.... ادمه
19- رو بروی خشم و دسیسه های مخالفین
پس به خاطر نقض میثاقهایشان مورد لعن قرار گرفتند و دگرگونیی سختی برای آنها قرار داده ایم کلامها را از موضع و جایگاه اصلیش بسیار مورد تحریف قرار می دهند بسیاری که بدیشان یادآوری شده بود را بدست فراموشی می سپارند همیشه می توانی زایل شدن خطائی از آنها مطلع شوی پس از آنها ببخش و درگذر از مجازات آنها. بدرستی که خدا محسنین را دوست دارد (سوره مائده آیه 13)
برای هر نبیی دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار داده ایم بعضی از آنها برای بعضی دیگر قول و گفتارهایی بی اساس و فریبنده وغرور با ظاهری آراسته می گویند (یعنی در ظاهری حق و زیبا قولهای فریبنده را عرضه می کنند) اگر ربت می خواست این کارها را نمی کردند آنها را آزاد بگذار تا بفریبند (سوره انعام آیه 112)
و از کافرین و منافقین اطاعت نکن اذیت آنها(نسبت به خودتان) را رها کن و نادیده بگیر بر خدا توکل کن و خدا به عنوان وکیل کافی است (سوره احزاب آیه 48)
همان طور که در این آیات دیده می شود با وجود دیدن اذیت و آزار از مخالفین ، همچنین نقض پیمانهایشان رها کردن و نادیده گرفتن آن بیان می کند حتی در فریفتن و گول زدن دیگران آزاد هستند و بیانی از زور و فشار و آنها را مجازات کردن نیست. ما قبلا گفتیم که یک غیر مسلمان حتما اهل خطا و خیانت و اعمال و افکار ناشایست است و نباید انتظاری خلاف آن داشت اما برعکس مسلمانان باید خود را مزین به رفتار پسندیده کنند و توقعات و انتظارات خود را باید بدانند به چه سمتی سوق دهند. البته جالب ترین موضوع در قرآن نقشه کشی و فریب کاری در زمان جنگ است که در کل جهان در حال حاضر مجازات نظامی داد اما خداوند در سوره نساء آیه 81 در مقابل این دسیسه مخالفین که در مقابل پیامبر اظهار اطاعت می کنند اما در خفا در حال نقشه کشی هستند تنها می گوید در گذرد و نادیده بگیرد و اعمالشان را برایشان عرضه بدارد و حرفی از فشار و زور نیست.
اگر ربت می خواست همه مردم زمین جمیعا ایمان می آوردند آیا می خواهی مردم در حالی که اکراه دارند مومن کنی (سوره یونس آیه 99)
نمی توان با اکراه و فشار و زور دیگران را مومن کرد و بر مومن بودن آنها اصرار ورزید
ای قوم من به من بگویید اگر من بینه ای از سوی ربم بیاورم و رحمتی از سویش به من عطا شده باشد و آن بر شما پنهان باشد آیا شما را می توانم ملزم به آن کنم در حالیکه شما از آن کراهت دارید (سوره هود آیه 28)
نمی توان افراد را در حالیکه کراهت دازند ملزم کرد
بگو من از شما اجری سئوال نمی کنم و از زمره متکلفین نیستم . این (قرآن) تنها یادآوری برای جهانیان است (سوره ص آیات 86 و 87)
دین با تکلف نیست
ما به آنچه می گویند از تو داناتریم تو مامور به جباریت نیستی. پس بوسیله این قرآن یادآوری کن برای کسانیکه خوف وعید دارند (سوره ق آیه 45)
دین با جباریت و غلبه و چیره و فشار نیست.
از سوی ربت کندوکاوی (بصر) آمده پس کسیکه این بصیرت کند برای نفس خودش بوده است و کسیکه خود را به کوری زند پس بر علیه خود بوده است ومن حافظ شما نمی باشم (سوره انعام آیه 104)
و اگر خدا می خواست آنها شرک نمی ورزیدند ما تو را حافظ آنها قرار ندادیم و تو وکیل آنها نیستی (سوره انعام آیه 107)
در دین حفاظت و وکیل کسی بودن وجود ندارد.(سوره فرقان آیه43) یا زمانیکه پیامبر از گفتارهای دیگران درونش ناراحتی ایجاد می شود خداوند می گوید تسبیح بگوید و بداند تنها نذیری بیشتر نیست و این خداست که وکیل همه است (سوره حجر آیات 97 و 98)(سوره هود آیه 12) بحث وکیل و حفیظ و نذیر و بشیر بودن وسیع است که یک مقاله جداگانه می خواهد که ما حق نداریم صفاتی خدایی برای خود قائل باشیم و نذیر و بشیر بودن را به خوبی باید بشناسیم.
تو بر آنها مسلط نیستی (سوره غاشیه آیه22)
تو نمی توانی این حق سیطره و مصیطر برای خود قائل باشی.
همان طور که در آیات دیده شد بسیاری از صفات ظالمانه افراد برای خود قائل هستند تا بر مخالفین اعمال فشار و زور کنند مورد پذیرش قرآن نیست. هیچگاه امنتی، ایمان، سالم بودن با فشار و فریب و دروغ بدست نمی آید. افراد احساساتشان بر خودشان غلبه ندهند و جای خدا نشینند که افراد را با فشار و زور دیندار کنند. خداوند در آیات بسیاری می گوید اگر خودش می خواست جلوی همه را می گرفت و آنها را مسلمان می کرد و جلوی کارهای آنها را می گرفت با وجود اینکه به فریب و حیله های آنها دانایی دارد می گوید دیگران را رها کنید(سوره مائده آیه 48، سوره نحل آیه 93، سوره شوری آیه 8، سوره هود آیه 118= در تمامی این آیات می گوید اگر خدا می خواست همه را امت واحدی می کرد)(سوره انعام آیات 35و107و112و149)(سوره یونس آیه99) (سوره بقره آیات20و 253) حال باید از افرادی که می خواهند بر خلاف خواست خدا انجام وظیفه کنند بر اساس کدام آیات است؟ در حالیکه خدا می گوید اگر خود می خواست زرنگ تر عمل می کرد و انسان باید آزاد باشد تا رشد و ایمان برای معنی پیدا کند وگرنه ایمان در فشار و زور و خشونت نیست و قابل دستیابی نیست و کاری به گناهان و فریبهای آنها نداشته باشید و به خدا واگذارید.
بسیاری از اهل کتاب به خاطر حسادت و کفری که در وجودشان است می خواهند شما بعد از ایمانتان از آن برگردید بااینکه حق برایشان کاملا بیان شده است پس عفو کن و بگذر از مجازات آنها(صفح گفتیم به معنی عدم مجازات است) تا اینکه خدا امر کند.... ( سوره بقره آیه 109)
بگو حق از سوی ربتان است پس هر کس می خواهد ایمان بیاورد و هر کس می خواهد کفر بورزد ما برای ظالمینی که تعدی می کنند آتشی احاطه کننده برایشان آماده کرده ایم که همانند خیمه آنها را فرا می گیرد ..... (سوره کهف آیه 29)
بگو من از شما اجری سئوال نمی کنم هر کس می خواهد به سوی ربش راهی اتخاذ کند...(سوره فرقان آیه 57)
اینها تنها یادآوری است پس هرکس می خواهد به سوی ربش راهی اتخاذ کند (سوره مزمل آیه 19)(سوره انسان آیه 29)
بدرستی که آن (قرآن) تنها یادآوری است پس هرکس می خواهد آن را یاد می کند (سوه مدثر آیه 55)(سوره عبس آیه 2)
بدرستی که این(قرآن) تنها یادآوری برای جهانیان است پس هرکس می خواهد مستقیم باشد (سوره تکویر آیات 27 و 28)
هرکسی در گرو اعما خودش است . وقتی ایمان نمی آورند پس دیگر هرکس اعمالش برای خودش است. نیازی نیست شور زیادی زده و دیگران را با زور تابع خود کنیم.
پس تو هم دعوت کن همان گونه که به تو امر شده استقامت کن و تبعیت از اهوا آنها نکن بگو ایمان دارم به هر چیزی که از سوی خدا از طریق کتاب نازل شده است به من امر شده است که بینتان به عدل رفتار کنم الله رب من و شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان است دلیل و حجتی بین ما و شما نیست الله ما را جمع خواهد کرد ..... (سوره شوری آیه 15)
هرکس در دین و اجرای آن ، اعمال خود براساس اعتقاداتش آزاد است و کسی نمی تواند بر دیگران زور و فشاری وارد کند و آنها را تابع خود سازد (سوره کافرون).
20- برادرم اگر مرا بکشد من او را نخواهم کشت
اگر برای کشتن من دستت را باز کنی من دست به سوی کشتن تو دراز نمی کنم . چون من از خدا رب جهانیان می ترسم.(سوره مائده آیه 28)
بعد از اینکه دو فرزند آدم تنها یکی توفیق به تقرب پیدا می کند یکی از آندو ،برادر دیگر خود را به مرگ تهدید می کند. اما برادرش نسبت به این تهدید تنها می گوید با این وجود من اصلا تو را نمی کشم چون از عاقبت اعمال خود نزد خدا می ترسم. در هیچ جای قرآن به صرف تهدید مرگ از سوی فردی مرگی و مجازاتی برای کسی تعیین نشده است مگر اینکه فرد دست به اسلحه ببرد. حال باید از اشخاصی که اسلحه های خود را تیز کرده اند تا انسانها را سلاخی و تابع خود کنند و به خیال واهی خود تابع دین کنند و با زور شمشیر اسلام را برای دیگران ببرند باید پرسیده شود براساس کدام آیات؟ حتی در کلیه آیات جنگ تماما حالت دفاعی دارد که برای دفاع از مسلمانان و مستضعفین قید شده است ما حتما آیات را مورد بررسی خواهیم داد که هیچگاه اسلام نمی تواند با زور به گسترش خود بپردازد و چنین توفیقی برایش حاصل نخواهد شد اصلا زیر زور ، فشار و خشونت نمی توان افراد را تابع کرد تنها دیکتاتوری حاکم می شود که رشدی و تحولی ندارد و چیزی جز سکون حاصل نخواهد شد که در دراز مدت رو به نابودی است هرچند در ابتدا به این دل خوش باشد که با زورش افراد را تابع خواستهای خود کرده است. آیات بسیاری است که با وجود دیدن مکر و حیله گری از سوی دشمنان دستور به صلح می دهد.
بدترین موضوعی که دیده می شود طرد و نامهربانی از جانب عده ای از مسلمانان نسبت به دیگر مسلمانان است در حالیکه این برخلاف دستورات خدایی است (سوره انعام آیه52، سوره هود آیات 29 و 30، سوره شعراء آیه 114)
21- حرف آخر(مهم - حتما بخوانید)
یکی از مسائلی که در جای جای قرآن می بینیم صبر و اسقامت است که یک مقاله جداگانه می طلبد اما باید دانست این یک مسلمان است که باید در مقابل رفتار ناشایست دیگران رفتاری صبورانه داشته باشد نه برعکس آن. البته این صبر هیچ گاه به تنهایی قابل تحمل نخواهد بود و باید مسلمانان در کنار هم باشند و همدیگر را همیاری کنند.(سوره عصر)
در اموال و نفسهایتان مورد ابتلا قرار می گیرید و از کسانی که به آنها قبل از شما کتاب اتا شده است و از کسانی که شرک می ورزند حتما خواهند شنید اذیت بسیاری را. پس صبر کنید و تقوا کنید. در آن، امری راسخ می خواهد ( سوره آل عمران آیه 186)
همان طور که در این آیه دیده می شود در مقابل توهینها و حرفهای ناراحت کننده دیگران تنها واکنشی که می خواهد صبر و تقواست اما متاسفانه ما با رفتارهای ناشایست روبرو هستیم در زیر لوای اینکه فلانی به عقاید ما فحش داد یا به قرآن یا خدا توهین کرد و فحش می دهد می روند و افراد را در فشارهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی قرار می دهند در واقعیت این نوع روشها، غیرقرآنی و سیاسی است که به مرور باعث تجاوز به حقوق دیگران و زورگویی و تجاوز می شود. افراد اگر از فحش دیگران ناراحت هستند تنها حدی که شاید بتوان به آنها اجازه داد همان متقابل فحش است اما فراتر دیگر تجاوز هست هرچند قبلا گفتیم مومن فحش نمی دهد و این آیه هم به خاطر این بددهنی ها می گوید صبر کنید . نباید با نام فحش و توهین از رساندن حرفها و پیامهای دیگران جلوگیری کنیم افراد که بهتر و برتر از خدا نیستند درحالیکه خود خدا، فحش ها و توهین ها و گستاخی های افراد نسبت به خود را در قرآن قید کرده است و در هیچ آیه ای هم مجازاتی و تحریمی و فشاری و زوری و حذف و فیلتری تعیین نکرده است. به هر حال هر حرفی از دهان کسی در بیاید یا به نوشته در آید امکان کم و زیاد برای روبرو شدن با آن هست. اصلا دوری و اجتناب از آن و رعایت آن از دیگران با توجه به اینکه آنها ادعایی برعکس مسلمانان ندارند بدور از توقع و انتظار نابه جای مسلمانان است.(آیات در مقاله آزادی آورده ایم) حال وای به حال آنها که تنها به خاطر توهین به اشخاص دینی واکنش های تند از خود نشان می دهند. حتی اگر مسلمانی هم فحش یا توهینی صورت دهد مجازاتی برای او تعیین نشده است . خود را دچار مصلحت اندیشی نکرده و نگاهی غیرقرآنی ارائه ندهیم.
چیزی که باید مد نظر قرار گیرد بعضی زمانها در کاربرد ادبیات، بیانی بالاجبار برای درک مخاطب مجبور می شویم از مواردی استفاده کنیم که شاید خوشایند عده ای نباشد به نظر من بیشتر از اینکه توجه به نوع بیان افراد برود باید به پیامی که می خواهد رسانده شود توجه گردد تا اصل مسئله و پیام زیر سئوال نرود. نباید حرفهایی که در این چند پست بیان شد و بحث از صبر و بخشش شد افراد حالتی از سلطه پذیری در خود به وجود آورند چون گذشت و بخشش بیشتر زمانی که انسان قدرت دارد درست است وگرنه باعث می شود که ظالم بیشتر بر علیه تو بتازد بلکه باید بر علیه ظالم مبارزه کرد اما مبارزه با روشی نیکو و براساس قرآن ، ظلمهای او باید مشخص شود امکان دارد در نوع بیان و پیام رسانی ادبیاتی به کار رود که بعضی ها را ناخوش آید. چون در بعضی موارد بحث دعوت و موعظه فردی در میان نیست که گفتاری مهربانانه صورت گیرد بلکه مشخص کردن زیانهای اوست ما نمی توانیم به فردی که ظالم و فاسق است به او از این ادبیات استفاده نکنیم چون او خوشش نمی آید. خود خدا هم در مواجه این انسانها آنها را اینگونه مورد خطاب قرار می دهد. هیچ صفتی در انسان وجود ندارد مگر اینکه باید در کنترل باشد و سرجای خودش استفاده شود غضب و خشم وقتی دفاع از حقوق دیگران، عدم سلطه پذیری ، دفاع از جان و ناموس انسانها باشد نه تنها چیز ناپسندی نیست انسان نیاز دارد چنین نیرویی در خود داشته باشد تا بتواند به مقابله با آن برود وگرنه انسان از رشد و تکامل واقعی می ماند.
حال آیاتی ببینیم که خدا از ادبیاتی استفاده کرده است که بعضی ها خیال می کنند خداوند به انسانها توهین کرده است یا بهداشت کلامی را رعایت نکرده است:
شما می دانید که کسانیکه روز شنبه تجاوز و تعدی کردند پس به آنها گفتیم قرده خاسئین شوید (قرده جمع قرد است به معنی میمون و بوزینه) ( سوره بقره آیه 65)
بگو آیا شما را از بشرهایی باخبر کنم از ثواب آنها نزد خدا. کسانی که خدا آنها را لعنت کرد و برآنها غضب گرفت و از ایشان قرده و خنازیر(خوک) و عبد طاغوت قرار داد آنها جایگاه شرشان گمراه تر از راههای دیگر است ( سوره مائده آیه 60)
هنگامی که از چیزهایی که نهی شدند سرکشی کردند پس به آنها گفتیم قرده خاسئین باشید( سوره اعراف آیه 166)
ما بسیاری را پراکنده ساختیم تعداد زیادی از جن و انس برای جهنم هستند برایشان دگرگونی بود که فقه نمی کرد و چشمانی داشتند که اهل تحقیق و کندوکاو (بصر)نبود و گوشهایی که اهل دریافت نبود (سمع) آنها چهارپایانند(انعام) بلکه گمراهتر. این افراد واقعا غفلت زده و بی خبر هستند(سوره اعراف آیه 179)
آیا کسیکه هوای خود را به عنوان اله اتخاذ می کند آیا تو وکیل او هستی . آیا گمان می بری که بیشتر آنها می شنوند یا تعقل می کنند(جلوی خود را می گیرند) آنها به غیر از چهارپایانی نیستند بلکه راهی گمراه تر از آن (سوره فرقان آیه 43و 44)
وکسانی که کفر می ورزند بهره می برند و می خورند همانند خوردن چهارپایان و آتش جایگاه(مثوی- به معنی جایگاه و موقعیت) آنها است(سوره محمد آیه 12)
می گوید : چخ(اخسئوا) درآن. و کلامی با من مگویید(سوره مومنون آیه 108) این آیه در مقابل درخواست جهنمیان برای خروج از جهنم است.
واژه اخسئوا که در این آیه دیده می شود برای دور کردن سگ و راندن او به کار می رود که مشتقات آن در سوره بقره و اعراف هم دیده می شود که با عنوان قرده خاسئین معرفی می شوند.
اگر می خواستیم با آن بالا می بردیم اما او به سوی زمین خلود کرد و از هوایش تبعیت کرد. پس مثال چنین شخصی همانند سگ است اگر بر او حمله کنی له له می زند و زبان بیرون می آورد و اگر او را ترک کنی باز هم زبان بیرون می آورد آن مثل قومی است که آیات خدا را تکذیب می کنند پس قصص را بگو شاید تفکر کنند. چه مثل بدی دارند قومی که آیات را تکذیب می کنند و ظلم می کنند (سوره اعراف آیات 176 و 177)
سگ حیوانی است که در حالات زیادی همیشه له له می زند و زبانش بیرون می آورد (در حین دویدن، ابراز خوشحالی و ....) و برای او تفاوتی نمی کند. حال رفتار اینگونه انسانها را هم همانند این سگان می داند که رفتارشان هیچگاه و در هیچ حالتی تغییری نمی کند و تو هر جوری دوست داری رفتار و واکنش خود را نسبت به او صورت بده اما او باز رفتار و منش یکسانی از خود نشان می دهد.
همان طور که مشاهده می شود بعضی زمانها برای ابراز بیان نمی توان همه چیز را رعایت کرد و نمی توان برای ابراز افکار خود از ادبیات و کلمات دیگر استفاده کرد به هر حال اتوماتیک امکان دارد نتوان رعایت نکاتی کرد. وقتی خداوند از تشبیه و ذکر انسان به حیوان برای رساندن پیام خود در حال استفاده کردن است چون بارها گفته برای رساندن پیام خود از مثال استفاده می کند و از روشهای گوناگون استفاده می کند تا افراد را متوجه سازد(سوره زمر آیه25)(سوره انعام آیه 105) خداوند از نوع بیانها و مثالهای گوناگون استفاده می کند تا براساس نوع مخاطب برایش درک صورت گیرد او اکتفا به یک نوع بیان نمی کند بلکه سعی می کند از دریچه و روشهای گوناگون سخن گوید تا موجب اقناع و رضایت مخاطبین گوناگون خود شود و اگر فردی با یک نوع مثال نفهمید از روشی دیگر برای درک او به پیش رود. موجودات از لحاظ طبقه بندی به جاندار و بی جان تقسیم می شوند و جانداران هم دو طبقه داریم آنهایی که اختیار و تعقل دارند و آنهایی که تنها تابع غریزه خود هستند درنتیجه از یک ماده بی جان به سمت انسانی جاندار با اراده و تعقل ، رو به رشد و تکامل در حال روبرو شدن هستیم حال زمانیکه یک انسان نمی تواند از صفات حیوانی خود را رها پیدا کند و تنها تابع غریزه خود هست خداوند می گوید همانند این حیوانات باشید و تبدیل به حیوان می شوید حتی در بعضی موارد کاری را به جایی می رسانید که برعکس حیوانات که حتی در غریزه خود حدی را رعایت می کنند واسرافی انجام نمی دهند شما بدتر از آنها هم عمل می کنید. علاوه بر آن کسیکه تابع هوا و غریزه خود می شود خود را در حد حیوانی تنزل می دهد که انگار اراده و تعقل ندارد.
ما نمی گوییم از عقاید خود دفاع نکنید یا رفتار ناشایست دیگران را تایید کنید بلکه می گوییم نمی توان جلوی کسی به خاطر ابراز عقایدش با هر بیانی باشد گرفت یا آنها را مجبور و تابع خود کرد و برای آن از فشار و خشونت استفاده کرد (فشارهایی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، طرد، نامهربانی، قطع ارتباط، گرفتن آسایش، حذف، فیلتر،سانسور و ....) قرآن بیانهای دیگران را با وجود توهین و فحش حذف نمی کند بلکه منطقی پاسخ می دهد.
همان طور که در کلیه آیات دیده می شود در موضعگیری هایی که برای دعوت به سوی حق، مجادله وبرخورد آرا و افکار و عقاید و بررسی اعمال روبرو هستیم پافشاری بر اخلاقی نیکو و حتی رعایت کاربرد کلمات است . اما زمانیکه موضعگیری در قرآن عوض می شود و می خواهد دست به افشاگری بزند و رفتار منافقین و کفار و مشرکین و ظالمین و فاسقین را رو کند دست به دفاع از عقاید و مومنین بزند در کاربرد کلمات رعایتی دیده نمی شود و محکم ، کوبنده سخن می گوید چون دیگر ما نمی توانیم به کسی که ظلم می کند و زور می گوید و اهل پذیرش نیست با او با کلماتی نیکو سخن بگوییم . اصلا در کاربرد و رساندن پیام واژه ای جز اینکه رفتار او ظلم است نداریم. وقتی رفتار فردی مثل حیوانات است دیگر ما نمی توانیم واژه ای دیگر به کار ببریم . البته باید توجه کرد این دفاع تنها به صرف بیان باشد و دیگر نباید اعمال فشار و زوری در زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی فرد صورت گیرد وگرنه تجاوز صورت گرفته است و همان طور که از آیات بر می آمد برخلاف آزادی های انسانی است.بیان هم تنها باید برای دفاع از افکار و نگرشها و عملکرد خود باشد نه طوری صورت گیرد که حالتی از فشار به خود گیرد . خوب به این آیات توجه کنید:
از رجس اجتناب کنید از بتان. و از قول زور اجتناب کنید (سوره حج آیه 30)
قول و گفتار زور به قولی گفته می شود که بی پایه و اساس و براساس دروغ،تهمت، افتار و زور و فشار پایه ریزی شده است. گفتاری که خواسته اش این است که افراد تابع ما باشند و به ضرر دیگران کار صورت گیرد . این واژه در آیات دیگر هم از جمله سوره فرقان آیات 4 و 72 و سوره مجادله آیه 2 دیده می شود. در سوره فرقان آیه 72 خداوند می گوید علاوه بر اینکه مسلمانان اهل قولهای زور و تحت فشار قرار دادن دیگران نیستند اگر لغوی از دیگران بشنوند بزرگوارانه می گذرند و واکنش تند و نابه جایی نشان نمی دهند بلکه با کرامت و بزرگی برخورد می کنند نه اینکه در مقابل قول زور، بهتان و دروغ و افترای دیگران از خود واکنش تند نشان دهند یا مجازاتی تعیین کنند.
بگو از جرمهای ما از شما پرسیده نمی شود و از کردار شما هم از ما پرسیده نمی شود (سوره سبا آیه 25)
بگو ای قوم من بر مکانت و موضع خود باشید و هر چه می توانید عمل کنید من هم اینگونه عمل خواهم کرد (سوره زمر آیه 39)
در آیه بعدی می گوید خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده روز قیامت به سراغ او خواهد آمد.
