مددرمورد چیزی عنوان می شودکه مسئله روزآن زمان ومکان است وانسانهاکوکورانه ازآن پیروی می کنند. مد،تنهادرپوشش لباس نیست بلکه درنوع نگرش یا تماتمی عرصه های زندگی عنوان می شود .
مدازآن لحاظ درتخریب انسانیت است که1- معمولاباتفکرنیست 2- زمان پرستی رابه همراه خودمی آورد هرچه درآن زمان مدشده ازآن پیروی می کندوانسان درقلمروشرک گام برمی دارد 3- آزادی انسان رامی گیرد چون انسان نمی تواندآن زندگی ونگاهی که درست وحق ومودرعلاقه وپسنداوست راقبول کنداومجبوراست آن نگاهی رابپذیردکه مدروزاست تاازآن جامعه طردنگرددوارزش خودراازدست ندهدوبرای مطرح شدن ومهم گشتن نیازمندپیروی ازآن مددارد4-مدبرای انسان تعصب می آوردتعصب درچیزی که مدشده است بدون اینکه بگویدچرابایداینگونه اندیشیدوعمل کرد 5- ازدست دادن آرامش وتعادل زندگی ودستیابی به افسردگی .به جای اینکه درراه درست گام بردارد برای رسیدن به مدروزتلاش می کندبه خیال خودش برای اینکه ازجامعه عقب نیافتد بایدهرچه بیشترازآن پیروی کندودردست یابی آن تلاش به عمل آورددرنتیجه انسان از رشد واقعی می ماند واگرنرسیدبرای اوعقده می آورد دچارناراحتی وافسردگی می شود 6- روحیه مصرف گرایی پیداکردن، عدم ایجادخلاقیت ونوآوری درفرد،چون اوبایدازمدروزپیروی کند وبهترازآن نمی بیندوبایدمصرف دست آورددیگران باشد 7- صدمه زدن به خودوجامعه وطبیعت ، چون هرمسیرونگاهی اگرغلط باشدحتمااین سه موردراهم به همراه خودخواهدداشت
انسان درست است که امکان داردبه هیجان وتنوع نیازمندباشدامانبایدآن برایش اصل گرددونبایددرآن افراط کندوازجاده اعتدال خارج شودبایدتمامی این موارددرخدمت رشدوشکوفایی انسان باشد واگرراهی ومسیری ونگرشی این مواردرابه همراه خودنیآوردرشدوتکامل درآن نیست ونبایدباشد
دیده ایدیک فکریانگرش یکدفعه درجامعه مامدمی شودوبه یکباره هم ازکارمی افتدچون اصلارشدی درآن نیست وتنهادردست سودجویان برای پیشبرداهدافشان وسودجویی بیشتراست .
همین نوع کتابهایی که بایدمطالعه گرددنوع پوششی که بایدانجام گیردنوع زندگی که بایددرپیش گیردنوع نگاهی که به خودیاجامعه بایدداشته باشدو...و...و...همه اش برگرفته ازجامعه ومدروزآن جامعه است همرنگ جماعت شوتارسوانشوی واینجاست که انسان ازرشدوتکامل وآزادی واقعی می ماند.برای همین دیدیم ومی بینیم بعضی کتابها وموسسات به نام موفقیت به خوردجامعه ماداده می شودبدون اینکه درموردآن کتابهای وارداتی تفکروبحث وتحقیق شود.کتابهایی که حتی برعکس نامشان برای انسان رشدوموفقیتی نمی آورندونیاورده اندوگرنه بامدروزبودن وعلاقه ای که نسبت به این کتابهاوجودداردمابایدباچیزدیگری درجهان روبروبودیم امانیستیم واین بازیچه ای بیش دردستان قدرتمداران وسودجویان نیست .پس به هوش باشید!

درواقع انسان برای رسیدن به حقیقت ونگاه درست نیازبه مطالعه ، تفکر،تحقیق،کنارگزاشتن تعصب،آزادانه اندیشه کردن وداشتن اندیشه ای آزاد ،منطقی بودن و...دارد.لازمه اینگونه نگاه وحرکتی برای دستیابی به حقیقت این است که به تمامی افکارونگرشهانگاه داشته وازآنهاسودبردوبه هرحال هرحرکتی حداقل مقدارکوچکی اگرهم باشدازحقیقت راباخوددارد.پس دراین نظرسنجی اگرفردی بدنبال درستی بودبایدتمامی مواردرامدنظرداشت
حال آنهاییکه انتخاب آنهامنطق واستدلال درست بوده است درواقع انسان هایی منطقی نیستندچون درمواردبعدی بسیاری ازحرفهادارندکه بامنطق واستدلال است دربسیاری ازعلوم بااستدلال پذیرش می شودمثل ریاضی .یعنی استدلال وبرهان بااوعجین است وانتخاب این شخص این رامی رساندکه نتوانسته نگاهی منطقی به نظرسنجی داشته باشد.درواقع درک درستی ازاین گزینه نداشته است.
اماآنهاییکه قرآن راانتخاب کرده اندبازهم بایدبگویم اینان درواقع انسانهایی قرآنی نیستندچون قرآن به همراه برهان ودلیل است وباعلم وعقل بشری که هردوبازهم آفریده خداهستنددرتناقض نیست بلکه همگام باهم حرکت می کنندهرچه حقیقت ودرستی درجهان هست همگام باهم حرکت می کنندوبارهاخدادرهمان قرآن ازتفکروحقیقت جویی برای انسان بیان گفته واگراینان پیرواین نگاه بودندبایدآن رامدنظرداشتند.
امادرانتخاب ادیان به غیراسلام که درواقع ماانتخابی درآن نداشتیم بایدبگویم اگرفردی این گزینه راانتخاب می کرددرواقع انسانی بودکه پیروشرک وخرافات می شدومادرپست های قبل این امرراثابت کردیم امایک مشکلی دیگرهم وجودداردیعنی اگرفردی درانتخاب مسیرش برهان رانخواهددرواقع به بی راهگی می رودومثل انتخاب قرآن است ونبایدتناقضی بین اوواستدلال وعقل بشری باشد.
امادرانتخاب مکاتب وعلوم بشری بازهم اینگونه است اگراین دوحرکت نخواهددرمسیرخودش استدلال ودلیل رابپذیردهمان که نباشد
درانتخاب چنین مسیری وجودندارددرواقع بایدگفت اوانسانی است ناامیدکه بازبه بی راهگی می رودچون اوهم اگرخوب فکرمی کرددردور و برخودمقداری ازحقیقت ودرستی راحداقل می دیدوچون ندیده درواقع نتوانسته خوب عمل کنداوفردی بوده که نتوانسته برهان ودلیل رامدنظرداشته باشدامری که ثبات دنیاراباخودداردوبادرنظرنگرفتن بقیه مواردبه چیزی نرسیده،بایدبه اوگفت چگونه پس اوزندگی می کند.آیاخودانتخاب چنین مسیری وجونداردرواقع درحال انتخب کردن مسیری نیست! یعنی اودرواقع دریک دورباطل داردمی افتدباهمان انتخاب، درواقع برای خودمسیری ازنبودآن انتخاب می کند.بااین وجودماانتخابی دراین گزینه نداریم.
