تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تصمیم در مسیری از ابهام ، انتخاب بینش برتر

 

شاید هر انسانی در نگرش خود به این نتیجه گیری رسیده باشد که با توجه به ادیان، مکاتب یا مذاهب موجود به کدام باید باور داشته باشد و درمسیر حرکتی خود باید از کدام پیروی کند.

 

این امکان پذیر نمی تواند باشد مگر اینکه در ابتدا فاکتورهای درست انتخاب و پذیرش یک بینش درست را بشناسد.

ما می خواهیم در این پست به تعدادی از این موارد بپردازیم تا افراد بهتر بتوانند در مواجهه با نگرشها و تطبیق آن دست به انتخاب بزنند:

1- اولین مورد در دستیابی به حقیقت ، استدلال و برتری در برهانی است که آن نگاه ارائه می دهد.

2- عدم تناقض و تضاد در نوع نگرشی که می دهد.

3- عدم تناقض و تضاد با علوم  قطعی تجربی و بدیهی و روشن بودن آن، قابیلت استفاده و فهم برای تمامی انسانها را داشته باشد چون تمامی انسانها می خواهند از آن استفاده کنند.

4- با عقل انسانی البته تا جایئکه او قادر به اندیشیدن است . تضادی نداشته باشد. مشکلی از لحاظ فهم نداشته باشد و....

5- موارد مورد نیاز انسان برای رشد، کمال، آرامش درون و بیرون، کامل بودن، ملزومات نیاز انسانی، نیازهای شناخت و دانستن، رسیدن به حقیقت ، رعایت حقوق دیگران، جلوگیری از ظلم ، پاسخ به نیازهای فکری و چرایی و مورد پرسش انسانی و.... ظرفیت های لازم را، در درون خود داشته باشد.

6- مشتی از نظریات غیرقابل اثبات نباشد. واقعیات را نادیده نگیرد و بتواند خود را اثبات کند نه اینکه تنها به مشتی از موارد ذهنی خود را مورد شناسایی قرار دهد. ظنیات و گمانهایی که انسان را به حقیقت نمی رساند.

7- ایده آلی نباشد. تنها برای کتابها و بحث فکری تنها نباشد بلکه قابلیت اجرایی و در نظر گرفتن واقعیات را داشته باشد.

8- در نگرشهای ادیانی حتما باید توجه داشت اعتقاد به خدا و منتصب کردن نگرش و بینشی به خدا این مورد را می طلبد که علاوه بر اینکه از فاکتورهای بالا برخوردار باشد باید این مورد ، مورد توجه قرار گیرد که وقتی بیانی منتصب به خدا می شود از آنجائیکه او آفریننده کل جهان است نمی تواند مبتلا به خرافات، شرکیات، نادیده گرفتن حقوق انسانی، عدم برتری در نوع بینش و.... باشد. اگر هر کدام از این موارد با خود نداشته باشد دیگر نمی توان این نوع نگاه را خدایی دانست.

9- پاسخگویی نیازهای فوق را در هر شرایط زمانی و مکانی با خود داشته باشد و محدود به زمان و مکان خاصی نباشد. باید پاسخگوی نیازها و رشدهای انسانی هر انسانی با هر شرایطی باشد. جلوی تفکر و تحقیق و مطالعه و چرا و پرسش دیگران را نگیرد بلکه روشی عقلانی و درست و به همراه اقناع کامل و بدور از ظن و آشکار و رسا باشد.

 

عجیب بودن این موضوع از آنجاست که در قرآن دقیقا به موارد فوق اشاره رفته و درمواجهه پیروانش این موارد را می خواهد. اما متاسفانه مسلمانان این نکات را رعایت نمی کنند.

 

اگر بعد از آمدن دلائل واضح منحرف و دچار لغزش شدید بدانید که بی گمان خدا توانا و حکیم است ( سوره بقره آیه 209 )

 

آیا درباره ی قرآن نمی اندیشند و اگر از سوی غیر خدا آمده بود در آن تناقضات و اختلافات فراوانی پیدا می کردند ( سوره نساء آیه 82)

 

اگر درباره ی آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم، دچار شگ و دودلی هستید. سوره ای همانند آن بسازید و گواهان خود را به جز خدا فراخوانید اگر راست می گویید ( سوره بقره آیه 23 )

 

این قرآن از سوی غیر خدا ساخته و پرداخته نشده است و بلکه تصدیق کننده ی کتابهای آسمای گذشته می باشد. شک و تردیدی نیست و از سوی پروردگار جهانیان فرستاده شده است. بلکه آنان می گویند که او آن را به دروغ به خدا نسبت داده است. بگو: شما یک سوره همانند آن را بسازید و ارائه دهید و در این کار هر کسی را که می خواهید بجز خدا فر خوانید و به کمک بطلبید . اگر راست می گویید ( سوره یونس آیات 37 و 38 )

 

می گویند آن را به دروغ به خدا نسبت می دهد. بگو شما هم ده سوره دروغین همانند آن را بیاورید و غیر از خدا هرکس را که می توانید دعوت کنید اگر راست گویید ( سوره هود آیه 13 )

 

این قرآن به راهی رهنمود می کند که مستقیم ترین و استوارترین راههاست....( سوره اسرا آیه 9 )

 

از زیباترین و بهترین چیزی که از سوی پروردگارتان برای شما فرو فرستاده شده است پیروی کنید..... ( سوره زمر آیه 55 )

 

ما این کتاب را بر تو نازل کرده ایم که بیانگر همه چیز و وسیله ی هدایت و مایه ی رحمت و مژده رسان مسلمانان است ( سوره نحل آیه 89 )

 

کلمات پروردگارت درعین صدق و عدل تمام شد هیچکسی نمی تواند تبدیل و دگرگونی در آن ایجاد کند خدا شنوا و داناست ( سوره انعام آیه 115 )

 

آن کسانی که به همه سخنان گوش فرا می دهند و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی می کنند. آنان کسانیندکه خداهدایتشان بخشیده است و ایشان واقعا خردمندند ( سوره زمرآیه18 )

 

ازچیزی دنباله روی مکن که ازآن ناآگاهی بیگمان چشم وگوش ودل همه موردپرس وجوی ازآن قرارمیگیرد(سوره اسراآیه36)

 

وکسانیندکه هنگامی که بوسیله آیات پرردگارشان پندداده شدندهمسان کران ونابینایان برآن فرونمی افتند(سوره فرقان آیه73)

 

کتاب پرخیر و برکتی است وآن رابرای توفرو فرستاده ایم تادرباره آیه هایش بیندیشند و خردمندان پندگیرند (سوره ص آیه29)

 

بگو: ایا دقت کرده اید درباره ی چیزهایی که بجز خدا بفریاد می خوانید و می پرستید. به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده اند؟ یا اصلا در آسمانها مشارکت داشته اند؟ کتابی یا یک اثر علمی برای من بیاورید اگر راست می گویید ( سوره احقاف آیه 4) آیه ای در جهت مبارزه طلبی قرآن با دیگران در ارائه نوع نگاه ، براین اساس سخن می گوید که اطاعت از دستوراتش چون خدا و آفریننده است بدون کجی و نادرستی است.

 

بارها خداوند از انسان تفکرو دانایی که از ابزار رسیدن به حقیقت است استفاده از آن را از سوی انسان خواستار شده اشت.

 

..... بگو اگر راست می گویید دلیل و برهان خویش را بیاورید ( سوره بقره آیه 111 )

 

و پاره ای از افراد امی هستند که از کتاب جز آرزوهایی نمی دانند و تنها به پندارها و ظنیاتش دل بسته اند ( سوره بقره آیه  78 )

 

بیشتر مشرکان جز از شک و گمان پیروی نمی کنند . شک و گمان هم اصلا انسان را از حق و حقیقت بی نیاز نمی سازد بیگمان خدا آگاه از چیزهایی است که انجام می دهند. (سوره یونس آیه 36)

 

اگر از بیشتر مردم پیروی کنی، تو را از راه خدا دور می سازند چرا که آنان جز از ظن و گمان پیروی نمی کنند و آنان جز به دروغ و گزاف سخن نمی گویند (سوره انعام آیه 116)

 

و خواهند گفت به حق ایمان داریم. آنان چگونه می توانند از فاصله دور سهل و ساده حق را فراچنگ آورند و حال آنکه قبلا حق را نپذیرفته اند و بلکه دورادور به جهان غیب نسبتهای ناروائی زده اند (سوره سبا آیات 52 تا 53 )

 

 آیا آنان معبودهایی به غیر از یزدان به خدایی گرفته اند. بگو دلیل خود را بیاورید...........اصلا اغلب آنان حق را نمی دانند و این است که روی گردانند ( سوره انبیاء آیه 24)

 

آیا معبودی با خداست بگو دلیل و برهان خود را بیان دارید اگر راست می گویید ( سوره نمل آیه 64)

 

اگر تو را تکذیب کردند بدیشان بگو پروردگار شما دارای رحمت گسترده و مهر فراوان است و عذاب او از رسیدن به گناهکاران رد خور ندارد. مشرکان خواهند گفت اگر خدا می خواست ما و پدران ما مشرک نمی شدیم و چیزی را تحریم نمی کردیم کسانی که پیش از آنان بوده اند نیز همین گونه تکذیب می نمودند تا عذاب ما را چشیدند بگو آیا دلیل قاطعی دارید تا آن را به ما ارائه دهید. شما فقط از پندارهای بی اساس پیروی می کنید و از روی ظن و تخمین کار می کنید . بگو خدا دارای دلیل روشن و رساست اگر خدا می خواست همگی شما را هدایت می نمود ( سوره انعام آیات 147 تا 149 )

 

ما آیه های خویش را برای قومی تشریح می کنیم که می اندیشند ( سوره یونس آیه 24 )

 

کسانی که جز خدا انبازهایی را می پرستند ایشان جز به دنبال گمان نمی روند و کارشان جز تخمین زدن و دروغ گفتن نیست ( سوره یونس آیه 66 )

 

می گویند حیاتی جز همین زندگی دنیایی که در آن به سر می بریم در کار نیست گروهی از ما می میرند و گروهی جای ایشان را می گیرند و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی سازد. آنان چنین سخنی را از روی یقین و آگاهی و علم نمی گویند و بلکه تنها گمان و ظن می برند و تخمین می زنند ( سوره جاثیه آیه 24)

 

آنان جز از گمانهای بی اساس و هوی و نفس پیروی نمی کنند در حالی که هدایت و رهنمود از سوی پروردگارشان برای ایشان آمده است ( سوره نجم آیه 23 )

 

ایشان در این باب چیزی نمی دانند و جز از ظن و گمان پیروی نمی کنند وظن و گمان هم بی نیاز از حق نمی گرداند ( سوره نجم آیه 28 )

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

نگاه ابزاری با قرآن

 

وقتی صحبت از ابزاری کردن قرآن می شود. یعنی ، قرآن با نگاهی ابزاری برای پیشبرد منافع شخصی، مادی وکثیف خود از آن سود بردن است. یعنی پایمال کردن و نادیده گرفتن حقوق دیگران. سوء استفاده از قرآن در جهت نگرش های خود است. قرآن تابع ماست نه ما تابع قرآن. دکان دینداری برای خود درست کردن.

 

شش نوع نگاه باعث این بینش و رفتار با قرآن می شود. سپس انسان را دچار مصلحت اندیشی ، منفعت پرستی می کند. باعث سوء استفاده از قرآن، ابزاری در جهت هوی و نفس خود می شود.

 

1- سلیقه ای برخورد کردن : تنها از آیاتی خاص استفاده کردن ، تا آنچه در ذهنمان می گذرد به اثبات برسانیم. جهان همانند یک سیستم منسجم است که تمامی آن با درکنار هم بودن معنی پیدا می کند و باید تعریف شود ، اگر بخواهیم جزئی از این سیستم کل را جدا کرده و جداگانه مورد بررسی قرار دهیم مطمئنن ما را به حقیقت و تعریف درست نمی رساند . این مسئله نسبت به آیات قرآن هم درست است. اگر فردی بخواهد اکتفا به آیاتی خاص کند، دیگر نمی تواند به حقیقت برسد ، تنها ذهن خود را می خواهد آرام کند، بدون اینکه در دستیابی حقیقت توفیقی حاصل کند، سپس دست به خود فریبی می زند. این انسانها تنها از آیاتی خاص استفاده می کنند تا کارهای خود را، نگاههای خود را درست عنوان کنند ، توجیه کنند تا بتوانند از آن دکان بسازنند. تا نظریات خود را اثبات کنند. حقیقتی در کار نیست.

 

2- اعتقاد به بخشی از قرآن : برای آرام کردن ذهن خود، برای دستیابی به منافع خود، برای توجیه کردن و برای ..... تنها بخشی از قرآن معتقد باشد و بقیه را به درد نخور بداند. این بینش از همان مقدمه شماره اول نشئت می گیرد، معمولاً چون نمی توانند نگاه سیستمی داشته باشند یا منافع خود را در خطر می بیند، نمی تواند بعضی از مسائل را خوب تعریف کند. سپس این نوع نگاه علم می شود.

 

3- شعار دادن : قرآن را در شعار خالی کردن، تنها برای دستیابی به منافع خود، دکانی از دین درست کردن، تنها برعلیه دیگران استفاده کردن و خود از آن تهی بودن. تنها برای نقد کردن دیگران و ابزاری برعلیه دیگران از آن استفاده کردن. تا نوبت به دیگران می رسد از حق و درستی صحبت کردن اما تا نوبت به خود رسیدن از آن فرار کردن و دچار مصلحت اندیشی شدن و توجیه کردن.

 

4- بت پرستی نوین :  قرآن به جای اینکه در خدمت حقیقت  و رشد باشد. در خدمت پرستیدن و درست عنوان کردن، افکار و نگاههای گذشته، ابزاری در جهت درست کردن کارها و افکار دیگران، حرکتها و گروهها می باشد. قرآن خود مستقلانه عمل نمی کند، خود حق را بیان نمی کند، بلکه این دیگران هستند که این بینش را از بیرون و باطلانه برای او تعریف و تحمیل می کنند.

 

5- دیگرگونه کردن : قرآن را به جای اینکه درست معنی کنند و موارد فوق را در رسیدن به حقیقت پایه و اساس خود قرار دهند. اهداف و نیتهای خود برایشان مهم است . یعنی اینجا حقیقت و رسیدن بدان مهم و اصل نیست بلکه آنچه مهم است : اهداف، مصلحت اندیشی ها، منافع شخصی، بت پرستی های نوین، اثبات آنچه در ذهنم می گذرد و تحمیل آن به زور به عنوان حق و......

 

6- قرآنی برای گذشتگان : قرآن انگار ابزاری برای گذشتگان، وسیله ای برای کوباندن اقوام و گروههای  دیگر است. به این موضوع توجه نمی شود اگر خداوند مواردی مورد تأییدش نبوده ، در قالب داستانها، نام اشخاصی آورده، تنها می خواسته از بین هزاران داستان و شخصیتها در شخصیتهای خاص و در قالب داستانهای خاص حرف خود را بیان کند. همان مسائل، همان شخصیتها، همان توبیخ ها و ملامتها هم امروز در چهره های دیگر وجود دارد یا در هزاران شخصیت و داستان دیروز هم وجود داشته، نه اینکه آن را در دیگران یا در گذشتگان خاص دیده؟ منم امکان دارد تبدیل به همان شخصیت شوم؟ زمان منم امکان وجود همان شخصیت ها ، همان رفتارها، همان تکرارها وجود دارد؟ باید رفتار خود، زمان خود را باهمان شخصیت ها مقایسه کرد؟

 

آیا مردم را به نیکوکاری فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید در حالیکه شما کتاب می خوانید آیا نمی فهمید ( سوره بقره آیه 44 )

 

وای بر کسانی که کتاب را با دست خود می نویسند و آنگاه می گویند این از جانب خدا آمده است تا به بهای کمی آن را بفروشند. وای بر آنان چه چیزهایی را با دست خود می نویسند! و وای بر آنان چه چیزهایی را به چنگ می آورند ( سوره بقره آیه 79 )

 

آیا به بخشی از کتاب ایمان می آورید و به بخشی دیگر کفر می ورزید؟ برای کسی از شما چنین کند، جز خواری و رسوائی در این جهان نیست و در روز رستاخیز به سخت ترین شکنجه ها برگشت داده می شوند و خداوند از آنچه می کنید بی خبر نیست ( سوره بقره آیه 85 )

 

بیگمان ما آیه های روشنی برای تو فرستادیم و جز بیرون روندگان کسی بدانها کفر نمی ورزد ( سوره بقره آیه 99 )

 

آیه های مرا به بهای ناچیز مفروشید و تنها از من بترسید. و حق را باطل نیامیزید و حق را پنهان نکنید و حال آنکه می دانید ( سوره بقره آیات 41 و 42 )

 

سپس ستمگران، گفتاری را که به آنان گفته بودیم دیگر کردند و دیگرگون گفتند. پس در برابر سرپیچی و تمردشان از آسمان بر آنان عذابی نازل کردیم ( سوره بقره آیه 59 )

 

آیا نمی داننند که آنچه را پنهان می کنند و آنچه را آشکار میسازند، خدا همه را می داند ( سوره بقره آیه 77 )

 

کسانیکه آنچه را خدا از کتاب نازل کرده است پنهان می دارند و آن را به بهای کم میفروشند، آنان جز آتش چیزی نمی خورند و روز رستاخیز خدا با ایشان سخن نمی گوید و تزکیه نمی کند و ایشان را عذاب دردناکی است ( سوره بقره آیه 174 )

 

بی گمان کسانی که پنهان می دارند آنچه را که از دلائل روشن و هدایت فرو فروستاده ایم  بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب بیان و روشن  نموده ایم خدا و نفرین کنندگان ایشان را نفرین می کنند ( سوره بقره آیه 159)

 

ای کسانی که ایمان آورده اید دادگری پیشه سازید ودراقامه عدل وداد بکوشید و به خاطر خدا شهادت دهید، هرچند که شهادتتان به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندان بوده باشد... ( سوره نساءآیه135)

 

بگو اگر شما راست میگویید کتابی روشن تر و هدایت بخش تر از آنها را از سوی خود بیاورید تا من از آن پیروی کنم، پس اگر پاسخت نگفتند بدان که ایشان فقط از هواها وهوسهای خود پیروی می کنند آخر چه کسی گمراه تر و سرگشته تر از آن کسی است که ازهوی وهوس خود پیروی کند بدون اینکه رهنمودی از جانب خدا باشد ( سوره قصص آیات49و50)

 

به حقیقت در سرگذشت آنان، عبرت برای همه اندیشمندان است، یک افسانه ساختگی نبوده ....(سوره یوسف آیه 111)

 

خداوند شرم ندارد از اینکه مثال بزند به پشه ای یا کمتراز آن. کسانی که اهل ایمانند می دانند این صحیح و درست است و از جانب خدایشان میباشد. اما کسانی که راه کفر و انکار را برگزیده اند، می گویند : خواست خدا از این مثل چیست؟ خدا با بیان این نوع مثل، بسیاری را سرگردان می سازد و بسی را راهنمایی می نماید....( سوره بقره آیه 26 )

 

این قرآن برای رشد و کمال من است. نه ابزار و وسیله ای برای در خدمت هوی و نفس من. قرآن را برای رشد خود به خدمت می گیرم. این چنین خدا گفت. هیچ گاه خدا نخواسته که ما در خدمت قرآن باشیم بلکه این خواست او بوده که قرآن در خدمت و رشد بشری باشد. اما چه شده که من تنها ابزاری برای پیشبرد اهداف خود می دانم و آن را به بهای اندک می فروشم و در شعاری تهی دور خود می چرخم.

 

چرا قرآن اصل و محور نیست. بلکه گروهم، مذهبم، فرقه ام، ذهنیاتم، منافعم، هوی و نفسم محور و اصل است. آیا می توان با این نوع بینش به حقیقت رسید درصورتیکه پیام قرآن به گونه ای دیگر است؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

من انسان گذشته خود نیستم

 

ما عادت کرده ایم ،زمانی که از امروز خود، کم می آوریم. هیچ دست آوردی نداریم. مسیری از رشد و کمال نداریم. دست به گریبان گذشته خود و پیشرفتهای دیروز خود می زنیم.

 

آنوقت تفکر و فرهنگ هندوانه زیر بغل گذاشتن، خود فریبی نوین، در گذشته سیر کردن، در جامعه نمود پیدا می کند.

 

مردگان زنده می شوند، همچون به آنها زندگی بخشیده می شود ، انگار مردان روزگار خود هستند و در عصر امروز زندگی می کنند، در حالیکه قرن ها از دوران خود دور هستند.

 

همچون تحلیل ها و افکار آنها وارد میدان می شود همانند بتی بدانها نگریسته می شود که انگار حقایقی بیش نیستند.

 

انسانهایی گشته ایم از خود، تهی، از امروز خود هیچ نداریم دست به گریبان هر کو و برزنی هستیم تا برای خود افتخار، نیکی ،شکوه، بزرگی، پیشرفت و.... بیاوریم.

 

اینگونه می شود ، انسانی ایجاد می گردد که در گذشته خود سیر می کند در رویاها دلخوش است و دست به خود فریبی می زند، کمبودها و نقص های خود را می پوشاند ودست به خود فریبی می زند.

 

ما مردان دیروز خود نیستیم ، ما انسانهای امروز هستیم. ما می خواهیم امروز پیشرفت و کمال و رو به رشد و حرکت به جلوی خود را ببینیم . ما می خواهیم پاهای خود را  برشانه های گذشته خود بگذاریم تا با نگاهی به سوی آینده در جهت رشد قدم برداریم، دور دستها را ببینم، نه اینکه گذشتگان ما بردوشهای ما سوار باشند و آنگاه برده وار حرکت انجام دهیم، آنگاه چگونه می توان دوردستها را دید؟

 

می خواستم از گذشتگان خود بنویسم، گفتم خود چه دارم؟ می خواستم به نقد آنها بروم؟ دیدم بت گشته اند؟ آنها هر چه بودند چه خوب ، چه بد! سر خود گرفتند ورفتند؟ من چه هستم؟ نگاه خوب و بد؟ من چه بینشی دارم؟ امروز چگونه می توانم بیاندیشم؟

 

من در این اندیشه ام امروز چه دارم؟ امروز چگونه می توانم بیاندیشم؟

 

من انسان دیروز خود نیستم!؟ من انسان زمان خود هستم؟!

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست - 4

 

......ادامه

نقد حاملان نقد

محمد جواد غلامرضاكاشی :چندان با تعریف نقد كاری ندارم. بیشتر با حاملان نقد كه روشنفكرا‌ن هستند سروكار دارم و بنا دارم از دلایل عدم تداوم تاریخی و مستمر نقد در سازوكار عینی جامعه ایرانی سخن بگویم. فرض من در این یادداشت آن است كه همه خیر و بركتی از نقد طلب می‌كنند. فرض من بر این است كه اصحاب نقد و كسانی كه بر بركت و ضرورت نقد پای فشرده‌اند، فكر می‌كنند از این آب نهالی خواهد شكفت و حركت و تحول و پایان عسرت‌های اجتماعی و سیاسی را از آن انتظار برده‌اند. به این معنا، تصور می‌كنم كه منتقدان كه همان روشنفكران هستند، با همه اختلافاتشان پیش‌برنده طرح و آرمانی تاریخی طی یكصد و اندی سال پیش بوده‌اند. سوال اصلی من در این یادداشت عبارت از آن است كه چرا نقد و حاملانش كه روشنفكران‌ هستند به اعتبار آرمانی كه پیش برده‌اند به یك قدرت اجتماعی قابل عنایت بدل نشده‌اند؟ چرا قادر نیستیم از یك سنت روشنفكری در جامعه ایران به طور جدی سخن بگوییم.
تصور نگارنده
بر آن است كه نقد در سازوكار جامعه مدرن، یك اهرم قدرت موثر است. اثربخشی نقد بالتبع موجب قدرت منتقدان است. راز این كه در جامعه غربی نقد به یك سازوكار عینی و بنیادی بدل شده را باید در این نكته جستجو كرد كه منتقدان اعم از منتقدان آكادمیك یا روشنفكران عرصه عمومی، به صور گوناگون به قطب‌های نیرومند قدرت بدل شده‌اند و نقد را به منزله عامل بازتولید نقش اجتماعی خود زنده نگه داشته‌اند. اما روشنفكری در جامعه ایرانی كه حاملان اجتماعی نقد به شمار رفته‌اند، هنوز به یك طیف نیرومند اجتماعی بدل نشده است. همیشه به مدد قطب‌های دیگر قدرت مجالی برای درخشش در عرصه سیاست داشته‌اند.

