تنها خدا خداست وتنها کلام او از اشتباه مصون است. بت پرستی هایی نوین به نام اشخاص ، روایات وخرافات باید از بین برود، باید این موضوع مورد شناسایی قرار گیرد چه شد که افراد، مذاهب ،حرکتها، روایات، تاریخ جنبه تقدسی پیداکردند وخدا شدند؟؟؟ این یعنی بتهای نوین ، بت هایی که درست است شکلهای خود را تغییر داده اند اما قالبها ، محتواها وهمان مفاهیم را درخود گنجانده اند. رسولانی که تنها وظیفه پیام آوری وبیان ورساندن پیام خدایی را داشتند،چه شده که پیامهایی دیگر به آن می چسبد آیا اگر این پیام هم می خواست خدایی باشد چرا ازهمان روز اول در کنار کلام خدا حفظ نمی شود وچرا همانند کلام خدا همان ظرفیت ها را باخود ندارد؟
من قبلا با مطالب بسیاری در مورد نقد وبررسی حدیث وروایات از منظر اسلام موردبررسی قرار دادم. با این وجود به نظرم حجم آن زیاد آمد که در مراجعه دوستان برای خواندن وفهم آن دچار مشکل می شدند برای همین از دوست عزیزم زد ایکس نویسنده قرآنی وبلاگ تعبد خواستم که دراین ارتباط مقاله ای کوتاه بنگارند این دوست عزیز لطف کردند ومقاله ای زیبا در این ارتباط نگاشته اند که برای خوانندگان می گذارم
بااین وجود برای فهم وبررسی بیشتر دوستان را به مطالب دیگر که دراین ارتباط دراین وبلاگ قید کرده ام ارجاع می دهم. باتشکر از نویسنده خستگی ناپذیر وبلاگ تعبد. ابتدا نطر خودم که در وبلاگ ایشان اعمال کرده ام قید می کنم سپس مقاله ایشان را، تا دوستان قبل از مطالعه سئوالات را مد نظر داشته باشند.
دوست عزیز سلام
می توانید مطلبی جامع وکوتاه در یک مقاله نسبت به نقد حدیث واینکه جزئی از دین نیست بنگارید واین جملات ونقدها که از مدافعین احادیث هست مد نظر داشته باشید
1-کلماتی درقرآن که اطاعت از رسول وبیان قرآن از سوی پیامبرش ذکر آن رفته یاهرکلمه ای که ربطی به این ارجاعها داشته باشدمثل اینکه چگونه پس پیامبر الگو می شود یا.....
2- آیا اگر حدیثی با قرآن تضادی نداشت و در بینش و اخلاق و...ما تضادی ومشکلی نداشت چرا نپذیریم وچه مشکلی مگر ایجاد می شود.حتی دربسیاری ازموارد مفید هم امکان دارد داشته باشد. یعنی نه تنها چیزی ازدست نمی رود چیزی هم بدست می آید.
3-بسیاری از مسائل درقرآن نیامده یا به طورکلی بیان شده وذهن را اقناع نمی کند این به خصوص در مسائل عبادی احساس بیشتری می شود.
4-خود قرآن هم بادلایل وسند مثل احادیث استفاده می شود که ازخود پیامبر نقل وروایت شده است وکدام لفظ ولهجه برای بیان درست است
5-برای فهم واژه ها وکلمات مگر نباید به همان تاریخ یا احادیث مراجعه کرد چون از دل خود قرآن یا ادبیات حال عرب که ارضا صورت نمی گیرد
من خود مسائل بسیاری در وبلاگم داشته ام اما خواست من این است که مقاله کوتاه وجامع باشد
6- خود اگر موردی می دانید که ذکر نشده به آن اضافه کنید
باتشکر نویسنده چرا؟
چیزی که فراموش کردم ومد نظر داشته باشید
قبول حدیث چه لطمات وصدماتی ایجاد می کند و چه تناقضات وتضادی با قرآن دارد
لطف کنید دو موضوع دیگر هم درنظر داشته باشید
اول اینکه آیا نمی توان حداقل به اندازه تاریخ هم از احادیث سود برد وبدان نگریست ونمی توان منکر به وجود آمدن آن در تاریخ شد
دوم آیا این همه مسلمان در تمامی اعصار وقرون به اشتباه رفتند ودرحال حاضر هم همه به اشتباه وراه شرک در پیش دارند وتنها عده ای قلیل به این موضوع پی بردند
این را مد نظر داشته باشید که استفاده از خود تاریخ یا احادیث به گونه ای نباشد که برضد اصل پذیرفته شده نزد خودتان باشد
هروقت مقاله آمده شد منو با خبر سازید درصورتیکه به این موضوع نمی خواهید بپردازید بازهم منو مطلع کنید
تمامی احکام دین اسلام در قران است .
منبع : http://www.zxcv1115.blogfa.com/
بسم الله الرحمن الرحيم
فأين تذهبون إن هو إلا ذكر للعلمين لمن شاء منكم أن يستقيم وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العلمي
پس كجا ميرويد؟ قرآن فقط تذكري براي تمام انسانها است. براي کسي از شما كه بخواهد راه راست را بشناسد.و فقط چيزي ميخواهيد كه خدا، صاحب اختيار جهانيان آن را بخواهد.
عده ی افرادی که به یک مذهب ایمان آورده اند دلیلی بر ارزش گذاری آن عقیده نیست متاسفانه این تقلید از روش های ابا ء اجدادی و نگاه به اکثریت است که اصلی ترین بهانه های کثرت و قلّت پیروان ادیان و مذاهب موجود می باشد این دقیقا همان طریقه ایست که خداوند ما را از دنباله روی از آن نهی فرموده است .
وإن تطع أكثر من في الأرض يضلوك عن سبيل الله إن يتبعون إلا الظن وإن هم إلا يخرصون(116/الاَنعام)
اگر از بيشتر كسانيكه در زمين هستند اطاعت كني تو را از راه خدا منحرف ميكنند. آنها فقط از گمان پيروي ميكنند و فقط حدس ميزنند.
وإذا قيل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لا يعقلون شيءا ولا يهتدون(170/البقره)
وقتي به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده (از كتاب الهي) پيروي كنيد ميگويند: ما از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروي ميكنيم. اگر چه پدرانشان حقيقت را نشناخته و هدايت نشده باشند.
ما اجازه نداریم که به خاطر آنچه گذشتگان و اکثریت می گویند و یا آنکه نام محمد به عنوان یک انسان صالح پشت قران است بپذیریم که قران کتاب خداست ، بلکه همانگونه که ما خداوند را از طریق ندای فطرت و تحقیق عقل خود شناخته ایم باید به قران هم به عنوان مدعی نمایندگی و سخنگویی خداوند به همین روش ایمان بیاوریم دستور خود قران هم بدینگونه است که تنها تعقل می تواند ما را به اصالت آن مطمئن سازد .
إنا جعلنه قرءنا عربيا لعلكم تعقلون(3/الزخرف)
ما آن را قرآني بزبان عربي (زبان شما عربها) قرار داديم تا در آن تعقل كنيد (درباره آيات آن فكر كنيد).
كذلك يبين الله لكم ءايته لعلكم تعقلون(242/البقره)
اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما شرح مىدهد; شايد انديشه كنيد!
در حقیقت قبول هر اعتقادی اگر بر پایه این دو اصل مهم نباشد نمی تواند نامی جز تقلید کور کورانه از اکثریت و پیروی از اباءاولین به خود بگیرد . سرگذشتهای و نقل قولهای تاریخی و هر چیزی که خارج از عقل و فطرت ما باشد اثبات کننده وجود خدا و اصالت قران نمی باشند بلکه خدا به واسطه دقت ما در آفریده هایش و قران هم به وسیله تحقیق و مطالعه در محتوایش است که برای ما ثابت میگردد . شما اگر در مقابل این پرسش قرار بگیرید که وجود خدا را چگونه و بر چه اساسی ثابت می کنید ؟ نمی توانید در پاسخ بگوئید که چون تاریخ و دیگران آن را به ما سفارش کرده اند پس ما هم آن را پذیرفته ایم ! بلکه صحیح و درست آن است که عقل را وسیله ای برای اثبات دعوت فطرت خود قرار دهیم و از این طریق سعی کنیم به پرسش سائل ، پاسخی مناسب بدهیم .در واقع قران چون خود را به عنوان یک اعجاز به ما معرفی کرده پس باید خود هم بتواند ادعایش را به واسطه آیات و محتوایش ثابت کند و بعد ازاین تحقیق درونیست که قران اجازه پیدا می کند که مرجع و اساس قوانین و روش دین ما محسوب گردد .
گفتیم که همانطوری که این تحقیق ما را به شناختی در باره نیرویی مدبر وبا اراده ایی مطلق که اورا آفریدگار جهان می شناسیم راهنمایی می کند قادر است با همان طریقه کتابی که مدعی ست فرستاده و رسول خداست را برای قبول ذهن ما آماده و مهیا سازد سپس از همین کتاب در می یابیم که خداوند از ما چه می خواهد و چگونه می توانیم مسلمان و تسلیم شده واقعی امر او شناخته شویم در این پرسه دیگر ما کاری نداریم که قرائت و تفاوت در نسخه برداری آن چگونه بوده و یا از چه طریقی این کتاب جمع آوری گردیده است بلکه مهم حاصلی است که همکنون در طاقچه خانه هایمان جای گرفته و ما آن را به عنوان کتاب خواندنی خدا یعنی قران می شناسیم آنگاه ما دیگر آن را بدون هیچ واسطه ای می پذیریم چون به خوبی درک می کنیم که قران همانی را می گوید که فطرت همه ما از همان دوران کودکی ، گرایشی نا خود آگاه به آن داشته است یعنی توحید و خداجویی .
سپس وقت آن است که به جزء جزء این کتاب توجه ای نمائیم در همین کتاب است که به ما امر شده پیروی از حدس و گمان ، ایمان ما را تباه می سازد و هیچ گونه حقیقتی درشک و ظن و سنتهای که از آن استخراج می شود وجود ندارد .
وما لهم به من علم إن يتبعون إلا الظن وإن الظن لا يغني من الحق شيءا(28/النجم)
در صورتيكه علمي به اين حرفي که ميزنند ندارند. فقط از گمان پيروي ميكنند. در صورتيكه گمان انسان را به اندازه ذرهاي از حقيقت بي نياز نميكند.
در واقع موضوع مهمی که قران ما را به سوی آن راهنمایی می کند این است که بر اساس گفته ها و شنیده های دیگران هرگز سخن و قانونی را به خداوند نسبت ندهیم ( توجه کنید) همه مشرکین در طول تاریخ مدعی بودند و هستند که بدعتهایی مذاهبشان ، مطابق با رضا و خواست خدا بوده است ! آنها با نام بردن از واسطه ها و صالحینی ، عقاید شرک آمیزخود را رنگ و بویی دینی می دهند و چون این تدین آنان همراه با تعقل و بصیرت و یقین نبوده پس حاصلش همین تفرقه و اختلافی می شود که همکنون در جوامع به اصطلاح اسلامی می بینیم . موضوعی که به آن باید توجه کنیم این است که در قبول و یا رد یک حدیث در قالب احکام تعبدی دین خوبی و یا بدی آن حدیث ، برحسب سلیقه مان ، اهمیت چندانی ندارد بلکه مهم مطابقت کامل آن با قران است که باعث می شود آن حدیث پذیرفته شود .همانطوری که می دانیم در تمامی نوشته ها و گفته هایی که از گذشتگان به جای می ماند و یا حتی مربوط به حال می باشد جملات خوب و نصایح ارزشمندی هم وجود دارند منتها ما اجازه نداریم که هیچ کدام از آنها را به خداوند نسبت دهیم چون سخنی که به خداوند منتسب می گردد دیگر از حالت یک نصیحت خشک و خالی خارج می شود و به یک حکم تعبدی و " ما انزل الله " تبدیل می گردد و آنگاه یک حکم تعبدی شرایط خاصی پیدا می کند من جمله تغییردر آن غیر مجازاست و عمل نکردن به آن گناه محسوب می شود ( بازهم دقت کنید ) به طور مثال وقتی که خداوند به ما دستور می دهد که " گوشت حیوانی که به نیت غیر خدا قربانی گردیده حرام است " . شما دیگر حق ندارید که در اجرای آن چون و چرا بیاورید چون این حکمست که از جانب خدا صادر گردیده و حق دخل و تصرف در آن به هیچ وجه برای ما مقدور نیست و عمل نکردن به آن به هر دلیلی که در قران ذکر نشده ، تمرد و نافرمانی از دستور خداوند محسوب می گردد ولی ما با قبول تاریخ ( سنت ) به عنوان منبع دوم دین آمده ایم و انبوهی از شایعات و ظن و گمان را در کنار قران قرار داده ایم و بعد آنچه را که موافق سلیقه خود شناختیم را به خداوند و دین اسلام نسبت داده ایم که این عامل اصلی دروغ بستن به خدا می باشد به عنوان مثال علمای شیعه بر اساس حدیث زیر تعداد زیادی از آبزیان را بر خود و مقلدینشان حرام کرده اند
امام صادق فرمود: خداوند جمعى از يهود را مسخ كرد.آن ها را كه درراه دريا مسخ كردبه صورت ماهى بى پولك ومارماهى وغيراين ها مسخ كرد وآن ها را كه در خشكى مسخ كرد، به شكل ميمون ، خوك و حيوانى مانند گربه و خزنده اى مانند سوسمار و... در آورد. (خوردن آن حرام است.)
در صورتی که خداوند در آیه زیر به وضوح می فرماید که :
احل لكم صيد البحر وطعامه متعا لكم وللسيارة وحرم عليكم صيد البر ما دمتم حرما واتقوا الله الذي اليه تحشرون [5:96]
تمام موجودات دريايي براي خوردن شما حلال است. در تمام مدت حج، اين توشه سفر شما را فراهم مي كند. در طول حج شكار نكنيد. هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد، يكتايي كه نزد او احضار خواهيد شد.
مي بينيد که آنها بر اساس يك حديث مسخره ، حكم خداوند را نسخ مي كنند . بدی احادیث و روایات آنجا جلوه پیدا می کند که بخواهد سخنی را به خدا منتسب کند و یا تفسیری را به کتابش تحمیل کند و با شان نزولی مفهوم آیات را به نفع فرقه و گروهی خاص تغییر و تلبیس نماید . این اجازه به تاریخ داده نشده است و سنت پيامبران هم راه و روشی نیست که از حدس و گمان و نقل قولهای تاریخی استخراج شود بلکه این کتاب خداوند است که سنت پیامبران را برای ما روایت می کند و ما را به انجام آن سفارش نموده است اسوه بودن ابراهیم و محمد و پیروانشان هم در قالب همین تعالیمیست که قران برای ما آن را بازگو کرده است .
إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العلمين(131/البقره)
هنگامي كه خداوندِ ابراهيم به او گفت تسليم شو، ابراهيم گفت تسليم صاحب اختيار همه مردم جهان شدم.
این سنت صحیح پیامبران و هر انسان مومن دیگری ست یعنی تسلیم محض شدن در مقابل اوامر مولا و ارباب خود ، ولی سنت دروغینی كه مي گويد پيامبر بعضي از نمازها را با صداي بلند مي خوانده و بعضي را با صداي آهسته بشدت مخالف دستورات پروردگار است چون قرآن در اينباره رعايت حد اعتدال را سفارش نموده است وقتي خداوند راجع به نحوه خواندن نمازحكمي ندارد ، بدان مفهوم است كه نخواسته براي آن قالب تعيين كند ، اگر چه هيچ اشكالي هم ندارد كه بنده در اينباره از روشی که می دانم صحیح و مطابق با قران است هر چند نامش را هم سنت پیامبر گذارده اند ( در هنگام جماعت و يا در خلوت خود) پيروي كنم ولی آن سنتي كه جز ماهي پولك دار و ميگو همه آبزيان را حرام اعلام مي كند سنت شیطان است چون حكم قرآن بر حليت موجودات آبزيست. آن سنتي كه صد ضربه تازيانه زن و مرد زنا كار را به مرگ بوسيله ضربه هاي سنگ مبدل مي كند تبعیت از سنت فرعون و جنایتکاران تاریخ است .
موضوع خیلی ساده است ولی چون عقاید ما رنگ و بویی از تعصبات فرقه ای به خود گرفته درک آن برای ما مشکل گردیده است تاریخ تجربه خوبیست واز آن می توان پندهای خوبی گرفت ولی همه می دانیم که تاریخ ( سنت ) و نقل قولهای تاریخی ( حدیث ) و داستانهای تاریخی ( روایت ) مساوی با حدس و گمانند و هرگز نمی تواند منبع خوبی برای نسبت دادن کلامی به الله باشد در واقع همه مشرکینی که قبلا بر اساس تاریخ و اوهام خود سخنان و قوانینی را به دین و خدا نسبت داده بودند هرگز مدعی بدی این قوانین نبوده اند بلکه با ادعای آنکه تشخیص آنها بر این است که این حدیث خوب و صحیح می باشد پس نتیجه گرفته اند که می توان به واسطه نامهای صالحینی که پشت آن حدیث قرار داده اند قانون استخراج شده از آن را به خداوند نسبت دهند ! در صورتی که خداوند هرگز تاریخ و نقل قولهای گذشتگان را به عنوان ماخذ و منبع مطمئنی برای انتقال ( ما انزل الله ) معرفی نکرده است . فلانی به فلانی گفت که از بهمان کس شنیده آن هم از طریق دهها واسطه خیالی و واقعی به هیچ وجه قابل اطمینان و معقول نیست. در حقیقت تاریخ ، تنها منبعیست که هر انسانی می تواند به داستانها و افسانه ها و نصایح و تجربه هایش گوش فرا دهد و طبق تشخیص خود درس بگیرد ولی هرگز این راوی قدیمی آنچه را که اتفاق افتاده صحیح و کامل برای ما نقل نمی کند بنابر این تاریخ به هیچ وجه مرجع صدور احکام تعبدی دین محسوب نمی گردد همانطور که کسی هم جز خداوند حق اینکار را ندارد .
یک عبد خالص تنها در مقابل فرمان مولای خود باید تسلیم محض و مطیع مطلق باشد و این تنهایی اگر با هر استثنائی حتی اگر نامش محمد ابن عبد الله باشد آمیخته شود دیگر نمی توان فاعل آن را بنده مخلص خداوند نامید چون او شریکی در قانون گذاری برای خداوند تصور کرده که اجازه پیدا می کند در کنار خدا برای اواحکام شریعت و دین صادر کند علمای مذهبی هم همین کار را به نام پیروی از سنت رسول الله انجام می دهند و در مقابل احکام و قوانینی که از تاریخ ( که اسم مذهبی آن را سنت گذارده اند) استخراج کرده اند به همین شیوه و طریق بر خورد می کنند یعنی بر می دارند و همانگونه که آیه ای از قران می تواند برای ما حدود تعبدی و تغییر ناپذیر دینی تعیین کند به همان صورت به واسطه یک حدیث و روایت حکمی صادر می کنند که متابعین باید بدون چون و چرا آن را به اجرا در آورند و این کار حقیقتا مساویست با نبود یقین و اطمینان برای نسبت دادن کلام و دستوری به خداوند ، که در مقابل قران هم این عمل را به عنوان دروغ و افتراء بستن به خدا به ما معرفی کرده است چون هیچ گونه علم و یقینی که همانا آیات قران پشتوانه آن باشد بر تائید صدور آن وجود ندارد .
قل أرءيتم ما أنزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراما وحللا قل ءالله أذن لكم أم على الله تفترون(59/يونس)
بگو نظر شما درباره خوردنيهائي كه خدا براي شما نازل كرده و شما قسمتي از آن را حرام و قسمتي را حلال كردهايد چيست؟ بگو آيا خدا چنين اجازهاي به شما داده است؟ يا بخدا افترا ميزنيد؟
مجوز هایی که خداوند مقرر کرده تا به وسیله آنها حرام و حلال دین را تعیین کنیم همگی در قران که علم و یقین است جمع گردیده و اگر به اشتباه ما به جای قران که کتابی محافظت شده از جانب خداوند می باشد برای اطلاع از فرامین خداوند به سراغ منابع غیر و متفرق برویم در واقع کسانی را که این کتابها را تالیف کرده اند را به عنوان همتا و شریک خداوند در پرستش و فرمانبرداری قرار داده ایم که این مساوی با شریک قرار دادن آنها در کنار خداوند است در واقع غیراز آنچه خداوند به واسطه کتب آسمانی برای ما نازل کرده ما بقی در قالب حق و هدایت قرار نمی گیرند و آیه 35 سوره یونس هم به این واقعیت اشاره می کند که جمله مشرکین هستند که در انتظار هدایتی از جانب غیر خدایند که به آنها برسد .
قل هل من شركائكم من يهدي إلى الحق قل الله يهدي للحق أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي إلا أن يهدى فما لكم كيف تحكمون(35/يونس)
بگو از اين شريكاني كه براي خدا تصور ميكنيد كسي هست كه براه حق هدايت كند؟ بگو خدا براه حق هدايت ميكند. آيا كسيكه براه حق هدايت ميكند سزاوار اين است كه پيروي شود يا كسيكه هدايت نميكند مگر اينكه خودش هدايت شود؟ شما را چه شده؟ چگونه نظر ميدهيد؟
بنابر این چون قران نماینده و سخنگوی خدا در نزد ما محسوب می شود پس اطاعت خالصانه از قران به معنای فرمانبرداری مخلصانه پروردگاریکتا می باشد و مطمئنا در این کتاب خداوند برای تعبد و اطلاع از دستوراتش ما را به سراغ منبعی مثل تاریخ که سراسر تغییر و اختلاف است دعوت نمی کند .تاریخ و هر چیزی که از آن منشعب می گردد هرگز اجازه ندارد حلال خدا را بر ما حرام و حرام دین را حلال سازد، اجازه ندارد از غیب چیزی را به من اطلاع دهد ، اجازه ندارد سخنی را به خداوند نسبت دهد چون ارزش این را ندارد که ( ما انزل الله ) محسوب شود شاید در نگاه شما یک حدیث ، خوب و مناسب باشد و همچنین روش و سنت بر آمده از آن را به جا و مناسب بدانید و بر همین اساس بخواهید آن را به خداوند نسبت دهید ( در صورتی که اثری از آن در قران نبینید هر چند در ظاهر مخالفتی هم با قران نداشته باشد ) خب شما با اینکار چیزی که اطمینان از آن ندارید را به خداوند نسبت داده اید و این یعنی همان با ظن و گمان و احتمال در مورد خدا و اوامرش صحبت کردن ، در صورتی که " ما انزل الله " که یقین مطلق و حامل دستورات خداوند است شرایطی به خصوصی دارد که از مهمترین آنها محکم ، مبین ، مطمئن ، بی مانند ، مراقبت شده و علنی بودن آن می باشد وقتی کتاب قران یقینیست که ما با اطمینان می توانیم همه آیاتش را به الله منتسب کنیم پس هر کسی که در راه قران باشد و تنها از آن پیروی کند می داند که خالصا همه آنچه را که پیروی می کند از جانب خداوند برای او نازل گردیده است . ولی تاریخی که هزاران اثرو بهانه باعث گردیده که دگرگون و تغییر شده تحویل ما داده شود چگونه می تواند به درجه ای از یقین برسد که حامل " ما انزل الله " محسوب گردد ؟
منبعی به نام تاریخ با آنچه که ما در خصوص " ما انزل الله" گفتیم و قران هم آن را تائید کرده هیچگونه مطابقت و سنخیتی ندارد . پس به صرف خوب بودن یک حدیث نمی توان آن را به خداوند نسبت داد ،تاریخ نباید جنبه تعبدی پیدا کند و اجرا آن واجب و رد آن الحاد محسوب گردد منتها به شرط آنکه ما آن را به وحی آسمانی نسبت ندهیم و صحیح و مطلق ندانیم و اجرای آن را بر خود واجب تعبدی نسازیم ، اجازه داریم با یک حدیث خوب به ما نند هر پند و اندرز دیگری و بدون توجه خاص به نقل کننده آن برخورد کنیم و از آن درس و عبرتی دیگر بگیریم . حديث و روايت و هر نقل قول دیگری زماني قابل قبول نخواهد بود كه ما بخواهيم از آن براي اطلاع از غیب و دانستن فرامین خداوند استفاده ببریم در غيراينصورت ممكن است يك حديث از لحاظ علمي يا ادبي نكات آموزنده خوبي را هم براي ما داشته باشد .
نوشته شده توسط محمد در جمعه دوم اسفند 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
يك محقق مصرى 653 حديث از محتويات معروفترين كتب حديث را نامعتبر دانست
دبي - العربیه .نت (فراج اسماعيل)
يك پژوهشگر اسلامى مشهور دو كتاب معروف حديث به نام صحيحين "بخارى و مسلم" را حاوى 653 حديث نامطمئن و عارى از الزام دانست. وى كه معتقد است طلسم ترس از ترديد در قداست و صحت مهمترين كتب نزد اكثريت مسلمانان جهان پس از قرآن مجيد را شكسته است مى گويد: "پيروى از چنين احاديثى براى هيچ مسلمانى الزام آور نيست".
اين پژوهشگر مصرى شخص گمنامى نيست. او جمال البنا برادر كوچكتر حسن البنا بنيانگذار جماعت اخوان المسلمين و فرزند عبدالرحمن البنا محقق احاديث نبوى است، 84 سال دارد و از صاحبنظران مطرح در انديشه هاى اسلامى معاصر است.
جمال البنا مى گويد: "من احاديث نامطمئن و غير الزام آور را حذف كردم. اما با يك حديث چنين نكردم و آن حديث جواز شير دهى به مرد بزرگسال است". گفتنى است با استناد به اين حديث رئيس سابق دانشكده ى حديث در دانشگاه الأزهر فتوايى را صادر كرد كه موجب بحث و جدل فراوان در محافل فرهنگى و مذهبى شد. بر اساس فتواى او " يك همكار زن براى محرم شدن با همكار مرد خود در محيط كارى كه جز آن دو ممكن است كسى ديگر حضور نيابد، مجاز است به همكار مردش شير دهد".
پژوهشگر مصرى به "العربيه.نت" گفت: حذف نكردن اين حديث به اين دليل نبوده است كه من آن را صحيح بدانم. اين مورد از دست من در رفته است. زيرا من اساساً "صحيح بخارى" را ملاك قرار دادم، چون هر چه در آن آمده ، در "صحيح مسلم" نيز ذكر شده است. حال آنكه حديث مذكور فقط در صحيح مسلم آمده است. از نظر من نيز از جمله احاديثى است كه "بعيد بودنش" ارجح است.
كتاب " تجريد البخارى و مسلم من الاحاديث التى لا تُلزم" (جدا سازى احاديث غير الزام آور از "بخارى و مسلم") كه از سوى جمال البنا در 342 صفحه در قطع بزرگ چاپ و منتشر شده است، از نظر نويسنده اش، "آرزويى بزرگ بود كه خيلى ها از آن سخن بميان آوردند، ولى تا به امروز كسى به آن جامه ى عمل نپوشانده بود". وى مى گويد: "رويگردانى از پاكسازى احاديث بويژه در مورد صحيحين ناشى از ترس افراد بوده است، نه عجز آنان. لذا بر خود لازم ديدم كه اين كار را بكنم."
جمال البنا اين كتاب را به رسول اكرم (ص) اهداء كرده واين تقديم را به مثابه ى "عذرى به پيشگاه پيامبر از آنچه كه نياكان ما در حق ايشان و احاديث مباركه ى حضرتشان مرتكب شده اند"، دانسته است. چرا كه "آنان احاديثى را صحيح پنداشته اند كه به مقام پيامبر لطمه وارد مى كند، يا بارگاه ربوبيت را خدشه دار مى سازد، يا از شأن ايمان اسلامى، قرآن مجيد و جامعه ى مسلمان مى كاهد.
وى گفت: "بحث من ايراد گيرى از پيروى مسلمين از سنت نبوى نيست. زيرا اين پيروى راه و روش ما مسلمانان است. اساساً پيروى از احاديث، يك پيروى رفتارى است نه گفتارى. من به هيچ حديثى كه انتساب آن به رسول اكرم (ص) ثابت شده باشد، ايرادى نگرفته و نمى گيرم. شرط من اين است كه حديث، عطر پيامبرى داشته باشد و با قرآن سازگارى نشان دهد. اما صد هزار حديث هست كه چنين خواصى ندارند، بلكه به نظر مى آيد كه بر اثر عوامل مذهبى، سياسى و اجتماعى زيادى به وجود آمده اند".
اين پژوهشگر اسلامى گفت: "استدلال خود را بر چهار مقدمه ى منطقى استوار كرده ام: 1- اجماع علماى دين بر اينكه همه ى آنچه كه در صحيح بخارى آمده است نمى تواند صحيح باشد. 2- در زمان پيامبر اكرم (ص) و خلفاى راشدين نگارش حديث جايز نبود و در روايت آن نيز اصل بر كوتاهى سخن بود. 3- تحقيقات علمى يك انديشمند معاصر احتمال خطا در روايت حديث را ثابت كرد. مثلاً او با كامپيوتر شخصى اش تحقيق كرد كه تفاصيل حديث "أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله" (فرمان يافته ام كه با مردم بجنگم تا آنكه بگويند جز خداى يكتا خدايى نيست) در 265000 سبك وسياق آمده است. وقتى اينها را در 234 شيوه ى بيان خلاصه كرد، بازهم دريافت كه هيچكدام از اينها بى اما و اگر نيست. 4- مقدمه اى است كه به عنوان مثال در مورد ازدواج پيامبر عظيم الشان با حضرت عايشه در 9 سالگى مطرح مى باشد. اين يك دروغ بزرگ در كتابهاى حديث است".
وى افزود: "ذكر همين مقدمات استدلال 80 صفحه را به خود اختصاص داد، ليكن ضرورى بود. به سادگى نمى توان خواننده را از قداست دنياى بخارى، كتابى كه پس از قرآن مجيد، صادقترين كتابها نزد مسلمين است، به فضاى نقد و حذف صدها حديث موجود در آن منتقل كرد، مگر آنكه زمينه چينى لازم براى اين كار فراهم شود".
جمال البنا توضيح داد كه بعضى از احاديث را به اين دليل رد كرده است كه آنها را به اصطلاح فقهاء از "اسرائيليات" ديده است، بعضى ها را نيز به اين سبب نپذيرفته است كه به اعتقاد وى از شان ذات الهى يا پيامبر گرامى اش مى كاهد. او گفت: "حداقل چيزى كه در مورد چنين احاديثى مى توان گفت اين است كه اينها الزام آور نيستند".
اين پژوهشگر گفت: "احاديث نمى توانند تفسيرگر قرآن باشند، اسباب نزول را بيان كنند و يا نحوه ى ناسخ و منسوخ بودن آيات را روشن سازند. زيرا قران، قطعيت ثبوت دارد. ليكن احاديث - حتى اگر صحيح باشند- نمى توانند بر منسوخ شدن آيه اى يا سبب نزول آن دلالت كنند. اين امر اشكال قالبى و محتوايى دارد. قالبى از آن جهت كه درجه ثبوت حديث از قرآن بالاتر نيست، و محتوايى از آن نظر كه منزلت و اعتبار حديث بر قرآن نمى چربد".
وى افزود: "با اين حال در مورد 53 حديث احتياط را بر صحت گذاشتم، كه 24تاى آنها در تفسير قرآن كريم، و11 تاى آنها در زمينه ناسخ و منسوخ بودن آيات و18 تاى آنها شامل احكامى مختلف در مورد مفاد قرآنى است".
جمال البنا 18 حديث قدسى را به يك سو نهاده است و اظهار مى دارد كه:" تنها به وحى الهى معتقد است". وى 28حديث را كه به اعتقادش مخل به عصمت رسول اكرم (ص) است كنار گذاشته و 4 حديث را متناقض با آيات متعدد قرآنى مبنى بر آزادى عقيده دانسته و رد كرده است. او همچنين 46 حديث را شامل افراط در بيم و اميد دادن و39 حديث را پايين آورنده ى جايگاه زن دانسته است. علاوه بر اينها از نظر وى 89 حديث در متن و سياق خود اشكال دارند.
اين محقق اسلامى مصرى مى گويد: "از مجموع 653 حديثى كه كنار گذاشته ام يك سوم شان تكرارى بوده است. گاهى تكرار تا هفت و هشت بار نيز رسيده است". وى معتقد است كه تلاشش "نخستين گام با نظم و روش صحيح است كه سنت را با ضوابط قرآن منضبط مى كند. ما را از احاديث ساختگى نجات مى دهد و يكى از مهمترين عوامل عقب ماندگى مسلمانان را از سر راه آنها بر مى دارد. اين موجب وهن سنت حقيقى نيست. زيرا سنت نمى تواند مخالف قرآن باشد و آنچه كه مخالف است بايد بدون ترديد كنار گذاشته شود. اگر چنين نكنيم به چيزى معتقد شده ايم كه با قرآن منافات دارد".
وى مى افزايد: "فكر مى كنم مانع اصلى را برداشته ايم و راه را براى نقد و بررسى ساير كتابهاى سنت و حديث گشوده ايم. احتياط نشان دادن در صحت هر حديث در صحيح بخارى به منزله محتاط بودن در برابر ده حديث از ديگر كتب غير صحيحين است.
منبع : العربیه
http://www.alarabiya.net/articles/2008/12/18/62320.html
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
دوست عزیزی به نام محمدرضاباتوجه به احادیث وتاریخ ،روندسیرآن را،آن هم باتوجه به دیدگاه بیشترشیعی مسئله رابررسی کرده اندوبعدازنقداحادیث اهل سنت ازخوبی های تشیع ونیازبه احادیث بیان می کننددرحالیکه بایدگفت زمانیکه می گوییدبشریت ازدسترنجی که بایدمی ماندوبایدبرای بشریت باشدونبایدمحروم بماند!سئوالی که پیش می آیدچراخداحفظ نکرد؟چراقرآن راحفظ می کندامااحادیث رانه؟وچگونه زمانیکه خودبوسیله همان تاریخ وضع اسف باری رابرای کتابت بیان می کنیدازهمان احادیث سودمی بریدشمااینگونه انگاربیان داریدمادورانی داشتیم که وضعیت وخیم بودیااحادیث کتابت نمی شدیادچارتقیه بودیدیانمی دانم ممانعت ازاحادیث بودوبه خصوص خلفابعدازپیامبراین دستوررادادندیاجعل احادیث بودو...حالابیاییدازاین احادیث که درآن زمان استفاده می شداستفاده کنیم این که شدتناقض ودورزدن .همچون این است که بگوییم سقراط گفت مردم یونان دروغگوهستندوخودسقراط هم یونانی بودچه نتیجه می گیرید؟!این شدتناقض ودردورباطل افتادن ؟به هرحال میزان ومعیارماقرآن است همان طورکه قبلاباپستی باتدبردرقرآن به روزشدیم این موردرابیان کردیم وشماضرورت رابایدباتوجه به قرآن بیان کنید.ضرورت بااحادیث وحرف چهارتاآخوندوبه ظاهرعالم یاتاریخ یاازدل احادیث مشخص نمی شودبلکه بادلایل منطقی وقرآنی وبااستدلال ودلیل وبرهان آوردن مشخص می شود.
وبلاگ مطالعات تاریخ(وبلاگ محمدرضا):
http://www.historicalstudies.parsiblog.com/
امادراینجامابازتعدادی نگاههاپیرامون احادیث که دوستان ارائه داده اندبیان می کنیم.امابه نظرمن احادیث ازجهت تاریخی نه منبعی بعدازقرآن بایدبررسی وباشدوهمان دیدگاه وبررسی که نسبت به تاریخ می شودمی توان نسبت به احادیث داشت وبایددانست اصل قرآن است وبایدبراساس زمان ومکان تفسیرگرددونیازی به وجوداحادیث نیست.البته من نسبت به بسیاری ازمطالبی که این دوستان عنوان کرده اندقبلادروبلاگم آورده ام(آرشیوموضوعی نقداحادیث)
پیروی ازخداوپیروی ازرسول http://www.onlyquran.blogfa.com/
سنت رسول الله اخذقرآن است http://majid39.blogfa.com/
از قرآن نترسيد! http://gulnarbahar.blogfa.com/post-205.aspx
آيا فرشته ى وحى خسته شد ؟! http://gulnarbahar.blogfa.com/post-206.aspx
مجموعه این نقادی دریک فایل برای دانلودکلیدکنید
امامادوستی داشتیم قبلادروبلاگ نورافشانی های ما که می خواستنددرپاسخ نسبت به نقداحادیث وبلاگ چرابرآیند.امادیدیم که ایشان درواقع پاسخی ارائه نداده بودندوبیشترمطالب ارائه شده ازسوی سازمان موحدین آزادیخواه رانقدکرده بودندوآن هم نقدی نبود.این دوست عزیزوبلاگی دیگردرست کرده اندباعنوان اعتقادات ودراین وبلاگ همان مطلب راباعنوان نقدمطالب سمابیان کرده اند(برای دیدن پاسخ مانسبت به این مطالب ایشان به آرشیوموضوعی قسمت نقداحادیث مراجعه کنید)امااین دوست عزیزمطلبی دیگردرمقابل این نقدمادروبلاگشان باعنوان پاسخ به وبلاگ چرانگاشته اند؟دوستان برای دسترسی به این مطلب می توانیدبه وبلاگ ایشان مراجعه کنند
وبلاگ اعتقادات
اماابتدانظراین دوست عزیزرابیان کرده وسپس نظرخودم رادرپایان بیان می کنم:
پاسخ به وبلاگ چرا
نویسنده وبلاگ "چرا" در مطلبی به پاسخگویی به بحث مطرح شده در این وبلاگ پرداخته است. ضمن تشکر از توجه و التفات ایشان، توضیحاتی را در این زمینه ارائه می کنم:
آنچه من در مطلب خود و در تحلیل مطالب نقل شده در وبلاگ چرا نوشته ام، فقط مطالب منسوب به سازمان موحدین آزادیخواه(سما) را در بر می گیرد و به دیگر مطالب مندرج در وبلاگ چرا بی ارتباط است. همانگونه که در ابتدای مطلبم اشاره کرده ام، آن را به درخواست دوستی که به این مطالب اشاره داشت نوشته ام، و تصورم هم این نبود که دیگری آن را مطالعه کند. در نتیجه برخی مطالب را با توجه به پیش زمینه های ذهنی همان دوست عزیز نوشته ام. مقصود از "نویسنده" در مطلبم، نویسنده مطالب "سما" ست نه نویسنده وبلاگ، و کل مطلب در پاسخ به مطالب سما نوشته شده است. در نتیجه در این زمینه باید از نویسنده وبلاگ و دیگرانی که مطلبم را خوانده اند عذرخواهی کنم. به هر حال، پاسخ نویسنده محترم وبلاگ "چرا" مرا واداشت با وجود کمبود وقت برخی از دیگر مطالب وبلاگ را بخوانم، و سعی می کنم تا حد امکان مختصر پاسخ دهم.
1. بحث اول نویسنده درباره تعیین جایگاه احادیث در دین و اولویت بندی منابع و مصادر دینی است. قبل از پرداختن به ادعای مطرح شده توسط ایشان، لازم می دانم سوالی را مطرح کنم که پیش نیاز اظهارنظر و بحث در این مورد است، و آن اینکه تخصص نویسنده در علم حدیث در چه حدی است؟ گمان نمی کنم کسی مخالف این مسئله باشد که اولین شرط اظهارنظر و تحلیل درباره هر علم و مبحث و مکتبی داشتن اطلاعات کافی در آن زمینه خاص است. تفاوتی نمی کند که این علم چه موضوع یا طبقه بندی داشته باشد. علم حدیث(به بیان دقیقتر "علوم حدیث") نیز از این قاعده مستثنی نیست. در نتیجه قبل از اظهارنظر در این مورد لازم است بدانم که نویسنده از علوم حدیث چه می داند؟ در علم مصطلح چه کتبی را مطالعه کرده است؟ درباره تاریخ تدوین و شکل گیری حدیث چه می داند و دیگر علوم منشعب از حدیث را در چه حدی می شناسد؟ چه کتبی از مستخرجات، زوائد یا اطراف حدیث را مطالعه کرده است؟ هرچند از مطالب مندرج در وبلاگ و پاسخ های ایشان به مطلبم به سادگی می توان به میزان تخصص ایشان در حدیث پی برد، اما ترجیح می دهم خود ایشان در این زمینه توضیحاتی ارائه کنند. بدیهی است اظهارنظر در مورد جایگاه و موقعیت حدیث در دین محتاج تخصص در علوم حدیث است و نمی توان بدون داشتن اطلاعات کامل در این باب به نتیجه گیری پرداخت. اما اینکه احادیث نمی تواند برای بشر مفید باشد، و اینکه نمی توان آن را به عنوان دومین منبع پس از قرآن قرار داد، محتاج دلایل بسیار است، و در مورد آنچه نویسنده در بحث احادیث مطرح کرده است، در ادامه مطلب به آن خواهم پرداخت.
2. در مورد اشاره نویسنده به آگاهی از زحمات و ملاحظات محققین و علما در تاریخ اسلام، اشاره به دو نکته را لازم می دانم:
ا. ادعای اینکه زحمات علمای حدیث در تاریخ اسلام نباید نادیده گرفته شود، با این تحلیل که احادیث تنها جزئی از تاریخ هستند و منبع قابل اعتمادی در فهم دین به حساب نمی آیند، در تناقض آشکار است. دانشمندان و محققین در تاریخ اسلام همه احادیث را دومین منبع فهم دین می دانند و تلاشهای آنان در پیشرفت و ارتقاء علوم حدیث بر کسی پوشیده نیست. حال این که کسی بگوید از زحمات آنان آگاه است و سپاسگزار،اما این زحمات مهم نبوده و تلاشهای بیهوده ای انجام داده اند کمی مبهم و متناقض به نظر می رسد.
ب. جمله " منظورنگاه ازبعددیگری به احادیث است ونمی توان زحمات دیگربشریت راهم دردیگرمقوله های تاریخی نادیده گرفت واینگونه بیان نکرد" صرفنظر از اشکالات دستوری آن، مبهم است و معنای مشخصی را منتقل نمی کند. نگاه از کدام بعد به احادیث؟ کدام مقوله های تاریخی؟ زحمات کدام گروه از بشریت؟ چه چیز را چگونه نمی توان بیان نکرد؟!
3. بخش سوم پاسخ نویسنده نیز بسیار مبهم و نامفهوم است. اولا مقایسه علوم نظری با علوم ریاضی مقایسه عجیب و نادرستی است. هرچند کلام ایشان در این زمینه درست است که هرکس با توجه به دیدگاه و پیش زمینه های ذهنی خود می تواند نگاه متفاوتی به مقوله های عقلی داشته باشد، اما مثالی که ارائه کرده اند کاملا نادرست است. تاکنون کسی نگفته است 2 ضرب در 2 مساوی 5 می شود، و پس از این نیز کسی چنین ادعایی نخواهد کرد، چون این مسئله مربوط به علم ریاضی است، و این علم ثابت است و دارای نتایج مشخص. ثانیا، با کنار گذاشتن این فرض، باقیمانده مطلب در تایید سخنان من است نه تکذیب آن! خود نویسنده تصریح می کند که استنتاجات عقلی ممکن است به نتایج متفاوت منجر شود، و ظاهرا مفهوم کلام ایشان این است که تحقیقات مبتنی برعقل صِرف، الزاما نتایج درست به دست نمی دهد. اما اگر مقصود نویسنده از این قسمت مطالب، عکس این ادعاست، خود ایشان باید این مسئله را تبیین کنند، چرا که ظاهر کلام ایشان در تایید ادعای من است.
4. مطلب شماره 4 ایشان، نتیجه سوء تفاهمی است که در ابتدای مطلب بخاطر آن عذرخواهی کرده ام. در نتیجه نیازی به پاسخ احساس نمی کنم.
5. جمله " بلکه بیشترمی خواسته بین قرآن،اهداف دین،ساختاردین که ازخودقرآن هم هست باوجوداحادیث دست به مقایسه بزندهرچندکه نسبت به عقل هم فضاهایی برای بیان درنظرگرفته است" را با وجود تلاش بسیار نتوانستم بفهمم. ممنون می شوم اگر نویسنده توضیح دهد که این جمله در مجموع به چه معناست. مقایسه چه چیز با قرآن؟ "با وجود احادیث" یعنی چه؟ فضاهایی برای بیان یعنی چه؟
6. سوال نویسنده :" شماازکجامی دانیدکه من هیچ تخصصی ندارم؟" را باید در دو قسمت پاسخ دهم:
ا. همانگونه که در ابتدای مطلب ذکر کردم، مطلب قبلی من کلا خطاب به مطالب "سما" بود، و نسبت عدم تخصص را نیز من به نویسندگان این سازمان داده ام، نه به نویسنده وبلاگ. اما با نگاهی به این جمله: "واگرمن تخصص ندارم اشخاصی که درسازمان موحدین آزادیخواه هستندومطمئنن افرادی دارای تخصص هم هستند"(جمله از نویسنده است و کلمه "مطمئنن" نیز از ایشان) باید گفت: اگر از نظر نویسنده، نویسندگان سما دارای تخصص بیشتری از ایشان هستند (یا اینکه کلا دارای تخصص هستند)، باید به حال تخصص و تعریف آن در ایران ما گریست!
ب. اما پاسخ به سوال ایشان ساده است. من نسبت عدم تخصص را با خواندن مطالب این عزیزان به آنان داده ام، و همین نسبت را به نویسنده نیز می دهم. میزان تخصص یا عدم تخصص و نوع نگاه و ساختار فکر شخص در مطالب او آشکار می شود، و برای طرح این ادعا که شخصی متخصص است یا نه، نیازی نیست ایشان را از نزدیک ملاقات کنیم، و نیازی هم نیست ایشان خود برچسب عدم تخصص به پیشانیش بزند، بلکه خواندن مطالب ایشان برای طرح ادعایم کافی است. در این زمینه توضیحات بیشتری ارائه خواهم کرد.
در مورد آقای طباطبایی، من منکر علم و اطلاعات ایشان نیستم، و دیدگاههای ایشان در تفسیر را تحسین می کنم، اما ایشان برای من تنها مرجع و عالم نیست، و با برخی از عقاید و نظریات ایشان موافق نیستم (به این معنا که نظرات علمای دیگر را ترجیح می دهم) . اما در پاسخ به این سوال که تخصص من چیست: رشته تحصیلی من علوم حدیث است. هرچند در ابتدای راه هستم و در حال آموختن، اما با علوم حدیث روزانه سروکار دارم(همچنین دیگر علوم دین) و می توانم به سادگی تشخیص دهم که چنین مطالبی از سر تخصص است یا ناآگاهی. در عین حال گمان نمی کنم این مسئله چندان اهمیتی داشته باشد، وقتی خود نویسنده معترف است که در این زمینه تحصیلات آکادمیک ندارد و شخصا تحقیق کرده است(با در نظر گرفتن فراوانی دانشمندان و منابع و مصادر در ایران!) و در نتیجه ایشان نیز تخصصی ندارد. و بالاخره در مورد قسمت آخر سوال ایشان در این بخش، این که دلایل من عقلی است یا نقلی: با نگاه به دلایل مشخص خواهد شد، اینکه قرآنی است یا حدیثی: دلیلی نمی بینم این دو را از هم جدا کنم، اینکه دینی است یا انسانی: سوال را نمی فهمم و نمی دانم مفهوم جداسازی دین و انسان در دلایل یعنی چه؟ و "دلایل انسانی" یعنی چه؟ اینکه تقلیدی است اجتهادی: هیچکدام، ظاهرا این سوال به این معناست که دلایل نویسنده اجتهادی است، و اگر چنین باشد، معنای آن این است که نویسنده هنوز معنی اجتهاد، تعریف و شرایط آن را نمی داند.و اینکه خدایی است یا انسانی: باز هم نمی دانم معنای سوال چیست. دلایل خدایی یا انسانی یعنی چه؟ ممنون می شوم اگر این دو لفظ توضیح داده شوند.
7. آنچه نویسنده در مورد اهمیت عقل بیان کرده است، ارتباطی به مبحث اولویت عقل و نقل ندارد. من مدعی نیستم که عقل مهم نیست یا نباید از عقل استفاده کرد. علمای تاریخ اسلام همه بر اهمیت عقل متفقند و مباحث عقلی را مفید می دانند، برخی علوم حال حاضر اسلام علومی کاملا عقلی است و در فهم متون کتاب و سنت نیز استفاده از عقل کاملا مفید و مورد تایید است. سوال این است: اگر مفهوم یک حدیث با مفاهیم عرفی و عقلی امروز متناقض باشد، و حدیث از لحاظ اسناد و متن کاملا صحیح باشد باید چه کرد؟ آیا با وجود اطمینان از صحت حدیث می توان آن را رد کرد چون با عقل ما متناقض است؟ همین سوال در مورد آیات قرآن نیز صادق است. آیات بسیاری وجو د دارند که با عقل متناقض هستند. نمونه های ساده آن مسئله استواء بر عرش یا نگاه مومنین به خداوند است. آیا این آیات را آن چنان که هستند باید پذیرفت یا حتما باید تاویل شوند و آن را حمل بر تمثیل یا مجاز کرد؟ در مورد احکام نیز چنین است. بسیاری از آیات قرآن و احادیث از دید روشنفکران با شرایط دنیای امروز متناقض است. در چنین حالاتی اولویت با کدام است؟ عقل یا نقل؟ در این مورد در پاسخ نویسنده مطلبی نیافتم که قابل استفاده باشد، و توضیحات ایشان به این مسئله ارتباطی ندارد.
8. پس از مطالعه پاسخ ایشان، و بنا به توصیه ای که کرده اند، به مطالعه مطلب "گفتمانی پیرامون احادیث" پرداختم. باید گفت اگر این مطلب دیدگاههای نویسنده است و نه نقل قول از دیگری، تخصص ایشان از نویسندگان "سما" به مراتب کمتر است و تحلیل ایشان از علوم حدیث بر فرضهای نادرست بسیاری بنا شده است، و ظاهرا ایشان بیشتر این اطلاعات را از عرف و تصورات عامه در ایران گرفته اند، نه منابع معتبر. این مطالب را در مجموع در حد پاسخگویی و بررسی نمی بینم، اما برای توضیح ادعایم در مورد عدم تخصص ایشان ناچاربه پیش فرضهای نادرست مطرح شده اشاره می کنم:
ا. در مورد اینکه احادیث برای امروز مفید نیستند، نویسنده توضیح و استدلالی ارائه نکرده است که بتوان بر مبنای آن قضاوت کرد، اما این جمله " احادیث سست وفروریختنی است یعنی هر لحظه ممکن است ضعیف یادروغ ازآب دربیاید" یکی از عجیب ترین ادعاهایی است که تاکنون با آن برخورد داشته ام. من نمی دانستم که علم حدیث علمی لحظه ای است و هر زمان از آن نتایج جدید می گیرند، و حدیثی که تاکنون متواتر بوده است ممکن است در یک لحظه ضعیف یا دروغ از آب در بیاید! نمی دانم این ادعای ایشان را باید چگونه ترجمه کرد، اما جهت توضیح، چنین ادعایی فقط با لفظ "مضحک" قابل وصف است. متون حدیثی که اکنون در اختیار داریم، از 3 حالت خارج نیستند: یا متخصصین علوم حدیث بر صحت آن متفق هستند، یا بر نادرستی و ضعف آن متفق هستند، و یا در این مورد اختلاف دارند. هر 3 نتیجه گیری ذکر شده، بر مبنای علمی با ساختار و پیکربندی مشخص است و در عصر حاضر نیز با احاطه به علوم حدیث می توان از طریق این علوم به بررسی درستی یا نادرستی احادیث پرداخت. این که احادیث ممکن است هر لحظه دروغ از آب در بیایند در مورد کسی صدق می کند که مستقیما به کتب متون حدیث مراجعه کند و بدون هیچ تخصصی احادیث را بخواند و آنگونه که دوست دارد آن را تفسیر کند، و البته با کمال تاسف این مسئله در ایران بسیار رایج است.
ب. اولین فرض نویسنده در قسمت دوم مطلب یعنی: "حضرت عمرازجمع آوری احادیث جلوگیری کرد" شاهد دیگری بر عدم تخصص ایشان و عدم مراجعه به منابع و مصادر است. این داستان به دلیل دامن زدن شیعه به آن و بزرگنمایی در ایران بسیار رایج و پذیرفته شده است، اما مراجعه به منابع علوم حدیث نشان می دهد که منع کتابت حدیث هرگز به آن شکلی که نویسنده تصور می کند وجود نداشته است. در زمان حضرت عمر اصحاب رسول الله در مسجد النبی و دیگر مراکز علمی جهان اسلام به نقل حدیث و افتاء بر مبنای احادیث می پرداخته اند. در برخورد با مسائل جدید در زمان ایشان، اولین سوال خلیفه دوم (رض) از شورای اصحاب این بوده که آیا کسی از قرآن یا سخنان(احادیث) رسول الله در این زمینه مطلبی به خاطر دارد؟ از حضرت ابوبکر، عمر و دیگر اصحاب احادیث بسیاری در کتب حدیث روایت شده است و از اصحاب، بزرگانی مانند ابوبکر، علی، جابر بن عبدالله و ... مصاحفی داشته اند که در آن احادیث رسول الله نیز وجود داشته است.تمامی این مسائل نشان می دهند که نه حضرت عمر و نه دیگر خلفا از کتابت یا نقل حدیث جلوگیری نکرده اند. در این زمینه برای کسب اطلاعات بیشتر و دقیقتر مطالعه کتاب "تقیید العلم" خطیب بغدادی و از علمای معاصر "تدوین السنه النبویه" از دکتر محمد بن مطر الزهرانی را توصیه می کنم.
ج. ادعای نویسنده دال بر اینکه بیشتر مسائل مربوط به احکام در قرآن بیان شده است، باز هم ادعایی است نادرست. خود نویسنده اشاره می کند که در مورد نماز و "میت" (مقصود ایشان از میت را متوجه نمی شوم) در قرآن توضیحات کامل ارائه نشده است. از ظاهر این ادعا چنین برمی آید که از نظر نویسنده باقی احکام در قرآن "کاملا" شرح داده شده اند. برای من بسیار جالب است بدانم که در قرآن زکات در چه حدی شرح داده شده است؟ چه میزان از مال را باید به عنوان زکات پرداخت کرد؟ پرداخت زکات باید سالانه باشد، ماهانه یا یک بار در طول عمر؟ چه کسانی باید زکات پرداخت کنند؟ در مورد حج چطور؟ بسیار ممنون خواهم شد اگر نویسنده مناسک حج را بصورت کامل و دقیق برایم از آیات قرآن شرح دهد. همچنین است جزئیات بسیاری از دیگر احکام قرآن. مثلا قطع دست سارق چه شرایطی دارد؟ آیا دزدیدن یک آفتابه در حالت فقر شدید مستلزم قطع دست است؟ چه مقداری از دست را باید قطع کرد؟ از مچ، آرنج یا تمام دست، یا هر دو دست؟! تاکید می کنم که طرح این مباحث هرگز به معنای کاستن از ارزش و اهمیت قران نیست(و من در حدی نیستم که کلامم از اهمیت قرآن بکاهد)، هدف ذکر این مطلب است که قرآن برای فهم دین لازم و در درجه اول است، اما برای فهم تمامی جزئیات کافی نیست و همچنین فهم مطالب آن مستلزم دانستن توضیحات و بیانات اولین معلم آن (رسول الله ص) است.
د. برخی از نکات دیگری که نویسنده به آن اشاره کرده است، مطالبی گاه درست و گاه نادرست هستند، اما هیچکدام برای اثبات بی نیازی به حدیث کافی نیستند. حداکثر نتیجه ای که از این مطالب می توان گرفت این است که باید در تعیین صحت و سقم حدیث و استناد به احادیث صحیح دقت کرد، و این مسئله کشف نویسنده و دیگر همفکران ایشان نیست. همه علمای تاریخ اسلام به این مسئله اذعان دارند.
ه. ادعای نویسنده در این مطلب دال بر اینکه قرآن کامل است، ادعایی درست اما ناکافی است. قرآن به اعتراف همه علما و محققین اسلام " کامل" است، اما به نظر می رسد نویسنده بین دو مفهوم کامل و کافی تفاوتی قائل نیست. بله قرآن برای فهم اصول دین و ساختار کلی اسلام کامل و جامع است، اما برای دریافت تمام جزئیات و تفاصیل شریعت صراحتا مومنان را به رسول الله ص ارجاع می دهد.
و. برخی از دیگر ادعاهای نویسنده بعضا عجیب و غریب و ناواضح هستند. ادعای اینکه "بسیاری ازاحادیث ازسوی افرادی بیان شده است که درزمان کودکی باپیامبربوده اندوازابتدای دعوت پیامبرودرتمامی مراحل زندگی پیامبرهمراه اونبوده اند" ادعایی عجیب و مبهم است. به نظر می رسد نویسنده در این زمینه به بسیاری از شرایط و واقعیات صدر اسلام بی توجه است. افرادی که در کودکی همراه رسول الله ص بوده اند درصد بالایی از راویان حدیث را شامل نمی شوند. همچنین ظاهرا نویسنده به این نکته بی توجه است که این افراد در جامعه اسلامی و در میان دیگر اصحاب احادیث را نقل کرده اند، و اگر احادیث نادرست و به زعم ایشان "کودکانه" نقل می کردند، اولین کسانی که به آنان اعتراض می کردند، قاعدتا بزرگان اصحاب بودند. در واقع طرح این ادعا و درست دانستن آن نه تنها ناشی از جهل شدید درباره تاریخ اسلام است، بلکه زیر سوال بردن شخصیت تمامی اصحاب و یاران پیامبر است. چرا که افرادی از کودکان و اطفال صحابه به نقل احادیث کودکانه و نادرست از رسول الله ص پرداخته اند و هیچکدام از بزرگان صحابه به آنان اعتراض نکرده و برای جلوگیری از نقل این احادیث تلاشی نکرده اند! به ایشان و دیگر خوانندگان مطالعه کتب تاریخی و خصوصا کتب تاریخی شکل گیری حدیث و علوم آن را توصیه می کنم. همچنین این ادعا که احادیث به صورت همه جانبه از مراحل دعوت و زندگی رسول الله ص وجود ندارد نیز ادعایی نادرست است. تنها علت طرح چنین ادعایی این است که نویسنده احادیث نبوی را به دقت مطالعه نکرده است و ادعاهایی که مطرح می کند ناشی از عدم تخصص است. اما این ادعا که افرادی احادیث را نقل کرده اند که مستقیما از رسول الله ص نشنیده اند، ادعایی کاملا درست است. به این احادیث، "مرسل" اطلاق می شود و در تاریخ اسلام کسی از محدثین چنین احادیثی را نپذیرفته است. یکی از پارامترهایی که به رد حدیث منجر می شود این است که ثابت شود راوی حدیث را مستقیما از رسول الله ص نقل نمی کند. در نتیجه این استدلال نویسنده نیز بی معناست و مشخص نیست چرا مطرح شده است.
