می خواهیم ذهن خود را از نظرات گذشتگان آزاد کرده و با تدبر و عمق بیشتر قرآن را ورق بزنیم . ببینیم آیا واقعا این نوع بینش وجود دارد. چگونه گذشتگان بردگی در اسلام وارد کرده اند آیا می توان پذیرفت یا نه؟
کتابهای فقهی که به زمانهای اولیه اسلام برمی گردد بیشتر تکیه بر بخشی با عنوان آزاد کردن بردگان است تا اینکه بخشی خاص در مورد خود برده داری یا گرفتن برده باشد.
اولین سئوالی که در ذهن خطور می کند با توجه به اینکه قرآن می خواهد برای تمامی زمانها و مکانها باشد می تواند مدافع برده داری باشد. اسلامی که در اوج جاهلیت برابری ها ایجاد می کند در اجرای بسیاری از حقوقها اولین گامهای اساسی برمی دارد چرا نسبت به نظام برده داری گام محکم تری بر نمی دارد آیا اکتفا به آزاد کردن و عدم مخالفت شدید می تواند ذهنهای انسان امروز را اقناع کند. خوب اگر ما در جهان دیروز خود زندگی می کردیم مطمئنن نوع بینشی که در اسلام ارائه میشد به عنوان بهترین می توانستیم تصور کنیم اما امروز دیگر نسل امروز نخواهد پذیرفت.
قبل از وارد شدن به بحث، بهتر است ببینیم چه واژه هایی نسبت به برده داری اعمال شده است. در قرآن هر واژه ای سرجای خودش به کار رفته با وجود نزدیکی معانی، تفاوت های بسیاری دارد و زبان عربی حتی از لحاظ کامل بودن و بالابودن در حدی است که حتی همانند زبان فارسی نیست که یک واژه را بتوان با توجه به مکان قرارگیری آن معنی کرد. مثلا کلمه شیر در فارسی با توجه به نوع جمله فهم می شود . که منظور چه نوع شیری است. شیر با معنی حیوان. شیر خوردنی یا شیر آب. اما در عربی با توجه به اینکه از لحاظ برتری زبانها در سطح بالایی است این قابلیت را ندارد وگرنه موجب می شود هر کسی سلیقه ای با قرآن برخورد کند و براساس سلیقه خود معنی کند. متاسفانه غفلتی که انجام گرفته واژه های قرآنی کمتر توجه به این موضوع شده که از دل خود قرآن معنی و تفسیر شود بلکه وابسته به فهمی که از شعر شعرای جاهلی و بدوی یا نگاه های گذشته متکی بوده است. زبان قابلیتی است که برای ارتباط به کار می رود باید در حدی باشد که در فهم آن انسان را به بیراهی نکشاند برای همین خداوند زبان عربی را انتخاب می کند.
حال واژه هایی که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته اند: 1- یمین 2- رقبه 3- حر 4- عبد 5- امه 6- حصن 7- ملکت ایمان 8- فتی 9- فرج 10- غلام
در ابتدا به ذکر آیاتی که واژه یمین با مشتقات آن در آن ذکر شده ،می پردازیم. در ترجمه هایی که صورت گرفته خوب دقت شود:
وخدا را مانع و سد و نصب شده ای برای اطرفیان نزدیک و دست راست خود قرار ندهید تا اینکه نیکوکار و متقی و اصلاح گر میان مردم باشید و خدا شنوا و داناست. (خدا را مانعی و سدی برای این موارد قرار ندهید با توجه به آیه قبل هم این نگاه بدست می آید)(سوره بقره آیه 224)
خدا به خاطر کارهای لغویکه که در اطرافیانتان و نزدیک شما صورت می گیرد مواخذه نمی کند بلکه براساس آنچه از قلوب و منقلب شدن خودتان ایجاد شده( نه اطراف و دیگرانتان) مواخذه می کند (سوره بقره آیه 225) ( لغو در قرآن به معنای کارهایی است که از سر دلیل و استدلال نیست و پوچ و بیهوده صورت می گیرد- لغو با توجه به آیات بیشتر در گفتار است- مقاله ای قبلا در این ارتباط داشته ایم)
کسانی که پیمان و عهد خود را با خدا و اطرافیان نزدیکشان به بهای کمی می فروشند بهره ای در آخرت نخواهند داشت ...... (سوره آل عمران آیه 77 )
اگر هم ترسیدید که عدالت کنید پس با یکی یا با ملکت ایمان تان ازدواج کنید......( سوره نساء آیه 3) ( با توجه به قید ازدواج قبل از آن سپس تاکید بر یکی و دنبال آن "یا" آوردن منظور ازدواج با ملکت ایمانکم است)
بعد از قید زنانی که ازدواج با آنها حرام است در آیه 23 نساء بدنبال آن در آیه 24می گوید : و زنان محصن مگر ما ملکت ایمانکم.....برای شما ازدواج با زنان دیگر جز اینان حلال گشته و می توانید با اموال خود زنانی جویا شوید و با ایشان ازدواج کنید از محصنین باشید نه مسافحین... اگر از زنی کام گرفتید به فرایض خود نسبت به او اجرا کنید......
اگر کسی از شما استطاعت (قدرت و توانایی چه مالی و چه مادی نداشت = طولا) نکاح با محصن مومن نداشت پس با مکلت ایمانک از زنان جوان ازدواج کنید (اینجا می گوید اگر با اولی نشد پس با دومی این کار را انجام دهید)بعضی از بعضی دیگر هستید. و خدا از ایمان و هدف و قصد شما با خبر و داناست. لذا با اجازه اهلشان ( اینجا منظور ارباب و رئیس یا صاحب و...نیست بلکه خانواده و اطرافیان دختر است) با آنها نکاح کنید. اتا کنید و اجرا کنید معروفشان ( منظور حقوق و نیکی بدانهاست بعدا در مورد کلمه معروف در قرآن که به معنی شناسایی حقوق و نیکی است سخن می گوییم) برای محصنینی که ازمسافحین نیستند و اهل رفیقه بازی با دیگران نیستند. پس اگر بعد از این حصانت به سمت فحشا و انحرافات جنسی روی آوردند نصف پاکان بر آنها عذاب است. این نوع ازدواج (دومی) تنها برای کسانی است که خاشعند و می خواهند از فساد و گناه دوری کنند و اگر با این وجود بتوانند صبوری پیشه خود سازند برایشان بهتر است.... ( سوره نساء آیه 25)
برای هریک وارثانی تعیین کردیم تا از ترک و میراث والدان و نزدیکان برخوردار شوند و با کسانی از دست راست (افرادیکه خیلی به شما نزدیک و اطراف شما هستند) عقد و پیمان بسته اید که بهره ای نصیب آنها اتا کنید....(سوره نساء آیه 33)
مومنان می گویند آیا اینها کسانی هستند که قسم به خدا می خورند که با غایت و نهایت و جدیت اطرافشان ( استفاده از تمامی قوا و امکانات و اطراف خود) با شما هستیم....(سوره مائده آیه 53)
خدا به خاطر لغوی که در اطراف بسیار نزدیک شما صورت می گیرد مواخذه نمی کند بلکه به خاطر لغوی که به خاطرعقدتتان با این نزدیکان صورت گرفته ، مواخذه می کند. کفاره ی آن اطعام به ده مسکین از خوراک متوسطی که با اهل و خانواده خود می دهید یا پوشاندن (لباس) یا آزاد کردن رقبه پس اگرنیافتید پس سه روز روزه بگیرید. آن کفاره نسبت به اطراف نزدیکتان به خاطر پیوندهایتان است.....(سوره مائده آیه 89)
این بیشتر سبب می شود که چنانکه باید شهادت دهند یا بترسند که ارجاع و به حال خود واگذار شوند نزدیکان دست راستیتان ، بعد از اینکه نزدیکی حاصل شده است ( سوره مائده آیه 108)
خداوند برخی را برخی دیگر در رزق فضیلت(زیادی- اضافی) داده ایم. کسانیکه این فضیلت رزق را از ملکت ایمان شان رد می کنند تا در آن به تساوی برسند. آیا می خواهند از رسیدن نعمت خدا به نهایت و غایت آن جلوگیری کنند. (سوره نحل آیه 71)
( فضیلت به معنای زیادی- اضافی است که هم بعد منفی هم بعد مثبت دارد که موجبات رشد یا سقوط می گردد) ( واژه رزق قبلا گفته ایم نعمات خداوندی است که هم مادیات هم معنویات و استعداد و..... را شامل می شود)
( این عین عدالت خدایی است که می خواهد بگوید این زیادی دادنها باید در کنار هم و با شریک بودن هم خلاها و رفع کمبودها و نقص ها پر شود و موجب تساوی گردد نه اینکه فردی به خاطر مادیات ، معنویات، استعدادها یا... بردیگران فخر بپوشد یا بخواهد امتیاز بیشتری دریافت کند)
شما همانند آن زنی (با توجه به فعل منظورش زن است) نباشید که تابیده های خود را بعد از قوی شدن از هم می گشاید با اطرافیانتان خدیعه اتخاذ نکنید اگر امتی سروری وافزون تری بر امتی دیگر داشته باشند( یعنی این سروری شما بر اطرفیان شما باعث نشود که موجب نیرنگ و با توجه به آیه قبل به پیمانهای خدا وفا نکنید) ....(سوره نحل آیه 92)
مگر از همسران یا ملکت ایمان شان که در این صورت جای ملامت نیست (سوره مومنون آیه 6)
کسانی که از ملکت ایمانتان خواستار کتابت و عقد قرار داد هستند با ایشان عقد قرار داد ببندید اگر در ایشان خیر سراغ دارید و از مال خود که به شما اتا شده به آنها اتا کنید. جوانان خود را زمانیکه از بغی کراهت دارند می خواهندخود را حصانت کنند با این عملکردتان به سمت آن نکشانید تا خواستار عامل دنیای زودگذر باشند(سوره نور آیه 33)
ای کسانی که ایمان آورده اید باید ملکت ایمان تان و کسانی که به سن احتلام نرسیده اند باید در سه وقت اجازه بگیرند......این سه وقت عورت شماست. بعد از این سه وقت برشما و برآنان گناهی نیست بدون اجازه وارد شوند ...... (سوره نور آیه 58)
آیا ملکت ایمان تان در ارزاق شما با شما شریک هستند پس در آن با آنها یکسان باشید همانگونه که بر خودتان می ترسید برآنها هم بترسید ( تا حق آنها را پایمال نکنید) ( سوره روم آیه 28)
ای نبی ما حلال کرده ایم برای تو همسرانت که (حقوقشان) را اجرا کرده اید و ما ملکت یمینی که از سوی خدا برگشتی برای توست(باتوجه به دنباله آیات و ذکر مهاجرین منظور همان برگشت آنان است) و عموزادگان و.............(سوره احزاب آیه 50)
بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست و نمی توانی همسرانت تبدیل کنی..... مگر ملکت ایمان...(سوره احزاب آیه 52)
(مشکلی بر همسران پیامبر نیست که زمانیکه افرادی برای درخواست و سئوال مطاعاشان بدون حجاب خانه می خواهند) برآنان گناهی نیست که با پدران و...... ملکت ایمان شان (بدون این حجاب باشند)( سوره احزاب آیه 55)( اینجا با توجه به آیه 54 و حضور افراد در خانه و مزاحمتشان دقیقا معنی حجاب خانه و درخواست افراد می دهد که وارد خانه نشوند و مزاحمت بی جا ایجاد نکنند تا افراد با آزادی بیشتر در خانه خود زندگی کنند . نه اینکه زنان پیامبرپوشش بیشتر برای خود ایجاد کنند)
آن کسانی که فروج خود را حفظ می کنند. مگر از زنان و ملکت ایمانشان پس ملامتی برآنان نیست (سوره معارج آیات 29 و 30)
برکور و لنگ و بیمار حرجی نیست که در خانه های خودتان یا ....... یا خانه هایی که کلیدهای آن را مالک هستید یا دوستانتان غذا بخورید..... (سوره نورآیه 61)
اما آیات دیگر که کلمه یمین و آیمان با خود دارد:
سوره نساء آیه 36 – سوره انعام آیه 109 – سوره اعراف آیه 17 – سوره توبه آیات 12 و 13 – سوره نحل آیات 38 و48 و91 و 94- سوره اسرا آیه 71 – سوره کهف آیه 17 و 18- سوره مریم آیه 52 – طه 17 و 69 و 80 – سوره نور آیه 31 و 53 – سوره قصص آیه 30 – سوره عنکبوت آیه 48 – سوره سبا آیه 15 – سوره فاطر آیه 42 – سوره صافات آیات 28 و 93 – سوره زمر آیه 67 – سوره ق آیه 17 – سوره واقعه آیات 8 و 27 و 38 و 90 و 91 – سوره حدید آیه 12 – سوره مجادله آیه 16 – سوره منافقون آیه 2 – سوره تحریم آیه 2- سوره تحریم آیه 8 – سوره قلم آیه 39 – سوره الحاقه آیات 19 و 45- سوره معارج آیه 37 – سوره مدثر آیه 39 – سوره انشقاق آیه 7 – سوره بلد آیه 18.
یمین در قرآن به معنی سمت راست است. با توجه به آیات که یاران سمت راست تعریف می کند که کسانی هستند که به رحمت او نزدیک هستند اینگونه بدست می آید که سمت راست کسانی هستند که به فردی نزدیک می شوند و شامل رحمت و تعهداتی می شوند. نسبت به خداوند مشخص است که در آیات بیان کرده و از نعمات خود سخن گفته اما نسبت به انسان منظور این است که نزدیکانی اطراف ما هستند که یا با آنها تعهدات و قول و قرارها و پیمانهایی بسته ایم یا باید حقوقی از آنها را رعایت کنیم تا این رحمت ما شامل حال آنها شود. پس برای همین زمانی که این رحمت نسبت به خدا موجب نزدیکی است نسبت به انسان هم اینگونه است. برای همین در معنی ایمان که به بسیاری از افراد به معنای دیگر از جمله سوگند معنی کرده اند به همان معنی اصلی آن که منظور اطرافیان نزدیک است که با آنها تعهد و پیمانهایی بسته شده برگشت داده ام. این در معنی کردن دیگر آیات هم مد نظر قرار داده ام.
محصن به معنی محصون بودن است. اما از چه چیزی افراد خود را محصون و حفاظت کرده اند. تبدیل شدن افراد به دژی محکم و غیر قابل نفوذ شدن.
