقصرخودشخص بوده ، شایدشرایط جامعه یاسیاسی یا...این موردایجادکرده است تاشخص به این سمت وسوکشیده شود.امادرمورداینکه زن چیست ومردچیست بایداندیشه کرد
زن ازنگاهی دیگر
نیازمعنوی نیازی است که ازمصرف ماده مصرف نشودبرای مثال دوستی وعشق وعلم و...
زمانیکه آرامش مردان درقرآن با زنان عنوان می شود(قرآن)یعنی منبع آرامشندمثل خورشیدکه منبع گرماست وخودنیازبه گرماندارددرنتیجه بایددرآرامش مردباشدنه با کار کردن وبه عهده گیری مسئولیت های بیرون ازخانه این آرامش ازبین رود(چون معمولامسئولیت های بیرون ازخانه برای انسان استرس،ناراحتی ها،خستگی و...به همراه دارد)واگربرعکس انجام گیردیعنی زنان کارکنندومردان درخانه باشندمردان نمی تواننداین موردرا اجراءکنندیعنی بتوانندآرامش رابرای خانه به ارمغان بیاورندچون آنگونه آفریده نشدند(ماکاربه استثناهانداریم وکاربه اجبارهاکه انسانهارابه این سمت می کشاندنداریم) درزمانهای گذشته تقسیم کاربوده بین مردان وزنان وزنان کارهای سبکترمی کردندیعنی زن تازمانی وبه اندازه ای می تواندکارکندکه گرمای خودراازدست ندهدوگرنه وجودخانه بدون گرماخواهدشداگرهردوعضوخانه بخواهندکارکنندوباسروکله زدن دربیرون وخردکردن اعصاب خود،دیگرانرژیی درهردووجودنداردودرخانه هیچ کس حوصله دیگری راندارد اگرپول وقدرت دردست مردان است بایددر ایجادرشد باشدوبه این معنی نیست که مردان برزنان زوربگویند
زنانی که خودرابه محمدمی بخشیدندنشاندهنده این است که زنان هم می توانندازمردان خواستگاری کنند(این ازنگاه احادیث بیان شد)ویاخودخواستگاری خدیجه که مشهوراست پس خرده گیری که نسبت به این موضوع انجام می گیردهیچ دلیل نیست وهیچ دلیلی قرآنی وجودندارکه تنهابایدمردان اززنان خواستگاری کنندبلکه هردومی تواننداین عمل راانجام دهند....نبایدهمیشه این مردان باشندکه بدنبال زن دلخواهشان باشندوتنهازنان انتخابشان محدودبه تعدادخواستگارانشان باشندبلکه زنان هم می توانندمرددلخواهشان راپیداکنندوپیشنهادازدواج به اوبدهند
زیبابودن ودرخدمت دیگری بودن برای رسیدن به رشدوکمال تنهامختص زن نیست بلکه این مردان هم بایدبرای همسرانشان زیباباشندچون دراسلام خانواده ای می خواهدکه باآرامش باشد
تمامی مواردعنوان شدتادیدگاههای دیگرنسبت به این موضوع بازشودوبتوان نظردیگردوستان هم نسبت به این موضوع بادلایل قرآنی ودینی ومنطقی عنوان شود؟ودرپست بعدی مادیدگاه دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه راقیدخواهیم کردهرچندکه این مقاله کامل نیست؟
ادمه دارد....
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
آرش:
(1)
يکی از معضلات عمده در جوامع اسلامی، بويژه کشور خودمان، مسئله حجاب اجباری است که بايد بطور جدی مورد بازبينی قرار گيرد. زيرا که به گمان من هيچ استناد قرآنی ندارد. در اين نوشته اشاره کوتاهی به آن خواهم داشت. ولی در آينده مقاله ای در باره آن خواهم نوشت. برای خود من اين پرسش به لحاظ تاريخی وجود دارد نه از نظر شرعی آن! اعراب دوره جاهليت از نظر پوشش بسيار ولنگار بودند- بطوری که حتی نپوشانيدن آلت تناسلی (فروج زن و مرد) قبحی نداشته است. و چناچه خواهيم ديد در قرآن در مواردی از زنان و مردان ايمان آورنده می خواهد که فروج خود را حفظ کنند. برخی تاريخ نويسان هم منجمله ويل دورانت بر اين باورند که درقرن اول هجری در جامعه مسلمانان اصلا حجاب وحود نداشته است.
در نوشته های پيشين با استناد به آيات قرآن نشان داده شد که مخاطب اصلی قرآن عربی ساکنان ام القری (مکه) و اطراف آن بوده اند. و با وجود اين که قبلا برای آن ها کتابی فرستاده نشده بود، در مدتی کوتاه تحولی شگرف در آن مردم و جامعه آن ها ايحاد کرد. آموزه های قرآن برای تحقق اين تغييرات بسيار پراگماتيست بود. تکيه اصلی توحيد است اما بسياری از سنت ها، آداب، و روابط اجتماعی جاهلی آن ها را نفی نمی کند. بلکه سعی در بهبود آن ها کرده است. برای نمونه روابط برده داری را رسما لغو نکرد! ولی در عمل صاحبان برده ها را تشويق به خوشرفتاری با آن ها می کرده و سعی در آزاد کردن تدريجی برده ها داشته است. برخی تصور می کنند آنچه امروزه «حجاب» ناميده می شود، حاصل پذيرش پوشش زنان آن جامعه بوده است. اما همانطور که گفته شد پوشش مرسوم زنان در آن زمان به قول امروزی ها بسيار سکسی بوده است. عموما پيراهن هايی گشاد با يقه های باز می پوشيدند و در پوشاندن سينه های خود جدی نبودند. در حالی که سربندی هم از پشت بر موهای خود (چون مردان فعلی عرب) می انداخته اند که شايد برای جلوگيری از نور خورشيد و يا استفاده در موقع طوفان شن بوده است.
(2)
خب حالا اين پرسش پيش می آيد که چرا قرآن به يک باره چنان «حجاب» سختی را در آن گرمای طاقت فرسا دستور داده است؟ تا جايی که حتی بيرون بودن يک تار مو گناه محسوب شود؟ يا بنا بر برخی قرائت ها، حتی استفاده از مقنعه و از پشت پرده حرف زدن مردان با زنان را تجويز کرده باشد؟ اين برخورد خيلی راديکالِ تغيير از نيمه برهنگی به پوششِ صد درصد با چادر و روبنده، با روش برخورد تدريجی قرآن مثلا با مسئله مهمتر برده داری و يا برخورد با برخی مناسک مانند حج همخوانی ندارد.
از طرف ديگر استفاده بی مورد و غلط کلمه «حجاب» خود باعث ابهام بيشتر شده است. زيرا کلمه حجاب به معنی «پرده» در قرآن به کار رفته است و اصلا ربطی به «پوشش» ندارد. حتی بنا به گفته مرحوم مرتضی مطهری، در طول تاريخ فقها کلمه «ستر» را برای «پوشش» بکار برده اند. معلوم نيست چرا کلمه «حجاب» در صد سال اخير جای «ستر» را گرفته است.
(3)
آيه اصلی که حجاب بر مبنای آن تعريف شده است، آيه 31 سوره نور می باشد. در اين آيه صحبت از آشکار نکردن و جلوه گری (عشوه گری) نکردن با «زينت» يا جلوه (جاذبه) های زنانه در انظار عمومی است. با اين که اين مفهوم ِ «جلوه» برای کلمه «زينت» را در آيات زيادی می توان ديد، مفسران آن را به معنای زيور (گردن بند و گوشواره در بالا تنه و خلخال در پايين تنه) تفسير کرده اند. لذا حتی در تبيين اين که «زينت های خود را آشکار نگردانيد مگر آنجه طبعا از آن پيداست» دچار مشکل شده اند. براحتی می توان در اين آيه ديد که مراد پرهيز از عشوه گری با منحنی جلو و پشت بدن در انظار عمومی بوده است. برای اولی گفته است سربند خود را از دو طرف روی آن بيندازيد. برای دومی گفته است درست راه برويد و قدم برداريد.
سوره نور آيه 31
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىجُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
(4)
و به زنان با ايمان بگو: خيره نشويد (چشم چرانی نکنند) و فروج خود را حفظ کنند و زينت های خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست و سربندهای خود را بر گريبان خويش قرار دهند و زينت های را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان (همكيش) خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه (از زن) بىنيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكردهاند، آشكار نكنند؛ و پاهاى خود را (به گونهاى به زمين) نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مىدارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.
از آيه بالا به غلط برداشت شده است که اين سربند مقنعه است. و اين مقنعه بايد تمام موها و گردن و گوشها را - جهت آشکار نشدن زيورها (گوشواره و گردنبند) - بپوشاند. بنابر اين پوشانيدن کامل بدن (منهای چهره و کف دست ها) را نتيجه گرفته اند. در اين آيه اصلا صحبت از معرفی کردن يک پوشش جديد بنام مقنعه برای موها و تمام بدن نيست. توصيه شده است از سربندهايتان (که زنان آن را از قبل استفاده می کردند)، مثل شال گردن برای پوشش دادن سينه های خود (شايد هم نوک سينه ها که با لباس های سينه باز آن زمان پيدا بوده است) استفاده کنيد. شايد اگر در آن زمان سينه بند (کرست) وجود داشت، به اين آيه نيازی نمی شد!
(5)
از طرف ديگر آيه 53 سوره احزاب به نوعی متدينین دو آتشه را دچار ابهام و به نتيجه گيری غلط واداشته است. در اين آيه به ايمان آورده ها توصيه شده وقتی در خانه پيامبر غذا خورديد، زود خانه پيامبر را ترک کنيد و باعث رنجش پيامبر نشويد. اگر چيزی هم از زنان پيامبر خواستيد از پشت پرده بخواهيد.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، داخل اتاقهاى پيامبر مشويد، مگر آنكه براى (خوردن) طعامى به شما اجازه داده شود، (آن هم) بىآنكه در انتظار پختهشدن آن باشيد؛ ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد، و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بىآنكه سرگرم سخنى گرديد. اين (رفتار) شما پيامبر را مىرنجاند و(لى) از شما شرم مىدارد، و حال آنكه خدا از حق(گويى) شرم نمىكند، و چون از زنان (پيامبر) چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد؛ اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزهتر است، و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد، و مطلقاً (نبايد) زنانش را پس از (مرگ) او به نكاح خود درآوريد، چرا كه اين (كار) نزد خدا همواره (گناهى) بزرگ است.
(6)
اولا دستورات قرآن برای زنان پيامبر، فقط ويژه خود آن ها بوده است. کما آن که بعد از مرگ پيامبر اجازه ازدواج مجدد نداشته اند، حتی آن هايی که خيلی جوان بوده اند!! خود پيامبر هم که بنا به دلايل سياسی با زنان زيادی ازدواج کرد، از يک زمان به بعد مجاز به اختيار همسر جديد نبوده است (احزاب 52 ). دوما پيامبر هم در زندگی روزمره (طبق آيات زيادی از قرآن) بشری مثل بقيه بوده است. ممکن است از ماندن بی جهت و غير ضروری اين افراد در خانه اش، پس از صرف غذای مجانی که به آن ها می داد، خرسند نبوده است. ممکن بود اين افراد تازه ايمان آورده فقير و «محروم» از ازدواج، به زنان متعدد و بعضا جوان و زيبای او نظر بدی بيندازند! حال اين چه ربطی دارد که بخواهيم آن را به پرده کشيدن و جدايی مردان و زنان در جاهای ديگر و زمان های ديگر گسترش دهيم؟
محمد:آرش عزیزازآنجائیکه دیدم این مطلب شمابه سلسله مطالب حجاب متصل است وچراهای زیادی داردودرگذشته هم خودسئوالات بسیاری مطرح کرده ام وهنوزاین موضوع درحاله ای ازابهام برایم وجودداردبه همین دلیل نظرتتان رادریک پست می آورم اماهنوزسئوالی که نسبت به این نظرتان را(که مخاطب اصلی قرآن عربی ساکنان ام القری (مکه) و اطراف آن بوده اند.)درگذشته کرده بودم پاسخ نداده ایدممنون می شوم که واضح تردراین موردپاسخ دهید
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
همان طورکه دوستانیکه همراه این وبلاگ هستندمی دانندمادرگذشته سلسله مطالب ونقدهایی پیرامون حجاب داشتیم ومطالبی ازدوستان که به آن ارجاع داده بودیم برای اینکه دوستان دربحث قرارگیرندمی توانندبه قسمت آرشیومطالب قسمت زن مراجعه کنندومطالب نسبت به این موضوع رامطالعه کنندوآخرین بارازسوی آقای طهماسبی درارتباط بامطلب آقای هاشمی نامه ای دریافت کردم وهمان طورکه خودشان خواسته بودندازقراردادن آن دراختیاردیگردوستان خودداری کردم وتنهاقراربودکه دراختیارآقای هاشمی قراردهم که ازسوی ایشان علاقه ای نسبت به این موضوع مطرح نشداماظاهراآقای طهماسبی خودبرخلاف نظرقبلیشان این نامه رادراختیارآقای هاشمی قرارداده اندکه هم نامه وهم جوابیه آقای هاشمی دروبلاگ کنکاش (وبلاگ آقای احمدهااشمی)هست.
چندنکته دراینجاقابل ذکراست: چراآقای هاشمی نسبت به این مسئله احساس علاقه ای نمی کنندو....دراین ارتباط شایدهزارفکربه ذهن من نسبت به ایشان برسدکه نمی خواهم همه رابیان کنم اماهمان طورکه دروبلاگشان هم بیان کرده ام آیاقصدایشان این بوده است که مرادروغگوبیان کنندیاحس اعتمادبه من ندارندیااینکه پیش آقای طهماسبی بدعنوان کنندکه من نامه رابه ایشان نرسانده ام .نکته ای جالب ترکه وجودداردایشان منودراین افکارهارهامی کنندومی گذارندکه هراندیشه ای درارتباط باایشان ایجادشوددرحالیکه انسانی که می خواهدعالم دینی شودوخودرابه عنوان الگوبیان کنداین کارهابی معنی است من اعتقادی به احادیث ندارم اماایشان که معتقدبه احادیث هستندبدانندکه می گویندروزی پیامبرباهمسرش درکوچه هادرحال گفتگوبودیکی ازاصحاب نظاره گراین موضوع،به یکباره پیامبرپیش صحابی رفت واین موضوع رابیان کردکه آن فردهمسرشان هستندوصحابی گفتندکه ایشان هم حرفی نزده انداماپیامبرگفت که شیطان واردشده وافکارانسان رامخدوش می کندوبرای اینکه موجب نشودتاآن فردنگاه منفی پیداکنددست به کارشدتانسبت به الگویش دچارمشکل نشوداماآقای هاشمی دراین ارتباط منوتنهاگذاشتندبه هرحال نامه آقای طهماسبی که ازحالت خصوصی درآمده رادروبلاگم قرارداده ونظرآقای هاشمی راهم دروبلاگشان درپایین مقاله سخنی پیرامون حجاب بعدازنامه آقای طهماسبی می توانندمطالعه کنندوحتمادراین ارتباط آقای طهماسبی هم درجریان قرارخواهم داد. (البته نامه خودآقای طهماسبی برای آقای هاشمی تفاوتهایی داردکه می توانیددروبلاگ کنکاش مطالعه کنید)
مطلب سخنی پیرامون حجاب دروبلاگ کنکاش:
http://khour.ir/kankash/archives/69
نامه آقای علی طهماسبی:
سلام:
محمد عزیز، همانگونه قبلا هم در نامه ی کوتاهی برایت نوشته بودم چندان تمایل ندارم که وارد گفتمانی بشوم که جنبه های اعتقادی آن، وجه تحقیقاتی آن گفتمان را تحت الشعاع قرار می دهد. درست تر اینکه، دفاع و حمله، به سبک عالمان علم کلام که در میان دینداران رایج است، با مفهوم «نقد» متفاوت است. به تعبیر دیگر، عالمان دینی ما، اغلب وظیفه ی شرعی خود می دانند که به هر تقدیر از دینی که به آن اعتقاد یافته اند دفاع کنند. این گونه دفاع کردن به ویژه در روزگاران گذشته در برابر ادیان دیگر صورت می گرفت. اگر عالم دینی اسلامی تورات یا انجیل را مورد مطالعه قرار می داد صرفا برای آن بود تا نکته های منفی و تحریفات احتمالی آن را کشف و برملا کند یا تاییدی بر حقانیت اسلام و باطل بودن دیگر ادیان بیابد. معمولا در متون اسلامی گذشته نمی بینی که عالمی اسلامی و اهل کلام، نقدی (به معنای واقعی نقد) از دیگر کتب وحیانی به دست داده باشد.
شاید همین باشد که اهل کلام اغلب نه تنها نقد پذیر نیستند که از نقد درست مطالب دیگران هم طفره می روند و احتمالا به همین دلیل است که در گذشته واژه ی «نقد» در عرصه ی مضامین دینی وکلامی کاربردی نداشته است و تنها در عرصه ی ادبیات و شعر مورد استفاده قرار می گرفته است مانند کتاب «نقدالشعر» که در بلاغت و صنایع بدیعی زبان عرب توسط قدامه نوشته شده است.
