شما بهترین امتی هستید که به سود انسانها آفریده شده اید امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان دارید.....آنان (دشمنان)هرگز نمی توانند به شما زیانی برسانند مگر آزار مختصری....(سوره آل عمران آیه 110)
شما برتر هستید اگر براستی مومن باشید (سوره آل عمران آیه 139)
در حال حاضر نه تنها امت اسلامی را بهترین امت نمی توان تصور کرد بلکه در وضعیت اسف باری به سر می برد که با وجود اینکه این موضوع عنوان می شود جهان در حال پذیرش اسلام است اما در واقع می توان از اسلام تهی شده نام برد؟ چرا که اولین سئوالی که مطرح می شود چرا با وجود تعداد زیاد مسلمانان در جهان، افرادی که خود را خدمتگزار این دین معرفی می کنند، عالمان دینی و.... هنوز رشدی چندان برای مسلمانان وجود ندارد؟ در بعضی موارد حتی می توان با واکنشهایی مواجه شد که حی باید به عنوان بدترین هم معرفی شوند؟!
مسلمانانی که عقده ها و کینه ها و تفکرات وامانده و پس مانده خود را نسل به نسل با خود به یدک می کشد و نمی تواند خود را از آن رها کند؟
شاید مشکل از آنجا حاد شود که متاسفانه مسلمانان آنقدر متعصبانه و دیکتاتورمنش رفتار می کنند که در مقابل سئوالات واکنش تند از خود نشان می دهند که نمی توانند نقدها و زشتی ها را ببینند و سعی در توجیه مسائل می کنند، اگر می توانستند از این موضوع گذر داشته باشند مطمئنن آنان را وادار به تفکر می کرد که حقایق را پیدا کنند وخود را از وضع موجود نجات دهند؟
در حال حاضر ما با اسلامی روبرو هستیم که نتوانسته به بسیاری از سئوالات پاسخ دهد ومتعصبانه با آن برخورد کرده ومخالفین ومنتقدین خود را با خشونت از خود رانده؟
اسلامی که نشانی جز خشونت و بدرفتاری از خود به جا نگذاشته؟
اسلامی که تنها براساس گمان و ظن است نه براساس شالوده ای محکم وبا دلیل وبرهان؟
اسلامی که افکار گذشتگان را با خود همچون بت به یدک می کشاند و گروهها وفرقه ها و حرکتهای خود را متعصبانه می پرستد؟
اسلامی که جز خشکی، جمود، ودگم چیزی از خود معرفی نکرده است؟
اسلامی که ظواهر برایش اصل و اساس گشته واز اساسی ترین مسائل وامانده؟
اسلامی که در سخن و رفتار جز نامهربانی و طرد وخشونت چیزی از خود باقی نگذاشته؟
اسلامی که جز سخت گیری ، سرکوبگری مخالفان خود، جلوگیری از تحقیق وتفکر و نقادی از خود نشان نداده است؟
اسلامی که به جای اینکه بیشتر از خود توقع داشته باشد از مخالفین خود توقع داشته است؟
اسلامی که براساس رفتاری احساسی نه منطقی پا به حضور داشته؟
اسلامی که جز چاکر صفتی و دست به سینه بودن در مقابل قدرت، اشخاص، گروهها، حرکات، مادیات، زر، زور و تزویر کاری ازش ساخته نبوده؟
اسلامی که پیرو هوی و نفس خود بوده ؟
اسلامی که مروج خرافات، پایمال کردن حقوق، سرکوبگری، ازبین بردن آزادی ها بوده؟
اسلامی که نتوانسته فضایی و جایی برای مخالفین خود در نظر داشته باشد؟
اسلامی که ارزش گزاری براساس مادیات، زر و زور وفریب ودروغ وحیله گری بوده است؟
اسلامی که ماندنش با زر و زور وتزویر بوده است؟ نتوانسته خود را حفظ کند، نتوانسته برای خود رشدی داشته باشد مگر با زر و زور وترویز؟
اسلامی که مشکلات و عقب ماندگی های خود را سعی کرده به دوش دیگران بیاندازد واشتباهات و گناهان خود را توجیه کند وحتی اگر توانسته دشمنان وهمی برای خود ساخته؟ و نقاط ضعف خود را پوشش داده؟
اسلامی که نتوانسته برابری را بپذیرد و سعی کرده برای عده ای امتیازات مادی ومعنوی خاص در نظر گیرد وبرای خود بت بسازد وعده ای را بهتر و عده ای را بدتر ونادان تصور کرده است؟
این چیز بدیهی است که اینگونه اسلامی جز بدبختی و واماندگی و عدم رشد با خود نمی آورد؟
اسلامی که نتوانسته در بین خود برادری وبرابری ایجاد کند وتلاشی در این ارتباط نتوانسته از خود نشان دهد؟
رحمت من همه چیزرادربرگرفته وآن را برای کسانی مقررخواهم داشت که تقواپیشه کنند وزکات بدهند وبه آیات ایمان بیاورند(سوره اعراف آیه 156)
به نیکی دست نمی یابند مگرآنکه ازآنچه دوست می داریدببخشیدوهرچه ببخشیدخدابرآن آگاه است...(سوره آل عمران آیه92)
واگرآنان به تورات وانجیل وآنچه ازسوی پروردگارشان برآنان نازل شده است عمل بکنندازبالای سرخودواززیرپای خودروزی خواهندخورد....(سوره مائده آیه66)
اگرمردمان این شهرهاوآبادی هاایمان می آوردندوتقوا پیشه می کردندبرکات ازآسمان وزمین رابرروی آنان می گشودیم ولی آنان به تکذیب پرداختندوماهم به کیفراعمالشان گرفتارومجازات نمودیم(سوره اعراف آیه 96)
خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنان احوال خود را تغییر دهند و هنگامی که خدا بخواهد بلایی به قومی برساند هیچ کس و هیچ چیزی نمی تواند آن را برگرداند(سوره رعد آیه 11)
خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده است تغییر نمی دهد مگراینکه آنان حال خود را تغییر دهند وبیگمان خداوند شنوای آگاه است(سوره انفال آیه 53)
درتمامی این آیات مشمول رحمت خداوند شدن ، رسیدن به قله های رشد وترقی مشخص است پیروی از قانون وسننی که خداوند در طبیعت نهاده است ومطمئن باشید که اگر امروز مسلمانان به این وضع اسف بار دچار هستند درواقع از آن انسان بودن کامل بدور هستند واین تنها فریبی بیش نیست که افراد بخواهنند به مسلمانی خود افتخار کنند ؟! این خودپسندی وغرور باعث به وجود آمدن این همه ضعف و ناتوانی از خود شده است و ای کاش یک ذره هم مسلمانان با فروتنی بیشتر اذعان به این مسئله داشتند که هیچ هستند؟ وگرنه باید پرسید پس این همه رحمت کجا رفت؟ آیا می خواهند مغرورانه مسائل را به خدا برگردانند یا به دشمنان؟ عجیب است که خدا در تمامی موارد گفته که دشمنان هیچگاه به شما آسیبی نخواهند رساند بلکه این شما هستید که باید پیرو حقیقت و انسان بودن، رعایت قوانین و سنن خداوندی در دنیا باشید تا رشد و تکامل را برای خود به ارمغان بیاورید؟ باید مسلمانان فروتنانه قبول کنند که رعایت بسیاری از این مسائل از سوی جهانی غیر مسلمانان باعث رشدهایی برای آنها شده؟ اگر هم دیده می شود آزارها بیش می شود؟ اسلامی تهی از خود است؟
هرکه از یاد من روی بگرداند زندگی تنگی خواهد داشت...(سوره طه آیه 124)
هرکس از یاد خدا غافل و رویگردان شود، اهریمنی را مامور او می سازیم و چنین اهریمی همواره همدم وی می گردد، شیاطین ،این گروه را از راه بازمی دارند و گمان می کنند ایشان هدایت یافتگان حقیقی هستند(سوره زخرف آیات 36 و 37)
اسلامی که در حال حاضر فرقه فرقه و گروه گروه شده وازهمه جدا افتاده وبه جای اینکه صلح ودوستی وبرابری وبرادری به ارمغان آورد چیزی جز کینه و دشمنی نیاورده ؟ این اسلام،نه تنها پیامی برای دیگران نداشته، شمشیرهایی بران در دستان خود داشته تا هرچه بتواند از نامهربانی نسبت به دیگران وخود دریغ نکند؟ اسلامی که قرار بود اتحاد ودوستی ویکی بودن وبرابری وبرادری بیاورد؟ انسانیت را تعریف کند؟ نه اینکه انسانیتها را پایمال کند واستکبار با خود بیاورد ؟ عقده ها وکینه ها ایجاد کند؟
وهمگی به رشته خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را باخود به یاد آورید که بدانگاه که دشمنانی بودید و خدا میان دلهایتان پیوند داد پس برادرانی شدید و برلبه گودالی از آتش بودید ولی شما را ازآن رهانید(سوره آل عمران آیه 3)
این راه،راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راههایی پیروی نکنید که شما را از راه خدا پراکنده میسازد،اینها چیزهایی است که خداوند شما را بدان توصیه می کند تا متقی شوید(سوره انعام آیه 153)
بیگمان کسانی که آیین خود را پراکنده میدارند و دسته دسته و گروه گروه می شوند تو بهیچوجه از آنان نیستی و سروکارشان باخداست و خدا ایشان را ازآنچه می کنند باخبرمی سازد(سوره انعام آیه 159)
بله تا زمانیکه معیار ومیزان رسیدن به حقیقت، حق نباشد، تازمانیکه معیار و میزان حقیقت دلیل وبرهان واستدلال نباشد، تا زمانیکه در بین مسلمانان معیار ومیزان قرآن نباشد؟ دیگر رسیدن به رشد و کمال، رویایی بیش نیست؟ مسلمانانی که گذشتگان وافراد خود را بت کرده اند؟ عالمانی که معیار ومیزان می گردند؟ کتابها و نوشته های غیر، بت می گردد؟ دیگر امیدی به خوبی ها نیست ؟ هرکس به مسیر،گروه،حرکت وفرقه خود دلخوش است و آن رابهترین ودیگران را بدترین عنوان می کند واینجا فراموش می شود که معیار ومیزان درستی وحق، اشخاص وفرقه ها،حرکتها، افراد نیستند بلکه تنها حق است!
عجیب است؟ عجیب ترین موضوع این است که مسلمانان می خواهند خود را خوب وزیبا نشان دهند درحالیکه فراموش کرده اند پیامبر در عرض 20 سال و صحابه او در عرض 30 سال جهانها را فتح می کنند واین مسلمانان امروز با این همه امکانات حتی از پس یک ده کوچک برنمی آیند جز این است که اسلامی وجود ندارد؟ (یک لحظه ذهن خود را به آن زمانها ببرید تا بهتر سنگین بودن موضوع را درک کنید؟!)
کجاست اسلامی که با اخلاص و پاکی بود؟ کجاست اسلامی که برای دلیل وبرهان واستدلال وتفکر وتحقیق ارزش قائل بود؟ کجاست اسلامی که به سئوالات پاسخ می داد، نه روی صورت مسئله خط می کشید؟ کجاست اسلامی که در اوج نامهربانی، مهربانی می کرد و با مخالفین خود به بهترین نحو رفتارمی کرد،به گونه ای که همه انگشت به دهان می ماندند؟ کجاست اسلامی که دلها را فتح می کرد؟
اما امروز اسلامی است که تنها دلخوشیش به شعارهایی توخالی شده، شعارهایی که هنوز درک وتعریفی درست از آن ندارد؟ اسلامی که تنها خود رافریب می دهد که به بهترین نحو در حال عمل کردن است؟
بله! اینگونه شده که در مواجهه با مسلمانان حس آزادی و امنیت خود را ازدست می دهی واین تو هستی که باید مواظب باشی تا بدانها بر نخورد و از کوره در نروند و در فهم کلام تو مشکلی ایجاد نشود و رفتاری از تو سر نزند که مستوجب بدترین رفتار نشوی؟
مسلمانانی که حتی نمی توانند در مقابل مخالفین خود شخصیتها را با کلامها مخلوط نکنند و آنها را ازهم جدا کنند، تا به کلامها و پیامها هرچند حق باشد دور انداخته نشود واین چنین است که مسلمان حقها را پایمال می کند ، به خود هم افتخار می کند؟
مسلمانی که نه انگار آنها برای انشان دادن انسانیت هستند، بلکه ای انتظار و توقع نا بجا و برعکس ازدیگران دارند ؟
حال باید پرسید در کلام خدا باید شک کرد؟ یا در رفتار مسلمانان؟
من بت شدم، تو بتی، او بت است ......
خود را رها کن از این بتهای درون و برون ، بتها را بشکنید..... خود را آزادکن تا حس آزادی و بی نیازی کنی....
خدیا کجایی که تنها تو هستی که در اوج نامهربانی ، مهربان هستی؟ تو به من نشان دادی ، اگر بخواهم بهترین باشم، خداگونه بیاندیشم، رفتار کنم و......
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
أطيعوا الأمريکا و أطيعوا الصَهاينة و اوُلي الأمر مِنهُم!
حوادث مصیبت بارِ چند دهۀ اخیر در جهان اسلام و سرعت بخشیدن به «اِشغال بلاد اسلامی» از طرف استعمارگران رنگارنگ، تا حدی که «بازگشت» به اَشکال استعمارگری مستقیم و لشکرکشی به جهان اسلامی را تداعی می کند، و در همان حال عدم جواب و پاسخ مؤثر ملل و جوامع اسلامی به این مصائب و این اشغالگری ها و لشکر کشی ها، که آخرین آن تهاجم بسیار وحشیانۀ «استعمار صهیونی» به نوار غزۀ فلسطین است، «مرزهای ممالک اسلامی»، «وضعیت جوامع اسلامی»، و «ماهیت نظامهای حاکم بر آنها را» بیش از هر زمانی «روشن و آفتابی» کرده است، بنحوی که خیلی ساده میتوان گفت که: نه ممالکی به نام ممالک اسلامی وجود دارند، نه جوامعی به نام جوامع اسلامی وجود دارند، و نه حکومتهای آن مناطق ربطی به ممالک و جوامع و «خواست و ارادۀ آنها» دارند، چرا که اگر غیر از این بود بالاخره کاری انجام داده می شد و در جایی «اقدام مؤثری» به نفع ممالک و جوامع اسلامی صورت می گرفت، و بعدا ولو برای یکبار، دشمنان استبدادی و استعماری را وادار به عقب نشینی می کرد. بله، در دو سه دهۀ اخیر خیلی کارها و خیلی فداکاریها برای «بلاد و ملل اسلامی» و علیه نظامهای استبدادی و استعماری صـورت گرفته است، و شاید در این مدت «هیچ مملکت و مجتمع اسلامی» وجـود نداشته که در آن کاری و قیامی جهت رسیدن به آزادی و استقلال و جهت «آزادسازی اسلامیت» صورت نگرفته باشد، اما آنچه دردناک و تأسفبار است اینست که هیچیک از این مبارزات و هیچیک از این اقداماتِ آزادیخواهانه و استقلال طلبانه و اسلام خواهانه به «نتیجۀ مورد نظر» نرسیده است، و با کمال تأسف موفقیتی که منتهی به «آزادی و استقلال» و آزادی «اسلام و اسلامخواهی» شود، بدست نیامده است.
