تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تمامی احکام دین اسلام در قران است .

 

 تنها خدا خداست وتنها کلام او از اشتباه مصون است. بت پرستی هایی نوین به نام اشخاص ، روایات وخرافات باید از بین برود، باید این موضوع مورد شناسایی قرار گیرد چه شد که افراد، مذاهب ،حرکتها، روایات، تاریخ جنبه تقدسی پیداکردند وخدا شدند؟؟؟ این یعنی بتهای نوین ، بت هایی که درست است شکلهای خود را تغییر داده اند اما قالبها ، محتواها وهمان مفاهیم را درخود گنجانده اند. رسولانی که تنها وظیفه پیام آوری وبیان ورساندن پیام خدایی را داشتند،چه شده که پیامهایی دیگر به آن می چسبد آیا اگر این پیام هم می خواست خدایی باشد چرا ازهمان روز اول در کنار کلام خدا حفظ نمی شود وچرا همانند کلام خدا همان ظرفیت ها را باخود ندارد؟

من قبلا با مطالب بسیاری در مورد نقد وبررسی حدیث وروایات از منظر اسلام موردبررسی قرار دادم. با این وجود به نظرم حجم آن زیاد آمد که در مراجعه دوستان برای خواندن وفهم آن دچار مشکل می شدند برای همین از دوست عزیزم زد ایکس نویسنده قرآنی وبلاگ تعبد خواستم که دراین ارتباط مقاله ای کوتاه بنگارند این دوست عزیز لطف کردند ومقاله ای زیبا در این ارتباط نگاشته اند که برای خوانندگان می گذارم

 بااین وجود برای فهم وبررسی بیشتر دوستان را به مطالب دیگر که دراین ارتباط دراین وبلاگ قید کرده ام ارجاع می دهم. باتشکر از نویسنده خستگی ناپذیر وبلاگ تعبد. ابتدا نطر خودم که در وبلاگ ایشان اعمال کرده ام قید می کنم سپس مقاله ایشان را، تا دوستان قبل از مطالعه سئوالات را مد نظر داشته باشند.

 

دوست عزیز سلام

 

می توانید مطلبی جامع وکوتاه در یک مقاله نسبت به نقد حدیث واینکه جزئی از دین نیست بنگارید واین جملات ونقدها که از مدافعین احادیث هست مد نظر داشته باشید

1-کلماتی درقرآن که اطاعت از رسول وبیان قرآن از سوی پیامبرش ذکر آن رفته یاهرکلمه ای که ربطی به این ارجاعها داشته باشدمثل اینکه چگونه پس پیامبر الگو می شود یا.....

2- آیا اگر حدیثی با قرآن تضادی نداشت و در بینش و اخلاق و...ما تضادی ومشکلی نداشت چرا نپذیریم وچه مشکلی مگر ایجاد می شود.حتی دربسیاری ازموارد مفید هم امکان دارد داشته باشد. یعنی نه تنها چیزی ازدست نمی رود چیزی هم بدست می آید.

3-بسیاری از مسائل درقرآن نیامده یا به طورکلی بیان شده وذهن را اقناع نمی کند این به خصوص در مسائل عبادی احساس بیشتری می شود.

4-خود قرآن هم بادلایل وسند مثل احادیث استفاده می شود که ازخود پیامبر نقل وروایت شده است وکدام لفظ ولهجه برای بیان درست است

5-برای فهم واژه ها وکلمات مگر نباید به همان تاریخ یا احادیث مراجعه کرد چون از دل خود قرآن یا ادبیات حال عرب که ارضا صورت نمی گیرد

من خود مسائل بسیاری در وبلاگم داشته ام اما خواست من این است که مقاله کوتاه وجامع باشد

6- خود اگر موردی می دانید که ذکر نشده به آن اضافه کنید

باتشکر نویسنده چرا؟

 

چیزی که فراموش کردم ومد نظر داشته باشید

قبول حدیث چه لطمات وصدماتی ایجاد می کند و چه تناقضات وتضادی با قرآن دارد

لطف کنید دو موضوع دیگر هم درنظر داشته باشید

اول اینکه آیا نمی توان حداقل به اندازه تاریخ هم از احادیث سود برد وبدان نگریست ونمی توان منکر به وجود آمدن آن در تاریخ شد

دوم آیا این همه مسلمان در تمامی اعصار وقرون به اشتباه رفتند ودرحال حاضر هم همه به اشتباه وراه شرک در پیش دارند وتنها عده ای قلیل به این موضوع پی بردند

این را مد نظر داشته باشید که استفاده از خود تاریخ یا احادیث به گونه ای نباشد که برضد اصل پذیرفته شده نزد خودتان باشد

هروقت مقاله آمده شد منو با خبر سازید درصورتیکه به این موضوع نمی خواهید بپردازید بازهم منو مطلع کنید

 

تمامی احکام دین اسلام در قران است .

 

منبع : http://www.zxcv1115.blogfa.com/

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 فأين تذهبون إن هو إلا ذكر للعلمين لمن شاء منكم أن يستقيم وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العلمي

پس كجا ميرويد؟  قرآن فقط تذكري براي تمام انسانها است. براي کسي از شما كه بخواهد راه راست را بشناسد.و فقط چيزي ميخواهيد كه خدا، صاحب اختيار جهانيان آن را بخواهد.

 عده ی افرادی که به یک مذهب ایمان آورده اند  دلیلی بر ارزش گذاری  آن عقیده نیست متاسفانه این تقلید از روش های  ابا ء اجدادی و نگاه به اکثریت  است که اصلی ترین بهانه های   کثرت و قلّت پیروان ادیان و مذاهب موجود می باشد   این دقیقا همان طریقه ایست که خداوند ما را از دنباله روی  از آن نهی فرموده است .

 وإن تطع أكثر من في الأرض يضلوك عن سبيل الله إن يتبعون إلا الظن وإن هم إلا يخرصون(116/الاَنعام)

اگر از بيشتر كسانيكه در زمين هستند اطاعت كني تو را از راه خدا منحرف ميكنند. آنها فقط از گمان پيروي ميكنند و فقط حدس ميزنند.

 وإذا قيل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لا يعقلون شيءا ولا يهتدون(170/البقره)

وقتي به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده (از كتاب الهي) پيروي كنيد ميگويند: ما از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروي ميكنيم. اگر چه پدرانشان حقيقت را نشناخته و هدايت نشده باشند.

 ما اجازه نداریم  که به خاطر آنچه  گذشتگان و اکثریت می گویند و یا آنکه نام محمد به عنوان یک انسان صالح  پشت قران است بپذیریم که قران کتاب خداست ، بلکه همانگونه که ما  خداوند را از طریق ندای فطرت و تحقیق عقل خود شناخته ایم  باید به قران هم  به عنوان مدعی نمایندگی  و سخنگویی خداوند  به همین  روش  ایمان بیاوریم دستور خود قران هم بدینگونه است که تنها تعقل می تواند ما را به اصالت  آن مطمئن سازد .

 إنا جعلنه قرءنا عربيا لعلكم تعقلون(3/الزخرف)

ما آن را قرآني بزبان عربي (زبان شما عربها) قرار داديم تا در آن تعقل كنيد (درباره آيات آن فكر كنيد).

 كذلك يبين الله لكم ءايته لعلكم تعقلون(242/البقره)

اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما شرح مى‏دهد; شايد انديشه كنيد!

 در حقیقت قبول هر اعتقادی اگر بر پایه این  دو اصل مهم نباشد نمی تواند نامی   جز تقلید کور کورانه از اکثریت و پیروی از اباءاولین   به خود بگیرد   . سرگذشتهای و نقل قولهای  تاریخی و هر چیزی که خارج از عقل و فطرت  ما  باشد اثبات کننده  وجود  خدا و اصالت قران نمی باشند    بلکه خدا به واسطه دقت ما در  آفریده هایش و قران هم به وسیله تحقیق و مطالعه در  محتوایش است   که برای ما ثابت  میگردد  . شما اگر در مقابل این پرسش قرار بگیرید که وجود خدا را چگونه و بر چه اساسی  ثابت می کنید ؟ نمی توانید در پاسخ بگوئید که چون تاریخ و دیگران آن را به ما سفارش کرده اند  پس ما هم  آن را  پذیرفته ایم    ! بلکه صحیح و درست آن است که عقل را وسیله ای برای اثبات دعوت فطرت خود قرار دهیم و از این طریق سعی کنیم به پرسش سائل ،  پاسخی مناسب بدهیم .در واقع  قران چون خود را به عنوان یک اعجاز به ما معرفی کرده پس  باید خود هم   بتواند  ادعایش  را به واسطه آیات و محتوایش   ثابت کند و بعد ازاین  تحقیق درونیست   که قران اجازه پیدا می کند  که  مرجع  و اساس  قوانین و روش دین ما محسوب گردد  .

 گفتیم که همانطوری که این تحقیق  ما را به شناختی در باره  نیرویی مدبر وبا اراده ایی  مطلق که اورا  آفریدگار جهان می شناسیم  راهنمایی می کند  قادر است با همان طریقه   کتابی که مدعی ست  فرستاده و رسول خداست را برای قبول ذهن ما آماده و مهیا سازد   سپس از همین کتاب  در می یابیم   که خداوند از ما چه می خواهد و چگونه می توانیم مسلمان و تسلیم شده واقعی امر او شناخته شویم  در این پرسه دیگر ما کاری نداریم که قرائت و تفاوت در نسخه برداری آن چگونه بوده و  یا از چه طریقی این کتاب  جمع آوری گردیده است بلکه مهم حاصلی است که همکنون در طاقچه خانه هایمان جای گرفته  و ما آن را به عنوان کتاب خواندنی خدا یعنی  قران می شناسیم  آنگاه ما دیگر آن را  بدون هیچ  واسطه ای می پذیریم چون به خوبی درک می کنیم که قران همانی را می گوید که فطرت همه ما از همان دوران کودکی ، گرایشی نا خود آگاه به آن داشته است  یعنی توحید و خداجویی .

سپس  وقت  آن است  که به جزء جزء این کتاب توجه ای نمائیم   در همین کتاب است که به ما امر  شده  پیروی از حدس و گمان ، ایمان ما را تباه می سازد و هیچ گونه حقیقتی درشک و ظن  و سنتهای که از آن استخراج  می شود وجود ندارد  .

وما لهم به من علم إن يتبعون إلا الظن وإن الظن لا يغني من الحق شيءا(28/النجم)

در صورتيكه علمي به اين حرفي که ميزنند ندارند. فقط از گمان پيروي ميكنند. در صورتيكه گمان انسان را به اندازه ذره‌اي از حقيقت بي ‌نياز نميكند.

 در واقع موضوع مهمی که قران ما را به سوی آن راهنمایی می کند  این است که بر اساس گفته ها و شنیده های دیگران  هرگز سخن و قانونی  را به خداوند نسبت ندهیم (  توجه کنید) همه مشرکین در طول تاریخ مدعی بودند و هستند که  بدعتهایی مذاهبشان ،  مطابق با  رضا  و خواست خدا بوده است ! آنها با نام بردن از واسطه ها و صالحینی ، عقاید شرک آمیزخود را  رنگ و بویی دینی می دهند و چون این تدین آنان همراه با تعقل و بصیرت و یقین نبوده   پس حاصلش همین تفرقه و اختلافی می شود که همکنون در جوامع به اصطلاح اسلامی  می بینیم . موضوعی که به آن باید توجه کنیم این است که در  قبول و یا رد  یک حدیث در قالب احکام تعبدی دین خوبی و یا بدی آن حدیث ، برحسب  سلیقه مان ،  اهمیت چندانی   ندارد بلکه مهم مطابقت کامل  آن با قران است که باعث می شود آن حدیث پذیرفته شود .همانطوری که می دانیم در تمامی نوشته ها و گفته هایی که از گذشتگان به جای می ماند و یا حتی  مربوط به حال می باشد جملات خوب و نصایح ارزشمندی هم وجود دارند منتها ما اجازه نداریم که هیچ کدام از آنها را به  خداوند نسبت دهیم چون سخنی که به خداوند منتسب می گردد دیگر از حالت یک نصیحت خشک و خالی خارج می شود و به یک حکم تعبدی و " ما انزل الله " تبدیل می گردد و آنگاه  یک حکم تعبدی شرایط خاصی پیدا می کند  من جمله   تغییردر آن غیر مجازاست  و عمل نکردن به آن گناه محسوب می شود ( بازهم دقت کنید ) به طور مثال  وقتی که خداوند به ما  دستور می دهد  که " گوشت حیوانی  که به نیت  غیر خدا قربانی  گردیده حرام است " . شما دیگر حق ندارید که در اجرای آن چون و چرا بیاورید چون این حکمست که از جانب  خدا صادر گردیده و حق دخل و تصرف در آن به هیچ وجه برای ما مقدور نیست و عمل نکردن به آن به هر دلیلی  که در قران ذکر نشده ، تمرد و نافرمانی  از دستور خداوند محسوب می گردد ولی ما با قبول تاریخ ( سنت ) به عنوان منبع دوم دین آمده ایم   و انبوهی از شایعات و ظن و گمان را در کنار قران  قرار داده ایم  و بعد آنچه  را که موافق سلیقه خود شناختیم را  به خداوند و دین اسلام  نسبت داده ایم  که این عامل اصلی دروغ بستن به خدا می باشد  به عنوان مثال علمای شیعه بر اساس حدیث زیر  تعداد زیادی از آبزیان را بر خود و مقلدینشان حرام کرده اند

امام صادق فرمود: خداوند جمعى از يهود را مسخ كرد.آن ها را كه درراه دريا مسخ كردبه صورت ماهى بى پولك ومارماهى وغيراين ها مسخ كرد وآن ها را كه در خشكى مسخ كرد، به شكل ميمون ، خوك و حيوانى مانند گربه و خزنده اى مانند سوسمار و... در آورد. (خوردن آن حرام است.)

در صورتی که خداوند در آیه زیر به وضوح  می فرماید که :

احل لكم صيد البحر وطعامه متعا لكم وللسيارة وحرم عليكم صيد البر ما دمتم حرما واتقوا الله الذي اليه تحشرون [5:96]
تمام موجودات دريايي براي خوردن شما حلال است. در تمام مدت حج، اين توشه سفر شما را فراهم مي كند. در طول حج شكار نكنيد. هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد، يكتايي كه نزد او احضار خواهيد شد.

مي بينيد که آنها بر اساس يك حديث مسخره ، حكم خداوند را نسخ مي كنند  . بدی احادیث و روایات آنجا جلوه پیدا می کند که بخواهد سخنی  را به خدا منتسب کند و یا تفسیری را به کتابش  تحمیل کند و با شان نزولی مفهوم آیات را به نفع فرقه و گروهی خاص تغییر و تلبیس نماید  . این اجازه به تاریخ داده نشده است و سنت پيامبران هم راه و روشی  نیست که از حدس و گمان و نقل قولهای تاریخی استخراج شود بلکه این کتاب خداوند است که سنت پیامبران   را برای ما روایت می کند   و ما را به  انجام آن سفارش نموده است اسوه بودن  ابراهیم و محمد و پیروانشان  هم در قالب  همین تعالیمیست که قران برای ما آن را بازگو کرده است  .

إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العلمين(131/البقره)

هنگامي كه خداوندِ ابراهيم به او گفت تسليم شو، ابراهيم گفت تسليم صاحب اختيار همه مردم جهان شدم.

این سنت صحیح  پیامبران  و هر انسان مومن دیگری ست یعنی تسلیم محض شدن  در مقابل اوامر مولا و ارباب خود ،   ولی سنت دروغینی  كه مي گويد پيامبر بعضي از نمازها را با صداي بلند مي خوانده و بعضي را با صداي آهسته  بشدت مخالف دستورات  پروردگار است  چون قرآن در اينباره رعايت حد اعتدال را سفارش نموده است  وقتي خداوند راجع به نحوه خواندن نمازحكمي ندارد ، بدان مفهوم است كه نخواسته براي آن قالب تعيين كند ، اگر چه هيچ اشكالي هم ندارد كه بنده در اينباره از روشی که می دانم صحیح و مطابق با قران است هر چند نامش را هم  سنت پیامبر گذارده اند (  در هنگام جماعت و يا در خلوت خود) پيروي كنم ولی آن سنتي كه جز ماهي پولك دار و ميگو همه آبزيان را حرام اعلام مي كند سنت شیطان است چون حكم قرآن بر حليت موجودات آبزيست. آن سنتي كه صد ضربه تازيانه زن و مرد زنا كار را به مرگ بوسيله ضربه هاي سنگ مبدل مي كند تبعیت از سنت فرعون و جنایتکاران تاریخ است .

 موضوع خیلی ساده است ولی چون عقاید ما رنگ و بویی از تعصبات فرقه ای به خود گرفته درک آن برای ما مشکل گردیده است  تاریخ تجربه خوبیست واز آن می توان پندهای خوبی گرفت ولی همه می دانیم  که تاریخ  ( سنت ) و  نقل قولهای تاریخی ( حدیث ) و داستانهای تاریخی ( روایت ) مساوی با حدس و گمانند  و هرگز نمی تواند منبع خوبی برای نسبت دادن کلامی به الله  باشد در واقع همه مشرکینی  که قبلا  بر اساس تاریخ و اوهام خود  سخنان و قوانینی را به دین و خدا نسبت داده بودند هرگز  مدعی بدی این قوانین   نبوده اند بلکه با ادعای آنکه تشخیص آنها بر این است که این حدیث خوب و صحیح می باشد   پس نتیجه گرفته اند که می توان  به واسطه نامهای صالحینی که پشت آن حدیث قرار داده اند  قانون استخراج شده از آن را  به خداوند  نسبت دهند   !   در صورتی که خداوند هرگز تاریخ و نقل قولهای گذشتگان  را به عنوان ماخذ و منبع مطمئنی برای انتقال  ( ما انزل الله ) معرفی نکرده  است . فلانی به فلانی گفت که از بهمان کس شنیده آن هم از طریق دهها واسطه خیالی و واقعی  به هیچ وجه قابل اطمینان و معقول نیست. در حقیقت  تاریخ ،  تنها منبعیست  که هر انسانی می تواند به داستانها و افسانه ها و نصایح و تجربه هایش گوش فرا دهد و طبق تشخیص خود درس  بگیرد ولی هرگز این راوی قدیمی آنچه  را که  اتفاق افتاده صحیح و کامل برای ما نقل نمی کند   بنابر این تاریخ به هیچ وجه مرجع صدور احکام تعبدی دین محسوب نمی گردد همانطور که کسی هم جز خداوند حق اینکار را ندارد .

یک عبد خالص تنها در مقابل فرمان مولای خود باید  تسلیم محض و مطیع مطلق   باشد و  این تنهایی اگر با هر  استثنائی حتی اگر نامش محمد ابن عبد الله باشد آمیخته شود دیگر نمی توان فاعل آن را بنده مخلص  خداوند  نامید چون او شریکی در قانون گذاری برای خداوند تصور کرده  که اجازه پیدا می کند   در کنار خدا برای اواحکام  شریعت و دین صادر کند   علمای مذهبی هم همین کار را به نام پیروی  از سنت رسول الله انجام می دهند  و  در مقابل احکام و قوانینی که از  تاریخ ( که اسم مذهبی آن را سنت گذارده اند)  استخراج کرده اند  به همین شیوه   و طریق بر خورد می کنند  یعنی بر می دارند  و همانگونه که آیه ای از قران می تواند برای ما حدود تعبدی و تغییر ناپذیر دینی  تعیین کند به همان صورت به واسطه  یک حدیث و روایت حکمی صادر می کنند که متابعین باید بدون چون و چرا آن را به اجرا در آورند  و این کار حقیقتا  مساویست با نبود یقین و اطمینان برای نسبت دادن کلام و دستوری  به خداوند  ، که در مقابل  قران هم  این عمل را  به عنوان دروغ و افتراء بستن به خدا به ما معرفی کرده است چون هیچ گونه علم  و یقینی که همانا آیات قران پشتوانه آن  باشد بر تائید صدور آن وجود ندارد .

قل أرءيتم ما أنزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراما وحللا قل ءالله أذن لكم أم على الله تفترون(59/يونس)

بگو نظر شما درباره خوردنيهائي كه خدا براي شما نازل كرده و شما قسمتي از آن را حرام و قسمتي را حلال كرده‌ايد چيست؟ بگو آيا خدا چنين اجازه‌اي به شما داده است؟ يا بخدا افترا ميزنيد؟

مجوز هایی  که خداوند  مقرر کرده تا  به وسیله آنها  حرام و حلال دین را تعیین کنیم همگی در  قران که علم و یقین است جمع گردیده و اگر به اشتباه ما به جای قران که کتابی محافظت شده از جانب خداوند  می باشد  برای اطلاع از فرامین خداوند به سراغ منابع غیر و متفرق  برویم در واقع کسانی را که این کتابها را تالیف کرده اند را به عنوان همتا و شریک خداوند در پرستش  و فرمانبرداری قرار داده ایم  که این مساوی با شریک قرار دادن آنها در کنار خداوند است   در واقع غیراز آنچه خداوند به واسطه کتب آسمانی برای ما نازل کرده ما بقی در قالب حق و هدایت قرار نمی گیرند و آیه 35 سوره یونس هم به این واقعیت اشاره می کند که جمله مشرکین هستند  که در انتظار هدایتی از جانب غیر خدایند که به آنها برسد  .

قل هل من شركائكم من يهدي إلى الحق قل الله يهدي للحق أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي إلا أن يهدى فما لكم كيف تحكمون(35/يونس)

بگو از اين شريكاني كه براي خدا تصور ميكنيد كسي هست كه براه حق هدايت كند؟ بگو خدا براه حق هدايت ميكند. آيا كسيكه براه حق هدايت ميكند سزاوار اين است كه پيروي شود يا كسيكه هدايت نميكند مگر اينكه خودش هدايت شود؟ شما را چه شده؟ چگونه نظر ميدهيد؟

بنابر این چون قران نماینده و سخنگوی خدا در نزد ما محسوب می شود  پس اطاعت  خالصانه از  قران به معنای فرمانبرداری مخلصانه  پروردگاریکتا   می باشد و مطمئنا در این کتاب خداوند برای تعبد و اطلاع از دستوراتش ما را به سراغ منبعی مثل تاریخ که سراسر تغییر و اختلاف است  دعوت نمی کند .تاریخ و هر چیزی که از آن منشعب می گردد هرگز اجازه ندارد حلال خدا را بر ما حرام و حرام دین را حلال سازد، اجازه ندارد از غیب چیزی را به من اطلاع دهد ،  اجازه ندارد سخنی را به خداوند  نسبت دهد  چون ارزش این را ندارد که ( ما انزل الله ) محسوب شود   شاید در نگاه شما یک حدیث ، خوب و مناسب باشد و همچنین روش و سنت بر آمده از آن را به جا و مناسب  بدانید و بر همین اساس بخواهید  آن را به خداوند نسبت دهید ( در صورتی که اثری  از آن در قران نبینید  هر چند در ظاهر مخالفتی هم با  قران نداشته باشد )   خب شما با اینکار چیزی که اطمینان از آن ندارید را  به خداوند نسبت داده اید   و این یعنی همان با ظن و گمان و احتمال در مورد خدا و اوامرش  صحبت کردن ، در صورتی که " ما انزل الله " که یقین مطلق و  حامل دستورات خداوند است  شرایطی به خصوصی دارد  که از مهمترین آنها محکم ، مبین ، مطمئن ، بی مانند  ، مراقبت شده و علنی  بودن آن می باشد وقتی   کتاب قران یقینیست که ما با اطمینان می توانیم همه آیاتش  را به الله منتسب کنیم  پس هر کسی که در  راه قران باشد و تنها از آن پیروی کند می داند که خالصا همه آنچه را که پیروی می کند   از جانب خداوند برای او  نازل گردیده است .  ولی  تاریخی که هزاران اثرو بهانه باعث گردیده که  دگرگون و تغییر شده  تحویل ما داده  شود   چگونه می تواند به درجه ای از یقین برسد که حامل " ما انزل الله " محسوب گردد  ؟

منبعی به نام تاریخ  با آنچه که ما در خصوص " ما انزل الله"  گفتیم و قران هم آن را تائید کرده  هیچگونه مطابقت و سنخیتی ندارد . پس به صرف خوب بودن یک حدیث نمی توان آن را به خداوند نسبت داد ،تاریخ نباید جنبه تعبدی پیدا کند  و اجرا آن واجب و رد آن الحاد محسوب گردد  منتها  به شرط آنکه ما آن را به وحی آسمانی  نسبت ندهیم و صحیح و مطلق ندانیم و اجرای آن را بر خود واجب تعبدی نسازیم ،  اجازه داریم  با یک حدیث خوب به ما نند هر پند و اندرز دیگری و بدون توجه خاص به نقل کننده آن برخورد کنیم و از آن درس و عبرتی دیگر بگیریم . حديث و روايت و هر نقل قول دیگری زماني قابل قبول نخواهد بود كه ما بخواهيم از آن براي اطلاع از غیب و دانستن فرامین خداوند  استفاده ببریم   در غيراينصورت ممكن است يك حديث از لحاظ علمي يا ادبي نكات آموزنده خوبي را هم براي ما داشته باشد .

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه دوم اسفند 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

ترس از ترديد در قداست كتب حديث شكسته شد

 

يك محقق مصرى 653 حديث از محتويات معروفترين كتب حديث را نامعتبر دانست

 

دبي - العربیه .نت (فراج اسماعيل)

يك پژوهشگر اسلامى مشهور دو كتاب معروف حديث به نام صحيحين "بخارى و مسلم" را حاوى 653 حديث نامطمئن و عارى از الزام دانست. وى كه معتقد است طلسم ترس از ترديد در قداست و صحت مهمترين كتب نزد اكثريت مسلمانان جهان پس از قرآن مجيد را شكسته است مى گويد: "پيروى از چنين احاديثى براى هيچ مسلمانى الزام آور نيست".

اين پژوهشگر مصرى شخص گمنامى نيست. او جمال البنا برادر كوچكتر حسن البنا بنيانگذار جماعت اخوان المسلمين و فرزند عبدالرحمن البنا محقق احاديث نبوى است، 84 سال دارد و از صاحبنظران مطرح در انديشه هاى اسلامى معاصر است.

جمال البنا مى گويد: "من احاديث نامطمئن و غير الزام آور را حذف كردم. اما با يك حديث چنين نكردم و آن حديث جواز شير دهى به مرد بزرگسال است". گفتنى است با استناد به اين حديث رئيس سابق دانشكده ى حديث در دانشگاه الأزهر فتوايى را صادر كرد كه موجب بحث و جدل فراوان در محافل فرهنگى و مذهبى شد. بر اساس فتواى او " يك همكار زن براى محرم شدن با همكار مرد خود در محيط كارى كه جز آن دو ممكن است كسى ديگر حضور نيابد، مجاز است به همكار مردش شير دهد".

پژوهشگر مصرى به "العربيه.نت" گفت: حذف نكردن اين حديث به اين دليل نبوده است كه من آن را صحيح بدانم. اين مورد از دست من در رفته است. زيرا من اساساً "صحيح بخارى" را ملاك قرار دادم، چون هر چه در آن آمده ، در "صحيح مسلم" نيز ذكر شده است. حال آنكه حديث مذكور فقط در صحيح مسلم آمده است. از نظر من نيز از جمله احاديثى است كه "بعيد بودنش" ارجح است.

كتاب " تجريد البخارى و مسلم من الاحاديث التى لا تُلزم" (جدا سازى احاديث غير الزام آور از "بخارى و مسلم") كه از سوى جمال البنا در 342 صفحه در قطع بزرگ چاپ و منتشر شده است، از نظر نويسنده اش، "آرزويى بزرگ بود كه خيلى ها از آن سخن بميان آوردند، ولى تا به امروز كسى به آن جامه ى عمل نپوشانده بود". وى مى گويد: "رويگردانى از پاكسازى احاديث بويژه در مورد صحيحين ناشى از ترس افراد بوده است، نه عجز آنان. لذا بر خود لازم ديدم كه اين كار را بكنم."

