تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا دین ازسیاست جداست؟

 

درواقع نمی توان مدافع تفکر جدایی دین ازسیاست بود. مسلمانان بعد از خواب طولانی وترویج تفکر صوفی گری و  روحیه سلطنتی با ازدست دادن سرزمین ها واستعمارواستثمار ازسوی جهانخواران به یکباره از سوی تفکر بیداری دوباره خود رابه صحنه سیاست برگرداندند. تفکر جدایی دین از سیاست وسکولاربودن ( سکولارهای ایران می گویند ما نمی گوییم دین هیچ نقشی درزندگی انسان ندارد تنها باید فردی وخصوصی باشد) بیشتر دربین مسلمانان ایران بعد ازطرح شکست حکومت ایران عنوان می شود. اول باید پرسید آیا واقعا حکومت ایران یک حکومت دینی بود که بخواهیم به عنوان الگو و نمونه دینی به جهان معرفی کرد؟ دربدو تاسیسش هیچگاه قرآن به عنوان قانون اساسی انتخاب نشد، درحالیکه قانون اساسی را درابتدا آمدند کپی برداری ازقانون اساسی جهان غرب کردند وبعد خائنانه ازسوی آخوندهای شیعی به انحراف کشیده شد. حال باید پرسید بیشتر قوانین موجود در قانون اساسی آیا موافق وهمگام با قرآن است؟ کجای قرآن نام وحرفی از ولایت فقیه است؟! کجای قرآن حرف ونام ازدیکتاتوری است؟ کجای قرآن نهادهایی مثل خبرگان وشورای نگهبان وتشخیص مصلحت و...وجوددارد؟ کجای قرآن بیان ازگرفتن آزادی و اختیار انسان است؟کجای قرآن بیان از مذهب و....و...و....است؟ پس این حکومت ازبدوتاسیسش حرکت خود رابرخلاف قرآن نهاد وازهمان ابتدا بیان جدایی دین ازسیاست را داشت وحرکت آن برخلاف وجهت قرآن وبرضد آن بود؟ (یعنی برای گرفتن سیاست از دین وقرآن استفاده نکرد بلکه منبع او یا غرب یا آخوند شیعی یا خرافات شد) پس این طبیعی بود که جریانی درایران به وجودبیاید که کاملا برخلاف نگاه دینی وقرآن باشد؟ حال باید ازجریان روشنفکری حاضر درایران پرسید چرا شماها حکومت ایران دین ستیز وترویج دهنده جدایی دین ازسیاست مورد انتخابتان بود که به مرز سرخوردگی رفته وتفکری دیگر در ارتباط با دین بدهید آیا تاحال رفته اید فارغ ازنگرشها وآزادانه قرآن راورق زده ،سپس حقیقت راپیداکنید؟! آیا تا حال نگرشهای شورایی که ازجهان اسلام درموردموضعگیری نسبت به سیاست دینی بوده را مطالعه کرده اید؟ چه مشکلاتی درآن دیده اید؟ آیا برای بیان جدایی دین ازسیاست ،ملاک شما عملکرد افراد بوده یا خود نگاه قرآنی؟ آیا می دانید چرا دغدغه های جدایی دین ازسیاست چندان درحرکتهای دیگر اسلامی دیده نمی شود ؟! برای اینکه آنها مسائلی با نام معصومیت یا امام زمان یا ولایت فقیه یا دیکتاتوری را قبول ندارند؟! هرچندبعضی ازجریانهای اهل سنت سمت وسوی دفاع ازحکومتهای دیکتاتور اموی وعباسی رادارند امابیشتر آنها این حکومتهای سلطنتی راقبول ندارند وبدبختی های مسلمانان را زیرسرهمین افراد می دانند؟ من قبلا نگاهی دینی وقرآنی به مسئله سیاست دراین وبلاگ آوردم ومشکلی برای بشریت ندیدم وازلحاظ برتری همان است که بشربه آن نیازمند است؟ اما درموردتفکرات ونگرشهای پلورالیستی وهرمنوتیک و...هم برخواسته ازجهان غرب برای دفاع ازدین به انحراف کشیده مسیحیت بود آوردیم ودیدیم که این نوع نگرشها با تفکر قرآنی نمی خواند؟ نگرشهایی که می خواهد با عنوان نجات بشر از دیکتاتوری های دین وبه نوعی عدم حذف دین عنوان شود؟! (به جای اینکه خود دین نگاه بدهد بشر برای او نگاه تعریف می کند؟! عجب دین بی عرضه ای؟! این که می شود دست آورد بشری نه پیام خدایی که انگارهیچ نمی داند؟ دینی که باید درتلاش بود به علت مشکل سازبودنش حذف نگردد؟!)

اما جریان روشنفکری حاضر درایران تفکری دیگر که می خواهد مدافع آن باشد نگرشهای اومانیستی وفردگرایی است. اشتباه ما دراین است که ندانسته ایم که تفکرات اومانیستی درحال حاضر دقیقا درجوامع اسلامی وجود دارد وبدبختی آنها از این نوع نگرش غیرتوحیدی است. شماخوب نگاه کنید درجهان اسلام وبین مسلمانان به جای اینکه مرکزیت تفکر ونگرش وحرکت خدا باشد خود اشخاص وبراساس منافع وهوی ونفس آنهاست درنتیجه آنها را ازرشد بازداشته است؟ جهانی که به جای اینکه برادرانه ودرکنارهم با دوستی واتحادباشند؟ دشمنانی خونین هستند که تنها به خود می اندیشند وفراترنمی توانند ببینند؟ پس نیازی به این نیست که شما بخواهید تفکرات وبینش های اومانیستی را جولان دهید.خوداین بینش به صورت مخفی حضور دارد؟خوب به عملکرد ورفتار مسلمانان نگاه کنید ؟!آیا واقعا مسلمان و پیرو قرآنند؟ یا تنها اسما مسلمان هستند؟ چه جریانی درحرکتها ونگرشهای آنها حضوردارد جزاین است که مسیری به غیر ازقرآن است واصلا قرآنی وجود ندارد؟ چگونه بدون تجربه درست دینی ! ازاومانیسم دفاع می کنید؟!اصلااومانیسم را خوب اندیشیده اید؟ اصلا تاحال قرآن را ورق زده اید؟!

امادرمورد موفقیت های جهان غرب؟! هرجریانی اگربراساس قوانین وسنتهایی که خدا درجهان حاکم کرده است حرکت کند وبخش هایی ازحقیقت راباخودداشته باشد به همان اندازه رشد خواهد شد؟!جهان غرب هم اینگونه بوده است چیزی که درجهان اسلام وجود نداشته است؟ آنها برخلاف قرآن عمل کردند؟ جهان غرب هم به بسیاری ازموارد غیر رشدی دست به گریبان است ودربسیاری ازمواردهم سمت سقوط درپیش دارد؟ ( مشکلات اقتصادی امروز آن ناشی ازاین موضوع است) پس زیاد مسحور جهان غرب هم نشوید و اینقدر فریب نخورید؟ مگر درقرآن نگرش براساس راستی وصداقت ودرستی نیست ؟!خوب نگاه کنید ببینید چقدرازاین نگرش درجهان اسلام وجوددارد؟ جهانی که باخیانت ودروغ خود راعجین کرده است؟حال تکلیف چیست؟ روشنفکری مسیری اشتباه گام برداشته است؟ به جای اینکه انسانها را دوباره به سمت قرآن بازگرداند درحال دور کردن آنها ازمسیرقرآن است؟ باید پرسید آیا باحذف دین اززندگی مردم مشکلات آنها حل خواهدشد؟ آیا با ایجاد نگرش جدایی دین ازسیاست نگاه دیکتاتوری درایران حل خواهد شد؟ آیا آزادی ایجاد می شود؟ اصلا آیا مسبب اصلی درجهان برای دیکتاتوری خود دین ونگرشهای دینی است؟ خوب نگاه کنید که جهان غرب پس ازتجربه طولانی درحال برگشت به سوی دین است؟ خوب نگاه کنید که بسیاری ازجهانهای دیکتاتور مادی گراهستند؟ خوب نگاه کنید که حکومتهای گذشته ایران دینی نبودند؟ مشکلات ونگرشها ودردها ازجای دیگراست ؟ مسلمانان را ازقرآن دورکردند؟ مسلمانان را از آزادی ها دور کردند؟ مسلمانان را ......

زمانیکه نگرشهای صوفی وخوردن وخوابیدن وجداکردن خود ازجامعه ودست گدایی داشتن بود! وابستگی ها وعدم رشدها را به وجود آورد؟! این نگرش همان بود باتفکر دین ازسیاست جداست؟ تفکر هرکس باید به فکر خود باشد تا کلاه او را باد نبرد؟ همان تفکر دین تنها برای زندگی فردی بود؟ سپس ازدست دادن سرزمین ها! وابستگی ها وازبین رفتن استقلالها! ازبین رفتن آزادی ها، استعمار واستثمار وبردگی ها رابه وجودآورد؟! آیا ما بعد از بیداری ودوباره برگشت به صحنه های سیاست وجامعه می خواهیم برگشتی به عقب داشته باشیم؟ مگرغرب چه کرده است وباانسان دیروز چه تفاوتی کرده است ؟ آیا می توانیم بگوییم انسان ازلحاظ فکری وعقلی آنقدر رشد کرده است که می تواند از لحاظ سیاسی خود فکر دهد وهیچ مشکلی ندارد؟ مگر حضور بینش های خرافی درجهان یا حتی غرب دیده نمی شود؟ مگر بینش های بت پرستی جهان دیروز با جهان امروز یکی نیست؟ مگر خوی درنده خویی و وحشیگری وبه بردگی کشیدن انسان امروزازانسان دیروز کمتراست؟ اگردیروز انسان سلاحهایی داشت که ساعتها برای کشتن زمان می برد امروزدرعرض چندثانیه میلیونها انسان رامی توان کشت؟ باید پرسید آنها که دم ازآزادی وحقوق انسانی وپیشرفت عقل بشری می زنند ؟! چرا خود دست به تولید سلاحها می زنند وآن رابرای کشتار دراختیار دیگران قرارمی دهند؟ آیا نباید به جدایی دین ازسیاست وآزادی ها وحقوقهای آنها خندید؟ آیانباید به آنها شک کرد وگفت آنها تنها این مقولات رابرای خودمی خواهند وبرای دیگران به رسمیت نمی شناسند؟ چرا باید اسلام بامسیحیت دریک ترازو سنجیده ونگرش شود، سپس مورد طرد وبی مهری قرارگیرد؟ چراباید دین راازعملکرد نابه جای دینداران بی دین سنجیده شود؟ بروید به قرآن نگاه کنید؟چرا آنهاییکه ادعای روشنفکری دارند فارغ ازاین مسائل نتوانستند به قرآن بنگرند وبعد فریاد این می زنند که تنها ماانسانهایی هستیم که آزادانه به مسائل نگاه می کنیم وروشنفکریم ویک مسلمان نمی تواند هرگز آزادانه مسائل را ببیند؟ اصلا تا حال یک مسلمان واقعی را ازدریچه درست قرآنی نگاه کرده اید که تفاوتها را ببینید ؟ آیا تا حال فارغ از نگرشها قرآن را ورق زده اید وفکر کرده اید؟ تاحقایق برای شما مکشوف شود؟ آیا می دانید تاریخ صوفیگری وتجربه آن،همان تجربه سرخوردگی انسانهایی بود که مشکلات سیاسی گذشته را می دیدند وبه جای اینکه اسلام رابه مسیر درست آن سوق دهند. همان تعریف سیاسی آنروز را دینی می پنداشتند وبعد دین رابه زندگی خصوصی کشاندند وخود وجامعه را ازرشد بازداشتند وبه استثمار کشاندند. پس این تجربه وبیانها چیز جدیدی نیست وتنها امروز بازبانی دیگر عنوان می شود وآن تجربه خانقاهی را ندارد، به نوعی دیگر حرکت می کند وگرنه هردومحصول یک بینش ویک نوع تجربه است؟!

تعجب من ازآن است که دربین قشرهای تحصیلکرده برای فرار ونجات ازدیکتاتوری یاد ایام گذشته ونظامهای شاهنشاهی وساسانی را دارند! نظامی که جزنابودی برای ایران چیزی به ارمغان نیاورد واشتباه آنها برای فرار ازدیکتاتوری انگار باز آرزوی نظام شاهنشاهی دیروزرا دارند! آنان به دامان نظامهایی می روند که خود مسبب دیکتاتوری بودند؟!آنان خود باز تفکر رو به عقب ومروج دیکتاتوری هستند؟! حال چه انتظاری برای این کشور باچنین نگرشهایی دارید هرنوع نظامی می خواهد بگو براو حکومت کند آنها همیشه یک حرکت رو به عقب می اندیشند؟!

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

نظام سیاسی توحیدی

 

هرچندکه ماقبلااین ترسیم رادراین وبلاگ آوردیم اما برای تکرارواهمیت آن باتوجه به اینکه بایددرکنارنظام اقتصادتوحیدی مطرح شودبازتکرارمی کنیم.

قابل ذکراست که این نظام توحیدی تنها تقریبادرسی سال بعدازرحلت پیامبراجراشده است واینکه نظامهایی سلطنتی ودیکتاتوری که بعدازآنهابه نام دین مطرح شده است رانظامی توحیدی بنامیم برخلاف نگاه توحیدی قرآن است. برای همین ذکرکلمه خلیفه درمقابل سلاطین اموی وعباسی و...اشتباه است چون آنهاتنها سلاطینی بیش نبوده اندوخلیفه قدرت خودراازشوری می گیرد نه به صورت ارثی که درزمان آنهارخ داده است.

درقیدمقاله اقتصادتوحیدی یکی ازدوستان به این امراشاره کرده بودندکه این مسخره است بگوییم اقتصاداسلامی داریم همان طورکه نمی شودفیزیک یاشیمی اسلامی داشت این نشان ازنشناختن انسان ،دین ،جهان هستی وتفاوت علوم می باشد درحالیکه انسان ازبخش های گوناگون تشکیل شده است وعلوم شاخه های متفاوت داردعلومی بانام انسانی که زیرمجموعه ای ازروابط ونوع رفتارهای اجتماعی، به روحیات وروان و... اشخاص مربوط است علومی که به تجربی مربوط است علومی که مربوط به ریاضی ومنطقی واثباتی ....است البته کتابی هم خودملکیان دارندکه دراین ارتباط بااین عنوانی که دوست عزیزدارندبه بحث می گذارندودربعضی مواردایشان هم به اشتباه می روند بااین وجوداین عجیب است که تمامی علوم درکنارهم ومثل هم پنداشته شودو عجیب ترآن است که بگوییم این کتاب ازسوی خداست وخودخداکه انسان رابه وجودآورده است وتمامی جهان دردستان اوست سپس نظام دینی وسیاسی واقتصادی رابه تصویرکشیده است آنوقت بگوییم این اشتباه است؟ نظامی که حتی کسی خللی نمی تواندبرآن واردکند؟ بااین وجوداین ترسیم نظامها همان ازخدایی برمی آیدکه انسان راخلق کرده است وخللی برآن نیست بازهم باکلی گویی زور می زنند که نپذیرند...

 

درنظامهای سیاسی همیشه دوامرمطرح بوده است 1- حق سالاری واینکه افکارونگرشهایی درامرسیاست وقانونگزاری واجرایی انجام گیردکه براساس حق ودرستی باشد 2- مردم سالاری ،انتخابها براساس وبرخاسته ازنگاه وخواست مردم باشد وجلوگیری ازدیکتاتوری باهرنامی که باشد.

هرچندکه بایدگفت ایندوجداناپذیرازهم هستنداما بشرهیچگاه نتوانسته کامل آنهارااجراکندکه مادرمقالات گذشته کامل به آنهاپرداخته ایم ودوستان درقسمت فهرست مطالب می توانندبه مطالب گذشته مراجعه کنند.

وحال می رویم به سراغ این نظام توحیدی ومراحلی که بایدطی کندتابه این مرحله برسدوسپس ازدوستان می خواهیم بعدازمطالعه آن نظرخودرابیان کنند(قابل ذکراست این دیدگاه به صورت آکروباتی ماقبلادراین وبلاگ ذکرکردیم واین باربرای استفاده بهتردوستان فایل متنی آن راازوبلاگ تریفه می آوریم)

 

حکومت اسلامی قسمت اول : http://trife-m.blogfa.com/post-49.aspx

حکومت اسلامی قسمت دوم : http://trife-m.blogfa.com/post-50.aspx

حکومت اسلامی قسمت سوم : http://trife-m.blogfa.com/post-51.aspx

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

همکاری باحکومت های غیردینی غلط یادرست

 

بارهابه وبلاگهاوسایت های اخوانی عزیزسرزدم مطالب فراوانی درموردهمکاری باسیاست درنظامهای غیردینی می آورندوانگاربرای آنهاسیاست هدف شده است وهمینکه چهارتاکرسی سیاسی به آنهابدهندکافی است وانگارهمه چیزبهشان داده شده است.

 

اماببینیم استدلال های آنها وبررسی آیات خدا: (اخطاراینجا بررسی آیات قرآنی است واحادیث وتاریخ جایگاهی ندارندجزاشاراتی کوتاه)

 

تنهااستدلال قرآنی که پیرامون مطالب آنهاجسته ام استنادبه همکاری حضرت یوسف بانظام سیاسی زمان خودبوده است.

 

1- نظام سیاسی زمان حضرت یوسف پیچیدگی زمان امروز رانداشته است وهمان طورکه می دانیم بیشترحکومت های سیاسی زمان گذشته سلطنتی بوده است وپادشاهی حضرت سلیمان شاهدی براین مدعاست ونظام سیاسی دینی که قرآن می دهدبراساس شوری وباترسیمی دیگراست. پس بدون درنظرگرفتن این موردنمی توان اجازه همکاری داد.

 

2- چیزی که مسلم است حضرت یوسف پیامبربوده است وبایدوظیفه پیامبری خودراهم انجام می داده است وپیامبران اشخاصی بوده اندکه ازدروغ وخیانت درامرپیامبری بری بوده اندواهل فریب وتقیه وظلم وستم نبوده اند ووظیفه اصلی آنهاوهدف آنهادرزندگیشان هم این بوده است که انسانهای توحیدی وآزادبیافرینند .پس چیزی که به نظرمی آید حتماپادشاه آن زمان بااین کارحضرت یوسف مشکلی نداشته است وگرنه غیرممکن است حضرت یوسف ازوظیفه اصلی خودبازبماندبه خاطراینکه تنهادرسیاست همکاری کند وبایدپرسیداین دوچگونه درآن زمان (وظیفه پیامبری ونظام غیردینی)می توان باهم جمع بست جزاینکه اوآزادنه اجازه فعالیت درزمینه کاری خودراداشته است پس اگربتوان دریک نظام غیردینی وظیفه اصلی خودراانجام بدهیدواصول فکری زیرپاگذاشته نشودومعتقدبه آن وبرضدآن کارنکنیم می توان همکاری بانظام غیردینی داشت اماآیااخوان های عزیزاین موارد رادرنظامهای گوناگون جهان درنظرمی گیرند؟ آنهااصلااین اصل رارعایت نمی کننددرنتیجه نظامی غیردینی مثل ایران که فضابرای کارواصلاحات وجودنداردوحتی نیازمند زیرپاگذاشتن اصول فکری است ودین رابه گونه ای دیگرمعرفی کردن، نمی توان گفت بایدبااوهمکاری داشت ومامی دانیم طبق آیات قرآن خدانمی پذیردکه حق راباباطل درآمیزیم وبه خورد مردم بدهیم وبه عنوان مسیرخدایی معرفی کنیم ومسلماحضرت یوسف هم اینگونه عمل نمی کرده اندوآیادراین نظامهاشمامی توانیدآزادانه حق را معرفی کنیدبدون اینکه آن راباباطل درآمیخته باشید ویااینکه حقایقی راازمردم دورنکنیدواین چیزبدیهی است که حداقل درنظام سیاسی مثل ایران دستیابی به این موارد بعیدوغیرممکن است

بی گمان کسانی که پنهان می دارند آنچه راکه ازدلائل روشن وهدایت فروفروستاده ایم بعدازآنکه آن رابرای مردم درکتاب بیان وروشن نموده ایم خداونفرین کنندگان ایشان رانفرین می کنند( سوره بقره آیه 159)

وحق راباطل نیامیزیدوحق راپنهان نکنیدوحال آنکه می دانید(سوره بقره آیه42)

 

دراین آیه دوچیز بیان می کند اول حق راباباطل نیامیزیم وبرای مردم باطل نگوییم ودوم حق راپنهان نکنیم وباسکوت وسرپوشی وعدم بیان درپنهان کاری آن نکوشیم وآیادرنظامهای غیردینی می توان حق راداشت وباباطل نیامیخت ؟چگونه درنظامهای غیردینی انتظارحق بایدداشت بدون اینکه باباطل آمیخته نشود شمامسلمادربیانها وحرکت هاواعمال اینگونه خواهیدکرد واین غیرممکن است که اینگونه نشودبه هرحال درکارپیامبری همان طورکه بارهادراین وبلاگ گفته ایم این بوده است که نمی توانسته اند درامردعوت وکار خودپنهان کاری انجام دهدوتحت نام هیچگونه مصلحت اندیشی انسانی این عمل راموردپسند قراردهند وانجام نمی داده اند آنهاصدیق وراستگوباجامعه خودبوده اند ودرامررسالت صادقانه وشفاف عمل می کرده اندنزدآنهاتقریرحقیقت برترازتقلیل مرارت بوده است چون برای رسیدن به امردوم پیش زمینه اولی می خواسته است ونمی توانستندبرعکس حرکت کنند تاحقایق عنوان نشود مرارت هاازبین نمی رود وکم نمی شودواین خودرافریب دادن است که برای کم کردن مرارت های مردم بگوییم حقایق بازگفته نشود چون همانگونه اگرحقایق گفته نشود به جای مردم بایدتصمیم گرفت درنتیجه به جای اختیار وتصمیم آنهاگرفته می شود.انسانهای توحیدی همیشه مرارت هاراآزادانه برای رسیدن به اهدافشان پذیرفته اندواینگونه نزد آنهاصبروجهادوهجرت معنی پیداکرده است.

 

3- همکاری باحکومت زمانی درست است که بتوان تغییرات وعدالتی ایجادکردنه برظلم ظالمان افزودونتوان کاری کردوتنهامجری دستوراتی غیردینی بود زمانی مفیداست که بتوان دوامردرنظرگرفت اول موردشماره دورادرنظرداشت دوم به سمت حکومت دینی حرکت داشت زمان حضرت یوسف برای تشکیل حکومت وشریعت( قانون) بازمان امروزماتفاوت داشته  وباحکومت دینی امروزبه عنوان یک سیستم متفاوت است مردم امروزما آگاهندوانسانهای دیندارمی خواهندنه انسانهایی که خودرا آلوده به گناهان کنندووارد دنیای سیاست های کثیف شوندآیااین اشخاص می توانندزمانیکه وارداین سیاست های می شوندازمعاملات کثیف خودداری کنند وکارهایشان براساس روشنگری وشفافیت ودرستی باشد تامن دیده ام که این امرمحال به نظرمی رسد یوسف کسی نبودکه خودراآلوده به گناه کندواینکه چه توافقاتی بین اووپادشاه بوده وموردتوافق خداکامل مشخص نیست واردجزئیات نشده است درآن زما ن اوحکم پیامبری خودراهم داشته وبایدانجام می داده و این موردی نبوده که ازدیدپادشاه پنهان بماند هدف اصلی ساختن انسان است ومطمئنن اوپایه های نابودی شاه راهم بنا می نهاده است وآِیاکسانیکه می خواهندباحکومت هاهمکاری کنندمی تواننداینگونه برخوردوحرکت کنندیاازهدف اصلی به خاطراین امرمی مانند

 

4- آیات حضرت یوسف راببینیم:

 

بدین منوال یوسف رادرسرزمین نعمت وقدرت دادیم درآنجاهرکجاکه می خواست منزل می گزید...(سوره یوسف آیه 56)

این آیه براحتی ازقدرت وآزادی حضرت یوسف صحبت می کندپس آنقدرآزادی کافی برای انجام کارهای خودداشته است تابتواند به اهداف خودبرسد اودرکارهای خوداستقلال داشته است

 

....چراکه یوسف طبق آیین شاه مصرنمی توانست برادرش رابگیردمگراینکه خدامی خواست..(سوره یوسف آیه 76)

می گویندطبق این آیه حضرت یوسف باپادشاهی همکاری می کرده است که برآیین خدانبوده است اینکه  قانون گذاری درزمان پادشاهان گذشته چگونه بوده است ما نمی دانیم حتی امکان داردپادشاه ایمان آورده باشدودراین موردخدابیانی ندارد واگربرطبق آیین او ایمان داشته اینکه اینگونه خدابیان کندمشکلی نیست وبایددانست درآیین خداتاماهم می دانیم کسی رابی گناه وبه زورنمی توان نزدخود داشت(بنیامین برادریوسف) اماطبق آیه55 یوسف به نظرمی آیدحضرت یوسف اختیارکامل دراین امرداشته است یعنی پستی به عهده گرفته که آزادنه دردستان اوبوده است که چگونه عمل کندوعدالت وارعمل می کرده است اماآیاپست های نظام سیاسی امروز این پتانسیل های کاری رادرخوددارد

 

5- همان طورکه بارهاگفته ایم آموزش دین آزادی است وراه سلطه گری وسلطه پذیری رانمی پذیرد پس اگر این همکاری باسلطه گران به همراه خودسلطه پذیری داشته باشدوبرعمرسلطه گران بیافزاید نه تنهابرخلاف اصول توحیدی است برضدآن هم گام برمی دارد پس حداقل ماباید درهمکاری این اطمینان راداشته باشیم که راه این دوموضوع رابتوانیم مسدودکنیم وگرنه به زودی ماهم محکوم خواهیم شد پس آیادربعضی نظامهایی که اخوانها دل به همکاری می بندنداین نیازرادرخودتامین می کندنظامی مثل ایران که نمی توان قابل دستیابی دید

کسانی که رسالتهای خدارامی رسانندوتنهاازاومی ترسندوازکسی جزخدانمی ترسند..(سوره احزاب آیه 39)

فرعون،قوم خویش رافرومایه وناآگاه بارآوردوایشان هم ازاوفرمانبرداری وپیروی کردندآنان قومی فاسق بودند.هنگامی که مارابرسرخشم آوردندازآنان انتقام گرفتیم وبه کیفرشان رساندیم وهمه راغرق کردیم(سوره زخرف آیات 54و55)

موسی رابه سوی فرعون واشراف واعیان اوفرستادیم اطرفیان وزعماء فرعون ازفرمان اوپیروی کردنددرحالی که فرمان فرعون مترقیانه ومایه هدایت نبود.فرعون درروزقیامت درپیشاپیش قوم خودبوده وایشان رابه آتش دوزخ می اندازندچه بدجایگاهی که بدان واردمی شوند.دراین دنیادچارنفرین وطردشدندودرروزقیامت نیزچه بدعطائی که داده می شود(سوره هودآیات 97و98و99)

...مسلمافرعون وماهان ولشکریانش خطاکاربودند(سوره هودآیه8)

فرعون وسپاهیانش به ناحق درسرزمین تکبرورزیدندوگمان بردندکه به سوی مابازگردانده نمی شوندپس مااووسپاهیانش راگرفتیم وبه دریایشان انداختیم بنگرعاقبت کارستمگران چگونه شد؟(سوره قصص آیات 39 و40)

همان طورکه دیده می شودنه تنهاخودفرعون بلکه سپاهیان او،کسانی که برعمراینگونه حکومت هاافزوده اندو باهمکاری وهمگامیشان برفساد افزوده اند به عنوان خطاکاروهمردیف فرعون معرفی می شوندوخدانمی پسنددازحکوکت مستبدوفسادزده باطل فرعون که ازاواطاعت وفرمانبرداری شودودرحالی ازآن اطاعت کردندکه راه رشدوخدمت نبودواینگونه خداسلطه پذیری رانمی پسندد

 

6 – خوب به این آیه توجه کنید:

شاه گفت :یوسف رابه پیش من آوریدهنگامه که فرستاده نزداورفت گفت به سوی سرورخودبازگرد وازاوبپرس ماجرای زنانی که دستهای خودرابریده اندچه بوده است....(سوره یوسف آیه50)

براحتی مشخص است که حضرت یوسف زمانیکه پادشاه باآن عظمتش درخواست دیدار او راداردو زمان به سمتی کشیده می شودکه تمامی مسائل به نفع اوشود اوزودنمی آیدکه ازدر دوستی برآیدوشایداگرازنگاه ما انسانهاآن زمان نزداوبودیم وهنوزآینده راباخودنداشتیم براوخرده می گرفتیم که چراامروزکه راه آزادی وسروری اوبازشده است و پادشاه قصدداردباتوازدردوستی درآیدوهمکاری کند نمی روی ؟می خواهی این موقعیت راازدست بدهی ؟اما درنزدحضرت یوسف نیرنگ بازی ومعاملات کثیف نبود ونبایدبه خاطراین موضوعات منتی براوباشد ومعامله ای باشود وبه پادشاه گوشزدمی کندکه چگونه انسانی است وچگونه بایداورابپذیرد وبرای اومهم نیست حتی اگراواین موقعیت راازدست دهدچون هدف اوچیز دیگری است وسیاست برای اوهدف نیست اواهل خیانت نبوده ونخواهدبود وداستان گذشته رابه اویادآوری می کند که همان طورکه درگذشته ازاصول وروش وراه ومسیرخودکوتاه نیامده وراه زندان درپیش گرفته است نبایددر آینده به غیر از این ازاوانتظاررود.

