تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اطلاعیه

 

مهم

 

چند ماه بعد از ساخت وبلاگ چرا، تصمیم گرفتم دو لینکستان برای پیوند مسلمانان ایجاد کنم. طبیعی است دنیایی که آن زمان برای خود ساخته بودم تا امروز تفاوتهایی دارد. در ابتدا بعد از دیدن لینکستانها، حتی دیدن چهره زشت وبلاگها و لیکستانها که تنها اجازه پیوند به همفکران و دوستان خود می دهند و تفکر دیکتاتوری شان اجازه نمی دهد غیرخود را تحمل کنند و اگر حق هستند نور خود را در دل تاریکی نشان دهند؟!  نشانی نبود جز تاریکیی که خیال می کرد نور است. برای همین برای اولین بار دنیای لینک را ساختم . برای همین مهم نبود که افرادی که دیدگاه می دهند با چه تمایلی و از چه زاویه ای اسلام را عنوان می کنند واقعا حق می گویند یا تنها باطلی بیش نیستند  اما دیدم استقبالی چندان نشد برای همین تصمیم گرفتم ابتدا اهل سنت ایران با هم ارتباطی قوی تر برقرارکنند و همدیگر را تحمل کنند باز هم استقبالی چندان نشد. اما بعد از توقف دوساله بالاخره لینکستان دنیای لینک فیلتر شد با وجود اینکه بسیاری از وبلاگها وسایتهای مهم تشیع را پوشش داده بود و تا حال نبوده که به درخواست کسی برای پیوند پاسخ منفی دهد و در بسیاری از موارد خواسته شده بود که خود افراد، لینک معرفی کنند. در حال حاضر لینکستان لینکهای زیبای اسلامی را هم تعطیل کردم چون به این نتیجه گیری رسیدم اصلا در پناه مذهب گرایی هیچ گاه وحدتی حاصل نمی شود و هیچ گاه نگاه دیکتاتوری از بین نمی رود.

 

پس از حذف دنیای لینک این امر ثابت شد که چقدر باطل گرایان در تاریکی هستند که تحمل چند لینک که امکان دارد بسیاری ازآنها فیلتر هستند وخطری برای آنها ندارد حتی لینکهای خودشان هم درج شده است چقدر در ظلمت هستند که رحم به چنین لینکستانی هم نمی کنند. این افراد همان هایی هستند که بعد از سقوط هواپیماهای ایرانی اشک نمی ریزند حتی عزاداری نمی کنند اما برای انسانها مرده و پوسیده اشک می ریزند اینها همان افرادی هستند که اشک تمساح برای فلسطین می ریزند اما کشته شدن مسلمانان چینی را نمی بینند و برای شان مهم نیست . کشته شدن یک زن مسلمان در آلمان را علم می کنند و به صورت نمادی و نمایشی برای او عزاداری براه می اندازند اما خون صد و پنجاه نفری مسلمانان چینی را نمی بینند خون مردم خودش را نمی بیند، ادعا می کند دلسوز دیگران است. تا کی می توان دروغ گفت و فریب داد . من تنها افسوسم برای مسلمانهایی است که عقل خود را به جای اینکه به فرمان خدا دهند به دست چند انسان فرصت طلب، فریبکار، کسانی که اهل و مرد سیاستند و جان انسانها برای شان مهم نیست می دهند. تا کی مسلمانان می خواهند به این درک برسند که دیدی قرآنی داشته باشند نه سیاسی، فریبکارانه؟! نمی دانم؟!  دیدید که زمانیکه مسلمانان چه سنی و چه شیعی برای مردم فلسطین اشک می ریختند گفتم این اشک یک مسلمان نیست این نگاه و مسیر دینی نیست این اشک ، حرکتی سیاسی است گول این مسلمانان غیرقرآنی را نخورید. عجیب است و درد است که باز هم شما، شمایی که ادعای مسلمانی می کنید؟! باز هم فریب می خورید؟

 

امکان دارد باز هم وبلاگ چرا فیلتر شود. اما بدانید اگر این فیلترها فایده ای داشت زودتر از این توانسته بود کار خود را انجام دهد. هر زمانی که این وبلاگ فیلتر شود سعی می کنم در وبلاگ مسیر قرآن یا وبلاگی دیگر کار خود را شروع کنم.

 

 

دنیای لینک با635 لینک

 

لینک های زیبای اسلامی با390 لینک به روزشد

 

 

دنیای لینک : http://www.linknegah.blogfa.com/

 

لینک های زیبای اسلامی : http://islamfarsi.blogfa.com/

 

 

دنیای لینک فیلتر شد

 

 

آخرین نظرات وارد شده بر لینکستانها

 

 

نظرات وارد شده بردنیای لینک

 

Baset

بسیار عالی است
از وبسایت ما هم دیدن نمایید

 

اخباری از استاد ایلیا

اخبار تکان دهنده از شکنجه گاه مخوف 209
- از ممنوع الملاقات تا ممنوع التنفس
در جریان دستگیری اخیر استاد ایلیا (پیمان فتاحی) انواع شکنجه های قرون وسطایی و وحشیانه به عنوان ابزاری برعلیه ایشان به کار گرفته می شود تا ایشان را وادار کنند در مقابل دروبین های بازجویان، گزارشات انعکاس یافته سخنگویان این جمعیت در رسانه های خارجی را تکذیب کنند. جلادان امنیتی در طول یکی از این جلسات بازجویی استاد ایلیا را در راستای تحقق اهدافی چون ضبط فیلم اعتراف و انکار خود به شدت مورد شکنجه قرارداده و حتی ایشان را خفه کرده اند. این گزارشات حاکی از آن است که استاد ایلیا در دوماه اول بازداشت حداقل هجده بار در جلسات بازجویی به شدت شکنجه شده و مدتی را نیز در بیمارستان بستری بوده اند. یکی از دلایل بروز عارضه تنفسی در استاد ایلیا همین شکنجه های وحشیانه ماموران امنیتی در طول جلسات بازجویی است ...گفته شده که بنابر دستور محسنی اژه ای وزیر اطلاعات، رییس بند 209 اوین هم به منظور اضافه کردن فشار روانی بر استاد، به جمع شکنجه گران ایشان اضافه شده و در جلسات بازجویی استاد ایلیا حضوری فعال می یابد.
- تهدیدات جنون آمیز دایره مذاهب اطلاعات: فرزندانت را به پرورشگاه تحویل می دهیم
- ... دایره مذاهب اطلاعات اعلام کرده است اگر هیچ مدرکی هم نداشته باشیم مقامات و قاضی پرونده را توجیه میکنیم زیرا علم قاضی دست ماست! ... همچنین دایره مذاهب اطلاعات اذعان نموده که به دلیل عدم اطمینان به آیت الله شاهرودی ریاست قوه قضاییه قصد دارند بررسی پرونده استاد در دادگاه را به ریاست جدید قوه قضاییه منتقل کنند.
ادامه در
www.ayahra.org

 

بی طرف http://www.bigfalse.blogfa.com/

با سلام.

پرده برداری از یکی از ناشیانه ترین جعل ها در تخت جمشید. به دوستان پیشنهاد میکنم که حتما بخوانند و بنده را از نقدها و راهنمایی هایشان محروم نکنند .
جورچینی های مضحک (2) بررسی قطعات و نتیجه گیری

وبلاگ دروغ بزرگ در خدمت جویندگان حقیقت.

 

ع

وبلاگ اسلام آنلاین رو از اهل سنت به تشیع تغییر دهید... نویسنده ى سنی این وبلاگ. وبلاگش رو حذف کرد

 

گلبرگ های سوخته

ابن قتيبه و كتاب «الإمامة و السياسة»

مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأويل مختلف الحديث»، و «ادب الكاتب» و... (9). وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد: انّ أبابكر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي كرم اللّه وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لاحرقنها على من فيها، فقيل له: يا أبا حفص انّ فيها فاطمة فقال، و إن!! (10)

ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!

ادامه ی اسناد اهل سنت مبنی بر هتک حرمت خانه ی زهرای اطهر سلام الله را از
http://www.fatemiye1430.blogfa.com/
بخوانید

یاعلی

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده
السلام علیک یا صاحب الزمان ، آجرک الله

نامردان حذر کنید از آه دل علی
طوفان می شود اگر....

شیعه قرن هاست می پرسد، از شما نیز:

قبر مادرم کجاست؟

ای آنانکه خود را خلیفه ی پیامبر ص نامیده اید چگونه از مزار شریف دخترش بی خبرید؟!!
آیا بودید آن شب که حضرت علی ع پیکر مطهر دختر پیامبر را غسل می داد؟
آیا در مراسم تدفین او بودید؟
آیا در مراسم تشییعش حاضر شدید؟
یا لااقل آن تابوت پاک را لااقل مشایعت نموده اید؟

نگویید که ما بی خبریم !! از آن شب، آن تشییع غریبانه و آن قبر پنهان.

ای مدعیان دروغین خلافت،

یا نگویید که نمی دانید قبر یگانه دختر پیامبرتان کجاست یا خود را خلیفه ی پیامبر نخوا نید!!

(مادرم س خود سند حقانیت ولایت علی بن ابیطالب ع است.)

 

 

نظرات وارد شده برلینک های زیبای اسلامی

 

محمد سعيد http://www.saravanonline.blogfa.com/

وبلاگ سراوان آنلاين تصميم دارد در راستاي گسترش فرهنگ اقوام ايراني و همچنين تبادل بهتر اطلاعات در زمينه هاي گوناگون پايگاهي اينترنتي راه اندازي كند.

اين پايگاه شامل انجمن - گالري عكس و فيلم- فروشگاه و امكانات بسيار ديگري است.با توجه به اينكه نظرات شما دوستان هميشه براي گروه ما محترم بوده وبلاگ سراوان آنلاين در نظر دارد

تا شما دوستان نامي مناسب را براي اين سايت در نظر بگيريد .

لطفا نام مورد علاقه خود را در قسمت نظرات اعلام كنيد تا ما بهترين آن را انتخاب كنيم.

از دوستاني كه تمايل به همكاري با ما را نيز دارند دعوت به عمل مي آيد.

 

شاگرد استاد ایلیا

به کدامین گناه؟
چرا باید جوانانی مانند پیمان فتاحی (استاد ایلیا) تحت فشار و ظلم قرار بگیرند؟ چرا آزادی که حق مسلم هر ایرانی است از ایشان دریغ می شود؟ مگر متفکران این سرزمین چه می‌گویند و چه می‌خواهند که این چنین با آنان برخورد می‌شود؟ در کدامین نقطه از جهان، مردان را به جرم ترویج اندیشه و آگاهی به زندان می برند و شکنجه می کنند؟ در کدام نقطه از جهان، معلم تفکر را که تنها جرمش مخالفت با اسلام خشونت طلب و دینداری خشن است را شکنجه می کنند؟
مگر ایلیا چه می گوید و چه می خواهد؟

اخبار مربوط به استاد ایلیا:
www.yaasin-times.blogfa.com
رزومه و سوابق فعالیتی استاد ایلیا:
http://www.4shared.com/network/search.jsp?searchmode=2&searchName=Resume-Elyasin

 

بهرامی

پاکسازی محوطه‌ی دریاچه‌ی «زریبار» مریوان به‌ وسیله‌ی جمعی از اعضای جماعت دعوت و اصلاح شهر مریوان


مریوان- گروه خبر روابط عمومی- سارا صوتی

اعضای جماعت دعوت و اصلاح شهرستان مریوان جمعه پانزدهم خردادماه به مناسبت روز جهانی محیط زیست به پاکسازی محوطه دریاچه‌ی «زریبار» پرداختند.
بنا به‌ دعوت «اداره‌ی فرهنگ و هنر روابط عمومی جماعت مریوان»، جمعی بالغ بر 50 نفر از اعضای جماعت دعوت و اصلاح مریوان ساعت 5:30 دقیقه عصر جمعه 15خرداد در اقدامی دو ساعته پارکینگ و فضای داخل محوطه‌ی دریاچه‌ی «زریبار» را عاری از زباله ساختند.


ادامه:
http://hamedbahramy.blogfa.com/

 

سید کمال

www.aslamenao.blogfa.com

این سایتو تو لیست سایتاتون بگذلرید
با تشکر

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

ایران در خون خودغلتید

 

در بهمن ماه سال قبل من گفتم نباید در انتخابات شرکت کرد و باید آن را تحریم کرد اصلا خواستار اصلاح شدن در نظامی که از ریشه ها و شالوده ها و زیر ساختارهای درست تشکیل نشده است دور از انتظار و توقع است و گفتم حتی شخصیتهای اصلاح طلب به آن معنا از لحاظ شخصیتی ظرفیتها و پتانسیل های لازم را ندارند، آنها با مردم نمی مانند و آنها را در بحران ترین زمان تنها می گذارند. اما آن زمان دوستان گفتند که من ایده آلی می اندیشم ، تحریم انتخابات در گذشته موجب شده که فرصتها از دست برود و عملا کشور بدست افرادی بیافتد که از صلاحیت لازم برخوردار نیستند.

من خود، تجربه نگرشهای اصلاحی دارم . تجربه ای که با اهل سنت داشتم ،در برخورد و نقادی آنها هم زمانیکه ما به نقد و تحول خواستار بودیم و تعویض ساختارها و ریشه ها وشاید در بعضی موارد برخوردهای تند و شدید صورت می گرفت. دوستان می گفتند که ما خودداردتر بوده و با روش اصلاحی برخورد کنیم، ایده آلی می اندیشیم و ... و ....  اما من می دانستم اصلاحات زمانی معنا پیدا می کند دو فرد روبروی هم، در ساختارها و پایه ها و اساسی ترین موارد ،اختلاف نگرش ندارند بلکه در جزیئات و فرعیات است که از هم جدا می شوند برای همین ما بارها در قرآن می بینیم که ملاها و اشراف از پیامبران می خواهند که در ارتباط با اساسی ترین موارد یک نگرش نرم برخوردار شوند اما پیامبران می دانستند که خواستار نگرشی حقیقی در قالب نگرش های اصلاحی با ساختار و اصول متفاوت نمی توان دسترسی بدان صورت گیرد. حتی این را می دانم که اگر حکومتی با ساختارهای نگرشی اهل سنت ایجاد شود باز هم فرقی نمی کند با پایه های دیکتاتوری روبرو خواهیم بود، چون بعضی از اهل سنت می گویند که در هیچ جای جهان حکومتی با ساختار اهل سنت وجود ندارد . زمانی اگر شما در اساسی ترین موارد دو اندیشه مخالف و روبرو هم ببینید و یکی بخواهد بخاطر دیگری کوتاه بیاید و بعد با نگرش اصلاحی در نگرش دیگری برای تغییر، جذب و همراه شود نمی داند به مرور زمان بدون اینکه خود احساس کند در نگرش مخالفش جذب می شود و یکی از آنها می شود و در واقعیت، آنها ایده آلی می نگرند. تو نمی توانی در یک ساختار نظام دیکتاتوری بگویی من دموکراسی می خواهم و بخواهی تحول دموکراسی ایجاد کنی؟ تو دو راه در پیش می گیری یا جذب خود دیکتاتور می شوی و دلت خوش می شود که شعار دموکراسی را با خود به یدک می کشی؟! یا هم مجبور می شوی که از پایه ،دیکتاتوری را از بین ببری و روبروی او قرار بگیری.

قبل از انتخابات من موضعگیری نکردم همچنین بعد از آن، اما خواستم بعد از این مدت نظری به خاطر ستمهایی که ایجاد شد داشته باشم.

بعد از درج مقاله ام من عملا دیدم بعد از آن همه منت کشیدن از سوی مردم برای آمدن به صحنه خاتمی، ایشان مردم را ناامید کردند و به دلایل واهی و پوچ خود را از نامزدی ریاست جمهوری کناره کشیدند و این اولین گام بود که فهمیده شود که حرکت اصلاح طلبان که شاید اوج آن از خاتمی شروع می شود باید گفت به ایشان هم ختم شده است، تنها گذاشتن و رها کردن مردم است.خاتمی مردم را ناامید کردند بعد شخصیتی که سالیان سال از صحنه دور بوده است وارد میدان می شود که معلوم نیست تفاوت بین موسوی و خاتمی چه بود در حالیکه من نه در شعار و نه رفتار برتریی در موسوی نسبت به خاتمی ندیدم. هنوز این افراد نمی دانند مشکلات کشور ما مسائلی مثل حجاب یا عدم آن نیست بلکه اولین مشکل کشور ما سیاسی ، اقتصادی است که در فرهنگ نادرست ریشه دارد.

افرادی که قبل از انتخابات ، صحبت از ناسالم بودن انتخابات می زدند دیگر چرا در انتخابات شرکت کردند؟ اگر انتخابات موجی بود که پتانسیل ناسالم بودن را داشته ، پس در این سی سال هم ناسالم بوده است، آیا این چیز عجیب و تازه ای بود. اگر فردی با این آگاهی به پای صندوق های رای رفته است امروز دیگر چرا گله مند است که چرا رای او رای نیاورد؟! همین مردان سیاست اصلاح طلب ، مگر مردان سیاست دیروز نیستند؟ تفاوت بین آنها با دیگران در چیست؟ آقای احمدی نژاد برعکس تصور ، بسیاری به او رای دادند همان طور که خود عملا دیدم. اما موردی که مورد سئوال بود؟ موج رای ها و مقدار زیاد آن بود. یعنی عملا آخرین امیدها بعد از خاتمی بود که بسیاری بعد از خاتمی، دیگر پای صندوق ها نرفتند و نمی روند پس ظرفیتی بیشتر از دوران خاتمی اعلام شدن یعنی انتخاباتی پوشالی ،بیش نبودن.

آنهایی که بعد از انتخابات آمدند و گفتند که صدا و سیما را تحریم می کنیم ؟ برای من عجیب بود؟ حتی این واکنش از سوی برون مرزها هم انجام گرفت؟! آیا اینکه صدا و سیما در کشور ما و موضعگیری هایش امروز چنین بوده است ، به تازگی کشف شده و از دید این افراد پنهان بوده که امروز چنین واکنشی دیده می شود؟!

آنهایی که می گویند: قانون!قانون! من که تا بدنیا آمدم چیزی به نام قانون وجود خارجی نداشته و اگر قانونی وجود داشت که دیگر کسی مشکلی نداشت؟!

تمامی افرادی که در انتخابات شرکت کردند، راه اشتباه و خیانت به خود و مردم بود؟ وقتی تفکر و اندیشه نباشد بیش از این نمی توان تصور کرد؟!

بعد دیدیم که انسانهای بیگناهی کشته شده و زیر دست و پا لگدمال شدند و به عنوان اغتشاشگر و دزد معرفی شدند ؟ مردمی که زمانی دزد نبودند امروز در هر جای دنیا دزد معرفی می شوند و این چیز عجیبی باز نبود و آنهایی که راس حکومت بودند مگر دیروز دزد نبودند؟! کشور ما از لحاظ راستگویی و صداقت در هر جای دنیا زیر سئوال است و بهتر است بگوییم دزدانی هستند که همدیگر را پذیرفته و زیر یک سقف زندگی می کنند؟!

در حال حاضر جوابگوی خون های ریخته شده چه کسی است؟ اصلاح طلبان ازابتدا اشتباه کرده و مسیری از اشتباه رفته اند؟ در حال حاضر با ستم بسیاری که بر مردم شد باید که تا آخرین قطره خون خود بدهند؟ اما من تا حالا خونی جز از مردم ندیده ام؟! اصلاح طلبان پشت مردم قائم شده و تنها مردم هزینه می دهند؟! چند روز زندانی شدن که چیزی مهمی نیست اما ساقط شدن از زندگی ، مردن و ... باید گفت چه کسی هزینه آن را می دهد؟!اما مردم اگر می خواهند ناامید شوند بهتر است که دست بکشند تا دیگر خونی ریخته نشود وگرنه باید تا آخرین لحظه مقاومت کنند ؟ وگرنه چیزی بانام موج سبز وجود خارجی ندارد و به زودی همه سرجایش می روند؟! امروز با جهان دیروز فرقهایی دارد که نباید فراموش کرد؟ آنهم زود فراموش کردن از سوی مردم است؟! با وجود اینکه با این ستم بزرگ دیگر اوج خفقان رسیده و تنفر از سیاستمداران ایرانی بیش شده است برای همین دیدیم که چرا صدا و سیما تحریم شد یا واکنشهای دیگر دیده می شود؟ این نشان از پایان و تیشه به ریشه زدن خود از سوی آنها بود؟! وقتی ستم اوج می گیرد ، دیگر اعتراضات شروع می شود؟ اما متاسفانه ستمگر باید هوشیار باشد تا خود را نابود نکند اما او نمی تواند، او برای حفظ خود، حفظ ستم ، باید ستم بزرگ تر کند اصلا از توان او خارج است کسیکه دروغ می گوید برای حفظ دروغ خود مجبور است دروغ بزرگ تر بگوید.

قدرت بعدی بدست اصلاح طلبان خواهد بود و باید بدانید که موج سبز تحولی ایجاد نخواهد کرد و آرزوهای خود را در آنها ندانید آدمهایی نباشید که انتخاب کننده بین بد و بدتر باشید برای رسیدن به خوبی تلاش کنید تا از وضعیت موجود نجات پیدا کنید آنهایی که مروج تفکراتی مثل انتخاب بین بد و بدتر یا رنگهایی به غیر از سیاه و سفید به نام خاکستری هم وجود دارد نمی دانند که اینگونه انسانها زندگیی مردابی برای خود انتخاب می کنند. آنهایی که گفتند ما موج سبز هستیم ، کجا رفتند؟! مگر نمی گویند که پشت سر خود مردم داشتند؟پس آن مردم کجا رفت؟ جز اینکه مردم به خود می اندیشند و خون نمی دهند؟ قبل از انتخابات آنهمه مردم آمدند و خود را موج سبز نامیدند پس کجا رفتند در درون خود خزیدند همان طور که بسیاری ازاصلاح طلبان خزیدند؟! چرا اعتصابات عمومی در تمامی شهرها نشد؟ چرا....؟

هر خونی که ریخته شد، هر شلاقی و زندانی به وجود آمد مخالف قرآن و خدا بود اما قدرت طلبان، چیزی که برایشان مهم بود قدرت؟!قدرت!؟

آنها به خاطر نان دروغ گفتند؟! زور گفتند؟! خون ریختند؟ تمامی خونها به ناحق ریخته شد و بدا به روزشان؟! بدا به روزی که در محکمه خدا باید حاضر باشند. آنروز باید بگویند به کدام دلیل قرآنی خونها را ریختند. دروغ گفتند؟! آیا ماندن در قدرت ؟آیا به خاطر نان؟ ارزش این دارد خون انسانها ریخته شود؟ستم شود؟ آیا همین رفتار خودان نسبت به خود می پسندند؟ بترسید از روزی که چنین رفتاری نسبت به خودتان شود؟ تاریخ ظلم و ستم هیچگاه دوامی نداشته و بدترین برخورد نسبت به خودش به وجود آمده است؟!

هر تغییر، هر تحول، هر اصلاح، هر راهی برای رسیدن به حقیقت ودرستی، نجات از ظلم و ستم و .... در ابتدا نیازمند به رسیدن بینش و تفکر درست ، سپس شخصیت سازی و برنامه ریزی در راه رسیدن به هدف، سپس مبارزات منفی برای دست یابی به کمترین هزینه است. در حالیکه ما هنوز که هنوز است در تعریف درست شعارها، آرمانها و بینش های خود وامانده ایم سپس نتوانسته ایم براساس اهداف و بینش و شعارهای خود شخصیت سازی کرده ، بلکه در شعارها مانده و فراتر حرکت نکرده ایم و برنامه درستی برای رسیدن به اهداف خود ارائه نداده ایم و درنهایت، این امور باعث شده که هزینه های سنگین و بیهوده ای ارائه بدهیم. مثلا به یکی بگویی آزادی یعنی چی؟ می گوید مثلا بی حجابی؟ ذهن او فراتر از آن نمی تواند تعریفی داشته باشد. سپس خود او زمانیکه در برخورد آرا با مخالف خود می نشیند نمی تواند آزادی اندیشه بدهد یعنی شخصیت سازی نکرده. و زمانیکه می گویی چگونه می توان به آزادی رسید؟ برنامه ای ندارد. نهایت امر خیال می کند برای رسیدن آن ،چیزی جز هزینه کردن شدید ازخود، از مقابل خود نمی تواند بدان دست پیدا کند و بعد از هزینه ،چون در دو مرحله اول خوب ارائه نداده در مراحل بعد به بیهودگی و ناامیدی و سرخوردگی سوق پیدا می کند.

 

حال من می خواهم بپرسم. چرا انسانها برای اهداف کثیف خود، برای جاه طلبی و هوی و نفس خود. جان انسانها، زندگی انسانها برایشان آنقدر بی ارزش است که هیچ ابایی از ریختن آن ندارند. بد بودن آن زمانی است که به نام خدا، به نام خواست خدا، به نام دین و قرآن صورت گیرد. چیزی دردآورتر از آن نیست که حتی در دنیای حیوانات هم چنین چیزی دیده نمی شود و آیا این همان انسان متمدن است که انسان دیروز خود را وحشی و حیوان تصور می کرد و خود را باشعور و آگاه می داند. چرا ستم و ظلم برای چه؟ برای اینکه شکمهای گندیده خود را بزرگتر کنیم؟ تلاش برای داشتن مادیات بیشتر ، تنها برای عمری چندساله که امکان دارد همین فردا، همین لحظه اتمام آن باشد؟! مگر در کنار هم بودن نمی توان هم انسان بود؟ هم خوب بود؟ هم ......

 

آیا این افراد همان افرادی هستند که قرآنی می خوانند که ریختن خون انسانی به ناحق معادل خون تمامی انسانها می داند؟ چرا اینقدر به سادگی از کنار زندگی انسانها، خون آنها می گذرند؟آیا اینقدر خون جلوی چشمان گرفته شده که همه چیز بی ارزش است؟!

 

قدرت برای حفظ انسانیت است نه برای نابودی او؟ قدرت باید برای خدمت او باشد و زمانیکه نیست به چه دردی می خورد که بخواهیم به آن بچسبیم ؟! آیا قدرت هدف است ؟! وقتی قدرت برای رسیدن به هدف درست و انسان نیست؟! همان که نباشد؟ چرا آنقدر دو دستی به آن چسبیده ایم که نه تنها در اهداف به ما کمک نمی کند برخلاف آن است؟ وای بر اینگونه انسانها که هنوز مفهوم انسانیت را درست درک نکرده اند؟!

 

آه! ای نامردان روزگار بدانید که عمر شما هم به سر می رسد؟! حال هرچه می خواهید خون بریزید؟ ستم کنید؟ آینده تکلیف شما را مشخص خواهد کرد؟!

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

نقد دوفیلم ازیک نگاه

 

سریال یوسف پیامبر

 

گذشته ازاینکه این سریال غیرواقعی، بدون پایه های قرآنی است . پر از خرافات ومنابعی است که معلوم نیست پایه آنها از کجاست؟ ازآنجائیکه می خواهد به نام پیامبران باشد وحشتناک می شود. حال ببنیم چه خرافاتی را در قالب زندگی پیامبران به خورد جامعه می دهد؟ از خرافات ونگاههای شیعی آن می گذریم . وحشتناک ازآنجا بیش می شود که درچند روز اخیر اولین موضوع که از سوی یوسف اعلام و حکومت جانبدار او اعلام می شود ممنوعیت وجرم بودن کسیکه به اعتقادات خود و آزادنه تبلیغ کند در واقع یوسف ظالمانه آزادی انسانها را می گیرد وافراد تنها می توانند مذهب خود را داشته باشند اما دیگر تبلیغ آنها جرم بوده و مواجه با قانون خواهد بود . دومین مسئله ذخیره سازی اقتصادی وحمایت یوسف تنها از پیروان خود است ودیگر نمی توانی کمکی و یاری او به سوی دیگران باشد یعنی باید تنها به فکر خود بود و زمان بی چیزی کمک به نادارها برای او بی معنی می شود مگر اینکه فردی همراه او بوده است، یعنی اگر هم ناداری معنی دارد همفکر خود او باشد یا برده ای،انسان بی فکری که خطری برای او ندارد. سومین مسئله که روی می دهد این موضوع است که یوسف چیزهایی می داند که دیگران نمی دانند ونمی فهمند . یعنی مطلع به غیبات وموضوعاتی است که باید به او اطمینان کرد. هرکاری وهر چیزی می گوید باید کورکورانه اطاعت کرد. این فرد موضوعاتی می داند که باید افراد اطاعت کنند تا به وقتش می دانند ومی فهمند، اما فعلا درکی برای آنها نیست؟

دیکتاتوری که یوسف درجامعه ایجاد می کند باعث بلوا وآشوبی می گردد که نهایت در فیلم باز می خواهد رفتارهای خشونت در اینگونه حکومتها را توجیه ودرست عنوان کند واین پیام را برساند که مسبب اصلی خشونتها خود این افراد با نوع بینشها ورفتارشان است نه خود حکومت دیکتاتور؟ وحکومت دیکتاتور خوب هم وجود دارد ونیاز دارد که چنین رفتاری از خود داشته باشد؟ چراکه این حکومت خدایی واز خطا بدوراست و درقالب دیکتاتوری اگر هم کاری کند افراد نمی فهمند ونادان تشریف دارند وزمان می خواهد تا موضوعات را درک کنند؟

ما درمورد عدم اطاعت کورکورانه حتی اگر پیامبر باشد، قبلا برشته تحریر درآورده ایم، این همچنین در مورد موضوعات آزادی از نگاه دینی هم بود .تنها به یک آیه اکتفا می کنیم وآنهم این است که پیامبران درمورد رساندن پیام الهی هیچ چیزی بیشتر از دیگران نمی دانستند وبینش وآگاهی آنها بیشتر از دیگران نبوده است وموضوعی را پنهان نمی کرده اند:

او نسبت به شما درباره غیب بخل نشان نمی دهد(سوره تکویرآیه 24)

تمامی این موضوعات وبینشها در این فیلم سراسر پر از دروغ است وبا زندگی پیامبران نمی خواند. البته این نکات در جا، جای این فیلم دیده می شود که به عهده منتقدین دیگر می گذارم اما چیزی که مهم است این موضوع است چگونه می توان شخصیتی را از گور بیرون آورد ودر مورد او سخن گفت به خصوص زمانیکه اسنادی درست در دست نیست؟ آیا یک مسلمان می تواند اینگونه با شخصیتهای مرده برخورد کند وقضاوت کند، سخن گوید؟

 

کلید اسراسر

این فیلم که محصول کشور ترکیه است. متاسفانه با بسیاری از بینش های قرآنی نمی خواند که هر قسمتی ازآن نقد جداگانه می خواهد. این فیلم که ظاهرا براساس خاطرات افرادی است که عدم انسان دینی بودن آنها، سپس رویدادهایی در زندگی آنها رخ می دهد که حالت اخطار و پیام رسانی دارد . موضوعی که بد است چگونه می توان براساس خاطراتی که معلوم نیست دروغ یا راست ، چگونه می تواند مبنای بینش دینی گردد. بینشهایی که با نگرشی همچون وجود نیروهایی مرموز غیر خدایی در زندگی بعضی از شخصیتهای فیلم است . نیروهایی که آدم را به یاد خضر یا مهدی با نگاه شیعی می اندازد. این نوع نگاهها را اصلا در هیچ قسمتی از قرآن با آن برخورد نداریم حتی با قرآن مخالف است.