جمال البنا اين كتاب را به رسول اكرم (ص) اهداء كرده واين تقديم را به مثابه ى "عذرى به پيشگاه پيامبر از آنچه كه نياكان ما در حق ايشان و احاديث مباركه ى حضرتشان مرتكب شده اند"، دانسته است. چرا كه "آنان احاديثى را صحيح پنداشته اند كه به مقام پيامبر لطمه وارد مى كند، يا بارگاه ربوبيت را خدشه دار مى سازد، يا از شأن ايمان اسلامى، قرآن مجيد و جامعه ى مسلمان مى كاهد.


وى گفت: "بحث من ايراد گيرى از پيروى مسلمين از سنت نبوى نيست. زيرا اين پيروى راه و روش ما مسلمانان است. اساساً پيروى از احاديث، يك پيروى رفتارى است نه گفتارى. من به هيچ حديثى كه انتساب آن به رسول اكرم (ص) ثابت شده باشد، ايرادى نگرفته و نمى گيرم. شرط من اين است كه حديث، عطر پيامبرى داشته باشد و با قرآن سازگارى نشان دهد. اما صد هزار حديث هست كه چنين خواصى ندارند، بلكه به نظر مى آيد كه بر اثر عوامل مذهبى، سياسى و اجتماعى زيادى به وجود آمده اند".

استناد به 4 مقدمه ى استدلال

اين پژوهشگر اسلامى گفت: "استدلال خود را بر چهار مقدمه ى منطقى استوار كرده ام: 1- اجماع علماى دين بر اينكه همه ى آنچه كه در صحيح بخارى آمده است نمى تواند صحيح باشد. 2- در زمان پيامبر اكرم (ص) و خلفاى راشدين نگارش حديث جايز نبود و در روايت آن نيز اصل بر كوتاهى سخن بود. 3- تحقيقات علمى يك انديشمند معاصر احتمال خطا در روايت حديث را ثابت كرد. مثلاً او با كامپيوتر شخصى اش تحقيق كرد كه تفاصيل حديث "أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله" (فرمان يافته ام كه با مردم بجنگم تا آنكه بگويند جز خداى يكتا خدايى نيست) در 265000 سبك وسياق آمده است. وقتى اينها را در 234 شيوه ى بيان خلاصه كرد، بازهم دريافت كه هيچكدام از اينها بى اما و اگر نيست. 4- مقدمه اى است كه به عنوان مثال در مورد ازدواج پيامبر عظيم الشان با حضرت عايشه در 9 سالگى مطرح مى باشد. اين يك دروغ بزرگ در كتابهاى حديث است".

وى افزود: "ذكر همين مقدمات استدلال 80 صفحه را به خود اختصاص داد، ليكن ضرورى بود. به سادگى نمى توان خواننده را از قداست دنياى بخارى، كتابى كه پس از قرآن مجيد، صادقترين كتابها نزد مسلمين است، به فضاى نقد و حذف صدها حديث موجود در آن منتقل كرد، مگر آنكه زمينه چينى لازم براى اين كار فراهم شود".

جمال البنا توضيح داد كه بعضى از احاديث را به اين دليل رد كرده است كه آنها را به اصطلاح فقهاء از "اسرائيليات" ديده است، بعضى ها را نيز به اين سبب نپذيرفته است كه به اعتقاد وى از شان ذات الهى يا پيامبر گرامى اش مى كاهد. او گفت: "حداقل چيزى كه در مورد چنين احاديثى مى توان گفت اين است كه اينها الزام آور نيستند".

احاديث مربوط به تفسير قرآن

اين پژوهشگر گفت: "احاديث نمى توانند تفسيرگر قرآن باشند، اسباب نزول را بيان كنند و يا نحوه ى ناسخ و منسوخ بودن آيات را روشن سازند. زيرا قران، قطعيت ثبوت دارد. ليكن احاديث - حتى اگر صحيح باشند- نمى توانند بر منسوخ شدن آيه اى يا سبب نزول آن دلالت كنند. اين امر اشكال قالبى و محتوايى دارد. قالبى از آن جهت كه درجه ثبوت حديث از قرآن بالاتر نيست، و محتوايى از آن نظر كه منزلت و اعتبار حديث بر قرآن نمى چربد".


وى افزود: "با اين حال در مورد 53 حديث احتياط را بر صحت گذاشتم، كه
24تاى آنها در تفسير قرآن كريم، و11 تاى آنها در زمينه ناسخ و منسوخ بودن آيات و18 تاى آنها شامل احكامى مختلف در مورد مفاد قرآنى است".

جمال البنا 18 حديث قدسى را به يك سو نهاده است و اظهار مى دارد كه:" تنها به وحى الهى معتقد است". وى 28حديث را كه به اعتقادش مخل به عصمت رسول اكرم (ص) است كنار گذاشته و 4 حديث را متناقض با آيات متعدد قرآنى مبنى بر آزادى عقيده دانسته و رد كرده است. او همچنين 46 حديث را شامل افراط در بيم و اميد دادن و39 حديث را پايين آورنده ى جايگاه زن دانسته است. علاوه بر اينها از نظر وى 89 حديث در متن و سياق خود اشكال دارند.

اين محقق اسلامى مصرى مى گويد: "از مجموع 653 حديثى كه كنار گذاشته ام يك سوم شان تكرارى بوده است. گاهى تكرار تا هفت و هشت بار نيز رسيده است". وى معتقد است كه تلاشش "نخستين گام با نظم و روش صحيح است كه سنت را با ضوابط قرآن منضبط مى كند. ما را از احاديث ساختگى نجات مى دهد و يكى از مهمترين عوامل عقب ماندگى مسلمانان را از سر راه آنها بر مى دارد. اين موجب وهن سنت حقيقى نيست. زيرا سنت نمى تواند مخالف قرآن باشد و آنچه كه مخالف است بايد بدون ترديد كنار گذاشته شود. اگر چنين نكنيم به چيزى معتقد شده ايم كه با قرآن منافات دارد".

وى مى افزايد: "فكر مى كنم مانع اصلى را برداشته ايم و راه را براى نقد و بررسى ساير كتابهاى سنت و حديث گشوده ايم. احتياط نشان دادن در صحت هر حديث در صحيح بخارى به منزله محتاط بودن در برابر ده حديث از ديگر كتب غير صحيحين است.

 

منبع : العربیه

http://www.alarabiya.net/articles/2008/12/18/62320.html

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

بازهم به سراغ نقداحادیث می رویم

 

دوست عزیزی به نام محمدرضاباتوجه به احادیث وتاریخ ،روندسیرآن را،آن هم باتوجه به دیدگاه بیشترشیعی مسئله رابررسی کرده اندوبعدازنقداحادیث اهل سنت ازخوبی های تشیع ونیازبه احادیث بیان می کننددرحالیکه بایدگفت زمانیکه می گوییدبشریت ازدسترنجی که بایدمی ماندوبایدبرای بشریت باشدونبایدمحروم بماند!سئوالی که پیش می آیدچراخداحفظ نکرد؟چراقرآن راحفظ می کندامااحادیث رانه؟وچگونه زمانیکه خودبوسیله همان تاریخ وضع اسف باری رابرای کتابت بیان می کنیدازهمان احادیث سودمی بریدشمااینگونه انگاربیان داریدمادورانی داشتیم که وضعیت وخیم بودیااحادیث کتابت نمی شدیادچارتقیه بودیدیانمی دانم ممانعت ازاحادیث بودوبه خصوص خلفابعدازپیامبراین دستوررادادندیاجعل احادیث بودو...حالابیاییدازاین احادیث که درآن زمان استفاده می شداستفاده کنیم این که شدتناقض ودورزدن .همچون این است که بگوییم سقراط گفت مردم یونان دروغگوهستندوخودسقراط هم یونانی بودچه نتیجه می گیرید؟!این شدتناقض ودردورباطل افتادن ؟به هرحال میزان ومعیارماقرآن است همان طورکه قبلاباپستی باتدبردرقرآن به روزشدیم این موردرابیان کردیم وشماضرورت رابایدباتوجه به قرآن بیان کنید.ضرورت بااحادیث وحرف چهارتاآخوندوبه ظاهرعالم یاتاریخ یاازدل احادیث مشخص نمی شودبلکه بادلایل منطقی وقرآنی وبااستدلال ودلیل وبرهان آوردن مشخص می شود.

وبلاگ مطالعات تاریخ(وبلاگ محمدرضا):

http://www.historicalstudies.parsiblog.com/

 

امادراینجامابازتعدادی نگاههاپیرامون احادیث که دوستان ارائه داده اندبیان می کنیم.امابه نظرمن احادیث ازجهت تاریخی نه منبعی بعدازقرآن بایدبررسی وباشدوهمان دیدگاه وبررسی که نسبت به تاریخ می شودمی توان نسبت به احادیث داشت وبایددانست اصل قرآن است وبایدبراساس زمان ومکان تفسیرگرددونیازی به وجوداحادیث نیست.البته من نسبت به بسیاری ازمطالبی که این دوستان عنوان کرده اندقبلادروبلاگم آورده ام(آرشیوموضوعی نقداحادیث)

پیروی ازخداوپیروی ازرسول http://www.onlyquran.blogfa.com/

سنت رسول الله اخذقرآن است http://majid39.blogfa.com/

از قرآن نترسيد! http://gulnarbahar.blogfa.com/post-205.aspx

آيا فرشته ى وحى خسته شد ؟! http://gulnarbahar.blogfa.com/post-206.aspx

 

 

مجموعه این نقادی دریک فایل برای دانلودکلیدکنید 

 

امامادوستی داشتیم قبلادروبلاگ نورافشانی های ما که می خواستنددرپاسخ نسبت به نقداحادیث وبلاگ چرابرآیند.امادیدیم که ایشان درواقع پاسخی ارائه نداده بودندوبیشترمطالب ارائه شده ازسوی سازمان موحدین آزادیخواه رانقدکرده بودندوآن هم نقدی نبود.این دوست عزیزوبلاگی دیگردرست کرده اندباعنوان اعتقادات ودراین وبلاگ همان مطلب راباعنوان نقدمطالب سمابیان کرده اند(برای دیدن پاسخ مانسبت به این مطالب ایشان به آرشیوموضوعی قسمت نقداحادیث مراجعه کنید)امااین دوست عزیزمطلبی دیگردرمقابل این نقدمادروبلاگشان باعنوان پاسخ به وبلاگ چرانگاشته اند؟دوستان برای دسترسی به این مطلب می توانیدبه وبلاگ ایشان مراجعه کنند

 

وبلاگ اعتقادات         

http://mszi.blogfa.com/

 

اماابتدانظراین دوست عزیزرابیان کرده وسپس نظرخودم رادرپایان بیان می کنم:

 

 

پاسخ به وبلاگ چرا

 

نویسنده وبلاگ "چرا" در مطلبی به پاسخگویی به بحث مطرح شده در این وبلاگ پرداخته است. ضمن تشکر از توجه و التفات ایشان، توضیحاتی را در این زمینه ارائه می کنم:

آنچه من در مطلب خود و در تحلیل مطالب نقل شده در وبلاگ چرا نوشته ام، فقط  مطالب منسوب به سازمان موحدین آزادیخواه(سما) را در بر می گیرد و به دیگر مطالب مندرج در وبلاگ چرا بی ارتباط است. همانگونه که در ابتدای مطلبم اشاره کرده ام، آن را به درخواست دوستی که به این مطالب اشاره داشت نوشته ام، و تصورم هم این نبود که  دیگری آن را مطالعه کند. در نتیجه برخی مطالب را با توجه به پیش زمینه های ذهنی همان دوست عزیز نوشته ام. مقصود از "نویسنده" در مطلبم، نویسنده مطالب "سما" ست نه  نویسنده وبلاگ، و کل مطلب در پاسخ به مطالب سما نوشته شده است. در نتیجه در این زمینه باید از نویسنده وبلاگ و دیگرانی که مطلبم را خوانده اند عذرخواهی کنم. به هر حال، پاسخ نویسنده محترم وبلاگ "چرا" مرا واداشت با وجود کمبود وقت برخی از دیگر مطالب وبلاگ را بخوانم، و سعی می کنم تا حد امکان مختصر پاسخ دهم.

1. بحث اول نویسنده درباره تعیین جایگاه احادیث در دین و اولویت بندی منابع و مصادر دینی است. قبل از پرداختن به ادعای مطرح شده توسط ایشان، لازم می دانم سوالی را مطرح کنم که پیش نیاز اظهارنظر و بحث در این مورد است، و آن اینکه تخصص نویسنده در علم حدیث در چه حدی است؟ گمان نمی کنم کسی مخالف این مسئله باشد که اولین شرط اظهارنظر و تحلیل درباره هر علم و مبحث و مکتبی داشتن اطلاعات کافی در آن زمینه خاص است. تفاوتی نمی کند که این علم چه موضوع یا طبقه بندی داشته باشد. علم حدیث(به بیان دقیقتر "علوم حدیث") نیز از این قاعده مستثنی نیست. در نتیجه قبل از اظهارنظر در این مورد لازم است بدانم که نویسنده از علوم حدیث چه می داند؟ در علم مصطلح چه کتبی را مطالعه کرده است؟ درباره تاریخ تدوین و شکل گیری حدیث چه می داند و دیگر علوم منشعب از حدیث را در چه حدی می شناسد؟ چه کتبی از مستخرجات، زوائد یا اطراف حدیث را مطالعه کرده است؟ هرچند از مطالب مندرج در وبلاگ و پاسخ های ایشان به مطلبم به سادگی می توان به میزان تخصص ایشان در حدیث پی برد، اما ترجیح می دهم خود ایشان در این زمینه توضیحاتی ارائه کنند. بدیهی است اظهارنظر در مورد جایگاه و موقعیت حدیث در دین محتاج تخصص در علوم حدیث است و نمی توان بدون داشتن اطلاعات کامل در این باب به نتیجه گیری پرداخت. اما اینکه احادیث نمی تواند برای بشر مفید باشد، و اینکه نمی توان آن را به عنوان دومین منبع پس از قرآن قرار داد، محتاج دلایل بسیار است، و در مورد آنچه نویسنده در بحث احادیث مطرح کرده است، در ادامه مطلب به آن خواهم پرداخت.

2. در مورد اشاره نویسنده به آگاهی از زحمات و ملاحظات محققین و علما در تاریخ اسلام، اشاره به دو نکته را لازم می دانم:

ا. ادعای اینکه زحمات علمای حدیث در تاریخ اسلام نباید نادیده گرفته شود، با این تحلیل که احادیث تنها جزئی از تاریخ هستند و منبع قابل اعتمادی در فهم دین به حساب نمی آیند، در تناقض آشکار است. دانشمندان و محققین در تاریخ اسلام همه احادیث را دومین منبع فهم دین می دانند و تلاشهای آنان در پیشرفت و ارتقاء علوم حدیث بر کسی پوشیده نیست. حال این که کسی بگوید از زحمات آنان آگاه است و سپاسگزار،اما این زحمات مهم نبوده و تلاشهای بیهوده ای انجام داده اند کمی مبهم و متناقض به نظر می رسد.

ب. جمله " منظورنگاه ازبعددیگری به احادیث است ونمی توان زحمات دیگربشریت راهم دردیگرمقوله های تاریخی نادیده گرفت واینگونه بیان نکرد"  صرفنظر از اشکالات دستوری آن، مبهم است و معنای مشخصی را منتقل نمی کند. نگاه از کدام بعد به احادیث؟ کدام مقوله های تاریخی؟ زحمات کدام گروه از بشریت؟ چه چیز را چگونه نمی توان بیان نکرد؟!

3. بخش سوم پاسخ نویسنده نیز بسیار مبهم و نامفهوم است. اولا مقایسه علوم نظری با علوم ریاضی مقایسه عجیب و نادرستی است. هرچند کلام ایشان در این زمینه درست است که هرکس با توجه به دیدگاه و پیش زمینه های ذهنی خود می تواند نگاه متفاوتی به مقوله های عقلی داشته باشد، اما مثالی که ارائه کرده اند کاملا نادرست است. تاکنون کسی نگفته است 2 ضرب در 2  مساوی 5 می شود، و پس از این نیز کسی چنین ادعایی نخواهد کرد، چون این مسئله مربوط به علم ریاضی است، و این علم ثابت است و دارای نتایج مشخص. ثانیا، با کنار گذاشتن این فرض، باقیمانده مطلب در تایید سخنان من است نه تکذیب آن! خود نویسنده تصریح می کند که استنتاجات عقلی ممکن است به نتایج متفاوت منجر شود، و ظاهرا مفهوم کلام ایشان این است که تحقیقات مبتنی برعقل صِرف، الزاما نتایج درست به دست نمی دهد. اما اگر مقصود نویسنده از این قسمت مطالب، عکس این ادعاست، خود ایشان باید این مسئله را تبیین کنند، چرا که ظاهر کلام ایشان در تایید ادعای من است.

4. مطلب شماره 4 ایشان، نتیجه سوء تفاهمی است که در ابتدای مطلب بخاطر آن عذرخواهی کرده ام. در نتیجه نیازی به پاسخ احساس نمی کنم.

5. جمله " بلکه بیشترمی خواسته بین قرآن،اهداف دین،ساختاردین که ازخودقرآن هم هست باوجوداحادیث دست به مقایسه بزندهرچندکه نسبت به عقل هم فضاهایی برای بیان درنظرگرفته است" را با وجود تلاش بسیار نتوانستم بفهمم. ممنون می شوم اگر نویسنده توضیح دهد که این جمله در مجموع به چه معناست. مقایسه چه چیز با قرآن؟ "با وجود احادیث" یعنی چه؟ فضاهایی برای بیان یعنی چه؟

6. سوال نویسنده :" شماازکجامی دانیدکه من هیچ تخصصی ندارم؟" را باید در دو قسمت پاسخ دهم:

ا. همانگونه که در ابتدای مطلب ذکر کردم، مطلب قبلی من کلا خطاب به مطالب "سما" بود، و نسبت عدم تخصص را نیز من به نویسندگان این سازمان داده ام، نه به نویسنده وبلاگ. اما با نگاهی به این جمله: "واگرمن تخصص ندارم اشخاصی که درسازمان موحدین آزادیخواه هستندومطمئنن افرادی دارای تخصص هم هستند"(جمله از نویسنده است و کلمه "مطمئنن" نیز از ایشان) باید گفت: اگر از نظر نویسنده، نویسندگان سما دارای تخصص بیشتری از ایشان هستند (یا اینکه کلا دارای تخصص هستند)، باید به حال تخصص و تعریف آن در ایران ما گریست!

ب. اما پاسخ به سوال ایشان ساده است. من نسبت عدم تخصص را با خواندن مطالب این عزیزان به آنان داده ام، و همین نسبت را به نویسنده نیز می دهم. میزان تخصص یا عدم تخصص و نوع نگاه و ساختار فکر شخص در مطالب او آشکار می شود، و برای طرح این ادعا که شخصی متخصص است یا نه، نیازی نیست ایشان را از نزدیک ملاقات کنیم، و نیازی هم نیست ایشان خود برچسب عدم تخصص به پیشانیش بزند، بلکه خواندن مطالب ایشان برای طرح ادعایم کافی است. در این زمینه توضیحات بیشتری ارائه خواهم کرد.

در مورد آقای طباطبایی، من منکر علم و اطلاعات ایشان نیستم، و دیدگاههای ایشان در تفسیر را تحسین می کنم، اما ایشان برای من تنها مرجع و عالم نیست، و با برخی از عقاید و نظریات ایشان موافق نیستم (به این معنا که نظرات علمای دیگر را ترجیح می دهم) . اما در پاسخ به این سوال که تخصص من چیست: رشته تحصیلی من علوم حدیث است. هرچند در ابتدای راه هستم و در حال آموختن، اما با علوم حدیث روزانه سروکار دارم(همچنین دیگر علوم دین) و می توانم به سادگی تشخیص دهم که چنین مطالبی از سر تخصص است یا ناآگاهی. در عین حال گمان نمی کنم این مسئله چندان اهمیتی داشته باشد، وقتی خود نویسنده معترف است که در این زمینه تحصیلات آکادمیک ندارد و شخصا تحقیق کرده است(با در نظر گرفتن فراوانی دانشمندان و منابع و مصادر در ایران!) و در نتیجه ایشان نیز تخصصی ندارد. و بالاخره در مورد قسمت آخر سوال ایشان در این بخش، این که دلایل من عقلی است یا نقلی: با نگاه به دلایل مشخص خواهد شد، اینکه قرآنی است یا حدیثی: دلیلی نمی بینم این دو را از هم جدا کنم، اینکه دینی است یا انسانی: سوال را نمی فهمم و نمی دانم مفهوم جداسازی دین و انسان در دلایل یعنی چه؟ و "دلایل انسانی" یعنی چه؟ اینکه تقلیدی است اجتهادی: هیچکدام، ظاهرا این سوال به این معناست که دلایل نویسنده اجتهادی است، و اگر چنین باشد، معنای آن این است که نویسنده هنوز معنی اجتهاد، تعریف و شرایط آن را نمی داند.و اینکه خدایی است یا انسانی: باز هم نمی دانم معنای سوال چیست. دلایل خدایی یا انسانی یعنی چه؟ ممنون می شوم اگر این دو لفظ توضیح داده شوند.

7. آنچه نویسنده در مورد اهمیت عقل بیان کرده است، ارتباطی به مبحث اولویت عقل و نقل ندارد. من مدعی نیستم که عقل مهم نیست یا نباید از عقل استفاده کرد. علمای تاریخ اسلام همه بر اهمیت عقل متفقند و مباحث عقلی را مفید می دانند، برخی علوم حال حاضر اسلام علومی کاملا عقلی است و در فهم متون کتاب و سنت نیز استفاده از عقل کاملا مفید و مورد تایید است. سوال این است:  اگر مفهوم یک حدیث با مفاهیم عرفی و عقلی امروز متناقض باشد، و حدیث از لحاظ اسناد و متن کاملا صحیح باشد باید چه کرد؟ آیا با وجود اطمینان از صحت حدیث می توان آن را رد کرد چون با عقل ما متناقض است؟ همین سوال در مورد آیات قرآن نیز صادق است. آیات بسیاری وجو د دارند که با عقل متناقض هستند. نمونه های ساده آن مسئله استواء بر عرش یا نگاه مومنین به خداوند است. آیا این آیات را آن چنان که هستند باید پذیرفت یا حتما باید تاویل شوند و آن را حمل بر تمثیل یا مجاز کرد؟ در مورد احکام نیز چنین است. بسیاری از آیات قرآن و احادیث از دید روشنفکران با شرایط دنیای امروز متناقض است. در چنین حالاتی اولویت با کدام است؟ عقل یا نقل؟ در این مورد در پاسخ نویسنده مطلبی نیافتم که قابل استفاده باشد، و توضیحات ایشان به این مسئله ارتباطی ندارد.

8. پس از مطالعه پاسخ ایشان، و بنا به توصیه ای که کرده اند، به مطالعه مطلب "گفتمانی پیرامون احادیث" پرداختم. باید گفت اگر این مطلب دیدگاههای نویسنده است و نه نقل قول از دیگری، تخصص ایشان از نویسندگان "سما"  به مراتب کمتر است و تحلیل ایشان از علوم حدیث بر فرضهای نادرست بسیاری بنا شده است، و ظاهرا ایشان بیشتر این اطلاعات را از عرف و تصورات عامه در ایران گرفته اند، نه منابع معتبر. این مطالب را در مجموع در حد پاسخگویی و بررسی نمی بینم، اما برای توضیح ادعایم در مورد عدم تخصص ایشان ناچاربه پیش فرضهای نادرست مطرح شده اشاره می کنم:

ا. در مورد اینکه احادیث برای امروز مفید نیستند، نویسنده توضیح و استدلالی ارائه نکرده است که بتوان بر مبنای آن قضاوت کرد، اما این جمله " احادیث سست وفروریختنی است یعنی هر لحظه ممکن است ضعیف یادروغ ازآب دربیاید" یکی از عجیب ترین ادعاهایی است که تاکنون با آن برخورد داشته ام. من نمی دانستم که علم حدیث علمی لحظه ای است و هر زمان از آن نتایج جدید می گیرند، و حدیثی که تاکنون متواتر بوده است ممکن است در یک لحظه ضعیف یا دروغ از آب در بیاید! نمی دانم این ادعای ایشان را باید چگونه ترجمه کرد، اما جهت توضیح، چنین ادعایی فقط با لفظ "مضحک" قابل وصف است. متون حدیثی که اکنون در اختیار داریم، از 3 حالت خارج نیستند: یا متخصصین علوم حدیث بر صحت آن متفق هستند، یا بر نادرستی و ضعف آن متفق هستند، و یا در این مورد اختلاف دارند. هر 3 نتیجه گیری ذکر شده، بر مبنای علمی با ساختار و پیکربندی مشخص است و در عصر حاضر نیز با احاطه به علوم حدیث می توان از طریق این علوم به بررسی درستی یا نادرستی احادیث پرداخت. این که احادیث ممکن است هر لحظه دروغ از آب در بیایند در مورد کسی صدق می کند که مستقیما به کتب متون حدیث مراجعه کند و بدون هیچ تخصصی احادیث را بخواند و آنگونه که دوست دارد آن را تفسیر کند، و البته با کمال تاسف این مسئله در ایران بسیار رایج است.

ب. اولین فرض نویسنده در قسمت دوم مطلب یعنی: "حضرت عمرازجمع آوری احادیث جلوگیری کرد" شاهد دیگری بر عدم تخصص ایشان و عدم مراجعه به منابع و مصادر است. این داستان به دلیل دامن زدن شیعه به آن و بزرگنمایی در ایران بسیار رایج و پذیرفته شده است، اما مراجعه به منابع علوم حدیث نشان می دهد که منع کتابت حدیث هرگز به آن شکلی که نویسنده تصور می کند وجود نداشته است. در زمان حضرت عمر اصحاب رسول الله در مسجد النبی و دیگر مراکز علمی جهان اسلام به نقل حدیث و افتاء بر مبنای احادیث می پرداخته اند. در برخورد با مسائل جدید در زمان ایشان، اولین سوال خلیفه دوم (رض) از شورای اصحاب این بوده که آیا کسی از قرآن یا سخنان(احادیث) رسول الله در این زمینه مطلبی به خاطر دارد؟ از حضرت ابوبکر، عمر و دیگر اصحاب احادیث بسیاری در کتب حدیث روایت شده است و از اصحاب، بزرگانی مانند ابوبکر، علی، جابر بن عبدالله و ... مصاحفی داشته اند که در آن احادیث رسول الله نیز وجود داشته است.تمامی این مسائل نشان می دهند که نه حضرت عمر و نه دیگر خلفا از کتابت یا نقل حدیث جلوگیری نکرده اند. در این زمینه برای کسب اطلاعات بیشتر و دقیقتر مطالعه کتاب "تقیید العلم" خطیب بغدادی و از علمای معاصر "تدوین السنه النبویه" از دکتر محمد بن مطر الزهرانی را توصیه می کنم.