اما این همه «اقدام ناکام» علیه استبــداد و استعمـار حقیقتا از چند مسئلۀ اســاسی نشأت می گیرد: ۱- ممــالک و حُـدود استعماری– استبــدادی: با نگــاهی به «چگونگى» ايجاد و تشکيل ممالک استبداد زده و مبانی «حدود و مرزهای» تحمیل شده، ماهيت «پوشالى و ساختگى» اين مصنوعات استعمارى و استبدادى بصورت واضح نمایان می شوند، و «زور خون آلود» و«تهاجم و اِشغالگری» و«فرهنگ تحمیلی» فرياد بر می آورند که آری پايۀ اين «ممالک و محدوده ها» ما هستيم. بله، در جهان استبداد زده و خاصتا در بلاد اسلامى، کمتر مملکتی يافت میشود که ماهيت وجودى آن در تضاد با «آزادى و مردمسالارى و کثرتگرايى» نباشد، و اصلاً چگونگى ساخت و ایجاد اين ممالک بر اساس «خصومت و عداوت» و برای ایجاد «تفرق و تنازع» و جهت مهار و تدخل و «تسهيل غارتگرى» پایه ریزی شده اند. و این «عامل پر مصیبت» باعث شده که امــروزه حتی جهـــاد و دفاع مسلمین «دو مرحله ای» شود: مرحلۀ اول و اســـاسیِ آن عبــارتست از «وصــول به میدان جهــاد و دفاع»، و حقیقتا این اصـــل مسئله شده است، و گر نه امـــروزه هم در میان مسلمین و جــوامع اسلامی به اندازه ای مــردان «جهاد و دفاع» وجود دارند که لا اقل در جبهاتی استبداد و استعمار را وادار به «عقب نشینی» نمایند و حتی بر آنها پیروز شوند. و طبعا این «مرحله از جهاد و دفاع» بوسیلۀ تقسیم جهان اسلام به «دُوَیلات» و ایجاد مرزها و محدوده های استعماری و سپردن آن به عمال دست نشانده بوجود آمده است. و این مصیبت در مطلب «ماهیت مرزهای ارضی» و همچنین درمطلب «ریشه ها وعوامل استبداد سیاسی» به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. و مرحلۀ دوم جهاد و دفاع، حضور در صحنۀ «مبارزۀ مسلحانه» با دشمن متجاوز و استبدادی است، حضوری که فرض و «مکتوب الله» است، و به نص قرآن، جهاد با مستبدین و استعمارگران بر هرمسلمانی «فرض و حتمی» شده است. و آنچه از فلاکت و تفرق و بیچارگی به سر مسلمین و جوامع اسلامی آمده، ناشی از ترک و رهاسازی این «واجب حفاظت کننده» و تن دادن مسلمین و جوامع اسلامی به زندگی پست و رذیلانه است. ۲- نظامهای استبدادی – استعماری: دومین عامل ناکام کنندۀ اقدامات مسلمین و حرکات اسلامی، نظامهای استبدادی – استعماری هستند، نظامهای استبدادى و دست نشانده ای که «جانشین و دنبالۀ سلطۀ استعمارگران» میباشند، و نظامهای استبدادى (حکومتهای استبدادى داخلى) و استعمار جهانى (سلطهٴ جهانى استبداد)، علت و معلول، لازم و ملزوم، وابسته به يکديگر، و دو روى يک سکه اند. و با توجه به اینکه بیداری جوامع استعمار شده، حضور مستقیم اجانب استعماری را «تحمل» نکرده است، در نتیجه استعمارگران بین اصرار بر «حضور مستقیم» و «ترک ممالک مستعمره»، استبداد دست نشانده را «طرح و جانشین» نموده اند، که هم ظاهری «محلی و بومی» دارد، و هم درسایۀ آن، نفوذ و سلطۀ خود بر آن ممالک و جوامع را تداوم می بخشند. به عبارت دیگر، بجای اینکه استعمارگران با جیوش و اقتصاد خود، مملکتی را زیرسلطه قرار دهند و مجتمعی را سرکوب نمایند، یک «نظام استبدادی» را با ظاهر محلی و جیش محلی و اقتصاد محلی برآن «تحمیل» میکنند، که هم «میسر تر» است، هم ظواهر «شرعی تری» دارد، و هم «زیرسلطگی آن مملکت و سرکوبی آن مجتمع» استمرار می یابد. و باید دانست که در جهان اسلام «منشاء» همهٴ طرحها و حيله هاى استعمارى– استبدادى، تضادى «عميق و اساسی و تاریخی» بين صحنه دارى اسلام ومسلمين، وسلطه گرى وغارتگرى استعمارگران و استبداد دست نشانده است. و«عزل اسلام و مسلمين» از صحنهٴ سياست وحکومت، «مادر اهداف» استعماری ونظامهای استبدادى است، واقعيتی که عینا وعملا آن را مشاهده میکنیم. بنابراين، محال است که قدرت غارتگر و سلطه گر خارجى، از نظام استبدادى دست نشانده دست بردارد و تن به «آزادى و مردمسالارى و کثرت گرایی» بدهد، و خاصتا در جهان اسلام چنین چیزی امکـان ندارد، چرا که «کل جهان اسلام» بهم پیوسته است، و آزادی و استقلالِ مملکت و مجتمعی، زمینه ساز آزادی و استقلال تمام جهان اسلام خواهد شد. ۳- مادیگری و انحطاط اخلاقی: واقعیت آنست که مادیگری و انحطاط اخلاقی مسلمین، هم علت «تجزیۀ امت اسلام» و بوجود آمدن مرزهای استعماری و حاکمیت نظامهای استبدادی است، و هم معلول آنست، به عبارت دیگر، مادیگری و انحطاط اخلاقی مسلمین، و غفلت و جهالت ناشی از آن، هم زمینه ساز ایجاد مرزهای استعماری و ظهور «استبداد دست نشانده» است، و هم مرزهای استعماری و استبداد دست نشانده، عامل تعمیق مادیگری جوامع اسلامی و توسعۀ انحطاط اخلاقی است، بدین صورت که: وقتی حدودسازی میشود و «بلاد و جوامع» از هم گسسته میشوند، اتحاد وهماهنگی آنها و به تبع آن «قدرت و توانشان» تضعیف میگردد. و بعدا زمانی که «هر بخشی از امت» در یک مرز و محدودۀ استعماری قرار گرفت، بر هر یک از این بخشها (جهت سرکوب وخفه سازی) یک «نظام استبدادی» تحمیل می شود، بنحوی که مردم هر مرز و محدوده ای، مسلوب الإراده شوند و «توان «تحرک» نداشته باشند. اما با توجه به اینکه امت ریشه داری مثل «امت اسلام» همیشه خطرناک است و هر زمان ممکن است راه قیام و شورش در پیش گیرد، در نتیجه بدنبال «تجزیه و محدودسازی» و بعد از تحمیل «استبداد سرکوبگر»، به «اِغفال و اِفساد آنها» می پردازند و هر آنچه را که سالِب روح «قیام و شورش» باشد رایج می سازند. و طبعا در صدر این «برنامه های میراننده»، کشاندن مردم به زندگی پست مادی و جنسی و شغلهای مشغول کننده، و طول و تفصیل دادن این امور است (همانطور که بعضی خانواده ها جهت مهار فرزندانشان چنین می کنند و برایشان «ازدواج اسارت بخش و شغلهای مشغول کننده» ترتیب میدهند). بصورتی که با طی شدن این مرحله و ایجاد فرهنگ پست مادی و جنسی و شغلی وایجاد «فرهنگ سواری»، کار استبداد و استعمار بسیار سهل و ساده میشود، زیرا با شیوع چنین فرهنگی، مردم توان «قیام و شورش» را از دست میدهند، و در این وضعیت، سلطه و سواری بر مردم امری «عادی و بی خطر» می گردد. و متأسفانه امروزه عامۀ مسلمین و جوامع اسلامی دارای این وضعیت شده اند و به «التزامات اسلامی» پشت پا زده اند. اینست که مسلمین و جوامع اسلامی گرفتار یک زندگی «مادی و جنسی و شغلی» شده و بیشتر مردم به زیرسلطگی و تحمل استعمار و استبداد عادت کرده اند، و دراین میدان «انحطاط و مادیگری» حتی حس مردانگی و ضمیر زنده را از دست داده اند.
وضعیتی که درسایۀ «عوامل ناکام کننده» در جهان اسلام و درجوامع اسلامی بوجود آمده و «عملا بدان تن داده شده» و «علنا حاکم و مسلط شده» چنین است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ (بِالذلة و المَسکَنة!) أطیعوا الأمریکا و أطیعوا الصَهاینة و اوُلی الأمر مِنهُم!! «ای کسانی که به ذلت و بیچارگی ایمان آورده و تن به تسلیم و پستی داده اید، از آمریکا و از استعمار صهیونی و از حاکمانی که برایتان تعیین می کنند اطاعت و پیروی نمایید». و متأسفانه اثبات این واقعیت که مسلمین و جوامع اسلامی به چنین روزگاری افتاده و عملا به چنین «وضعیتی» دچار شده اند، کاری بسیار سهل و ساده است، و حقیقتا عموم مسلمین و جوامع اسلامی (کرها او طوعا) بجای اطاعت از الله و رسول و حاکمان مسلمان، از آمریکا و غاصبان صهیونی اطاعت می کنند و علنا تحت امر عُمال و دست نشاندگان آنها قرار گرفته اند، مصیبتی که دقیقا جانشین این امر مُسلَّم و قاطع قرآن و این «مبنای اسلامیت» شده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ (بأتَوحیدِ و النَبُوةِ و الآخِرَة) أَطِيعُواْ اللّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ (سورۀ نساء - آیۀ ۵۹): «ای کسانی که به توحید و نبوت و آخرت ایمان آورده و مسلمان شده اید، از الله و از رسول الله و از حاکمانی که از خودتان هستند، اطـاعت و پیروی نمایید». آری؛ اطـاعت از آمریکـا و اطاعت از استعمـار صهیـونی و اطــاعت از حُکـام دست نشاندۀ آنها «بصورت واضح و روشن» جای اطاعت از الله و اطاعت از رسول الله و اطاعت از حاکمان اسلامی را «اِشغال» نموده است. و اینجاست که ماهیت برحق و توحیدی افکار و مواضع سید قطب شهید، هرچه نمایان تر میشود که معتقد است: «اگر جامعه ای همه چیزش اسلامی باشد، اما نظام حکومتی اش بدست غیرمسلمین و در تصرف دشمنان اسلام باشد، آن جامعه اسلامی محسوب نمی شود». و طبعـا این همان تـوحید الـوهیت و عبـودیت و وجـوب «حصر حاکمیت» به الله رب العالمین است. و این اصل از این واقعیت ناشی می شود که وقتی امر حکومت و زمامداری در مملکتی به دست غیر مسلمین افتاد و «غیر مسلمین بر مسلمین» مسلط شدند، ولو فرضا اعراف و آداب اسلامی «در آن مکان و محیط» رایج باشد (که چنین چیزی یا ممکن نیست، یا بخاطر بلا اثری و بی محتوایی آنهاست)، خود به خود کار حکم و حکومت از دایرۀ «ما انزل الله» خارج می شود. بگذریم از اینکه مصائبی که مسلمین و جـوامع اسلامی بدان گرفتار شده اند، عمیق تر و گسترده تر از «خروج از ما انزل الله» است، و حقیقتا چیزی از دنیا و آخرت برایشان باقی نمانده و مصــداق واقعی «خَسِرة الدنیا و الآخِرة» هستند. و به تأکید تنهــا راهی که برای تغییر این «وضع پر مصیبت» و این «وضع استعمــاری» و این «وضع استبــدادی» و این «وضع شــرک آمیز» وجـود دارد، عبــور از «مرزهای استعمــاری»، عبــور از «نظامهای استبــدادی»، و عبــور از «فرهنگ مادی گرایانه» است، که مایۀ «حیاتی منحط و ذلت آفرین» شده اند. و بدون عبور از این موانع اساسی، حتما کـاری نمی توان کرد و چیز «مؤثر و تعیین کننده ای» متحقق نخواهد شد، همچنانکه تا حال هیچ کار اساسی و مُتحول کننده ای در سایۀ این وضع «برده آفرین و مُتعفِن» صورت نگرفته است.
غیر از این نیست که احزاب و جماعاتِ اسلامی تا حال نتوانسته اند «کار مؤثری» انجام دهند، و مثلا تا حال نتوانسته اند حتی به «آزادی بیان» برسند؟! چه برسد به اینکه مثلا دهکده ای را از سلطۀ «استبداد و استعمار» آزاد کرده باشند. و مثلا در همین روزها اخوان المسلمینِ «مصر و اردن» بعد از ۲۲ روز بمباران و تهاجم صهیونی به نوار غزه و شهید شدن ۱۲۰۰ فلسطینی و مجروح شدن بیش از ۵۳۰۰ فرد دیگر، که نصف شان زنان و کودکان هستند، به سبب ممانعت نظام استبدادی – استعماری مصر، نمی توانند حتی اطبای خود را جهت مداوای مجروحان فلسطینی به نوار غزه بفرستند؟! بعدا آیا نظام استبدادی – استعماری مصر درسایۀ وجود «اخوان المسلمین» به کسی اجازه میدهد که حتی «تظاهرات خیابانی» برای فلسطین و غزه برپا نمایند؟! جواب این سؤال صراحتا منفی است. حال سؤال اینست که اگر «۸۰ نمایندۀ اخوانی» در مجلس استبـدادی – استعماریِ مصر به درد چنین روزی نخورند و فشاری در مقـابل «حداکثر خیانتکاری» نظام استبدادی – استعماری حسنی مبارک بحساب نیایند، پس چنین حضوری؟! جز «تجمیل و شرعیت بخشی» به نظام استبدادی – استعماری و نهادهای قُلابی اش چه معنایی میتواند داشته باشد؟! بدیهی است که این وضعیت در رابطه با همۀ جماعات و جریانات اسلامی و در همۀ «ممالک و جوامع اسلامی» صدق می کند، و چنین امر «مهم و حساسی»، نیازمند توضیح و جواب گویی است، توضیح و جواب گویی «از طرفِ» همۀ کسان و جریاناتی که معتقد به سودبخشی «مبارزۀ مسالمت آمیز» با نظامهای استبدادی و استعماری هستند و در «نهادهای فاسد و شیطانی» حضور دارند. طبعا کسی نمی گوید که از وضع موجود و فضای مناسب استفاده نشود و شرکت در آن ممنوع گردد، اما اگر به روابط استبدادی و استعماری تن داده می شود، چرا باید همه اش«ریاکاری و تنازلاتِ» بدون بهاء و «بلا استفاده برای مسلمین» باشد؟! و اصلا فایدۀ چنین سازشها و تنازلاتی بعد از «ده ها» سال» چه بوده است؟! آیا نباید بعد از چشم پوشی از خیلی چیزها!! و تن دادن به چیزهای دیگر!!! استفاده و بهره برداری «دو طرفه» باشد؟؟!!، اگر قرار بر مبارزۀ سیاسی و تن دادن به واقعیات تلخ و حضور احزاب و جریانات اسلامی در حکومت های استبدادی – استعماری است، پس باید امتیازاتی گرفته شود، نه اینکه مسئله در «سوء استفاده» از آنها منحصر شود و حضور و مشارکت آنها صرفا نشانۀ «حقارت و تسلیم طلبی» باشد. و مثلا همین امروزه وقت آنست که از «حضور و مشارکتِ» احزاب وجماعات اسلامی در نظامهای استبدادی – استعماری در مصر و اردن و موریتانی و اندونزی و عراق و الجزایر و مراکش و کویت و پاکستان و افغانستان و..... سؤال شود که آیا حضور آنها صرفا برای «تجمیل و شرعیت بخشی» به نظامهای استبدادی– استعماری است، یا اینکه این «حضورک! و مشارکت!!» برای مسلمین نیز استفــاده ای دارد؟! و مثلا آیا وجود و حضور این جماعات و جریانات، در برابر حکام استبدادی - استعماری و جنایات آنها «وزنه ای و چیزی» بحساب می آید؟! یا اینکه خود مستبدین و استعمارگران نیز این حضور و شراکت را ناشی از «ضعف و ناتوانی» آنها قلمداد می کنند؟! بالاخره باید این مسائل مشخص شود و احزاب و جریانات اسلامی باید به این واقعیات توجه نمایند.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۲۰ محرم ۱۴۳۰ – ۲۸ دی ۱۳۸۷
بسم الله الرحمن الرحیم
جواب استعمار و استبداد؛ مُهم و تحول آفرینست!
طی دو روز گذشته، نوار غزه در فلسطین زیر بمباران هوایی و بی سابقۀ غاصبان صهیونی بود، بمبارانی که حدود «هزار کشته و زخمی» از مردم و حکومت منتخب فلسطینی (حکومت حماس) بجا گذاشت و ویرانگریهای «واقعا مغولی» در پی داشت. البته انتقادی که بر حماس وارد است اینست که انتظار می رفت که بعد از انتخابات، حکومت مقاومت تشکیل دهد، نه حکومتی که مؤسساتش در «معرض حملات صهیونی» باشد. علی ای حال، آنچه مد نظر موحدین آزادیخواه است، وسعت جنایات، قتلِ عام مردم، و ویرانگری غاصبان و آدمکشان استعماری - صهیونی نیست، بلکه آنچه مهم و اساسی و «تحول آفرین» است، «نحوه و حجم» پاسخ نیروهای آزادیخواه و استقلال طلب به وحوش «استعماری و استبدادی» است، بحدی که آنچه استعمارگران و استبدادیان علیه آزادیخواهان و استقلال طلبان مسلمان بعنوان «تهمت و افتراء» بر زبان تبلیغ می کنند و آنها را بنابر هوی و هوس «ارهابی و ستیزه جو» می خوانند، عملا متحقق شود، تا در نتیجۀ آن استعمارگران اشغالگر و غاصبان صهیونی و برپا کنندگان نظامهای استبدادی «فرار را بر قرار» ترجیح بدهند و دست از اشغالگری و جنایتکاری در ممالک و جوامع اسلامی بردارند. و این راهی است که اخراج استعمارگران و زوال نظامهای استبدادی دست نشانده را ممکن و میسر می گرداند، کاری که قرآن مُنزَل طریق تحقق آن را چنین بیان کرده است: وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (سورۀ انفال - آيۀ ۶۰): «حد اکثر قوت و نیرو را برای مقابله با دشمنان الله و دشمنان خودتان آماده کنید، تا از شما خوفناک شده و رویتان حساب باز کنند و بر عظمت شما واقف گردند. همچنین در سایۀ ایجاد چنین «قوت و نیرویی»، دیگران نیز که شما آنها را نمی شناسید، اما الله آنها را می شناسد، از شما حساب خواهند برد. و (طبعا) آنچه در راه الله صرف می کنید، بصورت تام و تمام بسویتان باز خواهد گشت، و در این رابطه مظلوم واقع نخواهید شد». بعد از این مرحله، آنگاه صلح و مصالحه با دشمنان استعماری و استبدادی و غاصبان جنایتکار معنا پیدا می کند، و در چنین وضعیتی زمان این آیه فرا می رسد که می فرماید: وَ إِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (سورۀ انفال - آيۀ ۶۱): «بعد از آن، اگر به صلح و آشتی متمایل و علاقه مند شدند، شما نیز ای پیامبر تمایل و علاقه نشان بده، و (در رابطه با مکر و حیله هایشان) بر الله توکل نما، زیرا به تأکید الله (نسبت به التزامات شما) بسیار علیم و شنواست». اینست راه نجات از چنگ استبداد و استعمار، نه اینکه با دست خالی به مقابله با استبداد و استعمار بپردازی و تصور نمایی که دشمن استبدادی – استعماری برای اهل قلم و نظر و یا موضع مردم «ارزش و احترام» قائل خواهد شد، و بر این اساس کار مبارزه و مخالفت با وحوش غاصب و استعماری و استبــدادی به شعار دادن و تظاهرات خیابانی منحصر شود. و مثلا در واکنش به جنایات دیروز و امروز «غاصبان صهیونی»، همۀ شعارات و تظاهراتها به اندازۀ «تصرف یک سفارت خانۀ صهیونی» در مصر یا اردن و یا مــوریتانی ارزش و اهمیت نخــواهد داشت، سفــاراتی که تــوسط خبیث ترین نظامهای استبدادی – استعماری در ممالک مذکور مستقر شده اند.
