دوست عزیزی به نام محمدرضاباتوجه به احادیث وتاریخ ،روندسیرآن را،آن هم باتوجه به دیدگاه بیشترشیعی مسئله رابررسی کرده اندوبعدازنقداحادیث اهل سنت ازخوبی های تشیع ونیازبه احادیث بیان می کننددرحالیکه بایدگفت زمانیکه می گوییدبشریت ازدسترنجی که بایدمی ماندوبایدبرای بشریت باشدونبایدمحروم بماند!سئوالی که پیش می آیدچراخداحفظ نکرد؟چراقرآن راحفظ می کندامااحادیث رانه؟وچگونه زمانیکه خودبوسیله همان تاریخ وضع اسف باری رابرای کتابت بیان می کنیدازهمان احادیث سودمی بریدشمااینگونه انگاربیان داریدمادورانی داشتیم که وضعیت وخیم بودیااحادیث کتابت نمی شدیادچارتقیه بودیدیانمی دانم ممانعت ازاحادیث بودوبه خصوص خلفابعدازپیامبراین دستوررادادندیاجعل احادیث بودو...حالابیاییدازاین احادیث که درآن زمان استفاده می شداستفاده کنیم این که شدتناقض ودورزدن .همچون این است که بگوییم سقراط گفت مردم یونان دروغگوهستندوخودسقراط هم یونانی بودچه نتیجه می گیرید؟!این شدتناقض ودردورباطل افتادن ؟به هرحال میزان ومعیارماقرآن است همان طورکه قبلاباپستی باتدبردرقرآن به روزشدیم این موردرابیان کردیم وشماضرورت رابایدباتوجه به قرآن بیان کنید.ضرورت بااحادیث وحرف چهارتاآخوندوبه ظاهرعالم یاتاریخ یاازدل احادیث مشخص نمی شودبلکه بادلایل منطقی وقرآنی وبااستدلال ودلیل وبرهان آوردن مشخص می شود.
وبلاگ مطالعات تاریخ(وبلاگ محمدرضا):
http://www.historicalstudies.parsiblog.com/
امادراینجامابازتعدادی نگاههاپیرامون احادیث که دوستان ارائه داده اندبیان می کنیم.امابه نظرمن احادیث ازجهت تاریخی نه منبعی بعدازقرآن بایدبررسی وباشدوهمان دیدگاه وبررسی که نسبت به تاریخ می شودمی توان نسبت به احادیث داشت وبایددانست اصل قرآن است وبایدبراساس زمان ومکان تفسیرگرددونیازی به وجوداحادیث نیست.البته من نسبت به بسیاری ازمطالبی که این دوستان عنوان کرده اندقبلادروبلاگم آورده ام(آرشیوموضوعی نقداحادیث)
پیروی ازخداوپیروی ازرسول http://www.onlyquran.blogfa.com/
سنت رسول الله اخذقرآن است http://majid39.blogfa.com/
از قرآن نترسيد! http://gulnarbahar.blogfa.com/post-205.aspx
آيا فرشته ى وحى خسته شد ؟! http://gulnarbahar.blogfa.com/post-206.aspx
مجموعه این نقادی دریک فایل برای دانلودکلیدکنید
امامادوستی داشتیم قبلادروبلاگ نورافشانی های ما که می خواستنددرپاسخ نسبت به نقداحادیث وبلاگ چرابرآیند.امادیدیم که ایشان درواقع پاسخی ارائه نداده بودندوبیشترمطالب ارائه شده ازسوی سازمان موحدین آزادیخواه رانقدکرده بودندوآن هم نقدی نبود.این دوست عزیزوبلاگی دیگردرست کرده اندباعنوان اعتقادات ودراین وبلاگ همان مطلب راباعنوان نقدمطالب سمابیان کرده اند(برای دیدن پاسخ مانسبت به این مطالب ایشان به آرشیوموضوعی قسمت نقداحادیث مراجعه کنید)امااین دوست عزیزمطلبی دیگردرمقابل این نقدمادروبلاگشان باعنوان پاسخ به وبلاگ چرانگاشته اند؟دوستان برای دسترسی به این مطلب می توانیدبه وبلاگ ایشان مراجعه کنند
وبلاگ اعتقادات
اماابتدانظراین دوست عزیزرابیان کرده وسپس نظرخودم رادرپایان بیان می کنم:
پاسخ به وبلاگ چرا
نویسنده وبلاگ "چرا" در مطلبی به پاسخگویی به بحث مطرح شده در این وبلاگ پرداخته است. ضمن تشکر از توجه و التفات ایشان، توضیحاتی را در این زمینه ارائه می کنم:
آنچه من در مطلب خود و در تحلیل مطالب نقل شده در وبلاگ چرا نوشته ام، فقط مطالب منسوب به سازمان موحدین آزادیخواه(سما) را در بر می گیرد و به دیگر مطالب مندرج در وبلاگ چرا بی ارتباط است. همانگونه که در ابتدای مطلبم اشاره کرده ام، آن را به درخواست دوستی که به این مطالب اشاره داشت نوشته ام، و تصورم هم این نبود که دیگری آن را مطالعه کند. در نتیجه برخی مطالب را با توجه به پیش زمینه های ذهنی همان دوست عزیز نوشته ام. مقصود از "نویسنده" در مطلبم، نویسنده مطالب "سما" ست نه نویسنده وبلاگ، و کل مطلب در پاسخ به مطالب سما نوشته شده است. در نتیجه در این زمینه باید از نویسنده وبلاگ و دیگرانی که مطلبم را خوانده اند عذرخواهی کنم. به هر حال، پاسخ نویسنده محترم وبلاگ "چرا" مرا واداشت با وجود کمبود وقت برخی از دیگر مطالب وبلاگ را بخوانم، و سعی می کنم تا حد امکان مختصر پاسخ دهم.
1. بحث اول نویسنده درباره تعیین جایگاه احادیث در دین و اولویت بندی منابع و مصادر دینی است. قبل از پرداختن به ادعای مطرح شده توسط ایشان، لازم می دانم سوالی را مطرح کنم که پیش نیاز اظهارنظر و بحث در این مورد است، و آن اینکه تخصص نویسنده در علم حدیث در چه حدی است؟ گمان نمی کنم کسی مخالف این مسئله باشد که اولین شرط اظهارنظر و تحلیل درباره هر علم و مبحث و مکتبی داشتن اطلاعات کافی در آن زمینه خاص است. تفاوتی نمی کند که این علم چه موضوع یا طبقه بندی داشته باشد. علم حدیث(به بیان دقیقتر "علوم حدیث") نیز از این قاعده مستثنی نیست. در نتیجه قبل از اظهارنظر در این مورد لازم است بدانم که نویسنده از علوم حدیث چه می داند؟ در علم مصطلح چه کتبی را مطالعه کرده است؟ درباره تاریخ تدوین و شکل گیری حدیث چه می داند و دیگر علوم منشعب از حدیث را در چه حدی می شناسد؟ چه کتبی از مستخرجات، زوائد یا اطراف حدیث را مطالعه کرده است؟ هرچند از مطالب مندرج در وبلاگ و پاسخ های ایشان به مطلبم به سادگی می توان به میزان تخصص ایشان در حدیث پی برد، اما ترجیح می دهم خود ایشان در این زمینه توضیحاتی ارائه کنند. بدیهی است اظهارنظر در مورد جایگاه و موقعیت حدیث در دین محتاج تخصص در علوم حدیث است و نمی توان بدون داشتن اطلاعات کامل در این باب به نتیجه گیری پرداخت. اما اینکه احادیث نمی تواند برای بشر مفید باشد، و اینکه نمی توان آن را به عنوان دومین منبع پس از قرآن قرار داد، محتاج دلایل بسیار است، و در مورد آنچه نویسنده در بحث احادیث مطرح کرده است، در ادامه مطلب به آن خواهم پرداخت.