ج. ادعای نویسنده دال بر اینکه بیشتر مسائل مربوط به احکام در قرآن بیان شده است، باز هم ادعایی است نادرست. خود نویسنده اشاره می کند که در مورد نماز و "میت" (مقصود ایشان از میت را متوجه نمی شوم) در قرآن توضیحات کامل ارائه نشده است. از ظاهر این ادعا چنین برمی آید که از نظر نویسنده باقی احکام در قرآن "کاملا" شرح داده شده اند. برای من بسیار جالب است بدانم که در قرآن زکات در چه حدی شرح داده شده است؟ چه میزان از مال را باید به عنوان زکات پرداخت کرد؟ پرداخت زکات باید سالانه باشد، ماهانه یا یک بار در طول عمر؟ چه کسانی باید زکات پرداخت کنند؟ در مورد حج چطور؟ بسیار ممنون خواهم شد اگر نویسنده مناسک حج را بصورت کامل و دقیق برایم از آیات قرآن شرح دهد. همچنین است جزئیات بسیاری از دیگر احکام قرآن. مثلا قطع دست سارق چه شرایطی دارد؟ آیا دزدیدن یک آفتابه در حالت فقر شدید مستلزم قطع دست است؟ چه مقداری از دست را باید قطع کرد؟ از مچ، آرنج یا تمام دست، یا هر دو دست؟! تاکید می کنم که طرح این مباحث هرگز به معنای کاستن از ارزش و اهمیت قران نیست(و من در حدی نیستم که کلامم از اهمیت قرآن بکاهد)، هدف ذکر این مطلب است که قرآن برای فهم دین لازم و در درجه اول است، اما برای فهم تمامی جزئیات کافی نیست و همچنین فهم مطالب آن مستلزم دانستن توضیحات و بیانات اولین معلم آن (رسول الله ص) است.

د. برخی از نکات دیگری که نویسنده به آن اشاره کرده است، مطالبی گاه درست و گاه نادرست هستند، اما هیچکدام برای اثبات بی نیازی به حدیث کافی نیستند. حداکثر نتیجه ای که از این مطالب می توان گرفت این است که باید در تعیین صحت و سقم حدیث و استناد به احادیث صحیح دقت کرد، و این مسئله کشف نویسنده و دیگر همفکران ایشان نیست. همه علمای تاریخ اسلام به این مسئله اذعان دارند.

ه. ادعای نویسنده در این مطلب دال بر اینکه قرآن کامل است، ادعایی درست اما ناکافی است. قرآن به اعتراف همه علما و محققین اسلام " کامل" است، اما به نظر می رسد نویسنده بین دو مفهوم کامل و کافی تفاوتی قائل نیست. بله قرآن برای فهم اصول دین و ساختار کلی اسلام کامل و جامع است، اما برای دریافت تمام جزئیات و تفاصیل شریعت صراحتا مومنان را به رسول الله ص ارجاع می دهد.

و. برخی از دیگر ادعاهای نویسنده بعضا عجیب و غریب و ناواضح هستند. ادعای اینکه "بسیاری ازاحادیث ازسوی افرادی بیان شده است که درزمان کودکی باپیامبربوده اندوازابتدای دعوت پیامبرودرتمامی مراحل زندگی پیامبرهمراه اونبوده اند" ادعایی عجیب و مبهم است. به نظر می رسد نویسنده در این زمینه به بسیاری از شرایط و واقعیات صدر اسلام بی توجه است. افرادی که در کودکی همراه رسول الله ص بوده اند درصد بالایی از راویان حدیث را شامل نمی شوند. همچنین ظاهرا نویسنده به این نکته بی توجه است که این افراد در جامعه اسلامی و در میان دیگر اصحاب احادیث را نقل کرده اند، و اگر احادیث نادرست و به زعم ایشان "کودکانه" نقل می کردند، اولین کسانی که به آنان اعتراض می کردند، قاعدتا بزرگان اصحاب بودند. در واقع طرح این ادعا و درست دانستن آن نه تنها ناشی از جهل شدید درباره تاریخ اسلام است، بلکه زیر سوال بردن شخصیت تمامی اصحاب و یاران پیامبر است. چرا که افرادی از کودکان و اطفال صحابه به نقل احادیث کودکانه و نادرست از رسول الله ص پرداخته اند و هیچکدام از بزرگان صحابه به آنان اعتراض نکرده و برای جلوگیری از نقل این احادیث تلاشی نکرده اند! به ایشان و دیگر خوانندگان مطالعه کتب تاریخی و خصوصا کتب تاریخی شکل گیری حدیث و علوم آن را توصیه می کنم. همچنین این ادعا که احادیث به صورت همه جانبه از مراحل دعوت و زندگی رسول الله ص وجود ندارد نیز ادعایی نادرست است. تنها علت طرح چنین ادعایی این است که نویسنده احادیث نبوی را به دقت مطالعه نکرده است و ادعاهایی که مطرح می کند ناشی از عدم تخصص است. اما این ادعا که افرادی احادیث را نقل کرده اند که مستقیما از رسول الله ص نشنیده اند، ادعایی کاملا درست است. به این احادیث، "مرسل" اطلاق می شود و در تاریخ اسلام کسی از محدثین چنین احادیثی را نپذیرفته است. یکی از پارامترهایی که به رد حدیث منجر می شود این است که ثابت شود راوی حدیث را مستقیما از رسول الله ص نقل نمی کند. در نتیجه این استدلال نویسنده نیز بی معناست و مشخص نیست چرا مطرح شده است.

ز. یک استدلال دیگر نویسنده این است که چرا احادیث رسول الله ص از بزرگان اصحاب مانند خلفای راشدین نقل نشده و بیشتر راویان احادیث کسانی هستند که به ادعای نویسنده "احادیث کودکانه" نقل می کنند. اما توضیحات لازم: در کتاب مسند امام احمد تعداد احادیث نقل شده از خلفای راشدین به ترتیب چنین است: 1. ابوبکر (رض) : 82 حدیث 2. عمر بن خطاب (رض) : 400 حدیث 3. عثمان بن عفان (رض) 562 حدیث 4. علی ابن ابیطالب (رض): 1393 حدیث . بدیهی است این اعداد تنها مربوط به کتاب مسند احمد است و مجموع احادیث نقل شده از خلفا از این نیز بیشتر است. اما این که چرا افرادی از خلفای راشدین بیشتر حدیث نقل کرده اند؟ پاسخ به سادگی در منابع تاریخی یافت می شود و ظاهرا نویسنده حتی تاریخ صدر اسلام را نیز به درستی مطالعه نکرده است. خلفای راشدین مدیران جامعه اسلامی بوده اند و حکام. کار و مشغولیت اصلی آنان رسیدگی به امور حکومتی و مدیریت جامعه بوده است و نظارت بر دولتی که روزانه در حال توسعه و پیشرفت بوده است. با وجود این ملاحظه می شود که احادیث نقل شده از آنان کم نیست، اما اگر احادیث ابوهریره و ابن عباس و جابر و عبدالله بن عمرو و ابن عمر (رضی الله عنهم)از خلفا بیشتر است، به این دلیل است که این افراد مسئولین افتاء و مدرسین سنت نبوی در جامعه اسلامی بوده اند. ابوهریره در مسجد نبوی به تدریس و تعلیم سنت اشتغال داشته است و عبدالله بن عباس در طائف. عبدالله بن عمرو مدرس شام بوده و... . به همین ترتیب این افراد متخصصین سنت نبوی و مدرسین جامعه بوده اند، پس بدیهی است که احادیث نقل شده از این افراد از احادیث خلفا به مراتب بیشتر است. در این زمینه مطالعه هر کتابی در باب تاریخ خلفا و شکل گیری علوم حدیث الزامی است، که ظاهرا نویسنده از این کتب بی اطلاع است.

ح. این ادعا که در تفسیر آیات نمی توان از احادیث سود برد، از سوی نویسنده تنها با یک دلیل همراه شده است و آن این است که اگر چنین بود خداوند شان نزول آیات را در خود قران ذکر می کرد تا تحریف نشوند. پاسخ من به این استدلال تنها یک تبسم تلخ است. حتی تصور چنین نوع نگاه و استدلالی برای من تاسف آور است.

ط. تحلیل نویسنده از امر خداوند به اطاعت از رسول الله نیز تا حدود بسیاری مضحک است. این توضیح و تحلیل دارای اشکالات اساسی است. اولین اشکال این است که برای توصیه به اطاعت از آیات ذکر شده در قرآن در توصیف رسول الله و اخلاق ایشان، نیازی به ذکر اطیعوا الرسول نبوده است. امر خداوند به اطاعت از فرامین الله و آیات قرآن، کفایت می کند که بدانیم اطاعت از آیات مربوط به اخلاق و عادات رسول الله نیز واجب است. دوم، این تحلیل ثابت نمی کند که اطاعت از احادیث نادرست است. قرآن در آیات متعدد و واضح به اطاعت از رسول الله امر کرده است، او را اسوه حسنه مسلمین دانسته و عصیان بر علیه او را کفر قلمداد می کند. حال وقتی با احادیثی سروکار داریم که در آنان رسول الله ص به صراحت امر به مسئله ای می کند، اطاعت از آن به استناد قرآن بر ما واجب است. در مورد اینکه قرآن کامل است و بی نیاز از احادیث، قبلا توضیح دادم و نیازی به تکرار نمی بینم.

ی. برای وضوح بیشتر مسئله، لازم می دانم در مورد علت عدم تبعیت از احادیث سوالی مطرح کنم. با این توضیح که ظاهر استدلال های نویسنده در رد حدیث می تواند حمل بر دو معنای متفاوت شود. یکی اینکه هرگز نمی توان از صحت احادیث مطمئن بود، و در نتیجه اعتماد به آنان نادرست و بی فایده است. حالت دوم اینکه تبعیت از احادیث رسول الله ص تحت هر شرایطی نادرست است، چون قرآن برای فهم دین کافی است، و حتی اگر کاملا مطمئن باشیم که حدیثی از رسول الله ص صحیح است، باز هم نباید از آن تبعیت نمود. سوال این است که انتخاب نویسنده کدام است؟ آیا عدم تبعیت از احادیث به این دلیل است که احادیث اکثرا دروغ و نادرست هستند و نمی توان از صحت آن مطمئن بود، یا اینکه نباید تحت هیچ شرایطی از احادیث تبعیت نمود، حتی اگر صحیح باشند، چون قرآن کامل و کافی است؟ پاسخ این سوال می تواند به خود نویسنده در فهم بار معنایی آن چه مطرح کرده است کمک کند.

9. قبل از طرح سوال بعدی، توضیح مختصری در باب رویکرد غیر تخصصی به علوم لازم است. یکی از مشکلات اساسی و بزرگ موجود در ایران و بسیاری از دیگر جوامع اسلامی(عموما جهان اسلام) نگاه غیر تخصصی و غیر علمی به مسائل است. اگر به زندگی روزمره مردم در ایران نگاه کنیم، به سادگی می توان این مسئله را لمس کرد. این مشکل بنیادی تا جایی پیش رفته است که در ساختار سیاسی، علمی و اجتماعی ایران تقریبا همه گیر است. برای فهم این مسئله، کافی است به مسئولین حکومتی امروز نگاهی داشته باشیم و بپرسیم که کدامیک در پست و منصب خود تخصص کافی دارند. گمان می کنم دانستن این که مثلا معاون سازمان بازرسی کل کشور"دامپزشک" است، برای فهم مقصود من کافی باشد. وقتی به این مشکل با دقت بیشتری بنگریم، ملاحظه می شود که در مسائل مذهبی و دینی نیز رویکرد غیر تخصصی رایج و شایع است. بسیاری از کسانی که درباره علم حدیث اظهار نظر می کنند، حتی اطلاعات اولیه مربوط به علوم حدیث را ندارند و در این زمینه تنها به مطالعات شخصی متکی هستند. و البته معنای مطالعات شخصی مراجعه به کتب متخصصین آن علم نیست، بلکه تنها مطالعه آنچه خود مایل هستند و درست می دانند است! همچنین است اوضاع کسانی که دائم دعوت به اجتهادات قرآنی می کنند و از کامل و کافی بودن قرآن دم می زنند، و اگر از آنان سوالی در باب علوم تخصصی قرآن پرسیده شود از پاسخگویی عاجز هستند. برای من این سوال مطرح است که آیا نویسنده مطلب نیز از همین منهج و نگاه پیروی می کند؟ فهم این مسئله با پاسخ ایشان به 2 سوال دیگر میسر خواهد بود:

ا. میزان تسلط و احاطه ایشان به زبان عربی چقدر است؟ در نحو، صرف و علوم بلاغی چه کتبی را خوانده اند و در چه حدی هستند؟ واضح است که فهم و درک درست آیات قران محتاج تسلط کامل و دقیق به زبان عربی است، و تنها تفاوت إعراب یک آیه، می تواند معنای آن را کاملا تغییر دهد. در نتیجه این سوال برای من مطرح است که تسلط ایشان به زبان عربی چقدر است؟ قرآن به زبان چه قبایلی از عرب نازل شده است؟ آیا تمام قرآن به لغت اهل حجاز است، یا از لغت دیگر اقوام عرب نیز در قرآن استفاده شده است؟ آیا می توانند سوره ای کوچک از قرآن، مثلا سوره ضحی را إعراب کنند؟

ب. ایشان در مورد قرائات ده گانه و تاثیر آن در تفسیر چه می دانند؟ به چند قرائت مسلط هستند و درباره اثر تفاوت قرائات در تفسیر قرآن چقدر مطالعه داشته اند؟ به گمانم پاسخ به این دو سوال برای روشن شدن مسیر این بحث(اگر قرار است ادامه پیدا کند) لازم باشد.

10. به عنوان نکته پایانی این مطلب مفصل(که برای اختصار آن تلاش بسیار کردم!) توجه خوانندگان را به این نکته جلب می کنم که در تاریخ اسلام، و از میان هزاران متخصص و محقق و دانشمند دینی که عمر خود را وقف تحقیق و بررسی قرآن و سنت کرده اند، تعداد کسانی که هم عقیده نویسنده هستند، از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند و از میان علمای بزرگ و شناخته شده در تاریخ، همه معترف به اهمیت سنت نبوی(پس از قرآن) و لزوم آن بوده اند. از میان صدها کتب تفسیر تالیف شده در تاریخ اسلام، گمان نمی کنم هیچ مفسر معتبر و مشهوری کتاب خود را بدون احتجاج به احادیث تالیف کرده باشد و همه مفسرین در تفاسیر خود یکی از منابع و مصادر اصلی فهم آیات را احادیث نبوی می دانند. حال، ادعای اشخاصی که در زمینه علوم قرآن و حدیث تخصص چندانی ندارند و معمولا حتی اصول اولیه استنباط از مراجع دینی را نمی دانند، طبعا محتاج تامل است و حتی بدون هیچ دلیلی، به صرف تضاد آشکار با اعتقاد علمای تاریخ اسلام می توان آن را رد کرد. همین که ادعای این افراد غیر متخصص و کم اطلاع با ادعای همه متخصصین این علم متناقض است، برای رد آن کافی است. به هر حال، من پاسخ بعدی نویسنده وبلاگ "چرا"(اگر وقت لازم برای پاسخگویی داشته باشند) را بررسی خواهم کرد و تلاش می کنم در حد دانسته هایم به پاسخگویی بپردازم. باز هم همه دوستان و از جمله نویسنده را به رویکرد تخصصی و مراجعه به منابع و مصادر هر علم دعوت می کنم، و امیدوارم روزی شاهد نگاه منطقی به علوم و تلاش برای تحلیل و فهم هر علم با مراجعه به متخصصین و محققین آن علم در ایران باشم.

والسلام علی من اتبع الهدی.

 

محمد:1-بایدگفت دردین یانگاه به دیدگاه تخصص مهم نیست یعنی برای پذیرش یک نگاه آن چیزی که مهم ترازتخصص است درواقع دلیل وبرهان است واماهمان طورکه خودگفته ایدصحبت کردن درموردیک علم (البته ماعلوم راجداکرده ایم ودراینجاتنهامورددین وعلوم انسانی منظوراست) نیازبه تخصص داردامااین لازم است اماکافی نیست مابرای تاییداین حرفمان واینکه اجازه بیان برای همه انسانهادراین قسمت هاست باسه پست دیگربااین عناوین علوم انسانی،فلسفه ،روانشانی دربوته نقدوبررسی، تدبر،تفکر،قابلیت فهم درقرآن برای تمامی انسانهاوچرادینداران منافق شدندبه روزشدیم (برای دسترسی مراجعه کنیدبه آرشیوموضوعی درخرداد ماه87)باوجوداینکه قبلاهم نسبت به جایگاه تخصص حرف زدیم ودرنظردارم بازهم نسبت به این موضوع صحبت کنم امابرای اینکه دوستان خیال نکنندنسبت به بیانهایشان بی تفاوت بوده ام این پست رازودترقیدکردم.آیاعلم حدیث درقرآن وجوددارد؟آیاتوصه قرآنی است؟اصلاقبل ازاینکه به سراغ این علم برویم ببینیم اصل حدیث موردپذیرش است یانه؟من هیچگاه هیچ ادعایی نسبت به دانش نداشتم وبارهاهم گفته ام من درهیچ زمینه ای ازعلوم انسانی تخصص ندارم ودرهیچ زمان اززندیگم رشته تحصیلیم علوم انسانی نبوده، بلکه ریاضی وفنی بوده است امابااین وجودآنقدرحرف برای بیان داشته ام که افرادی رابه تعجب واداشته ام درموردنقداحادیثم اینقدربه علم خودمغرورنباشیدیک مسلمان واقعی درواقع باتخصص خوددرمقابل دیگران نمی ایستدبلکه بادلیل وبرهان درمقابل دیدگاههای فردمقابل بیان دارد.درنظرشماظاهرا سماء(سازمان موحدین آزادیخواه) بی سواداست امامی توان گفت احمدمفتی زاده یکی ازعلمای بزرگ که زمانی حتی تصدی کرسی استادی دانشگاه تهران راهم داشته است می گوید:فردی که تخصص درقرآن نداردوبرقرآن مسلط نیست حق نداردازاحادیث استفاده کندوسپس به مراحل بعدی برای پذیرش ونگاه به احادیث می رود(می توانیدبه مجموعه دیدگاههای مفتی زاده که درحکومت اسلامی آوردیم مراجعه کنیدآرشیوموضوعی ترسیم نگاه سیاسی) البته ایشان به حدی می روندکه حدیث صحیح راچون متضادباقرآن می یابندردمی کنند.البته نام ایشان بی خوداست چون همان طورکه گفته ام مهم دلیل فرداست نه تخصص ؟

2- درمورداین مسئله اصلا تناقضی نیست مثل تاریخ که خیلی ازافرادتلاش درتدوین آن کرده انداماازخطاهم مبرانیست  درحدی که نمی توان آن راپایه واصول برای بایدونبایدهاوقوانین تعیین کردونمی توان 100 درصدبه یقین رسیدوبایددانست مادردین باحدس وگمان نمی توانیم چیزی رابپذیریم درحالیکه نسبت به تاریخ اینگونه نگاه داریم چگونه نسبت به احادیث بایقین می توان صحبت کردواین غیرممکن است.بایددانست انسانهاخدانیستندهرچنداخلاص داشته باشند.منظوراین بوداگربخواهیم نگاهی که به احادیث است رابپذیرم بایدهمان نگاه رابه تاریخ داشته باشیم واین غیرممکن است درنتیجه به تضادمی رسیم برای من تعجب داردکه دوست باسوادماصحبت های بی سوادمنونمی فهمد

3- منظورمن این است که درقسمت دلیل وبرهان همان برتراست که دلیل واستدلال برتربیاوردودردلیل واستدلال برترمثل این است که فردی 2 رادر2ضرب کندجواب 4بدست آوردامافردی لجوج،فردی که نمی خواهدحق رابپیذیردبگویدنه نمی شود4می شود5بعدبگویددلیل توغلط است .می خواستم بگویم اینکه فردی نمی پذیردمشکل شخص است نه مشکل برهان ودلیل واین تنهایک مثال بودوعجیب است بازدوست عزیزنمی توانندحرفهای منوبفهمند.برای من عجیب است که انگاردرنزدشماحقیقتی وجودنداردچون من گفته ام اگرباآن نگاه به مسئله نگاه کنیم درواقع نمی توان گفت حقیقتی وجوددارداگرهرکس تعریفی ازعقل داشته باشدوانسانهابایددورخودبچرخند.

4-......

5- درشماره1توضیح داده ام یعنی نویسنده چرا ازدوجهت به احادیث نگاه کرده است اول مقایسه باقرآن واصل وجودقرآن ودین دوم ازنگاه عقلی – حال بعدازاین اگرنویسنده وبلاگ اعتقادات توانستندپاسخ دهندبایدبروندبه سراغ علم حدیث

6-بازتکرارمی کنم دوست عزیزاینقدرمغروربه علم خودنشویدبه خصوص شمایی که دراول راهیدبه هرحال دوستان درسماآنقدرسواددارندکه شماراارجاع به کتابهاومطالب دیگرمی دهندومنم ادعایی ندارم اماآنقدرحتماآگاهی داشته ام که شمارابه تکاپوواداشته ام تاپاسخی ازسوی شماارائه گردد.یک سئوال اگرانسانی حرف برای بیان نداشته باشداهل نظروفکرنباشدمی تواندحرفی برای بیان داشته باشد؟آیااگرفردی نتوانست ازلحاظ نگارشی خوب نوشتاری داشته باشدیااینکه ازحرف های قلمبه وسلمبه استفاده کند؟یعنی بی سواد؟بارهاانسانهایی رادیده ام باوجوداینکه حرفی برای بیان ندارنداماباداشتن قدرت بیان دیگران راتحت تاثیرخودقرارداده اندودیگرانی که دانایی آنهابیشترازاین افرادبوده اندنتوانسته انداینگونه عمل کنند؟پس بازتکرارمی کنم دلیل رابادلیل پاسخ دهیدنه می خواهیددرمقابل صحبت های دیگران بگوییدچون شماتخصص نداریدبیان های شماغلط است وبرای نادرست دانستن دیگران آنهارابی سوادخطاب می کنید.حال اگرهم می خواهیددیگران رابی سوادخطاب کنیدحداقل قبل ازآن درمقابل دلایل دیگران بادلیل بیان داشته باشیدوبعدازاینکه آن فردپذیرفت اورابی سوادبخوانیدوبه اوبگوییدحق بیان نداردبااین وجودمن این دیدگاه راقبول ندارم وتنهابرای اینکه متعدل ترعمل کنیدمی گویم. درموردقسمت ب به اشتباه رفته ایدچون شخصیت یاتخصص یک فردرانمی توان معمولاکامل ازپشت کلمات فهمیدتنهامی توان حدس زدچون انسانهابراحتی می توانندپشت کلمات خودراقایم کنند.زمانیکه می گویم انسانی یاقرآنی منظوراین است دلایل قرآنی شمارانمی بینم بلکه دلیل همان انسانهای دیگرکه درگذشته بودندوخدانیستندنشئت می گیرددلایلی براساس هوی ونفس ومصلحت اندیشی و...می باشدبااین وجودکه می گوییدآقای طباطبایی راقبول داریدامانمی گوییدچراایشان اشتباه بیان دارندبااین وجودایشان معتقدبه احادیث هستندامامثل آقای مفتی زاده می اندیشند

7- درموردجایگاه ونگاه اینگونه نسبت به احادیث بازمراجعه کنیدبه دیدگاه آقای مفتی زاده وبه نظرمن مشکلی بازایجادنمی کندچون هرچه ازلحاظ علوم انسانی وحرکتی انسان نیازدارددرقرآن وجودداردوپافشاری دوستان بیشترنسبت به مسائل عبادی محض است .دراین مورداتفاقابارهاگفته ام که احادیث چگونه است واگرهم درست باشدبازنیازی نداریم .این عدم دقت شمارانسبت به مطالب می رساندباردیگرمراجعه وباتامل بیشتربخوانیدنه بادیدگاه اینکه مطلب یک بی سوادرامی خوانیدوسرسری بخوانید

8- این تصورات رامن ازعرف یانگاه جامعه ایران نگرفته ام بلکه باتوجه به تفکری که نسبت به احادیث داشتم تاپاسخی نسبت به آن باتوجه به مشکلاتش داشته باشم.برای اثبات فروریختنی انگارشماازلحاظ علم حدیث تخصص چندانی نداریدوگرنه بارهاعلمابه بیان این موضوع پرداخته اندواحادیث صحیح راردکرده اندبرگردیدبه مطالب آقای مفتی زاده تاخوب درک کنیدبرای احادیث تشیع هم برگردیدبه آثارآقای طباطبایی....امادرموردقسمت ب این رامن نگفته ام بلکه بسیاری ازدوستان اهل سنت هم به من گفته اند....درمورددیگاه نسبت به مواردعبادی نظرخودرابیان کرده ام که می توانیددرموردنمازبه نگاه نوبه قرآن مراجعه کنیدامادرهمان نقداحادیث باموضوعی بااین عنوان چرای احادیث نسبت به نمازو...؟پاسخ داده ایم مراجعه کنید؟درمورداقتصاداسلامی درآینده پاسخ خواهیم دادونگاه قرآن راکامل بیان خواهم کرد...بقیه قسمت هارادرمطالب دیگردرنقداحادیث قبلابیان کرده ام که که متاسفانه ظاهراموردبازدیدنویسنده قرارنگرفته است

9-درموردتخصص توضیح دادم وبه زودی بامطلب دیگری ومشکلات کشورهای اسلامی وایران وجایگاه تخصص بازهم مطلب خواهم آوردوشمااشتباه بیان کردیدودردازجای دیگری است.ایشان ظاهراطرفداراین هستندکه بگویندچون ماتخصص داریم قرآن برای ماست وبایددرقبضه ماباشد؟تدبربرای ماست؟اگراینگونه است ماقرآن رانمی خواهیم بماندبرای شماهمانگونه که مسحیان اینگونه کردند؟اماقرآن اینگونه بیان ندارد؟چرا؟چرا؟چرا؟اینقدرتخصصتان رابه رخ دیگران می کشیدومی خواهیدبااین نام نظردادن ازدیگران رابگیرید؟چرا؟چرامشکل رادراینجامی دانیدبه جای اینکه اینقدرتخصص خودرابه رخ دیگران بکشیدبرویدبااستفاده ازهمان تخصصتان پاسخهارابیان کنید؟نه هی می گوییدحرف این افرادغلط است چون تخصص ندارند؟امادلایل این دوست اصلامشاهده نمی شودوانگاردلیل اوشده تنهاتخصص؟ انگارفردی دیگراگربیایدوبه اوبگویدآقادین اصلاباعلم کاری نداردوچون شماعلمی نیستیدوتخصصی نداریددرعلوم انسانی نبایدحرفی برای بیان داشته باشیدبه چه حقی می رویداقتصاداسلامی وحکومت اسلامی و...بیان می کنیدشمااصلادراین علوم تخصص ندارید؟

10-هیچگاه برای درستی تعدادمهم نیست زمانیکه پیامبرآمدتنها1نفربودوالبته اگرشماآنروزایشان رامی دیدهمین گونه بیان داشتیدیازمانیکه گالیگه حرف زدوارابه دارآویختندبازاینگونه است.....هیچ انسانی خدانیست امکان اشتباه برای تمامی انسانهاوجوددارد.انگارزمانیکه کمونیست هارفتندتاکل دنیارابه گیرندشمادرآن زمان زندگی می کریدتعدادآنهاشمارامی گرفت به راه آنهامی رفتید...یادتان نرودنقدهای من ازبرون دینی ودرون دینی بوده است بااین وجودعدم دقت شمانتوانست درپاسخ برآیدودرکل پاسخی نسبت به نقدهایم نیافتم وتنهاازطرف شماازاول تاآخرین بیانتان کبروغرور(بدبختی مسلمانان)تخصصتان مثل چوبی برسرمان می کوبیدبدون اینکه پاسخی ودلیلی ارائه دهد.یک سئوال گنده آیاشماتخصص درقرآن داریدآیانسبت به قرآن تسلط دارید؟آیاشمابه یک پزشک اجازه می دهیدکه اوازقرآن صحبت کندومواردقرآنی آن رابیان کندیایک حقوق دان یایک روانشناس یا...یااین مواردرامی خواهیددرانحصارخوددرآورید؟همان طورکه دیده ام این آقایانی که اینقدرچوب تخصص به سینه می زنندآن راازاین افرادمی گیرندومی گویندتنهادرتخصص ماست وبس؟!

