درواقع عزاداری به آن مراسمی گفته می شود که بعد از دست دادن دوستان واقوام انجام می گیرد. از نگاه قرآن به غیر از مرگ یکی از فرزندان آدم بدست دیگری وپیام آوری کلاغ ودفن کردن مرده از سوی او ، درمورد مراسم مرده چیزی درقرآن نمی یابیم، تنها آموزشی که او صورت می دهد دراین حد است.
ما می خواهیم به یکی از مهمترین مسائل آن ،چیزی که به عنوان تسلیت وعزاداری بیان می شود بدان بپردازیم. درواقع بعد از فوت عزیزان، انسان خود به خود به خاطر فراقی که از دوستان صورت می گیرد در انسان ناراحتی هایی ایجاد می شود. حتی امکان ریخته شدن اشک برای تسلی روح و روان انسان هم به وجود می آید . اما آیا مراسمی همچون داشتن چهلم ،سالگرد ،برگزاری مراسم در مسجد، قرائت قرآن برای مرده، پوشیدن لباس سیاه، درج آگاهی فوت آنها در روزنامه ها،بر سروصورت خود زدن وفریاد کشیدن،سینه زنی و.....درست است یاغلط. مهمتر ازآن مراسمی که برای بزرگان دین انجام می شود آنهاییکه مرگشان به زمان گذشته بر می گردد آیا می توان برای آنها مراسمی داشت ودر ماتم آنها گریست وحتی به بدترین نوع آن سینه زنی،قمه زنی ، خودزنی، لعن و نفرین دیگران، دسته های عزاداری و.....داشت. اول ببینیم قرآن یک انسان مومن و واقعی خود را چگونه معرفی می کند ،سپس او با تربیت ونگاهی که پیدا می کند چگونه از خود واکنش نشان می دهد. در واقع از نگاه قرآن انسان از آنجاییکه خوف وترس وهراسی از آینده خود ندارد ومی داند که مقصد او کجاست وهدف برایش به خوبی تشریح شده وخود را دراین جهان سرگردان نمی یابد وتمامی مسائل ارجاعش به خالق هستی می داند،همچینین نسبت به عملکرد گذشته خود یا دیگران حزن واندوهی برایش نیست به ایمان واطمینانی وآرامشی می رسد که تبدیل به انسان مومن می گردد.این دو واژه در قرآن از خوف وحزن استفاده شده است البته واژه خوف نباید با واژه خشیت درقرآنی یکی گرفته شود که در ترجمه ها به یک معنا می گیرند درواقع خوف یک ترس ودل نگرانی از بلاتکلیفی از آینده است که مشخص نیست چه اتفاقی می افتد و دربعضی موارد ترسی غیرواقعی است اما خشیت در واقع یک حالت از دل نگرانی واقعی که نشان از رخداد حتمی است این نوع ترس در بعضی موارد از سر یک نوع دوست داشتن ودل نگرانی از ناراحت کردن دوستان است، درواقع یک نوع پیشگیری برای رخدادی درآینده که امکان دارد باعث دور شدن از دوستان گردد(ترس ازخدا همان خشیت درقرآن است یا درسوره کهف بعد ازکشته شدن آن غلام بدست یارموسی همان معنی دارد) اما درقرآن در بیشتر موارد اگر نامی از خوف آورده بلافاصله کلمه حزن را هم آورده است ، اما چرا اول خوف بعد کلمه حزن قید شده است؟ هر پیامبری بعد از پیام آوری خود وایجادامنیت وآرامش از لحاظ روانی در نگاه به سوی آینده واینکه تمامی رخدادهای آینده در دستان خداست وخود را به خدا بسپارید تا رستگار شوید؟ و برنامه های خدا را اجرا کنید تا رشدهای لازم ایجاد گردد؟ بلافاصله یک برگشت به عقب برای انسان در طی مسیر گذشته برای او پیش می آید ونسبت به گذشته خود احساس حزن از سر عدم رشدهای لازم برای او ایجاد می گردد که بلافاصله خداوند از نادیده گرفتن آن ودر صورت توبه ، جبران ازآن برای او سخن می گوید. البته در بعضی موارد این حزن وترس با هم از عملکرد و رفتار دیگران است که باز دیدگاهی که نسبت به ارجاع دادن آن به خدا وتو خود درمسیرحق قرار بگیرسخن می گوید. برای همین هیچگاه او نگاهی به عقب نخواهد داشت وهمیشه در طی مسیر به سمت رشد است.
این انسان قرآنی یک نگاهی دیگر هم در او به وجود می آید می داند که هر رخدادی هر چند از نگاه او شر باشد، بعد از رخداد آن دیگر نسبت به خدا وحرکت این جهان نمی توان به عنوان شر بیان کرد ،چون می داند این همان خواست ورضایت خدا بر رخداد آن بوده است وباز گشت همه چیز در دستان خداست . این تقدیر وخواست خداوندی بر رخداد ها بوده است واو نمی تواند ناراضی به خواست خداوند باشد وگرنه شرک وکفر ورزیده است.
اما مهمترین مسئله در زندگی انسان قرآنی او برایش نتیجه مهم نیست ،چون این بدست خداوند است، او تنها باید براساس نگاه قرآنی وحق به پیش رود، چون اختیار او محدود است وتمامی مسائل در قدرت او نیست که براساس خواست او صورت گیرد،او می داند که این امکانات تنها وسیله هایی در دستان او برای رسیدن به هدف است وبود ونبود آن منوط به خواست خداست چون او بخواهد . حضور خدا را به عنوان ولی ودوستدار وسرپرست ومربی خود قبول دارد. حال هر اتفاقی که در گذشته رخ داده است نسبت به خدا درست وبه حق بوده وظلمی رخ نداده است هر چند که انسانها نسبت به هم ظلم کرده اند، انسان نمی تواند نسبت به گذشته گله مندی داشته باشد وناراحتیی هم نسبت به آن ندارد،چون خدا خواسته است ونمی تواند ناراضی به خواست خدا باشد،نسبت به عملکرد و ظلم خودش هم گفتیم باید چگونه عمل کند. اما مهمتر ازآن چون هرکس مسئول اعمال خود است ، اعمال دیگران هم ربطی به او ندارد.
این یک انسان واقعی وسالم از نگاه قرآن است که بعد از، از دست دادن عزیزانش ازآنجائیکه می داند این خواست خدا بوده وبازگشت همه به سوی اوست ( یعنی هر چیزی که از اول بوده وهر اتفاقی که افتاده به خدا بر می گردد واو خواسته است حال هر اتفاقی بیافتد به خدا و خواست او برمی گردد) ناراحتیی ندارد وبه حکم او راضی است او تنها این جهان ودنیا را نمی بیند بلکه فراتر را می بیند به خصوص اگر انسانی که از دنیا رفته نیک وخوب بوده است می داند او چیزی را از دست نداده است بلکه به آرامش ابدی رسیده است واگر انسان بد ومضری برای انسان وجامعه بوده و خدا راضی به وجود او نبوده است همان که نباشد. اما انسان به خاطر طبع انسانیش به هرحال امکان دارد دوری عزیزان او را به تئالم وناراحتیی بکشاند اما در حدی نیست که بخواهد دچار افسردگی شود وخود را ببازد یا فریاد بکشد ودست به خود آزاری بزند، اگر هم از سوی انسانهایی چنین حرکاتی دیده شد سعی کنیم در صورت فریاد زدنها جلوی او را نگیریم به هرحال او از لحاظ شخصیت قرآنی رشد لازم را نداشته است وسعی کنیم با تقویت نگاه او ،او را به آرامش بکشانیم وسعی کنیم ازاینکه او به خود صدمه وارد کند جلوگیری کنیم ، وگرنه با جلوگیری از تخلیه روانی ،موجب عقده های درونی وافسردگی برای او می شویم. اما درمورد پوشیدن لباس سیاه ، کمکی به این تخلیه روانی نمی کند وربطی به دین ندارد ، بیشتر پیام رسانی از سیاه ونحس بودن دارد یعنی می خواهد بگوید این روز بد ونحس وتاریک است و واین با قرآن واینکه تمامی روزها روز خدا وخواست خداست تناقض دارد. درمورد سینه زنی وخودزنی برخلاف بیان قرآن از اینکه انسان نباید به خود صدمه وارد کند می باشد ونشان از عدم رشد لازم ایمانی دارد اما این فرهنگها بیشتر از تفکر ونگاه مسیحیان است یعنی پوشیدن لباس سیاه یا عزاداری وسینه زنی به نظر می آید الگوبرداری از مسیحیت وتحت تاثیر آن بوده است. درمورد قرآن خوانی، برای مردگان هیچ نفعی ندارد ، درواقع قرآن یک برنامه زندگی است که باید پیاده گردد نه این قرآن درایران تبدیل به قرآنی شده که هنگام سفرباید اززیر آن رد شد، در سفره های هفت سین گذاشته شود ،تا کسی مرد پخش گردد(در شهر ما تا از مسجدی صدای قرآن شنیده می شود ، می گویند چه کسی مرده است؟ ) انگار پیام رسانی قرآن برای فوت مرده است ؟اصلا چه دردی از مرده دوا می کند؟ این قرآن برا ی زنده هاست؟ در مورد برگزاری مراسم عزاداری در مساجد درست نیست؟ چون مسجد یک محل سجود وعبادت است؟ یک مکان فرهنگی است نه مکانی برای ماتم وعزا، مسجد زمانی اگر درهایش باز بود ومحل امن وآرامشی برای افراد بود امروزها تنها هنگام نماز و عزاداری درهایش باز می شود ، این دیگر چه مسجدی است. درواقع ما چیزی به عنوان نشستن وآمدن افرادی برای تسلیت گویی نداریم ، این مراسم به جای اینکه واقعا تسلی خاطر برای افرادباشد با ایجاد مزاحمت برای فرد درتهیه وسایل آرامش دیگران( انگار برعکس شده است) خوراک و...یک مشکل مضاعف برای فرد عزادار ایجاد می کند، (بماند ازاینکه چشم به هم چشمی ها واسرافهای زیادی دراین مراسم می شود) پس اینگونه مراسم وجود ندارد تنها زمانیکه انسانهایی از لحاظ روحی ،ناراحتی هایی بعد از دست دادن عزیزانشان به آنها دست داده است ما باید بیاییم اطراف او را پر کنیم ودر ایمان وآرامش او بکوشیم حتی در تهیه لوازم آرامش او کوشاباشیم تا او کمتر فکر کند وخود را پیدا کند نه یک فکری مازاد برای او از سوی ما ایجاد شود، اما معمولا نه تنها می آییم ناراحتی برای او ایجاد می کنیم بلکه بر ناراحتی او هم می افزاییم وما بیشتر از او اشک می ریزیم وداد وفریاد می زنیم واو را بیشتر درغم واندوه فرو می بریم. پس چیزی به عنوان نشستن با نام عزا نداریم تنها اگر فردی عزیزی را ازدست داده تا زمان بدست آوردن آن آرامش و روحیه کامل برای حضورش در جامعه با توجه به رشد انسانی وقرآنی که در او وجود دارد ما درکنار او می مانیم و درکارهایش به او کمک می کنیم ودر تقویت روحی او می کوشیم که تمامی این مراسم که درحال حاضر انجام می گیرد فاقد این امر است. در مورد درج آگاهی، برای اطلاع دیگران مشکلی نیست اما چیزی که درحال حاضر می بینیم فاقد اینگونه نگاه است بلکه برای چشم به هم چشمی وحیف ومیل پول است ،دربعضی موارد حتی فوت او مهم نیست که از طریق روزنامه به اطلاع دیگران برسد.
ما فلسفه چیزی اگر به عنوان ناراحتی بعد از فوت عزیزان باشد را بیان کردیم وانسان قرآنی را هم معرفی کردیم ؟ پس این مراسم عزا برای گذشتگان آیا معنی می دهد؟ این همان نگاه وبرگشت به عقب و اعلام ناراحتی از خواست خداست که برخلاف دیدگاه قرآنی است؟چیزی که ما فراموش می کنیم ،خدا در انسان نیرویی با نام فراموشی درانسان قرار داده است تا با فراموش کردن گذشتگان خود در جهت رشدی گام بردارد ، اگر هر لحظه از زندگی خود بخواهد ماتم بگیرد ، دیگر چیزی از زندگی او نمی ماند به جز اینکه نصف بیشتر عمر خود را صرف گریه واشک واندوه وافسردگی کند، عزیزان هم یکی دوتا نیستند، خوب به کشور ایران نگاه کنید نصف بیشتر از سال آنها تعصیلات برای مراسم عزاداری گذشتگان است که علاوه برلطمات کلان کشوری در امر برنامه ریزی واقتصاد، می خواهیم افراد را وارد مراسمی فاقد دینی کنیم، حال باید پرسید چرا ایرانیان با وجود این همه مراسم باز انسانهای ماتم زده برای گذشتگان نیستند، چون این افرادشناخت درست از کسی که او را باید دوست داشته باشند ندارند درواقع ما اگر فردی را دوست داریم باید روش زندگی او در زندگی ماحضور داشته باشد نه اشک ریختن؟ اگر هم ما واقعا اینقدر او را دوست داریم باید همیشه به فکر او باشیم وهرروز ماتم زده او باشیم نه تنها روزیکه او کشته یا فوت شده ؟ پس چرا مااینگونه نیستیم درواقع این اشکها ودوستی ها تصنعی است ،هنوز مانفهمیده ایم که با روح قرآنی وانسانی نمی خواند درنتیجه انسان خود به خود فراموش می کند ونمی تواند در زندگیش توقف وایستایی وماتم به وجود بیاید؟ یک مسخرگی که در برگزاری این ایام در ایران وجود دارد از اینجاست که مثلا اگر امروز روز عزاست فردایش تولد فردی دیگر است باید شادی کنند یا برعکس آن؟ آیا این خود ودیگران را به مسخره گرفتن نیست ؟ اما سئوالی که مهم است در اینجا بیان شود در زمان پیامبر هم کشته شدن انسانها وجنگ واز دست دادن عزیزان وجودداشته است اما درهیچ جای قرآن پیام از عزاداری نیست؟ بلکه قرآن در مقابل مشکلات از انسان صبوری می خواهد، رفتاری دیگر خواهان است؟
حال باید پرسید چیزی که درایام محرم به نام وبرای حسین انجام می گیرد؟آیا مطابق با قرآن بود؟ درواقع خیر؟ باید به این افراد گفت چرا تنها از بین این همه افراد قرآنی ودینی تنها حسین مهم شد؟ چرا این اسطوره سازی انجام می گیرد واورا تامرزهای تقدس وخدایی به پیش می برند؟ ماشخصیتهای زیادی در اسلام داشته ایم که در عین مظلومیت ، فیجع تر از حسین کشته شده اند؟ به عنوان مثال حمزه عموی پیامبر در جنگ احد می باشد؟ مهمتر از آن ما جنگها وقتلهای زیادی در طول تاریخ داشته ایم که درعین مظلومیت افراد کشته شدند؟ شهدایی که در درجات بالاتر وبهتر شاید از شهدای کربلا باشد؟ آیا شهدای جنگ بدر واحد کم انسانهایی بودند که خلاصه در کربلا می شود؟
در مورد جنگهای گذشته ،حرف وبیانی از نوحه سرایی وعزاداری نیست بلکه درس گرفتن ازجنگها وکشته شدن است . شاد بودن ودفاع از جهاد وتحمل وصبر وبردباری را قرآن آموزش می دهد.از خدا بودن وبه سوی او باز گشتن. اسلام متوقف شدن وبر سر وسینه زدن واظهار مظلومیت را نمی پذیرد او باید حرکت کند و با ظالمین روزگار بجنگد او خود باید به نجات مستضعفین جهان برود نه خود را هم به استضعاف بکشاند ودچار استضعاف کند. این پیام آوری قرآن بوده که هم مظلومین روزگارش را می دیده است هم کشته شدن دیگران را.