درموردقرآن بامنابع اسلامی مثل انتخاب قرآن است امانسبت به انتخاب قرآن تنهابهترعمل کرده است وحداقل دیدخودراوسیع ترکرده است.
انتخاب قرآن،علم ومنابع اسلامی هم مثل انتخاب قرآن است امانسبت به انتخاب قرآن تنهابهترعمل کرده است وحداقل دیدخودراوسیع ترکرده است.
انتخاب علم هم مثل انتخاب درگزینه های قبلی است درواقع علمی که به همراه خوددلیل وبرهانی نداشته باشدعلم نیست. علم بااستدلال ودلیل همراه است.
اما
انسانی که انتخاب درتمامی مواردبیان شده راداشته درواقع بایدگفت اوانسانی است که می تواندحقیقت راپیداکندوانسانی است که می توانددرخدمت رشدوتکامل بشری باشدتمامی نگاههاودیدگاههارادیده وازآن سودمی بردودرمسیررشد وتکاملی خودازآن سودمی برداودیدگاه درستی داردچون باتحقیق ومطالعه ازتمامی موارداستفاده کرده واگرحقیقتی درهرکدام باشدازآن سودمی بردوراه واقعی ودرست راپیدامی کند.چنین شخصی دیدوسیعی داردوجهان راباتمامی مجموع آن می بیندوبه مطالعه می پذیرد.درواقع افرادی که گزینه های دیگررامدنظرنداشتندبایدازآنهاپرسیده می شدچگونه بدون درنظرگرفتن گزینه های دیگربه درستی رسیدیدوحقیقت پنداشتید.
فردی که انتخاب اونمی دانم هم بوده است می توان گفت تقریبابه غیرازفردیکه انتخاب همه مواردراداشته نسبت به بقیه گزینه های انتخابی، دردرجه بهتری قراردارداودرواقع امکان داردبدلیل عدم ایجادتفکردراویاعدم امکانات لازم تاحال نتوانسته دراین امرموفقیتی کسب کنداوامیدمی رودکه راه خودراانتخاب کنداوفردی است که نیازمندیاری دیگران رادارد اماآنقدراهل منطق واستدلال بوده که بدون اینکه خودبدانددرواقع انتخاب اول راهم داشته اماسعی کرده فعلاانتخاب وحرفی بدون مطالعه نداشته باشدیعنی مقداری هم گزینه تمامی مواردبیان شده رامدنظرداشته است اماهنوزبه واقعیت آن پی نبرده است وسکوت کرده است
امیدوارم تمامی دوستان درمسیردرست وحقیقی قراربگیرندودررشدوتعالی خودوبشرباشند
پایان 29/4/87
سعی خواهم کردنظرسنجی دیگری برای دوستان درنظربگیرم
بزرگترین انقلاب در کجا اتفاق افتاده است ؟ فجیع ترین جنایت درکدام محل به وقوع پیوسته است ؟ وحشتناک ترین جنگ در چه محل روی داده است ؟ بهترین اختراع در کجا ؟ عظیم ترین کشف درکجا ؟ . . .
شاید شما برای هر یک از پرسش های بالا جوابی داشته باشید و محلی تعیین کنید. ولی حقیقت این است که قبل از این که هر کدام از موارد فوق در جایی اتفاق بیافتد در تفکر بشر به وقوع پیوسته است؛ یعنی ابتدا تفکری به وجود می آید وسایر اتفاقات و مسائل، بروزات این تفکر است .
مردم ایران بخصوص جوانان ایرانی و در سطحی وسیع تر بشرّیت و تاریخ بشر از این قاعده مستثنی نبوده و نیست؛ زیرا لازمه هر عملی ، دستور العملی می باشد که ما به آن تفکر می گوییم؛ حال این دستور العمل می تواند سالها قبل از عمل در ذهن موجود باشد، یا در کسری از ثانیه قبل از آن . بنا به مطالب فوق ، اگر نگوییم حادترین ، یکی از حادترین مشکلات جوامع بشری ، تفکر و طرز تلّقی آنان از مسائل پیرامون خود می باشد (اعم از مسائل شخصی یا اجتماعی) که در این مقاله سعی شده تا گوشه هایی از معضلات تفکر مورد بررسی قرار گیرد .
معضلات تفکر
1-عدم استفاده : فرآیند فکر کردن، خود، به تنهایی مستلزم صرف انرژی قابل توجهی می باشد؛ به طوری که حتی بازی هایی مانند شطرنج که انرژی فکری زیادی باید صرف آن کرد، نوعی ورزش محسوب می شوند و شاید بتوان گفت که فکر کردن صحیح، یکی از سخت ترین کارهای بشر در طول قرون و اعصار بوده و هست. به همین دلیل، اکثریت مردم در موارد لازم به دلیل سخت بودن این عمل از این موهبت خداداد استفاده نمی کنند که این مسئله خود باعث پیدایش انواع و اقسام معضلات می شود برخی از این معضلات عبارتند از:
الف- تقدیر گرایی افراطی : فرد به علت عدم استفاده از فرآیند تفکر ، بسیاری از مسائلی را که می شود با اتکاء به این قوه حل نمود، به تقدیر واگذار می کند. متأسفانه زمینه این معضل در جوامع شرقی مانند هند و ایران بسیار مساعد می با شد که یکی از دلائل آن را می توان برداشت نادرست از مسئله ی تقدیر و جبر و اختیار، که در ادیان الهی ذکر شده، دانست .
ب- تقلید : ما ایرانی ها با لغت مرجع تقلید آشنایی کامل داریم. این لغت در عمل یعنی سپردن زمام فکری (و در نتیجه عملی) زندگی به دست مرجعی دیگر به صورت صد در صد .
در نوع سنتی تقلید، فرد یا گروه انسانی مورد تقلید قرار می گرفت که هنوز این نوع تقلید به قوت خود باقی است؛ با این تفاوت که اگر در گذشته عموماً فرد یا گروهی دینی مورد تقلید بوده، امروزه علاوه بر آن شخصیت ها و مراجع علمی، هنری، فلسفی، سیاسی، ورزشی . . . نیز به این جمع اضافه شده اند.
در نوع مدرن تقلید، مراجعی مانند: رادیو، تلویزیون، مجلات، سایت های اینترنتی، خبرگزاری ها، ماهواره و . . . به مراجع قبلی اضا فه شده است .