به آقای دکتراحمدهاشمی ازعلمای اهل سنت که دکترای خودرادرعلوم قرآنی دریافت می کنندمراجعه کرده ام گفته اندمطالب من درنقداحادیث قابل تامل است وتاحالاازایشان پاسخی دریافت نکرده ام (مدت زمان1سال می شود) دوستی که لیسانس خودراازکشورسوریه درحال دریافت هستندالبته نمی دانم درچه تخصصی است تاحال پاسخی دریافت نکردم نظرایشان مثل آقای هاشمی بوده است دوستی دیگرکه درعلم حدیث تخصص داردمدرک اولیسانس است مراجعه کرده ام پاسخی دریافت نکرده ام دوستی که مدرک اوفوق لیسانس ازکشوسودان بوده است مراجعه کرده ام پاسخی دریافت نکرده ام وبیشتردوستان درمنطقه ای که زندگی می کنم وازاهل سنت بوده اندبحث هاوتفکرات من بدست آنهارسیده است پاسخی ندیده ام وتنهاپاسخ آنهامثل شماتخصص نداری حق بیان نداری؟دلیل کجاست؟خدامی داندوبدبختی مسلمانان ازاینجاست؟وبعدهم اتهام کفرخوردیم؟یکسال می شودکه دراینجامطلب دارم وبسیاری ازدوستان راباخبرکرده ام اماپاسخی به آن معناندیدم ؟تنهاپاسخ من کافرهستم واگردست ازعقایدم برندارم بایدحدبرمن اجراشود؟وبهترین افرادی که نسبت به نقداحادیث من پاسخ داشته اندهمان بی سوادانی هستندکه بانام سماء آنهارامعرفی می کنید؟

دوست عزیزسعی کنیددردفعه دیگراگرحرفی برای بیان ارائه دادیدچندنکته رارعایت کنید:1- تمامی مطالب درنقداحادیث رابه دقت مطالعه کرده باشیدتامن نخواهم شمارابه آنهاارجاع دهم 2- اینقدرهی نگیدتوبی سوادی من تخصص دارم توحق نداری حرف بزنی چون تخصص نداری بااین نگاه است که درکشورایران خفقان بوجودآمده است و....پس دلایل خودرامطرح کنیدآنهم به گونه ای که درحدسوادماباشدومابفهمیم یعنی بحث هایی که نیازبه بیان است نرویدبحث هایی درموردعلم حدیث کنیدمثل نمی دانم علم رجال و....هرکس نقداحادیث رابخواندبه راحتی می تواندبفهمددرموردچه چیزی وچگونه بیان داشته باشدومی خواهددرواقع چه بگویددرحالیکه انگاراین دوست عزیزهنوزمتوجه این موضوع نگشته اند3- خوب درموردتخصص فکرکنیدسپس جایگاه آن برای بشریت ،نوع نگاه انسانها،موضعگیری انسانهای دیگرونگاه دین به این موضوع و...رابادلایل قرآنی ومنطقی برایم بیان کنیدهمچنین باتوجه به نگاههای که من دراین موردارائه داده وخواهم دادموردبررسی قراردهید4-آیااگرکسی همانندشمااندیشه نکندبی سواداست پس بایدگفت بسیاری ازانسانهایی که درحال حاضرارائه فکرمی دهندچون ازانسان ودین هیچ نفهمیده اندبی سوادند؟!به هرحال هرکس امکان داردتاحدودی بی سوادی داشته باشدونمی توان ازاین بیان نسبت به دیگران استفاده کردبلکه تکرارامی کنم بارهادرآیات قرآن ذکرگردیده؟دلیل وبرهان واستدلال

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

نقد مواضع سماء نسبت به حدیث

 

محمد:نقدی ازسوی نویسنده وبلاگ نورافشانی های مانسبت به نقداحادیث من داشتندکه من دروبلاگم قیدکردم ونظرخودرابیان کردم وهمان طورکه اشاره شداین نقدبیشترازاینکه برمطالب من باشدبرمطالب سازمان موحدین آزادیخواه بودکه دروبلاگ من درج شده بود.خوداین سازمان هم بیانی داشته اندکه دراینجاقیدمی گردد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

توضیحاتی در رابطه با نقد مواضع سماء نسبت به حدیث

با تشکر از وبلاگ چرا در انعکاس نقد مواضع سماء از طرف وبـلاگ «نور افشانی های ما - محمد بی نام» در رابطه احادیث رسول و نیز توضیحاتی که در این رابطه ارائه داده اید. ما نیز خواستیم نکاتی را عرض نماییم:

اولا لازم است وقتی نقدی صورت می گیرد، خود نقد شده هم مشخصا ذکر شود، تا اوضاع خلط نشود، خاصتا وقتی که متون و نام صاحبان متن نیز در دسترس می باشد، و حتی نقد صورت گرفته به نقد شدگان نیز ارسال گردد، تا بلکه اصلاحی صورت پذیرد، کاری که متأسفانه ناقد ما چنین نکرده است، و حقیقتا چنین نقدهایی کمتر «مؤثر» واقع می شوند.

ثانیا ناقد ما حقیقتا موضع مژده آوری ارائه داده است، مبنی بر اینکه اهل حدیث، نه احادیث حضرت رسول را وحی می دانند، و نه همۀ احادیث حتی احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم را «صحیح» می دانند، چنین موضعی جای تقدیر است، اما متأسفانه این تنها نظر خودشان است نه نظر اهل حدیث. اما باز بعنوان نظر خودشان از آن استقبال می کنیم. ما موحدین آزادیخواه از خدا میخواهیم که مسلمین دارای مواضع مشترک یا لا اقل نزدیکی در رابطه اسلام و نحوۀ دینداری اسلامی باشند. اما در رابطه با اینکه اهل حدیث، احادیث رسول را وحی می دانند می توانیم صدها سند را ارائه دهیم، اما بجای این کار طولانی ناقد عزیز را به مطالعۀ: «مجموعه فتاوای ابن تیمیه» ( جلد ۱۸)، و کتاب «حجت الله البالغة» (جلد اول: مبحث استنباط الشرائع من حدیث البنی)، که صاحب آن محدث دهلوی است، و نیز «تفسیر ابن کثیر»، خاصتا نظر ایشان روی آیۀ: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (در سورۀ نجم) ارجاع می دهیم. لازم به ذکر است که این منابع سه گانه، مادر فهم و درک اهل حدیث در رابطه با حدیث رسول و نیز دینداری اسلامی هستند.

ثالثا ناقد محترم ما حتی تبیین نقد شدۀ سماء را که زیر عنوان: «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی» ارائه شده است، خوب مطالعه نکرده است، و مثلا ایشان در نقد خود گفته است: «ب. پس از تعریف نادرستی که نویسنده از مسلک اهل حدیث ارائه داده است، در تعریف موضع دوم که به اعتقاد ایشان بجا، درست، دقیق و علمی و آگاهانه و حکیمانه است، به صفاتی کاملا درست و قابل قبول برای یک محقق دینی اشاره کرده است. از جمله نگاه اجتهادی و موشکافانه به روایات و احادیث، عدم پذیرش روایات نادرست، دوری از تعصب و احاطه به علم الرجال و دیگر علوم مرتبط به حدیث و سیرت. تمامی این صفات لازمه هر تحقیق و برازنده هر محققی است و کاملا پسندیده و قابل تحسین. اما زمانی که نویسنده به ارائه نمونه هایی از علمای دارای چنین خصوصیاتی می پردازد، باز تناقض و همچنین کم اطلاعی او در این زمینه آشکار می شود. نویسنده این صفات را در سید جمال الدین افغانی و اوج آن را در سید قطب متجلی می بیند. ذکر این دو نمونه به خوبی نشان می دهد که نویسنده یا با کتب و تحقیقات این دو عالم ناآشناست، یا از "علم الرجال"، "اجتهادات صحیح و موشکافانه"، و احاطه به علوم حدیث تصور درستی ندارد». این در حالیست که در تبیین سماء کلمه ای از علم و تخصص سید جمال الدین و سید قطب ذکر نشده است، و آنچه در رابطه با این دو شخصیت بزرگ ذکر شده است، «موضع اجتهادی» آنهاست، نه تخصص علمی آنها. به نص مطلب سماء در تبیین «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی» در این رابطه توجه نمایید: «اما موضع دوم، موضعی اجتهادی و توحیدی و مسئولانه و طبعا موضعی انتقادی است، موضعی که هم بجاست و واقعبینانه به سنت نبوی می نگرد و آن را در محدودۀ موازین توحیدی قرار میدهد و بر این اساس آن را ناشی از عمکرد و بیانات و اجتهادات حضرت رسول می داند، وهم در رابطه با تاریخ و نحوۀ تدوین و کتابت مصادر حدیث مطلع و آگاه است و هر چیزی را بعنوان حدیث رسول قبول نمی کند. بگذریم از اینکه زمان و مکان بکارگیری و شکل و نحوۀ تطبیق آنها و نیز ادبیات و ظواهرشان را نیز همیشه مد نظر قرار میدهد. طبعا در موضع اجتهادی و توحیدی و واقع بینانه نیز نظرها یکسان نیست، اما بسیار مشابه و خیلی نزدیک به یکدیگر است، و بیشتر کسانی که در این میدان قرار می گیرند، جزو مسلمانان اجتهادی و آزادیخواه در عصر حاضر هستند، که از سید جمال الدین افغانی آغاز میگردد و نزد سید قطب به اوج خود میرسد، کاری که حالا نیز ادامه دارد و امثال حسن ترابی در این خط قرار می گیرند. و موضع سماء نیز در تبییناتی زیر عنوان «معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی» اعلام شده است». بگذریم از اینکه عجیب است که فهم و شناخت عالم و مفسر پر آوازه ای مثل سید قطب نظر ناقد ما را جلب نکرده است، همچنانکه سید جمال الدین نیز علاوه بر عدم شایستگی و جهالت! به نفاق و سوء استفاده از حدیث و گمراهسازی نیز متهم شده است؟! (البته بنابر گفتۀ ناقد ما، با توجه اینکه ایشان آثار سید جمال الدین را مطالعه نکرده است، در نتیجه به نظرات دیگران متوسل شده است!!، هرچند صاحبان این نظرات را نیز ذکر نکرده است!!)، همان سید جمالی که بیداری اسلامی معاصر را پایه گذاری کرد، و اقبال لاهوری نیز (که البته ایشان هم ممکن است مورد پسند ناقد ما نباشد!) در بارۀ ایشان میگوید: اگر سید جمال کار فکری و فرهنگی می کرد (و فعالیتش صرف بیدارسازی مسلمین نمی شد) مرحلۀ عقلی مسلمین در جای دیگری می بود.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۵ ربیع الثانی ۱۴۲۹۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

نقداحادیث رادرست وکامل بخوانید؟!

محمد:دوست عزیزی دروبلاگ نورافشانی های ما مطلبی قیدکرده اندکه ظاهرانسبت به نقدمطالب من درنقداحادیث است من درابتدامطلب این دوست عزیزکه بدون عنوان است ازوبلاگشان قیدمی کنم سپس نظرخودرابیان می کنم.

آدرس وبلاگ : http://mszi.persianblog.ir/

 

 

مطلب زیر به درخواست یکی از دوستان و برای تحلیل مطالبی در نقد احادیث(در وبلاگ http://chera2chera.blogfa.com/cat-2.aspx) نگاشته شده است. قبل از مطالعه مطلب، مراجعه به وبلاگ مذکور برای فهم موضوعات الزامی است.

1. اگر به ساختار کلی و محتوایی مطالب ذکر شده درباره احادیث و نحوه اقتباس از سنت نبوی توجه کنیم، مطالب مطرح شده تا حدود بسیاری(اگر نگوییم دقیقا) درست هستند. آنچه به صورت اجمال در این باب مطرح شده است حاوی این نتایج است که:

الف. اولین منبع ما برای شناخت و فهم دین اسلام قرآن است.

ب. دومین منبع برای شناخت دین احادیث نبوی است، با این تفاوت که احادیث نبوی خطاپذیر و تحریف شدنی هستند و استقرا و استنتاج از آنها نیازمند بررسی دقیق و آشنایی به "علم الرجال"(علم تعیین صحت و سقم حدیث) است.(لفظ "علم الرجال" از نویسنده مطلب است،این اصطلاح، متعلق به یکی از اجزاء علم تعیین صحت و سقم احادیث است نه این علم به شکل عام)

ج. سومین منبع یعنی کتب تاریخ و سیرت نبوی نیز دارای اعتبار و ارزش است، اما برای بررسی و نتیجه گیری از آن دقت و موشکافی بیشتری لازم است، چرا که تدوین و شکل گیری این کتب و منابع با موشکافی کمتری از سوی علمای اسلام همراه بوده و احتمال ورود روایات دروغین در آن بیشتر است.این 3 بخش مطرح شده، کاملا درست و منطقی است.

2. پس از این قسمت، نویسنده به آسیب شناسی فهم فعلی علمای مسلمان و تقسیم بندی انواع جهت گیری ها درباره قرآن و سنت پرداخته و سپس راهکارهایی برای اصلاح فهم مسلمین از دین ارائه داده است. با مطالعه این بخش می توان به نوع نگاه نویسنده به سادگی پی برد. نویسنده در این بخش مانند بسیاری از دیگر دینداران روشنفکر معاصر(شاید اصطلاح روشنفکر به معنای دقیق آن در اینجا دارای مصداق نباشد، اما به دلیل رواج آن،معنا را به درستی منتقل می کند) و به دلیل عدم اطلاع کافی از دیدگاههای مختلف اسلامی، در گروه بندی عقاید و نقد آنان دچار اشتباهاتی شده است. مختصرا به نکاتی در این باره اشاره می کنم:

الف. نویسنده موضع گروهی موسوم به "اهل حدیث" را تعصب سنتی و قرار دادن حدیث به منزله وحی و تبعیت بی چون و چرا از آن توصیف کرده و مدعی شده است که این گروه به هر حدیثی عمل می کنند خصوصا اگر در منابع معتبر ذکر شده باشد. این ادعا به تمام معنا بی ارزش است! به نظر می رسد نویسنده تمام اطلاعات خود در باب اهل حدیث را از منابع شیعه و یا روشنفکران می گیرد و از عقاید اهل حدیث کاملا بی اطلاع است. اهل حدیث در پذیرش احادیث صحیح سختگیر و دقیق هستند و اتفاقا گاه در این باب به افراط متهم می شوند. هیچ حدیثی را بدون تحقیق درباره صحت و سقم آن نمی پذیرند و از نام این گروه(اگر بتوان آنان را گروهی خاص دانست) پیداست که متخصصین علم حدیث هستند. اما اینکه احادیث را به منزله وحی قرار می دهند نیز نادرست است. برای این افراد(یا عموما اهل سنت) عمل به حدیث "صحیح" واجب است و این مذهب و روش همه علمای بزرگ تاریخ اسلام بوده است، همانگونه که امام مالک بن انس(رحمه الله) می فرماید: (اذا صح الحدیث فهو مذهبی). اما کسی از علمای علم حدیث تاکنون حدیث را هم ردیف قرآن قرار نداده و برای آن اعتبار وحی را قائل نشده است. آنچه درباره تعصب و جمود فکری "اهل حدیث" مطرح می شود، معمولا ناشی از کم اطلاعی و ضعف در تحقیق و بررسی است. هر چند تندروی و افراط در عمل به احادیث امری نکوهیده است و متاسفانه در میان برخی متخصصین حدیث مشاهده می شود، اما تعمیم دادن آن به همه متخصصین حدیث و علمای این مسلک بی انصافی است، و مراجعه به کتب و تحقیقات این افراد نشان می دهد که دلایل آنان برای حجت دانستن حدیث صحیح قوی و قابل اعتناست.

ب. پس از تعریف نادرستی که نویسنده از مسلک اهل حدیث ارائه داده است، در تعریف موضع دوم که به اعتقاد ایشان بجا، درست، دقیق و علمی و آگاهانه و حکیمانه است، به صفاتی کاملا درست و قابل قبول برای یک محقق دینی اشاره کرده است. از جمله نگاه اجتهادی و موشکافانه به روایات و احادیث، عدم پذیرش روایات نادرست، دوری از تعصب و احاطه به علم الرجال و دیگر علوم مرتبط به حدیث و سیرت. تمامی این صفات لازمه هر تحقیق و برازنده هر محققی است و کاملا پسندیده و قابل تحسین. اما زمانی که نویسنده به ارائه نمونه هایی از علمای دارای چنین خصوصیاتی می پردازد، باز تناقض و همچنین کم اطلاعی او در این زمینه آشکار می شود. نویسنده این صفات را در سید جمال الدین افغانی و اوج آن را در سید قطب متجلی می بیند. ذکر این دو نمونه به خوبی نشان می دهد که نویسنده یا با کتب و تحقیقات این دو عالم ناآشناست، یا از "علم الرجال"، "اجتهادات صحیح و موشکافانه"، و احاطه به علوم حدیث تصور درستی ندارد. در مورد سید جمال الدین افغانی(یا اسدآبادی)، و مولفاتش نمی توانم به دقت اظهارنظر کنم، چون مطالعه ای در این زمینه نداشته ام، اما مهمترین انتقاد و اعتراض متخصصین حدیث(یا به زعم نویسنده "اهل حدیث") به او، استنادات نادرست و نتیجه گیری های اشتباه از احادیث است، و آن را نیز محصول عدم اطلاع ایشان از علوم حدیث و عدم پایبندی به اصول بررسی و استنتاج از احادیث می دانند. حتی برخی محققین تا آنجا پیش رفته اند که سید جمال الدین را متهم به نفاق و سوءاستفاده عامدانه از احادیث می کنند و معتقدند هدف او گمراه کردن مسلمین بوده است!(مقصودم از طرح این مسئله تایید یا تکذیب آن نیست. مسئله این است که عدم تخصص او در علوم حدیث تا جایی در اعتقاداتش مشاهده می شود که او را متهم به تجاهل و نفاق نیز کرده اند)نمونه دوم یعنی سید قطب، تقریبا شرایطی مشابه دارد.  تلاش ها و مجاهدات شهید سید قطب(رحمه الله) بر کسی پوشیده نیست و انتقاد از او هرگز به معنای زیر سوال بردن اخلاص و مجاهدت یا متهم کردن ایشان نیست. اما سید قطب نیز به دلیل تخصص ناکافی در نتیجه گیری از روایات و اعتماد به احادیث و روایات ضعیف و منکر و موضوع، در نتیجه گیری ها و بحث های خود(خصوصا مباحث تاریخی) دچار اشتباهاتی شده است که نمی توان از آن گذشت و او را متخصص در این زمینه دانست. کافی است به نتیجه گیری او درباره خلافت عثمان بن عفان(رض) و حکم به اینکه خلافت او همسو با منهج و روش شیخین نبوده و دچار گمراهی ها و اشتباهاتی شده است مراجعه کنیم تا پی ببریم که او در این نتیجه گیری ها و هنگام ذکر نمونه ها، به روایات تاریخی منکر و موضوع بسیاری اعتماد کرده و به همین دلیل تا جایی پیش می رود که خلافت حضرت عثمان(رض) را بر خلاف سنت نبوی و حکومتی نامشروع می داند(مفهوم و مضمون کلام)! یا موضع او در مورد معاویه(رض) نیز متکی بر روایات منکر و نادرستی است که معاویه را از صحابی که اشتباهاتی مرتکب شده است، تا حد فردی منافق و قدرت طلب تنزل می دهد. غرض از ذکر این مسائل مذمت سید قطب نیست و علمایی که این اشتباهات را تذکر داده اند برای او طلب مغفرت می کنند، اما ذکر این نکات نشان می دهد که الگوهای نویسنده مطلب و همفکران ایشان در اجتهاد صحیح و احاطه به علوم حدیث نادرست و ناشی از کم اطلاعی و ضعف در تحقیق است.

3. برای پرهیز از طولانی شدن کلام، به عنوان مطلب پایانی، لازم می دانم توضیح دهم که تفاوت دیدگاه نویسنده مطلب و بسیاری از روشنفکران و محققین معاصر با علمای "سنتی"(به زعم نویسنده) را می توان تنها در یک مسئله خلاصه کرد: تعیین اولویت بین عقل و نقل. روشنفکران معاصر و البته بسیاری از فرقه ها و محققین در تاریخ اسلام عقل را معیار مطلق سنجش احادیث و نصوص دینی قرار می دهند(به بیان دیگر عقل را بر نقل مقدم می دانند) و با این نگاه، بسیاری از احادیث و روایات را به دلیل مغایرت با علوم امروز رد می کنند و اهل حدیث را به تعصب و جمود فکر متهم می کنند. در مقابل، علمای سنتی اسلام نص هر حدیث و روایت صحیحی را مقدم بر عقل می دانند و هر جا امکان تعقل و اجتهاد و نتیجه گیری منطقی از نصوص وجود داشته باشد، آن را مجاز می دانند. اما در این زمینه نصوص دینی را بر مسائل عقلی و پیشرفت های علمی مقدم می دانند، و حدیث صحیح را به دلیل عدم تطابق با عقل رد نمی کنند. لازم است اشاره کنم که برای فهم منهج علمای حدیث و نگاه آنان به مسئله عقل و نقل، مطالعه کتب شرح حدیث یا مختلف الحدیث الزامی است. آنجا که متخصصین حدیث(در نوع دوم)، دو حدیث کاملا متناقض (اما صحیح) را در مقابل هم قرار داده و این تناقض را توضیح داده و تحلیل می کنند(یک نمونه بسیار مفید در این زمینه کتاب "مشکل الآثار" امام طحاوی(رحمه الله) است). همچنین این تصور که علمای حدیث در نتیجه گیری های خود اعتنایی به تعقل و استدلال ندارند نیز نادرست است. کافی است اشاره کنم که بسیاری از محدثین تاریخ اسلام همزمان در اصول فقه نیز متخصص هستند(و نیازی به تذکر نیست که اصول فقه یک علم 100% عقلی است). ملخص کلام اینکه اهل حدیث عقل را رد نمی کنند، اما عقل را در درجه دوم پس از نصوص قرار می دهند و هیچ نص ثابت و صحیحی را به دلیل تعارض با عقل رد نمی کنند. در پاسخ به کسانی که عقل گرایی(اولویت دادن به عقل) را درست می دانند، به نظرم این اشاره کافی است که بسیاری از عقلا و محققین بزرگ با تکیه بر عقل وجود خدا را قبول ندارند. مهاتما گاندی(پیامبر صلح) که در عقل او تردید نمی توان کرد، پرستش گاو را معقول ترین امر می داند و متعجب است که چرا کسانی گاو را مقدس نمی دانند، برخی عقلای معاصر پرستش شیطان را بهترین نتیجه گیری عقلی می دانند و کتاب مقدس شیطان را تالیف می کنند و حتی متفکرین اسلامی عقل گرا نیز در نتیجه گیری های خود آنقدر دچار اختلاف هستند که می توان از اختلافات آنان کتاب ها تالیف کرد! دکتر سروش و بسیاری از دیگر محققین وجود جن را به دلیل تعارض با عقل رد می کنند و محقق دیگری برای استواء خداوند بر عرش(مذکور در قرآن) 1001 تاویل عجیب و غریب ارائه می دهد چون معتقد است همه چیز باید با عقل او سازگار باشد(تفسیر المیزان). برای فهم کامل این مسئله مطالعه کتاب "درء تعارض العقل و النقل" نوشته شیخ الاسلام ابن تیمیه را توصیه می کنم.

4. به عنوان مطلب پایانی تر! تاکید می کنم که ذکر این مطالب به معنای درست بودن مطلق همه اعتقادات اهل حدیث و کامل بودن نحوه اجتهاد علما نیست(اگر چنین بود دنیای اسلام در چنین وضعیتی به سر نمی برد). اما مطالب ذکر شده در بحث مذکور، ناشی از عدم تخصص است و انتقادات مطرح شده و راهکارهای جایگزین ارائه شده دارای اشکالات و اشتباهات اساسی است.

پی نوشت: در قسمت نظرات، از میان هزاران نظر ذکر شده!!، یکی از خوانندگان از من خواسته است توضیح دهم چرا مطالب وبلاگم این قدر بی ربط و بدون موضوع و ساختار مشخص است. در پاسخ باید گفت ظاهرا خواننده عزیز هنوز معنای "وبلاگ" و کاربرد آن را به درستی نمی داند!(این که این پی نوشت چه ربطی به مطلب پی نوشته شده! داشت را خودم هم نمی دانم!)

والسلام علی من اتبع الهدی.        

 

 

 

محمد: باتشکرازاین دوست عزیزکه به خودزحمت داده اندتانسبت به مطالب من بیانی داشته باشندامامتاسفانه این دوست عزیزدرحالی  دست به نوشتارمی زنندکه حق مطلب راخوب ادانکرده اند.این نوشتارنه تنهانقدی برمطالب درنقداحادیث من نیست تنهابیانی است که انگار گذراازقسمت هایی ازسلسله مطالبی است که برآن نگاهی داشته اند(به خصوص آخرین مطالب)

 

1-نویسنده وبلاگ چراهمیشه درحال چراوپرسش بوده است که ساختاروجایگاه احادیث دردین وزندگی بشریت کجاست وآیامی توان همانندقرآن به آن نگریست وآیاجزئی جداناپذیرازدین است؟تفاوت آن باآثاردیگربشری وتاریخ ومنابع دیگرادیان درچیست؟ادعاهای دین چیست؟آیامی توان درترجمان وتعریف دین ازاحادیث سودجست یانه؟نتیجه گیری نویسنده وبلاگ چرابراین بوده است که احادیث راتنهامی توان همانندجزئی ازتاریخ که دردل آن به وجودآمده است به آن نگاه کردوبس؟!نگاه انسان به احادیث هماننددیگرآثاربشری وتاریخ است وآن رانمی توان جزئی جداناپذیرازدین دانست واحادیث رامبراازسه گزینه یعنی کم شدن،زیادشدن،تحریف وانتقال عین رخدادوبیان دانست درنتیجه نمی توانست برای بشریت مفیدباشدونمی توان آن رادرحدقرآن یابه عنوان منبع درجه دوم بعدازقرآن قرارداد؟!

 

2-نویسنده وبلاگ چراآگاه به زحمت های بزرگانی که دست به گردآوری احادیث زده اندبوده واحتیاط کاری وملاحظه کاری وسختگیری هایی که آن عزیزان درعصرهای گذشته وچه درعصرامروزانجام می دهندهست ،اماهمان طورکه درگزینه نخست بیان شده منظورنگاه ازبعددیگری به احادیث است ونمی توان زحمات دیگربشریت راهم دردیگرمقوله های تاریخی نادیده گرفت واینگونه بیان نکردهمان طورکه بانگاه آقای مفتی زاده برای سندیت احادیث اول مقایسه باقرآن وعدم مخالفت باآن وسپس به بیان سندیت آن می پردازدآشنایی داشتم.