می گویند ما در مظلومیت حسین می گرییم؟ این گریه چه معنی دارد؟ ما اگر گریه در مظلومیت می خواهیم انجام دهیم؟ هزاران انسان در جهان مظلوم روزگار خود هستند چرا برای آنها گریه نمی کنیم؟ اصلا اشک وبه سر خود زدن معنی دارد؟ دردی دوا می کند؟ همین کشور خود ایران را نگاه کنید؟ این افراد مگر خود مظلوم نیستند؟ اول باید به حال خود گریه کنند؟ اما گریه تنها به معنی ایستایی و ایجاد فضا برای ظلم جباران است واین همان فرهنگ ونوع نگاه غیر دینی برای ایستایی انسانهاست؟ حسین به آرامش ابدی رسید؟ گریه ما چه معنی دارد؟ مگر به جهنم سقوط کرده است؟ این از همان نبود مقدمه قرآنی که قبل گفتیم نشان دارد؟ نهضت عاشورا یعنی نهضت مبارزه با ظلم نه روضه خوانی وبرسروصورت زدن واشک ریختن واین چهره حسین بود نه این چهره ای که اینان نشان می دهند! نام حسین رابدعنوان نکنید!؟ حسین به اشکهای شما نیازی ندارد واین اشکها هیچ دردی از شما دوا نمی کند؟ شماها همان افرادی هستید که حضرت علی را شخصیتی ترسو، دروغگو،فریبکار،بی تفاوت نسبت به ناموسش معرفی می کنید!پس اینکه بخواهید از حسین هم چنین چهره ای بسازید بعید نبود؟ اما آنان شیر مردانی بودند که در مقابل ظلم می ایستادند واهل ماتم واشک ریختن نبودند اهل احیای حق وراستی بودند وخود را در خرافات وبدعتها غرق نمی کردند؟! این همان حسینی است که با ظلم می جنگد وتقیه نمی کند آنوقت آنهاییکه علی را به بدنامی وشجاعت معرفی می کنند که حتی درمقابل ناموس خود سکوت برلب می گیرد واز او انسانی ترسویی می سازد چه باید گفت؟ حسین مرد عمل وحرکت بود نه مرد ماتم واشک وبرسر خود زدن؟ اوآزادزندگی کردن را می پسندید نه زیر بار خفت وخرافات رفتن؟ او برای احیای حق بود نه برضد آن ومروج خرافات؟
مردمی که اهل فکر وتفکر نیستند وایمان ونگاه درست او را به حرکت وا نمی دارد وهمیشته تحت تاثیر نوحه سرایی واحساساتش است هیچگاه امیدی به او نیست ،او همیشه حرکتی درجهت منفی دارد؟ می گویند همیشه این مراسم عاشورایی برای مردم نمادی از مبارزه با ظلم بوده است ؟ اما نمی گویند همین مراسم چقدر تخریب دین کرده است ،نمی گویند مگر در مبارزه خود پیامبر یا خود حسین همین نمادها وجود داشته است یا حرکت ونگرش درست درآنها باعث حرکت شده است؟ اصلا حرکت کردن با احساسات، حرکتی نادرست وبرباطل خواهد بود،همانگونه که تاحال هیچگاه این حرکت نتوانسته همان حرکت مفید باشد؟ انقلاب ایران همان محصول عزاداریی ها بود که خود باز سمت ظلم وستم برداشت؟ خطراتی که از اسطوره سازی وجود دارد غیرقابل وصف است؟ چرا همیشه در راه مبارزه نیازمند به اسطوره ها هستید؟ درحالیکه ما نیاز به حق داریم؟ زمانیکه یک انسان تقدس پیدا کند؟ جای خدا رابگیرد وعرصه بر نگاه خدایی تنگ کند؟ تکلیف معلوم است؟
تاحال فکر کرده اید چقدر دراین مدت خرجها می شود وپولها حیف ومیل می شود ،این برخلاف دیدگاه حسین بود او آمده بود با اسراف مبارزه کند به کمک نیازمندان بشتابد اینان با برپایی مراسمهایی با پول هنگفت همین ملت ونادیده گرفتن فقرا واسراف تنها دچار خود فریبی وبدنام کردن حسین هستند؟ آیا واقعا این چهره حسین بود؟ حسینی که از پیروان خود می خواهد تنها برای او اشک بریزند واشک یتیمان را نادیده بگیرند؟
چقدر دراین ایام ضربات ولطمات اقتصادی برکشور ونیروی کاری صورت می گیرد ومردم از زندگی وحرکت درست می مانند؟
چرا امروز به جای اینکه با ظلم روزگار که خود هم بخشی از آنند همانند حسین مبارزه کنند جز رجزخوانی وروضه وکفر ولعن دیگران چیزی بلد نیستند ،خود ظالمین روزگارند بردیگران لعن می فرستند بر خودشان ظلم وستم می شود، بر مظلومیت حسین می گریند واین چه مردمی نادان هستند؟ اینان همانهایی هستند که مثل حسین قرآنی زندگی نمی کنند ،درس شجاعت وآزاد بودن او را بلد نیستند وتنها دل خوش به شفاعت او دارند واشک برای او می ریزند چیزی که خود او برای مبارزه با آن بود او را اینقدر حقیر می کنند؟ این نادانها آنقدر احمقند که از بریدن وشکاف سر کودکان بی گناه وقمه هم کوتاهی نمی کنند؟ آیا این چهره همان حسینی بودکه آمده بود در راه بی گناهان مبارزه کند ودر دفاع مظلومین بود؟ هنوز نفهمیده ایم که این تنها دکانی برای افرادی است که دین را به بهایی اندک می فروشند؟ تا کی خود را فریب می دهیم؟ این فرهنگ رجز ونوحه خوانی در ایران است که فرهنگ شعار زدگی را رواج می دهد وکاری جز نوحه وسروصدا کردن بدون هیچ حرکت وعاملی مفید صورت می دهند؟
حال به آیات خدا برای تکمیل بیانمان می پردازیم:
در واقع خدا، در مقابل مظلومین جهان آه وناله واشک ریختن را نمی پذیرد بلکه روش وبیان قرآن در ابتدا برای ازبین رفتن ظلم ومظلومیت ایجاد حق در خود فرد واز بین بردن ظلم در خودش سپس حرکت دادن در کل جهان است . سپس امکان جراحتهایی در این مسیر زندگی وجود دارد که باز چون بدست خود اوست می گوید ناراحتی نباشد چون از سوی خدایی است که ولی شماست وشما را دوست دارد واین در راه تکامل شما وبرای رشد وتعالی شماست؟ صبور باشید؟ اما یک فریب بزرگی در طول تاریخ از سوی ستمگران صورت گرفته است؟ ظالمین گذشته را نقششان بزرگ کرده اند تا به آنها مشغول شوند واز ظالیمن روزگار غفلت کنند؟! آنها هرچه بودند پی کار خود رفتند شما ببینید تکلیف خودتان با ظالمین روزگارتان چیست؟ تکلیف خودتان با مظلومین روزگار چیست؟ از شما درمورد آنها پرسیده نمی شود؟از کنار مظلومین وظالمین روزگار خود عبور می کنید داعیه دفاع از مظلوم دارید؟ او که مرده است؟ اینجا دفاع تو معنی ندارد اگر تو راست می گویی نسبت به ظالمین روزگار خود فریاد بزن؟ تنها این اعمال زشت شما،چهره ای زشت ووحشتناک وعقب مانده از اسلام ارائه می گردد ومسلمانان را انسانهایی وحشی بیان می کند؟ کجای قرآن اشک ریختن برابر با ثواب وراه بهشت بیان می کند؟! کجا سینه زنی وعزاداری را عاملی برای بخشش گناه معرفی کرده است؟ این چه ثواب بزرگی است که خود خدا نادیده می گیرد ونمی فهمد واین آقایان بدان پی برده اند؟
وقطعا شما رابابرخی از(امور)ترس وگرسنگی وزیان مالی وجانی وکمبودمیوه ها آزمایش می کنیم ومژده بده به صابرین(بقره 155)
آن کسانی که هنگامی که مصیبتی به آنها می رسد می گویند ما ازخداییم وبه سوی او باز می گردیم(بقره 156)
ای کسانیکه ایمان آورده اید شکیبایی ورزید واستقامت وپایداری کنیدومراقبت به عمل آورید وتقوای خدا کنید تا رستگار شوید(آل عمران 200)
هیچ رخدادی در زمین به وقع نمی پیوندد یا به شما دست نمی دهد مگراینکه پیش از آفرینش زمین وخود شما در کتاب بزرگ ومهمی بوده است واین کار برای خدا ساده وآسان است...این بدان خاطر است که شما نه بر ازدست دادن چیزی غم بخورید که از دستتان بدر رفته است ونه شادمان شوید بشوید برآنچه خدا بدستتان رسانده است ...(حدید 22و23 )
وسست وزبون نشویدوغمگین وافسرده نگردیدوشما برتر هستید اگر که براستی مومن باشید اگر به شما جراحتی رسیده است به آن جمعیت نیز جراحتی همانند آن رسیده است وما این روزها را درمیان مردم دست به دست می گردانیم تا ثابت برقدمان بر ایمان را جدا سازد ومونان شناخته شوند وخداوند از میان شما قربانیانی برگیرد وافتخار شهادت نصیبشان گرداند.....(آل عمران 139و140)
ایشان قومی بودند که مردند وسرخود گرفتند آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است وآنچه شمافراچنگ آورده اید ازآن شماست ودرباره آنچه می کرده اید ازشماپرسیده نمی شود(بقره 134)
وکسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده مشماربلکه آنان زنده اند وبدیشان نزد پروردگارشان روزی داده می شود.آنان شادمانندازآنچه خداوندبه فضل وکرم خود بدیشان داده است وخوشحالند به خاطر کسانی که بعد از آنان مانده اند وبدیشان نپیوسته اند......(آل عمران 170تا176) حال چگونه باید درماتم آنهاییکه در راه خدا گریست؟ باتوجه به این آیات مشخص نیست از کجا این آقایان می آورند؟
گفتیم در برابر غم واندوه خداوند از حزن نسبت به گذشته خود یا دیگران بیان دارد یا نگرانی هایی از رفتار وعملکرد دیگران چه درحال یا آینده وجوددارد ، در مورد خوف براحتی دراین این آیات می توانید پیداکنیدآل عمران 175 ،نساء3و9، 54 مائده، انعام15و 51، اعراف 59، هود26، رعد21،نور 37، شعراء 12و 14 درتمامی این آیات همان ترس از آینده است که فراخوانی به آرامش است درمورد حزن هم می توانید دراین آیات پیداکنیدکه همراه با خوف بلافاصله ذکر شده است : ماپیغمبران را جزبه عنوان بشارت دهندگان وبیم دهنگان نمی فرستیم پس کسانی که ایمان آورند وکار شایسته کنند نه خوف ونه حزنی دارند(انعام48) اعراف آیه 35 ،یونس آیه 62،فصلت30،زخرف 68،احقاف13. اماهمان طورکه گفتیم ابتدا خوف سپس حزن ازبین می رود وذکر آنها از لحاظ بیان در قرآن اینگونه است اما دردوجا این بیان را به گونه ای دیگر عنوان کرده است:(نسبت به مادر موسی وداستان حضرت یوسف)
مابه مادرموسی الهام کردیم که موسی راشیربده وهنگامی که براو ترسیدی وی را به دریا بینداز ومترس وغمگین مباش که ما او را به تو باز می گرداینم...( قصص7 و 8 و 13)( 40 طه)
گفت اگراورا ازپیش من دور کنید وببرید ناراحت وغمگین می گردم می ترسم که شما اوراغافل شویدوگرگ اورا بخورد(یوسف 13)
درواقع در هر دوجا می گوید حزنی درآینده به خاطر عملکردی که ایجاد می گردد امکان ایجاد برای ما وجود دارد واین ترسی ازآینده داریم که امکان این حزن را ایجادکند درواقع این تقدم وتاخیر بیان به این دلیل است. البته این حزن نسبت به یعقوب باید گفت با دیگرآیات نمی خواند چون بارها درپیامبر هم حزن ایجادمی شود وخداوند او را به آرامش می خواند.