آری؛ اتحاد جنگی!! بین اشغالگران امریکی و خائنترین و جنایتکارترین عناصر استبدادی - صفوی در عراق، زیر عنوان «قــرارداد امنیتی!!» تحمیل میشود، اما جوابش تظاهرات و اعتراضات، و حد اکثرش پرتاب کفش توسط منتظر الزیدی به جرج بوش بود (که طبعا عملیاتی فدایی محسوب میشود و منعکس کنندۀ خشم و نفرت مردم عراق است)، اما گُرگان غاصب و استعماری با این مقدار از مخالفت و با این کارها که بیشتر منعکس کنندۀ «نفرت و مخالفتِ» مردمان زیر سلطه و غارت شده است خارج نمی شوند و دست از سر «جوامع بشری» و قتل و کشتار و غارتگری بر نمی دارند، و در نتیجه، راه رهایی همان راهی است که صلاح الدین ابوبی و ممالک بعد از ایشان آن را تجربه کردند، آزمــون بزرگی که همه چیز آن و از جمله طرف های آن «حی و زنده» است، حال ســؤال اینست که مثلا مردم فلسطین و جوامع عربی و اسلامی و خاصتا جوامعی که دولت هایشان حُرّاس و نگهبانان استعمار صهیــونی بوده و «دُوَل الطوق» بحســاب می آیند چکار خواهند کرد؟! آیا به فکر صلح و مصالحه و«آنهم با دست خالی!!» با غاصبان صهیونی خواهند بود؟! غاصبانی که ابــدا برای «صلح و مصالحه» فلسطین را اشغـال و غصب نکرده و مردم آن را «برای بازگشت» اخراج نکرده اند؟؟!! یا اینکه راه مقابله و «تجهیز» در پیش خواهند گرفت و به روش قرآن و منهج جهادی رسول الله و خلفای راشده و تجربۀ صلاح الدین با دشمن غاصب و قاتل روبرو خواهند شد؟! بگذریم از «تجربۀ سازشکاری تسلیم طلبانه» در دو دهۀ گذشته، که جز «عداوت بیشتر صهاینه» و«تعمیق غصب و اشغال»، و «ایجاد شکاف بین مردم فلسطین» ثمره ای دربر نداشته است، و بدتر از آن اینکه خود سازشکاران نیز سر از «خیانت وعمالگی» در آورده اند. در هر صورت: اولا باید دانست که اشغالگران و غاصبان ممالک اسلامی برای صلح و مصالحه! جهان اسلام را به میدان جنگ و غارت تبدیل نکرده و جیوش خود را برای «آزادی و آبادانی و حقوق بشر!!» روانۀ آن ممالک نکرده و مجموعه ای از حکومتهای استبدادی را «بلا هدف» ایجاد نکرده اند. ثانیا باید مطمئن بود که آنچه به «زور تصرف شده»، به خیر و خوشی و با «شعار و تظاهرات» پس گرفته نخواهد شد، و تنها راه «آزادی و استقلال» قدرت و توانی است که در مقاومتی پیگیر و جانانه علیه «استعمار و استبداد» متجلی می شود، مقاومتی که اگر در اوایل هم «صورت مدنی» و غیر مسلحانه داشته باشد، جهت زوال استعمار و استبداد، باید ناچارا به قوت سلاح متوسل شود، و «چند انتفاضۀ بزرگ فلسطینی» نیز این واقعیت را به اثبات رسانده است. خلاصه بدون توسل به قدرت و نیروی سلاح، هر قیام و انتفاضه ای کارش عقیم و بی نتیجه و سرانجامش «بن بست و ناتوانی» خواهد بود، همچنانکه تجربۀ قیام مردم ایران علیه نظام استبدادی – استعماری پهلوی هم این واقعیت را به روشنی نشان داد، تجربه ای که با «تهاجم مردم» به مراکز استبدادی در ۲۱ و ۲۲ بهمن ۵۷ نهایی گردید.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۳۰ ذوالحجة ۱۴۲۹ – ۸ دی ۱۳۸۷
منبع : نامه دریافتی از سوی سازمان موحدین آزادیخواه
نوشته شده توسط محمد در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
درچند روز اخیر شاهد کشته شدن بسیاری از فلسطینیان بدست اسرائیل وحمله های شدید اسرائیل به فلسطین بودیم. که عواطف مسلمانان بسیاری را جریح دار کرد ودراین مدت با واکنشات زیادی از سوی مسلمانان مواجه شدیم؟ درحدی که از سوی بعضی از ایرانیان دستور به جنگ به اسرائیل دادند یا حتی فتواهایی از سوی سعودی برای حمله به منافع اسرائیل درکل جهان دیده میشد یا فرستاده شدن نیروهایی از دیگر کشورها برای جنگ به غزه و .....
امامن می خواهم بگویم واثبات بکنم که مسئله فلسطین یک مسئله سیاسی محض است ونه دینی؟!
1- مسلمانانی که احساساتشان گل کرد وهمیشه بدست رهبران ناآگاه وغیردینی خود حرکت کرده اند، واقعا تاحال با خود فکر کرده اند که چرا تا تک و بوقی از فلسطین صدا می رسد حرکت جهانی وتنفر ازکشتاربه صورت جهانی صورت می دهند آنگاه همین مسلمانان بارها نسبت به کشتار دیگر مسلمانان در دیگر نقاط جهان حتی با آماری بیشتر مواجه است صدای کسی در نمی آید . این یعنی شما دین واسلام وبرادری برای شما مهم نیست بلکه یک مسئله سیاسی در دستان قدرتمداران باعث سوء استفاده از احساسات شما شده است؟ شما مسلمانان، خود ،دست به برادرکشی می زنید نمی بینید. نفرین خود را نثار کسانی می کنید که اعتقادی به دین ندارند؟ چرا از مرگ وظلم وستم دیگر مسلمانان اشکتان در نمی آید تا یک فلسطینی کشته شد می خواهید زمین وزمان رابهم بریزید آیا خون فلسطینیان رنگین تر است یا مسئله اصلا چیز دیگری است؟
2- مسلمانان نه تنها قرآن را ورق نمی زنند کورکورانه تابع رهبرانشان هستند. درقرآن برای جنگ وجهاد مراحلی وتهیه وسایلی را می طلبد ،مراحل خاص خود را می خواهد . شما خود ببینید که در مدینه بعد از مدتی دستور واجازه جنگ داده می شود با وجود آنکه پیامبر شاهد کشتار وغارت از سوی کفار بوده است چه درمکه وچه تاملی که درمدینه بوجود می آید؟ این درس قرآن است که بعد از تهیه ووسایل وامکانات لازم، جهاد آنهم با دستور دفاع از خود یا مستضعفانی که در خواست کمک دارند. جهاد نیاز به حکومت دینداری با داشتن انسانهای دیندار وقوی می خواهد که درحال حاضر درهیچ جای جهان وجود ندارد تا عدم تهیه این وسایل نمی توان وارد معرکه جهاد شد ودرحال حاضر چه بلایی سر همین گروههای جهادی آمده، مجبورند چون در ضعف به سر می برند بدنبال حمایتهای خارجی وغیر دینی باشند ومطمئنن با حمایتها، سرسپردگی وعدم وجود خدا هم به همراه خواهد داشت واو که کمک می کند به هر حال توقعاتی هم دارد. مگر همین حماس خود حرکتی نیست که کمکهایی از جانب حکومت دیکتاتور وغیر دینی ایران دریافت می کند. اصلا جهاد درضعف(ضعف به معنای قلت یاران نیست بلکه از لحاظ دینداری ، تهیه امکانات و...،تنها قوی شدن قدرت نظامی نیست بلکه ما در قدرتهای سیاسی واقتصادی،به خصوص فرهنگی واجتماعی وانسانی روبروهستیم . بدون تهیه این قدرتها نمی توان پیروزیی انتظار داشت) به معنی تسلط بیگانگان برخود نیست ، آیا این نوع جهاد که عاقبتی جز ضعف وخواری وشکست دارد چه معنی دارد؟ خدا در این جهان سنتها وقوانینی قرار داده است وبرخلاف آن عمل نمی کند وگرنه جهان بهم می خورد. با درخواست محض ،بدون فراهم کردن همان قوانینی که خدا دستور داده است اینکه پیروزی بخواهیم برخلاف نگاه قرآن است وهرکس هم برخلاف قرآن بخواهد نگاه وعمل کند نمی توان او را انسان دینی پنداشت؟!(توهرچه می خواهی دست به دعا بردار،باید از تو حرکت تا ازخدا برکت باشد؟! جهان به درخواست تو نخواهد چرخید این خدای جهان است که جهان را می گرداند وتو دردعای خود دچار شرک شده ای ! که اینگونه گستاخانه درخواست می کنی وخیال می کنی حتما هم پیروز می گردی؟!)
3- مسئله فلسطین مسئله ای گشته تا مسلمانان را بدان مشغول کنند ، تا حال مسلمانان فکر کرده اند که مسلمانان فلسطین بیشتر از چند میلیون بیش نیستند در مقابل منافع میلیاردی کل مسلمانان .حال باید پرسید چرا همیشه منافع مسلمانان کل جهان به پای مسائل سیاسی فلسیطین تمام شده است.
4-آیا نباید به دلسوزی های ایران خندید کسیکه به مردم مسلمان خود ظلم وستم روا میدارد داعیه نجات مسلمانان ودلسوزی نسبت به آنان را دارد . چگونه او زمانیکه در درون خود بدبختی وفقر دارد نمی بیند پولها را به خارج از مرزها می برد آیا این از نظر توحیدی ودینی درست است آیا مردم ایران به این کار آنها راضی هستند یا کشور ایران تنها برای حفظ قدرتش وسیاست بازی کثیف این رویه را درپیش دارد. آنوقت او نقد بردیگران هم می گیرد؟!
5- مگر همین حماس کسی نبود که جنگ با فتح براه انداخت ودرهمین کشور فلسطین برادر کشی وجود داشت . آنوقت ما منتقد از دیگران هستیم وآنوقت ما می خواهیم به دفاع از چه کسانی بپردازیم .مگر همین حماس کسی نیست که قدرت برای او هدف شده است ودو دستی به آن چسبیده است ونمی تواند از آن جدا شود . مسلمانان هنوز نفهمیده اند که پیامبر در اوایل قدرت نداشت ومسائلی دیگر برای او مهم بود . اما مسلمانان، قدرت همیشه برای آنها هدف می شود وآنگاه همه چیز را فدای آن می کنند . مسلمانان یاد گرفته اند تا قدرت را بدست بگیرند اولین گام به پیاده سازی شریعت واحکام بپردازند برای مردمی که رشد پیدا نکرده اند ( انگار دیر هنگام سیاست بدست گرفته اند) بعد در دومین اقدام خود سرهای مخالفین خود را ببرند وجنگ براه بیاندازند. درنتیجه من به جهان غرب حق می دهم دین اسلام را با بدترین چهره بشناسند. این مسلمانان هنوز زمان ونگاه قرآن به جنگ را خوب نشناخته اند وانجام شریعت واحکام را ندانسته اند ،برای انسانهایی است که کاملا از لحاظ توحیدی رشد کرده اند وندانسته اند ایجاد انسان توحیدی و کار کردن روی اصول اخلاقی از اساسی ترین وزیربناترین کار واولین گام است.(اگر زمانی هم قدرت را بدست گیرند باید درابتدا برای مردمی اگر رشد درست نداشته اند ،که درحال حاضر درکل جهان اینگونه است روی اصول اساسی مانور وحرکت کنند نه مسائل فرعی) تقدس شدیدی که به وسایل و اشخاص داده می شود،باید از جامعه زدوده شود باید اهداف ووسایل از هم باز شناخته شوند و وسایل به پای اهداف قربانی نشوند وبه عنوان هدف عنوان نگردند نباید آنها به پرستش برسند وخداگونه رفتار،وتابع احساسات بود(سوره بقره آیه 165)
6- درمنطقه اهل سنت جنوب شروع به خواندن قنوت کرده اند،حتی شنیده ام درحال ثبت نام برای جنگ در فلسطین هستند. این ناشی از همان نگاه غیرتوحیدی است که اینان به مسائل دارند ،اینان تعاریف ونگاه درست نسبت به دین ندارند تحت تاثیر احساساتشان هستند . تا حال این رویکرد را نسبت به دیگر مسلمانان نداشتند بسیج عمومی نسبت به فلسطین می کنند؟ درحالی در قنوتهای خود نابودی یهود را می خواهند که برخلاف قرآن عمل می کنند؟(دقیقا ذکر دعایی است که دربعضی قنوتها دیده وشنیده ام) اصولا مانمی توانیم برای مخالف فکریمان آرزوی مرگ داشته باشیم ما باید تلاش در راه نجات او انجام دهیم بلکه تنها این در میادین جنگی است که او چون صلاح بر دوش می گیرد تا ما رانابود کند وبه جان وناموس مسلمانان تجاوز کند ما باید با او وارد جنگ شویم؟!(آنهم در شرایط خاص خود عنوان شد) کسیکه از شب تا صبح نفرین ولعن بر قلب او جاری است وآرزوی مرگ برای دیگران را دارد چگونه می تواند باعث رشد خود ودیگران شود،چگونه او می تواند مخالفان فکری خود را به راه حق بکشاند؟ اصلا جنگ هم به خاطر دوحالتی که قبلا بیان شد وجوددارد ( تجاوز به خود و دفاع از مستضعفین با شرایط خود)وگرنه در اسلام جنگ با مخالفین فکری وجود ندارد که هرکجا آنها یافته شد سرآنها بریده وآرزوی مرگ آنها کنیم( ازکجا می دانید شاید او فردا ،انسانی شد که از خود بهتر نبود وازشماهم پیشی گرفت) در آروزهای ودعاها وشعارهایتان پیروزی بر دشمنان وظالمین ، پیروزی جهان اسلام را داشته باشید اما مرگ ونابودی دیگران را خواستار نشوید،هدایت آنها رابخواهید!با فکربا مخالفین خود روبروشوید اما با اسلحه نه؟! نابودی ظلم وستم خواستار شوید نه خود اشخاص؟!(البته متوجه باشید این پیروزی ونابودی بدون حرکتی درست از سوی شما وخلاصه در دعا به وجود نمی آید)(286 بقره، 147 آل عمران،در تمامی دعاها ابتدا ثابت قدمی وپرورش خود وبه خود پرداختن وبخشش از گناهان وابتدا اعتراف به گناهان خود سپس پیروزی برظالمین وجوددارد- تو درابتدا وسایل را آماده ، پرورش خود سپس پیروزی آنهم بر ظالمین نه جنگ ،همیشه پیروزی به معنای جنگ نیست ونیازی نیست ازطریق جنگ حاصل شود همانگونه که پیامبرمکه را بدون جنگ پیروز وفتح کرد)
7- تا حال هرزمانی که خواسته شده ،مسئله صلح در فلسطین انجام گیرد دوگروه افراطی از فلسطینیان واسرائیل اجازه این امر را نداده اند در بعضی موارد هم دخالتهای نابجای کشورهایی که منافعشان به خطر می افتاده است. درنتیجه کشتار درحال حاضر اول به عهده این افراد است .کار به تمامی گروهها ندارم تنها می خواهم به این گروههای افراطی وجنگ طلب حاضر درفلسطین بخصوص حماس بگویم که جنگها وکشتاری که بعد از سر کار آمدن آنها به وجود آمده،همه به پای آنهاست؟ نه اینکه هی سکوت دیگران را علم می کنند؟ کار این مسلمانان همیشه اینگونه بوده است که نقاط ضعف واشتباهات وکم کاری های خود را نمی بینند؟ نقد برخود نمی کنند ؟ اول نقد بر دیگران دارند ؟ سپس همه را به پای دیگران بخصوص دشمنان می نویسند ونهایت کار خود را توجیه وخداگونه می پندارند؟ درحالیکه تا می دانیم همیشه دشمن وباطل وخیانت است اما اگر حرکتی توحیدی باشد پیروزی با اوست ؟ چون خدا ودینی نیست ؟ چون نقد ابتدا بر خود نیست؟ اینگونه مسلمانان در لجنزار گیر کرده اند؟ امروز که در جهان، عصر گفتگو است؟ فلسطینیان می توانستد براحتی با این حرکت اشک کل جهان را در بیارند،بجای آن، همان کشتار را با سکوت جهانی بدست آورده اند؟ هرچند که کل جهان بخواهد سکوت کنند به هرحال آخر مجبور میشد از حالت سکوت به خاطر مردمش بیرون بیاید ،اما حماس با نگاهی جنگ طلب بهانه ها را در دست دیگران داده تا سرپوشی بر عملکردها گردد. می گویند حماس با دموکراسی وانتخاب مردم بر سرکار آمده،گمان نکنم مردم فلسطین خواستار چنین حرکتی بودند، اگر واقعا دموکراسیی وجودداشته است ؟! اگر مردم فسطین با روی کار آمدن حماس چنین پیش بینیی برای خود نمی کردند، درحال حاضر باید حماس از قدرت خارج شود. اگرهم مردم فلسطین به این حرکت غیر دینی ( به جهاد وسیاست از نگاه قرآن وحرکت حماس ) معتقد است نباید انتظاری از دیگران داشته باشد! (آیا حماس اشک مردم خود رانمی بیند که به قدرت چسبیده است؟ چرا زمانیکه این قدرت به عنوان وسیله در رسیدن به اهداف با رویکردی که اوداشته ناکام مانده است هنوز در دستان خود می گیرد؟ اینقدر قدرت مهم شده است؟ به چه قیمتی؟)
8- از مسلمانانی که از حرکت حماس یا جهادی از نوع حماس حمایت می کنند . می خواهم بپرسم چرا از القاعده حمایت نمی کنند،چرا از حرکت جندالله که در ایران وجوددارد حمایت نمی کنند. مگر خود او هم با رویکرد مبارزه، این حرکت را درپیش نگرفته است. شیعیان نباید از کار او خرده بگیرند واهل سنت هم باید به حمایت او برود. چالشی که فعلا پیش روی حرکت جندالله است باعث گشته که فشاری مضاعف بر بلوچها اعمال شود همچنین بسیاری از بی گناهان(همانند مردم فلسطین) فدای این موضوع گردند وقربانی شوند مورد آزار و شکنجه وزندانی گردند حتی حکومت ایران از این موضوع سوء استفاده کند وظلم وستم خود را گسترش داده وبرای به کرسی نشاندن حرفهای خود به عنوان اهرم فشار استفاده کند.(این همان رویکرد اسرائیل است) هرکس رویکرد حرکتی راباید خودش پاسخگو باشدوخود مسئولیت کار خود را به عهده بگیرد نه دیگران جوابگوی عملکرد او وتاوان آن را بدهند (همان طورکه مردم فلسطین تاوان عملکردهای اشتباه حماس را می دهند). مگر خود حرکت جندالله همان با نگرش اینکه می خواهد مدافع منافع بلوچها یا نمی دانم اهل سنت یا دفاع از دین وبه خاطر خدابیان ندارد(همانگونه که همین حرکتهای جهادی دیگر همین ادعا رادارند) . هرچند که به صورت شایعه شنیدم (این اواخر یکی از دوستان جماعت تبلیغی هم تایید می کرد) که ریگی از بزرگترین افراد جماعت تبلیغی بوده که با ظلم وستم شدیدی که از جانب حکومت ایران به خانواده او شده(ومورد ستم وکشتار قرار گرفته)از این حرکت جدا شده ،(برخلاف رویکرد جماعتی ها که از درگیری پرهیز وسعی می کنند درکمال آرامش تنها انسانها را دینی کنند) این حرکت وگام را برداشته است .آیا یک مسلمان تنها به خاطر ظلم به خود می تواند منافع دیگر انسانها را به خطر بیاندازد وبرخلاف آیات خدا انجام دهد . (همانگونه که ما کشتار در فلسطین را می بینیم وهمانگونه که حماس شاهد کشتار دیگر برادرانش بوده است) می گویند حضرت علی در میدان جنگ بود به یکباره همرزم او روی صورت علی آب دهانش می ریزد حضرت علی یک لحظه صبر می کند . ووقتی این تامل پرسیده می شود می گوید سعی کردم عصبانیتم فروکش کند تا یک لحظه کشتن او به خاطر خودم وعصبانتم وهوای تفسم نشود. انسانهای مخلص اینگونه کار می کنند،این همان شاگردان پاک پیامبر بودند که توانستند جهانها را فتح کنند چیزی که برای مسلمانان امروز ایجاد نمی گردد. باید پرسید تا زمانیکه پیامبر درمکه بوده، آیا کشتار مردمش وظلم وستم وقلت یاران را نمی دیده است آیا خدا نسبت به این مسئله نا آگاه بوده است؟ آیا در بدو ورود به مدینه با این مسئله بازآگاهی وجودنداشته است؟ درسی که وجود دارد جهاد مرحله خاص خود را می طلبد ونمی توان با کشته شدن یاران یا ظلم وستم و...زود اقدام کرد. احساساتمان برمنطق وقرآن نباید بچربد . زمانیکه جنگ در ضعف صورت گیرد براحتی دشمنان در نابودی می کوشند. ما کاری از پیش نبرده ایم . اما معمولا در صورت عدم جنگ دشمنان به خصوص در عصر امروز به خاطر عصر ارتباطات وگفتگو نمی توانندبه یکباره در نابودی بکوشند.اما در صورت نابودی باز دلمان خوش خواهد شد که امکان دارد در صورت جنگ که لطمات شدیدتر می شود حداقل به تسلیم شدن نکشد،چون زمانیکه برای جهاد وسایل لازم در دست نباشد چند رویکرد درپیش نیست یا نابودی کامل ومتلاشی شدن یا تسلیم وخفت وبازگشتی بدتر از مرحله قبل یا در صورت پیروزی هم بدلیل نبود نگرش وقوی بودن واکنشهای درست چه در جنگ وچه بعد از پیروزی حاصل نمی شود(انقلاب نتیجه همین موضوع است ، هرچند انقلاب ایران جنگ نبود اما تفاوتی ندارد) خود می شویم همان ظالمین وفاسدینی که قصد نابودی آنها را داشتیم، یا پیروزی با لطماتی غیرقابل جبران وغیر توحیدی که از سوی ماایجادشده ودرواقع پیروزی نبوده بلکه شکست است. اما اولین گام در این زمان برطبق آیات قرآن حتی عملکرد خود پیامبر هجرت است.( در زمان ضعف باید هجرت صورت گیرد.سوره نساءآیات97 تا100 ،سوره عنکبوت آیه 56مراجعه گردد.سوره نحل آیه110 راحتما مورد توجه قرار دهید.)