تصور من این است كه مقوله نقد كه كالای اصلی روشنفكران در عرصه مناسبات اجتماعی است خود از دایره نقد بیرون مانده است و تا این كالا به درستی از غبار پاك نشود، روشنفكران به یك بنگاه پایدار تولید فكر موثر بدل نخواهند شد. اجازه بدهید در وهله اول مروری بر تجربه جمعی خود از انواع روشنفكری در جامعه ایرانی داشته باشیم، آنگاه تلاش می‌كنم از وجه مشترك این نحله‌های روشنفكری، ادعای اصلی خود را كه نقد نقد در جامعه ایرانی است مورد بررسی اجمالی قرار دهم.
چهار الگوی روشنفكری نقاد

به
نظرم در تجربه زیسته ما، چهار الگوی روشنفكری به حسب چهار الگوی تعریف نقد آرایش یافته‌اند و اردوگاه‌های خاص خود را سامان داده‌اند: اردوگاه اول متعلق به كسانی است كه نقد را در خدمت یك آرمان اخلاقی می‌‌پسندند و روشنفكر منتقد را متعهد می‌خواهند. روشنفكر متعهد ملزم است در نقد خود پیشبرد امری والا را مدنظر قرار دهد. از همین موضع امور جاری را نفی و طرد و نقد كند و همه تلاش او تمهید مقدمات برای وصول به یك امر ناموجود اخلاقی باشد. بنابراین نقد كنش معطوف به امری اخلاقی است. اردوگاه دوم اما متعلق به كسانی است كه تعهد برای روشنفكر را مانع از بروز جوهر نقد خوانده‌اند و براین باورند كه اصولا نقد التزام پذیر نیست. روشنفكر كسی است كه به صرف مواجهه با امری كه با خرد وعقلانیت سازگار نیست، می‌نشیند و بی‌رحمانه نقد می‌كند و چندان شلاق عقل بر سر جهل می‌كوبد، تا پنجره‌های عقلانیت گشوده شود و تیرگی جهل از میان برخیزد.
واقع این است كه این هر دو وجهی از حقیقت را بیان
می‌كنند اما هر دو دورانی شنیدنی هستند. هنگامی كه استیلای تام و تمام روشنفكری اردوگاه اول، به استیلای تام یك نظم ایدئولوژیك می‌انجامد، روشنفكری اردوگاه دوم موضوعیت پیدا می‌كند و هنگامی كه به عكس، روشنفكری به محافل بحث و فحص‌های انتزاعی و باریك‌اندیشانه بدل می‌شود، روشنفكری اردوگاه اول مجال ظهور می‌یابد.
روشنفكری گروه اول به خیر چسبیده است و روشنفكری اردوگاه دوم به حقیقت. مساله،
گسیختگی ساختاری میان خیر و حقیقت است كه ممیزه دورن ماست و روی‌آوری به یكی از دیگری غافل‌مان می‌سازد.
اما این هر دو محصول زمانه‌ای هستند كه جامعه به نحوی
بالنسبه گسترده به كلام و سخن گوش می‌سپارد. اما گاه زمانه زمانه‌ای است كه می‌توان با عنوان كسادی بازار این هر دو گروه روشنفكری از آن یاد كرد. اصولا بازار خرید سخن كساد می‌شود. كسی كتاب نمی‌خواند، حوصله بحث و فحص‌های عمیق ندارد. آنچه را نمی‌فهمد، به جای آنكه عمیق بیانگارد، پرت و پلا می‌انگارد و به آن كمتر نزدیك می‌شود. به چیزی چندان گرم علاقه ندارد تا اگر آن را نقد كردی چندان برآشوبد. از چیزی هم چندان نفرت عمیق ندارد تا اگر از دل آن گوهری به مدد نقد بیرون كشیدی، هیجان زده شود و احساس رستگاری كند.
در چنین شرایطی، مقدمات برای ظهور دو
اردوگاه دیگر فراهم می‌شود. به این ترتیب اردوگاه سوم به كسانی تعلق دارد كه به جد اعتقاد داشته‌اند به عمل كار برآید به سخندانی نیست. آنها نیز خود را در موضع نقد می‌یابند اما تصور می‌كنند كه منحصر كردن نقد به چك و چانه‌های روشنفكری ترتیبات عینی را معطل می‌نهد و چنین كه شد، اصولاً حوصله تولید و مصرف سخن به انجام می‌رسد. نه اینكه این گروه خالی از هر سخن و معتقدات‌اند اما به اندكی اكتفا می‌كنند و به جد در عرصه عمل حضور پیدا می‌كنند. این گروه‌ ممكن است در دورانی اقبال پیدا كنند. امید بیافكنند و چشم‌اندازهای جدید بگشایند و از این حیث خود را روشنفكران واقعی قلمداد كنند.
اردوگاه چهارم كسانی هستند كه فیلسوفانه پای در گل مانده روشنفكری
را ناشی از پایان یك دوران قلمداد می‌كنند. چرا كه اصولا روشنفكران را مصرف كننده الگوهای كلان معنایی می‌یابند كه فیلسوفان سازنده آن به شمار می‌روند. روشنفكران همواره بر سفره‌ای می‌نشینند كه یك گستره خاص از فهم فلسفی امور گسترده است. تا زمانی كه یك الگوی فهم فیلسوفانه در خور زمانه هست، روشنفكران نیز بازار پررونقی دارند اما به محض آنكه آن الگوی فهم در مناسبات زمانه بی‌مدلول می‌شود، زبان روشنفكران نیز الكن می‌شود. چنین است كه یكباره با ظهور جنسی از مباحث مواجه می‌شوید كه بیش از حد تلاش دارند از بنیادهای آنتولوژیك امور به نحوی عمیق سخن بگویند و از شنونده خاص و متخصص خود انتظار داشته باشند كه در چند و چون این كلام فلسفی نقد رادیكال و بنیادی وضع و حال روز را فهم كند. درست در كسوت هگل می‌نشینند فیلسوفی كه با همه پیچیده‌گویی‌ها سرمنشاء دگرگونی اوضاع قلمداد می‌شود.
از
آنچه گفته شد، چهار الگوی نقد و چهار الگوی فكر روشنفكرانه در تجربه جمعی ما ظاهر می‌شود: روشنفكری منتقد و متعهد، روشنفكری مدافع عقلانیت نقاد، روشنفكری عامل و نزدیك به فعال سیاسی و روشنفكر فیلسوف و آنتولوژیست.
یك وجه اشتراك بنیادی

از میان چهار گروه یاد شده، گروه دوم یا روشنفكری به معنی عامل و فعال در صحنه
سیاسی را از تعریف بیرون بگذاریم. این الگوی روشنفكری در تجربه تاریخی ما ظاهر شده است و خود را روشنفكر خوانده است، اما جامعه روشنفكری همیشه آنها را از دایره تعریف خود بیرون نهاده است. در این یادداشت از این جهت كه كمتر موضوع نقد من قرار خواهند گرفت، از دایره تعریف بیرون نهاده می‌شوند. سه گروه باقی مانده به نظرم در یك نكته با یكدیگر اشتراك عمیق دارند و آن تعریف و جایگاه مفهوم نقد است. نقد نزد این هر سه گروه، بر اولویت كلام و سخن بر وضع عینی استوار بوده‌اند. روشنفكری نقاد، وظیفه خود دیده است كه با كلام و تولید آرمان‌های تازه. میدان‌های تازه بگشاید و صحنه عمل را دگرگون كند. قطع نظر از آنكه در بسیاری از موارد در این زمینه نیز موفقیت‌هایی نیز به مدد گروه‌های پرنفوذ دیگر داشته است، اما هیچ گاه از این متافیزیك بیرون نیامده است كه مناسبات عینی بردگان كلام تازه او نبوده‌اند.
آنچه روشنفكری را طی این
یكصدواندی سال حیات اجتماعی بخشیده است، ساختار پوپولیستی جنبش‌‌های اجتماعی بوده است. با توجه به آنكه پوپولیسم همواره بر نحوی توهم افكنی‌های ذهنی استوار است، روشنفكران در این زمینه نقش‌هایی به عهده داشته‌اند. اما به محض آنكه شرایط پیچیده می‌شود و سطح تنازعات از توهم‌افكنی‌های ذهنی فراتر می‌رود، روشنفكران مستاصل‌تر از مردم در صحنه حاضر می‌شوند. به نظرم شرایط فعلی یكی از همان موقعیت‌هاست. حمل مجموعه‌ای از كالاهای فكری و تبدیل كردنشان به محصولات فكری برای تولید توهم تحول در نظام اجتماعی كاری است كه تاكنون به آن همت گماشته‌ایم. اساسا مقصودم بهتان متعارف ‌دگی و وارداتی بودن نیست. چون اصولا تصور می‌كنم هیچ كس نمی‌تواند در مناسبات فعلی از این وجه وارداتی بودن گریزی حاصل كند. اتفاقا مقصودم عكس آن است، خوب وارد نكردن است. عمیقا تاثیراز سنت نقد غربی نپذیرفتن است.
نقد به منزله یك
پروژه اجتماعی در مقایسه با سنت غربی، از یك كاستی بنیادی طی نیم‌قرن اخیر رنج برده است. نسبت نقد با سازوكارهای پیچیده در مناسبات عینی یا به تعبیری دیگر، نسبت نقد با تنازعات واقعی در عرصه تعاملات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مغفول مانده است. در جامعه غربی، قبل از آنكه زبان‌ها به سخن درآیند و در مقام نقد از چیزی ناله كنند، وضعیت عینی بوده است كه در یك عسرت گرفتار بوده است و زبان در مقام رهایی از عسرت‌های خاص به سخنی تازه شكفته شده است. به این معنا، روشنفكران زبان گویای یك گروه و طبقه اجتماعی خاص برای پیشبرد اهداف و آرمان‌های خاص بوده‌اند. روشنفكر هیچ‌گاه آزاد نبوده است بلكه همواره سخنگوی طبقه و گروه اجتماعی خاصی بوده است. همین وابستگی به طبقه و گروه خاص است كه روشنفكران وابسته را در دوره مدرن، قادر به دفاع از آزادی كرده است.
اما اینجا روشنفكر آزاد است به این معنا كه معلوم نیست
به جد سخنگوی كیست. از برنامه و منافع چه گروهی دفاع می‌كند. در سطح منازعات عینی كجا ایستاده است. همین آزادی سبب شده است كه سخنگوی ناله و درد كسی نباشد، بیشتر سخنگوی ناله و دردهای خود است. از روشنفكران زیاد می‌شنویم كه ببینید با اهل فرهنگ و هنر چه می‌كنند؟ با نشر و تولید علم و آگاهی چه می‌شود و سردمداران تا چه حد دانا و آگاه به علم زمانه‌اند و ازدانش روشنفكران و آگاهان بهره‌ می‌برند.... اینها زبان گویای روشنفكری است كه یك گروه اجتماعی معدود است و به جای آنكه از درد و عسرت گروهی خاص سخن بگوید از درد و رنج‌های خود سخن می‌گوید.
اگر هم بتوان در این
قول تردید كرد، باید گفت كه روشنفكران سخنگویان طبقات متوسط نوظهور در جامعه شهری ایران بوده‌اند. این نكته به ویژه توضیح دهنده تحولات یكی دو دهه اخیر هست. در دوره‌هایی كه توسعه‌های اقتصادی و اجتماعی و فوران یكباره پول موجب شده است كه گروه‌های گسترده نوكیسه رشد و نمو پیدا كنند، شاهد ظهور طبقات متوسطی بوده‌ایم كه پیرو تحول وضع اقتصادی خود خواهان تحولاتی در عرصه‌های گوناگون فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نیز بوده‌اند. اما به هیچ روی این خواسته‌ها موجب تداوم حضور آنها در یك فرآیند با دوام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نبوده است.
روشنفكری كه نماینده هیچ
گروه و طبقه اجتماعی خاص نیست، یا نماینده طبقاتی است كه به هیچ روی شناسنامه مشخصی ندارد، به یك گروه اجتماعی بی‌ریشه بدل می‌شود كه معلوم نیست در دراز مدت از چه كسانی دفاع می‌كند. تنازع میان روشنفكران در جامعه غربی، تا حد اندكی ناشی از آن است كه این روشنفكران سابقه فكری متفاوتی دارند. عمدتا تفاوت میان گروه‌های روشنفكری را باید در نمایندگی‌های متفاوت آنها جستجو كرد. آنها هر یك نماینده تنازعات عینی در جامعه خود بوده‌اند. به همین جهت سنت‌های فكری نیز تا زمانیكه نماینده یك تنازع واقعی است تداوم می‌یابد و بدل به یك سنت فكری می‌شود.
با
توجه به بحث فوق، به نظرم روشنفكری در جامعه امروز ایرانی، ضروری است به دقت نسبت‌های خود را تنازعات عینی معلوم كند. روشنفكر باید نشان دهد كه در تعاملات فكری خود از خواست و تمنیات كدام طبقه و گروه اجتماعی دفاع می‌كند. دموكراسی‌خواهی یا عدالت خواهی او به اقتضای كدام تنازعات عینی سامان گرفته است.
به تعبیری دیگر،
روشنفكری اگر معتقد است كه سرشت جامعه مدرن پلورالیسم است، به این معناست كه نمی‌تواند بر فراز چندگانه اجتماعی جایی برای خود دست و پا كند. در این پلورالیسم جای خود را نشان دهد. آنگاه با پلورالیسمی در جامعه روشنفكری مواجه خواهیم بود كه با پلورالیسم واقعا موجود در ساختار اجتماعی تناسب دارد. آنگاه تنازعات فكری شانس و فرصتی برای تداوم خواهند داشت.
این وضع بسیار طبیعی‌تر و بادوام‌تر از وضع فعلی
است كه روشنفكری ایستادن بر فراز همه تنازعات را طلب می‌كند و در عمل یك روشنفكر هم پیدا نمی‌شود كه در اردوگاه روشنفكر دیگر از سر میل و رغبت حضور یابد. هر كس دكان خود را گشوده است و از جنس خود تعریف می‌كند. به این ترتیب با یك كثرت عجیب كه عدد آن با عدد روشنفكران مساوی است مواجهید، بی‌آنكه این كثرت نسبت پایداری با كثرت‌های عملا موجود اجتماعی و فرهنگی داشته باشد.
* استادیار دانشكده حقوق و علوم سیاسی
دانشگاه علامه طباطبایی

منبع : شهروند امروز- http://www.shahrvandemrouz.com/

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست - 3

 

......ادامه

 

این روشنفكران خرابكارِ خائن!

 

حسین قاضیان :روشنفكری و نقد رابطه‌ای ناگسستنی دارند. روشنفكری به مثابه یك نقش اجتماعی، محصول دوره مدرن است و آبشخورِ روشنفكری مدرن، دوران روشنگری است. ویژگی برجسته روشنگری، نقد و سنجش است؛ نقد و سنجشِ میراث گذشته؛میراثی كه می‌توان سنت نامیدش. كانت به عنوان نماینده برجسته این دوران، روشنگری را مترادف با شهامتِ گذر از كودكی و راه رفتن بر پای خردِ خویش می‌دانست.این خرد، خردی بود سنجشگر و نقاد كه می‌خواست از بار سنگین گذشته رها شود و جامه جمود و تعصب و عادت وتقلید و تكرار از تن بیندازد و هر چیز را صرفاً به اعتبار سنجش خردمندانه بپذیرد. پس هر آنچه را كه مسلم و بدیهی پنداشته می‌شد به محكمه نقد و ارزیابی دوباره فرا می‌خواند.به این اعتبار می‌توان گفت نطفه روشنفكری مدرن و روشنفكری روشنگرانه با نقد و سنجش بسته شده است.
نقد روشنگرانه، هیچ حوزه‌ای را به حال خود وانمی‌گذارد.اگر كانت گوی نقد را به زمینِ سنجش فهم آدمی ‌راند و از این پرسید كه اساساً فهم آدمی‌تا كجاها می‌تواند برود و چه داوری‌ها می‌تواند بكند، دیگران در این فرآیند طولانی، كه مدرنیته نام گرفت، نقد و سنجشِ بنیادها را به همه حوزه‌های زیست انسانی بسط دادند. چنین بود كه روشنفكران مدرن به همه چیز، از فلسفه و دین و هنر و ادبیات و احساسات گرفته تا علم و قانون و سیاست و اقتصاد سركشیدند و مسلمات را در همه جا به دستِ تیغِ تیزِ چون و چرا سپردند و نقد شد یكی از مسلمات كارشان. شاید به همین سبب باشد كه حتی اگر اغلب منتقدان هم روشنفكر قلمداد نشوند، اغلب روشنفكران منتقد به حساب می‌آیند. صرف‌نظر از نقد ادبی و هنری‌-كه امروزه به حرفه‌ای مستقل و شغلی روشنفكرانه بدل شده است‌ـ یكی از حوزه‌های همیشه پر كشمكشِ نقد، حوزه نقد اجتماعی بوده است كه پای روشنفكران را به عرصه عمومی‌ باز می‌كند. اما نقد و سنجش، به ویژه نقد اجتماعی و حضور روشنفكران در عرصه عمومی‌ بنا به چه منطقی از مشروعیت برخوردار می‌شود؟ چرا روشنفكران حق و بلكه وظیفه دارند به نقد اجتماعی مبادرت كنند؟
یكی از پیش‌فرض‌های اغلب تصریح‌ناشده دوران مدرن این است كه شیوه زندگی انسان‌ها، محصولی است اجتماعی و نه طبیعی و ذاتی. به بیان دیگر قواعد و ترتیبات زندگی اجتماعی،كه انسان‌ها در پرتو آن زندگی می‌كنند، «دست‌ساز»اند. چیزهایی نیستند كه طبیعت از ازل به انسان ارزانی داشته و بشر هم ناچار باید تا ابد با آن سر كند. مناسبات و ترتیبات اجتماعی،برخاسته از نظمی‌ جبلّی و كیهانی و یا به خواسته اراده‌ای ماورایی حاصل نشده‌اند. این ترتیبات و قواعد دست‌ساخت‌هایی بشری‌اند؛ مصنوعاتی هستند كه قصدشده و قصدناشده ساخته شده‌اند، پس جبری و ناگزیر نیستند؛كه قابل تغییرند. این‌كه چه چیزها و تا چه اندازه باید تغییر كنند، مستلزم نقد و سنجش و ارزیابی وضع موجودِ امور است.و نقد و سنجش نقشی است كه در دوره مدرن، قبایش را به قامت روشنفكران دوخته‌اند.
گذشته از نقد و سنجش مناسبات اجتماعی موجود، روشنفكران برای آن‌‌كه این نقد را به سرانجام منطقی یا عملی‌اش برسانند، نمی‌توانند به نقد لایه‌های سطحی وضع موجود اكتفا كنند. در لایه‌های سطحی‌تر ما می‌فهمیم كه انسان‌ها در كوران مناسبات و قواعد اجتماعی دست‌ساخته خود زندگی می‌كنند و درك می‌كنیم كه این قواعد تغییرپذیرند و این تغییرات مجاز و غالباً لازم‌اند. اما از آن‌جا كه انسان‌ها در دل همین قواعد و مناسبات از پیش موجود پا به عرصه وجود می‌گذارند،با این مناسبات و قواعد خو می‌گیرند و به آن عادت می‌كنند. آنان هم كه از این مناسبات و قواعد بیشتر سود می‌برند، یا به آن دلخوش‌اند، برای پاسداشتش افسانه‌ها می‌سازند و به مرور از یادها می‌برند كه این مناسبات و قواعد محصول تاریخی خود بشراند. توده مردم عادی هر قدر كه از شهامت بالغ شدن بیشتر واهمه داشته باشند، بیشتر هم اسیر جمودِ عادت می‌شوند، چرا كه نمی‌خواهند پیوسته در كار مسؤولیت‌آورِ سنجش و نقد روالِ معمولِ امور باشند. پس چیزها را همان‌طور كه دریافته‌اند، می‌پذیرند و اجرا می‌كنند.اما كسانی كه از قدرت بیشتری برخوردارند، دست در كار تولید و تكثیر آن افسانه‌ها می‌شوند تا انقیاد توده‌ها تضمین شود یا دست‌كم پر هزینه نشود. آن مردم با این قدرت‌ها به اعتباری تناسب دارند. به این ترتیب دو حوزه عمیقتر برای كار روشنفكری پدید می‌آید: درافتادن با جمود حاصل از «عادتِ‌» تن سپردن به وضع‌ موجود و دیگری پیكار بر ضد جزم‌های حاصل از «افسانه‌»هایی كه می‌كوشند نظم موجود را توجیه كنند و‌ آن را مطلوب جلوه دهند. روشنفكران هنگامی‌كه بخواهند به كار در این دو حوزه بپردازند دیگر چندان آسوده نخواهند بود، چرا كه از این پس سروكارشان یا با عادات مردم است یا با قدرت‌ دولت‌هایی كه روشنفكران با كارهایشان می‌خواهند خواب و خیال آسوده‌شان را پریشان ‌كنند.
راستش را بخواهید، روشنفكران مخربند! اساس كار روشنفكران همیشه خرابكاری بوده است. سازندگی كار تكنوكرات‌ها و بوروكرات‌هاست. روشنفكران با ابزار نقد،خرابی ساختمان‌هایی را كه از داخل خرابند اما ظاهری استوار دارند، برملا می‌كنند. مشكل این‌جاست كه روشنفكران نه تنها می‌خواهند بناهایی را كه ما در قالب مناسبات و قواعد اجتماعی ساخته‌ایم فرو بریزند بلكه درصدد‌ند آن ساختمان‌های بعضاً با شكوهی را هم كه ما با مصالح احساس و عاطفه و عادت در درون خود معماری كرده‌ایم ویران كنند. مادام كه پای در هم ریختن مناسبات بیرونی موجود در میان باشد، خیالی نیست. ما غالباً از وضع نابسامان امور در شكنج و شكوه‌ایم و فرصتی پیش بیاید به پیشواز خراب كردن ساختمان‌های كلنگی مناسبات موجود می‌رویم. به همین دلیل تا وقتی تیزی نقد روشنفكران بر گرده قدرت‌هایی است كه پاسدار این نظم‌اند، توده‌ها از آنان استقبال می‌كنند.در این حال روشنفكرِ قدرت‌ستیز از این استعداد برخوردار است كه به سرعت تبدیل به قهرمان توده‌ها شود. صاحبان قدرت هم با تحمل نكردن روشنفكران عملاً به راهی می‌روند كه به این قهرمانی كمك می‌كند.تا این جای كار ظاهراً مشكلی در میان نیست. روشنفكران، در بدترین وضعیت، زنده هم كه نباشند، قهرمانان شهیدی هستند كه پیوسته بر دوش خاطرات مردم تشییع می‌شوند.اما مشكل از جایی شروع می‌شود كه روشنفكران به این نتیجه برسند كه ریشه نقد وضع موجود به قدرت‌هایی كه تولیدكننده آن افسانه هستند ختم نمی‌شود كه بیخِ كار در باورهای مردمی‌است كه مصرف‌كننده این افسانه‌هایند.
در این حال بازی بر روی اضلاعِ مثلثِ دولت،مردم و روشنفكران، شكل دیگری می‌گیرد. جبهه‌‌ها عوض می‌شود. روشنفكر قهرمانِ دیروز كاملاً مستعد است تا به خائنِ خرابكارِ امروز بدل ‌شود. این خرابكار پیشین اكنون رودرروی مردم ایستاده و به امید‌های واهی آن‌ها برای همراهی با ایشان خیانت كرده است. در این جنگ مغلوبه دیگر معلوم نیست كه این دولت است كه به دستیاری مردم می‌شتابد یا این مردم‌اند كه در طرد ومحكوم كردن روشنفكران گوی سبقت را از دولت ربوده‌اند. گاهی به نظر می‌رسد مردم حق دارند. هر چه باشد، هر كه بیشتر می‌داند، مسؤول‌تر است. روشنفكران ناگزیر با جهان و زبانی سروكار دارند كه در حالت عادی برای توده قابل فهم نیست. به علاوه روشنفكران برای حفظ سرمایه فرهنگی خود گاه چنان به قالب‌های تنگ مناسك روشنفكری می‌گریزند، كه توده‌ها را از ایشان بیشتر می‌رماند. از این گذشته خصلت خرابكارانه نقد روشنفكرانه به هیچ مرزی بسنده نمی‌كند و برای حدود پیشروی خود خط قرمزی ترسیم نمی‌كند. از اینرو در آوار كردن خانه‌های عادات مردم بر سر باورهایشان هم حد نگه نمی‌دارد،كه اصلاً كارش همین ویرانگری است.روشنفكر دیگر به این نمی‌اندیشد كه ما با از دست دادن خانه‌های امنی كه با مصالح عادت و تقلید و با پرهیز از شهامت اندیشیدن در درون وجود خویش ساخته‌ایم، به چه ناامنی وجودی دردناكی مبتلا می‌شویم. پس ما هم اندك‌اندك از این روشنفكرانِ خرابكار خائن كه برای ما ناامنی ارمغان می‌آورند و می‌خواهند مسؤولیت‌های سنگینِ آدمی‌ بالغ را بر دوشمان بیندازند، كناره می‌گیریم و به حال خود وامی‌گذاریمشان. بگذار بروند با 1650 نسخه‌ای كه از هر كتابشان در‌می‌آورند دلخوش باشند

 

 

ادامه دارد.....



 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست - 2

 

.....ادامه

 

نقد سازنده در بوته نقد

 

عباس عبدی به نظرم «نقد سازنده» واژه و اصطلاحی استبدادی است. شاید تعجب كنید،اما با توضیحاتم می‌كوشم این برداشت را بهتر بیان كنم. در مقام روش‌شناسی می‌توان افراد را آموزش داد كه چگونه نقد كنند تا بیشترین تأثیر را در مخاطب داشته باشد و به قول معروف چگونه بنویسد، تا نقد او سازنده باشد، اما در مقام صاحب قدرت نمی‌توان خط‌كشی را در دست گرفت و امر و نهی كرد كه دیگران براساس آن خط‌كش چگونه نقد كنند كه سازنده باشد. هر نوع خط‌كشی برای نقد، حتی اگر به ظاهر معقول هم باشد (به‌جز محدودیت‌های قانونی، آن هم قانون منصفانه) نتیجه‌ای جز از میان بردن نقد كه سلاحی برای اصلاح است ندارد.
نقدپذیری هم از جمله همین واژه انتقاد سازنده ‌است
. برخی‌ها درپی آن هستند كه افراد را به دو گروه «نقدپذیر» و «نقدناپذیر» تقسیم كنند، همچنان كه مقوله نقد را هم به «نقد سازنده» و «نقد غیر سازنده» تقسیم می‌كنند.
در این نوشته می‌كوشم كه نشان دهم به‌كار بردن این اصطلاحات دردی را از
مقوله نقد دوا نمی‌كند و چه بسا آن را با مشكلات بیشتری مواجه می‌كند. در این نوشته به نقدهای اجتماعی و نه انتقادهای شخصی و فردی پرداخته می‌شود.
«
نقدپذیر» یعنی
چه؟ اگر انتقادی را متوجه مسوولی كنیم و او آن را بپذیرد، آیا به معنای آن است كه وی نقدپذیر است؟ و اگر نپذیرد به معنای نقدناپذیری وی است؟ اگر چند انتقاد مطرح شود، آیا همه را باید بپذیرد تا نقدپذیر باشد؟ آیا باید همه را رد كند تا انتقادناپذیر باشد؟ اگر تعدادی را پذیرفت و بقیه را نه چطور؟ وقتی كسی انتقادی را می‌پذیرد یا رد می‌كند، معیارش چیست؟ اگر معیارش درك خود اوست، در این صورت اگر به هر دلیلی، انتقادی را نپذیرفت، چگونه می‌توانیم او را متهم به نقدناپذیری كنیم؟ و اگر معیار خود اوست، پذیرفتن هر نوع انتقادی واجد چه ارزشی است كه برای آن دیپلم افتخار صادر كنیم؟ بدترین تجربه تاریخی در این زمینه شیوه افراطی نقد‌پذیری یعنیانتقاد از خود”هایی بود كه گروههای چپ به عنوان یك وظیفه ماركسیستی انجام می‌دادند و كیست كه نداند از درون این “انتقاد از خود”ها هر چیزی در می‌آمد جز اصلاح اشتباهات.

