مقاله ای در وبلاگ تریفه از سوی سایت مکتب قرآن درج شده بود که در مورد سئوال وپاسخ در ارتباط با تفاوت با مشرک وکفار بود . هرچند که این پاسخ ذهن را اقناع نمی کند وهنوز راه ومقاله ای مفصل تر می خواهد تا توضیحات وتعاریف درست نسبت به این دو واژه و در مقابل آن ایمان بدهد اما گفتم بد نباشد که در کنار دیگر مطالب ایمان وکفر که قید شد ومورد چالش قرار گرفت ذکر گردد.
سوال:
باسلام
لطفا فرق بین مشرک و کفار را توضیح بفرمایید؟
جواب :
و علیكم السلام و رحمه الله
در جواب این سؤال، كه به پاسخی مفصل نیاز دارد، این مطلب نسبتاً مختصر را، به عرض سائل محترم میرسانیم امیدواریم كه روشنگر باشد.
«كافر» ـ كه در برابر مؤمن قرار دارد ـ به كسی گفته میشود، كه به نسبت واقعیتهای اساسی و بنیادین، كه وجود عموماً، و بشریت خصوصاً، در موجودیّت و حركت خود، به آنها بستگی دارد، و ایمان به آنها در دادن جهت به زندگی انسان نقش اساسی ایفا میكند، معرفت و شناخت پیدا كرده باشد. امّا این انسان آگاهانه و بعد از این شناخت، به خاطر برتریطلبی، و به خاطر مقام و موقعیت، و روابط گوناگون، و تعلقات مادی، و امتیازاتی كه به آنها دل بسته است، نمیخواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد تطبیق كند، و آمال و عواطف خود را با آن همآهنگ و همجهت سازد. و به اصطلاح خاص: ایمان نمیآورد.
فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِینَ . 89 البقره
وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا . 14 النمل
اگر چه هنوز مفهوم مشرك را بیان نكردهایم، اما در همین ابتدا میگوئیم:
بطور قطع و یقین، تمام كافرین، «مشرك» هم هستند. زیرا در هر صورت به جای «اله حق» برای خود «الهی باطل» قرار دادهاند. چه انصاب و اصنام، و چه جبت و طاغوت، قرآن میفرماید: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا (151 آلعمران)
و حتی اگر هیچ كدام از اینها را هم به ظاهر «اله» خود قرار نداده باشند، هوی و هوس خود را، «اله خود» قرار میدهند. قرآن میفرماید: أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلًا (43 الفرقان)
اما «مشرك» كه در برابر «موحد» قرار دارد و موحد یعنی یگانه پرست و مشرك یعنی چندگانه پرست، چه از نظر لغوی و چه در اصطلاح شرع، به كسی گفته میشود كه برای ذات پروردگار، شریك و یا شركائی قرار دهد، و جاهلانه مخلوق ناتوان را در مقام و منزلت خالق قادر و توانا بپندارد. و انسان بندهی خدا را و یا هر مخلوقی دیگر را، فرمانروا و فریادرس خود قرار دهد.
و به عبارتی: صفتی از صفات خاص پروردگار جهانیان را، برای مخلوقی از مخلوقاتش قائل باشد، كه بر اساس این باور و اعتقاد، موضع گیری و عملكردش در برابر آن مخلوق، مانند عملكردش در برابر خدای مهربان باشد. مثلاً خارج از دایرهی اسباب و مسببات، امیدوار به خیر و نفعش باشد و از راههای غیر متعارف از گرفتار شدن به شرّ و ضررش، بیمناك باشد. پس برای كسب رضایتش و پرهیز از غضب و عصبانیتش به او كرنش برد، و برای تقرب به او عبادتش كند و مال و جان خود را در راه او قربانی كند. و او را واسطه در بین خود و خدای مهربان قرار دهد.
قرآن با قاطعیّت تمام، همهی این پندارهای موهوم، این خرافات بیاصل و اساس را قاطعانه رد نموده و انسان را با ادّله و براهین، به ذات پاك خداوند به عنوان خالقالخلق، مالكالملك، و مدبرالامر آشنا میكند.
و برای او روشن میگرداند كه: یگانه فرمانروا و فریادرس، و تنها معبود به حق و یگانه مالك روز جزا، كه همه به سوی او برگشت داده میشوند، ذات پاك پروردگار جهانیان است كه در این دنیا زندگی ومرگت، رزق و روزیت، عزّت و سرفرازیت، و نفع و خیرت همه و همه در دست قدرت اوست و لاغیر.
كسانی كه این چنین اعتقادی دارند، تنها مشرك هستند. یعنی تنها دارای صفت شركند، نه صفت كفر، یعنی كافر نیستند.
زیرا بعد از بعثت پیامبران است كه شناخت و آگاهی به آنها داده میشود و حق برایشان روشن میگردد و بطلان اعتقاد شركآلودشان برملا میگردد و به عبارتی حجت بر آنها تمام میشود.
هیچ كس را قبل از بعثت رسول، و قبل از اتمام حجت نمی توان كافر دانست و نمیتوان او را معذب به حساب آورد. خدواند میفرماید: وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا .الإسراء15
چگونه ممكن است خداوند ارحمالراحمین در روز قیامت كسی را كه حق برایش تبیین نشده، حجت برایش كامل نگشته، شاهد و نمونه را ندیده، مورد محاكمه قرار دهد و بدون «بیّنه» او را به عذاب ابدی محكوم گرداند؟!! اصلاً اینطور نیست.
لِّیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ (42 انفال)
تا مرحلهی معرفت و شناخت، كافر و مؤمنی وجود ندارد و همه در رابطه با آن مسائل بنیادین مساوی هستند. بعد از معرفت و شناخت است یكی مؤمن و دیگری كافر میشود. إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا .انسان3
و فرستادگان الهی و پیروان واقعی آنان، باید تا آنجا این مسائل بنیادین را برای مردم روشن نمایند، و به خوبی تبیین كنند، كه بر مردم اتمام حجت شود، و بهانهای برای كسی باقی نماند. خداوند میفرماید:
إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ كَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإْسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِیسَى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ﴿163﴾ وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِیمًا ﴿164﴾ رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَكِیمًا ﴿165﴾ نساء
اگر پیام الهی آنچنان كه توضیح داده شد، برایشان تبلیغ و تبیین شد، و نمونه و شاهد عملی را مشاهده نمودند، باز در برابر قبول آن، سر باز زدند و مقابله نمودند، آنگاه كافر میشوند.
بعد از این توضیحات باید گفت: آنچه از قرآن و سنت و كل موازین دینی دانشمندان اسلامی استنباط نمودهاند عبارت است از:
مشركین قبل از بعثت، و قبل از اتمام حجت، كافر نیستند.
مشركین قبل از بعثت و قبل از اتمام حجت، معذب و مخلد فی النار نیستند.
مشركین بعد از اتمام حجت به معنی واقعی كلمه، اگر با كل حق، به مقابله برخاستند كافر هستند و اگر با این اعتقاد از دنیا بروند مخلد فی النار هستند.
اگر در قرآن ظاهر آیاتی با آنچه گفته شد، در تضاد بود، مثلاً مشركین بدون قید و به صورت مطلق، تهدید به عذاب دنیا و آخرت شده بودند مانند: «لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ». الاحزاب73
با توجه به نص آیات دیگر (كه نص بر ظاهر مقدم است) در تمام آن موارد به طور قطع منظور از مشركین، كافرین هستند.یعنی مشركینی كه حق برای آنها تبیین شده و عالماً عامداً، با آن به مقابله برخاستهاند. مثلاً به این آیه توجه شود: مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِینَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17 التوبه). ممكن است سوال شود اگر اینچنین است پس چرا قرآن آنها را به اسم مشركین نام برده است؟ به این دلیل كه كافرین زمان پیامبر از دو فرقه به وجود آمده و تشكیل شده بودند عدهای از آنها قبل از كفر از مشركین جزیرةالعرب، و عدهی دیگر قبل از كفر از اهل كتاب بودند و قرآن اینها را به اعتبار «ما كان» به اسم «مشركین»، نام برده است البته این را هم نباید فراموش كرد كه: تمام كافرین، مشرك هم هستند و به این اعتبار میتوان آنها را مشرك نیز نام برد.
هرچند اهل كتاب هم به «شرك» خطرناكی، آلوده شده بودند، امّا قرآن آنها را به اسم خاصِ «اهل كتاب» نام میبرد نه به عنوان مشركین.
قرآن میفرماید: «لَمْ یَكُنِ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ مُنفَكِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ »بینه 1
«ان الذین كفروا من اهل الكتاب و المشركین فی نار جهنم»
اگر به دوران رسالت رسول خدا حضرت محمد ـصـ برگردیم، موضوع بیشتر روشن میشود. قبل از بعثت پیامبر بزرگ اسلام ـصـ تمام مردم جزیرةالعرب ـ به جز عدهی قلیلی ـ یا مشرك بودند یا اهل كتاب.
امّا بعد از بعثت رسول نور و رحمت، همهی آنها به دین اسلام دعوت شدند. رسول مبعوث برای تمام مردم، و رحمة للعالمین، با آیات قرآن مسائل توحید، رسالت، معاد، هستی و انسان را با بهترین وجه تبیین و حقیقت دین را برای آنان روشن نمود و برای هر كدام از آنها به اهل كتاب وجه مشركین كامل میشد، در صورت برخوردار بودن از قلبی حقپذیر و فراهم بودن شرایط، به صف مؤمنین میپیوستند و اینها مؤمنین از اهل كتاب و مؤمنین از مشركین بودند.
و عدهای هم كه قلبی ناسالم و پر از كبر و غرور داشتند، بر اعتقاد باطل خود اصرار ورزیدند و به صف كافرین پیوستند و قرآن آنها را كافرین از اهل كتاب و كافرین مشركین مینامد «مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِینَ أَن یُنَزَّلَ عَلَیْكُم مِّنْ خَیْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَاللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ » (سورهی بقره آیهی 105)
و در پایان استناد به چند آیه از قرآن، دربارهی این موضوع كه هم مشركین و هم اهل كتاب قبل از آمدن «بیّنه»، كافر نیستند، ما را از توضیحات اضافی بینیاز میكند.
«لَمْ یَكُنِ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ مُنفَكِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً »
«مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِینَ أَن یُنَزَّلَ عَلَیْكُم مِّنْ خَیْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ » (سورهی بقره آیهی 105)
«وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِینَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْلَمُونَ»توبه 6
در اینجا «المشركین» به معنی حقیقی خود میباشد؛ یعنی كسیكه هنوزكلام خدا را نشنیده است. یعنی هنوز سرنوشت «كافر یا مؤمن» بودنش معلوم نیست.
أَكُفَّارُكُمْ خَیْرٌ مِّنْ أُوْلَئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَاءةٌ فِی الزُّبُرِ »قمر 43
خطاب به مشركین مكه كه آیا كافرهای شما از كافرین اقوام گذشته بهتراند.
منبع: http://trife-m.mihanblog.com/
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
آقای عبدالکریم محمدی مفتی اهل سنت جنوب ایران نظری مبنی بر عدم ابدی بودن بهشت ارائه داده اند .این نوع نگاه در حالی از آقای محمدی صادر می شود که با توجه به مصلحت اندیشی ومحافظه کار بودن عالمان منطقه جنوب بعید به نظر می رسید . عالمان وافرد دینیی که نمی توان جز دیکتاتوری و آموزش دیکتاتور منشی دید وخلاقیتها را گرفته وجلوی تفکر ومطالعه وتحقیق وطرح سئوال و پرسش را می گیرند ومصلحت فدای حق شده است ومعلوم نیست آیا حق برتر است یا نگرش مصلحتی؟ البته طرح این نوع نگاهها تا بدست افرادی مثل ما برسد امکان نرسیدن یا دیر رسیدن وجود دارد ! یعنی همان مرز بندی های خود وغیر خودی ؟! معلوم نیست زمانیکه از دید این آقایان، دیگران جز خودشان نادان هستند و سعی می کنند که به دلایل واهی از جمله ایمان ومتقی بودن، افراد را از معرض افکار دور نگه دارند باید یکی به آنها بگوید اگر شما می توانید دانایی و نادانی یا ایمان وتقوی فردی را تشخیص بدهید؟ چه فردی باید این مسائل خود شما را تشخیص بدهد که واقعا این مسائل را دارا می باشید برای همین این افراد خود را خدا کرده اند وچیز خدایی را منتصب به خودشان کردند؟ آیا واقعا نسبت به چیزی که نسبت به خودتان به آن مغرور هستید دارا می باشید چه کسی تشخیص داد؟(اگر شما می توانید دانایی یا عدم دانایی دیگران را تشخیص دهد چه کسی دانایی ومومن بودن شما را تشخیص داد؟؟) بله! تمامی مواردی که در نقادی نامه فریاد یکی از طلبه های جنوب بود واقعیاتی از مدارس جنوب است، واقعیاتی که در گلو خفه شده است و آنقدر با همان رفتارهای نادرستشان فضا را تنگ کرده اند که جای فریادی برای آنها نمانده وبه مرور در این نوع بینشها جذب شده اند وتبدیل به انسانهایی مردابی شده اند؟ واقعیاتی که منم آن را لمس کرده ام ودیده ام واگر کسی می خواهد از واقعیات فرار کند خود می داند ومی تواند در فریب خود بکوشد واگر کسی هم متعلق به این جامعه نیست ، گمان نکنم حداقل از خود ما بهتر مسائل جنوب را درک کرده باشد با این وجود من جلوی نقد وبررسی آنها را نمی گیرم . باید پرسید آیا همه مسائل به حکومت برمی گردد این نگرش تنها توجیهی برای عمکلکرد خود است وگرنه افرادی مثل من مورد طرد وبی مهری قرار نمی گرفت. این نوع نگرشها وبینشهای دیکتاتوری در حال حاضر در سطح کلان کشوری ما هم وجود دارد ، ایجاد فضاهای بسته برای نگرش، ایستادگی جلوی نقادی با عنوان مشکلات ملی و دستیابی به وحدت (قربانی شدن حق به خاطر دستیابی به وحدت ومعلوم نیست چگونه بدون حق ، وحدتی حاصل خواهد شد) عاملی برای جلوگیری افکار وبحث وبررسی ونقادی وتبادل فکر وایجاد نگرشها شده است. به جای اینکه ریشه ها باز شناخته شود ، جستجوی عدم وحدت را در عدم نقادی و پذیرفتن حق جستجو میکنند در عاملین نقاد می دانند واینجاست که مقدمه چینی نادان تصور کردن دیگران به غیر خود، جلوگیری از مطالعه و نگرشها حتی با نام چیزی به نام دشمن وطرح شبه افکن و... در جامعه نمود پیدا می کند، باتوجه به این موضوعات در حال حاضر امیدی به اینگونه اسلامگرایان نمی بینم واز وسیع شدن مسلمانان یا نقش پیدا کردن آنان در قدرت، خطرات جبران ناپذیری به بار خواهند آورد همان بهتر که نباشند. نسبت به آقای محمدی نگاهی دیگر که ظاهرا از ایشان بیان شده است مبنی بر مهاجرت فلسطینی ها بود، دیدگاهی که هیچگاه نتوانسته از جمعی به خصوص فراتر رود.
منبع خبرهای من افراد دینی حاضر در بین آنهاست . البته شنیدن این خبر، اصل بحث برای من مهم بود برای همین پیگیری چندان نکردم وامکان زیادی هم برای من نیست، امکانی که از اشخاص می گیرند وآقایان دچار مصلحت اندیشی و دروغگویی می شوند برای همین دستیابی به اینکه دقیقا آقای محمدی کی و چه گفته اند وچه برداشتهایی شده است برای من غیر ممکن است .از آنجائیکه حین بحث وتبادل افکار بدست من رسیده وفقط دراین حد بیان می کنم وبقیه به عهده خود دوستان است که پیگیری کنند؟ به هر حال آموزش این مدارس وعلما به این حد است که نگرشها در حد همان سطح مدارس بماند تااینکه بخواهند در سطح جامعه به بحث گذاشته شود ومردم را به حساب نمی آورند؟ این همان بینشی است که امروز در جامعه ایران ودیگر جوامع اسلامی می بینیم وبا این نوع نگرشها امیدی به آینده ای نیست که بتوان ارزش گذاریی برای انسانیت ومطالعه وتحقیق وتفکر دید؟!
ظاهرا آقای محمدی به سه دلیل عنوان کرده اند که برای بهشت ابدیتی نیست؟ 1- با توجه به اینکه خداوند آخر است و همان طورکه اول هرچیزی بوده است پس هیچ موجودی نمی تواند در آخر قرار گیرد در نتیجه نمی توان زندگی انسان یا عمر شی و موجودی را درآخر قرار داد واین غیر قابل تصور است که چیزی با نام ابدی بودن در نظر گرفت.(سوره حدید آیه 3) 2- خداوند در هیچ جایی از قرآن بیانی از ابدی بودن عمر انسان بیان نکرده است بلکه گفته انسان تا ابد در بهشت می ماند یعنی اینکه تا زمانیکه بهشت است او در بهشت می ماند . درنتیجه امکان نابودی ونبود بهشت وجود دارد واین ابدی بودن انسان در بهشت است نه ابدی بودن عمر انسان یا ابدی بودن خود بهشت واگر بیان شده بود که بهشت ابدی است این دیدگاه درست می شد. 3- با توجه به آیه 108 سوره هود خدا گفته ( الا ماشاء ربک ) اینجاست که مسئله ساز می شود واگر خدا نگفته بود مگر اینکه پروردگارت بخواهد مشکل نبود اما از آنجائیکه از این کلمه استفاده شده است یعنی اینکه تا زمانیکه خدا بخواهد برای آنها جاودانگی خواهد بود؟ جاودانگی به همراه مادام بر بر پایی آسمان وزمین است؟
البته ما قبلا در این وبلاگ نقدهایی در ارتباط با بهشت وجهنم در این وبلاگ عنوان کردیم که پاسخی دریافت نشد. اما به قید تکرارها وبحثهایی دوباره انجام می دهیم:
آنان در دوزخ جاودانه می مانند تا آنگاه که آسمانها وزمین برپاست. مگراینکه خدای تو بخواهد. بیگمان پروردگارتو هرکاری بخواهد انجام می دهد(سوره هود آیه 107)
واما کسانی که خوشبخت شده اند در بهشت جاودانه می مانند مادام که آسمانها وزمین برپاست، مگر اینکه خدا بخواهد عطیه عظیمی می دهد که گسیختنی نیست (سوره هود آیه 108)
می گوید آتش جایگاه شماست همیشه در آن ماندگارید مگر مدت زمانی که خدا بخواهد بیگمان پروردگار تو حکیم و آگاه است (سوره انعام آیه 128)
البته نگرش در مورد اینکه انسانها در جهنم امکان دارد برایشان ابدیتی نباشد بعضی ها گفته اند که بعد از سوخت گناهان وارد بهشت می شوند برای همین ظاهرا بحث روی مسئله بهشت شده است . بهشتی و عمری که برای انسان به وجود می آید بی نهایتی انسان بدان دست پیدا خواهد کرد که با بی نهایت بودن خدا در تضاد ومورد پرسش است. اما در مورد جهنم سئوالهایی که مطرح می شود چرا خدا باید عذاب کند ما مفصلا مقالاتی در این ارتباط دادیم که دوستان می توانند مراجعه کنند اما:
1- چرا خدایی که منبع مهر ودوستی باید باشد؟ منبع عذاب می شود؟ خدایی که اگر خود بخشش و صبر را بهترمی داند نهایت خود به عنوان قهاری وعذاب دهنده ای حضور پیدا می کند(اشاره به آیاتی مثل سوره نحل آیه 126-سوره شوری آیه40) چرا با وجود اینکه خود این حق را به بندگانش می دهد که مجازات کنند باز بخشیدن را بهتر می داند، اما خود به گونه ای دیگر رفتارمی کند؟؟؟چرا خدایی که باید از سر دوستی او را پرستید وعاشقانه او را دوست داشت ؟؟ ترسیدن از او، زندگیی از حاله ای از ترس ونگرانی وناراحتی شناخته می شود؟؟؟
2- اگر جهنم در حدی باشد که افراد بتوانند بعد از سوخت گناهانشان وارد بهشت شوند دیگر ظاهرا انگیزه های خوب بودن از دست می رود چرا که انسان براحتی می تواند مرتکب جرم وجنایت شود ونهایت می گوید خدا خواهد بخشید. البته این پاسخی کامل برای سئوال اول نیست ؟چراکه هنوز سئوال اول وموارد مورد پرسش در مورد آخرت که قبلا دراین وبلاگ مورد نقد قرار گرفت سر جای خود باقیست؟ اما ظاهرا براساس آیه 107 سوره هود و 128 انعام به نظر می آید که امکان دارد که سرانجامی دیگر برای آنها باشد؟ گفته تازمانیکه خدا بخواهد اما بعد از آن آیا واقعا به بهشت می روند یا تکلیفی دیگر برای آنهاست مشخص نیست ؟آیا به نیستی می رسند اگر اینگونه است دیگر باید گفت که باز تا حدودی البته از اول کمرنگ تر انسان برای خوب بودن انگیزه خود را ازدست می دهد؟ چرا که انسان عمر جاویدان می خواهد، اصل نیستی برای خود در ذهنش نمی گنجد و او را به مرز دیوانگی می کشاند ومی خواهد عمر ابد داشته باشد همان طور که در طول سالیان سال نسبت به این امر و داشتن این نوع زندگی در این دنیا تلاش خود را کرده است؟
ما با آیاتی برمی خوریم از جمله مرگی به غیر مرگ اول برای انسان نخواهد بود(سوره صافات آیات 58و59- سوره دخان آیه 56) واز این دست عبارات اما باید توجه داشت این آیات پاسخی بر دیدگاهی که آقای محمدی ارائه کرده اند نیست چون در مورد مرگ تا ما تعریفی که از مرگ داریم آماده شدن انسان برای ورود به جهان دیگر است ، نه نیستی؟ اگرهم پاسخی بدانیم باز پرسشها سرجای خود باقی وبدون جواب کامل کننده است؟
البته ما آیالتی دیگر داریم مبنی براینکه افراد بیرون آوردنی از جهنم وبهشت برای آنها نخواهد بود از جمله در مورد جهنم (سوره بقره آیه 167- سوره مائده آیه 37 – سوره سجده آیه 20 – سوره جاثیه آیه 35)یا خروجی از بهشت برای انسان نخواهد بود(سوره حجر آیه48) باز گفته خروجی برای آنها از این مکان به مکانی دیگر نیست نه اینکه دچار نیستی نشوند؟ یا اینکه تا زمانیکه این بهشت وجهنم باشد مطمئنن خروج برای آنها بی معنی می شود اما اگر این مکانها نباشد اصلا خروج برای آنها معنی پیدا نمی کند؟ البته نسبت به بهشت گفته کسی را اخراج نمی کنیم اما اینکه مکانی دیگر ویا مسیری دیگر باشد که او بخواهد مورد طرد واقع نشده است؟
اگر هم بهشت با این تعریف مورد پذیرش قرار گیرد ( با دیدگاه عدم ابد بودن)باز انگیزه های خوب بودن برای انسان از بین می رود چرا که انسان منفعت طلب است وبه صرف اعتقاد بر خدا انسان نمی تواند خوب باشد، این برخلاف نگاه صوفیگران وعارفان است که گفته اند که ما خدا را به خاطر خدا پرستش می کنیم نه برای بهشت وجهنم، اما اگر خوب به انسان وطبع او نگاهی انداخته شود صرف این نوع نگرش برای انسان رشد و ایجاد انگیزه وخوب بودن معنی پیدا نمی کند. اگر جهنم وبهشتی نبود ، آنگاه واقعا عارف تبدیل به عارف یا صوفی میشد حرفی قابل قبول بود اما زمانیکه این مسائل وجود دارد وانسان با ذهنی خالی به این مسائل نمی نگرد این نوع تفکر غیر قابل قبول است همان طور که با وجود اینکه کمونیستها وماترالیستها خدایی به نام علم وطبیعت علم کردند وگفتند برای هدفدار بودن زندگی وخوب بودن و طی کردن رشدها همان وجدان انسانی کافی است واین اخلاق باید ریشه اخلاقی داشته باشد نه دیکته شدن از سوی کسی - اخلاق ، اخلاق است چون این صفت را در ذات خود دارد نه اینکه به حکم وجود خدا یا آموزه های دینی بخواهد این مسئله قالب شود ، سپس دیدیم که نتوانست انسان را از پوچی وخوب بودن نجات دهد وموجبات افسردگی وجرم وجنایت او شد برای همین خدا به چیزی که خود آفریده آگاه بوده است که مواردی از بهشت وجهنم برای او تعریف می کند ودر عین حال برای اینکه ذهن او را به آن نوع زندگی نزدیک کند سعی می کند مثالهایی داشته باشد ودر عین حال بارها در آیاتش می گوید رضایتش و نوع زندگی آنجا از اول بهتر است وبه نوعی می گوید هنوز آن زندگی در آنجا همان نیست که در این قاب بیانها، تنها بگنجد وتنها ذهن را نزدیک کردیم. آنهایی که شعار اخلاق، به حکم پشتوانه اخلاق بیان می کنند به این امر نمی پردازند که درحال تضاد بین روان آگاه ونا آگاه هستند با پیش زمینه ها ومقدمه چینیی به مصاف انسان می روند که نمی توان همان نتیجه را به بار بیاورد وبرای او بی معنی می شود برای همین فورا مجبور می شوند مواردی مثل جبر برای عدم از بین رفتن حقوقها وایجاد نظم بیان کنند ، دست به تولید قوانین ، برای تضمین اجرای آن می زنند. با وجود تولید این مسائل به زور کاری در حال پیش روی است که باز جلوی انسانیت را نگرفته واو را در وادی پوچ ودیوانگی وافسردگی رها کرده است واین نوع بشر تنها سعی کرده که خود را به بی خیالی بزند یا او را به این سمت کشانده اند. فریبی برای خود، برای رهایی از پاسخ به سئوالات، رهایی وفرار از سئوالات ذهنی......
هرکه گنهکار به پیش پروردگارش رود دوزخ از آن اوست در آنجا نمی میرد ونه زنده می ماند(سوره طه آیه 74)
کسانی که کفر پیشه اند آتش دوزخ برای آنان است هرگز فرمان مرگ شان صادر نمی شود تابمیرند وهرگز عذاب دوزخ برای ایشان صادر نمی شود تا بمیرند...(سوره فاطر آیه 36)
سپس در آن آتش نه می میرند ونه زنده می شوند (سوره اعلی آیه 13)
البته اینگونه آیات ونوع زندگی برعدم مردن یا زنده بودن را در جهنم بیان می کند نه خارج از آن. یا در صورتیکه از آنجا بیرون آورده شود یا عمر جهنم پایان پذیرد البته این باید درکنار آیات قبلی آورده شود.
آنان هرگزدرآنجا مرگی جز همان مرگ نخستین نخواهند چشید وخداوند آنان را ازعذاب بدور ومحفوظ داشته است(سوره دخان آیه 56)
براساس این آیه و(سوره بقره آیه 167- سوره مائده آیه 37 – سوره سجده آیه 20 – سوره جاثیه آیه 35)به نظر می آید که هیچگاه بهشتیان، تجربه جهنم را نخواهند داشت واین دیدگاه که با عنوان سوخت گناهان برای افراد سپس ورود به بهشت عنوان می شود در تضاد است.
البته در مورد دیدگاه آقای محمدی شاید بتوان براحتی براساس دو آیه پاسخ داد که خدا باز برای همیشه آخر خواهد بود:
ما درمیان شما مرگ را مقدور ساخته ایم و هرگز برما پیشی گرفته نمی شود(سوره واقعه آیه 60)
آیاتی که در مورد چشیدن مرگ برای هر چیزی است در نتیجه آخر بودن از آنها گرفته می شود(مثل آیه 185 سوره آل عمران- آیه 35 سوره انبیاء-آیه 57 سوره عنکبوت)
البته این آیات عدم آخر بودن تنها برای هر نفسی است حال برای بهشت وجهنم چگونه معنی پیدا می کند، هنوز مبهم است؟
می گویند حیاتی جزهمین زندگی دنیایی که در آن بسر می بریم در کار نیست گروهی از ما می میرند و گروهی جای ایشان را می گیرند وجز طبیعت و روزگارما راهلاک نمی سازد آنان چنین چیزی را از روی یقین و آگاهی نمی گویند بلکه تنها گمان می برند وتخمین می زنند(سوره جاثیه آیه 24)
بااین وجود ظاهرا همه چیز مبهم به نظر می رسد وسئوالات وپرسشها سرجای خود باقی است؟! آیا باید در تعریف ومعنی واژه ها جستجوی دیگر کرد یا مشکل از جای دیگراست؟ برای مطالعه بیشتر می توانید به این آیات که در مورد جاودانه بودن سخن می گوید مراجعه گردد( سوره بقره آیات 25 و 39 و 81 و 82 و 162 و 217 و 257 و 275)(سوره آل عمران آیات 15 و 88 و 107 و 116 و 136و 198)(سوره نساء آیات 13و 14و 57 و 93و 122 و 169)( سوره مائده آیات 80 و 85 و 119)(سوره انعام آیه 128)( سوره اعراف آیات 20 و 36 و 42 )(سوره توبه آیات 17و 22 و 63و 68 و 72 و 89 و 100)(سوره یونس آیات 26و 27 و 52)(سوره هود آیات 23 و 107 و 108)(سوره رعد آیه 5)(سوره ابراهیم آیه 23)( سوره نحل آیه 29)(سوره کهف آیه 108)(سوره طه آیات 76 و 101 )( سوره انبیاء آیات 8 و 34 و 99 و 102)(سوره مومنون آیات 11 و 103)( سوره فرقان آیات 15 و 16و 69و 76)( سوره شعراء آیه 129)(سوره عنکبوت آیه 58)(سوره لقمان آیه 9)(سوره سجده آیه 14)(سوره احزاب آیه 65)(سوره زمر آیات 72 و 73 و 76)(سوره غافرآیه 76)(سوره فصلت آیه 28)(سوره زخرف آیات 71و 74)( سوره احقاف آیه 14)(سوره محمد آیه 15)( سوره فتح آیه 5)(سوره ق آیه 34)(سوره واقعه آیه 17)(سوره حدیدآیه 12)(سوره مجادله آیات 17 و 22)(سوره حشر آیه 17)(سوره تغابن آیات 9 و 10)(سوره طلاق آیه 11)(سوره جن آیه 23)(سوره انسان آیه 19)(سوره بینه آیات 6 و 8)(سوره همزه آیه 3)
نوشته شده توسط محمد در شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
امروز 15 اسفندماه 20 روز از فراخوانی برای اهل سنت جنوب را به گفتگو دعوت می کنم گذشت......
