اگر عالمی و انسان دینی مدعی این است که برای خدا کار می کند چرا امروز من باید مزد واجر او را بدهم.
این عالما دینی که امروز بت روزگار خود شده اند .
خواست آنها از دیگران این بوده که بله قربان و دست سینه در مقابل آنها بایستند و دیگر انسانها را به غیر خودشان حیوان ونادان تصور می کنند که باید از آنها اطاعت کنند ؟ باید پرسید این جایگاه را از کجا برای خود بدست آورده اید؟
تا یک عالمی گناه کرد؟ حیله گرانه می گویند او که خدانیست گناه می کند مثل بقیه ؟ این چه توقعی است از آنها دارید چرا آنها را خدا می کنید؟
می گوییم باشد؟ بعد از آنها می خواهیم که بیایید شما را نقد کنیم وبه چالش بکشانیم ؟ بیایید دیگران را هم مثل خودتان ببینید؟ انسانها را نادان تصور نکنید؟
می گویند شماها غلط می کنید ما خداهستیم؟
شما تخصص ندارید؟ شما گاو تشریف دارید و مثل گوسفند باید اطاعت کنید؟ شما تخصص دینی ندارید؟ شما نادان هستید؟ شما مگر این همه خدمت ما را نمی بینید ؟ چرا نقد می کنید؟ منفی نگر هستید؟ چرا مزد ما را نمی دهید؟
بدبختای روزگار شما در تضاد وتناقض گیر کرده اید؟ خود هم تکلیف خود را با خود نمی دانید؟
اگر قرآن ودینی بخواهد که قابلیت فهم ودرک از سوی من نداشته باشد وبخواهد از فهم چهار تا آخوند به من دیکته شود ومثل گوسفند از آنها اطاعت کنم ؟ من این دین وقرآن را نمی خواهم؟ راه بی دینی را درپیش خواهم گرفت؟
آنها اگر راست می گویند چرا تا فردی نقد کرد با بی مهری رفتار می کنند ومصلحت اندیشی براه می اندازند وبحث از دشمن می کنند؟ بعد هم تبدیل به خدا می شوند؟ چگونه است که شما برهرکسی وبه هر نوعی که دوست دارید نقد می کنید تا به خودتان می رسد اما واگر وتبصره قید می کنید؟ این مسائل از کجا آمده؟ آقایان چرا دوست دارند تبدیل به خدا شوند؟ چرا دیکتاتور عمل می کنند؟ چرا از نقد گریزان هستند؟ فضا را به حدی کشانده اید که حتی یک طلبه هم نمی تواند شما را نقدکند، از ترس به خود می لرزد که نکند فردا هم مثل دیگران از سوی شما بی مهری وطرد صورت گیرد؟
آنهایی که می گویند علما خدمت می کنند؟! بیایید مزد آنها را بدهیم مگر دیگران کم خدمت می کنند ؟ چرا نسبت به دیگران شما مزد نمی دهید؟ تا رسید به علما تبصره واما واگر می آید؟ بت های نوینی که باید پیش آنها بله قربان ودست به سینه بود؟
این موضوع را با تمامی وجودم در منطقه جنوب درک کردم؟
اگر بحث از خدمت است از منطقه جنوب صدایی به خاطر این همه ظلم وستم برنیامد درحالیکه من دومین وبلاگ بعد از وبلاگ اهل سنت جنوب بودم که در فضای اینترنت برای اولین بار ظلمها را بیان می کردم؟ ( منظورم بحث عقاید نیست بلکه کشتار و ظلمها و محدودیتهاست) ویکی ازاولین وبلاگها در فضای اینترنت بوده که در بحث عقاید ، نسبت به تشیع آماج نقد تند قرار داد؟ نقدی که برعکس وبلاگهای دیگر که تبدیل به آمد وشد تشیع شد در بار اول همه طرفداران این مذهب بار خود را بستند وتوان مقابله را نداشتند؟ اما این دینداران سنی جنوبی همان افرادی بودند که شدیدترین ظلمها و نامهربانی ها را نسبت به من روا داشتند؟ دفاعی وصدایی که هیچگاه از آنها برنیامد؟ دست مریزا به آنها با این تعاریف از انسانیت شان؟ این افراد را دیده ام که بارها بسیاری از مخالفین خود را برچسب جاسوس زده اند؟ جوانان پاکی که تنها گناهشان نقد بوده است ؟ تنها گناهشان برخلاف آنها عمل کردن بوده؟ آنها اگر توانسته از تهدید واینکه از آنها شکایت می کنند وبه دست جلادان می سپارند هم کوتاهی نکرده اند؟ اخطارهایی که از دوستان میرسد که بترس که از طرف این افراد شکایت صورت گیرد؟ تهدیدی که خود دیده ام؟ دست مریزا؟ آفرین براهل سنت جنوب با این علمایشان؟ بله باید هم از این علما دفاع کرد ، هم گناهانشان را پوشاند؟ چون خدا هستند چون باید برلجنها، پوششی نهاد؟ چون باید بر ظلمها وزشتی ها با این پوششها جولان داد؟
بله امروز هرچه فریبکارتر وبدتر وحیله گر تر ودرغگوتر باشید ارزش گذاری انسانیت هم براساس این است؟
یک روز یکی از این چاکرصفتان این علما پیش من آمد ومی خواست منو مورد نقادی قرار دهد؟(نسبت به واکنشاتم نسبت به علما) قبل از اینکه حرفهایش تمام شود به او گفتم آیا تا حال نقدی برعلما کردی؟ چگونه توانستی در الویت نقد مرا درپیش گرفتی؟ چرا بین افراد تفاوت قائل هستی؟ آیا رفتار من سنگین تر بودیا و...و...و....سپس به پت پت افتاد ورفت تا اینکه چند روز قبل شنیدم این یارچاکرصفت وبت پرست نوین روزگار گفته که ای مردم توقع از علما نداشته باشید که در خدمت شما باشند؟ منم با خود گفتم : بی زحمت پس از این به بعد به دیکتاتورها بگویید اینقدر شعار ندهند که ما درخدمت مردم هستید ؟ بی زحمت سایه نحس و شوم خود را که مثل بختک روی مردم افتاده جمع کنید و بروید؟ چگونه شده که این افراد در مشکلات یاری دیگران و مردم می خواهند مزد بیکار می گیرند تا رسید به دیگران می خواهند مردم را تنها گذارند؟ امروز به آنهایی که بت پرستانه علما را می پرستند وبه هیچ عنوان به خود حق نمی دهند که علما را نقد کنند و از آن طرف هم شعار توخالی که نه ما علما را نمی پرستیم ،سر می دهند می گویم؟ اگر راست می گویید چرا نقد نمی کنید وچرا در نقد دیگران کوشا هستید اما نسبت به رهبران، کسانیکه تاثیر منفی بیشتر وتوقعی بیشتر می رود به گونه ای دیگر رفتار می کنید؟ چگونه شده که شما نسبت به مردم عادی جامعه حق خود می دانید که نقد کنید اما..... چرا جایگاه ویژه ای برای علما قائل می شوید؟ براساس کدام آیه؟ چرا به افراد استکبار می دهید؟ چرا.....امیداوارم روزی برسد که بساط هرچه آخوند جماعت، از منطقه جنوب برداشته شود؟ اگر بتوانم با تمامی قوا برعلیه آنها می جنگم! این خیال باطلی است که افرادخیال کنند که این انسانهای دیکتاتور تفاوتی بین شیعه وسنی دارند؟ فرقی بین آنها نیست؟ تا زمانیکه این افراد دیکتاتور می اندیشند و رفتار می کنند؟ هیچ امیدی به آنها نیست؟ ربطی به مذهب هم ندارد؟
آنهایی که فریاد تزکیه....تزکیه برسر من خالی می کنند بدانند؟ مگر من چقدر بدتر از این اشخاص بودم؟ مگر من کدام گناه کبیره انجام داده بودم که لیاقتم این بود؟ آیا مثل بسیاری از این افراد اهل دروغ وفریب و دزدی بودم؟ آیا در مقابل ظلم سکوت می کردم؟ اهل کدام گناه بودم؟ چون نقد می کردم؟ چون در بعضی موارد تحمل از دستم خارج میشد؟ چون راستگویانه هرچه در سینه داشتم می گفتم؟ آیا چون اهل ریا نبودم؟
من منکر ضعفهای خود نیستم اما هیچگاه به دین خیانت نکردم بلکه اهل مطالعه وتفکر وجستجوی حقیقت بودم؟ دینی که از سرآگاهی وحق باشد؟ نه دین گوسفند واری؟
آنهایی که فریاد تزکیه می دهند ومغرور روزگار شده اند وخیال می کنند که خود متقی ،مردم از ایمان تهی ونویسنده چرا(چون ضعفهای خود را بیان کرده اما دیگران نگفته اند) باید تزکیه کند بدانند که چه شده که اینقدر به خود اطمینان خوب بودن پیدا کرده اید اگر راست می گویید بروید درابتدا خود را درست کنید؟ من این پیامتان را به خودتان برمی گردانم! (قرار نشده به خود مغرور شوید، به خود مراجعه کنید- چند نفرصادقانه از خود وضعفهای خود گفته اید)اگر مسلمانی همان بود که باید باشد ما با مدینه های فاضله روبرو بودیم؟ این همه عالم در این دنیا وجود دارد چه کرده اند؟ واقعا از خود بپرسید اگر ما این همه مسلمان وعالم وخدمتگزار داریم پس چرا جهان رو به ویرانی بوده؟ چرا انسانیتها پایمال شده وچرا...چرا....؟
اگر تزکیه مترادف با دروغ وخیانت است ما نخواستیم ، برای خودتان؟
اگر در نقادی که این عالمان به زیر سئوال روند یعنی دین به زیر سئول رود؟ به خاطر خدمات، زشتی ها نادیده گرفته شود؟ جلوی نقد گرفته شود؟ دیگر جای دیکتاتوری؟ بت های نوین؟ سانسور وخفقان؟ رعب و وحشت؟ گرفتن آزادی ها ونقدها؟ جولان به زشتی ها؟ ایجاد کبر و غرور؟ جای خود را می گیرد؟
مگر حفظ دین به این آقایان است؟ عجب کبر وغروری از این آقایان صادر می شود؟
چگونه شده که عالمان متقی ترین وداناترین افراد روزگار شده اند؟ چه کسی گفته آیا خدا گفته؟ سالیان سال است قرآن را ورق می زنم؟ خدا می گوید هرفردی این حرفها ومسائل برای خود می آورد غلط می کند چون من تنها خود هستم چنین تشخیصی دارم وتشخیص هیچ انسانی نیست اصلا در قدرت او نیست؟ چه فردی آمد او را متقی ترین و بهترین وخدمتگزارترین وداناترین انتخاب کرد؟ مگر این قدرت خدا نیست؟ چرا این قدرت را علما ویارانشان در دست گرفته اند؟ بله این بتهای نوین را باید شکست؟ اگر برای خداست بروید تا خدا مزدتان بدهد؟ اگر برای غیر خداست ، دیگر باید فریاد واویلا سر داد؟ چه طور تا نسبت به دیگران است از این شعارها می دهید تا به خودتان می رسد با حرفهای دیگر؟
فردی که در مصاف انسانهای دیگر می رود تا خود را به عنوان متقی ترین وبا ایمان ترین وخدمتگزارترین و داناترین افراد معرفی کند، سپس برای اساس آن،عقل ودانایی وایمان افراد را محک زند؟ باید پرسید چه کسی این تشخیص را برای او صادر کرده؟ چه کسی این معیار را مشخص کرد؟ عجب گرگهایی در پوستین فریب می روند تا دیکتاتوری و بت ایجاد کنند؟
آنهایی که دوست دارند هر مسئله ای را سیاسی کنند وبه دشمنان ربط دهند بدانند که این مسائل هیچ ربطی به دشمن ندارد این مسائل یک مسئله درونی است؟ هر توجیهی برعملکرد نادرست علما شود؟ منم می توانم همان مصلحت اندیشی ها و اما و اگرها را برای خود بیاورم وگناهان خود را توجیه کنم؟ آنهایی که می خواهند به خاطر مشکلات ونقصها ، زشتی ها نادیده گرفته شود؟ باید پرسید که کی می خواهد این زشتی ها ونقصها درست شود؟ دیگر چه نقدی بر زشتی ها ونقصهای دیگران است؟ هر فردی مشکلات خود را دارد؟ چه شده تا به علما رسید حرف وبیانی دیگر است؟ این دیگرچه نوع بینشی است؟ کی می خواهد حق برپا گردد وکی می خواهد گذری برمصلحتها باشد؟ کی می خواهد خدا و قرآن باشد؟
چه شده تا نقدی برعلما می رود حرف وبیان از آبروریزی وتهمت وقضاوت عجولانه و... می شود اما همین روش را خود دیندارن وعلما در پیش می گیرند؟ عجبا؟ اگر به این است که من می گویم دیندارم وبعد به نام دین هرچه می خواهم می کنم ؟ هیچ کس هم به این دلایل نباید جلوی من را بگیرد دیگر چه نقدی بردیگران است وچرا بااین نوع بینشها به مصاف دیگران می روید؟ تجربیات تلخی که خود داشتم ودارم؟ کجای قرآن حرف ازاین نوع بینشهاست تا با این دلایل جلوی نقد و آزادی را گرفت؟( مفصل در مورد این مقولات در این وبلاگ گفته ام)
افراد به گونه ای سخن می گویند که انگار تنها این علما خدمتگذار هستند؟ همچون سخن می رود که انگار تنها آنها تحت فشار ومورد ظلم هستند ؟ عجبا؟! من شدیدترین ظلمها از دوست و دشمن دیده ام؟ انگار تنها علما در فشارند وبقیه انسانها در عیش و نشاطند؟ نه ؟ بسیاری از این علما نفسشان از جای گرم بلند می شود؟
اما در مورد نقد، اگر قرار باشد نقدی باشد نقد بر منافقین نوین روزگار را در الویت بیشتر می دانم؟ مسلمانانی که حیله گرانه ، راه فریب ودروغ وریا در پیش گرفتند؟ لطماتی که مطمئنن آنها برپیکر انسانیت وارد می کنند سخت تر وشدید تر، از دیگر انسانها است ؟ اگر یک یهودی جرمی مرتکب می گردد؟ اگر یک امپرالیسم جرمی مرتکب می گردد؟ او صاداقانه عقاید ورفتار خود را مشخص کرده است؟ همانند کافران که اینگونه بودند؟ اما منافقین چگونه؟ ریاکار؟ وارد صفوف دین میشدند وبه نام دین برضد دین عمل می کردند؟ همانگونه که این مسلمانان ریاکار با تضادها وتناقض هایشان عمل می کنند؟
مرگ بر دیکتاتورها؟ مرگ بر بت های روزگار؟
اما دیدگاهها ونظرات نسبت به پست فریاد یکی از طلبه های مدراس دینی اهل سنت جنوب، پستی که حقایقی بیش نبود. فریادهایی که در گلو خفه شده و با ترس عنوان می شود؟ آنهایی که در این خیال واهی بودند که می توان به سادگی با رفتن در کنار این علما می توان برآنها نقد کرد و پاسخها را دریافت کرد بدانند این تنها رویایی بیش نیست؟ اگر به همان سادگی بود هیچگاه نویسنده چرا گره ای که با دست باز می شود خود را به زحمت نمی انداخت و با دهان باز نمی کرد؟ چندبار من پیش علما رفتم؟ پاسخهایشان قبلا گفته ام یا بی تفاوتی یا نامهربانی وبیش از این هم بلد نیستند؟ افرادی که در مصافشان تو را نادان تصور می کنند دیگر نمی توان به جایی رسید؟
احسان احسن الطریق
سلام دوست من
راستش نفهمیدم این دوستمون از اهل سنت داشت میگفت یا از اهل تشیع؟
به هر حال از هر کدوم که گفته باشه ای کاش بی طرفانه می نوشت و تمام جوانب رو ذکر میکرد و می ذاشت خوانندگان قضاوت کنند هم خوبی ها رو هم میگفت. البته خوبی ها رو هم تا حدودی گفته اما در هاله ای از نکات منفی
به هر حال همیشه پایدار و سبز باشین
تا بعد در پناه خود خود خود خدا
برادر
اندیشه ات قابل تقدیر است سعی کن به رهبر عالمان دینی تبدیل شوی
بزرگترین مشکل علما در ایران برنامه درسی ایشان است که بی ربط به مسایل سیاسی هم نیست
أمة الله
اين بچه طلبه هم که دارد از معلمانش می نالد بعید نیست عوضی ست!
یعنی یا به سفارش باباش رفته مدرسه یا در رشته ای نمره پیدا نکرده مجبور شده مزاحم مدرسه ی دینی بشه!
دوست عزیز معذرت می خواهم که راهی نیست جز با همین لهجه ی انتقادی نظر بدهم.
همانطور که شخصی مثل این طلبه به خودش حق داده اینهمه زبان درازی کرده و فرضیاتش را سر معلمان دینی خالی نماید و این درحالیست که احدی از آن معلمانش اینجا نیستند تا از خود دفاع کند!
به این دادگاه ناعادلانه که در آن یک نفر هم شاکی ست و هم قاضی نمی توان اعتبار کرد.
این بچه طلبه اگر اهل صدق و اخلاص است بایستی بدنبال راه حل باشد نه بهانه تراشی کند.
درضمن مگر مجبور است در جایی به این بدی بماند!!!!!
محمد گرامی انتظارم بیش از این است.
همان طلبه
سلام من حرفهایم عین واقعیت بودعوضیم نرفتم شاید شما عوضی فکر میکنید یا چشماتون عوضی میبینه یا تو اون محیط نرفتید دلیل من برا رفتن به خودم مربوطه ولی بدانید هیچ اجباری نبود من رفتم که مشکلات را ببینم و یا... ضمنا را حل مشکل به خودشون اونقدرا ساگت نبودم و دیگه هم من زمینه تحصیلیم در رشته های دیگه مساعد بوده ژس شما ندانسته قضاوت می کنید
به احسان الریق هم بگم اهل سنت منظورمه اهل تشیع نرفتم
ولی اونا اونقدر به طلبه حقوق میدن که چشمشون به واقعیت بسته میشه البته نه همشون
حسین
برات متأسفم که نتونستی به جایی برسی.
اگر عالمان دینی به زباله دان بریزیم ،جاهلان دینی مثل تو جاشون بیاریم؟
جالبه که هم خودت اعتراف داری اونها علم دارند و خودت نداری ! پس مقاله ی بعدی در مذمت علم يا دين بنویس بهتره چون ظاهرا هرکه صاحب علم دينی (عالمان دينی) شد از نظر تو مذمومه.
برات پيشنهاد می دم یه مدرسه دینی بزنی با اين مقررات:
1-کسانی که استعداد ندارند ثبت نام کنی.
2-کسانی که بدگویی میکنند احترامشون بگذاری.
3-هیچ عالم دینی رو راه ندی
3-کسانی که درس دینی نخوندند مدرسش بکنی
4-نصف دختر و نصف پسر باشن تا راحت به نظر شما مبنی بر حلال بودن زنا عمل کنند.
5-یه کودکستان هم کنارش بزن بعدا لازم میشه...
بقيه دوستان نظر بدهند.
همان طلبه
به حسین .برات متاسفم .که با نگاه اول تصمیم میگیری
کسی با علم دین مخالفت نکرد کرد؟
کی گفت کسانی که استعداد ندارن برن .بهنظر شما کسی که تیز هوش نیست حق نداره مثلا دبیر بشه یا تمام دبیران ایران تیزهوشند چه کسانی که از نظر هوشی متوسطند ولی روش تدریس و فهمشون عالی یا موارد دیگه .عالم دینی هم کسی نگفت نباشه عالم بی عمل به چه ماند...عالمی که قول می دهد و وفا نمی کند عالمی که به اسم مصلحت دروغ می گوید عالمی که ...باشه .نباشه .چرا کسی که درس دینی نخونده نباید مورد اعتماد باشه ؟آنها چه حقی دارن که بر تقوا و نیت مردم قضاوت کنن من خود از افراد مورد اعتماد انها هستم به دلایل....ولی
من دنبال حقیقتم و قتی جلو خودم دیگران را طرد می کنند وقتی نگاههای انها را به
مردم میبینم . وقتی حتی بعضی از انها را آدم فرض نمی کننند من چه طور ساکت باشم من این چیزها را لمس کردم
اگرهم دختر پسر کنار هم درس بخونن چه اشکال دارد
من خود دربین طلاب بودم اگر نگاهشان درست بود چه اشکال داشت ولی افسوس نگاهشان درست نیست (همه نه)
أمة الله
حالا كه دنبال حقيقتى بايستى به تو طلبه ى عزيز اين معلومات كوتاه را بدهم:
1- علت عدم اعتماد مدرسين و علماى دينى اهل سنت و احتياط شديد در رابطه با طلبه ها ، حكومت نامبارك ولايت مطلقه ى فقيه است كه هميشه با ورود جاسوسان و خبرچینان این بیچاره ها را مورد پیگیری و اذیت قرار می دهند.
2- علت اینکه می خواهند طلبه ها خیلی خوب باشند این است که می خواهند ثمره ی زحمتهایشان انسانهایی باشند که بهتر از آنان از آب دربیایند.
3- علت عدم وفا به عهد و قول هموابسته به ناتوانی این گروه مستضعف است که خیلی شاهکار می کنند که در این بت خانه و بت کده ی صفوی توانسته اند ابراز وجود کنند!
من بارها از این شجاعت و بی باکی معلمان دینی اهل سنت تبارک الرحمن گفته و می گویم .
من یکی که حال و حوصله ی تعامل با حکومت سرتاسر دیکتاتوری و صفوی ایران را ندارم.
و بدان بسیاری از معلمین مدارس دینی اگر به بلاد عربی هجرت کنند آنان را بر رو پلک چشمان قرار می دهند و صاحب بهترین خانه و آسایش می شوند ولی آن زاهدان هدفشان خدمت به ملت مستضعف اهل سنت است نه خودشان.
در خاتمه از تو طلبه ی عزیز می خواهم بیشتر به اخبار و اوضاع اهل سنت توجه کن ببین آنان در چه محیطی نفس می کشند و الله المستعان.
أمة الله
در ضمن محمد عزيز
شما كه از اوضاع و احوال اهل سنت بى خبر نيستى پس چرا به زخمهای آنان نمک می پاشی!؟
چقدر خبر اعدام و زندانی و ترور باید بشنوی تا قبول کنی که آنان بیش از این توانایی رویارویی با این حکومت عصرحجری و دیکتاتوری را ندارند و این که لااقل ابراز وجود کرده اند هم خودش هنر است.
طلبه
سلام.به امه الله .ممنون ازحرفاتون البته گوشمون از ان حرفا پر بوده ولی خوب بود گوشزدکردید یادم رفته بود .شما از کجامیدونید من کدام بدقولی روگفتم سیاسی
؟اجتماعی ؟یا خصوصی؟ شما از خودتون بپرسید چرا الان من باید این حرفا رو اینجا بزنم چرا نباید ایناروبه اونا بگم ؟ چرا؟ مگه اگر به اونا بگم چی میشه؟ مگه چه جوی حاکمه؟ شاید گفتم؟ شاید میترسم چرا؟شاید دیگه ناامید شدم ؟شاید باوجود اینکه میدونم به من اعتماد دارن ولی باز اخلاق غیر اسلامی را از اونا میبینم .چرا افرادی که درس دینی نخوندن رو از خودشون جدا میدونن تورو خدا سیاسیش نکنید من نمی گم که راجع به کارشون ومدرسه برن با اونا حرف بزنن که البته یک مدیر یا مدرس مدرسه دولتی یا مدیر شرکت هم این کارو نمیکنه .
منظور من نگاه اونا به افراد غیره .مگه اونا آدم نیستن مگر یک بقال یا کارگرساختمان...کمتر از یک مدرس دینیه .هرکدامشون به نحوی دارن خدمت میکنن
چرا کار اونارو اینقدر بالا بردید .اون فردی که داره درس میخونه که بعد بتونه مدرس بشه که خرجی خانواده رو در بیاره چه فرقی با اون کارگر داره ؟هردو میخان پول دربیارن البته کارشم اشتباه نیست.اون مدرس زنی که با فعالیت دینیش موجب اختلال در خانه اش میشه واگر بخواد استعفا بده از هر طرف به اوفشار میارن که گناه داری و ...واونو دچار عذاب وجدان میکنن چه فرقی با زن شاغلی که شغلش موجب اختلال خانوادش میشه و تصمیم میگیره استعفا بده و هیچ کس اوراسرزنش نمیکنه داره/تازه تحسینش هم میکنن درصورتی که این زن هم اگه برارضایت خدا کار کنه عبادت میکنه چه بسا شغلی که اگر نباشه خیلی بیشترازیک مدرس دینی به جامعه ضرر می رساند.
چرا حیثیت یک شخص بسته به تایید یک شیخ است ؟مگه او خداست؟مگه او از تقوای شخص خبر داره؟چرابه فردی که نخاد دیگران از اعمال نیکش باخبر شن نباید اعتماد ( اعتماد نه در امور مدرسه)کنن؟ چشماتو باز کن بگو چرا اگر شخصی را بخواهند تایید کنند خوندن یا نخوندن درس دینی اورا ملاک میگیرن؟؟؟؟چه افرادی که درس دینی خوندن و چه کارهها که نمیکنن .تو به عنوان یک انسان آیا انسانیت انسان را در درس دینی خواندن می دونی؟؟/اگر بگویم که من اولین بار دراجتماع از یک تحصیلکرده دینی به طور جدی دروغ شنیدم شاید کمی دور از ذهن بیاد هرچند که اون موقع طور دیگه ای درموردشون فکر میکردم ولی الان اونارا هم مثل بقیه انسانها فرض میکنم که خالی از اشتباه نیستن ولی اونا مثل من فکر نمیکنن و خودشون رو حق میدونند وبقیه را...
شاید نباید این را اینجا مطرح میکردم ولی همش فکر نکنید من مقصرم آیا آنهامقصر نیستند که من اینهارا اینجا گفتم؟
معلومه از اون طرفداران متعصب اونهایید یا از خود اونها؟
أمة الله
جواب طلبه ی عزیز در وبلاگ معنای توحید قسمت نظرات است.
اما نظراتی که در وبلاگ معنای توحید بود:
أمة الله
سلام طلبه ی عزیز حرف خوبی زدی که همه انسانها معصوم نیستند و مثل هم هستند خواه عالم دین خواه بقال یا بنا و یا فراش یک کارگاه غبارآلود!
طلبه ی عزیز
این نظر و دیدگاه ماست که از علما و مدرسین دینی یک بت زیورآلات ساخته نه اون بیچاره ها خودشون را بت نمایش دادن!
باور کن این حقیقت را بارها لمس کردم.
بارها دیدم یک شیخ بیچاره در کنار زن و بچه ش مشغول غذاخوردن بوده و فلان خانم یا آقا بهش تلفن زده که تعبیر خوابش ازش بپرسه!!
اون بدبخت هم با خیر است خیراست تلفن را تموم کرده.
ببین طلبه ی حقیقت جو
اگر ما دنیا را با عینک سیاه ببینیم و مردمان را هم غبارآلود اونوقت بایستی ابتدا عینک را برداشته و بعد سراغ مردمان برویم!
علمای دینی یا مدرسین دینی اهل سنت برخلاف ملاهای اهل تشیع نه ادعای ارتباط با امام زمان دارند و نه ادعای ارتباط با حضرت مشکل گشا!!
برای همین به راحتی می تونی اشتباهات اونارو بهشون بگی.
من یکی که هرچه بیشتر با معلمها و مشایخ اهل سنت حرف و گفتگویم میشه قدر اونا رو بهتر می شناسم.
خیلی از مواردی را که در وبلاگم ذکر کردم به اونا گفتم و با اعتماد کامل جواب اونا رو فهمیدم.
همین شیخ عایض قرنی را ببینید که شاید یک ایرانی متعصب شیعه بگوید " وهابی ست! " در حالیکه او یک شهروند عربستان است که متعلق به هیچ مذهبی نیست.
د. طارق سویدان همانند من مخالف خرافاتهایی مثل سحر است و می توانید سخنانش را در یوتیوپ بشنوید که به روشی زیبا و آمیخته به مزاح و شوخی می گوید : مگر سحر ریموت کنترل است که فلان آقا را سلب اراده کرده و نمی تواند با زنانش خوب باشد!؟
او با استناد به قرآن و آیاتش ثابت می کند سحر جز خیال و چشم بندی نیست!
همانطور که سحر با دقت کامل در اوضاع ساحران فرعون و سحرشان در قرآن بیان شده.
در آینده بیشتر به این امور دقت خواهیم کرد تا اشتباهات خودمان را به گردن دیگران نیاندازیم.
راستی چه اشکالی دارد برویم با دلیل و برهان یک شیخ یا ملای مذهبی را راهنمایی کنیم و به او بگوییم:
شیخ ! این که شما می گویید اشتباه است چون قرآن خلاف آن را بیان فرموده است!
درود بر حق جویان
محمد
سلام
امه الله عزیز من که چیزهایی که شما می گویید از علما و دینداران جنوبی ندیدم
به نظرم در رویاها زندگی می کنید و چون خود از آنها بودید و پاچه خوار ودست به گوش فرمانها وهمانند آنها می اندیشید چنین رفتاری را دیدید
من که در زندگیم رفتاری به غیر آن دیدم
به نظرمن این آنها هستند که خود را خدا کردند وگرنه ما که می گفتیم خدا نیستید عملا می گفتند شما ها غلط می کنید ما خدا هستیم
اینقدر متعصبانه فکر نکنید همین علمای سنی قدرتها را بدست بگیرند اگر بدتر از همین علمای شیعه عمل نکردند
قدرتی که روح بزرگ می خواهد تا انسان خود را غرق آن نکند
من تمامی نگرشها و نوع بینشها ورفتارها را در آنها برای آمادگی آنها در این مسیر دیدم وگرنه به قول این طلبه عزیز چرا گره ای که با دست باز می شود چرا ایشان اینقدر ناتوان گشته اند که می خواهند با دهان باز کنند
چرا نویشنده چرا می تواند بسیاری از حرفها و در دولها خود را با این افراد بگوید در یک وبلاگ می گوید
چرا نویسنده چرا اگر به همان سادگیی که شما می گویید مشکلاتی که براحتی حل می شود به خود آنها نمی گوید
چرا وقتی از آنها دعوت می کند او را بی پاسخ می گذارند به نظرمن شما در جنوب زندگی نمی کنید ، ظاهرا از رفتارها واعمال و.... نا آشنا پسس بگذارید ما خود در مورد خود سخن بگوییم وما را به سمت فریب دادن خود نبرید
ما که مرض نداریم
اینقدر نادان هم تشریف نداریم که اگر مشکلات به همان راحتی که شما می گویید در یک فضای دیگرحل کنیم و خود را به دردسر بیاندازیم
چرا می خواهید نقادی این طلبه را بگیرید بگذارید فریادی که جلوی آن گرفته شده با فریادی بلندتر بزند قبل از اینکه تبدیل به معضل شود قبل ااز اینکه تبدیل به عقده ها شود قبل از اینکه......
چرا از او بی خیالی و بی تفاوتی می خواهید
چرا می خواهید با بینش خدایی آنها پیش برود وجلوی نقد او را می گیرید از یک طرف می گویید آنها خدا نیستند اما از یک طرف هم از او نقادی نمی خواهید
این یعنی تضاد در گفتار وعمل
حرف زیاد است و کو گوش شنوا
دردهایی که همانند غده چرکین شده
و.....
و......
و من همانند شما این نوع نگاه نسبت به علما ندارم
طلبه
سلام
شما که جواب من را نداددید این همه سوال کردم
نکنه از روش اسلوب حکیم استفاده کردید؟
یا میخاید منو از جواب گرفتن منصرف کنید ؟
یا اصلا خودتونم موندید ؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
أمة الله
سلام بر محمد غمگین و همیشه نالان از دست علما!
آرام باش برادر
سعی خواهم کرد به این امور هم توجه کنم ولی نمک بر زخم کسی نپاشم که کار خوبی نیست و خدا را خوش نمی آید.
دارم یک مقاله ی زیبا را ترجمه می کنم که در مورد شگفتی های عددی قرآن بود این مقاله از یکی از علمای اهل سنت است که شما هنوز او را نمی شناسید پس مطمئنم با او دعواتون نشده!
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
نامه ای ازدرس خوانده در مدرسه دینی یکی از مدارس جنوب به محمد مدیریت وبلا گ چرا
سلام به شما دوست گرامی.
مدتی است با اینترنت آشنا شدم وبلاگ شمارادیدم واونو تنها وبلاگ اهل سنت دیدم که درآن علماو دینداران را به باد انتقادهای تند گرفته است جسارت شما راتحسین کردم و برآن شدم که من هم در شناساندن آنها سهمی داشته باشم از شما میخواهم این نامه را در وبلاگ خود درج کنید:
به خوانندگان این وبلاگ :از کجا بگویم که بتوانم حق مطلب را ادا کنم بگذاریداز اعتماد آنها حرف بزنم اعتماد
آنها به کسانی اعتماد دارند که 1-درس دینی خوانده باشدیا حافظ باشد (طلبه سال اول قبول نیست)2 -شیوخ اونو تایید کنند 3.به شیوخ احترام بگذارد واز انها بدگویی نکند 4--چیزی را از انها پنهان نکند یعنی زندگی خانوادگی یاغیره طرف برا شیوخ مبهم نباشه.5 -طرف استعداد در یادگیری وتدریس دروس دینی داشته باشه و نمره هایش عالی باشه و اگر احیانا در خواندن دروس دین تنبلی کند ویا مشخص شود که چیزی مثلا مرخصی پیاپی به شهر خود یا...را ارجحیت داده اعتمادش را از دست میدهد 6-بنده ی بله قربان وکارگر بیمزدآنها باشد 7-در کارهایش با آنها مشورت کند تاجایی که خیلی از طلاب چاپلوس بدون اجازه و نظر آنها آب نمی خورندواین افرادچاپلوس امروز قطعا دبیران اینده مدارس دینی می شوند .8-یکی از اقوام درجه یک انها شیخ باشد ومعروفیت داشته باشه که البته این شرط از الزامات نیست ولی خوب به اینجور افراد هم اعتماد میکنند.9-از نظر ظاهری هم اگه مردباشه ریش داروپیراهنش برروی شلوار انداخته و اگه زن باشه چادری با مانتو بلند زیر چادر ومقنعه بلند 10-بااستعداد وزیرک باشه و...
نه اصلا تعجب نکنید عین واقعیت است شاید بعضی از افراد این حرفهارا تایید نکنند انتخاب باشماست .وشاید بعضی از افرادبگویند ما این شرایط رانداشتیم و لی به ما اعتماد کردند نه اشتباه نکنید آن اعتماد نبود بلکه آن محبتها برای جلب شما بود ویا شاید شما مهارتی داشتید که انهادر مقطعی به آن نیاز داشتند ویا چیزهای دیگری که به خاطر نکاتی که اسمش را مصلحت می گذارند بوده .
ارتباط آنها با یکدیگر:
آنها در کنار افراد غیر خودشان طوری باهم رفتار میکنند که انگار فرشتگان و معصومین هستند انگار هیچ اختلافی باهم ندارند .آنها هیچ گاه پیش افراد غیر دینی(ازنظر اونها)همدیگر را رد نمی کنند هرچند که طرف خودشان اشتباه گفته یا عمل کرده باشند .بعضی از انها حتی از افراد خودشان هم سو استفاده می کنند و این سو استفاده برمیگردد به سو استفاده رئیس به زیرتر از خودش یا همینطور پاینتر
هرچند که آن زیر دستان خود کرو لالهایی هستن که تعقل نمی کنند و چون مثلا فلان شیخ بالای سرشان است و دستور میگیرند با دل و جان اطاعت می کنند و اغلب با نیت قرب الی الله انجام می دهند ولی نمی دانند که دارند به خودشان ظلم می کنند و به ضررشان تمام می شود و خداوند به ضرر هیچکدامشان راضی نیست . مدرسانی هستند که از خانواده خودبه خاطر اجرای فرمان شیوخ غافل میشوند و موجب اختلال در خانواده خود می شوند که خداوند به این امر راضی نخواهد بود خداوند که نگفته این آقای شیخ به افراددیگر جامعه به جرم مدرسه دینی نرفتن اعتماد نکند که تمام بار مسئولیت بردوش چند نفر افراد قابل اعتماد ازدید این آقا باشد گفته؟مردانی هستند که از شیوخ حقوق میگیرند و چه ماههایی که حقوق آنها به تعویق می افتدو آن آفراد شرمنده زنو بچه خود می شوند.(همچنین زنان) و...
ارتباط انها با مردم دیگر:
بعضی از آنها افرادغیر دینی از دیدگاه خودشان را داخل آدم حساب نمی کنند .طوری که بعضی از انها
به فردی که مثلا بی حجاب هست جواب سلام نمی دهند( که این امر واقعا اتفاق افتاده.)بعضی از آنها آنقدر از افراد غیر خود دور می شوند که کسی را غیر خود نمی بینند و تمام احترامات و محبتها و را تنها نثار افراد خودی میکنند و نگاههای تحقیر امیز خودرا نثار دیگران.
اگر حرفی از فردی غیر دینی به آنها زده شود با استناد به اینکه که مصلحت است آن حرف را برای یگدیگر فاش می کنند و وحرفی نمی مانند که از همدیگر پنهان کنند .انگار آنها انسانندو بقیه حیوانات چهار دست و پا .
شما خوانندگان گرامی شاید بگویید اینطور نیست باز هم انتخاب باشماست .امکان داره خود از ان افراد باشید و انقدر در این اعمال غرق شده که نخواهیید باور ویا اقرار به این اعمال کنید اینها اعمالی است که به اسم مصلحت انجام میشه مصلحتی که هیچ جا تایید نشده است.
بعضی حرفهای آنها:
تارگیها می گویند عبادت تنها نمازو روزه نیست ولی گفتار تا وقتی که عمل نباشد ملاک نیست تا جایی که اگر بدانند مثلا یکی از افراد دینی نمار تراویح نمی رود به دیده بدی به او مینگرند پس معلوم میشود هنوز آنها رعایت احکام فقهی مثل نماز روزه مستحب و...را فقط عبادت می دانند هرچند به زبان این را نمی گویند ولی عملا این طور نیست.
آنها میگویند مجال آزادانه صحبت کردن را به طلاب می دهیم ولی اگر طلابی شیخی را به حق هم باشه بدگویی کند به اواعتماد نخواهند کرد این یعنی تنبیه پس عملا اینطور رفتار نمی کنند
امیدوارم نگویید که بدگویی از یک شیخ کار غلطیه چرا که او علنا در جامعه حرف می زند و مردم از او حساب می برند و... که وقت وحافظه من که دیگر گنجایش ذخیره بدیها را ندارد مجال بیشتر گفتن را ازمن گرفته است.
..........................................................................................................
ان شاالله اگر مورد دیگری بود به اطلاع شما رسانده می شود.امید که اسلام از زیر دست و پای عده ای که آن را تنها متعلق به خود می دانند در بیاید.
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم اسفند 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
هرچند مرگ وآروزی نابودی ونفرین بر دیگران فرستادن نادرست است وبا بینش قرآنی نمی خواند. قرآن مرگ ونابودی ظلمها و ستمها، دیکتاتوری ها، می خواهد.
اما حال که امروز خود مسلمانان این آرزو را نسبت به دیگران دارند ؟ چرا نسبت به خودشان صورت نگیرد؟
مگر به این نیست که امروز اگر مسلمانان مرگ بر افراد واشخاص و...می فرستند به این علت است که ظلمها، ستمها، دیکتاتوری ها، کشتار وتجاوز،گرفتن آزادی ها و...از دیگران دیده اند که آنها را به این حرکت واداشته است.