 

7- چراباوجوداینکه حضرت یوسف وموسی دقیقا سرگذشت تقریبامشابه دردوران کودکی داشته اندحضرت یوسف تن به همکاری دردربار می دهداماحضرت موسی اینگونه عمل نمی کند:

 

زن فرعون گفت اورانکشیدنورچشم من وتوست شایدبرای مامفیدباشدویااصلاپسرخودکنیم آنان نمی فهمند(سوره قصص آیه 9)

 

کسی که اورادرمصرخریداری کردبه همسرخودگفت اوراگرامی دارشایدبرای ماسودمندافتدیااصلااورابه فرزندی بپذیریم بدین منوال مایوسف رادرسرزمین مکانت ومنزلت دادیم...(سوره یوسف آیه21)

 

هردوپیامبراززمان کودکی یک جایگاه دردو دربار داشتند اماچرابعدها که یکی راه فرارودیگری راه زندان رادرپیش گرفت بعدازبازگشت یکی واردنظام سیاسی می شود ودیگری موردطردقرارگرفته وازهمراهی کوتاهی می کند. چیزطبیعی است حضرت یوسف درنظامی بوده که باوجوداینکه اصول فکری خودراکنارنگذاشته وراه تبلیغ وفعالیت برای اوبازبوده است فضای سیاسی برای او آمادگی اصلاح وایجادحرکت توحیدانه وآزادبدون زیرپاگذاشتن اصول فکری وپنهان کاری هاوفعالیت های کثیف سیاسی راداشته است امازمان فرعون به گونه ای دیگربوده است برای فرعون وجودموسی قابل تحمل نبوده است فکرونگرش اورانمی توانسته درکنارخودبپذیرد

 

8- حضرت یوسف یک تفاوت با دیگرانسانهادارداوباوحی درارتباط بوده است وآیاامروزباوجودپیچیدگی ها وراه های فریبکارانه زیادی که درامرسیاست وجوددارد می توان ازباطل خودرادورداشت آنهم زمانیکه پیش زمینه های راه باطل وجوددارد ونظامهاپایه واساسی برباطل دارند وحتی دربعضی موارد ماشاهد آن هستیم انسانهایی مثل حضرت یوسف که ازلحاظ رشدانسانی خودراخوب رشدداده باشندوجودنداردتاقوه تشخیص داشته باشند یعنی حتی گام اول هم برای ساختن چنین انسانی برای همکاری برداشته نشده است وآیاحضرت یوسف رانمی توان تنهایک استثناء دانست

 

9- هرچندکه درابتداگفتیم نمی خواهیم ازتاریخ واحادیث استفاده کنیم تنهااشاره ای کوتاه ومی خواهیم خیلی روی آن مانورندهیم و رد شویم زمان خودپیامبر تازمانیکه درمکه است به هیچ عنوان کارسیاسی وهمکاری سیاسی نداردونمی تواندداشته باشدمسلمانظام سیاسی وقت ازاومی خواسته که اصول فکری خودرازیرپابگذاردیادربعضی مواردفعلاکوتاه کاری کندوبعضی ازحقایق رابازنگوید واگراینگونه عمل می کردحتی برای او جایگاه وامکانات هم قرارمی دادندودراین زمان پیامبرباهیچ فردی خارج ازدین نه پیمانی بسته ونه قراردادی،او تامرز نابودی وشکنجه ها ی شعب ابی طالب می رود وبعضی راهم واداربه کوچ وهجرت می کندامااین پیامبرهمان شخصی است که درمدینه وبعدازتشکیل حکومت سیاسی براساس رهبری خود (البته این همان نظام نهایی سیاسی اسلامی نیست بلکه این مرحله ابتدایی آن بوده که درترسیم نظام سیاسی هست) واردعهدوپیمان می شود یعنی دراوج قدرت وارد پیمان بستن بادیگران می شود فردی که درمرحله ضعف بسرمی بردهرعهدوپیمانی که ببندد براساس مصلحت اندیشی خواهدبود وراه ومسیرخدادرنظرگرفته نخواهدشدوراه باطل و پنهان کاری ومعاملات کثیف انجام خواهدگرفت واصول فکری  درزیرپاهالگدمال خواهدشد.این پیامبردرهرصلح وعهدوپیمان وهمکاری بادیگران هیچگاه اصول فکری خودرازیرپانگذاشته وراه سلطه گری وسلطه پذیری را درپیش نگرفته است پیامبردرس آزادی وتوحیدمی دادنمی توانست سلطه پذیری آموزش دهد.

 

10- تازمانیکه این دیدگاه باشدکه می توان برای جلوگیری ازیک حرام بزگترازحرام کوچکترجلوگیری کردهیچ گاه نبایدانتظاربه وجودآمدن حکومت دینی وبه وجودآمدن انسان توحیدوآزادبودمامصلحت اندیشی وپنهان کاری وکنارگزاشتن دراصول اساسی وفکری وپنهان کاری نداریم وتنها درتعیین قوانین می توانیم کنارگزاشتن راداشته باشیم وبرای جلوگیری ازبدترازبداستفاده کنیم مابایدبدانیم انسان برای این هست وارزش داردکه توحید وآزادباشد واگربرخلاف آن حرکت کندودستیابی آن برای اوازبین رودوازآن دورشود آن مسیردراشتباه خواهدبود پیامبران تامرزکشته شدن ومردن می رفته اندوبعضی هاهم ازبین میر فتندواثری ازآنهانمی مانداماتوحیدرارهانمی کردندچون اصول چیزی است که چیزی به نام برای جلوگیری ازحرام دیگرکاردیگرکرد درخودنمی گنجاند.

 

11- بایدمدنظرداشت که هدف دراسلام رسیدن به انسان توحیدی،انسانی دیندار؛انسانی آزاد،انسانی تکامل یافته ودرجهت رشد است وبرای رسیدن به آن سیاست تنهاوسیله است، وسیله ونه هدف و برای داشتن نظامی درست سیاسی بایدکارفرهنگی کردبایدانسانهاساخته شوندبایدکارهای زیربنایی کردونباید روبنایی کارشود بایدریشه هاساخته شودوانسانهایی باشندکه آمادگی وخواستارنظامی سیاسی دینی باشند یعنی اسلام ازپایین به بالاحرکت می کند وبرای ایجادانقلابی سیاسی وجهانی ابتداانقلاب فردی سپس انقلابی اجتماعی ونهایت سیاسی وجهانی ایجادمی کندواین غیرقابل دستیابی است که بازوروفشارنظامی دینی برمردمی که خواستارآن نیستند وقوانین آن رانمی خواهنداعمال کرد واین غیرقابل دستیابی است که انسانهایی که راه توحیدی وآزاددرپیش ندارندوتزکیه وپرورش نیافتاده اندبتوانند درسیاست راه توحیدی وآزاددرپیش گیرندآنهابه زودی راه خیانت وفریب وزوروستم وفشاراستفاده خواهندکردهمانگونه که بارهامشاهده شده است وبه نظرمن هنوزمسلمانان آمادگی ندارندهنوزروح وروان آنها با فشار وزور آمیخته شده است واین ریشه در نظامهای استبدادی هزارساله درجهان اسلام ونظامهای سلطه گروغارت گرغرب دارد وتااین آموزش درآنهاایجادنشود جزاینکه آنهابروندتادین رابدمعرفی کنندوبه نام دین زوروفشاربگویندوخیانت کنندکاری انجام نخواهندداد

 

بسیاری ازهمکاری های مسلمانان باحکومت ها نه تنهادرجهت اصلاح نبوده است بلکه خرابکاری هاهم بیشترشده است وقتی درنظامی بین من ودیگری نسبت به پستی تفاوتی نباشد وکاری ازدست من برنیاید واصلاحی نتوانم چه سودی دارد

 

 اخوان هادومرحله راسپری کرده اندبعدازبعضی تجربه های تلخ چریکی وجهادی (هرچندبعضی ها مثل حماس که تاحدودی شاخه ومنشعب ازآنهامی توان دانست براین موضوع پافشاری دارند) به این فکررسیده اند که باید راه دیپلماسی وگفتگودرپیش گرفت امامتاسفانه هنوزآنها برای دستیابی به اهداف خود دیدگاه ازبالابه پایین دارند ودربعضی مواردآنقدربه پیش می روندکه انگارسیاست برای آنهاهدف می شودومی خواهندباهرنوع حکومتی همکاری کنندواگرچندکرسی به آنهاداده شودانگاربرای دستیابی به اهداف کافی است درحالیکه پیامبرهدفش رسیدن به انسانی توحیدآزاد بود باوجوداینکه همکاری هاوبعضی امهال کاری هاوسکوت آنهامسیری جز برخلاف اصول توحیدی وآزادی نداردراه سلطه پذیری و معاملات کثیف سیاسی رابازمی کند(درموردجهادمامقاله ای نگاشته ایم که جهادبرای مستضعفین ودفاع است درموردمستضعفین زمان قدرت ودرخواست آنهاوزمان دفاع هم حتی شرایط خاص می خواهدچون بعضی زمانهاآنقدرضعف وجودداردکه جنگ نمی توان کردوبایدراه دیپلماسی وفعالیت های اجتماعی و فرهنگی وگفتگوانجام داد حتی پیامبردرزمان ضعف مکه جنگ نداشته بلکه زمان قدرت ونظام سیاسی بوده که ازجنگ سودبرده است)

 

حکومتی مثل ایران که استبدادخودراتابرون مرزها می برد وزمانیکه دکتریوسف قرضاوی آزادانه عقایدخودرابازمی گوید وشیعیان اورامحکوم کرده وحکم بازداشت اورامی گیرندبایدچه گفت وسپس اخوانهااوراتنهامی گذارند ورهبرآنها راه سکوت درپیش می گیرد وبازمی گوید شیعیان (مذهبی پرازخرافات وشرک )رامسلمان می دانیم بایدچه گفت وچگونه همان سنیی که درایران این آزادی را درایران ندارد آنها دربرون مرزها بارهبران اهل سنت چه می کنند آنها آنجاهاهم راه گرفتن آزادی آنها ،راه بستن دهانهارادرپیش دارند (باوجوداینکه من بابسیاری ازافکاروموضعگیری های دکترقرضاوی مخالفم اما این رانمی پسندم که آزادی اوگرفته شود) ووای به حال اخوانها که همیشه ندانسته اند مسیرتوحیدی درپیش گیرند.

 

امیدوارم پاسخی ازسوی اخوانها داشته باشم هرچندکه یک عادتی که بارهاازآنهادیده ام وخوشم نیامده نسبت به بسیاری ازمسائل راه سکوت درپیش می گیرند وانسان رادربین حاله ای ازسکوت وامی گذارند ومن بیش ازاینکه درموردآنهافکرکنم که چراپاسخ نمی دهند باخودمی گویم آنها پاسخ ندارند واگر درمسیری ازپرسش بدون اقناع هستند چگونه انسانهایی را تربیت می کنند؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 11

.......ادامه

دوستان همان طورکه می دانندباده پست نسبت به این مسئله به روزشدیم(برای دسترسی دیگرمطالب می توانیدبه آرشیوموضوعی ترسیم دیدگاه سیاسی مراجعه کنید) ودلیل اینکه آخرین پست آن دیرشدمنتظربودم وبلاگ راه ما دیدگاههایش نسبت به نقدپلورالیسم دینی تکمیل کندتادرکناردیگرمطالب آنهاقیدکنم تنهایک پست دیگرنیاوردندوظاهراوبلاگ آنهاموقتاتعطیل شده است اماآخرین مطلب آنها:

نقدی برپلورالیسم دینی http://weway.blogfa.com/post-147.aspx

 

اماابتدانظرآرش رابرآخرین پست این مطلب می آوریم سپس مطالبی دیگردرارتباط بااین موضوع:

 

آرش:

 

محمد گرامی

سایر پیامبران و پيروانشان هم مسلم بوده اند. در این باره آنقدر آیه های روشن در قرآن فراوان است که جای ابهامی باقی نمی ماند

آل عمران آيه 52: حواريون انصار خدا و مسلم بودند
فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
چون عيسى از آنان احساس كفر كرد، گفت‏: ياران من در راه خدا چه كسانند؟ حواريون گفتند: ما ياران (دين‏) خداييم‏، به خدا ايمان آورده‏ايم‏؛ و گواه باش كه ما همه مسلمان هستیم


يونس آيه 84: قوم موسی مسلمين
وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ
و موسى گفت‏: اى قوم من‏، اگر به خدا ايمان آورده‏ايد، و اگر اهل مسلم هستید بر او توكّل كنيد.


العنكبوت آيه 46: اهل کتاب خدای همه ما يکی است و همه مسلم هستيم
وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
و با اهل كتاب‏، جز به (شيوه‏اى‏) كه بهتر است‏، مجادله مكنيد -مگر (با) كسانى از آنان كه ستم كرده‏اند- و بگوييد: به آنچه به سوى ما نازل شده و (آنچه‏) به سوى شما نازل گرديده‏، ايمان آورديم‏؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما مسلمان هستیم

 

دنباله سایر پیامبران و پيروانشان هم مسلم بوده اند:

بقرة آيه 132: ای پسران ابراهيم و يعقوب نيايد غير مسلمان بميريد
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ
و ابراهيم و يعقوب‏، پسران خود را به همان (آيين‏) سفارش كردند؛ (و هر دو در وصيتشان چنين گفتند: اى پسران من‏، خداوند براى شما اين دين را برگزيد؛ پس‏، البته نبايد جز مسلمان بميريد.


النحل آيه 102: روح القدس بشارت برایمسلم بودن
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ
بگو: آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده‏، تا كسانى را كه ايمان آورده‏اند استوار گرداند، و براى مسلمانان هدايت و بشارتى است‏.

 

بنابراین جایی که قرآن می گوید:

وتنهادین مورد پذیرش اسلام است (سوره بقره آیه 120)

آیین همه پیامبران را شامل می شود که مردم را به تسلیم شدن به خدا و راه سلم دعوت می کردند!!!

 

پیرامون مخاطب اصلی پیام حضرت محمد چندین بار بحث شد و آیات مربوطه آورده شد. در سرزمین حجاز آن موقع یهودیان زندگی می کردند. قرآن به ایمان آورندگان به پیام محمد می گوید شما و یهودی ها و مسیحیان و صایبی ها که به خدا ایمان دارید و عمل صالح انجام می دهید... همه رستگار خواهید شد. ( آیه های مربوطه قبلا آورده شد)

در قرآن هر جا که می گوید ای ایمان آورندگان ( یا ایهاالذین آمنو) مخاطب بت پرستان مکه و مدینه هستند که به خدا ایمان آورده بودند. منظور من و شما و دیگران نیست که به خدا ایمان دارند. منظور پیروان سایر ادیان هم نیست که آن موقع در سرزمین حجاز می زیستند. زیرا که آن ها قبلا بت پرست نبودند که بخواهند به خدا ایمان بیاوردند. خب حالا بروید آیه های مربوطه را دوباره بخوانید... حتی در سوره مومنون که صفات مومنین را بر می شمارد خیلی حداقل است که به آن ها وعده رستگاری می دهد. مثلا می گوید مومنین آنهایی هستند که فروج خود را می پوشانند. چون در آن زمان مردم آن ناحیه پوشش درستی نداشتند و لباس زیر هم نداشتند بطوری که هنگام رکوع و سجود عورت زن ها و مرد ها در مسجد آشکار می شد و باعث حواس پرتی آن ها. تا جایی که پیامبر مجبور شد میان مرد ها و زن ها پرده بکشد!!!

 

محمد: اینکه تمامی پیامبران واقعی آنهامسلم بوده اندکسی منکرآن نیست ؛امامشکل ازآنجاست که آیاواقعاآنهادرحال حاضرهم پیروهمان آیین ودین وپیامبرانشان هستندکه ماآنهارامسلم بدانیم یانه؟!چگونه خداونددرسوره مائده آیه17همین مسیحیان راکافرخطاب می کندالبته می گویدچه مسیحیانی ،؟آنهایی که ازدینداری خارج شدندوگفتندمسیح خداست؟پس چگونه مامی توانیم چیزی که فعلاازجهان ادیان هست آنهارادینداربدانیم؟بله آنچه که قبلابوده انداینگونه است نه حالا؟مابایدبدانیم که درچه قالبی خداوندانسان رادیندارومسلم بیان می کندماکه نمی توانیم نگاههای متفاوت ازمسلم رادرعین واحداسلام بدانیم این که یعنی اسلامی درواقع وجودنداردوتعریفی ازمسلم وجودنداردکه فردی رامسلم بدانیم واینجاست که انسان دچارشک گرایی شده ودین راازخودجدامی کندامابرای روشن ترشدن این موضوع ماقبلاپستی باعنوان بایدازکدام دین پیروی کرد؟(آرشیوموضوعی قسمت نقدادیان) آوردیم که متوجه شدیم امت یاتعریف دین وانسان توحیدی چیست؟واین طرزنگاههاازاین است که انسان دین وتوحیدراخوب نشناخته است برای همین است که بیان اینگونه نگاههابیشترازمذهبیون تشیع یاکسانیکه قبلاریشه های مذهبی شیعه داشته اندعنوان می شودچراکه درمذهب شیعه توحیدخوب بیان نداردوبه بی راهگی رفته است ومهم بودن آن چندان مشخص نیست ؟این افرادنمی توانندخودراازقالب این مذهب کامل بیرون بیاورندبرای نجات ازهمین موضوع به جای اینکه به اصل دین نگاه کنندتحریف دروغی مسیحیت برای نجات دین خودشان رابرای دین اسلام عنوان می کنند .ازدیگرمسائلی که باعث شده اینگونه نگاههاعنوان شوداهمیت زیادبه احادیث وتاریخ است وموردظلم قرارگرفتن قرآن است معانی واژه هاتغییرکرده است وسعی براین می شودکه برای راه نجات، قرآن راپیرونگاههای غرب کنیم .اگرخوب معنی اله درقرآن دقت می شددرمسئله توحید،هیچگاه چنین برداشت  غیردینی به وجودنمی آمداگربه صفات خداازجمله رب و..خوب پرداخته نشودکه جزئی ازمسائل توحیدی است ومتاسفانه درمذهب تشیع هم دیده نمی شودچیزطبیعی است که برداشت های غیرتوحیدانه به وجودبیایدوزمانیکه انسان پیش زمینه های فکری خوب نداشته باشدودراین فضاهای آلوده ذهنی قرارگیردذهن انسان مسموم شده وبه حقیقت نمی رسدوانسان توحیدی به وجودنمی آیدوراه شرک رادرپیش می گیرد،درمقابل قرآن قرارمی گیردوخیال می کندقرآنی است.

اماسئوالی که بایدازآرش پرسید.مردم مدینه هم یهودی بودندامامسلمان می شوند؟آیااهل کتاب امروزواقعایهودی یامسیحی هستندواقعا پیروپیامبرانشان هستند؟اگربخواهیم آنهارابپذیریم جایگاه توحیدکجاست ؟چراخداوندانحرافات آنهارابیان می کندومی گویدنگاه آنهاغیرخدایی است وآنهاراتوبیخ می کند؟ خداوندعمل کردن وقبول بخشی ازکتابش رانمی پذیردهمان گونه که بنی اسرائیل رااینگونه توبیخ می کند:....آیابه بخشی ازکتاب ایمان می آوریدوبه بخش دیگرکفرمی ورزید.....(85بقره)حال آیامادرمقابل قرآن می توانیم بگوییم به آن ایمان داریم اماآن رااجرانکنیم یاتنهامجری بخشی ازآن باشیم وبقیه رابرای دیگران بدانیم به هرحال به همان پست ارجاعی مراجعه گردد.

 

امامطالبی دیگردرنقدپورالیسم وتجربه نبوی:

 

آرش عزیزمی توانندپاسخ خودرازنقدپلورالیسیم دینی آقای طباطبایی دریافت کنندوبایدبداننداگرشمایک دیندارواقعی یافتیدخودراملزم به اطلاعت ازقرآن می بیندنه مشتی خرافات وشرکیات.

نقدنظریه پلورالیسم دینی اثرمصطفی حسینی طباطبایی :

http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=11

 

عقب نشینی فرهنگی اثرمصطفی حسینی طباطبایی که نقدصراط های مستقیم وتجربه شخصی می پردازند:

http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=37

 

یکی ازموضوعاتی که باعث شده ماشناخت درست ازاین مسائل نداشته باشم تعریف وشناخت نادرست به مسئله وحی است آقای طباطبایی درمقاله وحی قدسی نه وحی نفسی!کاملااین موضوع راتبیین کرده اندکه دیدگاه تجربه شخصی امری دینی نیست

 

وحی چیست؟اثرمصطفی حسینی طباطبایی:

http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=102

 

وحی قدسی نه وحی نفسی!اثرمصطفی حسینی طباطبایی:

http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=16

 

مطلبی دیگرهم دروبلاگ خبرونظراست باعنوان اسلام سیاسی اثراحمدفعال که مطلبی جالب دراین مورداست که نمی توان این امرراعنوان کردکه دین ازسیاست جداست

 

لینک مربوطه:

http://khabarvanazar.blogfa.com/post-67.aspx

 

 

بااین وجودازآنجائیکه ماترسیمی ازنظامی اسلامی دینی دادیم که فراترازحتی دموکراسی بودو دوچیزرابه همراه خودداشت حق سالاری ومردم سالاری ،پس چرامابخواهیم ازچنین حکومت زیبایی فراری باشیم وبگوییم بایددین ازسیاست جداباشد؟بله اگراین سیاستی که فعلاغیردینی است ودرکشورهای اسلامی وجودداردوغیردینی است باشدبایدگفت دین ازسیاست بایدجداباشدچون اصلاآنها نگاهی دینی نسبت به سیاست نیست ویادتان نرودبرای به وجودآمدن آن حکومت تنهاجامعه ومردم واقعادینی می خواهدوگرنه نمی تواندخودرابه نمایش گذارد.به قرآن مراجعه کنیدتاآن نگاه راببینیدوبراساس چیزی که فعلاازجهان اسلام است نگوییددین بایدازسیاست جداباشد؟برای دسترسی به این نگاه می توانید به آرشیوموضوعی قسمت ترسیم دیدگاه سیاسی مطلب چه نظام سیاسی برای بشربهتراست مراجعه کنید.

 

حال که اینگونه است به نظرم بحث دراین موردکافی باشدمگراینکه دوستی حرفی برای بیان داشته باشد.