البته ماآیاتی درمورد حزن نسبت به عملکرد و ظلم دیگران هم داریم:
ای پیغمبر مایه اندوه تو نشود درکفربریکدیدگرسبقت می گیرند....(سوره مائده 41)
شکیبایی کن وشکیبایی جز در پرتو توفیق یزدان میسر نیست برآنان اندهگین مشو ودر برابر مکر ونیرنگی که می ورزند( نحل 127)
ازپایین او را صدا زد غمگین مباش پروردگارت پایین تو چشمه ای پدید آورده است(سوره مریم آیه 24)
88 حجر،امکاناتی که به کفار داده شده است. درتمامی این آیات نسبت به حال یا دیگران ناراحتی هایی وجود دارد که امکان صدمه به خود ودیگران وجود دارد درواقع این دغدغه ای بیرونی است تا درونی .این هم مورد موافق خدا نیست وبا آن مبارزه می کند. البته باز نسبت به گذشته دیگران بیان دارد.
البته درمورد غم واندوه درقرآن ما واژه هایی دیگر مثل غم یا اسف هم داریم درمورد غم این آیات را می بینیم:
آنگاه را که در زمین پراکنده می شدید ومیگریختید ودورمی گشتید ودر فکر کسی نبودید وپیغمبراز پشت سرشما راصدا می زدپس دربرابرغم،غم به شما رساند.....(آل عمران 153)
88 انبیا غم حضرت یونس نسبت به نافرمانی که از خدا کرده است وتوبه ای که درپیش گرفته است، 22حج نسبت به جهنمیان. درتمامی این آیات درواقع غم نوعی رفتاری است از ناراحتی از عدم بخشش گناه واز دست دادن است . اما بلافاصله بعد از بخشش خداوند حضرت یونس از غم درمی آید درمورد جهنمیان هیچگاه وجود ندارد درمورد سوره آل عمران غم به خاطر از دست دادن غنیمت ها بوده که بلافاصله بعد ازدست دادن غنیمت به سمت غنیمتها حرکت می کنند که شکست در جنگ و از دست دادن عزیزان وجراحتهاست در نتیجه درغمی غیر قابل جبران وبه عقب به وجود می آید یعنی غم یک ناراحتیی بیشتر است که راهی بازگشت وجود نداردمثل جنگ احد که دیگر بازگشتی نیست یا تفکری که یونس نسبت به عملکرد خود دارد هم اینگونه است دوری از شهر وگیر افتادن درمکانی او را به حالتی می برد که خیال می کند دیگر راهی بازگشت نیست ومقایسه با ذکرآن درجهنم.
اما درمورداسف موردتایید خدانیست یک حالت روانی به همراه خشم واندوه است همان اظهار تاسف خوردن ماست. اندوهی که درواقع ما رابه خشم آورده وراه حلی هم برای آن وجود ندارد درواقع این حالت روانی مورد تایید خداوند نیست:
نزدیک است خویشتن را درپی ایشان ازخشم واندوه اینکه آنان بدین کلام ایمان نمی آورند هلاک سازی(سوره کهف آیه 6)
ما برای دوستان کتابی درنظر گرفته ایم با عنوان عاشورای دین،عاشورای مذهب با تحلیلی قرآنی – تاریخی که به نقد وبررسی این رویداد می پردازد.
از جمله مواردی که می توانید دراین کتاب بیابید 1- بین عاشورا ونگاهی که قرآن به این مسئله دارد با نگاهی که مذهبیون به آن می دهند تفاوت قائل شده وبه چالش می کشاند 2-اثبات با دلایل قرآنی بر رد عصمت پیامبران ودیگر افراد به همراه ذکر گناهان پیامبران وحضرت علی 3- اثبات برعدم دانستن غیب از سوی پیامبران ودیگر افراد 4-عدم ارتباط روح انبیاء با این دنیا.
امافصول این کتاب:
پیشگفتار
مقدمه
قسمت اول- معصوم بودن امام حسین(ع)
قسمت دوم -علم غیب امام حسین (ع)
قسمت سوم – موحدان وتحلیل ماجرای عاشورا
قسمت چهارم- ریشه های نهضت عاشورا
قسمت پنجم-امام حسین (ع)وچگونگی رسیدن به سرزمین کربلاء
قسمت ششم-ماجرای عاشورا اززبان نزدیکان
قسمت هفتم- منطق یزید
قسمت هشتم-تحلیل عاشورای دین در قرآن وعاشورای مذهب
قسمت نهم-نقش قرآن وعملکردرسول خدا(ص)در تربیت نزدیکان
قسمت دهم-عاشورا وحقیقت تاریخ
قسمت یازدهم-دفاع مداحان مذهب وسکوت علمای دین
قسمت دوازدهم-دلایل مخالفان وموافقان درسینه وزنجیرزدن وقمه زنی
منابع کتاب
با کلید برروی عاشورای دین وعاشورای مذهب آن را دانلود کنید:
785KB
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ساعت موضوع مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات | لینک ثابت
بارهادرآیات متعددخداونداین امرراتذکرداده اندکه پیامبران بشری مثل خودشمابوده اندوماخواسته ایم ازآنهابرای شماالگوایجادکنیم تااینکه کسی نگویدکه درواقع دین قابلیت اجرارانداردیااین دین برپیامبری فرشته گونه اجراشده است . امابازانسانهادوست دارندکه پیامبران راانسانهایی فرشته گونه ومعصوم وخداوارتصورکنندهرچنددراین مسیرافراطی ماباچیزهایی تفریط وارهم مثل اینکه پیامبران الگویی برای هرکثافت وخیانتی هم روبرومی شویم.
درکتاب تورات ماباپیامبرانی دروغین،خیانتکاروفاسدبرمی خوریم ودرکتاب های انجیل با پیامبری برمی خوریم که خدامی شود امادراسلام ماباپیامبری برمی خوریم که ازبعضی منحرفین اورابه عصمت می کشانندوسپس نظریه ای تحت امامت ومعصومین عنوان می کنندببینیم آیاواقعااینگونه نگرشی اسلام به بشرداردیعنی انسان می تواندمعصوم شود.
اماآیاتی که پیامبران راهماننددیگرانسانهابیان می کند:
کافران ،خداراچنانکه بایدنشناخته اندوقتی که می گویند:خداوندهیچ چیزی برهیچ بشری نفرستاده است بگوچه کسی کتابی رانازل کرده است که موسی برای مردم آورده است.....(سوره انعام آیه91)
پیغمبرانشان بدیشان گفتندمگردرباره وجودخداآفریننده آسمانهاوزمین بودن مدل ونمونه پیشین شک وتردیدی درمیان است؟اوشمارافرامی خواندتاگناهاتان راببخشایدوتامدت مشخصی شمارابرجای ومحفوظ داردآنان گفتندشماجزانسان هایی همچون مانیستید.... پیغمبرانشان بدیشان گفتندماجزانسانهایی همچون شمانیستیم ولیکن خداوندبرهرکس ازبندگانش که بخواهدمنت می نهدومارانسزدکه دلیلی برایتان بیاوریم مگربااجازه خدا... (سوره ابراهیم آیه 10 و 11)
بگومن فقط انسانی همچون شماهستم وبه من وحی می شودکه معبودشمایکی است...(سوره کهف آیه110)
اشراف وسران کافرقوم اوگفتنداین مردجزانسانی همچون شمانبوده ولی اومی خواهدبرشمابرتری گیرداگرخدامی خواست حتمافرشتگانی رامی فرستادماچنین چیزی رادرپدران پیشین خودنشنیده ایم(سوره مومنون آیه24)
توانسانی همچون خودمابیش نیستی اگراززمره راستگویانی معجزه ای رابه مابنما(سوره شعراآیه154)
توانسانی جزمانیستی ومامسلماتورااززمره دروغگویان میدانیم (سوره شعراآیه186)
گفتندشماانسانهایی همچون مابیش نیستیدوخداوندمهربان چیزی رافرونفرستاده است وشماجزدروغ نمی گویید(سوره یس آیه15)
بگومن فقط وفقط انسانی مثل شماهستم وبه من وحی می شودکه خداوندگارشماخداوندگاریگانه ای بیش نمی باشد.....(سوره فصلت آیه 6)
پیامبری می تواندبرای انسان الگوشودکه ازجنس خودش باشدباخصوصیات خودش تابداندکه برای انسان این برنامه قابل اجرایت داردوآن فردهیچ برتری براونداشته باشد(سوره احزاب آیه20)
درتمامی آیات درواقع پیامبرانی معرفی می کندکه مثل انسانهای دیگرهستندباخلقیات وروحیات انسانهای دیگرباداشتن زمینه مرتکب گناه واشتباه شدن ،درحالیکه کافران انسانهای دیگرمی طلبندانسانهایی مثل فرشتگان که مثل خودشان نباشندمتفاوت ازخودشان باشند انسانهایی که معصوم باشندمرتکب خلاف وگناهی نشوندوازاین موارددورباشندموجودی متفاوت ازخودشان باداشتن زمینه های دیگر.
آیااین آیات آنهاراخدایامعصوم بیان می کنداگرآنهامثل ماهستندبایدهمانندماعمل کنندمثل ماباشندباداشتن زمینه های گناه درهمه زمینه ها وببینیم درآیات خداکه چگونه پیامبران مرتکب اشتباه می شوند:
ببینیم گناه حضرت نوح آن هنگام که درخواست نجات فرزندش ازعذاب خداراداردوخداوندبه اومی گوید من تورانصیحت می کنم که ازنادانان نباشی وسپس حضرت نوح طلب بخشش می کند(سوره هودآیات45تا47)
اماگناه حضرت یونس وآنجائیکه خدامی گوید:ماهی اورابلعیددرحالی که مستحق ملامت بود(سوره صافات آیه142)
حال گناه حضرت موسی:گفت پروردگارامن برخویشتن ستم کردم پس مراببخش وارابخشیدچراکه خدابس آمرزگارومهربان است(سوره قصص آیه 16)
گناه حضرت داود:زمانیکه دونفربرای حکمیت نزدداودمی آیندواودرست عمل نمی کندسپس خدااورامی بخشدبه خاطرنادرستی درحکمیتش( سوره ص آیات 21تا26)
حال گناه حضرت ابراهیم:زمانیکه فرستادگانی ازسوی خدابه نزدحضرت ابراهیم آمدندواورامژده به فرزنددادندحضرت ابراهیم می گوید:آیاچنین مژده ای به من می دهیددرحالیکه من به سن پیری رسیده ام وسپس آن فرستادگان می گویندماتورابه چیزدرستی مژده می دهیم وازمایوسان مباش که تنهاگمراهان ازرحمت خدامایوس می شوند(سوره حجرآیات 51تا56)
درآیات متعددی خداوندتوبه کاربودن پیامبرانش رامی ستایدمثل سوره ص آیات 30و44 وتوبه به خاطراین است که فردی درگذشته دچارگناهی شده که توبه می کند
امادرموردگناهان پیامبراسلام حضرت محمد:
برای گناهان خودومردان وزنان مومن آمرزش بخواه...(سوره محمدآیه19)
خداتورابیامرزدچرابه آنان اجازه دادی پیش ازآنکه برای توروشن گرددکه ایشان راستگویندویابدانی که چه کسانی دروغگویند(سوره توبه آیه43)
ای پیغمبرچراچیزی راکه خدابرتوحلال کرده است به خاطرخشنودساختن همسرانت برخودحرام می کنی؟خداوندآمرزگارمهربانی است(سوره تحریم آیه1)
توبیخ خدادرسوره عبس به خاطررفتارناشایست پیامبرباکورنابینا (سوره عبس آیات1تا11)
دستورخداوندبه استغفارپیامبربعدازفتح مکه ،برای اینکه پیامبربه گذشته خودنگاه کرده و نادرستی هایی گذشته خودرادیگربارتکرارنکند:پروردگارخودراسپاس وستایش کن وازاوآمرزش بخواه،خدابسیارتوبه پذیراست (سوره نصرآیه3)
اماپیامبران باوجوداینکه درزمینه زندگی شخصی یااجتماعی شان دچاراشتباه یاگناه می شدندامادرزمینه پیام رسانی خداونداین موردازآنهادیده نمی شود ونمی توانستنداین کاررابکنندهمان گونه که خداوندمی گوید:
اگرپیغمبرپاره ای سخنان رابه دروغ برمامی بست مادست راست اورامی گرفتیم سپس رگ دلش راپاره می کردیم(سوره الحاقه آیات 44تا46)
ومی دانیم اگرزمانی نگرشی ازسوی انسان باشدمشکلات انسانی راهم به همراه خودداردچون انسان مطلق نیست وعلم ودانش اومحدوداست وتسلطی هم به گذشته وآینده نداردسخن گفتن اوهم محدودمی شودوهرچندکه انسان خوبی باشدبازهم درسخن گفتن دچارمشکل می شودبرای همین بارهادرآیات متعددخداوندانسانهارابه مبارزه می طلبدتاخودراثابت کندکه این یک پیام انسانی نیست وانسان درآن دخالت نداشته است ومشکلی وتحریفی وکم زیادی درآن نیست چون هرکدام ازاین موارددرآن نقصان ایجادمی کند
چیزی که دراین آیات مهم است خداوندگناه پیامبرانش رانمی پوشاندبه خصوص درموردپیامبراسلام مهمتراست چون اشتباهات ایشان که درارتباط بااجتماع است وبه عنوان یک مسئول ورهبرهستندحتمابایددرجمع عنوان شودوطلب بخشش کنندواین درسی است تامسئولین درصورت اشتباه برای اینکه رفتارآنهاجامعه رابه فسادنکشانددرجمع به اشتباه خوداعتراف کنندودرجبران آن بکوشندوخحدادرجمع آنهارانقادی می کندواین درسی است که آزادی بیان رامی رساندتادیگران هم بتواننددرآزادی کامل مسئولین ورهبران جامعه راباآزادی کامل به نقدبکشانند
امادرزمینه معجزات پیامبران بایدگفت:
ازآنجاییکه پیامبران هم انسان بوده اندوالگویی برای بشریت وبنده خدانمی توانستندکه دارای صفات واعمال غیرانسانی وفراانسانی باشندبه جزدرزمان هایی که خداوندبه آنان معجزه می داده که این معجزه هم همیشه باخودبه همراه نداشته وهمیشه نمی توانسته اندانجام دهند.این معجزات تنهابرای بعضی ازانسانهابوده که بداننداین افرادپیامبرندوهرکسی چنین ادعایی نداشته باشد. بایدمتوجه بودکه پیامبران ازلحاظ رشدی خودرابه حدی رسانده بودندکه نسبت به بقیه انسانهابرتری پیداکرده بودنددرنتیجه توانسته بودندکه باخداارتباط برقرارکنندوهرکس تنهابه اندازه ای که تلاش کندمی تواندبه این امربرسد.