اگر ما به كسی انتقاد كنیم و او نپذیرفت، آیا باید او را متهم به نقدناپذیری كنیم؟ از كجا معلوم كه انتقاد ما وارد باشد؟ اگر چنین اتهامی‌را به او بزنیم، آیا این خود نشان از خوی استبدادی ما نیست؟ به‌علاوه در بسیاری از امور باید مرز میان اشتباه و انتقاد را مشخص كرد. اگر كسی دو ضرب در دو را برابر پنج بنامد، ما می‌توانیم او را از این اشتباه درآوریم. چون نتیجه را می‌توان به واقعیت خارجی ارجاع داد، واقعیتی كه مستقل از ارزش‌های شخصی است. اما اگر درباره موضوعی بحث كنیم كه مرتبط با ارزش‌های انسانی و فكری باشد، چنین ارجاعی به واقعیت به سهولت امكان‌پذیر نیست، مثلاً یك فرد غیر مسیحی از یك فرد مسیحی چگونه می‌تواند انتقاد كند كه چرا به كلیسا می‌رود؟ روشن است كه با مبانی ارزشی یكسان به قضیه نگاه نمی‌شود. و اگر چنین انتقادی صورت گرفت و فرد مسیحی حتی توجهی به آن نكرد، آیا باید او را انتقادناپذیر دانست، و اگر پاسخی داد و انتقادكننده قانع نشد یا نپذیرفت، آیا انتقادكننده را باید محكوم به استبداد رأی كرد؟

برای حل مشكلات فوق،در تمامی‌این موارد انتقاد را باید به آزادی بیان تحویل نمود. اگر كسی از آزادی بیان دفاع كند، اما هیچ انتقادی را نپذیرد (كه حق دارد نپذیرد) اشكالی بر كار او وارد نیست، زیرا كسی را نمی‌توان به پذیرش آنچه كه معتقد نیست مجبور كرد و چنین كاری خلاف آزادی انتخاب و بیان است. پس در این صورت بیان انتقاد چه فایده و كاركردی دارد؟ تأثیر انتقاد را لزوماً نباید به اصلاح فرد یا گروهی كه هدف انتقاد است محدود كرد. آزادی انتقاد در درجه اول موجب تعاطی افكار و روشن شدن مسیر اجتماعی برای انتخاب آگاهانه‌تر مردم می‌شود. ناظرین و مردم از خلال تعاطی دیدگاه‌های متضاد و حتی متعارض و انتقاد آنان از یكدیگر است كه درك بهتری از امور پیدا می‌كنند، و لذا مهم‌ترین هدف از بیان انتقاد، اصلاح طرف انتقاد نیست، بلكه رشد آگاهی‌های اجتماعی سیاسی جامعه و مردم است. و هر كس یا گروهی كه بتواند با انتقادهایی كه مورد پذیرش عمومی‌است كفه قدرت را به نفع خود سنگین كند، مآلاً می‌تواند از این طریق و با اتكا به این قدرت، طرف مقابل خویش را برای پذیرش انتقادهای خود خاضع كند، و اگر طرف مقابل چنین خضوعی را نشان نداد، او را از صحنه سیاست كنار بگذارد.
كاركرد دیگر انتقاد، اصلاح فرد منتقد است. هنگامی‌كه من از
دیگران انتقاد می‌كنم، به طور طبیعی اندیشه و فهم خود را به محك داوری جامعه می‌گذارم و اگر جلب توجه جامعه برای من مهم باشد، طبعاً از خلال این انتقادها و واكنش دیگران در برابر آن، دیدگاه‌های من نیز صیقل می‌خورد، و به طور كلی من و فرد هدف انتقاد، و جامعه و مردم ناظر به این تعامل، از طریق خواندن و شنیدن این انتقادها و پاسخ آنها، اجتماعی می‌شوند و به درك بالاتری از آگاهی اجتماعی می‌رسند.
در مورد بحث نقد و انتقاد باید به نكات دیگری از جمله فرهنگ نقد هم
اشاره كرد.متأسفانه در جامعه ما فرهنگ ناخوشایندی نسبت به نقد وجود دارد كه گویی تا كسی آداب مفصل نقد را بجا نیاورد، حق انتقاد ندارد. از جمله این آداب این است كه هیچ چیز كوچكتر از گل نباید به دیگران گفت. از جمله این آداب كه مخل نقد است، استغفارهای مكرر از برخی اتهامات احتمالی، و نیز قربان صدقه رفتن نسبت به فرد مورد انتقاد كه از اصحاب قدرت می‌باشد است، تا مبادا دامن كبریایی اصحاب قدرت را لكه‌دار نمایند. از جمله این آداب بیان مسایل چنان در لفافه‌های تودرتو است، كه باید با هزار زحمت منظور اصلی گوینده را دریافت و به قول معروف جان خواننده به لب می‌آید كه بعد از مطالعه صغری، كبری چیدن‌های مفصل نویسنده، پی به مقصود وی ببرد.
یكی از
بدترین نكاتی كه در جامعه ما مطرح می‌شود این است كه انتقادها را نباید علنی بیان كرد، بلكه بهتر است مستقیماً به فرد مورد نظر گفت. در انتقادهای فردی و شخصی، چنین توصیه‌ای بسیار بجاست و باید هم رعایت شود. اگر ما نسبت به افراد خانواده فامیل یا دوستان خود انتقادی داریم ترجیح دارد كه به طور خصوصی آن را بیان كنیم تا تأثیرگذاری آن بیشتر شود. این نوع انتقادها جنبه فردی و شخصی دارد و هدف آن تغییر رفتار فرد است و معمولاً به دلیل اینكه انتقادشونده برداشت سویی نسبت به انتقادكننده ندارد، احتمالاً انتقاد را می‌پذیرد و به آن عمل می‌كند، اما در عرصه اجتماعی و سیاسی، هدف اصلی از انتقاد تغییر رفتار فرد مورد انتظار نیست، بلكه این هدف جانبی نقد است. هدف اصلی اظهار وجود و عرضه خود به جامعه و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری از جامعه است و چنین هدفی با بیان خصوصی برآورده نمی‌شود، ضمن اینكه در عرصه سیاسی و اجتماعی، بیان خصوصی انتقاد معنایی متفاوت از این عمل در سطح فردی و شخصی دارد و چه بسا استنباط صحیحی هم از آن نشود.
یكی دیگر از نكاتی كه در موضوع
نقد و انتقاد باید مطرح كرد، وارد نكردن موضوع انگیزه‌ها در ارزیابی از نقد است. نه به دلیل اینكه وارد كردن انگیزه اشكالی دارد، بلكه از این حیث كه ممكن نیست، زیرا كسی از انگیزه منتقدین اطلاعی ندارد، و نمی‌توان انگیزه‌ها را ثابت كرد. برخی از افراد برای آنكه انتقادها را از خود دور كنند، انتقادها را واجد جنبه شخصی میان منتقد و انتقادشونده معرفی می‌كنند، در حالی كه حتی اگر در واقعیت به دلایل شخصی یا حتی كینه و یا حتی منافع شخصی علیه دیگری انتقادی صورت گیرد، این امر دلیلی بر نادیده گرفتن مفاد انتقاد نیست، همچنان كه اگر كسی بتواند ثابت كند كه صرفاً برای رضایت خدا یا منافع جامعه‌اش انتقاد می‌كند، این نیز دلیلی بر صدق و درستی انتقادهای او نیست، ضمن اینكه اگر چنین استدلالی پذیرفته شود، كلیه دفاعیات افراد از دیگران نیز مشمول انگیزه‌ها و منافع شخصی تلقی و باطل خواهد شد. بنابراین باید انگیزه را كه غیر قابل تعین است از ارزیابی و اعتبارسنجی نقد خارج كرد و وارد كردن این متغیر در ارزیابی، بیش از هر چیز نشانه ضعف است. البته نام و مشخصات فرد یا گروه انتقادكننده واجد اهمیت خاصی است، زیرا اعتبار نقد و انتقاد برخلاف گزاره‌های علمی‌وابستگی شدیدی به فرد یا گروه بیان‌كننده آن دارد.

ادامه دارد.....

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست - 1

 

درچند پست مطالبی در مورد نقد ونقادی خواهیم گذاشت هر چند از بعد سیاسی زیاد به این موضوع پرداخته شده اما مطمئنن اگر خوب مورد بررسی گردد لایه ها وسطوح جامعه و فرهنگها را هم در برمی گیرد . به نظر می آید از آنجائیکه هنوز این مقوله چیزی ناشناخته وگنگ می باشد می طلبد که مورد توجه بیشتر قرار گیرد برای همین در سلسله مقالاتی مورد دسترسی دوستان قرار می دهم تا واکنشاتی منطقی ودرست صورت گیرد. مطالبی که من اگر اغراق نکرده باشم از آن لذت زیاد بردم:

 

تراژدی «واژه‌های سترون»

احمد پورنجاتی :چه كسی گفت: «حاضرم جانم را فدا كنم تا مخالف من، آزادانه حرفش را بزند؟!»
اگر آن بزرگوار، سر از نقاب تیره خاك بیرون می‌كشید با هزاران حیرت و ناباوری، سینه‌چاكی و داعیه‌داری چه بسیار اصحاب قدرت و حكومت در این زمانه را به مشاهده می‌ایستاد كه چه خطابه‌ها ایراد می‌كنند در «ستایش انتقاد» و چه كرشمه‌ها می‌فروشند در بازار «نمایش انتقادپذیری» و تحمل نظر مخالفان! آیا دوران «دهان‌بندی» رعیت در برابر سلطان سپری شده است؟
لطیفه‌ایست، اما در مقایسه دو الگوی رفتاری حكومت خودكامه و حاكمیت دموكراتیك، نسبت به آزادی بیان و انتقاد، گفته‌اند كه: در رژیم‌های خودكامه «پنبه در دهان» مردم می‌كنند و در نظام‌های دموكراتیك، «پنبه در گوش» حاكمان! وجه مشترك هر دو، بهره‌گیری از تكنیك پنبه‌گذاری است.
اما به نظر می‌رسد حتی اگر این مطایبه برای نشان دادن «اوج امتناع» خودكامگان و وسعت دامنه «مدارای بی‌دریغ» مردم‌سالاران باشد، در روزگار ما چندان مصداق ندارد. تكنیك «پنبه‌گذاری در دهان مخالفان» و بهره‌گیری از داغ و درفش برای «امتناع از هرگونه ابراز مخالفت و اظهار انتقاد در برابر حاكمان خودكامه، جای خود را به «تكنیك ثقل سامعه» و ستایش از انتقادگران داده است. این همه زیركی سیاسی را گمان ندارم كه حتی نخستین نظریه‌پردازان فلسفه سیاسی به خواب دیده باشند. از این رو می‌توان گفت كه در جهان معاصر، الگوی كلاسیك «دهان‌بندی مخالفان» حتی در رژیم‌های توتالیتر و استبدادی، هرچند نه به میل و رضا، اما به تدریج در حال منسوخ شدن است. آیا این تحول تكنیكی در رفتار خودكامگان با منتقدان، گامی فراپیش در راستای دموكراسی و آزادی به شمار می‌رود؟ مگر در ادبیات سیاسی رایج در روزگار و جامعه ما، از این دست «واژه‌های والامقام و فرهمند و عزیز»! همچون مردم‌سالاری، قانون، حقوق شهروندی، پاسخگویی حاكمان و آزادی بیان منتقدان، به فراوانی و بی‌دریغ، مصرف نمی‌شود؟

مگر هزاران برگ نوشته و ساعت‌ها سخنرانی در مدح و ثنای «انتقاد» و تجلیل از «منتقدان با انصاف!» و آمادگی برای شنیدن نصیحت‌های سازنده! منتشر نمی‌گردد؟
پس چگونه است كه هیچ نشانه‌ای از دگرگونی، اصلاح و بهبود در سرنوشت جامعه، در تدبیر امور و از همه مهمتر، در نهادینه شدن نقش و تاثیر تلاش منتقدان مشاهده نمی‌شود؟! حقیقت این است كه روزگار ما، «زمانه واژه‌های جذاب اما اخته شده» است. واژه‌هایی كه همچون «كبریت بی‌خطر» هیچ جرقه‌ای را، فراتر از «چارچوب ملاحظات» بر نمی‌افروزند. با همه شكوه و هیمنه‌ای كه در شمایل به رخ می‌كشند اما بیشتر به «تفنگ خالی» می‌مانند كه هیچ بو و خاصیتی جز برانگیختن اندك هراس گذرا در دل حریف و بیمناكی و هزینه‌پذیری دارندگان خود ندارند.
اینك، حاكمان به خوبی آموخته‌اند كه چگونه از «فضیلت انتقادنوازی» بهره‌مند شوند و در عین حال خود را گرفتار لوازم و «پیامدهای انتقادپذیری» نكنند.
«فوبیای انتقاد یا مخالفت سیاسی»، اینك جای خود را به «واكسیناسیون انتقادی» داده است. به جای اینكه از انتقاد یا ابراز مخالفت منتقدان كهیر بزنند و بیمناك شوند كه مبادا جرقه‌ای بر دامان اقتدارشان بنشاند، پیشاپیش و با هنرمندی تمام، هرچند به‌گونه‌ای مدیریت شده، به استقبال آن می‌شتابند، گاه به ابراز و انتشار آن نیز كمك می‌كنند و با خونسردی و اعتماد به نفس حتی به ترویج آن می‌پردازند. جامعه از احساس خوشایند «امكان انتقاد» سرشار می‌شود و البته هیچ اتفاق تازه‌ای هم رخ نمی‌دهد. آب از آب تكان نمی‌خورد و درها بر همان پاشنه‌ها، می‌چرخد!
این كیمیای معجزه‌گر، به نام انتقادپذیری و به كام انتقادگریزی، همزمان چندین «هنر»‌ ارائه می‌كند:
1-‌ به حاكمیت، وجهه‌ای پذیرفتنی و اهل‌مدارا و رواداری می‌بخشد.
2-‌ مشت بسته منتقدان را باز می‌كند و تدبیرهای تازه حاكمیت را برای استمرار وضع موجود آسان می‌كند.
3-‌ هیجان درونی جامعه را تخلیه می‌كند و گاهی حتی روشنفكران و نخبگان را به اشتباه می‌اندازد.
به باور من، این تكنیك دوگانه «انتقادنوازی و انتقادگریزی» این فوت و فن ماهرانه «سترون كردن انتقاد»، برگرفته از همان شگرد و شیوه‌ای است كه در گذشته نه چندان دور از سوی سازمان‌های سیاسی چپ مورد استفاده قرار می‌گرفت كه داعیه رهبری «سانترالیزم‌دموكراتیك» داشتند.
دو مقوله موازی با عنوان «انتقاد و انتقاد از خود» چیزی نبود جز یك تكنیك زیركانه برای استمرار وضع موجود، برای تداوم كادر رهبری و خط مشی سازمان. همه چیز، البته ظاهری دموكراتیك داشت. هر كس، هر عضو، حق داشت و امكان می‌یافت با رعایت سلسله مراتب سازمانی با تمكین از قواعد و انضباط سازمانی، از خود و از دیگران انتقاد كند و لابد پاسخ و توضیح مناسب را پذیرا باشد.
آیا وجود چنین الگویی برای انتقاد كردن و ابراز مخالفت سیاسی در مناسبات «ملت – دولت» یا «جامعه – حاكمیت»، پدیده‌ای موجه، خوشایند و تاثیرگذار در روند اصلاح اجتماعی است؟ هرگز!
به باور این قلم، نه «انتقادنوازی» و مدیحه‌سرایی در وصف «انتقاد سازنده و منصفانه»! و اینگونه پسوندهای تحدیدگر و نه حتی مجال دادن به ابراز انتقاد و تحمل شنیدن نظر مخالفان سیاسی، هیچ یك نه برای حاكمیت فضیلت است و نه برای جامعه افاده خاصی در بردارد.
آنچه ماهیت یك نظام مردم‌سالار را در مناسبات با جامعه و به ویژه با منتقدان حاكمیت آشكار می‌سازد و بر آن صحه می‌گذارد، «ساز و كارهای نهادینه شده انتقادپذیری» و فرآیندسازی برای تحقق عملی انتقادها یا پاسخگویی قناعت‌آور به آنهاست.
اینك باید به برخی پیش‌نیازهای ضروری و اجتناب‌ناپذیر انتقادپذیری حاكمیت بپردازم:
1-‌ انتقادپذیری حاكمیت، یك رویكرد داوطلبانه، یك فضیلت اخلاقی و یك خصلت برخاسته از ویژگی‌های شخصیتی متولیان حكومت نیست. یك فریضه تخطی‌ناپذیر است.
2-‌ انتقادگری برای شهروندان، برای منتقدان سیاسی و به‌طور كلی برای مردم در یك جامعه، یك امتیاز، یك لطف و مرحمت از سوی حاكمیت نیست. یك حق تخطی‌ناپذیر از مجموعه حقوق شهروندی برای «صیانت از پاكیزگی حاكمیت» است.
3-‌ انتقادپذیری «رده‌بردار» نیست. هیچ مقام مسوول در حاكمیت نباید مصون و مستثنا از نقد تلقی شود. اگر چنین باشد یا مسوولیت ندارد یا حاكمیت گرفتار نوعی شوخی با نقد اجتماعی شده است.
4-‌ انتقادپذیری به شیوه محفلی، محرمانه و ملاحظه‌كارانه، به‌ویژه در عرصه رفتار و خط‌مشی آشكار حاكمیت، فاقد وجاهت و خاصیت اصلاحگری است. انتقاد باید آشكار باشد و انتقادپذیری نیز باید در اتمسفر اجتماعی احساس شود. البته انتقاد درباره آنچه آشكارسازی آن موجب خدشه به منافع ملی می‌شود و بی‌تردید اندك‌شمار است، می‌تواند به‌گونه‌ای دیگر مطرح شود.
5-‌ پاسداشت و تضمین امنیت منتقدان، خواه موافق یا مخالف سیاسی حاكمیت باشند، از مهمترین شاخص‌های رویكرد انتقادپذیری در جامعه به‌شمار می‌رود. دلهره آزادی بیان و آزادی پس از بیان، هیچ نسبتی با داعیه انتقادپذیری ندارد.
آیا جامعه ایران در حال حاضر از چنین مشخصه‌هایی برخوردار است؟
بی‌تردید انگیزه و خواست مردم در انقلاب اسلامی و نیز مهمترین اصول قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی نشان از چنین رویكردی در روابط «جامعه – حاكمیت» دارد اما با دریغ و تاسف باید اذعان كرد كه آنچه در عرصه عمل شاهد بوده‌ایم، هنوز فاصله‌ای عمیق را میان آنچه هست و آنچه باید باشد نشان می‌دهد. اگر روزگاری بر این جامعه بگذرد كه در آن، هر یك از متولیان و مقامات رده‌های گوناگون نظام چه در گذشته و چه حال، حاضر شوند، آشكارا و بی‌هیچ اما و اگر، در محضر افكار عمومی یك یا چند انتقاد را نسبت به آنچه گفته یا كرده‌اند، بپذیرند، آنگاه می‌توان با خرسندی و افتخار تمام گفت: جامعه ایران به واقع پا به عرصه دوران انتقادپذیری حاكمیت گذاشته است. آیا به واقع هیچ ذره‌ای از غبار انتقاد بر دامن كبریایی مسوولان و متصدیان نمی‌نشیند؟! این قلم آمادگی دارد كه به اندازه سهم خویش در دوران حضور در مسوولیت‌های گوناگون ده‌ها انتقاد را به اندیشه و عمل خویش بپذیرد. مگر ما از دماغ فیل افتاده‌ایم؟! یا از عرش عصمت نزول اجلال كرده‌ایم؟! آیا تراژدی «واژه‌های سترون» را پایانی هست


ادامه دارد.....

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

آرام روی به مردن می نهی

 

وقتی سفر نمی کنی ،                   
 وقتی چيزی نمی خوانی،

 
آرام روی به مردن می نهی

 

 

وقتی به اصوات زندگی گوش نمی دهی،

وقتی قدرخودت را نمی دانی.

آرام روی به مردن می نهی

 

 

وقتی خودباوری را در خودت می کشی،

وقتی نمی گذاری ديگران به تو کمک کنند

آرام روی به مردن می نهی

 

 

وقتی برده ی عادات خود می شوی،

وقتی هميشه از يک راه تکراری می روی...

 

 

اگر روزمرگی را تغيير ندهی

اگر رنگ های گونه گون بر تن نکنی،

يا اگر با ناشناس ها صحبت نکنی

آرام روی به مردن می نهی

 

 

وقتی از شور و گرما،

از احساسات سرکش،

و از آنچه چشمانت را به درخشش وا ميدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کند،

پرهيز می کنی...

آرام روی به مردن می نهی

 

 

اگر وقتی از شغلت، يا عشقت خرسند نيستی، آن را عوض نکنی

اگر برای يافتن ِ مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای روياها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل يک بار در تمام زندگيت

از مصلحت انديشی گذر کنی....

آرام روی به مردن می نهی

 

 

امروز زندگی را آغاز کن!

 

 

امروز مخاطره کن!

 

 

امروز کاری بکن!

 

 

نگذار که  آرام بميری...

 

شادی را فراموش نکن!

 

 

منبع: آیین پژوهی وفرهنگ

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

آیا هدف وسیله راتوجیه می کند؟

 

زمانیکه می گوییم آیا هدف وسیله راتوجیه می کند انسان درابتدابرای خودش هدفی تعیین می کند ومسلمابرای رسیدن به این هدف نیازمندبه وسیله هاوطی کردن مسیری دارد . حال آیا این هدف آنقدردرنظرفردمهم می شود که خیال می کندبرای رسیدن به آن هدف بایدازهروسیله وروشی استفاده کند .این فردهدف راخوب نشناخته است بله درست است اگرهدف انسان ،انتخابی نادرست وبراساس شناخت نادرست است این چیزطبیعی است که کسی که هدف اونادرست است وسیله وروش اوهم نادرست خواهدبودامااگرفردی هدف اودرست وبراساس شناخت درست باشدباز هم می تواندازهروسیله ای وروشی برای رسیدن به هدفش استفاده کنددرواقع بایدگفت افرادی که هدف آنهادرست است امابه این نتیجه گیری می رسندکه می توان ازهروسیله ای برای رسیدن به هدف استفاده کردبایدگفت این فردهدف راخوب نشناخته است

مثال می زنیم تاخوب مسئله واضح وروشن شوددراسلام کمال ورشدانسان مهم است واینکه این انسان ،انسانی توحیدی وآزاد باشدوبرای رسیدن وتکمیل این هدف نیاز به این دارد که حکومت دینی داشته باشد. پس حکومت یک وسیله ودرخدمت انسان برای رسیدن به هدفش است حال اگراو رادراین راه یاری نکند نمی تواندازآن استفاده کندمافعلادرجهان دریک منطقه خاص انسانهای دینی به آن معنانداریم پس حکومت دینی هم برای هرمنطقه ازجهان به وجودبیایدبی معنی خواهدبودواگرکسی این کارراانجام دهد درواقع وسیله برای اوهدف می شودواین نشان ازشناخت نادرست ازهدف است.

بسیاری ازدوستان دوروبرم هستندکه می روندبسیجی می شوندمی گویم بسیجی می شویدیعنی خیانت . می گویندمابالاجباربرای بدست آوردن حقوقمان وقبولی درکنکورونمی دانم بدست آوردن فلان امتیازاین کارراانجام می دهیم راهی دیگر برای بدست آوردن حقوقمان نداریم می گویم شماباخوردن حق دیگران می خواهید حق خودرابدست آورید همان طورکه این برای شما درد شده که دیگران ازروشهای نادرست برای رسیدن به اهدافشان حق شمارامی خورندشماهم نبایداینگونه باشید آنچه رابرای خوددوست نداریدبرای دیگران هم دوست نداشته باشید

 

 امااین انسانها وسیله برای آنهاهدف می شود ونمی دانندیک هدف درست باروش ومسیرنادرست درتناقض است وبهم نمی خورد ودرتضادندفردی که می گویدمن انسان توحیدیم واز خوردن حق دیگران ناراحتم امابالاجباردارم برای بدست آوردن حقوقم بسیجی می شوم نمی تواند فرداهم انسان توحیدی شود روشها ووسیله هاباروح اوعجین می شود واورابه مسیردیگرمی بردوازهدف دورمی سازد

 

حتی بعضی دوستان دینی خیال می کنندبرای حفظ دینداران یا برای دیندار کردن مردم باید ازوسیله هایی استفاده کنند مثل همکاری بااستکبار وپذیرش سلطه یانمی دانم کشتن انسانها وبه کاربردن زور واستفاده ازسلطه تاانسانها رادیندارکنند تابه هدف خود برای دینداری خودوجامعه ودیگران برسند درحالیکه اگرهدف خداست اگرهدف  ساختن انسان توحیدی است روش ووسیله ای دیگرمی طلبد وسیله ای توحیدی وبراساس نگرشی قرآنی ونه هروسیله ای .

 

اگرهدف ازحکومت برای رشدوخدمت جامعه است پس چرابه زوریک حکومت دیکتاتوربرایران حکومت می کند اگراین حکومت نمی تواند اهداف راتعمین کندباید حکومت رارهاکند اماآنهااین حکومت برایشان هدف است برای رسیدن به امیال کثیف خود.

 

بعضی ها ازدروغ وتقیه درامررهبری وبرخوردباجامعه وانسان وحتی سیاست استفاده می کننددرحالیکه مسلمانان افتخارمی کنندبه اینکه اگرمی گوینددین ازسیاست جدانیست سیاست یعنی روش درست حکومتداری وبایدباراستی وشفافیت بامردم خودبرخوردکنندوهیچ عاملی حتی بانام امنیت ملی وفشارهای دشمن حق ندارندازدروغ وپنهانکاری وتقیه استفاده کنندیابه نوعی زبان امروزی ازسیاست کثیف .مادرهیچ مرحله ای نمی توانیم ازاین مسئله استفاده کنیم.