 

متاسفانه این فیلمهای با مضمون دینی درایران بسیار مورد استقبال قرار گرفته است ونقش و ایجاد بینشهای خرافاتی وضد دینی را خوب ایجاد می کند . من مشکلی در ساخت این فیلمها با توجه به ضد بینش قرآنی یا دینی نمی بینم اما مشکل ازآنجاست؟ که کسی اجازه نقد یا ایجاد بینشهای مخالف آن را در این جامعه ندارد تا حقیقت خوب مشخص شود؟ درنتیجه این موضوعات دردستان قدرتی است که می خواهد بینشها ورفتارهای خود را توجیه ودرست عنوان کند،حتی اگر شده از دین وقرآن مایه بگذارد؟

 

هرکسی آزاد است براساس نگاه خود آزادانه اعتقادات خود را بدون هیچ مزاحمی بیان کند بدون اینکه خطری برای او وجود داشته باشد ومورد بی مهری قرار گیرد،همان طوری که تو اینگونه انتظاری از دیگران داری؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

بررسى تحولات سياسى، اقتصادى و اجتماعی ايران در مصاحبه ابطحی با العربيه

 

ابطحی گفت دولت خاتمی درآینده برای نجات از برون رفت وضع اقتصادی خواهد آمد وبرخلاف دیدگاه قبلی خود که حتی توسعه اقتصادی را درتوسعه سیاسی می دید که با وجود آمدن آزادی ها ،نخبگان برای ارائه راهکارها ومشکلات وارد عرصه شوند، نقصها ونقاط ضعف در امنیت خاطر عنوان شود تا از وضعیت موجود برون رفت ایجاد شود ، دست دزدان رو شود، تنها به خاطر نجات وضعیت اقتصادی خواهد آمد ودیگر ملت ایران انتظار به وجود آمدن آزادی و سیاست باز واحقاق حقوقشان را نداشته باشند، اما هنوز این مورد عنوان نشده که چگونه خاتمی می خواهد اقتصاد رو به رشد برخلاف نگاه گذشته خود ایجاد کند. علاوه برآن ابطحی با حرفهایی همچون دادن شعار خوب در بیانهای خود اذعان داشت که حتما ما خوب شعار خواهیم داد ودرآینده هم اینگونه عمل خواهیم کرد. این افراد با این جملات این موضوع را تایید کردند : حقوق اقليتها در زمان خاتمى داده نشد اما پذيرفته شد. ایشان انقلابی با عدم وجود دست آوردی از شعارهای خود را مورد تایید قرار داد وبدین نپرداخت آیا زمانیکه مبارزه ای به اهداف خود نرسد آیا می توان گفت انقلابی رخ داده است، از چه چیز آن می توان دفاع کرد وچه تفاوتی ایجاد شد.(شاید نان آوری که برای خود آنان داشته، برای همین خون انسانهایی که به هیچ رفت دیگر مهم نیست و پشیمانی ندارد وبه نام دین بهتر هم می شود ) اصلاح طلبان در خیال واهی مردم ایران را نادان تصور کردند که دولت آنها موجب شده اگر ملت ایران به حقوقش نرسد با حقوق خود آشنا شود، ملت ایران از خاتمی خواهان حقوقش بود نه آشنایی ، او می خواست چه چیزی به مردمش بیاموزد همان چیزهایی که 30 سال قبل خواهان بود، امروز هم خواهان آن است. اصلاح طلبان به اینکه مردم خود را تنها گذاشته اند اعتراف کردند ،در آینده هم اینگونه عمل خواهند کرد پس امیدی به آنها نیست.

این برخلاف نگاه بسیاری از آزاد اندیشان است که نه تنها انتخابات ایران را فاقد انتخاباتی آزاد می پندارند تحقق آرمانهای موجود با این وضعیت غیر ممکن می دانند. به نظر می آید اگر خاتمی تنها بخواهد شعار بدهد وبگوید که من قدرتی ندارم پس بهتر است نیاید چون دیگر فردی بی خاصیت است که تفاوتی در او نیست.

حال ابطحی باید پاسخ دهد که کی می خواهد ایران به آرمانهای خود برسد وچگونه به آن خواهد رسید؟ عجیب است که او حتی استقلال را در اینکه تصمیمات در سفارتخانه ها وامروز خودشان نه ملت ایران می گیرند بیان می کند؟ نتیجه هر دو مهم است که بدان نمی پردازد و او تنها شکل ظاهر مسئله برایش مهم است.

دبى– العربيه. نت

منبع: http://www.alarabiya.net//articles/2009/02/11/66266.html

 

محمد على ابطحى، مشاور سيد محمد خاتمى رئيس جمهورى پيشين ايران در مصاحبه با شبكه ى ماهواره اى العربيه اظهار داشت كه هر چند دولت خاتمى حقوق اقليتها را نداد، اما دست كم آنها را به رسميت شناخت.

برنامه ى روز دوشنبه 9-2-2009 پانوراماى تلويزيون العربيه با مجرى گرى خانم منتها الرمحى ميزبان آقاى ابطحى بود كه عمدتاً به عنوان رئيس دفتر سيد محمد خاتمى شهرت يافت و زمانى نيز معاون پارلمانى وى بود

آرمان هاي انقلاب

اين يار رئيس جمهور دوره ى اصلاحات در مقايسه ى اوضاع قبل و بعد از انقلاب اظهار داشت كه ما از وقوع انقلاب پشيمان نيستيم اما مانند بسيارى از انقلابهاى جهان آرمانهاى انقلابمان آن چنان كه در ذهن داشتيم تحقق نيافت. وى گفت: آرمانهاى ما انسانى بود و ما بر شعارهاى مهمى از قبيل آزادى، استقلال طلبى و جمهورى خواهى تأكيد مى كرديم. مى خواستيم ملت، سرنوشت خود را خود به دست گيرد و بر مقدرات خويش حاكم باشد. ما هنوز به بسيارى از اين اهداف نرسيده ايم.
ابطحى در مورد اراده ى نسل جوان گفت: هم چنان كه ما در جوانى به خود حق داديم كه در مورد حكومت نظر خود را بدهيم و اعمال كنيم و حتى حكومت را عوض كنيم بايد به نسل جوان كنونى اين حق را بدهيم كه خواسته هاى خود را اعلام و اعمال كند. وى افزود البته اين بدان معنا نيست كه از كار 30 سال پيش خويش پشيمان شده باشيم

تحقق استقلال

محمد على ابطحى گفت مهمترين چيزى كه پس از انقلاب (1979) تحقق يافت اين بود كه تصميمات در داخل گرفته شد و ملت ايران استقلال خود را به دست آورد. وى با اشاره به خاطرات بعضى از مقامات دوران شاه يادآور شد كه "بنا به گفته ى آنان تصميمات در سفارتخانه هاى امريكا و انگليس اتخاذ مى گرديد".
وى در پاسخ به اين سوال خانم مجرى كه آيا اگر تصميمات غلط باشد بازهم از آنها دفاع مى كنيد؟ گفت: مسئولان ايرانى ملزمند كه بيش و پيش از هر چيز به منافع ملت ايران بينديشند.
ابطحى در باره ى علل عدم تحقق "بسيارى از اهداف انقلاب" با اشاره به جنگ 8 ساله با عراق (1980 تا 1988) و وجود اختلافاتى با كشورهاى ديگر به اين نكته نيز اشاره كرد كه روند تحولات با توجه به نگرش مسئولان مختلف افت و خيزهايى داشته است

صدور انقلاب

خانم منتها الرمحى از مشاور آقاى خاتمى نظرش را در مورد سخن دكتر احمدى نژاد در سى امين سالگرد انقلاب مبنى بر اين كه "انقلاب محدود به ايران نيست" پرسيد. ابطحى در پاسخ گفت همه ى دولتها ممكن است به دنبال داشتن نقشى در خارج از مرزهاى خويش باشند تا مواضع داخلى خود را تقويت كنند، ليكن انقلاب ايران از آنجا كه يك انقلاب اسلامى بود و در دوران معروف به دوره ى انقلابها پديد آمد و نيز از آنجا كه شخصيت امام خمينى حمايت ملل مختلفى را به سوى خويش جلب كرد و در آن زمان مسائل و گرايشهاى دينى مطرح شده بود، شرايطى براى اين مفهوم مهيا شد كه بعدها "صدور انقلاب" نام گرفت و اين امر در نقاط مختلف اثر گذار شد. ليكن به نظر من اين موضوع، مفهومى است كه در ميان جريانات مختلف داخل ايران مورد اختلاف مى باشد.
وى افزود: البته من نظر شخصى خود را مى گويم. رئيس جمهور ايران و مسئولان ايرانى بايد قبل از هر چيز به امورى بيانديشند كه جايگاه ايران را بالا ببرد و به نيازها و معيشت ملت ايران كمك كند سپس به ساير نقاط فكر كند. البته انقلاب به عنوان يك انديشه در همه جاى جهان هست.
خانم مجرى پرسيد كه آيا فكر نمى كنيد اين كه احمدى نژاد از زنده بودن انقلاب و در آغاز راه بودن آن و اين كه شاهد تحولاتى خواهيم بود سخن مى گويد، اذهان را به "صدور انقلاب" سوق دهد و ساير جوامع را بترساند؟ آيا در اين سخنان اشاره اى به كشورهاى همجوار نيست؟
ابطحى در پاسخ گفت كاش يكى از مشاوران آقاى احمدى نژاد اينجا بود تا از نظرات ايشان دفاع مى كرد ليكن به نظر من صدور انقلاب به عنوان يك انديشه چيزى نيست كه كسى بتواند جلوى آن بايستد. در هر جاى دنيا ممكن است كسانى مثل افرادى ديگر در درون ايران بيانديشند كما اينكه ممكن است كسانى باشند كه به انقلاباتى با انديشه اى ديگر فكر كنند. اين به ويژه در عصر ارتباطات روى مى دهد با اين حال فكر مى كنم موضوع را بزرگ كرده اند

اوضاع اقتصادي وخط فقر

تلويزيون العربيه سپس گزارش اقتصادى كوتاهى از ايران ارائه كرد. در اين گزارش گفته شد كه بيش از 14 ميليون شهروند ايرانى زير خط فقر زندگى مى كنند و 2 ميليون تن از آنان با خطر گرسنگى مواجهند. نسبت بيكارى از 11 درصد در زمان خاتمى به 17 درصد در زمان احمدى نژاد رسيده است. نرخ تورم رسماً 25 درصد اعلام شده و با توجه به بودجه بندى جديد در معرض افزايش است، حال آن كه در زمان خاتمى نرخ تورم از 12 درصد تجاوز نكرد. كسرى بودجه كشور به 30 ميليارد دلار مى رسد. احمدى نژاد تلاش دارد سوبسيد را از كالاهاى اساسى حذف كند تا كسرى بودجه را تأمين نمايد. ايران طى دهه ى گذشته مازاد درآمد نفتى بالايى داشت كه در زمان 8 سال رياست جمهورى خاتمى فقط 95 ميليارد دلار از آن هزينه شد، حال آن كه طى 3 سال گذشته سطح چنين هزينه اى از 142 ميليارد دلار گذشت و اين در حالى است كه كل درآمد نفتى 198 ميليارد بوده است. بعضى از منتقدان حكومت خواهان افشاى سرنوشت 27 ميليارد دلار هستند كه معتقدند كه هدر رفته است. آنان مى گويند 1 ميليارد دلار ديگر اصلاً وارد خزانه ى مملكت نشده است. نرخ مسكن بيش از 300 درصد افزايش داشته است. به رغم شعار انتخاباتى احمدى نژاد مبنى بر اينكه نفت را بر سر سفره مردم مى آورَد، توان خريد مردم با توجه به محاصره ى اقتصادى پايين آمده است و با احتمال افزايش شدت اين محاصره امكان وخيم تر شدن وضع معيشتى مردم وجود دارد. گرانى به ويژه در قيمت كالاهاى نفتى و برق منعكس شده است و تورم ممكن است به نقطه ى انفجار آميزى برسد.
خانم مجرى با اشاره به اينكه ايران چهارمين كشور صادر كننده ى نفت در جهان است از آقاى ابطحى راجع به وعده هاى انقلاب براى بهبود زندگى مردم پرسيد؟ ابطحى تصديق كرد كه ملت ايران حق دارد با توجه به مرحله اى كه بهاى نفت افزايش چشمگيرى داشت، انتظار بهبود وضع معيشتى خود را داشته باشد. وى گفت قبل از اينكه تقريباً 5 سال پيش قيمت نفت بالا رود، در زمان خاتمى ما براى مدت بيش از يكسال شاهد آن بوديم كه بهاى نفت در حد 10 دلار رسيد با اين حال ما از آن مشكلات متنوع گذر كرديم.
ابطحى افزايش قيمت نفت را فرصتى طلايى دانست كه آقاى احمدى نژاد مى توانست با توجه به وعده هاى اقتصادى اش از آن استفاده كند. وى افزود: ليكن ما شاهد بهبودى در معيشت مردم نبوديم.
ابطحى گفت خاتمى در هر دو مبارزه ى انتخاباتى خويش اقتصاد را محور نكرد و از توسعه ى سياسى و بهبود روابط با كشورهاى ديگر سخن گفت. ليكن اكنون معتقدم كه آنچه كه بيش از همه خاتمى را به تحرك و حضور وا داشته است اقتصاد كشور است. اكنون بهبود اوضاع اقتصادى مهمترين موضوع است. وى تأكيد كرد كه در صورت پيروزى، راهى سخت در پيش روى خاتمى خواهد بود.
مشاور خاتمى گفت شعار بهبود اقتصاد، خاتمى را از پرداختن به آزاديها، توسعه ى اجتماعى و سياسى و امور جامعه ى مدنى باز نخواهد داشت

اوضاع اجتماعى و آزاديهاى سياسى

تلويزيون العربيه در اينجا گزارش ديگرى از اوضاع اجتماعى و آزاديهاى سياسى در ايران ارائه كرد. در اين گزارش گفته شد در زمان انقلاب جمعيت ايران 30 ميليون نفر بود و اكنون 70 ميليون نفر است. اين نكته بيانگر آن است كه اكثريت جامعه را جوانان تشكيل مى دهند. همان جوانانى كه طرح اصلاحات خاتمى را به جان خريدند و بعضى از آنان بر سر آن دچار زندان، شكنجه وتبعيد گشتند. در اين گزارش با اشاره به هجوم به كوى دانشگاه تهران و دفاتر مطبوعات و امثال آن آمده است كه مطبوعات و جنبش دانشجويى اين هراس را در دل حكومت ايران انداخت كه مبادا كنترل ملت از دستش خارج شود. بر همين اساس بود كه حتى چهره هايى با سابقه ى حكومتى همچون عبدالله نورى، اكبر گنجى، عماد الدين باقى و شمس الواعظين نيز به زندان افتادند و بالاخره در زمان احمدى نژاد كار به جايى كشيد كه تيترهاى مطبوعات را نيز دفتر رسانه اى رياست جمهورى برمى گزيند.
آقاى ابطحى ضمن اعلام اين كه در چنين گزارشهايى اغراق شده است و با تأكيد بر اين كه آزادى و سيادت ملى در ايران به مراتب بيش از بسيارى از كشورها است، اظهار داشت كه "اصلاح طلبان معتقدند كه حضور در حاكميت و اصلاح آن از درون در چارچوب قانون اساسى مناسبتر است

اصلاح طلبان ودانشجویان

خانم منتها الرمحى پرسيد: آيا فكر نمى كنيد اصلاح طلبان، حمايت لازم را از جوانان و به ويژه دانشجويان نكردند و آنها را در دستگير شدنها و آزاربينى ها تنها گذاشتند؟ ابطحى در پاسخ گفت: من اين را تأييد مى كنم. نمى توان منكر اين موضوع شد. ولى بايد دانست كه حاكميت در ايران يك دست نيست و همه ى امور در اختيار رئيس جمهور منتخب نبود. وى تأكيد كرد كه مهمترين امر تحقق يافته در زمان خاتمى اين بود كه مردم به حقوق خود آشنا شدند. هرچند اين حقوق به آنها داده نشد ولى همين آشنايى نقطه ى مهمى در روند اصلاحات بود. نبايد فراموش كنيم كه خاتمى چه قبل و چه بعد از انتخابات هرگز مدعى نشد كه مى خواهد از قانون اساسى عبور كند.
مشاور خاتمى در پاسخ به اينكه چرا خاتمى باز هم نامزد رياست جمهورى شد؟ گفت: اين نخستين بار است كه يك رقيب در برابر رئيس جمهور قرار مى گيرد. پيش از اين رقباى انتخاباتى تا حدود زيادى رقيبانى صورى بودند كه در برابر رئيس جمهورى با همه ى امكانات قرار مى گرفتند. وى افزود ما اصلاح طلبان فكر مى كنيم كه ملت ايران در برهه ى كنونى نياز به اصلاحات دارد؛ اصلاح در امور اقتصادى، بهبود سياست خارجى، حل مشكلات مربوط به هويت طلبى مردم ايران و بسيارى از مسائل ديگر. او با اشاره به نظر سنجى ها گفت: خاتمى در حال حاضر شانس بسيار بزرگترى نسبت به ساير رقيبان دارد

موضع آقای خامنه ای نسبت به احمدی نژاد

آقاى ابطحى در مورد پرونده هسته اى ايران و تنش زدايى با جهان خارج اظهار داشت: نمى توان سياست خارجى را از سياست داخلى جدا كرد. خاتمى در زمان رياست جمهورى اش بيشترين تلاش را در زمينه ى تنش زدايى كرد. همه مى دانند و مى پذيرند كه خاتمى خواهان رفع تنشها است.
خانم مجرى از احتمال جانبدارى آقاى خامنه اى از احمدى نژاد پرسيد كه در پاسخ شنيد " فكر نمى كنم رهبر انقلاب در انتخابات از كسى عليه ديگرى جانبدارى كند. اما اين كه ايشان در حال حاضر از آقاى احمدى نژاد دفاع مى كند، در دوره هاى پيشين نيز مشاهده شده است كه رهبر، رؤساى جمهور را پشتيبانى كرده است

حقوق اقلیتهای قومی ومذهبی

تلويزيون العربيه گزارش سوم خود را به وضعيت و حقوق اقليتها اختصاص داد. در اين گزارش گفته شد: تصادفى نبود كه محمد خاتمى تصميم قطعى خويش مبنى بر شركت در انتخابات را در ميان فعالان كُرد اعلام كرد و در جمع آنان گفت كه مى خواهد به طور جدى در راستاى تحقق حقوق قانونى اقليتها و رفع مظلوميت از آنها گام بردارد. ايران كشورى چند مليتى است كه فارسها 51% و تركهاى آذربايجانى 24% از جمعيت آن را تشكيل مى دهند. نسبت كردها در اين ميان 7%، عربها 3%، گيلكها 8% و بلوچها 2% مى باشد. از نظر مذهبى نيز 80% از مردم ايران شيعه و 15% سنى هستند و بقيه تابع اديان ديگرند.
خانم مجرى از آقاى ابطحى پرسيد آيا آقاى خاتمى در صورت پيروزى به وعده هاى خود در احقاق حقوق اقليتها عمل خواهد كرد؟ ابطحى در پاسخ گفت: اين گزارش واقعيات موجود در ايران را مى گويد. وى ضمن اشاره به وجود مليتهاى ترك، كرد، عرب و غيره در "مجموعه ى بزرگى به نام ايران گفت: اين ها همه نه به خارج از كشور، كه به حل مشكلات خويش و رسيدن به خواسته هاى خود در چارچوب ايران مى انديشند. وى افزود: قانون اساسى ايران حقوق اقليتها را مورد تأكيد قرار داده است.
وى با اشاره به فعاليتهاى شخصى اش در زمينه ى گفتگوى اديان اظهار داشت كه ما با يهوديان، مسيحيان و زرتشتيان ايران در تبادل نظر هستيم. او تأكيد كرد كه دولت خاتمى اقليتها را تهديدى عليه حاكميت نمى دانست بلكه چنين جوامعى را پشتيبان حكومت تلقى مى كرد و از فعاليت آنان خشنود بود. هر چند حقوق قوميتها در زمان خاتمى به آنان داده نشد و ايفا نگشت ليكن اين حقوق از سوى دولت به رسميت شناخته شد

موضع ابطحی درباره عرب ها در ایران

خانم منتها الرمحى از ماجراى نامه اى پرسيد كه منسوب به دفتر آقاى ابطحى بود و در آن تأكيد بر اين امر شده بود كه با ترفندهايى مى بايست اكثريت جمعيتى عربها در استان خوزستان از بين برود و بافت جمعيتى منطقه به نفع فارسى زبانان تغيير يابد. از جمله ى اين ترفندها، علاوه بر ديگر فشارهاى اقتصادى، تنگ كردن عرصه بر تحصيل كردگان عرب و جويندگان مشاغل از ميان اين قوميت و دادن فرصتهاى شغلى به اهالى استانهاى ديگر مطرح شده بود. خانم مجرى از آقاى ابطحى پرسيد كه با توجه به نگرش اصلاح طلبان به مسئله ى قوميتها، واقعيت آن نامه چه بوده است و آيا حقيقت دارد كه انتشار آن، اقدامى امنيتى عليه شخص شما بوده است؟
آقاى ابطحى در پاسخ گفت: اين مسئله اى بسيار مهم است. روابط ما با عربها در زمان خاتمى خوب بود. من شخصاً با جهان و مردم عرب روابط بسيار دوستانه اى دارم و دولت خاتمى بيش از بسيارى از مجموعه هاى ديگر به مردم عرب نزديك بوده است.
اما اين نامه جعلى بوده و آن را به اسم من در آوردند. اصلاً نوشتن چنين نامه اى در چارچوب اختيارات من نمى گنجيد و چنين انديشه اى به ذهن من خطور نمى كرد. وى افزود من هم اگر عرب خوزستانى بودم همان واكنشى را نسبت به آن نامه نشان مى دادم كه عربها در خوزستان نشان دادند. اينكه بافت جمعيتى منطقه اى را از عربى به فارسى تبديل كنند و عربها را به مهاجرت وادارند، واقعاً موضوع بسيار حساسى بود. البته ارگانهاى امنيتى در همان زمان جعلى بودن نامه را اعلام كردند

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

آزادی کجاست بویی از آن به مشام نمی رسد؟

سلاطین روزگار آمدند.

 

دیکتاتورها آمدند.

 

خود را خدا کردند؟

 

اختیار وآزادی های انسانی را گرفتند؟

 

خم وراست شدنها؟!

 

چاکری ونوکری؟!

 

اگر دیروز ، عکسها بت می گشت از افراد مجسمه ساخته میشد وافراد تبدیل به بت می شدند امروز هم اینگونه است.

 

اگر دیروز جریان نقد گرفته میشد وهمه چیز مقدس میشد امروز هم اینگونه است.

 

شکلها وظاهرها تغییر کرده است .دست به مقایسه بزن؟! آیا همان کشتار دیروز! همان زورگویی وستم دیروز؟! همان خفقان و رعب و وحشت دیروز ؟! همان فریب وتزویر ؟! همان دروغگویی ؟! همان منفعت طلبی؟! همان استضعاف ؟! همان ستمها؟! همان بله قربان گویی ها؟! همان گرفتن اندیشه وفکر دیگران؟! همان فیلتر،همان خشونت، همان چاپلوسی ؟! همان زندانها؟! همان بینشها!؟ همان زجرها !؟ همان اسراف وتبذیر!؟ همان بتها؟! امروز وجود ندارد؟!

 

علاوه برآن مردم ما تغییر کرده اند، از درون تهی گشته اند، این انسانها از اخلاق خود را تهی وفاسد شده اند؟! دیگر مایی وجود ندارد ومن تنها در اندیشه خود هستم؟ مرا دچار روز مرگی و منفعت طلبی و مادی گرا کرده اند؟ جوانان بی هدف و پوچ به سمت جلو درحرکتند؟! دیگر خانواده ها از هم دور و از هم پاشیده اند؟

 

وقتی درون خانواده من هنوز دیکتاتوری حاکم است؟! هنوز من یادگرفتم بر پدر؟! بر مادر! بر فرزند؟! خود زور بگویم؟! اینجا دیگر تبادل فکر!؟ منطقی سخن گفتن؟! مشورت وما!؟ رسیدن همه به حقوق؟! تمرین نقادی وعدم بت پرستی؟! تمرین ما بودن ورعایت حقوق دیگران؟! اعتراف به اشتباهات وجود ندارد؟! از آن طرف دیگر در اجتماع وسپس در سیاست رنگ خود را می بازد؟ اینجاست که بینش ، سپس رفتار وتزکیه ای دیگر می طلبد؟! تا از این مسئله رهایی ایجاد نشود؟! نسبت به هرکدام از مقولات تفکر، آنوقت من چه می خواهم و هر مسئله چه تعریفی دارد؟ سپس هرچیزی را نپذیرم و هر چیزی را به جای آن مسئله که جوابگو نبوده نگذارم تا دیگر بار تجربه تلخ گردد؟ ومن ومردم و دیگران موشهای آزمایشگاهی نیستیم؟!

 

اما من اگر خدا را دارم؟! پس چرا زور می گویم وچرا می خواهم دیگران را به خوب بودن مجبور کنم وچرا می ترسم؟ از وجود ونگاه وفکر دیگری؟! اگر حق هستم ؟ پیروزی با من ومن نمی توانم بر او زور ، فیلتر، خشونت و.....

 

فریب خوردیم و گول ظاهر ها وحرفها خورده ایم و قالبها را نشناختیم ، به ریشه ها وعلل نیپرداختیم و من می ترسم از فردا که باز فردا که چشم هایم را از خواب بیدار کنم باز اشتباه کرده باشم واین بیداری نبوده بلکه رویایی ومرگی دیگر و  بیداری در خواب و فردا من دیکتاتور زمان با ظاهری فریبنده دیگر و وای برمن اگر امروز این برای من درس نشود وندانم خدا از من چه خواست ؟! پیام مرا برسانید وبدانید که من خدایم نه شما؟ و اگر می خواستم همه را مجبور به حق می کردم؟! اگر بندگانم بر پذیرش باطل بودند شما کسی را مجبور نکنید وبدانید پیروزی با حق است؟!

 

و من باز رگ و پوستهای دیکتاتوری با نگاههای دینی با نگاههای ملی با نگاههای ....می بینم آیا می توان امیدی بر آینده داشت یا باید باز منتظر دیکتاتوری دیگر بود؟! آیا می توان گفت که فردا درک درستی از موضوعات پیدا شده یا......

 

امروز با نامهای گوناگون برمن ستم می شود؟آیا فردا منم اینگونه خواهم بود !؟ فردا روز من نسبت به مخالفینم چگونه عمل خواهم کرد؟آیا در من، در روح و روانم ، آنقدرکینه ، عقده ها  جای خواهند گرفت که به جای اینکه دیگران در من ذوب شوند ، من درچیزی که نباید باشد ذوب خواهم شد و آنوقت ستمگار روزگار خواهم شد....

 

دیروز به بند کشیدن بود، امروز به بند کشیدن است، فردا چگونه است؟! تکرار تاریخ شده ومن وتو خوشمان آمده و لذت برده ایم از این بند کشیدنها، چه انسانهای نادان وبیماری....

 

باید مباره کرد اول با خود، با مظاهر دیکتاتوری، با مظاهر بت پرستی و شرک، با مظاهر زورگویی ومن با این درون فاسد راهی در پیش دارم برای ازبین بردن ایمان ودرون خود سپس جهانی را به ویرانی کشیدن، ستم بر دیگران کردن ، خنده بر ستم خود ورنگ فریب دادن ونشناختن خود وزورگویی ، نادیده گرفتن آه وفریاد، آیا امروز توانستم که فردا بتوانم؟! می خواهم خود را آزاد کنم؟! آزاد ببینم تا آزاد بمانم ، بماند، و.......

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

دیکتاتوری رفت ، دیکتاتوری دیگر آمد، سر درهوای دیکتاتوری دیگری است

 

نظام سلطنتی و شاهنشاهی با همه بدی هایش رفت . اما درسی برای ایرانیان نشد. خلق وخوی دیکتاتوری قوی تر از آن بود که بتوان بعد از انقلاب باز چهره دیکتاتوری وسلطنتی را ندید برای همین دیدیم که با پوششی دیگر حتی با نام دمکراسی خود را نشان داد. ایرانیان آنقدر در نگاه دیکتاتور منش فکر وحرکت می کنند که نیاز به بینش و تربیت دیگر می طلبد. برای همین زمانیکه کسی که می خواست خود بت شکن روزگار شود، تبدیل به بتی دیگر شد و سی سال است که ما در ایران دچار دیکتاتوری وبت پرستی هستیم . اما بدتر از آن زمانی است که باز از این موضوع سوء استفاده می شود و با نگاه ملی گرایی وناسیونالیستی افراد هوای دیکتاتوری دیگر می کنند وآیین زرتشت و حقوق کوروش می خواهند بیان کنند . حاصل بدبختی های ایران را ازاسلام عنوان کنند ، سپس بار دیگر با حربه وفریب دیگر ذهنها را برای بازگشت دوباره دیکتاتوری دیگر آماده سازند. که بله ما درخوش وخرم و رو به جلو درسازندگی بودیم وملتی روبه جلو واین اسلام آمد که همه چیز را از ما گرفت؟ این افرادفراموش کرده اند که سالیان سال است که ایران چهره سلطنتی و نظام دیکتاتوری دارد نه اسلام؟ این افراد انگار فراموش کرده اند که نظام سلطنتی دیروز ادعای دین را نداشت بلکه او در مقابل اسلام وهمان نگاههای گذشته سلطنتی ایرانی را داشت؟ این افراد فراموش کرده اند که اگر نظام دیکتاتوری وسلطنتی ایران قدیم رو به جلو ودر سازندگی بود چرا شکست خورد ونابود شد؟ چرا از یک عرب بی فرهنگ و وحشی(از نگاه این افراد نه من) شکست خوردند؟ جزاینکه از درون پوسیده بودند؟ این افراد ساختمانهای بلند را نشان از تمدن ورو به جلو خود می دانند وآنوقت ثلاثه مصر وبردگی وبدبختی سلاطین را نمی بینند؟ باید گفت آیین زرتشت چه دارد جز مشتی خرافات است که با عقل نمی خواند وحیله گرانه بدون اینکه کل آیین را در معرض دید مخاطبان خود قرار دهند در فریب انسانیت می کوشند وبا بزرگ نمایی سه مسئله گفتار نیک، کردارنیک، افکار نیک می خواهند فریب در انسانیت ایجاد کنند درحالیکه هیچکدام از آیین ها در اینکه پیام آوری این مسئله را دارند منکر آن نشده اند حتی در مکاتب بشری هم اینگونه است بلکه در تعریف ومعنی وتوضیح آن افکار وبینش ها از هم جدا می شوند؟ اینجاست که با بزرگ نمایی یک اصل کلی وعدم قرار دادن بقیه نگاه وبینش این آیین به این نمی پردازند که این آیین می خواهد چه دست آوردی داشته باشد؟ آن خرافات را می خواهد به کجا ببرد؟ (ما قبلا دراین وبلاگ به نقد این آیین پرداخته ایم) اما در مورد حقوق کوروش که معلوم نیست تا حال کجا بوده واز کجا آمده؟ دوران سلطنتی ها گذشته گذشت و در دروان آنها خبری از این مسئله نبود؟ امروز سر از کجا درمی آورد معلوم نیست؟ فرض بر این می گیریم که این حقو ق کوروش درست بوده است اما اینکه در رفتار وبینش خیلی از نظامها وسلطنتها حرفهای زیبا وجود دارد ؟ چیزی نیست که تنها درکورش دید؟همین افراد اگر منصفانه به دین اسلام هم نگاه می کردند بعضی از حقایق ودرستی ها را می توانستند ببینند؟ پس چرا با بزرگ نمایی در فریب انسانیت درحال کوشش است؟ ما اگر هم بخواهیم امروز پیشرفتها را ببینیم باید حرکت روبه جلو داشته باشیم؟ نه افکار گذشته ودر گذشته زندگی کنیم ؟این افراد اگر حقوق برایشان مهم است؟ باید پرسید چرا حقوق بشر امروز که حاصل تفکر انسانیت است و محصول سالها تحقیق است مورد قبول ندارند و حقوق کورش را علم می کنند؟ چون آیین زرتشت که چیزی ندارد؟ سلطنت هم که چیزی ندارد؟ برای همین برای بازگشت به بیشن رو به عقب باید با حربه وفریب دیگر که برای بشر امروز خوشایند باشد تقدیم به او کنند؟ این افراد نمی دانند که دوران سلطنت ودیکتاتوری دیگر گذشته؟ به جای در رویا سپری کردن که حال چه بودیم وچه نبودیم ؟ باید فکر کرد که چگونه می توان آینده را متحول کرد؟ از بینش های مخربی که جز نابودی برای ما نداشتند باز آروزی آن را کردن ؟ از کجا ،جز بینش دیکتاتوری نشئت می گیرد؟ اگر این سلطنتها کاری کرده باشند هم دوران آنها گذشت وعجیب است که ما باز درهوای گذشته برای برون رفت از وضع موجود هستیم وبسی جای افسوس دارد که باز می خواهیم سلطنت به ایران باز گردد؟ ایران نیاز به دمکراسی وجامعه آزاد و مردم سالار دارد؟ این افراد دست زیر چانه زده اند ودر رویاها می گویند به به ما چه بودیم ؟ بعد می گویند ای کاش مثل گذشته بودیم؟ از آن طرف پیشرفت انسان امروز را نمی بیند که غرب نمی گوید گذشته؟ سر او هوای گذشته را ندارد؟ او می داند دیگر روزهای نظام فردی گذشت باید آزادی  و دمکراسی برای انسان امروز داشت؟ ما بعد از سی سال جشن می گیریم بر نظام دیکتاتوری که برای خود ساخته ایم ودلمان خوش است که انقلابی کردیم وخون هزاران انسان در این راه رفت درحالیکه همان رفتار ضد انسانی واخلاقی دیکتاتوری ونظامهای سلطنتی در بینش ورفتارها وجود دارد وهمان زندانها،همان حقوق افراد را گرفتن ،همان زور وستم کردن،همان وحشت وخفقان را به وجود آوردن، همان بستن روزنامه ها، همان جلوی بینشهای مخالف خود را گرفتن، همان کشتن مخفیانه ، همان رعب ووحشت، همان فریب واز تزویر استفاده کردن ،همان ........ اگر امروز با پوشش دینی واز لحاظ محتوا همان نظام دیکتاتور زور وستم است با شکل دیگری خود را نشان می دهد، فردا هم ظاهرا باشکل وظاهری دیگر مثل حقوق کورش ورنگ زرتشت و...می خواهد خود رانمایش دهد؟ این عاقبت فردای ایران خواهد بود با شکلی دیگر ، پوششی دیگر، ظاهری دیگر اما با همان محتوا خود را نشان خواهد داد.

