1- یکی از اصول اساسی دینداری آزادی است همان طورکه خدا انسان را آزاد آفرید وبه او حق انتخاب واختیار داد. این حقوق باید ازسوی بندگان او هم نسبت به هم رعایت شود هرچند که برضد خدا حرکتی صورت گیرد. اما متاسفانه آنقدر ریشه های دیکتاتوری وجلوگیری از فکر وآزادی دیگران در تار وپود مسلمانان ریشه دوانده که اگر از امروز روی این مسئله خوب کار نشود درآینده با چهره های خطرناک تر دیکتاتوری هم مواجه خواهیم شد هرچند که در حال حاضر هم چهره های خود را در حال نشان دادن است. چرا مسلمانان می خواهند خود را خدا کنند. خدا خود می گوید اگر می خواست همه را مجبور به نیکی می کرد؟؟؟؟
2- یکی از مسائل اساسی دیگر شفاف بودن وراستگو بودن وبا هیچ دلیل از شیوه دروغ وپنهانکاری استفاده نکردن است .آنقدر در قرآن از راستگویی استفاده شده است که نیازی به بیان ندارد درنتیجه راستگو بودن با خود،بادیگران،باجامعه با مردم و...از اساسی ترین ومهم ترین مسائل است . اگر فرد بخواهد شفاف نباشد دیگر نمی توان چهره های فریب ودروغ وتزویر وحیله را ندید. این انسان در پوشش مصلحت هرکاری دلش می خواهد انجام می دهد سپس خود را خدا می کند ودیگران را به پرستش خود درمی آورد؟ او اگر پاک است از محاسبه چه باک است؟ اگر او نماینده مردم ورهبری فکری وجامعه است باید شفافانه برخورد کند تا با در معرض دید بودن تمامی مسائل مورد نقد وبررسی قرار گیرد ودر صورت غلط بودن اشتباهات روشن شود؟ آیا این افراد معصوم هستند که خود را خدا کردند ومی خواهند در پنهانها تصمیم برای دیگران بگیرند و فکر کنند وسخن بگویند؟ این یعنی شیوه های نوین بردگی ،شیوه های نوین شرک وبت پرستی که براحتی مسلمانان از کنار آن می گذرند؟ پنهان کاری با مردم در دین نیست؟؟؟ آیا این افراد نمایندگان مردمند یا نمایندگان خدا که خدا تام الاختیار به آنها اجازه داد واز خطا مصون هستند؟ اگر نمایندگان مردم، اگر رهبران فکری واگر از خطا مبرا نیستند این پنهان کاری معنی ندارد؟ اگر هم مردم وقت ندارند تا به امورشان برسند این افراد حق سوء استفاده ندارند؟ نمایندگان همیشه با مشورت کار خود را باید از پیش ببرند؟ همان طورکه یک وکیل این کار را می کند؟ یعنی زمانیکه فردی خود به کارهایش نمی رسد ونماینده و وکلیلی برای خود تعیین می کند؟ به این معنی نیست که او سرخود انجام دهد واز در پنهان کاری کارها را درپیش گیرد وسپس بگوید خود متخصص است وآنفرد هیچ حالیش نیست وسود خود ودیگران را نمی فهمد واورا نادان تصور کند؟ انسان هرچند که نادان باشد باز باید خود تصمیم بگیرد وتو تنها می توانی او را راهنمایی کنی؟ اینجاست که افراد با پنهانکاری کردن روشهای نوین دیکتاتوری را آموزش می دهند؟ تو اگر با نگاه مصلحتی پنهان بودی وشفاف عمل نکردی؟ در امری خیانت و از در دروغ در آمدی؟؟ دیگر در فسادهای دیگر ، درمسیر انجام کارهای زشت دیگر سپس توجیه کردن خود درمی آیی؟ برای پوشاندن گناه خود از همان روش دیروز یعنی باز پنهان کردن وباز برای پنهان کردن از گناهی بزرگتر ودیگر استفاده کردن سود می بری؟؟اگر تو امروز با دیدگاه مصلحت اندیشی وفشار وهزار دلیل کار خود را توجیه کنی فردا روز دیگر انسانها هم شهوات وگناهان خود را باهمان دلایل از در توجیه برمی آیند؟؟ حال تو خدا هستی یا خدا،خداست؟ دیندار واقعی آنقدر کارش درست وبه حق وخیر ونیکی است که ترسی ندارد وچیزی ندارد که بترسد وهمه چیزش برای منافع انسانی وبه خاطر خداست؟ او از بتان و دشمنان نمی ترسد؟ از اینکه خود را خدا کند می ترسد؟ مگراو می خواهد برخلاف دین وقرآن عمل کند که از پنهانکاری استفاده کند او مسیر خود را مشخص کرده است وچیزی برای پنهانکاری ندارد؟ وقتی راستی باشد مهر ودوستی ومحبت وصفا وصمیمیت ایجاد می شود ، کینه ها ازبین می رود واز تهمتها جلوگیری می شود؟ روشها ازهم بازنشاخته می شود ودست دشمنان رو می شود؟
3- زمانی حرکت برای دستیابی حقوق معنی پیدا می کند که با کمترین هزینه باشد. اگر به غیر این باشد وفرد بداند برای حداقل حقوق خود با هزینه های بیش باید روبرو گردد انگیزه خود را ازدست می دهد؟ سپس جامعه به سمت عقده های روانی، خود وارد عمل شدن برای احیای حقوق ، جبران آن از روشهای نامعقول ودیگر، ظلم به دیگران استفاده می کند. این براحتی در جامعه فساد زده ما نمایان است فردیکه از نگاه غیر دینی یا با نگاهی غیر از در قدرت باشد دیگر تکلیف او مشخص است؟ البته این نه تنها درجامعه ما بلکه در تمامی جوامع مسلمان به آن آلوده است وافراد هنوز یاد نگرفته اند که حقوق افراد را هرچند مخالف آنها باشد به موقع ودرست بدهند؟ این یعنی سوق دادن جامعه به مسیری غیر توحیدی؟ این یعنی آموزش اینکه تو نخواهی توانست حقوق خود را سر موقع وبا کمترین هزینه ها دریافت کنی؟ بلکه متحمل هزینه های سنگین تر خواهی شد که یا ازاحیای آن منصرف می شوی یا سعی می کنی از روشهای دیگر وصدمه زدن وهزینه کردن برای دیگران به جبران آن بپردازی؟؟
4- تازمانیکه مسلمانان به این نگاه نرسند که تمامی افراد برابرند وهیچ کسی امتیازی بر دیگری ندارد حتی بگو عالم باشد حتی فردیکه تمام عمر خود را در راه دین صرف کرده است؟ دیگرنمی توان انتظار به وجود آمدن جامعه توحیدی بود؟ تو اگر این حق رابرای دیگری قائل نشدی که به اندازه تو از دین سخن بگویند ونظر بدهند وامتیاز خاص برای خود از لحاظ احترام وارزش قائل شوی وبه حق نظر دادن دیگران احترام نهی؟ از امروز تکلیف وسمت وسوی جامعه دینی را مشخص کرده ای؟ رفتن وساختن جامعه ای دیکتاتور زده، عدم آزادی بیان،ظلم وستم وکشتار، استکبار؟ قرآن تنها حق برایش مهم است حتی اگر از ضعیف ترین فرد جامعه این سخن برآید؟ حتی اگر از سوی دشمنش باشد؟ اگر زمانی مسلمانان به درک درست نسبت به این فکر رسیدند دیگر می توان حقی دید وگرنه بااین وصف چیزی جز شرک وخود پرستی ودیکتاتوری چیز دیگری وجود ندارد؟ هیچ کس خدا نیست واز خطا مبرا نیست حتی اگرتخصص داشته باشد وسالیان سال وقت برای تفکر بگذارد امکان دارد چیزی را نفهمد واز زبان غیر خود بشنود؟ علوم بهم مرتبطند وهیچ کس تسلط کامل برآن ندارد؟ پس بیان دیگران را ازآنان نگیرید؟ تو اگر نتوانستی به آزادی دیگران احترام نهی وحتی بهتر از فرد مقابلت رفتار داشته باشی وبه او صدمه وارد کردی وبرای برتری خود راه زور درپیش گرفتی دیگر تکیلف خود را مشخص کرده ای وخود را خدا کرده ای وبر بنده اش به هر شیوه ای که باشد زور گفته ای وکاری کرده ای که او را از بیان واداری؟
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
من از آن متعجبم که آنهایی که با نگرش اینکه چرا ما فیلتر هستیم خود به نوعی از فیلترینگ استفاده می کنند؟؟؟؟!!!
من از آن آنهایی متعجبم که می گویند نسبت به تفکر ونگاه شان چرا باید دچار نظارت وفیلتر وحذف صورت گیرد ، آنها می گویند نمی توانند در ابراز نگرش خود آزادانه عمل کنند سپس در این ارتباط نسبت به آنها ظلم وستم می شود سپس خود با اینگونه نگرش نسبت به دیگران به پیش می روند؟؟؟!!!
نگاه وچهره دیکتاتوری با قدرت شگفتی در نگاه مسلمانان وجهان سوم ریشه دوانده است که با وجود اینکه در این ارتباط به خود آنها ظلم شده است خود از اعمال این نوع نگاه نسبت به دیگران کوتاهی نمی کنند؟!
نسبت به این امر باید ریشه یابی اجتماعی ، سیاسی، فرهنگی شود . سپس باید شخصیتها دربینش و تربیت خود به گونه ای دیگر مسیر را بپیمایند.
من بارها با آیات قرآن ثابت کرده ام وتاحال هم کسی نتوانسته خلاف آن برایم مطلب ومقاله ای داشته باشد که نمی توان درمقابل نگاه فرد مقابل خود با هرنوع بیان وروشی که درپیش داشته باشد ، جلوگیری ،حذف، فیلتر، خشونت و...انجام داد ودرمقابل ما خود هم آزادانه ارائه نگاه اما با شیوه وبیانی زیبا ارائه می دهیم.
(این تااینجا که دوستان را به مطالب گذشته که درموردآزادی ارائه داده ایم آنها را ارجاع می دهم)
بارها به سایتها ووبلاگهای زیادی مراجعه کرده ام 1- یکی از روشهای نظارت وفیلترینگ آنها بدین گونه است که درابتدا باید ارائه دهنده نگاه از فیلتر ونظارت آنها رد شود، فردی که امروز با این نگرش وروش به پیش می رود از امروز روش ونوع نگاه خود را مشخص کرده است . این افراد درآینده دچار مصلحت اندیشی شده ودیکتاتوری خود را اجرا خواهند کرد. دقیقا همین بینش امروز در ایران پیاده سازی می شود وخود این افراد به این امر واقفند که بسیاری از بینش های آنها قبل از اینکه وارد جامعه شود از فیلترینگ انسانهایی رد می شود که خدانیستند، خود را خدا کرده اند وخود را به عنوان حق مطلق معرفی کرده وقدرت انتخاب انسانها را گرفته اند. اگر بگویند این سایت ووبلاگ مطعلق به آنهاست وهرگونه دلشان می خواهند اعمال می کنند یعنی اینکه تحمل پذیری ندارند وپرورش درست پیدا نکرده ونتوانسته اند سایت ووبلاگی فکری وتبادل فکر ارائه دهند ، کسی که امروز دراین حد ضعیف خوب نتواند عمل کند تکلیف فردای او مشخص است. این فرد از همان ابتدا باید بگوید که سایت ووبلاگی تنها ارائه دهنده فکر خوداوست ودیگر نظر وفکر دیگران هم نخواهد واین قسمتها را از سایت ووبلاگ خود حذف کند نه اینکه دیکتاتورانه عمل کند. او براحتی امروز درحال نمایش شخصیت خود است. 2- بعضی ها درابتدا فیلتر نمی کنند اما بعد از اعمال نگاه ، هرکدام که به مزاقشان خوش نیاید فیلتر می کنند . با نام فحش وتوهین و...فیلتر می کنند. باید پرسیدامروز مگر باهمین دلایل فیلترینگ درکشورهای دیکتاتور انجام نمی گیرد. بگذارید تا خرد جمعی تصمیم بگیرد. البته باز این افراد از گروه اول بهتر عمل می کنند. بعد از دیدن ودرمعرض نگاه دیگران آن را حذف می کنند. اماباید بدانند که باز همراه گروه اول هستند. چون ما می توانیم هرچیزی را بانام اینکه توهین است مقدسات ما زیر سئوال رفت و..و...و.... فیلتر کرد همانگونه که درکشورما درحال اجراست وهر وبلاگ وسایتی اینگونه عمل می کند همگام کشورهای دیکتاتور است . البته بدیی که این افراد دارند این امر را متوجه نیستند که حداقل حرف فرد مورد نظر را تماما حذف نکنند وتنها قسمتهایی که فحش است حذف کنند3- بعضی ازسایتها و وبلاگها اگر ببینند که فردی موضوع پرتی را مطرح می کند آن را حذف می کنند باید بدانند که اگر فرد موضوع پرتی را مطرح می کند. نگاه او حذف نگردد وتنها به او اخطار داده شود واورا ارجاع به مطالب مربوطه داده یا نگاه او را به همان مطلب بکشانیم. هرچند که باید بدانیم دربسیاری از مسائل آنقدر مسائل به هم وابسته ونزدیک هستند که نمی توان نادیده گرفت . به هرحال باید افراد را پرورش داد که براساس موضوعات بحث را انجام دهند.
اما این پست را با توجه به موضوعگیری دو سایت نوشته ام:
1- در سایت اصلاح دو پست با عنوان شبهات از کجا وچگونه وشیوه برخورد با آنها، قرار گرفته است . واقعا جای تعجب دارد که چگونه مسلمانان باید چنین بینشی راارائه دهند هرچند که از اخوانها چنین پیامی ارائه دادن ، بعید نبود . چون افرادی که در اساسنامه ومرامنامه خود التزام به قانون اساسی ایران داده اند ؟ فراموش کرده اند که چرا خون بسیاری از رهبران اهل سنت به پای این قانون ریخته شد وچرا سبحانی شهید شد وچه تفکراتی داشت ، امروز خود این افراد هم با بینش بت پرستی ومخالفت با قرآن با عنوان مصلحت اندیشی واز در دروغ وفریب وارد شدن ومخالفت با نگاه قرآن ولگد مال کردن یکی از اصول اساسی دینداری وراستگویی ودچار سیاست فریبکارانه شدن، با دین ومردم رفتار می کنند این افراد ،فردا چگونه درمقابل دادگاه خدایی خواهند ایستاد خدا می داند؟ اما نسبت به مقاله این نویسنده،اول باید پرسید چرا برچسب برهر ارائه دهنده فکر باید بخورد؟ خداوند درمقابل تمامی افرادی که حتی بابینش وحرکتی توهین ونادرست وارد شده است پاسخی منطقی ودرست ارائه داده است؟ اما در این پستها هرفردی که ارائه فکر بدهد با نام شبه پراکن معرفی می شود،خود این کلمه وبارمعنایی که از خود نشان می دهد فردی را می خواهد معرفی کند که خائنانه می خواهد درمقابل اسلام ونگاههای آن بایستد.(این همان نگاه جامعه به اینگونه انسانهاست) دقیقا در مقاله ایشان هم بدین گونه مسیری طی شده است. اصلا باید پرسید این واژه غیر قرآنی از کجا تولید شده است ما اصلا درمقابل مخالفین فکری چنین بیانی نداریم.این نویسنده از اول تا آخر مقاله خود فضایی چندان برای ارائه دهنده سئوال قرار نداده است. مگر اینکه اورا انسانی که قصد بدی دارد معرفی کرده باشد، یا او را انسانی مریض الاحوال معرفی کرده که انگار هرکس نقد وپرسشی مطرح کرد حتما نیت بدی در سرمی پروراند. باید گفت نیتها را به خدا بسپارید واینقدر خود رامشغول بدان نکنید چرا به جای پاسخگویی اگر برحق هستند به انگیزه ها کار دارید. چگونه در مورد شخصیت افراد با توجه به اینکه به بسیاری از مسائل آگاه نیستید ودر دستان شما نیست می خواهید سخن بگویید وبه او اینگونه نگاه داشته وقضاوت کنید؟ از دیدگاه این نویسنده افرادی که طرح شبهه می کنند بدنبال حقیقت نیستند اما بدین نمی پردازد که شاید بدین گونه بسیاری از افراد بوده اند اما بعدها به گونه ای دیگر رفتار کرده اند؟ بعد گفته هرشبهه ای قابل پاشخگویی نیست به نظرمن همان طورکه قبلا گفته ام چون عقل انسان را خدا آفریده است تفکرات و نگرشهای او هم آفریده خداست درنتیجه مشکلی نباید برای او ایجاد کند درواقع نوع ساخت عقل ونوع بینش وتفکر او می تواند تشخیص دهد درچه حوزه هایی می تواند نگرش دهد وجواب بیابد ودر چه زمینه هایی نشانه ها و....باید گفت خدا به هیچ عنوان نگفته درمقابل پرسشها وسئوالات بشری پاسخی نیست.
این نویسنده تنها درپست دوم خود درپاسخ به شبهات یعنی بعد از گذر ازاین همه بدطینتی عنوان کردن برای افرادی که طرح سئوال می کنند واینکه نمی توان پاسخی برای همه داشت وهمه با نیت سوئیی حرکت دارند یک گذر کوتاهی می کند ومی گوید نباید با دید تمسخر به شبهات نگاه کرد چه بسا افرادی هم بدنبال حقیقت باشند.حال باید پرسید بعد ازقسمت انگیزه هایی که برای طرح سئوالات برای افراد ساخته ای؟ عجیب است که در رفتار پاسخ، شیوه ای پسندیده می خواهی؟ آنهم با بینشی که برای افراد ساخته ای که بروند به سراغ افرادی که قضاوت ابتدایی خود را کرده اند و همه را افرادی بدخواه معرفی کرده ای؟ سپس دچار تناقض گویی ومخالفت با آزادی بیان شده وبا وجود اینکه درابتدا می گوید هر فردی می تواند براساس قرآن وسنت سخن گوید؟بعدازآن با شرایطی آن را منحصر می کند وبینش دیکتاتوری را ترویج می دهد یعنی این تفکر وتناقض گویی از همان ابتدا مشخص بود. اصلا مسئله دین با مسائلی که او دست به قیاس زده قابل مقایسه نیست ودرزمینه تخصص وچرایی هایی که من تاحال سخن گفته ام همین به ظاهر با نام متخصصین پاسخی نداشته اند. از طرف این نویسنده ،اگر بازشکافی انگیزه ها وعلل آن وسپس پاسخها و روشهای قرآنی خوب توجه داشت ونسبت به برخورد از انسانها عدم توجه به انگیزه ها می خواست وسپردن آن به خدا، می توانستم با دید دیگری به این مقاله نگاه کنم.
این نوع نگاه همان بود که نسبت به خودم ،همین دینداران اعمال کردند وهنوزهم هستند افرادی که می گویند فردی با نیت سوئی حضور دارد وقصد شبهه پراکنی وتفرقه وگمراهی دارد با نگاهی گمراه وفاسد به من نگاه می کنند ومی خواهند منو از مطالعه کردن باز بدارند. سپس همین تخصص بدرد نخورشان را برخ دیگران می کشند واز پاسخگویی طفره می روند. درمقابل آزادی بیان می ایستند ودیکتاتورمنش رفتار می کنند. زمانیکه می خواهی نظر وپرسشی ارائه دهی می گویند تنها خودشان،چون تخصص ومدرک دارند(این همان بینش مدرک گرایی درایران) بعد از مراجعه می گویند حرفی ندارند؟ اینجا تو ول معطلی؟! برای همین من خود تصمیم به یافتن پاسخهایم گرفتم تا اینکه منتظراین انسانها بااین نوع بینشها بمانم.
لینک دوپست مقاله درسایت پایگاه اطلاع رسانی اصلاح:
شبهات از کجا وچگونه وشیوه برخورد با آنها(نویسنده رئوف اصلاح جو، با الهام گیری از دومقاله مختصردکترعلی الحمادی)
2- اماسایت دوم که سایت دوستان جنوبیم است (سایت تابش). این سایت دست به اقدامی غیر دینی زد با وجود خواستار توضیح ،هنوز پیامی ازآنها ارائه نگشته است حال می خواهم ازاین افراد این پرسش داشته باشم ؟شما چه چیزی برایتان مهم است خدا ودینش ، یاخودتان.
من نسبت به تعداد زیادی از مقالات آنها بعد از مطالعه آن نظر داده ام ودرواقع به آن اهمیت داده ام اما آنها تاب تحمل نظرات من را نداشتند وبیشتر آن رافیلتر کردند. نظر دادن دراین سایت هم بدین گونه انجام می گیرد که ابتدا باید از نظارت آنها رد شد وبعد از تایید ،درسایتشان اعمال می کنند. آخرین پیامی که درسایت آنها دادم نسبت به مقاله ای بود با عنوان نقشه فلسطین که برای آخرین بار درسایتشان اعمال نظر کردم:
سلام نسبت به این موضوع حرف برای بیان دارم اما چون نظرات من فیلتر می گردد نظر دادن بی خود می دانم این آخرین پیامی است که دراین سایت اعمال می کنم،چون باوجود فیلترشدن دیگر تفاوتی درنظردادن یا ندادن ندارد. باتشکر نویسنده چرا همیشه درچرا؟
سپس دراقدامی عجیب وغیرمنتظره بیشتر نظرات من از فیلتر خارج شد به غیر از نظراتی که نسبت به حماس ارائه داده بودم ، نظراتی که درچالشات دعوت واصلاح داده بودم ونظری که نسبت به احادیث اعمال کرده بودم. بعد نامه ای از سوی آنها دریافت کردم بااین مضمون که: سایت تابش سه اصل را درسایت خود باید رعایت کند اول بهداشت کلامی دوم ملاحظه شخصیت طرف مقابل سوم منطقی سخن گفتن . نویسنده چرا از نگاه روشنفکری توهین وفحش را درست می داند که از نگاه این سایت بدین گونه نیست. نویسنده چرا باید سعه صدر داشته باشد وسایت تابش را مجبور به کاری نکند واین سایت براساس بینش خود به پیش رود . مطالب نویسنده چرا مورد استفاده قرار گرفته است وازاین به بعد هم درصورت علمی سخن گفت مورد استفاده قرار می گیرد. (متاسفانه اصل نامه را نفهمیده وازصندوق پستی خود حذف کرده ام اما می دانم که هیچ کم وکاستی دربیان نداشته ام واگر به غیر این است خود می توانند اعلام کنند،البته درنامه دوم که بعد خواهد آمد منکراین مسئله نشده اند)
بعد دراقدامی عجیب دیدم که در همان نقشه فلسطین فردی نظری با این نگاه قرار گرفته است:
اقاي محمد اكه نظر شما فيلتر مي شد مي بايست اين نظرتون هم فيلتر مي شد اين نشان از اين دارد كه دارد بازي تبليغاتي مي كنيد.
بعد از دیدن این نگاه ،من ازاینکه باز به صورت نامه باآنها نسبت به این مسئله ،جریان فکری خود را تبادل کنم منصرف شدم بااین وجود فرصتی دیگر دادم یعنی همان چیزی که آنها خواستارآن بودند سعه صدر داشتن ونامه ای بدین مضمون برای آنها نوشتم:
سلام
شما درطی نامه ای روند کار سایت خود را اینگونه معرفی کرده اید که سه اصل را باید رعایت کند اول بهداشت کلامی دوم ملاحظه شخصیت طرف مقابل سوم منطقی سخن گفتن
بعد گفته اید که از نگاه من روشنفکری با فحش وتوهین یکی است وخواسته اید که شما براساس نگاه خود سایتتان را به پبش ببرید ، درواقع شما رامجبور نکنم. دراین زمینه سعه سعدر ازخود نشان دهم وبعد گفته اید که از مطالب علمی من استفاده کرده وبعدا هم استفاده خواهید برد.
تااینجا کلامهای شما بود . درابتدا می خواستم بیشتر به صورت خصوصی واز طریق نامه سخن بگویم که بعد از دیدن یکی یکی از فیلتر خارج شدن نظرات من ،سپس درج نظری در نقشه فلسطین برعلیه من با توجه به اینکه دیگر گفته بودم نظری دراین سایت اعمال نخواهم کرد واز این به بعد هم چنین قصدی دارم و....بحث ازاین قسمت بماند برای بعد که مفصل باید توضیح دهم تصمیم بردفاع از خود وعلنی کردن موضوع در وبلاگم گذاشته ام. اما قبل ازآن می خواهم شما از این واژه ها یکی یکی برایم معرفی کنید که شما به چه معنا می دانید یعنی بهداشت کلام ، منطقی سخن گفتن، شخصیت طرف مقابل ، سعه صدر، سپس من نظرخود را بیان کنم که اگر اشتباه هست درهمین حد بماند ومن به جای اینکه دراین ارتباط نقدی در وبلاگم بنگارم ، اعتراف به اشتباه خود کنم.
درارتباط نقدها ومطالب شما سخن فراوان دارم که حتی شما تنها شعار می دهید وبرایتان اثبات خواهم کرد که نزد شما هیچکدام ارزش ندارد اما می خواهم کلیه نظراتی که چه قبل فیلتر بود وبه نظرم بعد از آخرین نظرات از فیلتر خارج شد وچه بعضی که هنوز فیلتر است از فیلتر خارج کرده وقید کنید که کجای هرکدام از پیامها فاقد اصول بیان شده است.
اما اگر مرا حق می پندارید وخود را برباطل وخیال ندارید هم حق را بپذیرید از نظر من مشکلی نیست، منم نمی توانم شما را مجبورکنم . اما .......