حال باید پرسید کسیکه خود اینگونه رفتار واعمالی دارد دیگر چه جای نقد بر دیگران است؟ او که امروز گمراه تر، ظالمتر وستمگر وارد گود ومیدان می شود واز دیکتاتوری وکشتار وتجاوز وعدم رعایت حقوق دیگران کوتاهی نمی کند . دیگر چرا نباید مرگ بر او فرستاد . مگر دیروز خود او نمی گفت باید مرگ فرستاد!چرا که فردی دیگر، انسانی دیگر این مسائل را رعایت نمی کند؟ خوب اول اگر راست می گویی خود انجام بده؟ چرا نصیحت بردیگران می کنی؟ چرا شعار می دهد؟ مگر همان قرآن به تو دستور نمی دهد که قبل از اینکه نصیحت دیگران کنی رفتار خود را براساس آن درست کنی؟ اگر به این شعارهاست و بعد عدم خوب انجام ندادن ومرگ بردیگران فرستادن؟ پس خود اول لایق این مرگ ونفرین هستی؟ پس منم می گویم همه باهم یکصدا مرگ برمسلمانان؟
اهل سنت جنوب نسبت به دومسئله نتوانسته خوب رفتار کند یا واکنشی افراطی یا واکنشی تفریطی داشته ؟ چند روز قبل بود یکی از اقوام خبرآورد که فلانی که اهل دین است زندگی و باهزار مشکلات دارد وبا وجود داشتن اقوامی ثروتمند ودست به خیر داشتن اما این فرد در رنج وفقر است وبا وجود اینکه حتی در بعضی مسائل کمکهایی دینی داشته ، که نسبت به همان موضوع به بسیاری از افراد دینی به خاطر این خدمتشان پول دریافت کرده اند اما نسبت به او کوتاه کاری کرده اند؟ نسبت به این اتفاقها اطمینان دارم؟ اما باید پرسید؟ این عالمان واین ثروتمندان خیر جنوب نباید مرگ برآنها فرستاد وگفت بروند به جهنم؟ چرا که باید پرسید شماها خود چه بوده اید که حال توقع از دیگران دارید و مرگ بردیگران می فرستید؟ ومن تنها باید فریاد بزنم؟ چگونه؟ یا کوتاهی یا آنقدرافراطی در میان اهل سنت جنوب دیده می شود که تنها اقوام خود را می بینند واز پارتیی که برای خود ایجاد می کنند نسبت به مسائل عمل می کنند؟ و یا تنها کوتاه کاری بلد هستند؟ وای برشما؟
بهتر است دوستان وبلاگها وسایتهایی داشته باشندو مشکلات شهرها وظلمها وستمها رابیان کنند وباید بدانند که ظلم ، ظلم است وخودی وغیر خودی ندارد وخودی بدتر هم است. بااین وجود چون افرادی در حال نمایش دیگری از جامعه هستند باید افرادی پیدا شوند که غده های چرکی را بیان کنند از طرف هرکسی باشد؟ باید دانست بی تفاوتی نسبت به بعضی از مشکلات جامعه روزی آن را تبدیل به غده ای می کند که اگر روزی می توانست به پیشگیری وکوشش کاری کرد دیگر راهی نمی ماند وحتی درمان کارساز نیست وباید تو به تماشا بنشینی ونابودی ها را ببینی؟نابودی که روزی می توانستی حرکتی برای نجات آن انجام دهی؟ تمامی ظلمها را بگویید تا دست ظالمان رو شود وگرنه هر روز برظلمها افزوده می شود؟
امامن تنها مرگ برای دیکتاتوری ها، زشتی ها، ستمها، ظلمها، و.... می فرستم نه برای اشخاص وانسانها.
نوشته شده توسط محمد در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
1- بارها درمناطق جنوب مراسمی با عنوان وحدت شیعه وسنی برگزار شده است که با حضور واستقبال گرم علمای اهل سنت جنوب روبرو شده است . هرچند که من بارها دراین وبلاگ گفته ام اتحاد تنها برپایه قرآن وکنار گذاشتن مذاهب ایجاد خواهد شد واین غیرممکن است که وحدتی برپایه ونگرش مذهبی به خصوص شیعه وسنی ایجاد شود واین مراسمها وشعارها تنها شعار بوده وچیزی نمایشی است واز آن سوء استفاده شده و در مقابل چیزی جز تفرقه افکنی نبوده وبه خصوص در ایران برای اهل سنت جنوب جز خفت چیزی ارزانی نداشته است. این مراسمها تنها شعار، سوء استفاده در دستان قدرت و سیاست بازی بوده است .طی مراسمی که روزهای گذشته در شهر لار برای ایجاد وحدت بین شیعه وسنی با علمای اهل سنت جنوب فارس وتعدادی از هرمزگان با علمای شیعه برگزار شد. در این مراسم آقای صالح انصاری یکی از علمای برجسته ومهم اهل سنت جنوب هم حضور داشتند حمایت و دفاع خود را از رهبری ودست آوردهای انقلاب اعلام کردند.
این درحالی است که در چند روز اخیر برای بسیاری از علمای بلوچستان حکم اعدام وزندان صادرشده است، مولوی خیرشاهی به چهارسال وشش ماه زندان وپنج سال تبعید وممنوعیت دائمی از سخنرانی محکوم شدند. علمای بلوچ وکردی امنیت ندارند وهرروز به آنها حمله می شود. براساس آخرین خبرها ایوب گنجی در وضعیت بدی بسر می برند. عبداللطیف حیدری در یک حرکت نمایشی به شهادت می رسند . (منابع خبری در این ارتباط سنی نیوز وخبرگزاری بلوچ نیوز) حکم زندان، تبعید وشلاق برای21 نفر از ترکهای سنی مذهب ارومیه صادر می شود(منبع وبلاگ ناجی کرد) این بدون نادیده گرفتن حکم زندان، کشتار،تهدیدها و...اهل سنت ،گرفتن آزادی بیان ،جو خفقان ورعب ووحشت، تهی کردن اهل سنت ازخود، نادیده گرفتن حقوق آنها در گذشته و در طول این سی سال انقلاب است .حال چیزی که باید پرسید چگونه با توجه به تمامی این مسائل وحدتی ایجاد خواهد شد؟ حکم اعدام،زندان، تبعید تنها به خاطر ابراز عقاید خود؟ به هرحال تا زمانیکه اینگونه انسانها در این زمین پهناور به عنوان نمایندگان سنی سخنران هستند چیزی طبیعی است که از سخنرانی دیگران جلوگیری شود.
آقای انصاری شخصی هستند که در جنگ اسرائیل وغزه در مناطق اهل سنت درحال گردش وسخنرانی درمورد غزه بودند یکی از دوستان تعریف می کرد که این شخص طی یک سخنرانی در یکی از مدارس دینی به حدی خشمناک از این موضوع بوده اند که هرچه دلشان خواسته در مورد عربها گفته اند وشاید تنها چیزی که نمانده بوده فحش به آنها بوده است؟ حال باید پرسید این آقا اشک افراد برایش مهم است یا نه؟یا او تنها مرد سیاست بازی کثیف است؟ باید پرسید یکی باید بر سر او فریاد بزند وهرچه در مورد عربها گفته نثار خود او کند که تو امروز نسبت به مردم کشورت ، نسبت به اهل سنت ایران چه کردی که از دیگران انتظار داری؟ اگر بگویی من قدرت ندارم درتوان من نیست ، مصلحت نیست وهزار دلیل دیگر ،عربها هم اینگونه بیان خواهند داشت؟
برای همین بعد از توقف 14سال از شهادت شهید ضیایی بار دیگر در منطقه جنوب مجاهدی دیگر، مرد دینی دیگر، قهرمانی دیگر، شهیدی دیگر،می خواهد تا تکانی به منطقه جنوب بدهد؟! صد افسوس که شجاعتها مرده؟! ترسها، مصلحت اندیشی ها جا خوش کرده ؟! ایمانها مرده!؟ مردان سیاست بازی ودروغگویی به وجود آمده؟! مردانی با نام شعار نه عمل؟! قرآن وکلام او دیگر جایی ندارد وافراد خود را خدا کردند وپیرو هوی ونفس خود هستند آن هم به نام دین؟! ترسی از خدانیست، ترس از دست دادن جان، ترس از بتها جای خود را خوش کرده؟!
باتوجه به این مسائل گمان نکنم در آینده چیزی از اهل سنت بماند؟! آنها زمانی به خود خواهند آمد که همه چیز را از دست بدهند؟! باید به رهبران آنها گفت اگر شجاعت ندارید حداقل لب فرو بندید نه در تایید زور وستم وتزویر هستید؟!
2-انجام حجهای حرام در منظقه اهل سنت جنوب: چندین سال است که پولهایی وارد مناطق جنوب می شود از سوی افرادی که ساکن حوزه خلیج فارس هستند تا افراد حج بروند به خصوص حج عمره. این موضوع در حالی صورت می گیرد که بسیاری از این افراد تنها برای تفریح به حج می روند یعنی این پولها بدست افرادی می رسد که فاقد بینش درست هستند حتی سعی می کنند این موضوع را در ابتدا نسبت به اقوام خود انجام دهند. این حج ها حتی اگر هم بدست انسانهای ایمانی بود. بازهم درست نیست. چون با توجه به مشکلات اهل سنت جنوب رفتن به اینگونه حجها وسرمایه ها را دراین ارتباط هدر دادن درست نیست و از الویت برخوردارنیست تا زمانیکه اهل سنت جنوب نتواند سرمایه گذاری های خود را در راه مردمش خرج کند این مسائل تنها بازخورد منفی دارد از آنجائیکه پولهایی وارد منطقه جنوب شود وانحصار سود آن تنها متعلق به بعضی افراد باشد نگاه منفی به نام دین ایجاد خواهد کرد. پولهایی که به جنوب می آیند در بسیاری از موارد حیف ومیل ونابود می شود اما زمانیکه به نام دین تمام شود چهره منفی خود را بیشتر نمایش می دهد ولطمات بیشتری ایجاد می کند به خصوص موجب تنفر ودین گریزی می شود این درحالی است که ما با ساخت وساز بسیاری از مکانها از جمله مساجد بدون استفاده ونماز گزار به نام دین هستیم. این موضوع را می توان درمسائلی دیگر از جمله چیزی که دریکی دوسال اخیر باب شده و تهیه بورسیه برای فرستادن افراد به خارج برای تحصیل به خصوص تحصیلات دینی است، هرچند که به نظر من در انتخاب افراد الویتها، استعدادها درنظر گرفته نمی شود علاوه برآن با آن تربیتی که افراد پیدا کرده اند به نظر نمی آید که این افرد بتوانند با وجود جو بی کاری برای تحصیل کرده ها در ایران ، آنها درآینده بتوانند مفید واقع شوند. درصورتیکه با بینش جهانی هم به پیش بریم با این وجود گمان نکنم آنها را بتوان افرادی مفیدی برای کل جهان دانست وما فعلا درمنطقه جنوب مشکلات داریم ودر صورت این موضوع باز خوردهای منفیی به سوی جامعه برخواهد گشت. انتخاب افراد علاوه براینکه آیا آنها می توانند مفید واقع شوند؟ باید در ابتدا استعداد، سپس علاقه توئم با تربیت درست دانست ، درستی که فرد از این موارد به خوبی برخوردار نباشد نمی توان رشدی درست دید. درکل با توجه به موضوعی که در شماره یک عنوان شد وتربیتی که جنوبی ها درحال پیدا کردن هستند گمان نکنم بتوانند در دراز مدت انسانهایی رو به رشد با خود داشت.
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
وقتی از اهل سنت جنوب دعوت می کنم . منظور اهل سنت سه استان فارس، هرمزگان، بوشهر است. سه نظر دریافت کردم که ترجیح دادم در این ارتباط بیانی داشته باشم:
باز هم يك دوست:
من با نظر بالايي كاملا موافقم به چند علت:
1- شما ظاهراً با كل مردم دنيا مشكل داريد به عنوان مثال كل اهل سنت جنوب كه انسانهاي بيخودي هستند كه همه صفات زذيله را دارا مي باشند مانند خائن دروغگو دزد و ...
2- علماي اين منطقه هم كه به نظر شما تا حد نجاست رسيدند.
3-مسلمانان جهان نيز كه هنوز كوته فكر و بيخود و احساساتي هستند.
4- تمامي احزاب و گروههاي اسلامي هم كه خائن و مصلحت انديش شدند.
من مانده ام با اين اوصافي كه از مسلمانان و مردم ايران داريد ميشه توي اين همه مطالبي هم كه مي نويسيد بگيد كه به نظر شما اصلاً چي درست هست
چون شما همش گفتيد اينها نادرستند حالا شما مي شه يك راهكاري بديد
يا اصلاً بگيد آدم درست توي اين دنيا پيدا ميشه (البته به جز خودتون چون در خيلي از مقالات شما خودتون رو حق و ديگران رو باطل معرفي كرديد)
خواهش مي كنم اين رو براي من شفاف كنيد كه با اين همه قلمفرسايي كه كرديد مي خواهيد چي رو ثابت كنيد و يك مقاله اي هم در مورد مطلب بالايي كه گفتم بنويسيد.
یک اوزی(نظر به صورت خصوصی)
آقای محترم خیلی از خودت تحویل میگیری!!! (...وشما هم مرا می شناسید همان طورکه بسیاری از جنوبی ها مرا می شناسند )
سوال من اینه: کی شما رو می شناسه؟
با توجه به متنی که نوشته اید پیداست که حق با شما نیست.
شما فحش یک نفر را در نظرات خود قرار داده اید. خوب با این کار شعور خود را زیر سوال برده اید.فکر کرده اید آزادی بیان یعنی تکرار فحش دیگران؟؟؟
من کاری به سایت اصلاح دارم و ... ندارم اما به کسانی که به شما پاسخ نمی دهند حق می دهم. (اینکه یک عالم به شما جواب نداده چه ربطی دارد به سکوت حاکمان عرب در مسئله ی فلسطین؟؟؟ )
از سخنان شما پیداست بسیار از مسائل جامعه پرت هستید و سکوت در برابر انسان جاهل امری معقول است (و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)
(دلیل اینکه با شما تند صحبت کردم این است که شما هم در مطالبتان اینگونه با دیگران برخورد کرده اید)
ناشناس
راستی خوب برای خودت کلاس میزاری و خودت رو بزرگ میکنی دیگه!!!
جنوبی ها با من اینکار رو کردن!!!
این چه ادبیاتیه؟
99 درصد جنوبی ها تو رو نمی شناسند و منی که چند ساله تو عرصه ی اینترنت و سایت های اسلامی فعالیت می کنم حداقل تو رو نمی شناسم
پس الکی هندونه زیر بغل خودت نزار و از همه مایه نذار.
برای اولین بار به وبلاگت مراجعه کردم و صمیمانه بگم دلت برات سوخت.
نظر خصوصی را به این علت ارائه دادم که این فرد اصلا نه نامی از خود، نه پست الکترونیکی و نه آدرسی سایتی از خود ارائه نداده بود ومن نمی دانستم چگونه به او پاسخ دهم.
1- اول باید پرسید آیا واقعا این همه دروغگویی، خائن بودن و... از سوی من نثار اهل سنت جنوب شده است درست است یا به ناحق گفتم . باید گفت اهل سنت جنوب از دوطیف و گروه تشکیل شده است گروهیی که تنها اسما سنی مذهب هستند اما از لحاظ شناخت وعمل تهی هستند یعنی همان چیزی که در مورد مسلمان اسمی می گوییم در نتیجه اینکه این گروه مسیری غیر دینی، دروغگویی، خیانت در پیش داشته باشند چیزی بدیهی است وجای بحث ندارد، چون چگونه فردی که شناخت درستی از دین خود ندارد باید انتظار عملکرد درست داشت ، درضمن اگر ما ازلحاظ بینش و عمل در مسیر درستی بودیم مدینه فاضله داشتیم که نداریم . اما طیف دوم افرادی هستند که مدعی این هستند که افراد مذهبی هستند وبااین نگاه به مصاف جامعه می روند که می گویند بینش درست از دین دارند وبا عمل خود را آمیخته کرده اند . اما نمایندگان این گروه در اهل سنت جنوب در ابتدا علما ،سپس مدارس دینی ، سپس طلبه ها ونهایت افراد مذهبی هستند. از این افراد باز چیزی که بدیهی است براساس آن نگاه وتعریفی که از خود می دهند انتظار می رود. پس اگر همانند گروه اول عمل کنند جز اینکه باز صفات آنان را نثار این گروه کرد چیزی نمی توان دید. اما چیزی که نباید فراموش کرد وقتی در مورد بررسی یک جامعه بیان صورت می گیرد، ما کل جامعه را می بینیم وبه بحث می نشینیم نه در مورد تک تک افراد یعنی اینجا استثناها جایی ندارد بلکه ما چیزی که غالب است از آن سخن می گوییم. وقتی بگوییم ایرانیان انسانهایی با بینش دیکتاتوری هستند منظور در تمامی ایرانیان نیست بلکه منظور کل جامعه است واین چیزی مسلم است که افرادی پیدا خواهند شد که آزاد باشند یا زمانیکه می گویند جامعه ایران زیر فقر زندگی می کند منظور کل افراد جامعه است نه تک تک افراد، به هرحال افراد زیادی پیدا می شوند که زندگی شاهانه دارند بلکه منظور چیزی است که غالب است وکل جامعه را فرا گرفته است. در مورد اهل سنت جنوب هم بدین گونه است. پس کاربرد کلمات ونقدها نه تنها نسبت به اهل سنت جنوب بلکه در مقابل کل جهان اسلام هم زمانیکه به کار می برم اینگونه است،باید دانست اگر به غیر این بود که کل جهان اسلام ، با انسانهایی روبه رشد وپاک روبرو بودیم ما با مدینه فاضله مواجه بودیم؟ این غیر ممکن است که ما انسانهایی با بینش درست و اعمالی خالصانه اما با جوامع وحرکتهایی غیر رشد روبرو باشیم؟! ، (درنتیجه این پرسش برای من جای تعجب دارد ، چون من قبلا دراین وبلاگ از این تعاریف سخن گفته ام) اما چیزی که مهم است اگر فردی نقدی کرد ونقد او به جا بود هرچند راه حلی برای بیان نداشت آن ضعف و زشتی سر جای خود می ماند یعنی با این دلیل نمی توان آن نقطه ضعف را نادیده گرفت یا خود را به بی خیالی زد وگفت وجود ندارد؟ در نتیجه اگر فردی نقدی کرد حتی راه حلی نداشت ما باید درابتدا نقد او را قبول کنیم ؟ یعنی تا زمانیکه ما نقد ونقطعه ضعف را قبول نکنیم اصلا راه حل دادن ومطرح کردن مسیر بعدی بی خود است؟ بعد ازاینکه ما قبول کردیم از او می خواهیم که راه حل بدهد؟ اگر او راه حلی داشت که چه بهتر واگر نداشت ما خود باید در جهت مسیر بهتر و راه حل باشیم چون امکان دارد این فرد درنقادی ونقاط ضعف را دیدن قوی است اما در راه حل نمی تواند اینگونه باشد؟ البته ما از او متشکریم که حتی تا اینجا همکاری کرده ونقاط ضعف ونقصان را به ما نشان داده واز سقوط ما جلوگیری کرده است؟! اگر از وضع موجود ومرداب گونه راضی باشیم وبا این دلیل واهی ضعفها نادیده گرفته شود وحرکت وتلاشی از سوی خود ما، نه حتی منتقد صورت نگیرد جزاینکه به سمت نابودی گام برداریم چیزی دیده نخواهد شد؟ اما چیزی که همیشه نادیده گرفته می شود معمولا منتقدین در نقادیشان وقتی نقاط ضعف را می گویند درمقابل آن راه حل و درستی را هم می گویند ودست به مقایسه می زنند وقتی می گویند که مثلا قرآن گفته مصلحت اندیشی نباشد روش صبر وتحمل و راستی وصداقت هم می گویند ومی گویند این روش و راه حل قرآن است. یعنی وقتی از زشتی می گویند حتما زیبایی هم در ذهن دارند که راضی کننده نیست؟(البته نسبت به تمامی مسائل اینگونه نیست)اما در مواجه با وبلاگ چرا،چیزی که نباید فراموش شود اینجا وبلاگ چراست؟ وبلاگ چرا ؟ یعنی چرا؟ یعنی نقادی ؟یعنی همه چیز را به چالش کشیدن؟ یعنی نقاط ضعف ونقصانها را مورد بررسی قرار دادن؟ یعنی طرح سئوال؟ یعنی یافتن پاسخها نه صورت مسئله ها را پاک کردن؟! شاید این وبلاگ وقت تعریف وتمجدید وچاپلوسی وایجاد غرور و استکبار در دیگران را نداشته باشد (نسبت به تمامی این مسائل وبحث اخلاص ونگاه یک مسلمان در این وبلاگ نگاشته ام)
2- اما چه کسانی منو می شناسند نمی خواهم به تمامی افراد اشاره کنم تنها به دونفر که درعرصه اینترنت حضور دارند نفر اول آقای سید احمد هاشمی است ایشان دکترای خود را از مالزی گرفته اند ، از شهر خور از توابع شهر لار که به خود لار چسبیده است ، مردم این شهر از لحاظ بینشی وتعصب به خاطر در کنار لار بودن (یک شهر شیعه نشین) شاید نسبت به بقیه شهرهای اهل سنت جنوب در رتبه اول باشد. ایشان درحال حاضر ایران هستند ودر مدارس اهل سنت جنوب درحال چرخش وتدریس می باشند. تاکنون باایشان برخوردی نداشتم اما ایشان نام منو با وبلاگم می شناسند . ایشان زمانیکه دعوت کردم تا به سئوالات من پاسخ دهند بی تفاوت از کنار آن گذشت ، حتی زمانیکه شنیدم که ایشان قصد ملاقات داشته اند پذیرفتم اما ظاهرا ایشان ازمن فراری هستند؟ اینکه چرا ؟بعدا خواهم گفت؟ آقای هاشمی نویسنده ومدیر وبلاگ کنکاش بود. نفر دوم آقای سعد الدین صدیقی نویسنده وجز مدیران سایت تابش است . باایشان برخورد داشته ام ایشان فوق لیسانس خود را از سودان گرفته اند درحال حاضر درشیراز حضور دارند که قبلا درخنج بودند. ایشان هم تدریس مدارس وچرخش در مدارس اهل سنت جنوب را برعهده دارند. بیشتر مطالب من به دست ایشان رسیده،حتی مستقیم بدست ایشان داده ام. ایشان هم سکوت در پیش گرفته اند، حتی حضوری که درشهر به صورت جلساتی بود از حضور من ترسیدند و درجمع آنان ممنوع الورود شدم؟چرا؟ برای اینکه از من می ترسند؟ آنها اگر حق هستند وحرفی برای بیان دارند که از نگاه من نمی ترسیدند وبراحتی پاسخ می دادند؟ حال شاید پرسید که مگر من کیستم واگر افراد بخواهند برای هر فردی این همه وقت بگذارند که نمی شود؟ من همانند همان کور نابینا در سوره عبس بودم که برای دانستن،برای آرامش ذهنم ، برای دریافت پاسخها، برای برطرف کردن نقاط ضعف به پیش آنها می رفتم اما این دو نفر سکوت و رد شدن به سادگی بدون اینکه منو در چه وضعیتی قرار می دهند رفتند، بعضی ها هم رفتار تند وخشن . این همان نمانیندگان جنوب و علمایشان هستند. در شهر من، من هنوز از اولین افرادی هستم که در صحنه اینترنت حضور دارد وهیچ کس هم دراهل سنت جنوب با توجه به امکانات وتوانایی ها به پای من نمی رسد. حتی فردی مثل نویسنده آیات مهجور هم ایشان طلبه هستند وبه هرحال پشتیبانی مدارس را دارند ومی دانم که در مدیریت سایت دیگر هم حضور دارند. از لحاظ استعداد، سابقون در سن خودمان و... من حداقل پیشرو بودم (هیچکدام از اینها برتریی برای فرد ندارد بلکه تقوی مهم است اما درمدیریت یک جامعه اولین افراد مهمترمی شود نخبگان، علاقه مندان و...است)یعنی اینجا این افراد اصلا چیزی با نام اولویت برایشان مطرح نیست. به هرحال من خود را ازآنها جداکردم؟ حال من شده ام یک جریان ونیرویی مقابل آنها واینجاست که حتی به ضررشان تمام شد،یعنی اگر می توانستند نیرویی قوی درکنار خود داشته باشند یک نیرویی قوی در مقابل خود ساختند؟ و بدا به حالشان نسبت به آیندگان؟! البته چیزی که مشخص است نه این افراد حق طلب هستند ونه این مسئله برایشان اهمیت دارد؟! البته به نظرم بهتراست نسبت به نسلهای بعدی با تعمق بیشتر به پیش روند نه اینگونه که بد سرنوشتی است وشاید بتوان گفت زمان ما گذشت وما ازنسلهای سوخته هستیم که امیدوارم برایشان درس عبرتی شود؟!
3- وقتی این وبلاگ را ایجاد کردم هیچگاه خود را حق مطلق ندانستم ، امروز هم اینگونه فکر می کنم ، من خدانیستم ، از اشتباه وخطا هم مبرا نیستم ، اما آنچه را تا حال به آن رسیده ام حق می پندارم ومخالف بینش خود را چیزی طبیعی است که مخالف آن می دانم ومن جلوی کسی را نگرفتم که اگر اشتباه فکر می کنم ، نگاه خود را بیان کند ومن خوشحال می شوم که منو با نگاههای باطلم آشنا سازد. تا حال هیچ نگاهی را فیلتر نکردم، با وجود اینکه امکان داشته فرد از جملات نامربوط وزشت استفاده می کرده است اما من در بیشتر موارد نطری نمی دیدم . تا حال هیچ عبوری به سادگی از مطالب دوستان نداشتم به خصوص مطالبی که به موارد بیان شده وبلاگ من ربط داشته و دوستان منو مطلع کرده باشند به هرحال من هزار دست که ندارم هرچه وقت داشته باشم به وبلاگ وسایتها سر می زنم.
4- دوسال به صورت جدی در اینترنت حضور دارم یعنی علاوه برحضور درسایتها ووبلاگهای دیگر ونظراعمال کردن ونامه نگاری ،خود وبلاگ دارم. قبل از آن هم حضور در اینترنت داشتم اما اینقدر فعالیت نبود . تا می دانم حضور درعرصه اینترنت ازسال 84 و85 با نگاههای مخالف به صورت جدی از سوی نگاههای غیر شیعی روبرو می شویم وقبل ازآن سایتها و وبلاگهای محدودی بود که کمتر فعال بودند وبیشتر از اینکه بتوانند با مخاطب خود ارتباط برقرار کنند وبراساس نیازها سخن بگویند براساس چیزی که در ذهن داشتند به پیش می رفتند ازسال 85 با حرکتهایی از سوی دوستانی از جمله امه الله (با نام هدایت در گذشته) نویسنده وبلاگ معنای توحید ونویسنده وبلاگ اهل سنت جنوب، وبلاگها وسایتها به سوی دیگر حرکت می کنند ومی توانی حرکتها با ارتباطی توئم وفعالیت جدی روبرو شوی؟ بعد از این دونفر شاید بتوان گفت سومین فردی که بتوان فعالیت زیادی در این ارتباط داشته عمار نویسنده وبلاگ ناجی کرد است.این افراد علاوه برداشتن وبلاگ متعلق به خود، در وبلاگهای دیگر به صورت گروهی با هم کار می کنند وبه وبلاگها وسایتهای زیادی سر می زدند واز کنار افکار به سادگی عبور نمی کردند می توان از آنها جز اولینها نام برد،اما کم کم نویسنده وبلاگ اهل سنت جنوب (با نام اسلامی) بدون مشخص شدن دلایل از صحنه خارج می شوند. عمار هم به خاطر تحصیلات. اما امه الله فعالیت خود را کمتر کرده است ، نمی دانم به چه دلیل. البته بعد از آن ما حضور افراد بیشتری در صحنه اینترنت می بینیم ، همچنین دیگر افرادی که قبلا در وبلاگها وسایتها حضور دارند اما از جامعه اهل سنت برنخواسته اند وشاید چهارمین فردیکه می توانست درکنار آنها حضوری جدی داشت واز جامعه اهل سنت برخواسته بود خود من بودم. در نتیجه با داشتن دو لینکستان در طی این دوسال به بیشتر سایتها و وبلاگها سرزدم وردپایی از من وجود دارد واین غیر ممکن است که این فرد می گوید که من را نمی شناسد. و تازه به وبلاگ من سر زده است؟ اما اینکه بیشتر جنوبی ها منو نمی شناسند حرفی کاملا درست است اما بسیاری از همین نمایندگان آنها از جمله بیشتر علما وطلبه های مدرسه دینی می شناسند وبا مطالب ودیدگاههای من برخورد داشته اند. خوب برخورد آنها همان بوده که نباید باشد . در مورد دلسوزی تان به نظرم بزارید برای خودتان که لازمتان می شود . اما درمورد افکارم من حاضرم یک فرصتی دیگر برای در کنار آنها بودن وتبادل فکر با آنها داشته باشم( تا نسبت به تمامی افکار، رفتار، واکنشها، نظریات و...خود پاسخگو باشم، البته این جای تعجب دارد که چرا باید درگذشته من بدنبال آنها بودم ، امروز هم باز من از آنها دعوت کنم) این را ازامروز تا سه هفته دیگر مهلت می دهم یعنی آخرین روز تا پایان وقت 14 اسفندماه ، اگر واقعا این افراد برایشان مسائل مهم است من حاضرم با وجود اینکه آنها را برای همیشه کنار نهاده ام با آنها به گفتگو بنشینم . اما باید بدانند که دیگر این بینشها دراین وبلاگ برای من به صورت اعتقاد درآمده وبه آن ایمان دارم ، یعنی دیگر این انسان دیروزی نیست که زمانیکه به آنها مراجعه می کرد با نگاه استادی به آنها نگاه می کرد واز آنها می خواست که جواب بدهند واز آنها پاسخ می خواست وبدنبال آرامش ذهنی خود بود امروز دیگر با انسانی روبر می شوند که خود تعاریف ، وحقایقی بیان می کند که امکان دارد مخالف دیدگاه آنها باشد واینجا دیگر منو باید با دید یک فکر ونگرش وفردی که آمده وحرفی برای گفتن دارد بپذیرند . ومن دیگر هیچ اعتقادی به احادیث ندارم ونزد من جایگاه احادیث به اندازه تاریخ است وبیشتر از آن هم بدان اهمیت نمی دهم ،اعتقادی به تخصص با آن تعاریف ندارم وتنها می دانم که فردی امکان دارد وقتی بیشتر در مورد مطالعه قرار دهد وفردی که حتی از لحاظ تخصصی پایین تر باشد حرفی بهتر بیان کند، هیچ اعتقادی به مذاهب ندارم ومعتقدم باید با آن مبارزه شود، هیچ اعتقادی به آخوند جماعت ندارم به نظرم باید درحذف آن کوشید وتنها ما افرادی داریم که مطالعاتی دینی دارند وبس واینکه رهبریت جامعه بدست آنها باشد احترام بیشتر یالباس وعنوان و...داشته باشند به هیچ عنوان معتقد نیستم و......
برای همین درمواجه با من دیگر مثل دیروز نیست که بدنبال آنها بدوم ، من امروز با شرایط جدید هستم ، باید درجمع نه درنهانخانه ها با من به تبادل فکر بنشینند، اگر اشتباه در بینش ورفتار دارند باید قبول واعتراف کنند، درصورت اثبات،در احیای حق وروشن کردن باطل بکوشند، همان طورکه من خود را ملزم بدان می دانم. اما یک مسئله دیگر ، درمواجه با من انسان قوی می خواهد ،نه اینکه من در حد قوی هستم بلکه من انسان ضعیف هستم و در مواجه یک انسان ضعیف (نه از لحاظ بینش ، از لحاظ رفتار) افرادی می خواهد که بتوانند رفتاری شایسته داشته باشند واگر فردی وجود ندارد به من اعلام شود که می خواهم با چه کسانی روبرو شوم ، سپس خود را بسنجم که آیا ارزش روبرویی دارد یا نه وتنها حرفهایی بی خود باید رد وبدل شود وآن فرد تاب تحمل منو ندارد. چون همان طور که آنها منو رها کردند وبا ضربات ولطمات به من و رها کردن درحالیکه ذهن من انباشته از سئوال بود وداشت منفجر میشد ، سپس منوبه سمت مسیری سوق دادند که هنوز در رفتار وبینش خود احساس ضعفهایی می کنم برای همین نمی خواهم از من انتظار فراوانی داشته باشند، چون این افراد با توجه به غرورها واستکباری که دچار آن هستند واز آنها می شناسم ، انتظار برعکس وتوجه بیشتر از سوی من دارند که این در توان من نیست. برای همین در نوع بیان باید من آزادی کامل داشته باشم واحساس امنیت کنم که با واکنش تند مواجه نخواهم شد واز من حمایت می شود. برای ارتباط با من مراجعه به همان دونفر را کافی می دانم و می دانم که اگر صلاح بدانند نام منو یا ارتباط را کامل تشریح می کنند.
5- اما درمورد تعاریف از جهان اسلام یا اینکه من بر باطل هستم باز تکرار می کنم من جلوی کسی را نگرفتم که پاسخ دهد یا خود وبلاگی مخالف فکر من داشته باشد. درمورد آیا تکرار فحش تکرار فحش است باید پرسید اگر اینگونه است چرا خود خدا فحش به پیامبرانش یا نسبت به خودش را تکرار می کند ؟(برای منبع آیات به مقالات آزادی مراجعه شود) تکرار فحش ، فحش نیست ، زمانی درست است که منم معتقد به آن واز آن نوع بیان استفاده کنم و فراموش نشود بعضی کاربرد ادبیات بهتر نمی توان سخن گفت همان طور که قبلا عنوان شد. این بینشها مقدمه حذف وفیلترها درآینده است . درمورد کلمه جاهل در قرآن وآن موضعگیری به زودی با مقاله ای مفصل در این وبلاگ به روز خواهم شد که اشتباه شما رابیان خواهم کرد که در مقابل جاهل سکوت معنی ندارد وگرنه پیامبر در دعوت هیچ کافر ومشرکی نباید اقدامی می کرد وامروز همه مسلمانان باید خانه نشین شوند. جاهل یک فردی است که بیشتر به کفار ومشرکین نزدیک است ویکی از صفات آنان است . این جای پرسش دارد که چرا من باید اینگونه مورد خطاب قرار بگیرم؟چیزی که در طول برخوردم با مسلمانان مواجه شدم وقتی نسبت به یک فکر نظر خود را بیان می کنی، بعد که تو نظری دیگر می آوری وآنها کم می آورند از این ادبیات که تو جاهلی، تو اهل حق نیستی، تو گمراه وفاسقی، تو می خواهی جدل کنی، تو.... سپس بدون هیچ دلیل وحتی مشخص کردن اشتباهات آنفرد عبور می کنند یا سکوت درپیش می گیرند؟! واین یعنی تو کم آوردی که حرفی برای بیان نداری ؟! وگرنه اینجا باید فرد مقابل تو سکوت می کرد ودر کم آوردن خود از جملات نامربوط استفاده می کرد نه اینکه تو اینگونه پاسخ می دهی؟اینجا تنها تو در حال نمایش ضعف خود هستی؟!
6- اما درمورد فردیکه خود را اوزی معرفی کرده است . شهر شما تا می دانم بیشتر ازپانزده هزار نفر جمعیت ندارد . اما مجهز به سه مدرسه دینی ، یکی برای خواهران است با امکانات وتشکیلات مجهز وکامل، اما سئوالی که در اینجا مطرح است چند اوزی توانستند از این مدارس استفاده کنند؟! درکل باید گفت هیچ؟ سئوال بعدی ومهمتر چقدر این مدارس توانست بااین جمعیت اندک با آن امکانات هنگفت برای شهر اوز مفید واقع شود؟باید گفت هیچ؟ حتی شهرهای بقیه اهل سنت جنوب که از امکانات دینی کمتربرخورد دار هستند بهتر از لحاظ دینی خود را حفظ کرده اند ورشد داشته اند واینکه اوزی ها شهره عام وخاص از لحاظ فساد و عدم وجود دین درست در بین آنهاست همه می دانند؟!
از این مدارس دینی واقع در اهل سنت جنوب که برای چاق وچله کردن انسانهایی ساخته شده، که بدرد جامعه نمی خورد؟ باید چه گفت؟! واقعا جای سئوال دارد چند نفرآنها برای جامعه مفید واقع می شوند وچند نفر با بینش واخلاق درست وارد جامعه می شوند؟! راسش من هرچه در بین آنها نگاه کردم چیزی ندیده ام؟!آنها بیشتر از این مدارس برای رشدها معنوی( قدرت نفوذ در جامعه با نگاه منفی) ومادی خود سود می برند تااینکه به نفع دین وجامعه گامی بردارند وگرنه با این تعداد زیاد حضور طلبه ها درآنجا وحیف ومیل این همه پول باید گفت چه عاید منطقه جنوب می شود،به نظر من که هیچ؟! اوز یکی از مناطقی است که از لحاظ وجود مدرسه دینی از اولین بوده اما باید پرسید چه نفعی از لحاظ معنوی برای آن داشته؟! باز هم بایدگفت هیچ؟! شما اوزی ها می خواهید به چه چیز خود بنازید؟ تنها فردی که می توان نام برد شهید ضیایی است که ایشان هم از روستای هود واز توابع اوز بوده که بیشتر عمر خود را در بندر عباس گذرانده اند نه در اوز؟!چه چیزی از شهید ضیایی برای اوز، مهمتر ازآن برای جنوبی ها به ارث رسید، شجاعت او، ایمان او، حق طلبی او ، پشتکار او، نوع بیان او(در زمان خود به گونه ای سخن می گفت که نیاز جامعه وخلاها را پرمی کرد) شما هیچ ندارید، شما از میراث او استفاده نکردید بلکه دچار روش وبیشنی دیگر شدید؟!
مگر اهل سنت جنوب چقدر جمعیت دارد؟ چقدر انسان وچقدر....عجیب است که شما توانایی برآمدن از پس این تعداد انسان را ندارید؟ ازپس انسان ضعیفی مثل من برنیامدید وناتوانی خود را نشان دادید؟! ادعای پیروزی ، ادعای خوب بودن، حتی دفاع از فلسطین و...را دارید؟!
بهم خبررسیده که در جمعه قبلی اوزی ها به امامت امامشان نماز شکر به خاطر سیمین سالگرد پیروزی انقلاب ایران رفته اند وتامن خبر دارم هیچ منطقه ای از جنوب به غیر اوز این عمل غیر دینی را انجام نداده است وظاهرا طی حکمی که برای امام جمعه رسیده که باید نماز داشته باشند ایشان گفته اند که ما نماز شکر نداریم وسجده شکر داریم سپس بعد از خواندن نماز حدود چند دقیقه ای تقریبا 5 دقیقه ای سجده شکر کرده اند. خدا را شکر کرده اند که به نام دین او نظامی از ستم وظلم ایجاد شده است و اهل سنت به کشتار می رود واز دین آنها چیزی نمانده است.این ثمره همین عالمان واهل سنت جنوب بی خاصیت است که کسی از آنها صدایی در نیامده است .
برای همین به نظرمن باید این علما را به زباله دانی تاریخ سپرد؟! ومن منتظر نیرویی در خود تا مقابل آنها بایستم ودر مقابل نسل آینده خود را همگام کنم؟! وفراتر از وبلاگ نویسی عمل کنم؟!