نکته ی قابل توجه آن که مسئله ی تقلید نه تنها برای مقلد مضر می باشد؛ بلکه برای مراجع تقلید نیز مضر واقع می شود؛ زیرا هنگامی که تفکری برای نقد صحیح این مراجع نباشد، خود مرجع نیز از طی مدرارج کمال باز می ماند .
در پایان این مبحث لازم به تذکر است که قسمت قابل توجهی از معضلات مسئله مد وابسته به مقوله تقلید می باشد. باید متذکر شد که منظور از مد فقط مد در پوشش و لباس نیست؛ بلکه منظور یک سری جریانات پی در پی، سریع، بدون پردازش و عموماً تحمیلی در کلیه سطوح اعم از فکری، عملی، کلامی، اقتصادی، هنری و . . . می باشد .
2- سطحی نگری: یکی از بزرگ ترین معضلات دنیای کنونی سطحی نگریست. در سطحی نگری فکر به حد کافی به کار گرفته نمی شود و در لایه های بیرونی موضوع از حرکت باز می ماند. این موضوع مورد سوء استفاده بسیاری از مراجع قرار گرفته است؛ بدین صورت که یا سوژه های تو خالی و پوچ را با ظاهری آراسته به افکار عمومی ارائه می دهند و از آن، انواع و اقسام استفاده های سیاسی و مخصو صاً اقتصادی می کنند و یا سوژه ها و مسائل منفی و بعضاً خطرناک را با ظاهری منطقی وزیبا به خورد افکار عمومی می دهند.
گستردگی معضل سطحی نگری بسیار زیاد می با شد. شاید بتوان آن را بزرگ ترین و وسیع ترین معضل جهان معاصر دانست زیرا در آن به فرد این توهم القا می شود که دارای فکر می باشد و از آن استفاده می کند؛ غافل از آنکه در بعضی از موارد، فکر نکردن بسیار بهتر از اشتباه فکر کردن است.
3- تعٌصب: در تعریف می توان تعصب در فکر را وابستگی غیر اصولی و غیر منطقی به یک چهار چوب خاص فکری دانست.
این مشکل به خودی خود به معنی عدم تفکر یا سطحی نگری نیست؛ گرچه امکان دارد شخص متعصب یک فرد سطحی نگر هم باشد؛ ولی در بعضی موارد افراد متعصب اشخاص متفکری هستند، ولی به علت وابستگی نادرست نسبت به چهار چوب و الگویی خاص از فکر کردن، از تفکر در جوانب مختلف یک موضوع باز می مانند. معضل تعصب زاینده ی مشکلات بسیاری می باشد.
الف – تک بعدی شدن فرد: همانطور که ذکر شد به علت وابستگی به چهار چوبی خاص ، عموماً افراد متعصب ابعاد گوناگون سوژه را نمی بینند و از طی مدارج کمال در آن موضوع باز می مانند . حتی در بعدی که در آن تفکر می کنند نیز بعد از مدتی متوقف می شوند؛ زیرا همانطور که می دانید عموماً ابعاد مختلف یک موضوع با هم پیوستگی خاصی دارند و بررسی حتی یک جنبه از موضوعی، مستلزم اطلاع داشتن و بررسی کردن ابعاد دیگر آن موضوع می باشد.
ب- تخریب: شخص متعصب فردی نیست که فقط به الگویی خاص دلبستگی داشته باشد، بلکه متأسفانه این وابستگی به گونه ای می باشد که در صدد حمله و تخریب ایدئولوژیها و نحله های فکری دیگر که با طرز تفکر او سازگاری ندارند برمی آید.
ج- تصمیم گیری نادرست: همانطور که مشخص است، فرد متعصب به دلیل حب و بغض نادرستی که نسبت به مسائل دارد در قضاوت ها و تصمیم گیری های خود مرتکب اشتباهات فروانی خواهد شد.
4- عادت: یا بهتر است بگوییم عدم بازنگری در تفکر، مقوله ی عادت یکی از فطریات انسان می باشد و مانند بسیاری از مسائل فطری، عادت نیز به خودی خود، بد یا خوب نیست؛ بلکه طرز استفاده از آن خوبی یا بدی آن را مشخص می کند. عادت کردن به نوع خاصی از تفکر و عدم باز نگری چهارچوبهای فکری، یکی دیگر از معضلات تفکر می باشد.
5 – عقل ستیزی: این مبحث اگر چه یک مشکل جهانی است؛ ولی در جوامع شرقی نمود بیشتری دارد.
شاید بتوان یکی از عمده ترین دستاوردهای بشریت را تا کنون، مرزبندی دانست. مرزبندی و خلق مرزهای جدید یکی از مشکلات اساسی بشر در طول تاریخ بوده و هست . منظور از مرزبندی، مرز جغرافیایی نیست؛ بلکه منظور شناخت حدود وثغور مسائل می باشد .
شناخت حدود مسائلی مانند احساس، عرفان، اشراق، مباحث دینی و اصولاً مرزهای دین و در تعارض قرار ندادن آنها با یکدیگر و به خصوص در تعارض و تقابل قرار ندادن آنها با مقوله تفکر، یکی از مهم ترین وظایف جوامع دینی می باشد. متاأسفانه به علت احساس گرایی افراطی، عارف مسلکی (منظور از عرفان، بیشتر ظواهر عرفانی می باشد) و گرایش به این قبیل موضوعات در جوامع شرقی و به خصوص در جوامع دینی، در بسیاری از موارد عقل و عموماً عقلا سرزنش شده و به نوعی رفتار می شود که متفکرین در دراز مدت مهجور واقع می شوند .
در بین متفکرین سه نوع گرایش در مواجهه با این معضل وجود دارد :
گروه اول آن دسته از متفکرینی هستند که به قواعد و پندارهای نادرست اجتماعی گردن نهاده و با اینگونه قواعد به نحوی زیرکانه و عموماً سود انگارانه کنار می آیند و پیشرفت چشمگیری در طی مدارج و مقامات اجتماعی می کنند؛ یعنی قدرت تفکر خود را در جهت خواسته های غیر اصولی عموم جامعه قرار می دهند و می گویند آنچه را که مردم دوست دارند بشنوند.
این گروه از وجهه اجتماعی بالایی برخوردار شده و در دراز مدت به یکی از مراجع تقلید عمومی تبدیل می شوند.
گروه دوم آن دسته از متفکرینی هستند که بعد از مدتی مواجهه با اندیشه های نادرست عمومی، کم کم در لاک خود فرو رفته و گوشه گیر می شوند و از هر گونه تقابل با جریان های نادرست فکری درجامعه خودداری می کنند.