9- ما یا فراموش کرده ایم یا خود را به فراموشی زده ایم که بعد از صلح حدیبیه، بهترین زمان برای کار کردن وساختن انسانهای توحیدی برای پیامبربود. جنگ یک کار فرسایشی است که صدمات ولطمات شدیدی به نیروها،اقتصاد و... می زند وآن رشد را ایجاد نمی کند. برای همین بعد از این صلح ودیدن رشدهای شگرف برای مسلمانان ، کافرین به اشتباه خود پی بردند، برای همین سعی می کردند کاری بکنند تا این ابتکار عمل از دست مسلمانان خارج شود آنها ابتدا پیمان را بشکنند وتابع احساساتشان شوند اما دیدیم که مسلمانان بدین گونه عمل نکردند تا اینکه خود کفار خود مجبور به این کار شدند وطوری از حد خارج گشتند که پیامبر دست به کار شد زمانیکه دیگر دیر شده بود اما بعد از اعمال قدرت این پیامبر با نیرویی روبرو بود که نه تنها توانست بردشمنان خود پیروز گردد، توانست دشمنان خود را ببخشد وبه کشتار دشمنان خود نرفت. برای همین ما هنوز صلح را غنیمت نمیشماریم ومی گوییم اسرائیل تفکر از نیل تا فرات را دارد باید اقدامی کرد. ما سعی نمی کنیم خود را قوی کنیم ، سعی نمی کنیم به انسان سازی بپردازیم وقدم در راهی فرسایشی از سوی ابرقدرتمداران می گذاریم تا هر از گاهی ما مشغول موضوعی باشیم واحساساتمان گل کند واز کار اصلی خود باز می مانیم. بعد عجیب ترین موضوع این است که می خواهیم برای جنگ با نیرویی که اصلا انسان دینی نیست انسانهایی که فاسد پیشه ای بیش نیستند برای رویارویی با دشمنان برویم.( به عنوان مثال،به غیراین است که ماایرانیان جز کلاهبرداری ودزدی وخیانت به همدیگر چیزی بلد نیستیم ، چگونه می توان این نیرو را یک نیروی جنگی اسلامی پنداشت افراد خیال نکنند ایران همان نیروی از جان گذشته زمان جنگ ایران وعراق را با خود به یدک می کشد؛ البته هرچند که ایران تنها شعار می دهدوقصد او تنها درگیری اعراب وکناره گیری خود است وسعی دارد احساسات اعراب را تکان دهد)
خوب به این آیه توجه کنید: جمعیت شما هر چند هم زیاد باشد کاری از پیش نخواهید برد بیگمان خدا با مومنان است(سوره انفال آیه 17) مومنانیکه ساخته شده اند با دیدگاه ونگرش درست به پیش می روند.سوره انفال را برای دوستان مطالعه آن ضرروی می دانم.( درجایی دستور به صلح می دهد درصوتیکه دشمنان خواستار آن شوند واگر هم آنها می خواهند مکر کنند می گوید آن را به خدا بسپار، دیده اید که بعضی از افراطیون می گویند این دشمنان قصد مکاری دارند بعد از صلح جلوگیری می کنند)
10- درحالی دست به عملیات انتحاری در فلسطین زده می شود که برخلاف قرآن وآیات آن است .کجای قرآن اینچنین حرکتی موردپسند اوست. اول در مورد جنگ گفتیم چه زمانی وچگونه بایدباشد دوم شما چگونه می آیید با کشتن کودکانی بیگناه این عملیات را انجام می دهید. ملاک ومعیار عملکرد شما باید قرآن باشد نه عملکرد دیگران. مگراین همان پیامبری نبود که از خراب کردن خانه ها وصدمه به طبیعت وکشتن کودکان وزنان بی گناه نهی می کرد . سوم اسلام از اینکه انسانها خود را به کشتن دهند نهی کرده است . اصلا این نوع نگاه درقرآن وجود ندارد. گفته برای مبارزه در میادین جنگی تا می توانید وسایل لازم را تهیه کنید تا دشمن را بترسانید کجا بیان از این موضوع است که آنقدر در ضعف هستید خود را به کشتن دهید. این چیز آشکاری است که زمانی دشمنان به دیگران تجاوز می کنند که آنها درحالت ضعف هستند وگرنه آنها به خود جرات نمی دادند، این جهان خفته اسلام مجبوراست به خود آید وخود را قوی کند.
11- شما درجنگ اکبر( مبارزه با نفس ،درون، انسان بون و...) ناکام مانده اید وتلاشی نکرده اید می خواهید درجنگ اصغر(مبارزه با دشمنان بیرونی در زمان جنگ) پیروز شوید ، این امر چگونه امکان پذیر است. این همان شماهایی نیستید که اشک اطرافیان خود را نادیده می گیرید وبه سادگی از آن عبور می کنید ودر التیام ومرهم گذاشتن برآن نمی کوشید(بماند ازاینکه در بعضی موارد خود اشک دیگران را در می آورید) می خواهید مرهمی برای درد دیگران باشید، خوب نگاه کنید چقدر فقیر وجوانان با مشکلات روحی وروانی اطراف خود می بینید چه گامهایی برداشته اید ؟ به نظر شما نباید این چه عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار،که از سوی شماها عنوان میشودبه آن خندید، نباید به برادری شما شک نکرد؟ این همان شما نیستید که دشمنان درونی خود رانادیده گرفته واسلحه برهم می کشید به همدیگر ظلم وستم می کنید آنگاه بر دیگران که اعتقادی بر این مسائل ندارند خرده می گیرید، دشمنی خود را نمی بینید دشمنی دیگران را وحشتناک عنوان می کنید کدامیک وحشتناک تر است ؟ برادرم را بکشم یا او بدست دیگران کشته شود؟ من می کشم مشکلی نیست دیگران نباید بکشند، وقتی من می کشم دیگران براحتی جرات این امر پیدا می کنند؟ پس باید به دینداری وبرادری شما شک کرد؟ شما هم در دستان دیگران دچار خود فریبی وبازی های سیاسی شده اید؟
12- این مقاله منظور وتایید از اسرائیل نبود . که نقد برآنان خود به جا ومطرح است اما نمی توانم قبل از اشتباه خود به دیگران بپردازم ووقتی خود بر اشتباهم از دیگران انتظار داشته باشم. که از ماست که برماست. این مقاله منظور ودفاع ازدیگر گروههای موجود در فلسطین نبود که آنها هم به نوعی نقدهایی برخود دارند که دراین مقاله به صورت کلی هایی آورده شد که جانب آنها را هم شامل می شود وبیشتر این مقاله می خواست نسبت به موضوعات حال به آن بپردازد. این مقاله نمی خواهد اشک یتیمان وفلسطینیان را نادیده بگیرد و بااین وجود با وجودعملکرد نادرست دیگران می طلبد که به یاری آنها شتافته شود، آنها که گناهی ندارند. این مقاله نمی خواهد سکوت جهانیان یا اعراب را نادیده بگیرد می خواهد نقد درونی وعلل سکوت را داشته باشد ماخود عاملی برای این سکوت هستیم وقتی خود خوب عمل نکردیم نباید از سکوت دیگران ناراحت باشیم ،خود کاری کرده ایم که دیگران تا می توانند سوء استفاده وسکوت کنند.
اما جهان اسلام برای پیروزی باید چند گام اساسی بردارد 1- ساختن انسانهای توحیدی وحرکت در جهت قوی شدن خود 2- استفاده از سلاح سرد، گفتگو ،روشهای دیپلماسی، رساندن دردها وظلمها وپایمال شدن حقوقها به گوش جهانیان ودفاع از مظلومین، دوری از جنگ گرم( استفاده از سلاح) 3- کمک ویاری رساندن به برادران وخواهران دینی چه در امور معنوی وچه در امور مادی ، چه در دیگر موارد رشدی در صورت توانایی با توجه به الویتها ومد نظر داشتن درون و بیرون. 4- ماباید هوشیارانه عمل کرده وتوطئه ها را بازشناخته،سعی کنیم با احساساتمان بازی نشود وفریب دیگران را نخوریم ومنطق وقرآنی نگاه وعمل کنیم وهیچگاه نخواهیم منطق خود را برمنطق قرآن غالب کنیم.
درنتیجه مسئله فلسطین یک مسئله سیاسی است که قدرت پرستان، مردم مظلوم فلسطین را به بازی گرفته اند وبس؟!
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
دوستان از سایت تابش برای شرکت در عنوان جدید تریبون آزادشان از من دعوت بعمل آوردند که علاوه برآن خواستار این بودند که این عنوان را برای شرکت دیگر دوستان هم دعوت به عمل بیاورم ومن بهترین راه برای این موضوع قرار دادن این موضوع در وبلاگم می دیدم . هرچند که به نظر من هنوز دست اندرکاران سایت تابش شناخت درستی از مقوله آزادی یا تریبون آزاد ندارند که بخواهند دراین راه گامی اساسی بردارند.
درابتدا مطلب این دوستان را قرار داده سپس نظرات خود رابیان می کنم لینک این دوستان هم قرار می دهیم تا دوستان بتوانند در این تریبون شرکت کنند یا نظر دیگر دوستان که دراین ارتباط سخن گفته اند مورد توجه قراردهند.
بسم الله الرحمن الرحیم
چالش های دعوت و دعوتگران
کاستی ها و نیاز ها
دعوت و تبلیغ توسط علما و دعوتگران، اضافه بر تکلیف دینی ، یک حق می باشد دعوتگران حق دارند دیگران را به برداشت خود از دین، دعوت نمایند. بدیهی است که دعوتگران باید با ذوق و سلیقه دین را در طبقی از اخلاص آنچنان به دیگران معرفی کنند که همگان را مقبول افتد. بدون توجه به انگیزه ی دعوتگران (که اصل آن است همه را دارای نیّتی مخلصانه بدانیم) شیوه ها و روش های دعوت متعدد و متنوعند.
در تریبون آزاد شما می توانید :
· نظر خود را در مورد شیوه ها و روش های تبلیغ بیان دارید. کاستی ها و مشکلات را مشخص نموده و بهترین روش را معرفی نمایید. از تجربه های شخصی خود بنویسید. اگر از روش و اسلوب معینی خاطره ای شیرین یا تلخ دارید ذکر نمایید.
· به نظر شما مهمترین ویژگی های گفتمان معاصر در تبلیغ کدامند. مهمترین ویژگی های دعوتگران از دیدگاه شما چه می تواند باشد.
طرح این موضوع فرصتی است برای پی بردن به درد ها، کاستی ها و مشکلات دعوت و دعوتگران.
حتما نظر شما می تواند برای رسیدن به دیدگاهی مناسب در مورد بهترین روش های دعوت مفید واقع گردد.
منبع: http://www.tabesh.net/?artid=635
درواقع برای دعوت، سلیقه ای نمی توان عمل کرد بلکه نیازمند شناختهایی نسبت به موضوعات است و اگر نسبت به دین مطرح باشد باید دید دین چگونه بیان دارد اما درمورد وظیفه بودن من اعتقادی به وظیفه ندارم وهمان طورکه در مقالات قبلی نگاشته ام اسلام دینی است سراسر حق گرا ، نه وظیفه گرا وچیزهایی که با نام وظیفه بیان می شود درواقع یکی از موارد رشدی وحق اوست.
1- اگر خوب به برنامه های خدایی نگاهی بیاندازیم ومورد توجه قرار دهیم درابتدا ما نیازمند داشتن شناختی درست نسبت به مقوله انسان وجهان هستیم یعنی بدون وجود این شاخت اینکه ما بتوانیم گامی اساسی دراین ارتباط برداریم وجود نخواهد داشت .همانگونه که خود پیامبر نسبت به جامعه مکه منتقد بوده اما روش وشناختی وراهی بلد نبوده است برای همین خداوند از او به عنوان ضالین وگمراهان وسرگشتگان معرفی می کند(سوره ضحی) پس اولین نیاز ما این است که از مقولاتی همچون انسان وجهان شناختی پیداکرده وبتوانیم برای او جامعه ای آرمانی وانسانی آرمانی تعریف کنیم واین امر بدون شناخت وتعریف درست دین معنی پیدانمی کند . ( انسان چیست؟ جهان چیست؟ خداچیست؟ نیازمندی های انسان؟ انسان روبه رشد وتکامل یافته کیست؟ دین چیست؟ تعاریف دین نسبت به موضوعات؟ و......) که درحال حاضر این شناخت به درستی مشخص نشده است وهرکس بدون این شناخت حرکتی ازسوی خود داشته باشد رو به شکست هست هرچند تعداد یاران او را بفریبد که در حال پیشروی است . پس وجود این شناخت برتر ازهرچیز است همان طور که قرآن قبل از وجود خود پیامبر که برای گرفتن شناخت واجرای آن بود مطرح است. ماهم می دانیم که قرآن تنها یک شناخت وفکر است. پس آنهاییکه طرفدار عمل هستند حتی خرده بردیگرانی که ارائه فکر می دهند می گیرند بی خود ونابجاست چون بدون تفکر واندیشه حرکتی هم نمی توان دید.
2- بعد ازاینکه ما شناخت درستی ازانسان وجهان پیدا کردیم نیازمند الگوهای انسانی وپیاده سازی ودیدن همان شناختها وتعاریف واخلاقیات دراین انسان است.
الگوبرداری درفارسی به چیزی گفته مشاهده که برای انسان قابلیت لمس داشته تا بتواند عین آن انجام دهد ووقتی در مورد الگوهای رفتار وعملی وانسانی عنوان می شود درواقع باید این الگوهای رفتاری وعملی درمعرض دید وقابلیت دید او باشد تا بتواند از او الگوبرداری کند برای همین برعکس اینکه همیشه دینداران یاد گرفته اند الگوهای مرده معرفی کنند نمی تواند ارضا کننده باشد می رویم به سراغ قرآن ببینیم قرآن چگونه بیان دارد:
درقرآن سه بار از کلمه اسوه استفاده شده است وآن را معادل الگو عنوان می کنند. وقتی می گویند اگر ما می گوییم پیامبر اسوه هست براساس زندگیی که از او به جا مانده است ورفتار وکردار او که براساس تاریخ واحادیث معنای اسوه بودن او را خواهد رساند. این با دوپرسش مواجه است اول اینکه ابراهیم هم به عنوان الگو معرفی می شود درحالیکه نه ما تاریخی از او داریم ونه احادیثی از او ، در نتیجه این نشان از این دارد که ما کلمه ای با نام اسوه بودن این اشخاص را نمی توانیم از تاریخ یا احادیث وروایات به آن برسیم. پیامبران الگوهای رفتاری و دیدگاهی خود را براساس وحی می گرفتند و الگوهای پیامبر هم از قرآن است ،همان طور که واضح است. اما پرسش دوم الگوهای قدیمی جوابگوونیازمندی های جامعه زمان پیامبر را برآورده نمی کرده است درنتیجه با وجود اشاره به اسوه بودن ابراهیم ، خود پیامبر هم اسوه می شود. نسبت به اسوه بودن البته نگرشی وجود دارد بااین عنوان که پیامبر وگذشتگان را ازلحاظ فردی می توان الگوهای دینی بیان کرد اما از لحاظ جمعی نمی توان به آنها نگریست. در مورد الگوهای فردی هم باز پرسش عدم زنده بودن ، جاری وساری بودن شخص در زندگی مردم سرجای خود باقی است. چون الگوها را باید دید باید درزندگی مردم حضور داشته باشند تا نیازها رابرطرف کند. پس کلمه اسوه چه معنایی را می رساند.