مضمون «نقد» در ادب و فرهنگ ما معياري دارد، از اين دست كه سره از ناسره بازنمايد، درستيها را اعتباري ببخشد و لغزشها و نادرستيها را آينه باشد تا نويسندهي یا خواننده ی متن مورد نقد، نکات قوت و ضعف متن را تشخیص دهد.
پس «نقد» جدا کردن به منظور كوچك نمودن و تحقير و تخریب اثر یا نويسنده نيست، بلكه برعكس براي رشد و اعتلاي نوشته ی اوست. يعني كه تفاوتي هست ميان «نقد» و «تحقير».
پيشداوريها، و جامهي ديگران سياه كردن و دلق خود ازرق نمودن، نه نقد است، نه بشارت و انذار. نه مهر ميآورد و نه آشتي، نه هدايت و نه صلح. و بسا كه ايمان آدمي را به پاكي و صداقت هم از ميان بردارد. مگر آتش زنهي فتنهها و خصومتها و نبردها چيزهايي از همين دست نيست؟ مگر جنگ های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیت ریشه در همین تحقیر کردن های متقابل نداشت؟
محمد عزیز، هیچ اندیشیده ای چرا خدایی که در متن مقدس برتر از چارچوب ذهنی آدمیان توصیف شده، در ذهن و خیال بسیاری از ما مسلمانان به گونه ی خدایی تعیٌن یافته، شخصی شده، و حتی با خصلت های روانی انسان واره طرح می شود؟ این آیا برای مسلط شدن بر معبود و برای به تملک درآوردن خداوند نیست؟ برای این نیست که اول خداوند را مطیع خود کرده باشیم و سپس با پشتوانه ای قدسی، دیگران را به اطاعت خویش واداریم؟
می بینی که نقد کلام دیگران کار آسانی نیست، صبوری می خواهد، دقت و تواضع علمی می طلبد، اما دشمني پديد آوردن چه آسان است، نه صبوري ميخواهد نه بردباري، نه حوصلهي شنيدن ميخواهد نه ظرافت در گفتن.
به گمان من و تا آنجا که من از چند و چون «نقد» می دانم، نوشته ی آقای سید احمد هاشمی، با معیارهای نقد همخوانی ندارد. اگر فرض را بر این بگذاریم که همه ی آنچه ایشان در باره ی عیوب مقاله ی من نوشته اند واقعا درست باشد آیا هیچ نقطه قوتی در آن مقاله نیست که ناقد محترم آن را هم بیان کند؟ آیا من واقعا مغرضانه آن را نوشته ام؟
همین است که می گویم چندان تمایلی ندارم تا به این گونه گفتمان وارد شوم، اما از آنجا که خواسته بودی تا به هر حال نظر خود را بنویسم و مثلا پاسخی داده باشم به ایشان، به چند نکته، آنهم به اختصار اشاره می کنم.
1- این مقاله را حدود سه سال پیش در پاسخ به نشریه پیام هاجر نوشته بودم و آن گونه که ایشان نوشته اند در واکنش اخیر به عملکرد نیروی انتظامی نبوده است. از همان زمان هم در سایت های مختلف و برخی نشریات دیگر منتشر شده است. با یک جستجوی ساده در گوگل سوابق و وسعت انتشار آن را می توانید ببینید.
2- هنوز هم غیر از متن قرآن هیچ متن مکتوب مستند دیگری که مربوط به قبل از دوره بنی عباس و به ویژه مربوط به زمان بعثت باشد سراغ ندارم(من سراغ ندارم اینکه واقعا هست یا نیست خدا عالم است) معلقات عشر یا به گفته ی برخی پژوهشگران دیگر، معلقات سبع هم که آقای هاشمی به عنوان اسناد مکتوب قبل از اسلام به آن اشاره کرده اند آن گونه نیست که اصل آن مکتوبات روزگار جاهلی در دست رس باشد، هیچ موزه ای هم سراغ ندارم که آن معلقات را داشته باشد. بلکه همه مبتنی بر روایات کسانی همچون ابوالفرج اصفهانی و دیگران است. همین امر سبب شده تا برخی پژوهشگران عرب همه ی آن اشعار را جعلی بشمارند. البته من به دلایلی زبان شناختی، برخی از این اشعار را واقعا مربوط به قبل از اسلام می دانم به ویژه اشعار کسانی چون زهیر و عنتره. همچنین در نخستین کتاب هایی که در باره زندگی پیامبر تدوین شده است و به روزگار ما رسیده گاه وقایعی مکتوب است که نه با متن قرآن سازگار است و نه با عقل، به عنوان مثال نگاه کنید به باب شانزدهم «در معراج پیامبر» در کتاب محمدبن اسحاق (متوفی به سال 150) در روایات این کتاب نه می توان به دیده قبول و نه به دیده رد نگریست بلکه نیاز به نقدی جدی و اساسی دارد تا درست از نادرست و سره از ناسره باز نموده شود.
3- در باره تفاوت میان روزگار صدر اسلام و روزگار امپراطوری بنی عباس، اتفاقا اکثر نوشته های اخیر من که در سایت هم منتشر می شود در هرکدام به نحوی به همین مسئله پرداخته ام. به ویژه نگاه کنید به بخش سوم از «تاملی در معنا شناسی متن مقدس» که با ذکر چند نمونه نیز همراه است. در بخش های اول و دوم همان مقالات به دگرگونی معناها با ذکر مثال اشاره کرده ام.
4- در مقاله ی حجاب، منظورم از «شناخت معيارهاي زباني زمان بعثت» صرفا بسنده نمودن به همه ی آن چیزی نیست که علمای لغت و تفسیر گفته اند بلکه علاوه بر آن، شناخت زبان هر دوره ای و حتی شناخت نسبی زبان قرآن، با امکاناتی میسر می شود که زبانشناسی جدید به ویژه « زبانشناسی در زمانی»( (diachronicدر اختیار پژوهشگر قرار می دهد تا بتواند تحولات تاریخی زبان (اعم از هر زبانی) را تشخیص دهد. اشاره به این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که زبان دانی غیر از زبان شناسی است.
5- اشتراک لفظی، دلیلی بر اشتراک معنایی نیست. واژگان متن مقدس به دلیل اهمیتی که در نزد همگان دارد، ممکن است به لحاظ آوایی و فنوتیک زبان تغیر نکند، اما یک پژوهش نسبتا ساده می تواند نشان دهد که معنای بسیاری از این واژگان متناسب با تغیرات ساختاری که در جوامع رخ می دهد تغیر می کند. به عنوان مثال نگاه کنید به واژگان «صراط»، «عقل»، «روح»، «نفس» و برخی واژگان دیگر که شرح هرکدام را در بخش فرهنگ واژگان آورده ام.
6- به گمان من انصاف در پژوهش، یکی هم این است که پژوهشگر در باره ی یافته های خود حکم قطعی صادر نکند. زیرا حکم قطعی صادر کردن به معنای بستن یا مسدود کردن افق های تازه ی اندیشه است. همچنین حکم قطعی در یافته های پژوهشی، معنای دیگرش شاید این باشد که: «این است و جز این نیست» در چنین وضعیتی، ناگزیر می باید یافته های دیگران را که مخالف با یافته های ما باشد، تخطئه کرد و مردود شمرد. و بسا جدال ها و نبردها که برخاسته از همین احکام قطعی باشد. بر همین گمانه بوده ام و هستم که در یافته هایی که دارم، معمولا از اصطلاحات «احتمالا»، «شاید»، «به نظر می رسد» استفاده می کنم و آنجا که سخنم برای خودم قریب به یقین باشد «بسی محتمل است» را می آورم.
اما آنجا که نوشته اند:
«طبق فرموده قرآن حدس و گمان انسان را به حق نمي رساند»
دوست دارم به این نکته اشاره کنم که نه هر حدس و گمانی، و ایشان احتمالا بهتر از من می دانند که «ظن» متناسب با شرایط نفسانی و نیت قلبی صاحب ظن، می تواند منفی یا مثبت باشد. برای کسی که خدا و قیامت و آخرت را به ظن و گمان نفی کند و نادیده بگیرد آمده است «ان الظن لا یغنی من الحق شیأ» ( نگاه کنید به آیات 27 و 28 از سوره نجم )و برای کسی که با صبوری و فروتنی به آینده ای روشن و استوار امید بسته باشد و ظن و گمان ملاقات با پروردگار را داشته باشد آمده است:
«الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون» (- سوره بقره آیه)
7- در مقاله توضیح داده بودم که واژه ی «حجاب» به پرده ای گفته می شد که بر درگاه خانه ها می آویختند و در قرآن این واژه برای پوشش زنان به کار گرفته نشده است.
بنا بر این منظور آقای هاشمی را از این نوشته متوجه نشدم که:
( ايشان (طهماسبی) حجاب را پوشش زنان تصور کرده اند، در حالي که در هيچ جاي قرآن حجاب به معناي پوشش زنان نيامده است، توضيح اينکه در قرآن هفت بار کلمه حجاب استعمال شده است، [(الأعراف: ۴۶) (الإسراء: ۴۵) (مريم: ۱۷) (الأحزاب: ۵۳) (ص: ۳۲) (فصلت: ۵) (الشورى: ۵۱)] ولي هيچکدام از آنها به معناي پوشش زنان نيست. حجاب درلغت- همانطور که خود ايشان هم اشاره کرده اند- بمعناي ساتر يا پرده است، و در قرآن كريم در هر هفت مورد، بدين معنا استفاده شده است، اما اين که چرا ما کلمه حجاب را به عنوان پوشش زن استفاده مي کنيم، علتش اين است که اين يک معناي اصطلاحي است، که با معناي لغويش بي ارتباط نيست، يعني همانطور که پرده يا ساتر چيزي را مي پوشاند، پوشش زن هم او را از ديد نامحرمان مي پوشاند)
8- در مورد واژه «جلباب» در مقاله آورده بودم که:
[واژه جلباب از ريشه ي «جلب» است، جلب يعني كسي را از راهي كه مي رود باز داشتن و به راه ديگري كشاندن. و شايد جلباب در اين جا تركيبي از لباس و همچنين نوع رفتار زنان باشد به گونه اي كه نگاه بينند را از جاذبه هاي زنانه و جنسيت باز بدارد. به تعبير ديگر، واژه «جلباب» صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود، مانند هنگامي كه مي گوييم «لباس تقوي» در اين تركيب منظور از «لباس تقوي» انواع پيراهن و ديگر پوشيدني ها نيست بلكه نوع رفتار و نگاه مطرح است مانند آنچه در رساله ي پولس مي بينيم:...]
اشکالی که بر این بخش وارد دانسته اند اینکه:
(قاعده اي وجود دارد مبني بر اينکه تا زماني که معناي حقيقي يک لفظ قابل درک و فهم است، نيازي نيست به معني مجازي آن متوسل شويم، مثلاً وقتي به کسي مي گوييم (لباس بپوش) منظورمان از لباس، همان لباس مادي معروف است، ونيازي نيست لباس را در معناي مجازي آن فرض کنيم، مگر اينکه قرينه اي وجود داشته باشد. ولي وقتي به کسي مي گوييم (لباس تقوی بپوش) در اينجا منطقي به نظر نمي رسد که منظورمان لباس مادي معروف باشد، چون لباسي بنام تقوی براي پوشيدن وجود ندارد، اينجاست که مجبوريم معني مجازي لباس را در نظر بگيريم(....)حال سؤال اين است که ايشان(طهماسبی) با استفاده از کدام قرينه لفظي يا معنوي برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود بلكه منظور نوع رفتار ونگاه است؟).
برای توضیح بی مناسبت نخواهد بود که به آیه 187 سوره بقره نگاه کنید و این قسمت که خطاب به مردان می گوید«هن لباس لکم و انتم لباس لهن» واژه لباس ظاهرا بدون قرینه ی لفظی آمده است.
9- در مورد آن اشتباه لغوی که واژه « اربه» را از ریشه «ریب» گرفته بودم، می پذیرم که اشتباهی لغوی صورت گرفته بود. این به معنای ندانستن زبان نیست، اگر چه خود را علامه نمی دانم اما هرکسی با هراندازه اطلاعات بیش از این هم از این گونه اشتباهات لفظی می تواند داشته باشد و کاشکی می توانستم اشاره ایشان را به این نکته تذکری مشفقانه تلقی کنم و نه عیب جویی. در عین حال بیان این نکته را بی مناسبت نمی دانم که این اشتباه، کلیت مطلب را تغیر نمی دهد(البته در این متن و با توجه به فرعی بودن موضوع نسبت به اصل)
**********************
آنچه در این نامه نوشتم نقدی بر نوشته ی آقای هاشمی نیست که آن خود مهتاب شبی خواهد و آسوده سری، تنها به سبب اصرار تو محمد عزیز و برای روشن شدن چند نکته بود که بیشتر به نوشته های خودم مربوط می شد. اگر تمایل داشتی می توانی این نامه را برای آقای هاشمی هم ارسال کنی اما من مایل نیستم که این نامه در وبلاگ و سایتی منتشر گردد. امید دارم سعی ایشان با حسن ظن نیز همراه شود.
زنده باشید: علی طهماسبی
نوشته شده توسط محمد در شنبه یکم دی 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
رهای عزیزدریکی ازپست هایش دراین ارتباط نظردیگران رامی خواستند امامتاسفانه کسی ازدوستان به ایشان پاسخی ندادندورهای عزیزهم نقدی دراین ارتباط دروبلاگشان دارندامابه نظرمن رهای عزیزچیزی که فراموش کرده بودندنگاه اسلام به مهریه راباقوانین مهریه درایران اشتباه گرفته بودندمن کاری به قوانین مهریه درایران ندارم چون آن رااسلامی نمی دانم .هرچندکه من دراین موردچندان مطالعه وتحقیق ندارم امابرای اینکه فتح بابی برای رسیدن به پاسخ رهاشوددرحدسوادم خواهم نوشت:
نسبت به مهریه دراسلام بعضی ازدوستان این امررابیان کرده اندکه برای اینکه ازابتدامشخص شودکه نفقه به عهده مرداست ومردبایددرتعمین نیازمندی های زن کوشاباشداین امردراسلام بیان شده است وازهمان ابتدامرداین اعلام آمادگی خودرابیان می کندووظیفه خودرانسبت به زن بیان می کند.
امانظرمن براین است که برای اینکه مردان به همسرانشان دوستی وعلاقه خودرانشان دهندهمان طورکه روانشناسان این توصیه رادارندمی خواهندبه نوعی محبت خودرانشان دهندچون زنان دوست دارند محبت شوهرانشان راببیندوآن رابه آنان اعلام کنندوخدازن رابراین فطرت آفریده است واگرخوب نگاه شودهمیشه مردان برای زنی که دوست دارنداینگونه عمل می کنندوزنان هم ازاین کارمردان خوشحال می شوند.واسلام دارداین آموزش رابه مردمی دهدکه دوستی خودرابه همسرش نشان دهدوبه اونشان دهدکه اورادوست داردبرای همین اگربه تاریخ مراجعه شودبعضی ازافرادمهریه شان به یک شاخه گل یایادگرفتن آیاتی ازقرآن و...بوده است ومهم ایجاددوستی بین زوجین بوده است.
به نظرمن دراسلام مهریه زن برای پشتیبانی اززن درفقرونداری ساخته نشده است تااینکه زن اگربالفرض همسرش اوراطلاق دادبتواندخودراتعمین کندبلکه عامل اصلی دراین راه حمایت دولتی ونظام اسلامی است اماازآنجاکه درفرهنگ ایرانی هنوزدربعضی مواردکارزنان رانمی پسندندویااززنان درکارخوب حمایت نمی شوندوسوء استفاده می شوندوحمایت دولتی هم نیست زن می ترسدکه اگرطلاق اوصادرشودبی حمایت وپشتیبان ودرفقربماندچون زنان معمولاوابسته به مردان هستندودرصورت نبودمرددیگرتعمین مالی برایشان وجودندارد.
وعجیب است که مهریه که جزءحقوق زن است ودرگذشته درابتدابه زن داده می شده است امروزبه هنگام طلاق ؟!!!!!این چگونه چیزی است که هیچ چیزدرسرجای خودقرارنمی گیردوقتی جامعه ای اسلامی نباشدوازانسان توحیدی تهی باشدوبخواهدقوانین اسلامی اجراشودهمین مشکلات رابه همراه خودمیاورد!؟طوریکه بعضی اززمانهاندادن مهریه ویاطولانی شدن درزمان آن باعث می شودکه زن به حق خودنرسدیاازطرف مردتحت فشارقرارگیردکه برای طلاق ازسوی شوهر،مهریه خودراببخشدیازن ،مرد خودرا تحت فشارقراردهدتاتابع نظرات اوشود.امانکته ای دیگرمرددرهمان لحظه ای که مهریه می دهدبایدآن چیزی که تعیین می کندراداشته باشدامادرایران امکان داردمردآن موردی که تعیین می کنددرتوانش نیست یادرآن زمان نمی دهدوآن رابه آینده ای موکل می کندکه معلوم نیست داشته باشد.ومعمولااین موردبیان می شودحالاکی مهریه گرفته وکی داده .درحالیکه این حق زن است وقانون خداوندی برای ایجادمهرودوستی.