2. در مورد اشاره نویسنده به آگاهی از زحمات و ملاحظات محققین و علما در تاریخ اسلام، اشاره به دو نکته را لازم می دانم:
ا. ادعای اینکه زحمات علمای حدیث در تاریخ اسلام نباید نادیده گرفته شود، با این تحلیل که احادیث تنها جزئی از تاریخ هستند و منبع قابل اعتمادی در فهم دین به حساب نمی آیند، در تناقض آشکار است. دانشمندان و محققین در تاریخ اسلام همه احادیث را دومین منبع فهم دین می دانند و تلاشهای آنان در پیشرفت و ارتقاء علوم حدیث بر کسی پوشیده نیست. حال این که کسی بگوید از زحمات آنان آگاه است و سپاسگزار،اما این زحمات مهم نبوده و تلاشهای بیهوده ای انجام داده اند کمی مبهم و متناقض به نظر می رسد.
ب. جمله " منظورنگاه ازبعددیگری به احادیث است ونمی توان زحمات دیگربشریت راهم دردیگرمقوله های تاریخی نادیده گرفت واینگونه بیان نکرد" صرفنظر از اشکالات دستوری آن، مبهم است و معنای مشخصی را منتقل نمی کند. نگاه از کدام بعد به احادیث؟ کدام مقوله های تاریخی؟ زحمات کدام گروه از بشریت؟ چه چیز را چگونه نمی توان بیان نکرد؟!
3. بخش سوم پاسخ نویسنده نیز بسیار مبهم و نامفهوم است. اولا مقایسه علوم نظری با علوم ریاضی مقایسه عجیب و نادرستی است. هرچند کلام ایشان در این زمینه درست است که هرکس با توجه به دیدگاه و پیش زمینه های ذهنی خود می تواند نگاه متفاوتی به مقوله های عقلی داشته باشد، اما مثالی که ارائه کرده اند کاملا نادرست است. تاکنون کسی نگفته است 2 ضرب در 2 مساوی 5 می شود، و پس از این نیز کسی چنین ادعایی نخواهد کرد، چون این مسئله مربوط به علم ریاضی است، و این علم ثابت است و دارای نتایج مشخص. ثانیا، با کنار گذاشتن این فرض، باقیمانده مطلب در تایید سخنان من است نه تکذیب آن! خود نویسنده تصریح می کند که استنتاجات عقلی ممکن است به نتایج متفاوت منجر شود، و ظاهرا مفهوم کلام ایشان این است که تحقیقات مبتنی برعقل صِرف، الزاما نتایج درست به دست نمی دهد. اما اگر مقصود نویسنده از این قسمت مطالب، عکس این ادعاست، خود ایشان باید این مسئله را تبیین کنند، چرا که ظاهر کلام ایشان در تایید ادعای من است.
4. مطلب شماره 4 ایشان، نتیجه سوء تفاهمی است که در ابتدای مطلب بخاطر آن عذرخواهی کرده ام. در نتیجه نیازی به پاسخ احساس نمی کنم.
5. جمله " بلکه بیشترمی خواسته بین قرآن،اهداف دین،ساختاردین که ازخودقرآن هم هست باوجوداحادیث دست به مقایسه بزندهرچندکه نسبت به عقل هم فضاهایی برای بیان درنظرگرفته است" را با وجود تلاش بسیار نتوانستم بفهمم. ممنون می شوم اگر نویسنده توضیح دهد که این جمله در مجموع به چه معناست. مقایسه چه چیز با قرآن؟ "با وجود احادیث" یعنی چه؟ فضاهایی برای بیان یعنی چه؟
6. سوال نویسنده :" شماازکجامی دانیدکه من هیچ تخصصی ندارم؟" را باید در دو قسمت پاسخ دهم:
ا. همانگونه که در ابتدای مطلب ذکر کردم، مطلب قبلی من کلا خطاب به مطالب "سما" بود، و نسبت عدم تخصص را نیز من به نویسندگان این سازمان داده ام، نه به نویسنده وبلاگ. اما با نگاهی به این جمله: "واگرمن تخصص ندارم اشخاصی که درسازمان موحدین آزادیخواه هستندومطمئنن افرادی دارای تخصص هم هستند"(جمله از نویسنده است و کلمه "مطمئنن" نیز از ایشان) باید گفت: اگر از نظر نویسنده، نویسندگان سما دارای تخصص بیشتری از ایشان هستند (یا اینکه کلا دارای تخصص هستند)، باید به حال تخصص و تعریف آن در ایران ما گریست!
ب. اما پاسخ به سوال ایشان ساده است. من نسبت عدم تخصص را با خواندن مطالب این عزیزان به آنان داده ام، و همین نسبت را به نویسنده نیز می دهم. میزان تخصص یا عدم تخصص و نوع نگاه و ساختار فکر شخص در مطالب او آشکار می شود، و برای طرح این ادعا که شخصی متخصص است یا نه، نیازی نیست ایشان را از نزدیک ملاقات کنیم، و نیازی هم نیست ایشان خود برچسب عدم تخصص به پیشانیش بزند، بلکه خواندن مطالب ایشان برای طرح ادعایم کافی است. در این زمینه توضیحات بیشتری ارائه خواهم کرد.
در مورد آقای طباطبایی، من منکر علم و اطلاعات ایشان نیستم، و دیدگاههای ایشان در تفسیر را تحسین می کنم، اما ایشان برای من تنها مرجع و عالم نیست، و با برخی از عقاید و نظریات ایشان موافق نیستم (به این معنا که نظرات علمای دیگر را ترجیح می دهم) . اما در پاسخ به این سوال که تخصص من چیست: رشته تحصیلی من علوم حدیث است. هرچند در ابتدای راه هستم و در حال آموختن، اما با علوم حدیث روزانه سروکار دارم(همچنین دیگر علوم دین) و می توانم به سادگی تشخیص دهم که چنین مطالبی از سر تخصص است یا ناآگاهی. در عین حال گمان نمی کنم این مسئله چندان اهمیتی داشته باشد، وقتی خود نویسنده معترف است که در این زمینه تحصیلات آکادمیک ندارد و شخصا تحقیق کرده است(با در نظر گرفتن فراوانی دانشمندان و منابع و مصادر در ایران!) و در نتیجه ایشان نیز تخصصی ندارد. و بالاخره در مورد قسمت آخر سوال ایشان در این بخش، این که دلایل من عقلی است یا نقلی: با نگاه به دلایل مشخص خواهد شد، اینکه قرآنی است یا حدیثی: دلیلی نمی بینم این دو را از هم جدا کنم، اینکه دینی است یا انسانی: سوال را نمی فهمم و نمی دانم مفهوم جداسازی دین و انسان در دلایل یعنی چه؟ و "دلایل انسانی" یعنی چه؟ اینکه تقلیدی است اجتهادی: هیچکدام، ظاهرا این سوال به این معناست که دلایل نویسنده اجتهادی است، و اگر چنین باشد، معنای آن این است که نویسنده هنوز معنی اجتهاد، تعریف و شرایط آن را نمی داند.و اینکه خدایی است یا انسانی: باز هم نمی دانم معنای سوال چیست. دلایل خدایی یا انسانی یعنی چه؟ ممنون می شوم اگر این دو لفظ توضیح داده شوند.
7. آنچه نویسنده در مورد اهمیت عقل بیان کرده است، ارتباطی به مبحث اولویت عقل و نقل ندارد. من مدعی نیستم که عقل مهم نیست یا نباید از عقل استفاده کرد. علمای تاریخ اسلام همه بر اهمیت عقل متفقند و مباحث عقلی را مفید می دانند، برخی علوم حال حاضر اسلام علومی کاملا عقلی است و در فهم متون کتاب و سنت نیز استفاده از عقل کاملا مفید و مورد تایید است. سوال این است: اگر مفهوم یک حدیث با مفاهیم عرفی و عقلی امروز متناقض باشد، و حدیث از لحاظ اسناد و متن کاملا صحیح باشد باید چه کرد؟ آیا با وجود اطمینان از صحت حدیث می توان آن را رد کرد چون با عقل ما متناقض است؟ همین سوال در مورد آیات قرآن نیز صادق است. آیات بسیاری وجو د دارند که با عقل متناقض هستند. نمونه های ساده آن مسئله استواء بر عرش یا نگاه مومنین به خداوند است. آیا این آیات را آن چنان که هستند باید پذیرفت یا حتما باید تاویل شوند و آن را حمل بر تمثیل یا مجاز کرد؟ در مورد احکام نیز چنین است. بسیاری از آیات قرآن و احادیث از دید روشنفکران با شرایط دنیای امروز متناقض است. در چنین حالاتی اولویت با کدام است؟ عقل یا نقل؟ در این مورد در پاسخ نویسنده مطلبی نیافتم که قابل استفاده باشد، و توضیحات ایشان به این مسئله ارتباطی ندارد.