1- در 24 نساء بلافاصله بعد از قید محصن می گوید از نساء باشد سپس در همین در دنباله اش می گوید مردانی که محصن هستند و قصدشان محصن بودن از ازدواج است نه مسافحین بودن.
2- در 25 نساء بعد از عدم توانایی ازدواج با محصنه مومن ، حکم ازدواج با ملکت ایمان مومنه را صادر می کند. سپس می گوید در این ازدواج قصد این ملکت ایمان باید محصن باشد و از مسافحین نباشند و سپس می گوید زمانیکه این حصانت برای آنها ایجاد شد اگر بدنبال فحشا رفتند نصف مجازات محصنات داشته باشند.
3- در 5 مائده بعد از حلال شدن خوراک اهل کتاب از حلال بودن محصنات مومنه و محصنات اهل کتاب بیان می کند برای مردانی که قصدشان محصن بودن است واز مسافحین نیستند.
4- در 48 یوسف حصانت سخت از محصولات در هفت سال خشکی بیان می کند و این چیز طبیعی است که چون می خواهد برای هفت سال خشکی می خواهد باید شدید حصانت شود تا هیچ خرابی و نابودی و دزدی برای آن صورت نگیرد.
5- در 80 انبیا آموخته شدن لباسی زره هی که همانند دژی محکم از افراد در مقابل جنگ حصانت کند.
6- در 91 انبیا حصانت شدید مریم از فروج خود. همچنین 12 تحریم.
7- در4 نورنسبت زنا زدن به محصنات و عدم حاضر کردن چهار شاهد و شلاق خوردن. در23 نور باز به همین گونه البته با ذکر محصنات غافل مومنه و لعن فرستادن.
8- خواستار حصانت برقرار کردن برای خود از بغی و کراهت داشتن آن برای مکلکت ایمان و عدم تهیه امکانات برای آنها.
9- در 2 حشر گمان بردن که محصونهایی محکمی که برای خود ایجاد کرده اند(مثل دژها) آنها را از محاسبه کردن خدا و عذابش دور می دارد.
10- در 14 حشر عدم جنگ مگر از پشت آبادی هایی که کاملا حصانت از آن شده است.
در تمامی آیات از کلمه حصن دریافت می شود یک حفاظت و حصانت شدید بیان می کند. حال برگردیم به آیاتی که در ارتباط با حصانتهای ازدواج است. همان طور که از آیات بر می آید مردان هم محصنین می شوند اما زمانیکه قصدشان در ازدواج رسیدن به حصن باشد بلافاصله بعد ا آن این حصانت که یک کلمه کلی است تنها در مسافحین نبودن ذکر می کند. معنی مسافحین کسانی هستند که جریان دارند آزاد هستند احساس تعهدی ندارند نمی توانند حصانتی برای دیگران ایجاد کنند. البته در دو آیه دیگر25 نساء و 5 مائده می گوید اتخاذی از رفیقه بازی ندارند. در نتیجه مسافحین مقابل محصن بودن است و مسافحین کسانی هستند که از لحاظ جنسی حفاظت برای خود حاصل نکرده اند و اتخاذ اخدان یعنی با نیت و اهداف استفاده جنسی ناسالام و دوست دختری و پسری (منفی) راه انحراف در پیش می گیرند. اما در آیه 24 زمانیکه می گوید عدم ازدواج با محصنات زنان یعنی زنانیکه حصانت بیشتری دریافت دارند و از سوی شوهران خود هم محصون هستند و آنها هم متقابلا نسبت بدانها و فرقی نمی کند این زن مومن یا غیر مومن باشد و می خواهد منظور خود را به زنانیکه شوهر دارند برساند اما در آیات دیگر برای ازدواج می گوید با محصنات مومن یا اهل کتاب ازدواج کنید پس همان معنی پاک بودن از ارتباطات منفی جنسی بیان می کند. حال در سوره 25 نساء می گوید اگر زنانیکه از خود حصانت می کنند پیدا نکردید از جوانانی ملکت ایمان مومنه برای ازدواج خود سود ببرید و اگر این افراد بعد از حصانتی که از سوی شوهرانشان ایجاد می شود(اینجا همان جایی است که ما را به معنی حصانت در آیه قبلی که منظور شوهران است می رساند) فحشا انجام دهند نصف محصنات ( زنان شوهرداری که حصانت کامل دارند) عقوبت داده می شوند. از این مجازات این معنی بدست می آید که عدم ارتکاب فحشا یکی از مسائلی است که خارج از حصانتیکه فرد باید برای خود بسازد صورت می گیرد چون این عمل فحشا را مقابل زنان محصنه بیان می کند. البته ازدواج را هم نوعی برای به این حصانت رسیدن عنوان می کند برای همین می گوید اگر بعد از این ازدواج فحشا صورت گرفت مجازات باشد. زمانی که از ملکت ایمان گفتیم این تفاوت را بیشتر توضیح می دهیم.
آیات حصن : سوره نساء آیت 24 و25 – سوره مائده آیه 5- سوره یوسف آیه 48 – سوره انبیاء آیات 80 و 91 – سوره نور آیات 4 و 23 و 33- سوره حشر آیات 2 و 14- سوره تحریم آیه 12.
فتی فعلا به معنای جوان گرفتم. اما به نظر می آید کسی است که یا اهل نظر می شود یا نظری در خواست می کند یا نظری از او خواسته می شود. یعنی یا حالت فاعلی یا مفعولی در این ارتباط به خود می گیرد. مثلا در آیاتیکه به معنی کنیز گرفته اند ما جوان معنی کردیم یعنی کسانی که تقاضا و درخواست و قصد ازدواج را با خود دارند. اما آیات و مشتقات این کلمه : سوره نساء آیات 25 و 127 و176- سوره یوسف آیات 30 و 36 و 41 و 43 و46 و 62 – سوره کهف آیات 10 و13 و22 و 60 و 62 – سوره انبیاء آیه 60 – سوره نور آیه 33 – سوره نمل آیه 32 – سوره صافات آیه 11و 149. فتیان را به معنای جوان می دانند اما می گویند خدا به احترام برده ها به این نام آنها را صدا می کند درحالیکه ما در صدا کردن و تلفظ واژه های متفاوت داریم. من نمی توانم به کارمند پایین شرکت خود برای احترامش بگویم رئیس شرکت. این در دریافت مخاطبم دچار مشکل می شود. ما در آینده به این موضوع خواهیم پرداخت که یک زبان باید چه قابلیتهایی داشته باشد حتی اگر زبان خودت باشد هم امکان دارد در فهم دچار مشکل شد.
منظور از فروج همان شکافهای بدن است که باید محافظت شود. تا مورد دید قرار نگیرد این واژه قرآنی به معنای عملیات و ارتباطات جنسی نیست بلکه یک حفاظ و پوش برای خود ایجاد کردن تا آن شکافها و برآمدگی های بدن دیده نشود. ما برای ارتباط جنسی در قرآن واژه های دیگر داریم برای همین مکانهایی که گفته حفظ فروج خود کنید به غیر از ملکت ایمان یعنی حفظ همین پوشش است نه اینکه می توانید با آنها ارتباط جنسی داشته باشیم. البته درست است زمانیکه ارتباط جنسی صورت می گیرد شکافها هم از حالت محافظت خارج می شود اما هر عدم حفاظت از این شکافها منجر به ارتباط جنسی نمی شود. در حالیکه این ملکت ایمان در سوره نور آیه 58 در سه وقت که حالت نمایان شدن عورت است حق ندارند که بدون اجازه با آنها ملاقات داشته باشند عورت بر خلاف فرج زمان ظاهر شدن شرمگاهها و نقاط و درزهای حساس بدن است . توجه کنید که خداوند معنی این واژه ها درآیه 30 نور از هم جدا می کند. البته عورت بازهمان جماع نیست در سوره بقره آیه 187 از رفث که همان جماع است حرف می زند. یا برای ارتباط و تماسهای جنسی، از نزدیکی 222 بقره ،لمس جنسی 43 نساء و 6 مائده،تماس جنسی واژه های حاوی مس که در کنار آیات طلاق ذکر آن رفته، استفاده شده است. ( جماع مشخص است به چه معناست اما تفاوت بین مس و لمس ارتباط قوی جنسی در مس، در حالیکه لمس یک ارتباط ضعیف تر است)
آیاتی که از کلمه فرج استفاده شده و تمامی آیات به معنی شکاف است: سوره انبیاء آیه 91 – سوره مومنون آیه 5 – سوره نور آیات 30 و 31 –سوره احزاب آیه 35 – سوره ق آیه 6- سوره تحریم آیه 12 – سوره معارج آیه 29 – سوره مرسلات آیه 9.
اما معنی ملکت ایمان که در بسیاری از آیات ذکر آن رفته و به معنی کنیز ترجمه شده است. ابتدا به ذکر آیات می پردازیم:
اگر هم ترسیدید که عدالت کنید پس با یکی یا با ملکت ایمان تان ازدواج کنید......( سوره نساء آیه 3)
بعد از قید زنانی که ازدواج با آنها حرام است در آیه 23 نساء بدنبال آن در آیه 24می گوید : و زنان محصن مگر ما ملکت ایمانکم.....برای شما ازدواج با زنان دیگر جز اینان حلال گشته و می توانید با اموال خود زنانی جویا شوید و با ایشان ازدواج کنید از محصنین باشید نه مسافحین... اگر از زنی کام گرفتید به فرایض خود نسبت به او اجرا کنید......
اگر کسی از شما استطاعت (قدرت و توانایی چه مالی و چه مادی نداشت = طولا) نکاح با محصن مومن نداشت پس با مکلت ایمانک از زنان جوان ازدواج کنید (اینجا می گوید اگر با اولی نشد پس با دومی این کار را انجام دهید)بعضی از بعضی دیگر هستید. و خدا از ایمان و هدف و قصد شما با خبر و داناست. لذا با اجازه اهلشان ( اینجا منظور ارباب و رئیس یا صاحب و...نیست بلکه خانواده و اطرافیان دختر است) با آنها نکاح کنید. اتا کنید و اجرا کنید معروفشان ( منظور حقوق و نیکی بدانهاست بعدا در مورد کلمه معروف در قرآن که به معنی شناسایی حقوق و نیکی است سخن می گوییم) برای محصنینی که ازمسافحین نیستند و اهل رفیقه بازی با دیگران نیستند. پس اگر بعد از این حصانت به سمت فحشا و انحرافات جنسی روی آوردند نصف پاکان بر آنها عذاب است. این نوع ازدواج (دومی) تنها برای کسانی است که خاشعند و می خواهند از فساد و گناه دوری کنند و اگر با این وجود بتوانند صبوری پیشه خود سازند برایشان بهتر است.... ( سوره نساء آیه 25)
خداوند برخی را برخی دیگر در رزق فضیلت(زیادی- اضافی) داده ایم. کسانیکه این فضیلت رزق را از ملکت ایمان شان رد می کنند تا در آن به تساوی برسند. آیا می خواهند از رسیدن نعمت خدا به نهایت و غایت آن جلوگیری کنند. (سوره نحل آیه 71)
و به والدین و.......و ما ملکت ایمان احسان کنید.....(سوره نساء آیه 36)
مگر از همسران یا ملکت ایمان شان که در این صورت جای ملامت نیست (سوره مومنون آیه 6)
.... و نمایان نسازید زینتهای خود را به غیر از ........ یا ملکت ایمانتان......(سوره نور آیه 31)
کسانی که از ملکت ایمانتان خواستار کتابت و عقد قرار داد هستند با ایشان عقد قرار داد ببندید اگر در ایشان خیر سراغ دارید و از مال خود که به شما اتا شده به آنها اتا کنید. جوانان خود را زمانیکه از بغی کراهت دارند می خواهندخود را حصانت کنند با این عملکردتان به سمت آن نکشانید تا خواستار عامل دنیای زودگذر باشند(سوره نور آیه 33)
ای کسانی که ایمان آورده اید باید ملکت ایمان تان و کسانی که به سن احتلام نرسیده اند باید در سه وقت اجازه بگیرند......این سه وقت عورت شماست. بعد از این سه وقت برشما و برآنان گناهی نیست بدون اجازه وارد شوند ...... (سوره نور آیه 58)
آیا ملکت ایمان تان در ارزاق شما با شما شریک هستند پس در آن با آنها یکسان باشید همانگونه که بر خودتان می ترسید برآنها هم بترسید ( تا حق آنها را پایمال نکنید) ( سوره روم آیه 28)
ای نبی ما حلال کرده ایم برای تو همسرانت که (حقوقشان) را اجرا کرده اید و ما ملکت یمینی که از سوی خدا برگشتی برای توست(باتوجه به دنباله آیات و ذکر مهاجرین منظور همان برگشت آنان است) و عموزادگان و.............(سوره احزاب آیه 50)
بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست و نمی توانی همسرانت تبدیل کنی..... مگر ملکت ایمان...(سوره احزاب آیه 52)
(مشکلی بر همسران پیامبر نیست که زمانیکه افرادی برای درخواست و سئوال مطاعاشان بدون حجاب خانه می خواهند) برآنان گناهی نیست که با پدران و...... ملکت ایمان شان (بدون این حجاب باشند)( سوره احزاب آیه 55)
آن کسانی که فروج خود را حفظ می کنند. مگر از زنان و ملکت ایمانشان پس ملامتی برآنان نیست (سوره معارج آیات 29 و 30)
در رابطه جنسی قرآن چند اصل در نظر گرفته است 1- رابطه با غیر همجنس ممنوع است، 2- زنا ممنوع است، 3- ازدواج با زن و مرد مشرک ممنوع است 221 بقره، 4- ازدواج باید آشکار و علنا باشد 235 بقره، 5- خواستار ازدواج باید ارتباط محکم و دائمی نه سوء استفاده باشد 235 بقره، 6- زناکاران از آن هم هستند 3 نور، 7- حلال بدون محصنین اهل کتاب 5 مائده. 8- زنان شوهر دار ممنوع است 24 نساء.