البته باید به این نکته توجه داشت که منظور از گوشه گیری این افراد، صرفا گوشه گیری اجتماعی نیست، در بعضی موارد این افراد در صحنه اجتماع به خصوص در مجامع علمی و فرهنگی فعالیت شایان توجهی دارند، بلکه منظور ازاین واژه، نوعی گوشه گیری روانی و فکری می باشد.
دسته سوم افرادی هستند که از صحنه فعالیت های اجتماعی کنار نمی روند و به مبارزه فکری خود با تفکرات نادرست رایج در جامعه ادامه می دهند. نوک تیز پیکان عقل ستیزی متوجه این دسته می باشد و عموم جامعه به آنها به چشم یک فرد مشکل ساز و پر درد سر نگاه می کنند و معمولاً برداشت عمومی آن است که مشکلی در اعتقادات و طرز تفکر این افراد وجود دارد .
یکی دیگر از مسائلی که تا حدی با مقوله عقل ستیزی مرتبط است، کمبود تفکر نقادانه می باشد؛ یعنی فرد به علت تقبیح و ضد ارزش بودن نقد صحیح در مسائل اجتماعی، عقیدتی، مدیریتی، دینی و . . . قوای فکری خود را در شاخه های دیگر تفکر از قبیل تفکر خلاقه و به خصوص تفکر فنی به کار می گیرد. نبود تفکر نقادانه یکی از پایه های به وجود آمدن مشکل دیکتاتوریست. البته شایان ذکراست که عوامل متعدد دیگری نیز در کمبود تفکر نقادانه دخیلند که مهمترین آن نبود تربیت وپرورش فکر نقاد، از دوران کودکی است.
6- عدم تمرکز: این معضل نیز از مشکلات بسیار رایج است که در دو سطح عموم و متفکرین جریان دارد. چه در سطح عموم و چه در سطح متفکرین، این معضل یکی از مشکلات بزرگ امر تخصص گراییست. یعنی فرد به خاطر شاخه به شاخه شدن در مسائل، از تخصص و تعمق و آنالیز صحیح و کامل یک موضوع باز می ماند.
عوامل متعددی را می توان برای این مشکل بر شمرد. علاقمندی به مسائل مختلف و هجوم اطلاعات از دلایل بارز عدم تمرکز می باشند.
7- تفکر سود انگار: بزرگترین مشکلی که دراین مبحث خودنمائی می کند، کمبود نگرش اخلاقی و اعتقادیست. در این معضل سیستم فکری به خوبی به کار گرفته می شود و فرآیند پردازش و نتیجه گیری به درستی انجام می شود؛ ولی متأسفانه در اثر نبود یا کمبود گرایش اخلاقی صحیح، نتایج بدست آمده در جهت سود شخص یا گروهی خاص، اعم از سود اقتصادی، سیاسی . . . (و عموماً سود کوتاه مدت و زودگذر) به کار گرفته می شود. یکی از دلایل عمده تفکر سود انگار، گرایش به لذت گرایی مفرط است که در دنیای کنونی روز به روز رو به افزایش می باشد.
معضلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زیادی در نتیجه تفکر سود انگار به وقوع می پیوندد، زیرا نمی توان منکر این مسئله شد که در پشت جریانات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دنیای کنونی تفکرات و اندیشه های قدرتمندی خودنمایی می کنند که متأسفانه در جهت درستی به کار گرفته نشده اند.
8- مکانیزم توجیه: انسان همواره در صدد به دست آوردن علل یا عوامل اتفاقات و رویدادهاست و برای هر چیز به دنبال توجیه می باشد؛ حتی در بعضی موارد به قدری به این مکانیزم وابسته شده که خودآگاه یا ناخودآگاه توجیهات نادرست را به عدم توجیه ترجیح می دهد.
بسیاری از افراد برای فکر نکردن و توجه نکردن به مقوله تفکر از این مکانیزم استفاده می کنند و برای این عمل خود توجیهات متعددی دارند که عموماً از تنبلی یا عدم درک اهمیت مقوله تفکر می باشد، به بیانی دیگر فکر می کنند تا توجیه کنند که چرا فکر نمی کنند.
پیشنهادات
مطمئناً بحث درباره تفکر و معضلات آن مسئله ای نیست که در این چند سطر به پایان برسد و همچنین پیشنهاداتی که در این باره می توان ارائه داد، بسیار زیاد و گسترده خواهد بود که در این مقاله به تعداد محدودی از آنها اشاره می شود .
مانند بیشتر مسائل پیرامون ما، مقوله تفکر نیز رابطه مستقیم با امر تربیت دارد، شیوه درست اندیشیدن نیاز شدیدی به آموزش دارد، تعلیم و تربیت باید از حالت اطلاعات مدار به حالت پردازشی گذر کند، این بدان معنی نیست که محفوظات نادیده گرفته شود بلکه باید همراه با محفوظات، شیوه پردازش آنها نیز آموزش داده شود.
به دروسی مانند ریاضیات، منطق و فلسفه توجه خاص شده و در تمام مقاطع تحصیلی و متناسب با رشته تحصیلی از آنها استفاده شود زیرا این دروس در ذات خود حالت پردازشی دارند.
امر خلاقیت یکی از محصولات ویژه تفکر و یکی از فاکتورهای مهم پیشرفت جوامع بشری می باشد، به بازی های خلاق، کارهای هنری مخصوصاً موسیقی، در مدارس و به ویژه در سنین پایین توجه خاص شده و به صورت مستمر از این موارد درسی استفاده شود.
در سنین بالاتر (نوجوانی و جوانی) مبحث تاریخ و به خصوص تاریخ تحلیلی هر جامعه، تاریخ فلسفه (که در حقیقت تاریخ تفکر بشر است) و تاریخ بین الملل، ازجمله مواردی هستند که باعث می شود فرد با یادگیری آنها با اشتباهات و موفقیت های هر فکر و نتایج آن در جامعه بشری آشنا شده و از تکرار آن بپرهیزد، مقولات جامعه شناسی و روانشناسی رابطه مستقیم با انسان شناسی، خودشناسی و محیط شناسی دارد که این موارد نیز از اجزاء لازمه و دستمایه های اولیه مبحث تفکر می باشند.
توجه به مسائل اخلاقی و گرایشات مثبت اعتقادی و دینی در امر تربیت و بخصوص در تربیت کودکان در سنین پایین، مهمترین مسئله در امر تربیت است؛ زیرا اگر به این مسئله توجه ویژه نشود معضل تفکر سود انگار به شدت گسترش می یا بد؛ ولی باید توجه داشت که این تربیت باید به گونه ای باشد که فرد دچار تعصب دینی یا هر نوع تعصب دیگر نشود.