زمانیکه من در یکی از مقالات با این نوشتار آمدم که باید عالمان را به زباله دانی تاریخ بسپارند و نمی توان انتظار داشت که از نگاه و رفتار آنها چیزی به نام دین دریافت کرد . یکی از دوستان گفت که منم همانند آنها عمل می کنم وموجب طرد دیگران و نامهربانی دیگران می شوم. زمانیکه در یکی از سخنرانی های عالمان دینی بودم ، ایشان می گفت اختلاف نگرشها یا عدم پاسخگویی از نهادی مثل مدارس وحوزه های دینی یا عالمان دینی مشکلی نمی بیند اما مشکل از آنجا ناشی می شود که افراد دین را کامل کنار بگذارند و پشت پا به همه چیز بزنند و ناامید از دریافت پاسخ شوند واو می خواست که از افرادی شبیه به او استفاده شود.
اما بعد از گذشت همه این مسائل من با فریادی بلندتر می گویم باید عالمان دینی را به زباله دانی تاریخ سپرد.
در آن زمان بعد از نقد همان دوست، گفتم چه انتظاری از من دارد زمانیکه مراجعه به علما وافراد دینی می کنم یا طرد ونامهربانی یا بی تفاوتی است و از آخرین تلاشهای خودم گفتم . در مقابل آن عالم دینی هم هرچند من سکوت کردم وچیزی نگفتم اما در دلم فریاد می زدم بدبختا مشکل از آنجا ناشی نمی شود که من با دیگری اختلاف فکر یا نظر داشته باشم مشکل از آنجاست که این عالمان وافراد دینی تحمل پذیری نگاهی دیگر در مقابل خود نخواهند داشت ، اعتراف به عدم داشتن جواب ندارند و یک مسئله از بحث فکری فراتر می رود و در فضایی دیگر نامهربانی ، طرد، عدم تحمل پذیری، فاسق و گمراه خواندن و..... ایجاد خواهد شد. حال که اینگونه است باید پرسید چرا نباید همین رفتار را نسبت به خود آنان انجام داد. افرادی که خود را خدا کرده اند و با نام تخصص ، مطلق بینش دادن را از فیلتر وذره بین خود می بینند واگر نگاه وبحث وپرسشی شود ، می خواهند رفتاری ناشایست انجام دهند ، دیگر چه توقعی از دیگران دارند. کسانیکه بتهای نوینی به نام خودشان ، حرکتشان، گروهشان، سیاست، افکارشان، مصلحت اندیشی ایجادکرده اند؟ فریاد عدم خدا بودن سر می دهند، اما عملا خود را خدا معرفی می کنند؟
من شروع کننده نامهربانی نبودم ، با وجود عدم تقصیر و دیدن نامهربانی ها می بخشیدم اما دیدم فایده ای ندارد ورفتاری دیگر می بینم ، این رفتاری یک طرفه شده و اگر بحث وتبادل نگاهها از افکار فراتر نمی رفت ودیگر من مواجه با رفتاری دیگر نبودم وگمراه قلمداد نمی شدم مشکلی نبود اما دیگر با افرادی برخورد داری که باید مثل خود آنان رفتار کنی؟ افرادی که زمانیکه در مصاف آنها می روی نقد نمی خواهند ؟ افرادی که اگر بهداشت کلامی نداشته باشی به آنها برمی خورد؟ اما از این رفتار نسبت به مخالفین خود کوتاهیی نمی کنند؟ افرادی که مدعی بیشتر اما با تحمل و رفتاری کمتر وانتظاری بیشتر از مخالف ومقابل خود دارند؟
اما مهمترین موضوع در اینجا این بود که من برعکس آنها مدعی چیزی نبودم. حال بعد از این همه مدت این فراخوانی برای بحث وگفتگویی دیگر در این وبلاگ از آنها خواستم وبه بیشتر سایتها و و بلاگهای جنوبی سر زدم وآنها را دعوت کردم اما هیچ خبری نشد نه در دنیای واقعی ونه در این دنیای مجازی. انگار فضایی برعکس ایجاد شده است زمانیکه این عالمان بدرد نخور باید بروند تا حرفهای نسلهای جوان گوش دهند، حال زمانیکه آنها این فراخوانی را انجام دهند حاضر نیستند این تن لش و مفت خورشان را بجنبانند. امروز می گویم من تمایل به گفتگوی خود را با آنها نشان دادم اما از آنها واکنشی ندیدم واین حسرت در دل ما ماند که روزی باشد آنها بیایند و به حرفهایم گوش دهند وبگویند مشکل تو چیست؟ چیزی که نهایت تنها یک نفر زمانیکه اوج بحران مسائل فکری و روحی من بود فرستادند آنهم نه برای کمک به من، بلکه برای حل مشکلات خودشان که برایشان از طرف من و نقادی من مشکلاتی ایجاد کرده بود. فردی که نمی توانست کمکی به من کند و پر از دروغگویی وتناقض گویی بود. من تا عمر دارم خود به آنها مراجعه کردم وزمانهایی هم اگر دست نیاز به سوی آنها دراز کردم با نامهربانی دست رد به سینه من زدند. اما تنها دوستی در این مدت با خود داشتم که او هم منو از خودش ناامید کرد وبه نظر می آید که دیگر باید گفت انگار دین چیزی ایده آلی بیش نیست و بدرد نمی خورد وتنها بدرد بحث کردن و در کتابها می خورد. دینی که بعداز 1400 سال هنوز نتوانسته فراتر از کتابها حرکت کند. آیا به این دین امیدی هست، انگار امیدی بدان نیست وگرنه می توانست وارد زندگی مردم شود . زمانیکه پیامی برای این دوست فرستادم که درحال نتیجه گیریی جدید در مورد مسائل جنسی هستم؟ با تندی پیامکهایی برایم می فرستاد که چیزی جز نشان از تعصب او نبود. او درگذشته ظلمها واین روشهای ناپسند را نسبت به خود و من دیده بود اما امروز با همان بینش به مصاف من می آمد؟ به او هیچ نگفتم، گفتم این شاید عصبانیتی زود گذر باشد که برای او ایجاد شده است . پس صبر کردم تا مقاله و بحثها را دروبلاگم آوردم، سپس از او خواستم که بخواند حال دیگر با روش وبیانی تندتر بامن مواجه شد، قبل از آنکه مقاله را بخواند؟ پیامی که از او انتظار نداشتم. این یعنی نتیجه گیری و پیشداوری قبل از محاکمه کردن وانگار باید این رفتار را به گور ببرم که مسلمانان بتوانند قبل از پیشداوری ها، قبل از محاکمه وقبل از بحثی زیبا داشتن ، قبل از اینکه دهانشان را باز کنند وهر حرفی دلشان می خواهند بگویند گوشهایی برای شنیدن داشته باشند؟ البته من دیگر به او جوابی ندادم ، او بیشتر می تاخت ومن تنها سکوت کردم، چون دیدم که دیگر او منطقش سوخته، دیگر گوشی برای شنیدن ندارد، او فردی بود که نسبت به همه موضوعات آگاهی داشت و تمامی این مسائل را درک کرده بود نه تنها بداند اما...... اما من به خود از امروز حق می دهم هر پیشداوری وهر حرفی داشته باشم نقدی بر من نشود، چون من رفتم تا بشنوم اما وقتی آنها نمی خواهند دیگر جایی برای گله کردن نیست؟ اصلا چه جای گله کردن است؟ زمانیکه این مدعیان دینی نمی توانند بروند و حرف مخاطبین ، حرف نسل جوان، حرف مخالفین خود را گوش دهند برای آن وقت بگذارند، سپس پیشداوری وکار خود را از پیش ببرند، دیگر جای گله نمی ماند که دیگران هم چنین رفتاری کنند یا اینکه این افراد دچار رفتاری منصفانه نشوند؟
ازاین به بعد نمی خواهم خود را به عنوان مسلمان معرفی کنم ، واقعا عرق شرم با این رفتارها وبینشهایی که از این مسلمانان درجهان وجود دارد بربدن انسان می نشیند . اما من محققم، من منتقدم، من متفکرم ، پس از امروز با این عنوان وشخصیت در وبلاگم حضور دارم . اگر مسلمانیی که می خواهد در حد کتابها بماند وآنوقت آنها دچار مصلحت اندیشی می شوند و هرچیزی برای خود درست می دانند و زمانیکه من می گویم اگر این بینش درست است پس چرا نسبت به مسائل جنسی درست نیست؟ صبر می خواهند وعدم مصلحت اندیشی؟ منم می گویم صبرتان بخورد به سرتان؟ صبری که برای انسان پذیرفتن زور وستم است؟ صبری که تحمل وضعیت موجود است من نمی خواهم؟ این صبری که باعث نابودی است من نمی خواهم؟ چرا خود در مبارزه با ظلم وستم صبر نمی کنید؟ چرا نسبت به بسیاری از مسائل دور و بر خود مصلحت اندیشی می کنید؟ درمقابل دیگران صبر می خواهید؟ من صبر نمی خواهم؟
دلم نمی خواهد با این انسانها باشم انسانهایی که به سه حکم ،دروغ را برای خود حلال می کنند آنوقت انتظار بردیگران دارند آنها در این سه نوبت دروغ می گویند 1- دروغ در زمان اصلاح بین دو متخاصم 2- دروغ برای اصلاح در جنگ وخاموش کردن آن 3- دروغ درهنگام سخن گفتن زن وشوهر باهم. این افراد دیگر در این سه حالت انسانهایی نیستند که قابل اعتماد باشند وبا شک وتردید باید به آنها نگریست؟ دروغگویانی که بینشی که به حکم ضرورت برای خود حلال می کنند؟ دیگر چرا من نتوانم برای خود به حکم ضرورت حلال کنم وبر دیگران نتازم؟ آنها با بیان وجود دشمن دروغگویی ومصلحت اندیشی برای خود توجیه می کنند و این خیال باطلی بیش نیست که بادشمن از در دروغ درآمده و ظاهرا خود راهمگام او نشان داده وبعد خود هم براحتی کار را ازپیش ببریم ، اول باید پرسیددروغ چگونه توجیه شد؟دروغ غلط است ودرآینده باآن پرورش که تو ایجاد می کنی مشکلات وسرایت در بقیه مسائل را هم به صورت اتوماتیک ایجاد می کنی؟ دوم چرا پیامبراین کارراانجام نداد سوم دشمن این اجازه به تو نمی دهد واینقدر هم احمق نیست وبعد از گرفتن تایید تو ،برطرف شدن مشکلاتش او هم سعی می کند تو رانابود کند واینگونه نفس کشیدنها وسوء استفاده را از تو بگیرد؟ اگر به هرفشار اجتماعی واقتصادی وسیاسی ،رفتاری وبینشی دیگر داشتن ؟ منم هرچه دوست دارم می گویم ورفتار می کنم؟
این انسانهای دیکتاتوری که از انسانهای چاپلوس و پاچه خوار خوششان آمده که در اطرافشان پر کرده و دیگر زندگیی که باید خالصانه برای خدا باشد نبوده و برای چاپلوسی و تمجید دیگران انجام گرفته است و هر زمانی اگر نقدی شنیده اند با تمامی قدرت در مقابل آن ایستاده اند و تواضع وپذیرفتنی نبوده وخود را خدا کرده اند. این انسانهایی که از پیشداوری ونظر دیگران رنجیده اند اما خود هم اینگونه رفتار می کنند، آنها نتوانستند از دریچه خود ، لمس موضوعات به مصاف بروند، فریب خوردند؟ از بودن با این انسانهای لجن ومردابی خوشم نمی آید، روحها و روانهایی آلوده که دچار فریب شده وانسان را به لجن می کشانند. بله اینگونه گشت زمانیکه ما نقد کردیم ارزشها واحترامهای اجتماعی را از دست دادیم ، چون آقایان طرفدار چاپلوسی وطرد ما بودند، پس منم می گویم بروند به جهنم؟ چرا نگویم من نه مدعی چیزی بودم ونه هستم ونه هم می خواهم باشم؟ دینی که تنها در حد شعار خواهد ماند؟ بله این انساها از چهار تا گوسفند خوششان می آید که افسارشان در دستان آنها باشد تا به هر طرف که دلشان می خواهد بکشانند؟آنها از انسانها بله قربان خوششان می آید؟ نه انسانهایی که اهل خلاقیت ، تفکر، مطالعه باشند؟
یکی از دوستان به وبلاگ من مراجعه می کند ومی گوید من انسان لوس وعقده ای و مغرور هستم؟ این برایم عجیب بود مگر این همان رفتار این افراد دینی نیست ؟انسانهایی لوس وعقده ای ومغرور که اهل هیچ رفتاری وبینشی منطقی نیستند؟ من بیش از آن از دیگران ندیدم؟که امروز انتظاری دیگر از من رود؟
دوستی دیگر درمواجه افکار من می گوید بروم در خودسازی خود بکوشم؟ من می گویم خودسازی به معنی خانه نشینی ودوری از تحقیق وتفکر ومطالعه وبحث و تبادل فکر نیست؟ اما اگر من با بسیاری از بخشی از خود در وبلاگم در اینجا بودم دیگران نبوده اند؟ پس چرا نسبت به دیگران چنین حرفی نیست؟ این یعنی کم آوردن ونه پاسخ دادن؟ بلکه راهی فرار برای خود ایجاد کردن است؟ وگرنه شما مسلمانان با این همه ادعا امروز چه کرده اید؟ جزاینکه نتوانسته اید رشدی برای جوامع به ارمغان بیاورید وبدتر از این عمل کرده اید واگر به این حرفهاست بروید شماهاهم خود را درست کنید؟ تزکیه به خانه نشینی نیست؟ تزکیه در تمرین نقد وتحقیق وبینش درست پیدا کردن وایجاد تحقیق ومطالعه وتفکر حاصل می شود.
اما در مورد نوع دعوت من ومسائل حاشیه ای دیگر اگر مورد نقدی بود، افرادی اگر تمایل به ملاقات داشتند آن موارد می توانست مورد بحث قرار گیرد اما اصلا هیچ تمایلی درآنها نبود آیا ترسیدند؟ چرا ؟ آیا از رفتار من یا خود؟ اگر خودشان را حق می دانند که نباید بترسند واگر منم غلط بودند بازهم نباید ترسی داشته باشند؟ مگر به این نیست که اسلام آمد تا به مصاف مخالفین خود با رفتارهای نادرست برود وآنها را جهت دهد؟ نه اینکه جهت داشته باشند؟ از امروز دیگر تمایلی با آنها بودن ندارم؟
آنقدر این افراد دینی جنوبی احمق و نادانند؟ چند روز قبل زمانیکه با این همه درآمد وپول وخیرات در منطقه جنوب، باخبر شدم فردی نان شب ندارد؟ فردی که خود از همین دینداران است؟ من فریاد می زدم؟ چرا؟ تنها می توانستم بگویم خدا کند این مدعیان دینی بی دین یا خدا آنها را هدایت کند یا خود دچار این موضوعات ومشکلات افراد بشوند تا درک درستی از موضوعات کنند؟ شکم پر کی از شکم خالی خبر دارد؟ کی درک درستی از مشکلات وناراحتی ها خواهند داشت؟ من فقیر به آن معنا هچگاه نبود اما چرا باید این فریاد از سوی من باشد؟ چرا این مدعیان دینداری فریاد نمی زنند؟ نباید به گریه ها وکمکهای امروز آنها به غزه شک کرد؟ کسیکه از همسایه خود خبر ندارد، چگونه مسلمانی است؟ همان که بی خبرند اگر بدانستن مشکلات افراد باشند(همانندرفتارشان تسبت به خودمن) همان بهتر که آبروی خود را حفظ کنند!؟
من محققم بدنبال حقیقت، من منتقدم، من اهل فکر وچراهستم، من ایجاد کننده پرسشم، من یک عالم دینی یا مبلغ دینی یا رهبر فکری نیستم، من انسانی برای بحث وبررسی ، برای درکنار هم نهادن آرا و دیدگاههای مختلف، مشخص کردن زشتی ها وبدی ها ومردابها . هر فردی برای رشد وتکامل خود نیاز به آرامش ذهنی و دریافت درست وروشن به پاسخهایش دارد،او باید برای رشد خود یاد یگیرد وتمرینی از نقد، از پرداختن به موضعات وجریانات از بررسی موضوعات وتحقیق ومطالعه داشته باشد. هرفردی نسبت به مسائل ،قبل از پیاده سازی وموضعگیری وتربیت خود نسبت بدان ونهادینه سازی آن، باید نگاه و شناخت درست پیدا کند. اما نیازی نیست همه به یکباره فرد درخود داشته وانجام دهد. اما اگر پاسخی به نیازها نباشد وتنها رفتاری زشت،دیگربه مرور زمان تغییرفکر ایجاد می شود واخلاق وعقده ها ایجاد می شود ودیگر نباید انتظار داشته باشد اگر روزاول می توانستی همان برخورد با او داشته ، امروز هم با او داشته باشی وانتظار نا به جایی برای خود بسازی؟!
امروز اگر خدا منو تنها تر کرد شاید اینگونه بود که خود او هم تنهاست وحال باید به او مراجعه می کردم ؟ آن بی نهایتی که نهایتی برای او نیست؟ دستهای خود را به سوی او گشودن که بی منت می دهد؟ اما پس آن برادری ها که گفته ،آن ادای حقوقها که گفته ؟جای آنها کجاست؟ نمی توان تنها بدان اکتفا کرد وخود را فریب داد؟ با این وجود می گویم تنها با تو بودن است که حس بی نیازی می توان کرد؟ وگرنه این انسانها را نمی توان انسان دانست؟
آیا روزی خواهد رسید در یک فضایی پر از امنیت و آرامش هرچه در ذهنها می گذرد بیان شود. آیا روزی خواهد رسید بدون اینکه ترسی از صدمه خوردن داشته باشی به بیان بپردازی؟ آیا روزی خواهد رسید که آزادنه به بیان بپردازی ؟ آیا روزی خواهد رسید هرچه در ذهنها می گذرد ، با هر نوع بیانی به سخن درآید؟ آیا روزی خواهد رسید که افراد نخواهند از آنچه در ذهنشان می گذرد آن را پنهان کنند و راستگویانه به سخن می پردازند؟ یا اینها تنها رویایی بیش نیستند؟
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
امروزها دیگر کسی علاقه ای به خواندن ومطالعه قرآن ندارد .نقشی که کتابهای موفقیت وآرامش پیدا کرده است دیگر افراد آرامش وموفقیت خود را در قرآن نمی یابند . نقش زیادی که کتابهای موفقیت وموسسات موفقیت وآرامش در زندگی ما پیدا کرده است همه نشان از این است که دیگر بینشهایی که از قرآن ارائه می گردد پاسخگو نیست؟
روان نا آرام جامعه، خواست زندگی موفقیت، او را سوق به مطالعه کتابهای روانشناسی وآرامش داده است ، نهادی که از دین ندیده است .
بعضی ها می گویند مقصیر دین نیست بلکه باید ریشه ها را در نهادی دیگر مثل فرهنگ جستجو کرد؟ باید گفت مگر فرهنگ چیست؟ فرهنگ ،همان بخشی از جامعه است که نوع نگاه وبینش و اعتقادات اوست؟ اعتقادات وبینشهایی که از دین صادر می شود؟ بعضی ها می گویند این مشکل از این است که افراد برای درک وشناخت بینش درست متاسفانه به جای اینکه به متن اصلی قرآن مراجعه کنند ، نوع نگاههای خود را از سدهایی همچون سیاست و علمای دینی دریافت کرده اند؟ اما متاسفانه موضوعی که بدان پرداخته نمی شود ما اینجا با دومعضل روبرو هستیم؟ اول اینکه قرآن کلامی بیگانه وبه زبانی دیگر است که افراد برای فهم آن نیاز به ترجمه وتفسیر ورد شدن از فهم وبیان دیگری است؟ دوم اینکه بیشتر دینداران (به غیر استثناها که بخش کوچکی از جهان اسلام را در بر می گیرد) برای فهم وشناخت دین حتما آن را از دریچه افرادی به نام متخصص وعالم عنوان می کند؟ در نتیجه نپرداختن درست به مسائل وخود را فریب دادن مشکلات را حل نمی کند مگر اینکه به سئوالات درست پاسخ داده شود؟
حال باید پرسید چه شده که افراد ،دیگر، برای آرام کردن نهاد آرام خود، برای دستیابی موفقیت وسعادت، برای از بین بردن معضلات، برای کم کردن جرم وجنایت ، مراجعه به کتابها و موسساتی غیر قرآنی را درست می دانند. آیا دیگر ایمان نمی تواند برای ما آرامش بیاورد؟ آیا همیشه باید دشمنی بزرگ به نام نهادهای بیرونی علم کنیم؟ اینجا که دیگر همه آن به دشمن برنمی گردد؟ ما هنوز تعریفی درست از ایمان، موفقیت و..... نداریم ؟ بینشهای خشک دینی که از همان اوایل کودکی به دینداران قالب می شود؟ چیزی به غیر این نمی توان انتظار آن را داشت؟ کودکی که باید به بازی وتفریح وشاد بودن بپردازد؟ او را در نهادی وکنجی از خانه وحجاب اجباری وادار می کنند؟ فقهیات خشکی که هنوز کودک درک درستی از آن ندارد؟ معلوم نیست چرا باید او رعایت کند و چه نقش مفیدی در زندگی او ایفا خواهد کرد؟ کودکی که باید بازی کند؟ کودکی که بیشتر باید موارد اخلاقی وفکری او درست شود؟ آن هم در قالبی که او دوست دارد بدون اینکه اجباری واکراهی برای او باشد؟ در قالبی که او می پسندد؟ نه اینکه موجبات افسردگی ، ایجاد عقده های پنهان در روان ناآگاه او ایجاد شود؟ جوان امروز ارزشهای خود، رمزهای پیشرفت خود، آرام کردن نهاد نا آرام خود، دریافت پاسخهای سئوالات خود ، نجات از افسردگی وعقده ها، ارزشمند شدن، دریافت احترام اجتماعی و....خود را در دین نمی یابد؟ دینی که از او رعایت خط قرمزها خواسته؟ دینی که تا او خواسته، دهان خود را باز کند، به سخن بپردازد، توی دهن او کوبیده شده است واز او رعایت خط قرمزها عنوان شده است؟ دینی که از طرح سئوالات ترسیده و پاسخی برای آن نداشته؟ دینی که در مقابل سئوالات ونقادی ها رفتاری خشن از خود نشان داده است؟ دینی که واقعیات جامعه را نادیده گرفته ؟ در مورد مسائل به صورت کاربردی ونیازمندی جامعه سخن نگفته ودر رویاها سخن گفته؟ دینی که جز نامهربانی نسبت به مخالفین خود چیزی بلد نبوده است؟ دینی که آموزشی از عشق ودست داشتن نداشته است؟ دینی که نخواسته موضوعات را ریشه یابی کند؟ دینی که هیچگاه نخواسته آینده نگری کند؟ درپستویی مرداب گونه خزیده؟
دینی که هنوز تعریفی درست از خدایش نداده؟ نگفته چرا که خدایی که منبع مهر ودوستی باید باشد؟ منبع عذاب می شود؟ خدایی که اگر خود بخشش و صبر را بهترمی داند نهایت خود به عنوان قهاری وعذاب دهنده ای حضور پیدا می کند(اشاره به آیاتی مثل سوره نحل آیه 126-سوره شوری آیه40) چرا با وجود اینکه خود این حق را به بندگانش می دهد که مجازات کنند باز بخشیدن را بهتر می داند، اما خود به گونه ای دیگر رفتارمی کند؟؟؟چرا خدایی که باید از سر دوستی او را پرستید وعاشقانه او را دوست داشت ؟؟ ترسیدن از او، زندگیی از حاله ای از ترس ونگرانی وناراحتی شناخته می شود؟؟؟
اگر این دین باشد؟ منم می گویم منم دین تو را نمی خواهم؟ این دین را هیچکس نمی خواهد؟ این دین نمی تواند موجب رشد، کمال ، سعادت، آرامش، دریافت پاسخها باشد؟ او شادی تو را می گیرد، نصیبی جز تعصب، دیکتاتوری، ایستایی، اخلاقی خشک وخشن نخواهد داشت؟ او برای تو دشمنی وکینه خواهد آورد؟؟!!!
دین هیچگاه از لای کتابها درک نخواهد شد؟ بلکه ازواقعیات وسطح زندگی مردم است که درک می شود وبه ذهنها رسوخ می کند؟
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
.......ادامه
حال نوبت به نقد من در ارتباط با مقاله ای است که درپست قبلی همین عنوان بیان شد:
1- نویسنده درابتدا می خواهد تنبیه انسانی نسبت به فرزندانش ، یا مجازات اجتماعی را با عذاب خدایی مقایسه کند درحالیکه این کاملا اشتباه است . تنبیه یا مجازات یک حالت پیشگیری برای عدم ارتکاب جرم وجنایت انجام می گیرد ویک حالت تربیتی برای فرد است. آنهم نه هرنوع مجازات یا تنبیهی یعنی آن مجازات وتنبیهی که دستیابی به این موضوع را تامین کند. حال پرسشی که دراینجا ایجاد می شود فردی که مرده دیگر عذاب برای او چه معنی دارد یعنی حالت پیشگیری یا رشد برای فرد یا برای جلوگیری از جرم او برای عدم لطمه به جامعه ، این معنی پیدا نمی کند؟ پس این را نمی توان مقایسه یا دلیلی دانست.
2- درست است که ظلم وستم نزد خدا ارزشی ندارد اما نویسنده به این نمی پردازد که این عذاب به چه معنی است یعنی چرا باید خدا عذاب دهد. فردیکه بخواهد یک عمر در عذاب ورنج باشد چه دست آوردی برای او یا دیگران دارد. فردی که به بهشت رفته ،باعذاب فرد مقابلش چیزی به او نمی رسد. که بگوییم او باید به جهنم برود حال فردیکه یک نفر راکشته پرسشی که ایجاد می گرددچگونه باید درجهنم هزاران بار کشته شود؟ بدون پاسخ ازاین پرسشها وگذر ازآن نمی توان به نتیجه گیری ونگاه درست رسید؟
3- زمانیکه نویسنده از وحشت کار افرادی که جرم وکشتار انجام می دهند بیان می کند ومی خواهد به این دلیل عذاب خدا را توجیه کند به این نمی پردازد چرا خود خدا هم باز بدین گونه باید انجام دهد؟ یعنی صورت مسئله چه فرقی کرد؟ چون خدا انجام می دهد مشکلی نیست وبدین دلیل زشتی موضوع ازبین می رود؟این غیرممکن است؟ مهمترین موضوع همان است که در شماره اول گفته شد یعنی این عذاب چه نفعی وسودی برای چه کسی دارد؟
4- اینکه جرم وجنایتها رانمی توان ازافراد نادیده گرفت پاسخی بر عذاب دادن دیگران نمی شود اینگونه پاسخ دادن یعنی صورت مسئله را پاک کردن نه پاسخ بر سئوال دادن؟ باید پرسید آیا برای مرهم بر زخم دیگران در عذاب دیگران است یعنی در آخرت مردم از این عذاب دیگران لذت می برند؟ این بیان غیرممکن وغیر از شناخت خدا یا افرادی است که حال در رحمت هستند؟ وباید نگاهی رحمت داشته باشند؟ همیشه اینجا روشنفکران گفته اند این با رحمت خدا درتضاد است ونهایت را همه به بهشت ختم کرده اند البته این دیدگاه در بی دینان موجب شده که بگویند وجود شر وبدی وعذاب و مشکلات در درنیا یا حتی درآخرت دلیل برعدم وجود خدایی است،چرا که چگونه خدا که عین رحمت باید باشد؟ چگونه این با عدالت خدا قابلیت جمع را دارد؟ اما روشنفکران گفته اندخدایی که عین رحمت ودوستی باید باشد؟ خدایی که نباید به خاطر ترس از او به خاطر عشق به او باید باشد؟ ترس در زندگی چگونه درانسان حرکتی درست ایجاد خواهد کرد؟ انسانی که باترس و وحشت زندگی می کند آیا می تواند برای بشریت مفید واقع گردد؟ او که زندگیش وسراسر از وجودش باید عشق ودوستی باشد؟ خدایی که نباید حالتی از دیکتاتور وزورگویی وجود داشته باشد؟
5- زمانیکه از درس گفتن برای عذاب سخن می گوید نمی گوید چگونه این عذاب برای آیند گان درس می شود چراکه خطا بعد ازارتکاب وپشیمانی درس می شود؟ نه عذاب درآخرت؟
6- یک حیله گری که وجود داشته افراد با دید ایمان واعتقاد دینی می گویند که بهشت را خریده اند وهرچه گناه کنند به هرحال اگر هم در دوزخ روند بعد از سوخت گناهانشان به بهشت می روند، تا من ازقرآن دیده ام اینگونه بیانی ندارد. اینجا دیگر دوزخ وعذاب بی معنی می شود،حتی اسلامگرایانی که اینگونه بیان می کنند چگونه می خواهند این را با همان چیزی که در مورد عذاب خدایی می گویند در کنارهم بیاورند یعنی از یک طرف می گویند افراد باید مجازات شوند چون برخلاف دستورات خدایی انجام داده اند (اعمال را علم می کنند)از یک طرف می گویند به خاطر اعتقاداتشان به بهشت می روند این نشان از این می دهد تا تعریف ونگاهی درست از ایمان وکفر عنوان نشود نمی توان در این مورد سخن گفت ومن تاحالا دیدگاه درست وکاملی در این ارتباط ندیده ام. برای همین بلافاصله همان دیدگاهها ونقد وبررسی هایی که در آنجا آمد عنوان می شود که باید از مطالب قبلی که دراین ارتباط دراین وبلاگ بیان کرده ایم ارجاع صورت گیرد.
7- در مورد اینکه عذاب وبهشت آخرت چگونه است اینکه دقیقا مشخص نیست از آیات برمی آید واینکه خداوند تنها گفته مثالهایی دراین مورد می دهد ودر مقایسه حتی این تنها اشاراتی است وآنجا برتر است درست است . اما اینگونه نمی توان تنها پاسخی دراین ارتباط دریافت کرد . به نظر من اگر اثبات در مورد قرآن شود که انسانی نیست وخدایی است انسان خود را ملزم می داند که برای رسیدن رشدها همان مسیر خدایی را بپیماید وگرنه باید زندگی دیگر برای خود درپیش گیرد . در مورد غیبیات ، همان پنهانهایی است که تنها به ایمان است و زمان مرگ ورسیدن به یقین واز بین رفتن پوششهاست . برای همین مرگ با یقین می گویند چون موجب از بین رفتن پوششها وکنار رفتن حجابها می شود.