چیزی که از این آیات دریافت می شود 1- ملکت ایمان می تواند از غیر مومنان باشد همان طور که از آیه 25 نساء بدان اشاره دارد 2- ملکت ایمان از محصنات مومن جدا شده اند. 25 نساء. 3- این افراد می توانند برخلاف دیگران نزدیکی بیشتر با همسران پیامبر داشته باشند.55 احزاب. 4- ازدواج با آنها در شرایط استثنایی است.25 نسساء. این عدم توانایی بیشتر جنبه مادی دارد. 5- از لحاظ ارتباطی می توان با شرایط پوشش کمتر با آنها برخورد داشت. آیات 5و6مومنون و 29 و 30 معارج- واژه فرج را معنی کردیم که به چه معناست. 31 نور.6- با توجه به آیات در هیچکدام ارتباط جنسی با ملکت ایمان را بدون ازدواج تجویز نکرده است. 3 و 25 نساء و.... 7- سعی شود در رزق و روزی با آنها تساوی صورت دهیم 71 نحل. 28 روم. 8- با بستن عقد قرار دادن و تساوی رزق و روزی جامعه ای ایجاد نشود با وجود اینکه ملک ایمان می خواهند از بغی دوری کنند شرایطی برای آنها ایجاد نشود که برای بدست آوردن نیازهای خود، به سمت بغی بروند 33 نور. 9- بدون اجازه به غیر از سه وقت می توانند حضور پیدا کنند. 58 نور. این در کنار نام کودکان آمدن و حضور آنها در خانه و اجازه دادن بدون اجازه گرفتن نشان از این دارد این افراد جز خانواده هستند که این اجازه را دارند. همان طور که در دنباله بعد از ذکر اجازه ها می گوید شما ها دور همدیگر در حال طواف و رفت و آمد هستید. 10- ملک ایمان نمی تواند یکی از اقوام درجه یک باشد. همان طور که در آیه 50 احزاب آنها را از هم جدا کرده است. 11- حلال بودن ازدواج پیامبر با ملکت ایمان ، 50 احزاب ، نتوانستن در تعویض همسران خود مگر اینکه ملکت ایمان باشد یعنی چه در طلاق دادن یا همسر جدیدی برگزیدن. 12- یک فرد امکان دارد مومنه باشد اما از محصنین غیر مسافحین نباشد.25 نساء. 13- ازدواج با ملکت ایمان بایدبا اجازه اهلش باشد واژه اهل در قرآن یک واژه ای است که معنی سروری ندارد بلکه یک هم سطح بودن نسبت به موضوعی را بیان می کند. مثلا اهل کتاب یا اهل مسجد الحرام. یعنی کسانی که ساکن یا این کتاب متوجه آنهاست. پس اهل در اینجا به سرپرستان توجه دارد. 14-آیا می توان ملک ایمان را به معنای نامزد گرفت؟ آیا می توان آنها را دوست دختر و پسرانی دانست که افراد می توانند با نیت مومن بودنشان ارتباط جنسی با آنها برقرار کنند تا به توانایی ازدواج برسند؟ با توجه به آیات این نگاه غیر قابل هضم است. چون همان طور که دیدیم ازدواج با ملکت ایمان ذکر شده است نه ارتباطات جنسی خارج از این محدوده. از آنجاییکه این مقاله در مورد بردگان است تنها به اشاراتی در مورد مسائل جنسی اکتفا می کنیم و بحث کافی در این مورد به مقالات آینده که در این ارتباط سخن خواهیم گفت موکول می کنیم. اما این برداشت از این آیات بدست نمی آید. 15- ملکت ایمان از آیات به نظر می آید از قشر ضعیف جامعه می باشد که خداوند تساوی رزق با آنها را خواستار است. 16- دستور به احسان در کنار بقیه اعضای جامعه دستور بدان می دهد و تفاوتی قائل نمی شود آیه 36 سوره نساء.
با بررسی آیات به نظر می آید ملکت ایمان افرادی هستند که از خانواده افراد نیستند اما بدلیل ضعیف بودن از خود یا از خانواده های فقیر یا بی سرپرست وارد خانواده ها می شوند. حال با توجه به این موضوع چون جوانی که امکانات ازدواج به شیوه درست برایشان نیست این شیوه پیاده سازی می شود.
به نظر می آید با توجه به مطالبی که ارائه شد ملکت ایمان کسانی هستند که در جامعه دینی و ملک و فرمانروایی جامعه دینی زندگی می کنند یا افرادی هستند که درملکیت یک خانه همانند بقیه اعضای خانواده زندگی می کنند اما از همان خانواده نیستند . این افراد شامل رحمت و نزدیکی این صاحبان خانه شده اند. این رحمت و نزدیکی از جانب خانواده ها تامین شده و موجبات نزدیکی حاصل شده است. متاسفانه این حمایت این خانواده ها هست که آنها را سرپا نگه داشته است. نمی توان گفت معنی از اجازه ازدواج با ملکت ایمان، نبود به اندازه کافی زنان با ایمان در جامعه است سپس اجازه با این قشر از جامعه صادر شده است چرا که مگر این زنان که مومن هم هستند انسان نیستند که بگوییم خداوند در دنباله آیه می گوید تنها در شرایط استثنا با آنها ازدواج کنید یا بخواهیم یک محصن مومنه را بهتر از ملکت ایمان مومن بدانیم؟! این زنان زمانی که یک فرد می خواهد با او ازدواج کند در واقع باز از حمایت اهلش برخوردار می شود اما به همسری مردی هم در می آید برای همین می گوییم این عدم توانایی مرد را می رساند. اما برای اینکه جامعه تنبل نشود می گوید اگر اینگونه ازدواج صورت نگیرد بهتر است. بعد چرا می گوید اگر از این زنان فحشا صورت گیرد نصف محصنات است . اینجا گفته محصنات منظور همان محصنی است که از تمامی ویژگی های محصن بودن که گفتیم برخوردار است و از آنجاییکه این دختر از حمایت کامل شوهر خود برخوردار نیست و امکان دارد به خاطر عدم امکانات از لحاظ جنسی همراهی کامل حتی از سوی شوهرش نداشته باشد می گوید مجازات آنها نصف بقیه است اینجاست که خداوند واقعیات را در نظر گرفته است. یا اینکه جامعه در حدی نیست که حصانت کامل ایجاد کند سخت گیری نمی کند و این شرایط استثنایی بیان می کند. حال این ملکت ایمان که جزئی از خانواده شده اند چیز طبیعی است که عدم رعایت فرج یا ذکر اجازه در سه وقت می آید.
آیا این کلمه می تواند به معنای کنیز باشد این غیر ممکن است چون گفته برای ازدواج از اهلش اجازه گرفته شود و اگر من خود بتوانم کنیزی بخرم و اهلش خود من شوم. دیگر اینجا اجازه معنی نمی دهد. اگر من توانایی خرید کنیز و نگهداری از او را داشته باشم این چیز طبیعی است که بتوانم همسری داشته باشم و اینجا دیگر عدم توانایی من معنی ندارد. توانسته ام کنیزی مومن بخرم و در خانه من است این چه تفاوتی با زن مومن دیگر دارد پس ما نمی توانیم اقناعی در این نوع نگاه بیابیم. باید پرسید این اجازه از اهل کجاست؟ مگر اینکه بگوییم صاحبش به غیر از ماباشد که ما با او ازدواج می کنیم با وجود اینکه صاحبش کسی دیگر است و برای او کار می کند همسر ما هم می شود و ما می توانیم رابطه های جنسی داشته باشیم. گفتیم نمی توان یک کنیز مومن نزد یک مومن داشته باشیم ، چون حضور ملکت ایمان در خانواده های مومن می بینیم این نوع نگاه قابل پذیرش نیست. این را قبلا ثابت کردیم. آیا به معنای خدمتکار است. اگر به معنی خدمتکار بود چه دلیل دارد که مجازات این افراد نصف دیگران باشد. اگر این نصف مجازات نبود می توانستیم بگوییم خدمتکارانی هستند که حتی زنان خدمتکار چون خود درآمد دارند می توانند با توجه به اینکه قوامیت و نظام مالی در قرآن باید از سوی مردان باشد در اینجا می خواهد برعکس آن را درنظر بگیرد و خدمتکاران چون حضور مستمر در خانواده ها دارند پوشش کمتر در نظر گرفته است. باید این را در نظر داشت اگر جامعه ای یا خانواده ای نیاز به خدمتکارانی داشت فرقی از لحاظ مرد یا زن بودن آن ندارد. نمی توان آنها را با نگاه استثماری بدانها نگریست بلکه حقوق آنها سرجای خود و کامل برخوردار است.
با تمامی ملاحظات به نظر می آید این ملکت ایمان قشری از جامعه هستند که مورد رحمت و نزدیکی خانواده ها قرار گرفته اند و در اطراف خانواده ها حضور پیدا کرده اند و بدلیل عدم داشتن سرپرستان یا ضعیف بودن مورد حمایت قرار گرفته اند. عدم ازدواج با آنها همان طور که گفتیم عدم ایجاد تنبلی است که به طور موقت می گوید با آنها ازدواج کنید اما هنوز از همان حمایت اهلشان برخوردار باشند تا زمانیکه بتوانید قوامیت خود را ایجاد کنید. چون این دوری و حضور بیشتر نزد اهلشان امکان دارد آن حصانت از سوی شوهران ایجاد نشود برای همین می گوید نصف مجازات ایجاد شود. اما شاید این عنوان شود که چرا برعکس خدا بیان نکرده است یعنی تنها زنان ملکت ایمان هستند که با مردانی که عدم توانایی دارند ازدواج می کنند. مگر نمی شود برعکس آن ایجاد شود برای اینکه در قرآن قوامیت خانواده وظیفه اصلی مردان است نه زنان. اینجا پشتیبانی اهل زن برای پسر بود و اگر برعکس ایجاد شود که دیگر ما مشکلی نداریم. در آیات به این دلیل است که از افراد می خواهد حمایت شدیدی از این ملکت ایمان صورت گیرد و تساوی حقوق برای آنها هم ایجاد شود. این ملکت ایمان با یتیم فرق می کند چرا که امکان دارد این ملکت ایمان توانایی استعدادی یا کامل جسمی ندارند و درسنین بالایی هستند یا اینکه هر دو سرپرست پدر و مادر را ندارند چرا که یتیم از آیات قرآنی مادر دارد اما پدر ندارد. به هر حال به نوعی آنقدر فقیر و عدم توانایی برای او هست که در خانواده ما حضور دارد. به نوعی می تواند قشری ضعیف از جامعه باشد که فعلا به عنوان شریکان زندگی ما در خانواده ما حضور دارند و ذکری از خدمتگزاری آنها نشده است تا زمانیکه جامعه به سمت تساوی حقوق برود.
رقب به معنی مراقبت کردن است حال زمانیکه از واژه رقبه و رقاب استفاده می شود به معنی کسی است که از خود مراقبت انجام نداده و آزادی خود را از دست داده است . رقبه را بعضی ها به معنی گردن گرفته اند در حالیکه در قرآن عنق به معنی گردن است. چه کسانی را می توان جزئی از رقبه قلمداد کرد افرادیکه به نوعی نتوانسته اند این مراقبت کامل از خود انجام دهند به نوعی که آزادی خود را از دست داده اند وباید آزادی خود را بدست آورند یا این عدم مراقبت بازگشایی شود.
فردی که با بدهکاری و مقروض کردن خود خدمتگزاری شده که جز بردگی برای خود نیاورده همان بردگی نوینی که در جهان وجود دارد و افراد استثمار می شوند، می توان نوعی از این رقبه دانست .بانک جهانی با ربا خواری بسیاری از کشورها را مقروض به خود و استثمار خود کرده است. رباخواری، همین بردگی نوینی است که در جهان به وجود آمده،و افراد خیال می کنند ما در حال حاضر بردگی نداریم. کار کردن و در خدمت بودن هایی در جهان وجود دارد که ما جز بردگی نوین برای انسان مدعی جهان مدرن امروز نمی توانیم بگوییم . انسانی که آزادی خود را از دست می دهد. هرچند نگفته تنها افرادی که مقروض باشند باتوجه به آیات هر فردی می تواند باشد با هر گامی که بتوان در این مسیر طی شود (با توجه به آیه 60 توبه) امکان دارد اسیری از مسلمین در قلمرو دشمن باشد . نمی توان در جامعه دینی رقبه آن هم از نوع مومنش وجود داشته باشد (سوره نساء آیه 92). باید دانست یک مومن که به برده گی گرفته نمی شود در یک جامعه دینی هر فردی که مومن باشد آزادانه زندگی می کند و اگر فردی بگوید این برده ای بوده که قبلا دین نداشته بعدا مومن شده باید گفت که هیچ مومنی در خود نمی بیند که مومن دیگری را به بردگی و استثمار بگیرد اصلا با تربیت و پرورش یک انسان توحیدی نمی خواند. یک انسان مومن موحد نمی تواند هیچ انسانی( برای او فرقی نمی کند با چه بینشی باشد) به بردگی و استثمار بگیرد. یک انسان مومن و توحیدی برای آزادی آمده نه برای استثمار و به بردگی کشیدن دیگران. اگر فردی بخواهد انسانی دیگر را به بردگی قبول کند باید ایمان خود را از دست بدهد و تبدیل به زورگویی کند و آزادی انسانی بگیرد که با تربیت دینی نمی خواند. پس واژه رقبه با توجه به آیه 4 سوره محمد خداوند در جنگ می گوید بزنید رقاب های آنها را یعنی طوری در جنگ با آنها برخورد کنید این فرد دیگر نتواند مراقبتی برای خود داشته باشد که شاید نهایت آن گردن آنها را زدن و کشتن و کمترین آن اسیر گرفتن یا ... باشد. برای همین می توان از کلمه رقاب این نتیجه گیری کرد که زمانیکه در آیات دیگر بیان از مدیریت اقتصادی در جامعه دینی است یکی از موارد را رقاب بیان می کند. استفاده از امکانات مالی جهت استفاده در میادین جنگی برای این تضعیف دشمن یا استفاده در مورد کسانی که رقبه شده و مراقبت خود را از دست داده اند باشد.
آیات رقبه : سوره نساء آیه 92 – سوره مائده آیه 89- سوره مجادله آیه 3- سوره بلد آیه 13.
آیات رقاب: سوره بقره آیه 177- سوره توبه آیه 60- سوره محمد آیه 4.
آیات رقب : سوره بقره آیه 177- سوره نساء آیات 1و 92- سوره مائده آیات 89 و 117 – سوره توبه آیات 8 و10و60- سوره هود آیه 93- سوره طه آیه 94- سوره قصص آیات 18و 21- سوره دخان آیات 10 و 59 – سوره محمد آیه 4- سوره ق آیه 18- سوره قمر آیه 27.