این افراد که روحیه ملی گرا وناسیونالیستی خود را قوی می کنند نمی دانند که سالیان سال است براین مردم به خاطر وجود اقوام گوناگون برآنها ظلم وستم می شود برای همین هیچگاه قومگرایی ونگاه ملی گرایی وناسیونالیستی را دوست نداشتم که هر فردی قوم و مردم کشور خود را ببیند وبه خاطر خود، دیگران ، انسانیت را فدا کند واز بین ببرد؟ برای همین همیشه مرم ما انسانهای عقده ای شده اند که بعد از گرفتن قدرتها بر اقوام دیگر، برمذاهب ومخالفین فکری خود زور گفته اند وستم کرده اند، با وجود اینکه از قومگرایی خوشم نمی آید اما این را نمی پسندم که برآنها وبرهر کسی با هرنوع بینشی هرچند که درگذشته برمن ستم کرده است؟ اگر روزی دیگر جای او را گرفتم مثل او عمل کنم واگر فردا مثل او عمل کنم؟ تفاوت بین من و او چیست؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

مقایسه مصدق وخاتمی

 

زمانیکه مصدق آمد به خاطرفضای نیمه آزادی بود که در ایران ایجاد شد . این مرد ،خوب فهمیده بود که برای رسیدن کشور ایران به حقوق از دست رفته اش و دستیابی به استقلال وبرقرار آزادی درایران باید هرچه بیشتر در حذف وکنار زدن شاه واستعمار بکوشد. نهایت کار او به حاشیه راندن شاه وملی شدن صنعت نفت وکوتاه کردن دست استعمارگران شد اما متاسفانه این افراد این حرکت مصدق را نمی توانستند بپذیرند تنها راه حذف او می دانستند چون او به هیچ عنوان اهل مصلحت اندیشی یا اینکه بخواهد به خاطر خود منافع ملی را هدر دهد نبود برای همین جان خود را در این راه از دست می دهد. مصدق می خواست نقش شاه را از حکومتداری حذف کند وآن را تبدیل به چیزی سمبولیک همانند بسیاری از کشورهای اروپایی با داشتن سلطنت کند. اما متاسفانه ناموفق ماند،چون آخوندهای ایرانی پشت او را خالی کردند وتن به وضعیت موجود دادند وبرضد مصدق حرکت کردند از آن طرف به دلیل عدم ارتباط درست مصدق با جامعه نتوانست بعدها به این دلیل و توطئه توطئه چینان بتواند مردم را با خود داشته باشد.

اما خاتمی وقتی آمد بدلیل این بود که تمامی مردم امیدهای خود را دراو دیدند چرا که او شعارهای خوبی می داد. البته اگر نظام ایران او را نمی خواست باید گفت از ابتدا هم می توانست جلوی او را بگیرد شاید تصور چنین بینش یا حرکتی از خاتمی نداشتند وشاید هم دلیل بر قدرتهایی بود که این جریان در نظام ایران پیدا کرده بود وحذف آن غیر ممکن به نظر می آمد وشاید هم همه اش از اول تا به امروز فریب بوده،اما جریان اصلی از چه قرار است من نمی دانم؟ وقتی خاتمی آمد کل مردم را با خود داشت وگفته بود برای مردم می آید واگر مردم رای دادند به خاطر نه گفتن برنظام، یا عدم رای آوردن دیگران نبود برای دست یافتن به حقوق از دست رفته شان بود. وگرنه اگر فردی را تصور می کردند که برخلاف حقوقشان خواهد آمد ودر این ارتباط گامی برنمی دارد هیچگاه به پای صندوقها نمی رفتند همان طورکه دور بعدی انتخابات حزب اصلاحات شکست خورد وبا وجود اینکه مردم می توانستند رای خود را همانند خاتمی به پیش ببرند اما نیامدند حتی این شد که سوء استفاده در رای گیری هم صورت گرفت. اما آیا نظام به رای افراد پای صندوق نیازی ندارد؟اگر افرادی نیایند خود، صندوقها را پر می کنند؟ اگر اینگونه بود اینقدر روی سنین پایین برای رفتن به پای صندوقها وکم کردن سن افراد برای رای دادن کار نمی کردند؟ به هرحال اگر هم اینگونه باشد چرا چیزی که بد است وعاقبت آن مشخص است بدست خود من باشد، چرا بدست خود ،خود را نابود کنم واگر این قدرت وجود دارد که صندوقهای رای براحتی پر می شود، پس می توانم بگویم به همان اندازه هم براحتی فرد مورد نظر مشخص خواهد بود؟ حتی آنهایی که به ظاهر خوب به نظر می رسد هم باید گفت که سیاست چیز دیگری است؟ اما اگر تمامی افراد بینش درست نسبت به حرکت وگام داشتند ما نیازی به موضعگیری و واکنش گروهها وحزبها نداریم ؟ این بینش اگر در من،اگر در تو ایجاد شود کافی است! آنوقت به کل جامعه سرایت خواهد کرد؟ اما متاسفانه با آن شناختی که نسبت به ملت ایران با دیدگاه منفعت طلبی ومصلحت اندیشی که از او سراغ دارم گمان نکنم هیچگاه بتوان حرکت وگامی هرچند کم دید؟ اما آیا رای گیری درایران آزاد است؟ خوب نیست ؟ چون درحال حاضر من دلم نمی خواهد به خاتمی یا هیچکدام از این افراد رای بدهم؟ آیا کسی دیگر می تواند بیاید؟ محدودیت در نوع افراد انتخابی و رد صلاحیت افراد از زیر هزاران ناظر و..... تکلیف مشخص است؟ چرا در کشوری که با مذاهب گوناگون  روبروهستیم حتما باید رئیس جمهور مذهب شیعه، آنهم اثنی عشری باشد؟ این می شود مجبور به رای درتعداد افرادی که خود آنها انتخاب می کنند یعنی یکی با مذهب سنی محبور است در بین انتخابهایی که از زیر ذره بین رد می شود انتخاب کند نه اینکه خود هم کاندید داشته باشد؟ اما درنهایت باید پرسید که خاتمی می خواهد بیاید چه کند؟ او در گذشته ثابت کرده که نمی تواند کاری کند و مدافع تمامی مسائل موجود درایران است واین خیال واهی است که بتوان تحول واصلاحی دید ، همان طور که مصدق می دانست؟ حال پرسش اساسی آیا در ساخت یک خانه با وجود ریشه ها وپایه های خراب ونادرست می توان خانه ای سالم وامن ساخت؟ یا هرلحظه فرو خواهد ریخت آیا این خانه هر چه تلاش کنیم تا آن را زیباتر کنیم وشکافها را تعمیر کنیم ؟آیا با توجه به اینکه دارد کج می رود می توان امیدی به آن داشت؟ امروز باید از خاتمی پرسیده شود یا هرفردی که از جانب اصلاح طلبان بیاید؟ چگونه می خواهد شعارهای خود را تحقق بدهد؟ انگار ملت ما ملتی شعار زده می شود واز این مسائل خیلی خوشش می آید؟ باید پرسید چه می خواهند این افراد بکنند؟ ضمانتهای تحقق کجاست؟؟؟!!! آیا همین خاتمی کسی نبود با وجود این که ملت ایران را پشت سر خود داشت حتی دانشجویان به خیابانها ریختند ، او درکمال ناباوری دانشجویان مدافع حرکتش، روزنامه ها، روشنفکران و.... را تنها گذاشت وهر بلایی که بود برسرآنها آمد.آیا می خواهد تاریخ تکرار شود؟ مصدق تنها بود اما خاتمی دانشجویان ، روزنامه ها، روشنفکران، اهل سنت و...را پشت سر خود داشت اما گامی برنداشت؟؟؟!! به نظرمن باید این ملت با عدم رفتن به پای صندوقها انزجار وتنفر خود رانشان دهند و مشخص سازند که موافق این رای گیری های نمایشی وفرمایشی نیستند وحداقل خود با دست خود آن را تایید نمی کنند؟؟؟ در تایید چیزی که عاقبت آن مشخص است برنیایند وبگویند که می خواهند تحول اساسی صورت گیرد وگرنه اصلاحاتی که غیر ممکن وبعید به نظر می رسد برریشه هایی غیر اصلاح پذیر را ، اصلاحی بیان نکنند؟؟؟!! ومن چگونه با این همه ظلم وستم برتایید آن می توانم حرکت کنم؟؟؟

 

مصدق به خاطر مردمش جان خود را داد اما مردم به خاطر خاتمی جانشان را از دست دادند، مصدق مردم را بیشتر از جان خود دوست داشت اما خاتمی جان خود را بیشتر از مردم دوست داشت.

 

دشمن همیشه اینگونه عمل می کند که او همیشه نیاز به تایید تو دارد بعد از گرفتن تایید تو، محکم کردن پایه های خود ، درحذف تو می کوشد چرا که باید تو نابود گردی وگرنه خود نابود می گردد.

 

خاتمی کسی است که مدافع نظام است و در سرابی واهی زندگی می کند او انسانی نیست که بتوان از او استقامت وشجاعت وتحولی دید. او به زودی مثل گذشته مردم خود را تنها می گذارد. او اگر هم بتواند برای چند لحظه به مردمش جای نفس کشیدن می دهد وبس ؟؟؟!!! دوباره همان کاس وهمان آش است؟؟!!


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

شرکت در انتخابات آینده

 

سی سال از انقلاب ایران گذشت . باید اندیشه کرد چه دست آوردهایی داشت آیا توانست به اهداف خود برسد یا خیر؟ شعارهایی که ابتدای انقلاب سر داده میشد از همان ابتدا به صورت شعار بود تا به امروز رسیده وچیزی جز شعار نبود ودیگر درعمل ونگاهها نمی توانستی ببینی؟! ازهمان شعار هم درحال حاضر چیزی نمی بینی؟ پدران ما خوب فهمیده بودند که سلطنت ونظام دیکتاتور شاهنشاهی جوابگوی نیازهای آنان نبود وچیزی جز عقب ماندگی و زندگیی مرداب گونه دست آوردی نداشت اما چیزی که مهم بود نمی دانستند چه می خواهند! یعنی درک درستی نداشتند، یعنی وقتی می گفتند آزادی نمی دانستند آزادی یعنی چه؟ درنتیجه براحتی جهت انقلاب وحرکت آن به دست خائنینی افتاد که حرکت انقلاب را به همان اولش کشاند . یعنی دیکتاتوری وهمان زندگی مرداب گونه ماند؟ وقتی تو شعار بزرگی و دهن پر کنی بدهی وتعریف ونگاهی درست نسبت به آن نداشته باشی وسپس برای رسیدن بدان تعریفی درست نداشته و آن را خوب درک نکرده و با زندگی تو عجین نشده  و در تو نهادینه نشده باشد، چیزی جزاینکه افرادی بیایند تفکر تو را بدست بگیرند وتو را متعصبانه به سمتی غیرواقعی بکشانند وتو در سرابی واهی آن را حقیقتی بپنداری به غیر این نخواهد شد، و به گونه ای می شود که نسل امروز فریاد بر نسل گذشته می آورد که ما را به سمت نابودی کشانده اید اما چون درک درستی باز خود اینان هم از این مقولات ندارند باز در نگاهها همان برگشت به عقب و خواستار نظامهای دیکتاتوری مثل سلطنتی می بینی؟! بعد همان فریبکاری وحیله گری نوگرانه ای دیگر بانام حقوق کورش و روحیه ملی گرایی تا تفکر ونگاه دیکتاتوری سلطنتی را به خوبی به خورد جوانانی پاک بدهند که تنها خواهان آزادی هستند.

درنتیجه در محتوا بعد از انقلاب تغییری حاصل نشد بلکه تنها درشکلها وظاهرها شکل تغییر کرد اما بدی این نظام ازآنجا بدتر وبیش تر می شود که به نام دین آمد یعنی تو بگو هر دیکتاتوری می خواهد بیاید ، هر زشتی وبدی می خواهد بیاید،اما به نام دین نباشد؟! چرا که زمانیکه فرد به خاطر خدا می کشد ، دیگر دیکتاتوری خشن تر از خود نشان خواهد داد چون او وجدان خود را راحت می کند و اگر در این دنیا برای او دست آوردی نداشته باشد بدنبال بهشت خدایی است، اینجاست که فریبکاری وکشتار براحتی دیگر صورت می گیرد؟ البته به همان اندازه تخریب او، بدنامی ودین گریزی هم بیش تر می شود؟

حال باید پرسید آیا شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری می تواند تحولی پیش روی مردم ایران با خود داشته باشد. درواقع به غیراین است؟ امیدهای بیشتر مردم ، روشنفکری ، اقلیت های مذهبی  ودینی ونژادی وقومی ، دانشجویان و....به حزب اصلاح طلب ایران وآمدن خاتمی است. هر حرکت اصلاحی و رشدی نیازمند به پایه ها وشالوده هایی است که بدون این نیاز، نمی توان رشدی درآن یافت همان طورکه مصدق این درک درست را کرده بود برای همین شاه را به حاشیه می کشاند وبا تمامی نیرو به پیش می رود حتی جان خود را دراین راه می دهد. او می داند که اصلاحات نیازمند تغییر در اساسی ترین مسائل کشوری است همان طور که خود خاتمی می داند! او برای رشد جامعه حتی در حوزه اقتصادی می داند تا رشد های سیاسی و باز شدن فضای سیاسی و از بین رفتن دیکتاتوری ها از بالا تا پایین حتی در تفکر و بینش قشرهای ضعیف جامعه نمی توان رشدی دید! او می داند تا فضای باز سیاسی ونقد درونی به وجود نیاید وافراد نتوانند نقد وآزادی را بپذیرند وهمدیگر را تحمل کنند، اشتباهات خود را بپذیرند وتاوان آن را بدهند واز منفعت طللبی فردی دوری کنند، دیگر رشدی وپذیرفتن اشتباهات را نخواهی دید؟!  اما متاسفانه می بینیم او نمی تواند استقامتی در این راه همانند مصدق از خود نشان دهد وتنها دست آورد او در زمان خودش لختی وبی حجابی است وبس؟ رفتن تعدادی فیلمهای سینمایی که دراین حوزه ها فعالیت می کنند وفریادهایی که خفه می شود؟ البته این با دید مثبت  اگر به او نگاه شود هرچند که اگر در زوایه دیگر اورا واین حرکت را حیله گرانه تصور نکنیم؟! چون او نتوانست به شعارهای خود عمل کند وعملا جامعه وجوانان را به مسیر سرخوردگی برد، روشنفکران در پوستهای خود خزیدند وناامیدی ها ریشه دواند ، اگر حرکتهایی جمعیی احساس شد به یکباره باز حرکتی برگشت به عقب وفرد گرایی وتو به فکر خود باش تا لطمه وصدمه ای متوجه تو نشود وسر درآستین خود فرو ببر، به وجود آمد؟

حال باید پرسید آیا خاتمی یا هر فردی که از سوی جناح اصلاح طلب بیاید می تواند دست آورد ورشدی برای مردم ایران بیاورد؟ اگر چنین چیزی امکان پذیر بود درهمان هشت سال خاتمی ما می دیدیم ؟ اولین پرسشی که باید از این اصلاح طلبان صورت گیرد می خواهند چه شعارهایی بدهند؟ باتوجه به نظام وتفکر وبینش امروز ایران می خواهند چگونه آن شعارها را به اجرا درآورند ؟ یعنی ضمانت اجرایی آن چیست؟ شعار خوب ودهن پرکن دادن را هرکسی می تواند بدهد وکارسهلی است وهنر هم نیست؟! آیا باز هم همان نگاهها وحرکتهای گذشته ؟ این چه سودی به حال مردم دارد که اصلاح طلبانی بیایند وهیچ دست آوردی نداشته باشند  وباز ناامیدی وباز فردی دیگر بیاید ومدتی درحاله ای از حرکتی عقب تر وبعد آرزوی گذشته وهی تکرار عقب وجلو؟! این چه ارزشی دارد آیا این بینش وفریبی نو در ایران است؟

اما درمورد اهل سنت وآرزوی آمدن در مورد خاتمی، باید پرسید رئیس جمهوریی که اینقدر جرئت وشجاعت ندارد وآمادگی خود را اعلام نمی کند واگر خدمت گذار مردم است تا جان خود به پیش نمی رود خواهد توانست دست آوردی داشته باشد؟ هر فردی به غیر خاتمی اگر از سوی اصلاح طلبان معرفی گردد ؟ نتیجه انتخابات معلوم ومشخص است برای همین اگر اهل سنت به پای صندوقهای رای رود آیا بیش از این نخواهد بود که دست به خود فریبی زده است؟ باید پرسید آیا خواهان حکومتی است که به نام دین ظلم می کند؟ ما هرچه بود به غیر دین می توانستیم این حرکت را بپذیریم اما فردی که به نام دین اسلام اینگونه عمل می کند؟! تو هم می خواهی همگام و در تایید او ودرجنایات او شریک وهمگام باشی؟ چه چیزی برای تو مهم تر شده؟ دست آوردی موقتی یا مبارزه با ظلم وستم؟ اصلا چه زمانی وچگونه می خواهی دراین راه قدمی اندک برداری واگر امروز نتوانی از مبارزه منفی استفاده کنی؟ پس کی وچگونه در تفکر وضع موجود هستی؟ یا ازاین وضع احساس رضایت می کنی؟ یا هم در این تفکر هستی که به خیالت براحتی وآسانی می توانی همه چیز را به نفع خود جهت دهی؟ خیال می کنی به آسانی در طول زمان بدون اینکه دشمن بفهمد همه چیز به نفع تو می شود؟ آیا این همه خفت وخواری وبدبختی و....را تنها برای یک روز زندگی وفرداهمان دیروز را می خواهی سپری کنی ؟!آیا چنین دست آوردی واقعا ارزش آن را دارد؟ آیا در مسیر تمامی پیامبران چنین چیزی می بینیم یا سختی ها ورنجها وکشته شدن، زندانها و....و.....و......؟ حال ما پیرو قرآنیم یا نگاه مصلحتی وبینش کوته فکرانه خود؟ مگر خود همین نگاه قرآنی بدین نیست که با ظلم وستم مبارزه کنید؟ مگر خود این قرآن نیست که می گویدمبارزه کنید با کسانی که به نام او می کشند وظلم می کنند ومروج خرافات وبرضد خدایند؟ این را هرفردی باید درنظر داشته باشد چه در انتخابات شرکت کند وچه شرکت نکند کار سیاسی انجام داده است؟ اما رهبران اهل سنت را چه کسانی کشتند؟ همان افرادی که تاحال بعد از سی سال تنها با بینشهای خود این حکومت را به پیش برده اند وهیچ حرکتی رو به رشد برای اهل سنت برنداشته اند وبا تمامی قوا درنابودی او کو شیده اند ؟!  دشمنی خود را به سر حد نهایت رسانیده واز هیچ ظلمی دریغ نکرده اند؟ اصلا اعتماد به دشمن یعنی نابودی خود واو کی به تو اجازه نفس کشیدن داده است ؟ این تفکر ، تفکری احمقانه است که او به خاطر خود بخواهد فضای نفس برای تو ایجاد کند وگرنه آن زمان وقت مرگ خود اوست؟ پس باید تو را از خود تهی کند؟ باید تورا به سمت نابودی بکشاند؟ یعنی نخواهد گذاشت چیزی برای تو حاصل شود؟ تنها راه، مبارزه باظلم وبیداد است ؟ بعضی زمانها با خود می گویم آیا با این همه دیکتاتوری که وجود دارد می توان امیدی به آینده داشت؟ بعد می گویم همه چیز در دستان خداست مگر ما درگذشته با امپراتورها وقدرتهای ظالم گذشته که قدرت آنها آدم را به شگفتی می انداخت وتو فکر می کردی سالیان سال می ماند به غیر این بود که یک شبه ،نیست ونابود می شدند؟!

 

در مورد مردم ایران باید بگویم هنوز بینش درستی نسبت به مسائل ندارند ونمی توانند با آمادگی ونگاه درست به مصاف با انتخابات بروند. او برایش آنقدر فردگرایی وخود دیدن اصل شده است که برای پیشبرد اهداف فردی خود، مصلحت اندیشی ودست یابی به اهداف زودگذر و زود دست یافتنی، حاضراست همه چیز خود را بدهد؟ برای همین تاثیری که در بعضی ادارات ودست یافتن امتیازات برای او ایجاد می کند می بینیم که بیشتر افراد به پای صندوقها می روند اما همین فرد نمی داند که درجای دیگر که مشکلی برای او پیش می آید یک فرد دیگر هم حقوق او را پایمال می کند وزمانیکه با این امتیازات به مصاف جامعه می رود جز اینکه همه دزدهایی بشوند که براحتی درکنارهم می مانند وهر فردی بردیگری صدمه ولطمه وارد کند وبرای جبران صدمات همان طور که او به دیگری صدمه وارد می کند نمی توان به غیر ازاین انتظار داشت که دیگری هم هست که به او صدمه وارد کند ؟! اما در پایان معرکه تنها افرادی که تنها دستشان به خون همدیگر آلوده گشته وچیزی از کسی نمانده نمی بینیم، او درحالیکه از پشت زخم خورده خود خنجری تیز در دست دارد که از پشت بر برادر خود وارد کرده است. سپس همه از وضع موجود ناراضی ؟! دنیای خود را که از دست داده اند اگر اعتقادی به آخرت هم داشته باشند آن را از دست داده اند؟!

تفکری وبحثی که نسبت به انقلاب ایران وجود دارد این است که آیا درانقلاب ایران عواملی همچون فقر واقتصادی هم دخیل درآن بود یا نه؟ بیشتر نظر براین است که ریشه های انقلاب بیشتر حاصل دستیابی برای فضای باز سیاسی، پایمال شدن مسائل دینی و دیکتاتوری هاست تااینکه در اقتصاد دید؟ حتی در مسئله اقتصاد دراواخر نظام شاهنشاهی رشدهایی دیده می شود؟ اگر ایران بعضی از اینگونه مسائل را بعد از این مدت بخواهد علم کند وبگوید زمان شاه والونکها وامروز وجامعه را نگاه کنید باید گفت که اول ما درزمان انقلاب شعارهای دیگر هم داشتیم تحقق آنها کجارفت؟ دوم باید گفت این منتی بر مردم ایران ندارد از جیب مبارک خود که نمی دهید وهرچه کنید باز هم نسبت به استعدادها وپتانسیلهای موجود درایران کم کرده اید وبیش از این حق ملت ایران است . سوم ما نسبت به مسئله اقتصادی هنوز استقلال خود را پیدا نکرده ایم وهنوز از زمره کشورهای عقب مانده وجهان سوم هستیم و هنوز بسیاری از مردم ما درفقر هستند ورشد شگفتی در طبقات اجتماعی در حال دیده شدن است. هنوز انسانهای زیادی در آلونکها هستند.اما مهمتر از آن کشورهای حوزه خلیج راقبل وبعد از انقلاب ایران ببینید. دیدن یک رشدهایی در هر کشوری محصول طبیعی حرکت کل جهان رو به جلو است وآنها نمی توانند از این موارد استفاده کنند وگرنه کشورهای حوزه خلیج ایران اگر زمان قبل از انقلاب زندگیی عشایری و درچادرها دارند بعد از انقلاب ایران به رشدهایی دست می یابند که اگر باتوجه به استعدادها موجود درآنجا وجمعیت ونوع زندگی آنان ومردم ایران مقایسه صورت گیرد آنها بهتر رشد داشته اند؟! اما موردی که همیشه در بینش هر فرد و جامعه ای مهم است اگر از وضع موجود راضی گردد و حداقل رشدها او را راضی کند و واقعا به این پی نبرد که چه نوع زندگی و وضعی برای او واقعا رشد خواهد آورد ولیاقت او در چه مسیری است دیگر چیزی جز زندگیی ایستا ،مردابی و رو به عقب وغیر رشد نخواهیم داشت؟! او باید رشد واقعی و زندگی واقعی را پیدا کند؟! مسائلی کوچک اورا نفریبد؟!  چهارم آنها می خواهند با این مسائل ودست آوردهای بعد از انقلاب چه کنند؟ همچون پوچی وبی هدفی در جوانان، بی عدالتی ها، ظلم وستم در تمامی اقشار وطبقات اجتماعی ، اختلاسها، رشد شگفت آمار دین گریزی ، ظلم وستمها وتبعیض به ادیان ومذاهب و نژادها وقومها، ازبین رفتن آزادی ها به خصوص آزادی بیان، دیکتاتوری جدید با پوششی دینی، رشد آمار بیماری های روانی، رشد زیاد آمار خودکشی وفرار فرزندان از خانواده ها، ازبین رفتن پیوندها و روابط درست خانواده ها، فقر، بیکاری، برباد رفتن سرمایه ها وپتانسیلهای ملی، فرار مغزها، تبدیل شدن انسانها به انسانهایی مادی گراومصرف گرا وفرصت طلب ومنفعت طلب وفردگرا، به خاطر نان مسائل معنوی را علم کردن همان طورکه افراد بااین بینش به پای صندوق های رای می روند وبسیجی می شوند و...وحضور درمراسم دینی مثل نماز خواندنهای جمعی درمدارس، رشد آمار بی حجابی وطلاق ولختی گری وفساد درجامعه، داشتن زندگیی همراه با چشم به هم چشمی وتجمل گرایی واسراف واتراف وتبذیر، به وجود آمدن آقازاده ها واشراف ومترفین در سران حکومتی ، ازبین رفتن و پایمال شدن حقوقها، به وجود آمدن شهروند درجه دوم، آمار سرسام آور معتادین وجرم وجنایت درکشور، نبود جایگاه درست علم درکشور وسمت وسوی مدرک گرایی وبی ارزش شدن علم، ، صدمه زدن به محیط زیست، از بین رفتن سرمایه های ملی، آمار زیاد خیانت ودزدی ودروغ و کلاهبرداری، بی ارزش شدن اخلاقیات، افزایش آمار پارتی ها واصل شدن این اصل در مدریریتها وگزینشها، ایجاد رعب و وحشت و...و....و...و...و...و.....................................

 

با توجه تمامی مسائل رفتن به پای صندوقهای رای برخلاف منافع ملی ومردمی وبرخلاف دین است. با توجه به تمامی فشارها وظلمها این حداقل حرکتی است که هرفرد می تواند انزجار و تنفر خود را نشان دهد و در راه مبارزه با ظلم وعدم همگامی از خود نشان دهد.  این تنها راهی است که می توان بدون داشتن خشونت واجتناب ودور نگه داشتن خود از آن برعلیه ظلم مبارزه کرد. پس من به پای صندوق رای نخواهم رفت.به دوستم هم خواهم گفت تا او هم با بینش درست به پیش رود وبا آمادگی بهتر در زندگی خود حرکت کند. اگر این حداقل را نتوانم چه کنم؟ باید برسر خود بکوبم.....

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

این بوی تعفن نشانه از چیست؟

 

وقتی سیگار روی لبام می زارم احساس بزرگی می کنم

 

وقتی از مواد مخدر استفاده می کنم می خوام یه لحظه خودمو رها کنم

 

می خوام خودمو به دور دستها ببرم به جایی که یه لحظه حتی اگه برای یه لحظه هم شده ذهنم آروم بگیره...

 

وقتی اجتماع برای من احترام قائل نیست، وقتی ارزشهای اجتماعی جایی برای من قائل نیست

 

وقتی از همه جا رانده، از همه جا مانده...

 

این همه ناآرامی از چیست؟

 

دارم احساس بیهودگی می کنم،

 

این چه زندگی کوفتی است از صبح تا شب باید سر لقمه ای نان توی سرخودم ویکی دیگه بکوبم

 

او به خود حق می ده سر من بکوبه!؟ چرا من نکوبم اگه من نکوبم یکی دیگه هم سرمن می کوبه ؟! اگه نکوبم....

 

دلم می خواد همه نگاهها ونشانه ها به طرفم  باشه...مگه من از دیگران چی کم دارم....

 

النگوهای ریز ودرشت به گردنم وحالا یک شکل عجیب وغریب ، تنها شکلکی برای جلب توجه، یه ذره هم به منم توجه بشه، یه ذره هم احترام اجتماعی

 

حالا همرنگ جماعت شو تا رسوا نشوی تا توی این اجتماع باشی

 

حالاکه پول ندارم حالاکه هیچی ندارم ، مهم نیست هرچی شد

 

قربون پول برم که همه چی رو میاره احترام، شخصیت و.....

 

هدف چیه؟ هدف برای آدم هیچی نمیسازه؟

 

صد آفرین به تو با نگاه غضب آلودت ؟من از خود تهی ؟ این از وجود تو، از نگاه تو؟ چی شده؟ چرا ایراد می گیری؟ چه کار به موهام داری ؟ مگه خودت کاری نکردی که من خودمو این شکلی در بیارم حالا چرا؟ ولم کن ؟بروپی کارت؟! خودت بدترازمن؟!

 

حالا دیگه وقت ندارم فکر کنم ؟صبح تا شب باید فکر این باشم چه جوری مخ دختره را بزنم؟ زندگی همینه؟ خوش باش؟ بی خیال؟ این به نفع همه است؟ هم حکومت خوشش میاد هم من؟ دوست دخترم اونم هم همه وقتش شده من ؟ او هم باید خودشو سرگرم کنه ...یه ذره آرایش.... بدجوری نگاهشومنوکشته...ول کن بابا حرفای قدیمی رو... کی به کیه....

