روزآزادی ایران را1مهرماه می گزاریم وتااین روزخودراآماده می کنیم تادراین روزمطالبات ملت ایران رابیان کنیم تابخواهیم برای ماآزادی بیان باشدتابرای ملت ایران رفراندوم برگزارگرددواگرآنهایی که ادعای دینداری وجمهوریت برای این ملت دارندآنان راواداربه این امرکنیم
دراین روزما آزادانه به بیان خواهیم پرداخت وازآزادی وشناخت آن سخن خواهیم گفت
این پیام رابرای تمامی آزاداندیشان بفرستیدوازحالاخودراآماده کنیدتاروزی که شروع دانشگاهها ومدارس است ویادآورقلم دستان است ازآزادی سخن رود.ماهم دست به قلم شویم وباتمامی نیروبنویسیم پس متحدا باهم همگام شویم واین روزرابه تمامی ایران برسانیم وبرعلیه دیکتاتوروجهالت همسوشویم.
قدرت برای دیکتورفسادآوراست واگرامروزما نتوانیم آزادی برای ایران بیاوریم درآینده شاهدفاجعه عظیم خواهیم بود. باتوجه به اینکه ایران وارد قدرت هسته ای می شودودرمنطقه تهدیدخواهدآورد زمانیکه این قدرت دراو خوب قوی شدقدرتمداران باتمامی قدرت برعلیه ماخواهندجنگید وتخریبی عظیم نه تنها برای ایران بلکه کل منطقه راخواهدسوزاند درآن روز اگرهم جنگی نباشدباچنین قدرتی دیگر این مفسدین نخواهندترسید همان گونه که امروزبا وجوداین همه فشار وتهدیدنمی ترسند وانسانهاوقلم دستان رامی کشند . وای به آن روز،اگرهم جنگی نباشد فقروکشتارودیکتاتوری عظیمی برای ایران خواهدبود
اگرامروزابرقدرتمداران برعلیه ما بجگند بازاینگونه خواهدبود وبازکشتار وتخریبی عظیم .
اوامروزباتمام قوابرعلیه اقلیت هااقدام کرده است . به جای اینکه به فکرنجات ورهایی برای ملت ایران باشد اختلافات مذهبی برای اومهم شده است وعجیب است برای من ازسمت وسویی که امروزها نسبت به آن می بینم
پس بگذارتابگوییم ما خودآزادی می خواهیم تاخودبرای ایران آزادی بیاریم.
بگذارتابگوییم مادیکتاتورنمی خواهیم
بگذارتادروغگویان شناخته شود.
آیاروزی ما آزادی برای ایران خواهیم دید.
دراین تاریکی تاکی باید سوخت ......

درمورداین موضوع شایدبایدشاخه های گوناگون آن موردبررسی قرارگیردازجمله مجازات اسلامی وآیااین مجازاتی که درمورداسلام بیان می شوددینی است یانه؟! واگرهم نیست آیابرخلاف حقوق بشراست یانه؟!واگرهم نیست برای چه کسانی است ودرچه زمانی بایدپیاده سازی گردد؟!
آنچیزی که بدیهی است هرچه درموردقوانین ومقررات دینی بیان شوددرواقع برای مسلمانان است نه اشخاصی که به دین اعتقادی ندارند.امامامی خواهیم بحثی دیگرداشته باشیم واین مواردبه پست های دیگرموکول می کنیم.
آنچه که درطول تاریخ دیده شده است که ماچیزی به نام هیئت منصفه دراسلام نداریم .چون اگرفردی ثابت شدبادلایلی قوی که مجرم است نمی توان بارای چندنفریاباپارتی بازی برخلاف این نظردادهمچنین هم برخلاف آن قابل تصوراست که اگردلایلی قوی برای فردی برای جرمش ارائه نگردیدنمی توان بارای چندنفرآن فردرامجرم کردمانمی توانیم درموردجرم فردی که آیامجرم است یانه به تشخیص هیئت منصفه که ازتعدادی خاص انسانهاست واقع داشت که درموردجرم فردی نظربدهند باید بادلیل باشد؟! این حتی درموردقاضی هم اینگونه است ؟ تنهاتفاوتی که بین قاضی بادیگرافرادی که درجلسه دادگاه وجوددارداین است که نظم داداگاه راکنترل کندوبه دلیل اینکه درموردقوانین اطلاعات کافی داردبراساس آن تصمیم بگیردکه فردی مرتکب جرمی شده است یانه واگرشده است قانون برای اوچه تصمیمی گرفته است وبرای بعضی مواردهم که دست قانون برای اوبازگذاشته است خودتصمیم می گیردکه درموردقانون کدامیک برای اواجراگردداین چیزی است که درگذشته اسلام دیده شده است البته اگرهم بخواهیم قسمت دوم رابه هیئت منصفه واگذارکنیم بازهم بایدافرادی باشندکه درمسائلی تخصص داشته باشندکه بداننددروضعیت آن فرددرموردمسائلی که قانون دست آنهارابازگذاشته است کدامیک صحیح تراست انتخاب شودامابااین وجودآیامی توان هیئت منصفه راپذیرفت؟
امادرگذشته ماهیچ داداگاهی باهیچ نامی درپشت درهای بسته نداشته ایم ودرجمع عموم برگزارمی شده است واگرفردی مجرم بوده که بایدعلنامشخص گرددواگرهم نیست هیچ مشکلی برای فردایجانمی کندوآن شخص تبرئه می گرددوبه جامعه برمی گردد؟اماآمده اندسوء استفاده ای که کرده انداین است که به نام خدشه دارنشدن آبروی افرادیامنافع ملی یااگردرموردجرمی است که امکان داردمجرمین دیگری هم درارتباط خودداشته باشدبرای عدم فرارآنهاعلنابرگزارنگردد.درموردقسمت اول که اصلاقابل پذیرش نیست واگرفردی جرمی مرتکب می شودباید تاوان آن رابپردازد ومی خواست که جرم نکندامادرموردبازگشت اوبه جامعه اینگونه ئیست که اگرآنفردخودرااصلاح نکردجامعه اورانپذیردچون جامعه اسلامی بااین جامعه ای که مادرآن واقع هستیم متفاوت است ودرآن جامعه کمترافرادمرتکب جرم می شوند.درموردقسمت سوم هم اگرچنین تشخیصی داده شودبایدبعدازبرطرف شدن این موضوع ودرمراحل آخرتمامی موضوعات علنی شود. درموردمورددوم که حساس تراست منافع ملی درعلنی بودن است چون هرتصمیمی دریک جامعه گرفته می شودبایدعلناوبه رای مردم باشداینکه بسیاری ازکشورهامی آیندوتحت نام بازی های سیاسی ومنافع ملی بسیاری ازتصمیم گیرها وعملکردهاراازمردم خودپنهان می کننددرواقع به انتخاب مردم نیست ودموکراسیی وجودنداردومنافع مردم دررای مردم است وماچیزی بالاترازتصمیم گیری های پارلمان ودولت که نداریم وباترسیمی ازنظام سیاسیی که ازاسلام درگذشته دادیم بایددرعموم وبامنطق واستدلال باشداین موردکه پایین ترازآن است ماتنهاگزینه ای که داریم وبروندبگویندبایدپنهانی باشدجرم های سیاسی ودولتمردان است اماآنهاچه چیزی وچه کاری کردنداگربرخلاف منافع مردم حرکت کرده اندبایددرنگاه مردم باشدواگرهم نیست چه دلیلی دارد؟ هرچندکه مادرایران( نه دردین) هنوزتعریفی ازجرم سیاسی نداریم امامن تاچیزی که دراین موردفهمیده ام دردین فردی رابه عنوان مجرم سیاسی می شناسندکه یادست به اسلحه برده به ناموس ومال مردم تجاوزکندیاباهمین اسلحه برعلیه حکومت شورش کندوآنهم به شرطی که اسلحه خودرابه زمین نگذارد.حتی جرمهایی که دولتمردان تحت نام دزدی و...هم انجام می دهندجرم سیاسی نیست !