به نظرم دنباله داستانهای زندگیم که در وبلاگم نوشته ام بد نباشد بخوانید به خصوص اولیش.........
اگر دیر سخن گفتم منتظر بودم ببینم نتیجه نقشه فلسطین چه می شود. وگرنه من کسی نیستم نسبت به نظرات دیگران بی تفاوت باشم حتی اگر سلامی باشد.
اما آخرین نظری که به صورت فحش داده شده ومن آن را حذف نکرده ام برای اطلاع شما اینجا قید می کنم
شیعه علی
گم شو کس کش سنی
باتشکرنویسنده چرا همیشه درچرا؟
اما من چه گفتم واثباتهای من . اول باید بگویم آیا این اقدام حیله گرانه، هرچند که نمی گویم با چنین نگرشی به پیش رفته اند اما عمل آنها اینگونه است اما اگر بخواهیم همانند همان فکرهایی که مثل جماعت دعوت واصلاح به افراد نگاه می کنند نگاه شود به غیراین نمی توان بیان کرد بعد از اینکه من می گویم دیگر درسایت آنها نظر نمی دهم، از فیلتر خارج شدن وسپس نظر فردی برعیله من راندن باید چگونه اندیشید. چرا سایت تابش اگر شخصیت افرادبرایش مهم است موضعگیریی نسبت به این پیام از خود نشان نمی دهد . چرا نظراو را فیلتر نمی کند. من براحتی در تمامی پستها با نامی دیگر می توانستم بانام جعلی پیام بگذارم اما خدا شاهد این موضوع است که بعد ازساخت وبلاگ چرا؟ در هیچ مکانی با نامی غیر وبلاگم اعمال نظر نکرده ام وشما هم مرا می شناسید همان طورکه بسیاری از جنوبی ها مرا می شناسند . من می توانم تنها بگویم دستتان دردنکند فضایی ایجاد می کنید که من به زیر سئوال بروم ومی دانید که من اعلام کرده ام که دیگر نظری نخواهم داد، خوب دیگر شخصیت افراد اصل نیست . منم دیگر نخواهم توانست نظری اعمال کنم اصلا اعمال نمی کنم چون سایتی که نظارت کامل بر نظرات دارد وهرنظری که دوست داشت بانام بهداشت کلامی و...فیلتر خواهد کرد دیگر فضایی برای بیان نمی ماند واز کجا معلوم که کدام فیلتر وکدام عدم فیلتر شود که نظر مخاطب نسبت به من چگونه ایجاد شود واین ازهمان روش غلط وغیر توحیدی وبازتاب روش فیلترینگ است این همان روش بعضی از رسانه ها در دستان قدرت با داشتن فیلتر وهرچه دوست دارند درمعرض مخاطبین قرار دادن تا آنگونه که دوست دارند نسبت به افکار واشخاص قضاوت کردن است؟ اما این افراد حتی نسبت به شجاعت وصداقت منم ارزش قائل نمی شوند منم می توانستم نسبت به همان پیام دهنده که معلوم نیست ازکجا آمده پیامی بزارم وبروم ،بدون اینکه از عواقب آن بترسم ،اما با وجود این همه بدی که جنوبی ها به خاطر نگرشهایم داشته اند باز با شجاعت وصداقت رفتار می کنم اما برای شما ارزشی ندارد؟ (درست است که درعرصه اینترنت همه مرا نمی شناسند اما خودشما وبعضی از جنوبی ها می شناسید)
اما ببینیم چه نظراتی مورد فیلتر قرار گرفت ومن چه گفته بودم وآیا با بهداشت کلامی وشخصیت طرف مقابل به زیر سئوال رفتن مشکلی داشت.
مهمترین نظرات من نقد حماس بود (متاسفانه بیشتر نظرات با خیال اینکه این سایت فیلتر نمی کند نگهداری نکرده ام اما متن آن را در ذهن دارم ،پس امکان دارد عین کلمات نباشد، هرکدام عین مطالب است با همان فونت متفاوت قبلی هاست که اعمال کرده ام)
1- شما درمورد دیدگاهتان دچار سفسطه بازی و سلیقه ای عمل کردن درانتخاب کردن آیات قرآنی شده اید به مقاله من دراین ارتباط مراجعه کنید.(نظر درموردمقاله ای در مورد جنگ وحماس)
2- سلام
بهتر است از کودکان مایه نگذارید
کودکان با ذهنی پاک روبروهستند که نمی توانند نسبت به این مسائل درک درست داشته باشند
کودکی که هنوز نمی داند این مسائل تنها یک بازی سیاسیی بیش نیست وبا فطرت پاک خدایی او مخالف است وتنها براساس نوع همدوستی او را به حرکت واداشته است
او نمی داند که اگر ایران اینقدر دامنه آتش را زیاد می کند ودم از دفاع می زند تنها منافع سیاسی در نظر دارد ودلش به حال اهل سنت نسوخته است . او نمی داند که دولت ایران رجزخوانی بیش نیست وتنها می خواهد با تحریک کشورها ازآب گل آلود ماهی بگیرد وتاحال همه چیز به نفع ایران بوده است وتمامی منافع ملت فلسطین به خطر افتاده است
حماس باید حکومت را ترک کند ورویکردی دینی نه سیاسی داشته باشد همانگونه که از این سایت انتظار می رود
باتشکر نویسنده چرا ؟همیشه درچرا؟
(این نظر نسبت به مقاله ای که یک کودک اوزی یکی از شهرهای جنوبی ایران قلک خود را بعد از دیدن ومشاهده کودکان عزه شکسته است عنوان کردم، این مقاله در سایت شورای مدیریت عالی اهل سنت جنوب ایران هم بود اعمال کردم مورد فیلتر قرار گرفت)
3-دوست عزیزسلام
نمی دانم می توانم بنویسم یانه؟ یا باز باید دچار فیلترشوم؟
شماها بارها درمطالب دفاع از حماس را درپیش گرفته اید درحالیکه من با دلایل قرآنی برغلط بودن این حرکت برای شما بیان کردم وحرفی ونگاهی از سوی شما درمقابل آن ندیدم ودرواقع نمی توانستید! آیا می خواهید به مقابل قرآن بروید وبرعلیه آن مبارزه کنید؟
چرا هی درسایت خود دفاع از آنها را درپیش گرفته اید از ملت فلسطین دفاع کنید اما از حماس نه؟
مراحل اصلاح وحرکت قرآنی را بهتر درک کنید؟
برای من عجیب است وقتی درمنطقه اهل سنت جنوب از دوستان می خواهم درمقابل حکومت ایران کوتاهی نکنند وقرآنی زندگی کنند وبه پابوس سلاطین وبتها نروند می گویند مصلحت اینگونه است وتمامی اهل سنت نابود می گردند اما تا نسبت به فلسطین می رسد به گونه ای دیگر رفتار می کنید واین از دوگانگی وتضاد شما نمی رساند
شما همین الان اگر بگویم جندالله حرکتی دینی وشما بروید برای رسیدن به حق با حکومت ایران مبارزه کنید از قلت یاران و بهانه برای نابودی سخن می گویید آنوقت خود دم ازمبارزه در فلسطین می زنید
یک ذره قرآن را بهتر ورق بزنید؟ امروز درهیچ جای جهان جنگ برای مسلمین معنی ندارد؟ جنگ درقرآن برای مبارزه با مخالف فکری نیست بلکه برای دفاع از خود با شرایط خاص خود است؟
اما درمورد فیلتر، شما درنظر بگیرید تاب تحمل بسیاری از بیانهای مرا ندارید اگر حکومت را بدست بگیرید چه می کنید؟ شماهایی که می خواهید در فلسطین یا مناطق دیگر به خاطر آن بجنگید؟ کسیکه از امروزتاب تحمل نگاه مخالف خود را ندارد تکلیف معلوم است؟ بعضی زمانها با خود می گویم آیا واقعا اسلام می تواند شاگردانی مثل پیامبر داشته باشد یا تنها ایده آلیستی است؟ یا اینها تنها اسطوره هایی بیش نبودند که دوران آنها گذشت؟
آیا این همان جادل باحسن شماست ؟ اگر واقعا مطلبی از شهید سبحانی نوشته اید اگر واقعا مرا برباطل وخود را برحق می پندارید یا موعظه باحسن است که مرا فیلتر می کنید این تنها نشان از برحق بودن من است چون تنها افرادیکه برباطل هستند تاب تحمل نگاه مخالف خود را ندارند؟
پیروزی به معنای کاملش بااین روند وجریانهای فکری که درجهان اسلام می بینم راهی بسیار می خواهد وتنها می خواهد اینچنین انگاربیان از خود داشته باشد دوران اسلام پیامبرگذشته است وایده آلیستی بیش نیست بیش از1400 سال مسلمانان نتوانستند ازاین ببعد هم نخواهند توانست.
می خواهم به شما حرفی دیگر هم زده باشم شماها که داعیه دفاع از مردم فلسطین دارید واقعا برای مردم خود چه کرده اید؟ آه، اگر برای مردم خود همانقدر که امروز داعیه دفاع از فلسطین را دارید گام برداشته بودید امروز مدینه فاضله داشتیم؟
این پیام را برای برای دیگر دوستان مدافع حماس هم خواهم فرستاد؟
(اصل این پیام برای سایت تابش بودکه من برای سیاتهای دیگر هم که بینش اخوانی داشتند فرستادم، در مورد جدال باحسن منظورم این بوده که اگر تمامی نظرات مرا درسایتشان برباطل می دانند حذف نکنند وجادل باحسن با حذف وفیلتر نیست پاسخی درست به دیدگاهایم بدهند با شیوه درست، همان طورکه مطلبی در این مورد درسایتشان ازشهید ناصر سبحانی آورده اندبا عنوان تزکیه نفس)
4- این چه مزخرفاتی است که نوشته اید ؟چرا شما می خواهید درمورد شخصیت افراد صحبت کنید آن هم درمورد افرادی که مرده اند؟( این نقد من درمورد مقاله ای درمورد رجال حدیث بود. درواقع باید پرسید که چگونه یک مسلمان در مورد مردگانی که دستشان از دنیا کوتاه است می خواهد قضاوت کند وبیان داشته باشد، این نه تنها درقدرت اونیست درقدرت گذشتگان هم نبوده است، البته قابل توجه دوستان این بحث اصلی این مقاله نیست وتنها می خواهد نوشتار را قیدکند)
4- ازاینکه علمایی که تنها شعارند وا زعمل خالی هستند اینگونه مخلص معرفی می شوند حالم بهم می خورد اگر بدین گونه عملها انسان مخلص میشد می توانستم خود را مخلص ترین فرد بدانم وبه خود افتخار هم می کردم مناطق جنوب کم انسان مخلص دارد ومشتی انسانهای مفت خور وبی خود که منابر ودین را به کثافت کشیده اند کاری بلد نیستند حال چگونه مخلص می شوند خدا می داند؟
(این نظر را درتربیون آزاد نسبت به چالشهای دعوت واصلاح بیان کرده ام: اول باید گفت این سایت چقدر تضادگونه عمل می کند واصول خود را براحتی زیر پا می گذارد واصلا نسبت به مقولات شناخت وتعریفی درست ندارد. ابتدا می گوید تریبون آزاد وشرطی هم قید نمی کند .وقتی گفته شد تریبون آزاد یعنی تو آزادی هرچه می خواهد دل تنگت بگو؟ بعد برخلاف آن ابتدا نظرات باید از فیلتر آنها رد شود که این مخالف تریبون آزاد است دوم برای حرفها ظاهرا شروط دارند که این بازمخالف تریبون آزاد است سوم نظر من فیلتر می شود، چهارم حتی مقاله ای که نسبت به این موضوع در وبلاگم نوشته بودم وکل مطلب را در سایت آنها اعمال کرده بودم،این مطلب دیر، آنهم تنها به دادن لینکی که افراد کمتر حوصله مراجعه می کنند آنهم به گونه ای که اصلا قابلیت رفتن به وبلاگ مرا درست فراهم نمی کند اعمال می کنند. حال اگر من بازبخواهم به انگیزه ها فکر کنم براحتی می توانم افکاری منفی برای خود بسازم. پنجم انگار این افراد از تمجید وچاپلوسی خوششان می آید که نقد من فیلتر وتمجید دیگران را بانام مخلص معرفی شدن را دوست دارند وحذف نمی کنند. ششم شاید بگویند این حرفهای من ربطی به بحث نداشت به هرحال اینجا تریبون آزاد است اگر اینگونه است مخلص معرفی شدن شما چه ربطی به بحث داشت اصلا نقد خود من درنقشه فلسطین چه ربطی به مطلب داشت که حذف نمی شود. هفتم انگار نزد شما تنها جاییکه منافع شما به خطر است اصول خود را علم می کنید ودر برخورد دیگران آن را رعایت نمی کنید که تناقض وتضاد در تربیون آزاد وفیلتر در نگاه من عمل می کنید.)
اینکه من حرفهایم را با بهداشت کلامی رعایت نکردم خودمم قبول دارم اما این تنها دردوجای بیان من است یکی در نقد جنوبی ها وخود سایت ودیگری هم درنقد حدیث ،امانسبت به بقیه نظراتم چیزی دراین ارتباط ندیده ام .نسبت به این مسئله باید بگویم اولا که از زمان ساخت این وبلاگ تا امروز نسبت به هیچ شخصی به غیر شما(سایت تابش) وآقای هاشمی توهینی نکردم وشاید علل آن به نامهربانی های جنوبی ها ،شاید هم حس نزدیکی که می کردم عنوان کردم ودر هردوبارهم اعتراف به اشتباه خودداشته ام. درهر دوبارهم منو هر دو طرف می شناختند. دوما اگر اینگونه به مسائل نگریسته شود باید پرسید چرا خدا درقرآنش حرفها ،فحشها وگستاخی دیگران را آزادانه قید می کند وحرفی از سانسور وبهداشت کلامی ندارد،چرا نقادی دیگران را مودبانه قید نمی کند و نگاه واقعی آنها را می آورد . آیا این همان درس آزادی بیان وبگذار دیگران به هرنوع ادبیات وشیوه ای که دوست دارند بگویند اما تو زیبا بیان داشته باش را نمی رساند؟ حال ما پیرو قرآنیم یا مصلحت اندیشی خود؟ سوما اگر اینگونه در مورد بهداشت کلامی وملاحظه شخصیت طرف مقابل باید بیان داشت ؟باید پرسید چرا دربعضی ازآیات خداوند انسانها را بانام ظالم وفاسق،کافر حتی دربعضی جاها بانام حیوان صدا می زند. آیااین نوعی توهین وفحش نیست؟
اما ما اگر می خواستیم مقام او را با آیات بالا می بردیم ولیکن او به زمین آویخت وازهوی وهوس خویش پیروی کرد.مثل او بسان مثل سگ است که اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون می آورد واگر هم به حال خود واگذاری زبان از دهان بیرون می آورد.این داستان گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند(سوره اعارف آیه 176)
این مطالب را نسبت به دیگران چگونه می توانیم بپنداریم درواقع یعنی دربعضی زمانها به کار بردن ادبیاتی دیگر نسبت به موضوعات نداریم ونخواهیم توانست که به خاطر بهداشت کلامی همه چیز را فراهم کنیم. وقتی خطابهایی به انسان درمورد شبیه کردن او به حیوان دارد یعنی زمانی که انسان از مرحله انسانی بودن خود را تنزل به حیوانی می دهد وخود را تنها درغریزه که بین او و حیوان مشترک است خلاصه می بیند بیش از این اصطلاح نمی توان برای او کاربرد داشت دربعضی زمانها حتی پارا فراتر ازاین می گذارد با وجود اینکه حتی حیوان نسبت به غریزه خود هم حد اعتدال را رعایت می کند انسان دست به افراط می گذارد آیا باز ازاین اصطلاح که او بدتر از حیوان است کاربردی می شناسیم . ما می دانیم که موجودات درعرصه دنیا به موجودات بی جان وجاندار تقسیم شده ورشد تکاملی ما بین این دو قرار دارد وقبل از انسان حیوان است. اگر بابینش شما به مسائل نگاه شود پس این هم عدم رعایت بهداشت کلامی است اما خدا می دانسته که دیگر هرچند به مذاق طرف خوش نیاید ،بیش از این خود را خوب نشان نداده است .نمی توان فردی زورگو داشت بعد به او گفت ظلم نکند وبعد اگر به او بگوییم تو زورگویی بگوید به من توهین شده وبهداشت کلامی رعایت نشده وشخصیت من درنظر گرفته نشده است و...و....و.... پس بااین مصلحت اندیشی ها حق را فدا نکنیم.چهارما با توجه به این حرکت شما مطمئنم که شماها یکی از افرادی خواهید بود که نقدهایی که درقالب جک وکاریکاتور و...باشد با این عناوین واینکه مقدسات ما زیر سئوال می رود را سانسور وفیلتر خواهید کرد درحالیکه زمانهایی انسان برای تاثیر بیشتر برمخاطب خود از بیانهایی شیرین تر استفاده می کند یا بدلیل عدم توانستن ،یا درجامعه دیکتاتور بودن از بیانهای پوشیده استفاده می کند. اینجاست که براحتی می توان نقد را نادیده گرفت وبه پای فحش وتوهین گذاشت. پنجما باید گفت چگونه است که مسلمانان پرچم یک ملت راآتش می زنند،مرگ بریک ملت(مرگ برامریکا) می فرستند وهزاران کار ازاین قبیل وهیچ مشکلی نیست حتی با عنوان اطلاع رسانی شماها ودیگران در اطلاع رسانی خود اعمال می کنید اما تا نوبت به دیگران رسید باید حرفهای خود را بسنجند به شماها توهین نکنند حتما ادبیاتی که به کار می برند طوری نباشد یک ذره موجب ناراحتی شما باشد. این چه اخلاق غیر دینی است؟ به جای اینکه شما همانند قرآن در منطقی بودن وکاربرد ادبیات بهتر سخن گویید،کارتان برعکس وانتظارتان برعکس شده است؟ شماها درمقاله ای از اهل سنت جنوب ایران که ارائه داده اید ودرمورد غزه بود،اسرائیل را شیطان می خوانید،اعراب را نامرد می خوانید،دیگران را بانام وحشی خطاب می کنید.مشکلی نیست آن هم از طرف شورای عالی مدارس جنوب،آنوقت انتظار دارید منیکه دروبلاگم بارها گفته ام درهیچ موضوعی ادعایی ندارم وتنها بدنبال حقیقت هستم با تبادل افکار با دوستان دیگر وتنهاادعاهایی که دارم در زمینه هایی مثل آزادی،چرایی و...است. می گویید سعه صدر وبهداشت کلامی وشخصیت طرف مقابل را درنظر گیرم؟آیا این تناقض وتضاد عملکرد شما وحرکت شما را نمی رساند؟آیا این نتیجه اینکه شما ازاین مقولات نگاه وتعریفی درست ندارید نمی رساند؟ شما دقیقا در نامه ای که برای من فرستاده اید فحش را با روشنفکری یکی دانسته اید ومن می توانستم براحتی بگویم که شما توهین کرده ای؟ ( درحالیکه من از نگاه قرآن نظر داده ام نه روشنفکری) منظوراین است که با این گونه بینش به مصاف نگاههای دیگر رفتن بیش از این انتظار نمی رود که بگوییم فلانی توهین کردی؟فلانی بهداشت نداشتی؟ فلانی ...؟بعد فیلتر..بعد حذف....بعد خشونت....بعد.... شما درمقاله ای با عنوان لزوم فعاليت مؤثر نخبگان فکری اهل سنت در انتخابات دهم رياست جمهوری می گویید از آفتهایی که گرد و غبار آن بر روح و روان اهل سنت ایران نشانیده کاهلی و سستی در اموری است. آیا خطاب کردن کاهلی درمورد اهل سنت با بهداشت کلامی وملاحظه شخصیت مقابل یکی است ؟(البته اگر من می خواستم به یکی یکی مقالات مراجعه کنم بسیاری از اینگونه جملات می توانستم پیدا کنم)
شماها آدمهایی هستید که می گویید چرا اعراب سکوت کردند؟آیا واقعا دلتان به حال مسلمانان می سوزد؟ من می گویم چرا اهل سنت جنوب نسبت به شهادت علما ودستگیری وزندانی کردن اهل سنت درطول این زمان این همه سکوت کرد وصدایش درنیامد.آیا شما خون انسانها برایتان مهم است؟ شاید بگویید نه در فلسطین 1300 تا انسان بود واینجا چند نفری بیش نیست باید بگویم اولا ازهمان آغاز جنگ در غزه این فریادها بود یعنی زمانیکه این کشته ها به این تعدادنرسیده بود دوما انسان ،انسان است یکی دوتا هم ندارد.
هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته است وهرکس انسانی را ازمرگ رهایی بخشدچنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است....(سوره مائده آیه 32)اینجاست که از نگاه قرآن تعداد برایش مهم نیست خود وجود انسانی با هر تعدادی که باشد مهم می گردد. حال باید پرسید شما خود نسبت به تمامی مردم اطرافتان چه کرده اید؟ نسبت به ظلمهای برآنان، نسبت به کشتارآنها، نسبت به مشکلات آنهاو....
سوما شاید بگویید نه اینجا فشاراست وآنجانیست؟ مگر همین شما نیستید که فشار در اسرائیل را نمی پذیرید ومی گویید که باید مقاومت کند ودرمقابل جمعیت ناچیز وبا قدرت ناچیز آن مقاومت می خواهید آنوقت جمعیت اهل سنت ایران خفت وخواری؟این تضاد نشانه از چیست؟ از دین یا مصلحت یا سیاست؟
چهارما شما نسبت به فلسطین همه دیدند که چگونه بسیج صورت گرفت وچه فریادها ازنهادتان برآمد وای کاش از این همه بدبختی وبی دینی که وجود دارد این قدر صدایتان برمی آمد وبا یکدیدگر بسیج میشدید آنوقت ما می توانستیم مدینه فاضله داشته باشیم . مگراین شعارهای خود شما نیست.
از جمله دستوراتی که رسول الله (ص) در زمینه ی تشویق مردم برای برطرف کردن نیاز دیگران فرموده می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
- « مسلمان برادر مسلمان است و برادر به برادر خود ظلم نمی کند و نمی گذارد به وی ظلم شود هر کس درصدد رفع نیاز برادر مسلمان خویش باشد. خداوند نیز نیاز وی را برطرف می کند و هر کس گرفتاری و سختی را از برادر مسلمان خویش دور سازد خداوند نیز گرفتار و سختی از سختی های قیامت را از او دور می سازد و هر کس عیوب برادر مسلمانش را بپوشاند خداوند نیز در روز قیامت عیوب وی را از چشم دیگران می پوشاند.»
- «در صورتی که یکی از شما برادرانش را همراهی کند تا نیاز او را برطرف کند و با انگشتان اشاره فرمود برای او بهتر از آن است که دو ماه در این مسجد اعتکاف کند.»
- «خداوند مدام در پی برطرف کردن نیاز بنده اش می باشد مادام که او در رفع نیاز برادرش بکوشد.»
و در زمینه ی تلاش و سعی برای خدمت به مسلمین می فرماید:
- «آنکه به خدمتگزاری بیوگان و مساکین می پردازد به مجاهدی می ماند که در راه خدا قیام می کند و مانند شب زنده داری است که در روز هم روزه دار است .»
- «آنکه در حضور شخصی قدرتمندو پادشاهی برای رسیدن خیری یا شاد کردن مسلمانی، شفیع و واسطه ی برادر مسلمانش می شود خداوند او را به مرتبه های بلند بهشت بر می کشد.»
- «آنکس که با برادر مسلمانش ملاقات می کند تا خیری به او رساند یا او را مژده ای دهد، خداوند در روز قیامت او را شادمان می کند.»
- «آنکه برادر مسلمانش را همراهی کند تا مشکل او را رفع کند خداوند هفتاد و پنج هزار فرشته را می فرستد تا بر او سایه بیندازند و او را دعا کنند و بر او درود بفرستند هرگاه صبح باشد تا شب و هرگاه شب باشد تا صبح و گامی برنمی دارد جز آنکه خداوند در برابر آن گناهی از دور می کند و بدان وسیله مقام او را بلند می گرداند.»
و در زمینه تشویق مؤمنان بر شاد کردن همدیگر می فرماید:
- « همانا از اموری که موجب آمرزش گناهان شاد کردن برادر مسلمان است.»
- «برترین اعمال، شاد کردن مسلمان است بدین گونه که عورتش را بپوشی یا شکمش را سیر کنی یا اینکه گرفتاری او را برطرف کنی.»
- « هر کس که شادی و سروری را وارد خانه ی مسلمانی کند خداوند جز به پاداش بهشت برای او راضی نمی شود.»
- «محبوب ترین مردم نزد خدا، سودمندترین آنان برای مردم است و محبوب ترین اعمال در نزد خداوند شادی و بشارتی است که به مسلمانی می دهی بدین گونه که از رنج هایش بکاهی یا به جای او بدهی های او را بپردازی یا گرسنگی او را برطرف سازی و در صورتی که برادری را جهت رفع مشکلش همراهی کنم برایم محبوب تر است از آنکه یک ماه در این مسجد به اعتکاف بنشینم و آکه خشمش را فرو ببرد در حالی که توان انتقام را داشته باشد خداوند دلش را در روز قیامت پر از رضای خویش می نماید و آنکه برادرش را جهت رفع نیازش همراهی کند تا نیاز او را برطرف کند خداوند گام های او را در روزی که قدم ها می لرزد، ثابت و استوار می گرداند.»