ز. یک استدلال دیگر نویسنده این است که چرا احادیث رسول الله ص از بزرگان اصحاب مانند خلفای راشدین نقل نشده و بیشتر راویان احادیث کسانی هستند که به ادعای نویسنده "احادیث کودکانه" نقل می کنند. اما توضیحات لازم: در کتاب مسند امام احمد تعداد احادیث نقل شده از خلفای راشدین به ترتیب چنین است: 1. ابوبکر (رض) : 82 حدیث 2. عمر بن خطاب (رض) : 400 حدیث 3. عثمان بن عفان (رض) 562 حدیث 4. علی ابن ابیطالب (رض): 1393 حدیث . بدیهی است این اعداد تنها مربوط به کتاب مسند احمد است و مجموع احادیث نقل شده از خلفا از این نیز بیشتر است. اما این که چرا افرادی از خلفای راشدین بیشتر حدیث نقل کرده اند؟ پاسخ به سادگی در منابع تاریخی یافت می شود و ظاهرا نویسنده حتی تاریخ صدر اسلام را نیز به درستی مطالعه نکرده است. خلفای راشدین مدیران جامعه اسلامی بوده اند و حکام. کار و مشغولیت اصلی آنان رسیدگی به امور حکومتی و مدیریت جامعه بوده است و نظارت بر دولتی که روزانه در حال توسعه و پیشرفت بوده است. با وجود این ملاحظه می شود که احادیث نقل شده از آنان کم نیست، اما اگر احادیث ابوهریره و ابن عباس و جابر و عبدالله بن عمرو و ابن عمر (رضی الله عنهم)از خلفا بیشتر است، به این دلیل است که این افراد مسئولین افتاء و مدرسین سنت نبوی در جامعه اسلامی بوده اند. ابوهریره در مسجد نبوی به تدریس و تعلیم سنت اشتغال داشته است و عبدالله بن عباس در طائف. عبدالله بن عمرو مدرس شام بوده و... . به همین ترتیب این افراد متخصصین سنت نبوی و مدرسین جامعه بوده اند، پس بدیهی است که احادیث نقل شده از این افراد از احادیث خلفا به مراتب بیشتر است. در این زمینه مطالعه هر کتابی در باب تاریخ خلفا و شکل گیری علوم حدیث الزامی است، که ظاهرا نویسنده از این کتب بی اطلاع است.
ح. این ادعا که در تفسیر آیات نمی توان از احادیث سود برد، از سوی نویسنده تنها با یک دلیل همراه شده است و آن این است که اگر چنین بود خداوند شان نزول آیات را در خود قران ذکر می کرد تا تحریف نشوند. پاسخ من به این استدلال تنها یک تبسم تلخ است. حتی تصور چنین نوع نگاه و استدلالی برای من تاسف آور است.
ط. تحلیل نویسنده از امر خداوند به اطاعت از رسول الله نیز تا حدود بسیاری مضحک است. این توضیح و تحلیل دارای اشکالات اساسی است. اولین اشکال این است که برای توصیه به اطاعت از آیات ذکر شده در قرآن در توصیف رسول الله و اخلاق ایشان، نیازی به ذکر اطیعوا الرسول نبوده است. امر خداوند به اطاعت از فرامین الله و آیات قرآن، کفایت می کند که بدانیم اطاعت از آیات مربوط به اخلاق و عادات رسول الله نیز واجب است. دوم، این تحلیل ثابت نمی کند که اطاعت از احادیث نادرست است. قرآن در آیات متعدد و واضح به اطاعت از رسول الله امر کرده است، او را اسوه حسنه مسلمین دانسته و عصیان بر علیه او را کفر قلمداد می کند. حال وقتی با احادیثی سروکار داریم که در آنان رسول الله ص به صراحت امر به مسئله ای می کند، اطاعت از آن به استناد قرآن بر ما واجب است. در مورد اینکه قرآن کامل است و بی نیاز از احادیث، قبلا توضیح دادم و نیازی به تکرار نمی بینم.
ی. برای وضوح بیشتر مسئله، لازم می دانم در مورد علت عدم تبعیت از احادیث سوالی مطرح کنم. با این توضیح که ظاهر استدلال های نویسنده در رد حدیث می تواند حمل بر دو معنای متفاوت شود. یکی اینکه هرگز نمی توان از صحت احادیث مطمئن بود، و در نتیجه اعتماد به آنان نادرست و بی فایده است. حالت دوم اینکه تبعیت از احادیث رسول الله ص تحت هر شرایطی نادرست است، چون قرآن برای فهم دین کافی است، و حتی اگر کاملا مطمئن باشیم که حدیثی از رسول الله ص صحیح است، باز هم نباید از آن تبعیت نمود. سوال این است که انتخاب نویسنده کدام است؟ آیا عدم تبعیت از احادیث به این دلیل است که احادیث اکثرا دروغ و نادرست هستند و نمی توان از صحت آن مطمئن بود، یا اینکه نباید تحت هیچ شرایطی از احادیث تبعیت نمود، حتی اگر صحیح باشند، چون قرآن کامل و کافی است؟ پاسخ این سوال می تواند به خود نویسنده در فهم بار معنایی آن چه مطرح کرده است کمک کند.
9. قبل از طرح سوال بعدی، توضیح مختصری در باب رویکرد غیر تخصصی به علوم لازم است. یکی از مشکلات اساسی و بزرگ موجود در ایران و بسیاری از دیگر جوامع اسلامی(عموما جهان اسلام) نگاه غیر تخصصی و غیر علمی به مسائل است. اگر به زندگی روزمره مردم در ایران نگاه کنیم، به سادگی می توان این مسئله را لمس کرد. این مشکل بنیادی تا جایی پیش رفته است که در ساختار سیاسی، علمی و اجتماعی ایران تقریبا همه گیر است. برای فهم این مسئله، کافی است به مسئولین حکومتی امروز نگاهی داشته باشیم و بپرسیم که کدامیک در پست و منصب خود تخصص کافی دارند. گمان می کنم دانستن این که مثلا معاون سازمان بازرسی کل کشور"دامپزشک" است، برای فهم مقصود من کافی باشد. وقتی به این مشکل با دقت بیشتری بنگریم، ملاحظه می شود که در مسائل مذهبی و دینی نیز رویکرد غیر تخصصی رایج و شایع است. بسیاری از کسانی که درباره علم حدیث اظهار نظر می کنند، حتی اطلاعات اولیه مربوط به علوم حدیث را ندارند و در این زمینه تنها به مطالعات شخصی متکی هستند. و البته معنای مطالعات شخصی مراجعه به کتب متخصصین آن علم نیست، بلکه تنها مطالعه آنچه خود مایل هستند و درست می دانند است! همچنین است اوضاع کسانی که دائم دعوت به اجتهادات قرآنی می کنند و از کامل و کافی بودن قرآن دم می زنند، و اگر از آنان سوالی در باب علوم تخصصی قرآن پرسیده شود از پاسخگویی عاجز هستند. برای من این سوال مطرح است که آیا نویسنده مطلب نیز از همین منهج و نگاه پیروی می کند؟ فهم این مسئله با پاسخ ایشان به 2 سوال دیگر میسر خواهد بود:
ا. میزان تسلط و احاطه ایشان به زبان عربی چقدر است؟ در نحو، صرف و علوم بلاغی چه کتبی را خوانده اند و در چه حدی هستند؟ واضح است که فهم و درک درست آیات قران محتاج تسلط کامل و دقیق به زبان عربی است، و تنها تفاوت إعراب یک آیه، می تواند معنای آن را کاملا تغییر دهد. در نتیجه این سوال برای من مطرح است که تسلط ایشان به زبان عربی چقدر است؟ قرآن به زبان چه قبایلی از عرب نازل شده است؟ آیا تمام قرآن به لغت اهل حجاز است، یا از لغت دیگر اقوام عرب نیز در قرآن استفاده شده است؟ آیا می توانند سوره ای کوچک از قرآن، مثلا سوره ضحی را إعراب کنند؟
ب. ایشان در مورد قرائات ده گانه و تاثیر آن در تفسیر چه می دانند؟ به چند قرائت مسلط هستند و درباره اثر تفاوت قرائات در تفسیر قرآن چقدر مطالعه داشته اند؟ به گمانم پاسخ به این دو سوال برای روشن شدن مسیر این بحث(اگر قرار است ادامه پیدا کند) لازم باشد.
10. به عنوان نکته پایانی این مطلب مفصل(که برای اختصار آن تلاش بسیار کردم!) توجه خوانندگان را به این نکته جلب می کنم که در تاریخ اسلام، و از میان هزاران متخصص و محقق و دانشمند دینی که عمر خود را وقف تحقیق و بررسی قرآن و سنت کرده اند، تعداد کسانی که هم عقیده نویسنده هستند، از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند و از میان علمای بزرگ و شناخته شده در تاریخ، همه معترف به اهمیت سنت نبوی(پس از قرآن) و لزوم آن بوده اند. از میان صدها کتب تفسیر تالیف شده در تاریخ اسلام، گمان نمی کنم هیچ مفسر معتبر و مشهوری کتاب خود را بدون احتجاج به احادیث تالیف کرده باشد و همه مفسرین در تفاسیر خود یکی از منابع و مصادر اصلی فهم آیات را احادیث نبوی می دانند. حال، ادعای اشخاصی که در زمینه علوم قرآن و حدیث تخصص چندانی ندارند و معمولا حتی اصول اولیه استنباط از مراجع دینی را نمی دانند، طبعا محتاج تامل است و حتی بدون هیچ دلیلی، به صرف تضاد آشکار با اعتقاد علمای تاریخ اسلام می توان آن را رد کرد. همین که ادعای این افراد غیر متخصص و کم اطلاع با ادعای همه متخصصین این علم متناقض است، برای رد آن کافی است. به هر حال، من پاسخ بعدی نویسنده وبلاگ "چرا"(اگر وقت لازم برای پاسخگویی داشته باشند) را بررسی خواهم کرد و تلاش می کنم در حد دانسته هایم به پاسخگویی بپردازم. باز هم همه دوستان و از جمله نویسنده را به رویکرد تخصصی و مراجعه به منابع و مصادر هر علم دعوت می کنم، و امیدوارم روزی شاهد نگاه منطقی به علوم و تلاش برای تحلیل و فهم هر علم با مراجعه به متخصصین و محققین آن علم در ایران باشم.
والسلام علی من اتبع الهدی.
محمد:1-بایدگفت دردین یانگاه به دیدگاه تخصص مهم نیست یعنی برای پذیرش یک نگاه آن چیزی که مهم ترازتخصص است درواقع دلیل وبرهان است واماهمان طورکه خودگفته ایدصحبت کردن درموردیک علم (البته ماعلوم راجداکرده ایم ودراینجاتنهامورددین وعلوم انسانی منظوراست) نیازبه تخصص داردامااین لازم است اماکافی نیست مابرای تاییداین حرفمان واینکه اجازه بیان برای همه انسانهادراین قسمت هاست باسه پست دیگربااین عناوین علوم انسانی،فلسفه ،روانشانی دربوته نقدوبررسی، تدبر،تفکر،قابلیت فهم درقرآن برای تمامی انسانهاوچرادینداران منافق شدندبه روزشدیم (برای دسترسی مراجعه کنیدبه آرشیوموضوعی درخرداد ماه87)باوجوداینکه قبلاهم نسبت به جایگاه تخصص حرف زدیم ودرنظردارم بازهم نسبت به این موضوع صحبت کنم امابرای اینکه دوستان خیال نکنندنسبت به بیانهایشان بی تفاوت بوده ام این پست رازودترقیدکردم.آیاعلم حدیث درقرآن وجوددارد؟آیاتوصه قرآنی است؟اصلاقبل ازاینکه به سراغ این علم برویم ببینیم اصل حدیث موردپذیرش است یانه؟من هیچگاه هیچ ادعایی نسبت به دانش نداشتم وبارهاهم گفته ام من درهیچ زمینه ای ازعلوم انسانی تخصص ندارم ودرهیچ زمان اززندیگم رشته تحصیلیم علوم انسانی نبوده، بلکه ریاضی وفنی بوده است امابااین وجودآنقدرحرف برای بیان داشته ام که افرادی رابه تعجب واداشته ام درموردنقداحادیثم اینقدربه علم خودمغرورنباشیدیک مسلمان واقعی درواقع باتخصص خوددرمقابل دیگران نمی ایستدبلکه بادلیل وبرهان درمقابل دیدگاههای فردمقابل بیان دارد.درنظرشماظاهرا سماء(سازمان موحدین آزادیخواه) بی سواداست امامی توان گفت احمدمفتی زاده یکی ازعلمای بزرگ که زمانی حتی تصدی کرسی استادی دانشگاه تهران راهم داشته است می گوید:فردی که تخصص درقرآن نداردوبرقرآن مسلط نیست حق نداردازاحادیث استفاده کندوسپس به مراحل بعدی برای پذیرش ونگاه به احادیث می رود(می توانیدبه مجموعه دیدگاههای مفتی زاده که درحکومت اسلامی آوردیم مراجعه کنیدآرشیوموضوعی ترسیم نگاه سیاسی) البته ایشان به حدی می روندکه حدیث صحیح راچون متضادباقرآن می یابندردمی کنند.البته نام ایشان بی خوداست چون همان طورکه گفته ام مهم دلیل فرداست نه تخصص ؟
2- درمورداین مسئله اصلا تناقضی نیست مثل تاریخ که خیلی ازافرادتلاش درتدوین آن کرده انداماازخطاهم مبرانیست درحدی که نمی توان آن راپایه واصول برای بایدونبایدهاوقوانین تعیین کردونمی توان 100 درصدبه یقین رسیدوبایددانست مادردین باحدس وگمان نمی توانیم چیزی رابپذیریم درحالیکه نسبت به تاریخ اینگونه نگاه داریم چگونه نسبت به احادیث بایقین می توان صحبت کردواین غیرممکن است.بایددانست انسانهاخدانیستندهرچنداخلاص داشته باشند.منظوراین بوداگربخواهیم نگاهی که به احادیث است رابپذیرم بایدهمان نگاه رابه تاریخ داشته باشیم واین غیرممکن است درنتیجه به تضادمی رسیم برای من تعجب داردکه دوست باسوادماصحبت های بی سوادمنونمی فهمد
3- منظورمن این است که درقسمت دلیل وبرهان همان برتراست که دلیل واستدلال برتربیاوردودردلیل واستدلال برترمثل این است که فردی 2 رادر2ضرب کندجواب 4بدست آوردامافردی لجوج،فردی که نمی خواهدحق رابپیذیردبگویدنه نمی شود4می شود5بعدبگویددلیل توغلط است .می خواستم بگویم اینکه فردی نمی پذیردمشکل شخص است نه مشکل برهان ودلیل واین تنهایک مثال بودوعجیب است بازدوست عزیزنمی توانندحرفهای منوبفهمند.برای من عجیب است که انگاردرنزدشماحقیقتی وجودنداردچون من گفته ام اگرباآن نگاه به مسئله نگاه کنیم درواقع نمی توان گفت حقیقتی وجوددارداگرهرکس تعریفی ازعقل داشته باشدوانسانهابایددورخودبچرخند.
4-......
5- درشماره1توضیح داده ام یعنی نویسنده چرا ازدوجهت به احادیث نگاه کرده است اول مقایسه باقرآن واصل وجودقرآن ودین دوم ازنگاه عقلی – حال بعدازاین اگرنویسنده وبلاگ اعتقادات توانستندپاسخ دهندبایدبروندبه سراغ علم حدیث
6-بازتکرارمی کنم دوست عزیزاینقدرمغروربه علم خودنشویدبه خصوص شمایی که دراول راهیدبه هرحال دوستان درسماآنقدرسواددارندکه شماراارجاع به کتابهاومطالب دیگرمی دهندومنم ادعایی ندارم اماآنقدرحتماآگاهی داشته ام که شمارابه تکاپوواداشته ام تاپاسخی ازسوی شماارائه گردد.یک سئوال اگرانسانی حرف برای بیان نداشته باشداهل نظروفکرنباشدمی تواندحرفی برای بیان داشته باشد؟آیااگرفردی نتوانست ازلحاظ نگارشی خوب نوشتاری داشته باشدیااینکه ازحرف های قلمبه وسلمبه استفاده کند؟یعنی بی سواد؟بارهاانسانهایی رادیده ام باوجوداینکه حرفی برای بیان ندارنداماباداشتن قدرت بیان دیگران راتحت تاثیرخودقرارداده اندودیگرانی که دانایی آنهابیشترازاین افرادبوده اندنتوانسته انداینگونه عمل کنند؟پس بازتکرارمی کنم دلیل رابادلیل پاسخ دهیدنه می خواهیددرمقابل صحبت های دیگران بگوییدچون شماتخصص نداریدبیان های شماغلط است وبرای نادرست دانستن دیگران آنهارابی سوادخطاب می کنید.حال اگرهم می خواهیددیگران رابی سوادخطاب کنیدحداقل قبل ازآن درمقابل دلایل دیگران بادلیل بیان داشته باشیدوبعدازاینکه آن فردپذیرفت اورابی سوادبخوانیدوبه اوبگوییدحق بیان نداردبااین وجودمن این دیدگاه راقبول ندارم وتنهابرای اینکه متعدل ترعمل کنیدمی گویم. درموردقسمت ب به اشتباه رفته ایدچون شخصیت یاتخصص یک فردرانمی توان معمولاکامل ازپشت کلمات فهمیدتنهامی توان حدس زدچون انسانهابراحتی می توانندپشت کلمات خودراقایم کنند.زمانیکه می گویم انسانی یاقرآنی منظوراین است دلایل قرآنی شمارانمی بینم بلکه دلیل همان انسانهای دیگرکه درگذشته بودندوخدانیستندنشئت می گیرددلایلی براساس هوی ونفس ومصلحت اندیشی و...می باشدبااین وجودکه می گوییدآقای طباطبایی راقبول داریدامانمی گوییدچراایشان اشتباه بیان دارندبااین وجودایشان معتقدبه احادیث هستندامامثل آقای مفتی زاده می اندیشند
7- درموردجایگاه ونگاه اینگونه نسبت به احادیث بازمراجعه کنیدبه دیدگاه آقای مفتی زاده وبه نظرمن مشکلی بازایجادنمی کندچون هرچه ازلحاظ علوم انسانی وحرکتی انسان نیازدارددرقرآن وجودداردوپافشاری دوستان بیشترنسبت به مسائل عبادی محض است .دراین مورداتفاقابارهاگفته ام که احادیث چگونه است واگرهم درست باشدبازنیازی نداریم .این عدم دقت شمارانسبت به مطالب می رساندباردیگرمراجعه وباتامل بیشتربخوانیدنه بادیدگاه اینکه مطلب یک بی سوادرامی خوانیدوسرسری بخوانید
8- این تصورات رامن ازعرف یانگاه جامعه ایران نگرفته ام بلکه باتوجه به تفکری که نسبت به احادیث داشتم تاپاسخی نسبت به آن باتوجه به مشکلاتش داشته باشم.برای اثبات فروریختنی انگارشماازلحاظ علم حدیث تخصص چندانی نداریدوگرنه بارهاعلمابه بیان این موضوع پرداخته اندواحادیث صحیح راردکرده اندبرگردیدبه مطالب آقای مفتی زاده تاخوب درک کنیدبرای احادیث تشیع هم برگردیدبه آثارآقای طباطبایی....امادرموردقسمت ب این رامن نگفته ام بلکه بسیاری ازدوستان اهل سنت هم به من گفته اند....درمورددیگاه نسبت به مواردعبادی نظرخودرابیان کرده ام که می توانیددرموردنمازبه نگاه نوبه قرآن مراجعه کنیدامادرهمان نقداحادیث باموضوعی بااین عنوان چرای احادیث نسبت به نمازو...؟پاسخ داده ایم مراجعه کنید؟درمورداقتصاداسلامی درآینده پاسخ خواهیم دادونگاه قرآن راکامل بیان خواهم کرد...بقیه قسمت هارادرمطالب دیگردرنقداحادیث قبلابیان کرده ام که که متاسفانه ظاهراموردبازدیدنویسنده قرارنگرفته است
9-درموردتخصص توضیح دادم وبه زودی بامطلب دیگری ومشکلات کشورهای اسلامی وایران وجایگاه تخصص بازهم مطلب خواهم آوردوشمااشتباه بیان کردیدودردازجای دیگری است.ایشان ظاهراطرفداراین هستندکه بگویندچون ماتخصص داریم قرآن برای ماست وبایددرقبضه ماباشد؟تدبربرای ماست؟اگراینگونه است ماقرآن رانمی خواهیم بماندبرای شماهمانگونه که مسحیان اینگونه کردند؟اماقرآن اینگونه بیان ندارد؟چرا؟چرا؟چرا؟اینقدرتخصصتان رابه رخ دیگران می کشیدومی خواهیدبااین نام نظردادن ازدیگران رابگیرید؟چرا؟چرامشکل رادراینجامی دانیدبه جای اینکه اینقدرتخصص خودرابه رخ دیگران بکشیدبرویدبااستفاده ازهمان تخصصتان پاسخهارابیان کنید؟نه هی می گوییدحرف این افرادغلط است چون تخصص ندارند؟امادلایل این دوست اصلامشاهده نمی شودوانگاردلیل اوشده تنهاتخصص؟ انگارفردی دیگراگربیایدوبه اوبگویدآقادین اصلاباعلم کاری نداردوچون شماعلمی نیستیدوتخصصی نداریددرعلوم انسانی نبایدحرفی برای بیان داشته باشیدبه چه حقی می رویداقتصاداسلامی وحکومت اسلامی و...بیان می کنیدشمااصلادراین علوم تخصص ندارید؟
10-هیچگاه برای درستی تعدادمهم نیست زمانیکه پیامبرآمدتنها1نفربودوالبته اگرشماآنروزایشان رامی دیدهمین گونه بیان داشتیدیازمانیکه گالیگه حرف زدوارابه دارآویختندبازاینگونه است.....هیچ انسانی خدانیست امکان اشتباه برای تمامی انسانهاوجوددارد.انگارزمانیکه کمونیست هارفتندتاکل دنیارابه گیرندشمادرآن زمان زندگی می کریدتعدادآنهاشمارامی گرفت به راه آنهامی رفتید...یادتان نرودنقدهای من ازبرون دینی ودرون دینی بوده است بااین وجودعدم دقت شمانتوانست درپاسخ برآیدودرکل پاسخی نسبت به نقدهایم نیافتم وتنهاازطرف شماازاول تاآخرین بیانتان کبروغرور(بدبختی مسلمانان)تخصصتان مثل چوبی برسرمان می کوبیدبدون اینکه پاسخی ودلیلی ارائه دهد.یک سئوال گنده آیاشماتخصص درقرآن داریدآیانسبت به قرآن تسلط دارید؟آیاشمابه یک پزشک اجازه می دهیدکه اوازقرآن صحبت کندومواردقرآنی آن رابیان کندیایک حقوق دان یایک روانشناس یا...یااین مواردرامی خواهیددرانحصارخوددرآورید؟همان طورکه دیده ام این آقایانی که اینقدرچوب تخصص به سینه می زنندآن راازاین افرادمی گیرندومی گویندتنهادرتخصص ماست وبس؟!
به آقای دکتراحمدهاشمی ازعلمای اهل سنت که دکترای خودرادرعلوم قرآنی دریافت می کنندمراجعه کرده ام گفته اندمطالب من درنقداحادیث قابل تامل است وتاحالاازایشان پاسخی دریافت نکرده ام (مدت زمان1سال می شود) دوستی که لیسانس خودراازکشورسوریه درحال دریافت هستندالبته نمی دانم درچه تخصصی است تاحال پاسخی دریافت نکردم نظرایشان مثل آقای هاشمی بوده است دوستی دیگرکه درعلم حدیث تخصص داردمدرک اولیسانس است مراجعه کرده ام پاسخی دریافت نکرده ام دوستی که مدرک اوفوق لیسانس ازکشوسودان بوده است مراجعه کرده ام پاسخی دریافت نکرده ام وبیشتردوستان درمنطقه ای که زندگی می کنم وازاهل سنت بوده اندبحث هاوتفکرات من بدست آنهارسیده است پاسخی ندیده ام وتنهاپاسخ آنهامثل شماتخصص نداری حق بیان نداری؟دلیل کجاست؟خدامی داندوبدبختی مسلمانان ازاینجاست؟وبعدهم اتهام کفرخوردیم؟یکسال می شودکه دراینجامطلب دارم وبسیاری ازدوستان راباخبرکرده ام اماپاسخی به آن معناندیدم ؟تنهاپاسخ من کافرهستم واگردست ازعقایدم برندارم بایدحدبرمن اجراشود؟وبهترین افرادی که نسبت به نقداحادیث من پاسخ داشته اندهمان بی سوادانی هستندکه بانام سماء آنهارامعرفی می کنید؟
دوست عزیزسعی کنیددردفعه دیگراگرحرفی برای بیان ارائه دادیدچندنکته رارعایت کنید:1- تمامی مطالب درنقداحادیث رابه دقت مطالعه کرده باشیدتامن نخواهم شمارابه آنهاارجاع دهم 2- اینقدرهی نگیدتوبی سوادی من تخصص دارم توحق نداری حرف بزنی چون تخصص نداری بااین نگاه است که درکشورایران خفقان بوجودآمده است و....پس دلایل خودرامطرح کنیدآنهم به گونه ای که درحدسوادماباشدومابفهمیم یعنی بحث هایی که نیازبه بیان است نرویدبحث هایی درموردعلم حدیث کنیدمثل نمی دانم علم رجال و....هرکس نقداحادیث رابخواندبه راحتی می تواندبفهمددرموردچه چیزی وچگونه بیان داشته باشدومی خواهددرواقع چه بگویددرحالیکه انگاراین دوست عزیزهنوزمتوجه این موضوع نگشته اند3- خوب درموردتخصص فکرکنیدسپس جایگاه آن برای بشریت ،نوع نگاه انسانها،موضعگیری انسانهای دیگرونگاه دین به این موضوع و...رابادلایل قرآنی ومنطقی برایم بیان کنیدهمچنین باتوجه به نگاههای که من دراین موردارائه داده وخواهم دادموردبررسی قراردهید4-آیااگرکسی همانندشمااندیشه نکندبی سواداست پس بایدگفت بسیاری ازانسانهایی که درحال حاضرارائه فکرمی دهندچون ازانسان ودین هیچ نفهمیده اندبی سوادند؟!به هرحال هرکس امکان داردتاحدودی بی سوادی داشته باشدونمی توان ازاین بیان نسبت به دیگران استفاده کردبلکه تکرارامی کنم بارهادرآیات قرآن ذکرگردیده؟دلیل وبرهان واستدلال
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
محمد:نقدی ازسوی نویسنده وبلاگ نورافشانی های مانسبت به نقداحادیث من داشتندکه من دروبلاگم قیدکردم ونظرخودرابیان کردم وهمان طورکه اشاره شداین نقدبیشترازاینکه برمطالب من باشدبرمطالب سازمان موحدین آزادیخواه بودکه دروبلاگ من درج شده بود.خوداین سازمان هم بیانی داشته اندکه دراینجاقیدمی گردد.
بسم الله الرحمن الرحیم
توضیحاتی در رابطه با نقد مواضع سماء نسبت به حدیث
با تشکر از وبلاگ چرا در انعکاس نقد مواضع سماء از طرف وبـلاگ «نور افشانی های ما - محمد بی نام» در رابطه احادیث رسول و نیز توضیحاتی که در این رابطه ارائه داده اید. ما نیز خواستیم نکاتی را عرض نماییم:
اولا لازم است وقتی نقدی صورت می گیرد، خود نقد شده هم مشخصا ذکر شود، تا اوضاع خلط نشود، خاصتا وقتی که متون و نام صاحبان متن نیز در دسترس می باشد، و حتی نقد صورت گرفته به نقد شدگان نیز ارسال گردد، تا بلکه اصلاحی صورت پذیرد، کاری که متأسفانه ناقد ما چنین نکرده است، و حقیقتا چنین نقدهایی کمتر «مؤثر» واقع می شوند.
ثانیا ناقد ما حقیقتا موضع مژده آوری ارائه داده است، مبنی بر اینکه اهل حدیث، نه احادیث حضرت رسول را وحی می دانند، و نه همۀ احادیث حتی احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم را «صحیح» می دانند، چنین موضعی جای تقدیر است، اما متأسفانه این تنها نظر خودشان است نه نظر اهل حدیث. اما باز بعنوان نظر خودشان از آن استقبال می کنیم. ما موحدین آزادیخواه از خدا میخواهیم که مسلمین دارای مواضع مشترک یا لا اقل نزدیکی در رابطه اسلام و نحوۀ دینداری اسلامی باشند. اما در رابطه با اینکه اهل حدیث، احادیث رسول را وحی می دانند می توانیم صدها سند را ارائه دهیم، اما بجای این کار طولانی ناقد عزیز را به مطالعۀ: «مجموعه فتاوای ابن تیمیه» ( جلد ۱۸)، و کتاب «حجت الله البالغة» (جلد اول: مبحث استنباط الشرائع من حدیث البنی)، که صاحب آن محدث دهلوی است، و نیز «تفسیر ابن کثیر»، خاصتا نظر ایشان روی آیۀ: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (در سورۀ نجم) ارجاع می دهیم. لازم به ذکر است که این منابع سه گانه، مادر فهم و درک اهل حدیث در رابطه با حدیث رسول و نیز دینداری اسلامی هستند.
ثالثا ناقد محترم ما حتی تبیین نقد شدۀ سماء را که زیر عنوان: «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی» ارائه شده است، خوب مطالعه نکرده است، و مثلا ایشان در نقد خود گفته است: «ب. پس از تعریف نادرستی که نویسنده از مسلک اهل حدیث ارائه داده است، در تعریف موضع دوم که به اعتقاد ایشان بجا، درست، دقیق و علمی و آگاهانه و حکیمانه است، به صفاتی کاملا درست و قابل قبول برای یک محقق دینی اشاره کرده است. از جمله نگاه اجتهادی و موشکافانه به روایات و احادیث، عدم پذیرش روایات نادرست، دوری از تعصب و احاطه به علم الرجال و دیگر علوم مرتبط به حدیث و سیرت. تمامی این صفات لازمه هر تحقیق و برازنده هر محققی است و کاملا پسندیده و قابل تحسین. اما زمانی که نویسنده به ارائه نمونه هایی از علمای دارای چنین خصوصیاتی می پردازد، باز تناقض و همچنین کم اطلاعی او در این زمینه آشکار می شود. نویسنده این صفات را در سید جمال الدین افغانی و اوج آن را در سید قطب متجلی می بیند. ذکر این دو نمونه به خوبی نشان می دهد که نویسنده یا با کتب و تحقیقات این دو عالم ناآشناست، یا از "علم الرجال"، "اجتهادات صحیح و موشکافانه"، و احاطه به علوم حدیث تصور درستی ندارد». این در حالیست که در تبیین سماء کلمه ای از علم و تخصص سید جمال الدین و سید قطب ذکر نشده است، و آنچه در رابطه با این دو شخصیت بزرگ ذکر شده است، «موضع اجتهادی» آنهاست، نه تخصص علمی آنها. به نص مطلب سماء در تبیین «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اســـلامــی» در این رابطه توجه نمایید: «اما موضع دوم، موضعی اجتهادی و توحیدی و مسئولانه و طبعا موضعی انتقادی است، موضعی که هم بجاست و واقعبینانه به سنت نبوی می نگرد و آن را در محدودۀ موازین توحیدی قرار میدهد و بر این اساس آن را ناشی از عمکرد و بیانات و اجتهادات حضرت رسول می داند، وهم در رابطه با تاریخ و نحوۀ تدوین و کتابت مصادر حدیث مطلع و آگاه است و هر چیزی را بعنوان حدیث رسول قبول نمی کند. بگذریم از اینکه زمان و مکان بکارگیری و شکل و نحوۀ تطبیق آنها و نیز ادبیات و ظواهرشان را نیز همیشه مد نظر قرار میدهد. طبعا در موضع اجتهادی و توحیدی و واقع بینانه نیز نظرها یکسان نیست، اما بسیار مشابه و خیلی نزدیک به یکدیگر است، و بیشتر کسانی که در این میدان قرار می گیرند، جزو مسلمانان اجتهادی و آزادیخواه در عصر حاضر هستند، که از سید جمال الدین افغانی آغاز میگردد و نزد سید قطب به اوج خود میرسد، کاری که حالا نیز ادامه دارد و امثال حسن ترابی در این خط قرار می گیرند. و موضع سماء نیز در تبییناتی زیر عنوان «معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی» اعلام شده است». بگذریم از اینکه عجیب است که فهم و شناخت عالم و مفسر پر آوازه ای مثل سید قطب نظر ناقد ما را جلب نکرده است، همچنانکه سید جمال الدین نیز علاوه بر عدم شایستگی و جهالت! به نفاق و سوء استفاده از حدیث و گمراهسازی نیز متهم شده است؟! (البته بنابر گفتۀ ناقد ما، با توجه اینکه ایشان آثار سید جمال الدین را مطالعه نکرده است، در نتیجه به نظرات دیگران متوسل شده است!!، هرچند صاحبان این نظرات را نیز ذکر نکرده است!!)، همان سید جمالی که بیداری اسلامی معاصر را پایه گذاری کرد، و اقبال لاهوری نیز (که البته ایشان هم ممکن است مورد پسند ناقد ما نباشد!) در بارۀ ایشان میگوید: اگر سید جمال کار فکری و فرهنگی می کرد (و فعالیتش صرف بیدارسازی مسلمین نمی شد) مرحلۀ عقلی مسلمین در جای دیگری می بود.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۱۵ ربیع الثانی ۱۴۲۹ – ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
محمد:دوست عزیزی دروبلاگ نورافشانی های ما مطلبی قیدکرده اندکه ظاهرانسبت به نقدمطالب من درنقداحادیث است من درابتدامطلب این دوست عزیزکه بدون عنوان است ازوبلاگشان قیدمی کنم سپس نظرخودرابیان می کنم.
شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧ بدون عنوان نویسنده محمدبی نام(نام وبلاگ:نورافشانی های ما)
آدرس وبلاگ : http://mszi.persianblog.ir/
مطلب زیر به درخواست یکی از دوستان و برای تحلیل مطالبی در نقد احادیث(در وبلاگ http://chera2chera.blogfa.com/cat-2.aspx) نگاشته شده است. قبل از مطالعه مطلب، مراجعه به وبلاگ مذکور برای فهم موضوعات الزامی است.
1. اگر به ساختار کلی و محتوایی مطالب ذکر شده درباره احادیث و نحوه اقتباس از سنت نبوی توجه کنیم، مطالب مطرح شده تا حدود بسیاری(اگر نگوییم دقیقا) درست هستند. آنچه به صورت اجمال در این باب مطرح شده است حاوی این نتایج است که:
الف. اولین منبع ما برای شناخت و فهم دین اسلام قرآن است.
ب. دومین منبع برای شناخت دین احادیث نبوی است، با این تفاوت که احادیث نبوی خطاپذیر و تحریف شدنی هستند و استقرا و استنتاج از آنها نیازمند بررسی دقیق و آشنایی به "علم الرجال"(علم تعیین صحت و سقم حدیث) است.(لفظ "علم الرجال" از نویسنده مطلب است،این اصطلاح، متعلق به یکی از اجزاء علم تعیین صحت و سقم احادیث است نه این علم به شکل عام)
ج. سومین منبع یعنی کتب تاریخ و سیرت نبوی نیز دارای اعتبار و ارزش است، اما برای بررسی و نتیجه گیری از آن دقت و موشکافی بیشتری لازم است، چرا که تدوین و شکل گیری این کتب و منابع با موشکافی کمتری از سوی علمای اسلام همراه بوده و احتمال ورود روایات دروغین در آن بیشتر است.این 3 بخش مطرح شده، کاملا درست و منطقی است.
2. پس از این قسمت، نویسنده به آسیب شناسی فهم فعلی علمای مسلمان و تقسیم بندی انواع جهت گیری ها درباره قرآن و سنت پرداخته و سپس راهکارهایی برای اصلاح فهم مسلمین از دین ارائه داده است. با مطالعه این بخش می توان به نوع نگاه نویسنده به سادگی پی برد. نویسنده در این بخش مانند بسیاری از دیگر دینداران روشنفکر معاصر(شاید اصطلاح روشنفکر به معنای دقیق آن در اینجا دارای مصداق نباشد، اما به دلیل رواج آن،معنا را به درستی منتقل می کند) و به دلیل عدم اطلاع کافی از دیدگاههای مختلف اسلامی، در گروه بندی عقاید و نقد آنان دچار اشتباهاتی شده است. مختصرا به نکاتی در این باره اشاره می کنم:
الف. نویسنده موضع گروهی موسوم به "اهل حدیث" را تعصب سنتی و قرار دادن حدیث به منزله وحی و تبعیت بی چون و چرا از آن توصیف کرده و مدعی شده است که این گروه به هر حدیثی عمل می کنند خصوصا اگر در منابع معتبر ذکر شده باشد. این ادعا به تمام معنا بی ارزش است! به نظر می رسد نویسنده تمام اطلاعات خود در باب اهل حدیث را از منابع شیعه و یا روشنفکران می گیرد و از عقاید اهل حدیث کاملا بی اطلاع است. اهل حدیث در پذیرش احادیث صحیح سختگیر و دقیق هستند و اتفاقا گاه در این باب به افراط متهم می شوند. هیچ حدیثی را بدون تحقیق درباره صحت و سقم آن نمی پذیرند و از نام این گروه(اگر بتوان آنان را گروهی خاص دانست) پیداست که متخصصین علم حدیث هستند. اما اینکه احادیث را به منزله وحی قرار می دهند نیز نادرست است. برای این افراد(یا عموما اهل سنت) عمل به حدیث "صحیح" واجب است و این مذهب و روش همه علمای بزرگ تاریخ اسلام بوده است، همانگونه که امام مالک بن انس(رحمه الله) می فرماید: (اذا صح الحدیث فهو مذهبی). اما کسی از علمای علم حدیث تاکنون حدیث را هم ردیف قرآن قرار نداده و برای آن اعتبار وحی را قائل نشده است. آنچه درباره تعصب و جمود فکری "اهل حدیث" مطرح می شود، معمولا ناشی از کم اطلاعی و ضعف در تحقیق و بررسی است. هر چند تندروی و افراط در عمل به احادیث امری نکوهیده است و متاسفانه در میان برخی متخصصین حدیث مشاهده می شود، اما تعمیم دادن آن به همه متخصصین حدیث و علمای این مسلک بی انصافی است، و مراجعه به کتب و تحقیقات این افراد نشان می دهد که دلایل آنان برای حجت دانستن حدیث صحیح قوی و قابل اعتناست.
ب. پس از تعریف نادرستی که نویسنده از مسلک اهل حدیث ارائه داده است، در تعریف موضع دوم که به اعتقاد ایشان بجا، درست، دقیق و علمی و آگاهانه و حکیمانه است، به صفاتی کاملا درست و قابل قبول برای یک محقق دینی اشاره کرده است. از جمله نگاه اجتهادی و موشکافانه به روایات و احادیث، عدم پذیرش روایات نادرست، دوری از تعصب و احاطه به علم الرجال و دیگر علوم مرتبط به حدیث و سیرت. تمامی این صفات لازمه هر تحقیق و برازنده هر محققی است و کاملا پسندیده و قابل تحسین. اما زمانی که نویسنده به ارائه نمونه هایی از علمای دارای چنین خصوصیاتی می پردازد، باز تناقض و همچنین کم اطلاعی او در این زمینه آشکار می شود. نویسنده این صفات را در سید جمال الدین افغانی و اوج آن را در سید قطب متجلی می بیند. ذکر این دو نمونه به خوبی نشان می دهد که نویسنده یا با کتب و تحقیقات این دو عالم ناآشناست، یا از "علم الرجال"، "اجتهادات صحیح و موشکافانه"، و احاطه به علوم حدیث تصور درستی ندارد. در مورد سید جمال الدین افغانی(یا اسدآبادی)، و مولفاتش نمی توانم به دقت اظهارنظر کنم، چون مطالعه ای در این زمینه نداشته ام، اما مهمترین انتقاد و اعتراض متخصصین حدیث(یا به زعم نویسنده "اهل حدیث") به او، استنادات نادرست و نتیجه گیری های اشتباه از احادیث است، و آن را نیز محصول عدم اطلاع ایشان از علوم حدیث و عدم پایبندی به اصول بررسی و استنتاج از احادیث می دانند. حتی برخی محققین تا آنجا پیش رفته اند که سید جمال الدین را متهم به نفاق و سوءاستفاده عامدانه از احادیث می کنند و معتقدند هدف او گمراه کردن مسلمین بوده است!(مقصودم از طرح این مسئله تایید یا تکذیب آن نیست. مسئله این است که عدم تخصص او در علوم حدیث تا جایی در اعتقاداتش مشاهده می شود که او را متهم به تجاهل و نفاق نیز کرده اند)نمونه دوم یعنی سید قطب، تقریبا شرایطی مشابه دارد. تلاش ها و مجاهدات شهید سید قطب(رحمه الله) بر کسی پوشیده نیست و انتقاد از او هرگز به معنای زیر سوال بردن اخلاص و مجاهدت یا متهم کردن ایشان نیست. اما سید قطب نیز به دلیل تخصص ناکافی در نتیجه گیری از روایات و اعتماد به احادیث و روایات ضعیف و منکر و موضوع، در نتیجه گیری ها و بحث های خود(خصوصا مباحث تاریخی) دچار اشتباهاتی شده است که نمی توان از آن گذشت و او را متخصص در این زمینه دانست. کافی است به نتیجه گیری او درباره خلافت عثمان بن عفان(رض) و حکم به اینکه خلافت او همسو با منهج و روش شیخین نبوده و دچار گمراهی ها و اشتباهاتی شده است مراجعه کنیم تا پی ببریم که او در این نتیجه گیری ها و هنگام ذکر نمونه ها، به روایات تاریخی منکر و موضوع بسیاری اعتماد کرده و به همین دلیل تا جایی پیش می رود که خلافت حضرت عثمان(رض) را بر خلاف سنت نبوی و حکومتی نامشروع می داند(مفهوم و مضمون کلام)! یا موضع او در مورد معاویه(رض) نیز متکی بر روایات منکر و نادرستی است که معاویه را از صحابی که اشتباهاتی مرتکب شده است، تا حد فردی منافق و قدرت طلب تنزل می دهد. غرض از ذکر این مسائل مذمت سید قطب نیست و علمایی که این اشتباهات را تذکر داده اند برای او طلب مغفرت می کنند، اما ذکر این نکات نشان می دهد که الگوهای نویسنده مطلب و همفکران ایشان در اجتهاد صحیح و احاطه به علوم حدیث نادرست و ناشی از کم اطلاعی و ضعف در تحقیق است.
3. برای پرهیز از طولانی شدن کلام، به عنوان مطلب پایانی، لازم می دانم توضیح دهم که تفاوت دیدگاه نویسنده مطلب و بسیاری از روشنفکران و محققین معاصر با علمای "سنتی"(به زعم نویسنده) را می توان تنها در یک مسئله خلاصه کرد: تعیین اولویت بین عقل و نقل. روشنفکران معاصر و البته بسیاری از فرقه ها و محققین در تاریخ اسلام عقل را معیار مطلق سنجش احادیث و نصوص دینی قرار می دهند(به بیان دیگر عقل را بر نقل مقدم می دانند) و با این نگاه، بسیاری از احادیث و روایات را به دلیل مغایرت با علوم امروز رد می کنند و اهل حدیث را به تعصب و جمود فکر متهم می کنند. در مقابل، علمای سنتی اسلام نص هر حدیث و روایت صحیحی را مقدم بر عقل می دانند و هر جا امکان تعقل و اجتهاد و نتیجه گیری منطقی از نصوص وجود داشته باشد، آن را مجاز می دانند. اما در این زمینه نصوص دینی را بر مسائل عقلی و پیشرفت های علمی مقدم می دانند، و حدیث صحیح را به دلیل عدم تطابق با عقل رد نمی کنند. لازم است اشاره کنم که برای فهم منهج علمای حدیث و نگاه آنان به مسئله عقل و نقل، مطالعه کتب شرح حدیث یا مختلف الحدیث الزامی است. آنجا که متخصصین حدیث(در نوع دوم)، دو حدیث کاملا متناقض (اما صحیح) را در مقابل هم قرار داده و این تناقض را توضیح داده و تحلیل می کنند(یک نمونه بسیار مفید در این زمینه کتاب "مشکل الآثار" امام طحاوی(رحمه الله) است). همچنین این تصور که علمای حدیث در نتیجه گیری های خود اعتنایی به تعقل و استدلال ندارند نیز نادرست است. کافی است اشاره کنم که بسیاری از محدثین تاریخ اسلام همزمان در اصول فقه نیز متخصص هستند(و نیازی به تذکر نیست که اصول فقه یک علم 100% عقلی است). ملخص کلام اینکه اهل حدیث عقل را رد نمی کنند، اما عقل را در درجه دوم پس از نصوص قرار می دهند و هیچ نص ثابت و صحیحی را به دلیل تعارض با عقل رد نمی کنند. در پاسخ به کسانی که عقل گرایی(اولویت دادن به عقل) را درست می دانند، به نظرم این اشاره کافی است که بسیاری از عقلا و محققین بزرگ با تکیه بر عقل وجود خدا را قبول ندارند. مهاتما گاندی(پیامبر صلح) که در عقل او تردید نمی توان کرد، پرستش گاو را معقول ترین امر می داند و متعجب است که چرا کسانی گاو را مقدس نمی دانند، برخی عقلای معاصر پرستش شیطان را بهترین نتیجه گیری عقلی می دانند و کتاب مقدس شیطان را تالیف می کنند و حتی متفکرین اسلامی عقل گرا نیز در نتیجه گیری های خود آنقدر دچار اختلاف هستند که می توان از اختلافات آنان کتاب ها تالیف کرد! دکتر سروش و بسیاری از دیگر محققین وجود جن را به دلیل تعارض با عقل رد می کنند و محقق دیگری برای استواء خداوند بر عرش(مذکور در قرآن) 1001 تاویل عجیب و غریب ارائه می دهد چون معتقد است همه چیز باید با عقل او سازگار باشد(تفسیر المیزان). برای فهم کامل این مسئله مطالعه کتاب "درء تعارض العقل و النقل" نوشته شیخ الاسلام ابن تیمیه را توصیه می کنم.
4. به عنوان مطلب پایانی تر! تاکید می کنم که ذکر این مطالب به معنای درست بودن مطلق همه اعتقادات اهل حدیث و کامل بودن نحوه اجتهاد علما نیست(اگر چنین بود دنیای اسلام در چنین وضعیتی به سر نمی برد). اما مطالب ذکر شده در بحث مذکور، ناشی از عدم تخصص است و انتقادات مطرح شده و راهکارهای جایگزین ارائه شده دارای اشکالات و اشتباهات اساسی است.
پی نوشت: در قسمت نظرات، از میان هزاران نظر ذکر شده!!، یکی از خوانندگان از من خواسته است توضیح دهم چرا مطالب وبلاگم این قدر بی ربط و بدون موضوع و ساختار مشخص است. در پاسخ باید گفت ظاهرا خواننده عزیز هنوز معنای "وبلاگ" و کاربرد آن را به درستی نمی داند!(این که این پی نوشت چه ربطی به مطلب پی نوشته شده! داشت را خودم هم نمی دانم!)
والسلام علی من اتبع الهدی.
محمد: باتشکرازاین دوست عزیزکه به خودزحمت داده اندتانسبت به مطالب من بیانی داشته باشندامامتاسفانه این دوست عزیزدرحالی دست به نوشتارمی زنندکه حق مطلب راخوب ادانکرده اند.این نوشتارنه تنهانقدی برمطالب درنقداحادیث من نیست تنهابیانی است که انگار گذراازقسمت هایی ازسلسله مطالبی است که برآن نگاهی داشته اند(به خصوص آخرین مطالب)
1-نویسنده وبلاگ چراهمیشه درحال چراوپرسش بوده است که ساختاروجایگاه احادیث دردین وزندگی بشریت کجاست وآیامی توان همانندقرآن به آن نگریست وآیاجزئی جداناپذیرازدین است؟تفاوت آن باآثاردیگربشری وتاریخ ومنابع دیگرادیان درچیست؟ادعاهای دین چیست؟آیامی توان درترجمان وتعریف دین ازاحادیث سودجست یانه؟نتیجه گیری نویسنده وبلاگ چرابراین بوده است که احادیث راتنهامی توان همانندجزئی ازتاریخ که دردل آن به وجودآمده است به آن نگاه کردوبس؟!نگاه انسان به احادیث هماننددیگرآثاربشری وتاریخ است وآن رانمی توان جزئی جداناپذیرازدین دانست واحادیث رامبراازسه گزینه یعنی کم شدن،زیادشدن،تحریف وانتقال عین رخدادوبیان دانست درنتیجه نمی توانست برای بشریت مفیدباشدونمی توان آن رادرحدقرآن یابه عنوان منبع درجه دوم بعدازقرآن قرارداد؟!
2-نویسنده وبلاگ چراآگاه به زحمت های بزرگانی که دست به گردآوری احادیث زده اندبوده واحتیاط کاری وملاحظه کاری وسختگیری هایی که آن عزیزان درعصرهای گذشته وچه درعصرامروزانجام می دهندهست ،اماهمان طورکه درگزینه نخست بیان شده منظورنگاه ازبعددیگری به احادیث است ونمی توان زحمات دیگربشریت راهم دردیگرمقوله های تاریخی نادیده گرفت واینگونه بیان نکردهمان طورکه بانگاه آقای مفتی زاده برای سندیت احادیث اول مقایسه باقرآن وعدم مخالفت باآن وسپس به بیان سندیت آن می پردازدآشنایی داشتم.
3-درموردجایگاه عقل وتعریف عقل متاسفانه این دوست عزیزراه رابه اشتباه رفته اندماهنوزانگارازاین دومقوله به نگاه درست دست پیدانکرده ایم درموردجایگاه عقل درمقالات قبلی بیان کرده ام(نگاه درست-حرکت درست درآرشیوموضوعی)درارتباط باتعریف عقل ومنطق بایدگفت منم می توانم بگویم 2*2می شود4امایکی می تواندپیداشودبگویدمی شود5ومن تعجب می کنم ازانسانهایی که می گویندمی شود4پس درارتباط باعقل ومنطق همان گزینه ای که ارسطوداردواین چیزبدیهی است وبیشترنیازبه توضیح نداردواگراینگونه به مسائل بیاندیشیم درواقع درجهان همه چیزدرست است ونیست پس چگونه خودخداانسان رابه گزینه هایی همچون تعقل وتفکرواندیشه وتحقیق ومطالعه وتدبروبررسی درجهان و...تشویق می کنداگردرواقع هرکس برای خودتعریفی ازعقل داردوآن رادرست می داندوهمه هم درست می شوددرنتیجه تضادبه وجودمی آیدونمی توان گفت حتی درعلوم دیگرانسانهابه نتیجه گیری درست رسیده انداینکه انسانهانمی توانندبه برداشت درست برسندازحوصله این مقال خارج است
6-درموردجایگاه تخصص ماقبلادراین موردبیان داشته ایم( درنگاهی نوبه قرآن) وبرای من عجیب است شماازکجامی دانیدکه من هیچ تخصصی ندارم؟مگرمن درجایی قیدکردم ؟بله من تخصص حوزوی ندارم؟وهیچ ادعایی هم ندارم چون هیچ تخصصی جزمطالعات شخصیم ندارم؟(تخصص درهیچ رشته علوم انسانی ندارم)اماببینیم تخصص چیست؟مطالعه چیست؟اهل نظرچه کسی است؟قرآن چه بیانی دارد؟قرآن برای کیست؟ازقرآن چه اشخاصی وتاچه اندازه می توانندبیان داشته باشند؟و...که مادرنگاهی نوبه قرآن تااندازه ای نسبت به این مسائل بیان داشته ایم واگرمن تخصص ندارم اشخاصی که درسازمان موحدین آزادیخواه هستندومطمئنن افرادی دارای تخصص هم هستندبانظرمن موافق هستندکه حتی من بتوانم درمورددین حرف بزنم یاشخصیت بزرگواری مثل آقای مصطفی حسینی طباطبایی که بازاینگونه بیان دارند؟حال یک سئوال آیاشماتخصص داریدکه بتوانیدبگوییداگرفردی تخصص نداشت نمی توانددرمورددین حرف بزند؟تخصص شماچیست؟شماباکدام برداشت ازدین وقرآن به این نتیجه گیری رسیده اید؟آیادلایل شمانقلی است یاعقلی؟قرآنی یااحادیث وروایات؟دینی یاانسانی؟تقلیدی یااجتهادی؟نگاه شماخدایی یاانسانی؟(مانسبت به تخصص بازهم اخیراباسه پست جدیدباعناوین 1- نویسنده وبلاگ چراکیست؟2-چراپست آیانویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید3-تقریرحقیقت،تقلیل مرارت به روزشدیم که تمامادرآرشیوموضوعی قسمت چراموجودمی باشد)
7-خداوندبارهادرآیات بسیارزیادی نسبت به تحقیق وعقل وعلم جایگاه زیادی درنظرگرفته است که نمی توان نادیده گرفت همان طورکه من درسلسله مطالب نقداحادیث هم قیدکردم ، همان طورکه خداونددرسوره احقاف آیه4 این اصل رابیان می کندکه قرآن باعلوم قطعی(گفتم قطعی)هیچ تناقضی نداردوبرای مبارزه ازعلم دعوت می کندوهمان طورهم که بارهاگفته ام این عقل وعلمی که خودخداآفریده نمی توانددرتناقض یاقابل فهم برایش نباشد(به جایگاه عقل مراجعه شود)به هرحال هردوآفرینش خداوندی است نمی تواندکه ضدهم باشدوخدایی که همه چیزراآفریده وازاوست که نمی توان اینگونه به مسائل نگاه کنیم آیامی خواهیم بگوییم قرآن ازخدانیست یاعقل وعلم ازخدانیست؟یاخدانمی دانسته واین دورابرضدهم آفریده یانمی دانسته انسان چیست که قیدمطالبی برای اوکرده که ازدرک اوخارج است(به ناسخ ومنسوخ- متشابهات ومحکمات قرآنی درآرشیوموضوعی درقسمت نگاهی نوبه قرآن مراجعه گردد)
به شمادوست عزیزتوصیه می کنم باردیگربه نقداحادیث مراجعه کرده وباتامل بیشتربه آن نگاه کنیدوبه خصوص این مطلب رابخوانید
http://chera2chera.blogfa.com/post-2.aspx
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
عابر:
سلام
وب خوبی داری
اما اگر فضایی ذهنیت را کمی آرام کنی
میشه کمی در این مورد صحبت کرد
عابر
أمة الله:
السلام علیکم برادر
با عرض معذرت هنوز مطلبتان نخواندم و البته خیلی هم طولانی ست .
تا الله تعالی توفیقی دهد و وقت خواندن بیابم.
احتمال می دهم نظرات شما نزدیک به نظرات و اعتقادات برادر زد ایکس مدیر وبلاگ تعبد باشد.
خوب فعلا مشغول بحث با ایشان هستم و منتظر بودم نظر شما را بدانم.
البته شاید توقعم بیجا بود برای اینکه حتما شما مرا مقصر می شناسید که کمتر به وبلاگتام می آیم!
یاسر
حـذف و اقصـای سنت نبــوی، اعم از روش حرکت رسول، و عملکرد و رفتارهای ایشان، و سخنان و اجتهاداتشان، و نیز تأییدات و انتقاداتی که از خود بروز داده اند، به مثابۀ قطع رابطه با صدر اسلام و کنار گذاشتن بسیاری از آیات قرآن منزل و سلب سندیت عملی و تاریخی از بسیاری دیگر از آیاتی است که از بدو اسلامیت از پشتوانۀ سنت نبوی و سابقه و ریشه داری عصر صحابه برخوردار هستند، کاری که برای دینداری اسلامی بسیار خطـرناک و روشی غیر مسئولانه است، بحدی که مضرات آن از مطلق کردن و خرافی سازی و جعل کاری در حدیث و رساندن مرتبۀ آن به پای وحی منزل، هیچ کمتر نیست. و باید دانست که صحبت از حذف و اقصای حدیث بیشتر ناشی از طرف دیگر مشکله یعنی سوء استفاده از احادیث ناشی میشود، و خاصتا با توجه به منابع شیعی حدیث (که بیشتر جعلیاتی منسوب به امامان شیعه را نقل میکنند و ابدا منابع حدیث رسول نیستند) و نیز عدم توجه به مصادر اصلی و معتبر حدیث نشأت میگیرد، وهمین است که چنین صحبتی در غیر از ایران بکلی عجیب و غریب است. و گرنه آنچه در طول تاریخ نسبت به احادیث رسول مرتکب شده اند، کمتر از آن را نسبت به آیات قرآن انجام نداده اند.
برگرفته از تحلیل : ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی
محمد صديق حسني
سلام
من قبلا در پاسخ به مسائل گذشته عرايضي را عنوان داشتم كه فكر ميكنم پاسخ
بسياري از سؤالاتتان را در انها داده ام در مورد تعصب هم در گذشته مطالبي را در
وبلاگم قرار داده بودم و دليلي براي پاسخ گويي به پيام دكتر سروش نميديدم زيرا
تقريبا سخنان ايشان نيز نزديك به مسائلي كه من مطرح كرده بودم بود در مورد پست
اخر هم جناب (أمة الله ) در وبلاگ معناي توحيد پاسخ كاملي را ارائه كرده است
و ميتوانيد به ان مراجعه نماييد(http://gulnarbahar.blogfa.com/) در پايان خدمت
شما دوست عزيز عرض كنم كه شما اول ميبايست تكليفتان را با خودتان روشن
كنيد زيرا هر كسي دليل و برهان را انگونه كه خود ميخواهد معنا ميكند نه انگونه
كه هست و به قول مولانا (هر كسي از ذن خود شد يار من _ وز درون من نجست
اسرار من ) خداوند همه ما را به راه راست هدايت فرمايد.امين
موفق باشيد
زد ایکس
سلام
محمد جان . قران نوریست که اگر خداوند توسط آن دلی را روشن کند هدایت یوسته با مفاهیمی که بر خلاف آنچه که تاکنون از دین می پنداشته به سوی او می آید پس شما هم در آستانه تحولی عظیم هستید تحولی که شما را به سوی فلاح و رستگاری می برد پس خدا را برای این نعمت عظیم شکر کنید .
تنها شما را سفارشی برادرانه می کنم که در این تحقیق مقدس خود هرگز حرف و نظر هیچ کسی جز آنچه که در قران نوشته شده را مطلقا صحیح و درست ندانید این نظر می خواهد مربوط به هر کسی باشد هیچ فرقی نمی کند چون همه ما انسانیم و اشتباه جزو لا ینفک وجودی ماست .
وسلام
آرش
متاسفانه در این سرهم بندی آیات اشکالات اساسی وحود دارد. منجمله:
"در اين آيه حرف از اين ميزند كه كلمات خدا هيچوقت به پايان نميرسد و اگر ميخواست كتابي كاملتر به شما ميداد و از طرف ديگر ميگويد كه محمد هم بشري بمانند شماست و اين خود همه جيز را ثابت ميكند . ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس."
"ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس." این گزاره بسی غلط و من درآوردی است. در دو آیه زیر به روشنی بیان می کند کلمات خدا بی نهایت است:
الكهف آيه 109: دريا های مرکب تمام می شوند ولی کلمات خدا نه
قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا
بگو: اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد، قطعاً دريا پايان مىيابد، هر چند نظيرش را به مدد (آن) بياوريم.
لقمان آيه 27 : درختان زمين و هفت دريا برای نوشتن کلمات خدا کافی نيست
وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
و اگر آن چه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد، کلمات خدا پايان نپذيرد. قطعاً خداست كه عزيز حكيم است.
قرآن که موجود است و همه می دانیم کمتر از هشتاد هزار کلمه است. علاوه بر این آیات دیگر این را تایید می کند که در ام الکتاب و کتاب مبین همه چیز آمده است. در قرآن عربی مثال هایی از کلمات بی نهایت خداوند آورده شده و مخاطب اصلی آن هم اهالی مکه و اطرافش بوده است. برای مثال:
يونس آيه 61
يونس آيه 61
وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
و در هيچ كارى نباشى و از سوى او (=خدا) هيچ (آيهاى) از قرآن نخوانى و هيچ كارى نكنيد، مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت مىورزيد. و هموزن ذرّهاى، نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست، و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست، مگر اينكه در كتابى مبين است.
نمل آيه 75 :
وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست، مگر اينكه در کتاب مبين است.
سماء
شایدمشکل این مقاله آنجاست که مشخص نمی کندمرزحرکتی این احادیث تاکجاست وآیااگرمخالفتی ازکانالهای مربوطه نداشت تقدس می شودیاقابلیت نقدراداردواگرحدیثی بامواردگفته شدتناقضی نداشت می توان دوباره به زیرنقدعلم برودعلمی که یکی ازمشکلاتش ثابت نبودن آن وتغییردرآن بوده است وآیااین علم امروزهم می تواندآن رانقدکنداصلامنظورشان کدام علم است بعضی علوم تقریباثبات خودراازدست داده اندوبعضی هم نیازمندمطالعه بیشترهستندواصلاصلاحیت این موضوع راداردمی توان به عقل بشری هم که کامل نبوده ودرحال تکمیل بوده اصلااعتمادی کردوبه عنوان یکی ازمصادربه کاربردخوب می گوییم نه؟!
جواب این سوال در تحلیلی تحت عنوان : مـــاهيت و محتـــواى منـــابع و کتب اسلامى داده شده است که در شبکه سما’ و هم در وبلاگ خبر و نظر قابل دسترسی می باشد
http://www.samaa.org/kotobe eslami.htm
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-40.aspx
آرش
در پاسخ به یاسر عزیز هم باید گفت که پیامبر ورای "محدوده وحی" هیج حجتی ندارد. این را آیات زیادی تایید میکند. محدوده وحی هم همان قرآن است. پیامبر خود در زمان حیاتش ضروری ندید قرآن را که کلام خداوند است تدوین کنند، تا چه رسد به کلام خودش. پیامبر می بایست با آینده نگری برای جلوگیری از سو استفاده های احتمالی خود حکمت و راهی می اندیشید.
برای آن جامعه بدوی و قبیله ای عقب مانده... 23 سال کافی نبود...کینه های قبیله ای... مقام و ثروت و غیره... عواملی بود که به مصادره میراث اسلام بنشینند و به نفع خود حدیث جعل کنند. برای مثال ببنید در دوران ما حرف های آیت الله خمینی که صدا یا صدا و تصویر آن همه موجود است.. چه بلبشو و دعوایی بین گرگ های جناح های قدرت و آخوند های دزد وجود دارد... هر کس حرف های او را به نفع جیب خود تفسیر و تحریف می کند. حال برگردید به 1400 سال در دهاتی که نگارش مرسوم نبود و همه چیز در حافظه افراد بود...
محمد:باعرض سلام خدمت تمامی دوستان وتشکرازاعمال نظراتشان.دوست عزیزیاسردرموردبیاناتان لطف کنیدبادلایل قرآنی ومنطقی باشدنه اینکه خروج اسلام رابه راحتی بایک صحبت کلی می خواهیدبیان کنید. آقای محمدصدیق حسنی درارتباط عرایض گذشتتان گمان نکنم پاسخ به سئوالات باشدوزمانیکه شمامی گوییدشمابایدتکلیفتان راباخودیابامنطق یاباتعصب مشخص کنیداین کلی گویی است وانگارباوبلاگ چرابیگانه هستیدچون این وبلاگ چراست درارتباط بامطلبتان لطف کنیددرست راهنمایی کنیدتامورددسترسی من قرارگیردوبتوانم بخوانم واین بیان شماکلی گویی است درارتباط بامقاله امه الله بایدبگویم که :نویسنده وبلاگ تعبدمطلبی دارندباعنوان زبانت رابه حرکت درنیاور:
http://zxcv1115.blogfa.com/post-116.aspx
دراین مقاله ایشان سعی می کنندباآیه ای ازقرآن ثابت کنندکه نبایدازچیزی که به غیرازخودش نازل گشته نبایدپیروی کردوپیامبرهم موظف به اطاعت آن بوده است درحدی که اومی گوید:
اگر نظري ولو سطحي به قرآن بيندازيم خواهيم ديد مشكل اصلي تمامي انبياء و رسولان الهي همين قدمت و كثرت بوده است. قرآن به ما مي آموزد مشركين و معاندين هم عصر با هر پيامبري به جاي اطاعت و تبعيت از احكام پيامبرشان دائماً به سراغ كلام غيرمي رفته اند و ضمن ديوانه خواندن آن پيامبر با قاطعيت به او مي گفته اند« بلكه ما آن چيزي را تبعيت مي كنيم كه پدرانمان كردند» در این صورت آنها خود را كاملاً هدايت يافته مي انگاشتند و هر كاري مي كردند آن را به خدا نسبت مي دادند و فرمان او مي پنداشتند.ا"
طاعت از خدا و رسول دوچيز نيست ، رسول خود موظف به اطاعت و پيروي از آن چيزيست كه خداوند بر او نازل كرده است و اگر غير از اين كند و به كتاب خدا حكم نكند قطعاً كافر خواهد بود. اما این حقیقت را به كدام زبان بايد گفت؟! شيوا تر از كلام خدا؟! پس چرا وقتي مي گويد : كسي كه به كتاب خدا حكم نكند ظالم است " باز متنبه نمي شويم؟چرا وقتي مي گويد : كسي كه به كتاب خدا حكم نكند فاسق است باز تبصره و استثنا تعريف مي كنيم. آيا پيامبر استثناست؟ آيا به پيامبر كتاب و قرآني جدا گانه وحي شده است كه لازم نبوده مردم از آن با خبر باشند؟!
محمد حق بيان و ابلاغ هيچ چيز از خودش را نداشته و هر چيزي كه قابل بيان بوده خداوند آن را در قالب يك كتاب كه به قرآن معروف است به او داده است. محمد همان چيزي را گفته و پيروي كرده كه ابراهيم ، يعقوب ، موسي ، عيسي و ديگر پيامبران الهي مأمور ابلاغ و پيروي از آن بوده اند. از اين بابت هيچ فرقي بين پيروي از خدا يا قرآن يا پيروي از محمد ، ابراهيم و يا حتي ايمان آورندگان حقيقي دين محمد نيست كه نيست كه نيست.
زبانت را به حركت در نياور تا از قرآن و حكم خدا پيشي گيري.
اين ما هستيم كه آنرا بصورت قرآن جمع آوري خواهيم كرد.
هنگامي كه ما آن را بخوانيم، تو از چنينقرآني پيروي كن.
سپس، اين ما هستيم كه آن را توضيح خواهيم داد.
تااینجامطالب ازوبلاگ تعبداست وسپس نویسنده وبلاگ معنای توحیدمطلبی دروبلاگشان می انگارندباعنوان : آیا اقول گذشتگان صلاحیت آن را دارند که " ما انزل الله " محسوب شوند ؟
http://www.gulnarbahar.blogfa.com/post-194.aspx
ایشان سعی می کنندبرخلاف دیدگاه نویسنده وبلاگ تعبدبگویندکه : " ما أنزل الله " فقط در كتاب الله است. و قول گذشتگان يا افتخار و شاهدى بر نيكوكارى و صلاح أمت است كه در اينصورت از آن استفاده ى ادبى شده و الگوی خوبی قرار گرفته می شود.
درکل می توان اینگونه به مطالب این نویسنده نگریست که می خواهندبگویندمطالبی که ازگذشتگان به مارسیده یابسیاری ازمطالب که وجودداردیااحادیث درواقع مخالف قرآن نیست وشرک آورنیست مثل خواندن نمازی که هست وچرابایددرحذف آن بکوشیم زمانیکه بادین مشکلی ندارد
سپس نویسنده معنای توحیدمطلبی دارندباعنوان : اطاعت از رسول مکمل اطاعت از الله و نه مخالفت با امر الله
http://www.gulnarbahar.blogfa.com/post-195.aspx
که سعی می کنندباآیات قرآنی اطاعت خداورسول رادرکنارهم ولازم وملزوم هم بیان کنند
سپس نویسنده وبلاگ تعبدمطلبی دیگردروبلاگشان عنوان می کنندباعنوان: و از خدا ورسولش اطاعت كنيد تا مورد مرحمت قرار گيريد.
http://zxcv1115.blogfa.com/post-117.aspx
دراین مطلب نویسنده سعی می کنندبرداشت وبلاگ معنای توحیدرااشتباه عنوان کنندواطاعت الله ورسولی که درکنارهم می آیندیعنی ازتمامی رسولان ودرپیامبرخلاصه نمی گردددرحدی که می گوید:
خداوند در آیات متعددی بیان فرموده که از رسولش ( محمد ابن عبدالله ) اطاعت کنیم ، ولی باید به این نکته توجه داشته باشیم که تنها محمد رسول خدا نبود ه بلکه رسول الله مقامیست که خداوند به گروهی از انسانها برگزیده عطا کرده است ، پس همانطوری که محمد رسول خدا بود ه عیسی و موسی و ابراهیم هم فرستاده خدا یند
مقام رسالت شرطیست برای اطاعت کردن از آن کسی که به این مقام نائل می شود و اطاعت بدون چون و چرا از شخصی به نام محمد بدون مقام رسالتش بی معنا است . رسولان خدا در قبال این مقام وظیفه ای داشتند و آن انجام رسالتشان بود و رسالت هر رسول در ابلاغ پیام خدا خلاصه می شده .
اما آیا این به آن معناست که هر سخن و عملی که پیامبران انجام می دادند ابلاغ پروردگار می باشد و باید به مردم می رسیده تا به آن عمل کنند ؟یعنی آیا معنای اطاعت از پیامبران این است که تمامی اعمال و رفتار آنان را ما وحی خدا بدانیم و مو به مو مطابق با آن عمل کنیم ؟ از قبیل طریقه لباس پوشیدن ، شکل ظاهری و حتی دستشوئی رفتن ؟!
به هرحال این بحث های این دودوست عزیزدروبلاگ هایشان بودکه بایدبگویم منم قبلاگفته بودم که منظورخداازاطاعت ازرسول ،اطاعت ازمواردیکه آورده بوده وبارهاگفته ام یعنی اینکه چون خدادرقرآن پیامبرش راموردخطاب قرارمی دهدبه انجام دستوراتش به این معنی اطلاق نشودکه دیگران نبایدپیروی کنندودرسنت بامشکلاتش که کامل درنقداحادیث به آن پرداخته ایم نمی توان آن رابیان کرد.وبه نظرم سئوالی که امه الله دروبلاگ معنای توحیدمطرح کرده انداین است که آیاواقعابایدگزینه هایی که شرک آمیزنیست وباروح قرآنی مشکل سازنیست چرابایددرحذف آن بکوشیم؟البته حرف من این است که آیاواقعااین منبع ومرجع وجودداردکه بتوانداین رابه خوبی بشناسد.درمورددوست عزیزآرش بایدبگویم کسی منکراین نیست که خدادربی نهایت است وکلمات خداقابل شمارش نیست امامنظوراین است که به چه مقدارازآن انسان برای حرکت ورسیدن به حقیقت وزندگیش نیازداردومطمئنن خداخیلی ازمسائل رابرای انسان مطرح نکرده است چون انسان نیازی به آن نداردوگرنه خدامنزه تروپاک ترازآن است که چیزی که انسان به آن احتیاج داردازاودرغ کنددرمورداینکه بگوییم که انسان به مواردی که نیازداردوازراه عقل وعلم نمی فهمدقرآن بیان کرده وبقیه رابایدباعقل وعلم بفهمدبایدبگوییم این انسان هم درعقل وعلم هیچ گاه به بی نهایت نمی رسدوحدومرزهایی داردئبه هرحال ماگزینه هایی داریم که بشربه بی نهایت هم بروددرهمه زمانهاوجودخواهدداشت وثابت است مثل راستگویی مثل یکی بودن خدامثل دوستی و...پس تنهاشناختش وعلمش ازاین جهان بیشترمی شودوکسی منکراین قضیه نیست اماحالاباتوجه به زمانش ازقرآن چه حرفی برای زدن داردوبه چه نتیجه گیری رسیده است وجستجوگری انسان برای زمان حال چه حرفهایی برای بیان داردکسی نمی خواهداین بگویدکه انسان متوقف شوددست ازجستجوبرداردوکسی هم منکراین نیست واگرگزینه هایی رابانام دین به دین چسبانده اندکه انسان رامتوقف کنددینی نیست وبایدازدین زدوده شود درمورداینکه گفته ایدپیامبراین امرراضروری ندیده ازکجابه این امرپی برده ایدازاحادیث وتاریخ یامنبع دیگری برای بیان داریددرحالیکه نمی توان به تاریخ واحادیث اعتمادکرددرمورداینکه قرآن ازخداست همینکه کسی نمی توانددرآن کژی بیابدازخداست وهمینکه وجودداردودرآن کژی نیست یعنی خواست خدابوده ومطمئنن پیامبرهم نمی تواندبرخلاف خواست خداباشدواگرقرآن نباشدانسان دستش بایدبه کجابندباشدازکجابایدمی فهمیدکه قیامت وجهان دیگری هست درموردغیبات ازکجامی فهمید؟شناختش رانسبت به خداوانسان ازکجامی آورد؟انسان که ذره ای ازاین جهان است وتسلطی هم برآن نداردچگونه می خواهدبفهمدخداراواین جهان را؟امروزچگونه می فهمد؟آینده چگونه؟وتکلیف انسان امروزچیست اگرهم آینده به آن برسد؟پس جهان بی معنی می گشت؟پس قرآن برای جهانیان آمده نه تنهابرای مردم مکه.امادرموردمنبع ارجاعی دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه که بااین عنوان بودماهیت ومحتوای منابع وکتب اسلامی ،بایدبگویم به حق مطلبی جالب وزیبابودکه به نظرم درعرصه تحقیق بایدسرلوحه کارخودقراردادامادرتحقیق نبایدخودراخلاصه درنام اشخاص یامنابع خاص کردبه هرحال هرمنبعی بایدمورداستفاده قرارگیردواین که شناخت حقیقت کدام است محققین خودبایدبازشناسندوخودرامحروم نکننداماباوجوداین جوابی درنقداحادیث نیست هرچندکه همان طورکه بارهاگفته ام نمی توان تاریخ،منابع و....رادرنظرگرفت چون درتاریخ وجوددارداماارزش آن همانندتاریخ است هماننددیگرآثاربشری است وتنهاقرآن است که بایددرراس منابع قرارگیرددرنتیجه همان منابع هم متاثراززمان خودکتب احادیث وجعلیات وخرافات و..است آن طورکه خودمفصلابیان کرده اید آن قدرچون به هرحال به نظرم من خودقرآن وشناخت زمان می تواندبرای بشریت کافی باشدتابتوانددیدگاه سیاست واقتصادو...رابیان کندودرموردشناخت جهان وجهان بینی وخداوانسان آن قدرمهم است که بایدتکیه به قرآن داشت اصلادراین عرصه نبایدتاریخ یااحادیث راراه دادوخودهم واقفیدهمان طورکه دربحث های فراوانی که بین دوستان حتی تشیع وتسنن رخ می دهدمجبورندبدون این نگاههاباهم بحث کنندچون راهی برایشان ندارندچون تعریف ونگاه هرکدام برتاریخ واحادیث و..متفاوت است وراهی نمی ماندجزچنگ زدن به ریسمانی که ازتفرق جلوگیری می کندوآن هم قرآن است وآیامی توان برای جلوگیری ازتفرق ریسمانی دیگرجست؟
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.....ادامه
محمد:مادرکل با4عنوان مطلب ازسوی سازمان موحدین آزادیخواه که بدست من رسیده بودوبه موضوع حدیث مربوط بودبه روزشدیم.اولین موضوع باعنوان معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى بوددراین مطلب سعی براین است که دیدگاهی عرضه کندکه بانگاهی دیگربه احادیث پرداخته شودازحالت دیدگاه سنتی آن خارج شودامابه ضرورت واهمیت آن هم می پردازدوبه عنوان جزئی جداناپذیرازدین بیان می شودبه حدی که به عنوان منبع کاربردی بعدازقرآن به حساب می آیدواگرازکانالهایی مثل 1-قرآن 2- عقل وعلم بشری 3- سندیت ووجودآن جزئی ازاحادیث 4-موضوعیت داشتن موردبیانی می توان به عنوان یکی ازمنابع ازآن سودبردالبته شایدمشکل این مقاله آنجاست که مشخص نمی کندمرزحرکتی این احادیث تاکجاست وآیااگرمخالفتی ازکانالهای مربوطه نداشت تقدس می شودیاقابلیت نقدراداردواگرحدیثی بامواردگفته شدتناقضی نداشت می توان دوباره به زیرنقدعلم برودعلمی که یکی ازمشکلاتش ثابت نبودن آن وتغییردرآن بوده است وآیااین علم امروزهم می تواندآن رانقدکنداصلامنظورشان کدام علم است بعضی علوم تقریباثبات خودراازدست داده اندوبعضی هم نیازمندمطالعه بیشترهستندواصلاصلاحیت این موضوع راداردمی توان به عقل بشری هم که کامل نبوده ودرحال تکمیل بوده اصلااعتمادی کردوبه عنوان یکی ازمصادربه کاربردخوب می گوییم نه؟!سندیت هم مشکلات خاص خودراداردچون همان طورکه گفتیدازکانال بشری عبورکرده است پس قابلیت اعتمادنداردوهمان طورکه درطول تاریخ خودرابه نمایش گذاشته است ؟متناقض نبودن باقرآن هم بازمشکل سازاست چون براساس فهم وبرداشت بشری است واماگزینه ای که من درمقالاتم به آن اشاره کرده ام زبانی که برا ی بیان پیامبرازآن استفاده می کرده آیامامی توانیم آن زبان رابفهمیم اصلاآن بستربیانی برای ماقابلیت درک ولمس داردو...پس درکل نمی توان باتوجه به تمامی این گزینه هاکه هرلحظه زمان فروریختن احادیث است ازآن درمقابل قرآن سودبرد.
امامامقاله سومی ازاین دوستان ارائه داده ایم بااین عنوان ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای که بیشترازاینکه بتوان به عنوان یک نقدیاپاسخی نسبت به سئوالات یایک مطلب علمی به آن نگریست به یک بیانه می ماندهرچندکه من ازدوستان می خواهم درمواجهه بااندیشه وفکربااندیشه مقابله کنندآنان بازاززورنیت یابی و....نگاه می کنند(به زودی مفصلادراین اربتاط صحبت خواهم کردباتوجه به اینکه نقدی هم ازسوی آنهابرمن واردشده است)وبه قول خوشان به جای اینکه به فکروقول نگاه کنندبه فردنگاه می کنندبه نظرم این دوستان درفهم قرآنی به اشتباه رفته اندواین آیه رافراموش کرده اندکه خداوندمی گویدبرویدودراین جهان بگردیدوبهترین فکرراانتخاب کنیدوبه نظرمن دادن فکرواندیشه وبحث دراین قسمت باشنیدن اطلاع وخبردوگزینه متفاوت است که درحوزه فکرواندیشه همان طورکه خداوندگفته بایدبابحث کردن وتفکروونگاه کردن به قول وفکروآن بررسی گرددونه اینکه چه کسی بیان می کندوگرنه دومشکل ایجادمی کنداول چراخدامی گویدبرویدونگاه کنیدباتوجه که قول ازخودش وجودداردخودبهترین است ازلحاظ چه کسی می گویددوم مااگربخواهیم بااین دیدبه مسائل نگاه کنیم چون علومی که ازغرب می آیدازانسانهایی هستندکه دینی نیستندنبایدبپذیریم مگراین امکان پذیراست نمی گویم تمامی علوم امابسیاری ازعلوم که مشکل ندارند(البته می دانم دوستان دراین سازمان مخالف این مسائل هستندوتنهامی خواهم آنهارامتوجه کنم چنین بیانهاوطرزفکرهایی انسان رابه کجامی کشاند)امادرحوزه خبررسانی واطلاع رسانی وشایدیکی ازاین مواردهم بتوان تاریخ نام بردکه کاربردآن آیه قرآنی راداردامااین حرف تنهانسبت به مسلمانان کاربردداردنه درخارج ازآن که البته دربعضی موارداین گزینه هابادیگرعلوم برخورددارندکه بایدازهم بازشناخته شوندوقاطی نشوندامابایدتوجه داشت که بازهم همان تاریخ نمی تواندصدردرصددرست شودوطبق صحبت های قبلی ازمنابع بشری خارج شده است وبه نظرمن این بیان خدابیشتردرموردمسائل حی وزنده است نه مسائل مرده ای مثل تاریخ یاحتی احادیث کاربردداشته باشدوبایدگفت آیاباتوجه به این بیان های شمانسبت به احادیث هم می توان نگاهی تاریخی داشت .البته چون این دوستان درموردازهرچیزی می توان سوءاستفاده کردندبیان داشته انددرپست قبل تربااین عنوان مقاله آنهاراآورده ایم که به نظرمن این دوستان چیزی که خوب دقت نکرده انداین موضوع است که می توان ازدین هم سوءاستفاده کردامااگرهم دربرداشت قرآن سوءاستفاده شودخودقرآن راکه نمی توان تغییردادوسوءاستفاده کردوبه راحتی دست نااهلان معلوم خواهدشدامانسبت به احادیث یاتاریخ چگونه می توان نگریست واگرنزداین دوستان تاریخ اینگونه است نسبت به احادیث چگونه می توان آن رابه عنوان منبعی جدایی ناپذیرازدین دانست باتوجه به اینکه تنهامی توان همانندتاریخ به آن نگریست یعنی همان طورکه نمی توان تاریخ رااززندگی بشریت جداکردونه قدسیت راداردونه اگرنبودانسانهانمی توانستندبه زندگی خودادامه دهندیعنی اگرمثلاانسانهاتمامی علوم دیگربدون توجه به تاریخ آن درحافظه هانگه دارندوسپس تنهاتاریخ مواردراحذف کننداختلالی درزندگی بشررخ نمی دهدیااگرتاریخ اسلام خیلی ازمواردش نباشدکه مطمئنن هم نیست آیااختلال درزندگی دینداران ایجادکرده است پس بقیه هم اگرنباشدمشکلی ایجادنمی کندمثلاگزینه هایی مثل اینکه پیامبردرچه سالی متولدشده یادرچه سالی فوت کرده است چه نفعی برای بشریت داردهرچندکه خودهم واقفیداگرهم بخواهیم بگوییم تاریخ مفیداست حدواندازه آن چه قدراست منبعی که به آن نمی توان اعتمادکردواگراین بیان هادرست باشدبایدتورات وانجیل راهم به عنوان تاریخی پذیرفت ونگفت درآن تحریفی رخ داده است مواردتحریفی این منابع بیشترازقرآن است وبراساس منابع عقلی ومنطقی وعلمی می باشدوکمترمی توان به منابع تاریخی خودرااقناع کرد
اماشایدبتوان گفت مهم ترین مطلبی که ازسوی این دوستان دراین ارتباط ارائه گشته این مطلب است ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی سعی می شوددراین مقاله درقالب سه عنوان ضرورت احادیث عنوان شودکه نه تنهابیانی اشتباه است وغیردستیابی است مثلامی گویندکه حذف این گزینه موجبات اختلافات بیشترمی شوددرحالیکه چیزی که فعلادرحال نمایش است برعکس این موضوع است چون احادیث وروایات وتاریخ هستندکه باعث شده تفرقه بیشترگرددوبایدپرسیدکه بگذارتفرقه بیشترشودآیااصلااین گزینه دینی هست یانه؟این ربطی به تفرقه شدن نداردکه فردی مثلاگزینه ای راهرچندکه اگرتوحیدی باشدبیان نکندچون تفرقه بیشترمی شودوبعدمی گویندنیازبه سابقه عملی هست بایدگفت تاریخ اسلام یااجراکردن درگذشته عملی بودن دین رانمی رسانداول اینکه همان تاریخ واحادیث بیانی واضح وکامل برای اجرایی بودن راخوب بیان نمی کننددوم دلیل نمی شوداگرگزینه ای زمانی کاربردداشته واجراشده امروزهم قابلیت اجراراداشته باشدسوم بعضی هامی گویندزمان گذشته بعضی گزینه هارامی طلبیده که براساس زمان خوداجراشده ودیگردچارکهنگی شده است ونمی توان ازآن سودبردمثلااگرپیامبرررئیس حکومت بوده وتشکیل حکومت داده به این معنی نیست که بایددین ازسیاست جدانباشدبلکه مقتضیات زمان ایجاب می کرده است که اینگونه پیامبرعمل کندوبراساس رشدفکریی که انسان داشته است ودرکل بایدگفت انسان امروزنیازمندالگوهایی حی وزنده است وپیامبرتنهانسبت به جامعه خودالگوبوده است چون الگورابایددیدبایداورالمس کردبایددرزمان ومکان ماحرکت کندتاازاویادبگیریم درحالیکه تاریخ،خودپیامبر،احادیث یاگذشته وزندگی صحابه این مواردراندارندآنهامرده اندزنده نیستندکه به عنوان الگویاعملی بودن بتوان آن راطرح کردواصلازمانهاومکانهامتفاوت گشته وزمان مادچارپیچیدگی های خودگشته ونحوه زندگی تغییرکرده است.
واگرنگاهی به مطلبی که ماباعناوین متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ قرآنی انداخته شود(درآرشیوموضوعی درقسمت نگاهی نوبه قرآن ) به چه نتیجه گیری می رسیم زمانیکه قرآن اینگونه پویایی خودرابه نمایش می گذاردومی تواندفرازمانی حرکت کندودرخودناسخ ومنسوخ می شودچگونه می توان پذیرفت که دراحادیث نگاهی پذیرشی داشت وماچگونه می توانیم درفهم احادیث به نگاهی درست برسیم وازاختلافات ومشکلات جلوگیری کنیم چرازمانیکه به اختلافات ومکلات مسلمانان اضافه می کندهمان طورکه می بینم اینگونه گشته اجازه به آن بدهیم که باشدبگذاریدمسلمانان به حالت اولیه برگردندبگذاریدخرافات وایستایی که ازاحادیث وروایات مسلمانان رادچارخودکرده است نجات پیداکنندوهمان طورکه می بینیم احادیث مثل تاریخ عمل نکرده است وپای خودرافراترگزاشته است واگرهم نخواهیم اینگونه می گرددپس چه نیازی به وجوداوست زمانیکه مشکلات بشری راقرآن وعلم وعقل بشری حل می کند؟اصلاچه جایگاهی می خواددرزندگی بشری بازی کنداگردنباله روقرآن است واگرحرف های قرآن رازده است؟بگذاریدمسلمانان بازروی آرامش رادوباره بدست آورند؟چرازمانیکه گزینه ای به همراه خوداین همه مشکل آورده می خواهیدباشد؟اگرمی بینیدنگاههای مثل پلورالیسم دینی به وجودمی آیدیاافرادهمدیگرراکافرمی کنندیابه نام دین انسان می کشندوحقهاراپایمال می کنندیااین همه مشکلات وتوی سرهم زدن مسلمانان است چون احادیث وارددین گشته؟
بعدشمامی گوییدتوشه ای ازآن برگیردتوشه براساس چه؟براساس اختلافاتی که به وجودمی آوردوهست؟توشه براساس نگاهی تاریخی می توان پذیرفت ولاغیر.
البته گزینه ای که مهتراست زمانیکه مادرمقابل دیدگاهی هستیم که برخلاف دیدگاه خودماست می طلبدبه کمال وتمام نقدهای طرف مقابل راپاسخ بدهیم که باتوجه به اینکه مطالب دوستان دراین مقالات توجهی به مواردبیانی من نداردامامن بااین دیدگاه به مطالب آنهانگریسته ام که این مقالات نه باتوجه به دیدگاههاونقدهای من ارائه می گرددبلکه به عنوان دیدگاهی که ازسوی این دوستان وجودداردوبرخلاف دیدگاهی است که من ارائه می دهم وامکان داردتاحدودی بیانهایی داشته باشداماهمان طورکه دیدیم نقدهارانمی تواندخوب جواب دهدوبسیاری ازگزینه های بیانی منودرنقداحادیث موردتوجه قرارنمی گیردودرکل جایگاه احادیث درکجاست درحددیدسنتی که نمی توان بامشکلاتش پذیرفت دردیدگاه جدیدهم که درحدتاریخ بیایدپایین بازمشکلات خاص خودراداردباتوجه به نگاهی که به احادیث ارائه دادیم جایگاه گزینه های عبادی مثل نمازوروزه چگونه است البته تنهااین دوگزینه به نظرمن مشکل سازاست ویک سئوال، چراباتوجه به اینکه وضویاتیمم درمرتبه پایین تری ازنمازاست کامل درقرآن وجودداردامانسبت به گزینه ای مهم ترازآن نمازنیست وسپس این همه اختلاف سرآن وجوددارد(این مقدمه ذهنی من برای دادن ارائه نظریه جدیدی درارتباط بانمازبودکه فعلانمی خواهم بگویم می خواستم چگونگی نمازرابیان کنم) امابااین دیدگاههابه احادیث نگاه کردن وآن رادرحدتاریخ پایین آوردن دیگرچیزی ازاحادیث نمی ماندچون مانمی توانیم ازبسیاری ازگزینه های اجتماعی واقتصادی وسیاسی ازاحادیث سودبریم وشایدبتوان تنهادربعضی گزینه های عبادی آن راراه دادالبته آن هم نه درتمامی گزینه ها،این باعث می شودکه قرآن دوباره جانی بگیردوپویندگی خودرابدست بیاوردودین دوباره بتواندبه قرآن تکیه کندوپویندگی خودرابدست آورددینی که قراربودداینامیک باشدوقرارنبودبایستدواین قدربه گذشته خودوآراونظرات ودیدگاهها واجتهادهای گذشتگان تکیه داشته باشددینی که به آن خیانت شدوپایه های آن براساس روایات وخرافات ودیدگاههای پوسیده گذشتگان گذاشته شدودربسیاری ازمواردمی بینیم که نمی تواندازآن نگاههاخودراآزادکندوآن آزادی که شعارخودکرده بودرابدست آوردوخودرااسیروبنددیگاههاوپوسیدگیهاوتعصبات کردوخودرابه بنددرآوردآیااحادیث رامی توان بت کردوآیااین اقوال خداوندبودکه برای همیشه بماندواگرتقدس داشت چرابایددربوته نقدباشدوچرااگرماندگاری رابایددرخودداشته باشدبایددربوته نقدباشدوآیادین مگرگزینه ای نبودکه به یقین راه خودراپیدامی کردی مگردین گزینه ای نبوداحاساس آرامش می کردی اماآیاباوجوداحادیثی که بایدتنهاباظن به آن نگاه کنی وهرلحظه بایدمنتظرفروریختن آن باشی می توانی دل به آن خوش کنی؟!اصلاتاریخ هم مانده وامکان داردمواردمفیدی باشدومامی گوییم بگوباشد؟!امادرحدخودش؟می گوییم بگوکتابهایی مثل تورات وانجیل و..بگوباشد؟بااحادیث بایدچه کنیم اینگونه نگرش داشته باشیم ؟خوب مسئله فرق می کندکه منم قبول دارم واگربخواهدبه اندازه قرآن باشدکه نمی توان به آن نگریست ؟واگرهم بخواهدبگویدازتاریخ درمرتبه بالاتری است نمی تواندچون درتاریخ هم ماموارددیگری برای بیان داریم که ازسندیت ومحکمی بیشتربرخورداراست وگزینه هایی هم داریم پایین تر؟
ودرکل بایدگفت احادیث دردوقسمتندقسمتی که درتمامی دوران ثابت هستندکه کامل وبابیان درست درقرآن وجودداردودستخوش باطل نگردیده وهمه بودن آن به حدی است که نبایدازاحادیث سودبردچون امکان داردگزینه ای که باباطل درآمیخته مارابه اشتباه بکشاندمثل جهان بینی ودیدگاه نسبت به جهان وخداوانسان و......وقسمتی که برای زمان خودبیان داشته ونمی توان درتمامی زمانهاسودبردداینامیکی خودرانداردمسائلی مثل سیاست،اقتصاد،علوم اجتماعی وفقهی و...درنتیجه ماچه نیازی به احادیث داریم؟نداریم؟چرامی خواهیم به زورنقش آن رابپذیریم؟
درپست های بعدی که بااین عنوان ازدوست عزیزعبدالله ازوبلاگ فقط قرآن است(ابطال پیروی ازغیرقرآن) به روزشدیم که مطمئنن نمی توان بعضی گزینه هایی بیانی وپاسخی رادرمقاله دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه یافت که البته بسیاری ازگزینه های بیانی این دوست عزیزرامن قبلادروبلاگم ذکرکرده ام وامامقاله آقای ایزدی که بااین عنوان بودچرامسلمانان جهان همه گرفتارند؟قیدکردم آوردن ومهم بودن این مسئله به حدی بودکه می خواستم بیان کنم چقدراحادیث وروایات وتاریخ خداشدندوآیابت نشده اندآیامحمدبت نشدماهم مشرک شدیم یاواقعاخداپرست هستیم وآیامی توان نگاهی تقدسی به بیان های پیامبردادوآن رامثل قرآن دانست واگرنیست پس وجودیانبودآن ازچه لحاظ است وبه نظرمن گزینه ای مثل تاریخ واحادیث دریک حدونگاه ومثل هم هستندوبایدمثل هم بررسی گردند
به امیدرسیدن به حقیقت؟
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.....ادامه
مطلب دریافتی ازسوی آقای علی محمدایزدی
بنام خداوند بخشندة مهربان
3 مارچ 2002
چرا مسلمانان جهان همه گرفتارند ؟
در مجمعي ديني كه در حدود 15-16 سال قبل در ونكوور تشكيل شده بود ، رشاد خليفه - نقل به مضمون - گفت اكثر كساني كه امروز در دنيا خود را مسلمان مي دانند ، بنا به تعريف قرآن ، ُمخلصانه ُموحّد نيستند . و شايد هم ُمشرك باشند ولي خودشان نمي دانند . چون ممكن است غير از خدا ،كسان يا چيزهاي ديگري را هم بپرستند و حوائج خودرا از آنها هم بخواهند . به آنها هم متوسّل شوند و نذر ونيازشان و ِسّر و رازشان با آنها باشد . من و شما و هرمسلمان ديگري بايد خودمان را امتحان كنيم و به بينيم نكند واقعاً ما هم ُمشرك هستيم و خيال مي كنيم ُموحّديم . نكند ندانسته پيرو شيطانيم ، ولي خيال مي كنيم پيرو قرآنيم . نكند در اشتباهيم ولي خودمان نمي دانيم . و نمي دانيم هم كه نمي دانيم . من كه سالها بود در بارة اين كه واقعاً چرا مسلمانان دنيا همه گرفتارند فكر مي كردم ، پس از شنيدن اين مطلب ، با كنجكاوي هرچه تمامتر رفتار و گفتار و كردار و باورهاي ديني خودم و نزديكانم و دوستانم را از نزديك دقيقاً مشاهده و صحّت نظرات رشاد را در بيشتر موارد ملاحظه نمودم . حال مي خواهم راهي را كه براي آزمايش شخص خودم رفتم برايتان توضيح دهم . شايد مفيد به فايده اي باشد . قبل از اين كه خود را آزمايش كنم ، لازم بود كه تعريف مشخص ِشرك و قُبح آن را از زبان قرآن بشنوم .از مطالعةدقيق قرآن فهميدم كه :
1- نزد خدا هيچ گناهي بالاتر از شرك نيست . مي فرمايد : يقيناً خداوند كساني را كه ُمشرك شوند نمي بخشد . ولي هر گناه ديگري غير از اين را به هركه بخواهد[1] مي بخشد . هركس به خدا ِشرك آورد ، به يقين دروغي ساخته و گناه عظيمي مرتكب شده است . هركس به خدا ِشرك آورد ، گمراه شده ، آن هم در راهي بسيار پرت و دور افتاده .“ نساء (4) :48 و 116 . مي فرمايد :. . هركس براي خدا شريك قائل شود ، خدا بهشت را بر او حرام مي كند و جايگاهش آتش است “مائده (5) : 72 دقت كنيد خداوند مي فرمايد تنها گناهي را كه نمي بخشد و جايگاه ُمرتكبش را درآتش معرفي مي كند ، ِشرك است . يعني كه ِشرك در نزد او ، از لامذهبي و خدانشناسي هم بدتر است .
2- پيام تمام پيامبران به مردم همين بود . پيامشان اين بود كه غير از خدا معبودي نگيرند . ولي شيطان هم تمام تلاشش اين بوده است كه بني آدم را مرتكب گناهي نا بخشودني يعني ِشرك كند . در قرآن مي خوانيم (شيطان گفت) ”حال كه مرا نوميد ساختي ، در صراط مستقيمت در كمينشان مي نشينم از جلو و عقب و راست و چپ بسراغ آنها ( ابناء بشر ) مي روم و بيشترينشان را سپاسگزار نخواهي يافت “. اعراف (7) :16 و 17 صراط مستقيم يعني همان راهي كه مؤمنين مي خواهند بروند . اهميت موضوع مخصوصاً زماني بيشتر روشن مي شود كه مي بينيم خداوند به پيامبرش مي فرمايد :” اكثر مردم ايمان نمي آورند ، هرقدر هم كه تو بدان حريص باشي . و بيشتر آنها ايمان نمي آورند ، مگر اين كه ِشرك هم مي ورزند .“ يوسف(12) :103 و 106. باز مي فرمايد :” به تو و به پيامبران قبل از تو وحي شده است كه اگر ِشرك آوري ، عملت باطل و از زيانكاران خواهي شد . بلي تنها خداي را بندگي كن و از سپاسگزاران باش “.زمر(39) :65 و 66 . نكته قابل توجه در آيات فوق اين است كه خدا بما گوشزد مي كند كه ِشرك بلائي است خزنده ، مراقب باشيد . همان اقليّت مؤمن شده هم نمي توانند از َشرّش در امان باشند . چون اكثرشان در معرض خطر ُمشرك شدن هستند . حتي پيامبران هم بايدهميشه هوشيارانه از اين خطر بر حذر باشند .
3- شِرك بلائي است نا پيدا : مي فرمايد : روزي كه همه را گرد آوريم و به آنها كه شرك آورده اند بگوئيم : آنها ئي را كه خيال مي كرديد ُشركاي خدايند ، كجايند ؟ عذرشان همين است كه گويند : پروردگارا ، قسم به خدا كه ما ُمشرك نبوديم . ببين چگونه به خودشان دروغ مي گفتند و آنچه را كه پيش خود ساخته بودند ، برايشان گمراهي بود . انعام (6) : 22 الي 24 . يعني درهمين دنيا بسيار امكان دارد كه شخص ندانسته و نفهميده ، در دام ِشرك بيفتد . خيال مي كند ُموحّد است ، در حالي كه به تعريف قرآن ُمشرك است . حال به بينيم واقعاً ِشرك چيست ، كه حتي ممكن است شخصي را ناخواسته و غافل گيرا نه مبتلا كند ؟
4- شِرك چيست و ُمشرك كيست ؟ بعضي مي گويند : ُمشركين زمان پيامبر كساني بودند كه خدا را قبول نداشتند و ُمجسّمه هائي را كه خودشان از سنگ ، چوب ، خمير ، يا خُرما درست كرده بودند ، خالق عالَم مي دانستند . بعضي ديگر مي گويند : نه ، اعتقاد مشركين براين بود كه روح ُمجسّمه ها و ُبتهايشان در كار خلقت آفرينش با خدا شركت داشته اند . هردوگروه مي گويند : توسّل به بزرگان و مقّربين درگاه الهي و واسطه قرار دادن آنها براي نزديكي به خدا ، نه تنها ِشرك نيست ، بلكه لازم و از جمله واجبات مسلماني است . حال اجازه دهيد تعريف ُمشركين را از زبان قرآن بشنويم . مي فرمايد :
( اي پيامبر به ُمشركين ) بگو : چه كسي از آسمان و زمين به شما روزي مي دهد ؟ كيست كه شنوائي و بينائي مي بخشد ؟ زنده را از ُمرده و ُمرده را از زنده پديد مي آورد و امور را سامان مي دهد ؟ خواهند گفت: خدا . بگو آيا پروا نمي كنيد ؟ يس (10) : 31 . باز مي فرمايد :
” بگو اگر مي دانيد زمين و آنچه در زمين است از آن كيست ؟ خواهند گفت : از آن خدا . بگو پس چرا پند نمي گيريد . بگو صاحب اختيار آسمانهاي هفتگانه و عرش بزرگ كيست ؟ خواهند گفت : خدا . بگو پروا نمي كنيد .بگو : اگر مي دانيد هستي هر چيزي در دست كيست ؟ كيست آن كه به همه پناه مي دهد و كسي را براي پناه خود نمي خواهد ؟ خواهند گفت :خدا . بگو : پس چرا جادو شده ايد ؟“ مؤمنون (23) : 84 الي 89 . باز مي فرمايد :
” آگاه باشيد كه دين خالص ( بدون ِشرك ) خاص خداست ؟ و آنان كه غير از او را به كارسازي انتخاب كرده اند (مي گويند) : ما اينها را فقط براي تقرّب به خدا خدمت مي كنيم . خداوند در آن چه اختلاف مي كنند ، ميانشان ُحكم خواهد كرد . خداوند دروغگوي نا سپاس را هدايت نمي كند . زمر(39) : 3 . باز مي فرمايد :
” سواي خدا چيزهائي را بندگي مي كنند كه نه ضرري به آنها مي رساند و نه نفعي برايشان دارد و مي گويند : اينها شفيعان ما نزد خدا هستند . بگو : آيا به خدا از چيزي خبر مي دهيد كه در زمين و آسمانها از آن سراغي ندارد ؟ خدا منزه و بالاتر از آن است كه برايش شريكي بسازيد . يس (10) : 18 . باز مي فرمايد :
” آيا سواي خدا شفيعاني اختيار كرده اند ؟ بگو : حتي اگر آن شفيعان قدرت انجام كاري نداشته باشند و چيزي نفهمند ؟ بگو : شفاعت كُلاّ از آن خداست . فرمانروائي آسمانها و زمين از آن اوست . سپس همه به نزد او باز گردانده مي شويد زمر (39) :43 و 44 . باز مي فرمايد :
” بگو ، چه كسي شما را از وحشتهاي خشكي و دريا مي رهاند . او را با تضرع وزاري مي خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات دهد ، از سپاسگزاران خواهيم بود . بگو خداست كه شما را از آن مهلكه و از هر اندوهي مي رهاند . باز هم به او شرك مي آوريد ؟ بگو او قادر است كه از بالاي سر ، يا از زير پايتان عذابي برايتان بفرستد يا شما را گروه گروه به جان هم بيندازد و خشم و كين گروهي را به گروه ديگر بچشاند . بنگر كه آيات را چگونه گوناگون بيان مي كنيم ، باشد كه به فهم دريابند .“ انعام ( 6) : 63 الي 65 :
چنانكه ملاحظه مي كنيد بنا به تعريف قرآن ، ُمشركين معتقد به وجود خدا به عنوان خالق همه آسمانها و زمين و صاحب هستي تمام كائنات بودند ، ولي در عين حال ُبتها ، يعني چيزهاي ديگري غيراز خدا را براي َتقرّب به ذات احديت و واسطه وشفيع قرار دادن آنها به درگاه خدا نيز قبول داشتند و آنها را تعظيم و تكريم مي كردند و از آنها طلب كمك مي نمودند خوب توجه كنيد ، آن هم توجهي دقيق به خداي مهرباني كه فرموده است :
” ما آدمي را آفريده ايم و از وسوسه هاي نفس او آگاهيم . و از شاهرگ گردن به او نزديكتريم .“ ق (50) : 16
” پروردگارتان گفت : مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم . .“ غافر (40) :60 خطاب به پيامبر مي فرمايد :
” چون بندگانم در باره من از تو مي پرسند ، بگو : من به آنها نزديكم . دعاي دعا كننده را اجابت مي كنم . پس به نداي من پاسخ دهند و به من ايمان آورند ، تا اينكه هدايت شوند“ بقره (2) : 186 :
نكته مهم اين كه براي اجابت دعا و هدايت دعا كننده فقط دو شرط قائل شده است . يكي ايمان مخلصانه بخدا ( يعني دعا كننده با توجه كامل به خدا و از صميم قلب دعا كند ) و ديگر اين كه دعا كننده مطيع خدا باشد و به عبارت آيه فوق به نداي خدا پاسخ داده باشد و دستورات او را انجام داده باشد . و مي دانيم كه اولين و مهمترين دستور الهي كه تمام پيامبرانش را به همين خاطر فرستاده است ، اين كه بندگانش غير از خدا به هيچ چيز و هيچ كس ـ براي اداي حاجاتشان ـ َسر تعظيم فرود نياورند . با اعتماد كامل به نفس ، فقط توجهشان به خدا باشد و تنها از او طلب كمك نمايند . تنها او را بندگي كنند و بس . و تنها به او توكّل داشته باشند و بس .بنابراين اگر كسي دانسته ياندانسته ُمشرك بود؛ نبايد توقع اجابت دعايش را داشته باشد .
همانطور كه مي دانيم اولين پيام پيامبر اسلام اين بود : قولوا لا اله الا الله تفلحوا . يعني بگوئيد كه هيچ معبود و صاحب اختياري جز خدا نيست تا رهائي يابيد . رهائي از تمام خرافات و بند هاي سنتي گذشتگان ، رهائي از تمام اسارتهاي فكري ، از تمام باورهاي باطل . تا به خود خودتان بازگرديد ، اعتماد به نفس پيدا كنيد ، و امكان شكوفا شدن استعدادهاي درخشان نهفته خدادادتان فراهم شود و رستگار شويد . همانطور كه ايرانيان دوره ساساني با آمدن اسلام از اسارت جامعه طبقاتي نجات پيدا كردند و استعدادهايشان آزاد و شكوفا شد و دانشمندان دنيا پسند – بمعناي واقعي كلمه – به دنياي متمدن آن روز عرضه كردند . همانطور كه در رنسانس ، اروپائيان خود را از ُسلطه كشيشان ُمشرك نجات دادند و ازكليساي آنها بريدند و به خداي تنها - بدون وسيله و واسطه - پيوستند . خود را از تمام بندهاي شرك آزاد نمودند و استعدادهاي نهفته شان ظاهر شد رشد كرد ، بارورگرديد و رستگار شدند .عصرفروغ اروپا ، در واقع عصر بريدن مردم از خدا و از دين خدا نبود عصر بريدن از ُبتها و باورهاي خرافي مربوط به كليسا بود عصر نجات از بندهاي اسارت آور كشيشان بود و عصر ُُموحّد شدن . گو اينكه تعداد - البته كمي - از اعتراض كنندگانِ عليه كليسا ، مطلقاً از دين بريدند و لا مذهب شدند ؛ ولي با آن چه از قرآن آموخته ايم ، در نزد خداوند ، بدون دين بودن بمراتب بهتر از ديندار بودن ُمشرك است . و به همين دليل بود كه اروپائيان با اين كارشان يعني بعد از نجات دادن خودشان از شرك كليسا ، مستحق شدندكه خداوند نكبت و ادبار را از آنها دور كند و نعماتش را به آنها ارزاني دارد .
رشاد خليفه – نقل به مضمون – مي گفت : من اگر فردي با هوش و نكته سنجم ، خود را در بوته آزمايش قرار مي دهم تا حقاً برايم ـ لا اقل براي خودم ـ روشن شود كه آيا بمعناي صحيح كلمه خدا پرستم ؟ آيا واقعاً موحّدم ؟ آيا غير از خدا هيچ موجود ديگري را همرديف خدا قرار نمي دهم و حوائجم را از او نمي خواهم و او را درخوب و بد زندگي خود مؤثر نميدانم ؟ براي درك اين مطلب ، سردرگريبان مي كنم و بخودم مي گويم : فلاني تو اول فكركن كه ُمتّهم به شرك هستي . بايد دفاع و خود را تبرئه نمائي .كلاه خود را قاضي و شخص خودت را محاكمه كن و كليه اعمال و اعتقادات خودت را زير ذره بين بگذار تا لا اقل بخودت ثابت كني كه ُمشرِك نيستي و ُموحّدي . سعي كن به خودت راست بگوئي و چيزي را پنهان نكني ، تا شايد حقيقت را پيدا و عنداللزوم خود را اصلاح كني .
قرآن براي روشن شدن اين امر و تشخيص بين ُمشرِك و ُموحّد ، ضوابطي كاملا گويا و متقن تعيين كرده كه هركس مي تواند با كمك آنها اعمال و اعتقادات خود را بسنجد و اگر خداي نخواسته ُمشرك است و نمي داند ، برايش روشن شود . درست همانند كسي كه از بيماري قندش كاملاً بي اطلاع است و تنها پس از آزمايشات مناسب دقيق طبي ، حقيقت برايش روشن مي شود و مي تواند خود را معالجه يا كنترل كند . اين ضوابط عبارتند از :
ضابطه اول – نداشتن اعتقاد به كسي يا چيزي غير از خدا ( بااصطلاح ” زيرخدا “ ) براي رفع حاجات و يا به عنوان وسيله و شفيع براي تقرب به خدا . كلاه خود را قاضي كنم كه آيا به كس يا چيزي غير از خدا به عنوان رفع حاجاتم ( حاجاتي كه معمولاً بايد فقط ازخدا خواست ) مراجعه مي كنم . نذر و نيازم را به درگاهش مي برم ؟ آيا قبور بزرگان دين ، مانند پيغمبر ، امامها ، امامزاده ها ، سيدها ، پيرها ومرادها و چيزهائي چون سقاخانه ها ، درختان كهن و غيره را مي پرستم ؟ آيا انسانهائي زنده ، يعني بندگاني از خدا هستند كه بدين منظور مورد ستايش وپرستشم باشند ؟ پرستش بمعناي اينكه از آنها طلب كمك و مساعدت نمايم ؟ با آنها راز و نياز كنم ؟ حاجات و نذوراتم را به آنها عرضه دارم و ُمراد بطلبم ؟ و چيزهائي را كه بايد معمولاً از خدا خواست ، ازآنها بخواهم ؟ و بطور خلاصه غير از خدا آنها را هم در بد وخوب زندگيم دخيل بدانم ؟ اگر جواب مثبت است ، ممكن است متاَسفانه ندانسته ُمشركم . و بايد هرچه زودتر خود را نجات دهم . آيه 18 سوره يس ( 10 ) و آيات 3 ،43 ،44 سوره زمر ( 39 ) كه قبلاً گفتم ، مؤيد اين ضابطه است .
ضابطه دوم – پرداختن زكات و اعتقاد به آخرت : خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد :
” بگو ، من بشري همچون شما هستم . به من وحي شده كه خدايتان خدائي است يكتا . پس با استواري بدو روي آوريد و از او آمرزش بخواهيد . واي بر مشركان ، آنها كه زكات نمي دهند و به آخرت ايمان ندارند“ .فصلت (41 ) : 6.7
آيا من زكات مي دهم ؟ آيا به آخرت ايمان دارم ؟ درك اين كه زكات ميدهم يا نه آسان است . چون ُُمشخصاً خودم مي دانم . و اما تعيين اين كه به آخرت ايمان دارم يا نه ، به اين آساني نيست . ولي با عنايت به آيه 45 سوره الزمر(39) ميتوان آن را معلوم نمود كه مي فرمايد : ” وقتي نام خدا به تنهائي ذكر شود قلوب آنهائي كه به آخرت ايمان ندارند ، مشمئز مي شود . و وقتي كه نام كسان ديگري غير از خدا نيز برده شود ، بشاشت به آنها دست مي دهد .“
بنابراين من بايد به بينم آيا وقتي كه نام خدا به تنهائي برده شود ، قلبم مشمئز مي شود . يعني بايد حتماً نام ديگري غير از خدا هم برده شود ، تا خوشحال شوم و بشاشتي بمن دست دهد ؟ مثلاً وقتي مي شنوم كسي مي گويد : اشهد ان لا اله الا الله ، حتماً بايد پشت سرآن بگويد اشهد ان محمداً رسول الله ؟ يعني بردن اسم خداي تنها برايم كافي نيست و احساس كمبود مي كنم و راحت و خوشحال نيستم ، و حتماً بايد بدنبالش اسم كسان ديگري غير از خدا را هم ببرند تا راحت و خوشحال شوم ؟ با اين ترتيب من مي توانم در گوشه اي تنها ، خودم را آزمايش كنم كه آيا طبق اين ضابطه به آخرت ايمان دارم و نتيجتاً يكتا پرست و ُموحّدم يا نه . شايد واقعاً از ابتدا ُمشرك بوده ام و خودم هم نمي دانستم . خيال مي كردم خدا پرستم . و حال آنكه شيطان فريبم داده و ُمشركم كرده بوده .يا از دوران كودكي اسلام را برايم چنين معرفي كرده بودند و من جاهل و غافل مانده بودم .
مأموريت اساسي پيامبر اسلام و مأموريت اساسي تمام پيامبران خدا ، در واقع فقط همين بوده است كه بمردم بگويند هيچ كس و هيچ چيز را غير از خدا نپرستيد . حوائج خود را از هيچ كس و هيچ چيز غير از خدا نخواهيد . و از هيچ كس طلب ياري و مددكاري نكنيد . هيچ كس ، بمعناي واقعي كلمه ، هيچ كس . نه موسي ، نه عيسي ، نه محمد و نه هيچ پيشواي ديني و نه هيچ صاحب منصب و يا مالك زر و زوري . فقط خدا . اگر هر كدام از اشخاص ، اشياء و غير و ذالك را جز خدا مورد ستايش قرار دهيم و حاجات خود را از آنها بخواهيم ، ندانسته در دام شيطان افتاده ايم كه به عظمت خدا قسم خورد كه همه شا ن ( اولادان آدم ) را گمراه مي كنم . سوره ص (38) : آيه 82 .
ضابطه سوم – آيات 45 و 46 سوره اسراء (17) سوّمين ضابطه را در اختيار ما قرار مي دهند . در اين آيات خطاب به پيامبر مي فرمايد : ” و چون قرآن را قرائت كني ، ميان تو و آنها كه به آخرت ايمان ندارند پرده اي نامرئي قرار مي دهيم و بر دلهايشان پرده و بر گوشهايشان سنگيني مي نهيم ، تا آن را در نيابند . و چون درقرآن پروردگارت را به تنهائي ياد كني آنان روي گردانده گريزان شوند .“ لازمه درك معناي قرآن و فهميدن پيام خدا ، اعتقاد كامل به حتمّيت آخرت است . اين ضابطه بما مي گويد كه اگر كسي به آخرت ايمان نداشته باشد و در نتيجه ُمشرك باشد ، گرچه دكترا در ادبيات عربي داشته باشد ، قادر به درك معناي قرآن نيست . حال با توجه به اين ضابطه من مي توانم خودم را آزمايش كنم كه آيا درك و قبول قرآن برايم آسانتر است ، يا درك و قبول مطالب كتابهاي ديگري كه بنام دين عرضه مي شود . آيا علاقه من به خواندن قرآن بيشتر است ، يا به خواندن كتابهائي مانند صحيح بخاري ، صحيح ُمسلم ، اصول كافي ، بحارالانوار ، وسائل الشيعه ، مفاتيح الجنان و كتابهاي ديگر ديني . اگر صادقانه فهميدم كه از خواندن قرآن حتي به زبان خودم خوشم نمي آيد و فكر مي كنم از آن چيزي نمي فهمم ، امكان دارد واقعاً به آخرت ايمان ندارم و امكان دارد كه ندانسته و نخواسته ُمشركم .
ضابطه چهارم – ترك نكردن قرآن . اين ضابطه را از آيات 27 الي 31 سوره فرقان (25) مي توان استخراج نمود كه مي فرمايد : ( در روز قيامت ) ” روزي كه ُمشرك دست خود به دندان گزد و گويد : اي كاش راهي همآهنگ با رسول را در پيش گرفته بودم . وآي بر من اي كاش فلان را به دوستي نگرفته بودم . با اينكه قرآن به من رسيده بود ، مرا از پيرويش باز مي داشت . و اين شيطان فرو گذارندة انسان است . و پيامبر مي گويد : پروردگارا ، قوم من ترك قرآن گفتند . و اين چنين براي هر پيامبري دشمني از ميان مجرمان قرار داديم . تنها پروردگار تو براي هدايت و ياري تو كافي است “. ترك كردن قرآن و مانع شدن مردم از دسترسي به قرآن از خصوصيات ُمشركين است .