درموردآخرین پیامبرمعجزه، تنهاتبدیل به قرآن می شودومادیگرمعجزه ای نخواهیم داشت ونیازی هم نیست وکسی حق نداردادعای معجزه کند.بعضی هابه پیامبراین تهمت راواردمی کنندکه اودراین ارتباط سوادداشته وآموزش دیده است .امادرموردقرآن تامل درقرآن وخواندن مطالب ودیدگاههای آن انسان رابه شگفتی درمی آوردبرای همین چه چنین افرادی بگویندکه پیامبربی سوادبوده وچه بگویندسوادداربایدبدانندکه بی سوادی پیامبرحتی برای زمان حال هم معجزه است به چه دلیل اگرخوب نگاه کنیم اثری مثل قرآن آفریدن درآن
زمان ( اگرسوادحجازنسبت به کل جهان درحددیپلم بدانیم واینکه این منطقه دورازتمدن وعلم بوده است وفرض می گیریم پیامبرتمامی این دانش راهم به همراه خودداشته است) که کل تمدن هاراتحت
تأثیرقرارمی دهدوتمدن جدیدی بوجودمی آوردکه ازشرق تاغرب گسترده می شودوسپس ازلحاظ علمی وتوسعه روبه پیشرفت می گذارد( هرچندبدلایلی که حکومت ازنوع اسلامی خودخارج می شودنمی توانداین رشدراداشته وسیرنزولی دررشدپیدامیکنداماچون پایه های محکمی دررشدگذاشته است تامدت هااین رشدبرای انسانیت می ماند) یعنی اثری درحدپروفسورتولیدکردن است حتی بایدگفت اثری خارج ازمحدوده بشری ایجادکردن.حتی اگربه قرآن عمیق هم نگاه نشودوسرسری به آن نگاه شودورشدی که برای بشریت به ارمغان گذاشت مدنظرنداشت بازهم این نتیجه گیریمنتهای می شود شمابه مسائل علمی درقرآن توجه کنیدمسائلی که درموردجنین بیان کرده است چگونه اوبه این نتایج دست یافته است؟
امابرای این امرماچندفایل ازسایت قرآنیان هم برای شمادرنظرگرفته ایم:
قرآن وغلودرموردپیامبران اثرمصطفی حسینی طباطبایی :
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=1
دراین مقاله به اثبات این موردمی پردازدکه علم ودانش پیامبران محدودبوده است وعلم غیب نمی دانسته اند.خوا ب دیدن کسی درخواب به معنی ارتباط روحی بااونیست .نمی توان باپیامبران ارتباط برقرارکردوآنهاازاحوال مابی خبرندوهرکس مرددیگرمرده است.
بعثت نبوی وآثارآن اثرمصطفی حسینی طباطبایی :
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=23
محوالموهوم اثرشریعت سنگلجی:
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=64
اماچیزهایی که دراین کتاب می خوانیدباآیات قرآن این امرراثابت می کنندکه هیچ پیامبری درحال حاضرزنده نیست واینکه تمامی پیامبران مرده اندعیسی درآخرالزمان به روزی زمین برنمی گردد واومرده است جسم عیسی به پیش خدانرفته است معنی کلمه رفع که نسبت به عیسی درقرآن بیان گشته است واینکه خضروالیاس وعیسی مرده اند.
درنتیجه ماباچیزی به نام عصمت برای انسان برنمی خوریم . پیامبران که برترین انسانهابوده انددچاراشتباه وخطا شده اندوازاین امرمصون نبوده اندوای به حال دیگرانسانها. این غلوآمیزی هاکه درحال حاضروجودداردغیردینی است ودرحال حاظرکسی زنده درجهان وجودنداردکه عمری بیشترازانسانهای دیگرداشته باشد(چیزی به نام مهدی)البته این موضوع رادرپستی دیگربه طورکامل تربیان کردیم
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت موضوع مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات | لینک ثابت
ناصر آسیابانی جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 11
این کامنت مربوط به چندپست قبل است
به نام خدا
سلام بر آقا محمد
در ابتدا باید عرض کنم که آن هایی که مخالفین عثمان بودندرا می توان به چند بخش تقسیم کرد:
1)مسلمانان حق طلب همچون عمار یاسر،مالک اشتر،محمد بن ابی بکر که مخالف سر سخت او بودند و بارها او را نهی از منکر می کردند ولی در تاریخ گواهی نیست که آنان قاتل عثمان هستند.
2)حزب اشرافیت غیر اموی چون طلحه و زبیر که کمترین انگیزه ی حق جویی نداشتند و از همان ابتدا فتوا به قتل عثمان می دادند. در تاریخ آمده است که طلحه مانع دفن عثمان در گورستان مسلمین شد و دستور سنگباران جنازه ی او را داد.
3)عمروبن عاص و معاویه: معاویه با اینکه در رفاه کامل و قدرت تمام به سر می برد کمترین کمکی که عثمان از او خواسته بود را انجام نداد. و عمرو بن عاص از زمانی که عثمان او را از حکومت مصر معزول ساخت مخالف سر سخت او شد.
پس این گفته که شیعیان در قتل عثمان شرکت کردند سخن کذبی بیش نیست.
در تعریف شیعه می خوانیم که ولایت عهدی مولا امیر المونین را پذیرفته باشند و تابع اوامر او باشند. ولی خوارج همان طور که از نامشان پیداست از دین خروج یافته بودند و از اوار حضرت علی(ع) سرپیچی نمودند. پس اینان را نیز جزو شیعه نمی توان قلمداد کرد.گرچه در ابتدا جزو یاران حضرت علی(ع) بودند.
...
این از این
ولی برادر محترم آیا به گواه شما شیعه ی واقعی همین است که شما می گوید:
نه برادر من شیعه ی واقعی آن است که پیرو واقعی 12 امام معصوم باشد و از گفتار و اوامر آن ها تبعیت کنند. این هایی که شما فرمودید شیعه ی واقعی نیستند –گرچه چون شیعه در ایران ارج و قرب دارد خود را ظاهراً شیعه قلمداد می کنند_ همان طور که پس از فتح مکه حتی معاویه و پدرش ابوسفیان که دشمنی دیرینه ای با مسلمان داشتند به اسلام گرویدند چون اسلام قدرت گرفته بود و پس از فوت پیامبر(ص) نقاب نفاق بر چهره ی خود کشیدند.پس شیعه یک تعریف دیگری دارد و شما نباید اینان را به چشم شیعه بنگرید.
...
اما در مور انقلاب ایران:
فرمودید که سال ها گذشت و با تقیه و دروغ اینان حکومت را از دست مردم ایران گرفتند:
خوشبختانه این واقعه تاریخ معاصر(حدوداً30 سال پیش)اتفاق افتاد و اسناد و مدارک آن غیر قابل خدشه است. اگر حکومت شاهنشاهی(طاغوت) حکومتی مردمی بود پس چرا مردم شاه کشور خویش را انتخاب نمی کردند؟ اگر مردمی بود پس چرا واقعه ی 17 شهریور،قیام مردم قزوین، تبریز و ... که در آن بسیاری از مردم به شهادت رسیدند اتفاق افتاد. ممکن است بگویید که اینان مخالف حکومت بودند. من هم در جواب می گویم که اگر حکومت شاهنشاهی مخالفین اندک داشت پس چرا قیام های مردمی در اکثر شهر های بزرگ کشور اتفاق افتاد؟ چرا فقط مردم به شهادت می رسیدند؟
پس این هم سخنی گزاف و بیهوده ایست که حکومت از دست مردم جدا شد. بلکه حکومت به مردم بازگشت. سند آن هم رای 98.2% مردم به جموری اسلامی بود. در جمهوری حال حاضر اسلامی اگر مردم با شناختی بسیار کامل به افرادی رای دهند که مورد وثوقشان است فسادی بزرگ رخ نمی دهد.
ضمناً فرموید که این شیعیان علی دوست در انقلاب ایرام مردم را بی دین کردند و به قتل رساندند. لطفاً می شود برای من مدرکی بیاورید که امام خمینی(ره) که رهبری انقلاب را بر عهده داشتند فتوای قتل مردم را صادر کرده باشد؟
جمهوری اسلامی را تروریست می خوانند در حالی که خود جمهوری اسلامی ایران ضربه های بسیار مهلکی از تروریست خورده است. همان طور که رییس جمهور و نخست وزیرمان را شهید کردند؛ همان طور که آیت الله بهشتی و 72 نفر را در واقع ی هفتم تیر شهید نمودند؛ همان طور که امام خامنه ای(دامت برکاته) را ترور نمودند. پس این هم واقعاً از انصاف به دور است که بگوییم انقلاب ایران و انقلابیون مردم را به بهانه های واهی می کشتند.
ضمناً این دردی است که در جامعه ی ما ایپدمی شده که برخی نا اهل برخی پست های حساس حکومتی را در دست دارد. اینان به نام شیعه هستند که می خواهند(چه ناخود آگاه و چه خود آگاه)نام و مرام شیعه را در نظر برخی کوته فکران تخریب کنند. همان طور که ابن زیاد در زمان خلافت امام علی(ع) حکومت فارس را عهده دار بود.
با تشکر از شما که از من درخواست نوشتن کرده بودید.
در پناه حق
یا مولانا علی(ع)
ناصر آسیابانی نظربه صورت خصوصی
به نام خدا
سلام برادر
دو سه نظر قبلاَ راجع به چرا شیعیان علی را دوست ندارند داده بودم. فقط می خواستم ببینم که آیا خواندید و یا اینکه اصلاَ به دست شما نرسید؟
با تشکر
یا مولانا علی
علی :نظربرمذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات2
اگه واقعا حق می گویی چرا تخریب می کنی چرا تعصب به خرج می دهی چرا آیه قران را با نظر خودت تاویل می کنی .....
برو با علما شیعه بحث کن
مگر امام فخر رازی(صاحب تفسیر کبیر) خودتون نبود که گفت من علی را با 101 دلیل قبول کردم ولی تعصب من به سنی بودن و...نمی گذارد شیعه شوم.
یا ابن ابی الحدید ویا تیجانی امثالهم
روایاتی که در مورد ولایت حضرت علی (ع) در صحیح بخاری (اخیرا به زبان فارسی نی ترجمه شده توسط ترشابی)و صحیح مسلم ومنابع اهل سنت وارد شده چگونه توجیه میکنید واز روی آن رد می شوید
ناصر آسیابانی
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض ارادت خدمت شما برادر گرامی
گفته بودید که به تاریخ نمی شود اطمینان کرد و گهگاه دروغ است.حال چون من به تاریخ اشاره کردم دروغ است و یا اینکه خودتان هم با داستان های تاریخی اثبات کردید که شیعیان علی را دوست ندارند؟ منظورم این است که هر وقت که ما به تاریخ رجوع کنیم سخنمان کذب است و هر وقت که شما رجوع کنید سخنتان راست؟
البته سوال هایی که من از شما درباره ی انقلاب اسلامی ایران پرسیده بودم که آیا حکومت شاه مردمی بود را هنوز جواب نداده اید؛ این دیگر از تاریخ معاصر است و خوشبختانه کسانی که آن را تجربه کرده اند زنده می باشند، دلیلی محکم تر از این؟
در مورد بحث نظربرمذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات، متاسفانه آنقدر مطالب پراکنده و غیر واضح بود که نمی شود بر آن نقدی نوشت. یعنی ذهن خواننده را مشوش می کند و حوصله ی او را از ادامه ی خواندن باز می دارد. اگر لطف کنید و برایتان زحمتی نیست این نوشته را به صورت مقاله ی کلاسیک نوشته و رفرنس های آن را در آخر یا پی نوشت بدهید که خیلی راحتر برای خواننده باشد(آن وقت حتماً من برایتان استدلال می کنم که ما راست می گوییم یا شما؟). همان طور که اکثر نوشته ها و مقاله های قوی این طور است.
...
یک گلایه:
نظراتی که من برایتان فرستاده بودم را حذف کردید(به نظرم) یعنی به نوشته های اصولی که همراه با ادب و نزاکت بود اعتنا ننموده و به نویسنده توهین فرمودید. حال آن طور که می بینم فردی بی ادبی به نام شاپرک سخنی نا به جا_که قلم از گفتن آن شرم دارد_ را نوشته و شما هم آن را در وبلاگتان درج کردید. این معنای تایید سخنان وی است و شما برای آن فرد بی ادب حرمت قائل شدید . و این از شخصیتی که ادعای تفکر و استدلال را دارد بعید است.
اما دیدگاه شما درباره ی منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(ارواحنا فداه)را قبول ندارم و برای آن مدرک و دلیلی از کتب خودتان می آورم. چون که کتاب های ما را موهومی می دانید.
"ابوداوود" در صحیح خود از "ابیطفیل" و او از علی (علیه السلام) نقل میکند: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی، یملاءها کما ملئت جورا."