شاید هنوز سیستم و روش خاص و مدونی برای درست اندیشدن و تفکر صحیح که مورد تأیید اکثریت باشد، ابداع نشده است؛ لذا می توان از صاحب نظران و اندیشمندان حوزه های مختلف دینی، علمی، فلسفی، هنری، تربیتی و . . . درخواست نمود که به این امر خطیر اقدام نمایند و با مطالعات فرآوان و استفاده از امر مهم مشورت، سیستمی را برای تفکر هر چه صحیح تر پایه گذاری کنند تا در مراکز تربیتی آموزش داده شود؛ ولی باید همیشه این نکته را مد نظر قرار داد که خود این سیستم سدی در برابر تفکر در نیاید و مراجع ذیصلاح، همیشه در حال باز بینی آن باشند.
در پایان لازم است این نکته یادآوری شود که تفکر انسان مرز پذیر نیست و حقیقت، چیزی نیست که بشر یک بار و برای همیشه به آن دسترسی پیدا کند؛ بلکه انسان همیشه و در هر زمان باید متحری حقیقت باشد، و همیشه این شک مقدس را در گوشه ای از ذهن خود بگنجاند که: شاید اشتباه می کنم.
منبع : http://azadivaandishe.blogsky.com/
زندگی خودرادرروزهاخلاصه نکنید : دیده ایدبعضی ازروزهای سال را نامگذاری می کنندوانگارتنهاهمان روزبایدبه آن کارپرداخته شودوفکرشودوازاین طریق نسبت به بسیاری ازمسائل می مانندواگربخواهندبرای تمامی مواردبشری روزی ونامی مشخص کنند دچارکمبودروزمی شوندمثلاروزی رابه نام زن می گذارندوانگاراین افرادتنهاهمان روزبایدزنانشان و مادرشان راببیننداین چیز مسخره ای نیست
قرآن راازمردم نگیریدوگرنه اگراین مردم بخواهندازدریچه چهارتاآخوندوعالم ومتخصص تنهاقرآن راببینندبه زودی منحرف می شوندوحقیقت رانمی فهمند؟قرآن برای همه است وبرتمامی انسانهانازل شده وموظف به تدبردرآن هستند!
افرادی دین دارترهستندکه اگرفرصت هابه آنان داده شودودرموقعیت هاقراربگیرنددین داربودن خودرابه نمایش بگذارندوگرنه هرکس خودرادین دارمی داندپس ببینیدکه آیااگردرموقعیت هاقرارگیریدانسان خواهیدبود...
دراسلام انسان طوری تربیت می شودکه بایدبه آنچه که موردتأییدعلم وعقل است عمل کندواین موردبرای اوعبادت می شودهرچندکه آن مورددرمنابع دینی نباشد....
جوانان مشکلاتشان نبودامکانات نیست درحالیکه اگرانسان درست تربیت شود،خوددربدست آوردن امکانات درپیشبرداهدافش تلاش وتولیدکرده وبه خودودیگران صدمه نمی زندواگردرست تربیت نشودازامکانات درست استفاده نکرده،حیف ومیل کرده،ازآن خسته ودنبال چیزدیگری می رود
دوستی به چاپلوسی وتعریف نیست بلکه آنکسی دوست است که عیوب توراگفته وتوهم آن راپذیرفته وخودرارشددهی ....
قبل ازهرکاری ازخودبپرس این کاررابرای خدامی کنم یانه؟خودم هستم یانه ... اولین قدم درشناختن خودپیشینه وگذشته خودرافراموش کردن وفراموش کردن قضاوت دیگران نسبت به خوداست....
برای اثبات موضوعی باساختن داستان یا دست بردن برتاریخ نمی توان چیزی راثابت کردبایددلایل تاریخی،منطقی آوردکه واقعاًتاریخ اینگونه بوده است
براساس داستان پردازی وخیالات خود،بامظلومیت نمایی وخوشرویی وتعریف وتمجید(ازفردمقابلش)درستی فردی تأییدنمی شود(حربه ای دردست افرادخلاف)نیازبه استدلال ومنطق می باشدتادرستی فردی ثابت شود..
دشمن همیشه دشمن است به اونمی توان اعتمادکرد ومعمولاًدروغ می گوید.
باتوجه به اینکه برای سخن گفتن ازانسان واسلام نیازمندداشتن اخلاص است واینکه آن فرد خود انسان باشدوتربیت شده باشدیعنی انسانهایی بهترسخن گویندکه بهترانسان باشنددرغیراین صورت باداشتن غل وزنجیرهای درونی(انواع صفات بدانسانی:بدگمانی،تعصب،زودقضاوت کردن،اهل بررسی وتحقیق نبودن و..) که برای اوپوششی می شوندتاخوب مسائل رانبیندوخوب عمل نکند
اشخاصی که برضدفطرتندوفکردرست دارنداماعمل نمی کنندجاهل اندواینکه خدامی گویدعالمان برترازجاهل اینجاست واین است که حتی درگناه هم مثل هم نیستندزیراآنکه موضع گیری خودرامشخص کرده وبراساس آن گناه می کندجرمش بیشتر است.......