آیا رقبه را می توان اسیر جنگی گرفت یعنی بعضی ها گفته اند که ما برده نداریم بلکه این کنیزان و برده های اسلامی در واقع اسیران جنگی هستند که مسلمانان به جای اینکه آنها را به اسارت یا بردگی ببرند یا در زندان نگه دارند . به عنوان خدمتگزارانی هستند که در خدمت جامعه دینی هستند تا به مرور زمان با زندگی کردن با مسلمانان در جامعه اسلامی جذب شوند. این نگاه با آیات و واژه های قرآنی نمی خواند. چرا که در هیچ جای قرآن نگفته که این اسیران بدین گونه در خدمت جامعه باشند. یا بحثی از غنیمت های جنگی با نام بردگی و اسیرگرفتن انسان بدین شیوه نیست. واژه های قرآنی که در مورد اسیر سخن گفته از این قرارند: در آیات 67 تا 71 سوره انفال که در مورد گرفتن اسیر است چند مورد قید کرده است در ابتدا اینکه در زمان جنگ افراد به فکر اسیر کردن دشمن نباشند بلکه هدف اصلی در جنگ پیروزی با دشمن داشته باشند نه به فکر جان دشمن خود باشند، بعد از تسلط و استیلای کامل و پیروزی در همان منطقه دشمن را اسیر کنند. بعد نگفته که این اسیران به بردگی برده شوند. حتی در آیه 69 که صحبت از غنیمت شده بیان از خوردن و استفاده از امکانات مادی در جنگ نه به بردگی گرفتن است. اگر خوب به آیات 6و 7 حشر دقت شود و دیگر آیات که مروبط به غنیمتهای جنگی است صحبت از دارایی هاست نه انسانها. اگر بردگی وجود داشت باید ذکر این بردگی در کنار این غنیمت ها دیده می شد. اگر ما با این نوع نگاه ، نسبت به واژه رقبه با جامعه برخورد کنیم که شاید حتی بگوییم خدمتگزار نه برده . با توجه به آیات 26 و 27 سوره احزاب این نوع نگاه منتفی است زیرا گفته افراد را به اسارت برده اید نه به برده گی حتی از واژه رقبه هم استفاده نکرده است. این نگاه زمانی به بن بست می رود که در آیه 8 سوره انسان می گوید خوراک به اسیر بدهید. یعنی در قرآن اسیر جدا شده و واژه مخصوص به خود دارد و رقبه با اسیر یکی نیست. چون ما اگر اسیر داریم باید به او طعام بدهیم دیگر برده نداریم. اگر برده داریم دیگر اسیر از کجا داریم که به او خوراک دهیم اصلا این افراد اسیر هستند یا برده؟ همان طور که دیده می شود واژه ها باید سر جای خودش معنی شود.
اما چیزی که دوستان در مورد به کار بردن اسیران جنگی می گویند می توان به عنوان یک تز و نظریه در جامعه دینی پیاده کرد اما با نام دفاع از تفکری به نام برده در قرآن اشتباه است تا بتوانیم واژه های قرآنی را به انحراف بکشانیم. حتی می توانیم بگوییم به خاطر خساراتی که در جنگ آنها وارد کرده اند یا اینکه لطماتی که به خانواده ها وارد کرده اند می توانیم از آنها در باز سازی یا نیروی کاری در کنار این خانواده ها استفاده کنیم. اما نه در حدی که به استثمار بکشانیم. باید توجه داشت همیشه هم این جذب و استفاده مفید نمی تواند باشد چرا که زمانهایی است که ما می خواهیم تبادل اسیر کنیم یا نمی دانم اگر تعداد زیادی وارد جامعه شوند امکان صدمه زدن به جامعه دارند. حتی اگر پیامبر می خواسته از این نیرو استفاده کند و هر بار افرادی را به بردگی بگیرد با توجه به جنگهای پیامبر یا حتی بعد از پیامبر می دانید باید چقدر برده وجود داشت یعنی میشد حکومتی فرعونی و به بردگی کشیدن تمامی انسانها که این امکان پذیر نبوده و تفکر و بینشی اشتباه است. با وجود اینکه قرآن نگاه فرعون را نمی تواند بپذیرد که در گذشته دور، مردان که نیروهای جنگ آور بوده اند کشته می شده اند و زنان و فرزندان آنها به بردگی کشیده می شدند عجیب است که بخواهیم بگوییم در گذشته با این نوع نگاه و آرودن نیروهای جنگ آور در میان مسلمانان پیامبر می خواسته حتی این مردان را جذب کند چون هر لحظه مشکل توطئه و حرکتهای مخفی از جانب آنها وجود داشته است. اصلا چنین بینش و رفتاری در زمان گذشته قابلیت اجرا نداشته مگر اینکه هر اسیر از اسیر دیگر دور دستها از هم فاصله داشته باشند که این غیرممکن بوده است. در زمانهای دور نیروی بردگی مرد یا همان فرزندان بزرگ شده برده بوده اند یا بردگیی بوده که از غیر جنگ حاصل میشده و همان طور که گفتیم نمیشده که نیروهای ورزیده وارد جامعه شده و بعد آنها شاهد استثمار خود و همسرانشان باشند و صدایشان در نیاید بلکه اسلام با این موارد به مبارزه برخواسته است و اگر می خواست بردگی داشته باشد تا سالیان سال باید نقش آن در زندگی ما دیده می شد. این تفکر حتی امروز هم دچار مشکل است و ورود افراد در بین جامعه اسلامی، افرادی که با وارد شدن در بین خانواده ها و نزدیکی با آنها هم امنیت خانواده ها را سلب کنند هم به عنوان نیروهای جاسوس خدمتگزاری کنند. آنها مطمئن باشید سکوت نمی کنند. شاید افرادی بگویند آنها را در اردوهای کار اجباری یا با توافق با همان کشور متخاصم ، استفاده می کنیم تا از آنها درست استفاده شود. دیگر باید دانست همان تفکر و بینش برده گی را نمی توان پذیرفت.
اما در بسیاری موارد زمانیکه خداوند از آزادی رقبه صحبت می کند. به عنوان کفاره فرد بیان می کند. جبرانی به خاطر کفرانی که فرد انجام داده است. این رقبه همان طور که در آیات دیدیم نمی تواند در جامعه دینی باشد چون در یک جامعه دینی نمی تواند طوری با فرد برخورد کند که دیگر نتواند از خود مراقبت کند . اگر هم بخواهیم بگوییم این انسانی ضعیف در یک جامعه است حتما منظور نجات انسانهایی است که در جامعه های دیگر هستند نه در جامعه دینی.
حر به معنی آزاد کردن مقابل واژه عبد نیست . عبد در قرآن همان بندگی معنی پیدا می کند که تنها خداوند لایق بندگی و پرستش است. اما آیا زمانیکه در آیاتی همچون سوره بقره آیات 178و221، سوره نور آیه 32 یا سوره نحل آیه 75 با لفظ عبد مواجه می شویم به چه معناست؟ باید گفت در طول اعصار همانگونه که انسان بندگی خدا را انجام داده بندگی دیگران را هم انجام داده است که پیام آوران خدایی سعی کرده اند این بندگی خدایی را دوباره ایجاد کنند. برای همین دقیقا در سوره نحل همین معنا را می رساند و نباید ما این واژه را تغییر داده و به معنی برده معنی کنیم اینجا همان بندگی غیر خداست که اگر خوب به آیه توجه شود با مقایسه بین دو انسان که در این آیه صورت می گیرد دقیقا همین معنا را می رساند یا زمانیکه ما با واژه ای مثل رب که به معنای پرورش دهنده و مربی است مواجه می شویم . در سوره یوسف آیه 42 زمانیکه یوسف به هم زندانی خود می گوید به ربت از من بازگو، به همین معناست که این هم زندانی ربی دیگر را قبول داشته، که یوسف از او می خواهد این کار را انجام دهد.
اما معنی آیه 221 سوره بقره اینگونه است:
با زنان مشرک تا ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید. بی گمان بنده مومنه خدا از زن مشرکی بهتر است هرچند که زن مشرک شما را به شگفتی بیاندازد(این شگفتی را بیان نکرده و هرچیزی می تواند باشد زیبایی یا دارایی یا ....) و به ازدواج مردان مشرک در نیایید تا زمانیکه ایمان بیاورند و بیگمان بنده مومن خدا بهتر است هرچند که مرد مشرکی شما را به شگفتی بیاندازد.......
امه به معنی بندگی برای زنان کاربرد دارد و عبد برای مردان که اینجا به اشتباه ترجمه و معنی می کنند و گفتیم که باید این واژه سرجایش قرار گیرد.
معنی آیه 32 سوره نور:
مردان و زنان بیوه(یا مجرد) خود را و مردان و زنان مومن صالحتان را به ازدواج یکدیگر در بیاورید......
سوره بقره آیه 178:
ای کسانی که ایمان آورده اید کتابت کرده ایم برشما درباره قصاص در کشته شدگان. آزاده در برابر آزاده،(معنی حر و آزاد بعدا بدان می پردازیم) بندگان در مقابل بندگان(منظور هم بندگان خدایی هم دیگران می تواندباشد) مونث در برابر مونث ..........
این قانون می گوید رفتار شما در یک جامعه ،آزاد درمقابل آزاد و بندگان در مقابل بندگان صورت گیرد. یعنی اگر هر دو طرف قضیه انسانهای آزاد هستند براساس همان قانون مورد قبول هر دو صورت گیرد. یک فرد آزاد یا بنده خدا براساس تکالیفی که خود پذیرفته و درموردش سخن رانده شده در مورد زنان هم همین طور. درمقابل زنی اگر کشته شده همان قوانینی که باید در مورد زنان باشد در مقابل آن قصاص صورت گیرد. اگر بنده ای از خداست براساس قانون خدا و اگر برخلاف آن هم همینطور..... به طور خلاصه می توان گفت: وقتی می گوید در مقابل یک زن، یک زن، منظور این نیست که یک زن کشته شود بلکه در مقابل زنان همان قوانین قصاص که در مورد زن است، بنده همان قوانین سرجای خودش و....
حال خوب به این آیه توجه کنید که پیامبران نمی توانسته اند پیام آور به بندگی در آوردن و استثمار انسانیت باشند. فردی که اختیار و آزادی خود را از دست می دهد و درخدمت دیگران باید باشد و با اجازه آنها آب نخورد و فرمانبردار باشد دیگر انسانی جز اینکه به بندگی برده شده است نمی توان چیزی از آن یاد کرد:
هیچ بشری را نسزد که خدا و حکمت و نبوت به او ببخشد آنگاه او به مرمان بگوید به جای خدا ، عبد من باشید. بلکه با کتابی که آموخته اید و یاد داده اید ودرسی که خوانده اید پرورش یافتگان خدایی باشید (سوره آل عمران آیه 79)
آیات عبد : سوره فاتحه آیه 5 ، سوره بقره آیات 21و23و83و90و133و138و172و178و186و207و221- سوره آل عمران آیات 15و20و30و51و64و79 و182- سوره نساء آیات 36و118و172- سوره مائده آیات 60 و72و76و117و118- سوره انعام آیات 18و56و61و88و102- سوره اعراف آیات 32و59و65و70و73و85و128و194و206- سوره انفال آیات 41و51- سوره توبه آیات 31و104و112 – سوره یونس آیات 3و18و28و29و104و107- سوره هود آیات 2و26و50و61و62و84 و87و109و123- سوره یوسف آیات 24و40 – سوره رعد آیه 36- سوره ابراهیم آیات 10و11و31و35- سوره حجر آیات 40و42و49و99 – سوره نحل آیات 2و35و36و73و75و114 – سوره اسرا آیات 1و3و5و17و23و30و53و65و96- سوره کهف آیات 1و16و65و102و110- سوره مریم آیات 2و30و36و42و44و49و61و63و65و82و93- سوره طه آیات14و77- سوره انبیاء آیات 19و25و26و53و66و67و73و84و92و98و105و106- سوره حج آیات 10و11و71و77- سوره مومنون آیات 23و32و47و109- سوره نور آیات 32و55- سوره فرقان آیات 1و17و55و58و63- سوره شعراء آیات 22و52و70و71و75و92- سوره نمل آیات 15و19و43و45و59و91- سوره قصص آیات 63و82- سوره عنکبوت آیات 16و17و36و56و62- سوره روم آیه 48– سوره سبا آیات 9و13و39و40و41و43- سوره فاطر آیات 28و31و32و45- سوره یس آیات 22و30و60و61- سوره صافات آیات 22و40و74و81و85و95و111و122و128و132و160و161و169و171- سوره ص آیات 17و30و41و44و45و83- سوره زمر آیات 2و3و7و10و11و14و15و16و17و36و46و53و64و66- سوره غافر آیات 15و31و44و48و60و66و85- سوره فصلت آیات 14و37و46- سوره شوری آیات 19و23و25و27و52- سوره زخرف آیات 15و19و20و26و45و59و64و68و81- سوره دخان آیات 18و23- سوره احقاف آیات 6و21- سوره ق آیات 8و11و29- سوره ذاریات آیه 56- سوره نجم آیات 10و62- سوره قمر آیه9- سوره حدید آیه9- سوره ممتحنه آیه4- سوره تحریم آیات 5و10- سوره نوح آیات 3و27- سوره جن آیه 19- سوره انسان آیه 6- سوره فجر آیه29- سوره علق آیه10- سوره بینه آیه5- سوره قریش آیه3- سوره کافرون آیات 2و3و4و5.
آیات امه: سوره بقره آیه 221- سوره نور آیه 32.
آیه حر و آزاد کردن در قرآن به چه معناست؟ اول این از فهم اشتباه بعضی هاست که می خواهند حر در مقابلش عبد قرار دهند که این افراد براساس دید اشتباهی که همان طور که قبل بیان شد در ارتباط با واژه عبد دارند آن را در مقابل حر قرار می دهند. ما دو نوع بندگی بیشتر نداریم یا خدا یا غیرخدا(این غیر خدا که به نوعی جای خدا را خواهد گرفت و تبدیل به خدا می شود از خود انسان گرفته تا حزب و گروه تا یک مکتب و بینش تا.....) اما "حر" که به معنی آزاد بودن در مقابل آن اسارت است و تنها زمانی می توانیم به معنیی مقابل آن پیدا کنیم که بگوییم بندگی در مقابل غیر خدا. نه خود واژه عبد.