8- اما درمورد اینکه انسان آزادانه وبه اختیار خود آمده درست نیست . برای همین درکل برای انسان هیچگاه اختیار کامل وجود ندارد برای انسان اختیار محدودی وجود دارد که تنها درآن حیطه می تواند انتخاب وآزادی داشته باشد . مثلا اینکه من چه استعدادی داشته باشم، در چه زمان ومکانی زندگی کنم وبدنیا بیایم، چه وسایلی در خدمت من باشد و...... پس همان طورکه خدا می گوید تنها در وسع ..... پس آن مقایسه که در تئاتر انجام گرفته حتی از نویسنده درست نیست. پس باید درک درستی نسبت به اختیار ،آزادی، سرنوشت وقضا وقدر عنوان شود که باز تناقضات وتضادهای نویسنده به چشم می خورد. حتی دراین ارتباط همیشه نقادی به دین گرفته می شود که خدا عدالتی دراین مورد به خاطر وجود همین عدم استعدادها وعدم امکانات نسبت به افراد درنظر نمی گیرد وبرای یک نفر رشد بیشتر وبرای دیگری رشدی وجود ندارد. حتی این مورد عنوان می شود اگر خدا عذاب وبهشت را آفریده، اگر برای طی مراحلی و آزمایش وابتلا وامتحان واختیارو......پس چرا کودکان درکودکی می میرند. چرا انسانها کند ذهن به وجود می آید...چرا... حتی اگر این مورد معلوم شد که انسانهای فتری وجود دارند؟پاسخها همه بی جواب است؟ اگر آنها(کودکان و...بهشتیند) اینجا دومسئله بیان می شود که چرا پس از ابتدا تکلیف همه مشخص نمی شود، این موارد که برای این افراد معنی پیدا نکرد ،دوم هر فرد جهنمی دوست خواهد داشت که جای آنها بود؟ درنتیجه این همه طول وتمثیل حتی برای آخرت وقیامت برای چیست؟
9- چرا اگر اعتقاد انسان کافی است از همان ابتدا انسانهای بهشتی یا جهنمی نمی شوند. به هرحال فرقی نمی کند . اگر برای درک انسان است در همان ابتدا این درک از سوی خدا می توانست اجرا شود این طی مسیر وسپس جهنم وبشهت برای چیست؟ این سئوالات همه بی پاسخ است مگر اینکه بگوییم انسان نمی تواند دراین مورد فضولی کند وتنها اشاراتی خواهد دید نسبت به مسائل ودیگر گریزی نیست.
10- (مجازات برای این انسانهابرای خودشان تعیین کرده اند تابتوانندافرادی که مرتکب خلاف شده اند١-آن افراداصلاح شده و بتوانند برای خودودیگران مفیدباشند٢-تنبیهی باشدتاافرادبه حقوق دیگران تجاوزنکنند البته این تنبیه بایددورازمجازاتی که غیرانسانی ووحشیانه است باشد ٣ -ظلمی که به افرادشده است جبران شودمثلاپرداخت ضررهای مالییی که به فردزده شده فردبایدپرداخت کند...این مجازات وعذاب خداوندی چگونه معنی پیدامی کند.این سه مورد باهم درنظرگرفته شودحال جهنم کدام مواردرارعایت می کندآیایک فردمی خواهدبا زجروعذاب آن فردی که به اوظلم شده است به حقوق ازدست رفته اش برسد یعنی ازعذاب انسان ها لذت می برد درحالیکه دراین جهان می بینیدکه انسانهاازاین کارمتنفرهستندحال اگرکسی هم ازاین کارلذت برده وانجام داده یعنی بایدانسانهاکاربد رابا بدجواب دهندکه خدااین اجازه رابه انسانهامی دهد...)
11- در سوره اسرا آیه 72 اگر گمراهان به معنی افرادی است که نابینا در این جهان ودر آن جهان هم اینگونه خواهند بود . پس انسانهای فطری و کور وگمراه دیگر چه معنی دارد اصلا این با آیات دیگری از جمله اینکه خدا در سوره ضحی نجات پیامبر را ازگمراهی بیان می کند در تضاد است یعنی صفت گمراه وضال در قرآن بیشتر برای افرادی کاربرد دارد که دین به آنها نرسیده یا شناخت درستی از دین ندارند یا در دستیابی دین ناموفق مانده اند ،نه کسانی که در تضاد وضدیت با دین هستند یعنی مغضوب هستند.
12- حال باید پرسید اگر عذاب اخروی هست عذاب دنیوی چگونه معنی پیدا می کند؟ اصلا چرا بندگان ایمانی خدا هم دچا بلا می شوند شاید بگویند که درایندو فرق است؟ اما درآیات تضاد وجود دارد؟ یکجا خداوند بازتاب اعمال را به خاطر اعمال خود انسانی می داند از یکطرف آزمایش واز یک طرف این عنوان می شود که راه او راه رشد وکمال و پیشرفت است نه مشکلات. یکبار حمایت خود رابیان می کند. به هرحال شکل ظاهری هر دو یکسان است هرچند که می گویند نتیجه چیز دیگری است؟ در یک آیه می گوید هرچه بدی است ازسوی خود انسان وهرچه خوبی ازسوی خود خداست؟نسبت به تمامی این موضوعات باید نگاه درست ارائه شود و ازهم بازشناخته شوند.(البته ما درمقاله ای دراین وبلاگ دراین ارتباط تاحدودی سخن گفته ایم اما نه اینکه تمامی ابعاد را دربرگیرد)
وقطعا شما رابابرخی از(امور)ترس وگرسنگی وزیان مالی وجانی وکمبودمیوه ها آزمایش می کنیم ومژده بده به صابرین(بقره 155)
آن کسانی که هنگامی که مصیبتی به آنها می رسد می گویند ما ازخداییم وبه سوی او باز می گردیم(بقره 156)
(قانون) پروردگارت چنین نبوده است که شهرهاوآبادیها را ستکگرانه ویران کند،درحالی که ساکنان آنجاها درصدد اصلاح برآمده باشند(سوره هودآیه117)
آنچه ازمصائب وبلایابه شمامی رسدبه خاطرکارهایی است که خودکرده اید.......(سوره شوری آیه 30)
تباهی وخرابی دردریاوخشکی به خاطرکارهایی پدیدارگشته است که مردم انجام می داده اند بدین وسیله خداسزای برخی ازکارهایی راکه انسانهاانجام می داده اند... تابرگردند(سوره روم آیه41)
آنچه ازخیر وخوبی به تو می رسد ازخداست وآنچه بلا وبدی به تو می رسد ازخود توست (سوره نساءآیه 79)
و...............
13- نویسنده در سوره های زیر ارجاع به سوره ها اشتباه بیان کرده است؟
درسوره اسرا ارجاع آیه به 2 اشتباه است این آیه 21 این سوره است.
درسوره اسرا ارجاع به آیه 73 اشتباه است این آیه 72 است
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
درسایت تابش مقاله ای بود با عنوان عذاب چرا؟ از آنجائیکه قبلا ما هم دراین وبلاگ اشاراتی به صورت پرسش داشته ایم گفتم بد نباشد در این ارتباط نقد وبررسی دیگر صورت گیرد. درابتدا مقاله مربوطه را قید خواهم کرد سپس آن را به چالش می کشانم. از آنجائیکه دراین سایت در قسمت نظرات آن اعمال نظر دادن به علت امکان فیلتر بیهوده می دانم اما من عادت دارم نظر خود را برای نویسندگان بفرستم برای همین به صورت ایمیل برای نویسندگان این سایت می فرستم .
بسم الله الرحمن الرحیم
عذاب چرا؟
روشنفکران به مسأله بعث و عقاب اعتراض سنتی دارند می گویند: چه طور ممکن است، خدا انسان را عذاب دهد، حال آنکه خدا «عین محبت و رحمت» است؟!
این جناب فراموش کرده که خود او فرزند دلبندش را برای انصراف از اعمال زشت حاضراست بزند، تهدید کند و به اصطلاح ادبش کند، و هر چه علاقه اش نسبت به آینده فرزندش فزونی می گیرد بیشتر به تأدیب او می پردازد واگر نتواند از طریق اصول تربیتی کاری از پیش ببرد، هرگز در انتخاب روش اجبار و ضرب و تهدید تردید نمی کند... این امر از نظر جامعه تا آنجا درست شناخته شده که اگر چنین نکند در علاقه و احساس مسئولیت وی به نسبت به فرزندش تردید می کنند و وی را به بی تفاوتی و عدم اجرای وظایف پدری متهم می کنند که مثلاً... فلانی سهل گیر است. و هوای فرزندش را ندارد و تازه این در مورد انسان است تا چه رسد به پروردگار که« رب» عظیم است و اصولاً واژه « رب» از ریشه ی تربیت به معنی پرورش دادن و تکامل بخشیدن است.
حقیقت آن است که عبادت « خدا عین رحمت» است عبادت کشداری است که بسیاری در فهم آن به خطا رفته اند و به آن معنی مطلق بخشیده اند، آیا « خدا رحمت و محبت مطلق است» بدان معنی است که مثلاً خدا ظلم را هم دوست می دارد؟
هرگز!
محال است که خداوند ستم و ستمکار را دوست بدارد و ظالم و مظلوم در پیشگاه الهی به یک اندازه ارزش داشته باشند، این گونه برداشت از قدرت الهی آنارشیسم فکری است.
باید خدا بر همه زورمندان برتری مطلق داشته باشد، مالک جبروت مطلق باشد بر علیه همه جباران، بالاتر از هر متکبر و سلطه جو خوارکننده ی همه ی گردنکشان و چیره بر همه ی قدرتمندان باشد و به عدالت حکم کند و به هر فردی رتبه ای در فرا خور شأن او بخشد.
از آن چه در اطراف خود، از انسجام قوانین طبیعی، از اتم تا کهکشان می بینیم به قانون کلی و عام « عدل الهی» می رسیم و این کاملاً استنتاج سلیمی است و روش درستی برای تبیین جهان. همه ی دلایلی که در دست ماست به این انضباط عمومی و « عدل الهی» تأکید دارد و به نظم و حکمت و تدبیر در امور جهان دلالت می کند. کسانی باید دنبال دلیل و برهان بروند که نظم، عدل، انسجام و هم آهنگی «Harmony » را در عالم انکار می کنند. آنها باید به ادعای واهی خود شاهد بیاورند کسانی که معتقد به نظم عمومی جهان هستند.
اما کسانی که عذاب را مطلقاً نفی می کنند و در نتیجه انکار می کنند که انسان موجودی است محتاج و با توانائیهای محدود که نیروی برتر و قوانین برتری بر او استیلا دارد، اینان لازم است در اطراف خود و در این جهان خاکیشان قدری تفکر کنند و نگاهی به همین عالم مادی بکنند تا حقیقت برایشان باز شود.
کسی نیست که دندان درد طاقت فرسا را که عصب را می گدازد و مثل نیشتر به دماغ فرو می رود. تجربه نکرده باشد.
آپانتیست، سردرد سنگین، درد استخوان و غضروف. گونه هایی از دوزخ و عذابی است که هر بخت بر گشته ی گرفتار چشیده است. دیداری از اطاق پانسمان مجروحان سوخته، بازدید کننده را قانع خواهد ساخت که فرقی است میان مرد سوخته ای که به طور دلخراشی به هنگام پانسمان می نالد، با مرد فارغ البال که فنجان چایی را با خوشی و لذت در کرانه ی دل انگیز نیل بالا می برد و در کنارش پری رخ طنازی لمیده است.
عذاب واقعیت ملموس است.
انسان به وسیله ی نیروی برتر از خود پدید آمده ودر چنگال پرتوان و در ید قدرت این نیروی مافوق زبون و مستأصل است و بدین نیروی ما فوق محتاج است.
حال فرق نمی کند که مؤمن این نیروی مافوق را « خدا» می نامد و ملحد « طبیعت» « قوانین طبیعی» ویا « قانون قوانین» این بالا و پائین زدنها سفسطه ی لفظی و بازی با کلمات است که حقیقت را عوض نمی کند، مهم اینست که پذیرفته شود که نیروی برتر از انسان و پدیده هایی که عارض انسان می شود، هست و این نیروست که « عذاب» می کند و پوزه ی گردن فراز خاطی را به خاک مذلت می مالد، و هر نافرمانی را کیفری می دهد.
اربابان احساس لطیف و مشاعر رقیق را که نمی توانند خدا را جبار و معذب و عقوبت دهنده، تصور کنند، می توانیم متوجه اعمال وحشیانه ی خلیفه ترکی کنیم، آن گاه که حکم اعدام به وسیله ی نیزه را بردشمنان صادر می کرد و دژخیم مأمور به هنگام اجرای حکم، قربانی را روی شکمش به زمین می خواباند و نیزه را که دارای سنان تیز بود از پائین قربانی فرو می کرد و آرام آرام می کوبید تا تمامی امعاء احشائش پاره و منهدم شود و سنان از گردنش بیرون آید!!...
دژخیم فرمان داشت که قربانی را تا پایان عمل و تا خروج سر نیزه نگه دارد تا که تمامی درد و عذاب را بچشد، وحشیانه تر ازاین آن بود که چشمان اسیر را با سیخهای گداخته درآتش در می آورد!...
آیا خدا باید برای چنین خون آشامی محفل چایی و عیش و نوش آماده کند، چرا که مهربان است و رحیم؟!
اساساً دوزخ نهایت رحمت و محبت است آن جا که وسیله ی دیگری برای فهماندن این حقیقت به این جانیان کودن نباشد که عدالتی هست و جزا و کیفری؟!
دوزخ رحمت است از آن جهت که درس است و توجه دادن برای کسی که نمی خواهد از بیّنه و رسول و کتاب بفهمد! برای کسانی که مبانی اولیه ی عقل و بدیهات انسانی سرشان نمی شود. آیا این درست است که هیتلر در جنگ جهانی دوم بیست میلیون انسان بی گناه را به دیار عدم بفرستد و آدمکشانش هزاران انسان را در اتاق گاز و در کوره های آدم سوزی نابود کنند و آن وقت پس از شکست برای فرار از روبرو شدن با پی آمدهای شوم اعمال حیوانیش خیلی ساده و آسان انتحار کند و ... دیگر هیچ تمام شد!
تنها پوچی و پوچ اندر پوچ بودن جهان است که می تواند این وحشی خون آشام را از کیفر گناهانش معاف دارد، و در این جهان منظم و منضبط چیزی که به « پوچی» و عبث کوچکترین اشاره ای داشته باشد نیست. همه چیز از بزرگترین ستاره تا کوچکترین ملکول دال به نظم و تنسیق قوانین است.
به هیچ روی نمی توان گفت خدا مهربان است، خدا عادل است، مگر آن که این زنگی تیغ به دست را به درک اسفل السافلین کردارش فرو هلد.
انسان هوشمند،نیازی به صغری و کبری ندارد تا واقعیت عذاب را دریابد او علایم و نشانه های این عذاب در وجود خود، و در عمق وجدانش در چشمان گنه کاران و خطا رفتگان، در نگاه پر تحسر قربانیان، در اشک سوزان مظلومان، در زخمهای مجروحین، در زبونی اسیران درسر کشی پیروزمندان در ضجه های هنگامه ی جان کندن، ستمرفتگان و ... می بیند و فریادهای این عذاب را می شنود.
او عذاب و حساب و کیفر را در هنگام غوطه رفتن و غرق شدن در پشیمانی خواهد دید.
ندامت فریاد وجدان است به وقت خطا!
ندامت رستاخیز کوچک، قیامت صغری و دوزخ نمونه ای است از انواع این دنیایی این هر دو.
ندامت آژیر خطری است در نهاد آدمی که به هنگام غلط کاری به صدا در می آ ید تا بفهماند که برای کردار ما سنجشی است، برای حق و باطل سنجشی هست... هر کسی بر حق باشد و بر صراط مستقیم قلب مطمئن و بی دغدغه دارد و آن کس که بر باطل رود در دوزخ پشیمانی است و قلب پریشان و مجروح خواهد داشت.
عذاب این جهانی دائماً جنبه ای ارشادی و تربیتی دارد، نوعی کمک به پیشرفت آدمی است، هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی برای یک امت، شکست «67» صحرای سینا در جنگ اعراب و اسرائیل درس بود، درس بزرگ، همچنان که رفوزه شدن دانش آموز درس است، رنجهای بیماری،آشفتگی تندرستی برای کسی که در خوشی و خرمی و در اسراف و اتراف زندگی می کند، درس است.
عذاب زنگ روح را می زداید، صیقلش می دهد.
هیچ پیامبر، مصلح، هنرمند و نابغه ای را نمی شناسیم که عذاب را، درد بیماری را، رنج تنگدستی را و نبود آزادی و مرارت خفقان را نچشیده و لمس نکرده باشد.
انسان فولادی است که تنها در کوره ی سختیها آبدیده می شود، از این نظر که بنگری عذاب محبت است، رحمت است، این عذاب تاوانی است که برای ارتقا و کمال باید پرداخت.
اگر گاهی هم حکمت عذاب برای ما پوشیده است از آن جهت است که ما از همه چیز با خبر نیستیم و نمی توانیم تمامی جنبه های قضیه را درک کنیم. از زمان بلند زندگی جز این قسمت محدود در میان دو پرانتز که اسمش دنیاست، نمی دانیم، اما پیش و پس این جمله ی معترضه برای ما مجهول است، غیب است، لذا اگر قابل هضم نباشد باید ساکت بمانیم و تا شناخت درست قضاوت بیهوده نکنیم.
اما درباره ی چه گونگی عذاب پس از رستاخیز ( بعث)، نمی توان تفصیلاً و به طور قطع اضهار نظر کرد، امکان دارد آن چه که در کتب آسمانی در این مورد آمده است من باب رمز و اشاره و به اصطلاح سمبلیک بوده باشد، و این عبارات نماد یک واقعیت غامض باشند آن سان که کودک نا بالغ که نمی تواند تصور درستی از لذت جنسی در ذهن خود داشته باشد ( هر چند هم توضیح داده شود) اگر درباره ی کیفیت لذت جنسی از ما بپرسد ناچار می گوییم مثل آب نبات است و یا عسل!...
آیا حق مطلب ادا شده؟ آیا واقعاً لذت جنسی همانند لذت عسل است؟! مسلماً نه، لیکن در قاموس تجربیات وی واژه ای جز این نداریم که بیانگر و لااقل نماد این حقیقت باشد. لذت جنسی نسبت به کودک غیب است، و نمی توان با واژه هایی که در فرهنگ او یافت می شود توضیحش داد چرا که اصل بچه این لذت را تجربه نکرده است. همچنین بهشت و دوزخ نسبت به ما غیب است و تجربه نا شده که با کلمات قاموس دنیوی نمی شود، بیانش کرد، ناچار برای تقرب ذهن ما این حقایق به آتش درختی که میوه ی آتشین و سوزان دارد ( شجره ی زقوم)، باغهایی که از زیرش اب زلال روان است و ... تشبیه شده و تمثیل گشته. قرآن در توصیف بهشت گفته است، « مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ...» ( رعد 35) مثال بهشتی که تقوی پیشگان وعده داده شده اند... و بعد اوصاف نعمت های بهشتی ذکر شده، چنان که مشاهده می شود، آیه دلالت دارد به این که توصیف من باب مثل و تمثیل است و گرنه آن چه به عنوان کیفر و جزا رخ خواهد نمود، بالاتر از سوختن در آتش و گردش درباغ خوش و خرام است.
خیلی بالاتر و شدیدتر، همه ی این اوصاف برای تقریب ذهن است، از آن چه « چشمی ندیده، گوشی نشنیده و به ذهن خطور نکرده»!
به جرأت می توان گفت که دوزخ همان مقام اسفل و پست با همه ی عذاب عینی و معنوی که این مقام دارد، است و بهشت مقام اعلی است با تمامی نعمتهای حسی و معنوی.
عرفا می گویند دوزخ همان مقام دوری « دوری از الله» است و حجب از خداست و بهشت مقام تقرب و نزدیکی با همه ی قرب و سعادتی که وصفش نتوان کرد.
در قرآن می خوانیم:
« هر که در این جهان نابینا باشد، پس در آخرت نیز نابیناست و راه گم کرده تر!» ( اسرا 73) در این آیه مراد از نا بینا بودن به قرینه ی « راه گم کرده تر» کوردلی و نداشتن بصیرت و دنبال حقیقت رفتن وبینش فکری درست نداشتن است. پس مقام اخروی بسیار شبیه است به درجات و مقامات دنیوی که ما می شناسیم، تفاوت مقام اخروی از نوع همان تفاوت مقام دنیوی است در آخرت نیز فرق است میان روشن بین و کوردل، میان هدایت یافته و گمراه، هر چند که تفاوت اخروی بس بزرگ است.
« بنگر! چگونه بعضی از آن ها را از لحاظ فضائل به بعض دیگر برتری داده ایم؟! و البته که آخرت بزرگتر است از لحاظ درجه ها و از لحاظ برتری داشتن ها» (اسرا -2)
صحبت از درجه و مقام است، کسی که در مقام پایین باشد حالش درد آورتر است از حال کسی که در آتش باشد. این همان قانون « تفاضل » و برتری داشتن است که بر کل جهان هستی از دنیا و آخرت، ملک و ملکوت و غیب و شهود حاکم است.
هر فردی را رتبه و شایستگی و مقام و درجه هست که با دیگری فرق و تفاوت دارد. انتقال از یک درجه به درجه ی دیگر جز در مقابل تلاش و عمل و سختی چشیدن و با مشکلات روبرو شدن، امتحان پس دادن و ابتلا شدن و سرافراز بیرون آمدن، امکان ندارد. آن که در دنیا مقام پست دارد و بصیرت ندارد در آخرت نیز وامانده است.
و این عین عدالت است که هر انسان را در مکان و درجه شایسته او قرار می دهد. آن چه در این دنیا به صورت ظلم رخ می دهد درآن دنیا به صورت عدل و اجرای عدالت و کیفر ستمکار رخ خواهد نمود.
عذاب به این معنی عدل است.
قانون دیگری است از قانون عام « عدل الهی» ثواب و اجر نیکو، عذاب و کیفر عدل است و هر دو مقتضای ضرورت است. ضروری است که از فولاد سخت موتور ساخته می شود، از کائوچی نرم و قابل ارتجاع تایر و از گلهای سر نی ارزان و کم بها جاروب و ...
مقتضای ضرورت و عدل این است که پنبه ی اعلا برای لباس به کار رود و پنبه ی ناقابل برای پاکسازی و تنظیف کف سالن و فاضلاب.
این جزء بدیهات و یافته های اولی انسان است که فطرت و منطق سلیم بدان دلالت دارد و نیازی به تدوین مقاله و فلسفه بافی صغری و کبری چیدن ندارد.
از این جهت است که ادیان، که جملگی از مقوله ی فطرت است محل جدل و مناقشه نیست. به همین دلیل ادیان حقیقتی است که قلبهای سلیمی که بحثهای فلسفی و سفسطه ای فاسدش نکرده است، آن را می پذیرد، آن قلبی که بکارت و بی آلایشی خود را حفظ کرده و از بیماری عناد و لجاجت و تکبر و خود بزرگ بینی، مصون مانده است، دین را خیلی ساده قبول می کند.
و از این جهت است که عارف می گوید: شناخت خدا، دلیل نمی خواهد بلکه وجود خدا والاترین دلیل هاست و ما به کمک آن وجود دیگر موجودات و اشیاءئ را می بینیم و در می یابیم و استدلال می کنیم، اصل وجود اوست و دیگران شاخه های این وجودند و نمودهای آن.
او ثابت است که متغیرها و تحول پذیرها ( پدیده ها) را با آن شناسیم جوهری است که اختلاف نمودها را به وسیله آن درک می کنیم.
برهانی است که حکمت جهان سیال و ناپایدار را به کمک آن ادراک می کنیم.
اما عقلی که برای شناخت وجود خدا برهان می خواهد قدرت تعقل را از دست داده است:
نور اشیاء را قابل رویت می کند و به فرا خور ادراک ما می آورد اما اشیا نمی تواند دلیل و نشاندهنده ی نور باشند. این حقایق را وارونه جلوه دادن است. و بدان ماند که کسی در روز روشن زیر پرتو خورشید قدم بزند و بپرسد، دلیلت چیست که الان روز است.؟ یآلا دلیل بیاور!
کسی که سلامت فطرت و بکارت قلب را از دست داده و جز جدل و بیهوده گوئی منطق و کلامی چیزی برایش نمانده است. دیگر همه چیز را باخته و راه بلندی را در پیش گرفته که هرگز به مقصد نمی رسد. مثال کسی که این حقایق والا را قبول ندارد و به امتحان اختبار و عذاب وبالمآل به عدل رو ترش می کند. به جهان و زندگی بدبین است که تحمیلی است و بر وفق مراد نمی چرخد. مثال چنین شخصی، مثال آن بازیگر است که نقشی را در نمایشنامه ای اجرا می کند و نقشش چنین ایجاب می کند هر بار جلوی چشم تماشاچیان ضربات مشت و لگد و توهین را تحمل کند.
حال اگر این بازیگر دچار ضعف حافظه شود، و بخشی از خاطره های خود را فراموش کند و از فیلم زندگیش جز همان نقش و همان زمان اندک را بر روی صحنه ظاهر می شود چیزی به یاد نیاورد، بی شک دهان به اعتراض خواهد گشود که چرا باید من شکنجه شوم؟
چرا نباید خواست من به حساب بیاید؟ چرا من قهراً آفریده شده و هر روز عذاب می کشم؟ چرا بی جهت جلوی چشم مردم مورد ضرب و شتم قرار می گیرم؟ چرا از اول این چنین آمده ام و چه بود مقصود از آمدنم...؟ ...؟
این بازیگر متأسفانه از یاد برده است که پیش از آغاز نمایش قرار داد و پیمان در کار بوده، پیشنهادی از جانب کارگردان و پذیرش آزادانه ای از جانب خود وی بوده، آن گاه باز عهد و میثاقی برای اجرای نقش و ... همه ی اینها پیش از شروع نمایش آزادانه انجام گرفته و خود جناب بازیگر نقش خود را آزادانه انتخاب کرده و حتی بدان عشق ورزیده و در حسن اجرای آن کوشیده است.
اما حیف که بازیگر ما این برهه ی زمانی پیش از شروع نمایش را پاک فراموش کرده و از این جهت زندگیش سراسر درد و رنج گشته و معمای غیر قابل حل.
این چنین است انسانی که می انگارد تمامی زندگیش در همین جسد خاکی و لحظه های این جهانی خلاصه شده و سرانجامش هم خاک است و دیگر هیچ... و او را جز این وجود سه بعدی روی صحنه ی نمایشخانه ی دنیا، وجودی دیگر نیست و نبوده و نخواهد بود!
این انسان از یاد برده که زمانی « روح» بوده و در ملکوت و آن گاه تکلیف شد که به این جهان آید و این تکلیف و این روال را پذیرفت. و بدان رضایت داد. میان او و خالقش ( کارگردان بزرگ درام هستی) عهد و پیمان بوده، پس از این درام وجود خاکی بعث و رستاخیز و حساب و کتاب خواهد بود، همچنان که پس از اجرای نمایشنامه منتقدین به نقد می پردازند و موفقیت و شکست نمایش را از دیدگاه مردم و استقبال و کم لطفی تماشاگران را و... ارزیابی می کنند.
این نسیان و غفلت است.
تنگ نظرانی که دورتر از نوک بینی خود را فراتر از این دنیای مادی را نمی توانند ببینند و گمان برده اند که دنیا همه چیز است به خطا رفته اند ودچار انحراف فکری شده اند و در برابر مسائلی چون عدلف عذاب، درد و غیره، مبهوت مانده اند، از این روست قرآن خود را « ذکر- تذکیر و تذکره» می داند برای صاحبان خرد و مردمان درست اندیش که تذکرشان بدهد و آنان رامتوجه ندای فطرت و عهد و میثاق خود بکند و حقایق و سرزمینهای وسیعتری را جلوی دیدشان قرار دهد و بینش محدودشان را باز بکند.
پیامبر نیز « مذکر» ( تذکر دهنده و یاد آوری کننده است)
« پس تذکرده! همانا که تو تذکر دهنده ای بیش نیستی و بر (ا راده ی) آنان سیطره و تسلط نداری.» ( غایشه 21-22)
دنیا همه ی داستان نیست، فصلی است از یک زمان بلند این داستان آغازی پیش از تولد دارد، پس از مرگ دوام خواهد داشت و دنباله دارد.
با این نوع نگرشی به جهان می توان عذاب را توضیح داد. در این بینش عقاب معنی می یابد و عذاب دنیوی نوعی صاعقه ی رحمت تلقی می شود که خدای رحیم برای تنبیه و آگاهی بر وجدان آدمی نازل می کند. این نوع عقاب کوششی است برای نجات آدمی از ورطه ی غفلت تا انسان به خود آید و خود را استیضاح کند، این عقاب، تذکاری است به این که دنیا نمی تواند بهشت باشد، این دنیا تنها یک منزلگاه است سرگرم شدن به لذات دنیوی انسان را از تلاش و کوشش و ساختن غافل می دارد.
این عقاب ظاهرش عذاب است و باطنش رحمت! اما عذاب اخروی نیز نوعی آگاه ساختن بر حقیقت آن « عدل مطلق» است. که در قلمرو آن ذره ای خیر و یا ذره ای شر به هدر نمی رود. این نوع اعتقاد به عدل اعتقاد و یقین داشتن به نظم منسجم و عدل عمومی جهان است که یک ذره ای پوچی در آن دیده نمی شود و این یقین به گونه ی کاملتر « پس از مرگ» عیان خواهد شد.
« وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ » ( حجر 99)
پروردگارت را عبادت کن تا یقین برایت آید.
و مراد از یقین در اینجا مرگ و ماورای مرگ است.
برگرفته از کتاب: پویش ایمان (نویسنده مصطفی محمود، ترجمه سمیه اسماعیلی ،منبع سایت تابش)
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
در پستهای قبلی نسبت به این موضوع از ابعاد ونگاههای مختلف به آن پرداختیم ودیدیم که چقدر باز شکافی و رسیدن به نگاه درست نسبت به این مقولات مهم است . می خواهیم از ابعاد دیگر وبا زبان دیگر نسبت به این موضوع باز به صحبت بنشینیم.