 

3-درموردجایگاه عقل وتعریف عقل متاسفانه این دوست عزیزراه رابه اشتباه رفته اندماهنوزانگارازاین دومقوله به نگاه درست دست پیدانکرده ایم درموردجایگاه عقل درمقالات قبلی بیان کرده ام(نگاه درست-حرکت درست درآرشیوموضوعی)درارتباط باتعریف عقل ومنطق بایدگفت منم می توانم بگویم 2*2می شود4امایکی می تواندپیداشودبگویدمی شود5ومن تعجب می کنم ازانسانهایی که می گویندمی شود4پس درارتباط باعقل ومنطق همان گزینه ای که ارسطوداردواین چیزبدیهی است وبیشترنیازبه توضیح نداردواگراینگونه به مسائل بیاندیشیم درواقع درجهان همه چیزدرست است ونیست پس چگونه خودخداانسان رابه گزینه هایی همچون تعقل وتفکرواندیشه وتحقیق ومطالعه وتدبروبررسی درجهان و...تشویق می کنداگردرواقع هرکس برای خودتعریفی ازعقل داردوآن رادرست می داندوهمه هم درست می شوددرنتیجه تضادبه وجودمی آیدونمی توان گفت حتی درعلوم دیگرانسانهابه نتیجه گیری درست رسیده انداینکه انسانهانمی توانندبه برداشت درست برسندازحوصله این مقال خارج است

4-درحالی این دوست عزیزارجاع مطالبی به من نسبت داده اندکه ازمن نیست وتنهاچون دوستانی مطلع نسبت به بحث من دروبلاگم بوده اند برای من فرستاده اندوتنهامن آن رادروبلاگم قیدکرده ام(همان طورکه نسبت به مطلب این دوست عزیزاین کارراانجام داده ام واگرفردی به صورت سطحی وگذرابه وبلاگ من مراجعه کند،خیال کنداین مطلب خودمن است)وسپس بعدازقیدمطلب دوستان نظرخودرابیان کرده ام وآن مطالبی که شمابیان کرده ایدمطعلق به دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه می باشدکه منم جزءاین سازمان نیستم وهیچ ارتباطی بجزازطریق وبلاگم باآنهاندارم .درموردشخصیت هابرای مراجعه هم به آنهاگفته ام یک محقق نمی تواندخودراخلاصه دراسامی یاکتابهای بخصوصی کندهرچندکه من نمی گویم کسانی بیشترزحمت نکشیده اندیابااخلاص بیشترو.....کارنکرده اند.درموردتمجیدوتعریف هم دروبلاگ من (ازطرف خودمن)نسبت به هیچ عالمی بجزشهیداحمدمفتی زاده وشهیدناصرسبحانی برنیامده ام هرچندکه درنقدآنهاهم کوشیده ام درضمن من مطلبی دروبلاگم دارم باعنوان اسلام را به طور كامل بپذيريديا كنار بگذاريداثرشهیدسیدقطب که آن رانقدکرده ام.ازابتدای تشکیل این وبلاگ نویسنده وبلاگ چراهیچ شخصی راخدانکرده است که غیرقابل نقدبداندوهیچ کسی راهم نادیده نگرفته است که بگویدبه نظرات اونبایدتوجه شود(به ایدئولوژی شیطانی اثردکترسروش که دراین وبلاگ قیدشده مراجعه گردد!باوجوداینکه نویسنده وبلاگ چرابابسیاری ازنظرات دکترسروش مخالف است)

5-نویسنده چرانمی خواسته بین عقل ونقل الویت برقرارکندبلکه بیشترمی خواسته بین قرآن،اهداف دین،ساختاردین که ازخودقرآن هم هست باوجوداحادیث دست به مقایسه بزندهرچندکه نسبت به عقل هم فضاهایی برای بیان درنظرگرفته است

6-درموردجایگاه تخصص ماقبلادراین موردبیان داشته ایم( درنگاهی نوبه قرآن) وبرای من عجیب است شماازکجامی دانیدکه من هیچ تخصصی ندارم؟مگرمن درجایی قیدکردم ؟بله من تخصص حوزوی ندارم؟وهیچ ادعایی هم ندارم چون هیچ تخصصی جزمطالعات شخصیم ندارم؟(تخصص درهیچ رشته علوم انسانی ندارم)اماببینیم تخصص چیست؟مطالعه چیست؟اهل نظرچه کسی است؟قرآن چه بیانی دارد؟قرآن برای کیست؟ازقرآن چه اشخاصی وتاچه اندازه می توانندبیان داشته باشند؟و...که مادرنگاهی نوبه قرآن تااندازه ای نسبت به این مسائل بیان داشته ایم واگرمن تخصص ندارم اشخاصی که درسازمان موحدین آزادیخواه هستندومطمئنن افرادی دارای تخصص هم هستندبانظرمن موافق هستندکه حتی من بتوانم درمورددین حرف بزنم یاشخصیت بزرگواری مثل آقای مصطفی حسینی طباطبایی که بازاینگونه بیان دارند؟حال یک سئوال آیاشماتخصص داریدکه بتوانیدبگوییداگرفردی تخصص نداشت نمی توانددرمورددین حرف بزند؟تخصص شماچیست؟شماباکدام برداشت ازدین وقرآن به این نتیجه گیری رسیده اید؟آیادلایل شمانقلی است یاعقلی؟قرآنی یااحادیث وروایات؟دینی یاانسانی؟تقلیدی یااجتهادی؟نگاه شماخدایی یاانسانی؟(مانسبت به تخصص بازهم اخیراباسه پست جدیدباعناوین 1- نویسنده وبلاگ چراکیست؟2-چراپست آیانویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید3-تقریرحقیقت،تقلیل مرارت به روزشدیم که تمامادرآرشیوموضوعی قسمت چراموجودمی باشد)

 

7-خداوندبارهادرآیات بسیارزیادی نسبت به تحقیق وعقل وعلم جایگاه زیادی درنظرگرفته است که نمی توان نادیده گرفت همان طورکه من درسلسله مطالب نقداحادیث هم قیدکردم ، همان طورکه خداونددرسوره احقاف آیه4 این اصل رابیان می کندکه قرآن باعلوم قطعی(گفتم قطعی)هیچ تناقضی نداردوبرای مبارزه ازعلم دعوت می کندوهمان طورهم که بارهاگفته ام این عقل وعلمی که خودخداآفریده نمی توانددرتناقض یاقابل فهم برایش نباشد(به جایگاه عقل مراجعه شود)به هرحال هردوآفرینش خداوندی است نمی تواندکه ضدهم باشدوخدایی که همه چیزراآفریده وازاوست که نمی توان اینگونه به مسائل نگاه کنیم آیامی خواهیم بگوییم قرآن ازخدانیست یاعقل وعلم ازخدانیست؟یاخدانمی دانسته واین دورابرضدهم آفریده یانمی دانسته انسان چیست که قیدمطالبی برای اوکرده که ازدرک اوخارج است(به ناسخ ومنسوخ- متشابهات ومحکمات قرآنی درآرشیوموضوعی درقسمت نگاهی نوبه قرآن مراجعه گردد)

 

به شمادوست عزیزتوصیه می کنم باردیگربه نقداحادیث مراجعه کرده وباتامل بیشتربه آن نگاه کنیدوبه خصوص این مطلب رابخوانید

http://chera2chera.blogfa.com/post-2.aspx

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

نگاهی برنظرات اعمال شده برمطالب آیابرای نقداحادیث پاسخی هست؟

 

عابر:

سلام
وب خوبی داری
اما اگر فضایی ذهنیت را کمی آرام کنی
میشه کمی در این مورد صحبت کرد

عابر

 

أمة الله:

السلام علیکم برادر

با عرض معذرت هنوز مطلبتان نخواندم و البته خیلی هم طولانی ست .

تا الله تعالی توفیقی دهد و وقت خواندن بیابم.

احتمال می دهم نظرات شما نزدیک به نظرات و اعتقادات برادر زد ایکس مدیر وبلاگ تعبد باشد.

خوب فعلا مشغول بحث با ایشان هستم و منتظر بودم نظر شما را بدانم.

البته شاید توقعم بیجا بود برای اینکه حتما شما مرا مقصر می شناسید که کمتر به وبلاگتام می آیم!

 

 

 

یاسر

حـذف و اقصـای سنت نبــوی، اعم از روش حرکت رسول، و عملکرد و رفتارهای ایشان، و سخنان و اجتهاداتشان، و نیز تأییدات و انتقاداتی که از خود بروز داده اند، به مثابۀ قطع رابطه با صدر اسلام و کنار گذاشتن بسیاری از آیات قرآن منزل و سلب سندیت عملی و تاریخی از بسیاری دیگر از آیاتی است که از بدو اسلامیت از پشتوانۀ سنت نبوی و سابقه و ریشه داری عصر صحابه برخوردار هستند، کاری که برای دینداری اسلامی بسیار خطـرناک و روشی غیر مسئولانه است، بحدی که مضرات آن از مطلق کردن و خرافی سازی و جعل کاری در حدیث و رساندن مرتبۀ آن به پای وحی منزل، هیچ کمتر نیست. و باید دانست که صحبت از حذف و اقصای حدیث بیشتر ناشی از طرف دیگر مشکله یعنی سوء استفاده از احادیث ناشی میشود، و خاصتا با توجه به منابع شیعی حدیث (که بیشتر جعلیاتی منسوب به امامان شیعه را نقل میکنند و ابدا منابع حدیث رسول نیستند) و نیز عدم توجه به مصادر اصلی و معتبر حدیث نشأت میگیرد، وهمین است که چنین صحبتی در غیر از ایران بکلی عجیب و غریب است. و گرنه آنچه در طول تاریخ نسبت به احادیث رسول مرتکب شده اند، کمتر از آن را نسبت به آیات قرآن انجام نداده اند.
برگرفته از تحلیل : ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی

 

 

محمد صديق حسني

سلام
من قبلا در پاسخ به مسائل گذشته عرايضي را عنوان داشتم كه فكر ميكنم پاسخ
بسياري از سؤالاتتان را در انها داده ام در مورد تعصب هم در گذشته مطالبي را در
وبلاگم قرار داده بودم و دليلي براي پاسخ گويي به پيام دكتر سروش نميديدم زيرا
تقريبا سخنان ايشان نيز نزديك به مسائلي كه من مطرح كرده بودم بود در مورد پست
اخر هم جناب (أمة الله ) در وبلاگ معناي توحيد پاسخ كاملي را ارائه كرده است
و ميتوانيد به ان مراجعه نماييد(
http://gulnarbahar.blogfa.com/) در پايان خدمت
شما دوست عزيز عرض كنم كه شما اول ميبايست تكليفتان را با خودتان روشن
كنيد زيرا هر كسي دليل و برهان را انگونه كه خود ميخواهد معنا ميكند نه انگونه
كه هست و به قول مولانا (هر كسي از ذن خود شد يار من _ وز درون من نجست
اسرار من ) خداوند همه ما را به راه راست هدايت فرمايد.امين
موفق باشيد

 

 

زد ایکس

سلام

محمد جان . قران نوریست که اگر خداوند توسط آن دلی را روشن کند هدایت یوسته با مفاهیمی که بر خلاف آنچه که تاکنون از دین می پنداشته به سوی او می آید پس شما هم در آستانه تحولی عظیم هستید تحولی که شما را به سوی فلاح و رستگاری می برد پس خدا را برای این نعمت عظیم شکر کنید .

تنها شما را سفارشی برادرانه می کنم که در این تحقیق مقدس خود هرگز حرف و نظر هیچ کسی جز آنچه که در قران نوشته شده را مطلقا صحیح و درست ندانید این نظر می خواهد مربوط به هر کسی باشد هیچ فرقی نمی کند چون همه ما انسانیم و اشتباه جزو لا ینفک وجودی ماست .

وسلام

 

 

 

آرش

متاسفانه در این سرهم بندی آیات اشکالات اساسی وحود دارد. منجمله:

"در اين آيه حرف از اين ميزند كه كلمات خدا هيچوقت به پايان نميرسد و اگر ميخواست كتابي كاملتر به شما ميداد و از طرف ديگر ميگويد كه محمد هم بشري بمانند شماست و اين خود همه جيز را ثابت ميكند . ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس."

"ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس." این گزاره بسی غلط و من درآوردی است. در دو آیه زیر به روشنی بیان می کند کلمات خدا بی نهایت است:

الكهف آيه 109: دريا های مرکب تمام می شوند ولی کلمات خدا نه
قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا
بگو: اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد، قطعاً دريا پايان مى‏يابد، هر چند نظيرش را به مدد (آن‏) بياوريم‏.


لقمان آيه 27 : درختان زمين و هفت دريا برای نوشتن کلمات خدا کافی نيست
وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
و اگر آن چه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد، کلمات خدا پايان نپذيرد. قطعاً خداست كه عزيز حكيم است‏.

قرآن که موجود است و همه می دانیم کمتر از هشتاد هزار کلمه است. علاوه بر این آیات دیگر این را تایید می کند که در ام الکتاب و کتاب مبین همه چیز آمده است. در قرآن عربی مثال هایی از کلمات بی نهایت خداوند آورده شده و مخاطب اصلی آن هم اهالی مکه و اطرافش بوده است. برای مثال:



يونس آيه 61

 

 

يونس آيه 61

وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
و در هيچ كارى نباشى و از سوى او (=خدا) هيچ (آيه‏اى‏) از قرآن نخوانى و هيچ كارى نكنيد، مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت مى‏ورزيد. و هم‏وزن ذرّه‏اى‏، نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست‏، و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست‏، مگر اينكه در كتابى مبين است‏.

نمل آيه 75 :
وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست‏، مگر اينكه در کتاب مبين است‏.

 

 

سماء

شایدمشکل این مقاله آنجاست که مشخص نمی کندمرزحرکتی این احادیث تاکجاست وآیااگرمخالفتی ازکانالهای مربوطه نداشت تقدس می شودیاقابلیت نقدراداردواگرحدیثی بامواردگفته شدتناقضی نداشت می توان دوباره به زیرنقدعلم برودعلمی که یکی ازمشکلاتش ثابت نبودن آن وتغییردرآن بوده است وآیااین علم امروزهم می تواندآن رانقدکنداصلامنظورشان کدام علم است بعضی علوم تقریباثبات خودراازدست داده اندوبعضی هم نیازمندمطالعه بیشترهستندواصلاصلاحیت این موضوع راداردمی توان به عقل بشری هم که کامل نبوده ودرحال تکمیل بوده اصلااعتمادی کردوبه عنوان یکی ازمصادربه کاربردخوب می گوییم نه؟!

جواب این سوال در تحلیلی تحت عنوان : مـــاهيت و محتـــواى منـــابع و کتب اسلامى داده شده است که در شبکه سما’ و هم در وبلاگ خبر و نظر قابل دسترسی می باشد
http://www.samaa.org/kotobe eslami.htm

http://khabarvanazar.blogfa.com/post-40.aspx

 

 

آرش

در پاسخ به یاسر عزیز هم باید گفت که پیامبر ورای "محدوده وحی" هیج حجتی ندارد. این را آیات زیادی تایید میکند. محدوده وحی هم همان قرآن است. پیامبر خود در زمان حیاتش ضروری ندید قرآن را که کلام خداوند است تدوین کنند، تا چه رسد به کلام خودش. پیامبر می بایست با آینده نگری برای جلوگیری از سو استفاده های احتمالی خود حکمت و راهی می اندیشید.

برای آن جامعه بدوی و قبیله ای عقب مانده... 23 سال کافی نبود...کینه های قبیله ای... مقام و ثروت و غیره... عواملی بود که به مصادره میراث اسلام بنشینند و به نفع خود حدیث جعل کنند. برای مثال ببنید در دوران ما حرف های آیت الله خمینی که صدا یا صدا و تصویر آن همه موجود است.. چه بلبشو و دعوایی بین گرگ های جناح های قدرت و آخوند های دزد وجود دارد... هر کس حرف های او را به نفع جیب خود تفسیر و تحریف می کند. حال برگردید به 1400 سال در دهاتی که نگارش مرسوم نبود و همه چیز در حافظه افراد بود...

 

 

 

 

 

 

محمد:باعرض سلام خدمت تمامی دوستان وتشکرازاعمال نظراتشان.دوست عزیزیاسردرموردبیاناتان لطف کنیدبادلایل قرآنی ومنطقی باشدنه اینکه خروج اسلام رابه راحتی بایک صحبت کلی می خواهیدبیان کنید. آقای محمدصدیق حسنی درارتباط عرایض گذشتتان گمان نکنم پاسخ به سئوالات باشدوزمانیکه شمامی گوییدشمابایدتکلیفتان راباخودیابامنطق یاباتعصب مشخص کنیداین کلی گویی است وانگارباوبلاگ چرابیگانه هستیدچون این وبلاگ چراست درارتباط بامطلبتان لطف کنیددرست راهنمایی کنیدتامورددسترسی من قرارگیردوبتوانم بخوانم واین بیان شماکلی گویی است درارتباط بامقاله امه الله بایدبگویم که :نویسنده وبلاگ تعبدمطلبی دارندباعنوان زبانت رابه حرکت درنیاور:

http://zxcv1115.blogfa.com/post-116.aspx

 

دراین مقاله ایشان سعی می کنندباآیه ای ازقرآن ثابت کنندکه نبایدازچیزی که به غیرازخودش نازل گشته نبایدپیروی کردوپیامبرهم موظف به اطاعت آن بوده است درحدی که اومی گوید:

اگر نظري ولو سطحي به قرآن بيندازيم خواهيم ديد مشكل اصلي تمامي انبياء و رسولان الهي همين قدمت و كثرت بوده است. قرآن به ما مي آموزد مشركين و معاندين هم عصر با هر پيامبري به جاي اطاعت و تبعيت از احكام پيامبرشان دائماً به سراغ كلام غيرمي رفته اند و ضمن ديوانه خواندن آن پيامبر با قاطعيت به او مي گفته اند« بلكه ما آن چيزي را تبعيت مي كنيم كه پدرانمان كردند» در این صورت آنها خود را كاملاً هدايت يافته مي انگاشتند و هر كاري مي كردند آن را به خدا نسبت مي دادند و فرمان او مي پنداشتند.ا"

 

طاعت از خدا و رسول دوچيز نيست ، رسول خود موظف به اطاعت و پيروي از آن چيزيست كه خداوند بر او نازل كرده است و اگر غير از اين كند و به كتاب خدا حكم نكند قطعاً كافر خواهد بود. اما این حقیقت را به كدام زبان بايد گفت؟! شيوا تر از كلام خدا؟! پس چرا وقتي مي گويد : كسي كه به كتاب خدا حكم نكند ظالم است " باز متنبه نمي شويم؟چرا وقتي مي گويد : كسي كه به كتاب خدا حكم نكند فاسق است باز تبصره و استثنا تعريف مي كنيم. آيا پيامبر استثناست؟ آيا به پيامبر كتاب و قرآني جدا گانه وحي شده است كه لازم نبوده مردم از آن با خبر باشند؟!

 

محمد حق بيان و ابلاغ هيچ چيز از خودش را نداشته و هر چيزي كه قابل بيان بوده خداوند آن را در قالب يك كتاب كه به قرآن معروف است به او داده است. محمد همان چيزي را گفته و پيروي كرده كه ابراهيم ، يعقوب ، موسي ، عيسي و ديگر پيامبران الهي مأمور ابلاغ و پيروي از آن بوده اند. از اين بابت هيچ فرقي بين پيروي از خدا يا قرآن يا پيروي از محمد ، ابراهيم و يا حتي ايمان آورندگان حقيقي دين محمد نيست كه نيست كه نيست.

زبانت را به حركت در نياور تا از قرآن و حكم خدا پيشي گيري.
اين ما هستيم كه آنرا بصورت قرآن جمع آوري خواهيم كرد.
هنگامي كه ما آن را بخوانيم، تو از چنينقرآني پيروي كن.
سپس، اين ما هستيم كه آن را توضيح خواهيم داد.

 

تااینجامطالب ازوبلاگ تعبداست وسپس نویسنده وبلاگ معنای توحیدمطلبی دروبلاگشان می انگارندباعنوان : آیا اقول گذشتگان صلاحیت آن را دارند که " ما انزل الله " محسوب شوند ؟

http://www.gulnarbahar.blogfa.com/post-194.aspx

 

 ایشان سعی می کنندبرخلاف دیدگاه نویسنده وبلاگ تعبدبگویندکه : " ما أنزل الله " فقط در كتاب الله است. و قول گذشتگان يا افتخار و شاهدى بر نيكوكارى و صلاح أمت است كه در اينصورت از آن استفاده ى ادبى شده و الگوی خوبی قرار گرفته می شود.

درکل می توان اینگونه به مطالب این نویسنده نگریست که می خواهندبگویندمطالبی که ازگذشتگان به مارسیده یابسیاری ازمطالب که وجودداردیااحادیث درواقع مخالف قرآن نیست وشرک آورنیست مثل خواندن نمازی که هست وچرابایددرحذف آن بکوشیم زمانیکه بادین مشکلی ندارد

سپس نویسنده معنای توحیدمطلبی دارندباعنوان : اطاعت از رسول مکمل اطاعت از الله و نه مخالفت با امر الله

http://www.gulnarbahar.blogfa.com/post-195.aspx

 

که سعی می کنندباآیات قرآنی اطاعت خداورسول رادرکنارهم ولازم وملزوم هم بیان کنند

سپس نویسنده وبلاگ تعبدمطلبی دیگردروبلاگشان عنوان می کنندباعنوان: و از خدا ورسولش اطاعت كنيد تا مورد مرحمت قرار گيريد.

http://zxcv1115.blogfa.com/post-117.aspx

 

دراین مطلب نویسنده سعی می کنندبرداشت وبلاگ معنای توحیدرااشتباه عنوان کنندواطاعت الله ورسولی که درکنارهم می آیندیعنی ازتمامی رسولان ودرپیامبرخلاصه نمی گردددرحدی که می گوید:

خداوند در آیات متعددی بیان فرموده که از رسولش ( محمد ابن عبدالله ) اطاعت کنیم ، ولی باید به این نکته توجه داشته باشیم  که تنها محمد رسول  خدا  نبود ه   بلکه رسول الله مقامیست که خداوند به گروهی از انسانها برگزیده عطا کرده  است ، پس  همانطوری که محمد رسول خدا بود ه عیسی و موسی و ابراهیم هم فرستاده خدا یند

 مقام رسالت شرطیست برای اطاعت کردن از آن کسی که به این مقام نائل  می شود و اطاعت بدون چون و چرا  از شخصی  به نام محمد   بدون مقام رسالتش بی معنا است . رسولان خدا  در قبال این مقام وظیفه ای  داشتند و آن انجام رسالتشان بود  و رسالت هر رسول در ابلاغ پیام خدا خلاصه می شده  . 

 

اما آیا این به آن معناست که هر سخن و عملی که پیامبران  انجام می دادند  ابلاغ پروردگار می باشد  و باید به مردم می رسیده تا به آن عمل کنند   ؟یعنی آیا معنای اطاعت از پیامبران این است که تمامی اعمال و رفتار آنان را ما وحی خدا   بدانیم و مو به مو مطابق با آن عمل کنیم ؟ از قبیل طریقه لباس پوشیدن ، شکل ظاهری و حتی دستشوئی رفتن ؟!

 

به هرحال این بحث های این دودوست عزیزدروبلاگ هایشان بودکه بایدبگویم منم قبلاگفته بودم که منظورخداازاطاعت ازرسول ،اطاعت ازمواردیکه آورده بوده وبارهاگفته ام یعنی اینکه چون خدادرقرآن پیامبرش راموردخطاب قرارمی دهدبه انجام دستوراتش به این معنی اطلاق نشودکه دیگران نبایدپیروی کنندودرسنت بامشکلاتش که کامل درنقداحادیث به آن پرداخته ایم نمی توان آن رابیان کرد.وبه نظرم سئوالی که امه الله دروبلاگ معنای توحیدمطرح کرده انداین است که آیاواقعابایدگزینه هایی که شرک آمیزنیست وباروح قرآنی مشکل سازنیست چرابایددرحذف آن بکوشیم؟البته حرف من این است که آیاواقعااین منبع ومرجع وجودداردکه بتوانداین رابه خوبی بشناسد.درمورددوست عزیزآرش بایدبگویم کسی منکراین نیست که خدادربی نهایت است وکلمات خداقابل شمارش نیست امامنظوراین است که به چه مقدارازآن انسان برای حرکت ورسیدن به حقیقت وزندگیش نیازداردومطمئنن خداخیلی ازمسائل رابرای انسان مطرح نکرده است چون انسان نیازی به آن نداردوگرنه خدامنزه تروپاک ترازآن است که چیزی که انسان به آن احتیاج داردازاودرغ کنددرمورداینکه بگوییم که انسان به مواردی که نیازداردوازراه عقل وعلم نمی فهمدقرآن بیان کرده وبقیه رابایدباعقل وعلم بفهمدبایدبگوییم این انسان هم درعقل وعلم هیچ گاه به بی نهایت نمی رسدوحدومرزهایی داردئبه هرحال ماگزینه هایی داریم که بشربه بی نهایت هم بروددرهمه زمانهاوجودخواهدداشت وثابت است مثل راستگویی مثل یکی بودن خدامثل دوستی و...پس تنهاشناختش وعلمش ازاین جهان بیشترمی شودوکسی منکراین قضیه نیست اماحالاباتوجه به زمانش ازقرآن چه حرفی برای زدن داردوبه چه نتیجه گیری رسیده است وجستجوگری انسان برای زمان حال چه حرفهایی برای بیان داردکسی نمی خواهداین بگویدکه انسان متوقف شوددست ازجستجوبرداردوکسی هم منکراین نیست واگرگزینه هایی رابانام دین به دین چسبانده اندکه انسان رامتوقف کنددینی نیست وبایدازدین زدوده شود درمورداینکه گفته ایدپیامبراین امرراضروری ندیده ازکجابه این امرپی برده ایدازاحادیث وتاریخ یامنبع دیگری برای بیان داریددرحالیکه نمی توان به تاریخ واحادیث اعتمادکرددرمورداینکه قرآن ازخداست همینکه کسی نمی توانددرآن کژی بیابدازخداست وهمینکه وجودداردودرآن کژی نیست یعنی خواست خدابوده ومطمئنن پیامبرهم نمی تواندبرخلاف خواست خداباشدواگرقرآن نباشدانسان دستش بایدبه کجابندباشدازکجابایدمی فهمیدکه قیامت وجهان دیگری هست درموردغیبات ازکجامی فهمید؟شناختش رانسبت به خداوانسان ازکجامی آورد؟انسان که ذره ای ازاین جهان است وتسلطی هم برآن نداردچگونه می خواهدبفهمدخداراواین جهان را؟امروزچگونه می فهمد؟آینده چگونه؟وتکلیف انسان امروزچیست اگرهم آینده به آن برسد؟پس جهان بی معنی می گشت؟پس قرآن برای جهانیان آمده نه تنهابرای مردم مکه.امادرموردمنبع ارجاعی دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه که بااین عنوان بودماهیت ومحتوای منابع وکتب اسلامی ،بایدبگویم به حق مطلبی جالب وزیبابودکه به نظرم درعرصه تحقیق بایدسرلوحه کارخودقراردادامادرتحقیق نبایدخودراخلاصه درنام اشخاص یامنابع خاص کردبه هرحال هرمنبعی بایدمورداستفاده قرارگیردواین که شناخت حقیقت کدام است محققین خودبایدبازشناسندوخودرامحروم نکننداماباوجوداین جوابی درنقداحادیث نیست هرچندکه همان طورکه بارهاگفته ام نمی توان تاریخ،منابع و....رادرنظرگرفت چون درتاریخ وجوددارداماارزش آن همانندتاریخ است هماننددیگرآثاربشری است وتنهاقرآن است که بایددرراس منابع قرارگیرددرنتیجه همان منابع  هم متاثراززمان خودکتب احادیث وجعلیات وخرافات و..است آن طورکه خودمفصلابیان کرده اید آن قدرچون به هرحال به نظرم من خودقرآن وشناخت زمان می تواندبرای بشریت کافی باشدتابتوانددیدگاه سیاست واقتصادو...رابیان کندودرموردشناخت جهان وجهان بینی وخداوانسان آن قدرمهم است که بایدتکیه به قرآن داشت اصلادراین عرصه نبایدتاریخ یااحادیث راراه دادوخودهم واقفیدهمان طورکه دربحث های فراوانی که بین دوستان حتی تشیع وتسنن رخ می دهدمجبورندبدون این نگاههاباهم بحث کنندچون راهی برایشان ندارندچون تعریف ونگاه هرکدام برتاریخ واحادیث و..متفاوت است وراهی نمی ماندجزچنگ زدن به ریسمانی که ازتفرق جلوگیری می کندوآن هم قرآن است وآیامی توان برای جلوگیری ازتفرق ریسمانی دیگرجست؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

آیابرای نقداحادیث پاسخی هست8؟

.....ادامه

محمد:مادرکل با4عنوان مطلب ازسوی سازمان موحدین آزادیخواه که بدست من رسیده بودوبه موضوع حدیث مربوط بودبه روزشدیم.اولین موضوع باعنوان معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى بوددراین مطلب سعی براین است که دیدگاهی عرضه کندکه بانگاهی دیگربه احادیث پرداخته شودازحالت دیدگاه سنتی آن خارج شودامابه ضرورت واهمیت آن هم می پردازدوبه عنوان جزئی جداناپذیرازدین بیان می شودبه حدی که به عنوان منبع کاربردی بعدازقرآن به حساب می آیدواگرازکانالهایی مثل 1-قرآن 2- عقل وعلم بشری 3- سندیت ووجودآن جزئی ازاحادیث 4-موضوعیت داشتن موردبیانی می توان به عنوان یکی ازمنابع ازآن سودبردالبته شایدمشکل این مقاله آنجاست که مشخص نمی کندمرزحرکتی این احادیث تاکجاست وآیااگرمخالفتی ازکانالهای مربوطه نداشت تقدس می شودیاقابلیت نقدراداردواگرحدیثی بامواردگفته شدتناقضی نداشت می توان دوباره به زیرنقدعلم برودعلمی که یکی ازمشکلاتش ثابت نبودن آن وتغییردرآن بوده است وآیااین علم امروزهم می تواندآن رانقدکنداصلامنظورشان کدام علم است بعضی علوم تقریباثبات خودراازدست داده اندوبعضی هم نیازمندمطالعه بیشترهستندواصلاصلاحیت این موضوع راداردمی توان به عقل بشری هم که کامل نبوده ودرحال تکمیل بوده اصلااعتمادی کردوبه عنوان یکی ازمصادربه کاربردخوب می گوییم نه؟!سندیت هم مشکلات خاص خودراداردچون همان طورکه گفتیدازکانال بشری عبورکرده است پس قابلیت اعتمادنداردوهمان طورکه درطول تاریخ خودرابه نمایش گذاشته است ؟متناقض نبودن باقرآن هم بازمشکل سازاست چون براساس فهم وبرداشت بشری است واماگزینه ای که من درمقالاتم به آن اشاره کرده ام زبانی که برا ی بیان پیامبرازآن استفاده می کرده آیامامی توانیم آن زبان رابفهمیم اصلاآن بستربیانی برای ماقابلیت درک ولمس داردو...پس درکل نمی توان باتوجه به تمامی این گزینه هاکه هرلحظه زمان فروریختن احادیث است ازآن درمقابل قرآن سودبرد.