ولو یک روز هم از عمر دنیا باقی باشد، خداوند مردی را از اهل بیت من برمیانگیزد که زمین را پر از عدل و داد میکند، بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2، صفحه 208)
لطفاً دلیلتان را برای رد این سند_که از کتب اهل سنت است_ بیاورید.
*** **** ****
ابوداوود ترمذی در صحیح خود از عبدالله از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که فرمودند: "لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاً منی او من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی... یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا."
هرگاه به پایان دنیا فقط یک روز بماند، خداوند این روز را بهقدری طولانی میکند، تا اینکه در این روز فردی که از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را برمیانگیزد و زمین را از عدل و داد پر میکند بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شده باشد. (کتاب تاج، جلد 5، صفحه343)
*** **** ****
عبدالرحمن سیوطی عالم بزرگ اهل سنت در کتاب "عرف الوردی فی اخبار المهدی" از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که فرمودند: "من انکر خروج المهدی فقد کفر."
هر که خروج مهدی را انکار کند، کافر شده است.
لطفاً دلیلتان را برای رد این سند هم_که از کتب اهل سنت است_ بیاورید.
...
*** **** ****
ضمناً این سخن که تفسیر قرآن از عهده ی هر فردی خارج است و تنها باید عالم به علوم دینی باید آن را تفسیر کند از نظر شما اشتباه است، پس چطور به غیر از قرآن سندی دیگر قبول نمی کنید_همان طور که به گفته ی شما هر فرد مسلمانی قادر به تفسیر قرآن است و لازم نیست که تنها یک نفر آن را تفسیر کند. آیا تفسیر به رای در قرآن به وجود نمی آید؟ در این صورت هر کس قرآن را به علم خودش تفسیر می کند و این تعریفی که شما از قرآن دارید می توان به هزار قرآن تفسیر به رای رجوع کرد!!!!!!!!!!! اگر این طور است کتب علمای ما که بسیار قوی تر از کتب آن هایی است که قرآن را تفسیر به رای می کنند.
شما عقیده ی شیعه را به مرده پرستی تعریف نمودید. حال من یه سوالی از شما می پرسم: شما اگر برایتان مشکلی پیش آمد ، به عنوان مثال خدای نکرده کارتان به کلانتری افتاد و یا باکسی مشکل پیدا کردید که فلانی مثلاً رضایت نداد آیا شما یک بزرگتر یا ریش سفید و یا معتمدی را واسطه قرار نمی دهید که پا در میانی کند و فلانی رضایت دهد؟
ائمه ی معصومین(صلوات الله والسلام علیهم) هم پیش خدا آبرومندند و وقتی که ما مشکل لا علاجی پیدا می کنیم خدا را به اینان قسم می دهیم(یا وجیهه عند الله اشفع لنا عند الله- دعای توسل) که گشایشی در کار ما پدید آورد. درسته که جسم این بزرگواران از میان رفته اما آنان روح بلند مرتبه ای دارند(انسان فقط جسم نیست و دارای بُعد متعالی است که روح می باشد و با مرگ از بین نمی رود). مشکل این جاست که وقتی کسی مرد شما او را مرده ی مطلق می پندارید و می گویید شیعیان مرده پرستی می کنند.
در مورد این مبحث «امامت و ولایت ازنگاه زیبای قرآنی» ان شاء الله در آینده ی نزدیک نظرم را می نویسم.
ضمناً اگر دوباره خواستید که نظرم را حذف کنید بی زحمت یه کامنتی به من بدهید که دیگر برایتان ننویسم.
در پناه خدا
یا مولانا علی
فاطيما
سلام
شما يك دفعه براي من كامنت گذاشته بوديد كه با عنوان " چرا شيعيان علي را دوست ندارند" به روز هستيد. من هم كه از اين عنوان نقص تعجب كردم به وبلاگ شما آمدم اما با مطالبي مواجه شدم كه مرا به هم ريخت و بر آن شدم كه از كساني كه در زمينه هاي مناظره با سني و يا وهابي مشغول هستند و قلمشان روان و قوي است كمك بگيرم و حالا مطالب دوست عزيزم آقاي محمد رضا را برايتان مي نويسم:
نتيجه گيري در مورد اين كه كسي آيا كسي را دوست دارد، از راهش بايد باشد. نگاهي به گذشته و آينده مي تواند راهگشا باشد. اما كامل نيست.
كس مي گفت كه هر كس يك نفر را دوست دارد، بايد به حرفهايش گوش دهد. آري اين صحيح است. اما مسئله اينجاست كه هر كس حرف را به گونه اي برداشت مي كند. بنابراين بايد ديد كه نگاه و ديد به حرف كلي چگونه است؟
مي خواهم پاسخگوي مطلبي باشم از يكي ديگر از وهابيون كه خود را با نام «فقط مسلمان» جا زده و به فكر متلك پراني است. نگاه اوليه به سخن او مرا درهم كرد. زيرا مشخص است كه وي قصد ندارد كه نام علي را به ميان آورد و از بزرگي هاي آن شخص والا مقام و نيز برخي اشتباهات شيعيان پرده بردارد. او بيشتر قصدش از اين موضوع اين است كه با سياست در افتد و حكومت را زير سؤال ببرد. سعي كرده كه زيركانه عمل كند و حتي مطلبش را در تقسيم بندي هايش در قسمت خرافات اهل تشيع قرار داده است تا بدين ترتيب بتواند بيشتر نتيجه لازمه را بگيرد.
او اشاره مي كند به اين موضوع كه شيعيان هيچگاه به دستورات علي(ع) گوش فرا نداده اند. و با اين استدلال اولين متلك خود را به شيعه مي پراند. سپس دومين كنايه وي جالب است: بسیاری ازیاران علی که درواقع بعدهابه عنوان شیعیان وپیروان علی معروف شدند.
جالب است. دنبال تحقيق نرفته و پاي منبر چند مولوي از قرآن و اسلام بي خبر نشستن، همين مشكلات را دارد. چرا بعدها!!!! چرا به سخن پيامبر توجه نكرديد كه فرمود: تنها گروه نجات يافته از اتش جهنم علي و پيروان او هستند. « عليٌ و شيعة» حالا شد بعدها!
سپس مي گويد: «همان هایی بودندکه درقتل عثمان شریک بودندآنهاهمان هایی بودندکه درجنگ بامعاویه به خوبی باعلی همکاری نکردندوبعدهادوشاخه شدندوشاخه ای بانام خوارج رابه وجودآوردندکه خودحضرت علی راهم شهیدکردند.پس شیعیان ازابتدادرهمگامی وهمیاری علی خوب نبودند. درجانشینی پسراوحضرت حسن بازاینگونه عمل کردنددرنتیجه حضرت حسن باتوجه به یارانش می دانست که دست گرفتن قدرت بی فایده است ازقدرت به نفع معاویه کناره گرفت .زمانیکه حضرت حسین می خواست برعلیه ظلم بجنگدهمین شیعیان اوراتنهاگذاشتندوموجب قتل اوشدند.همان هایی که به جای اینکه برعمل خودبگریندبرحسین می گریند.»
جالبتر اينكه به جاي آنكه بيايد و كالبدشكافي كند، فقط شيعه را متهم مي كند. اينكه در قتل عثمان شركت كردند، درست است. اينكه گروهي شدند و خوارج را تشكيل دادند، اين هم درست است. اينكه حسن بن علي(ع) را تنها گذاشتند اين هم درست است. اينكه حتي در عاشورا در مقابل حسين(ع) ايستادند، اين هم درست است. اما كجاي كار خراب شده است؟؟
آنجاي كار خراب شده كه وي كالبد تاريخ را نشكافت. آنجا كه نگفت كه اگر ابوبكر و عمر خلافت را در سقيفه غصب نمي كردند، هيچگاه كار به اينجا نمي كشيد. اينكه اگر ابوبكر و عمر فرمان خدا را كه به پيامبرش ابلاغ شده بود و از عشيره اقربين «انذار عشيره» تا غدير خم بارها اشاره كرده بود، را اجرا مي كردند و با علي بيعت مي كردند، هيچگاه اين چنين نمي شد. وقتي آنان چنين گستاخانه به خانه وحي يورش بردند و همه چيز را به هم ريختند؛ وقتي خلافت را غصب كردند؛ وقتي كه ...... بايد به اين مي انديشيدند كه برخي براي مال دنيا چنين گستاخ خواهند شد. بايد مي انديشيدند كه عملشان براي يك روز نيست. براي عمري است كه نابود كننده ي اسلام است و بايد خونها داده شود تا آنچه آنان نابود كردند، دوباره بازگردد. مانند خون حسين(ع).
ادامه:
از نكات برجسته اين بحث اين است كه وي سعي دارد كه اشتباه عده اي را به پاي همه بگذارد. نمي دانم كه چرا در اينجا از بردن نام عمار و مالك اشتر نخعي و .... واهمه داشت. شايد دليل آن را بتوان در اين موضوع ديد كه اين اسامي يعني رد ادعاي وي كه همه آن چنان كه وي بيان مي كند، اشتباه نكرده اند و نبايد اشتباه عده اي را به پاي همه نوشت.
باز هم نكته اي جالب توجه در اين ميان به چشم مي خورد و آن هم اين است كه در اين بحث كه اين وهابي نوشته، سعي شده كه عثمان را مظلوم نشان دهد. باز هم تاريخ را كالبدشكافي نكرده، نتيجه گرفته است. چرا مردم عثمان را كشتند؟ يعني به علل اين موضوع اشاره نكرده كه مبادا ديگران از عثمان رنجيده شوند و از اهل جماعت و وهابيت فاصله بگيرند. آيا به راستي آنچنان كه وي ادعا كرده، علي دستور به عدم قتل عثمان داده بود؟ شايد نگاه ما به اين موضوع اين باشد كه در حين حمله مردم مصر به خانه عثمان، علي در مقابل درب خانه عثمان ايستاد و دو فرزندش را هم نگهبان قرار داد. بنابراين او ميل به قتل عثمان نداشت. اما اين دليل نمي تواند دليل مناسبي باشد. زيرا خود حضرت هم در نهج البلاغه نه طرفداران عثمان را برتر از قاتلين مي داند و نه قاتلين وي را برتر از طرفداران عثمان. اين نشاندهنده ي اين موضوع است كه هيچ كس از اعتقاد حضرت متوجه نشد! حالا چطور وهابي مورد اشاره چنين نتيجه گرفته است، الله اعلم! چيزي كه در همين ابتداي صحبت وي مي توان مشاهده كرد اين است كه وي متأسفانه در خفا به خواننده خود توهين مي كند و وي را نادان و بدون تفكر مي داند و مي خواهد خود صورت مسئله طرح كند و خود نيز با زيركي پاسخ دهد. آيا به واقع چنين است؟ آيا خوانندگان و آن هم در اين عصر تكنولوژي چنين بي تفكر و نادان هستند كه ديگران براي وي بايد نتيجه گيري كنند. بيايم باقي سخنش را حلاجي كنيم.
ادامه:
در قسمتي ديگر مي خواهد دوباره كار يك حكومت را به همه نسبت دهد و از آن باز هم نتيجه غيرعقلاني خود را بگيرد. «این تااینجابودامابه مرورآنهادچارخرافات وشرکیات فراوان شدندبه حدی که آنهابه نام خدادرزمان صفویان کشتاربه راه انداختندوازتجاوزوقتل مسلمین تامی توانستنددریغ نکردند.» واما نويسنده جا انداخته است كه اهل جماعت از همان ابتداي پايه و اساسش توسط ابوبكر و عمر بر پايه خرافات چيده شد و آنچه شيعه دارد از ائمه دارد، مگر بعضي ها كه از ائمه خود را فاصله دادند و تشكيل علي اللهي و زهرااللهي را دادند و به خود ستم كردند. مي دانم منظورش چيست! منظورش از شرك استغاثه است كه شيعيان به حضور ائمه مي روند و از آنان مي خواهند كه در برابر خداوند برايشان طلب دعا كند. او اين را شرك مي پندارد همچون ديگر وهابيون. اما از ياد برده است كه پيامبر فرمود: ديدن من و فرزندانم در خواب همانند بيداري است. اكنون كه پيامبر به قولي از دنيا رفته، آيا ديدن او باز هم در خواب همانند بيداري است؟ پس يا شما دروغ مي گوييد و شيعه مشرك نيست و يا نعوذ بالله پيامبر دروغ مي گويد و نمي توان ديدن او را در خواب همانند بيداري فرض كرد. كدام را انتخاب مي كنيد؟
ادامه:
در كنار اينها باز هم يادش رفت كه بگويد كه صفويه آن چه كه كرد عقده اي بود كه خلفا و پادشاهان سني مسلك با شيعيان كرده بودند و آنان نيز در مقابل اين موضوع به مقابله برخاستند. چرا يادش رفت كه بگويد در همان زمان عثماني هم با شيعيان چنين مي كرد؟ چرا يادش رفت كه بگويد كه معاويه هم بعد از علي و يزيد هم با حسين بن علي چنان كرد كه صفويه آنچنان كه با سني جماعت كردند. بگوييد كه چرا چنين با شيعيان كرديد كه بايد چنين پس دهيد؟
و از اينجا ديگر مبحث سياسي او وارد مي شود: «سپس روزهارفت تااینکه انقلاب ایران به وجودآمدآنهاباتقیه ودروغ حکومت راازدست مردم گرفتندوحکومتی براساس دروغ وتقیه به نام خدابرپاکردند.مردم رابی دین کردندتامی توانندبرمردم ظلم وستم می کنند.ازهیچ خرافاتی وشرکی بانام دین معرفی کردن ابایی ندارندواگرکسی آزادنه تفکردهندازبریدن سراوابایی ندارند.آنهانه تنهادرداخل مرزهااین راخارج ازمرزهاهم گسترش داده اند.» باور كنيد هنوز نمي داند كه تقيه چيست؟؟ فقط مي خواهد نتيجه بگيرد! مي گويد ظلم و ستم، اما چگونه آن را بيان نمي كند. باز هم مي گويد شرك و خرافات، اما آنها را هم نمي گويد. چيزي را مدعي است كه نه مدرك دارد و نه سند! بدين گونه باشد كه من هم مدعي ام اين نويسنده وهابي قاتل يك نفر است. اگر نياز به مدرك نيست اين افترا به آن افترا ير به ير!!!! سپس به خارج از مرزها مي رود و اول آنكه براي ادعايش هيچ چيز بيان نميكند. ثانياً مدارك تمام دول را نمي بيند كه چگونه در پاراچنار سر و دست و پاي شيعيان را همين وهابيون مي برند. نمي بيند كه چگونه سرشيعيان را القاعده اي كه زاده تروريسم امپرياليسم آمريكاست، مي برند و بعد عكسها را به جاي سني جاي مي زنند تا اينكه با ازمايشات پزشكي همه به هويت شهيد راه ولايت پي مي برند. ايا منظورش همين هاست. شايد هم نه! منظورش حزب الله دلاوري است كه در برابر اسرائيلي ايستاد كه تمام اعراب سني كه با هم متحد شده بودند، نتوانستند از پس اسرائيل آن زمان كه به اين قدرت نرسيده بود، بر آيند؛ و اكنون اين حزب الله و فرمانده سيد حسن نصرالله است كه از مكتب ولايت پيروي مي كنند و شده اند خاري در چشم دشمنان. اينها برايشان گران تمام شده است
اين كلك ها ديگر كهنه شده است. دير اين حقه ها را آموختي!!! و دير به كار بردي! جايي در سايت سني ميديدم كه سني ها با يك اشتباه فاحش، بدون اينكه زيرنويس خبرگزاري فارس را بردارند، اشاره كرده اند كه عكس دانش آموزان دختر سوخته شده در اين مدارس، متعلق به اهل سنت است!!!! جلل الخالق! عكس در شهر شيعه گرفته شده، مدرسه هم از آن شيعيان بوده، دانش آموزان دختر سني بودند!!! با كدام منطق و تفكر اين حرف را مي زنند، نمي دانم. اما هر كه اين موضوع را رد مي كرد، به او مي گفتند كه وابسته به حكومت هستي!!!!! خوب دليلي نداريد نياز نيست كه اين همه سفسطه كنيد.