امابخشی دیگراین است که آیادراسلام چیزی به نام وکیل وجوددارد.آشنایی فردی باقوانین که سعی کندازحق موکل خوددفاع کنداماآیااگرموکل اومجرم بودبایدبا فریب ودفاع نابجاازموکل خوددفاع کردچون درنگاه یک مسلمان نمی گنجدکه بیایدوازمجرم دفاع کندوبافریب وحیله اوراتبرئه کرده یاحق فرددیگربه اوداده نشوددیده ایددرکل دنیااینگونه است وبسیاری ازافرادباداشتن وکیل های خبره ازمحکوم شدن گریخته اندودرمقابل آن اگرفردی پول آن را نداشته تاازاین وکیل هااستفاده کندمحکوم بوده است وبعددرهمین جهان غرب صحبت ازاین می کنندکه درحفظ حقوق انسانهاهستند آیااین شعاری بیش نیست؟چگونه این درست است که بااستفاده ازحیله ووکیل های خبره وورزیده که استعدادفراوان دربیان وتحت تاثیر قراردادن دیگران دارندوتسلط برقوانین می توانندمجرمین راتبرئه کنندوازآنطرف افرادی بدلیل نداشتن همین وسیله محکوم گشته اند. امابه نظرمن به دودلیل درواقع مانیازی به وکیل نداریم 1- به علت علنی بودن تمامی دادگاهها ،اینکه فردی رامجرم اعلام کنندمشکل است وانگاربه رای ونگاه تمام مردم است که اگربرخلاف قوانین باشدبراحتی مردم اعتراض خودرااعلام کرده و اگرفرد،جرمی مرتکب نشده باشدیابادلایل محکمه پسندنباشدتبرئه می گردد 2- اگرفردی حقی ازاوضایع شده است حتماداداگاه دربدست آوردنش به اوکمک خواهدکرد چون مسلمانان این رایکی ازوظایف خودمی دانندونمی گذارندحق اوضایع شودواگرهم به اوداده نشودبازچون درنگاه ورای مردم است آنهاخواستاردادن حق اومی شوند.امامتاسفانه چون دادگاههای کل جهان اینگونه نیست وبه قاضی وووکیل ودادستان این موضوعات راسپرده انددرواقع مردم نتوانستندبه حق خودبرسند.آیادادستان که یک نفراست می تواند ازحق مردم دفاع کندوچه کسی اورابه عنوان نمایندشان انتخاب کرده است خودمردم یاباانتخاب افرادی خاص. به هرحال به نظرمن همان طورکه گفتم مانیازی به وکیل ودادستان نداریم چیزی که نیازداریم علنی بودن این دادگاهها واجازه دخالت مردم است ومسلمااین مردم هم بیشترازهمان قوانینی که درواقع خودتصویب وانتخاب کرده اندحرف نمی زنندونمی خواهندواین نگاه وترس که انتخاب مردم اشتباه باشدزمانی رخ می دهدکه درواقع حکومت ازمردم نباشد. اینکه فردی به اوظلمی شده است یابه حقوق خودآشنانیست درواقع باید نهادهایی باشندکه اوراآشنابه این موضوع کنند و داداگاه باید تنهابااین عنوان افرادی برای او تعیین کند که اورابه حقوقش آشناسازند ، البته این تنهابرای آنفردمجرم نیست بایدبرای کل جامعه باشدتااگرزمانی به اوظلمی شدوحقی پایمال گشت بتواندازحق خود دفاع کند و چگونه است که درتمامی جوامع هیچ زمانی مردم برایشان حقوقشان معنی نداردوامکان داردبدلیل ندانستن حقوقشان پایمال می گردد وتنهازمانی معنی داردکه دادگاه معنی پیداکند؟کجاست که حقوق افرادبه آنهاداده می شود؟
مطلبی دیگرکه وجودداردمادرگذشته چیزی به نام دادگاه روحانیت وغیرآن نداشتیم . دادگاه،دادگاه بوده وبرای همه باهرجرمی دریک دادگاه مشخص وبررسی می گردیده است جرم ،جرم است فرقی نمی کندازچه شخصی صادرشودیاچه نوع جرمی باشداین تفاوت دادگاههای که درواقع غیردینی است ازکجاناشی می شود. قرآن جرمهاودادگاههارابراساس نوع فردیانوع جرم مشخص نکرده است . فقط تنهااین رابگوییم براساس جرم به دادگاهای مخصوص که مطلع ترندسپرده شودوآنهم گفتیم دریک جامعه اسلامی جرم زیادنیست که ازاین مودربتوان استفاده کردکه بدلیل حجم کاریااینکه افرادی مطلع ترندسپرده گرددچون تقریباهمه بی کارند. فراموش نگرددانسان،انسان است هیچ فرقی باهم ندارند . ماتفاوت جرم نداریم ،البته هرچندکه دردین چیزی بانام روحانیت نداریم.
امابخشی دیگرکه می خواهیم حرف بزنیم برای اثبات جرم چگونه بایدعمل کردآیاماحق داریم به حریم خصوصی افرادواردشویم آیاباتوجه به نهی تجسس درقرآن می توان درمورددیگران جستجوانجام داد. این جستجوچه بانام منافع ملی وتشکیل سازمان های اطلاعاتی باشدوچه بانام دستگاههای پلیس ؟آیامی توان برای دفاع ازخوددردادگاههاباتوجه به نهی غیبت درقرآن ،غیبت کر و.....حوزه واختیارات دراین مواردچگونه است وچه نگاهی ازدین ارائه می گردد؟راستش من که هرچه دراین مواردتفکرکرده ام به جایی نرسیده ام....
ماقبلاثابت کردیم که دراسلام نهایت آزادی دربیان عقایدوافکاروجودداردودرارائه اندیشه کسی نمی توانددرمقابل شخص دیگری بایستدوگرنه راه کفرپیشگان رادرپیش گرفته است اماچیزی که قابل تامل است این است که ماچگونه می توانیم این آزادی را درنقادی مسئولین واشخاص هم گسترش داریم ؟یعنی ماچگونه می توانیم به نقادی دیگران بپردازیم درحالیکه امکان داردحیثیت وآبروی افرادبربادبرود؟آیاباتوجه به آیاتیکه قرآن انسان راازتجسس منع می کند؟یاغیبت کردن؟یاتهمت زدن؟مامی توانیم آزادانه مسئولین یاانسانهارانقدکنیم ،این نقدهابایدچگونه باشد،اصلامی تواننداین نقادی راباعنوان غیبت وتجسس وازبین بردن آبرودانست .واگراین نقادی نادرست بود؟چگونه است؟!
این مسائلی بودندکه درجامعه ماافرادازآن سودبردندونهایت دیکتاتوری حاکم کردندونگذاشتنددیگران به بیان بپردازند.اگردوستان می توانندنسبت به این موضوع خوب بیان داشته باشندممنون می شوم
البته این یک بخش موضوع است وبخش دیگرآن مربوط می شوددستگاههاوسازمانهایی که بانام امنیت ملی واطلاعاتی درکشورهاساخته می شودوهمان طورکه مامی دانیم آنهادرواقعیت نه تنهاآزادی راازانسانهاباسوء استفاده ازاین کلمه برداشته اند بلکه همان تجسس وغیبت وتهمت راهم به همراه داشته است این موارددراسلام چگونه بیانی داردچه نقشی ازاین موضوعات ارائه می دهد.