رشاد خليفه – نقل به مضمون – مي گفت : كساني كه پيغمبر و پيشوايان و امامان ُامّت را مي پرستند و از آنها حاجات خود را مي خواهند و قرآن را كنار مي گذارند و كتب ديگري را كه به پيامبر و ائمه نسبت داده اند ، به عنوان منابع امور ديني مي خوانند و پيروي مي كنند ، درحقيقت دشمن پيامبر هستند . بر تاًييد اين مطلب ،آيات 112- 115 سوره انعام ( 6 ) را مي آورد كه مي فرمايد : ” و اين گونه براي هر پيامبري دشمناني از شياطين انس و جن قرار داديم كه بعضي از آنها سخناني آراسته و فريبنده درست نموده و به يكديگر القاء كنند . اگر پروردگارت مي خواست ، چنين نمي كردند . پس آنها را با دروغشان واگذار .“
چرا خدا خواسته است كه دشمنان پيامبر چنين سخناني بسازند و آنها را به او نسبت دهند ؟ درآيه بعد ، علّتش را مي گويد :
” تا آنان كه به آخرت ايمان ندارند ، گوش دل بدان سپارند و مورد پسندشان قرار گيرد و هرچه در خورشان است انجام دهند .“
مشيت ازلي خداوند در اين است كه مؤمنين و كافران را از هم جدا نمايد و سزا و جزاي مناسب دهد . خدا خواسته است اين قبيل افتراها و دروغها توسط دشمنان پيامبر ساخته شود تا كساني كه واقعاً به آخرت ايمان ندارند جلب شوند و از مؤمنين به آخرت جدا گردند . چطور مي توان گفت كه منظور از اين سخنان آراسته و فريبنده همان منابع ديني غير از قرآن است ؟ آيه بعدي مؤيد اين معنا است :
” آيا داوري جز خدا بجويم ؟ و حال آنكه او خدائيست كه كتابي با تفصيل برايتان ، فرستاده و اهل كتاب مي دانند كه بحق از جانب پروردگارت نازل شده است . پس از شك آورندگان مباش .“
در حقيقت دستور الهي اين است كه غير از قرآن ، هيچ نوع مطلب و كتاب ديگري به عنوان كتاب ديني ، مورد قبول مؤمنين قرار نگيرد . و در اين مورد قرآن به دنبال آيات فوق مي فرمايد :
”كلام پروردگارت در راستي و عدالت به حدكمال است . كلماتش تغيير نمي كند . و او شنوا و داناست .“
اگر من واقعاً قرآن را كلام خدا مي دانم ، منطق و عقل حكم مي كند كه وقتي مي گويد قرآن مفصل و كامل است ، آن را باور نمايم و چيز ديگري را به عنوان ُمكمّل بدان نيفزايم . در اين جا بنظر مي رسد بي مناسبت نباشد كه متن آيه 19 سوره انعام را ياد آور شوم كه خطاب به پيامبر مي فرمايد :
” بگو گواهي چه كسي برتر و بزرگترين است . بگو خدا ، كه ميان من و شما گواه است كه اين قرآن به من وحي شده است تا شما و هركس ديگر را كه به او برسد ، هشدار دهم . آيا نظر مي دهيد كه با خدا معبودان ديگري هم هستند ؟ بگو من چنين نظري نمي دهم . بگو محققاً تنها او معبود يگانه است . و من از آنچه شما شريك او قرار مي دهيد ، بيزارم
جوهر پيام پيامبر اكرم اين بود كه : خداي واحد ، تنها معبود و پناهگاه بشر و كتاب قرآن تنها مأخذ مطمئن عاِلم پسند به عنوان قوانين اساسي لايتغير زندگي اوست . و قبول هر نوع مأخذ وهر چيز ديگري در واقع قبول شريكاني براي خداست . و اين دقيقاً همان است -كه با تأكيد بسيار زياد در قرآن - از نظرالهي ِشرك محسوب مي شود و نا بخشودني است .
دستورات الهي همانند دستورات كتاب طباخي است . هركس در هر گوشه اي از دنيا آن دستورات را دقيق تر اجرا كند ، غذاي بهتري نصيبش مي شود . با جلد ترمه گرفتن كتاب طباخي و يا با آب طلا نوشتن جملات آن و با بوسيدن و بالاي سر گذاشتن آن غذاي خوب بدست كسي نمي رسد . هر جماعتي- صرفنظر از اينكه خود را داراي چه مذهبي و چه معتقداتي بداند - هرقدر معروفهاي قرآن را دانسته يا ندانسته ، با ذكر مأخذ ويا بدون ذكر مأخذ ، بهتر و دقيقتر اجرا كند ، به همان نسبت گشايش و آساني زندگي برايش بيشتر فراهم مي شود . و هرقدر منكرات قرآن را باز هم دانسته يا ندانسته بيشتر اجرا نمايد ، نكبت و ادبار بيشتري در زندگي همين دنيا ( كاري هم به آخرت نداريم ) نصيبش مي شود . قانونمندي الهي است كه اگر دست به آتش بزني دستت مي سوزد . گبر و مسلمان و يهودي و نصراني و لامذهب هم كه باشي فرق نمي كند ، مي سوزد . كارهاي خوب و بد انسانها هم همين است و جز اين نيست . حساب و كتاب آخرت جداست و ما در اين مورد بحثي نمي كنيم . بايد يقيناً بدانيم كه هيچ قوم و نژاد و طايفه اي بدان خاطر يا بخاطر صرفاً ادعاي پيرو فلان دين بودن ، نزد خدا بالاتر و يا پائين تر از ديگران نيست . تنها ِملاك ارزش و عزت هركس در نزد خدا ميزان تقوي و درستكاري اوست . ُحجرات (49) : 13
حال مصلحين قوم و كليه دولتمردان مسؤل و علاقه مند در كشورهاي اسلامي بجاي اينكه بدبختيها و گرفتاريهاي جامعه شان را بدون ارائه هيچ دليل قانع كننده اي به گردن عمرو و زيد و يا به گردن شياطين بزرگ و كوچك و استكبار جهاني بيندازند ، خوب است كُلاه خود را قاضي كنند و اولين آزمايششان روي شخص خودشان و نزديكانشان و هموطنانشان باشد ، كه آيا قبل از هر چيز ُموحّدند يا ُمشرِك . و اگر ُُموحّدند ، تا چه اندازه دستورات دست نخورده و تحريف نشدة خداوند رب جليل ، يعني قرآن را اجرا مي كنند . يقين اينكه اگر ُمخلصانه تحقيق كنند و از پروردگار عالميان طلب هدايت نمايند ، برايشان روشن مي شود . معايب را مي بينند و مي توانند خود را اصلاح كنند و مقدمه نجات مردم را از گرفتاريها فراهم آورند . من خود اين راه را رفته ام و به نتيجه رسيده ام . البته صبر ، جرأت دانستن و پيگيري لازم دارد ، كه آن را هم خداوند مهربان به خواستاران مي دهد .
و من الله التوفيق
ادمه دارد....
[1] -هرجا در قرآن بحثي آمده است كه اگر خدا ”بخواهد“ منظور ” قانونمندي “ خداست ـ قانوني كه آتش بسوزاند و يخ سرد كند ـ پس اگر من دستم را به آتش بزنم ”خدا“ يعني ” قانونمندي “ او خواسته است كه دستم بسوزد . و اگر به يخ بزنم خدا خواسته است كه دستم خنك شود . همين طور است نتيجة قهري تمام كارهاي خوب و بد .
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.....ادامه
ابطال پیروی از غیر قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا قرآن کافی نیست؟؟
سالهاست كه اسلام و عقب ماندگيهاي مسلمانان ذهن خيلي ها را در تمام دنيا و بخصوص ايران به خود مشغول كرده است چرا مسلمانان چنين وضعیتي دارند حتي به نوشته هاي كتاب مقدس خود عمل نمي كنند چه چيزي اين مساله را بوجود آورده است چه چيزي آنها را به حيطه انحطاط و تزلزل كشانده است آيا اين قوانين و دستورات كه در حال حاضر به آن معتقدند مايه محدوديت و عقب ماندگي آنها نيست؟
بسیاری ازمعضلات مسلمانها از تبعيت كتابهاي حديث و سنت است . حديث و سنت است كه تمام مسلمين را به بت پرستي كشانده است . حديث و سنت مثل زنجيري مغز و قلب مسلمانان را تسخير كرده است و چنان آنها را به ورطه انحطاط كشانده است كه در زمان ما مسلمان بودن يعني عقب ماندگي يعني بت پرستي يعني تبعيت از خرافات و تبعيت از شيطان.
آيه 168و169و170و171 سوره بقره:
168: اى مردم، از محصولات زمين، تمام چيزهايى را که خوب و حلال هستند بخوريد و از گام هاى شيطان پيروى نکنيد؛ او سرسخت ترين دشمن شماست.
۱۶۹: او فقط شما را به کارهاى پليد و نادرست امر مى کند و اينکه شما درباره خدا چيزى بگوييد که نمى دانيد.
۱۷۰: هنگامى که به آنها گفته شود، "از آنچه خدا در اين نازل کرده است پيروى کنيد،" مى گويند، "ما فقط از آنچه از اعمال والدين خود يافتيم، پيروى مى کنيم." اگر والدين آنها نفهميده بودند و هدايت نشده بودند
۱۷۱ : مثال چنين کافرانى، مانند طوطى هايى است که هر صدا و آوايى را که مى شنوند، بدون آنکه بفهمند، تکرار مى کنند. کر و گنگ و کور؛ آنها نمى توانند بفهمند.
اين همان وعده خداوندي است كه اگر به گفته شيطان حلال را بر خود حرام كنيم در آن صورت شيطان موفق شده است كه ما را به فقر و فحشا و عقب ماندگي بكشاند و اين براي مسلمين حاضر پيش آمده است . يكي از راههايي كه شيطان ميخواهد خداپرستان را به فساد و بدبختي بكشاند پيروي از منبع ديگري به عنوان حديث و سنت در كنار قرآن است . قرآن كتاب هدايت است و كتاب همه انسانهاست .
در اينجا 34 دليل جهت ابطال پيروي از غير قرآن مياورم :
1--- قرآن به مسلمانان دستور ميدهدكه فقط از قرآن پيروي كنند و هيچ حديثي به جز آيات خدا را قبول نكنند.
انعام/114: آيا غير از خدا، منبع ديگرى را به عنوان قانون، مرجع قرار دهم، در حالى که او اين کتاب را با تمام جزئياتى مفصل براى شما نازل کرده است کسانى که کتاب آسمانى دريافت کردند، تشخيص مى دهند که اين از جانب پروردگارت، با حقيقت نازل شده است. هيچ شکى به خود راه نده.
2--- قرآن همان منبع ديني است كه جهت نذارت و بشارت آمده است و دنباله تورات و انجيل و ساير كتب آسماني است .
اگر ما فقط قرآن را منبع هدايت خود قرار دهيم در اين صورت از دست خرافات سنت و حديث خلاص ميشويم و با ساير جوامع هماهنگ ميشويم. ممكن است اين مساله براي خيلي ها قابل هضم نباشد وبگويند كه پس اين همه حديث خوب چي ميشود. بايد عرض كنم كه اين حرف همان وسوسه شيطان در جهت انحراف دين هدايت كننده بشر است. مسلمانان احاديث را منبع هدايت و قانون خود قرار داده اند و اين دقيقا همان چيزي است كه شيطان ميخواهد.
3--- تنها سنت ذكر شده در قرآن سنت الله است
در هيچ جاي قرآن از سنت و حديث محمد و يا اهل بيت سخني نرفته است و تنها سنت ذكر شده در قرآن همان سنة الله است
سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا احزاب/6 و فاطر/43 و فتح/23
در قرآن فقط دو آيه است که شرح مى دهد پيغمبر محمد "بشرى بيش از شما نيست."
آيا اين تصادفى است که هر دو مورد در پايان آيه شرک را منع مى کند
آيه اول : كهف / 109 تا 110
لمات رب و لو جئنا بمثله مددا (۱۰۹) قل انما أنا بشر مثلکم يوحى ال أنما الهکم اله واحد فمن کان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرک بعباده ربه أحدا (۱۱۰)
ترجمه :
بگو(محمد)، "اگر اقيانوس براى کلمات پروردگار من مرکب مى بود، اقيانوس تمام مى شد، قبل از اينکه کلمات پروردگار من به اتمام رسد، حتى اگر مرکب را دو چندان کنيم."۱۱۰- بگو (محمد)، "من هم مانند شما بشرى بيشترنيستم، به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. کسانيکه به ديدار پروردگار خود اميدوار باشند، بايد پرهيزکارى کنند و هرگز معبودى در کنار پروردگار خود نگذارد."
در اين آيه حرف از اين ميزند كه كلمات خدا هيچوقت به پايان نميرسد و اگر ميخواست كتابي كاملتر به شما ميداد و از طرف ديگر ميگويد كه محمد هم بشري بمانند شماست و اين خود همه جيز را ثابت ميكند . ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس.
آيه دوم : فصلت / 6
( قل انما أنا بشر مثلکم يوحى الي أنما الهکم اله واحد فاستقيموا اليه و استغفروه و ويل للمشرکين)
بگو (محمد)، "من بشرى بيش از شما نيستم، که به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. بايد فقط به او اخلاص بورزيد و از او آمرزش بخواهيد. واى بر مشرکين.
مؤمنان واقعى به گفته پروردگارشان ايمان دارند اينکه قرآن کامل، بى عيب و مفصل با جزئيات است وبايد فقط آن را منشاء هدايت دينى قرار دهند. فقط مشرکين غير از قرآن را مى جويند. پيروى از "حديث و سنت" ساختن بت از پيغمبر محمد است برخلاف خواسته اش.
4--- وظيفه محمد تنها تبليغ رسالت است و لا غير
ماعلي الرسول الا البلاغ و الله يعلم ماتبدون و ما تكتمون مائده/99و92 ونحل/35و82 ونور/54 و شوري/48
پيروي از محمد و اسوه بودن محمد :
عده اي ميگويند كه سنت و احاديث محمد جزو منابع الهي است زيرا خدا خودش گفته محمد اسوه حسنه است. بايد عرض كنم كه اين افراد نميفهمند كه محمد فقط قرآن را آورده و در اين مورد اسوه حسنه است (محمدي كه در قرآن است اسوه است نه احاديث كه اكثرا دروغ است)
لقد کان لکم في رسول الله أسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و ذکر الله کثيرا (۲۱)
ترجمه : ۲۱ - رسول خدا سرمشق خوبى است براى آن عده از شما که در جستجوى خدا و روز بازپسين هستند و مدام خدا را ياد مى کنند.(۳۳:۲۱)
محمد براي كساني كه در جستجوي خدا و روز بازپسين هستند و كساني كه خدا را ياد ميكنند الگو است.
اين قرآن ذكر است براي مومنان. و اين قرآن بهترين و تنها منشا براي جستجو و شناخت خداست.
اما مسلمانان محمد را در (طريقه دستشويي رفتن و طريقه راه رفتن و ...) هم الگو ميدانند.
در حالي كه خدا ميگويد محمد هم بشري مثل شماست و هربشري راه ميرود.
جالب اين است كه ابراهيم نيز لغت به لغت با چنين کلماتى در قرآن شرح داده شده است.
قد کانت لکم أسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه (۵) لقد کان لکم فيهم أسوه حسنه لمن
کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و من يتول فان الله هو الغني الحميد (۶)
ترجمه : ( مثال خوبى از ابراهيم و کسانى که با او بودند براى شما زده شده است........ آنها سرمشق خوبى هستند براى کسانيکه در جستجوى خدا و روز آخر مى اشند.(۶۰:۶))
خوب حالا اگر كسي توانست فقط يك حديث از ابراهيم ذكر كند مساله حل است. مطمئنا كسي نميتواند . خدا خودش ميفرمايد كه ابراهيم براي ما اسوه حسنه است ولي خودش ميدانست كه ابراهيم 5000 سال پيش زندگي ميكرد و كتاب حديثي از او بجاي نمانده است . پس ما از چه چيز ابراهيم پيروي كنيم.
جواب اين است كه ابراهيم هماني است كه خدا در قرآن ذكر كرده است . خدا ميگويد ابراهيم مسلمان
بود مشرك نبود نماز به پا ميداشت زكات ميداد و .... كه در قرآن ذكر كرده است .
نماز و روزه و زكات و حج از ابراهيم به ما رسيده است
و ما همه در اين مورد تابع ابراهيم هستيم در حقيقت اسوه بودن ابراهيم و يا محمد يعني پيروي از گفته هاي قرآن .
(زيرا قرآن است كه سرگذشت درست و بدون انحراف آنها را ذكر كرده است.)
5--- در كل قرآن گفته شده (اطاعت از رسول) نه (اطاعت از محمد)
اين يعني اطاعت از محمد از جنبه رسالتش درست است نه از جوانب ديگر. جنبه رسالت محمد هم همان كتاب آسماني قرآن است. ساير موارد مربوط به زندگي شخصي محمد است و اطاعت از او به عنوان مصدر هدايت يك نوع بت پرستي است. البته اگر چنين حرفي را به يك مسلمان بزنيد مثل اين است كه به يك مسيحي بگوييد عيسي پسر خدا نيست.
اطاعت از محمد يعني اطاعت از محمدي كه توي قرآن است نه احاديث كه اكثرا دروغ است.اين يعني اطاعت از همان قرآن.
مگر نميبينيد كه اكثر آيات قرآن با قل (بگو) شروع ميشود. قرآن بوسيله محمد ابلاغ ميشد و اطاعت از محمد يعني اطاعت از گفته هاي قرآن.
6--- از خود محمد حديث نقل شده است كه دستور داده بود هيچ حديثي را ننويسند
و اين امر تا اواخر قرن دوم هجري رعايت ميشد . پيشرفتهاي فكري و علمي مسلمين هم در آن اوايل مربوط به عدم محدوديت به سنت خاصي بود. چرا محمد دستور به عدم تدوين حديث ميدهد.؟ اگر دستور نداده است پس چرا خود احاديث (مساله به اين مهمي) را ننوشت؟؟
پس آنهايي كه قبل از قرن دو م هجري ميزيستند (قبل از تدوين احاديث)گمراهند زيرا در آنزمان اين كتابهاي حديث موجود نبود.؟؟؟؟!!!!
7--- خدا به پيغمبر دستور ميدهدكه به ما بگويد محمد در آنچه بر او نازل ميشود اشتباه نميكند ولي در احاديث و اعمال شخصي خود ممكن است دچار اشتباه شود.
قل اني ضللت فانها اضل علي نفسي و ان اهتديت فيما يوحي الي ربي انه سميع قريب سبا/50
ترجمه: بگو، "اگر من گمراه شوم، در اثر کوتاهى خودم گمراه مى شوم. و اگر هدايت شدم، بخاطر الهام پروردگار من است. او شنواست، نزديک.
خدا خودش ميدانست كه مسلمانان در چنين ورطه خطرناكي خواهند افتاد به همين خاطر چندين اشتباه از محمد را در قرآن ذكر كرده است كه اينجوري ميخواهد به ما بگويد كه پيروي فقط از قرآن است و در ساير موارد (حديث - سنت - سيره) هيچگونه پيرويي لازم نيست.
از جمله در آيات زير سهويات محمد ذكر شده است:
انفال/68 توبه/43 توبه/113 توبه/114 احزاب/37 تحريم/1 عبس /1-11
8---- احتياجي به تفصيلات ديگر نيست و كامل است انعام/115
9--- قران آسان است و چيزي كه آسان است احتياج به پيوست ندارد
الر تلك ايات الكتاب المبين يوسف /1
فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون دخان /58 و هود /1 و انعام /114
[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر
ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
10--- خدا احتياج ندارد چيزي به كتابش اضافه شود
خدا از طريق قرآن به ما ياد ميدهد كه كلماتش تمام نميشود و اگر او ميخواست ميتوانست كتابي كاملتر و جزئي تر به ما بدهد و ادامه نزول مطالب آسماني را به بت پرستان محول نميكرد! (109- 18)
11--- خدا از موءمنان حقيقي ميخواهد كه با پيروي از كلام رهبران ديني به جاي كلام خدا در تله بت پرستي نيفتند اين نشان ميدهد كه منبع بت پرستي پيروي از كلام رهبران ديني به جاي قرآن است.
توبه/31
آنها به جاى خدا، رهبران مذهبى و علماى خود را ارباب قرار داده اند. عده اى ديگر مسيح، پسر مريم را بعنوان پروردگار پرستيدند. به همه آنها امر شده بود که فقط يک خدا را پرستش کنند. غير از او خداى نيست. تجليل او را، بسيار بالاتر از آنکه شريکى داشته باشد.
12 --- موءمنان حقيقي ميدانند كه وقتي خدا چيزي ميگويد منظوري دارد:
و چيزي كه نميگويد هم به منظوري است . در اين صورت هر چيزي كه در قرآن ذكر شده براي هدايت كافي است . مگر هدف خدا از فرستادن پيامبران هدايت و تنذير و تبشير نيست پس ديگر چرا خود را به مصادر ديگر محدود كنيم . هدف از ارسال رسول يكتا پرستي است يكتا پرستي در همه جهات : مصدر دين - عبادت - نيايش .
13--- خدا از موءمنان حقيقی ميخواهد كه در هر مورد اطلاعاتي مي بينند يا مي شنوند تحقيق كنند (36-17)
ولي مسلمانهاي فعلي به چيزي باور دارند كه قانون احتمالات هم درستي آن را نميرساند
تكرار تاريخ :
كتاب تورات و انجيل هم فرستاده خدايند و اما تورات فعلي بخشهاي مختلف مثل ميشناه ) mishnahسيره موسي( و جماره ) gemarah احاديث موسي( و ...را دارا مي باشد آيا اين همان تكرار تاريخ نيست؟؟! متاسفانه تكرار تاريخ است.
يهوديها ميشناه را بر تورات ترجيح ميدهند و مسلمانان هم حديث را بر قرآن ترجيح ميدهند و
سيره و سنت و احاديث را در كنار كتاب خدا قرار داده اند.
يهوديها ميگويند تورات بدون ميشناه معني ندارد مسلمانان هم ميگويند قرآن بدون حديث معني ندارد.
تاكتيك هردو گروه يكي است. زيرا منشا آن كسي نيست جز شيطان .
14--- سنت و حديث در كنار قرآن جزو وسوسه هاي شيطان است .
عربها اگر از سنت و حديث پيروي ميكنند به اين دليل است كه قسمت اعظم آن آئين و سنت ديرينه خودشان است ولي پيروي ايرانيان مسلمان و ساير ملل مسلمان از سنت و حديث جزو وسوسه هاي شيطان است . شيطان به اين طريق اين ملتها را از پيشرفت باز ميدارد و فقر و بيچارگي و مريضي رواني را براي اين ملتها به ارمغان آورده است و آنها را از قرآن و خدا دور ميكند.
كدام آيه قرآن مارا به پيروي از كتابهاي حديث امر ميكند ؟ كدام آيه ؟؟
15---عدم وجود اختلاف میان آیات قرآن - اثبات تاليف الهي.
احاديث اكثرا مشكوكند حديث محكم خيلي كم است كسي كه كتب حديث را نگاه كرده باشد اينها را ميفهمد . دوستان جهت آزمايش به منابع اصلي حديث نگاه كنند . اختلاف توي احاديث خيلي زياد است . اكثر حديثها ضدش هم موجود است . چرا اكثر حديثها ضدش هم موجود است .
آيا محمد ضد و نقيض حرف ميزده است؟!!!
با توجه به ايه زير حديث جزو منبع الهي نيست .
افلا يتدبرون القران و لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ترجمه :
[4:82]
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.
16--- معيار مهم آيات الهى
بعضى از مردم ادعا مى کنند که "حديث و سنت" آيات الهى و قدسی هستند. واضح است، آنان آگاه نيستند که معيار آيات الهى حفاظت کامل آن است. چون حديث و سنت پيغمبر زياد تحريف شده اند، هرگز نمى تواند معيار آيات الهى شود. اين يک واقعيت تصديق شده است که اکثر حديث ها دروغ هايى ساختگى هستند.
انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (۱۵:۹)
ما پيام را نازل کرديم و قطعاٍ ، ما آن را حفظ خواهيم کرد. (۱۵:۹(
جاءهم و انه لکتاب عزيز (۴۱) لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حکيم حميد (۴۱:۴۲
17--- محمد نه توضيح مى دهد، نه تفسير مى کند و نه قرآن را پيش بينى مى کند فقط قرآن را تحويل مى دهد و پيروى مى کند.
اما اكثر مسلمانان امروزي ادعا مى کنند که حديث و سنت براى توضيح دادن قرآن لازم هستند.
هر چند قرآن تعليم مى دهد که معلم قرآن خداست؛ که اوست کسى که قرآن را در دل مؤمنان قرار مى دهد صرف نظر از زبان مادريشان؛ و محمد قرآن را توضيح نخواهد داد. آيه پايين را مشاهده کنيد:
فصلت / 44
[41:44] ولو جعلنه قرءانا اعجميا لقالوا لولا فصلت ءايته ءاعجمي وعربي قل هو للذين ءامنوا هدى وشفاء والذين لا يؤمنون في ءاذانهم وقر وهو عليهم عمى اولئك ينادون من مكان بعيد
اگر قرآن را به زبانى غير از عربى قرار مى داديم مى گفتند، "چرا به آن زبان نازل شد "چه آن به زبان عربى باشد يا غير عربى، بگو، "براى کسانيکه باور دارند، هدايت و شفا است. و کسانى که باور ندارند، نسبت به آن کر و کور خواهند بود، چنانچه گويى از جاى بسيار دورى آنها را خطاب مى کنند.
قيامت /16 تا 19
لا تحرک به لسانک لتعجل به (۱۶) ان علينا جمعه و قرآنه (۱۷) فاذا قرأناه فاتبع قرآنه (۱۸) ثم ان علينا بيانه (۱۹) اما ترجمه آن :
16- با شتاب زبان (محمد) به بيان آن مگشاى. ۱۷ - اين ما هستيم که آن را بصورت قرآن جمع آورى خواهيم کرد. ۱۸ - و چون آن را بخوانيم، تو از چنين قرآنى پيروى کن. ۱۹ - سپس اين ما هستيم که آن را شرح خواهيم داد.
در همين آيه آخري فرموده : (ان علينا بيانه) يعني بيان آن برعهده ماست و ديگر بيش از اين چه ميتوان گفت به كساني كه ميگويند حديث براي تفسير قرآن لازم است . قرآن خود مفسر خود است.
18--- آيا محمد از آیه (مشرقين و مغربين) كرويت زمين را ميفهميد؟
مسلما نه و محمد هم مثل بقيه ديگران زمين را مسطح فرض ميكرد و اين البته عيب نيست بلكه اين
جزو مقتضاي زمان است و فهم قرآن هم براي محمد نسبي بود و اين همان معجزه شگفت انگيز قرآن
است . اطاعت از محمد يعني اطاعت از قرآن يعني عمل به آن .
19--- يک خدا / يک منشاء
خالق مطلق فرمان مى دهد که قرآن، اختصاصاٍ قرآن، بايد تنها منشاء تعليمات دينى باشد.
علاوه بر آن، به ما فرمان داده مى شودکه پذيرفتن هر منشاء ديگرى براى هدايت دينى مساوى اين است که خداى ديگرى در کنار خدا گذاريم و منشا تمام بت پرستيها و بدبختيها هم همين است.
(50-77)
20---فرقه هاى مذهبي محكوم اند
خداوند در قرآن لعنت بر كساني ميفرستد كه دين را فرقه فرقه كرده اند و بر علمايي كه حرف غير خدا را به خدا نسبت مي دهند
بر اين اساس فرقه هاى مذهبي محكوم اند
[6:159] ان الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا لست منهم في شيء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون
كساني كه خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند، با تو نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه كرده بودند، مطلع خواهد كرد.
ولي در حال حاضر مسلمانهاي فعلي به فرقه هاي مختلفي تقسيم شده اند و هر كس هم به فرقه خود افتخار ميكند و به دانسته هاي خود مينازد . و تمام جر و بحث آنها راجع به مسائل تاريخي است و اختلافات تاريخي را سر لوحه مذاهب خود قرار داده اند . درحقيقت اينها دين ندارند بلكه مذهب دارند. آنچيزي كه خدا براي ما فرستاده است دين است نه مذهب.
هر فرقه اي بر فرقه ديگر افتخار ميكند . و اين درحالي است كه خدا يك دين را براي ما فرستاده است نه چند دين.
[,3230:31] منيبين اليه واتقوه واقيموا الصلوة ولا تكونوا من المشركين. من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون
تسليم او باشيد، هيبت و حرمت او را ارج نهيد، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آوريد و- هر كاري مي كنيد- هرگز به دام شرك و بت پرستي نيفتيد. (به بت پرستي آلوده نشويد،) مانند كساني كه دين خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند؛ هر گروهي به آنچه دارد، خوشنود است.
21 --- بعد از آيات خدا به چه حديثي ايمان داريد؟
[45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون
اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟
اما مسلمانان امروزي در جواب ميگويند كه به گفته هاي راويان احاديث ايمان داريم ؟!
حتي ميگويند كه قرآن مشكل است و هفتاد بطن دارد و ما نميفهميم و به اين طريق خود را خلاص كرده اند .
اصول دين مسلمانان را احاديث تشكيل داده است جالب اين است كه حتي در قرآن به اين اصول هم
اشاره اي نشده است ولي چون معتقدند كه پيغمبر آن را گفته است آن را اصول خود قرار داده اند و يك بار
هم از خود نميپرسند كه چرا اينها در قرآن نيامده است ؟
22--- تعيين درستي و نادرستي حديث كاري بس دشوار است
كه معياري جز تعبيرات شخصي ندارد. بيشتر اين احاديث سينه به سينه دهن بدهن نقل شده و چه بسا امكان دارد به اصطلاح يك كلاغ چهل كلاغ شده باشد.
- اكثر احاديث تحت تاثير مسائل كلامي (معتزله - اشاعره – شيعه)و مسائل سياسي (بني عباس - علويان - امويان و ...)و علم ارسطويي قرار گرفته اند.
23--- معناي نماز را تغيير داده اند .
چهار شعار ديني(نماز-زكات - روزه - حج ) از ابراهيم به محمد رسيده است و محمد در اين مورد پيرو ابراهيم است.
[16:123] ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابرهيم حنيفا وما كان من المشركين
سپس ما به تو (محمد) وحي کرديم که از دين ابراهيم پيروي کن، يکتاپرستي؛ او هرگز مشرک نبود.
[19:59] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا
پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.
[22:77] يايها الذين ءامنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون
اي كساني كه ايمان داريد، به ركوع رويد، سجده كنيد، پروردگارتان را بپرستيد و اعمال پرهيزكارانه انجام دهيد، باشد كه موفق شويد.
نماز سيستم مشخص است كه طي(قيام و سجود و ركوع ) انجام ميشود
قرآن تعليم مى دهد که ابراهيم بدون شک بنيان گذار اسلام به روش امروزى است.
به اين ترتيب، ابراهيم براى زندگى روزمره ما مسلمانان چه چيز بر جاى گذاشته است
قرآن تعليم مى دهد که تمام شعائر دين اسلام (نماز، انفاق واجب زکات، روزه و حج) از طريق ابراهيم نسل به نسل به ما رسيده است.
بنابراين، اسلام در شکل نهايى طبق عرف کنونى، بر دو پايه استوار است:
(۱) قرآن: آنچه که از طريق محمد به ما رسيده و
(۲) مناسک مذهبى: آنچه که از طريق ابراهيم به ما رسيده است .
تمام مناسک مذهبى اسلام قبل از محمد وجود داشته است .
تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود
ابراهيم اولين گيرنده اسم اسلام بود و اولين کسى بود که کلمه "اسلام" را استفاده کرد. (۲:۱۳۱)
درحالى که تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود، تمام مناسک مذهبى از طريق ابراهيم آمد.
و قالوا کونوا هودا أو نصارى تهتدوا قل بل مله ابراهيم حنيفا و ما کان من المشرکين (۱۳۵)
۱۳۵- آنها گفتند، "بايد يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت شويد." بگو، "ما از دين ابراهيم پيروى مى کنيم- يکتا برستى - او هرگز مشرک نبود."(۲:۱۳۵)
ما کان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لکن کان حنيفا مسلما و ما کان من المشرکين (۶۷) ان أولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النب و الذين آمنوا و الله ول المؤمنين (۶۸)
۶۷ - ابراهيم نه يهودى بود، و نه مسيحى ؛ او يکتابرستى تسليم شده بود. او هرگز مشرک نبود. ۶۸ - افرادى بيشتر از همه شايستگى ابراهيم را دارند که پيرو او و اين پيامبر و کسانى که ايمان دارند هستند. خدا مولا و سرور مؤمنان است.(۳:۶۸)
بنابراين، اسلام بر اساس دو چيز است:
(۱) قرآن: از طريق محمد
(۲) مناسک مذهبى: از طريق ابراهيم
دعاى ارتباطى(نمازى) را که مخالفان محمد مى خواندند
تمام جوامع عرب قبل و بعد از زمان محمد پيرو دين ابراهيم بودند. از اين قرار، ابو لهب، ابو جهل و مشرکين قريش نمازهاى پنج گانه را مانند ما انجام مى دادند، با استثناء فاتحه ابراهيمى بجاى فاتحه قرآنى.
و ما کان الله ليعذبهم و أنت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون (۳۳)و ما لهم ألا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما کانوا أولياءه ان أولياؤه الا المتقون و لکن أکثرهم لا يعلمون (۳۴)و ما کان صلاتهم عند البيت الا مکاء و تصديه فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (۳۵)
۳۳ - بهر جهت، خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه تو در ميان آنها هستى ؛ خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه آنها در طلب آمرزش اند. ۳۴ - آيا آنها مستحق عذاب خدا نيستند که ديگران را از مسجدالحرام باز داشتند، با اينکه متولى آن نيستند متوليان واقعى آن پرهيزکارانند، اما بيشتر آنها نمى دانند. ۳۵ - دعاى ارتباطى (نماز) آنان نزد زيارتگاه (کعبه) تمسخرى بيش نبود و وسيله اى بود که مردم را باز دارند. (جمعيت را بيرون کنند) بنابراين، بجهت کفر خود عذاب رابچشيد.(۸:۳۵)
اوقات نمازهاي پنجگانه و تمام كلماتي كه در نماز بايد گفته شود در قرآن آمده است.
بعضي ها ميگويند كه تعداد ركعتهاي نماز در قرآن نيامده است و به همين جهت خود را محتاج حديث معرفي ميكنند. و به اين طريق خود را فريب ميدهند و خود را وارد وادي شيطان ميكنند. اما خواست خدا بالاتر از خواست شيطان است و آنها نميدانند كه اتفاقا حتي يك حديث در مورد تعداد ركعتهاي نماز موجود نيست.
جالب اين است كه چيز قابل توجهي در مورد نماز در كتابهاي حديثشان نيامده است. تمام انبارهاي حديثشان را زير و رو كنيد طريقه انجام نماز را نمي يابيد.
24--- مساجدي که برضد خدا و رسول عمل مي کنند
[9:107] والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وكفرا وتفريقا بين المؤمنين وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن ان اردنا الا الحسنى والله يشهد انهم لكذبون
[9:107] كساني هستند كه از مسجد براي کفر سوء استفاده مي كنند، مؤمنان را فرقه فرقه مي كنند و براي مخالفان خدا و رسولش راحتي فراهم مي نمايند. آنها قاطعانه سوگند مي خورند: "نيت ما خير است!" خدا شهادت مي دهد كه آنها دروغگو هستند.
25--- حجاب را منحرف كرده اند
هيچ جاي قرآن دستور به پوشش روسري براي زنان نداده است . پوشش روسري ممكن است فرهنگ جامعه اي باشد ولي چيزي ديني به حساب نميايد آیاتی از قرآن که راجع به حجاب آمده است:
بلند نگه داشتن لباسها :
[33:59] يايها النبي قل لازوجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما
اي پيامبر، به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان بگو كه لباس هاي خود را بلند كنند. بدين ترتيب، آنها (به عنوان زنان پرهيزکار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفوكننده، مهربان ترين.
[24:31] وقل للمؤمنت يغضضن من ابصرهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخونهن او بني اخونهن او بني اخوتهن او نسائهن او ما ملكت ايمنهن او التبعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورت النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن وتوبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون
و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتي از اندام خود را آشكار نكنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينه هاي خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت كنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتكاران يا كاركنان مرد كه ديگر تمايل جنسي ندارند، يا بچه هايي كه بالغ نشده اند. و هنگام راه رفتن طوري قدم برندارند تا برخي از اعضاي بدنشان را تكان دهند و نمايان سازند. همه شما به خدا توبه كنيد، اي ايمان آورندگان، باشد كه موفق شويد.
26--- اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم را درست درک نکردند
سوره توبه :
[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين
در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشركاني كه با شما پيمان مي بندند.
سوره توبه برائت است با مشركان . ولي ميبينيم كه خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش. در عين حال ميدانيم كه سوره توبه از طرف خداست ولي در عين حال خدا ميگويد برائت از طرف خداو رسولش.
نكته اي كه اينجا روشن است اين است كه پيام (برائت)از طرف خداست ولي خدا پيام را به خدا و رسول
(هردو) نسبت ميدهد. زيرا كه پيامرسان رسول است و اين به آن معنا نيست كه رسول خود سوره توبه را ساخته است. بلكه چون سوره از طرف رسول به مردم ميرسد پس رسول مسئوليت گفته هاي رسالت خود (تنها ابلاغ قرآن) را بر عهده بايد بگيرد و اين هر گونه شك و شبهه اي را در وظيفه رسول (تنها ابلاغ قرآن ) باقي نميگذارد. و از اين نظر احترام رسول (احترام معقولانه از جنبه رسالت نه بت پرستي) به معناي احترام به رسالت است.
در حقيقت اطاعت از رسول يعني اطاعت از رسالت (تنها ابلاغ قرآن). در قرآن بعضي جاها خدا ضمير جمع به كار برده است .
هر کجا خداى قادر اول شخص جمع بکار برده است، حتما ً ديگر موجودات مانند فرشتگان هم شرکت داشته اند. براى مثال فرشته جبرييل و محمد پيغمبر در وحى اين کتاب شرکت داشته اند. بنابراين، در ۱۵:۹ حالت جمع بکار برده شده است: "ما اين کتاب را وحى کرديم، و ما از آن محفاظت خواهيم کرد." بصورت جمع بکار رفتن در اينجا نشان دهنده اين است که محمد، پيغمبر خدا و جبرييل، فرشته خدا، در تحويل قرآن شرکت داشته اند.
مثال ديگر دميدن نفس حيات بخش به آدم و عيسى است. آفرينش آدم در بهشت انجام گرفت، و خدا مستقيما ً نفس حيات بخش را به او دميد. بنابراين، هميشه اول شخص مفرد بکار برده شده است: "من از روح خود به آدم دميدم" (۱۵:۲۹، ۳۸:۷۲). در صورتيکه آفرينش عيسى در روى زمين انجام گرفت و جبرييل "کلام" خدا را به مريم انتقال داد. در اشاره به خلفت عيسى، مکررا ً حالت جمع بکار برده شده است (۲۱:۹۱، ۶۶:۱۲).
بنابراين وقتي خدا ميگويد اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم , منظور اين است كه پيام از طرف خداست و رساندن آن برعهده رسول است و همچنين اجرا كردن احكام اجتماعي آن (مثل قصاص ) برعهده صاحبان قدرت است.
27--- سازش ساختگي با قرآن:
بعضى از مسلمانان ميخواهند اينچنين سازش کنند که : "اگر حديثى با قرآن موافقت داشته باشد، ما آن را قبول ميکنيم، اما اگر با قرآن مغايرت داشته باشد، آنرا تکذيب خواهيم کرد!" چنين سازشى ثابت ميکند که اين اشخاص به گفته خدا که قرآن "کامل و مفصل است، با تمام جزييات" ايمان ندارند. هنگاميکه از چيزى غير از قرآن راهنمايى بجويند، حتى هر چقدر هم که "صحيح" به نظر برسد، باز به دام شيطان مى افتند
زيرا آنها کلام خدا را رد کرده اند، و خداى ديگرى در کنار خدا قرار داده اند (۱۸:۵۷).
سنجش احاديث با قرآن حربه جديدي است براي در رفتن از زير تفكر روي قرآن.
[63:1] اذا جاءك المنفقون قالوا نشهد انك لرسول الله والله يعلم انك لرسوله والله يشهد ان المنفقين لكذبون
هنگامي كه منافقان نزد تو مي آيند، مي گويند: "ما شهادت مي دهيم كه تو رسول خدا هستي." خدا مي داند كه تو رسولش هستي و خدا شهادت مي دهد كه منافقان دروغگو هستند.
اكثر احاديث ريشه اي در قرآن ندارند تا كه با قرآن سنجيده شوند.اگر در قرآن هست پس ديگر لازم نيست . و اگر هم در قرآن نيست پس اضافي است. قرآن براي فهميدن و فكر كردن نازل شده است
[29:69] والذين جهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين
و اما كساني كه در راه ما كوشش مي كنند، ما مطمئنا آنها را به راههاي خودمان هدايت خواهيم كرد. يقينا، خدا با پارسايان است.
28 --- چرا خدا بر آسان بودن قرآن اصرار دارد؟!
[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مذكر
ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
[54:22] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مذكر
ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
[54:32] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مذكر
ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
[54:40] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مذكر
ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟
29 --- مسلمانان با پيروي از حديث قوانين راويان احاديث را بر قرآن ترجيح داده اند
به طور مثال :
الف- کشتن کسى که مرتد است مراجعه شود به آيه ۲:۲۵۶
ب- قطع کردن دست... براي فهميدن مفهوم بريدن دست در قرآن به آيات ۱۲:۳۱؛ ۵:۳۸ مراجعه شود.
ج- سنگسار کردن زنا کار ۲۴:۲؛ ۴:۲۵
د- نجس دانستن سگ
ه- کشتن کسى که براى بار چهارم مشروبات الکلى خورده است ۱۸:۲۹؛۲:۲۵۶
و- ممنوع کردن عبادت براى زنانى که در عادت ماهانه هستند ۲:۲۲۲
ز- او را "حضرت محمد(ص) " خواندن ۲:۲۸۵
ح- قبر او را "مسجد مقدس" قرار دادن ۱۵۰-۲:۱۴۹
م- اضافه کردن اسم محمد به اولين ستون اسلام 63:1
ن- ظلم به زنان و مجبور کردن ايشان به پوشيدن روسرى و لباسهاي غير منطقي
س- حرام کردن طلا و ابريشم براى مردان
ع- حرام کردن موسيقى و هنر
و ..........
30 --- بهانه شرح جزئيات احكام . یک بهانه بنی اسرائيلی :
هر آنچه احكام در قرآن آمده است براي هدايت كافي است و غير از آن لازم نيست. زيرا كتاب خدا كامل است
ولي مسلمانهاي امروزي ميگويند جزئيات احكام نيامده است. و اگر به آنها بگوييد كه همين مقدار احكام كافي است
ميگويند اگر فلان مورد پيش بيايد چه كار كنيم.
بزرگترين سوره قرآن شامل مثلي حيرت انگيز است كه به قول معروف به خال زده است :
خدا به بني اسرائيل دستور ميدهد كه گاوي را ذبح كنيد و گوشت آن را برمرده بزنيد. اما بني اسرائيل با سوالات بيمورد كار را برخود مشكل ميكند. البته اگر خدا به بني اسرائيل ميگفت يك گاو ذبح كنيد و بخوريد فورا اين كار را ميكردند . و سوال بي مورد هم نميكردند.
مسلمانان هم كار را برخود مشكل كرده اند . در زماني كه مسئله دين به ميان بيايد همه چيز مشكل ميشود.همه چيز سوال ميشود. آبي كه شبانه روز از آن ميخورند در موقع وضو گرفتن بايد از مرجع تقليد و يا مجتهد خود اجازه بگيرند.
خيلي راحت از مقدسين خود طلب رفع حاجت ميكنند. اما اگر بگوييد كه فقط خدا را بخوانيد آنوقت مسئله فلسفي ميشود و مسئله شفاعت را پيش ميكشند. و همه چيز مشكل ميشود. آنوقت ديگر مفهوم استعانت فلسفي ميشود !
آيات 2:67 تا 2:74 را بخوانيد
31 --- خيلي از آيات قرآن با قل شروع ميشود :
قل يعني بگو . خدا به رسول دستور ميدهد كه بگو . مثل قل هو الله احد و ....
ولي مسلمانان امروزي در نماز خود به خدا دستور ميدهند كه بگويد الله احد و اين نشان از آن دارد كه هنوز معناي پرستش خدا را نميدانند!
32--- معناي حكمت و تعليم در قرآن :
بعضي ها ميگويند حكمت همان سنت محمد است بهتر است كه معناي حكمت را از خود قرآن بخواهيم:
آيه 1: [62:2] هو الذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزكيهم ويعلمهم الكتب والحكمة وان كانوا من قبل لفي ضلل مبين ترجمه :
اوست كه براي كساني كه كتاب آسماني نداشتند، رسولي از ميان خودشان فرستاد تا آياتش را براي آنها بخواند، آنها را خالص كند و به آنها كتاب آسماني و حكمت بياموزد. پيش از اين، آنها به كلي گمراه شده بودند.
آيه 2: [2:231] : واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولا تمسكوهن ضرارا لتعتدوا ومن يفعل ذلك فقد ظلم نفسه ولا تتخذوا ءايت الله هزوا واذكروا نعمت الله عليكم وما انزل عليكم من الكتب والحكمة يعظكم به واتقوا الله واعلموا ان الله بكل شيء عليم
اگر زنان را طلاق دهيد، هنگامى كه عده (سه عادت ماهانه) آنها به پايان رسد، بايد به آنها اجازه دهيد در همان خانه دوستانه زندگى كنند، يا بگذاريد دوستانه آنجا را ترك نمايند. براي انتقام جويى، آنها را مجبور نكنيد تا برخلاف ميلشان بمانند. هر كس اين كار را بكند به نفس خويش ستم مى كند. آيات خدا را بيهوده نگيريد. نعمت هاى خدا را بر خود به ياد آوريد و اينكه او برايتان كتاب آسمانى و حكمت فرو فرستاد تا شما را روشن كند. خدا را در نظر داشته باشيد و بدانيد كه خدا بر همه چيز آگاه است.
آيه 3:
[36:1] ي. س
[36:2] والقرءان الحكيم
يس و قرآن كه سرشار از حكمت است.
تزكيه و تعليم كتاب و حكمت همان قرآن است به دلايل زير :
1- در 2:231 " الكتب والحكمة يعظكم به" ضمير به مفرد است و اين در حالي است كه اين ضمير مفرد اشاره به كتاب و حكمت هردو دارد.
2- پيامبران و رسولان ديگر هم كتاب و حكمت داشته اند
3- در 36:2 گفته است قرآن حكيم . قرآن حكيم يعني قرآن پر از حكمت . و اين يعني حكمت در همان قرآن است .
4-
[4:105] انا انزلنا اليك الكتب بالحق لتحكم بين الناس بما ارك الله ولا تكن للخائنين خصيما
ترجمه : ما کتاب آسماني را، بحق، بر تو نازل کرده ايم، تا ميان مردم به موجب آنچه خدا به تو نشان داده است، حکم کني. تو از خيانتكاران جانبداري نكن.
در ايه بالا محمد رسول خدا بايد بر حسب كتاب خدا بين مردم حكم كند و اين حكمت همان قرآن است.
پس حكمت اصلا به معني سنت و حديث نميتواند باشد همانطور كه ميدانيد تنها سنت ذكر شده در قرآن همان سنت الله است و از سنت محمد ذكري به ميان نيامده است حكمت همان قرآن حكيم است .
5- بر فرض مثال شما كتابي را ميخوانيد و دوستتان هم ميخواهد بخواند تو به دوستت ميگوييد كه اين كتاب خيلي جالب است و تو هم برويد و اين كتاب و فصل هفتمش را بخوانيد . فصل هفتم داخل كتاب است و از كتاب جدا نيست ولي تو جهت تاكيد و اهميت فصل هفتم اين حرف را زدي خدا ميگويد كه كتاب و حكمت . منظور اين نيست كه حكمت از كتاب جداست منظور اين است كه حكمت در اين كتاب خيلي مهم است و قرآن حكيم را ياد آور ميشود.
6- مثالي ديگر :
[2:238]
حفظوا على الصلوت والصلوة الوسطى وقوموا لله قنتين ترجمه :
مرتب نمازها) ارتباط با خدا) را به جا آوريد، به خصوص نماز ميانى را، و خود را كاملا به خدا اختصاص دهيد.
در ايه بالا خدا بر اهميت نمازها تاكيد ميكند و ميگويد نمازها و نماز مياني را اهميت بدهيد نماز مياني
از نمازها جدا نيست بلكه نماز وسطي جزو نمازهاست ولي خدا جهت اهميت بيشتر آن را جدا ذكر ميكند
به همين ترتيب وقتي خدا ميگويد كتاب و حكمت منظور اين نيست كه حكمت غير از قرآن است بلكه
ميخواهد به حكمت به عنوان بخشي از كتاب اهميت دهد. و اين همان قرآن حكيم است .
اما معناي تعليم :
آيه 1: [62:2] هو الذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزكيهم ويعلمهم الكتب والحكمة وان كانوا من قبل لفي ضلل مبين ترجمه :
اوست كه براي كساني كه كتاب آسماني نداشتند، رسولي از ميان خودشان فرستاد تا آياتش را براي آنها بخواند، آنها را خالص كند و به آنها كتاب آسماني و حكمت بياموزد. پيش از اين، آنها به كلي گمراه شده بودند.
تعليم كتاب و حكمت يعني تلاوت و رساندن آيات قرآني (كه شامل حكمت هم هست ) به مردم.
خدا خودش معلم قرآن است زيرا :
[96:3] اقرا وربك الاكرم
بخوان و پروردگارت، بلندمرتبه ترين
[96:4] الذي علم بالقلم
او به وسيله قلم مي آموزد.
[96:5] علم الانسن ما لم يعلم
او به انسان چيزي را مي آموزد كه هرگز نمي دانست.
حتي مشركين به پيغمبر محمد ميگفتند كه بشري اورا " تعليم " ميدهد.
[16:103] ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذي يلحدون اليه اعجمي وهذا لسان عربي مبين
ما خوب مي دانيم که آنها مي گويند: "بشري به او تعليم مي دهد!" زبان آن مرجعي که آنها به آن اشاره مي کنند، غير عربي است و اين به زبان عربي کامل است.
پس تعليم كتاب و حكمت همان قرآن است .
[18:54] ولقد صرفنا في هذا القرءان للناس من كل مثل وكان الانسن اكثر شىء جدلا
ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.
33 --- كتمان حرف خدا و تبيين حرف خدا چه معني ميدهد ؟
[3:187] واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون
خدا از كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، پيمان گرفت كه: "شما بايد آن را به مردم اعلام كنيد و هرگز آن را پنهان نكنيد." اما آنها به آن پشت كردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله كردند. چه معامله بدي.
[16:64] وما انزلنا عليك الكتب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون
ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.
[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون
ما به آنها مدركها و كتابهاي آسماني داديم. و اين پيام را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه براي آنها فرستاده شده است به مردم اعلام كني، شايد كه بينديشند.
[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين
آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.
عبارت (الكتب تبينا لكل شيء) يعني هر چيزي را در كتاب بيان كرده است.
پس بيان كتاب و حكمت توي همان قرآن است و رسول همين را ميرساند.
34 --- كساني كه به خدا ايمان دارند و قبول دارند كه كتابش كامل است و بدون نقص و با جزئيات است طبق قول خدا همه چيز برايشان راحت خواهد بود. 100:62و 16:97
در حالي كه كساني كه به خدا ايمان ندارند و در جستجوي منابعي ديگر در كنار قرآن هستند سختي در اين دنيا و در آخرت خواهند داشت و زندگي مشكلي خواهند داشت و بار خود را سنگين كرده اند و مطمئنا منحرف خواهند شد.
منبع: وبلاگ فقط قرآن
http://www.onlyquran.blogfa.com
البته این دوست عزیزدرپایان مقاله خودبه لینک زیرهم پیوندمی دهندکه به نظرم بدنباشددراین موردمطالعه گردد
http://submission.org/efarsi/Quran-Hadith-Islam.htm
هيچ کلام باطلى در گذشته يا درآينده نمى تواند در آن وارد شود؛ وحى است از جانب آن بسيار حکيم و قابل ستايش(قرآن)
ادمه دارد....
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.....ادامه
بســـم الله الرحمن الرحيم
ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی
قبل از هر چیـز باید دانست که سنت نبـــوی یعنی «راه و روش» و «رفتــار و عملکـرد» و «سخن و حدیث» و «نظــرات و اجتهـادات» و «تأییدات و انتقادات» رسـول اسـلام در دوران نبوت تــوحیدی و اسلامی، که جهت تحقق توحید و اسلامیت صورت گرفته و با تکیه بر آیات قرآن، واقعیات پیش رو، عقل و مشورت، و زمان و مکان مناسب، واقع و اجراء و ظاهر گشته و در منابع اساسی اسلامی مثل قرآن منزل، مصادر معتبر حدیث، و سیره های نبوی، ثبت و روایت شده است، سنتی که در طــول تاریخ هزار و چهــارصد سالۀ اسلامی در میان مسلمین رایج و جزو دینداری اسلامی بوده است. بنابراین، سنت نبــوی یک امر عــام و چند بعــدی بوده و همــۀ ابعــاد نظری و عملی و نحــوۀ رهبــری اســلامی و روش حـــرکت ایشان را شامل می گــردد. و آنچــه در این میــدان اسـاسی می باشد، یکـی «اصـول و رئوس سنت نبــوی» است، که تـوحیدی و ماندگــار است، و دیگـری شناسایی این «سنن اســاسی و توحیدی» و بکارگیری آنست، و ســومی «دلایل ارزش و اهمیت آن» بـرای دینــداری اسـلامی است. و ما ذیلا سعی میکنیم این قضیه های اساسی را تبیین و ماهیت و نقش آنها را روشن نماییم.
بدون شک و تردید مهمترین «اصل و رأس» در سنت نبــوی، مسئلۀ «الگـوسازی و رهبری و اطاعت» و ایجاد «نظام شورایی و قانــونمدار» است، امری که در حقیقت پایۀ تربیت و اخلاق اسلامی و بنیانگذار فرهنگ و تمدن اسلامی است، و آیۀ: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً: «اینچنین شما را جامعه ای نمونه و الگو قرار دادیم، تا اینکه شاهدان و نمونه های عینی برای بشریت باشید و رسول هم شاهد و نمونۀ عینی برای شما باشد»، مصداق این واقعیت و جهت تحقق توحید و اسلامیت است، که اساس کار را سنت نبوی و بعد سنت مسلمین قرار داده است. اینست اگر این اصل و رأس نبود، معلوم نبود که دین توحیدی اسلام از بعد نظری و عقیدتی خارج شود و به یک واقعیت جهانی تبدیل گردد. اما این سنت که از پشتوانۀ وحی برخوردار بود، بالاخره با میدان داری محمد مصطفی و صحابۀ وفادارش جامۀ عمل پوشید، و با عملی شدن هجرت و تحقق رهبری اسلامی و ایجاد نظام اسلامی در مدینه، اسلامیت به منصۀ ظهور رسید، سنتی که بعد از رسول نیز در خلافت راشده تداوم یافت و این سنت اساسی، با ایجاد خلافت شورایی (خلافت مردمی) واضحتر گردید و برای همیشه تثبیت شد. و اکنون، علاوه بر پشتوانۀ وحی در قرآن منزل، در سایۀ همین سنت هزار و چهارصد ساله است که مسلمین عصر حاضر میتوانند داعیۀ رهبری اسلامی و الگـوسازی اسلامی و نظام شورایی و قانونمدار اسلامی را داشته باشند. حال آیا غیر اینست که مسلمین و جوامع اسلامی با تکیه بر سنت نبــوی و روش صحابه می توانند از مسئلۀ الگوسازی و ایجاد رهبری و ریشه داری چهارده قرنۀ نظام شورایی و قانونمدار اسلامی و ماهیت نظـام و قوانین اسلامی و سیاست و رهبری اسلامی صحبت کنند ومدعی شوند که پیغمبرشان، رهبرشان نیز بوده است، حاکم شان نیز بوده است، سردار جهادشان نیز بوده است، فرمانده شان نیز بوده است؟! آیا غیر از اینست که مسئلۀ اطاعت و رهبری و سیاست و حکومت با توجه به سنت نبوی دارای ریشه ای هزار و چهار صد ساله شده و سیاست و رهبری و حکومتداری اسلامی وارد عمق اسلامیت و به اعظم سنن اسلامی تبدیل شده است؟! اگر همین اساس وجود نداشت، دشمنان اسلام، علیرغم وجود آیات مبین و کثیر، بازهم میتوانستند بگویند که اگر اسلامیت برای سیاست وحکومت و رهبری است، پس چرا پیامبر و صحابه چنین حکومتی را تشکیل ندادند؟! و اما اگر با وجود این واقعیات تاریخی بازهم دشمنان اسلام ومسلمین به اراجیف خود جهت برکناری اسلام ومسلمین از سیاست وحکومت و رهبری ادامه میدهند، کاری توخالی و زورکی انجام می دهند و این موضعگیری توخالی و زورکی، نه مبنی بر نصوص اسلامی یا واقعیات تاریخی، بلکه متکی به سلطۀ نظامهای استبدادی - استعماری است و به قصد زوال اسلام و اسلامیت دامن زده میشود. در این رابطه به تبیینات جالبی زیرعنوان: «شورای سقیفه و ظهور خلافت مردمی» مراجعه نمایید.
اما در رابطه با شناسایی و شناخت سنت نبوی باید عرض شود که: اولین مصدر شناسایی و شناخت سنت نبوی، قرآن منزل است، تا جایی که باید آن را اولین مصدر و اساس مصادر سنت نبوی قرار داد، و این چیزی است که خوشبختانه درمیان اندیشمندان و علمای اسلامی نیز کاملا جا افتاده است، و مثال جالب در این جا افتادگی میتواند کار استاد محمد عزت دَروَزه باشد، که سیرۀ نبوی را با تکیه برآیات قرآن نوشته و سیرۀ نبوی را از قــرآن حکیم اخذ نموده است. بدیهی است که سنن نبــوی بسیاری در ابعــاد مختف فکری و عقیدتی، اخلاقی و شخصیتی، سیاست و رهبری، در رابطه با جهــاد و مبارزه، در میدان دعوت و دعوتگری، در مورد روابط اجتماعی، در نحوۀ رفتار با اقرباء و خویشاوندان، دربارۀ معیشت با همسران و اعضای خانواده، و خلاصه در همۀ جوانب زندگی، در قرآن منزل منعکس شده است، و همین است که براحتی میتوان سیرۀ رسول الله را بر اساس آیات قرآن تدوین نمود. دومین مصدر شناسایی و شناخت سنت نبوی، منابع معتبر حدیث است، اما نحوۀ برخورد و تعامل با این مصدر، با توجه به اینکه: اولا بشری است، ثانیا دست خورده است، ثالثا مدتها بعد از حیات رسول تدوین شده است، و رابعا در منابع متعددی ثبت و ضبط شده است، نیازمند دقت و هوشیاری بیشتری میباشد، و اخذ سنت نبوی از این مصدر باید به شیوه ای گزینشی باشد و در آن اجتهـاد صورت گیرد، و اساس این گزینش و اجتهــاد باید قرآن منزل و عقل بشری و قوانین علمی قــرار داده شود. در این رابطه به تبیین «معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی» مراجعه شود. اما این بدان معنا نیست که مصدر حدیث قابل استفاده نیست و مسلمین از آن بی نیاز می باشند، بالاخره مصدر حدیث هم یکی از منابع شناسایی و اخذ سنت نبوی است، مصدری که جهت صحت و سلامت آن کار بسیاری صورت گرفته و تقسیمات دقیقی در آن صورت گرفته است، اما با وجود این، باید منابع و کتب اصیل و معتبر حدیث را شناسایی نمود و در آنجا نیز شروط لازمه را در نظر گرفت و دقت کافی را به خرج داد. اما علیرغم همۀ اینها اگر منابع و کتب حدیث را تا حد منــابع و کتب تاریخی هم پایین بیاوریم، باز هم از آنها بی نیاز نخواهیم بود. و اگر هم کسانی بگویند که منابع و کتب حدیث با توجه به اینکه در زمان خود ثبت و ضبط نشده اند و در آنها جعلیات و خرافات رسوخ کرده است، باید به آنها یاد آوری کرد که پس کدامین منبع و کتاب تاریخ بشری محل مراجعۀ آنهاست؟! اصلا کدام منبع و کتاب تاریخ بشری، بجز قرآن منزل، صحیح و سالم و جای تکیۀ تمام عیار است؟!! و ما جهت اطمینان و بنابر آرای همۀ اطــراف تصریح میکنیم که تورات و اناجیل مختلفه که عقیدۀ صدها میلیون انسان غربی و شرقی روی آن استوار است، در میدان اعتبار و سندیت نیز درمرتبۀ بسیار پایین تری از منابع و کتب حدیث قرار میگیرند. و سومین مصدر شناسایی وشناخت سنت نبوی، منابع وکتب سیرۀ نبوی است، منابع وکتبی که از نظر اعتبار وسندیت بعد از منابع وکتب حدیث قرار میگیرند، چرا که علاوه بر اینکه بشری هستند و مدتها بعد از دوران رسول اکرم به رشتۀ تحریر درآمده اند و جعلیات زیادی هم در آنها رسوخ کرده و درمنابع متعددی نیز گردآوری شده اند، آن دقت وتقسیم بندی منابع و کتب حدیث را نیز ندارند و عامیانه تر ثبت وضبط شده اند. اما با وجود اینها چه کسی میتواند منکر ارزش و اهمیت منابع کتب سیرۀ نبوی و ازجمله سیرۀ ابن هشام جهت شناسایی و اخذ سنت نبوی وآگاهی از صدر اسلام ازطریق آنها گردد؟! اما نحوۀ استفاده ازمنابع و کتب سیرۀ نبوی نیز باید مشابه استفاده ازمنابع و کتب حدیث باشد، و در اینجا نیز باید اجتهادی وگزینشی ومشروط وهوشیارانه عمل کرد. البته بدیهی است که اتقان ثبت وضبط منابع حدیث وسیرۀ نبوی قابل مقایسه با اتقان ثبت و ضبط قرآن منزل نمیباشد، همانطورکه اتقان ثبت و ضبط منابع سیره نیز بعد از منابع حدیث قرار میگیرند، اما اگر منابع اصیل و معتبر حدیث و سیرۀ نبوی را با سایر کتب تاریخی ومنابع آگاهی بشر از تاریخ مقایسه کنیم، میتوانیم بگوییم که منابع حدیث وسیره در ردۀ اول قرار میگیرند، چرا که بسیار عالمانه و محتاطانه ثبت و ضبط شده اند، خصوصا منابع حدیث و سیـره دربارۀ واقعیات و احــداثی که بدان پرداخته اند، بسیار مفید و ارزشمند هستند، با این تذکر که هم منابع حدیث و هم منابع سیره باید دقیقا شناسایی و انتخـاب شوند و نباید هر کتابی را بعنوان منبع و محل اخذ حدیث و سیره تلقی نمود. در این رابطـه به تبیینات «ماهیت و محتوای منابع و کتب اسلامی» مراجعه شود.