(سوره احزاب آیه 21--- سوره ممتحنه آیات 4 و6 ) در سوره ممتحنه علاوه برابراهیم ،پیروان او هم به عنوان پیشرو و الگو معرفی می شود البته در یکتا دانستن واعتقاد به خدای یکتا،سپس درآیه 6 کل زندگی ابراهیم وگرویدگان بدو الگو می شود که ما می دانیم گرویدگان به او از خودش تا خود پیامبر ،حتی زمان حال بوده است. در سوره احزاب هم در وسط بحث از ذکر جنگ احزاب اشاره به الگو بودن است.
پس به نظرمن الگوهای رفتاری با توجه به سوره ممتحنه باید تجدید شود ونمی توان تنها درگذشتگان دید. این افراد متعلق به گذشته تنها در الگوبودن انسانی ،زمانیکه نسل به نسل گذشته، هرکدام از قبلی خود الگوبرداری کرده است درست می باشد یعنی اگر هم امروز فردی بگوید پیامبر اسوه وپیشرو من است مطمئنن او باید از کسانی الگو برداری کرده ،که او را به پیامبر می رساند برای همین خود پیامبر برای کسانی دیگر قابلیت الگو وپیشرو نخواهد داشت مگر اینکه بتواند با انسانهای الگوهای زنده که به پیامبر متصل می شوند الگو شود. مثلا من می گویم پیامبر برای من الگو وپیشرو درامر انسانی است ،چراکه پدرم واوبا درمعرض دیگران بودن همین طور تا آخر به پیامبر رسیده و الگوبرداری شده است. اما اگر برای دیگری این امر میسر نگرددنمی توان پیامبر را الگوی جهانی برای امروز معرفی کرد.
اما آیه شاید تنها به پیشرو بودن در امر انسان بودن ابرهیم وپیروان او وپیامبر خبر می دهد وانسانها اگر می خواهند پیشرو والگوهای رفتاری داشته باشند مجبورند از قرآن الگو برداری کنند . برای آنهاییکه دورتر از قرآن هستند باید از انسانهایی که نزدیک تر به قرآن.
درکل جهان خالی از الگوهای درست انسانی وعملی وفکری شده است وبهتر است روی الگوهای مرده مانور ندهد.
مسلمانان متاسفانه یاد گرفته اند در ارائه نظریه وفکر وشعار خوب عمل کنند اما درعمل خالی وتهی از انسان بودن هستند. مسلمانان به گذشته خوب نگاه نمی کنند وآن را مورد بررسی قرار نمی دهند بعد از فتح دوکشور ابرقدرت بزرگ ایران وروم، درعرض کمتر ازنیم قرن هر دوکشور مسلمان می شوند ودلها را فتح می کنند. ذهن خود را به آن زمان وبا آن امکانات آن زمان ببرید تنها یکی دوتا از صحابه پرورش یافته پیامبرمسلط به زبان این دومنطقه بودند، متوجه هستید زبان برای انتقال مفاهیم چقدر مهم است،تنها چند عدد ازقرآن به این مناطق فرستاده شد. پس چه شد؟ مسلمانان عصر پیامبر با عمل به پیش رفتند؟ چیزی که درمسلمانان دیده نمی شود؟ همین داعیان یا همین علما که نام آنها برده می شود چند نفرشان را می توان از لحاظ عملی آنها رامسلمان پنداشت.
خوب توجه کنید که خود پیامبران در ابتدا رشد انسانی در بین مردم وبا قشر زحمت کشیده مردم دارند. بعدها هم دربین مردم هستند. اماآیا این داعیان با مردم زندگی می کنند وبا دردها ومشکلات مردم تماس نزدیک دارند و عالمی که دربازار زندگی نمی کند سرش توی کتاب است وبا واقعیات آشنایی ندارد چگونه می خواهد برای مردم الگوی عملی ورفتاری باشد او اگرراست می گوید بیاید دربازار وانسان بودن خود رانمایش دهد. جوانی که امکان دارد موارد رشدی را نداشته وبعد به عنوان فاسد معرفی می شودچگونه است؟ زمانیکه خود او مکانی جز درس وکتاب ومسجد نداشته است؟ بگو بیاید دربین مردم وبامردم زندگی کند ببینیم چند نفر از آنها واقعا انسان وار می توانند زندگی کنند.
خوب باز به پیامبر توجه کنید بعد از چهل سالگی ودیدن مشقت های زیاد وصبروآبدیده شدن به پیامبری می رسد وبه نظرمن روی این آیه ،سوره احقاف آیه 40 باید کار شود زمانیکه رشد عقلی انسان در 40 سالگی بیان می شود ودوران احساسات انسان سپری شده است وزمانیکه انسان توبه را آغاز می کند به خاطر گذشته خود شامل دورانی از ناپختگی بوده است وخود را از زمره مسلمین وبه سلامت رسیدگان وتسلیم پروردگار برای رسیدن به سلامتی عنوان می کند.باید روی سوره ضحی خوب کار شود زمانیکه دوران مشقت پیامبر بازگو می شود وبرای او یادآوری می کند که به دوران با مردم بودن خود رافراموش نکن تا بتوانی از لحاظ انسانی با ضالین وسئوال کنندگان وپرسش کنندگان(ماقبلا به این سوره پرداخته ایم که سائل دراینجا به معنای گدا نیست بلکه پرسش افرادی است که درسرگشتگی هستند) یتیمان وفقیران درست برخورد کنی؟
برای همین به نظر من تا می شود الگوهای انسانی باید بعد از سن چهل سالگی بیان شود مگر در یک جامعه از لحاظ انسانی نداشته باشیم که بالاجبار الگوهای کوچکتر درنظر بگیریم.
3- سومین مرحله نوبت به این می رسد که فردی که می خواهد داعی باشد باید شناختی نسبت به آن جامعه پیداکند همان طورکه تاحدودی اشاره شد. باید از لحاظ فرهنگی مردم را بشناسد . طیف سنین انسانی ، زبان وآداب ورسوم مردم و.... بشناسد واین تنها اکتفا به مطالعه نیست باید با مردم زندگی کند باید توانسته باشد مردم را لمس کند. طوری با مردم زندگی کرده باشد که از نگاه مردم بتواند با مسائل ارتباط برقرار کند درواقع مردم را درک کرده باشد. وسایلی که برای ارتباط برقرار کردن نیاز است را بشناسد درهر مکان وزمان وکشوری برای تاثیر موارد فرق می کند اگر در کشوری تلویزیون موثر تر است درکشوری دیگر اینترنت و.....
باید سنین وطیف آگاهی انسانی را درنظر بگیرد.باید به موارد شناختی که چه بگوید ؟چگونه بگوید؟ برای که به گوید؟ از کجا بگوید؟ چگونه رفتار کند واز کجا شروع کند رسیده باشد. تمامی انسانها از لحاظ انسانی به یک گونه نیستند ونمی توان یک برخورد ورفتار از خود نشان داد یک نسخه را برای همه نپیچیم . یک نگاه برای تمامی جوامع عنوان نگاه ندهیم ورفتار نکنیم ، هرچند که جوامع امروز درحال نزدیک شدن به هم هستند اما هنوز آن نزدیکی کامل حاصل نشده وما بافرهنگ های گوناگون روبروهستیم.هیچگاه به یکباره پیاده سازی ورفتاری دینی از یک جامعه وفردی نخواهیم.
4- مرحله بعد باید الویت ها را ازهم بازشناسد . باید ببیند برای نهادینه کردن چگونه می تواند عمل کند . تمامی انسانها با یک دید ونگرش وسنجیده نشود. مراحل گام به گام در نظرگرفته شود . زمان ومکان را درنظر بگیرد. نخواهد همه وظایف خود را بدوش کشد مسلما افرادی دیگر هم نیازمند است که او را یاری رسانند.
تفاوت در دین وشریعت قائل شود .باید دانست که دین در درجه اول است وشریعت تنها برای زیبایی وکمک کننده است . چیزی که فراموش شده است در تمامی ادیان چیزی که اصل وزیربنا بوده است آموزش های انسان چیست؟ خداچیست؟ جهان چیست؟ هدف چیست؟ اخلاق واعتقادات بوده است؟ اما متاسفانه در حال حاضر آموزه ها وتعاریف انسان دینی به گونه ای دیگر است . درواقع شریعت بعدها بعد از نهادینه شدن اصول اخلاقی عنوان می شود اما امروز دینداری فقهی الویت پیداکرده است. انسان بگو دزد وخائن وفاسد باشد اما چون اهل نماز وروزه وحجاب وحج است انسان دینی معرفی می گردد اما بگو راستگو،عدم تجاوز به حقوق دیگران اما اهل نماز نباشد به عنوان انسان دینی معرفی نمی گردد. باید این مقوله ها از هم بازشناخته شود.
5- باید دانست درایجاد انسان دینی پرورش بر آموزش ارجحیت دارد. انسانهایی که به عنوان انسان دینی امروز معرفی می شوند تنها درشعار توخالی هستند از درون توخالی وفاقد الگوها ورفتارهای دینی می باشد یعنی در شعار وبیان خوب عمل می کنند وخوب خدا پرست می شوند اما همینکه به پای عمل ورفتار براساس همان شناختها وبیانها می رسد فاقد آن هستند . درد از اینجاست. اگر روزی مسلمانان دلها را فتح کردند به عمل ورفتارشان بود وگرنه از لحاظ ارتباط کلامی مشکل داشتند. برای همین در تمامی اعصار وزمانها ومکانها برنده ترین حرکت عمل است. هیچ وسیله وکلامی همانند عمل نیست . دوصد گفته چون نیم کردار نیست.
6- می توان از الگوهای رفتاری پیامبران از قرآن استفاده کرد(الگوهای انسانی که ارائه می دهد) مثل مواجهه موسی با فرعون که چیزی که دراین عنوان نیازمند می شود درمواجهه با بزرگترین مستکبرین وفاسدین وظالمین ، سعه صدر است . اما باید دانست اینکه بخواهیم در موارد دیگر از جمله داشتن موعظه حسنه وجادل باحسن و....... درا ارتباط های کلامی ودعوت دیگران از قرآن استفاده کنیم یا در حرکت نیازمند به صبر ودیگر موارد اخلاقی است یا الگوهای گام به گام برای نهادینه سازی عنوان می کند یا رفتارهای ناشایست کافرین وفاسدین وظالمین و... نسبت به اینگونه انسانها شناخت حاصل می کند و اینگونه انسانها راتعریف می کند و نوع واکنش ها ورفتارها رامشخص می سازد همان است که قبلا گفتیم داشتن نگرش وتعریف درست انسانی که از قرآن بدست می آید وپرورش دادن خود با این تعریف وشناخت که اگر بخواهیم تک به تک این الگوهای رفتاری وقرآنی را اخراج کنیم زیاد می شود. که می توانیم به تک تک آیات برای به وجود آمدن یک انسان کامل از نگاه قرآن مراجعه کنیم ونمی توان حتی درآیاتی خاص خلاصه کرد کل انسان قرآنی باید مد نظر داشت. چون این انسان کامل قرآنی است که رفتار واخلاقی درست خواهد داشت. مشکلی که ما امروز داریم باانسانهای شعار زده برخورد می کنیم.
7- باید متوجه بود که ما در امر دعوت چیزی با نام آموزش نداریم نیازی به ثقیل گفتن در این ارتباط نیست . خیلی ها در این ارتباط گفته اند ودر بیشتر موارد افراد نسبت به آن واقفند. مشکل اصلی در عدم وجود انسان دینی است این افراد فراموش کرده اند که همینکه اعلام کردند مسلمان هستند واعلام دینداری کردند خود به خود چه بخواهند وچه نخواهند مروج آن فکر و نگرشی که پذیرفته اند هستند وبا رفتار وگفتارشان آن فکری که پذیرفته اند درحال تحت تاثیر دادن دیگران هستند وخود به عنوان داعی دهنده آن فکر درجامعه حضور دارند. پس اینکه این تصور ایجاد شود تنها وظیفه افراد خاصی است امری غیر قابل قبول است تنها افرادی درابعاد وسیعی تر کار می کنند. در مورد امر به معروف ونهی از منکر هم وظیفه هر فردی است که به اندازه توانایی خود نسبت به دیگران انجام دهد واگر درجاهایی هم به عنوان اینکه به عهده انسانهایی خاص گذاشته می شود درامر مسائل حکومت دینداری ویا درابعاد وسیع کارکردن است. وگرنه هرکس براساس توانایی واستعداد و وسایلی که درخدمت دارد باید دراین راه گام بردارد.
8- متاسفانه دردنیای امروز هنوز مسلمانان نتوانسته اند انسان دینی را درست تعریف کنند، ریشه های تقدسی که در افکار ونگرشهای بازمانده واز اشخاص مانده،مانع از نگرش درست به مسائل می گردد باید تقدس زدایی شود واز قرآن با نگرشی نو انسان دینی تعریف گردد ومراحل ایجاد این نوع انسان تعریف گردد. اگرروزی دین پیشرفت کرد تحکم وجود نداشت . انسانها باعشق وعلاقه دین را می پذیرفتند. انسان امروز عقلگرا است وهنوز دین به چالشات پیش رویش پاسخی درست نداده است ودربیشتر موارد قصد توجیه کردن داشته است اوباید به مواردی که به نوعی انسان دینی را متضاد با انسان امروز مدرن، عقلگرا بیان می کند واو را فاقد رشدهای لازم می داند پاسخ دهد.رشدهایی که ناشی از عقبگرد جهان اسلام از جهان غرب عنوان می گردد.دین باید به چالشهایی همچون 1- خرافاتی که به نام دین درجامعه حضور دارد 2- اینکه دین اسلام دین جنگ یا صلح است؟ آیا اسلام به خاطر منافع خود منافع دیگران را با خطر مواجه می کند؟ 3- آیا دین اسلام دینی خشونت آمیز است؟ مروج تفکر اعمال خشونت است؟ آیا اسلام با مجازاتی خشونت آمیز نسبت به گناهکاران خود روبروست؟ 4- آیا اسلام مروج تبعیض های نژادی با نگرشی که از زن وبرده عنوان می کند دارد؟آیا دراسلام شهروند درجه دوم وجود دارد وبا مخالفین خود به گونه ای دیگر رفتار می کند؟ آیا او می تواند عدالت اجتماعی را درجامعه اعمال کند؟ 5- آیا دین ، سرکوبگر دگر اندیشان ومخالفین با اعتقاداتش است؟ 6- آیا دین ، مروج تفکر نظامی دینی دیکتاتور است؟ آیا او با دموکراسی ومدرنیته درتضاداست؟ 7- آیا اسلام با آزادی های انسانی در تضاد است؟ 8- آیا اسلام دینی واپسگراست؟ مروج تفکراتی متضاد است؟ مبارزه وخصومت او با غرب ناشی از چیست؟ آیا دین با علم در تضاد می افتد ونمی تواند پاسخگو باشد؟عقبگرد او ناشی از چیست؟
درتمامی موارد نیازمند غبار روبی وگرد وخاکی است که سالیان سال بر دین خورده وچهره منفی وزشت از دین عرضه گشته است .
9- می تواند برای پیشبرد کار خود مطالعه ای نسبت به مردم جامعه داشته باشد واز دست آوردهای بشری چه درلوازمی مثل اینتنرت ورسانه وکتاب وچه از لحاظ شناختهایی که نسبت به جوامع می دهند وچه علومی مثل جامعه شناسی ،روانشناسی وعلوم اجتماعی که کمک شایانی می کند دراین امر استفاده کرد . اما اهمیت این را در درجه آخر می دانم چون از دیدگاه خود من روانشناسی امروز بر پایه های درست انسانی ارائه نگاه نمی دهد.
اما درپایان بگویم دوستان داستان خواسته اند در سه پست دوران پر تلاطم شغلی خود را بیان کرده ام هرچند خاطراتی دیگر هم دراین وبلاگ نگاشته ام که فرقی ندارد اما ارتباطش بااین پست مطمئنن بعد ازمطالعه خواهید فهمید. اما به نظرمن علما درحال حاظر نه الگو ونه داعی هستند ونه اینکه بتوان به عنوان انسان دینی به جامعه معرفی کرد .انسانی که خود را دچار استکبار وامتیازات معنوی کرده است وبرای خود لباس والقاب خاصی معرفی کرده وانتظار دارد جامعه با نگاهی دیگر با اونگاه ورفتار داشته باشند وخود را ازجامعه ومردم دور کرده است ودربین مردم زندگی نمی کنند نمی توان به عنوان الگوهای انسانی بیان کرد چند نفر ازآنها همانند مردم جامعه ما با تجربه های زندگی روبرو بوده اند که بتوانند درمراحل زندگی به عنوان یک انسان دینی ،رفتاری دینی داشته باشند وقتی خود آنها به عنوان منتقد حضور پیداکرده اند آیا تاحال از دریچه یک جوان به زندگی نگاه کرده اند آیا توانسته اند حضوری همانند انسانی بازاری درجامعه داشته باشند آیا دردها را لمس کرده اندیا تنها ذهنشان فراتر از کتابها نرفته است و تنها مسجد ومدارس را دیده اند؟
به عنوان مثالی، علمای خود منطقه از پس منیکه انسانی هیچ هستم برنیامدند ورفتاری شایسته صورت نداده اند چگونه می خواهند جهانی رافتح کنند .شاید بگویند من انسان لجباز وغیرمنطقی و...هستم از کجا به چنین نتایجی رسیدند آیا تاحال به خود جرات دادند با من گفتگو داشته باشند اینگونه عمل نکردند. اگر من انسانی با این رفتار ها بودم هیچگاه دفاع از منطق واین نوع وبلاگ را نداشتم واگر با دین مشکل داشتم هیچگاه از دین دفاع هم نمی کردم. این علمایی که منابر را کثیف کرده اند وشاید در بعضی موارد خوب بیان کنند اما درعمل بدتر از خودشان نیستند وآنگاه همان صحبتهایشان همانند زهر حلایلی می شود که هضم کردن آن مشکل می گردد وتنفر ایجادمی گردد. بیانهایی که خود مجری آن نیستند وزمانیکه پای عمل وسط بیاید خود از انجام آن ناتوان هستند چرا دیگران را توصیه به نیکی می کنید وخود را فراموش می کنید. آنها هنوز نتوانسته اند مردم جامعه خود را بشناسند از دردهای آنها آگاه گردند ،با واقعیات آشنایی درست پیداکنند، ازمخاطبین خود جامعه ومسائل را نگاه کنند ،سپس بتوانند ارتباط برقرار کنند وهمدیگر را بفهمند ودرک کنند وباهم تعامل وارتباط داشته باشند.عالم وداعیی که بتواند از خود مردم ، جزئی جداناپذیر از آن جامعه باشد ودر آن جامعه هضم گشته باشد وانسانی به آن معنای کاملش دینی باشد خود می داند چه بگوید واز کجا بگوید وچگونه بگوید ونیازی به آموزش ودر قالبی خشک موضوع را بیان کردن ندارد.