مطلب بعدي او هم در پاراگراف بعدي هم اينچنين بي دليل و سند است كه از زياده گويي ايشان است و همانهايي است كه در دو پاراگراف بالا توضيح دادم.
اما مطلب بعدي ايشان بسيار جالب است: «اینان اگرراست می گویندکه پیروعلیند،علی پیروقرآن بودودوست نداشت هیچ شخصی برخلاف قرآن عمل کند.بپاخیزندوهمانندعلی خرافات وشرکیات راازجامعه پاک کنیدوبرعلیه ظلم وستم بپاخیزندهمان ظلم وستمی که به نام خداست همان ظلم وستمی که علی رااینگونه می خواهدمعرفی کند؟می خواهم ازاینان بپرسم آیاکسی اگرکسی رادوست داردکاری می کندکه نام دوستش بدعنوان شود؟چرااینگونه عمل می کنید؟! آیاواقعاعلی اینگونه بود؟شماکه دم ازعدل وعدالت می زنیدیعنی ظلم وستم؟!چگونه شمابه راحتی می خوابیددرحالیکه حکومتی ونظامی ازظلم وستم وخرافات دارید؟آیااگرعلی هم زنده بودبراحتی سربربالین می گذاشت ؟آیااینان که شمانام آنهارارهبران وعلمای خودگذاشته ایدواقعاپیروان علیند؟ آیاعلی هم باظلم وستم می خوابید؟بعضی زمانهامی گویم چگونه اینان به حکومتی چسبیده اندکه اینگونه است فرداچگونه پاسخ خواهنددداد؟» تو از علي چه مي داني! علي خليفه چهارم بود؟ ديگر چه؟ علي درب خيبر را كند؟ ديگر چه؟ باز هم بي دليل مثل كفتار پريد! ما هنوز نفهميديم كه منظورش از ظلم و ستم چيست؟ چه چيزي بر خلاف قرآن عمل شده است؟ چرا همه اش در حاشيه صحبت مي كند؟ اين حكومت چگونه است؟
ادامه:
سپس خود را معرفي مي كند: «ازاین شیعیان متنفرم بارهاباعث شده اندکه دراین جامعه لجنزارومتعفنی که درست کرده اندبرای دست یابی به حقوقم،برای کم کردن دردهاوظلم هاورسیدن حقوق مردم کارهایی انجام دهم که شایددرواقع بااصول اخلاقی وفکریم درتضادبوده است ؟همیشه برایم سئوال بوده ونمی دانم چگونه عمل کنم؟درجامعه ای که به نام دین نان می خورندوبه نام خداظلم وستم وخرافات وشرکیات است بایدچگونه عمل کنم؟بعضی زمانهاباآنهاهمگام می شوم ؟بی زارم ؟! می خواهم فریادبزنم اماجایی برای فریادزدن نیست؟» اين كه چيز عادي نيست. وهابيت هميشه از شيعه متنفر بوده است. زيرا هميشه هويت و عقيده ي اشتباه او را برملاء كرده و اين براي وهابيت گران تمام شده و بايد هم از شيعه دلخور باشند. تو كه ادعا داري چرا برخلاف اصول عقايدت عمل كرده اي؟ چقدر راحت خود را معرفي كردي كه كه هستي و چه كاره اي؟ مسلمان اگر نان شب نداشته باشد، اصولش را زير پا نمي گذارد. به فرمان خدا عمل مي كند و تلاش مي كند كه اميد را به ديگران بدهد. پس بوئي از اسلام نبرده اي! اول كه حرفهاي بي منطق مي زني و ظلم و ستم را نمي گويي چيست؟ بعد هم دروغ مي گويي! مي گويي جايي براي فرياد زدن نيست!!! بنده خدا اگر آنگونه كه تو مي گويي باشد، در عرض چند دقيقه در همين اينترنت تو را پيدا مي كردند. حال آنكه هر چه دروغ و توهين بود را به شيعه و حكومت صورت دادي و اكنون مي گويي كه جايي براي فرياد زدن نيست!!!!!
در آخر مي گويد: «ومن علی رادوست دارم نمی خواهم نام اوبه بدی یادشود .نمی خواهم به نام خداظلم وستم کنم .پس بدانیدکه اینان علی رادوست ندارندوعلی بی زاربودازاین عمل واینگونه انسانها.علی پیروقرآن وحق بود،نه مشتی خرافات وکتابهایی جعلی ودروغ وظلم وستم . اینان دروغگویانی بیش نیستند؟» دروغ مي گويي! تو علي را دوست نداري! علي توهين نمي كرد. علي دروغ نمي گفت! علي دنيايش را شناخته بود و تو جز خودت هيچ چيز را نمي بيني! تو مي خواهي مولاي متقيان را سپر دروغهاي خودت كني! تو مي خواهي علي(ع) را عليه علي(ع) بشوراني! نه از خرافات چيزي مي داني و نه در مورد ظلم حرفي براي گفتن. ثابت كردي كه دروغگو چه كسي است؟»
محمد حسین
با سلام
پس از برخورد با یکی از کامنتهای شما در یک وبلاگ دیگر، فکر کردم که
تفکر گمشده ای را یافته ام و خوشحال وارد وبلاگ شما شدم. ولی به
دلایلی که می آید شادی من به یاس تبدیل شد. چند نکته :
1) شما به جای آنکه در وبلاگ خود به معارف اسلامی و توحید بپردازید
مبلغ نظریات و کتابهای فرد دیگری شده اید و هی می گویید این کتاب
را داونلود کن ... به عنوان نمونه شما در اهمیت بحث توحید داد سخن
داده اید. می خواهم از شما سوال کنم اصلا توحید یعنی چه؟ فرق احد
و واحد بودن خداوند چیست؟ آیا توحید خداوند توحیدی عددی است؟
چگونه به توحید پی می بریم؟ معنی شهادت خداوند، ملائکه و اولوالعلم
درباره وحدانیت خدا چیست؟ هیچکدام از این سوالات در وبلاگ شما
جواب داده نمی شود! البته این که شما پی برده اید که توحید باید
شاخه اصلی دین واقع شود و مقدم بر سایر مسائل است، بسیار خوب
است ولی در عمل اصلا به آن نپرداخته اید.
2) بحث امامت در قرآن واضح است. علاوه بر آن دلایل عقلی زیادی هم
می توان بر آن اقامه کرد. فقط چند نکته را در نظر بگیرید :
الف) خداوند در قرآن خبر از رسیدن حضرت ابراهیم (ع) به مقام امامت
می دهد و حضرت از خداوند می خواهد که آن را در ذریه او قرار دهد.
با توجه به اینکه ابراهیم در اواخر عمر صاحب فرزند شد (به شهادت
قرآن) این مطلب روشن می شود که امامت او غیر از رسالت اوست.
سپس در آیاتی دیگر مانند زیر مقام امامت روشن می شود :
- و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون (سجده 24)
- و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافله و کلا جعلنا صالحین و جعلناهم ائمه
یهدون بامرنا (انبیا 73)
- یوم ندعوا کل اناس بامامهم (اسراء 71)
ممکن است بگویید امامت تنها مربوط به دوره ابراهیم و فرزندانش (اسحاق (ع)
و یعقوب (ع)) است نه عصر حاضر. این استدلال باطل است، چون نیاز به امامت
(همانطور که در آیات بالا دیدید) همان نیاز به هدایت است (یهدون بامرنا). و
هدایت در همه زمانها باید وجود داشته باشد.
بر این مطلب می توان دلیل عقلی هم اقامه کرد. یکی از اقسام هدایت، هدایت
تشریعی، دیگری هدایت تکوینی است. در هدایت تشریعی با تشریع احکام
(از طریق قرآن) خداوند راه را به بنده نشان می دهد. هدایت تکوینی شامل
هدایتی موجود است به شکل فطری و غریزی (در موجود به شکلی ناخودآگاه
جلوه می کند). مثل هدایت زنبور عسل توسط خداوند. اما نوع سومی از هدایت
هم باید باشد. بعد از آنکه بنده به احکام عمل کرد و در راه مستقیم قرار گرفت
باید این بنده به مقامی بالاتر از مقام قبلی برسد. این رساندن به هدف نوع دیگری
از هدایت است که خداوند به بنده صالح عطا می کند. چون می دانیم خداوند
اراده اش را از طریق اسباب در جهان جاری می سازد (مطلبی که قرآن آن را قبول
و تاکید دارد) پس لاجرم باید موجودی باشد که این کار را به اذن خدا انجام دهد. او
همان امام است که با ولایت تکوینی این کار را انجام می دهد. ممکن است بگویید
فرشته ها و ملائک نیز می توانند این کار را انجام دهند که می گوییم خیر شایستگی
این عمل را ندارند و در قرآن هرگز هدایت را به ملائک نسبت نداده است ولی به انسان نسبت داده (به اذن خدا، به ابراهیم (ع) و ذریه او (ع)).
همچنین چون علم به اسماء الهی و خلافت الهی که خداوند به انسان داده است
به ملائکه داده نشده (بقره 30 تا 32) است. همینطور مقاماتی برای انسان قابل
تصویر است که برای فرشته نیست (معراج پیامبر (ص) و بازماندن جبرئیل روح الامین
از همراهی پیغمبر (ص))
ب) درک و دریافت هر فرد غیرمعصوم ممکن است دچار خطا و اشتباه شود و این
مطلب قابل انکار نیست. لذا در درک آیات متشابه قرآن (آل عمران 7 تا 9) که باید
به محکمات رجوع داده شوند (ام الکتاب) احتمال اشتباه توسط شخص غیر معصوم
وجود دارد (اگر این احتمال نباشد، شخص معصوم می شود).
در مقابل قرآن می فرماید : "انه فی کتاب مکنون، لایمسه الا المطهرون"
یعنی قرآن در کتاب پوشیده ای است که جز مطهران به آن نمی رسند و تطهیر نیز
دارای درجات متفاوتی است.
هر کس به نسبت درجه طهارت به آن حقیقت عالی
دسترسی پیدا می کند. ممکن است بگویید در اینجا تماس بدنی منظور است ولی
به عبارت "کتاب مکنون" توجه فرمایید. یا می فرماید "فی لوح محفوظ". غیر معصوم
می تواند در حقایق قرآن تدبر کند : "افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله
لوجدوا فیه اختلاف کثیرا". ولی تدبر در قرآن غیر از رسیدن به حقیقت و تاویل آیات
آن است که منحصر در معصومین است. علاوه بر آن تدبر دارای مراتب و سطوح
متفاوتی است ممکن است شما به بخشی از حقیقت از طریق تدبر دستیابی پیدا
کنید ولی آیا به همه حقیقت دسترسی پیدا خواهید کرد؟ به عبارتی قرآن مانند
یک دریای عمیق است که شما می توانید در هر عمقی در آن شنا کنید ولی فقط
معصومین هستند که به کف آن دسترسی و احاطه دارند چون ادارکشان هرگز خطا
نمی کند ولی در عین اینکه خداوند انسان را از شنا کردن در این بحر عمیق منع
نکرده نیاز به معصومی که به کف دریا احاطه دارد هم وجود دارد.