بخش دیگرمربط به جرم ودستگاههای قضایی برای امرتحقیق وتجسس مجرمین و...است.
بازهم تاکیدمی کنم که دوستان اگردراین مواردمالبی می شناسندیاحرفی برای بیان دارندمنومطلع کنند
امابازهم برای اینکه چقدردراسلام آزادی مهم است دیدگاههای آقای ایزدی می آوریم. بامراجعه به سایت ایشان می توانیدکتاب ایشان راباعنوان آزادی های انسان مسطوردرقرآن رادریافت کنید.
اماچیزی هایی که درکتاب ایشان می خوانید: آزادی شخصیت – آزادی عقیده – آزادی بیان – آزادی درانتخاب محل سکونت – آزادی درتصمیم گیری – آزادی درمعاوملات – آزادی ازقیودملی گرایی وقوم گرایی – آزدی مخالفین عقیدتی –
لینک مربوطه این کتاب درسایت آقای ایزدی : http://www.naturalislam.com/Chapter3.pdf
مقالاتی درسایت قرآنیان هست پیرامون آزادی که بدنیست مطالعه گردد مقاله ای بااین عنوان منطقه جمودوآزادی فکراثرفرهادبهبهانی که مشخص می کنندکه چگونه یک مسلمان می توانندفراترازدین به مسائل بنگردحتی ازبرون دینی به مسائل بنگردوبرعکس غرب که سعی کرده این رابیان کندکه دینداران نمی تواننداینگونه اندیشه کنندوراهنمای اینگونه اندیشه آنهاهم نگاهی بوده که ازدین مسیحیت نه اسلام بوده است می باشدهمان طورکه دیده ایدروشنفکران زیادی داریم که همان دیدگاه غرب رامی پذیرندبدون اینکه دراین مورداسلام راموردبررسی قراردهندودرچشم این افرادتمامی ادیان مثل هم بیان دارند.تاملی برنقش وجدان اخلاقی انسان دردیکتاتورپروری اثرفرهادبهبهانی .تحمل ناپذیری اهل فکرت اثرمصطفی حسینی طباطبایی این موردرابیان می کنندکه چراآنهایی که ارائه فکرمی دهندهمدیگرراتحمل نمی کنندوزودمی خواهندهمدیگرراتکفیروتردکنند. وچگونه راه تعقل وتفکردراسلام بازوآزاداست، آیاتعارضی میان دین وعقلانیت موجوداست؟اثرعبدالعلی بازرگان .
امالینک های مربوطه :
منطقه جمودوآزادی فکر
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=122
تاملی برنقش وجدان اخلاقی انسان دردیکتاتورپروری
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=108
تحمل ناپذیری اهل فکرت
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=130
آیاتعارضی میان دین وعقلانیت موجوداست؟
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=121
زمانیکه خداونددرقرآن ازانسانهای توحیدی صحبت می کندصفات آنهاونوع نگاه وحرکت آنهاراهم بیان می کنددرکنارآن نوع نگاه وحرکت وصفات منافقین وکفارراهم بیان می کندبرای این موضوع هم درکنارآن قومهاوواکنش آنهاازجمله بنی اسرائیل رابیان می کند.
برای همین اگریک انسان دیندارموحدبخواهددرمسیردرست قرارگیردبایدهمان نگاه وصفات قرآنی راداشته باشدوگرنه اگربخواهدهمانندافرادمقابل این انسان عمل کندونگاه داشته باشددرواقع بایدگفت ازآن انسانهاست وازآن گروه است که صفات آنهارادارد.خداوندبی خودی صفات منافقین وکفارویهودو...رانمی گوید.بی خودی صفات بنی اسرائیل وتوبیخ هابرآنهاواعمال فرعونیان رادرقرآن نمی آوردبرای این است که انسانهاخوبی وبدی رابفهمندومثل آنهاعمل نکند(سوره زمرآیه 27:مادراین قران برای مردمان هرنوع مثلی رابیان داشته ایم ،تااینکه آنان پندگیرندوهوشیارگردندویادآوری برای آنهاباشد)
ماقبلاهم دربحث آزادی بااین عنوان به روزشدیم چرادینداران کافرشدند؟ودیدیم که چگونه این یک انسان کافراست که حق آزادی وآزادی بیان ازانسانهارامی گیردنه یک انسان مومن موحد(مراجعه کنیدبه آرشیوموضوعی قسمت آزادی)
اماچراایندفعه بااین موضوع به روزشدیم.خداونددرسوره بقره آیه 6 درموردمنافقین می گوید:بیگمان کفرپیشگان برایشان یکسان است چه آنان رابیم دهی وچه بیم ندهی،ایمان نمی آورند.
می بینیدکه منافقین درواقع انسانهایی هستندکه اهل پذیرش حق نیستند!آنهاانسانهایی انتقادپذیرنیستندوتفاوتی نمی کندکه به آنهابگویی یانگویی؟!حال خوب به اطرافتان نگاه کنیدچندتاازاین افرادی که دوروبرخودبه نام دین هستندوخودرامسلمان می دانندانتقادپذیرهستندباوجوداینکه می گویندمابدنبال حق هستیم واقعاحق پذیرند؟درواقع بایدگفت :هیچ ؟!چون مااگراین روحیه درمسلمانان داشتیم دچاراین همه مشکل وبدبختی نبودیم ؟!
اماببینیدیک انسان توحیدی چه صفتی دارد:
آن کسانی که به همه سخنان گوش فرامی دهندوازنیکوترین وزیباترین آنهاپیروی می کنند.آنان کسانیندکه خداهدایتشان بخشیده است وایشان واقعاخردمندند(سوره زمرآیه18)
می بینیدکه یک انسان توحیدی به دنبال حقیقت ودرستی است نه اینکه ببیندچه کسی مدرک وتخصص داردیاچه کسی آخونداست ازآن پیروی کند،اینکه اکثریت یک نگاه می پذیرندآن رابپذیرداینکه آباواجداداومی گویدبپذیرداینکه هوی اومی گویدبپذیرد!اینکه اگردشمن اومی گویدنپذیرد؟!بلکه نگاه می کندحق چه می گویددرستی چه می گویدوازآن پیروی می کندمی خواهدنسبت به نگاه،حرکت،فکرو..هرچه باشدبرای اومهم نیست مهم درستی است
چه کسی ستمکارترازکسی است که برخدادروغ می بنددوحقیقت وصداقت راکه بدورسیده است تکذیب میکند؟آیامنزل وماوای کافران دردوزخ نخواهدبود؟
کسانی که حقیقت وصداقت راباخودآورده اندوکسانی که حقیقت وصداقت راباورداشته اندآنان پرهیزگاران واقعی هستند (سوره زمرآیات32و33)
به چه می اندیشیدآیامی خواهیدهمانندکافران بشیدکه بدنبال حقیقت وراستی نیستند؟یایک انسان متقی پرهیزگارکه صداقت ودرستی وحقیقت بااوعجین شده است.
همۀ جهات و جریانات باید آزادی بیان داشته باشند!!