آیات حر : سوره بقره آیه 178- سوره آل عمران آیه 35- سوره نساء آیه 92- سوره مائده آیه 89- سوره مجادله آیه 3-
در مورد آزاد کردن رقبه که مشخص کردیم باید از چه چیزی آزاد شوند و آیاتی که در این مورد است واضح است. در سوره آل عمران همسر عمران نذر می کند که فرزند خود را برای خدا آزاد کند تا در راه خدا خدمت کند. جامعه مردسالار گذشته نمی توانسته شاهد خدمتگزاری چندانی از سوی زنان خود باشد این به خوبی با جو زندگی زن عمران می خواند و او خوب این موضوع را می فهمیده است برای همین بعد از بدنیا آوردن فرزند خود می گوید او دختر است و دختر مثل پسر نمی شود و نمی تواند خدمتگزاری کند؟ اما جالب بودن این مسئله همان است که خدا این مسئله برایش مهم نبوده و از ابتدا تا انتها موضوع را می دانسته و یکدفعه زن عمران می گوید خدایا این مسئله چرا برای من باید مهم باشد در حالیکه تو به نذر من واقف و خواست تو این بوده است. پس نزد تو برای خدمتگزاری و آزاد بودن تفاوتی نبوده و خواست تو اینچنین بوده است. اینجاست که خدا می خواهد برخلاف جو جامعه انقلاب صورت دهد. آزادی و خدمتگزاریی بوسیله زنی ایجاد کند. پس ظاهرا واژه آزادی درسوره بقره آیه 178 هم به همین معنا باشد. کسانی که علاوه بر بندگی تلاش بیشتر در آزاد کردن خود و دور کردن خود از قید و بندها و رهانیدن و در خدمت خدا بودن انجام می دهند. البته می توان اینگونه هم بیان کرد که در این آیه آزاد بودن کسانی است که خود را در راه خدا آزاد کرده اند و تنها بنده خدا هستند ، واژه عبد که بدنبال آن می آید انسانهایی هستند که با توجه به اینکه در کنار واژه حر قید شده، بندگی غیر خدا را در پیش گرفته اند و آزاد بودن خود را از دست داده اند. بندگی غیر خدا کردن انسان را وارد اسارت و بردگیی می برد که سخن از آن ، در این مقال خارج است.
اما معنی واژه غلام در قرآن به چه معناست.
آیات غلام : سوره آل عمران آیه 40 – سوره یوسف آیه 19- سوره حجر آیه 53- سوره کهف آیات 74و 80و82- سوره مریم آیات 7و8و19و20- سوره صافات آیه 101- سوره ذاریات آیه 28- سوره طور آیه 24.
با در کنار هم قرار دادن تمامی آیاتی که از واژه غلام استفاده شده است منظور رده سنی کودکی تا جوانی یک انسان می باشد. این برای صدا زدن فرزند انسان هم بیان دارد. چگونه زمانیکه بشارتهای خداوند برای فرزندان دار شدن پیامبرانش در سن کهولت است معنی برده می دهد. کودکی هنوز بدنیا نیامده و می خواهد در آینده پیامبر باشد چگونه برده می شود.
در هیچکدام از آیات گرفتن کنیز نبوده و آن را تایید نکرده و در جامعه خود نپذیرفته، عدم دیدگاه درست و معنی درست واژه های قرآنی که بر خود متکی باشند نظری بر قرآن از بیرون تحمیل گشته که در واقع نگاهی قرآنی نیست.
مشکل معنی واژه های قرآنی متکی بر خود نبوده بلکه وضع و قالب و تفکرات هر عصر در هر جامعه تاثیر منفی در بیان آن داشته است . برای همین به جای اینکه واژه ها هر کدام معنی خودش را داشته باشد متاسفانه افراد سعی کرده اند هر واژه با وجود شبیه هم و هم معنی بودن به معانی متعدد و سلیقه ای با توجه به جامعه خود و مصلحت اندیشی معنی کنند.
اسلوبی که من در معنی آیات از آن استفاده می کنم:
1- سعی می کنم خود را از نگاه گذشته و مصلحت اندیشی دور کنم و نگاه و زحمات دیگران تنها همانند راهنما و کمک دهنده باشد و از آنها سود برم.(به هیچ کدام تقدس نمی دهم)
2- تمامی آیات قرآن که در ارتباط با واژه مربوطه ذکر شده از قرآن جدا کنم و در کنار هم قرار دهم تا ببینم چه معنی از آن بدست می آید.
3- کلیه واژه هایی که به واژه مربوطه و موضوع ربط پیدا می کند نیز پیدا کرده و در کنار واژه های اصلی قرار دهم.
4- قبل و بعد آیات و واژه هایی که در کنار آن آمده و نوع فعل و بیان در جمله مربوطه در نظر بگیرم.
5- در مورد آیات فکر کرده و سعی کنم تمامی سئوالاتی که ایجاد می شود و از ابعاد گوناگون موضوع مطرح شده، واژه ها و آیات را بررسی کنم . تنها به اینکه بخواهم نظری بدهم اکتفا نکنم بلکه به نگاهی اقناع کننده برسم که از تمامی وجوه مورد بررسی قرار گرفته باشد و روی صورت مسئله ها خط نکشم.
6- سعی کنم نظر دیگان را هم جویا شوم. مورد تجزیه و تحلیل و نقد وبررسی قرار دهم تا سمت و سویی از حقیقت پیدا کند. یعنی به آن تقدس نمی دهم.
تمامی موارد در حد وسع و توانایی و رشد فکری خود انجام می دهم.
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت موضوع نگاهی نوبه قرآن | لینک ثابت
زمانیکه ازمجازات اسلامی بیان می شودمنظورمجازات دنیوی است که دین اسلام برای انحراف بشرازخط سیرتکامل بشری درنظرمی گیردوبرای حفظ جامعه بیان می کندوچون منبع اصلی ماقرآن است ببینیم چگونه بیانی نسبت به این موضوع داشته است وآیابراساس نگاهی نقادانه که نسبت به این موضوع می آید،آیاواقعانگرش اسلام نسبت به این مقوله برخلاف حقوق بشری است؟وآیاانسان راازتکامل بازمی داردوبرضدبشری است؟وآیااین مجازات سخت وخشن است؟
درمورداجرای قوانین،بایدونبایدهاومجازات حتمابایددرچهاچوب یک حکومت باشدوگرنه موضوعیتی نداردهرکس بخواهدخودبیانی داشته باشدوبراساس آن عمل کندهرج ومرج به وجودمی آیدوآن حکم اگر می خواست مفیدواقع گرددمضرمی گرددهمان طورکه بارهامی شنویم به یکباره اعمال غیردینی وانسانی ازسوی بعضی دینداران انجام می گیردوشایدمسائل ناموسی به خوبی دراین مجموعه بگنجدوشاید دختری که تنهاگناه اوعاشق شدن ودوست داشتن معشوقه خودبوده،محکوم به مرگ شده است وبایدپرسیداصلاماچگونه توانستیم بدون دادگاهی،خود هم قاضی وهم وکیل وهم مجری شویم.درنتیجه مجری تمامی مجازات اسلامی برعهده حکومت اسلامی است ودرغیراین صورت آن مسلمانی که درجامعه به غیراسلامی زندگی می کندنسبت به این موضوع بایدتابع حکومتی باشدکه درآن زندگی می کندهرچندکه شایددرحکومت هایی که زندگی می کنندبه دلیل دوری ازاسلام یاوجودنظامی دیکتاتوریا...نتوانندبه حقوق خودبرسندامابازحق ندارندخودسرانه عمل کنندچون همان طورکه عنوان شدچون دادگاهی وجودنداردبایدبرای رسیدن به جامعه سالم وآزادواسلامی تلاش کندتااینکه بخواهدنیروی خودرادرمجری بودن مواردی درجامعه ای تلاش کندکه صلاحیت آن راندارد.
حال که اینگونه است همان طورکه ازنام آن برمی آیدبایددرحکومت اسلامی اجراشودپس بایدبراساس بستری که می خواهداجراشودبه بیان پرداخت این قانون بایدتوسط حکومت اسلامی اجراشودودرغیراین صورت قابلیت اجراراندارد.
درحالی منتقدین به اسلام درنقدقوانین وبایدونبایدها ومجازات اسلامی می کوشندکه چندامررادرنظرنمی گیرند1- هست های جوامع اسلامی رامدنظرقرارمی گیرند 2- جوامع خودونگاه خودبه جهان رامدنظرمی گیرند3- به این امرنمی پردازندکه این سخنان برای چه جامعه ای وبرای چگونه انسانهایی است 4- انسانهای توحیدی ،خودآزادانه این مسائل راپذیرفته اندوجزئی ازحقوق خوددانسته اند وعجیب است که چرانبایدبه این دیدگاه وحق آنهااحترام قائل شد
درابتدابه تمامی آیاتی که دراین ارتباط است نگاهی می اندازیم:
هریک اززن ومردزناکارراصدتازیانه بزنیدودردین خدارافت نسبت بدیشان نداشته باشیداگربه خداوروزقیامت ایمان داریدوبایدگروهی ازمومنان برشکنجه ایشان حاضرباشند(سوره نورآیه2)
دراین آیه منظورازاجلدویعنی زدن بوسیله تازیانه درحدی که که جلدیعنی پوست بدن رابه دردآوردونبایدفراترازآن باشدمثلاشکستگی استخوان یاموارددیگر
وکسانی که اززنان شمامرتکب زنامی شوندچهارنفرازخودتان رابه عنوان شاهدبرآنان گواهی طلبیدپس اگرگواهی دادندآنان رادرخانه هانگه داریدتامرگشان فرامیرسدیااینکه خداوندراهی رابرای آنان بازمی کند.....مردوزنی که ازشمازنامی کنندآنان رابیازاریدولی اگرتوبه کردندوبه اصلاح پرداختنددست ازآنان برداریدبیگمان خداوندبسیارتوبه پذیرومهربان است(سوره نساءآیات 15و16)
....کنیزانی رابرگزینیدکه باعفت وپاکدامن باشندوبرای خوددوستانی نامشروع برنگزیننداگرپس ازازدواج ازایشان زناسرزدعقوبت ایشان نصف عقوبت زنان آزاده است (نساء25)
کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنامیدهندسپس چهارگواه نمی آورندبدیشان هشتادتازیانه بزنیدوهرگزگواهی دادن آنان رانپذیریدوچنین کسانی فاسق هستند...مگرکسانی که توبه کنندچراکه خداوندآمرزگارومهربان است(سوره نورآیات4و5)
دست مرددزدوزن دزدرابه کیفرعملی که انجام داده اندبه عنوان یک مجازات الهی قطع کنیدوخداوندچیره حکیم است...اماکسی که پس ازارتکاب ستم پشیمان شودوتوبه کندوبه اصلاح پردازدخداوندتوبه اورامی پذیردبیگمان خداوندبس آمرزنده ومهربان است(سوره مائده آیات38و39)
ودرآن برآنان مقررداشتیم(طبق آیات قبل این قانون درتورات وبرای بنی اسرائیل است )که انسان دربرابرانسان وچشم دربرابرچشم وبینی دربرابربینی وگوش دربرابرگوش ودندان دربرابردندان وجراحتهاقصاص داردواگرکسی آن راببخشداین کارباعث بخشش اومیگرددوکسی که بدانچه خداوندنازل کرده است حکم نکنداووامثال اوستمگرند(سوره مائده آیه 45)
ای کسانی که ایمان آورده ایددرباره کشتگان قصاص برشمافرض شده است آزاددربرابرآزاد،برده دربرابربرده،وزن دربرابرزن...(سوره بقره آیات178و179)
وکسی رانکشیدکه خداوندکشتن اوراجزبه حق حرام کرده است هرکس که مظلومانه کشته شودبه صاحب خون اوقدرت داده ایم واوهم نبایددرکشتن اسراف کندبیگمان صاحب خون یاری شونده است(اسراآیه33)
کیفرکسانی که باخداوپیغبرش میجنگندودرروی زمین دست به فسادمی زننداین است که کشته شوندیا بدار زده شوندیادست وپای آنان درجهت عکس یکدیگربریده شودویااینکه ازجائی به جائی تبعیدگردندویازندانی شونداین رسوائی آنان دردنیاست.....مگرکسانی که پیش ازدست یافتن شمابرآنان ازکرده خودپشیمان شوندوتوبه کنند(سوره مائده آیات33و34)
این مجازاتی بودکه برای یک جامعه پاک،سالم،توحیدی ،درحال رشد وعدالت گسترآمده است درنتیجه دراین جامعه سالم کمتراتفاق می افتدکه افرادازجاده اعتدال خارج شده ودست به اعمالی غیرانسانی بزنندپس کمترمواردی برای اجرای این مجازات اتفاق می افتد ودرآن حدنیست که کسی بخواهدنسبت به آن معترض شودبرای همین است جوامع امروزاین مجازات راباجوامع گناه آلودخودوتعدادانسانهای دچارآن وجوامع غیرتوحیدی مسلمانان مقایسه می کنندآن راغیرانسانی عنوان می کنند
امااین افرادکه به صورت استثنا در وادی این گناهان گام برمی دارندباعملشان امنیت ورفاه جامعه راسلب می کننددرنتیجه بایدشدیدترین برخوردباآنان انجام گیردتانتوانندبه مرورزمان جامعه رابه سمت انحراف بکشانندوشایددراین بین لطمات سنگینی نسبت به افرادخاصی حاصل شوداماازآنجائیکه امنیت ورفاه وجلوگیری ازعدم ارتکاب جرم وجنایتی که برای جامعه می آوردآنقدرقوی است که این مواردبه چشم نمی خوردودراین جامعه کسی جرئت انجام هیچ عمل غیرانسانی به خودراه نمی دهد وازلطمات سنگین برجامعه وافرادجامعه جلوگیری می کندومانمی توانیم افرادزیادی ازجامعه رابه خاطریک نفرفداکنیم.