امامهریه درقرآن چگونه بیان می شودخداونددرسوره نساء آیه 4می فرماید:ومهریه های زنان رابه عنوان هدیه ای خالصانه وفریضه ای خدایانه بپردازید.....
می بینیدکه درقرآن آن رابه عنوان هدیه بیان می کندهدیه ای به زن ازروی اخلاص وصدق وراستی تابه همسرش علاقه ودوستی خودرانشان دهدوپیوندی دوستی بین آنهاایجادشودنه اینکه دشمنی هابین افرادوزوجین وخانواده هاایجادشودکه یاقبل ازازدواج یابعدازازدواج یاحین طلاق دشمنی وزدوخوردایجادشود.

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
بعدازدیدن ازسایت قرآنیان مطالبی دراراتباط باحجاب داشت که بامطالبی که درگذشته نسبت به این موضوع بیان شددرارتباط است وچون بیشتراین مطالب بادلایل قرآنی است ذکرآن اهمیت بسیارداردهرچندکه امکان داردبه تمامی سئوالات جوابگونباشدامابرای بررسی یک موضوع بایدتمامی نگاههارادیدتابه حقیقت رسید.(برای دسترسی به مطالب گذشته به آرشیوموضوعی درسمت چپ وبلاگ قسمت زن مراجعه شود)
یکی مطلب آقای فرهادبهبهانی باعنوان حجاب بانوان ومقتضیات دنیای امروزاست ازنقاط قابل توجه دراین مقاله :1-حکم حجاب مانندسایرگزینه هامثل توحیدی واخلاقی نیست وازاهمیت کمتری برخورداراست2-نبایدبانام حجاب بین زنان ومردان جداافکنی انداخت ومردان وزنان بایددرکنارهم کاروفعالیت داشته باشند3-صورت زن جزئی ازعورت زن نیست ونبایدآن راپوشاند(دلایلی که نسبت به این موضوع آورده اندبسیارجالب است وبادلایل قرآنی اثبات کرده اند)4-هیچ مجازاتی برای فردی که حجاب رارعایت نکندتعیین نشده است وتضمین اجرایی حجاب تنهاکارفرهنگی است
دومین مقاله باعنوان نقدمقاله پوشش سروگردن ،جوابیه آقای مصطفی حسینی طباطبائی به مطلب آقای احمدقابل است که درگذشته آوردیم وظاهراآقای قابل نسبت به نقدآقای طباطبایی جوابیه ای نوشتندکه متاسفانه دردسترس من نبودامامقاله ای دیگرخودآقای طباطبایی نسبت به مطلب بعدی آقای قابل باعنوان نقدمقاله درموردپوشش حجاب نگاشته اند.
برای دسترسی به مطالبی که بیان شدمی توانیدواردسایت قرآنیان شده ودرقسمت مقالات به مطالب ذکرشده دسترسی پیداکنیدمطالب این سایت بافرمتPDFاست برای همین نیازمند نرم افزارAcrobat Readerهستیدحجم مطالب خیلی زیادنیست وبیشتراز200کیلوبایت نمی شود.
سایت قرآنیان : http://www.quranian.net/index.php

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
ازآنجائیکه نقدآاقای سیداحمدهاشمی نسبت به مقاله آقای علی طهماسبی درارتباط باحجاب بودحضورآقای طهماسبی راهم می طلبیدتااین گفتمان یکطرفه وبدورازصاحب نوشتاربه نقدنرودبرای همین ازایشان خواستم تانسبت به نقدی که توسط آقای هاشمی صورت پذیرفته،نظرخودرابیان کنندکه ایشان این نامه رابرایم ارسال کردند:
آقای علی طهماسبی:

سلام:
مقاله کند و کاوی در مسئله حجاب را گمانم حدود سه سال پیش نوشته بودم و در همان زمان هم به اصرار برخی دوستان اقدام به نشر آن کردم. از آن ایام تا کنون این نوشته در وبسایت ها و وبلاگ های گوناگون و در برخی روزنامه های کثیرالانتشار بارها منتشر شده است و همچنین لااقل بیش از پنج نقد جدی را دیده ام که از سوی برخی مدرسین و علمای حوزوی بر آن نوشته شده است و هرکدام به نحوی صاحب این قلم را نواخته اند.
اما عجب این است که برخی از طرفدارن این مقاله و مخالفان، انگار به گوهر درونی بحث توجه چندانی نداشته اند. مردان و زنانی را دیده ام که بازهم انگار جنسیت زن بودن یا مرد بودن را بر آدم بودن ترجیح داده اند و شاید برای توجیه برخی تمایلات خویش، از نوشته ام استقبال کرده اند. و کسانی را هم می بینم که اگرچه فقیه و عالم اما مواجهه ای متعصبانه دارند، بسا که خود را دانای کل می شمارند، شاید هم متولی بی چون و چرای دین خدا. واژگان را و جمله ها در ساختار باورهای پیش ساخته خود تاویل می کنند و آنگاه با قطع و یقین داوری می نمایند. شاید به همین گونه باشد که برخی از این دانایان نوشته ام را و خودم را تلویحا و گاه تصریحا دست آموز اجنبی می شمارند. میان این دو گروه شاید تفاوت چندانی برای من نباشد. یعنی به نظر می رسد که هردو گروه پیروزی بر حریف را شایسته تر از حقیقت می دانند و در باب حجاب نیز «جنسیت» را فراتر از «آدم» بودن می شمارند. هم از گروه اول آزرده ام و هم از گروه دوم. شاید همین است که تمایل چندانی ندارم تا خودم را درگیر به تشویق موافقان و تعریض و تخفیف مخالفان کنم. در این میانه البته هستند کسانی که به دیده انصاف می نگرند، تفاوت میان عیبجویی و نقد را می دانند. کلام اینان را ارج می نهم و به دیده منت دارم. زنده باشید، آن گونه که شایسته ی زندگان است.
علی طهماسبی
سایت آقای علی طهماسبی (آیین پژوهی وفرهنگ) :
بعدازاین پیام آقای طهماسبی، باارتباطی دیگرکه باایشان برقرارشدایشان قراررابراین گذاشتندتانسبت به مقاله اقای هاشمی نظرخودرا برایم ارسال کنند.
ازهمراهی این دواستادعزیزکه دراین ارتباط مراهمراهی کردندممنون، وتشکری مضاعف دارم که مراقابل دونستندتانسبت به نظرات من واکنش نشان دهندواین ازبزرگی این دودوست عزیزاست امیدوارم درآینده ،بیشترمراهمراهی کنندومراازنصیحت هاونظرات مفیدشان محروم نکنند.پاینده باشید.
نسبت به بحث حجاب اگردوستی نظری وپیامی نداشته باشدوواکنشی نسبت به این مسئله نشان ندهدتامن دست به قلم ببرم وگرنه من حرفی برای بیان فعلاندارم.(فلسفه حجاب چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که ندانستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
مطلب بعدی در27خردادبه روزمی شود(امکان دارددراین بین مطلب اضافه ای آورده شود)
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
قبل ازادامه این موضوع ،نسبت به بحث حجابی که تاحال صورت پذیرفته است سه موضوع مجهول مانده است :
1-آیاباتمامی مواردی که بیان شدباهرمعنیی که ازحجاب برآیدپوشش سراختیاری یاواجب است
2-اگرامنیت زنان تامین شودآیابازملزم به رعایت حجاب هستندوآیاحجاب برای امنیت زنان است یاکنترل شهوانی
3-آزادی مهم ترواصل تراست یاامنیت وآیادرمقابل هرانقلابی درانتخاب آزادی وامنیت مجبوربه انتخاب امنیت خواهدشد؟
....ادامه
بخش دوم این کتاب باعنوان مدینه درانقلاب :سه سال سرنوشت سازاست که به سالهای نزول آیات حجاب اشاره داردکه ازشش قسمت باعناوین حجاب،پیامبرومحیط اجتماعی،پیامبروزنان،عمرومردان مدینه،پیامبررهبری نظامی،حجاب درمدینه نازل می شودتشکیل شده است
درقسمت اول این بخش باعنوان حجاب ،نویسنده بران است تاتعریفی نودرموردحجاب ایجادکنداوکه اولین آیه حجاب راآیه53سوره احزاب می داندحجاب راازنظرلغوی پرده می داندومنظورازآن قراردادن سدی میان دومردمعرفی می کندنه میان زن ومرد.دلایل اوبه خاطرشان نزول این آیه است که بعدازازدواج بازنیب حضورمزاحمت درشب زفاف درحجره زینب رخ می دهدکه بعدازترک آنان ازخانه پیامبر،زمانیکه پیامبربردرحجره است وانس هم بیرون ایستاده این آیه نازل می شودکه پیامبرپرده رابین اووانس می کشدالبته این موردرابرای این آیه معنی کردن درست است وهرچندکه بامعنی آیه هم جوردرمیایدومشکلی پیش نمایداگرافرادمعنی پاکی راجوردیگری معنی نکنند.پرده ای که پیامبرمیان خودومردی که کناردرورودی اتاق پیامبرایستاده بودکشید.آیه حجاب درحجله خواب شب عروسی وبرای حفظ خلوت ومانع ورودفردسوم نازل شد.درجایی دیگرنویسنده می گوید:کلمه حجاب مفهومی سه بعدی است واغلب این سه بعدبعدباهم درآمیخته شده است.مفهوم اول بعدبینایی وبه معنی خارج کردن چیزی ازمقابل دیدافراداست فعل حجب به معنای پنهان کردن است مفهوم دوم بعدفضایامکان است یعنی جداکردن ومرزگذاشتن یاآستانه ای برای چیزی .بالاخره بعدسوم اخلاقی است وبه قلمرومحرمات اختصاص دارد.بنابراین مادرواقعیت مفاهیم فقط مقوله های محسوس-بینایی ومکانی-نداریم بلکه مفاهیم انتزاعی رانیزدرقلمروعقایدداریم.حجاب هفت باردرقرآن ذکرشده است درسوره مریم آیه 17که به معنای پرده ای است که مریم خودراازمردم جداکرد.سوره احزاب آیه32و52که درموردجدایی زنان مومن وهمسران پیامبرواجب شد.سوره اعراف آیه46حجاب به معنای جداکردن رستگاران ازدوزخیان.سوره فصلت آیه5که به معنای متفاوت بودن عقایداست .البته گزینه ای که دراینجااززندگی پیامبردراوایل هجرت به مدینه بیان می کندجالب است(طبق آیه53سوره احزاب وجریانات آن) اومی گوید:هم آیه وهم تفاسیرنشان می دهندکه مردم بدون هیچ گونه تشریفاتی به دیدن پیامبرمی رفتندوخانه اوبه آسانی قابل دسترسی بودوبه علاوه هیچ گونه مرزی میان زندگی خصوصی اووزندگی اجتماعی وبه عبارت دیگرمیان مکان خصوصی ومکان عمومی وجودنداشت.
قسمت دوم این بخش که درموردپیامبرومحیط اجتماعی است شایدیکی ازبحث های داغ این قسمت، بیان این موضوع باشدکه منافقین بعدازدیدن اینکه پیامبردرحال کاری است که علاوه براینکه زنان راازبه ارث بردن ممنوع می کنددرحال امتیازدادن به آنان است این امربرای آنان که امتیازهاوثروتهایشان بخشی دراین قسمت بودودلیل دیگرروحیه مردسالار اصحاب به خصوص مکیان باعث می شدبرای زنان مزاحمت هایی ایجادکنندبه خصوص زنان پیامبرتاازکارخوددست بردارندوخیال نکنندکه مثل گذشته نیستند.نویسنده این عوامل رافشاروآمادگیی هایی می بیندبرای قبول حجاب ازسوی پیامبر.قسمتی بعدی که درموردپیامبروزنان است نویسنده سعی براین داردکه ازاخلاق ورفتارنیک پیامبربازنانش واعمال آزادی هاووامتیازاتی که اوبه زنانش می داده صحبت کندومخالفت وسرسختی هاودردسرهایی که ازسوی منافقین واصحاب به خصوص حضرت عمرنسبت به این امرصورت می گرفته بیان کندهمچنین ازمبارزات زنان به خصوص ام سلمه همسرپیامبربرای دادن امتیازات سخن می گویدالبته چیزی که دراین قسمت به چشم می خورداین است که اواین مبارزات راثمربخش ودادن حقوق به زنان می داندوآیاتی که دراین مورداست بیان می کندوسپس مبارزه زنان برای بدست آوردن غنائم جنگی صحبت می کنداماچیزی که دراینجامشاهده می شودنویسنده می گویدبه تدریج درآیه های بعدی ،بعدبرابری زن ومردکمرنگ ومردسالاری تایید شد.نویسنده طوری بیان می کندکه انگارپیامبروخدادرمقابل سرسختی های منافقین واصحاب مردسالار،کم میاورندومجبوربه روحیه مردسالارشده ،درحالیکه نویسنده این موردرانمی داندکه آیاخداونددرمقابل خواسته هاوامیال آنان سرتعظیم فرومیاوردوآیادین برای تغییروتبدیل ورشدانسانهاآمده است یابرای تاییدامیال انسانهاوآیاخداتنهابرای روحیه مردسالارآن زمان است یابرای دیگراعصارکه امکان داردفاقداین روحیه باآمادگی بیشترباشندهم آمده است( یابرداشتی دیگرنسبت به مسئله حجاب وجودداردوخداوپیامبربه صورت مقطعی برای آن زمان باآن روحیه نسبت به این مسئله کنارآمدند.) البته مامنکرروحیه مردسالاریاتوطئه ونیرنگ منافقین یامبارزات پیامبرنیستیم ویاوجوداین روحیه دربین مردان مسلمان وعلمای امروزی که باعث شده برداشتی درست ازاسلام به وجودنیایدنیزنیستیم. اماای کاش علمای ماازاین موارددست می گرفتندکه برای نهادینه کردن موضوعی درجامعه نیازمندزمان است وبه یک باره ازمردم نمی خواستندکه ازقوانین اسلامی پیروی کنندومرحله به مرحله وهرقانونی راسرجای خودش برای مردم بیان می کردند.قسمت بعدی که درموردعمرومردان مدینه است.نویسنده دراین قسمت عمررااینگونه بیان می کندکه باوجوداینکه دارای خصایص روحانی است امادرقلمروخانواده خواستاروضع پیشین است واوراآدمی می داندکه تحولات اسلامی رابه معنویات وروابط اجتماعی محدودمی کنندوعمررایکی ازسرسخت ترین مبارزین برای عدم این تغییربیان می کندتاجائیکه نویسنده درمورداودرجایی می گوید:عمرخصوصیات بسیارخوبی داشت ولی نکته بین،موقع شناس ومردم دارنبود،ابوبکربه هنگام خلافتش،نظراطرافیان رادرباره عمربه عنوان جانشین خودجویاشدبسیاری اورافردی انعطاف ناپذیر،دمدمی مزاج وخنگ وپخمه توصیف کردند.نویسنده ازبس تنهادراندیشه دفاع ازحقوق زنان است خودهم نمی داندچه می گویداول بایدگفت ایانظرشخصی عده ای درموردعمردلیل براین می شودکه واقعاعمراینگونه بوده است دوم چرابااین وجودابوبکراورابرای جانشینی انتخاب می کندسوم باوجوداینکه مامنکراین نیستیم که شایدازلحاظ هوش وذکاوت ودانایی ،عمربه پای صحابی همچون علی نمی رسیدامابایددانست آنقدرازلحاظ استعدادمدیریتی وخلیفه بودن استعدادداشت که درزمان خودش بی نظیربودطوری که درزمان اوتمامی دوابرقدرت بزرگ روم وایران ازبین رفتنددرزمان اوحتی برای کودکان هم امکانات مادی درنظرگرفته می شدقوانینی که شایددربعضی ازکشورهاهمچون سوئددرحال جریان است که دولت ازکودکان تاسن بلوغ حمایت می کندپایبندی به این مسائل وکم کردن امتیازات ثروتمندان باعث توطئه ای شدکه یکی ازچهره های آن قدرتمداران، نفوذی ایرانی بودکه عمرراتوسط این عامل نفوذی یعنی برده ایرانی شهیدکردندوعمرکسی بودکه شایدازلحاظ قانون گذاری یاچیزی که درحال حاظروجودداردمجلس قانون گذاری خوب نمی توانست عمل کندواصحابی مثل علی رامی خواست اماازلحاظ اجرای این قوانین که اصلانیروی نرمشی نمی خواست یعنی ریاست جمهوری بهترازعلی بودگزینه ای که بعدهاعلی این گونه می گویدزمانیکه ازاومی خواهندتاخلیفه شودخودرابه عنوان مشاور بهترازخلیفه می داندومی بینیم که اوهچگاه نتوانست دوباره جامعه اولیه اسلامی رادرست کندودرزمان اوفتنه هابه اوج خودرسید.