7- اما حقیقت ودرستی کجاست؟ منم بدنبال آن هستم اگر کسی می داند بگوید؟
بنمای رخ که باغ وگلستانم آرزوست بگشای لب که قندفراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ،دمی زابر کان چهره مشعش تابانم آرزوست
این نان وآب چرخ،چوسیل است بی وفا من ماهیم،نهنگم،عمانم آرزوست
والله که شهربی تومراحبس می شود آوارگی وکوه وبیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصردلم گرفت شیرخداورستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت زفرعون وظلم او آن نورروی موسی عمرانم آرزوست
دی شیخ باچراغ همی گشت گردشهر کزدیووددملولم وانسانم آرزوست
گفتندیافت می نشودجسته ایم ما گفت آنک یافت می نشودآنم آرزوست
پنهان زدیده هاوهمه دیده هاازاوست آن آشکارصنعت پنهانم آرزوست
مولوی
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
.........ادامه
شاهو
باعرض سلام به حضور سروران وخوانندگان وبلاگ تریفه
اینجانب شرمنده ام ازاینکه باعث آزرده ن خاطردوستان شده ام وازخداوندمتعال می خواهم که بنده را به خاطربی ادبی وبی احترامی به دوستانم عفوکندونیت پاک وخالص رادرجهت نقدوبرسی افکاراین عزیزان عطافرماید
عزیزان نقدوبرسی درهرزمینه ای که باشداگرازروی خلوص نیت باشد بسیار مبارک است وخیروصلاح جامعه راتضمین میکند.باعث می شودکه انسان به سرچشمه حقایق نزدیک شود.نارواهاودروغ پردازیهارااززندگی خود
بزداید وجامعه ای سالم وبدون هیچ تعارض درونی رابوجودآورد.باعث میشودکه انسانهاازهرملیت وقومی وهرنوع گرایش وتفکری که باشدهمدیگرراتحمل کرده وبذر برادری وصفاوصمیمیت رادردرون تک تک افرادقراردهد
امااگرخدای ناکرده ازروی عنادودشمنی باشدانسان رابه لبه پرتگاه برده وجامعه ای متزلزل وناهماهنگ به وجود می آورد.درچنین جامعه ای انسان درآمان نخواهدبودوهمه افرادجامعه درمظان اتهام قرارخواهند کرفت.
نقدوبرسی حق همه ی افرادهرجامعه ای است که بتواندبااین ابزاربه حقایقی که مدنظراوست برسد.طبیعی است که هرکس دراین راه احتمال داردکه دچار اشتباه شود وبعضی حقایق رادیرمتوجه شودامابه مرورزمان حقیقت
برایش روشن خواهدشدولذت وشیرینی ان راخواهدچشید.دراین موردبایدازاحساسات ودرون جناحی جدا پرهیزشودبحثی جهت داروهماهنگ ودرجهت تنویر افکارعمومی به میان آید وازداستان سرایی وبحثهای واهی که فقط
کینه ودشمنی رابه میان می آورد خودداری شود.افرادبایدتحمل خودرابالابرده وصبر پیشه کنندکه اگربحثی مخالف فکرواندیشه ی اوبه میان امدباشکیبای باان برخورد شودوحقیقت هم معلوم شد اگرمخالف ایده ی اوبودانرابپذیر
بنده هم که چند روزی است بااین وبلاگ آشناشده ام هیچ گونه سوءنیتی نسبت به عزیزان نداشته وندارم ومسائلی راکه در دو نوشته یپیش مطرح کردم فقط درحدیک سوال وجواب است وحقیقتی راهم گفته باشم دراثر مطالعه از
آثارونوشته هاست ویاازدیگران که دراین مورداطلاعاتی داشته اند پرسیده ام.اکنون که این بحث حول محورشخصیت آقای احمدمفتی زاده است پس بایدهربحث وسخنی رابدون سندبه زبان نیاوریم وآنچه واقعیت است هرچند
تلخ وشیرین باشد بایدقبول کنیم.عزیزان بنده تاحدودی آثارو نوشته ای آقای مفتی زاده شنیده وخوانده ام وبایک سری ازمسائل حرکتی ایشان آشنا شده ام.به نظربنده آقای مفتی زاده ازسطح اگاهی بسیاربالایی برخورداربوده است وتوان وظرفیت خاصی هم داشت ایشان بخلاف رهبران مذاهب دیگر و رهبران سیاسی کینه وبی محبتی رادرسخنانش آمیخته نمی کندو به فکر و اندیشه دیگران هم احترام قائل است.آقای مفتی زاده هرجاسخنی به زبان آورده
دلیل آن راهم گفته است.بنده بحث بسیاری ازرهبران گروههای دیگررا شنیده ودیده ام حتی رهبران مذهبی که خدامی داندچقدرتناقض درگفتارشان وجودداردامادرموردآقای مفتی زاده حتی یک خلاف غیرواقع ندیده ام البته این
نظر بنده است ونمی خواهم نظرخودرابه کسی تحمیل کنم ولی این مطلب رامی گویم اگرهرکس واقعبینانه وبدون جنجالهای تبلیغاتی به مسائل بنگردودرعمق آن فرو رود به واقعیت ماجراخواهدرسید
اماگله ای ازبرادران مکتبی تحت رهبری کاک حسن امینی
عزیزان اینجانب فقط سوالاتی براساس آثار آقای مفتی زاده مطرح نمودم.آیا سوال پرسیدن ازنظرشماها عاراست؟آیاپرسیدن سوال به معنای توهین کردن است؟بنده درکجای مطالبم نوشته ام که آقای حسن امینی خائن است
درکجا به ایشان توهین کرده ام.همچنانکه گفته ام هیچ اطلاعی درمورد شخصیت آقای قریشی ندارم.اگرسخنی درموردتایید یا رد ایشان به زبان بیاورم چون مدرکی ندارم پس کذب است.امادرموردآقای امینی چون آثار زیادی
از او دارم اظهارنظرمیکنم هرچندبرایشان احترام قائل هستم.بنده چندسوال ازآقای هیزان پرسیدم بعدازآن دوسه نفرازطرفداران آقای امینی که شماره بنده راداشتندبازنگ زدن وپیام فرستادن مراموردحملات الفاظی رکیک قرار
دادند.دریکی ازپیامهایشان نوشته اندتوکه خود را آنقدرمقید به مسائل عملی مدانیدچه جامه عملی پوشانده ای.اولاً برادرعزیز بنده هیچ ادعایی ندارم ومقییدبه مسائل آقای مفتی زاده نیستم هرچند ایشان را انسانی شجاع وصادق
میدانم همچنانکه بسیاری ازافراددیگردرتفکرهای گوناگون را هم شجاع وصادق میدانم و این بدین معنانیست که نظرهای آنهاراعملی کنم ولی شماها که سنگ آقای مفتی زاده را به سینه می زنیدچرابه گفته های ایشان عمل
نمیکنید؟مگرایشان شهرت رابرای همفکران خودآفت نمی داند.سوال بنده این است.
چرا آقای امینی اینقدر به دنبال شهرت است آیااین توهین است آقای مفتی زاده هرنوع بروزونمود سیاسی واجتماعی رابرای همفکران
خود ممنوع کرده است پس چراآقای حسن امینی آن رارعایت نمی کند.مگرشماها سی دی تصویری آقای امینی که درزاهدان سخنرانی می کندومیگوید من وبیشتر داعیان اهل سنت ایران نام وشهرت وآوازه گی ایران
واین نظام رامیخواهیم .آیا این دروغی است که خود بافته ام؟! یعنی هروقت بحثی به مذاقتان نییاید آن را دروغ وبی پایه واساس می نامید.عزیزان قبلاً روبروباچندنفرازدوستانتان بحثهاداشتیم وبه آنهاهم گفته ام که من ازمکتب
تحت نظارت دفاع نمی کنم وآنها راعاری ازاشتباه نمی دانم ولی آقای مفتی زاده درچندین نامه اش گفته است که فلان مسئله راازسعدی بپرسیدویادرنوارتصویری شیخ شکرالله به وضوح به آن اشاره میکند نمی دانم این نوار
رادیده اید یانه آقای مفتی زاده دربحث اهتمام به شورا انشعاب ازمکتب قرآن زیرنظر شورا راباهمین نام شرک می داندپس چرا آقای امینی این شعبه رادرست کرد؟بنده فقط جواب سوالهایم رامی خواهم جوابی که بامدرک و
سندباشدومرا قانع کند مسلما هر جواب مستندی راباافتخار می پذیرم
به امید موفقیت ختم هرنوع دشمنی وکینه توزی
محمد
برادر دینیم کاکه امید گیان
السلام علیک ورحمهالله و برکاته
من اگر لیاقت داشته باشم امیدوارم خداوند این لطف بزرگ را در حق من بفرماید ؛ یکی از پیروان شورای مکتب قرآن هستم .
از بحث شما برادر دینیم با آقای کمالی بسیار استفاده نمودم . اما جواب آخر شما برادر دینیم به آقای کمالی کمی از دایرهی بحث خارج شده و بجای استدلال منطقی بیشتر به شعار روی آورده بودید . در حالیکه هم کاکه ساحل گیان و هم انصافا آقای کمالی بادلیل وبرهان حرف هایشان را زدند .
برادر دینیم رهبرما کاکه احمد گیان بیشتر حکیم حالزان و عارف و عاشق و مومن شجاع و اسوهی مقاومت بودند .
ایشان خودشان بارها فرمودند که آنچه دنیا در منجلاب آن فرو رفته همه از دست علم و علم زدگی است . پس لزومی ندارد آن اسوهی بیداری را عالم و نظریه پرداز بدانیم . کاکه ساحل گیان خوب فرمودند کاکه احمد رهبر بود نه عالم ودانشمند .
در این مورد سخنان آقای کمالی آنطور که پیداست شخص آگاه و بی طرفی است غیر منطقی به نظر نمیرسد. همانطور که از روی دلیلها و سخنانش پیداست ان شاالله گفتههاشان بدون حب وبغضهای حزبی است .
کاکه گیان مبادا دلی از ما برنجد
خداوند جزای بخیر به شما کاکه امید گل بدهد و مارا هم هدایت کلند
محمد(نویسنده وبلاگ چرا؟)
سلام به تمامی دوستان
1-
فردی که در اینجا با نام محمد قلم می زند خود من نیستم .که همراه نام من، نام آدرس وبلاگم هم است این برای اطلاع آقای کمالی گفتم که ظاهر امر می رساند که ایشان خیال کرده اند من مکتبی هستم
اما درمورد حرفهای آقای کمالی قبول دارم . در مورد محقق بودن درواقع نیازبه ابزارهایی از جمله تفکر، مطالعه وپژوهش دارد وبدون آن امکان ندارد تاانسان به حقیقت برسدهرچند که بعضی از محققین، آن خلاقیت واستعداد نظریه پردازی را ندارند ومجبورند که از گزینه های طرح شده بدنبال جواب صحیح باشند وبعضی ها پارا فراتر نهاده ونظریه پردازی وافکار نو می آورند. در این بین افرادی هم هستند که می توان افرادی دانست که تنها طوطی وار معلومات ومحفوظاتی با خود دارند که یا دراثر مطالعه تحصیلی با خود یا هم جهت ومحدود بر نگاهشان است در نتیجه همان چیزی که ساحل گفته یعنی جوامع المعلومات . بعضی ها هم همان افکار ونگرشها را درقالبی به بیان می پردازند یا مخلوطی ازنگاهها که به نظر می رسد حرفی نو می خواهد درافتد درواقع به غیر این است بلکه با زبانی دیگر تنها سخن می رود.
2-
در موردآقای مفتی زاده باید گفت اگر آثار ایشان به صورت متنی بود خواستن منبع را می طلبید وهمان طورکه خود واقفید در سخنرانی ها معمولا افراد کمتر به منابع توجه دارند وبستگی به افراد حاضر سخن می رود وذهن پرسشگر آنها درصورت فضای پرسش ازآنها تااین رفرنسها ازسخنران خواسته شود. اما دربعضی از آثار ایشان اگر تسلط برقرآن داشته باشید می دانید که از کجا سخن می گوید بارها در وبلاگم گفته ام که افراد نباید حق را باباطل آمیتخته کنند وذکر منبعی هم نگفته ام اما دوستان می دانند اشاره به آیه سوره بقره دارم ونیازی بدان نمی دیده ام. امامفتی زاده در زمانی می زیسته است که بیشتر نقش رهبری یک جامعه را داشته تا یک عالمی که درخانه نشسته باشد وتنها به نوشتار علمی بپردازد وظاهرا وقت آن را هم نداشته است درواقع او بیشتر می خواهد گفته ها از حد شعار خارج شود ودر زندگی مردم پیاده سازی کند ودر پرورش یاران بکوشد تااینکه اکتفا به تحقیقات علمی کند وبه نظرمنم پرورش برآموزش ارجحیت دارد اما بدان معنی نیست که ازآموزش غفلت کرد چون لازم وملزوم ودرامرپرورش رشد درست علمی هم باید خواستار شود اما نباید اکتفا به ذهنی انباشته از معلومات وشعار بدون پیاده سازی در زندگی کرد
3-
اما شاگردان آقای مفتی زاده در امر آموزش وسطح علمی کوتاهیی هایی دارند که منم قبول دارم .برای توضیح واثبات این امر همین کافی است که مدت مدیدی است بحث کفروایمان وسئوالات من مطرح شده است وپاسخی از سوی آنهانیست واین نشان از این دارد که روی این موضوع خوب کار نکرده اند وچگونه ضعف درسطح علمی می خواهند همان نگاه را بپذیرند وپرورش دهند مشخص نیست. با این وجود نقدی دیگر برمسئله کفروایمان به زودی دروبلاگم خواهم نگاشت وبرعکس تصور شما که حتی به خود زحمت خواندن مطالب من را نداده اید (آقای کمالی)ومرا مرید ایشان تصور کرده اید عجیب است واین نشان می دهد که به قول دوستان شما چندان هم انسان منطقیی برخلاف بیان واستفاده از کلمات قلمبه وسلمبه نیستید وگرنه اگر خود شما همان مسائل را که می گویید باور دارید به خود زحمت داده ومقاله مرا می خواندید که درنقد نگاه آقای مفتی زاده بوده است وبارها درنقد مکتبی ها کوشیده ام واز مکتبی ها هم نیستم ونگاهم به آقای مفتی زاده مثل دیگر اندیشمندان ومتفکرین است. اینکه در بعضی از یاران ایشان زیاده رویی هایی دیده می شود این خود نقد گذشته من برآنها بوده است پس اینگونه منو خطاب کردن بدون توجه به وبلاگم بدور از قضاوت درست بود .
4-
در موردآقای مفتی زاده شاید بیشتر از اینکه مسئله ای نویی گفته باشد یانه؟! به نوع گفتار وبیان او برای جامعه برگردد؟ وگرنه منم قبول دارم او تاثیر پذیر از جامعه خود بوده است مثل تفکر تسنن نبوی ،تسنن اموی او که تاثیراز نگاه دکتر شریعتی از تشیع صفوی وعلوی است . اما این ما هستیم که خوب به مسائل نگاه نمی کنیم وگرنه همان دکتر سروش هم با نگاههایش چیز نویی عرضه نکرده است درقالبی دیگر تنها به بیان آن پرداخته است همین کافی که دربیانش بیشتر استفاده از مولوی وتحت تاثیر اوست آنوقت اورا به عنوان نظریه پرداز روشنفکری وپدر روشنفکری ایران هم بیان می کنیم. اما به مفتی زاده که می رسد می خواهیم سعی کنیم چهره او را کم نشان دهیم تاثیر زیاد او وسطح آگاهی اوبراساس مطالعه روند شکل گیری انقلاب وچهره او براحتی این امر نشان می دهد که او از چه سطحی بزرگ برخوردار بوده است برای نتیجه گیری درست تر بعضی از آثار آقای مفتی زاده که در ارتباط با نقش ایشان در زمان انقلاب است دروبلاگم موجوداست که می توانید به آن مراجعه کنید.
5-
چرا تا دوستانی آمدند وگفتند نگاه اورا نسبت به نگاههای دیگر علما تریجح وبرتر می دانند نقد بر آنها گرفته می شود اما همین نقد سمت دیگر افراد جامعه که نسبت به گروهها وعلمای دیگر چنین شخصیتی پیداکرده اند چنین نقدی وارد نیست به هرحال این نقد یا به صورت کلی که دردی از جامعه است باید صورت پذیرد یا تنها توجه به یک افرادخاص نشان ازبیانی دیگر دارد. اما اگر آقای مفتی زاده در بعضی آرا هم برتر ارائه دیدگاه داده آنها باید اطاعت کنند همانگونه که شما باید اینگونه عمل کنید واگر غیر از این واقع است باید نگاهی برتر ارائه دهید واگر هم نگاهی ندارید واقناع پذیر نیست تنها بگویید نه این دیدگاه را به عنوان برتر قبول دارم ونه هم دیدگاهی دیگر می توانم ارائه دهم. بازهم تکرارمی کنم زیاده روی های وهمان تقدس ها به چهره ها در بعضی از حرکتها را منم قبول دارم واخطارهایی در این ارتباط به مکتبی ها داده ام. زیاده روی هایی نقش مفتی زاده پیاده کرده است وبحثی از چهره های دیگر علما دربین آنها نیست مشکل ساز می شود؟ اینکه هر جا نشستم نام یک شخص برزبانم بیاید به مرور مقدس می شود منم قبول دارم؟آرای دیگر علما باعنوان تزکیه یا حتی ذهن گرایی یا علم زدگی مطالعه نشود به مرور همان نگاه تقدس شود منم قبول دارم که باید نسبت به این مقولات بررسی درست صورت گیرد.
هیژان
برادر ایمانی کاک امید سلام علیکم
باتوجه به اینکه قبلا من به سوالهای شما جواب داده ام ولی به طور خلاصه دوباره عرض می کنم عامل اصلی ودو دستگی واختلاف را در میان پیروان مکتب قرآن وجود پدیده نظارت آنهم بدون داشتن هیچ سند ومدرکی قابل اثبات از طرف کاک احمد می باشد وعده ای ازهمراهان وحتی از اعضای شورای وهیئت قضا وافتا که از طرف کاک احمدانتخاب شده بودند به خاطر این مسئله راه خود را از فرد ناظر وبرنامه آن جدا کردند شما به من بگویدواقعا جای تاسف نیست که جمعی درزمان حیات کاک احمدپیرو نظرات وافکار آزاد منشانه ایشان بودند وبه خاطر همین مسئله متحمل اخراج وزندان و تبعید وهزاران درد ورنج دیگر شدند آیا مکتبی نیستند واگر هستند چه اسمی را بر روی خود بگذارند وخود کاک احمد در پاسخ به سوال برادری که اظهار نگرانی کرده بود که مکتب قرآن به سوی میرود که تا حزب یا مذهبی گردد وافراد منسوب به آن خودشان را از مردم جدا کنند اینگونه می فرماید " کاکه گیان !از اوایل امر نگرانیم از این که کار من هم موجب تفرقه ای در امت گردد وگروهی بنام فلان شخص (کاکه احمد) به وجود آید موجب گردید تا یک عنوان دینی ـشامل تمام امت ـ را برای موسسه پرورشی وآموزشی انتخاب کنم که خودم وهمراهانم در صورت لزوم وصفی دال بر هم مسیری به آن منسوب شویم "در اینجا کاکه احمد با عبارت صریح وروشن می فرماید مکتب قرآن شامل تمام امت اسلام است پس با توجه به سخنان کاک احمد ودر یکی از نوارهای ضبط شده که عصبانی نیز می شود آنجا که می شنود عده ای اظهار می دارند خواهران وبرادران مکتب قرانی ومی فرماید هیچکس حق ندارد که اینگونه سخن براند وخدای آگاه باش که من از این سخنان بیزارم ودر قیامت احمد از آنان شکایت می کند پس در اینجا چه کسی این حق را به شماداده است وبگوید شما حق ندارید ونباید از این عنوان استفاده کنید اضافه براین بنا به گفته صریح بنیانگذار مکتب عده ای که تحت همین عنوان تا زمان مرگ ایشان معروف وبه فعالیت مشغول بوده اند وحتی در توافق نامه دوستان وسران رهبری شما به مکتب قرآنی وپیرو کاک احمد بودن آنان اعتراف نموده اند پیرو کاکه احمد می باشند مگر خود فرد مکتبی بودن را از خود سلب نماید ویا در نامه شماره 5 می گوید
"عزیزانم !ما"محک" نیستیم برای ارزیابی دیگران تا موافق ما خوب باشد ومخالف ما بد از این خصلت های "خودپرستانه ""شرک آلود " خود را نجات دهید "ویا در همان نامه باز می گوید پس به خاطر رضای خدا ورعایت موازین دین وحقوق "اخوت اسلامی "ــولو یک طرفه ــ دست از خود خواهی كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ بکشید وحکیمانه برخوردکنید مطمئن باشید: نتیجه هر چه باشد خیر است به نظر من تااین ذهنیت شما تغییر پیدا نکند تا این متولیان فعلی مکتب در شیوه وروش خود تغییر ایجاد نکنند توده که فکرش به دهان این متولیان است هم چنان است که او فکر می کند برنامه وفکر کاک احمد به عنوان یک روش مترقی وتعالی بخش وقتی در دست عده ای قرار بگیرد که همه چیز را به خود وابسته کنند وآن را محدود به خود بدانند به جای اآنکه عامل ترقی وتکامل ونجات باشد عامل انحطاط وسقوط می شود شما که دارید افکار کاک احمد را تبدیل به متون مقدس و وخطوط لا یتغیر ابدی می کنید وحتی مراسم بسیار ساده مولودی خوانی در روش شما تبدیل به یکی از عناصر اصلی دین وعلایم اصلی مکتب قرآنی است شیوه لباس پوشیدن وسبیل گذاشتن میاد وتبدیل به یک اصل ثابت وعلامت اصلی مسلمانی می شود خود را بهتر از هر کس وهر گروه مسلمان دانستن در حج به جای عبادت در مسجدالحرام در غار حرا به دف زنی و شعر خوانی مشغول می شوید دیگر چه بخواهید و چه نخواهید با این نگاه موجب شق واختلاف در میان مسلمانان گشته اید که کاکه احمد به شدت از آن واهمه داشت
برادرلن گرامی به راستی که امام علی به جا فرمودند "هلک فی رجلان :محب غال ومبغض قال" "دو فرد در مورد من هلاک می شوند دوستدار افراطی ودشمن افراطی " وشما با این شیوه افراطی وغالی که در مورد کاک احمد در پیش گرفته اید در لبه پرتگاه قراردارید که هر لحظه امکان سقو طتان می رود مگر کاک احمد نمی گوید خواهرانم وبرادرانم !محبت شما نسبت به من در صورتی باارزش است که موافق با محبت و با رضای خدا باشد وفردای مرگ وفردای حساب باآن خوشحال وسر افراز باشید اگر این محبت موجب تحریف مبانی دین خدا گردد بلا است ونکبت هم برای امروز وهم برای فرداها هم برای خوتان هم برای کل انسان آخراگر اصلا من وتمام آثارم وهمه ی شما وهمه ی این نسل واین قرن نباشیم یک هزارم آن ضرر را به بشریت تا هنگام زوال زمین وآسمان نمی رساند که تحریف وتغییر یک اصل دینی آنهم در محدوده شرک وتوحید وشما برادر گرامی کاک شاهو به نظرم به بعضی از سوالات شما در سطور بالا جواب داده ام با توجه به خود فرآن که حتی آیات ناسخ ومنسوخ درآن وجود دارد نباید اگر کسی نسبت به یکی از مطالب کاکه احمد نقدی داشت فورا اورا بایکوت کرد ولقب های آن چنانی نثار او نمود در هیچ وقت وزمانی نمی توان جلو فکر واندیشه را گرفت ولی متاسفانه برادران ما همچون کاک امید وکاک ساحل می پندارند چون کاک احمد فکر کرده است برای آنان کافی است وباید در شخصیت ایشان کیش شد وخیره ماند اما نمی دانند که کاک احمد چراغی بر فراز راه است وآنچه را که به ما گفته قطره ای از چشمه سار قرآن وسنت است
یا دور یکی از نامها اشاره میکند وانگهی با بررسی آنهمه اشتباهات گذشته می توانیم تصور کنیم آخرین رای که در فلان قضیه داشته ام باز اشتباه باشد واگر چنان تعصبی درشما پیدا شود که بطور تقلیدی نظرات مرا از نظرات یک انسان بالاتر ودرردیف قرآن وسنت و"حجت مطلق" بپندارید دیگر بخواهید ویا نخواهید تدریجا به شرک فرقه گری ومذهب سازی هم دچار خواهید شد پس با توجه به همین سخنان کاک احمد دیگر غلو کردن در مورد ایشان محلی از اعراب ندارد وکلا با فکر ایشان در تضاد کامل می باشد واما برادر محبوب من همجنانکه قبلا در این کامنت های تریفه هم اشاره کرده ام خود را سر سپرده افکار کاک احمد می دانم واگر ایشان نبودند الان فقط خدا می دانست که به چه مصیبتی گرفتار ودر چه منجلابی غوطه ور بودم وبرخلاف شما از همان اوان کودکی با افکار ایشان آشنا ومحشور ومانوس بوده ام ودر این راه هم هزینه های زیادی اعم از جانی ومالی متحمل شده ایم (شاید آن زمانی که شما مدافع ملی گرای وملت کرد بودید وما را خائن به آن می دانستید من هر شب نواری از کاک احمد را گوش می دادم ویا مطلبی از ایشان را می خواندم ) برادر گرامی اگر کاک سعدی مطلبی از کاک احمد را نقل می کند مهم نیست مهم آن است که حداقل بسان کاک فاروق آن را تبین وتوضیح دهد والا حفظ کردن مطالب خود به خود ارزشی برای کسی محسوب نمی شود ودر ضمن نامه های کاک احمد را که برای کاک حسن نوشته است مطالعه فرماید مخصوصا نامه مورخه 4/11/59البته متذکر شوم که من راه کاک احمد را صرفا به خاطر فکر واندیشه والا وشخصیت نستوه ومبارز کاک احمد انتخاب نموده ام ووامدار هیچ شخص وگروهی نمی باشم ولی نسبت به تمام برادران وخواهران هم مسیر کاکه احمد ارادت دارم رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
امید ئامانج
سلام بنده بتازگی با وبلاگ شما آشنا شده ام .
برای شروع آشنایی سئوالی از خدمتتان داشتم. مرحوم کاکه احمد در دو نوشته و در چند نوار اشاره کرده اند که تمام فعالیت و همت ایشان صرف رفع ستمهای ( ملی مذهبی و طبقاتی ) از ملت کرد است خواهشمند است بفرمایید از زمان فوت ایشان تا کنون مکتب قرآن چه اقداماتی در جهت رفع ستم از اهل سنت و چه اقداماتی در جهت رفع ستم از ملت کرد و چه اقداماتی جهت کم کردن فاصله طبقاتی دارا و ندار در منطقه انجام داده است . متشکرم
تریفه
سلام
آقای محمددوست عزیزم مدیر وبلاگ چرا،من برایتان نوشتم که در آینده نزدیک جوابی را بر روی وبلاگم قرار خواهم داد، ممنون از توجه و توضیح مطالبتون .
________________________________
برادر عزیز آقای امید ئامانج به و بلاگ خودت خوش آمدی، چشم دوست گرامی جواب سؤالتان را برایتان می نویسم، درصورت تمایل ایمیلتان را بگذارید
________________________________
اما آقای هیژان، من چندین بار تقاضا کردم بر اساس تفکرو برداشت کاکه احمد به چند سؤال من جواب بدهید به اضافه آن چند سؤال من چند سؤال برادر عزیز کاکه شاهو هم را اضافه بفرمائید، اگر یادتان نیست دوباره برایت بنویسم و گرنه به پست پائینتر مراجعه فرمائیدبرای دیدن مجدد سؤالها.
اما در مورد مطالب جدیدی که نوشته فقط طفره رفته ای بدون اینکه خود متوجه تناقض گویی خود باشی، می فرمائی کاکه احمد اگروجود نداشت خدا می دانست من چی بودم، در مقابلش می نویسی شما فقط به آن نگریسته اید؟؟!!
و برای هر یک از مطالبتون جواب دارم اما بماند برای توضیح شما در مورد سؤالهایم بر اساس برداشت کاکه احمد،همچنین چند سؤال کاک شاهو.
یک به یک سؤالها را با جواب میخواهم، یعنی سؤال من را میاری بعد جواب میدهی بدون مطلب پرانی.
با تشکر
امید
هیژان
کاک امید با سلام
به اکثرسوالات شما جواب داده ام اما شما به علت نوع جبهه گیریتان به دقت آن ها را مطالعه نمی کنید یا بدانها توجه نداریدوبه سادگی از آنهامی گذرید ویا دارید مغالطه کاری می کنید اما من از شما می پرسم که آیا کاک احمد شافعی مذهب بود یا نه واگر پیرو مذهب امام شافعی بودند چرا بعضی از آرای ایشان مخالف آرای امام شافعی هستند واصلا مگر امام شافعی شاگرد امام مالک نبودند وچرا مذهب جدید را البته به وسیله شاگردانش پایه گذاری نمودند ودر بعضی ازمسائل اصلا آرای ایشان را قبو ل ندارند خلق را تقلید بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
شاهو
برادربزرگوارکاک هیزان عزیز
جنابعالی نه تنهاجواب سوالهای بنده راندادی بلکه یک سری سوال دیگرراپیش روآورده ای.قبلا عرض کرده ام که من مکتب قرآنی نیستم اماچون مطالب مرحوم آقای مفتی زاده برایم لذت بخش بوده ونیت پاک قلبی وتقوای بیش ازحدشان رادرک نموده ام ناخودآگاه به مطالعه ی آثارش پرداخته ام.(اینجاجاداردنظرآقایان امید-محمد-کمالی وساحل رابه مطالب فوق جلب کنم)که آقای مفتی زاده نه دانشمندی است همچون دانشمندان امروزی نه نظریه پرداز وعالمی مانندعالمان امروزی نه محققی که امروزه هرچه تحقیق بکنندهیچ سودی برای بشریت نداردبلکه مصائب وآلام بیشتری را به ارمغان می آورد.درد و رنج انسانهاکمبودعلم نیست کمبود سوادوآگاهی نیست بلکه علم بیش ازنیازانسان پیشرفت کرده وبه بالاترین مرحله ازرشد رسیده است درد انسان کمبود دانشمندومحقق ونظریه پرداز هم نیست همچنین کمبود مراکزآموزشی وتحقیقاتی نیز نیست درد انسان انحطاط فکری واخلاقی انسان است دردانسان نبودفطرت درونی انسان است که امروزه همه دانشمندان ومحققان علوم وتحقیقات خودبه روی ان نشانه گرفته اند.دردانسان نبوددانشمندان بااخلاص وخدمت گزاراراست که بتوانند انسانیت انسان رابه آن بازگردانند.متاسفانه امروزعلم به جای اینکه درخدمت انسانها قرارگیردوموجبات آرامش فکری وروحی
خلق رافراهم آوردبه حربه ای تبدیل شده دردست افرادخودکامه وحکام مستکبربرای به استحمارکشیدن انسانها. امروزه دانشمندان ونظریه پردازان علم خودرادرجهت تایید ظلم وبه انزواکشیدن مردم مظلوم ورنج کشیده به کار می برند.پس دراین حال طبیبی رامی طلبدکه بیماری انسان راتشخیص دهد وبرای معالجه ی آن همت بگمارد.این طبیب چه کسی ودارای چه خصوصیتاتی بایدباشد.این طبیب بایدخودنمونه اخلاق باشد بایدسرمشق برای همه ی انسانها باشدبایدبااخلاص وصادق باشدبایدشجاع باشدبایدثابت قدم باشد بایددرمقابل دشمنان انسان سخت ومحکم چون کوه ودمقابل مظلومان نرم ولطیف باشدبایدزندگی خودرافدای سعادت همه ی
انسانها بکندباید زندگی اش درسطح پائین ترین قشر جامعه باشد تابتواند درد مظلومان ومستضعفان رادرک کند.آیا آقای احمدمفتی زاده این خصوصیات رانداشت؟آقای مفتی زاده طبیبی حاذق بود برای همه ی انسانها
او بود که توانست دردانسان راتشخیص دهدوبرای درمان آن دارو را کشف کند.اوبود که قدم به این راه نهاد وزندگی خود رافدای آرمانش کرد.آیا می توان گفت که دانشمندان ومحققان ونظریه پردازان میتوانندباعلم وآگاهی خوداین خصوصیات راثابت کنند؟آقای مفتی زاده حکیمی بود که معرفت را به انسان داد تا خود رابازیابدودر باطلاق ولجنزاری که درآن به دام افتاده است نجات یابد.ایشان آنچنان به علوم انسانی احاطه
پیدا کرده که هیچ امتیازی برای خود قائل نبود وهمیشه آرزویش این بودکه بامحرومان ومظلومان ویتیمان مانوس شود.ایشان آثاری ازخودبرجای گذاشته که هرکس به آن روی آورد فطرت واقعی وارزش والای خود
راباز می یابد.آیااین پدیده ای نونیست؟ بودندعالمانی چون ایشان که زندگی خودراوقف آزادی وسعادت انسان کرده اند امادشمنان انسانیت آنچنان درمقابلشان تبلیغات مسموم کننده ای به پاکرده اندکه مردم راازحقایقشان دورکرده وبعد آنهارا دیوانه وساحروجادوگر معرفی نموده اند. واین نعمت بزرگی است برای ملت مظلوم کُرد که چنین طبیب وحکیم دانا یی دارد.اودرحرکتش تقوی، محبت، اخلاق وانسان دوستی راسرلوحه ی برنامه هایش قرار می دهد.درنامه ی شماره ی یک ارزش هریک ازپیروانش رابه خلوص نیت تقوا افرینشان وبه مقدارمفید بودنشان برای مردم محروم ومظلوم وسرگردان جامعه ی خودمعرفی میکند.آقای مفتی زاده به درون وقلب انسانهااهمیت می دهدومعتقد است اگرانسانی قلبش پاک باشدظاهرش نیزپاک واگرقلب ودرونش بیمارباشدظاهرش بیمار وناسالم می شود اومکتبی راپیاده میکند که وجدان انسانها رابیدار کندوانسان رابه بالاترین مقام خود که همان کمال انسانی است برساند وازبند واسارت رهایی یابد.آقای مفتی زاده چشمه ای است که هر انسان آزاده ای می تواند ازنعمت آن بهره مندشود.پس اوراطبیب بنامیم اورا حکیم بنامیم اوراانسانساز بنامیم
اما تو ای برادرگرامی کاک هیزان
نمی دانم ازچه سمت وسوئی باشماواردبحث شوم.بنده چندسوال ازشما ودوستانتان کردم ولی همه ی آنهارابی جواب گذاشته اید به مطالب واهی وبی پایه واساسی پرداخته ایدکه ازنظر بنده وبسیاری ازمردم کردستان کتمان واقعی نظرات آقای مفتی زاده است اینجانب چند نکته راحائزاهمیت میدانم که به آن اشاره میکنم.1-شمادربحثتان اشاره کرده اید که بعدازفوت آقای فرساد پدیده ای نوبنام نظارت ازطرف آقای قریشی که هیچ سندومدرکی نداشت مطرح شد که باعث جداشدن عده ای زیادی از اعضای شورای مکتب قرآن وهیئت افتا وقضا که کاک احمدآنها رانتخاب کرده بود شد.بنده درجواب آن عرض میکنم که شما وبقیه ی دوستانتان که این نظررا
داریدیا اصلا به کاک احمد باور وایمان ندارید یاآثار ایشان راندیده ومطالعه نکرده ایدچون آقای مفتی زاده درنوارویدوئویی شیخ شکراله بابیانی رسا آقای قریشی رامخاطب خود قرار میدهدومی گوید که من نمی گویم سعدی مصون ازاشتباه است هرکس به غیرازپیغمبران احتمال دارد اشتباه بکند اماسعدی انسانی صادق است ازمن نخواهید همه چیزرابگویم چون هرچیزی شرایط خاص خودراداردبنده مطالبی راشفاهی به سعدی می گویم تادرموقع خودش به کار بروداگرسعدی مطلبی شفاهی ازطرف من نقل کردآنرابپذیرید چون ایشان دررساندن پیام صادق است2-شما اظهار نموده ای که آقای قریشی مطالب راحفظ نموده وان رابازگو میکند عرض کنم
آقای قریشی سخنان آقای مفتی زاده بازگو میکند ولی به خودافتخارنمی کندکه چنین اظهار نظری داشته وبلافاصله می گوید کاک احمد چنین فرموده است اما آقای حسن امینی همان مطالب آقای مفتی زاده رابازگو میکندوبه خود افتخار می کند ومیگوید اینجانب چنین تحقیق کرده ام وآنرا به نام خود ثبت میکند3- نوشته اید مهم نیست آقای قریشی چند کلمه حفظ کرده مهم آن است که بسانی چون کاک فاروق داشته باشد.در آن نوار شیخ شکراله مشخص است که در آن جمع هم آقای فرساد است هم آقای امینی وهم بسیاری ازافراد سرشناس مکتب قرآن وآقای مفتی زاده فقط نام آقای قریشی رامیبرد این می رساند که آقای مفتی زاده فقط به درون وقلب پیروانش اهمیت می دهد نه به سطح سواد ومعلومات وظواهر4-نوشته اید زمانی که تو ملی گرا و مدافع ملت کُردبودید ومارا خائن معرفی می کردید من هرشب نواری ازکاک احمد گوش میدادم یا مطلبی ازایشان می خواندم.اولا قرارنیست هر کس ملی گراباشدبی دین است زمانی که بنده ملی گرابودم در حدتوان خودعبادت می کردم (نماز می خواندم وروزه می گرفتم)البته قصور در کارم بودولی دردرون باورداشتم که خدا حق است قرآن حق است حضرت محمد(ص) حق است وقیامت حق است ثانیا شما که اینقدر به خود میبالید که بامطالب آقای مفتی زاده مأنوس شده ای چه چیزی حاصل کرده ای غیر ازتنفرداشتن ازمطالب ایشان وکتمان کردن نظراتش
5-نوشته اید شمانامه های کاک احمد به کاک حسن را نخوانده اید به خدمت آن برادر گرامی عرض کنم که بنده بهتر ازشما درمطالب آقای مفتی زاده ذوب شده ام.آن مرحوم هرگاه نامه ای به کسی حتی اگر دشمنش هم بودمی نوشت آنراباعبارات محبت آمیز نوشته پس مهم آن است که آقای امینی را همانندآقای قریشی که درنوار ویدوئویی شیخ شکراله آمده مخاطب خود قرار می داد
هیژان
برادر گرامی کاک شاهو سلام علیکم
خدمت آن دوست نادیده عرض کنم که متا سفانه شما هم تحت تاثیر جو وشرایطی قرار گرفته ای که اکثر برادران طیف کاک سعدی بدان مبتلا شده اند برادر گرامی اطمینان داشتن به صداقت وسالم بودن کسی واینکه ایشان بتواند پیام ها را به مخاطبین کاک احمد به درستی برساند جدای ازآن است که وی بعدا خودرا به عنوان ناظر بر مکتب قرآن قالب کند وحتی اگر شما مجموعه 8نوری ملاقات عمومی را گوش داده باشی متوجه می شوی که اکثریت برادران به کارهای که از جانب کاک سعدی انجام می شده ناراضی بوده اند وآن نوع نا رضایتی موجب می شود که کاک احمد به خاطر جلو گیری از کینه وعداوت آن سخنان را بر زبان آورد واگر نامه های کاک احمد برای کسی منجر به امتیاز خاصی نمی شود این در مورد تمام افراد صدق می کند برادر گرامی من ار خیلی مسائل خبر دارم که شورای زمان حیات کاک احمد تصمیم های را می گرفتند که کاک سعدی باآن مخالف بود تاخود شوری آن را به اطلاع کاک احمد می رساندند وکاک احمد می فرمودند سعدی جان مخالفت شما بی دلیل است واگر کاک احمد در سنندج زندانی بود قطعا کسانی دیگری رابط بین کاک احمد وشوری واعضای مکتب بودند و کاک احمد در بعضی جاها بدان اشاره نموده است واین را بدان حتما مسایلی رد وبدل شده است وبرای جلو گیری از سوئ تفاهم کاک احمد مجبور به گفتن آن سخنان شده است برادر گرامی من هم به خاطر آنچه که بیان نموده ای کاک احمد را دوست دارم اما کاک احمد می گوید
نگرانیم آن است که –آنچه به نظر من –متناسب با امروز است شما فردا وپس از مرگ من خشک وتقلیدی به آن بچسپید ویا در جای دیگر می فرماید "فقط این توصیه رادارم به شما که دید خودتان ازآن جبهه گیریهای شر ک آلود وننگین واز آن بت سازیها وشیطان سازیها پاک کنید " ویا بمانند جوجه له نباشید که منتظر باشید که من غذا را حاضر وآماده در دهان شما بگذارم شما خودتان بروید پیگیر مطالب باشید وتحقیق کنیدبرادر گرامی هیچکس در عصر ارتباطات وفنآوری نمی تواند سخنان کسی دیگر را به نام خود ثبت کند وآثار مکتوب ومضبوط کاک احمد ونظرات ایشان در دسترس همگان است وکسی نمی تواند آنان را به نام خود به جامعه عرضه کند فقط می مانداین که عده ای آن را حق منحصر به فرد خود می دانند در حالیکه کاک احمد آنها را نه برای قشر خاصی برای تمام مردم واستفاه هر کسی که بتواند ازآنها سود ببرد نگاشته وگفته اند شما متاسفانه قاضی خوبی هم نیستیتد از کجای مطلب من کینه وعداوت به نسبت کاک احمد را استنباط نموده اید بدان گونه داوری نموده اید اما این را بدان که من آدم قشری وخشکه مقدس هم نیستم که به نام کاک احمدهرچه را که بخواهند بر من قالب کنند دو صد خنجر بدان سینه که بغض کاک احمد رادارد
تریفه
با سلام
میخواستم مطلبی برای یادآوری به دوستانی که واقعاً فکر میکنند قضیه نظارت خیلی نامفهوم است متذکر شوم.