سعی کنید آزادی بیانِ همۀ اطراف حفظ شود، نه اینکه کسان و جهاتی از آزادی کامل برخوردار باشند، خاصتا آنهایی که در پی نقد اصول اسلام و اسلامیت هستند، اما موحدین و آزادیخواهان آزادی شان لنگ و نیم بند باشد. ظاهرا از نظر شما نقد قرآن و محمد آزاد است، اما نقد کسانی که در نقد و حتی انکار اسلام و اصول اسلامی، آخرین مراحل را نیز طی کرده اند، حد و قیود وضع می کنید. مثلا چرا آقای سروش حق دارد بگوید که قرآن محصول ذهن و عقل محمد است و این بزرگترین تهمت و افتراء را در حق رسول اسلام روا می دارد، اما موحدین و مسلمین حق ندارند بگویند که ایشان از محدودۀ اسلام خارج شده است؟؟!!! چرا آقای سروش حق دارد منشاء آیات قرآن را پیگیری کند و سر انجام بگوید که منشاء قرآن خود محمد است، اما ما حق نداریم بگوییم که ایشان مورد حمایت و پشتبانی غرب و استعمارگران است؟؟!! شما بجای اینکه واقعیت یا عدم واقعیت بیانان موحدین آزادیخواه را زیر سؤال ببرید و آنها را نقد نمایید، پرداختن ما را به ماهیت منتقدین اسلام را نقد میکنید؟؟!! چرا شما به این سخن ما توجه نکرده اید که گفته ایم: «البته ایشان آزاد هستند و اصل «لا اکراه فی الدین» در اسلام صریح و روشن است (هر چند از نظر آقای سروش هیچ چیزی در اسلام روشن نیست؟!)، همانطور که ما نیز باید آزاد باشیم و بتـوانیم شناخت و دریافت خود را در رابطه با چنین کسانی ابراز نماییم». مگر ما چه گفته ایم؟؟!! آیا غیر از اینست که صراحتا اعلام داشته ایم که حتی میتوان قرآن منزل را نیز محترمانه نقد و بررسی کرد؟؟؟!! چرا فقط آزادی برای اسلام ستیزان باید محفوظ باشد؟؟!! آیا در اینجا نیز اوضاع وارونه شده است؟؟!! آیا نقد اندیشه و بررسی ماهیت مواضع دیگران بمعنای اینست که اگر فردا به حاکمیت رسیدیم، چنین و چنان میکنیم؟ بگذریم از اینکه کار سماء صرفا نویسندگی نیست، موضعگیری هم هست! ، بعدا اگر شما موضع گیری در برابر اندیشه ها و نویسندگان غیر اسلامی را مقید و محدود میکنید، پس مواضع قرآن را چگونه تصور میکنید که خطاب به کفار و منافقین و مشرکین و ظالمان و..... بیان شده است؟!! آیا مشکل نظام ولایت مطلقه و دیگر مستبدین اینست که مخالفان شان را نقد کرده اند؟؟!! بگذریم از اینکه کدام آزادیخواه و جریان آزادیخواهی کارش به استبداد و سرکوبگری کشیده تا کار موحدین آزادیخواه بدانجا کشیده شود؟! و اگر تاریخ فکر وعقیدۀ خمینی را مطالعه میکردید برایتان مشخص می شد که خمینی همیشه یک مستبد و دشمن آزادی بوده است. آیا شما میتوانید شخص آزادیخواه و یا حزب و جریان آزادیخواهی را نام ببرید که کارش به استبداد و سرکوبگری کشیده شده باشد؟! ما معتقدیم که: باید آزادی بیان برای همۀ اطراف وجود داشته باشد، اما درعین حال همۀ اطراف موظف به رعایت احترام نسبت به یکدیگر هستند، و این خواست ماست، و از دیگرانی مثل خانم رها نیز که به سماء حمله کرده اند خواسته ایم: برای نقد و رد مواضع یکدیگر نیازی به شمشیر کشی علیه یکدیگر نداریم. آیا غیر از اینست که شما به موازین سماء که توحیدی هستند توجه ندارید و میزانهای بیان شده مثلا در تبیین «نه افراط نه تفریط نه اعتدال، بل موضع متناسب» یا در «ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای» نادیده گرفته اید، اما بر مبنای ایدئولوژی و موازین شیطانی آقای سروش به نقد سماء پرداخته اید؟! آری ما در همان حال که اهل بیان هستیم، اهل موضع نیز هستیم و مثلا اهل «تولی و تبری» که در اصول دینداری اسلامی بیان شده می باشیم، و دشمن نظامهای استبدادی و استعماری که بر مسلمین تحمیل شده اند هستیم، همچنانکه یار و همکار کسان وجریاناتی هستیم اهل توحید و آزادی اند. اینست که از نظر ما جایزه های متعدد بنیادهای استعماری – صلیبی و از جمله جـایزۀ بنیاد «آراسموس» به آقای سروش (و دو اسلام ستیز دیگر) و تبلیغ ایشان به عنوان «لوتر اسلام!» بیش از قبض و بسط و بیش از بسط تجربۀ نبوی (تعمیم نبوت اش) افشاگر ماهیت این نویسندۀ مورد رضای استعمارگران است. پس اگر انگلیسی و استعماری و استبدادی بودن و نبودن برای شما چندان اهمیتی ندارد، برای ما یک معیار و ملاک «اساسی» است، زیرا وابستگان به استبداد و استعمار حتی در بیان آراء و عقاید خود آزادی و استقلال ندارند. و در میدان بیان و نظر برای ما مهم اینست که: در بیان نظــرات روی «حق وعـدالت» قرار داشته باشیم و در عین حــال دیگـران را در «آزادی بیان» محدود و مقید نسازیم، همانطـور که الحمد لله نساخته ایم، و طی حدود بیست و پنج سال از مبارزۀ نوحیدی و آزادیخواهانه اثبات کرده ایم که اهل توحید و آزادی هستیم.
در مورد خانم «رها» به جملۀ «ضمن احترام» شروع کرده ایم، و در این رابطه از سماء دفاع کرده ایم. بگذریم که ایشان اصلا از محدودۀ نقد نیز فراتر رفته اند. و در رابطه با اجر و پاداش نیز طبعا اجر موحدین و مسلمین پیش خداست، اما این بدان معنا نیست که دیگران همه چیز را پایمال کنند و ما نیز سکوت نماییم. جهت روشن شدن بیشتر موضوع، بیانات ایشان و بیانات سماء را و نقد شما را مجددا ارائه می دهیم:
اما در مورد عبارت «موحدین آزادیخواه» که آن را زیر سؤال برده اید برای ما خیلی جالب است. آخر مرد حسابی چرا توجه نکرده اید که «آزادیخواه بودن» صفت و بیانی برای موحد بودن است. هر چیزی با ذکر صفاتش واضح و مشخص میشود!! ، این مثل اینست که بگویید مسلمین نباید الله اکبر بگویند، چرا که این بدان معناست که الله اصغر نیز وجود دارد!! ، یا مثلا نباید بگویید خدای بزرگ! ، چرا که این بدان معناست که خدای کوچک نیز وجود دارد، و در سایر امور نیز همینطور است، مثل مسلمین موحد، مؤمنین صالح، مسلمین آزاد اندیش و..... که قرآن پر از این آیات است. اصلا چرا از الله انتقاد نمی گیرید که این همه صفت برای خودش و برای مؤمنین و مسلمین ردیف کرده است؟! اصلا أسماء الحسنی برای چیست؟ چرا که به قول شما وقتی که گفتیم الله یعنی همه چیز؟؟!! دیگر ذکر دهها صفت برای الله نعوذ بالله بی معنی می شود!!!!!!! بله موحد بودن با صفات متعددی تبیین و توضیح داده میشود، و هر کسی آنچه را که «اصل» قرار میدهد، بعنوان «صفت اصلی موحدین» آن را منعکس می سازد. مثلا کسانی میخواهند «موحدین مخلص» را اصل و در صدر کار خود قرار دهند، یا کسانی دیگر «موحدین انقلابی» را اصل و اساس می نمایند. همچنین اهل جهـاد مسلحانه میخواهند «موحدین مجاهد» را علم نمایند و جهادگری را بعنوان صفت اصلی موحدین بیان نمایند. و سازمان موحدین آزادیخواه نیز «آزادیخواه بودن» را برای کار و مبارزۀ توحیدی خود هدف اصلی کرده است، که برای فهم نظر سماء در این رابطه شنیدن نوارهای تأسیس (در شبکۀ سماء) ضروری هستند. آخر این کجایش محل اشکال است؟! البته متأسفانه شما پا را از اشکال گرفتن فراتر نهاده و حتی آن را بی معنی!! اعلام داشته اید؟؟؟!!!