ای کسانی که ایمان آورده اید بر نفستان مواظب باشید ضلالت و گمراهی دیگران به شما ضرری نمی رساند بعد از اینکه هدایت پیدا کردید ..... (سوره مائده آیه 105)
با وجود اینکه آیات نشان از آزادی و اختیار هر فردی نسبت به عقاید و اعمالش دارد و هیچ مجازاتی تعیین نکرده است و بیان از این موضوع است که از جایگاه آنها ترسی نباید در دل مومنین ایجاد شود چون خود را به بزرگ ترین نیروی جهان سپرده اند و گمراهی دیگران ضرری برای آنها نیست . حال چرا آنقدر آنها می ترسند که می خواهند نسبت به دیگران از زور و فشار استفاده کنند یا برای دیگران مجازات تعیین می کنند باید گفت شماها را باید انسانهایی دانست که از روح و نگاه قرآنی هیچ نمی دانید و تنها براساس هوا و مصلحت اندیشی خود حرکت می کنید.
کلام آخر من این است. سعی نکنیم با اعمال فشار و زور افراد را تابع خود کنیم.
نوشته شده توسط محمد در شنبه نهم خرداد 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
.... ادمه
15 – حرکت به سوی بدترین انسانها
شرح : 125 انعام ، 106 نحل ، 25 طه ، 22 زمر ، 1 شرح.
صدر: 29 و 118 و 119 و 154 آل عمران ، 90 نساء، 7 مائده ، 125 انعام ، 2 و 43 اعراف ، 43 انفال ، 14 توبه ، 57 یونس، 5 و 12 هود، 47 و 97 حجر ، 106 نحل، 51 اسراء، 25 طه، 46 حج، 13 شعراء، 74 نمل ، 23 و 69 قصص ، 10 و 49 عنکبوت ، 23 لقمان، 38 فاطر، 7 و 22 زمر، 19 و 56 و 80 غافر، 24 شوری، 6 و 9 و 13 حشر، 4 تغابن، 13 ملک، 1 شرح، 6 زلزله، 10 عادیات، 5 ناس.
فقه :78 نساء ، 25 و 65 و 98 انعام ، 179 اعراف، 65 انفال ، 81 و 87 و 122 و 127 توبه ، 91 هود ، 44 و 46 اسراء ، 57 و 93 کهف ، 28 طه، 15 فتح، 13 حشر ، 3 و 7 منافقون.
عقده:235 و 237 بقره، 33 نساء ، 1 و 89 مائده ، 27 طه، 4 فلق.
هرجا واژه شرح آمده درکنار واژه صدر قید شده است واژه صدر به معنی درون یک شخص است چیزی که تنها او و خدایش می داند و پنهانی های درونی اوست. شرح به معنی گشایش و گشودن همان درون یک فرد برای آمادگی و پذیرش چیزی است. واژه فقه به معنی دانایی نیست واژه دانایی در قرآن علم است ، به معنی تعقل هم نیست چون واژه تعقل و فکر کردن در قرآن واژه "فکر" است هرجا قرآن گفته تفکر کنید یعنی قوه تعقل و بررسی و فکر کردن روی موضوعات را انجام دهید و خود واژه "عقل" در قرآن به معنی کنترل کردن خود براساس دانایی که کسب شده است می باشد یعنی فرد درمقابل مسائل خود را کنترل کند و براساس دستورات خدایی افعال انجام دهد. واژه " شعر" در قرآن هم به معنی فهمیدن نشانه ها و علامت های یک موضوع است و چون شعر به معنی مو هم است وقتی می گوید لاتشعرون یعنی این نشانه ها و علامتها را حتی به نازکی مویی هم متوجه نمی شوید .(باریک بینی- برای همین برای شعر گفتن از این واژه استفاده می شود) واژه فقه در قرآن به معنی درک کردن و احساس کردن یک چیز با تمامی وجود است. مثلا امکان دارد فردی بگوید فقر چیز بدی است اما خودش چون هیچگاه مزه فقر را نچشیده باشد آن را درک نکند. پس فقه به این معنی است که این درک و فهم برای او ایجاد شود. مثلا وقتی در سوره توبه آیه 122 می گوید نسزد که همه شما بیرون روید و باید عده ای از شما در دین فقیه شوند تا قوم خود را انذار دهند به معنی دانش اندوزی نیست چون ما می دانیم که فردی به صرف دانش اندوزی نخواهد توانست انذار دهنده شود بلکه می گوید به درک و فهم دینی رسیده باشد. فردی که یک موضوع را کامل درک کند و بفهمد هم در زندگی خود عملی می کند هم نسبت به دیگران رعایت می کند. ما می دانیم که تمامی موجودات در حال تسبیح خداوند هستند (واژه تسبیح به معنی شناوری در جهت پاک و منزه بودن از هر نقص و بدی و زشتی و کاستی و نادرستی و باطل است- خدا منزه و پاک است- موجودات به حالت شناوری در جهت فرامین و اطاعت از دستورات خدایی هستند چون او پاک و منزه است و باید در جهت او قرار گرفت تا ما هم به پاکی برسیم- با اجرای فرامین پاک و منزه بودن خدا از بیان نادرستی و کاستی نشان می دهند – انسان هم اگر می خواهد پاک و منزه بودن خدا را اذعان کند باید به صورت شناور در جهت او قرار گیرد) در نتیجه در سوره اسرا آیه 44 خداوند می گوید شما این تسبیح موجودات را درک نمی کنید می دانید که در جهت خدا هستند این دانش را دارید اما چگونگی آن را درک نمی کنید.(معنی فقه)
یا در سوره کهف آیه 93 وقتی می گوید که با قومی مواجه شدند که قول و گفتار آنها را فقه نمی کردند به خاطر این است که با دو زبان و لهجه متفاوت صحبت می کردند که متوجه صحبتهای یکدیگر نمی شدند و درک نمی کردند که دیگری چه می گوید.
عقده به معنی گره است و دو چیز را محکم به هم بستن است. وقتی می گوید عقده النکاح منظور همان گره و پیوند زدن بین دو فرد است . یا جاهایی که می گوید به عقدهای خود وفا کنید همان منظور گره ها و عقد و قراردادهایی است که بسته شده است.
واژه احلل در قرآن به معنی آزاد و رها است.
زمانیکه موسی به سمت فرعون برای دعوت حرکت می کند.فرعون طاغی که به سمت طغیان رفته و هر کار او از حد خود خارج شده و طغیان کرده است. ببینیم برای دعوتش چه چیزهایی از خدا می خواهد. دقت کنید او نیرویی قهریه یا خشم و نظامی نمی خواهد. اصلا این موضوع حتی مطرح نمی شود. او می گوید:
گفت ای مربیم(پرورش دهنده ام) بگشای درونم (تا بتواند برای این کار آمادگی داشته باشد – خداوند در آیاتی مثل 125 انعام می گوید گشودن درون افراد برای اسلام و به سالم رسیدن). و آسان کن برایم امر و دستوری که بیان کرده ای . و آزاد کن گره های زبانیم. تا اینکه سخنانم را فقه کند...( سوره طه آیات 25 تا 28)
او می گوید درونش را وسیع و باز کند تا به آن اندازه ظرفیت درونی برسد که بهتر و با آمادگی بهتر درونی با مسائل مواجه شود و درونی سالم داشته باشد سپس می گوید طوری گره های زبانی او را آزاد کند . خوب توجه کنید که واژه "لسان" در قرآن به معنی زبان نیست بلکه همان ادای کلمات و جملات و دستورات زبان است در نتیجه او می گوید کلام او را درک کنند به گونه ای سخن نگوید با وجود اینکه خود فهمیده ، دیگران فهم نکنند. در سخن گفتنها بعضی ها اشتباهی که می کنند چون خود فهمیده اند خیال می کنند به همان راحتی باید مخاطبش هم بفهمد برای همین، بیشتر ،مخاطب خود را توبیخ می کند تا متوجه خود شود.در حالیکه در بیان، خوب عنوان نمی کند و خوب نمی رساند. در حالی که بارها خداوند می گوید قرآنش را آسان کرده است و با زبانی که عربی است ارائه داده تا در فهم مشکلی ایجاد نشود. واژه عربی به معنی روشن و واضح است. و از مثالها و دریچه های بیانی متفاوت و مختلف استفاده می کند تا بهتر بتواند با مخاطب خود ارتباط برقرار کند. نه اینکه بخواهد حرف خود را بدون اقناع قالب کند. دیده اید افرادی با یکی، دو کلام زود می خواهند طرف خود را مجکوم کنند بدون اینکه به این درک برسند شاید اشکال از خود آنان است نه طرف مقابلشان. برای یک ارتباط درست و رساندن پیام درست باید سعی کنید حتما ارتباط از حالت یک طرفه به دو طرفه برسد و زمانی که فرد مقابل شما در حال صحبت و پرسش و ارائه نگاه خود است حرف او را قطع نکرده و کامل و سراپاگوش باشید و بگذارید او با هر نوع بیان و روشی که دوست دارد بگوید تا شما به درک کامل پیام او برسید بعد از آن پیام فرد مقابلت را مورد بررسی قرار داده و خوب بفهمی . سپس سعی کنی با او به اندازه فهمش ارتباط برقرار کنی و از بیان حرفهای قلمبه و سلمبه پرهیز کنی و در عین بیان کوتاه و دوری از ثقیل گویی کل پیام خود را برسانی.(همانند قرآن) برای فهم فرد مقابلت عجله نکن تا بهتر بتوانی به او پیامت را انتقال دهی.البته او را خسته هم نکن . فراموش نشود قرآن کتابی شفاف و آسان و آشکار است. این را درک کن و برای دیگران آنقدر ارزش قائل باش که امکان دارد در عین حق بودن و درست بودن حرفهایشان در ارائه پیام خود نتوانند از بیانی در خور تامل استفاده کند و بلد نباشد . زمانیکه یک فکر، یک نگرش مورد بررسی قرار می گیرد از تهمت و برچسب به دیگران خودداری شود و به جای بررسی شخصیت افراد در مقابل فکر ،تنها فکر مورد بررسی قرار گیرد.فراموش نشود که ما به بسیاری از مسائل و پنهانها و درون افراد با خبر نیستیم.(روش های ارتباط و تعیین وضعیت مخاطب بحثی وسیع می خواهد که از بحث این مقال خارج است)
در دنباله آیات سوره طه. موسی یک همراه و یار در کنار خود می خواهد تا بتواند کار خود را از پیش ببرد.
16 – کشتن مرتد در قرآن نیست
مرتد کسی است که دین اسلام را می پذیرد با وجود فهم کامل دین اسلام بعد از مدتی از دین برمی گردد.ما در مقالات آزادی که در این وبلاگ داشتیم کامل در این مورد سخن گفته ایم . تنها اشاراتی می آوریم. اگر فردی بخواهد دین را به زور قبول کند و در درونش بویی از دین به مشام نرسد و تنها برای فرار از قوه قهریه دین یا عدم آن را پنهان کند نخواهد توانست به سالم بودن برسد او اصلا مسلمان و تسلیم اوامر پروردگارش نیست. فردی که تنها برای اینکه قوه قهریه و زور و فشار نخواهد اعمال فشاری بر او وارد کند عدم دین خود را پنهان کند به ایمان و آرامش و امنیت واقعی نخواهد رسید سپس این نوع نگاه در جامعه باعث می شود که افراد با حیله گری و فریب در جامعه حضور پیدا کنند. اگر زمانی دین برای پیروان خود نگاهی که از انسان می دهد بدین گونه باشد که در صورتی به افراد حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی خواهد داد که دیندار باشند در غیر این صورت از اعمال هیچ فشار و تجاوز به حقوق آنها کوتاه نخواهد کرد یا اینکه اگر فردی بعد از ایمان بخواهد دین را ترک کند باید منتظر اشد مجازات و مرگ یا زندانی و ... باشد دیگر باید منتظر دینی دیکتاتور باشیم دینی که نخواهد توانست برای افراد سالم بودن برساند و مروج فرهنگ ظاهر و فریب خواهد بود.
حال ببینیم آیات چگونه می گویند وقتی خداوند می گوید هیچ اکراه و اجباری در راه رسیدن رشد نیست و رشد و سلامتی از طریق غی و تجاوز به حقوق دیگران نیست . چگونه می توان با وجود اینکه در هیچ آیه ای بحث از کشتن فردی تنها به خاطر عقایدش و انتخاب آن، حتی جا به جایی آن نیست . دست به مجازات برد و به مبارزه و ظلم و طرد و نادیده گرفتن دیگران می روند. زمانی که خداوند حتی می گوید اگر به ضررتان و به نفع دشمنانتان باشد بر ضد خود شهادت بخورید و با آنها از در دروغ و خیانت از پیش نروید افراد به خود اجازه می دهند با اعمال فشارهای زور و تهدید و فرد را در تنگناهای اقتصادی و اجتماعی می خواهند دیگران را تابع خود کنند. گفتیم با طرد و نامهربانی، با زور، فردی را نمی توانیم تابع خود یا متوجه اشتباهش کنیم تنها به اخلاق خوب از ما و روش سالم بودن ماست.
اگر فردی بخواهد از این زورها و فشارها استفاده کند باید ایمان خود را از دست بدهد و اختیار و آزادی و حق انتخاب دیگران را بگیرد یعنی خود را خداکند چون تنها کسیکه می تواند چنین اختیاری داشته باشد خود خداست و وقتی خدا می گوید شما وکیل و وصی کسی نیستید و به خاطر فساد دیگران کاری نکنید که آنها را به زور تابع خود کنید وگرنه خود، از اولین روز همه را به اجبار ،مومن می آفرید و وارد بهشت می کرد. اگر این افراد بخواهند خود را خدا کرده و انتخاب دیگران را بگیرند تا حالا فکر کرده اند آیا چنین رفتاری را نسبت به خود می پذیرند یا اگر فردی مسلمان شود دیگران او را به خاطر عقایدش بکشند او می پسندد اگر نمی پسندند چرا نسبت به دیگران می بپسندند. فردی که آزادی دیگران را بگیرد دیگر یک انسان موحد آزاد نیست چون باید تبدیل به زورگو ، دیکتاتور و ظالم شود که نخواهد توانست ایمان و امنیت و آرامش و سالم رسیدن در جامعه پیاده سازی کند. اصلا او برخلاف آیاتش در حال گام برداشتن است او آیات قرآنی را نادیده می گیرد و مصلحت اندیشی خود را بر قرآن می چرباند مثلا با این عنوان که افراد می آیند با دین بازی می کنند و با یک روز دیندار بودن و ترک کردن در روز دیگر، باعث بی ارزش شدن آن می شوند در حالیکه اگر افرادی بدین گونه عمل کنند اولا باید دانست ما با روش ها و حرکتهای شدیدتر از آن در جهان روبرو هستیم حتی در روزگاران از سوی مخالفین دین اعمال می شده است خبری از کشتن نیست دیگر اینکه این نوع مسائل باعث می شود افراد بیشتر فکر کنند و مطالعه کنند که این چه دینی است که افراد چنین برخوردی دارند و بیشتر سمت و سوی آن پیدا کنند اصلا مبارزه کردن با چیزی و اهمیت زیاد بدان، آن را بیشتر مهم می کند نه اینکه آن را از اهمیت بیاندازد. البته عدم اهمیت به مسائل مهم باز سمت مهم شدن برمی دارد و در کل گریزی از آن نیست. باید دانست اسلام به خاطر اعتقادات افراد با آنها نمی جنگد و آنها را نمی کشد و از لبه تیغ عبور نمی دهد تنها همان مواردی که گفتیم می جنگد اصلا نمی تواند از این زورها و فشارها در مقابل دیگران استفاده کند.
ایمان و اسلام زمانی ارزشمند است که از سر اختیار و آزادانه، بدون هیچگونه فشار و خشونت و زوری باشد. این ایمان و اسلام باعث رشد و پیشرفت می شود. چون از سر اجبار و زور نیست. اسلام و ایمان و پذیرش و تبعیت به زور و فشار شاید موقتی تابعیت را بیاورد اما در دل کینه و خشمی به وجود می آورد که به زودی همان غده چرکینی بر سر جامعه خراب می شود.
(آیات در این مورد قبلا از نگاه شما گذشت)
17- مشکلی در تحریف، تکذیب کلام خدا نیست
خدا دارای اسمائی نیک ترین است پس بدان فراخوانید و اگر کسانی آن را رها کردند و در اسمائش لحد کردند(لحد به معنی انحراف از حد اعتدال و متمایل ساختن به چیزی است) آنان جزای کار خود را خواهند دید (سوره اعراف آیه 180)
کسانی که در آیات ما لحد می کنند بر ما پوشیده نیست آیا کسیکه آتش را ملاقات می کند بهتر است یا کسیکه در امن و امان در روز قیامت است هر کاری می خواهید بکنید ...(سوره فصلت آیه 40)
همان طور که دیده می شود با وجود انحرافات در فهم و رساندن آیات خدا از سوی انسانهایی که با آن مخالفند از سوی خدا مجازات دنیوی یا فشار و خشمی تعیین نشده است.تنها سپردن آنها بدست خدا و موکول کردن آن به روز قیامت است و عجیب ترین موضوع ، آزاد بودن در کار خود است. ما در آیات فراوانی از تکذیب کنندگان و موضعگیری خصمانه و انحرافاتی و حیله گرانه آنها روبرو هستیم که موضعگیری آنها نسبت به آیات خدا از سر سخره ، انحراف ، تکذیب و جابه جایی و ... است اما هیچ جایی مجازات یا فشار یا واکنش فیزیکی و خشونتی نیست تنها موکول کردن به روز قیامت است. حال افرادی این حق احساساتی را برای خود قائل می شوند و می خواهند خود را خدا کنند و جای خدا تصمیم بگیرند و کاسه داغ تر از آش شوند با توجه به کدام آیات است باید از این بت پرستان نوین پرسیده شود آیا شماها واقعا خدا را می پرستید یا نه هوا و هوس و احساسات خود را می پرستید؟!
18- مراء را کنار بزار
واژه مراء در قرآن به معنی بحث کردن در غیبیات است که بر ما پوشیده است ما نمی توانیم بر سر موضوعات بی نتیجه که پوشیده است اصلا علم و اطلاعی برای بشر نیست و در قدرت انسان نیست با دیگران به بحث نشسته و با دیگران مناظره و مشاجره صورت دهیم مگر مرا هایی که به حالت آشکار در آمده و در آن شک و شبهه ای نمانده باشد. واژه مراء با مشتقاتش در آیات 147 بقره ، 60 آل عمران، 2 و 114 انعام، 94 یونس، 17 و 109 هود، 63 حجر، 22 کهف، 34 مریم، 55 حج، 23 سجده، 54 فصلت، 18 شوری، 61 زخرف، 50 دخان، 12 و 55 نجم، 36 قمر آمده است که به معنی شک و شبه داشتن نسبت به موضوعی پوشیده است.
در سوره کهف خداوند موضعگیری بی خود در مورد تعداد اصحاب کهف که امری پوشیده و غیب است می گوید هرکس تعدادی بیان می کند تعدادی که اصلا مهم و مطرح نیست بعد می گوید در آن از مراء استفاده نکن و در آن با دیگران منشین و شک و شبهه بی خودی براه نیاندازید مگر اینکه مراء هایی که برایتان ظاهر و آشکار شده است و از حالت شک و شبهه بیرون آمده است. پس مراء یک نوع مناظره بی خودی است بر سر موضوعات خارج از علم و آگاهی و محسوسات انسانی. انسان نباید خود را در این دامها انداخته و موجبات کینه و دشمنی و دسته بندی ها ایجاد کند.
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
.... ادمه
14- سلام بر مومنین گناهکار
هرگاه مومنین به آیات ما به پیشت آمدند بگو سلام بر شما. ربشان بر خویشتن رحمت کتابت کرده است پس هرکس عملی از سوء و از سر جهالت انجام داد سپس توبه کرد و اصلاح کرد بدرستیکه که او غفور و رحیم است ( سوره انعام آیه 54)
خداوند می خواهد با وجود ارتکاب از سوی مومنین باز همانند گذشته با آنها رفتار شود . اگر به گناه خود اعتراف کرده و پذیرفتند و در جهت اصلاح کوشیدند. آنها مورد بخشیدن از سوی خدا قرارمی گیرند . نباید هیچ شخصی تنها به خاطر گناهی درجامعه همیشه نگاه گذشته به او وجود داشته باشد بلکه او باید دوباره بتواند در جامعه زندگی کند . باید فضای سالم بودن و رشد برای او ایجاد شود. توجه کنید که اینجا تنها گناهان عملی مد نظر است و باید دقیقا این آیات در کنار دیگر آیات بیاید و باید دانست که این رفتار متقابل بین او وخدایش است اما رفتار دیگر اعضای جامعه نسبت به این گناهکاران تنها سلام است و ما به درون و بین او و خدایش هیچ موردی برای ما مشخص نیست.
اطاعت از دین ،جز در موارد معدودی که مجازات دنیوی دارد در بقیه به اختیار خودش است که رعایت کند یا برای این است که بخواهد حقوق خود را ازدیگران مطالبه کند.آنهم زمانی است که چنین قوه اجرایی وجود داشته باشد نه در هر زمان و مکانی. برای همین در صورت عدم رعایت آن، کسی حق ندارد رفتاری جز سلام بر آنها داشته باشد از آنها رعایت آن و رفتاری خشن خواستار باشد. اما در مورد همان مجازات دنیوی هم در آیاتی بسیاری خداوند در صورت اعتراف به گناهشان و قبول آن و در جهت اصلاح گام برداشتن و اصلاح خرابکاری ها بخشیدن آنها را خواستار است و اگر گناهانی برای عدم رعایت حقوق دیگران هم باشد(به حقوق فردی برمی گردد) با وجود این حق برای دیگران که فرد گناهکار را مجازات کنند می گوید:
زمانی که خواستید عقاب برسانید پس همانند خودش عقوبت کنید اما اگر صبر کنید آن صبر برای شما بهتر است ( سوره نحل آیه 126)
15- موعظه حسنه، جادل باحسن
نصح : 21 و 62 و 68 و 79 و 93 اعراف ، 91 توبه ، 34 هود ، 11 یوسف ، 12 و 20 قصص ، 8 تحریم.
وعظ : 66 و 231 و232 و 275 بقره ، 138 آل عمران ، 34 و 58 و 63 و 66 نساء ، 46 مائده ، 145 و 164 اعراف ، 57 یونس ، 46 و 120 هود ، 90 و 125 نحل ، 17 و 34 نور ، 136 شعراء ، 13 لقمان ، 46 سبا ، 3 مجادله ، 2 طلاق.
بلغ : 196 و 231 و 232 و 234 و 235 بقره ، 20 و 40 آل عمران ، 6 و 63 نساء ، 67 و 92 و 95 و 99 مائده ، 19 و 128 و 149 و 152 انعام ، 62 و 68 و 79 و 93 و 135 اعراف ، 6 توبه ، 57 هود ، 22 یوسف ، 14 و 40 رعد، 52 ابراهیم، 7 و 35 و 82 نحل ، 23 و 34 و 37 اسراء ، 60 و 61 و 76 و 82 و 86 و 90 و 93 کهف ، 8 مریم، 106 انبیاء ، 5 حج ، 54 و 58 و 59 نور، 14 قصص ، 18 عنکبوت ، 10 و 39 احزاب ، 45 سبا ، 17 یس ، 102 صافات ، 36 و 56 و 67 و 80 غافر ، 48 شوری ، 15 و 23 و 35 احقاف ، 25 فتح ، 30 نجم ، 5 قمر ، 83 واقعه ، 12 تغابن ، 2 و 3 طلاق ، 39 قلم ، 23 و 28 جن ، 26 قیامه.
جدل : 197 بقره، 107 و 109 نساء ، 25 و 121 انعام ، 71 اعراف ، 6 انفال، 32 و 74 هود، 13 رعد، 111 و 125 نحل ، 54 و 56 کهف ، 3 و 8 و 68 نحل ، 46 عنکبوت، 20 لقمان ، 4 و 5 و 35 و 56 و 69 غافر ، 35 شوری ، 58 زخرف ، 1 مجادله.