نظارت در قرآن و سنت نبوی که در مکتب قرآن مطرحیت دارد به آن اشاره ای نشده است، یعنی نه در رد آن و نه در تأیید آن مطلبی ذکر نشده است.
اما چرا در مکتب قرآن این قضیه مطرح شده است؟ این رأی کاکه احمد است و اجتهاد ایشان در این زمینه، وقتی استراتژی حرکت مکتب قرآن را مورد بررسی قرار می دهی تنها کسی که قضیه شورا را درک کرده کاکه احمد مفتی زاده است و تنها حرکتی که براساس آن حرکت می کند مکتب قرآن است و به جرأت می توانم بگویم که در هیچ جای دنیا چنین تفکری در موردشورا وجود ندارد، یکی اولی الأمر را امیر، یکی رهبر، یکی ولی، تفسبر می کند و تنها کاکه احمد چنین توضیح و تبینی در مورد شورا دارد، پس کسی که چنین برداشتی از بحث اولی الأمر دارد کاکه احمد است و ایشان هم قضیه نظارت را مطرح می کند،یعنی اجتهاد ایشان است برای یک مقطع.
اما دشمنان فکر و اندیشه کاکه احمد چطور قضیه نظارت را تحریف می کنند، کاکه احمد وقتی که مشکلات افراد مکتب قرآن را ( قبلاً به آن اشاره کرده ام در ملاقات 8 نواری)با توضیح و تشریح شاگردانش شنیدند خیلی ناراحت شدند و تصمیم گرفتند که اعلام عمومی بکنند که دیگر رابطه ای با مکتب قرآن ندارند که با اصرار افراد تصمیم خود را عملی نکردند و تصمیماتی اتخاذ نمودند، از جمله اینکه کاک سعدی قریشی ناظر در شورا باشند.
کسانی که این قضیه را مطرح می کنند میگویند کاک سعدی ناظر در مکتب قرآن!مکتب قرآن تحت نظارت! پس خود جمله کاکه احمد را تحریف نموده اند، چون کاکه احمد می فرمایند ناظر در شورا نه ناظر برشورا یا ناظر برمکتب قرآن.
کاکه احمد همچنان که دوستان قبلاً اشاره کرده اند در چندین نوشته و تصویری از اعتماد کامل خود به نسبت کاکه سعدی اذعان کرده اند که اعتماد کاملی به کاکه سعدی دارند و اگر از زبان من چیزی را به طور شفاهی مطرح کردند اعتمادکنید مطلب من است و خیانت در امانت نمی کند.
حالا یا کاکه احمد اشتباه کرده به نسبت کاکه سعدی یا شما؟
اگر بگوئید کاکه احمد اشتباه کرده اند دیگر در هیچ مورد ضرورت ندارد به کاکه احمد اعتماد کنید، چون مطلبهای دیگر ایشان هم یا نوشتاری است یا تصوری و فرقی ندارد.
اگراعتراف کنید شما اشتباه کرده اید باید دیگر یا چیزی ننویسید و یا اعلام کنید که اشتباه کرده اید.
حضور کاکه سعدی در شورا به عنوان ناظر به این معنی است که:در صورت تصویب یک مصوبه از طرف شورا اگر مخالف برداشت کاکه احمد نباشد مصوبه به پیروان اعلام می گردد، اگر مخالف برداشت کاکه احمد باشد کاکه سعدی موظف است تذکر بدهد که این مصوبه خلاف برداشت کاکه احمد است، اگر شورا رأی را تغییر داد طبق برداشت کاکه احمد فبها، اگر تغییر نداد کاکه سعدی طبق فرمایش کاکه احمد از مکتب قرآن خارج و به خانه خود می رود، همچنانکه قبلاً این قضیه رخ داده است.
حالا یک سؤال:
شما می فرمائید قضیه نظارت در اسلام وجود ندارد این از کجا آمده است ؟
من هم می گویم مرشد عام،یا دبیر کل یا .... از کجا آمده و احزاب اسلامی از آن عناوین استفاده می کنند؟؟!!
مکتب قرآن ازپشتوانه ی فکری شورا برخوردار است شماها غیر ازعناوین رایج در جامعه(نه درقرآن وسنت)چه پشتوانه ی دیگری دارید.
با تشکر
برادرتان امید
محمد(نویسنده وبلاگ چرا؟)
سلام
پیرامون مطالبی که در مورد مکتب قرآن بحثی بین دوستان در اینجا بیان شده است:
1- آقای قریشی با توجه به دیدگاه و نظریه سه مرحله رهبری آقای مفتی زاده نمی خواند اما می خواهیم بگوییم آیا نظارت ایشان با توجه به قرآن یا حتی این نظریه می خواند درواقع اینگونه نیست؟ واگر نظارت ایشان در حدی است که تنها به هشدار وعدم تناقض باافکار آقای مفتی زاده است چند مشکل به همراه خود دارد؟ اول اینکه او می تواند همین وظیفه را مثل دیگر اعضا انجام دهد همان طورکه دیگر افراد مکتب باید اینگونه باشند مگر اینکه بخواهیم قدرتی بیش به او بدهیم دوم این نظارت یعنی مقدس شدن خود مفتی زاده وغیر قابل نقد بودن او که ناظری همیشه باید باشد تا زمانی برخلاف دیدگاه او حرکت نداشته باشد اینجا شورا فراموش شده ونقش مفتی زاده بزرگتر از شوری عنوان می شود؟ سوم شکل ناظر همانند شورای نگهبان در ایران می ماند که باید از زیراین نظارت رد شود واین در تربیت افراد مشکل ساز می شود چهارم این مهم نیست که آیا آقای مفتی زاده ، ناظر انتخاب کرده یا نه؟ باید براساس منطق وچیزی که فعلا درحال حاضراست وبراساس قرآن بررسی صورت گیرد چیزی که دیده می شود علاوه براینکه ناظر با حرکت درست نمی خواند باعث فتنه در مکتب قرآن شده است وشوری باید امروز برای جلوگیری از فتنه، ناظر را حذف کند وهمان طورکه مشخص است چیزی از دست نمی رود اگر قدرت همین فرد تنها در بررسی وتطابق افکارشوری با خط مشی فکری مفتی زاده هست یانه؟ این وظیفه هر فردی است که ببیند حرکت مکتب قرآن با قرآن نه مفتی زاده می خواند یانه؟ این فراموش نگرددواینجا یعنی مفتی زاده دارد تبدیل به اسطوره می شود؟
2- آیا تفرقه بین مکتب قرآن از تفکر تفرقه بیانداز حکومت کن وعوامل حکومتی در آن نقش داشتند یانه؟ می توان آنهایی که جدا شدند یا حتی در حال حاضر دربین مکتب قرآن هستند . برصداقت آنها شک کرد یا نه جریان به گونه ای دیگر است ؟ یعنی درکل عوامل خارجی نقش داشتند یا عوامل درونی افراد سرموضوع است؟
3- به جای پررنگ شدن نقش مفتی زاده امروز باید نقش شورا اهمیت بیشتر پیداکند وما باید با تفکرات نو وبه امروز براساس نیاز جامعه از سوی شورا روبروباشیم اما همه اش مفتی زاده معنی ندارد؟ حتی خود تفکر آقای مفتی زاده هم باید از بررسی شورا بگذرد وبانام شورا نه آقای مفتی زاده معرفی گردد واینجا من، واسطوره نباید معنی پیدا کند؟
4- تمامی آثار آقای مفتی زاده چاپ ومورد شناسایی قرار گیرد . وگرنه همان طورکه مشخص است فردا روزها در آثار او ،حتی زندگی او خدشه وارد می شود وهرچیزی به نام او تمام می کنند ،اگر امروز تا شاگردان او هستند ،بررسی درست ومعرفی درست صورت گیرد دیگر هیچ مشکلی ایجاد نمی شود. من این حرکت آقای امینی برای معرفی آقای مفتی زاده را قبول دارم هرچند که مکتبی ها کوتاهی می کنند واین دور اندیشی را ندارند، تا روزی نرسد که کسی بیاید وبگوید این هم نگاه مفتی زاده بود یا اینگونه مفتی زاده زندگی کرد یا ......این مورد می خواهد که تمامی آثار وزندگی ایشان جمع آوری وکاملا مشخص شود نمی خواهید که مثل احادیث پیامبر رفتار شود وبعدها افراد بیایند وبعد دردسرها ایجاد شود. جلوی فتنه ها از امروز بگیرید.
5- می خواهم این نگاهم حتما بدست شورای مکتب قرآن برسد؟ امیدوارم ارجاعی از لحاظ این موضوع به مکتب به من داده نشود ،چون به هرحال این یک جریان سئوالی مورد پرسش بسیاری از دوستان است که حتی مثل خودمن دسترسی آسان با مکتب ندارند.
6- بعد از پاسخ دوستان با پاسختان در وبلاگم درج می کنم ودر صورت نبود پاسخ هم اعلام کنیدتا من این مطلب را درج کنم!؟ به نظرم پاسخگویی وموضعگیری درست نسبت به تمامی سئولات مطرح شده راهی برای اتحاد دوباره مکتبی ها ،همچنین مشخص شدن بهتر دوست ودشمن باشد. همچنین دیگر دوستان هم بهتر خواهند توانست با روند مکتب قرآن آشنا شوند.
تریفه
با سلام
دوست گرامی آقای محمد مدیر وبلاگ ؟؟چرا؟؟
به دلیل اینکه شما در باب شورا و مسائل پیرامون آن در حد ممکن آگاهی ندارید لازم نمی بینم جواب شما رو بدم.
چون اولاً توضیح کاکه احمد را در این رابطه باید دقیق بخوانید،بعدش قضیه نظارت رو توضیح دادم و به نظرم کافی باشه،همچنین توضیحاتی مفصل در این زمینه وجود دارد که بایداز نزدیک بحث شود.
از همه مهمتر در مورد مسائلی که مورد بحث بوده مطالبی وجود دارد که شما نسبت به آنها بی اطلاع هستید.
همچنین مطلب نظارت کاملاً تمام شده است و این را یکی دو نفر مطرح کردند و جوابشان داده شد،فقط خواستند این بحث رو دوباره پیش بکشند،من برای همین قضیه چند سؤال مطرح کردم هم قبلاً چندین سؤال در قسمت نظرات قبلی نوشته ام ولی جواب بی جواب،چون قطعاً نمی توانند جواب بدهند به خاطر اینکه این سؤالها بر آنها مطرح است.
با تشکر
برادرت امید
امید ئامانج
با سلام من در تاریخ 19/10/87 سئوالی با مضمون زیر مطرح کرده بودم اما متاسفانه تا بحال به آن پاسخ نداده اید:
"سلام بنده بتازگی با وبلاگ شما آشنا شده ام .
برای شروع آشنایی سئوالی از خدمتتان داشتم. مرحوم کاکه احمد در دو نوشته و در چند نوار اشاره کرده اند که تمام فعالیت و همت ایشان صرف رفع ستمهای ( ملی مذهبی و طبقاتی ) از ملت کرد است خواهشمند است بفرمایید از زمان فوت ایشان تا کنون مکتب قرآن چه اقداماتی در جهت رفع ستم از اهل سنت و چه اقداماتی در جهت رفع ستم از ملت کرد و چه اقداماتی جهت کم کردن فاصله طبقاتی دارا و ندار در منطقه انجام داده است . متشکرم"
تریفه
سلام برادر گرامی آقای ئامانج.
در این مورد باید عرض کنم، چون مکتب قرآن کار سیاسی انجام نمی دهد قطعاً دادن یا ارائه چنین آماری نه ممکن است و نه موجود،اما مکتب قرآن با دعوت و بینش خود توانسته انسانهائی سالم،استوار،صادق و... پرورش نماید،و از نظر لباس و زیان فرهنگ هم اظهر من الشمس می باشد و لازم به بحث نیست.
نتیجه گیری ازنظرات:
باتوجه به تمامی نظرات قبل از آخرین نظری که من دروبلاگ تریفه اعمال کنم ،آن راخوانده بودم بازموردمطالعه قراردادم اما پاسخی نیافتم. درآخرین ملاقات که با یکی از اعضای شورای مدیریت مکتب قرآن برایم صورت گرفت وعلل ناظر راخواستارشدم ، اینگونه بیان کردند(قابل توجه : من نسبت به این دیدگاه آقای مفتی زاده درموردسه مرحله رهبری زیاد فکر ومورد بحث با دوستان قرارداده ایم) که به علل عدم رشد کافی وتربیتی دوستان مکتبی،مکتب هنوزنمی توانست وارد دور سوم رهبری آقای مفتی زاده شود. البته هنوز این نقد من سرجای خود باقی است که بعد ازگذشت 16سال از درگذشت آقای مفتی زاده آیاباز آمادگی در افراد وجود ندارد چون مامی توانیم حداقل کمترین مقدار برای با مفتی زاده بودن از اول انقلاب تاحال که چیزی نزدیک به سی سال می شود رقم زد اگر بعد از این مدت این افراد نتوانستند خود را به رشد درست برسانند این سئوال مطرح است که پس دراین دوران چه می کردند؟ شاید دوری از رهبر، مشکلات با حکومت ودرون گروهی موردعلل قرار گیرد اما باید گفت ازبین شاگردان چراآقای قریشی؟آیا ایشان از لحاظ رشدی بهتر ازدیگران بودند وبهتر تشخیص می دادند؟ تا من درمورد شاگردان آقای مفتی زاده فهمیده ودرک کرده ام حتی سرانگشتان او هم نمی توانند شوند چه برسد حتی نزدیک به او باشند نه از لحاظ سطح فکری وعلمی، بلکه ازلحاظ انسان بودن . حتی تفاوتی بین آقای قریشی ودیگران نمی بینم ، حتی از لحاظ صداقت هم بدین گونه است. حال فرض بگیرید که دو روز بعد ازآقای مفتی زاده قریشی فوت می کردند آیا باز هم ناظر می خواست یانه؟ آنروز باید چه کسی ناظر میشد؟آیا ناظر اگر باز مدتی بگذرد وبگوییم که رشدی برای مکتب حاصل نشد می خواهد یانه؟ اگر می خواهد باید چه کسی باشد؟اینجا بهترین فرد که همان رهبرباشد که نیست؟ دیگر افراد هم رشد لازم را پیدا نکرده اند واگر باشند هم اینقدر درحدی هستند که افرادی مثل خود ودرحد خود ایجاد کنند؟ حتی حضور خود او در شورا ونظر برترش کافی است ودیگر نیازی نیست او ناظر شود؟ این ناظر اگر رای ونظر او در حد دیگران است آیا چیز بی معنی وبی خود وبی مفهومی نیست ؟آیا این مقدمه وراه بازکردن برای بازگشت به دیکتاتوری نیست؟اما تربیتها در صورت ابقا ونیاز به ناظر دچار تحریف نگاه ودچار شدن مصلحت اندیشی دارد می شود وباید پرسید آیا واقعا این نوع برداشت شخصی مکتبی هاست یا واقعا مورد نظر آقای مفتی زاده هم بوده است.هرچند که من گفتم اینجا مفتی زاده مهم نیست اینجا قرآن مهم است چون او که خدانبوده وامکان اشتباه برایش بوده است باید نظرات او مورد بازبینی وهر روز مورد بررسی وتحقیق ومطالعه قرار گیرد اگر با عنوان اینکه سرحد ونهایت بیان بیشتر ازمفتی زاده نمی توان دید وهمیشه در ذهن افراد اینگونه تربیت والقا شود که مابهتر ازمفتی زاده نمی توانیم بشویم ،اگرراست می گویند افراد بهتر از مفتی زاده بیاورند(به جای اینکه خود بدنبال آن وتحقیق باشند،از دیگران طلب می کنند. به جای انیکه خود درقرآن تدبرکنند وهرروز قرآن را ورق زنند از دیگران می خواهند)خود نگاه مفتی زاده دارد بت می شود(درمورد نگاه آقای مفتی زاده نسبت به مسئله اسراف وتبذیر به گونه ای اشتباه بیان کرده اند و موردنقد من بوده ،که عجیب است تاحال این مسئله به این آشکاری مورد نقادی درون مکتبی واصلاح آن قرار نگرفته است) ماباید از این تقدس گرایی واسطوره سازی خود را خارج کنیم ودرتولید وپرورش انسانهایی همانند مفتی زاده باشیم. اینکه بهتر درک کنیم حرکت مکتب دچار چه نگاهی شده است ؟ می توان همانند دیگر مسلمانان بیان کرد که از یک لحاظ می گویند تقلید واسطوره نباید باشد اما درعمل به گونه ای دیگر وتضادگونه رفتار می کنند،به نظرمنم در برخورد مفتی زاده بدین گونه شده است. دریکی از ملاقات های مکتبی ها زمانیکه سئوالات انتقادی من زیاد وعدم اقناع از سوی من صورت گرفت یکی از همین اعضای رده بالای مکتبی عنوان کرد که فلانی من تعجب می کنم چرا شما نمی فهمید؟ یکی ازدوستان جنوبی که دراین جمع بود وچندان هم نگرشهای اسلام را اقناع پذیرنمی دانند بعد ازجلسه به من گفت آنها می گویند آقای مفتی زاده واقعا در انسان بودن هنر خود رانمایش داده است ؟ اما دیده ای درنگاه وتفکر مسلمانان چیزی که وجود دارد همیشه اینگونه می گویند چرا تو نمی پذیری؟ همیشه درنهایت می خواهند نگاهشان را به تو قالب کنند؟ اگرراست می گویید همانند مفتی زاده هنر خود را دراقناع دیگران نشان دهید؟این تعجب کردن شما نشان از چیست؟ من به او گفتم اینکه می گویی منم قبول دارم چنین تفکر وحرکتی دربینش مسلمانان وجوددارد همانگونه که بارها نسبت به خودم صورت پذیرفته است؟ درواقع افراد از قالب خود به مسائل نگاه می کنند ونمی فهمند افراد باقالب ودریچه وسطح فکری دیگر ،مسائل را مورد بررسی قرار می دهند ،همانگونه که آن سطح برای خودشان قابل فهم بوده است انتظار دارند دیگران هم مثل خودشان باشند درواقع نمی توانند خود را در قالب دیگران درآورند واز دریچه و موقعیت او به مسائل نگاه کنند؟ بعد به او گفتم دریکی از جلسات با یکی ازعلمای دینی سطح شهر بودی ویادت می آید که گفتی من نمی توانم خوب بیان کنم وآنچه در ذهنم می گذرد بیان کنم چون آزادی وجود ندارد؟ همان عالم اگر می گفت آزادی هست ؟! تنها درحد شعار بود که تو آزادی، بیان کن؟ چون آزادی زمانی معنی پیدامی کرد که تو درعمل ثابت کنی ؟باهمان نگاه به من نگاه داشته ورفتار کنی که قبل از این بحث رفتار می کردی؟ اما خود من به عنوان نسل سوخته این موضوع درواقع به گونه ای دیگر برخورد شده است ؟ یعنی هنوز در بعضی نگاهها من به عنوان انسانی گمراه وروانی معنی پیدامی کنم؟ حتی دوری ودیگر مسائل هم تنها به خاطرنوع نگاه انجام می گیرد پس نمی توان گفت آزادی وجوددارد؟ اگر هم بپذیریم که آن عالم چنین دیدگاهی دارد؟آیا افراد حاظر درجمع نوع بیان ونگاه مرا خواهند پذیرفت؟ یانه؟ آیا اینجا دفاع همان عالم را خواهم داشت یانه؟ درکل از این داستان منظورم این بودکه به شعار هیچ چیزی نیست بلکه درعمل باید خود راخوب نمایش دهد؟ اما درقرآن اگر خوب بررسی شود همیشه انگار زنده است وحرف برای بیان دارد برای همین اینکه خود را در نگاه گذشتگان غوطه ور کنیم ایستایی به قرآن می دهیم که برخلاف پویایی آن است.
اما درمورد جمع آروی زندگی وآثار آقای مفتی زاده بدین دلیل عنوان می کنم حتی مسائلی در مورد آقای مفتی زاده از بعضی دوستان به صورت تضاد گونه می شنیدم که حتی باعث نوعی نگاهی سوء هم بدیشان میشد(از افراد مکتبی وخارج شدن ازآنها- این افراد ازهمان شاگردان اولیه او بودند) باید نسبت به این اقدامات هوشیارانه عمل کرد همانگونه که نسبت به ناظر هم بیانها تضاد است . اما وقتی آثار ایشان کامل مشخص ومعرفی گشت دیگر مشکلی وجود ندارد واینکه چه کسی وچگونه از آثار ایشان برداشت کند دیگر مسئولیتی به جانب مانیست بلکه این روحیه حقیقت گرایی ومطالعه اوست که او را به حقیقت می رساند همان طورما نمی توانیم به خاطر کوناهکاری افراد نسبت به قرآن آن را از دیگران جدا کنیم. درهمان دیدار یکی از اعضای رده بالای مکتب قرآن این عنوان می کرد که هنوز بعضی آثار هست که ما ندیده ایم ووقتی ما گفتیم چرا از دیگران باید پنهان باشد؟ حرفی اقناع پذیر ما نمی شنیدیم؟ به هرحال موضوعگیری نسبت به این مسئله خود می دانند که چگونه برخورد کنند من اخطارهای لازم را داده ام؟ تا درآینده جلوی سوء استفاده گرفته شود؟
اما درموردآقای امینی من مدافع ایشان نیستم همان طورکه خود آقای مفتی زاده می گویند شهرت برای افرادی که رشد لازم رانداشته باشندخطر آفرین است وواقعا این نگاه قرآن است،چون کسی که خالصانه برای خدا نباشد درنتیجه در جهت رشد و حق گام برنمی دارد بلکه براساس منافعی گام برمی دارد که امکان دارد تضاد با قرآن وحقیقت باشد. ایشان باید سعی کنند فعلا درجهت رشد خود ویاران بکوشند تااینکه بیشتر سعی می کنند موضعگیری های سیاسی داشته باشند. البته سخن گفتن بیش از این ،نه برخوردی بااو داشته ام ونه هم ازتمامی جهات آشنایی دارم.اما سئوالاتی که نسبت به ایشان وجود دارد همه مورد پرسش وبدون پاسخ است؟ ازجمله برای جلوگیری بین افرادبراحتی می توانند نام گروه خود را از مکتب قرآن کردستان خارج کنند تا دیگر بین افراد کینه ونفرت ومشکلات دیگر ایجادنگردد.
بازتاکید می کنم بعد ازگذشت 16 سال از درگذشت مفتی زاده باید افرادنسبت به افکار او بررسی وتحقیق ونقادی قرار دهند، باید درایجاد وپرورش وساختن انسانهایی همچون مفتی زاده بکوشند . باید درجهت حذف بتهای گذشته همچون مذهب گرایی کوشا باشند. باید درحذف تقدس واسطوره بهتر عمل کنند. سعی کنند خود راخلاصه درنام مفتی زاده نکنند،تفکر ونگاه دیگر علماهم مورد بحث وبررسی قراردهند ودرامر تربیت وتتعلیم خود مورد استفاده قرار دهند. نگرشهای حق را به نام قرآن وشوری معرفی کنند وگرنه این دیگر می شود مکتب مفتی زاده نه مکتبی که می خواست قرآن اصل باشد دیگر افکار ونگرشهای مفتی زاده اصل می شود. فراموش نشود اینجا تنها،تنها قرآن اصل است دیگر هیچ چیز وشخصی اصل نیست.
نسبت به سه نظر دیگر که دروبلاگ تریفه اعمال شده ،می خواهم دراینجا اعمال نظرکنم،البته ربطی به بحث اصلی ندارد ،اول اینکه مکتب قرآن مورد پرسش بوده است که برخلاف آقای مفتی زاده که دررفع ستمهای ملی ومذهبی وطبقاتی بوده، هیچ کاری انجام نداده است؟ باید بگویم هر فردی برای ساختن یک جامعه درست وازبین بردن ظلم ،ابتدا باید ظلمهای درون خود را ازبین ببرد. تا او فردی گردد که نتواند نسبت به خود ودیگران ظلم کند ؟چگونه می توان اقدامی نسبت به دیگران انجام داد،و درظلمهای بیرونی کوشابود تازمانیکه ظلمهای درونی نابود نگردد، واین روش، بهترین روش از همان نگاه قرآن است که این افراد سعی در ایجاد آن دارند؟اول خود بعد خانواده بعد دوستان بعد جامعه ای که درآن زندگی می کنیم و..... اما به نظرمن مکتب قرآن کوتاهیی که دارد در بعضی از تربیتها مانده یا هنوز صلاح ندیده که باید مورد بحث قرار گیرد؟ ازجمله پرورش ونگاههای سیاسی ونقد وبررسی آن؟ اگر نتوان بررسی درست نسبت به مسائل سیاسی ورشدی دراین جهت داشت امکان دارد درآینده مشکل ساز شود حتی درتعیین تاکتیکها وموضعگیری دچار انحراف شد وشناختی درست حاصل نگردد؟ دوم این مورد بیان شده که من امیدنویسنده وبلاگ تریفه را اطلاعاتی عنوان کرده ام؟ باید بگویم در ملاقاتی که با دو تن از دوستان مکتبی صورت دادم؟ درموردنفراولی گفتند که ما اورا نمی شناسیم وتنها گفتند شاید؟بازتکرارمی کنم گفتند شاید او اطلاعاتی باشد؟ ومی گفتند ما او را نمی شناسیم وکسی بااین نام وعنوان رسما یا باشناخت ما کار نمی کند؟ وگفتند که تنها سایت موردتایید آنها مکتب قرآن ومعرف دیدگاههای آنها همان سایت مکتب قرآن است؟ در ملاقات نفر دوم هم خواستم از آنجاییکه دارد مکتب قرآن از وبلاگ تریفه معرفی می گردد موضعگیری وشناختی برای دوستان حاصل شود حتی خودم گفتم ایشان از لحاظ شخصی می توانند حتی با وجود مکتبی بودن، اگر این عمل را ( داشتن یا نداشتن اینگونه وبلاگ وبحث با دوستان واعمال نظرو...)مخالف حرکت مکتب می دانند واقناعی هم نه برای شوری واو هست انجام دهند. تاافراد تنها او را به عنوان یک شخص نه معرف مکتب بشناسند. باید گفت موضعگیری ها وبیانهای خود دوستمان تریفه یا دیگر افرادمکتبی به صورت تنها نمی توان بیانیه یا تمامی دیدگاهها یا نوع برخورد رفتاری تمامی آنها عنوان کرد وشناخت اما تمامی افراد بااین نوع نگاه به پیش نمی روند. چون من درهمان ملاقات گفتم مثلا دوستمان دربحثها بعضی زمانها احساساتی عمل می کنند(همانگونه که در برخورد خودم از ناسیونالیسم کردی دفاع کردندو کرد بودن را با لیاقت قلمداد کردند) این باعث نشود که این مسائل به نام مکتب تمام شود اما یک نشانه هم وجود دارد شاید اگر دوستان مکتبیمان از بحثها فراری باشند آن تربیت درست نوع رفتار ووکنش در مقابل نگاه مخالف وواکنش درست را پیدانکنند. سوم درمورد عدم موضعگیری سیاسی نسبت به مسائل روزبه خصوص فلسطین مکتب قرآن اعمال نظرنمی کند؟ همان طورکه آقای مفتی زاده این دوری را برای شاگردان خود بدلیل عدم دسترسی درست به تمامی مسائل سیاسی تا موضعگیری حقگرا را داشت منم قبول دارم اما نباید فراموش کرد بعضی مسائل مثل نبود خشونت وظلم مورد تایید قرآن نیست وبراحتی می توان آن را رد کرد مثلا من نسبت به کشتارفلسطین یا نوع حرکت حماس بدلیل تناقض با قرآن قبول ندارم .این به معنی همان جانبگیری و...نیست به نظرم باید دراین زمینه نسبت به آن شناخت قرآنی ظلمها ومرزها مشخص گردد.اما اگر گفتم نسبت به مسئله فلسطین چه کسی مقصرتراست وحال باید از کدام افراد حمایت کنم کدام بهتر کدام ...این می شود کارسیاسی وگرنه موضعگیری به آن نوع سیاسی نمی شود کارسیاسی وتنها نگاه سیاسی ،درست اعمال می گردد. البته اینکه نوع نگاه وتجزیه مسائل براساس برداشت با دیگران برای شناخت هم یعنی درحد گفتمان به نظرمن باز کارسیالسی نیست تنها برای رسدن به نوع نگاه وشناخت مسائل برای عملکرد درست است.
بااین وجود درموردفکرهایی که موردنقادی قرار دادم برخلاف قرآن دیدم که بیان کردم . درمورد کلیه اعضای مکتب قرآن باید کامل آنها رالمس کنیم تا بتوان درمورد شخصیت اخلاقی ورفتاری آنها درست بیان کرد .نقادی من تنها آن نگاه ناقص من بیان دارد ودرمعرض تعدادی خاص بوده است درنتیجه برای رسیدن به نگاه درست باید تمامی آنها رااز لحاظ اخلاقی ورفتاری دید تااعمال نظر کرد واین تنها نقدی بود نسبت به آنچه که می دیدم .باید کل مجموعه آنها را مورد بررسی قرار داد وتعدادی خاص نمی تواند معرف کل افراد گردد. نمی توانم از بهترین مسائل حرکتی آنها را پیوندهای برادری ،نزدیکی، نوع مدیریت آنها را نادیده بگیرم. اگر می خواستم مقایسه ای با گروههای دیگر مثل اخوانی ،جماعت تبلیغی وسلفی داشته باشم آنها را بهتر می دانم.(البته به صورت کلی وگرنه در بعضی جزئیات وموارد ،گروههای دیگر بهتر عمل کرده اند) درمورد دیدگاههای آقای مفتی زاده بیشتر ازاینکه آیا چیز نوئی می گویند یا تحت تاثیر جامعه وافراد دیگر بودند؟ یااینکه این همان نگاه قرآن بود که به گونه ای دیگر بدان نگاه کردند تا بدان نتایج رسیدند؟ مهم در نوع بیانی بود که برای جامعه داشتند وبه حق بعضی از نگاههایی که دارند ونوع بیانشان کسی بهتر از او برداشتی به حق ازقرآن نداشته است. او انسانی دلسوز ، مخلص ومجاهد بودو نقادی ها بر او چیزی را از او کم نمی کند ،چون هر انسانی آلوده به گناه است.
قابل تاسف است که دوستمان امید نویسنده وبلاگ تریفه استعفا خود را از وبلاگ تریفه اعلام کرده اند. ما هم از اینجا دست مریزا وتشکر از ایشان داریم که دراین مدت در شناساندن درست آثار وشخصیت آقای مفتی زاده کوشا بودند. عذرخواهیی داریم اگر باعث ناراحتی هایی برای او شدیم.
وبلاگ تریفه: http://trife-m.blogfa.com/
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
.........ادامه
کمالی
با سلام
آیا راست است یکی از شاخههای مکتب قران به نام شاخهی کاکه سعدی قریشی
به جای مبارزه و مطالعه و تحقیق و پژوهش دینی و علمی، انبوه سازی و آپارتمان سازی و ساختمان سازی و معامله در بنگاههای مسکن و نوشابه فروشی و تزکیه را در صدر برنامهشان دارند ؟
اگر جواب مرقوم بفرمایید ممنون میشویم .
با تشکر
تریفه
به نام خداوند بزرگ و مهربان
آقای کمالی علیکم سلام
هرچند که در اکثر آثار و مطالب کاکه احمد مفتی زاده استراتژی حرکت مکتب قرآن تبین و توضیح گردیده است و همچنین چندین بار شورای مدیریت مکتب قرآن بیانه و توضیحاتی در زمینه کار و نحوه فعالیت مکتب قرآن برای عموم ارائه داده اند،امّایا گوشها بدهکار نبوده یا تعمدی بوده یا بدون توجه از کنارش رد شده اند.
کاکه احمد مفتی زاده تنها رکن اصلی و قابل تبعّیت بعد از خودشان را شورای منتخب پیروان مکتب قرآن معرفی می کنند،یعنی بعد از فوت کاکه احمد بنا به استناد از آیه های متعدد قرآنی تنها جانشین شوراست،پس وقتی میگوئیم از شورا تبعیت می کنیم دیگر اسم از افراد ارزشی نخواهد داشت.
مکتب قرآن بعداز فوت کاکه احمد ازطرف کسی به نام آقای حسن امینی برای مدتی دچار رکود سرعت در دعوت شد و باعث شد اوقات گرانبهائی از شورای مکتب قرآن و سایر پیروان را به خود مشغول نماید:یعنی باید برای افراد توضیح داده می شد که جریان از کجا سرچشمه گرفته و هدف نهائی چیست،بعداز تبین و تشریح رأی گیری در میان پیروان انجام گرفت که 98%افراد مکتب قرآن وقت به تبعیت از شورای منتخب پیروان رأی دادند،یعنی عملاًدر هر جائی رأی بریک مسئله در حال اکثریت قرار گرفت دیگری قضیه مقابل منتفی خواهد شد،آنهم 98% در برابر 2% که بعضی از افراد این 2 درصد هم دوباره به جمع 98%برگشتند.
همچنین چون تنها رکن بعد از کاکه احمد مفتی زاده برای تبعیت شوراست و شورای قابل تجریه نمی باشد طبق موازین دینی(کاکه احمد در جزوه اهتمام به شورا توضیح مفصل داده اند،همچنین در اکثر آثار دیگر...)،پس اسم بردن از افرادی درکنار شورا غیر از یک دسیسه وجلوه دادن چند دستگی در یک حرکت نمی تواند هدفی مرموزتر دیگری داشته باشد.
مطلبی که شما به آن اشاره کرده اید مربوط به بحث جدید آقای امینی دریکی از سایتها می باشد(حال نیت شما از طرح این سوال بماند)،که اشاره می کند مکتب قرآن دو دسته است که یکی انبوه سازی و کارخانه داری و......می باشد،و دیگری که من در رأس آن هستم کارش مصاحبه در روزنامه ها و برداشت از کتاب و سنت و به محافل گوناگون رفتن و مصاحبه با شبکه های ماهواره ای..... اینها می باشد،حالا به تشریح این مطلب بپردازیم:
1- مکتب قرآن را به دو دسته تقسیم میکندکه در بالاتر اشاره داشتیم،طبق موازین دینی شورا تجزیه پذیر نیست.
2- درمورد انبوه سازی و کارخانه داری بحث میکند که باید بگویم:چند نفری برای امرار معاش کار اقتصادی بکنند در یک مجموعه بزرگ و عظیم که انواع شغل در میان افراد این مجموعه وجود دارد،می شود ساختن چند ساختمان بر همه مجموعه مکتب قرآن تعمیم داد؟؟؟!!!،وجود یک کارخانه درسنندج آنهم به صورت نیمه تعطیل و همچنین شخصی!آیا غیراز این آقای امینی کارخانهای دیگررا ازکجا آورده اند؟؟!!
البته کاسبی کردن در هیچ جائی عیب و عار نیست و هیچ کسی نمی تواند کسی یا کسانی را از کار اقتصادی منع کند،این بهتر از آن است اموال موقوفه یک مجموتعه را به غارت ببری،این را برای آقای امینی بازگو کن.
نمی دانم منظورتان از نوشابه فروشی چیست،احتمالاً در سوپر مارکت منظورتان بود.
درمورد مطالعه و مبارزه و تحقیق و....چندین بار در پستهای قبلی هم دعوت کرده ام ازکسانی که بحثی برای گفتن دارند و فکر می کنند که افراد مکتب قرآن چیزی نمی دانند،که برای هربحثی در هر زمینه ای آماده ایم و جوابگو،اما تاحالا یک نفر هم نبوده بفرماید درفلان زمینه من بحثی برای گفتن دارم و کسی نبود جواب من را بدهد، البته این را هم اشاره بکنم کاکه احمد می فرماید،دین یعنی اخلاق، طبق این فرموده کاکه احمد افراد مکتب قرآن خودنمائی و خود بینی را خلاف اخلاق و خلاف دین می دانند، نمی دانم تا الان متوجه شدی یانه؟؟
آقای امینی دربحثی که داشته کمترین نامی از کاکه احمد به میان نیاورده است وتنها از خود می گوید،اگر کسی صاحب عقل باشد و آن مطلب را با دقت مورد بررسی قرار دهد متوجه می شود جریان چیست،همان خیالپردازی آن سناریو هنوز در کله اش فوران می کندکه: مکتب قرآنی درست شود بدون نام کاکه احمدمفتی زاده، و این ادعا که ما از قرآن وسنت برداشت میکنیم همان ادعائی است که کسانی این شعار را سر میدهند ولی هیچی از قرآن و سنت نمیدانند.
اگر شبهه ای در این مورد داشتی بازهم درخدمتم.
لازم به ذکر است مشابه این توضیح را چندین بار برای آن سایت فرستادم تا در قسمت نظرات قرار بدهدفاما حذف نموده است.
با تشکر
امید.
کمالی
با سلام
دوست نازنین!
اولا من انسان دینداری به قرائتی که شما و مکتبتون از دین دارید نیستم؛ و الا ضد دین هم نیستم . دوم اینکه من حسن امینی را نمیشناسم و دست ارادت از نوع مرید ومرادی که در ایران مد است به کسی ندادهام و نخواهم داد . شما که مسلمان هستید چگونه به خود اجازه دادهاید به من بگویید:...این را به او باز گو کن ؟؟!! امیدوارم کمی با دقت تر و شکیبایانهتر و بدون هول و هراستر بنویسید . فکر هم نکنید هر کس سوالی پرسید یا نقدی داشت الزاما دشمن شماست !!
سوم اینکه ماجرای بساز وبفروش و ...برداشتی کاملا شخصی بود از سرکنجکاوی که در شهرهای گوناگون به صورت اپیدمی و شغل رایج مکتبی ها مشاهده نمودهام و خواستم از شما دوست مکتیبی ام بپرسم . ازماجراایی که فاکتور فرمودهای هم اطلاعی ندارم . اگه اسم یا ادرس اون سایت را بنویسید ممنون میشم .
چهارم اینکه خیلی تعجب کردم ازاینکه اینقدر با واهمه ازانشعاب یاد کردهای ! انشعاب پدیدهی طبیعی در همهی احزاب- اسلامی و غیر اسلامی ، شورایی و غیر شورایی -است . اصلا حزب در درون خودش پدیدهی انشعاب را همیشه در بطن دارد . انشعاب پدیدهای طبیعی ، و در بسیاری مواقع میمون برای طرفین است .
در پایان ذکر این نکته را ضروری میدانم که امیدوارم سوتفاهم پیش نیاید ،بی طرفی شرط اصلی پژوهش است . سوال و حرفهای من هیچ نوع بحث ارزشی وداوری و قضاوت ای در له یا علیه طرفین مکتب قران نیست ، من برای نظرات و عقیدههای گوناگون احترام میگذارم . تشکر از توضیحتون
تریفه
سلام مجدد آقای کمالی
برادر گرامی وقتی خوب متوجه اصل شورا شوی دیگر نظرت این نخواهد بود،تنها درد جامعه مسلمانان درک نکردن همین موضوع است، به هر حال مکتب قرآن برای همه افکار و عقاید احترام کامل قائل است، اما در مورد آقای امینی فرق می کند و در این مورد میتوانید به بیانیهای مکتب قرآن مراجعه فرمائید و به اندازه کافی هم توضیح داده ام در این مورد.