حال من می خواهم بپرسم شماها دیندارن نسبت به این مقولات چه گامهای اساسی داشته اید آیا تابه حال این بسیج عمومی واین همه فشار وفریاد داشته اید . خدا شاهد است که به غیر این است. این تضادها از کجاست؟ حال می خواهم بگویم حداقل نسبت به خود من ، چه کرده اید زمانیکه ظرف گدایی وگمراهی در دست داشتم ومشتاقانه به پیش شما می رفتم وشما یا باخشونت مرا ازخود راندید یا سکوت برلب گذاشتید امروز می گویید چرا اعراب سکوت کردند؟ زمانیکه خود شماها اهل سکوت هستید دیگر چه انتظاری از اهل سنت دارید؟ وقتی نسبت به این همه فساد وبدبختی وبدی مدیریتی که حتی دراهل سنت جنوب وجوددارد سکوت برلب گرفته اید براعراب نقد می کنید؟ بروید اول خود را درست کنید اگر واقعا ادعای دینداری وپیروی از قرآن دارید؟
باتوجه به تمامی این موضوعات که عنوان کردم یکی از عللی که تاحال عضو هیچ کدام از انجمنها(در دنیای اینترنت) نشده ام ونمی خواهم زیرمجموعه هیچ سایتی کار کنم عدم نادیده گرفتن اینگونه مسائل است. تاحال هیچکدام را با اینگونه بینش حرکت کردن ندیده ام.
بهتر است مسلمانان به جای این همه شعار دادن از شعار زدگی خود را خارج کنندودست به عمل بزنند وگرنه شعار وسخنرانی وحرف زدن بسیار راحت وسهل است وهنر نیست از عهده هرکسی برمی آید که حرفهای قلمبه وسلمبه وزیبا بزند ،حتی مخاطبین خود را کامل مسحور وتحت تاثیر خود قرار داده وبفیربد اگر راست می گویید عمل انجام دهید. دیگران را به نیکی فرا می خوانید وخود را فراموش می کنید(سوره بقره)
باوجوداینکه نامه دوم را برای سایت تابش فرستادم بعد از درج مقاله انتخاب مسلمانان خشونت،ازحق گریزان به آنها گفتم برای شروع بحث این مقاله را بخوانند وبه آنها گفته ام که می دانم از وبلاگ من دیدن کرده انداما چند روزی دیگر به آنها برای پاسخ وقت می دهم. آنها چیزی جز سکوت برنگزیدند پس به نظرم من باید به خود حق بدهم که حرف من حق است واین دوستان حرفی برای بیان نداشته اند واگر اینگونه است با توجه به تاثیری که این افراد دارند باید بدانند که این روش غیر قرآنی است. به هرحال من حتی با دیدمنفیی که جو جامعه نسبت به من دارد حرفهای منو نگاه نمی کند وبه انگیزه های بیان من کار دارد هرچند حق بگویم ومهمتر ازآن من اعتبار وشخصیتی درجامعه ندارم . پس همان طورکه قبلا گفتم با توجه به نگاه مسلمانان وجامعه به طرح سئوال ونظر از چه کسی باشد واهمیت قائل شدن برای آن به نظرم می طلبد که شماها اگر خدا وقرآن برایتان مطرح است اقدامی صورت دهید. هرچند که این مسائل وحقایق به ضررتان باشد خود را بزرگتر از خدا نکنید ، حق را آشکار سازید بگو درهرزمینه ای ونسبت به هرشخص ودر هر موضعی (هرچند دشمنانتان)باشد. بدانید که سکوت هم نوعی موضعگیری وبیان است، پس خود را نفریبید.
ای کسانی که ایمان آورده اید قسط پیشه سازید ودراقامه عدل وداد بکوشید وبه خاطر خدا شهادت دهید هرچند که شهادتتان به زیان خودتان یا پدرومادر وخویشاوندان بوده باشد..... (سوره نساء آیه ١٣٥)
وکسانید که برزور وباطل شهادت وگواهی نمی دهند وهنگامیکه لغو وبیهوده می شنوندبزرگوارانه می گذرند(سوره فرقان آیه 72)
ای مومنان بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید واز روی قسط گواهی دهید ودشمنانگی قومی شما رابرآن ندارد که دادگری نکنید. دادگری کنید که دادگری به پرهیزکاری نزدیک تراست از خدا تقوی کنید که خدا آگاه از هرآن چیزی است که انجام می دهید(سوره مائده آیه 8)
اما تذکری که به دوستان باید بدهم جای نقادی،امربه معروف ونهی از منکر را فراموش نکنید این مسئله از درجه مهمترین برخوردار است تا بسیاری ازمسائل فدای آن شود.
امیدوارم دوستان جنوبیم این مسئله باعث نشود باز نامهربانی نسبت به من انجام دهند. اما من دیگر پوستهایم درحال کلفت شدن است وتحمل خود را درحال افزایش دادن هستم.(امیدوارم موفق شوم) ازیک لحاظ چون درحال بی تفاوت گشتن نسبت به این موضوع است ناراحتم وسعی می کنم همیشه برگشت به عقبی داشته باشم تا هیچگاه خود چنین رفتاری با دیگران نداشته باشم ، اما ناراحتی من ازآنجا بیشتر می شود که می بینم وباز امکان دارد ببینم این رفتارها را نسبت به دیگران، از یک جهت هم خوشحال که بهتر می توانم فکر وتصمیم گیری کنم.
اما درمورد اجبار کردن شما به کاری من نمی توانم وبه خودم هم چنین اجازه ای نمی دهم واگر می خواهید برفکر ونگرش خود عمل کنید بمانید. این فشاری برشما نبود تنها نقدی دوستانه بود اماهمین شماها مگر نبودید(جنوبی ها) بانامهربانی ،طرد وفاسد وگمراه خواندن و...قصد فشار برمن داشتید آنهم منیکه هم از لحاظ سنی کمتر ازشماها بودم هم مدعی چیزی نبودم . امیدوارم دررسیدن حقیقت موفق باشید.
نوشته شده توسط محمد در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
....ادامه
{ یکی از حربه هایی که مسلمانان درمقابل نگاه وانتقادات دیگران ازآن سودمی برند.این مورد است که باشنیدن هرتق و نقدی خیال می کنند،فرد منتقد خیال باطلی درسرمی پروراند ودشمن است واز کینه وخیلی از موارد دیگر شبیه به آن سخن می گوید. درحالیکه هرکس نقد کرد وارائه نگاه می دهد اگر بخواهیم موشکافی کنیم وبه علل نگاه او بپردازیم می توانیم هزار دلیل پیدا کنیم. حال فرض می گیریم که نقدها با دشمنی واز سر کینه بیان می شود یعنی همان چیزی که آنها نسبت به افراد مقابل خود می پندارند اما این چه ارتباطی به خود نگاه دارد یعنی باید دوچیز را ازهم تفاوت گذاشت واز هم بازشناخت انگیزه های بیان وخود بیان، یعنی ممکن است هرچند نوع انگیزه بیان یا خود شخص دشمن باشد اما بیان او حقیقتی بیش نیست واین توجیهی برای رد شدن ونادیده گرفتن حقیقت نیست واین پاسخی برای آن نگاه نیست درحالیکه مااگر واقعا حق هستیم براحتی می توانیم درمقابل با دلیل واستدلال آن را ازمعرکه خارج کنیم. این تنها روشی برای فرار این مسلمانان از بحث درست است. مااین نمونه های فرار از ارائه پاسخ درست را در رفتار فرعون مشاهده کردیم . برای توجه بیشتر می توانیم به این آیه هم مراجعه کنیم:مابه دوانسان همچون خودمان ایمان بیاوریم وحال این که قوم آن دو پرستندگان وخدمتگزاران ما بوده وهستند (مومنون آیه 47)}
{ ازناهنجاری ها و رفتار ناشایست ونادرست دیگری که دربین مسلمانان دیده می شود وبه نوعی درسران حکومتی جهان هم دیده می شود ونقشی زیاد در عرصه سیاسی دارد بدین گونه است که همیشه اگر نقدی هرچند حق، زشت، باطل یا... از یک انسان عادی جامعه صورت گیرد به سادگی ازآن عبور می کنند وهیچ توجهی به آن نمی کنند وانگار اصلا نه تنها نگاه او وجود نداشته ، حتی خود او هم وجود ندارد . برای همین زمانیکه نگاه از یک انسان مطرح و با فکر جامعه صورت گیرد. یا همان نگاهها یک انسان عادی از سوی یک انسان مطرح عنوان شود، دیگر واکنشها وموضعگیری ها متفاوت می گردد واز هیچ اهرم فشاری نیست که استفاده نکنند . اینجاست که مشخص می شود هیچ چیز جز وجود خود ونگرش باطلشان نزد اینگونه انسانهایی ارزش ندارد. اینجاست که آنها به نوعی دچار تضاد رفتاری می شوند حتی خود هم صادقانه واکنش درست نشان نمی دهند. البته اینکه اگر او برخواسته از وجود خود آنها باشد و در ارائه استدلال وبرهان به بهترین نحو عمل کند تنها راه را همان اهرمهای فشار می دانند وبس!}
{ یک چیز ضروری که دراینجا ضرورت آن هرروز بیشتر می شود.این است که اگر مسلمانان به جای اینکه اینقدر به نقد برونی می پردازند به نقد درونی وخود می پرداختند ودررفع نقاط ضعف ورشد خود بودند هیچگاه ماشاهد این سقوط ونگاههای غیردینی نبودیم . اصلا چگونه مسلمانی که خود فاسد و از حق دور است وازآن فراری است این انتظار ونگرش را ازدیگران دارد ونقد بر دیگران می گیرد. برای همین نقد درونی از اولین ومهمترین گام درحرکتهای رشد یافته است که متاسفانه مسلمانان نادیده می گیرند }
{ بعضی از افراد درمقابل واژه های قرآنی خوب دقت نمی کنند. برای همین از کلمات افراط یا تفریط در مقابل دیگران به کار می برند} اما هیچگاه نمی گویند تندروی یعنی چه و آیا در قرآن و سنت از تندروی بحثی شده یا نه و کسانی که به عبارات و کلمات قرآنی توجهی ندارند فریب این بازی با کلمات را می خورند . اما وقتی مفهوم میانه روی را در قرآن روشن کنیم مانند خیلی از کلمات قرآنی متوجه می شویم که چی فکر می کردیم و چی شد . { ما در مقابل بسیاری از حرکتها وگرههای مسلمان شاهد این هستیم که امکان دارد اگر تفکر وحرکتی نو در حال ارائه هستند با مقاومت بیجا ونادرست دیگران مواجه می شوند همانگونه که ما درمنطقه جنوب از گذشته تا به امروز به یاد داریم وجنوبی ها خوب می دانند که چگونه زمانیکه بعضی از نگاهها از همین علما وارد منطقه شد ، حرکتهایی نابجا از سوی قدیمی ها وسالخوردگان دینی وپیروانشان مشاهده میشد . الان انگار به شکلی دیگر همان عالمان نسبت به دیگران وافکار نو انجام می دهند این افراد نگاهی وبرگشت به عقب ندارند که خود چه مسیری راطی کردند تا همین واکنش نادرست را درمقابل دیگران انجام ندهند } بلکه چون سالها به افکار و عقاید و روشهایی عادت کرده اند و یا حالت شخص پرستی در آنها وجود دارد نمی توانند از آن چارچوب تنگ بیرون بیایند و این نشان از عقبگرد زدن و پسرفت دارد نه پیشرفت .
{ یکی دیگر از واکنشات ورفتارهای زشت افراد ومجموعه ها دیده اید که حتما برای نقد کردن ، ازآنها بودن ودربطن موضوع ومجموعه بودن را خواستارمی شوند . درمورد مسلمانان هم اینگونه هستند و} نقد و انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر را حق کسی میدانند که عضو آن مجموعه باشد و اگر کسی خارج از مجموعه باشد ، امر و نهی و انتقادش را به حساب نیاورده و قابل قبول نمی دانند . اینگونه افکار نشان میدهد که انتقاد پذیر نبودن خواسته یا ناخواسته ما را به جایی می کشاند که حتی حقانیت مشرکین و کافرین را هم به اثبات برسانیم . اگر این تفکر را بپذیریم پس مشرکین مکه هم حق داشتند که انذارهای پیامبر را نشنیده و قبول نکنند و به گفته هایش ایمان نیاورند . مگر پیامبر جزو مجموعه سران و تصمیم گیرندگان قریش بود ؟ پس پیامبر چه حقی داشت که به آنها نصیحت کرده یا افکارشان را نقد کند ؟ ببینیم نتیجه چنین استدلالی به کجا ختم می شود . به بیهوده و اشتباه بودن کار و تلاش پیامبر خدا . علاوه بر این ، در تاریخ خلفای راشدین می خوانیم که در روز جنگ جمل در حین معرکه ، علی بن ابیطالب و زبیر بن عوام با هم روبرو می شوند در این هنگام علی به زبیر می گوید ( به این مضمون ) یادت هست که روزی نزد رسول خدا نشسته بودیم و پیامبر رو به تو کرد و گفت روزی می آید که تو با علی می جنگی در حالیکه حق با تو نیست . زبیر در آن هنگام جنگ و نبرد ، این گفته پیامبر را به یاد می آورد و متوجه اشتباه بودن تجزیه و تحلیل خود برای جنگ با علی می شود و بلافاصله معرکه جنگ را ترک می کند . این است دیدگاه مهاجرین و انصار در مورد اداره جامعه . اگر استدلال بالا را قبول کنیم زبیر بن عوام نعوذ بالله چقدر احمق و نادان بوده که در آن وضعیت حرف علی را گوش داده و بازی را به علی باخته است . نهایت اینگونه استدلال کردن همین نتایج بسیار ناگوار است . { اگر این بینش را مسلمانان می خواهند بپذیرند چگونه پس حق به خود می دهند در نقد دیگران بکوشند؟ واز گروهها ومجموعه های دیگر وامریکا واسرائیل و...سخن بگویند ؟ چرا ازپایمالی حقوق مسلمانان درافغانساتان وعراق وفلسطین و....سخن گفته ونقدها را نثار دیگران می کنند حتما این انتظار هم دارند دیگران نگاهشان را بپذیرند وحق بپندارند ؟ مگر آنها دربطن موضوعات قرار دارند یا عضو این مجموعه ها هستند یا ازامریکا یا اسرائیل هستند؟ این چه تضاد وتناقض در رفتار وگفتار مسمانان است؟}
{ یکی دیگر از واکنشات نادرست مسلمانان این مورد است درزمان نقد یا ارئه فکر ونگاه دیگران می گویند: چرا این افراد ازاقدام عملی خود داری کرده وتنها بلدند درنقد دیگران بکوشند وفکر بدهند ،حال که حرکتی وعملی از ما صورت گرفته است هم می خواهند نابود کنند؟ اول باید گفت باز این فرار از پاسخگویی است واگر منتقد وارائه دهنده نگاه حق می گوید با وجود عدم اقدامی عملی از سوی ارائه دهنده نگاه، توجیهی وعلتی بردرستی فرد مقابل نمی شود؟ نقد درهرصورتی سرجای خود باقی است؟ باید پرسید آیا اگر فردی عملی انجام نداد آیا حق نقد ندارد ؟ } علاوه بر این مگر موشکافی و تجزیه و تحلیل کردن فعالیت یک گروه ، کار و تلاش و فعالیت به حساب نمی آید ؟ { یعنی خود نقد کردن، ارائه نگاه وتفکر نیازمند صرف هزینه ، زمان ،تحقیق ، مطالعه، صرف انرژی و... دارد }
این بحثها برخاسته از یک دیدگاه و بینش کلی است که اساس و پایه آن در نوع شناخت از انسان و از قرآن دارد و اینجاست که بحث شورا به عبارتی یعنی حق مساوی و یکسان دیدگاههای پایه ای مختلف برای تصمیم گیری و مدیریت . وگرنه اگر غیر از این باشد قاچاقچیان مواد مخدر در دنیا و سازمانهای آدم ربایی حرفه ای و آمریکا و اسراییل هم تمام کارهایشان بر اساس شورای مد نظر قرآن است در حالیکه همه آنها گروهی هم فکر ( به عبارت قرآنی ، حزب ) و با منافع مشترک دور هم جمع شده و فعالیتهایی انجام می دهند و مسلماً این کجا و شورا کجا ؟ پس این بحثها به مسائل کلی و آینده نسل امروز و فردا بر میگردد و کاملاً ریشه ای و حیاتی است .
{ چیزی که جای پرسش دارد وباید برمسلمانان نقد گرفت . نمی توان آنها را درحال کار وفعالیت ومدیریت شورایی ودینی وقرآنی دانست . چون تماما آنها ازهم دور وفاقد تحمل پذیری نگاهها ونقدهای دیگران بر خود هستند به خصوص که از خود آنها نباشد چه این افراد برون دینی وچه درن دینی باشند . اگر بگویند این دروغ وخلاف واقعیت است باید بدانند اگر به غیراین عمل می کردند ما درحال حاضر با رشد وتوسعه در جهان اسلام روبرو بودیم واین همه دشمنی وکینه در بین مسلمانان وجود نداشت وهرروز درجهت حقیقت گام برمی داشتیم اما عدم دوری مسلمانان ازهمان اهرمهای فشار وبنا را برزورگویی درمقابل نگاه ونقد دیگران داشتن ، آنها را به مسیروحرکتی فاقد رشد بدل کرده است و خداوند خودداری از این اهرمها را هم ردیف خودداری از پرستش بتها قرار داده است: وهرکس اوامر ونواهی خدارا بزرگ ومحترم دارداز نظرخدا چنین کاری برای اوبهتر است،چهارپایان برای شما حلال گشته است مگرآن چهارپایانی که برایتان بیان می شود واز پلیدی ها یعنی بتها دوری کنید واز قول زور اجتاب کنید ( حج آیه ٣٠ ) قول زور هر نوع سخنی که بدون دلیل واستدلال باشد عنوان می شود مثل دروغگویی وتفاوتی نمی کند چه باشد به هرحال این قولی که به نوعی اعمال زور وفشار است از اهرمهایی فاقد برهان واستدلال درمقابل دیگران وخود فعالیت می کند نه ازراستی ودرستی وبرپایه استدلالی درست . باید دانست که کار و فعالیتی دینی که بر پایه این قول زور باشد به سرانجام نخواهد رسید . }
{ شاید یکی از علل وریشه های عدم موفقیت مسلمانان نادیده گرفتن نگاه رهبری دینی درست جامعه از سوی قرآن باشد. درحالیکه ازنگاه قرآن مسلمانان سه شیوه مدیریتی می توانند استفاده کنند. جامعه هایی که مثل زمان پیامبر آنقدر درجهل وخرافه است که فردی که می خواهد نگاهی نسبت به مسائل وشناخت انسان وهستی بدهد از لحاظ نگرشی واستدلالی از دیگران درسطح بالایی قرار دارد که خود مدیریت وارائه دهنده نگاه می شود همانگونه که پیامبر اینگونه عمل کرد سپس بعد از مدتی شاگردان ویاران او رشد پیدا می کنند واستعدادها ورشدهایی از خود شنان می دهند ودر بعضی موارد می توانند صاحب نظر شوند پس رهبر دینی کم کم باید از معرکه خود را خارج کند پس در ارائه نگاه و مدیریت دیگر یاران را دخیل می کند و از آنها مشورت می خواهد اما تصمیم گیرنده اصلی خود اوست البته این تصمیم گیری تا زمان حیاط و عدم رشد کافی یاران درست است .بعد از مرگ رهبری دینی یا حتی رسیدن رشد درست در یاران وصاحب فکر وارائه شدن که دربعضی موارد حتی بهتر از رهبر دینی هم امکان ارائه نگاه دارد .آنها چون دیگر یکی دوتا نیستند به صورت شورایی عمل می کنند وبا مشورت وارائه دلیل ونظر برتر، نه رای گیری وانتخاب هوی ونفسشان پیرو حق می شوند ودر ارائه نگاه اینگونه عمل می کنند وبه نظرمن در حال حاضر جهان اسلام وارد دور سوم شده است ، درنتیجه نسبت به کل جهان دیگر نمی توان با بینشی به غیر این عمل کرد . مگر اینکه کل جهان اسلام نخواهد چنین بینشی را بپذیرد وبدان عمل کند درنتیجه باز هم می توانم در مورد دو روش دیگر رهبری را تنها برای مناطقی که دور از تمدن امروزی جهان وارتباطات هستند نام ببرم . درحالیکه نسبت به مناطق دیگر مطرحیت وموضوعیت پیدا نمی کند. اما متاسفانه مسلمانان به صورت آگاهانه یا نا آگاهانه رهبری های دینی خود را به سمت رهبری های گروهی وفرقه ای سقوط می دهند ،درنتیجه باعث وبانی تفرقه واختلاف می شوند ،با وجود آنکه می توانستند با تحمل پذیری و درکنارهم بودن در جهت ریسمان الهی واتحاد بکوشند وزمانی که دیدگاه یک انسان حزبی وفرقه ای ومذهبی شد دیگر نمی توان او را درجهت رشد دانست یا انتظار حرکتی رشد یافته دانست ، او حتی نسبت به وسایل وابزار مسخر او هم اینگونه رفتار وبرخورد وشیوه ای درپیش می گیرد }
{ از پرتو رحمت الهی است که تو به آنان نرمش نمودی واگر درشتخویی وسنگدل وغلیظ القلب بودی از پیرامون تو پراکنده می شدند پس از آنان درگذر وبرایشان طلب آمرزش نما ودرکارها باآنان مشورت ورایزنی کن وهنگامی که تصمیم برکاری گرفتی برخداتوکل کن چراکه خداوند توبه کنندگان را دوست دارد (سوره آل عمران آیه 159) بله اینجا مرحله دوم رهبری است که پیامبر برای آرا ونظرات یارانی که هنوز کامل رشد پیدا نکرده اند باید استفاده کند واشتباهات آنان را به این دلیل در نگذرد . این همان پیامبری است با غلیظ القبل نبودن وخارج ازقلبی قرآنی نداشتن می تواند افراد را از کنار خود دور وپراکنده نکند واگر نرمخو وخوشرفتار نباشد وتند خو باشد واز نگاه ونظر دیگران نخواهد استفاده کند موجب جدایی وپراکندگی خواهد شد چون زمانیکه فرد رشد یافته حال نظر او که دارد به استاد می رسد مورد ارزش قرار نگیرد از رهبر جداشده و می رود به سمتی تا دراحیای نگاه حق خود باشد}
به هر حال طبق فرموده خداوند که : " آیا مردم گمان می برند رهایشان کنند که بگویند ایمان آورده این و ایشان را نمی آزمایند * و به راستی پیشینیان آنها را آزموده ایم و بی شک خداوند راستگویان و دروغگویان را معلوم می دارد * (روم آیه ٢ و ٣ )( فتنه یعنی آزمایش که خالصی یا ناخالصی ایمان افراد و درنتیجه راستگویی یا دروغگویی در ادعای ایمان داشتن را مشخص می کند)
در اینگونه مسائل و موارد اجتماعی و فکری و اصولی است که معلوم می شود { چه تعداد ازمسلمانان در ادعای دینداری وایمان وتقوی وقرآن راستگو ودروغگوهستند } مسلماً دین خدا و زحمات مبارک رسول خدا برای اینگونه مسائلی که سعادت و خوشبختی بشر از آن سرچشمه می گیرد بوده و گرنه قبول داشتن وجود خدا ، خواندن نماز و گزاردن حج و نذر و قربانی کردن ، اموری بود که مشرکین حتی قبل از بعثت پیامبر هم اینها را قبول داشته و انجام می دادند ( طبق آیات صریح قرآن ) ولی با اینحال گمراه بودند و نیاز به پیامبر داشتند تا راه هدایت خداوندی را به آنها نشان دهد . امروز هم اگر مانند مشرکین زمان پیامبر باشیم پس مانند آنها گمراهیم و در ادعای ایمان ، دروغگو و کاذب . ( آگاهانه یا ناآگاهانه )
{ شاید یکی از شاهکارهای جهان اسلام که باید دراینجا بازتکرار وقید شود. برادر کشی ،استفاده از ابزارهای فشار نام برد یعنی به نام دین برخلاف دین عمل می کنند؟ این روزها به تاسف می گذرد و آهی وناله ای از نهاد این مسلمانان برنمی آید؟}
{ متاسفانه مسلمانان چه دربرخورد با خود وچه دیگران نتوانسته اند درجهت بیان درست و واکنش ونگاه درست قرآنی به پیش روند ؟آنها فراموش کرده اند که خداوند دستور به موعظه حسنه ،جادل باحسن و....داده است.( سوره نحل آیه 125) آنها همیشه در برخورد بامخالفین فکری، خود را حق مطلق پنداشته وبااین بینش به پیش رفته اند که آنها افرادی لجوج وحق ناپذیر هستند هرچند که درابتدا این رافراموش کرده اند که شاید این نگاه به خود آنها برگردد ونتوانستند به پای میز گفتگو رفته وبرای یکبار هم شده دست به امتحان بزنند ودر مقابل نگاه مخالف خود به بحث بنشینند ودرصورت بیانی حقیقت ، بپذیرند نه اینکه واکنشی تند از خود نشان دهند ؟نه هم سکوت درپیش گیرند ؟بله بپذیرند وبه اشتباهات خود اعتراف کنند وآنهایی که همچون آنها می نگرند به اشتباهاشان پی ببرند ؟ یا در مقابل ،اگر حقیقت می گویند با واکنش ورفتاری درست ومهربانانه تفهیم حاصل کنند واگر هم حاصل نشد اول قبل ازاینکه اشاره ها برعدم حقیقت پذیری فرد مقابل نشانه رود بر عدم بیان و روش درست خود نشانه رود وسعی کنند از دریچه ها وروشهای دیگر برای تفهیم ورساندن منظور خود با شیوه ای بهتر صورت دهند . همانگونه که قرآن بدین گونه عمل می کند وزود تصمیم گیری نکنیم وخود راخدا نکنیم وشاید علل درونی یا عدم حق پذیری نباشد تمامی مسائل در دست مانیست واز درون افراد با خبرنیستیم شاید بیان یا عوامل دیگر باعث شده که برای او تفهیم حاصل نشده یا حق خوب شناخته نشده است}
