می خواهم فریادبزنم
دلم گرفته ازاین هوای گرفته
ازاین هوای مسموم
می خواهم فریادبزنم
گلویم گرفته
دیگرنای نفس کشیدن ندارم
دراین کویر
اشکی برای گریستن ندارم
احساس می کنم تنهایم
دراین برف وسوز
دراین سرمای جانکاه
می خواهم فریادبزنم
فریادی ندارم
برای که بگویم
گوشی برای شنیدن نیست
انسانهامرده اند
همه رفته اند
مانشسته ایم به تماشای جان کندن ها
به تماشای لاشه ها،مرداب ها
می خواهم فریادبزنم
آیاکسی هست؟
آیانجات دهنده ای هست؟
لبخندهامی بینم وجان کندن ها
می خواهم فریادبزنم
آی آدم هاکه برساحل نشسته ایدشادوخندان
یکی درآب درحال غرق شدن است
من مانده ام وتنهایی هایم
فردارامی بینم
به پروازرسیده ام
باخونی نوشته شده درآن برف،درآن سرما
می خواهم فریادبزنم
انسانی درخون آغشته شده
خنجرخرده وفریادبرآورده
چه می بینم
اوخودمن است
جان می کندومی گوید
می خواهم فریادبزنم
فریادمی زنم
آزادم
حقیقتم
زنده ام
شماهم فریادبزنید

نيما يوشيج (ای آدمها! )
ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان
آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام، در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
"آی آدمها!"
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
"آی آدمها!"...
نيما يوشيج (می تراود مهتاب)
می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند
می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند
نيما يوشيج (ققنوس)
ققنوس ، مرغ ِ خوشخوان ، آوازهی ِ جهان
آواره مانده از وزش ِ بادهای ِ سرد ،
بر شاخ ِ خيزران ،
بنشسته است فرد .
بر گرد ِ او به هر سر ِ شاخی پرندگان .
او نالههای ِ گمشده ترکيب میکند ،
از رشتههای ِ پارهی ِ صدها صدای ِ دور ،
در ابرهای ِ مثل خطی تيره روی ِ کوه ،
ديوار ِ يک بنای ِ خيالی
میسازد .
از آن زمان که زردی ِ خورشيد روی ِ موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ ِ شغال و ، مرد ِ دهاتی
کردهست روشن آتش ِ پنهان ِ خانه را ،
قرمز به چشم ، شعلهی ِ خردی
خط میکشد به زير ِ دو چشم ِ درشت ِ شب
وندر نقاط ِ دور ،
خلقاند در عبور
او ، آن نوای ِ نادره ، پنهان چنانکه هست ،
از آن مکان که جای گزيدهست میپرد .
در بين ِ چيزها که گره خورده میشود
با روشنی و تيرگی ِ اين شب ِ دراز
میگذرد .
يک شعله را به پيش
مینگرد .
جايی که نه گياه در آنجاست ، نه دمی
ترکيده آفتاب ِ سمج روی ِ سنگهاش ،
نه اين زمين و زندگیاش چيز ِ دلکش است ،
حس میکند که آرزوی ِ مرغها چو او
تيرهست همچو دود . اگر چند اميدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم مینمايد و صبح ِ سفيدشان .
حس میکند که زندگی ِ او چنان
مرغان ِ ديگر ار بهسرآيد
در خواب و خورد ،
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد .
آن مرغ ِ نغزخوان
در آن مکان ِ زآتش تجليل يافته ،
اکنون به يک جهنّم تبديل يافته ،
بستهست دمبدم نظر و میدهد تکان
چشمان ِ تيزبين .
وز روی ِ تپّه
ناگاه ، چون به جای پر و بال میزند
بانگی برآرد از ته ِ دل سوزناک و تلخ ،
که معنیاش نداند هر مرغ ِ رهگذر .
آنگه ز رنجهای ِ درونیش مست ،
خود را به روی ِ هيبت ِ آتش میافکند .
باد ِ شديد میدمد و سوختهست مرغ
خاکستر ِ تناش را اندوختهست مرغ !
پس جوجههاش از دل ِ خاکسترش به در .
هرایرانی آرزوی زندگی درکشورهای غربی راداردنه یک ایرانی شایدبتوان گفت تمامی جهان سومی هاچنین آرزویی دارندونمی توان منکروجودرفاه انسانی،ارزش های انسانی ،آزادی وعدالت اجتماعی درآن مکانهاشد.
(البته نه به آن معنای کامل آن بلکه بهتربودن نسبت به جهان سومی ها)هرچندشایدازآن چیزی که ماانتظارآن راداریم درغرب نتوان یافت اماازآن لجنزاری که درکشورهای جهان سوم که هست بهتراست اگرزمانی همان غربیان آرزوی زندگی بهتررادرجهان اسلام می دیدندومی خواستندازآن قرون وسطی فرارکنندامروزبرعکس شده است
به نظرمن این اشتباه است که تمام غرب رانادرست وفسادببینیم . امابرعکس آن هم غلط است که دست به مقایسه باجوامع خودبزنیم وتماماآنهارادرست ببینیم یادرستی های خودرانبینیم.یااینکه چون چیزی بهترنمی بینیم غرب رامطلق بردرستی کامل بپنداریم ونادرستی هاوکاستی های آنهارانبینیم بشرهمیشه بایدبدنبال عالی تر ورشدوکمال حقیقی باشد
اماآیازمانیکه تاچنین آرزوهایی درذهنهاپرورش داده می شودوغرب راحق مطلق پنداشتن وهمانندخدایی پرستیدن وبهترازآن راغیرقابل تصوردیدن ،مامی توانیم جامعه ای درست درجهان سوم داشته باشیم ،انسانهانشسته انددست به زیرچانه برده اندوآه می کشندکه ای کاش درآنجازندگی می کردند واگرهم بتوانندباتمامی وجودتلاش می کنندکه بروندودرآن جوامع زندگی کنند.
اماببینیم ونگاه کنیم که واقعاچه چیزهایی غرب به مامی دهدوچه چیزهایی نمی دهد؟
چرادرنزدجوامع جهان سوم الگوهاتغییرکرده است؟چرانزد یک جوان، هنرمندان وبازیگران وورزشکاران برای اوالگوشدند؟اصلاچراانسان رادرآن تعریف می کنند؟چرایک زن یایک جوان تنهاازغرب الگوبرداری می کندومعمولااین الگوبرداری درمدولباس وپوشش آنهاست ودردیگرمواردنمی تواندغرب راببیند.مگرنمی گویدکه غرب پیشرفت ورشدداردچرابه جای اینکه پیشرفت هاراببیندوالگوبرداری کندخودراسرگرم مواردی می کندکه بیشتراورابه عقب می برند.