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

بازهم نگاهی دیگربه حکومت اسلامی

 

مادرپست های قبلی نوع حکومتی که دراسلام پیشنهادمی گرددبا زیرساختارهای آن بیان کردیم (آرشیوموضوعی ترسیم دیدگاه سیاسی)ودیدیم که چگونه این نوع حکومت بهترین نوع حکومت است که ازحکومت های دمکراتیک هم بهتراست اماتنهابرای جامعه اسلامی است حکومتی که هم حق سالاری وهم مردم سالاری درآن وجودداردبرای مردمی توحیدی که بدنبال حق هستندوچیزی که ازلحاظ منطقی واستدلال درست باشدنه اینکه حداکثررای راباخودداشته باشد.نوع حکومتی که به معنی حکومت کردن مشتی آخوندوعالم نبودودیدیم که نمی توان گفت دین ازسیاست جداست

 

امابه هرحال مشکلی که وجود داردباوجوداینکه بایداین چشم اندازرادیدامابرای گذرازاین مرحله ورسیدن به آن نیازمندداشتن پیش زمینه هایی هستندمثل ساخته شدن انسانهای توحیدی وانقلابی وفهمیدیم که فعلابهتراست نظامی سیاسی که دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه ارائه می دهندپیاده سازی گرددتازمانیکه به آن حدرشدی انسانهارسیدندتبدیل به آن حکومت گردد.

 

 به هرحال بااین وجودگزینه گمشده ای که درنگاه آن حکومت که اثرآقای احمدمفتی زاده بوداین بودکه ساختارنظام امنیتی درحکومت اسلامی چگونه است وتامین امنیت ملی راچگونه می خواهدتامین کنداصلامی توان چنین چیزی راداشت ظاهراایشان معتقدبه چنین نظامی نیستندوبایدهمان امنیت به دست نظام قضایی کشورباشدالبته ماآیات قرآن داریم که ازتجسس درزندگی خصوصی وشخصی افرادنهی می کند(12 سوره حجرات)هرچنداین اشخاص درخلوت خودمرتکب گناه شوداماآیامی توان امنیت راتامین کردیاآیه داریم که می گویدتازمانیکه به خانه ای اطلاع نداده ایدودرنزده ایدواردآن نشویدپس مانمی توانیم واردآن شویم(29و27 سوره نور) البته یک سئوال دیگرهم اینجاایجادمی شودکه بااین وجوداگربخواهیم یک فردی که مجرم است چگونه می توان برخوردکردواورازیرنظرداشت. آیادرنظام اسلامی ماچیزی به نام جاسوس داریم وزمانیکه این آیات خدادرموردعدم تجسس می آیددرموردچه اشخاصی است مسلمانان یاتمامی انسانهاراشامل می گردد؟به هرحال به نظرمن جای خالی این بیان دراین اثرآقای مفتی زاده به چشم می خوردتاافرادی نیایندبه نام اسلام نظام اطلاعاتی درست کنندوبروندهرکاری دلشان می خواهندبکنندودرزندگی انسانهادخالت کنندهرچندمجرم باشندوبرای تامین امنیت بایدچه کارکردو....

 

ذکراین موردقابل بیان است که درحال حاظرنظام هایی که به نام اسلام وجوددارداسلامی نیستندواین نوع حکومت به غیرزمان چهارخلیفه اول وجودنداشته وبعداززمان معاویه تبدیل به نظام دیکتاتوری وسلطنتی شده است وازآن زمان سیرسقوط دراسلام به وجودآمده است و...

 

امادوستان درسایت سازمان موحدین آزادیخواه مطلبی برای من فرستاده اندکه بسیارزیبابودازآنجائیکه بیانی داشتنددراین موردکه نمی توان دین راازسیاست جدادانست واینکه چرابعضی هااین بیان رادارندوآیامی توان پذیرفت یانه ؟!امااین هم پیام این دوستان به همراه لینک کتابشان ؟!امیدوارم بامشکل فیلترروبرونگردید.

 

سماء :

خدمت برادر عزیز آقای محمد (وبلاگ چرا): با توجه به ارائۀ بحث اسلام، و سیاست و حکومت، تبیین «اســـلام؛ و سیــــاســـــت و حـکـــــومـــــت» با برنامۀ آکروبات برایتان ارسال می گردد، باشد که مؤثر و مورد توجه واقع شود.
http://www.samaa.org/pdf/din va siyasat va hokoomat.pdf

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

حکومت ووحدت درپناه قرآن

 

مابه تفصیل ازنگاه قرآنی به نگاه سیاسی که ارائه می دهدپرداختیم ودیدیم چگونه آن نگاه ترسیمی است بالاترازدموکراسی وراهی بودکه هم مردم سالاری وهم حق سالاری برای بیان اشت اماگفتیم که این نگاه سیاسی تنهابرای مسلمانان است وبدردجامعه اسلامی می خوردوتنهاباآنهامعنی پیدامی کندوقابلیت اجرایی داردودرغیراین صورت نمی توان ازآن استفاده کرد.

 

اماآقای علی محمدایزدی هم نگاهی سیاسی اسلامی ارائه می دهندکه باعنوان دین وحکومت بیان دارند البته دربعضی مواردخوب بیان کرده اندودربعضی مواردهم اشتباه ،اماازآنجائیکه بسیاری ازبیان هایی زیبادارنددراینجاقیدمی گردد.1- ایشان ازکلمه اولی الامرمعنی درست بیان نکرده اند(به پست های قبلی که نگاه آقای مفتی زاده بیان گشت یامطلب زیرازآقای مفتی زاده است مراجعه گردد) 2- ایشان گفته اندساختارونگاه سیاسی ازقرآن بیان ندارداماهمان مشورت کردن که عنوان می شودبایددرسیاست هم عنوان شودهرچندکه درنهایت نگاه هایی درپایان کتاب خودبیان دارندامابانگاهی که ماازآقای مفتی زداه ارائه دادیم متناقض است وبه هرحال نگاه آقای مفتی زاده قرآنی ومنطقی تراست وبدردبشریت می خورد3-کتاب ایشان ازاینکه چگونه انسان نیازمندقرآن است وضعف های حکومت های دیگر،بیانی زیباومنطقی دارند

 

دین وحکومت (علی محمدایزدی):306KB

http://www.naturalislam.com/Chapter5.pdf

 

اماکتابی دیگربانام وحدت اسلامی اثرآقای احمدمفتی زاده است به علت ضرورتی که بایدقیدمی شدقیدمی گرددالبته بایددرپست قبلی وکنارمطلب دیگرایشان یعنی حکومت اسلامی عنوان می شداماازآنجائیکه نخوانده بودم قیدنکردم (چون من هرمطلبی رادروبلاگم می آورم کامل می خوانم) دراین کتاب بیان می شودکه چگونه نبودآزادی ها ووجودظلم وستم باعث تفرق وگسیختگی جامعه می شودوبرای جامعه اسلامی ووحدت دراین جامعه چگونه نیازی به نوع حکومتی دینی داریم (باتشکرازوبلاگ ناجی کردبرای قیداین مطلب :البته این آخرین مطلب مکتوب درسایت هاووبلاگها بودکه توانستم ازآقای احمدمفتی زاده برای شماعزیزان گیربیاورم ومتاسفانه بسیاری ازمطالب دیگربه صورت صوتی یابه زبان کردی است که امیدوارم دوستان دقت کنندودیگرمطالب باارزش ایشان راهم ازدیگران دریغ نکنند)

 

وحدت اسلامی (احمدمفتی زاده):3.55MB

http://najee-kurd.persiangig.com/NajeeBooks/Vahdat.zip

 

 

متاسفانه نگاهی ازسیاست که دوستان درسازمان موحدین آزایخواه ارائه می دادندنمی توان نهایت حکومت دینی دانست هرچندکه این امرراعنوان کرده اندکه بایدبه عنوان حکومت دینی وخلافتی رسیدوآن نهایت اسلام است امادقیقامشخص نکرده اندکه منظورآنهاازآن حکومت وساختارهای آن چیست ،هرچندکه برای خروج ازبن بستی که فعلاکشورایران درآن قرارداردحکومتی که به عنوان موقتی عنوان می کننددرجهت رشدومنافع مردم ایران است امابایدمتوجه باشندکه برای نهایت حکومت اسلامی هم عنوان داشته باشندتابدانندمی خواهندبه کجابرسند(برای دیدن نوع حکومتی که باشرایط فعلی برای کشورایران عنوان می کنندمراجعه به اساسنامه ومرامنامه این دوستان شودکه می توانیدبامراجعه به سایت این دوستان ازآنهاتقاضاکنید.آنهاحکومتی مردم سالار،آزاد،تکثرگرابااحترام به وجودتمامی مذاهب برای مردم ارائه می دهند)

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

چه نظام سیاسی برای بشربهتراست

 

 

کشورایران درابتدانظام دیکتاوتری فردی شاهنشاهی رابه خوددیده است ومامی دانیم که هرچنداگریک فردازلحاظ انسانی دردرجه بالایی قرارداشته باشدومتصف به صفات انسانی باشدامابدلیل پیچیدگی های جهان امروز،عدم توانایی اینکه فردی بتواندیک مسئله راازتمامی جهات به آن بپردازدودرتوانایی انسانی نیست وهمچنین به حکم انسان بودن وخطاپذیری اونمی توان حکومت فردی راپذیرفت. البته مااین راازجهت مثبت آن نگرستیم باوجوداینکه حکومت های فردی معمولادیکتاتورهستندوجامعه رابه سوی نابودی می کشانندوهیچ تضمینی نیست اگرنفراولی عدالت وصفات انسانی راداشت دومی هم همین گزینه هاراداشته باشد.بعدازپیروزی انقلاب ایران،بسیاری ایرانیان دلشان راخوش کردندکه نظام دیکتاتوری راپشت سرگزاشته اندودرپناه اسلام به حقوق ازدست رفته خودازجمله آزادی می رسندامادیدیم بازدیکتاتوری هاآمدچون انقلاب بایدازفردبه جامعه کشیده شودونه برعکس امامردم ایران این مرحله راطی نکرده بودنددرنتیجه ازنظرانسانی منقلب نشده بودندوصفات انسانی وآزادی رادرخودپرورش نداده بودندآنهاهنوزروحیه دیکتاتوری شاهنشاهی رادرخودداشتندبراحتی این روحیه دررهبران ایرانی درآن زمان مشاهده می شودبرای همین دریک عمل خیانت کارانه درابتداحزب جمهوری قدرت رادردست می گیرد سپس جامعه راسوق به دیکتاتوری فردی وحزبی می بردودرحال حاضرهم هردودیکتاتوری فردی وگروهی حکومت رادردست دارند.وراه نجاتی برای آن متصورنیست .ماکاری به این نداریم که بازی باکلمات وساخت زیرمجموعه هایی این رابیان می کنندکه درواقع ماکشوردمکراتیک راداریم(وفریبی بیش نیست آنان خودومردم رادرحال فریب هستند) که درواقع این نظام نه اسلامی نیست ازفاکتورهای دمکراتیک هم بویی نبرده است وگرنه بانام امنیت ملی روزنامه رانمی بستندوروشنفکران رابه زندان ودارنمی آویختندوبه اقلیت هاواهل سنت ظلم نمی کردند.دراین بینابین بسیاری ازروشنفکران ازدین سیاسی سرخورده شدندوبرای اینکه ریشه های دینی هم داشتندونمی توانستنددین رارهاکننددست به تعریفی جدیدازدین زدندازجمله بازرگان که دراواخرعمرخودمی گویددین بایدازسیاست جداباشدیادکترسروش که تعاریف جدیدازدین می دهدوکارش به جایی می کشدکه می گویدکلام محمد.امامشکل این روشنفکران این است که نمی توانندازمذهب گرایی خودرانجات دهندوقرآن راورق زده ونگاه کننداسلام درموردسیاست چگونه نگاهی می دهد .امابزگترین نیروکه فعلاحرف اول رادرجهان می زندنظامهای دموکراسی وجمهوری خواه است که این بیان رادارندکه آزادی ومردم سالاری برای مردم خودآورده اندامااین فریبی بیش نیست چون درهمان نظامهای به خیال دمکراتیک هم دیکتاتوری به نوعی دیگروجودداردوپایان تاریخ رسیده است .چون درهمان نظامهای دمکراتیک هم تنهاچندحزب حکومت می کنندافرادازطریق این احزاب به قدرت می رسندوفضایی برای دیگران نیست هرچندکه ازلحاظ استعدادی وقدرتی بهترازدیگران باشندوراهی برای آنهایی که اقلیت هستندنیست ورشدی برای آنهاوجودنداردومردم بایدازهمان چندتایی که هستندانتخاب کنندومعمولاچون قدرت دردستان این احزاب است نمی گزارنددیگران رشدی کنندوآنهاراسرکوب می کنند(اگرهم ماحزبی می بینیم ازدل همین احزاب است ومعمولادراروپاوامریکاماکمترشاهدحزب جدیدهستیم امادرجهان هایی که ازاین دومکان دورترهستندشایدازلحاظ نامن جمهوری باشندامادرواقع دیکتاتوری وبازیگری بااسامی واحزاب است)چون زروزوروتزویردردستان آنان است پس حزبی دیگربه وجودنمی آیدوانتخاب مردم محدودمی شودواگرهم بخواهدحزبی به وجودبیایدبایداین قدرزحمت بکشدوراه طولانی رادرپیش بگیردوازمشکلات وبدبختی هاعبورکندتابتوانداظهاروجودکند.همچنین یکی ازمشکلات درنظام های دمکراتیک  این بودکه حق هیچ معنی نداردیعنی فردنمی تواندحق رادراین جامعه ببیندبلکه اکثریت رامی بیندیعنی دراین جامعه حق معنی نداردیعنی اگرمن به عنوان یک فردهرچندازلحاظ استعدادی وعلمی بالاباشم وحق می گویم اماچون یک نفرهستم حرف من پذیرفته نمی گردداماافراددیگرچون تعدادشان بیشتراست موردپذیرش قرارمی گیرند.من دراین جامعه هاحق دارم آزادی بیان داشته باشم اماظاهرادیگران هم حق دارندمنوخفه کنند(مادراین نظامهابارهااین خفه کردن هارابه روشهای گوناگون دیده ایم ازجمله افرادی که درموردهلوکاست صحبت کرده اند)دراین جامعه هامن آزادی بیان دارم امااینکه موثرافتدهیچ تضمینی نیست یعنی اگرمن عین حق باشم تنهافریادی بیش نیست وبابیانم دارم خودموخسته می کنم وبرای اثرگزاری نیازمندمسیری دیگراست وآنهم نیازمنددردست داشتن قدرت است نیازمنداینکه اکثریت بامن باشند.

 

مامی خواهیم نگاهی دیگرازسیاست بدیهم که بادین عجین شده است وبگوییم مانیازمندنظامی سیاسی هستیم که بالاترازنظام های دمکراتیک باشد نظامی که هم حق سالاری حکومت داشته باشدوهم مردم سالاری وچگونه بتوانیم این دوراجمع ببندیم چگونه هم اختیاروآزادی مردم رانگیریم ومردم برسرنوشت خودحکومت کنندوراه ومسیرخودراخودانتخاب کنندهرچندانتخابشان نادرست باشدوحق نباشدوبتوانندبرآنانی که برایشان تصمیم می گیرندنظارت داشته باشندتابه نفع آنان کارکنندهم حق سالاری حکومت داشته باشدتاواقعادرجهت درست باشدوواقعامابه حقوقمان برسیم وحق هیچ کسی ضایع نشودوحتی اقلیت هابه حق خودبرسندوانسانیت معنی داشته باشدوبدلیل قدرتی که اکثریت پیدامی کندنظارت خودرابراقلیت حاکم نکندوبراو زورنگویدودیکتاتوری اعمال نکندوبرای اوتصمیم نگیردوآزادی اورانگیرداوهم آزادی وانتخاب داشته باشد.

برای اولین بارشخصی که نگاهی دیگرازاین مطلب ارائه داده اندشهیداحمدمفتی زاده است باعنوان حکومت اسلامی که برای شمادراینجاقرارمی دهیم . به مناسبت همین موضوع سعی کرده ام دیگرآثارمکتوب دیگرایشان هم دروبلاگهاوسایت هاپیداکرده ام درکنارآن قراردهم تادوستان بتوانندازآن استفاده کنند.(باتشکرازتمامی این دوستان بهخصوص وبلاگ ناجی کرد)

قبل ازگرفتن مطلب ایشان قابل ذکراست که دراسلام چیزی به نام اکثریت یا مذاهب وجودنداردیعنی درجامعه ای که اسلام آن راترسیم می کندتابه آن برسدنبایداین مسائل وجودداشته باشدهرچندکه برای این دوران گذارامکان داردهنوزانسانهاباروحیه جهالت اخت هستندبه ضرورت بیان گردد.همچنین بایددانست وقتی مادرمورداسلام صحبت می کنیم بامجموعه آن بایدبسنجیم یعنی مادچاراین مشکل هستیم مثلازمانیکه بحث حقوق ومجازات اسلامی است به این فکرکنیم برای چه بستری وچه اشخاصی بیان داردامامتاسفانه ماآن راازمجموعه خودجداکرده وجداگانه موردبررسی قرارمی دهیم واین مشکل سازاست چون آن مواردبامجموعه خودکامل می شودومعنی پیدامی کندودرغیراین صورت ازمعنی می افتدودچارنقص می شود.کاری که مسلمانان می کننددچاراین مشکلات است وبایددانست این ترسیمی که مامی خواهیم بیان کنیم برای چه مردم وچه جامعه ای است وتازمانیکه آن مردم انقلابی به وجودنیایدنمی توان ازآن سودبرد. می خواهم داستانی برایتان بگویم البته نمی دانم چقدردرست است یکی ازدوستان تعریف می کردندکه درکشورآلمان کنفرانسی ترتیب داده شده بودوازبسیاری افرادوگرووهاخواسته بودندکه نظام اقتصادی خودرابیان کننددرنهایت به این نتیجه رسیدندکه نظام اقتصادی اسلامی بهترین نظام است امااین راهم گفتندآن نظام تنهابدردجامعه اسلامی ومردم مسلمان می خوردوبدردجامعه مانمی خورد

 روی مجموعه آثارومجموعه هابرای دریافت کلیدکنید.

اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload  رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.

 

مجموعه آثارآقای احمدمفتی زاده وحکومت اسلامی

1.35MB

این مجموعه شامل این موارداست: 1- زندگی نامه مجاهد نستوه كورد احمدمفتی زاده2-کفر و ايمان3-در جات گناه 4-قيام حسينی5-رهنمود هائی از استاد احمد مفتی زاده6-دلیل فتوا به اباحه گرفتن ابرو7-نامه کاک احمد از زندان به فرزندش کاک محمد ژیان مفتی زاده8-فطرت و هدايت9-نامه شهيد کاک احمد مفتی زاده در زندان به ياران خود10-بررسی مجموعه موارد اختلافی بعضی از برادران با عقاید کاک احمدمفتی زاده11-انقلاب دینی ، انقلاب درونی12-تفاوت دین ومذهب13-دین و انسان14-مجموعه اعلامیه ها وپیامهااحمدمفتی زاده درسالهای57و58و59 وپیام شمس(شورای مرکزی شمس)برای ساختن مسجددرتهران سال60 15-حکومت اسلامی

یکی دیگرازآثارزیبای ایشان فطرت وهدایت است که بهتراست مطالعه گردد.

 

مجموعه نامه ها آقای احمدمفتی زاده ازشماره1تا6

1.27MB

 

مجموعه نامه ها آقای احمدمفتی زاده ازشماره7تا12

1MB

البته ماقبلانظام سیاسی دینی ازمنظرشهیدناصرسبحانی هم دیدیم که ایشان حکومت اسلامی باشوری بیان داشتندوکمتربه زیرساختارهای آن پرداخته بودندامابرداشت دینی ایشان هم مهم است درقسمت این مطلب مطالعه گرددهرچندکه تنهاایرادی که به کتاب ایشان وارداست نمی توانندجایگاهی برای زنان دراین حکومت بیان کنند.کتاب ایشان باعنوان امامت وولایت درآرشیوموضوعی درقسمت چپ وبلاگم وجودداردیمی توانیدآن رادانلودکنید.

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 10

 

........ادامه

برای ادمه دنباله این بحث درابتدادنباله این مطلب که دروبلاگ راه ماذکرشده قیدمی گردد

نقدي بر پلوراليسم دين

براهین ده گانه پلورالیسم دینی و نقد آن

http://weway.blogfa.com/post-108.aspx

 

نقدی بر پلورالیسم دینی

نقد نظريه قبض و بسط

http://weway.blogfa.com/post-120.aspx

                             

 

تعدادی ازمطالب نسبت به بحث اخیردکترسروش که باعنوان کلام محمدبودوهرچندکه چیزتازه ای نبودوتنهاامروزسروش بابیان صریحتروتندتربه بیان موضوع می پرداخت جمع آوری کرده ام باکمک دوستی که اورانمی شناسم وباتشکرازوبلاگ پیام مشرق. که دریک فایل به دوستان تقدیم می کنم می توانندموردمطالعه قراردهند.هرچندکه تعدادی ازفایلهاراقبلاذکرکرده ام وازبین بقیه برای اینکه دوستان امکان داردوقت چندانی نداشته باشندتعدادی راگفته ام حتمابخوانندکه می توانندمطالعه کنندالبته امکان داردازلحاظ اهمیت برای مطالعه نسبت به مطالب گذشته ازاهمیت کمتربرخوردارباشند(مثل خودبحث دکترسروش باعنوان کلام محمدیانظربازرگان یا...)

دکترسروش راتحسین می کنم به دودلیل1- ایشان کسی هستندکه به جامعه ای که اهل تحقیق ومطالعه نیست تکانی می دهدآنهارامجبورمی کندکه کتابهایی که درطاقچه قرارداده اندتاگردوغباربخوردوقرآنی که برای تدبراست دوباره ورق زده شودوبرعکس گذشته که مسلمانان بدنبال علم وتدبرواندیشیدن بودندامروزمجبورهستی به زوروتلنگرآنهاراواداربه این کارکنی 2- سروش ،منوبه یادخودم می اندازدهرچندبیان های سروش نسبت به جامعه ای بیان می شودکه امکان داردبزگترباشدامادرمواجهه بااشخاصی به بیان پرداخته که کمترازمواجهه من نبوده وبیانی رابرای کسانی مطرح کرده که گران بوده وبیان من هم کمترنبوده است وشایدتنهاتفاوت من واو،درسطح فکری وعلمی ماست وهردوتردگشته ایم ودلزده وبه نوعی بی محبتی دیده ایم وتوقعی درواقع درروبروخوددیده ایم که درواقع غیرمنطقی است یعنی بدون توجه به افکارومطالعه خواستارپذیرش.انتظاری که دیگران نسبت به خودداشته اند،خودفاقدآن بوده اند.

 

ابتدافهرست مطالب راذکرمی کنیم ،اگردوستان دوست داشتندفایل رادریافت کنند.

 

 

0 -  کلام محمد -- گفت و گو ی خبر نگار رادیوی هلند با عبدالکریم سروش

 
1 -  آتش بر خرمن نبوت --   دكتر عبدالله نصري

 

2 - خداوند قرآن را براي زمان و مردمي خاصي قرار نداده است -- سيدمحمدعلي ايازي

 

3 - ادعاي بشري بودن قرآن در تاريخ اسلام بي‌سابقه است -- سيديحيي يثربي

 

4 -  اين ادعا كه الهام از نفس پيامبر مي‌آيد متأثر از بوديسم است -- حميدرضا مظاهري سيف

 

5 -  پاسخ‌هايي به قرآن‌ستيزان -- بهاءالدين خرمشاهي 

 

6 - «سروش» ديگر يك اصلاح‌گر ديني نيست -- عليرضا قائمي‌ني

 

7 - دکتر سروش به آغوش اسلام برگردد -- آیت‏ الله سبحانی

 

8 - قرآن کلام خداوند -- سیدعطاءالله مهاجرانی

 

9 - سکوت در برابر جفای اندیشه‌ورزان دنیاطلب به پیامبر مهربانی جایز نیست -- مجیدمجیدی

 

10 - بشر و بشیر--  پاسخ عبدالکریم سروش به آیت الله جعفر سبحانی

 

11 - نامه‌اي به مجيد مجيدي -- محمدهادي فروزنده

 

12-بوسه-بردست
 

13 - قرآن کلام خداوند (2) -- سیدعطاءالله مهاجرانی

 

14 - تقدير آيت ‏الله سبحاني از مجيدي

 

15 - سروش،خلافِ دین نگفته است – گفت وگو با دکترآرش نراقی
 

16 - بساط تكفير-- احمد زيدآبادي ( این مطلب راحتمابخوانید)

 

17 - معجزات پيامبران ربطی به درك و ذوق شاعرانه ندارد -- آيت‌الله نوری همدانی

 

18 - روشنفکری فقيهانه -- اکبر گنجی (این مطلب راحتمابخوانید)

 

19 - دومين نامه آيت الله سبحاني به عبدالکریم سروش 

 

20 - نگاهی به متدولوژی‌های غربی و فهم قرآن -- تقی رحمانی  (این مطلب راحتمابخوانید)

 

21 - « هَوٰى » يا « هُدٰى» در كلام وحى! -- عبدالعلى بازرگان

 

22 - در دفاع از عبدالکریم سروش و سخنی با تکفیر کنندگان -- رشيد اسماعيلي  (این مطلب راحتمابخوانید)

23-
سروش درانتظارسرنوشتسلمانرشدي؟--البرز -محمودي
 
24 -
فيلسوف حاشيه‌نشين در حاشيه -- جواد ماه‌زاده (این مطلب راحتمابخوانید)

 

25 - به بهانه تکفیر عبدالکریم سروش -- فاطمه شمس

 

26 - زمان و تجربه مومنان -- محمد جواد غلامرضاکاش

 

27 - وحی قدسی (در نقد سخنان اخیر  دکتر عبدالکریم سروش- مصطفی حسینی طباطبایی)

 

28 - شطحیات سروش -- محمد نصر اصفهانی (این مقاله سعی داردنگاههای مختلف پیرامون وحی رابررسی کندویکی ازاین نگاهها،نگاه سروش به وحی وعرفان وتجربه نبوی است)

 

29 - بسط آزادی خواهی،تأملی در گفت و گوی عبدالکریم سروش و آیت الله سبحانی--محمدحسين صبوری

 

30 - سروش و سبحانی و مجیدی -- محمد علی ابطحی

 

31 - پرگار مترجم و حد زدن مفسر -- رئوف طاهری

 

32 - پاسخ آیت الله مكارم به اظهارنظر دکتر سروش (این مطلب راحتمابخوانید)

 

33 - این نوع برخورد با سروش سزاوار نیست (این مطلب راحتمابخوانید)

 

34 - نگاه عرفانی به مسأله وحی در آرای سروش -- رحمان افشارى (بین عقل ووحی چه ارتباط وتعاملی است ؟چگونه این دودرکنارهم معنی پیدامی کنند؟چه تعریفی ازآندومی توان داد؟ آیادین وعقل برضدهم هستند؟آیادومقوله جدهستند؟آیایکی دیگری رانمی تواندتصدیق کند؟)

 

35- بشیر و نذیر (1)  -- دکتر نعمت الله عبدالرحیم زاده

 

36 - بشیر و نذیر (2)  -- دکتر نعمت الله عبدالرحیم زاده

 

37 - نظریه‌ی وحی خودجوش، آغازگر پارادایمی نو در اندیشه‌ی دینی

 

اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload  رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.