عمرکسی بودکه درزمان اوجامعه ازلحاظ امنیتی به حدی رسیدکه زنان به تنهایی وبدون هیچ دغدغه ای بین شهرهامسافرت می کردندامنیتی که هیچگاه برای جوامع مسلمین به وجودنیامدچهارم مگرنویسنده این حدیث ازپیامبررافراموش کرده است که پیامبرگفته اگرمی خواست بعدازاوپیامبری باشدعمربودآیااینگونه صحبت کردن درموردعمردرست است اگرانسان ازابتدادیدبصیرت به موضوع نداشته باشدونخواهدکه این گزینه درخودایجادکندکه بدنبال حقیقت باشدوبدنبال اثبات چیزی باشدکه درذهن اونقش بسته است باهرگول وفریبی که باشدخودرافریب داده وموضوع رابرای خودثابت می کند.اوسپس ازآیه223سوره بقره سخن می گویدوآن رانادیده گرفتن یکی ازحقوق زنان می داندکه مردان حق دارندهرنوع رابطه جنسی که می خواهندبازنانشان داشته باشندوزنان حق اعتراض ندارندوازاین آیه اوبحث لواط بازن بیان می کندواینکه مردان این حق رابرای خودمحفوظ می دانندالبته اشاراتی به نظرات مخالف داردامااومی گوید:این بحث هنوزادامه داشت(درزمان وبعدپیامبر)وهنوزهم ادامه دارداساسااین نکته قابل توجه است که درمتون اسلامی هرگزهیچ بحثی پایان نمی رسدهرنسلی همان بحث نسل قبل رادوباره شروع می کندبدون اینکه پیشرفتی حاصل شود،چرا؟زیراتمدنی که قواعدزندگی میلیون هاانسان راتعیین می کندبایدیک نوع جهت گیری یااصول یاچهارچوب کلی رابرای مردم خودتعیین کندکه آنهامجبورنشونددرسفسطه بازی وعمل گرایی غرق شوندوبه توجیه بپردازند.امامن ازنویسنده می پرسم آیاواقعااسلام اینگونه است چرابه جای اینکه به علل وریشه های موضوع بپردازدتنهادراین حدمی ماندوبه موشوکافی این موضوع نمی پردازد.اولین زنان مسلمان بامطرح کردن مسائلی مانندحق ارث زنان،شرکت مصرانه درجنگ ودریافت غنائم،نقش زن درروابط جنسی وخشونت فیزیکی نسبت به زنان ازپیامبرخواستندکه ازپروردگاربخواهدکه درباره اراده زن به عنوان یک مومن،درجامعه نوسازآن همگام رای خودرااعلام کند.نویسنده درموردبردگی می گوید:اسلام ماننددیگرادیان توحیدی ،یهودیت ومسیحیت،هرگزنابودی بردگی رابه عنوان یک اصل مطرح نکرداماباسرمشق قراردادن این ادیان کوشیدآن راتعدیل کندوازجنبه های منفی واخلاقی آن بکاهد.البته نویسنده دراین حدمی ماندوذهن مخاطب رادراین موردپاسخ نمی دهدکه اگراسلام برای آزادی انسانهاامده است چرااین موردرابه عنوان یک اصل مطرح نمی کندوآیاادیان دیگرسرمشق اسلام بودند.درپایان قسمت نویسنده این موردرابیان می کندکه نشان ازناکامی پیامبروعدم توانستن اودرازبین بردن روحیه برابری وآزادبودن همه مردم است.روحیه ای که پس ازیک نسل،وتلاش چندین ساله زمانیکه پسریک مردآزادشده رامستحق فرماندهی می داندبامخالفت اصحاب روبرومی شود(جنگی که روم درحال آغازآن درمرزسوریه دراواخرعمرپیامبردرحال تدارک بودوپیامبراسامه رافرمانده جنگ کرده بود)درموردمسئله زنان ظاهرادودیدگاه درمدینه وجودداشت دیدگاه پیامبرکه مخالف زوروخشونت درموردزنان ودادن امتیازبه زنان ونگاه عمرکه مخالف این موضوع بودونگاه پیامبرکه هیچگاه حاکم نشداین نظرات نویسنده است امانویسنده که می خواهداینگونه پیامبررامعرفی کندازگزینه هایی همچون تعدادزیادهمسران پیامبر،ازدواج باعایشه درسن کم ،نبودبرابری زنان درموردمسائلی همچون ارث بیانی ندارداوانگارازاین موردغفلت می ورزدکه بسیاری ازشرق شناسان ومخالفین براوخورده گرفتندکه چراپیامبرتعدازنانش بایدزیادباشدآیااونمی توانست زنان رابه عقددیگران درآوردوآیاهمسری مثل عایشه وصفیه هم دلایل سیاسی داشت وآیامواردیکه دلایل اجتماعی داشت رانمی توانست بااصحاب حل کندوچراعمل اونسبت به زنان درقرآن آزادانه عمل می شودهرچندکه نسبت به این موضوع اشاراتی داردواین اختیاررابرخواسته ازرفتارنیک پیامبرمی داندامابرای منی که بایدالگویم پیامبرباشدومنی که درحال زندگی می کنم هضم این موضوع غیرقابل هضم است(امتیازات خاصی که نسبت به پیامبربیان می شودسوره احزاب آیه ٢٨تا٣٤ و٥٠تا٥٣) قسمت بعدی این بخش پیامبررهبری نظامی است.درابتدای شروع این قسمت صحبت ازتسلیم پیامبرومصلحت اودراینکه دیگردرمقابل عمرایستادگی نکند.انگارنویسنده ازمبارزات سرسختانه وعدم تسلیم پیامبردرمقابل کفارخبرنداردکه اینگونه سخن می گویدوسپس درموردقرآن سخن می گویدکه نظم سوره هادرمتن قرآن به ترتیب نزول سوره هانیست وبه توجیه علما،ترتیب سوره هادرمتن موجود،پاسخ به نیازهای آموزشی است امادرمورداین آموزشی بودن حرفی نداردکه منظورش چیست وچرابایداین ترتیب درقرآن اینگونه باشد وسپس می گویدسوره های مکی درجامعه بت پرست نازل شددرحالیکه سوره های مدنی درجامعه اسلامی ودرپاسخ به پرسشهای مسلمین درارتباط بازندگی روزانه بود.همچنین توالی تاریخی وحی برای تعیین ناسخ ومنسوخ بودن آیاتی که درموردیک موضوع دوآیه متضادوجودداردمهم است.دراین مورددراین حدسخن می گویدوفراترنمی رودکه اصلاناسخ ومنسوخ چیست؟وچراقرآن بایداین موارددرخودداشته باشدآیاتیکه درصورت نسخ بایدبمانند.دراین قسمت بازازمبارزات وواکنش برای امتیازات زنان وجایگاه مهم زنان پیامبردراین امراست.امادرجائیکه درموردفرزندخواندگی صحبت می کندبه این امرنمی پردازدکه چرابایددراسلام این امرممنوع شودوچرانبایدامروزاگرکودکی پدرومادرنداردازاین موردمحروم گشته وپدرومادرجدیدی پیدانکند.بازنویسنده درپایان این قسمت می گوید:تهمت علیه عایشه همراه بامسئله ناامنی معابرعمومی،کم کم ایمان پیامبررادرموردطرحی که برایش بسیارعزیزبودمتزلزل کردیعنی زندگی خصوصی بازآمیخته بازندگی اجتماعی ووجودهردوبه موازات یکدیگربدون ایجادمزاحمت برای هم.درشهری که درآستانه جنگ داخلی قرارداشت وتعدادمنافقان افزایش افتاده بودروش ضدبردگی دراسلام رسمامتوقف شد-دستکم درموردزنان-ازآنجاکه حفظ امنیت برای همه مردم ازجمله بردگان ،دیگرامکان پذیرنبوداجبارابرقراری امنیت منحصربه افرادآزادشد.حجاب ،مظهر،نشانه ونماداین عقب نشینی رسمی ازاصول برابری بودبه صورت نمادین ،درحقیقت زن برده مظهرپسرفت برابری اجتماعی وعقب ماندگی جنسیتی شدوحجاب/پرده برای هردونازل شدواین دورادرطول پانزده قرن درذهنیت مسلمانان بایکدیگردرهم آمیخت.البته نویسنده به این موردنمی پردازدکه آیادراسلام آزادی انسانهامهم ترواصل است یاامنیت.وآیادرهرانقلابی که قبلاتوضیح دادیم انسانهادچاراین موضوع می شوندودرنهایت مجبورمی شوندبرای ایجادامنیت،آزادی رافداکنند.اماآخرین قسمت این بخش باعنوان حجاب درمدینه نازل می شوداست.درابتدای این قسمت ازآزارواذیت به زنان مکه صحبت می شودوواکنش پیامبر.پیامبربرابرروش همیشگی خود،برای ریشه یابی علل این اعمال وحل این مشکلات به جمع آوری اطلاعات پرداخت .امااین افرادمی گفتندمافقط باکسانی که فکرمی کنیم برده هستندعمل تعرض راانجام می دهیم.آنهاعمل خودرابااین بهانه که هویت برده هاازسایرین مشخص نیست توجیه کردند.وسپس ازخطراتیکه متوجه زنان ان زمان بود همچون اسیری وتعرض وبردگی سخن می گویدونبودپشتیبان وحامی و این پشتیبان رادرحکومت نمیابد.توسل به حجاب به عنوان شیوه کنترل شهوات جنسی ومحافظت گروهی اززنان به قیمت زیان گروهی دیگربازتاب چنین ذهنیتی بود.اگرحجاب پاسخ به تجاوزجنسی-تعرض-است،بازتابی ازشرایط خشونت بارآن زمان هست .بازتاب آن تفکروشرایطی که بدن زن رابه معنای دقیق کلمه عریان،بی دفاع وآسیب پذیرمی دانست حجاب زنان،آن طورکه درمدینه درشرایط جنگ داخلی مطرح شدنشاندهنده شرایط معابرعمومی است یعنی جایی که درآن زن آزادبود.اودرپایان این قسمت دونکته قابل تامل می گویداسلام محمدنفی کننده تفکرنظارت یانظام پلیسی کنترل است به همین دلیل دراسلام مقام رسمی روحانی (مانندمسیحیت)وجودنداردوهمه مسلمین به کوشش شخصی برای فهم ودرک قرآن تشویق شده اند.حجاب نشاندهنده پیروزی منافقان بود.برای زنان مسلمان امنیت هرگزبه شهربازنگشت.درسفربه گذشته،هیچ چیزغیرازرویاوآرزونمی توانداین حقیقت راتغییردهدکه زنان مدینه برای همیشه درموقعیت خشونت آمیزمنجمدشدندازآن تاریخ به بعدزنان مجبورشده انددرخیابان های ناامن وبی عاطفه شهرهابااحتیاط وپیچیده شده درحجاب راه بروند.
البته شایدگزینه هایی که دراین کتاب به چشم نمی خوردعدم بیان این موضوع است که آزادی وبرابری به چه معنایی است وچرااینگونه آزادی وبرابری ها بایدبرای زن باشدودراینگونه آزادی وبرابری هاچه رشدی برای زن وبشریت داردواگررشدی هست چراحذف گشت؟آیااین مسائل بافطرت انسان هماهنگ است؟چراعمربرنادرستی وپیامبربردرستی بودوچراخدایاپیامبربایدتسلیم عمرمی شدندالبته اگرتسلیمی بودوچرامردان اینگونه رفتارکردندآیانوع آفرینش انسان اینگونه است که درتمامی اعصاربه چشم می خوردوجزئی ازفطرت انسانی است وگریزی ازآن نیست یاریشه درفرهنگ واخلاق وعرف ودین انسان هادارد.
***********************
رها(نظربرمطلب چرازن بایدامام جماعت بشه؟)
سلام دوست خوبم
ممنون از پاسخهات
من هنوز نمی دانم طبق چه سندی می شه زن امام بشه ؟
خوب شما می گید اگه یه زن اذان بگه فکر می کنن بچه ای اذان می گه
فکر کنم تشخیص صدای بچه و زن کار آسونی باشه . این تنها برا بار های اول و
بعد از گذشت زمان افرادی سو استفاده می کنند
چرا نماز جمعه برا زن واجب نیست از این راه فکر کنم بشه برا اذان گفتن و امام نشدن زن جوابی پیدا کرد
البته من جوابشو نمی دونم
محمد: یکی ازمشکلاتی که برای زن عنوان می کنندکه نبایددربسیاری ازعرصه هاحضورداشته باشدیااین مسئله عنوان می شودکه نمازجماعت برای اوواجب نیست زیرا زن به علت مشکلات زنانگی (ازجمله:حیض(قائدگی)،نفاس،زایمان وبچه داری و...)داردبرآنهاواجب نیست ودربعضی ازمواردهم شدیداازحضورآنهامخالفت می شودالبته من چیزی درقرآن نسبت به این مسئله نمی بینم که مخالفت شوداماآسانگیری می توان کردوبعدبایدبحث شوداصلااین مواردمانع ومشکلی برای زن می باشدیانه؟!درعرصه های عبادی خوب شایددرست باشدامادرعرصه های اجتماعی وسیاسی گمان نکنم به غیرازبعضی موارداینگونه باشد(البته علت مخالفت خیلی ازعلمابه خاطرخودزن بوده است که شایدازلحاظ بدنی وبهداشتی وسلامتی نتوانددراین عرصه هاحضورپیداکنندوبه خاطرامنیت خودزنان بوده است که اینگونه بیان شده است اماعلماهمیشه به این بحث ننشسته اندکه آیاواقعااین مسئله ازداخل دین است یااین مسائل چون وجودداردبایداینگونه عمل کردواگراین مسائل حل شودواکنش بایدچگونه باشدوآیاتمامی عرصه هااینگونه است؟وآیااگردرقسمتی اینگونه است می توان آن رابه بقیه گزینه هاهم ارجاع دادیاخیر؟!وایااین موضوعات برای تمامی زنان وتمامی مناطق وزمانهاصدق می کندوزمان ومکان خاصی مربوط است)امانمازجماعت که همیشه به عنوان نمادی سیاسی واجتماعی عنوان می شده است جایگاه زن درکجاست آیازنان نبایدباشندبسیاری ازعلماحضورزن رادرشرایط فوق اگرزن نمازبرگزارنکنداماازگزینه های دیگرمسجدسودببردازجمله گوش فرادادن به سخنرانی علمامشکلی ندانستند.
امابرای امام جماعت شدن به نظرمن نبایدامام ثابتی برای مسجدتعیین وحقوقی برای اودرنظرگرفته شودچون آیافردی که مثل بقیه نمازگزاران که متعلق به یک مسجدهستندونمازمی خواندچه لزومی داردکه حقوق دریافت کنددرنتیجه ازتمامی افرادی که درهمان زمان برگزاری نمازحضوردارندآن فردی که بهتراست خودامامت راانجام دهدهمانطورکه مسجدی که من می روم اینگونه عمل می شود(دیشب که برای ادای نمازمغرب به مسجدرفتم منتظرمن بودندتامن آمدم نمازبرپاشدباوجودآنکه من امام مسجدنیستم وباوجوداینکه من ازلحاظ علمی وقرائت قرآن ازخیلی ازافرادمسجدبهترهستم اگرفرددیگری امام شودمن خرده ای نمی گیرم چون ازجماعت مسجدتعداداندکی صلاحیت این موضوع دارندکه هرچندشایدبعضی مقدم بردیگری باشداماچندان ماسخت نمی گیریم)زمانی بایدبرای یک مسجدامامی ثابت تعیین وحقوق درنظرگرفته شودکه این امام علاوه برامامت کارهای دیگری هم درمسجدازجمله آموزش ونمازگزاران وحل مشکلات دینی آنهاوفرزندان انهاراهم انجام دهدوزمان زیادی بخواهدبه این مواردبپردازدوگرنه به غیرازاین، این کاردینی نیست(البته کارهای تبلیغی وپرورشی انسانهاازوظایف هرانسانی است که نبایددرقبال آن پول دریافت کردوتنهامنظورتعلیم دادن ورفع وپی گیری مشکلات است)
اگربااین نگاه به موضوع نگاه شودزمانیکه زن مشکلی ندارددرمسجدحضورداردوزمانیکه مشکل داردحضورندارددرنتیجه بایدازآن جمعی که فعلاحضورداردبهترین فردامامت رابرعهده گیرد.حالااگرهم بخواهیم بگوییم زن امام جماعت نمازگذارنشودبه علت اینکه مشکلاتیکه دارد،اینگونه بگوییم که زن می تواندپیشنمازشودودرصورت شرایط مساوی بامرد،الویت بامرداست به این دلایل واگرمردی درسطح بسیارضعیف بودالویت بازن است وبه نظرمن درپیشنمازی که درکشورامریکاهم انجام گرفته بودمشکل به این علت بوده است که اصلامردی دارای این اندازه علم نبوده وبه احتمال زیادزن به همین دلیل امام جماعت نمازگذارشده است واصلاازشمامی پرسم آیامخالفتی نسبت به امامت جماعت برای نمازگزاران ازسوی قرآن صورت گرفته است که مابخواهبیم مخالفت کنیم.وازاختلاط دوجنس مخالف نمازگذارهم مخالفم چون درنمازهیچ گزینه ای نبایدوجودداشته باشدتاتوجه نمازگذاررابه خودجلب کنداماازاینکه مکانی پوشش دارودورازدسترس ایندوباشدمخالفم چون اگرخوب نگاه شوددرزمان پیامبروخلفادرنمازهابه یکباره زنی بلندمی شده ومخالفت ونظرخودرابیان می کرده است درحالیکه درحال حاظراین امکانات وجودندارد.ارتباط وانتقال افکارزن ومرد رو در رو ودرکنارهم بوده است(براساس اخادیث وتاریخی که آورده می شودبیان شد) امادرحال حاضرسعی می شودهرچه بیشتراین دوقشرراازهم دورکرده ودرصورت دسترسی باپوشش هاواحتایاط های فراوان صورت گیردوبازتکرارمی کنم آیادردین گزینه ای وجودداردکه امامت راردکرده باشدبه چه علت؟اگرنیست پس حرف های من درست است وگرنه شمادلیل بیاوریداگرخیال می کنیدقانع کننده نیست.آیاشماسندی داریدکه حرف منوردکند.