 

بسیاری ازدوستان کارخودرابراساس این پایه می گزارندتا ازتقلید جلوگیری کنندومی گویندانسان بایدروحیه آزاد داشته باشندسپس می گویندشماهاچراازاسلام تقلیدواراطاعت می کنیدحرف آنهاتااینجادرست است وهدف آنهاهم درست است امابعضی زمانهابرای رسیدن به این هدفشان ازوسیله ای به نام این استفاده می کنندکه شماهاعقب مانده ایدوغرب درحال پیشرفت است وشما...وغرب....واینجایعنی آنهاباوسیله بزرگنمایی بی جای غرب، تقلیدکورکورانه ازغرب راترویج می دهندومی خواهندبه زورغرب راقالب کنندباکم کردن وخردکردن شخص وتوهین به اوو...

 

پس انسان اول بایدهدف درست وبه حقی برای خودانتخاب کند سپس بایدآن هدف راخوب بشناسدسپس بایدبرای رسیدن به آن هدف وسیله هاوروش هاوامکانات و..رابیابد وسپس حرکت کندوبداندکه هدف درست وحق باروش درست وحق عجین است ودرغیراین صورت انسان به مقصودخودنمی رسدووسیله هابرای اوهدف نشودکه نتوانداگرروزی برنادرستی آن فهمیدآنقدربرای اومهم شودکه تبدیل به هدف گردد.

 

 

دوستان می توانندبه قرآن مراجعه کنندتابدانندکه چگونه خداونددرستی وهمیشه درمسیرراستی وحق بودن چقدربرای اواهمیت داردتاحدی که راستگویان رابعدازپیامبران به عنوان بهترین انسانهامعرفی می کندانسانهایی که همیشه راست ودرست وبرحقنددرانتخاب هدف ،درشناخت هدف، درپیمودن مسیرودربرخوردباجامعه وانسانها،دربرخوردبامسلمانان ،دربرخوردبادشمنان، دربرخوردباکفار،دربرخوردباخود

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

مددرتخریب انسانیت

 

مددرمورد چیزی عنوان می شودکه مسئله روزآن زمان ومکان است وانسانهاکوکورانه ازآن پیروی می کنند. مد،تنهادرپوشش لباس نیست بلکه درنوع نگرش یا تماتمی عرصه های زندگی عنوان می شود .

 

مدازآن لحاظ درتخریب انسانیت است که1- معمولاباتفکرنیست 2- زمان پرستی رابه همراه خودمی آورد هرچه درآن زمان مدشده ازآن پیروی می کندوانسان درقلمروشرک گام برمی دارد 3- آزادی انسان رامی گیرد چون انسان نمی تواندآن زندگی ونگاهی که درست وحق ومودرعلاقه وپسنداوست راقبول کنداومجبوراست آن نگاهی رابپذیردکه مدروزاست تاازآن جامعه طردنگرددوارزش خودراازدست ندهدوبرای مطرح شدن ومهم گشتن نیازمندپیروی ازآن مددارد4-مدبرای انسان تعصب می آوردتعصب درچیزی که مدشده است بدون اینکه بگویدچرابایداینگونه اندیشیدوعمل کرد 5- ازدست دادن آرامش وتعادل زندگی ودستیابی به افسردگی .به جای اینکه درراه درست گام بردارد برای رسیدن به مدروزتلاش می کندبه خیال خودش برای اینکه ازجامعه عقب نیافتد بایدهرچه بیشترازآن پیروی کندودردست یابی آن تلاش به عمل آورددرنتیجه انسان از رشد واقعی می ماند واگرنرسیدبرای اوعقده می آورد دچارناراحتی وافسردگی می شود 6- روحیه مصرف گرایی پیداکردن، عدم ایجادخلاقیت ونوآوری درفرد،چون اوبایدازمدروزپیروی کند وبهترازآن نمی بیندوبایدمصرف دست آورددیگران باشد 7- صدمه زدن به خودوجامعه وطبیعت ، چون هرمسیرونگاهی اگرغلط باشدحتمااین سه موردراهم به همراه خودخواهدداشت

 

انسان درست است که امکان داردبه هیجان وتنوع نیازمندباشدامانبایدآن برایش اصل گرددونبایددرآن افراط کندوازجاده اعتدال خارج شودبایدتمامی این موارددرخدمت رشدوشکوفایی انسان باشد واگرراهی ومسیری ونگرشی این مواردرابه همراه خودنیآوردرشدوتکامل درآن نیست ونبایدباشد

 

دیده ایدیک فکریانگرش یکدفعه درجامعه مامدمی شودوبه یکباره هم ازکارمی افتدچون اصلارشدی درآن نیست وتنهادردست سودجویان برای پیشبرداهدافشان وسودجویی بیشتراست .

 

همین نوع کتابهایی که بایدمطالعه گرددنوع پوششی که بایدانجام گیردنوع زندگی که بایددرپیش گیردنوع نگاهی که به خودیاجامعه بایدداشته باشدو...و...و...همه اش برگرفته ازجامعه ومدروزآن جامعه است همرنگ جماعت شوتارسوانشوی واینجاست که انسان ازرشدوتکامل وآزادی واقعی می ماند.برای همین دیدیم ومی بینیم بعضی کتابها وموسسات به نام موفقیت به خوردجامعه ماداده می شودبدون اینکه درموردآن کتابهای وارداتی تفکروبحث وتحقیق شود.کتابهایی که حتی برعکس نامشان برای انسان رشدوموفقیتی نمی آورندونیاورده اندوگرنه بامدروزبودن وعلاقه ای که نسبت به این کتابهاوجودداردمابایدباچیزدیگری درجهان روبروبودیم امانیستیم واین بازیچه ای بیش دردستان قدرتمداران وسودجویان نیست .پس به هوش باشید!

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

کدام گزینه درانتخاب مسیروبیان درست موردتاییدشماست؟

مانظرسنجی ازتاریخ 28/12/86 شروع کردیم .درمدت این چهارماه 47 نفردراین نظرسنجی شرکت کرده اند.

 

درواقع انسان برای رسیدن به حقیقت ونگاه درست نیازبه مطالعه ، تفکر،تحقیق،کنارگزاشتن تعصب،آزادانه اندیشه کردن وداشتن اندیشه ای آزاد ،منطقی بودن و...دارد.لازمه اینگونه نگاه وحرکتی برای دستیابی به حقیقت این است که به تمامی افکارونگرشهانگاه داشته وازآنهاسودبردوبه هرحال هرحرکتی حداقل مقدارکوچکی اگرهم باشدازحقیقت راباخوددارد.پس دراین نظرسنجی اگرفردی بدنبال درستی بودبایدتمامی مواردرامدنظرداشت

 

حال آنهاییکه انتخاب آنهامنطق واستدلال درست بوده است درواقع انسان هایی منطقی نیستندچون درمواردبعدی بسیاری ازحرفهادارندکه بامنطق واستدلال است دربسیاری ازعلوم بااستدلال پذیرش می شودمثل ریاضی .یعنی استدلال وبرهان بااوعجین است وانتخاب این شخص این رامی رساندکه نتوانسته نگاهی منطقی به نظرسنجی داشته باشد.درواقع درک درستی ازاین گزینه نداشته است.

 

اماآنهاییکه قرآن راانتخاب کرده اندبازهم بایدبگویم اینان درواقع انسانهایی قرآنی نیستندچون قرآن به همراه برهان ودلیل است وباعلم وعقل بشری که هردوبازهم آفریده خداهستنددرتناقض نیست بلکه همگام باهم حرکت می کنندهرچه حقیقت ودرستی درجهان هست همگام باهم حرکت می کنندوبارهاخدادرهمان قرآن ازتفکروحقیقت جویی برای انسان بیان گفته واگراینان پیرواین نگاه بودندبایدآن رامدنظرداشتند.

 

امادرانتخاب ادیان به غیراسلام که درواقع ماانتخابی درآن نداشتیم بایدبگویم اگرفردی این گزینه راانتخاب می کرددرواقع انسانی بودکه پیروشرک وخرافات می شدومادرپست های قبل این امرراثابت کردیم امایک مشکلی دیگرهم وجودداردیعنی اگرفردی درانتخاب مسیرش برهان رانخواهددرواقع به بی راهگی می رودومثل انتخاب قرآن است ونبایدتناقضی بین اوواستدلال وعقل بشری باشد.

 

امادرانتخاب مکاتب وعلوم بشری بازهم اینگونه است اگراین دوحرکت نخواهددرمسیرخودش استدلال ودلیل رابپذیردهمان که نباشد

 

درانتخاب چنین مسیری وجودندارددرواقع بایدگفت اوانسانی است ناامیدکه بازبه بی راهگی می رودچون اوهم اگرخوب فکرمی کرددردور و برخودمقداری ازحقیقت ودرستی راحداقل می دیدوچون ندیده درواقع نتوانسته خوب عمل کنداوفردی بوده که نتوانسته برهان ودلیل رامدنظرداشته باشدامری که ثبات دنیاراباخودداردوبادرنظرنگرفتن بقیه مواردبه چیزی نرسیده،بایدبه اوگفت چگونه پس اوزندگی می کند.آیاخودانتخاب چنین مسیری وجونداردرواقع درحال انتخب کردن مسیری نیست! یعنی اودرواقع دریک دورباطل داردمی افتدباهمان انتخاب، درواقع برای خودمسیری ازنبودآن انتخاب می کند.بااین وجودماانتخابی دراین گزینه نداریم.

 

درموردقرآن بامنابع اسلامی مثل انتخاب قرآن است امانسبت به انتخاب قرآن تنهابهترعمل کرده است وحداقل دیدخودراوسیع ترکرده است.

 

انتخاب قرآن،علم ومنابع اسلامی هم مثل انتخاب قرآن است امانسبت به انتخاب قرآن تنهابهترعمل کرده است وحداقل دیدخودراوسیع ترکرده است.

 

انتخاب علم هم مثل انتخاب درگزینه های قبلی است درواقع علمی که به همراه خوددلیل وبرهانی نداشته باشدعلم نیست. علم بااستدلال ودلیل همراه است.

 

اما

 

انسانی که انتخاب درتمامی مواردبیان شده راداشته درواقع بایدگفت اوانسانی است که می تواندحقیقت راپیداکندوانسانی است که می توانددرخدمت رشدوتکامل بشری باشدتمامی نگاههاودیدگاههارادیده وازآن سودمی بردودرمسیررشد وتکاملی خودازآن سودمی برداودیدگاه درستی داردچون باتحقیق ومطالعه ازتمامی موارداستفاده کرده واگرحقیقتی درهرکدام باشدازآن سودمی بردوراه واقعی ودرست راپیدامی کند.چنین شخصی دیدوسیعی داردوجهان راباتمامی مجموع آن می بیندوبه مطالعه می پذیرد.درواقع افرادی که گزینه های دیگررامدنظرنداشتندبایدازآنهاپرسیده می شدچگونه بدون درنظرگرفتن گزینه های دیگربه درستی رسیدیدوحقیقت پنداشتید.

 

فردی که انتخاب اونمی دانم هم بوده است می توان گفت تقریبابه غیرازفردیکه انتخاب همه مواردراداشته نسبت به بقیه گزینه های انتخابی، دردرجه بهتری قراردارداودرواقع امکان داردبدلیل عدم ایجادتفکردراویاعدم امکانات لازم تاحال نتوانسته دراین امرموفقیتی کسب کنداوامیدمی رودکه راه خودراانتخاب کنداوفردی است که نیازمندیاری دیگران رادارد اماآنقدراهل منطق واستدلال بوده که بدون اینکه خودبدانددرواقع انتخاب اول راهم داشته اماسعی کرده فعلاانتخاب وحرفی بدون مطالعه نداشته باشدیعنی مقداری هم گزینه تمامی مواردبیان شده رامدنظرداشته است اماهنوزبه واقعیت آن پی نبرده است وسکوت کرده است

 

 

امیدوارم تمامی دوستان درمسیردرست وحقیقی قراربگیرندودررشدوتعالی خودوبشرباشند

 

پایان 29/4/87

 

 

سعی خواهم کردنظرسنجی دیگری برای دوستان درنظربگیرم

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

تفکر

 

بزرگترین انقلاب در کجا اتفاق افتاده است ؟ فجیع ترین جنایت درکدام محل به وقوع پیوسته است ؟ وحشتناک ترین جنگ در چه محل روی داده است ؟ بهترین اختراع در کجا ؟ عظیم ترین کشف درکجا ؟ . . .

شاید شما برای هر یک از پرسش های بالا جوابی داشته باشید و محلی تعیین کنید. ولی حقیقت این است که قبل از این که هر کدام از موارد فوق در جایی اتفاق بیافتد در تفکر بشر به وقوع پیوسته است؛ یعنی ابتدا تفکری به وجود می آید وسایر اتفاقات و مسائل، بروزات این تفکر است .

مردم ایران بخصوص جوانان ایرانی و در سطحی وسیع تر بشرّیت و تاریخ بشر از این قاعده مستثنی نبوده و نیست؛ زیرا لازمه هر عملی ، دستور العملی می باشد که ما به آن تفکر می گوییم؛ حال این دستور العمل می تواند سالها قبل از عمل در ذهن موجود باشد، یا در کسری از ثانیه قبل از آن . بنا به مطالب فوق ، اگر نگوییم حادترین ، یکی از حادترین مشکلات جوامع بشری ، تفکر و طرز تلّقی آنان از مسائل پیرامون خود می باشد (اعم از مسائل شخصی یا اجتماعی) که در این مقاله سعی شده تا گوشه هایی از معضلات تفکر مورد بررسی قرار گیرد .

معضلات تفکر

1-عدم استفاده : فرآیند فکر کردن، خود، به تنهایی مستلزم صرف انرژی قابل توجهی می باشد؛ به طوری که حتی بازی هایی مانند شطرنج که انرژی فکری زیادی باید صرف آن کرد، نوعی ورزش محسوب می شوند و شاید بتوان گفت که فکر کردن صحیح، یکی از سخت ترین کارهای بشر در طول قرون و اعصار بوده و هست. به همین دلیل، اکثریت مردم در موارد لازم به دلیل سخت بودن این عمل از این موهبت خداداد استفاده نمی کنند که این مسئله خود باعث پیدایش انواع و اقسام  معضلات می شود برخی از این معضلات عبارتند از:

الف- تقدیر گرایی افراطی : فرد به علت عدم استفاده از فرآیند تفکر ، بسیاری از مسائلی را که می شود با اتکاء به این قوه حل نمود، به تقدیر واگذار می کند. متأسفانه زمینه این معضل در جوامع شرقی مانند هند و ایران بسیار مساعد می با شد که یکی از دلائل آن را می توان برداشت نادرست از مسئله ی تقدیر و جبر و اختیار، که در ادیان الهی ذکر شده، دانست .

ب- تقلید : ما ایرانی ها با لغت مرجع تقلید آشنایی کامل داریم. این لغت در عمل یعنی سپردن زمام فکری (و در نتیجه عملی) زندگی به دست مرجعی دیگر به صورت صد در صد .

در نوع سنتی تقلید، فرد یا گروه انسانی مورد تقلید قرار می گرفت که هنوز این نوع تقلید به قوت خود باقی است؛ با این تفاوت که اگر در گذشته عموماً فرد یا گروهی دینی مورد تقلید بوده، امروزه علاوه بر آن شخصیت ها و مراجع علمی، هنری، فلسفی،  سیاسی، ورزشی . . . نیز به این جمع اضافه شده اند.

در نوع مدرن تقلید، مراجعی مانند: رادیو، تلویزیون، مجلات، سایت های اینترنتی، خبرگزاری ها، ماهواره و . . . به مراجع قبلی اضا فه شده است .

نکته ی قابل توجه آن که مسئله ی تقلید نه تنها برای مقلد مضر می باشد؛ بلکه برای مراجع تقلید نیز مضر واقع می شود؛ زیرا هنگامی که تفکری برای نقد صحیح این مراجع نباشد، خود مرجع نیز از طی مدرارج کمال باز می ماند .

در پایان این مبحث لازم به تذکر است که قسمت قابل توجهی از معضلات مسئله مد وابسته به مقوله تقلید می باشد. باید متذکر شد که منظور از مد فقط مد در پوشش و لباس نیست؛ بلکه منظور یک سری جریانات پی در پی، سریع، بدون پردازش و عموماً تحمیلی در کلیه سطوح اعم از فکری، عملی، کلامی، اقتصادی، هنری و . . . می باشد .

2- سطحی نگری: یکی از بزرگ ترین معضلات دنیای کنونی سطحی نگریست. در سطحی نگری فکر به حد کافی به کار گرفته نمی شود و در لایه های بیرونی موضوع از حرکت باز می ماند. این موضوع مورد سوء استفاده بسیاری از مراجع قرار گرفته است؛ بدین صورت که یا سوژه های تو خالی و پوچ را با ظاهری آراسته به افکار عمومی ارائه می دهند و از آن، انواع و اقسام استفاده های سیاسی و مخصو صاً اقتصادی می کنند و یا سوژه ها  و مسائل منفی و بعضاً خطرناک را با ظاهری منطقی وزیبا به خورد افکار عمومی می دهند.

گستردگی معضل سطحی نگری بسیار زیاد می با شد. شاید بتوان آن را بزرگ ترین و وسیع ترین معضل جهان معاصر دانست زیرا در آن به فرد این توهم القا می شود که دارای فکر می باشد و از آن استفاده می کند؛ غافل از آنکه در بعضی از موارد، فکر نکردن بسیار بهتر از اشتباه فکر کردن است.

3- تعٌصب: در تعریف می توان تعصب در فکر را وابستگی غیر اصولی و غیر منطقی به یک چهار چوب خاص فکری دانست.

این مشکل به خودی خود به معنی عدم تفکر یا سطحی نگری نیست؛ گرچه امکان دارد شخص متعصب یک فرد سطحی نگر هم باشد؛ ولی در بعضی موارد افراد متعصب اشخاص متفکری هستند، ولی به علت وابستگی نادرست نسبت به چهار چوب و الگویی خاص از فکر کردن، از تفکر در جوانب مختلف یک موضوع باز می مانند. معضل تعصب زاینده ی مشکلات بسیاری می باشد.

الف – تک بعدی شدن فرد: همانطور که ذکر شد به علت وابستگی به چهار چوبی خاص ، عموماً افراد متعصب ابعاد گوناگون سوژه را نمی بینند و از طی مدارج کمال در آن موضوع باز می مانند . حتی در بعدی که در آن تفکر می کنند نیز بعد از مدتی متوقف می شوند؛ زیرا همانطور که می دانید عموماً ابعاد مختلف یک موضوع با هم پیوستگی خاصی دارند و بررسی حتی یک جنبه از موضوعی، مستلزم اطلاع داشتن و بررسی کردن ابعاد دیگر آن موضوع می باشد.

ب- تخریب: شخص متعصب فردی نیست که فقط به الگویی خاص دلبستگی داشته باشد، بلکه متأسفانه این وابستگی به گونه ای می باشد که در صدد حمله و تخریب ایدئولوژیها و نحله های فکری دیگر که با طرز تفکر او سازگاری ندارند برمی آید.

ج- تصمیم گیری نادرست: همانطور که مشخص است، فرد متعصب به دلیل حب و بغض نادرستی که نسبت به مسائل دارد در قضاوت ها و تصمیم گیری های خود مرتکب اشتباهات فروانی خواهد شد.

 4- عادت: یا بهتر است بگوییم عدم بازنگری در تفکر، مقوله ی عادت یکی از فطریات انسان می باشد و مانند بسیاری از مسائل فطری، عادت نیز به خودی خود، بد یا خوب نیست؛ بلکه طرز استفاده از آن خوبی یا بدی آن را مشخص می کند. عادت کردن به نوع خاصی از تفکر و عدم باز نگری چهارچوبهای فکری، یکی دیگر از معضلات تفکر می باشد.

5 – عقل ستیزی: این مبحث اگر چه یک مشکل جهانی است؛ ولی در جوامع شرقی نمود بیشتری دارد.

شاید بتوان یکی از عمده ترین دستاوردهای بشریت را تا کنون، مرزبندی دانست. مرزبندی و خلق مرزهای جدید یکی از مشکلات اساسی بشر در طول تاریخ بوده و هست . منظور از مرزبندی، مرز جغرافیایی نیست؛ بلکه منظور شناخت حدود وثغور مسائل می باشد .

شناخت حدود  مسائلی مانند احساس، عرفان، اشراق، مباحث دینی و اصولاً مرزهای دین و در تعارض قرار ندادن آنها با یکدیگر و به خصوص در تعارض و تقابل قرار ندادن آنها با مقوله تفکر، یکی از مهم ترین وظایف جوامع دینی می باشد. متاأسفانه به علت احساس گرایی افراطی، عارف مسلکی (منظور از عرفان، بیشتر ظواهر عرفانی می باشد) و گرایش به این قبیل موضوعات در جوامع شرقی و به خصوص در جوامع دینی، در بسیاری از موارد عقل و عموماً عقلا سرزنش شده و به نوعی رفتار می شود که متفکرین در دراز مدت مهجور واقع می شوند .

در بین متفکرین سه نوع گرایش در مواجهه با این معضل وجود دارد :

گروه اول آن دسته از متفکرینی هستند که به قواعد و پندارهای نادرست اجتماعی گردن نهاده و با اینگونه قواعد به نحوی زیرکانه و عموماً سود انگارانه کنار می آیند و پیشرفت چشمگیری در طی مدارج و مقامات اجتماعی می کنند؛ یعنی قدرت تفکر خود را در جهت خواسته های غیر اصولی عموم جامعه قرار می دهند و می گویند آنچه را که مردم دوست دارند بشنوند.

این گروه از وجهه اجتماعی بالایی برخوردار شده و در دراز مدت به یکی از مراجع تقلید عمومی تبدیل می شوند.

گروه دوم آن دسته از متفکرینی هستند که بعد از مدتی مواجهه با اندیشه های نادرست عمومی، کم کم در لاک خود فرو رفته و گوشه گیر می شوند و از هر گونه تقابل با جریان های نادرست فکری درجامعه خودداری می کنند.

البته باید به این نکته توجه داشت که منظور از گوشه گیری این افراد، صرفا گوشه گیری اجتماعی نیست، در بعضی موارد این افراد در صحنه اجتماع به خصوص در مجامع علمی و فرهنگی فعالیت شایان توجهی دارند، بلکه منظور ازاین واژه، نوعی  گوشه گیری روانی و فکری می باشد.

دسته سوم افرادی هستند که از صحنه فعالیت های اجتماعی کنار نمی روند و به مبارزه فکری خود با تفکرات نادرست رایج در جامعه ادامه می دهند. نوک تیز پیکان عقل ستیزی متوجه این دسته می باشد و عموم جامعه به آنها به چشم یک فرد مشکل ساز و پر درد سر نگاه می کنند و معمولاً برداشت عمومی آن است که مشکلی در اعتقادات و طرز تفکر این افراد وجود دارد .

 یکی دیگر از مسائلی که تا حدی با مقوله عقل ستیزی مرتبط است، کمبود تفکر نقادانه می باشد؛ یعنی فرد به علت تقبیح و ضد ارزش بودن نقد صحیح در مسائل اجتماعی، عقیدتی، مدیریتی، دینی و . . .  قوای فکری خود را در شاخه های دیگر تفکر از قبیل تفکر خلاقه و به خصوص تفکر فنی به کار می گیرد. نبود تفکر نقادانه یکی از پایه های به وجود آمدن مشکل دیکتاتوریست. البته شایان ذکراست که عوامل متعدد دیگری نیز در کمبود تفکر نقادانه دخیلند که مهمترین آن نبود تربیت وپرورش فکر نقاد، از دوران کودکی است.  

6- عدم تمرکز: این معضل نیز از مشکلات بسیار رایج است که در دو سطح عموم و متفکرین جریان دارد. چه در سطح عموم و چه در سطح متفکرین، این معضل یکی از مشکلات بزرگ امر تخصص گراییست. یعنی فرد به خاطر شاخه به شاخه شدن در مسائل، از تخصص و تعمق و آنالیز صحیح و کامل یک موضوع باز می ماند.

عوامل متعددی را می توان برای این مشکل بر شمرد. علاقمندی به مسائل مختلف و هجوم اطلاعات از دلایل بارز عدم تمرکز می باشند.

7- تفکر سود انگار: بزرگترین مشکلی که دراین مبحث خودنمائی می کند، کمبود نگرش اخلاقی و اعتقادیست. در این معضل سیستم فکری به خوبی به کار گرفته می شود و فرآیند پردازش و نتیجه گیری به درستی انجام می شود؛ ولی متأسفانه در اثر نبود یا کمبود گرایش اخلاقی صحیح، نتایج بدست آمده در جهت سود شخص یا گروهی خاص، اعم از سود اقتصادی، سیاسی . . . (و عموماً سود کوتاه مدت و زودگذر) به کار گرفته می شود. یکی از دلایل عمده تفکر سود انگار، گرایش به لذت گرایی مفرط است که در دنیای کنونی روز به روز رو به افزایش می باشد.

معضلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زیادی در نتیجه تفکر سود انگار به وقوع می پیوندد، زیرا نمی توان منکر این مسئله شد که در پشت جریانات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دنیای کنونی تفکرات و اندیشه های قدرتمندی خودنمایی می کنند که متأسفانه در جهت درستی به کار گرفته نشده اند.

 8- مکانیزم توجیه: انسان همواره در صدد به دست آوردن علل یا عوامل اتفاقات و رویدادهاست و برای هر چیز به دنبال توجیه می باشد؛ حتی در بعضی موارد به قدری به این مکانیزم وابسته شده که خودآگاه یا ناخودآگاه توجیهات نادرست را به عدم توجیه ترجیح می دهد.

بسیاری از افراد برای فکر نکردن و توجه نکردن به مقوله تفکر از این مکانیزم استفاده می کنند و برای این عمل خود توجیهات متعددی دارند که عموماً از تنبلی یا عدم درک اهمیت مقوله تفکر می باشد، به بیانی دیگر فکر می کنند تا توجیه کنند که چرا فکر نمی کنند.

پیشنهادات

مطمئناً بحث درباره تفکر و معضلات آن مسئله ای نیست که در این چند سطر به پایان برسد و همچنین پیشنهاداتی که در این باره می توان ارائه داد، بسیار زیاد و گسترده خواهد بود که در این مقاله به تعداد محدودی از آنها اشاره می شود .