 

وقتی من سرگرمم وقتی تو...؟

 

توی تنم احساس  درد می کنم؟ دارم چی کار می کنم اینا همه اش شده برام، شعار؟ می خوام فرار کنم؟ از خودم از تو از همه.....

 

دیگه تحمل ندارم شنیدن حرفهای تکراری وشعار...

 

من خودمو گم کردم؟ نمی دونم پی چه هستم... توچی تو می دونی؟

 

احساس گرسنگی می کنم؟ ولش کن این برای من نان نمیشه؟

 

 گدایی انسان بودن می کنم ملتمسانه با این شکلکها ، آره دارم فریاد می زنم اما گوشی نیست؟

 

از درون منو نابود می کنه.... تنها می تونم خودمو به بی خیالی بزنم، گوش من کر شد، فریادها را نمی تونم بشنوم ؟

 

پس این خدایی که می گند کجاست؟ آیا این همونه که خدا می خواد؟!

 

آه؟! دیگه تاب تحمل فریاد ندارم؟ امشب روزغمباری است دیروزهم این طوری بود؟

 

روزا همه اش شده تکراری....

 

هوا انگار دلش گرفته؟!

 

چرا این راه تمومی نداره؟ چرا اینقدر طولانیه؟

 

دلم می خواد خودموپرت کنم؟ چه احساسی داره؟ سبکی ویه لحظه هیچ شدن؟

 

دیروز به امید امروز نشسته بود؟ دیروز با نگاهی دیگر بود؟ انسانی به امید امروز بود؟ اما امروز دیگه خبری از انسان بودن نیست؟ امروز هوا بدجوری خرابه؟

 

ازتو، از خودم، از همه بدم میاد؟ چرا اینجام؟ چرا؟

 

فردا؟

امیدی به اون نیست؟ باید جایی دیگه رفت ؟ بوی تعفن گرفته؟ من بار سفر دارم ؟ خبررسیده؟ فردا مرگ من است؟

 

صدای شیونها ،فریاد ها به گوش میرسه، دیگه دیرشده... تنها لبخندی تلخ روی لبام نشسته ....

 

چراهیشکی اشکامو نمی بینه....

 

هق هق گریه هام می گه......

 

بگو: نه !فریاد بزن؟! توی این دنیا هیشکی مثل ما نبود هیشکی قدرما رو ندونست....هیشکی نمی خواست منو حساب کنه ...ول کن بگو نباشیم توهمه بدونند کی بودیم وکی رفت .....

 

این آخرین فریاده...

 

 دست تو توی دست منه ....

 

 سردی تن تو سردتر از تن من...

 

احساس من نسبت به تو....

 

من از اولش می دونستم این طوری میشه، گوشها خفه، دهانها بسته....

 

حالا یه لحظه سکوت......

 

نمیشه.....

 

فردا شادیه برنگاههای غضب آلود...فردا جشن تو، مرگ من ....این عاقبت...همه ه ه ه ه ...

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم بهمن 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

پرتاب کفش نشانه بی فرهنگی بود؟!

 

دیدیم وشنیدیم که خبرنگار عراقی درآخرین دیدار بوش رئیش جمهورامریکا از عراق با پرتاب کفش از سوی یکی ازخبرنگاران عراقی ایجاد شد . بعد ازجریان این موضوع ، موجی ازشادی دربین بسیاری از مسلمانان وایران مشاهده شد. بعد یکی از سعودی آمد گفت حاضر است کفش اورا چند هزار دلار بخورد یکی از کارخانه های ایران آمد گفت حاضر است تایکسال کفش این خانواده را تامین کند یکی از قومهای عرب فلسطینی آمد وگفت یکی از شایسته ترین دختران خود را با جهزیه کامل حاضر است به عقد ایشان درآورند عده ای آمدند پول برای او جمع آوری کردند وخلاصه هرکس آمد به نوعی شادی خود را نمایش دهد. این شخص یک شبه تبدیل به قهرمانی شد و کار خود را بدون برنامه وبه صورت ناگهانی اعلام کرد.

ماگفته ایم پرتاب کفش نشانه بی فرهنگی بود درواقع هرفرد وگروهی فرهنگ دارند ونمی توان گفت کسی بی فرهنگ است درواقع ما با فرهنگهای رو به رشد وخوب وفرهنگهای واپس گرا وبد روبرو هستیم اما چون درعرف کلمه بی فرهنگ برای فرهنگهای بد وزشت معرف می شود عنوان این مقاله قرار دادیم .

1- این خبرنگار آبروی هرچه خبرنگار را برد زمانیکه خبرنگاران وروزنامه وقلم دستان مدعی این هستند که باید دردنیای امروز کارها را به گفتگو و آزادی بیان واگذار کرد به یکباره ما رفتاری متفاوت از یک خبرنگار می بینیم باید عرق شرم برپیشانی قلم به دستان بنشیند که آنها هم هر زمانی فرصت پیدا کنند همانند قدرتمداران رفتار خواهند کرد وهرکس بامانیست باید با خشونت درمقابل او ایستاد و به جای تلاش درراه صلح ودوری ازخشونت باز همانند دیگران زمانیکه کم می آوریم از خشونت برای اعتراض خود استفاده کنیم . روزنامه نگاری که باید درتلاش این موضوع باشد که از راههای صلح آمیز وآزادی بیان وقلم درراه احیای گفتمان ورسیدن حقوق انسانی باشد اوبه جای اینکه ازحق خود درآنزمان استفاده کند وبا سئوالات خود بوش ورهبران امریکا رابه زیر سئوال ببرد دست به کفش می شود.

2- آیا واقعا پرتاب کفش خوشحالی داشت وواقعا این فرد را می توان به عنوان قهرمان پذیرفت؟ خیر؟ این فرد فراموش کرده است که درواقع درزمان عراق جرات چنین حرکتهایی را نداشتند واینقدر به آنها آزادی داده شده است که با جرات بیش این عمل را انجام می دهد واین یکی به نفع امریکاست که اگر دیروز درکشوری حق سخن نبود امروز می توان در کمال آزادی کفش به سوی رهبران مخالف خود پرتاب کرد وآنگاه جهان غرب باید چه بگوید : تفاوتهای دونظام قبل وبعد صدام راببینید . اگراین فرد قهرمان بود چرا تا دیروز این عمل را نسبت به صدام ورهبران امروز خود انجام نمی دهد.

4- جهان اسلام درخواب،هیچوقت ندانسته که ازماست که برماست؟! وهمیشه از جهان غرب یا دشمنان تنفر شدید داشته است درحالیکه ما خود دشمن دردرون خودداریم؟ این منو به یاد این حرف دکتر شریعتی می اندازد که درمقابل عزاداری شیعیان ایران می گوید: چرا به خاطر حسین می گریید ومی گویید او مظلوم واقع شده است ؟ بدبخت ! بیچاره ها به خاطر خود بگریید که به شما ظلم می شود وگرنه حسین آزادانه زندگی کرد؟ باید به این افرادهم اینچنین گفت بدبخت بیچاره ها اگر به ما ظلم شده واگر دشمنان ظلم می کند به خاطر بی عرضگی خود ماست به خاطر این رهبران کثیف جهان اسلام است حال قبل ازاینکه بخواهیم دیگران رامقصر بدانیم باید برسر خود بکوبیم وکفش به سوی این رهبران پرتاب شود. نه اینکه این خبرنگار می گوید این کفش را به خاطر کشتار در عراق به سوی بوش پرتاب می کند او کشتار زمان عراق را در زمان صدام فراموش کرده است او کشتاری که درعراق درحال حاضرمسببش همین رهبران کثیفشان ودخالتهای بیجای کشورهای همچون ایران رافراموش می کند آیا او به خود جرات می داد همین عمل را نسبت به رهبران ایرانی یا خودشان انجام دهد؟

5- این خبرنگار می گوید که این عملش از برنامه ریزی قبلی نبوده، بلکه ناگهانی صورت پذیرفته است .باید گفت چه مسلمانان احساساتی وبی خودی که تا جو آنها را گرفت نمی توانند خود را کنترل کنند تابع احساساتشان هستند ونمی توانند با فکر وبرنامه ریزی عمل کنند ودرآن لحظه فکر هم نمی کند که این عملش درست یا غلط است سپس آن غربی حق دارد که بگوید نگاه کنید مسلمانان کارهایشان باتعمق وفکر نیست واز روی احساسات انجام می دهند آنهم نیرویی که ادعای فکر دریک جامعه رادارد نگاه کنید تکلیف بقیه هم مشخص است نگاه کنید ماحق داشتیم به مسلمانان حمله کنیم آنها درهر فرصتی که قرار گیرند ازخشونت استفاده می کنند. بعد فرزند این خانواده را دیدیم که درتلویزیون خواستار آزادی این خبرنگار شد وگرنه مثل این خبرنگارعمل خواهد کرد باید گفت فرزندان ما به جای اینکه درس صلح بیاموزند اولین اقدام درس خشونت است اصلا این کودک این مسائل را درک می کند مافراموش کرده ایم پیام آوری اسلام صلح وپاکی ودوستی وعدالت ورشد برای جهان است نه اعمال خشونت وزمانی ازاین عمل استفاده می کند که می خواهد ازخود دفاع کند آنهم در میادین جنگ است.

6- هنوز مانفهمیده ایم که اگر این عمل از سوی یک خبرنگار صورت گیرد این بهانه ای دردستان قدرتمداران می افتد که با نام امنیت خبرنگاران را ازصحنه ها دور کنند. مسلمانان همیشه با فکر نیندیشیده اند .

7- من قصدم دفاع ازامریکا ورهبران آن نیست قصدم نقد برخود است تا خود مشکل داریم چرا مشکل دیگران بیان کنم . متاسفانه ما امروز نقد بر امریکا می گیریم که چرا برای منافع مادیش می کشد من می خواهم به مسلمانان بگویم که چرا با نام خدا می کشید ؟چرا برخلاف خدا می گویید؟! شماهایی که خود بلد نیستید احساسات خود را کنترل کرده تا از شما سوء استفاده نشود ودرهمین عراق این رهبران کثیفتان ،خود شما را بانام دین به جان هم نیاندازد یا امریکا یا افرادی مثل ایرانیان در دیار شما نفوذ پیدانکنند و کشور شما را به غارت واستعمار نگیرند، چرا باید بردیگران نقد کرد ودیگران را عامل اصلی معرفی کرد وشناخت آیا این خود فریبی نیست؟!

 

8- به ایرانیانی که از این عمل خبرنگار شادی کردند .باید گفت شما بایدبگریید زمانیکه می شنویم ایران کمک 600میلیون دلاری خود را برای انتخابات لبنان انجام می دهد . زمانیکه انتخابات این کشور براساس امیال او نه براساس انتخاب ملت یک کشور به پیش رود وای برشما؟! هم پول های یک کشور حیف ومیل می شود هم در سرنوشت یک مردم دخالت می شود؟! اما این انسانهای احساساتی این موارد را نمی بینند وبر مزار خود نمی گریند ؟ شادی می کنند ؟ دشمنان اصلی که خودشان هستند نمی بینند ؟ دشمنی دیگران را می بینند؟  دخالت دیگران را می بینند؟!مال خودشان را نمی بینند حتی درست هم می دانند؟نمی بینند که اگر کشورهایی مثل غرب یا امریکا پیشرفت کرده اند اهل مطالعه وفکر هستند؟ رفتار احساساتی یک مسلمان را می بینند واراقهرمان می کنند؟! نمی دانند که در کشورهای غربی همین خبرنگاران هستند که مردم را هدایت می کنند وبا مشکلاتشان شناخت حاصل می کنند؟ مال مسلمانان خبرنگارهایشان تنها بلدند کفش پرتاب کنند؟

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

زمینه یابی علل ناکامی اپوزیسیون در بستر تاریخ فرهنگ استبدادی وسنتی ایران

 

مقاله ای در وبلاگ خبرگزاری بلوچ نیوز دیدم که  تحلیل زیبا داشت . بعضی ازمواردی که موردتوجه نویسنده بوده ، به نوعی ما دراین وبلاگ قبلا آورده ایم . هرچند با تک تک موارد قید شده دراین مقاله من با آن موافق نیستم مثل ذکر کلمه اولی لامرونگاه اشتباهی که به این واژه قرآنی دارند. اما با کل صحبتی که نویسنده می گوید قبول دارم. اما نبود سمت وسوی حرکت مقاله به سمت قرآنی اورا چندان نتوانسته یاری کند وگرنه زمانیکه بحث ازبخشش دراوج قدرت یا گفتمان دارد به ذکراین نمی پردازد که پیامبر هم بعد از ورود به مکه همه را بخشید و.....

http://balochnaa.blogfa.com/post-420.aspx

زمینه یابی علل ناکامی اپوزیسیون در بستر تاریخ فرهنگ استبدادی وسنتی ایران

 

 دکتر عبدالستار دوشوکی 

 doshoki@gmail.com

پیشگفتار در طی هفته های اخیر جهت تحقیق و بررسی پرسشنامه ای را برای بیش از صد و سی نفر از شخصیت های اپوزیسیون ارسال کردم. علاوه بر واکنش های متعدد، بخش قابل ملاحظه ای از جواب های دریافتی نیز قابل تعمق و مستلزم کالبدشکافی بسیار عمیق تری از آنچه که من در ابتدای کار در نظر داشتم، می باشد. سوالی که راه گریزی از آن برای خود نیافتم این است که "آیا اپوزیسیون برونمرزی به مثابه روشنفکران و نخبگان سیاسی جامعه ایرانی، که علاوه بر دانش و شعور سیاسی و تجربه بیش از ربع قرن زندگی در جوامع دمکراتیک و آزاد، نمودار و الگوی بارز تفکر، عملکرد و فرهنگ جامعه ایران می باشد یا نه؟ آیا عوام الناس، نخبگان و دولتمردان ایرانی همگی محصول یک بستر فرهنگی مشترک می باشند، که "اگر گلی در آن بستر نمی روید، از آفتی است که در چمن پیداست!". بنابراین نمی توان از نروئیدن گل اپوزیسیون نالید اما از بستر نازا و عقیم فرهنگی اجتماعی که عامل سترونی است سخن نگفت.

این مقاله علل ریشه ای ناکامی اپوزیسیون و ارتباط آن با فرهنگ استبدادی ایران را زیر ذره بین "انتقاد از خود" قرار می دهد. در مورد "آفات چمن" مقالات و حتی کتابهای زیادی نوشته شده است. بنده با کمال احترام به نکات مثبت فرهنگ ایرانی، که مقاله ویژه خود را می طلبد، در این نوشتار از سطح چمن ِ آفت زده عمیق تر رفته و "خاک آفت زا" را که تاثیرات نامطلوبی بر مردم ایران و بخصوص بر اپوزیسیون (از جمله بر روی این حقیر بیشتر از هر کسی) داشته است مورد تجزیه و تحلیل قرار داده ام. در این راستا برای بازتاب و کالبدشکافی حقایقی که بسیاری از هموطنان از آنها آگاه هستند، ولی تعداد معدودی تهوّر بازگویی این عیوب فرهنگی را داشته اند، ناچارم بجای مصلحت اندیشی و تلاش برای کسب وجهه عوام پسند، خطر کرده و برای آغاز سخن، این سوال را مطرح کنم که آیا براستی ما ملتی متمدن و با فرهنگ هستیم که از نژاد اصیل و پاک اهورایی و مظهر پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک می باشد، و یا اینکه همانگونه شاهنامه فردوسی (شناسنامه ملی ایرانیان) می گوید:

ز دهـقان و از تـرک و از تازیان ـ‌ـ‌ـــــــــ نژادی پدید آمد اندر میان

نه دهقان، نه ترک، نه تازی بود ـ‌ـ‌ـــــــــ سخن ها به کـردار بازی بود

هـمـه گـنـج ها زیر دامـان نهـند ـ‌ـ‌ـــــــــ بکوشند و کوشش به دشمن دهند

به گــیتی کسی را نمانـد وفـا ـ‌ـ‌ـــــــــ روان و زبان ها شـود پر جفا

بریزند خــون از پی خواسـته ـ‌ـ‌ـــــــــ شـود روزگار بــد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش ـ‌ـ‌ـــــــــ بجویند و دین انـدر آرند پیش

چو بسیار از این داستان بگذرد ـ‌ـ‌ـــــــــ کسی سوی آزادگــــی ننـگرد 

ریشه های تاریخی فرهنگ اجتماعی ـ سیاسی ما: 

 گذشته از مبحث نژاد مندرج در شعر فردوسی که من آن را عامل موثر در پروسه نیل به دمکراسی و تمدن به معنای مدرن کلمه نمی دانم؛ هر ملتی دارای فرهنگی است که، بر خلاف مقوله نژاد؛ نسبتاء تاثیر پذیر، پویا، و دارای ظرفیت رشد و پیشرفت می باشد. فرهنگ اصیل ایران بر خلاف بسیاری از فرهنگ های ملت ها و کشورهای جدیدالتاسیس، ریشه ای بسیار عمیق در تاریخ فلات ایران دارد. برای درک ماهیت فرهنگ "اصیل" ایرانی، باید، قبل از هر چیز، معانی واژه هائی نظیر "فرهنگ" و "اصالت" و یا به اصطلاح "اصیل" را دریابیم.

فرهنگ مجموعه ای از ارزش ها، سنت ها، نماد ها، الگوها، مناسبات و اندیشه و اصول حاکم بر روابط و ضوابط رایج در یک جامعه، نامیده می شود. در لغت نامه دهخدا از فرهنگ بعنوان عقل و خرد، و تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) نیز یاد شده است. در نتیجه تعجب آور نیست اگر در کشورمان اداره آموزش و پرورش، اداره "فرهنگ" نامیده می شود؛ و احمد کسروی در کتاب خود بنام "فرهنگ چیست" تاکید بر روی نقش بسیار مهم فرهنگ یعنی آموزش و پرورش در پیشرفت و بهبودی انسانها دارد. واژه فرهنگ از متن قدیمی اوستایی و پهلوی فرهنگ است. "فر" به معنای پیش و به جلو رفتن و "هنگ" به معنای قصد و آهنگ است. در نتیجه بارزترین مشخصه مقوله "فرهنگ" دینامیک بودن، تغییرپذیری و پیشرفت آن می باشد. اما آنچه که ما در ایران داریم "فرهنگ اصیل" است؛ و نه فرهنگ به معنای متداول آن در جوامع مختلف و پیشرفته بشری. در نتیجه برای ایرانی "اصالت" (تغییر ناپذیری؛ استاتیک و یا به عبارتی بکر بودن) و "فرهنگ" از یکدیگر جدایی ناپذیر هستند. یعنی فرهنگ مثل قوانین طبیعی نظیر قانون جاذبه زمین و یا آیات قرآنی قابل تغییر، تحول و تکامل نیست. این تلفیق تفکیک ناپذیر در روانکاوی ما ایرانیان همانند تمثال تندیس گونه ای حک شده است که به چالش کشیدن آن به مثابه یک ناهنجار خطرناک "فرهنگی" تحت عناوین "دور شدن از اصل خویش"، "از خود بیگانگی" "استحاله فرهنگی"، "انحطاط فرهنگی"؛ "غرب زدگی" و حتی "بی فرهنگی"، مستوجب لعن و نفرین خواهد شد. این در حالی است که فرهنگ بسیاری از جوامع بشری در گذر زمان از پوسته بدوی خود یعنی مطلق اندیشی و تحجر بیرون آمده و بسوی فرهنگ جهانشمولی، هومانیستی (انسان باوری) و دمکراسی در حرکت هستند. ریشه فرهنگ ایرانی در شریعت ایجابی زرتشتی "وندیداد" یا بخش واپسین اوستا شکل گرفته است که بر خلاف ادعا های عامه پسند، همانند همه مذاهب بر مبنای خردگریزی و پناه بردن به آهورامزدا تکوین یافته است. یکی از وظایف اصلی موبدان زرتشتی، تقدیس شاهان و دعوت مردم، به مثابه "چه فرمان یزدان چه فرمان شاه" به اطاعت و انقیاد به "فرّ یزدان" بوده است. اسلام که دکتر عبدالحسین زرین کوب تاثیر آن بر روی ایرانیان را در کتاب دو قرن سکوت مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است، هیچگونه پرسش گری، شک و یا بازنگری را بر نمی تابد و بعد از پیامبر اطاعت از "اولی الامر" را می طلبد.

بنیان و خصوصیات فرهنگی ما خصوصیات و ویژگی های فرهنگی ایرانیان چه در بعد فردی و یا گروهی (اجتماعی) توسط بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران به تفصیل بیان شده اند. این خصوصیات که تبلور عملی و آشکار بسیاری از آنها در اپوزیسیون نمایان است، به نوبه خود معلول علتی هستند که آن "علت" در حقیقت بستر زایشی و یا شالوده و سرچشمه خصوصیات فرهنگی ما می باشد. بسیاری از محققین پرسیده اند چرا ما ایرانیان (بطور کلی و البته به استثنای شما خواننده محترم) خودمحور؛ فرصت طلب، دو رو، حقیقت گریز، رشوه گیر و رشوه بده؛ متملق؛ متظاهر، سطحی، قهرمانپرور، مسئولیت ناپذیر، احساساتی، مردسالار، زن ستیز، ظاهر پرست، قانون گریز، و حسود، هستیم؟ ریشه ء این ویژگی ها در کجاست؟ بنظر من، برای کشف ریشه این "مصیبت های فرهنگی" باید به کتاب «استبداد در ایران» نوشته حسن مرادی مراجعه نمود. وی علت و یا ریشه ء خصوصیات فرهنگی ما را در "عصّبیت ایلی" ایرانیان جستجو می کند، و آن را "عصبیت نوین" می خواند.

ابن خلدون، در فلسفه تاریخ جامعه شناسی سیاسی خود، از عصبّیت به عنوان عنصر اساسی، پایدار و عامل تبیین کننده یاد می کند. ویژگی ذاتی عصبّیت تمرکز قدرت در دست رئیس قبیله و یا "ایل" بعنوان یک فرمانروای بلامعارض از یک سو، و فرمانبرداری و اطاعت بی چون و چرای اعضای قبیله و یا "ایل" از وی می باشد. تقسیم بندی کشور ما نیز بر اساس ایل ها و یا ایالات بوده است. فرهنگ سیاسی ما بر آمده از عصبّیت و اقتدار ایلی می باشد، که سودمندی مقطعی خود را در برهه های حساسی از تاریخ ایران و بخصوص در مقابله با هجوم بیگانگان با تشدید انسجام "ایلی" و مقاومت در برابر هر گونه تغییر و تحول، و همچنین حفظ هویت قومی و فرهنگی ایرانیان، نشان داده است. خصوصیت بارز عصبّیت ایلی، ایستادگی و انعطاف ناپذیری آن در مقابل هر گونه تبدیل و دگرگونی و یا حتی تاثیر پذیری می باشد. بنابراین آنچه که ما امروزه از آن بعنوان "مقابله با هجمه فرهنگی" می شنویم، ریشه در تاریخ ما دارد.

چه کسانی از به اصطلاح "هجمه فرهنگی" وحشت دارند؟ مسلما‌ آنهایی که ادامه حیات و بقای حکومت خود را در استمرار "وضع موجود" می دانند. «مرادی»، از منظر سیاسی عصبیت نوین، به جامعه هم چون یک ایل بزرگ می نگرد، و از آنجایی که ایل پیوسته در معرض توطئه های گوناگون و تهاجم دشمنان است، وجود همیشگی دشمن نه تنها برای تداوم عصبیت الزامی است، بلکه فاکتور مهمی در ایجاد اتحاد و یکپارچگی جهت ادامه حیات ایل، می باشد. در چنین شرایطی، ایل از تک تک افراد "وفادار" و "ایـلـپـرست" همگونی و همخوانی می طلبد. پرسش گری نامیمون و ناهمخوانی و یا موضع گیری نامتجانس از طرف هر فرد و یا گروهی حکم ارتداد، ستون پنچم بودن دشمن، و مزدور بیگانه و یا توطئه چی را خواهد داشت. مشروعیت طلبی عصبّیت نوین از منظر فرهنگی اساسا به گذشته گرایی اش متکی است. گذشته ای که با ترویج و تبلیغات وسیع اسطوره پردازی و تقدیس می شود تا سپر ایدئولوژیک عصبیت گردد. نمونه بارز آن جشن های 2500 شاهنشاهی، و یا مراسم عاشورا و تاسوعا می باشد.

شالوده و زیر بنای فرهنگی ما "عصبیت ایلی" است. اما در روبنا و در عمل، این عصبیت به اشکال مختلف تجلی پیدا می کند. بعنوان مثال، «خودخواهی»، که در سطح شخصی بصورت خودمحوری و یا خودگرای منفی ظاهر می شود، در سطح گروهی و یا جناحی بصورت "خودی" و "غیر خودی"؛ و در سطح "ایلی" و یا "ملی" بصورت صفات خودشیفتگی و خودپرستی (نارسیسیسم ملی) عوامپسند نظیر "هنر نزد ایرانیان است و بس" ، ظاهر می شود.

حسن قاضی مرادی در کتاب «خودمداری ایرانیان»، از این پدیده بعنوان "خود ـ مداری" که تقریبا همان "خود ـ محوری" است، یاد می کند، که با "فردیت" مدرن و پیشرفته انسان آزاد و متکی به خویش فرق دارد. ادبیات ایران در این مورد ضرب المثل های فراوانی دارد از جمله: "دیگی که برای من نجوشد، میخوام سر سگ توش بجوشد". گفته فردوسی " زیان کسان از پی سود خویش" بیانگر این خصلت فرهنگی ما است که با ویژگی "فرصت طلبی" به معنای نان را به نرخ روز خوردن آمیخته است.

فرصت طلبی بین ایرانیان گاهی اشکال پیچیده ای بخود می گیرد که تشخیص آن ساده نیست. به عنوان مثال می توان بدون ذکر نام از استاد دانشگاهی یاد کرد که حدود 15 سال پیش ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران را در کتابی بنام "ما چگونه ما شدیم" منتشر نمود. اما همین فرد امروزه برای "از پی سود خویش" ، مفسر و توجیه گر سیاست های سرکوب، تروریستی و ماجراجویانه رژیم بروی امواج رادیویی و صفحات تلویزیون های بین المللی نظیر بی بی سی، سی ان ان، و الجزیره، می باشد. در کتابش در مورد فرصت طلبی به عنوان یک عامل عقب ماندگی ایرانیان، چیزی ننوشته است. مکاری، دروغگویی، و جعل مدرک و اعتبار هنر اختصاصی علی کردان وزیر کشور سابق نیست، در بین اپوزیسیون نیز کسانی هستند که حتی بدون داشتن مدرک لیسانس، خود را دکتر و پروفسور جا زده اند.

موضوع دیگری که مرادی در کتاب خود به آن اشاره کرده است؛ فرهنگ توهم توطئه و توطئه گری می باشد که تاثیرات بیش از حدی بین ایرانیان چه در ارتباط با حکومت و چه در مناسبات اجتماعی، گروهی و یا حتی روابط بین افراد، گذاشته است، زیرا که ایرانیان بدلیل عدم شفافیت در امور حکومتی و فقدان نظارت بر روند سیاست کشور وفرهنگ عدم اعتماد اساسا سیاست را قلمرو توطئه و توطئه گری و "کاسه ای زیر نیم کاسه است" می دانند.

مرادی بر این حقیقت تلخ تاکید می کند که "اگر حاکمیت استبدادی با مردم خویش با ابزار توطئه گری مواجه می شود، مردم نیز به حکومت رویکرد توطئه گرانه دارند". اگر نیک بنگریم این خصلت فرهنگی ما همانگونه که در سریال دایی جان ناپلئون ترسیم شده است، یک تراژدی خنده دار است. بعنوان مثال، صرفنظر از واقعیت، رژیم جمهوری اسلامی ما (اپوزیسیون) را متهم به سرسپردگی و مزدوری انگلیس و آمریکا و عوامل بیگانه می کند. ما نیز دقیقا از همان "چوب تکفیر فرهنگی" استفاده می کنیم و مدعی می شویم که آخوند ها دست نشانده انگلیس ها هستند. هر دوی این ادعا ها طرفداران پر و پا قرص ویژه خود را دارند؛ زیرا که این متاع در فرهنگ ما همواره خریداران فراوان داشته و دارد. در کتاب بالندگی و بازندگی ایرانیان توسط جمال هاشمی آمده است: " در شاهنامه کشته شدن سهراب به دست رستم و مردن او پس از زخمی شدن و تعلل کیکاوس در ارسال "نوشدارو" نتیجه یک توطئه است. خصوصیات دیگری نظیر تعصب و تنگ نظری، حسادت، خود را عقل کل دانستن؛ و معیوب دانستن دیگران، دربین شخصیت ها و گروه های اپوزیسیون به نحو بارزی نمایان است. هیچ کسی دیگری را قبول ندارد؛ و بقول مولانا: " غافلند این خلق از خود بیخبر / لاجرم گویند و گیرند عیب یکدگر" . "تو نبـینی روی خود را ای شمن / من ببینم روی تو، تـو روی من".فرهنگ اجتماعی ـ سیاسی ما در گذر تاریخ 

در نتیجه برای ما ایرانیان "قدیسیّت" حاکم از اهمیت ویژه ای بر خوردار است. این قدیسیت نه تنها در توجیه فرهنگ استبدادزای عصبیت ایلی؛ بلکه در تحمیق توده عام نیز موثر بوده است. بدینگونه است که تقدس در فرهنگ سیاسی اجتماعی ما اسطوره ای و نهادینه شده است. آنگونه که "حق الهی سلطنت" جای خود را به حق الهی امامت و ولایت داده است؛ اگر چه با حمله اعراب به ایران، سلطنت به خلافت گرائید؛ و سپس با امویان مجددا خلافت به سلطنت بازگشت، و با عباسیان سلطنت در خلافت تثبیت شد، و سپس در دوران حکومت صفویان، امامت جای خلافت را گرفت و در خدمت سلطنت درآمد. در سال 57، سلطنت تبدیل به امامت و یا ولایت مطلقه شد.

بهر حال از نظر ما ایرانیان اینها "مشیّت های الهی" است که یک روز ما را در زیر سایه شاه (ظل الله) قرار می دهد و روز دیگر در زیر آفتاب نورانی امامت و ولایت. البته ساواک، ساواما و اطلاعات را نیز بر ما مقرر نمودند تا در صورت طرح کمترین پرسشی و یا بروز شک و تردیدی، طعم ناگوار و دردناک ناسازگاری با قوانین "ایل" و مخالفت را به ما بچشاند. این مجازات سرپیچی و یا تخطی از"قوانین مقدس ایل" همواره وجود داشته و مختص به ساواک و ساواما نیست.

فردوسی در مورد تنبیه و شکنجه دردناک مخالفان توسط پادشاهان می گوید: "به فـرمانـبـران بر شه دادگـر / پـدر وار خشـم آورد بر پسر"، "گهش می زنـد تا شود دردناک / گهی می کند آبش از دیده پاک". همانگونه که علیرضا قلی در کتاب جامعه شناسی خودکامگی ( تحلیل جامعه شناسی ضحاک مار بدوش) از قول فردوسی می نویسد. مردم و بخصوص نخبگان یا "مهتران" علیرغم سرکوب و اختناق و خوردن مغر سر؛ غارت و توحش؛ باز هم به حکومت مشروعیت می بخشیدند. "بدان محضر اژدها، ناگزیر / گواهی نبشتند بـرنا و پیـر". این شعر فردوسی مرا بیاد سفرهای استانی احمدی نژاد و میتینگ ها و جلسات سخنرانی او در شهر های مختلف می اندازد که در آن هزاران هـموطن حضور دارند و صلوات، و فریاد و هورا سر می دهند. حال شاید عده ای بگویند که این جمعیت را با زور و تطمیع از روستا های اطراف می آورند. اولا مگر "روستائیان اطراف" ایرانی نیستند؟. ثانیا، انسانی را که به زور و ارعاب به جلسات و میتینگ های نمایشی می آورند، هر گز از ته دل فریاد هورا و یا صلوات سر نمی دهد!.