حکمت : 32 و 113 و 129 و 151 و 188 و 209 و 213 و 220 و 228 و 231 و 240 و 251 و 260 و 269 بقره ، 6 و 7 و 18 و 23 و 48 و 55 و 58 و 62 و 79 و 81 و 126 و 164 آل عمران ، 11 و 17 و 24 و 26 و 35 و 54 و 56 و 58 و 60 و 65 و 92 و 104 و 105 و 111و 113 و 130 و 141 و 158 و 165 و 170 نساء ، 1 و 38 و 42 و 43 و 44 و 45 و 47 و 48 و 49 و 50 و 95 و 110 و 118 مائده ، 18 و 57 و 62 و 73 و 83 و 89 و 114 و 128 و 136 و 139 انعام ، 87 اعراف ، 10 و 49 و 63 و 67 و 71 انفال ، 15 و 28 و 40 و 60 و 71 و 97 و 106 و 110 توبه ، 1 و 35 و 109 یونس ، 1 و 45 هود ، 6 و 22 و 40 و 67 و 80 و 83 و 100 یوسف ، 37 و 41 رعد ، 4 ابراهیم ، 25 حجر ، 59 و 60 و 124 و 125 نحل ، 39 اسراء ، 26 کهف ، 12 مریم ، 74 و 78 و 79 و 112 انبیاء ، 52 و 56 و 69 حج ، 10 و 18 و 48 و 51 و 58 و 59 نور ، 21 و 83 شعراء ، 6 و 9 و 78 نمل ، 14 و 70 و 88 قصص ، 4 و 26 و 42 عنکبوت ، 27 روم ، 2 و 9 و 12 و 27 لقمان ، 1 و 34 احزاب ، 1 و 27 سبا ، 2 فاطر ، 2 یس ، 154 صافات ، 20 و 22 و 26 ص ، 1 و 3 و 46 زمر ، 8 و 12 و 48 غافر ، 42 فصلت ، 3 و 10 و 51 شوری ، 4 و 63 و 84 زخرف ، 4 دخان ، 2 و 16 و 21 و 37 جاثیه ، 2 احقاف ، 20 محمد ، 4 و 7 و 19 فتح ، 8 حجرات ، 30 ذاریات ، 48 طور ، 5 قمر ، 1 حدید، 1 و 24 حشر ، 5 و 10 ممتحنه ، 1 صف ، 1 و 2و 3 جمعه ، 18 تغابن ، 2 تحریم ، 36 و 39 و48 قلم ، 24 و 30 انسان ، 8 تین.
وعظ در قرآن به معنی پند و اندرزی است که براساس شناخت و اتفاقات و رویدادها و بررسی موضوعات در گذشته و حال صورت می گیرد تا توجه لازم صورت پذیرد و عواقب و بدی ها و خوبی ها مشخص شود البته بیشتر کاربرد به سرانجام و بدی با پیش زمینه شناخت قبلی دارد این معنی به خوبی در آیاتی مثل 66 بقره یا 138 آل عمران با توجه به آیات قبلش مشخص است. توصیه به خوبی و دوری از بدی با توجه به بررسی گذشته و حال به خوبی در واژه "وعظ" دیده می شود اما واژه نصح توصیه به خوبی و دوری از بدی برای دواندیشی و آینده نگری است یعنی تو صیه رفتاری و پند و اندرزی برای تنظیم رفتار در آینده. این واژه به خوبی در توصیه شیطان به انسان 21 اعراف دیده می شود یا وقتی خدا در آیه 8 سوره تحریم می گوید توبه نصوح یعنی همان توبه ای که با توجه به آینده نگری و عدم رفتار در گذشته است یعنی پند و اندرز را جلو انداختن. اگر بخواهیم این دو واژه را به طور خلاصه معنی کنیم به معنی نصیحت کردن فردی است که یکی براساس شناخت گذشته و حال او صورت می گیرد یکی برای آینده تا صدمه و لطمه ای به او وارد نشود که در هر دو حال نشان از خیرخواهی و اصلاح فرد است.
جدل در کلیه آیات به معنی مناظره و ایراد گیری بی خود است یعنی فردی با مناظره و مشاجره ای که براه می اندازد و با درخواستهای ناروا و بی دلیل خود ، یا استفاده از وسایل یا جهت ها خواستار موضوع و بحثی است. همان طور که حضرت نوح برای در خواست نابه جایش از خدا نجات فرزندش می خواهد. طرفی که جدل می کند و می خواهد بحثی یا درخواتی داشته باشد در موقعیت و موضعگیری حق برخوردار نیست. یک حالت از مبارزه و مناظره با حق در بیان و خواست و .... فرد است.
قبلا در مورد بلغ در قرآن گفتیم: بلوغیت در قرآن به معنای رسیدن است هر چیزی که به حد آمادگی و بالفعل خود در امر مورد نظر رسیده باشد. همانند درخت سیبی که میوه آن رسیده و قابل خوردن است. بلغ به معنی رسیدن به نهایت رسیدگی و حد پایانی یک موضوع. یعنی از لحاظ رساندن و پایانی خود به حد کمال و مطلوب است. در بسیاری از آیات که خداوند به پیامبرش گفته که تو ابلاغ کرده ای یعنی به حد کامل و درست و نهایت خود به آنها رسانده ای. یا زمانیکه می گوید در عده زنان یا طلاق آنها باید به بلاغ خود برسد یعنی به پایان و نهایت خود برسد.
حکمت در قرآن برخلاف تصور رایج به معنی کنترل کردن امری برای عدم رفتن به سوی فساد یا ، قرار دادن اشیاء در جای مناسب خود نیست . می گویند چرا فلان کار صورت گرفته است می گویند این از حکمت خداست و حتما چیزی مد نظر داشته است که به نفع انسانیت است و معمولا در لفظ مردم بدین گونه است که اگر خیری از خدا رسید رحمت است و اگر بدیی رسید از سر حکمت است اما این بیان کاملا غلط است و معنی حکمت در قرآن با همان تصور رایج نیست. بلکه معنی حکمت به معنی داوری کردن ، مشخص کردن درستی و غلطی بین دو چیز است به معنی قوه تشخیص داشتن برای تفاوت گذاری و مشخص کردن حق و درستی بیت دو موضوع و ..... است. مسلما فردی که این کار را انجام می دهد به عنوان حاکم می شناسند یعنی کسیکه این فعلیت در او ایجاد می شود و خداوند چون زیاد این کار را انجام می دهید می شود حکیم که بر وزن فعیل است. کسیکه زیاد در این امر خبره است.با توجه به سوره مائده آیه 50 می گوید آیا خواستار حکم جاهلیت هستی؟ یا در سوره انبیا آیه 112 و سوره ص آیات 22 و 26 تاکید حکم دادن به حق است یا در سوره زمر آیه 3 حکم دادن در موارد اختلافی و سوره شوری آیه 10 یا سوره نحل آیه 124 ارجاع موارد اختلافی و حکمش به سوی خدا راندن یا در سوره محمد آیه 20 زمانیکه می گوید سوره ای محکم همان هم معنی این جدا اندازی و مشخص کردن اختلافات بیان دارد. در آیه 7 سوره آل عمران زمانیکه بحث از محکم و متشابه آیات دارد آیات محکم همین آیاتی هستند که براحتی با توجه به زمان جدااندازی بین موضوعات را مشخص می سازند. پس یک فرد می تواند حکمت او به سمت نادرست یا درست برود. در نتیجه یک داور و جدا انداز می تواند این تعیین او به سمت حق سوق پیدا نکند حکمت تنها به معنی توانایی دشتن داوری کردن و جدا اندازی و مشخص کردن اختلافات و تعیین تفاوتها و اختلافات است.
آنها کسانیند (در مورد منفاقان است) که خدا می داند در دگرگونیشان چیست. پس بر آنها عرضه کن و نشان بده از وعظ دادن و بگو برایشان از نفسهایشان با قولی بلیغ ( سوره نساء آیه 63)
خداوند در این آیه در برخورد با منافقین می گوید با گفتاری از سر رسیدگی و گفتاری که واقعا نقدی برآن نباشد و کامل باشد و در رسائی و رساندن مشکلی نداشته باشد برخورد شود و آنها را موعظه کن و از نکات و زندگی گذشتگان و خودشان که در گذشته و امروز دارند مورد بررسی قرار داده و درستی ها و باطلها را مشخص بسازد و اندرزی بدهد که در این ارتباط درس بگیرند و مورد توجه قرار دهند.
دعوت کن براه ربت (پرورش دهنده ات) با حکمت و موعظه حسنه و جدال کن با آنها به صورت احسن. بدرستی که ربت می داند چه کسانی بر راه گمراهی می روند و یا کسانی که بر راه هدایت هستند ( سوره نحل آیه 125)
ما در آیاتی از قرآن داریم که خداوند می گوید ما دادیم به آنها دانایی کتاب و سپس می گوید به آنها حکمت داده شد یعنی بعد از دادن کتاب به آنها توانستند دواری کنند بین خوبی و بدی و جدا اندازی را انجام دهند. ( اشاره به آیاتی مثل 129 بقره) در نتیجه این آیه می گوید وقتی می خواهی براه پرورش دهنده ات دعوت کنی براساس همان مربیت و دستوراتش که در کتابش قید شده و حال تو به درجه حکمت رسیده ای رفتار کن و این موارد را مشخص ساز. (جدا انداز و مشخص شدن تفاوتها و درستی ها برایت- برخلاف تصور حکمت یک امری ذاتی یا اکتسابی غیر قرآنی نیست)بعد اگر جایی نیاز به موعظه پیدا کردی. با حسنه و نیکی باشد با تندی و برخوردی نادرست صورت نگیرد می دانیم که بیشتر موعظه برای اشخاصی صورت می گیرد که حالتی از درستی ها برایشان مشخص شده است. بعد می گوید اگر جدالی از سوی دیگران رخ داد و بحثی بی خود انجام می دهند و در موقعیت باطل هستند. خوب توجه کنید گفتیم جدل به معنی این است که فردی که صحبت می کند در جایگاه حق نیست و این موضوع کامل برای ما مشخص است نه موقعیت فردی که جایگاه و صحبتهایش هنوز برای ما مشخص نیست و کامل نمی دانیم او حق می گوید یا خود ما. می گوید در برخورد با او از جدلی احسن و به نیکویی رفتار شود یعنی حتی از لحاظ نیکی در درجه بالاتری حتی از موعظه حسنه قرار می گیرد چون اولی گفته حسن اما اینجا گفته احسن. یعنی رفتار تا می تواند باید بهتر از اولی صورت گیرد چون در برخورد با دومی امکان دارد در بعضی موارد یک تندی به خود گرفت اما در دومی چنین اجازه ای نمی دهد. چون در دومی تقریبا و تا حدودی با شخصیتی که حق را می شناسد یا با شخصیتهایی که تقریبا سالم تر هستند امکان برخورد هست کسانی که دعوت را طی کرده و در مرحله بین و مابینی برای رسیدن به جدال هستند اما در دومی امکان دارد با چنین شخصی روبرو نباشیم . در نتیجه دراولین گروه در دعوت ما با انسانهایی روبرو هستیم که می خواهیم براه دین دعوت کنیم دومی برای افرادی هستند که دعوت را قبول می کنندیا حق برایشان مورد شناسایی قرار گرفته است دچار لغزشهایی می شوند و ما نیاز به موعظه کردن دیگران داریم در سومی کسی است که دیگر به مجادله می پردازد و با وجود عدم جایگاه حقش در حال سخن گفتن است. این را بدانید که امر به معروف و نهی از منکر با موعظه تفاوت دارد چون در امر به معنی دستور و مطالبه حقوق است . دستور به کسیکه معروف را می شناسد و منکر را هم می شناسد و آن را قبول می کند یعنی مومن است. اما در موعظه امکان دارد بدین گونه نباشد فرد یا جزئی از گروه مومنین نباشد یا یک مابینی در او باشد یا اینکه حق را فراموش کرده است. امر بیشتر در جامعه و حکومت دینی معنی پیدا می کند.
و جدال مکن با اهل کتاب مگر با احسن و نیکویی تمام . مگر کسانی از ایشان که ظالم هستند و بگویید بر تمامی چیزهایی که بر خودمان و شما نازل شده است ایمان داریم ..... ( سوره عنکبوت آیه 46)
خدا می گوید که با اهل کتاب با احسن و نیکویی تمام جدال کن مگر کسانی از آنها که در موقعیت ظلم قرار می گیرند و می خواهند از قدرت خود استفاده کنند و بر شما ظلم صورت دهند. دیگر نیازی نیست در جدل کردن مراعات حال آنها صورت گیرد و حتما به نیکویی باشد.
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
.... ادمه
11- دیگران را از خود نران و طرد نکن
در سوره عبس گفتیم که نباید افرادی که بدنبال یافتن حقیت، تزکیه و رشد هستند از سوی خود راند و نباید الویت را به کسانی داد که در این زمینه از خود علاقه ای نشان نمی دهند. دیدیم در اسلام باید شخصیتی ساخته می شد که حتی در برخوردش عبوس و ترشرویی به صرف را نتواند با خود بپذیرد. تروشرویی تنها چهره درهم کشیدن است و بس!؟ وای به حال افرادی که رفتاری بیش از آن دارند.
در سوره آل عمران هم دیدیم خداوند می گوید برای اینکه افراد از دور و بر شما رانده و پراکنده نشوند و خود عاملی در این زمینه نباشیم به نظرات آنها احترام گذاشته و ارزش قائل باشیم هرچند در بعضی زمینه های فکری در سطح پایین تر باشند به هر حال هرکسی امکان دارد تفکرات و نظراتی داشته باشد که به ذهن کس دیگری نرسد و از دریچه ای به مسائل بنگرد که دیگران نتوانند. علاوه بر آن می خواهد گناهان آنها را در نظر نگیرد همچنین آنقدر به آنها مهر ورزید که از خدا بخواهد گناهان آنها را نادیده بگیرد.
دیدیم با وجود اینکه جاهلین افرادی بودند با وجود آگاهی بر خلاف آن عمل و رفتار می کردند با این وجود خدا می خواهد حقوق آنها نادیده گرفته نشود و به آنها نیکی شود علاوه بر آن باز ناامید نشده و آرزوی رسیدن به سالم شدن و اسلام داشته باشیم که در گفتار و رفتار باز به سوی آنها شتابان باشیم با ساختن مرزها و دیوارهای بلندی به نام خودی و غیرخودی به دیگران ظلم نکنیم.
کسانی را مران و طرد نکن که سحرگاهان و شامگاهان ربشان را بفریاد می خوانند و تنها توجه شان به سمت اوست نه حساب ایشان بر توست و نه حساب آنها بر تواست اگر آنان را طرد کنی و برانی از ظالمین خواهی شد ( سوره انعام آیه 52)
حال باید پرسید چگونه افرادی به خود اجازه می دهند که افرادی که به خاطر خدا کار می کنند و در تمام شبانه روز به فکر خدای خود هستند از دور و بر خود می رانند به صرف اینکه در بعضی زمینه ها مثل ما اندیشه نمی کنند یا عیب و نقص هایی دارند در حالی که خداوند اینگونه انسانها را از ظالمین می داند.
خداوند تنها در این زمنیه ها نیست که خشونت و رفتاری از فشار را نمی پذیرد . می دانید که فشار با هر نیتی نادرست است حتی با این عنوان که فرد را متوجه نگاهش یا رفتارش کنیم چون با این اهرم زور می خواهیم فرد را تابع خود کنیم و اختیار و آزادی او را بگیریم در حالیکه این آیه متضاد با چنین رفتاری است. قبلا گفتیم برای متوجه کردن رفتار، به جای این فشارها بهتر است در زمینه اخلاقی ، خود بهترین رفتار را داشته باشیم.
ما یاد گرفته ایم با مرزبندی خودی و غیرخودی بر دیگران ظلم کنیم و حقوق ها را نادیده بگیریم علاوه برآن متوجه نیستیم خداوند می گوید هیچ اکراه و اجباری در رشد نیست و رشد از راه اجبار و با اکراه و از روی غی و تجاوز به حقوق دیگران بدست نمی آید ( سوره بقره آیه 256)هرچند در ظاهر چنین به نظر برسد که همه را در حال تابع کردن از دین هستیم بلکه شما دین را براساس چیزی که خدا می گوید در پیش گیرید تا به سلامتی برسید نه براساس نگاه مصلحتی خود. فراموش نکنید ما خدا را می پرستیم و پیرو او هستیم نه پیرو هواهای خود، آیا می خواهید خود را خدا کنید. بدانید با این اجبارها و اکراهها با هر نیتی که باشد حتی نیت اصلاحی و خدایی (خدایی در واقعیت نیست) بر خلاف دستورات خدایی در حال صورت پذیرفتن و بر علیه دستورات خدایی است و هدفی که مد نظر است براساس آیه قرآنی دست یافتنی نیست.
حال در زمینه های دیگر و عدم وجود خشونت را ببینیم:
در سوره ضحی که خطابش به پیامبر است او را به گذشته اش می برد که سراسر از مشکلات بوده است تا با یادآوری آن، امروز و جایگاه امروزی او را فریب ندهد تا باعث نامهربانی نسبت به دیگران شود این نه تنها نسبت به ایشان بلکه هر انسان دیگری هم صدق می کند. بعد از ذکر نعماتی که خدا به او داده و خروج از وضع نابسامان گذشته می گوید: یتیم را با قهر و خشونت ( قهر به معنی چیره شدن بر فردی و اجازه و اختیار هیچ فعالتی به او ندادن است) و سئوال کننده های حقیقت را از سوی خدا نران . واژه "سئوال" در قرآن به معنی پرسیدن یا درخواست چیزی در سئوال خود معنی پیدا می کند و اینجا اگر گفتیم که سئوال کنندگان حقیقت و پیروان حقیقت به این دلیل است که یک هماهنگی بین آیات دیده می شود در آیه 6 این سوره خداوند از یتیم بودن پیامبر صحبت دارد بعد در آیه 9 می خواهد رفتارش را نسبت به یتیمان درست کند در آیه 7 صحبت از گمراهی دارد پس آیه 10 مقابل آن و سئوال کنندگان حقیقت و کسانی که می خواهند از گمراهی نجات پیدا کنند معنی پیدا می کند و در آیه 8 از غنی شدن بعد از بی چیزی سخن می گوید که معادل آن آیه 11 است و می گوید به آنها از سخن گفتن نعمتهای فراوانی ، که خداوند به انسانهای گوناگون می دهد و برای برون رفت از وضعیت موجود و رسیدن به آن، از برنامه خدایی بگو.
هرگاه نزدیکان و یتیمان و مساکین در تقسیم حضور پیدا کردند(تقسیم ارث) پس رزقشان را به آنها بدهید وگرنه وقتی با آنها صحبت می کنید با گفتاری معروف برخورد کنید( سوره نساء آیه 8)
گفتیم معروف یعنی چی؟ گفتاری از روی شناخت حقوق و نیکی به آنها. نه با خشونت و بی احترامی و بی توجهی آنها را از خود راندن.
هر زمانی چه برخوردهای مادی و چه برخوردهای معنوی با هر شخصیتی در هر موقعیتی صورت می دهید اگر در توان شما نیست اگر در الویت شما نیست و .... آنها را نرانید بلکه با مهربانی برخورد کنید.
12- خواستار مرگ و نابودی دیگران نباش
ما از فردای هیچ کسی با خبر نیستیم. افرادی بوده اند که سرسخت ترین دشمنان انسانیت، اسلام بوده اند اما یک شبه تبدیل به انسانهایی گشته اند که هزاران بار بهتر از افرادی بوده اند که عمری در جهت انسانی و اسلامی گام برداشته اند. با توجه به اینکه مسلمانان می خواهند دیگران را به راه اسلام دعوت کنند نمی توانند هم کینه و تنفر ، هم مرگ و نابودی آنها را در دل داشته باشند و هم با آنها مهربانی کرده و حقوق آنها را نادیده نگیرند و در مقابلش آنها را به اسلام دعوت کنند. اصلا این تضادها با هم جمع بسته نمی شود. یک مسلمان واقعی هیچگاه آروزی مرگ و نابودی انسانها را در اندیشه ندارد. مگر اینکه بالاجبار در سه جا مجبور به این عمل می شود 1- در میادین جنگی که به خاطر حمله و تجاوز خود دشمن است یا مستضعفین و ملتی در اسیر و استعمار مستکبرین روزگار چنین درخواست کمکی دارند. که وظیفه هر کسی است و هیچگاه هیچ انسانی پیرو هر مکتبی که بوده،آن را نادرست ندانسته است. خوب به آیه 216 سوره بقره توجه کنید که مومنین با تربیتی که پیدا می کنند چندان میل و دوستیی به جنگ پیدا نخواهند کرد اما خدا آنها را برای رسیدن به خیر(ازجمله عدم زیر بار سلطه و ظلم دیگران) می خواهد با آنها تنها جنگ صورت گیرد. 2- افرادی از جامعه با دست بردن به سلاح امنیت جامعه و جان و ناموس مردم را در خطر انداخته اند.آنهم تا زمانیکه دست به اسلحه هستند (توجه کنید تنها با دست بردن به سلاح این کار را انجام داده اند نه نشر عقاید یا مواردی غیر آن از آیات سوء استفاده نشود) 3- قتل عمدی و درخواست قصاص . فردی که به عمد کسی را می کشد باید منتظر چنین واکنش هایی هم باشد . البته قصاص، جامعه دینی می خواهد که در این نوع جامعه ها به علت به سالم رسیدن جامعه،چندان با این نوع مجازات برخورد نداریم. (در حال حاضر در کل جهان مرگ برای مجرمین وجود دارد اما نوع جرمها متفاوت است)
اسلام دینی نیست که بخواهد به صرف اعتقادات و افکار دیگران با آنها بجنگد و آنها را از خود متنفر کند و نابود کند و چنین آروزیی در سر داشته باشد بلکه همیشه آرزومند هدایت و راهیابی انسانها و ایجاد انسانیت و صلح و آرامش در بین انسانهاست با وجود اینکه متنفر از کشتن است در شرایط استثنایی همان طور که گذشت از آن استفاده می کند. باید متوجه بود همان طور که گذشت با وجود اینکه حضرت یونس قوم خود را طرد می کند و از آنها دور می شود و ناامید می گردد و ظاهرا مثل دیگر پیامبران آرزوی مرگ و نابودی آنها دارد اما این خداوند است که تنها تشخیص درست و زمان آن را می داند پس او را توبیخ می کند و چنین اجازه ای به او نمی دهد و می بینیم که مردمش ایمان می آورند. با توجه به اینکه ما با خدا به غیر از قرآنش در ارتباط نیستیم پس نمی توانیم مثل پیامبران برخورد کرده و قوه تشخیصی نسبت به این موضوعات برای ما صورت گیرد تا همانند حضرت نوح رفتار نکرده باشیم.
برای تکمیل این رفتار قرآنی، چند آیه از قرآن مورد بررسی قرار می گیرد:
خوب به آیات قرآنی توجه کنید در تمامی آیات ، نابودی خود ظلم و ستم ، کفر، دیکتاتوری و ... می خواهد نه خود اشخاص. در هیچ آیه ای صحبتی از آرزوی مرگ و نابودی دیگران به خاطر تفاوت فکری یا اخلاقی با مومنین را خواستار نیست. در هیچ آیه ای رفتار و منشی نابود کننده را نمی پذیرد.
در آیاتی مثل250 و 286 بقره ، 147 آل عمران هم اگر پیروزی و نصرت بر قوم کافرین از خدا خواستار شده است. در هر کدام از این آیات در ابتدا صحبت از خود سازی شخص در ابتدای دعاهاست . یعنی قبل از هر نوع واکنش و انفعالی نسبت به دیگران از افراد خواسته است در تربیت و شناخت درست خود بکوشند. در حذف گناهان خود خواستار آن باشند در نهایت می گوید پیروزی برکفار را خواستار باشید . اما در این آیات وقتی می گوید پیروزی و نصرت بر کافرین نگفته بروید سر آنها را ببرید . خوب توجه کنید همیشه جنگ کردن نشان از پیروزی نیست . بسیاری از دلها بدون جنگ فتح شده اند. پیروزی از لحاظ عدم سلطه پذیری کفار بر مومنین، پیروزی در برتری و ارائه نگاه درست فکری و رفتاری. پیروزی و برتری مادی و معنوی و .... که هیچکدام با جنگ به صرف بدست نمی آید.