در قرآن با وجود داشتن جلوه هایی از حق یا صفات حق از پیروان خود نمی پذیرد. پس با دیدن صفاتی از مدعی اسلام نمی توان به هرفردی با نام مومن خطاب کرد. همان طورکه برعکس آن درست است یعنی اگر فردی تنها به داشتن صفاتی از کفار،کافر نمی شود. یا حتی اگر تعدادی صفات حق در کافر بود نمی شود که گفت او مومن یا اگر مومن وصفات کفار را داشت گفت او کافراست. یعنی انسان با داشتن چند صفت نیک وایمانی انسان مومن نمی شود چون کل مسائل ایمانی با هم انسان مومن وکل مسائل کفر با هم کفر می شود. ما با این موضوع برخورد داریم که به هر حال به خاطر طبع انسانی هر انسانی امکان انجام گناه وآلوده شدن به صفتی از کفار را دارد حتی امکان دارد این جلوه را تا آخر عمر خود داشته باشد اما هیچگاه به صرف این عمل کافر نمی شود. اما اگر خدا تمامی گناهان به غیر شرک را می پذیرد آیا باز می توان، عمل را ازاساسی ترین مسائل عنوان کرد یا اعتقادات و بینش مهمتر می شود. اما اگر بینش مهم شود دیگر می توان گفت که اعمال چیزی بی ارزش است یا.....
در طول تاریخ ما با گروههای اسلامی زیادی برخورد داشته ایم حتی در اوایل اسلام واولین جداشدنها وتفرقه بعد از خلافت حضرت عثمان دیده می شود . با وجود بینش هایی همچون وجود خوارج در زمان حضرت علی یا بعدها ما با کافر کردن فردی مواجه نیستیم حتی این ازآیات هم برمی آید که اینجا خطاب با کفر نیست مثلا زمانیکه می گوید:
هرگاه دوگروه از مومنان باهم به جنگ پرداختند درمیان آنان صلح برقرار سازید اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم می کند وتعدی ورزد با آن دسته ای که ستم می کند وتعدی می ورزد بجنگید تاز مانیکه به سوی اطاعت از فرمان خدا برمی گردد وحکم او را پذیرا می شود هرگاه بازگشت وفرمان خدا را پذیرا شد درمیان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید وعدالت بکار برید چرا که خدا عادلان را دوست دارد(سوره حجرات آیه 9) گمان نکنم چیزی بالاتر ازکشتن باشد با وجود این ستم باز بیانی از کفر نیست.
البته اینجا بیان از نزاع وجنگ بین دوگروه از مومنین است اما مومنین با چه تعریفی می توان بیان داشت. اما واژه های قرآنی خیلی مهم است در بسیاری از موارد با نام کفر در بعضی مکانها ظلم دربعضی مکانها فاسق، مشرک و...روبرو هستیم ودر بعضی زمانها برای هرکدام جهنم عنوان می کند باید تمامی این صفات وعنوانها وتعریفها کنار هم بیاید یعنی زمانیکه یک فرد را با عنوان ظالم ،جهنمی بیان می کند چگونه می توان با بخشش تمامی مسائل به غیر شرک وبعد بهشتی قابل جمع دانست. . این در تمامی مجازات دنیایی اینگونه بیان دارد مثل آیه 33 بقره، یعنی با وجود در نظر گرفتن مجازات حرفی از جهنمی یا کفر نیست، اگر اکتفا به مجازات دنیایی آیا برای عدم انجام آن انگیزه ها از بین نمی رود یانه باید با نام کفر خواند؟
اما چیزی که مهم می شود دراینجا بیان شود اگر حق مطلق بعد از خلفا وجود نداشته و هر فردی هم خود را حق بپندارد وتنها جلوه هایی از حق داشته باشد وبعد از1400 سال هنوز دین نتوانسته خود را درست به معرض نمایش بگذارد اولین سئوالی که مطرح می شود دین به چه دردی خورد؟ اگر پیامبران برای اتمام حجت وبیان حق مطلق بودند نسبت به این اعصار وانسانهای دیگر چه معنی پیدا می کند؟ البته در توبیخ بنی اسرائیل(سوره بقره آیه 42 و85) درقرآن دقیقا پذیرفتن بخشی از حق را نمی خواهد بلکه از آنان کل حق را می خواهد،البته برای آنان حق کامل مشخص شده است برای همین رفتاری شایسته می خواهد. اما این ذهن را با توجه به تمامی مسائلی که عنوان شد اقناع نمی کند یعنی پس این حق اصلا کجاست؟ تضاد با فلسفه وجود وبعثت پیامبران تا درهرعصری حق باشد ، اما نسبت به امروز باید گفت کجاست؟
اما سئوالی که دراینجا مطرح می گردد با توجه به اینکه دیگر حق مطلقی نیست این بینش ایجاد نمی شود که دیگر من نخواهم دنبال آن باشم یا بگویم که دیگر حرکتی وبینشی و وظیفه ای وحقوقی متوجه من ودیگران نیست؟ شاید گفته شود حق نسبی است؟ این واژه ازکجای قرآن برداشت شد؟ یعنی حق نسبی یا کفر نسبی؟ آیا اگر فردی مبتلا به کفر نسبی شد کافر نمی شود واگر حق نسبی را هم پذیرفت پس فرد حق نمی شود واین زندگی وفرد بی معنی وحتی بهشت هم برای او بی معنی می شود همان طور که کفر نسبی وجهنم برای فرد مقابل بی معنی می شود؟ اینجاست که می گویند تو براساس وسع اقدام کن؟ اول باید گفت این وسع من کجاست؟ یعنی از کجا تشخیص بدهم که چه مقدار درتوانایی من است ؟ هرفردی می تواند بگوید این نهایت وسع من بود واز مسائل فرار کند؟ در جامعه امروز با توجه به نبود بسیاری از پایه های درست رشدی فرد، چه بخواهد وچه نخواهد دچار جلوه های غیر رشدی ونادرست وظلم می شود . اما وسع من درکدام است ودر دیگری نیست؟ یعنی راه تشخیص کجاست؟ شاید یکی بگوید تا احساس کردی که در توانایی تونیست؟ براحتی فرد می تواند از زیر مسائل فرار کند؟ اما ما درقرآن با کلماتی مثل صبر وبردباری وتحمل و...روبرور هستیم؟ یعنی واژه وسع هنوز نگاهی درست نسبت به آن وجود ندارد نه در تفکر ونگاه ونه در برخورد وعمل؟
خداوند به هیچ کس جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند،هرکار بکند به زیان خود کرده است. پروردگارا اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم ما رامگیر......(سوره بقره آیه 286)
ما هیچ کسی را به انجام چیزی جز به اندازه تاب وتوانش موظف نمی سازیم....(سوره انعام آیه 152)
آنان که دارا هستند از دارایی خود خرج کنند و آنان که تنگدست هستند از چیزی که خدا بدیشان داده است خرج کنند. خداوند هیچ کس را جز بدان اندازه که بدو داده است مکلف نمی سازد. خدا بعد از سختی وناخوشی گشایش و خوشی پیش می آورد(سوره طلاق آیه 7)
پس آنقدر که درتوان دارید از خدا بهراسید وپرهیزگاری کنید و بشنوید واطاعت کنید وبذل وبخشش کنید به سود شما خواهد بود......(سوره تغابن آیه 16)
هیچکس موظف به بیش از توانایی خود نیست.....(سوره بقره آیه233)
کسانی که ایمان بیاورند وکارهای شایسته انجام دهند به هیچکس جز به اندازه تاب وتوانش تکلیف نمی کنیم ایشان بهشتیان وجاودانه درآن می مانند(سوره اعراف آیه 42)
ماهیچ کسی را جز به اندازه تاب وتوانش تحمیل نمی کنیم...(سوره مومنون آیه 62)
ازتمامی آیات ،وسع وتوانایی در انجام وظایف است نه بینش ونگاه . درواقع به نظر می آید خدا می گوید این مسائل عملی که درقرآن برای انجام آن آورده ام فراتر از تحمل وظرفیت انسانی نیست می تواند صبور وتحمل نسبت به آن داشته باشد اما درمورد پذیرفتن اندیشه و پیداکردن حق این مسئله را نمی بینیم.
اما مسئله ای دیگر که وجود دارد چیزی که جدیدا کشف شده و آنهم ژن است حتی گفته اند ژنهای ایمان به خدا و کفرهم داریم . اگر اینگونه باشد که دیگر هرفردی مجبوراست ومقصر نیست اصلا زندگی وجهان وکاربرد کلمات بی معنی می شود ما از این مسئله گذر می کنیم چون این تنها یک نظریه است وهنوز در اثبات وپردازش آن کامل بدان پرداخته نشده است . اما درمورد انسانهای روانی وبیمارهای روانی چه می توان گفت. اگر بخواهیم انسانهای روانی را بپذیریم دیگر عنوان کفر وایمان باز بی معنی می شود چون به هرحال هر فردی می تواند بگوید من انسان بیماری بوده ام ،چون اگر انسان سالمی بودم دیگر چنین اعمالی انجام نمی دادم حتی میتواند براحتی توجیهی برعملکرد خود به خاطرنوع تربیت،اجتماع، وضعیت جسمانی و....بیاورد، شاید عنوان شود که کفر وایمان برای انسانهای سالم است مگر رفتار ناشایست وغیر انسانی نوعی بیماری روانی نیست پس نمی توان بااین نگاه به مصاف مسائل رفت یا نمی توان اصلا فردی با نام کفر داشت یعنی انسان ناسالم داریم نه یک انسان سالم، درنتیجه کفر بی معنی می شود.
درپایان باید گفت با توجه به طیف وسیع بیشنها ونوع نگاهها واین تضادهای بیان شده کجا حق است؟ کجا می توان گفت حق آنجاست؟ با توجه به اینکه هرکس خود را حق می داند واقعا حق کجاست؟ چگونه تو حق ودیگران باطل شدند؟؟؟؟؟!!!!!
کجا می توانیم این انسان را به ایمان واقعی وکامل وآرامش وحقیقت برسانیم؟ کجا این انسان می تواند به ضروری ترین ومهم ترین سئوالاتش به جواب برسد؟ مگر دین برای دریافت پاسخها ونجات انسان از سرگردانی و رسیدن به آرامش نبود؟؟؟؟
اگر حقیقت نیست؟ چرانیست؟ مگر دین برای حقیقت نیآمد؟ چه زمانی می خواهد حقیقتی باشد؟ فلسفه پیامبران چه بود، اگر می خواهد بعد ازاین همه زمان بگوییم حقیقتی نبوده؟
من هنوز نسبت به مسائل بیان شده در پستهای ایمان وکفر منتظر نظرات ودیدگاههای دوستان هستم تا کنون من نظری دریافت نکردم.
نوشته شده توسط محمد در جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
آقای احمد مفتی زاده با نگاهی پیرامون ایمان وکفر به میدان آمده اند که سئوالهای زیادی را ازجانب دوستان برانگیخته است که متاسفانه بیان ایشان سئوالهایی به همراه دارد که خود زنده نیستند تا بدان پاسخ دهند اماشاگردان ایشان تا حال قصد دفاع از این دیدگاه را داشته اند. قصد ما براین است تا دراین مقاله علاوه برنقد وبررسی دیدگاه ایشان ، مهم بودن ومطرحیت مسئله کفروایمان بدان بپردازیم.
خود من تا حال نتوانستم دیدگاه ونگرشی نسبت به این مسئله پیداکنم واز دیدگاههایی که نسبت به این مسئله وجوددارد درحاله ای از سر گردانی بوده ام . همان طور که از جوانب گوناگون این مسئله را با عمار دوست عزیزمان ، نویسنده وبلاگ ناجی کرد به بحث نشسته ام ، هرچند از جانب ایشان جوابی اقناع کننده ارائه نگشت ،(با تشکر از توجه وپیگیریشان) درابتدا ایشان با نگاه اینکه کافر وجوددارد به میدان آمدند ونهایت برعدم آن ارائه نگاه می دادند.
اما در ابتدا نگاه آقای مفتی زاده که به دوزبان فارسی وعربی ازسوی دوستمان در وبلاگ تریفه آماده شده در اینجا قید می کنیم ، تفاوت کفر وایمان ایشان بدین نحو است که با توضیحی مختصر همراه است که برگرفته از مطالب زاگرس نشین است.
ایمان وکفر- کاکه احمد مفتی زاده(به زبان فارسی):
http://trife-m.blogfa.com/post-90.aspx
ایمان وکفر- کاکه احمدمفتی زاده(به زبان عربی):
http://trife-m.blogfa.com/post-91.aspx
آقای مفتی زاده با این دیدگاه به میدان آمده اند که در جهان با وضعیت امروز نمی توان گفت کافری وجود دارد ودر حقیقت برای بیان کفرنیاز به اتمام حجیت دارد وتا زمانیکه الگوهایی مورد نیاز به خصوص در صورت عدم حکومت دینی وشوری به معنای کامل آن وجود نداشته باشد به خصوص الگوهای جمعی نمی توان به ذکر اینکه کسی را کافر دانست اشاره کرد درواقع ایشان حق به معنای کامل آن را خواستارهستند سپس ایستادگی در مقابل آن را کفر عنوان می کنند. انگار حق علاوه بر تئوری وارائه فکر باید فراتر رفته واز لحاظ عملی هم به پیاده سازی خود بپردازد تا هیچ شک وشبهه ای نماند و درعمل خود را ثابت کند. او خواستار اجرای حق به معنای کامل آن وبه وجود آمدن شوری برای رسیدن به نگاهی وتعریف درست از دین که درحال حاضر درجهان وجود ندارد خواستار هستند تا بتوان موضعگیریی که براساس آن حرکت می شود کفر وایمان هم مشخص گردد. ایشان می گوید انکار حق وایستادگی در مقابل آن کفر بیان می شود دربسیاری از موارد خودما که امکان دارد ادعای دینداری را داریم هم بدان دچار شویم مثلا زمانیکه در مقابل حرفهای حق گرایانه فردی نمی توانیم بپذیریم وتابع احساسات وکبر وغرور می شویم به غیر از همان کفر بودن را دارد، یا همان شرک در توحید وعملی که در بسیاری از رفتار مسلمانان دیده می شود همین که بگوییم خدایی هست یا نباید ظلم کرد کافی نیست بلکه باید درزندگی به جریان بیافتد، او که می گوید ظلم خوب نیست،چگونه نسبت به خود نمی پذیرد اما خود ظالم روزگارمی شود وآیا همان فردی که درعمل مقابل خدا می ایستد خود را دچار کفر وشرک نکرده است یعنی عملا به مقابله با خدا برمی خیزد.
اگر ما بخواهیم بگوییم جهان با غایت وهدفی به وجود آمده است ، هدف از طرح وجود انسان در این دنیا آزمایش وطی کردن مراحلی از کمال است ؟! این امر چگونه برای اطفالی که در کودکی می میرند حاصل می گردد؟ این نوع تعریف برای افرادی که از لحاظ هوش واستعدادی دچار مشکل هستند چگونه معنا پیدامی کند؟ مهمتر از آن اگر ما قائل به این امر باشیم دیگرانی وجود دارند که دین به معنای کامل به آنها نمی رسد نسبت به آنها این امر چگونه معنا پیدا می کند؟ اما اینکه امکان دارد دین به آن معنا به همه نرسد چیزی بدیهی وآشکار است همان طور که چه درعصر پیامبر وچه امروز ما باقبایلی بدوی روبرو هستیم که درجنگلهایی دور ازتمدن زندگی می کنند که حتی نامی از دین به آنها نرسیده است؟! اما اگر به خاطرات بسیاری از اروپایانی که دیندار شده اند مراجعه گردد می بینیم که تصوری که آنان از دین داشته اند متفاوت بعد از زمانی است که مطالعات برای آنان حاصل گشته است ،البته سمت وسوی این مطالعات به خاطر تلنگرهایی بوده که درجامعه برای آنان ایجادگشته ،اما خود می بینم که بسیاری از افرادی در دور و بر من قرار دارند که نه وقت آن را داشته اند نه زمنیه های مطالعاتی برای دستیابی درست به دین داشته اند؟پس نمی توان موضعگیری آنها رانسبت به دین اسلام کفر دانست؟ درواقع کفر به معنای شناخت درست حق ، سپس پوشاندن ومبارزه وایستادگی در مقابل آن است حال چه این ایستادگی فردی ودرعدم قبول واجرای آن در زندگی باشد وچه به صورت جمعی وچه حتی دست به اسلحه بردن. اما درمورد مطالعه باید بگویم خود من که وقت زیادی از زندگیم را بدان سپری کرده ام هنوز به جرات می توانم بگویم شناخت درست نسبت به مقوله ای به نام دین پیدا نکرده ام،حال چگونه می توانم نسبت به دیگران این انتظار را داشته باشم که با صرف هزینه زیاد وقت و زندگی بدنبال آن باشند؟اصلا آیا پیدا خواهند کرد؟ به چه مقداری دست پیدامی کنند؟ چگونه می توانند به آنچه دست پیداکردند اطمینان حاصل کنند؟ اما راه حلی برای دستیابی هست؟ چه عواملی مانع وسد این رسیدن شده است؟ مهمتر از آن تا قبل از رسیدن تکلیف این افرادچیست ؟ با توجه به نوع وهدف از آفرینش جهان این افراد دراین دنیا چه معنی وتعریفی دارند؟ این تضاد دین با آن هدفی که بدنبال آن بود چگونه معنی پیدا می کند؟ ما کار بدین نداریم که انسان رفتاری شایسته در تعریف یا رساندن داشته یانه؟ منظور تعریف، هدف نسبت به او که به آن نرسیده به هرعلتی که باشد؟ اما آیا می توان فردی که با نگرشی نادرست به جهان اما با عملکردی رو به رشد درجهان روبرو بوده را جهنمی پنداشت ؟ همان طور که گذشت آیا مسلمانی به صرف ادعای مسلمانی وتهی از عملکرد درست در زندگی بهشتی خواهد بود با وجود اینکه عملا به جنگ با خدا رفته وبرخلاف دستورات خدایی عمل کرده است اما برعکس فردی با نداشتن نگرشی درست به مقوله زندگی اما صرف وحرکتی درست برای خدمت ورشد بشری جهنمی خواهد بود؟ هرچنداو نسبت به یک مسلمان درجهان با تاثیر رشدی بهتر روبرو بوده باشد؟ البته درست است که حرکت درست ، محصول نگرش درست است وآنکه حرکت درست اما نگرش نادرست یا برعکس دارد از لحاظ روانی انسان نرمال ودرستی نیست اما نسبت به این مقولات دین چگونه پاسخگوست؟ آنگاه افراد دینی با این رفتار برخورد دارند که بدون استثنا افراد مسلمان وارد بهشت شده وبا سوخت گناهانشان در جهنم روبرو می شوند اما این تفکر باتمامی آیات متنا قض می باشد بلکه انسان از لحاظ قرآنی یا بهشتی یا جهنمی است ، تبصره ای برای سوخت وجود ندارد(در قیامت مگربه توبه)،علاوه برآن این تفکر آیا بااین آیه نمی خواند که در دستان این مسلمانان بی دین است تا توجیهی برای عملکرد خود بجویند واز لحاظ عملی خود را تهی کنند ونهایت بهشت را تنها با عقاید خود خواستار می شوند.می گویند آتش جز چند روز معدودی گریبانگیرمان نمی گردد!بگوآیا ازجانب خدا پیمان گرفته اید که خداهرگز برخلاف وعده اش عمل نمی نماید یااینکه چیزی به خدا نسبت می دهید که ازآن بی خبرهستید؟(سوره بقره آیه 80) درتمامی آیات توبیخ خداوندی به خاطرصرف عقاید اهل کتاب وجود دارد وازآنها عملکرد می خواهد(44 بقره) ازاینکه به صرف اهل کتاب بودنش خود را بهشتی می نامند توبیخ می کند ونشان از این دارد که تنها تفکر نشان از بهشتی یا جهنمی بودن نیست مسائل فراتر ازاین است، او آمیختن حق وباطل یا حتی تنها مسائل به نفع خود را گرفتن وبقیه آیات را رها کردن نمی پذیرد(42 بقره،85 بقره) او برای بهشتی بودن ایمان وعمل باهم می خواهد سپس اگر سیئه وگناه از حد خارج شود حکم جهنمی بودن را می دهد( 81 تا 83 بقره) پس صرف ایمان یا اعتقاد به خدا وقرآن داشتن تضمینی برای بهشتی بودن یا حتی خود را اهل نجات دانستن نیست حتی تو هم به نوعی دچار کفر وشرک وظلم شده ای ،چون جهنم به غیر این برای افراد نیست؟ برای همین با همین بینش به پیش رفتن است که افراد بهشت را برای خود آماده کرده ودیگران را کافر وجهنمی می خوانند وبرایشان مهم نیست چگونه عمل کنند؟ اما سئوال برانگیز ترین موضوع در قرآن آیه 80 سوره کهف است بیان از کشته شدن کودکی است که درآینده امکان دارد کفر وسرکشی را به والدین خود تحمیل کند(هرچند که این موضوع سرجایش مطرح است که چرا فرد قبل از جرم محکوم می شودوخشیت خدا از چیست؟ معنی ندارد؟)سئوال دراین است که اگر اینگونه رفتار می خواست شود دیگر این دنیا چه معنی پیدا می کند درهمان ابتدا تکلیف همه از لحاظ بهشتی وجهنمی بودن مشخص میشد ونیازی نبود که این همه مسیر طولانی برای بشر، طی شود؟( غلام در این سوره با توجه به آیه 40 سوره آل عمران وخشیتی که از آینده وجود دارد همان به معنی کودک ونوجوان است نه فردیکه بالغ شده باشد) اما در مورد این کودک اگر با سرکشی وکفر خود، والدین به سمت کفر کشیده می شود وخدا دراین ارتباط مانع می شود همان جلوگیری از کفر برای این افراد نیست ، پس امتحان واختیار این افراد چگونه معنی پیدا می کند؟ حال پرسشی دیگر اگر حق در اختیار دیگران وجود ندارد تا درست دست به انتخاب بزنند درواقع اختیار آنها معنی ندارد؟ درواقع انتخاب واختیار زمانی پیدا می کند که انتخابها وجود داشته وحق انتخاب هم وجود داشته باشد باتوجه به این موضوع چگونه می توان سخن گفت؟ حال باید پرسیدآیا نگرش نسبت به هدف از این جهان وانسان را باید مورد تغییر داد یا نه درنگرشهای دیگرباید جست؟ چگونه انسانی که فتری باشد ودین به اونرسیده بهشتی یا جهنمی می شود؟ این انسان نه دینی دیده که جهنمی شود ونه بهشت برای او معنی پیدامی کند چون بهشت برای انسانهایی است که رشد پیدا کرده ومراحلی از کمال را طی کرده باشند؟ چگونه انسانی که به صرف تولد درخانواده ای مسلمان ، دیندار ومسلمان معرفی و بهشتی می گردد وهمین بیان در مخالف او جهنمی عنوان می گردد یعنی به صرف تولد در یک خانواده او را به سمت نجات هدایت می کند؟ هیچ کودکی در بدو تولد مسلمان یا یهودی یا مسیحی یا...نیست بلکه این خانواده ها یا جامعه است که او را به این سمت می کشاند پس چگونه این دینداری یا عدم آن برای او معنی پیدا می کند؟ اصلا نسبت به یک مسلمانان متولد شده در دین چگونه و چه زمانی می توان او را مسلمان پنداشت آیا همین تولد برای او کافی است؟
این بررسی از بعضی وجوه بود اما ازجوانب دیگر مورد بررسی قرار می دهیم:
اگر هدف از آمدن انسان به این جهان عبادت وآزمایش وابتلا است چگونه می توان متصور بود که حجت برای همه تمام نمی شود ودین به همه نمی رسد؟ آیا نیازی حتما به اتمام حجت کامل هست یا نه همینکه او پرتوها وتلنگرهایی در زندگی برای او ایجاد شد باید حرکت درخود ایجاد کند وبدون این حرکت درواقع به خود ظلم کرده است وخود مقصر است. آیا همینکه نوری در زندگیش دید باید نورها را بگیرد تا به کمال آن برسد یانه، کم نوری توجیهی برای او می شود؟ یا نه او خود مقصر می گردد ؟آیا می توان با این عنوان گفت ماانسانی با نام فتره نداریم ؟ چگونه می توان چنین دیدگاهی داشت با توجه به مسائلی که در گذشته عنوان شد؟ آیا به صرف اینکه اعمال نیکی داشت در نزد خداوند مورد پذیرش است درحالیکه در آیات متعددی اعمال آنان را نابود می داند؟ چون چنین شخصی با توجه به ایمان به آخرت انجام وظیفه نکرده است؟ بلکه حال به خاطر عوامل درونی وبیرونی این تلاش صورت گرفته است، که باید از همان عوامل انتظار پاسخ داشته باشد نه عوامل دیگر؟ چون درواقع اگر همان امکانات به او داده نمیشد وبه فردی با دیدگاه اخروی هم همان امکانات می دادند انجام می داد باید تفاوتی بین ایندو باشد؟ درثانی معمولا او که اعتقاد درست ندارد عملکرد او هم از تمامی جوانب در مسیر حق ودرستی قرار نخواهد گرفت و به مرور در بعضی موارد عملکردی راه غیر رشدی وکفر در زمین ایجاد می کند؟ او که اعمال نیک انجام می دهد آیا نگرش درست ونادرست کامل روبروی خود داشته واگر داشته، این چیز طبیعی است که اعمالش نابود می گردد، چون او اعتقادی وبرای خدا نمی کرده است اما اگر اینگونه نبوده وآیا این را نمی رساند با وجود نگرش نادرست او هنوز تابع کامل به آن نگشته و در درون خود بدنبال نیروهای فطری خود بوده است ،پس در صورت نگرشهای حق به بهترین صورت عمل می کند؟ پس این فرد هم به همین مقدار که چگونه نسبت به فطرت واندازه امکانات دور وبر خود مسئول است هرچند که حق کامل نرسد به هرحال نیروهای درونی او را به این طرف وآن طرف می کشاند واگر به همین اندازه خوب عمل نکند نشان از آن دارد اگر هم حق کامل باشد باز تغییری برای او نخواهد داشت؟ اما آیا فردی هست که بگوییم اگر درمقابل اسلام نایستد وکار نیک انجام دهد کافر نیست؟ درواقع اصطلاحی غلط است، چون خود به خود او که اعتقادی بربخشی از حقیقت ودرستی نداشته باشد عملکرد وموضعگیری حق گرایانه نخواهد داشت وبرخود ودیگران جلو گیری هایی از رشد را خواهد داشت وانکاری در ارتباط با بخشی از حقیقت خواهد داشت؟ باتوجه به آیه 27 سوره بقره نشان از این موضوع دارد که به صورت فطری خداوند در درون افراد عهدهایی نهاده است واین خود مقصر است که به مرور آنها را نادیده می گیرد واین فطرت های او که در زندگی او با عث تلنگرهایی در زندگی او می شود نادیده می گیرد همانگونه که اگر در دریایی طوفان زده باشد واز همه جا رانده شده، خود به خود دست به دعا برمی دارد؟ انگار در روان ناآگاه مسئله ای به صورت پنهان وجوددارد وراه گریزی برای او وجود ندارد همان طور که در هیچ عصری به غیر از عصر گذشته انسان انکار خدا نکرد؟ البته برعکس تفکری که وجودداشت همان انسانی که می گفت اعتقادی به خدا ندارد به نوعی خدا پرست بود یعنی خود یا همان نگرشها یا احزاب را می پرستید ودر حال فریب به خود بود درواقع راه فراری از پرستش نیست؟ یعنی درجهان نسبت به موضوعات کم وزیاد درافراد وجود دارد ودربعضی موارد مورد تحریف شده است؟ پس با توجه به آیه ای که گذشت نمی توان گفت از همان بدو تولد براو حجت به خاطر فطرت خداییش براو اتمام است ؟ یانه اگر خوب به آیات توجه شود زمانی از سوی خدا عذاب براقوام نازل شده است که پیامبرانی در بین آنها مبعوث شده ودین را به طور کامل فرستاده، سپس مورد عذاب خدایی قرار گرفته اند ودرابتدا با لفظ کفر وجهنمی برای آنها عنوانی نبوده است( انگار وجدان ودرون کافی نیست ونمی تواند انسان را کامل به حرکت درآورد) بلکه باید درواقع حجت به معنای کامل برسد ودرواقع این جامعه ومحیط ها برآن تاثیرمنفی گذاشته است ؟ این آیات با آیه قبلی چگونه با هم جمع بسته می شود؟ اما اگر بخواهیم بگوییم انسان فتره وجوددارد وانسانهایی در جهان وجود خواهند داشت که دین به آنها نخواهد رسید پس آیه 27بقره بیان از چه دارد یا فرستاده شدن وهدف از وجود پیامبران نشان از چه دارد یا زمانیکه در آیه 1 سوره بینه می گوید که حجت برای تمامی اهل کتاب وکافرین ومشرکین می رسد چگونه معنی پیدا می کند؟ اصلا ما چیزی که درجهان می بینیم حجت وزمینه مطالعه ای برای همه به یک اندازه ودرست نیست ؟ پس آیا همه انسانهای فتره هستند، اینکه غیر ممکن می شود؟ اگر بخواهیم نمونه ها والگوهای درست در دست داشته باشیم باتوجه به وجود خود پیامبران درجامعه، هرچند درجوامع گذشته اگرتنها الگوهای فردی کافی بوده،امروز اسلام داعیه فراتر، حتی در امر سیاست یا اجتماعی دارد چه الگویی برای این موضع هست؟اصلا این الگو وجود ندارد پس تکلیف این انسانها چیست؟ آیا تمامی این انسانها ول معطل هستند؟ اگر او تنها براساس استعداد وامکانات پاسخگوست؟ چرا باید بین من واو تفاوت باشد؟ اصلا اینکه الگوها ایجاد نمی شود دین بدرد چه می خورد تاکی باید معطل به وجود آمدن آن بود؟ انسان امروز چگونه معنی پیدا می کند؟ اما اگر دین بدون داشتن الگوها واتمام حجت به معنای کامل ارزش ندارد دیگر دین به چه دردی می خورد چون درحال حاضر نتوانسته الگوها به جامعه معرفی کند درنتیجه دین نمی تواند معنی پیداکند وداعیه چیزی هم داشته باشد؟ حداقل نسبت به انسان امروز دیگر نمی تواند حرفی برای گفتن داشته باشد واگر حجتها نیست آیا دلیل براین نمی شود که هرکس خود را توجیه کند؟ ماحتی الگوهای فردی هم نداریم ونیاز به این امر شدید حس نیاز می شود و در مقالات قبلی گفتیم که الگوهای مرده نمی تواند جوابگوی نیاز جامعه باشد؟ یا شاید جامعه ها متفاوت است انسان امروز با رشد شگرف فکری وعقلی دیگر نمی توان نیاز به داشتن الگو داشت؟ اما آیا این رشد نگرشی برای تمامی انسانها حاصل شده است، درواقع با نگاهی عمیق می توان گفت خیر؟ اما پیامبران حق مطلق بوده اند، درواقع نقش پیامبران بیش از الگو بودن به دلیل ارتباط با وحی، حق مطلق بودند چون به حکم انسان بودنشان هم اگر جایی خطا واشتباهی از آنان صورت می پذیرفته است ؟ تصحیح می شده است که انسان امروز بدلیل نبود چنین انسانی ، نمی تواند انسانهای فردی را به عنوان رهبری های فکری وشناختی معرفی کند؟ یعنی اگر هم بگوییم از لحاظ الگویی ما مشکلی به دلیل رشد عقلی انسانی نمی بینیم اما نیاز به شناخت صحیح وحقی از دین می خواهیم که در حال حاضر وجود ندارد درواقع هرکس درون دینی برای خود گروهی ساخته که خود را عین حق وبقیه را مخالف حق (اگر بگوییم او مخالف حق یعنی کفر) می داند. حال چه کسی حق وچه کسی برباطل است؟ ملاک ومعیار وتشخیص کجاست؟ می گوییم قرآن است؟ اما مشکلی که با قرآن وجود دارد ما با قرائت ها وفهمهای گوناگون از آن روبرو هستیم ،هرچند صدمات از فهم های باطل به خاطر جو سنگین قدسیت به افراد ، نگرشها در اعصار گذشته تاریخ اسلامی و وجود جو سنگین روایات واحادیث به وجود آورده است که نیازهای فهم حق را برطرف نمی کند اما اگر این فهم را نسبی قلمدادکنیم که با توجه به زمان دستخوش تغییر شود وبخواهیم همه را هم حق بخوانیم متضاد با کلمه حق است یعنی درواقع در عین واحد می خواهیم دونگاه متضاد را حق بدانیم جمع تضاد غیر ممکن است درعین واحد یک چیز که نمی تواند ازجانب خدا برای شرایط واحد هم حلال هم حرام شود. اینگونه به قرآن نگاه کردن درواقع مقدمه پذیرش صراط های مستقیم است در صورت پذیرش چنین نگاهی دیگر چیزی برای قرآن نمی ماند وبی ارزش می گردد چون تفاوتی بین او و دیگر نگاهها نمی ماند که فرقی بر وجود یا عدم آن دیده نمی شود.این می خواهد داعیه چه باشد.اصلا دراسلام نسبی گرایی غیر قابل پذیرش است وبراساس ظن نمی توان اعتقاد برچیزی داشت. اگر ازبیشتر مردم پیروی کنی،تو راازراه خدا دور می سازند،چراکه آنان جز از ظن وگمان پیروی نمی کنند وآنان جز گزاف نمی گویند (سوره انعام آیه 116) بیشترشان جز ازشک وگمان پیروی نمی کنند شک وگمان راهم اصلا انسان را از حق وحقیقت بی نیاز نمی سازد بیگمان خداوند آگاه از چیزهایی است که انجام می دهند(سوره یونس آیه 36) دراسلام ظن وگمان مقابل حق بیان شده است ودرواقع ظن ونسبی گرایی انسان را به حق نمی رساند. پرچم دار نسبی گرایی انسان امروز است که برگشتی عقبگرد به زمان سوفسطیان داشته است وچیز نوئی به وجود نیاورده ،بلکه باقالبی جدید به خورد بشر امروز کرده است سپس انسان امروز هم دست به خود فریبی زده است این نوع نگاه هم بدلیل این جو شدید قرائتهای زیاد از دین از سوی بعضی روشنفکران باوجود خلاف آیات وارد دین شده است ،چراکه آنها هم از تقابل وزد وخردی که در دین به وجود آمده، سرگردانی بین فهمهای زیاد وعدم ارضا واقنای فکری، تفکر پلورالیسم دینی را ایجاد کرده اند،حال باید گفت حق کجاست؟ انسان امروز از این همه بلاتکلیفی باید به کجا پناه ببرد وکجا می تواند حق را بیابد؟ ماوای امن ونجات از سرگردانی (نجات از ضالین بودن)کجاست؟اما چیزی که مهتر است ایمان از ریشه های امنیت وآرامش است درواقع انسان با شناختی که نسبت اساسی ترین وبنیادی ترین مسائل پیدا می کند وباور به آن ، انسان مومن می شود این باور او ،برای او عمل را هم به همراه می آورد برای همین عقیده وایمان در اینجا باهم از هم جدا می شوند درواقع عقیده هیچ اساس وپایه باوری را به همراه ندارد وامکان دارد آن شناختی نباشد که باعث وتولید کننده همان آرامش وامنیت باشد.عقیده از ریشه عقده است که باعث رشد انسانی نمی شود بلکه برای انسان تعصب وگره زدن باافکار وجمودی فکر ودگم اندیشی می آورد ،همان طورکه ازریشه این کلمه این رامی رساند حال چرا مسلمانان برخلاف قرآن از این عنوان استفاده می کنند معلوم نیست .درمقابل این انسان مومن، ما باانسانهای مریض وبیمارگونه باتوجه به قرآن برمی خوریم، این انسان مومن از ضال و سرگردانی نجات پیدا کرده است، اما در حالیکه ما همان نگاهها وشناختهای اساسی را باتوجه به مشکلات قبل نمی یابیم ،آیا بازهم می توانیم بگوییم انسان مومن وجود دارد.اما در مورد دین درواقع روش ونوع زندگی و اسلام به معنی تسلیم دستورات پروردگار شدن برای رسیدن به سلامتی است پس درهمین حال امکان دارد انسانی مسلمان باشد اما مومن نباشد آیا به صرف اسلام می توان گفت انسان بهشتی است یانه؟ درحالیکه ایمان یک امری درونی است وباید به خدا سپارد وبراساس ظواهر کارکرد؟ آیا در این دنیا اسلام کافی است یا فرد باید به درجه مومن برسد تا بهشتی واهل نجات گردد؟ آیا مسلمان بودن یک امری واکنش بیرونی از مسلمانان وایمان یک امری درونی وبه عهده خدا برای بازشناختن انسانها از هم است؟ یانه با توجه به سوره حجرات آیه 14 بعد از تسلیم شدن هم می توان بهشتی وبه سلامتی رسید وکافی است واگر اینگونه باشد آیا دینی بدون باور قلبی در واقع رسیدن به شناختی با باوری که برای او آرامش درونی ایجاد می کند وساخته شدن انسان مومنی که سمت رشد دارد را می توان انسانی تنها با تسلیم شدن مقایسه کرد واو را رو به رشد معرفی کرد؟
قرآن دین خدا از ابتدای پیامبران تا آخر آن با نام اسلام معرفی می کند؟پس آیا تمامی ادیان برحق ودرست هستند وهرکس اگر تابع دین خود باشد برحق است ؟آیا دین اسلام تنها برای اقوام خاص بوده وبه خصوص نسبت به مکیان وحجاز مورد خطاب او بوده است؟ ما می دانیم با توجه به آیات قرآن هیچ پیامبری وهیچ دینی بر دیگری برتری نداشته ، درواقع ادیان خلاف هم از لحاظ شناخت وارائه اصول اولیه نداشته اند بلکه تفاوت در شریعت وباید ونبایدها در جوامع مختلف بوده است؟ برای همین تنها دین مهم می شود ودیگر شریعت آن مهم نیست؟آیا شریعت قرآن هم تنها برای مکیان برای آماده کردن آنها برای رسیدن وخروج از بدویت ووحشگیری بوده است وانسان امروز می تواند خود با توجه به عقلش تصمیم گیری انجام دهد، برای همین دیگر نیازی به پیامبری جدید نبوده است، برای همین آیا باتوجه به آیات 113 تا 115آل عمران اهل کتاب هم نجات یافته وبهشتی هستند یعنی تنها اعمال خوب هست وتنها همان اشتراکات مهم است (سوره آل عمران آیه64) آیا باتوجه به سوره روم وشادمانی مسلمانان نشان از پیوندهای آنان با اهل کتاب دارد، که بین خود تفاوتی با آنها قائل نیستند برای همین شکست ایرانیان را می خواهند یانه ،موضوع چیز دیگری است؟ آیا این مقدمه همان بینش های صراط های مستقیم نیست ؟ اصلا همان دین پاک وحنیف پیامبران گذشته چیزی از آن به آن معنایش مانده که بگوییم آنها اهل نجات هستند.پس این همه آیات قرآن به خاطر تفکرات ضد خدایی آنها در قرآن بیان از چه دارد مگر درهمان کتابهایشان دستور به پیروی از پیامبران دیگر داده نشده اند ،مگر نباید برای رستگار شدن پیرود دین اسلام باشند (سوره اعراف آیه 157) مگرآیات زیادی نشان از صفات ورفتار کفرآمیزآنها ندارد (آیات 29 تا 31 توبه) آیا مگر در آیه 85 آل عمران اطاعت از اسلام نیست ونزد خدا تنها دین وروش ونوع زندگی اسلام پذیرفته نیست، پس چگونه ادیان دیگر که در کتابشان ملزم به اطاعت از دیگر پیامبران بوده اند می توان حق پنداشت ، مگر آنان نباید برای رسیدن به تسلیم سپس ایجاد سلامتی برای جامعه، تسلیم پیامهای الهی بعدی از جانب دیگر پیامبران باشند، اگر نیستندچگونه می توان آنها رابهشتی قلمداد کرد؟ آنها را حق دانست؟ چرا آنها اعتقادی به پیامبر اسلام ندارند آیا این انکار نشان از کفر وپنهان داشتن وانکار حق ندارد که او را از جانب خدا نمی دانند؟ مگر در آیات متعدد از ذکر ویاد آوری برای جهانیان عنوان ندارد؟ یانه قرآن هم چیز جدیدی نیست تنها یاد آوری وبازگشت انسان به فطرت ودرونش است واگر کسی همان فطرت را داشته باشد برای او کافی است؟ اما آیا درهمین آیه 32 سوره یونس پروردگار به عنوان تنهامربی حق مشخص نمی کند وسوای آن را سرگردانی بیان ندارد؟ انگار وجدان ودرون به خاطر تحریفات ولطماتی که به او می خورد کافی نیست؟ آیا در همین آیه 3 سوره زمربیان از نزول کتاب وحق بودن برآن نداردکه تنها برای رسیدن به حقیقت ورستگاری برآن طی کرد. مگر کتابهای خود را ملازم یا تماما باحق ودرستی عنوان نمی کند آیا کتابهای اهل کتاب سراسر ازحق است؟آیا برای تمیز دادن این حق وباطل از کتابها، انسان خود به تنهایی می تواند اگر اینگونه بود دیگر کتاب بعدی چه معنا پیدا می کرد ؟پیامبر هم از همان کتابهای اولی استفاده می کرد یعنی اگر کتابهای گذشتگان نیازها را برآورده می کرد از همان کتابها استفاده می شد یا تنها براساس نیاز جامعه جدید، وحی جدیدی می آمد. اما در مورد عقل انسانی اگر او را رو به رشد بدانیم ونیازی به دین نباشد چرا خدا در سوره انعام آیه 115 از اتمام کلماتش برای بشر برای بیان عنوان دارد،کلماتی که دارای دو ویژیگی صدق وعدل هستند،اگر کلامی دیگر روبر شویم که این دو عنوان را نداشته باشد نمی توان خدایی پنداشت،امااین کتاب (قرآن) بعضی ها ازخود می گویند کلام محمد است ودچار کم وزیاد وتحریف شده است درواقع حرف گزافی می گویندکه تنها هیچ دلیلی ندارند(سوره احقاف) درهمین سوره، پیشرو بودن کتاب موسی رابرای گذشته نه امروز بیان دارد وبنی اسرائیل درصورت عدم پیروی ملازم با کفر می پندارد. به اواخر سوره سبا نگاهی بیاندازید تا شناختی درست تر نسبت به مقوله حق پیداکرده و اهل کتاب ملزم به اطاعت هستند ونمی توان آنها را حق پنداشت.( ماقبلا دراین وبلاگ مقاله ای با عنوان از کدام دین باید پیروی کرد نگاشتیم وبه اثبات این موضوع پرداختیم که از نگاه قرآن تنها می توان از قرآن پیروی کرد ودیگر ادیان را نمی توان وارد مقوله دین مورد قبول خدایی از لحاظ آنچیزی که فعلا فرا روی خود دارند برای پیروی دانست، چگونه می توان ادیان آلوده به کفر ونادرستی ودروغ را حق پنداشت)
اما چرا مسئله ای مثل کفر وایمان به این اندازه مهم گشته است درواقع طبقه بندی وواکنشاتی که در این رده بندی به وجود آمده ولطمات شدیدی که در این ارتباط به وجود آمده باعث گشته زیاد مطرحیت پیدا کند. از مشکلات آن می توان جنگهای درونی، شهروند درجه دوم به حساب آمدن،بی مهری و.....نام برد. درواقع بعضی از مسلمانان با کافر کردن چه درون خودی وچه بیرونی باعث لطمات زیادی به آنها شده اند ودربسیاری از موارد خون آنها رامباح تشخیص داده وباعث کشتار شده اند وچاشنی هایی با نام مرتد اعلام کردن وتنها خود را مسلمان دانستن بر حدت این مسئله افزوده است. درقرآن بیانی از کشتن مرتد نیست تنها بعضی ها می خواهند جنگ با کفار در قرآن را بانام کشتن مرتد اعلام کنند.کشتن مرتد پایه واساس قرآنی ندارد وبرخلاف آیاتی که برای ایجاد حق آزادی انسانی است می باشد؟ ریشه های مرتد ریشه در روایات واحادیث دارد که آنهم بیشتر افراد را یک موضعگیری سیاسی براساس شرایط آن زمان بیان می کنند که باتغییر شرایط ،زمان آن گذشته است اما با چه دلیل با توجه به مخالفت قرآنی بعضی از افراد می خواهند زور بزنند برای قالب کردن چنین نگرشی مشخص نیست؟ تنها می توان ریشه در تعصب وتقدسات بیان کرد؟ برای همین بارها گفته ام تقدس زدایی شدیدی در اسلام نیازمند است؟ برای همین برای جلوگیری از این زد وخوردها وواکنش های شدید درون دینی با تعاریف دیگری از این مسئله روبرو شده ایم؟ بعضی از افرادآمده اند ومی گویند که درحال حاضر انسان کافر وجود دارد اما با نام ارتداد کسی را کشتن در اسلام وجود ندارد؟ بعضی ها هم می گویند انسان فتره هست بعضی ها نه؟ اما آقای مفتی زاده با این نگرش به پیش رفتند که حتی یکنفر کافر به علت عدم به وجود آمدن آن شرایط لازم نمی توان کسی را کافر دانست؟ البته مقاله ایشان به سئوالات بسیاری که در این مقاله ایجاد شد پاسخ نمی دهند وتنها درپی اثبات خود هستند؟ او زمانیکه می گوید انسان مومن با کفر ملازم نمی شود نمی گوید پس انسان مومن کجاست وحق در این زمان کجاست؟ زمانیکه حق و قرآن را به عنوان سیستمی معرفی می کند که کلیات با تمامی آن برای نشان از وجود حق باید هم از لحاظ تئوری وفکری وهم عملی با کل مجموعه اجرا شود تا حق را عرضه کرد ودر صورت عدم بخشی از حق به کل حق صدمه وارد می کند؟ زمانیکه می گویند با نبود حق به معنای کامل آن وعدم موضعگیری درمقابل آن کفر مطلقی هم وجود ندارد؟ دراین حال، این انسان را در این بلاتکلیفی رها می کند؟ آیا نمی توان از واژه های قرآنی به تعاریف دیگر رسید؟ آیا زمانیکه قرآن از ظلم وفسق و...از جلوه های کفر بیان دارد آیا منظور این نیست که انسان مومن هم امکان آلوده شدن به صفات کفر را دارد اما تفاوت او با دیگری در توبه یا بازگشت سریع وعدم حضور آن عمل در زندگیش یا باتوجه به سوره نحل آیه 106 او که شرایط او را مجبور به عملی می کند در حالیکه قلبا مورد پذیرش او نیست برعکس کافرین می توان ارائه نگرش داد؟ می خواهیم بگوییم نیازی به حق مطلق نیست تا بیان از کفر داشت به هرحال همین حق نسبی او را برای ورود به کفر آماده می کند ودر تعاریف واژ ها باید بدنبال آن گشت؟ آیا می توان برای مانور این موضوع بیشتر به سوره احزاب آیه 5 مراجعه کرد؟ در مطالب قبلی از بیان این موضوع شد که در نزد خدا عمل مهم است نه تنها خود را مسلمان پنداشتن اما آیا این بااین آیه 48 سوره نساء درتضاد است چون خداهمه گناهان را به غیر از شرک می بخشد؟ یا این را باید به نوع پرداختن وهمان انسان مومن بودن وتوبه وعدم ارتکاب آن باید جستجو کرد؟ اما اگر هم بگوییم کافری در این زمان هم وجود ندارد؟ مشرک که وجود دارد؟ کسی که برای خدا شریک قائل است حال چه از روی آگاهی وچه ناآگاهی باشد؟ اما آیاتی از جمله سوره زمر آیه 65 از باطل بودن اعمال مشرکین یامهمتر در سوره بینه آیه 6 بیان از جهنمی بودن ندارد، این فرد که تنها خود را به یکی از صفات کافرین آلوده کرده بود،چرا مستحق جهنم می شود؟ آیا نیازی به حق به معنای کامل می خواهد؟
کفر،کفراست ،آیا می توان کفر نسبی یا مطلق داشت ودرمقابلش اگر حق چون نسبی است تنها گفت کفرهم نسبی است درنتیجه نمی توان افراد را کافرکرد؟ آیا فرد امکان دارد تنها صفت کافر را پیدا کند اما کافر نشود؟ چون خداوند بیان از واژه های دیگر هم باعناوینی مثل اتراف واستضعاف وتبذیر وظالم و فاسق و...دارد که از صفات کافرین است ومومنین خود را دچار آن نمی کنند؛ (سئوال مورد پرسش چگونه انسانهای مسلمان امروز باتوجه به داشتن این صفات ،مومن و افراد دیگری با وجود عدم داشتن این صفات کافر قلمداد می شوند)دربعضی موارد زود او را جهنمی خطاب نمی کند یانه؟ چگونه فرد هم می تواند صفت کفر داشته هم او را حق دانست؟ چگونه زمانیکه مسلمانان مظاهری از کفر را دارند به عنوان حق عنوان می شوند؟ چگونه زمانیکه به غیر مسلمانان مظاهری از حق را دارند کفر پنداشته می شوند؟ البته بعضی ها طبقه بندی هایی از لحاظ کفر باعنوان اکبر واضغر کرده اند که درحالت اکبر فرد از دین خارج شده ودر حالت اصغر او از دین خارج نمی شود بلکه با توبه یا مجازات دنیوی می توان برگشتی برای او ایجاد کرد کفر اصغر بیشتر در عدم اجرای قوانین وباید ونبایدها وسمت سوی گناه رفتن و ترک واجبات عنوان دارد اما کفر اکبر بر عدم اعتقاد به قرآن وحتی دربعضی موارد تا به عدم پرداخت زکات هم به پیش می روند( درحالیکه زکات هم جز باید ونبایدهاست وواکنش حضرت ابوبکر هم به خاطر مجبور کردن جامعه به پرداخت مالیات یا همان زکات بود واین جنگ او به خاطر اعتقادات آنها نبود) اما چیزی که مهم است آیا به صرف کافر بودن فردی باید به مبارزه او رفت وارا مسلمان کرد یا تا حدی که جزیه بپردازد ما درواقع درمقاله جهاد گفتیم که در دوحالت در اسلام جنگ وجود دارد جنگ برای دفاع خود وجنگ برای دفاع از مستضعفین که همین بیان هم خود آقای مفتی زاده در این مقاله دارند که اسلام جنگ با کفر ندارد درواقع جنگ اصلا با مخالف فکری نیست ؟ هرجا بحث از کشتن از کافرین هم شده است درواقع این درمیادین جنگی بیشتر کافرین هستند که به مبارزه شما می آیند وگرنه یک مومن به معنای کامل آن برای جنگ با مومن دیگر که نمی رود، اگر هم به وجود بیاید فردی ازآنها مظاهری از کفر را در پیش گرفته که می خواهد اینگونه عمل کند وگرنه مومنین ولی ودوستتدار هم هستند برای همین طرف دعوا دراین جنگها کافر اعلام شده است وگرنه با گذاشتن آیات در کنار هم نمی توان برای جنگ با مخالفین فکری وآنها را به دین مجبور کرد این با فلسفه اختیار انسان در تضاد است. البته مشکل تنها دراینجا نیست ؟ واکنشاتی که نسبت به مخالفین فکری خود روا می دارند از جمله اینکه آنها را به عنوان شهروند درجه دوم رفتار کرده وآنها را طرد وبی مهری قرار می دهند؟ البته این تناقض با آیاتی است که خداوند از انسانها عدالت در پیش گرفتن با مخالفین فکری می خواهد(8 مائده) درواقع نباید آنها به خاطر مخالف فکری بودن شهروند درجه دوم داشت وازآزادی آنها با نام اینکه انسانهای دیگر گمراه می شوند یا اینکه بیت المال به خطر می افتد جلوگیری کرد درحالیکه در اسلام در حکومت دینداری آنها هم جزیه می دهند ، اگر باعنوان کینه وتنفر وخواستار مرگ آنها به پیش رفت چگونه می توان مخالفین فکری را به راه حقیقت کشاند؟ آیا می توان با عنوان اینکه خداوند ولی ودوستدار در مومنین عنوان می کند آنها را مورد طرد وبی مهری قرار داد یا از آنها تنفر وکینه داشت؟ یانه این اجازه کینه وتنفر را ما نداریم ،اما این دوستی هم به آن معنای کامل با آنها نمی گیریم بلکه حتی با آنها رفت وآمد وزندگی کرده و روابط درست از خود نشان داده واین اجازه نمی دهیم که حس تنفر در دلهایمان باعث رفتاری ناشایست نسبت به آنها شود. آیا با توجه به سوره توبه آیه 28 مشرکین نجس هستند وباید از آنها دوری کرد درحالیکه این تنها سوره ای است که در ارتباط بانجس سخن رفته است حتی در مقابل گوشت خوک هم با عنوان نجس روبرو نیستیم بلکه با عنوان حرام بودن مواجه هستیم یا باید دراین واژه قرآنی معنی دیگر از همان تعریف ونگاهی که به آن می شود جستجو کرد دراین آیه در ارتباط با عدم نزدیکی مشرکین به مسجدالحرام است ، سپس بحث از فقر می کند چون در آن زمان عامل ثروت مکه همان رفت وآمد وبت پرستی مشرکین به آنجا بوده است واین آیه اشاره به همان آداب ورسوم ونگرشها ندارد یا موضوع چیز دیگری است؟ آیا نمی توان گفت که ایمان واسلام یک امری درونی است ، حتی ایمان افراد هم قابل مقایسه درست نیست برای همین ما باهمه رفتاری شایسته انجام می دهیم وتنها اگر کسی اسلحه بدست گرفت از سوی هرکس باشد مقابله کرده ودرغیر این صورت با همه به یک گونه توجه ورفتار کرده ، سپس از مواردی با عنوان اینکه انتخابات در تمامی پستها وادارات ونهادها از اینکه تو چه عقیده ای داری جلوگیری می کنیم؟ اصلا یک امر درونی را می توانیم ما بدان پی ببریم که مورد پرسش وواکنش نادرست قرارگیرد یا تنها براساس ظواهر درحکومت دینداری رفتار وخواستها وباید ونبایدها اجرا می شود ودر بقیه موارد همه مثل هم هستند وهیچ تفاوتی نمی توان دید(برعکس تفکر امروز مسلمانان) به هرحال اینکه افراد چقدر درحال تلاش هستند که به هدف بخورد یا نه ،وسایل وامکانات لازم در دستان آنها وشناخت آن امری خدایی است آیا می توان خود را خدا کرد؟ یا نه این سعی در دریافت حق کافی نیست بلکه حق وجود دارد ونیازی به آن نیست؟ اگر حقی وجود ندارد بعثت پیامبران برای چیست واگر برای دیگران وجود ندارد چه معنی پیدا می کند؟ یا نه می توان گفت حتی در امروز، با عدم وجود حق مطلق، امکان دارد در نزد خدا وجود داشته باشد اما شناخت درست برای ما حاصل نمی گردد ونمی توانیم کسی را کافر کنیم این حتی در زمان حکومت دینداری وحق مطلق هم قابل بیان است؟ تنها می توانیم براساس ظواهر اگر کسی ادعای دینداری کرد براساس دین با اورفتار داشت وخواستار اجرای باید ونبایدها شد واگر هم کسی ادعای آن را نداشت ما او را نمی توانیم کافر کنیم بلکه به خدا می سپاریم وحتی رفتاری انسانی و درست نسبت به او انجام می دهیم؟ یعنی این دینداری یک امری درونی است چون امکان دارد فردی هم دچار نفاق شده است یعنی در اسلام تنها مسئله کفر را یک امری فکری ونگرشی نه به عنوان واکنش وعملی وبیانی برای کسی داشتن عنوان دارد؟ تمامی مسائل در دستان ما نیست که بفهمیم چه کسی واقعا کافر وچه کسی نیست واین تنها در تشخیص خداست؟
اما درمورد لفظ کفر که امروزها متوجه آقای مفتی زاده شده است وکمتر افرادی به دفاع از ایشان پرداختند افراد متوجه نیستند با کاربرد این لفظ امکان برخوردهای شدید وبی مهری ها وجود دارد وامکان دارد از فردا هر فردی ،فرد مقابل فکری خود را کافر قلمدادکند،چگونه آن افرادی که می گویند به خدا و پیامبرش اعتقاد داریم ودر اصول مثل هم می اندیشند اما درتعاریف متفاوت نگاه می دهند کافر می شوند؟ آیا اگر هم کفری می گویند به صرف بیان کافر می شوندو خداوند در سوره نساء آیه 94 می گوید اگر کسی برشما سلام کرد حال از جانب هر کسی بود و خواستار سلامتی برای شما شد(ما در واژه ها وتعاریف دچار مشکل شده ایم در گذشته تنها افرادی به هم سلام می کردند که در آرزوی سلامتی وخوبی برای هم بودند وما حتی به اصل آن نمی پردازیم وحتی دربیان سعی می کنیم مثلا بگوییم السلام علیکم درحالیکه منظور اصلی سلام را نمی فهمیم،بلکه اصل مسئله نمی فهمیم وبه ظواهر وعین ادای کلامها می چسبیم) شما به او نگویید تو مومن نیستی وسپس به او تجاوز کنید؟ هرچند این کلمه وهمان رفتار درستش تحریف شده است وبیشتر یک امری تعارفی وبه صورت عادت درآمده است.