حال در پاسخ به ماهیت گویندگان و نویسندگان، که آقای سروش در ایدئولوژی شیطانی خواستار عـدم توجه به آنها شده، اما در مورد اسلام و مسلمین از پرداختن حتی به منشاء آیات و نیز ماهیت شخصیت رسول، جهت اثبات تاریخی و محدودیت و بشری بودن اسلامیت، دریغ نداشته است، تبیین گویایی زیر عنوان: «ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای» تقدیم تان می داریم. به امید اینکه روشنگر باشد.
محمد:دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه پیرونقدهاوصحبت هایی که ازجانب من ،رهاوخوداین دوستان صورت گرفته این نقدهاارقیدکرده اندکه برای درجریان قراگرفتن این نقدهادرقسمت نگاهی برنظردوستان شماره 34مراجعه گرددکه درآنجادوست عزیزرهانقدهای تندی برسازمان موحدین آزادیخواه واردکرده اندکه تنهاباتوجه به مطالعه یکی ازمقالات وبرداشت هایی که ازاین سازمان داشتندبیان کردندکه دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه نقدهایی کردندکه به نظرمن تاحدودی ملاحظاتی درخودنداشت وسپس منم براین دوستان نقدهایی داشتم برای بیانشان واینکه چرابیانهایی دارندکه ظاهرارهادرنقدخودبایدملاحظاتی انجام دهدکه برای درجریان قررگیری می توانیدبه مطلب مربوطه مراجعه کنیدومن برای اینکه فضاازدست ندهم دراینجاذکرنمی کنم .امادوستان دراین سازمان برای صحبت های خودمقاله دیگرشان بااین عنوان ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای ذکرکرده اندکه ماازذکرآن خودداری می کنیم که منم دروبلاگم ذکرکرده ام ودوستان برای قرارگیری این مطلب می توانندبه نقداحادیث درآرشیوموضوعی مراجعه کنندومنم براین مطلب درآیابرای نقداحادیث پاسخی هست؟شماره8نقدهایی داشته ام که خودمی توانندمراجعه کنندکه درمقابل فکر،فکرفردمهم است نه خودشخص،چون همان کافریاغرب یادشمن یا...هم حرف هایی داردکه درست است(مطلب مربوطه درنقداحادیث موجوداست)اشتباه این دوستان این است که ظاهراصحبت های منوکامل وخوب نخوانده اندطوری بیان کرده اندکه انگارمن مخالف آزادی به همه هستندوسرتیترموضوع خودرابااین عنوان کرده اند،درحالیکه موضوع صحبت های من دراینجاازبعدونگاهی دیگربودنویسنده وبلاگ چراآنقدربه آزادی بیان اعتقادداردکه مطلبی داردباعنوان بیان آزادکه می توانیدبه قسمت آرشیوموضوعی درقسمت آزادی مراجعه گرددامامشکلات این مقاله:
1-متاسفانه دوستان، خودومن ورهارادریک سطح موردبررسی قرارداده انددرحالیکه من خیال می کردم بادوستان وسازمانی وتشکیلاتی درحال بحث هستم که بایدتفاوتی بین من که مشخص نیست چه کسی هستم وحتی ذکرنام ،جنسیت ،سن وتحصیلات من نیست بارهایی که دختری کم سن وسال وجوان وازاهل سنت بامطالعات دینی درحدپایین هستندتفاوتی باشدبرای همین درنقدهایم بررهانمی تازم اماسعی می کنم آن هم باملاحظاتی براین سازمان نقدتندی داشته باشم چرا؟چون من بانگاهی دیگربه مسئله نگاه کردم امازمانیکه مقاله شمارامی خواندم هرچندکه حرف زشتی درآن نیست اماخشم ازاین بیان می بارد(آخر مرد حسابی چرا توجه نکرده اید)درحالیکه من دوست داشتم شماحرف هارادوستانه تردرهرمکانی بیان کنیددرحدی که به جاهای باریک کشیده نشودومجادله ومناظره باحکمت وپسندیده درجهت دیدگاه دینی باشد.( شمابه جای اینکه خودبحث روکنترل کنیدوصبوری کنیدودوستانه به پیش بیریدحمله می کنیداماازدیگران انتظاردارید)
زمانی اززندگیم درحدی ازبحران فکری بودم (خدانصیب هیچ انسانی نکنه) درزندیگم هم موفقیت هایی که دلم می خواست بهش نرسیده بودم وآن تزکیه ورشدانسانی راهم نداشتم .شمااین فضارادرنظربگیریدوبعددوستان دینی درفضای واقعی بیایندوآدم راحساب نکنندوموردطردوبی مهری وبعدهم کافربشیدچه چیزی ازاین جوان می ماند(البته شایدگفتن بیان این موضوع، دوستی وضعیت خودش رامقایسه بکندوبعدبگویدبرای توکه اتفاقی نیافتاده ولی خوب درک کردن وضعیت هرفردی ازفرددیگرفرق می کندوجایگاه فکری وروحی وشرایطی و....داردبافرددیگرمتفاوت است شایددرنظرفرددیگرکم باشدامادرجایگاه اوزیاداست) خوب این آدم هم دیگرتاب وتحمل نقدرانداردنقدی که ازسوی آقای هاشمی هم دراوایل ساخت وبلاگ برمن می شودومنم آن زمان مثل شمادرپاسخ اودرآمدم این مسائل منودرنظربگیریدوبعدبدانیدکه من دیگرتاب نقدراندارم آن هم نقدتندی باشد(درآن زمان نه حالا).امادوستی مثل نویسنده وبلاگ کاتالوگ اسنان راهم می بینیم زمانیکه بانام های جعلی وپیام های تندوزشت وفحش مانندمن مواجهه می گردد می گویدمهم نیست هردوستی اگراحساس می کندکه می تواندعقدهای خودرادراین وبلاگ خالی کندمشکلی نیست چون اومی داندکه چقدرعملکردبددینداران وجودداردوبه خصوص حکومت فعلی ایران که به نام دین عمل می کنندواین تنفرراشایددربعضی مواردچون فردرانمی شناسدطبیعی بداندواینجابحث برخوردبااطراف وشناخت است ونه بحث آزادی.