8. پس از مطالعه پاسخ ایشان، و بنا به توصیه ای که کرده اند، به مطالعه مطلب "گفتمانی پیرامون احادیث" پرداختم. باید گفت اگر این مطلب دیدگاههای نویسنده است و نه نقل قول از دیگری، تخصص ایشان از نویسندگان "سما" به مراتب کمتر است و تحلیل ایشان از علوم حدیث بر فرضهای نادرست بسیاری بنا شده است، و ظاهرا ایشان بیشتر این اطلاعات را از عرف و تصورات عامه در ایران گرفته اند، نه منابع معتبر. این مطالب را در مجموع در حد پاسخگویی و بررسی نمی بینم، اما برای توضیح ادعایم در مورد عدم تخصص ایشان ناچاربه پیش فرضهای نادرست مطرح شده اشاره می کنم:
ا. در مورد اینکه احادیث برای امروز مفید نیستند، نویسنده توضیح و استدلالی ارائه نکرده است که بتوان بر مبنای آن قضاوت کرد، اما این جمله " احادیث سست وفروریختنی است یعنی هر لحظه ممکن است ضعیف یادروغ ازآب دربیاید" یکی از عجیب ترین ادعاهایی است که تاکنون با آن برخورد داشته ام. من نمی دانستم که علم حدیث علمی لحظه ای است و هر زمان از آن نتایج جدید می گیرند، و حدیثی که تاکنون متواتر بوده است ممکن است در یک لحظه ضعیف یا دروغ از آب در بیاید! نمی دانم این ادعای ایشان را باید چگونه ترجمه کرد، اما جهت توضیح، چنین ادعایی فقط با لفظ "مضحک" قابل وصف است. متون حدیثی که اکنون در اختیار داریم، از 3 حالت خارج نیستند: یا متخصصین علوم حدیث بر صحت آن متفق هستند، یا بر نادرستی و ضعف آن متفق هستند، و یا در این مورد اختلاف دارند. هر 3 نتیجه گیری ذکر شده، بر مبنای علمی با ساختار و پیکربندی مشخص است و در عصر حاضر نیز با احاطه به علوم حدیث می توان از طریق این علوم به بررسی درستی یا نادرستی احادیث پرداخت. این که احادیث ممکن است هر لحظه دروغ از آب در بیایند در مورد کسی صدق می کند که مستقیما به کتب متون حدیث مراجعه کند و بدون هیچ تخصصی احادیث را بخواند و آنگونه که دوست دارد آن را تفسیر کند، و البته با کمال تاسف این مسئله در ایران بسیار رایج است.
ب. اولین فرض نویسنده در قسمت دوم مطلب یعنی: "حضرت عمرازجمع آوری احادیث جلوگیری کرد" شاهد دیگری بر عدم تخصص ایشان و عدم مراجعه به منابع و مصادر است. این داستان به دلیل دامن زدن شیعه به آن و بزرگنمایی در ایران بسیار رایج و پذیرفته شده است، اما مراجعه به منابع علوم حدیث نشان می دهد که منع کتابت حدیث هرگز به آن شکلی که نویسنده تصور می کند وجود نداشته است. در زمان حضرت عمر اصحاب رسول الله در مسجد النبی و دیگر مراکز علمی جهان اسلام به نقل حدیث و افتاء بر مبنای احادیث می پرداخته اند. در برخورد با مسائل جدید در زمان ایشان، اولین سوال خلیفه دوم (رض) از شورای اصحاب این بوده که آیا کسی از قرآن یا سخنان(احادیث) رسول الله در این زمینه مطلبی به خاطر دارد؟ از حضرت ابوبکر، عمر و دیگر اصحاب احادیث بسیاری در کتب حدیث روایت شده است و از اصحاب، بزرگانی مانند ابوبکر، علی، جابر بن عبدالله و ... مصاحفی داشته اند که در آن احادیث رسول الله نیز وجود داشته است.تمامی این مسائل نشان می دهند که نه حضرت عمر و نه دیگر خلفا از کتابت یا نقل حدیث جلوگیری نکرده اند. در این زمینه برای کسب اطلاعات بیشتر و دقیقتر مطالعه کتاب "تقیید العلم" خطیب بغدادی و از علمای معاصر "تدوین السنه النبویه" از دکتر محمد بن مطر الزهرانی را توصیه می کنم.
ج. ادعای نویسنده دال بر اینکه بیشتر مسائل مربوط به احکام در قرآن بیان شده است، باز هم ادعایی است نادرست. خود نویسنده اشاره می کند که در مورد نماز و "میت" (مقصود ایشان از میت را متوجه نمی شوم) در قرآن توضیحات کامل ارائه نشده است. از ظاهر این ادعا چنین برمی آید که از نظر نویسنده باقی احکام در قرآن "کاملا" شرح داده شده اند. برای من بسیار جالب است بدانم که در قرآن زکات در چه حدی شرح داده شده است؟ چه میزان از مال را باید به عنوان زکات پرداخت کرد؟ پرداخت زکات باید سالانه باشد، ماهانه یا یک بار در طول عمر؟ چه کسانی باید زکات پرداخت کنند؟ در مورد حج چطور؟ بسیار ممنون خواهم شد اگر نویسنده مناسک حج را بصورت کامل و دقیق برایم از آیات قرآن شرح دهد. همچنین است جزئیات بسیاری از دیگر احکام قرآن. مثلا قطع دست سارق چه شرایطی دارد؟ آیا دزدیدن یک آفتابه در حالت فقر شدید مستلزم قطع دست است؟ چه مقداری از دست را باید قطع کرد؟ از مچ، آرنج یا تمام دست، یا هر دو دست؟! تاکید می کنم که طرح این مباحث هرگز به معنای کاستن از ارزش و اهمیت قران نیست(و من در حدی نیستم که کلامم از اهمیت قرآن بکاهد)، هدف ذکر این مطلب است که قرآن برای فهم دین لازم و در درجه اول است، اما برای فهم تمامی جزئیات کافی نیست و همچنین فهم مطالب آن مستلزم دانستن توضیحات و بیانات اولین معلم آن (رسول الله ص) است.
د. برخی از نکات دیگری که نویسنده به آن اشاره کرده است، مطالبی گاه درست و گاه نادرست هستند، اما هیچکدام برای اثبات بی نیازی به حدیث کافی نیستند. حداکثر نتیجه ای که از این مطالب می توان گرفت این است که باید در تعیین صحت و سقم حدیث و استناد به احادیث صحیح دقت کرد، و این مسئله کشف نویسنده و دیگر همفکران ایشان نیست. همه علمای تاریخ اسلام به این مسئله اذعان دارند.
ه. ادعای نویسنده در این مطلب دال بر اینکه قرآن کامل است، ادعایی درست اما ناکافی است. قرآن به اعتراف همه علما و محققین اسلام " کامل" است، اما به نظر می رسد نویسنده بین دو مفهوم کامل و کافی تفاوتی قائل نیست. بله قرآن برای فهم اصول دین و ساختار کلی اسلام کامل و جامع است، اما برای دریافت تمام جزئیات و تفاصیل شریعت صراحتا مومنان را به رسول الله ص ارجاع می دهد.