والعصر * ان الانسان لفی خسر * الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر * (سوره عصر){سوگند به زمان،انسانها همه زیانمندند، مگر کسانیکه ایمان می آورند وکارهای صالح وشایسته می کنند وهمدیگر را درتمسک به حق سفارش می کنند ویکدیگر را به صبر توصیه می نمایند}
{ پس هرکس تا نقدی کرد تا حقی گفت دشمن وبدخواه نیست این سر از خیرخواهی است این پیام ودستور خدایی است وتو ملزم به پذیرفتن ورعایت آن هستی، اصلا تو چه کار به بدخواهی وکینه او داری با شنیدن نقاط ضعف ونقص خود با هرشیوه ای که بود از جانب هرکس بود اگرحق می گوید بپذیر تا در رشد وکمال خود بکوشی واین آموزش قرآن ودین است، نه با نپذیرفتن هرروز خود را درلجن فرو بری }
ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم * و لو نشاء لأریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول والله یعلم اعمالکم * و لنبونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلوا اخبارکم * (محمد آیات ٢٩ تا ٣١ ){ آیا کسانیکه در دلهایشان بیماری است گمان می برند خداکینه ها ودشمنانگیهای ایشان را ظاهر وبرملا نمی گرداند؟ اگر ما می خواستیم آنان را به تو نشان می دادیم وتو از روی قیافه وعلامتشان ایشان را می شناختی .تو قطعا آنان را از روی طرز سخن و نحوه گفتار می شناسی. خداوند آگاه از کارهایتان می باشد،ماهمیشه شما را آزمایش می کنیم تا معلوم شود مجاهدان وصابران شما کیانند....}
{ درواقع با عدم عمل به قرآن وسست عنصری خود نفاق خود را نمایش می دهند . درواقع با عدم حق پذیری خود را اینگونه معرفی می کنند. یعنی درعمل وبیان با توجه به چیزی که ادعا می کنند کم می آروند ودچار دورویی دراین امر می شوند می گویند حق پذیر هستند اما پای عمل وپذیرش می آید به گونه ای دیگر رفتار می کنند. سپس کینه ها ودشمنانی های درونی خود رانمایش می دهند}
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنأن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی واتقوالله ان الله خبیر بما تعملون( مائده ٨ ){ ای مومنان بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید واز روی قسط گواهی دهید ودشمنانگی قومی شما رابرآن ندارد که دادگری نکنید. دادگری کنید که دادگری به پرهیزکاری نزدیک تراست از خدا تقوی کنید که خدا آگاه از هرآن چیزی است که انجام می دهید}
{بله در برخورد وپذیرش ورفتار درمقابل دشمنان باید اهل عدالت وپذیرش ورفتاری حقیقتجو باشیم نه اینکه به صرف دشمن ومخالف فکری ومن بودن رفتار وبرخوردی ناشایست ونادرست از خود نشان دهم واز اهرمهای فشار وزور وتهمت وتوهین وطرد وبی مهری استفاده کنم}
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین ان یکن غنیاً او فقیراً فالله اولی بهما فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا و ان تلووا او تعرضوا فان الله کان بما تعملون خبیراً (نساء ١٣٥ ){ای کسانی که ایمان آورده اید قسط پیشه سازید ودراقامه عدل وداد بکوشید وبه خاطر خدا شهادت دهید هرچند که شهادتتان به زیان خودتان یا پدرومادر وخویشاوندان بوده باشد.....}
{بله شاهدتها هرچند که خود یا دوستان به زیر سئوال رود از حقیقت بالاتر نیست ، پس با نام تضعیف یا نابودی دین را بهانه قرار ندهید بلکه در احیای حق واعتراف به اشتباه خود وپذیرش واعلام حقیقت بکوشید هرچند به ضرر خود باشد ومن نباید زبان به دروغ وخلاف حق داشته باشم.....}
لعن الذین کفروا من بنی اسراییل علی لسان داوود و عیسی بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون * کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون (مائده ٧٨ و ٧٩ ){ کافران بنی اسرائیل برزبان داود وعیسی پسرمریم لعن ونفرین شده اند این بدان خاطر بود که آنان پیوسته سرکشی می کردند واز حد می گذشتند،آنان از اعمال زشتی که انجام می دادند دست نمی کشیدند همدیگررا از زشتکاریها نهی نمی کردند وپند نمی دادند وچه کار بدی می کردند}
{ بله اسلام ارزش فوق العاده برای نقد وامر به معروف ونهی از منکرقرار داده است اما درمواجه با مسلمانان به غیر این می بینیم آنان در مواجه با دیگران شاید دراین مورد بتوانند خوب عمل کنند اما تا نوبت به خودشان می رسد دیگر اما واگر ومصلحت اندیشی وبزرگ وکوچک و تخصص و آبرو و حیثیت و تخریب افراد و هزار بهانه می آورند، دیگران را به خیرمی خوانند وخود را فراموش می کنند(سوره بقره آیه 44)}
قل فأتوا بکتاب من عندالله هو اهدی منهما اتبعه ان کنتم صادقین * فإن لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهوائهم و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ان الله لا یهدی القوم الظالمین( قصص ٤٩ و ٥٠ ) { بگو اگر شما راست می گویید کتابی روشن تر وهدایت بخش تر از آنها را ازسوی خدا بیاورید تا من ازآن پیروی کنم ،پس اگر پاسخت نگفتند بدان که ایشان فقط ازهواها وهوسهای خود پیروی می کنند،آخر چه کسی گمراه تر وسرگشته ترازآن کسی است که از هوی وهوس خود پیروی کند،بدون اینکه رهنمودی از جانب خدا باشد}
{بله این مسلمانان زمانیکه از حق برای آنها می گویی یا سکوت می کنند یا دلیل واستدلالی ندارند ومی خواهند از اهرم زور وفشار استفاده کنند درنتیجه این افرادحق پرست نیستند بلکه هوی ونفس خود را می پرستند وچون حقیقت را برنمی تابند متوسل به زور می شوند}
{ تمامی این نوع نگاهها ورفتارهای نادرست مسلمانان موجب شده که افراد نتوانند درامنیت خاطر حرفها وآنچه درذهن دارند به زبان رانند برای اینکه از مسلمانان رفتاری ناشایست نببیند( البته این افراد چه درون گروهی وچه خارج از مسلمانان باشند،فرقی ندارد.)درواقع ما زمانی درامنیت خاطر خواهیم بود وآزادانه حرفهای خود را خواهیم زد که هیچ اهرم فشاری احساس نشود وهمان نگاهی به افراد صورت پذیرد واعمال رفتار گردد که قبل از آن میشده است وگرنه اگر به شعار باشد که تو آزادی سخن خود را بگو واز آن طرف رفتاری دیگر دیده شود؟ دیگر تنها می توان گفت آزادی وجودندارد واین تنها شعاراست وبس؟! چگونه تو می توانی بگویی؟! زمانیکه مرزها برای بیان مشخص می شود ، می گویند فلان حرف توهین بود،فلان حرف فحش بود فلان حرف مقدسات به زیرسئوال رفت فلان حرف با بیان و روش نادرست عنوان شد فلان حرف...... مرزی درسخن وبیان وجودندارد تو اگرراست می گویی بابرهان وروشی درست بیان کن وحقیقت را خود روشن ساز تا باطل بودن او هم در تقابل آرا و کنار هم مشخص شود نه اینکه تو می خواهی درهمان اول نتیجه گیری را قالب کنی ومرزها را مشخص سازی؟! یکه تاز میدان گردی ودیکتاتوری اعمال کنی؟! بااین بهانه ها واهرمها دست به فیلتر و فشار بزنی؟!}
{ یکی از مواردی که مسلمانان نادیده می گیرند نقد مسائل جمعی یعنی مواردی که از مسائل شخصی به جمع باز می گردد باید درجمع هم مورد نقد وبررسی قرار گیرد این مورد به خصوص در نقد رهبری وجریان فکری ومسئولین اهمیت پیدا می کند باید این تفاوتها ازهم باز شناخته شودوقتی قرآن عدم از غیبت یا تجسس می دهد نسبت به مسائل کاملا شخصی است مسائلی که غیب وپوشیده برکل جامعه است نه مسائلی که در معرض دید کل جامعه است این کاملا با معنی این واژه ها همگام است . آیا مجازاتها درجامعه به صورت علنی یا به صورت مخفی است که بگوییم این مسئله نباید مشخص شود وباید پنهان بماند.روشن است یک مسئله عمومی است وبه جامعه برمی گردد وگرنه مسائل فردی ربطی ندارد که مطرح یا مجازاتی علنی درنظر گرفت. پس وقتی فردی کلاهبرداری در جامعه می کند بازگویی ونقد او در جامعه نه تنها غیبت نیست بلکه این حق جامعه است که با این افراد آشنا شوند واز حقوق خود دفاع کنند وحتی اگر بتوانند برای جلوگیری در مقابل او بایستند. وقتی یک مسئول یا رهبر ، کار مدیریت ومسائل جمعی درحال انجام است ومسائل عموم جامعه مطرح است باید درمعرض ونقد وبررسی کل جامعه باشد. نسبت به نگرش وافکار باز بدین گونه است وما خیال می کنیم اگر جریان فکری یک فرد را نقد کنیم درواقع آن فرد را نابود کرده ایم اما این را درنظر نمی گیریم جریان فکری وعملی او درحال نابودی کل انسانهاست ، به جای اینکه تربیتها درست شود مصلحت اندیشی صورت می گیرد. بحث از عدم آبرو وتخریب شخصیت افراد می کنیم اما نمی گوییم آن فرد با نگرش و عمل نادرستش درحال تخریب خود ودیگران وجامعه است اگر اینگونه است چرا جامعه مجازات برای افراد تعیین می کند مگر این راهم نمی توان نوعی تخریب افراد دانست اگر او را تنبیه می کنید وتخریب نمی دانید چگونه زمانیکه یک رهبر دینی که با اعمالش دین را نابود می کند ، جامعه را نابود می کند نقد او تخریب است.آنهم تنها نقدی صورت می گیردوبس؟! این اعمال ورفتار ونگرشها به جمع برمی گردد، یک مسئله ای نیست که دردایره بسته خانه یک فرد رخ داده باشد که بخواهیم بااین عناوین از آن گریز بزنیم وقتی فردی اشتباه می کند آنهم در معرض دیدجامعه ،باید پاسخگوباشد وبه اشتباه خود اعتراف کند و درجبران آن بکوشد. چیزی پنهان نبوده که بگوییم غیبت شده است. اگر هم بگوییم گناه لوث می شود این ازهمان پنهانکاری ها وپوشاندن ها ناشی می شود وگرنه اگر افراد پذیرش اشتباه به همراه جبران آن داشته باشند هیچگاه گناه لوث نمی شود گناه زمانی لوث می شود که توجیه برای آن اعمال می گردد وقصد پوشاندن آن باشد. سپس فرد باهمان چهره زشت گذشته، خود را دوباره به سمت جامعه با زمی گرداند با وجود انجام گناه وتاثیر آن درجامعه و درمعرض دید دیگران ،باعدم اعتراف وجبران آن ، گناهان را لوث می کند.مگر رهبران دینی خداهستند که بخواهیم با این دلایل آنها را معرفی کنیم . اصلا یک مسلمانان ارز شگزاری را از نگاه جامعه نمی گیرد، او اگر مرتکب گناه نمی شود خالصانه برای خداست نه اینکه به خاطر جامعه مرتکب گناه نشود یا بشود اگر جامعه ای رو به رشد ودرست می خواهیم باید ارزشگذاری او به خاطرخدا باشد نه اینکه حال گناه لوث است یا نیست تااین نگاه را مرتکب شود یا نشود؟ او می داند که چگونه باید رو به رشد حرکت کند وبراساس نگاه جامعه خود را تنظیم نمی کند}
{وکسانید که برزور وباطل شهادت وگواهی نمی دهند وهنگامیکه لغو وبیهوده می شنوندبزرگوارانه می گذرند(سوره فرقان آیه 72) بله یک مسلمان واقعی پیرو زور واهرم فشار وباطل نیست وبردرستی آن شهادت نمی دهد بلکه اگر هم لغو وباطل وبیهوده بشنود وببیند از آن گذر ورفتاری شایسته دارد همان رفتارهای درستی که درتک تک آیات دیده می شود مثل سوره نحل آیه 125}
{ سخن پایانی وتاکیدی من قرآنی تر ، قرآنی تر، باشید .به امید رسیدن به حقیقت ونگاه درست و تغییر درست در بینش ورفتار مسلمانان}
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
....ادامه
کسی می تواند شورا را قبول داشته باشد که بپذیرد همه چیز را نمی داند و نمی فهمد . یعنی ایشان{ یکی از علمای اهل سنت جنوب} زمانی میتوانند اصل شورا را بپذیرند که قبول کنند در بعضی از مسائل ناآگاه و بی اطلاع هستند . البته آگاه نبودن از مسائل عیب و گناه نیست . چه کسی در دنیا میتواند ادعا کند که همه چیز را حتی در یک رشته خاص کاملاً می داند ؟ از این جهت عیب و گناهی بر ایشان و هیچ کس دیگری وارد نیست . عیب آنجاست که ایشان نمی خواهد این موضوع را بپذیرد و همین امر سبب واکنشهای خلاف قرآن و فلسفه وجودی اهل سنت از طرف ایشان است .
نکته دیگری که ایشان گفتند و چه بسا به دیگران هم گفته اند { واکنشهایی که نسبت به افکار ونگاه وانتقادات دیگران صورت می پذیرد ودرخواست می شود که این مسائل را درست رعایت کنند یا حتی خموشی درپیش گیرند} این بود که ما تحت فشاریم . در جواب به ایشان گفتم که اگر شما تحت فشارید پس چرا سالهاست افراد را از اطراف خود پراکنده کرده اید . توضیح اینکه انسان به عنوا ن موجودی اجتماعی ، در زندگی گروهی و اجتماعی است که نیازهای مختلف فردی و اجتماعی و جسمی و روحی خود را از جمله آرامش و امنیت تأمین شده می یابد و به طور طبیعی حاضر نیست جمع و گروه و اجتماع را ترک کرده و از آن جدا شود حال اگر تحت فشار و کنترل و محدودیت باشد این حس جمع گرایی به طور طبیعی باید بیشتر و بیشتر شود و نه اینکه شاهد خلاف آن باشیم . به عبارت دیگر همیشه اقلیت بودن عامل انسجام و وحدت بیشتر است و نه عامل پراکندن افراد از جمع و گروه خود . اما(به ایشان گفتم ) ایشان با اینگونه اعمال و رفتارشان در طول سالهای گذشته عملاً نشان داده اند که یا مفهوم درست تحت فشار بودن را درک نمی کنند یا آن اندازه تکبر ایشان را فرا گرفته که حتی زمانی که به گفته خودشان تحت فشار هستند نیز حاضر به تحمل دیدگاههای دیگر و پذیرش شورا نیست . در این صورت آیا اشتباه است اگر نتیجه بگیریم که ایشان در زمانی که هیچ فشار و محدودیتی ندارند از سرکوب دیدگاههایی که نمی پسندند کوتاهی نخواهد کرد ؟ این کجا و فلسفه وجودی اهل سنت کجا ؟ مگر پیامبر و خلفای راشدین تحت فشار و محدودیتهای گوناگون نبودند ؟ آیا برای یکبار هم شده می توان در سیرت آنها چنین روش و رفتاری را مشاهده کرد ؟ مثل اینکه بحث تحت فشار و کنترل بودن بهانه ای شده تا ایشان همه اصول را زیر پا بگذارد .
{ یکی از واکنشاتی که مسلمانان درمقابل منتقدین یا نگاه دیگر اعمال داشته اند بااین نگرش به پیش رفته اند که هرگاه دوستان باماهستند از لحاظ رشد ایمانی فزونی می یابند اما زمانیکه از ماجداشده ودر معرض نگاههای دیگران قرار گرفته اند از حق دور افتاد واز آنان بدشان آمده. سپس برای حل این مسئله سعی در توجیه اعمال خشونت خود واز بین بردن روش درست آزادی بیان تلاش کرده اند. اول باید گفت این نوع نگاه شخص پرستی و تحریک احساسات و بنده پروری را از نظر کاری درست و دینی بیان می کند ، که درواقع به غیر این است . } اما دین با تعلیم افکاری که جزء فطرت انسانی است و اینکه انسان فطرتاً به دنبال عدالت و مخالف ظلم است و توضیح دادن اینکه ما باید بنده خدا باشیم و نه بنده و تابع افراد ( طبق سنت رسول خدا و خلفای راشدین ) افرادباید از کارهای نادرست واشتباه مسلمانان آگاه شده و وقتی با فکر و اندیشه خود ( و نه با احساسات ) به قضاوت می نشینند کارهای نادرست مسلمانان را نادرست دانسته و طبعاً از مسلمانان ناراحت شده ودور می شوند . این نشان از این دارد که تحریک احساسات وشخص پرستی و بنده پروری درمقابل تعلیم افکار واندیشه ها توان مقاومت وایستادگی ندارد.
لازم است بیشتر به موشکافی پرداخته و ببنیم که کنار گذاشتن اصول و فلسفه وجودی اهل سنت و دیدگاه مهاجرین و انصار در مورد اداره جامعه چه عواقبی به دنبال داشته و دارد . ابتدا حدیثی را نقل میکنم ( و اگر به صحبتها و نوارهای سخنرانی ایشان در سالهای اولیه مراجعه کنیم می بینیم که ایشان بارها این حدیث را توضیح داده و تشریح کرده است ) حدیث را امام مسلم چنین روایت می کند : " رسول الله (ص) گفت دو دسته از اهل دوزخ می باشند که نظیر آنها را ندیده ام یکی از آنها جماعتی است که تازیانه هایی در دست دارند که به دم گاو شباهت دارد و مردم را با آن تازیانه می زنند . دسته دوم زنانی هستند که هر چند به ظاهر لباس پوشیده اند ولی در حقیقت عریان می باشند و رقاصی می کنند و موهای سرشان را در یک جا جمع کرده که به کوهانه کج شترها شبیه می باشند . دکتر یوسف قرضاوی در کتاب حلال و حرام خود این حدیث را چنین تفسیر می کند . دکتر قرضاوی می گوید : " به راستی این حدیث بسیار عجیب و با عظمت است و باید دقت شود که پیامبر در بین ظلم و استبداد و انحطاط و رذالت اخلاقی رابطه مستقیم قرار داده است یعنی هر گاه ظلم و استبداد حکمفرما باشد اخلاق رو به انحطاط می نماید . به راستی این امر به تجربه ثابت شده است چون ظالمان و مستبدان همیشه می خواهند مردم را به مسائلی سرگرم کنند که موجب تقویت هوس بازی و شهوت رانی می باشد تا با مسائل جنسی مردم را از اوضاع جامعه و اظهار نظر درباره آن بدور و ناآگاه قرار دهند . "
{سوالی که دراینجا مطرح است چرامسلمانان دنباله روی وپیروی از نگاهها نیستند ودرترویج وتربیت خود ودیگران از این بینش ها استفاده نمی کنند. این مورد به خصوص در رهبران دینی دوری شدید صورت می گیرد .جواب این سوال روشن است زیرا مفهوم اینگونه نگاههابه خود رهبران دینی بر میگردد و تکرار و تفسیر آن باعث آگاهی مردم و جوانان خواهد بود . واولین افرادمورد نقادی خودشان خواهند بود . آیا این نوع نگاهها تابع شرایط خاصی است که زمانی درست وزمانی دیگر نادرست ونادیده گرفته شود؟ آیا این حدیث تابع شرایط است که زمانی درست باشد و زمانی دیگر نادرست که باید آنرا نادیده گرفت ؟ خیر . این نوع نگاه اصل واساس وشالوده دین است یک اصل وقانون وسنت خداوندی است درهمه زمانها ومکانه مطرح است وهمانند مسائلی مثل نماز یا روزه نیست که بگوییم اگر فرد مریض شد شرایط تغییر کند؟ این اصول تغییر نکرده است بلکه این روحیات وشخصیت اسلامی افراد است که تغییرکرده است ونمی توانند این نوع نگاهها را بپذیرند ومی خواهند از آن دور بزنند ونپذیرند.}
{ امیدوارم هیچگاه روزی نیاید که مسلمانان به جایی برسند که با کتمان بعضی از آنچه خداوند نازل کرده نه اینکه دیگران بر آنها لعنت بفرستند بلکه خودشان بر خودشان لعنت بفرستند } چه بد عاقبت و سرانجامی است آنگاه که قران می خوانیم و به اینجا می رسیم که " ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب او لئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون " بی گمان کسانی که پنهان می دارند آنچه را که از دلائل روشن و هدایت فرو فرستاده ایم بعد از آنکه آنرا برای مردم در کتاب بیان و روشن نموده ایم خدا و نفرین کنندگان ، ایشان را نفرین می کنند .( بقره آیه ١٥٩)
به این آیات توجه کنید : " به یاد آورید هنگامی را که شما گروه اندک و به ضعف کشیده ای در سرزمین بودید و میترسیدید که مردم شما را بربایند ولی خدا شما را پناه داد و با یاری خود شما را نیرو بخشید و رزق و روزی پاکیزه بهره شما کرد تا این که سپاسگزاری کنید ای مومنان به خدا و رسولش خیانت نکنید و در امانات خود نیز خیانت روا مدارید بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش هستند و بدانید که پاداش بزرگ در پیشگاه خداست . " ( انفال آیات ٢٦ تا ٢٨ )
( فتنه یعنی امتحانی که خالصی یا ناخالصی ایمان افراد را مشخص میکند) طبق این آیات ایشان{یکی ازعلمای اهل سنت جنوب} باید به یاد آورند که وقتی حدود بیست سال گذشته وارد شهر .... شده و فعالیت خود را شروع کردند که بودند و چه وضعیتی داشتند . آیا وضعیت و موقعیت اجتماعی و اقتصادی امروز را داشتند ؟ ایشان حتی از داشتن خانه ای محروم بودند و هر سال باید خانه استیجاری خود را عوض کرده و اسباب کشی می کردند و برای اینها نیاز به کمک دوستان و مومنان داشتند ظاهراً ایشان فراموش کرده و یا خود را به فراموشی زده که چه کسی بوده و کجا بوده و چگونه به اینجا رسیده است . اما چه شده که امروزه ایشان سرگروه افرادی در شهر است که تحمل انتقاد و اعتراض را نداشته و از اتهام زدن و جاسوس خواندن و تهدید نمودن آنها هیچ ابایی ندارند ؟ در این شرایط است که به تبعیت از خداوند باید به ایشان بگوییم که مومنین نباید به خدا و رسولش خیانت کنند و این آیه نشان میدهد که خیانت به خدا و رسول در زمانی ممکن است صورت بگیرد که ثروت و دارایی و تعداد افراد پیرو و به عبارت دیگر موقعیت اجتماعی و اقتصادی، انسانی را که تربیت ، شخصیت و ظرفیت آنرا ندارد فریب داده و به خیانت به خدا و رسول مانند کتمان حقایق یا جابجا کردن ارزشها و... وامیدارد . می بینیم که خداوند در اینجا و جاهای دیگر از قرآن ، اموال ( قدرت اقتصادی ) و اولاد (قدرت اجتماعی ) را فتنه یعنی آزمایش جداکننده خالصها و ناخالصها معرفی کرده و چنین تفکر و دیدگاهی را به مومنین می دهد تا به این دید به آن دو نگاه کنند و نه چیزی دیگر . اما خداوند نکته مقابل این دیدگاه را هم در قران ذکر می کند که مومنین باید کاملاً از آن خودداری کنند . خداوند در سوره سبأ آیات ٣٤ تا ٣٨ اینگونه می فرماید : " و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون * و قالوا نحن اکثر اموالاً و اولاداًو ما نحن بمعذبین * قل ان ربی یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و لکن اکثر الناس لایعلمون * و ما اموالکم و لا اولادکم بالتی تقربکم عندنا زلفی الا من آمن و عمل صالحاً فاولئک لهم جزاو الضعف بما عملوا و هم فی الغرفات آمنون * والذین یسعون فی آیاتنا معاجزین اولئک فی العذاب محضرون *
در این آیات میبینیم که تکذیب کنندگان پیامبران ، داشتن اموال و اولاد ( قدرت اقتصادی و اجتماعی) بیشتر را دلیل بر درستی و حقانیت خود دانسته و از پذیرش دعوت پیامبران خودداری می کردند اما خداوند در دو آیه بعد از آن به صراحت اعلام می کند که آنچه انسانها را بخداوند نزدیک می کند تنها ایمان و عمل صالح ( چه فردی و چه اجتماعی ) است و نه داشتن اموال و اولاد .
راستی این دیدگاه مکذبین پیامبران کجا و دیدگاهی که خداوند در مورد اموال و اولاد به انسانها میدهد کجا . تفاوت از زمین تا آسمان است .