زماینکه یک جامعه ازلحاظ امنیتی ورشدوسالم همه چیزداردوفردی نخواهدرشدپیداکندوبخواهدصدمه به جامعه بزنداین فرداصلاح پذیرنیست وبایدشدیدترین تنبیه برای اوانجام گیردچراکه ازامکانات نتوانسته استفاده کند.می گویندزمان خلیفه دوم آنقدرامنیت ایجادشدکه زنی ازمدینه تاشام به تنهایی سفرکرد(ببینیدچگونه اسلام امنیت وآرامش درآن زمان ایجادکردالبته مازیادنمی خواهیم به تاریخ بپردازیم وتنهامی خواستیم منظورمان ازجامعه پاک وسالم بیان کنیم)حال اگرماجامعه ای داشته باشیم که زنان براحتی ودرامنیت خاطروبدون همراهی مسافرت کنندومشکلی نداشته باشندودزدی وجودندشته باشدوامنیت وآرامش واعتمادهمه جاحکمفرماباشد باچنین شخصی بایدچگونه برخوردشودنبایدبه گونه ای باشدکه به مرورجامعه رانسبت به گناه بی تفاوت کندبایدروشی باشدکه درکمترین زمان بهترین پاسخ رابدهدنبایدبرویم وزندانهایی بسازیم وافرادی بی مصرف درآنجاقراربدهیم که هیچ اصلاحی برای آنهاصورت نمی گیردهمان طورکه مشاهده می شود.اسلام چندان به زندان توجه نداردوبیشترمی خواهددرکمترین زمان، پاسخگوی نیازجامعه باشدوافرادرااصلاح پذیرکندودراین جامعه سالم این بهترین رفتارنسبت به این گونه انسانهاست
حال به تک تک آیات می پردازیم
درسوره نورآیه2که درموردشلاق زدن زناکاران است اگردرسوره 15و16نساءخوب توجه شودمنظوراسلام اینگونه بوده است که زناوفحشابه سطح جامعه کشیده نشودوبه صورت آشکاراانجام نگیردوازاینکه این اموریک امرعادی درجامعه گرددوبه مرورزمان مردم باآن گناه اخت گردندومشکلی درآن نبینندجلوگیری کرده است چراکه هیچگاه فردی نمی آیددرمقابل چهارنفرزناکندمگراینکه به سطح جامعه کشیده شودپس اینکه فردی به صورت خصوصی زناکندخدامجازاتی دراین دنیابرای اودرنظرنگرفته است وآن رایک امرخصوصی پنداشته که درآخرت اورامجازات خواهدکرد.برای همین اگرفردی به صورت آشکارزناکندوهرروزبخواهدصدشلاق بخوردنمی تواندزندگی کندوازاین عمل دست برمی دارد.شایدفردی بگویدبیاییم اورازندانی کنیم اگرازآن افرادی که به این نام حتی نام های دیگرزندانی شده اندازآنهاپرسیده شودکه بین 10 سال یادوسال و...زندانی شدن با100تازیانه کدام راخواهیدپذیرفت وآن تازیانه ای که تنهابادردهمراه است مسلمااونمی خواهدعمرگرانمایه خودرادرزندان هدردهدومی گوید100تازیانه،چون هرچه باشدنهایت درعرض یک هفته خوب می شوم به جامعه بازمی گردم امابازندانی شدن ویک عمردررنج دوری ازجامعه ونزدیکان ودوستان و..سپری کردن واقعاغیرقابل تصوراست حال کدام غیرانسانی است؟
امادرموردزنان فاحشه درسوره 15مجازاتی دیگرهم درنظرگرفته است البته اینجاازکلمه فاحشه استفاده کرده است ونه زناکردن امااگرخوب به آیات 80اعراف و24یوسف و32اسراو19نور(باتوجه به آیات قبلش)و54نمل و28عنکبوت نگاهی انداخته شوددرواقع منظورازفاحشه به گناهان جنسی گفته می شودحال اگرزنی بخواهدبه گناه جنسی ارتکاب پیداکند(حتی همجنسگرایی)مجازات دیگری هم برای اوبه وجودمی آیدحبس درخانه های خودشان تاآخرعمراست (حبس ابدالبته نه درزندان بلکه درخانه)این هم مثل زنابایدباگواهی چهارشاهدباشدالبته اگردرطول این مدت زن توبه کرد(توبه به معنی اینکه واقعاپشیمانی دراوایجادشده باشدودیگربه سراغ این عمل نرود)درآیه16می گویدبایدزن آزادشودپس این موردهم اززندانی بهتراست زندانی که معمولااصلاحی برای انسان درکارنیست بارفت وآمدودرکناربودن زنان ومردان مفسدانسان رابیشترآلوده به گناه می کندواوراحرفه ای تربارمی آوردواین یکی ازمعضلات زندان های امروزی است که نتوانسته اصلاحی برای انسانهابه همراه داشته باشدوآن توبه وپشیمانی رابرای آنهاایجادنکندامازندانی شدن درخانه خودآدم بهتراست اززندان کثیف وبدبووبادرکنارانسانهای ناسالم بودن که پشیمانی برای انسان حاصل نمی کند.اماشایدسئوالی که اینجاحاصل شودچرااین مجازات برای زنان است امابرای مردان نیامده است هرچندکه مانمی خواهیم دراین موردصحبت کنیم چون بحث درموردمسئله ای دیگراست امااشاره ای می کنیم این به تفاوت جسم زنان ومردان برمی گردددریک جامعه تازناولختی وفحشاازسوی زنان صورت نگیردوآغازنشودمردان نمی توانندکاری وحرکتی داشته باشندواگرزنان خوددارباشندمردان کاری ازپیش نمی برندهمچنین دراسلام این مردان هستندکه بایدنفقه وتعمین خانواده راانجام دهندبرای همین اگرزنان اصلاح شوندمردان دراین وادی گام برنخواهندداشت درنتیجه مجازات بیشتربرای زنان درنظرگرفته است.
درسوره نورآیه4و5 درموردشلاق زدن کسانی است که راه درپیش گزاشتن تهمت به زنان پاکدامن می زنندوهمان طورکه بازدراین آیه هست حتمابایدچهارشاهدباشدومثل قضیه زناست واسلام نمی خواهدفحشاآشکاروعادی شودواینکه زنان زودموردتهمت قرارنگیرندوپایه های خانواده هاازبین نرود ومردان و زنان بابدبینی درکنارهم زندگی نکنندواعتمادهاازبین نرودواگرهم خطایی کرده است فرصت هابه اوداده شودواین کاررازسودجویان که می خواهندپایه های خانواده هاکه رکنی ازاین جامعه هستندبه هم زنندوازاین طریق اعتمادهاازبین رفته وفحشابه وجودآورندوانسانهارابابدبینی درکنارهم قراردهندازبین ببردبااین وجوداگرتوبه کندوتهمتی که ایجادکرده راازبین برده وبه دروغ بودن حرفهای خوداظهارکندمجازات ازاوبرداشته می شود.
امادرسوره مائده آیات 38و39 که برای بریدن دست دزدوسارق است بایدپرسیدسارق چه کسی است .دریک جامعه توحیدی انسانی به نام فقیروجودنداردبااین وجودبه علت خواست زیاده خواهی افرادی می خواهندامنیت جامعه راازبین برده وبازحکومت جاهلیت وطبقه به وجودبیاورندوامکان دارددراین بین دزدی موجب قتل وکشتاری هم بشوندپس بایددست آنهابریده شودتادیگرجامعه نتواند به جاهلیت برگردداین قانون موجب می گرددکه حتی دزدی راازسطح کلان کشوری برداشته شود.دراین جامعه دیگرکسی جرئت دزدی رانخواهدداشت که بگوییم این عمل غیرانسانی است .حال اگردزدی دریک جامعه زیادشودوطبقات اجتماعی به وجودبیایدوحق هاپایمال گردندودراین بین انسانهایی کشته شوندوبه ناموس مردم تجاوزشودبرای جامعه فقروبدبختی بیاوردبهتراست یااینکه تنهادست چنددزدبریده شودوگفتیم دراین جوامع چندان این موردبه چشم نمی خوردوبایددانست آنفردی که برای حفظ جان، دزدی می کند درواقع دزدنیست . درجامعه مثل ماکه دزدی درحدی است که بعضی زمانهافردمجبورمی شودبرای بدست آوردن حقوق ازدست رفته اش دزدی کندواحتمالا ازآن هم متنفراست به اودزدنمی گویند. دزدکسی است که زیاده ازنیازش می خواهدهمان طورکه خداونددرشرایط حساس وبحرانی که انسان درآن قرارمی گیردوبرای اوتالحظه مرگ فاصله ای نیست به اواجازه خوردن گوشت مردار رامی دهد.
درآیات(سوره مائده آیه 45) .(سوره بقره آیات178و179) (اسراآیه33)خداوندراجع به قصاص صحبت می کندهرچندکه درسوره مائده چیزی که ازاین آیات برمی آید رعایت آن برای بنی اسرائیل بوده است بااین وجوداگرهم بپذیریم باآیاتی دیگراین به معنی قصاص است وزمانی این امرکاربردداردکه فردی ازروی عمدخواسته به فردی آسیبی جانی واردکندوبرای اینکه احتیاط کندتاسلامتی جامعه رابه هم نزنداین درتمامی مواردقصاص هست واین بهترین راه حل است فردی که می خواهدآسیب جانی به جامعه واردکندوایجادمشکلات کندبهترین راه حل برای کنترل این امرهمین است که انتظاراین امررابرای خودهم داشته باشد درنتیجه اگرفردی خودبه این نتیجه برسدکه این موارد ناجایزاست وبرای خوددوست نداشته باشد سعی می کندبه دیگران صدمه واردنکند تاخودهم دچارهمان مصیبت نگردد .ماباید سعی کنیم تامی توانیم جامعه راازدست سودجویان وکسانی که می خواهندبه جامعه صدمه واردکنند وسلامت جامعه راازبین ببرندمصون بداریم وپیشگیری کنیم واین بهترین راه حل است اصولااگرانسان احساس کند جامعه نسبت به عملکردبداوچندان واکنشی ازخودنشان نمی دهد جرئت بیشتری برای ارتکاب جرم پیدامی کند.ایرادمی گیرندکه این عمل اسلام غیرانسانی است یک مقایسه می کنیم تاخوب مشخص شودکه اینگونه نیست درجامعه ای که قتل هست وافرادی دراین جامعه سالیانه دست به ارتکاب این جرم می زنندوانسانهای بی گناهی رامی کشندیاباعث جراحات جسمی به آنهامی شوندآمارمی گیریم واین افرادمی شوند100نفردرسال که کشته می شوندواین عمل ازسوی 40نفررخ می دهداگرما این قصاص راگزاشته بودیم حداقل کشته هامی شد20نفرومرتکبین آن می شدند5نفر،چون فردی که احساس کندباقتل انسانهای دیگرچیزی جزجان خودراازدست نخواهدبدنبال آن نمی رودونمی تواندریسک کنددرحالیکه زمانیکه زندان برای اوباشد برای فرارازآن هم برای اوفرصتی بیشتراست جرئت کشتن بیشتری وریسک بیشتری می کندحال کدام موردبهتراست هرچندکه به نظرمن درجامعه سالم توحیدی این اندازه به صفرمی رسد.(بازتاکیدمی کنم اینجالطمات وصدمات عمدی موردنظراست نه کسی که عمدااین کارراانجام نداده است)
در(سوره مائده آیات33و34) درموردیاغی هاوافرادی هستندکه دست به اسلحه می برندوباحکومت اسلامی می جنگند وبه ناموس ومال مردم تجاوزمی کننداینگونه انسانهایاباجنگیدن باآنهاکشته می شوندیااینکه بایدبه دارآویخته یادست وپای آنهابریده ویا تبعیدوزندانی شوندکه این هم بدست حکومت ولطماتی است که آنهاواردکرده اندتاامنیت به جامعه بازگرددودیگرافرادی جرئت چنین کاری نکنندفقط متوجه باشیداینجاتنهاافرادی هستندکه بااسلحه درحال مبارزه وکشتارهستندنه افرادی که مثلادریک کشوری راهپیمایی انجام دهندیاخواستارحوق خودباشندیاازتبلیغات استفاده کنندیاروزنامه وافکارخودرابیان کنندامادرآیه بعدی می گویدهمان محاربین اگردست ازاسلحه بردارندوتوبه کنندنبایدحکومت تعدی کندوبرآنهابتازدوآنهاراسرکوب کندبلکه بایدازآنهادرگذرد.گمان نکنم درجوامع غربی بخواهدبااینگونه انسانهادست دوستی برداردوآنان هم بدترین برخوردرابااین اشخاص می کنند.
بااین وجوددربسیاری ازکشورها(حتی جوامع غربی)ازمواردی که بیان گشت استفاده می شودحال کمتریازیادتریادرابعاددیگرهست پس چرابایدتنهابراسلام خرده گرفته شوداگرواقعااین مسائل غیرانسانی است.