برای دانلودروی سروش – کلام محمد- نظرات پیرامون آن – کلیک کنید

 

سروش – کلام محمد – نظرات پیرامون آن

 

478kb

 

 

امادوست عزیزآرش پیرامون مطالب قبلی نسبت به این موضوعات نظری بیان کرده اندکه ابتدانظرایشان رابیان می کنم سپس نظرم رامی گویم.

 

آرش:

محمد عزیز، چندی قبل که بحث قران کلام محمد؟ داغ بود، این یادداشت را در وبلاگ آقای مهاجرانی در پاسخ به یادداشت یکی از خوانندگان گذاشتم. اگرچه بعضی نکات آن تکراری است ولی فکر کنم چون به نوعی بحث ما را خلاصه کرده- آوردن آن بد نباشد. بویژه نکته آخر نیاز به تفکر و تعقل دارد:

" نکته ای که اینجا بسیار بسیار تامل بر انگیز است: حقی است که خدا در ویران کردن همه چیز و ساختن دوباره برای خود قایل شده است... آیا خدا همه جیز را ویران می کند که خلایق مجبور باشند از صفر شروع کنند تا نتوانند به همه اسرار خدا برسند؟؟؟"

متاسفانه از اغلب مواردی که بر آن صحه گذاشتید، نتیجه نادرست گرفته اید

1- فرعیات و جزییات را تفکر و تعقل بشر در "همه" آیات الهی (کتاب های آسمانی + سایر آیات) مشخص می کند. هیج استناد قرآنی بابت ادعای خود ندارید. جایی که خدا حتی برای جوراب بلقیس آیه فرستاده و با برای.... حتی یک آیه را هم برای منظور خود نمی توانید پیدا کنید! تفسیر و تاویل ها را کنار بگذارید!

2- در موارد متعدد پاره آیاتی بی ربط به هم چسبیده اند و تشکیل یک آیه داده اند!

3- تنوع شریعت چون تنوع در رنگ و زبان و نژاد از اصول مسلم "دین قیم" است که در آن تفییری نیست. هیچ پیامبری بهتر از پیامبر دیگر نیست. خداوند سبحان رشد و تکامل نمی کند که بخواهد با یافته های جدید شریعت جدید بیاورد. متناسب فرهنگ و عصر هر قوم و از همان قوم و با زبان همان قوم رسولی را برای تربیت آن ها فرستاده است.

4- استفاده از کلمه "ناس" عندالزوم به مفهوم همه بشریت نیست. می تواند اشاره به "نوع" انسان (مثلا در مقایسه به نوع جن) و یا خطاب به جمعیت یک قوم باشد. اگر ناظم یک مدرسه سر صف خطاب به دانش آموزان بگوید شما همه انسان های خوبی هستید؛ دانش آموزان همه دنیا را شامل نمی شود.
5-

ادامه در کامنت بعد...

ادامه:

6- تکرار آیات و مفاهیم شبیه تکرار اخبار نیست. بخاطر تکرار حوادث است و بیسواد بودن و کند بودن مردم مکه و مدینه در یاد گیری! آیه های قرآن "موردی" آمده است. کتابی نبوده است که از قبل فصل بندی شده باشد با مقدمه و نتیجه گیری و... مخاطب اصلی قرآن اعراب بدوی و جاهل و سرکش و بیسواد و بیفکر مکه و اطرافش بوده است. هدف "تربیت" آن ها و روش هم تشویق و ترسانیدن آن ها بوده است. بنابراین بسیاری از موارد مجبور به تکرار شده است. چون یک معلم که بارها درس را تکرار میکند و متناسب با سطح دانش و قدرت فراگیری کلاس مطالب را ارائه می دهد. بعضی وقت ها هم بر سر آن ها داد زده است! بسیاری از سنت های آن ها را هم پذبرفته است. اما در صدد اصلاح و بهبود آن ها بوده است- مثل برده داری، مثل مراسم حج! عبادات هم برای پاکیزگی روح و نظافت جسم آن ها بوده است، نه این که خدا به عبادت آن ها و کلا عبادت بشر نیاز داشته باشد. مطلب دیگر این که اصلا خود پیامبر به تدوین آیات نیازی ندید. دو دهه بعد از رحلت پیامبر، قرآن تدوین شد. کسانی هم که آن را تدوین کردند تمام سوادشان به اندازه سطح دبستان فعلی نبود.

7- جریانات فکری شبیه شما که می گویند حضرت علی (ع) خود ورژن دیگری از قرآن داشته است. لطفا قرآن را با این منظور دوباره مرور کنید خواهید دید چقدر آیه بدون فعل یا کلمات از قلم افتاده و یا با مفاهیم بی ربط در کنار هم پیدا می کنید!

8- وجود جن قابل اثبات نیست قابل رد هم نیست!

9- آگاهی انسان با تفکر و تعقل در کل آیات هستی روز به روز بیشتر می شود. اما از آن جایی که کلمات خدا بیکرانه است هرگز همه آنها را کشف نمی کنیم. به حقیفت "نزدیک تر" می شویم. اما رسیدن به حقیقت مطلق شاید در منزلگه بعدی میسر باشد. نکته ای که اینجا بسیار بسیار تامل بر انگیز است: حقی است که خدا در ویران کردن همه چیز و ساختن دوباره برای خود قایل شده است... آیا خدا همه جیز را ویران می کند که خلایق مجبور باشند از صفر شروع کنند تا نتوانند به همه اسرار خدا برسند؟؟؟

حالا من هم امروز افتاده ام روی دنده کامنت گذاری:) این کامنت را در وبلاگ آقای دکتر کاشی برای پهلوان پنبه احمدی نژاد قهرمان ریغوی آخوند ها گذاشتم:

http://javadkashi.blogspot.com/2008/04/blog-post_17.html

ببینید دوستان در بحثی که با مصاحبه دکتر سروش پیرامون "قرآن کلام محمد؟" آغاز شد؛ سعی کردم "روش استدلال" واردشدگان به بحث را دنبال کنم. روحانیون که جای خود را دارند؛ از خود دکتر سروش گرفته تا اندیشمندان رده بعدی مثل آقای دکتر مهاجرانی.... که اتفاقا سابقه کار اجرایی هم دارد-- همه در درونشان آخوندی نهفته دارند پر از حرافی و افکار روضه ای. جهل آخوندی که در همان دوران کودکی اگر نه همه مغز آن ها را که بخشی از مغزشان را معلول کرده است. حالا مثلا چقدر فرق است بین احمدی نژادها و میردامادی ها در جناح مقابل؟؟؟ به لحاظ نوع نگرش به دنیا و روش تفکر و رهایی از جهالت دیرینه آخوندی- که از همان دوران کودکی با سو استفاده از مظلومیت خانواده امام حسین مغزهایشان را ناجوانمردانه به اشغال اوهام و خرافات خود در آورده اند. برای آقا جاده اتوبان می سازند تا از ته چاه قدم رنجه کنند و زه زدن های آخوندی شان را ماله کشی کنند.
شما را بخدا یک مدتی حرف نزنید. مغزهای خود را اسکن کنید .خواهید دید هر تراوش مغزی تان پر از گند ویروس های دیرینه آخوندی است. شرایط چهار نعل به سوی فروپاشی بزرگ فرو می رود. مغزهایتان را نجات دهید؛ ایران را نجات دهید!!!

 

محمد:بایدخدمت آرش عزیزبگویم مطلب شماچندمشکل دارد1 – بعضی ازبیانهای شماتکراری بود 2- بیان شمابدون توجه به مطالب وچراهایی است که من عنوان می  کنم 3- بعضی ازدیدگاههای شماراتنهابه عنوان نظریه شایدبتوان پذیرفت امااثباتی برای آن وجودندارد 4- خوب به این آیه دقت کنید:هنگامی که به آنان گفته شودبه آنچه خداوندفروفرستاده است ایمان بیاوریدمیگویندمابه چیزی ایمان میآوریم که برخودمانازل شده باشدوبه غیرآن کفرمیورزندوحال آنکه حق بوده وتصدیق کننده چیزی است که باخوددارندبگواگرمومنیدپس چراپیامبران خداراپیش ازاین میکشتید؟(سوره بقره آیه91)آیابرخوردشماهم هماننداین یهودی هاست وآیامخاطب اصلی قرآن تنهامردم حجازاست درحالیکه این آیه ودیگرآیات روی خودرابه یهودان دارد5- چرااهل کتاب حقیقت رادراسلام می بینندوبرآن رشک می برندسوره بقره آیه109 6- وتنهادین موردپذیرش اسلام است (سوره بقره آیه 120)یهودیان ومسیحان هرگزازتوخشنودنخواهندشدمگراینکه ازآیین پیروی کنی.بگوتنهاهدایت الهی هدایت است واگرازخواستهاوآرزوهای ایشان پیروی کنی ......می بینیدکه نمی توان ادیان دیگرراپذیرفت(درون دینی)(سوره بقره آیه135 تا 140)6- درمورداینکه آیابه دین یاحتی دین اسلام دیگربشریت نیازمندندیانه؟وضرورت آن؟به زودی بااین عنوان همان طورکه قبل تربیان کردم به روزخواهم شد؟ 7- واژه هاومعانی وکاربردکلمات وبیان های هرزبان بازبان دیگرمتفاوت است ونمی توان ازکاربردبیانهاوواژه هادریک زبان نتیجه گیری برای زبان دیگرکردمگردرهردوزبان مثل هم باشندوتنهابرای فهم مخاطب که بازبان دیگربیگانه است بیان گرددوتامن می دانم برداشت شماازکلمه ناس اشتباه است وآیاشماتخصصی دراین ارتباط دارید؟

 

مهم

 

مانمی توانیم خودراخداکنیم ودرموردجهان صحبت کنیم درحالیکه جزء کوچکی ازاین جهان هستیم وبرای اثبات خوددست به نظریه بزنیم بایدآن راثابت کنیم همان طورکه خدامی گوید:

 

وای برکسانی که کتاب رابداست خودمی نویسندوآنگاه می گوینداین ازجانب خداآمده است تابه بهای کمی آن رابفروشندووای برآنان چه چیزهایی رابچنگ می آورند!(سوره بقره آیه79)

 

وآیاتو(منظورم آرش نیست هرفردی رامی گویم)که صحبت می کنی دلیل واستدلالی برای حرف های خودداری که درمورداین جهان به سخن می پردازی

 

 وگویند:جزکسی که یهودی یامسیحی باشدهرگزبه بهشت درنمی آیداین آرزوودلخوشیهای ایشان است بگو:اگرراست میگوییددلیل خویش رابیاورید(سوره بقره آیه 111)

 

آیاتوکه درمورداین دنیاوجهان ودین خداصحبت می کنی ودرمورداین جهان وهدف خلقت ونقش خداصحبت می کنی دلیل ومدرکی داری که چه کسی به راه هدایت است .

 

بگوچه کسی شماراازآسمانهاوزمین روزی می رساند.بگو:خدا.قطعایاماویاشمابرهدایت وضلالت آشکاری هستیم.(سوره سباآیه 24)

 

پس توکه می گویی همه درست وحق هستند؟چگونه امکان پذیراست که افرادی متضادهم بیان داشته باشندوهمه رابخواهنددرکنارهم بپذیرند؟چگونه می توان ضدهارادرکنارهم پذیرفت

 

بگو:آیادقت کرده ایددرباره چیزهایی که به جزخدابفریادمی خوانیدومی پرستید؟به من نشان دهیدچه چیزی اززمین راآفریده اند؟یااصلادرآسمانهامشارکتی داشته اند؟کتابی پیش ازاین یاایک اثرعلمی برای من بیاوریداگرراست می گویید(سوره احقاف آیه 4)

 

پس توکه می گویی خدااینگونه جهان رابیان کرده وهمه درست هستندیاخدایی نیست یاقرآن تنهابرای مکیان است یادیگربشرول معطلندیا.....یک اثرعلمی یامنطقی یاخدایی بیاورتااثبات شود

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 9

........ادامه

 

سعید: نظربرجدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 5

با سلام به شما دوست عزیز . در خلال مطلبتان به اظهار نظر من درباره بحث پلورالیسم دینی در سایت اصلاح اشاره کرده و به آن ایراد گرفته اید . اگر شما عنوان مطلب را خوب مد نظر قرار دهید ( پلورالیسم دینی ) می فهمید که در آن مقاله از دین ( یعنی مجموعه ای از باورها و اعمال و گفتار ) صحبت شده و می شود و نه از یک باور یا یک عمل تنها ( که در این صورت کلمه دین به آن اطلاق نمی شود ) . پس اگر دین را یک کل ببینیم با توجه به عدم وجود دینی که حق مطلق را ارائه دهد به این نتیجه می رسیم که در حال حاضر ما با واقعیتی ( و نه حقیقت ) به نام پلورالیسم دینی مواجه هستیم . اما شما برای رد نظر من مثال فردی و یک عقیده تنها را آورده اید که متاسفانه انرا با دین اشتباه گرفته اید و لذا در نتیجه گیری هم به اشتباه افتاده اید . با این توضیح فکر میکنم متوجه اشتباهت شده ای . اما یک سوال . جواب از شما . آیا باطل محض وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد ؟ ( باطل به عنوان یک کل)

 

 

 

 

 

محمد:باعرض سلام خدمت دوست عزیزم آقای بخشی زاده بایدبه ایشان بگویم بحث ماهم درحوزه اول بودیعنی آیامی توان آن رابه عنوان حقیقتی پذیرفت واگرنه ،چرانه ؟امادرموردقسمت دوم که به عنوان واقعیتی است وچون دین به معنی خودکلمه چون وجودنداردبایدآن راپذیرفت بایدبگویم بله شرایط ایجاب می کندامااین پذیرش به صورت نسبی ونه آن هم مطلق یعنی به هرحال ماحق نسبی که داریم درنتیجه پلورالیسم هم نسبی می شود.درموردباطل مطلق درحال حاظروجودنداردگمان نکنم به وجودبیایدچون انسان به هرحال درهرزمانی نگرشهایی یااعمالی درجهت حق دارد.درنتیجه ماآمیزه ای ازحق وباطل داریم اماآن فردی که باطل بودنش بیشتراست باطل بودن اومی چربدنه حق بودن او.حال می خواهم بیانی دیگرازمنظردیدگاه تاریخی وحدیث داشته باشم وباتوجه به شناختی که نسبت به شمادارم می دانم که این دومنبع نزدشمامورداهمیت است باتوجه به اینکه هنوزالگوهای سیاسی واجتماعی واقتصادی و...اسلامی درجامعه مکه وجودنداشته است امامی بینیم که خطاب های باعنوان کفروکافرداشته ایم درنتیجه تفکیک گروهها،افرادوراههابوده وگزینه ای همانندپلورالیسم حتی به عنوان واقعیت انگارنمی توان پذیرفت .چون این پرسش مطرح است آیادین درحوزه نگرش وعقیده هم وجودنداردواگراینگونه است دین برای انسان امروزچگونه معنی پیدامی کند.اصلاخدا،دین،هدف آفرینش و..چگونه معنی پیدامی کند(انگاراینجایک گردش به مطلب ایمان وکفرهم بایدبزنیم)وآیاحتمانیازمندبه الگوهااست وآیاحتمانیازمندبه دین مطلق است و...و...و.....

 

بایدبگویم بحث هایی مثل صراط های مستقیم یاپلورالیسم دینی یاکلام محمدیاقبض وبسط شریعت یابسط تجربه نبوی یاهرمنوتیک یا......تمامی این گزینه هابی خوداست مابایدبه این نگاه کنیم که اصلا می توانیم به  نگاهی ازدین نسبت به مقوله هایی همچون سیاست،اقتصادواموراجتکاعی و...برسیم که به نفع بشریت نیست که بخواهیم این برداشت هارانداشته یاداشته باشیم ومتاسفانه مشکل دکترسروش این است که نمی تواندخودراازمذهب شیعه خارج کندوازاین دریچه می خواهدمسائل راحل کندبه نظرمن اگرتمامی دوستان روشنفکربه خودزحمت می دادندوخودراازقیدمذهب گرایی خارج می کردندونمی خواستندبرای مشروعیت مذاهب راهی پیداکنندوفرامذهبی باذهن آزادبه مسائل نگاه می کردندوبه آراونظرات وتفکرات دیگرنسبت به مقوله های ذکرشده وبرداشت های دینی نسبت به این مسائل خوب نگاه می کردندبه این مسئله پی می بردندکه بهترین گزینه برای انسانیت وبشرامروزهمین گزینه هاست وچه نیازی است خودرااینقدردروادی بحث هایی بکنندکه بی خوداست ومشغول کردن به گزینه هایی است که انسان راازاصلیات بازمی داردوبسیاری ازمسائل روشن می شدوواقعااگردین تااین حدپایین می آمداین برداشت هاهم مفیدنبودوبه وجودنمی آمدودرصورتی می توان گفت که این برداشت هاواقعادینی نیست ودرغیراین صورت باید باشدیعنی این دینی خدایی است ونه بشری وربطی به بشرنداردوفرازمانی ومکانی درحال حرکت است.اگرمابتوانیم معجزبودن قرآن رااثبات کنیم واینکه نمی توانسته تجربه نبوی یااینکه ازفهم بشری عبورکرده باشدومی تواندفرازمانی حرکت کنددیگربقیه نظرات خودبه خودحل می شدوبه نظرمن پس بایداین موضوع بررسی شودکه آیاباتوجه به عصرامروزمی توان نظام سیاسی واقتصادی واجتماعی و...ازقرآن برداشت کردکه بدردانسان امروزی بخورد.پس اگراینگونه گشت بقیه مسائل بی خوداست .ماسعی می کنیم درپست های آینده مطالبی بااین عنوان داشته باشیم نیازبه قرآن ودین. دراینجامی خواهم لینک دوستانی که نسبت به این موضوع مطالبی ارائه داده اندقیدکنم.

 

درابتدامی خواهم مطالبی که دراین ارتباط دروبلاگ راه ماارائه گشته است ارائه بدهم دوستان دراین وبلاگ خوب عمل کرده اندزیرابابیانی به این موضوع بیان داشته اندکه قابل فهم برای همه است امامتاسفانه نیمه تمام رهاشده است که من ازاین دوستان تقاضادارم ادامه بیان هاراقیدبفرمایند

 

نقدی بر پلورالیسم دینی

مباحثی پیرامون حقانیت ادیان(پلورا لیسم دینی)

http://weway.blogfa.com/post-53.aspx

 

نقدی بر پلورالیسم دینی

مباحثی پیرامون حقانیت ادیان(پلورا لیسم دینی)

مقدمه دوم

http://weway.blogfa.com/post-59.aspx

 

نقدی بر پلورالیسم دینی

مباحثی پیرامون حقانیت ادیان(پلورا لیسم دینی)

مقدمه سوم

http://weway.blogfa.com/post-64.aspx

 

 

نقدی بر پلورالیسم دینی

مباحثی پیرامون حقانیت ادیان(پلورا لیسم دینی)

مقدمه چهارم

http://weway.blogfa.com/post-65.aspx

 

نقدی بر پلورالیسم دینی

مقدمه پنجم (آخرین مقدمه)

http://weway.blogfa.com/post-90.aspx

 

 

کلام محمّد
 گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش درباره قرآن

http://weway.blogfa.com/post-73.aspx

 

نقد آیت الله سبحانی به اظهارات سروش در باره قرآن

قرآن؛ كلام محمد(ص) يا كلام خداوند؟

http://weway.blogfa.com/post-98.aspx

 

پاسخ فرزند مهندس بازرگان به دکتر سروش

http://weway.blogfa.com/post-101.aspx

 

 

امادوستان دروبلاگ خبرونظرهم بادومطلب به روزشدندکه درنقدهامی کوشدبه نظرم جالب است که موردمطالعه قرارگیرد.آقای عبدالعلی بازرگان دراثبات این موضوع هستندکه نمی توان قرآن راگزینه ای دانست که ازفهم بشری عبورکرده است(البته این مطلب دروبلاگ راه ماهم قیدشده بود) وسپس بدست مارسیده است اصلاچگونه چنین چیزی امکان پذیراست؟:

 

پاسخ  عبدالعلی بازرگان  به عبدالکریم سروش

http://khabarvanazar.blogfa.com/post-43.aspx

 

پرسشها از حسن رضائی و پاسخها از ابوالحسن بنی صدر

قرآن کلام خدا، کلام محمد، یا آمیزه ای از هر دو؟
بررسی ای بر مبنای اندیشه موازنه عدمی

http://khabarvanazar.blogfa.com/post-45.aspx

 

دوستان درسایت باشگاه جوانان ایرانی نیزبه ذکرمطلبی پرداخته اندکه درنقدتجربه نبوی است این نوشتارآقای طباطبایی نسبت به آخرین بیانات دکترسروش بوده است

وحي قدسي(در نقد سخن دكتر عبدالكريم سروش)نوشته مصطفی حسینی طباطبایی

http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=316422&mode=linear

 

وحالادرپایان این پست می خواهم بگویم:

خداوندمی فرماید:آیا درموردقرآن نمی اندیشندواگرازسوی غیرخداآمده بوددرآن تناقضات واختلافات فراوانی پیدامی کردند.(سوره نساءآیه82)این آیه کاملامشخص است که اگرقرآن ازغیرخدابودیامخلوطی ازانسان وخدابایدمنتظرتناقضات واختلافات فراوانی بودیم چون این طبیعت انسان است که مطلق نیست وخدانیست؟احاطه به کل جهان نداردتابداندواقعاجهان وانسان چیست؟وازخودوجهان تعریف درست دهددرنتیجه مطمئنن بیانهاوتعاریفش اشتباه خواهدداشت درنتیجه نمی توان قرآن راازغیرانسان دانست جزاینکه درآن تناقضات واختلافات پیداکنیم واگراینگونه شودکل قرآن به زیرسئوال می رودودین ازحالت جهانی وبدردبخورخارج شده وبرای انسانیت مفیدنخواهدبودونمی توان گفت جهانی دیگروجوددارددرنتیجه زندگی بی معنی وبیهوده می گشت واخلاقیات درجهان بی معنی می گشت وانسان بایددرحاله ای ازپوچی برود؟!مانمی توانیم بگوییم جهانی دیگرهست ودین دیگرگزینه ای مفیدهم است؟نیازی به دین وقرآن نیست؟وبرای انسان دیگرچیزی نمی ماند؟وحالابایدچه چیزی بسازیم دیگرچیزی نداریم؟اماآیاواقعاقرآن اختلافات دارد؟به نظرم دوستان طرفدارپلورالیسم وصراط های مستقیم وهرمنوتیک وکلام محمدبایدنخست به این گزینه پاسخ دهند.درنتیجه اگرهم دچارفهم بشری شده ودرانتقال بازدچارمشکلات گشته بازهم اینگونه است وتفاوتی ندارد.

ادامه دارد......


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه8؟

 

........ادامه

 

 

محمد:شایدبتوان گفت یکی ازمطالبی که نسبت به مطالب گذشته پیوندداردکتابی است که دکترسروش باعنوان ایدئولوژی شیطانی نگاشته است .خلاصه ای ازاین دیدگاه درسایت اصلاح بودکه ماقیدمی کنیم دراین دیدگاه دکترسروش بردکترشریعتی خورده می گیرندکه چرادین راایدئولوگ کردندیعنی به دین بایدونبایدهاوحق قانونگذاری نسبت دادندویابه طورخلاصه دین ازسیات نبایدجداباشد.دراین مقاله تناقض هایی برای پذیرش دیدگاه دکترشریعتی ازسوی دکترسروش عنوان می شودکه مامثل گذشته قسمت هایی ازاین دیدگاه راآورده ولینک مطلب راگذاشته که دوستان خودمی توانندبروندوکامل مطلب رامورددسترسی قراردهند.

 

همچنین درپایان این پست هم مقاله ای بااین عنوان قرائت نبوی ازجهان اثرمحمدمجتهدشبستری قیدکردیم که به نظرم باتوجه به گزینه تجربه نبوی مفیداست قیدگرددهرچندکه به آن معنابه این موضع خوب نپرداخته است امامقاله ای قابل تعمق است.

 

آرش: نظربرجدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 6

 

سلام بر شما.

محمد عزیز:

پیرامون نوشته شما در دو محور

الف) اگر دین نیود....پس؟

ب) رسیدن به حق مطلق کی؟

توضیح کوتاهی می دهم تا بلکه موضوع روشن تر شود:

الف:
محمد گرامی نوشته اند:

"امابیانهای ایشان درطول این مدت به گونه ای بوده که انگارانسان اگرخوددرجاده خوبی باشدنیازی به پیامبران نیست امابایدگفت ملاک فهمیدن خوبی وبدی کجاست؟انسان اگردین نباشدازکجاخواهدفهمیدکه دنیای دیگری وجوددارد؟چگونه خواهدفهمیدکه قیامتی خواهدبود؟پس آیامی توان دین رامحدودبه گزینه هایی خاص کردکه چون تنهاانسان نسبت به خوبی هافاصله گرفته ودرجاده فسادافتاده است آمده است آیاانسان درگزینه های دیگراگردین نمی آمدخودمتوجه می گردید."

منبع دانش و معرفت ما= کتاب های آسمانی+ سایر آیات خداوند

گزاره بالا با آیات متعددی از قرآن قابل اثبات است. قرآن بارها و بارها ما را به تفکر و تعقل آیات خدا در خارج از قرآن ارجاع می دهد. شما اگر بک برنامه کامپیوتری بنویسید و در آن طوری برنامه ریزی کنید که برود برنامه های دیگر را بخواند و اجرا کند، این ضعف برنامه شما نیست. از طرف دیگر نه ضروری و نه مقدور بوده است که همه کلمات خدا یک جا توسط پیامبران فرستاده شود. از طرف دیگر خود قرآن می گوید که هیچ فرقی بین پیامبران نیست و قرآن خود تاییدکننده کتاب های آسمانی قبل از خود بوده است. مسلم است که نیاز به فرستادن پیامبران بوده است. نکته این است که کتاب های آسمانی تنها منبع معرفت ما نیست.