2-برای روشن ترشدن موضوع درگزینه اول بعدازداشتن سلسله مطالبی درارتباط باآزادی وحتی مطرح کردن گزینه ای باعنوان بیان آزادوگفتن اینکه مشکلی نمی بینم اگرفردی ازفحش استفاده کند(البته درعرصه گزینه هایی همچون تظاهرات یابحث ومناظره یاروزنامه وعقیده و....نه یک بحث شخصی دونفره درجامعه)ومشکلی دراین نمی دیدم که دوستان درتشیع باکلمات فحش استفاده می کننددوست عزیزدروبلاگ اهل سنت جنوب نسبت به این امرمن شاکی بودندمن به ایشان گفتم که چندچیزرابایدازهم جداکرداول اینکه ببینیم حرف نادرست وزشت رابایدچه کسی بزنددوم آزادی درجامعه اسلامی وجودداردسوم دینداران ازآن سوءاستفاده نمی کنندحرف زشتی نمی زنند.حال حرف این دوستان همچون این می باشدکه اگرحرف زشت وبدوبیراهی ازمن بشنوندبگویندچون شمااین حق رابرای خودقائل هستیدنبایدانتظاری ازمن داشته باشیدکه نسبت به شمااینگونه رفتاری کنم وبحث اصلی اینجاست که مارفتارمان رابراساس نگاه یارفتاردیگران تنظیم نمی کنیم براساس دین تنظیم می کنیم.(البته نسبت به بیان آزادی هاودیدگاه من به مطالب من مراجعه گردد)
3-می دونیدچه چیزی برایم عجیب بودبه من بارهافحش دادنددرحالیکه هیچگاه من اینگونه عمل نکردم چون می دانستم که چیزی که خودباآن مخالف هستم نبایدازآن استفاده کنم حتی درحذف آنهاهم نکوشیده ام درحالیکه هیچ وبلاگ یاسایتی تاحالاندیده ام که دراین حدعمل کندومعمولاسعی می کنندفحش هاراحذف کنندچون حرفی برای بیان نداردومعمولادوستان باهم دعوامی کنندامادروبلاگ من این موردرخ نداده وشایدیکی ازدلایلش این باشدکه آنهانمی تواننددرمقابل منطق دوام بیاورندوخسته می شوندامابیان رهاتندبودامافحش که نبودوتاب تحمل رانداشتیدچه می شدتصورکرد.به مطلب آزادی ازدیدگاه احادیث وتاریخ من درقسمت آرشیومراجعه شودوازآنجائیکه شماخودراملزم به اطاعت ازآن می دانیدبه نظرم مطالعه آن مفیدباشدوببینیدبزرگان دین درمقابل نقدهای تندبی محتواچگونه عمل می کرده اند.
4-درمورددکترسروش من نخواسته ام که ازایشان دفاعی کنم امادرمورددیگران صحبت کردندکه آنهاازبیانشان گزینه هایی درسرمی پرورانندتنهازمانی مشخص خواهدشدکه آنهاخودبیان کنندوالبته هرکس این آزادی راداردکه بگویدامکان داردفلانی جزفلان حزب ودسته است وبرای فلان منافع کارمی کندامایک مسلمان زودقضاوت نکرده واحساساتی عمل نمی کندوخودراخدانمی کندیک مثال می زنم تابهترمشخص شودزمانیکه این وبلاگ راراه اندازی کردم دوستان اهل سنت ناراحت شدندچون مطالبی درنقداحادیث داشتم اماازآن طرف دوستان تشیع خوشحال بودندووبلاگ من رامفیدمی دانستندوجایزه مفیدبودن راهم به من دادندومطمئنن شمااگردرآن زمان بودیدمی گفتیدکه بله این شخص جیره خواررافضی هاست وبه اوپول داده اندوبعدهم دوستان به صورت دسته جمعی شروع کردندبه پاک کردن لینک وبلاگ من وبعدازاین عملشان من پیام برای تمامی دوستان بااین عنوان فرستادم که دریک اقدام غیرتوحیدی لینک وبلاگ چراازسوی بعضی اهل سنت حذف شدوبعضی ازدوستان عصبانی شدنددرحدی که ناجی کردهم برای اولین باربه خاطراین مطلب به وبلاگ من آمدوگله مند ازمن شددرحالیکه من هم اورامتوجه موضوع کردم وبرداشت هایی ازمطالب من کرده بودوخیال نمی کردمن ازاهل سنت قبلابوده ام وبعدگفتم همان جاکه این دوستان چالشات دینی منوبخوانندحتماکافرهم می شویم(چراهای برون دینی) همان طورکه نقدتندی نسبت به این مطلب ازآقای هاشمی داشتم درآن زمان فحش ازاهل سنت هم شنیدیم وبعدآمدیم مطالبی برعلیه تشیع نگاشتیم ازسوی اهل سنت شدیم موحدوتشیع به مافحش دادندوبعدشدیم وهابی وجیره خوارغرب که وهابی هاراتغذیه می کندچون ازآنهامدال موحدی گرفتیم .می بینیدزمانی که اندیشه بااندیشه پاسخ داده نشودچگونه انجام میگیردمن این حق رابه دیگران می دهم که نقددیگران رابه هرروش بیانی بکننداماانتظاردارم یک مسلمان واقعی درست نقدکندودرمقابل نقداندیشه ازنقدشخص پرهیزکندودلم می خواست حداکثرنقدشمااین بودکه ایشان دچارجوزدگی شده وچون پیشرفت غرب رادیده خواسته اینگونه بیان کندیابگوییدفکراودینی نیست وباطل وکفراست نه خوداو،وماهنوزگزینه هایی که برای اینکه دیگران راکافربدانیم دردست نداریم.می گوینددرجنگی یکی ازصحابه درحالیکه یکی ازافراددشمن کلمه توحیدرابرزبان می آورداورامی کشدوبعدموردملامت پیامبرقرارمی گیردواومی گویدکه آن فردبه خاطرترس ازمرگ وکشته شدن این کلمه رابیان کرده است اماپیامبراوراآنقدرملامت می کندکه خوداحساس ناراحتی می کندچون پیامبرمی گویدآیادرقلب اوحضورداشتی؟(این حدیث راگفتم چون شمااحادیث رادوست دارید)
5- به نظرم بهتراست که خودرادرحدشعارتمام نکنیدوواقعاگزینه هایی که بیان می کنیددربیان های دیگرواعمالتان به کارببندید
6- بحث رهبران ایرانی وآنهایی که مسئولیت به عهده دارنددرنظامهابافردی که تنهافکرواندیشه داردوروزنامه وبیانی ورسانه ای متفاوت است یعنی فردی که درحوزه عمل ظلم می کندبافردی که درحوزه اندیشه فرق می کنددرحوزه اندیشه نادرستی فردرابااندیشه بیان می کنیم وبامنطق پاسخ می گوییم وکاری به اینکه اوچگونه انسانی است نداریم وکسی که درحوزه عمل ظلم می کندوانسان هارامی کشدهم درحوزه بیان ،ظلم های اورابیان می کنیم واگربتوانیم اوراتغییرخواهیم داد(البته این چگونگی تغییردرمقابل ومراحل بحثی طولانی است وربطی به این قسمت ندارد)
7-درموردنام به نظرم برخلاف کلمه اعتدال شماست ویک مسلمان بایدتمامی گزینه ها راداشته باشدونمی تواندتنهایک گزینه رابزرگ کندوبقیه صفات رانادیده بگیردوبه نظرم چون کلمه موحدبودن تمامی صفات رادرخودجمع کرده است بایدبه وجودمی آمدهرچندکه من چندان موافق باجریانهایی که نام برخودمی گذارندندارم واگرنزدشمااینگونه است خودمی دانیدوبه نظرم بهتراست دینی عمل کنیم وخدانخواسته که مسلمان یک گزینه صفتی رادرخودداشته باشدوهمان طورکه مانمی توانیم خودراتنهادریک صفت خلاصه یابزرگ کنیم.درکل دلالیل قانع کننده نیست.درضمن ضایم عجیب است که چرامقاله ای جامع درموردآزادی انسان درقرآن ودین ازسوی این عزیزان باتوجه به مهم بودن ارائه نگردیده است آزادی هایی که دین به انسان درعرصه های مختلف زندگی،شغل،محل زندگی،انتخاب،عقیده،راه و...می دهدومقایسه باجریانات فکری حاضرنسبت به دین وکفروارتدادومسئله کاریکاتورهای پیامبروبیان آزادداشتن و....وآزادی های مسطوردرقرآن.(البته این دوستان بیاناتی نسبت به این مسئله دراساسنامه ومرامنامه خودبه صورت پراکنده دارنداماچون نزداین عزیزان این قدرمهم است برایم عجیب است که به صورت یک مقاله جداگانه ومبسوط وکامل بیان نگردیده است)
8-دروبلاگ رها(آزادی تا...)این پیام ازدوست عزیزیاسربیان گشته
در ضمن به نظر من به عنوان کسی که خود را مسلمان میدانی در قضاوت کردن و موضع گرفتن در برابر با دیگران از جمله سما’ جالبتر این بود که دقت بیشتری نمایید و این به تقوی و انظباط دینی نزدیکتر است و شما بدون اینکه سما’ و مراحل مبارزاتی و تشکیلاتی آن را شناخته باشید دست به این موضع و قضاوت نامنصفانه زده اید آیا امکان نداشت که کمی واقع بین تر شده و باشید و مجددا نگاهی به نظرتان بیاندازید .نظر من این است که سما’ ثابت کرده است از انتقاد دیگران نسبت به خود استقبال میکند. ان شا’ الله که منصف تر باشید .