بعد از مسئلۀ شناسایی و شناخت مصادر سنت نبوی و وصول به سنت مُسلٌّم نبوی، که برای همۀ مسلمین و جهت دینداری اسلامی و حفظ ارتباط با صـدر اسـلام و عصر صحابه، یک ضرورت و امری مُسلٌـم و راهگشاست، می توانیم به دلایل ارزش و اهمیت آن بپردازیم، تا ضـرورت این سنت تـوحیدی و اسلامی و ماندگار هرچه واضح تر گردد، و «مهمترین دلایل» ارزش و اهمیت آن بـدین قـرار است:
۱- ضرورت های دینداری اسلامی، ضرورتهایی که درقرآن وجود ندارند، اما هم محتوای توحیدی و اسلامی دارند و در طریق توحید و اسلامیت واقع شده اند، و هم مسلمین در طول تاریخ در آن متحد و هماهنگ بوده اند و به آداب و اعراف مسلم اسلامیت تبدیل شده اند. در این قضیه مسائل زیادی وجود دارد، اما آنچه بیان آن اهمیت دارد اینست که در بسیاری از ارکان و عبادات و مراسمات و اعیاد اسلامی، سنن و اعراف و اعمالی وجود دارد که با تکیه بر سنت نبوی انجام گرفته و می گیرند و در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله جزو مسلمات دینداری اسلامی بوده اند و حتی مظاهر اسلامیت تلقی میشوند. علاوه براین، در رابطه با این ضرورتها تقریبا همۀ مسلمین نه تنها متفق و متحد هستند، بلکه این ضرورتها مایۀ اتحاد و یکپارچگی آنها شده است، و حذف و اقصای آنها مسئلۀ اتحاد مسلمین را بیش از این بهم می زند. همچنین دربارۀ این ضـرورت ها نیازی به تجدید نظر وجود ندارد، چرا که توحیدی و اسلامی و سازنده هستند، الا اینکه میتوان در بعضی چیزها تغییراتی ایجــاد نمود و آنها را در شکل و ظاهر بهتر و نوتری ارائه داد. بنابراین، چه بهتر که این امور، اولا بر پایۀ سنت نبوی انجام داده میشوند،وثانیا دارای قدمت و سابقه ای هزار و چهارصدساله اند، وثالثا نزد همۀ مسلمین پذیرفته شده اند. این در حالیست که اگر بخواهیم این اعراف و اعمال و سنن را تغییر دهیم، نه تنها منسوب به رسول و صحابه نخواهند بود، و تاریخ و ریشه ای هم نخواهند داشت، بلکه فتنه و تفرق مسلمین را نیز در پی خواهند آورند، و نتیجه ای هم عاید کسی جز دشمنان اسلام و مسلمین نمی شود. در رابطه با این ضـرورت ها مسائل بسیاری را میتوان ذکر نمود، اما همین بس که بیشتر سنن و اعراف تشکیل ازدواج و خانواده، آداب ارکانی اساسی مثل صلاة و صیام و زکات و حج، بنای مساجد و مناره و محراب، برگزاری جمعه و جماعت و اذان، وجود اعیاد اسلامی مثل رمضان و قربان، خیرات و صدقات و زکات الفطره، تاریخ و ایام و روزهای بزرگ و..... با تکیه بر سنت نبوی و نیز با توجه به عصر صحابه و در سایۀ اعتبار و احترام آنها انجام داده میشوند. البته همانطور که ذکر شد در هر یک از این امور و موضوعات، می تواند جرح و تعدیلات و اجتهاداتی صورت بگیرد، و در صورت ضرورت باید صورت بگیرد، اما اینکه بیاییم کلا سنت نبوی و اعراف و عادات توحیدی و مثبت هزار و چهار صد ساله را (که مایه و نطفۀ امت اسلامی شده اند) رها کنیم و آنها را از دینداری اسلامی حذف نماییم، این دیگر قابل قبول نیست و امری مرفوض است.
۲- سابقۀ عملی موضـوعات قـرآن، امری که تنها در سایۀ شناخت و به رسمیت شناختن و معتبر دانستن سنت نبوی اثبات و تفهیم می شود. به عبارت دیگر، اثبات سابقه و ریشه داری و تاریخی بودن اساسیترین موضوعات قرآنی و اسلامی و اثبات پیشتازی و سردمداری آن موضوعات، توسط حضرت رسول و رهبر کل مسلمین، و نیز سابقۀ این موضوعات در دوران صحابه و خلفای راشدین، فقط درسایۀ سنت مسلم نبوی و ارزش و احترام برای منابع نقل آن، ممکن و میسر می شود، و حذف و اقصای سنت نبوی، مسلمین را از عالیترین سوابق اسلامی و الگوسازی نبوی و تجربیات صحابه و مسلمین اول محروم می سازد. بنابراین در این رابطه نیز جدا نیازمند سنت نبوی در همۀ ابعاد آن هستیم، چرا که مسلمین همیشه و در همۀ زمانها و مکانها نیازمند نظرات و اجتهادات و خاصتا عملکرد حضرت رسول هستند، تا مشخص شود که من البدایه موضع اسلام و مسلمین و خصوصا شخص رسول در موضوعات مختلف چگونه بوده است. پس مسلمین جهت اثبات امری اسلامی و ماهیت و محتوای آن و جهت توضیح ریشه داری و سابقه و تاریخ آن، محتاج درک و فهم رسول و رأی و نظر ایشان و نحوۀ عمل بدان هستند، خاصتا با توجه به اینکه: شخص محمد مصطفی، هم پیامبر مسلمین بوده و از نظـر آنها شخصیتی برگزیده و استثنایی بحساب می آیند، و هم ایشان رهبر و راهنمای کل مسلمین هستند، اثبات موضــوعات قرآن و تبیین سابقــه و ریشه داری هزار و چهار صد سالۀ آنهــا، بر پایۀ سنت نبوی و نیز نحوۀ برخورد صحابه و خلفای راشده با آن موضوعات، یک «ضرورت دینداری» می باشد. اینست که در میدان سنت نبوی، سخن روی حفظ و دست نخوردگی و جعل و تحریف آن نیست و کسی هم در این رابطه حرفی ندارد، بلکه در رابطه با سنت نبوی، سخن روی کشف و بیرون آوردن آن و استفادۀ گزینشی و انتخابی از آن، با تکیه بر قرآن مبین، و قوانین علمی، و عقل بشری، و نجات آن از وضع سنتی و اجتهادات سنتی و خرافات شرک آمیزی است که آن را احاطه کرده اند، کاری که باید در رابطه با همۀ امور و تمام ابعاد و منابع اسلامی صورت بگیرد، و همانطور که معلوم است تفاسیر قرآن منزل هم از این امر مستثنی نیستند و باید با توجه به تعالیم و تجربیات مسلمین مجددا به تفسیر قرآن پرداخت. و خلاصه همانقدر که باید سنت نبوی را در همۀ ابعادش با دید و نگاهی اجتهادی و نقادانه اخذ نمود و در کشف و بکارگیری آن دقت و هوشیاری بخرج داد، به همان اندازه هم باید در حفظ و اهتمام بدان و زنده نگه داشتن آن سعی و تلاش نمود و هرگز نباید در وجود و ضرورت سنت نبوی و در توجه به تجربیات و پیشینۀ صحابه و خلفای راشده شک و تردید روا داشت.
۳- سنت ها و احادیث عام رســول، که هرکسی بنابر درک و گزینش خود میتواند از آن توشه ای برگیرد. طبعا در اینجا نیز مسائل زیادی وجود دارد، چرا که خیلی چیزها از رسول اکرم نقل و خوب و بد بسیاری به ایشان نسبت داده شده است، اعم از توحیدی و اسلامی، شرک آمیز وخرافی، عالمانه و معقول، جاهلانه و بی سر وسامان، عادلانه و بر حق، تبعیض آمیز و ظالمانه، و خلاصه از آنچه به ذهن گذشتگان خطور میکرده از عالم غیب و شهادت و از جهان جاندار و بی جان و دنیای انسان و اجنه ها و.... کمتر چیزی مانده که به رسول خدا نسبت ندهند و آن را بعنوان حدیث نقل نکنند. و در میدان نسل و نسب نیز، با وجود اینکه ایشان پسری نداشته، اما بر خلاف عرف و رسم آن دوره، منبی بر اختصاص منشاء نسل و نسب به مردان، لکن از راه فاطمه! اولاد و نسل بی شماری را به ایشان نسبت داده اند ومکارانه از این راه کسب امتیاز کرده اند. اما با وجود همۀ اینها راه شناسایی و شناخت احادیث رسول ممکن و باز و مفتوح است و با دقت وجدیت و بکارگیری روش «شناخت سنجشی» میتوان به سنت مسلم نبوی دست یافت. البته در میدان سنت ها و احادیث عام رسول، بنابر اینکه راه بازتر بوده و هدف کسب دانش و تجربیات و فضیلتهاست نه رفع ضرورتها، در نتیجه میتوان دایرۀ تحقیق و تفحص را عمیقتر نمود و از حضرت رسول به مثابۀ سردار مجاهدینِ پیروز و تمدن آفرین تاریخ و شخص اعظم اسلام و اولین موجد جامعۀ اسلامی و برپا کنندۀ نظام توحیدی و برقرار کنندۀ اخوت اسلامی، کسب دانش و تجربه نمود، و حاصل تحقیق و مطالعه را در جهت احیای تحقق مجدد اسلامیت و ایجاد اخوت اسلامی و تجدید حیات مسلمین و برپایی نظام اسلامی بکار گرفت. آیا غیر از اینست که برای شناخت تاریخ و کسب تجربه از آن، امثال رسول اسلام، در صدر تحقیق و مطالعه قرار می گیرند؟! و خاصتا برای کسانی که در پی احیای اسلام و بازگشت اسلامیت هستند، این امر اهمیت بیشتری پیدا می کند، کاری که یک نوع سنت شناسی و تلاش جهت رسیدن به سنن نبــوی و شناسایی رمــوز موفقیت سردار مسلمین و کسب تجــربه از بنیانگــذار جــامعۀ اسلامی و نظــام اسلامی است. اما همانطورکه بارها تأکید کرده ایم، شناسایی وشناخت منابع معتبر حدیث نبوی جزو واجبات اول است، کما اینکه درهر امری باید منابع اصیل و اساسی را شناسایی کرد و هرموضوعی را با تکیه برمنابع اصیل و معتبر شناخت. آیا غیر از اینست که در راه وصول به سنت مسلم نبوی نیز باید مرزهای قومی وفرقه ای ومذهبی و نیز ملاکهای آخوندی را پشت سرگذاشت و ازموانع استبداد سیاسی و اجتماعی عبور نمود؟ آری، در اینجا نیز راه موفقیت در اصل کردن حقانیت توحیدی و حرکت بر پایۀ حقایق تاریخی و نتیجه گیری عقلی و مخلصانه از آنست.
بنابر این، حـذف و اقصـای سنت نبــوی، اعم از روش حرکت رسول، و عملکرد و رفتارهای ایشان، و سخنان و اجتهاداتشان، و نیز تأییدات و انتقاداتی که از خود بروز داده اند، به مثابۀ قطع رابطه با صدر اسلام و کنار گذاشتن بسیاری از آیات قرآن منزل و سلب سندیت عملی و تاریخی از بسیاری دیگر از آیاتی است که از بدو اسلامیت از پشتوانۀ سنت نبوی و سابقه و ریشه داری عصر صحابه برخوردار هستند، کاری که برای دینداری اسلامی بسیار خطـرناک و روشی غیر مسئولانه است، بحدی که مضرات آن از مطلق کردن و خرافی سازی و جعل کاری در حدیث و رساندن مرتبۀ آن به پای وحی منزل، هیچ کمتر نیست. و باید دانست که صحبت از حذف و اقصای حدیث بیشتر ناشی از طرف دیگر مشکله یعنی سوء استفاده از احادیث ناشی میشود، و خاصتا با توجه به منابع شیعی حدیث (که بیشتر جعلیاتی منسوب به امامان شیعه را نقل میکنند و ابدا منابع حدیث رسول نیستند) و نیز عدم توجه به مصادر اصلی و معتبر حدیث نشأت میگیرد، وهمین است که چنین صحبتی در غیر از ایران بکلی عجیب و غریب است. و گرنه آنچه در طول تاریخ نسبت به احادیث رسول مرتکب شده اند، کمتر از آن را نسبت به آیات قرآن انجام نداده اند. اینست که همۀ منابع و مصادر اسلامی و همۀ علوم اسلامی و نیز شخص پیامبــر و خلفــای راشده و امامان و علمــای اسلامی بسیار مظلوم واقع شده اند، و اهل فسق و فســاد حتی نسبت به الله رب العالمین هم از هیچ تهمت و افتراهایی دریغ نداشته اند. آیا غیر از اینست که هر خرافه ای را به اسلامیت نسبت داده و دین توحید را بکلی شرک آمیز نموده اند؟! بنابراین، مصیبت عظمی و مادر مشاکل مسلمین را نه در وجود احادیث جعلی و خرافی، بلکه باید در جای دیگری جستجو نمود و برایش چاره اندیشی کرد. و بنظر ما آنچه باید زائل شود و حذف اقصای آن «واجب اول» است، وضع استبدادی - استعماری - فرقه ای است، نه سنت نبوی و نه احادیث رسول، چرا که در آن صورت، بدلیل آلوده شدن همه چیز، باید کلا اسلامیت را رها کرد و مثلا نسبت به ایجاد مجدد امت واحدۀ شورایی تماما مأیوس گشت، وضعی که تنها با تحقق آزادی و استقلال و آزادی اجتهاد، زوالش عملی میشود، زیرا منشأ کلیۀ مصائب عظمی و مادر مشاکل اساسی مسلمین وجوامع اسلامی، نظامهای استبدادی و تسلط استعمارگران و غفلت و ناتوانی و انزوای حاصل از آنهاست، و درسایۀ وضع استبدادی، استعماری، و فرقه ای، هیچ مشکل اساسی حل نمی شود و نمی گذارند حل شود.
مواضع اساسی معاصر دربارۀ سنت نبوی: درعصر و دورۀ ما بیشتر دو موضع نسبت به سنت نبوی و خاصتا احادیث حضرت رسول اتخاذ شده است: موضع اول، موضعی سنتی و قرونی است، که اکثرا بدون توجه به ماهیت و محتوای احادیث و بدون در نظر گرفتن اصول و تعالیم توحیدی و در حقیقت غیرمسئولانه و حتی کاسبکارانه و دین فروشانه به سنت نبوی (و البته به قرآن و دیگر مصادر و علوم اسلامی نیز) نگریسته میشود. هر چند در موضع سنتی نیز لا اقل دو نظر نسبت به سنت نبوی و احادیث رسول وجود دارد: یکی، سنت نبوی و احادیث رسول را ناشی از ماهیت و علم بشری محمد «ص» تلقی می کند، که طبعا این نظر از اعتدال و واقعبینی بیشتری برخوردار است، و دیگری، که بیشتر مربوط به اهل حدیث است، سنت نبوی و احادیث رسول را کلا الهی و غیر بشری می داند و آن را به پای وحی می رساند، و حتی آن را «قرآن تفسیر شده» تلقی میکند و درحقیقت حدیث را جانشین قرآن میسازد. پس سنت نبوی در موضع سنتی، هم بصورت غیر مسئولانه و صرفا با توجه بر اجتهاد علمای قــرون گذشته وهمراه با خرافات «طی راه» اخذ میشود، و هم در این موضع، سنت نبــوی تا حد وحی منزل بالا رفته و احــادیث رسول همپایۀ آیات قــرآن قرار می گیرند. همچنین با توجه به اینکه در این موضع نسبت به منابع حدیث و سیره، چندان تحقیق و تفحصی صورت نمی گیرد، و یا اگر تحقیق و تقحصی صورت گیرد از موضع سنتی است، هر حدیثی در هر منبعی وجود داشته باشد، ارزش و اعتبار خود را دارد، خصوصا هنگامی که حدیثی در منابع معتبر وجود داشته باشد، با هر ماهیت و محتوایی، به مانند وحی منزل تلقی میشود. اما موضع دوم، موضعی اجتهادی و توحیدی و مسئولانه و طبعا موضعی انتقادی است، موضعی که هم بجاست و واقعبینانه به سنت نبوی می نگرد و آن را در محدودۀ موازین توحیدی قرار میدهد و بر این اساس آن را ناشی از عمکرد و بیانات و اجتهادات حضرت رسول می داند، وهم در رابطه با تاریخ و نحوۀ تدوین و کتابت مصادر حدیث مطلع و آگاه است و هر چیزی را بعنوان حدیث رسول قبول نمی کند. بگذریم از اینکه زمان و مکان بکارگیری و شکل و نحوۀ تطبیق آنها و نیز ادبیات و ظواهرشان را نیز همیشه مد نظر قرار میدهد. طبعا در موضع اجتهادی و توحیدی و واقع بینانه نیز نظرها یکسان نیست، اما بسیار مشابه و خیلی نزدیک به یکدیگر است، و بیشتر کسانی که در این میدان قرار می گیرند، جزو مسلمانان اجتهادی و آزادیخواه در عصر حاضر هستند، که از سید جمال الدین افغانی آغاز میگردد و نزد سید قطب به اوج خود میرسد، کاری که حالا نیز ادامه دارد و امثال حسن ترابی در این خط قرار می گیرند. و موضع سماء نیز در تبییناتی زیر عنوان «معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی» اعلام شده است. البته گاها و احیانا موضع سوم هم که عبارت از موضع «حذف و اِقصایی» است در رابطه با سنت نبوی وجود داشته است، اما این موضع بسیار نادر و غریب است و کارش هم از موضع سنتی کمتر مضر و خطرناک نیست، و حتی معلوم نیست که از چه چیزی سر در می آورد، بدین صورت که اگر هدف از موضع حذف و اقصای سنت نبوی، رسیدن به اسلامیت خالص و حصر اسلامیت در قــرآن منـزل باشد، خـوب بدیهی است که در میدان عمل و در مسیر دینداری و تجربه آموزی، مسائل بسیاری حل خواهد شد و نقص و کمبودها و افــراط و تفریط ها برطـرف خـواهد گشت. اما اگر هـدف از این موضع اِقصایی و غیر مسئولانه، قطع رابطۀ مسلمین با صدر اسلام و زدن به ریشۀ اسلامیت و نابودی سابقۀ دینداری اسلامی باشد، در آن صورت چنین موضعی راه بجـایی نخواهد برد، و مثل تــوطئۀ استعماری – استبدادی جدایی اسلام از سیاست و حکومت و رهبری، بار آن روی دوش صاحبانش باقی خواهد ماند. طبعا این مسائل در دینداری سنتی و خرافی نیز وجود دارد، و همین است که مطلوبترین دینداری در بلاد و جوامع اسلامی، برای استبداد و استعمار، دینداری سنتی و بی خاصیت و مفلوک و غیر پاسخگو و منزوی و عبادات بی هدف و صوفی گری و هر آنچه مسلمین و جوامع اسلامی را «غافل و ضعیف و منزوی» سازد، بنحوی که مسلمین و جوامع اسلامی میدان را برای استعمار و استبداد دست نشانده خالی کنند و در راه سلطه گری و غارتگری آنها مانع و رادعی باقی نماند، و زیر سلطۀ آنها توحید و اسلامیت نابود و جوامع اسلامی مُضمَحِل شود.
منشاء خرافات و انحرافات در جوامع اسلامی: حال سؤال اینست که آیا منشاء اصلی انحرافات و خرافه گری مسلمین، احادیث منسوب به حضرت رسول است، یا «استبداد و غفلت و انحطاط» عامل اصلی این وضعیت است؟! آیا استبداد و غفلت و انحطاط، علاوه بر جوامع اسلامی، حتی معنا و محتوای وحی منـزل و آیات قرآن را نیز به خرافات و انحرافات نکشانده است؟! بعـدا آیا مشکل اصلی مسلمین و جوامع اسلامی، شرک وخرافات است، یا ضعف و ناتوانی و زیرسلطگی؟! در حالیکه شرک وخرافات غرب و اروپا و آمریکا کمتر از شرک وخرافات جوامع اسلامی نیست!!، و اصلا آنها همه چیز دینشان (مسیحیت و یهودیت) شرک و خرافات است، و کتابهای مقدسشان نیز مجموعه ای از افسانه و خرافات است و مشابه بحار الانوار مجلسی هستند. اصلا آیا مسلمین به شرک و خرافات شایع و قرونی ملتزم و پایبند هستند، یا شرک وخرافات موجود صرفا امری مبتذل و نوعی سرگرمی و تفریحات جاهلانه است؟! همچنین آیا شرک وخرافات و انحرافات مسلمین در احادیث جعلی خلاصه میشود؟! یا اینکه شرک و خرافات و انحرافاتِ ناشی از احادیث، تنها قطره ای از شرک و خــرافات و انحرافات موجود در جوامع اسلامی است و در آنها حتی اصل تــوحید و محتوای اسلامیت جدا زیر سؤال رفته است؟؟!! علاوه بر اینها آیا باید منابع ومصادر حدیث را به یک چوب راند وهمه را یک چیز و آنهم توده ای از خرافات جعلی و یا آرایی مربوط به گذشته تلقی کرد؟! یا باید منابع ومصادر اصیل ومعتبر را شناسایی کرد و از این طریق به سنت مسلم نبوی رسید؟! آیا غیر از اینست که در رابطه با تفاسیر و سیره ها و فقه احکام و غیره نیز چنین وضعیتی حاکم است و آنها را نیز باید نجات داد؟! بلاشک از نظر ما مــوحدین آزادیخــواه، مشکل اصلی و مــادر مشاکل مسلمین و جوامع اسلامی، نظام های استبدادی- استعماری، غفلت و بی خبری و ناتوانی مسلمین، و فســاد و انحطاط نــاشی از تحت سلطگی آنهاست. و اصلا همین استبداد وغفلت و انحطاط است که موجب میشود که در موارد بسیاری فرزندان مسلمین سر از الحاد و بیدینی در آورند و به طرز و شکل غربی درآیند. اصلا چه کسی در زمانۀ ما به خرافات بی مزه اهمیت می دهد؟! چه کسی بـدان ملتزم و بـدان مُهتَم است؟! پس مشکل اصلی اینها نیست، مشکل اصلی عــدم وجود آزادی بیان وعــدم وجود انتخابات آزاد و عــدم امکان فعالیت فکری و سیاسی در جهان اسلام و در جوامع اسلامی و از جمله در ایران تحت سلطۀ نظام ولایت مطلقه است. بالاخره وقتی چیزی نو و چاره ساز نمیتواند به جامعه برسد، و اگرهم چیزی برسد، نمی تواند در اجتماع مطرح شود و زمینه های اِعمال و اجرای آن فراهم گردد، تغییر و تحولی در جامعه روی نمی دهد و بشریت قفل و راکد می شود، و همین است که جوامع اسلامی در جا می زنند، و بجای اینکه جوامعی در حال رشد و ترقی باشند، جوامعی در حال «تخریب و انحطاط» هستند و نیروهای لایق و مغزهای شکوفای آنها راهی ممالک غربی میشوند، چرا که همه میدانند که جوامع در حال تخریب و انحطاط، مکان رسیدن به هدف نیست، و در نتیجه آنهایی که در پی کسب موفقیت باشند، یکسره راهی غرب میشوند، و بهمین خاطر استعمارگران غربی با دخالت و اخلال گری خود و حمایت از نظامهای استبدادی و معامله گری با آنها سعی می کنند که بلاد و جوامع اسلامی، قابل زیست و جای موفقیت نباشد، و میخواهند محل موفقیت همیشه منحصر به ممالک غربی باقی بماند. جهت وضوح این مسئله به مطلب مبسوط «اسلام؛ و سیاست و حکومت» مراجعه شود. البته این بدان معنا نیست که مسلمین از رواج شرک و خرافات و انحرافات متعفن و منحط کننده ای که استبــداد و استعمار در صدر مروجین آن قرار دارند غافل شوند و مبارزه را منحصر به استبداد و استعمار نمایند، چرا که اصلا بدون وجود یک فکر و اندیشۀ تــوحیدی و آزادیخواهانه و اراده ای مبارز و فداکارانه، کاری نمیتوان کرد، و اگر هم کــاری صورت گیرد، نتیجه ای نخواهد داد، و اهداف توحیدی و آزادیخواهانه و عدالت طلبانۀ قرآن متحقق نخواهد گشت. بنابراین، هم برای موحد و مسلمان بودن، هم برای مبارزه و رسیدن به آزادی و استقلال، و هم برای ایجاد جامعه ای در حال رشد و ترقی، و رسیدن به ثبات و امنیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، نیازمند اندیشۀ توحیدی و اجتهادی هستیم، و اسلام اجتهادی و آزادیخواهانه و روشن اندیشانه در سماء نیز روی همین اساس پیگیری میشود. به عبارت دیگر، مبارزۀ فکری و سیاسی سازمان موحدین آزادیخواه ایران، هم برای زدودن شرک و خــرافات و انحرافات مسلمین و ارائۀ فکر و اندیشۀ تـوحیدی و اجتهـادی است، و هم جهت مبــارزه با استبــداد و استعمــار و تحقق آزادی و استقلال جوامع اسلامی و تحقق ثبـات و امنیت در آن در سایۀ آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی است. و دشمنان اصلی سمــاء نیز عبارتند از: استبداد، شرک، مادیت، و جایگزین این دشمنان اساسی نیز عبارتست از: آزادی، توحید، فــداکاری. دربارۀ قضیۀ حدیث هم، مــوحدین آزادیخــواه، راه چاره را در تبییناتی می بینند که زیرعنـوان «معیار روایتی احــادیث و جایگــزین شناخت سنجشی» عـرضه شده است، تبیینات و راه چــاره ای که ابتکــاری بوده و حتی می تــواند زمینـــه ای برای علــم الحدیث نــوین باشد. به امید اینکــه مسلمین، هم از شر احادیث جعلی و غیر توحیدی و نیز از خرافات فـــراگیر و اسارت بار خـــلاص شوند، که یکی از مــوانع تحقق اسلامیت هستند، و هم سنت نبــوی شــریف برای مسلمین محفـوظ و رسیدن به سنت مسلم نبوی ممکن گردد.
سازمــــان مــــوحدین آزادیخــــواه ایــــران
۱ محــــــــــــــــرم ۱۴۲۹ - ۱۹ دی ۱۳۸۶
ادمه دارد....
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.....ادامه
بسم الله الرحمن الرحيم
ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای
برادر محقق و محترم آقای علی محمد السلام علیکم: پیام محبت آمیز و همراه با مقالۀ تحقیقی تان «آيا كتاب هايِ تاريخ مُعتبر و قابل اطمينان هستند؟» واصل گردید، بحث واقعا جالبی بود، و با اجازۀ شما میخواهیم آن را در شبکۀ سماء منتشر سازیم، زیرا هم ماهیت بدخواهان اسلام و مسلمین را افشاء می سازد و هم به شیوه ای معقول و عالمانه در رابطه با دین توحیدی اسلام روشنگری میکند. خدا دلسوزانی مثل شما را برای موحدین و مسلمین نگه دارد، دستتان درد نکند. طبعا علیـرغم سن و سالی که دارید، و نیز دوری از مملکت، زحمت میکشید، مأجور و پایدار باشید.
حال در رابطه با نظر سماء دربارۀ کتب تاریخ و نیز انتقاد از مقاله: برادر عزیز موضع سمــاء نسبت به مــاهیت و اعتبار منـــابع تاریخی به سادگی در تبیین: «ماهیت و محتوای منابع و کتب اسلامی»، قابل برداشت و دریافت شدنی است، بدین صورت که از نظر سمــاء «بعد از قرآن منزل» نباید به هیچ منبع و کتابی اعتماد کرد، و هر منبع و کتابی را باید با تکیه بر «علم الرجال» و شناخت گویندگان و نویسندگان، و بر اساس «نظر نقادانه و سنجشی» و بکارگیری میزانهای توحیدی و قوانین علمی و عقل بشری در شناخت منابع و کتب و معلومات، و با استفاده از «شناخت مقایسه ای» نسبت به موضوعاتی که ارائه میدهند، اخذ و دریافت نمود. بگذریم از اینکه ما نسبت به ماهیت و محتوای منابع و کتب اعم از «تاریخی و معاصر» با دیدی مشابه و با نظر شک و تردید می نگریم، چرا که حقیقتا باید منابع و کتبی که واقعیات را بیان و منعکس نموده باشند، از میان انبوه منابع و کتب استبدادی، استعماری، فرقه ای، ماکیاولی، توطئه ای، کینه توزانه، تهمت آمیز و.... کشف و استخراج کرد. در این رابطه تبیین: «رابطــۀ دانـشگــاه، اسـتـبـداد، و اسـتـعـمــار» بسیار خواناست. شما تصور کنید (از تاریخ گذشتیم!) همین امروزه چقدر کتاب و مجله و روزنامه منتشر میشود؟ اما ارزش و بهای محتوایشان چقدر است؟! آیا بیشترشان حتی لیاقت خواندن یکباره را نیز دارند؟! به این همه رسانۀ تلویزیونی و رادیویی و اینترنتی توجه کنید، که حتی قابل شمارش نیستند؟! به روزنامه نگارانی که در سراسر جهان پخش شده اند؟! و..... اما سؤال اینست که این همه کار و فعالیت نظری و تبلیغی چیزی را تغییر داده است؟! آیا در استبدادگری، استعمارگری، فقر جهانی، زندگی مسالمت آمیز بشری، و کم شدن زندان و شکنجه گری و..... تأثیر مثبت گذاشته است؟! یا اینکه همۀ این «مصائب اساسی» در طی زمان حتی پیچیده تر شده اند؟! بنحوی که آیا غیر از اینست که استعمارگران و اشغالگران و مرزسازان و غارتگران، مدافع آزادی و حقوق بشر شده اند؟ آیا غیر از اینست که همۀ مستبدین جهان «مدعی برگزاری انتخابات و قانونمداری» هستند و آزادیخواه شده اند؟! آیا غیر از اینست که بردگی و تجارت بردگان به شکل قدیم! رو به گسترش و اوجگیری نهاده است؟! آیا غیر از اینست که شخصی مثل پیامبر اسلام، که هزاران مطلب و کتاب در اُسوگی و نمونه بودنشان نوشته شده و قرآن نیز او را صاحب «خُلُق عظیم» معرفی کرده در جلو چشم این همه وسیلۀ «واقع رسانی!» مصدر قتل و ارهاب و بشرکشی معرفی میشود؟! پس اینهمه رسانه و منابع خبری و معلوماتی برای چه بوجود آمده است؟! در حالی که همۀ اینها و بیش از اینها کلا «امروزی» هستند و ربطی به کتب و منابع «تاریخی» ندارند؟! و حتی امروزه کار بجایی کشیده شده که وقتی کتابی عرضه می شود، قبل از خواندنش باید به محل چاپ آن توجه شود، تا اینکه معلوم شود که تحت سلطۀ چه نظام و چه کسانی صادر شده است؟!، اما با وجود این، ما نه منکر مطالعه و اخذ منابع تاریخی هستیم! و نه مخالف مطالعه و استفاده از منابع امروزی! ، بلکه بجای آن معتقد به قرار دادن اصول و شروط برای اخذ و دریافت «علم و خبر» از آنها میباشیم و فرقی بین منابع و کتب دیروزی و امروزی در میزان ارزش و اهمیت آنها قائل نیستیم، و بدینصورت در اینجا ممکن است اختلاف و تفاوت پیدا کنیم. و در رابطه با «توصیۀ قرآن» نسبت به «مطالعۀ تاریخ» نظر ما این نیست که سیر و نظر در جهان منحصر به مشاهده و کاوش تجربی باشد، بلکه باید از منابع کَتبی مناسب و خوب نیز استفاده نمود. آیا منظور قرآن از «سیر و نظر در زمین» جهت شناخت حقایق تاریخی صرفا دیدن پدیده ها و یافتن آثار باستانی و نظر به دشت و کوه و دریاست؟ یا نقل و حکایت گذشتگان بصورت «کتبی و شفاهی» نیز هست؟ و اما اگر از منابع و کتب تاریخی می توان سوء استفاده کرد، از سیر و نظر و تجربه نیز میتوان سوء استفاده کرد، همچنانکه از هر چیزی میتوان سوء استفاده نمود. آیا همین غربیان (و کمونیست ها) نبودند که خواستند با استفاده از تجربه و مشاهده (علوم تجربی) حتی رب العالمین را انکـار نمایند؟! به نحوی که حالا نیز داستان «تضاد دین و علم» پایان نیافته است!!
سه اصل در نشر حقایق و جهت بیان واقعیات در کتب و نشریات و تدوینات و رسانه ها بسیار مؤثرهستند: یکی آزادی بیان، دوم امکانات بیان، و سوم انصاف و عدالتخواهی. بدون وجود این سه اصل اساسی: یا بیان و ابلاغ چندانی وجود نخواهد داشت، و یا اگر وجود داشته باشد، دروغین و خلاف واقع و در خدمت سلطه گران است. و متأسفانه در طول تاریخ و در حال حاضر نیز اصل اول (آزادی بیان) و اصل دوم (امکانات بیان) اکثرا در انحصار مستبدین و امپراتوران و استعمارگران بوده است، و اصل سوم نیز بدون وجود اصول اول و دوم خفه و اکثرا خنثی شده است، و در نتیجه تا حال نیز بشریت نتوانسته از «سلطۀ دروغ و خرافات و افسانه پرستی» خارج شود و به واقعیات دسترسی پیدا کند. اصلا در طول تاریخ و اکنون نیز، بیشتر کتب و تدوینات و تألیفات و انتشارات، به توصیۀ پادشاهان و استبدادیان و سلطه گران نوشته شده و میشود، و خلاصه کتب و منابع و نشریات و شبکه های واقع نگـرانه و منصفانه و عملی خیلی کم است، و اکثرا یا به نفع کس و جهتی هستند، و یا علیه آن کس و جهت می باشند. و خاصتا از نظر ما آن اشخاص و کتبی که «جوایز استعماری و استبدادی» دریافت میدارند، بیشترشان فاقد ارزش و اعتبار هستند. البته در دورۀ تدوین علوم اسلامی تلاش گسترده ای صورت گرفت تا کتابت و تدوینات کارش بیان علم و واقعیات باشد، و در این راستا حقیقتا به موفقیتهای بزرگی دست یافتند، تا جایی که حتی همزمان با ارائۀ علوم اسلامی، روش و اصول بیان و قواعد آن را نیز ابتکار و عرضه میکردند. مثلا برای تفسیر قــرآن، علم تفسیر ابتکــار نمودند، برای صحت احادیث، علم حدیث را ایجاد کردند، برای فقه احکــام، علم فقه و اصــول را خارج ساختند و..... و علم الــرجال نیز در جهت تکامل همین روش بوجود آمد، و طبعا متأثر از تعلیمات قرآن بود، چرا که قــرآن منزل خطاب به مسلمین میگوید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ (سورۀ حجرات - آيۀ 6) «ای کسانی که ایمان دار شده اید، هرگاه فاسق و منحرفی برایتان خبر و معلوماتی آورد، آن را تبیین و تحقیق کنید، مبادا به سبب عدم تبیین و تحقیق و از روی نادانی و نا آگاهانه به قومی و کسی ضرری برسانید و بعد از کار خود پشیمان گردید». این آیۀ کلیدی دو اصل را صراحتا اعلام میدارد: اصل اول اینکه هر کسی مستحق منبع و مصدر شدن و محل اخذ و دریافت خبــر و معلــومات نیست، که برای تحقق این اصل «علم الــرجال» ضرورت پیدا میکند. و دوم اصل قضیۀ «تبیین و تفحص» است، بدین صــورت که اخبـــار و معلـــومات همینطــور کشکی و الکی نباید از هر کس و ناکسی اخذ و دریافت گردد، بلکه «فتبینوا» باید تبیین کنید، بررسی کنید، به محک بزنید و..... عجبا!! این آیه کجا و وضع مسلمین! کجاست!!، که حالا رسما منابع کفر و استعمار و استبداد و کتب و فیلم و مجلات خارجی! منبع اخذ و دریافت «علم و معلومات و اخبار» برای مسلمین! شده اند؟؟!!!! و در راستای همین سرگردانی آمده اند جملۀ ناروایی را آنهم به زبان عربی و تحت این عنوان: «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال» رواج داده اند، که قبل از هر چیز نافی و منکر امر قرآنی «فتبینوا» می باشد، و بعد به مثابۀ باز کردن دروازۀ هر نوع دروغ و سحر و جادوگری در میان مسلمین است، و متأسفانه امروزه هیچ مرکز و مکانی هم برای تبیین و جداسازی دروغ و تهمت و افتراء از علم و معلومات و واقعیات در جوامع اسلامی وجود ندارد، و در نتیجه همه چیز درهم ریخته و با هم مخلوط شده است، اینست انحطاط و اینست گمراهی و انحراف. در حالی که روش برحق و صحیح و قرآنی در این رابطه چنین است: اولا انظر الی من قال: «به صاحب بیان و قلم نگاه کن»، و بعد انظر الی ما قال: «به آنچه گفته و نوشته میشود نظر انداز»، اینست راه شناخت و راه وصول به حق و راستی، راهی که بیانگر روش قرآن است. بله متأسفانه روش علمی سازی و عدالتخواهی اسلامی، که از بینش توحیدی قرآن نشأت می گرفت تداوم پیدا نکرد و این «روش» ادامه نیافت، و در نتیجه کار مسلمین نیز به بی راهگی و انحراف و خرافات کشیده شد و بیان واقعیت و علم و اندیشۀ توحیدی فراموش گردید و منابع و کتب اسلامی نیز محدود به همان دوران شدند. و شاید آخرین موضوع علمی مسلمین، که علم و قواعد برایش ایجــاد کردند، موضوع تاریخ و جامعه شناسی باشد، که توسط عبــد الرحمن ابن خلــدون برایش علم و اصولی وضع شد، اما متأسفانه کــار ابن خلــدون هم دنبال نگردید، و بعد پرچم علم و دانش ظاهرا به غرب منتقل شد.
شما تصور کنید؛ همین امروزه، کتبی که در ایران ولایت مطلقه در رابطه با تاریخ اسلام و خاصتا در بارۀ «خـلافت امـوی» نوشته و منتشر میشوند، چه چیزی را میتوان از آنها دریافت نمود؟!، آیا در ایران ممکن است کتابی را پیدا کنید که مثلا واقعۀ کربلا را منصفانه بیان و یا آن را نقد کرده باشد؟! الا اینکه هر چه خوبی است به حسین نسبت میدهند و هر چه بدی و شیطانی است به یزید؟! ، تا جایی که حالا حتی کلمۀ زیبای «یزید» هم فحش و ناسزا شده است!! ، این در حالیست که نه جنایت عمال یزید اولین عمل ضد انسانی است، و نه این جنایت مهمترین جنایت تاریخ است، و مثلا جنایات مغولان اصلا قابل مقایسه با جنایت عمال یزید نیست، و اصلا جنایات نظام پهلوی و جنایات نظام ولایت مطلقه هم قابل مقایسه با جنایات یزیدیان نیست؟ مگر همین نظام ولایت مطلقه نبود که «هزاران زندانی» را در چند شب و روز اعدام و قتل عــام کرد؟ این در حالیست که حسین و یارانش در «میدان جنگ» شهید شدند، آنهم بعد از آنکه حاضر به تسلیم نشدند و تن به بیعت بلا شروط ندادند. از شهادت علی صحبت میکنند، اما از ابن ملجم شیطانی ساخته اند؟! ، آری در ایرانی که شاید همه کس اسم ابن ملجم را شنیده است، اما جز کسانی انگشت شمار نمیدانند که این نا بحق چه بلایی به سرش آمد، در حالیکه هر دو طرف بالاخره مسلمان و حتی همین ابن ملجم و کلا خوارج جزو لشکریان علی بودند و یک جبهه داشتند. یا تصور کنید که تشیع صفوی و باستان گرایان غرب زده از خلافت اسلامی و از شخصی مثل عمر خلیفۀ دوم مسلمین، چه تصویری ترسیم کرده اند؟! عید الزهراء (عُمرکشان) را براه انداخته اند و ابولؤلؤ را به کاشان برده اند؟!! ، اما ببینید روش مسلمین در حدودد هزار سال پیش چقدر علمی و عدالتخواهانه بوده است، و در این رابطه مثلا به تاریخ طبری نگاه کنید. و اما از همه بدتر در رابطه با میدان دروغ پراکنی و ساخته کاری و تاریخ سازی، «روش غرب» و اطلاع رسانی همین غرب پر ادعا و علم خواه! اما پوک و پلید و بی محتوی دربارۀ «تاریخ و دورۀ کنونی» است. مثلا نگاه کنید که در گذشته چه تصویری از مسلمین در کتب استشراقی و غیر آن ارائه داده اند؟!! یا همین امروزه منابع خبری غربی چگونه به گمراهسازی بشریت و به نشر جعلیات استعماری می پردازند؟! و یا مثلا شخصیت نمونه ای محمد مصطفی را چگونه مصدر قتل و جنایت و ارهاب معرفی می کنند؟! واقعا می بایست خجالت بکشند. این در حالیست که اصلا تحقیق روی جنگ جهانی دوم و موضعی منصفانه نسبت به هیتلر و بررسی مستقلانه در رابطه با داستان دروغ آمیز هلوکوست خط قرمز غرب شده است؟؟!! ، و در نتیجه در این رابطه هر چه خوانده می شود، از دیدگاه متفقین جنگ دوم عالمگیر مطالعه می گردد. و همین است که هیتلر و آلمان نازی «شمر و یزید ایران» شده اند. پس چگونه میتوان مطالعه کرد و اصلا منظور از «کتابهای تاریخ» چیست؟ آیا منظور صرفا کتابها و منابع تاریخی مسلمین هستند؟!، یا همۀ کتب و منابع تاریخی جهان مد نظر است؟ پس گذشتۀ بشری چگونه قابل پیگیری است؟ خاصتا برای آنهایی که قرآن را به مانند مسلمین نمی نگرند؟ بگذریم از اینکه اصلا قرآن کتاب تاریخ نیست، و در رابطه با پدیده های تاریخی بسیار مختصر عمل کرده و مثالهایش صرفا برای تجربه و الگوسازی است. خیلی چیزها میتوان نوشت، اما به این مقدار اکتفاء و نکاتی دیگر را عرض میکنیم:
اصطلاح «آخوند درباری» در ایران خیلی رایج است، اما مثلی که روی «نویسندگان درباری» کمتر صحبت شده است، در حالی که نویسندگان درباری از آخوندهای درباری، نه کم دارند! و نه کمتر هستند، و طبعا به رفور یافت میشوند!، و حتما کسانی مثل علی دشتی، شجاع الدین شفا، احسان نراقی، عبد الکریم سروش، حسین نصر، و فرزندش ولی نصر و...... جزو این نویسندگان درباری هستند (البته معلوم است که دربار! ویژۀ نظام شاهی نیست! ، دربار ولایت مطلقه داریم، دربار استعمار داریم و......) و خلاصه اینها نویسندگانی هستند که در خدمت سلطه گران میباشند (نویسندگان درخدمت سلطه گران، نه خردمندان در خدمت خودکامگان، چرا که اگر خردمند بودند، آنقدر رسوا نبودند). یکی از ویژگیهای کار نویسندگان درباری اینست که هیچگاه کارشان به نفع مردم و به نفع آزادی و کثرت گرایی و عدالت گستری تمام نمی شود، چرا که کارشان در خدمت سلطه گران است، و مثل اینکه برای خدمت به سلطه گران و خیانت به مــردم «خلق» شده اند. و همین است که در هر مکانی یافت میشوند و ممکن نیست که این خادمان استبداد و استعمار دارای یک موضع شرافت مندانه شوند، و طبعا برای شناخت افکار و عقایدشان «مطالعۀ تاریخچۀ آنها» کفایت میکند. دومین ویژگی کار نویسنگان درباری اینست که مواضعشان «دوامدار» نیست و سر موضع خود نمی مانند، چرا که کار آنها روی «ایمان و علم و حق» قرار ندارد و بر مبنای «منافع شخصی» نویسندگی میکنند، اینست که اگر فرشته ای از آسمان بیاید، اولین کسانیکه آنها را از «مدرسۀ علم» اخراج میکند، همین نویسندگان درباری هستند. خوب وقتیکه کسی کتابی را روی «مصالح یومیه» منتشر میکند، چگونه موضعش میتواند دوامدار و شرافت مندانه باشد؟! آیا غیر از اینست که با هر تغییر و تحولی همه چیزش منسوخ می گردد؟! و بدیهی است که چنین نویسندگانی جز اینکه پوست عوض کنند چارۀ دیگری ندارند. و اصلا «علم الرجال» برای پاسخ بهمین نیاز بوجود آمده است، اما مثل اینکه امروزه علم الرجال به فراموشی سپرده شده است، و کار بجایی رسیده که کتب و منابع در میان مسلمین، از جمله در ایران، کتب و منابع استبدادی، استعماری، رادیو صهیونی، رادیو بی بی سی، صدای آمریکا و..... شده و آیه ای همچون «ان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا» زیر پا نهاده شده است. برای نمونه شخصی مثل همین آقای شفا که شما آن را مثال تحقیق خود قرار داده اید، اگر به تاریخ زندگانی اش مراجعه کنیم و اگر به تاریخ صدور کتابهایش توجه نماییم، خیلی چیزها برایمان حل خواهد شد. اصلا «تولد دیگر» که آخرین کتاب اوست یعنی چه؟! یعنی اینکه قبل از آن را خط بزنید و همه اش باطل اعلام میگردد!! ، در حالی که اینطور نیست که ما قبل آن را در دوران کودکی نوشته باشد؟!! ، اینست که حقیقتا ما نباید با توجه به ماهیت کتب نویسندگان درباری به « بی اعتباری و بی فایدگی» منابع و کتب تاریخی برسیم. ما مردان بزرگی در میدان تاریخ نویسی داریم، به نحوی که کتاب ها و تدوینات شان بعد از قرنهای متمادی هنوز سر زنده و محل مراجعه و لایق اخذ و دریافت خبر و معلومات هستند. بگذریم از اینکه وضع ناسالم کتاب و کتاب نویسی و اطلاع رسانی، مختص تاریخ و گذشته نیست، و همانطور که یاد آور شدیم، امروزه هم وضع چنین است و بعضا خرابتر هم می باشد. و اصلا موضوع بحـث و اعتــراض ما و شما ، نویسندگان امروزی و کتاب نویسان درباری و آنهایی هستند که «حی و زنــده» اند. آری باید «علم الرجال» زنده شود، «آزادی و استقلال اهل نظر» مد نظر قرار داده شود، و «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» ملاک و معیار شود، و در این راستا اخیرا سماء مطلبی را منتشر کرده زیر عنوان: «اخذ فکر و فرهنگ اسلامی از مخلصان و روشن اندیشان و راهروان»، که در حقیقت در اشاره به همین موضوع ارائه شده است.
با توجه به مطالب فوق الذکر می توانبم ادعا کنیم که کتب نویسنگان درباری، لایق ملاک و معیار قرار گرفتن نیستند، و کتب و نوشتجات آنها در زمان حیاتشان مرده و مختومه هستند، چه برسد به اینکه بعدها و قرنها بعد به آنها مراجعه شود. شما تصور کنید کسی که در خدمت دربار پهلوی بوده و بعد در اینهمه نهاد استعماری حضور داشته، چگونه میتوان از او چیزی اخذ و دریافت نمود؟!! ، آیا غیر از اینست که قبل از کتاب «تولد دیگر» نیز عنصری شاهنشاهی بوده، اما بعد از قیــام ضد سلطنتی مردم ایران در سال 57 زمینۀ ابراز نظــر صریح نداشته است؟! ، و جملاتی هم که شما از او نقل می کنید، بیانگـر همین واقعیت است، و در بهترین دوره حد اکثرش «دو دوزه باز» بوده است. در مورد دربار ولایت فقیه نیز وضع بهمین منوال است؟ کسی که در ستاد انقلاب فرهنگی ولایت مطلقۀ خمینی و خامنه ای مستقر می گردد و خدمتگذار تشیع صفوی می شود، آنهم بعد از تدوین قانون اساسی ولایت فقیهی و بعد از سرکوب همۀ نیروها و جریانات فکری و سیاسی، و حتی بعد از اینکه ولایت فقیه، ولایت مطلقه می گردد، آنقدر نمیداند که چه چیزی را باید بنویسد و چکار باید بکند؟! آیا آقای سروش سواد خواندن کتب خمینی را نداشت؟! پس چگونه بعدا لوتر اسلام می شود؟! و چرا لــوتر! چونکه کارش مــورد تأیید لوتریان واقع شده است، و برای خنثی سازی و بی موضع سازی دین توحیدی اسلام، و برای جداسازی و کنار زدن اسلام و مسلمین از سیاست و حکومت و رهبری، و بالاخره برای زیر سؤال بردن ماهیت خدایی قرآن. آری اینها با اخلاص و آزاد اندیشی و راهروی همیشه بی گانه بوده اند، اینها مرده اند و تنها بوسیلۀ تبلیغات استبدادی - استعماری زنده هستند. جملاتی را که از شفا نقل کرده اید، چه چیزی را می رساند؟ اخلاص را میرساند؟!، راهروی را می رساند؟!، آزاد اندیشی را می رساند؟!، یا نان خوردن به نرخ روز را منعکس می کند؟! اینها هرگز اهل حق و حقیقت نبوده اند و هرگز دنبال ظاهر کردن واقعات نیفتاده اند، و در نتیجه اگر بر اساس ماهیت آنها و محتوای کتب آنها به «کتب و منابع بشری» بنگریم، حقیقتا باید کتاب و کتابخانه را به «زباله دان» بیندازیم. قرار بود که کتاب راهنما و بیانگر علم و حقیقت باشد، نه ناشر دروغ و ریاکاری وخدمت به سلطه گران و درباری شدن. اما خوشبختانه همۀ نویسندگان اینجوری و درباری نیستند، بنابراین، در میدان تعیین ملاک و معیار بایستی کتب مخلصترین و آزاد اندیش ترین و واقع بین ترین نویسندگان و گویندگان، پایۀ کار و تحقیق قرار گیرد، نه کسانی که تاریخچه شان و کتابت و نویسندگی شان از دربارها و از محدودۀ سلطه گران استبدادی و استعماری فراتر نمی رود، و نقد ما و اعتراض ما در همینجاست. شما تصور کنید! کتابی مثل «بحار الانوار» که بیش از صد جلد است! چه ارزشی دارد؟ چرا که در باری است و نویسنده اش آن را برای صفویت نوشته است، نه برای اسلامیت، و در نتیجه چنین کتابی نباید ملاک و معیار تحقیق قرار داده شود. اما کتابی مثل «صحیح بخاری» را نگاه کنید، با وجود اینکه محل نقد است و قابل انتقاد بودنش را هم اعلام کرده ایم، اما اساس و پایه دارد و لایق مراجعه است، چرا که درباری نیست و مخلصانه تدوین شده است. ما چگونه برای کتابی مثل «سیرۀ ابن هشام» ارزش و اهمیت قائل هستیم؟ علیرغم اینکه همه چیزش را نمی پذیریم و آن را نقد پذیر میدانیم، آیا غیر از اینست که بعد از قرنها ارزش و اهمیت خود را حفظ کرده است؟!، آری برادر عزیز؛ باید مسیر شناخت از «علم الرجال» و «نظر نقادانه و سنجشی» و «شناخت مقایسه ای» عبور نماید، و بجای رها کردن دیروز و امروز و برای دستیابی به واقعیات تاریخ ودورۀ حاضر باید «اصول و شروطی» وضع شوند و مردم را به این اصول و شروط دعوت و مقید نمود، و در این راستا به فکر «آزادی بیان و قلم» و «امکانات بیان و قلم» و «تثبیت عدالت خواهی» افتـــاد. آیا غیر از اینست که علــم و تــاریخ و ادبیــات و اخبــار و..... را بــاید از کسان پاک و مخلص، آزاد اندیش و مستقل، و لایق و راهرو کسب و دریافت نمود؟! آیا وقتیکه کسی کتابی را می نویسد یا خطابه ای سر می دهد، نباید تاریخچه اش هم زیاد شرم آور نباشد، تا محل اخذ و مراجعه گردد؟؟!!
ســازمان مــوحدین آزادیخــواه ایــران
۲۵ صفر ۱۴۲۹ – ۱۳ اسفند ۱۳۸۶
www.samaa.org
ادمه دارد....
نوشته شده توسط محمد در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.....ادامه
بسم الله الرحمن الرحیم
از هر چیزی می توان سوء استفاده کرد!