و. برخی از دیگر ادعاهای نویسنده بعضا عجیب و غریب و ناواضح هستند. ادعای اینکه "بسیاری ازاحادیث ازسوی افرادی بیان شده است که درزمان کودکی باپیامبربوده اندوازابتدای دعوت پیامبرودرتمامی مراحل زندگی پیامبرهمراه اونبوده اند" ادعایی عجیب و مبهم است. به نظر می رسد نویسنده در این زمینه به بسیاری از شرایط و واقعیات صدر اسلام بی توجه است. افرادی که در کودکی همراه رسول الله ص بوده اند درصد بالایی از راویان حدیث را شامل نمی شوند. همچنین ظاهرا نویسنده به این نکته بی توجه است که این افراد در جامعه اسلامی و در میان دیگر اصحاب احادیث را نقل کرده اند، و اگر احادیث نادرست و به زعم ایشان "کودکانه" نقل می کردند، اولین کسانی که به آنان اعتراض می کردند، قاعدتا بزرگان اصحاب بودند. در واقع طرح این ادعا و درست دانستن آن نه تنها ناشی از جهل شدید درباره تاریخ اسلام است، بلکه زیر سوال بردن شخصیت تمامی اصحاب و یاران پیامبر است. چرا که افرادی از کودکان و اطفال صحابه به نقل احادیث کودکانه و نادرست از رسول الله ص پرداخته اند و هیچکدام از بزرگان صحابه به آنان اعتراض نکرده و برای جلوگیری از نقل این احادیث تلاشی نکرده اند! به ایشان و دیگر خوانندگان مطالعه کتب تاریخی و خصوصا کتب تاریخی شکل گیری حدیث و علوم آن را توصیه می کنم. همچنین این ادعا که احادیث به صورت همه جانبه از مراحل دعوت و زندگی رسول الله ص وجود ندارد نیز ادعایی نادرست است. تنها علت طرح چنین ادعایی این است که نویسنده احادیث نبوی را به دقت مطالعه نکرده است و ادعاهایی که مطرح می کند ناشی از عدم تخصص است. اما این ادعا که افرادی احادیث را نقل کرده اند که مستقیما از رسول الله ص نشنیده اند، ادعایی کاملا درست است. به این احادیث، "مرسل" اطلاق می شود و در تاریخ اسلام کسی از محدثین چنین احادیثی را نپذیرفته است. یکی از پارامترهایی که به رد حدیث منجر می شود این است که ثابت شود راوی حدیث را مستقیما از رسول الله ص نقل نمی کند. در نتیجه این استدلال نویسنده نیز بی معناست و مشخص نیست چرا مطرح شده است.
ز. یک استدلال دیگر نویسنده این است که چرا احادیث رسول الله ص از بزرگان اصحاب مانند خلفای راشدین نقل نشده و بیشتر راویان احادیث کسانی هستند که به ادعای نویسنده "احادیث کودکانه" نقل می کنند. اما توضیحات لازم: در کتاب مسند امام احمد تعداد احادیث نقل شده از خلفای راشدین به ترتیب چنین است: 1. ابوبکر (رض) : 82 حدیث 2. عمر بن خطاب (رض) : 400 حدیث 3. عثمان بن عفان (رض) 562 حدیث 4. علی ابن ابیطالب (رض): 1393 حدیث . بدیهی است این اعداد تنها مربوط به کتاب مسند احمد است و مجموع احادیث نقل شده از خلفا از این نیز بیشتر است. اما این که چرا افرادی از خلفای راشدین بیشتر حدیث نقل کرده اند؟ پاسخ به سادگی در منابع تاریخی یافت می شود و ظاهرا نویسنده حتی تاریخ صدر اسلام را نیز به درستی مطالعه نکرده است. خلفای راشدین مدیران جامعه اسلامی بوده اند و حکام. کار و مشغولیت اصلی آنان رسیدگی به امور حکومتی و مدیریت جامعه بوده است و نظارت بر دولتی که روزانه در حال توسعه و پیشرفت بوده است. با وجود این ملاحظه می شود که احادیث نقل شده از آنان کم نیست، اما اگر احادیث ابوهریره و ابن عباس و جابر و عبدالله بن عمرو و ابن عمر (رضی الله عنهم)از خلفا بیشتر است، به این دلیل است که این افراد مسئولین افتاء و مدرسین سنت نبوی در جامعه اسلامی بوده اند. ابوهریره در مسجد نبوی به تدریس و تعلیم سنت اشتغال داشته است و عبدالله بن عباس در طائف. عبدالله بن عمرو مدرس شام بوده و... . به همین ترتیب این افراد متخصصین سنت نبوی و مدرسین جامعه بوده اند، پس بدیهی است که احادیث نقل شده از این افراد از احادیث خلفا به مراتب بیشتر است. در این زمینه مطالعه هر کتابی در باب تاریخ خلفا و شکل گیری علوم حدیث الزامی است، که ظاهرا نویسنده از این کتب بی اطلاع است.
ح. این ادعا که در تفسیر آیات نمی توان از احادیث سود برد، از سوی نویسنده تنها با یک دلیل همراه شده است و آن این است که اگر چنین بود خداوند شان نزول آیات را در خود قران ذکر می کرد تا تحریف نشوند. پاسخ من به این استدلال تنها یک تبسم تلخ است. حتی تصور چنین نوع نگاه و استدلالی برای من تاسف آور است.
ط. تحلیل نویسنده از امر خداوند به اطاعت از رسول الله نیز تا حدود بسیاری مضحک است. این توضیح و تحلیل دارای اشکالات اساسی است. اولین اشکال این است که برای توصیه به اطاعت از آیات ذکر شده در قرآن در توصیف رسول الله و اخلاق ایشان، نیازی به ذکر اطیعوا الرسول نبوده است. امر خداوند به اطاعت از فرامین الله و آیات قرآن، کفایت می کند که بدانیم اطاعت از آیات مربوط به اخلاق و عادات رسول الله نیز واجب است. دوم، این تحلیل ثابت نمی کند که اطاعت از احادیث نادرست است. قرآن در آیات متعدد و واضح به اطاعت از رسول الله امر کرده است، او را اسوه حسنه مسلمین دانسته و عصیان بر علیه او را کفر قلمداد می کند. حال وقتی با احادیثی سروکار داریم که در آنان رسول الله ص به صراحت امر به مسئله ای می کند، اطاعت از آن به استناد قرآن بر ما واجب است. در مورد اینکه قرآن کامل است و بی نیاز از احادیث، قبلا توضیح دادم و نیازی به تکرار نمی بینم.
ی. برای وضوح بیشتر مسئله، لازم می دانم در مورد علت عدم تبعیت از احادیث سوالی مطرح کنم. با این توضیح که ظاهر استدلال های نویسنده در رد حدیث می تواند حمل بر دو معنای متفاوت شود. یکی اینکه هرگز نمی توان از صحت احادیث مطمئن بود، و در نتیجه اعتماد به آنان نادرست و بی فایده است. حالت دوم اینکه تبعیت از احادیث رسول الله ص تحت هر شرایطی نادرست است، چون قرآن برای فهم دین کافی است، و حتی اگر کاملا مطمئن باشیم که حدیثی از رسول الله ص صحیح است، باز هم نباید از آن تبعیت نمود. سوال این است که انتخاب نویسنده کدام است؟ آیا عدم تبعیت از احادیث به این دلیل است که احادیث اکثرا دروغ و نادرست هستند و نمی توان از صحت آن مطمئن بود، یا اینکه نباید تحت هیچ شرایطی از احادیث تبعیت نمود، حتی اگر صحیح باشند، چون قرآن کامل و کافی است؟ پاسخ این سوال می تواند به خود نویسنده در فهم بار معنایی آن چه مطرح کرده است کمک کند.