اما بعد از ذکر آن حدیث ، اگر به قرآن مراجعه کنیم خداوند دقیق و روشن این مسئله را تشریح می کند . خداوند در آیه ٤ سوره قصص می فرماید : " فرعون در سرزمین تکبر ورزید و سرکشی کرد و مردمان آنچا را به گروهها و دسته های مختلف تبدیل نمود گروهی از ایشان را به ضعف می کشاند فرزندانشان را قربانی میکند و زنانشان را زنده نگه می دارد او مسلماً از زمره مفسدین بود . "
این آیه نشان می دهد که کنار گذاشتن سنت رسول خدا و خلفای راشدین همان و فاسد شدن و فساد به بار آوردن همان . این آیه اعمال یک انسان فاسد به معنی قرآنی آنرا تشریح می کند که طبق سنت و قانون الهی به هیچ وجه از فرقه فرقه نمودن مردم و به ضعف کشاندن گروهی از آنها و قربانی کردن پسران و جوانان برای حفظ منافع و مصلحتهای خویش و زنده نگه داشتن زنان آنها ، کوتاهی نخواهد کرد . و مروری کنیم بر سایر صفات و اخلاقیات فرعونی و یادآوری کنم که اینگونه اخلاق و رفتار در ایشان و دوستان متعصبشان(کم و بیش ) مشاهده میشود . ( اینرا هم بگویم که عبارت دوست متعصب در اصل عبارتی متناقض است یعنی یک انسان متعصب نمی تواند دوست کسی باشد و دوستی او چیزی جز دوستی خاله خرسه نخواهد بود )
و فرعون گفت مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند چه می ترسم دین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد آشکار کند . غافر آیه ٢٦ . دراینجا فرعون می خواهد با تحریک احساسات مردم موسی را به عنوان کسی که میخواهد دین آنها را تغییر دهد یا اینکه فساد کند ، معرفی نماید در حالیکه خود فرعون مشغول به همین کارهاست .
و فرعون در میان قومش آواز در داد که ای قوم من آیا فرمانروایی مصر از آن من نیست و آیا این رودها از زیر دست من روان نیست آیا نمی نگرید * بلکه من بهترم از این کسی که بی مقدار است و نزدیک نیست که سخن واضح بگوید * میبینم که فرعون دلایل برتری و حقانیت خود را داشتن ملک و اشراف زاده بودن و توانایی در سخنوری می داند و موسی را به خاطر نداشتن این موارد، تکذیب می کند . فرعون چون در مقابل گفته های موسی حرفی برای گفتن ندارد بحث را به مسایل حاشیه ای و ملک و ... می کشاند .( زخرف ٥١ و ٥٢ )
فرعون گفت آیا تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم و سالهایی از عمرت را در نزد ما به سر نبردی * و کاری را که کرده بودی کردی و تو از کافرانی * موسی گفت آن کار را در هنگامی کردم که از سرگشتگان بودم * آنگاه چون از شما تر سیدم از شما گریختم سپس پروردگارم به من حکمت بخشید و مرا از پیامبران گردانید * و آیا این نعمتی است که بر من منت می گذاری که بنی اسراییل را به بردگی کشانده ای * می بینیم که فرعون در اختیار گذاردن امکانات به موسی و کار نادرست موسی ( قتل غیر عمدی ) را بهانه ای برای به بردگی کشاندن بنی اسراییل نموده است یعنی در مقابل دادن امکانات ، از موسی می خواهد که حق را نگوید یا کار نادرست موسی را بهانه ای در مقابل ماموریت و دلایل گفته های موسی قرار داده تا از دادن جواب منطقی به موسی خودداری کند .( شعرا آیات ١٧ تا ٢٢ )
فرعون گفت آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به او ایمان آورده اید این مکری است که در شهر با هم چیده اید تا اهل شهر را از آن آواره کنید به زودی خواهید دانست * یا در جایی دیگر : آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید بی شک او بزرگتر شماست که به شما جادوگری آموخته است بدانید که دستها و پاهایتان را بر خلاف جهت یکدیگر می بُرم و شما را به تنه های درخت خرما به دار می کشم و خواهید دید که کداممان عذابی شدیدتر و پاینده تر دارد . (اعرا ف ١٢٣ و طه ٧١)
اما باز هم باید موشکافی کنیم که ریشه چنین اعمال و اخلاقی کجاست ؟ مسلماً ریشه این اعمال در افکار و اندیشه ها نهفته است پس لازم است افکار و اندیشه ها را مورد نقد و بررسی قرار دهیم تا ریشه ماجرا روشن شود . روشی که قرآن در پیش گرفته و پیامبران و انسانهای پیرو آنان چنین کرده اند در طول تاریخ این بوده که بجای اینکه مخاطبان خود را متهم به وابستگی به این و آن کنند یا به زورگویی و تهدید و ... بپردازند ، افکار و اندیشه های آنها را نقد و بررسی کرده و نادرستی آنها را برای مردم بیان کرده و روشن می ساختند .
به این جمله توجه کنید : " انسان ذاتاً به طرف شر و بدی میل دارد " . یکی از ریشه های مهم و اساسی کنار گذاشتن سنت رسول خدا و خلفای راشدین در مورد اداره جامعه ، ناشی از همین جمله کوتاه و نادرست می باشد . حال ببینیم که معتقد بودن به چنین فکری انسان را به کجا می کشاند .
فرد و گروهی که تصمیم به کار و فعالیت دینی دارند با این تفکر ریشه ای نادرست ، ابتدا اینگونه تصور می کنند که خداوند جمع آنها را به طور خاص برای هدایت انسانها به سوی خیر و خوبی قرار داده است . اما با کمی فکر متوجه می شوند که اگر انسانها به شر و بدی میل دارند ، پس این اصل و تعریف شامل خود آنها که می خواهند هدایتگر دیگران باشند ، هم می شود . در واقع این مسئله پیش می آید که چه کسی یا کسانی خود آنهایی که ادعای هدایت دیگران دارند را از شر و بدی نگه دارند ؟ پس برای اینکه این تناقض و تضاد در خود را برطرف کنند ناگزیر می شوند به مردم اینگونه بنمایانند که شأنی بالاتر از سایر انسانها دارند و از این قبیل تصورات . و نطفه تکبر و خود برتر بینی و طغیان اینگونه بسته می شود و نتیجه این می شود که دیگران باید تحت مدیریت و برنامه آنها باشند . این تفکر به خود اجازه می دهد که برای دیگران هرگونه که بخواهند محدودیت ایجادکند . این که انسانها چه کتابی را بخوانند ، چه برنامه علمی و فکری را مشاهده کنند ، با چه کسانی نشست و برخاست فکری و علمی داشته باشند ، در چه جلسات بحث و گفتگو شرکت کنند ، گفته ها و نوشته های چه کسانی را بشنوند و ببینند و بخوانند و در یک جمله خود را مالک فکر و اندیشه و ایمان مردم می پندارند مانند فرعون که می گفت : آمنتم به قبل ان آذن لکم ، اینان نیز می پندارند که فکر کردن و ایمان آوردن مردم هم باید با اجازه آنها باشد . درصورتیکه خداوند که خالق همه کائنات و از جمله انسان است به انسان اختیار داده که حتی به او کافر شوند ولی انسانهایی با چنین تفکری ، به اصطلاح کاسه از آش داغ تر می شوند . به عبارتی دیگر این تفکر ، انسانها را برابر و یکسان نمیداند . یعنی همانگونه که ایشان حق دارد از همه چیز بداند دیگران چنین حقی ندارند . ایشان حق امر ونهی دارند اما مردم نمیتوانند به ایشان امر و نهی کنند و حرف اول و آخر را ایشان می زنند . یعنی نمیشود کسی امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد دیگران را موجب تضعیف ، تخریب و رفتن آبروی خود بداند اما انسانها را هم در همه چیز برابر بشمارد و به جمله " انسان ذاتاً به شر و بدی میل دارد " معتقد نباشد و خود را تافته جدا بافته از دیگران نداند . و این یعنی سرکشی و خود برتربینی که نتیجه آنرا در آیه چهارم سوره قصص دیدیم .
در قرآن می خوانیم که خداوند همه انسانها را از نفس واحده خلق کرده ( نساء آیه یک ) و انسانها معجونی نصف و نصف از فجور و تقوا هستند ( شمس آیه ٧ و ٨ ) و با این افکار اساسی و ریشه ای است که خداوند همه زنان و مردان مومن را آمر به معروف و ناهی ازمنکر یکدیگر معرفی می کند و هیچ کس در این زمینه بر کس دیگری برتری ندارد . ( توبه آیه ٧١ )
همان تفکر نادرست ، در مرحله مدیریت اجازه نمی دهد افراد آنقدر بدانند و بفهمند { که مبادا از هسته مرکزی مدیریت گروهها وحرکتهای مسلمانان بالاتر رفته و بهتر شده و از زیر و بم کارهای آنها سر در بیاورند و رقیب آنها شده و جای آنها را بگیرند .} در حالیکه خداوند صفت پیامبر را اینگونه بیان می کند : " و ما هو علی الغیب بضنین " ( تکویر آیه ٢٤ ) یعنی پیامبر در آنچه از وحی ( حقایق ) به او رسیده بدون هیچگونه تنگ نظری و بخل ، همه آنرا تمام و کمال به انسانها می آموزد تا همانگونه که خود او از همه حوانب وحی آگاه است دیگران هم بتوانند به مانند او آگاه شوند و رشد یابند تا جاییکه صحابه نظرات پیامبر را در برخی موارد رد می کردند . در آن زمان کاهنان و ساحران که می خواستند مردم همیشه زیر نفوذ پیشگوییها و جادوگریهای آنان باشند راز و رمز کار خود را جز به اندکی نمی گفتند اما خداوند پیامبر را مانند کاهنان و ساحران نمی داند و شخصیتی کاملاً متفاوت از آنها را برای او ترسیم می کند و به مردم و هر کس که خود را تابع سنت او می داند ، معرفی می کند و اینگونه است که پیامبر ، صدیقی مانند ابوبکر و فاروق و نابغه ای مانند عمر تربیت کرده و به تاریخ بشریت ارائه می دهد .
ایشان{یکی ازعلمای اهل سنت جنوب} ( که مسلماً علم و آگاهیشان به اندازه یک در میلیون حقایق موجود در قرآن و سنت نیست و البته همانگونه که گفتم نه برای ایشان و نه برای هیچ کس دیگری نه عیب است و نه گناه ) و دوستانشان در سطح شهر در مورد جوانان و نوجوانان و خانواده های تحت مسئولیتشان ، آگاهانه یا ناآگاهانه به همین تفکر نادرست عمل می کنند . در نتیجه همان جوان یا نوجوان و خانواده ها از آموزش ضعیفی برخوردارند چون قرار نیست که همه چیز را بدانند پس همان جوان و خانواده در سطح شهر یا در دانشگاه و ... با افکار و اندیشه هایی مواجه می شوند که توان رفتار منطقی با آنها را ندارند . و از عواقب خود را برتر دیدن ، تربیت افرادی ضعیف النفس ، کم اطلاع ، بدون داشتن اراده و استقلال شخصیتی ، گوش به فرمان شخص و نه گوش به فرمان دلیل و استدلال است . پس برای اینکه این جوانان و افراد را از دست ندهند مجبورند افکار و اندیشه های مخالف خود را با تهدید و اتهام زدن و ... از صحنه خارج کنند در حالیکه صدها میلیون پول و انواع امکانات دیگر و با داشتن تریبونهای فراوان برای گفتن و اطلاع رسانی ، باز هم از یک مطلب انتقادی و یا فکری جدید و یا غیر جدیدی که تا کنون گفته نشده می ترسند . راستی اینهمه امکانات و افراد تحت فرمان کجا و ناراحتی و ترس از یک شخص با یک مطلب انتقادی یا فکری کجا . به هر حال خداوند بگونه ای انسان را خلق کرده که درک و فهم او را نمی توان کنترل کرد .ما ممکن است به انسانها بگوییم که فلان چیز را نخورید یا نشنوید یا نگویید اما نمیشود به انسانها گفت که نفهمید یا فکر نکنید چون این مسئله در اختیار و کنترل کسی نمیتواند قرار بگیرد و در واقع اینگونه تفکر با خلقت خداوندی و درواقع با خود خداوند می جنگد و معلوم است که جنگ با خداوند چه سرانجامی دارد .
به هر حال مسئله برابری انسانها بسیار اهمیت دارد چون با ایمان داشتن به برابری انسانهاست که همه انسانها بر یکدیگر حق و تکلیف امر و نهی یا سایر امور را پیدا می کنند ، همه انسانها از حق مساوی برای یادگیری و آگاهی از مسائل گوناگون برخوردار می شود . همه انسانها در اظهار نظر کاملاً برابر می شوند و همه استعدادهای مختلف با هم برابر بوده و کسی نمیتواند بر دیگری فخر بفروشد و خود را برتر از دیگران بداند . در این صورت است که دلیل و منطق گوینده ملاک پذیرش گفته هایش می شود نه شخص گوینده یا عنوان و مدرک او و در این صورت است که ارزش و احترام ایشان به همان اندازه ارزش و احترام پیرمردی خواهد بود که سالهاست در شهر مشغول سبزی فروشی است و نه ذره ای بیشتر و یا کمتر و بالعکس . {شاید گفت بیانی که باید دراینجا بدان پرداخته میشد این مورد است که خیلی از مسلمانان درشعار حرفهایی دراین ارتباط می زنند اما زمانیکه به پای عمل می رسند لنگ می زنند}
بعد از اینکه از مفسد و فساد گفته شد مناسب است که از نقطه مقابل آن یعنی مصلح و اصلاح هم کوتاه گفته شود . خداوند در آیه ١٦٩ سوره اعراف از قومی یاد میکند که این خصوصیات را داشتند : " بعد از آن ، فرزندان ناخلفی جانشین آنان شدند که وارث کتاب گشتند کالای این جهان پست و فانی را دریافت میداشتند و می گفتند بخشیده خواهیم شد و حال آنکه اگر باز هم کالایی همانند کالای نخست به دستشان می رسید آنرا دریافت می داشتند مگر از آنان در کتاب پیمان گرفته نشده است که از زبان خدا جز حق نگویند و حال آنکه آنچه را در کتاب است خوانده و فهم کرده اند و دنیای دیگر بسی بهتر برای کسانی است که پرهیزگاری کنند آیا پی خود را کنترل نمی کنند " . بعد از توصیف چنین انسانهایی است که خداوند مصلح و اصلاح را تشریح می کند . می فرماید : " و آنان که به کتاب متمسک و پایبند بوده و محکم چنگ میزنند و نماز را بر پا می دارند ما پاداش اصلاحگران را هدر نمی دهیم " . این تعریف قرآنی از مصلح و اصلاح را مقایسه کنیم با آنچه که امروزه در بین ما به عنوان اصلاح و مصلح ومصلحت استفاده می شود و میبینیم که تفاوت از زمین تا آسمان است . در این زمینه هم می توان سنت رسول خدا ( علیکم بسنتی ) را در قرآن بیابیم آنجا که خداوند به رسولش امر می کند که : " محکم چنگ بزن بدان چیزی که به تو وحی شده است چرا که قطعاً در این صورت بر راه راست قرار داری " بعد از آن می فرماید : " و قرآن برای بیداری تو و قوم توست و از شما پرسیده خواهد شد * از انبیای پیشین ما بپرس که آیا معبودهایی به جز خدای مهربان را برای پرستش قرار داده ایم * (زخرف آیات ٤٣ تا ٤٥)
{ یکی از مواردی که درمقابل نگاه دیگران مسلمانان بیان می کنند این مورداست که این نظرات شخصی است بااین ترفند درواقع می خواهند بگویند که حرفهای دیگران اهمیت واعتباری ندارد ونادرست است . اگر اینگونه باشد براحتی می توانند غلط بودن نظرات دیگران را بیان کنند .دیگر اینکه ازابزارهایی خشونت مثل زندانی کردن،کشتار، تبعید ، تهمت زدن،تهدید،تحت فشار قرار دادن ،طرد ،بی مهری و.....نیازی نیست. حق پیروز است وبا منطق واستدلال می تواند خود راثابت می کند وترس وهراسی ندارد} { مسلمانان دربسیاری از موارد می گویند} انتقادات و نوشته ها باعث تخریب و زیر سوال رفتن شخص می شود . همانگونه که توضیح دادم ، بکار بردن کلمانی مانند تخریب ، تضعیف یا زیر سوال رفتن شخص و ... حداقل نشاندهنده نداشتن آگاهی از فلسفه وجودی اهل سنت و دیدگاه مهاجرین و انصار در مورد اداره جامعه است و یا نشاندهنده راهی برای فرار از پاسخگویی است . اینگونه کلمات هیچ جایگاهی در فلسفه وجودی اهل سنت ندارند .
آیا سراغ داریم که پیامبر یا خلفای راشدین یا صحابه در مقابل انتقادات و امر به معروف و نهی از منکر عمومی یا خصوصی دیگران چنین عکس العملی نشان دهند ؟ حتی در زمان خلافت عثمان بن عفان که اختلافات و نارضایتی ها به شهر مدینه هم کشیده شد یا در زمان خلافت علی بن ابیطالب که جنگ داخلی بین اصحاب بوجود آمده بود نیز چنین عکس العملهایی را مشاهده نمیکنیم . { با وجود آنکه عثمان شهید می شود،خوارج به وجود می آید وخیلی ازمسائل دیگر ماشاهد تکفیر وتهمت وفشار و...نیستیم تنها مجازات افرادی خواسته می شود که قوانین را زیر پاگذاشتند مثلا در زمان حضرت علی با وجود جداشدن خوارج آزادنه زندگی وارائه فکر می داده اند ، تنها زمانی در مقابل آنها ایستادگی صورت گرفت که آنها دست به شمشیرشدند}
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
دوست عزیزی نقدی بریکی ازعلمای اهل سنت جنوب نوشته بودند . که بدست منم رسید. تنها قسمتهایی ازآن برای شما دراینجاقید می کنم. که به موضوع مورد بحث ربط دارد. هرجا سخنی داخل کروشه قرار می گیرد از خودمن است نه جملات نویسنده. باید بگویم هرجا نویسنده از اهل سنت بیان داشته است برخلاف نگاه من که جریانی به نام مذهب گرایی مورد قبول من نیست سخن گفته اند وتنها دین مطرح است اما چون با قرآن وبینش ونگاه دینی در تضاد نیست وهمجهت می دانم برای حفظ امانت این کلمه دربیان نویسنده را حذف نکرده ام. بااین وجود نسبت به این پست قبلا ما با پستی باعنوان آزادی از منظر حق وحقیقت ، واثبات وبررسی این موضوع از جهت قرآن نگاشته ایم اما می خواهیم این بار بعضی از مسائل و واکنش وعلل رابازشکافیم. درمورد استفاده از احادیث نویسنده باید بگویم چون هم جهت همان نگاه قرآنی که قبلا نگاشته ام بود آن را حذف نکرده ام تابیان نویسنده خراب نشود واصل پیام برایم مهم بوده است.
امامقاله مربوطه:
پیامبر در قسمتی از یک حدیث می فرماید : علیکم بسنتی و سنه الخلفاء الراشدین المهدیین عضوا علیها باالنواجذ . یعنی بر شما واجب و لازم است که به روش و سنت و قانون من و خلفای رشدیافته و هدایت شده عمل کنید این روش و سنت را با دندانهای آسیاب خود محکم گازبگیرید یعنی در این روش کاملاً اصرار بورزید و هرگز آنرا رها نکنید .
خلافت حضرت ابوبکر : در همان روزیکه حضرت رسول الله (ص) وفات یافت جماعتی از انصار یعنی مسلمین اهل مدینه از دوطائفه اوس و خزرج در محله خزرجیها در سقیفه بنی ساعده اجتماع نمودند تا از میان خودشان یعنی انصار برای مسلمین خلیفه ای برگزینند ............. ( کتاب شیخین ابوبکر و عمر نوشته آقای سید عبدالرحیم خطیب امام جمعه فقید اهل سنت بندرعباس )
اولین خطبه خلیفه مسلمین پس از انتخاب : حضرت ابوبکر پس از اینکه خدا را سپاس کرد و پیغمبرش را ستود چنین گفت : ای مردم همانا من اکنون حکمفرمای شما شدم ولی نمی خواهم از این جهت که حکمفرما هستم خود را بهتر از شما بدانم پس هرگاه در انجام امورتان خوب کار کردم مرا یاری کنید و هرگاه بد کردم مرا به راه راست آورید راستی امانت است ( باید رعایت کرد ) دروغ خیانت است ( باید از آن پرهیز کرد ) هر ضعیف و ناتوانی از شما نزد من قوی و توان است تا آنگاه که ان شاء الله حقش را از ستمکار گرفته به او باز گردانم . .......... مرا فرمان برید مادام که خدا و رسول را فرمان برم و هرگاه بر خلاف حکم خدا یا مخالف امر رسولش عمل نمایم حق ندارم مرا فرمان برید.( همان کتاب)
این خطبه تاریخی اولین خطبه ای است که اولین خلیفه و فرمانروای حکومت اسلامی پس از وفات رسول الله (ص) در اولین اجتماع مسلمین در مسجد مدینه منوره بر روی منبر رسول خدا القاء و خط مشی سیاسی خود را بیان کرد . در این خطبه بخوبی دیده می شود که خلیفه مسلمین ، حکومت اسلامی را کاملاً بر اساس دموکراسی و عدالت اجتماعی قرار داده است زیرا :
اولاً می بینیم که خلیفه علناً در این اجتماع می گوید : با آنکه فرمانروای شما هستم ولی خود را از جهت این مقام و منصب بهتر از شما نمی دانم )
ثانیاً خود را مطیع قانون اسلام ( قرآن خدا و سنت رسول الله ) می داند نه مستبد و دیکتاتور . لذا صریحاً به امت حق داده تا بر اعمالش نه تنها نظارت نمایند بلکه عملاً دخالت نمایند چنانکه می گوید هرگاه بر طبق احکام خدا و رسولش عمل کنم مرا یاری کنید و در غیر این صورت جلوگیری نموده و مرا به راه راست آورید .
ثالثاً امت را تا آنگاه موظف به اطاعت امر خود نمود که او طبق قانون حکومت اسلام عمل نماید نه خودخواهانه و بر طبق هوا و میل شخص خودش . چنانکه در خطبه می گوید ( مرا فرمان برید مادام که خدا و رسولش را فرمان برم )
رابعاً افراد امت را از حیث حقوق مدنیت در مقابل قانون و عدالت برابر دانسته تا آنجا که می گوید برای احقاق حق و رفع مظلمه فرقی نمی کند که ستمگر ، توانا باشد و ستمدیده ناتوان یا برعکس آن باشد .
خامساً برای حفظ حقوق و شئون اجتماع و محافظت دین و نگهداری حدود و ثغور مملکت و بسط عدالت اجتماعی و نشر دین خدا ، امت محمد را به شجاعت و سلحشوری دعوت و ترغیب می نماید بدون آنکه در اجرای این امر مهم که بقاء یا عزل خلیفه در اختیار این قدرت ( شورای مهاجرین و انصار و سپس عموم مردم ) قرار می گیرد به نفع خود و برای بقای خود شرایطی پیش بینی نماید تا شالوده بقای خود را زیر سایه این قدرت مستحکم کند . چه مسلم است که همین قوه ( شورای ) است که اگر خواست خلیفه بماند خواهد ماند و هرگاه اراده کند که نباشد ، نمی تواند بماند .