اما درموردآقای مفتی زاده زمانیکه از حق کامل آن خواستار شوری هستند تا تمامی فهمها در کنارهم قرارگیرد تاهم حق باز شناخته شود وهم الگوهای دینی به وجود بیاید. درست است که او برای رسیدن به حق خواستارحکومتی دینی است که شورایی دارد،باید امروز نگاه شما که تنها یک فهم است چگونه می تواند حجت ودلیل شود، چگونه می توان با آن برخورد کرد،همانگونه خود اذعان به این امر دارید که نمی توان از فهمهای امروز درست به حق رسید(در حاله ای از دور افتادیم) هرچند ایشان بیان از شورایی دارند که تمامی نخبگان درآن حضور دارند ودرواقع برای حضور دراین شورا از طریق رای گیریی انتخابی وحزبی که درجهان امروز که امکان حضور نالایقها یا فریب است وجود ندارد ونهایت آنهایی که در هر شهر ومکانی مورد تایید مردمش از لحاظ نگرش واخلاقی هستند باید حضور پیداکنند وبه هرحال شورایی که حتی همان که روزنامه ودست به قلم است،ا وهم خود به خود نگاه او وارد این شوری شده ومورد بحث می گردد ونهایت رایی که از لحاظ برهان برتر است مورد پذیرش برای رسیدن به حق است بیان دارد اما به این نمی پردازد که در زمان خود پیامبر هم تنها در آخر عمر ایشان تمامی قرآن نازل گشت وعین حق به وجود آمد وتا قبل از آن کاربرد وخطاب دیگران با کفر چه معنی پیدا می کند؟ چون او حتی همین اندازه از جلوه های حق را نپذیرفته ومورد دسترسش هم بوده آیا مسئول نیست ونشان از این موضوع ندارد که او انسانی است که اصلا تابع حق نیست،این مورد رابیان نمی کنند که امروز عصر ارتباطات وگفتگو است واین فضاهای گفتگو انسانها را به هم وصل کرده است واگر انسانی اهل مطالعه وفکر باشد خود می تواند به حق برسد ونیازی براین نیست که شاید حتما همان حکومت باشد.یا به این نمی پردازد زمانیکه اسلام را برتر از ایمان بیان می کند ، به همان آیه که در مورد بدوی های عرب در مورد عدم ایمان وتنها اسلام آوردن بیان دارد وظاهرا اسلام آوردن چندان مشکل نیست وایمان چیزی دیگر است وبا تعریف آقای مفتی زاده نمی خواند به هرحال اینکه انسانی جلوه هایی از حق داشته باشد چیز طبیعی است چون انسان فطرتی هم دارد.آیا صفاتی را از گروهی داشتن به معنی عدم مقابل با آنهاست؟ آیا صفاتی را از گروهی نداشتن به معنی موافق بودن با آنهاست؟ مفتی زاده به این نمی پردازد که همین اهل کتاب درحال حاضر یا دیگران به هرحال دیگر افکار ونگرشها به گوش آنها می رسد وچرا در مورد این دیدگاهها مورد جستجو قرار نمی دهند تا هراندازه از حق یافتند پیرو آن باشند واین انسان امروز با آن همه ادعای عقلگرایی دراین راه گام برنمی دارد وهمین که این صفات انسانی را همین انسان در خود نادیده می گیرد نشان از همان کفران او ندارد؟ درواقع پیامبران چیز نویی نیاورده اند همان آیاتی بوده که یا در فطرت انسانی یا در آفاق وانفس نهاده شده یا در گذشتگان عنوان شده است وتنها برای یادآوری است ؟ تنها کگاری که دین انجام داده است انسان را اطمینان بهتری در رساندن به حقیقت یاری می کند واز غیبیات خبر داده وبا اثبات اینکه از خداست آرامش ایجاد کرده ودر رسیدن انسان به نگرش درست مسیری سریعتر می پیماید ؟ چرا نگاهی نمی اندازیم که بعضی از همین اهل کتاب یا اروپایان با مطالعاتی که خود دارند به سمت اسلام رو می آورند آیا همین نشان از این موضع ندارد که ما نسبت به نعمات خداوندی که همان فکر وتعقل است کفران می ورزیم واگر همان اسباب سبب ایمان او شده ،چرا حجتی نمی تواند برای دیگران باشد؟( دوستی چند وقت قبل به او مراجعه کردم واز نگرشهای دیگران برای او می گفتم بدون اینکه تحقیق کند با وجود شعار اینکه بهترین فرد کسی است که از بهترین قول عمل کند همان نگرشی که حتی در غرب می گوید مروج آن است در ابتدا نگرش خود را عین حق می دانست سپس آن تن را نمی جنباند تا ماطلعه وتحقیق نسبت به آن حق داشته باشد وهرچه من می گفتم او نشسته بود وتنها حق بودن خود را می گفت وهرچه می گفتم برو ببین چه می گویند واین برخلاف همان شعاری است که می دهی؟ نمی توانست آن تن را بجنباند آیا می توان برای چنین اشخاصی توجیه آورد؟بایدگفت چگونه؟) مگرهمین خدا نیست کسانیکه عبادت خدا رامی کنند باعنوان اینکه تنها براساس ظن وهیچ دلیلی برآن ندارند معرفی می کند وآنها را ازکافران معرفی می کند درواقع حرکتی خلاف فطرت وعقل خود داشته وآن را نادیده گرفته اند( سوره مومنون آیه 117)چگونه این افراد راباندیدن این نعمات خداوندی نمی توان کافر دانست تا خود رابه حقیقت برسانند(سوره نحل آیه 83) آیا آیات خداوند تنها این قرآن است یا فراتر ازآن دراین آفاق وانفس قرار داده و وسیله هایی همچون تفکر تا به اندازه توان خود حرکت را صورت دهد وزمانیکه اینگونه عمل نمی کند باتوجه به اینکه حق (قرآن)هم وجود دارد درواقع نمی توان او را کافر قلمداد کرد وتنها باید در موضعگیری وزمان وجود حکومت دینی آن راجست؟ پس کفار مکه وزمان پیامبرچگونه معنی پیدا می کنند؟ چگونه می توان پیروان ادیان دیگر را حق واهل نجات دانست ، مگر هدف دین زدودن خرافات وشرک نبود باز آیا می توان همان دین انحرافی را به خورد انسانها داد ؟ اصلا می توان چنین نگرشی را رو به رشد وخدایی پنداشت؟ (سوره بقره آیت 75 تا79) با این آیه چگونه می توان برخورد کرد(سوره بقره آیه99) چگونه درآیه 109 بقره می گوید بر یهودیان حقانیت این دین مشخص شده است . اما حال اگر ادیان دیگر مورد تایید خداوندی است چرا انحرافات آنها رابیان می کند( بقره 116 و 120 و140) سپس در آیات 135 و136 بقره، کفر مسیحیان ویهودیان را اعلام می کند درآیه136 بقره می گوید ایمان داریم برتمامی پیامبران چون همه مثل هم گفتند برخلاف نگاه امروز آنان. سپس درآیه 137 دعوت به ایمان آنها دارد. درآیه 19 سوره آل عمران اسلام را همان در ادیان دیگر نمی داند چون تعریف از اسلام گفتیم همانگونه که در این آیه هم مشخص می سازد. آیا باتوجه به سوره بقره آیه 62 می توان همه را اهل نجات وحق پنداشت اول اینکه این متضاد با دیگر آیات است اما در حج آیه 17 می گوید که درآینده بین آنها به خاطر اختلافات داوری می کند، اگر همه برحق هستند می خواهد چه داوری باشد، اما همان گونه از این افراد ایمان به خدا وقیامت وکردار صالح می خواهد باید گفت آیا شناخت واعتقاد درست این ادیان به خدا دارند که عمل صالح راداشته تا اهل نجات باشند.حال به این آیات توجه کنید که اینگونه نیست همه برحق هستند(سوره بقره آیه 135)یا همین آیه 285 بقره که بیان از عدم تفاوت گذاشتن بین پیامبران است اما اهل کتاب اینگونه عمل ندارند. شدیدترین موضعگیری برعدم هدایت ورستگاری آیات 19تا23 آل عمران،آل عمران 63 ونساء47و64ومائده 151، آیات 65تا69 اهل کتاب را درصورتیکه ایمان بیاورند باتوجه به همان آیه قبلی عنوان دارد،مائده 72وسپس تکذیب آیات(تمامی آیات خدا همین قرآن نیست) را کفر اعلام می کندمائده 86،انعام 53 تنها راه خودرا راه درست اعلام می کند،اعراف 157و153انعام و9صف و13تا15مائده . اما آقای مفتی زاده فراموش می کنند که اعمال حق داشتن وهمان مواردی که بعنوان ایمان درونی افراد بیان می کنند کافی نیست چون اخلاص مهمترین موارد است یعنی به صرف اینکه هر عاملی بیرونی یا درونی فردی را به سمت حق بکشاند نشان از همان پاکی واخلاص را ندارد همان آرامش وایمان وسپس ایجاد انشان مومن را تولید نمی کند او تنها برای ارضاها وبا شک وظن وتضادهای درون وبیرون جلوه هایی از حق راانجام میدهد، همانگونه که خدا بیان دارد یعنی اعمال خالصانه به خاطر او ارزش پیدامیکند. بااین آیات چگونه می توان برخورد کرد که نشان از آمدن بشیر ونذیر برای هر امت و قوم وشخصی دارد(فاطر 24)کلیه آیات نشان ازاین است که خدا برای هر قومی باید برای او سمت وسوی حق وبشیر ونذیر داشته باشد. یانه، می خواهیم بگوییم این پیام آوری قرآن جهانی نیست وتنها برای قوم عرب وحجاز واطراف آن بوده است( انعام 92) واقوام گذشته بدلیل عدم رشد ،بشیر ونذیر می خواسته وانسان امروز دیگر نیازی به بشیرونذیر ندارد چون از حالت بدویت خارج شده وسمت وسوی عقلگرایی پیدا کرده است.این ادیان یا حتی مسائلی به نام شریعت برای همان اقوام گذشته بوده است یانه اصلا هرقوم اگرپیامبری داشته تنها همان پیامبر ودین متوجه اوست وادیان دیگر متوجه او نیست؟ اگر اینگونه اندیشید پس تکلیف دیگر اقوام که دینی در بین آنها نیست؟ تکلیف نیست ؟آیا وجدان وعقلگرایی کافی است؟ اگر اینگونه بپنداریم پس چگونه در آیات 90 انعام و 104 یوسف و 87 ص، روی خود را متوجه جهانیان می کند؟ یانه همانگونه که خداوند می گوید هر قومی به زبان خودش بشیر ونذیر آمده است به قرآن نمی توان اینگونه نگاه کرد واصلا حجتی درآن نیست او که با این زبان آشنا نیست ،چگونه باید برای او حجت وملزم به اطاعت شود؟ آیا خدا تمامی کلمات خود را تمام کرده است یا انسان باید جستجو گر باشد وتنها برای خروج بشر آن روز به بیان پرداخته وهیچ الزامی برای دیگر بشر نیست؟(لقمان 27 وکهف 104) وانسان امروز نباید خود را بسنده به قرآن او کند ودر این جهان ودر آیات آفاق وانفس به جستجوی دیگر کلمات باشد؟ در واقع مفتی زاده اینکه بخواهد ذهن را به اقناع کامل برساند نمی تواند؟ البته این براین نیست که مخالفین او هم ذهن را قانع می کنند درواقع آنها هم به بسیاری از چالشات پیش روی خود پاسخ نمی دهند وشمشیرها را تیز کرده اند که هرگاه مخالف فکری خود را دیدند به بدترین نحو عمل کنند حال کم وزیاد درعنوان دارند اما تقریبا دراینکه باید باشند همه مثل هم می اندیشند سپس اینان هستند به نام دین دست به برادر کشی ونسل کشی وانسانها می زنند ومی خواهند انسانها را بازور دیندار کنند ونمی دانند اگر خدا می خواست همه را دیندار می کرد واگر می خواست خود همه مخالفین تو را نابود می کرد. البته بعضی ها می گویند بانام دین بازی می شود واینان از نام دین سوء استفاده می کنند باید پرسید ازکجا فهم تو از دین عین دین وبقیه برخلاف آن شد باکدام دلیل واستدلال ،اگرهم باز اینگونه بود با کدام دلیل قرآنی می توان سر اورا برید درواقع آقای مفتی زاده می گویند در شوری وحکومت دینی در امور جمعی ومقراراتی که برای کل کشور تعیین می گردد به خاطرنظم جامعه باید تابع آن گردد هرچند اقناعی برای او صورت نگیرد وبه هرحال خرد جمعی بهتر تصمیم می گیرد(این چیزی است که درحال حاضر هم درکشورها وجوددارد)اما درامر فردی وشخصی می تواند تابع نباشد و حکومت و دینداران حق دخالت ندارند.
نسبت به دیدگاه ایمان وکفر بحثی بی طرفانه ودرست نیافتم تنها به این مقاله برخوردم که می خواست نقدی بردیدگاه آقای مفتی زاده باشد؟
آیا من مومنم یا کافر(نظری به سخنان علامه احمدمفتی زاده درباره ی کفر) به قلم دکتر مصطفی مرادی:
http://www.eslahe.com/article1221.html
هرچند که این مقاله خوب کار نکرده وقوی نشده بود ؟ اما می توان به عنوان چالشات وپرسشهایی برمقاله آقای مفتی زاده عنوان کرد امااینکه به عنوان پاسخی در مقابل آن یافت نمی توان اینگونه بدان نگریست. مثلا زمانیکه او بحث این می کند که اسلام وحق وجود دارد تا مرزها مشخص شود به این نمی پردازد که هرکس در این درون اسلام خود را حق می پندارد ودیگران را مقابل خود وبه نوعی کافر قلمدادمی کند حتی اگر به زبان نراند، چون او درحال حاضر خود را عین حق می داند واین چیز طبیعی است که مخالف او به علت انکار او کافرمی شود حال بگوید یانگوید؟ حال باید پرسید کدام عین حق وبقیه کافرهستند که بگوییم همان را باید انتخاب کرد تا مرزها کامل ودرست مشخص گردد(برای همین تفکر صراط های مستقیم ایجاد شد تا ازا همین زد وخوردها جلوگیری کند وبرای همین واکنشات منفی است که بحث از دین از سیاست باید جدا باشد عنوان می گردد) مرزهای اسلام وکفر ومومن کجاست وچه کسی ویا فردی می خواهد مشخص کند؟ او بیان از الگوهای مرده برای اتمام حجت دارد باید گفت درقرآن سه بار از کلمه اسوه استفاده شده است وآن را معادل الگو عنوان می کنند. وقتی می گویند اگر ما می گوییم پیامبر اسوه هست براساس زندگیی که از او به جا مانده است ورفتار وکردار او که براساس تاریخ واحادیث معنای اسوه بودن او را خواهد رساند. این با دوپرسش مواجه است اول اینکه ابراهیم هم به عنوان الگو معرفی می شود درحالیکه نه ما تاریخی از او داریم ونه احادیثی از او ، در نتیجه این نشان از این دارد که ما کلمه ای با نام اسوه بودن این اشخاص را نمی توانیم از تاریخ یا احادیث وروایات به آن برسیم. پیامبران الگوهای رفتاری و دیدگاهی خود را براساس وحی می گرفتند و الگوهای پیامبر هم از قرآن است ،همان طور که واضح است. اما پرسش دوم الگوهای قدیمی جوابگوونیازمندی های جامعه زمان پیامبر را برآورده نمی کرده است درنتیجه با وجود اشاره به اسوه بودن ابراهیم ، خود پیامبر هم اسوه می شود. نسبت به اسوه بودن البته نگرشی وجود دارد بااین عنوان که پیامبر وگذشتگان را ازلحاظ فردی می توان الگوهای دینی بیان کرد اما از لحاظ جمعی نمی توان به آنها نگریست. در مورد الگوهای فردی هم باز پرسش عدم زنده بودن ، جاری وساری بودن شخص در زندگی مردم سرجای خود باقی است. چون الگوها را باید دید باید درزندگی مردم حضور داشته باشند تا نیازها رابرطرف کند. پس کلمه اسوه چه معنایی را می رساند.(سوره احزاب آیه 21--- سوره ممتحنه آیات 4 و6 ) در سوره ممتحنه علاوه برابراهیم ،پیروان او هم به عنوان پیشرو و الگو معرفی می شود البته در یکتا دانستن واعتقاد به خدای یکتا،سپس درآیه 6 کل زندگی ابراهیم وگرویدگان بدو الگو می شود که ما می دانیم گرویدگان به او از خودش تا خود پیامبر ،حتی زمان حال بوده است. در سوره احزاب هم در وسط بحث از ذکر جنگ احزاب اشاره به الگو بودن است.پس به نظرمن الگوهای رفتاری با توجه به سوره ممتحنه باید تجدید شود ونمی توان تنها درگذشتگان دید. این افراد متعلق به گذشته تنها در الگوبودن انسانی ،زمانیکه نسل به نسل گذشته، هرکدام از قبلی خود الگوبرداری کرده است درست می باشد یعنی اگر هم امروز فردی بگوید پیامبر اسوه وپیشرو من است مطمئنن او باید از کسانی الگو برداری کرده ،که او را به پیامبر می رساند برای همین خود پیامبر برای کسانی دیگر قابلیت الگو وپیشرو نخواهد داشت مگر اینکه بتواند با انسانهای الگوهای زنده که به پیامبر متصل می شوند الگو شود. مثلا من می گویم پیامبر برای من الگو وپیشرو درامر انسانی است ،چراکه پدرم واوبا درمعرض دیگران بودن همین طور تا آخر به پیامبر رسیده و الگوبرداری شده است. اما اگر برای دیگری این امر میسر نگرددنمی توان پیامبر را الگوی جهانی برای امروز معرفی کرد. اما آیه شاید تنها به پیشرو بودن در امر انسان بودن ابراهیم وپیروان او وپیامبر خبر می دهد وانسانها اگر می خواهند پیشرو والگوهای رفتاری داشته باشند مجبورند از قرآن الگو برداری کنند . برای آنهاییکه دورتر از قرآن هستند باید از انسانهایی که نزدیک تر به قرآن.درکل جهان خالی از الگوهای درست انسانی وعملی وفکری شده است وبهتر است روی الگوهای مرده مانور داده نشود. مسلمانان در شعار خالی هستندوبه نوعی دارند اینگونه بیان می کنند که اسلام قابلیت اجرا را نسبت به زمان امروز ندارد . حتی ما مومن به آن معنای کامل برای دیدن آرامش برای فرد یا جامعه روبرو نیستیم یا حتی اسلام برای سر تسلیم فرو آوردن در مقابل حق برای رسیدن جامعه به سلامتی.پس چگونه می توان مدافع دین یا گفت در عصر امروز حرف برای بیان دارد.
اما چیزی که به نوعی مورد پرسش این مقاله وایشان است آیا ایمان ایشان هم بی اهمیت است اگر واقعا حقی نیست او چگونه مومن شده است یا باید درامومن بودن خود هم شک کند یعنی در حال حاضر نه مومن ونه کافر داریم؟ آیا همین جلوه هایی از حق که در او وجود دارد نمی تواند عاملی برای حرکت دیگران شود همان جلوه هایی از حق که برای خود به عنوان حرکتی بوده ،نمی تواند برای دیگران هم عاملی برای حرکت بود.البته مقاله ایشان به این نمی پردازد که چرا تنها جلوه های از حق کافی است درحالیکه همان جلوه های از حق حتی درمشرکین مکه هم دیده میشد اما کافی نبود مثلا اینکه تنها یک خدا وجود دارد اما بتها را به عنوان واسطه یا در الوهیت خدا را قبول نداشتند.چرابااین وجود پیامبری باید مبعوث گردد.
این مقاله شاید طولانی وپر از تضاد شد درحالیکه می خواستم از تمامی جوانب درون وبرون دینی بدان پرداخته شود و مورد بررسی قرار گیرد ، برای همین به گونه ای باید به مقابله با آن رفت که تمامی ذهنها آرام گیردو ازتمامی جوانب پاسخها داده شود ودر عین تضاد دربیانها در بسیاری موارد در مقابل هم پاسخها دریافت نمی شد.مهم بودن آن باتوجه به اینکه در مقاله سمت وسوی مطالب دیگر هم پیدا می کرد وخود را تحت شعاع قرار می داد کم نبود. هرچند که این را برای مکتب قرآنی ها نوشته ام اما خوشحال می شوم برای تکمیل بحث ورسیدن به حقیقت، دیگر دوستان هم درآن شرکت کنند. برای همین با توجه به نوع نگاه خود ومتوجه بودن که این بحث می خواهد بسیاری از دینداران را متوجه کند باید تماما قرآنی مورد بحث قرار گیرد وبا برهان ودلیل به ارئه نگاه ،دوستان بپردازند.
امیدوارم به جهانی برسیم که هرفرد با سخن گفتن و ایراد پرسش وتنها به خاطر نگاهش به خاطر اینکه مخالف دیگران است با عناوینی مثل کفر مورد بی مهری قرار نگیرد.
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
همان طورکه دوستان می دانندنقدهایی که بردین اسلام است رامایکسال قبل آوردیم وسپس پاسخ برآنهارامقداری درپست هاوموضوعات متفاوت دادیم ومقداری هم ازسایت قرآن شناسی گرفتیم
دراین ارتباط تعدادی مقاله درسایت قرآنیان دیدم که به نظرم دراین ارتباط به مابتواندکمک کند:
دفاع ازتعددزوجات اسلامی اثرمصطفی حسینی طباطبایی:
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=29
این مقاله شایدبه آن معناخوب کارنشده باشدامابدهم نبوددرابتداتاییدتعددزوجات رادرادیان دیگرعنوان می کندوسپس اینکه چگونه تعددزوجات درجوامع غربی البته بانام زناوجودداردسپس تعددزوجات دراسلام بایددرچه شرایطی رخ دهدسپس رفتارپیامبرباهمسرانش ودرپایان هم مشکلات عدم تعددزوجات رابیان می کند.
اسلام تروریسم رامحکوم می کنداثرمصطفی حسینی طباطبایی:
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=101
دراین کتاب به این می پردازدکه ترورهای شبانه وکورموردتاییداسلام نیست وبمب گزاری هایی که انجام می گیردوانسان های بی گناه درواقع کشته می شودهیچ گاه دستورات اسلامی نیست .مهم بودن این مقاله ازآنجابودکه باآیات قرآن دراثبات این بودندکه این حیله هاومکرهاموردقبول قرآن نیست
خاتمیت اثرفرهادبهبهانی:
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=100
این مقاله درپاسخ به مقاله خانم راحله مصطفوی است درابتدابه این موضوع می پردازندکه درواقع درادیان دیگرخاتمیت وجود نداشته است حتی منتظرپیامبری به نام محمدبوده اندسپس نگاه قرآن به مسئله خاتمیت بیان می کنندودیدگاههای دکترسروش وکدیورراموردنقادی قرارمی دهندسپس نقدهایی که براسلام نسبت به زن عنوان می شودازجمله تعددزوجات،شهادت زن،کتک زدن زن،طلاق،ریاست مرد،ارثیه زن و....راپاسخ می دهندودرپایان هم موضوعاتی مثل برده داری ومرتدودمکراسی بیان می کنند
درپاسخ شبهات دکترسینااثرمصطفی حسینی طباطبایی:
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=135
دراین مقاله آقای طباطبایی به ایراداتی که فردی به نام دکترسینادراینترنت عنوان کرده اندپاسخ می دهندازجمله ازدواج پیامبرباعایشه،جنگ های پیامبروعلل آنها،صفیه وچگونگی به همسری درآوردن ایشان،پیامبروموضعگیری ایشان بایهودیان وعلل آن .
زبان قوم،نه فرهنگ ایشان اثرمصطفی حسینی طباطبایی :
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=34
این مقاله ای است درپاسخ بانظراتی که اینگونه عنوان می شودکه قرآن مجیدبخشی ازعقایدنادرست وآرای باطل عرب رادرخلال آیاتش آورده است همچنین تحت تاثیر تورات قرارگرفته است
ایرادنحوی برقرآن اثرمصطفی حسینی طباطبایی:
http://www.quranian.net/downloads/articles/Irade%20Nahvi%20Bar%20Ghoan.zip
دراین اثرایشان به پاسخات نحوی که ازسوی یک مسیحی برقرآن واردشده است پاسخ می دهند
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
دوستانی که همراه این وبلاگ بوده اندمی دانندتقریبایکسال پیش (خردادماه سال گذشته)بامطالبی باعنوان چالشات دین اسلام به روزشدم (برای دسترسی به این مطالب درآرشیوموضوعی که درسمت چپ وبلاگ قرارداردقسمت چالشات دین اسلام می توانیدمراجعه کنید). ماقیدسئوالها،پرسشها وچالشهایی پرداختیم که بیشترازنگاه برون دینی بردین اسلام واردمی شد آن سئوالات حاصل جمع آوری ومراجعه ام به سایت هاووبلاگها،سئوالاتیکه خودم همیشه درذهنم داشته ام ودوستانی که دوروبرم بوده اندومی دانستم این سئوالات درذهن دارندوموردپرسش آنهاست ومی دانستم که یکی ازمسائل دین گریزی عدم پاسخ به آن وباتوجه به اینکه حکومت ایرانی هم دین رادرست نمایش نمی دادبسیاری ازسئوالات حادمی شد.البته سایت هاووبلاگهابیشتردرحال حاضرفیلترشده اندیانیستندامااین حکومت خیال باطل کرده است چن همان سئوالهادربطن جامعه وجودداردیامورددسترسی فارسی زبانان خارج ازایران هست.سایت هایی که واقعاقوی عمل می کردندحتی سعی می کردنددرقالب داستهایی اسلام رابه زیرسئوال ببرند.اماباوجودگستردگی این سایت هاووبلاگهاوقوی بودن آنها،درمقابل آن نه ازلحاظ گستردگی وتعدادونه ازلحاظ قوی بودن سایت یاوبلاگی مشاهده نمی کنیم.
درج این مطالب(چالشات دین اسلام دروبلاگم) نتوانست کسی راخوب متوجه این موضوع کندونسبت به این موضوع خوب گام برداردوتنهاوبلاگ ردافشاقابل تماشاست که آنهم درمردادماه سال گذشته کارخودراشروع می کندودرشهریورماه همان سال متوقف می شود،هرچندکه درقدرت آنهانبودکه خوب عمل کنندچون من این موضوع راخوب فهمیده ام که ایگونه کارهارامعمولاافرادی خوب می توانندانجام بدهندکه 1- انسانی بسیارقرآنی باشندوروی قرآن خوب کارکرده باشند2- ازروحیه مذهب گرایی وفرقه ای وحزبی دورباشند3- قرآن مهم ترازاحادیث وتاریخ برایشان باشندونخواهندآنهارادریکرده یاحتی احادیث رابعدازقرآن قراردهند.
من راستش سایت خوب پیدانکردم به جزسایت قرآن شناسی که آنهم باتوجه به اینکه ظاهرمدیریت آن به عهده یک فرداست نتوانسته اندخوب عمل کنندودومین سایت هم سایت قرآنیان است که قبلامعرفی گشت البته متاسفانه حجیم بودن بعضی ازمطالب ومشکل بودن دردانلودنمی توانست خوب بیان داشته باشدوبه نظرم هنوزکمبودهادراین زمینه زیادهست ونمی توان گفت کافی است چون بعضی صحبت هاذهن رااقناع نمی کندونیازهست افرادی پیداشوندنه براساس آنچه درذهنشان نقش بسته ونه براساس نگاهی که ازدیگران به ارث برده اند ؟بلکه باتدبروکارکردن بیشترروی قرآن حرفهارابیان کنندباتوجه به عصرامروزونیازبیانی.
اهمیت درج چالشات دین اسلام دراین وبلاگ ازآنجامشخص می شدکه باوجوداینکه نویسنده وبلاگ چرانمی توانست پاسخی برای بیشترآنهاداشته باشدواسلام راکامل به زیرسئوال می بردامابه این دلیل که می توانست این موضوع راروشن کندکه یک مسلمان ازبیان نمی ترسدوآزادی بیان رامی توانداجراکند،چون معمولامسلمانان زمانی به طرح مسئله می پردازندکه چیزی درچته داشته باشندوگرنه خودداری می کنندومن می دانستم که آموزش قرآن به گونه ای دیگراست ویک وبلاگ نویس مسلمان به قیدمطالبی می پرداخت که درواقع برای آن جوابی نداشت یعنی اسلام باخردگرایی وعلم وتحقیق وجستجومشکلی ندارد.هرچندکه شایدبرای اولین باراین کارراکردن برای خیلی هاگران بودوبرایشان قابل تحمل نبودامابه نظرمن آنهااسلام رانشناخته اند.
پس راه اندیشه وتفکربرای همه بازاست وکسی نمی تواندباشمشیردرمقابل اندیشه بایستد
می خواهیم کل سایت قرآنشناسی رادرچندفایل تقدیم شماکنیم که به حق پاسخ بسیاری ازصحبت های منودرچالشات دین اسلام داده اندودرزمینه قرآن خوب عمل کرده انداماخالی ازاشکال نیست ( هرچندکه خودمن هم درمدت این یکسال بی کارننشسته ام وبعضی ازمسائل راپاسخ داده ام.سعی کرده ام نگاه درست قرآنی ومنظورقرآن رامشخص سازم)دلم می خواست دوستان این کاررامی کردند(کل مطالبشان رادرحجم کم ومرتب درچندفایل ذخیره کنند)تامااینقدبرای گرفتن مطالب دچارمشکل نشویم.به هرحال تمامی مطالب راواردوردکرده ام وآنرامرتب، باداشتن فهرست مطالب قرارداده ام وهرکس باجستجودروردآشناباشدسریع می تواندبه موردجستجوی خوددسترسی پیداکندوبه نظرم مجموعه ی زیبایی است سعی کنیدآنرادانلودکرده ودراختیاردیگردوستان قراردهید.
خوبی این سایت این است که محوریت بیان راقرآن رادرنظرگرفته است وخواسته است که موضوعاتیکه درقرآن نیست بیانی نداشته باشدبااین وجودرعایت این موضوع رادرچندین جانکرده اندوپاسخهای خودرابیان کرده اندازجمله پاسخ به پرسشهای :146 – 150 – 152 – 185 – 188 – 209 – 211 – 239 – 245 و....
امابقیه قسمت های سایت قرآنشناسی :(هرجااعداداده می شودشماره پاسخ به سئوالات است وهرجادرپرانتزقیدقسمتی است عنوان سرفصل درسایت است)
1 – 2 – 7- 9 – 17 – 33(تعریفی کاملا اشتباه؟چگونه یک فردمی تواندتوبه کندبه جای دیگری) – 37 -46 -50 (درموردروح واینکه بوسیله روح نیست که زنده ایم و...وتعریف روح ونفس) – 51(دین وایمان وخداپرستی چیزفطری نیست)-64 -65 -79-80-84(هیچ حکومتی مردم خودراضعیف نمی کندو...)- 87 – 118- 139 – 157 (عدم امکان جامعه ای که افرادبراساس نیازشان داشته باشند) - 176 و184 (گوشت خوک برسرسفره اهل کتاب حلال است) - 196(پیشاپیش چیزی درلوح محفوظ ضبط نشده است) – 202 و 222( نمازوسطی نمازجمعه است) -205( این بیانشان غلط است به هرحال انسان می تواندپیش بینی کندامانمی تواندپیشگویی کند نه اینکه دروغ می گوید) – 207(انتخاب انسانهابراساس منافع وسودوزیان است واخلاق ووجدان هیچ نقشی ندارد)220 (می توان درمناطقی که شب طولانی است روزه نگرفت وبی نوایی راطعام داد)
بعضی مواردگفته نیامده اماباآیات دیگرمخالف است مثل 81ونبایدمی گفت نیامده چون باکل قرآن مخالف است ودرست است که صریح به موضوع نپرداخته اماباکل قرآن مخالف است .یعنی گفته درقرآن نیست امااگرکل قرآن به عنوان یک مجموعه درنظرگرفته شود،باآن مخالف است.
124 دین ازسیاست جدانیست
دربعضی مواردهم درمعنی کردن به نظرمن دچاراشتباه شده اندمثل 124
216مورددسترسی قرارنگرفت –
دربعض مواردپاسخ کامل نیست ،درپاسخ سئوال ایجادمی کند 166- 175 – 186 – 189 -191- 198-287 -سرعت حرکت اوامرخدا(درمتفرقه)
درمقدمه :معجزات قرآنی بیشتراست مثلاصحبت هایی که درموردانسان وعلوم انسانی داردکه به نظرمن مهمتراست – تعریفی که ازمتشابه ومحکم قرآنی ارائه شده رامن قبول ندارم وبرخلاف صحبتی است که من قبلادراین موردداده ام وناسخ ومنسوخ رابامتشابهات ومحکم اشتباه گرفته اندوقاطی کرده اند
حفاظت ازفروج رابه معنی پوشاندن باسن معنی کرده اند
دلالیلی که به عنوان علم امروزبرای مواردقیدشده درقرآن ذکر می گردد1-درآینده خلا ف آن ثابت شد 2- برای موردمشکل زاراه حلی پیداشد .امکان داردقیدبعضی گزینه هادلایلی دیگرداردودیلی علمی نداردمثل خوک
آیه وضوهردومعنی راداردهم مسح کردن هم مسح ( دربدن انسان)
ابلیس راازملائکه دانستن ونه ازجنیان
بعضی معانی قرآنی رااشتباه بیان کرده اندمثل خلق خداراخیال کرده اندحتماخدابایدچیزجدیدی بیافریند(درقسمت حیات) البته کلمه آدم درقرآن هم به گونه ای دیگربیان داشته اندکه به معنی یکنفرنیست که نام اوباشدبلکه نوعی انسان بوده است البته ایشان بین بشر،آدم،انسان تفاوت می گذارند(درقسمت حیات)
قسمت پوشش بامواردگفته شده مادرحجاب مشکلاتی دارد
برای جستجوی واژه های قرآنی بهتربودنرم افزارش بود
15نساءآیه منسوخ شده می داند
معنی وتعریفی که ازقلب ،بصروسمع درقرآن ارائه می دهندبه نظرم اشتباه است که درآینده دیدگاه دیگران راخواهم آورد
چراقرآن باوجوداینکه نسبت به مواردی درقرآن پرداخته درموردآن توضیح کامل نمی دهدوچه نقشی درزندگی بشری داردوصرف فهم آن وعدم درک آن چه سودی برای بشریت داردباوجوداینکه باعث پریشان فکری اومی شود
مسائل راشخصی بیان کردن درحالیکه بعضی گزینه هاوقتی تبدیل به قانون کشوراسلامی شدهمه ملزم هستندوبایدجدایی سازی این مواردرابهترعنوان کندهرچندکه کسی نبایددیگران رامجبوربه رعایت عبادیات کندوبرای رستگاری اوست امادردیگرمسائل چگونه است؟
پرسش 282 به نظرمن بیان اشتباهی دارندولعنت کردن یک فردتنهابدست خداست وهیچ فردی چنین صلاحیتی نداردویک امرشخصی نیست ویک مسلمان بایدازاین کاردوری کندهرچندکه مانمی توانیم کسی رامجبوربه اطاعت حرفمان کنیم
پرسش300به نظرمن بیانی اشتباه داردکه اگرانسان خودرامالک چیزی نداندکارنمی کندودرآینده زمانیکه درمورداقتصاداسلامی صحبت هایی آوردیم این موضوع رابیشترمشخص می کنیم
یکی ازمهمترین قسمت های این سایت پاسخ به سئوالات است که مطمئنن موردسئوال بسیاری ازعزیزان است که ازلحاظ تعدادقابل ارزش است.