9. قبل از طرح سوال بعدی، توضیح مختصری در باب رویکرد غیر تخصصی به علوم لازم است. یکی از مشکلات اساسی و بزرگ موجود در ایران و بسیاری از دیگر جوامع اسلامی(عموما جهان اسلام) نگاه غیر تخصصی و غیر علمی به مسائل است. اگر به زندگی روزمره مردم در ایران نگاه کنیم، به سادگی می توان این مسئله را لمس کرد. این مشکل بنیادی تا جایی پیش رفته است که در ساختار سیاسی، علمی و اجتماعی ایران تقریبا همه گیر است. برای فهم این مسئله، کافی است به مسئولین حکومتی امروز نگاهی داشته باشیم و بپرسیم که کدامیک در پست و منصب خود تخصص کافی دارند. گمان می کنم دانستن این که مثلا معاون سازمان بازرسی کل کشور"دامپزشک" است، برای فهم مقصود من کافی باشد. وقتی به این مشکل با دقت بیشتری بنگریم، ملاحظه می شود که در مسائل مذهبی و دینی نیز رویکرد غیر تخصصی رایج و شایع است. بسیاری از کسانی که درباره علم حدیث اظهار نظر می کنند، حتی اطلاعات اولیه مربوط به علوم حدیث را ندارند و در این زمینه تنها به مطالعات شخصی متکی هستند. و البته معنای مطالعات شخصی مراجعه به کتب متخصصین آن علم نیست، بلکه تنها مطالعه آنچه خود مایل هستند و درست می دانند است! همچنین است اوضاع کسانی که دائم دعوت به اجتهادات قرآنی می کنند و از کامل و کافی بودن قرآن دم می زنند، و اگر از آنان سوالی در باب علوم تخصصی قرآن پرسیده شود از پاسخگویی عاجز هستند. برای من این سوال مطرح است که آیا نویسنده مطلب نیز از همین منهج و نگاه پیروی می کند؟ فهم این مسئله با پاسخ ایشان به 2 سوال دیگر میسر خواهد بود:
ا. میزان تسلط و احاطه ایشان به زبان عربی چقدر است؟ در نحو، صرف و علوم بلاغی چه کتبی را خوانده اند و در چه حدی هستند؟ واضح است که فهم و درک درست آیات قران محتاج تسلط کامل و دقیق به زبان عربی است، و تنها تفاوت إعراب یک آیه، می تواند معنای آن را کاملا تغییر دهد. در نتیجه این سوال برای من مطرح است که تسلط ایشان به زبان عربی چقدر است؟ قرآن به زبان چه قبایلی از عرب نازل شده است؟ آیا تمام قرآن به لغت اهل حجاز است، یا از لغت دیگر اقوام عرب نیز در قرآن استفاده شده است؟ آیا می توانند سوره ای کوچک از قرآن، مثلا سوره ضحی را إعراب کنند؟
ب. ایشان در مورد قرائات ده گانه و تاثیر آن در تفسیر چه می دانند؟ به چند قرائت مسلط هستند و درباره اثر تفاوت قرائات در تفسیر قرآن چقدر مطالعه داشته اند؟ به گمانم پاسخ به این دو سوال برای روشن شدن مسیر این بحث(اگر قرار است ادامه پیدا کند) لازم باشد.
10. به عنوان نکته پایانی این مطلب مفصل(که برای اختصار آن تلاش بسیار کردم!) توجه خوانندگان را به این نکته جلب می کنم که در تاریخ اسلام، و از میان هزاران متخصص و محقق و دانشمند دینی که عمر خود را وقف تحقیق و بررسی قرآن و سنت کرده اند، تعداد کسانی که هم عقیده نویسنده هستند، از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند و از میان علمای بزرگ و شناخته شده در تاریخ، همه معترف به اهمیت سنت نبوی(پس از قرآن) و لزوم آن بوده اند. از میان صدها کتب تفسیر تالیف شده در تاریخ اسلام، گمان نمی کنم هیچ مفسر معتبر و مشهوری کتاب خود را بدون احتجاج به احادیث تالیف کرده باشد و همه مفسرین در تفاسیر خود یکی از منابع و مصادر اصلی فهم آیات را احادیث نبوی می دانند. حال، ادعای اشخاصی که در زمینه علوم قرآن و حدیث تخصص چندانی ندارند و معمولا حتی اصول اولیه استنباط از مراجع دینی را نمی دانند، طبعا محتاج تامل است و حتی بدون هیچ دلیلی، به صرف تضاد آشکار با اعتقاد علمای تاریخ اسلام می توان آن را رد کرد. همین که ادعای این افراد غیر متخصص و کم اطلاع با ادعای همه متخصصین این علم متناقض است، برای رد آن کافی است. به هر حال، من پاسخ بعدی نویسنده وبلاگ "چرا"(اگر وقت لازم برای پاسخگویی داشته باشند) را بررسی خواهم کرد و تلاش می کنم در حد دانسته هایم به پاسخگویی بپردازم. باز هم همه دوستان و از جمله نویسنده را به رویکرد تخصصی و مراجعه به منابع و مصادر هر علم دعوت می کنم، و امیدوارم روزی شاهد نگاه منطقی به علوم و تلاش برای تحلیل و فهم هر علم با مراجعه به متخصصین و محققین آن علم در ایران باشم.
والسلام علی من اتبع الهدی.
محمد:1-بایدگفت دردین یانگاه به دیدگاه تخصص مهم نیست یعنی برای پذیرش یک نگاه آن چیزی که مهم ترازتخصص است درواقع دلیل وبرهان است واماهمان طورکه خودگفته ایدصحبت کردن درموردیک علم (البته ماعلوم راجداکرده ایم ودراینجاتنهامورددین وعلوم انسانی منظوراست) نیازبه تخصص داردامااین لازم است اماکافی نیست مابرای تاییداین حرفمان واینکه اجازه بیان برای همه انسانهادراین قسمت هاست باسه پست دیگربااین عناوین علوم انسانی،فلسفه ،روانشانی دربوته نقدوبررسی، تدبر،تفکر،قابلیت فهم درقرآن برای تمامی انسانهاوچرادینداران منافق شدندبه روزشدیم (برای دسترسی مراجعه کنیدبه آرشیوموضوعی درخرداد ماه87)باوجوداینکه قبلاهم نسبت به جایگاه تخصص حرف زدیم ودرنظردارم بازهم نسبت به این موضوع صحبت کنم امابرای اینکه دوستان خیال نکنندنسبت به بیانهایشان بی تفاوت بوده ام این پست رازودترقیدکردم.آیاعلم حدیث درقرآن وجوددارد؟آیاتوصه قرآنی است؟اصلاقبل ازاینکه به سراغ این علم برویم ببینیم اصل حدیث موردپذیرش است یانه؟من هیچگاه هیچ ادعایی نسبت به دانش نداشتم وبارهاهم گفته ام من درهیچ زمینه ای ازعلوم انسانی تخصص ندارم ودرهیچ زمان اززندیگم رشته تحصیلیم علوم انسانی نبوده، بلکه ریاضی وفنی بوده است امابااین وجودآنقدرحرف برای بیان داشته ام که افرادی رابه تعجب واداشته ام درموردنقداحادیثم اینقدربه علم خودمغرورنباشیدیک مسلمان واقعی درواقع باتخصص خوددرمقابل دیگران نمی ایستدبلکه بادلیل وبرهان درمقابل دیدگاههای فردمقابل بیان دارد.درنظرشماظاهرا سماء(سازمان موحدین آزادیخواه) بی سواداست امامی توان گفت احمدمفتی زاده یکی ازعلمای بزرگ که زمانی حتی تصدی کرسی استادی دانشگاه تهران راهم داشته است می گوید:فردی که تخصص درقرآن نداردوبرقرآن مسلط نیست حق نداردازاحادیث استفاده کندوسپس به مراحل بعدی برای پذیرش ونگاه به احادیث می رود(می توانیدبه مجموعه دیدگاههای مفتی زاده که درحکومت اسلامی آوردیم مراجعه کنیدآرشیوموضوعی ترسیم نگاه سیاسی) البته ایشان به حدی می روندکه حدیث صحیح راچون متضادباقرآن می یابندردمی کنند.البته نام ایشان بی خوداست چون همان طورکه گفته ام مهم دلیل فرداست نه تخصص ؟
2- درمورداین مسئله اصلا تناقضی نیست مثل تاریخ که خیلی ازافرادتلاش درتدوین آن کرده انداماازخطاهم مبرانیست درحدی که نمی توان آن راپایه واصول برای بایدونبایدهاوقوانین تعیین کردونمی توان 100 درصدبه یقین رسیدوبایددانست مادردین باحدس وگمان نمی توانیم چیزی رابپذیریم درحالیکه نسبت به تاریخ اینگونه نگاه داریم چگونه نسبت به احادیث بایقین می توان صحبت کردواین غیرممکن است.بایددانست انسانهاخدانیستندهرچنداخلاص داشته باشند.منظوراین بوداگربخواهیم نگاهی که به احادیث است رابپذیرم بایدهمان نگاه رابه تاریخ داشته باشیم واین غیرممکن است درنتیجه به تضادمی رسیم برای من تعجب داردکه دوست باسوادماصحبت های بی سوادمنونمی فهمد
3- منظورمن این است که درقسمت دلیل وبرهان همان برتراست که دلیل واستدلال برتربیاوردودردلیل واستدلال برترمثل این است که فردی 2 رادر2ضرب کندجواب 4بدست آوردامافردی لجوج،فردی که نمی خواهدحق رابپیذیردبگویدنه نمی شود4می شود5بعدبگویددلیل توغلط است .می خواستم بگویم اینکه فردی نمی پذیردمشکل شخص است نه مشکل برهان ودلیل واین تنهایک مثال بودوعجیب است بازدوست عزیزنمی توانندحرفهای منوبفهمند.برای من عجیب است که انگاردرنزدشماحقیقتی وجودنداردچون من گفته ام اگرباآن نگاه به مسئله نگاه کنیم درواقع نمی توان گفت حقیقتی وجوددارداگرهرکس تعریفی ازعقل داشته باشدوانسانهابایددورخودبچرخند.