امادرموردصدای زن که گفته بودیدامکان سوءاستفاده ازان هست بهتراست مطلب چراافراط چراتفریط رابخوانیدتابدانیدکه چگونه دینداران به این نام دین راخراب می کنندوبه سمت وسویی می کشانندکه ازروح دینی به دوراست ،چیزی که خوددچارآن هستندوبردیگران خرده می گیرند.آیاتابه حال کلاه شرعی به گوشتان خورده است که افرادازهمین قوانینی که فعلاوجودداردوعنوان می شودکه دردین هست سوءاستفاده می کنندوافرادخیال می کنندکه دارنددین راگول می زننددرحالیکه خودراگول می زنندیااسم منافق به گوشتان خورده است که خیال می کنددین وافراددینی راداردگول می زندوازدین سوءاستفاده می کنددرحالیکه اوخودراداردفریب می دهد(سوره بقره آیه8و9)پس ازاین جملات استفاده نکنیدماکه مسئول دیگران نیستیم هرچندکه من مخالف این نیستم که قوانین بایدطوری باشدتاجلوی سوءاستفاده هارابگیردامادربعضی ازمواردچون بااختیارونیت افرادبرخوردداردازدسترس مابه دوراست وببینیم واقعادین چه می خواهدوبرای عدم این گزینه های سوءاستفاده چه برنامه هاوپرورش هایی درقسمت های دیگرداردهرچندکه به نظرمن مشکلی وسوءاستفاده ای دراین امروجودنداردشمابگوییدچه سوءاستفاده ای می شوددرضمن چون معمولااذان بایدبه صورت مرتب گفته شودواین امکان حضورمرتب برای زن نیست هرچندکه این اجازه راداردامابایدمردباشدتاهمیشه حضورداشته باشدوبرعکس امامت درااذان نیازی بیشتری به موذن ثابت هست که اگرحضورجماعت دراول وقت باشدکمتراین نیازهست والویت باان شخصی که خوش صداتراست
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
بعدازنوشتن مطلب چراحجاب؟وبازدیددوستان ازاین مطلب وتبادل نظربابعضی ازدوستان،آقای سیداحمدهاشمی تصمیم براین گزاشتندتانسبت به این مقاله پاسخی داشته باشندهرچندکه مقاله ایشان بیشترنقدی برمقاله آقای علی طهماسبی درموردحجاب است نه موضوعات ومطالبی که من دروبلاگم نگاشته ام امابرای اینکه نسبت به این موضوع نگاهی دیگرداشته باشیم ونقدی برپاسخ آقای هاشمی داشته باشیم باردیگردست به قلم می بریم.
دراین مدت ازچندسایت دیدن کردم وچندتاهم کتاب خواندم ازجمله کتاب زنان پرده نشین ونخبه گان جوشن پوش که نقدوبررسی شماره اول این کتاب، دراختیارعزیزان قرارگرفت وشماره بعدی درپست های آینده دردسترس دوستان قرارخواهدگرفت .دیگری هم کتاب حجاب تالیف ابوالاعلی مودودی باترجمه نعمت الله شهرانی ازانتشارات احسان است که هرچندکه نکات مفیدی داردوعلاوه برعنوان کتاب به مسائل دیگرزنان هم می پردازداماچون نوشتارآن مربوط به خیلی وقت پیش است نمی تواندپاسخگوی مخاطب امروزباشدودرحال حاضرهم درحال خواندن کتاب مسایل زنان بین سنت های کهن وجدید،نویسنده محمدغزالی محقق ودانشمندمصری،مترجم مجیداحمدی ازانتشارات احسان هستم.ماازسایت هایی که دیدن کردم شایدمطلب آقای احمدقابل دراین موردقابل تعمق باشدازآنجائیکه مطالب ایشان بسیارخشک وفقهی است اگردوستان خواستنددرپایان لینکشومی زاریم هرکس خواست مراجعه کنداماگوشه هایی ازمقاله ایشان:
به عبارت دیگر ؛ « نه زن بودن و نه مسلمان بودن زن » دلیل وجوب پوشش سر و گردن نیست. چرا که « زنان بردهی مسلمان » هم « زن » و هم « مسلمان » بودند و پوشش سر و گردن (وحتی برخی اجزای دیگر بدن ، بنا بر اظهارات صریح برخی فقها ء) بر آنان واجب نبود. حتی برخی معتقد به کراهت یا حرمت پوشش سر برای زنان بردهی مسلمان بودهاند.
البته احترام اجتماعی زن در گرو پوشش سر و گردن بود و زنان برده (مسلمان و غیر مسلمان) بخاطر اینکه از نظر اجتماعی چندان محترم شمرده نمیشدند و با دیدهی حقارت به آنان نگریسته میشد ، پوشش غالب آنان ، شامل سر و گردن نمیشد. همانگونه که در ایران قبل از اسلام (عهد ساسانیان) نیز زنان اشراف را در مجامع عمومی ، دور از چشم مردان (حتی محارم غیر از شوهر) نگهداری میکردند و با پوشش های سخت و دشوار او را میپوشاندند ، ولی زنان فقیر و مربوط به طبقات فرودست جامعه ، با سر و رو و گردن و ساق دست و پای باز در مجامع عمومی حاضر میشدند.
درهمین حال « درخصوص اجازه گرفتن (استیذان) ، چشم ندوختن (غض بصر ) ، حفظ عورت و آشکار نکردن زینت های مخفی (عدم ابداء زینت) » ( آیات ٢٧ تا ٣٣ ) یکباره زبان تهدید ، توعید (به عذاب) و الزام به ترک ، را رها کرده و با زبان توصیهی اخلاقی ، همچون ؛ « این برای مومنان بهتراست (ذلکم خیر لکم / ٢٧) یا پاکیزه تر است (ازکی لهم/٣٠) و یا عفت ورزیدن برای زنان سالخورده بهتر است (ان یستعففن خیر لهن /٦٠) » به میدان آمده است.
بنا بر این ، اگر کسی مدعی شود که این آیات (به خودی خود) دلالتی بر وجوب ندارند ، نه تنها سخنی به گزاف نگفته است ، بلکه سخن او ، منطبق با ظواهر عبارات قرآن نیز هست.
آن دسته از فقیهانی که در مورد آیات سورهی نور و دلالت آن بر موضوع پوشش بدن ، اظهار نظر کردهاند ، اکثر قریب به اتفاقشان ، بر استفادهی « الزام» تأکید کرده و اوامر موجود در این دو آیه را وجوبی و نواهی را تحریمی شمردهاند. البته در این آیات ، حکم صریحی در مورد « پوشش سر و گردن » وجود ندارد و تنها با استناد به « دلالت تضمنی یا التزامی » میگویند : « حکم به پوشاندن گریبان با خمار ، حکم به لزوم گرفتن خمار بر سر نیز هست ». ممکن است این رویکرد ، ناشی از تفسیر آیات با برخی روایات باشد که دلالت آنها نیز « بر وجوب پوشش سر و گردن » اطمینان بخش نیست.
در این آیات ، عمدتا به موارد خاصی برای پوشاندن ، صریحا اشاره شده است:
یکم - پوشاندن عورت ، برای زن و مرد (یحفظوا فروجهم _ یحفظن فروجهن _ لم یظهروا علی عورات النساء).
دوم - پوشاندن گریبان برای زن (و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن) چرا که گریبان (یقه) لیاس های مرسوم آن زمان ، وسیع و گشاد بوده و در هنگامهی داد و ستد و فعالیت های بیرون از منزل یا پذیرایی از مهمانان ، سایر اعضای بدن زنان از درون گریبان آنان دیده میشد. حتی بخاطر رایج نبودن لباس های زیرین ، امکان تحریک به فساد از این طریق ، بیش از جهات دیگر بود. بنا بر این با استفاده از پوشش های رایج آن زمان (خمار = تکه پارچهای که روی سر میانداختند و آن را به پشت گوشها برده و میبستند و گردن و گریبان و گوش را در منظر دید دیگران قرار میدادند) قرآن کریم در آیهی ٣١ سورهی نور ، تنها به « پوشاندن گریبان » با استفاده از امکانات رایج ، توصیه کرده است و هیچ توصیهی دیگری را نمیتوان با قاطعیت ، به این کلام خدای سبحان نسبت داد.
سوم - پوشاندن زینت های مخفی بدن برای زن (و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن... _ و لایضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن).
چهارم ؛ رسما مواردی که پوشاندن آن معمول نبوده است را از شمول « توصیه به پوشش » خارج ساخته و آن را استثنا کرده است. یعنی عدم پوشاندن مواردی که پوشاندنش رایج نبوده ، مجاز شمرده شده است. (و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها).
در هر حال ، این مطالب و سوالاتی ازقبیل « چه تفاوتی در تحریک کنندگی بین زنان مسلمان برده و غیر برده وجود دارد که پوشاندن سر و گردن بر آنان لازم نیست و بر آزادگان لازم است ؟ باید پاسخی مناسب را در پی داشته باشند تا همچون گذشته ، بتوان از عقلانیت شریعت محمدی در جهان امروز دفاع کرد.
باتوجه به اینکه اساس زیبایی در محدودهی سر و گردن به زیبایی « چشم ، ابرو ، بینی ، دهان ، لب ، دندان و چانه و ترکیب آنها » بر میگردد ، و اسلام پوشاندن آنها را واجب نکرده است ، چه خصوصیت جذابی در مو و گردن زن بوده که لزوم پوشش آن ، اینگونه مورد تاکید مسلمانان قرار گرفته است؟
این پرسشها و مسائلی از این نوع ، برای هر متتبعی در فقه و شریعت باید به توضیحی علمی و قانع کننده منجر شود ، و الا صرف همراهی تقلیدی برای محققان جایز نیست.
مقاله درموردحجاب(1)و(2) آقای احمدقابل:
http://ghabel.persianblog.com/1384_4_ghabel_archive.html
وامانقدی برمقاله آقای سیداحمدهاشمی که باعنوان سخنی پیرامون حجاب نگاشته اند:
1-اگرمامنابع قوی برای فهمیدن معانی کلمات قرآنی داریم که ازمعنی خوددورنیافتاده اندوازدسترس انحراف به دوربوده اندپس این همه اختلاف وتوی سرهمدیگرزدن که بین مسلمانان هست برای چیست اگراینگونه است مابه راحتی باارجاع به این منابع محکم ازاین همه اختلاف جلوگیری می کنیم باوجوداینکه بسیاری ازعلمابرخواسته اندواین موضوع رابیان کرده اندکه تاریخ موجب گشته که بیسیاری ازکلمات قرآنی ازمعنی اصلی خوددورافتاده وسعی براین گشته است تابه معنی اولیه خودبازگردندومسئله دیگرکه دراینجاوجودداردصرف ونحواست که پیوندقوی درمعنی لغات داردکه بازهم مثل مسئله قبل است واین گزینه هم بیشترتوسط انسان نوشته شده است که دورازاشتباه نیست یعنی انسانهایی باتوجه به قرآن ومنابعی که دردسترس داشتنداین علم راتولیدکردند
2-آیاباتوجه به شان نزول واحادیث وتاریخ، مسئله حجاب یک مسئله امنیتی برای زنان است یایک مسئله برای کنترل مسائل شهوانی وجنسی.این موضوع راآقای هاشمی مشخص نکرده اندوسعی کردندباتوجه به دستاوردهای دیگرکه برای حجاب به ارمغان میاوردحکمت حجاب رابیان کننددرحالیکه مابراساس هست هانمی توانیم به بایدهابرسیم باتوجه به اینکه می دانم برای شمااحادیث وتاریخ وشان نزول مهم است
3-آیاشماتمامی کشورهای غربی رابررسی کردیدکه اینگونه درموردکشورهای غربی سخن می گوییدوآیایک کشورمثل آمریکارامی توان به کلیه کشورهااعمال سخن کردوآیابرای تمامی ایالت های امریکاسخن شمادرست است.مایکل موریکی ازمستندسازان امریکایی است که نقدهاوچالشات فراوانی برجامعه امریکاواردکرده است دریکی ازاین فیلم هایشان زمانیکه مقایسه خشونت بین کشورهای بسیاری ازجمله کاناداباامریکامی کندمتعجب می گرددکه بسیاری ازمقولاتیکه درامریکادرحال جریان است درآن کشورهم وجودداردازجمله اسلحه،صحنه هاوفیلم های خشونت بار، اماآن کشورازامنیت فوق العاده ای برخورداراست تاحدی که دربعضی ازشهرهااصلاقتلی رخ نمی دهدودرهای خانه هااصلاقفل نمی شودپس علت هارادرعوامل دیگرمیابد.می خواستم این مطلب رابیان کنم که عوامل زیادی نسبت به یک موضوع دست دردست هم می دهندومانمی توانیم غرب رانسبت به حجاب به چالش کشانده وبه افرادبگوییم نگاهی به غرب بکنیدبه کجارفته اندپس ماهم اینگونه می شویم آیآنهامقولاتی مثل دین اسلام دارندیااصلاچقدردیندارهستندکه بگوییم دربسیاری ازشرایط چون بامامساوی هستندپس نتیجه حجاب یعنی این مورداست.پس نسبت به مردان مسلمان که دراین جوامع زندگی می کنندوازفحشادورهستندجواب چگونه است یعنی انهاهم توانستندباوجوداین مقولات خودراحفظ کنندهمچنین برای زنان وزنانی که درکشورمازندگی می کنندباوجوداینکه امکان داردبه آن معناحجاب نداشته باشندامادچارفحشانیستند.اگرشماسفری به غرب داشتیدمی توانستیدبه این موضوع پی ببریدکه آنهانگاه هیزندارندنمی گویم فحشانیست امااین گزینه خیلی خیلی کم وجودداردوبرای آنهاعادی شده است.
مقاله سخنی پیرامون حجاب آقای سیداحمدهاشمی:
http://khour.ir/kankash/archives/69
حرفی دیگر:مااصلاباعریان بودن زن موافق نیستیم وبیشتربحث هایی هم که تاحالاگشت نسبت به مقدارپوشش بود ومن این رامی دانم که: چیزی که نسبت به حجاب درحدتعادلش قابل دستیابی است .این است که تا بازنان بادیدشهوت به آنان نگریسته نشودیعنی زن تنهابرای شهوت وسکس نیست زن بالاترازآن است زمانیکه مردان بازنان ملاقات می کننددرملاقاتشان درصورت عریان بودن زن تمامی توجه شان به زن بادیدی شهوت آلوداست وزن رابالاترازآن نمی بینند در حالیکه باوجودحجاب بجای اینگونه نگاه، توجه مردان به رابطه می شودتاشهوت وبایدبه زنانی که فقط به این موردتوجه دارندکه می گویندماازلحاظ پوشش می خواهیم آزادباشیم این مطلب رایادآوری کنم که زن ابتدابایدخودش رابشناسدوبعدچنین نظری بدهد.بین زنان ومردان تفاوت وجوددارددرنوع پوشش ،چراهمیشه زنان سکسی ترعمل می کنندآیااین تفاوت هارابیان نمی کند، انسانهابایددررشدهم شریک باشندوهرعاملی به غیراین به ضرر انسان است واولین شخصی که به ضرراوست همان طرف مقابل است که اونسبت به اولطماتی واردکرده است .درمورداینکه یک کشوربایدآزادباشدمثلاًدرموردحجاب اگرفرض است (البته گفتیم اینگونه نیست)فقط برای مسلمانان فرض است دراین جامعه که قدرت وزورنیست وازآنجاکه آزادی وجودداردافرادی که غیرمحجبه هستندنیزبه فکرمی نشینندومی بینندکه آن منزلتی که بایدداشته باشندندارندخودمحجبه می شوند.باتوجه به تمامی مواردیکه گفته شدازلحاظ دینی وادارکردن جامعه به محجبه بودن کاری غیردینی است .وای به حال جامعه ماکه درحال حاضرشاهدبه زورمحجبه شدن است آنهم جامعه ای که به آن معنایش مسلمان نیست وان چیزی که مابیان کردیم برای یک جامعه اسلامیش بودکه آزادانه افرادباحجاب می شوند.(شایداین بیان، یکی ازفلسفه های حجاب وعدم عریان بودن باشداماآیااین موردبه تمامی سئوالات وتناقضاتی که قبل بیان کردیم پاسخ خواهدداد؟!خیر!پس پاسخ های دیگررابایددرکجاجستجوکرد؟!)