اما در آیه 119 سوره آل عمران زمانی که خدا مرگ اهل کتاب و کافرین را خواستار است منظور چیست؟ همان طور که گفتیم خدا می تواند نابودی فردی را بخواهد اما ما نمی توانیم.
هان این شمایید که آنها را دوست دارید و آنها شما را دوست ندارند و شما به همه کتابها ایمان دارید و وقتی شما را ملاقات می کنند می گویند ایمان آوردیم و هنگامی که خلوت می کنند از روی غیظ و خشم سر انگشتان خود را می گزند. بگو با این غیظ و خشمتان بمیرید ( سوره آل عمران آیه 119)
واژه موت در این آیه به معنی مرگ طبیعی خود فرد است چون در قرآن زمانی که می خواهد از کشتن حرف بزند از واژه قتل استفاده می کند پس کشتن از سوی ما نیست. بعد هم می گوید در همان حال خشمتان بمیرید و این حرف خدا و پیامبر تنها انتقال دهنده است و به هر حال هر فردی خواهد مرد و کسیکه تا این همه مدت در بین مومنین واقعی و راستین بوده و بعد از دیدن آن همه محبت از سوی مومنین و مهمتر از آن همه می گوید رفتار شما دوستانه است. باز تکرار می کنم خوب توجه کنید دوستانه. اما آنها به غیر این نشان می دهند بعد می گوید بگو با این رفتار و منششان بمیرند و به سالم بودن نرسند. در آیه بعدی می گوید که نترسید این رفتار آنها هیچ ضرری به شما نمی رساند اگر شما تقوای خدایی و در جهت سالم بودن باشید.
در نتیجه رفتار ، گفتار ، دعاها و آرزوی مومنین در بعضی موارد که با مرگ و نابودی دیگران است غیر قرآنی است و با رفتاری سالم نمی خواند ما می خواهیم خود ظلم و کفر و دیکتاتوری و شرک نابود شود نه خود اشخاص و همه هدایت پیدا کنند حتی ظالمر ترین و مشرک ترین افراد. و این نوع شخصیت های نابود کننده متضاد است با شخصیتی برای هدایت انسانی. باید دل را کینه ها و خشم ها شست و با شخصیتی سالم با دیگران برخورد کرد تا بتوان هدایت و سالم بودن برای دیگران حاصل شود. تنفرها و کینه ها باید از ظلم و پایمالی حقوق ها و شرک باشد.
13- قولی زیبا، پاک بدور از خشم
بنگر خدا چگونه توجه خود را به سمت مثالها می برد مثال کلام طیب ، همانند درختی طیب می ماند که اصل آن ثابت است و فرعهایش به سمت بالا در حال حرکت هستند . به اذن ربش است که چه زمانی ثمر بدهد . خداوند مردم را متوجه مثالهایی می کند تا یادآوری و تذکر برای آنها حاصل شود. و مثل کلمه خبیث همانند درختی خبیث است از بالای زمین کنده شده باشد و محل ثابتی و قراری نداشته باشد. خداوند کسانی که ایمان آورده اند به خاطر گفتار ثابت در زندگی دنیا و آخرت ثابت می کند..... ( سوره ابراهیم آیات 24 تا 27)
آنان به سوی گفتار و سخن طیب هدایت می کنند به سوی راهی حمید هدایت می کنند ( سوره حج آیه 24)
این راه و روش مومنین و بهشتیان است.
هرکس عزت می خواهد بداند که همه عزتها نزد خداست . کلام طیب به سوی خدا صعود می کند و عمل صالح را بالا می برد . کسانی که برای بدی نقشه کشی می کنند برایشان عذابی شدید است و نقشه کشی آنها نابود می شود ( سوره فاطر آیه 10)
واژه طیب در قرآن به معنی پاک بودن از بدی ها و زشتی هاست یعنی چیزی که طالب خوبی و رشد است. نقصی ندارد و مانعی ایجاد نمی کند برعکس خبیث مقابل آن است. اگر کلمه ای پاک و رشد دهنده بیان شود همانند درختی خود به خود رشد می کند و درختی پاک به وجود می آورد که البته ثمر آن بدست خداست یعنی نتیجه آن بدست خداست و حتما این درخت رشد می کند و حتما ثمر خواهد داد اما درخت خبیث محل و اسقراری درست ندارد و با یک طوفان از ریشه کنده می شود و نتیجه ای ندارد. توجه کنید که در آیات سوره ابراهیم و فاطر گفته ایم کلامی طیب و باید بدانید که واژه "کلام" در قرآن به معنی گفتار و حرف زدن نیست در حالی که خداوند در سوره حج می خواهد در سخن گفتن ، طیب بودن صورت پذیرد برای همین از واژه "قول" استفاده می کند. واژه " کلام" در قرآن به معنی یک بینش و تفکر است .کلام همان واژه در فارسی است یعنی ارائه بینشی که به صورت پیامهایی انتقال یافته است حال شاید به نوشتن و ارائه واژه هایی باشد یا روش های دیگر انتقالی. خوب توجه کنید معنی "کلام" کامل معادل "واژه" نیست چون واژه تنها به یک سری حروف که کنار هم می آیند و معنی خاص می رساند است اما "کلام" یعنی یک پیام رسانی و به معنی انتقال و فهم و درک یک موضوع است که امکان دارد به صرف واژه نباشد.
هر انسان مومنی می داند یا باید سکوت کند و حرف نزند یا باید سخن نیکو و زیبا بزند.
به بندگانم بگو سخنی بگویند که احسن و نیکوترین باشد بدرستی که شیطان بینشان نزاع و وسوسه ایجاد می کند..... ( سوره اسراء آیه 53)
ای زنان پیامبر شما مثل هیچکدام از زنان دیگر نیستید پس تقوای خدا کنید در قول خود طوری سخن نگویید که به حالت بازیچه و سخره باشد و در دگرگونی کسانی که در قلبشان مریضی است طمع بیافتد بلکه قولی به معروف و شناخت حقوق افراد به همراه نیکی باشد( سوره احزاب آیه 32)
برعکس تصور رایج این آیه به معنی نشنیدن صدای زنان پیامبر از سوی دیگران نیست. ما قبلا گفتیم که واژه یخوضو ا که در آیات استعمال شده، در واقع پرداختن به موضوعی با حالت رفتاری از روی سخره و بازیچه عنوان کردن است. حال می گوید در گفتار و رساندن پیامهای خدا ، به حالتی رفتار نکنید که این بازیچه و سخره گرفتن مد نظر قرار گیرد تا افرادی که در دگرگونیشان مرضی است به انحراف بروند و از مسیر خدایی دور افتند (خوب توجه کنید بحثی از مسائل جنسی نیست) سپس می گوید قولی معروف داشته باشید و گفتیم معروف یعنی در برخورد دیگران حقوقشان را مورد شناسایی قرار داده و به نیک رفتار کنیم. پس می گوید سخن شما از سر نیکی و عدم پایمال کردن حقوق انسانی و احیای حق باشد.
لقمان زمانی که می خواهد فرزندنش را نصحیت کند می گوید:
در راه رفتن اعتدال را رعایت کن و از صدای خود بکاه چرا که بدترین صدایی که ملاحظه حقوق دیگران نمی کند صدای خران است ( سوره لقمان آیه 19)
در این آیه گفته از صوت خود بکاه یعنی زمانی که صدایی ایجاد می کنی؟ البته این صوت و صدا در چیزی انحصار پیدا نکرده است . واژه "نکر" در اینجا مقابل "عرف" است گفتیم عرف یعنی بدنبال شناخت خوبی ها و حقوقها و رفتاری براساس آن پس منکر که مقابل آن است یعنی چیزی که به عنوان حقوق ها شناخته نیست و برخلاف آن عمل کردن است. پس می گوید انکرالاصوات است به همین معنی است و فرقی نمی کند این صدا و صوت در چه زمانی و به چه صورتی رخ داده باشد و اگر می خواست منظور خود را انحصاری در گفتار بیان کند باید از واژه "قول" استفاده می کرد. می دانیم خدا بارها گفته که برای بیانش از مثال استفاده می کند تا منظور خود را برساند و صداهایی که انسان می شنود براساس د سیبل محاسبه می کنند و برای انسان یک حد شنوایی در نظر گرفته اند که یا نمی شنود یا می شنود و بعضی صداها که باعث رنجش انسان می شود و ماندن زیاد باعث آزار ، حتی مرگ او می شود. پس می گوید صداهایی که ممتد و شبیه خران است که بی وقت با آوازی دلخراش و مزاحم بیان می شود صدایی نازیبا و عدم رعایت و شناخت درست حقوق دیگران است. برای همین صدای خران به عنوان بدترین روش صوتی که این ملاحظه کاری در طبیعت از خود نشان نمی دهد عنوان می کند. چون خران هم اینگونه عمل می کنند بدون اینکه زمینه ای به وجود بیاید و نیازی باشد به یکباره صدایی بلند و ناهنجار از خود تولید می کنند.
در بسیاری از آیات مومنین از لغو دوری می کنند و گفتیم لغو یعنی عملی که از سر دلیل و برهان نیست و بیهوده صورت می گیرد و بیشتر کاربرد در گفتار دارد در نتیجه در آیاتی مثل 3 سوره مومنون به همین موضوع اشاره دارد.منوظر از لغو ، دوری از خندیدن یا تفریح و گردش نیست بلکه کارهایی که نتیجه ای در بر ندارد و حرفهایی که بدون دلیل و پشتوانه فکری نیست.
مومنین به دنبال فتنه و شایعات و بهتان نیستند تا از این طریق به دیگران بدی کنند . در دامن زدن این شایعات و تمهت ها با دیگران همکاری نمی کنند اهرمهای فشار و کینه و تنفر خود را نشان نمی دهند. آیات 15 و 16 و19 نور در مورد تهمت زناست.باعث کینه و تنفر نمی شوند.
ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای خدا کنید و در گفتار خود گفتاری سدید داشته باشید ( سوره احزاب آیه 70)
قول سدید به معنی قولی که مانع و جداکننده با رفتاری نادرست باشد. این واژه در دو جا دیده می شود یکی در سوره نساء آیه 9 در برخورد با زمانیکه ارث تقسیم می شود و قولی معروف داشتن با یتیمان و مساکین و نزدیکان بیان دارد و بعد می گوید رفتاری داشته باشید که انگار فرزندانی از خود به جا گذاشته اید و به فکر آینده آنها هستید پس قولی سدید داشته باشید قولی که مانع و جداانداز با این نوع رفتارهای زشت باشد قولی از روی متانت و مهربانی و از سر شناخت حقوق آنها و در این آیه هم باز در آیه قبلش از رفتار نازیبا در برخورد با موسی بیان دارد.
همان طور که قبلا هم گذشت مومنین کسانی هستند که علاوه بر اینکه از خشونت و عبوس بودن دوری می کنند در برخوردها و روابط و گوش دادنها، در یافتن حقیقت و عمل به آن کاری ندارند که چه کسی می گوید و چگونه می گوید. با چه نوعی بیان دارد چون امکان دارد هر فردی نتواند از کلمات قلمبه و سلمبه استفاده کند یا بلد نباشد درست سخن بگوید با وجود اینکه او حقیقت را می گوید . نباید این موارد و مواردی شبیه به آن، مانعی در پذیرش حق و رشد پیدا کردن ما شود. حتی اینگونه اسنانها بدنبال این نیستند که خود افراد بیایند به آنها بگویند بلکه خود بدنبال افکار و عقاید و نظرات می روند و از دیگران نظراتشان را خواهان هستند.
آنها کسانیند که با همه اقوال ارتباط برقرار کرده و گوش می دهند و از بهترین آن اطاعت می کنند آنها کسانی هستند که هدایت یافته اند ..... ( سوره زمر آیه 18)
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
.... ادمه
8- غلیظ القلب نباش
از رحمت خداست که با آنها نرمخو هستی و اگر دگرگونی سخت و محکمی داشتی ، همه از اطرافت پراکنده می شدند . پس آنها را عفو کن و برای آنها از خدا غفران بخواه و در امرها و کارها با آنها مشورت کن. پس در این کار عزم کن و بر خدا توکل کن که خدا متوکلین را دوست دارد ( سوره آل عمران آیه 159)
لنت واژه نرم بودن و حالت انعطاف از خود نشان دادن است. غلیظ به معنی خیلی محکم و سخت است همان طور که می گوییم یک مایع سخت و غلیظ شده است و قابلیت شکل دهی ندارد اما زمانیکه نرم باشد براحتی در قالبهای مختلف در می آید. حال خدا می گوید اگر دگرگونی محکمی داشتی و خود را برای تغییرات نرم نمی کردی و براساس اسلام خود را به سالم بودن نمی رساندی. همه از سوی تو پراکنده می شدند پس این نرمش را نسبت به دور و بر خودت که امکان دارد هنوز چنین بینش و نگرش و تحولی ندارند و رفتاری شایسته از خود نشان ندهند بر آنها عفو کن و بگذر و از خدا برای آنها بخشش بخواه و در کارها با آنها مشورت کن تا از دور و برت دور و پراکنده نشوند وگرنه مطمئن باش این جدایی به زودی صورت خواهد گرفت. این پیام برای تمامی انسانهاست. یعنی اگر عفو به همراه غفران به گونه ای که آن بدی انگار وجود نداشته و مشورت در کارها با آنها به همراه رویه ای از مهربانی و انعطاف ، هر فردی باید منتظر باشد که افراد از دور و برش پراکنده شوند.
روش نرمخویی بودن ، حتی در مقابل سرسخت ترین دشمنان و طاغوتیان، کسانیکه برعلیه انسان هستند باید صورت پذیرد، ببینیم خدا به موسی در برخورد با فرعون چه می گوید: ( فرعون یکی از شخصیتهای بزرگ ظالم ،طاغوتی، استکباری در قرآن است )
برو به سوی فرعون طاغی. پس با او با گفتگویی از لین و نرمی سخن بگو تا شاید برایش یادآوری باشد و از خدا خشیت کند و از عاقبت اعمال خود بترسد( سوره طه آیه 44)
برعکس آیه سوره آل عمران که یک تحول نرم خویی است که کل رفتار و شخصیت یک انسان را در بر می گیرد این آیه تنها در دعوت و سخن گفتن حالت نرم خویی را بیان می کند. نرمیی که به حالت غلیظ و سخت و محکم بودن نباشد بلکه پیام باید با حالتی از انعطاف و درست و آرام و مهربان صورت گیرد . البته در دنباله آیه این حالت مورد قبول موسی و برادرش نیست و می گوید طغیان او دامن ما را هم می گیرد اما خدا می گوید نترسید این نوع روشی که من می گویم هیچ مشکلی برای شما نیست و من با شما هستم و همه چیز را می دانم. طغیان به معنی یک چیز از حد و اندازه متعادل خود خارج شدن است .
9- ارتباطی موثر – سراپا گوش باش
کسانی هستند که پیامبر را می آزارند و می گویند او همه گوش است بگو این همه گوش بودن او خیر برای شما و به نفع شماست و او ایمان به خدا دارد و به مومنان ایمان دارد و او برای کسانی که ایمان آورده اند رحمت آورده است و کسانی که فرستاده خدا را می آزارند برای آنها عذاب دردناکی است ( سوره توبه آیه 60)
پیامبر سراپاگوش است و به همه سخنان اطرافیانش گوش می دهد و به مومنین به خاطر ایمانشان اعتماد و ایمان دارد. در حالیکه این حالت مورد نقد، افرادی است که این رفتار پیامبر برایشان قابل تحمل نیست . درحالیکه ما می دانیم که خدا دو گوش برای انسان آفریده است و یک زبان. تا انسان بیشتر از اینکه بگوید گوش فرا دهد و عمل کند. برای یک ارتباط موثر و درک یک جامعه باید جامعه را شناخت و به حرفهای او گوش داد که از حوصله این مقال خارج است. قبل از هر قضاوت و واکنش باید بتوانیم با تمامی و تک تک اعضای جامعه ارتباط برقرار کرده و حرفهای آنها را گوش کرده ، تا بتوانیم درک و شناخت درست حاصل کرده و تصمیم و رفتاری شایسته صورت دهیم. خداوند از یک شخصیت سالم می خواهد که در مقابل جامعه ، حرفهای او را با هر نوع بیانی که باشد کامل گوش داده و او هیچ رفتاری از خود نشان ندهد تا این خیر وارد جامعه شود.
هر حرفی حق، هرچند از دشمن یا از سوی شخصی که کینه و تنفر و غرور دارد بیان شود یا با بیانی زشت و نازیبا عنوان شود حق است چون حق بودن یک موضوع، تاثیر ندارد که چه کسی می گوید حق بودن خود را از دست نمی دهد تنها امکان دارد موثر بودن خود را از دست بدهد اما یک مومن سراپا گوش همیشه گوش می دهد تا حق ها را بشنود. یعنی نمی نگرد که می گوید بلکه می نگرد که چه گفته می شود وگرنه نخواهد توانست ارتباطی درست داشته باشد، نخواهد توانست خود را رشد دهد و درجهت حق و درستی گام بردارد و به جای اینکه در آن جهت باشد سعی می کند برعکس آن حرکت کند وچون حق از فردی که دوست ندارد عنوان می شود گوش ندهد و لجبازی کند و برضد آن حرکت کند درنتیجه برعلیه و ضد خود و حقیقت گام بردارد.
(ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفشهای او راه بروم. دکتر علی شریعتی)
10- صلحی همه جانبه
همان طور که خداوند می خواهد عبوس بودن و کینه و تنفر از تک تک افراد جامعه زدوده شود . به افراد توصیه می کند اگر چنین روشی و کینه و تنفری در گروههایی از جامعه به وجود آمده است برداشته شود و در جهت صلح و آرامش گام برداشته شود یعنی تنها به خود کافی ندانند و بروند سراغ بقیه اعضای جامعه و چنین صلح و آرامش و رویه ای برای آنها هم ایجاد کنند:
بدرستی که تنها مومنین برادر و خواهر یکدیگرند پس بین برادران و خواهرانتان صلح ایجاد کنید و تقوای خدا کنید تا رحمت خدا شامل حال شما شود ( سوره حجرات آیه 10)
توجه کنید قبلا گفتیم زمانیکه مخاطب برای هر دو باشد از فعل مذکر در قرآن استفاده می شود برای همین واژه اخوه در اینجا به معنی هردو می باشد که در سوره نساء آیه 176 هم دیده می شود.
در بسیاری از نجواها خیر نیست مگر اینکه امری به صدق و راستی باشد یا به معروف و شناخت حقوق ها و نیکی کردن یا اصلاح بین مردم باشد هر کس آنها را به خاطر رضای خدا کند اجر و پاداش عظیمی به او عطا خواهد شد ( سوره نساء آیه 114)
نجوا که در آیات دیگر مثل 78 توبه، 47 اسراء، 62 طه، 3 انبیاء، 80 زخرف هم دیده می شود به معنی در گوشی و زمزمه به صورت پنهانی با خود یا دیگران است. این روش مورد پسند خدا نیست همانگونه که در آیات 7 تا 10 سوره مجادله دیده می شود مگر اینکه در گوشی و زمزمه ها برای کار نیکی باشد. در واقع این زمزمه های پنهانی فرد نوعی از شخصیتی است که فرد می خواهد خود را از دیگران پنهان کند و با صدق و راستی با جامعه برخورد نمی کند. یعنی نقاب به چهره می زند و منافقانه وارد جامعه می شود پنهان خود را مخفی می دارد در حالیکه یک مومن باید پنهان و درون و بیرونش یکی باشد و نهایت صدق و پاکی و صفا باشد. مگر اینکه در پنهانی اگر با افرادی زمزمه هایی دارد در جهت احیای حقوقی یا نیکی و اصلاح مردم باشد.
آیات صلح در آیاتی دیگر مثل 182 و220و 224 بقره ، 35 نساء، 9حجرات، هم دیده می شود که از جامعه می خواهد نهایت کوشش برای صلح و دوستی و زدودن کینه ها و تنفرها و مشکلات جامعه بکوشند تا هیچ کینه و تنفری باقی نماند و همه جهتهای جامعه از دوستی و عشق و محبت باشد و اگر جامعه ای به سمت این تنفر و دشمنی رفت به زودی کل جامعه این کینه را خواهد گرفت. توجه کنید در تمامی آیات که گفته صلح تنها صلح بین مومنین نیست در بسیاری از آیات صلح بین مردم که می تواند از هر گروهی باشد خواستار شده است. البته باید توانایی ها، امکانات، الویتها را هم شناخت.
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
.... ادمه
6- گذشت داشته باش – غضب ، خشم و کینه خود را فرو نشان
کسانی اند که در آسانی و نبود مشکلات و در هنگام مشکلات و ضرر و ناداری انفاق می کنند خشم خود را فرو می خورند و از مردم گذشت می کنند و در می گذرند و می بخشند و خدا محسنین و نیکوکاران را دوست دارد ( سوره آل عمران آیه 134)
واژه کاظمین در این آیه به معنی فروخوردن خشم و جلوی خشم خود را گرفتن و خود را در مقابل خشم خود کنترل کردن است. واژه غیض به معنی خشم و ناراحتی از فردی داشتن است، در واقع به حق مستوجب عذاب دادن است. این آیه در دنباله آیه قبلی خود صفات متقین را ذکر می کند.
اما به سبب نقض پیمانهای خود مورد لعنت و نفرین قرار گرفتند و دگرگونیشان را سخت کردیم . کلامها را از موقعیت اصلی خود منحرف کردند. آنچه را به آنها تذکر داده بودیم بدست فراموشی می سپارند و همیشه می توانی خیانتی از آنها ببینی مگر عده ای اندک از ایشان . پس از آنها در گذر و ببخش و صرف نظر کن. خدا محسنین و نیکوکاران را دوست دارد( سوره مائده آیه 13)
هرجا واژه عفو آمده در کنارش واژه اصفح هم ذکر شده است این واژه به معنی صرف نظر کردن از مواخذه و مجازات است. این واکنش در مقابل قوم بنی اسرائیل ذکر شده است. این نوع واکنش ها در آیه 109 سوره بقره هم دیده می شود.
ای کسانی که ایمان آروده اید بدرستیکه از زوجهایتان و فرزندانتان دشمنانی برای شما پیدا خواهند شد پس از ایشان حذر کنید و عفو کنید و و ببخشید(غفر) بدرستی که خدا غفور و رحیم است ( سوره تغابن آیه 14)
بیان از این موضوع است که بعضی از همسران و فرزندان انسان با انسان دشمنی کنند و او را از مسیر خدایی و انسان بودن دور سازند و برعلیه او اقدامی صورت دهند پس می گوید از آنها بگذرد و ببخشد.
عفو به معنی بخشیدن چیز مادی یا معنوی به کسی است . وقتی می گوید نسبت به آن ظلمی که در حق تو کرده اند ببخش یعنی آن رفتار را از آنها قبول کن ، نادیده بگیر. اما وقتی واژه غفران که در این آیه استفاده شده است استعمال می شود به معنی بدون هیچ چشمداشتی از رفتار ناشایست فرد دیگری گذشتن است برعکس عفو که امکان دارد فرد برای آن نادیده گرفتن عوضی بخواهد علاوه برآن در عفو فقط صرف بخشش است اما در اینجا رفتار بدی آنها با خوبی هم پاسخ داده می شود.غفر به معنی پوشاندن است یعنی انگار آن بدی اصلا وجود خارجی نداشته است.
دفع کن بدی را با خوبی ما از وصفها و توصیفهایی که می کنند آگاهیم ( سوره مومنون آیه 96)
همان طور که قبلا گفتیم خداوند می گوید بدی را با خوبی پاسخ دهید و بدی ببینید اما خوبی کنید. می گوید اگر شما را به چیزهایی وصف یا توصیه می کنند و بد می گویند باز هم به آنها خوبی کنید.