امامامقاله سومی ازاین دوستان ارائه داده ایم بااین عنوان ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای که بیشترازاینکه بتوان به عنوان یک نقدیاپاسخی نسبت به سئوالات یایک مطلب علمی به آن نگریست به یک بیانه می ماندهرچندکه من ازدوستان می خواهم درمواجهه بااندیشه وفکربااندیشه مقابله کنندآنان بازاززورنیت یابی و....نگاه می کنند(به زودی مفصلادراین اربتاط صحبت خواهم کردباتوجه به اینکه نقدی هم ازسوی آنهابرمن واردشده است)وبه قول خوشان به جای اینکه به فکروقول نگاه کنندبه فردنگاه می کنندبه نظرم این دوستان درفهم قرآنی به اشتباه رفته اندواین آیه رافراموش کرده اندکه خداوندمی گویدبرویدودراین جهان بگردیدوبهترین فکرراانتخاب کنیدوبه نظرمن دادن فکرواندیشه وبحث دراین قسمت باشنیدن اطلاع وخبردوگزینه متفاوت است که درحوزه فکرواندیشه همان طورکه خداوندگفته بایدبابحث کردن وتفکروونگاه کردن به قول وفکروآن بررسی گرددونه اینکه چه کسی بیان می کندوگرنه دومشکل ایجادمی کنداول چراخدامی گویدبرویدونگاه کنیدباتوجه که قول ازخودش وجودداردخودبهترین است ازلحاظ چه کسی می گویددوم مااگربخواهیم بااین  دیدبه مسائل نگاه کنیم چون علومی که ازغرب می آیدازانسانهایی هستندکه دینی نیستندنبایدبپذیریم مگراین امکان پذیراست نمی گویم تمامی علوم امابسیاری ازعلوم که مشکل ندارند(البته می دانم دوستان دراین سازمان مخالف این مسائل هستندوتنهامی خواهم آنهارامتوجه کنم چنین بیانهاوطرزفکرهایی انسان رابه کجامی کشاند)امادرحوزه خبررسانی واطلاع رسانی وشایدیکی ازاین مواردهم بتوان تاریخ نام بردکه کاربردآن آیه قرآنی راداردامااین حرف تنهانسبت به مسلمانان کاربردداردنه درخارج ازآن که البته دربعضی موارداین گزینه هابادیگرعلوم برخورددارندکه بایدازهم بازشناخته شوندوقاطی نشوندامابایدتوجه داشت که بازهم همان تاریخ نمی تواندصدردرصددرست شودوطبق صحبت های قبلی ازمنابع بشری خارج شده است وبه نظرمن این بیان خدابیشتردرموردمسائل حی وزنده است نه مسائل مرده ای مثل تاریخ یاحتی احادیث کاربردداشته باشدوبایدگفت آیاباتوجه به این بیان های شمانسبت به احادیث هم می توان نگاهی تاریخی داشت .البته چون این دوستان درموردازهرچیزی می توان سوءاستفاده کردندبیان داشته انددرپست قبل تربااین عنوان مقاله آنهاراآورده ایم که به نظرمن این دوستان چیزی که خوب دقت نکرده انداین موضوع است که می توان ازدین هم سوءاستفاده کردامااگرهم دربرداشت قرآن سوءاستفاده شودخودقرآن راکه نمی توان تغییردادوسوءاستفاده کردوبه راحتی دست نااهلان معلوم خواهدشدامانسبت به احادیث یاتاریخ چگونه می توان نگریست واگرنزداین دوستان تاریخ اینگونه است نسبت به احادیث چگونه می توان آن رابه عنوان منبعی جدایی ناپذیرازدین دانست باتوجه به اینکه تنهامی توان همانندتاریخ به آن نگریست یعنی همان طورکه نمی توان تاریخ رااززندگی بشریت جداکردونه قدسیت راداردونه اگرنبودانسانهانمی توانستندبه زندگی خودادامه دهندیعنی اگرمثلاانسانهاتمامی علوم دیگربدون توجه به تاریخ آن درحافظه هانگه دارندوسپس تنهاتاریخ مواردراحذف کننداختلالی درزندگی بشررخ نمی دهدیااگرتاریخ اسلام خیلی ازمواردش نباشدکه مطمئنن هم نیست آیااختلال درزندگی دینداران ایجادکرده است پس بقیه هم اگرنباشدمشکلی ایجادنمی کندمثلاگزینه هایی مثل اینکه پیامبردرچه سالی متولدشده یادرچه سالی فوت کرده است چه نفعی برای بشریت داردهرچندکه خودهم واقفیداگرهم بخواهیم بگوییم تاریخ مفیداست حدواندازه آن چه قدراست منبعی که به آن نمی توان اعتمادکردواگراین بیان هادرست باشدبایدتورات وانجیل راهم به عنوان تاریخی پذیرفت ونگفت درآن تحریفی رخ داده است مواردتحریفی این منابع بیشترازقرآن است وبراساس منابع عقلی ومنطقی وعلمی می باشدوکمترمی توان به منابع تاریخی خودرااقناع کرد

 

اماشایدبتوان گفت مهم ترین مطلبی که ازسوی این دوستان دراین ارتباط ارائه گشته این مطلب است ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی  سعی می شوددراین مقاله درقالب سه عنوان ضرورت احادیث عنوان شودکه نه تنهابیانی اشتباه است وغیردستیابی است مثلامی گویندکه حذف این گزینه موجبات اختلافات بیشترمی شوددرحالیکه چیزی که فعلادرحال نمایش است برعکس این موضوع است چون احادیث وروایات وتاریخ هستندکه باعث شده تفرقه بیشترگرددوبایدپرسیدکه بگذارتفرقه بیشترشودآیااصلااین گزینه دینی هست یانه؟این ربطی به تفرقه شدن نداردکه فردی مثلاگزینه ای راهرچندکه اگرتوحیدی باشدبیان نکندچون تفرقه بیشترمی شودوبعدمی گویندنیازبه سابقه عملی هست بایدگفت تاریخ اسلام یااجراکردن درگذشته  عملی بودن دین رانمی رسانداول اینکه همان تاریخ واحادیث بیانی واضح وکامل برای اجرایی بودن راخوب بیان نمی کننددوم دلیل نمی شوداگرگزینه ای زمانی کاربردداشته واجراشده امروزهم قابلیت اجراراداشته باشدسوم بعضی هامی گویندزمان گذشته بعضی گزینه هارامی طلبیده که براساس زمان خوداجراشده ودیگردچارکهنگی شده است ونمی توان ازآن سودبردمثلااگرپیامبرررئیس حکومت بوده وتشکیل حکومت داده به این معنی نیست که بایددین ازسیاست جدانباشدبلکه مقتضیات زمان ایجاب می کرده است که اینگونه پیامبرعمل کندوبراساس رشدفکریی که انسان داشته است ودرکل بایدگفت انسان امروزنیازمندالگوهایی حی وزنده است وپیامبرتنهانسبت به جامعه خودالگوبوده است چون الگورابایددیدبایداورالمس کردبایددرزمان ومکان ماحرکت کندتاازاویادبگیریم درحالیکه تاریخ،خودپیامبر،احادیث یاگذشته وزندگی صحابه این مواردراندارندآنهامرده اندزنده نیستندکه به عنوان الگویاعملی بودن بتوان آن راطرح کردواصلازمانهاومکانهامتفاوت گشته وزمان مادچارپیچیدگی های خودگشته ونحوه زندگی تغییرکرده است.

واگرنگاهی به مطلبی که ماباعناوین متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ قرآنی انداخته شود(درآرشیوموضوعی درقسمت نگاهی نوبه قرآن ) به چه نتیجه گیری می رسیم زمانیکه قرآن اینگونه پویایی خودرابه نمایش می گذاردومی تواندفرازمانی حرکت کندودرخودناسخ ومنسوخ می شودچگونه می توان پذیرفت که دراحادیث نگاهی پذیرشی داشت وماچگونه می توانیم درفهم احادیث به نگاهی درست برسیم وازاختلافات ومشکلات جلوگیری کنیم چرازمانیکه به اختلافات ومکلات مسلمانان اضافه می کندهمان طورکه می بینم اینگونه گشته اجازه به آن بدهیم که باشدبگذاریدمسلمانان به حالت اولیه برگردندبگذاریدخرافات وایستایی که ازاحادیث وروایات مسلمانان رادچارخودکرده است نجات پیداکنندوهمان طورکه می بینیم احادیث مثل تاریخ عمل نکرده است وپای خودرافراترگزاشته است واگرهم نخواهیم اینگونه می گرددپس چه نیازی به وجوداوست زمانیکه مشکلات بشری راقرآن وعلم وعقل بشری حل می کند؟اصلاچه جایگاهی می خواددرزندگی بشری بازی کنداگردنباله روقرآن است واگرحرف های قرآن رازده است؟بگذاریدمسلمانان بازروی آرامش رادوباره بدست آورند؟چرازمانیکه گزینه ای به همراه خوداین همه مشکل آورده می خواهیدباشد؟اگرمی بینیدنگاههای مثل پلورالیسم دینی به وجودمی آیدیاافرادهمدیگرراکافرمی کنندیابه نام دین انسان می کشندوحقهاراپایمال می کنندیااین همه مشکلات وتوی سرهم زدن مسلمانان است چون احادیث وارددین گشته؟

 

بعدشمامی گوییدتوشه ای ازآن برگیردتوشه براساس چه؟براساس اختلافاتی که به وجودمی آوردوهست؟توشه براساس نگاهی تاریخی می توان پذیرفت ولاغیر.

 

 

البته گزینه ای که مهتراست زمانیکه مادرمقابل دیدگاهی هستیم که برخلاف دیدگاه خودماست می طلبدبه کمال وتمام نقدهای طرف مقابل راپاسخ بدهیم که باتوجه به اینکه مطالب دوستان دراین مقالات توجهی به مواردبیانی من نداردامامن بااین دیدگاه به مطالب آنهانگریسته ام که این مقالات نه باتوجه به دیدگاههاونقدهای من ارائه می گرددبلکه به عنوان دیدگاهی که ازسوی این دوستان وجودداردوبرخلاف دیدگاهی است که من ارائه می دهم وامکان داردتاحدودی بیانهایی داشته باشداماهمان طورکه دیدیم نقدهارانمی تواندخوب جواب دهدوبسیاری ازگزینه های بیانی منودرنقداحادیث موردتوجه قرارنمی گیردودرکل جایگاه احادیث درکجاست درحددیدسنتی که نمی توان بامشکلاتش پذیرفت دردیدگاه جدیدهم که درحدتاریخ بیایدپایین بازمشکلات خاص خودراداردباتوجه به نگاهی که به احادیث ارائه دادیم جایگاه گزینه های عبادی مثل نمازوروزه چگونه است البته تنهااین دوگزینه به نظرمن مشکل سازاست ویک سئوال، چراباتوجه به اینکه وضویاتیمم درمرتبه پایین تری ازنمازاست کامل درقرآن وجودداردامانسبت به گزینه ای مهم ترازآن نمازنیست وسپس این همه اختلاف سرآن وجوددارد(این مقدمه ذهنی من برای دادن ارائه نظریه جدیدی درارتباط بانمازبودکه فعلانمی خواهم بگویم می خواستم چگونگی نمازرابیان کنم) امابااین دیدگاههابه احادیث نگاه کردن وآن رادرحدتاریخ پایین آوردن دیگرچیزی ازاحادیث نمی ماندچون مانمی توانیم ازبسیاری ازگزینه های اجتماعی واقتصادی وسیاسی ازاحادیث سودبریم وشایدبتوان تنهادربعضی گزینه های عبادی آن راراه دادالبته آن هم نه درتمامی گزینه ها،این باعث می شودکه قرآن دوباره جانی بگیردوپویندگی خودرابدست بیاوردودین دوباره بتواندبه قرآن تکیه کندوپویندگی خودرابدست آورددینی که قراربودداینامیک باشدوقرارنبودبایستدواین قدربه گذشته خودوآراونظرات ودیدگاهها واجتهادهای گذشتگان تکیه داشته باشددینی که به آن خیانت شدوپایه های آن براساس روایات وخرافات ودیدگاههای پوسیده گذشتگان گذاشته شدودربسیاری ازمواردمی بینیم که نمی تواندازآن نگاههاخودراآزادکندوآن آزادی که شعارخودکرده بودرابدست آوردوخودرااسیروبنددیگاههاوپوسیدگیهاوتعصبات کردوخودرابه بنددرآوردآیااحادیث رامی توان بت کردوآیااین اقوال خداوندبودکه برای همیشه بماندواگرتقدس داشت چرابایددربوته نقدباشدوچرااگرماندگاری رابایددرخودداشته باشدبایددربوته نقدباشدوآیادین مگرگزینه ای نبودکه به یقین راه خودراپیدامی کردی مگردین گزینه ای نبوداحاساس آرامش می کردی اماآیاباوجوداحادیثی که بایدتنهاباظن به آن نگاه کنی وهرلحظه بایدمنتظرفروریختن آن باشی می توانی دل به آن خوش کنی؟!اصلاتاریخ هم مانده وامکان داردمواردمفیدی باشدومامی گوییم بگوباشد؟!امادرحدخودش؟می گوییم بگوکتابهایی مثل تورات وانجیل و..بگوباشد؟بااحادیث بایدچه کنیم اینگونه نگرش داشته باشیم ؟خوب مسئله فرق می کندکه منم قبول دارم واگربخواهدبه اندازه قرآن باشدکه نمی توان به آن نگریست ؟واگرهم بخواهدبگویدازتاریخ درمرتبه بالاتری است نمی تواندچون درتاریخ هم ماموارددیگری برای بیان داریم که ازسندیت ومحکمی بیشتربرخورداراست وگزینه هایی هم داریم پایین تر؟

ودرکل بایدگفت احادیث دردوقسمتندقسمتی که درتمامی دوران ثابت هستندکه کامل وبابیان درست درقرآن وجودداردودستخوش باطل نگردیده وهمه بودن آن به حدی است که نبایدازاحادیث سودبردچون امکان داردگزینه ای که باباطل درآمیخته مارابه اشتباه بکشاندمثل جهان بینی ودیدگاه نسبت به جهان وخداوانسان و......وقسمتی که برای زمان خودبیان داشته ونمی توان درتمامی زمانهاسودبردداینامیکی خودرانداردمسائلی مثل سیاست،اقتصاد،علوم اجتماعی وفقهی و...درنتیجه ماچه نیازی به احادیث داریم؟نداریم؟چرامی خواهیم به زورنقش آن رابپذیریم؟

 

درپست های بعدی که بااین عنوان ازدوست عزیزعبدالله ازوبلاگ فقط قرآن است(ابطال پیروی ازغیرقرآن) به روزشدیم که مطمئنن نمی توان بعضی گزینه هایی بیانی وپاسخی رادرمقاله دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه یافت که البته بسیاری ازگزینه های بیانی این دوست عزیزرامن قبلادروبلاگم ذکرکرده ام وامامقاله آقای ایزدی که بااین عنوان بودچرامسلمانان جهان همه گرفتارند؟قیدکردم آوردن ومهم بودن این مسئله به حدی بودکه می خواستم بیان کنم چقدراحادیث وروایات وتاریخ خداشدندوآیابت نشده اندآیامحمدبت نشدماهم مشرک شدیم یاواقعاخداپرست هستیم وآیامی توان نگاهی تقدسی به بیان های پیامبردادوآن رامثل قرآن دانست واگرنیست پس وجودیانبودآن ازچه لحاظ است وبه نظرمن گزینه ای مثل تاریخ واحادیث دریک حدونگاه ومثل هم هستندوبایدمثل هم بررسی گردند

 

به امیدرسیدن به حقیقت؟


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

آیابرای نقداحادیث پاسخی هست7؟

.....ادامه

 

مطلب دریافتی ازسوی آقای علی محمدایزدی

 

بنام خداوند بخشندة مهربان

3 مارچ  2002

 

چرا مسلمانان جهان همه گرفتارند ؟

 

در مجمعي ديني كه در حدود 15-16 سال قبل در ونكوور تشكيل شده بود ، رشاد خليفه - نقل به مضمون - گفت اكثر كساني كه امروز در دنيا خود را مسلمان مي دانند ، بنا به تعريف قرآن ، ُمخلصانه ُموحّد نيستند . و شايد هم ُمشرك باشند ولي خودشان نمي دانند . چون ممكن است غير از خدا ،كسان يا چيزهاي ديگري را هم بپرستند و حوائج خودرا از آنها هم بخواهند . به آنها هم متوسّل شوند و نذر ونيازشان و ِسّر و رازشان با آنها باشد . من و شما و هرمسلمان ديگري بايد خودمان را امتحان كنيم و به بينيم نكند واقعاً ما هم ُمشرك هستيم و خيال مي كنيم ُموحّديم . نكند ندانسته پيرو  شيطانيم ، ولي خيال مي كنيم پيرو قرآنيم . نكند در اشتباهيم ولي خودمان نمي دانيم . و نمي دانيم هم كه نمي دانيم . من كه سالها بود در بارة اين كه واقعاً چرا مسلمانان دنيا همه گرفتارند فكر مي كردم ، پس از شنيدن اين مطلب ، با كنجكاوي هرچه تمامتر رفتار و گفتار و كردار و باورهاي ديني خودم و نزديكانم و دوستانم را از نزديك دقيقاً مشاهده و صحّت نظرات رشاد را در بيشتر موارد ملاحظه نمودم . حال مي خواهم راهي را كه براي آزمايش شخص خودم رفتم برايتان توضيح دهم . شايد مفيد به فايده اي باشد . قبل از اين كه خود را آزمايش كنم ، لازم بود كه تعريف مشخص ِشرك و قُبح آن را از زبان قرآن بشنوم .از مطالعة‌دقيق قرآن فهميدم كه :

1-   نزد خدا هيچ گناهي بالاتر از شرك نيست . مي فرمايد : يقيناً خداوند كساني را كه ُمشرك شوند نمي بخشد . ولي هر گناه ديگري غير از اين را به هركه بخواهد[1] مي بخشد . هركس به خدا ِشرك آورد ، به يقين دروغي ساخته و گناه عظيمي مرتكب شده است . هركس به خدا ِشرك آورد ، گمراه شده ، آن هم در راهي بسيار پرت و دور افتاده .“ نساء (4) :48 و 116 . مي فرمايد :. . هركس براي خدا شريك قائل شود ، خدا بهشت را بر او حرام مي كند و جايگاهش آتش است “مائده (5) : 72 دقت كنيد خداوند مي فرمايد تنها گناهي را كه نمي بخشد و جايگاه ُمرتكبش را درآتش معرفي مي كند ، ِشرك است . يعني كه ِشرك در نزد او ، از لامذهبي و خدانشناسي هم بدتر است .

2-   پيام تمام پيامبران به مردم همين بود . پيامشان اين بود كه غير از خدا معبودي نگيرند . ولي شيطان هم تمام تلاشش اين بوده است كه بني آدم را مرتكب گناهي نا بخشودني يعني ِشرك كند . در قرآن مي خوانيم (شيطان گفت) ”حال كه مرا نوميد ساختي ، در صراط مستقيمت در كمينشان مي نشينم از جلو و عقب و راست و چپ بسراغ آنها ( ابناء بشر ) مي روم و بيشترينشان را سپاسگزار نخواهي يافت “. اعراف (7) :16 و 17 صراط مستقيم يعني همان راهي كه مؤمنين مي خواهند بروند . اهميت موضوع مخصوصاً زماني بيشتر روشن مي شود كه مي بينيم خداوند به پيامبرش مي فرمايد :” اكثر مردم ايمان نمي آورند ، هرقدر هم كه تو بدان حريص باشي . و بيشتر آنها ايمان نمي آورند ، مگر اين كه ِشرك هم مي ورزند .“ يوسف(12) :103 و 106. باز مي فرمايد : به تو و به پيامبران قبل از تو وحي شده است كه اگر ِشرك آوري ، عملت  باطل و از زيانكاران خواهي شد . بلي تنها خداي را بندگي كن و از سپاسگزاران باش “.زمر(39) :65 و 66 . نكته قابل توجه در آيات  فوق اين است كه خدا بما گوشزد مي كند كه ِشرك بلائي است خزنده ، مراقب باشيد . همان اقليّت مؤمن شده هم نمي توانند از َشرّش در امان باشند . چون اكثرشان در معرض خطر ُمشرك شدن هستند . حتي پيامبران هم بايدهميشه هوشيارانه از اين خطر بر حذر باشند .

3-   شِرك بلائي است نا پيدا : مي فرمايد : روزي كه همه را گرد آوريم و به آنها كه شرك آورده اند بگوئيم : آنها ئي را كه خيال مي كرديد ُشركاي خدايند ، كجايند ؟ عذرشان همين است كه گويند : پروردگارا ، قسم به خدا كه ما ُمشرك نبوديم . ببين چگونه به خودشان دروغ مي گفتند و آنچه را كه پيش خود ساخته بودند ،‌ برايشان گمراهي بود . انعام (6) : 22 الي 24 . يعني درهمين دنيا بسيار امكان دارد كه شخص ندانسته و نفهميده ، در دام ِشرك بيفتد . خيال مي كند ُموحّد است ،‌ در حالي كه به تعريف قرآن ُمشرك است . ‍حال به بينيم واقعاً ِشرك چيست ، كه حتي ممكن است شخصي را ناخواسته و غافل گيرا نه مبتلا كند ؟

4-   شِرك چيست و ُمشرك كيست ؟ بعضي مي گويند : ُمشركين زمان پيامبر كساني بودند كه خدا را قبول نداشتند و ُمجسّمه هائي را كه خودشان از سنگ ، چوب ، خمير ، يا خُرما درست كرده بودند ، خالق عالَم مي دانستند . بعضي ديگر مي گويند : نه ، اعتقاد مشركين براين بود كه روح ُمجسّمه ها و ُبتهايشان در كار خلقت آفرينش با خدا شركت داشته اند . هردوگروه مي گويند : توسّل به بزرگان و مقّربين درگاه الهي و واسطه قرار دادن آنها براي نزديكي به خدا ، نه تنها ِشرك نيست ، بلكه لازم و از جمله واجبات مسلماني است . حال اجازه دهيد تعريف ُمشركين را از زبان قرآن بشنويم . مي فرمايد :

( اي پيامبر به ُمشركين )  بگو : چه كسي از آسمان و زمين به شما روزي مي دهد ؟ كيست كه شنوائي و بينائي مي بخشد ؟ زنده را از ُمرده و ُمرده را از زنده پديد مي آورد و امور را سامان مي دهد ؟ خواهند گفت: خدا . بگو آيا پروا نمي كنيد ؟ يس (10) : 31 . باز مي فرمايد :

” بگو اگر مي دانيد زمين و آنچه در زمين است از آن كيست ؟ خواهند گفت : از آن خدا . بگو پس چرا پند نمي گيريد . بگو صاحب اختيار آسمانهاي هفتگانه و عرش بزرگ كيست ؟ خواهند گفت :‌ خدا . بگو پروا نمي كنيد .بگو : اگر مي دانيد هستي هر چيزي در دست كيست ؟ كيست آن كه به همه پناه مي دهد و كسي را براي پناه خود نمي خواهد ؟ خواهند گفت :‌خدا . بگو : پس چرا جادو شده ايد ؟“ مؤمنون (23) : 84 الي 89 . باز مي فرمايد :

آگاه باشيد كه دين خالص ( بدون ِشرك ) خاص خداست ؟ و آنان كه غير از او را به كارسازي انتخاب كرده اند (مي گويند) : ما اينها را فقط  براي تقرّب به خدا خدمت مي كنيم . خداوند در آن چه اختلاف مي كنند ، ميانشان ُحكم خواهد كرد . خداوند دروغگوي نا سپاس را هدايت نمي كند . زمر(39) : 3 . باز مي فرمايد :

سواي خدا چيزهائي را بندگي مي كنند كه نه ضرري به آنها مي رساند و نه نفعي برايشان دارد و مي گويند : اينها شفيعان ما نزد خدا هستند . بگو : آيا به خدا از چيزي خبر مي دهيد كه در زمين و آسمانها از آن سراغي ندارد ؟ خدا  منزه و بالاتر از آن است كه برايش شريكي بسازيد . يس (10) : 18 . باز مي فرمايد :

آيا سواي خدا شفيعاني اختيار كرده اند ؟ بگو : حتي اگر آن شفيعان قدرت انجام كاري نداشته باشند و چيزي نفهمند ؟ بگو :‌ شفاعت كُلاّ از آن خداست . فرمانروائي آسمانها و زمين از آن اوست . سپس همه به نزد او باز گردانده مي شويد زمر (39) :43 و 44 . باز مي فرمايد :

بگو ، چه كسي شما را از وحشتهاي خشكي و دريا مي رهاند . او را با تضرع وزاري مي خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات دهد ، از سپاسگزاران خواهيم بود . بگو خداست كه شما را از آن مهلكه و از هر اندوهي مي رهاند . باز هم به او شرك مي آوريد ؟ بگو او قادر است كه از بالاي سر ، يا از زير پايتان عذابي برايتان بفرستد يا شما را گروه گروه به جان هم بيندازد و خشم و كين گروهي را به گروه ديگر بچشاند . بنگر كه آيات را چگونه گوناگون  بيان مي كنيم ، باشد كه به فهم دريابند .“ انعام ( 6) : 63 الي 65  :

چنانكه ملاحظه مي كنيد بنا به تعريف قرآن ،‌ ُمشركين معتقد به وجود خدا به عنوان خالق همه آسمانها و زمين و صاحب هستي تمام كائنات بودند ، ولي در عين حال ُبتها ، يعني چيزهاي ديگري غيراز خدا را براي َتقرّب به ذات احديت و واسطه وشفيع قرار دادن آنها به درگاه خدا نيز قبول داشتند و آنها را تعظيم و تكريم مي كردند و از آنها طلب كمك مي نمودند خوب توجه كنيد ، آن هم توجهي دقيق به خداي مهرباني كه فرموده است :

ما آدمي را آفريده ايم و از وسوسه هاي نفس او آگاهيم . و از شاهرگ گردن به او نزديكتريم .“ ق (50) : 16

پروردگارتان گفت : مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم . .“ غافر (40) :60  خطاب به پيامبر مي فرمايد :

چون  بندگانم در باره من از تو مي پرسند ، بگو : من به آنها نزديكم . دعاي دعا كننده را اجابت مي كنم . پس به نداي من پاسخ دهند و به من ايمان آورند ، تا اينكه هدايت شوند“ بقره (2) : 186 :

نكته مهم اين كه براي اجابت دعا و هدايت دعا كننده  فقط دو شرط قائل شده است . يكي ايمان مخلصانه بخدا ( يعني دعا كننده با توجه كامل به خدا و از صميم قلب دعا كند ) و ديگر اين كه دعا كننده مطيع خدا باشد و به عبارت آيه فوق به نداي خدا پاسخ داده باشد و دستورات او را انجام داده باشد . و مي دانيم كه اولين و مهمترين دستور الهي كه تمام پيامبرانش را به همين خاطر فرستاده است ، اين كه بندگانش غير از خدا به هيچ چيز و هيچ كس ـ براي اداي حاجاتشان ـ َسر تعظيم فرود نياورند . با اعتماد كامل به نفس ،  فقط توجهشان به خدا باشد و تنها از او طلب كمك نمايند . تنها او را بندگي كنند و بس . و تنها به او توكّل داشته باشند و بس .بنابراين اگر كسي دانسته ياندانسته ُمشرك بود؛ نبايد توقع اجابت دعايش را داشته باشد .