فرهنگ سیاسی تاریخ معاصر ما

از نظر روانشناسی، اتکاء عصبیت برای تسلط خودکامه بر مردم بر "ترس" استوار است. به نظر مرادی عصبیت کهن بیشتر بر ترس طبیعی و آسمانی متکی بوده است. اما مکانیسم ترس در عصبیت نوین بسیار پیچده و ترکیبی از ایجاد جوّء ارعاب و تسلیم اجباری توسط دستگا ههای سرکوبگر امنیتی و نظامی؛ و تبلیغ آرمانگرایی کاذب در جهت حفظ "عصبیت ایلی"، ترویج جمود و عوامفریبی است. عوامفریبی همواره سلاح برنده سیاستمدارن و سیاست پیشه گان ایرانی بوده است. دکتر علی محمد ایزدی در کتاب نجات می نویسد: "بدون شک من هم خوب بلد هستم که خود و سایر هموطنانم را با هوش ترین، پرکارترین، مهربان ترین، با فرهنگ ترین و اصیل ترین نژاد روی زمین قلمداد کنم و از شجاعت و سخاوت و انسانیت و شکیبایی آنان سخن بگویم". اما وی بجای این عوامفریبی که سکه رایج و پر مشتری روزگار ماست، با استناد به نظرات مکتوبه مورخین تاریخی، ایرانشناسان و سیاحان خارجی حقیقت وجود ما را بر ملاء می کند.

امثال دکتر ایزدی ها این شهامت را داشته اند که بقول اروپایی ها از داخل "جعبه تفکر عامه پسند و فرهنگ عوامزدگی و عوامفریبی تاریخی" بیرون شوند و از بیرون به درون آن بنگرند و بدور از احساسات رایج و نهادینه شده عوام پسند، مسائل را تجزیه و تحلیل کنند. اگرچه از "جعبه بیرون شدن" نه تنها بسیار مشکل است بلکه حکم ارتداد را داشته که بسی مکافات خطرناک بهمراه دارد. البته در طی سالهای اخیر تعداد انگشت شماری از محققین با وجدان شجاعانه با خروج از جعبه و با نگرشی بدون تعصب از برون نگاهی عمیق به درون افکنده اند.

دلیل تاکید من بر روی عصبیت ایلی بعنوان بستر تاریخی فرهنگی ایرانیان به این جهت است که اپوزیسیون تافته جدا بافته ای از ملت و فرهنگ ایران نیست. همه ما در همان بستر سیاسی فرهنگی زائیده شده و رشد کرده ایم. وانگهی شواهد نشان می دهد که علیرغم تجربه زندگی 25 تا 30 ساله در کشورهای دمکراتیک و آزاد، عملکرد و تعامل ما با یکدیگر مبین فرهنگ ایرانی ما است تا تاثیر پذیری ما از فرهنگ کشورهای میزبان که مشخصه عمده آنها احساس مسئولیت جمعی و ملی، سلوک دمکراتیک، پذیرای غیر خودی، تحمل و بردباری می باشد. یعنی در حقیقت حتی روشنفکران و نخبگان ما ( از جمله بنده، اگر چه در حقیقت من نه روشنفکر هستم و نه نخبه) بعد از بیش از ربع قرن زندگی در دنیای آزاد "غرب" هنوز دمکراتیزه نشده اند. یعنی بعد از 25 تا 30 سال پیشرفت و زندگی در دنیای "غرب" ما حداقل در رابطه با ایران و ایرانی، منش و مناسبات دمکراتیک را یاد نگرفته ایم تا در این شرایط دهشتناک و اسفناک کشورمان، با حس مسئولیت جمعی و بر اساس اصول و پرنسیپ های دمکراتیک و تحمل یکدیگر برای نجات ایران هماهنگ شویم. مکانیسم تعامل و برخورد ما با یکدیگر دقیقا بر اساس "عصبیت ایلی" استوار است.

طنز تلخ روزگار اینجاست که هر کدام از ما و یا سازمانهای مربوطه ادعا می کنیم منشور جهانی حقوق بشر، آزادی، پلورالیسم (فرهنگ کثرت گرایی و تحمل) و دمکراسی و پیشرفت را به ایران خواهیم آورد. چه طنزی تلخ تر از این؟. من ِ نوعی که بعد از 25 تا 30 سال زندگی در یک محیط آزاد و دمکراتیک، هنوز هیچگونه التزام عملی به اصول دمکراسی و کثرت گرایی در تعامل با هموطن دگراندیش و بعضاء حتی هم اندیش خود را ندارم، با چه استدلال قابل پذیرشی می توانم ادعا کنم که دمکراسی را برای توده های عام مردم ایران که سی سال در محیط خفقان زیر نعلین بوده اند، خواهم آورد؟. بقول برتولت برشت "ما که می خواستیم جهان را به جهان مهربانان بدل سازیم، افسوس که خود نتوانستیم مهربان باشیم". بعضی ها شاید این را توهین به مبارزین قلمداد کنند، که در این صورت منظور مرا درک نکرده اند. هدف من موعظه اخلاقی در مورد اپوزیسیون و یا شخصیت های اپوزیسیون نیست چون اکثریت قریب به اتفاق آنان انسان های با شرف، مخلص، صادق و به اصطلاح "وطنپرست" هستند که من افتخار آشنایی و همکاری با بسیاری از آنها را دارم. بحث من انتقاد از "معلول" نیست زیرا بنده خودم یکی از "آنها" هستم. هدف من نقد بی تعارف "علت" و یا زمینه اصلی مشکلات متعدد ما که همانا عصبیت ایلی می باشد؛ است؛ یا وگرنه اگر نیک بنگریم همه ما تولیدات و قربانیان این فرهنگ عصبیت ایلی هستیم که با افتخار آن را میراث فرهنگی می نامیم.

زمینه پیدایش و عملکرد سیاسی اپوزیسیون نوین ایران ما حقاً کشوری استثنایی است. ایران تنها کشوری است که نه تنها در طول تاریخ خود بیش از 1200 جنگ در آن رخ داده است، بلکه در اکثر دوران حیات خویش توسط "بیگانگان" از جمله یونانیان، مغولها، تاتارها، ترکمن ها، ترکها، اعراب، روسها و انگلیس ها مورد حمله قرار گرفته ودر نتیجه عمدتا تحت سلطه بیگانگان بوده است. پادشاهی در ایران بر خلاف سیستم خاندانهای سلطنتی در جهان که قرنها تداوم داشته و بعضا دارند، موروثی به معنی واقعی کلمه نبوده. در ایران حدود 30 خاندان و یا سلسله سلطنتی عوض شده اند و در این راستا بسیاری از دون مایگان به مقام پادشاهی؛ و پادشاهان به مقام گدائی رسیده اند. چگونگی این تغییرات و کشت و کشتارهای ایرانیان توسط ایرانیان و یا به دست بیگانه، هفتاد من مثنوی می طلبد که آن را باید بگذارم و بگذرم. جمهوریت ما نیز منحصر به فرد می باشد، همانگونه که دین و مذهب ما نیز استثنایی می باشد. ایران نه فقط تنها کشور شیعه دنیا است، بلکه تنها مذهب و یا مکتبی است در بین همه مذاهب، مکاتب و مسلک های دنیا، که به یاران نزدیک پیامبر خود، و حتی به همسر پیامبر خود، و بر خلاف فرمان صریح کتاب مقدس (قرآن) که در سوره توبه می گوید زنان پیامبر مادران امت هستند؛ لعنت و ناسزا می گوید. ایران در زمان عمر خلیفه دوم مسلمان شد، اما از بالای منبر همان اسلام، به آورنده دین خود ناسزا می گویند، و مراسم "عمر کشون" براه می اندازند. در کجای دنیا چنین مذهبی را سراغ داریم؟

حدود صد سال پیش که در ایران انقلاب مشروطه رخ داد؛ نیمی از ملل امروز، پا به عرصه حیات نگشاده بودند. در بسیاری از کشورهای اروپا حکومت مطلقه بود. در آمریکا نژاد پرستی و تبعیض بر علیه سیاهان حکمفرما بود. در جزیره فیجی، بعنوان مثال، انسانها را زنده زنده در دیگ می جوشاندند و می خوردند. امروز فیجی یک دمکراسی متمدن است، یک سیاهپوست رئیس جمهور آمریکا شده است؛ اما در ایران ما هزاران نفر جمع می شوند تا کشتن یک انسان را از بالای جرثقیل تماشا کنند، و یا با سنگسار یک زن بیگناه لذت ببرند و به وظیفه شرعی (فرهنگی) خود عمل کنند.

در ایران امروز ما ،شاید بیشتر از هر ناکجا آباد دیگر، انسانهای زیادی هستند که بخاطر منفعت شخصی خود حتی حاضرند برادر و عزیزان خود را نابود کنند. در نتیجه چنین کشور و فرهنگ استبدادزا و استثنایی، قابلیت تولید اپوزیسیون "اینچنانی" را نیز دارد. اپوزیسیون؛ در ارزیابی نهایی، زاییده همان بستر فرهنگی منبعث از عصبیت ایلی است که ریشه در تاریخ دارد. برای شناخت اپوزیسیون باید به شناسنامه آن رجوع کرد و دید که چگونه شیوه زاده شدن آن با اکثر سازمانها و یا اپوزیسیون های موجود در کشورهای دمکراتیک تفاوت فاحش دارد. اگر سازمانها و احزاب دمکراتیک بطور طبیعی به دنیا آمده اند، عمده اپوزیسیون ما از طریق جراحی و یا سزارین به دنیا آمده اند. به همین دلیل افتخار می کنند که از همان روز اول با یک قهر انقلابی آشتی ناپذیر از دل خشم و خون زاده شده اند تا خصم خویش را نابود و خود بجای آن بنشینند. سازمانها و احزابی که با چنین اندیشه ای و در چنین بستر فرهنگی ـ سیاسی، ساختار ایدئولوژیکی و مبارزاتی خود را بنا می سازند ناچارند برای مصون ماندن از گزند محیط نامساعد و خصمانه، همانند عملکرد یک "ایل" آن را در قالبی بسته، جامد و انعطاف ناپزیر قرار دهند.

این قالب تشکیلاتی و تفکر غالب (عصبیت ایلی) برای مبارزه بر علیه خصم، آن هم خصمی که باید بطور آشتی ناپذیر نابود شود، بوجود آمده بود. اینک بعد از حدود چهل سال؛ و با توجه به مناسبات دنیای مدرن امروزی، بسیاری از ما تلاش می کنیم تا آن قالب جامد و خرقه سرخگون عادات گذشته را همانند پوست کهنه مار به دور بیاندازیم، و کت و کراوات آبی رنگ منشور جهانی حقوق بشر و دمکراسی و آزادی به تن کنیم و بجای مبارزه بر علیه مخالفان و "دشمنان" با آنها هماهنگی و همکاری کنم. بهر حال همه می دانیم که ترک عادت موجب مرض است. حقیقت این است که ما برای کار دمکراتیک و اجماع و کثرت گرایی و التزام به خرد جمعی و کار گروهی با غیر خودی ساخته نشده ایم ــ نه آن روش فکری را داریم و نه آن منش فرهنگی را. ساختار ژنتیکی عملکرد سیاسی ما فقط برای یک کار برنامه ریزی شده است، و آن هم مبارزه برای "حذف رقیب" که در فرهنگ سیاسی ما "نابودی کامل دشمن" خوانده می شود.

مکانیسم تعامل حکومت؛ مردم و اپوزیسیون در فرهنگ استبدادی ما فرهنگ عصبیت ایلی بعنوان خصیصه کیفی ثابت فرهنگی از منظر زیر بنایی، شامل حکومت، مردم و اپوزیسیون نیز می شود زیرا که همه برخاسته از آن بستر مشترک فرهنگی تاریخی هستند. دکتر علی میر فطروس در کتاب برخی منظره ها و مناظره فکری می گوید: "یک نظام سیاسی را تنها سران آن تعیین نمی کنند؛ بلکه اپوزیسیون نیز در هدایت یا انحراف آن نقش مهمی دارد". این دقیقا همان حرفی است که یکی از سیاستمداران سوئد گفته است: "عملکرد رژیم حاکم بر یک کشور را تا حد زیاد می توان از دریچه عملکرد اپوزیسیون آن رژیم شناخت". البته در طول تاریخ ایران شخصیت های شجاعی از جمله میرزا ابوالقاسم قائم مقام، میرزا تقی خان امیر کبیر، دکتر محمد مصدق و دکتر شاپور بختیار می خواستند "پارادایم شیفت" یعنی تحول بنیادی را در تفکر و فرهنگ سیاسی اجتماعی ایران، که در روبنا بر پایه عوامفریبی و عوامزدگی ، تحسین و ترویج خرافات، منافع شخصی و یا گروهی، مکاری و حذف غیرخودی می باشد، بوجود بیاورند. اما بریدن این "بند ناف" از زهدان تاریخ کار چندان آسانی نیست. من شخصاء از جزئیات وقایع روزگار در زمان آن سه نخست وزیر، قائم مقام، امیر کبیر و مصدق خبر ندارم. اما در سرنگونی چهارمی یعنی شاپور بختیار بهمرا ملت "آگاه" و شجاع ایران شریک جرم بوده ام. آنروز که بختیار هشدار می داد که "ای ملت شما دارید از زیر چکمه به زیر نعلین می روید". ملت میلیونی و آگاه ایران به جای تعمق و تفکر فریاد کشیدند: "بختیار ! بختیار ! نوکر بی اختیار!". من هم همین شعار را فریاد زدم، زیرا من نیز همانند میلیونها جوان و نوجوان دیگر که بعدها بسیاری از آنها در جمهوری اسلامی اعدام شدند، محسور تصویر امام در ماه بودم. بعد از قیام 22 بهمن که نشر توضیح المسائل خمینی آزاد شد و من آن را خواندم، دیگر خیلی دیر شده بود.

علیرضا قلی در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی می نویسد: "جامعه ایرانی در حالت عادی ، امثال سالارها، آصف الدوله ها و میرزا آقاخان را تولید می کند و اگر استثنائا و یا اشتباها اشخاصی مثل قائم مقام یا امیر کبیر پا به عرصه فعالیت می گذاشتند، این فرهنگ به سرعت رفع اشتباه می کرد و در فاصله کوتاهی این بزرگان را می کشت که براستی این ملت درخور این بزرگان نبود". بیاد داریم که همین ملت به سرکردگی اساتید دانشگاه، روشنفکران و سیاسیون برجسته ملی، مذهبی، کمونیست و سوسیالیست و پان ایرانیست و غیره و با الهام از بخش فارسی رادیو بی بی سی، "اشتباه" بختیار را بعد از مدت کوتاهی از زمامداری او، نه تنها سریع رفع کرد، بلکه او را کشت. حداقل این یکی را نمی توانیم به اجداد نسبتا ناآگاه و بیسواد خود نسبت بدهیم. لابد اعتراض می کنید که منظورت از "کشت" چیست؟ ملت او را نکشت !. رژیم او را کشت. من می گویم نخیر ! فرهنگ ما او را کشت، همان فرهنگی که خمینی و خلخالی را بر بختیار ترجیح داد. همان فرهنگ نیز یکبار دیگر رفع "اشتباه" نمود.

عده ای نیز استبداد زمان شاه را عامل ناآگاهی مردم و اپوزیسیون و در نتیجه برقراری حکومت آخوندی می دانند. برای رد این استدلال تا حدی نادرست، اولا فرض گیریم که اکثریت قاطع مردم ایران در داخل کشور اجازه رشد و کسب آگاهی سیاسی را نداشتند و به همین دلیل به دام آخوند افتادند. آیا اساتید دانشگاه، تحصیلکرده ها و شخصیت های نظیر سنجابی، بازرگان، سحابی و گروهایی نظیر جبهه ملی و حزب توده و غیره نیز ناآگاه و بیسواد بودند که چندتا آخوند آنها را فریب بدهد؟ آیا هزاران دانشجو ، روشنفکر، دکتر و مهندس چپ و ضد مذهب کنفدراسیونی در اروپا و آمریکا نیز فاقد آگاهی سیاسی بودند؟

دوماً مگر ما اشعار حافظ و خیام و غیره را نخوانده بودیم. قرنها پیش خیام گفته بود: "با این دو سه نادان که چنان می دانند / از جهل که دانای جهان ایشانند. / خـــر باش که آنان ز خـــری چندانند / هـر کو، نه خــر است؛ کافرش می دانند". و یا حافظ که در مورد سالوسی؛ تزویر، دو رویی و ریاکاری موجودی که از او بعنوان، زاهد، صوفی، شیخ، محتسب، واعظ،، فقیه، و قاضی و غیره یاد می کند؛ صدها شعر ناب سروده است: "می خور که شیخ و مفتی و محتسب/ گر نیک بنگری، همه تزویر می کنند" .

سومااً باید به انقلابات، قیام ها و یا تغییر رژیم حکومتی، در طی سی سال گذشته، در بیش از 30 کشور دنیا، یعنی از غرب گرفته ( نظیر شیلی و برزیل و آرژانتین) تا شرق ( نظیر فلیپین و کامبوج و اندونزی)؛ و از شمال گرفته (نظیر رومانی و لهستان و چک) تا جنوب (نظیر افریقای جنوبی، غنا و کنیا)، اشاره کنم. آیا دیکتاتوری مارکوس در فلیپین، یا چای شسکو در رومانی، یا پینوشه در شیلی، یا رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی، یا پل پت در کامبوج، از دیکتاتوری شاه بهتر بودند؟ چطور شد مردم همه این کشورها رژیم خود را با قیام های مخملی و نارنجی و مبارزات مسالمت آمیز، و حتی قیام و انقلاب عوض کردند، ولی سیستم سیاسی بسیار پیشرفته تر از گذشته جایگزین آن کردند، اما ایران تنها کشور بود که قیام کرد تا به ژرفنای قرون وسطاء بر گردد، و برگشت؟

مبنای مبارزه و قیام مردمان آن کشورها منافع ملی و پیشرفت بسوی آینده بود و نه انتقام شخصی و یا ارضای عقده های حقیر رهبرانی حقیرتر که بر امواج عوامفریبی و احساسات کذاب مبتنی بر "عصبیت ایلی" سوار شدند تا گذشته "پر افتخار" را باز تولید کنند.

در کامبوج که پل پت موزه های میلیونی از جمجمه مخالفان حکومت ساخته بود، حتی مسئولین درجه یک و یاران نزدیک پل پت تا یک سال پیش آزاد بودند. آیا این خودفریبی است و یا عوامفریبی که بگوئیم فرهنگ ما بالاتر از کامبوج و افریقا و شیلی و فیلیپین و غیره است. عطر آن است که خود بـبوید؛ نه آنکه عطار بـگوید. نلسون ماندلا 28 سال در زندان و سلول انفرادی زجر کشید، اما بعد از آزادی برای پشرفت کشورش، با زندانبانان و دشمنان خود بر سر میز مصالحه ؛ مذاکره و همکاری نشست. سیستم دمکراتیک جایگزین ژنرال پینوشه خون آشام در شیلی، حتی به او اجازه و امنیت داد تا در کشورش زندگی کند، زیرا آنها معتقد بودند آینده را نباید در قربانگاه "گذشته" و ارضای حس انتقامجویی، قربانی کرد. اما در مورد ما ایرانیان؟

ما همواره با افتخار، گذشته "پر افتخار" خود را با ریختن بیرحمانه خون خودی و غیر خودی، باز تولید می کنیم. باید اقرار کنیم این ما بودیم که همانند انسانهای مسخ شده در شعار های مبارزاتی خود فریاد می کشیدیم: "مرگ بر ..." و یا "اعدام باید گردد". خوب بیاد دارم شعارها و خواسته های انقلاب که ما نیمه شبها آنها را با رنگ (قوطی) فشاری بر روی دیوارهای شهر می نوشتیم، چیزی جز "مرگ بر .." و "اعدام باید گردد" نبود. حال که با تحقق شعار های خود ما مملکت به سرزمین مرگ و اعدام روزانه تبدیل گشته است از چه کسی باید گله کرد؟ آری ملل دیگر با شتاب بسوی آینده رفتند و ما در عرض این سی سال به گذشته باز گشتیم و در مورد عاشورا و تاسوعا، اهورامزدا؛ منشور حقوق بشر کوروش؛ کودتا و یا قیام 28 مرداد، حماسه سیاهکل و و غیره نوحه سرائی کردیم؛ زیرا حماسه سازی و اسطوره پردازی هنر پر افتخار ماست! بعد از سرخوردگی و مایوس شدن از ناکامی شعار حکومت عدل علی، اینک آن چه را اپوزیسیون وعده می دهد؛ اینده و یا دنیای فردا نیست؛ بلکه بازگشت به گذشته پر افتخار اهورامزدایی و یا منشور حقوق بشر کوروش و حتی حکومت مصدق و غیره است.نظرات و پیشنهادات شخصیت های اپوزیسیون نوین

نقطه نظرات وصول شده نه افشای راز بود و نه مطلب جدیدی. اکثراً معتقد بودند که اپوزیسیون باید منافع "شخصی" و "گروهی" را به کناری گذاشته و حول محور منافع ملی با یکدیگر متصل شوند؛ یعنی همان آرزو ها و درخواست هایی که همگی تکرار می کنند، بدون اینکه آگاه باشند که بنا به دلایلی که در این مقاله برشمردم، این امر شدنی نیست.

به همین دلیل، قرار اولیۀ بنده برای بازگو کردن نظرات اپوزیسیون در این نوشتار، تبدیل به پرداختن ریشه ای مشکل اپوزیسیون شد. عباس میلانی در مورد ناتوانی اپوزیسیون می گوید: «علتش هم تاکنون به گمان من این است همان کسانی که در سال 1357 رهبری اپوزیسیون خارج از کشور را در دست داشتند، هنوز هم فکر می کنند که می توانند رهبری را در دست داشته باشند. برخی نیز معتقد هستند که باید از سازمان ها و احزاب سنتی و شناخته شده عبور کرد و فقط با تکیه بر افراد و شخصیت ها اپوزیسیون را بسیج نمود. آنها می گویند: " راهی غیر از تشکیل ساز مان های متشکل از افراد آزاد و مستقل نیست". مشکل اساسی این نظریه این است که اصولا افراد آزاد، لیبرال و مستقل ِ منفرد بنا به خصوصیات فردی و ذاتی، میانه چندانی با کار سازمانی و گروهی ندارند، اگر چه قابل سازماندهی در یک جنبش فراگبر ملی هستند. عده ای نیز کار جمعی (همه با هم) را ناممکن و غیر عملی می دانند و تاکید بر روی کار جناحی و گروهی می کنند. آنها معتقد هستند که جناح های مختلف نظیر ملیون؛ جمهوری خواهان، مشروطه خواهان، و مجاهدین (شورای ملی مقاومت) و یا اقوام هر کدام کار خود را به پیش ببرند، زیرا هر گونه اتحاد و همگونی پس از مدتی نه تنها بصورت ناهنجاری متلاشی، بلکه باعث افزایش کدورت و دشمنی ها نیز خواهد شد. تعدادی نیز سر خورده از ناکامی های سیاسی اپوزیسیون، بر این باور هستند که باید بجای کار کلاسیک سیاسی، در زمینه حقوق بشر فعال بود.

دکتر مهرداد مشایخی از اتحاد جمهوریخواهان، در بخش پانردهم از رشته مقالات خود به نام «مشکلات فرهنگی ناامنی، بدگمانی و ضعف همکاری در ایران»، ده پیشنهاد را مطرح ساخته بود؛ که بنده بند سه و چهار آن را در اینجا بازگو می کنم: ۳ ـ همکاری با برخی نیروها می‌تواند تا مرز تلاش برای متحد شدن پیش رود و با سایر نیروها صرفا به اتحاد عمل و همکاری‌های مقطعی بر سر مسایل ‌حقوق بشری و عام محدود شود. ولی دیالوگ و گفت‌وگو با تمامی نیروهای سیاسی یک اصل است که نباید از آن عدول شود. ۴ ـ با توجه به فرقه‌گرایی مزمن در جامعه سیاسی برون ‌مرزی پیشنهاد می‌کنم نیروهای سیاسی اپوزیسیون نهادی را برای گفت‌وگوهای سازنده میان خود ایجاد کنند. شاید لازم باشد حداقل سالی یک ‌بار نمایندگان تمامی جریاناتی که مایل به این گفت‌وگوی فراگیر (و بدون قید و شرط در مورد حضور «دیگران») هستند در محلی گرد آمده و دیالوگی را برای یافتن حداقل‌ها و حداکثرها در مورد همکاری سیاسی پیش برند.

عده ای، نظیر «مستشار»، معتقد هستند که باید ضابطه و خرد را جایگزین رابطه و احساسات کرد. فرهنگ رفیق بازی و پارتی بازی حتی در مناسبات شخصیت های اپوزیسیون نقش عمده ای را بازی می کند. «عرفانی» با اشاره به خصوصیات روبنایی فرهنگی ما معتقد است که اپوزیسیون در تعیین رفتارهای مبارزاتی خود، که باید رفتارهای «سیاسی» باشد، از ویژگی های روانشناسی فردی و یا اجتماعی ایرانی تاثیر می پذیرند و نه از ویژگی های یک کارسیاسی حرفه ای و فرا فردی. تصمیم گیری های افراد و سازمان های به ظاهر «سیاسی» ما نه از سر محاسبه و درک سیاسی، بلکه بیشتر بر اساس پدیده هایی مانند رقابت جویی کور، خودمحوری، حیثیت خواهی، کینه ورزی، حسادت، روی دیگری را کم کردن، لج بازی، اثبات خود به هر بهایی و ... استوارست. وی سپس می پرسد: "آیا می توان همچنان به همین نگرش ناموسی، غیرتی، ایدئولوژیک و غیر سیاسی ادامه داد و سرنوشت خود، مردم، وطن و نسل های آینده را به دست رژیم، آمریکا، اروپا واسرائیل سپارد؟" دکتر اسماعیل نوری علاء نیز مشکل را ریشه ای می بیند و در مورد عملکرد اپوزیسیون می نویسد: «طرفه آن است که برچسب زنی های ما به یکدیگر صرفاً بخاطر بدطینتی و سوء نظرمان نیست و بیشتر از تربیت مذهبی خردگریز و فرا استدلالی منتشر در فرهنگ ما نشأت می گیرد».

عده ای شاید امید به نسل جوان داشته باشند با این تصور که نسل بعد از انقلاب مبتلاء به آن بیماری فراگیر نسل قدیمتر از خود نیست. باید عرض کنم که در این مورد نیز تحقیق کرده ام. خوشبختانه باید بگویم که آنها نیز فرزندان این خاک هستند و متاسفانه از آفات آن مبرا نیستند.

مشکل ما چیست و راه حل کدام است؟

من ریشه اساسی و "زیر بنایی" مشکلات فرهنگ مردم ایران را، که اپوزیسیون نیز بخشی از آن است، بازگو کردم. عامل مهم دیگر نقش رژیم می باشد که مدتها پیش آن را به تفصیل در مقاله ای تشریح کرده بودم. رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام سالها پیش در نماز جمعه تهران گفت که ضد انقلابی های فراری در خارج (اپوزیسیون برونمرزی)، با همکاری وسیع دستگاههای تبلیغاتی استکبار جهانی ما را در سطح بین المللی بی آبرو و بی اعتبار کرده اند؛ ما نیز باید برنامه ای برای بی اعتبار کردن آنها داشته باشیم. عریان کردن بیشتر این مطلب ضرورتی ندارد، زیرا کمتر کسی است که تاثیرات عملی این گفته رفسنجانی که بعدا تبدیل به "استراتژی فعال رژیم برای انفعال ضد انقلاب" تبدیل شد، مطلع نباشد.

رژیم جمهوری اسلامی نه تنها با اعزام نفوذ های ظاهرا دوآتشه به میان اپوزیسیون و تاسیس و یا استفاده ابزاری از کانال های رنگارنگ و آریامهری و هخائی و غیره، بلکه با آگاهی کامل نسبت به فرهنگ عصبیت ایلی ما و بهره برداری از آن، موفق شد اپوزیسیون برونمرزی یعنی چهار میلیون ایرانی با میلیاردها ثروت، و هزاران فعال سیاسی، ده ها حزب و جبهه و سازمان، ، بیش از ده ها کانال تلویزیون ماهواره ای، صدها روزنامه و مجله و نشریه، ده ها رادیو، صدها انجمن و نهاد و بنیاد و میلیونها وب سایت اینترنتی، و با در دست داشتن قوی ترین و کارا ترین وسیله ارتباطی یعنی اینترنت؛ را منفعل و یا تبدیل به یک "کلاف سر در گم" تلف شده در غربت بکند. اکنون کار بدینجا رسیده است که ارگان دفتر سیاسی سپاه پاسداران با تشکر ضمنی از تلویزیون های برونمرزی، عملکرد آنها را به نفع رژیم جمهوری اسلامی و تحکیم نظام دانسته و مسئولین آنها را دعوت به ایران و بخوان "همکاری نزدیکتر" فراخوانده است.

همانگونه که توضیح دادم مشکل ما از ماست که بر ماست. باید از خود برون شویم و به درون بنگریم. آنوقت خواهیم دید که این دود سیه فام و این شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست، از ماست که بر ماست؛ و بقول ملک الشعرای بهار لیکن چه کنم، آتش ما در شکم ماست، نه جرم ز عیسی، نه تعدی ز کلیساست. از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست!

و این به عقیده من همان چیزی است که دکتر علی میر فطروس در کتاب برخی منظره ها و مناظره فکری می گوید: "انقلاب سال 57 آن "آئینـه حفیفت" ی بود که تمامیت وجود ما را عریان و آشکار ساخت. به عبارتی دیگر: انقلاب اسلامی، تبلور عینی قرون وسطای مخفی و مخوفی بود که در جان و جهان ما خانه کرده بود. متاسفانه بسیاری هنوز نمی خواهند در این "آئیـنه" بنگرند تا بر بی بضاعتی فرهنگی و بی نوائی سیاسی ـ فلسفی خویش واقف شوند." مشکل اساسی دیگر چیرگی جو ِ بی اعتمادی و یاس در جامعه ایرانی است. ناکامی های مکرر تاریخی نظیر انقلاب مشروطیت، ساقط کردن رهبر جنبش ملی نفت، انقلاب 22 بهمن، و حتی شکست حرکت اصلاح طلبانه دوم خرداد ( از منظر 20 میلیون ایرانی) نوعی یاس و ناامیدی را از یک سو و اندیشه مطلق بودن استبداد حاکم از سوی دیگر را، بر اذهان استبداد زده مردم عامه غلبه داده است. اپوزیسیون که عملا آئینه و مظهر اشفتگی فرهنگی و تاریخی ما است، در طی سی سال گذشته کارنامه ای بسیار مایوس کننده تر دارد.

شکست جنبش "رفراندوم" توسط خود به اصطلاح "اپوزیسیون، ناکامی نشست های برلین، لندن و پاریس و شکست همایش بروکسل، ناکامی نشست هفتصد نفره جمهوریخواهان، بی ثمر بودن حرکت جمهوریخواهان لائیک، متلاشی شدن و سپس خصوصی سازی و فرقه ای شدن هما (همبستگی ملی ایرانیان)، فروپاشی کنگره همبستگی ایرانیان، شکست جنبش نجات ایران در نطفه و غیره مثالهای از "مشت نمونه خروار است" می باشند.

نتیجه گیری و کلام آخر

بنده نتیجه گیری را بعهده خواننده محترم این نوشتار می گذارم، و این مقاله را با کلام آخر در مورد گام اول به پایان می رسانم.