مادرجهان غرب درواقع ازلحاظ تفکری وشناخت جهان واخلاقی چیزی نمی بینیم که بیشترازجهان سوم به ماعرضه کندامایک تفاوت درآنجامشاهده می شودآنهابعضی ازموارداخلاقی وفکری راکامل پذیرفته اندوعملادرزندگی آنهاوجودداردوماازاین دررنجیم یعنی درغرب درواقع ازلحاظ نگرشی بهترعرضه نمی گرددچون ماهم به آن دسترسی داریم تنهاآنان خوب عمل می کنندوخوب تفکرمی کنند.
بعضی ازمواردپیشرفت تغییردرسطح کلان کشوری می خواهدونیازمندمدیریت هاست وچون حالاوجودنداردجهان سومی هاعقده های خودرادرواقع درلایه های پایین ترخالی می کنندوبه جای اینکه درعلم پیشرفت کنندوالگوبرداری کنند،چون دسترسی به این مواردندارند ونیازمندبه مدیریت های حکومتی است خیال می کنندباالگوبرداری ازشخصیت های مادی گرایانه به پیشرفت های مادی دست پیداکرده اندتاحدودی توانسته اندپیشرفت کنند،برای گریزازپستی هاونادیده گرفتن هاخیال می کننددرواقع حداقل باشبیه کردن خودمثل آنهاتاحدودی توانسته اندبه پیشرفت دست پیداکنندوخودرامتمدن جلوه دهند.آنهانمی دانندکه پیشرفت آنهادرمدولباس وزبان و...نبوده بلکه حاصل تفکرومطالعه وتحقیق ومدیریت وبرنامه ریزی وپایبندی به اصول پذیرفته شده است آنهاپیشرفت های مادی افرادرانمی بینندکه ازچه طریقی پیشرفت کرده اندوحاصل کارآنهاازچیست؟
مادی گرایی صرف که دربشریت رشدکرده است باروحیه مصرف گرایی شدیدموجب گشته است که انسان تنهاخودرادراین دنیاخلاصه ببینددرنتیجه نه تنهانتوانسته دررشدوشکوفایی خودبکوشدبرای حفظ امیال شهوانی خودمجبوراست که دیگران رالگدمال کندواین یکی از اخلاق زشت بشری است وبه جای اینکه آنهادررشدانسانی باشندبرضدبشری کارمی کنندچراکه یک بازیگریاورزشکاریاهنرمنددراخلاق نمونه والگونمی شودبلکه درمادی گرایی نمونه است ودست یابی به شهرت ومادیات اوراالگومی کندوآن هم باکمک همین انسانهاست آنهااوراشهرت می دهندومادیات می دهندوبعدآرزوی مثل اومی کنند.
درغرب تنهاماساختمانهاسربه فلک کشیده ومجللی می بینیم آنهادانشمندان راتنهابرای خودمی خواهندوبافریب وحیله جهان رابه زیرسلطه خوددرآورده اندوظلم وستم می کنندونمی گذارندآنهاپیشرفت کنند.آنهااگرآزادی وتفکری هم باشندتنهابرای جامعه خودمی خواهندوازدیگران دریغ می کنندچه تفاوتی بین آنهاوبشرگذشته است جزاینکه درعلوم تجربی بیشترپیشرفت کرده انددرحالیکه درجایی انسانهاازفقرمی میرنددرنقاط مختلف جهان کاخهای سربه فلک کشیده ساخته می شودودرحال به وجودآمدن منابعی برای بیشترشهوت رانی وسرگرم شدن است آنهاجامعه خودراسرگرم می کنندتاتفکری بیشترازمادی گرایی نداشته باشندتاانسانهای دیگررانبینندکه چه بلاهایی برسردیگران می آید
درکل مانمی توانیم تمامی آرزوهای خودرادرغرب ببینیم چون مابایدببینیم باچه پیش زمینه های فکری به جهان وخودزندگی می کنیم .چه چیزی می خواهیم ازغرب بدست آوریم وآیاواقعاقابل دست یابی است یانه؟! غرب باوجوداینکه درمادی گرایی رشدچشمگیری داشته درزمینه اخلاقی وانسانی اینگونه عمل نکرده است واگرهم دردرون کشورهای خوددست یابی هایی نسبت به بعضی مقولات داشته انداین رابرای کشورهای دیگرنخواسته اندوتاتوانسته اندآن راازکشورهای دیگردورکرده اندوتابتوانندبازبرآنهامی تازندوآنهارالگدکوب کرده وازآنهامی خورند.این توقع بی خودی است که کسی که بانگاه مادیی وملی است بخواهیم به نفع کشورهای دیگرکارکندودرجهت رشدآنهاگام بردارد.
می گوینداسلام کشورگشایی کردزمانیکه اسلام جهان راگرفت اگرخوب دیده شوداسلام بایک نگاه ،کل نقاط فتح شده رامی نگریست ورشدهاوعلم هادرتمامی نقاط کشوراسلامی حرکت کرده بودحتی کشوری مثل اندلس.
امامادیدیم که چگونه زمانیکه غرب دیگران رافتح کرداین رفتاررابامستعمره های خودنکردوآنهارابه بردگی کشیدودرآن زمان می گفت که متمدن هستندوهمین غرب هم امروزاینگونه عمل می کندوعلوم رادرانحصارخوددرآورده است ورشدوشکوفایی برای جهان اسلام نمی خواهدالبته مامنکراین هم نیستیم که بعضی ازجهان سومی هاخوددرواقع رشدنمی خواهند.
امایک سئوال چرازمانیکه همین ایرانیهادرزمان شاه بعدازتحصیل درکشورهای اروپایی باوجودامکان زندگی دراروپابرمی گردنداماامروزماباپدیده ای به نام فرارمغزهاروبروهستیم
شایدیکی ازدلایل این باشدهمان تحصیل کرده هادرآن زمان درجایگاه خودقرارمی گرفتندوازلحاظ زندگی مادیی رشدهایی داشتنداماامروزبااین چنین چیزی برخوردندارند،امروزانگاریک بچه مذهی یابسیجی یاآخوندو...باوجودعدم رشدبهترازاوقلمدادمی شوددرنتیجه اوترجیح می دهدکه برود.آنهاانگاراین سخن حضرت علی رافراموش کرده اندکه گفته انداگر کارهای بزرگ رابه افراددون ونالایق بدهی آنهاکارراخراب می کنندواگرکارهای کوچک رابه انسانهای بااستعدادولایق بدهی آنهادرشان خودنمی دانندوآن راانجام نمی دهند.