کسانی از شما که زیادی در وسعت داده شده است نباید بخواهند که به تعهدات خود عمل نکنند(قبلا گفته ایم واژه یاتل که در اینجا ذکر شده است به معنی سوگند نیست بلکه به معنی عدم رعایت تعهدات و حقوق دیگران است) بلکه باید به نزدیکان و مساکین و مهاجرین در راه خدا اتا کنند پس عفو کنید و صرف نظر کنید مگر دوست ندارید مورد غفران خدایی قرار گیرید ( سوره نور آیه 22)
اینجا خدا می گوید همان طور که شما انتظار چنین رفتاری از خدای خود دارید و می خواهید شامل حال شما شود پس شماهم چنین رفتاری نسبت به دیگران نشان دهید تا خدا شامل حال شما کند.
وگفت یا رب اینها قومی هستند که ایمان نمی آورند . پس صرف نظر کن و بگو سلام. سپس آنها خواهند دانست ( سوره زخرف آیات 88 و 89)
باوجود اینکه ظاهرا این آیه بیان برای پیامبر است اما این امکان سئوالی هر فردی باشد که در زندگی خود از خدای خودش داشته باشد و خدا جواب می دهد از آنها صرفه نظر کند که اعمال خشونتی و واکنش فشار از خود نشان دهد(لازم به توضیح است فشار از هر نمونه ای که باشد از جمله گرفتن آزادی بیان فرد، نبود اجرا و عمل کردن به اعتقاداتش ، آزادی های اقتصادی و گرفتن رفاه او ، زندانی کردن او و فشارهای اجتماعی و طرد کردن و نامهربانی او) بعد خداوند می گوید تنها به آنها بگو سلام. گفتیم سلام از سلم گرفته شده است و سلام از سلامتی می آید که یکی از اسمای خداست و وقتی می گوییم خدا سلام است یعنی از هر عیب و نقصی بدور و سالم است و وقتی می گوییم ما می خواهیم دین اسلام را بپذیریم یعنی می خواهیم خود را از هر عیب و نقصی دور کنیم و به سلام برسیم یعنی با در پیش گرفتن این نوع روش زندگی و تسلیم در برابر دستورات و شناخت خدایی به آن حالت می رسیم و وقتی بر دیگران سلام می فرستیم یعنی چنین آرزویی برای دیگران داریم تا به سلامتی و امنیت و آرامش ما هم برسند هر چند که نوع بیان و رفتار آنها خلاف و برعلیه ما باشد.
به کسانی که ایمان آورده اند بگو غفران کنند نسبت به کسانی که اعتقادی به ارجاع به سوی خدا ندارند تا این اقوام به خاطر چیزهایی که کسب کرده اند خود مجازات کند ( سوره جاثیه آیه 14)
دقیقا در این آیه خداوند از انسان غفران می خواهد یعنی نه تنها از افرادی که معتقد به دین اسلام نیستند ببخشند بلکه اصلا خیال کنند چنین بدیی وجود ندارد و خود مجازات نکنند بلکه به عهده خدا بگذارند.
و کسانیند که از گناهان بزرگ و فواحش اجتناب می کنند و هنگامی که غضبناک می شوند و از کسی ناراحت و خشمگین می شوند ایشان غفران می کنند( سوره شوری آیه 37)
گفتیم غضب وغفران به چه معنی است . پس می گوید اینگونه انسانها زمام اختیار را ازدست نمی دهند تا رفتاری ناشایست از خود نشان دهند در واقع در بسیاری از آیاتی که گذشت خداوند می خواهد کینه و تنفرها و غضبها از انسانها دور کند تا انسان رفتاری شایسته از خود نشان دهد و این موارد مانعی در سطح راه او برای تصمیم اشتباه و رفتاری ناشایست نباشد دیده اید که افرادی که عصبانی هستند رفتاری از خود نشان می دهند که بعد از اینکه آرام می شوند پشیمان می شوند یا افرادی که کینه افراد را در دل دارند باعث صدمه به خود یا دیگران می شوند و از زندگی سالم می مانند. خدا می خواهد زمام امور دست انسان باشد نه دست هوا و نفس و عصبانیتش و بتواند خود را کنترل کند او باید احساس آرامش کند و آرامش خود را حفظ کند تا به انسان سالم و اسلام برسد. برای همین در این آیه بعد از اینکه می خواهد انسان غفران کند دقیقا در آیه قبل خود، از زودگذری دنیا و دوراندیشی و اعتقاد به آخرت صحبت می کند تا افراد فراتر از زیر پای خود ببینند و قبل از آن می گوید بدانند که آنچه نزد خداست از همه چیز بهتر است پس ببخشند و نادیده بگیرند به خاطر خود خدا. این انسان به نهایت از منطق می رسد که می تواند احساسات خود را کنترل کند و در جهت درست سوق دهد او به نادرستی به دیگران تجاوز نمی کند و به دیگران ظلم نمی کند تعادل جسمی و روحی خود را حفظ می کند و درجهت حفظ آن برای دیگران برمی آید.
یک انسان سالم باید کینه ها و تنفرها را از خود دور کند تا بتواند دور و بر خود را زیبا بداند و رفتاری شایسته و انسانی از خود نشان دهد.
و کسانیند که بر زور شهادت نمی دهند و وقتی به دفعات مکرر بیهوده و لغو بر آنها وارد می شود و بر آنها صورت می پذیرد ، آنها هم به تکرار با کرامت بر خورد می کنند ( سوره فرقان آیه 72)
مسلمان واقعی کسی است که بر زور و باطل شهادت نمی دهد در اینگونه مجالس حضور نمی یابد که آن را تایید کند مجالسی که براساس باطل و ظلم و غیرحق و فشار و زور و دروغ و بهتان است و اگر هم کسی با برخوردی لغو و بیهوده با او مواجه می شود. برخورد او از روی بزرگواری و پاکی و جایگاه والا می باشد.
واژه "زور" در قرآن به هر عامل فشار بی اساس از جمله دروغگویی، بهتان، باطل، ظلم و .... عنوان می شود. واژه "مرو" در اینجا به تکرار عملی را انجام دادن است و برلیه کسی به دفعاتی کاری انجام دادن است.
البته خدا می داند که شاید این روش قابل تحمل برای همه نباشد یا هر فدری در اندازه شناخت و ایمان قرار نگرفته باشد و تحمل رفتاری از عفو یا غفران برایش مشکل باشد یا بعضی زمانها جامعه نمی تواند چنینی واکنشی از خود نشان دهد و به ضررش می شود برای همین خداوند می گوید:
جزای بدی، بدی مثل خودش است پس اگر عفو کنید و اصلاح ایجاد کنید اجرش با خداست خدا ظالمین را دوست ندارد . بر کسانی که ظلمی بر آنها رفته، عدم یاری رسانی صورت نگیرد بر آنها راهی دیگر نیست بلکه راهجویی بر کسانی است بر مردم ظلم می کنند و در زمین خدا به غیر از حق بغی و طغیان می کنند . آنها عذاب الیمی دارند و اگر صبر کنید و غفران کنید البته آن عزمی آمر و امرکننده (راسخ) می خواهد ....(سوره شوری آیات 40 تا 43)
خداوند می گوید که بر آنها که ظلمی شده است اگر خواستار جزا بودند به همان اندازه، نه تجاوز و نه بیشتر که در حق کسی ظلم شود صورت گیرد و هرکس مطمئنن باید خود پاسخ اشتباه خود باشد و دیگران مسئول کار او نیستند بعد می گوید باید چنین افرادی یاری رسانده شوند اما می گوید اگر عفو کنید و ببخشید بهتر است و اگر چنین تصمیمی گرفتید در تصمیم خود راسخ باشید نه یک روز ببخشید و روز دیگر تجاوزکارانه حمله کنید.این فراموش نشود در اینجا از واژه سوء استفاده شده که ما معنی بدی کردیم در واقع این ظلم و بدی همان طور که گفتیم جنبه شخصی پیدا می کند نه مسائلی مثل اعتقادات یا افکار و .... به صورت جمعی بر می گردد و اینجا ظلمهای مادی و معنوی یک فرد دارد.
واژه بغی در قرآن، به معنی تجاوز و از حد خود خارج شدن است و از چیزی که در نظر گرفته شده است بیشتر خواستن است حالت تعدی و تجاوز به خود گرفتن است.
7- اگر ما به دیگران بدی کردیم
این چیز طبیعی است وقتی خدا می خواهد در مقابل اعمال و رفتار بد دیگران این همه گذشت و مهربانی از خود نشان داد. زمانیکه طرف اصلی دعوا و بد بودن خود ما نیستیم بلکه انسانهای طرف ما هستند حال زمانی که برعکس می شود ما خود ظلم می کنیم باید تاوان بیشتر بدهیم و باید به گناه خود اعتراف کرده و اشتباه خود را قبول کنیم علاوه بر آن باید آنقدر خوبی کنیم که آن بدی از بین برود و مطمئنن اگر بدی از خود ما باشد و طرف مقابل ما از ایمان واقعی بدور باشد نیاز دارد برای از بین بردن این ظلم و بدیی و کینه و تنفری که ایجاد کرده ایم بیشتر تاوان پرداخته و بیشتر پیگیری و تلاش لازم را انجام دهیم. باید بدانیم اگر این ظلم ما در او باعث شود که لطمه و صدمه به پیرامون خود وارد کند خود ماهم در گناهان او که مسبب و عامل اصلی او در این حرکت بوده ایم شریک هستیم. باید این مورد توجه قرار گیرد که نباید انتظار بیش از طرف مقابلش داشته باشد همان گونه که خود خوب عمل نکرده است و جلوی چنین رفتاری نگرفته است و اگر او جلوی خود را می گرفت هیچگاه چنین وضعیتی ایجاد نمی شد و به جای مقصر دانستن طرف مقابل باید خود را بیشتر مقصر بداند.( چون این مقالات در مورد عبوس و رفتار در مقابل رفتار دیگران است در این ارتباط به همین اشارات اکتفا می کنیم)
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
......ادامه
4- عدم نشستن با استهزا کنندگان آیات
آیاتی را مرور می کنیم . ببینیم به چه معناست آیا به معنی طرد و کناره گیری از مخالفین خود است یا معنی دیگر می دهد.
خداوند در کتاب بر شما نازل کرده است که چون شنیدید بر آیات خدا کفر بدان ورزیده می شود و مورد استهزا قرار می گیرد با ایشان در یک مکان فیزیکی منشینید تا اینکه این نوع بیان خود را متوجه سخنی غیر کنند وگرنه بدرستیکه شما هم مثل آنها خواهید بود..... ( سوره نساء آیه 140)
هرگاه دیدی کسی با رویه استهزا در آیات ماست پس رفتارشان را برآنها عرضه کنید تا اینکه این روش استهزا خود را متوجه حدیث دیگری کنند و اگر شیطان تو را دچار فراموشی کرد بعد از یادآوری با آنها منشین تا از قوم ظالمین شوید ( سوره انعام آیه 68)
کمترین چیزی از حساب ایشان به حساب متقین گرفته نمی شود ولیکن این یادآوری برای متقین است ( سوره انعام آیه 69)
کسانی را ترک کن که دین خود را به لعب و لهو و بازیچه گرفته اند و زندگی دنیا آنها را مغرور کرده است آنها را یادآوری کن و تذکر بده. هرکس می خواهد نفسش هلاک نشود در گرو چیزی است که کسب کرده است و به غیر از خدا برای کسی ولی و شفیعی نیست و از او عدلی به جای عدل دیگری گرفته نمی شود ( سوره انعام آیه 70)
حدیث به معنی یک پیام است که بیشتر کاربرد در رساندن گفتار است. کفر به معنی پوشاندن حق است درواقع به کسی گفته می شود که حق را کامل و درست شناخته است و مقابل آن قرار می گیرد. واژه تقعد به معنی نشیمنگاه و در یک مکان فیزیکی قرار گرفتن و نشستن است در یک مکان فیزیکی شبیه هم قرار گرفتن است. واژه یخوضو ا که در آیات استعمال شده، در واقع پرداختن به موضوعی با حالت رفتاری از روی سخره و بازیچه عنوان کردن است این معنی دقیقا از آیه 65 توبه مفهوم می شود. مغرور به معنی دچار فریب شدن است. واژه "وذر" به معنی رها کردن یا در همان حال خود باقی گذاشتن است. استهزا در قرآن به معنی مسخره کردن نیست بلکه به معنی مورد بازیچه خود قرار دادن ، آن را به غیر شکل واقعی خود نشان دادن و رفتار کردن و عنوان کردن است.
چیزی که از آیات بدست می آید هیچ رفتاری از سر خشونت نسبت به اعمال اینگونه انسانها دیده نمی شود. اما زمانی که خداوند می گوید با آنها منشین یا در همان حال خودشان رها کن . به معنی این است که در کار آنها شریک و همراه نشدن است چون اگر بخواهید در یک مکان با آنها بنشینی و به این استهزاها گوش دهید مثل خود آنها می شوید؟ باید دانست که خدا نگفته جلوی آنها گرفته شود یا رفتار دیگری اعمال شود بلکه آنها آزاد هستند که به اعمال خود ادامه دهند تنها کار ما یادآوری است پس این به معنی ترک کامل نیست بلکه ترک در آن موقعیتها و همنشینی و همراهی در کار آنهاست. متوجه این موضوع باشید که این آیات متوجه کافرین است نه کسانی که تعلقاتی به قرآن دارند و از سر تعلق دیدگاههای قرآنی می دهند، بعد با سوء استفاده از این آیه هر کسی را زیر مجموعه این آیات قرار دهیم باید بدانیم که اینگونه انسانها از سر دلیل و منطق صحبت نمی کنند و اهل دلیل و برهان و بحث کردن منطقی نیستند بلکه با حالت سوء استفاده از آیات از آن استفاده کرده و به بازیچه و مسخره می گیرند نه کسانی که اهل نقد و پرسش بر آیات هستند.توجه کنید که ما آیات دیگر داریم که می گوید باید آنها را تذکر داد از قولی نیکو در برخورد با آنها استفاده کرد و به آنها کمک رسانی انجام داد و از نیکی کردن بدانها خودداری نشود همان طور که نسبت به جاهلین چنین رفتاری بیان می کرد.
5- بدی را با خوبی پاسخ بده – دشمن بودن دلیلی بر بدی کردن نمی شود
یکی از بینش ها و رفتارهای مسلمانان که باید مورد تصحیح قرار گیرد. رفتار و برخورد با مخالفین خود است، این مخالفین فرقی نمی کند از مسلمانان یا غیرمسلمانان باشد. ما خود را متوجه قرآن نمی کنیم بلکه براساس شرایط حاکم و با مصلحت اندیشی ها می خواهیم نگاههایی تولید کرده و بر قرآن تحمیل کنیم. نگاه قرآن نسبت به مخالفین از سر گذشت و مهربانی و بدی را با خوبی پاسخ دادن است . اهرمهای کشتن تنها در میادین جنگی معنی پیدا می کند آنهم به خاطر تجاوز دشمن است و فشارهای کشتن، گرفتن آزادی، محدودیت، زندانی کردن و .... وجود قرآنی ندارد. هرکس آزاد است و باید امکانات پذیرش و اجرای اعتقادات خود را داشته باشد و نباید متحمل اهرمهای فشار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شود . افرادی که اینگونه عمل می کنند عملا می خواهند خود را خدا معرفی کنند و از این طریق دیگران را تنبیه کرده و حق آزادی و انتخاب دیگران را بگیرند در حالی که خود خدا می گوید هیچ کس وکیل و وصی کس دیگری نیست و اگر به این اجبارها و فشارها بود خود خدا زرنگ تر قبل از هرکسی می توانست عمل کند.
آنان کسانی اند که دو بار اجر و پاداش بدانها اتا می شود به خاطر صبر و رد کردن بدی با خوبی و حسنه و از آنچه رزق ایشان کرده ایم انفاق می کنند.(سوره قصص آیه 54)
رد کردن بدی با خوبی واکنشی است که صرف واکنشی نسبت به فرد خاصی نشده است پس واکنشی است نسبت به هر شخصی در هر موقعیتی که باشد بیان دارد.
هرگاه شما را تحیتی دادند بگونه ی زیباتر و احسن تر تحیت بگو یا مثل خودش بر او رد کن . بیگمان خدا حسابرس هرچیزی است ( سوره نساء آیه 86)
تحیت برعکس تصور رایج همان سلام گفتن نیست ما گفتیم که معنی سلام در قرآن چیست؟ معنی سلام به انحراف کشیده شده است. اما تحیت به معنی درود، اظهار زندگی برای فردی دیگر داشتن و در این سمت و سو حرکت کردن است این آیه در آیات جنگ و قتال و در مقابل دشمنان ذکر شده است. پس هر زمانی دشمنان از در صلح در می آیند و برما درود می فرستند و اظهار زندگی برای ما می کنند با ما بر سر جنگ نمی نشینند یعنی جنگ فیزیکی انجام نمی دهند( آیه به انحراف کشیده نشود چون دشمن ، دشمن است و از دشمنی خود دست برنمی دارد که افراد با هر واکنش غیر فیزیکی روبروی آنها قرار گیرند و از این آیه سوء استفاده کنند) پس در این زمان که آنها جنگ فیزیکی ندارند باید پاسخی بهتر برای داشتن زندگی و درود بر آنها ایجاد شود.
خوبی و بدی با هم مساوی و برابر نیستند دفع کن به بهترین و احسن ترین روش . سپس به این حالت ایجاد می شود که بین تو و کسیکه دشمنی وجود داشته است بناگاه ولی و دوستیی حمیم ایجاد خواهد شد ( سوره فصلت آیه 34) به این حالت نمی رسند مگر کسیکه صبر داشته باشد یا صاحب بهره عظیمی باشد ( سوره فصلت آیه 35)
حمیم به معنی داغ و گرم است منظور دوستیی آتیشی و گرم است دوستیی که زیاد صمیمی و یکدل می شود.
خداوند دقیقا در این آیه در مقابل دشمنان و مخالفین خود توجه به پاسخ با نیکی دادن می خواهد تا بدیی که بین یک مسلمان و مخالفش وجود دارد برای تبدیل شدن به خوبی ،نیاز به صبر زیادی دارد که مرتب به او نزدیک شده و از او ناامید نشود و به او خوبی کند با وجود دیدن بدی ها از سوی مخالفش و بد و بیراه گفتنهای زیاد و ظلمهایی که از سوی او صورت می گیرد باز خوبی کند و خدا می داند که این حالت روانی نیاز به صبر و اخلاقی عظیم می خواهد برای همین در مواجه با این مسائل باید در ابتدا افراد این دو صفت را در خود تقویت کنند.
ای کسانی که ایمان آورده اید شهادتهای به قسط برای خدا برپا کنید و شنآن بر قومی شما را وادار نکند که از روی عدالت اجر و پاداش آنها را ندهید. عدالت ورزید که شما را به تقوای خدا نزدیک می کند .... ( سوره مائده آیه 8)
شنآن به معنی بغض و کینه و دشمنی کسی در دل داشتن معنی دارد این واژه در آیه 2 مائده و آیه 3 سوره کوثر هم دیده می شود.
ای کسانی که ایمان آورده اید قسط را برپاکنید و به خاطر خدا شهادت دهید هر چند که آن شهادت بر عیله خودتان یا والدین یا نزدیکانتان باشد یا اینکه غنی و ثروتمند یا فقیر باشد بلکه خدا از هر دوی آنها مهم تر است پس از هوای خود تبعیت نکنید و عدالت ورزید ....( سوره نساء آیه 135)
خداوند از یک شخصیت سالم مومن و مسلمان می خواهد رفتارش نسبت به دشمنان با عدل و رفتاری نیک باشد هرچند که خود آنان چنین روش و شیوه ای نداشته باشند .اصلا مومنین و دینداران مدعی رفتاری اخلاقی هستند و برای خدا کار می کنند نه انسانهایی که خارج از این گود هستند پس ما انتظار رفتاری منطقی از مسلمانان داریم نه دیگران. مومنی که حتی اگر اشتباهی کرده و شهادتش به ضرر خود و نزدیکانش بوده و به نفع دشمنش باشد باز باید عدالت را رعایت کرده و پیرو آن باشد نباید ثروت فردی او را فریب داده و در حق فقیر ظلم کند و نباید فقیر بودن فردی ، دل او را به رحم آورد و در حق غنی ظلم کند. حال که این رفتار و توصیه اخلاقی نسبت به دشمنان یک مسلمان شده است باید شاهد رفتار و منشی انسانی تر و مومنانه تر و با اخلاقی حسنه تر نزد خود مسلمانان باشیم . در حالی که متاسفانه برعکس آنچه تصور می کنیم مشاهده می شود کینه توزی و دشمنی از حد خود گذشته است و قابل بیان نیست.
ببینیم رفتار حضرت ابراهیم زمانی که حتی افرادی به عنوان مهمان بر او وارد می شوند و او آنها را نمی شناسد چگونه رفتار می کند.
در آن زمان که بر او وارد شدند گفتند سلام برتو، او هم گفت سلام .شما قومی منکر و بدداشته شده و گریزان اید( سوره ذاریات آیه 25)
سپس نهایت ادب و اخلاق و مهمان نوازی نسبت بدانها نشان می دهد. این اخلاق یک مومن واقعی نسبت به افرادی است که آنها را نمی شناسد ، زمانیکه با آنها مواجه است با یک شک و دودولی است که آیا اقوام گریزان و منکر هستند. این روش با این تصور باید در بین مومنان حال بین خودشان نهایت آن را دید. اما گفتیم متاسفانه چنین رفتاری دیده نمی شود بلکه برعکس بدی را با یک بدی بزرگتر هم جواب می دهند.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
.... ادامه
3- فحش بشنوید. فحش ندهید؟!
دین برای درست کردن اخلاق آمده است چون بحثی وسیع است از حوصله این پست خارج است.
چیزی که تعجب من را زیاد می کند در کمال تاسف دیده ام مسلمانان خود از گستاخی و فحش و توهین نسبت به ادیان و افکار و دیگران خودداری نمی کنند انسانها و بینش های آنها را خرافاتی ، وحشی و غیر انسانی و هزار حرف و بیان دیگر بیان می کنند اما اگر همین نوع بیان نسبت به خودشان و بینش شان و افراد منتسب بدان شود برآشفته شده و زمین و زمان را به هم می ریزند و هرچه فحش است نثار دیگران می کنند. باید دانست همان فکر یا رفتاری، اگر از نظر شما غلط، غیر انسانی، خرافاتی، وحشی ، ضد انسانی و هزار نوع دیگر از این نمونه است در نظر خود آن فرد درست و مقدس است.
اول باید فحش ، توهین ، مرزهای آنها مشخص شود. فحش به معنی عدم نقد نیست ما می دانیم که در لفظ ما مجبوریم که بگوییم این نوع فکر یا عملکرد ضدانسانی و خرافاتی است چون حقیقتا اینگونه است . اما ملاک اصیل برای بیان ، حق یا باطل بودن آن نیست چون گفتیم که از دیدگاه مخالف آن هرچند باطل باشد حق و درست است و انتظار دارد دیگران احترام بگذارند. بلکه توهین و فحش و گستاخی زمانی بر یک رفتار و بینش منتسب می شود که به همراه دلایل منطقی و برهان نباشد یعنی وقتی گفتیم این بینش خرافاتی است براساس همان استدلالش است و وقتی گفتیم این نوع رفتار انسانی نادرست و نازیباست به خاطر همان دلایل آن است.
حال باید یک رفتار و نوع انتظار بی جا هم اینجا بیان کنیم. گفتیم که برخلاف تصور رایج با وجود اینکه مسلمانان به غیر از خودشان می گویند که چرا رفتار و نوع برخورد زشت یا توهین آمیزی با آنها صورت می پذیرد اما دقیقا اینگونه رفتار از آنها در برخورد با دیگران دیده می شود حال باید گفت با توجه به اینکه مسلمانان مدعی دینداری، مدعی دین اخلاق و رفتار شایسته است چگونه است که انتظار و رفتار برعکس شده است؟ یعنی آنها قبل از هر چیز چنین رفتاری باید خود داشته باشند که معرف چنین دین و اخلاقی هستند که متاسفانه نیستند؟ دوم نباید این انتظار را از دیگران داشته باشند چون می گویند تفکر و بینش و اخلاق آنها فاقد این نوع آموزشهاست.