امابایدپرسیدکه چراقرآن دراین مواردخلاصه کرده؟
هرچیزی که درقرآن نیامده بدست خودحکومت وجامعه اسلامی است که درموردآن بیان داشته باشدوبراساس جامعه تعیین کندامامهمترین مسائل جامعه دراین موارداست مسائل جنسی وفحشا،مسائل اقتصادی مثل دزدی ومسائل امنیتی مثل قصاص ویاغیان وبقیه گناهان ومشکلات به عهده خودمردم است که براسا س جامعه به بیان بپردازندوامامواردی که درقرآن نیست وازنگاه گذشتگان برآمده است براساس جوامع خودشان به بیان پرداخته اندوامروزنمی توان براساس آن ارائه نگاه داد ودینی نیست یعنی کشتن مرتددرقرآن نیست یعنی رجم وسنگساردرقرآن نیست و....درنتیجه هیچکدام دینی نیست
اماسئوالی دیگرپیش می آیدچراخداوندبرای بعضی گناهان مجازات دنیوی تعیین نکرده است آیازنابدترازدروغ است؟
این اشتباه محض است چون دروغ پایه بسیاری ازگناهان است همان زناهم نوعی فریب ودروغ به خود،جامعه وخانواده است واگرجامعه ای راستگوباشدمی تواندنظام اقتصادی وحکومتی سالم وپاک وروبه رشدداشته باشدوهمان فردبرای اینکه باجامعه روراست باشدزناهم نمی کنداماچرابرای آن تعیین مجازات نیست ؟چون 1- اسلام می داندبرای اجراشدن ومحوبعضی گناهان وهمسوکردن جامعه به یک جامعه توحیدی وپاک نیازبه کارفرهنگی وساختن زیرساخت هاوباپذیرش وآزادی کامل وجوددارد.محودروغ موردی نیست که بامجازات بتوان آن رادرجامعه نهادینه کرد.برای همین تنهابه ذکرمجازات اخروی می پردازد 2- بعضی گناهان تشخیص آن مشکل وغیرممکن است مثل دروغگویی واگربخواهیم هرروزافرادی به خاطرآن رامجازات کنیم بایدافرادزیادی مجازات گردنددریک جامعه ناسالم ودریک جامعه سالم اصلادروغی به آن معناوجودنداردوتشخیص واثبات آن مشکل می شود 3- دریک جامعه سالم ارزش انسانی براساس انسان وتقوای فردسنجیده می شودوافرادی که اینگونه نباشنددراین جامعه راهی ندارندوازجامعه طردمی گردندپس دراین جامعه این اشخاص سعی می کنندبرای دریافت ارزش واحترام اجتماعی هم که شده خودرابیشتربه سمت وسوی انسانی کشانده وبه مرورزمان درآن جذب شده وجزئی ازوجودوخلقیات آنهامی شودبرای درک این موضوع مثالی می زنیم ببینید درجامعه ماچگونه افرادی دارای ارزش واحترام اجتماعی می شوندکه مادیات دارندیابه موفقیت های کاذب دست پیداکرده اند،انسانهابه آن سمت می روندودرآن جذب می شوندهرچندکه آنهاجامعه راازرشد واداشته اند وبه جای اینکه موفقیت رادرانسان بودن تعریف کنندچون درموفقیت هایی مثل مدال آوردن واختراع وپزشکی ومهندسی وتحصیلات وورزش عنوان کرده اندفردی که استعدادی درمورددیگرداردنتوانسته خوب خودرارشددهدوخواسته درراهی قدم برداردکه بااستعداداونخوانده،چون برای اوانسانیت به عنوان موفقیت ورشدبیان نشده است تاباتوجه به استعدادوعلاقه اش بتوانددررشدوشکوفایی خودوجامعه بکوشدجامعه موفقیت رادرمادیات ومواردخاصی عنوان کرده اوهم بایدبه آن سمت حرکت می کند.البته تنهاجذب نگاههادرجامعه موردنظربود.
(اینجایک بیان قابل تعمق است آنهابعضی زمانهانگاههای شرک آمیزی بسیارزیرکانه هم می دهندهرچندکه ازدیدگاه یک مسلمان پرستیدن مادیات شرک است یابه خاطربدست آوردن موفقیت های کاذب دروادی غیرتوحیدی گام بردارداماآنهاباساخت موسسات موفقیت وگفتن اینکه انسان هرچه می خواهدمی تواندبه آن برسدوگفتن بایددرزندگیشان مثل تفکرات آزمندیان نوعی شرک درجامعه رواج داده اندچون نشناختن جهان واینکه به جای خدا،چیزی به نام بایدوخواست انسانی محض، نوعی شرک است که دراین مقال نمی گنجددراین موردبیانی داشت وتنهابه خاطربیان آن اشاراتی رفت)
حال اگردریک جامعه سالم انسانیت اصل شودهمه برای رسیدن به آن می کوشندتابه موفقیت دست پداکنندتاخودودیگران رشددهندوجزئی ازوجودآنهامی شودتاازاین جامعه طردنشوندتاارزش واحترام اجتماعی بدست آوردندتاآبروی آنهانرودتابه رشدوتکامل برسند.درجامعه های سالم ،انسانهااگرمی خواهندرشدپیداکنندبازیرساخت های درست، جایی برای آنهاباافکارونگرش ها وزیرساخت های غیرتوحیدانه وغیرانسانی نیست مثلاانسان دروغگودریک جامعه راستگوجایی نداردونمی تواندکاری ازپیش ببردومجبوراست روش راستگویی درپیش گیردبرعکس آن هم هست مثلاانسان راستگودریک جامعه دروغگو(مثل جامعه خودمان)جایی نداردونمی تواندآن رشدی که انتظارداردانجام دهدومعمولابامشکلات بسیاری روبرومی شود(به خوبی این امررادرادارات یادربازارکاردیده ام)
امادرموردگناهان درقرآن درجه بندی مشخصی ازآن مشخص نشده است که کدام بدتراست وبه نظرمن بایدگناه رابه خاطراینکه درمقابل خدای بزرگ انجام می گیردبزرگ جلوه شود وطبقه بندی گناهان که می دهندنمی دانم ازکجاست؟چون درموردبسیاری ازمواردهمان طورکه گفتیم مجازات اخروی شدیدداردوپایه واساس برای گناهان دیگرهست که مجازات دنیوی برای آن تعیین نشده است وتنهامی توان به این بیان پرداخت که آن مواردی که خداوندبارهابرآن تاکیدداشته یااینکه ازگناهان بزرگ دانسته آن رابزرگ عنوان کرد. بااین وجودمجازات دنیوی دلیلی بربزرگی وکوچکی نمی شودچون مابدترازشرک که نداریم واگرفردی مشرک ومرتدشودمجازاتی برای اونیست؟
امادرموردجوامع غیرتوحیدی اگرمسلمانان حضورپیداکنندوبخواهددرحکومت حرفی بزنندیامشارکتی هم داشته باشندیابخواهندمجازات برای آنهاباشدبایدبراساس مصالح مردم باشد وشاید مجازات اسلامی دراین جامعه نتواندخوب جوابگوباشدچون برای ساختاردیگری بیان شده است نه جامعه ای غیرتوحیدی بامشکلاتش واینکه بایدچگونه اندیشیدوچه بیانی داشت دردستان خودآنان است
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت موضوع حق ها | لینک ثابت
یکی ازموضوعاتی که ذهن بسیاری ازجهانیان رانسبت به اسلام مشغول کرده است دیدگاه اسلام نسبت به کلمه جهادوجنگ است وغرب این دیدگاه راعنوان می کند که اگربتوانیم دوامرراازاسلام حذف کنیم یکی دیدگاه سیاسی ودیگری جنگ ماهیچ مشکلی بااسلام نداریم راه تبلیغ ودینداری اسلام بازاست وگرنه اسلام قابل تحمل نخواهدبودودینی غیرخدایی وبرخلاف حقوق بشراست درگزینه اول مابه ترسیم نظامی سیاسی ازاسلام دادیم که فراترازدمکراسی بشری بودنمی خواهیم دراین قسمت صحبتی داشته باشیم می خواهیم دیدگاه اسلام نسبت به جنگ وجهادبیان داشته باشیم
درحال حاضردرجهان اسلام سه نظریه ودیدگاه نسبت به جهادوجنگ بیان می گردد1- جنگیدن با غیرمسلمانان تاآنهارابه زورمسلمان کنندواگرهم نتوانندبابه زیرسلطه آوردن آنهاوگرفتن جزیه ازآنها 2- حالت تدافعی 3- جنگیدن برای دفاع ازمستضعفین
مسلمانان هیچگاه نگفته اندمابادیدگاه وروحیه کشورگشایی وظلم وستم به دیگران این کاررامی خواهیم انجام بدهیم ومعمولاکشورهای تحت سلطه آنهابرخلاف کشورهای غرب ازطیف یکسان حکومت داری برخورداربوده است وهیچ گاه جامعه وملت های دیگرکه ازجامعه آنهانبوده است رابه استثمارنکشیده انداین براحتی بامراجعه به تاریخ قابل اثبات است برعکس غرب که تاریخ ننگینی ازاین موضوع داردوبه جای اینکه درنقدگذشته خودبکوشدکه هنوزآن دیدگاههاونگرشهاهم باتزویروحیله گری درجهان اعمال می کنندنقدبرجهان اسلام می گیرندوچه خوش بودکه همانگونه که غربیان شرق شناسی ومستشرقان دارندماهم دراین زمینه انسانهایی داشتیم که درموردغرب بیان داشتند؟
کلمه جهادمتاسفانه موردظلم قرارگرفته است وازمعنی اصلی خوددورافتاده است این کلمه وسیع ترازآن است که درجنگ خلاصه شودمانمی توانیم ازواژه های قرآنی به نگاه درست برسیم مگراینکه به خودقرآن مراجعه کنیم:
سوره بقره آیه218 ،آل عمران آیه 142،سوره نساء آیه 95،سوره مائده آیات 35و53و54،سوره انعام آیه 109،سوره انفال آیات 72و74و75،سوره توبه آیات16و19و20و24و41و44و73و79و81و86و88،سورن نحل آیات38و110،سوره حج آیه78،سوره نورآیه53،سوره فرقان آیه52،سوره عنکبوت آیات6و8و69،سوره لقمان آیه15،سوره فاطرآیه42،سوره محمدآیه31،سوره حجرات آیه15،سوره ممتحنه آیه1،سوره صف آیه11،سوره تحریم آیه9.
درواقع باکنارهم قراردادن تمامی آیات جهادرادرجنگ خلاصه کردن ارائه نگاهی غلط ازاین واژه است بلکه این کلمه به معنی تلاش وکوشش انسان برای رسیدن به هدفش می باشدکه درراه رسیدن به این هدف امکان داردمتحمل ضررهاوزیان هایی شودونیازمندتحمل وصبروفداکاری داردبرای همین این کلمه وسیعی است که برای رسیدن به هدف هرنوع تلاش وکوششی راشامل می شودکه یکی ازآنهاجنگ است برای همین درملازم آن کلماتی همچون هجرت یاصبریافداکردن مال وجان و...عنوان می شودواینکه ازدست دادن جان راتنهانمی توان درجنگ خلاصه کردبلکه زجرهاوزندان شدنهاو...راهم شامل می شود.درکل دربعضی ازآیات اینگونه نگاه می دهدکه جهادیک دستوری دینی است که غیرمسلمانان راباارائه نمونه برترواقناع کردن به اسلام واردمی کندواین نیازمندجهدوتلاش وکوشش ودربعضی مواردازجان ومال گذاشتن داردمثل عنکبوت8و69- فرقان52-حجرات15-توبه41
اماببینیم زمانیکه ازجنگ صحبت می کندازچه واژه ای استفاده می کند
ودرراه خدابجنگیدباکسانی که باشمامی جنگندوتجاوزوتعدی نکنیدزیراخداوندتجاوزگران رادوست نداردوهرجاآنان رادریافتیدایشان رابکشیدوآنان راکه شماراازآنجابیرون کرده اندبیرون سازیدوفتنه ازکشتن بدتراست وباآنان درکنارمسجدالحرام کارزارنکنیدمگرآنگاه که ایشان درآنجاباشمابستیزندپس اگرباشماجنگیدندایشان رابکشیدسزای کافران چنین است(190 و191بقره)
وباآنان پیکارکنیدتافتنه ای باقی نماندودین ازآن خداگرددپس اگردست برداشتندتجاوزکردن جزبرستمکاران روانیست(193بقره)
216و217بقره ،167آل عمران،آیات89تا93نساء،39 انفال،12و13و14توبه
این آیات حالت تدافعی جنگ رابیان می کندجنگی که مسلمانان شروع نکرده اندبلکه دشمنان برای تسلط وتجاوزبه مال وناموس آنهاشروع کرده اند.این وظیفه هرفردی است وچیزی نیست که ازاسلام خرده گرفته شودواگربه این امرتوصیه نکرده بوددرواقع بایدبه اوخرده گرفته می شدکه درمقابل دشمنان خواری وزبونی رابیان کرده است .درجنگ هم حلواپخش نمی کنندکشتن است واگربیانی دراین آیات است دراین جهت است ومن برایم عجیب است که بوسیله بعضی دشمنان اسلام ازاین آیات سودمی برندوبراسلام خرده می گیرندباوجودآنکه درهمین آیات تعدی راازمسلمانان نمی پذیرد.خوب نگاه کردیدزمانیکه می خواهدازجنگ صحبت کندازکلمه قتل استفاده می کندنه جهاد.
امادیگرآیات:
سوره نساءآیات 74و75 و76و77:چرابایددراه خداومردان وزنان وکودکان درمانده وبیچاره ای نجنگیدکه میگویند:پروردگاراماراازاین شهرودیاری که ساکنان آن ستمکارندخارج ساز،وازجانب خودسرپرست وحمایت گری برای ماپدیدآور.
این آیات برای نجات مستضعفین است انسانهایی که ضعیف نگه داشته اندورشدی برای آنهانیست ودست به سوی آسمان هستندتانجاتی برای آنهاحاصل شودپس بااین شرایط مسلمانان بایددردفاع آنان برآیندوآنان راازبردگی نجات دهندواین وظیفه هرانسانی است که بدرخواست کمک انسانهای دیگرپاسخ مثبت بدهدواگرغیراین بودبایدبرآن خرده می گرفت البته این هم زمانی برای یک مسلمان است که زمینه هاوپیش زمینه هابرای اوآماده شده باشدودرحالت قدرت باشدوانسانهای آن جامعه اینچنین باشندنه درزمان حال حاضر.
اماببینیم چه آیاتی باعث شده دیدگاه دیگردراسلام به وجودبیایددیدگاهی بااین نوع نگرش که جهادجنگ وکشتارغیرمسلمانان است تاآنان رامسلمان کنندیاآنهارابه زیرسلطه بیاورندتاجزیه بدهنداین آیات شامل این آیات می شود:
61 آیات5وو12329احزاب،4محمد،16فتح
خوب اگرآیات بدرستی درکنارهم قرارنگیرداین چیزطبیعی است که چنین نگاهی به وجودبیایدامادرواقع باآیات دیگراین نوع نگاه برداشت نمی شودزمانیکه این آیات ذکرشود:
36توبه،39حج،8ممتحنه
این نوع آیات بدرستی مشخص می کننداجازه جنگ به این دلیل به آنهاداده شده بودکه اول دیگران دست به اسلحه بردندچون مسلمانان دچارستم وظلم شدندوروبه نابودی بودندودیگرآیات که مسلمانان راازتجاوزدورمی کندوآنهارامتعهدمی کندکه پایبندعهدوپیمان خودبوده وباکسانیکه باآنان نمی جنگندنجنگنداین نوع نگاهی به وجودنمی آیدامااگرزمانی برای دفاع خودسرزمین دشمن به دست مسلمانان افتاددرآن زمان جزیه می گیرندالبته بحث جزیه وموارددیگربحثی جداست که مربوط به اقتصاداسلامی می شوددرنتیجه نمی توان به آن پرداخت
درهیچکدام ازآیات بحثی از عملیات انتحاری نیست ودرهیچکدام ازآیات خبری ازتجاوزوتعدی نیست ودرهیچ کدام ازآیات عمل دیگری رادرمقابل دیگری قراردادن نیست
هرجامسلمانان دست به سلاح برده انداول دشمن خیانت کرده ودست به سلاح برده وبدنبال تعهداتش نبوده وزیرقول وقرارخودزده وصلح راازبین برده وظلم کرده است یعنی تازمانیکه دشمن سلاح بدست نگیردیک مسلمان دست به سلاح نمی گیرد
اگرصلحی وامنیتی ازبین رودمسلمان برای ایجادآن دست به اسلحه می برد
درواقع مسلمانان برای نجات خودودیگران ازیوغ بردگی دست به اسلحه می برندنه تسلط وکشتاردیگران ،باآنهایی می جنگندکه درفکرنابودکردن انسانهاهستندوبس!