مانند بیشتر مسائل پیرامون ما، مقوله تفکر نیز رابطه مستقیم با امر تربیت دارد، شیوه درست اندیشیدن نیاز شدیدی به آموزش دارد، تعلیم و تربیت باید از حالت اطلاعات مدار به حالت پردازشی گذر کند، این بدان معنی نیست که محفوظات نادیده گرفته شود بلکه باید همراه با محفوظات، شیوه پردازش آنها نیز آموزش داده شود.

به دروسی مانند ریاضیات، منطق و فلسفه توجه خاص شده و در تمام مقاطع تحصیلی و متناسب با رشته تحصیلی از آنها استفاده شود زیرا این دروس در ذات خود حالت پردازشی دارند.

امر خلاقیت یکی از محصولات ویژه تفکر و یکی از فاکتورهای مهم پیشرفت جوامع بشری می باشد، به بازی های خلاق، کارهای هنری مخصوصاً موسیقی، در مدارس و به ویژه در سنین پایین توجه خاص شده و به صورت مستمر از این موارد درسی استفاده شود.

در سنین بالاتر (نوجوانی و جوانی) مبحث تاریخ و به خصوص تاریخ تحلیلی هر جامعه، تاریخ فلسفه (که در حقیقت تاریخ تفکر بشر است) و تاریخ بین الملل، ازجمله مواردی هستند که باعث می شود  فرد با یادگیری آنها با اشتباهات و موفقیت های هر فکر و نتایج آن در جامعه بشری آشنا شده و از تکرار آن بپرهیزد، مقولات جامعه شناسی و روانشناسی رابطه مستقیم با انسان شناسی، خودشناسی و محیط شناسی دارد که این موارد نیز از اجزاء لازمه و دستمایه های اولیه مبحث تفکر می باشند.

 توجه به مسائل اخلاقی و گرایشات مثبت اعتقادی و دینی در امر تربیت و بخصوص در تربیت کودکان در سنین پایین، مهمترین مسئله در امر تربیت است؛ زیرا اگر به این مسئله توجه ویژه نشود معضل تفکر سود انگار به شدت گسترش می یا بد؛ ولی باید توجه داشت که این تربیت باید به گونه ای باشد که فرد دچار تعصب دینی یا هر نوع تعصب دیگر نشود.

شاید هنوز سیستم و روش خاص و مدونی برای درست اندیشدن و تفکر صحیح که مورد تأیید اکثریت باشد، ابداع نشده است؛ لذا می توان از صاحب نظران و اندیشمندان حوزه های مختلف دینی، علمی، فلسفی، هنری، تربیتی و . . . درخواست نمود که به این امر خطیر اقدام نمایند و با مطالعات فرآوان و استفاده از امر مهم مشورت، سیستمی را برای تفکر هر چه صحیح تر پایه گذاری کنند تا در مراکز تربیتی آموزش داده شود؛ ولی باید همیشه این نکته را مد نظر قرار داد که خود این سیستم سدی در برابر تفکر در نیاید و مراجع ذیصلاح، همیشه در حال باز بینی آن باشند.

در پایان لازم است این نکته یادآوری شود که تفکر انسان مرز پذیر نیست و حقیقت، چیزی نیست که بشر یک بار و برای همیشه به آن دسترسی پیدا کند؛ بلکه انسان همیشه و در هر زمان باید متحری حقیقت باشد، و همیشه این شک مقدس را در گوشه ای از ذهن خود بگنجاند که:          شاید اشتباه می کنم.

منبع : http://azadivaandishe.blogsky.com/

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

حرف هایی کوتاه برای بیان

 

 زندگی خودرادرروزهاخلاصه نکنید : دیده ایدبعضی ازروزهای سال را نامگذاری می کنندوانگارتنهاهمان روزبایدبه آن کارپرداخته شودوفکرشودوازاین طریق نسبت به بسیاری ازمسائل می مانندواگربخواهندبرای تمامی مواردبشری روزی ونامی مشخص کنند دچارکمبودروزمی شوندمثلاروزی رابه نام زن می گذارندوانگاراین افرادتنهاهمان روزبایدزنانشان و مادرشان راببیننداین چیز مسخره ای نیست

 

قرآن راازمردم نگیریدوگرنه اگراین مردم بخواهندازدریچه چهارتاآخوندوعالم ومتخصص تنهاقرآن راببینندبه زودی  منحرف می شوندوحقیقت رانمی فهمند؟قرآن برای همه است وبرتمامی انسانهانازل شده وموظف به تدبردرآن هستند!

 

 

افرادی دین دارترهستندکه اگرفرصت هابه آنان داده شودودرموقعیت هاقراربگیرنددین داربودن خودرابه نمایش بگذارندوگرنه هرکس خودرادین دارمی داندپس ببینیدکه آیااگردرموقعیت هاقرارگیریدانسان خواهیدبود...

 

دراسلام انسان طوری تربیت می شودکه بایدبه آنچه که موردتأییدعلم وعقل است عمل کندواین موردبرای اوعبادت می شودهرچندکه آن مورددرمنابع دینی نباشد....

 

جوانان مشکلاتشان نبودامکانات نیست درحالیکه اگرانسان درست تربیت شود،خوددربدست آوردن امکانات درپیشبرداهدافش تلاش وتولیدکرده وبه خودودیگران صدمه نمی زندواگردرست تربیت نشودازامکانات درست استفاده نکرده،حیف ومیل کرده،ازآن خسته ودنبال چیزدیگری می رود

 

دوستی به چاپلوسی وتعریف نیست بلکه آنکسی دوست است که عیوب توراگفته وتوهم آن راپذیرفته وخودرارشددهی ....

 

قبل ازهرکاری ازخودبپرس این کاررابرای خدامی کنم یانه؟خودم هستم یانه ... اولین قدم درشناختن خودپیشینه وگذشته خودرافراموش کردن وفراموش کردن قضاوت دیگران نسبت به خوداست....

 

برای اثبات موضوعی باساختن داستان یا دست بردن برتاریخ نمی توان چیزی راثابت کردبایددلایل تاریخی،منطقی آوردکه واقعاًتاریخ اینگونه بوده است

 براساس داستان پردازی وخیالات خود،بامظلومیت نمایی وخوشرویی وتعریف وتمجید(ازفردمقابلش)درستی فردی تأییدنمی شود(حربه ای دردست افرادخلاف)نیازبه استدلال ومنطق می باشدتادرستی فردی ثابت شود..

دشمن همیشه دشمن است به اونمی توان اعتمادکرد ومعمولاًدروغ می گوید.

 

باتوجه به اینکه برای سخن گفتن ازانسان واسلام نیازمندداشتن اخلاص است واینکه آن فرد خود انسان باشدوتربیت شده باشدیعنی انسانهایی بهترسخن گویندکه بهترانسان باشنددرغیراین صورت باداشتن غل وزنجیرهای درونی(انواع صفات بدانسانی:بدگمانی،تعصب،زودقضاوت کردن،اهل بررسی وتحقیق نبودن و..) که برای اوپوششی می شوندتاخوب مسائل رانبیندوخوب عمل نکند

 

 

اشخاصی که برضدفطرتندوفکردرست دارنداماعمل نمی کنندجاهل اندواینکه خدامی گویدعالمان برترازجاهل اینجاست واین است که حتی درگناه هم مثل هم نیستندزیراآنکه موضع گیری خودرامشخص کرده وبراساس آن گناه می کندجرمش بیشتر است.......

 

بهترین آدم کسی است که نفعش بیشتربه مردم برسدنه اینکه بهترازمردم اندیشه کند

 

سخنانی کوتاه ازمسیحابرزگر:

 

معجزه عشق این است که هرچه بیشترببخشی اش افزون ترمی شوددارایی واقعی هم همین طوراست وقتی می بخشی اش زیادمی شودواگرکم شوداصلادارایی نبوده است

 

عمردرازستودنی نیست ،ستودنی آن نقطه روشنی است که نورخودرانثارآسمان می کندآن نقطه کوچک روشن دل نام دارد

 

چگونه می توان چیزی که وجودنداردترک کردمتوچه شدن آن کفایت می کند

 

نگران نباش،غمگین نباش،خودرابدست خداوندبسپاربگذارمشیت اوانجام شودمانندبرگی خشکیده باش بگذاربادهاتورابه هرکجاکه می خواهندببرندشنانکن شناورباش ---نجوای عاشقانه یاس سفیدباخورشیدچیست؟گل های او

 

مرداب ازاعماق دل تاریک خویش،نیلوفرهای خودرابیرون می آوردخورشیدبه تماشای نیلوفرهای مرداب می نشیندوبالبخندی گرم وروشن می گویدآه چقدرقشنگند

 

شیوه قدیمی زندگی خودرارهاکن تنهامرده هابه راههای طی شده می روندزندگی طلب مدام تازه هاست

 

ای ماه روشن من دیرهنگام آمده ای امامرغ شب دل من هنوزبیداراست تاسلام گویدت

 

 

سخنانی کوتاه ازجبران خلیل جبران:

 

نجات وبزرگی انسان به اجداداونیست،چه انسانهای بزرگی که اجدادشان آدمکش بودند

 

شایدبتوان دست وپای انسان رابه زندان تاریک افکند، ولی نمی توان افکاراوراکه آزاداست به اسارت درآورد

 

چه بلندپروازی است که می خواهی انسانهابابالهای توپروازکنند،درحالی که حتی ازبخشیدن یک پربه آنان ناتوان هستی

 

درخانه نادانی ،آینه ی نیست که روح خودرادرآن به تماشابنشیند

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

ملیت ،نژاد،فرهنگ درتضادبارشدانسانیت

 

فرهنگ رامجموعه ای ازباورها،عقاید،نوع نگاه انسان به خودوجهان هستی،نوع نگاه به سیاست واقتصادو...،نوع پوشش لباس ورفتاروکردارووزبان و...می گویندک مجموعه وسیعی ازافکارواعمال انسان رادریک جامعه دربرمی گیرد

نژادکه به نوع جنسیت ،نوع رنگ پوست، قبیله وملیت فرداطلاق می شود

ملیت به قوم ومکانی که فرددرببن آنهابه دنیاآمده است وازنسل آنهامتولدشده است وازنظرخونی به آنهاوابسته است

 

اگربخواهیم درموردنژادوملیت صحبت کنیم همین بس که ایندوهیچ کدام دلیل بربرتری فردی بردیگری نمی باشد.بعضی ازجامعه شناسان برای پیونددادن کل جامعه و به وجودآوردن وحدت درکل جامعه که درراستای اهداف دولت کارکنندوبتوانندبهتردرجهت رشدکشورشان گام بردارند ازروحیه ناسیونالیستی وملی گرایی استفاده می کنندوبااستفاده ازاین روحیه انسانهای دریک جامعه رادرکنارهم می آورند(گزینه ای که به علت وجودقومیت هاومذاهب گوناگون درکشورمان بسیاری ازافرادتوصیه می کنندکه به جای اینکه به مذهب یاقومیت خاصی بخوانندتادیگران ناراحت شوندبایدبه چیزی که درهمه مشترک است وآن هم ملی گرایی وایرانی بودن فراخواند) این نوع نگاه کسی نمی تواندمنکرآن باشدبرای همان کشوردست آوردهای فراوانی می آورداماازجهات زیادی به ضررخودآن ملت یاانسانهای باملیت های دیگراست واین انسانهابراحتی برعلیه انسانهای دیگرکه درواقع به جامعه آنهامتعلق نیست کارمی کنندوباروحیه تحقیرآمیزبه اونگاه می کنندوهرچه این نوع نگاه دراوقوی تر باشدعدم پذیرش آن فردکه ازگروه وجامعه اونیست بیشتراست وبه جای اینکه به انسان نگاه کنندبه ملیت فردنگاه می کنندیعنی اینجاانسان مهم نیست وانگار تنهاملیت مهم است بایدبه ملیت آن فردنگاه کردنه انسان بودن او،برای همین انسانهامی آیند انسان رامثل حیوانات متصورمی شوندودورآنهاحصارکشیده و به انسانهای خوب تروبدتر تقسیم می کنندوسپس برنامه ریزی های بهتر ورشدرابرای جامعه خودمی خواهندودیگران راازآن محروم می کنندودیگران رابه بردگی می کشندوبه استعمارخوددرمی آورنددرکل این نوع نگاه مفیدنیست چون اینگونه جوامع تنهابه نفع خودکارمی کنندوضررزدن دیگران برای آنهامفهومی نداردکشتاروقتل وغارت وچپاول انسانهایی که ازآنهانیستندبرای آنهامهم نیست همان طورکه درجهان امروزمی بینیم که جهان غرب آسایش رابرای خودمی خواهدوسعی می کندجهان های دیگررابه زیراستعماربگیردهمان گونه که قبلاهم اینگونه انجام می دادواگرروزی آشکارامی کردامروزمدرن تر وزیرپرچم تزویراین کارراانجام می دهد،آنهاتنهابرای جامعه خودشان استقلال وآزادی وصلح می خواهندنه برای دیگران ،برای دیگران تنهاتحت شعاری بیان می کنند؟رنگ پوست هیچ گاه مهم نیست چون همه انسان هستندودلیل بربرتری یک فردبردیگری نمی شودواین تفکرازکجاناشی می شودچرافردی اگرسفیدبودبهترازسیاه است این نوع نگاه ریشه درروحیه ملی گرایی وناسیونالیستی داردومتولدشده ازآن نوع نگاه است. جنسیت مهم نیست بلکه انسانیت مهم است هرکدام ازدوجنس نقص هایی دارندکه برای تکامل هم آفریده شدندودرکنارهم معنی پیدامی کنندواین دلیل بربرتری یکی بردیگری نیست بلکه انسانهابایددررشدوتکامل همدیگرشریک باشند.

 

می گویندهیتلراینگونه تصمیم گرفته بودکه تنهاازدواج برای انسانهایی باشدکه همنژادندوازلحاظ استعداد وژنتیکی برترهستندتانسل هایی متولدشوندکه بهتربتوانندخدمت کنندوازنقص هابدورباشند ودیدیم که همین هیتلربااین نوع نگرش برتری نژادی چه ارمغانی برای بشریت آوردوانسانهارابه نابودی کشانددرحالیکه بسیاردیده شده که همان افرادی که ازلحاظ استعدای پایین تربوده اندفرزندانی رابه وجودآورده اندکه قهرمان زمان شده اندیاازدل همان بااستعدادها انسانهایی پدیدگشته اندکه بدترازخودشان هم نبوده انددرکل دنیاانسانهاباطیف زیاداستعدادی که به هرکدام درسرجای خودش نیازمندیم وجودداردواینگونه نیست که استعدادی برترازدیگری باشداگرهمه استعدادمهندس وپژشک شدن راتنهاداشته باشندوآنهارابهتربدانیم چه کسانی کارهای معدنی وکارگری کنند این نوع نگرشهاراخوب نگاه کنیدتادرجامعه خودمان ودرکل ببینم که چگونه برضدبشری درحال حرکت است؟چگونه همین ایرانیهامی آیندخودرابرترازدیگران می دانندونمی فهمندکه هنوزدرکل جهان امکانات به یک اندازه نیست که بفهمیم چه نژادهایی ازلحاظ استعدادی بهترهستنددرتمامی جهان بیک اندازه ونگاه انسانهاتربیت نمی شوندکه ببینم چه کسانی بهترهستند،اصلااین توهین به انسانیت است که بهتربودن انسانی رادراستعدادی خاص خلاصه کنیم درحالیکه تمامی انسانهابااستعدادهای گوناگون به هم نیازمندندودررشدوتکامل هم سهیمند.ببینیدچگونه اگریک ایرانی درکشورهای اروپایی برای بشریت دست آوردهایی آورده باشدبانام ایرانی ازرسانه های ایرانی پخش می گرددنمی گوینداین فرددیگرایرانی نیست متعلق به جامعه دیگری است آن جامعه برای اورشدآورده است وباایرانی بودن آن کاری انجام نگرفته است بلکه این نوع جامعه بوده که برای اورشدآورده است ودرهمان جوامع اروپایی اگرخوب نگاه شوداین افرادجهان سوم هستندکه بهترعمل می کنندچون آنهاآمده اندکه درجامعه دیگررشدپیداکنندواین افراداگراینگونه عمل نکنندباروحیه ملی گرایی درآن کشورهاهیچ نیستندبرای دست یابی به قله های ترقی بایداینگونه حرکت کننداین افرادمغزهایی بوده اندکه چون درکشورخودشان به قله های ترقی ورشددست پیدانکرده اند،چون جایگاه خودشان راپیدانکرده اندروبه سوی کشورهای دیگرنهاده اندودراین کشورهای اروپایی به گردهم آمده اندومتعلق به ملیت های گوناگون است ازهمان ملیت اروپایی هم وجوددارد وبایددانست اینگونه نیست که همه ایرانیها ودیگرملیت هابهترهستندواین نوع نگرش غلط است .به هرحال چیزی که درکناراین مسائل وجودداردآزادی وحق انتخاب انسان است.

 

چه انسانهایی که ازملیت ونژادمانبوده اندامابرای ما وبشریت بهتررشدوخدمت آورده اند

 

فرهنگ بامجموعه آن که بیان شد درکل درذات خودمقدس نیست وقابلیت نقدرادرادوبایدآنهایی که به همراه خودخرافات است ودرمقابل رشد وخدمت انسانیت می ایستدباآن مبارزه کردوازجامعه زدوده شود ونگاهی برای انسانیت ارائه گرددکه دررشداوباشد اماگزینه هایی که اینگونه نیست ونه رشدی است ونه هم به ضررانسانیت ،آنهاهم نبایدبه گونه ای باشدکه روحیه ناسیونالیستی وقوم گرایی راتقویت کند ، به هرحال تقدس هم نداردکه حتمابماند واگرنماند جنگ هارخ دهدیادرمقابل دیگران ایستادگی شود یا زمان هاراصرف حفظ آن کنیم به جای اینکه درخدمت هرچه بیشتررشدانسانهاباشیم یاملزم به اطاعت آن باشیم ،مگرچندتازاین مواردمانده واگرنمانده چه ضرری به بشریت واردکرده است؟ البته این مواردرامن نمی گویم باآن مبارزه کردامامی گویم نبایداینقدرتعصب به آنهابرای حفظش شودچون این موارد به صورتی نیست که دررشدباشدوبودونبودش چندان مهم نیست مابایدانرژی راصرف مهم ترهاوچیزهایی کنیم که به نفع بشریت است درخدمت رشدوتکامل انسان است. زمانیکه گاندی می آید و لباس غربی خودراکنارمی نهدو لباس مردم هندکه پارچه ای بیش نیست به دورخودمی پیچد وسعی می کندروحیه ملی گرایی راتقویت کند به دلیل خروج ازبن بست استعمار خارجی و استقلال کشوراست تابه جای اینکه ازلحاظ تولیدی لباس به غرب محتاج باشند بتوانندازتولیدات خوداستفاده کنند امااین نوع نگاه درست است که درابتدای خودبه جای نجات ازآن بن بست مفیداست امادرآینده نزدیک به همراه خودهمان می آوردکه بیان شد ومابایدبدنبال نگاهی دیگرباشیم که انسانها به خاطررشدوجامعه ها به نحوی رفتاروعمل کنند که جامعه شان ازبردگی واستعماردیگران درآیدتادرآینده خودباهمان روحیه بادیگران عمل نکنند.لباس دراصل برای تامین سه نیازانسان است1- مقدم ترواصل ترپوشش 2- راحتی وبهداشت که براسا نوع کار وموقعیت بایدپوشش انجام گیرد 3-زیبایی ،حال اگرلباسی دیگراین نیازهای انسان رابرآورده کردنبایداینقدرمتعصب به لباس خاص یامحلی بودچون همان لباس امکان داردهمین نیازهارابرآورده نکندواگرهم زمانی لباس محلی به خاطرعدم وابستگی است وعدم زیرسلطه دیگران بودن،بااین روحیه که آزادانه ومستقلانه بایدزندگی کردآموزش داده شودنه بادیدملی گرایی ومتعصبانه ؟!

تعجب من ازآنجاست که افرادزیادی برای همین فرهگ هایشان زیاداهمیت قائل اندوتقدس برای آنهاایجادشده ومی خواهندحتمادرحفظ آن بکوشندونیروها وزمان ها وسرمایه های زیادی دراین راه صرف می کنند به جای اینکه درراه رشدوخدمت انسانهاگام بردارند.امامهمترین گزینه که دراین قسمت بیان می شودزبان قوم هاست .بایدگفت که زبان درکل تقدسی ندارد ابزاری است که بشربرای ارتباط باهم برقرارکردن ایجادکرده اند وحال اگریکی باشدیایکی نباشدچندان مهم نیست مهم هدف آن است که برای ماتامین کندالبته می گوینددفاع ازآن به خاطرفرهنگی است که پشت آن است ومهمترین راه برای حفظ آثاراین فرهنگ همان زبان است امابایددیداین همه زبان هاوفرهنگ هاازبین رفت چه مشکلی برای بشریت به وجودآمد،مشکل زمانی است که همین فرهنگ هابت می گردندومهم می شوند،مهم رشد وخدمت برای انسانهاست ، نگاه کنیدزبان چینی بدلیل مشکل بودن یادگیری آن دردورنج هایی ایجادمی کندیکی مشکلات وزمانی است که برای مردم آن ایجادکرده تابتوانندآن رافراگیرنددوم مشکلاتی است که اگرآنها بخواهندبادیگرجهان تعامل برقرارکنندودست آوردهای خودراعرضه کنندیادیگران ازآن استفاده کنندبرای خودودیگران مشکل ایجادکرده اندپس این زبانی نیست که بگوییم حتمابماندواصلاقابلیت ماندن نداردهرچه اینگونه ازرشدانسانیت جلوگیری می کندهمان که نباشدبهتراست وبایددانست مابسیاری اززبانهاباوجوداینکه نداریم امادردانشکده هابرای بحث وبررسی وتحقیق درنیاکان و شناخت فرهنگ ها آموزش داده می شوداینگونه زبانهاهم بایدمحدوددرهمان مسیرگردند،آن زبانهاچرانماندندچون هنوزبه تکامل خودنرسیده بودندچون مکلات خاص خودراداشتند،آیاباوجودازبین نرفتن ونماندن آن برای بشریت برای بشریت مشکل ایجادکرده ونمی تواندراه رشدوترقی راطی کند؟امازبانهایی هستندکه بایدبمانندزبان هایی که حرف برای بیان دارند زبانهایی که درپشت خودبرای رشدوخدمت انسانهانیازاست مثل زبان عربی به این دلیل که گفته می شودزبانی است که برای ارتباط خداباانسان برقرارکرده یازبان انگلیسی بدلیل آسانی آن برای فراگیری وجهانی بودن وزبانی که بسیاری ازآثارعلمی به همین زبانست .به غیراین چه دلیل مابرای ماندن زبانهای دیگرداریم وبایدارتباطات انسانی رامابهترکنیم .اینقدرازلحاظ  حفظ اطلاعاتی ما درحالتی هستیم که بتوانیم همان مواردرادرحافظه ها،حفظ کنیم اما دیدن آن درجامعه  وپیاده سازی آن درجامعه همان که قبل گفتیم اگرقابلیت ماندن داردوبه نفع بشریت است بایدبماندومی ماندوگرنه هیچ دلیلی برای ماندن آن نیست

زمانی همین روحیه راخودم نسبت به آن شهری که زندگی می کردم داشتم  وخیلی اززندگی ووقت خودم رانسبت به این موضوع صرف می کردم حفظ آثارگذشتگانم حفظ زبان ومفیددانستن لباس های محلی امابعدهابه خودم نهیب زدم ودیدم هیچ نفعی نه برای خودم ونه برای دیگران این مواردداردوباوجوداینکه زبان مابه مرورزمان دستخوش تغییرشده بودوبسیاری از گذشتگان راازدست داده بودیم همان طورکه گذشتگان نسبت به گذشتگانشان اینگونه شده است چیزی ازمن کم نشده است و اینگونه هم نیست اگربماندیانماندکمکی به بشریت کندوازدردها کم کندپس آن راکناگذاشتم هرچه فکرکردم دیدم زیان وفرهنگ ماهیچ حرف وهیچ چیزی برای ماندن ندارد واین چیز طبیعی است که درعرصه نگاه وتفکرهمان هایی قابل ماندن دارندکه قابلیت ماندن دارندو بقیه به مرورزمان ازبین می روندهمان گونه که گذشتگان ازبین رفتند

 

این بیان هانمی خواهدبگویدبرویم باتمامی زبان هاوفرهنگ هاوافکارو..مبارزه کنیم بلکه می خواهدتقدس هاازبین رودمی خواهد خرافات ها زدوده شود رشدها وتکامل هابماند می خواهدایجادفکرکنداینکه چرامااینقدرفریادماندن مواردی داریم که ازلحاظ انسانی مشکل سازشده است ،می خواهدریشه های تعصب رابخشکاندآزادی بیاورد دردهاشناخته شودوروحیه ملی گرایی وناسیونالیستی ازبین رودانسان مطرح باشدو....

 

شعاراستقلال برای جوامع، آنهارادچارمشکل کرده است  زیرااین استقلال همراه نگرشی به بردگی دیگران است آنها برای انسانیت مرزوکشورتعیین کرده اندحق آزادی وانتخاب برای زندگی بشری گرفته اند دیگران رابا پستی نگاه می کنندودیگران رابه خاطرخودشان فدامی کنند این روحیه نشئت ازملی گرایی دارد به حدی که انگارنژادآنهابرتراست نگاه میهن پرستی برضدبشریت است وبراساس منافع ملی حرکت کردن همان وبرضدبشریت نگاه وحرکت کردن همان ،بلکه بایدبراساس منافع انسانی عمل شوددربحث ملیت ،من وافرادیک گروه مطرح است نه کل جهان هستی وانسانی....