البته این همه یکطرف قضیه است زمانیکه این حکومت(ایران)، جوانان راتوخالی کرده است وبرای دوام خودآنهاراازتفکربازداشته است وآنهارابانگرش مادی گرایانه تربیت کردچگونه بتوان فراترازآن انتظارداشت .آنهاهم درآرزوی زندگی مادی غرب هستند؟چرادکترحسابی باوجوداینکه می تواندانیشتین دوم زمان خودشودبرمی گرددتنهادکترحسابی برای ایران می شود؟
چراارزش های انسانی تغییرکرده است ودرمادیات دیده می شودچرادرجامعه مافردی که ازلحاظ مادیی پیشرفت داشته باشدیادارای شهرت و...باشدیعنی اوپیشرفت کرده است برای اوارزش اجتماعی درنظرگرفته می شودودارای احترام اجتماعی می گردد اینگونه نگاههاست که رشدراازجامعه بازمی داردبرای همین جوانان بدنبال الگوهای مادی وشهرت هستندمثل بازیگران ،ورزشکاران و...واگرهم درعلم باشدبازهم ریشه هادراین موضوع دارد.چون خیال می کننداینگونه رشدوپیشرفت دارندواین محصول تفکرمادی گریانه وخلاصه کردن زندگی خوددراین دنیاست .این انسان برای دستیابی به این نیازبه دیگران صدمه واردکرده وجامعه رادچارمشکل می کندهمان طورکه درغرب همین بازیگران وورزشکاران والگوهاباعث می شوندکه دربین زنان و...برای دست یابی به زیباشدن وبهترشدن عقده هادرجامعه ایجادکرده واگردست پیدانکنندبعلت پوچی وکمبودهاونبودارزش اجتماعی دست به خودکشی وانزواطلبی وافسردگی می زنندومافراموش کرده ایم که انسان به خاطرانسان ارزشمنداست نه استعدادهای اوومابه زودی دراین ارتباط هم خواهیم نگاشت .آن انسانی که به خاطرثروت وارزش اجتماعی درخدمت علم است نمی تواندعلمی به وجودآوردکه درخدمت بشریت باشدبلکه علمی که درخدمت امیال اوباشدبه وجودمی آیدنه علمی درخدمت رشدوتعالی بشری.
پس غرب برای مادوچیزمی تواندبیاوردرشدهای مادی ورشدهایی دربعضی مواردانسانی .اماازآنجائیکه درجهان سوم همیشه چیزی که مهتربوده است رشدانسانی بوده است وهمیشه اینگونه نگریسته است زمانی رشدمادی می تواندبرای بشر ودرخدمت اوباشدکه ازلحاظ رشدانسانی پیشرفت کرده باشدوگرنه همان رشدمادی بلای جان اوخواهدشدبایدسعی کندافکارگذشته رایادآوری کندوبداندکه تنهارشدهای مادی غرب چشم های اوراکورنکنداواگربخواهدانسان باشددرهمه جامی تواندانسان باشدورشدهارابیافریندبه شرطی که بخواهدنبایدچیزی که غرب می خواهدباازبین بردن اعتمادبه نفس هاوخودباوری هاودیدن تمامی آرزوهادرآنهاوغیرقابل دست یابی برای کشورهای خود،هرچه بیشترکشورخودرادرباتلاق فروبرندوبررشدغرب بیافزایند. مانخواسته ایم انسان باشیم وگرنه رشددرخدمت مابود؟!
فراموش نشودمامسلمانیم وقرآن راهنماوالگوی ماست قرآن نشان داده که جامعه هایی که تنهارشدمادیی برای خودداشته اندورشدانسانی برای آنهاوجودنداشته ویاتنهابخشی ازحق ودرستی راداشته اندسقوط کرده اندوازبین رفته اندنبایداین شکوه ماراگول زده وفریب آن رابخوریم.مااگرقرآن راباخودداشتیم حتمارشدراهم داشتیم مگرممکن است چیزی که ازسوی خداست برای انسان رشدنیاوردمتاسفانه مامسلمانانی بوده ایم که بویی ازقرآن راباخودنداشته ایم
ماهم می توانیم باکمی تفکر،ایجادانسانیت والگوسازی،استفاده ازقوانینی که خداوندبرای رشدانسانی قرارداده است چه درحوزه مادی وچه معنوی .تمامی رشدهارابرای خودایجادکنیم ومطمئنن هیچ شخصی مثل خودش برای خودنمی توانددلسوزی کندومفیدباشد.
مطلبی زیباازدکترعلی شریعتی باعنوان بازگشت به خویشتن که می توانیدازلینک زیردانلودکنیدبااین پست مرتبط است:
http://www.irebooks.com/article-print-66.html
مقاله ای زیباهم دروبلاگ خبرونظربودبااین عنوان عزت وبزگواری که می توانیدبه آن مراجعه کنیدبااین پست مرتبط است:
http://khabarvanazar.blogfa.com/post-87.aspx
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟!
دربسیاری ازوبلاگهامی روی چیزی که برای نظرخواهی قیدمی کننددراین مورداست یااشاره ای به این موضوع دارد.