برای مثال همین بحث "ناسخ" و "منسوخ" بعضی از آیات در قرآن. ببینید در فضایی به کوچکی دو قریه مکه و مدینه و زمان فقط 23 سال، چهار آیه محتلف برای مشروبات الکلی آمد. حالا تجسم کنید در فضایی به وسعت یونیورس ما که طول آن 15 بیلیون سال نوری است و عمر کره زمین که ممکن است صد ها میلیون سال دیگر باشد چقدر ناسخ و منسوخ خواهیم داشت؟؟؟

خب حالا که دین است و آیات خدا هم با سایر آیات خدا ملاک زده می شود. ما (انسان ها) اینجا نیستیم که یک بار و برای همیشه تکلیف حق و باطل را روشن کنیم. پیامبران هم نتوانستند این کار را بکنند. تنها ملاهای ریغو و بیسواد هستند که فکر می کنند ترازوی حق و باطل دست آن هاست که این عین بیشعوری شان می باشد.

 

دنباله...
حب اینجا می رسیم به محور دوم بحث شما

ب) رسیدن به حق مطلق کی؟

"امادرمورداینکه بیان کرده اندکه پلورالیسم دینی نداریم امادرشریعت داریم بایدبگویم که این موردمتناقض بااین جمله شان است که حق مطلق داریم وانسانی که درجهانی آمده که همیشه بایدبدنبال حق مطلق بگرددومعلوم نیست که چه زمانی به آن برسدیانرسدیاباشک بایدبه گزینه های پذیرش خود نگاه کندچگونه می توانددرخدمت رشدخودودیگران باشدوآن رامفیددانسته که به کارببندد."

ببینید کار ما تلاش و جستجوگری است. انسان بنا بر آن چه در آفرینش به او اهدا شده هوشمند و کنجکاو است و سرتاسر آفرینش پر از است از رازهای پنهان. هر دری که باز می کنیم درهای جدیدی به روی ما گشوده می شود و این تمامی ندارد. خب ما ممکن است هیچگاه به حق مطلق دست پیدا نکنیم ولی این نمی تواند جستجوگری ما را متوقف کند. این اتفاقا توسط خدا برنامه ریزی شده است و باید این طور باشد. بینید برای مثال همانظوری که اثر انگشت تک تک افراد منحصر به فرد است، درک و تجسم خدا در افراد مختلف فرق می کند. شاید به تعداد افراد کره زمین ما خدای مختلف داشته باشیم. خب این به کجا بر می خورد؟ چرا می خواهیم تکلیف همه چیز را یک بار و برای همیشه روشن کنیم؟ پس برای آیندگان چه می ماند؟ این جستجوگری به زندگی ما معنا می دهد. اگر بخواهیم خیلی ساده کنیم، خب بدن ما احتیاج به ورزش دارد مغز ما هم احتیاج به نرمش که توی جمجمه فاسد نشود! :)

 

 

محمد:باعرض سلام خدمت دوست عزیزآرش.درموردگزینه اول درست است اماهمان قرآن اگرنیامده بودوخبرازقیامت نمی دادباسایرآیات قرآنی به آن پی برده نمی شدهرچندکه نسبت به بعضی گزینه هادرست می گویید.درموردحق مطلق اگربخواهم صحبت های شمارابپذیرم یعنی مادروادیی پوچ والکی آمده ایم که معلوم نیست هدف آفرینش چه بوده وهمه درستندوامکان داردخداباشدوامکان داردنباشدوامکان داردقیامت باشدوامکان داردنباشدودوزخ باشدیانباشدیاهمان فردی که نادرست هم ازدیدگاه شمافکرمی کنددرست می گویدازنگاه شما(براساس پذیرش پلورالیسم حتی اگردرحوزه دینی نپذیرم وتنهااکتفابه شریعت کنیم)ودرکل به بن بست برخوردکرده وبه تضادبرمی خوریم وبایددورخودبچرخیم به هرحال همان طورکه قبلاگفتم درنقدپلورالیمی که قبلاآوردیم به این موضوعات خوب پرداخته است.سعی کنیدآن رامطالعه کنید.

 

درپست های قبلی من ذکرارجاعی به دیدگاه بعضی ازدوستان به اشعارمولوی برای پذیرش دیدگاه سروش داده بودم که مقاله ای بااین عنوان صراط های به بن بست رسیده یافتم اثردکترمصطفی مرادی که هرچندمقاله ای درخوردتعمق وجامع نبودامامن گوشه هایی ازنظرایشان رانسبت به این مطلب تنهاذکرمی کنم که دوستان می توانندمتن کامل راخودبخوانند.

صراط های به بن بست رسیده! درسایت اصلاح اثردکترمصطفی مرادی:

http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=1089&mode=thread&order=0&thold=0

 

آقای دکتر سروش در اقامه‌ی دلایل خود به اشعار زیادی از مولانا جلال الدین رومی استناد کرده و در موضوعات تحقیقاتی که نیاز شدیدی به مدارک مستند وجود دارد از آنها بهره گرفته است در حالی که کتاب مثنوی معنوی مملو از تمثیلها و داستانهای تمثیلی است که بسیاری از آنها سند تاریخی مشخصی نداشته و ممکن است در عالم واقع اتفاق نیفتاده باشند و البته این جزو ذات شعر است که فارغ از پرداختن به قضایای صرف تاریخی باشد چراکه شعر نشأت‌گرفته از احساسات درونی شاعر بوده و ارتباط چندانی با واقعیتهای اجتماع پیرامون شاعر ندارد. لذا یک دین‌شناس که باید بر اساس واقعیتهای تاریخی و موضعگیریهای مشخص انسان در مقابل معتقدات و آموزه‌های دینی به علل و عوامل گرایش انسانها به یک دین و دلایل حق یا ناحق بودن آنها پی ببرد نمی‌تواند در بسیاری از گفته‌های خویش به اشعار شعرا اتکا ‌کند. ایشان در این مقاله به دو داستان از زبان مولانا اشاره می‌کند که مورد استفاده بسیاری از نظریه‌پردازان وادی پلورالیسم و تکثرگرائی واقع می‌شود یکی از آنها داستان موسی و شبان و دیگری قصه‌ی افرادی است که در تاریکی می‌خواستند فیلی را شناسائی نمایند. در داستان موسی و شبان که هیچگونه سند تاریخی نداشته و معلوم نیست مربوط به دوران حضرت موسی (ع) است یا بعداً توسط داستان‌سرایان ساخته شده است ولی به هر حال این داستان با اصول دعوت انبیاء منافات دارد و هیچگاه خداوند متعال انبیاء را مبعوث ننموده است که بعد از راهنمائی مردم مورد عتابشان قرار دهد که چرا بندگان مرا از شیوه‌های نادرست ارتباط با من بر حذر می‌دارید و هرکس مجاز است به هر نحوی که دلش خواست مرا بندگی کند. آیا این داستان در صورت واقعیت داشتن نمی‌تواند نافی دعوت انبیاء به شیوه‌ای صحیح در برقراری ارتباط انسانها با خداوند متعال بوده و به نحوی افراد را در اتخاذ راههای مختلف که چه بسا بسیاری از آنها شرک‌آلود و کفرآمیز باشند مجاز دانسته و باب انحراف در اعتقادات را باز بگذارد؟ در داستان فیل و تاریکی عده‌ای که چراغی در دست نداشتند می‌خواستند فیلی را شناسائی نمایند و هر یک که عضوی از فیل را لمس می‌کرد و در ذهن خود تصویری از آن درست کرده و فیل را به آن تشبیه می‌نمود و از ظن خویش فیل را شناخته بود به همین شکل هر یکی دیگری را مورد طعن قرار می‌داد که فیل را نشناخته است و مولانا بیان می‌دارد که اگر چراغی در کف آنها بود دعوا و نزاعشان پایان می‌پذیرفت و لذا نتیجه‌گیری می‌کند که تمام نزاعهای بشری ناشی از عدم چراغ و راهنما است و از این سخن مولانا می‌توان به نفع انبیاء نتیجه‌گیری نمود که وجودشان برای اصلاح و هدایت اجتماعات بشری لازم و ضروری است . اما آقای دکتر سروش به گونه‌ی دیگری از این داستان بهره‌گیری نموده است بدین‌صورت که چون انسانها قادر به شناخت تمام جوانب قضایا و مشکلات زندگی نبوده و هر یک به میزان توانائی خود نوعی آگاهی سطحی از آنها دارند لذا هیچ دلیلی بر مخالفت با عدم یکسانی و اتحاد آنها وجود نداشته و می‌توانند با ظنیات خود در کنار همدیگر به راحتی زندگی نمایند. که این قسمت از برداشت آقای دکتر سروش با اصول دعوت انبیاء و متون دینی منافات دارد چرا که انبیاء خواسته‌اند با راهنمائیهای خود اختلافات و نزاعهای مردم را از بین برده و همگی را به یک راه روشن و مستقیم دعوت نمایند.

 

درپایان این مقاله من نوشته ام ادامه داردکه فعلامن مقاله ای ندارم که قیدگردداگردوستان بامطلبی چه دردفاع ازاین دیدگاههاوچه درنقدآن دارندمورددسترسی ومعرفی قرارگیردتاقیدگردد

 

 

دین فربه ترازایدئولوژی(بخش اول) درسایت اصلاح اثردکترسروش:

http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=878&mode=thread&order=0&thold=0

 

توجّه به وجود این دو دوران شاید یکی از راههای مهّم فهم دین باشد، گویی بعضی از مقولات دینی را وقتی بهتر می‌توان فهمید که آنها را متعلق به دوران تأسیس و نهضت بدانیم و آنها را سلاحهای مناسبی برای پیکار بشماریم نه شیوه هایی دائمی‌برای زندگی (یعنی متعلق به دوران استقرار). فی المثل امروزه قناعت، توکل، رضا به قضا، اجل مختوم، رزق مقسوم، انتظار فرج، ذمّ دنیا، صبر، و کثیری دیگر از مفاهیم اسلامی‌مسخ شده اند و معنای روشنی ندارند. برای آنکه انسان متمدّن و متعلّق به دوران استقرار، این مفاهیم را بفهمد و باور کند که امروزه هم می‌توان متوکل، زاهد، صابر، و معتقد به رزق مقسوم و اجل محتوم بود، تلاش بسیار لازم است و لذا کثیری از مصلحان جدید در درجه اول خود را ملزم می‌بینند که همین مفاهیم رکودآور را از نو برای مسلمین معنا می‌کنند. اما برای آنان که در دوران تأسیس می‌زیستند نه تنها فهم این مفاهیم دشوار نبود بلکه بسیار هم دلپذیر، آسان یاب و محرک در مقام پیکار بود. امروزه به نظر می‌رسد که این مفاهیم آدمی‌را از حرکت باز می‌دارند و ضد توسعه و تمدن و سرچشمه انحطاط جوامع دینی اند. معنای توکل این شده است که بنشین تا خدا برایت برساند. زهد یعنی دنیا را رها کردن و به دنیاداران سپردن و در ذم دنیا شعر خواندن؛ گریستن و محزون بودن، ورضا به قضا یعنی تن به ستم ستمگران دادن و ... باید با توضیح فراوان نشان داد که توکل با حرکت کردن و زهد با آباد کردن دنیا و اجل محتوم با نزد طبیب رفتن و معالجه شدن منافات ندارد.

 

 

 

 

وصف هفتم اینکه، ایدئولوژی به این معنا، به رهبر یا طبقه‌ی معینی از مفسّران رسمی‌ایدئولوژی نیازمند است. از مهمترین اهداف ایدئولوژی این است که برای ما معین کند به کدام راه برویم و به کدام را ه نرویم. ایدئولوژی که باید راهنمای عمل قرار بگیرد تنها در صورتی می‌تواند این نقش را ایفا کند که از وضوح و صراحت برخوردار باشد. فرمانهای مبهم و اوامر و نواهی چند پهلو و تحلیلها و برداشتهای مجمل و معارف حیرت افکن نمی‌توانند راهنمای عمل باشند. فرمان و بیان و موضعگیری باید قاطع، واضح و صریح باشد. اگر قرار است ایدئولوژی موضعگیریهای حزبی و همگانی یکنواخت و یکسانی در اختیار ما قرار بدهد که ما را از نابسامانی عملی و تشتّت اجتماعی برهاند، باید چنان کنیم که ایدئولوژی یک معنا بیشتر ندهد و یک راه، بیشتر پیش پای ما نگذارد اگر اختلاف آراء مختلفی را از مکتب استنباط و بر اساس آن عمل کنند، تشتّت اجتماعی پدید آمد و این همان چیزی است که با فراهم آوردن ایدئولوژی از آن می‌گریختیم. بنابراین ما به یک تفسیر رسمی‌از ایدئولوژی احتیاج داریم. این تفسیر را فرد یا طبقه ای در اختیار ما قرار می‌دهد که تفسیرش حجیت و رسمیت داشته باشد و غیر قابل تخطّی باشد. این طبقه‌ی رسمی‌بالضّروره به دنبال تولد هر ایدئولوژی متولد خواهد شد. نباید گفت برای عمل به تفسیر واحدی نیازمندیم اما در مقام نظر، استنباطات و اجتهادات گونه گون را ارج می‌گزاریم و رواج می‌دهیم. این نشدنی است. رسمیت یافتن یک تفسیر برای عمل، دیر یا زود تفسیرهای نظری مخالف را از میان بر می‌دارد و خود یکّه تاز میدان عمل و نظر می‌شود.

این جاست که در اندیشه‌ی مرحوم شریعتی تعارض لاینحلی پیدا می‌شود و آن این است که او از یکسو دین و جامعه را ایدئولوژیک می‌خواهد و اقتضای ایدئولوژیک خواستن دین و جامعه، وجود یک طبقه‌ی رسمی‌از مفسران ایدئولوژی است و از سوی دیگر مخالفت طبقه‌ی رسمی‌روحانیت است(این مخالفت که وی را مورد بیشترین طعنها قرار داد به هیچ وجه پوشاندنی و انکار کردنی نیست) . البته شریعتی ضرورت نیاز به عالمان دین را انکار نمی‌کرد اما وجود یک صنف و طبقه‌ی رسمی‌روحانیت را به صلاح جامعه‌ی دینی نمی‌دانست

 

حاجت نیست که دین را ایدئولوژِیک (یعنی قشری و تک بعدی و ... ) کنیم تا بدان آرمانها و مطلوبها دست یابیم. سخن از این است که نباید تفسیری سطحی و رسمی‌و انعطاف ناپذیر و نهایی از دین داد. که جای آن یوسف در این زندان نیست. که «دین فربه تر از ایدئولوژِی است» و آنچه را شما، همراه با صد کاستی و گزینش و تراش و تکلف، از ایدئولوژِی می‌خواهید، کاملتر و انسانی تر و فربه ترش را در دین خواهید یافت. مگر انسان دیندار بدون آرمان است که شما آرمان را در ایدئولوژِی یا در دین ایدئولوژِیک شده می‌جویید؟ مگر مسلمان، دوست مظلوم و دشمن ظالم ظالم نیست که شما نفی ایدئولوژِی را معادل نفی مبارزه می‌گیرید؟ ایدئولوژِیک کردن دین، ستاندن جاودانگی و دریا صفتی و راز مندی و پرتوانی و توانگری دین است و بدل کردن آن است به حوضچه ای کم عمق و کم عمر و کم مایه و دون پایه و در عین حال مدعی جامعیت. نباید گفت که چون ما آرمان لازم داریم پس دین همان آرمان است. چون ما سلاح برای پیکار با دشمن می‌خواهیم پس دین همان سلاح است. چون ما به ایدئولوژِی حاجت داریم پس دین همان ایدئولوژِی است.

 

با این همه از آوردن نکاتی روشنگر نمی‌توان بخل ورزید: گاه گمان می‌برند مخالفت با ایدئولوژِیک کردن دین، مخالفت با ستم ستیزی و رضا دادن به وضع موجود، و نفی روح انقلابی و تسلیم به مبانی لیبرالیسم (!)است. و گمان می‌برند که بلند شدن ندای «نظم نوین جهانی» و «پایان عصر ایدئولوژِی» از ناحیه جهان خواران، موجب آن شده است که پیراستن دین از زوائد ایدئولوژِیک هم مُد شود. گاه جدا کردن دین از ایدئولوژِی را مساوی جدا کردن دین از سیاست می‌گیرند و گاه نفی ایدئولوژِی را معادل نفی آرمان می‌آورند و گله می‌کنند که اگر ایدئولوژِی را از دست ما بستانند با کدام سلاح مبارزه کنیم و به خاطر کدام آرمان، جان بیفشانیم ؟
شگفتا، مگر در دین آرمان نیست، امر به جهد با ظالم نیست؟ هجرت نیست؟ تقیّه نیست؟ اهتمام به امور مسلمین نیست؟ شفقت ورزیدن بر خلق نیست؟ کمال جویی و عدالت طلبی نیست؟ حرکت و شهادت و نهضت و عزت نیست؟ ... منکران طالب لفظ اند یا معنا؟ این معانی همه در دین هست، و حاجت نیست که دین را ایدئولوژِیک (یعنی قشری و تک بعدی و ... ) کنیم تا بدان آرمانها و مطلوبها دست یابیم. سخن از این است که نباید تفسیری سطحی و رسمی‌و انعطاف ناپذیر و نهایی از دین داد. که جای آن یوسف در این زندان نیست. که «دین فربه تر از ایدئولوژِی است» و آنچه را شما، همراه با صد کاستی و گزینش و تراش و تکلف، از ایدئولوژِی می‌خواهید، کاملتر و انسانی تر و فربه ترش را در دین خواهید یافت. مگر انسان دیندار بدون آرمان است که شما آرمان را در ایدئولوژِی یا در دین ایدئولوژِیک شده می‌جویید؟ مگر مسلمان، دوست مظلوم و دشمن ظالم ظالم نیست که شما نفی ایدئولوژِی را معادل نفی مبارزه می‌گیرید؟ ایدئولوژِیک کردن دین، ستاندن جاودانگی و دریا صفتی و راز مندی و پرتوانی و توانگری دین است و بدل کردن آن است به حوضچه ای کم عمق و کم عمر و کم مایه و دون پایه و در عین حال مدعی جامعیت. نباید گفت که چون ما آرمان لازم داریم پس دین همان آرمان است. چون ما سلاح برای پیکار با دشمن می‌خواهیم پس دین همان سلاح است. چون ما به ایدئولوژِی حاجت داریم پس دین همان ایدئولوژِی است

 

ایدئولوژی، عبارت است از عقیده و شناخت عقیده است، و به معنی اصطلاحی، بینش و آگاهی ویژه ای است که انسان نسبت به خود، یگاه طبقاتی ، پایگاه اجتماعی، وضع ملی، تقدیر جهانی و تاریخی خود و گروه اجتماعی یی که بدان وابسته است دارد و آن را توجیه می‌کند و بر اساس آن، مسئولیت ها و راه حل ها و جهت یابی ها و موضعگیریها و آرمانهای خاص و قضاوتهای خاصی پیدا می‌نماید و در نتیجه، به اخلاق رفتار و سیستم «ارزش» های ویژه ای معتقد می‌شود. یعنی بر اساس جهان بینی ای داری و بر پایه های نوع «جامعه شناسی» و «انسان شناسی» و «فلسفه‌ی تاریخ» ی که دارای، عقیده ات در باره‌ی زندگی و به زندگی و رابطه خودت با خودت، بادیگران و با جهان چیست؟ چگونه باید زیست و چه باید کرد؟ چه اجتماعی باید ساخت و یک نظام اجتماعی را بطور ایده آل چگونه باید تغییر داد، و هرکس به عنوان فرد، نسبت به جامعه چه مسئولیتی دارد؟ چه درگیریها، چه پیوندها، چه دلبستگی ها، چه ایده آلها، چه مبانی اعتقادی، چه ارزشهای مثبت و منفی، چه رفتار جمعی، چه ملاک خیر و شر و بالاخره چه ماهیت انسانی و هویت اجتماعی دارد؟ بنابراین، ایدئولوژی، عقیده ای است که جهت اجتماعی، ملی و طبقاتی انسان را، و همچنین سیستم ارزشها، نظام اجتماعی، شکل زندگی و وضع ایده آل فرد و جامعه و حیات بشری را در همه‌ی ابعادش تفسیر می‌کند و به «چگونه ای ؟»، «چه می‌کنی؟»، «چه باید کرد؟» و «چه باید بود؟» پاسخ می‌دهد

 

جهان بینی (زیربنای مکتب) 2- انسان شناسی 3- فلسفه تاریخ 4- جامعه شناسی(سه پایه اصلی) 5- ایدئولوژی 6- جامعه آرمانی 7- انسان آرمانی

این نهضت در مسیر خودش حرکت می‌کند، یک حرکت مدعی زمان و تغییر دهنده‌ی نظام موجود که، می‌خواهد ویران کند وبا یک حالت انتقادی شدید نسبت به هر چه که وضع موجود را نشان می‌دهد یا می‌سازد، وضع دیگری را پیش می‌آورد و شرایط نوی را بیافریند.
همه چیز را تغییر می‌دهد، نهضت به هدف می‌رسد. یا بی آنکه به هدف برسد به اوج قدرتش می‌رسد. اما بدانجاکه رسید. درگیری و مبارزه اش از بین می‌رود، سد و مانعی دیگر در برابرش نیست، بقدرتش که رسید، حالش عوض می‌شود، می‌ایستد! متوقف می‌شود! حالت متحرک و انقلابیش را از دست می‌دهد و حالت محافظه کاری می‌گیرد! چون اول می‌خواست دشمن را خلع سلاح کند و نظام را عوض کند، حالا خودش قدرتمند و حاکم است و می‌خواهد خودش را حفظ کند و نگهدارد. لذا حالت ضد انقلابی پیدا می‌کند

 

دین فربه ترازایدئولوژی(بخش پایانی) درسایت اصلاح اثردکترسروش:

http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=918&mode=thread&order=0&thold=0

نکته‌ی بعد اینکه جوامع ایدئولوژیک بیماریها و آفاتی ویژه دارند( پاره‌ای از این آفات، نظراً و با تحلیل منطقی و پاره‌ای دیگر با مطالعه‌ی تاریخی جوامع ایدئولوژیک، به دست می‌آیند) و تا کسی فکر حل این آفات را نکرده باشد نمی‌تواند از ایدئولوژیک کردن جامعه دم بزند. مرحوم دکتر شریعتی هم علی‌رغم آنکه تیزبینانه پاره‌ای از آفات جوامع ایدئولوژیک را می‌دیده و از آنها حذر می‌کرده است، در آثارش توضیح نداده است که چگونه می‌توان از آفات یک جامعه‌ی ایدئولوژیک که قرار است بر وفق رأی و نظر او ساخته شود، مصون ماند. هر نظامی‌ که رخنه‌‌های خود را نشناسد و برای رفع آنها فکری نکند، ناگزیر ویران خواهد شد.

 

مشخّصه و آفت دیگر یک جامعه‌ی ایدئولوژیک آن است که تنوع آراء را بر نمی‌تابد. برای ایدئولوژی هر سئوالی یک جواب معین دارد و تصور تنوع جوابها ناممکن است و آن جواب واحد هم بالفعل موجود است. و دیگر چه جای کنکاش و تحقیق مجدد است؟ اصولاً در قاموس ایدئولوژی مواضع واضح، دقیق و روشن معنایی غیر از نفی تنوع و تضارب آراء ندارد. تکلیف مردم هم معلوم است. و آن عبارتست از تقلید کردن از آنچه به ایشان گفته می‌شود، و کمتر اندیشیدن در باره‌ی آن گفته‌‌ها.
از مشخصات (و بل آفات) دیگر ایدئولوژی و به تبع آن جوامع ایدئولوژیک، آن است که وجود یک طبقه‌ی رسمی‌ از مفسران را اقتضا می‌کند. این از آن مواردی است که – چنانکه گفتم – لازمه طرح ایدئولوژیک مرحوم شریعتی است گو این که البته وجود چنان طبقه‌ای موافق مذاق و طبع وی نیست. کار مفسران رسمی‌تأمین قشریت، یکنواختی تفسیر و دفع تنوع آراء است. در دین تنوع آراء و اجتهادهای مختلف رسمیت و اصالت دارد. ولی وقتی مکتبی به مواضع روشن قائل بود، (و اساساً ایدئولوژی برای احیاء و القاء این کونه مواضع روشن پدید آمده است) در آن صورت نمی‌تواند مفسران گونا گون را تحمل کند. بنابراین باید وجود یک طبقه‌ی مفسر معین را پیش‌بینی کند تا قولش نظراً و عملاً قول نهایی باشد. اگر دین به فرض تبدیل به ایدئولوژی شود، این طبقه‌ی رسمی‌ مشخص شکل صنف روحانیت را پیدا خواهد کرد و اگر ایدئولوژی غیردینی باشد، این طبقه در صورت دسته‌ای از ایدئولوگهای معین ظاهر خواهد شد. روحانیت به این معنا البته با روحانیان به معنای علمای دین، تفاوت بسیار دارد.

 

از لوازم غلبه‌ی عاطفی بر عقل و غلبه‌ی تقلید بر تحقیق، غلبه‌ی تجلیل است بر تحلیل که معمولاً در جوامع ایدئولو‍ژیک بدین صورت ظاهر می‌شود که شخصیتها وزنه‌‌های بزرگی می‌شوند و ستایشگران و مداحان، منزلت والایی می‌یابند و انقیاد بر انتقاد رجحان می‌یابد. این امر دو نوع خطر دارد: یکی خطر عملی، و دیگری خطر نظری. هنگامی‌که شخصیتها در صحنه‌ی جامعه به وزنه‌ای سنگین تبدیل می‌شوند، و به جای آنکه مورد تحلیل و انتقاد قرار گیرند، مورد تجلیل و انقیاد فراوان واقع می‌شوند، از لحاظ نظری سخنان ایشان، سخنان دیگران را از میدان به در می‌کند، و جرأت ابراز نظر و استقلال رأی و عمل را از افراد جامعه سلب می‌نماید.