اولین گام برای حل مشکل، اعتراف و پذیرش وجود مشکل در درون خودمان است. شناخت و آگاهی کامل و بدون تعارف ما به بیماری مزمن فرهنگی که بازتاب روبنایی آن را در پندار، کردار و عملکرد سیاسی خود می بینیم؛ مهمترین قدمی است که ما می توانیم با شهامت برداریم.

اگر هر کدام از ما بر این باور استوار باشیم که مشکل از ما نیست، بلکه از دیگران است؛ بقول حسن نراقی (به نقل از کتاب چرا درمانده ایم؟ ـ جامعه شناسی خودمانی) اگر صد بار حکومت را از بیخ و بن عوض کنی، اگر تمام دشمنان فرضی و حقیقی خارجی و داخلی را از روی زمین محو کنی، اگر تمامی افلاک و سماوات را به خدمت در آوری، تا ریشه مشکل را در خودمان خشک نکنیم به جایی نخواهیم رسید.

در این برهه از زمان و با این وضع اسفناک اپوزیسیون باید واقعگرا بود و به دور از هرگونه آرمانگرایی و امید واهی، چشم امید را از این "اپوزیسیون" که خودش به بخشی از مشکل تبدیل شده است، بـرید. اگر دیروز آخوندها با شعار هایی نظیر عدالت اللهی و عدل علی و غیره ما را فریب دادند، امروز نیز بسیاری هستند که با شعار های نظیر منشور کوروش و منشور جهانی حقوق بشر و غیره نوبت ریاست خویش را به انتظار می کشند. اگر این جماعت به منشور جهانی حقوق بشر کمترین اعتقادی داشتند، در عرض این سی سال با عملکرد خویش آن را ثابت می کردند.

در پایان این مقاله ، بجای خواندن و یا نوشتن این همه آیه یاس و نومیدی، باید امیدوارانه اذعان کنم که انقلاب مشروطه، قیام ملی صنعت نفت، قیام 22 بهمن و حتی تا حدی جنبش دوم خرداد نشان دادند که ملت ایران پتانسیل بالقّوه برای خیزش علیه استبداد را دارد و در عمل آن را بارها ثابت کرده است، و من اطمینان دارم که دیر یا زود، ملت ایران همانگونه که به کرات نشان داده است، با یک خیزش تاریخی دیگر رژیم جمهوری اسلامی را علیرغم تمامی سرکوب ها و تدابیر شدید امنیتی و اطلاعاتی آن برای جلوگیری از چنین خیزشی، به همان جایی خواهد فرستاد که بیش از 30 رژیم و سلسله ماقبل آن به آنجا رفته اند.

حقا در کنار همه عیب هایی که در این مقاله بر شمردم، باید با اشاره به هنر ملت ایران که همانا "خیزش بر علیه ستمگر" می باشد، کلام آخر را به پایان برسانم و مژده بدهم که از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش، زده ام فالی و فریادرسی می آید. رژیم جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد، اما دمکراسی جاده ایست طولانی؛ که ملت ایرانی بعد از پرسه زدن در کوچه های بن بست اسطوره پردازی و آرمانگرایی ایدئولوژیکی در نهایت بدانجا خواهد رسید.

 داریوش اول در کتبیه بیستون می گوید: "خدای بزرگ اهورامزدا است که داریوش را شاه کرد. اهورامزدا این سرزمین را به من ارزانی فرمود و مرا شاه نمود و من شاه هستم به خواست اهورامزدا." وی در کتیبه اش در شوش نیز یزدانی بودن "فرّ" خویش را تکرار می کند و می گوید آنچه را که من کردم به خواست اهورامزدا بود. حال این سخنان حاکم ایران در 25 قرن پیش را با سخنان حاکم فعلی (خامنه ای) در قرن بیست و یکم مقایسه کنید. چه چیزی تغییر کرده است؟ او اگر "فر" یزدان و یا سایه الله بود، این دیگری آیت الله و نماینده خدا است. اگر پادشاهان ما به پادشاه بودن بر ایران زمین بسنده نکردند و خود را شاه همه شاهان جهان یعنی شاهنشاه لقب دادند، تعجب آور نیست اگر حاکم فعلی ما نیز که آیت الله و سیّد است، خود را نه تنها رهبر ایران و یا حتی رهبر شیعیان دنیا، بلکه "ولی امر" مسلمانان جهان بداند. نظامی می گوید: "نزد خرد، شاهی و پیغمبری / چون دو نگین است در انگشتری". "گفته ی آنهاست که آزاده اند / کاین دو ز یک اصل و نسب زاده اند". فردوسی نیز می گوید: " چنان دان که شاهی و پیغمبری / دو گوهر بود در یک انگشتری".

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

افتتاح شبکه جهانی اهل سنت

 

 

شبکه جهانی نور روی هاتبرد درحال حاضر به صورت نمایشی درحال فعالیت است هرچند که این شبکه بانام اهل سنت به فعالیت نمی پردازد اما حضور مطلق نگرشهای اهل سنت نشئت ازاین موضوع دارد.

چون این عزیزان درابتدای کارشان هستند ومطمئنن بامشکلات زیادی مواجه هستند نیاز دوستان رامی طلبد تابه یاری آنها بشتابند ودربهترشدن برنامه هایشان با آنها همکاری داشته باشند ودرهرچه بهترکردن شبکه ای جهانی اسلامی تلاش کنند.

این اولین شبکه فارسی زبان اسلامی است که خارج ازنگاه تشیع درحال پخش برنامه های اسلامی است.

 

دوستان می توانند روی این فرکانس شبکه نور را دریافت کنند:

Name: NOUR TV

Root: Hotbird

Frequency (MHz): 12476

Symbolrate: 27500

Polarity: Horizontal

 

اگرنتوانستید، روی هاتبرد جستجو انجام دهید حتما می توانید آن راپیداکنید.

اینم سایت این عزیزان ، البته هنوز فعالیت خود رادرست شروع نکرده ودرحال ساخت می باشد:

 

 

 

 http://www.nourtv.net

 http://www.nourtv.net/home.htm

 

دورنمای شبکه‌ ی جهانی نور

شبکه‌ی جهانی نور بر آن است تا با توجه به سه شاخص مهم اندیشه‌ی اسلامی یعنی اصالت، فراگیر بودن و ماندگاری بدور از هرگونه تعصب و فرقه‌گرایی به ارائه‌ی چهره اسلام راستین بپردازد و در این راستا امکانات و توانمندی‌های رسانه‌ای را به خدمت بگیرد.

درمورد دست اندرکاران آنها اطلاعی ندارم .خوشحال می شوم دوستان آشنایی بیشترایجادکنند.

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

حکومت ایران برای چه اشخاصی مفیداست؟

 

1- اولین ومهمترین افرادی که موردتوجه هستند خود مردم ایران است .رشد فزاینده طبقات مادی جامعه،فقرونابرابری، افزایش فحشا ودزدی ها،ازبین رفتن امنیت جامعه،نبود آزادی ها به خصوص آزادی بیان، پایمال شدن حقوق، افزایش سن ازدواج،بیکاری،کاهش سن فحشا واعتیاد،آمار سرسام آوراعتیاد، افزایش رشد طلاق ، آماز زیاد دختران فراری، افزایش بیماران روانی ، افزایش آمارخودکشی، صدمه به محیط زیست، گرانی، افزایش رشوه خواری و اختلاس، مدرک گرایی وجعل مدارک علمی، افت تحصیلی، عدم رشد علمی وبه مسخره گرفتن علم، آمار تصادفات، ازبین رفتن حقوق شهروندی، رشد تبعیضات اجتماعی وملی وقومی، ستمها وتبعیضات دینی ومذهبی، افزایش مصرف سیگاروقرصهای اعتیادآور، افزایش آمارزندانیان، افزایش آمار دادگاهها وطویل شدن صف دادگاهها، فسادنهادهای دولتی،نبود رفاه اجتماعی، دچارشدن به روزمرگی، نبود ثبات اقتصادی وسیاسی،افزایش خیانت ودروغ، افزایش آمارکلاهبرداری ها، رشد فزاینده چشم به هم چشمی وتوقعات نابجا، دین گریزی، افزایش رشد خرافات وفال گیری وکف بینی ،ازبین رفتن اعتمادهای متقابل، دور شدن خانواده ها وازبین رفتن روابط خانوادگی ومتلاشی شدن خانواده ها،فرارسرمایه ها، فرارمغزها،وجوددیکتاتوری واستبداد، رشد فزاینده مادی گرایی وانسان مصرفی، عدم رشد اقتصادی، ازبین رفتن سرمایه های ملی ،ایجادرعب ووحشت، خفقان، افزایش آمارجرم وجنایت ،افزایش نارضایتی ها،افزایش چاپلوسی، نبود مدیرت ها درست، افزایش آمارپارتی و.......

ازجمله مواردی است که نمی توان نظام وحکومت ایران رابرای خود مردم ایران مفید وروبه رشد دانست.

2- اقلیت های قومی. کشور ایران ازطیف بزرگی از اقلیتها تشکیل شده است که هرکدام به خاطرقومیت خاصی که داشته اند بدترین ظلمها برآنها رواشده است شاید بدترین ظلم وستمها به قومیت کرد،بلوچ وعرب شده وبعد قومیت های دیگرتحت شعاع خودقرارداده است . درنتیجه آنها هیچگاه نخواهند توانست دراین نظام قوم ستیز به حقوق خوددست پیداکنند.

3- اقلیت های مذهبی. بزرگترین مذهبی که درایران وجودداردوبدترین ستمها برآنها رواشده، اهل سنت ایران می باشد که درطول دوران این نظام بدترین شکنجه ها وظلم وستم وآوارگی وتبعیضات رادیده اند.ووقتی که کفه ای سنگین ازیک گروه مذهبی اینگونه به آنان ظلم می شود تکلیف بقیه مشخص است.

4-   اقلیت های دینی ومکاتب بشری. آنان هم ازتبعیضات وظلم وستمها بدورنبوده اند.

5- درسطح جهان :

الف)مردم دنیا: بدلیل خوی تجاوزگری وستمگری ونابودکنندگی که این نظام دارد هیچگاه نمی تواندبراساس منافع کل دنیا حرکت کند. وجود وپخش کردن نیروهای تروریستی که ازسوی او درکل دنیا پخش هستند وعملیات تروریستی ودخالت بی جا درکل کشورهای دنیا نشان ازاین دارد. کسیکه برای مردم خودنتوانسته مفید گرددمطمئن باشید برای مردم جهان اصلانمی تواند مفید واقع شود.

ب) جهان مسلمانان: دخالت بی جا درامورمسلمانان دنیا،ایجادتفرقه دربین مسلمانان، پخش کردن خرافات دربین مسلمانان، نشروگسترش مذهب شیعی غیرتوحیدی، برخوردهای کثیف سیاسی اعمال کردن ،نشان ازآن داردکه نمی تواند برای مسلمانان مفیدگردد.

ج) جهان اهل سنت: کسیکه برمردم سنی مذهب خود ظلم می کند مردمی که ازخوداوهستند ازاینکه ظلم وستم خود رابه خارج ازمرزها هم گسترش دهد هیچ ابایی نخواهد داشت . تفرقه بین اهل سنت، دخالتهای بی جا درمورافغانستان وفلسطین وعراق، گسترش گروههای شیعی دربین اهل سنت، توهین وهتاکی براهل سنت ،ساختن حزب الله لبنان همه نشان ازاین دارد .

د)ابرقدرت ها جهان غرب: به زودی ایران موی دماغ تمامی این افراد خواهد شد هرچند که بعضی ها اعتقاد به همکاریی های بین این گروهها باهمدیگرباشند خوی استبدادی ودیکتاتوری محصولی جز خیانت وخطرآفرینی برای دیگران نخواهد داشت .

ه) کشورهایی همچون امریکا،اسرائیل :دستیابی های ایران به سلاحهای پیشرفته وخوی تجاوزگری ووجودنماینده اوحزب الله درلبنان وگسترش شیعه دراطراف اسرائیل وبدست گیری قدرت ها ازسوی آنها هرروزفضای تنگ تری برای آنها ایجادمی شود. هرچند اگربه زودی ایران وارد قدرت هسته ای شود وفتح کردن کشورعراق ومتعاقبا لبنان وسوریه .حرکتی که ازسوی او درمصرایجادشده، همانگونه که صدای قرضاوی درآمد. بزودی کل خاورمیانه راتشیع خواهد گرفت که علاوه براینکه تهدیدبزرگی برای اهل سنت ومسلمانان جهان است اسرائیل راهم نابودمی کند.

یکروزاحمدی نژادبه تلویزیون آمده بود ومی گفت نگاه کنید کشوری مثل شوروی سابق هم باوجود اینکه سلاح هسته ای داشت اما نابود شد. منظورش این بود که نترسید اگرهم خیال می کنید که ماکشوری دیکتاتورباشیم این مانعه ای برای رسیدن مردم به حقشان یا نابودی نیست،باید گفت استبداد مذهبی خطرناکتر ازاستبداد مادی وغیردینی است ،او که برای خدا خواهد کشت با اوکه برای بدست آوردن مادیات متفاوت خواهد بود اوحتی وجدان خود راهم راحت می کند. برای همین من با وجودایرانی بودن نمی توانم شاهد دستیابی کشورایران به سلاح هسته ای باشد وگرنه باعث خونریزی وجنگ خونین خواهد شد وازاین انسانهای نادان هیچ چیز بعید نیست ومن مطمئنم اگرزمانی این افراد بفهمند خود در حال نابودی هستند ازخون ریزی وکشتن دیگران هیچ ابایی ندارند. اماباداشتن سلاح هسته ای دیگرچه کسی می تواند به آنها بگوید که درداخل ستم نکنید اگرمردم فریاد زدند آنها راخواهد کشت اگر دیگران فریاد زدند سلاح هست.

 

همان طورکه ازنظرتان گذشت این نظام وحکومت وابقای آن برای هیچ شخصی مفید نیست ،نه برای دوست ونه برای دشمن. پس برای چه اشخاصی مفیده!؟

تنها برای مشتی انسانهای مفت خور، که چیزی جزبزرگ کردن شکمها وپرکردن جیبهایشان بلد نیستند ومتعصبانه فکرمی کنند ونادانهایی بیش نیستند. اندک انسانهایی که دراقلیتند ودیگران رابه پای منافع خودخواهانه خود قربانی می کنند. اما آنها ازتاریخ درس نمی گیرند ونمی دانند که هیچگاه ظلم وستم پایدارنبوده است واین سنت خداوندی است . بروید وسرانجام ظالمین راببینید آیا درس عبرت برای شما نمی شود؟

ضحاک خون آشام ،وقتی کاوه آهنگرپیش اوآمد وملتمسانه می خواست زندگی آخرین فرزندش راببخشد ، تنها فرزندی که بعد ازکشته شدن هفت، هشت فرزندش بدست ضحاک برایش مانده بود نتوانست، درنتیجه ریسمان های آخرین دل خوشی ها وامیدها ازبین رفت وبه یکباره زمانیکه مردن وزندگی یک معنا پیداکرد کاوه برعلیه اوبه پاخواست واورانابودکرد. هرچند که این افسانه ای بیش نبود. اما واقعیتی است که درجوامع رخ داده است . این نظام دلش به چه خوش است وخیال کرده تا چندوقت عمرمی کند ندانست که درنظام گذشته هم هی افرادبعد ازهرچند مدتی میآمدندازظلم می گفتند وتظاهراتی میشد یکدفعه برسرشان خراب شد.

 

آمدن خاتمی برای ایران دردی را دوا نمی کند ایران فردی همانند مصدق می خواهد که ازخون خود بگذرد ودراین افرادچنین نگرش واستقامتی وجود ندارد وگرنه دراین نظام اصلاحاتی نخواهد پذیرفت اما به نظر من خاتمی با آمدنش تنها برعمرنظام افزود با آمدنش سعی کردند عقده ها راخالی کنند ،سپس نخبه ها ونارضایان رامشخص سازند ،تا دهانها بسته شود وسپس خودرابه کناری انداخت. حال این دفعه آمدند اینقدر ظلم کردند که افراد آروزی خاتمی کنند تادوباره چیزی که به آن نیازمندهستند افرادرابه پای صندوق های رای بیاورند آمدن خاتمی یادیگری فرقی برای مردم نمی کند این افراد عروسکهایی خیمه شب بازیی  بیش نیستند. اینکه افرادخیال کنند مشکلات همه به احمدی نژاد برمی گردد تفکری اشتباه است.

 

بهترین مسئله دراین برهه این است که خاتمی بیاید وهیچکس پای صندوق های رای نرود واینگونه می شود که مردم به بهترین نوع نارضایتی خودرانشان خواهند داد. اما بااین وضعیتی که من می بینم ،مردم برای نجات خود ازدست احمدی نژاد حتما به پای صنوق های رای خواهند رفت،هرچند که شاید خاتمی رای گذشته رانیاورد.

حال باید پرسید سیاست این نظام درمقابل مردم چیست؟ می خواهد هراز مدتی یک فرد برای مردم بیاورد ومقداری ازعقده ها رابازکند وسپس تامی تواند ظلم کندکه مردم نه راه پس ونه راه پیش داشته باشند ومدتی نفس بکشند و عقده ها مشخص شود ونارضایان به خیال آزادی مشخص شوند وبعدا حسابشان رابرسند. سپس فردی بیاورد که آروزی باز گذشته کنند و....

 

امابرای نجات مردم ایران ازاین نظام بیشترازدوراه حل نیست یااینکه خود به پاخیزند که من با نگرشی که ازاین مردم دارم بعید می دانم حالاحالاها چنین حرکتی ازسوی آنها رخ دهد چون آنها راانسانهایی توخالی بار آروده اند(به خصوص نسل های جدید) یااینکه ابرقدرتها برآنها بتازند،که بازاین هم فعلا بعید به نظرمی رسد وظاهرا سیاست آنها شده ،فشارهها وتحریمها که تنها باعث لطمات سنگین برمردم ایران می شود تا ازاین طریق یا مردم خود به پا خیزند یا آنها کوتاه بیایند که اگرآنها کوتاه بیایند که می شوند نوکر وچاکر بزرگان غرب. هرچند که درحال حاضر هم به نوعی هستند همان طورکه نسبت به روسیه یا ...رفتارمی کنند.

 

افرادی که به پای صندوقها خواهند رفت آیا درس خواهند گرفت یا.......شما چگونه پیش بینی می کنید؟ نظرشماچیست؟

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

عرب غرق درسکس

 

می گویند یکی ازسیاستمداران انگلیسی اینگونه بیان کرد که برای اینکه جهان عرب رابخواهید به استثماربکشید وکاری کنید که هیچگاه آنها اهل فکرنباشند بایدهمیشه آنها راغرق درپول وخوشی نگه دارید ودوچیز: شکم وسکس آنها تامین باشد وگرنه فقر باعث می شود که جریان فکری آنها به کارافتد، اما درمورد ایرانیان باید بگونه ای دیگرعمل کرد باید همیشه آنها را درفقرنگه داشت وآنها رادچار روزمرگی کرد تازمان فکر کردن رانداشته باشند وگرنه ثروت وعدم دغدغه های فکری باعث به جریان افتادن فکراومی شود.

 

این نظر یکی ازسیاستمداران انگلیسی بود. با تذکر یکی ازدوستان به موضوعی پی بردم. شما اگرخوب نگاه کنید جهان عرب ازسه قسمت تشکیل شده:1- عرب حوزه خلیج فارس وعربستان سعودی و....2- عرب شمال افریقا 3- عرب عراق وقسمتی ازایران وسوریه وفلسطین ولبنان  و....

درواقع بعضی ازقسمتهای عرب که تحت تاثیر پول بادآورده نفت هستند آنقدرسرمست وخوشی هستند که نمی توانند خوب فکرکنند که جریان دنیا چیست ؟ اماچیزی که من بدان پی بردم چرا بیشتر شبکه های ماهواره ای دردعوت به سکس طرف خود راعربها کرده است . سری به تمامی کانالهای سکس بزنید بیشتر این شبکه ها در دعوت وعرضه کردن ،عربها رامدنظر قرارداده است وامابدترین مورد عکس پرچم کشورعربستان سعودی دراین شبکه هاست. ناراحتی ازآنجابیشترمی شود که وجودکلمه لااله الله ،محمدرسول الله دروسط این پرچم است.حال باید پرسید چرا اینقدرعربها مدنظراست؟؟ بایدچگونه کاری کردکه عرب فکرنکنند؟چگونه باید پولهای آنهارابه جهان اروپابرگرداند؟آنها تنهابه سکس اکتفانمی کنند. حرکت دادن جهان عرب به انسانهای ماده گرا ومصرف گرایکی دیگرازمواردآن است.

این مواردبه خصوص درحاشیه حوزه خلیج فارس براحتی دیده می شود.یکی ازدوستان تعریف می کرد، دردوبی که بودند روزی مهمان خارجی داشتند ودریکی ازرستوران ها نشسته بودند که زنی محجبه باداشتن برقه (روبند=چهره راپنهان کردن)می آید وآن مهمان قضیه اینگونه زنان می پرسد اومی گوید زنانیکه اینقدرحجاب دارند رامی توان زنان بسیارباایمان وپاکدامن ومسلمان پنداشت.بعدازمدتی نمی گذرد که می بینندکه زن روبندخودرابرداشته وعبای خودراکنارمی زند.بعدکم کم روسری خودراکامل برمی داردوموهای خودراپریشان می کندسپس آرایش خودرابیشترکرده وآن رامرتب می کند ودرنهایت هم دوست پسرش ازراه می رسد وباهمدیگرروبوسی می کنند و ....... بعداومی گفت حالامن نمی داستم چه بگویم. این رابارها دوستان می گویند که دیگروضعیت کشوری به خصوص دوبی دراین ارتباط روبه وخامت است وتفاوتی نمی توانی بین اوکه برقه زده بادیگری بدانی وفرقی نیست وبسیارپیدامی شوندکه باوجودزدن برقه بدترازخودشان هم نیستند وزن وشوهرها دردوبی زن وشهرفقط اسمی هستند وپایبندی های اخلاقی باهم ندارند. دوستان بارها می گویند که عربهای دردوبی رابراحتی می بینندکه مثلا می روند از یک طرف نمازمی خوانند ازطرف دیگرازمسجد می آیندبیرون و سراغ دخترها می روند و..... مشکل جهان اسلام به خصوص عرب سرمست ازخوشی اشتباه انها ازنگاه به اسلام است آنقدرظواهرو عبادیات برای اومهم شده است که به اصل وکنه وریشه های اسلامی نپرداخته است. برای همین توجه زیادبه ظواهر ونپرداختن به ریشه ها به مرورزمان درحال بی اعتبارکردن وزشت شدن همان ظواهراست. درختی که ریشه های سخت ومحکمی نداشته باشد ودرحال کرم خوردن است هرچندکه زیباودارای ساقه ها وبرگهای زیباباشدبه مرورزمان می پوسد ومیوه های خراب می دهد امااگرریشه هاسالم بوده وخاک وآب وهوای خوبی برای درخت ایجادکرده،چه شمابخواهیدیانخواهیدحتماظاهردرخت زیباشده ومیوه های خوب می دهدامابرعکس ازاین راطالب شدن تفکری باطل بیش نیست؟! برای همین من ازجهان اسلام می خواهم به جای اینکه معیارهای دینداری رااینقدر درظواهرببیند ومعرفی کند به نگرشهای توحیدی پرداخته تادرابتداانسان سازی راانجام داده وانسانهاراپرورش کند ومطمئن باشدکه به زودی انسانهای باظواهرزیبا خواهددیداما اگربخواهد ظواهربرای اواهمیت یابد و درون رافدای بیرون کند همه چیزراازدست خواهد داد همانطورکه تا حال اینگونه شده است.

خودمن کمی ازرفتن به مسجدهایم کم شده اما درنگاه بعضی ازدوستان انسان منحرفی به حساب می آیم باوجوداینکه خودآنها امکان داردهمین مورد راازابتداخودداشته اند اماچون ازاول اینگونه بودندمهم نیست اماچون من به یکباره تغییراتی برایم رخ داده، انسان منحرفی به حساب می آیم درحالیکه باوجوداینکه خودمن نه تاحالادزدی کردم ونه حق کسی راخورده ام ونه .... باوجوداینکه بسیاری ازهمین نمازگزاران رااین پایبندی اخلاقی را درآنها نمی توانی ببینی این تغییرافکارنسبت به اشخاص چرااینگونه است؟ ما بانگرش اسلامی چگونه افراد راموردبررسی قرارمی دهیم؟یعنی فردی که دزدی یا خیانت می کند راهمتراز با دینداری می گیریم امافردی که تنها مقدارمسجدآمدنهایش کمترشده،انسان منحرفی می دانیم. واوکه دزد وخائن است رابهترازاوکه درمسجدکمتراست می دانیم ( این افرادکه منظورم ازبیان به سمت آنهاست انسانهای معمولی نیست)و به این می گویند طغیان درارزشها یعنی هرارزشی درسرجایش مهم نمی شود بلکه طغیان وسرکش می شودو........

تاریخ نشان داده که برای اینکه بخواهید جهانی را به استثماربکشانید استفاده ازسکس بهترین گزینه است. انسان راغرق درسکس کردن، بی ارزش کردن ناموس وحیثیت وغیرت انسانی، انسانها راازحرکت ، تفکرو ورشد بازمی دارد.

آوردن این پست باتفکرات ناسیونالویستی وملی گرایی نبود(چون بسیاری ازایرانیان اینگونه نگرشی دارند ودربرخوردباعربهااینگونه عمل می کنند) تنهانقدی برجهان عرب که بخشی ازجهان اسلام راتشکیل می دهد .

اماعرب کی می خواهد ازخواب بیدارشود وتکانی به خوددهد معلوم نیست........

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

زورگویان مثل هم می اندیشندوعمل می کنند

 

زورگویان ودیکتاتورها درمقابل افکارونگرشهای مخالف خودراهی جزاتهام وسربریدن ندارند تابرعمربیهوده خودچندسباهی بیافزایند.این روش وحرکت همیشگی باطل است چون حق وحقیقت جویان همیشه بدنبال رسیدن حق هستند وازبودن باباطل هراسی ندارندچون می دانند که پیروزی با حق است واین بودن باباطل تنها به زیباترشدن خودحق ونمایش بهترزشتی باطل می انجامد ومی دانند که برای مشخص شدن حق وباطل بایدتمامی افکارونگرشها وباطلها وحق هاباهم باشد تاحق خودرابتواندنشان دهدوگرنه یکه تازی ویک طرفه بودن،چگونه حق می تواندخودرانمایش بدهدومعنی پیداکند؟ می دانند برای شناخت بهترحق وباطل ازهم بایددرکنارهم باشند و هرچه بهترباطل رابشناسند حق راهم به همان اندازه بهترخواهندشناخت.

 

رهبران امریکازمانی گفتندهرکس بامانیست تروریست وبرخلاف منافع جهان است ومعیاروسنجش آنها شدباآنهابودن،سپس هرکس که مخالف آنها بودبایدسرش بریده می شد بدون اینکه دادگاه ومحاکم جهانی تشکیل شود برای خودبریدند ودوختند وزندانی کردندولشکرکشی هاشروع شد و......

 این نگرش دقیقادرایران هم وجوددارد هرکس بامذهب تشیع نباشد وهابی وتروریست می شود وبایدسراورابرید امریکایی واجنبی می شود وبرخلاف منافع ملی می شود وبایدزندانی وشکنجه شده واوراکشت . باوجوداینکه خودمن مطلبی درنقد وهابی هادارم وبسیاری ازنگرشهایم برخلاف نگاه وهابی است بازبا این وجودشاهدتهمت وهابی خوردن هستم.چرا؟ چون چهارکلمه دیدگاه دینی برخلاف نگاه مذهب تشیع می دهم که برخلاف اصول فکری آنهاست ؟بله هرکس می خواهدازجهان اسلام دیدگاهی دینی داشته باشدمشکلی نیست وتنها نباید برخلاف مذهب تشیع باشد؟ اومی شود وهابی وآنوقت باید سراورابرید اومی شودتروریست ؟!!هرکس ازجهان اسلام باآنها نیست وهابی است وبرعلیه آنهاست وتروریست است وباید اوراکشت ؟؟؟!! ازاهل سنت کسی نمی تواندنگاهی برضدمذهب شیعه بدهد وگرنه می شودوهابی؟؟؟ انگارمعیارتشخیص سنی بودن به تشخیص شیعه هاست ؟؟!! من تامی دانم یک گروه ویافرقه یامذهب یاجریان فکری این خودآنهاهستندکه تشخیص می دهند چه کسی ازآنهاست یانیست نه اینکه گروه مخالف آنها مرزبندی هارامشخص کند؟

 بااین وجودخوب گوش فرادهید؟

می خواهم فریادبزنم؟؟؟

دراسلام فرقه وگروه ومذهب وجودندارد.....

دراسلام کشتن جریان مخالف فکری وجودندارد......

هیچ شخصی فقط به خاطرداشتن نگاه مخالف ماهرچندکه ماراخوش نیاید هرچندبرضد جریان فکری ما باشد هرچندرشدفکری آنهابیشترازماباشد هرچند....ماحق کشتن آنهارانداریم اگرپیرو قرآن هستیم درهیچ آیه ای فرمان کشتن نیست ..... دست بردارید اگرواقعا به خاطرخدامی کشید بدانید که هیچ دلیل دینی برای کشتن وجودندارد مگراینکه مخالف جریان فکری شما دست براسلحه برد وبه ناموس وجان شماتجاوزکند........

هرکس بخواهد به کشتن، زندانی کردن،شکنجه دادن، جلوگیری وفیلترگذاری برخلاف جریان فکری خود ادامه دهد بدانید که اوانسان دینی نیست باید براوشک کرد. بدانید اوانسان باطلی بیش نیست وباید بردینداری اوشک کرد. بدانید که اوبدنبال منافع شخصی وهواپرستی خوداست. بدانیداوپیروقرآن نیست....

 

اگرواقعا پیروقرآن هستید؟ اگرواقعا خداپرست هستید؟ ازاینکارتان دست بردارید قبل ازاینکه دیرشود......

هیچگاه باطل پیروزنشده است واین خیال باطلی بیش نیست که باطل بخواهد باکشتن مخالف خودبرعمرخودبیافزاید وحق نیازی به آن ندارد.....وباطل فریب می خورد وبعضی پیشرفت ها ورشدهای خودمی بیند وبه یکباره کاخش برسرش فرومی ریزد زمانکیه گمان آن رانمی کند.....

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

قضیه آن آخوند که چون به خلوت رود کار دگر کند چه بود؟

 

طی روزهای اخیر شنیدیم که آخوندی بازنی محصنه (زنی که شوهردارد) اعمال زناشویی انجام داده است. اماچرااین مسئله این همه به همراه خود جاروجنجال به همراه آورد آیامسئله ای جدید بود ؟ خیر؟! تنهاتفاوت آن بادیگرمسائل شبیه به آن که بارهادرایران رخ می دهد این بود که فیلم این آخوندباآن صحنه ها هم لو رفت ودست به دست گشت.