برای گرفتن مطالب سایت قرآن شناسی روی304سئوال دریک نگاه وشماره های 1و2و3کلیک کنید
اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.
0.98MB
منبع سایت قرآن شناسی
اماقبل ازدانلودقسمت دوم، یعنی سایت قرآن شناسی درسه شماره ،بعدنیست بافهرست مطالب دراین قسمت آشناشوید
کتاب قرآن معجزه محمد
1- مقدمه 2- هستی3- ستارگان4-منظومه شمسی5-خورشیدوماه6-زمین 7-جو8-کوهها9-دریاها10-شب و روز11-ابر – باران – تگرگ – آب12-درختان – گیاهان - میوه ها13-باد14-جنین15-بدن انسان 16-حیوانات – حشرات و پرندگان 17-اقوام 18-متفرقه19-پیش بینی ها وپیشگوئی های قرآن 20-حیات 21-قیامت
مباحث
22-قرآن(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)23-مجاز24-آیات خداوند(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)25-انبیاء(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)26-حج(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)27-حرج(دراين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)28-روزه(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)29-رستاخیز(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)30- نماز(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)31-ارث(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)32-رستگاری (در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)33-پوشاک و پوشش و آرایش34-زندگی زناشویی(در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)35-مثال ها و تشبیه های قرآنی 36-آیه و واژه یابی 37-انفاق ، زکات ، صدقه (در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است)38-واژه های کلیدی قرآن (در اين بخش هنوز مطلبی وارد نشده است) 39-ازسخنان پیامبر40-آشنایی باسایت41- بررسی نوشته های مخالف قرآن
ازشماره1تا9 فهرست راازشماره 1 وازشماره10تا16فهرست راازشماره2 وازشماره17تا41راازشماره3 دریافت کنید.
کل سایت قرآنشناسی درسه شماره
1.65MB
1.81MB
1.50MB
منبع سایت قرآن شناسی
کلیه مطالب درسایت قرآن شناسی مربوط به تاتاریخ18/2/1387هجری شمسی است
متاسفانه درسایت قرآن شناسی گزینه هایی که به چشم نمی خوردشامل قسمت هایی همچون خوردنی ها، تاریخ،بهداشت ،گناهان ولغرشهادرقرآن است ودربعضی گزینه هاتکمیل نیست مثل ذکرحیوانات یاگیاهان درقرآن .
باوجودآنکه نویسنده سایت قرآن شناسی نسبت به مسائل علمی درقرآن وپاسخگویی نسبت به این زمینه هاخوب عمل کرده اند،دربیان حقوق هاوقوانین وبایدهاونبایدهابه قوت اولی نیست .چیزی که برایم عجیب بودچراایشان طرفدارنظریه داروین هستند(تکامل)چون این یک نظریه است وخیلی هاباآن مخالف هستندوهنوزبه قطعیت نرسیده است ومانمی توانیم نسبت به علومی که به قطعیت نرسیده ازقرآن برداشت داشته باشیم چون امکان داردیافته های علم درآینده به گونه ای دیگرباشد.هرچندنسبت به آیاتی که متشابه است بایدبه آینده موکول کرد(به نگاه متشابهات دروبلاگ من درنگاهی نوبه قرآن مراجعه گردد)
درموردبرده داری باوجوداینکه آقای طباطبایی موافق این موضوع هستندودرکتابشان گفته اندکه اسرای گرفته شده به جای اینکه به زندان روند،درخدمت مسلمانان هستندمثل خدمتکاران،وآن رابهتراززندان دانسته انداماپاسخی که ذهن رااقناع کندنیست.
بردگی ازدیدگاه اسلام (آقای مصطفی حسنی طباطبائی)5.96MB
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=45
امابه نظرم نویسنده سایت قرآن شناسی بهترعمل کرده اندچون آن راجزئی ازدین ندانسته انداماپاسخ رابه کمال نداده اند
113برده داری
سایت قرآن شناسی
http://www.quranology.com/farsi.htm
سایت قرآنیان
http://www.quranian.net/index.php
وبلاگ ردافشا(دراین وبلاگ تنهادوموضوع خوب بیان دارندیکی آیاخداوجودداردودومی آیاخداوندقدیراست؟امامتاسفانه بحث زیادکلامی،فلسفی نمی تواندبرای یک جوان بیانی کافی باشدهرچنددرمقابل یک بحث فلسفی قوی بایداینگونه بیان کرد)
(البته من دوکتاب هم دراین زمینه خوانده ام ،هرچند قوی عمل نکرده اندامابرای شروع مطالعه وکارکردن دراین زمینه بدنیست یکی طب درقرآن تالیف دکترعبدالحمیددیاب –دکتراحمدقرقوز،ترجمه علی چراغی،انتشارات حفظی،چاپ پیام ودومی کتاب الله تالیف سعیدحوی مترجم دکترمصطفی خرم دل(عضوهیئت علمی دانشگاه کردستان)،انتشارات احسان است)
باتشکرازصالح غلامی درسایت قرآن شناسی ،ایشان درحال حاضردرکشورسوئدهستندویکی ازفرادی هستندکه خوب به قرآن می پردازندومی خواهم اگرتوانستندبه وبلاگ من سربزنندوسئوالات دیگرمن راهم موردبررسی قراردهند.امامی خواهم چندسئوال راکوتاه اینجابیان کنم چون ظاهراایشان ترجیح می دهندوشایدهم وقتشان بیشترازاین اجازه نمی دهدکه درقالب سئوالات کوتاه پاسخ دهند(قابل ذکراست یک باربه ایشان ایمیل زده ام اماپاسخی دریافت نکرده ام)
1-بعضی ازمواردبااین عنوان بیان شده که چون قرآن برای این قیدکرده که درآینده انسان به آن می رسدوشناختش برای اوحاصل می شودازافعال آینده استفاده کرده است اماسئوالی که اینجاایجادمی شودپس اگرامروزهمان آیه رابخوانیم باتوجه به قیدفعل آینده چگونه معنی پیداکرده آیاتضادایجادنمی شود؟
2- کلمه امی درقرآن به چه معناست .اگرنگاهی به آیات٧٨و٧٩بقره بکنیم که درآیه٧٩نوشتن به امیون که در78است برمی گرددهمچنین درآیات٢٠و٧٥ عمران و٢جمعه معنی که ازامی توان داشت کرداین است که امی یعنی فردی غیراهل کتاب بوده که عرب بوده است ودربین آنها سوادداروبی سوادهم بوده است.واین آیات ظاهرامتناقض هستند. ودلیلی بربی سوادبودن پیامبرهم نیست حتی آیه ٤٨عنکبوت هم تنهامی گویداگرچنین کاری می کردی دردل بقیه شک می افتادکه بازبرعدم بی سوادی یاعدم توانایی پیامبربراین کارنمی شودوسئوالی که همیشه عنوان می شودآیاپیامبرمی توانسته وآن راپنهان می کرده است؟
3- درآیه٧٩واقعه بیان شده که قرآن جزپاکان کسی به آن دسترسی ندارددرحالیکه دراختیارهمه است وباتوجه به معنیی که شماازطهارت کرده ایدوآن رابه معنی پاکی بهداشتی گفته ایدچگونه بااین آیه جوردرمی آیددرحالیکه خیلی هااینجافرشتگان معنی کرده اند؟
4- پس وپیش آیات دلیل بربرتری یکی بردیگری نیست!چطورمی توان به این نتیجه گیری رسیدکه ترتیب بندی درقرآن درآوردن کلمات پشت سرهم دلیل بربرتری یکی بردیگری است درحالیکه ممکن است خداونداین ترتیب بندی رامنظورنداشته ومطرح نبوده ویادریک ردیف مساوی برتری باشدوتنهامااین برتری رامدنظرقرارمی دهیم؟
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
اخطار:دوستانیکه ازلحاظ فکری درسطح بالایی نیستندبه هیچ وجه به آنهاتوصیه نمی کنم این پست رابخوانندچون دربعضی مواردمن پاسخ ندارم وباعث گیجی زیادآنهامی شود.مسئولیت خواندن مطالب به عهده خودشخص است.
قیامت وجهان آخرت وهدف ازآفرینش انسان تنگاتنگ به هم مروبط ومتصلندوبه درخواست یکی ازدوستان می خواهیم بحث امروزنسبت به این موضوع باشدومطمئنن شروع مابایدازچراباشدوبرون دینی به این موضوع پرداخته شود.
1-چراخداانسان راآفریده است باتوجه به اینکه خدابی نیازاست – انسان وکل این مجموعه چگونه معنی پیدامی کند؟
٢- حق انتخاب واختیارازانسان برای به وجودآمودن دراین دنیا،درچه شرایطی اززمان ومکان وجنسی واستعدادی و...قراربگیردچگونه معنی پیدامی کندوعدالت خدا،پاسخ درروزپاسخگویی .
٣- جهان دیگرچگونه وجوددارددرحالیکه درآن جهان برای انسان دیدن خدامتصورشده است وهمچنین آیاتی وجودداردکه به خداصفاتی مخلوقی وماده قیدشده است.
٤- چراروندانسان بایداینگونه باشدکه به روی زمین بیایدواین مراحل راطی کندوچرامستقیم دربهشت قرارنمی گیردواگربایداین درک برای انسان به وجودآیدازابتداهم میشدکه خدابه نوعی دیگراین کارراانجام دهد
5-چرابایدانسانهابه جهنم برونداین عذاب هیچ سودی برای هیچ کس نداردچراانسان هابایدتاابدبسوزند(مجازات برای این انسانهابرای خودشان تعیین کرده اندتابتوانندافرادی که مرتکب خلاف شده اند١-آن افراداصلاح شده وبتوانندبرای خودودیگران مفیدباشند٢-تنبیهی باشدتاافرادبه حقوق دیگران تجاوزنکنند البته این تنبیه بایددورازمجازاتی که غیرانسانی ووحشیانه بایدباشد ٣ -ظلمی که به افرادشده است جبران شودمثلاپرداخت ضررهای مالییی که به فردزده شده فردبایدپرداخت کند...این مجازات خداوندی چگونه معنی پیدامی کند. ین سه موردباهم درنظرگرفته شودحال جهنم کدام مواردرارعایت می کندآیایک فردمی خواهدبازجروعذاب آن فردی که به اوظلم شده است به حقوق ازدست رفته اش برسدیعنی ازعذ اب انسان هالذت می برددرحالیکه دراین جهان می بینیدکه انسانهاازاین کارمتنفرهستندحال اگرکسی هم ازاین کارلذت برده وانجام داده یعنی بایدانسانهاکاربدرابابدجواب دهندکه خدااین اجازه رابه انسانهامی دهد...)
6- تکلیف کسانی که حجت ودین به آنهانمی رسدچگونه است اگرانسان به این دنیاآمده تامراحلی که بیان می شودطی کندبرای آنان معنی نمی دهدوحتی بعضی هادرکودکی می میرندکه می گویندبهشتیندخوب یه کافرهم می تواندبگویدای کاش درکودکی خدامارامی میراندتابه بهشت رویم .آیامی توان این راعدالت دانست آیااین بااهداف آفرینش ووجودبهشت وجهنم همخوانی دارد.(آیااین مائل برای کل بشریت صدق می کند)
7- این مثال هاراچگونه بایدپاسخ دادفردی رادرنظرمی گیریم زندگی عادی داردوکاری به کسی نداردبه خداهم اعتقادی نداردودرمورداعتقادش تبلیغی نمی کنددرضمن درمقابل اسلام هم نمی ایستدآیااین فردبایدبه جهنم برودفرض بگیریدبااسلام هم آشنایی کامل داردیافردی دیگرمثل این فردعلاوه برآن دانشمندوعالم هم است وازاین استعدادش درراه آبادانی زمین ورفاه انسانهاکارمی کندیافردی که ثروت کلانی داردودرراه انسانهاخرج می کندامااعتقادی به خداندارندومثل فرداول هستندحالافردی رادرنظربگیریدکه انسانی فاسدوظالم بوده درزندگیش امابه اسلام اعتقادداشته،خوب خداگفته تمامی گناهان رامی بخشدبه غیرازشرک،حال این فردبایدبه بهشت برود.
8- چرابایدقیامت باآن همه طول وتمثیل انجام گیردهدف ازآن چیست؟چرااین همه ذکرآن موارددرقرآن قیدگردیده است چه نقشی درزندگی بشری دارد؟
9-انسان بعدازاینکه واردجهنم یابهشت شدمی خواهدچه بشود؟وبعدازآن چگونه است؟زندگی بشری که دربهشت همه اش خوشی است آیابی معنی نیست؟وانسانی درجهنم عمری دررنج؟
10-باتوجه به اینکه خداوندعامل تاثیرگذاردرجهان است . نقش انسان چگونه معنی پیدامی کندتاموردقضاوت قرارگیرد(نقش اختیارانسان،اراده خدا،قضاوقدرو...وخداوندخودراعامل گمراهی یاراهیابی انسانهامی داند)
11- آیاانسانهای فتره هم واردبهشت می شوندباتوجه به اینکه بهشت مطعلق به انسانهایی است که رشدپیداکرده اند.اصلاسئوالی که اینجامعنی داردآیاانسان فتره وجوددارد(البته دراین موردمامفصلادربحث ایمان وکفردرآرشیوموضوعی قسمت چالشات دین اسلام بیان کردیم) ....... باتوجه به آیات سوره بینه چیزیکه فهمیده می شودحجت برای انسانهای اهل کتاب می رسددرحالیکه چیزی که درواقعیت میبینیم خلاف این است.....واگرهم نگوییم انسان فتره است بازمی بینیم مشکلات خاص خودراداردچون دین به همه عرضه نمی شود
حال نوبت دوستان است که اگردراین ارتباط مطلبی می شناسندمعرفی کنندتادراین وبلاگ استفاده گردد.
نوشته شده توسط محمد در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
بحثی که چندی پیش با دوست عزیزم آقای "محمد" مدیر محترم وبلاگ چرا داشتیم در رابطه با بحث "کفر و ایمان" بود . البته بنده به دلایل متعدد نتوانستم بحث را ادامه دهم و یکی از همین دلایل هم مشغله ی بسیار زیاد درسی من بود . اگر هم مطلبی را در وبلاگ قرار می دادم یا توسط دوستان معرفی شده بود یا این که از سایت های دیگر گرفته بودم و صرفا مطلبی نبود که من آن را تایپ کرده باشم یا آن را نوشته باشم . با این وجود نخواستم که این بحث نا تمام باقی بماند .
برای همین سعی می کنم که به صورت کلی به این مبحث بپردازم . چون که بحثی است بسیار طولانی که در حوصله ی این مقاله نمی گنجد .
لازم است درباره ی کفر و ایمان نظریات گوناگون را بررسی کنیم تا بتوانیم با بهره گیری از آنان احسن را بیابیم و به آن پایبند باشیم :
فرقه ای با نام کرامیه (پیروان ابی عبدالله محمد بن کرام) معتقد است که : « ايمان اقرار به زبان است و بس و ايمان دل لازم نيست. ايمان ظاهری است نه باطنی » جازمیه (اصحاب جازم بن عاصم که اکنون در حوالی عجارده سیستان زندگی می کنند) معتقد اند که : « چون ايمان ماهيتی مجهول دارد و کسی از اندازه و درجه آن آگاه نيست، پس مردم در هر دين و ملت و هر درجه از ايمان که باشند، معذورند و سرزنشی بر آنها نيست » اباظیه ( فرقه ای منسوب به خوارج و منسوب به عبدالله بن اباض) می گویند : « ما نمی توانيم گواهی دهيم که چه کسی کافر است، و حتی مطمئن نيستيم که خود داری ايمان کافی هستيم و جزء سعادتمندانيم یا زيانکاران. پس چگونه بفهميم که کسی مسلمان است اين کافر، پس گواهی می دهيم که همه منافقند و بصورت ظاهر مسلمانند و در باطن کافر » فارقیه گوید : « علم با ايمان منافات دارد. كسي كه ايمان دارد. علم ندارد و كسي كه علم داردايمان ندارد. و نيست كسي كه هم ايمان داشته باشد و هم علم »
اما هیچ کدام از این تعاریف به حقیقت اصابه نکرد و ناکام ماند . و حق هم جز این تعاریف بیشمار است .
در فرهنگ دهخدا در رابطه با معنی کفر چنین آمده است : « نا سپاسی کردن ، انکار کردن و پوشاندن نعمت خدا را » و بدیهی است که ایمان نقطه ی مقابل کفر است .
کافر هم کسی است که چیزی را انکار کند . کافر کسی است که حق را انکار نماید به خاطر هوی و هوس خود . هیچ کس از این که صفت کفر در او نباشد در امان نیست . اما به قول کاک احمد در صورتی می توان صفتی را به طور کامل به شخصی نسبت داد که آن صفت به صورت تمام و کمال و به معنای واقعی کلمه در فرد موجود باشد . اگر حقی بر شخص عرضه شد و او آن را به خاطر هوس های شخصی نپذیرفت او دارای صفت کفر شده است اما هنوز کافر نیست .
هیچ کس کافر یا مومن به دنیا نمی آید . یعنی هیچ کس صرفا به خاطر پیروی از مذهب خانواده و یا ارثی کافر یا مومن نمی شود . قرآن می فرماید : « وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ » ( آل عمران /85 ) « و هر کس جز اسلام ( و تسلیم در برابر فرمان حق ، ) آیینى براى خود انتخاب کند،از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت ، از زیانکاران است. » در این جا دو بحث مطرح است :
1) اسلام چیست؟
2) چگونه باید دین اسلام را انتخاب کرد؟
امام ابوالاعلی مودودی در این رابطه بحث زیبایی دارند ایشان در تفسیر این آیه می فرمایند : « . به طور کلی آن چه از معنی این آیه فهمیده می شود این است که دین حق نزد خداوند اسلام است و اسلام تنها روش زندگی است که مورد قبول خداوند می باشد و مفهوم اسلام ، که عموما مورد اعتقاد همه می باشد ، این است که اسلام هم آیینی است مثل دیگر ادیان که حدود 1400 سال پیش در عربستان توسط محمد (ص) پایه گذاری شد وقتی غیر مسلمانی به مطالعه در آیات قرآن می پردازد و به آیه مذکور برخورد می کند سبکسرانه از آن می گذرد و چنین می پندارد که درست همانگونه که هر مذهبی خود را تنها سرچشمه ی حقیقت می داند و ادیان دیگری را که ادعای مشابهی دارند منسوخ می شمارند ، قرآن نیز به نفع مذهب پیشنهادی خود بهانه ای ارائه کرده است و نیز وقتی مسلمانی به این جمله می رسد نیاز تعمق جدی درباره ی آن را در خود احساس نمی کند زیرا می داند مذهبی که به آن اشاره شد مذهب خود اوست و آن چه به عنوان دین حق معرفی شده است همانی است که او قبلا به آن ایمان آورده است
... (اما) کلمه ی «دین» عبارت است از روش زندگی یا گرایش ذهنی و فکری و همچنین طرز رفتار و عملی که یک فرد یا یک جامعه از آن تبعیت کرده و پیروی می نماید در قرآن ، در آیه ی بالا ، فقط نمی گوید اسلام بلکه می گوید « الاسلام » این واژه نیز اصطلاح خاصی است که قرآن به کار می برد و معنی آن به خاک افتادن در برابر خداوند ، تسلیم و اطاعت از او ، انکار اختیار خود در برابر او و تسلیم کامل در پیشگاه او است .
این پذیرش ، اطاعت ، تسلیم و انکار خود به معنی تسلیم به قوانین طبیعت ، آن گونه که برخی از مردم به اشتباه فهمیده اند ، نیست . حتی اشاره به این مطلب نیست که انسان می باید مطیع چیزی که مشیت یا خشنودی خداوند تلقی می شود و اساسا آن تصور و عقیده ی خود او است ، باشد . آن گونه که برخی دیگر نیز به اشتباه و قاطعانه اظهار می کنند.
از سوی دیگر ، این امر به معنی آن است که انسان می باید راسخانه و محکم به تعلیمات و دلالت هایی که خداوند از طریق پیامبران به او داده است متوجه شود و به دنبال هوی و هوس از راه راست منحرف نگردد . به عبارت دیگر ، گرایش ذهنی و رفتار انسان می باید تابع دستورات خدا و پیامبران او باشد نه طبق گفته ی این و آن . این گونه تسلیم و تفویض است که قرآن آن را به عنوان « الاسلام » توصیف می کند . این چنین اسلامی در حقیقت مذهب جدیدی نیست که 1400 سال قبل به وسیله ی محمد (ص) پایه گذاری شده باشد ، بلکه واقعیت آن است ، همان اولین لحظه ای که انسان بر روی این کره پدیدار گشت به او گفته شد که تنها روش زندگی و تنها طریق درست حیات برای او « الاسلام » است روش زندگی و راه و رسمی را که موسی و مسیح و تمامی پیامبران مشهور و یا گمنام ، بشر را بدان دعوت کردند چیزی به جز اسلام نبود .
با توجه به آن چه گفته شد بایستی عرض کرد معنی ادعای قرآن با عباراتی روشن و صریح این است که :
تنها مسیر واقعی برای انسان در زندگی این جهانی تسلیم خود به خدا و پیروی از روش فکری و رفتاری است که او از طریق پیامبرانش نشان داده است.
این تعریف دقیقا همان چیزی است که مقصود قرآن است . »
و باید گفت که حق هم همین است . اسلام دینی تازه نیست که حضرت محمد (ص) پایه گذار آن باشد
پس از این که معنی اسلام را درک کردیم در این آیه به بحث دیگری هم برخورد می کنیم : « هر کس جز اسلام ( و تسلیم در برابر فرمان حق ، ) آیینى براى خود انتخاب کند » . فکر می کنم بسیاری از مذهبیان این اصل را نادیده گرفته اند که قرآن می فرماید : « انتخاب کند »
آری هرکس دینی غیر از دین الله ( مانند بت پرستی و گاو پرستی و ...) را به اختیار خود و از روی فهم و درک و آگاهی انتخاب کند جزو زیانکاران است اما باید توجه داشت که آیا همه ی ما از روی اختیار دین اسلام را انتخاب کرده ایم؟ اگر در خانواده ای مسیحی یا یهودی یا ... به دنیا می آمدیم آیا باز هم دین اسلام را انتخاب می کردیم ؟ اگر در یک خانواده ی بت پرست آفریقایی به دنیا می آمدیم آیا باز هم اسلام را انتخاب می کردی؟
و سوالی که دریغم می آید که دوباره تکرار نکنم و آن هم این است که « آیا همه ی ما از روی اختیار خود دین اسلام را انتخاب کرده ایم یا به صورت ارثی مسلمان شده ایم؟ » ( در این جا لازم می بینم که بگویم خوشبختانه در رابطه با این مبحث نگارنده محترم وبلاگ بحث هایی عنوان کرده اند که قابل تامل است )
از این جا گریزی می زنم به بحث کفر و ایمان . همان گونه که عرض کردم هیچ کس کافر به دنیا نمی آید . هیچ کس دوست ندارد که کافر باشد . اما در میان بسیاری از مذهبیون خشکه مقدس نامهربان تمام کسانی که شهادتین را به زبان نیاورده باشند کافر محسوب می شوند حال می خواهد بچه باشد می خواهد بزرگسال باشد و می خواهد هنوز به دنیا نیامده باشد .
از دیدگاه کاک احمد ، به کسانی که حق کامل به آن ها عرضه نشده است هیچ گاه نمی توان لفظ کافر را نسبت داد . و چون در عصر ما هیچ گروه و هیچ مذهبی و هیچ نهادی توانایی آن را ندارد که حق را با تمام وجود عرضه کند لذا نمی توانیم کافری را روی سطح زمین بیابیم .
همان گونه که عرض کردم لفظ کافر تنها مختص کسی است که تمامی صفات کفر در او موجود باشد . کفر با تمام خصوصیاتش در او متبلور شده باشد نه این که شخص سخن کفر آمیزی به زبان آورد کافر است . درست است که نسبت به آن مساله کفر ورزیده اما هیچ گاه دلیل نمی شود که تمامی صفات کفر را به او نسبت دهیم .
در رابطه با این که باید حق عرضه شود سپس کسی را کافر نامید در جای جای سخن به میان آمده است :
همه ی اقوامی که عذاب بر آنان نازل شده است را مورد بررسی قرار دهیم . چرا عذاب بر آنان نازل شد؟ باید گفت که ابتدا پیامبری بر آنان مبعوث شد . آن پیامبر حق را به آنان نمایان ساخت . آنان انکار کردند و نپذیرفتند چون که اگر می پذیرفتند ضرر مالی می کردند . ثروتشان را از دست می دادند و ... سپس عذاب بر آنان نازل شد . نه این که بدون هیچ اتمام حجتی و بدون هیچ ابراز حقی عذاب بر آنان نازل شد .
این جاست که این سخن به میان می آید که اگر کسی حق به او عرضه نشد چه باید بکند ؟ می گوییم اولا وظیفه ی خودش است ک به دنبال حق برود اگر نتوانست حق را بیابد آن گاه معذور است و در صورت اخلاص می تواند اهل نجات باشد .
بحث دیگری هم هست که هیچ کس صرفا به خاطر مومن بودن وارد بهشت نمی شود . بلکه باید عمل قرین با ایمان وجود داشته باشد و عمل هم برای اشخاص مختلف تفاوت دارد . دکتر شریعتی در بحثی بسیار طولانی تفاوت میان عمل صالح و عمل حسنه را بیان می کند . عمل صالح قرین با ایمان است اما عمل حسنه با ایمان همراه نیست .
موضوع تقارن ایمان یا عقیده با عمل است . دوست گرامی ام آقای محمد در یکی از بحث ها در رابطه با کفر و ایمان گفته بودند که این عقیده است که عمل را می سازد . ما هم می گوییم درست است اما چه بسیار پیش آمده است که دو عقیده کاملا متضاد و کاملا متناقض یک عمل را انجام می دهند .
اندیشه های مارکس در جهت ایجاد عدالت با تعبیر خودشان ، و اندیشه های مسلمانان در جهت ایجاد عدالت با هم تفاوت دارد اما در پایان می بینیم که عدالتی را که مارکس برای خلقش به ارمغان می آورد بسیار به اسلام نزدیک تر است تا عدالت حاکمان ظالم اسلامی؟
در اسلام این عقیده وجود دارد که مرز ها معنا ندارند و کشیدن مرزها به دور سرزمین ها توهین به بشریت است و ما می بینیم که این عقیده در ممالک اسلامی نه تنها ایجاد نمی شود بلکه خلاف آن بسیار طرفدار دارد از طرفی شاهد سرزمین های بدون مرز در ممالکی هستیم که به تعبیر خشکه مذهبیا بلاد کفر هستند .
اگر می توانستیم معانی کلمات و معنای واقعی اسلام را با تمام ماهیتش بشناسیم که هیچ مشکلی سد راه مسلمانی نمی شد . متاسفانه درد خانمان سوز مسلمانی ، درک نادرست و تاریک از دین و هم چنین استفاده ابزاری از آن به عنوان یک صلاح کشنده و خشن می باشد که امید است با اندیشه های پلورال دینی که با هرکس حقی نیز همراه است و هیچ کس حق مطلق نیست بتوان فضای آشفته ی دینداری خشک و بی روح را آرام و آکنده از عشق و محبت با تمامی آرمان های اسلامی و قرآنی کرد (ان شا الله)
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین، وصلی الله وسلم وبارک علی نبینا محمّد وعلی آله وصحبه أجمعین
ناجی کرد
منبع: www.najee-kurd.mihanblog.com
محمد:قبلابادوست عزیزمباحثی پیرامون ایمان وکفربیان کردیم که تمامادرقسمت آرشیومطالب درقسمت چالشات دین اسلام وجودداردکه ظاهرادوست عزیزدرآنجامعتقدبه این بودندکه گردانندگان سایت فحشاکافرهستندومن منکراین قضیه بودم البته من سئوالات زیادی داشتم که این دوست عزیزهنوزبه تمامی آنهاکامل پاسخ نداده اندامابرعکس نگاه قبلشان ازاین مطلب برمی آیدکه ازدیدگاه خودبرگشته اندومی خواهنداین بیان کنندکه کافربه آن معنای کامل وجودنداردبااین وجودمن هنوزمنتظرپاسخ درست وکامل به تمامی سئوالهایم ازسوی ایشان هستم.