خلیفه مسلمین در آخر خطبه خود کاملاً دلبستگی خود را نسبت به امت نشان می دهد و آنها را به اخلاق حسنه دعوت نموده از دروغ که مفاسد فردی و اجتماعی زیادی در بردارد بر حذر ساخته آنها را به راستگویی که یکی از خصایص عظیم انسانیت و منشأ حصول اطمینان و لازمه حیاتی هر فرد و هر قومی می باشد ، ترغیب می نماید و .... . ( همان کتاب )
جمله ای تاریخی از حضرت عمر : " یا عمرو متی استعبدتم الناس و قد ولدتهم امهاتهم احراراً ؟ " یعنی ای عمرو بن العاص از کی مردم را برده گرفته اید و حال آنکه مادرانشان آنها را آزاد زاییده اند ؟
این جمله تاریخی مربوط به تازیانه زدن ناحق و ظالمانه محمد پسر عمرو بن العاص به یکی از قبطیان مصری است . ( همان کتاب )
از این جملات چه چیزی را درک می کنیم ؟ شنیدن نام سقیفه بنی ساعده چه جریانی در تاریخ اسلام را به ما یادآوری می کند ؟ شنیدن نام و عنوان خلفای راشدین ما را به یاد چه چیزی می اندازد ؟ و از این قبیل سوالها . مسلم است که نام اهل سنت با سقیفه بنی ساعده ، شورا و تصمیم گیری شورایی ، امر به معروف و نهی از منکر نمودن خلفاء ، نظارت کامل مردم بر عملکرد خلفاء و بر بیت المال گره خورده است به طوری که نمی توان آنرا گشود به عبارت دیگر نطفه اهل سنت در سقیفه بنی ساعده و دیدگاه مهاجرین و انصار در مورد نحوه اداره جامعه ، بسته شده است یعنی کسی که سقیفه بنی ساعده و دیدگاه مهاجرین و انصار در مورد اداره جامعه را قبول نداشته باشد نمی تواند خود را سنی بپندارد حتی اگر نماز را دست بسته خوانده و سایر ظواهر سنی بودن را از خود نشان دهد . در یک جمله، فلسفه وجودی اهل سنت برخاسته از سفارش موکد پیامبر در حدیث ذکر شده و دوران خلفای راشدین است .{ درواقع یک انسان دینی را نمی توان در ظواهر معرفی کرد ،متاسفانه آنقدر نزد مسلمانان دربحث ارزش گذاری ها نابه جایی صورت گرفته است که اگر مثلا یک خانمی با داشتن فضایل اخلاقی زیاد روبر باشیم که نسبت به خانمی دیگر در درجه بهتر عمل می کند اما از لحاظ پوشش وحجاب کوتاهی هایی دارد او را بدتر می شناسیم اینجاست که ارزش گذاری تغییر کرده و باید دانست دینداری به این ظواهر نیست واصول اساسی درمسائل دیگر ی است برای همین امروزها یک نماز خوان دروغگو وخائن وکلاهبردار مسلمان می شود ویک انسان راستگو نماز نخوان یا زناکار نامسلمان می شود. این فراموش می شود که دین قبل ازبیان ظواهر درمورد ایمان وافکار ونگرشها وموارد اصلی سخن می گوید واز افراد خواهان آن است بعد ظواهر ،همانگونه که پیامبر عمل کرد حال چگونه این افراد می خواهند خود رابرتر ازدین وقرآن وپیامبرش بدنند معلوم نیست؟ زمانیکه درسوره نساء آیه 69 صدیقین بعد از پیامبران بیان میشود صداقت وراستی یکی از اساسی ترین واصولی ترین مسائل بیان می گرددکه در مسیرحرکتی مسلمانان دیده نمی شود وبیشتر درزمینه ظواهر کار می کنند؟!}
این اصل، اصلی اساسی و مسلم در دیدگاه اهل سنت است که البته به هیچ وجه تابع شرایط زمانی و مکانی نبوده و نخواهد بود . در حالی که دو امپراطوری روم و فارس در کنار حکومت تازه تشکیل یافته پیامبر که پس از مرگ او توسط یارانش اداره می شود ، قرار دارند و در درون جامعه قبایل زیادی ظاهراً مسلمان شده و منتظر فرصتی برای شورش و سرپیچی هستند ، درک محدود و سطحی نگر بشری اینگونه می نمایاند که برای دفع این خطرات اجازه کوچکترین انتقاد یا امر به معروف و نهی از منکر و نظارت عمومی بر اعمال خلفاء و بیت المال ، نباید داده شود تا زمانی که شرایط عادی شود . اما می بینیم که خلفای راشدین سفارش پیامبر را اجرا می کنند زیرا ایمان دارند که پیامبر در تشخیص درستی یا نادرستی این مسائل اشتباه نمی کند چون پیامبر از خداوند تبعیت کرده و دستور می گیرد .
پس از این توضیح برگردیم به امروز . { جامعه ومسلمانانی که در مقابل نقادی دیگران بدون اینکه پاسخی درست از خود نشان دهند دست به اقدامات غیردینی می زنند یعنی تو نمی توانی درامنیت کامل دست به سخن بزنی؟ زمانی می توان امنیت خاطر داشت که هیچگاه عواقبی به جانب تو نباشد؟ یعنی همان برخورد ونگاه به تو صورت گیرد که قبل از همان اعمال نگاه به سوی تو بوده؟ اما متاسفانه ما تنها واکنشات طرد وبی مهری ونگاه متفاوت نمی بینیم بلکه واکنشات تند وخشن وغیراصولی وبرچسب زدن هم می بینیم . حال فرض می گیریم که درمقابل نقادی از فحش یاتوهین هم استفاده شده بود} حتی اگر من به ایشان فحش و ناسزا هم داده بودم{ درمقابل نقادی نسبت به یکی ازعلمای اهل سنت جنوب} چنین عکس العملی درست نبود . مگر شورشیان زمان حضرت عثمان شهر مدینه را اشغال نکردند و مگر خوارج حضرت علی را تکفیر نکردند ؟ آیا این دو خلیفه راشد برای یک بار هم که شده این دو گروه را جاسوس و عامل خارجی نامیدند ؟ { استفاده از برچسب}{چه عاملی باعث شده که چنین واکنشاتی مسلمانان از خود نشان دهند؟ چراآنها این چنین برخورد می کنند؟ آیا درمقابل نقد می توان چنین عکس العملی از خود نشان داد؟} { اگر اینگونه درمقابل نقد وافکار، از سوی مسلمانان برخورد صورت گیرد براحتی فرد مقابل هم می تواند از همین حربه استفاده کند ؟ این نشانه واین رفتار را از خود نشان دهد؟ درنتیجه یک مسلمان دیگر حق ندارد از واکنشات دیگران ، زمانیکه خود به گونه ای دیگر رفتار می کند انتظار داشته باشد؟ باید دانست که چنین رفتاری وقضاوتی قرآنی نیست؟ }. اگر قرآن را مطالعه کنیم می بینیم که اینگونه قضاوت کردن پایه و اساسی در قرآن ندارد .
به این آیات دقت کنیم : یا ایهاالذین آمنوا علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم الی الله مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون (مائده آیه ١٠٥ ){ای مومنان مواظب خود باشید،هنگامی که شماهدایت یافتید،گمراهی گمراهان به شما زیانی نمی رساند ،بازگشت همه شما به سوی خداست،وشما را ازآنچه می کرده ایدآگاه میسازد.}
و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین( آل عمران آیه ١٣٩){سست وزبون نشوی وغمگین وافسرده نگردیدوشما برترهستید اگرکه براستی مومن باشید}
{بله مومنین واقعی همیشه بدنبال حقیقت هستند وازنقادی نمی ترسند،چون تشنه حق هستند درمسیرآنها ترسی وجود ندارد واز باطل ونقادی آنها ترسی بدل راه نمی برد وازوجود آن هراسی بدل راه نمی دهد، درنتیجه درمقابل آنها ازفیلتر وخفقان وازفشار وزور استفاده نمی کنند. چون می دانند که زیانی به آنهانمی رسد}
این آیات به ما یاد میدهند که برای ریشه یابی شکستهای فردی و اجتماعی خود ، نه تنها نباید به اتهام زدن و زور گفتن و تهدید کردن دیگران بپردازیم بلکه لازم است که ایراد و اشکال را در خودمان جستجو کنیم . {طبق آیه سوره مائده اگر مسلمانان نظر بر گمراهی و نادانی و اشتباه دیگران را دارندو خودشان را بر هدایت و درستی ، پس گفته ها و نوشته های نقادی دیگران کمترین ضرری به آنها نمی رساند .آنها نباید نگران و عصبانی شوند ولی اگر فکر کنند که گفته ها و نوشته های نقادی دیگران در حال تضعیف آنهاست نشان ازاین دارد که آنها دچار اشتباه و گمراهی در افکار و اعمال خود هستند و چاره ای نیست جز اینکه باید اشکالات و نادرستی های خود را بر طرف کنند و حق به حق دار بودن دیگران بدهند . و طبق آیه سوره آل عمران نیز اگر مسلمانان خود را مومن به همه آنچه که باید یک فرد مسلمان ایمان داشته باشد ، می دانند ( و از جمله آنها ایمان به قوانین و سنتهای الهی حاکم بر پیروزی و شکست فردی و اجتماعی ) پس نباید دچار سستی و نگرانی شوند و نیازی به تهدید و اتهام زدن ندارند ولی اگر غیر از این است پس بدانند که آنگونه که قرآن می گوید ، مومن نیستند، پس راه حل اینست که به همه قوانین و سنتهای الهی ایمان بیاوریم . پس برخلاف آنچه مسلمانان تصور می کنند ، گفته ها و نوشته های نقادی یا حتی کفرآمیزوباطل دیگران باعث تضعیف دین یا حقیقت می شود ، اینگونه نیست بلکه عامل تضعیف خودشان ، افکار و اعمال نادرست شان است . }
در جایی دیگر خداوند می فرماید : ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ارسلناک للناس رسولاً و کفی بالله شهیداً من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظاً و یقولون طاعه فإذا برزوا من عندک بیت طائفه منهم غیر الذی تقول والله یکتب ما یبیتون فأعرض عنهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلاً ( نساء آیات ٧٩ تا ٨١ ){آنچه ازخیر وخوبی به تو می رسد ازخداست وآنچه بلا وبدی به تو می رسد ازخود توست ماشما رابعنوان پیغمبری برای مردم فرستاده ایم وکافی است خداوند گواه باشد،هرکه از پیغمبر اطاعت کند درحقیقت از خدا اطاعت کرده است وهرکه پشت کند ماشما رابه عنوان مراقب ونگهبان آنان نفرستاده ایم،می گویند اطاعت،ولی هنگامی که ازپیش تو برخاستند ورفتند،دسته ای ازآنان درخفا چیزی راتدارک می بینند که مخالف آن چیزهایی است که تو می گویی ،خداوند چیزهایی راکه درخفا تدارک می بینند وبچاره جویی می نشینند برآنان می نویسد.پس بدانان اعتنایی مکن وبه خداتوکل کن،وکافی است که خدا وکیل وحافظ تو باشد}
این آیات بیانگر سنت عملی رسول الله ( و خلفای راشدین در زمان خلافتشان طبق تاریخ ) در زمینه چگونگی ریشه یابی شکستها و بدیهایی که به او میرسده است و بعد هم از مسلمانان می خواهد که تابع سنت رسول خدا باشیم . ( علیکم بسنتی و ... ) در آخرین آیه خداوند چیزی را به رسولش ( و هر کس که خود را تابع سنت رسول الله میداند ) امر می کند که شاید از دیدگاه انسانی که به اصول و سنتهای الهی در زمینه پیروزی و موفقیت فردی و اجتماعی ایمان ندارند ، احمقانه و جاهلانه باشد . می بینیم که خداوند در مقابل جلسات شبانه و مخفیانه مخالفین برای مخالفت برنامه ریزی شده با دستورات جنگی پیامبر ، حداکثر اجازه ای که به پیامبر میدهد اینست که ازآنها روی گردانده و اعتنایی نکند و به غیر از این عکس العمل پیامبر حق هیچ مجازاتی را ندارد . حال این دستورات و اصول قرآنی که خداوند در بالاترین سطح به پیامبر امر می کند را مقایسه کنیم با رفتار ایشان در یک شهر کوچک با قدرت و امکانات بسیار محدود به نسبت دیگران . نشاندهنده عمق دوری ایشان از قرآن در این زمینه است .
{با توجه به این توضیحات که از ابتدای بحث تا اینجا داشتیم ،می توان واکنشات نادرست مسلمانان را ناشی از سه موضوع دانست. 1-نداشتن علم و آگاهی 2- تکبر و خود برتربینی، وعدم حق پذیری 3- منفعت طلبی ،عدم به خطر افتادن منافع خود وقربانی کردن آن درمقابل حق }
{با وجود ادعای اینکه مسلمانان همیشه خود را به عنوان اینکه بدنبال حقیقت هستند بیان داشته اند رفتاری دیگر از خود بروز داده اند. آنها همیشه از بحث درست فراری شده ودرمقابل نقادی دیگران ، نگاهی درست ارائه نداده اند. به جایش سعی کرده اند مسائل حاشیه ای برای آنها اصل شود واز بحث وبررسی اصل موضوع طفره رفته اند وبا دلایل واهی دچار خود فریبی شده اند با سکوت یا بی تفاوتی وعبوری به سادگی سعی کرده اند افکار را نادیده بگیرند . با دروغی کاذب وفریب خود ، خود را حق پنداشته اند. این نشانی جز نرس و واهمه از برخورد با آرا ونظرات ونقادی دیگران نمی توان دانست هرچند روش بیان ونوع گفتار وادبیات کاربردی فرد مقابل نادرست باشد، اصل موضوع را زیر سئوال نمی برد وآن نقدی دیگر برخود نقاد وارائه دهنده فکر است که نباید این مسئله اصل مسئله ارائه شده او را تحت شعاع قراردهد . حتی موضوعاتی همچون انگیزه ارائه دهنده هم باید بدین گونه رفتار کرد ودرواقع نباید اصل بحث فدای انگیزه شده وحقایق دیده نشود }
{ شاید یکی از تعجب برانگیزترین واکنشاتی که دربین مسلمانان دیده می شود. درمقابل نگاه دیگران واکنش درستی از خود نشان نمی دهند .یعنی اگر از لحاظ حق ومنطق خود برتر باشند با تمامی قوا براو می تازند که حقانیت خود را ثابت می کنند ودر بعضی موارد پا رااز حق خود فراتر می نهند ، از هیچ برچسب وتوهین وطرد وبی مهری به او کوتاهی نمی کنند .اما اگر کم بیاورند دو واکانش از خود نشان می دهند یا واکنش تند وخشن وحذف درطرف مقابل وتوهین وفیلتر یا واکنش آرامتر اما باسکوت ورد شدن وعدم مشخص کردن تکلیف نگاه خود درمقابل نگاه فرد یا برعکس، اینجا تنها نتیجه ای که می توان گرفت این است که طرف مقابل حق است وتو حرفی برای بیان نداری،اما کبروغرور تو به تو اجازه نمی دهد حق بودن او را اعلام کنی؟! البته این حداقل مقدار است ، دربسیاری از موارد این مسلمانان با بینشهای غلط یا رفتاری ناشایستی که از خود نشان داده اند نیاز به عذرخواهی واعلام آن به جامعه است که متاسفانه چنین حرکت ودیدی با توجه به مصلحت اندیشی وخیال براینکه دین ضربه می خورد صورت نمی گیرد این امر حساسیت بیشتر خود را در رهبران جامعه بیشتر احساساس می کند. این افراد با این آموزش غلظ شان ،اعتراف به اشتباه وجبران آن را آموزش نمی دهند بلکه پوشاندن گناه، توجیه آن وفضای گناهان بیشتر را ایجاد می کنند وازاین حرکت ونگاه چیزی وبینشی جز تقدس گرایی وخدا کردن افراد ونگاهها تولید ومحصولی ندارد این همان مسیروتربیت تعصب است}
در حدود نه سال پیش جوانی با ایمان در یکی از مساجد شهر به خاطر نظرات و انتقاداتی که در مورد بعضی از مسائل داشت از طرف امام همان مسجد مورد تهمت جاسوس بودن قرار گرفت و باعث سرخوردگی این جوان از مسجد و دین و ... شد .این امام مسجد مورد حمایت ایشان {یکی از علمای اهل سنت جنوب}بوده و هست . در همان دوره جوان دیگری بود که جوانان دیگر را در مسجد دور هم جمع می کرد و خلاصه جنب و جوش و فعالیت زیادی داشت که مورد پسند بعضی ها نبود و تهمتهایی به این جوان و دوستانش زدند تا رسیدیم به اینجا که خود ایشان {یکی از علمای اهل سنت جنوب}وارد گود شده و چنان واکنشی را نسبت به من انجام دادند درست مانند همان امام مسجد ..
{اگرتنبیه وبی توجهی وتمامی اهرمهایی که بدین نام به کار می گیرند برای اصلاح ومتوجه کردن وتنبیه افراد است باید گفت چگونه چنین نگرشی دردین قابل تحمل است زمانیکه در دین نام از شوری وتبادل فکر ومشورت است}شورا یعنی اینکه کسی خود را پدر و به اصطلاح آقا بالا سر دیگران نداند که بخواهد تنبیه کند . علاوه بر این در بحث امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد چه جای این حرفها و استدلالات است ؟ اگر اینگونه باشد پس لشکر کشی آمریکا به افغانستان و عراق و ... و اشغال آنها هم درست است زیرا آمریکا خود را قدرت برتر و به عبارتی پدر و آقا بالا سر کشورهای دنیا می داند در حالی که ایشان بارها در سخنرانی های خود این کشور را به خاطر چنین اعمالی به باد انتقاد گرفته است . تناقض ایشان را ببینید .
{ یکی دیگر از موارد واکنشات غیر عادی مسلمانان برای توجیه اعمال خود مراجعه به طاغوتهاست ، یعنی زمانیکه در دلیل ومنطق کم می آورند برای توجیح اعمال خود از هر روشی استفاده می کنند هرچند اگر شده قضاوت طاغوتها وغیر خدا را علم کنند} توضیح اینکه : خداوند در آیه ٥٩ سوره نساء می فرماید : ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و رسول خدا و صاحبان امر از خودتان اطاعت کنید اطاعت کنید پس اگر در چیزی با آنها دچار اختلاف شدید پس آنرا به کتاب و سنت برگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید که این بهتر و نیک سرانجام تر است . خداوند در این آیه این قدرت و اختیار را به مومنین داده تا با جمع اولی الامر مخالفت کنند یعنی اطاعت از اولی الامر بی چون و چرا نیست . علاوه بر این خداوند شرط داشتن ایمان به خدا و روز قیامت را مراجعه به کتاب و سنت در منازعه و اختلافات بین مومنین با اولی الامر ذکر کرده است یعنی کسی که در اختلافات و منازعات به کتاب و سنت رسول مراجعه نمی کند به خدا و روز قیامت ایمان ندارد . این مسائل جزء اصول قرآنی و فلسفه وجودی اهل سنت است . میبینیم که مومنین قدرت و اختیار منازعه و مخالفت با اولی الامر را دارند و هیچ بحثی از تضعیف یا تخریب یا رفتن آبروی مسلمان و از این قبیل توجیهات هم در اینجا مطرح نیست . وقتی مومنین با جمع اولی الامر می توانند مخالفت کنند پس با یک نفر از آنها که بسیار سهل و آسانتر است مخالفت و منازعه کردن . در دو آیه بعدی خداوند می فرماید : آیا داستان کسانی را که گمان می برند به آنچه بر تو و به آنچه بر پیش از تو نازل شده ایمان دارند ندانسته ای که می خواهند داوری به پیش طاغوت ببرند و حال آنکه به آنان دستور داده شده است که به آن کفر بورزند و شیطان می خواهد آنان را به گمراهی دور و درازی بکشاند .
مطالب این آیه میرساند که نشانه ایمان نداشتن بردن قضاوت نزد طاغوت است . ( طاغوت از ریشه طغیان و سرکشی یعنی کسی که ارزشهای خوب و بد را جابجا می کند ) { باتوجه به این آیات باید صفت کفر را نثار تمامی مسلمانان کرد اما اینگونه رفتاری وواکنشی نسبت به آنها غیرممکن است} زیرا در این آیات یکی از طرفین بحث، رسول الله است که آورنده وحی است و صد درصد درست و عین حقیقت را از طرف خداوند به مردم می رساند . { درحالیکه در زمان حاضر هیچ فرد یا گروهی چنین جایگاهی را ندارد ، نمی تواند خود را به عنوان چنین جایگاهی معرفی کند} نمی تواند ادعا کند که آراء و نظراتش عین حقیقت است و صد در صد درست . چه کسی یا گروهی امروزه می تواند ادعا کند که گفته ها و نظراتش عین گفته خدا و رسولش است تا مخالفت و نپذیرفتن آن به معنی کفر و عدم ایمان باشد ؟
بحث ایمان و کفر از مباحث اساسی و در عین حال بسیار حساسی است و از فتح باب شدن و رواج یافتن نسبت کفر دادن به دیگران باید به شدت بپرهیزیم .{ کفر کردن اولین گام دربین مسلمانان برای اختلافات ، مباح دانستن خون افراد است. این امر یکی از ابزارهای خوب دردستان دشمنان اسلام است تا بااین عناوین مسلمانان را مشغول کنند تا سرگرم طرد وبی مهری وکشتن همدیگر شوند تا از آبهای گل آلود ماهی بگیرند وزمانی مسلمانان به خود آیند که دیر شده باشد. این تفکر نشان از همان بینش دارد که هرکس با ماست دوست ومسلمان است وهرکس با مانیست دشمن وکفر است. پذیرفتن این بینش دیگر نباید خرده برامریکا گرفته شود که می گوید هرکس با ماست دوست وهرکس نیست تروریست ودشمن است. این رفتارها بیشتر برخلاف آیات 59و60 سوره نساء است} اما باید گفت ایمان نداشتن همیشه به معنی کافر بودن نیست . بحث حساسی است که نیاز به تفصیل و تحقیق دارد . پس فراموش نکنیم که اگر به خدا و رسولش ایمان داریم نباید طاغوت را به عنوان حکم انتخاب کنیم که در این صورت شیطان را بنده ایم . {سوالی که اینجا مطرح می شود این است که از نظر مسلمانان اسلام دینی فردی است یا نه ؟ و اگر هم فردی و هم اجتماعی است به اصول اجتماعی آنهم توجه و عمل دارند یا نه ؟ این هم بحث مهمی است و آشکار می کند که اعمال و واکنشهای خلاف قرآن و فلسفه وجودی دین از کجا نشأت می گیرد . خوب است که آیه ٦١ سوره نساء را هم ذکر کنیم . خداوند در این آیه می فرماید : و زمانی که بدیشان گفته شود به سوی چیزی بیایید که خداوند آنرا نازل کرده است و به سوی پیامبر روی آورید ، منافقان را خواهی دید که قاطعانه به تو پشت میکنند .}
{ متاسفانه مسلمانان با نپذیرفتن اشتباهات خود وعدم ارزش گذاری برای افکار وانتقادات دیگران ،باعث این موضوع شده اند که هر بار اشتباه بزرگتری کنند وبرای پوشاندن دروغ واشتباه خود ،دست به اشتباه بزرگتری بزنند. درحالیکه دین با راستی وپاکی وشفافیت برخورد می کند واز تمامی افراد در هروضع اجتماعی وگروهی باشند اعتراف وقبول به گناه خود می خواهد سپس در صدد جبران برآیند وبا دلایل واهی مثل این نگاه که نشان از کبروغرورآنهاست که دین و حفظ آن به خاطر وجود آنهاست دوری کنند؟ بدانند که این دین را خدا حفظ می کند نه خود آنان}
{ یکی از مواردی که مسلمانان همیشه در برخورد با آرا ونظرات دیگران اعمال کرده اند. زمانیکه در ارائه نظر وفکر کم آورده اند بدون اینکه افکار وآرای دیگران را درجمع بیاورند ومورد نقادی وتجزیه وتحلیل قرار دهند با قضاوت خود درحذف آن برآمده اند وبدون حضور فرد ارائه دهنده نگاه یا دیگران قضاوت ورای خود اعمال کرده ، سپس رای ونظر خود راقالب کرده ورفتار ی منفی از خود نشان داده اند. اینکه چه کسی از لحاظ بیان یا حتی روش آن چگونه عمل می کند ، درست یا غلط است؟ باید به وجدان ونوع نگاه حاضرین دیگر گذاشت نه اینکه خود قضاوت کرد . درواقع مرز شناخت این مسائل کجاست؟ در نزد یک مسلمان واقعی ورشد یافته درمقابل ارائه نگاه ، روش نقد دیگران یانوع بیان وادبیات کاربردی برایش مهم نیست چون اصل نقد برایش مهم می گردد. این نسبت به خودش است اما او در مقابل دیگران سعی می کند به بهترین روش اعمال کند. حال اگر هم حتی می خواهد این نوع نگاه برخلاف قرآن نسبت به خود اجرا کند باید چه کسی قضاوت بردرستی یا غلط کند. خود او به تنهایی می تواند یا باید به خرد جمعی سپرد ؟آیا این مقدمه ای بر اعمال فیلترینگ وروشهای غیر اصولی نیست؟ به هرحال اینکه فرد از چه ادبیات یا روشی استفاده کند درواقع دارد شخصیت خود رابه نمایش می گذارد ماسعی کنیم شخصیت خود را بدرستی نشان دهیم نه اینکه با زور وفشار بخواهیم شخصیت او را درست نشان دهیم.}
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
چرازمانیکه حق هارابایدبه صاحبان حق داد بامنت وزور می دهند
چرازماینکه خدابرای انسانهاحقوق تعیین کرده است افرادخودراخدامی کنندوحقهارامی گیرند
چرازمانیکه حق ها می دهندبااذیت وآزارمی دهند
درایران(ودرخیلی ازاین جهان پهناور) افرادخیال می کنند حق ستاندنی است وحق دادنی نیست وقتی گفتیم حق ستاندنی است یعنی افرادبایدبه زوربروندوحقشان راازدیگران بگیرندواینجایعنی قانون جنگل حکمفرماست درحالیکه انسانهاهنوزپی نبرده اندکه اگربخواهند به حقوقشان دست پیداکنندبایدحقوق دیگران رارعایت کنندوگرنه حقوق خودراازدست می دهند.
اشخاص، زمانیکه حق یک شخص رارعایت می کنند،زمانیکه به دیگران لطف می کنند، زمانیکه دردستیابی دیگران به حقوقشان تلاش می کنندانگارباید طرف مقابلشان یک دنیاازآنهاممنون باشد درحالیکه این حق اوبوده که توبه اوداده ای !درحالی که ازاین حق خودت هم حقوقی بدست آورده ای!حق رشدوکمال داشتن! حق اینکه حقوقت ضایع نشود! امایک انسان توحیدی دیدی وسیعتروفراترازاین دنیاوجهان دارد!؟ اومی داندبرای رسیدن به رشدوکمال واقعی خودبایدحقوق دیگران رارعایت کندبایددیگران به حقوقشان برسند واین حقوق نبایدبااذیت وآزار و رنجش باشد؟انسانهای توحیدی می دانندکه امانت هایی دردستان دارندکه بایدبه صاحبان حقوق برسانندمی دانندکه تمامی آنهاازخداست وهیچ منتی برسردیگران نیست می دانندکه اعمالشان بایدمخلصانه برای خداباشد! می دانندکه نبایدبه دیگران هیچ ظلم وستمی روادارند!می دانندنبایدخودراخداکنندوحقوق دیگران رابگیرند!می دانندهمان طورکه چیزهایی برای خودنمی پسندندبرای دیگران هم نبایدبپسندندوچیزهایی که برای خودمی پسندندبایدبرای دیگران هم بپسندندواگرمی خواهنددیگران حقوق آنهاراعایت کنندآنهاهم بایدحقوق دیگران رارعایت کنندودردست یابی به آن،به آنهاکمک کنندهمان طورکه این انتظارراازدیگران برای خود دارند....