نظر شما:
به جای گرفتن پیام قران دارید با نکته های انحرافی از آن دور می شید
و شما سازمان موحدین آزادیخواه همان بهتر بود که تنها آزادیخوا ه اسمتان بود چون دارید از اسم موحدبودن به نفع امیال دنیوی سو استفاده می کنید چرا که اگر کسانی موحد باشند و باایمان به تمام معنا آنقدر آزاد می شوند که آرزوی آزادی نمی کنند
محمد:به یاسرعزیزبایدبگویم اگربه مطالب بیانی من خوب توجه گردددرحال حاضربه نظرم آن کسی که نسبت به این گزینه هایعنی (قضاوت – انضباط دینی – تقوی ) خوب عمل نکرده است بیانهای دوستان بوده که به این مواردتوجه نمی کنندخوب به بیان های منوتوجه کنید.
ورهای وسماعزیزهم دروبلاگ من این پیام راآورده اند:
رها:
سلام در جواب سازمان موحدین این سخن گوشه ای از حرفتان بود:
به نظرمن دوستان دراین سازمان بیشترتلاش کنندکه به جای نقداشخاص درنقددیگاههاواندیشه هابرآینداین خودموجب می شودکه جایی برای دیگران نماندهرچندکه دیگران اگرجزئی ازافرادی باشندکه باسلام دشمنی دارندیاحق گرانیستندیاموارددیگری اگردرآنهاوجودداردملاحظات این مواردمارا برای رسیدن به حقیقت بهترکمک می کندبه هرحال مادرقلب کسی حضورنداریم
می شه واضح ترش کنید .منظورتون اینه که شخصی که حرفی می زنه مهمتر از حرفش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این متضاد با اعتقادتون اگه این منظورو داشته باشید.مگه بداست اندیشه نقد بشه نه اشخاص؟
....................................................................
از سازمان موحدین که نقد مرا با ارسال اهداف خود به طریقی پاسخ دادن ممنون ولی بهتر بود به هرکدام از نقد ها به طور جز ء به جز پاسخ میگفتند
و در رابطه با اسم سازمان هم پاسخ نگفتن
........................................................................
درابطه با تفکراتی چون سکولاریسم دینی یاپلورالیسم دینی ودیگر جریانات بشری به نظر من رفتن به بیراهه ودور زدن قرآن است بعضی از مبانی هست
که نیازی به این پیچیده گوییها ندارد و قرآن صراحتا در مورد آنها سخن به میان آورده
ولی عده ای چون به ضرر منافع مادیشان هست می خواهند طوری مسائل را به نفع خود تمام کنند
در صورتی که اگر به قرآن مراجعه کنیم خیلی آسان به جواب می رسیم
بعضی از موارد چون جدا نبودن دین از سیاست به این سادگی که نیاز به این همه قیل وقال نداره
در بعضی پستها از سازمان موحدین آزادیخواه مطالبی آورده بودید و من به خیال اینکه این سازمان از این سازمانهایی است که می خواهند مبانی دینی را به نفع مادی خود تغییر دهند، چون ازاین گزافه گویی ها متنفرم حتی حاضر به خواندن آنها نبودم به خاطر این است که زیاد با تفکرات آنها آشنایی نداشتم واسمش بیانگر خیلی چیزها بود که الان هم اگر اسمش تغییر نکند بر همین عقیده باقی هستم
بعضی از سازمانها هستند که هر دولتی بیاید باز ساز مخالف می زنند و معلوم نیست چه می خواهند
.البته با توضحاتی که این سازمان بر اهدافشان داده اند شاید جای امیدی باشد تازمانی که اهداف شخصی در آن دخالت نکند
سما’:
با سلام به خانم رها
جواب نظرات قبلی شما تحت عنوان: همۀ جهات و جریانات باید آزادی بیان داشته باشند!! داده شده است و در وبلاگ خبر و نظر هم موجود می باشد و به ایمیل شما هم فرستاده شد و جواب نظرات فعلی را هم ان شا’ الله ارسال خواهیم کرد
محمد:باعرض سلام خدمت رهای عزیزم بایدبگویم که دراین مقاله به نظرم همان دیدگاه راخوب بازکردم(شخص مهم نیست فکراومهم است) درارتباط بااسم سازمان دراین مقاله پاسخ گفتند.دوست عزیزبقیه نظرات شماشخصی است وکلی بیان گشته درحالیکه همان دوستانی که می گوینددین ازسیاست بایدجداباشدبادلایلی حتی قرآنی بیان دارندکه بایدتمامی مطالب راکامل بخوانیدواماخودمن نمی گویم دین ازسیاست جداباشدودرآینده ترسیم نظام سیاسی راخواهم آوردوبه نظرم گزینه هایی که دوستانی هم که می خواهندبه آن برسنددودراین نظام هایی که به نام اسلام است وندیده اندخواهندیافت .امادرموردسازمان موحدین آزادیخواه بهتراست که خودآنان بعضی گزینه هامثل اساسنامه ومرامنامه خودرادراختیازشماقراردهندتابهتردرموردآنهابفهمیدودرحال حاضراین دوستان درایران نیستندوبرخواسته ازمناطق کردنشین ایران هستندهرچندکه نمی دانم رهبران آنهادرحال حاضرچه کسانی هستندوخیلی دلم می خواست باآنهاهم بیشترآشناشوم.
9-مایک ضرب المثل داریم می گویندبرویدجایی که شمارابه گریه بیاندازندنه جایی که باعث خنده شماشوندیعنی اینکه کسی که درچاپلوسی وتعریف وتمجیدآدم است موجب نابودی انسان می گرددوانسان رادچارغروروخودفریبی می کندامافردی که ازانسان نقدمی کندموجب رشدفرددیگرمی گرددچون اونقاط ضعف خودرافهمیده ودراصلاح خودمی کوشدومن هم هیچ گاه ازنقدهای شمادوستان عزیزناراحت نشده ام ومطمئنن دوست، چون دوست خودرادوست دارددرنقداومی کوشدومن هم شمارادوست دارم.