اگر می بینیم گروههایی مثل جماعت تبلیغی در بعضی موارد رشدهایی داشته اند سعی کرده اند از محبت وعشق به مردم کوتاهی نکنند . درحرکت خود با وجود توهین ورفتاری ناشایست از سوی دیگران تحمل وصبوری درپیش گرفته اند ودلخور وناامید از دیگران نشده اند از جمله مواردی که دربیشتر علما وجود ندارد، علمایی که خود را به خدایی رسانده اند واعترافی به گناهان واشتباهات خود ندارند به خیال خود با زیر سئوال رفتنشان دین به زیرسئوال می رود شما با رفتارتان دین را به زیر سئوال برده اید ودین نیازی به انسانهایی همچون شماها ندارد وحفظ دین را خدا می کند نه وجود انسانهایی همچون شما؟! اما با این وجود جماعت تبلیغی همان گروهی نیست که بتواند نیاز جامعه را برطرف کند او هنوز شناخت درست از دین پیدا نکرده است وآشنایی با جامعه امروز وجامعه های گوناگون ندارد سعی او براین است که یک نسخه برای جوامع گوناگون بپیچد او نمی تواند با جوامع گوناگون ارتباط درست برقرار کند وبا زبان وفرهنگ آنها آشنایی ندارد همان طورکه نسبت به جامعه ای که من درآن زندگی می کنم بدین گونه رفتار داشته است.
بیشتر افرادی که درحال حاضر به عنوان داعی خود را معرفی می کنند هنوز تهی از آن مواردی که عنوان شد می باشند درنتیجه نه تنها نتوانستند خوب عمل کنند در بعضی موارد باعث تنفر ودوری دیگران از دین هم شده اند. در بعضی موارد حتی خود هم متوجه این موضوع نبوده اند.
اماخود من نه داعی هستم ونه هم می گویم به آن معنای کامل انسانی دینی ومومن هستم تنها انسانی خود را می دانم که در جستجوی حقیقت با پرسشها وچالشات خود با بحث وبررسی با دوستان است .تا بتوانم به نگاه وشناخت درست برسم.
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
سایتها یا وبلاگهایی که می خواهند به صورت گروهی کار کنند براحتی می توانند این فایل به عنوان نمونه وپیش نویس برای فعالیتهای خود الگو قرار دهند:
اساسنامه و آیین نامه برای سایتها
21KB
در اواخرسال 85 یکی از سایتها ازماخواست که به عنوان کمیته زیرنظرآنها فعالیت کنیم. البته به درخواست یکی ازدوستان ،تنها من حضور پیداکردم وگرنه افراد حاضر چندان تمایل به حضور من نداشتند . ( البته من ازلحاظ روحی وبرخوردی آنها درشرایط خوبی نبودم) بعد ازتشکیل ،من خواستار داشتن آیین نامه ای برای کمیته شدم که حتی خود سایت هم اساسنامه یا آیین نامه ای نداشت ،حتی وظایف واهداف درست مشخص نشده بود. برای همین خودم درعرض چند روز آیین نامه ای به صورت پیش نویس تهیه کردم(البته فراتر ازیک آیین نامه بود حتی برای اساسنامه سایت هم می توانست مورداستفاده قرارگیرد) که متاسفانه افراد حاضر به دلیل ناآشنایی به کارهای گروهی وانجمنی وعدم شناخت درست به فضای اینترنت وبرخورد با تعطیلات رسمی تقریبا تا تابستان روی آن بحث واصلاحات رخ داد.(هردوی این فایل درقسمت دانلود موجوداست) بعد ازرای گیری برای شورای مرکزی ،من خود عضو نشدم وانتقادات شدیدی از سوی دوستان روی من صورت گرفت. اما دلایل من دوعلت داشت 1- نگرشها و افکار من با بقیه افراد تفاوت بسیاری داشت وآنفراد نمی توانستند نگرشهای مخالف نگرش خود بربتابند 2- آن افراد اهل کارهای فرهنگی وجمعی نبودند وتعهد اخلاقی نداشتند وبه آنها گفتم من روی این مسائل سخت گیرم واین افراد تحمل بودن با من را ندارند وهمکاری درست نمی کنند وانضباط ندارند. بعد ازچند ماه پیگیری کارها ازآنها خواستم اما آنها هیچ کاری انجام نمی دادند. حال بعد ازتقریبا نزدیک به دوسال ازآنروز از آنها هیچ فعالیتی ندیدم و پیش بینی من دراین ارتباط که آنها نمی توانند فعالیت کنند وضرورتها رابازنمی شناسند وتعهد اخلاقی ندارند وکارهای گروهی ومدیریتی بلد نیستند به حقیقت پیوسته است اما حیفم آمد آن همه زحمت که بعد ازچند ماه بود را دراختیار دیگر دوستان قرار ندهم تا بتوانند ازآن استفاده کنند. درحال حاضر دیگراین کمیته وجود ندارد وازهم پاشیده شده است. اما باید این سئوال را مورد پرسش قرار داد آیا واقعا آنها مسلمانند یا تنها لباس دین برتن کرده اند آنهایی که وظایفی را به عهده می گیرند ومتعهد می شوند پاسخگو باشند بعد ازین مدت چه کردند وچرا بازجلسه با گروه نگزاشتند تا پیشنهادها وافکار دیگر دهند. هرچند من اشتباه کردم ،چون این افراد درحد داشتن اساسنامه وآیین نامه نبودند با این وجود آنها دراین مدت اصلا پایبند به آن نبودند،اگر دوستان خوب آن رابخوانند آنها ملزم به جلسه با دیگر اعضا بودند که هیچگاه برگزارنکردند واز زیر آن دررفتند واین آخوندها اصلا به روی خود هم نیاوردند وتفکر نکردند چون اصلا اهل فکر ونقد پذیر نیستند . دوستی هم درآن جلسه بود که باز کاندید نشد وانتقاد شدیدی روی او بود که هیچ نگفت اما بعد ازچند ماه انتقادات خود رابه صورت کتبی دراختیار آنها قرار داد وبه قول او کار ونگرشی اگر باافکار وانسانهای توحیدی نباشد رو به شکست است هرچند درابتدا پیشرفتها وحجم کاری زیادی داشته باشد، تنها حقیقت سمت وسوی پیروزی دارد وبس! باید ازآنها پرسید چرا ازکنار این مسائل براحتی می گذرند و موشکافی نمی کنند ؟ اگر بخواهند تفکر وبحث وبررسی انجام ندهند ومنتقدین را ازخود برانند هیچگاه نخواهند توانست سمت وسوی حقیقت وپیروزی ورشد پیداکنند؟! چرا آنها هیچگاه جلسه ای برگزار نکردند؟!آیا نمی دانند دین مهتر ازافراد هستند؟ نه آنها نمی دانند؟ ( درواقع می دانند درنگرش قبول اما درعمل قبول ندارند وکم می آورند) امیدوارم دیگر دوستان دچار این موضوع نشوند. البته من درابتدا به خوبی می دانستم که درکارهای گروهی باید افراد درریشه های فکری ونگرشی مثل هم بیاندیشند واگر هم تفاوتهای زیادی داشته باشند نیازمند افراد اهل فکر وتحقیق ومنطقی می خواهد که دروجود افراد حاضر درجلسه وجود نداشت!؟
اگر به آنها کارهای بزرگ بسپارند چگونه عمل می کنند؟! باخود خوب فکر کنید؟
نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
١- تعریفی درست نسبت به کارفرهنگی پیداکردن وشناخت نسبت به کلمه فرهنگ.
٢- پی بردن به مشکلات فرهنگی وریشه یابی نسبت به این مسئله، همچنین برای انجام کارهای فرهنگی بایدازکجاشروع کردودرچه مسیری حرکت کرد.
٣- داشتن برنامه های کوتاه مدت ،میان مدت وطولانی مدت برای نهادینه کردن اهداف درجامعه.
٤ – داشتن دیدجهانی ومنطقه ای عمل کردن با توجه به اینکه اسلام ورشد وتکامل برای تمامی انسانهاست وشناخت موقعیت ها،مکانهاوزمانهابرای ایجادطرح وبرنامه.
٥ - شناخت درست وواحدازسوی گروهها نسبت به موضوعات ، سپس داشتن برنامه هاوراهکارهاونهادینه سازی.
٦ – شناخت راههای تأثیردرخودوجامعه وانگیزه ها.
٧ – داشتن کارهاواهداف وتصمیم گیریهاوبحث هاحول محوریت موضوع وعدم به وجودآمدن خروج ازاین خط.
٨ - داشتن تعریف وشناخت درست ازموضوعات فعالیت همانندهمایش وسمیناروتحقیق وپژوهش وعلم ،محقق واقعی بودن و...همچنین راههای تأثیرهرکدام واندازه تأثیر هرکدام درجامعه.
٩ - داشتن جزوات ومقالات وکتابهاوکارگاه هایی آموزشی وبروشورهای آموزشی حول اهداف وموضوعات فعالیت وکارهای مدیریتی وسخنرانی و روش اداره ومدیریت جلسات وکارفرهنگی.
١٠ – شناخت زمینه هایی که یک گروه وفعالیت برای موفقیت به آن نیازمنداست واولویت بندی دراین قسمت.
١١ – بررسی فعالیت هاقبل ازانجام کاروبعدازانجام کاروارزیابی کامل آن به خصوص نتایجی که ازفعالیت بدست خواهدآمدیابدست آمده است ومقایسه بین نتایج وهزینه هاوکیفیت کاری.
١٢ – درنظرداشتن عدم تطابق سنین وطیف وسیع سنین وسطح فکری وآگاهی هاونفهمیدن ودرک نکردن این قشرهاهمدیگررا.
١٣ – شفافیت وروشن بودن انجام فعالیت ها زیرا درکارهایی که به صورت پنهان انجام می گیردوبه هردلیل گروه بخواهدآن راپنهان کنددچاراین موردمی شودکه باانجام هرکاربدی آن راازدیگران پنهان کرده ونسبت به گروه خیانت انجام می دهد زیرااین حق گروه است که بدانندکه چه فعالیت هایی انجام می گیردودرصورت عدم لیاقت هابتواندنسبت به این موضوع اقدامات لازم راانجام دهندواین موردباعث می شودهرروزمامسائل بیشتری راپنهان کنیم وخیانت هارابیشترکنیم درحالیکه اگرکارماروشن بودهرروزبیشترسعی می کنیم کارمان براساس درستی باشد.
١٤ – انجام رأی گیریهاواراعه ی نظرات وفعالیت هابراساس درستی باشدنه براساس دوستی ها،که معمولاًافرادمواردقبل راکه بایدبراساس درستی باشدفدای دوستی ها می کنند.
١٥ – کیفیت رافدای کمیت نکنیم واین موردرادرنظرداشته باشیم که تعدادکارهامهم نیست بلکه خوب بودن کارومؤثربودن آن مهم است.
١٦ – برای خوب اجراشدن فعالیت هاوبررسی موضوعات تعدادجلسات وزمان برای آن موضوع مهم نیست ونبایدبرای داشتن تعدادجلسات برای بررسی موضوع موردرأی گیری انجام گیردبلکه بایدبرای افراد گروه مشخص شودکه چه تعدادافرادنسبت به موضوع هنوزصحبت دارندیاموضوع برایشان مبهم است ودرجلسات بعدی صحبت های خودرابیان کنندودرصورت داشتن ابهام ،افرادیکه موضوع رافهمیده اندآن موردرابرای اوتشریح کننداین روش موجب می شودکه تمامی افراد نسبت به موضوع دیدی درست وروشن وواحدبدست آورندوسپس اگرنیازمنداین موردهم بوداز کارشناس هایی که نسبت به موضوع وجودداردهم دعوت شودونسبت به موضوع تبادل نظرشود
١٧ – بین کارهابرای افرادرقابت به وجودآوریم که این موردهم بایدبرای افرادگروه معنی شود تادچارحسادت نشوندوروش رقابت مشخص شود.
١٨ – شناخت راه های دست یابی به کارشناسان مختلف درون شهری وخارج ازشهر.
١٩ – قبل ازهرکارعملی بایدبرنامه ریزی درست ،تعیین وظایف هرشخص (البته دراین قسمت بایدشخص علاوه برداشتن توانایی فعالیت مورد نظر، تعهدکاری نسبت به فعالیت نیزداشته باشدونیازبه این موردنباشدکه درصورت عدم فعالیت ازسوی شخص تعیین شده،فعالیت شخص براشخاص دیگرگروه تحمیل گردد)وامکانات لازم وارزیابی کامل فعالیت انجام گیرد.
٢٠ – جذب وبه وجودآوردن عضوقوی ، این عضوبایدتوانایی هایی همچون دارابودن آگاهی های لازم برای انجام کارفرهنگی وگروه و شناخت کافی نسبت به این موضوعات، داشتن صبرواستقامت وعدم دلسردی وناراحتی ،نهادینه بودن اهداف درخودعضو وفعالیت وپشتکارنیازمند است.
٢١ – داشتن برنامه هاوراهکارهایی برای امورمالی چه درقالب کوتاه مدت یا بلند مدت.
٢٢ – شناخت توانائی هاواستعدادهای اعضای گروه ومقدارهمکاری وتعهداعضانسبت به گروه.
٢٣ – شناخت روشهاوراهکارهابرای به فعالیت گماشتن اعضای گروه وخروج اعضای گروه ازحالت ساکن وراکدبودن.
٢٤ – حلاجی این موضوع که هرعضوبه چه دلیل عضوگروه شده است وچه موضوعاتی اومدنظرداشته است وچه موضوعاتی درقالب گروه دست یافتنی است واین امرچگونه امکان پذیراست وبه چه لوازمی نیازمنداست.
٢٥ – زمانبندی درکلیه فعالیت هاوبرنامه ریزی هابایدوجودداشته باشدوتمامی کارهاسعی شودسرموعدانجام پذیردواتفاقاتی که ازدسترس ماخارج هم است رامدنظرداشته باشیم.
٢٦ – داشتن روحیه ای منطق گرانسبت به موضوعات تااحساساتی عمل کردن وعدم داشتن تعصبات بی جاواکتفابه اطلاعاتی که قبلاًکسب کرده است.
٢٧ – به جای داشتن روحیه ی عملگرایی ،داشتن روحیه ی قوی فکرگرایی،زیراانسان بدون داشتن پشتوانه ی قوی فکری نمی تواندعملکرددرستی داشته باشدامادرصورت داشتن فکرقوی می تواندانسان رابه حرکت درآوردکه علاوه بربه وجودآوردن روحیه ی عملگرا،عملکردی درست رابه همراه خودخواهدداشت.
٢٨ – درنگرش سیستمی درطبیعت نمی توان هیچ موردی راپیداکردکه به همدیگرمربوط نباشنددراین نگرش برای تصمیم گیری چون تمامی اجزا به همدیگرمتصلندبرای تصمیم گیری بایدکل جهان راباهم دیدوتمامی موضوعات رامدنظرداشت درنتیجه برای انتخاب اهداف وتصمیم گیری و ایجادطرح ،بدون شناخت این سیستم راهی جزبه بیراهی وجودنداردودخالت بی جاوبدون نگرش به این کل می توانداثرات سوئی رابه همراه خودداشته باشدهرچندکه درنگاه جزئی وخارج کردن آن موردازکل به نظرآیدبهترین باشدامازمانیکه درکل قرارمی گیردبدترین می شودحال می توان این مواردرادرکارهای گروهی وجایگاه افرادیاطرح هاوبرنامه هاو...رامدنظرداشت.البته دراین نگرش مورد دیگری که وجودداردهرچندکه جزئی به تنهایی ممکن است بی معناباشدامازمانیکه درکناراین کل قرارمی گیردارزش واقعی خودرابدست می آوردومعنی پیدامی کند.
٢٩ – شناخت انواع مدیریت هاوبرنامه ریزی هاازجمله برنامه ریزی تعاملی،برنامه ریزی استراتژیک و....برنامه ریزی تعاملی خودیک سیستم مرکب ازپنج فعالیت مرتبط ومتقابل است که به طورخلاصه عبارتند از: الف)تعریف نابسامانی وآشفتگی جامعه یاسازمان موردنظربه صورت سیستمی ازمسائل ب)طراحی وضع آرمانی(چشم انداز)،رسالت،هدف های بلندمدت وکوتاه مدت ج)ابداع راههای تحقق بخشیدن به اهداف ونزدیک شدن به چشم انداز(تعیین استراتژی ها)وسیاست های حاکم برپیشرفت د)برآوردمنابع موردنیاز(منابع انسانی،تکنولوژیک،مالی و...)وتعیین زمان های موردنیازو چگونگی تأمین آنهاو ه)سازماندهی منابع وطراحی سازمان وسیستم های لازم برای اجرا،کنترل ودریافت بازخوردبرای اصلاح وتکمیل برنامه ها در جریان عمل.برنامه ريزي استراتژيك نوعي آينده نگري و خلق آينده دلخواه است و به هيچ عنوان پيش بيني محسوب نمي گردد.