چرااین نه به این گندگی بیان شدچون چیزطبعی وبدیهی است سنتی که خداونددرجهان حاکم کرده است وقرآن هم ندای آن داده است ظلم باقی نخواهدمانداگرهم فردی خدایاقرآن راقبول نداشته باشدبامراجعه به عقل و تاریخ براحتی این موضوع برایش مشخص می شودچون درتاریخ ثابت شده است که هیچ ظلم ونظام دیکتاتوری نمانده است بلکه یابوسیله انسانهای آزاد،یاباظالمین دیگرنابودگشته اندودرنظام وحکومتی که ظلم وجودداشته باشددرواقع آنهاباسست کردن نظام خود،به مرورزمان روبه فروپاشی می روند. دیده ایددرنظامهای دیکتاتور،تازمانی مردم کاری نمی کنندکه دلیلی برای ماندن دارندامازمانیکه چیزی دیگربرای آنهابرای ازدست دادن نمی ماندوماندن یانماندن آنهابه یک معنی است دست به شورش برمی دارند.جهت گیری حکومت ایران هم دقیقااینگونه است .زمانیکه می رودتامقام های دوم وسوم و...حکومتی توسط آقای پالیزداربه عنوان دزدمطرح می شوندوامروزهادست یکی پس ازدیگری درموردانجام کارهای فحشاء رومی شودوزمانی بیان هایی باعنوان قاچاق انسان وفحشاء درایران حرف هایی بیان می شودنشاندهنده فسادنظام وحکومت است این یعنی نه نظام و ونه نوع حکومت نتوانسته مفیدواقع گردد،این یعنی تاحالاکه چه ظلمهاوستمهاوتجاوزها ودزدی هایی که نشده است ووقتی دربالااین وضع باشدتکلیف پایین ترهامشخص است،لبته نیازی به بیان ایشان هم نبودایشان تاحالاکجابودندکه حالابه فکراسلام وشهداافتاده اند؟ می بینیدکه مسائل مشخص نیست بوی دروغ وتقیه وفریب می آید؟همینکه یک نظامی خوب حرکت نمی کندودرجامعه آن ظلم وستم وفسادورشوه خواری وپارتی و...وجودداردبوی دزدی هادررده های بالای حکومتی می آیدچون اگردربالاافرادی دلسوزبودنداجازه نمی دادندکه درجامعه آنهااینگونه باشدوچون خوددزدندبه دزدهاادامه زندگی می دهندچون این دزدهابرای آنهاکارمی کنندومشکل ازآنجابدترمی شودکه درپاک سازی ونسبت به این اعمال زشت، کاری نمی شود،می توانستیم بگوییم مشکلی نیست انسانهاگناهکارمی شوندامااگرواقعاحکومت ونظام مشکلی نداردچرااین افرادمحکوم نمی شوند؟چرابه جزای اعمالشان نمی رسندوتحت نام اینکه دین زیرسئوال می رودیانمی دانم منافع ملی(انگارمنافع ملی درماندن دزدهادربالا،بالاهاست) کاری ازپیش نمی برند؟انگاردین وابسته به این چندآخونداست؟خدادینش راحفظ می کندوپاک می ماندبه من وتونیست اگرمابااعمالمان آن راخدشه دارنکنیم؟ زمانی مشکل ایجادمی شودکه افرادگناهانشان رانپذیرندوپای مشکلاتش نایستند؟این چیزطبیعی است هرچه نظامهادیکتاتوری ترباشندروبه نابودی وفسادسریع ترمی روندوهرچه جامعه آزادترباشدفسادکمترمی آورد.حال موضوع اینجاست که این آخوندهاکه اینقدردوست دارنددست دزدان رابزنندومی گویندبه خاطرفشارهای سیاسی ازاین کاراجتناب می کنندچرابرای شروع کاردست همین دزدهای رانمی زنند(درواقع دزدبه کسی گفته می شودکه درعین دارایی به مال وناموس مردم تجاوزمی کندنه کسی که برای حفظ جان خوددزدی می کند) حداقل می توانستنداعتمادی دربین مردم برای خودایجادکنندهرچندکه به نظرمن هرکاری دراین نظام دیکتاتورپرورانجام گیردحکومتی که براساس فریب ودروغ است نمی توان اعتمادکردچون چیزی به نام آزادی وجودنداردتامسائل موردبررسی قرارگیردوراست ودروغ وخوبی وبدی ازهم بازشناخته شود.آزادی یعنی بیانی که فردازعواقب آن نترسد. به هرحال هرروزرشته ها ی بین حکومت ومردم سست ترمی شود گرانی های بیشترودزدی وفریب ودروغ هم بیشترمی شودوهرچه دولتمردان دزدترشوندوحقهارابیشتربخورندورعایت حقوق هانکنندمردم هم بیشتردراین وادی گام برمی دارندواین می شودکه حکومت جنگل برقرارشده و کم کم جامعه به سمت هرج ومرج ونابودی می رودواین چیزی احمقانه است که ظالمین خیال کنندکه می مانندوهمیشه می توانندتن پروری کنندوهرکاری دلشان خواست انجام دهند.
امامشکل اینجاست که حداقل این حکومت درجهان( بیشتردرجهان به غیرمسلمانان)ودرایران به نام دین اسلام مطرح وشناخته شده است این امرموجب گشته است که بگویند1- اسلام نمی تواندپاسخگوی نیازهاباشدوبایددین ازسیاست جداباشداسلام حقوق هاراپایمال می کندوهمان طورکه درگذشته شکست خوردامروزهم روبه نابودی است ونظامی نیست که بدردبشریت بخوردوحرفی برای بیان داشته باشدواین نه درتئوری مشکل داشت درعمل هم خودرابه نمایش گذاشت ،مسلمانان نگاه کنیداین عاقبت شماست؟2- نام دین رابد کرده اندوکارهابه نام دین صورت می گیردوبه نام دین ظلم وستم وفسادمی شود.
البته بعضی هامی گوینداین کاری به نوع نظام نداردبلکه دولتمردان هستندکه غلط اندالبته مادربحث نوع نگاه هم بارهادیده ایم وبه بحث گذاشته ایم که درواقع این نوع حکومت دینی نیست وبرپایه دیکتاتوری،ظلم وستم، شرک ودروغ وفریب است . حال اگرهم بپذیریم که مشکل ازدولتمردان است وظاهراهم کسی نداریم که جای آنهارابگیردومردم به حقوقشان دست پیداکنندچرامانده است وچرادرحفظ آن می کوشیم درواقع ماباحفظ آن می خواهیم چه کنیم ،می خواهیم ظلم وستم راحفظ کنیم،اگرواقعابرای مادین مطرح است که تنهاداردبه نام دین ،ظلم وستم می شود .ودین بدعنوان می شودوکاری ازپیش نمی رودومردم به حقشان نمی رسنداگرهم فردی دین برایش مطرح نیست که هیچ؟! پس حال بابودن یانماندن این حکومت می خواهیم به چه برسیم یاقابل دستیابی است؟ آیابادیدگاههایی که دربین بعضی ازگروههای تشیع است (مثل حجتیه)که بااین نوع نگاه به پیش می روندکه بایدبه گسترش بیشترفسادوظلم وستم درجهان کمک کردتاامام زمان ظهورکندآیاواقعایک مسلمان به ظلم کمک می کندکجای اسلام وقرآن اینگونه بیان داردآیااین گروههای شیعی می خواهندبگویندمثل یهودرفتارمی کنندبه ظلم وستم درجهان بیشتردامن می زنندبرای دست یابی به اهدافشان وازهروسیله ای برای اهدفشان استفاده می کننداگرهم باقتل وغارت وظلم وستم وازبین رفتن انسانهاباشد؟اگراینگونه نیست چرافریادنمی زنندچرادراین نظام وحکومت اصلاح ایجادنمی کنند؟البته این انتظاربی خودوگامی اشتباه است چون درنظام وحکومتی که ازریشه خراب است ومشکل داردچگونه بتوان اصلاح ایجادکردودیدیم که اصلاحگریان کاری ازپیش نبردندبلکه یک ذره عقده های مردم راسعی کردندخالی کنندتابرعمرحکومت افزوده کنند؟یک ذره هم بی حجابی نه آزادی بیان به مردم دادند؟برای حکومت ایران نخبگان وآزاداندیشان راشناسایی کردندتا به حساب آنهابرسندوزمانی نیایندکه نفهمندوافرادراازهم تشخیص بدهند و....خوب نگاه کنیدهیچ کاری درموردآزادی بیان درزمان خاتمی انجام نگرفت روزنامه هایکی پس ازدیگری بسته شدو آزاداندیشان محکوم به زندان شدند .