حضور برادر متفکر و مسلمان آقای علی محمد السلام علیکم: مواضع صریح شما در رابطه با وجود و ضرورت وجود احزاب و سازمانهای اسلامی مایۀ مسرت و خوشحالی گردید، جزاکم الله خیرا. خوب است این آیه را در صدر مطلب قرار دهیم آنجا که می فرماید: يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ (سورۀ بقرة - آية ۲۶): «مثالهای خداوند بسیاری را گمراه و سرگردان و بسیاری را هدایت و رهبری می کند، لکن این مثالها فقط فاسقان را گمراه و سرگردان میسازد». به تأکید فاسق کسی است که در پی رسیدن به «حق و اصل مطلب» نیست، و بجای اینکه گــوشی شنــوا داشته باشد و خــواستار «هــدایت و وصول به حق» باشد، در پی نتیجه گیریهای خود می باشد. و همین است که در هر دوره ای چیزی استخراج و علم میشود که رایج و باب روز است. و طبعا آنچه که از اسلام با توجه به مبانی کمونیستی ذکر کرده اید، یعنی اسلام کمونیستی! یکی از این نمونه هاست، که البته با اضمحلال نظامهای کمونیستی از طرز افتاد و طی گردید. اما فسق و انحراف از حق، مختص یک جهت و یک گرایش و یک دوره نیست، شما تصور کنید که چقدر از «اهل بیت» سوء استفاده شده و چقدر این مسئله تحریف شده است، و اهل بیت که جز همسران پیامبر نیستند، حالا در ایران به علی و فرزندانش اطلاق می شوند!، و بعد هم آنها را معصوم کرده و سخنان منسوب به آنها را وحی منزل تلقی میکنند!!، و بدین صورت از آنها اسلام شـرک! متولد شده است، اسلامی که وحی را به امام و امام زاده ها نیز سرایت داده و ایران را به بت کده ای تبدیل نموده اند!، آیا این سوء استفاده نیست؟! ، به آقای سروش نگاه کنید، که از دین مبین و از رسالتی که اصلیترین کارش «بلاغ مبین» است، چگونه «شریعت صامت» را بیرون کشیده و سیاست متکی به اسلامیت را «جامد و تغییر ناپذیر» اعلام می دارد!، یعنی از عقاید شریعت صامتش هر چیزی استخراج می شود، اما سیاست همان شریعت صامت، قفل و راکد و تغییر ناپذیر است! ، و در نتیجه چاره ای باقی نمی ماند الا اینکه باید اسلام از سیاست و حکومت جدا گردد!!، و در معرفت دینی اش نظر ملا هادی سبزواری نیز مبنی بر حیوان بودن نسل زنان! جای میگیرد، اما در همان معرفت باز و بی دروازه اش، از سیاست و حکومت اسلام و مسلمین جز ممنوعیت چیزی بیرون نمی تراود! و ممنوعیت آن نه قابل بحث است و نه برداشت پذیر است!!، و حتی میخواهد بگوید که حفظ و حرمت اسلام تنها در جدا بودن و جدا کردنش از سیاست و حکومت است؟؟!!، و سرانجام نیز همین آقای محترم سر از بسط تجربۀ نبوی و تعمیم نبوت! در می آورد (دراین باره به راه احمد کسروی میرود! اما ای کاش در ابعاد دیگر نیز مثل ایشان بود!)، همان کسیکه مدتها در خدمت تشیع صفوی - خمینی و در خدمت بدترین سیاست استبدادی و در خدمت نظام ولایت مطلقه بود. آیا ایشان سواد خواندن کتابهای خمینی و قانون اساسی نظام ولایت مطلقه را نداشت؟؟!! پس حالا چگونه لوتر اسلام شده و اسلام لوتری! به راه انداخته است و کارش مورد استقبال پلیدترین کانوهای غربی واقع شده است؟!!، وضع اجتهاد نیز همینطور است، و طبعا از اجتهاد می تواند باطنی گری متولد شود، و اسلام باطنی! استخراج گردد (که امروزه به نام غربی اش یعنی اسلام هرمنوتیک! آن را ذکر میکنند، تا هم غربی - علمی! شود و هم گم و گــور گردد)، که در آن به میل و هوای خود آنچه را خواستند روی آیات قرآن بار می کنند!، و بدیهی است که در آن هر آیه ای معنای عجیب و غریب و سرنوشتی عجیب و غریب تر پیدا کند، که نمونۀ آن قبلا در تفاسیر باطنیان و تشیع صفوی ارائه شده است. البته اسلام بی طرف و خانگی هم داریم، اسلام شخصی! ، اسلامی که در آن دین از سیاست و حکــومت و اقتصاد و فــرهنگ و قضاوت و تجارت خــورد و خــوراک و پوشش و...... بکلی جداست!، و در آنجا اصل دل! و مقتضیات هوای نفس میباشد. اسلام صوفیانه هم داریم، اسلام ترک دنیا! اسلامی که مصیبت اصلی را علاقه به زندگی میداند! ، در حالیکه قرار بود اسلام برای اصلاح دنیا باشد نه ترک آن!، و قرآن دنیا و زندگی دنیا را بزرگترین نعمت معرفی میکند، و بحدی آن را جذاب و خوش و خرم میداند که آن را وسیلۀ امتحان مؤمنان اعلام میدارد، و حتی نعمتهای بهشتی را به نعمتهای دنیوی تشبیه میکند!، البته حالا هم صوفی گری در همۀ ممالک اسلامی وجود دارد و اکنون هم به خرافات خود مشغول هستند. در رابطه با سنت نبوی نیز چنین شده است، و از سنت نبوی خیلی چیزها بیرون زده و در آنجا نیز کــار به شرک و خرافات کشیده شده است، و اهل حدیث که بیشترشان معتقد به وحی بودن سخنان حضرت رســـول هستند، تا حد زیادی از قــرآن بی نیاز شده اند، و رسول اسلام که قرار بود رسول و پیام رسان باشد، نزد آنها صاحب پیام و شریعت شده است، و بعد هم حد اکثر خرافات را به او نسبت میدهند. اما آنها حاضر نیستند بدانند که چرا نام سخنان رسول را حدیث گذاشته اند و حتی در دورۀ خلفــای راشده همراه قــرآن این بخش از وحی را جمع آوری نکردند!، در این رابطه به مطلب: «محمد مصطفی، بشـری مثل ما» مراجعه شود. البته حدیث صفوی هم داریم، که بزرگترین منبع آن بحار الانوار مجلسی است، که بهتر بود نامش بحار الخرافات! باشد، و خلاصه کار بجایی کشیده شده که بگویند نه بابا اصلا قرآن واقعی نزد مهدی است! و معلوم هم نیست که چرا این آقا این قرآن واقعی را که برای هدایت بشر آمده بود نزد خود نگه داشته و میلیون ها مسلمان شیعه را مجبور نموده که به قرآن ابوبکر و عمر! متوسل شوند. خلاصه از هر چیزی میتوان سوء استفاده کرد. اما باید دانست که سوء استفاده گری مختص مسلمین نیست، آیا نمی بینیم که استعمارگران غربی چقدر از حقوق بشر و دمکراسی و آزادی و..... سوء استفاده می کنند؟ آیا کمونیستها را ندیدیم که کار مارکس و انگلس را (کمونیسم) که بیشتر در پی تعدیل کار و سرمایه بودند، چگونه به پدیده ای اسلام ستیزانه تبدیل کردند و کمونیسم را مظهر اسلام ستیزی نمودند؟! که سرانجـــام نیز کارشان از نظام استالینی و سقــوط فراگیر سر در آورد و حالا هم اکثرا غربگرا؟! شده اند.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء) درمان این سوء استفاده را درمیان مسلمین در وجود «دو امر» جستجو می کند: یکی در وجود «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی»، که در این رابطه مطلب جداگانه ای نیز توسط سماء منتشر نموده است، بدین معنا که: لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (آزادی انتخاب) قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (که با آزادی بیان و قلم متحقق میشود). و خلاصه هر چیزی باید اجازۀ ابلاغ داشته باشد، و مردم نیز در انتخاب آنها آزاد باشند. و امر دیگر عبارتست از: اخذ فکر و فرهنگ اسلامی از «مخلصان، آزاداندیشان، و راهروان»، که در این رابطه نیز مطلبی زیر همین عنوان از طرف سماء منتشر شده است. وجود این دو امر مشاکل بسیاری را حل میکند و میدان سوء استفاده را بسیار تنگ و اهل سوء استفاده را رسوا میسازد. اما وقتی که آزادی بیان و قلم وجود ندارد، هر سوء استفاده ای متصور است، و در سایۀ نظامهای استبدادی حتی وجود و تربیت انسانهای مخلص و آزاد اندیش و راهرو بسیار ضعیف میباشد. بنابراین، استبداد و نظام استبدادی، مصدر هر شر و فسادی در روی زمین است، و با حاکمیت استبداد دروازۀ علم و تمدن و شفافیت (تبیین) قفل و راکد است. و آزادی به مثابۀ مفتاحی است که دروازۀ علم و تمدن و شفافیت را باز می کند، و آزادی بهار بشریت است و در آن هر بعدی از ابعاد انسانها شکوفا و پر بار میشوند، و از جمله در آن زمینۀ وجود و تکثر انسانهای مخلص و آزاد اندیش و راهـرو هموار میگردد. درمحیط استبداد فقط شر و خرافات به مردم میرسد، اما در محیط آزاد، خوب و بد، خیر و شر، حق وباطل، توحید و شرک و.... میتوانند بیان شوند و به مردم برسند. بنابر این مثل همیشه تکرار میکنیم: مرگ بر استبداد، برقرار باد آزادی. آقای علی محمد! حال در رابطه با مقاله ای که زیر عنوان: «آيا راهي براي بر طرف كردن اختلافات مسلمانا ن موجود است» منتشر کرده اید، نکاتی را عرض میکنیم. اما قبل از آن جملاتی را در مورد این سخن گفته اید: «.... مذهب شيعه افتخار بزرگش كه خود را از مذاهب اهل سنت پيشرو تر مي داند، همين اعتقادش به اجتهاد براي حل مسئلة روز است». در این رابطه بر حسب منظور و مقصد میتوانیم با شما موافق یا مخالف باشیم: اگر منظورتان از مذهب شیعه، مواضع آقای طالقانی است، که منبی بر اجتهادات خودش میباشد، تا حد زیادی با این گفته موافق هستیم، اما این را نمیشود شیعه گری نامید، و بهتر است آن را مواضع و اجتهادات آقای طالقانی دانست. اما اگر منظورتان از شیعه همان شیعۀ موجود و صفوی است، که تصور نمیکنیم چنین باشد، در اینصورت باید عرض شود که: تشیع صفوی با اندیشۀ اجتهادی در یک تضاد ذاتی است، و تشیع صفوی باید از ۱۴ خدای مرده و ۱۴ وحی جعلی و ۱۴ مصدر مطلق و معصوم بگذرد، تا بتواند به اندیشۀ اجتهادی برسد. خلاصه کار تشیع صفوی به جاهای باریکی کشیده شده و حتی در بارۀ قرآن محفوظ هم مسئله دار است و میتوان گفت که آنها به قرآن ابوبکر و عمر و عثمان! چندان اعتقادی ندارند. مثلا آیا تا حال شنیده اید که یک مرجع شیعی آخوند حسین نوری را که کتبا قرآن منزل را تحریف شده اعلام کرده و عنوان کتاب نیز «فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب)، بیانگر تحریف قرآن است، مرتد خوانده باشد؟! این در حالیست که از نظر این مراجع صفوی حتی عدم اعتقاد به عصمت ائمه نیز مایۀ کفر و ارتداد میشود. و اصلا تشیع صفوی تبدیل به یک مذهب نژادپرستانه و خاصتا عرب ستیزانه شده است. لکن بر پایۀ تشیع علوی و مثلا با توجه به نهج البلاغه خیلی چیزها حل میشود و کار عصمت زدایی و راه اجتهاد باز میگردد. اما در رابطه با اجتهاد نزد اهل سنت باید گفت که: اجتهاد جزو ذات تسنن است، چرا که در مذاهب اهل سنت و در کلام و عقاید آنها جز قرآن منزل، امر مقدس و فوق بشری وجود ندارد، و مکاتب اجتهادی اهل سنت جزو بدیهیات هستند، و بسته شدن باب اجتهاد نزد اهل سنت، بیشتر یک شایعه و یک امر عوامانه است، تا یک واقعیت یا یک اصل مذهبی، وهیچ عالمی از علمای اهل سنت نیز چنین ادعایی نکرده است. البته مسئلۀ انحطاط مسلمین وعدم تغییرات اساسی و عدم ظهور مذاهب و اجتهادات جدید، نه ناشی از ذات مذاهب اهل سنت و اصول و قواعد مذهبی، بلکه ناشی از وضعیت استبدادی و استعماری در چند قرن اخیر بوده است. بگذریم از اینکه سماء معتقد به عبور از شیعه گری و سنی گری است، و راه نجات و اتحاد را در اسلام اجتهادی و غیر فرقه ای پیگیری میکند.
و اما در بارۀ مقـــالۀ: «آيا راهي براي بر طرف كردن اختلافات مسلمانا ن موجــود است»: برادر عزیز، این مقاله را خـــواندیم، و در رابطه با آن چنین می گوییم:
اولا رسول موظف به ابلاغ پیام الله است، نه اینکه خود پیامی داشته باشند، در این اصل اختلافی نداریم. اما رسول، علاوه بر ابلاغ مبین، موظف به اعمال دین نیز هست و در میدان عمل باید «اسوة حسنة» باشد. در این رابطه به مطلب: «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی» مراجعه شود، که از طرف سماء منتشر شده است.
ثانیا مسئلۀ سوء استفاده، همانطور که ذکر نمودیم در هر جایی و در هر چیزی میتواند رخ بدهد، و طبعا در مورد وقایعی نیز که شرح داده اید، باز مسئلۀ سوء استفاده حی و حاضر است، اما آنچه که بین ما و شما مختلف است اینست: ما معتقدیم که کمتر از حدیث از قرآن منزل سوء استفاده نشده است، و همیشه نیز میتوان از صریحترین آیات قرآن سوء استفاده و به غلط استفاده کرد. آیا آن موارد انحرافی فوقا ذکر شده همه بر پایۀ احادیث بوجود آمده اند؟! آیا اسلام کمونیستی و اسلام شخصی و اسلام صوفیانه و جدایی دین از سیاست و حکومت و..... همه بر اساس احادیث رایج و شایع شده اند؟! ، اگر مسئله سوء استفاده نبود، آن حدیثی که شما نقل کرده اید، و بر اساس آن چنان کاری را بسر رشاد خلیفه آورده اند، حدیثی بسیار جالب و پر محتوا و مظهر «احساس مسئولیت» در اسلام است، آنجا که می فرماید: اگر بد و انحراف و منکری را دیدید، مانع آن شوید و جلو وقوع آن را بگیرید، اگر نتوانستید با زبان و تبلیغ با آن مقابله کنید، و اگر با زبان و بیان هم نتوانستید و آزادی بیان وجود نداشت، لا اقل دل مرده نباشید و قلبا از وقوع و رواج آن بیزار باشید. خوب این حدیث چه اشکالی دارد؟! اما خوب وقتی حدیث بیچاره به تصرف جهال بی خرد و مستبدی در می آید، طبعا بلایی میشود و بر سر امثال رشاد خلیفه فرود می آید. بگذریم از اینکه رشاد خلیفه کارش به گمراهی و حتی ادعاهای ابلهانه ای کشیده شد، و علاوه بر اینکه آیاتی از قرآن را انکار می کرد، سرانجام نیز مدعی پیامبری! گردید، و بالاخره در این راستا به قتل رسید. آیا در قـرآن مبین آیات کمی وجــود دارد که از آن به گستردگی سوء استفـاده میشود؟ صدها آیه را میتوان ذکر نمود که در بدترین مضمون و محتوا ارائه شده اند. آیا صفویهای ایران آیات قرآن را کم به بازی گرفته اند؟! اصلا شما به شبکه های خرافه پرستان یا اسلام ستیزان مراجعه ای کنید، تا ببینید که اوضاع از چه قرار است. بگذریم از اینکه اصلا دینداری و ازجمله امر به معروف و نهی از منکر نیازمند رهبری است، و بکارگیری حتی آیات قرآن نیازمند اجتهاد است، و گر نه مشاکل زیادی ایجاد میشود. در این رابطه به «اصول دینداری اسلامی» مراجعه شود.
ثالثا مسئلۀ اختلاف فِرَق اسلامی و خاصتا شیعه و سنی عمیق تر از آنست که با احترام و عدم بحث از اختلافات حل شود. طبعا سماء در این رابطه در مطلب: «عبور از شیعه گری و سنی گری و وصول به اسلام اجتهادی» این مسائل را صریحا و مفصلا جواب داده است، و تکرار می کنیم: راه نجات و اتحاد: عبور از شیعه گـری و سنی گـری و وصــول به اسلام جتهـادی است. ما به صراحت می گوییم که شیعه و سنی عـلاوه بر کهنگی و مصرف شدگی شان و وابستگی آنها به تاریخ و قرون ماضی، دشمن اساسی یکدیگر هستند و هیچ اشتراک مهمی با هم ندارند. بگذریم از اینکه شمشیر تشیع صفوی برای لعنت خلفای راشده و تقریبا تمام صحابه و علیه نود درصد مسلمین علم شده است، و ایران تنها مملکتی از جهان اسلام است که مذهبش روی خون مسلمین مستقر شده، و تهران تنها عاصمۀ جهان است که بنای مسجد اهل سنت در آن ممنوع گردیده، و مقبرۀ ابولؤلؤ نماد تشیع صفوی است.
رابعا این جملۀ شما جای بسی خوشحالی است، آنجا که میگویید: «شايد اگر خدا بخواهد و اذن دهد، با مشورت و همفكري بتوانيم به راه حل معقولِ خداپسندانه اي برسيم»، و ان شاء الله این جمله متحقق خواهم شد. بالاخره باید پیشتازانی باشند تا راه را باز نمایند و راه آزادسازی را هموار کنند. و ما معتقدیم که اگر مخالفان نظام ولایت مطلقه بر مبنای توحید و آزادی مبارزه می کردند، اکنون ایران دارای وضعیت دیگری بود، اما بیشتر مخالفین از موضع غربی یا کمونیستی وارد مخالفت با نظام ولایت مطلقه شدند، و نظام ولایت مطلقه را نیز بعنوان جمهوری اسلامی! انکار نمودند. ما مطمئن هستیم که مردم ایران دنبال کسانی که آنها را بی دین و ایمان و دارای منشأ استعماری میدانند، نخواهد افتاد، اینست که یک رهبری توحیدی و آزادیخواهانه و فرافرقه ای و فراقومی، ضرورتی اجتناب ناپذیر برای رسیدن به ایرانی آزاد و آباد و متحد است.
سازمــان مــوحدین آزادیخــواه ایــران
۳۰ محــرم ۱۴۲۹ – ۱۸ بهمـن ۱۳۸۶
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
با سلام و احترام و تشكر از توضيحاتتان. نه، من به هيچ وجه نه تنها مخالف وجود احزاب و سازمانهاي اسلامي نيستم ، بلكه بشرطي كه – چون خود را اسلامي معرفي مي كنند – قرآن را به عنوان چوب ميزانة كار خود قراردهند و راه حلهاي اجتماعي شان مبتني بر آن باشد، صددرصد موافقم. حتي از نظر حفظ آزاديهاي انسان كه مورد تأكيد قرآن است ، به وجود آمدنِِ احزاب و سازمانهاي غير اسلامي را هم در جامعه تأييد مي كنم و ايجاد هر نوع مانعي براي آزاديِ فعاليتشان را تقبيح مي نمايم. البته اگر خلافي كردند مثل سازمانهاي اسلامي مورد سؤال قرار مي گيرند. مرقوم داشته ايد: ” لازم به ذکر است که از نظر سماء مشکل در وجود مذاهب جدید و کثرت و تکثر آنها نیست، بلکه مشکل در «مطلق و ابدی کردن» مــذاهب و اجتهــادات می باشد، که منتهی به تعصب و رکود و فرقه گری میشود. . . . . . و سماء خواستار آزادی اجتهاد و فقـه و نگرش مسلمین و مخالف تحدید و مطلق سازی و ابدیت و رکـود آنهاست، و این همان اسلام اجتهادی است.“ اگر درست فهميده باشم اسلام اجتهادي مورد بحث شما ديناميك و پويائي اسلام را مي خواهد كه بنا به احتياج زمان با اجتهاد مناسب، مسائل جامعه را حل و فصل نمايد. اگر چنين است، كه مذهب شيعه افتخار بزرگش كه خود را از مذاهب اهل سنت پيشرو تر مي داند، همين اعتقادش به اجتهاد براي حل مسئلة روز است. و آن قدر در اين مورد پيش مي رود و سخاوتمندانه عمل مي كند كه به خود اجازه مي دهد حتي در برابر نص صريح قرآن، فتوا دهد و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمايد. براي نمونه اجتهاد و فتواي آيه الله طالقاني آن مبارز نستوه را در بارة سيستم اقتصادي جامعه، در زير مي آورم. دكتر محمد برقعي ، در كتاب «سكولاريزم» چاپ 1381 صفحة 171 در بارة نظرات سياسي- اقتصاديِ آيت الله سيد محمود طالقاني و تشكيل جامعه بي طبقة توحيدي مي نويسد: ”روش دستيابي به اين حكومت اين است كه امّت واحده كه مركب است از دين داران متعهد مسؤل، تلاش مي كنند تا مردم را با خود هم رأي كنند . بعد امّت واحده در سايه اصل هدايت ، كه آن را خود آنان به دست مي آورند ، راه درست را خود مي يابند و قيام مي كنند . اينان پس از مبارزات كافي حكومت اسلامي را بر قرار ميكنند . كار اين حكومت برقراري « قسط» است . يعني جامعه اي كه هر فرد به حدّ استعداد و تلاشش پاداش مي گيرد . اما حق ندارد اين ثروت راتبديل به ابزار استثمار ديگران بكند ،و با كنترل ابزار توليد نيروهاي كار را وسيلة افزايش قدرت و استثمار يشتركند. وي بر آن است كه هدف نهائي و غايت رسالت پيامبران بر قراري ”قسط“ است. با برقراري ”قسط“ ، جامعه راهي مرحلة نهائي تكامل خود ، يعني برقراري ” عدل“ مي شود. جامعه اي كه در آن هركس به حدّ نيازش از امكانات استفاده مي كند . اين جامعه مي شود جامعة تقوا، كه همان جامعة بي طبقة توحيدي ا ست.“ دكتر برقعي ادامه داده مي نويسد: همان گونه كه ديده مي شود همة اين مفاهيم: قسط، عدل، تقوا، امّت واحده ، شوراها ، خبرگان .و غيره ، همان هائي هستند كه در آموزش هاي ماركسيست ديده مي شود . هر چند مسلماٌ آقاي طالقاني همان گونه كه خودشان در استلالاتشان دارند ، آنها را نظرات اسلام مي دانند . ولي مهندس بازرگان ( منظور مهندس مهدي بازرگان است) به ايشان اعتراض داشتند و نظراتشان را متأثر از نظرات « توده اي ها » مي دانستند. ملاحظه مي كنيد كه چگونه با استفاده از اجتهاد پويا، آيه الله طالقاني سيستم كمونيسم را بنام جامعة بي طبقة توحيدي به خورد جوانان از خود گذشتة مجاهدين خلق مي دهد و بعد از انقلاب بسياري از پيشوايان ديني بر مصادرة اموال تعدادي از مردم بي گناه ايران با استفاده از اجتهاد پويا و بنام مصلحت مُهر تأييد مي زنند. و اين طوري كه بعد از انقلاب شنيدم، حتي بعضي از دست اندركاران اظهار مي داشتند: ”در صورت مصلحت ميتوان نماز و روزه را هم تعطيل كرد“. يعني آزاد و بي پروا مطلقاً خود را موظف به رعايت دستورات الهي مسطور در قرآن نمي دانند. مي دانم كه شما منظورتان از اسلام اجتهادي اين نيست كه بر خلاف نص صريح قرآن فتوائي داده شود ولي نظر من ازشرح حكايت فوق اين بود كه مذهب شيعه نه تنها معتقد است كه باب اجتهاد را باز نگه داشته است و اسلامش اجتهادي است، بلكه عملاً نشان مي دهد كه آزادي در اجتهادش را هرموقع و تا هرجا كه بخواهد مي گستراند و هيچ حدّ و حدودي هم براي خود قائل نيست. با عنايت به دستورات الهي كه در قرآن آمده و تنها چوب ميزانة معتبر ماست، من فكر مي كنم راه حل معضل مسلمانان همان باشد كه در مقالة ” آيا راهي براي برطرف كردن اختلافات مسلمانا ن موجود است“ آورده و قبلاً برايتان فرستادم. بسيار خوشحال مي شوم با آن چشمان تيز بين و توجه مدبّرانه اي كه به امور داريد آن را بخوانيد، نقد و بررسي كنيد و برايم بنويسيد. پيشاپيش از زحمتي كه متقبل شده و عنايتي كه مبذول مي داريد، سپاسگزارم. شايد اگر خدا بخواهد و اذن دهد، با مشورت و همفكري بتوانيم به راه حل معقولِ خداپسندانه اي برسيم. با اخلاص – علي محمد
ادمه دارد....
نوشته شده توسط محمد در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.....ادامه
بسم الله الرحمن الرحيم
معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى
اگر نظریه ای و اصول و علومی ارائه شود، اما در این نظریه و اصول و علوم، نوسازی و ابتکارات و اجتهادات صورت نگیرد، کارش رو به زوال و نابودی می نهد و عقب افتادن وعقب ماندگی اش قطعی می گردد، بنحوی که نظریۀ ارائه شده و اصول وعلوم راکد گشته و عقب مانده، در طی زمان جزو امور گذشته تلقی شده و بعنوان چیزهای کهنه و مصرف شده بحساب می آیند و از قافلۀ حرکت و تکامل بشری عقب می مانند. و اگرهم این توقف کرده های مصرف شده، بدون مبانی حرکت و تداوم و پایداری (نوســازی و ابتکـارات و اجتهادات) و صرفا از روی نا آگــاهی یا تعصب و دلبستگی، حفــاظت و نگهداری شوند، و از توجه به «موجودیت زنده و مفیدشان» غفلت شود، نه تنها نافع و حلال مشکلات بشریت نخواهد بود، بلکه به ضد حکمت وجودی شان تبدیل می گردند و خود و صاحبان شان را خواهند سوزاند و آنها را ضررمند و خسارت بار خواهد ساخت. البته اگر چیزی و اصول وعلومی، بدون نوسازی و ابتکارات و اجتهادات و به هدف راکد کردن و به قصد جلوگیری از تحول و تکامل بشریت و یا بخاطر منافع شخصی و شغلی و خانوادگی و مذهبی و حزبی و حکومتی و..... حفظ و نگــه داشته شوند و به نام «علـم و دیـن و مـذهب» بر مردمان نا آگــاه و ناتوان و بیچاره تحمیل گردند، این بحث دیگری است، و چنین حفظ و تحمیلی، خیانت به خود علم و دین و مذهب مربوطه و به صاحبان آنها تلقی میشود. و حال که بحث ما در مورد علوم اسلامی و در اینجا مختص حــدیث و علم حــدیث است، مسئلــۀ تجدید و کهنگی و تحرک و توقف و ابتکار و تکرار محسوس تر می شود، زیرا بلاشک علــوم اسلامی و اصول علوم اسلامی، با تــوجه به عمر قرونی وعــدم نوسازی وعدم ابتکار و اجتهاد در آنها و جهت تداوم و پایداری آنها و برای حل مشکلات مسلمین و نیز خلاصه کردن و پاسخگو نمودن شان، جزو چیزهایی هستند که ارائۀ مجدد و نوسازیشان و ابتکار و اجتهاد در این کارها و نظریات مصرف شده و مخلوط گشته و مجهول مانده، جزو ضروریات و مثل آب حیات است، و این نظریات و اصول و علوم نمونۀ چیزهایی است که جدا محتاج نوسازی و ارائۀ مجدد و مبتکرانه و اصول بندی نوین هستند، و در میان آنها «علم حدیث و معیارهای شناخت احــادیث و نحــوۀ اخـذ و دریافتشان» از اهمیت خــاصی برخــوردار است، چرا که شــاید هیچ چیزی و هیچ منبعی در میــدان اســلامیت به اندازۀ احادیث حضرت رسول مورد جعل و تحریف و سوء استفاده واقع نشده است. و ارائۀ مطالب زیر جزو سعی و تلاشی است که در جهت روشن کردن و جوابگو نمودن علم حدیث و چگونگی شناخت و اخذ احادیث، به اهل ایمان و اسلام و طرفداران نوسازی و گشودن دروازۀ ابتکــار و اجتهــاد در علوم اسلامی تقدیم میشود، به امید اینکه راهنمای مسلمین و روشنگر و حلال مشکلات باشند.
دو روش در شناخت و دریافت احـادیث
اساس علم حدیثِ سنتی «معیــار روایتی» است، و معيار روايتى احاديث عبارتست از ملاک و مبنايی که ارزش و اعتبـار احاديث درآن، با تکيه به رتبۀ روايت و اعتماد به راوى بدست مي آيد، و از این ملاک و مبنای سنتى شناخت احاديث «اعتبار روايتی» حــاصل می شود. اين ميــزان و معيــار متکى به دو اصل اســاسى است: يکى «وثوق سلسلۀ راويان»، و ديگرى «رتبۀ صحت احاديث». بنابر این، مبنای نگرش به احاديث رسول، یعنی شناخت و دريافت احاديث بنابر اعتماد به سلسلۀ راویان و نيز با توجه به رتبه ای که احاديث بدست می آورند، اعم از خبر واحد و متواتر، صحيح و حَسَن و ضعيف، متصل و منقطع و..... و یا تقسيم بنديهاى ديگر مانند متفق عليه و مختلف عليه و..... «معیـار روايتى» ناميده میشود. در مقابل اين پايه و مـلاک، براى شناخت احاديث رسول، پايه و ملاک «سنجشى و اجتهادى» قرار میگیرد، و شناخت سنجشى احاديث عبارتست از روشى که شنـاخت و معــرفت احـاديث را بر پایۀ آيات قــرآن و قوانين علمى و عقل بشرى قرار می دهد، و اخذ و دریافت آنها را با توجه به این مبانی میسر میداند. در اين روش، ارزش و اعتبار يک حديث، نه برپايۀ درجۀ روايت و اعتماد به راوى، بلکه برمبنای قرآن منزل وقوانين علمى وعقل بشرى ظاهر و اثبات ميشود. پس روش شناخت سنجشی یعنی ارزيابى احاديث بر مبنای قرآن کريم، قوانين علمى، وعقل بشرى و اخذ احاديثی که بيانگر اين مبانى سه گانه هستند و با آنها هماهنگی و همسویی دارند، بدون توجه به ملاک و مبناى معیار روايتى و درجه بنديهاى تقسيمات سنتى و تاريخى، که نه پايانى دارند و نه امکانى براى اتفاق نظر روى آنها و حتى روى منابع آنها وجود دارد. در علم سنتى و تاريخی حديث، که در جاى خود و براى دورۀ تدوين اساسى بوده است، اصل و ميزان، معتمد و موثوق بودن راوى، تسلسل روايت و حديث، و پله اى است که روایت و حديثى درآن جاى ميگيرد. اما چونکه در میدان جمع و تدوین حدیث، موفقيت صد در صد نبوده است، هر حديثى بنابر «رتبه و درجه ای» که بدست آورده تعریف میشود، درجه و رتبه ای که نه روی آن اتفاق نظر وجود دارد، و نه هر حدیثی در رابطه با رتبه و درجه اش در جاى خود قرار گرفته است. بعبارت ديگر، بسيارى از احاديث رسول اکرم، هم صاحب راويان خوب ذکر شده اند، و هم در میدان تسلسل و نحوۀ ضبط و ادبیات روشن و.... نمرۀ عالى! بدست آورده اند، اما درعين حال بايد در محتواى آنها و در تاييد و بکارگيریشان تأمـلها نمود و حتى ميتوان آنها را نپذيرفت، زيرا توافق چندانى با آيات قرآن، قوانين علمى، و عقل بشرى ندارند. عکس اين وضع هم وجود دارد، يعنى برخى از احاديث رسول، هم از نظر راويانش ضعيف توصیف شده اند، و هم به تسلسل و نحوۀ ضبط و ادبیات آن نمرۀ پایینی داده اند، اما در همان حال از نظر معنا ومحتوای داراى معنا ومحتوايى زنده و توحيدى و هماهنگ با آيات قرآن، قوانين علمى، وعقل بشرى هستند و بیانگر توحید و اسلاميت میباشند. البته در همينجا اين مسئله قابل ذکر است که در دوران جمع و تدوين حديث، کشف راويان معتبر (علم الرجال) و تقسيم بندى احاديث (علم الحديث) يک ضرورت بوده است، همانطور که جهت تکميل تدوين حديث، منابع متعدد اما متجانس (در دورۀ تدوين) يک جبر و غير قابل اجتناب بوده است. چرا که در دورۀ جمع و تدوين حديث، هدف اصلى، جمع و گردآورى احاديث رسول بوده است، و در اين جمع و گردآورى، ملاک ومبنا، درجۀ تقواى راويان و ميزان صحت روايت قرار داده شده است، و کمتر به ماهيت و يا چگونگى تفسير آنها پرداخته شده است، و اگر هم به ماهيت وچگونگى تفسيرشان توجه شده باشد، بيشتر بر مبناى فهم و نگرش «عصــر تــدوين» بوده است، همان فهم و نگرشى که در ميدان تفسير قرآن هم انعکاس پيدا کرده است.
شــروط اثبــات احــاديث رســـول
در رابطه با نحوۀ ثبوت احاديث رسول الله دو شرط اساسى وجود دارد، که با تحقق شان، ثبوت احـادیث ایشان حتمی گشته و موجوديت شان قطعى ميشود: شــرط اول: يک حديث بايد در مصادر و منابع معتبر و مشهور حدیث وجــود داشته باشد، تا موجوديتش اثبـات شود و در مجموعۀ احاديث حضرت رسول قرار گيرد. بنابراين، حديث و مصادر آن بايد داراى اعتبار تاريخى بوده و موجوديت آن مورد قبول علمـاى امت اسلام باشد، و در طول تاريخ هزار و صد سالۀ تـدوين حديث مکتـوب بوده باشد. خـارج از اين شــرط و اصـل اسـاسى، هيچ حديثى به رسميت شناخته نمي شود، ولو در کتب بعدى يافت شوند، و يا در ميان مسلمين رايج باشند. شرط دوم: احاديث حضرت رسول که در مصادر معتبر واقع شده اند، بايد با آيات قرآن و قوانين علمى و عقـل بشرى، انسجام و هماهنگى داشته باشند، و بلکه بيانگر آنها باشند. حال اگر احاديثى با این مصادر اساسی، انسجام و هماهنگی نداشته نباشد، و خداى ناکرده با اين مصادر اساسی تضاد و ناسازگاری داشته باشند، نميتوان آنها را احاديث رسول الله بحساب آورد، ولو اینکه چنين احاديثى در مصادر معتبر حديث هم وجود داشته باشند، و اين نوع احاديث، با هر رتبه و درجه اى که داشته باشند، قابل پذيرش نیستند و نمیتوانند احاديث رسول اسلام تلقى شوند. اما اگر حديثى درمصادر معتبر حديث وجود داشته باشد، و همچنين اين حديث با قرآن وعلم وعقل، داراى انسجام وهماهنگی باشد، مقبول و پذيرفتنی است، ولو اين حديث از نظر راوى و رتبۀ روايت در مرتبۀ پايينى قرار داشته باشد، و مثلا یک حديث ضعيف به حساب آيد. و به دليل سابقۀ تاريخی اش و بنابر اينکه بعنوان حديث رسول الله معروف شده است، و روى همين اساس در عرف و فرهنگ اسلام و مسلمين جا افتاده است، حديث مُسلُّم بحساب مى آيد، و در رديف احاديث مسلم حضرت رسول قرار می گيرد. نکتۀ ضروری ديگر در رابطه با ماهیت احادیث اينست که: بسيارى از احاديث رسول اکرم، که در کتب حديث ثبت شده اند، اجتهاد دوره اى و مُلهم از دورۀ آن حضرت و جهت حل و فصـل مشکلات صدر اسلام و قضاياى پيش روى آن مرحله اظهار شده اند. و گرچه اين احاديث نيز در محل و مکان خود ارشاد کننده هستند و وجهۀ تعليمى و تربيتى دارند، اما نبايد با نظر و نگاهى غلو آميز نگريسته شوند و با ديـدى نقلـى و چشم بسته اخـذ و دریافت گردند، امرى که منتهـى به شرک و خرافه پرستى ميشود، همانطور که متأسفانه چنین شده است. و اگر بخواهيم اين نوع احاديث را ذکـر و طرح نماييم، خواهيم ديد که مصاديق بسيارى از اين احاديث بکلى از بین رفته است. بعبارت ديگر، علل وضع آنها و دلايل ارائۀ آنها گذشته و زائل شده است، و خصوصا در شکل و صورت، چيزى از وجودشان باقى نمانده است، مثل همۀ احادیث مربوط به بردگی گـذشته و نظـام قدیم برده داری. و چونکه قوانين و دستورات، براى چگونگى تعامل و برخورد با واقعيات زندگى و حل و فصل مشاکل و نيز راههاى پيشرفت و ترقى، وضع و ارائه ميشوند، در نتيجه زماني که واقعيت و امرى از بين رفت، قانون و دستورى هم که براى چگونگی ادارۀ آن وضع شده، خود بخود منتفى و بلا موضوع مي گردد. و بعد از آن، قوانين و دستوراتى که وضع و ارائه میشوند، بايد براى نحوۀ تعامل و برخورد با واقعيات جديد و حل مشکلات جديد و کسب پيشرفت هاى جديد، وضع و ارائه شوند.
مـاهیت و ارزش احــاديث رســـول
احاديث رسول اکرم با توجه به اينکه از ماهيت و علم و تجربۀ بشرى ایشان سرچشمه گرفته اند، یک مصدر و منبع بشرى به حساب می آیند، و بعنــوان علـم و قوانين اجتهــادى و حـلال مشکلات بشرى و به مثابۀ تبیینات رهبری جهت پيش برد دين توحيدى اسلام، در زمان و مکان، بدانها نگريسته ميشود. طبعا علم و احاديث رسول، بر مبناى آيات قرآن و با توجه به محدوده های عیش و فهم بشرى دوران نبوت و جهت گشودن مشکلات بشرى آن عصور ارائه شده اند، و اين همان معناى اجتهاد در اسلام با توجه به زمان و مکان و برای گشودن راه ترقی و تکامل جوامع بشری در هر دوره و زمان است. اما در دين توحيدى اسلام، احـدی و هیچ کسی، از جمله شخص رسول الله، حق ندارد که علم و قوانين مستقل و ابــدی و بــدون توجه به آيات قرآن ارائه دهــد، و اين يعنى توحید اسلامی، و یعنی اینکه: انسان موحد و مسلم مصـدر اصلی قانونگــذاری را وحی و علم و قوانین الهی و آیات فــوق بشری قــرآن میداند، و این یعنی: ان الحکم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه: «حکم و قانونى به جز حکم و قانون الله اعتبار و رسميت ندارد، امر شده است که غيـر از الله عبادت و اطــاعت مطلق نشود». بالاخره رســول، رســول است، و وظيفه اش نیز عبارتست از نامه رسانى و پيام رسانى، نه نامه نويسى و پيام نويسى!، نه مصدر شدن و شارع گشتن، و این همان نبوت است، زیرا در دین توحیدی اسلام اين تنها الله است که مصدر شرع و قانون است و بجز الله حق تشریع و قانونگذاری مستقل را ندارد، و اين همان توحيــد است. و اگر هم چنین بشود و شرع و قانونی غیر از شرع و قانون الله ارائه گردد، علاوه بر ظهور شرک، شرع و قوانین ارائه شده، محضــا بشری خواهد بود، و در بینش تــوحیدی مــوحدین، الهی و فوق بشری تلقی نمی شود. وظیفۀ دیگر رسول، علاوه بر نامه رسانی و پيام رسانی، بلاغ و ابلاغ مبين و روشن وحی و پیام ارسال شده است، و اين همان امانتداری در رساندن وحی منزل به بشریت است، و در میدان نبوت و رسوليت، مهمترین و حساسترین کار محسوب میشود، و همینست که به محمد رسول الله لقب «امین» داده شده است، چرا که در ابلاغ و رساندن وحی منزل به بشریت، امین وملتزم بوده است. اما چونکه بيشتر آيات قرآن کلى هستند و زندگى بشرى هم نيازمند جزئيات است، و همچنين مسلمين با توجه به زمان و مکان و مد نظر قرار دادن تغيير و تحـولات زندگى، باید آيات قرآن را اجراء نمايند، و براى تطبيق آيات قرآن نیز محتاج اجتهاد زنده اند، در نتيجه الله به رسول و نيز مسلمين اجازه داده که آيات قرآن را با توجه به اجتهادات خود عملى و اجراء نمايند. بنابراين، احاديث پيامبر و کلا سنت مسلم نبوى، اعم از حديث وعملکرد وتاييدات، يا تفسير نظرى وعملى رسول از آيات قرآن است، و يا رأى و اجتهاد مستقل و راهگشاى ايشان در ميدان مبارزۀ توحيدى و برا ى رفع مشکلاتي است که پيش پای پيامبر ومسلمين قرار داشته است، ومحدودۀ نبوت ايشان (کلامُ الله) منحصر به آیات قـرآن منزل است. البته بدون شک «دو فرق» مهم بين اجتهادات رسول و ساير مسلمين وجود دارد: اول اينکه رسول، آورندۀ وحى منزل است، و در نتيجه علم و آگاهى ايشان محکم تر و متقن تر است. دوم اينکه رسول، علاوه بر مقام پيام آورى (رسـول بودن)، رهبر تمام مسلمين است، و در نتيجه اطاعت از ايشان وحدت آفرين ميباشد. هر چند دراين رابطه دو مسئله بوجود آمده اند: مسئلـۀ اول، عدم حضور ايشان است، و در نتيجه با عدم حضور ايشان و بوجود آمدن اختلافات بين مسلمين، اجتهـاد مسلمين و رهبران اسلامى يک ضرورت گشته است. مسئلـۀ دوم، تغيير و تحــولات چهــارده قرنۀ بعــد از ايشان است، و مسلمين در اين رابطه نيز نمیتوانند جــواب مشخصى را از احاديث رسول ا دريافت نمایند. اينست که جهت عبور ازاين مسائل نيز، مسلمين و رهبرانشان، نيازمند اجتهاد راهگشا هستند، و در موارد بسيارى و جهت تجديد اسـلاميت و بر پايى نظــام توحيدى و رشد و ترقى جــوامع اسلامی، بايد با تکيه بر قرآن کريم و سنت مسلم و قوانين علمى و عقل بشرى اجتهاد نمايند.
میزان موفقیت در جمع و تدوین حدیث
خوشبختانه علماى طراز اول اسلامی در قرنهاى دوم و سوم هجرى، کارهاى بزرگى در رابطه با تدوين و جمع آورى و تقسيم بندى احادیث انجام دادند، کارهايی که حقا جاى تحسين و به تاکيد حاصل آن هميشه جاويدان و تا ابد ماندگار خواهد بود. و محصول اين تدوينات و تاليفات بزرگ و ابتکـارى، کتبى است که تمام مسلمين و همۀ علماى اسلامى و حتی غیر اسلامی نسبت به ارزش و اهميت پايه اى آنها اتفاق نظر دارند. اين کتب و تدوينات بزرگ، علاوه بر اينکه از طرف اقطاب و علماى طراز اول اسلامى صورت گرفته اند و بنابر امانتدارى و احساس مسئولیت تاليف شده اند، از نظر علمى و تاريخی نیز داراى ارزش زیادی بوده و مصدر مطالعه و تحقيق براى مسلمين و غيرمسلمين هستند، و کسى براى اخذ و فهم سنت نبوى از آنها بی نياز نيست. و همين است که با وجــود گـذشت ١٢- ١٣ قرن از جمــع و تــدوين آنها هنوز هم صدرنشين هستند، و بعد از قرآن منزل، مهمترین مرجع شناخت و اخذ سنت و سلوک محمدى میباشند. اما حتما نبايد فـراموش کـرد که اين منابع نيز بشرى بوده و به دست اَبناى بشر تدوين شده اند. و مثلا همين کتب حديث، که در رابطه با آنها کار زيادى صورت گرفته است، از ميان صدها هـزار حديث رايج و شایع استخراج و گـزينش شده اند. براى نمونه صحيح بخارى که معتبرترين کتاب حديث است و توسط امام بخارى تاليف و تدوين شده و شامل٧۵۶٣ حديث میباشد، از ميان ۶٠٠ هزار حديث استخراج و گزينش شده است. همچنين صحيح مسلم که از حيث ارزش و اعتبار بعد از صحيح بخارى قرار می گيرد، يا همسنگ آنست، و توسط امام مسلم تدوين شده و شامل ٧۶۶۶ حديث است، از ميان ٣٠٠ هزار حديث استخراج و گزينش شده است. بقيۀ مصادر معتبر حديث رسول نيز بهمين صورت جمع و تـدوين شده اند، تا اینکه احاديث جعلى و ساختگى کمترى وارد مصادر حديث شوند. اين مسئله و همچنين ضرورت رتبه بندی کردن احاديث، ناشى از اين واقعيت است که اين منابع بزرگ، که احاديث و سنن نبوى را منعکس ميکنند، دو سه قرن بعد از وفات رسول اکرم تألیف و تدوين شده اند، و دراين مدت طولانى، که سخنان رسول اسلام اکثرا «پراکنده و شفاهى» بوده اند، جعالان حديث و اهل فسق و فجور، ميدان نشر اکاذيب و تخريب احاديث را پيدا کرده و جعلياتى را به نام رسول الله پخش و منتشر نمودند، تا جايی که شهرى مثل کوفه ، که جـزو مراکز علمى مسلمين محسوب مى شد، به «دار الضرب حديث» ملقب شده بود، و معناى اين لقـب عبارت از کثرت جعل و ساخت حديث در آن شهر بود، بنحویکه در آن هر خرافه و سخن گزافى را به نام احاديث رسول (مانند سکه) توليد ميکردند، و طبعا آن را در راستاى پيشبرد اهداف خود بکار مى گرفتند، پديده اى که امروزه هم آنرا لمس مي کنيم، و مسئلۀ دين فروشى حیله گرانه يک امر مشهور و رایج در میان مسلمین است. البته نبايد اين واقعيت را فراموش کرد که احاديث رسول، قبل ازجمع و تدوين، سخنان و اسنادى متروکه و فراموش شده نبوده اند که نتوان آنها را جمع و گردآورى کرد، بلکه سخنان و اسنادى زنده و زبانزد عالمان اسلامى و در جريان زندگى مسلمين سارى و جارى بوده اند. اما با وجود اين، بايد اين واقعيت را پذيرفت که کار تدوين وگردآورى احاديث نبوى، خارج ازمشکل هم نبوده است، وبهمين خاطر، تدوين کنندگان کتب حديث با احتياط زيادى با اين مسئله برخورد کرده اند، و مثلا ائمۀ حديث و محدثين، احاديث و سخنان رسول الله را بر پايۀ «اعتبار روايـت» و «تسلسل و عدم تسلسل روايـت» و همچنين با تــوجه به «علـم و امـانت دارى راويان» تقسيم بندى کرده اند، و برای هر قسم و نوعى از حديث هم ارزش و اعتبار خاصی قائل شده اند. و اينکار، عکس العمل مناسب و بجايى در مقابله با پديدۀ جعل و ساخت حديث بوده است، پديدۀ شومی که وجود آن محل اتفاق همگان است و ميرفت تا کل احاديث رسول را مشکوک و بی فایده نمايد. اما با وجود همۀ اين سعى بـزرگ و جانانه باز نمیتوان حتى مصادر معتبر حديث را هم خالص و بی مشکل بحســاب آورد، و بلاشک احادیث غیب گــویانه، که بیانگر علـم غیب پیامبر هستند، و غيبگویی هایی که به حضرت رسول نسبت داده شده، نمونۀ صريح اين جعليات است، چرا که به نص قرآن حضرت محمد فــاقد علم غيب بوده است، و آيۀ ذيل نمونۀ آشکار آياتيست که علم غيب رسول اکرم را تماما «انکــار» ميکنند: و لو کُنت اَعلـم الغيب لإستکثرتُ مِن الخير و ما مَسّنِیَ السّــوء (سورهٴ اعراف- آيهٴ ١٨٨): «اگر علم غيب ميداشتم حتما خير و نفع زيادى را طلب میکردم و به ضرر و زيانى دچار نمی شدم». آيا صريحتر ازاين کلامى وجود دارد؟ و وقتیکه در مورد شخص رسول چنین صراحتی وجود دارد، آیا در رابطه با دیگران حرفی باقی می ماند؟!
منــابع و مصــادر حــدیث رســـول
احاديث مُدوَّن و مکتوب رسول اسلام محمد مصطفی، که در منابع و مصادر متعدد جمع آورى شده اند، و اکنون در دسترس همۀ اطـراف، اعـم از مسلمان و غیر مسلمان قـرار دارند، داراى ویژگی ها و خواصّ خود هستند که مختصرا ذکر میشوند: همانطور که همۀ آشنايان به تاريخ جمع وتدوين حديث مطلع هستند، احاديث حضرت رسول «بعد از دو سه قرن» در کتب و مجموعه های متعددی تدوين و تنظیم شدند، و بدین شیوه منابع و مصادر حدیث تأسیس گشتند. اين فاصلۀ زمانى طويل بين عصر رسول و دورۀ تدوين و تنظیم حديث، باعث گرديد که احاديث زيادى جعل شوند، و اين جعليات، متاسفانه توانستند به کتب و مصادر حديث هم راه یابند. و بهمين خاطر، مصادر کنونی احاديث رسول، خالص و ناب بحساب نمي آيند، و رتبه بندى وتقسيم بندى احاديث، حتی درمنابع معتبر حديث، بيانگر اين واقعيت تلخ است. بگذريم از مصادر غيرموثق و غیرمطمئنی که «بعد از قــرن ســوم» بوجود آمده اند، و يا کتبى که با تکيه برمنابع مجهول الهویه ای نوشته شده اند، که طبعا کمتر لايق مراجعه هستند. بنابراين بايد درمصادر حديث هم انتخاب صورت گيرد، انتخابی که بسیار ضروری و امری بسیار اساسی است، تا اینکه مهمترین این منابع «اصل و اساس حدیث» گردند، زيرا بدون اين کار بنیادی، اوضاع بسيار گنگ و مجهول میشود، کما اينکه حالا اوضاع چنين است، اوضاعی که در آن حدیث از غیر حدیث تشخیص داده نمیشود، ونتیجه ای از جریان تشخیص و تحدید احادیث و «ایجاد محدوده ای» برای احادیث رسول حاصل نمی گردد و شناخت سنجشی نیز ناکام می ماند. اینست که در چنین اوضاعی، جهت نجات احادیث حضرت رسول از وضع «مجهول و نا محدودی» که در آن واقع شده اند، بعد از عبور از «معیار روایتی» و در پیش گرفتن «روش شناخت سنجشی» مهمترین کار و تنها طریق رسیدن به نتیجه است. حال باید عرض نمود که: مهمترين مصادر احاديث رسول الله از دهها مصدر بزرگ تجاوزميکند، اما در بين همۀ اين مصادر بزرگ، دو کتاب ارزشمند «صحيح بخارى» و «صحيح مسلم» که کلا مشتمل بر احاديث رسول اکرم هستند، از اهميت خاصی برخوردار هستند، و به اتفاق همۀ مسلمين، معتبرترين منابع و مصادر احاديث رسول الله به شمار مي روند. بعد از اين دو منبع اساسى، مصادر زير بيشترين ارزش و اهميت را در طول تاريخ هزار و دویست سالۀ «بعد از تدوين» داشته اند، که عبارتند از: ١- سنن تِرمَزى، ٢- سنن ابوداود، ٣- سنن نسائى، ۴- سنن ابن ماجه، ۵- مُوَطأ مالک، و ۶- مُسند احمد. در میان این مصادر اساسی و متفق علیه، بصورت سنتى و نزد اکثر علماى اســلامى، صحيح بخارى و صحیح مسلم به «صحيحَين» مشهورند، و اين دو صحيح همــراه با سنن ترمزى، سنن ابوداود، سنن نسايى، و سنن ابن ماجه، به «صحاح سته» يعنى مصادر ششگانۀ حديث معروف شده اند، هر چند به اتفاق علماء اين سنن چهارگــانه منحصر به احـاديث صحيح نمی باشند، و احاديثی که از اعتبار و رتبــۀ کمترى هم برخـوردارند، به وفور در آنها یافت می شود. دربارۀ دو مصــدر اخير نيز بايد گفت که: کتاب «المُــوَطأ» مالک بن انس، از حيث اعتبــار، نزد همگان بر«مسند» احمد بن حنبل افضليت و ارجحيت دارد، اما از حیث گستردگى، مُسنـد امام احمـد بسيار وسيع است و نزديک به چهل هـزار حديث را در بر مي گيرد. و اين دو کتاب از نظر تاريخى حتى بر کتب ششگانۀ حديث هم سبقت دارند. بگذريم از اينکه صاحبان اين دو کتاب (امام مالک و امام احمد) جزو سرمذهبان «فقه احکام» بوده و کتاب هایشان مصادر مسلمانان اهل حديث است. البته خوبست در همينجا کتاب ارزشمند «مقدمۀ ابن الصلاح» نيز که محل مراجعۀ همۀ اطراف و اهل علم وتحقیق است ذکر شود، زيرا اين کتاب در شناخت احادیث پيامبر کتابى کم نظير است، و مطالعۀ آن براى شناخت احاديث و فهم انواع و اقسام آن، برای طالبان علم حدیث، بسيار ضرورى است.
کتــب و مصــادر شیعــی حــدیث
در رابطه با کتبی نیز که به «مصادر حدیث شیعـه» مشهورند، ذکـر چند نکته ضروری مینماید: اولا این کتب، مصادر احادیث حضرت رسول نیستند، یعنی کتابی که مختص احادیث پیامبر اسلام باشد نزد اهل تشیع وجود ندارد، و آنچه وجود دارد عبارتست از کتبی که اکثر اخبار و روایاتشان سخنان «منقــول و منتسب» به امامان شیعۀ اثناعشری و نظرات و توضیحات مؤلفین این کتب میباشد. به عبارت دیگر حتی اگر همه چیز و همۀ ضعف ها و خرافات این کتب را نادیده بگیریم، باز هم این کتب، مصادر احادیث رسول بحساب نمی آیند. ثانیا این کتب، اصل و پایۀ نقل احادیث رسول را که صحابۀ رسول هستند، انکار و تکفیر می کنند، و در نتیجه برای نقل حدیث از پیامبر جز چند خویشاوند معصوم!! و چند صحابۀ غیر معصوم!! کسی برایشان باقی نمانده، و بجایش، سخنان امامان شیعۀ اثناعشری را که معصوم وفوق بشری تصور می شوند، به حدیث تبدیل کرده اند؟! زیرا نزد مؤلفین این کتب فرقی بین سخنان رسول و امامان معصوم؟! وجود ندارد. ثالثا این کتب، رسما کتب شیعه و حدیث شیعه محسوب میشوند و علنا کتبی فرقه ای هستند، و محتوایشان نیز، علاوه بر نقل خرافات شرک آمیز، اکثرا فرقه گری و مبنی بر لعنت و انکار مسلمین و بزرگان اسلامی است، تا جاییکه حتی قرآن منزل را قرآن خلفای غاصب معرفی میکنند وآن را تحریف شده القاء می نمایند، و در مقابل آن، قرآن دست نخوردۀ مهدی و مصحف فاطمه را عَلَم کرده اند. بگذریم از اینکه سخنان منتسب به ائمۀ معصوم که برابر با وحی منزل تلقی میشوند، آنها را از وجود قرآن بکلی بی نیاز کرده است. رابعا این کتب، بعــد از عصر تدوین حدیث نوشته شده اند، و قدیمی ترین آنها یعنی کتب اربعــۀ: اصول کافی (کلینــی)، من لایحضره الفقیه (صــدوق)، تهذیب و نیز استبصار (طــوسی)، در قرنهای چهارم و پنجم تألیف شده اند، و در حقیقت برای مقابله با مصادر اصلی حدیث نوشته شده و با انگیزه ای فرقه ای عرضه شده اند. بگذریم از کتابهایی مثل وافی (فیض کاشانی) و وسائل الشیعه (حُرعاملی) و بحار الانوار (محمد باقر مجلسی)، که در دورۀ صفویه نوشته شده اند و کارشان بکلی فرقه گـری و خــرافه پرستی و عداوت با صحابه و انکـار مسلمین است. این در حالیست که مصادر واقعی حدیث از این چیزها تماما مُبرّی هستند، وعلاوه بر اینکه متکی و مبنی بر علم حدیث هستند، در محتوی نیز مختص و منحصر به قــول و فعــل و تقــریرات رســول الله می باشند. همچنین مصــادر اصیل و اسلامی حدیث، منحصر به مذهب و فرقۀ خاصی نیستند، بلکه برای همۀ مسلمین تدوین و ارائه شده اند و به هیچ مذهب و فرقه ای تعلق ندارند و نام هیچ مذهب وفرقه ای نیز در آنها ذکر نشده است، و سند هویت عام اسلامی این مصادر اینست که اگر کسی پیـرو این مصـادر اسلامی باشد، به هیچیک از مـذاهب اسلامی، چه سنی و چه غیر سنی، تعلـق نمی گیرد، و همین است که مصادر اصلی احادیث رسول، عام و فراگیر و غیرمذهبی وغیر فرقه ای هستند. علاوه بر اینها باید توجه داشت که منابع اصلی و ذکر شدۀ حدیث از میان دهها مصدر و منبع حدیث برگزیده شده اند، اما بدیهی است که این مصادر و منابع اصل و اساس بوده و صدر نشین هستند و معتبرترین و مشهـورترین مصادر و منابع حدیث محسوب می شوند. بگذریم از اینکه از نظر بسیاری، سُنن دارَمی (متوفای ٢۵۵) نیز در ردیـف مصـادر اصلی حدیث قرار می گیرد. در هر صورت آنچه مهم و اساسی است اینست که «مصادر اصلی و معتبر حدیث»، مصــادر سنی و مختص اهل سنت نیستند، و هر جریان و مــذهب و اجتهــادی می تواند آنها را مصــادر خود قرار دهد. و حقیقتا همانطور که قرآن منزل، مصدر و کتاب همۀ مسلمین است، کتب و مصادر اصلی حدیث هم مصادر و کتب همۀ مسلمین هستند، و این مسئله در مورد سایر علوم اسلامی نیز اعم از تفسیر قرآن و سیرۀ نبوی و تاریخ اسلام و کلام و فلسفه و..... صدق میکند و آنها نیز «عام و فراگیر و از آن همۀ مسلمین» هستند. وعلت اینکه این مصادر وعلوم نزد برخی از آن اهل سنت و جماعت بحساب می آیند، از این واقعیت ناشی میشود که در طـول تاریخ هزار و چهارصد سالۀ اسلامی، اصل اسلامیت بر دوش مسلمینی بوده که امروزه بیشتر به اهل سنت مشهور هستند. هر چند مغرضین و متعصبینی نیز هستند که می خواهند مصادر و منابع اصیل و عام اسلامی را به رنگ مذهبی و فرقه ای در آورند و آن را از وجهۀ عام و فراگیر اسلامی بیندازند. اما از این واقعی تر اینست که اسلام و اسلامیت را کسانی حمل کرده اند که «اهل قرآن و سنت نبوی» بوده اند، و مصادر و منابع بــزرگ و ماندگــار اسلامی ناشی از سعی و تلاش آنهاست، و کــارهای بزرگ اسلامی از وجود آنها برخاسته است، و از تدوین قــرآن منزل گرفته تا تدوین مصادر حدیث، و تا تــدوین سیرۀ رســـول، و تا ایجاد فقــه احکـــام اسلامی، و تا برپایی کــلام اسلامی، و تا تأسیس خـلافت اسـلامی، و تا برپایی جهـاد و فتوحات و اسلامی، و تا تشکیل جوامع اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، همه و همه، محصول مسلمانی و اسلام خـواهی آنها بوده است.
سازمــــان مـــوحدين آزاديخــواه ايــران
٢٧ رجــب ١۴٢٧ - ٣٠ مــرداد ١٣٨۵
ادمه دارد....
نوشته شده توسط محمد در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
محمد:همیشه وقتی دوروبرم رابررسی می کردم ومطالب قرآنی رامی خواندم وددیگاههای دینی راباهم مقایسه می کردم می دیدم که دربسیاری ازمواردباهم تناقض دارندالبته تااینجادیدگاههایی هم دیده بودم که می خواستنداحادیث راازهم جداکنندوبکوشندتااین رابگویندکه احادیث دستخوش نااهلان گشته اماذهن من آرام نمی گرفت تااینکه برای اولین باربه عنوان طرح سئوال نه یک دیدگاه دروبلاگ کاتالوگ انسان درقسمت نظرات مطلبی باعناوینی درنقداحادیث بیان کردم که بایددرقسمت نظرات دراین وبلاگ باشدبه نظرم سال 84می شدوسپس به عنوان یک دیدگاه مطرحی نه ازسوی خودم بلکه ازسوی اینکه فردی دروبلاگی آن رامطرح کرده چاپ کردم ودراختیاردوستان اهل سنت درمنطقه(دردنیای واقعی)قراردادم(دروبلاگ کاتالوگ انسان بانام جعلی مریم این مطلب راذکرکرده ام) اماخوب دراین فضاهم یابی تفاوتی دیدم یابی مهری ،هرچندتنهادوستی مطلبی درنقدمطالب من برآمدکه بعدازنقدازسوی من (این نقددروبلاگ من وجودداردامااصل مطلب آن دوست عزیزبدلیل حجم زیادآن ونداشتن تایپ آن برای من امکان پذیرنبودآن رادرج کنم)پاسخی دریافت نکردم هرچندکه بعدهافهمیدم که اصلاقرارنبوده این مطلب بدست من برسدوانگارنمی خواسته اندبرای من پاسخی باشدوتنهادوستان می خواستندخودنسبت به این مسئله تحقیقی داشته باشند(این بیان راازاستادآن دوست عزیزشنیدم چون این مطلب ازسوی یکی ازطلبه های مدرسه دینی دریافت کردم)ودرنهایت برچسب کفرراهم خوردیم باوجوداینکه نگفته بودم دیدگاه خودم است هرچندکه بعدهاگفتم آن دیدگاه خودمن است (این مربوط می شودبه سالهای 84و85 البته دیدگاههای دیگرهم دراختیاردیگردوستان بعضی رابه نام خودبعضی هم بانام سایت هابرای همین بین این سالهاودقیق نمی دانم)البته درهمان سالهابادیگاه آقای ایزدی هم که مطالبی دراین ارتباط داشتندآشناشدم تااینکه دراوج بحران فکری وبلاگ چرا،درشروع سال86ساختم واین مطلب رادرج کردم (البته قابل ذکراست که این دیدگاه تقریباازمهرماه سال85 دیگرنه به عنوان یک سئوال بلکه به عنوان یک دیدگاه مطرح گردیدودرحال پذیرش آن بودم ودیگرنمی توانستم احادیث رابالکل بپذیرم ودراواخرسال85قصدم این بودکه به تعاریف جدیدی ازبعضی گزینه هامثل نمازبرسم که باتوجه به مشکلاتی که قبلاذکرکردم نتوانستم)ازآن زمان تاکنون کسی به نقداحادیث نپرداخت تااینکه بعدازیک سال ودرپایان سال 86نقدی ازسوی ناجی کردارائه می شودکه آن هم ظاهرادرحالی به نوشتاردرمی آیدکه نویسنده خودعجله برای رفتن داردوبراحتی درنوشتاراین دوست عزیزمشخص است وبدون ملاحظه به نقدهاونوشتارمن به رشته تحریردرآورده است هرچندکه قبل ازایشان مطالبی ازسوی سازمان موحدین آزادیخواه دریافت کرده ام که بازآن گزینه های بیانی که من می خواهم درخودبه همراه ندارد.وامروزهاهم بادومطلب دیگربرخوردداشته ام یکی ازسوی آقای ایزدی ودیگری دروبلاگ فقط قرآن که می خواهم به ذکرتمامی این مطالب بپردازم.البته درطی این یک سال به صورت گذراودرچندجمله بعضی نگاههابروبلاگ من واردشده امانمی شدبه عنوان نقدی برمقاله من یافت یادوست عزیزناجی کردسعی می کننددیگاه آقای مفتی زاده رانسبت به احادیث بیان کنندامابازهم بیانی درنقدمطالب من نبود.