نوشته شده توسط محمد در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
باتوجه به مهم بودن دومسئله کفروایمان وتبادل نظارتیکه بین دوستان بودمطلبی هم بانام ایمان وکفرکه بایددرمطالب مربوط به مهرماه یادرآرشیومطالب درقسمت چالشت دین اسلام آن راپیداکنیدبویسله من نگاشته شدتانقدهاوپرسشهایی نسبت به این مسئله باشدوازمکتب قرآن ونویسنده وبلاگ احمدمفتی زاده ناجی ملی کردپاسخ خواستم که ایشان هم پذرفتندتاپاسخ دهندامابدلیل مهم بودن آن دلم نمی خواست سطحی یاسریع به آن پاسخ داده شودامابعدازتوقف یکماهه وباتوجه به اینکه می دیدم ناجی کردمطالبی جدیددروبلاگشان درج کرده اندودروبلاگهای دیگرهم مطلب یانظردارندیااینقدروقت دارندکه ازوبلاگ مناظره شیعه وسنی ارائه مطلب می کنندمنم توضیح خواستم که ایشان این پاسخ رادادندکه به نظرم چون به این مطلب خوب پرداخته نشده ،هنوزپاسخهاراخوب بیان نمی کنندبرای همین بعدازدرج نظرات ایشان نقدهای خودرابیان می کنم:
ناجی کرد:
سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
در پاسخ به سوالاتی که در نقد مطلب کفر و ایمان در وبلاگ چرا نگاشته بودید باید خدمت شما چند مطلب را عارض شوم:
بحث کفر و ایمان از مباحث بسیار پیچیده و صرفا کلامی است که سالیان سال میان متکلمان قدیم و جدید ( و حتی یونانیان) رواج پیدا کرده است و به خاطر آن انسان های زیادی کشته شدند و انسان های زیاد دیگری به مقام های والای حکومتی دست یافتند
کفر در لغت به معنای پوشاندن است . بدان معنا که کسی چیزی را بپوشاند .
ایمان در لغت به معنای اعتقاد قلبی است یعنی (البته در اصطلاع کلامی و فقهی) به کسی اطلاق می شود که با تمام وجود حق را تصدیق کند آن گاه به زبان آورد و از آن دفاع کند
اما مابین کفر و ایمان حق قرار دارد . این یعنی چه؟
یعنی کفر پوشاندن حق است و ایمان هم تصدیق حق
اما حق چیست؟
حق عبارت است هرآن چه که حقیقت داشته باشد . اگر من منکر شوم که زمین کروی است کافرم چون یک اصل مسلم را کتمان کرده ام
حق در اصطلاح فقهی و کلامی به چیزهای زیادی اطلاق می شود:
خداوند حق است یعنی حقیقت دارد
قرآن حق است یعنی حقیقت دارد که کلام الله است
محمد حق است یعنی حقیقت دارد که فرستاده ی خداوند است
( و الخ...)
پس هرکس مسلمات دین که همگی حق اند را پس از دریافت کامل نفی کند به آن حق کفر ورزیده یعنی آن را کتمان کرده است .
یک بحث این جا پیش می آید:
اگر کسی نداند حق چیست ولی آن را کتمات کند هیچ گاه کافر نیست چون (انما الاعمال بنیات)
اگر کسی بداند و کتمان کند این فرد بدان حق کفر ورزیده
اگر کسی نداند و کتمان نکند و تصدیق کند هرچند بدان کفر نورزیده ولی به او ثوابی نمی رسد چون (انما الاعمال بنیات)
چند مثال برای شما میزنم:
فرض کنید نمی دانم که زمین کروی است ولی کروی بودن آن را کتمان کنم کافر نیستم
فرض کنید می دانم که زمین کروی است ولی عمدا آن را کتمان کنم من به کروی بودن زمین کفر ورزیده ام و بدین ترتیب نسبت بدان کافرم
فرض کنید بنده نمی دانم زمین کروی است ولی کروی بودن را هم تکذیب نمی کنم ( که بسیار نادر است) من کفر نکرده ام هم چنین ایمان هم نیاورده ام
از این جا چند نتیجه می گیرم:
اگر حق به طور کامل عرضه نشود نه کفر گناه است و نه ایمان واجب ( رای علمای اشاعره )
اگر حق به طور کامل عرضه شود و من آن را دریافت نکرده باشم در این صورت بر من واجب است که حق را دریابم ولی اگر نتوانستم باز هم بر من گناهی نیست . اما چون می دانم حقی وجود دارد پس باید ( تاکید می کنم باید) به دنبال آن بروم و اگر این کار را (عالما عامدا) انجام ندهم بدان حق کفر ورزیده ام . اگر هم پس از سعی حق را به طور کامل دریافت نکردم در این صورت حکم مانند بند اول است
صورت سوم که بسیار نادر است آن که حق به طور کامل عرضه شود . شخص آن را دریافت کند و آن را دریابد و عامدا عالما آن را کتمان کند و در مقابل آن بیاستد بدان حق کفر ورزیده و چنین شخصی کافر است
در این جا هم چند بحث پیش می آید :
اگر حق را به طور کامل دریافت کرده باشد و بدان کفر ورزد او کافر مطلق است
اگر حق را به طور کامل دریافت کرده باشد و چندی را بپذیرد و چندی را رد کند او نیز نسبت بدان چیزهایی که پذیرفته مومن و بدان چیزهایی که منکر شده کافر است
(کاک احمد در این رابطه به صورت مفصل مطلبی را عنوان کرده اند که همگی ما خود به نوعی کفر می ورزیم یعنی حقیقتی و یا حقی را کتمان می کنیم . بنا براین نسبت بدان مطلب کافریم اما نه کافر مطلق)
اما بپردازیم به سوالات حضرتعالی:
الف:
1) برادر گرامی حجت به طور کامل به همگی رسیده اما مبلغان آن افرادی بودند که آن را به طور کامل منتقل نکرده اند .
اگر بپذیریم که این نقل حقیقت و حق هم به طور کامل انجام شده و حجت بر مردم تمام گشته پس فلسفه ی بعثب پیامبران چیست؟
چرا باید 24هزار پیامبر بر انسان هایی مبعوث شوند که حق کامل بر آن ها عرضه شده و حجت بر آنان تکمیل شود
شاید گفته شود که یکی از نشانه های اتمام حجت این است که پس از پیامبر هیچ نبی و پیامبر دیگری نیامد
در جواب می گوییم : آری نیامد ( و نخواهد آمد) اما این دلیل نمی شود که چون حق به طور کامل عرضه شده دیگر نیازی به تبلیغ دین نیست . درست برعکس . قرآن می فرماید : ( : وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ )
( شایسته نیست مومنان همگى ( به سوى میدان جهاد ) کوچ کنند،چرا از هر گروهى از آنان ، طایفه اى کوچ نمى کند ( و طایفه اى در مدینه بماند) ،تا در دین ( و معارف و احکام اسلام ) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود،آنها را بیم دهند؟ !شاید ( از مخالفت فرمان پروردگار ) بترسند، و خوددارى کنند ! )( توبه 122)
همان گونه که می بینیم در زمان خود پیامبر هم به کسانی که حق را بیان می کنند نیاز بوده است
و اکنون این مهم بر دوش ما است . یعنی ما باید حق را بیابیم (وظیفه ی ما) سپس آن را تبیین کنیم (وظیفه ی ما) و اگر در یکی از این دو عمدا کوتاهی کنیم قطعا نسبت بدان کافریم و لا شک فیه
نتیجه : حق به طور کامل وجود ارد . کسانی باید آن را دریابند و برای کسانی که نمی توانند آن را بیابند تبیین کنند .
2) در رابطه با آن توضیح دادم
3)در رابطه با آن نوجوان (نه کودک) هم باید مطلبی را عنوان کنم
وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَکُفْراً فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْراً مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً (کهف 80/81)
و اما آن نوجوان ، پدر و مادرش با ایمان بودند، و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وا دارد از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاکتر و با محبت تر به آن دو بدهد
در این جا باید گفت : که علم حضرت عبدالسلام بدان بود که اگر این نوجوان به سنی برسد که فرق بین حق و باطل را دریابد به حق کفر می ورزد و پدران و مادران مومن خود را به راه کفر می کشاند (کما این که از آیه این چنین استنباط می شود)
برادر گرامی
حضرت عبدالسلام بدان خاطر او را نکشت بدان خاطر که در آن زمان او کافر بود بلکه ( فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَکُفْراً )
یعنی در آینده ای که او حق را بیابد نه این که او حق را دریافته و سپس نفی کرده
4) خدمت شما عرض کردم
ب:
1) برادر گرامی اعمال در مقابل کفار را می توان از قرآن استخراج کرد . هم چنین می توان آن را از سنت دریافت . این که چیزی نگاه قرآنی نداشته باشد اما نگاه از دیدگاه سنت در آن موجود باشد مقبول است . برای مثال در قرآن ذکر شده که نماز بخوانید . اما نماز چیست؟ جز این است که نماز از طریق سنت و از طریق صحابه و تابعین تابع تابعین و ... به ما رسیده است؟
البته در قرآن اعمال در مقال کفار ذکر شده است . برای مثال هیچ پیامبری حق ندارد اسیر مشکر یا کافر داشته باشد و باید همگی کشته شوند این مطلبی از قرآن است .
یا این که کفار و مشرکانی که در نزدیکی تان هستند بجنگید و آنان را بکشید : (: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَکُم مِنَ الْکُفَّارِ ) ( توبه 123)
و موارد بسیار دیگر که خود کاک احمد به تفصیل از آن بحث کرده اند
2)در این رابطه ما گفته از قرآن و سنت داریم و برای همین بنا به گفته ی قرآن در مقابل قرآن و پیامبر می گوییم ( سمعنا و اطعنا) . بسیاری موارد دیگر هستند که با عقل ما و شما سازگاری نداشته اما به زودی کشف شده اند . مثلا چرا گوشت خوک حرام است دلیلش را نمی دانست تا این که کشف شد که دارای برخی کرم ها و میکروب های خطرناک هستند
پس ما باید ایمان داشته باشیم که خداوند حکیم است و چون حکیم است پس در این که چیزی فرموده اند حکمتی نهفته که ما شما از آن بی خبریم
3)در رابطه با مساله ی احادیث هم کاک احمد نظر خود را (همانند سایر علما) عنوان کردند .
کاک احمد چنین می فرمایند:
) اساسي ترين اصل براي تأييد يا رد هر روايت را اول ، تطبيق با كتاب و با اصول و موازين اسلام ميدانم و دوم ، تطبيق با واقعيات مسلم ( يا عقل سليم به اعتبار وسيله بودن ) . بنابراين ، پس از معلوم شدن عدم تعارض با كتاب و اصول ، و عدم تغاير با واقع ، بايد روايتي را ، در معرض تحقيق درايي قرار دهيم ، اما اگر خلاف اين اصل معلوم شد ( معلوم با مفهوم درست كلمه ) ديگر بي اعتبار است و از دور تحقيق خارج مي شود.
(مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص 135 )
هم چنین در تکمیل آن چنین عنوان می کنند:
درباره بعضي از شروط قبول هر روايت از هر گذشته دور يا نزديك ، پيش از ارزيابي لفظ يا سند، بحثهاي شفاهي داشته ام . به اين جهت ، اكنون به بيان اجمالي و عنوان وار آن شروط ، اكتفا ميكنم : 1 _ معرفت مقدور به افكار و اخلاق و همه احوال و روش منسوب اليه ( حضرت رسول _ ص _ يا غير ايشان ) . 2 _ آشنائي مقدور نسبت به شرايط و احوال محل مربوط به روايت .3 _علم به قرآن در حد مقدور هرزمان . 4 _ علم به موازين و اصول اسلامي در موضوعات مورد عنايت دين ، خصوصا اسلام ، و بخصوص در زمينه مسائل روايت ( دو شرط اخير خاص روايات اسلامي است ). اگر روايتي ، با اين چهار شرط ، نمره قبولي گرفت ، آنگاه ، نوبت به تحقيق در باره لفظ ميرسد ( : ارزيابي درجه فصاحت و بلاغت و سبك ) . و بعد ازاين همه است كه بايد به ارزيابي سند پرداخت اگر روايتي در مرحله اول و دوم مردود شد ديگر پرداختن به مرحله بعد لازم نيست
(مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 6 ص 65 و 66 )
پس همان گونه که می بینیم علم رجال و حدیث شناسی نیز این گفته ی کاک احمد را تصدیق می کند . در ضمن هیچ گاه کاک احمد احادیث را تا حد تاریخ پایین نیاورده اند. ایشان عمل به احادیث را از شروط ایمان مسلمان می دانند .
کاک احمد فقط احادیث موثق را برمی گزیدند و در این زمینه بسیار محتاط بودند . کاک احمد اگر روایتی با قرآن تضاد داشت را رد می کردند مثلا حدیث که ( خداوند لعنت کند کسی را که موی ابروی خود را نازک (دستکاری) کند ) را با اصل قرآن در تضاد می دیدند .
فقط به ذکر همین بسنده می کنم : کاک احمد در بیان رد آن می فرماید که بیش ترین و ممکن ترین حالت آن است که شخص با دستکاری ابرویش خود را برای زنا آماده کند ( و به فرض این که مرتکب زنا هم بشود) در حالی که قرآن شخص زناکار را لعنت نکرده و اصولا لعنت بر کافران و مشکران جایز است نه بر زانی
رد کردن احادیث هم تنها توسط کاک احمد انجام نمی شد . ابن تیمیه بسیاری از احادیث مسلم و بخاری را موضوع می دانست و الوسی و البانی نیز همین طور و دیگر علما که ذکر نام آن ها در این بحث نمی گنجد
در این که نقد کرده اید که شورای مکتب قرآن گفته اند که مساله ی کفر و ایمان جزو مسائل عقیده است و نه عمل و شما آن را نقد فرمودید و چنین عنوان کردید ( عمل،امامگرعقیده عمل راتولیدنمی کندمعنی ومنظورتان چیست؟)
در این جا باید گفت که هر عقیده ای هر عملی را نمی سازد . این عقیده که خداوند چیست چه عملی را ساخته است؟
این که خداوند ازلی و ابدی است منجر به چه عملی می شود
البته در توحید و یکتاپرستی ما تاثیر می گذارد اما هیچ عملی از آن ساطع نمی شود
برای مثال:
این عقیده که دریا زیباست چه عملی را به وجود آورده است؟
باز هم می گوییم که هر عقیده ای هر عملی را نمی آفریند
برای مثال:
این عقیده که کوه بلند است می تواند منجر بدان شود که شخص تلاش بیشتری برای صعود انجام دهد . پس هدف از آن این چنین است
البته سعی خواهم کرد با آنان تماس بگیرم و تفصیل آن را برایتان قرار دهم (قول نمی دهم فقط سعی می کنم)
در مورد سایت افشا هم بنده نظرم را گفته ام
اینان مشمول همان تعریف اولیه ی بنده می شوند
این افراد حق را دریافته اند و آگاهانه ( چه به دلیل مسائل سیاسی چه به دلیل مسائل اجتماعی و یا به هر دلیل دیگر) در مقابل آن ایستاده اند و برای همین کافر اند
در پایان باز هم به خاطر وقفه ای که در جواب ها ایجاد شد صمیمانه از شما عذر خواهی می کنم . غلط های املایی یا تایپی را هم به بزرگواری خود عفو کنید
در پناه حق
دوست و برادر همیشگی شما
ناجی کرد
محمد:دوست عزیزوخوبم سلام وقبل ازهرچیزی بایدتشکرکنم اززحمتی که کشیدید
نظرات متکلمان ودعواهای انهابرای من هیچ مهم نیست ازآنجائیکه دربسیاری ازمواردمی بینم آنهابه اشتباه رفتندچون نگاه قرآنی رانداشتندنگاه قرآن نسبت به این مسئله چگونه بایدباشد/ایمان به معنی شناخت درست نسبت به چیزی داشتن واطمینان وآرامش قلبی پیداکردن است
الف:)
1- به سئوال اول پاسخی درست داده نشده چون من گفتم انسان فتره وجودداردیانه؟!که شماهم خودبدان معتقدهستیدوگرنه این همه تفصیل وصحبت برای چیست؟آیاانسانهادوگروه هستندمومن وکافرونمی توان متصوربوددرجهان کسی به وجودآیدکه اصلاحق به اونرسیدکه گفت اوکافرنیست درحالیکه درزمان حال باعدم وجودحق کامل این بیان غیرممکن است بسیاری ازنواحی چه درعصرپیامبریابعدازآنهامشرک بوده اندکه اصلادین به آنهانرسیده است پس به تمامی انسانهادین نرسیده وحجت تمام نشده وهدف ازخلقت انسان مجهول ماندوبحث مادراین قسمت برسراین نیست که آیاحق کامل به بعضی ازافرادرسیده یاوجودداردبلکه به همه نمی رسدوگزینه ای مهمتراین است که اصلاحق مطلق وجودنداردبایدبه این موضوع پرداخت که حق مطلق چگونه به وجودمی آیدکه دیگران راکافرکردچون بااین وضعیت هرگروهی ازمسلمانان خودراحق می داندوموضعگیری دیگران رانسبت به خودکفرمی داندحال بایدکدام راپذیرفت درتفکرآقای مفتی زاده می گویدتازمانیکه شورای اسلامی بانگاه خودشان به وجودنیایدنمی توان متصوربودکافری هست.
2-درموردگزینه دوم حال می خواهم خودنقدنظرم رابیان کنم چگونه ممکن است برای همه این نگاه ایجادشوددرحالیکه همان طورکه دربنداول گفته شدامکان داردهیچ گاه این امکان یافرصت برای همه ایجادنشودواگرهم به این فکرباشدنتوانددرحدکمال بیابد
3-چگونه خدامی ترسداول ترس خدابی معنی است دوم اینجاانتخاب وآزادی انسان چه می شودآیاخدامی خواهدباطل رابرداردتافردتنهاحق راببیندوانتخاب کنداین که غیرممکن است واگرهم بخواهدآنهارابه زورواردکفرکندهرکاری به نیت فردبستگی داردنه به عمل که اینگونه نگاه شودواگرخدادرآینده می داندکه اوکافراست واوراکشته پس هدف ازآمدن انسانهابه این دنیاچه بوده درحالیکه خدامی توانست همان درابتدابهشتی یاجهنمی بودن هرفردی رامشخص کندواقناع بشریت هم کاری نبودکه ازخدابرنیاید
4-اگرحق وآرمش وحجت وجودداردچرامن دربسیاری ازگزینه هااینگونه نیستم وزمانیکه مطالعاتم بیشترشدگرفتارترشدم تاراهیاب تروبارهادراطرافم دیده ام که باتعاریفی که ازدین وجودداردرنگ آرامشی ازدین وجودنداردرنگی پاک ویکدست وکامل و...
ب:)
1- من هیچ اعتقادی به احادیث ندارم وآن راجزئی ازدین نمی دانم به سلسله مطالب درنقداحادیث مراجعه شوداین نقداحادیث رابرای اولین باردروبلاگ کاتالوگ انسان بانام جعلی مریم آوردم وبعدهادیدگاه آقای ایزدی رامطالعه کردم که تقریبامثل من می اندیشیدندکه لینک مطالب ایشان هم درآنجاوجودداردوبعداآن مطالب خودم راگرفتم ودراختیاربعضی ازدوستان اهل سنت قراردادم البته باذکروبلاگ ونه نام خودم که تنهایک نفرازآنان پاسخ داندالبته مطالب ایشان رانتوانستم دروبلاگم قراردهم اماجوابیه خودم هست که بعداآنهانتوانستندپاسخ دهندومنم بعداکه شروع به وبلاگ نویسی کردم چون دیدم دردنیای واقعی دیگه فایده ای ندارددروبلاگم قراردادم که تاحالاکسی به آن پاسخی نداده است باوجوداینکه ازخیلی هادعوت کرده ام تاپاسخ دهندوسپس هم سلسله مطالبی بانام اسلام وشمشیربودکه دربعضی نگاههانقداحادیث داشت وبازهم مطالبی برای گذاشتن دارم به هرحال جوابیه شماپاسخی به سئوال من نبودچون درنقداحادیث به آن پرداخته ام
2-این بندهم همانندبنداول است که پاسخ داده ام وپاسخی نبود
3- درارتباط باکاک احمدشمابهترمی دانیدامامن تنهادرصورتیکه بانگاه تاریخی به احادیث نگاه شودمشکلی نمی بینم چون این تنهاقرآن است که پاک ومقدس است نه احادیث
هرعقیده ای عملی رادرپی خواهدداشت همین نگاه به ازلی وابدی راگفته ایددرتوحیدانسان اثرداردیعنی درحرکت انسان اثرمی گذاردچرایک انسان عملش بداست چون نگاهی غیرتوحیدی داردهمین نگاه زیبای انسان می تواندحرکت اورازیباکندمثلافردی که دنیارازیبامی بیندبافردی که آن رابدمی داندمتفاوت است پس هرنگاهی عملی راداردحال تاثیرآن کم وزیادیامکان وزمان خودویاشخص خودرامی طلبد
درپایان حق کجاست؟حق به معنای کامل آن؟ مامی دانیم قرآن همانندیک سیستم است که کلیه آیات به هم متصل واگربخشی ازآن اجراوبقیه نادیده گرفته شودبرحق صدمه می زندوحالکه حق باباطل درآمیخته ؟آیاحق کامل وجودداردکه بگوییم کفرکامل وجوددارد؟من دریکی ازمطالبم اینگونه گفته ام که زمانی فیلم مالکوم ایکس(یکی ازرهبران مسلمان امریکا)که ازرسانه ملی ایران پخش شدنگاه می کردم عالیجامحمددرحالیکه لیوان پرازآب وتمیزی رابه مالکوم ایکس نشان می دادمی گفت:مردم هماننداین آب که نیازانسان است وتشنه آن هستندتشنه اسلام هستندبه اسلام می گروندامااگرهمین آب آلوده به کثافت وزهرآلوده شودهیچ کس ازآن نخواهدنوشیداسلام هم اینگونه است.پس اینگونه است که حق باباطل درآمیخته شده ونام اسلام رابه بدی کشانده اندنام اسلام راخراب کرده اند.پس آیاحق به صورت کامل وجوددارد؟وهمان طورکه خودگفته اید
اگر حق را به طور کامل دریافت کرده باشد و بدان کفر ورزد او کافر مطلق است
پس آیامی توان افراددرسایت افشاراکافرخواندوآیامنیکه بانقداحادیثی بوده ام یامطالبی باعنوان چالشات اسلام داشته ام ازنگاه شماکافرهستم چون منم درچالشات اسلام خیلی ازمطالبی ذکرکرده ام که آنهاذکرکرده اندکه نسبت به خیلی ازآنهادرچراهستم ومی خواهم بدانم اماکجایندآنهایی که ادای حق بودن می کنندتادرپاسخ برآیند
برای همین دربسیاری ازمواردمن خودبه جای اینکه ازدیگران کمک بخواهم(مسلمانان)سعی من براین است خودبه جواب برسم (نتیجه گیری امروزهای من)چون ازآنهاخوبی ندیده ام تادیدندنمی توانندتوراقانع کنندآدموطردمی کنندبه هرحال دربعضی مواردخودپاسخ داده ام ودربعضی مواردبدنبال پاسخ ودربعضی مواردهم در چرا؟
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت موضوع چالشات دین اسلام | لینک ثابت
دوست عزیزم ناجی کردمدتی قبل مطلبی باعنوان ایمان وکفراثرشهیداحمدمفتی زاده دراختیارم قراردادند وقصدمن براین بودکه این مطلب رابایکی ازدوستان که برآثارآن شهیدمسلط ترهستندگفتگوکنم تابحث ایشان رابهتربفهمم اماآن توفیق رافعلاپیدانکردم باوجودآنکه من هم قبلاگفته بودم برای اینکه ازدیدگاه من انسانی، کفرشخصی راصادرکنم وبخواهم براساس این نگاه واکنش نشان دهم نمی توان درزمان حال حاضرکافری راپیداکردهرچندکه امکان داردازدیدخدایی وجودداشته باشدچون من گفته بودم برای اینکه یک کافروجودداشته باشدبایدهم ازلحاظ فکری وهم ازلحاظ عملی خودرانشان داده باشدوبرتری خودرانشان داده باشدوبه قول آن شهیدشکی نمانده باشدوحجت تمام شده باشداماجداییی ازنگاه من ،می خواهم طرح پرسشی رابیان کنم که امیدوارم یاران آن شهیدپاسخگوباشدونگاه این دوستان تنهابرای دانستن باشد:
نظرآن شهیدبراین بوده است که کافری نمی توان متصوربوددرحالیکه این تفکرچندین مشکل رابه همراه خودخواهدداشت که سعی خواهدشدازدونگاه درون دینی وبرون دینی به آن پرداخته شود:
1-اگرهدف ازآفرینش انسان وآمدن انسان به کره زمین عبادت خداوابتلاوآزمایش انسان است چگونه می توان متصوربودکه خداوندحجت رابرای همه تمام نکنددرحالیکه خداوندمی گوید:کافران اهل کتاب ومشرکان تازمانیکه حجت بدیشان نرسدبه حال خودرهانمی شوند(بینه آیه1)(یاآیه27سوره بقره که این پیمان برای همه است)( این آیات چگونه معنی پیدامی کند).البته جدای ازاین آیه بحث قبلی سرجای خودهم پرسش است.وآیابیشترانسانهفتره هستند؟!تمامی مسائل زیرسئوال؟
2-به نظرمی رسدخدادراین دنیابرای هرانسانی نوری ایجادخواهدکردوفکری ایجادخواهدکردکه اگرانسان دراین قسمت سعی وتلاش خودرابه اندازه توانایی بکندبه حقیقت برسدواگراین نورهارانگیردمقصراست وکفرورزیده است
3-چگونه خداوندبراساس سوره کهف باوجوداینکه انسانی هنوزرشدپیدانکرده است وکودکی بیش نیست آن راکافراعلام می کندوبراساس دوبحث قبلی این چگونه معنی پیدامی کندهدف آفرینش واعلام کفروکشته شدن آن درکودکی و...
4-اگرایمان وآرامش واسلام وحجتی وجودنداردآیاتمامی مسائلی که بیان شدبه زیرسئوال نمی رود.آیاوجودداردکجاست؟اگرنیست مشکل ایجادمی شود
امامشکلات ادامه نگاه ایشان:
1-ایشان براساس تاریخ واحادیث به برداشتی ازدین رسیده اندکه براساس اینکه واکنش درمقابل کافرچگونه بایدباشدهمانگونه هم یک مسلمان بایدعمل کنداگرقتل درمقابلش قتل واگر...درحالیکه این یک عملکردزمانی بوده وبرداشتی قرآنی نیست ونمی توان به کل زمانهاانتقال داد
2-چگونه مسلمانان جواب وپاسخ بدرابابدی بدهنددرحالیکه بایدعملکردبهتری داشته باشندچگونه این عمل درست می باشد
3-شهیدمفتی زاده قبل ازتمامی بحث هابایدضرورت پذیرش حدیث دردین راتوضیح می دانندکه چگونه می توان باتمامی مشکلات آن راجزئی ازدین دانست درحالیکه چیزی که من فهمیدم ایشان احادیث رادرحدتاریخ پایین آورده اندواگربتوان اینگونه به احادیث نگاه کردنمی توان به آن قدسیت دادوبرداشتی درست ازاین دوموضوع(کفروایمان وواکنش نسبت به آن)که بسیارمهم است براساس احادیث پیداکردوتنهابایدنگاه قرآنی راجست نگاه کامل آن شهیدنسبت به احادیث واضح وروشن نیست وشایدبراساس ضرورت زمان بااحتیاط گام برداشته اند
-----------------------------------------
اماناجی کرددرمطلبی دیگرباعنوان بررسی مجموعه موارد اختلافی بعضی از برادران با عقاید کاک احمد درموردایمان وکفراین امررابیان کرده اندکه شورای مکتب قرآن به این نتیجه رسیده اندکه درحال حاضرکافروجودداریدوبارای آن شهیدهمسونیستندامااین امررابیان نکرده اندکه ازکجابه این نتیجه رسیده وچرابانتایج آنهامخالف هستندوچه معیاری ازبین رفت که امروزکافرهست وچه معیاری زمان آن شهیدبود واین امررابیان کرده اندکه ( باور به وجود یا عدم وجود کافر) جزء مسائل عقیده است نه عمل،امامگرعقیده عمل راتولیدنمی کندمعنی ومنظورتان چیست؟درحالیکه عقیده وعمل به هم متصل وازهم جدانیست واین نگاه وتفکراست که عمل رامی سازد
امادرموردسایت افشاکه گفته ایدآنهاکافرهستندمن بسیاری ازدوستان وآشنایان دارم که دربسیاری اززمانهادرمقابل خداوقرآن محکم می ایستندواقناعی برای آنهاوجودنداردمثل سایت افشابیان دارندومن می دانم که مشکل ازآنهانیست ومشکل ازتعریف دین است ومن خودهنوزبااسلام دربسیاری ازمسائل مشکل دارم زمانی به حدی رسیده بودم که دوستی به من اخطاردادکه امکان داردمنم مثل اوایل انقلاب که بعضی ازدوستان تشیع درگروههای اسلامی باتعرف دین دچارمشکل شدندودین راکنارگذاشتندمنم دین راکناربگذارم ومطلبی بااین عنوان هویت فرار(گذری برسیرتحول هویتی انجمن های اسلامی)(اردیبهشت وخرداد86چشم اندازایران) دراختیارمن قراردادواین امررابیان کردندکه انسانی شوم که شایدبه پوچی برسم البته مطلبی دیگرهم بوداثرمیثمی که اگرفراموش نکرده باشم که درتعریف ناسخ ومنسوخ قرآنی بودوزمان قبل انقلاب رامی رساندکه چگونه زمانیکه این تعاریف نمی توانست جوابگوی ذهنهای نقادوپرسشگرباشدموجب می شدکه نگاه دینی کنارگذاشته شودویاتعریف دینی خدشه دارشودوواقعازمانیکه فکرمی کنم همیشه این ایرادرادارم آن آرامشی که دین داردکجاست وزمانیکه مساجدمحل آرامش بودامروزکجاست؟وآیاامروزمکانی برای پیداکردن هویت وتعریف درست دینی ورسیدن به آرامش وجوددارد(خیر؟!)خوب پس نمی توان زودقضاوت کردویااینکه شایدمنم جزکفارمی دانیدچون من سئوالات فراوانی دارم وبعضی مواردهم درچالشات دینی بیان کردم هرچندکه نسبت به بعضی مقولات جواب دارم (البته نمی توان به مسلمانان مراجعه کردچون یازودتوراکافرومنافق می دانندوتوراطردمی کنندوقصدکشتن توراصادرمی کنندیاتعریفی می دهندکه تنهاذهن خودراقانع می کنندبه فکراقناع دیگران وتحقیق ومطالعه نیستند)
راستی این رابگویم که باوجوداینکه بسیاری ازدوستان وآشنایان مخالف اسلام هستندروابطی خوب دارم هرچندکه نمی توان آن دوستی کامل رابیان کردامااین راگفتم نمی توان براساس نگاه دوستان این راگفت که آنان دشمن من هستندوبایدآنهاراب