ج) قرآن حجت صامت است، یعنی ساکت است و فردی باید از آن استنطاق کند
یعنی آن را به سخن در آورد یا باید آن را بخواند. مردم را تعلیم و تزکیه کند "یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه" (سوره جمعه) بر اساس آن داوری کند و همچنین
احکام الهی را استخراج کند. وجود چنین فردی "لازم" است. آیا گمان می کنی
خداوند از این نیاز "لازم" غافل بوده است؟ اگر چنین می اندیشی خداوند را چنان که
باید نشناخته ای و او را خفیف دانسته ای. "سبحانه و تعالی عما یصفون"
د) خداوند دین نهایی و آخرش را به نام اسلام توسط حضرت محمد (ص) به مردم
عرضه کرد. این دین لاجرم باید از آفات آن (مثل تحریف معنوی و لفظی، خرافه پرستی
و ...) مصون بماند وگرنه حجت الهی بر بندگان تمام نخواهد بود. آیا جز این می پنداری
که غیر معصومین می توانند دین را آنگونه که باید حفظ کنند؟! که آنانکه احتمال خطا و
اشتباه دارند و قهرا اشتباهاتی را مرتکب می شوند. پس دین چگونه حفظ می شود؟
ممکن است بگویی اگر انحرافی رخ دهد جامعه ساکت نمی ماند و با آن مقابله
می کند ولی این سخن به دو دلیل نادرست است. یکی آنها تجربه تاریخی
عاشوراست. اگر امام حسین (ع) قیام نکرده بود، دین توسط یزید و یزدیان دفن
می شد. جامعه اسلامی در آن دوران چنان به پستی گراییده بود که چون یزیدی را
دفع نمی کرد و تنها به خاطر خون حسین (ع) بود که پس از آن قیام کرد و فساد
بنی امیه را دفع کرد. لاجرم حفظ دین نیاز به معصوم دارد. دلیل دوم آن است که
جامعه به عنوان مجموعه ای از افراد غیر معصوم، معصوم نمی شود. بلکه احتمال
تعاون در گناه هم در آن وجود دارد چیزی که امروز به وضوح در جوامع اسلامی
مشاهده می شود.
علی را قدر پیغمبر شناسد که هرکس خویش را بهتر شناسد
محمد:باعرض سلام خدمت این دوستان .نظراتی که ازروبروی شماگذشت .پیامهایی بوده که برچندمطلب اخیردرنقدمذهب تشیع واردشده است.
زمانیکه برای اولین بارآمدم مطلب امامت وولایت گذاشتم وازبسیاری ازدوستان دعوت کردم کسی پاسخی نداشت این موردبرای دومین باروسومین بارهم دیده می شودمی دانیدچرا؟چون درتمامی آن مطالب منبع اصلی قرآن است ودیگرکسی حرفی ندارد(البته نظرات کوچکی بدون مطالعه است)اماتامی آیم ازتاریخ واحادیث استفاده می کنم وپستی بانام چراشیعیان علی رادوست ندارند؟می گزارم بادوستان بیشتروحرفهای زیادی روبرومی شوم .البته قیدآن پست اشتباه بود؟چرا؟چون درچندروزقبل آن آنقدرازاین شیعیان وحکومت ایران ظلم وستم برمن واردشده بودکه شایدیک ذره احساساتی شدم وآن پست راگزاشتم
من ازآن دوستان می خواهم آن پست رانادیده بگیرندواگرراست می گویندبیایندوازلحاظ نگرشی که تشیع می دهدخوب بررسی کنیم ومنبع اصلی ماقرآن باشدبه هرحال پرداختن به تاریخ امکان داردبعضی ازمنابع رامن قبول داشته باشم وبعضی راشماومابه نتیجه نرسیم ؟اماقرآن چیزی است که بین مامشترک است؟مگراینکه دوستی اعلام کندآن راقبول ندارد؟
به سمت چپ وبلاگم قسمت آرشیوموضوعی مراجعه کنیددرابتداقسمت امامت وولایت مراجعه کنیدتابادلایل قرآنی برایتان ثابت گرددکه قرآن چگونه درمورداین دوموضوع ارائه نگاه می دهد.سپس اولین مطلب من درموردتشیع درباتلاق شرک وخرافات رابخوانیددرآنجاکتابی است که بادلایل قرآنی اصول دین رامشخص می کندسپس مطلب دوم درموردتشیع درباتلاق شرک وخرافات رابخوانیدتابادلایل قرآنی برایتان مسائل بیشترروشن شود. امامن بدون خواندن مطالب وکتابهایی که درآنجاست نمی توانم پاسخگوی شماباشم چون تمامی مسائل ونظراتی که شماهاعنوان کرده ایددرآنجاهست به خصوص دوست عزیزمحمدحسین که بهترسخن رانده اندودرواقع ازتاریخ واحادیث استفاده نکرده اند. اگربدنبال حقیقت هستیدبایدمطالب وکتابهایی که من ارجاع داده ام مطالعه گرددسپس اعمال نظرشودنه اینکه آنچه انسان درسرمی پرورانددراثبات آن برای دیگران باشدبدون دیدن دلایل فردمقابل.بعدازآن اگرنیازی بودبه پست چراشیعیان علی رادوست ندارندخواهیم پرداخت ومن مطمئنم دیگرنیازی پیدانخواهدشد.
امادرموردآقای آسیابانی من هیچ کدام ازنظرات شماراحذف نکردم برای همین حتی نظرخصوصی شماراهم آورده ام اماانگارشماغفلت کرده ایدونگاه نکرده ایدکه نظراتتان رابرکدام پست آورده یادوخودراناغافل درتهمت دیگران انداخته اید.امادرموردتاریخ بیان من باچیزی بوده که بین تشیع وتسنن مشترک بوده ، وچرابه این نتیجه رسیده ام فعلابمانداول برویم به آن مواردکه گفته ام بپردازیم چون مهم تراست وبهتربه نتیجه می رسیم وبعداسراغ این قسمت می آییم چون خودمن چندان به تاریخ واحادیث اعتقادندارم منبع پاک وخدایی نزدمن قرآن است .
امادرموردعقایددیگرتشیع که عنوان شده است من مطلبی دارم درقسمت خداباعنوان گام به گام به سوی خداکه درآنجاهم قیدمطالبی است که دیدگاههای مثل توسل ومرده پرستی و...راردمی کندآنهم بادلایل قرآنی امافعلامن می گویم برویدوهمان مطالب ارجاعی قبلی رابخوانیدبعداسراغ آنهاهم خواهیم رفت.
امادوست عزیزمحمدحسین ،من به بسیاری ازمطالب اساسی پرداخته ام اماچون شماندیده ایددلیل براین نمی شودکه نبوده ودرموردارجاع به کتاب ،می خواهم بپرسم چه مشکلی دارد من دروبلاگم بسیاری ازمطالب ازخودم دارم وبسیاری هم ازدیگران ،آیابه نظرشمااینکه انسان ازنگاه دیگران استفاده کندمشکلی ایجادمی کند.
برایم عجیب است که چراازشیعیان بازتهمت وهابی می خورم انگارشیعه یادگرفته است که هرکس راکه مخالف عقایدخودیافت براوبرچسب وهابی بزندباوجوداینکه من مطالبی هم درنقداهل سنت ووهابی داشته ام واقعابایدبه حال این افرادافسوس خورد!
درموردتاریخ معاصرکه ظاهراآقای آسیابانی باتامل مطالب منونخوانده اندمن درآن مطلب درواقع گفته ام بعدازاینکه انقلاب ایران که یک انقلابی مردمی بودومردم درآن شرکت داشتندوشاه رابیرون انداختنداین مذهب تشیع بودکه باساخت حزبی خائن به نام جمهوری اسلامی باتقیه ودروغ به مرورانقلاب راازچنگ مردم بیرون آوردواین کجاش به این معنی بودکه من حکومت شاه رامردمی پنداشته ام.
امادرموردحکومت ایران اگرواقعاشماهاآن رابه عنوان حکومتی شیعی قبول نداریدوظلم وستم های آنهاموردقبول شمانیست ؟چرابرعلیه آنهاسخن نمی گویید؟چراباآنهامخالفت نمی کنید؟
امادرموردظلم وستم نگوییدوجودندارد؟این همه پارتی بازی هاورشوه خواری هاچیست؟این همه فسادوفحشاودزدی هاچیست؟حالامسئله ای نیست من می گویم شایدازنظرشمادروغگوباشم ؟این همه افرادازخوددل انقلابتان آمدندواعلام کردندچه؟ هرچندهرکس بایدکورباشدکه درجامعه ماظلمهاوستمهاوعدم وجودآزادی و...رانبیند؟
نوشته شده توسط محمد در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت موضوع مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات | لینک ثابت
درواقع زمانی کسی فردی دیگررادوست داردکه حرف های اوراگوش داده وباکمال جان پذیرفته ومخالف دیدگاه اوعمل نکند.ببینیم آیاواقعاشیعیان، حال می خواهدبه هرنامی باشدرافضی ،علوی ،زیدی ،جعفری یا....علی رادوست دارندیانه؟!
بسیاری ازیاران علی که درواقع بعدهابه عنوان شیعیان وپیروان علی معروف شدندهمان هایی بودندکه درقتل عثمان شریک بودندآنهاهمان هایی بودندکه درجنگ بامعاویه به خوبی باعلی همکاری نکردندوبعدهادوشاخه شدندوشاخه ای بانام خوارج رابه وجودآوردندکه خودحضرت علی راهم شهیدکردند.پس شیعیان ازابتدادرهمگامی وهمیاری علی خوب نبودند. درجانشینی پسراوحضرت حسن بازاینگونه عمل کردنددرنتیجه حضرت حسن باتوجه به یارانش می دانست که دست گرفتن قدرت بی فایده است ازقدرت به نفع معاویه کناره گرفت .زمانیکه حضرت حسین می خواست برعلیه ظلم بجنگدهمین شیعیان اوراتنهاگذاشتندوموجب قتل اوشدند.همان هایی که به جای اینکه برعمل خودبگریندبرحسین می گریند.
این تااینجابودامابه مرورآنهادچارخرافات وشرکیات فراوان شدندبه حدی که آنهابه نام خدادرزمان صفویان کشتاربه راه انداختندوازتجاوزوقتل مسلمین تامی توانستنددریغ نکردند.
سپس روزهارفت تااینکه انقلاب ایران به وجودآمدآنهاباتقیه ودروغ حکومت راازدست مردم گرفتندوحکومتی براساس دروغ وتقیه به نام خدابرپاکردند.مردم رابی دین کردندتامی توانندبرمردم ظلم وستم می کنند.ازهیچ خرافاتی وشرکی بانام دین معرفی کردن ابایی ندارندواگرکسی آزادنه تفکردهندازبریدن سراوابایی ندارند.آنهانه تنهادرداخل مرزهااین راخارج ازمرزهاهم گسترش داده اند
آنهادرحالی می روندودرنقددیگران می کوشندومی گوینداهل سنت آنهاراکشته ونمی دانم فلانی ظلم کرده است که خودازهیچ ظلم وستمی براین مردم مظلوم دریغ نمی کنندوآنوقت کاربه دیگران دارندچه کارداریدکه دیگران چه می کننداگرراست می گوییدابتدادراصلاح خودبکوشیداصلاکسی که ظالم است چه به دیگران که ظالمندیاظلم می کنند؟البته همیشه اینگونه است انسانهابرای اینکه گناهان وظلمهای خودرابپوشانند،ظلمهای دیگران رابزرگترجلوه می دهندوظلمهای خودراتوجیه می کنندونادیده می انگارندوسعی می کنندروی دوش دیگران بیاندازند.آنهادرحالی برحسین اشک می رزیندومی گوینداومظلوم واقع شدکه برظلمهای خودومردم مظلوم خودنمی گریند
اینان اگرراست می گویندکه پیروعلیند،علی پیروقرآن بودودوست نداشت هیچ شخصی برخلاف قرآن عمل کند.بپاخیزندوهمانندعلی خرافات وشرکیات راازجامعه پاک کنیدوبرعلیه ظلم وستم بپاخیزندهمان ظلم وستمی که به نام خداست همان ظلم وستمی که علی رااینگونه می خواهدمعرفی کند؟می خواهم ازاینان بپرسم آیاکسی اگرکسی رادوست داردکاری می کندکه نام دوستش بدعنوان شود؟چرااینگونه عمل می کنید؟! آیاواقعاعلی اینگونه بود؟شماکه دم ازعدل وعدالت می زنیدیعنی ظلم وستم؟!چگونه شمابه راحتی می خوابیددرحالیکه حکومتی ونظامی ازظلم وستم وخرافات دارید؟آیااگرعلی هم زنده بودبراحتی سربربالین می گذاشت ؟آیااینان که شمانام آنهارارهبران وعلمای خودگذاشته ایدواقعاپیروان علیند؟ آیاعلی هم باظلم وستم می خوابید؟بعضی زمانهامی گویم چگونه اینان به حکومتی چسبیده اندکه اینگونه است فرداچگونه پاسخ خواهنددداد؟
ازاین شیعیان متنفرم بارهاباعث شده اندکه دراین جامعه لجنزارومتعفنی که درست کرده اندبرای دست یابی به حقوقم،برای کم کردن دردهاوظلم هاورسیدن حقوق مردم کارهایی انجام دهم که شایددرواقع بااصول اخلاقی وفکریم درتضادبوده است ؟همیشه برایم سئوال بوده ونمی دانم چگونه عمل کنم؟درجامعه ای که به نام دین نان می خورندوبه نام خداظلم وستم وخرافات وشرکیات است بایدچگونه عمل کنم؟بعضی زمانهاباآنهاهمگام می شوم ؟بی زارم ؟! می خواهم فریادبزنم اماجایی برای فریادزدن نیست؟
ومن علی رادوست دارم نمی خواهم نام اوبه بدی یادشود .نمی خواهم به نام خداظلم وستم کنم .پس بدانیدکه اینان علی رادوست ندارندوعلی بی زاربودازاین عمل واینگونه انسانها.علی پیروقرآن وحق بود،نه مشتی خرافات وکتابهایی جعلی ودروغ وظلم وستم . اینان دروغگویانی بیش نیستند؟
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت موضوع مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات | لینک ثابت
.....ادامه
باسری دوم این پست درنقدتشیع می کوشیم برای دسترسی به سری اول به آرشیوموضوعی مراجعه شود.
یکی ازمعروفترین وقوی ترین آثاری که می توانیددرردامامت وپی بردن به چیزی به نام مهدی موهوم دسترسی پیداکنید بررسي علمي دراحاديث مهدي شاهکار:آيت الله العظمي سيدابوالفضل ابن الرضا برقعي قمي است این کتاب البته برخلاف نامش علاوه برردچیزی به نام مهدی ، درنقدامامت هم خوب عمل کرده است.ایشان درنقدیکی ازدروغترین وخرافاتی ترین کتب اسلامی به نام بحارالانوارمجلسی می کوشند.