مثلا یک مسلمان می بیند که در اروپا قرآنها را آورده اند در ملا عام می سوزانند و لگدمال می کنند او احساساتش گل می کند که به او توهین شده و گستاخی نسبت به او رخ داده و دین او به زیر سئوال برده اند . اقدام این مسلمان تحریمها و فشارهای اجتماعی و اقتصادی صورت می دهد و اگر بشود کشتار. اما خود همین مسلمانان در نهایت بی شرمی در حضور خدا ، عملا با عدم اعتقاد درست و پذیرش دستوارت خدایی و عمل کردن به قرآن ، در حال لگدمال کردن قرآن هستند و آن را نمی بینند اما آن عملکرد برایشان بزرگ شد وقتی انسانی حالت طغیانی به خود می گیرد و شناختی درست از انسان و قرآن پیدا نکند واکنش ها و عملکرد ضد قرآنی به خود می گیرد و احساساتش بر منطق و انسانیتش می چربد در نتیجه می شود همین مسلمانی که امروز می بینیم. درحالی که این در نظر نمی گیرد آن واکنش از آن انسان طبیعی اما از خودش غیر طبیعی است. حتی آنها احترام به قرآن را نمی دانند خیال می کنند باید آن را بوسید و در طاقچه گذاشت . بلکه برعکس باید آنقدر در دست بگردانی که پاره و پوره شود من خودم که اینگونه عمل می کنم یعنی قرآن امکان دارد روی زمین بگذارم دارم غذا می خورم قرآن توی دستمه و غذا روش می ریزد و به زمین بخورد و ...... چون می دانم احترام قرآن به این مسائل نیست.
هرکس اگر حقی برای خودش قائل است باید برای دیگران قائل باشد و اگر برای دیگران قائل نیست باید برای خودش قائل نباشد.
نسبت به کسانی که بر دعوت غیر خدا هستند سببی نجویید تا آنها هم از روی عداوت و دشمنی بدون داشتن علم بر دعوتگران خدا سبب نجویید برای هر امتی اعمالش زینت شده است. بازگشت همه به سوی خداست و همه را از آنچه می کرده اند متنبه می کند ( سوره انعام آیه 108)
اینجا خیلی در معنی سب به معنی فحش می گیرند در حالیکه دقیقا در معنی به اشتباه است سب به معنی فحش نیست آیه قبل از این آیه اینگونه خدا می گوید که مشرکین اگر خدا می خواست شرک نمی ورزیدند و هیچ کس بر آنها محافظ نیست که آنها را در این ارتباط حفظ کرده و مجبور سازد و بعد می گوید کسی وکیل و وصی کسی نیست؟ سپس سرآغاز آیه بعدی می گوید کسی بر افرادی که به غیر خدا در دینشان دعوت می کنند و مصر بر این کار هستند آزادانه کار خود باید انجام دهند کسی نمی تواند برعلیه آنها از وسیله و سببی استفاده کند تا آنها هم متقابلا این عمل را بر کسانی که دعوت بر خدا می دهند از روی دشمنی و کینه توزانه و تلافی جویانه انجام ندهند. بعد می گوید هر امتی اعمالش برایش زیباست همان طور که نسبت به شما اینگونه است. البته می توان فحش دادن را زیر مجموعه آن کرد اما امکان دارد یک حرفی که از دیدگاه ما فحش نباشد باز از منظر دید خود فرد فحش باشد پس اینجا بیشتر منظور رفتاری از روی فشار و زور و خشونت است. چون مرز فحش و توهین چندان مشخص نیست مگر حرفها و صحبتهایی که از سر دلیل نیست. اگر فردی زانی باشد ما به او بگوییم زناکار هستی او نمی تواند بگوید به من توهین کرده ای و فحش داده ای؟! اما اگر به او فحش پدر و مادری بدهیم دیگر واقعا فحش است یا بدون دلیل و استدلال حرفی براو بچسبانیم به او فحش داده ایم. اما این آیه احترام به دیگران در اعتقاداتشان عنوان دارد؟!
خدا دوست ندارد به آشکار بودن سوئی از قولی مگر از ظلم باشد و خدا سمیع و علیم است ( سوره نساء آیه 148)
سوء در قرآن به معنی یک رفتار ناخوشایند است که بیشتر از سوی انسانها در حق همدیگر صورت می گیرد. جهر به بلندی و آشکار و با سر و صدا اعلام کردن است. خداوند می داند فردی که به او ظلم شده است و نمی تواند حق خود را احیا کند مشکلی بر او نمی بیند که زبان به بدگویی کند . چنین انسانهایی اگر این عمل را انجام ندهند امکان دارد که تحمل آن ظلم برایشان مشکل شود یا حداقل بتوانند از این راه دیگران را متوجه کنند.
پس در کل دهان یک مسلمان به فحش و توهین مگر استثنایی که عنوان شد دیده نمی شود متوجه باشید که این ظلم هم یک امری شخصی است گفتیم سوء یک رفتار انسانی است که نسبت به هم انجام می شود یک آسیب جسمی ، روحی است که نسبت به انسان دیگری رخ داده است صدمه روحی و جسمی. نه به معنای اینکه اگر کسی به اعتقادات او توهین کرده باشد.
قبلا در مقالات آزادی گفتیم که یک مسلمان با وجود دوری از توهین و فحش اما این آزادی بیان را برای دیگران قائل است که از هر نوع بیانی برای ابراز عقاید و دیدگاههای خود استفاده کنند هر چند از فحش باشد؟ بعضی ها گفتند تکرار فحش ، فحش است در واقع اینگونه نیست چون تکرار و اجازه ما به فحش او زمانی فحش می شود که خود ما هم معتقد بدان باشیم و از این روش استفاده کنیم و اگر بخواهیم جلوی او را بگیریم ، گفتیم مرزهای فحش و توهین دقیق مشخص نیست و جلوگیری او یعنی گرفتن آزادی او. و با این مصلحت اندیشی ها ، دیگر باید اختیار او را گرفته و نگذاریم دیگر او هیچ فکری بر خلاف اسلام انجام دهد چون به معنی پذیرش فکر اوست درحالی که قرآن می گوید هرکس آزاد است و عملکرد هیچ کسی ربطی به کس دیگری ندارد و کسی وکیل و وصی کس دیگری نیست! اما مهمتر از همه در قرآن جایی را نمی بینیم اگر کسی فحش یا توهین داد رفتاری خشونت بار انجام داد و جلوی او گرفته شود. مهمترین نکته دیگر خود خداوند در قرآنش بارها روشها و نوع بیان توهین آمیز مخالفینش نسبت به خود، قرآنش ، پیامش و پیامبرانش و ....در قرآن ذکر کرده است و این آموزش را هم داده است که از ذکر آنها جلوگیری نشود بلکه منطقی بدان پاسخ داده شود علاوه برآن خشونتی نسبت بدان قید نشده است اما مسلمانان عملا برخلاف آن عمل می کنند. چون می خواهند ضعف خود را به نام دین بپوشانند در حالیکه دین نیازی به این مصلحت اندیشی ها ندارد تا بخواهد حق انتخاب، اختیار، آزادی دیگران را بگیرد و خود را تبدیل به خدا کند.(اینجاست که خداپرستی معنی پیدا می کند و هنوز درک این موضوع حاصل نشده است که افرادی که خود را خدا می کنند عملا روبروی خدا قرار می گیرند)
ما دیدیم که جاهلین چه کسانی هستند و خدا دو واکنش از انسان خواستار بود اول گذشت ، بعد شناخت حقوق آنها و نیکی کردن بدانها. دیدیم در مقابل خطابهای آنها تنها قالو سلاما خواستار بود.اما عملا با توجه به نوع بینش و رفتار جاهلین چنین رفتاری از مسلمانان نسبت بدانها دیده نمی شود.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
ما می توانیم دیگران را نقد کنیم. ما می توانیم مروج افکار خود باشیم. اما نمی توانیم از آنها انتظار داشته باشیم حتما بپذیرند. نمی توانیم آنها را به هر شیوه ای که باشد مجبور به پذیرش کنیم. به سه دلیل 1- حق دارند انتخاب نکنند2- خوب عمل نکرده ایم و خوب نرسانده ایم 3- فرد مقابل ما در وضعیت و مرحله قبول خواست ها و انتظارات ما نیست .
عجیب بودن مسئله از آنجاست که آنقدر دشمنان درون، مهلک و خطرناک تر هستند دشمنان بیرونی نیستند اما پرداختن به دشمنان بیرون و بزرگ کردن زیاد آنها، نپرداختن به خود، از بین نبردن نقاظ ضعف خود ، حتی ساختن دشمنان وهمی موجب شده است که هر روز تنها دشمنان قوی تر شوند و ای کاش به جای این همه خشم و غضب بر اعمال دیگران، ذره ای هم بررفتار نادرست خود خشم و غضب می گرفتیم چهره در هم می کشیدیم. احترام به حق انتخاب دیگران می گذاشتیم همان گونه که این انتظار از دیگران داریم. متاسفانه ما به جای نقد افکار و تبادل فکرها سعی کرده ایم هر جا نقدی بر فکر و نگرش ما شده با نام توهین بگیریم و احساستمان بر نگرش ما بچربد با تمام توان و نیرو، با تظاهرات، با طرد و نامهربانی، با کشتن ، با توهین متقابل و .... دیگران را تحت فشار قرار دهیم تا تابع ما شوند تا دیدگاه ما را بپذیرند.
می خواهیم الگوهای رفتاری و اخلاقی قرآنی را نشان دهیم :
1- عبوس نباشید
چهره در هم کشید. از اینکه نابینایی پیش او آمد. تو چه می دانی شاید او می خواهد تزکیه پیدا کند؟ یا اینکه تذکری برایش باشد و آن ذکر ، برای او نفع رساند. اما آن کسی که خود را غنی می داند تو بدو رو می آوری . چه چیزی برعلیه توست اگر او تزکیه نخواهد. اما کسیکه با سعی و تلاش به پیش تو می آید و از خدا خشیت دارد تو از او غافل می شوی نباید مسیر تذکره اینچنین باشد .... ( سوره عبس)
بیانی که در این آیه مشخص است رفتاری از این حالت است که به جای اینکه افراد به کسانی که بدنبال رشد و تزکیه و حقیقت هستند پرداخته شود توجه خود را برای کسانی به وجود می آورند که خود را از آن غنی می دانند و روش باطل خود را برحق می دانند خداوند تنها یک رفتار کوچک یعنی تنها ترشرو شدن را نمی تواند از چنین انسانهایی برتابد خوب توجه کنید که نابینا حتی این ترشرویی را نمی بیند اما باز خدا نمی پسندد و افراد را می خواهد متوجه نوع رفتارشان با دیگران کنند که حتی از این کوچکترین رفتارها هم پرهیز کنند در واقع خدا در حال خفه کردن در نطفه است تا افراد واکنشهای نادرست بدتر از خود نشان ندهند الویتها را بشناسند.
2- آیا جواب جاهل سکوت است؟
یک تفکر غیر قرآنی که به وجود آمده است. خیال می شود اگر فردی به نام جاهل بدان برخوردیم و نگاه ما را نپذیرفت باید در مقابل آن سکوت کرد این نوع نگاه دراینجا هم دیده می شود که می گویند جواب ابلهان خاموشی است. اول باید بدانیم که واژه جاهل در قرآن معادل همان واژه جاهل در زبان فارسی نیست. جاهل در زبان قرآن به کسی گفته می شود که دانایی دارد اما برخلاف دانایی خود عمل می کند در واقع این دانایی کامل و درست و شفاف برای او تبیین گشته است یعنی شناخت و علم کافی نسبت به خدا و پیامهای او پیدا کرده است .
جاهل : 67 و 273 بقره ، 154 آل عمران ، 17 نساء ، 50 مائده ، 35 و 54 و 111 انعام ، 138 و 199 اعراف ، 29 و 46 هود ، 33 و 89 یوسف ، 119 نحل ، 63 فرقان ، 55 نمل ، 55 قصص ، 33 و 72 احزاب ، 64 زمر ، 23 احقاف ، 26 فتح ، 6 حجرات.
در سوره اعراف آیه 138 خوب دقت کنید موسی بعد از درخواست قوم بنی اسرائیل برای ساختن بتخانه می گوید شما قومی جاهل هستید. این جاهل بودن آنها به معنی نادانی یا بی سوادی یا کودن و احمق بودن آنهانیست بلکه از این لحاظ هم نبود که پیام خدایی را دریافت نکرده بودند بلکه با پیام خدایی کاملا آشنا بودند بلکه رفتاری می خواستند انجام بدهند با وجود آشنایی پیامهای خدایی برخلاف آن می خواستند عمل کنند.
خوب نگاه کنید در این آیه دقیقا باز این موضوع را نشان می دهد که فردی در عین آگاهی نوع بینشی انتخاب می کند و براساس آن رفتاری از خود نشان می دهد که با نام جاهل معرفی می شود – سوره هود آیه 29 و 46. سوره احقاف آیه 23.
اما این آیات به چه معنی است:
سپس بدرستی که ربت بر کسانی که اعمال سوئی بر جهالت انجام می دهند سپس توبه می کنند و بعد از آن اصلاح انجام می دهند بعد از آن او را غفور و رحیم می یابند ( سوره نحل آیه 119)
گناه ،بعد از دانایی معنی می دهد و قبل از آن معنی پیدا نمی کند. یعنی فردی که نمی داند و براساس نادانی خود مرتکب عمل زشت و سوئی شود خرده ای بر او نیست اما فردی که می داند و درعین دانایی گناه می کند زشتی برای او معنی پیدا می کند برای همین خداوند می گوید بعد از جهالت (باهمان معنی که گفتیم) توبه و اصلاح می کنند یعنی اعتراف به گناه خود و بلافاصله در تصحیح آن برمی آیند پس خداوند را غفور و رحیم می یابند.
ما امانت را بر سماوات و زمین و کوه عرضه کردیم پس از حمل آن ابا ورزیدند و خودداری کردند از آن احساس بی نیازی کردند و از پذیرش آن امتناع کردند و آن را انسان حمل کرد بدرستی که او ظلوم و جاهل بود ( سوره احزاب آیه 72)
دو صفت انسان داشت که به حمل این امانت نیاز داشت یکی به خاطر ظلم بسیاری که می کرد و دیگری روش جاهلی در پیش گرفتن در او بود.
واژه اشفقن ،امتنا و دوری بدون نیاز اساسی بدان داشتن معنی پیدا می کند بر عکس تصور رایج این واژه به معنی ترس به تنهایی نیست چون واژه های ترس واژه مخصوص به خود دارد.
حال ببینیم چه رفتاری باید در مقابل جاهل باید از خود نشان داد و برعکس تصور رایج در مقابل جاهل در قرآن ذکری از خموشی و سکوت نیست بلکه جریانی زیبا باید نسبت بدو از خود نشان دهیم.
گذشت داشته باش و امر به معروف کن و اعرض کن بر جاهلین ( سوره اعراف آیه 199)
عرض در قرآن به معنی عرضه کردن ، نشان دادن حالت رفتاری و اعراض کردن آن است. قبلا در ارتباط با واژه عرف گفتیم به معنی شناخت حقوق دیگران و براساس آن، تنظیم رفتار به نیکی است.
قرآن در ابتدا سخن از گذشت و عرف دارد بعد می گوید براساس این رفتار بر جاهلین وارد شده و رفتار خود نشان داده و عرضه رفتاری از خود نشان دهید.
وبندگان رحمان خدا کسانی هستند که وقتی بر روی زمین راه می روند آرام و آهسته (باوقار) راه می روند و هنگامی که جاهلین ایشان را مورد خطاب خود قرار می دهند می گویند سلام بر شما باد ( سوره فرقان آیه 63)
و هنگامی که لغو و بیهوده گویی می شنوند چیزی که از او عرضه می شود و رفتاری که از خود نسبت بدان نشان می دهد و بیانش این است اعمال ما برای خودمان و اعمال شما برای خودتان . سلام بر شما باد . ما بغی و خواستها و درخواستهای جاهلین را نمی خواهیم ( سوره قصص آیه 55)
(گفتیم عرض به چه معنی است به معنی دوری کردن و روی گرداندن نیست بلکه به معنی عرضه کردن است)
چیزی که در هر دو آیه قید شده است واژه سلام است ببینیم واژه سلام در قرآن چگونه است. سلام به معنی سلیم و در حقیقت به سلامت رسیدن است .خود واژه سلم به معنی دور شدن از هر نوع بیماری روانی و جسمی است و به سلامت کامل رسیدن است وقتی هم می گوییم دین اسلام درواقعیت به معنی به سلامتی رسیدن مادی و معنوی افراد است البته بعضی ها می گویند به معنی تسلیم در برابر خداست درواقعیت به این معنی نیست اما این معنی را در خود دارد یعنی زمانیکه گفتیم دین اسلام دین سلیم شدن ، دین رسیدن به سلامت است این سلامتی از همان تسلیم شدن و اجرای برنامه های خدایی ایجاد شده است. حال در هر دو آیه در برخورد با جاهلین واکنش زیبایی دیده می شود باز برای جاهلین آرزوی رسیدن به سلامتی و دین و تسلیم در برابر دستورات خدایی برای آنها صورت می گیرد. برعکس تصور رایج که سلام کردن تنها برای افراد دینی صورت می گیرد و یک حالت تعارف و بی معنی گشته است. درحالیکه این واژه ای است که یک انسان دیندار باید از درون خود چنین آروز و خواستی در برخوردها داشته و مد نظر قرار گیرد. نه روش دوری و سکوت را در پیش گیرد.
اگر در مقابل جاهل باید سکوت کرد . از او رویگردان شده و مورد طرد و بی مهری قرار داد. او را تنبیه کرد. سئوالی که ایجاد می شود دعوت به دین اسلام و کار بسیاری از انسانها در طول دوران بی معنی می شود استقامت و عدم ناامیدی چیز بی معنی می گردد بیشتر مسلمانان باید خانه نشین شوند و دیگر کاری به کار دیگران نداشته باشند. عجیب است که با وجود جاهل خطاب قرار گرفتن قوم موسی از سوی حضرت موسی اما از آنها جدا نمی شود.حتی خدا واکنش پیامبر خود را نمی پذیرد ، منظورمان واکنش حضرت یونس است. (سوره یونس آیه 98- صافات آیات139 تا 148) او مورد توبیخ قرار می گیرد چون خیال می کند عذاب و ناامید شدن از قومش دست خود اوست و می بینیم که قومش دیندار می شوند برعکس تصور او. پس رفتار، سکوت، دوری کردن و روی گرداندن از جاهلین بینش قرآنی نیست بلکه بینشی غیرقرآنی است که بر قرآن تحمیل کرده اند. حتی من دیدم افرادی می آیند با نام رویگردانی و تنبیه دیگران می خواهند دیگران را وادار به پذیرش افکار خود کنند در حالیکه همان طور که از آیات بر می آید این نوع بینش قرآنی نیست علاوه بر آن این رفتار یعنی فردی را زیر فشار در آوردن تا به خواستهای ما تن دهد و اینجا دیگر رسیدن به اسلام یا سلامتی بدست نمی دهد و فرد علناً آزادی خود را از دست می دهد و تحت فشار و ظلم مجبور به پذیرش می شود . بلکه متوجه کردن یک فرد به خشونت از سوی ما نیست بلکه دیدن به سلامتی رسیدن ما، رفتار نیک از سوی ما و.... است به مرور ما این توصیه های قرآنی را در دنباله پست ها می آوریم. توجه کنید دست به عذاب وظیفه خدایی است نه انسانی.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
اگر خوب قرآن مورد بررسی قرار گیرد . هیچگاه باکلمه ای باعنوان اخلاق مواجه نمی شویم . از نگاه جامعه ، اخلاق را معمولا به موارد خاصی خلاصه می کنند مثلا اینکه فرد خوش اخلاقی وخنده رو باشد یا اینکه از لحاظ جنسی انحراف نداشته باشد. برای همین از این نگاه اگر فردی خوش اخلاق نبود یا انحراف جنسی داشت او رافاقد اخلاق درست معرفی می کنند.
اما ازنگاه قرآن اخلاق با آن تعریف برایش مهم نیست بلکه ما با واژه ای دیگر بانام عمل صالح درقرآن مواجه می شویم یعنی از نگاه قرآن تنها یک وجه انسانی برای او مهم نیست بلکه کل اعضا وجوارح انسانی براساس بینش ونگاه درستی که پیدا کرده اند باید همجهت روشی درست در حرکت باشند. از نگاه قرآنی یک انسان نرمال ،کامل ودرست به این نیست که تنها خوشرو یا انحراف جنسی نداشته باشد بلکه باید تمامی گزینه های انسانی در خود درحال پیاده سازی باشد اما نگاه جامعه به گونه ای دیگر است حس او این است که اگر دو وجه انسانی مثل خنده رویی و انحراف جنسی نباشد او از لحاظ رشدی خوب رشد پیدا کرده وانسانی کامل وپیشرو همه افراد است این مسئله از آن جهت مطرح است که متاسفانه دینداران هم تقریبا اینگونه بینشی می دهند یعنی زمانیکه می خواهند یک انسان کامل دینی را مثال بزنند اخلاق دینی معرفی کنند ووقتی از اخلاق دینی پرسیده شود آن را در چند مورد خاص خلاصه می کنند واین انسان را به عنوان انسانی رشد یافته ونرمال معرفی می گردد مثلا انسانی که دروغ نگوید، راستگوباشد تهمت نزند،غیبت نکند،خوش رو باشد انحراف اخلاقی نداشته باشد وبعد تمام می شود. اما قرآن از انسان کل موارد انسانی را می خواهد.یعنی او صفات انسانی را خلاصه در این موارد نمی کند ومتاسفانه این عمل قرآنی با آن اخلاق انسانی یکی گرفته وعنوان می شود. درحالیکه این عنوان اخلاقی تنها بخشی از آن عمل قرآنی است.
حال خوب به آیات نگاه کنید:
25 و 62 و 82 و 277 بقره، 57 آل عمران ، 57 و 122 و124 و 173 نساء، 9 و 69 و 93 مائده ، 42 اعراف ، 102 و120 توبه، 4 و 9 یونس، 11و23 هود ، 29 رعد، 23 ابراهیم، 97 نحل، 9 اسراء،2 و 30 و 88 و 107 و110کهف، 60 و 96مریم ، 75 و 82 و 112طه، 94 انبیاء ، 14 و 23 و 50 و 56 حج ، 51 و 100 مومنون، 55 نور ، 70 و 71 فرقان، 227 شعراء، 19 نمل، 67 و 80 قصص، 7 و 9 و 58 عنکبوت ، 15 و 44 و 45 روم، 8 لقمان، 12 و 19 سجده ، 31 و 71 احزاب ، 4 و 11 و 37 سبا ، 7 و 10 و 37 فاطر، 24 و 28 ص ، 40 و 58 غافر ،8 و 33 و 46 فصلت، 22 و23 و 26 شوری ، 15 و 21 و 30 جاثیه، 15 احقاف، 2 و 12 محمد، 29 فتح، 9 تغابن، 11 طلاق، 25 انشقاق، 111 بروج، 6 تین، 7 بینه ، 3عصر.
درتمامی آیات برای ارزش گذاری ونجات وسعادت واصلاح وصلح وآرامش در انسان وکل جامعه ورسیدن به کمال ورشد در اعمال بیان می کند اعمالی که از کل اعضای انسان برمی خیزد نه تنها از یکی از اعضای خاص . این انسان با ایمان وعمل صالحی که دارد تبدیل به انسان صالح می شودبرای همین درجاهایی دیگر اگر می بینیم تقاضا درجهت انسان صالح شدن یا بیان از اینکه ای کاش انسان صالح بودیم برای همین است(مثل 27 قصص) ما درمورد بسیاری از واژه های قرآنی اینگونه برخورد نادرست می بینیم مثل کلمه صدق وراستی که درقرآن وجود دارد با وجود اینکه قرآن از همه جوارح انسانی ودر برخورد با خود ودیگران صداقت وراستی وعدم دروغ وحیله وفریب می خواهد اما انسانها تنها آن را در زبان وگفتار خلاصه می کنند.برای همین این انسان دو پله بالاتر از انسانهای صالح هستند(69 نساء)
درنتیجه زمانیکه یک فرد چه درمسائل فردی وچه جمعی تماما و عملا درجهت اصلاح باشد به عنوان انسان رشد یافته است واینکه ما می بنیم بحثهایی در بین دینداران با عنوان اخلاق اسلامی عنوان می شود وانسان را در مسائل خاص خلاصه می کنند با قرآن نمی خواند.