گفتارنیک وگذشت بهترازبذل وبخششی است که اذیت وآزاری بدنبال داشته باشد(سوره بقره آیه263)
ای کسانی که ایمان آورده ایدبذل وبخششهای خودرابامنت وآزارپوچ وتباه نسازیدهمانندکسانی که دارایی خودرابرای نمودن به مردم ریاکارانه صرف کنند...(سوره بقره آیه 264)
پس حق دادنی است نه ستاندنی! مابایدحق دیگران رابدهیم مابایدحق دیگران رارعایت کنیم. امازمانیکه حق مارانمی دهند؟زمانیکه افرادی می خواهندزوربگویند؟حق ستاندنی می شودواین درمکانهایی است که حاکمیت بازور!حاکمیت بافیلتروخفقان !حاکمیت بادیکتاتوروفشار!حاکمیت بارهب ووحشت! حاکمیت باسلب آزادی هاباشد.دراینگونه حاکمیت هاوقتی حقوقت بهت می دهندخیال می کنی دنیارابهت داده اند وشاکروچاکرونوکرآنهامی شوی!؟عزت واحترام خودراازدست می دهی وبه زودی توهم سعی خواهی کردحقوق دیگران رانابودکنی؟! توهم راه فریب وریاودروغ درپیش می گیری!راه خیانت!؟راه حق کشی.....
شقایق فراهانی نمونه عینی این موضوع، درجریان موضوعات اخیربودپخش شدن عکس های اوبدون حجاب برروی فرش قرمزایرانی واقامت اودرامریکا دلیلی براین موضوع می باشد اوکه تادیروز خودرابه گونه ای دیگرمعرفی می کردامورزمسیری دیگردرپیش گرفته است ودلیل اقامت خودرابه دلیل عدم دستیابی به یکی ازحقوق خودعنوان کرده است.
وبه قول دوستان درخبرگزاری بلوچ:
نميدانم چرا بايد از دست گلشيفته فراهاني عصباني بود . گلشيفته همان گلشيفته سابق است هيچ فرقي نكرده . همان كسي است كه زماني بعنوان يك هنرمند توانمند در اين مملكت به نقش آفريني مي پرداخت .
آنچه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه گلشيفته هم اكنون هماني هست كه ميخواهد باشد نه آن كسي كه مجبور بود باشد .
گلشيفته هاي فراهاني تا زماني كه در مملكت خود زندگي ميكنند مجبورند نقش در نقش بازي كنند . يك نقش دائمي دارند در يك فيلم دائمي كه فيلم زندگي شان است . مجبورند براي ماندن و زيستن هر روز نقش بازي كنند نميتوانند خودشان باشند چرا كه نميگذارند خودشان باشند پس مجبورند در فيلم زندگي خود نيز بازيگري كنند . كار سختي است در عين حضور در سكانس هاي مختلف زندگي مجبوري به نقش آفريني هاي ديگر بپردازي .
اين هنرپيشگي نهادينه شده از ويژه گي هاي اكثريت ما مردم اين مرز و بوم ميباشد . البته متاسفانه در بسياري از موارد رنگ نفاق به خود ميگيرد . بايد نقش يك حزب اللهي را بازي كنم تا در فلان اداره استخدام شوم . بايد ريش بگذارم تا ترفيع بگيرم . بايد چادر به سر كنم تا انتقالي ام جور شود . بايد دكمه بالايي پيراهنم را ببندم و يك تسبيح به دست بگيرم تا در گزينش رد نشوم . بايد مدرك قلابي جور كنم تا پرستيژ اجتماعي داشته باشم و …… هزاران بايد ديگر . همه اينها يعني نقش بازي كردن اما نه به معناي هنرپيشگي بلكه به مفهوم نفاق . هر روز شاهد چهره زشت نفاق در جامعه هستيم ، نفاقي كه تبديل به يك عادت شده است .
گلشيفته فراهاني در فيلم تازه اكران شده ” مجموعه دروغ ها ” تنها در يك نقش ظاهر شده است . گلشيفته فراهاني روي فرش قرمز خودش مي باشد ، هماني كه ميخواهد باشد ، هماني كه باور دارد . اگر بي حجابي او را گناه بدانيم بايد اقرار كنيم در مقابل نفاق و فريبكاري گناهي بسيار كوچك است . تعجب ميكنم از جماعتي كه با ديدن عكس هاي گلشيفته فراهاني در خارج از ايران فريادشان به آسمان رفته و جامه بر تن ميدرند اما در مقابل خيانت بزرگي كه آقاي كردان وزير كشور جمهوري اسلامي مرتكب شده لال شده اند . صداقت و يكرنگي امثال گلشيفته فراهاني او را در مقابل نيرنگ و فريب اين منافقان مكار و روباه صفت كاملا متمايز ميكند . گلشيفته ، گلشيفته است شما به حال خود فكري كنيد كه خود شيفته ايد .
......................................
این نه شقایق فراهانی داستان هزاران ایرانی است وچه بسیارکه تن به ذلت هامی دهندتاحقوقشان رابدست آورند.بعداین حکومت ونظام افتخارمی کندکه حقوق هارامی دهدبادیگران راه فریب ودروغ درپیش دارد می گویدخدااینگونه گفته است وسپس زمانیکه می خواهندحقی به ملت محروم وستمکشیده بدهند خیال می کنندازجیب مبارکشان می دهندمنتی هم برسردیگران می گزارند
زمانیکه یک نظامی ادعای جمهوری ودمکراسی بودن دارد چگونه یک رهبراهل سنت می گویداگرحقوقمان راندهیدما انتخابات ریاست جمهوری راتحریم می کنیم .عجب مملکتی شده که انتخابات ریاست جمهوریی که بایدآزادانه باشدبامعامله بدست می آید چگونه زمانیکه حقوق افراداینگونه به بازی گرفته می شودوبعدهمین افرادمنت هابرسراهل سنت هم می گزارند.....
امااین داستان درایران ادامه دارد........
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
متنی ازسخنرانی آقای امینی درمورد عیدگذشته وواکنشها دروبلاگ ناجی کردبودکه ماتنهابه قسمتی ازصحبت های ایشان که درموردخشونت و زور وآزادی ومنطق پذیری است اکتفامی کنیم ودرپایان آن هم داسانی کوتاه می آوریم....
در نهایت می گوییم اگر کسی یا ارگانهایی بخواهند، بزور و خشونت متوسل شوند، باید بدانند روش ادیان آسمانی اینگونه نیست، چرا که آنان متوسل به خشونت نمی شدند. حال به چند نمونه از برخوردهای پیامبران بزرگ با پادشاهان زورگو اشاره می شود، باشد که درس عبرتی برای همگان باشد:
1- ابراهیم 2- موسی 3- پیامبر اسلام (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین)
ابراهیم سدی بزرگ به نام نمرود را در امر دعوت در برابر خود داشت. بنگرید که چگونه با دشمن خدا و دشمن خود رفتار می کند. خداوند متعال نحوه برخورد او را چنین به تصویر می کشد:
«وَاتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِیمَ (٦٩) إِذْ قَالَ لأبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ (٧٠) قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِینَ (٧١) قَالَ هَلْ یسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ (٧٢) أَوْ ینْفَعُونَكُمْ أَوْ یضُرُّونَ (٧٣) قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ یفْعَلُونَ (٧٤) قَالَ أَفَرَأَیتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (٧٥) أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الأقْدَمُونَ (٧٦) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلا رَبَّ الْعَالَمِینَ (٧٧) الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یهْدِینِ (٧٨) وَالَّذِی هُوَ یطْعِمُنِی وَیسْقِینِ (٧٩) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یشْفِینِ (٨٠) وَالَّذِی یمِیتُنِی ثُمَّ یحْیینِ (٨١) وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یوْمَ الدِّینِ (٨٢)» (شعرا/69-82)
ترجمه: (ای پیغمبر!) سرگذشت ابراهیم را برای كافران بیان دار (69) هنگامی كه به پدرش (آزر) و قوم (بتپرست) خود گفت: چه چیز را پرستش میكنید؟ (چیزهائی را كه میپرستید، كی شایسته پرستش میباشند؟) (70) (مفتخرانه پاسخ دادند و) گفتند: بتهای بزرگی را میپرستیم و دائماً (به پرستش آنها میپردازیم و) بر عبادتشان ماندگار میمانیم (71) گفت: آیا هنگامی كه آنها را به كمك میخوانید، صدای شما را میشنوند و نیازتان را برآورده میكنند؟ (72) یا سودی به شما میرسانند (اگر از آنها اطاعت كنید؟) و یا زیانی متوجّه شما میسازند (اگر از آنها سرپیچی نمائید؟) (73) میگویند: (چیزی از این كارها را نمیتوانند بكنند) فقط ما پدران و نیاكان خود را دیدهایم كه این چنین میكردند (و بتان را به گونه ما پرستش مینمودند و ما هم از كارشان تقلید میكنیم و بس. مگر میشود پدران و نیاكان ما در اشتباه بوده باشند؟) (74) آیا (میدانید كه چه كار میكنید و) میبینید كه چه چیز را میپرستید؟! (75) هم شما و هم پدران پیشین شما (76) همه آنها دشمن من هستند (آنهائی كه شما معبود خود میدانید) بجز پروردگار جهانیان (77) (پروردگار جهانیانی) كه مرا آفریده است، و هم او مرا (به سوی سعادت دنیا و آخرت) راهنمائی میسازد (و در سراسر زندگی من حضور دارد و لحظهای از من غافل نیست) (78) آن كسی است كه او مرا میخوراند و مینوشاند (79) و هنگامی كه بیمار شوم او است كه مرا شفا میدهد (80) و آن كسی است كه (چون اجلم فرا رسید) او مرا میمیراند و سپس (در رستاخیز برای حساب و كتاب و جزا و سزا) مرا زنده میگرداند (81) و آن كسی است كه امیدوارم در روز جزا و سزا (كه قیامت برپا است) گناهم را بیامرزد (82).
چنانچه ملاحظه می شود در این آیات، ابراهیم با نرمی و مدارا و ارائه ی دلایل عقلی و منطقی با دشمنانش مواجه می شود. اما منطق دشمنان او چه بود؟ در سوره ی عنکبوت به این منطق چنین اشاره شده است:
«فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ...» (عنکبوت/24)
ترجمه: امّا پاسخ قوم (ابراهیم به) او جز این چیزی نبود كه (به یكدیگر) گفتند: او را بكشید یا بسوزانید! پس (ایشان سرانجام او را به آتش انداختند و ما آتش را سرد و سالم برای ابراهیم كردیم و) او را از آتش رهانیدیم. در این (بیتأثیر كردن آتش، و رهانیدن ابراهیم از نیرنگ كافران) نشانههائی (بر قدرت خدا) برای مؤمنان است.
آری! راه انبیاء و راه دعوت دینی نرمی و مدارا و استدلال و منطق است و پاسخ منطق قطعاً چیزی جز منطق نخواهد بود. تهدید و ارعاب و خشونت و کشتن و زندانی کردن و مُثله نمودن نه تنها سنت انبیاء نیست، بلکه منطق دشمنان انبیاء است.
و وقتی موسی به پیامبری و رسالت برگزیده می شود، خداوند به او فرمان می دهد که با برادرش هارون نزد فرعون بروند و با نرمی با او سخن بگویند باشد که راه هدایت را در پیش بگیرد:
«اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى (43) فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّیناً لَّعَلَّهُ یتَذَكَّرُ أَوْ یخْشَى (44)» (طه)
ترجمه: به سوی فرعون بروید كه سركشی كرده است (و در كفر و طغیان از حدّ گذشته است) (43) سپس به نرمی با او (درباره ایمان) سخن بگوئید، شاید (غفلت خود و عظمت خدا را) یاد كند و (از عاقبت كفر و طغیان خویش و عذاب دوزخ) بهراسد (44).
اما فرعون در مقابل، چه عکس العملی از خود نشان می دهد؟ او بلافاصله می آشوبد و خطاب به آنان می گوید:
«قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهاً غَیرِی لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» (شعراء/29)
ترجمه: (فرعون سخت برآشفت و) گفت: اگر جز مرا به پروردگاری برگزینی تو را از زمره زندانیان خواهم كرد (و در بیغولههای زندان همچون دیگران خواهی پوسید
«لأُقَطِّعَنَّ أَیدِیكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِینَ» (اعراف/124)
ترجمه: سوگند میخورم كه دستها و پاهای شما را در جهت خلاف یكدیگر (یعنی دست راست با پای چپ، یا دست چپ با پای راست) قطع میكنم و (با این حالِ پریشان و وضع اسفناك) همگی شما را به دار میآویزم.
از این رو اگر کسی بگوید فقط باید با اجازه ی من عبادت کنید و یا مراسم دینی خود را برگزار نمایید، قطعاً مانند فرعون عمل کرده است، زیرا او می گفت:
«قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ » (اعراف/123)
ترجمه: فرعون گفت: آیا به خدای (موسی و هارون) ایمان آوردید پیش از آن كه به شما اجازه دهم؟ حتماً این توطئهای است كه در این شهر (و دیار، پیشتر با هم) چیدهاید تا اهل آن را از آنجا بیرون كنید؛ ولی خواهید دانست (كه چه شكنجهای در برابر این رفتارتان خواهید چشید).
چگونگی تعامل و برخورد رسول خدا با مخالفینش و نحوه ی مدارا و گذشت او آنقدر عیان است که احتیاجی به بیان آن نیست، کافی است نگاهی به آیات قرآن و سنت مبارک نبوی و تاریخ اسلام نموده و نحوه ی تعامل او را با ابولهب، ابوجهل و سایر مشرکین ببینید. آنهمه اذیت و آزار و شکنجه و اخراج از مکّه و غیر آن را بجان خرید و در نهایت در عام الفتح بسیاری از دشمنان را آزاد نمود.
خشونت وقتی درست است که قصد، مقابله به مثل باشد. زیرا زبان دین در ابتدا منطقِ نرمش و رأفت است نه خشونت. در دین تنها زمانی اجازه ی کاربرد خشونت داده می شود که طرف مقابل زبان منطق را فهم نکند و عملاً با تو به کارزار و مقابله ی توأم با خشونت برخیزد در آن صورت نیز باید آیه «جَزَاء سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِّثْلُهَا» را در نظر داشت که پاداش بدی فقط مقابله به مثل در حد آن بدی است نه بیشتر.
وقتی طرف مقابل (یعنی ملّت) سخنی برای گفتن دارد اما در عین حال نسبت به حاکمیت از قدرت کمتری برخوردار است، لازم است حاکمیت به جای سرکوب و ایجاد فشار و اختناق، با دوری از روش فرعونیان و نمرودیان، به روش و سیره پیامبر رحمت توجه نماید و با منتقدین و همه ی ملّت با رأفت برخورد کند. باز از سر دلسوزی تکرار می کنم: بخدای متعال دوست ندارم کمترین گرفتاری و مشکلی برای خودمان و کشورمان پیش بیاید. چون فقط دزدان و راهزنان خواهان بازار آشفته هستند. و ما دزد نیستیم و بازار آشفته را به نفع خود نمی دانیم. دوست نداریم احدی آسیب ببیند، اما می گوییم اگر تحت فشار و اذیت و آزار قرار بگیریم، مجبور می شویم دست بدامان سازمانهای غیر ایرانی و حتی غیر اسلامی بشویم و راستی آیا چنین امری برای حکومت مدعی دین داری، شرم آور نیست؟ نگذارید کار به مرحله ای برسد که مجبور شویم صدای مظلومیتمان را به گوش مسلمانان جهان برسانیم و از سازمانهای مدافع حقوق بشر بخواهیم، دادمان را بستانند. چرا که در چنین مواقعی دینمان به ما این اجازه را داده است. آنجا که می فرماید:
«لاَّ یحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِیعاً عَلِیماً» (نساء/ 148)
ترجمه: خداوند دوست ندارد (كه افراد بشر پردهدری كنند و عیوب همدیگر را فاش سازند و) زبان به بدگوئی گشایند، مگر آن كسی كه مورد ستم قرار گرفته باشد (كه میتواند از شخص ستمگر شكایت كند و بدیهای او را بیان دارد و او را دعا و نفرین نماید) و خدا شنوای (دعای مظلوم و) آگاه (از كار ظالم) است.
بنابراین خداوند این اجازه را به ما داده است که اگر مورد ستم قرار بگیریم و مظلوم واقع شویم، زبان به بدگویی و شماتت بگشاییم. زیرا در غیر اینصورت با ظالم شریک خواهیم بود. ما خود را شریک ظالم نمی دانیم چرا که وضعیت ظالم معلوم است. ظلم را نیز بر نمی تابیم چرا که مظلوم با سکوتش در گناه ظالم شرکت می جوید. به ظالمان می گوییم دشمن را حقیر و بیچاره نتوان شمرد. هرچند ما دشمن کسی نیستیم و این سخن سعدی را به عنوان نظیر و مثل بیان داشتم.
اما معتقدیم نباید مخالف را با چشم حقارت نگریست. باز در پایان می گوییم وعّاظ السّلاطین و وعّاظ حکام، نمایندگان واقعی مردم نیستند. بلکه فقط کسانی نمایندگان واقعی یک ملّت هستند که مستقل باشند. بنابراین نادیده گرفتن مردم و نمایندگانشان، کار عاقلانه ای نیست. دین و مذهبمان خط قرمزمان است، و به هیچ وجه از آن صرفنظر نخواهیم کرد، حتی اگر از سوی دشمنان اهل سنت به مانند فرعونیان و نمرودیان، شدیدترین مشکلات را برایمان ایجاد کنند.
دامان آلوده
حاکمی چندان ظلم کرد که یکی از اطرافیان حکایت ظلم او فاش بر سر بازار گفت. حاکم دستور داد تا به بندش کشند. شاکی دست از طعام کشید تا به حال مرگ افتاد. عالم و آدم از حاکم خواستند که ننگ مردن او بر دامان خود مپسندد. شاکی با صدایی که گویی از قعر چاهی بر میآمد گفت: «حیلتی دیگر کنید، دامانش چنان آلوده است که گر ننگ مرگ ده چون من برآن افتد معلوم نشود.»
زندگی درایران تجربه تلخ فراوان دارددوسه تاکوچه وپس کوچه وبه اندازه یک عمربیابان داردزندگی درایران زندانیست که درآن بیشتراززندانی ،زندانبان زندانی دارد.....
کسی که بخواهدبه دیگران زوربگویدوزندانی کند اول خودرابایدبه بندبکشد وزندانی کندوزورگوید تانیرویش درآن جمع شود تابتواندبه دیگران زورگوید
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
بااین عنوان به روزشدیم آزادی ازمنظرحق وحقیقت امابرخلاف انتظاری که داشتیم استقبالی چندان نشدوبرعکس مطلب جنگ وجهادازدیدگاه اسلام که درچندوبلاگ درج شدامااستفاده ای ازاین مقاله نشدباوجوداینکه ازخیلی ازدوستان خواستم ازاین مقاله استفاده کنندامامشکل فقط اینجانبودحتی نظری هم درمورداین مقاله ازسوی آنهاارائه نگشت . این مقاله برپایه قرآن بودپس نمی توانست مخالفی داشته باشدواگردچارنقص بودمطمئنن آماج نقدقرارمی گرفت پس چراموردموافقت قرارنگرفت برای اینکه درواقع نوددرصدمسلمانان روح وروان وفکرآنها سمت وسوی خلاف آزادی داردآنهاهیچ تعریف ونگاهی وتربیتی دراین زمینه ندارندوتابتوانندهم درمقابل آن می ایستندونهایت هم اگرروزی قدرتهارابدست گیرندانسانهای دیکتاتورخواهندشد که دستان خودراآلوده به بسیاری ازخونهاخواهندکردپس نمی توان چنین شخصیتی که آمادگی گناه دارددرصورتیکه زمینه هابرای اوآماده باشدمسلمان پنداشت.هرچندکه بسیاری ازهمین مسلمان نماها رادرحال حاظرهم دیده ام که حتی قدرت ندارنداما تابتوانند بازهم درمقابل آزادی می ایستندوازانواع زور وفشاراستفاده می کنند باوجوداینکه امکان دارد خود آماج ظلم وستم وهمین فشارها وزورها هستند.
امادیدیم که ازنگاه اسلام مخالفتی باآزادی ندارد.اماببینیم بعضی ازریشه های مخالفت آنهاچیست؟ یکی ازمشکلات همین به ظاهرمسلمان نماها راه شرک است آنهانگرشهاوافکارگذشتگانشان،مذاهبشان،علمایشان،حرکت هایشان برایشان بت شده است آنهاچیزی به نام جمهورعلما واجماع علماساخته اند وراه شرک درپیش گرفته اند وسپس این نوع نگرشهابرای آنها خدامی شودببینیم نگاه اسلام دراین ارتباط چیست ؟آیا اگرنگاهی اجماع شددلیل بردرستی وحق بودن آن است یامابایدبدنبال چیزی دیگرباشیم. درقرآن درهیچ جا اجماع افرادی بریک نگاه ازهرنوع گروه وشخصی که باشددلیل بردرستی وحق بودن آن نمی داند بلکه این راه مشکرین ومستبدین بوده است که آن رابه عنوان حق بودن خودبیان می کرده اند.خوب به این آیات توجه کنید:
مابه هرشهرودیاری که پیغمبری رافرستاده ایم،سران ومتنعمان آنجاگفته اندمابدانچه آورده اید باور نداریم وگفته اندماکه اموال واولاد بیشتری داریم وماهرگزعذاب نمی بینیم وشکنجه نمی شویم.....اموال واولادشماچیزهایی نیستندکه شما رابه مانزدیک ومقرب سازند بلکه کسانی که ایمان بیاورندوکارهای شایسته وبایسته بکنندآنان دربرابراعمالی که انجام داده اندپاداش مضاعف دارندوایشان درطبقات بالادرامن وامان بسرمی برند.کسانی که تلاش می کنندآیات ماراتکذیب وانکارکنند وتصورمی کنندکه درمانده می سازند...(سوره سبا آیات 34 تا38)
به خوبی دراین آیات مشخص می سازدکه درمقابل پیام حق وحقیقت پیامبران اشخاص دوچیزعلم می کرده اند1- اموال که نشانی هم ازقدرت اقتصادی وهم قدرت سیاسی است 2- اولادکه بازهم نشان سیاسی وهم تعدادیاران بیشترنسبت به همان فکراست. درواقع درنزد خدا دلیل برتری یک فکرواندیشه بااین مواردمشخص نمی کندبلکه درنزداوحقیقت تنهاباآوردن دلیل وبرهان مشخص می شود. تمامی آیاتی که انسان رابه تفکرواندیشه وتدبر جهت می دهد درواقع در ارائه این اندیشه به ماکمک می کند.
آیاآنان غیرازیزدان معبودهایی رابه خدایی گرفته اندبگودلیل خودرابیان دارید.این راهنمای کسانی است که بامن همراهندواین راهنمای کسانی بوده که قبل ازمن میزیسته انداصلااغلب آنان حق نمی دانندواین است که روی گردانند(سوره انبیاء آیه 24)شمانبایدبه خاطراینکه گروهی جمعیتشان ازگروه دیگری بیشتراست سوگندهای خودراوسیله خیانت وتقلب وفسادقراردهید...(سوره نحل آیه 92) یهودیان وترسیان علاوه ازخداعلماء دینی وپارسیان خودراهم به خدایی پذیرفته اند...(سوره توبه آیه31) تمامی این آیات بیان ازاین داردبرای پذیرش حق وراهنمایی که درمسیرپیامبران بوده دلیل بوده است ونه تعدادوعالم ومتخصص بودن.
امادرقرآن اطاعت ازاولی الامرآمده است اینکه اولی الامرچیست؟ وچگونه بایدازآنهااطاعت کرد ؟اجماع آنهابه چه معناست؟ درواقع اجماع آنها به حق است حقی که خودرا ازبرهان واستدلال گرفته است نه اکثریت آرا نسبت به آن فکروما درمورداین نگاه درترسیم نظام سیاسی کاملاتشریح کرده ایم می توانیدبه مطالب دراین قسمت مراجعه گردد.
دومین مشکل درمسیرپذیرش آزادی امنیت انسانها( هرج ومرج،تهمت وغیب،مسخره کردن،سوء استفاده و....) وجلوگیری ازگمراهی انسانهابوده است که مامفصلاقبلادراین مواردسخن گفته ایم که برای ایجادامنیت ،برای رسیدن به حقیقت وعدم گمراهی به آزادی نیازمندیم واین درپناه آزادی است که این مقولات قابل دستیابی است .عدم نگاه درست ازغیبت وتفاوت مسائل شخصی تاکلان کشوری،تفاوت دریک فردعادی بایک فردمسئول نتوانسته نگاه درستی ازاین واژه هاداشته باشیم .سعی خواهم کردنسبت به این موارد درآینده بیشترتوضیح دهم اما قبلاگفتم نسبت به مسئولین چیزی بانام غیبت وتهمت ومسخره و... نسبت به مسئولیتشان نداریم آنجاموضوعات متفاوت است وحتی خداوندنسبت به این مقولات جزمجازات اخروی چیزی عنوان نکرده است واین یک تربیت اخلاقی وکارفرهنگی می خواهدبه زوروفشارنیست،حتی نسبت به مسائل فردی هم مجازاتی (دنیوی)جزدرموردمسائل جنسی عنوانی ندارد،چون تمامی این مواردبه زوروفشارنیست .