 

اینقدرنوع نگاه ملی گرایی ونژادپرستی برای بشریت دردورنج آورده است که اگرکسی طرفداراین نوع نگاه باشدباید اوراانسانی عقب مانده دانست

رسانه ها، افکار، آموزشها،نگرشها ، کتابها و..... پرگشته ازاین نگاه غیرانسانی، دوربریزیداین افکارغیرانسانی را...تعصب راکنارگذاشته ،اینقدرباتعصب ملی گرایی به اطرفتان نگاه نکنیدآزادنه فکرکنیدوبیاندیشید.نگذاریداین نوع نگاه غلط شمارادچاراشتباه کندتا بیانهارادرک نکنید

 

اینقدربین افرادنام ملیت وکشورشان برایشان مهم است که فراموش کرده اندکه قبل ازاینکه به جامعه ای خاص متعلق باشندانسان هستندوامکان داشت امروزاگربه یک جامعه تعلق دارندروزدیگربه جامعه دیگرتعلق پیداکنندهمان طورکه نیاکان آنهااینگونه کردندواین دردستان خدابوده که انسان درچه جامعه ای باشد

 

ببینیدچگونه این دست آویزی حتی برای به جان انداختن انسانهاگشته است نام خلیج فارس یاعربی چه فرقی می کنداصلااین که نام آن چه باشدچه نفعی برای بشری داردمی بینیددرعصری که انسان به عنوان متفکرعنوان می گرددبه خاطرهیچ دردست قدرتمداران بافریب آنهاباهمدیگردرمی افتند.مااگرنام کشوریادریایی راعوض کنیم چه نفعی دارد.به جای اینکه این انسانهابروندودرخدمت بشریت باشندبه نفع آنهاکارکنندوازدردهای بشری کم کنندبه خاطریک نام به جان هم می افتندووقت هاوانرژی هاصرف می کنندازهم متنفرمی شوندوبین خوددشمنی ایجادمی کنند

 

مهم نیست من ازچه قوم وجامعه ای وملیتی باشم من تنها بایدانسان باشم انسان بمانم . بایدانسانهابانگاه انسان بهمدیگرنگاه کنند.آیااگرفردی کثافت ترازخودش وجودنداشته باشدچون هم خون من است بهترازکسی است که ازنژادمن نیست؟آیاانسانیت بایدفدای ملیت وقوم ونژادورنگ شود؟ آنهایی که درجهان امروزشعاربرابری رامی دهندشعاری بیش نیست؟درحکومت های آنان ریشه های این تعصب وجودداردوبرای حفظ وماندن نیازبه این روحیه دارند؟این روحیه ناسیونالیستی جزدردوبدبختی برای بشریت نیاورده است هرچندکه شایدبرای کشورهایی دردرون خودشان مفیدبوده است اماآیاآنهاتنهاخودرامی بینند؟آیاانسان برای آنهامهم نیست؟ آیابرای کل انسانهاتوانسته اندرشدبیاورند؟نه!

 

امادومطلب ازدوستان درسازمان موحدین آزادیخواه بودکه به این پست مربوط میشدلینک آنهارامی گذارم تادوستان استفاده کنند

 

ماهیت مرض های ارضی

 http://khabarvanazar.blogfa.com/post-6.aspx

 

جواب سئوالات آقای مقدادی درموردخلیج مسلمین

 http://khabarvanazar.blogfa.com/post-51.aspx

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

سرآغازهرروزت

 

انسان به حکم انسان بودنش دچارفراموشی می گرددبرای همین نیازمنداین است که معمولامسائلی که پذیرفته وفراگرفته برای اویادآوری گردد.

برای اینکه بتوانیدهرروزبه خودیادآوری کنیدوبعضی نگاههارادرخودایجادکرده وزندگی راباآن نگاههاآمیخته کنید وملکه ذهن شماگرددبهتراست یک مطلب یاجمله ای کوتاه رابروی کاغذی نوشته ودرقسمتی ازاتاقتان نصب کنید وهرروزبه آن نگاه کنید تادرذهنتان حک شودوهرروزیک مقداردرموردآن فکرکرده وغورکرده وبه آن خیره شوید.

 

انسان اگرمی خواهدخودرارشددهدبایداین گزینه هارادرخودتقویت کند:قوه بصیرت،حقیقت جویی،منطق گرایی،نقدپذیری،دوری ازتعصب،کمال جویی وسعادت طلبی،تحقیق ومطالعه،علاقه مندی به خصوص به خودوحقیقت،خوب دیدن وبادقت دیدن،خوب گوش دادن به دیگران بدون هیچ گونه قضاوتی ودرست کردن تفکرونگریستن ،مقایسه کردن افکارگوناگون باهم،حرکت وعملکردبراساس فکرپذیرفته شده

 

درانجام هرکاری ودرشروع هرروزت این مواردرابرای خودیادآوری کن :

 

١- خدابزرگتروبرترازهرچیزی است پس چیزدیگری رابرترندان وتمام توجه خودرابه سوی خدابازگردان..... اطاعت وبندگی تنهابرای خداست وهیچ کس چنین شایستگی رانداردحتی بهترین موجودباشدپس مطیع دیگران نباشیدحتی خودتان وتنهامطیع خداباشید.. .

 ٢- تمام زیباییهاونعمتهاازخداست پس زیباییهای حقیقی نزدخداست درنتیجه این اجازه رابه ظواهروزیباییهای فریب دهنده نده که توراگول بزنند

3- احساس بکن که حالالحظه مرگت فرارسیده وبایددرپیش خداحاضرشوی خوب چه جوابی به خدانسبت به اعمالت می دهی درضمن چرابایدبه این عمرکه هرلحظه امکان داردآن راازدست بدهیم بچسبیم

4- این دنیارادرمقابل آخرت ازدست دادن درحالیکه این دنیاعمری اندک است وآخرت عمری جاویدان است می خواهی که به خاطریک لحظه خوش بودن ،خوش بودن ابدیت راازدست بدهی

دنیاهمه ساعتی وعمرتودمی..... ازبهردمی عمرابدرامفروش

 ٥- آن لحظه ای که ازدست دادی هیچ وقت دیگربه سراغت نمی آیدپس حداکثراستفاده راازآن بکن

٦-خداحی وزنده است وناظربراعمال توست وتورامی بیندوهرجاباشی درمحضرخدا هستی خجالت نمی کشی درحضورخدابرخلاف اوباشی

٧- درنمازخواندنت احساس بکن آخرین نمازت راداری می خوانی ودیگرهیچ گاه این توفیق راپیدانخواهی کردکه درپیشگاه خدانمازبخوانی همچنین خودرابه این درک برسان که درپیشگاه خداایستاده ای وباخداداری مناجات می کنی برای بهترخواندن نمازحتماًنیازمنداین است که آنچه که خوانده می شودبه زبان فارسی درذهنمان بگذرد

8- روزی اگرغمی رسدت تنگدل مباش....روشکرکن که مباداازبدبدترشود...ایدل صبورباش ومخور غم که عاقبتت....این شام صبح شودواین شب سحرشود

9- انسان تنهابرای این دنیاآفریده نشده است وآخرتی هم داردوتنهاتمامی توجهت به این دنیانباشد

10- کدام مهم است رضایت خدایارضایت انسانها،موردتأییدانسانهابودن یامورد تأیید خدابودن ،زیبایی درون یابیرون درحالیکه تمامی قدرتهاوزیباییهاازآن خداست وبازگشت به سوی اوست

 

 

 

برای اینکه کارهادرزندگیمان ازحالت عادی گرفتن خارج شودتوجه به این نکات مفیداست

 

1- بخشی ازروزیاهفته برای چنددقیقه یاساعت تخصیص به این بدهیم که نسبت به اعمالمان فکرکنیم ونسبت به تمامی افکاری که پذیرفته ایم

 ٢- داشتن بخشی اززندگی به مطالعه که دردوگزینه باشدخواندن ومطالعه ویادآوری مطالبی که قبلاًخوانده ایم ومطالعات جدید . برای مطالعه کتاب نیازمند وجودعلاقه وبرای علاقه نیازمندحس نیازوایجاداین حس نیازمند دادن آگاهی به فرد نیازمنداست.....حاصل مطالعه را درآغاز آن بخوانيد

سعی کنید هرکتابی که می خوانید برآن حاشیه نویسی داشته باشید یعنی نکات مهم یاخلاصه کتاب یاصحفات مهم تررابه آن پیوندبزنید

٣- بحث وگفتگوکردن بادیگران نسبت به افکار،حتی این موضوع رامی توان درخانه هم اجراکردبدین صورت که مثلاًهرهفته دورهم جمع شده وبه بحث وگفتگوبپردازیم وهرعضوخانواده حتی کوچکترین عضوخانواده هم نظرات خودش رابیان کند

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چگونه یک پارادایم شکل می گیرد؟

 

مابارهاانسانهای زیادی رااطراف خودمی بینیم که بدون اینکه بیاندیشندچرانسبت به مسائلی که انجام می دهندازآن پیروی می کنندوبدون اینکه راههاوافکاردیگری که اطرافشان وجودداردنگاهی بیاندازندوبیاندیشندهمان راه تکراری خودرامی پیمایند.

انسانهای اطراف مادچارروزمرگی شده اند.آنهادچارکمبودوعدم اندیشه وتفکرهستند.درمقابل اطرافشان به سادگی عبورمی کنندوبدون اینکه راههاوافکاردیگرراببینندنهایت رادرهمان مسیری که درآن قراردارندمی بینند.غل وزنجیرهارابرپاهاوافکارخودبسته اندواگردرذهن آنهااندیشه ای دیگربیایدکه تاحال ندیده اندبه آن اجازه نمی دهندوآن راازذهن خوددورمی کنند.

 

زمانیکه ازانسانهابپرسندچرااینگونه می اندیشید؟چرااینگونه عمل می کنید؟ بدون اینکه ازپشتوانه ی اندیشه ای برخوردارباشندمی گویندنمی دانم ؟چون همیشه اینگونه بوده ام ؟ چون همه اینگونه اند؟ چون دیگر چیزی رانمی بینم؟

چون اونمی خواهدفکرکند؟!

 

خودرااززنجیرهافکری آزادکنید؟ به ذهن خوداجازه دهیددرموردچیزهایی که تاحال به آن نم اندیشیده ایدبیاندیشید؟به اواجازه پذیرش بدهید؟ به اوعدم بی تفاوتی بدهید؟ باتفکربه پیش بروید؟

 

مابرای این موضوع فایلی با نرم افزارپاورپوینت برای شماآماده کرده ایم که این نگاه رابه زیبایی برای شمانمایش می دهد.برای دانلودروی چگونه یک پاردایم شکل می گیرد؟کلیدکنید.

 

اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload  رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.

 

چگونه یک پارادایم شکل می گیرد؟

546KB

 

 

من نمی دانم این اتفاقی است که اطرافمان می افتد

 

چراماهمیشه به کاری که انجام می دهیم ادامه داده علی رغم این که راه دیگری نیزوجوددارد

 

تنهابرای دوچیزنمی توان حدی تصورنمود: جهان وحماقت بشر.البته درخصوص مورداول زیادمطمئن نیستم ( آلبرت اینیشتین )

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چشم هارابایدچشست جوردیگری بایددید

 

یه باردیگه سعی کنیم درست نگاه و حرکت کنیم وکاری کنیم دیگران درست نگاه کنند

 

اگرکودکان انسانهایی منتقدتربیت شوندوبه آنهابیآموزیم که اطرافشان ودیگران رانقدکنندموجب می شودکه به مسائل بهترنگاه کنندحتی دراین نگاه مسائلی راکه ندیده است نیزخودبه اوبفهمانیم که نگاه کن خوب نگاه نکردی وفلان مسئله راندیدی...بایدمتوجه بودیکی ازنیروهای قوی که درکودک است ودراین موردبه کودک کمک می کندحس کنجکاوی است که مانبایدآن حس راسرکوب کرده بلکه درپاسخ گویی وارضاع این حس به اوکمک کنیم درضمن بایداین مواردبه همراه سرگرمی وبازی باشدوتوجه یک نکته مهم است وآن هم این است که اگراومارانقدکردواشتباه ماراگفت پذیرفته ودرجبران آن بکوشیم این کارموجب تشویق کودک شده که بزرگترخودرانقدکرده است همچنین به اومی آموزیم که ماهم اشتباه می کنیم وواکنش مانسبت به اشتباه چگونه است وهرانسانی اشتباه می کندومهم پی بردن به آن وجبران کردن آن است

 

 

انسان زمانیکه خودراازغل وزنجیرخودونفسیات وشیاطین درون و بیرون آزادمی کند خودراز قضاوت درون وبیرون آزادمی کندوبادیدخدایی به خودوجهان نگاه می کندوخودرابه اطاعت خدا درمی آورداحساس آرامش می کندخدایی که اگربه این نتیجه برسد وجود دارد وبداند درمرتبه خدایی ، خدایی سبحان الله وجودداردیعنی پاک بودن خداازهرگونه صفت ناشایست وبد، خواهد فهمیدکه بندگی چنین خدایی عین آزادی است خدایی که اوراآفرینش کرده وازهرکس بهتراورامی شناسدو خوب وبداورا بهترمی داندواین نیازمنداثبات قرآن است قرآنی که ازجانب خداباشد

 

ماهنگامیکه به تلویزیون نگاه می کنیم چون این نگاه به همراه سرگرمی محض می باشد(هرچندبااین نگاه هم دربیشتر موارد تلویزیون تأثیرخودرامی گذارد)خیلی ازمواردواهداف فیلم رامتوجه نمی شویم .... زمانیکه به نقدوبررسی بعضی ازفیلم هانگاه می کنم ومی بینم چه نکات ریزودرشتی وجودداردکه من متوجه نشده ام ومثلاًفیلمی که برای کودکان مفیدمی دانستم چه نکات منفی داشته است ... به نظرمن برای هرشخصی حتی اگربرای کودکان هم خودمان برنامه ای داشته باشیم که بعدازنگاه کردن به فیلمی به نقدوبررسی فیلمی که نگاه کرده ایم بپردازیم کودک متوجه خواهدشدکه درحین نگاه فیلم چه نکات مهمی راندیده است وسعی می کنداطرافش رابهترنگاه کنداین به کودک برای تمرکزحواسش ودقتش نیزمفیدمی باشد.....

 

یادبگیریم درمقابل حرکات ودرخواست های ناروای دیگران نه بگوییم ونپذیریم واستقلال فکری وآزادی خودراازخودنگیریم ،نگذاریم تابع دیگران باشیم

 

انسان نبایدباداشتن قدرت اسیرقدرتش باشدوباداشتن آزادی اسیرآزادیش باشدیعنی دین برای این است که انسان راازآزادی،آزادکند

 

.... برای اینکه بهتر بتوان زندگی کرد بهتر است که خوب به اطرافت نگاه کنی و تمامی ابعاد و موضوعات را ببینی مثلاً هم ثروتمندان راببینی هم فقیر را هم قشر متوسط جامعه را هم هدفت از زندگی هم گذشته ات هم آینده ات هم حالت هم امکاناتت هم استعدادت هم علاقه ات هم مسیرت هم...

 

انسان بایداطرافش راخوب ببیند( کارکردن قوه بصیرت ) وسپس خوب بفهمد ( به کاربردن قوه قلب ) سپس اززندگی لذت می برد..... بایددوتعریف راازهم جداکردسیاست دینی ودین سیاسی که دین می تواندصفتی برای سیاست باشدیعنی سیاستی که دینی است امابرعکسش غلط است یعنی اگر سیاستی که دینی شدبه منزله دینی وسیاستی است که به همراه دروغ وفریب وگول می باشدوقتی می گویین سیاست دینی یعنی سیاستی که نوع نگاه خودراازدین می گیرددرنتیجه دردین روش درست حکومتداری رابیان می کندامازمانیکه دین بخواهدازسیاست نگاه بگیردیعنی سیاستی که فعلاوجودداردمی شوددینی به همراه فریب ودیگرنگاه درست ارائه نمی دهد

 

.... درزندگی طوری زندگی کنیم که ابتداخوب بفهمیم سپس بپذیریم نه ابتدابپذیریم وهیچگاه نفهمیم ... مامعمولاًان چیزی رامی بینیم که ازپیش درایمان مانقش بسته،نه اینکه کوشش کنیم بانیروی دید خودبه اصلاح اشتباهات ویاتغییردانسته هاوآگاهیهای غیردرست ونابجایمان بپردازیم...آن چه می بینیم که ازپیش د رمغزماجای گرفته است نه دراصلاح آگاهی هایمان برآییم.... برای فهم بیشتر مطالب بهتراست کمترمطالعه کرده به جای آن بهتربفمیم درموردیک مطلب که خوانده می شودچشمهارابسته ودرموردآن مطلب خوب فکرکرده ودرک آن رابرای خودحاصل کنیم.... نگاه وبررسی مانسبت به مسائل نه بادیدمطلق منفی ونه مطلق مثبت باشدهراین دودیدنامفیداست بلکه دیدی به همراه تحقیق وبررسی بایدداشته باشیم که هردودیدگاه رابه همراه خوددارد.....

 

کدام ازلحاظ ارزشی والاتراست احترام به عرف یاحقوق فردی؟به نظرمن چیزی که مهمتراست حقوق انسانی است تاعرف،هرچندکه دراین ارتباط عرف ناراحت شود

 

.... لازمه آموزش بی غرض ومنطقی ایجاب می نمایدکه فرزندانمان رابه نحوی تربیت نموده تاهمیشه کنجکاوبه پی بردن به دلایل بوده وهمزمان دارای طرزتفکری باشندکه پذیرای بحث وبررسی انتقادات بوده ودرصورت منطقی یافتن آنهاحاضربه اصلاح خودباشندوحضورخودراجهت شنیدن هرگونه نظرمخالف اعلام نمایند...

 

می خواستم به جوانانیکه وقتشان به سینماوتلویزیون ورمان می گذرانندبگویم که رمان وسینماهمیشه و به تمامی معنی نمی تواندواقعیت باشدامامی توان گفت بخشی ازواقعیت است پس زودتحت تأثیرقرارنگیریردونخواهیدسینماورمان رادرزندگیتان اجراشود.....برای اینکه عملکردمان درست باشدبایدبیشترازدیگران کمک گرفت بایدبیشتربه مشورت برخواست نبایدخودرابی نیازدانست ونبایدتصورکرداین امرباعث کم شدن وکوچک ترشدنمان می شود.....

 

نقدوبررسی مهمترین گزینه برای انسان است تابتواندمسائل رابهتربفهمدوبداندوخوبی هاوبدی هاراجداکندهمان طورکه نویسنده وبلاگ چراسعی می کنددرمواردیکه ازدیدگاههای مختلف به مسائل می پردازدبی طرفانه عمل کندیااگردردفاع موضوعی است کامل دفاع کندوسپس اگردرنقدآن است درپستی دیگرکامل نقدکندمثل مطالبی که درچالشات دینی ازنگاه برون دینی به اسلام می تازدوسپس درمطالبی دیگرهمان مطالب رانقدمی کند

 

انسانی که تاریخ خودرانمی شناسد وازتاریخ خوددرس نمی گیردمجبوربه تکرارهمان تاریخ است پس نقدگذشته برای عدم تکرارآن است آن راتقدس ندهیدهیچ چیزجرخدامقدس نیست


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

جشن نوروزی ،جشنی ملی –اسلامی نیست؟

 

محمد:دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه بدون این دیدگاه من مطلبی برای من فرستاده اندکه اصلامن معتقدبه آن نیستم من نسبت به این موضوع کامل بااین عنوان تعریف اعیاداسلامی ومقایسه باعیدزرتشتی بیانهای خودرابیان کرده ام این مطلب درآرشیومطلالب درقسمت نگاه درست –حرکت درست وجوددارد.بسیاری ازدوستان دراین مدت به من تبریک گفته اندکه برای آنهاهم پیام کوتاه فرستاده ام بدین گونه:"نوروزرانمی توان جشن ملی دانست،وگرنه خیانت به تاریخ وآیین زرتشت است،همان طورکه عیداسلامی باقدمت آن ملی نمی شود."دوستی رادیدم می گفت بگذارمردم شادباشندومردم به این مسائل توجه نمی کنندوواقعامردم مابایدبگونه ای باشندکه به اطرافشان خوب نگاه نکنندوبه سادگی عبورکنند.چرااگراینگونه است باوجوداینکه نزدیک به1400سال مردم ایران مسلمان هستندوجشن های اسلامی دارندتبدیل به ملی شدن نمی گذارداماجشن مذهبی دیگرملی می شوداصلاچرااینگونه نگرش می شود.داشتم یک برنامه تلویزیونی ایرانی(شبکه واقع درامریکا)رانگاه می کردم یک فردی درحالیکه لباس آخوندی پوشیده بود(به عنوان طنز)درحالیکه مصاحبه می کردمسخره می کردومی گفت که ماجشن نورورزی نداریم ماعیدقربان داریم وواقعااگرریشه این اعیادمذهبی است چگونه ریشه جشن نوروزی نادیده گرفته می شود.این صحبت هایی که کردم جدا،به هرحال من نظراین دوستان راقبول ندارم چون قبلاپاسخ داده ام. (عجیب است که حالاجشن اسلامی هم می شودباوجوداینکه دین اسلام جهانی است ودرتمام دنیاتمامی فصول وجودنداردوآنهاچگونه می خواهندجشن بگیرندخدامی داند)

بسم الله الرحمن الرحیم

نوروز مسلمین و جشن احیای ارض و جشن شکوفایی

مسلمین و جـوامع اسلامی از خیلی چیزها و از امور اساسی بسیاری، هم محـروم شده اند و هم غفلت کـرده اند، تا جایی که حتی از توحید و قرآن و کلا زندگی اسلامی محروم وغافل شده اند. و بدون شک یکی از جنبه های این محرومیت وغفلت، اعیاد و مراسمات اسلامی است، و نوروز هم یکی از این مراسمات و اعیاد است، که الحق مسلمین از آن محروم و غافل شده اند.

قرآن منیر در آیات بسیاری، حیات مجدد قیامت را که سرآغاز زندگی بهشتی مسلمین و شروع مجازات اهل ظلم و کفر و فساد است، به سر فصل نوروز و حیات مجدد بهاری تشبیه می کند، و اعلام میدارد که تجدید حیات بشر مثل تجدید حیات ارض و گلها و گیاهان است. بدین تشبیه و از این طریق، قرآن حکیم یاد آورمیشود که نوروز بهاری، که هنگام احیای ارض و تجدید حیات درختان و گیاهان است، روز میعاد و آخرت نیز ، که در انتظار نسل بشر است، مثل آنست و زمان تجدید حیات و رستاخیز انسانهاست. بعبارت دیگر قرآن مبین میفرماید، روز قیامت مثل نوروز بهاری است، و در آن، قیام و تجدید حیات بشر صورت میگیرد، و با شروع آن، بشر وارد حیات جاودان می شود. و نمونۀ آیات روشنگر قـرآن دراین رابطه آیات ۳۰، ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۳۴، ۳۵ ازسورۀ یاسین است، که جهت وضوح مطلب، آن را ذیلا ارائه میدهیم. قرآن منزل با تأسفبار خواندن وضعیت بشـر وغفلت طولانی اش نسبت به محتـوای رسالت رسـولان، قضیه را چنین تشریح میکند:

يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (۳۰) أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ (۳۱) وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ (۳۲) وَآيَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبّاً فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ (۳۳) وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنْ الْعُيُونِ (۳۴) لِيَأْكُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ (۳۵): «بدا بحال اهل کفروتکذیب؛ نیامد رسولی برایشان الا اینکه او را تکذیب و مسخره کرده و پیامش را به هیچ گرفتند. آیا این کذابان مسخره باز نمیدانند که چقدر از این نوع مردمان را قبلا و درعصور گذشته هلاک نمودیم، هلاک شدگانی که راه بازگشتی بسوی این کذابان جدید ندارند. این در حالیست که بازگشت همه بسوی ماست و همه نزد ما حاضر میشوند. وارض مرده ( ارض بی آب یا ارض بعد از زمستان ) که بدان جانی دوباره میبخشیم، آیه ونشانه ای برای آنهاست (اگر دست از روش تکذیب و تمسخر بردارند)،  ارضی که با احیای آن، روییدنی ها ازش خارج میکنیم، و اهل تکذیب وتمسخر نیز از این روییدنی ها میخورند. همچنین در ارض احیاء شده، باغها ومن جمله باغهای خرما و انگور قرار دادیم وچشمه سارها در آن جاری ساختیم، تا از این ثمره ها و از آنچه به دست خــود کاشته اند، استفــاده کنند، پس آیا شکــرگــذار نمی شـوند؟!»

بله قرآن منیر در این آیات بصراحت اعلام میدارد که اگر بشریت بجای تمسخر و سبک عقلی و به هیچ گرفتن مهمترین مسائل حیات و ممات، ماهیت و محتوای پیــام رسولان الله را اخذ و دریافت میکرد، وضعش به روزگار حسرت آمیز در دنیا وآخرت منتهی نمی شد. البته بدیهی است که هدف قرآن از تشبیه قیامت و رستاخیز بشری، به قیامت و رستاخیز بهاری، تثبیت واقعیت قیامت بشری و نزدیک سازی آن به فهم انسانهاست. اینست که از نظر قرآن، نوروز بهار و روز قیام مجدد گلها و گیاهان، یادآور قیامت بشری و روز رستاخیز انسانها و سرآغاز زندگی بهشتی مسلمین و شروع مجازات اهل ظلم و کفر و فساد است. بنابر این، نوروز بهاری، الحق یکی از بهترین روزهای اسلامی و روزی عالی برای مراسمات و برنامه های متناسب، و قبل از همه، روز جشن و شادی مسلمین است. همچنین، نوروز بهاری، نه تنها جشن «تجدید حیات» محیط زیست میباشد، بلکه جشن «شکوفایی» نیز هست، بدین معنا که : با آمدن نوروز و زندگی بهاری، انسانها و جانداران و گیاهان وارد یک فعالیت مجدد میشوند، زیرا با بازشدن محیط زیست و ملایم شدن آب و هوای ارضی، هم فعالیتها گسترده تر میشوند، وهم با توجه به آب وهوای خوش، شکوفایی وشکفتن شروع به آغازیدن میکند. به عبارت دیگر: گویی اینکه زمستان، فصل استراحت و فصل ضیق و تنگی حیات انسانها و حیوانات و پرندگان و گیاهان است، و با آمدن نوروز و بهار، این رکود و ضیق و تنگی، جای خود را به وسعت وتجدید حیات و فعالیت همه جانبه میدهد. این واقعیت در گذشتۀ بشری (ما قبل صنعت) محسوس تر بوده، و حالا هم در بلادی که در مناطق چهار فصلی واقع شـده اند، کماکـان محسوس و مؤثـر است، و خاصتا در میــدان دامــداری و کشاوزی و باغـداری و...... این وضع کما فی السابق ادامه دارد و مسئله به قوت خود باقیست. آری: وَاللّهُ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (سورۀ نحل – آیۀ ۶۵): «و الله از آسمان آبی نازل کرد و بوسیلۀ آن ارض مرده (ارض بی آب یا ارض بعد از زمستان) را احیاء و زنده نمود، همانا در این حقیقت، حتما نشانه و حجتی هست برای آنهایی که می شنوند».