بهترین آدم کسی است که نفعش بیشتربه مردم برسدنه اینکه بهترازمردم اندیشه کند
سخنانی کوتاه ازمسیحابرزگر:
معجزه عشق این است که هرچه بیشترببخشی اش افزون ترمی شوددارایی واقعی هم همین طوراست وقتی می بخشی اش زیادمی شودواگرکم شوداصلادارایی نبوده است
عمردرازستودنی نیست ،ستودنی آن نقطه روشنی است که نورخودرانثارآسمان می کندآن نقطه کوچک روشن دل نام دارد
چگونه می توان چیزی که وجودنداردترک کردمتوچه شدن آن کفایت می کند
نگران نباش،غمگین نباش،خودرابدست خداوندبسپاربگذارمشیت اوانجام شودمانندبرگی خشکیده باش بگذاربادهاتورابه هرکجاکه می خواهندببرندشنانکن شناورباش ---نجوای عاشقانه یاس سفیدباخورشیدچیست؟گل های او
مرداب ازاعماق دل تاریک خویش،نیلوفرهای خودرابیرون می آوردخورشیدبه تماشای نیلوفرهای مرداب می نشیندوبالبخندی گرم وروشن می گویدآه چقدرقشنگند
شیوه قدیمی زندگی خودرارهاکن تنهامرده هابه راههای طی شده می روندزندگی طلب مدام تازه هاست
ای ماه روشن من دیرهنگام آمده ای امامرغ شب دل من هنوزبیداراست تاسلام گویدت
سخنانی کوتاه ازجبران خلیل جبران:
نجات وبزرگی انسان به اجداداونیست،چه انسانهای بزرگی که اجدادشان آدمکش بودند
شایدبتوان دست وپای انسان رابه زندان تاریک افکند، ولی نمی توان افکاراوراکه آزاداست به اسارت درآورد
چه بلندپروازی است که می خواهی انسانهابابالهای توپروازکنند،درحالی که حتی ازبخشیدن یک پربه آنان ناتوان هستی
درخانه نادانی ،آینه ی نیست که روح خودرادرآن به تماشابنشیند
فرهنگ رامجموعه ای ازباورها،عقاید،نوع نگاه انسان به خودوجهان هستی،نوع نگاه به سیاست واقتصادو...،نوع پوشش لباس ورفتاروکردارووزبان و...می گویندک مجموعه وسیعی ازافکارواعمال انسان رادریک جامعه دربرمی گیرد
نژادکه به نوع جنسیت ،نوع رنگ پوست، قبیله وملیت فرداطلاق می شود
ملیت به قوم ومکانی که فرددرببن آنهابه دنیاآمده است وازنسل آنهامتولدشده است وازنظرخونی به آنهاوابسته است
اگربخواهیم درموردنژادوملیت صحبت کنیم همین بس که ایندوهیچ کدام دلیل بربرتری فردی بردیگری نمی باشد.بعضی ازجامعه شناسان برای پیونددادن کل جامعه و به وجودآوردن وحدت درکل جامعه که درراستای اهداف دولت کارکنندوبتوانندبهتردرجهت رشدکشورشان گام بردارند ازروحیه ناسیونالیستی وملی گرایی استفاده می کنندوبااستفاده ازاین روحیه انسانهای دریک جامعه رادرکنارهم می آورند(گزینه ای که به علت وجودقومیت هاومذاهب گوناگون درکشورمان بسیاری ازافرادتوصیه می کنندکه به جای اینکه به مذهب یاقومیت خاصی بخوانندتادیگران ناراحت شوندبایدبه چیزی که درهمه مشترک است وآن هم ملی گرایی وایرانی بودن فراخواند) این نوع نگاه کسی نمی تواندمنکرآن باشدبرای همان کشوردست آوردهای فراوانی می آورداماازجهات زیادی به ضررخودآن ملت یاانسانهای باملیت های دیگراست واین انسانهابراحتی برعلیه انسانهای دیگرکه درواقع به جامعه آنهامتعلق نیست کارمی کنندوباروحیه تحقیرآمیزبه اونگاه می کنندوهرچه این نوع نگاه دراوقوی تر باشدعدم پذیرش آن فردکه ازگروه وجامعه اونیست بیشتراست وبه جای اینکه به انسان نگاه کنندبه ملیت فردنگاه می کنندیعنی اینجاانسان مهم نیست وانگار تنهاملیت مهم است بایدبه ملیت آن فردنگاه کردنه انسان بودن او،برای همین انسانهامی آیند انسان رامثل حیوانات متصورمی شوندودورآنهاحصارکشیده و به انسانهای خوب تروبدتر تقسیم می کنندوسپس برنامه ریزی های بهتر ورشدرابرای جامعه خودمی خواهندودیگران راازآن محروم می کنندودیگران رابه بردگی می کشندوبه استعمارخوددرمی آورنددرکل این نوع نگاه مفیدنیست چون اینگونه جوامع تنهابه نفع خودکارمی کنندوضررزدن دیگران برای آنهامفهومی نداردکشتاروقتل وغارت وچپاول انسانهایی که ازآنهانیستندبرای آنهامهم نیست همان طورکه درجهان امروزمی بینیم که جهان غرب آسایش رابرای خودمی خواهدوسعی می کندجهان های دیگررابه زیراستعماربگیردهمان گونه که قبلاهم اینگونه انجام می دادواگرروزی آشکارامی کردامروزمدرن تر وزیرپرچم تزویراین کارراانجام می دهد،آنهاتنهابرای جامعه خودشان استقلال وآزادی وصلح می خواهندنه برای دیگران ،برای دیگران تنهاتحت شعاری بیان می کنند؟رنگ پوست هیچ گاه مهم نیست چون همه انسان هستندودلیل بربرتری یک فردبردیگری نمی شودواین تفکرازکجاناشی می شودچرافردی اگرسفیدبودبهترازسیاه است این نوع نگاه ریشه درروحیه ملی گرایی وناسیونالیستی داردومتولدشده ازآن نوع نگاه است. جنسیت مهم نیست بلکه انسانیت مهم است هرکدام ازدوجنس نقص هایی دارندکه برای تکامل هم آفریده شدندودرکنارهم معنی پیدامی کنندواین دلیل بربرتری یکی بردیگری نیست بلکه انسانهابایددررشدوتکامل همدیگرشریک باشند.
می گویندهیتلراینگونه تصمیم گرفته بودکه تنهاازدواج برای انسانهایی باشدکه همنژادندوازلحاظ استعداد وژنتیکی برترهستندتانسل هایی متولدشوندکه بهتربتوانندخدمت کنندوازنقص هابدورباشند ودیدیم که همین هیتلربااین نوع نگرش برتری نژادی چه ارمغانی برای بشریت آوردوانسانهارابه نابودی کشانددرحالیکه بسیاردیده شده که همان افرادی که ازلحاظ استعدای پایین تربوده اندفرزندانی رابه وجودآورده اندکه قهرمان زمان شده اندیاازدل همان بااستعدادها انسانهایی پدیدگشته اندکه بدترازخودشان هم نبوده انددرکل دنیاانسانهاباطیف زیاداستعدادی که به هرکدام درسرجای خودش نیازمندیم وجودداردواینگونه نیست که استعدادی برترازدیگری باشداگرهمه استعدادمهندس وپژشک شدن راتنهاداشته باشندوآنهارابهتربدانیم چه کسانی کارهای معدنی وکارگری کنند این نوع نگرشهاراخوب نگاه کنیدتادرجامعه خودمان ودرکل ببینم که چگونه برضدبشری درحال حرکت است؟چگونه همین ایرانیهامی آیندخودرابرترازدیگران می دانندونمی فهمندکه هنوزدرکل جهان امکانات به یک اندازه نیست که بفهمیم چه نژادهایی ازلحاظ استعدادی بهترهستنددرتمامی جهان بیک اندازه ونگاه انسانهاتربیت نمی شوندکه ببینم چه کسانی بهترهستند،اصلااین توهین به انسانیت است که بهتربودن انسانی رادراستعدادی خاص خلاصه کنیم درحالیکه تمامی انسانهابااستعدادهای گوناگون به هم نیازمندندودررشدوتکامل هم سهیمند.ببینیدچگونه اگریک ایرانی درکشورهای اروپایی برای بشریت دست آوردهایی آورده باشدبانام ایرانی ازرسانه های ایرانی پخش می گرددنمی گوینداین فرددیگرایرانی نیست متعلق به جامعه دیگری است آن جامعه برای اورشدآورده است وباایرانی بودن آن کاری انجام نگرفته است بلکه این نوع جامعه بوده که برای اورشدآورده است ودرهمان جوامع اروپایی اگرخوب نگاه شوداین افرادجهان سوم هستندکه بهترعمل می کنندچون آنهاآمده اندکه درجامعه دیگررشدپیداکنندواین افراداگراینگونه عمل نکنندباروحیه ملی گرایی درآن کشورهاهیچ نیستندبرای دست یابی به قله های ترقی بایداینگونه حرکت کننداین افرادمغزهایی بوده اندکه چون درکشورخودشان به قله های ترقی ورشددست پیدانکرده اند،چون جایگاه خودشان راپیدانکرده اندروبه سوی کشورهای دیگرنهاده اندودراین کشورهای اروپایی به گردهم آمده اندومتعلق به ملیت های گوناگون است ازهمان ملیت اروپایی هم وجوددارد وبایددانست اینگونه نیست که همه ایرانیها ودیگرملیت هابهترهستندواین نوع نگرش غلط است .به هرحال چیزی که درکناراین مسائل وجودداردآزادی وحق انتخاب انسان است.