مطلب بعدی در19خردادبه روزمی شود(امکان دارددراین بین مطلب اضافه ای آورده شود)
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش نام کتابی است که توسط خانم فاطمه مرنیسی اهل مراکش به رشته تحریردرآمده است این کتاب که توسط یکی ازدوستان بعدازاطلاع ازنوشتن مطلب چراحجاب؟دراختیارمن قراردادندنکاتی درخورتعمق دارد.کتابی که من مطالعه کردم ترجمه فارسی آن بودکه توسط خانم ملیحه مغازه ای بامقدمه وویرایش محمدکریمی زنجانی اصل ازانتشارات نی انجام گرفته است .(نقدوبررسی وگزری کوتاه براین کتاب)
مشکلی که دراین کتاب به چشم می خوردهماننددیگرآثارروشنفکران دینی است که برای پیداکردن مفاهیم وتعاریف دینی وپاسخ دادن به چالشات دینی درجستجوی تاریخ واحادیث هستندتادراین کندوکاو،دین وقرآن راتابع این فهم وقرائت نمایندبه جای اینکه قرآن درپیش حرکت کندومعنی راازدل خودبیرون آوردمجبورمی شودتابع گذشته وتاریخی گرددکه ازدسترس دزدان وتحریف گران ودروغ بازان به دورنبوده است .
چیزی که درمقدمه این کتاب که توسط ویراستارانجام گرفته است شامل دوبخش مهم زن ازچشم اندازفقه مذاهب شیعی وازدواج موقت دراسلام است دربخش نخست که نویسنده سعی کرده است ،مهم ترین عامل جدایی فقه شیعی وسنی رامسئله زن عنوان کندانگارازشناخت فقه عبادی دومذهب چندان اطلاعی نداردچیزی که دراین دوبخش بیشتربه چشم می خورددفاع ازازدواج موقت است ونکته ای که مخاطب رابه سرمنزل برساندنداردوبیشترمخاطب رابه چالش کشانده ودراین بین راهی نمی بیندوزمانیکه ازازدواج موقت صحبت می کندودلایل تشیع رابه سوره نساءآیه 24متوجه می کندودلالیل اهل سنت راسوره مومنون بیان می کندوبعدمتاخرومتقدم بودن دوآیه رابیان می کندکه آیه متاخر،مقدم رانسخ نمی کندواین موردرابیان می کندکه تشیع زن موقتی رابه عنوان همسربیان می کندکه هیچ تناقضی باآیه مربوطه نداردبحث های فقهی بیشتری بین دومذهب رابیان می کندکه مخاطب گیچ ومنگ می شودومخاطب رابه شکاکی می بردوهرچندکه ازدواج موقت رابه اینگونه تعریف می کندکه یک زندگی مشترک بدون آثاروتعهدات قانونی وآنی نیازهای جسمی تعبیرمی شودوازآن به عنوان حقوقی برای زنان می داندکه آزادانه ومختارازدواج می کنندوهیچگونه تعهدات ومشکلات ازدواج رابه همراه خودنداردوبرای جوانان این موردبه ارمغان میاوردتابدنبال فحشاءنباشنداماچیزی که ازبیان آن نویسنده عاجزاست اگرجوانان این گزینه رابپذیرندهیچگاه تن به ازدواج درست نمی دهندآن هم باوضعیتی که فعلادرحال حاضردرکشورایران درحال جریان است وباوجوداینکه این موردازلحاظ مذهب تشیع مشکلی ندارداماازلحاظ عرفی دچارمشکل است ودرمقابل ان شدیداایستادگی می شود به هرحال نویسنده تنهااین موردبرایش مهم است که آن راازقرآن برداشت کرده است ویکی ازافتخارات دینی می داند که درحالا حاضردراروپادرحال جریان است.
بقیه کتاب که ازدوبخش بزرگ باعنوان متون مذهبی به مثابه حربه سیاسی ومدینه درانقلاب:سه سال سرنوشت سازتشکیل شده است نوشتارخودنویسنده است که شروع این نوشتاربدین گونه است که نویسنده باتوجه به دوقرائتی ازدین که توسط مادربزرگش ومدرسه انجام می گرفته است دچاردوگانگی می گرددمادربزرگی که اسلام رابه همراه داستان وصفات نیک بیان می کندکه هرچندمادربزرگ بی سواداست اماازاین تعریف خوشش میایدوتعریف مدرسه که خشک وسرداست وتعریفی اززنان ارائه می دهدکه باذهن کودکانه ونوجوانی اونمی خوردوبعدازبزرگ شدن این نگاه نازیبابه زن رادرکوچه وبازارونگاه مردانه می بیندودرخودمی بیندتابرودوازدل تاریخ، اسلام راهمانگونه که مادربزرگ بیان می کندپیداکند.این اولین مشکل نویسنده است که به جای اینکه بدنبال حقیقت وتعاریف ومعانی باشدبدنبال چیزی است که اززنان دفاع کندوآن مواردی که می بیندراازاسلام نمی داندوبدنبال راهی است تاازدل تاریخ واحادیث پیامبرراهی پیداکندبرای دورکردن این گزینه هاازاسلام وارائه مطالبی برخلاف آن مواردی که بانام دین تعریف می شوددریکی ازقسمت های بخش نخست باعنوان مسلمان وزمان این موردرامطرح می کندکه نگاههای امروزباصدراسلام متفاوت است واین گذرزمان است که این گردوغبارهارانسبت به دین اعمال کرده است ودرجایی ازقول جابری اینگونه بیان می کندکه دیدگاه بیمارگونه مانسبت به گذشته،ماراازدرک درست آن بازمی دارد.ماشاهدتضادی عمیق میان سخنرانی های رسمی قدرتمداران وتحلیل های واقع گرایانه روشنفکرانی هستیم که به جای تقلیدوتکرارگفته های رهبران ازاندیشه وتفکرخودبهره می برندودرپایان می گویدبنابراین سفربه گذشته لازم است نه برای اینکه حج برمسلمانان فرض است،بلکه به این علت که تحلیل گذشته ضروری است واین تحلیل دیگرنبایددرقالب اسطوره یافرمان مقدس باشد.درسه قسمت بعدی این بخش که باعنوان پیامبروحدیث وسنت بی اعتمادی به زن1و2است .نویسنده ازاین موردکه تشیع یاران علی واهل سنت که یاران معاویه هستندسخن می گویدوانگارنسبت به تاریخ بی اطلاع است درحالیکه درحال حاظراهل سنت کارمعاویه رانه تنهاتاییدنمی کنندبلکه بااومخالف هم هستندومن نمی دانم اصلانویسنده باتاریخ اسلام چقدرآشنایی داردکه اینگونه سخن می گویداماتاچیزی که من می دانم درزمان حضرت علی جهان اسلام چهار قسمت شدونامگذاری وپیدایش فرقه ازاین زمان دراسلام به وجودآمددرحالیکه اصلاقبل ازآن فرقه ومذهبی دراسلام وجودنداشت ومسلمانان یک امت واحدبودندعده ای که بی طرفی خودرااعلام کردندوراه عزلت گزیدندعده ای که طرفدارعلی بودندوبه شیعیان علی(پیروان علی)معروف شدندعده ای که شیعیان معاویه(پیروان معاویه) بودندوازمعاویه پیروی کردندوبه این نام معروف شدندوعده ای که باهردومخالف بودندوبعدازجنگ صفین به وجودآمدندواهل سنت بعدهابعدازاینکه شیعیان علی به انحراف رفتندازدل آنهابااین نام به وجودآمدندتادوباره اسلام رابه اولش یعنی روش پیامبربازگشت دهندکه البته بازهم این گروه دچارانحرافاتی شدکه درحال حاضربیداری وروشنفکری اسلامی برای بازگشت دوباره این موضوع به وجودآمده است البته نویسنده به این مواردخودراقانع نمی کندوانتخابات خلفاراباترفندوفریب بیان می کندکه به نظرمن باروح اسلامی مخالف است .درقسمتهای بعدنویسنده احادیث رابه چالش می کشاندتادراین رهگذربتوانداحادیثی که برای زن بیان می شودرانابودکندیابیانی دیگرپیداشوداومی گوید:هیچ چیزمرابه عنوان یک زن مسلمان ازبازنگری تاریخی وروش شناسانه این حدیث وراوی آن بازنمی داردبه ویژه شرایطی که درآن این حدیث برای اولین بارمورداستفاده قرارگرفت .چه کسی؟کجا؟کی؟چرا؟وبه چه کسی این حدیث گفت؟البته نویسنده به این موردنمی پردازدکه اصلابرای ماامکان پذیراست وایااین مواردقابل دستیابی است وباتوجه به متفاوت بودن نگاههاکدام دست یابی وفهم درست است ،پاسخی نمی دهد.اماچیزی که مخاطب ازاین قسمت دریافت می کنداین است که بخاری هم خدا نیست بلکه پیامبرهم نیست پس امکان اشتباه برای اووجودداردهرچنددربسیاری ازمواردازبخاری وکاروتقوای اوبسیارسخن می گویدواوراتحسین می کندامابیان اوضاع بداحادیث که درزمان بخاری درحال جریان است چیزی ازاین موضوع نمی کاهدزمانیکه بخاری مجبورمی شودازبین600000حدیث 7257حدیث راانتخاب کندکه وقتی تکراریهاراهم حذف می کندبه 4000حدیث می رسد وازاوضاع بددرباروسلاطین وجعل احادیث سخن می گویدوسخن ازپایه گزاری علم رجال توسط بخاری صحبت می کندامااین رابیان نمی کندچیزی که تادیروزدردین وجودنداشته است واوبه وجودمیاورددرست است وآیامی توان درموردانسانهاقضاوت کردوسخن گفت وانسان قدرت وشایستگی این موضوع راداردآیااین موضوع باعث به وجودآمدن فرهنگ چه کسی بیان کرده نه چه گفته نمی شودیعنی اشخاص مهم می شوندنه بیانشان وازخریدشجره نامه هاتوسط ثروتمندان ومقتدران ودخل وتصرف درآنان سخن می گویدگزینه ای که چه برای روایت احادیث وچه اعراب مهم بوده است ودرنوشتارهای بعدیش از ابوهریره به عنوان کسی که اهل بحث کردن باعایشه وضدیت بااوست معرفی می شودواورابه عنوان یک محدث کنارمی زند.اویکی ازافرادی است که بخاری احادیث ازاونقل کرده است وازامام زرکشی یکی ازبزرگ ترین دانشمندان مکتب شافعی سخن می گویدکه عایشه درموردابوهریره معتقدبوداوشنونده خوبی نبودووقتی ازاوپرسیده می شدپاسخ های اشتباه می داد. نویسنده سعی می کندبااحادیثی که ازعایشه بیان می شوداحادیث مطرح شده ازطرف ابوهریره راردکندونظرحضرت عمررادرموردابوهریره اینگونه بیان می کند:ماچیزهای زیادی برای گفتن داریم ولی می ترسیم بگوییم حال آنکه آن مردهیچ قیدی دراین مورداحساس نمی کند.سپس اشاراتی به تهدیدهای عمرنسبت به ابوهریره وتبعیداوبه یمن به خاطرروایت احادیث بیان می کند.امابه این موردنمی پردازدچرانبایدحدیث گفته می شداین ترس عمربرای چه بوداگراحادیث بایدگفته می شدواگرازاحادیث بایداستفاده کرد.یکی دیگرازصحابی پیامبربه نام ابوبکره است که یکی ازبردگانی بوده که بدست پیامبرآزادشده اوهم احادیثی درموردزنان روایت کرده ازجمله:آنهایی که امورشان رابه دست زنان می سپرندهرگزسعادتمندنخواهندشد.( بخاری)هرچندکه نسبت به این حدیث نویسنده سعی می کندمخاطب رابه وضعیتی ببردکه درچه شرایطی سخن رانده شده است تاتناقضات آن راازبین ببردامادرپایان زندگی ابوبکره ربیان می کنداورابه عنوان فردی معرفی می کندکه صلاحیت روایت نداردبه خصوص اورابه عنوان کسی معرفی می کندکه دربرابرعمررسماشهادت به زنای یکی ازصحابه دادکه بعدابه علت تهمت، مجازات گردیدوسپس ازقول امام مالک اینگونه می گویدکه :مذهب یک علم است بنابراین به کسانی که ازآنان می آموزیددقت کنیدالبته من خوش اقبال بودم که هفتادنفرازاصحاب وراویان احادیث هنوززنده بودندآنهامعمولابه مسجدمی رفتندوبرای مردم سخنان پیامبررابازمی گفتندولی من هیچ کدام ازاین احادیث راجمع آوری نکردم نه برای اینکه این افرادمورداعتمادنبودندبلکه به این علت که آنهادرموضوعاتی دخالت می کردندکه صلاحیت نداشتند.به گفته مالک بعضی ازافرادنمی توانندتحت هیچ شرایطی به روایت حدیث بپردازند:هرگزنبایدازسفیه،احساساتی،بدعتگزار،دروغگو،وبالاخره شیخ،حتی شیخی محترم وبسیارمتقی ،ولی فاقدتسلط درعلمی که قصدداردآن رامنتقل کنداطلاعاتی کسب کرد..بعضی ازکسانی که من آنهارابه عنوان راوی حدیث ردکردم به این دلایل نبودکه آنهادرموردمیزان دانش خوددروغ گفتندیاچیزی روایت کردندکه پیامبرنگفته بلکه به این علت بودکه دیدم درروابط خودبامردم ازدروغ بهره می گیرنددرروابطی که مذهب ربطی نداشت...جایزالخطابودن حافظه اصحاب متقی راوامی داشت تابه آسب پذیری وجوددررویارویی باجریان سیال زمان که نه تنهاجوانی،بلکه حافظه رامی ربایدبیندیشندودرجای دیگرازقول یکی ازصحابی پیامبرعمروبن حصن می گوید:من اگربخواهم می توانم به مدت دوروزمتوالی ازپیامبرحدیث بگویم چیزی که مراازاین کاربازمی دارداین است که بارهاشاهدبوده ام اصحاب پیامبرآنچه رامن شنیده ام ؛شنیده اندوآنچه رامن دیده ام،دیده اند،ولی روایت های آنهاباآنچه من شنیده ام متفاوت بوده است می ترسم من هم مانندآنهادچارتوهم شوم.چیزی که ازسخنان این صحابی برمیایدغیرقابل اعتمادبودن حافظه ومتفاوت بودن برداشت هرفردی ازموضوعی است که امکان داردمنظورخوب گوینده رانفهمیده باشدوخوب نرساند .نویسنده دراینجابه این به مواردنمی پردازدکه اگرصحابی پیامبراینقدربرای گفتن احادیث زیرسئوال هستندوصلاحیت گفتن ندارنددرموردبقیه راویان که صحابه نبودندچه می توان گفت.اواصلابه این نمی پردازدکه باوجوداینکه افرادمعصوم نیستندآیابازهم می توان ازاحادیث سودبردروایانی که ازاحساسی وسفیه ودوروغ ومصلحت گرایی و...بدورنبودند.البته مادراین موارددرنقداحادیث مفصل صحبت کردیم.
چیزی که نویسنده ازآن غفلت می کندبه کاربردن تفسیروتاریخ طبری به عنوان یکی ازمنابع مورداستفاده اش است که یکی ازمهمترین وبزرگترین منبع اوبه حساب میایدکه بارهابه آنهاارجاع می دهد. وهمانطورکه بخاری واحادیثی که درموردزنان بیان شده وراویان احادیث رابه چالش می کشانددرتجزیه وتحلیل منابع مورداستفاده خودصحبتی بیان نمی کندواین موردراظاهرافراموش می کندکه تاریخ نویسانی همچون طبری بیشترازاینکه همانندبخاری به سندوتحقیق اهمیت دهندتنهابه جمع آوری سخنان می پرداختندشایداین تفاوت قائل شدن نویسنده به این دلیل است که ان چه باذوق وسلیقه ومیل اومی خواهددراین منابع میابدومنابع دیگرفاقدآن گزینه هاهستند.
ادامه دارد....