در پایان باید بگویم که این مورد حتما باید مورد توجه قرار گیرد که برای نهادینه کردن کلیه موارد انسانی در یک جامعه به زور وفشار نیست بلکه باید فرهنگ سازی شود . فرهنگ سازی هم نیاز به زمان ،برنامه ریزی ومدیریت درست وانسانهای آگاه ورشد یافته نیازمند است .
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
آنقدردرجوامع اسلامی چاپلوسی جا افتاده است که انسان نمی داند بااین جامعه روبه انحراف چگونه برخورد کند؟! چون با دیدن هرتق و صدایی ونقادی فردمقابل را دشمن وبدخواه تصورمی کنند واوراموردطرد وبی مهری قرارمی دهند ودرمقابل آن انسانهای چاپلوس را دوست خود می دانند. البته همه اش این نیست انسانهای منتقدراافرادی تفرقه انداز معرفی کرده وازتهمت زدن برآنها هیچ ابایی ندارند.
ما نسبت به نقد با دومسئله مواجه هستیم یکی به مسائل شخصی وعملکردی افرادجامعه ومسئولین مربوط می باشد ودیگری مربوط به اعتقادات ونگرشهاست.
درمورداعتقادات ونگرشها تامی دانیم که چیزی که دراسلام وجودداردآزادی کامل نقدوپرسش راداده است وهیچ کس نمی تواند طرفدارتقلید کورکورانه باشد وبراحتی می تواند عقایدوباورها ونگرشها وافکاردیگران راموردچالش قراردهد تا انسان وبشریت به حقیقت برسد. ماقبلاگفته ایم برای دست یابی به حقیقت اولین گام این است که افراد درچیزهایی که پذیرش کرده اند شک کنند وشک گرایی خودش مقدس است وسپس سعی کنند ذهن راازچیزهایی که قبول کرده اند وبرای آنها به صورت عادت فکری درآمده یا درذهن آنها حک شده وبه مرورزمان حالت جمودیت پیداکرده رامحوسازند سپس با دیدگاهی برای پیداکردن راستی ودرستی وحقیقت گام بردارند و تمامی نگرشها رابدون پیش زمینه های فکری که موردی راحقیقت بدانند بدنبال درستی باشند وحتی اکتفابه یافته های بشری نکرده وخودنیزهم دراین مورد تفکرکنند باذهن های نقاد وپرسشگربه مسائل بنگرند وبا دوذهن مثبت ومنفی به سراغ مسائل رفته وموردبررسی قرارداده وازتمامی ابعاد مسائل راببینند.
اما درموردنقادی به موارد عملکردی که به جامعه به صورت کلی برمی گردد وجمع راشامل می شود ومسئولین که نقشی درجامعه دارند وبه نوعی مسئولیتی درجامعه به عهده گرفته اند و به عنوان نمایندگانی ازمردم برای انجام فعالیت ها وبخش هایی ازجامعه هستند یا مسئولین نگرشها(منظوررهبران افکار) می باشند اگرآنها موردنقدقرارنگیرند وتنهااکتفا به نیکی های آنها شودبه مرورزمان آنها دچارکبروغرورشده ونمی توانند بدی ها وزشتی های خودرا ببینند وجامعه راازرشد بازمی دارند. اصلا خودآنها چگونه می توانند زشتی ها وکاستی هایشان راببینند زمانیکه کارهایشان راباتصورو خیال بر درستی انجام می دهند پس بایدبخشی ازجامعه این وظیفه رابرعهده داشته باشد ونقادی درجامعه انجام دهندیا دست سوء استفاده چینان وخائنین را روکنند.
امادرموردمسائل شخصی که به شخص خودش برمی گردداوهم نمی توان گفت تنها یک مسئله شخصی است چون هرعملکرد وفکرونگرشی به صورت اتوماتیک بازبه جامعه برمی گرددماقبلادراین موردبیان کرده ایم وهیچ چیزی کاملاشخصی نداریم فقط شایدازلحاظ تاثیرگذاری بتوان کمتردانست امااینکه پنداشت ماباعملکردهای کاملاشخصی روبروهستیم نگرشی کاملااشتباه است.
درآیات قرآنی براحتی مشخص شده اند(درپایان آیات راخواهیم آورد) که اگرمسلمانان بخواهند درجامعه رشد ایجادکنند باید ازنقادی فرارنکنند وارزش زیادی برای منتقدین خودقائل بشوند چون بانقادی آنها وگزاشتن فضای آزاد برای آنها زشتی ها وکاستی های جامعه رامی فهمند ونقص ها رابرطرف می کنند واین حتی درموردمسائل شخصی فردهم صدق می کند اوبایدممنون ازفردی باشد که با بیان کاستی ها اوراازسقوط بازداشته است .
حال باید پرسید چه کسی باعث تفرق است کسیکه با بیان نقص ها ومتوجه کردن جامعه اورا ازسقوط بازمی داردیاکسیکه باقصد پنهان کردن آنها ودیدگاه مصلحتی قصددارد جامعه رابه سقوط بکشاند. این مصلحت اندیشان، بشر راگوسفندهایی می دانند که نباید تمامی افکار درمعرض دید آنها باشد وبا این نگرش به پیش می روند که مردم نمی فهمند وگوسفندتشریف دارند وواکنش های احساساتی انجام می دهند ونقادی اگرهم باشد باید درفضاهای به خصوص وبسته یابرای افرادخاصی باشد. باید گفت کجای قرآن چنین نگرشی می دهد درحالیکه ما دیدیم همین نگرشهای کثیف غیردینی، کشوری مثل ایران رابه سمت سقوط ونابودی کشاند. چراشما به جای اینکه به مردم آگاهی بدهید ،درستی رابه سمت باطل می کشانید به جای اینکه نیروی خود وتربیت افرادرابراساس این نگرش باطل به پیش کشید ،بروید وآگاهی های انسانی رابالاببرید اصلا مرز اینکه بگوییم فلان جا باید تنها نقدها باشد کجاست؟ هرفردی به هرحال نقص های علمی دارد وبعضی ها بیشتریاکمتر؟ مگرآیات بروشنی نمی گوید که این آزادی ونقادی برای همه است ؟کجا نام علما ویااشخاص خاصی برده ودرانحصارکسی آورده است؟ چنین نگرشهای باطلی ریشه در تفکرات دیکتاتوری دارد؟ چگونه آنهایی که دم ازشوری دراسلام می زنند نمی خواهند پرورش نقادی داشته باشند ومی خواهندنگرش های باطل راجای آن بدهند وبعد می گویند فلان حرف رافلانی نباید می زد وتنها درمجالس خاص باید زده شود(دقیقا اخوانی های ایران چنین واکنش ونگرشی درمقابل نظریات دکترقرضاوی اعلام کردندوبارها این تفکرات ازرهبران ایرانی دیده می شود) چرااختیار وانتخاب وتصمیم گیری های انسانی رابدست گرفته واستبدادی عمل می کنند؟ چرا انسانها راازدیدن حقایق باز می دارند تاخودتصمیم بگیرند ،چرابا درمعرض بودن افکار ونگرشها باعث رشد وایجادتحرک برای مطالعه وتفکر نمیشوید؟ تاکی می خواهید به خاطر مصلحت اندیشی های انسانی مروج تفکرات ضدقرآنی باشید وانسانهاراازرشد بازدارید؟ تا کی می خواهید به خاطروجوددشمنان به خاطر....و..... به صورت عملی افراد وانسانهارا پرورش ندهید وخودرادرشعارخالی کنید؟
خوب گوش دهید مردم گوسفند ونفهم نیستند که تنها خود راانسانهای والا مقام وباعلم وکمالات ودرجه وشعورمی پندارید ودیگرانسانها راانسانهای بی شعوری واحساساتی که گوسفندوارباید ازشمااطاعت کنند !؟ ازانسانها روحیه نقادی وپرسشگری وتفکررانگیرید . بروید به انسانها علم وآگاهی بدهید . قرآن رادرانحصارخوددرنیاورید . قرآن برای همه است مال انسانهای خاص نیست(شاید بتوان بدترین فرقه دراسلام که باچنین نگرشی درحال پیشروی است مذهب تشیع رانام برد.البته منحصرکردن درآنها کاراشتباهی است چون دراهل سنت هم البته یک مقدارکمترازآنهاوجوددارد. دراولی هم درشعاروهم درعمل اینگونه انجام می دهد در دومی درشعارنه ،امادرعمل اینگونه انجام می دهد)
حال باید پرسیدچه کسی باعث تفرق است کسیکه نقدها؛ آزادی های بیان رامی گیرد باجلوگیری ازبیانها ونقادی ها جلوی رشدراگرفته وازتشخیص حق جلوگیری کرده وفرهنگ چاپلوسی راگسترش داده وبااین کارش مسائل رامی پوشاندوازامربه معروف ونهی ازمنکرجلوگیری می کند.یاکسیکه به آن پایبند است. بایدپرسید مگرامربه معروف ونهی ازمنکردستوری دینی نیست مگراین رادرموردخاصی ونسبت به شخصی خاص خلاصه کرده است ؟! نه!؟پس چرا ازنقد می ترسید!؟ بروید ازعدم پذیرش نقد بترسید به جای اینکه ازمنتقد حال به هرنحوی که سخن می گوید هرچند که باتندوتیزی وباعبارت زشت باشد بترسید از عدم پذیرش حق بودن حرف نقد ونپذیرفتنها که باعث سقوط انسانی است بترسید!؟ مگرنمی دانید اگربه خاطر مصلحت اندیشی ها جلوی منتقد رابگیرید نخواهید توانست حقیقت راببینید وبه مرورزمان زشتی ها خودرامی پوشاند وباطل باحق آمیخته می شود.
مگردراسلام اینگونه نیست که باید کارها خالصانه برای خداباشد. مگرانسانها بدنبال تشویق انسانی هستند که برای آنها انگیزه ایجادگردد و باید همیشه درچاپلوسی وتعریف وتمجید آنهابکوشیم.مگرانگیزه فعالیت اوخدانیست مگرکارها برای اینکه سمت وسوی حق پیداکندنباید تنها برای خداوبانگرش خداباشد؟!چرامنتظرتعریف وتمجید دوست ودشمن هستیم وبراساس آن عمل می کنیم وتا کسی نقد کرد؟!می گوییم اودشمن است وچراخوبی ها ونیکی های آنفرد راندید، اوانسان بدخواهی است که تنها به نقاط منفی وضعف اکتفا می کند وازنقاط مثبت وخوبی ها بیان ندارد؟! چرااینگونه نقدکرد؟!چرادرجمع نقدکرد؟چرا...؟انسان دینی برای خدا می کند ومعامله اوباخداست ومنتظر تعریف وتمجید انسانها نیست تا بادیدگاه انسانها به پیش رود،چون می داند تنظیم کردن با اینگونه نگرش ازحق وامی ماند وبایدخالصانه برای حق ودرستی باشد، اومی داند باید هرچه بیشتر بدنبال یافتن نقاط ضعفش باشد تا با برطرف کردن آن برای خود رشد ایجادکند.انسانی که بدنبال تعریف مردم باشد مقدمه ی رسیدن به استکبار وبدنبال امتیازات معنوی است همان استکباری که خودشیطان دچارآن شد.
کشورایران نمونه عینی برای مظلومینی بود که متاسفانه می بینیم درعین مظلومیت باز تفکرات ونگرشهای این حکومت راباخود به دوش می کشند مگرهمین حکومت بااین نگرش به پیش نمی رود که تا منتقدی به صحبت پرداخت افراد را با تهمت جاسوس وخائن بودن،باتهمت وهابی بودن،باتهمت امریکایی واجنبی بودن،باتهمت تفرقه افکن بودن،باتهمت برضدمنافع ملی بودن،با تمهت به خطرانداختن کشورودچارهرج ومرج کردن،باتمهت گمراه کردن مردم،باتمهت به زیرسئوال بردن مقدسات،باتهمت .....و....و...روبرواست وسپس سرها بریده می شود زندان ها آماده می گردد وانسانها موردطردوبی مهری قرارگرفته وتبعید می گردد؟!دست بردارید ازاین رفتارهای غیردینی تان ،چرابااین دیدگاه خودراپرورش می دهید کجای قرآن برخوردبامنتقدین رااینگونه عنوان کرده است ؟! به شما چه که اوباچه نیت وهدفی سخن می گوید؟!اصلامگر شما خداهستید که پی ببرید اوباچه نیتی سخن گفت؟ بروید وخوب گوش دهید اگرراست وحقیقت می گوید ضعف ها وزشتی ها رادرست کنید تاازرشد وکمال بازنمانید وگرنه باجلوگیری ازاو،خودرابه هلاکت می افکنید واگر هم اشتباه ودروغ می گوید کارشما آسانتراست وبراحتی می توانید دست او را روکنید واشتباهات اورا بیان کنید؟!
نگذارید بااین دلایل واهی ومصلحت اندیشی ها روحیه نقادی وتفکر ومطالعه و پرسشگری ودرنهایت رشد جامعه راازآنهابازدارید؟! نروید درمقابل منتقد برای پوشش دادن عیوب خود ازعیوب منتقد صحبت کنید،هرچندکه عیوب منتقد سرجایش مهم ومطرح است اما فعلا عیب شمامطرح شده است وباید به آن پرداخته شود پس اول خود شمامطرح هستیدوبا بیان عیب منتقد یادیگران عیبها ونقص های شما ازبین نمی رود. به این حکومت ایران می گویید که مگرقرآن ازخدانیست ،پس چون ازخداست باید برای جامعه رشد وکمال برود!چرا ایران اینگونه کشوری نیست؟!می گوید مااینقدرکارکرده ایم وبروید فلان کشورراببینید ودشمن هست و...؟!می گوییم مگرقرآن راه نداده ومسیررامشخص نکرده ؟!مگرهمیشه دشمن نیست اینها که دلیل نشد؟!دوباره دست می گذارد روی عیب ها ونقص های دیگران؟!(هرچنداین حکومت ورهبران آنها انسانهای دینی نیستند چون کجای دین براساس دروغگویی وظلم وستم و..است که اینها مجری آن هستندوکسی حق نقد نداردوگرنه سرش بالای دار است)
دستورات قرآنی رابه مسخره نگیرید ودیگران راازآن باز ندارید وسپس باتمهت ها واردعمل نشوید همانگونه که حکومت ایران انجام می دهد.(امربه معروف ونهی ازمنکربیان خداست سپس می گویندتو بابیان نقادیت تفرقه افکن هستی؟!اگراتحادمی خواهی بدان که خدادریک چیزمعرفی کرده است وبس؟!نه درعدم نقد!؟ تنهاراه ایجاداتحادوازبین رفتن کینه ها ودشمنی هاوایجادبرادری هاچنگ زدن به ریسمان خداوندی وپیام اوست ،سوره آل عمران آیه103)
حال تعدادی ازآیات هم موردبررسی قراردهیم:
شمابهترین امتی هستیدکه به سوی انسانهاآفریده شده ایدامربه معروف می کنیدونهی ازمنکرمی نماییدوبه خداایمان دارید....آنان هرگزنمی توانندبه شمازیانی برسانندمگرآزارمختصری ...(سوره آل عمران آیات110و111) می بینید که خدامی گوید درامربه معروف ونهی ازمنکرپراز نیکی ورشد است وهیچ شخصی باداشتن این دودیدگاه ودوصفت نمی تواند به شما آزاری برساند وبااین دیدگاه که دشمن هست به استقبال این اشخاص نروید بلکه با داشتن این دوصفت درجامعه باعث رشد جامعه می شوید.(باید گفت دراسلام امربه معروف ونهی ازمنکرچیزی بالاترازنقداست!یک پله بالاترگام برمی دارد، چون درنقدشما اکتفابه نقادی خالی می کنید ودیگرقدرتی برای تغییرنداریداما درامربه معروف ونهی ازمنکردرمسائل عام وحکومتی حتی اسلام این قدرت دخالت وتغییرراهم به آنها می دهد که اگرحق ودرست می گویندحکومت ملزم به اجرای آن است)
بدانید یکی از دردهای بزرگ کل بشریت وجهان اسلام نپذیرفتن منتقدین است تا بتواند نقاط ضعف خود رابازشناسدوباروحیه نقادی درخود مسیرهای دیگرمثل داشتن پرسشگری،مطالعه،حقیقت جویی ودستیابی به حقیقت وتفکرو....رابپیماید.سعی کنید بانگرشی بهتر درپرورش خود ودیگران بکوشید.برای همین خداخوب فهمیده که مسیرخطرناکی منتقدین برعهده دارند آنجا که می گوید:نمازراچنانکه شایدبخوان،وبه کارنیک دستوربده وازکاربدنهی کن ودربرابرمصائبی که به تومی رسدشکیباباش.اینهاازکارهایی است که بایدبرآن عزم راجزم کرد...(سوره لقمان آیه 17) بلافاصله بعدازامربه معروف ونهی ازمنکرصبرراازمواردیکه درپیش پای اوایجادمی شود بیان می کند چون خدامی داند که یکی ازمواردی که انسان دوست نداردنقادی درمقابل اوست، درنتیجه بامنتقدین امکان برخوردهای شدیدونادرست وجودداردپس ازآنها صبرمی خواهد.
رستگاری درامربه معروف ونهی ازمنکرسوره آل عمران آیه104،ملازم باایمان وایمان به آخرت سوره آل عمران آیه 114،موردلعن ونفرین قرارگرفتن ملل گذشته به خاطرترک بازداشتن دیگران ازاعمال زشت ونهی ازمنکرسوره مائده آیه79،نشانه دوستی مومنین به همدیگرسوره توبه آیه71،دیگرآیات دراین ارتباط سوره اعراف آیه157،سوره توبه آیه 112،سوره نحل آیه90،سوره حج آیه41.
سعی می کنم پست های دیگرکه به این پست ربط داشته باشم بیاورم.
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
نه تنهااشخاص به واژه ومعنی لغات خوب توجه نمی کنند بی توجه به آن برسرزبانان می رانند.یکی ازاین واژه های پرکاربرددرمذهب شیعه لعن است. درحالیکه این تفکرونگرش بازتابهای سیاسی واجتماعی غیرقابل جبرانی داردکه بااصل توحیددرتضاداست.
لعنت درواقع به معنای این است که فردی ازدرگاه خداطردشودازرحمت خدادورشودوهیچگاه بخشیده نشودوهیچکس نمی تواند کمکی به اوکمک کندوعاقبتی جزجهنم نخواهدداشت.
هرکه راخدانفرین(لعن) کندکسی رانخواهی یافت که یاوراوگردد (سوره نساء آیه52)
درابتداکل سوره هایی که ازواژه لعن استفاده کردند آورده وسپس این واژه قرآنی راموردبررسی قرارمی دهیم ودرنهایت هم الگوهای گفتاری قرآنی رابیان می کنیم.
سوره بقره آیات 88 (لعن به خاطرکفر) 89 ( لعن به خاطرکفر به قرآن درصورتیکه تصدیق کننده کتابهای آسمانی دیگربود، خطاب به اهل کتاب) 159 (لعن برای کسانیکه پنهان می دارند دلائل وهدایت فروفرستاده شده ازخدا وآیات خداراکتمان می کنند) 161(لعن به خاطرکفر)--- سوره آل عمران آیات 61 (لعن به خاطرستیزباپیامبربواسطه علم ودانشی که به اورسیده است منظورهمان قرآن است) 87 (لعن به خاظرپذیرفتن آیین به غیراسلام وراه کفررادرپیش گرفتن) ---سوره نساء آیات 46 ( لعن برای برخی ازیهودیان به خاطرکفرشان ومسخره کردن ازدین) 47 ( لعن برای اهل کتاب درصورتیکه به قرآن ایمان نیاورد همانگونه که یهودیان درگذشته موردلعن قرارگرفته اند)52 ( لعن برای کسانیکه بهره ای ازکتابهای آسمانی دارندبااین وجودبه بتان وشیاطین ایمان می آورند) 93 (لعن برای کشتن مومن به عمد) 118(لعن برای شیطان) --- سوره مائده آیات 13 ( لعن برای بنی اسرائیل بدلیل شکستن پیمان شکنی که باخدای خودداشتند ) 60 ( لعن به خاطر شیطان پرستی وراه کفررادرپیش گرفتن) 64 (لعن برای یهودیان به خاطر دروغ بستن برخدا) 78 (لعن برای کافران بنی اسرائیل برزبان داودوعیسی به خاطرسرکشی وازحدگذشتن)---سوره اعراف آیات 38 ( لعن کفاردرزمان قیامت برای همدیگر) 44 ( لعن برای ظالمین درقیامت)--- سوره توبه آیه 68 ( لعن برای کفارومنافقین) --- سوره هود آیات 18 ( لعن برای ظالمین وکسانیکه برخدادروغ می بندند) 60 ( لعن برای اقوام گذشته کافرمثل عاد)99 (لعن برای اقوام گذشته کافرمثل فرعون )--- سوره رعد آیه 25 (لعن برای کسانیکه پیمان خدارانقض می کنندوپیوندهایی که بایدحفظ شودراحفظ نمی کنند ودرروی زمین فسادوتباهی می کنند)--- سوره حجرآیه 35 ( لعن برای شیطان) --- سوره اسراء آیه 60 ( درخت لعن شده که منظوردرختی است که درجهنم قرارداردبرای لعنت شدگان است) --- سوره نور آیات 7 (لعن فرستادن افرادیکه همسران خودرامتهم به فحشاء می کنند واگردرغگوباشند درقسم خوردن) 23( لعنت برای کسانیکه زنان پاکدامن بی خبرمومن رابه زنامتهم می کنند)---سوره قصص آیه 42 ( لعن برای فرعون وسپاهیانش)---سوره عنکبوت آیه 25 ( لعن فرستادن کفاربرای هم درروزقیامت)--- سوره احزاب آیات 57 ( لعن برای کفار) 61 (لعن برای کفار) 64 (لعن برای کفار) 68 (لعن کفاربرای همدیگردرروز قیامت)--- سوره ص آیه 78 (لعن برای شیطان)---سوره غافر آیه 52 (لعن برای ظالمین درروزقیامت وزمانیکه معذرت خواهی بدردآنهانمی خورد)--- سوره محمد آیه 23 ( لعن برای کفاروکسانیکه ازخداروی گردان می شوند)---سوره فتح آیه 6 (لعن برای منافقین)
قرآن به غیرازاینکه افرادبه خصوصی مثل فرعون وقارون وابولهب و..نام آنهارادرقرآن ذکرکرده است وبرای مامشخص است جهنمی می باشند درموردهیچ شخصی صحبتی نیاورده وبه صورت کلی و باذکراقوام وگروهها بیان داشته است.
اصلاصحبت ازبهشتی یاجهنمی بودن اشخاص خارج ازدسترس انسانهاست(مگراینکه درقرآن نامی ازآنهابرده شده باشد) این تنهادرقدرت خداست وازمسائل غیب وپوشیده است ماخدانیستیم شایدفردی چنددقیقه قبل ازمرگش موضعگیری خودراعوض کرده وانسان مومنی شده است شایدفردی چنددقیقه قبل ازمرگش کفران کرده وکافرشده است. چون زمانی موردلعن قرارخواهدگرفت که دیگرنتواندمسیرتوبه وبخشش رادرپیش گیرد.
لعنت کلمه ای سنگین است یعنی پیش داوری قبل ازمحاکمه ودادگاه خداوندی وحکم صادرکردن قبل ازحسابرسی .مسئله ای که دردستان خداست وخودبه عهده گرفتن.