چه انسانهایی که ازملیت ونژادمانبوده اندامابرای ما وبشریت بهتررشدوخدمت آورده اند
فرهنگ بامجموعه آن که بیان شد درکل درذات خودمقدس نیست وقابلیت نقدرادرادوبایدآنهایی که به همراه خودخرافات است ودرمقابل رشد وخدمت انسانیت می ایستدباآن مبارزه کردوازجامعه زدوده شود ونگاهی برای انسانیت ارائه گرددکه دررشداوباشد اماگزینه هایی که اینگونه نیست ونه رشدی است ونه هم به ضررانسانیت ،آنهاهم نبایدبه گونه ای باشدکه روحیه ناسیونالیستی وقوم گرایی راتقویت کند ، به هرحال تقدس هم نداردکه حتمابماند واگرنماند جنگ هارخ دهدیادرمقابل دیگران ایستادگی شود یا زمان هاراصرف حفظ آن کنیم به جای اینکه درخدمت هرچه بیشتررشدانسانهاباشیم یاملزم به اطاعت آن باشیم ،مگرچندتازاین مواردمانده واگرنمانده چه ضرری به بشریت واردکرده است؟ البته این مواردرامن نمی گویم باآن مبارزه کردامامی گویم نبایداینقدرتعصب به آنهابرای حفظش شودچون این موارد به صورتی نیست که دررشدباشدوبودونبودش چندان مهم نیست مابایدانرژی راصرف مهم ترهاوچیزهایی کنیم که به نفع بشریت است درخدمت رشدوتکامل انسان است. زمانیکه گاندی می آید و لباس غربی خودراکنارمی نهدو لباس مردم هندکه پارچه ای بیش نیست به دورخودمی پیچد وسعی می کندروحیه ملی گرایی راتقویت کند به دلیل خروج ازبن بست استعمار خارجی و استقلال کشوراست تابه جای اینکه ازلحاظ تولیدی لباس به غرب محتاج باشند بتوانندازتولیدات خوداستفاده کنند امااین نوع نگاه درست است که درابتدای خودبه جای نجات ازآن بن بست مفیداست امادرآینده نزدیک به همراه خودهمان می آوردکه بیان شد ومابایدبدنبال نگاهی دیگرباشیم که انسانها به خاطررشدوجامعه ها به نحوی رفتاروعمل کنند که جامعه شان ازبردگی واستعماردیگران درآیدتادرآینده خودباهمان روحیه بادیگران عمل نکنند.لباس دراصل برای تامین سه نیازانسان است1- مقدم ترواصل ترپوشش 2- راحتی وبهداشت که براسا نوع کار وموقعیت بایدپوشش انجام گیرد 3-زیبایی ،حال اگرلباسی دیگراین نیازهای انسان رابرآورده کردنبایداینقدرمتعصب به لباس خاص یامحلی بودچون همان لباس امکان داردهمین نیازهارابرآورده نکندواگرهم زمانی لباس محلی به خاطرعدم وابستگی است وعدم زیرسلطه دیگران بودن،بااین روحیه که آزادانه ومستقلانه بایدزندگی کردآموزش داده شودنه بادیدملی گرایی ومتعصبانه ؟!
تعجب من ازآنجاست که افرادزیادی برای همین فرهگ هایشان زیاداهمیت قائل اندوتقدس برای آنهاایجادشده ومی خواهندحتمادرحفظ آن بکوشندونیروها وزمان ها وسرمایه های زیادی دراین راه صرف می کنند به جای اینکه درراه رشدوخدمت انسانهاگام بردارند.امامهمترین گزینه که دراین قسمت بیان می شودزبان قوم هاست .بایدگفت که زبان درکل تقدسی ندارد ابزاری است که بشربرای ارتباط باهم برقرارکردن ایجادکرده اند وحال اگریکی باشدیایکی نباشدچندان مهم نیست مهم هدف آن است که برای ماتامین کندالبته می گوینددفاع ازآن به خاطرفرهنگی است که پشت آن است ومهمترین راه برای حفظ آثاراین فرهنگ همان زبان است امابایددیداین همه زبان هاوفرهنگ هاازبین رفت چه مشکلی برای بشریت به وجودآمد،مشکل زمانی است که همین فرهنگ هابت می گردندومهم می شوند،مهم رشد وخدمت برای انسانهاست ، نگاه کنیدزبان چینی بدلیل مشکل بودن یادگیری آن دردورنج هایی ایجادمی کندیکی مشکلات وزمانی است که برای مردم آن ایجادکرده تابتوانندآن رافراگیرنددوم مشکلاتی است که اگرآنها بخواهندبادیگرجهان تعامل برقرارکنندودست آوردهای خودراعرضه کنندیادیگران ازآن استفاده کنندبرای خودودیگران مشکل ایجادکرده اندپس این زبانی نیست که بگوییم حتمابماندواصلاقابلیت ماندن نداردهرچه اینگونه ازرشدانسانیت جلوگیری می کندهمان که نباشدبهتراست وبایددانست مابسیاری اززبانهاباوجوداینکه نداریم امادردانشکده هابرای بحث وبررسی وتحقیق درنیاکان و شناخت فرهنگ ها آموزش داده می شوداینگونه زبانهاهم بایدمحدوددرهمان مسیرگردند،آن زبانهاچرانماندندچون هنوزبه تکامل خودنرسیده بودندچون مکلات خاص خودراداشتند،آیاباوجودازبین نرفتن ونماندن آن برای بشریت برای بشریت مشکل ایجادکرده ونمی تواندراه رشدوترقی راطی کند؟امازبانهایی هستندکه بایدبمانندزبان هایی که حرف برای بیان دارند زبانهایی که درپشت خودبرای رشدوخدمت انسانهانیازاست مثل زبان عربی به این دلیل که گفته می شودزبانی است که برای ارتباط خداباانسان برقرارکرده یازبان انگلیسی بدلیل آسانی آن برای فراگیری وجهانی بودن وزبانی که بسیاری ازآثارعلمی به همین زبانست .به غیراین چه دلیل مابرای ماندن زبانهای دیگرداریم وبایدارتباطات انسانی رامابهترکنیم .اینقدرازلحاظ حفظ اطلاعاتی ما درحالتی هستیم که بتوانیم همان مواردرادرحافظه ها،حفظ کنیم اما دیدن آن درجامعه وپیاده سازی آن درجامعه همان که قبل گفتیم اگرقابلیت ماندن داردوبه نفع بشریت است بایدبماندومی ماندوگرنه هیچ دلیلی برای ماندن آن نیست