حال شایدبیان شودکه من قبلااین مواردراگفته ام بیان این موضوع برای چیست؟برای این بودکه ازآنجائیکه برمن دونقدشده بود1-صبورنیستم2-مطالب رابه نتیجه نمی رسانم...حال ازاین دوستان می خواهم بپرسم که این همه صبربرای یک موضوع کافی نیست وچرابایدبیان هابعدازمدتهاطولانی بدست من برسدباوجودآنکه من به خیلی ازدوستان سرمی زنم ومی گویم نظرخودرابیان کنندراستش کسی منوقابل نمی دونندومن هم ازاین دوستان چنین درخواستی ندارم که منوآدم اصلابه حساب بیاورندامااگرمطالب من درحدپایینی است که می توانندبراحتی درپاسخ برآیندیااگروقت ندارندبه من مطالبی معرفی کنندواگرهم تنهادرحدچراست وعلمی نیست وازاین جورحرف ها،من که نخواستم بگویم این وبلاگ ازسوی یک انسان عالم یامتخصص است.امااگرخودرادینی می دانندگمان نکنم این اخلاق درحوزه دین باشدکه ازسوی آنهارخ دهدکه فردی نظری بدهدواینگونه برخوردشود.
امادرابتدامی خواهم درماههای اخیربین من ودوستی که هرچندکه بانام کامل خودرابه من معرفی کردنددراینجاقیدکنم وباحرف هایی که بین ماردوبدل گشته وببینیم مشکل کجاهاست من نام ایشان رارحمان گذاشتم:
اواولین پیام خودرادرروزجمعه 19بهمن ماه ساعت8و35دقیقه برپست چرای حدیث درقسمت نمازوروزه و....؟باذکرایمیل خودوبدون داشتن سایت یاوبلاگ به صورت خصوصی درج می کنندوسپس بین من وایشان ازطریق نامه پیام ردوبدل می شودوبعدازآخرین پیام ایشان دوبارباایشان ارتباط برقرارمی کنم یکی ازاومی خواهم که بیایدونسبت به پست آیاوبلاگ چراتوانست مفیدگرددنظرخودرابیان کنندویکی هم چندوقت پیش که ازایشان خواستم که چی شد؟امادرهردوبارپاسخی دریافت نکردم.
رحمان: جمعه 19 بهمن1386 ساعت: 8:35(نظربرچرای حدیث درقسمت نمازوروزه و...؟)
به نام خدا
سلام به برادر مسلمانی که نامش را نمی دانم ولی احساس می کنم می شناسم. او را به شجاعت و به منطق می شناسم.
من در یک برخورد تصادفی با وبلاگ شما آشنا شدم.فرصت کردم تنها صفح اول را بخوانم . اما از روش شما و در عین حال سوالات شما خشنودم. بسیاری آنچه را نمی دانند منکرندو بی دلیل نفی می کنند. اما شما آنچه را نمی شناسید می گویید نمی شناسید.
این اولین و مهمترین قدم مسلمانی است.باید بگویم مسلمانی شما مسیرش از اینجا می تواند شروع شود.مسلمان باید بپرسد و بشناسد و معرفت بیابد.
من استاد دانشگاه هستم. برخی مطالب را اگر در حوزه حدیث (چون اشاره شده بود) مشکل داشتی می توانم کمک کنم.
علی رغم آنکه زیاد وقت ندارم و لکن مشتاق کمک هستم.
موفق باشید.
محمد:
به نام خدایی که تنهااوخداست
سلام به دوست واستادعزیز
این بیان شمامرابه تعجب وناراحتی واداشت چون سخن گفتن ازمسئله ای مثل حدیث که پایه واصول کاری اساتیداست رانمی توان اینگونه نگریست که برای شماوقت صرف کردنی داشته باشدزمانیکه دربسیاری ازبیانهاوارائه مطالب وعملی ازاحادیث سودمی بریدپس اگربرای شماصرف زمانی باشدیعنی هنوزدراین گزینه به تفکرونگاه درست نرسیده ایددرنتیجه نیازداردقبل ازپرداختن به گزینه هاوتحقیق ها وپاسخ ها وبیانهای دیگراین گزینه راجواب بدهید
اماموضوع گیری من واضح ومشخص بوده وسئوالهاومسائل راکامل توضیح ومطرح کرده ام که می توانیدبامراجعه به وبلاگم وقسمت آرشیومطالب درقسمت نقداحادیث مراجعه کنیدونیازی به اجازه گرفتن ازمن نبودچون من مشتاق دانستن هستم
دربحث احادیث دعوت ازبسیاری ازدوستان شده که تاحال بی پاسخ مانده است ،دوستانی درحددکتراهم بوده اندودوست ندارم بحثی باشماراشروع کنم که نیمه تمام آن رارهاکنید درنتیجه نیازبه صرف زمان داردهرچندکه من هرسخنی وبحثی رابدون سانسوردروبلاگم اعمال می کنم واندک زمانی هم ازدوستان صرف شودغنیمت میشمارم.
دوستانی که تحمل چرادرآنچه که پذریفته اندداشته باشندوگوشی برای شنیدن خودمنطقی ترهستند
نویسنده وبلاگ چراهمیشه درچرا؟
رحمان:
بسمه تعالی
آقا محمد؛ سلام علیکم
از اینکه جواب به پیام من دادی ممنونم.
اما تعجب من از تعجب شماست. چون ظاهرا در خواندن مطالب من عجله کردید.من نگفتم که برای حدیث وقت ندارم. بلکه گفتم من برای پی گیری و به روز آوردن جوابها و نگارشها به صورت مستمر وقت ندارم. برخی از مطالبی که آدرس داده بودید را اجمالا خواندم مطالب آقای ایزدی را هم خواندم.به صورت جدی قابل پاسخ است. در عین اینکه من هیچ گاه اصل تفکر را نفی نکرده و نمی کنم. اصولا فکر در و دروازه خاصی ندارد و نباید همه یکسان بیندیشند.هیچ کس هم نباید دچار عجب و خود پسندی شود . تصور کند خودش دارای ذهن نقاد و فکر برتر و روشنفکر و دیگران همه کج اندیش و نافهمند.
برخی کلمات شما حکایت از آن دارد که شما پذیرش ندارید والا با یک پیام محبت آمیز اینگونه بر نمی آشفتید.
حافظ شیرازی در شعر مشهورش گفت:
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ورنه حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
باز هم از اینکه ارتباط ایجاد شد متشکرم. در فرصت مناسب مباحثتان را پی می گیرم
محمد:
سلام براستادعزیز
بیان من به خاطررفتاردوستان است واگربه چالشات دین اسلام مراجعه شودبیشتردرک می شودومن هنوزمنتظرنظرزیبای شماهستم
{قابل ذکراست متن کامل این نامه رابه یادندارم تابه یاددارم اینگونه بیان داشته ام چون اصل نامه راندارم}
رحمان:
بسمه تعالی
محمد آقا ؛ سلام علیکم
به هر حال از ابراز محبت شما متشکرم. امیدوارم بتوانم در برخی مباحث مشارکت کنم.
البته یک نکته روشی را متذکر بشم و آن اینکه همه ما از نظر روانی گاه دچار یک اشتباه می شویم و آن مطلق گرایی است. من همیشه وقتی کسی در علوم انسانی و اینگونه امور مطلق گرایی می کنه آن را علامت جهل می دانم. من از این مطلب دفاع می کنم. از کسی دو تا حرف خوب می بینند او را علامه مطلق می شمارند. یکی یک وقت یک حرف ناموزون به نظر ما می زنه مطلقا کنارش می گذاریم.
اگر به یک پدیده مثبت نگاه می کنیم با یک نمونه محدود حکم کلی به مثبت بودنش می کنیم. اگر یک پدیده با یک مظهر منفی دیدیم تماما آن را منفی می شمریم.باید همه باور کنیم بین بیست و صفر عددهای دیگری هم هستند.
نمی دانم این خصیصه ایرانی هاست یا همه آدمها.
به هر حال باید در نظر دادن هم حریت پذیرش و هم حریت حرف زدن و هم حریت حق شناسی را تجربه کنیم.
خداوند همه ما را به راه درست رهنمون شود
ادمه دارد....
نوشته شده توسط محمد در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
.........ادمه
کاری به این ندارم که بر مبنای همین داده های معیوب، در آغاز خلافت مهدی، ۸ سال از مرگ مقاتل می گذشته است و از درون قبر هم نمی توان سفارش جعل حدیث گرفت، و خدا را شکر، که مجموع این بافته ها را یکجا دور ریختنی می دانم، اما اگر کسی به صحت این سطور و صفحات باور داشته باشد، پس باید بر مبنای آن، از شنیدن و انتقال متن هر حدیثی دوری کند!!! باری با چنین اوضاعی مواجهیم و از قرن چهارم مجموعه ای از ترجمه و تشریح و تفسیر و دیوان شعر و تاریخ داریم، که می خواهم به یکی دو نمونه ی کوچک از آن ها ورود کنم تا مقدمه ای بر مطالب فصول بعد شود، که در پی خواهد آمد.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بدین ترتیب و از مسیر این گونه ترجمه ها و پاورقی گذاری ها، واقعیت آن رخ داد تاریخی به صورت این افسانه ی مبهم و آشفته در آمده، که کم ترین انطباقی با آیه ی اصلی ندارد و مورخ را از فهم درست مسائل صدر اسلام باز می دارد. اما سازندگان این داستان، در حال حاضر مسلمانان را صاحب جنگی با حضور پیامبر کرده اند، به نام «اُحُد» و گرچه قرآن عالی مقام چنین نامی را نمی شناسد و بر وقوع چنین جنگی صحه نمی گذارد، اما همین مترجمین، و باز هم نمی دانیم از چه طریق، حتی با خبرند که در آن جنگ، مومنین کمان دار برای بی نصیب نماندن از تقسیم غنائم، کمان ها را به کناری گذارده و جنگ را رها کرده اند تا شکست بخورند و بدین ترتیب یک جنگ غارتگرانه ی دیگر، به نام پیامبر بزرگوار ثبت شده است تا بر اساس آن بگویند مسلمینی که مردم محیط اطراف خود را، احتمالا بر سر یک ران سوسمار، چنین سر از پا ناشناخته چپاول می کرده اند، پس با همسایگان و ایرانیان ثروتمند، که به بیان زرین کوبیان، فقط یزدگرد سوم در صندوقچه اش چند میلیارد سکه انباشته داشت، چه اعمالی مرتکب شده اند؟!!!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
این که در باب اسناد مطمئن یکی از مهم ترین جنگ های صدر اسلام به داستان های غریبه ی ناشناخته ای به نام واقدی و نظائر او، متوسل نباشیم و در صحت تلقینات مندرجات داستان گونه ی داده های او تردید کنیم، ایجاد تشکیک در مسلمات اسلامی نیست، زیرا اسلام سند مسلم دیگری جز قرآن کبیر ندارد، که در کل و جزء روشنگر و راهنما است و اگر دست از سهل گیری و سهو اندیشی در باب این سند آسمانی برداریم، می توانیم عمده آگاهی های ضرور در نحوه ی رشد اندیشه اسلامی در محیطی پر از غلیان دوستی و دشمنی و ایمان و کفر و تضارب آراء را دریابیم، تا دون کتاب خدا نیازمند نمایشاتی نباشیم که در کتاب هایی منسوب به قرن ها پس از طلوع اسلام و به قلم نام هایی غیر ممکن در اثبات، عرضه کرده اند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
این کوشش دشوار، در بیان لزوم بازخوانی اسناد اولیه ی اسلام، که سیمای فراهم کنندگان کهن آن برای ما ناشناس است، درمسیر اکتشاف بیش تر درحوزه ای است که همگی به وجود آن اعتراف داریم: حوزه ی اسرائیلیات! در حال حاضر هیچ مدعی روشن اندیشی در مطالعات اسلامی نیست، که رسوخ و حضور و وجود اسرائیلیات در مدارک تاریخی و فرهنگی قرون اولیه ی اسلام را منکر باشد. اما عجیب آن جاست که مرکز و مرد و زنی را مشغول تفکیک این اسرائیلیات از بدیهیات نمی بینیم، کسی به طور مشخص و با ارائه ی اسناد و ادله ی لازم و قاطع، حیطه ی این اسرائیلیات و مقصد و منظور تولید آن ها را نمی شکافد و دیگران را از قید و بند قبول آن ها نمی رهاند. آیا از چه هراس می کنند؟ از این که تمام پذیرش های تاریخی و فرهنگی کنونی ما در باب بیان از اسلام و نحوه ی حضور و حوادث دوران طلوع آن به باد رود و اوضاع به صورتی درآید که آن پیر پیشتاز کنکاش در مدارک و مدعاهای موجود، در اطراف دوران های حیات پیامبر اسلام و مسائل صدر اسلام به آن رسید؟
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
«پس از وفات رسول خدا، منافقانی که جزء اصحاب آن حضرت بودند، از یک سو و یهودیان و نصارا و مانویان، که خود را در صفوف مسلمین جا زده بودند، از سوی دیگر، در پیروی از مقاصد شوم و پلید خود، در مقام پریشان ساختن افکار و عقاید مسلمین برآمدند. جمعی با جعل و انتشار حدیث، پاک ترین و پارسا ترین اصحاب رسول خدا را مردمی پلید و ناپاک و اخلالگر و کثیف ترین و منافق ترین و دشمن ترین آن ها به اسلام را، مردان خدا و پاک و منزه جلوه دادند و گروهی نیز اسرائیلیات خویش را به زبان روایت احادیث پیغمبر اسلام بین مسلمین رواج دادند... نتیجه این بررسی و کنکاش های من این شد که به عده ی زیادی از اشخاص معروف و تاریخی، از صحابه و تابعین و فرماندهان سپاه و شعرا و راویان احادیث شریف پیامبر اسلام برخورد نمودم که هیچ کدام وجود خارجی نداشته اند». (علامه شیخ مرتضی عسکری، یکصد و پنجاه صحابه ی ساختگی، گزیده ای از صفحات ۱۵ و ۳۱)
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
این همان تصویر امروز است. با این تذکر و توجه و تاکید که مسلمین هرگز از هیچ گفت و گویی در هیچ باب، از آن که به بیان درخشان و منطق قرآن مجهزند، هراسی ندارند، اما بی جهت نباید به گرد همآیی های میان متابعین دیگر صاحبان کتاب با مسلمانان گمان و امیدهای غیر معمول ببندیم، زیرا که تجربه ی قرآنی، چنان که مراحل آن را به شرح آورم، تلاش برای اقنای یهود و نصاری را بی هوده می گوید و آنان که هنوز و پس از نتیجه گیری الهی در قرآن مجید، باز هم باب گفت و گوی تازه ای با کنیسه و کلیسا را، آن هم از موضع مذلت، مناسب و مفید می انگارند، اگر خود را از خداوند مجرب تر نمی پندارند و در کار کهنه وانمود کردن نتیجه گیری های آیات قرآن نیستند، پس شاید که آن کتاب کبیر را به درستی نخوانده اند! باید مراحل این تبادل نظر و مدرک و منطق مندرج در قرآن در برابر دیگر صاحبان کتاب را، با یکدیگر مرور کنیم تا معلوم مان شود که تنها و تنها باید در تسلط و تجدید این شعار اصلی مسلمین کوشید که: «انما المومنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقوالله لعلکم ترحمون. مومنین برادرند، برادران را با هم آشتی دهید و تابع خداوند باشید، اگر طالب رحمت او هستید». (حجرات، ۱۰)
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بقره را سوره ای مدنی گفته اند، اما به دلایلی که در بعد می آورم و نیز توجه به محتوای نخستین آیات سوره، تردیدی در مکی بودن آن نمی ماند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
توصیف و تعبیر و تعریف قرآن از مشرکین به هیچ روی با تعریفی که از کافرین ارائه می شود، یکسان نیست. قرآن مشرکین را در برابر مومنین قرار نمی دهد و منکر کامل نمی شناسد. مشرکین در قرآن به کتاب آسمانی خود مؤمن اند، غیب و روز جزا را قبول دارند، به شیوه ی خود نماز می گذارند و حتی انفاق می کنند و اصلی ترین تفاوت شان با مسلمین و مومنین تنها در این است که برای خدا شریک قائل اند و به همین سبب «مشرک» و نه «کافر» خوانده می شوند
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بدین ترتیب قرآن، به صرف فقدان ایمان به اسلام، کسی را با زبان عناد نمی خواند و چنان که به وصول آن خواهیم رسد، از هماندیشی و عنایت و گذشت و رحمت و نصیحت آغاز می کند و تا زمانی که بر گوش و چشم کافر و مشرک و منافق مهر، و آن ها را در کار دشمنی آشکار و توطئه چینی نبیند، به خطاب های خفت بار و وعده ی عذاب های مهین نمی پردازد.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
در این جا نیز همان شیوه و نمودار همیشگی واماندگان در برابر سخن حق را شاهدیم: منع ارائه، و اگر ممکن نشد، نهی آشنایی و دریافت از تولیدات نوین پرورش فکر، ایجاد شبهه و تخفیف در ارزش داده های نوین، از طریق تحریف و اختلاط و اتهام در آن مفاهیم اصلی که موجب جذب و جلب توجه مردم معمول وپیش تازان در درک سخن نو شده است. چنان که هنوز هم در دنیای ما، آزادگان و صاحبان نگاه ممتاز و مسئول بر مسائل اطراف خویش، ناگزیر می شوند درخواست اجتماعی و انسانی خود را در دیواری و برای رهگذران بیان کنند و یا بر پاره مقوا و پارچه ای بنویسند و بالای سر نگهدارند تا حساسیت های اصلی خویش را نسبت به ظلم و نابرابری و دشمن خویی و دفاع از حق و طرح منظری نو برای تفکر و تعلق بیان کرده باشند، زیرا که کهنه اندیشان هنوز هم با سانسور و سخت گیری و گزینش ادبیات دل خواه خویش، همانند کافران، به جامعه ابلاغ می کنند که مطالبی را که آن ها نمی پسندند، نباید دید و خواند و دائما شاهدیم که متجاوزین به حق، حتی همان تریبون کوچک کاغذ و پارچه ای را، که مطابق میل آن ها علم نشده، به ضرب چماق و با تدارکات از پیش مهیا شده، از چنگ نگهدارنده ی آن می ربایند، چنان که کافران دیگری، با لشکر کشی اوباشانه، در مقابل طرح داده های نو، در هر زمینه و هر جا، سینه سپر می کنند، تا گوش های مشتاق از شنیدن حرف های تازه محروم شوند، زیرا بیان حق مانند کارد در دل کفر و دروغ و تحمیق فرو می رود، آن ها را بی اثر می کند و از کار می اندازد.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آیات الهی در تشریح موقعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کافران معلوم می کند که پیامبر گرامی اسلام، آن ها را دشمنان ایدئولوژیک خویش نمی پنداشته و خداوند نیز در نهایت امر رسیدن به حساب آن ها را به روز جزا محول کرده است.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
کافران امروز، همانند مسیحیان و یهودیان، بر زمین کشتار و فساد نمی کنند و در اندیشه ی غارت دیگران، از راه گسیل موشک و بمب و سربازان خویش نیستند
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بی شک قرآن مبارک و متین، از مقاطعی به بعد، و آن گاه که هدایت و مهار سرکشی های یهود، از طریق توصیه به قبول اسلام، ناممکن می شود، آشکارا یک متن یهود ستیز است و این آیه ی اعلام فساد آنان در زمین و سعی در برافروختن آتش جنگ در میان مردم، نمونه ای از آن است. در این جا اشاره به صهیونیسم را نمی بینیم و خطاب خداوند به یهودیان عام است.
آیا آنان قرآن دیگری در این گونه امور دارند و می شناسند که در آن حساب یهود از صهیونیست ها جدا گرفته شده باشد؟
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
صحت تورات و انجیل را تا مقطع معینی از حیات و حضور پیامبر گرامی تایید می کند و گرچه نسخه ی توراتی باز مانده از دوران مورد اشاره قرآن، برای مطابقه، به دست نداریم، اما اگر با تکیه بر آیات قرآن تصرفی در تورات را قبول کنیم، تنها می تواند شامل اختفای اشاراتی شود که در باب ظهور پیامبر و طلوع اسلام در تورات و انجیل کهن ذکر بوده و سایه ای از کوشش برای از نظر دور داشتن آن را، در آیات زیر منعکس می بینیم.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
همین مبنا می خوانیم که در این آیه هم، خداوند قرآن را مؤید کتاب های پیشین یهود و نصاری می شناسد. این مطلبی است که پس از توسل اهل کتاب به «شرک»، بر زبان قرآن نمی گذرد، و چنان که در اسلام و شمشیر ۱۳ بحث آن گذشت، تورات و انجیل، از نظر مسلمین و قرآن، تا امروز، پس از اقرار آنان به شرک، دیگر کتاب آسمانی نیست، زیرا در آن ها عزیر و عیسی فرزندان خدا و شریک در اقتدار الهی شناخته می شوند، امری که بی شک در نازل شده های آسمانی و اصلی و به زمان موسا و عیسای پیامبر مکتوب و مقرر نبوده است. پس آن تحریف و دست بردگی عمده، انجام شده در تورات و انجیل، چنان که به شرح بیاورم، همین به اشتراک گذاردن الوهیت الهی است، که موجب بروز غضب خداوند و قطع کامل ارتباط کلامی با اهل کتاب می شود، قطعی که پیش تر و به سبب استکتاب آیات الهی و پیوست های حیله گرانه ی آن، از سوی یهودیان،
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
تکلیف روشنی که ما را موظف می کند یهود و نصاری را دشمنی مشرک بگیریم، نجس بشماریم، ورودشان را به مکان های مقدس مسلمین منع کنیم، غذای شان را نخوریم و با زنان و مردان شان، پیش از قبول یکتایی خداوند و پذیرش اسلام، ازدواج نکنیم. این حکم صریح و نهایی، از آن که خداوند، قرآن مبین و مبارک را، آخرین مجموعه دستورات و سفارشات به انسان قرار داده، پس قضاوت الهی در باب آن ها، تا پایان زمان و جهان، تغییر نخواهد کرد.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
خداوند معتقدان به هیچ قوم و دین و عقیده و مشرب دیگری، جز اهل کتاب مشرک شده را، نجس نخوانده و نه کافران و صائبین و مجوسان، بل تنها مشرکین ناپاک را، مستحق ادای جزیه شمرده است. این پست ترین و بی حرمت ترین موضعی است که خداوند اهل کتاب پیشین را به آن می راند. آیا نزول جایگاه یهود و نصاری، تا مرحله ی نجسان مورد تنفر خداوند و کسانی که باید با دست خویش و در نهایت مذلت جزیه بدهند، فرمان قرآن نیست؟
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
این آیات اعلام قطع نهایی تمام مراودات و پایان رعایت ها و نیز مبداء رویارویی خداوند و پیامبر و مسلمین با یهود و نصاری در دوران میانی طلوع اسلام در جهان است. همان خداوندی که تناول غذا و ازدواج با اهل کتاب را مجاز می گفت، اینک و در حالی که زن و مرد مشرک را در پایین ترین درجات اجتماعی قرار می دهد، همسفره بودن و همسری با آنان را نهی می کند. باید این فرامین الهی را اندک مایه نگیریم، هنوز و تا ابد، یهود و نصاری را نجس شماریم و مستحق ادای جزیه بدانیم
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
مباحثی که گذشت، با قصد تفسیر و یا ارائه ی ترجمه ی امین تر و منطبق تری از قرآن مبارک، به میان نیامد. نگاه مورخانه بر سندی مطمئن و همزمان از وقایع دوران حیات پیامبر در انقلاب کبیر ظهور اسلام بود. در این جا کتاب خدا را عابدانه قرائت نکرده ام، کاشفانه در آیات آن به دنبال حوادثی بودم که به طور طبیعی می توانست در فضای طلوع اسلام رخ داده باشد. اینک به یقین می دانم که در قرآن، برقراری ارتباط با آیات الهی، تنها به قصد تقرب و کسب ثواب تعیین نشده و تمرین های مسابقه وار در عرضه و ارائه ی آن، با الحان فنی بسیار خوش، گرچه مطبوع و مؤثر، اما مقصد اصلی نازل کننده ی قرآن نبوده است. قرآن باید کتاب بالینی مدعیان پیوستن به آن باشد و چندان به تکرار و به دقت بخوانیم تا در جزییات امور روزانه و در ارتباط با دیگران، از زن و فرزند و همسایه و مسافر و مشتری و حاکم و ظالم و مشرک و مؤمن، فرامین آن منظور شود و فراموش نکنیم که میزان سنجش اعمال ما پیوسته در دست خداوند است، از ستم و طغیان و ندیده انگاری حقوق دیگران و دل بستگی به دنیا و دارایی های آن دست بشوییم، حق را عزیز بداریم و با باطل ستیزه کنیم.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
عرضه و ارائه ی تمام مکتوباتی که هر مؤمن به اسلام را، از آغاز با شمشیری به دست و دندان نمایش می دهد، از فرط فراوانی عنوان و اوراق، ناممکن است، اما یافتن «ام الاباطیل» و «اب الخرافات» آن ها، لااقل به سلیقه ی من، دشوار نیست که از دو کتاب افزون نمی شود : تفسیر عتیق نیشابوری، معروف به سور آبادی، و تاریخ نامه ی طبری، منسوب به بلعمی.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بر هر صاحب نظری معین و معلوم خواهم کرد که «تفسیر سورآبادی» سراسر ابراز کفر و شرک و ظهور شعبده بازی محض در سخن است و به هیچ قصدی جز تخفیف فرامین و فرموده های الهی در قرآن مبین فراهم نشده، چنان که آدمی تحریک می شود تا از گوش های کر نشده بپرسد چه گونه و با چه قصدی این همه سرمایه بر سر تبلیغ این تفسیر گذارده اند که هیچ لغو و ناپسند و خرافه ای در باب اسلام و قرآن در هیچ محفل و منبری بر زبان گوینده ای آگاه و ناآگاه نمی گذرد، که انعکاسی از تفسیر قرآن سورآبادی در آن نباشد و هیچ گزافه و خرافه و شبهه و شک و افسانه و اتهامی بر قرآن نیست، که این تفسیر درعرضه و عنوان آن، امام و پیشوا و آغازگر و پیش تاز شمرده نشود.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
عتیق نیشابوری، چنان که در متن تفسیر او به صدها نمونه ی دیگر برمی خوریم، از انتساب هیچ بهتان و اتهامی به قرآن و پیامبر و از نقل هیچ افسانه و افسونی در باب بارگاه الهی ابا ندارد،
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
پس علنا ببینید قصد بنیان گذاران ناشناس مکتب تفسیر و تأویل را، تا قادر شوند مقدرات و علائق و سلائق و سهل انگاری ها و سوداهای خویش را به قالب کلام خدا بریزند و به کام خلق سرازیر کنند. چنان که سورآبادی در تفسیر آیه ی نخست سوره ی اسری، در صفحاتی افزون بر سی شماره، سفرنامه ای از قول پیامبر اعظم در باب سیر در هفت آسمان می آورد، که تنها موجب تخفیف تصور در باب بارگاه خداوندی است.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
اگر این اباطیل و اوهام که او می آورد، تفسیر بر قرآن است، پس چرا در قرآن های طاقچه ی خانه ها، بندی از آن را ندیده ایم و اگر هرکسی مجاز است تا به بهانه ی تفسیر، هر حکایت نابابی را از برداشت و برآورد خود، بر قرآن اضافه بیاورد، پس معیار صحیح و سقیم در این میانه چیست؟
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آیا عتیق نیشابوری سورآبادی پنج قرن پس از ماجرا چه گونه لفظ به لفظ مکالمه خداوند و جبرئیل با پیامبر در آسمان ها را ضبط و ثبت کرده است تا ضمن آن در خفا و علن امت اسلام را به همه گونه ضعف و ناپایداری و میل به جرم و ناشایستگی های مکرر منتسب کند و ابوبکر را عامی ساده ای بنمایاند که به زعم او، و به تصدیق جبرییل، هر نامعقول به هم بافته ای، از قبیل داستان عروج پیامبر، به روایت عتیق نیشابوری را هم باور می کند!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آیا هنوز نمونه لازم است تا هویت نخستین برآورندگان تفسیرها و به طور کلی ادبیات دینی مسلمانان ، اعم از تفسیر و ترجمه ی ناقص هدفمند و سیره و مغازی ها را، از قرن سوم به بعد درک کنیم؟ بد طینتی و بی احترامی این مفسر ناشناس نسبت به قرآن آن گاه محرز می شود، که علنا تغییر اعراب در قرآن را نه فقط ممکن، که راه گشا می شمارد.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
یادگارهای مکتوبی ساخته اند که با حیله گری کامل یکدیگر را تایید می کنند، هر کدام مصالح ساخت آن دیگری شمرده می شود و از این طریق توانسته اند اذهان مسلمان و غیر مسلمان را به قبول تصویر نهایی این پازل چند هزار پاره هدایت کنند که نشان می دهد گروندگان و گردانندگان اسلام، از آغاز، در کار ستیز و اختلاف و مقام پرستی و پشیمانی از تبعیت پیامبر و حرص و بریدن سر و قطع دست و زنبارگی و جنگ افروزی و چپاول غنائم و دریافت جزیه و اجرای رجم و دشمنی با زنان و نفی هنر و خرافه پرستی وضدیت با آزادگی و تمدن
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بر اساس قرآن تصویر سالم تری از اوضاع مسلمین و پیامبر در صدر اسلام به دست آوریم؟ آیا دستور چنین تسلیم و پذیرش بی قید و شرطی به سیره ها و مغازی و شروح کنونی، در باب حوادث دوران حیات پیامبر، آن گاه که می دانیم نزدیک به تمامی آن ها بافته هایی به قصد تحقیر پیامبر و تذلیل مسلمین و توهین به قرآن و فاقد اساس محکم است، از کدام مرجع و منبع صادر شده است؟ بی شک این سئوال ها جوابی ندارد جز این که پیوندی را میان سازندگان تالیفات قرون اولیه ی اسلام و صاحب اختیاران بعدی فرهنگ اسلام برقرار بیانگاریم.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آیا تصویر پیامبر در مدینه را به نگار گری مجهول الهویه ای به نام بلعمی می بینید که چه طور در سودای راه زنی، شب و روز خود را در بیابان ها می گذراند، از این چاه آب به آن چاه آب می رود و از نیافتن کاروان برای چپاول آن ملول و ناخرسند است؟ این هنوز سال دوم هجرت است و پس از این نیز سطور کلانی آمده است در شرح جنگ های دیگری که در همان سال و با شرکت امام علی جریان داشته است، باز هم با قصد نخستین کاروان زنی و راه بری
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
و اگر نه، پس بار دیگر هشدار دهم که راه وحدت دوباره مسلمین باز نخواهد شد مگر به دور ریختن کتاب های بی شناسنامه ای که در جای شرح تاریخ و فرهنگ و تمدن واقعی اسلام، با نام های سیره و تفسیر و فتوح و روایت و حدیث های ساختگی و دروغین و هزاران یاوه دیگر برای ما و معلوم نیست کجا و در چه زمان نوشته اند. این جا نیز پیامبر غنیمت و اسیر گرفته ای را می بینیم که بر تخت نشسته و از حاصل فتوحات و اسیران اش سان می بیند و چون با یکی بی نام تر و مجعول تر و ناشناس تر از بلعمی رو به رو می شود که گفته اند زمانی بر صورت پیامبر خیو انداخته، ناگهان دیگ انتقام جویی رسول به جوش می آید، نشانه های رافت اسلامی در او دود می شود و امام علی، شمشیر دار دوم صدر اسلام را می فرستد تا او را بی سر کند
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
مبارک است بر همه ی ما این شناسنامه که جهودی به نام بلعمی برای مسلمین و پیامبرشان صادر می کند. رسولی که فرمان می دهد اسیران را بکشید، زنان و کودکان را برده کنید، مال ها را بربایید و هر چه می توانید گوش و بینی ببرید! باید خدا را شکر کنیم که تاریخ نامه ی طبری به دست پاپ نیافتاده است و گرنه اگر قرار بود فقط بر مبنای همین پاراگراف در باب مسلمین قضاوت کند، آن ها را آدم خوار معرفی می کرد و مدعی می شد که پیامبر مسلمین آرزو کرده است تا مردگان خاص خود را به جای غسل و کفن و تدفین به شکم مرغان بفرستد، تا در آخرت همچون مردگان گبران دروغین، از چینه دان پرندگان به پیشگاه خداوند حاضر شوند!
ا%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
ز دیگر خنجر داران این مثله کردن اسلام، بی نشان دیگری است با نام پر جبروت«ابن اسحاق» که گفته اند در قرن دوم هجری کتابی در ظهور اسلام و نیز سرگذشت عبور و حضور مسلمین و پیامبر گرامی ساخته است که پی گیری سرنوشت کتاب او با ابطال کامل آن چه در این روزها به نام «سیره ی ابن هشام» معرفی می کنند، یکسان خواهد شد.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
این جبرییل است که در امتداد خرافه پراکنی های کتاب های بی نشان قرون اولیه ی اسلامی به همه صورتی، از شمایل عایشه تا شتری بی مهار، آن هم درست از قول رسول خدا، در می آورند! در این حال دیگر حرفی نمی ماند جز این که بگویم باور به این اباطیل با تمسخر بارگاه الهی و دین مبارک اسلام و قبول کفر برابر است
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
از این جا ابن هشام وارد مبحث شان نزول آیات می شود و با دل به خواه خویش برای هر آیه ای سبب نزولی می آفریند. داستان هایی که برخی از آن ها از فرط بی مایگی جدی به نظر نمی رسند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بدین ترتیب شکی نمی ماند که رجم کنندگان زانیان، نه تابع قرآن، که پیرو ابن هشام و یا دست بالا مقلد تورات اند!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
اگر این تعریف را بپذیریم، پس کتاب «حدیث قدسی» با قرآن برابر است و چون این نظرات را با قید وحی و کلام خدا در کتاب جمع کرده اند، پس مطلب واضح می شود: خداوند وحی هایی را بر موسی و عیسی و داود و با کمال حیرت، دانیال! و پیامبر گرامی اسلام فرستاده، که به جای درج در تورات و انجیل و زبور و قرآن و انتقال عمومی به مردم زمان، اختصاصا برای رونق کسب و کار حسن حر عاملی، بیش از دو هزار سال مخفی نگهداشته اند، تا عاملی بتواند جلد دوم کتاب های آسمانی را در دوران جدید تدوین کند و به بازار بفرستد
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
این ثبت نام خداوند در دسته بندی های مذهبی، و این جا شیعه و جای دیگر سنی شمردن ذات باری تعالی، دیگر نیاز به توضیح ندارد. بذری است که امثال حسن حر عاملی، برزمین و زمینه ی تاریخ اسلام، به آب یاری انواع جعلیات، روزگاری کاشته اند و به زمان ما برای دشمنان اسلام میوه های شیرین، چون صدها و هزاران پیکر پاره پاره ی شیعه و غیر شیعه به بار آورده است.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
چنین جماعتی احترام گذاردن به آیه های قرآن و بیانات الهی را، که هیچ شکی در آن نیست، به فراموشی سپرده، در جای آن سرگرم زیر و رو کردن احادیث و روایاتی هستند که حتی تفکیک درست و نادرست آن ها نیز ناممکن است. احادیث و روایاتی که تردید و تشکیک در آن ها، با حیرت تمام، مستلزم پرداخت بهایی سنگین تر از انکار قرآن شده است!!!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آن گاه که نتوانستند برای متن متین قرآن آیه ای همسان بیاورند و تفرقه را از آن مبدا و مبنا آغاز کنند، به جلعیات فرهنگی و محصولات متنوع عقیدتی ـ تاریخی و باز ساخت صحنه های غیرعاقلانه ی ناممکن در روند حرکت اسلام، برای نخستین دهه های حضور آن، قرن ها پس از بعثت رسول، رو کردند و زمینه هایی ساختند تا مسلمین با اتکای به تصاویر تاریخی غیر قابل اثبات، از قبیل آن مدارکی که چیزکی از آن ها را در این یادداشت ها بررسی کردم، به جان هم بیفتند و نسبت به یکدیگر مطالبات مبهمی داشته باشند که غالبا بر سر وصول آن شکم یکدیگر را می درند، مطالباتی که مدعی اصلی آن را، در یک سلسله احادیث و روایات خارج از شمار، خدای متعال، پیامبر والا و بالاخره امامان شیعه می شمارند و از آن که اینک توسل به حدیث حتی رجوع به قرآن و قضاوت های الهی را به رکود و تعطیلی کشانده و عملا بر منابر و در منابع اسلامی، بیش از همه احادیث را مرجع سخن و قلم خویش می آورند، پس خود را به میدانی اندازم تا در عرصه ی آن آشکار شود که قرآن امین و خداوند قهار، پیامبر والا مقام را به صدور هیچ دستور و حدیثی، که تکلیفی فرا قرآنی و یا همسو و موازی با آن برای مسلمین تعیین کند، مجاز نکرده و به پیامبر عظیم الشان میدان دخالت شخصی در مبانی دین را نداده است، تا باری این یا آن حدیث را صادر شده از سوی پیامبر گرامی بدانیم.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
احادیث و روایات نمی توانند فراتر و یا حتی برابر با قرآن باشند، زیرا که صریح سخن خداوند است که آوردن برابری بر آیات الهی نامیسر است و آن گاه می ماند که آن ها را فروتر از آموزه های قرآن قرار دهیم که همان قدر در هدایت مسلمین بی ثمرند که در بالا گرفتن آتش کشمکش میان فرقه های اسلامی مؤثر و کار ساز شده اند.
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
این نام سلسل مطالبی است اثر ناصر پور پیرارکه توسط دوست عزیزم حامدبهرامی نویسنده وبلاگ طلوع دوباره دراختیارمن قرارگرفت البته این دوست عزیزمنوموردلطف قرارداده اندوبارهامطالبی برایم فرستاده اندکه من کردنیستم ومتاسفانه کردی هم بلدنیستم چون بعضی ازمطالب به زبان کردی بود(ممنون ازاین دوست عزیزبه خاطرقراردادن این مطلب)امادرمورداین مطلب که درابتداحس می شودکه طبق عنوانش بایدبه نقش ونوع وچگونگی جنگ وجهاددراسلام بیان داشته باشدچکیده وارواشاراتی کوتاه به این موضوع نداردوبیشتردرموردنقش یهودومسیحیت دراسلام وشمشیردشمنی وکین آنهارابیان می کندبه خصوص نقش کثیف دشمنی یهودبااسلام راوبه زیرسئوال بودن تمامی منابع اسلامی به غیرقرآن ،همچنین که ایشان بیان دارندابتدامقدمه ای بیان می کنندکه تاصفحه 108یعنی شمشیرواسلام شماره35به درازامی انجامد(از170صفحه وعدادمطالب باعنوان شمششیرواسلام45)ازاین شماره به بعدبرتفاسیری وسیره هایی که به نام اسلام ومنابع اسلامی است به زیرسئوال می برند
کتاب هایی همچون تاریخ طبری ، تاریخ نامه ی طبری ، مغازی ،طبقات الکبیر ،سیرت رسول الله ،سیره ابن هشام و...رامی توان نام بردوازشمشیرواسلام40به جنگ هایی پیامبرمی پردازندوانگاردرپایان نوشتارخوددلیل نوشتارخودرااینگونه بیان می کند: ((هرچند این گونه مباحث را انتهایی نیست، اما با یاری خداوند، به پایان یادداشت های اسلام و شمشیر رسیده ام، که می توان بر مبنای مقاطعی از آن، دوران تازه ای از گفت و گوهای نوین درباره ی اسلام و مسلمین، به خصوص در باب روزگار حیات و حضور پیامبر گرامی را، آغاز کرد. در این مجموعه یادداشت، که بر اساس رد توسل مسلمین نخستین به حربه ی شمشیر، در گسترش اسلام تهیه و تنظیم شد، به بدایع تازه ای از قرآن مبین، به عنوان تنها سند همزمان تاریخی برای شناخت وقایع دوران بعثت پیامبر گرامی دست یافتیم و در مجموع معلوم شد که قرآن قدرتمند نه فقط آیینه ی تمام نمای رخ دادهای ۲۳ سال حضور پیامبر در محیط رشد اسلام است، بل با بررسی مورخانه ی آن، به نکات تازه ای از این متن بی بدیل رسیدیم، که اصلی ترین صف بندی مسلمین را، مقابله با مسیحیان و یهودیان، به صورت مجادله ی فرهنگی ناکام و بی ثمری ترسیم و تبیین می کرد، که سر انجام آن، به رد لج بازانه ی وحدانیت خداوند از سوی اهل کتاب و به انتهای امید برقراری جبهه ی واحدی از یکتا پرستان انجامید.))
به هرحال برای دسترسی به کل مطالب می توانیدبه وبلاگ خودناصرپیراپورمراجعه کرده(ایشان دووبلاگ دارند) ؛هرچندکه متاسفانه امکان داردبافیلتربودن آن روبروشویدبرای همین می توانیداین درخواست راازوبلاگ طلوع دوباره کنید:
وبلاگ ناصرپورپیراربرای دستری به مطالب شمشیرواسلام: http://www.naria.blogfa.com/
وبلاگ دوم آقای ناصرپورپیرارباعنوان صبروحق:
وبلاگ طلوع دوباره متعلق به آقای حامدبهرامی:
http://www.hamedbahramy.blogfa.com/
ازجمله مطالبی که می توان دراین نوشتارپیداکرد:
عدم درست بودن منابع اسلامی وبه زیرسئوال بودن این منابع وعدم قابل استفاده بودن
چهره های یهودی گری ومسیحیت دراسلام درترجمه وتفسیرقرآن ودین
وجوداسرائیلیلت دردین
موهوم بودن جنگ احدوقضیه غدیروامامت علی
مکی بودن سوره بقره
غلط بودن پرانتزگذاری هایی که درقرآن برای معنی وتفسیرقرآن انجام می گیرد
غلط هایی ازتفسیرخرم شاهی
دوتعریف متفاوت نسبت به دوکلمه مشرک وکافردرقرآن
وحال گوشه هایی ازاین نوشتارهامی آورم تادوستان درصورت عدم داشتن زمان کافی برای مطالعه ،گوشه هایی ازاین نوشتارراخوانده باشندتادرصورت نیازبتوانندبرای آن وقت بزارند:
اينک در گمان و بيان بسياری از غيرمسلمانان و نيز مسلمانانی که داستانهای رسوخ اسلام بهجهان از مسير شمشيرکشیهای سرباز مسلمان عرب را پذيرفته اند، اسلام دين خونريزی، مکافاتدهی، دست بری، گردن زنی، رجم و تخريب جاهلانهی فرهنگ ماقبل خويش شناخته میشود! در اين ميان، با حيرت بسيار، ناسيوناليسم عرب در القاء چنين باوری به جهان، از همه حريص تر است.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
يک کشور اسلامی که در پرچم رسمیاش، شعار اصلی و اعتباری اسلام، يعنی«لااله الاالله، محمد رسول الله» را با تيغهی شمشيری در زير آن زينت می دهد، به خوبی نوع وماهيت نگاهاش بهاسلام را بيان میکند وکسی ازميان اين صاحبنظران عالی جاه نمیپرسد که میان بيان لا اله الا الله با اشاره به شمشير چه سنخیت و تناسبی است؟ آيا همين افزودن تيغهی شمشير بر شعار بنيانی مسلمين، شک رسوخ آن تفکری را برنمیانگيزد که قرنی است هدايتهای اسلام را باهراس از شمشير مسلمين درهم میآميزد و تبليغ میکند؟ ابزاری که امروز با نام تروريسم اسلامی در دست يهوديان میگردد و تفکری که بهکلی ساختهی کرسیهای تفرقه افکنی و ترس ميان مسلمين و ميان مسلمان و غيرمسلمان است
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
بدین ترتیب باید به چند واژه ی دیگر بپردازم که می گویند اشاره به جنگ های صدر اسلام در قرآن متین است: حرب، جهاد و یوم، که همانند یوم حنین و غیره، به معنای روز جنگ می گیرند. گمان می کنم بررسی هر یک از این لغات در قرآن گفت و گوی مستقل و مفصلی را می طلبد که باریک بینی و باریک اندیشی، ویژگی اصلی آن است و از لغت «حرب» آغاز می کنم.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
یهودیان بسیار زیرک تر و مکارتر از این بوده اند که بخواهند در سیمای یهودیگری مبادرت به اجرای نقشه های شوم خود کنند.، از این رو عالم نمایان یهود با درآمدن به کسوت اسلام و جا زدن خود به عنوان مسلمانانی مقدس مآب، به نشر خرافات و ترهات خود در میان مسلمین پرداختند و با حسن ظنی که پاره ای از خلفا و حکام جور به آن ها داشتند، بازار دروغ پردازی های شان روز به روز رونق گرفت، از این فرصت مغتنم نهایت بهره را بردند و داستان های ساختگی خود را به نام تفسیر قرآن در میان مسلمانان پراکنده ساختند. اسراییلیات گسترها به همراهی سایر داستان سرایان و خرافه پردازان درباره ی زندگی پیامبران الهی افسانه های فراوانی ساختند به گونه ای که سرگذشت زندگی انبیای عظام را هاله ای از گزافه گویی ها و دروغ پردازی ها احاطه کرده و همین افسانه های بی اساس در صدر اسلام، میان مسلمین سینه به سینه می گشت، تا این که در قرن دوم هجری که نهضت تفسیر نویسی آغاز شد، همین داستان ها و حکایت های خرافی که میان مردم شیوع یافته بود و به دست افرادی مغرض یا ساده اندیش و بی احتیاط، به صورت حدیث درآمده و به پیامبر اسلام و صحابه ی جلیل القدر رسول خدا همچون علی و ابن عباس و مانند ایشان نسبت داده شده بود، به کتب تفسیری راه یافت و تفاسیر قرآن را مشحون از این خرافات و داستان های موهوم و موهون ساخت که سوگمندانه باید گفت این قبیل مجعولات تا این زمان نیز در میان بسیاری از تفاسیر جای گرفته و گاه از ناحیه ی برخی کج اندیشان تلقی به قبول شده است».
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
و به این نقطه نرسیده اند که تمام ادعاهای وجود کتاب در جهان اسلام تا پیش از آغاز قرن چهارم یکسره جعل و در زمره ی تلقینات ابن ندیمی است و احتمالا اشراف ندارند که خط عرب تا پایان قرن سوم اقتدار و استحکام و امکان کتاب نویسی را تا به حدی نداشته است که نخستین قرآن های مدون و محکم و به صورت کتاب را تنها از اواخر قرن چهارم هجری سراغ کرده ایم و احتمالا هنوز به این یقین نرسیده اند که هیچ مکتوب پیش از قرن چهارم هجری را نمی توان بدون کارشناسی ناقدانه و بدون ظن جعل، به فهرست فرهنگ اسلامی وارد کرد، اما با این همه، تذکر ایشان در این باب که تفسیر نویسی بر قرآن مبین، تا هم امروز، ملهم و متاثر از موهومات و موهونات یهودیان و در کار پراکندن اباطیل آنان در پیکره ی کتاب عظیم خداوند است، خود از ظهور باب تازه ای از غقلانیت سخت گیر و دشمن شناس در تحقیقات اسلامی خبر می دهد،
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
«آن قدر در حدیث و سیره ی پیامبر، دروغ و افسانه های زننده انباشته شده است که با وجود آن ها پی بردن به اسلام صحیح در حد محال و وجود آن احادیث دروغ باعث آن است که اسلام بد آموخته شود».
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
اما از آن که ما را با بسیاری و انبوهی و جامعیت و جلوه ی عام و وفور جعلیات در فرهنگ اسلامی، تا اندازه ای آشنا می کند و از جبروت نام های کلانی می کاهد که در گمان کسانی از استوانه های تدوین و تبلیغ و تحکیم فرهنگ اسلامی اند، آن را به صورت مختصر شده، تنها با ذکر نام مولف و بدون اشاره به سال حیات و یا تالیفات آن ها در این جا می آورم تا کسانی را که به کتاب استاد عسکری دست رسی ندارند به کار آید و آنان که می توانند کتاب را بیابند شرح مفصل آن را در صفحه ی ۱۰۰ تا ۱۰۴ آن کتاب بیدار ساز خواهند یافت: «البغوی، ابن قانع، ابو علی بن السکن، ابن شاهین، ابن منده، ابونعیم، ابن عبدالبر، عبدالرحمان بن منده، ابن فتحون، ابوموسی، ابن اثیر، الذهبی، ابن حجر، ابوزکریا، ابوالشیخ، حمزة بن یوسف، ابونعیم، ابوبکر خطیب، ابن عساکر، ابن بدران، ابن حزم، سمعانی، مقدسی، ابن اثیر، رازی، ذهبی، ابن حجر، ابن الفقیه، حموی، عبدالرحمان، حمیری، ابومخنف، نصر بن مزاحم، شیخ مفید، ابن خیاط، بلاذری، طبری، ابن اثیر، ابن کثیر، ابن خلدون، سیوطی، ابن کلبی، ابن اعرابی، العسکری، غندجانی، ابونعیم، بلقینی، قلقشندی، اصبهانی، ابن بدرون، ابن منظور، زبیدی، ترمذی، النجیرمی، ابن حجر، متقی هندی، عقیلی، ابن جوزی و سیوطی.
این تقریبا تمامی نام های آشنا در شناسندن فرهنگ و تاریخ و ادب اسلامی است که استاد عسکری آن ها را متابعین از جاعلین یهود معرفی می کند. ایشان در عین حال، شاعران ظاهرا بزرگ و نام داری چون مرزبانی، دارقطنی، ابوبکر خطیب، ابن ماکولا، رشاطی و ابن الدباغ را مخلوق ذهن سیف یهودی می شمارد و در پایان با افزودن جمله ی «و هزاران کتاب دیگر از مولفین متقدم و متاخر و مستشرقین و اسلام شناسان غربی» دفتر فرهنگ مجعولات اسلامی را به گونه ای می بندد که ما را موظف و مجاب می کند تا دست از رسم تعصب و تلقین بشوییم و به نواندیشی حفاظت گرانه از اسلام و توسل مطلق و محض به تنها و تکمیل ترین سند مطمئن این تنها دین الهی، یعنی قرآن عالی مقام روی آوریم.
بدون تعارف و مجامله و مخفی کاری، باید گفت که هر حدس و حاشیه و پرانتز گذاری بر این کلمات و کنایات، جز پریشان نویسی شخصی و در مواردی دخالت ناموجه در متن و مفهوم قرآن مبارک نیست، زیرا بدون شک بیان الهی در قرآن مبین و فصیح و عظیم، از هدایت معنایی بندگان ناچیزش، در هر صورت و مقیاسی، بی نیاز است.
این ها فقط مثال هایی اندک از مجموعه ای بود که به ما توجه می دهد تا قرآن مجید را جایگاه جلوه ی خود نپنداریم، از حد خویش تجاوز نکنیم و اگر از شناسایی مفهوم و معنایی در قرآن عاجزیم، به آن معترف شویم، خود را مدد کار و مصحح فرموده های الهی نگیریم، با حدسیاتی بی بنیان و بها، دست آویزی برای آشوبگران فراهم نسازیم که از مسیر همین تفسیرات و در امتداد عرب و اسلام ستیزی خود، نزدیک است که قرآن فصیح را صحیفه ای از فارسیان بگویند، چنان که بی شرمانه، ابراهیم ستوده را، زردشت سپتمان شناخته اند!!!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
یادداشت طویلی شد، که مقدمه ای است بر ورود در عنوان اصلی این مدخل، یعنی «اسلام و شمشیر». می خواستم بنویسم و بگویم که هیچ کس محق و مختار و مجاز نیست که به هیچ صورت و اندازه ای، در متن کبیر قرآن، با تعبیر و تفسیر و نصب پرانتز و تمایل به تدارک ترجمه های بی اساس، دخالت معنایی کند و موجب هدایت برداشت شود. قرآن در صورت و ماهیت، بلیغ، فصیح، صریح و روشن است و خداوند برای بیان منظور، به ویراستاری مفسرین پشت گرم نبوده است، که گمان های شخصی خود را، به مثابه و عنوان مقصد اصلی باری تعالی در این و یا آن کلمه و آیه و سوره می گنجانند. همین دخالت های نامربوط، چنان که اینک با عواقب آن مواجهیم، کورش در تاریخ شرق میانه تا سده ی پیش ناشناس را، در جای ذوالقرنین قرآن قرار داده است و صدها بهتان نامربوط و بی شرمانه و توطئه گرانه ی دیگر به کتاب خدا، که اینک صلاح را هنوز در سکوت می بینم.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
و ملاک مصادر و ملوک و مجتهدین ما، در هزاره سال گذشته، نه غور در کتاب خدا، که قرائت و خوش نویسی و طلا اندازی و تذهیب و تابلو سازی و وادار کردن چند کودک به از برکردن آن بوده و لحظه ای درنگ نکرده اند که اگر دهه هایی است در خانواده های معتقد و مسلمان ایران نیز، عرب ستیزی، سنتی جاری است، پس چه گونه جوانان رغبتی به آموزش قرآن نشان خواهند داد، که متنی عربی است و بیش از همه آن ها را به یاد بی داد دروغینی می اندازد که ظاهرا عرب مسلمان بر اجداد باستانی او روا داشته است؟
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
«در آغاز باید گفت که ترجمه ی قرآن، اصولا کاری غیر ممکن است و هیچ ترجمه ای هرگز قرآن نخواهد بود. تنها قرآن واقعی، قرآن عربی است، آخرین کتاب آسمانی که از طریق آخرین پیامبر، برای راه نمایی بشر نازل شد... برخی از پیروان قرآن بر این عقیده اند که برای جلوگیری از دخول عقاید شخصی و تعبیر و تفسیر در قرآن و همچنین برای جلوگیری از کم و زیاد نمودن آن، قرآن فقط باید تحت اللفظی ترجمه شود و هر چیز دیگری، از پرانتز گرفته تا نقطه گذاری و علامت سئوال و غیره را اضافه کردن بر قرآن تلقی می کنند. ولی به نظر می رسد ترجمه ی تحت اللفظی به این صورت، از هدف اصلی ترجمه قرآن جلوگیری می کند، چون فهم آن را بسیار مشکل می سازد».