4-......
5- درشماره1توضیح داده ام یعنی نویسنده چرا ازدوجهت به احادیث نگاه کرده است اول مقایسه باقرآن واصل وجودقرآن ودین دوم ازنگاه عقلی – حال بعدازاین اگرنویسنده وبلاگ اعتقادات توانستندپاسخ دهندبایدبروندبه سراغ علم حدیث
6-بازتکرارمی کنم دوست عزیزاینقدرمغروربه علم خودنشویدبه خصوص شمایی که دراول راهیدبه هرحال دوستان درسماآنقدرسواددارندکه شماراارجاع به کتابهاومطالب دیگرمی دهندومنم ادعایی ندارم اماآنقدرحتماآگاهی داشته ام که شمارابه تکاپوواداشته ام تاپاسخی ازسوی شماارائه گردد.یک سئوال اگرانسانی حرف برای بیان نداشته باشداهل نظروفکرنباشدمی تواندحرفی برای بیان داشته باشد؟آیااگرفردی نتوانست ازلحاظ نگارشی خوب نوشتاری داشته باشدیااینکه ازحرف های قلمبه وسلمبه استفاده کند؟یعنی بی سواد؟بارهاانسانهایی رادیده ام باوجوداینکه حرفی برای بیان ندارنداماباداشتن قدرت بیان دیگران راتحت تاثیرخودقرارداده اندودیگرانی که دانایی آنهابیشترازاین افرادبوده اندنتوانسته انداینگونه عمل کنند؟پس بازتکرارمی کنم دلیل رابادلیل پاسخ دهیدنه می خواهیددرمقابل صحبت های دیگران بگوییدچون شماتخصص نداریدبیان های شماغلط است وبرای نادرست دانستن دیگران آنهارابی سوادخطاب می کنید.حال اگرهم می خواهیددیگران رابی سوادخطاب کنیدحداقل قبل ازآن درمقابل دلایل دیگران بادلیل بیان داشته باشیدوبعدازاینکه آن فردپذیرفت اورابی سوادبخوانیدوبه اوبگوییدحق بیان نداردبااین وجودمن این دیدگاه راقبول ندارم وتنهابرای اینکه متعدل ترعمل کنیدمی گویم. درموردقسمت ب به اشتباه رفته ایدچون شخصیت یاتخصص یک فردرانمی توان معمولاکامل ازپشت کلمات فهمیدتنهامی توان حدس زدچون انسانهابراحتی می توانندپشت کلمات خودراقایم کنند.زمانیکه می گویم انسانی یاقرآنی منظوراین است دلایل قرآنی شمارانمی بینم بلکه دلیل همان انسانهای دیگرکه درگذشته بودندوخدانیستندنشئت می گیرددلایلی براساس هوی ونفس ومصلحت اندیشی و...می باشدبااین وجودکه می گوییدآقای طباطبایی راقبول داریدامانمی گوییدچراایشان اشتباه بیان دارندبااین وجودایشان معتقدبه احادیث هستندامامثل آقای مفتی زاده می اندیشند
7- درموردجایگاه ونگاه اینگونه نسبت به احادیث بازمراجعه کنیدبه دیدگاه آقای مفتی زاده وبه نظرمن مشکلی بازایجادنمی کندچون هرچه ازلحاظ علوم انسانی وحرکتی انسان نیازدارددرقرآن وجودداردوپافشاری دوستان بیشترنسبت به مسائل عبادی محض است .دراین مورداتفاقابارهاگفته ام که احادیث چگونه است واگرهم درست باشدبازنیازی نداریم .این عدم دقت شمارانسبت به مطالب می رساندباردیگرمراجعه وباتامل بیشتربخوانیدنه بادیدگاه اینکه مطلب یک بی سوادرامی خوانیدوسرسری بخوانید
8- این تصورات رامن ازعرف یانگاه جامعه ایران نگرفته ام بلکه باتوجه به تفکری که نسبت به احادیث داشتم تاپاسخی نسبت به آن باتوجه به مشکلاتش داشته باشم.برای اثبات فروریختنی انگارشماازلحاظ علم حدیث تخصص چندانی نداریدوگرنه بارهاعلمابه بیان این موضوع پرداخته اندواحادیث صحیح راردکرده اندبرگردیدبه مطالب آقای مفتی زاده تاخوب درک کنیدبرای احادیث تشیع هم برگردیدبه آثارآقای طباطبایی....امادرموردقسمت ب این رامن نگفته ام بلکه بسیاری ازدوستان اهل سنت هم به من گفته اند....درمورددیگاه نسبت به مواردعبادی نظرخودرابیان کرده ام که می توانیددرموردنمازبه نگاه نوبه قرآن مراجعه کنیدامادرهمان نقداحادیث باموضوعی بااین عنوان چرای احادیث نسبت به نمازو...؟پاسخ داده ایم مراجعه کنید؟درمورداقتصاداسلامی درآینده پاسخ خواهیم دادونگاه قرآن راکامل بیان خواهم کرد...بقیه قسمت هارادرمطالب دیگردرنقداحادیث قبلابیان کرده ام که که متاسفانه ظاهراموردبازدیدنویسنده قرارنگرفته است
9-درموردتخصص توضیح دادم وبه زودی بامطلب دیگری ومشکلات کشورهای اسلامی وایران وجایگاه تخصص بازهم مطلب خواهم آوردوشمااشتباه بیان کردیدودردازجای دیگری است.ایشان ظاهراطرفداراین هستندکه بگویندچون ماتخصص داریم قرآن برای ماست وبایددرقبضه ماباشد؟تدبربرای ماست؟اگراینگونه است ماقرآن رانمی خواهیم بماندبرای شماهمانگونه که مسحیان اینگونه کردند؟اماقرآن اینگونه بیان ندارد؟چرا؟چرا؟چرا؟اینقدرتخصصتان رابه رخ دیگران می کشیدومی خواهیدبااین نام نظردادن ازدیگران رابگیرید؟چرا؟چرامشکل رادراینجامی دانیدبه جای اینکه اینقدرتخصص خودرابه رخ دیگران بکشیدبرویدبااستفاده ازهمان تخصصتان پاسخهارابیان کنید؟نه هی می گوییدحرف این افرادغلط است چون تخصص ندارند؟امادلایل این دوست اصلامشاهده نمی شودوانگاردلیل اوشده تنهاتخصص؟ انگارفردی دیگراگربیایدوبه اوبگویدآقادین اصلاباعلم کاری نداردوچون شماعلمی نیستیدوتخصصی نداریددرعلوم انسانی نبایدحرفی برای بیان داشته باشیدبه چه حقی می رویداقتصاداسلامی وحکومت اسلامی و...بیان می کنیدشمااصلادراین علوم تخصص ندارید؟
10-هیچگاه برای درستی تعدادمهم نیست زمانیکه پیامبرآمدتنها1نفربودوالبته اگرشماآنروزایشان رامی دیدهمین گونه بیان داشتیدیازمانیکه گالیگه حرف زدوارابه دارآویختندبازاینگونه است.....هیچ انسانی خدانیست امکان اشتباه برای تمامی انسانهاوجوددارد.انگارزمانیکه کمونیست هارفتندتاکل دنیارابه گیرندشمادرآن زمان زندگی می کریدتعدادآنهاشمارامی گرفت به راه آنهامی رفتید...یادتان نرودنقدهای من ازبرون دینی ودرون دینی بوده است بااین وجودعدم دقت شمانتوانست درپاسخ برآیدودرکل پاسخی نسبت به نقدهایم نیافتم وتنهاازطرف شماازاول تاآخرین بیانتان کبروغرور(بدبختی مسلمانان)تخصصتان مثل چوبی برسرمان می کوبیدبدون اینکه پاسخی ودلیلی ارائه دهد.یک سئوال گنده آیاشماتخصص درقرآن داریدآیانسبت به قرآن تسلط دارید؟آیاشمابه یک پزشک اجازه می دهیدکه اوازقرآن صحبت کندومواردقرآنی آن رابیان کندیایک حقوق دان یایک روانشناس یا...یااین مواردرامی خواهیددرانحصارخوددرآورید؟همان طورکه دیده ام این آقایانی که اینقدرچوب تخصص به سینه می زنندآن راازاین افرادمی گیرندومی گویندتنهادرتخصص ماست وبس؟!