واهمه ای برای هیچ کاری نداریم برادر گرامی فقط من برایت توضیح داده ام .
برای دیدن اون مطلب هم به سایت ( بوروژه لات ) نگاه کن متوجه می شوی، این جمله ای که شما نوشته بودی دقیق همان مطلب آقای امینی بود.
امیدوارم توضیحم کافی و وافی بوده باشد.
با تشکر برادرت
امید
محمد(نویسنده وبلاگ چرا؟)
دوست عزیز سلام
بایکی از پرچالشات ترین موضوعات به روزم
بار دیگر نگاهی بر ایمان وکفر
آیا برادر من کافر است
چالشات پیش روی ایمان وکفر را پاسخ دهید
آیا می توان انسانی دیندار ومومن دید
چه کسی کافراست تو یا من؟ چه کسی مومن وبرحق است تو یا من؟
---
در مورد دوست عزیزکمالی هم گفته اید که کسی تاحال نبوده که پرسشی در مورد افکار آقای مفتی زاده داشته باشد بارها درمورد عدم قبول نگاه آقای مفتی زاده در مورد ایمان وکفر داشته ام وپاسخی از سوی شما دریافت نکردم
بااین وجود مقاله ای مبسوط نوشته ام که می خواهم در اختیار دوستان مکتبی قرار دهید تا پاسخی اقناع کننده ارائه گردد فعلا یک چند روزی می زارم تا اگر دوستان خواستند مراجعه کنند واگر خواستید در وبلاگتان باشد تا مورد دید دیگر مکتبی ها
تریفه
باسلام خدمت دوست گرامی
برادر گرامی کاکه محمد متوجه جواب من به آقای کمالی نشده اید،من منظورم این بوده که تا الان برای بحثهای جدید علامه کاکه احمد مفتی زاده کسی پیدا نشده که اعلام آمادگی بکنند برای جواب به این مطالب،کسانی هستند که حول و محوریت هریک از مطالب بحثهایی داشته اند، یک سری افراد پیدا شده اند که علامت سؤالهای بزرگی را جلوی سوالهایشان قرار داده اند اما این فقط سؤال بوده نه توضیح و رد براین نظریها،درمقابل هم منکر مفید بودن این سؤالها نمی شوم چون قطعاً برای پویایی و به نتیجه رسیدن یک مطب بسیار ضروری می باشد،و به امید خدای متعال درآینده جوابی مفصل در این زمینه با مدّ نظر گرفتن این نوع سؤالها آماده خواهد شد و در دسترس عموم قرار خواهیم داد.
کمالی
باسلام به خدمت سروران محمد و امید و همهی خوانندگان
شاگردان و بهتر است بگویم مریدان آقای مفتی زاده متاسفانه در رابطه با شخصیت وی بسیار غلو میکنند ؛ البته وقتی از سیستم مرید و مرادی حرف میزنیم دیگر ندیدن اشتباهات و جرات نداشتن هیچ نقد وسخنی و غیر قابل نقد دانستن و چشم وگوش بسته قبول کردن مراد امری طبیعی است ؛ به هر جهت مطلب ایمان و کفر ی که مریدان اقای مفتی زاده مانند مانیفستی به آن نگاه میکنند و بسیار به آن میبالند ومینازند نه کشف آقای مفتیزاده است و نه وی برای اولین بار آنرا از قرآن استخراج کرده است . شیخ محمد عبده از پیشگامان چنین نظریهای هستند ؛ احتمالا آقای مفتی زاده سر نخ اصلی را از عبده گرفتهاند .حتی بعد از عبده کسان دیگری همچون حسن حنفی و محمد ارکون و برهان غلیون و ابوحامد ابو زید و ...دیگران کرارا به ان پرداختهاند . البته بعید میدانم آقای مفتی زاده کتابهای حنفی و ابوزید و غلیون وآرکون را خوانده باشند . از طرفی ایشان چون در زندان بودند دسترسی به این آثار نداشتند و از طرفی دیگر حتی پیش از زندان نیز آقای مفتی زاده وسعت معلومات چندانی نداشتند و اهل پژوهش وتحقیق به معنای اصلی کلمه نبودند . برای نمونه شما در تمامی اثار شفاهی وی در نوارهای صوتی و معدود مکتوباتش که به 200صفحه نمیرسد ، به منبع و دادن رفرانس قابل توجهی بر نمی خوری !! این در حالیست که دادن رفرانس و منبع از شرطهای بنیادی تحقیق و پژوهش است . به نظر من ندادن رفرانس و منبع علاوه بر اینکه شرط بنیادی تحقیق است در جلو گیری از بروز عارضهای همچون تقلید کورکورانه و تک منبعی بودن و بت سازی بسیار مهم است . وقتی متفکر یا پژوهشگری آن هم در محیطی عقب افتاده و در جمع دوستانی که کاملا در شخصیتی کاریزمایی ذوب شدهاند از دادن منبع و رفرانس خود داری میکند آگاهانه یا ناآگاهانه انها را از داشتن روحیهی تحقیق و نقد و پرس وجو باز میدارد و آگاهانه یا نا آگاهانه آنها را به بت سازی و تقلید از خودش وا میدارد . ! خودش هم در نوار مصاحبه با کامران عراقی به این امر اعتراف میکند که فرصت تحقیق در منابع را نداشته است . اگر بیطرفانه در رابطه با آثار وی قضاوت کنیم از لحاظ علمی وی کاملا میانمایه بودند .
هیژان
برادر گرامی کاک امید سلام علیکم
آیا آستانه تحملت کم شده یا به خود سانسوری مبتلا شده اید که از آوردن سخنان من در این قسمت اجتناب نمده ای
شاهو
خدمت برادربزرگوار آقای کمالی عرض سلام دارم
برادرگرامی من هم به قول شمانه آنچنان انسان دینداری مانندمکتبیهاوغیره هستم
نه ضد دین بلکه مدافع ملت کردهستم چه مسلمان باشد چه غیرمسلمان.اماآقای
مفتی زاده را خیلی دوست دارم نه به خاطر مسلمان بودنش بلکه به خاطر شجاعت
وصداقتش.به خاطر شهامتی که دربرابردشمنان ملت کردداشت.
وامابرادر گرامی شاید شماباورنکنیدبنده که 53سال دارم بسیاری از جریانهای سیاسی راتجربه کرده ام و5سال زندانی سیاسی بوده ام اگر نگویم تمام بحثهای
رهبران گروههای سیاسی راشنید ام ولی به جرات می گویم نوددرصداین بحثهارا
شنیده ام وبااطمینان خاطر میگویم بامسائل سیاسی آشنایی کامل دارم چیزی هم
کورکورانه قبول نمیکنم وهربحثی رابدون سندومدرک نمی پذیرم.درموردآقای مفتی زاده
حدود دوسال ونیم است تحقیق می کنم تمام نوارهاوآثارمکتوبش راشنیده ومطالعه
کرده ام مخصوصادفترنامه هایش.ازهرمخالف وموافقش پرس وجونموده ام خصوصاآنهای
که عمری مثل بنده درمسائل سیاسی هستندوخبره اندبادوستانم که درخارج هستنندتبادل نظرکرده ام وبه این نتیجه نهایی رسیده ام که آقای مفتی زاده یک کُرد
باغیرت ویک مسلمان درعمل است.واقرارمیکنم که معلوماتش درمورد ملیت ودین
بینهایت است.
برادر گرامی من تعجب میکنم که شمابی پروا به این بزرگ مردملت کرد حمله مکنید
وسطح اگاهی اورابسیاراندک می شمارید .شمایاسطح آگاهیتان بسیارکم است
که بتوانیدازمطالب آقای مفتی زاده فهم درست ببریدیاخودرا به دست حرفهای کهنه
وتاریخ گذشته که بنده نیزسالهاان رادرگوش خود زمزمه می کردم سپرده اید.بهتر
است بافهم درست واگاهی کامل دست به قلم برده وهرنوشته ای رامستند بنویسیم
وبدون جناح وجناحبندی حقیقت رابرای ملت مظلوم کرد مشخص کنیم
به امید موفقیت شمادر تمام مراحل زندکی
ساحل
جناب کمالی !
سلام علیکم
برادر گرامی قبل از جوابتان مقدمه ای عرض نمایم که در دنیای دین مانند دنیای مادی
علما به سه دسته قابل تقسیمند
جوامع المعلومات
محققین
متفکرین
خیلی ساده عرض کنم
جوامع المعلومات کسانیند که هرچه را میشنوند بعلت حافظه استثنایی و قدرت ضبط بالا فورا حفظ کرده و به آیندگان میرسانند انسانی مانند علاّمه سیوطی است که هرچه را دیده و شنیده نوشته است و لی از تفکری تاثیر گذار برخوردار نبوده است
این نکته هنگامی هویدا میشود که نظرات خودشانرا در میان متون ببینید چنان که در تفسیر در المنثور روایات بسیار ضعیفی را اورده است .
البته این در حالی است که خود ایشان کتابی هم در مورد احادیث موضوعه دارد.
یا قاضی بیضاوی که با وجود رسیدن به اوج علوم عربی متاسفانه احادیث بسیار موضوعی را در تفسیرش در رابطه با فضایل سور آورده است
محققین میتوانند بین آراء گوناگون دینی یکی را انتخاب یا رأی سومی استخراج کنند
شاید بتوان در این دسته امثال دکتر یوسف القرضاوی را جای داد.
این دو دسته در زمان خود به اوج شهرت میرسند و محبوب خاص وعام میشوند
دسته سوم یا متفکرین مشکلگشای مسایل قرن خود با عرضه تفکر و بینش خود میشوند ،این دسته بسیار غریب و معمولا با دشمنیهایی آشکار از طرف خود علما قرار دارندچون معمولا چیزی را میگویند که علمای قبل از خودشان نگفته اند،
متفکرین بعلت نبوغ استثناییشان در حل و فصل و تجزیه وتحلیل مسایل
معمولا یک انسجام فکری مشخص دارند.
تمام گفته ها و شنیده ها و نوشته هایشان بر همان مبنای بنیادین فکریشان استوار بوده و در مطالب خود تناقض ارا ندارند .
{ مانند همان مثالی که عرض نمودم { علامه سیوطی با این که خود در مورد علم الحدیث تخصص دارد و کتابی در مورد احادیث موضوعه مینویسد باز در اثارش روایات موضوع بسیار به چشم میخورد }
برای این دسته دردنیای مادی و در علم فیزیک اگر مثالی بزنیم یا انشتین بهترین مثال است کسی هرگز خود نمیپرسد آیا انشتین کتابی در فیزیک نوشته ؟
آیا توانست 200 صفحه در مورد فیزیک بنویسد ؟
میبینید اینها سوالات بجایی نیست چرا ؟
چون انشتین خود یک نظریه پرداز است
یک فرمول او مشکلگشای علم فیزیک است و علما باید سالها در مورد نظریه او تحقیق کنند،و الا آیا در همان دوران انشتین مگر فیزیکدانانی نبوده اند که کتابها در مورد فیزیک نوشتند و همانها هم انشتین را دیوانه میخواندند ؟
در دنیای دین هم همینگونه است امثال محمد عبده اقبال و کاک احمد متفکرینند نه جامع المعلومات یعنی کلید فهم حکیمانه دین را به ما میدهند .{ نه پرکردن کتابخانه ها از نوشته های خود }
مثالی در این مورد می آورم :
میدانید اگر کتابهای حدیث را بگشایید برای هر گناه صغیره و کبیره ای لعنت فرستاده شده است و 12 قرن است این روایات گفته میشود خوانده میشود و تدریس میشود و به آن عمل میشود از جمله این روایات برداشتن ابرو است
کاک احمد تنها یک جمله میگوید:برادرانم شما قران بلد نیستید چگونه جرأت کرده اید طرف روایات بروید ؟؟
بروید ببینید واژه لعنت چه معنایی دارد و برای چه کسانی بکار رفته است ؟
و اینجا یک کلید مهم حدیث شناسی در اختیارتان میگذارد
کلیدی که در این 12 قرن در دست هیچ یک از علما نبود.
که باید بار دیگر حدیث شناسان بر مبنای آن علوم الحدیث را بنویسند یعنی عرضه حدیث بر قرآن
میبینید همین جمله کاک احمد، مانند نظریه انشتین ,علما باید سالها روی آن کار کنند و با این فرمول بسیاری از جعلیات را از دامنه کتب حدیث بزدایند .
و اصلا در طول تاریخ متفکرین بعلت اینکه شب و روز بدست نادانان و دشمنان گرفتارند هرگز فرصت کافی برای تالیفاتی جامع ندارند ؟
کاک احمد 78 آیه سوره بقره را در 21 نوار تدریس میکند که شاید در تمام این نوارها بجز آیات ,چهار یا پنج جمله غیر ازسخنان خود در آن نباشد، ولی اگر به آن مراجعه کنید تازه متوجه میشوید جامعه شناسی دینی یعنی چه ؟من به شما توصیه میکنم شما اول تمام تفاسیر را در مورد این 78 ایه بخوانید بعد بیایید و نوارهای کاک احمد را در این زمینه گوش کنید آنوقت میدانید مراد از زنده بودن قرآن چیست !
اما در مورد مرید بودن ما ؟
یرادر گرامی
کاک احمد حیات دینی را به جامعه باز آورد که لحظه لحظه حیات مبارکش را برای آنکه این آب حیات به دست تشنگان وادی حقیقت برسد فدا کرد . پس ما چگونه فدایش نشویم و اصولاً به بند کشیدن چنین انسانهایی یعنی جلوگیری از رسیدن آب حیات به مردم من نمیدانم چرا بعضی کُردهای ما هنوز متوجه عظمت روحی و علمی کاک احمد نشده اند ؟
و مرتبا آب در هاون میکوبند
بخدا بسیار عجیب است ؟ درست دوران پیامبر را بیاد انسانها می آورد
کفار با اینکه حتی خود محمد را اَمین نامیده بودند ولی مرتب بر او برچسب میزدند در حالی که در میان خودشان بزرگ شده بود، ولی نجاشی با تنها شنیدن چند جمله به حقانیت ایشان پی برد ؛هم اکنون نیز مسلمانان اگاه دنیا اگر از بیدارگری اهل سنت برای آنها در ایران بگویی فوری کاک احمد در نظرشان مجسم میشود
آنوقت هنوز کُردهای ما که کُردی کاک احمد را هم خوب میفهمند و میدانند تمام پیامش مهر و محبت بین انسانها بوده است باز از سر لج بازی و دشمنی وارد میشوند.
کاک احمد مایه افتخار همه انسانهای آزاده است و اصلاً من میگویم با کرد بودنش ملت کرد را افتخار بخشید.
و با پیروی صادقانه از پیامبر اهل سنت را سر افراز کرد
و بشریت باید به او افتخارکند که اینچنین انسانانه دلسوز بشریت بود
او امید همه هژاران و فقیران بود.
و اعلام کرد دین یعنی { خوشه ویستی فه قیر و هه ژار } و خدمت به مردم
برای کُرد بودن، از او کُرد تر سراغ دارید؟ برای سنی بودن از او سنی تر سراغ دارید ؟
و برای انسان بودن آیا از او انسانتر سراغ دارید ؟
که آرزوی عذاب خود رادر دنیا و آخرت از خدا طلب میکند بلکه دشمنانش و شکنجه گرانش و همه مردم سعادتمند شوند
ایشان و حیات مبارکش نگینی بود بر تمام دنیای اسلام هیچکس نمیگوید کاک احمد اشتباه نکرده است ولی کسی باید اشتباه اورا بازگو نماید که همطراز خودش باشد
ولی آیا من مرد این میدانم ؟؟؟؟ یا شما
ایا شخصیت ما بگونه ای است که بگوییم امام شافعی در آن مورد اشتباه کرده است ؟
آیا سایتهایی که مطالب در مورد اشتباهات کاک احمد نوشتند رسوا نشدند ؟
آیا سی سال است که بر علیه تبیینات و اعمال کاک احمد میگویند و مینویسند ذره ای از عظمت شخصیت ایشان کم شده است ؟
هزاران توطئه در بدنام کردن این اسوه بشریت بوسیله شیاطین و خورده شیاطین شکل گرفت به کجا رسید ؟
برادر ما برای این به مکتب قرآن پناه اورده ایم که دین را از زبان مؤسس آن بشنوییم
ما به او اطمینان داریم که بامردم صادق بود و صادقانه امانت دین را به مردم ابلاغ کرد
کجای این ادعا غلو است؟!
کدام مکتب قرآنی گفته فقط راه ما حق است دیگران باطلند {غلو این است }
آیا اگر کلید حکیمانه حجت نسبی و حجت مطلق در زمان نبودن شورا به دست مسلمانان میرسید باور می کردید حتی یک مسلمان به دست مسلمان بخاطر مسایل عقیدتی آزاری ببیند ؟
و سایه شوم تهمت تکفبر را از سرزمین مسلمانان محو گرداند ؟
از طرفی این گوی این میدان صادقانه بیایید و بگویید فلان مطلب اشتباه است اینهم دلایل ؛یک ذره از اعتبارتان هم کم نمیشود بلکه بعلت زحمات و گذاشتن وقتتان در نزد ما اجر هم دارید.
فرمودید :
{ البته بعید میدانم آقای مفتی زاده کتابهای حنفی و ابوزید و غلیون وآرکون را خوانده باشند . از طرفی ایشان چون در زندان بودند دسترسی به این آثار نداشتند و از طرفی دیگر حتی پیش از زندان نیز آقای مفتی زاده وسعت معلومات چندانی نداشتند و اهل پژوهش وتحقیق به معنای اصلی کلمه نبودند .}
همانگونه که عرض کردم کاک احمد مطالب خود را مستقیما از قرآن و سنت استخراج کرده است و پیداست که شاید بعضی مواقع موافق فلان دانشمند و فلان عالم یا مخالف انها سخن گفته باشد
علاوه بر اینها کاک احمد رهبر است نه دانشمند وعالم
رهبر راه نشاندهنده است راه رسیدن به سعادت را در دنیا و آخرت برایت هموار میکند
کاک احمد هر لحظه اش درس وکتاب و القای دین بود همانگونه که دکتر حبیب الله پیمان میفرماید :
کاک احمد کوهی از ایمان و اعتقاد و اخلاص بود و این نوشتهای ایشان مانند سنگریزه هایی در دامن کوهند ؟
آثار کاک احمد هم آنگونه که شما میفرمایید نیست
اگر نوارهای ایشان پیاده شوند حجم بسیار بزرگی خواهد بود
اضافه بر اینها بسیاری مطلب مکتوب هم دارد که یا حکومت وقت از ایشان دزدیده است .
و یا در زندان هنگام جابجایی نگذاشته اند باخود ببرد مانند کتاب مقدمه ای بر تفسیر قرانو یا در دست دیگران است
در مورد قضیه کفر و ایمان هم بله کاک احمد اصل مطلب را از محمد عبده نقل میکند ولی آنرا ناقص میداند
و البته کاک احمد عملا با این مسئله درگیر بود یعنی در طول 10 سال زندان که سر و کارش با جنایتکارترین انسانها بود بعد از آن این جمله را میگوید و هنر ایشان در اینجاست
یعنی تمام شرایطی که برای ایشان پیش آمد در زندان همه و همه مظاهر کفر بود
آنهم نه یک روز و نه دو روز بلکه سالها و سالها و اینجاست که کاک احمد در چنین شرایطی معیار قرانی را فراموش نمیکند ؟
در حالی که اگر من و تو میبودیم شاید بغیر از کفر و کافر چیز دیگری را نمیدیدیم ُ
اما در مورد غلو در محبّت کاک احمد!
غلو یعنی دادن صفات خدایی به یک انسان اگر این را از مکتب قران سراغ دارید بفرمایید؟
و الا اگر حتی من بگویم کاک احمد از تمام دانشمندان دنیا باسوادتر و عالم تر است باز غلو نیست چون مقایسه انسانها بایکدیگر است نه مقایسه انسان با خدا ؟
مگر خود شما همانگونه که از مطالبتان پیداست به ابوزید و ارکون علاقه ندارید ؟
سلیفیها که مرتب این ایراد را به مکتب قرآن وارد میکنند
اگر بروی و نزدشان بگویی امام بخاری ابن تیمیه یا بن باز { رحمت الله علیهم } در فلان مسئله اشتباه کرده اند
خیلی جدی در مقابل این بی ادبی خواهند ایستاد؟
چرا شافعی مذهبها 12 قرن است میگویند قال الشافعی فلان غلو نیست ولی بگوییم {کاک احمد فرمود} غلو میشود ؟
البته خیلی مختصر جوابی عرض کردم ولی خودتان ان شاء الله تحقیق بیشتر بفرمایید
اما در مورد افراد مکتب قرآن شما طوری مطلب نوشته اید که گویا ما از مردم جدا هستیم ،برای ما مسلمانان دو نوع وظایف مطرح است.
وظایف فردی و وظایف اجتماعی
در وظایف فردی و احکام وعبادات مطابق مذهب امام شافعی عمل میکنیم مانند باقی مسلمانان که هر کدام تابع یک امامند {بعلت نبودن شورا }
در مسایل جمعی و مسایل تازه { مستحدثات } که به جمع مربوط است معلوم است که رأی جمع از رأی فرد هم مورد قبول خدا و هم به صواب نزدیکتر است
اینگونه مسایل در بین پیروان مکتب قران شورایی است
میماند نحوه نگرش به مفاهیم دینی که بسیار طبیعی است هرکسی مادام به ارکان ایمان و فرایض دین پایبند است
میتواند در مورد آیه ای یک نوع برداشت را بپذیرد که اصلا و ابداً عامل تفرقه در بین مسلمانان نخواهد بود
همچنان که بسیاری از مفسرین اختلافات اشکاری در تفسیر آیات با یکدیگر داشته اند
برای ما هم که نحوه نگرش کاک احمد به دین مبنای عقیده شده است از این دایره مستثنی نیست .
جنابعالی فرموده اید :
{به منبع و دادن رفرانس قابل توجهی بر نمی خوری !! این در حالیست که دادن رفرانس و منبع از شرطهای بنیادی تحقیق و پژوهش است . به نظر من ندادن رفرانس و منبع علاوه بر اینکه شرط بنیادی تحقیق است در جلو گیری از بروز عارضهای همچون تقلید کورکورانه و تک منبعی بودن و بت سازی بسیار مهم است}
عرض کردم کاک احمد خود نظریه پرداز بود نه پژوهشگر
پژوهشگر به کسی میگویند که در مورد یک مسئله معین تحقیق کرده و ماحصل تحقیق خود را در مورد آن مسئله عرضه میکند و کاری میکند شبیه کار محققین
ولی کاک احمد نظریه پرداز است و از مبانی اصلی دین مطالب خود را استخراج میکند
و مانند پژوهشگران نیست که یک مسئله مورد اختلاف را از دانشمندان گوناگون بررسی میکند
که معمولا مقداری با شک وگمان هم همراه است
مسایلی که کاک احمد مطرح میکند در اکثر قریب به اتفاق آنها رایی قاطع و صریح دارد
مانند شورا
اما در مورد تقلید کورکورانه ما !
بعرضتان برسانم اصلا ذات حرکت مکتب قرآن ضدیت با تقلید کورکورانه دارد چطور ؟
بعرض میرسانم
اصولا نظام شورایی ضد تقلید کورکورانه است
این مسئله در تبیینات کاک احمد کاملا مشروح امده است هرفرد مکتب قرآنی حق طبیعی خودش است که از دلایل تصمیمات اتخاذ شده بوسیله شورا و حتی از مطالب کاک احمد ایراد بگیرد
و حتی از این فراتر اگر هم دلیل داشت برای مخالفت ولی قدرت بیان نداشت باید وکیلی انتخاب کند که اعتراض خود را به مسئولان حرکت برساند
از طرفی در تمام مسایل کاک احمد راه پژوهش و تحقیق باز است
جامعه شناسی ،دین شناسی،نظام شورا ،قضیه ایمان وکفر،آموزش دین و بسیاری مسایل دیگر.
و اگر الان بعضی از این مسایل مطرح نیست بعلت شرایط خود حرکت است
نه بعلت نبود یا کمبود پژوهشگر و محقق امیدوارم اینبار متوجه شده باشید
نوشته بودید
{ وقتی متفکر یا پژوهشگری آن هم در محیطی عقب افتاده و در جمع دوستانی که کاملا در شخصیتی کاریزمایی ذوب شدهاند از دادن منبع و رفرانس خود داری میکند آگاهانه یا ناآگاهانه انها را از داشتن روحیهی تحقیق و نقد و پرس وجو باز میدارد و آگاهانه یا نا آگاهانه آنها را به بت سازی و تقلید از خودش وا میدارد }
اولا مکتب قرآن در مرحله تزکیه و دعوت و هدایت دیگران است
ولی با این وجود هم محققینی بسیار وارسته مانند کاک فاروق و امثال ایشان را در میان خود داشته است
دلیل دوم این است که
افراد اگاهانه و از روی عمد و بعلت نبودن دلایل قوی جریانات دیگر به این حرکت پیوسته اند
نه کورکورانه و تقلیدی
و اصولا هرکسی بخواهد وارد مکتب شود موظف است
مراحلی را طی کند به نام کلاسهای مقدماتی
تا در آنجا متوجه شود که کار کاک احمد و مکتب قرآن چیست
بعد از گذراندن این مرحله با خودش است که آیا بماند یا برود
در مورد عدم ارائه مدارک از سوی کاک احمد که به ذوب شدن افراد می انجامد !!
اینهم اشتباه است
اگر به سایت مکتب قرآن قسمت سوال و جواب مراجعه فرمایید روح تحقیق و پژ وهش را در مسایل مربوط به این مرحله در افراد مکتب قرآن حتما می یابید
از طرفی آیا هدف عالی اسلام سعادت انسانها نیست در دنیا و آخرت
کاک احمد با تبییناتش در قرآن و سنت این راه را به ما نشانداده است
که اولا با هم باشیم { رفاقت ظاهری }
دوما صادق باشیم { صفای باطنی }
دنیای اسلام زمانی برترین امت اسلامی بود که تنها قرآن وجود داشت
و اثری از هیچ کتابی نبود و بجای تمام تحقیقات و تفسیر و توضیح علوم دیگر تنها شخصیت خود پیامبر بود
آری شخصیت انسانهاست که جوامع را دگر گون میکند نه علوم و پژوهشهای متداول
و الان هم قطعا پژوهش و تحقیق و تالیف و تفسیر نوشتن و... درمان درد انسانها را نمیکند
و الا در این زمینه ها چیزی کم نداریم
مشکل انسانها عدم تزکیه وعدم وجود قلب سالم است
کدام تحقیق علمی میتواند مسیر انسان را عوض کند جز با ایمان که باز به قلب مربوط است
وقتی انسانی سالم شد
اینبار هرچه کند مبارک است
تحقیق کند ثمره اش مبارک است علم بیاموزد بنویسد بگوید جز خیر و نیکی محصولش نخواهد بود
آیا همین مسایلی که کاک احمد مطرح میکند اگر آن شخصیت و منش والآ در وی نمیبود
براستی به گوشه فراموشی سپرده نمیشد ؟
مانند نوشته های دیگر نویسندگان و محققان
اما اینکه کاک احمد فرموده است و شما آورده اید که
{فرصت تحقیق در منابع را نداشته است }
یعنی شما تحقیق کنید بله همی نرا میرساند یعنی شما تحقیق کنید
و دربسیاری جاهای دیگر هم همه هم مسیران را به تحقیق وطلب علم البته با تعهد و اخلاص تشویق میکند
شمارا بخدای بزرگ میسپارم
شاهو
خدمت برادربزرگوارجناب هیژان عرض سلام دارم
برادربزرگواراولا بنده راببخشیدکه بی پرواوبدون هیچ تعارفی مطلب می نویسم
بنده مدت زیادی است که بامطالب مرحوم آقای مفتی زاده اشناهستم ودراین مورد
تحقیقات زیادی کرده ام وبه پاکی وصداقت وی ودین شناسی ایشان ایمان کامل دارم
من نه آقای قریشی رامیشناسم ونه مطالبش(غیرازیک سی دی تصویری)رادردست
دارم.اما اقای حسن امینی راتاحدودی میشناسم ومطالبش راهم مطالعه نموده ام
بادوستانش هم بحث کرده ام هرچندبطورخشن بابنده بحث کرده اند وگفته اندتوچه کارداریدبه این مسائل توکه مسلمان نیستی امامن این بحثها رابه دل نگرفته ام.
برادرعزیز شماهایاازاثاراین مردبزگ اطلاعی ندارید یاتوان فهمیدن اثارش راندارید
یامی خواهیداثارش راتحریف کنید.مگر آقای مفتی زاده دراکثرنامه هایش نگفته که
فلان چیز راازسعدی بپرسیدشماها اصلا دفترنامه های ان مرحوم مطالعه کرده اید
مگراقای مفتی زاده ننوشته که فعالیت سیاسی نباشد بروزو نموداجتماعی ممنوع
است اگربه اقای مفتی زاده ایمان دارید پس چرا این واقعیتهاراقبول ندارید.مگراین
موارد دردفترنامه هاذکرنشده.
همچنان که گفتم درمورداقای قریشی اطلاعی ندارم.مطالبی که ازایشان شنیده ام
همان مطالب اقای مفتی زاده است که بازگومکند امااقای حسن امینی درتمام مجالس ومحافل سیاسی ومذهبی واجتماعی شرکت می کند دران مجالس سخنرانی می کند وبعضی وقتهاازخودش هم تعریف می کندباکسانی که به اقای
مفتی زاده توهین می کنندرابطه داردخودم این مواردرابه وفوردیده ام وانهاراهم دارم
مگرهمین کاک حسن امینی نیست که برای این دولت ارزویسعادت میکند(درزاهدان)
ومیگوییدمن واهل سنت با این دولت هیچ مشکل ودشمنی نداریم بنده برداشتی
که ازسخنان اقای امینی دارم ایشان قدرت طلبی واوازه گی خودرامی خواهد
نه دلسوزی برای کاک احمدواهل سنت.ایشان به کدام مطلب اقای مفتی زاده
جامه عمل پوشانده.ایشان اگرتقوی داشت وصداقت پیشه میکردبه وصیتهای
اقای مفتی زاده عمل مینمودتادرافکاران مرحوم اشعاب بوجودنمی امد
باارزوی موفقیت برای شماوهمه دلسوزان ملت کرد
کمالی
با سلام و عرض پوزش چون جواب من ناقص رسیده است از اول در 3قسمت میفرستم با قرار دادن این 3 قسمت دوتای اولی را حذف کنید .
1-
با سلام به ساحل عزیز !
چون این فضای مجازی ای که ما در آن مینویسیم اصولا مقاله و نوشتن کامینت از نوع شما را بر نمی تابد ، مجبورم و درست هم همین است تا حد ممکن سخنانم را فشرده کنم ؛ برای همین به یکی دو نکتهی بنیادی بسنده خواهم نمود:
تمامی جوابهای شما از نظر منطقی از یک آسیب بزرگ رنچ میبرند و کسی که الفبای فلسفه و منطق را خوانده باشد به راحتی آنرا میبیند ؛ و آن وجود نوعی مغالطه است که در منطق "مصادره به مطلوب" نام دارد . شما دوست مکتبی و گرامی من ، ابتدا برای هر کدام از جوابها تعریفی و حدود و صغوری و صغری و کبری ای و مقدمهای گفتهای تا در نهایت به همان نقطه باز گردی و این نوعی مغالطه و (ببخشید این اصطلاح را به کار می برم) فریبکاری است . مثلا برای اینکه اثبات کنی مرحوم مفتی زاده متفکر بوده نه محقق ؛ یک مقدمهی طولانی - که نگفتهای از کجا آوردهای – بیان داشته تا اثبات شود کاک احمد متفکر بوده است . اول اینکه آن مقدمه سخنان مرحوم فرساد بودند ، دوم اینکه متاسفانه پر ازکلی گویی و اشتباه و ساده انگاریهای علمی . برای مثال شما در هیچ کجای دنیا نمیتوانی متفکری بیابی که محقق نبوده باشد ! محققی نمی یابی که معلومات خوبی نداشته باشد ! نظریه پردازی وجود نداشته و ندارد ونخواهد داشت که بدون معلومات کافی و همه جانبه و بدون تحقیق وپژوهش نظریهپرداز شده باشد !!! اصلا ابزار اصلی متفکر بودن پژوهش و معلومات خوب است . پس اینگونه دسته بندی وکلی بافی با احترامی که برای کاک فاروق دارم نوعی ساده انگاری و بی انضباطی فکری و فلهای کردن علم است !! من در رابطه با شخصیت علمی حرف میزنم و علم غیبی و رسالت صغری و خواب دیدن و الهامات غیبی در این بحث جای نمیگیرند . پس وقتی اصولا مقدمهی شما بر بنیادی متزلزل و غیر علمی بنا شده است ، نتیجه ای که از آن به دست می آید هم درست نخواهد بود .
2-
به نظر من وقتی شخصیتی در تمام دوران زندگی اش به هر دلیلی و حاجتی نتواند مطالعهی کافی در زمینهی بخصوصی انجام دهد ، معلومات کافی نداشته باشد و نتواند در منابع مورد نظر خود تحقیق و جستجو کند نخواهد توانست نظریه پرداز شود . دوست عزیز نظریه از آسمان نازل نمی شود ؛ این آیه است که از آسمان یا توسط نیروهای غیبی وخواب و... نازل میشود ؛ آنها هم ازدایرهی بحث ما خارجند . پیامبر نظریه پرداز نبودند ؛ گفتن این جمله چیزی از پیامبری پیامبر کم نمیکند . مرحوم مفتی زاده هم نظریه پرداز نبودند. برای مثال همین بحث کفر و ایمان : اولا نظریه نیست ؛دوم اینکه در قرآن آیههایی در اشاره به آن هست ؛ سوم اینکه دانشمندان دیگری هم به آن پرداختهاند . مرحوم مفتی زاده در پارهای از مسائل دینی نظر شخصی داشتند ؛ حتی گفتن این هم وی را نظریه پرداز نمیکند . شما در جایی فرمودهای کاک احمد مطالب را از قرآن وسنت استخراج کرد ؛ استخراج مطالب را هر نامی بگذاریم نظریه پرداز را نمی توانیم . شاید از این آنالیز من ناراحت شوید ولی باور بفرمایید جوابتان پر است از تناقضهای ساده ! کلی زحمت کشیده و اثبات کردهای که کاک احمد نظریه پرداز است ؛ کمی پایینتر همه را رد میکنی و میفرمایی :" علاوه بر اینها کاک احمد رهبر است نه دانشمند وعالم "!! در اینجا خود به خوبی به غلو اقرار نمودهای . شما به رهبرتون که خود میدانید که عالم و دانشمند نیست میگویید علامه و عالم و نظریه پرداز !
3-
نمونهای دیگر از مصادره به مطلوب : غلو در زبان فارسی یعنی :زیادهروی در معرفی چیزی یا گزارش رویدادی؛ بویژه در تایید و ستایش آن" فرهنگ معاصر فارسی ص 918. اما شما دوست گرامی من، برای اینکه کلمهی غلو بر مقاصدتان منطبق شود کلمهی بیچاره را تغیر معنی دادهای –بگذریم از اینکه کار غیر اخلاقی است - . این کار دقیقا نوعی مصادره به مطلوب است .
البته غلو در شخصیتها علی الخصوخ در میان پیروان یک شخص در میان تمامی احزاب بسیار پدیدهی رایج و در عین حال خطرناکی است . چون تقدیس بیش از حد چشم شناخت را کور میکند و باعث میشود آن شخصیت واقعی از طرفی در هالهای از تقدسات و از طرف دیگری در هالهای از دشمنی و کینه و نفرت گم شود ، و این خیانت بزرگی است به شخصیتها .
چه نایاب است آن "ابرمرد" که لذت سیستم فکری فریبندهی مرید مرادی آنرا ارضا نکند وبگوید از من هم بگذرید و هر کس به تنهایی خودش بگریزد . ...
از حوصلهتون ممنونم ومتشکر
تریفه
باسلام خدمت خوانندگان محترم
برادر عزیز آقای کمالی و کاک هیژان
آقای کمالی
من فکر کردم جواب آقای ساحل در حدی باشد که بتواند شما را قانع کند،البته واقعاًخیلی خوب نوشته اند.
برادر گرامی هدف ونیت انسان مسلمان در هر حالی قطعاً باید خیر وبرای رضای خالق باشد،طبق اشاراتی که داشته اید به مطالب،شکر خدا انسانی اهل مطالعه و تحقیق هستیدنه کسی بی خیال.
اما دراین مورد که کاکه احمد مفتی زاده از نظر معلومات و دانستن و سطح علمی در این حد نیستند که افراد مکتب قرآن درباره اش دچار غلو شده اند!باید عرض کنم آیا شما از نزدیک سطح علمی کاکه احمد را در هر زمینه ای محک زده ای؟!آیا تمام مطالب کاکه احمد را بررسی و مورد تحقیق قرار داده ای ؟
کاکه احمد جملاتی در بعضی مسائل فقهی وفکری بیان کرده اند که قابل تأمل است،مثلاً«تمام دانشمندان دینی در این زمینه اشتباه کرده اند»،آیا واقعاًاگر کسی مثل کاکه احمد نظریه پرداز نباشندو واقف برمسائل علمی و دینی،چنین جمله ای را بیان خواهند نمود؟؟؟!!!!
همچنین اگر اشتباه نکنم در نوارهای ملاقات عمومی( 8نواری)می فرمایند: هرجمله یا سطری را که بیان ونوشته ام یکی ازمسائل مهم اصول الفقه می باشد و توضیح هریک از اینها لازمه یک کتاب می باشد!آیا شما میتوانید این جمله را تفسیر نمائید بدور از بکار بردن کلمات قلبمه و سلمبه البته ببخشید باعرض معذرت.
کاکه احمد در طول دوران زندان،حدود8 سال آن کمترین ملاقاتی ازطرف یاران نداشتند،اما حاصل زحمات این مدت 4 دفتر شعر می باشد،هریک از اشعار را وقتی مورد بررسی قرار می دهی یک دنیا معلومات و مسائل مهم دینی ،فکری،وفقهی را شامل می شود،برای مثال:
شعر«سێ ڒیان»را اگر با دقت بررسی بفرمائید چندین نکته اساسی وبسیار مهم را مورد بررسی قرار داده است،واقعاً اگر کسی توانائی تشریح این شعر را داشته باشد شامل چندین کتاب خواهد شد.
یاهریک از اشعار کاکه احمد را وقتی مورد بررسی قرار می دهی متوجه خواهی شد دنیای از معلومات درآنها نهفته وباید کسانی فرهیخته پیدا شوندتا بتوانند لب آن را تشریح وتفسیر نمایند،بله دوست گرامی شاید شما بفرمائید با هیچ حرکت یاحزبی ارتباط ندارید ولی من این باور را نسبت به شما ندارم،مرض حزب و حزب گرایی طور جلوی دیدگان مارا گرفته است اصلاً حاضر نیستیم به کمترین مطالب فرد مقابل توجه بکنیم،حالا شما تا روز قیامت براین باور باشید که کاکه احمد متفکر نبود، شما در مورد آن غلو کرده اید،یک ذره از عظمت فکری ایشان را کم نخواهد کردو کمترین تأثیری در نحوه حرکت ایشان ایجاد نمی شود،دوست گرامی درست می فرمائید کاکه احمد خود کاشف قضیه ایمان و کفر نبوده اند،ولی واقعاً اگر توضیح کاکه احمد در این رابطه را نمی شندیدی معلومات و سواد شما در این اندازه بود که حتی به آن توجه کرده باشی و نظریه شیخ عبده را مورد بررسی قرار دهی؟
آیا واقعاً بعد از محمد عبده دانشمندانی مثل امام بنا و شیهد سید قطب و غیره نیامدندوبسیاری از بزرگان دیگر،آیا این نظریه شیخ را ندیدند و چرا در این مورد نظریه ای ندادند؟آیا واقعاً شما از نظر توان در این حد هستید بتوانید جزوه ای یا کتابی در این زمینه تألیف نمائی؟
به هر حال من هدفم این نیست که شما را زیر سؤال ببرم ولی خود اشکال تراشی دلیل و منطق نیست،باید مرد میدان باشی،اگر توان علمی داری اعلام آمادگی کن به قول خودت اینجا زیاد برای بحث جالب نیست،من آماده ام برای بحث هرجائی بفرمائی در خدمتتان باشم وچند تا سؤال بیشتر مطرح نخواهم کرد از همین مطالب کاکه احمد.