دیده دریاکنم وصبربه صحرا فکنم واندرین کاردل خویش بدریا فکنم
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
آیااگردین اسلام ازسوی خداست واواست که کاملاشناخت به آفرینش وجهان خودداردوبرهمه چیزتسلط کامل داردوازگذشته وآینده باخبراست پس چرامسلمانان عقب افتاده هستندونتوانسته اندبرای خودوجامعه شان رشدوشکوفایی بیاورند؟
این سئوال اساسی است که بسیاری ازدینداران رابه خودمشغول کرده است وموجب گشته که بسیاری رابه بی دینی بکشاندیاازدین فاصله بگیرندواگرهم اینگونه نگشته دست به ترجمه ای ازدین زده اندکه درواقع برخلاف نگاه دین بوده است تعاریف ونگاهیی ارائه گشته مثل تجربه نبوی که درواقع دین رابه عنوان چیزی بی اعتبارمعرفی گشته است که دیگرنشان ازآن وحیی خدایی وبدون دست خورده نیست که مادرگذشته ثابت کردیم که درواقع این نگاه دینی نیست ومتاسفانه دینی که درغرب باعنوان مسیحیت است وچون بیانی نداردوازتحریف بدورنیست برای ماندن خوددست به تقلامی زندومجبورگشته که تعاریفی ازدین خودارائه دهدباوجوداینکه بااصل کتاب های دینی آنهامتضاداست چندصباحی خودراحفظ کنندامااسلام به گونه ای دیگراست؟چرا؟
مشکل مسلمانان اینگونه است خوب نگاه نمی کنندرشدچیست؟تکامل چیست؟پیشرفت چیست ؟ وهنوزنگاهی درست نسبت به این مقولات پیدانکرده اند؟ می گویندغرب یعنی پیشرفت؟! انسان ازدوبعدتشکیل شده یکی مادی ودیگری معنوی باوجودآنکه ازلحاظ مادی رشدهایی درجامعه غرب دیده می شوداماازلحاظ معنوی اینگونه نشده است مانسبت به جوامع گوناگونی درقرآن مثال داریم که ازلحاظ رشدمادی توانستندرشدهایی برای خودبه وجودبیاورندامابدلیل عدم وجودرشدمعنوی سقوط کردندوجامعه های آنهاازهم پاشیداگرروزی قصرهای بلندومجلل وجودداشت باوجوددانشمندانی که دورآن قصرهابودندامروزهم آپارتمانهاوخانه های مجلل که دنشمندانی رابه دورخودگردآورده است داریم .بایدمتوجه بودکه همان ساختمانهاازبردگی و پیکرهای انسانهای بسیاری ساخته شد،امروزهم اینگونه است کسی فراموش نکرده که غرب اینگونه رفتاری باجهان داشت وبسیاری ازکشورهارابه یوغ بردگی کشیدتاتوانست رشدهارابرای خودبیاوردرشدهای مادی وقصرهای مجلل بسازدودانشمندان رابرای خودبخواهدو....وهنوزهم این کارراباحیله هاوفریب هاوتزویرهاانجام می دهد؟اصلاچراانجام ندهدباچه دیدگاهی نخواهدانجام دهد؟آیااعتقادبه دین دارداگرداردبه کدام دین وآن دین ازانسان وجهان چه نگاهی دارد؟دیدیم که دینی مثل یهودچگونه همه چیزرابرای خودمی خواهدوازهیچ کارکثیفی دست نمی کشدوازانجام آن خودداری نمی کند؟
امابسیاری ازمنتقدین غرب می گوینداگرهم اینگونه حرکتی غرب نسبت به جهان اسلام داشته است آنهاامروزخودبایدبدنبال رشدباشندواین خودآنهاهستندکه نمی خواهندوگرنه اگرآنهانخواهندکسی ازآنهاسودنمی برد. این خودآنهاهستندباماندن درمرداب ونخواستن ، ازرشدخودجلوگیری کرده وبه دیگران اجازه می دهندکه بازآنهارابه بردگی بکشند.
واما....
منم اینگونه عقیده ای دارم یعنی زمانی مسلمانان روبه عقب نهادندکه مهم ترین مسائل رافراموش کردندواززندگی آنهامحوگشت وایندشمن ترین افرادنسبت به اسلام ومردم خودماهستیم ؟!نه دیگران! نه صهیونیسم !نه یهودونه غرب نه امریکاو.....وگرنه همیشه باطل هست درزمان پیامبرهم بوده است دشمنی های دیگران بوده است اماچراپیشرفت کردند؟چرامسلمانان به یکباره توانستندرشدرابرای خودودیگران بیاورندامابه یکباره هم سقوط کردند؟آیااسلام برای زمانی مفیدبوده است ودیگرکارایی خودراازدست داده است؟اگراینگونه اندیشه گرددکه این دین خدایی نیست؟ آیاتعاریف اسلام تغییرکردوبه اشتباه رفت؟بله مشکل ازاینجاست زمانی که مسلمانان به تفکرواندیشه ومطالعه وتحقیق،برنامه ریزی ومدیریت اهمیت می دادندوزندگیی پویاداشتندوگذشتگان وافکاربرای آنهابت نبودوبه همه افکارگوش می دادندوبدون هیچ تعصبی به تمامی افکارنگاه می کردندوبدنبال حقیقت بودندوباوجوداینکه قرآن حق بودبازهم بافکرومطالعه می پذیرفتند،گذشت؟!زمانیکه این مطرح بودحتی اصول دین بایدباتفکرباشدنه تقلیدوار،گذشت؟!امروزمسلمانان سکون رابرگزیدندوبت های جدیدساخته اند(بت هایی به نام اشخاص،افکار،سلف صالح،مذاهب،حرکت هاوفرقه ها،غرب و.....)وبدورآنهامی چرخندوخداگونه پرستش می شودونمی توانندبه اندیشه درست برسندومی گویندبایدازنگاه دیگران جلوگیری کردبایدجلوی افکارباطل راگرفت بایدمواظب بودافرادگمراه نشوندبایدنگذاشت تمامی افکارراهمه ببینندچون آنهاگمراه می شوندومادیدیم که اینگونه آموزش ونگاهی ازقرآن برداشت نمی شودواینجاست که مسلمانان ازقرآن جداگشته اندوآنهاراازقرآن جداکرده اند،چراکه اگرباقرآن ونگاه درست آن باشندبرای آنهارشدوشکوفایی می آوردمگرممکن است چیزی که ازطرف خداست ،برای انسان رشدنیاوردواین راهم بایدبگویم حتی دراین قسمت هم سعی دشمنان این بوده است که جلوگیری کنندتامسلمانان به اندیشه درست برسندپس باتمامی این موارداین خودمابوده ایم که دشمن ترین فردنسبت به خودمان گشته ایم نه دیگران وامامشکل دوم مسلمانان این است که شایدبگوینددرقسمت اول نسبت به مااشتباه فکرکردی وماهم همان چیزی که توبیان داریم معتقدهستیم وبه هرحال شعارهای فراوانی بدهنداماازعمل توخالی هستندیعنی شایدازلحاظ نگرشی به دیدگاه درست رسیده باشندوبگویندمعتقدبه قرآن هستندونگاههای درست قرآنی راخوب فهمیده انداماازعمل توخالی هستنداینان اعتقادراسخ ندارندتادرزندگی آنهااعتقاداتشان دیده شود،من خودم بارهامسلمانان زیادی دیده ام باوجوداعتقادبه آزادی،راستگویی،دوستی بادیگران،داشتن روحیه مطالعه وتحقیق،نگاهی توحیدی و...درزندگی آنهاچیزی ازآن نگاهشان دیده نمی شود.این برنامه هاونگاههابرای این است که درزندگی انسان پیاده شودوتازمانیکه نقشی درزندگی مانداشته باشدنمی تواندمفیدواقع گرددواینجاست که مابازرشدی نخواهیم داشت وحرکتی روبه عقب درواقع ایجادمی شود.پیامبران زمانی که می آمده اندالگویی برای اعتقاداتشان بوده اند،شعارنمی داده اندواقعاعمل می کردندوزمانیکه مادرقرآن می خوانیم پیامبرالگوست به جای آنکه این درس رابگیریم والگوبسازیم ،خیال می کنیم یک الگوی مرده رامی توانیم همیشه به عنوان الگومعرفی کنیم ،پیامبربرای مردم زمان خودش الگوبود؟اماامروزماالگویی نمی بینیم.بایدافرادی باشندباعمل کردن به قرآن درس توحیدوآزادی وبرادری وگذشت وفداکاری بدهند.
وبایدداسنت اگرمی بینیم که غرب درحال پیشرفت بوده است این نیست که تماماشرک وفسادبوده است اوهم بخشی ازحق راباخودداشته است که توانسته رشدبرای خودبیاوردمواردی همچون تحقیق ومطالعه،داشتن آزادی،مدیریت وبرنامه ریزی و....امابایددانست که باداشتن بخشی ازحق نمی توان برای همیشه درحال رشدوپیشرفت بودوبه زودی سیرسقوط درپیش است همان طورکه مسلمانان هنگامی که تنهابخشی ازحق درزندگی آنهاجریان افتادبه مرورزمان سیرنزولی رادرپیش گرفتندومابایداین رابرای جهان غرب هم ببینیم
مابرای روشن شدن این موضوع مطالبی ازدیگران هم برای شماآماده کرده ایم که هم علت هارابیان می کندوهم برای گزارازآن بیانهایی می بینیم:
آیینه ای دربرابر4/1میلیاردی مسلمانان نوشته فرخ سلیم مترجم عبدلعلی بازرگان(سایت قرآنیان):
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=111
بنیادگرایی اثرفرهادبهبهانی(سایت قرآنیان): http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=112
اسلام به عنوان یک راه و روش انتخابی در زندگی اثرراشدعابدی(وبلاگ خبرونظر): http://khabarvanazar.blogfa.com/post-69.aspx
چرامسلمین توقف کردندوعقب ماندند(وبلاگ خبرونظر):
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-56.aspx
چراغرب باوجودفسادهمیشه درحال پیشرفت است(وبلاگ صبحدم-ناشراندیشه های معاصر): http://www.sahes.blogfa.com/post-109.aspx
نوشته شده توسط محمد در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
باتوجه به اینکه صحبت هایی بین من ورهاوسازمان موحدین آزادیخواه درارتباط بانام این سازمان صورت پذیرفت به نظرم آمداین مفاله برای پاسخ به بعضی بیان هامفیدباشداین متن راقبلادروبلاگ کاتلوگ انسان بیان کرده ام.
برای تربیت انسان بایدبه تمامی ابعادش پرداخته شودوگرنه این انسان نه برای خودش ونه برای دیگران نمی تواندمفیدباشد
بایدمتوجه بودکه تصوف هم اینگونه عمل کردباتوجه به مشکلات زمانش وبن بستی که درآن گیرکرده بودیکی ازابعادانسانی را (عرفا ن) درنظرگرفت درنتیجه این امرموجب انحراف گشت به نظرمن یکی ازعلل شکست اسلام این مورداست یعنی درهرعصری افرادی باتوجه به زمان ومشکلات زمان یکی ازابعادانسانی رارشدداده وموردتوجه قرارمی دهندوازابعاد دیگر غافل هستنداین امرباعث می شودکه انسان خوب رشدنکرده وبه تکامل نرسدحتی به انحراف هم می رودهرچندکه امکان دارددرابتداپیروزیهایی ازدیدخودش کسب کندکه این پیروزی نیست بلکه پیروزی زمانی بدست می آیدکه همانندقرآن عمل کنیم نه براساس برداشت هاییکه براساس هست هابرایمان بوجودمیآیدیاپیروزی رابراساس کمیت نه کیفیت بسنجیم بسیاری ازگروه های اسلامی درحال حاضراینگونه عمل می کنندمثلاًگروههایی که انسان رابدون دیدگاه فردنسبت به سیاست دینی تربیت می کنندچه انسانی بوجودمی آیدجزءاین است که چون نگاهی نداردممکن است همانندانقلاب ایران دوباره به دیکتاتوری برگرددمانمی توانیم حرکت تربیتیمان نسبت به انسان رابراساس مصلحت اندیشی خودومشکلاتیکه دیده ایم حرکت کنیم (همیشه حرکت مفیدنیست دربعضی زمانهاسکون مفیداست مثلاً می خواهیم باصحبت کردنمان نسبت به مسئله ای جبهه گیری کنیم ومیبینیم که مشکلی بوجودآمده که اگرماحرکتی انجام ندهیم وضع خراب می شودامااین راهم می دانیم که مابلدنیستیم ... خوب نتیجه چه می شوداین فردوضع رابدترخواهدکردتازه یکی بایدبه اوبگویدتوکه بلدنیستی وظیفه تواین نیست که این کارراانجام بدهی بلکه وظیفه تودرحال حاضراین است که بروی وصحبت کردن رایادبگیری) برای همین درگفتارشماهم بایداینگونه عمل شودهر چندرشدهربعدازانسان مرحله مخصوص به خودرامی خواهدتقسیم بندی که من به آن رسیده ام شامل این قسمت هامی گردد1-عقیدتی:اصول دین وهستی وانسان وخداوارتباط باخد اونقش انسان ونیازبه دین ومعجزبودن قرآن و...٢-فکری:اسلام منبع ومنشع تفسیرجهان وسیاست واقتصاد...٣-روحی:شخصی وعبادی وپیاده سازی مسائلی که پذیرفته درزندگی٤-اخلاقی:رابطه باددیگران وحسادت ودروغ وغیبت و..٥-ایجادگزینه هایی همچون جهادی وآزادی به معنای خودکلمه،برابری وعدالت ورفاه اجتماعی و....برنامه بایدجامع وهمه جانبه باشد...اصلاح تدریجی وگام به گام ...رعایت کردن اولویت ها....هماهنگی بامقتضیات زمان ومکان ...درنظرگرفتن سطح علم وافکارجامعه....وسایلی که بیشتردرآن جامع مؤثراست دراروپاتلویزیون ومطالعه واینترنت مؤثرترین...بعضی هامی گویندهرفردی ازراهی ومسیری خودرابه خداخواهدرساندوبزارتمامی این راههاباشددرحالیکه ماهنوزانسان رانشناخته ایم وگرنه انسان یک بعدی نمی تواندبرای خودودیگران مفیدباشدونمی توان براساس شایدوگمان بودکه درآینده در مسیردرست قرارگیرنددرحالیکه گذشته ثابت کرده است بیشترزمانهااینگونه نشده وحتی بدترهم شده است...اصلاکدام راه به تمام معناتوحیدی است... درپایان میخواستم بگویم نیازنیست انسان همیشه اگرنسبت به اطرافش مشکلاتی رامشاهده می کندفعالیت انجام دهدمثلاًعده ای این موضوع را فهمیده اندکه درجهان اسلام مشکلاتی ازلحاظ دینی هست حال باهمراهی باحرکت های یاانجام کاری خواسته اندکه نسبت به این امرکاری انجام دهنداماندانسته اند ازآنجاییکه بلدنیستندنمیتوانندخوب انجام دهند-بعضی زمانها انسان برای رفع مشکل کاری انجام میدهدکه نه تنهامشکل راحل نمیکند کار رابدترهم می کندبه هرحال باتوجه به هزینه های انسانی ومالی همچنین روش های برخوردی که می شود بایدمتوجه بودبایددر حضوردادگاه خداوندی ذره ذره آن راجواب دهیم وخیال نکنیم داریم خوب ادای انجام وظیفه می کنیم چون مشکلات رادیده ایم وخواسته ایم واکنش نشان دهیم خوب عمل کرده ایم بلکه روش واکنش هم مهم است - هرفردی زمانی کارش درست است که تاتوانسته وامکاناتش راداشته فکرکرده وتحقیق کرده وسپس تصمیم گیری به انجام کاری می زند،کاراودرست است هرچندکه درواقع غلط باشد.ازآنجائیکه انسان بایدهمیشه جهتش به طرف کمال باشدوهیچ گاه نایستدمسئله تربیت بایدبه گونه ای باشدکه فردبه درجه ای برسدکه خودراهمیشه رشددهدچیزی که به نظرمی آیدهنوزمطالبی بسیاری هست که ازقرآن برداشت نشده است واگرقرآن ادعای این راداردکه برای تمامی زمانهاو مکانهاآمده است ومی خواهدغل وزنجیرهای فکری ماراآزادکندومارابه اندیشه ای آزادبرساندباید خودرااز برداشت هاوتفسیرهای گذشته رهانیده ودوباره براساس زمان حال وباتوجه به موقعیت مکانی دست به تفسیرقرآن زده وراه حل هاوبرداشت های قرآنی که براساس مکان وزمان خاصی صورت پذیرفته، برای تمامی زمانهاومکانهابه کارنبریم هرچنداین تفسیردرخودزمان پیامبرباشد دربسیاری مواردمادچارفریب می شویم وخودرافریب می دهیم ومی گذاریم که ظواهرماراگول زده، درحالیکه زمانی کارمادرست است وبه پیروزی می رسیم که براساس قرآن عمل کنیم که این نیازمندداشتن اندیشه آزاد،منطق گرایی،تحقیق ومطالعه و... می باشد این امرباداشتن مدرک وعالم شدن بدست نمی آید.اگرفکرانسان درست شدعمل انسان هم درست می شودبعضی ازگروههااین امررابیان می کنندکه شکست های اسلامی به دلیل نبودعمل وحرکت بوده است درحالیکه شکست اسلام بدلیل نبودفکردرست بوده است زیرااگرفکرانسان درست شودبدنبال خودحرکت می آوردآن هم حرکتی درست اماعکس آن امکان پذیرنیست.زیراداشتن عمل ،بدون فکردرست حرکتی نادرست رابه همراه خواهدداشت. به هرحال اگرحرکتی نمی بینیم دلیلش این است که پشتش ازنیروی قوی فکری برخوردارنیست واگرحرکتی میبینیم (بعضی حرکتها) بازهم نیروی فکری قوی نمی بینیم .درزمان پیامبراول قرآن(فکرقوی،برنامه قوی،براساس زمان ومکان وشناسایی موقعیت،شناسایی انسان و...) آمدبعدحرکت شروع شد.حرکتهایی که اینگونه نباشدروبه شکست هست هرچندکه ظواهری راببیندوخودراگول بزندکه داردپیروزی کسب می کند...همان طورکه درمطلب زن برترنیست!مردبرترنیست!(آرشیوموضوعی قسمت زن)عنوان شدگزینه هایی همچون شناخت جامعه ونگاه ازفردتاکل جهان وبررسی نقاط ضعف وقوت دراین سیروتوجه به علم بشری وارائه الگوهای انسانی ودیدن واقعیات وترسیم جامعه ایده آلی درارائه برنامه ریزی وشناخت بایدموردتوجه قرارگیرددرتربیت انسانهاهم بایدموردتوجه قرارگیرد.