به آقای دکتراحمدهاشمی ازعلمای اهل سنت که دکترای خودرادرعلوم قرآنی دریافت می کنندمراجعه کرده ام گفته اندمطالب من درنقداحادیث قابل تامل است وتاحالاازایشان پاسخی دریافت نکرده ام (مدت زمان1سال می شود) دوستی که لیسانس خودراازکشورسوریه درحال دریافت هستندالبته نمی دانم درچه تخصصی است تاحال پاسخی دریافت نکردم نظرایشان مثل آقای هاشمی بوده است دوستی دیگرکه درعلم حدیث تخصص داردمدرک اولیسانس است مراجعه کرده ام پاسخی دریافت نکرده ام دوستی که مدرک اوفوق لیسانس ازکشوسودان بوده است مراجعه کرده ام پاسخی دریافت نکرده ام وبیشتردوستان درمنطقه ای که زندگی می کنم وازاهل سنت بوده اندبحث هاوتفکرات من بدست آنهارسیده است پاسخی ندیده ام وتنهاپاسخ آنهامثل شماتخصص نداری حق بیان نداری؟دلیل کجاست؟خدامی داندوبدبختی مسلمانان ازاینجاست؟وبعدهم اتهام کفرخوردیم؟یکسال می شودکه دراینجامطلب دارم وبسیاری ازدوستان راباخبرکرده ام اماپاسخی به آن معناندیدم ؟تنهاپاسخ من کافرهستم واگردست ازعقایدم برندارم بایدحدبرمن اجراشود؟وبهترین افرادی که نسبت به نقداحادیث من پاسخ داشته اندهمان بی سوادانی هستندکه بانام سماء آنهارامعرفی می کنید؟
دوست عزیزسعی کنیددردفعه دیگراگرحرفی برای بیان ارائه دادیدچندنکته رارعایت کنید:1- تمامی مطالب درنقداحادیث رابه دقت مطالعه کرده باشیدتامن نخواهم شمارابه آنهاارجاع دهم 2- اینقدرهی نگیدتوبی سوادی من تخصص دارم توحق نداری حرف بزنی چون تخصص نداری بااین نگاه است که درکشورایران خفقان بوجودآمده است و....پس دلایل خودرامطرح کنیدآنهم به گونه ای که درحدسوادماباشدومابفهمیم یعنی بحث هایی که نیازبه بیان است نرویدبحث هایی درموردعلم حدیث کنیدمثل نمی دانم علم رجال و....هرکس نقداحادیث رابخواندبه راحتی می تواندبفهمددرموردچه چیزی وچگونه بیان داشته باشدومی خواهددرواقع چه بگویددرحالیکه انگاراین دوست عزیزهنوزمتوجه این موضوع نگشته اند3- خوب درموردتخصص فکرکنیدسپس جایگاه آن برای بشریت ،نوع نگاه انسانها،موضعگیری انسانهای دیگرونگاه دین به این موضوع و...رابادلایل قرآنی ومنطقی برایم بیان کنیدهمچنین باتوجه به نگاههای که من دراین موردارائه داده وخواهم دادموردبررسی قراردهید4-آیااگرکسی همانندشمااندیشه نکندبی سواداست پس بایدگفت بسیاری ازانسانهایی که درحال حاضرارائه فکرمی دهندچون ازانسان ودین هیچ نفهمیده اندبی سوادند؟!به هرحال هرکس امکان داردتاحدودی بی سوادی داشته باشدونمی توان ازاین بیان نسبت به دیگران استفاده کردبلکه تکرارامی کنم بارهادرآیات قرآن ذکرگردیده؟دلیل وبرهان واستدلال
محمد:نقدی ازسوی نویسنده وبلاگ نورافشانی های مانسبت به نقداحادیث من داشتندکه من دروبلاگم قیدکردم ونظرخودرابیان کردم وهمان طورکه اشاره شداین نقدبیشترازاینکه برمطالب من باشدبرمطالب سازمان موحدین آزادیخواه بودکه دروبلاگ من درج شده بود.خوداین سازمان هم بیانی داشته اندکه دراینجاقیدمی گردد.
بسم الله الرحمن الرحیم
توضیحاتی در رابطه با نقد مواضع سماء نسبت به حدیث
با تشکر از وبلاگ چرا در انعکاس نقد مواضع سماء از طرف وبـلاگ «نور افشانی های ما - محمد بی نام» در رابطه احادیث رسول و نیز توضیحاتی که در این رابطه ارائه داده اید. ما نیز خواستیم نکاتی را عرض نماییم:
اولا لازم است وقتی نقدی صورت می گیرد، خود نقد شده هم مشخصا ذکر شود، تا اوضاع خلط نشود، خاصتا وقتی که متون و نام صاحبان متن نیز در دسترس می باشد، و حتی نقد صورت گرفته به نقد شدگان نیز ارسال گردد، تا بلکه اصلاحی صورت پذیرد، کاری که متأسفانه ناقد ما چنین نکرده است، و حقیقتا چنین نقدهایی کمتر «مؤثر» واقع می شوند.
ثانیا ناقد ما حقیقتا موضع مژده آوری ارائه داده است، مبنی بر اینکه اهل حدیث، نه احادیث حضرت رسول را وحی می دانند، و نه همۀ احادیث حتی احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم را «صحیح» می دانند، چنین موضعی جای تقدیر است، اما متأسفانه این تنها نظر خودشان است نه نظر اهل حدیث. اما باز بعنوان نظر خودشان از آن استقبال می کنیم. ما موحدین آزادیخواه از خدا میخواهیم که مسلمین دارای مواضع مشترک یا لا اقل نزدیکی در رابطه اسلام و نحوۀ دینداری اسلامی باشند. اما در رابطه با اینکه اهل حدیث، احادیث رسول را وحی می دانند می توانیم صدها سند را ارائه دهیم، اما بجای این کار طولانی ناقد عزیز را به مطالعۀ: «مجموعه فتاوای ابن تیمیه» ( جلد ۱۸)، و کتاب «حجت الله البالغة» (جلد اول: مبحث استنباط الشرائع من حدیث البنی)، که صاحب آن محدث دهلوی است، و نیز «تفسیر ابن کثیر»، خاصتا نظر ایشان روی آیۀ: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (در سورۀ نجم) ارجاع می دهیم. لازم به ذکر است که این منابع سه گانه، مادر فهم و درک اهل حدیث در رابطه با حدیث رسول و نیز دینداری اسلامی هستند.