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
باور کردنی نیست که بر این همه تاریخ تراشی برای سده های نخستین حضور تفکر اسلامی و نیز برای این همه تهمت بر قرآن و اتهام بر پیامبر خدا، در زمینه های شخصی و اجتماعی و تاریخی و نظامی و حتی خصوصی و خانوادگی، که در کتاب هایی محصول کنکاش و کار محققین سه سده ی نخستین اسلامی می گویند، و با ادله ی محکم و مقطوع، بطلان تمام آن ها با ارائه ساده ترین ادله، یعنی فقدان امکانات نگارش عمومی، در فرهنگ عربی - اسلامی پیش از قرن چهارم هجری، اثبات شده است، نه تنها ردیه ای ننوشته باشند، بل لجوجانه و هنوز هم، همان مردودات را، به عنوان عناصر فرهنگ اسلامی، در حوزه ها و دانشگاه ها تدریس می کنند
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
خداوند در کار انتشار دین مبارک اسلام، حتی نسبت به پیامبر برگزیده اش کم ترین ارفاق رفیقانه و سرورانه نداشته و بی اعتنا به این مطلب که اخطار و انذارهای مکرر و گاه درشت گویانه و حتی تهدید کننده نسبت به پیامبر گرامی، احتمال سوء استفاده ی دشمنان و کاربرد حربه گونه از این تذکرات را ممکن می کند، با صریح ترین بیان، هر نادرستی و لغزش کوچک و بزرگی را در شیوه های بیان و رفتار پیامبر بی کم و کاست و آشکار در معرض قضاوت عمومی قرار می دهد و اگر سر دم داران کنونی مسلمین، اندکی استعداد آموزش از قرآن را داشته باشند، آن گاه این چرخه ی دوست بازی متعفن کنونی از حرکت می ماند و محیط های مدیریت اسلامی اندکی بوی تفکرات الهی و قرآنی را به خود می گیرد.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
و بالاخره با نگاهی به فهرست سئوالات مردم از رسول خدا، از خود بپرسیم که چرا مومنین نخستین تا این حد به رفع ساده ترین مسائل انسانی، مثلا تعیین تکلیف با عادات ماهانه ی زنان، خوردنی ها، کوه، روح و نحوه ی بخشش مال و رعایت یتیم و انفال و غیره توجه نشان داده اند و چرا فرضا در باب معانی حروف مقطع در آغاز برخی از سوره ها پرسشی نداشته اند، مستقیما در باب اجبار و اختیار سئوالی نداده اند، درباره ی طلوع و غروب خورشید و تشکیل ابرها و وزیدن باد و پیچیدگی های رفتاری در طبیعت کنجکاوی نکرده اند و یا دست کم در باب نحوه ی ازدیاد مال و لزوم گسترش داد و ستد و دیگر امور یک جامعه ی در حال گسترش راه نمایی نخواسته اند؟ هنگامی که این خلاء پرسش در باب امور معهود و مقرر دنیوی و مدرسوی را با نگرانی مومنین و مردم در باره ی قیامت و روز جزا و موضوع شراب و قمار و غیره پهلو به پهلو قرار می دهیم با تب و تاب و تحول معنوی در جامعه ی زمان رسالت پیامبر، بر اثر تاثیر آیات مبین قرآن، آشنا و آگاه می شویم که بازگشت به مسائل تفرقه انگیز بهره برداری از امور مادی و دنیوی در نزد امت و برگزیدگان دین جدید، بلافاصله پس از رحلت رسول خدا را، منتفی و ناممکن می بیند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
منظور من از تدبر و تحقیق در آیاتی که آشکارا درس نامه ای الهی است برای اصلاح و ترفیع خلق و خو و ظرائف رفتاری و گفتاری و دمیدن یقین و پرهیز از لغزش و حتی تنظیم امورات معمول زندگی رسول الله، تبیین این مطلب است که راز رسوخ قرآن عظیم در قلوب این همه مردم دور از هم، که حامل فرهنگ هایی نه چندان همطرازند و رمز و سرّ شادابی و سرزندگی همیشگی این متن متین و فاخر، در این است که کتاب خدا امانت و آموزش نامه ی سلیم و سترگی است تا نه فقط رسول او، بل تمامی گردانندگان معمول امورات مدیریتی دنیا، از مسلم و غیر آن، بدانند که تطهیر بی دلیل و سرپوش گذاری پنهان کارانه بر ندانم کاری و عیوب کارگزاران و نمایندگان و استان داران و نان خوران و فرمان بران، نه تنها خلاف آموزه های قرآن است، بل بر سلامت روابط میان حاکم و تابع اثر می گذارد و اگر قرآن در جزییات هم، نظارت الهی در روابط با برگزیده ترین رسول را، به صدای بلند آیات بر همگان می خواند، پس هر صاحب مقامی که در پستو با همکاران خویش می نشیند و از آوار نا به سامانی ها و ندانم کاری ها و ستم های جاری بر خلق خدا می گوید، اما خلاف الگوی بزرگ قرآن، در آشکار و به هنگام ادای خطابه های رسمی و مصلحتی با مردم، می کوشد تا ناشایست و ناشی ترین عوامل خویش را، به خصالی بیاراید که در خمیره ی آن ها نیست، پس راه او از راه خدا جداست و جزایی خواهد برد که قرآن عظیم به ظالمین و طغیان کنندگان و ضالین وعده داده است.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
«کار آنان که در دین تفرقه می اندازند و شعبه شعبه می کنند با خداست تا به تبعات آن آگاه شان کند. (انعام، ۱۵۹) منادی او و پرهیز کار و نماز گزار باشید و در زمره ی مشرکین نشوید که دین را فرقه فرقه و شعبه شعبه می کنند و هر یک به داشته های خویش دل خوش اند». (روم، ۳۱ و ۳۲)
چرا چنین خطاب های روشن بی ابهامی پشت هیچ یک از ما را نمی لرزاند و از خیال مان گذر نمی کند که اشاره ی الهی متوجه حال و روزگار ماست؟ آیا آن چه که امروز در میان مسلمین می گذرد منطبق با آیاتی از سوره ی روم و انعام نیست که در نقل های فوق آمده است؟ آیا مگر تفرقه و شعبه گرفتن در دین جز این است که هر فرقه ای خود را تابع نام هایی می داند، که در سالم ترین صورت خود دون خداوندند؟ و آیا خداوندی که برترین رسول خود را فقط در قدر و اندازه ی آدمیان دیگر به رسمیت می شناسد، ما را بدون مجازات می گذارد اگر به اقتدای کسانی نه دون خداوند، که دون رسول الله هم رضایت می دهیم.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
در همین چند آیه تامل کنید که به تصادف گزیده ام و مشابه بسیار دارد، تا آن سخن من گواهی بیابد که هیچ دون خدایی مقام متابعت ندارد و اگر بخواهیم قضاوتی برابر قرآن کنیم، باید به این قبول بگراییم که پیامبر والا مقام نیز در اجرای فرامین الهی و در برابر مکاری ها و شگردها و وعده های بت پرستان و مشرکین و یهودیان و نصاری، به طور دائم و پیوسته نیازمند دل داری و اطمینان و قوت قلبی بوده است که مضمون گروهی از آیات را تشکیل می دهد، آیاتی که به روشنی سایه ای از تردید و ترس را در قلب رسول الله منعکس می کند. تردید و ترسی که تنها به قدرت قرآن، نه فقط در سینه ی پیامبر خدا باقی نمی ماند، بل به روزگار ما، کم ترین ردی از آن، در ضمیر کودکی نیست که به تانک دشمن آزادی و دین، سنگ پرتاب می کند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
پس معلوم بدانید که قرآن راه نما به اشخاص نمی پردازد، کسی را بر دیگری برتر نمی گوید و به تعدد و تکرار توجه می دهد که دون خداوند جز آفریده ای نیست و مقامی ندارد، مگر به تقوی و اسلام و تزکیه و انفاق و پاکی و صلوة و رعایت حق دیگران، و اطاعت و پیروی و پرستش را خاص ذات باری می داند، در این مسئله میان فرشته و انسان و رسول و تابع تفاوتی قرار نمی دهد، چنان که اجابت درخواست ها را با مراجعه ی مستقیم به درگاه خود میسر می داند، کسی را واسطه ی مراحم الهی نمی شناسد و شفاعت دون خویش را در جای علم و آگاهی وحدانی نمی گذارد و وجود شفیع را در آستان حساب رسی قیامت نفی می کند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
از دیدگاه الهی، عناصری خام و ناآزموده و با طبیعت مستعد لغزش اند و پروردگار در مراتب متعدد توجه می دهد که غرض از رسالت و نبوت، کاستن از عیوب آدمیان و ارائه ی آموزش است
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آن گاه به نیکی معلوم خواهد شد که از آغاز، اصلی ترین سبب اختلاف و ستیز میان مسلمانان و دیگر صاحبان کتاب، عمدتا بر سر وحدانیت الهی بوده است و نه نحوه برگزاری مراسم و مناسک و چه گونگی عبادات و سبک ساختمان کنیسه و کلیسا و مسجد و غیر آن.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
تذکر دهم که این مبحث مفصلی است مشغول تعارض با تلقیناتی که هزار سال است در قرآن کریم به دنبال ناسخ و منسوخ و تغییر و تبدیل می گردد و کسانی زمینه می سازند تا بگویند کتاب خدا مغشوش و متناقض است چنان که مدعی می شوند دستورات الهی در آموزه های ادیان یهود و نصاری و اسلام برابر نیست و دزدیده و زیر لب و حتی آشکارا زمزمه می کنند که خداوند بندگان خویش را به تفرقه و تقابل کشانده و ستیزه های دینی به راه انداخته است. بررسی من به جنگ مبانی و مسئولین این تبلیغات می رود تا معلوم شود که تورات و انجیل نخستین و قرآن مجید و شکوهمند در خطوط اصلی جز به کار هدایت یکسان انسان نبوده است، چنان که در قرآن فصیح و امین دو تلقین و تکلیف مغایر وجود ندارد و چنین برداشت هایی را کسانی تدارک می بینند که قصد گم راه کردن آدمیان از مسیر مستقیم هدایت به قصد تبدیل آنان به اسباب بهره کشی دنیوی را دارند. پس به بازبینی و شناسایی قومی برگردیم که به هدایت الهی از ستم فرعون مصر گریختند، در صحرای سینا به کتاب تورات و دین یهود دعوت شدند و اینک آنان را پیروان چنان یهودیتی می شناسیم که خداوند در قرآن منحرف شدگان از دستورات نخستین و اصلی تورات معرفی می کند
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
یهودیت را یک اندیشه ی قومی نژاد پرستانه می شناسیم که نه در کار اصلاح انسان، بل در اندیشه ی به خدمت گرفتن دیگران، در جهت منافع یک قوم، بدون رعایت کم ترین آموزه های الهی و حتی مناسبات مصطلح و قانونی در جوامع انسانی عمل می کند، بسیار قابل تامل است
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
ملاحظه کنید این قرآن پژوه مسلمان، چه گونه با آیات صریح قرآن، در رد انتساب یعقوب به یهود و نصاری، درافتاده و چه گونه علی رغم اعلام مکرر کلام خدا، تبلیغ می کند که اسباط ۱۲ گانه ی یهود از زاد و رود یعقوب اند و یعقوب را جد بنی اسراییل می شناساند! چه طور ممکن است که یک قرآن پژوه، قرآن را نخوانده باشد، از حکم های صریح آن بی خبر باشد تا در این گونه موارد، لااقل یادآوری کند که چنین ادعایی را بر مبنای مطالب تورات و نه قرآن آورده است!!! او ارابه ی قرآن پژوهی این چنینی را، همین جا متوقف نمی بیند و چنان می تازد که در ترجمه ی قرآن اش، از جمله در آیات ۹۳ سوره ی آل عمران و ۵۸ سوره ی مریم، در برابر نام اسراییل، (= یعقوب) گذارده است!! این ها با اختلاط و امتزاج اطلاعات عرضه شده در تورات، با منظورهای الهی در قرآن، به نظر می رسد که ندانند قرآن فصیح، به دفعات و در آیات مکرر، یعقوب پیامبر را به نام خوانده است و هیچ نشانه ای از تایید افسانه ی تورات در باب یعقوب، در قرآن فخیم نیافته ایم، پس جای تامل و پرسش بسیار است که چرا بسیاری از مترجمین قرآن، در موضوع تکرار نام اسراییل در قرآن متین، چنین توراتی اندیشیده اند و چرا مترجم توانایی چون آیتی نیز، در عنوان سوره ی اسراء می آورد: «سورة بنی اسزائیل ، فرزندان یعقوب»؟!!!!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آن کسان که «هادوا» را یهود می گیرند، محکم ترین حجت خود را از میان این سه آیه گزیده اند و بر مبنای آیات مشابه، که گمان می کنند درباره ی یهود است، می خواهند سرانجام «هادوا» و «یهود» را یکی شمارند! نخستین تناقض این گمان، آن جا بروز می کند که در آیات فوق می خوانیم که خداوند مظاهر خطاب را، به حساب رسی روز قیامت وعده می دهد، حال آن که پیش تر و در آیه ی ۷۷ سوره ی آل عمران خواندیم که ذات باری فرموده بود: «روی خوش نمی بینند، طرف صحبت الهی نخواهند بود، عنایتی نخواهند دید، پاکیزه نمی شوند و عذاب دردناکی بر آن هاست». پس با دو نحوه ی انذار و دو تصویر و ترسیم متفاوت از عقوبت و عاقبت رو به روئیم، که منطقا نمی تواند مشمول یک گروه شود و از آن که آشکارا تذکر بی اعتنایی محض الهی در روز حساب را، در آیات دیگری نیز متوجه ی یهود دیده ایم، پس «هادوا»ی آیه ی بالا یهود نیست
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
آیا درباره ی این اصرار و عمد الهی اندیشه نمی کنیم که قرآن مبارک، در حالی که بارها لغت مستقیم و مشخص یهود را به کار برده، در این آیات معین، «هادوا» یا «هود» را قرار داده است؟ آیا گمان می کنید این تفنن الهی است که در هرگروه از آیات، «یهود» را به نام دیگری بخواند یا درست تر این که قصد تذکر تفاوتی میان «یهود» با «هادوا» و «هود» بوده است؟ این که امروز سبب اصرار الهی در قرار ندادن نام یهود در متن آیاتی بر ما مکشوف نیست، مجازمان نمی کند که در ترجمه و تفسیر، آن هم درست در آیاتی که لحن قرآن نرم تر و پر از رعایت و مرحمت است، به جای «هادوا» و «هود»، «یهود» قرار دهیم؟ زیرا بدون شک اگر مقصود الهی اشاره به یهود بود، کاربرد مستقیم نام آنان را به قرآن می برد، چرا که مسلم است قرآن قصد سرگردان کردن مومنین را ندارد. این آیات در عین حال ما را قانع می کند که قرآن از اصالت وسلامت کامل برخوردار است، زیرا که این همه سال در میان دوست و دشمن و به خصوص یهودیان، که کارگزار و استاد جعل اند، حضور داشته و نتوانسته اند حتی یک حرف «ی» بر ابتدای «هود» بیافزایند تا نیت شان اعمال شده باشد. آیا منبع رجوع این همه مواظبت، جدای از حفاظت آسمانی، سینه ی هزاران قاری و حافظ مومن قرآن نبوده که از صحت مکان استقرار هر حرف «واو» ی در آن کتاب والا صیانت کرده اند؟!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
پس به درک دقایق و ظرایف قرآن بی اعتنا نمانیم و بدانیم که در پس این ظرایف نکاتی است که اتفاقا و با تاسف تمام، دشمنان از آن آگاه ترند و مورد سوء استفاده قرار می دهند. بدین ترتیب تنها مجازیم اعلام کنیم که منظور و معنای کاربردی «هادوا» و «هود»، در قرآن مجید، همانند موارد دیگری که اندک هم نیست، نزد قرائت کنندگان کنونی قرآن نامعلوم است، اما اگر به هر بهانه، در جای آن ها «یهود» قرار دهیم، با دست بردن در الفاظ قرآن کریم برابر است.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
قطع ارتباط نوآموزان این سرزمین با زبان عرب، از جمله تدارکات رضا شاهی بود که هنوز هم با جدیت تمام دنبال می شود و از آن که سال های نخست آموزش خویش را در مدرسه ی جعفریه ی «جامعه ی تعلیمات اسلامی»، در خانه ی آقای کبیری، که آمرزش الهی بر او باد، درست در قلب محله ی کلیمیان تهران گذرانده ام، به تجربه می دانم که یاد گیری زبان عرب در کودکی، حتی با آن سیستم «نصاب الصبیانی» و آن نبود امکانات و کتاب و لغت نامه و متون متنوع و کامپیوتر و معلمان ورزیده، می تواند نوآموزان ما را، در انتهای دوران دبستان هم، در حد برداشت مستقیم از قرآن، در فهم زبان عرب توانا و از مراجعه به ترجمه ها و تفسیرهای هدفمند بی نیاز کند. آن ها که فرهنگ نشت کرده از خواسته های رضا شاه را، همچنان بدون تغییر امتداد می دهند، که حذف جدی زبان عرب از مواد آموزش اولیه ی کودکان، فقط یکی از آن هاست، در اندیشه و عمل از همان قماش اند، که ظاهری برابر مطالبات محاسبه گرایانه ی روز به خود گرفته اند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
مورخ که قرآن را، به عنوان تنها سند درست و همزمان، برای کشف مسائل و رخ دادهای صدر اسلام، با ایمان تمام، مطالعه و بررسی می کند، اینک به یقین رسیده است که نگارش صد ها تفسیر، که برخی از آن ها تا ۶۰ جلد و بیش تر متورم است، بر قرآن مبارک، که خود کتاب مطولی نیست، یه خصوص که تحریر غالب آن ها به زمانی باز می گردد که زبان فرهنگ سراسر جهان اسلام عربی بود، به اضافه صدها عنوان دیگر در باب سیره و جنگ ها و غیره، نه با مدد از متن متین و کبیر قرآن، که تصویر کاملی از مسائل صدر اسلام تا زمان وفات پیامبر را با امانت تمام، عرضه می کند، بل غالبا به وسیله ی دشمنانی پنهان، لااقل سه سده پس از بروز حوادث آن زمان تدارک شده، با این قصد که تاریخ و سیاست و فرهنگ اسلام را به ستیزه خویی و حق کشی و تخریب و تحریق و قتل عام و معبد و مدرسه سوزی بیالایند.
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
«مقاتل می کوشید تا به نزد خلفای عباسی تقرب یابد و اعلام کرد که آماده است برای آنان حدیث وضع کند . منصور کاتب از ابو عبید الله روایت کرده و او از امیر المومنین عبدی نقل کرده که چون خبر وفات مقاتل به ما رسید، سخت بر ما گران آمد، ابوجعفر، امیر المومنین را از واقعه آگاه کردم. گفت : این مرگ بر تو گران نباشد، زیرا مقاتل کسی بود که به من پیشنهاد می کرد و می گفت: «بنگر چه حدیثی دوست داری، بگو تا آن را برایت اختراع کنم». و نوشته اند مقاتل به مهدی خلیفه ی عباسی می گفت: «اگر بخواهی می توانم به سود تو احادیثی در باره ی عباس بسازم». مهدی گفت نیازی به این احادیث ندارم». (مقاتل بن سلیمان بلخی، الاشباه و النظایر فی القرآن الکریم، مقدمه، ص ۲۱)
ادمه دارد........
نوشته شده توسط محمد در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
رها:
سلام به دوست مهربونم!
ممنون از جوابات
من گفتم خودت احکام کدام مذهب را اجرا می کنی
وگرنه می دونم .من تو همین سووال شما مونده بودم که این سوالو کردم که مذهب شما چیه و کدام احکام را رعایت می کنی؟
سوال شما: آیامی شه درعین واحدیک چیزهم حلال باشه وهم حرام(دراسلام)؟
آره من توهمین سوال گیر بودم مثلا تو مذهب حنفی زنها موقع نماز پاهاشون رو تا قوزک نمی پوشونند و و در کل تا قوزک براشون حلال ولی تو مذهب شافعی این طور نیست و اگه حتی یه قسمتو از پا را دانسته نپوشونند نمازشون باطل خوب این چه مفهومی داره یعنی نماز حنفی ها و تشیع از نظر شافعی باطل و حالا کدوم درست و کدوم را باید اجرا کرد چرا؟
من حدیثو به عنوان دین قبول نکردم و تو اعتبار همه ی احادیث شک دارم و می خام یه راهی برای درست یا غلط بودن اونها پیدا کنم .
آیات قران تنها برای اتحاد نیست قران برای فهماندن روش زندگی به انسانهاست و در این صورت اتحاد خودش به وجود می آد .
در مورد بحث و گفتگو بین مذاهب گفته بودی .اینجا پای سیاست وسط می آد خیلی چیزها هست که بعضیها قبول دارند ولی سیایتشون باعث شده نخواهند قبول کنند مثلا قبر پرستی این سیاست دولت ایران ( ا البته سیاست جزء دین و همان طور که گفته بودی دین پایه و اساس...)
این باعث می شه یه انس و الفتی بین ایرانیان بوجود بیاد که هیچ قدرتی نتواند آنرا از هم بگسلد و دین را چاشنی وطن پرستی کردند
و متبرک دانستن این اماکن که ایرانیها یا تشیع حاضرند خونشان برود ولی به این اماکن صدمه وارد نیاید این یعنی سیاست! و دولت بی هیچ دردسری مردم را باخود هماهنگ می کنند در واقع اونا به فکر دین مردم نیستند در واقع تنها نگران دستگاههای خود و امنیت کشور هستند هر چند امنیت کشور چیز خوبی ولی اونا می تونند از یه راههای دیگه استفاده کنند ولی او نا متا سفانه تنها راه آسان را حربه ی دین می دونند یعنی بازی با عقاید مردم!
محمد:سلام به دوست خوبم بایدبگم اگه منظورت ازاحکام درقسمت عبادیاتی مثل نمازوروزه وحج و...ایناست دوست عزیزم جواد هم گفته بودبایدبگویم که دراین موردآقای ایزدی صحبتی دارندومن هم نظریه جدیدکه دراینده بیان خواهم کردوبازهم تکرارمی کنم مشکلات حدیث سرجای خوداست واگرشماآن مشکلات راقبول کردیدوپذیرفتیدبعدسراین موضوع خواهیم رفت که چگونه بایدنمازخوانداماانگارشماتمامی مشکلات رابه این دلیل که چه طوری بایدنمازخواندمی خوایدپاک کنیددرحالیکه شمامسئله روحل نکردیدوداریدصورت مسئله روپاک می کنیدوکارشماتضادداره یعنی باوجوداینکه احادیث مشکل داره به این دلیل که بایدچه طورنمازبخونیم می خواهیدازحدیث اطاعت کنیدآیااین امکان پذیره...امافعلامی تونم بگم که دراینگونه عبادیات بیشترتابع امام شافعی هستم اماچون درموردنظریه جدیدم دارم تحقیق می کنم احتمال داره درآینده تابع آن فکرگردم البته اینونمی خوام بگم که امام شافعی نسبت به بقیه بهترگفته اماچون حرکت درست وجودنداره ودربین شافعی مذهب هابزرگ شدم ونگاههاآلوده به مذهبه ناچاراشافعی هستم امااگه عالمی حرفی جدیدونظریه جدیدوبهتری داشته باشه وارائه بده ازاون اطاعت می کنم...امادرموردقسمت هایی همچون نگاه به سیاست واقتصادواصول دین وروانشناسی ومسائل جدیدو...تابع هیچ کس نیستم وتابتونم ووقت وامکانات بهم اجازه بده تحقیق می کنم واونی که بهتره انتخاب می کنم درضمن درهیچکدام ازاین مواردتقلیدجایزنیست درآینده بیان خواهم کرد....اینکه انسانهادرقسمت نمازوروزه وحج و...چگونه بایدعمل کنند(باتوجه به عدم حدیث)فعلاتنهامی تونم بگم مطلب آقای ایزدی رادراین موردبخونیدوبایداشخاص دیگه واردگودشوندتاپاسخ دهند...منتظرنظریه جدیدمن هم باشید....البته شایدبگیدمن خودهم تضاددارم کارمی کنم چون دراین عبادیات هم شافعی براساس حدیث صحبت می کنه اماشایدمن هم دچارهمان تضادشماهستم اماروی نظریه جدیدم دارم کارمی کنم ومتاسفانه مقصراون اشخاصی هستندکه پاسخگوی مشکلات حدیث نیستندوتنهاباعنوان چگونگی خواندن درست نمازمی خواهندحدیث رادرست عنوان کنندامافعلادرحال تحقیق هستم تاازاین تضادخارج بشم....بازهم بهم سربزنیددرموردبقیه نظراتتون بعداجواب می دم به این نظرتون هم خارج ازنوبت جواب دادم چون می دونم طاقت کمی دارید....ممنونم![]()

جواد: بسم الله الرحمن الرحيم
فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام
سلام دوست عزيز ببين در بعضي جا ها منطقي حرف نزدي
من 2 روز بعد مسافر خانه خدام براي عمره خانه خدا ضمنا بعد لز برگشتم بحث را ادامه خواهيم داد راستي
اگر من نباید احرام بپوشم و نبايد طواف كنم زيرا انچه در احاديث امده حقيقت نداره ضمنن من از كجا بدانم كه عمره با حج چه فرقي داره به قول شما احاديث حقيقت ندارند جالب اينجاست كه خود خدا در قران از حج و عمره گفته ولي تمام شرايط را توضيح نداده ؟؟؟؟؟ خوب ما برای انجام مناسک به احادیث صحیح پیامبر رجوع کنیم
ضمنن بعد ا. سفرم حتما بحث را با شما ا. سر می گیرم تا به نتیجه برسیم
فی امان الله
محمد:سلام به دوست عزیزم .من هم منتظرنظرات مفیدشماهستم امالطف کنیدابتداتمامی موارددراین ارتباط راخوانده وسپس جواب دهیدجوابی منطقی وعلمی تابتواندتمامی مواردموردانتقادراپاسخ دهداماتکرارموضوعی که کردیدورهاهم به این موضوع اشاراتی داشت به رهاپاسخ دادم که می توانیدبخوانیدبرایم حتمابگوییداین حدیث صحیح چگونه مشخص می شودچه معیاری تعیین خواهدکردکه حدیثی صحیح است بدون اینکه آینده آن راخلاف اعلام کندهرچندکه تاحالاخلاف این موضوع مشاهده شده است وغیرمنطقی بودن سخنانم راهم بیان کنید.ممنون![]()
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
من ازدوستان می خواهم که قبل ازهرپرسشی نسبت به موضوعی که می خواهندموردپرسش قراردهندتمامی مطالبی که دراین موردنوشته شده است راموردمطالعه قراردهندوسپس سئوالات خودرامطرح نمایندیکی ازدوستان درموردحدیث نظری دادندکه به نظرمی رسدتمامی مطالب رانخوانده اندپس برای اینکه چکیده ای ازسخنان گذشته راگفته باشیم وهمین طورمطالبی دیگردراین موردبیان کنیم بازدراین موردصحبت خواهیم کردوامااول نظراین دوست عزیز
جواد: بسم الله الرحمن الرحیم
از این که در وبلاگ شما نظری ندادم عذر خواهی می کنم
چند مطلب را می خواستم به شما بگم
شما ظاهرا به نظر می رسد به حدیث که همان گفتار و کردار پیامبر خداوند است اعتقاد ظعیفی داری در یکی از قسمت های وبلاگ شما بر این که احادیث امکان دروغ بودن انها است یا پیامبر بر اساس مو قعیت افراد سخن گفته و و خیلی چیزهای دیگر که خودتان در وبلاگ مشاهده می کنید .
ببینید باید هر حدیثی که به از پیامبر به دست ما رسید باید ان را با قران مطابقت بیم اگر خلاف ان بود ان را مخکم بزنیم به دیوار در احادیث پیامبر هیچ حرفی خلاف قران و جود ندارد و اگر شما می گویید احادیث دروغ است اشتباه کردید چون احادیث پیامبر توسط شاگردان و دلسوزان دین که با جان و مال خود برای دفاع از اسلام تلاش می کردند نسل به نسل به ما رسیده ببینید احادیث دروغ وجود دارد ولی ما برای درست بودنش باید به قران رجوع کنیم
شاید این سوال در ذهن شما پیش بیاید که زمانی که انچه پیامبر گفته مطابق قران است پس لزومی نداره از حدیث هم پیروی کنیم خوب من در اینجا پاسخ می دهم که پس در قران امر به نماز شده اما این که ما چطوری نماز بخوانیم احتیاج به احادیث پیامبر داریم
ما اعتقاد داریم که قران برای همه نسلهاست (منظورم از ما مسلمانهای واقعی است) پس خداوند در قران می فرماید که اطیعوا الله و اطیعوا الرسول که خداوند پیروی از رسول را فرض قرار داده
به همینجا اکتفا می کنم و السلام علیکم
محمد: دوست عزیزم شمااگرخوب مطالب راخوانده بودیددراین موردهم صحبت هایی شده بودوبه خصوص دراین موردآقای علی محمد ایزدی هم درارتباط بااین گونه آیات درقرآن صحبت هایی دارندامابایدگفت1-بالفرض قبول این آیات درقرآن تضادهایی که من درموردحدیث گفته ام راحل نمی کندوشمابایدبه صورت علمی پاسخ میدادیدوتمامی مواردموردسئوال وموردبحث رابه چالش کشانده وپاسخگومی بودید2- درقرآن اطاعت ازرسول هست هرچندکه خوب سخن نگفتندوامامن می خواهم چندین آیه بیآورم که این اطاعت راخواسته است سوره احزاب آیات ٢١ و٣٦و٦٦ ،سوره تغابن آیه ١٢ ،سوره نساء آیات ١٣و١٤و٥٩و٦٩،سوره محمد آیه٣٣ ، سوره شعرا آیات١٠٨و١٠٩ ، سوره آل عمران آیات ٣١و٣٢ و٤٢و١٣٢، سوره نور آیه ٥٢ ، سوره انفال آیه٢٠ ،تمامی این آیات درکناراطاعت خدااطاعت ازرسولش هم آمده وحتی الگوبودن پیامبرراهم بیان کرده است امابایدگفت اولااین مشکلات حدیث راحل نمی کنددوماگفتیم که دین اسلام برعکس ادیان دیگرادعای این امرراداردکه ازسه گزینه کم شدن ،زیادشدن وتحریف مبراست اماآیااین موردبرای حدیث درست است که قبلامفصلاصحبت کردیم وثابت کردیم که این چنین نگاهی به حدیث غلط است 3- آیادینی که خدادرقرآن بیان کرده است که تکمیل گشته است که دراختیارانسانهاقراربگیردکدام دین است دینی به همراه حدیث که نمی توان متصوربودباتوجه به آن مشکلی که برایش بیان شد4- اطاعت ازپیامبرچگونه است شایدگفت اگردرقرآن دربسیاری ازگزینه هاخطاب به پیامبرقرارمی گیرداین امرفهمیده نشودکه این آیات تنهابرای پیامبراست یااین امرفهمیده نشودکه وقتی خدامی گویدسوره نساءآیه ٨٠ اطاعت ازرسول یعنی اطاعت ازاواست یعنی این قرآن ازخودپیامبرنیست وازخداست واطاعت ازپیامبردرطول این قرآن قرارمی گیردواطاعت ازپیامبریعنی همین چیزی که آورده است وازسوی خداآورده است یعنی قرآن می باشدودربرخوردباقرآن این امرفهمیده نشودکه قرآن ازسوی خدانیست ویاقرآن بوسیله محمدفرستاده نشده است امااگرصحبت دیگری بیان کنیم که خودپیامبرهم این امررابیان کرده ومانع ازاین گشته باشدکه حدیث جمع آوری گرددچگونه است واگرخودآموزش محمدهم این بوده باشدکه بسیاری ازاحادیثش تنهابرای زمان خودش بوده وبرداشتی برای آن مقطع زمانی بوده است آیاافرادیکه اطاعت رسول می خواهندنبایداطاعت ازرسول راانجام دهندهمچنین باتوجه به اینکه اطاعت ازخدابالاترازرسول است آیاباتوجه به آین آیه که دین تکمیل است نیازی به حدیث هست. احادیثی ازپیامبرهست که ازجمع آوری حدیث جلوگیری می کندکه بعضی ازافرادخصوصی وعمومی رابیان می کنند(برای جمع آوری احادیث که همه نبایدجمع می کردندامابه عده ای این کارمحول کرده است)البته من ندانستم که خصوصی وعمومی چه صیغه ای است وآیاپیامبربرای انسانهاآمده است یاخصوصی وعمومی آمده است وآیازمانیکه ازقرآن اطاعت کنیم این امررانمی رساندکه اطاعت ازپیامبرکرده ایم زیراانسانهارابه اطاعت ازقرآن فرامی خواندهمانطورکه درقرآن ذکرآن گشته است واماقبول این فکریعنی اینکه پیامبردچاردروغ وفریب شده است ودرعموم وخصوص چیزی دیگربیان میکرده است وتضادبوده است 5-امابازنسبت به حدیث بایدبگوییم که خداونددرسوره شوری آیه ١٠این امررابیان می کندکه نسبت به هر چیزی که اختلاف داریدبرای دانستن حکمش به خدا(قرآن)مراجعه کنیداین موردبرای درستی حدیث هم اینگونه است به هرحال اگرقرآن کریم بدون توضیح پیامبرروشن وقابل فهم نبودنیازمنداین بودکه زیرهرآیه ای حدیث مربوطه وشأن نزول آن هم ذکرمی گردیدتادین کامل ودرست وبدون هیچ انحراف وشک وشبهه ای به انسانهابرسدامااگرمابخواهیم حدیث یاشأن نزول آن رابپذیریم بایدذهن من به آن زمان تاریخی وجغرافی وشرایط آن روزگاربرودتابفهمم که هدف ومنظورحدیث چیست ودرچه شرایطی سخن رانده شده است که این دومشکل رابه همراه خوددارداول اینکه هیچ گاه ذهن نمی تواندبه طورکامل وشایسته آن زمان ومکان رادرک کندهمانطورباوجوداینکه امروز عصر اطلاعات وارتباطات است باوجوداین موردافراداگرهم بخواهندنمی توانندشرایط مکانی دیگرنسبت به مکان خودشان کامل درک کنند تادر آن محل قرارنگیرندحتی نسبت به زمان قبل ترازخودکه نزدیک باشندهم این درک صورت نمی گیردحال چگونه می خواهددرک آن زمان ومکان که هزارسال دورتراست درک کنددوم قرآن لامکانی وزمانی خودراازدست می دهدبعضی هاهم این موردرابیان می کنندپیامبر جلوگیری کردازاین کارچون نمی خواست افرادزیادمشغول به حدیث شوندبلکه توجه بیشتربه قرآن داشته باشنداین هم بازدچاردومشکل است اول اینکه اگراین حرف درست است چرااین کارانجام نمی گیردوبه جای اینکه بیشتربه قرآن پرداخته شودنسبت به حدیث کارمی شود اگردرطول دوران خوب نگاه شودوفکرشودحق خوب ادانشده است دوم اگرقرآن بدون حدیث بی معنی است پس چرانبایدبه آن اهمیت دادو درکنارقرآن ذکرنگشته است واین یک سئوال گنده ایجادمی کند.درسوره نحل آیه ٨٩ این امرذکرگردیده است که این قرآن بیانگرهمه چیزدرارتباط بااموردینی است اگراین گونه است باوجودحدیث نمی توان این امرراتصورکردیعنی همه چیزدرارتباط بادین درقرآن نیست زیرااین امربیان می شودکه بسیاری ازمسائل بدون حدیث معنی نداردویادرقرآن نیست ودرحدیث بیان شده است وآیاتمامی احادیث به مارسیده است(هیچ کس نمی توانداین امرراثابت کند)وآیاتمامی احادیث که به ماریسیده است درست است(هیچ کس نمی توانداین امرراثابت کند)وآیااحادیثی که به مارسیده است ازکم وزیادوتحریف دوربوده است(درطول زمان این امرثابت گردیده است که این نگاه به حدیث غلط است)وآیاتمامی احادیث مشخص گشته است که پیامبردرچه شرایطی وبرای چه اشخاصی ودرچه زمان دعوتی اش آن رابیان کرده است(بسیاری ازاحادیث فاقدآن است واگرهم ذکری آماده تمامی موارددرست بیان نشده است)
اگرخدادینش راحفظ می کندازتحریف، ازکم وکاستی ،این حفظ نسبت به حدیث چگونه ثابت می شود؟!چگونه می توان بابحثی که گذشت حفظ رابرای آن بیان کرد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
جایگاه حدیث درکجاست ماچیزی که تاحالادیدیم اهمیت حدیث برعکس چیزی که بایدباشدهست وازجایگاه خودفراتررفته است وقدسیتیکه حدیث پیداکرده است غلط است ( منظورم ازقدسیت یعنی غیرقابل نقدبودن برای امکان غلط بودن ،غیرضعیف بودن،امکان غیرصحیح پیداکردن،عدم داشتن شبه و...) وبرعکس چیزیکه شعارداده می شودکه قرآن اصل است ودرجلوحرکت می کندوحدیث فرع وتابع قرآن است وبرای فهم قرآن است ودرپی آن می آید این حرکت برعکس انجام می گیرد
نوشته شده توسط محمد در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
....ادامه
ناگفته هادرموردحدیث
١ - درقسمت ناگفته های حدیث چیزی که من ازنویسنده منتقدبه حدیث فهمیدم دراین قسمت نویسنده تنهادراینجامی خواسته بگویددر استفاده ازاحادیث این امورراهم درنظرداشته وقصداوازبیان این مواردبرعکس قسمت گفتمانی پیرامون حدیث نمی خواسته است که حدیث راردکند.
٢ – اگراحادیثی وجودداردکه منسوخ گشته است برای چه بیان شده است آیااین امربه اشتباه رفتن مسیرحدیث وراویان رانمی رسانداما درموردموقعیت دعوتی ،اگرقرآن بوسیله حدیث مشخص می شودخودحدیث بوسیله چه چیزی مشخص می شود.
٣ – درست است که پیامبربراساس وحی سخن می گفته وبراساس هوی وهوس نبوده است اماتوجه شمارابه ذکراحادیثی متوجه می کنم که رأی پیامبرچیزی دیگربوده است ورأی صحابه چیزدیگربوده است (این مرحله زمانی بوده است که صحابی رشدپیداکرده است وپیامبرازآنهانظرمی خواهدویاآنان خودنظرمی دهند)وسپس وحی می آمده است ونسبت به استخراج حکم بوسیله دوشخصیت متفاوت ، نظرصحابی پذیرفته می شده است برای فهم این موضوع توجه شمارابه کتاب موافقات حضرت عمرگردآورنده مولانامحمدضیاءقاسمی توصیه می کنم یابسیاری ازاعمال پیامبر(پیامبردررساندن وحی معصوم بوده است نه درانسان بودنشان ) که به اشتباه می رودمثل حرام کردن همسرانش برای خودش یاخشمگین شدن نسبت به کورنابینا(سوره عبس)یا....
٥ – حدیثی که دراین قسمت آورده شده است ربطی به موضوع موردبحث ندارد(حدیث مگس)درحالیکه آن حدیث امری رابیان می کند که قابل بخشش نیست وکامل درقرآن وجودداردوآن هم موضوع شرک وکفراست به هرحال نزدخداذره ای هم ازشرک قابل بخشش نیست امابه غیرازاین رامی بخشد-امادرموردذکرسوره حجرات چیزی که من ازاین آیه فهمیدم این است که که ماجلوترازقرآن وصحبت پیامبرکه همان قرآن است حرکت وصحبت نکنیم ونه خودصحبت کردن واین امربزرگی است –درقسمتی ازبحث متناقض گویی صحبت کرده ای اول گفته ای مانخواهیم توانست که بفهمیم که کدام عمل چه مقدارثواب داردواگردرنظرماکم است نزدخدازیاداست بعدآمده ای تعدادی ازاحادیث راآورده ای وگفته ای مامی توانیم بفهمیم که این احادیث ازپیامبرنیست.درموردحدیث٩٣٤من قانع نشدم به هرحال آیابه نظرشمااگرفردی منافق بودوازدیدماخارج باشدوتمامی انسانهابراوجمع شوندوطلب آمرزش کنندخداونداورامی بخشدبرای فهم درست دعاکردن به تألیفات آقای مفتی زاده مراجعه شود- به نظرمی رسددرارتباط بابحث قسمت تماثیل ،نویسنده برعکس صحبت های قبل خودازحرف خودبرمی گرددومی گویدکه احادیث تماثیل باتوجه به شرایط بوده است چون امکان افتادن مردم به شرک ازطریق تماثیل بدلیل وجودشرک ازاین طریق باتوجه به زمانشان بوده است اگراین گونه است آیانسبت به احادیث دیگرهم نمی توان اینگونه نگریست – نویسنده درصحفه ٣٧می گویدجو،محیط وچارچوبی که این احادیث درآن گفته شده است به خاطرآوریم وبه آنهابیندیشیم تامقاصد،علتهاوحکمت هاواهدافی که ازآنهامدنظربوده است دریابیم. اول چرااین موضوع رابرای تمامی احادیث استفاده نمی کنیم تادرفهم درست وکاربردی بودن احادیث استفاده کنیم دوم این جملات یعنی بررسی فرهنگ ودیدگاه ونگاه مردم آن زمان یعنی همان چیزیکه منتقدبه حدیث گفت که برای حدیث بایدمدنظرداشت- درارتباط باحدیث شماره١٧٦٥ به نظرمن نویسنده به اشتباه رفته است ونمازتهجدوروزه وتعددزوجات پیامبرنمی توانسته جزء معجزات پیامبرباشدودلیل نیست که اگربرای پیامبرجایزبوده وبرای دیگران نه جزئی ازمعجزات پیامبرباشددرحالیکه چه سلاطینیکه هزاران زوج داشته اندوحتی درزمان پیامبرافرادیکه ده،داوزده همسرداشته اندیادرحال حاضرمی بینیم که چه افرادیکه روزه های ممتدونمازهای بسیارمی خواننددرنتیجه درآن زمان هم به غیرازپیامبراین امربرای خیلی هاممکن بوده است.اینکه فردی درقطب کیلومترهازیریخ رفته است معجزه نیست یعنی فردی استعدادی بالقوه ای داشته که امکان دارددیگران هم داشته باشندبرعکس معجزه که انسان ازانجام آن ناقاداراست وامکان تکرارآن وجودنداردچه استعدادهای فراوانی که دردنیاوجودداردوبه هدرنمی رودآیابرای تمامی انسانهامثل آن فردیکه درقطب بوده این امکان راداشته اندکه این عمل راانجام دهندکه نتوانسته اندواگرآنهایی هم که این امکان راداشته انداین شجاعت وعلاقه راداشته اند.من به نویسنده توصیه می کنم حتماًمطالعاتی دراین زمینه داشته باشدکه معجزه چیست وبه چه دردی می خوردوبرای چه بایدباشدوبه چه اندازه ای ودرکجاوچگونه بایدباشدتاتعریف معجزه رابهتردرک کنیم وبه دیدگاهی درست برسیم- درحدیث شماره١٨٣٥برخلاف آیات قرآنی است وامکان بخشش ازسوی خدابرای هرگناهی به غیرازشرک وجودداردمی توانیدبه قرآن مراجعه کنیدبازنویسنده به اشتباه رفته است –
امادرارتباط بافهم علوم قطعی تجربی نویسنده به اشتباه رفته است علومی قطعی است که همانند٢*٢باشدکه برابر٤می شودمثلاًاینکه زمین مسطح نیست وبه شکل بیضی است برای همیشه قطعیت است اینکه منظومه شمسی وجودداردواینکه سرانگشتان هیچ دوفردی هرچندکه دوقلوهای همسان می شودمثل هم نیست قطعی است وتغییرنمی کنداگرامکان به وجودآمدن علم به قطعیت وجودنداشت خداونداین امررابه مبارزه نمی طلبیددرحالیکه خدامی خواهدبگویدکه این قوانین قرآنی ازخدایی است که این جهاان راآفریده وبرخلاف قوانین طبیعی که خلق کرده است نیست ودریک جهت است حال هرزمان که این قوانین راپی بردیدوبه قطعیت رسیدیدباقرآن مقایسه کنیدمی بینیدکه درتضادهم نیستند – چرابرای معنی کردن حدیث درقسمت باب منع ازدادوفریادازقرآن استفاده شودانگارحدیث تابع قرآن است وبرای تفسیرحدیث ازقرآن استفاده می شود درضمن دراین قسمت مواردی همچون توبیخ و...آورده شده است وچیزی که من ازاین مواردفهمیدم براساس حدس وگمان است وبانگاه سطحی ازقرآن وحدیث این اموررانمی رساندوبااستفاده ازامورعقلی این دلایل مطرح شده است وبه هرحال براساس حدس وگمان وشک نمی توان این مواردرامطرح کرد- اماریش گذاشتن رابرای شناختن یک قوم دانسته است یادرجامعه اسلامی شهرونداول ودوم وجودداردکه مسلمانان بخواهندبااین امرخودرانشان دهنداین امرباعث به وجودآمدن جداکردن گروههای متفاوت درجامعه اسلامی وبه وجودآمدن طبقات اجتماعی وارزش گذاری می شودبه هرحال استدلالی مفیددراین ارتباط ندانستم
پایان
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت
....ادامه
شبهاتی پیرامون احادیث نبوی
١- به نظرمی آیدنویسنده تفاوت ومعنی فرهنگ وزبان گفتاری رایکسان دانسته انددرحالیکه این غلط است امابرای فهمیدن وتفاوت قائل شدن این دوگزینه واهمیت وجایگاه معنی فرهنگ واژگان به سایت آقای علی طهماسبی www.alitahmasebi.com مراجعه شود. درضمن فرهنگ معنای وسیعی داردکه گویش هم جزئی ازفرهنگ است درضمن دراین سایت برای تعریف حجاب تعریفی آمده است واین موضوع این امررامی رساندکه مامی توانیم بدون داشتن حدیث هم برداشت قرآنی ازمسائل داشته باشیم درضمن نکانی مفیددر مقدمه این موضوع وجودداردکه به نظرم برای فهم موضوعات بیان شده به شماکمک کند.
٢ – نویسنده این امررابیان کرده است که آیاقرآن ازفهم ودرک مردم آن زمان فراتربوده ومردم آن زمان قرآن رادرست فهم ودرک نمی کردند.امامن می خواستم بگویم آیه ای که درقرآن برای سرانگشت انسان آمده است مردم زمان صحابه می فهمیدندیعنی کرویت زمین که درقرآن هست می توانستنداین موضوع راازقرآن بفهمند. چیزیکه درتمامی پیامبران مشترک بوده است اصول دین واعتقادبه وجود خدا،یکتایی ودیگرصفات خداوندی، مربی بودن وقانون گذاربودن خداوند، آخرت ،جهان بینی وازاین مواردبوده است که تمامی انسان های هرزمان آن موردرادرک وفهم می کرده انداماچیزیکه دردوران مختلف متفاوت بوده است قوانین خداوندی برای آن دوران بوده است که باتوجه به ظرفیت هاونیازهای جامعه بوده است .معجزبودن قرآن وتوانایی قرآن این است که می تواندفراتراززمان ومکان خودحرکت کندو برای بشریت قوانین متناسب باشرایط بیآوردامااحادیث اینگونه نیست برای فهم این موضوع به نظام اقتصادی ازمنظرونگاه آقای احمدمفتی زاده مراجعه شوداگربخواهیم احادیث راداسشته باشیم این برداشت به وجودنمی آید.
٣- نویسنده این امررابیان کرده اندکه اگرازنظرسیاست واجتماع وهمچنین اقتصادبخواهیم این مسئله رادنبال کنیم می بینیم که بهترین جوامع ازنظرقوانین صحیح اجتماعی درزمان پیامبرواصحاب بوده است .چه سیاست وقدرتی بوده است که درکمترازنیم قرن اسلام رادرسراسردنیاپخش کرد.من ازنویسنده می خواستم بگویم مگرکمونیست این کاررانکردمگرتفکرجمهوری خواهی این کاررانکرده است مگرنظرات فرویدولخت بودن وآزادی جنسی این کاررانکرده است.آیااگرفکری ونگرشی درجهان سراسری شودنشان ازدرست بودن آن است واین امرراقبلاًثابت کردیم .امادرزمان پیامبروصحابه بهترین جوامع ازلحاظ اقتصادی واجتماعی نبوده اندبه این دلیل که هیچگاه آن نظام اقتصادیکه مطلوب اسلام بوداجرانشدبرای فهم این موضوع به اقتصاداسلامی ازمنظرونگاه آقای مفتی زاده مراجعه شودیانظام برده داری باوجودیکه استارت نابودی این امررااسلام زدهنوزازبین نرفته بودووجودداشت ومشکلاتیکه که ازلحاظ تربیت وپرورش انسانهانتوانستندبه اجرابگذارندواین حکومت بیشتراز سی سال نتوانست دوام بیآوردوبه دیکتاتوری وسلطنتی بازگشت.
٤- نویسنده این امررابیان کرده است که که یک دعوتگربایدبه گونه ای مدعوان خودرادعوت دهدکه سخنانش رابفهمنداگراین حرف درست است پس آیااحادیث به زبان وحال ودرک امروزاست وآیاماکه مردم آن زمان نیستیم می توانیم سخنان پیامبررابفهمیم وآیااین موضوع این فهم رانمی رساندکه بسیاری ازموضوعات تنهابرای زمان پیامبراست بازهم برای فهم زبان وگویش توجه شمارابه سایت آقای طهماسبی توصیه می کنم.
٥ – مفیدبودن حدیث برای هفت،هشت قرن بعدازپیامبرتازمان عمربن عبدالعزیزدلیل برپویایی حدیث نیست ومفیدبودن حدیث برای حال رانمی رسانددرحالیکه دربسیاری اززمانهارشدانسانیت وعلم روبه پیشرفت ودربعضی زمانهارشدمنفی ودربعضی زمانهاهم ثابت بوده است وقرن بیستم برعکس قرون قبل جهش بسیاربزرگی درامرعلم داشته که قابل مقایسه باهیچ قرنی نیست.
٦ – اگرفرض بگیریم تمامی احادیث صحیح وضعیف کامل ازهم جداشده وتقریباًبه حالت ثابت رسیده است آیاانتقادات وارده نسبت به ده
داوزده قرن قبل صحیح نیست.
٧- اینکه انسان نیازبه تجدیدنبوت نداردوازلحاظ استعدادی رشدچشمگیری داشته که حتی می توانددین خودراحفظ کندبه این معناست که
خودمی توانددینش راحفظ کندواستعداداخراج قوانین خداوندی راازدینش داردامااگرفردی خودرادراحادیث پیامبرواگذاردیعنی رکودو
جاودانگی نقش پیامبربرای همیشه ،یعنی ناتوانی بشردراستخراج احکام ازقرآن به هرحال بایدثوابت ومتغیرات دردین ازهم جداشود
همان چیزیکه محمدعبده شایدبتوان گفت فردیکه جزء اولین افرادی بودکه این امررابیان کردوقدسیتکه به مذاهب چهارگانه داده شده
بودراازبین بردوراه اجتهادرابرای اسلام بازکردوچیزیکه باعث رکودمسلمانان شده بودراازبین بردامانبایدجداکردن این مسائل برای
مابه قدسیت برسدبلکه بایداین راه رابرای آیندگان بازبگذاریم که اجتهادمارانسبت به این مسئله بازبگذاردبرای فهم این موضوع بازهم به
دیدگاه آقای مفتی زاده نسبت به اقتصاداسلامی توصیه می کنم.بسیاری ازمطالب که درارتباط بااسلام مطالعه کرده ام دیده ام که نویسنده
نقش وسایه حدیث راازموضوع نادیده گرفته ونسبت به موضوع به برداشتی رسیده که زمانیکه به حدیث نگاه کرده دیده که نقش حدیث
باعث شده به مفهوم درست آیه نرسه ویاخودحدیث معنی دیگری داشته است.
٨ – درحدیث پیامبراست که برای اینکه به کنیزی بگوییم خدادرکجاست بگوییم درآسمان هست این حتی برای کودکان هم این امربیان
می شودچون ازلحاظ قابلیت درک این موضوع راندارنداینگونه مطرح شوداین حدیث چه چیزی رامی رسانداگربسیاری ازاحادیث
پیامبراینگونه باشدآیابه نظرنمی آیدماراه رابه اشتباه می رویم واحادیث درسطح فکروفرهنگ زمان پیامبراست احادیث دیگری هم
اینگونه باشدمی توانیدبیابیدبه هرحال بعضی ازافراد فراترازاین حدرفته اندوبسیاری ازمواردکه ذکرآن درقرآن آمده است رااینگونه
تصورکرده اندمثلاًنام شیطان درقرآن وجودخارجی نداردوتنهانیرویی بازدارنده درانسان است.
شبهه دوم
١ – مواردیکه دراعتقادات بیان شده که نیازبه حدیث هست بازهم نیازبه حدیث نیست چون اگرفردی قرآن رابه صورت یک کل نگاه کندکه سلسله واربه هم متصلندبه آن دیدگاه درست نسبت مسائل بیان شده می رسد
٢ – برای این قسمت بازهم می گویم همانطورکه قبلاًگفتم بسیاری ازمسائل مثل نظام اقتصادی اسلامی هنوزاجرانشده است حتی نسبت به مسئله فهم درست نظام سیاسی ازآنجائیکه نوشتارهاوبرداشت های تاریخی وتحریف های سلاطین دراین زمان طولانی وقدرت آنان حضورداشته معنی ومفهوم درست خلیفه رانمی دانستیم (به نظام سیاسی اسلامی ازدیدگاه آقای مفتی زاده مراجعه شود) آیااین امراین رانمی رساندکه بسیاری ازاحادیث که به ضررسلاطین بوده حذف شده است وتلاش سلاطین درجعل احادیث بسیاربوده تامردم ازمسائل اصلی بمانندغیرممکن است که پیامبردرارتباط وترسیم نظام سیاسی سخنانی نداشته اندخوب این احادیث کجاست وامامامی توانیم بدون دردست داشتن احادیث نظام سیاسی رابفهمیم.
٣ - درقسمت اخلاقیات نیازی به توضیح پیامبرنیست بلکه چه دراین قسمت وچه درقسمت های دیگرواژگان یک زبان مهم است که باوجودحتی احادیث بازهم مشکل حل نمی شودبرای فهم این موضوع بازمراجعه به سایت آقای طهماسبی به خصوص مقاله حجابشان راتوصیه می کنم.
٤ – برای قسمت عبادی محض توجه شمارابه این مسئله توصیه می کنم بانگاه به حدیث ازکجامعلوم می شودکه برای فردیکه درقطب زندگی می کندروش نمازوروزه اوچگونه بایدباشددرمنطقه ای مثل قطب درشش ماه ازسال مدت زمان روزتنهایکی ،دوساعت است (دقیق نمی دانم امامقدارآن کم است) یعنی بایدبرای چندساعت روزه بگیردونمازاوبایدچگونه باشدیابرعکس شش ماه دیگرهمه اش شب است آیااین فردبایدمثلاً٢٠ساعت ازروزروزه باشدیافردیکه فضانورداست تکلیف اوچیست .بیان احادیث برای چگونگی خواندن تنهابرای منطقه ای مثل خاورمیانه که تمامی نقاطش ازلحاظ نوع شب وروزتقریباًیکسان است کاربرددداردیاداشتن زندگی شهری وصنعتی که زندگی رامتفاوت ازدوران قبل کرده است ومثلاًکارخانه نمی تواندبخوابدتاافرادنمازشان رابخوانندیاکارسخت درمعادن کردن.امادرارتباط قسمت زکات بازهم می گویم به تألیفات آقای مفتی زاده مراجعه شود.درارتباط باپیامبرکه الگوبوده اندبه معنی این است که درانسان بودن ایشان الگوبودن دربندگی رابه اجراگذاشتن نه رعایت عین قوانین ،آیابه نظرشمافردیکه امروززندگی می کندوکنیزنداشته باشدپیامبرش برایش الگونبوده چون پیامبرکنیزداشته است یانظام اقتصادیکه آقای مفتی زاده بیان کرده رابه مورداجرابگذاردکه زمان پیامبربه اجراگذاشته نشده است پیامبرش برایش الگونیست پیامبردراین الگوست که قانون گذاریکه برای خودانتخاب کرده است خدابوده وحرکت دراین قسمت برای انسانیت درست است .
٥ – طبق چه سندومدرکی ثابت شده است که تمامی احادیث موردنیازجامعه بشری جمع آوری شده است طبق صحبت هاییکه کردیم این امررابیان کردن غیرممکن است هرچندکه خودشماهم مطمئن نیستیدوازکلمه تقریباًاستفاده می کنیدتازه خودشمامی گوییدکه اجتهادجای احادیثی راکه نیست پرمی کنداگراین گونه است وانسان این توانایی راداردچرابرای دیگرگزینه هااین حق راقائل نمی شویداین حق راچگونه دراین مرحله به انسانیت داده اید(تناقض گویی درسخنان).تدوین احادیث دررأس کاردولت(صحابه) نبوده است وهرکس به تشخیص خوداین کارراانجام می داده است که آن هم جسته وگریخته بوده است وامکان داردکه کارآنان غلط باشدتمامی این موارداین امررامی رسانددرصورت نیازبایدتدوینی همانندقرآن داشت وآن حس نیازبود.
٦ – درقسمت اینکه اگراحادیث مفیداست چراهمانندقرآن نیست من پاسخی دریافت نکرده ام درمورداحادیث راعاملی برای تفرق دانستن به این دلیل است که افرادیکه احادیث راقبول نمی کننداحادیث راعاملی برای به وجودآمدن مذاهب وتفرقه می دانندواین امررابیان می کنندکه اگرتنهامرجع ماقرآن بودهمه به یک چیزچنگ می زدندوتفرقه ای وجودنداشت برای فهم درست مذهب که عاملی برای تفرقه است وبرای انسانیت مفیدنیست به تألیفات آقای مفتی زاده مراجعه شود.
٧ – برای فهم درست این قسمت که چه احادیثیکه درتفسیرمورداستفاده قرارگرفته اندکه باعث به اشتباه رفتن درفکروعمل انسانهاگشته است شماربه وبلاگیکه درقبل بیان شدارجاع می دهم که حدیثی دراین ارتباط موردنقدقرارگرفته است.
٨ – برای اینکه حدیث راباقرآن مقایسه کنیم تادرتضادنباشدبرای فهم بیشتراین موضوع برای درستی یک حدیث بازمراجعه به وبلگ قبل توصیه می کنم همچنین این امررامتذکرمی شوم که برای تفسیرقرآن دانشمندان اسلامی تفاسیرگوناگونی قائل شده اندکه یکی قرآن بوسیله خودش است که موردتفسیرقرارمی گیردامامحدوده تفسیرقرآن باحدیث چه اندازه ای است ودرچه قسمت هایی حرف برای گفتن داردودرچه قسمت هایی نه ،به عهده خودخوانندگان است.درضمن حدیث برای تفسیروتوضیح قرآن است نه قرآن برای توضیح وتفسیرقرآن (جملات نویسنده دراین قسمت این امررامی رساند)
٩ – منتقدبه حدیث قصدداشته این رابفهماندکه احادیثیکه به این شکل هستندامکان وجوداین شک دربقیه احادیث هم وجودداردکه حال امکان داردکه خودراوی حتی شک خودرابیان هم نکرده باشدبه هرحال حدیثی که مابه پیامبرمنصوب می کنیم چطوربه راویها اعتمادکنیم که درروایتشان امکان شک وجوددارداگرواقعاًحافظه ای قوی داشته اندچرادربسیاری ازمواردمامی بینیم که کم می آورند
١٠ – به هرحال صحابی معصوم نبوده وبایدمتوجه باشیم مابحث سنگینی داریم می کنیم یعنی دارایم بوسیله احادیث شناخت خودرا ازجهان می دهیم وقانون گذاری می کنیم امااینکه راوی اهل عدالت ومعرفت به لغت داشته باشدکافی نیست آیااینکه اگرپیامبری درزمان مابودوبعدازاوهرکس ازمنطقه راوی حدیث می شدهمه به یک اندازه عدالت داشتندوهمه به یک اندازه معرفت به لغت وهمه معصوم بودندوهمه مسائل راکامل ودرست می فهمیدندوهمه دورازمصلحت اندیشی بودندوهمه....بودندمانمی توانیم تنهابراساس اینکه غالباًظن راوی به صواب باشدعمل کنیم آیابه نظرشماغالباًکافی است
١١ –اینکه خلفامشغولیت حکومتی داشته انددلیلی نمی شودتازه مگرخدانمی دانست که بهتریت یاران پیامبرخلیفه می شوندکه دراین ارتباط هم چاره اندیشی شودپس چرابایداحادیث ازده مبشره به بهشت که مسائل رابهتردرک می کردندکمترباشدالبته تعریف صحابه که واقعاًبه چه کسانی می توان گفت صحابی پیامبرکه وقتی نگاه می کنیم آنهاکمترحدیث گفته اندتحقیق رابه عهده خودتان می گذارم به هر حال هرموضعی به اندازه اهمیتش به آن توجه می شودآیااهمیت کم احادیث این امررانمی رساندامادرقسمت قرآن می بینیم که با وجود مشکلات عدیده ایکه داشتندتدوین قرآن صورت می گیردیعنی این همه نیروکه درخدمت اسلام بودنددرزمان صحابه ،نمی توانستند که تنهابخش بسیارکوچک ومهم احادیث راتنهاتدوین کنندیاهرچه که درتوان وقدرتشان بودوتاجائیکه فضاداشتندبه این امربپردازند.
١٢ – درصحفه٣٢ این امربیان شده است که هرجاکه علت حکم برقرارباشدتغییرزمان نمی تواندهیچگونه تغییری دراحکام بیآورد بایداین امررامتذکرشوم ازآنجائیکه قوانین سلسله مراتب به هم متصلنداین حرف غلط است زیراامکان داردباتعویض قانونی درجایی دیگراین قانون هم بدلیل آن قانون تغییرکند.
ادامه دارد....
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت موضوع نقداحادیث | لینک ثابت