کاک هیژان
در مورد مطلبی که از شما حذف کردم،تکرار همان مطالب قبلی بودکه لازم ندیدم ثبت کنم، یک سری نوشته که فقط تحقیر در آنها بود،برای سومین بار تقاضا دارم سؤالات من را جواب بدهید.
باتشکر
برادرتان:امید
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
نسبت به حرکت مکتب قرآن در وبلاگ تریفه پیامی نوشتم تا مورد پیگیری قرارگیرد. تا درصورت پاسخ ازسوی آنها این نظر وپاسخها دروبلاگم اعمال گردد. متاسفانه دوست عزیزمان امید نویسنده وبلاگ تریفه حرفها وبحثهایی که بین دوستان قبلا دروبلاگشان درقسمت نظرات اعمال شده بود را کافی دانستند. من تمامی بحثها که به موضوع مورد بحث ربط داشت را گردآوری کرده ام به قید آنها می پردازم ونهایت نتیجه گیری خود رابیان می کنم(مطالب کردی یا بعضی از بحثها که امکان دارد ازموضوع اصلی دورمی شود به خاطرحفظ امانت قید کرده ام):
محمد فاروق
با سلام با این عنوان به روزم
دست نوشته های حجت الاسلام راد مهر در زندان اوین
در پناه حق و با آرزوی موفقیت مکتب قرآن کردستان زیر نظر استاد گرانقدر کاک حسن امینی
تریفه
آقای محمد فاروق.
با سلام...
قبلاَ هم برایتان نامه فرستاده ام مثل اینکه نه استراتژی حرکت علاّمه را درک کرده ای، نه نیت شوم آقای امینی را.
کاکه احمد مفتی زاده حرکت دینی خود را مکتب قرآن نام گذاری می فرمایند، یعنی نه برای تنها یه منطقه خاص بلکه خداوند یار باشد برای تمام مسلمانان.
اما آقای امینی با این اسم ثابت کردند چقدر پیرو بودند و هستند، و هم اینکه با چراغ سبزی که به دستش داده اند و با آن اسم و رسمهای آنچنانی که در این طرف و آن طرف برای خود بریده و دوزیده معلوم است جریان چیه.
قیامت خودت را با تبعیت کورکورانه هراج نکن، یک بار با دقت منابع را به خوبی بررسی کن و ببین کاکه احمد چه مسائلی را منع و برچه مسائلی تأکید دارند، بعد تطبیقی میان درک صحیح خودت از مباحث کاکه احمد با اقدامات آقای امینی انجام بده، در صورت لزوم این برادرت برای هر بحثی آماده است.
برادرت امید.
هیژان
برادر گرامی کاک امید سلام علیکم امیدوارم با این چند کلمه که برایتان می نویسم آزرده خاطر نشوی برادر محترم آگاه باش روزی که شما درگرداب ماجرای که متاسفانه برای جریان مکتب قرآن پیش آمد گرفتار شدیدورخ به دنیایی که در آن گرفتار آمدید نمودید با کمال تاسف تغییری که در ذهنیات شما باید پدیدار می گشت وکاک احمد هم آنرا ازما می خواست رخ بربست وشما دیگر هر نوع منطقی را به کنار زدید وبر ساز خود می زنید وشما نباید قناعت کنید که کاک احمد هر چه را گفته است مارا بس است چون در منجلاب پیروی کورکورانه ومقلدانه همچنانکه الان گیر افتاده اید غوطه ور خواهید شد برا خوشه ویسه کم واقعا شما از کاک حسن اگر به روز جزا ایمان دارید چه خیانتی را دیده اید وآنکه الان به عنوان ناظر خود را شهره عام وخاص نموده است واقعا می تورن اورا به عنوان یک مغز متفکر ویک الگوی تمام عیار آنگونه که کاک احمد چهره کاریزما داشت قبول کرد واین مفت وآسان به دست نمی آید وبینی وبین الله آن آمادگی لازم وجامع که یک رهبر فرهیخته باید داشته باشد اصلا یک درصد را درایشان سراغ دارید ایشان از صداقت وپاکی کاک احمد وعلاقه که دوستداران وپیروان وی به آن مرد نستوه داشتند سوه استفاده کرد وهرآنچه را که می خواست بر سر مکتب قران آورد وغیر از این مطلب برادر گرامی دشمنان ما اهل سنت در ایران کم نیستند ادامه مطلب را می فرستم
که خود نا خواسته هر چه که دلمان می خواهد بر سر همدیگر در می آوریم وامروز بهترین زمانی است که ما باید در مقابل دشمنان قسم خورده امان متحد شویم واز پریدن به همدیگر پرهیز کنیم اگر شما راست می گوید با وصف آن همه جور وظلم که در حق اهل سنت وجامعه ما روا داشته می شود چرا سکوت خفت بار نموده اید وفقط به دوستان وشاگردان کاک احمد چون مظلوم واقع شده اند می پرید راستی اصلا قضیه نظارت چرا بعد از شهادت مرحوم کاک فاروق مطرح گردید ومهمتر از آن کارنامه مثبت شما بعد از این همه سال چه می باشد برادر دینی گرامی به نظر بنده شما را به خواب عادت داده اند وبه زندگی روز مره که روز گار به کامتان خوش بگذرد دیگر بر سر مردم بیچاره ومحروم هر چه می آید برای شما فرق نمی کند وککتان هم نمی گزد الان که اینگونه هستید ودنیا را آب ببرد شما خوابتان می بردو عادت کرده اید که به درد اسهالی بمیرید مسلمانانه به هر که با راه وروش شما سازگار نیست القاب های گوناگون ومنهیات سوره حجرات راکه کاک احمد آنرا به پیروانش تذکر داده است رعایت نماید وبا ساز وآواز ی که برایتان ساخته اند خوش وخرم روزگا رتان را بگذرانید
تریفه
به نام خدا
برادر عزیز کاک هیژان
با سلام و عرض ادب و احترام.
از دیدن مطلبتون به هیچ وجه ناراحت نشدم واتفاقاً هم خوشحال اما:
شما یا تا الان با هیچ فرد مکتب قرآنی در این زمینه بحثی نداشته ای، یا اگر هم داشته ای در حد خیلی ضعیفی بوده است، چون نتوانسته اند رفع شبهه برایت بکنند، در حد توان میخواهم جوابتون را بدهم امیدوارم قانع شوید.
1- هر حرکت دینی یا حزب سیاسی استراتژی حرکتش را بر یک سری اصول بنا می کند، که افراد آن مجموعه به عنوان تابع آن حرکت یا حزب باید آن اصول را قبول داشته باشند در صورت قبول به عنوان اعضای آن مطرح و شناخته خواهند شد.کاکه احمد مفتی زاده استراتژی حرکت مکتب قرآن و همچنین تنها گزینه دوباره وحدت و یکی شدن مسلمانان را تبعیت از شورا و مطرح کردن آن میان مسلمانان بیان می فرمایند، پس در تعریف به کسی مکتب قرآنی گفته می شود که تابع رأی شورای منتخب پیروان باشد، وبرای توضیح اینکه اگر کسی در این مجموعه به نسبت شورا مطلبی یا اعتراضی داشته باشد خود کاکه احمد در جزوه اهتمام به شورا کامل تشریح کرده اندکه تقاضا می کنم آن جزوه را با دقت مطالعه فرمائید.( جزوه دروبلاگ وجود دارد)
آقای امینی در قضیه تبعیت کردن از شورا طبق اصول کاکه احمد نمره صفر گرفتند چون باید یا شورا را قانع میکرد در صورت اشتباه شورا،شورا رأی تازه ای صادر میکرد به نام خود شورا نه به نام فرد( چون وقتی شورا مطرحیت دارد فرد دیگری عددی به حساب نمی آید)یا شورا آقای امینی را قانع میکرد و دیگری مشکلی وجود نداشت، گزینه سوم خیلی مهمه: در صورتی که نه فرد سائل نه شورا نتوانند به توافق برسند در این زمان فرد باید در مسائل عمومی تابع شورا و در مسائل فردی تابع رأی فردی خودش، یعنی غیر این سه صورت دیگر جنبه چهارمی وجود ندارد و فرد به هیچ عنوان بر علیه شورا حق تبلیغ ندارد بنا به تأکید کاکه احمد برای دوری جستن از تفرق.
ادامه
همچنین منع رفتن به نماز جمعه که آقای امینی می روند( کاکه احمد در این مورد توضیح کافی و وافی دارند).
کاکه احمدکار سیاسی را منع می کنند و به کسانی که قانون اساسی را تصویب کردند و اصل 12 قانون را ثبت کردند آن جمله کاکه احمد مشهور است که فرمود دست و قلمتان بشکند با این قانون تصویب کردنتان، ولی آقای امینی الان دارند ماده 12 را تفسیر و تبیین می کنند......
پشتیبانی از نماینده مجلس،حضور در جلسات دولتی.......و همچنین خود را به عنوان رهبر مکتب قرآن مطرح کردن در میان مسلمانان اهل سنت سیستان و بلوچستان.....و غیره و قس علی هذا.
2- نمیدانم کسانی که بحث در مورد جمود فکری افراد مکتب قرآن را مطرح می کنند و ادعا می کنند که هیچ مطالعه ای ندارند ..... تا حالا چقدر همت به خود داده اید تا در یک بحث با افراد مکتب قرآن نشست داشته باشندو در آن جلسه به علت جمود فکری نتوانسته باشند جواب بدهند و فقط خمیازه کشیده باشند،در نظر شما چه کسی و کسانی از نظر فکری خیلی دارای معلومات و مطالعه هستند و به علت سواد و مطالب بیش از حد که در ذهنشان است وقت خمیازه نداشته اند برای یک بحث با یکی از افراد متوسط دعوت بفرمائید تامعلوم گردد خمیازه کش کی بوده، تازه من گفتم فرد متوسط مکتب قرآن، اگر راضی باشید این تازه کار یعنی بنده حقیر هم در خدمتتان هستم .
در مورد مطالب کاکه احمد هم باید عرض کنم که هنوز جامعه اسلامی ما در بحث ایمان و کفر سرگردانند و نتوانسته اند نه جواب قانع کننده ای در رد آن بدهند نه جرأت تأییدش را دارند ( این به این معنی است هنوز سوادش رو ندارند البته با اوج احترام برای همه روشنفکران و حرکتهای دینی)، یک سری مسائل دیگر هم موجود است که اگر مطرح شود دیگر باید.....بله دوست گرامی به باور شخصی من و با تمام جرأت میگویم در جامعه اسلامی الان مطالب هیچ شخص و حرکتی را برتر از مطالب کاکه احمد نمی دانم، اگر هست معرفی فرمائید یعنی در هر زمینه ای که شما میخواهید و میگوئید کاکه احمد بحث دارند و افراد مکتب قرآن با تمام قدرت آماده بحث و تبین آن مسائل هستند.
ادامه
3- کاکه سعدی قریشی فردی مکتب قرآنی است و یکی از شاگردان مخلص و صادق و رشید راه کاکه احمد،همان راهی که قطراتی برگفته از چشمه سارهای قرآن و سنت است.کاکه سعدی یکی از اعضای شورا است و از نظر مکتب قرآنی بودن با هیچ یک از افراد مکتب قرآن فرقی ندارد و ایشان هم مثل بقیه افراد دارای یک رأی است،قضیه نظارت بارها توضیح داده شده است و برای بحث بیشتر میتوانی به خانه کاکه احمد یا در هر شهری تشریف دارید به افراد شورا در آن شهر مراجعه فرمائید.
همچنین ایشان نه ادعای رهبری کرده اند و نه کسی این را شنیده و روزی هم چنین نیتی داشته باشد بلای امینی دچار اون و بقیه با این نوع افکار می شود در مکتب قرآن،آری کاک سعدی قریشی بزرگترین بلا شد برای آن مکتب قرآن، مکتب قرآنی که عده ای با نیت شوم و با اهدافی ترسیم شده میخواستند نام کاکه احمد از این حرکت حذف، کسی جانشین شود، بله بلابود برای آنان.
اما حالا چی؟ جریانی که کاکه احمد برای زنده کردن آن جان ومال و همه چیزیش را فدا کرد الان کاملاً زنده است ودر مکتب قرآن اصل شده برای همه که تبعیت از شورا می باشد و کاکه سعدی با قرار گرفتن در برابر آنان با آن نیتها توانست این اصل را برای همیشه زنده کند، کاکه احمد بی دلیل بر امانت دار بودن ومطمئن بودن کاکه سدی تاکید نمی کند، به نامه های شماره 11 و 12 به شورای مدیریت مراجعه شود.
4- مکتب قرآن هیچوقت در برابر کسانی که به اهل سنت ظلم روا داشته اند خفت را پیشه نکرده است، میتوانی تحقیقی در مورد زمان در زندان بودن کاکه احمد و بسیاری از شاگردانش در آن سالها بکنی تا بدانی سفیران مکتب قرآن چطوری برخورد میکردند، به نسبت بعد از آن هم قضیه برکان را به یاد بیار، قضیه روستای یکشوه را مروری کن،( درزمانی بود که حکم تکفیر کاکه احمد داده می شد ولی آقای امینی با آقای علوی دست در دست هم با هم عکس میگرفتند و می خندیدند،این قضیه ساده ای نبود)،به نسبت سایت ایمان و همچنین علیرضا نوری زاده هوداران مکتب قرآن چه جوابیه ای برایشان نوشتند، قلم نوشتنشان را شکست و سوراخ موش برایشان قیصری شد.
ادامه
بسیاری مسائل دیگر هم وجود دارد لازم نمی بینم اشاره بکنم،درصورت لزوم برایت ایمیل میکنم، البته بعضی وقتها کسانی هستند چشم دیدن بعضی مسائل را ندارند باید دعا کرد که چشم بصیرت و تعقل فعال گردد. آنچه عیان است چه حاجت به بیان است.
5- برادر دینی شما که من باشم و من را اینطوری خطاب کرده ای اگر خوب جملاتت را بخوانی جایی برای برادر بودن نمیگذاری چون شما بیدار و زیرک دارید تلاش می کنید ما هم خواب زمستانی را پیشه کرده ایم،
در آخر از شما و تمام برادران و دوستان و دلسوزانی که مطالب و بحثهایی برای گفتن دارند و میخواهند صادقانه مسائلی را تذکر بدهند برای بحث و تبادل نظر به اعضای شورای هر شهری که حضوردارند مراجعه نمایند،تا خدای ناکرده نیت ناخالص بوجود نیاید و باهمدیگر بهتر و بیشتر متوجه مسائل شویم و عظمت برداشت و تفکر این رهبر مجاهد را بهتر و خوبتر درک نمائیم، در هر شهری آمادگی کامل برای بحث وجود دارد.
با تشکر
برادرت امید.
هیژان
برای خوشه ویسم کاک امید سلام علیکم جواب مطا لبتان را به بعد موکول می کنم اما دوست بزرگوار چرا در اسلام افرادی چون ابوذر وبلال و هزاران صحابی(رض) دیگر جزئ اعضای شورای اوالامر قرار نمی گیرند حتی پیامبر ابوذر را از دادن پستی خیلی کوچک منع می کند ولی در عوض ابوبکر(رض) به عنوان امیر حاج وپیشنماز در نماز انتخاب می کند وخو دهم شخصا به ایشان اقتدا می کند در ضمن هر کسی که ادعای اهل سنت را داشته باشد باید به حکومت شورای معتقد وشورا را در تمام مراحل زندگی خود دخیل نماید والا اهل سنت بودن ایشان شعار وظاهر نمای بیش نخواهد بود برای انتخاب اعضای شورای مکتب بعد از انشقاق در جریان مکتب به نامه های توافق نامه وعیبارتها واشارتها ومحورهای مشترک وعلی حسامی و کمال احمدی و امین اکبری مراجعه کنید وحتما کتاب حکومت اسلامی کاک احمد را مطا لعه نماید
شما را وخود وهمه کسانی که ادعای پیروی خالصا نه و بی غل وغش وعاری از هر غرض ومرض وبی شائبه را از کاک احمد دارند توصیه می کنم که در نهایت صداقت و بدون هر گونه حب وبغض فاقد نگاه سیاه وسفید با سعه صدر و به یاد ایام گذشته آن هنگام که صفا وصمیمیت وبرادر ی ویگرنگی در میان شاگردان وپیروان مرحوم کاک احمد به صورت فرهنگ در آمده بود سفارش میکنم که به آثار مکتوب ومضبوط ایشان مراجعه کنیم تا به لب برنامه وافکار ایشان بیشتر آشنا شویم وبدانیم که واقعا آنچه که الان از طرف کسانی که ادعای پیروی از ایشان را دارند برخلاف خیرومصلحت مکتب قرآن وارزش های والای دینی واسلامی نیست وروح کاک احمد ازآن بیزارنمی جوید آن زمان که می فرماید "فقط این توصیه رادارم به شما که دید خودتان ازآن جبهه گیریهای شر ک آلود وننگین واز آن بت سازیها وشیطان سازیها پاک کنید "
له (ناته بایی)به هه ر جور بی زه ره ری دونیا وقیامه ت وه باردی
خوت ویارانت یه کد ل وزمان خوا رازی که ن وشه یتان دلگران
شه ری نا کوکی وده سه ده سه بون زور جارزورتره له- له سه رنه چون -
په نا به خوا گه رناکوکی دویار بوینی و نه وی په شیو ئ وخه مبا ر
به دل نه کوشی بو خوشی نیوان شیوه ورات ئه دا له" ینزغ" نشان
آیا مگر کاک احمد دروصیتنامه نمی فرماید
پس شما هم در درهر عید به خاطر حبیب عزیز خالق وخلق(ص)تمام کسانی را که از امت اویند ببخشید وصادقانه ومحبانه برایشان دعای مغفرت کنید
شما که ادعای پیروی از ایشان را دارید برهمین راه وروش وسیاق گام بر می دارید ما باید از شخصیت کاک احمد درس بیاموزیم نه آنکه یک هاله از تقدس وکیش شخصیت پیرامونش ایجاد کنیم باید آنرا چراغ راه بدانیم نه تابلو یی که باید در آن خیره شدومتوقف ماند به گوهر اصلی برنامه ایشان بایدتوجه کرد آیا مگر کاک احمددرقبال موضوعاتی چون شفقت بر خلق دلسوزی برای آنان هدایت بدون توقع اکرام علما وبی توجهی به جهال وآنچه بر جامعه می گذرد حساس نبود
ئه ر خوه ت له زومره ی ئینسان ئه زانی به خاون فام و ئیمان ئه زانی
مه یلانه مله ت خوی لی که وی به"گورگه شه وی گور گانه شه وی "
اما کار شما شده است خط کشی سهام خواهی گروه بازی حب وبغض و.........آنان که راه کاک احمد را برگزیده اندآشنای آنان محصول یک انتخاب وتلاش فکری بوده است دیگر سلب انتساب آنان از برنامه مکتب هیچ معنای ندارد . منطق قرآن را نگاه کنیدحتی حضرت نوح با قوم خود که کافر بودند آن زمان که به پیروان نوح لقب اراذل واوباش می دادند نوح نمی گوید خودتان رذیلید می گوید برای سخنم دلیل دارم آنان به طبقه و گروه خود تکیه میکنند نوح به حجت وبینه هیچ کدام از پیامبران به جای دلیل دست به شمشیر نبرده اند نوح می گفت انلزمکموها وانتم لها کارهون شماکه خشک وتقلیدی به آرای کاک احمد چسپیده اید در وصیتنامه می فرماید نگرانیم آن است که –آنچه به نظر من –متناسب با امروز است شما فردا وپس از مرگ من خشک وتقلیدی به آن بچسپید .سخنم را باشعری از مولانا به پایان می برم که وصف حال همه ما است
شیررا بچه همی ماند بدو تو به پیغمبر چه می مانی بگو
گر زچشمه آمدی چونی تو خشک ورزناف آهوی کو بوی مشک
ور تو می آی ز گلزار جنان دسته گل کو از برای ارمغان
زانچه می گویی ووصفش می کنی چون نشانی در تو نبود ای سنی
تریفه
سلام مجدد خدمت برادر عزیر کاک هیژان
برادر عزیزم تمام نوشتهای شما کمترین جوابی برای مطالب من نبود،فقط حالت نصیحت و یادآوری مطالب کاکه احمد بود که بابتش خیلی ممنونم.
اما من چند سوال از شما می پرسم:
1- مکتب قرآن تا الان به نسبت چه گروهی و حرکتی کمترین برخوردی داشته است؟
2- جریان اینکه شورای مدیریت مکتب قرآن مستقیم درخواست کرده که با نام دیگری فعالیت بکند چیست؟
3-به نظر شما با نامی که الان آقای امینی فعالیت می کنند در صورت تغییر، مثل بقیه احزاب و گروهها نخواهد بود در نظرمکتب قرآن؟
4- کاکه احمد چرا اسم مکتب قرآن را انتخاب کرد و نفرمود مکتب قرآن کردستان؟؟!!
5- بنا به اصولی که کاکه احمد برای حرکت ترسیم کردنده اند،تا چه اندازه آقای امینی با آن مطابقت دارد؟
6-شما پیشنهاد می فرماید توافق نامه ها را بخوانم که خوانده ام،خودتان پیگیر مابعد این توافق نامه ها شده اید؟؟
7- بنا به مطالبی که برایتان نوشتم در جوابهای بالاتر آیا آقای امینی کمترین درخواست کاکه احمد را گوش کرده اند؟؟
8- آقای امینی اظهارداشته اند که از نظرات کاکه احمددر کنار بقیه دانشمندان استفاده می شود!! آیا این پیرو است و جزو مکتب قرآن؟
از شما برادر بزرگوار خوهشمندم به یک یک سوالهایم مستدل جواب دهید، در صورت قانع نشدن ازشما دعوت میکنم به بحث حضوری.
با تشکر برادرت امید
هیژان
برادر گرامی شما هم به خیلی از سوالات من جواب نداده اید اولا کاک سعدی از اعضای شوری نمی باشد وناظر بر شوری است ودارای حق وتو است وهر مصوبه شوری را به راحتی می تواند باطل اعلام کند در ثانی شما اصلا به جزوهای که خدمتتان معرفی کرده بودم اشاره ای نداشتید چون شما را از مطا لعه آنان منع کرده اند ومن در کجای نوشته ها یم گفته ام که مکتب قرآن با گروهای دیگر بر خورد داشته است ( ومنظور من اکثریت واقلیت جناح های مکتب می باشد ) فکر کنم در cdهای منشر شده از طرف شورای مکتب مفصلا در مورد سوالهای شما بحث کرده اند ونامه علی حسامی جوابی به آن cd ها می باشد البته انشا الله در سر فرصت به تک تک سوال ها پاسخ مفصل خواهم داد
تریفه
سلام مجدد
دوست گرامی من کامل مسائل را برات تشریح کردم، کاکه سعدی چنین حقی براش مطرح نیست به هیچ وجه و متأسفانه دچار افترا و دروغ شده ای.
به دستور کاکه احمد کاکه سعدی ناظر شورا می باشد، در زمانی که مطلبی در شورا تصویب شد اگر به نظر کاکه سعدی مخالف رأی و برنامه کاکا احمد باشد با استدلال مطلب را بیان می کند در صورت مخالفت شورا کاکه سعدی هم طبق موازین تعیین شده برای تبعیت از شورا باید عمل نمایند نه چیز دیگر، اگر جریان غیر از این باشد یا شده لطفاً استدلال فرمائید؟
من تمام جزوات و مطالبی که شما فرموده اید در کتابخانه ام دارم به اضافه خیلی مطالب بیشتر، همه را خوانده ام و فکر کنم در حد کافی استدلال کرده ام، شما که قبول نکنید دیگری مطلبی نیست، اگر خیر خواه و حق طلب هستید لطفاً به خانه کاکه احمد مراجعه فرمائید.
_____________________________________
لطفاَ مطالب کاکه احمد را دقیق مطالعه فرمائید، بخصوص درباره شورا و مسائلی که کاکه احمد برای یک فرد مکتب قرآنی تعیین می فرمایند،اگر حق طلب باشید فکر نکنم لازم به توضیح بیشتر باشد.
البته در مورد قبول کردن کاکه احمد به عنوان رهبر از طرف شما شک دارم چون چند باری تأکید کرده ای که شما فقط به نظرات و مطالب کاکه احمد اکتفا می کنیدو..... همان سخن آقای امینی.
ولی به هر حال در حد توان و وظیفه جوابتان را دادم و شما را برادر دینی خود میدانم و تقاضا می کنم مطالب را کمی با دقتر بخوانیم.
هیژان
با عرض سلام مجدد کاک امید متا سفانه در هر جای که کم می آورید یا از کاک احمد هزینه می کنید ویا بلا فاصله افراد را به خانه کاک احمد دعوت می کنید تا بتوانید حرف خودتان را بر کرسی بنشانید برادر گرامی من را دعوت کرده ای که مطالب کاک احمد را با دقت مطالعه کنم چشم ولی این مسئله در مورد جنابعالی هم صدق می کند اگر رهبری دینی از نطر کاک احمد سه مرحله است دیگر نظارت هیچ معنی ندارد چون با بودن ناظر مسئله شوری منتفی وجنبه شعاری پیدا می کند در ضمن مگر کاک احمد علم غیب داشته است که اولا یک نفر را به عنوان وصی بعد از خود انتخاب کند و مطالبی را به ایشان بگوید که بعدا اگر برای حرکت مکتب پیش آمد ایشان شوری را راهنمای بکند (چه عجب فکر یک نفر ا زکل اعضای شوری بهتر کار می کند) ودر ثانی برادر گرامی راستی کاک احمد در یکی از نامها می فرماید من با تجربه پیر شده حیاتم به خودم اطمینان ندارم که بقیه عمرم را به سلامت به پایین ببرم چگونه یک نفر را بعد از خودش انتخاب می کند وبه او اطمینان دارد که بعدا دچار نسیان و لغزش نشود وآیا کاک احمد می دانست که کاک سعدی بعد از ایشان زنده می ماند ومن در اینجا در جواب یکی از سوال کنندگان که در مورد ناظز پرسیده است من جواب سایت مکتب را می آورم تا شما قانع شوید
نظارت موضوعي نيست كه در هر حركت ديني و در هر شرايطي مطرح باشد؛ نظارت در مكتب قرآن ، از جانب رهبر اين حركت ، به منقق اهداف مورد نظر ،براي مقطعي تعيين گرديده است كه توضيح چگونگي آن ،مفصل است و بايد از نزديك به بحث در مورد آن پرداخت ؛ در صورت امكان به مكتب قرآن مراجعه فرماييد تا به جواب نهايي برسيد. در ضمن جواب دهندگان باز هم کم آورده اند وشخص سوال کننده را به خانه کاک احمد دعوت کرده اند وبرادر گرامی کاک احمد تنها درحاشیه معرفی اعضای شوری از جانب ایشان فقط گفته اند که سعدی از طرف من ناظر در آن شوری باشد نه شورای های بعدی بعد از فوت کاک احمد وراستی چرا فکر نظارت بعد از شهید شدن کاک فاروق به وجود آمد وبه سوال من جواب نداده وطفره رفته ای
حامد په شیو
بو هیژان
وی ده چیت کوردبیت ( به س!له نیوه که ته وه ده رده که ویت)هه ر بویه به کوردی بوت ده نوسم:-
زورم پی سه یره هینده ی دوژمنیش میشکت نه خه یته کار؛ به راستی پیشتر -به بینینی یه ک دوو نه زه رت- پیم وا بوو ساویلکه یت یا نه خوشینی حه پولی چاوی پی خیل کردوویت و بو ئه وه ی گیژ نه بیت له خوره تاوی به پرشنگ ناروانیت، به لام ئیسته دلنیام که تویش هه ر شه مشه مه کویره یت و چاوت به خور هه لنایه ت؛ هه ر بویه داوام له به ریوه به رایه تی ویبلاگی تریفه یه جاریکی دی ری به م زوله کوردانه نه دریت ژاری خویان بریژنه نیو ووتاره کانته وه.
پیویسته ئه مه ش بلیم:-
دوای چه ند جار وه رینی هه ژان، من به س چغه یه کم کردو هه ی ژانیکم پی ووت.
تریفه
برادر عزیز کاک هیژان
من در این وبلاگ سعی کرده ام که کلیه مطالب قرار گرفته در وبلاگ جزوه ها و مسائل مربوط به مکتب قرآن باشد و بعضی وقتها چیزهای حاشیه ای مرتبط.
اما در مورد مسائل رد و بدل شده فی مابین باید عرض شود من حول رهبری و رهبر بودن کاکه احمد بحث نموده ام نه اینکه ایشان را به عنوان رهبر قبول نکنم و بعدش مسائلی را مطرح کنم که مربوط به من نیست!یعنی شما وقتی رهبر بودن کاکه احمد را قبول ندارید مسائل داخلی آن حرکت که یکی از آنان قضیه نظارت می باشد دیگر ربطی نخواهد داشت وخود را خسته کردن است.
شما به جای اینکه تحقیق در مورد مسائلی که برایتان سؤال است انجام بدهید می آید حمله می کنید و طعنه می زنید، ما گفتم برای این بحث می کنیم چون حق طلب هستیم نه هدف تحقیر و حمله موزیانه.
به هر حال در آخر دوباره توصیه می کنم مطالب نوشته شده مابین کاکه ماجد روحانی و آقای امینی را بخوانیدشاید مفید واقع شد.
هیژان
سپاس مجدد از شما برادر گرامی کاک امید
من خود شخصا به تمام کسانی که علیرغم علایق وگرایش های مختلف به کاک احمد عشق می ورزند واورا دوست دارند ارادت می ورزم ومخلصانه آنان را دوست دارم چون شیفته افکار و واندیشه های این مرد بزرگ می باشم وخودرا وامدار وسرسپرده نظرات ایشان میدانم اما همچنانکه کاک احمد درنامه 5 می فرماید که: اولا وای بر من که هنوز نتوانسته ام یارانم را از پیروی کور کورانه از خودم واز گمان حجت بودن آرا یم برهانم (نفرین حضرت شافعی را به کسانی که آرای ایشان را مانند کتاب یا سنت گیرند برای بعضی تان نقل کرده ام و... ثانیا خدارا شکر می گویم که پیش از مرگم این مسئله را مطرح کردید تا بعدا بت پرستانی مخلص ! نگردید.. تمام نامه های کاک احمد مشحون ازاین مطالب می باشند وخود بخوان حدیث مفصل از این داستان برادر گرامی آنچه که در بین ما داشت ردو بدل می شد بحث وتبادل نظر در موردبرداشت های متفاوت از افکار ونظرات کاک احمد بود ومن این امر مهم را به فال نیک گرفته وآنرا سر لوحه کار خود قرار داده بودم تا بتوانیم انشاالله کمی از بر داشت هایمان را به هم نزدیک کنیم اما برادر گرامی این را بدان تا زمانی که شما خودراحق مطلق بپندارید وبرراه صواب وبقیه را باطل وبرراه خطا وملاک ومعیار درست ونادرست را خود بدانید دیگر سخن راندن وسخن گفتن هیچ فایده ای ندارد و دوستان مذکی شماچون خودرا دربن بست می بینند وحرفی برای گفتن ندارند باسخنان رکیک وزشت مارا مورد ملاطفت ومهربانی قرار می دهند الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ آن كساني كه به همه سخنان گوش فرا ميدهند و از نيكوترين و زيباترين آنها پيروي ميكنند . آنان كسانيند كه خدا هدايتشان بخشيده است ، و ايشان واقعاً خردمندند۸
۸ ودیگر هیچ نیازی به این نیست که افرادی از بیرون بیایند و شروع به فحاشی و دهن لقی بکنند اگر حرفی ویا نظری دارند آنرا عرضه کنند تا مورد ارزیابی قرار گیرد چه بودند کسان زیادی که کاک احمد را خائن و سازشکار وملت فروش می نامیدند اما همچنانکه قبلا در این سایت اعلام کردم زندگی وزمان نشان داد که ایشان جز خیر وصلاح مردم فقیر ومستضعف (هه ژاران) وپیاده نمودن اسلام راستین آنهم با عمل نه با شعار چیزی نمی خواستند وبه قول کا ک احمد آن چه مبتنی بر فکر است جای امر ونهی نیست تا برسد به فحاشی گری تا به وسیله آن بخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند خدایا تو شاهد باش که من ازقرائت خردستیز وخشن وفاقد مدارا و دوستی آنگونه که امثال حامد په شیو ارائه می دهند بیزارم اما به اسلام عقلانیت وپاکی ودرستی همچنانکه پیامبرش مامور ابلاغ و ترويج رحمت و محبت براي همه جهانيان بوده است:
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَهً لِلْعالَمينَ و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم (5ایمان واعتقاد راسخ دارم
اما ای تو ای حامد په شیو!!!!؟ همچنانکه از لحن سخن واسمت بر می آید آدم پریشان وآشفته ای می باشی به نحویکه خمودوجمود و افسردگی در سراسر وجودت موج می زند آیا نمی دانی که تعهد وادب برای انسان مسلمان یک ضرورت اخلاقی است اما چه بگویم که از کوزه همان بیرون تراود که در اوست ونیش عقرب نه از ره کینه است مقتضا ی طبیعتش این است افرادی هم چون تو به حوزه عمل وزندگانی لجنی خویش دل خوش کرده اید ودر همان محدودیت حجره وزندانی که برایتان ساخته اند بمانید وبمیرید وبرای تو عصبیت جایگزین عقلانیت شده است وافراد هم مانند تو که سنگ طرفداری وپیروی از کاک احمد را به سینه می زنید کوچکترین رنگ وبوی از اخلاق اسلامی و سراسر پاکی وعطوفت ومهربانی ایشان نبرده اید فقط مقلدید وحرف های دیگران را نشخوار می کنید وتمام القاب وخصایلی که برای من آورده اید تنها وصف حال خودت می باشد واگر این چند سال را مشغول تزکیه خود نبودی چه خاکی بر سر خود می کردی وتو یا جاهل هستی ویا مغرض که از خدا می خواهم که شما را به راه راست هدایت نماید بارخدایا تورا سپاسگذارم که مخالفان ما از احمق ها هستند چون مغز ابلهان علم را به اوهام فلسفه را به ابلهی مبدل می کند وپیامبر بزرگوار اسلا م فرموده است ایمن مباش از شر کسی که برای خودش ارزش قائل نیست وتو از جنس آنانی هستی که خاموش باشی بهتر است چون تا مرد حرف نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد وبه فرموده قرآن وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً و هنگامي كه نادانان ايشان را مخاطب ( دشنامها و بد و بيراههاي خود ) قرار ميدهند ، از آنان روي ميگردانند و به ترك ايشان ميگويند وبرای آنان هدایت وسلامت را خواستار می باشند. وبه تعبیر مولانا
زان که هر بدبخت خرمن سوخته می نخواهد شمع کس افروخته
هر که را باشد مزاج و طبع سست می نخواهد هیچ کس را تندرست
ساحل
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم
برارد عزیز و ارجمندم جناب هیژان سلام گرم مرا بپذیرید
انگونه که متوجه عرایضتان شدم اشکالات شما بیشتر حول محور نظارت و شخصیت کاک سعدی قریشی میباشد
نکته ای را بعرض برسانم اینکه وقتی از حرکت مکتب قران سخن میگوییم مقیاس ؛ خود اثار کاک احمد است وقتی من برای ادعای دو طرف در پیروی از مواضع مکتب ..ایه قران و روش پیامبران را ارائه دهم این خلط مبحث است یعنی ربطی به موضوع مکتب ندارد و میشود برداشت مستقیم شما از قران و سنت
ومکتب قران بارها اعلام کرده است که مطالب کاک احمد نیز یک برداشت از دین است .