سازمان موحدین آزادیخواه ایران ضمن تبریک و گرامیداشت نوروز بهاری و این سر فصل قیامت ارضی، در آرزوی روزیست که آزادانه و در یک نظام آزاد و مردمسالار و همراه با مردم، این روز مبارک وحیات برانگیز ونشاط آفرین وهوشیــار کننده را جشن بگیرد و در آن اهل توحیــد و آزادی یکدیگر را در آغوشهــای شــاد و شکرگذار خود بفشارند.

 

ســـازمان مـــوحدین آزادیـــخواه ایـــران

۲ ربیـع الاول ۱۴۲۸۲۹ اسفنـد ۱۳۸۵

www.samaa.org

samaa@samaa.org

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

تعریف اعیاداسلامی ومقایسه باعیدزرتشتی

بدلیل نزدیکی باعیدفطرمرابرآن داشت تانسبت به این مسئله نوشتاری داشته باشم:

فلسفه وحکمت عیددورکردن کینه هاونفرت وبخشش وآشتی وصلح وصفاوشادی است ودرعیدفطربعدازخودسازی وتوبه نوبت به حقوق الناس وبخشش ازدیگران می رسدیعنی بعدازاینکه انسان به فطرتش بازگشت به خاطربازگشت به فطرتش جشن می گیردعیدقربان هم اینگونه است وبعدازحج وبعدازاینکه انسان خودرادرراه خداقربان می کندزمانیکه اینقدرانسان به خدای خوداعتمادداردکه حاضراست درراه جان خودرابدهدچون می داندکه رشدوتکامل اودراین است(اشاره به داستان ابراهیم واسماعیل)نوبت به دلجویی ازظلم هایی است که نسبت به حق الناس انجام داده است. یعنی انسان بعدازتزکیه وخودسازی کردن چون به خدارسیده جشن می گیردوسعی می کندکه انسان های دیگرهم اوراببخشندودیگران به اوتبریک می گویندچون توانسته است که خودرارشددهدامامتاسفانه درفرهنگ دینی تعریفی درست واینگونه بیان نمی شود.... انگارازدیدگاه اسلام جشن وعیدیک مسلمان زمانی است که خودرابه تزکیه ورشدبرساند وازگناهان خودراپاک کند..... وگرنه تمامی روزهای خداخوب است ودرآن حکمتی نهفته است ونمی توان برای روزخاصی جشن گرفت وآن راروزخاصی دانست

برای همین من درعجبم که چگونه ایرانیهاسال نویعنی نوروزراجشن می گیرندحکمت آن چیست انگاربااین نگاه اسلامی درتضاداست آیاآن شخص خودرارشدداده که به اوتبریک گوییم؟! (خیر)زمانی براین عقیده بودم که اگرجشنیی نباشدحداقل می توان تبریک راگفت اماتبریک به چه عنوان درحالیکه تبریک رابرای چیزی که درگذشته اتفاق افتاده ودرحال ،درحال جریانه بیان می شودیعنی انسانی تزکیه وتربیت شده. دربرخوردبابعضی ازدوستان همیشه اینگونه بیان می کنندکه درست است امابگذارمردم شادباشند.... به هرحال شادبودن وجشن ونشاط بایددرزندگی مامعنی پیداکند هرشادیی راکه نمی توان شادی یاهرغمی رانمی توان غم نامیداگراینگونه است بایدبگوییم مردم هرروزشادباشندومطمئنن یک انسان توحیدی هرروزشاداست مگرامکان داردازچیزی که خدااراده کرده ناراضی باشد...بعضی هاهم می گویندچون زمستان ودردپشت سرگذاشته ایم وبهاروآسایش می آیدیانمادی ازبرپایی ومثالی ازقیامت است جشن گرفته امااین موارد چیزی برای جشن گرفتن ندارندزیرازمستان هم بامشکلاتش رحمت است وبهارهم رحمت است آیابرای گذرازرحمت به رحمت شادی می کنیم واگرموضوع تفکراست مومن هرلحظه عمرش بایدبه تفکربگذراندوروزی که اینگونه نباشدروزغم اوست وروزی که تفکرکندروزشادی اوست ونمی توان دراین ایام آن راخلاصه کردبه هرحال این دیدمارابه جایی نمی کشاندومی توان این جشن هارااینگونه ایجادکرددرحالیکه مقصوداسلام وجشن واقعی یک انسان توحیدی زمانی است که تزکیه پیداکند.باتفکردرقیامت واین مواردوعمری ازانسان که ازدست داده چه چیزی برای انسان داردشادی یاافسوس گذشته هاولحظه هایی که به باطل گذشت؟

ببینیم نوروزچگونه به وجودآمده ودرفرهنگ زرتشت چه معنایی داردوآیابازهم می توانیم آن رابپذیریم این مراسم که قبلش هم چهارشنبه سوری است ریشه درآیین زرتشت داردونمی توان دربرگزاری این مراسم اصل وریشه این موضوع وآیین زرتشت رانادیده گرفت آیامسلمانان کارهایشان بدون فکروالکی انجام می دهند؟!(خیر).....اگربه مقاله (ازاین آتش تاآتش دیگر)آقای علی طهماسبی نگاهی بیاندازیدباآن تعریفی که ازآتش وچهارشنبه سوری کرده اندبه نظرمی آیددرآئین زرتشت هم انسان بعدازپاکی درون وخودراازگناه شستن جشن می گیردوبعدازپاک شدن ازگناه به پیش بازسال نومی رود

به هرحال تبریک گفتن درنوروزچه معنایی دارددرحالیکه تمامی روزهابرای یک انسان توحیدی نوهستندودریچه ای برای دوباره شروع کردن وتوبه وتفکر.....

اگراین مقاله هامطالعه شودمشخص می شودکه درآیین های گذشته هم رسم برای جشن گرفتن اینگونه بوده است که امروزهاایام نوروزبی معنی شده است وجزریخت وپاشهاوحیف ومیل ووقت تلف کردن چیزی به همراه خودنیاورده است وازاصل خوددورافتاده است به هرحال زمانیکه مسلمانان درآیین خودبرای اینگونه مواردبرنامه ای کامل وجامع دارندچه نیازی به جشن گرفتن درآن ایام است می خواهیم باجشن وتبریک وخوش بودن چه چیزی راتعریف وبیان کنیم؟؟؟/!!!!!

 

مقاله ازاین آتش تاآتش دیگر:

                http://www.alitahmasebi.com/index.php?newsid=70

 

مقاله چهارشنبه سوری:

                     http://www.alitahmasebi.com/index.php?newsid=98

 

سایت علی طهماسبی:

                         http://www.ali-tahmasebi.com/index.html

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

رعایت چندنگاه درحرکت مسلمین

به مسائل نگاهی یک بعدی نداشته باشیدمحقق شدن نه متخصص؟!

 

مادرجهان اسلام به محقق نیازداریم امامتاسفانه تنهااکتفابه متخصص می کنیم درحالیکه یک محقق بدنبال حق است امامتخصص به اطلاعاتی که درگذشته کسب کرده است وطوطی وارآن رایادگرفته است اکتفامی کندوبرای اومقدس می شوددرحالیکه یک محقق آموزه هاویادگیری هایش برای اومقدس نیستندبافکربازبه اطرافش نگاه می کند

یک محقق نه تنهاموضوع راازیک بعدوزاویه به آن نگاه نمی کندبلکه سعی می کندموضوع رااززوایاونگاههای مختلف بنگردوبسنجداوتمامی نگاههاوافکاررامی بیندوبهترین آن راانتخاب می کند(سوره زمرآیه18)

 

 

چرااجماع نسبت به موضوعی وتعدادزیادپیروی افرادی ازفکری دلیل بردرستی آن نیست؟

 

باآن تعریفی که ازاجماع وجودداردویکی ازگزینه هایی است که بین مسلمانان برای درست دانستن حکمی بیان می کنندیابین بشریت برای درست بودن حرکت یافکری تعریف می شودنه تنهادرست نیست اینگونه نگاه مضرهم است .اگرمنظور ازاجماع بین مسلمانان این گونه تعریف شود که توافق علمانسبت به یک مسئله درهرعصروزمانی غلط است به نظرمن درستی یک مسئله ای ازاجماع انسان هانسبت به مسئله ای ایجادنمی شودبه نظرشمااگرزمانی کمونیست اجماع جهان شدودوکشوربزرگی مثل چین وروسیه واروپای شرقی وخاوردوررافراگرفت ودرکشورهای جهان سوم هم می رفت که خودرافراگیرکنداجماع انسان هانسبت به آن موضوع شمارا وادارمی کردکه کمونیست شویدواگردرزمان حال تمامی انسان هااجماع کنندوکافربه قرآن شوندشمانسبت به قرآن کافرمی شویدچیزی که برای درستی مطلبی لازم است دلایل منطقی واستدلالی برای درستی مطلب هست هرچندکه دراجماعی که باتعریف گذشته آمدامکان غلط بودن موضوع به علت بحث وبررسی کمترمی شودامابه صفرنزدیک نمی شودگزینه ای که دراسلام اهمیت دارددلیل وبرهان واستدلال قوی فردبرای درست بودنش است که قبلادراین موردبه طورمفصل صحبت کردیم امابازآیات راتکرارمی کنیم( این موضوع رابرای این بیان کردم که بعضی هااین اجماع راتقدس می دهندوخیال می کنندکه معصومیت درآن وجوددارد) (یوسف 108،زمر18،بقره111،نمل64)

واین دلیل نمی شود اگرفردی متفاوت بادیگران بیان می کندیعنی اوغلط است چون جمع چیزدیگری رابیان می کندبلکه دلایل مهم است ودین اسلام باشک وظن حرکت نمی کندبلکه بااستدلال قوی حرکت می کندامامتاسفانه مسلمانان ازروح قرآنی خودرادورکرده اند؟!

درنتیجه اجماع شدن وتوافق انسانهای زیادی بردرستی فکری ،دلیل بردرستی آن نمی شودبلکه درستی بادلیل وبرهان واستدلال قوی خودراثابت می کندهمان طورکه اولین بارکه پیامبران آمده اندوشایدخودشان تنهابودندامادرست بودندامااگراجماع رااینگونه معنی کنیم که اجماع بردلیل وبرهان واستدلال درست است یعنی چون دلیل فردی درست بوده وهمه بپذیرنددرست است وآن هم بدون اجماع های دیگران درعصرهاوزمانهاومکانهای غیرباشدپس استدلال برترازهرچیزاست وبارای گیری هم بدست نمیایدبلکه بابرهان قوی!

 

نیازی نیست نتیجه راببینیدنتیجه درعمل درست است

دربعضی موارددرزندگیم بعضی ازدوستان این نقدبرمن می کنندکه روشی که تودرپیش گرفته ای راهی به جایی نمی بردو نتیجه ای بدنبال نخواهدداشت اول بایدگفت ماکارخودمان راانجام می دهیم ونتیجه بدست خداست مابسیاری ازفعالیت هایی می بینیم ازپیامبران گذشته که باوجوداینکه بسیارزحمت کشیده اندنتیجه ای هم بدنبال خودنداشته است(ندیدن نتیجه وگرنه عمل درست آنهانتیجه بوده ومنظورازنتیجه یعنی اینکه افرادازفکرآنان پیروی کنند) زیراانسانهامختارندوخوددست به انتخاب می زنندهمانطورکه بسیاری ازپیامبران نسبت به نزدیک ترین افراد،مثل پدرومادروهمسروفرزندوعموو..نتیجه نگرفته اندمثلا نوح نسبت به فرزندش نتیجه نگرفت دوماهرحرکتی براساس نتیجه نبایدسنجیده شودبلکه براساس درست بودن حرکت بایدسنجیده شودوزمانی پای نتیجه به میان کشیده می شودکه حرکت غلط باشد.یک انسان توحیدی بدنبال نتیجه نمی باشد(باآن معنی که تعریف شد)ونتیجه رافدای عمل درست نمی کندبلکه حرکت درست برای اواهمیت داردنه اینکه چه تعدادافرادفکراورامی پذیرندویاچقدرتوانسته موثرباشدچون می داندبسیاری ازگزینه هادردست اونیست تابتواندنتیجه رابدست آوردونتیجه کاراودردرازمدت بدست می آیدنه درهمان لحظه ویادرمدت کوتاه وآینده نتیجه کاراورامشخص می کندونه حال،نمی گوییم نتیجه برای اواهمیت ندارداماازدست اوخارج است مثلاحق انتخاب وآزادی انسانها،باوجوداینکه امکان داردمثل پیامبران کاروحرکت اودرست است امانتیجه ای بدنبال نداشته باشدوافراددرستی رانپذیرند.شایدمهم ترین داستان زندگی پیامبران دراین موردزندگی حضرت یونس است که بعدازاینکه مردم قومش ایمان نمی آورندناامیدمی شودوبدون دستورخداوندی مردم قوم خودراتنهاگذاشته وشهرخودراترک می کنداماموردعتاب خداوندی قرارمی گیردچون اوهم بدنبال نتیجه بوده است.آیه74سوره یونس(عدم نتیجه کارپیامبران)آیات96و97یونس،سوره تکویرآیه29{وحال آنکه نمی توانیدبخواهیدجزچیزهایی که خداوندجهانیان بخواهد}سوره مدثرآیه56 سوره صافات آیات139تا148زندگی حضرت یونس رابیان می کند.درنتیجه مومن خسته وناامیدازکارخودنمی شودچون کسی فکراورانمی پذیردوخالصانه وامیدوارانه حرکت می کند.

 

مطلب بعدی در23مرداد به روزمی شود( امکان دارددراین بین مطلبی اضافه شود )

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چراافراط وتفریط وجایگاه عقل

 

سما: در اسلام آزاد اندیشی و تفکر یک اصل است و خداوند انسان ها را به تفکر و تعقل فراخوانده است و در قرآن کریم بسیار مشاهده می کنیم که می فرماید : افلایتدبرون و تعبیراتی مانند آن .
در مذهب تشیع نیز که مومنان از مراجع خود تقلید می کنند ‘ تقلید در اصول دین حرام است و گفته می شود هر مسلمانی باید اصول دین خود را از طریق علم و استدلال بدست بیاورند و اینکه بگوید چون فلان عالم گفته خدا هست یا یکی است من به آن ایمان می آورم ‘ این ایمان محسوب نمی شود .
اما یک جاهایی هست که آنجا به اصطلاح " پای استدلالیان چوبین بود" یعنی آن جا عقل آدمی کار نمی کند و باید به اهل فن و تخصص مراجعه کرد. احکام دینی و احکام شریعت از این قبیل است . از طرفی احکام دینی بسیار زیادند که نمی شود به همه آن ها هرفرد مسلمان از طریق برهان و استدلال ‘ راه پیدا کند وگرنه باید کار وزندگی خود را رها کند و از طرف دیگر آن چیزها با عقل قابل کشف نیست و بلکه باید به قرآن و سنت مراجعه کرد. اینجا تخصص می خواهد تا احکام را با ضوابط خودش استنباط نمود . در این موارد است که باید تقلید کرد .
در مذهب تشیع می گوید : انسان یا باید خودش مجتهد باشد که احکام را از روی ادله اش استنباط کند ‘ یا باید با احتیاط طوری عمل کند که یقین کند به وظیفه اش عمل کرده است ‘ مثلا اگر علما با هم اختلاف دارند و برخی بگویند : بر نه چیز زکات واجب است و برخی بگویند بر ده چیز او زکات دهمین چیز را هم بپردازد .
یا اگر اهل علم واجتهاد نیست و به احتیاط هم نمی تواند در همه زمینه ها عمل کند از یک متخصص که همان مجتهد اعلم است ‘ تقلید کند . که این نوع تقلید هم معقول و هم معمول است مثل رجوع به پزشک که چون هرکسی نمی تواند خودش پزشک باشد هرچه یک دکتر گفت عمل می کند و چون هرکس نمی تواند مهندس باشد برای ساخت خانه اش هرچه مهندس گفت قبول می کند
موفق باشی
باز هم از ماسر بزن

 

محمد:این نظرهم ازطرف یکی ازدوستان ارائه گشته است که تاحالاصبرکردم بعضی ازمطالب نسبت به موضوعی که بیان می کنندمطالب داشته باشم بعدش پاسخگویی به نظراین دوست عزیزراانجام داده باشم درموردتقلیدمن به این دوست عزیزتوصیه می کنم که درقسمت آرشیوموضوعی درقسمت نگاهی نوبه قرآن مطالبی که باعنوان چراقرآن قابل تفسیروفهم برای همه است؟چراتقلیدنباشد؟چرادردین هرکسی حرف برای گفتن دارد؟مراجعه کندوبداندکه این غیرممکن است انسان بخواهدازدیگران تقلیدکندحتی درگزینه های دینیی که به غیراصول دینی باشدچون بازاین سئوال مطرح می شودهمانطورکه دراصول پذیرش به همراه استدلال ومنطق می خواهددرگزینه های دیگر هم این گونه است چون باتوجه به آراءونظراتی که وجوددارداگرنظری رابپذیردوانجام دهدکه برنادرستی باشدنمی توانددررشدوشکوفایی خودسهیم باشدوبرنادرستی حرکت می کندواگرمنظوروقت است این وظیفه حکومت است که آزادی بیان راداشته باشدوظیفه حکومت است که فرهنگ مطالعه ایجادکندوانسانهاراازدچارروزمره گی شدن جداکندوظیفه حکومت است که به انسانهاوقت مطالعه وآزادبدهدوبرنامه هایی دراین ارتباط داشته باشدوظیفه متخصصین دینی است که دراین ارتباط آنقدرکارکرده باشندکه فردنیازی به تحقیق ووقت گزاشتن روی این مسائل رانداشته باشدودرصورت نیازکمتربه این مواردبپردازدوقتی ماشاهداین هستیم که این مقولات خوب انجام نمی شوداین چیزطبیعی است که باری که بردوشان دیگران میافتدبیشترمی شودامادرمورداحتیاط که صحبت کرده ایدبه نظرمن دردین کلمه ای باعنوان احتیاط وجودندارداین دینی که برای تعادل آمده است وخواسته است انسانهاازافراط وتفریط بدورباشندچه طورباعناوین مثل احتیاط و...خودرادچارافراط می کندمابایدبدنبال حدوسط ومیانه روی باشیم نه خودرادچاردردسربیاندازیم فردیکه دچارافراط وتفریط شودنه اینکه دینی عمل نکرده برضددین هم کارکرده است چون دین اسلام برای به این تعادل رسیدن آمده است وبایددانست که این فردنمی توانددرررشدوشکوفایی خودودیگران سهیم باشد،من تعجب می کنم چه طوردینداران زمانی میایندوبردیگران خرده می گیرندکه دیگران دچارافراط وتفریط هستندوماراه مستقیم هستیم درحالیکه آنان هم به نام دین اینگونه عمل می کنند(سوره بقره آیه143)امادرموردجایگاه عقل وتخصص قبلادرموردجایگاه تخصص صحبت کردم ودرموردعقل هم اشاراتی داشتیم امادرموردعقل یه موضوع می خواستم دراینجابیان کنم:

اگرعقل انسان به جای اینکه درموردمواردی تفکرمی کردکه ازظرفیت ذهنی خارج است وعقل انسان برای آن مواردآفریده نشده است ودرموردمواردی که آفریده نشده فضولی نمی کردوتنهابه این فکرمی کردکه درموردچه مسائلی می تواندفکرکند و حوزه مسائل فکری چه قسمت است بسیاری ازمسائل برایش درست می شد(ذهن انسان همانندیک لیوان است وگنجایش محدودی داردکه اگرآب بیشتری دردرون آن ریخته شودسرریزمی شود)... عقل همواره شناختن مرزهای ناشناخته اماقابل شناخت راتوصیه می کند.... محدوده عقل ونظردهی آن فقط درحیطه مواردی است که قابل مشاهده وآزمایش وتجربه است امابه غیراین تنهانشانه هارامی تواندببیندوازدرک آن عاجزاست اصلاًعقل برای این کارساخته نشده است که دراین موارددخالت کندودرقدرت آن نیست(ذات خدا،ابدیت آخرت،جسمانی بودن آخرت و..)اگربه قران خوب نگاه شودتوصیه خدادیدن این نشانه هاوآیات است نه اصل مسئله راخوب فهمیدن ودرک کردن،هرچندکه اگرعقل خوب فکرکندپی به این مطلب خواهدبردکه نسبت به اینگونه مسائل بایداینگونه عمل کند. اماآیاتی ازقرآن برای دیدن نشانه ها:بقره آیه164،آل عمران آیه190،انعامآیات97و99،یونس آیات5و6و24و67و101،یوسف آیه105،رعدآیات 2و3و4،نحل آیات 11و12و13و65،نمل آیات86و93،عنکبوت آیه 44،روم آیات22و23و24و25و46،لقمان آیه31،یس آیات 33و37،فصلت آیه53،جاثیه آیه13.

 

مطلب بعدی در23خردادبه روزمی شود(امکان دارددراین بین مطلب اضافه ای آورده شود)


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چرارهادرست نگاه نمی کنه؟

 

رها

سلام به دوستی که دیر لینک می ده
دوست من همه در همه حال نمی تونند درست نگاه کنند و بستگی به شرایطی هم دارد
اگر همه و در همه حال درست نگاه می کردند که دیگر کلمه ای به عنوان اشتباه وجود نداشت
و خوبیها د رکنار بدیها معنی پیدا می کند
و واقعا نمی شه چهره ی واقعی کسی را به درستی تشخیص داد و اینکار و فقط خدا می تونه
حالا اگه مانتونیم چهره ی واقعی آدما رو ببینیم که نمی تونیم باید چه کار کنیم ؟
که البته هیچ وقت نمی شه دید
انسانها باید یکدیگر را با بدیهایشان بپذیرند مگه می شه آدم فقط خوب با شه و هیچ بدیی نداشته باشه؟
موفق باشی

 

محمد:سلام به رهای عزیزوخوبم .رهااین نظروبرپست چرابایددرست نگاه کردداده بودندکه دراین پست تصویری وجودداشت که باجابه جایی درفاصله نسبت به تصویرجای تصاویرعوض می شد.اماچرا؟چرارهاخانوم نمی تونه درست نگاه کنه؟چرا؟عزیزمن منظورمن نگاه درست وعمیق به اطراف،موضوعات،مطالب ،اشتباهات،عقاید،دیدگاهها و....بوده ونه اینکه آیامامی توانیم یک شخص راکامل بشناسیم درسته که یکی ازموضوعات هم دراین قسمت قرارمی گیره اماموضوعات مهمترازاین منظورمن بوده ومی خواستم اینوبگم انسان نبایدازکنارمسائل واطراف ونگاههابه سادگی بگذره وبپذیره ونگاهی سطحی داشته باشه وتامی تونه نگاه درست وکامل پیداکنه ویکی ازموضوعات هم اینه که آیامانیازی به این داریم نسبت به اشخاص شناخت کامل داشته باشیم وایاامکان پذیره که به شناخت کامل برسیم ونسبت به دیگران دست به قضاوت بزنیم خوب جواب نه،چون ماهیچ گاه نمی توانیم ازتمامی زوایایک شخص رابفهمیم وتنهابایددرجای اوباشیم تابتونیم بدونیم  اوچگونه انسانی است وتنهاشخصی که می تونه نظرکامل بده خداست اماماهم تاحدودی می توانیم نسبت به اشخاص شناخت نسبی پیداکنیم به هرحال منظورمن تنهااین موضوع نبوده ومی خواستم  مخاطب فراترازاین موضوع برسه . امابایددربرابرانسانهاچه کارکنیم تنهاراه اینه که براساس شناخت نسبی که پیدامی کنیم وظواهری که می بینیم ونگاههایی که اوبیان می کنه وشکلی که ازخوددرجامعه به نمایش می زاره برخوردکنیم وبقیه مسائل تنهاخدامی دونه وماحق نداریم درمورددیگران قضاوت کنیم چون اصلادرتوان مانیست.امادرمورداینکه گفته ای انسانهارابابدیهاشون پذیرفت خوب منم قبول دارم چون انسان به حکم انسان بودنش ازاشتباه خالی نیست وهیچ انسانی ازاولین تاآخرین ازاشتباه کردن مبرانیست آیاتوانسانی روخبرداری که اشتباه نکرده باشه، تمامی پیامبران که بهترازمابودنداشتباه کردندتاچه برسه به ما،اماانسان هرچی به مسائل بهترنگاه کنه وهرچی باتعمق بیشتربه خودواطراف وعقایدنگاه کنه وبپذیره احتمال اشتباه کردنش کمترمی شه وبه صفرشدن نزدیکتر،اینکه می بینی مابیشتراشتباه می کنیم به همین دلیله که سعی نمی کنیم بانگاهی عمیق تروبهتراطرافمان راببینیم.امایه چیزدیگه به نظرت ادمی که زیاداشتباه می کنه می شه اونوپذیرفت آدمی که نگاه درست روپیداکرده امانمی خوادبپذیره وبه اون عمل کنه رومی شه پذیرفت .آدمی که برای دیگران مضره رومی شه پذیرفت(تویک مطلبی توی وبلاگت گزاشتی وبعداومدی ازبوش بدگفتی به نظرم توبوش روقبول داری چون طبق حرفای خودت ادماروبابدیهاشون بایدپذیرفت امابه نظرمن انسانی که اشتباه می کنه وبه اشتباهش پی می بره ودرصددجبران آن برمیادروبایدبابدیهاش پذیرفت چون این انسان باقبول اشتباهش وتوبه کردن اشتباه خودراپاک کرده) .امااینکه گفته ای همه نمی توننددرست نگاه کنندچرانتونندایاماموردی ازانسانهاخواسته ایم که درتوان انسانهانباشه اصلاهم این طورنیست اگه کسی خلاف این موضوع می خوادبگه خوب دلایلشوهم بگه.امااگه منظورت مسائل دیگه است مثل نظامهای دیکتاتوری وشکل گیری اجتماعی ومواردیکه که شخص راانگونه به وجودنمیاره واین توان انسان راازبین می بره ،موضوع دیگریه که من درمطالبم قبلابه این موضوعات اشاره کردم وراههارابیان کردم ودرآینده هم بیشترخواهم گفت ودربحث آزادیهایی که بیان می کنم هم تاحدودی به این مسائل اشاره داره.اماسئوال اولت وگفتی دیرلینک می ده،منظورت چی بودمن نفهمیدم اگه منظورت اینه که من دیرمطالب میدم گمون نکنم بااین حجم زیادی ازمطالب که من درماه گذشته داشم این حرف درست باشه واگه منظورجواب دادن به سئوالاتت باشه که زودبه زودمیدادم ونظردیگردوستان هم بود وتنهاشمانبودیدومن مطالب دیگه هم به غیرازپاسخگویی داشتم که می خواستم دروبلاگ بزارم ودرموردبعضی ازمطالب هم سعی می کردم درموردیک پست تمامی نظرات برسه بعدجواب بدم واگه منظورلینک شمادروبلاگ منه که بایدبگم ازاول شروع این وبلاگ من لینک شمارودروبلاگم گزاشتم واگه منظورت اضافه کردن لینک دوستان درقسمت پیوندهاست بایدبگم بعدازتبادل نظربادوستان وشناخت دوستان من لینک می زارم همین طوری که نمی شه لینک گزاشت به هرحال ماآخرش منظورتونفهمیدیم