لینک کتاب برای دانلود.بعدازبازشدن سایت روی Free User وسپس روی Donload کلیدکنید.(200KB):
http://rapidshare.com/files/118777957/AHADITH_MAHDI.rar.html
اماقسمت هایی ازاین کتاب:
اما این واقعیت است که این شخصیتهای بزرگواری که از تشیع به مذهب اهل سنت روی آورده اند نه تنها عالمند بلکه مانند سایر اهل سنت همواره داعی وحدت حقیقی بوده و هستند, غیر از آیت الله سید ابوالفضل برقعی قمی مؤلف این کتاب که ایشان را با قلم خودشان خواهید شناخت چند شخصیت را به طور نمونه معرفی می کنیم:
1-آیت الله سید علی اصغر بنابی تبریزی
2-علامه سید اسماعیل آل اسحاق خوئینی زنجانی
3-استاد حیدر علی قلمداران قمی
4-آیت الله شریعت سنگلجی تهرانی
5-دکتر یوسف شعار تبريزی
6-مهندس محمد حسین برازنده مشهدی
7-حجت الإسلام دکتر مرتضی رادمهر تهرانی
8-علی رضا محمدی تهرانی
9-استاد علی محمد قضیبی بحرینی
10- آیت الله العظمی محمد بن محمد مهدی خالصی عراقی
11- آیت الله اسدالله خرقانی
12- دکتر صادق تقوی, استاد صادق دانشگاه تهران
13- دکتر علی مظفریان شیرازی
آياتي صريح است بر کذب انحصار امامت در دوازده عدد، و همچنين آياتي است که دلالت دارد بر کذب ادعاي مهدويت چناني که مدعيان آن ميگويند. ما پس از تحقيق و بررسي آن آيات را در نظر خوانندگان ميگذاريم
احاديثي که اهل سنت روايت کردهاند يا نام مهدي صريحا در آنها ذکر نشده و يا اگر ذکر شده سند آن ضعيف است، و کتب مهمي مانند صحيح بخاري و مسلم آن احاديث را نياوردهاند براي ضعف آنها. و بعضي از آن احاديث ميگويد: مهدي، عيسي بن مريم است و کس ديگري نيست (چنانکه بعضي از اخبار شيعه نيز همين را گفته در حاليکه قرآن دلالت دارد بر وفات حضرت عيسي -عليه السلام-، ولي متأسفانه مردم را از قرآن دور کردهاند).
طبق اخبار شيعه اگر امام خيالي بيايد هفت سال رياست ميکند و بدست پيرهزن ريشداري کشته ميشود، حال آيا سزاوار است هزاران سال مردم را در انتظار کشند براي چنين کسيکه فقط هفت سال رياست ميکند و در اثر چنين انتظار اين همه فتنه و فساد بوجود آيد و هر دوره بنام او مردم را به فتنهها افکنند.
و از جمله شيخ احمد احسائي که بنام نايب خاص مهدي آمد و در ايران مذاهبي بوجود آورد بنام، شيخيه و کريم خانيه و بالاسريه و چقدر قتل نفوس و غارت اموال شد که خدا ميداند.
و از جمله سيد علي محمد باب که مذهب بابيه و بهائيه را او پيريزي کرده و خود را اولا باب مهدي و بعدا خود مهدي دانست و چه قدر در ايران غوغا و جنگ و جدال برپا شد و خونها ريخت و مالها بغارت رفت و هنوز ادامه دارد.
علي معصوم بود ولي نتوانست مفاسد را اصلاح کند و خلفاي راشدين که معصوم نبودند بهتر و بيشتر کار کردند و اسلام را ترويج کردند و دشمنان چون يهود و نصاري و زنادقه را دفع کردند و بلاد کفر را فتح نمودند. و کشورهائي را مسلمان نمودند.
در حاليکه خود ائمه گفتهاند: اخبار ما را با قرآن و سنت بسنجيد و اگر موافق نبود رها کنيد.
اماکتب دومی که می خواهیم به شمامعرفی کنیم :
حدیث الثقلین تاليف: آيت الله العظمىعلامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمی. دراین کتاب هم شمامی توانید ایرادهای ایشان رابراین مذهب غیردینی بیابید.
لینک این کتاب برای دانلود:( منبع وبلاگ ناجی کرد)
http://najee-kurd.persiangig.com/NajeeBooks/35.zip
اماقسمت هایی ازاین کتاب:
در هر دوره اگر کسی خواست مردم را بیدار و یا ملّتی را از خرافات نجات دهد، مورد حملات طرفدار خرافات واقع شده و آنانکه سالهای سال مبتلا به عقائد خرافی بوده و از آن استفاده میکردند سر و صدا بلند کرده و گاهی بهو و جنجال و گاهی به تکفیر و تحریک عوام پرداخته و حق را میپوشانند، البتّه طرفداران خرافات که ملّتی را قبضه کرده و مدّتها سوار بودهاند از بیداری و هشیاری ملّت میترسند و به مردم حقگو تهمتها و افتراها میزنند.
مختصر آنکه دنیا چنین بوده که ملّتها را تحریک کرده و میکنند تا بخائنین مدد دهند و خادمین را لگد زنند
هر ملتّی که کتاب آسمانی داشتهاند با کتاب آسمانی خود بازی و یا مخالفت کردهاند، امّا هیچ کدام مانند ملّت اسلام با کتاب آسمانی خود ، ضدیّت و مخالفت نکردهاند. مدّعیان اسلام قبول دارند که کتاب آسمانی ایشان قرآن است ولی هر حدیث مخالف آنرا میپذیرند، و قرآن اگر با حدیثی مخالف درآمد آن آیه را با تأویل دلبخواهی کرده و یا نمیپذیردند و دشمنان اسلام چون خواستند اسلام را واژگون کنند مطالبی ضدّ معارف قرآن به عنوان خبر و حدیث جعل نمودند سپس دیدند کسیکه با قرآن آشنا باشد آن جعلیّت را نمیپذیرند یعنی آنکه قرآن را ممیّز و فارق بین حقّ و باطل میداند اخبار ضدّ آنرا تمیز میدهد آمدند قرآن را از مردم جدا کرده و گفتند قرآن قابل فهم نیست.
در حالیکه همة ملّتها حتّی یهود و نصاری میگویند ما کتاب آسمانی خود را میفهمیم، ولی اینان قرآن را قابل فهم نمیدانند و گفتند دلالت قرآن بر مطالب ظنّی است یعنی حجّیت ندارد و فقط امام میفهمد. پس گفتند اگر کسی خواست به قرآن استدلال کند گوش ندهید و به اخبار رجوع کنید که قطعی الدّلاله است. آنوقت هر حدیث مجعولی را بخورد مردم دادند و در کتابها وارد ساختند و بنام پیغمبر و یا نام امام آنرا نشر دادند و تا پیروان امام و رسول آنها را بجان و دل پذیرفتند و بکلّی گمراه شوند.
علما و محقّقین اتّفاق دارند بر اینکه اصول دین و مذهب و عقائد را نباید بدون دلیل قبول کرد بلکه باید با دلیل محکم پذیرفت و به احادیث ضعیفه و یا به تقلید نمیتون اعتماد کرد. بنابراین باید تعجب کرد که چگونه مردم ما اصول دین و عقائد خود را از راویان مجهول الحال و یا از تقلید گرفتهاند.
سومین کتابی که می خواهیم به شمامعرفی کنیم چگونگی شکل گیری تشیع اثراحمدکسروی است البته چیزی که دراین کتاب برای من مهم بوددلایل منطقی وفکری برای نقدتشیع بودوگرنه من نسبت به تاریخ که اشاراتی درآن هست چندان علاقه ای ندارم چون من باتاریخ درمقابل فکربه اثبات فکرنمی پردازم تاریخی که امکان داردبادروغ باشد.درمورداین کتاب درمسئله تاریخی ایشان اشاره ای به حضرت عثمان دارندکه کشته شدن ایشان رابه حق می دانندالبته دلایل خودراعنوان نمی کنند تنهامی توانم بگویم من منکراشتباه حضرت عثمان نیستم اماحق بودن راقبول ندارم چون همان مردم قانع می شوندوآهنگ بازگشت می کننداماتوطئه چینان آنان راواردعمل می کنند.
امالینک این کتاب برای دریافت که بسیاری ازقسمت های تشیع ازجمله عزاداری وامامت ومهدی گری رابه زیرسئوال برده است:
http://www.zshare.net/download/15299012868e9aaa/
کتابی هست بااین عنوان آیاسجده برغیرزمین جایزاست؟اثرمصطفی حسینی طباطبایی که می توانیدازسایت قرآنیان دانلودکنیدایشان باآیات قرآنی دراثبات این موضوع هستندکه اصل واساس سجده برای خداست واینکه سجده برچیزی به نام مهرامکان داردانسان رابه وادی شرک وکفربکشاند.
لینک برای دانلود: http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=18
کتابی دیگرهست بااین عنوان پیونددین وحکوکت اثرمصطفی حسینی طباطبایی که نقدی است برحکومتی که فعلادرکشورایران به نام دین ساخته شده است چیزی به نام ولایت فقیه برپاشده است که غیردینی است وچیزی جزدیکتاتوری وغیردینی بودن وفقروبدبختی برای این کشورنیاورده است .می توانیدبه خوبی نگاه قرآن راببینیدهرچندکه مادرنگاه درست حکومت اسلامی درترسیم این دیدگاه کامل به این موضوع پرداختیم:
لینک برای دانلود: http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=17
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت موضوع مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات | لینک ثابت
ماقبلابه نقدمذاهب پرداختیم وبه این نتیجه گیری رسیدیم که درواقع دراسلام چیزی به نام مذهب وجودنداردوافرادی که به نام مذهب کارمی کنندنه تنهاکارتوحیدی نمی کننددرحال ساختن بت های جدیددرقرن جدیدهستند.بازهم می خواهیم هرکدام ازمذاهب به صورت جداگانه موردبررسی قرارگیرد.
متفاوت بودن مذهب تشیع بادیگرمذاهب اسلامی رامی توان دراین مواردخلاصه کرد1- اعتقادبه امامت وولایت 2- عدل رابه عنوان اصول دین بیان کردن 3- حاجت خواستن ازمرده وامامان 4- صیغه یامتعه 5- توهین وفحش دادن به صحابه وهمسران پیامبر 6- گمراه دانستن وتکفیرصحابه پیامبروهمسران پیامبر 7- متفاوت بودن منابع دینی 8- متفاوت اجراکردن درامورعبادی مثل اذان گویی ،نماز،وضو،روزه،حج و... 9--انجام مراسم عزاداری 10-قبرپرستی واهمیت زیادبه مرده 11- خرافاتی که باتوجه به کتابهای مذهبی موردپذیرش آنهاارائه نگاه می دهد12 – نگاه به اهل بیت پیامبر.(معنی طاهرین درقرآن)
مانسبت به اعتقادبه امامت ولایت قبلاکامل مطلب عنوان کردیم ودیدیم که باآیات قرآن متناقض بودودوستی ازتشیع نتوانست درپاسخ آن برآید(به آرشیوموضوعی قسمت امامت وولایت مراجعه گردد)
درموردمنابع دینی هم به نظرم آنقدردرنقداحادیث به آن پرداخته ایم که نمی توان آن رادرنظرگرفت امادراینجامنبعی دیگرمی خواهیم به دوستان معرفی کنیم
نقدکتب حدیث اثرمصطفی حسینی طباطبایی این دوست عزیزدراین کتاب به بررسی روایات ساختگی درکتب تشیع پرداخته است ومنابع تشیع رابه چالش کشانده اند.برای دریافت این کتاب می توانیدبه سایت قرآنیان مراجعه کنید.البته این نسخه باپسوندpdfاست که می توانیدمطلب متنی وویرایشی آن راازکتابخانه وبلاگ ناجی کرددریافت کنید(آدرس هردوسایت درسمت چپ وبلاگم درقسمت پیوندهاوجوددارد)
درموردمتعه وصیغه هم درپست های قبلی اشاره رفت که نمی توان آن راازقرآن برداشت کردوبابسیاری ازمنابع تشیع وقرآن تناقض وجوددارد(آرشیوموضوعی قسمت زن)
درموردعزاداری هم قبلادرپستی برای رسیدن به خوشبختی گفتیم باتوجه به قرآن نمی توان چنین دیدگاهی راپذیرفت (آرشیوموضوعی قسمت روانشناسی مراجعه گردد)
اماامروزنسبت به دوامردیگریکی امامت ودیگری عدل می خواهیم مطلبی قیدکنیم تاببینیم می توانیم آن راجزاصول دین بدانیم
چون این مطلب مستندبه آیات قرآن است بسیارمهم وزیباست حتماازآن استفاده کنید.
روی اصول دین کلیک کنید
اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.
اصول دین ازنظرقرآن ومستندبه آیات قرآن
342kb
مجموع گزینه های بالاقسمت هایی همچون نحوه اجرای امورعبادی،توهین وفحش وتکفیرو...رانفی می کند.بااین وجود:
اگردوستانی مطلبی جامع وکامل نسبت به مطالب قیدشده می شناسندمعرفی کنندتادروبلاگم قیدکنم
قابل ذکراست که مواردبین شده راتنهامذهب تشیع راشامل نمی شود.بسیاری دیگرازمذاهب حتی درون اهل سنت هم وجودداردکه بایدخودراازآن دورکنندچون قرآنی ودینی نیست.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت موضوع مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
تلاش برای روشنگری و آزادی
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 40
قرآن ، بینش جهانی 39
قرآن ، بینش جهانی 38
قرآن ، بینش جهانی 37
نگاهی برنظردوستان 79
نگاهی برنظردوستان 78
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
جشن عزا
قرآن ، بینش جهانی 36
نگاهی برنظردوستان 77
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^