 

بنابراین درست است که آرمانی ترین آرمان خرد، رسیدن به اندیشه‌‌های یقینی است،‌ اما دشمن ترین دشمنان عقل نیز همین یقینیات نیازموده است – یعنی همین پندارهایی که آدمیان بر می‌گیرند، و بنابر ملاحظاتی بر آنها نام یقینی و بدیهی می‌نهند تا از آن در عمل و در مقابله‌ی با دیگران استمداد جویند. در این صورت البته باب عقل و تعقل بسته خواهد شد. و آنچه در آخر باید به دست آید از همان ابتدا حاصل آمده، پنداشته خواهد شد. متأسفانه ایدئولوژیها همین آتش تجزّم را دامن می‌زنند، و به پیروان آسانگیر و ظاهر بین خود جزمیتی خرد آزار می‌فروشند. بهترین کالایی که خردورزان باید در آخرین مراحل خردورزی خود به آن یرسند، یقین است که ایدئولوژی‌‌ها مدعی‌اند در نخستین قدمهای حرکت آن را در اختیار پیروان تهی دست خود می‌گذارند. این اشباع کاذب، در پیروان ایدئولوژی‌‌ها چنان پندار توانگری موهومی‌ایجاد می‌کند که دیگر به برداشتن قدمی‌تازه حاجت نمی‌بینند، و در ورای افق پندار خود، حقیقت تازه‌ای را موجود نمی‌شمارند. از «شک نیاوردگان کرده یقین» باید بر حذر بود که بی‌تحمل ترین و تحمل ناپذیرترین جانوران‌اند. و اگر تعصب مذمومی‌هست بحقیقت همین جزم غیر مسبوق به شک است.

 

به همین دلیل بود که گفتیم دین اساساً به قالب ایدئولوژی در نمی‌آید یا ایدئولوژیک کردن دین ممکن نیست، و اگر هم ممکن باشد، مطلوب نیست. ممکن نیست، برای آنکه دین به دلیل خصوصیاتی که دارد در قالب ایدئولوژی نمی‌گنجد. مطلوب نیست، برای آنکه ایدئولوژیک کردن دین با ادعای جاودانگی دین منافات دارد. خدمتی که صورت ایدئولوژی نسبت به مضمون دین می‌کند، این است که آن را موقتی می‌نماید و صبغه‌ی جاودانگی و انعطاف پذیریش را می‌ستاند و آن را به چوب خشکی بدل می‌کند که باید پس از مدتی شکسته و سوزانیده شود، همین و بس. اگر فهمی‌یا تفسیر خاصی از دین رسمیت بیابد و راه بر فهمها و تفسیرهای دیگر بسته شود، و گروهی نفع صنفی خود را در حمایت از آن فهم خاص بیابند، این جاست که دین بدل به ایدئولوژی می‌شود و همه آفاتش به دنبالش می‌آید. بی‌تحمّلی اصحاب ایدئولوژی در برابر مخالفان به دلیل بی‌تحملی و خشکی سیستم است و همین خشکی است که جاودانگی را از آن می‌ستاند. اصحاب ایدئولوژی خوب است این پرسش بسیار مهم را برای خود مطرح کنند که چرا ادیان جاودانه مانده‌اند؟ خرافه پرستی و منافع طبقاتی و ... جوابهای مقنعی نیستند. دینها مانده‌اند، چون ماندنی بوده‌اند و ماندنی بوده‌اند چون امعطاف پذیر بوده‌اند و توانسته‌اند پا به پای تحولات فکری و معیشتی بشر، تحول یابند. و همین است آنکه ایدئولوژیها فاقد آنند.

 

معرفت دینی همواره یک معرفت بشری است اما نسبت ایدئولوژی و دین با نسبت میان دین و معرفت دینی فرق دارد. معرفت دینی به دین تکیه زده است اما جانشین دین نیست. معرفت دینی آینه‌ی دین است، یعنی دین در آن می‌تابد. ما از طریق معرفت دینی به دین می‌رسیم، نه آنکه معرفت دینی، دین را به کناری می‌نهد و حرف خود را می‌زند. اگر نسبت معرفت دینی با دین قطع شود، دیگر معرفت دینی نیست. آدمیان به دی رو می‌آورند، اما همواره به معرفت دینی دست می‌یابند. درست مانند آنکه آدمیان به طبیعت رو می‌آورند، و همواره به علم به طبیعت نایل می‌شوند. علم به طبیعت نه پشت کرده‌ی به طبیعت است و نه جانشین آن است. اساساً حظّ ما از طبیعت همانا نیل به علم به طبیعت است. اما در ایدئولوژی مشکل و مسئله این است که ایدئولوژی جانشین دین می‌شود. نه اینکه کسانی می‌آیند و دین تازه‌ای اختراع می‌کنند، یا مدعیان و انبیای کذّابی پدید می‌آیند، بلکه آنچه رخ می‌دهد این است که بر حسب ادعا، دین تماماً تبین می‌شود و همه‌ی اعماق و اسرارش، تشریح و تدوین می‌شود و رسمیت می‌یابد و سپس بر اساس و الگوی آن جامعه ساخته می‌شود. این امر است که خطر آفرین می‌باشد و ما آن را بشری کردن دین می‌خوانیم.
آفت دیگر جوامع ایدئولوژیک این است که سؤال از به درد خور بودن و انسانی بودن و موفق بودن ایدئولوژی را گناه می‌دانند (و به طور کلی نگاه از بیرون در ایدئولوژی را حرام و مذموم می‌شمارند) چنین وا می‌نمایند که او بالاتر از این است که به سطح آدمیان فرود آید، آدمیان باید به سوی او بالا روند. او برای ما نیست. ما برای اوییم. این امر، باب بررسی عملکرد تاریخی ایدئولوژی را می‌بندد و اگر اشکالی هم در عمل پیش آید آن را به گردن مردمان و مجریان می‌اندازد و همیشه ایدئولوژی را تبرئه می‌کند. در حالیکه همواره این سؤال بجا و خردپسندی است که آیا ایدئولوژیها برای انسان‌اند،‌ یا انسانها برای ایدئولوژی هستند؟ این پرسش را در باب دین نیز می‌توان مطرح کرد: آیا دین برای آدمی‌است،‌ یا آدمی‌برای آدمی‌می‌باشد؟ آیا ما باید خود را با آن تطبیق دهیم، یا آنکه او هم باید خود را با آدمیان تطبیق دهد؟ آیا فقط انسان باید دینی باشد یا دین هم باید انسانی باشد؟ آیا انسان می‌تواند در برابر مکتبی غیر انسانی، تمکین کند و زانو بزند؟ این پرسشها در بادی امر ساده به نظر می‌رسند، اما اگر قدری جوانب آنها کاویده شود، مشکلات و اهمیت خود را نشان خواهن داد.

قرائت نبوی ازجهان درسایت اصلاح اثرمحمدمجتهدشبستری:

http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=874&mode=thread&order=0&thold=0

 

با توجه به این واقعیت‌های تاریخی این سؤال پیش می‌آید که آیا می‌توان تصور کرد که همه آن واقعیات از کلامی نشأت می‌گرفت که یک انسان آن را قرائت می‌کرد ولی آن‌را کلام خود نمی‌دانست و الفاظ و معانی آن‌را به خود نسبت نمی‌داد؟ به عبارت دیگر باید بپرسیم آیا چنین کلامی (اگر بشود آن را کلام نامید که نمی‌توان نامید) اصلاً می‌توانست از سوی مخاطبان فهمیده شود تا موافق و مخالف و یا مؤمن و کافر داشته باشد، چه رسد به اینکه منشأ مجاهدات فراوان، تحولات عظیم فرهنگی و اجتماعی و تمدن و فرهنگ شود؟ تأمل در شیوه‌های سخن‌گویی انسان و تفاهم میان انسان‌ها نشان می‌دهد که اگر پیامبر اسلام خود را مانند یک بلندگو یا یک کانال صوتی معرفی می‌کرد که کار آن تنها منتقل کردن یک سلسله اصوات منظوم به مخاطبان است که مثلاً در گوش خود می‌شنود، یا فرشته‌ای برای وی میخواند (آنطور که مثلاً پاره‌ای از متکلمان معتزله تصویر می‌کردند)، سخن او از سوی مخاطبان اصلاً‌ فهمیده نمی‌شد و برای آن‌ها معنا و مفهوم نداشت و چنین کلامی نمی‌توانست مبنای دعوت وی و گفتگوی تاریخ‌ساز حاصل از آن باشد، و اصلاً ممکن نبود گفتگو و مفاهمه‌ای به وجود آید

 

 

 

آیا می‌توان پذیرفت که آن همه گفتگو و جدال و مخالفت و موافقت و جهاد و تحول اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که نبی اسلام برانگیخت و در خود قرآن منعکس است از این طریق به وجود آمد که پیامبر به مخاطبان خود می‌گفت شما تعبداً از من بپذیرید که این آیات که برای شما هیچکدام از مقومات کلام را ندارد واقعاٌ کلام است و معنا و مفهوم دارد و معانی آن‌ها را هم از من بپرسید؟ آیا چنین چیزی قابل ادعا و تصور و تصدیق است؟ در موارد متعددی از قرآن به این موضوع تصریح شده که آیات قرآن به «لسان عربی مبین» است، یا به «لسان قوم» است؛ آیا می‌شود این را پذیرفت که نبی اسلام از مردم می‌خواست آنچه را که در نظر آن‌ها از لسان عربی نبود تعبداً و از روی ایمان لسان عربی به شمار آورند و آنچه را که نمی‌فهمند تعبداً بفهمند؟ آیا می‌توان پذیرفت که دعوت وی اینقدر نامعقول بوده است؟ آیا می‌توان تعبیرات متعدد دیگر را که در متن قرآن آمده و آیات آن را برای مخاطبان مفهوم‌دار و معنادار و قابل بررسی و قابل تعقل و تدبر معرفی می‌کند را نادیده گرفت؟ در قرآن آمده چرا در قرآن «تدبر» نمی‌کنید. در قرآن، برای قرآن ویژگی‌هایی چون شفا، هدایت، بصیرت، موعظه، برهان، بینّه و نشانه روشن و مانند این‌ها ذکر شده چگونه می‌توان برای متنی که اصل دلالت داشتن آن بر تعبد مبتنی است چنین اوصافی ذکر کرد؟ آیا کوشش‌های گسترده‌ای که پس از رحلت نبی اسلام برای فهم و تفسیر قرآن به دست علمای مسلمان به عمل آمد (چون آن‌را قابل فهم و بررسی و تفسیر می‌دانستند) همه لغو و باطل بوده است؟ آیا اینکه ما امروز به بررسی و فهم و تفسیر قرآن می‌پردازیم کاری لغو و باطل انجام می‌دهیم؟ علاوه بر همه این‌ها در قرآن تحدی شده که دیگران نمی‌توانند چنین آیات الهی را بیاورند. اگر پیامبر اسلام کانال انتقال چنان جملاتی بود که کلام بودن و معنادار بودن آنها فقط یک مسئله تعبدی و ایمانی بود چگونه ممکن بود چنین تحدی‌ای معنا داشته باشد؟

شاهد، تاریخی ـ قرآنی دیگر این است که در قرآن آمده نبی اسلام «داعی به سوی خدا» با بصیرت درونی مبشر حیات اخروی و رحمت الهی، بیم‌دهنده از عذاب الهی (مُنذر) هدایت کننده مردم به صراط مستقیم، تعلیم دهنده کتاب و حکمت، داور اختلافات انسان‌ها در توحید، باز کننده قید و بندهای روح انسان‌ها، هموار کننده راه قیام به قسط و .... است. چگونه ممکن بوده است این همه صفات و فعالیت را به کسی که جز یک کانال انتقال اصوات نیست نسبت داد و برای وی این همه نقش سرنوشت‌ساز در زندگی انسان‌ها برشمرد. مگر نه این است که پیامبر همه این نقش‌ها را در درجه اول با خواندن قرآن برای مردم و وارد کردن معانی و مفاهیم و بینش موجود در آن در زندگی فردی و اجتماعی آن قوم ایفاء می‌کرده است. اگر قرآن کلام پیامبر نبود و کار پیامبر چیزی بیش از وساطت در منتقل کردن یک رشته جملات به آنان نبود چگونه ممکن بود این همه نقش سرنوشت‌ساز به پیامبر نسبت داد.

 

 

 

ما در این بررسی به این نتیجه رسیدیم که آن نبی که آورنده قرآن بوده نه تنها دعوی نکرده که قرآن کلام وی نیست بلکه آن‌را کلام خود معرفی کرده است. پس او چه دعوی داشته که مخالفان آن را نمی‌پذیرفته‌اند؟ دعوی او این بوده که او یک انسان ویژه است که بنا به تجربه‌اش خداوند او را برگزیده،‌ برانگیخته و او را از طریق وحی به گفتن این سخنان (تلاوت قرآن) توانا ساخته است. این توانا سازی به سخن گفتن در اصطلاح قرآن «وحی» نامیده می‌شود. از مجموعه آیات قرآن به دست می‌آید که دعوی پیامبر این بوده که آنچه او می‌خواند محصول وحی است به این معنا که وی بر اثر وحی توانا به چنین سخن گفتنی می‌شود. در قرآن، وحی همان اشاره و انگیختن است که فعل خداوند است. این اشاره و انگیختن تنها در مورد پیامبران به کار نرفته است،‌ مثلاً حرکت غریزی زنبور عسل هم در قرآن «وحی خدا» نامیده شده است: و اوحی ربّک الی النّحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر... سوره 16 آیه 18.

 

 

 

ممکن است چنین تصور کنیم که تکلم خداوند با نبی اسلام از طریق وحی گونه‌ای تعلیم الهی با ارتباط زبانی ویژه‌ای بوده است. اما مسلم این است که آن تکلم الهی هرچه بوده از نوع ارتباط زبانی ـ انسانی نبوده زیرا مقدمات ارتباط زبانی ـ انسانی در آن ساحت وجود نداشته است. و به همین جهت نمی‌توانیم از حقیقت آن تکلم (وحی) تصوری داشته باشیم.

 

 

چنان‌که دیده می‌شود علامه طباطبایی تصریح می‌کند که قرآنی که در دست ما هست یک کلام انسانی است و گوینده آن خود پیامبر است، گرچه منشأ تعلیمی آن خداست. در اینجا باید به این نکته اساسی اشاره کنم که همانطور که آیات خدا نامیدن پدیده‌های طبیعی در قرآن به این معنا نیست که در نظر قرآن این پدیده‌ها به علل طبیعی خود منسوب نیستند آیات خدا نامیدن آیات قرآن در این متن نیز این معنا را نمی‌دهد که این آیات به عنوان کلام به علت طبیعی آن که نبی اسلام است منسوب نیستند. همانطور که از نظر قرآن، در مورد پدیده‌های دیگر خدا در طول علل قرار دارد و نه در عرض آنها؛ درباره پدیده قرآن هم خدا در طول علل قرار دارد و نه در عرض آنها.

 

 

مطالعه و بررسی قرآن به عنوان یک متن دینی نشان می‌دهد که این متن، حکایت فهمی ـ تفسیری ـ دینی از همه حوادث طبیعی و تاریخ و سرنوشت انسان به صورت افعال خداوند، می‌باشد. این متن بیش از هر نقش دیگر، نقش ایجاد معنای دینی برای جهان را برای خوانندگان ایفاء می‌کند.
تجربه‌ای که در قرآن با آن مواجه هستیم این است که نبی اسلام یک نسبت فهمی ـ تفسیری ـ دینی با جهان پیدا کرده است. در تجربه او فهم جهان، مقدم بر تفسیر جهان و یا عین آن است. متن قرآن خبر می‌دهد که پیامبر با «چه چیز» سروکار دارد نه اینکه وی درباره «چیزهایی» به مخاطبان آگاهی می‌دهد. او خبر می‌دهد که جهان را چگونه می‌بیند، نه اینکه جهان چگونه است. او بینش خود را آشکار می‌کند. او جهان را «قرائت» می‌کند. قرآن (آیات موجود در مصحف شریف) قرائت (فهم تفسیری نبوی) از جهان است.این قرائت که با زبان عربی انجام می‌شود یک «عمل» است که پیامبر بنا بر تجربه و دعوی خویش تحت تأثیر وحی آن‌را انجام می‌دهد. آیات قرآن، فعل گفتاری پیامبر است که یک «خبر» می‌آورد و شنوندگان را به گوش دادن آن خبر فرامی‌خواند و از آنان هماهنگی با آن خبر را طلب می‌کند. آن خبر این است که همه پدیده‌ها و حوادث، افعال خدا (آیات او) هستند. در قرآن بیش از چهارصد بار واژه «آیه» و یا «آیات» تکرار شده و غالباً به الله (خدا) که بنا به بررسی اینجانب در پیش از 1200 مورد از قرآن آمده اضافه شده است. این قرائت (فهم تفسیری) نبی از جهان گاهی چنان عمق پیدا می‌کند که از تفسیر جهان و مرحله آیات درمی‌گذرد و به توصیف خداوند می‌رسد. در این مرحله است که خدا نور آسمان‌ها و زمین تجربه می‌شود: الله نور السماوات والارض... (سوره 24 آیه 35)

 

 

 

متن قرآن به مثابه یک فهم تفسیری از جهان یک «نمود» است و هر چیز که «نمود» باشد فقط با فهم و تفسیر دوباره ممکن است فهمیده می‌شود، آن‌ هم تنها در وجهی از وجوه و نه با احاطه به تمام حقیقت آن «نمود». منظور اینست که قرائت پیامبر اسلام از جهان چون یک قرائت است ممکن نیست برای ما در بردارنده تمام «حقیقت الهی» باشد. ما انسان‌ها به هنگام مواجهه با این متن درک می‌کنیم که این قرائت با واقعیتی سروکار دارد که هم ظاهر (آشکار) است و هم باطن (پنهان). پس نمی‌توانیم تمام آنچه را که پیام این متن می‌رساند کاملاً بفهمیم و درست در همین نقطه است که ضرورت یک فهم تفسیری از این پیام خود را نشان می‌دهد. قطعاً این فهم و تفسیر جدید هم تمام حقیقت آنچه را که این پیام در ارتباط با آن است نشان نخواهد داد و همان دو مشخصه «هم آشکار» و «هم پنهان» در تمام تفسیرهای ممکن ما را همراهی خواهد کرد. نتیجه این تحلیل است که نه خود پیام قرآن یعنی توحید پیامبر اسلام حاوی گزاره‌های نهایی و قرائت نهایی درباره حقیقت الهی است و نه هر گزاره تفسیری دیگر که در مقام تفسیر این پیام ممکن است گفته شود.

 

 

 

پرسش امروزین که متفکران با آن مواجهند این است که قرائت توحیدی قرآن را در عصر حاضر چگونه می‌توان فهم و تفسیر کرد و چگونه می‌توان در عصر حاضر فهمی توحیدی از جهان داشت و چگونه می‌توان موحدانه زیست.

 

 

 

بنا به آن تعریف فلسفی که در اوائل گفتگو از «زبان» ارائه شد چون معنای واژه‌ها و جملات، حتی صرف و نحو یک زبان معین در طول تاریخ تحول پیدا می‌کند. هیچ جمله‌ای وجود ندارد که فهم آن به اطلاعات بیرون از آن جمله نیازمند نباشد. اینطور نیست که مثلاً یک واژه معین فارسی یا عربی در تمام طول تاریخ این زبان‌ها و در همه جامعه‌هایی که با این زبان حرف می‌زنند همیشه یک معنا داشته باشد. بر اساس این اصل کلی مورد قبول در فلسفه زبان معاصر باید بپذیریم که معنای واژه‌ها و جملات در متن قرآن همان معناها هستند که در آغاز تکون این متن از آن‌ها فهمیده می‌شد. گرچه به دست آوردن این معناها کار پیچیده و مشکلی است ولی اصل این مطلب را باید بپذیریم که نمی‌توانیم بگوییم معنای فلان واژه یا جمله قرآن الزماً همان است که امروز از آن فهیمده می‌شود

 

اگر در قرآن گفته شده چون قرآن از سوی خداوند است در آن ناهماهنگی نیست. (سوره 4 آیه 82). منظور از نبودن ناهماهنگی این است که در این متن همه موجودات، همه پدیده‌های جهان نبوی بدون استثناء آیات خدا دیده می‌شوند و این متن یک پیام هماهنگ بیشتر که همان توحید باشد ندارد. نه اینکه در این متن خلاف علم و فلسفه قرن بیستم وجود ندارد یا اسطوره وجود ندارد. بزرگترین عارفان مسلمان که در وادی توحید سیر کردند به همان کیهان‌شناسی قدیم معتقد بودند و آسمان آن‌ها هم «سقف محفوظ» بود. حافظ هم با همه عظمت و جذابیت عرفانش می‌گفت چیست «این سقف بلند ساده بسیار نقشِ / زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست». امروز بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان برجسته جهان معاصر شیفته مولوی و حافظ هستند، اما آسمان‌ آن‌ها دیگر سقف محفوظ نیست و فضای بیکران است. جهان هر قوم در هر عصر همان است که در زبان عصری او منعکس است هم با سقف محفوظ می‌توان از جهان فهم و تفسیری «نمود خدا» داشت و هم با فضای بیکران..

 

 

قرائتی از متن قرآن که در این گفتگو آن را شرح دادم در واقع چهارچوب روشن قرائت من از قرآن را نشان می‌دهد که نظرهای پیشین من براساس آن بیان شده است. در اظهارنظرهای پیشین روشن کرد‌ه‌ام که چگونه بر مبنای این نگرش مسلمانان می‌توانند حقوق بشر و دموکراسی عصر حاضر را در فرهنگ خود جذب و هضم کنند بدون اینکه بیهوده بکوشند از کتاب و سنت، حقوق بشر و دموکراسی دست و پا شکسته‌ای بیرون بیاورند که شیر بی‌یال ودم است و حاصلی جز ماندن بیشتر در استبداد دینی و غیر دینی ندارد و تجربه این را ثابت کرده است. این سخن به این معنا نیست که علم فقه‌ را یکسره باید کنار گذاشت

 

 

فکر می‌کنم با آنچه درباره متن قرآن گفتم روشن شده که فهم قرآن و حتی قبول پیام آن متوقف بر اثبات اعتبار معرفت شناختی وحی نیست. وقتی «متن قرآن» قابل فهم و قرائت است آن را قرائت می‌کنیم، با اینکه به خود وحی نه دسترسی داریم و نه می‌توانیم آن را بفهمیم که چیست. پیام قرآن این است که انسان‌ها با تغییر بنیادین نگاه و پیش‌نگاه خود، همه پدیده‌های جهان را آیات خدا بفهمند و نظراً و عملاً‌ توحید پیشه کنند و موحدانه زندگی کنند این را کاملاً می‌فهمیم. البته پس از فهم این پیام این مسأله مطرح می‌شود که چرا موحد بشویم. این چرایی همیشه پرسش بنیادین مؤمنان بوده است و خواهد بود اما درگیر شدن با این پرسش ربطی به این مسأله ندارد که معنای وحی چه بوده و اعتبار آن از کجا است. آنچه من اکنون مطرح می‌کنم این نیست که ما می‌خواهیم وحی را بفهمیم و می‌توان از وحی فهم‌های متفاوت داشت، سخن من این است که متن قرآن را می‌توان فهمید و پیام دینی آن را می‌توان فهمید بدون این‌که بفهمیم حقیقت وحی چه بوده است.

 

ادامه دارد......