زمانیکه بین انسانی به دلیل داشتن مدرک یا تخصصی خاص بادیگران تفاوت قائل شد ونتوان این دیدگاه رافهمید که هرکسی امکان دارداشتباه کند ونتوان او راهم مثل دیگران دید ورفتار کرد بهتراز این نمی شود که امروزباآن روبروهستیم . بارها خبرهایی ازاین دست درایران رخ می دهد ودرپوشاندن آن می کوشند! چرا ؟ برای اینکه منافع آقایان به خطرمی افتد؟ مگرچندوقت قبل مسئله دانشگاه زنجان و...رخ نداد چرابه جای اینکه فرد خاطی محکوم شود دانشجوی بدبخت محکوم می شود!؟ زمانیکه ازاین دست اتفاقات بیافتد فردخاطی براحتی می فهمد که دراین نظام می تواند باپول وقدرت خودهمه چیز رابخرد وازآن سوء استفاده کند وکسی هم صدایش درنیاید!حال اگرهم بازفردی حس مسئولیتش گل کرد وحرفی زد؟ باعناوینی مثل مصلحت اندیشی وسوء استفاده دشمنان وبدنام شدن دین وبه خطرافتادن دین ونظام وبدنام شدن نام اشخاص دینی آن راپوشاند وازمعرکه گریخت وحتی بدترازآن ،آن فردکه صدایش درآمده رامقصرودشمن جلوه داد و او را جای خودمحکوم کرد.اینگونه برای اوحفاظت به وجودمی آید وازاینکه مرتکب جرمی شود ترسی به دل راه نمی دهد.اماهمه اش این نیست آنهاحیله گریی دیگرهم بلدند با تفسیروتاویلی دیگرازدین راه فراربرای خودمی جویند بارهاآخوندهایی ازاین قبیل رابه خاطراینگونه جرمهاگرفته اندوتنهابانامهایی مثل صیغه ازآن گریخته اند واین آخوندهم درکمال گستاخی می گوید آن زن وشوهر،زمانی به پیش من آمدند که شوهر،همسرخودرا سه طلاقه کرده بود و من برای کمک به آن زن وشوهر ،همسرایشان رابه عقدخوددرآورده بودم وآن اتفاق درآن چندساعت افتاده است ومن به عنوان حلال مشکلات آندواقدام کرده ام ومی خواستم که کارنیک من برملانشود وتنهابرای خداباشد وبعد درنهایت باگستاخی تمام درپایان می گویدماهمیشه برای حل مشکلات مردم درخدمتیم.( من جریان این آخوند وفیلمهای اوراازاینترنت پیگیری کرده ام. درمورد حرفهای اونمی دانم امادرموردفیلمش خودمی توانیدببینیدوواقعا بایدشرم کردازاینگونه رفتارهاو......)

حال شمادرنظربگیریداگراین اتفاق برای یک شهروندمعمولی ایرانی اتفاق افتاده بودچه کاربااومی کردندحتماحکم اعدام رابرای اومی نوشتند.

 

این تنهامختص آخوندهای شیعه ودرحکومت ایران نیست این مسئله ای است که ماباکل جهان بااینگونه تفکرات ونگرشها روبروهستیم خیال می کنیم که علما ازگناه مصون هستند وحتی درصورت ارتکاب برای اینکه نام اسلام بدنشودبایدآن راپوشاند درحالیکه فردی که گناه می کند بایدبه گناه خود اعتراف کرده وتاوان آن راهم بپردازد. اگربه گونه ای دیگرنسبت به این مسئله رفتارشود علماراخداکرده وفضای گناه کردن و ارتکاب جرم برای آنهابازمی ماندوامربه معروف ونهی ازمنکر وانتقادکه بایدبرای همه باشد بی معنی می شود.شما ببینیدچندنفرحتی ازآن اسلامگریان تندرو درایران نسبت به این مسئله سروصداکردند؟!هیچ؟! اینجای پرسش است؟ مگراومرکتب خطانشده بودپس سکوت شماچه معنی داشت اگرفردی دیگرچه دینی یاغیردینی بودشماچه می کردید؟ جزاین بودکه بدترین برخوردرابا اوخواستارمی شدید؟ ارتکاب جرم اینگونه اشخاص معمولابدست دلسوزان ایرانی یا روشنفکران ویا آنهایی که بااین نظام مخالفند برملامی شود ؟! پس جای آنهایی که داعیه اسلام دراین نظام رادارندکجاست؟

 

من خودم بارها با علمای اهل سنت روبروبوده ام وبسیارتلاش کرده ام که آن نوع نگاه قدسی ازآنهابرداشته شود وفضای نقادی راایجادکنندامابدترازمردم خودآنهاهستندکه این فضارامی گیرندوبدترین برخوردهارابامن کردند.این راگفتم که خیال نشوداین تنهانگاهی است که درایران ونسبت به علمای شیعه وجوددارداین نگرشی جهانی است واگرهم افرادی برخلاف آن بیان می کننددرحدشعاراست درعمل ماچیزی نمی بینیم .زمانی حرف وبیان شما درست است که فضاهای آن نگاه را هم ایجادکنید ودرمقابل آن نایستید؟! برای همین می ترسیدم واخطارها به آنهامی دادم اماگوشی برای شنیدن نبود باهمین توجیه هاجلوی افرادرامی گیرند وبعدمی گویند چرادلسوزی ها علما را نمی بینید ومن می گویم اگربرای خدا بوده، چرابایدمن ببینم واوامروز برخلاف خداعمل کرده است ومن به اودارم لطف می کنم واگراونخواهد وبایستد بایدازفرداها ترسید فرداهایی که امروز می بینیم ووای به حال روزی که باردیگر تاریخ درآینده خودراتجربه کند...

 

درموردفیلم این آخونددرست است که شایدیک مسئله ای بودکه به حریم خصوصی اوواردشده بودندوازآن فیلم گرفته بودند؟اینجای پرسش است که چرابایددیگران نسبت به آن حرف می زدند وفیلم رانگاه می کردندامابایدگفت 1- هرکس باهرعنوانی که این کارراانجام داده است خودشایدخاطی بوده است اما به هرحال درحال حاضراین مسئله دیگریک مسئله شخصی نیست وبه اجتماع کشیده شده است 2- مگرهمین رفتارغیرقانونی رابارها ازمسئولین نظام ندیده ایم که حال اگرنسبت به یک مسئولی اینچنین برخوردی شود گله مندی شود 3- اوکه مسئول است واینگونه رفتارمی کند چه انتظاری ازدیگران می رود .اماآنهایی که کسی نیستندونه پول ونه قدرتی دارند وروشی درست هم وجودندارد تادرمقابل مسئولین بایستند اینچنین روشهایی نه تنهانادرست نمی باشد درجهت شناخت بهتر ودستیابی به حقوقشان است..... 4- چگونه بایدبرخوردشود تااینگونه اشخاص ازمردم سوء استفاده نکنندو....

 

 وقتی اشخاصی نالایق باشندبهترازاین انتظارنمی رودکه رفتارکنند.وقتی نظامی دیکتاتورباشدوآزادی نباشدبهترازاین انجام نمی گیرد. وقتی درک درست ازدین نباشد بهترازاین انجام نمی گیرد ومابایدشاهدادامه اینگونه داستانهاباشیم داستانی که دیگردرجامعه ماداردلوث می شودوانگاربخشی اجتناب ناپذیراززندگی مردم است....

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

خنده ای تلخ

 

هرچندکه مانگاه درستی ازسیاست دادیم وفهمیدیم که سیاست به معنی روش درست حکومتداری است امامتاسفانه درجهان باچنین موضوعی روبرونیستیم به خصوص درکشورهای دیکتاتورومستبد.

مطلبی طنزآمیز به همراه صحبتی ازدکترعلی شریعتی دروبلاگ خبرگزاری بلوچ نیوزبود چون زیبابودبرای شمامی آوریم تااوقاتی مفرح بادرکی زیبابرای شماحاصل کنیم:

 

سیاست یعنی چی ؟ 

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟ 

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی

  پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده .....؟؟؟؟ می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه. فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه.

 

واقعیت تلخ!

 

اگر مثل گاو گنده باشی٬ می دوشنت!

اگر مثل خر قوی باشی٬ بارت می کنند!

اگر مثل اسب دونده باشی٬ سوارت می شوند! ...

فقط از فهمیدن تو می ترسند!

دکترعلی شریعتی!

 

احمدی نژاد در جستجوی عوامل نابسامانی همه جانبه اوضاع کشور

 

  

بله توی ایران همیشه اینطوربوده؟ و خواهدبود.....

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

نظامی که علم رابه مسخره گرفته است!

 

ماهرسال شاهد خرابکاری درنتایج کنکورسراسری هستیم واین امرباعث شده تاافرادبه حقوق خودنرسند این مسئله بعضی اززمانها گندکاری رابه حدی می رسانند که مجبورمی شوند اعلام کنندوازرسانه هاپخش کنندواقدامی انجام دهند وامسال هم آنقدر گندکاری زیادبودکه می آیند اعلام ظرفیت جدیدمی کنندوبرای اینکه بامشکلی مواجه نشوند سهمی بندی راازآن برمی دارند. حال این صحبت هابماندکه اصلاکنکورملاکی علمی برای سنجش افرادنیست وآمارنشان ازاین می دهدکه چه نخبگانی باتوجه به این مشکل وارد دانشگاه نمی شوندوچه اشخاصی که ازهوش واستعداد پایین هستندودردانشگاه به سرمی برند وحال این هم بماندبااین سهمیه بندی های که بدرستی نیست حق دیگران خوب ادانمی شود(اینم عدالت این نظامه دیگه) بعضی سهمیه ها آشکاراحق خوریه مثل سهیمه شهدا وجانبازو....وحال این موردهم بماندکه دانشگاه آزاد شده مکانی برای تمسخرعلم وبی عدالتی و...ماقبلا مفصلادراین موردصحبت کرده ایم وحال بماندکه اصلا این دانشگاهایشان  ازلحاظ علمی هم چیزی برای بیان ندارد وتنهادلشان راخوش کرده اند که برتعدادآن بیافزایند و مردم وجوانان رامشغول کرده اندتاصدایشان درنیایدوبعدبگویندماافتخارمی کنیم اینقدردانشجوواینقدردانشگاه داریم ونمی گویندببینیم آیاتوانسته این علم ودانشگاه درخدمت رشدوشکوفایی جامعه وانسان باشدیادرتخریب انسانیت کوشیده است.

 

این یک ورقضیه است ساخت فیلم های آنها که بامفهوم تاریخی ودینی داردهم اینگونه است اصلامی خواهم بپرسم که آیا نزدآنان چیزی به نام علم تاریخ وجوددارد اصلااعتقادی به چیزی فراترازاعتقادات خرافی خوددارند فیلم هایی بامضمون تاریخی،دینی می سازندکه اصلاچیزی ازحقایق جزخرافاتی برای تایید عقایدخرافی آنهاندارداین امربراحتی درفیلم خرافی حضرت یوسف مشاهده می شود فیلمی که بیشترازحقایق برگرفته باشد درترویج خرافات تشیع واسرائیلیات و ذهنیاتی است که معلوم نیست حقیقت خودراازکجامی گیرند

 

دررمضان امسال هم بایدشاهدفیلم های خرافی برپایه عقایدخرافی باشیم این امربراحتی درساخت فیلم هایی مثل هیچکس (داداشی) وروزحسرت دیده می شود. فیلمهایی که برخرافات مردم می افزایدوآنهارا راسخترمی کند وچون اعتقادخرافی دربعضی افرادهست به آنهادرپذیرش خرافات دیگرکمک می کند(ماقبلا بعضی خرافات دربرنامه رمضان سال قبل بیان کردیم که می توانیدمراجعه کنید یکی ازمواردخرافی که دررمضان سالهای قبل بودوامسال هم هست ارتباط با مردگان وچشم برزخی است)

 

موردغیرعلمی دیگری که درکشورماوجودداردومی خواهندازآن سودببرندومردم رافریب بدهندبااین عنوان است که ما درسطح بین المللی موفق به آوردن مدال درعرصه های علمی شده ایم بایدگفت اگرواقعامااینقدرازلحاظ علمی بالاهستیم چرا درجهان جایگاهی نداریم وآیابامدال آوردن ،آنهم ازسوی نخبگان کشورمی توان چنین دیدگاهی داشت وچرادارندخودومردم ایران رابااین امرفریب می دهنداین افرادی که مدال می آورندهیچ کدام ازلحاظ علمی درکشورشان پیشرفت نمی کنندوبرای پیشرفت جذب کشورهای غربی می شوندواین عاملی دردست آنان برای جذب نخبگان جهان شده است واگرواقعاماآن جایگاه علمی درسطح جهان داشتیم باید پایگاهی برای جذب نخبگان بودیم نه دیگرکشورهامکانی برای جذب نخبگان هستند.مردم رابااین مدالها وافتخارات کاذب ودروغی مشغول کرده اندبدون اینکه فکرکنند آیااین مدالها واین حرکت ها درجهت رشدوشکوفایی مردم بوده است یادرجهت منافع غرب . بایدپرسید اگرواقعاماازلحاظ علمی روبه رشدبوده ایم چرا فرارمغزهاداریم چرا بیشترمدارک ماازلحاظ بین المللی معتبرنیست چرااگرفردی درکشورخودبیشترازلحاظ علمی روبه رشداست دست گدایی روبه کشورهای غرب دارد.

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

می خواهم فریادبزنم

 

می خواهم فریادبزنم

دلم گرفته ازاین هوای گرفته

ازاین هوای مسموم

می خواهم فریادبزنم

گلویم گرفته

دیگرنای نفس کشیدن ندارم

دراین کویر

اشکی برای گریستن ندارم

احساس می کنم تنهایم

دراین برف وسوز

دراین سرمای جانکاه

می خواهم فریادبزنم

فریادی ندارم

برای که بگویم

گوشی برای شنیدن نیست

انسانهامرده اند

همه رفته اند

مانشسته ایم به تماشای جان کندن ها

به تماشای لاشه ها،مرداب ها

می خواهم فریادبزنم

آیاکسی هست؟

آیانجات دهنده ای هست؟

لبخندهامی بینم وجان کندن ها

می خواهم فریادبزنم

آی آدم هاکه برساحل نشسته ایدشادوخندان

یکی درآب درحال غرق شدن است

من مانده ام وتنهایی هایم

فردارامی بینم

به پروازرسیده ام

باخونی نوشته شده درآن برف،درآن سرما

می خواهم فریادبزنم

انسانی درخون آغشته شده

خنجرخرده وفریادبرآورده

چه می بینم

اوخودمن است

جان می کندومی گوید

می خواهم فریادبزنم

فریادمی زنم

آزادم

حقیقتم

زنده ام

شماهم فریادبزنید

 

نيما يوشيج (ای آدمها! )
ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید
!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان

آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام، در کار تماشایید!

موج می کوبد به روی
ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره
زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
"
آی آدمها!"
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این
نداها:
"
آی آدمها!"...

نيما يوشيج (می تراود مهتاب)
می تراود مهتاب
می
درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
در جگر لیکن خاری
از ره
این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش
آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث
می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند

می
تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده
مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته
چند
خواب در چشم ترم می شکند

 

نيما يوشيج (ققنوس)

ققنوس ، مرغ ِ خوشخوان ، آوازه‌ی ِ جهان
آواره مانده
از وزش ِ بادهای ِ سرد ،
بر شاخ ِ خيزران ،
بنشسته است فرد .
بر گرد ِ او
به هر سر ِ شاخی پرندگان .

او ناله‌های ِ گمشده ترکيب می‌کند ،
از
رشته‌های ِ پاره‌ی ِ صدها صدای ِ دور ،
در ابرهای ِ مثل خطی تيره روی ِ کوه
،
ديوار ِ يک بنای ِ خيالی
می‌سازد .


از آن زمان که زردی ِ خورشيد روی ِ موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ ِ شغال و ، مرد ِ
دهاتی
کرده‌ست روشن آتش ِ پنهان ِ خانه را ،
قرمز به چشم ، شعله‌ی ِ
خردی
خط می‌کشد به زير ِ دو چشم ِ درشت ِ شب
وندر نقاط ِ دور ،
خلق‌اند در
عبور

او ، آن نوای ِ نادره ، پنهان چنان‌که هست ،
از آن مکان که جای
گزيده‌ست می‌پرد .
در بين ِ چيزها که گره خورده می‌شود
با روشنی و تيرگی ِ
اين شب ِ دراز
می‌گذرد .
يک شعله را به پيش
می‌نگرد .

جايی که
نه گياه در آنجاست ، نه دمی
ترکيده آفتاب ِ سمج روی ِ سنگ‌هاش ،
نه اين زمين
و زندگی‌اش چيز ِ دلکش است ،
حس می‌کند که آرزوی ِ مرغ‌ها چو او
تيره‌ست همچو
دود . اگر چند اميدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می‌نمايد و صبح ِ سفيدشان .
حس می‌کند که زندگی ِ او چنان
مرغان ِ ديگر ار به‌سر‌آيد
در خواب و خورد
،
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد .

آن مرغ ِ نغزخوان
در آن مکان ِ
زآتش تجليل يافته ،
اکنون به يک جهنّم تبديل يافته ،
بسته‌ست دمبدم نظر و
می‌دهد تکان
چشمان ِ تيزبين .
وز روی ِ تپّه
ناگاه ، چون به جای پر و بال
می‌زند
بانگی برآرد از ته ِ دل سوزناک و تلخ ،
که معنی‌اش نداند هر مرغ ِ
رهگذر .
آنگه ز رنج‌های ِ درونی‌ش مست ،
خود را به روی ِ هيبت ِ آتش می‌افکند .

باد ِ شديد می‌دمد و سوخته‌ست مرغ
خاکستر ِ تن‌اش را اندوخته‌ست
مرغ !
پس جوجه‌هاش از دل ِ خاکسترش به در .

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

غرب درمقابل آروزهای ما ،ارزش ها، الگوها

 

هرایرانی آرزوی زندگی درکشورهای غربی راداردنه یک ایرانی شایدبتوان گفت تمامی جهان سومی هاچنین آرزویی دارندونمی توان منکروجودرفاه انسانی،ارزش های انسانی ،آزادی وعدالت اجتماعی درآن مکانهاشد.

(البته نه به آن معنای کامل آن بلکه بهتربودن نسبت به جهان سومی ها)هرچندشایدازآن چیزی که ماانتظارآن راداریم درغرب نتوان یافت اماازآن لجنزاری که درکشورهای جهان سوم که هست بهتراست اگرزمانی همان غربیان آرزوی زندگی بهتررادرجهان اسلام می دیدندومی خواستندازآن قرون وسطی فرارکنندامروزبرعکس شده است

به نظرمن این اشتباه است که تمام غرب رانادرست وفسادببینیم . امابرعکس آن هم غلط است که دست به مقایسه باجوامع خودبزنیم وتماماآنهارادرست ببینیم یادرستی های خودرانبینیم.یااینکه چون چیزی بهترنمی بینیم غرب رامطلق بردرستی کامل بپنداریم ونادرستی هاوکاستی های آنهارانبینیم بشرهمیشه بایدبدنبال عالی تر ورشدوکمال حقیقی باشد

اماآیازمانیکه تاچنین آرزوهایی درذهنهاپرورش داده می شودوغرب راحق مطلق پنداشتن وهمانندخدایی پرستیدن وبهترازآن راغیرقابل تصوردیدن ،مامی توانیم جامعه ای درست درجهان سوم داشته باشیم ،انسانهانشسته انددست به زیرچانه برده اندوآه می کشندکه ای کاش درآنجازندگی می کردند واگرهم بتوانندباتمامی وجودتلاش می کنندکه بروندودرآن جوامع زندگی کنند.

 

اماببینیم ونگاه کنیم که واقعاچه چیزهایی غرب به مامی دهدوچه چیزهایی نمی دهد؟

 

چرادرنزدجوامع جهان سوم الگوهاتغییرکرده است؟چرانزد یک جوان، هنرمندان وبازیگران وورزشکاران برای اوالگوشدند؟اصلاچراانسان رادرآن تعریف می کنند؟چرایک زن یایک جوان تنهاازغرب الگوبرداری می کندومعمولااین الگوبرداری درمدولباس وپوشش آنهاست ودردیگرمواردنمی تواندغرب راببیند.مگرنمی گویدکه غرب پیشرفت ورشدداردچرابه جای اینکه پیشرفت هاراببیندوالگوبرداری کندخودراسرگرم مواردی می کندکه بیشتراورابه عقب می برند.

مادرجهان غرب درواقع ازلحاظ تفکری وشناخت جهان واخلاقی چیزی نمی بینیم که بیشترازجهان سوم به ماعرضه کندامایک تفاوت درآنجامشاهده می شودآنهابعضی ازموارداخلاقی وفکری راکامل پذیرفته اندوعملادرزندگی آنهاوجودداردوماازاین دررنجیم  یعنی درغرب درواقع ازلحاظ نگرشی بهترعرضه نمی گرددچون ماهم به آن دسترسی داریم تنهاآنان خوب عمل می کنندوخوب تفکرمی کنند.

بعضی ازمواردپیشرفت تغییردرسطح کلان کشوری می خواهدونیازمندمدیریت هاست وچون حالاوجودنداردجهان سومی هاعقده های خودرادرواقع درلایه های پایین ترخالی می کنندوبه جای اینکه درعلم پیشرفت کنندوالگوبرداری کنند،چون دسترسی به این مواردندارند ونیازمندبه مدیریت های حکومتی است خیال می کنندباالگوبرداری ازشخصیت های مادی گرایانه به پیشرفت های مادی دست پیداکرده اندتاحدودی توانسته اندپیشرفت کنند،برای گریزازپستی هاونادیده گرفتن هاخیال می کننددرواقع حداقل باشبیه کردن خودمثل آنهاتاحدودی توانسته اندبه پیشرفت دست پیداکنندوخودرامتمدن جلوه دهند.آنهانمی دانندکه پیشرفت آنهادرمدولباس وزبان و...نبوده بلکه حاصل تفکرومطالعه وتحقیق ومدیریت وبرنامه ریزی وپایبندی به اصول پذیرفته شده است آنهاپیشرفت های مادی افرادرانمی بینندکه ازچه طریقی پیشرفت کرده اندوحاصل کارآنهاازچیست؟

مادی گرایی صرف که دربشریت رشدکرده است باروحیه مصرف گرایی شدیدموجب گشته است که انسان تنهاخودرادراین دنیاخلاصه ببینددرنتیجه نه تنهانتوانسته دررشدوشکوفایی خودبکوشدبرای حفظ امیال شهوانی خودمجبوراست که دیگران رالگدمال کندواین یکی از اخلاق زشت بشری است وبه جای اینکه آنهادررشدانسانی باشندبرضدبشری کارمی کنندچراکه یک بازیگریاورزشکاریاهنرمنددراخلاق نمونه والگونمی شودبلکه درمادی گرایی نمونه است ودست یابی به شهرت ومادیات اوراالگومی کندوآن هم باکمک همین انسانهاست آنهااوراشهرت می دهندومادیات می دهندوبعدآرزوی مثل اومی کنند.

درغرب تنهاماساختمانهاسربه فلک کشیده ومجللی می بینیم آنهادانشمندان راتنهابرای خودمی خواهندوبافریب وحیله جهان رابه زیرسلطه خوددرآورده اندوظلم وستم می کنندونمی گذارندآنهاپیشرفت کنند.آنهااگرآزادی وتفکری هم باشندتنهابرای جامعه خودمی خواهندوازدیگران دریغ می کنندچه تفاوتی بین آنهاوبشرگذشته است جزاینکه درعلوم تجربی بیشترپیشرفت کرده انددرحالیکه درجایی انسانهاازفقرمی میرنددرنقاط مختلف جهان کاخهای سربه فلک کشیده ساخته می شودودرحال به وجودآمدن منابعی برای بیشترشهوت رانی وسرگرم شدن است آنهاجامعه خودراسرگرم می کنندتاتفکری بیشترازمادی گرایی نداشته باشندتاانسانهای دیگررانبینندکه چه بلاهایی برسردیگران می آید

درکل مانمی توانیم تمامی آرزوهای خودرادرغرب ببینیم چون مابایدببینیم باچه پیش زمینه های فکری به جهان وخودزندگی می کنیم .چه چیزی می خواهیم ازغرب بدست آوریم وآیاواقعاقابل دست یابی است یانه؟! غرب باوجوداینکه درمادی گرایی رشدچشمگیری داشته درزمینه اخلاقی وانسانی اینگونه عمل نکرده است واگرهم دردرون کشورهای خوددست یابی هایی نسبت به بعضی مقولات داشته انداین رابرای کشورهای دیگرنخواسته اندوتاتوانسته اندآن راازکشورهای دیگردورکرده اندوتابتوانندبازبرآنهامی تازندوآنهارالگدکوب کرده وازآنهامی خورند.این توقع بی خودی است که کسی که بانگاه مادیی وملی است بخواهیم به نفع کشورهای دیگرکارکندودرجهت رشدآنهاگام بردارد.

می گوینداسلام کشورگشایی کردزمانیکه اسلام جهان راگرفت اگرخوب دیده شوداسلام بایک نگاه ،کل نقاط فتح شده رامی نگریست ورشدهاوعلم هادرتمامی نقاط کشوراسلامی حرکت کرده بودحتی کشوری مثل اندلس.

امامادیدیم که چگونه زمانیکه غرب دیگران رافتح کرداین رفتاررابامستعمره های خودنکردوآنهارابه بردگی کشیدودرآن زمان می گفت که متمدن هستندوهمین غرب هم امروزاینگونه عمل می کندوعلوم رادرانحصارخوددرآورده است ورشدوشکوفایی برای جهان اسلام نمی خواهدالبته مامنکراین هم نیستیم که بعضی ازجهان سومی هاخوددرواقع رشدنمی خواهند.

 

امایک سئوال چرازمانیکه همین ایرانیهادرزمان شاه بعدازتحصیل درکشورهای اروپایی باوجودامکان زندگی دراروپابرمی گردنداماامروزماباپدیده ای به نام فرارمغزهاروبروهستیم

شایدیکی ازدلایل این باشدهمان تحصیل کرده هادرآن زمان درجایگاه خودقرارمی گرفتندوازلحاظ زندگی مادیی رشدهایی داشتنداماامروزبااین چنین چیزی برخوردندارند،امروزانگاریک بچه مذهی یابسیجی یاآخوندو...باوجودعدم رشدبهترازاوقلمدادمی شوددرنتیجه اوترجیح می دهدکه برود.آنهاانگاراین سخن حضرت علی رافراموش کرده اندکه گفته انداگر کارهای بزرگ رابه افراددون ونالایق بدهی آنهاکارراخراب می کنندواگرکارهای کوچک رابه انسانهای بااستعدادولایق بدهی آنهادرشان خودنمی دانندوآن راانجام نمی دهند.

البته این همه یکطرف قضیه است زمانیکه این حکومت(ایران)، جوانان راتوخالی کرده است وبرای دوام خودآنهاراازتفکربازداشته است وآنهارابانگرش مادی گرایانه تربیت کردچگونه بتوان فراترازآن انتظارداشت .آنهاهم درآرزوی زندگی مادی غرب هستند؟چرادکترحسابی باوجوداینکه می تواندانیشتین دوم زمان خودشودبرمی گرددتنهادکترحسابی برای ایران می شود؟

 

چراارزش های انسانی تغییرکرده است ودرمادیات دیده می شودچرادرجامعه مافردی که ازلحاظ مادیی پیشرفت داشته باشدیادارای شهرت و...باشدیعنی اوپیشرفت کرده است برای اوارزش اجتماعی درنظرگرفته می شودودارای احترام اجتماعی می گردد اینگونه نگاههاست که رشدراازجامعه بازمی داردبرای همین جوانان بدنبال الگوهای مادی وشهرت هستندمثل بازیگران ،ورزشکاران و...واگرهم درعلم باشدبازهم ریشه هادراین موضوع دارد.چون خیال می کننداینگونه رشدوپیشرفت دارندواین محصول تفکرمادی گریانه وخلاصه کردن زندگی خوددراین دنیاست .این انسان برای دستیابی به این نیازبه دیگران صدمه واردکرده وجامعه رادچارمشکل می کندهمان طورکه درغرب همین بازیگران وورزشکاران والگوهاباعث می شوندکه دربین زنان و...برای دست یابی به زیباشدن وبهترشدن عقده هادرجامعه ایجادکرده واگردست پیدانکنندبعلت پوچی وکمبودهاونبودارزش اجتماعی دست به خودکشی وانزواطلبی وافسردگی می زنندومافراموش کرده ایم که انسان به خاطرانسان ارزشمنداست نه استعدادهای اوومابه زودی دراین ارتباط هم خواهیم نگاشت .آن انسانی که به خاطرثروت وارزش اجتماعی درخدمت علم است نمی تواندعلمی به وجودآوردکه درخدمت بشریت باشدبلکه علمی که درخدمت امیال اوباشدبه وجودمی آیدنه علمی درخدمت رشدوتعالی بشری.

 

 

پس غرب برای مادوچیزمی تواندبیاوردرشدهای مادی ورشدهایی دربعضی مواردانسانی .اماازآنجائیکه درجهان سوم همیشه چیزی که مهتربوده است رشدانسانی بوده است وهمیشه اینگونه نگریسته است زمانی رشدمادی می تواندبرای بشر ودرخدمت اوباشدکه ازلحاظ رشدانسانی پیشرفت کرده باشدوگرنه همان رشدمادی بلای جان اوخواهدشدبایدسعی کندافکارگذشته رایادآوری کندوبداندکه تنهارشدهای مادی غرب چشم های اوراکورنکنداواگربخواهدانسان باشددرهمه جامی تواندانسان باشدورشدهارابیافریندبه شرطی که بخواهدنبایدچیزی که غرب می خواهدباازبین بردن اعتمادبه نفس هاوخودباوری هاودیدن تمامی آرزوهادرآنهاوغیرقابل دست یابی برای کشورهای خود،هرچه بیشترکشورخودرادرباتلاق فروبرندوبررشدغرب بیافزایند. مانخواسته ایم انسان باشیم وگرنه رشددرخدمت مابود؟!

فراموش نشودمامسلمانیم وقرآن راهنماوالگوی ماست قرآن نشان داده که جامعه هایی که تنهارشدمادیی برای خودداشته اندورشدانسانی برای آنهاوجودنداشته ویاتنهابخشی ازحق ودرستی راداشته اندسقوط کرده اندوازبین رفته اندنبایداین شکوه ماراگول زده وفریب آن رابخوریم.مااگرقرآن راباخودداشتیم حتمارشدراهم داشتیم مگرممکن است چیزی که ازسوی خداست برای انسان رشدنیاوردمتاسفانه مامسلمانانی بوده ایم که بویی ازقرآن راباخودنداشته ایم

 

ماهم می توانیم باکمی تفکر،ایجادانسانیت والگوسازی،استفاده ازقوانینی که خداوندبرای رشدانسانی قرارداده است چه درحوزه مادی وچه معنوی .تمامی رشدهارابرای خودایجادکنیم ومطمئنن هیچ شخصی مثل خودش برای خودنمی توانددلسوزی کندومفیدباشد.

 

مطلبی زیباازدکترعلی شریعتی باعنوان بازگشت به  خویشتن که می توانیدازلینک زیردانلودکنیدبااین پست مرتبط است:

http://www.irebooks.com/article-print-66.html

 

مقاله ای زیباهم دروبلاگ خبرونظربودبااین عنوان عزت وبزگواری که می توانیدبه آن مراجعه کنیدبااین پست مرتبط است:

http://khabarvanazar.blogfa.com/post-87.aspx

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

آیاحکومت ایران می ماند؟

 

 

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟!

 

دربسیاری ازوبلاگهامی روی چیزی که برای نظرخواهی قیدمی کننددراین مورداست یااشاره ای به این موضوع دارد.