زمانی همین روحیه راخودم نسبت به آن شهری که زندگی می کردم داشتم وخیلی اززندگی ووقت خودم رانسبت به این موضوع صرف می کردم حفظ آثارگذشتگانم حفظ زبان ومفیددانستن لباس های محلی امابعدهابه خودم نهیب زدم ودیدم هیچ نفعی نه برای خودم ونه برای دیگران این مواردداردوباوجوداینکه زبان مابه مرورزمان دستخوش تغییرشده بودوبسیاری از گذشتگان راازدست داده بودیم همان طورکه گذشتگان نسبت به گذشتگانشان اینگونه شده است چیزی ازمن کم نشده است و اینگونه هم نیست اگربماندیانماندکمکی به بشریت کندوازدردها کم کندپس آن راکناگذاشتم هرچه فکرکردم دیدم زیان وفرهنگ ماهیچ حرف وهیچ چیزی برای ماندن ندارد واین چیز طبیعی است که درعرصه نگاه وتفکرهمان هایی قابل ماندن دارندکه قابلیت ماندن دارندو بقیه به مرورزمان ازبین می روندهمان گونه که گذشتگان ازبین رفتند
این بیان هانمی خواهدبگویدبرویم باتمامی زبان هاوفرهنگ هاوافکارو..مبارزه کنیم بلکه می خواهدتقدس هاازبین رودمی خواهد خرافات ها زدوده شود رشدها وتکامل هابماند می خواهدایجادفکرکنداینکه چرامااینقدرفریادماندن مواردی داریم که ازلحاظ انسانی مشکل سازشده است ،می خواهدریشه های تعصب رابخشکاندآزادی بیاورد دردهاشناخته شودوروحیه ملی گرایی وناسیونالیستی ازبین رودانسان مطرح باشدو....
شعاراستقلال برای جوامع، آنهارادچارمشکل کرده است زیرااین استقلال همراه نگرشی به بردگی دیگران است آنها برای انسانیت مرزوکشورتعیین کرده اندحق آزادی وانتخاب برای زندگی بشری گرفته اند دیگران رابا پستی نگاه می کنندودیگران رابه خاطرخودشان فدامی کنند این روحیه نشئت ازملی گرایی دارد به حدی که انگارنژادآنهابرتراست نگاه میهن پرستی برضدبشریت است وبراساس منافع ملی حرکت کردن همان وبرضدبشریت نگاه وحرکت کردن همان ،بلکه بایدبراساس منافع انسانی عمل شوددربحث ملیت ،من وافرادیک گروه مطرح است نه کل جهان هستی وانسانی....
اینقدرنوع نگاه ملی گرایی ونژادپرستی برای بشریت دردورنج آورده است که اگرکسی طرفداراین نوع نگاه باشدباید اوراانسانی عقب مانده دانست
رسانه ها، افکار، آموزشها،نگرشها ، کتابها و..... پرگشته ازاین نگاه غیرانسانی، دوربریزیداین افکارغیرانسانی را...تعصب راکنارگذاشته ،اینقدرباتعصب ملی گرایی به اطرفتان نگاه نکنیدآزادنه فکرکنیدوبیاندیشید.نگذاریداین نوع نگاه غلط شمارادچاراشتباه کندتا بیانهارادرک نکنید
اینقدربین افرادنام ملیت وکشورشان برایشان مهم است که فراموش کرده اندکه قبل ازاینکه به جامعه ای خاص متعلق باشندانسان هستندوامکان داشت امروزاگربه یک جامعه تعلق دارندروزدیگربه جامعه دیگرتعلق پیداکنندهمان طورکه نیاکان آنهااینگونه کردندواین دردستان خدابوده که انسان درچه جامعه ای باشد
ببینیدچگونه این دست آویزی حتی برای به جان انداختن انسانهاگشته است نام خلیج فارس یاعربی چه فرقی می کنداصلااین که نام آن چه باشدچه نفعی برای بشری داردمی بینیددرعصری که انسان به عنوان متفکرعنوان می گرددبه خاطرهیچ دردست قدرتمداران بافریب آنهاباهمدیگردرمی افتند.مااگرنام کشوریادریایی راعوض کنیم چه نفعی دارد.به جای اینکه این انسانهابروندودرخدمت بشریت باشندبه نفع آنهاکارکنندوازدردهای بشری کم کنندبه خاطریک نام به جان هم می افتندووقت هاوانرژی هاصرف می کنندازهم متنفرمی شوندوبین خوددشمنی ایجادمی کنند
مهم نیست من ازچه قوم وجامعه ای وملیتی باشم من تنها بایدانسان باشم انسان بمانم . بایدانسانهابانگاه انسان بهمدیگرنگاه کنند.آیااگرفردی کثافت ترازخودش وجودنداشته باشدچون هم خون من است بهترازکسی است که ازنژادمن نیست؟آیاانسانیت بایدفدای ملیت وقوم ونژادورنگ شود؟ آنهایی که درجهان امروزشعاربرابری رامی دهندشعاری بیش نیست؟درحکومت های آنان ریشه های این تعصب وجودداردوبرای حفظ وماندن نیازبه این روحیه دارند؟این روحیه ناسیونالیستی جزدردوبدبختی برای بشریت نیاورده است هرچندکه شایدبرای کشورهایی دردرون خودشان مفیدبوده است اماآیاآنهاتنهاخودرامی بینند؟آیاانسان برای آنهامهم نیست؟ آیابرای کل انسانهاتوانسته اندرشدبیاورند؟نه!
امادومطلب ازدوستان درسازمان موحدین آزادیخواه بودکه به این پست مربوط میشدلینک آنهارامی گذارم تادوستان استفاده کنند
ماهیت مرض های ارضی
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-6.aspx
جواب سئوالات آقای مقدادی درموردخلیج مسلمین
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-51.aspx
انسان به حکم انسان بودنش دچارفراموشی می گرددبرای همین نیازمنداین است که معمولامسائلی که پذیرفته وفراگرفته برای اویادآوری گردد.