و از قضای روزگار مشکل مکتب هم با اقای حسن امینی همین است
اگر معتقد به رهبری کاک احمد و پس از ایشان شوری است دوباره به اغوش مکتب باز گردد
و الا نامی دیگر برای حرکت خود انتخاب نماید
براستی این منصفانه نیست ؟
ولی وقتی ایشان مواضع شفاف کاک احمد را قبول نمیکند و با همان نام هم مشغول کار باشد
حتی در کار دنیایی هم خیانت محسوب میشود چه برسد برای کار دنیایی
اما وقتی بعنوان پیرومکتب قران موضع میگیرید باید این مواضع و گفته ها مطابق ان باشد که رهبر حرکت گفته است
برای درک اینموضوع احتیاج به یک پیشینه تاریخی فعالیت کاک احمد و مکتب قران است
همانگونه که میدانید کاک احمد از سال 42 و 43 دعوت خود را شروع نمود انهم نه بصورت عمومی بلکه تک تک با افرادی معدود صحبت میکرد و نگرش و برداشت خود از دین را و اینکه پرورش و تربیت یک نسل تنها راه نجات مسلمانان است به انها میگفت تا در سال 1356 کاک احمد بواسطه یک تکلیف ثانوی و تعطیل برنامه های اصلی خود
که پرورش و اموزش بود تعطیل و همگام با ملت ایران
وارد صف مبارزات مردمی شد
چهره کاک احمد از این زمان مطرحیت یافت و اکثریت یاران قدیمی کاک احمد از جمله کاک فاروق و بسیاری دیگر در این
سالها به کاک احمد پیوستند
تا انقلاب پیروز شد و اینبار کشمکشهای کاک احمد با سران حکومت گروههای چپیو ... هم دوسال و نیمی طول کشید
و همینکه کاک احمد خواست دوباره به سر برنامه اصلی خود برگردد زندانی ده ساله ایشان پیش امد
پس بسیار طبیعی بود که خط سیر حرکتی کاک احمد در این دوران به فرامشی سپرده شود و اصلا کسی نداند کاک احمد هدف اصلیش از بیداری اسلامی چه بوده است
و همه پیروان فکر میکنند راه اصلی کاک احمد همان مواضع و رفتارهایی بود که بعنوان تکلیف ثانویه پیش امده بود چون تمامی ان مقاطع کار ایشان فعالیت بر علیه شاه و گروههای چپ و حکومت انقلاب
و دسیسه های دیگر بود
کاک احمد به زندان میرود 8 سال بعد از زندان اولین ملاقات صورت میگیرد { که در ملاقات 8 نواری, پریشانی و عدم انسجام حرکت مکتب از زبان افراد باسابقه مکتب مطرح میشود }
در این ملاقاتها که دست میدهد
متوجه میشود که اولا شورایی بنام مجمع تشکیل داده اند که نه با عرف میخواند نه با دین
بعداقای امینی عده ای شاگرد دور خود دارد و کاک فاروق نیز همینگونه
و شورا هم فرمالیته بود اما چه کارهایی کرده اند :
بله یکروز برعلیه اخوان یکروز تفسیر عمرجزء یک روز جزوه معاد و ... و هر روز مطابق شرایط روز درس میخوانده اند و فعالیت میکرده اند
کاک احمد متوجه اینها میشود و میفرماید مگر من برنامه برای حرکت مکتب قران ندارم ؟ متوجه میشوند در بایگانی مکتب تلی خاک روی ان نشسته است
بهمین جهت کاک احمد مستقیما کاکه سعدی را که از حرکت دینی ایشان بنسبت دیگر شاگردان او اگاهتر بوده است { چون از دوران کودکی با کاک احمد بوده است} اورا بعنوان ناظر
در شورا انتخاب میکند
که کاک احمد خود دلایلش را میگوید و لازم به توضیح نیست
اینجا منظور معصومیت کاک سعدی از خطا و اشتباه نیست بلکه کاک احمد میگوید در امانت خیانت نمیکند و صادق است
اما در مورد خود شخصیت کاکه سعدی برادر عزیزم
کی کاکه سعدی جای کاک احمد را گرفته است ؟
میفهمید چه میگویید ؟
در کل اثار کاکه سعدی یک کلمه { من } میشنوید یا دیده اید ؟
تمام سعی و تلاش کاکه سعدی در طول این سالها
معرفی کاک احمد به مردم است
و الحق گویاتر و رساتر از ایشان هیچکس توانایی معرفی این اسوه مقاومت و شجاعت را ندارد
و کار دیگرش جلب توجه همه برای تبعیت از شورا
اگر عزتی در مکتب قران به شوری داده شده است از سایه تلاشهای شبانه روزی خود ایشان است
بخدای متعال بارها وبارها از ایشان سوالاتی شده است
که جواب ایشان این جملات بوده است
" در شورا مطرح میکنم "
" این را شورا میداند "
" برای این موضوع باید شوری تصمیم بگیرد "
بارها و بارها اینجملات را از وی شنیده ام
ایا کسی که حق وتو !! دارد اینگونه پاسخ میدهد ؟؟؟
از برادران شورا هم بسیار پرسیده ام
ولی همه انها متفقا میگویند
کاکه سعدی مطیعترین فرد شوری است
ایشان چند دوره در شوری بوده اند
و این سخن همه ان افراد در شورای مدیریت است
ایا همه این افراد مسحور او شده اند ؟؟
اما در مورد اقای امینی برادر عزیز شما که اینهمه ساز تبعیت از شوری میزنید
چرا 12 بیانیه اقای امینی بدون وجود شوری بود و در همه انها فقط نام خود را مینوشت ؟؟
ولی همینکه بیانیه دوم مکتب پخش گردید
در نامه سیزدهم
شورایشان تولید شد؟؟؟ شما اول سری به تاریخچه بیانیه های ایشان بزنید . بخدا خیلی مسایل برایتان روشن خواهد شد
کاک احمد تاکید میکند
غرور علم و یا غرور مال شمارا از تبعیت شورا سست نکند
ایا عدم تبعیت حسن امینی غیر از بیسواد شمردن افراد شوری بود؟؟؟
من شما را دعوت میکنم که مکاتبات کاکه ماجد و شوری و اقای حسن امینی را یکبار بخوانید
شما فکر میکنید اقای حسن امینی روی سجاده و دست به دعا بوده و عده ای مکتبی امدند بیرونش کردند ؟؟
نخیر جریان ایشان 9 سال طول کشید
ایشان صدای همه را در اورده بودند
بدون اجازه مطالب کاکه فاروق را منتشر میکرد
و صدای خانواده ایشان را در اورد
بعد مطالب کاک احمد را منتشر کرد
اینبار بیصداترین فرد مکتب هم کاکه محمد ژیان بصدا درامد ودو بار اعلامیه بر علیه ایشان نوشت
اگر واقعا ایشان دلسوز دین و کاک احمد بودند
چرا جریان اختلافاتش به تفرقه انجامید
ایا میدانید تمام دشمنان کاک احمد با این جدا شدن ایشان جان تازه ای گرفتند
ایا میدانید تمام اسائه ادبها و بیحرمتیها به شخص کاک احمد بعد از جدایی ایشان از مکتب شروع شد
ایا انهمه وساطت و میانجیگری برای عوض کردن نام فعالیتهایش را چرا عوض ننمود
چرا بیانیه میدهد که حاضرم با حضور تمام علمای اسلام و با ضبط ویدئویی با افراد مکتب بشینم و بحث کنم
ولی وقتی ماموستا هدایتی و چند نفر دیگر برای همین موضوع میروند بیرونشان میکند ؟
ایا این بزرگترین خیانت نیست
من خودم از مخالفان سرسخت نظارت بودم ولی در یک جلسه متوجه موضوع شدم
در جلسه صاحب نظران متاسفانه با وجود تلاشهای پیگیر و خواهشها و تمناهای بسیار اقای حسن امینی نیامدند
چرا انهنگام کسی اینجمله شما را به ایشان نگفت که گفته اید
{یاد ایام گذشته آن هنگام که صفا وصمیمیت وبرادر ی ویگرنگی در میان شاگردان وپیروان مرحوم کاک احمد به صورت فرهنگ در آمده بود سفارش میکنم }
چرا ایشان در ان حیاتی ترین جلسه مکتب قران حاضر نشد
که موافق ومخالف جمع بودند ؟
{عبارتها و اشارتها }را اشاره کرده اید
برادر عزیز وقتی افرادی از طرف شوری برای جواب به ان کتابچه به بوکان رفته و از قبل به همه امضاکنندگان ان کتابچه وقت مقرر تشکیل جلسه را نیزگفته بودند
برادران امضاکننده برای تفریح و ابتنی به سد بوکان تشریف برده بودند چرا ؟؟؟حاضر به گفتگو نشدند
برای همین است که مرتب به منزل کاک احمد دعوت مینماییم
چون انها در جریان جزئیات این اختلافات بوده اند
ما از مکتب و منزل کاک احمد مایه نمیگذاریم ولی انجا وقایع شفافتر و اگاهانه تر مطرح میشود
اگر اقای حسن امینی سرپیچی از دستورات شورای مدیریت
حق طبیعی خودش باشد
این حق را همه باید داشته باشند و از طرفی محال است که برای هر مصوبه شوری مخالفی پیدا نشود ایا بنظر شما اینگونه شورایی که هرکس چیزی به مزاقش نبود نافرمانی کند جز پوشالی بودن چه میتوان بران نام گذاشت
و ایا اقای حسن امینی ان شوری را برای چه گذاشته اند
ایا میپذیرند هر کس منتقد بود و ناراضی از جمعشان بیرون رود ؟؟؟
از طرفی شورای مدیریت مکتب قران بارها وبارها با اغوش باز مخالفان را به بحث و گفتگو دعوت نموده است
ایا کسی را سراغ دارید که او را راه نداده باشند ؟؟
ولی میتوانید از ماموستا هدایتی بپرسید که چگونه اقای حسن امینی افراد مکتب قران را بدرقه کرد ؟؟
چرا نمیپرسید ؟
{ چرا این همدلی و برادری انجا از طرف او به فحاشی و بد و بیراه تبدیل شد}
تمام اینها در 3 سی دی سوال جواب موجود است
اما برای اسلام چه کرده ایم
میخواهم ببینم شما چه کرده اید
فقط امده اید و در طول این سالیان فقط بیانه و اعلامیه مینویسید و این و انرا محکوم میکنید
کاری که شبکه های ماهواره ای خیلی استادانه تر و حرفه ای تر از شما عمل میکنند
میماند منابر درس و موعظه تا انجایی که سی دی های اقای امینی را گوش داده ام در هشتاد درصد انها به شورای مدیریت با تلویح و اشاره یا مستقیم حمله کرده است
براستی شما چه کرده اید ؟؟
اما در مورد پیروی کورکورانه نوشته اید
برادر عزیز ایا کاک احمد مخالف قران و سنت چیزی گفته است
بنویسید ما هم انرا ببینیم
از طرفی بسیار عجیب است من باید یا مجتهد باشم یا مقلد
ایا غیر از این است ؟
مثلا من میگویم چون خودم در دین بلد نیستم پس مثلا از کاک احمد پیروی میکنم
ولی اهل تقلید کورکورانه نیز نیستم و چون در دین بلدم !!! فوری با توجه به دانایی ام
در قران و سنت !! خطاهای اقای مفتیزاده را هم میتوانم تشخیص دهم
این میشود همان حرکت سلفیها که مثل سلول هر روز چند گروه تازه میشوند
چون همه مطیع قران و سنتند !!! و ماشا الله در سایه همین تفکر کسی خط کسی را نمیخواند
بله همه این تفکر از سایه عدم تبعیت کورکورانه از افراد است
اما من وقتی شخصیت و اخلاق والای کاک احمد را میبینم و از انطرف علم و حکمت و دانایی ایشان را
ایا چنین شخصی را به رهبری برگزیدن < در این دنیای پر پیچ وخم >تقلید کورکورانه است ؟؟
از طرفی کجا افراد مکتب تقلید کورکورانه میکنند
در جزوه اهتمام به شوری هر فردی اگر از هر مصوبه ای ایراد داشت میرود و مطرح میکند
و حتی اگر اهل نطق و بیان هم نبود باید کسی را که وارد است وکیل خود نماید تا اعتراضش را به گوش شوری برساند
ایا در تمام این سالیان فعالیت مکتب کلمه " ساکت باش " را در برابر اعتراض کسی شنیده اید ؟
از طرفی ما در زندگی خود یک حوزه فردی داریم و یک حوزه اجتماعی
در حوزه فردی هیئت افتا وقضا وجود دارد که مطابق مذهب امام شافعی است
یک حوزه اجتماعی و مستحدثات داریم که معلوم است
رای جمع از رای من بهتر است
و اگر هم رای جمع را خطا تشخیص دادم کاملا حق دارم اعتراض خود را به انها برسانم
پس فرد مکتبی در بین گروههای اسلامی ازاد ترین فرد برای ابراز عقاید خود است
حامد په شیو
دوباره له گه ل تومه هه ژان!
1- زورم پی سه یره!!!:-
مالپه ری مه کته ب قورئان بیجگه له بیرو بوچوونی کاکه احمد ده بی چی تری بو ووتن هه بیت؟ -مه به ستم هه لسه نگاندنی هزری ئه م و ئه و نیه-؛ هه ر دامه زراوه یه ک دیاره دامه زرینه ریکی هه یه، دامه زرینه ری مه کته ب قورئانیش دیاره کاکه ئه حمه ده و که سی دی، ده ی زور ئاساییه – بگره زور پیویسته- بو هه ر که سه ی که له م دامه زراوه یه دا ده روات به ریوه ، به ته نیا له و بیر و بوچوونانه ی کاکه احمد که لک وه ربگریت ، بو مالپه ریکیش که به نیوی ئه و سه رکرده وه ئیش ده کات پیویسته له و بیرو بوچونانه ی ئه و بدرکینیت و هیچی دی، ئه مه ش له مالپه ری مکتب قورئان دا زور به چاکی چاودیری کراوه بو نمونه ئیسته له و مالپه ره یدا 115باسی جوراو جوری راسته و خوی کاکه احمدی تیدایه که به ده نگی خوی تومار کراون له زیاتر له 200نه واردا؛ جا ئه گه ر شه مشه مه کویره نیت و پیلانی چلکنت به ده سته وه نیه به سه ر ئه م هه موو باسانه دا ئه مه ت له چی که ده لییت: « به نظر من کار عبث وبیهوده مرتکب شده اند که سایت را فیلتر نموده اند چون چیز ی برای گفتن نداشتند در سایتی که به جای عید قربان عید فطر اعلام کند وبعداز چندین ماه نتوانند چیزی برآن بیفزایند» ئه مه بوو خوشه ویستیت به رانبه ر به کاکه احمد؟ زیاتر له 200نه واری ئه و پیاوه فلته ر کراوه که چی تو ده لییت «چیز ی برای گفتن نداشتند» ده ی بو ره وانیه بلیم هینده ی دوژمنیش میشکت نیه؟ من وا ده زانم جیاوازی تو و دوژمن، هه مان جیاوازی نیوان شیرو خه تی سکه پولیکه.
2- پیویسته ئه م راستیه ت بو بدرکینم: هه ر که س له لایه ن ئه و خویریه وه –حسن امینی- بیته قسه و باس یان زور ساویلکه یه یان نه ئه میش هه ر وه ک ئه و خویری و خو فروش و خه یانه ت کاره ؛ جا شیوازی ئه م دوانه وه ک یک نین یه که م به شیوه ی پرسیارو وه لام خوی ده گه یه نیت به ئامانج به لام دوه م بو ئه وه ی نه گاته ئامانج به هیرش و هاشاوله وه باس ده کات ؛ ره وتی ئیمه ش له به رانبه ر ئه م دوانه وه دیاره وه ک یه ک نیه؛ بو یه که م، با نه ش گات به ئامانج ئارام و له سه ر خوین« و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» به لام بو دوه م دیاره ناهیلین هیچ هیرش و توهمه تیکی سه ر بگریت و به حه قی خومانی ده زانین له به رانبه ر ژاریان دا دژه ژاری«پادزهر» خومان بریژین- کاتیک منافقه کان ده گه یشتنه حه زره ت ده یان گوت «سام علیک» ئه ویش ده ی فه رموو «و علیک» - ؛ من له دوای چه ند جار هیرش و توهمه تی ناره وات هاتمه قسه و باس ؛ ئه مه ش بزانه هیرش و توهمه تی ناره وا هاوسان له گه ل وه رینی سه گ نیه –زورم چاودیری کردوویت-.
3- به لگه له سه ر خه یانه ت و خوفروشی حسن امینی هینده رون و ئاشکرایه که جیی بو گومانی یه ک له سه دیش نه هیلاوه ته وه ؛ وه ک چپ و هوری له گه ل به رپرسی راسته و خوی دژایه تی له گه ل بیر و رای کاکه احمد دا و دوستی دیرینی حسن امینی: «ئاغای نوری» له سنه و بانگه وازی بو سه ربه رزی نیزام و حاکمیه تیک که کاکه احمد ده لیت: ئه وی ئیوه ته سه وری که ن له ئه زیه ت و شکه نجه به سه ر منیاندا هینا« به لگه کان به شیوه ی ده نگ و ره نگ ئیسته ئاماده ن» .
هیژان
ئه رای تو ئه ی ئا غا حامید
هه ر گیز مه به عه نته ری پیاوی تو هه لپه ری بو بده ن پلا وی
پیغه مبه ری گه وری ئیسلام فه رمویه تی المسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده کاکه ئه حمد به هه مو هاوری وهاوالکانی راسپاردوه که ئه و حدیسه پیروزه به کن به رینونی ژیانیان وله ته واو مالکانیان هه لی واسن وبه دل وبه گیان به کاری بی هنین وئیمام عه لی درودی خودای له سه ربی فه رمویه تی مه روانه ویژه ر کی بوه ویژراوه که بخه به ر چاو . واتا قسه ی باش وه ر گره وگوی مه ده کی گوتویه ئه گه رباش بو وبه هری پی گه یاندی زور چاکه ده نا وازی لی بینه به بروای من کابرایک وه ک تو که فیری جوین دانی پیس و بازاریه وبه ئه رزو ئاسمان خراپه دلی به م وتارانه ده یاننوسی زورتر به هه له دا ده چی وشه ر مسار ده بی وبووم روونه که بو ئه ونوسراوانت خه لاتت وه ر گرتووه وا به تووری وبی ئه ده بانه قسه ده که ی وئه و شیوو ته هه لبژاردوه ئه وه بزانه من ده م له دم تو نانم وخومم بوت ماندوو نا که م وئا رزوم ئه ویه که ئینشا الله خودای گه وره هه دایتت بدا چونکه وه ک توتی فیر کراوی لاسایی ئه کی ونازانی چی ده نوسی وچی ده لی ووه ک هرامه وقور چه قیه وی هه لبت ناوی ئیرادت لی بگرم چون شتێک نییه بێجگه له دهروون خاڵی کردن. چون قه تیس ماوی وری چاره ییک بو گیرو گرفت نادوزیه وه ته نها ماوه تومه ت وبو ختیان له م وله و به ده ی( ئةو تيشكة جوانةي كة خؤر هيَيةتي , شةمشةمةكويَرة رِقي ليَيةتي)
روانگه ئیوه ئه فرادی وه ها گیروده وئو گری یه کتر کردوه که به ر به ر ه کانی ومشت ومری له گه ل کسانی تر توندترو به هیز تر ده کا وله پیکه وه بونی ئه وان به رگری ده کات ده مه وي ئه وه بليم ئه وانه ى كه به چا ويلكه ى ره شه وه بو دونيا ده روانن ره خنه يان له هه مو شتيك هه يه وكه سيان پي قبول نيه و ئه كه ر به ده سيشيان بيت مافي ژيان به غه يري خويان ناده ن وئه م بیرو بو چوونه وه تو میشک به تال میشک ریزیو نه گریس هیچ پیوه ندیکی به بیرو رای کاکه ئه حمد وه نیه وتا ئاسمان به بیرو هزروهژری ئه ووه دوره وکاکه ئه حمد له تو وله فیکرو بیرو رات بیزاره ،له و گهر ی و بهردی دڵسۆزی ئه و له سینگی مهده و تیجارهتی پێوه مهكه. ومن کوردم وگه له کمم خوش ئه وه وئه گه ر خائین وخویروی ودروزن بیت شیاوی بالای توویه نازانم كۆی نوسراوه کی من ئیهانهته و یا ئایا بهردهم به کهعبهی داداوه یان لیفهم له سهر ههتیوان لاداوه ئا وا هه رچی که پیت خوش بی تومه تبار مان کی ئێوه لهسهر ناوهرۆکی باسێکه ههرچی ههتانه بیژنی ئه ما مافی ئه وت نیه هيچ سنوريك بو جنيو فروشتن و قسه ي سووك نهیلیته ومن که ئه وم نوسیوه به قولی فارس وتنی کلو خ انداز را پاداش سنگ است خودایی گهروه و باڵا دهست ئاگاداری کار و نییهتی دڵی هه موانه
تریفه
سلام مجدد.
امیدوارم خدای بزرگ به همه ما اخلاص در گفتار و عمل عطا فرماید.
دوستان گرامی خواهشمندم از به کار بردن الفاظ رکیک خود داردی فرمائید، دوست گرامی آقای هیژان هم دیروز یکی دو خط نوشته بودند که واقعاً نتوانستم آن را تأیید کنم.
به هر حال راه و برنامه کاکه احمد معلوم است برای کسانی که حق طلب هستند.
از برادر عزیز کاکه هیژان هم تقاضا دارم جواب چند سؤالم من را بدهند.
باتشکر
برادرتان امید.
نوشتهایی که شامل الفاظ ریک باشد حذف میگردد.
هیژان
برادر گرامی کاک امید وعلیکم سلام
من ازشما واقعا گله مندم که تا زمانی که به شیوه آقا حامد علیرغم میل باطنییم صحبت ننمودم شما تمام نوشته های وی را برروی سایت قرار می دادید وسخنان وی الفاظ رکیک وبد نبودند مهم نیست امیدوارم تکرار نشود چشم درآینده سر فرصت هر چند من وکیل مدافع هیچ کسی نیستم اما جواب خواهم داد
برادر گرامی کاک امید سلام علیکم
به طور خیلی گذرا وخلاصه وار به بعضی از سوالاتت پاسخ می دهم تاچه فبول افتد وچه در نظر آید
در سال 1374وپس از شهادت مرحوم کاک فاروق پدیده نو ظهور در میان مکتب قرآن آن وقت سر باز کرد که زیر بنا وعامل تمام اختلافات و ناسازگاریهاوپراکندگی های بوجود آمده در میان هم مسیران وپیروان کاک احمد مفتی زاده گردید این پدیده ادعای" نظارت" از سوی کاک سعدی قریشی بود--دراینجا لازم به یادآوری این نکته است –(که ایشان به قرآن واحادیث دو محور مهم منابع و متون دینی بنا به اقرار خود آشنایی وآگاهی لازمه را ندارند بماند که از الهامات ورموز غیبی است که این همه سفارش وتوصیه کی وکجا از طرف کاک احمد به ایشان انتقال یافته و تا کنون نیز نتوانسته است هیچگونه دلیل و مدرک محکم ومستند از آثار مکتوب ومضبوط کاکه احمد ارائه نماید وتنها قضیه نائب امام زمان را در ذهن تداغی می کند )ـ خلاصه تفکر نظارت عبارت است ازاین :که او از طرف کاک احمد مامور گشته تا بعد از فوت ایشان طریقه ادامه روند مسیر مکتب قرآن را زیر نظر گرفته وبا توجه به دستورات شفاهی کاک احمد به وی در صورت مشاهده انحراف وکجی در اهداف از پیش تعیین شده از جانب کاک احمد برای حرکت مکتب ازبوجودآمدن انحراف ممانعت به عمل آورد لذا شوری موظف است برای کلیه تصمیمات وآهنگ انجام کاری ایشان را با خبرسازند تا در صورت انطباق وموافق با اندیشه ونظرات کاک احمد اجرا ودر غیر اینصورت آهنگ انجام کار دیگری را درسر بپرورانند بنا براین از سوی عده کثیری از همراهان وطرفداران مکتب قرآن پذیرش ادعای نظارت وتبعات آن برضد موازین دینی وآموزه های اسلامی وبرنامه کاکه احمد تشخیص داده شد
وچون درآن زمان جلسات متعدد به صورت فردی وگروهی جهت اصلاح وتصحیح این اندیشه مفید ومثمر ثمر واقع نگردید این جمع بنا بر تکلیف دینی راه ومسیر خودرا ازناظرو مجموعه همفکر اوتفکیک کردند وفعالیت وکوشش های خودرا تحت عنوان مکتب قرآن کردستان ادامه دادند وازآن زمان به بعد همراهان وطرفداران کاک سعدی با شگرد خاصی به مخاطبین خود القا ی نمودند که کاک حسن به تنهایی از مکتب قرآن جدا شده است وبه طور کلی هیچ یک از افراد مکتب با او همفکر وهم مسیر نیستند اما با نگاهی گذرا به آنچه که ظرف آن چند سال گذشته است خیلی از مسائل مشخص می شود گذراندن جلسات متععد وبسیار برای مذاکره وگفتگو که سرانجام آن نوشتن توافقنامه در خرداد سال 78بود که گروهی هفتاد نفره ازسرشناسان دو مجموعه در خانه کاک احمد آن را امضا نمودند که خود بیشتر به آن مطلع هستید ونیاز به توضیح بیشتر نیست آنان که راه کاک احمد را برگزیده اندآشنای آنان محصول یک انتخاب وتلاش فکری بوده است دیگر سلب انتساب آنان از برنامه مکتب هیچ معنای ندارد با این شیوه وروشی که شما در پیش گرفته اید کاک احمد را درمقابل نص صریح قرآن و سنت قرار می دهید آنچه را درمورد عدم شرکت در نماز جمعه می گوید اولا فتوی است نه حکم ثانیا شرایطی را که بر می شمرد دراکثر قریب به اتفاق نمازهای جمعه مناطق سنی نشین صدق نمی کند غیر ازاین چگونه کاک احمد کاری می کند که شعائر اسلامی تضعیف وبه سخره گرفته شود مگر ایشان سفارش نمی کرد که حضورتان را در مساجد جدی بگیرید ویا مگر شما عمر هستید که انتطار دارید پشت سر ابوبکر نماز بخوانید توقع وانتظاراتتان را کم کنید اما شما فقط جهت تعزیه به مساجد میروید کاری نکنید یکی از مستشرقین می گوید اگر می خواهید مسلمانان را تضعیف و به ذلت بکشانید دو مراسم مهم یعنی مناسک حج ونماز جمعه را از آنان بگیرید شما خود به خود آنهارا از روش زندگی خود حذف کرده اید تراویح نمی خوانید نماز جشن برگزار نمیکنید وبه جای آن مشغول دف نوازی و شعر خوانی و آوردن بدعت های رنگا رنگ بسان اهل تشیع ووصوفیه ودراویش در دین هستید
برادر گرامی اگر می خواهید قضایا برایتان روشن شود به جزوه های عیبارتها واشارتها محورهای مشترک وتوافقنامه ونا مهای شماه 14 مورخه 21/10/81(از طرف شورای مکتب قرآن کردستان) وکاک امین اکبری که به کاک فواد نوشته اند ونام های کاک احمد در مورد کاک حسن که ایشان را به عنوان حاکم شرع منصوب ومورد تایید قرار داده است مراجعه نماید در ضمن ازچهار نفری که کاک احمد به عنوان هیئت افتا وقضا معرفی نموده است تنها کاک عزیز آن هم به خا طر مصا لحی با آن مجموعه می باشد برادر گرامی کاک احمدهرگزچنین دیدگاهی نسبت به خود وآثارش وپیروانش وجامعه نداشته است در نوار 7از مجموعه هشت نواری خلاصه تفسیر خود را از اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ جلو گیری از بت سازی دانسته ومی فرماید آن همه اصرارم برتوجه به این آیه تنها به این دلیل است که من درزمان حیاتم وبرخی یارانم بعداز مرگم بت نشوند تشکیلات به شیوه ای که تمام اوامرش لازم الاجرا باشد با این توجیه که مرکزیت دستور داده است به وجود نیاید باز ایشان اظهار می دارد این چهار روز عمر مجازی می گذرد ودر پایان کارنامه ها ی اعمالمان رو می شود کاری نکنیم از دیدن نامه خود شرمنده وپشیمان گردیم درآخر شما وهمفکرانتان را متوجه این این مسئله می گردانم که کاک احمد وبرنامه ایشان متعلق به خانواده وفامیل وگروه خاص وحتی یک ملت نیست بلکه متعلق به همه افرادی است که مخلصانه اسلام را دوست دارند ودرراه آن جانفشانی می کنند
چراغ خویش برافروختم که دست کلیم
در این زمانه نهان اندر آستین کردند
محمد
اقای هیژان ایا اگر من ترتیبی دهم که با یک یا چند نفر از اعضای شورای مدیریت یا حتی خود کاک سعدی قریشی مطالبتان را بگویید
شما حاضر به گفتگو میشوید
من این ملاقات را تضمین میکنم
تریفه
سلام مجدد خدمت برادر عزیز کاک هیژان
برادر بزرگوار همچنانکه انتظارش را داشتم به سؤالات من جواب ندادی،چون من جواب یک به یک سؤالها را از شما خواستم،یعنی یک در برابر یک.
اما به نسبت مطالبی که نگاشته ای باید عرض کنم که متأسفانه همان بحثی را مطرح کردی که قبلاً ازآنها بحث کرده بودی و آقای ساحل جواب شما را داده بودند،به نسبت سربازکردن اختلافات بعد از فوت کاکه فاروق اساسی ندارد چون در زمان کاکه فاروق هم این قضیه مطرح بود و میتوانی از کسان نزدیک پرسش بفرمائید وقتی این جماعت به خدمت کاکه احمد در تهران رسیدند و کاکه احمد تهدید کردند که اگر دست از این کارهایشان نکشند اعلام می کنند که دیگر مکتب قرآن منحل شده است و پس از گریه و زاری .....همچنین تا کاکه فاروق (رحمه الله تعالی علیه) زنده بودند آقای امینی به دلیل اینکه در برابر کاکه فاروق بسیار احساس کمبود علمی داشتند نمی خواستند خود را در برابر کاکه فاروق قرار بدهند،بعد از فوت کاکه فاروق فکرکرد دیگر تک تاز میدان شده و کسی نیست جلوی کارهای او را بگیرد و میتواند رنج چند ساله مجاهد بزرگ را به باد دهد و رهبر این حرکت شود و به میل خودش و به هر جای خواست آن را سوق دهد،اما کاکه سعدی با روشنگری و تبینی که درباره نحوه دعوت کاکه احمد و استراتژی حرکت ایشان که مبتنی بر پیروی از شورا بود برای یاران انجام دادند، کم کم توانست آن را به تمام مکتب قرآن تعمیم بدهند و بعد از رأی گیری میان پیروان 98% به پیروی از شورا رأی دادند و کسانی که قصد رهبری کردن را داشتند عملاً از این خط و راه دور و خارج شدند،چون هرحزبی با قوانینی که وضع می کند زمینه چند دستگی را دارد اما حرکتی که مبتنی بر شورا باشد امکان ندارد تفرق پذیر باشد،این یک اصلی مسلم دینی می باشد.
به نسبت کاکه سعدی هم که فرموده اید ایشان خودش چند بار اذعان کرده اند که (که ایشان به قرآن واحادیث دو محور مهم منابع و متون دینی بنا به اقرار خود آشنایی وآگاهی لازمه را ندارند)،باید عرض کنم :کاکه احمد هم به کَرات در نوارهای صوتی و تصویری خودشکنی میکنند و جملهایی به نسبت خود به کار می برندکه من اصلاًدرست نمیدانم به کار ببرم،ولی آیا واقعاًکاکه احمد آنجور بود که خود می فرماید؟!قطعاً جواب نه می باشد،همچنین آیا شما تا الان به خود زحمت دادی به خانه کاکه احمد بروی و نیم ساعت باکاکه سعدی بحث داشته باشی ؟! بعد قضاوت بفرمائی،سی دی های تبین بعضی مطالب از طرف کاکه سعدی موجود است میتوانی بابحثهای آقای امینی مقایسه بفرمائی،اینجا بحث شخصیت من و شخصیت شمانیست بلکه دارم روشنگری میکنم برایتان وإلاچندین بارگفته ام کاکه سعدی مثل همه افراد مکتب قرآن حق یک رأی دارد و تابع شورا نه چیز دیگری،میتوانید این را از خودشان هم بپرسید.
در موردرفتن به مسجد و نماز جماعت هم،قطعاً شما اهل مسجد نیستی چون اگر می رفتی می دیدی هرمسجدی چندین نفراز افراد مکتب قرآن درآن حضور دارند،به نسبت جمعه رفتن هم کاکه احمد در این مورد توضیح کافی دارند،کسی که درمنطقه زندگی خودش جمعه برگزار می شود شرایط رفتنش چیست،همچنین اگر شرایط جمعه درآن نماز جمعه محقق نشد آیا لازم و ضروری است به جایی دیگری برود برای برگزاری نماز جمعه،میتوانی بیشتر مطالعه بفرمائید.
دراین مورد هم که واقعاً خیلی من را نارحت کردی که نوشته ای(.... تراویح نمی خوانید نماز جشن برگزار نمیکنید وبه جای آن مشغول دف نوازی و شعر خوانی و آوردن بدعت های رنگا رنگ بسان اهل تشیع ووصوفیه ودراویش در دین هستید)،«برای بحث تراویح و نمازعیدین به آثار کاکه احمد مراجعه کن»،اما در مورد دف نوازی و شعر خوانی واقعاًبدعتِ رنگارنگ است؟!آیا اشعار کاکه احمد را با روضه خوانی اهل تشیع یا خواندن اشعار توسط دراویش درتکیه ها تشبیه می کنی؟!!! واقعاً اشعار کاکه احمد شرک آلود است وهرچی از دهن کاکه احمد بیرون آمده توجه نکرده چی می نویسد و پیروانش به تبعیت رهبرشان بی توجه و تفکر آن را تکرار میکنند،یعنی هجویات بوده،مگر تا این حد بی خبری و بی تعهد و بی تقوی که اینجوری داری مطالب پرانی می کنی،کاکه احمد در نوار ویدئویی شماره 9 درمورد 3عامل برای نوشتن اشعارتوضیح نمی دهندآیا آن را گوش نداده ای؟؟؟!!!مگر کاکه احمد نمی فرماید دو بیت دو بیت اشعار را بر لابه لای روزنامه ها می نوشتم ویا روی (په ره سیگار)کاغذ نازک سیگار و در فرصتهای مناسب آنها را به بیرون می فرستادم تا به دست پیروان برسد،مگر هر شعر کاکه احمد تفسیر یک یا چندین آیه قرآن نیست،میتوانی فقط یک شعر کاکه احمد را برایم بنویسی که روضه خوانی بوده باشد،براستی متأسفم آنقدر هوای مطرح شدن در سر پروارنده اید که اصلاً توجهی به نوع نوشتهایتان ندارید،...ادامه
در بلاگم مطلبی را نوشته ام با یک مقدمه و شرح یکی از اشعار کاکه احمد و تطبیق آن با آیات قرآن میتوانی به آن مراجعه کنی شاید برایت مفید واقع شد،هرچند با این نوع نوشتن ناامیدم کردی و مطمئنم یک ذره کاکه احمد را قبول نداری و مثل آقای امینی هنوز هم این فکر در سرتان می گذرد که روزی آقای امینی رهبر مکتب قرآن شود و نام مجاهد کاکه احمد مفتی زاده از حرکت مکب قرآن شسته شود و آرزوی دشمنان را برآوردی نمائید.
من همین الان اعلام می کنم که آقای امینی یک فرد کاملاً سیاسی و دنبال اهداف و امیال خودش می گرد که مطرح شدن است،و ربطی به کار دینی و دلسوزی برای دین به نسبت او مطرح نیست(چون هرجایی می رودمیگویید من رهبر مکتب قرآن هستم،مطالب را به نام مکتب قرآن کردستان می نویسدبعد می گوید از طرف شورای مکتب قرآن کردستان در آخر امضاء میکند حسن امینی،معلوم است جریان چیست نه شورایی درکار است و نه هیچ چیزی فقط یک سری امیال)و حاضرم هم با آقای امینی هم شما و هرکس دیگری که مطلبی برای گفتن دارد و درچهارچوب برادشت و افکار کاکه احمد به بحث بنشینم.
با تشکر
امید
هیژان
برادر گرامی کاک امید
به نظرم شما هم دارید خلط مبحث می کنید من چه کسی هستم که ادعای مطرح شدن داشته باشم کاک امید اصلا قضیه شعر خوانی وخواندن آن با دف ونی یک مبحث ومعنی واهداف وپیروی از اشعار یک مبحث فارق از آن است.ما کمتر می بینیم که به تفسیر وتبین افکار کاک احمد توجهی واقعی داشته باشند زیرا خواندن ومعنی کردن آثار کاک احمد مسئولیت ایجاد می کند وبه همین علت است که از نشر وافکار ایشان ترس وواهمه دارند زیرا آنان اشعار را برای لا لای وهمچون کتاب دعا تزیین کننده طاقچه خانه ها مناسب می دانندچون برای رسیدن وعمل کردن به آنها باید به حق تلاش کنی وبرای ریشه کن کردن باطل وجهل ونادانی وفقر وپیروزی حق دایما در جهاد ومبارزه باشی مگر خود کلام خداوند ابزار دست عده ای در طول تاریخ نشده است که به وسیله آن مردم را سر گرم کنند من فقط جریانی را که یکی از بردران اززمانی که کاک احمد در کرماشاه بوده است برایت نقل می کنم تا به کنه موضوع شعر خوانی وتجمع در منزل کاک احمد پی ببری آن برادر می گفت که مادر یکی از مساجد سنندج در ماه رمضان احیا داشتبم که افراد مختلف شرکت می کردند که عده ای فشار آورده بودند که ما باید بیایم شعر بخوانیم من ای قضیه را به کاک احمد گفتم ایشان فرمودند فلانی صواب خوابیدن بهتر از این مراسم شما است
برادر گرامی به نوارهای شیخ که من متاسفانه نمی دانم شماره چند است مصاحبه با کاک کا مران عراقی ونوار صحابه وعصمت وشوری کاک احمد مراجعه کنید اصلا مبنای فکر نظارت چیست حتی اگر دو نفر از اعضای مکتب با آن مخالفت داشته باشند آ نرا از حجیت می اندازد واز زمانی که به صورت علنی آنررا در منزل کاک ا ش بروز نداده بودند به صورت سری وخزنده کلاس های مخفی از شورای مکتب آنزمان داشته اند (سال 71-75)نشان دهنده این مو ضوع است که اهدافی را در سرپرورش داده اند که بعد از شهادت کاک فاروق زمینه بروز آن را یافتند والان من هم واقعا مصلحت های را می بینم که خیلی از افراد با سابقه مکتب سکوت را انتخاب نموده اند ودراین مورد حرفی بر زبان نمی رانند
برای خوشه ویسم کاکه امید بو دربررینی هه ستی خوم به رامبر کاکه ئه حمد و ته نها بو ئا گا داری به ریزت شیعری ما موستا کر یکارت که بو کاکه ئه حمد نوسیوه پیشکه ش و ئه که م تا له مه و لا تو مه ت وبوه تا نما ن ئاراسته ئه کم
"موفتی زاده نه به ز"
موفتی زاده
هومومنی ئالی فیرعه ون
زیوانه نویکانی هو به ل
ده یانه ویست
عه قیده که ت وه کو هی وان
ده سته موکه ی
ده یانه ئه ویست
تویش دینه که ت
وه کو هی وان بکه یته گومه زی زیرو
ته وحیده که ت قوربانی شه خسه په رو که ی
ده یانه ویست
له زیندانا
تف له سه ر چاوه که ی خو که ی
به لام هه یهو کاکی نه به رد
بوت سه لماندن
که نه وه ک هه ر
سه ری خویان
سه ری( ئیمام) یش دای له به رد
موفتی زاده
هو ئیبنو تیمیه ی بی ناو
سه ربازی کوردی نه ناسراو
من ده زانم
شه رخوازه گور په رسته کان
ده یانه ئه ویست
خوت بفروشی و
گه له ره ش وروته که ی خوت بخه یته داو
بو پاداشیتش بو چه ن سالی
بتکه نه وه زیری (ضرار)
له ئیرانا له میسرو تونس وعه ممانا
له سه رانسه ری جیهانا
گیله سونیت پی بکه ن راو
به لام ئه وه ی
هه تا ئیستات کاری گه ره و
عه سای حه زرتی موسایه
ته وحیده زیندانه که ته و
ئا ئم هه لویسته ی ئیستا یه
موفتی زاده
هو شوره سواری ئه م دینه
مو جاهیدی راسته قینه
من ده م زانی که له سری (سه به ئی ) یه کان
هه موی داخ وبو غز وقینه
بویه ئاوا
له ده وله تی ئیمامی (موسته زعه فین)
وای له زیندانی ئه وینا
به لام له ئیمه ی قوتابیت دلنیا به
تا دوله تی شیعه ماوه
موری تف ونه عله تی مه ی
له نیو چاوه
چونکه
له ولاتی وانا
له زیندانا وه ک وه لاتی کومونیستان
بو ری گرتن
له بانگه وازی ئه م دینه
جیگای خوا ویستی وه کو تو
ئاو ده ستیکی نا وزنیدانه و
زیندانه که ش ژیر زه مینه
موفتی زاده
هو شمشیره بورره نه ده که ی سه لا حه ده ین
کاتی که دیم
شا ئیسماعیلی سه فه وی
ئالای شرک وحوکمی جه هلی
له زیندانا
له به رپی توکه وت ونوی
بو خوشی له خه م وژانا
نه به رده م نه علی ها مانا
چو کی داداو
ناو چاوانی خسته زه وی
هه ناسه م له سینه برا
زانیم ئیتر
زیوانه کان
بو که فارتی به زینی
بو هه ستانی رق وقینی
فتوا ده ده ن
یا موفتی زاده ره ببانی
یا گولی بیابانی سوننی
ئیمام حوسینی سوبحانی
وا حه سرتا ده ت که نه قو چی قوربانی
نیسان 92 ماموستا کریکار
تریفه
با سلام
کاک هیژان به اندازه کافی جوابتان را دادم،به خصوص آقای ساحل،اون منابعی که شما معرفی میکنی برای مطالعه روزی از این نویسندگان دعوت شد و به قول ساحل به سد بوکان رفته بودند برای شناکردن!!!! .
اگر حق طلب باشی اینقدر جواب کافیه و در صورت اشکال به سنندج بیا و به خونه کاکه احمد برو،هر سؤالی داشتی مردانه مطرح کن بااستدلال،البته نه مثل اینجا که فقط تفره رفتی،میگی نه اینطور نیست یه بار مطالب رو مرور کن،حتی یک جواب هم برای سؤالهای من نداشتی.
با این مسائل و مطالب پوچ و بی ارزش سالها آقای امینی خیانت کرد به دین و این ملت،بزرگترین خیانت را به نسبت کاکه احمد مرتکب شد،بزرگترین خیانت را نسبت به یاران و نزدیکان کاکه احمد انجام داد،بزرگترین خیانت را به حرکت دینی کاکه احمد کرد،تمام دشمنانی که جرأت حتی آوردن نام کاکه احمد را نداشتند مثل سگ به عوعو انداخت،برای همه اینها میگوئی نه بیا تا بهت ثابت کنم و یکی یکی برایت توضیح دهم،میخواهم دیگر بحث را تمام کنم ودیگر در این مورد بحثی نشود،خائن خائن است و تمام.
برای هرکسی که بحثی دارد و خود را دلسوز دین و ملت و این مجاهدبزرگ میداند درب خانه کاکه احمد و خانه تمام افراد شورا در هر شهری برای شنیدن و بحث باز است.