*********************************
رها(نظربرمطلب چراحجاب؟)
حجاب در چه حدی باید باشد؟---حجاب معمولا پرده و پوششی است که چیزی را می پو شاند . حجاب شب
حجابی که چیزی روشن مثل روز را می پوشاند ----پس حجاب اکثر اوقات چیز ارزشمندی را می پو شاند
در مورد زنان نیز اینگونه است ----با فرض اینکه خداوند گفته باشد زنها زینت خود را بپوشاند ایا موی سر
می تواند زینت زن باشد به نظر شما یک زن با پوشش مو ی سر قشنگ---تر به نظر می رسد و می تواند تاثیر بگذارد بر مرد یا هنگامی که پوشش داشته باد در چه صورتی بیشتر جلب توجه می کند
انسان هنگامی که گناه کوچکی انجام می دهد راه بر گناهان دیگر باز میشود این مثل این است که زنی موی خود را بر فرض آنچه شما گفتید وبر اساس استنباطی که گفته بود از قران برداشت شده که اشکال ندارد موی سر پیدا باشد و سر حجاب نداشته باشد چه طور امکان دارد که سر حجاب نداشته باشد ولی گردن پیدا نباشد (مگر اینکه گردن بندهای طبی بپوشنند
که در اینصورت... دیگر بدبخت زنها خفه می شوند واین مردها هم راحت می شوند)اگر هم منظور ازیر روسری پیدا باشد این را مطمئن باشید بیرون کردن مو راهی بسیار سریع سریعتر از انچه که فکرش رابکنید بر بی حجابی
قسمتهای دیگر بدن از جمله گردن است که در قرآن امده نباید پیدا باشداگر این فرضیه درست باشد بر اساس آن استنباط قرانی که موی سر اشکالندارد بیرون باشد چون راهی برای بی حجابی های بعدی میشود و همچنین موی سر زینت است پس به نظر من مردود شناخته می شود .
در مورد کشورهای غربی و زنان کافر :
ما داریم در مورد مسلملنان بحث می کنیم و در قران همیشه مومنان و مسلمانان را خطاب قرار میدهد نه کافران و کافران را به اسلام دعوت می کند و آنها در صورتی ملزم به اجرا ی احکام می باشند که مسلمان شوند
چرا فکر می کنید د رغرب زنان امنیت بیشتری دارند ؟ اینگونه نیست چه تبه کاریهایی که انجام نمی شود ؟ چه زنان و بچه هایی که قاچاق نمی شوند؟
در غرب زنان تبدیل به کالایی شده اند که هرچه زیباتر فروشش بیشتر آیا
ارزش زن به زیباییش هست؟
در غرب و کشورهایی که به زنان به دید عادی می نگرند برای این است که آنها راحت تر در دسترس هستند وقتی مردها یی که دین ندارند یا به دین اهمیت نمی دهند زنها به آسانی در دسترسشان قرا می گیرد دیگر چه لزومی به این دارند که به انها نگاه کننداین مردها دیگر نیازی به ازدواج هم در خودشان نمی بینند و این راهم بدانید اگر مدتی از آن محیط و از زنهایی که به اسانی در دسترسشان قرار می گرفت دور باشند باز آن نگاههای به قولا هیزشان شروع می شود .
حال بعضی از مردها هستند که مسلمان ومقید هستند ودر کشورهای آزاد زندگی میکنند و باز به عقاید اسلامی خود پایبندند و بی حجابی در ان کشور برایشان عادی شده ولی آنها به زنان خود اجازهی بی حجابی را نمی دهند
این که عادی شده می دونید مثل چیه؟مثل اینه که به یه شهر زیبا بری و اوایل همه چیز شهر برایت قشنگ باشه
ولی به مرور ان چیزها برایت عادی می شود و حتی قشنگیش را برایت از دست میدهد
یک چیز کاملا طیبعی که مختص طبیعت و ذات انسانهاست .
در مورد نگاه زنها تا انجایی که من شنیدم از نظر دینی زنها خیلی محدودیتی برای نگاه کردن به مردها ندارند و آنقدر که به نگاه نکردن مردها به زنها تاکید شده به زنها نشده این امری است طبیعی از نظر ساختار بدنی مردگفته بودید در جامعه ی ما حجاب وجود داره نه عزیز من وجود نداره اینجا حتی بدتر اینجا مردها را تا لب چشمه می برند وسیراب نمی کنند با پوششی که در واقع نیمه پوششند واین خیلی خیلی بدتر و بیشتر باعث انحراف میشه خودتان کمی فکر کنید بیشتر پی می برید ولی انجا مردها نیازی به کوشش ندارند و و به آسانی به آنچه می خواهند می رسند (که البته به آثار گناه هم توجه داشته باشید)
گفته بودید به آثار مثلا نخواندن نماز اشاره نشده پس این همه در مورد عذاب های اخرت صحبت شده چیاین مال همه ی گناهان دیگه
و همچنین ثوابهای که به کسانی که رعایت می کنند بیشتر می رسه این باارزش نیست؟
در مورد فصل گرما تحقیقات نشان داده خیلی از بیماریهای پوستی از طریف اشعه ی خورشید به پوست می رسد که بدن زن هم خیلی حساس تر ودر برابر اینگونه بیماریها کمتر مقاومت نشون می ده می شه بگید اگه چه بیماری داشته باشند مانع حجاب میشه ؟
اگه بیماری داشته باشند که در بیمارستان باشند که محرمیت بین دکتر و پرستارو مریض وجود داره و اگر کسانی دیگر باشند که بیمار نتواند حجاب خود را رعایت کند فکر نکنم خدا آنها را مواخذه کند چون خدا مارا بر اراده و نیتمان مواخذه می کند
پیروز باشیدو همیشه اندیشمند
دوستدارت رها
محمد:دوست عزیز.باشعروبازی باکلمات،خوب بیان کردیدامامامی خواهیم نگاه قران به این موضوع رابدانیم اول بایدثابت کنیدکه برداشت آن دوست عزیزازقرآن اشتباه است وحالااگردرست است وچگونه امکان پذیراست من نمی دانم واگرنیست وبرداشت این دوست درست باشداماامکان اجرای آن نباشدیعنی قرآن به زیرسئوال می روداماآیاشمادختران هندی راندیده ایدکه شالی به گردنشان میاندازندکه هم گردن وهم سینه خودرامی پوشانندحتمافیلم هندی دیدیدپس این امرغیرممکن هم به نظرنمی رسد.اگرشماهزارزن راپیداکردیدکه بابیرون بودن موی سرزیباتراززمانی که پوشش سردارندهستندمنم هزاران زن میاورم که برعکس ان هستندومن زنانی رامیاورم که باپیدابودن موی سرشان زیبایی چندان ندارندونقصان های فراوانی دارندکه بااین پوشش انسانهارافریب می دهندوخودرازیباترهم می کنندواگرباعادی شدن گناهی (اگرگناه باشد) مردم بهترزندگی می کنندان موضوع چراگناه است؟شمابایدعلت هاوحکمت هارابیان کنیدکه چرابایداین موردباشدواگرمی گوییداززنهای آسیاودیگرمناطق ازجمله اروپای شرقی درانجاقاچاق صورت می گیرددرست است که آن زنان شایدهیچ احترامی نداشته باشندوازآنان سوءاستفاده گرددامامادرموردخودزنان ومردان متعلق به این کشورهاصحبت می کنیم وزندگی مردان مسلمان درکناراینگونه آدمهاکه ازاین زنان سوءاستفاده نمی کنندصحبت می کنیم امازندگی هم می کنندامااینکه درموردزنانشان نسبت به حجاب چگونه اجازه می دهنداتفاقاهمه زنهایشان راملزم به حجاب نمی کنندوطبق قوانینی که درجهان غربی وجودداردهیچ مردی حق این کارونداردوزن به راحتی می تواندازمردخودشکایت کندواگرزنی بخواهدحجاب داشته باشدازادانه انجام می دهدبه هرحال این مواردنسبت به موضوع جوابی نیست مادرموردمردان مسلمان هم صحبت کردیم که انحراف اخلاقی ندارنداماطبق اموزش دینی که به آنهامی رسدخودراملزم به ازدواج هم می بینندحالاکاری به دیگران نداریم چون آنان بیشتردینی نیستندبرای همین خودراملزم به ازدواج نمی بیننداماانانیکه معتقدترواعتقادبیشتربه ادیان دارندبیشترپایبندازدواج هستنددرست است که مادرموردمسلمانان صحبت می کنیم نه درموردکفارامااین قوانین برای انسانهاآمده است به هرحال بسیاری ازقوانینی که دراسلام وجودداردومابه ان پایبندنیستیم انهابهتراجرامی کنندازجمله راستگوبودن که البته نمی گویم آنهادرحداعلی هستندامانسبت به مابهترهستندامادرموردنگاه زن به مردکه خداونددرقران سوره نورآیه 31می گوید:وبگوبه زنان مومنه ،چشمان خودرافروگیرندوعورتهای خویشتن رامصون دارند....می بینیدکه این برای زنان هم هست پس نمی توانیدبگوییداین حکم تنهابرای مردان است ودرموردامنیت بیشتربه هرحال امنیت انهابهترازجوامع مسلمانان است واین راهم بدان زنان خودشان چگونه زندگی می کنندماکاری به دیگرزنان که ازجوامع دیگربه انجامهاجرت می کنندیاقاچاق می شوندنداریم حالااگرددرموردبیماری بخواهیم صحبت بکنیم بیماریی که من بیان کردم پاسخ اسلام چگونه است واگربه خاطرآن بیماریی که شمابیان کردید واسلام نسبت به این موضع حجاب راگزاشته باشدانجاهایی که همیشه ابری است وآفتاب نیست آیاحجاب بایدباشدیانه؟اگرخانمی فضانوردباشدودرکناردیگرمردان یادرزیردریایی یا...که آفتاب نیست چگونه؟می تواندحجاب نداشته باشدبه هرحال اگراینگونه است پس بیاییدبرای مردان هم گزاشتن کلاه واجب کنیم چون آفتاب به صورت آنهامی خوردوانهادچاربیماری می شوندوبیماریی که من منظورم بودبیماری مثلاازلحاظ بدنی ،چاقی زیادی داردکه درصورت درمعرض افتاب وگرمادچارتشنج شده، به هرحال من دکترنیستم واگردکتری اینگونه تشخیص دادنظراسلام چگونه است ایااین فردملزم به اجرای آن است یامی تواندآزادانه برخوردکندوامادرموردمقایسه ای که بانمازصورت گرفت به این دلیل بودکه آیامامی توانیم به جای خدانشسته وقانونی تولیدکنیم که اگرانسانهایی دراین دنیااین موردرارعایت نکردندمجازات کنیم وجلوی آنهارابگیریم یاتنهامجازات اخروی دارد
به هرحال به نظرمن این قانون بایدزمانی به اجرادربیایدکه همانطورکه ازتاریخ برمیایدخودزنان مسلمان خواستاراین امربرای ایجادامنیت شان بشوندومن نمی دانم آیادین برای اجرایش درابتدا،قوانینش رابه مردم معرفی می کندوازآنهاخواستاررعایت آن می شودیادرابتداازلحاظ فکری وفرهنگی کارمی کندوآن رادرگزینه های بعدمعرفی می کندوآیاسلام برای رعایت قوانین درهرشرایطی یک قانون داردیابرای شرایط متفاوت تانهادینه کردن یک موضوع قوانین متفاوت یادرنظرگرفتن زمان ومکان وفرهنگ وعرف وشرایط روحی وروانی مردم ارائه می دهد.
مطلب بعدی در15خردادبه روزمی شود(امکان دارددراین بین مطلب اضافه ای آورده شود)
نوشته شده توسط محمد در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت

دلایل وحکمت هاوفلسفه های حجاب چیست؟من هنوزتوش موندم امااگه دوستی بتواندمنویاری برسونه ممنون میشم یکی ازموضوعاتی که شایدخیلی ذهن منوبه خودش مشغول کرده است اینه که دربعضی ازجوامع غربی باوجودآنکه حجاب نیست امنیتی بیشتربرای زنهانسبت به کشورهای مسلمان وجوددارد(به هرحال اگه خوب مقایسه شوددرکل درجوامع غربی اگربه حداعلی نباشدبهترازجوامع اسلامی است)وهیچ کسی جرات تعرض به آنان رانداردومعمولاکسی کاری به کسی نداردومثل کشورهای مسلمان هم نیست که زن جرات نداره یه ذره ازبدنش مشخص باشدهمه بانگاههای هیزشان اونوتعقیب می کنندوعلت وریشه این تفاوتهادرچیست؟وچراانان که اعتقادی چندان به دین ندارندبهترعمل می کنندوآیاباتوجه به این موضوع، حجاب یک امرمقطعی است برای جوامعی که نمی توانندجلوی خودشان رابگیرندوزنهابرای امنیت بیشتربایدرعایت کنندیابرای تمامی زمانهاومکانهابایدبه کارگرفت حتی داستانی که برای واجب شدن حجاب بیان می شودهم این معنی رامی رساندکه بعضی زنان مکه بعدازهجرت به مدینه چون درمدینه موردتعرض قرارمی گرفتند(درمدینه زنانیکه آزادبودندحجاب داشتندومعمولاکنیزان بدون حجاب بودنددرنتیجه جوانان مدینه بااین حساب دست به آزارواذیت این کنیزان می زدندوچون زنان مکه هم وارداین جامعه شده بودندمثل کنیزان پوشش داشتند)بعدازپی گیری، آیه حجاب نازل شدوآن چیزی که ازشان نزول این آیات واین داستان برداشت می شودحجاب بیشتربرای امنیت خودزنان بوده است نه برای حفظ مردان ازعدم دچارشدن به زنایابه گمراهی افتادن،همچنین درجوامع غربی مردهای مسلمانی زندگی می کنندکه خودراحفظ کردندباوجوداینکه زنهای عریان وجودداره درنتیجه این مواردهمیشه منوبه تفکرواداشته که واقعاعلت حجاب چیست؟وباوجوداینکه درفرهنگ ماحجاب وجودداردچه ارمغانی برایمان داشته است وآنان باوجودعدم بی حجابی چه ارمغانی داشتندواین تفاوتهاازکجاست وآیابااین حجابی که دربعضی مواردبه صورت افراطی مشاهده می شوداین زن می تواندبرای خودودیگران دررشدوشکوفاییش موثرباشدوآیازنی که می رودبرای خریدمی تواندخریدی انجام دهدباتوجه به اینکه بایدفهمیدکه جنس به چه کسی فروخته می شودوبعضی هاخودرازیرنقاب می پوشانند(یکی ازقوانین فروش)ویااینکه مردهابرای ازدوجشان زنهارابشناسندوخوددست به انتخاب زنندنه بوسیله دیگران ازدواجشان انجام گیردیامسئولیت هاوپست هایی که نیازمندلباس مخصوصی است ویااینکه زنهاهم می خواهندپوششی داشته باشندکه زیباباشندواگراین موردهم بیان شودکه زن بایدازخودآرایی دوری کندچرااین حکم برای مردان نبایدباشددرحالیکه درقرآن هست که زنهاهم چشمهارابایدفرونهندیعنی مردهم بایدازخودآرایی دوری کندوآیااسلام بازیبایی مخالف است وکدام رامقدم ترواصل ترومهم ترمی داندوعلت هاوحکمت هاچیست؟امانگاهی که آقای علی طهماسبی نسبت به این موضوع دارندجالب است چون ایشان حجاب رانسبت به موی زن اختیاری می دانندوحجابی که درقران بیان می شودراتنهاشامل گردن وسینه وقسمت های دیگرزن بیان می کنندالبته نظرایشان راتاحالاقبول دارم چون کسی دلیلی برای ردنظرایشان برای من نیاوردندکه درصورتیکه دوستی حرفی برای گفتن داشته باشدخواهان شنیدم اماچیزی که به نظرمی آیدکه حجاب هم مانندنمازوروزه دردنیامجازاتی نداردوتنهااگرفرض کنید که واجب است وبصورت سفارشی واختیاری بیان نشده است مجازات اخروی داردوگناه است مواردی که به حالت عبادی محض می باشدهیچ سندی ازقرآن وحدیث برای مجازات موجودنمی باشدمثلاًباوجوداینکه پیامبرمی دانسته که منافقین درنمازصبح قاصرندیادرقرآن هست مجازاتی تعیین نشده است وبه نظرمی آیدکه درمسئله حجاب هم اینگونه است وبیشترازاینکه یک مسئله اجتماعی باشدمسئله فردی است وبرای اینکه افرادجلوی شهوت خودرابگیرندبایدکه دیدگانشان روفرونهنددرنتیجه مجازات دنیوی یابه زوروادارکردن جامعه به این امردردین وجودندارد...برعکس موردی که امروزهاشاهدآن هستیم که زنهای جامعه مارامی خواهندبه زورباحجاب کننداگرهم دراین زمان می بینیم که زنانمان بعضی ازمواردرارعایت نمی کنندبه خاطرفصل گرماست وآیازنان بایددرزیرپوششی باشندکه ازگرمابمی رنداگرزنانی دچاربیماری باشندچگونه؟آیاملزم هستندکه این موردرارعایت کنندیادین برای این افراداستثناءمی شوددراین قسمت دین چگونه می خواهدجوابگوباشد.امادرموردزنان غیرمسلمان حکم چگونه است آیاملزم به رعایت این قانون هستندچون درجامعه اسلامی زندگی می کنندیامی توانندآزادانه عمل کنندباتوجه به مواردی که گفته شدوآیه ای دراین موردوجودنداردهمچنین برای رعایت حجاب برای کنیزان آزادانه تربیان می کنندبه نظرمی اید هیچ زن غیرمسلمانی ملزم به رعایت حجاب درجامعه اسلامی نیست وسئوالی دیگرکه دراینجابازبه چشم می خوردچرابایدحجاب کنیزان به اندازه حجاب زنان آزادنیست مگرآنان زن نیستندمگرآنان باعث گمراهی مردان نمی شوند....وبازسئوالی دیگرآیازنی اگردرجامعه ای زندگی می کندکه هنوزپذیرش حجاب وجودنداردوباعث می شودکه اوازرشدبماندبایدحجاب داشته باشد(مسئله عدم حجاب که درجوامع غربی درحال جریان است) والویت هادرکجاست؟دراین قسمت الویتی که یک زن مسلمان بایدداشته باشدچیست ومعرفی اسلام درابتداچیست؟
لینک مطالب باعناوین حجاب درسایت آقای علی طهماسبی ( آیین پژوهی وفرهنگ ):
کندوکاوی درمسئله حجاب: www.alitahmasebi.com/archives/000064.php
بازتابی برمسئله کندوکاوحجاب،حمیدبهشتی: www.alitahmasebi.com/archives/000068.php
کنکاشی دیگردرمسئله حجاب : www.alitahmasebi.com/archives/000175.php

آیامردم جامعه مامسلمان هستندکه ملزم به رعایت حجاب باشندواگرنیستنداین قانون برای چیست؟ واگرهستندچرارعایت نمی کنندچرااعتقادی به این امرندارندوآیااسلام بازورمردم رابه رعایت احکامش می کندیابادلیل واستدلال وقبول خاطر،کاری می کندکه خودمردم دست به انجام این کارمی زنند
فرهنگ سازی یازوروخشونت

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت

محمد:درچندپست قبل ماعکسی ازبرگزاری نمازجماعت که توسط یک زن درآمریکابرگزارشده بودگزاشتیم وازدوستان خواستیم که نظرشون روبیان کنندکه دوتاازدوستان اهمیت دادندونظردادند امااول نظراین دوستان

بنده خدا:
سلام...