شعارانقلاب ایران این بودآزادی،استقلال ،جمهوری اسلامی . وحکومت پهلوی 60 سال تلاش کردتامردم ایران رابی دین کندوآنهارابی حجاب ولخت کندنتوانست .اماحکومت ایران به هیچ کدام ازشعارهایش دست پیدانکردوبرای مردم ایران متحقق نساخت درحال حاضرمانه استقلال نه آزادی نه جمهوری ونه اسلام داریم چون آزادی بیان که مشخص وواضح است که نداریم چون اقلیت هاحق بیان ندارندوهمیشه محکوم بوده اندبانام منافع ملی(مثل اهل سنت) وبستن روزنامه هاشاهدبراین مدعاست استقلال هم مشخص است چون همین تحریم هاکه برمافشارمی آوردیعنی کشورمامستقل نیست.جمهوری که ازنگاه غرب می آیدوآنهاگفته اندبامعیارهای مانمی خورداگرمی خواهیدپیروماباشیددرنظام جمهوری چیزی بهنام ولایت فقیه وشورای نگهبان وتشخیص مصلحت نظام وجودنداردبلکه براساس رای مردم ونمایندگان مردم ورفراندوم است واگراینهاواقعاجمهوریندبگویندیک رفراندوم آزاددراین موردکه آیامردم موافق نظام هستندیانه برگزارکنندکه اگرموافق نیستندبازور برمردم حکومت نکنندواگرراضی هستندمن حرفی ندارم یعنی هیچ کس حق ندارد چیزی که مردم ایران ازآن راضی هستند مخالفت کنداماشماهابرویدهرجایی که دراین کشورقرارمی گیریدباهرقشری که برخوردمی کنیدازآن جایگاهی که قراردارندراضی نیستندوهمه جانشسته اندبدحکومت می گویندوفحش به حکومت می دهندودراین بین اگرهم به گذشتگان برمی خوری باوجودمشکلات دوران شاه،آن رابهترازحال بیان می کنندیادگذشته هامی کنند.کشورمااسلامی که اصلانیست وباجمهوری اصلانمی توان جمع کردچون درنظام غرب ماچیزی بانام اسلام نداریم وچون بارهانگاه دینی داده ایم نوع نگاه درایران اسلامی نیست ،اصلااسلام باظلم وستم وپایمال کردن حق هانمی خواند.خوب این چیزهایی بودکه قراربودبرای ایران باشدونداریم اماببینیم چه ارمغانی برای ایران آورده اند. بی دینی وگریزازدین که درعرض60 سال تلاش نظام شاهنشاهی نیاوردآنهادرعرض30سال البته کمترچون زمان زیادی است که این حرکت وجودداردبرای مردم آوردندلختی وعریان بودنی که شاه نتوانست آنهابرای مردم ایران آوردند.گزینه هایی هم درهردودوره وجودداشته است مثل دیکتاتوری ،وابستگی هاو....
دریکی ازپست هاگفتم که من موافقم بااین وضعیت وخیمی که درآن گیرکرده ایم واین همه ظلم می شودامریکاحمله کندیکی ازدوستان گفت که جنگ پیامدهایی داردکه امکان داردهیچ گاه به حالت اولیه برنگرددازچندلحاظ این نگاه غلط است 1- مادیدم که برلین بعدازجنگ جهانی دوم باخاک یکسان شدیاکشورژاپن که دوشهربزرگ وحیاتی خودراازدست دادامایک شبه راه صدساله رفتندوکشورراآبادکردندیعنی اگرانسان بخواهدومدیریت قوی داشته باشداین قابل دستیابی است 2- زمانیکه مردم تحت فشارباشندهمه اش نگاه به راه نجات ازاین بن بست هستندهرچندکه ازبین رفتن ظلم بایک ظالم دیگرباشدچون چشمشان به دردوخته است که شایدازاین رهگذرنجاتی هرچندکم حاصل شود 3 –اگرپیامدهاوخرابی هاوکشته شدن انسانهامطرح باشدامروزهم به همان سمت حرکت می کنیم وشایدآن، یک شبه واین به مرورزمان است .اما چیزی که برای من مهم تراست مواردی است که به نام دین انجام می گیردوظلمهاوستمهاواستفاده ازبیت المال مردم درجهت وایجادبیشترکردن این ظلمهاحتی درسطح جهانی مردم است ومن نابودی این ظلم ونابودی وکشتنی که به نام دین است بیشترازوجودحکومتی غیردینی برایم مطرح است وحکومت دینی هم برای مردم دینی است واین حکومت هم دینی نیست وهیچ تفاوتی باحکومت دیگری اگربیایدنیست؟ هرچندکه دروضعیت کنونی ظاهراامریکاحمله ای نخواهدکردواینقدروضعیت کشورراباتحریمهایش به سمت وخامت ونابودی می بردکه اندک پیوندهاورشته هایی که بین مردم وحکومت وجودداردهم پاره می شود؟
همیشه دیده ایداین رهبران ایرانی ازدوحیله برای عقب ماندگی هاومشکلات ایران استفاده می کنند 1- اول فشارومشکلاتی که مسبب آن جهان غرب است بیان می کننددرحالیکه همیشه دشمن وباطل وجودداردوچراپیامبرمی تواندبرباطل پیروزشودورشدبرای جهانیان بیاورداینهانمی توانندچرابی لیاقتی هاونبودمدیریت های نادرست ودیکتاتوری و...رابردوش دیگران می اندازندوآیااین فرارازواقعیات نیست؟آیااین سرپوش برگناهان نیست وباانداختن گناهانمان بردیگران می خواهیم خودراتوجیه کنیم؟همیشه انسان اینگونه بوده است ونخواسته گناهانش رابپذیردهمیشه خواسته آن رابردوش دیگران بیاندازد مگرایران کم پتانسیل های رشدوحرکت داردکه نتواندمسیردرست راحرکت کند؟این همه جوان بااستعدادفراوان؟این همه منبع نفتی وحاصلخیز و.....؟چه کسی ازاین جوانان بااستعداداستفاده کندآنهامی آیندبه نام دین فردی که نمی دانم آخوندوبسیجی وفرزندشهیدو...است رامی گمارندهرچنداستعدانداشته باشد 2- بعضی هاهم البته کمتربه مدیریت های افرادودولتمردان می اندازنداماآیازمانیکه پایه ها وریشه های حکومتی براساس درستی نباشدمی توان چنین انتظاری وجودداشته باشدکه ماواقعاهرچیزی رادرسرجای خودداشته باشیم.