همانطور كه مي دانيم اولين پيام پيامبر اسلام اين بود : قولوا لا اله الا الله تفلحوا . يعني بگوئيد كه هيچ معبود و صاحب اختياري جز خدا نيست تا رهائي يابيد . رهائي از تمام خرافات و بند هاي سنتي گذشتگان ، رهائي از تمام اسارتهاي فكري ، از تمام باورهاي باطل . تا به خود خودتان بازگرديد ، ‌اعتماد به نفس پيدا كنيد ، و امكان شكوفا شدن استعدادهاي درخشان نهفته خدادادتان  فراهم شود و رستگار شويد . همانطور كه ايرانيان دوره ساساني با آمدن اسلام  از اسارت جامعه طبقاتي نجات پيدا كردند و استعدادهايشان آزاد و شكوفا شد و دانشمندان دنيا پسند – بمعناي واقعي كلمه – به دنياي متمدن آن روز عرضه كردند . همانطور كه در رنسانس ، اروپائيان خود را از ُسلطه كشيشان ُمشرك نجات دادند و ازكليساي آنها بريدند و به خداي تنها - بدون وسيله و واسطه - پيوستند . خود را از تمام بندهاي شرك آزاد نمودند و استعدادهاي نهفته شان ظاهر شد رشد كرد ، بارورگرديد و رستگار شدند .عصرفروغ اروپا ، در واقع عصر بريدن مردم از خدا و از دين خدا نبود عصر بريدن از ُبتها و باورهاي خرافي مربوط به كليسا بود عصر نجات از بندهاي اسارت آور كشيشان بود و عصر ُُموحّد شدن . گو اينكه تعداد - البته كمي -  از اعتراض كنندگانِ عليه كليسا ، مطلقاً از دين بريدند و لا مذهب شدند ؛ ولي با آن چه از قرآن آموخته ايم ، در نزد خداوند ، بدون دين بودن بمراتب بهتر از ديندار بودن ُمشرك است . و به همين دليل بود كه اروپائيان با اين كارشان يعني بعد از نجات دادن خودشان از شرك كليسا ، مستحق شدندكه خداوند نكبت و ادبار را از آنها دور كند و نعماتش را به آنها ارزاني دارد .

رشاد خليفه – نقل به مضمون – مي گفت : من اگر فردي با هوش و نكته سنجم ، خود را در بوته آزمايش قرار مي دهم تا حقاً برايم ـ لا اقل براي خودم ـ روشن شود كه آيا بمعناي صحيح كلمه خدا پرستم ؟ آيا واقعاً موحّدم ؟ آيا غير از خدا هيچ موجود ديگري را همرديف خدا قرار نمي دهم و حوائجم را از او نمي خواهم و او را درخوب و بد زندگي خود مؤثر نميدانم ؟ براي درك اين مطلب ،‌ سردرگريبان مي كنم و بخودم مي گويم :‌ فلاني تو اول فكركن كه ُمتّهم به شرك هستي . بايد دفاع و خود را تبرئه نمائي .كلاه خود را قاضي و شخص خودت را محاكمه كن و كليه اعمال و اعتقادات خودت را زير ذره بين بگذار تا لا اقل بخودت ثابت كني كه ُمشرِك نيستي و ُموحّدي . سعي كن به  خودت راست بگوئي و چيزي را پنهان نكني ، تا شايد حقيقت را پيدا و عنداللزوم خود را اصلاح كني . 

قرآن براي روشن شدن اين امر و تشخيص بين ُمشرِك و ُموحّد ، ضوابطي كاملا گويا و متقن تعيين كرده كه هركس مي تواند  با كمك آنها اعمال و اعتقادات خود را بسنجد و اگر خداي نخواسته ُمشرك است و نمي داند ،‌ برايش روشن شود . درست همانند كسي كه از بيماري قندش كاملاً بي اطلاع است و تنها پس از آزمايشات مناسب دقيق طبي ، حقيقت برايش روشن مي شود و مي تواند خود را معالجه يا كنترل كند . اين ضوابط عبارتند از :

ضابطه اول –  نداشتن اعتقاد به كسي يا چيزي غير از خدا (  بااصطلاح ” زيرخدا “ ) براي رفع حاجات و يا به عنوان وسيله و شفيع براي تقرب به خدا . كلاه خود را قاضي كنم كه آيا به كس يا چيزي غير از خدا به عنوان رفع حاجاتم                ( حاجاتي كه معمولاً بايد فقط ازخدا خواست ) مراجعه مي كنم . نذر و نيازم را به درگاهش مي برم ؟ آيا  قبور بزرگان دين ، مانند پيغمبر ، امامها ، امامزاده ها ، سيدها ، پيرها ومرادها و چيزهائي چون سقاخانه ها ، درختان كهن و غيره را مي پرستم ؟ آيا انسانهائي زنده ، يعني بندگاني از خدا هستند كه بدين منظور مورد ستايش وپرستشم باشند ؟ پرستش بمعناي اينكه از آنها طلب كمك و مساعدت نمايم ؟ با آنها راز و نياز كنم ؟ حاجات و نذوراتم را به آنها عرضه دارم و ُمراد بطلبم ؟ و چيزهائي را كه بايد معمولاً از خدا خواست ، ‌ازآنها بخواهم ؟ و بطور خلاصه غير از خدا آنها را هم در بد وخوب زندگيم دخيل بدانم ؟ اگر جواب مثبت است ، ممكن است متاَسفانه ندانسته ُمشركم . و بايد هرچه زودتر خود را نجات دهم . آيه 18 سوره يس ( 10 ) و آيات 3 ،43 ،44  سوره زمر ( 39 ) كه قبلاً گفتم ، مؤيد اين ضابطه است .

ضابطه دوم  پرداختن زكات و اعتقاد به آخرت : خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد :

بگو ، من بشري همچون شما هستم . به من وحي شده كه خدايتان خدائي است يكتا . پس با استواري بدو روي آوريد و از او آمرزش بخواهيد . واي بر مشركان ، آنها كه زكات نمي دهند و به آخرت ايمان ندارند“ .فصلت (41 ) : 6.7  

آيا من زكات مي دهم ؟ آيا به آخرت ايمان دارم ؟ درك اين كه زكات ميدهم يا نه آسان است . چون ُُمشخصاً خودم مي دانم . و اما تعيين اين كه به آخرت ايمان دارم يا نه ، به اين آساني نيست . ولي با عنايت به آيه 45 سوره الزمر(39) ميتوان آن را معلوم نمود كه مي فرمايد : ” وقتي نام خدا به تنهائي ذكر شود قلوب آنهائي كه به آخرت ايمان ندارند ،‌ مشمئز مي شود . و وقتي كه نام كسان ديگري غير از خدا نيز برده شود ،‌ بشاشت به آنها دست مي دهد .“

بنابراين من بايد به بينم آيا وقتي كه نام خدا به تنهائي برده شود ، قلبم مشمئز مي شود . يعني بايد حتماً نام ديگري غير از خدا هم برده شود ،‌ تا خوشحال شوم و بشاشتي بمن دست دهد ؟ مثلاً  وقتي مي شنوم كسي مي گويد : اشهد ان لا اله الا الله  ، حتماً بايد پشت سرآن بگويد اشهد ان محمداً رسول الله ؟ يعني بردن اسم خداي تنها برايم كافي نيست و احساس كمبود مي كنم و راحت و خوشحال نيستم ، و حتماً بايد بدنبالش اسم كسان ديگري غير از خدا را هم ببرند تا راحت و خوشحال شوم ؟ با اين ترتيب من مي توانم در گوشه اي تنها ، خودم را آزمايش كنم كه آيا طبق اين ضابطه به آخرت ايمان دارم و نتيجتاً يكتا پرست و ُموحّدم يا نه . شايد واقعاً از ابتدا ُمشرك بوده ام و خودم هم نمي دانستم . خيال مي كردم خدا پرستم . و حال آنكه شيطان فريبم داده و ُمشركم كرده بوده .يا از دوران كودكي اسلام را برايم چنين معرفي كرده بودند و من جاهل و غافل مانده بودم .

مأموريت اساسي پيامبر اسلام و مأموريت اساسي تمام پيامبران خدا ، در واقع فقط همين بوده است كه بمردم بگويند هيچ كس و هيچ چيز را غير از خدا نپرستيد . حوائج خود را از هيچ كس و هيچ چيز غير از خدا نخواهيد . و از هيچ كس طلب ياري و مددكاري نكنيد . هيچ كس ، بمعناي واقعي كلمه ، هيچ كس . نه موسي ،‌ نه عيسي ، نه محمد و نه هيچ پيشواي ديني و نه هيچ صاحب منصب و يا مالك زر و زوري . فقط خدا . اگر هر كدام از اشخاص ، اشياء و غير و ذالك را جز خدا مورد ستايش قرار دهيم و حاجات خود را از آنها بخواهيم ، ندانسته در دام شيطان افتاده ايم كه به عظمت خدا قسم خورد كه همه شا ن             ( اولادان آدم ) را گمراه مي كنم . سوره ص (38) : آيه 82 .

ضابطه سوم – آيات 45 و 46 سوره اسراء (17) سوّمين ضابطه را در اختيار ما قرار مي دهند . در اين آيات خطاب به پيامبر مي فرمايد  : ” و چون قرآن را قرائت كني ، ميان تو  و آنها كه به آخرت ايمان ندارند پرده اي نامرئي قرار مي دهيم و  بر دلهايشان پرده و بر گوشهايشان  سنگيني مي نهيم ، تا آن را در نيابند . و چون درقرآن پروردگارت را به تنهائي ياد كني آنان روي گردانده گريزان شوند .“ لازمه درك معناي قرآن و فهميدن پيام خدا ، اعتقاد كامل به حتمّيت آخرت است . اين ضابطه بما مي گويد كه اگر كسي به آخرت ايمان نداشته باشد و در نتيجه ُمشرك باشد ، گرچه دكترا در ادبيات عربي داشته باشد ، قادر به درك معناي قرآن نيست . حال با توجه به اين ضابطه من مي توانم خودم را آزمايش كنم كه آيا درك و قبول قرآن برايم آسانتر است ،‌ يا درك و قبول مطالب كتابهاي ديگري كه بنام دين عرضه مي شود . آيا علاقه من به خواندن قرآن بيشتر است ، يا به خواندن كتابهائي مانند صحيح بخاري ،‌ صحيح ُمسلم ، اصول كافي ، بحارالانوار ، وسائل الشيعه ، مفاتيح الجنان و كتابهاي ديگر ديني . اگر صادقانه فهميدم كه از خواندن قرآن حتي به زبان خودم خوشم نمي آيد و فكر مي كنم از آن چيزي نمي فهمم ، امكان دارد واقعاً به آخرت ايمان ندارم و امكان دارد كه ندانسته و نخواسته ُمشركم .

ضابطه چهارم – ترك نكردن قرآن . اين ضابطه را از آيات 27 الي 31 سوره فرقان (25) مي توان استخراج نمود كه مي فرمايد : ( در روز قيامت ) ”  روزي كه ُمشرك دست خود به دندان گزد و گويد : اي كاش راهي همآهنگ با رسول را در پيش گرفته بودم . وآي بر من اي كاش  فلان را به دوستي نگرفته بودم . با اينكه قرآن به من رسيده بود ،‌ مرا از پيرويش باز مي داشت . و اين شيطان فرو گذارندة انسان است . و پيامبر مي گويد : پروردگارا ، قوم من ترك قرآن گفتند . و اين چنين براي هر پيامبري دشمني از ميان مجرمان قرار داديم . تنها پروردگار تو براي هدايت و ياري تو كافي است “. ترك كردن قرآن و مانع شدن مردم از دسترسي به قرآن از خصوصيات ُمشركين است .

رشاد خليفه – نقل به مضمون – مي گفت : كساني كه پيغمبر و پيشوايان و امامان ُامّت را مي پرستند و از آنها حاجات خود را مي خواهند و قرآن را كنار مي گذارند و كتب ديگري را كه به پيامبر و ائمه نسبت داده اند ، به عنوان منابع  امور ديني مي خوانند و پيروي مي كنند ، درحقيقت دشمن پيامبر هستند . بر تاًييد اين مطلب ،آيات 112-  115 سوره انعام ( 6 ) را مي آورد كه مي فرمايد : ” و اين گونه براي هر پيامبري دشمناني از شياطين انس و جن قرار داديم كه بعضي از آنها سخناني آراسته و  فريبنده درست نموده و به يكديگر القاء كنند . اگر پروردگارت مي خواست ، چنين نمي كردند . پس آنها را با دروغشان واگذار .“

چرا خدا خواسته است كه دشمنان پيامبر چنين سخناني بسازند و آنها را به او نسبت دهند ؟ درآيه بعد ، علّتش را مي گويد :

” تا آنان كه به آخرت ايمان ندارند ، گوش دل بدان سپارند و مورد پسندشان قرار گيرد و هرچه در خورشان است انجام دهند .“

مشيت ازلي خداوند در اين است كه مؤمنين و كافران را از هم جدا نمايد و سزا و جزاي مناسب دهد . خدا خواسته است اين قبيل افتراها و دروغها توسط دشمنان پيامبر ساخته شود تا كساني كه واقعاً به آخرت ايمان  ندارند جلب شوند و از مؤمنين به آخرت جدا گردند . چطور مي توان گفت كه منظور از اين سخنان آراسته و فريبنده همان منابع ديني غير از قرآن است ؟ آيه بعدي مؤيد اين معنا است :

” آيا داوري جز خدا بجويم ؟ و حال آنكه او خدائيست كه كتابي با تفصيل برايتان ، فرستاده و اهل كتاب مي دانند كه بحق از جانب پروردگارت نازل شده است . پس از شك آورندگان مباش .“

در حقيقت دستور الهي اين است كه غير از قرآن ، هيچ نوع مطلب و كتاب ديگري به عنوان كتاب ديني ، مورد قبول مؤمنين قرار نگيرد . و در اين مورد قرآن به دنبال آيات فوق مي فرمايد :

”كلام پروردگارت در راستي و عدالت به حدكمال است . كلماتش تغيير نمي كند . و او شنوا و داناست .“

اگر من واقعاً قرآن را كلام خدا مي دانم ، منطق و عقل حكم مي كند كه وقتي مي گويد قرآن مفصل و كامل است ، آن را باور نمايم و چيز ديگري را به عنوان ُمكمّل بدان نيفزايم . در اين جا بنظر مي رسد بي مناسبت نباشد كه متن آيه 19 سوره انعام  را ياد آور شوم كه خطاب به پيامبر مي فرمايد :

” بگو گواهي چه كسي برتر و بزرگترين است . بگو خدا ، كه ميان من و شما گواه است كه اين قرآن به من وحي شده است تا شما و هركس ديگر را كه به او برسد ، هشدار دهم . آيا نظر مي دهيد كه با خدا معبودان ديگري هم هستند ؟ بگو من چنين نظري نمي دهم . بگو محققاً تنها او معبود يگانه است . و من از آنچه شما شريك او قرار مي دهيد ، بيزارم

جوهر پيام پيامبر اكرم اين بود كه : خداي واحد ، تنها معبود و پناهگاه بشر و كتاب قرآن تنها مأخذ مطمئن عاِلم پسند به عنوان قوانين اساسي لايتغير زندگي اوست . و قبول هر نوع مأخذ وهر چيز ديگري در واقع قبول شريكاني براي خداست . و اين دقيقاً همان است -كه با تأكيد بسيار زياد در قرآن - از نظرالهي ِشرك محسوب مي شود و نا بخشودني است .

دستورات الهي همانند دستورات كتاب طباخي است . هركس در هر گوشه اي از دنيا آن دستورات را دقيق تر اجرا كند ، غذاي بهتري نصيبش مي شود . با جلد ترمه گرفتن كتاب طباخي و يا با آب طلا نوشتن جملات آن و با بوسيدن و بالاي سر گذاشتن آن  غذاي خوب بدست كسي نمي رسد . هر جماعتي- صرفنظر از اينكه خود را داراي چه مذهبي و چه معتقداتي بداند - هرقدر معروفهاي قرآن را دانسته يا ندانسته ، با ذكر مأخذ ويا بدون ذكر مأخذ ، بهتر و دقيقتر اجرا كند ، به همان نسبت گشايش و آساني زندگي برايش بيشتر فراهم مي شود . و هرقدر منكرات قرآن را باز هم دانسته يا ندانسته بيشتر اجرا نمايد ، نكبت و ادبار بيشتري در زندگي همين دنيا ( كاري هم به آخرت نداريم ) نصيبش مي شود . قانونمندي الهي است كه اگر دست به آتش بزني دستت مي سوزد . گبر و مسلمان و يهودي  و نصراني و لامذهب هم كه باشي فرق نمي كند ، مي سوزد . كارهاي خوب و بد انسانها هم همين است و جز اين نيست . حساب و كتاب آخرت جداست و ما در اين مورد بحثي نمي كنيم . بايد يقيناً بدانيم كه  هيچ قوم و نژاد و طايفه اي بدان خاطر يا بخاطر صرفاً ادعاي پيرو فلان دين بودن ، نزد خدا بالاتر و يا پائين تر از ديگران نيست . تنها ِملاك ارزش و عزت هركس در نزد خدا ميزان تقوي و درستكاري اوست . ُحجرات (49) : 13

حال مصلحين قوم و كليه دولتمردان مسؤل و علاقه مند در كشورهاي اسلامي بجاي اينكه بدبختيها و گرفتاريهاي جامعه شان را بدون ارائه هيچ دليل قانع كننده اي به گردن عمرو و زيد و يا به گردن شياطين بزرگ و كوچك و استكبار جهاني بيندازند ، خوب است كُلاه خود را قاضي كنند  و اولين آزمايششان روي شخص خودشان و نزديكانشان و هموطنانشان باشد ، كه آيا قبل از هر چيز ُموحّدند يا ُمشرِك . و اگر ُُموحّدند ، تا چه اندازه دستورات دست نخورده و تحريف نشدة خداوند رب جليل ، يعني قرآن را اجرا مي كنند . يقين اينكه اگر ُمخلصانه تحقيق كنند و از پروردگار عالميان طلب هدايت نمايند ، برايشان روشن مي شود . معايب را مي بينند و مي توانند خود را اصلاح كنند و مقدمه نجات مردم را از گرفتاريها فراهم آورند . من خود اين راه را رفته ام و به نتيجه رسيده ام . البته صبر ، جرأت دانستن و پيگيري لازم دارد ، كه آن را هم خداوند مهربان به خواستاران مي دهد .

                                                                                                                                                                و من الله التوفيق

 

 

 

ادمه دارد....

 



[1] -هرجا در قرآن بحثي آمده است كه اگر خدا ”بخواهد“  منظور ” قانونمندي “ خداست ـ قانوني كه آتش بسوزاند و يخ سرد كند ـ پس اگر من دستم را به آتش بزنم ”خدا“ يعني    ” قانونمندي “ او خواسته است كه دستم بسوزد . و اگر به يخ بزنم خدا خواسته است كه دستم خنك شود . همين طور است نتيجة قهري تمام كارهاي خوب و بد .


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت

آیابرای نقداحادیث پاسخی هست6؟

.....ادامه

 

ابطال پیروی از غیر قرآن

 

        بسم الله الرحمن الرحیم 

 

                                       

  آیا قرآن کافی نیست؟؟

سالهاست كه اسلام  و عقب ماندگيهاي مسلمانان ذهن خيلي ها را در تمام دنيا و بخصوص ايران به خود مشغول كرده است  چرا مسلمانان چنين وضعیتي دارند حتي به نوشته هاي كتاب مقدس خود عمل نمي كنند چه چيزي اين مساله را بوجود آورده است چه چيزي آنها را به حيطه انحطاط و تزلزل كشانده است آيا اين قوانين و دستورات كه در حال حاضر به آن معتقدند مايه محدوديت و عقب ماندگي آنها نيست؟

بسیاری ازمعضلات مسلمانها از تبعيت كتابهاي حديث و سنت است . حديث و سنت است كه تمام مسلمين را به بت پرستي كشانده است . حديث و سنت مثل زنجيري مغز و قلب مسلمانان را تسخير كرده است و چنان آنها را به ورطه انحطاط كشانده است كه در زمان ما مسلمان بودن يعني عقب ماندگي يعني بت پرستي يعني تبعيت از خرافات و تبعيت از شيطان.

 

  آيه 168و169و170و171 سوره بقره:

 

 168:   اى مردم، از محصولات زمين، تمام چيزهايى را که خوب و حلال هستند بخوريد و از گام هاى شيطان پيروى نکنيد؛ او سرسخت ترين دشمن شماست.
 ۱۶۹:   او فقط شما را به کارهاى پليد و نادرست امر مى کند و اينکه شما درباره خدا چيزى بگوييد که نمى دانيد.
 ۱۷۰:  هنگامى که به آنها گفته شود، "از آنچه خدا در اين نازل کرده است پيروى کنيد،" مى گويند، "ما فقط از آنچه از اعمال والدين خود يافتيم، پيروى مى کنيم." اگر والدين آنها نفهميده بودند و هدايت نشده بودند
۱۷۱ :  مثال چنين کافرانى، مانند طوطى هايى است که هر صدا و آوايى را که مى شنوند، بدون آنکه بفهمند، تکرار مى کنند. کر و گنگ و کور؛ آنها نمى توانند بفهمند.

 

اين همان وعده خداوندي است كه اگر به گفته شيطان حلال را بر خود حرام كنيم در آن صورت شيطان موفق شده است كه ما را  به فقر و فحشا و عقب ماندگي بكشاند و اين براي مسلمين حاضر پيش آمده است . يكي از راههايي كه شيطان ميخواهد خداپرستان را به فساد و بدبختي بكشاند پيروي از منبع ديگري به عنوان حديث و سنت  در كنار قرآن است . قرآن كتاب هدايت است و كتاب همه انسانهاست .

 

 در اينجا  34  دليل جهت ابطال پيروي از غير قرآن مياورم :

 

1---  قرآن به مسلمانان دستور ميدهدكه فقط از قرآن پيروي كنند و هيچ حديثي به جز آيات خدا را قبول نكنند.

 

انعام/114:  آيا غير از خدا، منبع ديگرى را به عنوان قانون، مرجع قرار دهم، در حالى که او اين کتاب را با تمام جزئياتى مفصل براى شما نازل کرده است کسانى که کتاب آسمانى دريافت کردند، تشخيص مى دهند که اين از جانب پروردگارت، با حقيقت نازل شده است. هيچ شکى به خود راه نده.

 

2---  قرآن همان منبع ديني است كه جهت نذارت و بشارت آمده است و دنباله تورات و انجيل و ساير كتب آسماني است .

 

 اگر ما فقط قرآن را منبع هدايت خود قرار دهيم در اين صورت از دست خرافات سنت و حديث خلاص ميشويم و با ساير جوامع هماهنگ ميشويم. ممكن است اين مساله براي خيلي ها قابل هضم نباشد وبگويند كه پس اين همه حديث خوب چي ميشود. بايد عرض كنم كه اين حرف همان وسوسه شيطان در جهت انحراف دين هدايت كننده بشر است. مسلمانان احاديث را منبع هدايت و قانون خود قرار داده اند و اين دقيقا همان چيزي است كه شيطان ميخواهد.

 

 

3--- تنها سنت ذكر شده در قرآن سنت الله است

 

  در هيچ جاي قرآن از سنت و حديث محمد و يا اهل بيت سخني نرفته است و تنها سنت ذكر شده در قرآن همان سنة الله است

 

سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا                               احزاب/6 و فاطر/43 و فتح/23

 

در قرآن فقط دو آيه است که شرح مى دهد پيغمبر محمد "بشرى بيش از شما نيست."


آيا اين تصادفى است که هر دو مورد در پايان آيه شرک را منع مى کند


آيه اول :  كهف / 109 تا 110

 لمات رب و لو جئنا بمثله مددا (۱۰۹) قل انما أنا بشر مثلکم يوحى ال أنما الهکم اله واحد فمن کان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرک بعباده ربه أحدا (۱۱۰)

ترجمه :

بگو(محمد)، "اگر اقيانوس براى کلمات پروردگار من مرکب مى بود، اقيانوس تمام مى شد، قبل از اينکه کلمات پروردگار من به اتمام رسد، حتى اگر مرکب را دو چندان کنيم."۱۱۰- بگو (محمد)، "من هم مانند شما بشرى بيشترنيستم، به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. کسانيکه به ديدار پروردگار خود اميدوار باشند، بايد پرهيزکارى کنند و هرگز معبودى در کنار پروردگار خود نگذارد."

 

 در اين آيه حرف از اين ميزند كه كلمات خدا هيچوقت به پايان نميرسد و اگر ميخواست كتابي كاملتر به شما ميداد و از طرف ديگر ميگويد كه محمد هم بشري بمانند شماست و اين خود همه جيز را ثابت ميكند . ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس.


آيه دوم : فصلت / 6
( قل انما أنا بشر مثلکم يوحى الي أنما الهکم اله واحد فاستقيموا اليه و استغفروه و ويل للمشرکين)

 بگو (محمد)، "من بشرى بيش از شما نيستم، که به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. بايد فقط به او اخلاص بورزيد و از او آمرزش بخواهيد. واى بر مشرکين.

 مؤمنان واقعى به گفته پروردگارشان ايمان دارند اينکه قرآن کامل، بى عيب و مفصل با جزئيات است وبايد فقط آن را منشاء هدايت دينى قرار دهند. فقط مشرکين غير از قرآن را مى جويند. پيروى از "حديث و سنت" ساختن بت از پيغمبر محمد است برخلاف خواسته اش.