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چراحس مسئولیت بعضی هاگل می کنه؟چراعمل غلط می شه؟

این متن نامه ای است که ازخواهرعزیزم هدایت دریافت کردم

هدایت :

برادر ارجمند 

در سخنانتان متوجه ى اخلاص و محبتتان به نصرت اسلام راستين هستيم

و اين خواهر مقصر شما فقط لازم به تذكر ديدم كه بدانيد آرزوى ما و شما يكى ست

اما راههاى آن متشعب و دشوار شده است

آخر برادر مهربان ، ما چگونه مى توانيم از انحرافاتى كه توسط اسلام نمايان شده بگذريم؟

مگر كلمه ى توحيد ( لا إله إلا الله ) با نفى خدايان شروع نشده ؟

ما هم ابتدا بايستى حق را ظاهر و از آن دفاع كنيم

اين دين راستين ، بندگى را فقط و فقط به خداى واحد الأحد سزاوار مى بيند و برآن امر مى كند

و وظيفه ى ما و شما از بين بردن بت هايى ست كه در ميان مسلمانان آنقدر ارزش دار شده كه جاى خداى كعبه را به مراتب بيشتر گرفته است

باز هم ما را همراه باشيد

وفقنا الله و اياكم لما يحبه و يرضاه من القول و العمل في العافية

 

 

محمد:اینکه دروجوداین خواهرعزیزم حس مسئولیت ایجادشده ونمی تواندنسبت به خودواطرافش بی توجه بوده وبی تفاوت بگذردقابل تحسین است وبایدقدراین گونه انسانهارادانست امابرای اصلاح وعدم بی تفاوتی نسبت به خودواطراف این اولین قدمه که متاسفانه اگه این حس مسئولیت به همراه خودنگاه وحرکت درست نداشته باشه برای انسان مضره وبه ضررانسان کارمی کنه نیازنیست انسان همیشه اگه نسبت به اطرافش مشکلاتی رامشاهده می کنه فعالیت انجام بده بعضی هابعدازدیدن مشکلات وحس مسئولیتی که دارنددست به کارهایی می زنندکه ازآنجاییکه بلدنیستندنمیتوانندخوب انجام دهند-بعضی زمانها انسان برای رفع مشکل کاری انجام میدهدکه نه تنهامشکل راحل نمیکند کار رابدترهم می کندبه هرحال درمقابل انجام هرکاری بایدمتوجه بودبایددر حضوردادگاه خداوندی ذره ذره آن راجواب دهیم وخیال نکنیم داریم خوب ادای انجام وظیفه می کنیم چون مشکلات رادیده ایم وخواسته ایم واکنش نشان دهیم خوب عمل کرده ایم بلکه روش واکنش هم مهم است – هرفردی زمانی کارش درست است که تاتوانسته وامکاناتش راداشته فکرکرده وتحقیق کرده وسپس تصمیم به  انجام کاری می دهد،کاراودرست است هرچندکه درواقع غلط باشد.

هرحرکتی که انسان نسبت به درستی آن درشک است ونمی داندچه مسیری درست است باید خودراازحرکت واداردوگرنه درگناه می افتدبایدمراحل حرکت برای هرمسیری درست مشخص کنیم وگرنه به جای اینکه درثواب ودرستی افتیم دراشتباه می افتیم بیاییدبه تحقیق ومطالعه وفکرکردن بیشتراهمیت دهیم بیاییداخلاق قرآنی بیشترپیداکنیم تاخودرادر عمل اندازیم فکرقوی حرکتی قوی راخواهدداشت فکرقوی به دنبال خودحرکت ایجادمی کندچراماهمیشه برعکس کارمی کنیم یعنی اول حرکت وعمل داریم وبعدفکرمی کنیم این چیزی جزخرابی وواماندگی وتخریب به همراه نخواهدداشت وحال که مامی خواهیم درستی رابه وجودآوریم تبدیل به نادرستی نشویم. خداوندمی گوید:ازچیزی دنباله روی مکن(توقف کن) که ازآن ناآگاهی،بیگمان سمع وبصروقلب همه موردپرس وجوی آن قرارمی گیردسوره اسراءآیه36همانطورکه می بینیدخداونددراین آیه ازانسانهاخواسته که درمقابل انجام هرکاری تاشناخت وعلم کافی پیدانکرده اندکاری انجام ندهندوپیروی ازکاری نکنندچون ازتمامی قسمت هاپرسیده می شودکه شماخوب انجام دادیدیعنی حس مسئولیت شماخوب انجام وظیفه داده ایدواین حس راتولیدکردیدآیابقیه اعضاءان کاری که تصمیم گرفتیدخوب تحقیق ومطالعه کرده که درسته ومی توان انجام دادبقیه قسمت هاهم خوب انجام وظیفه کرده اندمامنکراین نیستیم که بایدحق ظاهرشده ومنکراین نیستیم که کلمه توحیدجزءاصلی ترین کارهای پیامبران بوده اماایایک انسان توحیدی یعنی تنهااینکه بت رانپرستدوبرای خداواسطه نشناسدوشخص رانپرستداگه این گونه فکرمی کنیدوبیشترکارتون رادراین قسمت بیان کردیدکاملادراشتباهیدچون همانطورکه دریک جاخودتان هم بیان کردیدمشکل بت پرستان مکه این بودکه انهاهم اعتقادبه وجودخداداشتندامابتهارابه عنوان واسطه بیان می کردندامااین راهم بدان اگه پیامبرمیامدومی گفت ای انسانهااین واسطه هاراکناربزاریدوتنهاخدارابپرستیدونمازودعابرای اوبخوانیدوخدارابه عنوان مالک ورزاق و...بدانیدتمامی بت پرستان قبول می کردندامادرانسان توحیدی فقط این گزینه هانیست گزینه هایی دیگری هم وجودداردازجمله اینکه تنهاخداحق حاکمیت و قانون گزاری وتعریف انسان راداره اینجاست که انسانهانمی تونندتحمل کنندکه قانون گزاری بدست خداباشه چون منافعشان درخطرمی افته می خواستم اینوبگم اگه روندوبلاگتان انسان توحیدی درست کردنه اول بیاییدبگوییدانسان توحیدی چه شخصیه بایدچه صفاتی داشته باشه ودلایل قرآنی بیاریدوحکت هایی آن رابیان کنیدوبه هیچ عنوان ازاحادیث یاصحبت ازصحابه یامذهب استفاده نکنیدانسانی که هنوزخیلی ازمواردراقبول نداره بیان این موضوعات براش معنی نداره ...امااگه واقعاکارشمامحوشرکه چرابنارامبارزه بامذهب تشیع گزاشتیدبریدنگاه کنیدآثارشرک  درمناطق اهل سنت به فراوانی یافت می شه بیاییداول این مواردرابیان کنیدانسانهایی که جای خداقرارگرفتن وبه جای خداحکم می دهندوکارمی کنندوحق آزادی انسانهارامی گیرند کاری که تنهاخدامی تونه بکنه که به دیگران آزادی بده یاازاونهابگیره اماحالاکه داده می خواهندبه زورازدیگران بگیرندآیااینهاشرک نیست آثارشرک فراوان ودرگوشه کناردنیاوعقایدواعمال مسلمانهاوجودداره ومختص به مذهب تشیع نیست.امیدوارم من،شماوتمامی انسانها،انسانهایی توحیدی بشیم وازشرک مبراوذره ای شرک درفکروعمل مانباشه .بازهم نظربدین ومنوازنظراتتون محروم نکنید.موفق وپیروز،حق یارتان باشد.

 

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چرابایددرست نگاه کرد؟

 

خوب به این عکس نگاه کنیدبعدنظربدید 

                                                     

آنچه درزندگی یافت می شود،درخورتعمق وتوجه است.امادریغ ازایستادن،به گونه ای ژرف نگریستن ومفهوم واقعی هرچیزرادریافتن.(ویلیام هنری دیویس)

 

اگرشماازجایی که درمقابل کامپیوترنشسته ایدبه تصاویرفوق نگاه کنیدسمت راست تصویرخانم آرام وسمت چپ تصویرآقای عصبانی مشاهده می کنیدازروی صندلیتان بلندشویدوهشت قدم به عقب برگردیدحال دوباره به تصاویرنگاه کنیدجای آنهاعوض خواهدشد!!!!!!!!!!!!!!

این تصاویرجالب توسط فیلیپ ج.شینزوآداولیوازدانشگاه گلاسکوایجادشده است.

آنهانشان می دهندکه همیشه آنچه را که مامی بینیم همانهایی نیستندکه وجوددارند.

معلوم نیست که آنهاچگونه این تصاویرجذاب راایجادکرده اندبدون شک این کاردرفتوشاپ نیزامکان پذیرنیست.شماچه فکرمی کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چراوحدت؟چراتفرقه؟

 

هفته تفرقه باشعاروحدت شروع شدهمچنین یکی ازدوستان خواسته بودنددراین موردحرفی بزنم پس دست به قلم می برم امااول سخن این دوست راخواهیم گفت البته ایشان دروبلاگشان هم مطالبی نگاشته اند

 


روح زندگی: سلام عليكم:
روح زندگي با عنوان وحدت بروز است.
لطفا با نظرات خود راه رسيدن به وحدت را بيان كنيد و چگونه مي‌توانيم از شعار به واقعيت برسيم آيا روزي شاهد وحدت بين مذاهب و اقوام مختلف در ايران خواهيم شد؟
بياييد قبل از ايجاد تنش و درگيري بين اقوام و مذاهب قدمي در جهت وحدت برداريم . همگي به ريسمان الهي چنگ زنيم كه تنها راه نجات است.
يا الله


محمد:برای ایجادوحدت لوازمی وپیش زمینه هایی می خواهدکه بدون تهیه این لوازم هیچ گاه وحدت به وجودنخواهدآمدوتنهاشعاری توخالی خواهدماند برای رسیدن به وحدت  بایدافرادبانگاهی دیگربه اسلام ،خود،اطراف،دیگران ومحیط اطرافشان نگاه کنندنگاهی منطقی به دورازتعصب!
بایدفضایی ایجادشودکه افرادوگروه های مختلف بتوانندبراحتی وبااحساس اطمینان وامنیت خاطرحرف های خود را بزنندهرچندکه امکان داردچون بلدنیستیم درابتدای کار،حتی کاربه نکته های باریک کشیده شودامانیازمندصبرواستقامت است وبرای اینکه این امربهترتحقق پیداکندودچارهیچ مشکلی نشود افرادنیازمند درست کردن بعضی موارداخلاقی درخودهستند ١- به کاربردن درست قوه بصیرت وفهم درست مسائل وعمق مسائل رادیدن ٢-منطق گرایی ودوری ازتعصب درمواجهه باافکار و نظرات دیگران ،انسان آگاه درمواجهه باافکاردیگران خودرادرست مطلق فرض نمی کند٣-دوری ازتقدساتیکه درذهن او نسبت به افکارواشخاص ایجادگشته است.تقدس به معنای این است که آن فردیافکری که موردنقدقرارمی گیردقابل نقدنباشداسلام این رابیان می کندکه مامی توانیم هرچیزی رابه نقدبکشیم اماتنهاچیزی که مقدس است خداوقرآن است امااجازه نقداین مواردرا هم داریم اما این نقدراه به جایی نمی برد٤-دوری ازداشتن ذهن منفی گرایی نسبت به فردمقابل که فردی نادان یاانسانی نادرست است یک مسلمان واقعی درمواجهه باافکارونظرات قبل ازاینکه به فردمورد نظرنگاه کندبه افکارونظرات شخص نگاه می کند واگردرست باشدمی پذیردهرچندکه دشمن او باشدزیرااوبه دنبال درستی است وبراساس این درستی می خواهدخودرارشددهدنه اگراز دشمن اوبودبخواهد لج کندیانپذیردزیرابااین کارش تنهابه خودش ضررمی رساندوازتکامل واقعی می مانددرضمن معمولاًباافکارمان نسبت به دیگران قضاوت هایی انجام می دهیم که درواقع وجود نداردودربیشترمواردنیت هاکه دردست خداست به خداواگذارکنیم وخوددست به نظری نزنیم٥- درمواجهه باافکارخودنسبت به افکارواعمال طرف مقابل براساس ذهنیاتی که درذهنمان نقش بسته است قضاوت نکرده وسعی کنیم دیدگاه هاوافکارطرف مقابل راخوب گوش داده وازدیدگاه فرد مقابل به مسئله نگاه کرده وسپس نظرخودرابیان کنیم٦-درمواجهه باافکارونظرات وانتقادات اشخاص به این موردنگاه نکنیم که آیافردموردنظرآیاآن موردکه بیان می کنددرخود اووجود داردیا نه بلکه مابایدحریص باشیم که نقایص خودرادیده وهرچه بیشترخودرارشددهیم٧-شنونده خوب باشیم وحرف های طرف مقابل راخوب گوش داده وباذهن خالی به مسئله نگاه کرده تامسئله را خوب درک کنیم٨-ذهن راازافکارمنفی که موجب می شودمسائل راخوب نفهمیم خالی کنیم٩-داشتن اندیشه ای آزاد،ومحقق واقعی بودن وبدنبال حقیقت بودن ودرمواجهه باموضوعات خودرا نادان پنداشتن و قصد اوازتحقیق دست یافتن به دانایی باشدوتمامی نظرات رابشنودوبهترین را انتخاب کنداگربخواهدبراساس مواردی که درذهن اونقش بسته است حرکت کندوموردی رابخواهد به اثبات برساندآن رابه هرزوروفریبی که باشدبرای خودپذیرش ایجادمی کندهرچندکه درواقع وجود نداشته باشدونمی تواند بسیاری ازمسائل راازدیگاهی متفاوت که امکان اثباتش وجوددارد راببیند٩-دربررسی نسبت به نظراتیکه دو دیدگاه مخالف وموافق وجوددارد ،مابرای دیدن نظرات مخالف نبایدتنهابه این اکتفاکنیم که بیان نظرمخالف راازدیدگاه موافق  ببینیم (یابر عکس) وبایداز دیدگاه خود مخالف هم به مطلب نگریسته و بررسی لازم راانجام داده وبعدازخواندن وتحقیق هر دودیدگاه خوددست به تجزیه وتحلیل زده واین امکان راهم داده که بسیاری ازمطالب امکان دارد هردوگروه نفهمیده اندوخودبه آن پی ببریم(اندیشه ای آزاد) ١٠-عدم کافی دانستن اطلاعاتیکه در گذشته بدست آورده ایم واهل تحقیق ومطالعه وفکربودن……..به هرحال ازدوستان می خواهم باذهن باز بدون اینکه بخواهیم خودرافریب دهیم وباطل راحقیقت بپنداریم به اطراف،افکار، دیدگاههاودیگران نگاه کنیم…………

این اولین قدم است ایجادفضایی آزادبرای تبادل آراءوافکارباآزادی کامل برای رسیدن به حقیقت البته باوجودقدرت های موجودغیرممکن است که برای همین بایدحکومت اسلامی که درکاتالوگ انسان معرفی می شودبه وجوبیایدکه این هم غیرممکن است چون این حکومت برای مردمی اسلامی است وچون مردم ماهم مسلمان واقعی نیستندبایدحکومتی که مردم می خواهندبه وجود بیایدوبه رفراندوم گزاشته شودوگرنه بایدتمامی قدرتهاازبین رفته وتنهاسه قوه داشته باشیم که زیرنظرشورایی(پارلمان) متشکل ازنخبگان تمامی ملیت هاومذاهب ایرانی فعالیت کنندودراین شورابابحث وتبادل آراء دین وحرکت واقعی انسانهاراپیداکرده ومردم راواردآن حرکت کنند

 

این رابه خاطربسپاریدهرجایی ازدنیاآزادی بیانی بیشتربه همراه امنیتی بیشترباشدتبادل افکاربیشتر رسیدن به حقیقت بیشتراست انسانهابه وحدت فکری وعملی خواهندرسیددرکشورهای اروپایی هم تنهاشعارتوخالی ازآزادی بیان وجودداردچون به همان اندازه سه گزینه رسانه،تزویروقدرت وجودداردوانسانهانمی توانندحقیقت راببیننددرآن کشورهاهم امنیت به اندازه تامین نمی شودالبته وضع مامسلمانان ازآنان بدتراست

 

 

درکشوری که نگاههاآلوده به مذهب گشته،درکشوری که نگاههایی که بیان شدبه موضوعات وجودنداره،نمی توان وجودوحدت راتضمین کردمن نمی دانم چرااین هفته به نام وحدت گزاشته شده درحالی که مذهب تسنن مذهب تشیع رامشرک میداندومی گویدافکارواعمال آنان شرکه همین طوردیدگاه تشیع اینه که سنی هاچون امام زمانشان رانمی شناسندویکی ازاصول دین که بانام امامت وولایت است راقبول ندارندکافرهستندمی بینیدهیچکدام دیگری راقبول نداره این مثل اینه که بگیم بیاییدمی خواهیم بین یک کافرو مسلمان وحدت ایجادکنیم آیااین کارامکان پذیره واین شعاری که درایران زده می شه تنهایک شعارسیاسیه به نظرت وحدت که به معنی یکی شدن درهمه وبه یک راه رسیدن چگونه به وجودمی ایددرحالیکه مابارهاشاهدکشتن وزندانی شدن نخبگان اهل سنت یاتشیع درایران بوده ایم درحالیکه همه می دانندکه این اشخاصی پاک بودندآیاآنان درست می گفتندپس چراحذف شدندآیا نادرست گفتندچراحذف شدندمگه باطل می تواندبرحق پیروز بشه مگه حق ازانسانی که باطل می گه می ترسه آیاسنی هایی که حذف شدندباطل بودنداگه این طوره شعاروحدت دیگه چیه

 

 

محبت ازدرخت آموزکه حتی سایه ازهیزم شکن هم برنمی دارد

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چرابعضی هانمی توانندچراداشته باشند؟

باوجوداهمیت چرادرزندگی واینکه هرچیزی رابادلیل واستدلال بپذیریم اماخیلی هانمی تونندازاین گزینه توی زندگیشون استفاده کنندحتی اگه هم بتونندخوب نمی تونندازش استفاده کننداماچرااین طوری می شه؟به این دلیل که مابایدهمانندیک محقق واقعی باشیم یک محقق بایدنسبت به اطلاعات وآگاهی هاییکه قبلاًپذیرفته است شک کندوخودرانسبت به اطلاعات نادان بپنداردوقصدخودراازتحقیق رسیدن به دانایی بدانداین فرد انسانی منطقی ،بدورازداشتن تعصب به آگاهی های قبلیش می باشدکه اندیشه آزادرابه اجرامی گذاردچیزی که خدابه انسان امرمی کنداگربدنبال حقیقت است ( برای فهم ازاندیشه آزادبه www.saeedbkz.persianblog.com مراجعه شود) اگرانسان چیزی را که پذیرفته است رابخواهدبه اثبات برساند اگر هم درواقعیت وجودنداشته باشدباهرگول زدنی ( به خود) باشدخودرا فریب داده وآن رابرای خوداثبات می کندونمی تواند بسیاری ازمسائل رااز دیگاهی متفاوت که امکان اثباتش وجودداردراببیندیعنی دومین نیرویی که برای یک محقق نیازاست وآن هم به کاربردن درست نیروی بصیرت وعمق مسائل رافهمیدن ( بازهم برای فهم این نیروبه وبلگی که قبل معرفی شد مراجعه شود) . مابرای دیدن نظرات مخالف نبایدتنهابه این اکتفا کنیم که بیان نظرمخالف راازدیدگاه موافق  ببینیم وبایدازدیدگاه خود مخالف هم به مطلب نگریسته و بررسی لازم راانجام داده وبعدازخواندن وتحقیق هردودیدگاه خود دست به تجزیه وتحلیل زده واین امکان راداده که بسیاری ازمطالب امکان داردآنهانفهمیده اندوخودبه آن پی ببریم

 

 

چراخودراآزادنمی کنید

 

آیاامکان پذیراست که یک فردبتواندآزادباشدوبدورازتأثیرپذیری ازجامعه،خانواده و...باشدمی توانیم بگوییم محال است امابرای اینکه انسان به آزادی ازاین مواردبرسدتابتواندمسائل رادرست ببیندودربندغل وزنجیرهانشودواگردرملتی یهودبه دنیامی آیدتاآخریهودی نباشدومسیردرست را پیداکندخداوندگزینه ای به انسان معرفی می کندتحت نام اندیشه آزادیعنی انسان آنقدراندیشه خودرا آزادکندتابتواندنظرات  و تجزیه وتحلیلهای گوناگونی که درارتباط بایک مسئله مطرح می شود فارغ ازهرگونه تمایلات مادی یامنافع شخصی،گروهی، حزبی و... بهترین آن راانتخاب کند(زمر-١٨). آدمی درزندان طبیعت،جغرافیا،تاریخ،جامعه وخویشتن محصوراست درنتیجه برای آزادی انسان آیات فراوانی وجودداردتاانسان رابه این آزادی برساندآزادشدن انسان ازخودش وکناره گیری ازهوی وهوس وکینه وخشم وحرص وطمع، آزادشدن انسان ازتاریخ وآزادشدن ازدین وا فکار آباء واجدادی،آزادشدن انسان ازجامعه آزادشدن ازهمرنگ جماعت شدن،آزادشدن ازتزویرونمونه های دیگری رامی توان نام بردکه به اشکال گوناگون درقرآن ذکرشده است تا انسان راآزاد کندوبهترین رابتواندانتخاب کندیعنی اول انسان بایدبه خودبرگرددتابتواندخودرا آزاد کندامابرای انتخاب بهترین علاوه برداشتن روحیه انتخاب بهترین ،بایدبهترین هم دردسترس باشد درنتجه نیازمنداست که جامعه به آزادی بیان واندیشه وداشتن فکرومطالعه وتحقیق برسدنیازمند برابری وعدالت وعدم فیلترگذاری است.آدمی که دربندنان درسخت ترین شرایط است فرصت اندیشیدن نداردآزادی از خودواینکه تحت تأثیرتزویروتلویزیون و...قرارنگیرددادن اندیشه آزادبه همراه آگاهی ورشد فکری است زیرااگرانسانی اندیشه آزاد راداشته باشداماامکانات رشدآگاهی ودسترسی به آنهارانداشته باشدتنهااکتفامی کندتا بهترین راازبین مواردمورددسترسی خودانتخاب کندکه بدورازخطانخواهدبودامابعضی هاآزادی راهمیزان بااهریمن می دانند در حالیکه بارهاخدا درقرآن می خواهدانسان راآزادکند واین آزادی به لوازمی نیازمنداست

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت

چراشکست؟

آن چیزی که به نظرمی آیدهنوزمطالبی بسیاری هست که ازقرآن برداشت نشده است واگرقرآن ادعای این راداردکه برای تمامی زمانهاو مکانهاآمده است ومی خواهدغل وزنجیرهای فکری مارا آزادکندومارابه اندیشه ای آزادبرساندباید خودرااز برداشت هاوتفسیرهای گذشته رهانیده ودوباره براساس زمان حال وباتوجه به موقعیت مکانی دست به تفسیرقرآن زده وراه حل هاوبرداشت های قرآنی که براساس مکان وزمان خاصی صورت پذیرفته، برای تمامی زمانهاومکانهابه کارنبریم هرچنداین تفسیردرخودزمان پیامبر باشد. دربسیاری مواردمادچارفریب می شویم وخودرافریب می دهیم ومی گذاریم که ظواهرماراگول زده، درحالیکه زمانی کارمادرست است وبه پیروزی می رسیم که براساس قرآن عمل کنیم که این نیازمندداشتن اندیشه آزاد،منطق گرایی،تحقیق ومطالعه و... می باشدکه این امرباداشتن مدرک وعالم شدن بدست نمی آید.اگرفکرانسان درست شدعمل انسان هم درست می شودبعضی ازگروههااین امررابیان می کنندکه شکست های اسلامی به دلیل نبودعمل وحرکت بوده است درحالیکه شکست اسلام بدلیل نبودفکردرست بوده است زیرااگرفکرانسان درست شودبدنبال خودحرکت می آوردآن هم حرکتی درست اماعکس آن امکان پذیرنیست.زیراداشتن عمل ،بدون فکردرست حرکتی نادرست رابه همراه خواهدداشت. به هر حال اگرحرکتی نمی بینیم دلیلش این است که پشتش ازنیروی قوی فکری برخوردارنیست واگر حرکتی میبینیم (بعضی حرکتها) بازهم نیروی فکری قوی نمی بینیم .درزمان پیامبراول قرآن(فکرقوی،برنامه قوی،براساس زمان ومکان وشناسایی موقعیت،شناسایی انسان و...)آمدبعد حرکت شروع شد.حرکتهایی که اینگونه نباشدروبه شکست هست هرچندکه ظواهری راببیندوخود راگول بزندکه داردپیروزی کسب می کند.


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع نگاه درست-حرکت درست | لینک ثابت