بارهاتلویزیون ایران رامشاهده کرده ام که اعتراضات مردم جهان غرب وامریکاراباآب وتاب نمایش می دهدمثلااعتراضات مردم امریکابرعلیه بوش ،که چگونه خودمردم این کشورهم از بوش ناراضیند،اماتوجه من همه اش به این است که آن کشور چقدرآزادی وجودداردکه برعلیه رئیس جمهورشان آزادنه اعتراض می کنندحتی اورامسخره می کنندوکشورایران ماحتی حق اعتراض آرام ودرست هم نداریم وگوش من دیگرنای شنیدن این نداردکه ببینم مردم امریکاچه ازرئیس جمهورشان می خواهند؟ ( البته کشورهای غرب نیستندهمان چیزی که من می خواهم ودرآینده مشکلات آن رابیان خواهم کردامانظامهای آنهابهترازنظام کشورمااست وبرای رسیدن به آن نوع نظامی که درترسیم دیدگاه سیاسی بیان کردیم بهترین نظام همان نظامی جمهوری برای مردم است ودوستان خیال نکنندمن آروزهایم رادرنظام های امریکایی یاغرب می دانم یاازآنهاخوشم می آید چون آنهاهم بدبختی هاورنجهای فراوانی برای بشریت آورده اند)
حال نظرشماچیست؟آیااین حکومت می ماند؟آیاباماندن درکناراین حکومت بایددرحفظ آن ومتعاقبادرظلم وفسادآن شریک باشیم؟
من که تعصبی درحرفهایم ندارم اگردوستان دلیلی دارندبرخلاف این پست قیدکنندتامنم به ناآگاهیم پی ببرم . واگرحرفی نباشدیعنی من درست می گویم.
به مناسبت بازیهای فوتبال اروپا خواستیم جایگاه ونقشی که درحال حاضرورزش درزندگی بشری پیداکرده است صحبت هایی داشته باشیم وببینیم که آیاتوانسته درجهت رشدوسلامتی انسان باشدیابه ضرراوعمل کرده است.
هیچ کس منکراین قضیه نیست که ورزش می خواهدبرای انسان سلامتی،بدنی سالم وتندرست وسرگرمی ایجادکندهرچندکه هدف اصلی ورزش به وجودآوردن این موارداست اهداف ثانویه ای هم ازآن قابل دستیابی است رسیدن به اخلاق درست انسانی یاپیوندوارتباط ووحدت بین انسانهاویادگیری کارهای جمعی و...
حال بینیم این رویکردهاراورزش برای ماداشته است؟درکل بایدگفت :نه!؟چون درحال حاضر ورزش پای خودرادرسیاست وتجارت واقتصادکشانده است.
ورزشی که بخواهدسیاست واقتصادراتحت شعاع خودقراردهدورزش نیست بلکه وسیله ای است دردست قدرتمداران برای بازیهای قدرتمداری خودوبه ضررانسانیت است ورزش بایدتنهاورزش باشددرخدمت روحیه همکاری وجمعی وتعاون ودوستی وسلامتی وسرگرمی وتفریح انسان ونه چیزی بیشترونبایدآنقدر انسانها راتحت شعاع خودقراردهدکه تمامی زندگیشان ورزش شودوبه خاطرمسائل حاشیه ای ازچیزهای مهمتربماننداین ازحداعتدال خارج شدن رابه خوبی درورزش فوتبال می بینیم .
نبایدبه خاطرطرفداری ازتیمی یابازیکنی انسانها کارشان به تنفروزدوخوردبرسدوزندگیشان پرازاظطراب واسترس بگردد.