4--- وظيفه محمد تنها تبليغ رسالت است و لا غير

 

 ماعلي الرسول الا البلاغ و الله يعلم ماتبدون و ما تكتمون            مائده/99و92 ونحل/35و82 ونور/54 و شوري/48

 

پيروي از محمد و اسوه بودن محمد :

 

عده اي ميگويند كه سنت و احاديث محمد جزو منابع الهي است زيرا خدا خودش گفته محمد اسوه حسنه است.   بايد عرض كنم كه اين افراد نميفهمند كه محمد فقط قرآن را آورده و در اين مورد اسوه حسنه است (محمدي كه در قرآن است اسوه است نه احاديث كه اكثرا دروغ است)

 

  لقد کان لکم في رسول الله أسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و ذکر الله کثيرا (۲۱)


ترجمه :  ۲۱ - رسول خدا سرمشق خوبى است براى آن عده از شما که در جستجوى خدا و روز بازپسين  هستند و مدام خدا را ياد مى کنند.(۳۳:۲۱)

 

محمد براي كساني كه در جستجوي خدا و روز بازپسين هستند و كساني كه خدا را ياد ميكنند الگو است.

 

اين قرآن ذكر است براي مومنان. و اين قرآن بهترين و تنها منشا براي جستجو و شناخت خداست.

 

اما مسلمانان محمد را در (طريقه دستشويي رفتن و طريقه راه رفتن و ...) هم الگو ميدانند.

 

در حالي كه خدا ميگويد محمد هم بشري مثل شماست و هربشري راه ميرود.

 

جالب اين است كه ابراهيم نيز لغت به لغت با چنين کلماتى در قرآن شرح داده شده است.

 

قد کانت لکم أسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه (۵) لقد کان لکم فيهم أسوه حسنه لمن

 کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و من يتول فان الله هو الغني الحميد (۶)

 

ترجمه : ( مثال خوبى از ابراهيم و کسانى که با او بودند براى شما زده شده است........ آنها سرمشق خوبى هستند براى کسانيکه در جستجوى خدا و روز آخر مى اشند.(۶۰:۶))

 

خوب حالا اگر كسي توانست فقط يك حديث از ابراهيم ذكر كند مساله حل است. مطمئنا كسي نميتواند . خدا خودش ميفرمايد كه ابراهيم براي ما اسوه حسنه است ولي خودش ميدانست كه ابراهيم 5000 سال پيش زندگي ميكرد و كتاب حديثي از او بجاي نمانده است . پس ما از چه چيز ابراهيم پيروي كنيم.

جواب اين است كه ابراهيم هماني است كه خدا در قرآن ذكر كرده است . خدا ميگويد ابراهيم مسلمان

بود مشرك نبود نماز به پا ميداشت زكات ميداد و .... كه در قرآن ذكر كرده است .

 نماز و روزه و زكات و حج از ابراهيم به ما رسيده است

و ما همه در اين مورد تابع ابراهيم هستيم در حقيقت اسوه بودن ابراهيم و يا محمد يعني پيروي از گفته هاي قرآن .

 

 (زيرا قرآن است كه سرگذشت درست و بدون انحراف آنها را ذكر كرده است.)

 

 

5--- در كل قرآن گفته شده (اطاعت از رسول) نه (اطاعت از محمد)

 

 اين يعني اطاعت از محمد از جنبه رسالتش درست است نه از جوانب ديگر. جنبه رسالت محمد هم همان كتاب آسماني قرآن است. ساير موارد مربوط به زندگي شخصي محمد است و اطاعت از او به عنوان مصدر هدايت يك نوع بت پرستي است. البته اگر چنين حرفي را به يك مسلمان بزنيد مثل اين است كه به يك مسيحي بگوييد عيسي پسر خدا نيست.

 

اطاعت از محمد يعني اطاعت از محمدي كه توي قرآن است نه احاديث كه اكثرا دروغ است.اين يعني اطاعت از همان قرآن.

مگر نميبينيد كه اكثر آيات قرآن با قل (بگو)  شروع ميشود. قرآن بوسيله محمد ابلاغ ميشد و اطاعت از محمد يعني اطاعت از گفته هاي قرآن.

 

6--- از خود محمد حديث نقل شده است كه دستور داده بود هيچ حديثي را ننويسند

 

و اين امر تا اواخر قرن دوم هجري رعايت ميشد . پيشرفتهاي فكري و علمي مسلمين هم در آن اوايل مربوط به عدم محدوديت به سنت خاصي بود. چرا محمد دستور به عدم تدوين حديث ميدهد.؟ اگر  دستور نداده است پس چرا خود احاديث (مساله به اين مهمي) را ننوشت؟؟

پس آنهايي كه قبل از قرن دو م هجري ميزيستند (قبل از تدوين احاديث)گمراهند زيرا در آنزمان اين كتابهاي حديث موجود نبود.؟؟؟؟!!!!

 

7--- خدا به پيغمبر دستور ميدهدكه به ما بگويد محمد در آنچه بر او نازل ميشود اشتباه نميكند ولي در احاديث و اعمال شخصي خود ممكن است دچار اشتباه شود.

 

 قل اني ضللت فانها اضل علي نفسي و ان اهتديت فيما يوحي الي ربي انه سميع قريب سبا/50

 

ترجمه: بگو، "اگر من گمراه شوم، در اثر کوتاهى خودم گمراه مى شوم. و اگر هدايت شدم، بخاطر الهام پروردگار من است. او شنواست، نزديک.

 

خدا خودش ميدانست كه مسلمانان در چنين ورطه خطرناكي خواهند افتاد به همين خاطر چندين اشتباه از محمد را در قرآن ذكر كرده است كه اينجوري ميخواهد به ما بگويد كه پيروي فقط از قرآن است و در ساير موارد (حديث - سنت - سيره) هيچگونه پيرويي لازم نيست.

 

از جمله در آيات زير سهويات محمد ذكر شده است:

انفال/68     توبه/43     توبه/113     توبه/114    احزاب/37     تحريم/1    عبس /1-11

 

 8---- احتياجي به تفصيلات ديگر نيست و كامل است   انعام/115

 

9--- قران آسان است و چيزي كه آسان است احتياج به پيوست ندارد

 

  الر تلك ايات الكتاب المبين   يوسف /1

  فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون  دخان /58 و هود /1 و انعام /114

[54:17]  ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

 

  ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

 

10--- خدا احتياج ندارد چيزي به كتابش اضافه شود

 

خدا از طريق قرآن به ما ياد ميدهد كه كلماتش تمام نميشود و اگر او ميخواست ميتوانست كتابي كاملتر و جزئي تر به ما بدهد و ادامه نزول مطالب آسماني را به بت پرستان محول نميكرد! (109- 18)

 

11--- خدا از موءمنان حقيقي ميخواهد كه با پيروي از كلام رهبران ديني به جاي كلام خدا در تله بت پرستي نيفتند  اين نشان ميدهد كه منبع بت پرستي پيروي از كلام رهبران ديني به جاي قرآن است.

 

 توبه/31

آنها به جاى خدا، رهبران مذهبى و علماى خود را ارباب قرار داده اند. عده اى ديگر مسيح، پسر مريم را بعنوان پروردگار پرستيدند. به همه آنها امر شده بود که فقط يک خدا را پرستش کنند. غير از او خداى نيست. تجليل او را، بسيار بالاتر از آنکه شريکى داشته باشد.

 

12 --- موءمنان حقيقي ميدانند كه وقتي خدا چيزي ميگويد منظوري دارد:

 

 و چيزي كه نميگويد هم به منظوري است . در اين صورت هر چيزي كه در قرآن ذكر شده براي هدايت كافي است . مگر هدف خدا از فرستادن پيامبران هدايت و تنذير و تبشير نيست پس ديگر چرا خود را به مصادر ديگر محدود كنيم . هدف از ارسال رسول  يكتا پرستي است يكتا پرستي در همه جهات : مصدر دين - عبادت - نيايش .

 

13--- خدا از موءمنان حقيقی ميخواهد كه در هر مورد اطلاعاتي مي بينند يا مي شنوند تحقيق كنند  (36-17)

 

 ولي مسلمانهاي فعلي به چيزي باور دارند كه قانون احتمالات هم درستي آن را نميرساند

 

تكرار تاريخ :

 

كتاب تورات و انجيل هم فرستاده خدايند و اما تورات فعلي بخشهاي مختلف مثل ميشناه ) mishnahسيره موسي( و جماره ) gemarah احاديث موسي( و ...را دارا مي باشد آيا اين همان تكرار تاريخ نيست؟؟! متاسفانه تكرار تاريخ است.

 

يهوديها ميشناه را بر تورات ترجيح ميدهند و مسلمانان هم حديث را بر قرآن ترجيح ميدهند و

 سيره و سنت و احاديث را در كنار كتاب خدا قرار داده اند.

 

يهوديها ميگويند تورات بدون ميشناه معني ندارد مسلمانان هم ميگويند قرآن بدون حديث معني ندارد.

تاكتيك هردو گروه يكي است. زيرا منشا آن كسي نيست جز شيطان .

 

14--- سنت و حديث در كنار قرآن جزو وسوسه هاي شيطان است .

 

 عربها اگر از سنت و حديث پيروي ميكنند به اين دليل است كه قسمت اعظم آن آئين و سنت ديرينه خودشان است ولي پيروي ايرانيان مسلمان و ساير ملل مسلمان از سنت و حديث جزو وسوسه هاي شيطان است . شيطان به اين طريق اين ملتها را از پيشرفت باز ميدارد و فقر و بيچارگي و مريضي رواني  را براي اين ملتها به ارمغان آورده است و آنها را از قرآن و خدا دور ميكند.

 

كدام آيه قرآن مارا به پيروي از كتابهاي حديث امر ميكند ؟ كدام آيه ؟؟

 

15---عدم وجود اختلاف میان آیات قرآن - اثبات تاليف الهي.

 

احاديث اكثرا مشكوكند حديث محكم خيلي كم است كسي كه كتب حديث را نگاه كرده باشد اينها را ميفهمد . دوستان جهت آزمايش به منابع اصلي حديث نگاه كنند . اختلاف توي احاديث خيلي زياد است . اكثر حديثها ضدش هم موجود است . چرا اكثر حديثها ضدش هم موجود است .

آيا  محمد ضد و نقيض حرف ميزده است؟!!!

 

 با توجه به ايه زير حديث جزو منبع الهي نيست .


 
افلا يتدبرون القران و لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا   ترجمه :
 [4:82]

 چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.

 

16---  معيار مهم آيات الهى


بعضى از مردم ادعا مى کنند که "حديث و سنت" آيات الهى و قدسی هستند. واضح است، آنان آگاه نيستند که معيار آيات الهى حفاظت کامل آن است. چون حديث و سنت پيغمبر زياد تحريف شده اند، هرگز نمى تواند معيار آيات الهى شود. اين يک واقعيت تصديق شده است که اکثر حديث ها دروغ هايى ساختگى هستند.


انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (۱۵:۹)
ما پيام را نازل کرديم و قطعاٍ ، ما آن را حفظ خواهيم کرد. (۱۵:۹(


جاءهم و انه لکتاب عزيز (۴۱) لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حکيم حميد (۴۱:۴۲

 

17--- محمد نه توضيح مى دهد، نه تفسير مى کند و نه قرآن را پيش بينى مى کند فقط قرآن را تحويل مى دهد و پيروى مى کند.


  اما اكثر مسلمانان امروزي ادعا مى کنند که حديث و سنت براى توضيح دادن قرآن لازم هستند.
هر چند قرآن تعليم مى دهد که معلم قرآن خداست؛ که اوست کسى که قرآن را در دل مؤمنان قرار مى دهد صرف نظر از زبان مادريشان؛ و محمد قرآن را توضيح نخواهد داد. آيه پايين را مشاهده کنيد:

فصلت / 44

[41:44]  ولو جعلنه قرءانا اعجميا لقالوا لولا فصلت ءايته ءاعجمي وعربي قل هو للذين ءامنوا هدى وشفاء والذين لا يؤمنون في ءاذانهم وقر وهو عليهم عمى اولئك ينادون من مكان بعيد


اگر قرآن را به زبانى غير از عربى قرار مى داديم مى گفتند، "چرا به آن زبان نازل شد "چه آن به زبان عربى باشد يا غير عربى، بگو، "براى کسانيکه باور دارند، هدايت و شفا است. و کسانى که باور ندارند، نسبت به آن کر و کور خواهند بود، چنانچه گويى از جاى بسيار دورى آنها را خطاب مى کنند.

قيامت /16 تا 19
لا تحرک به لسانک لتعجل به (۱۶) ان علينا جمعه و قرآنه (۱۷) فاذا قرأناه فاتبع قرآنه (۱۸) ثم ان علينا بيانه (۱۹) اما ترجمه آن :

16- با شتاب زبان (محمد) به بيان آن مگشاى. ۱۷ - اين ما هستيم که آن را بصورت قرآن جمع آورى خواهيم کرد. ۱۸ - و چون آن را بخوانيم، تو از چنين قرآنى پيروى کن. ۱۹ - سپس اين ما هستيم که آن را شرح خواهيم داد.


در همين آيه آخري فرموده : (ان علينا بيانه) يعني بيان آن برعهده ماست و ديگر بيش از اين چه ميتوان گفت به كساني كه ميگويند حديث براي تفسير قرآن لازم است . قرآن خود مفسر خود است.

 

18--- آيا محمد از آیه (مشرقين و مغربين) كرويت زمين را ميفهميد؟

مسلما نه و محمد هم مثل بقيه ديگران زمين را مسطح فرض ميكرد و اين البته عيب نيست بلكه اين
جزو مقتضاي زمان است و فهم قرآن هم براي محمد نسبي بود و اين همان معجزه شگفت انگيز قرآن
است . اطاعت از محمد يعني اطاعت از قرآن يعني عمل به آن .

 

19--- يک خدا / يک منشاء


خالق مطلق فرمان مى دهد که قرآن، اختصاصاٍ قرآن، بايد تنها منشاء تعليمات دينى باشد.
علاوه بر آن، به ما فرمان داده مى شودکه پذيرفتن هر منشاء ديگرى براى هدايت دينى مساوى اين است که خداى ديگرى در کنار خدا گذاريم  و منشا تمام بت پرستيها و بدبختيها هم همين است.

(50-77)

 

20---فرقه هاى مذهبي محكوم اند

 

 خداوند در قرآن لعنت بر كساني ميفرستد كه دين را فرقه فرقه كرده اند و بر علمايي كه حرف غير خدا را به خدا نسبت مي دهند
بر اين اساس فرقه هاى مذهبي محكوم اند
 [6:159]
ان الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا لست منهم في شيء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون

كساني كه خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند، با تو نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه كرده بودند، مطلع خواهد كرد.

ولي در حال حاضر مسلمانهاي فعلي به فرقه هاي مختلفي تقسيم شده اند و هر كس هم به فرقه خود افتخار ميكند و به دانسته هاي خود مينازد . و تمام جر و بحث آنها راجع به مسائل تاريخي است و اختلافات تاريخي را سر لوحه مذاهب خود قرار داده اند . درحقيقت اينها دين ندارند بلكه مذهب دارند. آنچيزي كه  خدا براي ما فرستاده است دين است نه مذهب.

هر فرقه اي بر فرقه ديگر افتخار ميكند . و اين درحالي است كه خدا يك دين را براي ما فرستاده است نه چند دين.

 

[,3230:31]  منيبين اليه واتقوه واقيموا الصلوة ولا تكونوا من المشركين. من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون

 

  تسليم او باشيد، هيبت و حرمت او را ارج نهيد، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آوريد و- هر كاري مي كنيد- هرگز به دام شرك و بت پرستي نيفتيد.  (به بت پرستي آلوده نشويد،) مانند كساني كه دين خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند؛ هر گروهي به آنچه دارد، خوشنود است.

 

21 --- بعد از آيات خدا به چه حديثي ايمان داريد؟

 

   [45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون

 

اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟

 

اما مسلمانان امروزي در جواب ميگويند كه به گفته هاي راويان احاديث ايمان داريم ؟!

    

  حتي ميگويند كه قرآن مشكل است و هفتاد بطن دارد و ما نميفهميم و به اين طريق خود را خلاص كرده اند .

 

 اصول دين مسلمانان را احاديث تشكيل داده است جالب اين است كه حتي در قرآن به اين اصول هم

اشاره اي نشده است ولي چون معتقدند كه پيغمبر آن را گفته است آن را اصول خود قرار داده اند و يك بار

هم از خود نميپرسند كه چرا اينها در قرآن نيامده است ؟

 

22--- تعيين درستي و نادرستي حديث كاري بس دشوار است

 

 كه معياري جز تعبيرات شخصي ندارد. بيشتر اين احاديث سينه به سينه دهن بدهن نقل شده و چه بسا امكان دارد به اصطلاح يك كلاغ چهل كلاغ شده باشد.
-
اكثر احاديث تحت تاثير مسائل كلامي (معتزله - اشاعره – شيعه)و مسائل سياسي (بني عباس - علويان - امويان و ...)و علم ارسطويي قرار گرفته اند.


 

 23--- معناي نماز را تغيير داده اند .

 

 چهار شعار ديني(نماز-زكات - روزه - حج ) از ابراهيم به محمد رسيده است و محمد در اين مورد پيرو  ابراهيم است.

 

[16:123]  ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابرهيم حنيفا وما كان من المشركين

   سپس ما به تو (محمد) وحي کرديم که از دين ابراهيم  پيروي کن، يکتاپرستي؛ او هرگز مشرک نبود.

 

[19:59]  فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا

 

 پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.

 

 

[22:77]  يايها الذين ءامنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون

 

  اي كساني كه ايمان داريد، به ركوع رويد، سجده كنيد، پروردگارتان را بپرستيد و اعمال پرهيزكارانه انجام دهيد، باشد كه موفق شويد.

 

نماز سيستم مشخص است كه طي(قيام و سجود و ركوع ) انجام ميشود

 

قرآن تعليم مى دهد که ابراهيم بدون شک بنيان گذار اسلام به روش امروزى است.

 به اين ترتيب، ابراهيم براى زندگى روزمره ما مسلمانان چه چيز بر جاى گذاشته است
قرآن تعليم مى دهد که تمام شعائر دين اسلام (نماز، انفاق واجب زکات، روزه و حج) از طريق ابراهيم نسل به نسل به ما رسيده است.

بنابراين، اسلام در شکل نهايى طبق عرف کنونى، بر دو پايه استوار است:

(۱) قرآن: آنچه که از طريق محمد به ما رسيده   و

(۲) مناسک مذهبى: آنچه که از طريق ابراهيم به ما رسيده است .

تمام مناسک مذهبى اسلام قبل از محمد وجود داشته است .

تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود

ابراهيم اولين گيرنده اسم اسلام بود و اولين کسى بود که کلمه "اسلام" را استفاده کرد. (۲:۱۳۱)

درحالى که تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود، تمام مناسک مذهبى از طريق ابراهيم آمد.

و قالوا کونوا هودا أو نصارى تهتدوا قل بل مله ابراهيم حنيفا و ما کان من المشرکين (۱۳۵)

۱۳۵- آنها گفتند، "بايد يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت شويد." بگو، "ما از دين ابراهيم پيروى مى کنيم- يکتا برستى - او هرگز مشرک نبود."(۲:۱۳۵)

ما کان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لکن کان حنيفا مسلما و ما کان من المشرکين (۶۷) ان أولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النب و الذين آمنوا و الله ول المؤمنين (۶۸)

۶۷ - ابراهيم نه يهودى بود، و نه مسيحى ؛ او يکتابرستى تسليم شده بود. او هرگز مشرک نبود. ۶۸ - افرادى بيشتر از همه شايستگى ابراهيم را دارند که پيرو او و اين پيامبر و کسانى که ايمان دارند هستند. خدا مولا و سرور مؤمنان است.(۳:۶۸)

بنابراين، اسلام بر اساس دو چيز است:

(۱) قرآن: از طريق محمد

(۲) مناسک مذهبى: از طريق ابراهيم

دعاى ارتباطى(نمازى) را که مخالفان محمد مى خواندند

تمام جوامع عرب قبل و بعد از زمان محمد پيرو دين ابراهيم بودند. از اين قرار، ابو لهب، ابو جهل و مشرکين قريش نمازهاى پنج گانه را مانند ما انجام مى دادند، با استثناء فاتحه ابراهيمى بجاى فاتحه قرآنى.

و ما کان الله ليعذبهم و أنت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون (۳۳)و ما لهم ألا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما کانوا أولياءه ان أولياؤه الا المتقون و لکن أکثرهم لا يعلمون (۳۴)و ما کان صلاتهم عند البيت الا مکاء و تصديه فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (۳۵)

۳۳
- بهر جهت، خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه تو در ميان آنها هستى ؛ خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه آنها در طلب آمرزش اند. ۳۴ - آيا آنها مستحق عذاب خدا نيستند که ديگران را از مسجدالحرام باز داشتند، با اينکه متولى آن نيستند متوليان واقعى آن پرهيزکارانند، اما بيشتر آنها نمى دانند. ۳۵ - دعاى ارتباطى (نماز) آنان نزد زيارتگاه (کعبه) تمسخرى بيش نبود و وسيله اى بود که مردم را باز دارند. (جمعيت را بيرون کنند) بنابراين، بجهت کفر خود عذاب رابچشيد.(۸:۳۵)




اوقات نمازهاي پنجگانه و تمام كلماتي كه در نماز بايد گفته شود در قرآن آمده است.

 

بعضي ها ميگويند كه تعداد ركعتهاي نماز در قرآن نيامده است و به همين جهت خود را محتاج حديث معرفي ميكنند. و به اين طريق خود را فريب ميدهند و خود را وارد وادي شيطان ميكنند. اما خواست خدا بالاتر از خواست شيطان است و آنها نميدانند كه اتفاقا حتي يك حديث در مورد تعداد ركعتهاي نماز موجود نيست.

جالب اين است كه چيز قابل توجهي در مورد نماز در كتابهاي حديثشان نيامده است. تمام انبارهاي حديثشان را زير و رو كنيد طريقه انجام نماز را نمي يابيد.

 

24---  مساجدي که برضد خدا و رسول عمل مي کنند

 

[9:107]  والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وكفرا وتفريقا بين المؤمنين وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن ان اردنا الا الحسنى والله يشهد انهم لكذبون

 

[9:107]  كساني هستند كه از مسجد براي کفر سوء استفاده مي كنند، مؤمنان را فرقه فرقه مي كنند و براي مخالفان خدا و رسولش راحتي فراهم مي نمايند. آنها قاطعانه سوگند مي خورند: "نيت ما خير است!" خدا شهادت مي دهد كه آنها دروغگو هستند.

 

 

25--- حجاب را منحرف كرده اند

 

  هيچ جاي قرآن دستور به پوشش روسري براي زنان نداده است  . پوشش روسري ممكن است فرهنگ جامعه اي باشد ولي چيزي ديني به حساب نميايد آیاتی از قرآن که راجع به حجاب آمده است:

 

بلند نگه داشتن لباسها :

 

[33:59]  يايها النبي قل لازوجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما

 

  اي پيامبر، به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان بگو كه لباس هاي خود را بلند كنند. بدين ترتيب، آنها (به عنوان زنان پرهيزکار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفوكننده، مهربان ترين.

 

[24:31]  وقل للمؤمنت يغضضن من ابصرهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخونهن او بني اخونهن او بني اخوتهن او نسائهن او ما ملكت ايمنهن او التبعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورت النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن وتوبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون

 

  و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتي از اندام خود را آشكار نكنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينه هاي خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت كنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتكاران يا كاركنان مرد كه ديگر تمايل جنسي ندارند، يا بچه هايي كه بالغ نشده اند. و هنگام راه رفتن طوري قدم برندارند تا برخي از اعضاي بدنشان را تكان دهند و نمايان سازند. همه شما به خدا توبه كنيد، اي ايمان آورندگان، باشد كه موفق شويد.

 

26--- اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم  را  درست درک نکردند

 

سوره توبه :

[9:1]  براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين

 

  در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشركاني كه با شما پيمان مي بندند.

 

سوره توبه برائت است با مشركان . ولي ميبينيم كه خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش. در عين حال ميدانيم كه سوره توبه از طرف خداست ولي در عين حال خدا ميگويد برائت از طرف خداو رسولش.

نكته اي كه اينجا روشن است اين است كه پيام (برائت)از طرف خداست ولي خدا پيام را به خدا و رسول

(هردو) نسبت ميدهد. زيرا كه پيامرسان رسول است و اين به آن معنا نيست كه رسول خود سوره توبه را ساخته است. بلكه چون سوره از طرف رسول به مردم ميرسد پس رسول مسئوليت گفته هاي رسالت خود (تنها ابلاغ قرآن)  را بر عهده بايد بگيرد و اين هر گونه شك و شبهه اي را در وظيفه رسول (تنها ابلاغ قرآن ) باقي نميگذارد. و از اين نظر احترام رسول (احترام معقولانه از جنبه رسالت نه بت پرستي) به معناي احترام به رسالت است.

در حقيقت اطاعت از رسول يعني اطاعت از رسالت (تنها ابلاغ قرآن). در قرآن بعضي جاها خدا ضمير جمع به كار برده است .

هر کجا خداى قادر اول شخص جمع بکار برده است، حتما ً ديگر موجودات مانند فرشتگان هم شرکت داشته اند. براى مثال فرشته جبرييل و محمد پيغمبر در وحى اين کتاب شرکت داشته اند. بنابراين، در ۱۵:۹ حالت جمع بکار برده شده است: "ما اين کتاب را وحى کرديم، و ما از آن محفاظت خواهيم کرد." بصورت جمع بکار رفتن در اينجا نشان دهنده اين است که محمد، پيغمبر خدا و جبرييل، فرشته خدا، در تحويل قرآن شرکت داشته اند.

مثال ديگر دميدن نفس حيات بخش به آدم و عيسى است. آفرينش آدم در بهشت انجام گرفت، و خدا مستقيما ً نفس حيات بخش را به او دميد. بنابراين، هميشه اول شخص مفرد بکار برده شده است: "من از روح خود به آدم دميدم" (
۱۵:۲۹، ۳۸:۷۲). در صورتيکه آفرينش عيسى در روى زمين انجام گرفت و جبرييل "کلام" خدا را به مريم انتقال داد. در اشاره به خلفت عيسى، مکررا ً حالت جمع بکار برده شده است (۲۱:۹۱، ۶۶:۱۲).

بنابراين وقتي خدا ميگويد اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم ,  منظور اين است كه پيام از طرف خداست و رساندن آن برعهده رسول است و همچنين اجرا كردن احكام اجتماعي آن (مثل قصاص ) برعهده صاحبان قدرت است.

 

27--- سازش ساختگي با قرآن:


بعضى از مسلمانان ميخواهند اينچنين سازش کنند که : "اگر حديثى با قرآن موافقت داشته باشد، ما آن را قبول ميکنيم، اما اگر با قرآن مغايرت داشته باشد، آنرا تکذيب خواهيم کرد!" چنين سازشى ثابت ميکند که اين اشخاص به گفته خدا که قرآن "کامل و مفصل است، با تمام جزييات" ايمان ندارند. هنگاميکه از چيزى غير از قرآن راهنمايى بجويند، حتى هر چقدر هم که "صحيح" به نظر برسد، باز به دام شيطان مى افتند

زيرا آنها کلام خدا را رد کرده اند، و خداى ديگرى در کنار خدا قرار داده اند (۱۸:۵۷).

 سنجش احاديث با قرآن حربه جديدي است براي در رفتن از زير تفكر روي قرآن.

 

 [63:1]  اذا جاءك المنفقون قالوا نشهد انك لرسول الله والله يعلم انك لرسوله والله يشهد ان المنفقين لكذبون

 

  هنگامي كه منافقان نزد تو مي آيند، مي گويند: "ما شهادت مي دهيم كه تو رسول خدا هستي." خدا مي داند كه تو رسولش هستي و خدا شهادت مي دهد كه منافقان دروغگو هستند.

 

اكثر احاديث ريشه اي در قرآن ندارند تا كه با قرآن سنجيده شوند.اگر در قرآن هست پس ديگر لازم نيست . و اگر هم در قرآن نيست پس اضافي است. قرآن براي فهميدن و فكر كردن نازل شده است

 

[29:69]  والذين جهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين

 

 و اما كساني كه در راه م