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه7؟

 

........ادامه

 

 

محمد:دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه لطف کردندنسبت به نقدهای من برمقاله ایشان نسبت به جشن نوروزی(درآرشیوموضوعی قسمت نگاه درست – حرکت درست بااین عنوان جشن نوروزی،جشنی ملی واسلامی نیست وجوددارد) داشته ام بیان کرده اندکه متاسفانه بیان های منودرپاسخشان موردملاحظه قرارنداده اندوذکرمواردبیان شده گزینه ای برای بیان این نیست که دراین ایام جشنی گرفته شودوبایدبگم که دربسیاری ازمناطق  بهاربه آن معناوجودنداردمثلادرقطب همیشه هواسردویخی است وتنهاشش ماه که روزاست هواتاحدودی گرمترمی شودودربعضی ازمناطق بعضی ازسالهابهاری به وجودنمی آیدوبه هرحال اگربحث شکرگزاری است انسان مسلمان به خاطرهرنعمتی که خدابه اوداده بایدشکرگزاری کندوبه قول سعدی همین دم وبازدمی که ماداریم نیازمندشکرگزاری است واینقدرنعمت های خدازیاداست وهرروزوجودداردومرتب درحال نوشدن نعمت هاازسوی خداوندهستیم که نمی توان درفصل بهارخلاصه کردودرارتباط باتفکرودیدن قیامت گزینه ای برای جشن نیست(قابل ذکراست که اگردوستان دراین سازمان موافقت خودرابااین جشن اعلام کرده اندبه منظورقبولی گزینه های انحرافی یاخرافی یابدورازاسلام وانسانیت است نیست وتنهاخلاصه به جشن دراین ایام می شودیعنی گزینه هایی مثل چهارشنبه سوری که موجبات لطمات زیادی به خانواده هاگشته یاوجودهفت سینی که امکان داردنمادوسنبلی ازمواردی باشدکه به خرافات است یاتعدادایام تعطیلی که امکان داردبرای جامعه مضرباشدموردنظرنیست هرچندکه می طلبیداین موردراخوداین دوستان دراین مقاله شان قیدمی کردندکه اگردوستان به مطالب دیگرمورددسترسی نداشتندبه دیدگاه کامل آنهاپی ببرند)

درموردپاسختان نسبت به عدم جدایی دین ازسیاست ازتمامی مواردیکه ذکرکرده ایدتنهادومقاله یکی خلاصه سماویکی هم طرح جداسازی اسلام و مسلمین از سیاسـت و حکومت و رهبری بوده که دروبلاگم قیدکرده ام بدست من رسیده واگرمنظورازقانون سماهم اساسنامه سمااست می توان گفت بدست من رسیده وبقیه مطالب بدست من نرسیده که بگویم بیان چیست وبارهابه دوستان گفته ام بعضی ازمطالب که حتمانیازمندبه مطالعه به مطالب گذشته است بایددردسترس من باشدتابتوانم خوب نظرم رابیان کنم امابراساس این مطلبتان بایدبگویم درکل حرفی برای بیان نداشت وبیشترازاینکه پاسخی ومقاله ای علمی باشداعلام بیانه ای ازسوی یک سازمان بودکه موضوعگیری خودرااعلام می کردومتاسفانه دوستان دراین سازمان بسیاری ازمطالب دارندکه بیشترازاینکه بتوان به عنوان پاسخی بردیدگاههایایک مطلبی علمی وقرآنی یافت یک بیانه ازسوی سازمان است که موضوعگیری هاودیدگاههای خودرابیان می کنندمن مقاله ای مثل نقدپلورالیسم دینی درسایت اصلاح ندیدم که به حق هم جامعه بودن راداشت وهم کلیه دیدگاههای پیرواین نظریه وبعدهم درنقدآن خوب کوشیده بودهرچندخالی ازمواردی هم نبودامامقاله شماتنهادست به کلی گویی می زندوبه مواردسئوالات مطرح شده پاسخگونیست وبیشتربیانی احساسی داردودرنقداشخاص می کوشدتادرنقددیدگاههاوبه نظرمن دوستان دراین سازمان بیشترتلاش کنندکه به جای نقداشخاص درنقددیگاههاواندیشه هابرآینداین خودموجب می شودکه جایی برای دیگران نماندهرچندکه دیگران اگرجزئی ازافرادی باشندکه باسلام دشمنی دارندیاحق گرانیستندیاموارددیگری اگردرآنهاوجودداردملاحظات این مواردمارا برای رسیدن به حقیقت بهترکمک می کندبه هرحال مادرقلب کسی حضورنداریم که ببینم اوبه چه علتی دست به قلم می بردتااینکه خودبیانی نداشته باشد(دوست دارم دوستان دراین سازمان برای نگاه کردن به دیگران وبیانهایشان دیدگاههایی که درمطلب ایدئولوژی شیطانی(آرشیوموضوعی نگاه درست-حرکت درست)بیان کرده ام موردملاحظه قراردهند)وبایدبگویم شماکه امروزقدرتی دردست نداریدوبه راحتی به دیگران می گوییدانگلیسی ودشمن وخارج شده ازدین هستندوای به روزی که قدرت رادردست بگیریدچون مگرامروزقلمهاراخشک نمی کنندروزنامه هارانمی بنددبااین عنوان که برضدمنافع ملی است وفلانی امریکایی ودشمن ماست وجیره خوارفلان کس وفلان کشوراست.سعی کنیدازامروزبهترعمل داشته باشیدودرحوزه اندیشه بیشتربه نقدافکاربپردازیدتااینکه بخواهیددیگران راخارج شده ازدین یاجیره خوارومزدوربخوانیدیانیت یابی کنید.درمورددیدگاهاتان نسبت به تکثرگرایی بایدبگویم من قبول ندارم که دردین پلورالیسم نداریم امابزاردربرداشت ازدین اینگونه باشدیعنی مامی توانیم بگوییم امکان داردبرای بیان ازدین برای دوشخص متفاوت یادومکان یادوزمان متفاوت دوبیان متفاوت داریم امابرای یک مسئله واحددریک زمان واحددریک مکان واحدنسبت به یک شخص یاجامعه واحددونظربرای حق بودن وجودداردبه خاطرفهم دوشخص متفاوت ازدین وهردودرست هستندوحق مطلق نسبت به این مسئله وجودنداردنسبی است قبول ندارم ونمی توان درعین واحداگردوفردنسبت به مطلبی دوددیگاه که امکان دارد180درجه باهم متفاوت بیان می کنندویکی آن راحرام ودیگری آن راحلال می داندهردودرست باشد،مشکل ازهمین جاشروع می شودکه نگاه پلورالیسم دینی به وجودمی آیدکه دوستانی برای آوردن این مشکل تاافرادباهم برخوردنکنندوهمدیگرراردنکنندآورده می شودبه هرحال یکی حق می گیودودیگری برباطل بیان داردوزمانیکه فهم هادرکنارهم آمدبیان درست می شودوآیابیان شمادربقیه مواردهم مثل اصول دین (که دومذهب ودوبرداشت مثل تشیع وتسنن وجوددارد) یامواردیکه ثابت است وبحث قانونگزاری نیست موردقبول است که بازنمی توان پذیرفت تکثررا،یادیدگاه به نوع حکومت دینی ودیدگاه سیاسی یااقتصادی چون آن فردی هم که ازدرون دین شعارپلورالیسم دینی براساس فهم خودمی دهدبایدموردقبول شماباشدچون این امکان وجودنداردپس همه حق می شونداین مطلب شماهم ســرنـوشـــــت ایــــران و اســـــلام اجتهــــادی بدست من نرسیده است.درموردعدم جمع شدن تکثروایدئولوژی کردن آن درپست بعدی دیدگاه سروش راخواهیم آوردکه قابل جمع کردن نیست.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سؤالات و انتقادات آقای محمد و دیگران: نوروز مسلمین، اسلام اجتهادی، اتحاد و تفرق اسلامی، رابطۀ دین و سیاست، صراط های مستقیم، آزادی و کثرت گرایی، قبض و بسط شریعت و تجربه نبوی

نــــــــــــــوروز مسلمین:

الف – مثال قرآنی اِحیای طبیعت و شکوفایی مجدد گیاهان در فصل بهار برای اثبات احیاء و زنده شدن بشریت در روز قیامت و برای اثبات یکی از اصول دین توحیدی اسلام است و بسیار عــام و فــراگیر است، و در حقیقت اگر اعیاد و جشنهای قربان و رمضان نیز با تکیه بر آیات قرآن اثبات شدنی نباشند، نوروز بهاری با تکیه بر آیات قرآن اثبات شدنی بوده و در قرآن منزل تصریح شده است، و الحق نوروز بهاری و حیات مجدد ارضی بنابر نصوص قرآن روز شکر گذاری و روز شادی و شکوفایی مسلمین است.

ب – تشبیه احیای بهاری به روز قیامت از الله رب العالمین و خالق ارض و آسمان است، خالقی که ازل و ابد است و اول و آخر می باشد. و باید توجه داشت که تاریخ اسلام و اسلامیت از بدو ظهور انسان بر روی کرۀ ارض آغاز می شود، و تاریخ هزار و چهار صد سالۀ اسلامی مختص و مربوط به آخرین رسالت توحیدی و نبوت محمد مصطفی میباشد. آیا غیر از اینست که حضرت ابراهیم یک مسلمان نمونه بود؟! همچنین آیا اطلاع ندارند که روز عاشورای محرم در میان مسلمین، و از صدر اسلام تا حال حاضر، بخاطر نجات قوم موسی از دست فرعون مصر بزرگ داشته می شود؟ بنابر این کسانی که اسلامیت را مربوط به دورۀ خاصی از تاریخ می دانند و اسلامیت را از الله و کل خلقت و ارادۀ خلافت بشر و ظهور بنی آدم در کرۀ ارض جدا می کنند، بسیار غافل به نظر می رسند. آری، تجدید حیات بهاری، مثال و تشبیه الهی و روز شکرگذاری و جشن حقیقی مسلمین در سراسر جهان است.

ج – در تمام کرۀ ارض در رابطه با احیای طبیعت و حیات مجدد گیاهان، لا اقل دو فصل وجود دارد، یکی فصل بهاری و دورۀ حیات مجدد و شکوفایی، و دیگری فصل استراحت و دورۀ خواب زمستانی. بنابراین، نوروز بهاری، که یاد آور قیام قیامت و روز رستاخیز است، یک روز شکرگذاری و یک جشن عالمی و مربوط به سراسر جهان است. بله مثلا میتوان در رابطه با اوقات ادای نماز و روزه سؤالاتی مطرح گردد و جهانی بودن اوقات آنها بررسی شود، اما در بارۀ حیات مجدد بهاری در سراسر کرۀ ارض چنین امری وجود ندارد. پس نسبت به وجود بهار در تمام کرۀ ارض حرفی وجود ندارد، اما وقت آن در قاره ها و مناطق مختلف، امری واضح و آشکار است. و اگر فرض را بر این قرار دهیم که در جایی حیات مجدد بهاری وجود ندارد، این بدان معناست که ما شمولیت این مثال رب العالمین و خالق ارض و سماوات را محلی و محدود کرده ایم.

اسلام، و سیاست و حکومت و رهبری

در مورد مسئلۀ سیاست و حکومت و رهبری، سماء مطالب و تبیینات زیادی منتشر کرده است، که نمونه های آنها عبارتند از: «طرح جداسازی اسلام و مسلمین از سیاسـت و حکومت و رهبری»، «جبهۀ تاریخــی و جهـان گستـــر استعمار و استبداد علیــه اسلام و مسلمین»، «جدایی بی دینی و بی دینان از سیاست و حکومت در کشورها و جوامع اسلامی»، «اســـلام؛ و سیــــاســـــت و حـکـــــومـــــت»، «ســرنـوشـــــت ایــــران و اســـــلام اجتهــــادی»، «جــــوهــــــــــرۀ نـبـــــــــوت تــوحــیـــــــــدی»، «موضعگیری جنگـی علیـه اسلام مسلمیـن!!»،«شورای سقیفـه و ظهـور «خلافت مردمـی»». و همچنین «مقدمۀ قانون سماء» در این رابطه بسیار اساسی میباشد. و خلاصۀ نظر سماء در مورد رابطۀ اسلام و سیاست و حکومت چنین است: توحید (توحید الوهیت) یعنی اینکه فقط الله و قوانین الله (وحی تکوینی وتشریعی) بر بشریت حاکم باشد، و حاکمیت الله و قوانینش همراه با حاکمیت غیر از الله و قوانین غیر توحیدی، شرک و بت پرستی است. اما جداسازی دین الله و قوانین او از سیاست و حکومت و رهبری یعنی انحصار در حاکمیت شرک و بت پرستی، چرا که نظام شرک و جامعۀ شرک آلود و هر چیزی که شرک آمیز باشد، مخلوطی از توحید و غیر توحید است، اما جداسازی دین اسلام از سیاست و حکومت و رهبری یعنی انکار توحید و اسلامیت و مختص کردن حاکمیت و رهبری به غیر الله رب العالمین، و این اوج کفر و انکار است، مثل دورۀ فعلی که در اکثر ممالک اسلامی فعالیت اسلام و مسلمین رسما و علنا ممنوع شده است و طاغوتیان بشر ستیز بر گردۀ جوامع اسلامی سوار شده و آنها را به بردگی کشیده اند. اینست که جهان اسلام به محل قتل و زندان مسلمین تبدیل شده و بسیاری نیز راه هجرت یا سکوت یا سازش در پیش گرفته اند. و طرح جداسازی اسلام و مسلمین از سیاست و حکومت و رهبری، دقیقا از طرف استعمارگران غربی و نظامهای استبدادی دست نشانده دنبال می شود. اما با توجه به اینکه علاوه بر نبوت و رسالت، اولین  رهبر و رئیس جمهور مسلمین (به معنای واقعی خود) حضرت محمد و رسول اسلام بوده است، تا اسلام و مسلمین وجود داشته باشند، نه اسلام از سیاست و حکومت جدا می شود، و نه مسلمین از اسلام و آیات قرآن جدا می گردند. و این چکیدۀ موضع سماء در مورد رابطۀ اسلام، و سیاست و حکومت است. اینست که در جهان اسلام و در جوامع اسلامی هر کسی خواستار جدایی اسلام ومسلمین از سیاست و حکومت و رهبری باشد، به تأکید مستبدی است که تنها به پشتبانی استعمارگران اسـلام ستیز پشت بسته است و دشمن آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی است. آری، سماء معتقد به آزادی فعالیت همۀ ادیان و مسالک و مذاهب است، و از نظر سماء این مردم و اکثریت آنها هستند که در انتخابات آزاد تصمیم می گیرند که چه نوع نظام و حکومتی داشته باشند.

آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی

دربارۀ تعدد و کثرت گرایی موضع سماء بسیار واضح و روشن است، و سماء چه در یک نظام غیر اسلامی و چه در نظام اسلامی معتقد و مؤمن به آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی است، و نیز کمتر مطلبی از سماء وجود دارد که در این رابطه چیزی نگفته باشد. در این مورد به دو مطلب: «آزادی، مردمسالاری، و کثرتگرایی»، و نیز به تبیین «جداسازی اسلام و مسلمین از سیاست و حکومت و رهبری» مراجعه شود. و خلاصه وار سماء معتقد است که اگر مردم ایران به نظام ولایت مطلقه ونظام بت پرستی ونظام کفرکیش ونظام غیر اسلامی و.... رأی بدهند، قابل قبول است، همانطورکه اگر مردم ایران به نظام توحیدی و اسلامی رأی دادند باید قابل قبول باشد و تحمل شود. و تنها راه مشروعیت یک نظام و حکومت سیاسی، آزادی انتخابات و آزادی فعالیت مخالفین عقیدتی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آنست. همچنین راه حل سماء دربارۀ «اسلام اجتهادی» بوضوح در تبیین: «عبور از شیعه گری و سنی گری و وصول به اسلام اجتهادی» آمده است، و در آن هم به وضع مصیبت بار موجود و فرقه گری و قومی گری و..... پرداخته شده، و هم راه و درمان وضع موجود عرضه شده است، که یا باید تأیید شود یا نقد گردد، و در نتیجه سماء لفظ اسلام اجتهادی را صرفا تکرار نکرده است. اما اگر آقای آرش این تبیین را مطالعه کرده اند و آنچه میخواهند در آن نیافته اند، این مطلب اساسی را به ایشان تقدیم می کنیم: «ســرنـوشـــــت ایــــران و اســـــلام اجتهــــادی». و اگر کسان و جریاناتی دیگر در این باره سؤالی داشته باشند، سماء آمادۀ «جوابگویی» است، صرف نظر از ممانعتهای نظام استبدادی که در همۀ میدان ها و از جمله در رابطه با تبیین و تبادل نظر پدید آورده است و باید بسیار زحمت کشید تا چیزی به اندکی از مردم برسد. همچنین این مسئله که آیا سماء می تواند اسلامی را ارائه دهد که یک دست باشد و کارش به مذاهب و شاخه شاخه شدن مسلمین کشیده نشود؟ جواب ما اینست که چنین چیزی ممکن نیست و در زمان رســول اکرم نیز چنین وضعی وجود نداشته است، و با وجود رهبری واحد در آن دوره، در بسیاری از اوقات رسول اکرم با صحابه اش دچار اختلاف نظر می شده است، و البته در بعضی مواقع حق با صحابه بوده و وحی نیز نظر صحابه را تأیید می کرده است. بنابراین، اسلام یکدست «نه شدنی» است و «نه مطلوب و ضروری» است، و این مسئله بر می گردد به فهم متفاوت از اسلام و آیات قرآن و نیز نحوۀ تطبیق و اجرای اسلام و تقدیم و تأخیر موضوعات اسلامی با توجه به زمانها و مکانهای مختلف و نیز درک و فهم متفاوت متفکرین و صاحب نظران اسلامی، تا جایی که حتی در یک حزب و سازمان اسلامی نیز با توجه به اوضاع و احوال متفاوت، اجتهادات مختلف و متعدد صورت می گیرند. آنچه مطلوب و ضروری میباشد، یکدست بودن مسلمین و اسلامیت آنها نیست، بلکه تجانس و تفاهم و هماهنگی مسلمین و نظرات و مواضع اسلامی است، و تاریخ فقه احکام اسلامی و نیز تعدد آرای صحابه و خلفای راشده نیز بیانگر تنوع و در عین حال تجانس و تفاهم اسلامی است. و آنچه باطل و نارواست، تضاد و نزاع و درگیری و سلطۀ نظام استبدادی است. و سماء اصلا معتقد به اجتهاد آزاد و تنوع اجتهاد و فهم متفاوت از اسلامیت و خاصتا در میدان تطبیق و اجراست، و از همین روست که خواستار «آزادی» و «انتخابات آزاد» و «امت واحدۀ شورایی» است.

قبض و بسط سروش و بسط تجربۀ نبوی اش

نسبت به مسئلۀ قبض و بسط آقای عبد الکریم سروش و بسط تجربۀ نبوی اش باید گفت: قبض و بسط ایشان همان باطنی گری (هرمنوتیک غربی) و در حقیقت یک لوتری گری جدید در میان مسلمین است، و کل پیام آقای سروش اینست: دین اسلام صامت و خاموش و بی موضع است، و در نتیجه هر چه از آن بیرون بیاوری صحیح است، و بعد هر آنچه از آن بیرون می آید بشری و نظریات بشری است و رسیدن به موضع الهی محال و نا ممکن است، و در نتیجه موضع قرآنی و توحیدی نه وجود داشته و نه وجود دارد و نه وجود خواهد داشت. این نظر یکی از فاسدترین نظریاتی است که نسبت به اسلام و اسلامیت ابراز شده است و در حقیقت تداوم کار باطنیان و در راستای تشیع صفوی و برای سخیف ترین بازی ها با آیات قرآن و دین مبین اسلام و به مثابۀ «انکار بلاغ مبین» و «اتمام حجت اسلامی» است، که اصلی ترین کار و وظیفۀ پیامبران است. اما آقـای سروش در بسط تجربۀ نبوی اش، آخرین قدم را در جهت رها کردن دین اسلام و خـروج از اسلامیت برداشته است، و با ارائۀ نظریۀ «بسط تجربۀ نبوی» (تعمیم نبوت)، خاتمیت نبوت را انکار نموده و همچنین به خود نبوت محمد مصطفی جنبۀ بشری داده است، و بدین شیوه در راه خروج از اسلام آشکارا تر قدم برداشته و آخرین سیم ارتباط با دین اسلام را قطع نموده است. همچنین قبل از اینهم اسلام و مسلمین را از سیاست جدا کرده و به اسلامیت وجهۀ هپروتی و خیالی داده و آن را باب طبع استعمارگران کرده است. البته ایشان آزاد هستند و اصل «لا اکراه فی الدین» در اسلام صریح و روشن است (هر چند از نظر آقای سروش هیچ چیزی در اسلام روشن نیست؟!)، همانطور که ما نیز باید آزاد باشیم و بتـوانیم شناخت و دریافت خود را در رابطه با چنین کسانی ابراز نماییم. طبعا کسانی که خواسته اند اسلام و اسلامیت را خنثی نمایند و آن را غیر قابل درک و از سیاست و حکومت بر کنار و یا آن را به بخشی از تاریخ عرب منحصر کنند، نه کم بوده اند و نه کارشان پایان خواهد یافت. و بعثی های قومی عرب نیز کارشان همین بود و خواستند اسلام را بعنوان بخشی از تراث و تمدن گذشتۀ عربی معرفی کنند. همچنین در ایران، علاوه بر باطنی گری و ادعای تحریف قرآن، حتی خواستند بگویند که اصلا قرآن موجود، قرآن اصلی نیست!، و قرآن اصلی نزد امام غایب است و روز و روزگاری! آن را به شیعه یان! عرضه خواهد کرد. همچنین باید توجه داشت که قبل از آقای سروش امثال سر احمد خان هندی، احمد کسروی، محمد ارگون، و نصر حامد ابو زید از این نوع نظریات غیر اسلامی را ابراز داشته و چنین مواضعی را اعلام داشته اند، اما الحق آقای کسروی شخصیت دیگری داشت و در کار خود صادق و صریح بود و یار و دوست مسلمین بود و حتی کار خود را تداوم کار محمد ص و مسلمین تلقی نموده است. و در همین رابطه باید دانست که اشخاص ذکر شده بجز کسروی مورد حمایت صریح استعمارگران قرار گرفته اند، و در میان آنها سِر احمد خان هندی لقب «سِر» را از انگلیس دریافت داشته و آقای سروش نیز همراه با جوایز دیگر لقب «لوتر اسلام» را از امپریالیسم خبری غرب اخذ نموده است، بقیه نیز به جوایز متعددی در این رابطه از طرف استعماران غربی نائل شده اند. و جالب اینست که در حالی این نظرات شوم حتی نسبت به خود قرآن ابراز می شوند که صاحبان این نظرات در تمام بلاد استعماری و استبــداد زدۀ اسلامی در تجول بوده و آزاد هستند، و همین آقای سروش نیز بدون مشکل در شرق و غرب در جَوَلان و گردش است و انواع کرسیهای استادی! در آمریکا و اروپا در اختیار ایشان قرار گرفته است، و مثلا مشکل او در ایران ولایت مطلقه اینست که شغل رسمی ندارد و برای سخنرانیهای ایشان مشکلات ایجاد میکنند!، و در همان حال مردم ایران در فقر و خرافات و ابتذال غرق شده و زیر نیر استبداد ولایت مطلقه لِه و نابود شده اند و در این اوضاع کمتر چیزی حتی میتواند به مردم برسد.

ســـازمان مـــوحدين آزاديخـــواه ايـــران

۱۷ ربیع الأول ۱۴۲۹- ۵ فروردین ۱۳۸۷

www.samaa.org

samaa@samaa.org

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت موضوع ترسیم دیدگاه سیاسی | لینک ثابت

جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه6؟

 

........ادامه

 

 

محمد:متاسفانه درپست های قبلی مابه نقداین پرداختیم که بتوان دین راباسیاست یکی دانست ومقاله ای نتوانستیم درنقدآن بیاوریم وبیشترسعی کردیم که منتظردوستان درسازمان موحدین آزادیخواه بمانیم که مطلبی ارائه دهیم .درموردصراط های مستقیم وپلورالیسم دینی هم توانستیم که درنقدآن بکوشیم واین بیان گشت که نمی توان جزئی ازدین دانست وقابلیت پذیرش رانداردهرچندکه بحث دراین ارتباط خالی ازکمبودهایی نبود.دراارتباط بامقولات قبلی وچه درگزینه های دیگر،من مقاله ای که قابل تعمق باشدپیدانکردم (جدایی یاپیونددین وسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی وهرمنوتیک ،قبض وبسط شریعت، تجربه نبوی ومتن بودن قرآن)که اگردوستان مطلع هستندچه دردفاع ازاین نظریه هاوچه درنقدآنهابه من معرفی گرددتادرکناردیگرمطالب ذکرگرددتنهادیدگاه آقای دکترسروش نسبت به تجربه نبوی وقبض وبسط تئوریک شریعت درسایت اصلاح ذکرگردیده(خلاصه کتاب ایشان) دراینجاذکرمی گرددهرچندکه آن مقالات راهم نمی توان مقاله ای دانست که خوب این موضوع رابیان کرده باشدالبته مقاله قبض وبسط ازسوی دکنرآرش نراقی خلاصه واردبیان گشته است امانسبت به مقاله تجربه نبوی بهتربیان گشته است.

اماگزینه ای که درابتدای یکی ازمقالات ازسوی دوستان درسایت اصلاح ذکرگردیده منم می خواهم دراینجاذکرکنم البته باتغییراتی

 

نظر به‌ اینکه‌ بسیاری از تئوری‌های مطرح‌شده‌ در گفتمان‌های دینی ایران، مورد مداقّه‌ و واکاوی وبررسی وتحقیق بسیاری دیگرازاندیشمندان اسلامی قرار نگرفته‌ است، اقدام به‌ بازنشر مقالات موجود کرده‌ و امیدواریم این نوشته‌ها به‌ جدّ گرفته‌ شده‌ و مورد جرح و تعدیل علمی اندیشمندان و صاحب‌نظران  قرار گیرند، قرار دادن اینگونه‌ مقالات در سایت، صرفاً به‌ هدف نقد و بررسی و رسیدن به حقیقت وطرح سؤال صورت می‌گیرد و لاغیر.

به نظرمن خیلی ازدوستان هستندکه هم اهل تحقیق هستندوهم روحیه حقیقت گرایی دارندومی توانندباکمی زحمت به خود،بسیاری ازگزینه های بیانی وفکری واندیشه راپاسخ دهندوازاین همه گرفتاری هاکه انسان هارادچارخودکرده است تابه سروکله هم بزنندوبحث های بی خودی به راه بیاندازندوبسیاری ازانسانهارابه خودمشغول کنندونداننددروادی عمل چه گزینه ای بایددرپیش گیرنداگربه خودزحمت می دادندازاین همه وقت وانرژی بی خودی که مصرف می شودجلوگیری می کردندوذهن هاآرام می گرفت وبه جای اینکه به ذهن گرایی بگرددبه عمل گرایی کشیده می شدودراین بین هم انسانهایی کارشان به گمراهی کشیده نمی شداماچرااین عمل راانجام نمی دهند؟من نمی دانم؟شایدالویت هارادرگزینه های دیگرمی دانند؟شایدهم من اشتباه می کنم واصلاچنین انسانهایی وجودندارند؟شایداصلاتحقیقی وجودندارد؟شاید...

امادرموردبقیه نظرات که ازسوی دوست عزیزآرش ارائه گشته بایدبگویم که من درپست های قبلی باارجاع مطالبی که داشته ام نمی توان دیدگاه ایشان رانسبت به بعضی گزینه هاپذیرفت همچنین لینک مطلبی که داده بودندبه نظرم درمقاله نقدوتحلیل پلورالیسم به خوبی پاسخگوبوده اند. امادرموردبقیه مواردبیان شده حرفی برای بیان ندارم .درمورداینکه بیان کرده انددین گزینه ای بوده که پیامبران درطول تاریخ برای این آمده اندکه تنهاانسان رابه جاده فطرت بیاورندمنم قبول دارم امابیانهای ایشان درطول این مدت به گونه ای بوده که انگارانسان اگرخوددرجاده خوبی باشدنیازی به پیامبران نیست امابایدگفت ملاک فهمیدن خوبی وبدی کجاست؟انسان اگردین نباشدازکجاخواهدفهمیدکه دنیای دیگری وجوددارد؟چگونه خواهدفهمیدکه قیامتی خواهدبود؟پس آیامی توان دین رامحدودبه گزینه هایی خاص کردکه چون تنهاانسان نسبت به خوبی هافاصله گرفته ودرجاده فسادافتاده است آمده است آیاانسان درگزینه های دیگراگردین نمی آمدخودمتوجه می گردید.امادرمورداینکه بیان کرده اندکه پلورالیسم دینی نداریم امادرشریعت داریم بایدبگویم که این موردمتناقض بااین جمله شان است که حق مطلق داریم وانسانی که درجهانی آمده که همیشه بایدبدنبال حق مطلق بگرددومعلوم نیست که چه زمانی به آن برسدیانرسدیاباشک بایدبه گزینه های پذیرش خود نگاه کندچگونه می توانددرخدمت رشدخودودیگران باشدوآن رامفیددانسته که به کارببندد.