....ادامه
محمد:باعرض سلام وتشکرازپاسختان
1-پاسخ شماکاملادرست وقانع کننده بودامیدوارم مطلب آزادی، علم، و عمل در قرآن هم هرچه زودتربدستم برسد
2- ممنون ازاینکه موضوعگیری خودراواضح بیان کردیداماپاسخ شمانسبت به احادیث قانع کننده نبودوبه نظرمیآیداین سازمان بدون مطالعه ونگاه برسلسله مطالب ودیدگاههای من که قبلاارجاع داده بودم بیان داشته واین بدورازحق مطلب اداکردن بودلطف کنیدتمامی مطالب منورانسبت به این موضوع بخوانیدوبهتراست بگویم تاحال کسی نتوانسته نسبت به این موضوع پاسخگوباشدوهمان طورکه درپاسخ برمطلب ایمان وکفرکه بایدردصحفه اصلی باشدگفته ام نقداحادیث رابرای اولین باردروبلاگ کاتالوگ انسان بانام جعلی مریم آوردم وبعدهادیدگاه آقای ایزدی رامطالعه کردم که تقریبامثل من می اندیشیدندکه لینک مطالب ایشان هم درآنجاوجودداردوبعداآن مطالب خودم راگرفتم ودراختیاربعضی ازدوستان اهل سنت قراردادم البته باذکروبلاگ ونه نام خودم که تنهایک نفرازآنان پاسخ داندالبته مطالب ایشان رانتوانستم دروبلاگم قراردهم اماجوابیه خودم هست که بعداآنهانتوانستندپاسخ دهندومنم بعداکه شروع به وبلاگ نویسی کردم چون دیدم دردنیای واقعی دیگه فایده ای ندارددروبلاگم قراردادم که تاحالاکسی به آن پاسخی نداده است باوجوداینکه ازخیلی هادعوت کرده ام تاپاسخ دهندوسپس هم سلسله مطالبی بانام اسلام وشمشیربودکه دربعضی نگاههانقداحادیث داشت وبازهم مطالبی برای گذاشتن دارم
البته اگربخواهم به صورت خلاصه وارنقدهاراواردکنم اگرازنگاه برون دینی به این مسئله نگاه شودباتوجه به اینکه اسلام می خواهدبرخلاف ادیان دیگرازسه گزینه مبری باشدیعنی کم وزیادوتحریف بودن نسبت به احادیث چگونه می توان اندیشیدوهمان طورکه خدامی گویداگراین قرآن ازبشریت است آیه ای همانندآن بیاوریدواگراینگونه شودیعنی صدمه خوردن به قرآن وخارج شدن خدایی بودن آن وحتی اگریک آیه صورت گیردوکاری به درست بودن بقیه قرآن نداریم نسبت به احادیث چگون می توان اندیشیدبه هرحال تمامی مطالب منونسبت به این مسئله بخوانیدومطالب شماراهم نسبت به احادیث خوانده ام وتنهامی توانم بانگاهی تاریخی آن رابپذیرم.
3- من مخالف بااصل مخالفت شمانیستم امادلم می خواست اینقدربزرگ نمایی نمی کردبلکه بزرگ نمایی کارهای شمادرانسان سازی باشدنه هرجایی که می خوانی بامطلبی باعنوان مبارزه بااین نظام بیان می شودمن کاری به واکنش آنهانسبت به شماندارم می خواهم بدانم قرآن چه می گویدآیاالویت هاوبزرگ نمایی هابرچه اساسی است وآیابه وجودآمدن حکومت اسلامی ودرست شدن فرهنگ ودیدگاههاازبالادرست می شودیاازپایین؟اگرازپایین نمی توان متصوربودکه زمانیکه درحال درست کردن است بالایی درست داشت همان طورکه تجربه تلخ انقلاب ایران نشان می دهدکه نتوانست چون انسانهاهنوزساخته نشده بودندچون انقلاب ازانسان شروع می شودنه ازحکومت وپیامبرهم ازانسان شروع کردنمی توان درفکربه وجودآمدن حکومتی درست بودقبل ازآنکه انسانی ساخته شده باشدنمی گویم ظلم هارانگوییدنمی گویم مخالفت نکنیداماببینیم کدام الویت کدام مهم ترکدام بیشترپرداخته شود
4- می خواهم تعریف شماراازخلافت مردمی بدانم لطف کنیدتوضیح دهیدبه هرحال به نظرمن جای این نگاههادرمرامنامه خالی است
5- پاسخ شماصحیح ودرست است وزیبابیان کرده ایداماجواب من نیست واینجاتعریف حکومت اسلامی می طلبدتابدانم دراین نظام چگونه می خواهدبه این موضوع برسدوساختارهای قدرتی رابایدبیان کنیدکه چگونه این مطلب رامی خواهداجراکندتاحالت شعارزدگی به خودپیدانکند(جمع حق بودن ومردمی بودن درحکومت اسلامی ؟چگونه درحکومت اسلامی هم می خواهدنظرمردم راباخودداشته باشدهرچندانتخابشان برباطل باشدوهم حق باشدچون نظامی خدایی است وغیرممکن که برباطل رود)
6- نگاهی برسکولاردینی
درکشورایران بعدازانقلاب وایجاداین روحیه درنگاه دینداران که بعدازمدت هامی توان دوباره حکومت دینی داشت بابه وجودآمدن نظامی غیردینی وبازگشت استبدادگذشته دربسیاری ازانسانهای دینی که بااین روندمخالف بودندروحیه ای ازسرخوردگی به وجودآمدبه خصوص بسیاری ازدوستان تشیع که درنگاه آنهاباتوجه به اعتقادامامت مشکلاتی ایجادمی کردوازآنجائیکه آنهانمی توانستنددین راهم کامل رهاکنندبه خصوص درعصرامروزکه با رد دین مرگ انسانهارارقم می زنیم تصمیم براین گزاشتندتاتعریفی نوازدین برافکنندچون امکان داردتعریف گذشته غلط باشدبرای همین باتوجه به تجربه تلخ گذشته انقلاب ایران وپیروزی هاوشکوفایی که درجهان غرب بودآنهم ازوجودنگاهی بودکه برنظام سیاسی داشتندوتعاریف زیادی که ازحق درجهان اسلام بودوتجربه تلخ تاریخ وکشتاردینداران به نام دین راهم به همراه داشت به یکباره صداهایی بانام دین ازسیاست بایدجداباشدوهمه به نوعی قسمتی ازحق هستندوبحث صراط های مستقیم وهمه حق هستندوقبض وبسط شریعت وتجربه نبوی به میان آمدکه شایدسردمداراین تفکردرایران رادکترعبدالکریم سروش دانست برای همین زودهمانندافراددگم اندیش عمل نکنیدودیگران رادشمن و.....قلمدادنکنیدونگوییدبایددرصداقت آنهاشک کردوتنهابگوییدبه اشتباه رفته انداین مقدمه ای باشدبرای دنباله بحث که پاسخی باتوجه به این روندتاریخی دریافت نمی شودوبایددانست که درهمان حکومت های غربی که مثال می زنیدهم افرادآن اسلامی نیستندکه بگوییم نتوان اینگونه اندیشیدشمااینگونه بیاندیشیددرجامعه ای که تمامی ازلحاظ فکری مسلمان هستندواین نگاه رادارندکه اسلام برای سیاست برنامه ای نداردبااین دیدبه مسئله نگاه کنیدوانتخاب نوع سیاست بدست خودآنهاست آیاتابه حال مااینگونه انسانهایی داشته ایم که بفهمیم چنینی جامعه ای برباطل خواهدرفت جامعه ای بامردم اسلامی ونظامی مردم سالار
7- بیانات زیباوکامل ودرست بود
8- این بیان شمااقناع کننده نبودچون هنوزحق برای من مشخص نشده وانتخاب دیگران برای من مهم نیست همان که گفته ایدتشخیص من مهم است کدام حق است که بایدپذیرفت ودراین بین وشلوغی و...باتوجه به اینکه هرکس هم نمی توانددردین تبحریابدانتخاب بایدکدام با