 

چرااین نه به این گندگی بیان شدچون چیزطبعی وبدیهی است سنتی که خداونددرجهان حاکم کرده است وقرآن هم ندای آن داده است ظلم باقی نخواهدمانداگرهم فردی خدایاقرآن راقبول نداشته باشدبامراجعه به عقل و تاریخ براحتی این موضوع برایش مشخص می شودچون درتاریخ ثابت شده است که هیچ ظلم ونظام دیکتاتوری نمانده است بلکه یابوسیله انسانهای آزاد،یاباظالمین دیگرنابودگشته اندودرنظام وحکومتی که ظلم وجودداشته باشددرواقع آنهاباسست کردن نظام خود،به مرورزمان روبه فروپاشی می روند. دیده ایددرنظامهای دیکتاتور،تازمانی مردم کاری نمی کنندکه دلیلی برای ماندن دارندامازمانیکه چیزی دیگربرای آنهابرای ازدست دادن نمی ماندوماندن یانماندن آنهابه یک معنی است دست به شورش برمی دارند.جهت گیری حکومت ایران هم دقیقااینگونه است .زمانیکه می رودتامقام های دوم وسوم و...حکومتی توسط آقای پالیزداربه عنوان دزدمطرح می شوندوامروزهادست یکی پس ازدیگری درموردانجام کارهای فحشاء رومی شودوزمانی بیان هایی باعنوان قاچاق انسان وفحشاء درایران حرف هایی بیان می شودنشاندهنده فسادنظام وحکومت است این یعنی نه نظام و ونه نوع حکومت نتوانسته مفیدواقع گردد،این یعنی تاحالاکه چه ظلمهاوستمهاوتجاوزها ودزدی هایی که نشده است ووقتی دربالااین وضع باشدتکلیف پایین ترهامشخص است،لبته نیازی به بیان ایشان هم نبودایشان تاحالاکجابودندکه حالابه فکراسلام وشهداافتاده اند؟ می بینیدکه مسائل مشخص نیست بوی دروغ وتقیه وفریب می آید؟همینکه یک نظامی خوب حرکت نمی کندودرجامعه آن ظلم وستم وفسادورشوه خواری وپارتی و...وجودداردبوی دزدی هادررده های بالای حکومتی می آیدچون اگردربالاافرادی دلسوزبودنداجازه نمی دادندکه درجامعه آنهااینگونه باشدوچون خوددزدندبه دزدهاادامه زندگی می دهندچون این دزدهابرای آنهاکارمی کنندومشکل ازآنجابدترمی شودکه درپاک سازی ونسبت به این اعمال زشت، کاری نمی شود،می توانستیم بگوییم مشکلی نیست انسانهاگناهکارمی شوندامااگرواقعاحکومت ونظام مشکلی نداردچرااین افرادمحکوم نمی شوند؟چرابه جزای اعمالشان نمی رسندوتحت نام اینکه دین زیرسئوال می رودیانمی دانم منافع ملی(انگارمنافع ملی درماندن دزدهادربالا،بالاهاست) کاری ازپیش نمی برند؟انگاردین وابسته به این چندآخونداست؟خدادینش راحفظ می کندوپاک می ماندبه من وتونیست اگرمابااعمالمان آن راخدشه دارنکنیم؟ زمانی مشکل ایجادمی شودکه افرادگناهانشان رانپذیرندوپای مشکلاتش نایستند؟این چیزطبیعی است هرچه نظامهادیکتاتوری ترباشندروبه نابودی وفسادسریع ترمی روندوهرچه جامعه آزادترباشدفسادکمترمی آورد.حال موضوع اینجاست که این آخوندهاکه اینقدردوست دارنددست دزدان رابزنندومی گویندبه خاطرفشارهای سیاسی ازاین کاراجتناب می کنندچرابرای شروع کاردست همین دزدهای رانمی زنند(درواقع دزدبه کسی گفته می شودکه درعین دارایی به مال وناموس مردم تجاوزمی کندنه کسی که برای حفظ جان خوددزدی می کند) حداقل می توانستنداعتمادی دربین مردم برای خودایجادکنندهرچندکه به نظرمن هرکاری دراین نظام دیکتاتورپرورانجام گیردحکومتی که براساس فریب ودروغ است نمی توان اعتمادکردچون چیزی به نام آزادی وجودنداردتامسائل موردبررسی قرارگیردوراست ودروغ وخوبی وبدی ازهم بازشناخته شود.آزادی یعنی بیانی که فردازعواقب آن نترسد. به هرحال هرروزرشته ها ی بین حکومت ومردم سست ترمی شود گرانی های بیشترودزدی وفریب ودروغ هم بیشترمی شودوهرچه دولتمردان دزدترشوندوحقهارابیشتربخورندورعایت حقوق هانکنندمردم هم بیشتردراین وادی گام برمی دارندواین می شودکه حکومت جنگل برقرارشده و کم کم جامعه به سمت هرج ومرج ونابودی می رودواین چیزی احمقانه است که ظالمین خیال کنندکه می مانندوهمیشه می توانندتن پروری کنندوهرکاری دلشان خواست انجام دهند.

امامشکل اینجاست که حداقل این حکومت درجهان( بیشتردرجهان به غیرمسلمانان)ودرایران به نام دین اسلام مطرح وشناخته شده است این امرموجب گشته است که بگویند1- اسلام نمی تواندپاسخگوی نیازهاباشدوبایددین ازسیاست جداباشداسلام حقوق هاراپایمال می کندوهمان طورکه درگذشته شکست خوردامروزهم روبه نابودی است ونظامی نیست که بدردبشریت بخوردوحرفی برای بیان داشته باشدواین نه درتئوری مشکل داشت درعمل هم خودرابه نمایش گذاشت ،مسلمانان نگاه کنیداین عاقبت شماست؟2- نام دین رابد کرده اندوکارهابه نام دین صورت می گیردوبه نام دین ظلم وستم وفسادمی شود.

البته بعضی هامی گوینداین کاری به نوع نظام نداردبلکه دولتمردان هستندکه غلط اندالبته مادربحث نوع نگاه هم بارهادیده ایم وبه بحث گذاشته ایم که درواقع این نوع حکومت دینی نیست وبرپایه دیکتاتوری،ظلم وستم، شرک ودروغ وفریب است . حال اگرهم بپذیریم که مشکل ازدولتمردان است وظاهراهم کسی نداریم که جای آنهارابگیردومردم به حقوقشان دست پیداکنندچرامانده است وچرادرحفظ آن می کوشیم درواقع ماباحفظ آن می خواهیم چه کنیم ،می خواهیم ظلم وستم راحفظ کنیم،اگرواقعابرای مادین مطرح است که تنهاداردبه نام دین ،ظلم وستم می شود .ودین بدعنوان می شودوکاری ازپیش نمی رودومردم به حقشان نمی رسنداگرهم فردی دین برایش مطرح نیست که هیچ؟! پس حال بابودن یانماندن این حکومت می خواهیم به چه برسیم یاقابل دستیابی است؟ آیابادیدگاههایی که دربین بعضی ازگروههای تشیع است (مثل حجتیه)که بااین نوع نگاه به پیش می روندکه بایدبه گسترش بیشترفسادوظلم وستم درجهان کمک کردتاامام زمان ظهورکندآیاواقعایک مسلمان به ظلم کمک می کندکجای اسلام وقرآن اینگونه بیان داردآیااین گروههای شیعی می خواهندبگویندمثل یهودرفتارمی کنندبه ظلم وستم درجهان بیشتردامن می زنندبرای دست یابی به اهدافشان وازهروسیله ای برای اهدفشان استفاده می کننداگرهم باقتل وغارت وظلم وستم وازبین رفتن انسانهاباشد؟اگراینگونه نیست چرافریادنمی زنندچرادراین نظام وحکومت اصلاح ایجادنمی کنند؟البته این انتظاربی خودوگامی اشتباه است چون درنظام وحکومتی که ازریشه خراب است ومشکل داردچگونه بتوان اصلاح ایجادکردودیدیم که اصلاحگریان کاری ازپیش نبردندبلکه یک ذره عقده های مردم راسعی کردندخالی کنندتابرعمرحکومت افزوده کنند؟یک ذره هم بی حجابی نه آزادی بیان به مردم دادند؟برای حکومت ایران نخبگان وآزاداندیشان راشناسایی کردندتا به حساب آنهابرسندوزمانی نیایندکه نفهمندوافرادراازهم تشخیص بدهند و....خوب نگاه کنیدهیچ کاری درموردآزادی بیان درزمان خاتمی انجام نگرفت روزنامه هایکی پس ازدیگری بسته شدو آزاداندیشان محکوم به زندان شدند .

شعارانقلاب ایران این بودآزادی،استقلال ،جمهوری اسلامی . وحکومت پهلوی 60 سال تلاش کردتامردم ایران رابی دین کندوآنهارابی حجاب ولخت کندنتوانست .اماحکومت ایران به هیچ کدام ازشعارهایش دست پیدانکردوبرای مردم ایران متحقق نساخت درحال حاضرمانه استقلال نه آزادی نه جمهوری ونه اسلام داریم چون آزادی بیان که مشخص وواضح است که نداریم چون اقلیت هاحق بیان ندارندوهمیشه محکوم بوده اندبانام منافع ملی(مثل اهل سنت) وبستن روزنامه هاشاهدبراین مدعاست استقلال هم مشخص است چون همین تحریم هاکه برمافشارمی آوردیعنی کشورمامستقل نیست.جمهوری که ازنگاه غرب می آیدوآنهاگفته اندبامعیارهای مانمی خورداگرمی خواهیدپیروماباشیددرنظام جمهوری چیزی بهنام ولایت فقیه وشورای نگهبان وتشخیص مصلحت نظام وجودنداردبلکه براساس رای مردم ونمایندگان مردم ورفراندوم است واگراینهاواقعاجمهوریندبگویندیک رفراندوم آزاددراین موردکه آیامردم موافق نظام هستندیانه برگزارکنندکه اگرموافق نیستندبازور برمردم حکومت نکنندواگرراضی هستندمن حرفی ندارم یعنی هیچ کس حق ندارد چیزی که مردم ایران ازآن راضی هستند مخالفت کنداماشماهابرویدهرجایی که دراین کشورقرارمی گیریدباهرقشری که برخوردمی کنیدازآن جایگاهی که قراردارندراضی نیستندوهمه جانشسته اندبدحکومت می گویندوفحش به حکومت می دهندودراین بین اگرهم به گذشتگان برمی خوری باوجودمشکلات دوران شاه،آن رابهترازحال بیان می کنندیادگذشته هامی کنند.کشورمااسلامی که اصلانیست وباجمهوری اصلانمی توان جمع کردچون درنظام غرب ماچیزی بانام اسلام نداریم وچون بارهانگاه دینی داده ایم نوع نگاه درایران اسلامی نیست ،اصلااسلام باظلم وستم وپایمال کردن حق هانمی خواند.خوب این چیزهایی بودکه قراربودبرای ایران باشدونداریم اماببینیم چه ارمغانی برای ایران آورده اند. بی دینی وگریزازدین که درعرض60 سال تلاش نظام شاهنشاهی نیاوردآنهادرعرض30سال البته کمترچون زمان زیادی است که این حرکت وجودداردبرای مردم آوردندلختی وعریان بودنی که شاه نتوانست آنهابرای مردم ایران آوردند.گزینه هایی هم درهردودوره وجودداشته است مثل دیکتاتوری ،وابستگی هاو....

دریکی ازپست هاگفتم که من موافقم بااین وضعیت وخیمی که درآن گیرکرده ایم واین همه ظلم می شودامریکاحمله کندیکی ازدوستان گفت که جنگ پیامدهایی داردکه امکان داردهیچ گاه به حالت اولیه برنگرددازچندلحاظ این  نگاه غلط است 1- مادیدم که برلین بعدازجنگ جهانی دوم باخاک یکسان شدیاکشورژاپن که دوشهربزرگ وحیاتی خودراازدست دادامایک شبه راه صدساله رفتندوکشورراآبادکردندیعنی اگرانسان بخواهدومدیریت قوی داشته باشداین قابل دستیابی است 2- زمانیکه مردم تحت فشارباشندهمه اش نگاه به راه نجات ازاین بن بست هستندهرچندکه ازبین رفتن ظلم بایک ظالم دیگرباشدچون چشمشان به دردوخته است که شایدازاین رهگذرنجاتی هرچندکم حاصل شود 3 –اگرپیامدهاوخرابی هاوکشته شدن انسانهامطرح باشدامروزهم به همان سمت حرکت می کنیم وشایدآن، یک شبه واین به مرورزمان است .اما چیزی که برای من مهم تراست مواردی است که به نام دین انجام می گیردوظلمهاوستمهاواستفاده ازبیت المال مردم درجهت وایجادبیشترکردن این ظلمهاحتی درسطح جهانی مردم است ومن نابودی این ظلم ونابودی وکشتنی که به نام دین است بیشترازوجودحکومتی غیردینی برایم مطرح است وحکومت دینی هم برای مردم دینی است واین حکومت هم دینی نیست وهیچ تفاوتی باحکومت دیگری اگربیایدنیست؟ هرچندکه دروضعیت کنونی ظاهراامریکاحمله ای نخواهدکردواینقدروضعیت کشورراباتحریمهایش به سمت وخامت ونابودی می بردکه اندک پیوندهاورشته هایی که بین مردم وحکومت وجودداردهم پاره می شود؟

 

همیشه دیده ایداین رهبران ایرانی ازدوحیله برای عقب ماندگی هاومشکلات ایران استفاده می کنند 1- اول فشارومشکلاتی که مسبب آن جهان غرب است بیان می کننددرحالیکه همیشه دشمن وباطل وجودداردوچراپیامبرمی تواندبرباطل پیروزشودورشدبرای جهانیان بیاورداینهانمی توانندچرابی لیاقتی هاونبودمدیریت های نادرست ودیکتاتوری و...رابردوش دیگران می اندازندوآیااین فرارازواقعیات نیست؟آیااین سرپوش برگناهان نیست وباانداختن گناهانمان بردیگران می خواهیم خودراتوجیه کنیم؟همیشه انسان اینگونه بوده است ونخواسته گناهانش رابپذیردهمیشه خواسته آن رابردوش دیگران بیاندازد مگرایران کم پتانسیل های رشدوحرکت داردکه نتواندمسیردرست راحرکت کند؟این همه جوان بااستعدادفراوان؟این همه منبع نفتی وحاصلخیز و.....؟چه کسی ازاین جوانان بااستعداداستفاده کندآنهامی آیندبه نام دین فردی که نمی دانم آخوندوبسیجی وفرزندشهیدو...است رامی گمارندهرچنداستعدانداشته باشد  2- بعضی هاهم البته کمتربه مدیریت های افرادودولتمردان می اندازنداماآیازمانیکه پایه ها وریشه های حکومتی براساس درستی نباشدمی توان چنین انتظاری وجودداشته باشدکه ماواقعاهرچیزی رادرسرجای خودداشته باشیم.

 

بارهاتلویزیون ایران رامشاهده کرده ام که اعتراضات مردم جهان غرب وامریکاراباآب وتاب نمایش می دهدمثلااعتراضات مردم امریکابرعلیه بوش ،که چگونه خودمردم این کشورهم از بوش ناراضیند،اماتوجه من همه اش به این است که آن کشور چقدرآزادی وجودداردکه برعلیه رئیس جمهورشان آزادنه اعتراض می کنندحتی اورامسخره می کنندوکشورایران ماحتی حق اعتراض آرام ودرست هم نداریم وگوش من دیگرنای شنیدن این نداردکه ببینم مردم امریکاچه ازرئیس جمهورشان می خواهند؟ ( البته کشورهای غرب نیستندهمان چیزی که من می خواهم ودرآینده مشکلات آن رابیان خواهم کردامانظامهای آنهابهترازنظام کشورمااست وبرای رسیدن به آن نوع نظامی که درترسیم دیدگاه سیاسی بیان کردیم بهترین نظام همان نظامی جمهوری برای مردم است ودوستان خیال نکنندمن آروزهایم رادرنظام های امریکایی یاغرب می دانم یاازآنهاخوشم می آید چون آنهاهم بدبختی هاورنجهای فراوانی برای بشریت آورده اند)

 

حال نظرشماچیست؟آیااین حکومت می ماند؟آیاباماندن درکناراین حکومت بایددرحفظ آن ومتعاقبادرظلم وفسادآن شریک باشیم؟

 

من که تعصبی درحرفهایم ندارم اگردوستان دلیلی دارندبرخلاف این پست قیدکنندتامنم به ناآگاهیم پی ببرم . واگرحرفی نباشدیعنی من درست می گویم.

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

ورزش یانابودی

 

به مناسبت بازیهای فوتبال اروپا خواستیم جایگاه ونقشی که درحال حاضرورزش درزندگی بشری پیداکرده است صحبت هایی داشته باشیم وببینیم که آیاتوانسته درجهت رشدوسلامتی انسان باشدیابه ضرراوعمل کرده است.

هیچ کس منکراین قضیه نیست که ورزش می خواهدبرای انسان سلامتی،بدنی سالم وتندرست وسرگرمی ایجادکندهرچندکه هدف اصلی ورزش به وجودآوردن این موارداست اهداف ثانویه ای هم ازآن قابل دستیابی است رسیدن به اخلاق درست انسانی یاپیوندوارتباط ووحدت بین انسانهاویادگیری کارهای جمعی و...

حال بینیم این رویکردهاراورزش برای ماداشته است؟درکل بایدگفت :نه!؟چون درحال حاضر ورزش پای خودرادرسیاست وتجارت واقتصادکشانده است.

ورزشی که بخواهدسیاست واقتصادراتحت شعاع خودقراردهدورزش نیست بلکه وسیله ای است دردست قدرتمداران برای بازیهای قدرتمداری خودوبه ضررانسانیت است ورزش بایدتنهاورزش باشددرخدمت روحیه همکاری وجمعی وتعاون ودوستی وسلامتی وسرگرمی وتفریح انسان ونه چیزی بیشترونبایدآنقدر انسانها راتحت شعاع خودقراردهدکه تمامی زندگیشان ورزش شودوبه خاطرمسائل حاشیه ای  ازچیزهای مهمتربماننداین ازحداعتدال خارج شدن رابه خوبی درورزش فوتبال می بینیم .

نبایدبه خاطرطرفداری ازتیمی یابازیکنی انسانها کارشان به تنفروزدوخوردبرسدوزندگیشان پرازاظطراب واسترس بگردد.

جامهای جهانی درحالی برگزارمی گرددکه نه تنهادست آوردی برای بشریت نداشته است برضدبشریت هم کارکرده است . ورزشی که بایدبه عنوان وسیله ای درخدمت سلامتی بشرباشدبابرپایی مراسم هایی پرهزینه واسرافی درحالیکه انسانهایی درجای دیگرازگرسنگی می میرندبرخلاف انسانیت است انسانهابایدبه این دیدگاه برسندکه برای سلامتی خودورزش کنندنه برای پولدارشدن افرادی دست به مراسمی بزنندباوجوداینکه می گویندشعارورزش برای رسیدن سلامتی انسان است آیااین حرکت بااین نگاه می خورد؟براحتی مشخص است که این جام جهانی هاواین مسابقات برای سلامتی نیست افرادی می آیندمسائل سیاسی رادخیل آن می کنندباآن تجارت می کننداضطراب واسترس ایجادمی کنندوآنقدرانسانهارامشغول به تماشای آن می کنندکه ازاین می مانندکه این ورزش بایدبرای آنهاباشدنه بادرمعرض تماشای آن ، ودچارشدن به استرس واضطراب،زدوخوردوناراحتی ازهم،درمقابل همدیگرقرارگرفتن ومصرف زمان زیادی اززندگی و.....باشد

(حال بگذریم ازورزشهایی که اهداف اولیه ورزش هم قابل دستیابی نیست وانسان به خودش ودیگران صدمه واردکرده ،حتی اهداف ثانویه مثل خشونت ،عدم رعایت حقوق دیگران ،بانگاه شکست ونابودی فردمقابل پیش رفتن راآموز ش می دهد)

 

آیازمانیکه مامی بینیم بازیکنان این بازیهای فوتبال برای فریب داوردست به اعمالی می زنندانسانهاراتشویق به فریب وگول برای دستیابی به اهدافشان نمی کنند.آیازمانیکه این بازیکنان اخلاق انسانی رازیرپامی گذارندوازهیچ عمل وتوهینی دربازی خودداری نمی کنندتوانسته که مفیدواقع گردد.آیابازیکنی که درجهت شهرت بدنبال ورزش می رودمی توانددرشدوخدمت خودودیگران باشدیعنی ورزش هیچ!این شهرت مهم است ؟آیازمانیکه طرفداران تیمی باتیمی دیگردرگیرمی شودودعواهابه وجودمی آیدوسلامتی دیگران رابه مخاطره می اندازندوباعث صدمه به خودودیگران می شوندتوانسته درجهت رشدانسانهاباشد؟اصلاطرفداری ازیک تیم چه معنیی دارداین که تیمی  ببردیاببازد چه چیزی عایدمامی شوداصلامگرقرارنبودبرای سلامتی باشد؟بردوباخت یک تیم دیگرچیست که مابرای آن تلاش کنیم واین یک امرفرعی است اگرهم ورزش هایی دراین خلاصه می شودونهایت درآن معنی پیدامی کندهمین که نباشدبهتراست؟دربعضی موارداین بردوباختهاتنهاروحیه ناسیونالیستی وملی گرایی راافزایش می دهدوبه انسانهااین راآموزش می دهندکه نژادآنهابرتراست بایدببرداین تنهاتیمی که دوست دارندببردبایددوست بدارندوانگاردوست داشتن به این معنی است وآنقدربه پیش می ببرندکه به هروسیله ای که شده می خواهندببرندوامگارهدف اولیه رافراموش کرده اندواین بردوباخت هدف می شود.......

 

یادمه دوستمان دروبلاگ کاتالوگ انسان زمانی مطلبی دروبلاگشان داشتندودرآنجاگفته بودندبیاییم نگاه کنیم که چگونه فوتبال جهانی شده وماهم اندیشه ای کنیم تابتوانیم قرآن راجهانی کنیم وعلت هارامی خواستندجستجوکنند؟

بایدسه نکته متذکرشد1-معمولااگرانسان درفضایی آزادبتواندآنچه که براساس فطرت انسانی است ارائه دهدجهانی می شوداما2- هرچیزی که جهانی شدبه معنی درست بودن آن نیست چون انسان هم می تواندبرخلاف فطرت خودانتخاب کندوحرکت کند3-قرآن برای جهانی شدن بایدبه اصل خودبازگرددودوباره زنده بودن خودرابه نمایش گذاردودوباره موردبازبینی وتفسیر،بدون نگاه گذشتگان درآیدموردتحقیق وتدبرقرارگیردوسپس تنهاردرحدشعارنماندوانسانهابه صورت عملی درزندگی خودپیاده سازی کنند

 

من خوداگروقت داشته باشم وتابتوانم ورزش می کنم اماتماشای آن رااصلادوست ندارم وقت خودراصرف این کاربیهوده سپری نمی کنم چون می دانم چیزی عایدهیچ کس به خصوص خودمن نمی شودوبه جای اینکه بانگاه به یک بازی به ضررسلامتی خودودیگران کارکنم باورزش کردن دررشدوسلامتی خودودیگران می کوشم.

 

باتماشای این بازیهاسعی نکنیم پولدارهاراپولدارتروفقرارافقیرترکنیم.

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

دستان تشیع دردستان یهود

 

به تازگی شیخ الازهرمصر(دکترسیدمحمدطنطاوی) از عدالت و مساوات بين شيعيان و اهل تسنن در جمهوري اسلامي ايران ابراز خرسندي كرده. . به گزارش سنی نیوزبه نقل از محيط،  دكتر محمد سيدطنطاوي از عدالت و مساوات بين شيعيان و اهل تسنن در جمهوري اسلامي ايران ابراز خرسندي كرد.محمد سيد طنطاوي شيخ الازهر  در ديدار با شماري از علماي شيعه و اهل تسنن ايران در دانشگاه الازهر گفت: شيعيان و اهل تسنن هيچ فرقي با هم ندارند و هر دو طائفه از طوائف بزرگ اسلامي و برادر يكديگراند.وي با اشاره به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تصريح كرد: براساس قانون اساسي ايران حقوق اهل تسنن با شيعيان يكي است و عدالت و مساوات بين آنان برقرار مي‌باشد.شيخ الازهر افزود: به دليل عدالتي كه در ايران وجود دارد شيعيان و اهل تسنن اين كشور به صورت برادرانه و مسالمت آميز زندگي مي‌كنند و هيچ مشكلي با يكديگر ندارند.(البته ماقبلانسبت به ظلمهایی که به اهل سنت شده مطلب داشته ایم که می توانیدبه آرشیومراجعه کنیدامابازهم می گوییم ازنگاهی دیگروواقعاکه هرروزبه ظالمی اضافه می شودواین هم یکی دیگرازاهل سنت است که می خواهدبه مسلمانان ظلم کند)

 

قبل ازاینکه عنوانی که برای این پست تعیین کرده ام بیان کنم دلم می خواهم خاطراتی اززندگیم براتون بگم:

راستش من درخانواده ای بدنیاآمدم که متاسفانه ازآن خانواده هایی بودکه ازلحاظ فرهنگی وفکری ودینی درسطح ضعیف جامعه ودرفقربود.من یادمه یه زمانی ازمدرسه که برگشتم به مادرم گفتم :مامان!معلممون به ماتوی مدرسه گفت شماشافعی هستیدماشافعی هستیم ؟!مادرم گفت نمی دانم فقط می دانم سنی هستیم ؟!درایام تحصیلم همیشه دلم می خواست شیعه بشم .چون وقتی کتابهای تاریخی که توی مدرسه به ماتدریس می شدمی خوندم می گفتم چرااینقدربه علی ظلم کردند؟! حق علی روخوردندومذهب شیعه روبه هرحال حق می دونستم؟!تااینکه بزرگ شدیم وکم کم بابه وجودآمدن جریاناتی اگرتونستم یه زمانی براتون تعریف می کنم شدیم یه بچه مذهبی سنی؟! وخلاصه بامطالعاتی که خودم داشتم ودرکنارعلمای اهل سنت بودن متوجه شدم که من اشتباه می کردم وکتابهای تاریخ تحریف شده ودروغی بیش نیست ؟!خیانتی بودکه درگزارش آن می شد؟!البته هیچ سنیی درهیچ زمان زندگی تحصیلیش نمی تواندازنگاه دیگربه تاریخ نگاه داشته باشدوتنهابانگاه دووغی که مذهب شیعی براوتحمیل می کندآشنامی شود؟!اماآن زمان نسبت به رهبران ایران وتشیع اینگونه می نگریستم که درسته که رهبران تشیع درحال حاضربه مردم بدمی کنندوستم می کنندامادرابتدای انقلاب مارهبران خوبی ازتشیع داشتیم واگرآنهازنده بودندمادچاراین وضعیت نمی شدیم ؟!اماهمین طورکه مطالعات من زیادمی شدوخداتوفیق می دادتازادریچه های دیگرهم نگاه به تاریخ داشته باشیم به خصوص آزادی هایی که برای ارائه مطالب درزمان خاتمی بودوآشنایی بااینترنت فهمیدم که چه اشتباهی فکر می کردم چون ازنطفه مشکل بوده وچون معمارکج نهدتاثریارودوهمیشه می گفتم چرابایدرهبران ایرانی بدست نااهلان کشته شوندبعددیدم آن نتجه بدعمل کرد خودشان بوده است.اماهیچ گاه فکرنمی کردم روزی برسدکه من اینجایی باشم که درحال حاضرقراردارم فردی که دیگرمذهب راقبول نداشته باشدوتنهادین اسلام برای اومطرح باشدورهبران ایرانی رابه عنوان خائنین به ایران ودین اسلام بداند.

 

امادرسالی که گذشت مادیدیم که باچه فضاحتی باوجوداینکه اعلام کرده بودندسال اتحادملی وانسجام اسلامی بدترین ستم هاوظلمهاوبازداشت ها وتوهین هابرعلیه مذهب اهل سنت اعمال کردندوبعدهم بااین شعارشان خودشان رامسخره کردند.

 

ومایددیم که درزمان انقلاب چگونه همین رهبران اهل سنت فریب مذهب تشیع رامی خورندوبادرکنارآنهابودن نهایت چیزی می شودکه امروزمی بینیم وچیزی می شودکه برعلیه آنهااقدام کردندونهایت بسیاری رابه نام وهابیت کشتندومقابله کردندواین حیله ای است ازطرف آنان که زمانی که کم می آورندزودافرادراوهابی وامریکایی اعلام می کنند؟!عجب انسان هایی؟!شمااگردرومقابل نقددیگران حرفی برای بیان داریدبیان کنیدچرادیگران رامتهم می کنیددرحالیکه نسبت به بسیاری ازمسائل ناآگاهید؟!

 

اماانگاربازهم می خواهدتکرارتاریخ شوددراین روزهامی بینم که بعضی ازاهل سنت می خواهندخودرابه تشیع نزدکی کنندودیدم که اخوان هابرای شرکت دررای گیری وتاییداین حکومت وجنایت هایش اعلام  همکاری کردندودیده ام که بارهابه پای رهبران ایرانی می افتندودراستقبال وحمایت آنهاشریک می شوند

وبرای من عجیب است که کسی که اصول فکریش مثل یهودفریب وتقیه است وهدف برای اومهم است وبرای رسیدبه هدف وسیله راقربانی می کندوشعارهدف وسیله راتوجیه می کندمی دهدوازهروسیله ای اگرهم بادروغ وفریب وتقیه باشداستفاده می کند؟!من که نمی توانم به هیچ کسی که بگویدشیعه است اعتمادکنم؟!چگونه کسی که می گویدمن اهل تقیه ودروغ هستم می توان اعتمادکرد. مگررهبران ایرانی بهترازابتدای آن هستنددرآن زمان چه کردندکه امروزچه کنند.

همیشه توجیه اهل سنت اینگونه بوده است بعلت ضعف وامکان نابودی وچیزی که آنهامی خواهندبگزاریدنرم تربرخوردکنیم وازمقابله وبرخوردپرهیزکنیم ودرکنارآنهاباشیم تاکمترصدمه بخوریم امابه این توجه کرده اندکه دشمن همیشه دشمن است وبعدازگرفتن تاییدتو،توراحذف می کندچون باقی ماندن توبه ضررخودش وحذف خودش است اوالکی به توامتایزنمی دهداینقدرامتیازازتومی گیردوتوراضعیف می کندکه تویارای مقابله رادنداشته باشی؟تازمانیکه به آنهاسواری می دهی وازتوسودمی برندتوهستی اگریک لحظه ازاین خط پافراترنهی یعنی تابایدنباشی آیابااین وضعیت توخواهی ماندوچه خیال باطنی؟! آیازمانیکه می خواهی عقایدخودراترویج دهی وتورابانام وهابیت حذف نمی کنند؟حال اگردل خوش به این داشته باشی که چهارتامسئله فقهی رابیان کنی ودرکمال آسایش چهاراتامسجددرست کنی ومراسم عبادی داشته باشی به نظرت خواهی ماند؟وای برشمادل به چه خوش کرده ای کجای قرآن اینگونه است؟حداقل ایمان این است اگرنسبت به فسادوظلمی دیدیدنسبت به آن قلبامتنفرباشیدوباآنهاشرکت نکنیدوآنهاراتاییدنکنیدخوراشریک مجرم نکنیدبه قول آقای مفتی زاده :مبارزه منفی؟!اماهمکاری بافردی که جنایتکاراست ؟!کجای قرآن اینگونه بیان دارد؟به چه دل خوش کرده ایددرحالیکه اگرشماامروزنمی میریدفرداخواهیدمرد؟چرااین رادرک نمی کنیدکه بعضی زمانهامردن بهترازاین زندگی است کجای قرآن اینگونه خفت رامی پذیرد؟!مگربسیاری ازپیامبران بدون اینکه دعوت آنهانتیجه بدهدنمردند!مگرنتیجه مهم است .

 

درموردجریانی که درلبنان هم هست اینگونه است وبرای من عجیب است که آنجاهم چگونه اهل سنت درکنارحزب الله است همین گروه اگرفرض مثال فردااسرائیل برودودیگراسرائیلی نباشد دوساعت بعدلبنان رافتح خواهدکردوحکومتی مثل ایران می آورد.

 

برای اینکه بی خودی حرفی نزده باشیم می خواهم یکی ازدلایل تاریخی بیاورم . کسی که همراه این انقلاب وازاهل سنت بوده است شهیداحمدمفتی زاده مایکی ازسخنرانی های ایشان که بعدازدیدن خیانت های اوایل انقلا