 

آرش: نظربرجدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه3

این یادداشت را سال گذشته در وبلاگ معنویت برای استاد ملکیان گذاشتم. سعی شده به برخی پرسش های طرح شده این استاد گرانقدر پاسخ داده شود. چون به موضوع بحث کنونی مربوط می شود خواهشمند است با دفت بخوانید:

لزوم بازنگری در دکترين «دين»

از استاد مصطفی ملکیان خواسته‌اند که اولویت های پژوهشی را در حوزه دین بیان کنند. نظریات استاد در وبلاگ معنویت عقلانیت تحت عنوان «اولویت های پژوهشی در حوزه دین پژوهشی» منتشر شده است. این یادداشت بر مقاله استاد در وبلاگ نامبرده نوشته شده است و ضرورت بازنگری در دکترین دین را مطرح میکند:

به گمان من استاد ملکیان اگر در دکترین "دین" بازنگری می کردند شاید به این تقسیم بندی ها و بحث ها نیازی نبود. چطور؟

اگر "همه" ی آیات قرآن را و نه گزیده هایی از آن را و در "رابطه با هم" خود استاد مرور کنند (و نه آنچه از پیامبر، امامان و علمای دین نقل شده است) به نتایج روشن زیر بدون هیچ تفسیر و تاویلی خواهند رسید:

1) چند تا "دین" وجود ندارد. "شریعت" های گوناگون وجود دارد! دین یونیورسال است و شریعت منطقه ای-قومی!

2) قرآن و سایر کتاب های آسمانی بخشی (زیر مجموعه) ناچیزی از کلمات بیکران خداوند است که در مقاطعی از تاریخ برای مردمی خاص از سر اضطرار نه روال عادی آمده است. وقتی قومی از قابلیت های خدادای خود، که در آفرینش به نوع انسان داده شده، استفاده نکرده و از مسیر طبیعی رشد خارج و به بیراهه افتاده بوده اند، خدا مجبور به راه میان بر وحی شده است.

3) در قرآن به صراحت و مکرر آمده است که پیامبر ورای آنچه به او وحی شده (قرآن) سخن و حجتی ندارد! اصولا پیامبر (رسول) همانطور که از نامش برمی آید "پیام" آور است و نمی تواند خود چیزی به آن پیام بیفزاید. رسالت اصلی اش هم "ابلاغ" پیام است.

خب با توجه به موارد بالا شریعت 1 (اشاره به دین 1 در نوشته ایشان) به قرآن محدود می شود و به اهالی ام القری (مکه) و اطرافش. اگر چه قرآن دریاه ی "دین" واحد هم مطالبی دارد.

 

ادامه ..

کار ما جستجوگری در آیات بیکران خداست. این جستجو هم پایانی ندارد چون کلمات خدا بی نهایت است. حقیقت مطلق وجود دارد ولی هیچگاه برای بشر دست یافتنی نخواهد بود. زیرا که کلمات خدا بی پایان است. ما روز به روز لایه های بیشتری را کشف می کنیم.

با چنین دکترینی از دین و شریعت تکلیف بسیاری از مفاهیم چون: آزادی، دمکراسی، دانش و جستجوگری برای آن، ... کاملا روشن است. هیچ انسانی "معصوم" نیست. اما آزادی تا مرز بی نهایت برای جستجو گری و رشد وجود دارد! سنتی و مدرن هم نداریم. به لحاظ اخلاق هم فروتن ِ (خاضع و تسلیم) بلندپروازی هستیم در مقابل این همه عظمت و رمز و راز و زیبایی... که مرز پروازمان بیکرانگی است!

آیات قرآن هم در رابطه با سایر آیات خدا قابل فهمیدن است. اگر مبنا را تمامی آیات خدا بگذاریم دیگر لازم نیست بخواهیم از کمتر از هشتاد هزار کلمه قرآن همه چیز را در بیاوریم. آن دسته از آیات قرآن و پدیده ها و موجوداتی را که در آن ذکر شده و نمیدانیم چیست می گوییم فعلا نمیدانیم. ممکن است بعدا بدانیم.

خب بگذارید ببینیم این دکترین برای مباحث محوری استاد چه پاسخی دارد (البته پاسخ کوتاه اینجا):

 

ادامه...


بحث نخست:

"اصلاً وحی به عنوان یک منبع شناخت، حجیتش چگونه قابل اثبات است. که اگر قابل اثبات بود وحی هم می شود یکی از منابع شناخت جهان هستی. حالا ربط و نسبت وحی با آن چهارتای دیگر چه هست، یک بحث دیگری است. آیا فوق بعضی آنهاست یا دون بعض آنها یا فوق و دونی مطرح نیست و در مرز همه آنهاست و . . .. در باب این بحث متأسفانه درمیان ما هیچ گونه کار تحقیقی جدی انجام نگرفته است"

پاسخ:

آن چه در قرآن آمده سطح مقطعی (برشی) از آیات خداست. به تعبیر خود قرآن "مثال" هایی است از آیات خدا. "زیر مجموعه" ناچیزی از کلمات خدا که حجتش در رابطه با سایر آیات خدا اثبات می شود. بعضی آیات هم فعلا به درستی نمیفهمیم ولی لزومی به رد آن نیست!

بحث دوم:

" اما بحث بر سر این است که آیا آنچه الان به عنوان متون مقدس در اختیار ماست، سخنان آن کس یا کسانی است که مورد وحی واقع می شده اند، مهبط وحی بوده اند؟ از آن علم اختصاصی که از آن به علم وحیانی تعبیر می کنیم، برخوردار بوده اند؟"

پاسخ:

پیامبران پیام آور بوده اند. ورای محدوه وحی هیچ دانشی چه اختصاصی و چه غیر اختصاصی نداشته اند. بشری مثل بقیه بوده اند که نمی دانسته اند بر سر خودشان و مردم چه می آید. شریعت شان ویژه قوم خودشان بوده است. ولی آن چه به دین مربوط می شود دانش بشر را گسترش داده است. نمونه اش همین بحث راجع به دین و شریعت که اینجا در پاسخ به استاد ملکیان مطرح می شود. تنوع در آفرینش، زیان، رنگ، و شریعت برای مثال از اصول لایتغییر دین استوار است!

 

ادامه..

بحث سوم:

"از کجا معلوم که فهم ما از متون مقدسی که ما در دست داریم، مطابق با مراد خود پیامبر است. ما فهم خود را از این متون مقدش چگونه باید چک کنیم، تست کنیم؟ از کجا بفهمیم که آنچه من از این متن مقدس می فهمم پیامبر و یا خدا همان را مراد می کردند؟"

پاسخ:

من در این شکی ندارم که خود پیامبر هم در آن موقع دانش فهم برخی آیات قرآن را به اندازه ای که الان ما می فهمبم نداشته است. مراد خدا از آیات و چک آن را هم همانطور که گفته شد به سایر آیات و زمان بسپارید- جایی که می گوییم قرآن زیر مجموعه کلمات بیکران خداوند است و کار ما جستجوگری! با این دیدگاه اصولا خیلی مباحث که با روایت و حدیث و تفسیر پرابهام تر شده در لایه های بالاتر تکلیفش روشن میشود. قرآن که قرار نیست برای همه بشریت و همه زمان ها و همه مسایل بشر نسخه داشته باشد. پیامبر هم که پیام آور است. شریعت هم که هر کس آزاد است شریعت خودش را انتخاب کند. حال چه دعوا و سو تفاهمی می ماند جز رقابت و سبقت در فضای بیکران در جستجوی کلمات خدا.

نکته ای که استاد درباره قرآن به آن کمتر توجه دارند این است که آیه های قرآن "موردی" آمده است. کتابی نبوده است که از قبل فصل بندی شده باشد با مقدمه و نتیجه گیری و... یک دلیل آن هم «تکرار» آیات و مفاهیم است. مخاطب اصلی قرآن اعراب بدوی و جاهل و سرکش و بیسواد و بیفکر مکه و اطرافش بوده است. هدف "تربیت" آن ها و روش هم تشویق و ترسانیدن آن ها بوده است. بنابراین بسیاری از موارد مجبور به تکرار شده است. چون یک معلم که بارها درس را تکرار میکند و متناسب با سطح دانش و قدرت فراگیری کلاس مطالب را ارائه می دهد. بعضی وقت ها هم بر سر آن ها داد زده است! بسیاری از سنت های آن ها را هم پذبرفته است. اما در صدد اصلاح و بهبود آن ها بوده است- مثل برده داری، مثل مراسم حج! عبادات هم برای پاکیزگی روح و نظافت جسم آن ها بوده است، نه این که خدا به عبادت آن ها و کلا عبادت بشر نیاز داشته باشد. مطلب دیگر این که اصلا خود پیامبر به تدوین آیات نیازی ندید. دو دهه بعد از رحلت پیامبر، قرآن تدوین شد. کسانی هم که آن را تدوین کردند تمام سوادشان به اندازه سطح دبستان فعلی نبود. برای مثال بعضی پاره آیات جابجا به هم چسبیده است که خود موجب ابهاماتی گردیده است.

 

خب که چی؟

این بحث ها در زندگی فردی و روزمره ما چه تاثیری دارد؟

این یادداشت را سال گذشته در وبلاگ آقای عبدی به مناسبت "نو"روز گذاشتم. نگاه است به : خب حالا چی؟

سلام و بهترین شادباش های نوروزی خدمت آقای عبدی عزیز و سایر دوستان فرهیخته در این سایت: نویسندگان، کامنت گذاران، و خوانندگان!

به گمان من ما نباید زندگی کردن با تمامی "ابعادش" را به فردا و پس فرداهای دیگر موکول کنیم. علیرغم شرایط دشوار کشور که ناشی از نادانی ها و بی کفایتی ها و بی مرامی بسیاری از دست اندرکاران است، ما باید دایم کیفیت زندگی فردی و اجتماعی خود را ارتقا دهیم.

روشنفکران و نخبگان برای زندگی بین مردم بروند نه فقط برای سخنرانی و نوشتن مقاله و شعر .... بسیاری از جنبه های اخلاقی که در واکنش به پلشتی ها ، دروغ گویی ها، و خودخواهی های دست اندرکاران، در کشور کم رنگ شده و یا از آن خبری نیست باید به متن زندگانی فردی و اجتماعی ما بازگردد. مردم و به ویژه جوانان باید باتمام وجود لمس کنند که کمک به دیگران و عشق ورزیدن خود عاملی است که می تواند به روحیه و شادابی ما کمک کند... و زندگی ما را به مراتب با کیفیت تر کند. منتظر نشویم وقتی وضع کشور خوب شد و همه خوب شدند، ما هم خوب شویم. حتی اگر وضع سیاسی کشور هم خوب شود، این جهالت انباشته شده تاریخی آقایان و تبعات آن به این زودی ها رفتنی نیست. هر کدام از ما باید مشعل فروزان دانایی و مهر باشیم تا شاید تاریکی را شرمسار کنیم.

نگاه کنید اثرات همین آمدن مجازی آقای عبدی به میان مردم کاملا مشهود است. مثلا به بسیاری از خوانندگان پناهی داده برای رفع دل نگرانی های ناشی از عدم حضور خرد و خردمندان کشور در این وانفسای هارت و پورت کردن های بچگانه و بی ترمزی...

ادامه در یادداشت بعد..

 

ادامه خب حالا چی؟

فراموش نکنیم که این سفر زندگی خود «مقصد» است و دویاره تکرار نخواهد شد. قرار نیست بدو بدو برویم آخر خط را لمس کنیم. هر لحظه، واقعا هر لحظه اش را پاس داریم حالا با هر شرایط مالی! چه بسا که هنوز به بسیاری از گل ها واقعا نگاه نکرده و یا آن ها را بو نکرده ایم؟ در چشم های نجیب بسیاری از حیوانات خیره نشده ایم. از اندک کمک مالی که می تواند لبخندی بر چهره یک کودک بی سرپرست بیاورد، به بهانه های مختلف طفره رفته ایم. ( مثلا ای بابا چه فایده ای داره باید اصل کار درست بشه). اینجا ماییم و رضایتی که خود را از آن محروم می کنیم. حسی که میتواند به روحیه ما کمک کند و چه بسا بتوانیم صد ها برابر آن مبلغ را در آوریم! کمک درسی به دیگران کردن! از محیط زیست و تمیز نگه داشتن آن گرفته تا کمتر مصرف کردن انرژی و هزارتا کارهای کوچک که جمع هفتاد میلیون آن قابل تصور نیست.

حالا این حرف ها که خیلی پیش پا افتاده بود. ولی ما اغلب چیزهای کوچک را فراموش می کنیم. نوروز بهانه ای شد تا به یاد بیاوریم که ما نیاز داریم هر روز خود را چند بار نو کنیم. مثلا بعضی تصور می کنند عبادت برای خداست. خدا به عبادت ما نیاز ندارد. این ماییم که به نو کردن خود برای ادامه و درک و لذت بیشتر این سفر نیازمندیم.

درک و هارمونی با این عظمت بیکرانه ما را متواضع بلند پرواز می کند. با "عشق" "آزاد" می شویم و به "صلح" می رسیم! این هم در فرد است و هم در اجتماع!

با آرزوی سالی خوب و پربار برای همه!

 

در ضمن دوستان علاقه مند برای مطالعه بیشتر می توانند به نوشته زیر در وبلاگ "مادر زمین" مراجعه کنند:

ساختاری بر بی ساختاری

«بازبيني» مدل پيشنهادی قرآن در گفتگوی اخير جان هيک و عبدالکريم سروش


http://doust114.persianblog.ir/1384_10_doust114_archive.html#4484289

 

آرش: نظربرجدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 4

 

با سلام.

متاسفانه فرص نکردم همه مطالب را بخوانم ولی با نگاهی کوتاه یکی دو نکته محوری را بطور خلاصه می آورم شاید بعدا فرصتی شد بیشتر صحبت کنیم.

1) به گمان من برداشت های متفاوت و "تفسیر" قرآن و یا سایر کتاب های آسمانی بی مورد است. قرآن کتاب مبین است و خدا آن را آسان کرده است. خدایی که نتواند حرفش را درست و حسابی بزند چه جور خدایی است؟ خدایی که حکمت آن را نداشته باشد پیش بینی کند بد بیان کردن مطالب ممکن است در آینده باعث دردسر و جنگ و خونریزی بین بندگانش شود، برای لای جرز دیوار خوب است! ممکن است مفاهیم و پدیده هایی باشند که درباره آن ها "هنوز" "نمیدانیم". ولی این فرق دارد با این که بگوییم تفسیر بردار است!

2) گوناگونی شریعت ها (حال اسمش را مثلا پلورالیسم یا هر چه بگذاریم) در قرآن به صراحت آمده است (بنا به تنوع اقوام و فرهنگ ها و سطح رشد آن مردم). اما پلولارسم دینی نداریم. در دین واحد قیم هیچ تغییری نیست. خداوند سبحان رشد و تکامل نمی کند که بخواهد دین جدید بیاورد و دین بعدی از قبلی بهتر باشد. دانش خدا ازلی است و کلمان خدا بر خدا سبقت گرفته است!

3) حقیقت مطلق وجود دارد. اما از آنجا که کلمات خدا بیکرانه است ما لایه های حقیقت را می شکافیم و به او نزدیک تر می شویم.

 

 

بسط تجربه نبوی اثردکترسروش درسایت اصلاح:

http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=1202&mode=thread&order=0&thold=0

قبض وبسط تئوریک شریعت 1اثردکترسورش (آرش نراقی) درسایت اصلاح:

http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=974&mode=thread&order=0&thold=0

درک روشمند و مضبوط آدمیان از شریعت، حتّی اگر یکسره درست و بی‌نقص باشد، همچنان غیر از خود شریعت است. «درک درست» به معنای «درک مطابق با واقع» است. بنابراین لازمه‌ی «درک درست» این است که «واقعیتی» و «درکی» وجود داشته باشد و این «درک» با آن واقعیت منطبق باشد. اگر فهم صحیح از شریعت، همان شریعت می‌بود لازم می‌آمد که خداوند به تعداد کسانی که فهم صحیح از شریعت دارند، شریعت نازل کرده باشد ! بنابراین اگرچه معرفت دینی بر دین بنا می‌شود و آیینه‌ی آن است، امّا خود آن نیست.
7.
این مطلب را از دیگری نیز می‌توان تحقیق نمود: خواص و علائم و آثار. «دین» و «معرفت دینی» احکام کاملاً متفاوتی دارند:
1-7.
دین از نظر مؤمنان واجد و حاوی تناقض و اختلاف نیست. امّا معرفت دینی واجد اختلاف و تعارض است. یعنی آرای علمای دین و فهم دانشمندان از متون دینی آکنده از اقوال متعارض و متفاوت است – خواه در عرصه‌ی فقه، خواه کلام، یا تفسیر، یا اخلاق یا...
2-7.
دین از نظر مؤمنان در تمام زوایا و اجزایش حق می‌باشد. در دین آنچه هست، حقّ خالص است، امّا معرفت دینی آمیزه‌ای از حق و باطل می‌باشد.
3-7.
دین از نظر مؤمنان کامل است، یعنی خداوند هرآنچه را که برای سعادت و هدایت بشر لازم می‌دیده، فرو فرستاده است. بنابراین دین از این حیث نقصی ندارد. امّا معرفت دینی کامل نیست. هرگز نمی‌توان مدعی شد که فهم آدمیان از قرآن به آخرین حدّ خود رسیده است و آدمیان هرآنچه را که بوده از قرآن استخراج و استنباط کرده‌اند. علم تفسیر، علم اخلاق، علم فقه و... هیچ یک کامل نییستند. امّا خود دین البته کامل است.
4-7.
دین به اعتقاد مؤمنان فارغ از فرهنگها و خالص از شائبه‌ی دخالت اذهان آدمیان است. امّا معرفت دینی بی‌هیچ شائبه، آمیخته بدان شوائب است.
5-7.
دین – یعنی کلام باری و سیره و سنن پیشوایان دینبه اعتقاد مؤمنان ثابت است. ولی معرفت دینی – یعنی استنباطات فقهی و تفسیری، و تحلیلهای تاریخی و اجتماعی و... – متغییر می‌باشد.

 

شریعت صامت است و فقط هنگامی به سخن می‌آید که آدمیان در برابر وی پرسشی بنهند و از او پاسخ بطلبند و وقتی به فهم در می‌آید که او را در سرای ذهن خود در آورند و در میان ساکنان آن بنشانند. آدمیان پرسشهایی در خور دانش خود مطرح می‌کنند و پاسخهای شریعت را هم در خور دانش خود مطرح می‌کنند و پاسخهای شریعت را هم در خور دانش خود می‌فهمند. و لذا با همه کس یکسان سخن نمی‌گوید. امّا اگرچه دین ساکت است، زبان بسته و تهیدست و بی‌سخن نیست و هنگامی که سخن می‌گوید، سخن خو را می‌گوید، نه سخن دیگران را. فرق است میان کسی که سخنی برای کفتن ندارد و بی‌صدا نشسته است و آن کس که از پر سخنی خاموش است. فرق است میان کسی که فاعلیتی ندارد و تاثیری نمی‌گذارد، با آن کس که سراپا فاعلیت است و به دنبال قابل می‌گردد.
عالمان دین در هر عصر در برابر شریعت پرسشهای تازه می‌نهند و از او پاسخهای تازه دریافت می‌کنند. مجموعه‌ی این پرسشها و پاسخها عین معرفت دینی عصری است.

حاصل آنکه معرفت دینی، امری بشری است و تمامی نشانه‌ها و اوصاف بشری بودن را واجد می‌باشد. یعنی منشأ بشری (نه وحیانی) دارد و رشد تدریجی می‌یابد، خصومت خیز است، ظنّ و یقین بدان تعلق می‌گیرد و به پیرایش مداوم نیازمند است و با دیگر اصناف و فنون معرفت داد و ستد دارد، و در رفت و آمد مستمّر تاریخی است، و شدّت و ضعف و تیرگی و زلالی می‌پذیرد

قبض وبسط تئوریک شریعت (بخش پایانی)اثردکترسورش (آرش نراقی) درسایت اصلاح:

http://islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=1001&mode=thread&order=0&thold=0

صرف نظر از صحت و سقم این رأی، و نتایج و توالیهای پردامنه‌ی آن، آشکار است که عموم عالمان دین تعارض را بر نمی‌تابند، و ناگزیر هریک برای هماهنگ معرفت دینی خود با سایر معارف بشری به نوعی چاره اندیشی دست می‌یازند و شیوه ای در پیش می‌گیرند. امّا اصل ضرورت تلائم بخشیدن میان معرفت دینی و سایر معارف بشری در میان تمام ایشان مشترک است.

 

تأثیر تئوریهای خاص علمی و فلسفی فقط در فهم تصدیقات دینی منحصر نمی‌شود. بلکه تصّورات و مفردات وارد در شریعت را نیز در بر می‌گیرد و به آنها معنا می‌بخشد. برای مثال کسی که در قرآن می‌خواند خداوند به خورشید سوگند خورده است، اگر اهل قرن پنجم هجری باشد،‌ چنین می‌فهمد که خداوند به کره ای درخشان که به دور زمین می‌گردد و حجمش 160 برابر زمین است قسم خورده است. امّا یک خواننده‌ی معاصر و مطلع از دانش جدید، آن آیه را چنین می‌فهمد که خداوند به کره ای بسیار عظیم،‌ که توده ای از گازهاست و حرارتی در حدود 20 میلیون درجه دارد، و در حکم کوره ای اتمی است، و زمین به دور آن می‌گردد، سوگند یاد کرده است. همچنین یک فیلسوف مشّا که در سوره‌ی عبس در قرآن می‌خواند « أَنَّا صَبَبْنَا ٱلْمَآءَ صَبّاً * ثُمَّ شَقَقْنَا ٱلأَرْضَ شَقّاً » چنین می‌فهمد که ماهیت آب روان شده، و ماهیت زمین شکافته شده است. امّا یک فیلسوف صدرایی، روانی را به وجود آب و شکافتگی را به وجود زمین اسناد می‌دهد

 

برای روشنتر شدن این مدعا خوب است که نخست میان «مراد» متکلم از کلام و «معنی» آن کلام تمایز قائل شویم. «مراد» متکلم،‌ قصدی است که او از به کار بردن عبارت دارد. امّا عبارت خود مستقل از متکلم واجد «معنی» می‌باشد. عبارات پاره‌ای از زبان بشر هستند. و زبان، مصنوع یک متکلم خاص نیست. زبان از پیش تعین ویژه ای داشته است و عبارات آن از پیش خود واجد معانی بوده اند. و متکلمان این عبارات معنی‌دار را برحسب «مراد» خویش و برای افاده‌ی مقصودشان استخدام می‌کنند. بنابراین در مواجهه‌ی با یک متن یا سخن باید به کشف دو امر اهتمام شود: یکی آنکه بکوشیم تا «مراد» متکلم یا نویسنده را از لابلای عبارات و قرائن در یابیم و دیگر آنکه در جهت فهم «معنای» عبارات جهد ورزیم. البته کشف «مراد» از مجرای کشف «معنی» امکان پذیر است.
دنیای متکلمان بشری (یعنی دنیایی متشکل از شناختها و تئوریهای انسان) با دنیای واقعی فاصله دارد. به بیان دیگر شناختها و اندیشه‌های آدمیان لزوماً با عالم واقع مطابقت ندارد. آدمیان زبان را در دنیای خود و برای بیان مرادهای خویش به کار می‌گیرند. بنابراین کشف «مراد» ایشان درگرو شناخت جهان آنهاست. امّا اگر بخواهیم «معنای» سخن صادقی را دریابیم باید به دنیای واقعی (یعنی تئوریهای آنها) مراجعه کنیم

 

فهم و معرفت دینی«نسبی» است. نسبی بودن فهم دینی مانند نسبی بودن یک نتیجه در یک قیاس است. نتیجه‌ی یک قیاس به مقدماتش منسوب است. یعنی از آنها تغذیه می‌کند و هر تغییر در آن مقدمات، به تغییر در نتیجه می‌ماند. ثبات نتیجه نیز معلومات ثبات مقدمات است. لذا نسبی بودن نتیجه، با ثبات آن منافات ندارد. مهّم آن است که هم ثبات نتیجه، و هم تحوّلش منسوب به مقدمات آن می‌باشد. اگر مقدمات یک قیاس در تمام اعصار ثابت بمانند، نتیجه نیز ثابت می‌ماند، و اگر دستخوش تحّول شوند، نتیجه نیز متحّول می‌گردد. لذا نتیجه‌ی یک قیاس از لحاظ ثبات و تغییر، و نیز از جهت مادّه و صورت، و هم از حیث صدق و کذب نسبی است.
فهم دینی نیز همچنان که گذشت از مبانی معرفت‌شناسی، انسان شناسی، زبانشناسی و ... تغذیه می‌کند(و نمی‌تواند نکند) و با فرآورده‌ها و فروع فلسفی و علمی‌مقبول هر عصر هماهنگ می‌شود (و نمی‌تواند نشود)، و لذا منسوب به آن مبانی و اصول و فروع است. بنابراین اگر آن مبانی عوض شوند، یا اصل دین انکار خواهد شد، یا فهم از دین تغییر خواهد کرد. و همچنین اگر آن مبانی ثابت بمانند، فهم دین نیز ثابت خواهد ماند.

 

. اصولاً درک عصری دین، متضمن دست کم چهار معنای مقبول است:
1-23.
درکی هماهنگ و سازگار با علوم عصر.
2-23.
درکی متأثر و مستمد از علوم عصر در مدلول و مفاد.
3-23.
درکی پاسخ گوینده به پرسشهای نظری عصر.
4-23.
درکی پاسخ گوینده به مشکلات عملی عصر.
این درکها، هریک پاره‌ای از معرفت دینی اند، و پابه پای پرسشها و دانشهای عصر، متحول و متکامل می‌گردند.

ادامه دارد......

 


 

نوشت