توجه به نکاتی بسیار ضروری است:
1- لعن تنها دست خداست وتنها او می داند که چه کسی بهشتی وجهنمی است ومانمی توانیم نام کسی راقیدکنیم مگربه صورت کلی بگوییم که خداگفته اگرکسی تاآخرعمرش اینگونه باشد بهشتی است واگربرخلاف آن باشد موردلعن خداست وجهنمی است.
2- اگرخوب توجه شودتمامی گروههایی که موردلعن قرارمی گیرند دریک جهت فکری وحرکتی هستند.
3- نکته ای که دراین مورد جالب است تمامی گروههای اسلامی به غیرازتشیع اینقدرزبانش آلوده به لعن نبوده است باوجود کشته شدن انسانهایی که ازدیدگاه گروههای دیگرامکان داشته مومن بوده(بدست گروههای شیعی) اما تشیع رامورد لعن قرار نداده اند.
4- این تنهاخداست که لعن راتعیین می کند ومی فرستد واگرزمانی فردی خودرا به گروه کافران ملحق کند. امانکته ای درمقابل آن باید تذکرداده شود . اگرامروزبگوییم درجهان کافروجوددارد(هنوزمن دراین موردشناخت کاملی پیدانکرده ام وبحث کفربرایم مجهول است) این به معنای لعن برای اونیست چراکه درهمان آیات دیگرراههای توبه برای اوبازاست مگراینکه بادیدگاه کفربمیرد که این برای مامجهول است وچون خدانیستیم نمی توانیم اورا لعن کنیم. چگونه فهمیدیم که حجت کامل براوتمام شده است وبانگاه کفرهم مرده است مگرماخداشدیم هنوزدادگاه خدایی نیامده برای افرادحکم صادرمی کنیم . می بینید چگونه افرادراه شرک رادرپیش می گیرند. ماتنهامی توانیم به افرادبگوییم که اگرکسی اینچنین مسیری رادرپیش بگیرد وباآن بمیرد موردلعن خدایی قرارمی گیرد امانام شخص خاصی راببریم واوراموردلعن ونفرین قراردهیم باروح اسلامی نمی خواند.
به این دوآیه خوب توجه کنید:
بیگمان خداوند شرک ورزیدن به خودرانمی آمرزد وبلکه پایین تر ازآن ازهرکس که بخواهد می بخشد هرکه برای خداانباز بگیرد براستی بسی گمراه گشته است (سوره نساءآیه116)
آن روزی که عذرخواهی ستمگران بدیشان سودی نمی رساند ونفرین بهره آنان خواهدبودوسرای بدازآن ایشان خواهدشد(سوره غافرآیه 52)
اول خداوندمی گویدکه تمامی گناهان راازهرکس که خودبخواهد مگرشرک خواهد بخشید دوم درآیه بعدی می گوید عذرخواهی برای ستمگروکافر درروزقیامت به سود اونیست وسپس نتیجه درآن زمان برای اولعن است. اماآیا روزقیامت دردستان ماست که بفهمیم چه کسی بهشتی یاجهنمی است . پس هرفردی وقت وزمان دارد برای همین هیچ شخصی حق لعن برای دیگران راندارد ومامی بینیم که اگرپیامبری هم می آیدلعن می کند زمانی است که به فرمان خدااینگونه عمل می کند وزمان فرارسیدن عذاب خداوندی برای اوست وآنهاهم برعکس مابا وحی درارتباط بوده اند.اماآیاماباوحی دراراتباطیم؟نیستیم پس بایدهمانندپیامبران درراه نجات انسانها باید بکوشیم ؟ امکان داردفردی درآخرین لحظات عمرش ایمان بیاورد وازگذشته خودتوبه کند ودربهترین جایگاهها درنزدخداقرارگیرد وهمان طورکه برعکس آن امکان پذیراست.
صحابه وزنان پیامبردرقرآن
شگفت انگیزترین مورددراسلام این است که صحابه پیامبر آن یاران زیبای پیامبر به همراه زنان اوموردبدگویی ،لعن، ناسزا وموردتوهین وفحش قرارگیرند.
ببنیم چهره آنان درقرآن چگونه بیان می شود:
خداوند ازمومنان راضی گردیدهمان دم که درزیردرخت باتوبیعت کردند خدامی دانست آنچه راکه دردرون دلهایشان نهفته بود لذااطمینان خاطری به دلهایشان داد وفتح نزدیکی راپادششان داد (سوره فتح آیه18)
خدادقیقا برطبق این آیه می گویدازمومنان راضی بوده وازدل آنهاباخبربوده است که باچه نیتی باتوبیعت می کنند.
محمدفرستاده خداست وکسانی که بااوهستند دربرابرکافران تند و سرسخت ونسبت به یکدیدگر مهربان ودلسوزند ایشان رادرحال رکوع وسجود می بینی آنان همواره فضل خدای رامی جویند ورضای اورامی طلبند.....(سوره فتح آیه 29)
صفات صحابه ویاران پیامبراین بوده که نسبت به کفارسرسختندنه نسبت به همدیگر،درحالیکه نسبت به هم دلسوزومهربانندآنها کسانی هستندکه بدنبال رضای خدایی هستندنه دنبال هوی ونفس خود.
ولی پیغمبر ومومنانی که بااوهستند بامال و جان خود به جهاد می پردازند همه خوبیها ونیکیها ازآن ایشان است وآنان بیگمان رستگارانند خداوند برای آنان باغها راآماده کرده است که جویبارها درآن روانست وجاودانه درآن می مانند این است پیروزی بزرگ ورستگاری سترگ(سوره توبه آیات 88 و89)
صحابه پیامبرکسانی بودندکه باجان ومال درخدمت پیامبربودند واصلا مسائل دنیوی ومادی برای آنهااهمیت نداشته است وعجیب ترین موضوع دراین آیه خداوندخبربهشتی بودن رابرای آنهامی دهد.
پیشگامان نخستین مهاجران وانصار وکسانی که به نیکی روش آنان رادرپیش گرفتند وراه ایشان رابه خوبی پیموده اند خداوند ازآنان خشنود است وایشان هم ازخداخشنودند وخداوند برای آنان بهشت راآماده ساخته است که درزیرآن رودخانه ها جاری است وجاودانه درآن می مانند این است پیروزی بزرگ ورستگاری سترگ (سوره توبه آیه100)
خداوندخشنودی خود وبهشتی بودن اولین مهاجرین وانصار که درسخت ترین شرایط ایمان آوردند وپشت پا به دینا و امکانات آن زدند وبدترین شکنجه ها دراین راه دیدند اعلام می کند.
خداوندتوبه پیامبر و توبه مهاجرین و انصارراپذیرفت مهاجرین وانصاری که درروزگارسختی ازپیغمبر پیروی کردند بعدازآنکه دلهای دسته ای ازآنان اندکی مانده بود که منحرف شود بازهم خداوندتوبه آنان پذیرفت چراکه اوبسیاررئوف ومهربان است (سوره توبه آیه117)
اینجانه تنهاخداوندمی گویدتوبه مهاجرین وانصاررابلکه توبه پیامبرراهم می پذیرد ودریک ردیف وکنارهم آنهارابیان می کندوسپس ازدوران سخت آنهابیان می کنددروانی که آنقدرطاقت فرسا وسخت بوده که بعضی زمانها آنهارامتمایل به کفرمی کرده است اماباززودتوبه برگشت برای آنهارخ می داده است .
همچنین غنائم ازآن فقرای مهاجرینی است که ازخانه وکاشانه واموال خودبیرون رانده شده اندآن کسانی که فضل خداوخشنودی اورامی خواهندوخداوپیغمبرش رایاری می دهند اینان راستانند.آنانیکه پیش ازآمدن مهاجران خانه وکاشانه راآماده کردندوایمان (دردل استوارداشتند)کسانی رادوست می دارندکه به پیش ایشان مهاجرت کرده اندودردرون احساس ورغبت نیازی نمی کنند به چیزهایی که به مهاجران داده شده است وایشان رابرخودترجیح می دهند هرچندخودسخت نیازمندباشندکسانیکه ازبخل نفس خود،نگهداری ومصون ومحفوظ گردندایشان قطعارستگارند(سوره حشرآیات 8و9)
دراین آیه صفات بارز و زیبای انصاررابیان می کنند آنانی که بامیل ورغبت وباوجودنیازمندی خود مهاجرین رابرخودترجیح می دهند و امکانات مادی ورفاهی دراختیار دیگران قراررمی دهندوچشم طمعی به آن ندارند.
چرادرراه خدانبایدببخشید وخرج کنید.....کسانی که پیش ازفتح (مکه- باوجوداینکه اینجادرموردمهاجرین وانصاراست درهرعصری بازاگراینگونه انسانهایی باشنداینگونه موردخطاب خواهندگرفت)بخشیده اندو جنگیده اند(بادیگران)برابرویکسان نیستندآنان درجه ومقامشان فراتروبرترازدرجه ومقام کسانی است که بعدازفتح بذل وبخشش نموده اند وجنگیده اند امابه هرحال خداوندبه همه وعده پاداش نیکومی دهد واوآگاه ازهرآن چیزی است که می کنید(سوره حدیدآیه10)
ایمان ودر جه مهاجرین وانصار که ازابتدا ودربدترین شرایط باپیامبر بوده اند وسختی ورنج وشکنجه وتبعید وفقرراکشیده اند وبرای آنهاتنها رضای خدامهم بوده است برترازکسانی است که حال درزمان صلح وآرامش وراحتی ایمان می آورند.
......همسران پیغمبر مادران مومنان محسوبند وخویشاوندان نسبت به همدیگرازمومنان ومهاجران درکتاب یزدان ازاولویت بیشتری برخوردارند....(سوره احزاب آیه6)
دراین آیه خدا همسران پیامبررا به عنوان مادرمومنان ( مادردینی – همانگونه که خواهروبرادران دینی داریم) بیان می کند و جایگاه خویشاوندی رادرجایگاه بلندی بیان می کند که نبایدآن نادیده گرفته شود
ای پیغمبر به همسران خودبگو اگرشمازندگی دنیا وزرق وبرق آن رامی خواهید بیاییدتابه شما هدیه ای مناسب بدهم وشمارابه طرزنیکویی رهاسازم واگرشماخداوپیغمبرش وسرای آخرت می خواهیدخداوندبرای نیکوکاران شماپاداش بزرگی راآماده ساخته است.....(سوره احزاب آیات 28و29)
دراین آیه به همسران پیامبرکسانی که بااوماندند می گوید اگرخداوپیامبررامی خواهیدبایداورابه همینگونه که هست با شکل رهبریش با داشتن فقر ورنجها و...بایدبپذیرید واگرنمی توانیدوخواهان دنیاهستید می توایند به سوی آن بروید ومنم تابتوانم شمارابهره مندازآن می کنم . اماآنهاهمان هایی شدند که ماندندوسرانجام مادران مومنین گشتند وچه کسی می تواند این عنوان خدایی راازآنهابگیرد.آنها خداوپیامبروسرای آخرت را براین دنیا ترجیح دادند.
نکاتی که درموردصحابه وهمسران پیامبربایدموردتوجه قرارگیرد:
1- چگونه بعضی ازمسلمانان این آیات خدایی رادرنظرنمی گیرند درحالیکه خداوند وعده بهشت، خشنودی خودرا ازصحابه پیامبراعلام می کند وسپس آنها، راه بدگویی وفحش ولعن برآنهامی فرستند. باچه دلیل قرآنی به خوداین اجازه رامی دهند.آنهاخداراهم به مسخره می گیرند واورا کودن واحمق وکسیکه آینده رانمی داند وبی خودی برای دیگران سخن می گوید وآنهارابهشتی اعلام می کند معرفی می کنند(پناه می برم ازاین نوع نگاه به خدا) مگرخدانمی دانست که آنهاراه کفررادرپیش می گیرندکه وعده بهشت وخشنودی رابه آنها می دهد؟
خوب به این آیه توجه کنید:
آنان که قبلا بدیشان وعده عاقبت نیک داده ایم چنین کسانی ازدوزخ دور نگاه داشته می شوند.آنان حتی صدای آتش دوزخ راهم نمی شنوند وبلکه درمیان آنچه خودمی خواهند وآرزو دارند جاودانه بسرمی برند.....(سوره انبیاء آیات 101و102)
پس وای به حال آن کسانیکه به یاران پیامبرفحش می دهند؟وای به حال آنهاکه صحابه پیامبرراموردلعن قرارمی دهندومی خواهندخودراخداکنند.
2- چگونه صحابه ای که دربدترین وسخت ترین شرایط باپیامبربوده اند، دررفاه وآزادی راه خیانت درپیش می گیرند؟ چگونه بعضی ازصحابه که درزمان کفر ازبهترین موقعیت ها وجایگاههابرخورداربوده اندوثروت ومقام داشته اند وزمانیکه درمدینه هستند وخداوندازفقروبدبختی آنها آنقدرباخبراست که بایدغنائم به آنهاتعلق گیردباید بعدازپیامبر مقام وثروت ومادیات برای آنها مهم گرددوراه خیانت درپیش گیرند که حال موردلعن وفحش قرارگیرند.
3- خوب به این آیه توجه کنید:
کسانیکه بعدازآنان( بعدازمهاجرین وانصار، باتوجه به آیات قبل مشخص است)بدنیامی آیندمی گویند پروردگارامارا وبرادران ماراکه درایمان آوردن برماپیشی گرفته اند بیامرزوکینه ای نسبت به مومنان دردلهایمان جای مده پروردگاراتودارای رافت ورحمت فراوانی هستی(سوره حشرآیه10)
آیاکسی این آیه رانخوانده است ؟!چرابایدنسبت به برادران دینی گذشته مان کینه ای دردل داشته باشیم . چرابه جای دعای آمرزش برای آنها راه فحش وتهمت ولعن درپیش داریم آیاواقعااین روش وراه قرآن است ؟بدابه حال آنانیکه این آیه رانادیده می گیرند؟
4- درآیات 132 و133بقره بعدازاینکه بیان می کند که آیا این بهتان های به پیامبران رابیان می کنید ومی گوییدآیاواقعا شمادرآن زمان حاضربودیدکه آنهابرچه آیینی مرده اند. حال من می خواهم بگویم آیاافرادی که نسبت به گذشتگان راه لعن وفحش وتهمت درپیش می گیرنددرآن زمان حضورداشتند وسپس خداونددردنباله آیات می گوید:
ایشان قومی بودند که مردند وسرخود گرفتند آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است وآنچه شمافراچنگ آورده اید ازآن شماست ودرباره آنچه می کرده اید ازشماپرسیده نمی شود(سوره بقره آیه 134)
حال که ازشما پرسیده نمی شوداین همه کینه وفحش ولعن نسبت به آنهاچه معنی دارد.
درآیه 140 بقره اختلافات واینکه کدام پیامبر چه دینی داشته واینگونه مجادلات رابیان می کند وسپس می گوید:
آنان قومی بودند که سرخود گرفتند آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است وآنچه شمافراچنگ آورده ایدازآن شماست و درباره آنچه می کرده اند ازشما پرسیده نمی شود(سوره بقره آیه 141)
چرادرموردصحابه اینقدربدگویی ولعن ؟!آنان هرچه کردندسرخودرفتند وازماپرسیده نمی شود. بدابه حال خودما؟! مابایدبه فکرخودباشیم ؟!به عملکرد ونگاه خود توجه کنیم؟! چه کارداریم که گذشتگان چگونه انسانهایی بودنده اندوچگونه عمل کرده اند؟!
(ای محمد)تودرجانب غربی نبودی درآن دم که مافرمان رابه موسی ابلاغ کردیم وتوازحاضران نبودی.این مابودیم که اقوام ونسلهایی راآفریدیم وزمانهای طولانی برآنان سپری شد تودرمیان اهل مدین اقامت نداشتی تاآیات مارابرآنان فروخوانی ولی این ماهستیم که تورافرستاده ایم(سوره قصص آیات44و45)
وقتی خداوندنسبت به پیامبرش اینگونه بیان دارد ومی گویدتو چگونه دربین اقوام ونسلهای دیگربوده ای که می خواهی درموردآنهاقضاوت کنی وسخن بگویی ؟بدابه حال ما؟!
روش درست بیان درقرآن:
ماکاری به روش ورفتاردیگرانسانها چه نسبت به خودما یادیگران نداریم آنهاآزادندبراساس چیزی که خیال می کنند درست است و به آنهاآموزش داده می شود رفتارکنند ودرسخن گفتن ومواجهه بادیگران ازخودنشان دهند. ما می خواهیم روش ورفتارسخن گفتن انسانهای دیندار را ازمنظرقرآن موردبررسی قراردهیم هرچند که روش دیگران ونوع بیان دیگران اشتباه باشد:
1- هیچ فردی حق مسخره کردن وموردتهمت قراردادن دیگران رانداردواین دستورخداوندی است .این دستورنه تنهادرمواجهه بامسلمانان درمواجهه باهرشخص باهرنوع نگاهی حتی اگرکافرباشندمی باشد.
(ای مومنان)به معبودهاوبتهایی که مشرکان به جزخدامی پرستنددشنام ندهیدتاآنان(مباداخشمگین شوندو)تجاوزکارانه وجاهلانه خدا رادشنام دهندهمانگونه برای هرملتی وگروهی کردارشان راآراسته ایم (سوره انعام آیه 108)
وکسانیندکه ازگناهان بزرگ واعمال بسیارزشت می پرهیزندوهنگامی که خشمناک می گردند(زمان اختیارازدست نمی دهندوپرت وپلانمی گویندوآلوده گناه نمی شوندوبلکه نفس خودرامهارمی کنندوبخشم آورندگان را)می بخشند (سوره شوری آیه37 )
زمانیکه درسوره فرقان آیه 60 ازمسخره کردن های کافران بیان می کنددردنباله آیات بامنطق خودپاسخ می دهدودرنهایت درآیه 63می گویدزمانیکه بعدازاین همه دلیل وبرهان آنهافحش می دهندآنها باآرامش خاطر درمقابل آنهاتنهاقالو سلماهستند.
2- پاسخ دادن باروش نیک وبه بهترین روش وبه بهترین نحوسخن گفتن. اجتناب ازفرافکنی ودروغگویی وتهمت ولعن وفحش دادن به دیگران. دوری ازخشم وعصبانیت وکینه توزی وباهوی هوس سخن گفتن وندیدن نگاه ونقش خدا. اخلاص برای خداسخن گفتن رافراموش نکردن.
نیکی وبدی یکسان نیست بازیباترین طریقه وبهترین شیوه پاسخ بده .نتیجه این کارآن خواهدشد که کسی که میان تو ومیان او دشمنانگی بوده است بناگاه همچون دوست صمیمی گرددبه این خوی نمی رسندمگرکسانی که دارای صبرواستقامت باشندوبدان نمی رسندمگر کسانی که بهره بزرگی داشته باشند(سوره فصلت آیات 33و 34)
مردمان راباحکمت و موعظه حسنه(اندرزنیکو) به راه پروردگارت فرابخوان، وباایشان به شیوه هرچه نیکوترمجادله وگفتگوکن چراکه پروردگارت آگاه تربه حال کسانی است که ازراه اومنحرف وگمراه می شوندویااینکه رهنمودوراهیاب می گردند(سوره نحل آیه 125)
(کافران)هیچ مثالی رابه میان نمی کشندمگراینکه ماپاسخ راست ودرست(حق) را وبهترین وجه وزیباترین تبیین وتفسیررابه تومی نمایانیم(سوره فرقان آیه 33)
فرافکنی نوعی حیله عقلی است که فردبانسبت دادن حالتهای نفسانی وانگیزه ها وعیوب واشتباهات خودبه دیگران ازآن استفاده می کندیعنی اواین مقوله ها رابه جای خوددردیگران احساس می کند.کلی گویی هم بدین صورت انجام می گیردبا عنوان کلیاتی بدون ارائه هیچ دلیل وبرهانی می خواهددیگران وفردراتنهابابیان واستفاده ازحرفهایی قلمبه وسلمبه بدون تجزیه وتحلیل آن نگاه تحت تاثیرقراردهد.
3- منطقی سخن گفتن وبادلیل وبرهان بادیگران سخن گفتن.
سوره بقره آیه 111،سوره آل عمران آیه 93،سوره انبیاء آیه 24،سوره نمل آیه 64،سوره قصص آیه75.
این روش قرآن است کجاگفته دربرخوردبادیگران ،دربرخوردبامخالفین خود،دربرخوردبادشمنان خود،دربرخورد...راه توهین وفحش ولعن وناسزادرپیش گیریداصلاروش وراه پیامبران ودین بااین مواردنمی خوردچرا بدون هیچگونه ارائه دلیل وبرهانی ازعلمایتان ازآنها پیروی می کنید(سوره توبه آیات 31و34 ممنوعیت اطاعت ازرهبان وعلمای دینی بدون داشتن هیچگونه دلیلی وسپس جهنمی شدن) چراازاین روش پیروی می کنیدآیانسبت به کارخودمطمئن هستید درحالیکه دراسلام روش وراهی که براساس حدس وظن وبدون فکروعلم باشدموردپذیرفته نیست (سوره بقره آیه 78،سوره اسراآیه36،سوره زمرآیه18،سوره فرقان آیه73) وچراکتاب خدارادرزندگی خودنمی آورید وپشت سرخودمی اندازید(سوره بقره آیه 87-روش کفار)
پیغمبران باروش وراه روشن ودلیل برهان به سراغ مخالفین خودمی رفته اند(سوره نحل آیه44،سوره بقره آیه 23،سوره غافرآیه34) خدادرمقابل مخالفینش ازآنهاارائه دلیل وشواهدعلمی می خواهد،درواقع اومی گویدطبیعت که ساخته اوست باکلماش هیچگونه تضادی ندارد واگرکسی درآن ایرادی می بیندآن رابادلیل به مبارزه می طلبد(سوره احقاف آیه4)- درسوره 60 فرقان توهین هاوجسارت های کافران رابیان می کنددردنباله آیه بامنطق پاسخ می گویدواین راه وروش قرآنی است وازفحش وتوهین استفاده نمی کند.
4- دوری ازلعنت کردن درحالیکه ماآمده ایم دیگران را به راه راست هدایت کنیم نه اینکه آنهاراازرحمت خدادورسازیم مابایددرتلاش باشیم که انسانهای بیشتری به رحمت خدانزدیک کنیم پس بیانها نبایدبه حالتی باشد که دیگران راموردطردوبی مهری قراردهیم بلکه بایددعای خیربرای دیگران کرده وخواستاررحمت خدا برای آنها وهدایت آنهاباشیم. مواظب بیانهای خودباشید سخنی بافحش وتوهین نباشد بیانهایی متفکرانه داشته باشید...
به هرحال پروردگارت نسبت به کسانی که ازروی جهالت(بامعنی قرآنیش- جهالت به معنی بی سوادی ونادانی نیست بلکه برخلاف دستورقرآنی عمل کردن است وعمل آنهاهمچون کسی است که انگارنمی داندونادان است) کارهای بدمی کنندوبعدازآن توبه می نمایندوبه اصلاح می پردازندبس آمرزنده ومهربان است (سوره نحل آیه 119)
پس من وتوکیستیم ؟ وقتی خدامی بخشد؟ وقتی خداراه نجات رانشان می دهد؟ما می خواهیم هرچه زودترهمه راجهنمی وازرحمت خدادورکنیم.
نیازی نیست همه مثل مااندیشه وفکر کننداگرفردی برخلاف اندیشه مانگاه دادبازاحترام اوواجب است این آیه قرآن است این روش واخلاق وراه قرآنی بود پس تحمل وصبروبامتانت سخن گفتن ازروش ننیکویان ورهروان قرآن ومومنین راستین است مانبایدخواستاراین باشیم که نظراتمان رابردیگران قالب کنیم وازاخلاق زشت وناپسنداستفاده کنیم اگراداعای دینداری راداریم....
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت موضوع اخلاق | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 29
قرآن ، بینش جهانی 28
قرآن ، بینش جهانی 27
قرآن ، بینش جهانی 26
قرآن ، بینش جهانی 25
قرآن ، بینش جهانی 24
قرآن ، بینش جهانی 23
قرآن ، بینش جهانی 22
نگاهی برنظردوستان 75
قرآن ، بینش جهانی 21
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^