--------------------------------
متأسفانه اين نماز جماعتي كه در تصوير است، بيشتر شبيه تمسخر دين اسلام است...!
معلوم نيست كه آيا اينها مسلمان هستند و يا...
[چرازن نمی تونه امام جماعت برای مردهابشه؟]
چون به گفتهي خداوند، مردها سرپرست زنان هستند.
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ ... (النساء/34)
[چرازن می تونه امام جماعت بشه؟]
نميتونه.
[طبق کدام آیات قرآنی ؟]
آيهاي نداريم كه جايي كه مرد باشد، به زن اختياري داده باشد. (البته مردي كه مرد باشد) چون بعضي از مردها هستند كه دوست دارند خودشان را مانند زنان جلوه دهند (مانند صداي لطيف داشتن، آرايشات مخصوص زن را انجام دادن، اعمال زنانه انجام دادن و ...) كه رسول الله صلي الله عليه وسلم از اينگونه مردها ابراز بيزاري و نفرت كرده است!
و همچنين رسول الله از زنهايي كه دوست دارند خودشان را همانند مردها نشان دهند (مانند پوشيدن البسهي مردانه، كوتاه كردن موي سر، انجام كارهاي مردانه و ...) اعلام بيزاري كرده است.
[چرازن نمی تونه بی حجاب نمازبخونه؟]
چون تربيت اسلامي براي زن، داشتن حجاب كامل است! اگر زن، حجاب نداشته باشد، مانند يك جعبهي جواهر بدون حفاظ است! و هر مردي هم اگر يك جعبهي جواهر بدون حفاظ ببيند، قطعاً حرص و طمع امانش نخواهد داد...!
[چرامی تونه بی حجاب نمازبخونه؟]
ميتونه... ولي با اين كارش دارد دين خدا را مسخره ميكند!!! نعوذبالله...
[باکدام دلایل قرآنی؟]
در هيچ جاي قرآن و يا سنت پيامبر نداريم كه به زن اجازهي بيحجابي داده باشد!!!
[حکمت ودلایل این کار چیه؟]
حكمت حجاب را عرض كردم... حجاب درواقع حفاظي است براي زن...! زن بيحجاب همانند شهر بيحفاظ است...! و شهر بيحفاظ هم از دست دشمنان در امان نخواهد بود...!
زني كه حجاب را براي خود ننگ و يا افت شخصيت ميداند، قطعاً بويي از شخصيت نبرده است! زيرا شخصيت يك زن، به داشتن حجاب و اطاعت از مرد است. (البته نه هر مردي!)
البته حجاب اسلامي فقط پوشاندن كل بدن نيست!!! بلكه همراه با آن، حيا و وقار و متانت است! آنوقت ميشود حجاب اسلامي!
زناني كه حجب و حجاب و حيا و متانت، و دركل دينداري را دليل بر افت شخصيت ميدانند، بخوانند...!
يك زن در طول تاريخ، به درجهاي رسيد كه خداوند با او سخن گفت! جبرئيل امين، فرشتهي وحي بر او نازل گرديد! و به درجهاي رسيد كه سرور تمامي زنهاي عالم شد!
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ (آل عمران/42)
[و (به ياد آوريد) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است.]
يك زن، با اينكه يكي از ثروتمندان دوران خودش بود!!! با يك جواني كه فقط يك چوپان ساده بود!و از خودش 15 سال كوچكتر بود!!! ولي نگفت كه او فقط يك چوپان است!!! نگفت كه او ثروتي ندارد!! نگفت كه او 15 سال از من كوچكتر است!!! بلكه بدون اعتنا به هواي نفس، فقط بخاطر صداقت و پاكي آن جوان، همسر آن جوان شد!!!
كه آن جوان بعد از 15 سال از ازدواجشان، به مقامي رسيد كه هيچ مخلوقي نرسيده است! و آن زن خوشبخت نيز افتخار همسري اين مخلوق برتر جهان را كسب كرد! و آن جوان پاك، محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم بود... و زوجهي خوشبختش، حضرت خديجه رضي الله تعالي عنها بود.
يك زن، همسر پادشاه زمان خودش، نوزادي را از رودخانهاي برداشت! با اينكه فرزند خودش نبود! و در آغوش پرمهر و محبت خويش او را پرورش داد (البته شيردادن به همان نوزاد نصيب مادر اصلي خود نوزاد شد!). و او «آسيه» همسر فرعون بود! و آن نوزاد، حضرت موسي كريم الله بود!
يك زن، با اينكه پادشاه بود!!! چنان قصري داشت كه نظيرش كمپيدا بود!!! اما بدون طبعيت از هواس نفس خويش، بدون داشتن غرور، براي دين خداوند تسليم شد و به سليمان نبي ايمان آورد و همسر او شد!! (كه اغلب نام او را بلقيس معرفي كردند. والله اعلم)
يك كنيز رومي، بخاطر اذيت و آزار كفار زمان پيامبر، بينايي دو چشم خود را از دست داد. اما از دين خود اعتراض نكرد!!! و اين موجب خوشنودي خداوند گشته و خداوند نيز دو چشم نابينايش را، بدون هيچ دوا و درماني، دوبار بينا كرد..! سبحان الله..
و او «ذيالنيّره» كنيزك رومي بود كه چنان ايماني داشت كه خداوند معجزهي خودش را بر او عطا كرد!
امهات المؤمنين، سرور زنان عالم، كه افضلترين و عالمترين آنها حضرت عايشه رضي الله تعالي عنها بود.
حضرت فاطمهي زهرا رضي الله تعالي عنها و ديگر خواهرانش و ديگر زنان مؤمن، همگي از افتخارات جامعهي مسلمان هستند!
و زياد هستند چنين زناني در طول تاريخ و حتي در همين زمان كنون كه امت اسلام به آنها افتخار ميكند.
----------------------------------------------------
يكي از امتيازات مهمي كه خداوند به زنها داده، همان «تربيت مرد» است...! يعني مرد از زن متولد شده و توسط زن نيز تربيت ميشود...! اين امتيازي است از جانب الله جل جلاله براي زنان...!
واضح است كه اگر زن، مردي را تربيت كند كه مخلص دين اسلام باشد، قطعاً مفتخر خواهد بود كه چنين مردي از دامان او برآمده است!
«فرزند صالح، گُلي است از گُلهاي بهشت...» و البته، نگهبان اين گُل، مادرش (زن) است!
-------------------------------------------------------
ومن الله التوفيق...

رها:
سلام نبودید؟
چرا زن امام جماعت نمازگذارنمی تونه باشه
پسندیده تر ان است که بنویسیم: چرا زن نمی تونه امام باشه؟
جمله هاتونو خیلی کش دار و مبهم می کنید
زبان نوشتاریتونو ساده ترش کنید معمولا چیزای ساده قشنگ تر
من نمی دونم آیاتی در این مورد هست یا نه ولی اینو می دونم که زن یک درجه پایین تر از مرد
و در نماز حکم بر اینه که امام کمتر نباشه مثلا از نظر حافظ بودن و یا اینکه بچه ای که از نظر سواد کمتر باشه نمی تونه البته سواد قرآنی و اگر چند تا عالم در جمعی باشند که بخواهند نماز جماعت بر پا کنند و از نظر علم در یک سطح باشند اونکه سنش بیشتر امام می شه
ودیگر اینکه اگر بنا بود که زن امام بشه که اذان هم می گفت و در این صورت نماز گذاران جذب صدای زن می شدند ونه خود اذان یا نماز البته صدای مرد هم می تونه خوب باشه و جذب صدای او بشوند ولی خوب آن تاثیری که صدای زن در انحراف داره مرد نداره به نظرت یک مرد از صدای یک زن می تونه منحرف بشه یا یک مرد
یا در واقع متاثر بشه؟ در این صورت دیگه نماز و اذان جایگاه خودشو از دست میده
چیزایی که در این پست نوشتی با حرفای دیگتون تناقض داشت من فکر می کردم این چیزا براتون حل شده باشه بنا به پستهایی که قبلا داشتید
از نظرتون هم ممنون
راستی وقتی این عکسو نگاه می کنم حالم بد میشه

محمد:سلام براین دوستان عزیز.دلایل این دوستان راهیچ دلیل قانع کننده ای برعدم برگزاری نمازجماعت توسط زن نمی بینم چون هیچ آیه ای ازقران برعدم این کاربیانی نداشته وتمامی کارهااصل بردرستیه مگر اینکه خلافش ثابت شودامااینکه دوست عزیزبنده خداآیه ای ازقرآن رابیان کردنداین آیه یک مسئله خانوادگی است که نحوه مدیریت درخانواده رابیان می کنددرحالیکه مایک موضوع اجتماعی وسیاسی است رابیان می کنیم واین دومقوله ازهم جداهستنداگربه این آیه وقبل وبعدآیه خوب توجه شودکاملامشخص است که این فقط درارتباط بامدیریت درون خانوادگی است ونمی توان دراینجاازاین آیه استفاده کردواینکه بین مردوزن تفاوت هست منم قبول دارم امانوع پوشش آنان بایدچگونه باشدوچه زمانی خودشونومثل هم می کنندوچه زمانی اینگونه نیست من حرف برای گفتن دارم که بیانش دراینجانیست واین دوموضوع ربطی به هم ندارندامادرموردمقوله حجاب مانخواستیم که صحبت کنیم وتنهامی خواستیم که درارتباط باحجاب داشتن درحین نمازصحبت شودکه به نظرمن اشکالی نداردزنی بدون روسری نمازبخواندواگردرخانه تنهاست واینگونه نمازبخواندچه مشکلی ایجادمی گرددامابیان حجاب درجامعه درپستهای بعدی بیان خواهیم کردواینکه می بینیم این عادت به وجودآمده که حتی زنهادرخانه زمانی که تنهاهم هستندباروسری نمازمی خوانندبه این دلیل است چون درگذشته زنهابه مسجدمی امده اندونمازمی خواندندومثل امروزامکانات نبوده وزنهاپشت سرمردهانمازبرگزارمی کرده اندبرای اینکه حجابی درمقابل مردهاداشته باشنداین امررارعایت می کرده اندیعنی رعایت این امربه خاطرحضوردرجمع مردهابوده است نه به خاطرنمازگزاردن وبرای همین ازآن زمان تاحالادرهمه جااین امررعایت می شود.امارهای عزیزم،بایداینوبگم اگه گفتیم چرازن نمی تونه امام باشه؟موضوع کلی ترمی شودچون امام بودن معانی گسترده تری ودرابعادگوناگون تری داردازجمله اینکه امام سیاسی شدن ورهبریت ومدیریت یک جامعه رابه عهده گرفتن ،پس همان بهتره بگیم چرازن نمی تونه امام نمازجماعت بشه؟طبق کدام آیه پی به این بردیدکه زن یک درجه ازمردپایین تراست ومن گفتم اصل بردرستی ومساوی بودن است مگرخلافش ثابت شودامادرموردبقیه قسمت هامنم قبول دارم که اگرفردی عالم ترودین دارتربودمقدم تربرای امام جماعت شدن است امااگریک زن باسوادتروعالم ترودین دارترازمردهابودآیابازهم بایدمردامام جماعت شوداین که باحرف خودتان متناقض است.امادرمورداذان گفتن شمافرض بگیریددرحال حاضرزنی اذان بگویدهیچ شخصی تحت تاثیرقرارنخواهدگرفت وچون انتظاراذان گفتن زنی راندارندخیال می کنندکه بچه ای درحال اذان گفتن است(به خاطرنازکی صدای زن این رامی گویم) وتنهاافرادمی گویندچه صدای قشنگی است البته قبل ازاین موضوع بایداین بیان بشه که اصلاصدای زن جزئی ازعورت زن است که مردنبایدبشنوه وبایدپوشیده باشدکه به نظرمن اینگونه نیست چون هیچ آیه ای این امررابیان نکرده است وفتوای بسیاری ازعلمابه غیراین امربوده است درنتیجه هیچ تحریک پذیری برای مردوجودنداردتنهاجایی مردازصدای زن تحریک می پذیردکه زن درصدایش نازوعشوه باشه وباکلماتش قصدانحراف مردراداشته باشدوگرنه درغیراین صورت مردتحریک نمی شودبه خصوص باخواندن آیات قرآن وانسانهادراین آیات غرق می شوندبه هرحال من دلیلی نمی بینم که یک زن حتی نتوانداذان بگویدچراازدیدن این عکس حالتون بدمی شوداین موضوعات برای من چندان حل شده نیست چون این موضوعات کمترازسوی علماومسلمانانی که درمنطقه ماهستندبه آن پرداخته می شودوبیشترسنتی فکرکرده ودرموردمسائل جدیدوافکارجدیدکمتربه آن پرداخته شده واگرهم به موضوعاتی اشاراتی وجودداشته درمحیط های خاص وبسته ای بوده است.

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
این عکس ازمراسم برگزاری نمازجمعه درآمریکاست که چندسال قبل گرفته شده است درزمان خودجنجالهای زیادی درجهان اسلام به همراه خودداشت نمی دانم که آیادرحال حاضرهم این گروه درآمرکاوجودداره وآیااین کارراانجام می دهند؟واصلااین گروه چه اشخاصی هستندوچه نگاهی دارندودلایل کارانهاچیه؟اماچیزی که دراین عکس مشاهده می شود:
1-برگزاری نمازجمعه وخواندن خطبه توسط یک زن
2-پیش نمازی وامام جماعت شدن توسط یک زن برای مردها
3-کنارهم ایستادن زن ومرد(قاطی شدن زن ومرد)
4-دریک ردیف بودن زن ومرد(درحالیکه مردهابایدجلوتروزن هاپشت سرانان باشند)
5-بی حجاب بودن یکی ازدخترهای داخل عکس دربرگزاری نماز
حالانظرشماچیه؟چرازن نمی تونه امام جماعت برای مردهابشه؟چرازن می تونه امام جماعت بشه؟طبق کدام آیات قرآنی ؟چرازن نمی تونه بی حجاب نمازبخونه؟چرامی تونه بی حجاب نمازبخونه؟باکدام دلایل قرآنی؟حکمت ودلایل این کار چیه؟...چرا؟...چرا؟.....نظر شما؟
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت موضوع زن | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
تلاش برای روشنگری و آزادی
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 40
قرآن ، بینش جهانی 39
قرآن ، بینش جهانی 38
قرآن ، بینش جهانی 37
نگاهی برنظردوستان 79
نگاهی برنظردوستان 78
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
جشن عزا
قرآن ، بینش جهانی 36
نگاهی برنظردوستان 77
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^