انسان بایدبه گونه ای تربیت شودهم برای خود،هم برای دیگران،هم برای حال،هم برای آینده مفیدباشدنه تنهاازیک بعدمفید باشد مثلاًبرای حال مفیدباشدامابرای آینده مضروخطرناک باشد...........وتک بعدی جهت پیداکرده ورشدپیداکند
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
به نام دین نان نخور؟؟؟!!!
دربین مسلمانان برای آخوندوعالم و...ارزش وامتیازات خاصی قائل می شوند
درکشورایران برای افرادی همچون بسیج وآزاده وجانبازورزمنده واعضای خانواده اسیروجانبازوشهید و مفقودالاسرامتیازات خاصی قائل می شوندودر دادن امکانات وورودبه دانشگاههاوادارات وپست هاوارزش قائل شدن ،امتیازات ویژه ای می دهنددر حالیکه دراسلام گرامی ترین افراددرنزدخدا باتقوا ترین است واین امرراتنهاخدامی داندوبااسیرشدن این امربه اثبات نمی رسدودراسلام پاداشهاراخدامی دهدنه مردم ونبایدمردم اینگونه تربیت شوندکه خواستارپاداش باشندچون کارهابرای خداانجام نمی گیردبلکه برای مادیات است به هرحال اگرفردی خودش خوب بوددلیل نمی شودکه اعضای خانواده اش هم خوب باشندهمانطورکه پسرنوح اینگونه نبودهرجانبازبه اندازه ای بایدبه اوکمک کردکه بتواندزندگی کندونه بیشترودیگرهیچ امتیازی نسبت به دیگران ندارد(دیده ام بسیاری ازدوستان وآشنایانم تنهابرای بدست آوردن این امتیازات بسیجی می شوند؟؟چراچون می توان به نام دین نان خوردوحقهاراپایمال کرد)
هیچ کدام ازافرادی که دربالاذکرشدنسبت به اشخاص دیگرهیچ گزینه امتیازی بیشترنمی توان دادنه معنوی ونه مادی؟؟!!
مانمی توانیم کسیکه دراستعدادتحصیلی بالاتراست جایش رابایک بسیجی یافرزندشهیدیاجانبازعوض کنیم یاکسیکه درپست مدیریتی واداری قوی تراست راباکسی دیگرعوض کنیم چه انسانهائیکه درپیش ماعزیزندودرپیش خداغریب،به هرحال نگذاریم پاداشهارامابدهیم بلکه به عهده خداواگذاریم ونگذاریم معنویات به خاطرمادیات شودمی گویندآنهامعنوی ترندوباخداترندومخلص تر؟؟!!!وبهترخودرابه اثبات رسانده اند؟!!!آنانیکه اینگونه می اندیشندازکجافهمیدندآیاخداهستند؟؟/!!!مگرنیت هابه عهده خدانیست؟؟/!!!مگرتنهاخدانیست که علم غیب می داندمگرمعامله باخدانیست؟؟!!پس چرابه آنهااجرداده می شود؟؟!!!
درتلویزیون بعضی زمانهامردم رابه داشتن نان حلال تشویق می کنندامااین امررانمی دانندکه ازآنجائیکه تلویزیون ،رسانه ای است دراختیارقبضه نظام وافرادیکه دراین نظام هستندخودنتوانسته انددرداشتن حلال درزندگیشان خوب عمل کننداین برنامه هاتنهااثرسوءداردوموجب می شودمردم بدترحرامی شوندچون می گویندافرادیکه دربالاقراردارندحرام هستندچطوربه خوداجازه می دهندکه به مابگویندحلال باشیدبه هرحال درحکومت هائیکه بالاترهادزدباشندوخوب عمل نکنندهرکسی به خوداین اجازه رامی دهد
به این دلیل که هرفردی می گویدبالاترهادزدی می کنندوازمامی خورندچرامااین کاررابادیگران وبالاترهانکنیم وهمچنین چون نمی توانندحقوق پایمال شده شان رابدست آورداوهم برای جبران این امرحقوق هاراپایمال می کند؟؟!!برای اینکه به این نتیجه می رسددربین دزدهانمی تواندزندگی کند؟؟وحالاشده دربین این گرگ ها؟؟/بایدبشودحیوانی ماننددیگران وبرای تنازع بقا؟؟/بجنگدوبکشدوحقهاراپایمال کند؟؟/!!
درپمپ بنزین هااین مطلب چاپ شده است که بانگاه درست به آینده درست مصرف کنیم اماآیافردیکه زمان حال اودرست نیست آیابه فکرآینده خواهدبودفردیکه درزمان حال هیچ امکاناتی نداردکه ازآن استفاده کندمی تواندبه فکراین امرباشدکه این امکانات رابرای آینده بگذاردیافردیکه برای اوحال معنی شده است می تواندبرای آیندگان بیندیشدبرای چی بایدبه فکرآیندگان باشددرحالیکه مادرحال هستیم حالیکه به جزخرابی چیزی ندارد؟؟
گزینه هایی همچون روحانیت وملاوشیخ وسید(این گزینه ازکجادراسلام به وجودآمده؟یعنی چی که بعضی هاخودشان راسیدمی دانند؟؟آیامهم است که انسان ازکدام ریشه است اصلاچه دردی ازبشریت رادرست می کند) وآخوندوحجت الاسلام وآیت الله ولباس مخصوص مواردشبیه به این دراسلام وقرآن وجودنداردچون به همراه این گزینه ها طبقه بندی معنوی وجودداردکه تنهاخدامی داندکه چه کسی بهتراست وآنهم تقواست این پست هادراسلام وجودنداردتنهاگزینه ای تحت متخصصین اسلامی وجودداردکه همانند متخصصین دیگررشته هاست واگردررشته ای نامی هست تنهادرجه تخصص است نه بارمعنویت، که می توان دردین هم اینگونه باشدونه کاربردکلمه ای که بارمعنوی بودن بیشتربرسانداگرلباسی است آن رشته آن لباس رامی طلبدمثلاًارتش لباس مخصوصی که معمولاًبه رنگ طبیعت است برای پنهان شدن ازدیددشمن وبرای نظم شدیدی که درارتش است یالباس پزشکان که برای نظافت بیشتربایدسفیدباشدتاآلودگی برای خودوبیمارشان ایجادنکنندوبایددانست که دربعضی ازتخصص ها،به حکم نیازآن لباس مخصوص می خواهدواین حکم درموردتخصص دینی حکم نمی کند؟؟!! امادردین بایدمحتاطترعمل کردتابوسیله مواردگفته شده طبقه بندی معنوی واجتماعی نشوددرنتیجه نیازمندهیچ لباس ولقبی نیست وآنان هم همانند دیگر انسانها هستندوتنهااگردرتخصصشان خوب عمل کنندگرامی هستندکه آنهم تنهاخدامی داندونبایدباپوشش مخصوص وووجودالقاب برای خودبه مردم این راتفهیم کنندکه نسبت به دیگران متفاوت هستندزمانیکه افرادی ازنقاط مختلف به ملاقات پیامبرمی آمده اند ازآنجائیکه پیامبردرجمع وکناراصحابش وهمرنگ اصحابش بوده وکسی پیامبررانمی شناخته تازمانیکه خودپیامبرخودرامعرفی می کرده است نه حالا افرادمتخصص دینی ماباپوشیدن لباس مخصوص خودراگل سرسبدمجالس نشان می دهند؟؟!!چه شدروزهایی که تمامی دینداران همرنگ وهمانندهم بودند؟؟!!چه شدروزهایی که رئیس وبزرگشان مشخص نبود؟؟؟چه شدروزهایی که همه هم سطح ومردم واربودند؟؟؟!!!
موردی که شایدبدنباشداینجابگویم این است که رفتاراشتباهی که وجوددارداین است که احترام وارزشی که برای این متخصصین می شودوبارمعنوی وارزش انسانی این افراددرعموم مردم بیشتراست واین متخصصین خودشان هم باورشان شده که اینگونه انددرحالیکه گفتیم نمی توانداینگونه باشدوبایداین متخصصین دراین تلاش کنندکه آنان هم همانندبقیه اندواین نیازمنداین است که تعلقاتیکه این بارمعنایی راداردبرداشته شوداصلاًمواردگفته شده درکجای قرآن هست که این افرادانجام می دهنداگرپیرو قرآننداین اشخاص نه آیت ونه حجت خداهستندآیات وحجت خدا،افاق وانفس است که انسان باسیردرآنهابه آنهامی رسدوقرآن

.....نظرشماچیست......
بیگمان گرامی ترین شمادرنزدخدا(نه نزدانسانها)متقی ترین شماست خداوندمسلماآگاه وباخبر(نه انسانها)است(سوره حجرات13)
چگونه آنانیکه خودرابهترازدیگران عنوان می کنندمی تواننداصلاحی برای جامعه بیاورندآنان ننگ جامعه هستند؟؟!!معامله آنان باشیاطین است؟
ازدوستان می خواهم درتاییدمطالب یاددرعدم آن آیات قرآنی بیاورند؟!
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
یکی ازمشکلات مسلمانان عدم شناخت مدیریت است بایددرکلیه مدیریت هاتحول ایجادکردمامی بینیم که دربسیاری ازمسئولیت هاومدیریت هابراساس رابطه انجام می گیردنه برااساس ضابطه؟!(دربعضی موارداین موردمشاهده می شودبرای عدم رنجش و ناراحتی افرادازخود،یابه دلیل جذب افرادی درکناردین وجذب کردن درخودویاجلوگیری ازاعتراض آنها،به آنهامسئولیت داده می شوداین حتی درحذف کردن وتغییردادن مسئولیت هاهم اعمال می شود)اولاًکه بایدتوجه داشت که این موردباعث می شودکه افرادر سر جایشان قرارنگیرندوکارهابه نحودرستی پیش نرودوبایدبدانندکه تمامی افرادی که درگیرموضوع هستندگناهکارهستندهمچنین ایجاد اخلاقی بدهمچون پارتی و...به وجودبیایددوماً چگونه بیاییم وکارهارابه کسی بسپاریم که علم وتجربه نداردوتنهادلخوش بداریم که اینها مکتبی هستنداساساًآدم مکتبی که علم وتجربه نداشته باشدخودراداوطلب مقام نمی کندواگرکرداین دلیل این است که مکتب راوسیله کار قرارداده است وچون سرمایه دیگری نداشته،این مکتب بینواراسرمایه خودقرارداده است والادرمکتب،مسئولیت امری نیست که سرسری بگیردوبدون علم وتجربه،خودراداوطلب کاری بکندکسیکه خودرامسئول قرارمی دهدویاخودراداوطلب ونامزدمسئولیتی می کندبایدعلم واطلاع ومدیریت وتوانایی کاررادرآن مسئولیت داشته باشداگرنداشت وگفت من مکتبی هستم این مسئولیت رابه من بدهید،بعد تجربه خواهم کردجواب مابه اواین است که تومکتبی نیستی بلکه مکتب راسرمایه قراردادی.کسیکه علم نداردومسئولیتی هم می پذیرد مکتبی هم نیست این بهترین نشانه مکتبی نبودن واسلامی عمل نکردن است که کسی داوطلب مقام ومسئولیتی بشودبدون اینکه علم و تجربه آن راداشته باشد.بایدعلم وتخصص ازمکتبی بودن فردازهم جداشودزیراعلم ضرورت زندگی این جهان است وبایددانست که آنهایی که علم دارندودین ندارندحاکمندوآنهایی که دین دارندوعلم ندارندمحکومندهمانطورکه درحال حاضرمی بینیم .امادرموردمدارس دینی ،هم مواردفوق صدق می کندبه هرحال برای افزایش کیفیت درمدارس دینی وازآنجائیکه یک مدرسه ازدوگزینه پرورش وآموزش تشکیل شده است وبرای اینکه درآموزشهایش موفق ترباشدنیازمندپرورش وتزکیه درست است زیراتاانسانی درست تربیت نشودنمی تواند برای خودودیگران مفیدباشدوازآموزشش درست استفاده کندوبه کارگیرداین انسانی که فاقداندیشه آزادومنطق گرایی است و روحیه تعصب داردوتحقیق نمی داندچیست وانسان آزادکیست وغل وزنجیرهارابه همراه خودداردوخودرارشدنداده نمی تواند یک عالم دینی به معنای واقعی باشدوانسانی محقق واهل مطالعه شودودررشدخودودیگران موثرشودالبته این موردراهم باتوجه به اینکه مدرسین فاقدآن هستندغیرقابل دسترسی می بینم برای همین تدریسی درحدفقه وافکارگذشته است وحتی نمی توانندتزجدیدارائه بدهند اما موضوع دیگرآیا اسلام تنهابه فقه وتفسیروحدیث وصرف ونحوو..است بقیه علوم انسانی همانندروانشناسی واقتصادو....وجودندارد اگر وجود داردچرانباید دانشکده روانشناسی اسلامی داشت وآیاهرفردی می تواندبه عنوان یک عالم دینی تمامی علوم رابه همراه خودداشته ویا انسان بی نیاز ازعلم بشری است اگرخیردرنتیجه نیازمنداین دانشکده هاست
---------------------------------------------------
چیزی که برای من عجیب است اینه که باوجوداینکه اهل سنت ایران باوجوآنکه نسبت به مقوله گزینش یکی ازمظلومین این موضوع هستندهمان طورکه نسبت به خودم بارهااین گونه شده است امامی بینم که دردرون خوداهل سنت هم این نگاه وحرکت وجودداردهمان طورکه نسبت به خودمن این گونه عمل کرده اند!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعاچراکسی که ظلم این موردرادیده است وبدی آن راچشیده است خوداینگونه عمل می کند(بابعضی ازموارد وقتی مواجه می شدم دوستان این امررابیان می کردندکه شایدتوازلحاظ علمی مشکل داشتی وعلت موردگزینشی نبوده است اولاکه بارهااثبات شده که نسبت به اهل سنت این ظلم می شودهرچندکه برای پوشش کارشان دربعضی مواردکوتاه می آیندوسعی می کنندافرادی راگزینش کنندکه کمترصدمه ببیننددومافرضاکه درست باشدآیاحکومتی که دروغ می گویدوظلم می کندمی توان به اواعتماداشت مسلم است که دراین حکومت حق باحکومت نیست چون اوظالم است وافرادحق رابه خودمی دهندوچه طوربه دروغگومی توان اعتمادکرد)(درست است که شایدحکومت ازاین حربه بتواندبرای جذب افراددرخودویاتهی کردن افرادازعقایدخودشان برای پیوستن به خودتاحدودی بتوانندموفق باشندامادرواقعیت روبه ویرانی می روندچون فردی که به خاطرامتیازومادیات نه روح مسئله به آنهامی پیونددتهی به آنهامی پیونددودربعضی مواردهم باعقده هاوکینه پیوندمی خوردویااصلاپیوندی به وجودنمی آیدوعقده هاوکینه هابیشترمی شودوزمانی که این کینه هاوتهی بودنهاچرکین شدسراززخم برداشته وباعث مرگ بیمارخودمی شودواین سنت خداونداست که هیچ ظلمی پایدارنبوده است وخیال کرده اندهمیشه دنیابه نفع آنان می چرخدسوره بقره آیه251:واگرخداوندبرخی ازمردم رابوسیله برخی دیگردفع نکند،فسادزمین رافرامی گیرد،ولی خداوندنسبت به جهانیان لطف واحسان دارد-سوره الانبیاء آیه105:ماعلاوه برقرآن،درتمام کتب نوشته ایم که بیگمان زمین رابندگان شایسته مابه ارث خواهندبرد- سوره حج آیه 40
مطلب بعدی در 5 مرداد به روزمی شود( امکان دارددراین بین مطلبی اضافه شود )
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
درسوره آل عمران آیه ١٥٩یکی ازمراحل مدیریتی برای اصلاح جامعه که ازسوی مصلح بایداعمال شودبیان می کندکه این مدیر بایدچندگزینه رادرخودداشته باشداول اینکه نرمش خوبوده وسنگدل نباشدوگرنه افراددوروبرش ازاودورمی شونددوم گذشتن ازاشتباهات یاران سوم مشورت کردن باآنان چهارم تصمیم به کارگرفتن به همراه توکل به خدا،یعنی اگریک مصلح می خواهددرجامعه مؤثرباشدو افرادازدوروبراوپراکنده نشوندودرست تصمیم گیری کندبایدهرچهارمرحله رابه همراه هم باخودداشته وانجام دهداماچون بعضی از مصلحین فاقداین گزینه هاهستندشاهدازبین رفتن یارشان هستندواین یاران ازدوروبرآنان پراکنده می گردند.زیراشاگردی که اگرتادیروزدرمقام شاگردی بوده،اماحالاتاحدودی اهل نظرگشته وماننداستادخود،استادشده ومی خوادنظردهدنظرات اوموردتامل واستفاده نگرددازاستادجداشده وسعی می کندبرای خودگروهی درست کندیاسرخورده شده وراه عزلت درپیش گرفته ویاازاستادوراه استادمتنفرشده وسعی می کنددرمقابل اوبایستد.
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت موضوع مدیریت واصلاح جامعه | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 29
قرآن ، بینش جهانی 28
قرآن ، بینش جهانی 27
قرآن ، بینش جهانی 26
قرآن ، بینش جهانی 25
قرآن ، بینش جهانی 24
قرآن ، بینش جهانی 23
قرآن ، بینش جهانی 22
نگاهی برنظردوستان 75
قرآن ، بینش جهانی 21
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^