آمدی به سنندج برایم پیغام بذار
باتشکر برادرتان امید
هیژا
با سلام
کاک امید بهتر ازمن می دانید که مجادله و(شره قسه ) به گونه ای که هر کدام ازطرفین بخواهد حرف خود را برکرسی بنشاند نه را منطقی است ونه راه دینی برادر گرامی من فراموش نمی کنم زمانی که با یکی از دوستان در مورد این اختلافات بحث می کردیم وایشان از آوردن دلیل واستدلال عاجز مانده بود ادعامی کردکه راه وروش مااستدلالی نیست وقلبی می باشد پس بحث در این مورد بی فایده است برادر گرامی هر چه ما بحث وتبادل نظر می کنیم شما بر ساز وآواز خود کوک شده ای وهر سخن خارج ازآن محدوده را برنمی تابیدواین واقعیت را به شما بگویم زمانیکه در جامعه همه مثل هم می اندیشیند،در واقع کسی نمی اندیشد وشما به این دردمزمن گرفتار آمده اید وقصه شما داستان مریض پیری می باشد که به نزد طبیب رفته بود وهر چه از درد وناراحتیش آه وناله می کرد طبیب باز می گفت که مشکل شما از پیری است واین اندیشه افرادی است که دگماتیک باآرا مختلف برخورد می کنند ودر ظاهر فکر می کنند که راه را بردیگران می بندند اما سدی را برروی رشد تفکر خود بسته اند وفقط در جا میزنندوبا این طرز تفکرمی خواهند تا هوارا تیره وتار کنند و قیل وقال درگیرد و وگوشها را کر کنند ومعرکه گرم شود وچشم ها را مشغول کنند ودشمن بتراشند وشمارا برعلیه آن دشمن فرضی بشورانند تا حقایق در لابلای این گردوغبار گم شود وخود به سواری ادامه دهند وبا پشتوانه قراردادن نفوذ وشخصیت علمی واسلامی کاک احمد وبهره گیری از عشق واخلاص پیروان کاک احمد از آبرو واعتبار ایشان در پیشبرد منافع ومطامع خود سوئ استفاده کنند وهر چیزی را که موافق رای خود باشد به هوس خود آن را می پذیرد وتشخیص راه کاک احمد برآن می نهد وخلاف برداشت خودرا باطل ونا صواب می داند ومن هم بیش از این احتیاجی نمی بینم نه نمونه ذکر کنم ونه ادامه بدهم وشما هم به خاطر اینکه خودرا از منع وسرزنش مردم خلاص کنید تمام کاسه کوزه ها را سر یک نفر خالی می کنید وبا آن هم خود وهم بقیه را سر گرم می کنی فسانه گشت وکهن شد حدیث سکندر سخن نو آر که نورا حلاوتی دیگر است
ناصح
آقای هیژان! به جی اینهمه بحثهایی که جای آنها در سایت نیست, چرا به مکتب قرآن مراجعه نمی کنید و به دنبال قول احسن نمی گردید؟ اگر فرضا قول احسن را نیافتید, دست کم تلاش خود را کرده اید. ( الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا = قرآن کریم )
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
مقاله ای که از روبروی شما می گذرد پاسخ سما به نقای مقاله من باعنوان نقدوبررسی جماعتهای اسلامی است که بخشی ازآن مقاله درنقد خود سما بود آنها اینگونه پاسخ داده اند:
بسم الله الرحمن الرحیم
جوابِ انتقاد از سماء در چند موضوع اساسی
بعد از سلام به مدیر وبلاگ چرا آقای محمد، و بعد از تشکر از ایشان در رابطه با نقد و بررسی که نسبت به احزاب و سازمانهای اسلامی و از جمله سازمان موحدین آزادیخواه انجام داده اند، ایضاح و روشن سازی چند مسئله را ضروری دانستیم. بدین جهت جملاتی دربارۀ این موضوعات و ارزش ماهیتی که نزد سماء دارند به عرض می رسد:
الف – «اُمُّــت»: درست است که موحدین آزادیخواه محدودۀ «کار و فعالیت شان» ایرانِ کثیرُ المِلّه و چند قومی و چند مذهبی است، و سازمان و تشکل شان نیز برای ایرانی که خود مجموعه ای است از «مِلل و اقوام مختلف» تأسیس شده است، اما بدیهی است فکر و فرهنگ و سیـاست شان در هیچ «قـوم و مکانی»، نه محدود شده و نه محدودیت بردار است، چرا که طبیعت توحید و آزادی «بِلا حدود» است و برای همۀ بشریت است، و در نتیجه اهل توحید و آزادی نیز نمی توانند کارشان محدود و حد بردار گردد. بگذریم از اینکه موحدین آزادیخواه در روش رسیدن به نتیجه معتقد هستند که هیچ ملت و جامعه ای به تنهایی نمی تواند به «آزادی و استقلال» برسد و از سلطۀ استبداد و استعمار خلاص شود، و این روش در مطلب «راه رسیدن به آزادی و استقلال» و در دیگر مطالب تبیین شده است. اما آنچه از همۀ اینها روشنتر و نهایت مسئله را تشکیل می دهد (و احتمالا مختص موحدین آزادیخواه است) مسئلۀ «اصول دینداری اسلامی» درسماء است، تا جایی که در اصل «اخوت و امت واحده» در اصول دینداری اسلامی قید گردیده که هر کس و جریانی که معتقد به اخوت و امت واحده نباشد و برای تحقق آن مبارزه نکند، اسلامیتش مخدوش و حتی دین و عقیده اش محل تردید می باشد. بنابر این، مسئله از بس واضح است که بکلی از شرح و تبیین بی نیاز است، و در نتیجه این مسئله را به ذکر اصلی از اصول مرامنامه منتهی می کنیم: اصل يکم (فصل افکار و عقاید اجتماعی): «سماء و کار و فعالیت آن محدود به نژاد، قوم، فرقه، و مذهب خاصى نيست و در سطح ايران فعاليت میکند، و انسان نگرى قـرآن، پايهٴ انسان بينى سماء است. و در انديشهٴ توحیدی سماء بشر از منشاء واحد و داراى ماهيت یکسان است، و براين اساس، همهٴ انسانها، همهٴ نژادها، همهٴ اقوام «ذاتا برابر» هستند، و درجهٴ رشد و تکامل هر يک از آنها اکتسابى و در گرو عملکرد و روش حرکت آنهاست».
ب – «سِیــاست»: بله از نظر سماء، سیاست، فلسفۀ رسالت است، اصل توحید است، و همه چیز اسلام و مسلمین است، همانطور که بدون سیاست، همه چیز صفر است، بی معناست، خیال است، توهم است و..... و خواست دشمنان اسلام و مسلمین نیز فقط «غیر سیاسی بودن» اسلام و مسلمین است، و بعد از آن اسلام و مسلمین هر چه باشند «آزاد!!» هستند، به عبارت دیگر آنها میخواهند سیاست و حکومت و رهبری مسلمین در دست خودشان باشد، و بر آنها غلبه داشته باشند، و بعد از آنکه سر اسلام و مسلمین در دست آنها قرار گرفت، آنگاه مشکلی با آنها نخواهند داشت!! این در حالی است که اسلام چهارده قرن پیش برای غیر مسلمین چنین خواسته است، یعنی خواسته که «غیر مسلمین» جزیه بدهد و تن به حاکمیت اسلام و مسلمین بدهد، و بعد در محدودۀ حاکمیت اسلام و مسلمین «آزاد» و به خود واگذاشته می شوند، و ان الحکم الا لله به همین معناست. اینست که می گوییم: سیاست «اصل توحید» است، و توحید الوهیت و عبادت است، داستان «غلبه و مغلوب»، «حاکم و محکوم»، و همه چیز اسلام و مسلمین است. و اگر «بیفایده نبود» اعلام می کردیم که: هر کس و جریانی که غیرسیاسی است و برای حاکمیت اسلام و مسلمین تلاش نمی کند، خود بخود غیر اسلامی و نامسلمان است، چرا که یک انسان و یک جریان غیر سیاسی نه تنها برای «حاکمیت و رهبری» اسلام و مسلمین سعی و تلاشی نمی کند، بلکه حتی بدان نیز نمی اندیشد، و همه چیز را یا هوی و جهالت خویش و یا به غیر مسلمین سپرده است. به عبارت دیگر، یک انسان و یک جریان غیر سیاسی و مُدّعی مسلمانی، «ذهنا و عملا» حاکمیت و رهبری اسلام و مسلمین و کلا حاکمیت و رهبری دنیا را به غیر اسلام و غیر مسلمین تحویل داده است!! ، و طبعا چنین کسان و جریاناتی یا جاهل هستند و چیزی از اسلام و اسلامیت را نشنیده اند، و یا حقیقتا باید از ماهیت و محتوای واقعی آنها جدا «مشکوک» گردید. بدین صورت و با این جملات مختصر، ارزش و اهمیت سیاست و حکومت و رهبری نزد سماء مشخص میشود، و کل قضیه ناشی از ماهیت حساس و سرنوشت ساز سیاست و حکومت و مسئلۀ «غالب و مغلوب» در نحوۀ گردش «دنیای بشریت» میباشد. در این رابطه به بخش مطالب سیاست و حکومت در شبکۀ سماء مراجعه شود.
ج – «زن»: حال مسئلۀ زنان: بدیهی است که زنان نصف انسان ها، نصف مسلمین، و نصف خانواده را تشکیل می دهند، و از این مهمتر مادر همۀ انسانها هستند. لکن با وجود همۀ اینها بکلی حذف و پایمال گردیده و حتی از ردۀ انسان بودن «خارج» شده اند!! ولی از همۀ اینها غیر منصفانه تر و عجیب تر، متهم کردن دین توحیدی اسلام به عــدم تــوجه به زنان و حقــوق آنها، و حتی متهــم کردن این دین تــوحیدی به پایمال نمودن «حقــوق زنان» و قــرار دادن زنان در مرتبۀ «نازل تر از مردان» است!! اینست که به نظر ما موحدین آزادیخواه، این تنها قرآن و دین توحیدی اسلام است که از زنان «مظلوم تر» واقع شده است. حال با وجود همۀ این واقعیات تلخ و غیرمنصفانه تصور می کنید که سماء بیش از حد به مسئلۀ زنان «مُهتم» و بیش از اندازه روی آنها کار می کند؟؟!! آری؛ تا روزی که زنان زیر سلطه و محتاج و مجبور باشند، توحید و اسلامی در کار نخواهد بود، و شرک و بت پرستی به قوت خود باقی خواهد ماند، همانطورکه تا مسلمین و جوامع اسلامی زیر سلطۀ مستبدین و استعمارگران باشند، توحید و اسلامی در کار نخواهد بود، و شرک و بت پرستی به قوت خود باقی خواهد ماند. اینست که سماء «مسئلۀ زنان» را جدا مورد تــوجه قرار داده است، و از این طریق: هم می خواهد موضع توحیدی و اسلام اجتهادی را مُجددا طرح و عرضه نماید، و هم برخورد اسلام سنتی و اَعراف اجتماعی و فرهنگ جنسی (غربی و شرقی) را مورد نقد و بررسی قرار دهد، و هدف از این کار، از طرفی اعادۀ ماهیت و حقوق زنان است (که کارشان به بی ریشگی و آوارگی کشیده شده است)، و از طرف دیگر، زائل کردن تهمت های اسلام ستیزان و خرافه بازان نسبت به دین توحیدی اسلام می باشد. و با مراجعه به مطالب بخش «زن در اسلام و اجتماع» در شبکۀ سماء این قضایا واضح تر می شوند.
د – «تربیت»: و اما مسئلۀ تربیت (پرورش) درسماء: حقیقتا دوست عزیزمان دراین رابطه تصور درستی ندارند، چرا که «در سماء» هیچ امری و هیچ تعلیمی، بدون تربیت و تبدیل آن به «اخلاق و فرهنگ» معنا و وجود خارجی ندارد، و هر چیزی که بدون تربیت و پرورش باشد، ذهنی تلقی شده و فاقد معنا و مفهوم میباشد. و اینهم ناشی از این واقعیت است که تعلیمات و مفاهیمی که از «طرف سمــاء» ارائه و اعــلام می شوند، برای عمل و «تبدیل آن» به اخلاق و فرهنگ، و تحقق آن در «سازمان و تشکیلات»، و بعــدا در سطح اجتماع است. اینست که کـــــار سمـــاء کلا عبارتست از «تعلیم و تربیت»، و عبارتست از «تزکیه فکری و عملی»، و عبارتست از تبدیل «مفاهیم نظری» به «اخلاق عملی». و طبعا مراجعه ای گذرا به فصل هفتم مرامنامۀ سماء (فصل دعوت و روش دعوت) این واقعیت را به روشنی پاسخ میگوید و به خواننده تفهیم می کند که همه چیز سماء برای تثبیت در قلوب مسلمین و تزکیۀ فکر و عمل مؤمنین از «استبداد و شرک و مادیت» است. و آنچه در این رابطه باید دانست اینست که تعلیمات ذهنی بدون تربیت عملی، و ذهنیاتی که فــاقد خصلت عینی شدن هستند، نه در سماء جای دارند (که عناصرش اهل توحید و آزادی هستند)، و نه درسازمانها و تشَکُلات جِدی وعملگرا مَکانتی می یابند. و «تعلیمات ذهنی و بلا تربیت» بیشتر نزد نویسندگان، وُعّاظ منابر، و مُدرّسینی که کارشان فردی و ارائۀ «تعلیمات عمومی» است، معنـا پیدا میکند، همانطور که جریانات و تشَکُلاتی که کارشان به «شیوۀ عامیانه» است و از مجموعه ای افراد «نا موزون و شخصی» بوجود آمده اند، چنین میباشند.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۱۳ ذو الحجه ۱۴۲۹ – ۲۱ آذر ۱۳۸۷
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت
هر حرکتی برای رسیدن به مقصودش باید درابتدا اهداف خود رابشناسد. اهداف تمامی حرکتهای اسلامی رسیدن به انسان توحیدی است(بیشتراین حرکتها شناخت درست از انسان توحیدی ندارند) واین حرکتها تنها وسیله ای دردستان آنهاست،پس نباید اهداف خودرافراموش کنند وحرکتهایشان برایشان هدف شود.
چیزی که مسلم است تا زمانیکه انسانهایی باشناخت درست توحیدی ساخته وپرورش نشود اینکه بخواهیم اهداف توحیدی محقق گردد غیرقابل دست یابی است. پیامبر تازمانیکه درمکه بودند تنها وظیفه ای که داشتند پرورش انسانها ودعوت به دینداری بودند . (شناخت توحید،انسان،جهان ودین)درابتدا سعی کردند به صورت پنهان این عمل راعملی سازند چون می دانستند بدلیل عدم داشتن پایه های مردمی وظرفیت های موجود هنوزنمی تواند آشکارا وارد گود شود وامکان ناکام ماندن هست . پس دعوت مردمی وایجاد توانایی ها ی مردم ،شناخت ازاین موضوع که دیگر توانایی دشمن برای خفه کردن به یکباره غیرقابل دست یابی است وارد دعوت آشکارمی شود تادعوت راسریعتربه پیش برد چون دردعوت های پنهانی با احتیاطهاوکارهای زیرزمینیی که باید انجام گیرد رشد مفید وسریع را کند می کند. بعد ازوارد شدن به مرحله آشکار، شکنجه ها وفشاربرپیامبر ویارانش شروع می شود ،دراین دوران بارها می بینیم که سران وبزرگان برای معامله وکوتاهی پیامبر درارائه اصول دینی واردمعامله می شوند اما پیامبراهل سازش وکوتاه آمدن نیست. چون اوبرای احیای حق وهمان واردی آمده بود که حال باطل قصد معامله با او را دارد واگربخواهد به خاطراین فشارها کوتاه بیاید دیگرنباید منتظربه وجودآمدن حق باشد. فشارها که زیاد می شود طاقت یاران هم طاق می شود وزندگی برای آنها تنگ می گردد برای همین دستورهجرت برای یاران می دهد، هنوز زمان جهاد فرا نرسیده است و با وجود دیدن این همه شکنجه وآزار دستوربه جهادی وجودندارد، چون جهاد درزمان قلت یاران وضعف جزاینکه باعث نابودی خود یا کوتاهی درمقابل باطل راهی ندارد .امارهبرخودهجرت نمی کند،چون هنوز خود او آنقدر درمعرض خطر قرارنگرفته است وباید برای جهانیان برای اینکه الگویی برای مقاومت دربرابرظلم وستم وکوتاه نیامدن باشد وزمانی دست به هجرت می زند که دیگر زمانی است که همه دست به یکی برای مرگ اوکرده اند ووجوداو دیگرحاصلی نیست با وجود اینکه جامعه ای دیگر اوراصدا می زنند وخواهان وجوداوهستند. پس هجرت خدا را آغازمی کند ، می داند که وجود او دیگر درمکه فایده ای ندارد وماندن او ویارانش جز مرگ سودی ندارد وبریاران اوبیش ازاین افزوده نمی شود.او درمدینه دست به حکومتی کوچک می زند اما پیامبر زمانی دست به این کارمی زند که دارای یاران قدرتمند وپرورش یافته ای همچون مهاجرین وانصارهستند،(منظورازمهاجرین ازهجرت کنندگان مدینه وانصارهمان افرادیکه درملاقات مکه دست بیعت باپیامبربستند) اما کل جامعه آن نیروی پرورشی رانداشتند وتنها به حضوراو لبیک گفته بودند. یعنی اینکه ما حکومتهایی با خواستهای دینی اما با نبود ووجودانسانهایی قدرتمند باشیم غیرقابل دست یابی است . البته خودمی دانیم که یاران او هنوز قدرت وتوانایی پرورشی کامل رانیافته اند برای همین هنوز خوداوست که تصمیم گیری ها راانجام می دهد ونهایت رابه جایی می برد که بعد ازخود حکومت شورایی ایجاد شود. صفات مهاجرین وانصاردرآن دوران باید موردبررسی قرارگیرد البته نه بعد از دوران طویل مدت بعد حیات پیامبر، درهمان دورانی که پیامبردست به حکومت برد.اما دستورجهاد درمدینه بعد ازوجود محکم شدن قدرت سیاسی با وجودانسانهایی تواناست، جهادی برای دفاع ازخود.
این درزمان پیامبربود که امکان دارد با ظرفیتهای امروزی تفاوتهایی داشته باشد هرچند که دربعضی گزینه ها مثل هم هستند وزمان تفاوتی برآن نمی گذارد وآن هم این مورداست که ما خواهان به جریان افتادن تفکری باشیم بدون اینکه آن تفکرجزئی جدا ناپذیر از وجودانسانی شده باشد. افرادی اگربخواهند راه خیانت وکوتاه آمدن وسازش برآیند همان ابتدا حکم نابودی خود را زده اند چون دیگر نمی توانند شاهد ساخته شدن انسانهایی والا وآماده درآینده باشند.
مامی خواهیم بااین مقدمه مقداری درموردحرکتهای موجود درجهان یا درایران سخن بگوییم:
حرکتهای برخواسته ازجهان اهل سنت:
1- صوفی گری: این حرکت که نه تنها دراهل سنت ،بلکه درتشیع هم وجوددارد وبرادرهمان حرکتی شیعی است این حرکت ایستا فاقد نگرش اسلامی است . مروج همان نگرشهای تقلیدی است. پیر ومراد همان نگرش می دهد صوفی گری محصول وجود خانقاه وجداشدن مردم از جامعه وگوشه گیری وعزلت نشینی است . حرکتی که با قبرپرستی وحاجت خواست ازغیرخداهمراه است وآنگاه دست به کارهایی عجیب می زند تا دیدگاهها رامسحور خود کند کاری که مرتاض های مشرک هم می کنند. این حرکت همانگونه بود که مسبب وآمادگی جریان حمله مغول به ایران شد وغیرتها ازبین رفته بود وبه ناموسها تجاوز میشد وروحیه جهاد ازبین رفته بود وبه خیال باطل راه عزلت بهترین راه برای فرار ازمعرکه گناه است وآنها براحتی صورت مسئله ها راپاک می کردند. حرکتی که کارش حتی به همجنس بازی کشیده شد واین عاقبت هرحرکتی است که بخواهد برخلاف غریزه خدادادی کارکند. غیرتوحیدانه دم از حق بودن ووحدت وجود می زد. مروج تفکرات باطنی وشکر گرایی وخرافات ازهمین حرکتها براحتی دیده می شود.(دوستان برای بهترتوجه به مشکلات این حرکت به نقد قبلی مابرگردند) برای همین چندان مورد توجه نه درجهان ونه درکشورایران است .
2- سلفی ووهابی: به نظرمن که این دوگروه درواقع مروج یک فکر ونگرش هستند وبرادرانه درکنارهم زندگی می کنند . این تفکربیشتربا ترویج احیای سنت پیامبروسلف صالح حرکت خودراشروع کرده است. بد بودن این حرکت به این است که نتوانسته قرآن را خوب بشناسد وباعث این شده که تفاوت درزمانها ومکانها برایش غیرقابل تصورشود ودربعضی موارد آنقدراهمیت به گذشتگان داده که ازآنها بتانی جدیددرعصرامروزی ساخته است وقرآنی که باید برای همه زمانها بود وتفکروتدبرمیشد وبتواند براساس اعصارگوناگون دیدگاههای خودراارئه دهدراازمردم جدا کردند ودرانحصارعالمان خود قرار دادند ونتوانستند آن را دربین مردم وبا برداشت دیگران ببینند آنها انسانهایی هستند که با برخوردهای شدید وخشک نسبت به مسائل برخوردمی کنند وظرفیت های جامعه ومراحل گام به گام برای اجرای مسائل رانمی توانند ببینند درآنها می توان عدم نقد پذیری، اهمیت زیاد به رهبران وعالمانشان براحتی دید. عدم شنیدن نقد بر سلف صالح وساختن ازآنها به عنوان بتانی جدید درعصرامروز. عدم اعتقاد به آزادی دراسلام ازپایه های غیرتوحیدی این نوع نگاه است. آنها براحتی افرادیکه مخالف جریان فکریشان باشد رامشرک وکافرمی کنند. ظواهر درنزد آنها بسیار اهمیت دارد وتشخیص درستی نسبت به درون وبرون انسانی ندارند وشناخت درستی از ظواهر اسلامی جز انجام آن ندارند. درک درستی دربین آنها حتی نسبت به شعارهایی که می دهد وجود ندارد باوجوداعتقاد به سنی بودن امانتوانسته اند دیدگاه وموضع درستی نسبت به مسئله ای مانند شوری داشته باشند. پرورش انسانی وطی کردن مراحل، چندان دربین آنها وجود ندارد ومعمولا تفکر ازبالابه سمت پایین حرکت کردن دربینش آنها وجوددارد وبیشتر دعوت را درچهار سخنرانی وسپس بدست گیری قدرت واستفاده ازاعمال قدرت بیان دارند. این حرکت محصولی جز نظامهایی شبیه به ایران نخواهد داشت. یعنی شما همان ظلمها وستمها وسلب آزادی هایی که دراین حکومت می بینید براحتی درآن حکومت هم دیده می شود به غیر ازاینکه بعضی ازخرافات یاقبرپرسیتی ها ازجامعه زدوده شود وگرنه ایستایی وعدم حرکت پویایی ورشد محصول هردونظام خواهدبود. اینان شناخت درست ازانسان ودیدگاهی که قرآن نسبت به این مسئله بیان دارد نگرشی ندارند. اهمیت زیادی که به احادیث پیامبر دربین آنها داشته، برخلاف شعاری که دارند قرآن نتوانسته نقش خودرابه خوبی ایفاکند. این حرکت نمی توان بیشتر ازنگاه گذشته ببیند و نمی تواند عبوری ازمذهب گرایی داشته باشد. برای داشتن ورسیدن به نگاه دینی بیشترازاینکه مردم رابه قرآن توجه دهند سلسله مراتب در بیان وجوددارد یعنی برای فهم قرآن حتما وجود علما باسلسله مراتب فهم بیان می شود وبیش ازاینکه برای رسیدن به حق ودرستی مروج دلیل وبرهان باشند سلسله مراتب علمی علما رابیان می کنند(درارتباط بااین دوگروه هم باقبلانفقادی هایی داشته ایم) حرکتی بانام سلفی درایران وجوددارد وبیشتر درمناطق کرد نشین هستند واین حرکت چندان درمناطق اهل سنت جنوب وبلوچها مطرح نیستند.
3- جماعت تبلیغی: این حرکت که بیشتربابینش اینکه مردم را وارد اعمال اسلامی کند وتنها مسلمان بودن واجرای ظواهراسلامی برایش مهم است به وجودآمده است. اما برعکس برخورد سلفی و وهابی باخشونت رفتارنمی کند ودربقیه مسائل همگام وهمانند آنها ارئه نگاه می دهند به جزاینکه معمولا درمسیرراه آنها کمترآگاهی ها می دهند ویارانشان با ظرفیتهای بالای شناخت همراه نیستند. آنها امکان دارد درمسیرراهشان شاهد بدترین نقدها وتوهینها هم باشند اما برخلاف بقیه جریانها دراین مسیرازاستقامت بهتری برخوردارهستند هرچند درتمامی آنها چنین شخصیتی وجود ندارد. این حرکت هم همانند قبلی ها شناختی درست از دین ندارند وبا وجود پیشرفت آنها درآینده مشکل سازخواهند شد. چون نشناختن درست وعدم پرورش درست انسانی نمی توان شاهد جامعه درست دینی بود واین تفکراشتباهی است که بگوییم فعلا بگو دراین حد باشد درآینده همه چیز درست می شود چون انقلاب ایران همین امرراثابت کرد یعنی باوجوداینکه مردم ایران مدعی اسلام بودند اما چون شناخت درستی ازدین نداشتند وتربیت وشناخت درست دینی را پیدانکرده بودند براحتی گذاشتند رهبران آنها سرآنها کلاه گذاشته وانقلاب آنها را ازدستشان بقاپند.(درمورداین گروه هم قبلانقدهایی داشته ایم) این حرکت درایران بیشتر دربین بلوچها مطرح است.
5- اخوانی ها: ما درمورد اخوانی ها سخن به اندازه کافی گفته ایم که دوستان می توانند مراجعه کنند آنها رامی توان انسانهایی مصلحت اندیش واهل سازش وخیانت معرفی کرد(خیانت به دین،بانگاه مصلحتی انجام می دهند) این تفکربیشتر مروج وارد شدن به سیاست است ومی خواهد بابدست گیری سیاست ودست یابی به عنوان حزبی درکناربقیه احزاب خودرا به نمایش بگذاردوتاحال هم نتوانسته موفق باشد. ( این نوع نگاه برخلاف پایه گذارش حسن بنا که برای انقلاب دینی بود دانست وبه نظرمن این حرکت برخلاف زمان تاسیسش از مسیردرست انحراف پیدا کرده است)البته از موارد قابل تقدیر دربین آنها داشتن تفکراتی جدید برخلاف نگرشهای سنتی بوده است اما این حرکت تقریبا دیگر حالت پویندگی گذشته خودرا ازدست داده وبه حالت ایستایی درآمده است ونتوانسته ازنگرشهایی مثل مصلحت اندیشی، سازش با دشمنان، عبور ازمذهب گرایی و.... خودرا دورکند ودرموردنگرش به احادیث همانند سلفی اما با نگرشی آرام تربرخورد دارد پرورشهای درست نقادی وآزادی درآنها وجودندارد وبرخلاف شعارهایی که می دهند درپرورشهای انسانی ناموفق بوده اند.این چیزطبیعی است که زمانیکه دخالت درسیاست رنگ بسیار به خود بگیرد از مسائل اساسی بمانند. درمورد سلسله مراتب بودن همانند گروههای قبلی می اندیشند.این حرکت بیشتر دربین کردها مطرح است . درمنطقه جنوب هم بیشتر دربین عالمان وطلبه هایشان مطرح است.
6- مکتب قرآنی ها: مکتب قرآن حرکتی ازسوی آقای مفتی زاده وبا ترویج وپرورش انسانی به وجودآمده است اما بدلیل جدا کردن رهبر دربدو تولد این حرکت نتوانسته آن رشدی که از آن انتظار می رود را برای خود داشته باشد که درمورداین حرکت هم ما به اندازه کافی انتقاد کرده ایم که دوستان می توانند مراجعه کنند. آنها باید پرورش انسانهایی همانند مفتی زاده رامدنظرداشته باشند ودرفکر عبور ازمفتی زاده ومذهب گرایی باشند ومن می ترسم که به مرورزمان دربین آنها مفتی زاده بت شود. آنها باید به مواردی همچون مطالعه وتحقیق درکنار پرورش انسانی موردتوجه قرار دهند وآثارمفتی زاده راموردنقدوبررسی قراردهند. سعی کنند زمانی به حالت ایستایی نرسند. این حرکت هم تنها دربین کردهای ایران مطرح است.
7- شمس(شورای مرکزی اهل سنت ): این حرکت برای اتحاد وزدودن ظلمها وستمها واتحاد دربین اهل سنت ایران با حرکت ازسوی آقای احمدمفتی زاده ومولوی عبدالعزیزملازاده شروع شد اما درهمان بدو حرکتش متوقف شد ونمی توان آن را به عنوان جریانی وحرکتی پنداشته شود. درواقع اگربخواهد این جریان با تفکرات همان موسسینش باشد باید رهبران ونخبگانی ازکل جریانهای اهل سنت ایران درآنجا عضو شوند وسپس حرکت اهل سنت ایران رارهبری کنندکه وجودندارد درنتیجه نمی توان آنها رابه عنوان حرکتی پنداشت تنها یک جریان فکری هستند که بعد از به وجودآمدن ظرفیتها می توانند واردعمل شوند واگرآزادی درایران وجودداشت می توانستم بگویم این حرکت بهترین راه نجات برای اهل سنت بود. اما فعلا ظرفیتها وجودندارد. اما برای نجات کل جهان اسلام کلمه سنی بودن دردسر آفرین ومذهب به معنای ایستایی است.وگرنه می توانستم تاکید زیاد آنها به شوری ونظر برتر را بهترین راه حل جهان اسلام،به خصوص مسلمانان ایران بیان کنم، به شرطیکه درشعار خالی نباشند وواقعا عامل وهمان دردسر گروههای اسلامی فاقد عمل را ازخود نشان ندهند بااین وجود با آنها ارتباطی به غیر ازاین جهان غیر واقعی نداشتم واطلاع وشناخت کافی ازحال حاضر آنها ندارم.
8- سما(سازمان موحدین آزادیخواه): درمورد این گروه هم مانقدهایی داشته ایم آنها رامی توان بدلیل عبورازمذهب گرایی، عدم سازش پذیری با باطل، سعی درداشتن پویایی قرآن، ارزش واهمیت به افکاردیگران وترویج آزادی ستود اما بااین وجود اهمیت زیادبه بعضی ازمسائل که درارائه نگاه آنها مشاهده می شود واکتفابه بعضی ازمسائل دیگر ازرشد درست انسانی درتمامی ابعادمی مانند . مدنظر داشتن کشورایران باتوجه به هجرت پیامبر ودعوت جهانی بودن دین اسلام ودرمکانها باظرفیتهای رشدی بهتر قرارگرفتن وعدم استفاده ازآن ازنقاط ضعف آنهاست یعنی به جای اینکه ایران رامدنظر داشته باشند که امکان دارد به علت دوری یاعدم توانایی پرورش انسانی مورد توجه قراردهند ،جوامع دیگر که ملموس آنهاست موردتوجه قراردهند. امااین حرکت را باوجوداینکه ازجامعه اهل سنت کرد برخواسته است داعیه سنی بودن رانداشته است بلکه با عبوری ازمذهب و مطرح کردن دین حرکت داشته است. این حرکت چون خود رامحدود کرده است پس نسبت به ایران باید درموردش سخن گفت هرچند که امکان دارد دراساسنامه اش فراتر بیان داشته اما درنامگذاری حرکت خود، خودرامحدودکرده ومطمئنن حرکتی محدود خواهد شد. نسبت به ایران باتوجه درابتدای مسیروجوان بودن این حرکت ونبود رهبران دینی وفکری پرورش یافته دربین آنها هنوزآمادگی ها راندارند.هرحرکتی تنها اکتفا به چند رهبر نمی تواند شکوفایی لازم پیداکند نیازمند به یاران قویی درزمنیه های مختلف دارد که امیدوارم دراین ارتباط گامهای اساسی بردارد. اما از آنجائیکه باآنها ارتباطی نداشته ام می ترسم که همانند گروههای دیگراسلامی تنها درشعارباشند وفاقد آن مواردی که می گویند. امیدوارم که اینگونه نباشند. آنها نباید اینقدرسیاست مدنظرداشته باشند وازکارهای پرورشی بمانند ارائه نگاهها ازسوی آنها،معرف این موضوع است تکیه زیاد به مسائل زنان ، مسائل سیاسی ودیکتاتوری درایران ،همه نشان ازاین موضوع دارد درحالیکه اسلام باابعاد مختلف ونیزپرورش درتمامی قسمتهای انسانی دارد.بهتراست درمورد الویتها بهترموردتوجه قراردهند.
دوگروه بزرگ سنی وشیعی:
دوگروه بزرگ شیعی وسنی آنقدرموردنقد قرار داده ایم که بگوییم این حرکتها دینی نیست درواقع ماباچیزی به نام مذهب دراسلام روبرونیستیم به نقادی ها ی گذشته مراجعه گردد.
حرکتهای برخواسته ازجهان تشیع:
من چندان با آنها آشنایی ندارم اما تامی دانم چهار گروه دربین آنها وجوددارد1- گروههایی که به نام شیعه هستند که گفتیم اصلا مذهب نداریم؛ 2- گروهی که مروج این بینش است با بیشتر کردن فسادوظلم وجنایت درجهان ظهوربرای امام زمانشان آماده کنند. عجب بینش مسخره ای که سراسرتضاد باقرآن دارد ومهدی خرافیی که درقرآن وجودندارد برای انسانیت چه دردسرهایی به وجودنمی آورد. قرآنی که برای زدودن ظلم است خود مروج ظلم باشد؟ 3- گروههای متمایل به اهل سنت: ازجمله رهبران آنها دراهل حاضر درایران می توان آقای مصطفی حسینی طباطبایی نام برد که آنها همانند اهل سنت نگرش می دهند البته جریانی متمایل به قرآن وحتی استفاده ازمنابع تشیع هم هستند .جریانی تند روهم نیستند 4- گروههای قرآنی: این جریان برعکس جریان قبلی شدیدا احادیث را رد می کند وتماما نگرشی قرآنی می دهد. تعداد آنها پراکنده است وبرخلاف جریان طباطبایی ازانسجام درستی برخوردارنیستند.این دوجریان شیعی بیشترازاینکه یک جریانی باشند که دارای تشکیلات وسازمان دهی باشند تنها ارائه دهنده نگرش هستند. هرچندکه به نظرم جریان طباطبایی منظم ترکارمی کنند.
حرکت های برخواسته ازروشنفکری:
حرکتهای روشنفکری جهان اسلام درحال حاضر باآنها آشنا نیستم اما جریانهای موجود درایران رامی توان تقریبا انسانهایی بیان کرد که سعی درترویج تفکرجدایی دین ازسیاست رادارند. من آنها راانسانهای سرخورده ازدیدگاه شیعی می دانم که نتوانستند ازمذهب گرایی عبورکنند وبه جای اینکه بتوانند به قرآن بدون این نگرشهای باطل ازگذشتگان داشته باشند سعی کردند به سمت باطنی وشک گرایی بروند این حرکت برخلاف جریان روشنفکری قبل ازانقلاب همانند دکترشریعتی حرکت کردند. آنها هنوز دردها رانشناخته اند باید پرسید آیا زمانیکه می خواهند دین راازسیاست جداکنند واحکام اسلامی رابانام تضاد به حقوق بشری بیان کنند آیا دردهای ایران یا کل بشری با این موضوع حل می شود مگرهمان نظامهای دیکتاتور موجود درجهانهای مختلف حتی مادی ازجمله چین یا ...وجودندارد که ما باحذف دین بخواهیم مشکلات دیکتاتوری راحل کنیم . البته جریانهای روشنفکری درایران سعی در زدودن هرچه بیشتر دین اززندگی مردم دارد وتقریبا قرآن درنزد آنها درحال بی ارزش شدن است وهمه توجه های آنها درحال مسحور شدن به نگرشهای غرب است وبه جای اینکه قرآن آنها رامسحورکند، درحال تبدیل شدن کتابی است که دست آورده بشری بوده که تاریخ مصرف آن گذشته است. ماتاحدودی بعضی ازدیدگاههای آنها درارتباط بااین موضوعات که می دهند دراین وبلاگ نقدکردیم ازجمله کلام محمد،پلورالیسم دینی و....،همچنین دیدگاههاییی درمورد اقتصاد ونظام سیاسی ومجازات وآزادی های دینی بیان کردیم وما مشکلی درآن ندیدیم بلکه برترازنگاه انسان امروزاست ،مواردجهان غرب راهم تاحدودی ازجمله نگرش حقوق بشری را مورد نقد قراردادیم. نگرشهای روشنفکری درایران دربین تحصیلکرده ها بیشتر رواج دارد ودرجهان اسلام کمترطرفدار دارد چون بااین نگرش چیزی ازدین نمی ماند که کسی بخواهد قرآن رامفید بداند وباید به این تحصیلکرده بی سواد خندید که با وجود این بازبااین نوع نگرش می خواهد معتقد به قرآن باشد.(آنها دست به خود فریبی زده اند) بازتکرارمی کنم با حذف دین مشکلی ازمشکلات انسانی حل نمی کندبلکه برمشکلات او میافزاید.
حرکتهای جهادی:
درموردجهاددراسلام ماقبلا وتاحدودی دراین پست آوردیم؛ که چگونه است. درموردحرکتهای جهادی اسلامی درکل جهان کامل با آنها شناخت ندارم .اما درموردکشورایران تا من می دانم وجود ندارد به غیرازحرکت جندالله که من بیشترازاینکه آنها رابانام حرکتی دینی بشناسم به نظرم حرکتی برای برپایی حقوق ازدست رفته بلوچ می شناسم درموردآنها چندان شناخت ندارم که سخن بگویم. اما باید دانست هنوز برای جریانی مثل ایران یا کشورهای دیگرجهاد معنی پیاد نمی کند.
حرکتهای کلامی:
با ورودجریانهای کلامی به سمت اسلام همان مقدارکه تفکرورشد آورد دوبرابرآن نابودی ایجادکرد وانسان راازمسیراصلی وتکاملی قرآن دورکرد محصول روشنفکری ها که بیانش گذشت همان محصول بیانهای کلامی است. آخرین نوع نگاه که بانام کلام محمد ازسوی آنها ارائه شد همان بحث های کلامی گذشته بود. دخالت بی جای انسانی درمواردیکه برای او قابل درک نبود، ندانستن چگونه فکر کردن ، دورافتادن ازقرآن ، دورافتادن ازتفکردرآفاق وانفس اورا وارد گردابی کرد که او را غرق ساخت. درموردکلام هم مانقدهایی داشته ایم که دوستان می توانند مراجعه کنند.
چیزی که دربیشتراین جریانها موجوداست نبودوجود روحیه نقادی وتفکر ومطالعه ، گرفتن وسلب آزادی ها ، دگم اندیشی است. جریانهایی که عالمانشان ، حرکتشان ازوسیله به هدف شده وبرای آنها بت گشته است اگردرتمامی این جریانها مسائلی مثل نقد اندیشی وآزادی وتحقیق وجودداشت همیشه درحال رشد وتکامل بودند ودیگرماشاهد ایستایی یا به وجود آمدن حرکتهای دیگر از دل خود آنان نبودیم. اگرقرآن راازمردم جدانمی کردند ودرآن همیشه تدبر داشتند. اگر خود را درشعارخالی نمی کردند وعمل درزندگی آنان جاری بود. اگرپرورش انسانی وایمان وعمل باهم داشتند. اگرمردان وزنان بزرگی همانند تولد جهان اسلام داشتند. اگربت ازاشخاص وحرکتها ومذاهب وبت های نوین نمی ساختند. اگرمی توانستند نقاط صعف خود راببینند. اگر می توانستند بعد ازدیدن وشنیدن نقاط ضعف دراصلاح آن بکوشند. اگر برای خدا بود. این وضعیت اسف بار برای اسلام نمی ساختند. دست خدا باجماعت است، اما آیا هرجماعتی؟!نه!! جماعتی که با شناخت درست وعمل درست باشدوگرنه دست شیاطین باآنهاست وتبدیل به گرگهایی خواهندشد که جماعت رامی خورند؟! باید پرسید اگر خدا با شما بود شکستهای شما ناشی ازچیست؟!
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت موضوع نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی | لینک ثابت