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت موضوع حق ها | لینک ثابت
اگربخواهیم بحثی ازحق داشته باشیم این است که چیزی که بایددرسرجای خودقرارگیرد و چیزی است که درواقع درست است ومخالف آن ظلم است یعنی چیزی که درسرجای خودقرارنگرفته است وزمانیکه بحث ازحقوق انسان می شود یعنی چیزی هایی که انسان برای رشدوتکامل خودبه آن نیازدارد.
حقوق انسانهادرزمینه های مختلفی بیان می شودازجمله:
حقوق عمومی،حقوق اساسی،حقوق اداری،حقوق مالی ومالیاتی،حقوق کار،حقوق فن آوری،حقوق شهری وشهرسازی،حقوق خصوصی،حقوق مدنی،حقوق تجارت،حقوق مصرف کننده،حقوق جزاوجرم شناسی،حقوق کیفری،حقوق اجتماعی،حقوق سیاسی،حقوق شهروندی،حقوق کودکان،حقوق زنان،حقوق اقلیت ها،حقوق آزادی،حقوق بشرو.....
همان طورکه دیده می شوداین کلمه بسیارگسترده است وبسیاری ازدوستان باعدم تعمق ونگاه خوب به این مقوله نگاهی که ازغرب می آیدرابردرستی دراین مسائل ونگاهی که ازاسلام یاخودکشوریامذهب ودینشان است رابرخلاف آن می دانند.
متاسفانه مشکل ازآنجاست که ماقبل ازآنکه بتوانیم دراین موردسخن برانیم بایدتعریفی درست ازانسان،جهان وخداداشته باشیم تابتوانیم درواقع نگاهی درست ارائه داده باشیم وآن چیزی که درست است رادرسرجای خودش بیان داشته باشیم .
پس سئوال اول که مطرح می شود انسان چیست؟جهان چیست؟خداچیست؟
بعدازاینکه نسبت به این مقولات به نگاه درست رسیدیم سئوال بعدی مطرح می شود حق چیست ؟ حقوقهاکدام هستند؟ آن چه چیزی است که برای رشدوتکامل انسانی به آن نیازمندهستیم .
درحالی سازمان ملل متحددست به تعاریفی درموردحقوق انسانی زده است که هنوزنسبت به مقولات اولیه شناخت ونگاه درست ارائه نداده است واین امررامتوجه نگشته است که شناخت انسان مهم ترازبیانیه دراین مورداست چون تاشناختی درست حاصل نشودبیانی فراترازآن مارادچاراشتباه می کندچون نگاههاازدریچه ای که برای خودازآن سه مسئله می سازندوازآن زاویه وبعدبه مسائل نگاه می کنندمتفاوت مسائل دیده می شودوتعاریف ومسائل فرق می کندواگرازهمان دریچه بخواهیم به نگاههای دیگران نگاه کنیم شایدآن رانادرست ببینیم چون دریچه ونوع نگاه ماغلط است درواقع حق راانگارنادرست می بینیم پس مابایدهرچیزی رابراسا همان ظرفیت ها وپیش زمینه هابسنجیم ونگاه کنیم.
همان طورکه می دانیداین بیانات برای رسیدن به سه هدف اصلی بیان می شود آزادي، عدالت و صلح در جهان
امااین صحبت هادرحدشعارمانده است ونتوانسته درراه رسیدن به آن گامی درست برداشته شودحتی آنهاییکه خودراپرچم داراین موضوع می داننددرحدشعارهای توخالی مانده اند ؟چرا؟چون آنهادرواقع نمی دانندمابسیاری اززمانهامی توانیم شعارهای قشنگی بدهیم همان طورکه دربسیاری ازکشورهاازجمله ایران افرادمی آیندشعارهای قشنگی برای درست کردن کشورهاوجهان درراه رسیدن به آن سه شعارفریادمی زنندامادرواقع دست یابیی به آن انجام نمی شود.یعنی باوجودشعاروبیانه هاوداشتن کمیته هاوتصویب کردن هاهیچ ضمانت اجرایی ندارد.سازمان ملل دلش خوش شده که تنهامواردی راروی کاغذهاتصویب کند.نمی داندکه زمانی همان موارداجرامی شودکه باپیش زمینه های فکری ونگاه درست ازانسان بیان شودآنگاه ست که انسانهاآن را اجرامی کنند،فردی که معتقدبه خدانیست ومادی گرایانه فکر می کندچگونه می تواندحقوق دیگران رااجراکندوآن رامحترم بشمارد. اگرهم آنهابخواهندازنگاه دین این مواردرابیان کنندخودادیان می گویندماخودنسبت به این مقولات ارائه نگاهیی داریم براساس آن تعریفی که ازانسان وخداوجهان داریم چون این خداست که می داندچه چیزی درست یاغلط است واینجاست که یابایدبدنبال این باشیم وببنیم کدام دین واقعاخدایی است واگرهم وجودندارد؟یعنی اینکه نمی توان ضمانت اجرایی دید؟چون یکی ازمسائلی که به وجودمی آیداگرخدابیانی برای مانداردیکی ازحقوق من این است که من چرابایدملزم به اجرای آن باشم وافرادمی خواهندبه زورمنومجبوربه رعایت آن کنندمگردرهمان حقوقی که خوداین افرادتصویب کرده اندنمی گویندافراددرانتخاب عقایدشان آزادوجزحقوق آنهاست پس چرابایدمن معتقدومجری آن باشم واینجاست که انسان دردورباطل می افتد.
اماازنگاه یک مسلمان این چیزپذیرفته شده ای است که یکی ازحقوق انسانی این است که درانتخاب عقایدش آزاداست اماهمان چیزی که انتخاب می کندامکان داردحق نباشدواگربدنبال حق است بایدراهی دیگردرپیش گیرد.
همان طورکه مشاهده می گردددرواقع بیانیه های حقوقی سازمان ملل ازدوامردررنج است 1- نمی توانددربحث بیان حقوق نگاهی درست ارائه دهدچون هنوزنتوانسته درموردانسان،خدا،جهان نگاهی درست ارائه دهدوتاشناختی درست ازاین سه مقوله نباشدمانمی توانیم دربقیه مسائل هم نگاهی درست وبه حق داشته باشیم 2- اگرهم بتوانددربعضی مواردبه نگاه درست برسددرواقع هیچ تضمین اجرایی وجودنداردهمان گونه که می بینیم تاحالاوجودنداشته است مثلازمانیکه در حقو ق مدنی وسیاسی بیان می شودکه تمام ملتها حق خودمختاری دارند. بواسطه این حق، آنها وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و توسعه فرهنگی خود را آزادانه تعیین میکنند.
آیاواقعاملت هابه آن رسیده اندیانه دچاردخالت های بی جای همان ابرقدرت هابوده اند.مانمی توانیم بگوییم وجدان انسانی یانمی دانم برای حفظ انسان یاحرف هایی ازاین قبیل بتوانیم برای بشریت رشدوالتزام اجرایی بیاوریم همان طورکه کمونیست هاباتفکرسوسیالیستی ومادی گرایانه نتوانستند وغرب هم باهمان نگاه درواقع نتوانسته واگرهم بخواهدازدین واردشودگفتیم که بایدهمان مسیردین رادرپیش گیرد.چگونه ماباتفکرمادی گرایانه کودک به حقوق خودکه یکی ازآنهاایجادمعنویات است وآن هم با توجه به روحیه گذشت وفداکاری ومهرومحبت است دردیدگاه مادی گرایانه قابل دست یابی است،فردی که جهانی دیگرنمی بیندچگونه می توانددررشددیگران باشد.اگرهم فردی اینگونه عمل کنددرواقع روان ناآگاه وآگاه اوهمخوانی باهم نداردیعنی باپیش زمینه هایی فکری ومقدمه چینی که داردعملکردغلطی داردونمی خواند.من اگرتنهابرای دوروزدراین جهان زنده می مانم تابتوانم ازآن لذت خواهم برداگربه نابودی تمامی انسانهاباشدوبرایم دیگران مهم نیستند.
امادیندارن مسلمان درواقع دین خودرادینی معرفی می کنندکه هم به بیان حقوق هاپرداخته وهم التزام اجرایی داردچون مسلمانهازندگی خودرادراین جهان روبه پایان نمی دانند.اماباین وجودخرده هایی ازغیرمسلمانان وجودداردکه نمی توان گفت مسلمانان درواقع چنین نگاهی دردینشان وجوددارد.خرده هایی آنهاازاین قراراست 1-دیکتاتوری بودن دین اسلام ودخالت بی جادرسیاست وگرفتن حقوق انسانی وحق آزادی وانتخاب انسانهادرعقیده وفکروتغییردرعقیده وعدم وجودآزادی بیان (نادیده گرفتن آزادی انسان درانتخاب عقیده (مسئله ارتداد)وبیان وزندگی وتفتیش عقایدواعمال عقایددرانتخاب پست هاورشدهاودادن امتیازات) 2- گرفتن حقوق زنان ازجمله عدم دخالت زنان دراموراجتماعی وسیاسی ومساوات درکلیه حقو ق ها مسائلی مثل ارث و طلاق وچندهمسری وحجاب وپوشش وخشونت و ....وعدم ارائه نگاه درست اززن 3- عدم رعایت حقوق کودکان درانتخاب راه وگام رشدی باتوجه به دوگزینه قبل 4- جهادوجنگ و...5-مجازات اسلامی 6- برده داری6-قبول شهرونددرجه دوم وتقسیم بندی انسانهابراساس نگرش وعقیده وجنسیت وملیت وبرده
این ایرادهایی است که ازجانب آنهاارئه می گرددومادرواقع ثابت کرده ایم (درمدت ساخت این وبلاگ)بسیاری ازاین مقولات دینی نیست بلکه به نام دین اسلام عنوان می شودودرقرآن ماباچنین نگاهی برخودنداریم وقرآن برخلاف آن بیانات زیبایی دررشدانسانی داردمثل آزادی بیان ،دارابودن کشوری آزادبدون دیکتاتور وحتی فراترازدمکراسیی که نتوانسته برای انسانیت رشدبیاورد،قسمت هایی ازحقوق زنان و.... که دوستان برای اطلاع می توانندبه مطالب قبلی مراجعه کنند.امابعضی ازنگاههاکه ازسوی سازمان ملل بیان می شوددرواقع حق نیست ؟حق یعنی چیزی که سرجایش باشدوچون آنهاشناخت درستی ازانسان ندارنددرواقع نتوانسته اندبیانی حق دربیان حقهاداشته باشند.مثلاماثابت کردیم که درکشورهای اروپایی هیچ ضمانت اجرایی برای بیانهاوجودنداردباوجوداینکه آزادی بیان وجودداردیعنی باوجوداینکه این حق رابه انسان(البته آن هم درحدایده آل نمی باشد) داده اندکه آزادنه افکارونگرشهای خودرابیان کنداماازاین حق محروم است که چراباوجوددرست بودن آن ضمانت اجرایی برای آن نداردوبه حق خودکه دربیان حقگونه اش نمی رسد؟البته شایددراین قسمت هابرتری حقوق هابیان می شود؟حال باتوجه به اینکه این حق هایک امرمعنوی است میزان ومعیاراین افرادبربرتری یکی بردیگری درچیست؟ آیااگرهمان انسانهابراساس تعدادگفت بایدرای ونگاه آنهااعمال شودباوجوداینکه برنابودی بشراست یعنی مابرتری حقی انتخاب کرده ایم وماقبلاگفتیم یکی ازمشکلات دمکراسی همین است .تعدادامکان داردبرنادرستی باشدورای خودرابردرستی تحمیل کند؟می بینیدکه مادرواقع درارائه بسیاری ازنگاههادچاردورباطل می شویم ؟
این پست رابه این دلیل قیدکردم که این لقمه بسیاربزرگی است امابسیاری ازدوستان زودجوزده شده وپیرونگاه غرب می شونددرحالیکه غرب نتوانسته درارائه نگاه درست نسبت به این مقوله خوب بیان داشته باشد.ماسعی خواهیم کرددرپست های آینده به ایرادهایی که نسبت به اسلام گرفته می شودبه پاسخهایی درست برسیم .
برای گرفتن بیانه های سازمان ملل درارتباط باحقوق انسانی روی حقوق بشرکلیدکنیداین فایل شامل متن اعلامیه جهانی حقوق بشر،آشنایی باکنوانسیون حقوق کودک ، متن کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، متن کامل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان،به همراه بیانیه مجمع بین المللی اسلام درارتباط باحقوق انسان دراسلام که باآیات قرآن به این موضوع پرداخته اندکه اسلام باحقوق انسانی هیچ مشکلی نداردوشامل:حق حیات،حق برخورداری ازآزادی،حق برابری،حق برخورداری ازعدالت،حق برخورداری ازمحاکمه عادلانه ،حق حمایت ازشکنجه شدن،حق دفاع ازحیثیت واعتبار،حق پناهندگی،حق اقلیت ها،حق مشارکت مدنی،آزادی اندیشه واعتقادواظهاررای،حق آزادی دین،حق بیان وتبلیغ،حقوق اقتصادی،حق حمایت ازمالکیت،حقوق کارگران،حق برخورداری اززندگی مناسب،حق تشکیل خانواده،حقوق زنان،حق تربیت فرزندان،حق حمایت اززندگی شخصی،حق آزادی مهاجرت واقامت.
اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.
455KB
نوشته شده توسط محمد در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت موضوع حق ها | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 30
نگاهی برنظردوستان 76
قرآن ، بینش جهانی 29
قرآن ، بینش جهانی 28
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
قرآن ، بینش جهانی 27
قرآن ، بینش جهانی 26
قرآن ، بینش جهانی 25
قرآن ، بینش جهانی 24
قرآن ، بینش جهانی 23
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^