ثالثا ناقد محترم ما حتی تبیین نقد شدۀ سماء را که زیر عنوان: «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی» ارائه شده است، خوب مطالعه نکرده است، و مثلا ایشان در نقد خود گفته است: «ب. پس از تعریف نادرستی که نویسنده از مسلک اهل حدیث ارائه داده است، در تعریف موضع دوم که به اعتقاد ایشان بجا، درست، دقیق و علمی و آگاهانه و حکیمانه است، به صفاتی کاملا درست و قابل قبول برای یک محقق دینی اشاره کرده است. از جمله نگاه اجتهادی و موشکافانه به روایات و احادیث، عدم پذیرش روایات نادرست، دوری از تعصب و احاطه به علم الرجال و دیگر علوم مرتبط به حدیث و سیرت. تمامی این صفات لازمه هر تحقیق و برازنده هر محققی است و کاملا پسندیده و قابل تحسین. اما زمانی که نویسنده به ارائه نمونه هایی از علمای دارای چنین خصوصیاتی می پردازد، باز تناقض و همچنین کم اطلاعی او در این زمینه آشکار می شود. نویسنده این صفات را در سید جمال الدین افغانی و اوج آن را در سید قطب متجلی می بیند. ذکر این دو نمونه به خوبی نشان می دهد که نویسنده یا با کتب و تحقیقات این دو عالم ناآشناست، یا از "علم الرجال"، "اجتهادات صحیح و موشکافانه"، و احاطه به علوم حدیث تصور درستی ندارد». این در حالیست که در تبیین سماء کلمه ای از علم و تخصص سید جمال الدین و سید قطب ذکر نشده است، و آنچه در رابطه با این دو شخصیت بزرگ ذکر شده است، «موضع اجتهادی» آنهاست، نه تخصص علمی آنها. به نص مطلب سماء در تبیین «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی» در این رابطه توجه نمایید: «اما موضع دوم، موضعی اجتهادی و توحیدی و مسئولانه و طبعا موضعی انتقادی است، موضعی که هم بجاست و واقعبینانه به سنت نبوی می نگرد و آن را در محدودۀ موازین توحیدی قرار میدهد و بر این اساس آن را ناشی از عمکرد و بیانات و اجتهادات حضرت رسول می داند، وهم در رابطه با تاریخ و نحوۀ تدوین و کتابت مصادر حدیث مطلع و آگاه است و هر چیزی را بعنوان حدیث رسول قبول نمی کند. بگذریم از اینکه زمان و مکان بکارگیری و شکل و نحوۀ تطبیق آنها و نیز ادبیات و ظواهرشان را نیز همیشه مد نظر قرار میدهد. طبعا در موضع اجتهادی و توحیدی و واقع بینانه نیز نظرها یکسان نیست، اما بسیار مشابه و خیلی نزدیک به یکدیگر است، و بیشتر کسانی که در این میدان قرار می گیرند، جزو مسلمانان اجتهادی و آزادیخواه در عصر حاضر هستند، که از سید جمال الدین افغانی آغاز میگردد و نزد سید قطب به اوج خود میرسد، کاری که حالا نیز ادامه دارد و امثال حسن ترابی در این خط قرار می گیرند. و موضع سماء نیز در تبییناتی زیر عنوان «معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی» اعلام شده است». بگذریم از اینکه عجیب است که فهم و شناخت عالم و مفسر پر آوازه ای مثل سید قطب نظر ناقد ما را جلب نکرده است، همچنانکه سید جمال الدین نیز علاوه بر عدم شایستگی و جهالت! به نفاق و سوء استفاده از حدیث و گمراهسازی نیز متهم شده است؟! (البته بنابر گفتۀ ناقد ما، با توجه اینکه ایشان آثار سید جمال الدین را مطالعه نکرده است، در نتیجه به نظرات دیگران متوسل شده است!!، هرچند صاحبان این نظرات را نیز ذکر نکرده است!!)، همان سید جمالی که بیداری اسلامی معاصر را پایه گذاری کرد، و اقبال لاهوری نیز (که البته ایشان هم ممکن است مورد پسند ناقد ما نباشد!) در بارۀ ایشان میگوید: اگر سید جمال کار فکری و فرهنگی می کرد (و فعالیتش صرف بیدارسازی مسلمین نمی شد) مرحلۀ عقلی مسلمین در جای دیگری می بود.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۱۵ ربیع الثانی ۱۴۲۹ – ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
محمد:دوست عزیزی دروبلاگ نورافشانی های ما مطلبی قیدکرده اندکه ظاهرانسبت به نقدمطالب من درنقداحادیث است من درابتدامطلب این دوست عزیزکه بدون عنوان است ازوبلاگشان قیدمی کنم سپس نظرخودرابیان می کنم.
شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧ بدون عنوان نویسنده محمدبی نام(نام وبلاگ:نورافشانی های ما)
آدرس وبلاگ : http://mszi.persianblog.ir/
مطلب زیر به درخواست یکی از دوستان و برای تحلیل مطالبی در نقد احادیث(در وبلاگ http://chera2chera.blogfa.com/cat-2.aspx) نگاشته شده است. قبل از مطالعه مطلب، مراجعه به وبلاگ مذکور برای فهم موضوعات الزامی است.
1. اگر به ساختار کلی و محتوایی مطالب ذکر شده درباره احادیث و نحوه اقتباس از سنت نبوی توجه کنیم، مطالب مطرح شده تا حدود بسیاری(اگر نگوییم دقیقا) درست هستند. آنچه به صورت اجمال در این باب مطرح شده است حاوی این نتایج است که:
الف. اولین منبع ما برای شناخت و فهم دین اسلام قرآن است.
ب. دومین منبع برای شناخت دین احادیث نبوی است، با این تفاوت که احادیث نبوی خطاپذیر و تحریف شدنی هستند و استقرا و استنتاج از آنها نیازمند بررسی دقیق و آشنایی به "علم الرجال"(علم تعیین صحت و سقم حدیث) است.(لفظ "علم الرجال" از نویسنده مطلب است،این اصطلاح، متعلق به یکی از اجزاء علم تعیین صحت و سقم احادیث است نه این علم به شکل عام)
ج. سومین منبع یعنی کتب تاریخ و سیرت نبوی نیز دارای اعتبار و ارزش است، اما برای بررسی و نتیجه گیری از آن دقت و موشکافی بیشتری لازم است، چرا که تدوین و شکل گیری این کتب و منابع با موشکافی کمتری از سوی علمای اسلام همراه بوده و احتمال ورود روایات دروغین در آن بیشتر است.این 3 بخش مطرح شده، کاملا درست و منطقی است.
2. پس از این قسمت، نویسنده به آسیب شناسی فهم فعلی علمای مسلمان و تقسیم بندی انواع جهت گیری ها درباره قرآن و سنت پرداخته و سپس راهکارهایی برای اصلاح فهم مسلمین از دین ارائه داده است. با مطالعه این بخش می توان به نوع نگاه نویسنده به سادگی پی برد. نویسنده در این بخش مانند بسیاری از دیگر دینداران روشنفکر معاصر(شاید اصطلاح روشنفکر به معنای دقیق آن در اینجا دارای مصداق نباشد، اما به دلیل رواج آن،معنا را به درستی منتقل می کند) و به دلیل عدم اطلاع کافی از دیدگاههای مختلف اسلامی، در گروه بندی عقاید و نقد آنان دچار اشتباهاتی شده است. مختصرا به نکاتی در این باره اشاره می کنم:
الف. نویسنده موضع گروهی موسوم به "اهل حدیث" را تعصب سنتی و قرار دادن حدیث به منزله وحی و تبعیت بی چون و چرا از آن توصیف کرده و مدعی شده است که این گروه به هر حدیثی عمل می کنند خصوصا اگر در منابع معتبر ذکر شده باشد. این ادعا به تمام معنا بی ارزش است! به نظر می رسد نویسنده تمام اطلاعات خود در باب اهل حدیث را از منابع شیعه و یا روشنفکران می گیرد و از عقاید اهل حدیث کاملا بی اطلاع است. اهل حدیث در پذیرش احادیث صحیح سختگیر و دقیق هستند و اتفاقا گاه در این باب به افراط متهم می شوند. هیچ حدیثی را بدون تحقیق درباره صحت و سقم آن نمی پذیرند و از نام این گروه(اگر بتوان آنان را گروهی خاص دانست) پیداست که متخصصین علم حدیث هستند. اما اینکه احادیث را به منزله وحی قرار می دهند نیز نادرست است. برای این افراد(یا عموما اهل سنت) عمل به حدیث "صحیح" واجب است و این مذهب و روش همه علمای بزرگ تاریخ اسلام بوده