جامهای جهانی درحالی برگزارمی گرددکه نه تنهادست آوردی برای بشریت نداشته است برضدبشریت هم کارکرده است . ورزشی که بایدبه عنوان وسیله ای درخدمت سلامتی بشرباشدبابرپایی مراسم هایی پرهزینه واسرافی درحالیکه انسانهایی درجای دیگرازگرسنگی می میرندبرخلاف انسانیت است انسانهابایدبه این دیدگاه برسندکه برای سلامتی خودورزش کنندنه برای پولدارشدن افرادی دست به مراسمی بزنندباوجوداینکه می گویندشعارورزش برای رسیدن سلامتی انسان است آیااین حرکت بااین نگاه می خورد؟براحتی مشخص است که این جام جهانی هاواین مسابقات برای سلامتی نیست افرادی می آیندمسائل سیاسی رادخیل آن می کنندباآن تجارت می کننداضطراب واسترس ایجادمی کنندوآنقدرانسانهارامشغول به تماشای آن می کنندکه ازاین می مانندکه این ورزش بایدبرای آنهاباشدنه بادرمعرض تماشای آن ، ودچارشدن به استرس واضطراب،زدوخوردوناراحتی ازهم،درمقابل همدیگرقرارگرفتن ومصرف زمان زیادی اززندگی و.....باشد
(حال بگذریم ازورزشهایی که اهداف اولیه ورزش هم قابل دستیابی نیست وانسان به خودش ودیگران صدمه واردکرده ،حتی اهداف ثانویه مثل خشونت ،عدم رعایت حقوق دیگران ،بانگاه شکست ونابودی فردمقابل پیش رفتن راآموز ش می دهد)
آیازمانیکه مامی بینیم بازیکنان این بازیهای فوتبال برای فریب داوردست به اعمالی می زنندانسانهاراتشویق به فریب وگول برای دستیابی به اهدافشان نمی کنند.آیازمانیکه این بازیکنان اخلاق انسانی رازیرپامی گذارندوازهیچ عمل وتوهینی دربازی خودداری نمی کنندتوانسته که مفیدواقع گردد.آیابازیکنی که درجهت شهرت بدنبال ورزش می رودمی توانددرشدوخدمت خودودیگران باشدیعنی ورزش هیچ!این شهرت مهم است ؟آیازمانیکه طرفداران تیمی باتیمی دیگردرگیرمی شودودعواهابه وجودمی آیدوسلامتی دیگران رابه مخاطره می اندازندوباعث صدمه به خودودیگران می شوندتوانسته درجهت رشدانسانهاباشد؟اصلاطرفداری ازیک تیم چه معنیی دارداین که تیمی ببردیاببازد چه چیزی عایدمامی شوداصلامگرقرارنبودبرای سلامتی باشد؟بردوباخت یک تیم دیگرچیست که مابرای آن تلاش کنیم واین یک امرفرعی است اگرهم ورزش هایی دراین خلاصه می شودونهایت درآن معنی پیدامی کندهمین که نباشدبهتراست؟دربعضی موارداین بردوباختهاتنهاروحیه ناسیونالیستی وملی گرایی راافزایش می دهدوبه انسانهااین راآموزش می دهندکه نژادآنهابرتراست بایدببرداین تنهاتیمی که دوست دارندببردبایددوست بدارندوانگاردوست داشتن به این معنی است وآنقدربه پیش می ببرندکه به هروسیله ای که شده می خواهندببرندوامگارهدف اولیه رافراموش کرده اندواین بردوباخت هدف می شود.......
یادمه دوستمان دروبلاگ کاتالوگ انسان زمانی مطلبی دروبلاگشان داشتندودرآنجاگفته بودندبیاییم نگاه کنیم که چگونه فوتبال جهانی شده وماهم اندیشه ای کنیم تابتوانیم قرآن راجهانی کنیم وعلت هارامی خواستندجستجوکنند؟
بایدسه نکته متذکرشد1-معمولااگرانسان درفضایی آزادبتواندآنچه که براساس فطرت انسانی است ارائه دهدجهانی می شوداما2- هرچیزی که جهانی شدبه معنی درست بودن آن نیست چون انسان هم می تواندبرخلاف فطرت خودانتخاب کندوحرکت کند3-قرآن برای جهانی شدن بایدبه اصل خودبازگرددودوباره زنده بودن خودرابه نمایش گذاردودوباره موردبازبینی وتفسیر،بدون نگاه گذشتگان درآیدموردتحقیق وتدبرقرارگیردوسپس تنهاردرحدشعارنماندوانسانهابه صورت عملی درزندگی خودپیاده سازی کنند
من خوداگروقت داشته باشم وتابتوانم ورزش می کنم اماتماشای آن رااصلادوست ندارم وقت خودراصرف این کاربیهوده سپری نمی کنم چون می دانم چیزی عایدهیچ کس به خصوص خودمن نمی شودوبه جای اینکه بانگاه به یک بازی به ضررسلامتی خودودیگران کارکنم باورزش کردن دررشدوسلامتی خودودیگران می کوشم.
باتماشای این بازیهاسعی نکنیم پولدارهاراپولدارتروفقرارافقیرترکنیم.
به تازگی شیخ الازهرمصر(دکترسیدمحمدطنطاوی) از عدالت و مساوات بين شيعيان و اهل تسنن در جمهوري اسلامي ايران ابراز خرسندي كرده. . به گزارش سنی نیوزبه نقل از محيط، دكتر محمد سيدطنطاوي از عدالت و مساوات بين شيعيان و اهل تسنن در جمهوري اسلامي ايران ابراز خرسندي كرد.محمد سيد طنطاوي شيخ الازهر در ديدار با شماري از علماي شيعه و اهل تسنن ايران در دانشگاه الازهر گفت: شيعيان و اهل تسنن هيچ فرقي با هم ندارند و هر دو طائفه از طوائف بزرگ اسلامي و برادر يكديگراند.وي با اشاره به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تصريح كرد: براساس قانون اساسي ايران حقوق اهل تسنن با شيعيان يكي است و عدالت و مساوات بين آنان برقرار ميباشد.شيخ الازهر افزود: به دليل عدالتي كه در ايران وجود دارد شيعيان و اهل تسنن اين كشور به صورت برادرانه و مسالمت آميز زندگي ميكنند و هيچ مشكلي با يكديگر ندارند.(البته ماقبلانسبت به ظلمهایی که به اهل سنت شده مطلب داشته ایم که می توانیدبه آرشیومراجعه کنیدامابازهم می گوییم ازنگاهی دیگروواقعاکه هرروزبه ظالمی اضافه می شودواین هم یکی دیگرازاهل سنت است که می خواهدبه مسلمانان ظلم کند)
قبل ازاینکه عنوانی که برای این پست تعیین کرده ام بیان کنم دلم می خواهم خاطراتی اززندگیم براتون بگم:
راستش من درخانواده ای بدنیاآمدم که متاسفانه ازآن خانواده هایی بودکه ازلحاظ فرهنگی وفکری ودینی درسطح ضعیف جامعه ودرفقربود.من یادمه یه زمانی ازمدرسه که برگشتم به مادرم گفتم :مامان!معلممون به ماتوی مدرسه گفت شماشافعی هستیدماشافعی هستیم ؟!مادرم گفت نمی دانم فقط می دانم سنی هستیم ؟!درایام تحصیلم همیشه دلم می خواست شیعه بشم .چون وقتی کتابهای تاریخی که توی مدرسه به ماتدریس می شدمی خوندم می گفتم چرااینقدربه علی ظلم کردند؟! حق علی روخوردندومذهب شیعه روبه هرحال حق می دونستم؟!تااینکه بزرگ شدیم وکم کم بابه وجودآمدن جریاناتی اگرتونستم یه زمانی براتون تعریف می کنم شدیم یه بچه مذهبی سنی؟! وخلاصه بامطالعاتی که خودم داشتم ودرکنارعلمای اهل سنت بودن متوجه شدم که من اشتباه می کردم وکتابهای تاریخ تحریف شده ودروغی بیش نیست ؟!خیانتی بودکه درگزارش آن می شد؟!البته هیچ سنیی درهیچ زمان زندگی تحصیلیش نمی تواندازنگاه دیگربه تاریخ نگاه داشته باشدوتنهابانگاه دووغی که مذهب شیعی براوتحمیل می کندآشنامی شود؟!اماآن زمان نسبت به رهبران ایران وتشیع اینگونه می نگریستم که درسته که رهبران تشیع درحال حاضربه مردم بدمی کنندوستم می کنندامادرابتدای انقلاب مارهبران خوبی ازتشیع داشتیم واگرآنهازنده بودندمادچاراین وضعیت نمی شدیم ؟!اماهمین طورکه مطالعات من زیادمی شدوخداتوفیق می دادتازادریچه های دیگرهم نگاه به تاریخ داشته باشیم به خصوص آزادی هایی که برای ارائه مطالب درزمان خاتمی بودوآشنایی بااینترنت فهمیدم که چه اشتباهی فکر می کردم چون ازنطفه مشکل بوده وچون معمارکج نهدتاثریارودوهمیشه می گفتم چرابایدرهبران ایرانی بدست نااهلان کشته شوندبعددیدم آن نتجه بدعمل کرد خودشان بوده است.اماهیچ گاه فکرنمی کردم روزی برسدکه من اینجایی باشم که درحال حاضرقراردارم فردی که دیگرمذهب راقبول نداشته باشدوتنهادین اسلام برای اومطرح باشدورهبران ایرانی رابه عنوان خائنین به ایران ودین اسلام بداند.
امادرسالی که گذشت مادیدیم که باچه فضاحتی باوجوداینکه اعلام کرده بودندسال اتحادملی وانسجام اسلامی بدترین ستم هاوظلمهاوبازداشت ها وتوهین هابرعلیه مذهب اهل سنت اعمال کردندوبعدهم بااین شعارشان خودشان رامسخره کردند.
ومایددیم که درزمان انقلاب چگونه همین رهبران اهل سنت فریب مذهب تشیع رامی خورندوبادرکنارآنهابودن نهایت چیزی می شودکه امروزمی بینیم وچیزی می شودکه برعلیه آنهااقدام کردندونهایت بسیاری رابه نام وهابیت کشتندومقابله کردندواین حیله ای است ازطرف آنان که زمانی که کم می آورندزودافرادراوهابی وامریکایی اعلام می کنند؟!عجب انسان هایی؟!شمااگردرومقابل نقددیگران حرفی برای بیان داریدبیان کنیدچرادیگران رامتهم می کنیددرحالیکه نسبت به بسیاری ازمسائل ناآگاهید؟!
اماانگاربازهم می خواهدتکرارتاریخ شوددراین روزهامی بینم که بعضی ازاهل سنت می خواهندخودرابه تشیع نزدکی کنندودیدم که اخوان هابرای شرکت دررای گیری وتاییداین حکومت وجنایت هایش اعلام همکاری کردندودیده ام که بارهابه پای رهبران ایرانی می افتندودراستقبال وحمایت آنهاشریک می شوند
وبرای من عجیب است که کسی که اصول فکریش مثل یهودفریب وتقیه است وهدف برای اومهم است وبرای رسیدبه هدف وسیله راقربانی می کندوشعارهدف وسیله راتوجیه می کندمی دهدوازهروسیله ای اگرهم بادروغ وفریب وتقیه باشداستفاده می کند؟!من که نمی توانم به هیچ کسی که بگویدشیعه است اعتمادکنم؟!چگونه کسی که می گویدمن اهل تقیه ودروغ هستم می توان اعتمادکرد. مگررهبران ایرانی بهترازابتدای آن هستنددرآن زمان چه کردندکه امروزچه کنند.
همیشه توجیه اهل سنت اینگونه بوده است بعلت ضعف وامکان نابودی وچیزی که آنهامی خواهندبگزاریدنرم تربرخوردکنیم وازمقابله وبرخوردپرهیزکنیم ودرکنارآنهاباشیم تاکمترصدمه بخوریم امابه این توجه کرده اندکه دشمن همیشه دشمن است وبعدازگرفتن تاییدتو،توراحذف می کندچون باقی ماندن توبه ضررخودش وحذف خودش است اوالکی به توامتایزنمی دهداینقدرامتیازازتومی گیردوتوراضعیف می کندکه تویارای مقابله رادنداشته باشی؟تازمانیکه به آنهاسواری می دهی وازتوسودمی برندتوهستی اگریک لحظه ازاین خط پافراترنهی یعنی تابایدنباشی آیابااین وضعیت توخواهی ماندوچه خیال باطنی؟! آیازمانیکه می خواهی عقایدخودراترویج دهی وتورابانام وهابیت حذف نمی کنند؟حال اگردل خوش به این داشته باشی که چهارتامسئله فقهی رابیان کنی ودرکمال آسایش چهاراتامسجددرست کنی ومراسم عبادی داشته باشی به نظرت خواهی ماند؟وای برشمادل به چه خوش کرده ای کجای قرآن اینگونه است؟حداقل ایمان این است اگرنسبت به فسادوظلمی دیدیدنسبت به آن قلبامتنفرباشیدوباآنهاشرکت نکنیدوآنهاراتاییدنکنیدخوراشریک مجرم نکنیدبه قول آقای مفتی زاده :مبارزه منفی؟!اماهمکاری بافردی که جنایتکاراست ؟!کجای قرآن اینگونه بیان دارد؟به چه دل خوش کرده ایددرحالیکه اگرشماامروزنمی میریدفرداخواهیدمرد؟چرااین رادرک نمی کنیدکه بعضی زمانهامردن بهترازاین زندگی است کجای قرآن اینگونه خفت رامی پذیرد؟!مگربسیاری ازپیامبران بدون اینکه دعوت آنهانتیجه بدهدنمردند!مگرنتیجه مهم است .
درموردجریانی که درلبنان هم هست اینگونه است وبرای من عجیب است که آنجاهم چگونه اهل سنت درکنارحزب الله است همین گروه اگرفرض مثال فردااسرائیل برودودیگراسرائیلی نباشد دوساعت بعدلبنان رافتح خواهدکردوحکومتی مثل ایران می آورد.
برای اینکه بی خودی حرفی نزده باشیم می خواهم یکی ازدلایل تاریخی بیاورم . کسی که همراه این انقلاب وازاهل سنت بوده است شهیداحمدمفتی زاده مایکی ازسخنرانی های ایشان که بعدازدیدن خیانت های اوایل انقلاب،آخرین سخنرانی تاریخی خودرادرحسی