نظرسنجیی ازتاریخ21مردادماه87 شروع کردیم که15نفرازدوستان درآن شرکت کردند.(پایان آن امروز۷ مهر87اعلام می کنیم)

درمورداین دوستان بایدگفت باچه پیش زمینه فکری آمده اندودرانتخاب ماشرکت کرده انداگراین شخص ازبرون دین بوده است بایدگفت انتخاب اوبه غیرشماره 9 ، یعنی بایداین حق رابرای دیگران قائل باشدکه دقیقاچنین عملی بااوانجام دهندوزمانیکه اینگونه شود این افکار وآرا واشخاص درمقابل هم قرار خواهندگرفت وبه زودی به سمت وسوی قانون جنگل وهرج ومرج حرکت می کنند واگردرابتدا باآرامش ونرمی است بعدهابرای مهارافرادبایدازخشونت بیشتری استفاده کند چون آن شخص هم اگرخودرابه حق بداندوشجاعت داشته باشد واگربخواهد نظرخودرابرای دیگران بیان کند ازراههای دیگرسود می بردوتوهرروز بایدازفشار وزور وقدرت بیشتری استفاده کنی تادرنهایت دستانت رابه خون افرادآلوده سازی!
امادرمورددینداران ومسلمانان بایدنگاه کردکه نظرقرآن چیست ومامفصلا دراین موردصحبت کردیم ودانستیم که دیدگاه قرآن براین امراست که انسانها بایدآزادنه بدون هیچ محدودیت وفشارو زوری ،هرشخصی بتواند افکار ودیدگاههای خودرادرجامعه داشته باشد؟ یک مشکلی که نسبت به اشخاص وجوددارد دین رابراساس خود،محوریت قرارمی دهند ومی خواهند نگاه دینی بیان کنند بایدگفت زمانی که ماگفتیم دین راقبول داریم بایدمحوریت دین باشد ودید نگاه دین چیست وگرنه ماداریم نگاه خود راقالب می کنیم واین دیگردین نیست این می شود شخص پرستی وپیروی ازهوی وهوس وبالاخره بایدگفت می توانی هرنامی روی اوبگذاری امادیگردین نیست.
می خواهیم بازصفت کفار رادرمقابل اندیشه ونگاه پیامبران که تنهاکاری که می کردند تبلیغ وپیام رسانی بوده اندوهیچ گاه دست به اسلحه مگربرای دفاع خودنبرده اندتکرارکنیم:
1- کافرکسی است که درمقابل حقیقت ودرستی می ایستدو آن رابه هروسیله ای که باشدمی پوشاند یکی ازاعمال اوایستادن درمقابل نگرش مخالفش است پس هرکس این عمل راانجام دهدکه درمقابل نگاه مخالف خودبایستدوآن رابپوشاندصفت کفاررادارد
2- آنهاهم گوش های خودرامی گرفتندوبه دیگران توصیه می کردندگوش ندهندوجلوی گوش دادن دیگران رامی گرفتندوازهروسیله ای استفاده می کردند تاازگسترش آن نگاه جلوگیری به عمل آورندوازبیان آنهاجلوگیری می کردند.
کافران می گویندگوش به این قرآن فراندهیدودرآن یاوه سرائی وجاروجنجال کنید(سوره فصلت آیه26)
من هرزمان که ایشان رادعوت کرده ام تاتوآنان رابیامرزی انگشتهای خودرابه گوشهایشان فروکرده اندوجامه هایشان رابر سرکشیده اند وپافشاری کرده اند وسخت سرکشی نموده وبزرگی فروخته اند(سوره نوح آیه7)
پیغمبرانشان دلائل روشن ومعجزات آشکاری برایشان آوردندولی آنان دستهایشان رابردهانهای پیغمبران گذاشتند..(سوره ابراهیم آیه9)
3- کشتن پیامبران به خاطرارائه اندیشه شان.دوستان می تواننداین آیات راپیداکنندامابه آوردن چند آیه اکتفامی کنیم
نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن رامی شنوندتوراباچشمان خودبه سردرآورندوهلاک سازندومی گوینداوقطعادیوانه است(سوره قلم آیه51)
گفتنداگرمی خواهیدکاری کنیدابراهیم راسخت بسوزانیدوخدایان خویش رامددویاری دهید(سوره انبیاءآیه68)
4- معامله با پیامبران برای کوتاهی درارائه نگاهشان ومحدودکردن کارآنها وعدم گسترش آن وتبعیدو...
واگربخواهندتورافریب دهندخدابرای توکافی است...(سوره انفال آیه 62)
بگوای اهل کتاب چراکسی که ایمان آورده است ازراه خدابازمی داریدومی خواهید این راه راکج نشان دهیدوحال آنکه شماآگاهید..(سوره آل عمران آیه 99)
گروهی ازآنان سخنان خدارامی شنیدندوپس ازفهمیدن کامل آن دست به تحریفش می زدند...(سوره بقره آیه 75)
هنگامی راکه ازشماپیمان گرفتیم که خون یکدیگررانریزیدوهمدیگرراازسرزمین وخانه وکاشانه خویش بیرون نکنید....(سوره بقره آیه84)
اشراف وسران متکبرقوم شعیب گفتند:ای شعیب حتماتووکسانی را که با توایمان آورده اند ازشهروآبادی خودبیرون می کنیم مگراینکه به آیین مادرآیید. شعیب گفت آیا مابه آیین شمادرمی آییم درحالی که دوست نمی داریم ونمی پسندیم(سوره اعراف آیه 88)
اشراف قوم فرعون گفتند:آیاموسی وپیروان او راآزاد ورها میسازی تادرسرزمین به فسادپردازندوتوراترک گویندگفت پسران آنان راعلی الدوم خواهیم کشت ودخترانشان رازنده نگاه میداریم ومابرایشان کاملامسلط هستیم(سوه اعراف آیه127)
اگرپیغمبررایاری نکنید،خدااورایاری کردبدانگاه که کافران اورا بیرون کردنددرحالی که اودومین نفربود...(سوره توبه آیه40)
البته دراین مواردآیات بسیاری است که تعدادی آیات هم درموردموسی وفرعون درپست قبل آزادی آوردیم
مابا نظرسنجی دیگربه روزشدیم که دوستان می تواننددرآن شرکت کنند.
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
ماقبلا اول مهمرماه رابه عنوان روزآزادی ایران مشخص کردیم که چندان استقبالی نشدبااین وجوددرموردآزادی سخن گفته ایم امیدوارم باهمیاری تمامی مردم ایران برای کشورمان وتمامی مسلمانان برای کل جهان اسلام این آزادی رابه ارمغان بیاوریم وگرنه به زودی شاهدنابودی واستبدادقوی درایران خواهیم بود وهستیم.
اندیشه آزاد
مهمترین آزادی که انسان بایدبه آن برسدرسیدن به اندیشه وتفکروعقلی آزاداست این انسان بایدبتواندتفکرخودراآنقدرآزادکندتابه حقیقت برسد عواملی همچون تعصب،حسد،کینه،پیش زمینه های ذهنی ،نگاه آباواجدادوگذشتگان وهرعاملی که به نوعی برای اوپوششی است برای دیدن حقیقت ،نبایدبرای اومانعی دردیدن حقیقت شود. بایدآموزش وپرورش اشخاص به گونه ای باشدکه دراین جهت گام بردارندوامکانات وملزومات رسیدن به این امربرای اوتهیه شود. یکی ازملزومات این امردرگزینه دوم بیان می شودیعنی بایدتمامی افکارونگاههادراختیاراوباشدتاموردبررسی اوقرارگیرداین نبایدماباشیم که حق وباطل رابرای دیگران مشخص کنیم بلکه مابایدتمامی نگاههادراختیاراوقراردهیم تااوخودبه نتیجه برسدهرچندکه نگاه وانتخاب اوبرباطل باشد.مابایدمتوجه باشیم که خداوندانسان راآزادآفریدوبه گونه ای اوراخلق کردکه نفس اوبه شروخوبی امرمی کند(سوره شمس آیه8) وبه این دنیاآمدتاانتخاب واختیاروآزادی وحق تصمیم گیری اومعنی پیداکندپس مانبایدخودراخداکرده وبرای دیگران تصمیم گرفته ومسیراوراانتخاب کنیم واین می شودبرخلاف خلقت خداوندی وخودراخداکردن.
امامهترین آیه ای که برای این نگرش به ماکمک می کند.خداوندمی فرمایند:
آن کسانی که به همه سخنان گوش فرامی دهندوازنیکوترین وزیباترین آنهاپیروی می کنند.آنان کسانیندکه خداهدایتشان بخشیده است وایشان واقعاخردمندند(سوره زمرآیه18)
می بینیدکه دراین آیه باوجوداینکه خداوندعین حق وحقیقت است نمی گویدبیاییدمن حقم می گویدبرویدذهن خودراازهمه چیزحتی خودمن آزادوخالی کنیدوسپس برویدبه تمامی نگرشهاکه یکی ازنگرشهاهم این قرآن است نگاه کنیدوهرکدام زیباونیکووحق بود بپذیریدواین رایکی ازصفات هدایت شدگان وخردمندان بیان می کند. حال مادرعصرامروزباچه روبروهستیم مسلمانانی که اصلادین وحقیقت ندارندیاازاسلام چیزی نمی دانندواسلام ارثی دارندونرفته اندباتفکرومطالعه بپذیرندیامسلمانانی که ازدرون پوچ شده اندوبدنبال نگرشهایی کورکورانه هستند.پس این برخلاف نگاهی است که خداوقرآن وحقیقت برای مابیان می کندواین می شودکه ماهمیشه بایدعقب افتاده باشیم واینکه حقیقت وانسانیت وتوحید وآزادی نباشد.این همان موردی است که غرب ازآن غافل است یعنی باوجودداشتن آزادی بیان ،درگسترش چیزی به نام اندیشه آزادبرنیامده است وبرخلاف چیزی که درمورد دین بیان میشودکه یک دیندارنمی تواندحقیقت راببیندوخودراآزادکنداین برخلاف دستورخدایی است.
البته خودرانمی توانیم دراین آیه خلاصه کنیم بارهاآیاتی که مارابه تفکرواندیشه وامی داردنشان ازاین موضوع داردچون تفکرواندیشه وحقیقت ملزوماتی برای خودداردکه یکی ازهمین ملزومات رسیدن به اندیشه آزادبرای درست تفکرکردن واندیشه کردن ورسیدن به حقیقت است.
ازچیزی دنباله روی مکن که ازآن ناآگاهی بیگمان چشم وگوش ودل همه موردپرس وجوی ازآن قرارمیگیرد(سوره اسراآیه36)این عدم دنباله روی رادرچیزی محدودومنحصرنکرده است مسلمااگرنسبت به این دین هم اینگونه باشدبازتفاوتی ندارد.
وکسانیندکه هنگامی که بوسیله آیات پرردگارشان پندداده شدندهمسان کران ونابینایان برآن فرونمی افتند(سوره فرقان آیه73) تقلیدوپیروی کورکورانه ازخودراباوجوداینکه عین حقیقت است نمی پذیرد.
پس خودراابتدازهرفکرونگرش وهرچیزی که درذهنت نقش بسته آزادکن وسپس هرعاملی که باعث می شودوپوششی است تاتوحقیقت رانبینی (کینه،حسد،رای گذشتگان،تقلید،نژادوقوم گرایی وملیت ،فریب،خدایان درون وبیرون و...)ازجلوی خودبرداروسپس حقیقت راپیداکن
آزادی بیان(آزادی اندیشه)
وقتی می گوییم آزادی بیان یعنی فردبتواندآزادنه افکارونگرشهاواندیشه های خودرابیان کندوازهروسیله ای که درجهان امروزبرای این امر وجوددارددراین امراستفاده کند(روزنامه،تلویزیون،کتاب،اینترنت،سخنرانی،شعر،کاریکاتور،هنرو...) واین نگاه اوفرق نمی کندبرحق وحقیقت باشدیابرباطل وهمان طورکه گفتیم برای گزینه وشناخت ورسیدن جریان درست درگزینه اول این قسمت هم نیازمنداین داردکه آزادباشدتاواقعادرعمل هم بتوانندشماره یک به اجرادرآیدچون شایدفردی ازلحاظ نگرشی وپرورشی درموردشماره اول بتوانددرخودایجادکندامادرعمل نتواندبدلیل نبودامکانات این گزینه به اجرادرآوردتابتواندبه حقیقت برسد. مواردی همچون اینکه این سرمایه هاووسایلی که درجامعه ماوجودداردبایددرانحصارشخص خاص باشدچون بیت المال است ویانمی دانم انسانهاگمراه می شوند،تضعیف دین(ددین بااین مواردضعیف نمی شودچون حق است این عدم شناخت ازدین است)و ازاین قبیل مواردنبایدمانع ایجادآزادی بیان گرددچون خراب شدن این اصل اولین گزینه راخدشه دارمی کندوبایدپرسیدچگونه توحق ودیگران باطل شدندزمانی این امرمشخص می شودکه آزادانه نگرشهادرتقابل باهم باشندتااین امرمشخص گرددویک خطری که دراین موردوجوددارداگرهم تودرابتداحق باشی اگراجازه بیان به دیگران ندهی امکان داردچون امکان بررسی وتحقیق ودیگرآراوجودنداردتوهم خدانیستی وباوحی درارتباط نیستی نگرشهای توبه مروربه سمت باطل روبیاورند.البته این آزادی بیان نه تنهادر امر اندیشه بلکه درامرانتقادازمسئولین ورهبران جامعه هم بایدباشد.چون اگرآن افرادبه عنوان تصمیم گیرنده یک جامعه برای مردم هستندبایدآزادنه درانتخاب دیدونقدجامعه باشندتازمانی برباطل حرکت نکنند ونبایدبه خاطرمواردی همچون آبرو وحیثیت اشخاص،دروغگویی ،تضعیف دین و...نقدازجامعه برداشته شودچون آنکه پاک است ازمحاسبه چه باک است ونقدی که بردروغ وباطل باشدبا توجه به پاسخگویی ،آنهاراه به جایی نمی برندوموجب اعتمادبیشترمردم هم برآنهامی شودوازاینکه آنهارا زمانی به سمت وسوی فسادوباطل بکشاندجلوگیری می کندوبایددانست که این تصمیم هابرای مردم است ونبایدمردم راانسانهای بیشعورپنداشت که خودبرای آنهاتصمیم گیری کنیم واین برخلاف خلقت ونگاه خدایی است واگر کارآنها اشتباه وفسادبوده است بایدپاسخگوباشند نمی توان به جای مردم تصمیم گیری ومسئولیت هاراقبول کردوپاسخگویی هم نباشد.
اماآیاتی که دراین امرمارایاری می کنند:
اول بسیاری ازآیات به امرپرسشهاونگرشهای انسانهاتعلق داردکه آزادانه پرسش می کنندوخداوندهم پاسخ می دهد. شایدازنگاه انسانی مااین باشدکه چراحضرت ابراهیم گستاخانه ازخداوندمی خواهدتا زنده شدن مردگان رابه اونشان دهد(سوره بقره آیه260)اما خداوندبا تامل وآرامش به اوپاسخ می دهد واین نشان ازاین داردکه فردمی تواندآزادانه بدون اینکه ازعواقب امری بترسدحرف های خودرابیان کنداگردرجامعه ای فردازاینکه ازعواقب موضوعی بترسدیک دهم صحبت های خودرابیان نمی کند.البته بعضی ازتوقعات نابجا وبیان هانابجاهم هستند(سوره مائده آیات112تا115) مجادله ابراهیم به خاطرفرمان پروردگارش برای مجازات قوم لوط (سوره هودآیه74) اواینگونه آزادانه نظروفکرخودرابیان می کندتاپاسخ خودرابیابدابراهیم کسی بوده که ازلحاظ عقلگرایی به حدی بوده تاذهنش آرامش پیدانمی کرده دست برنمیداشته،تقاضای حضرت موسی ازپروردگارش(سوره اعراف آیه143)،آیات دیگری هم وجودداردازجمله درخواست حضرت نوح نسبت به فرزندش و...(سوره بقره آیه259)....
مامی گوییم کافرکسی است که اهل پوشش وپوشاندن حقیقت است ودرمقابل آن می ایستدیعنی جلوی نگرشهای حق رامی گیردپس یکی ازصفات کفارجلوگیری وایستادگی درمقابل نگرشهای حق وآزادی بیان است حال هرکس که دراین وادی گام بردارددرواقع یکی ازصفات کفارگرفته است یعنی همانند کفارجلوی اندیشه رامی گیرد وآن رامی پوشاندبه هروسیله ای که شده است.
حقیقت زمانی معنی داردکه باطل هم درکنارش باشدبراحتی درآیات فروانی که خداوندباطل وحق راکنارهم آورده ،این امرمشاهده می شودونگفته حال بیاییم ازحقایق بگوییم ودرکنارش ازباطل هاصحبت نکنیم تا فردی گمراه نشودچون می دانسته که بدون بیان باطل ها ازحقیقت گفتن غیرممکن است. همانگونه که افرادباحق ودرستی هابایدآشناشوندبایدباباطل وزشتی هاهم آشناشوند.
خودرافریب ندهیم درجهان امروزنمی توان مانع ازشنیدن شدبلکه ما قبل ازاینکه ازراههای ناصحیح وبدون نگاه وتجزیه وتحلیل گر ماواردجامعه شودخودازآن جلوگیری نکینم ودرمقابل هرنگاهی ،اگربرباطل است بگذاردرجامعه باشد اگرماحق هستیم ازباطل هراسی نداریم چون پیروزی باماست واگربرباطل هستیم بایدپیرودرستی وحقیقت شویم وگرنه کارمایعنی همانندکفارشدن.
ای مومنان!مواظب خودباشیدهنگامی که شماهدایت یافتیدگمراهی گمراهان به شما زیانی نمی رساند بازگشت همه شمابه سوی خداست وشماراازآنچه میکرده ایدآگاه می سازد(سوره مائده آیه105)
وسست وزبون نشویدوغمگین وافسرده نگردیدوشمابرترهستیداگرکه براستی مومن باشید(سوره آل عمران آیه139)
اماآیات درموردنقادی مسئولین،کسانی که درجامعه مامسئولیتی به عهده گرفته اند:
بایدازمیان شماگروهی باشندکه دعوت به نیکی کنندوامربه معروف ونهی ازمنکرنمایندوخودرستگارند(سوره آل عمران آیه104)هرچندکه این آیه فراترازمسئولین است .این امربه معروف ونهی ازمنکررانه نسبت به شخص خاصی ونه ازسوی فردخاصی محدودنکرده است. بلکه هرکس می تواندبه این امرمبادرت ورزدونسبت به هرشخصی این امرراانجام دهدوکسی رابرکسی برتری نیست(سوره آل عمران آیات 110و114)براحتی مشخص است که مابراحتی وآزادانه می توانیم مسئولین راموردانتقادقراردهیم وهیچ مشکلی دراین امرنیست مگراینکه کسی بخواهدبرخلاف قرآن عمل کندتازه این امریک ازحقوق ووظایف انسانی است وحتمابایدانجام گیرد.چه کسی می خواهددستورخداوندی رااجرانکند؟!
کافران بنی اسرائیل برزبان داودوعیسی پسرمریم لعن ونفرین شده انداین بدان خاطربودکه آنان پیوسته سرکشی می کردندوازحدمی گذشتند،آنان ازاعمال زشتی که انجام میدادنددست نمیکشیدندوهمدیگررااززشتکاریهانهی نمیکردندوپندنمیدادندوچه کاربدی میکردند(سوره مائده آیات78و79)
درهیچ جای قرآن بیان ازدین وتفکرومسائل انسانی رامحدوددرعلمایادرمتخصصین خاص نکرده است بلکه تمامی انسانهاآزاداندکه عقایدوباورهاوبرداشت های خودرابیان کنندواین که چه کسی راست وبه حق بیان داردچه کسی نادرست بیان کرده است تنهادربرخوردآراواندیشه هاباهم حقیقت مشخص خواهدشدواین هیچ ضرری برای جامعه نداردمگراینکه بررشدوآگاهی جامعه می افزایدوچیزی که مهم است آموزش مابایدبراساس پذیرش حقیقت بامعیاراستدلال وبرهان ومنطق باشدنه براساس اینکه که می گویدوتقلیدوار،شخص پرستی و...واین نگاه من نیست این نگاه قرآن است چون بارهاازتفکرواندیشه وتدبروخطاب به تمامی انسانهاصحبت می کندوگمان نکنم ازبرداشت این آیات انسانهای خاص عنوان شود.
ازچیزی دنباله روی مکن که ازآن ناآگاهی بیگمان چشم وگوش ودل همه موردپرس وجوی ازآن قرارمیگیرد(سوره اسراآیه36)
درقرآن دربسیاری ازموارداعتقادات شرک آمیزوغیرتوحیدانه وغیرانسانی دیگرگروهها وکفاررابیان می کندواین معنیی جزاین نمی رساندکه بایدافکارآنهاآزادانه درجامعه باشداعتقادات ونظراتی که امکان داردبی ادبانه وبه همراه توهین وفحش باشداماخداوندبابرهان واستدلال پاسخ می دهد(سوره بقرة آیه116-سوره آل عمران آیه 181سوره مائده آیه64-سوره مائده آیه73 -سوره سبا آیه43 -سوره فرقان آیه5)
بیان آزاد
وقتی می گویم بیان آزادباشدیعنی اینکه فردچگونه وازچه جملاتی برای ابراز عقایدوافکارش به کاربندد موانعی ایجادنشودآنفردبگوحرف های خودرابزندهرچندازفحش یاتوهین ویابی منطقی یا...استفاده کند.این فرددرواقع نقاط ضعف خودرانشان می دهدومادراین امرمشکلی نداریم چون برباطل بودن ارائه اینگونه نگرشهامشخص است.
آیات فراوانی درقرآن وجودداردکه توهین به پیامبرشده است انتقادهایی که جزفحش وبی منطقی چیزی رادربرنداشته است بااین وجودخداآن راازقرآن خودحذف نکرده است ماکه هستیم که بعضی زمانهااگرازاین قبیل مسائل می بینیم احساسات ماگل می کندوکاسه داغترازآش شده ومی خواهیم زمین وزمان رابهم بریزیم وانسانهارابه کشتن می دهیم واحساساتی برخوردمی کنیم.
آیه 63فرقان درمقابل آنهایی که اعتقادات بندگان رحمان خداراموردتمسخرقرارمی گیردتنهاقالواسلماست.
سوره بقرة آیه116،سوره آل عمران آیه 181،سوره مائده آیه64،سوره مائده آیه73 ،سوره سبا آیه43 ،سوره فرقان آیه5 ،سوره تکویرآیه22 ، سوره حجرآیه6 ،آیه60سوره فرقان مسخره کردن خداازسوی کفار،39و52ذاریات وسوره یونس آیه 74سوره هودآیه7سوره شعراءآیه27سوره فرقان آیه8سوره قصص آیات36و48سوره صافات آیات15و36سوره ص آیه4سره غافرآیه24سوره زخرف آیه30سوره طورآیه29سوره قمرآیه9سوره قلم آیات2و51و....تمامی این آیات پرازتوهین هاوفحش وگستاخی هایی است که ازدیگران برپیامبران یااعتقادات یاخداشده است اماآیاخداآنهاراحذف کرده است یانادیده گرفته است؛خدادرمقابل این بی ادبی هاونگاههای کفرآمیزچگونه برخوردکرده است!؟ خدامی دانسته که درمقابل اینگونه انسانهاچگونه عمل کندوبی منطقی آنهارانمایش دهدتا رسوای دوعالم باشند،اوبادلیل وبرهان پاسخ گفته است.
امانکته ای که دراینجابایدبیان شود یک مسلمان واقعی ازاخلاق توهین وبی منطقی وفحش بری است وبه خوداجازه نمی دهدکه به شخصی یاعقایدفردی تویهن یافحش دهد اواخلاق پسندیده راراهنمای خودکرده است همانطورکه اودوست نداردیگران به عقایداوتوهن کنندخوداوهم اینگونه عمل می کند:
(ای مومنان)به معبودهاوبتهایی که مشرکان به جزخدامی پرستنددشنام ندهیدتاآنان(مباداخشمگین شوندو)تجاوزکارانه وجاهلانه خدا رادشنام دهندهمانگونه برای هرملتی وگروهی کردارشان راآراسته ایم (سوره انعام آیه 108)
وکسانیندکه ازگناهان بزرگ واعمال بسیارزشت می پرهیزندوهنگامی که خشمناک می گردند(زمان اختیارازدست نمی دهندوپرت وپلانمی گویندوآلوده گناه نمی شوندوبلکه نفس خودرامهارمی کنندوبخشم آورندگان را)می بخشند (سوره شوری آیه37 )
همانگونه که مشاهده می شوددرمواجه بااین مواردجاهلانه ،مسلمانان بزرگوارانه می گذرندوبادلیل وبرهان پاسخ می دهندویک مسلمانان حق ندارددربرابرنقدیاسخن های بی ادبانه وفحش وتوهین یاگستاخانه یاآشکارواکنشی جزمنطقی وبادلیل وبرهان داشته باشد
آزادی اندیشه وفکروعقیده
انسان آزادانه بتواندهرفکرونگرش وعقیده ای انتخاب کندواگرزمانی احساس کردآن نگرش ونوع نگاه اشتباه است درکمال آزادی بتواندنگاه دیگررابپذیردهرچندنوع انتخاب اوازنظرماحق نباشد.اگرجلوی این امرگرفته شوددرواقع باخلقت انسان درتضاداست واختیارانسان ازاوصلب شده است.
آیات دراین ارتباط:
اجبارواکراهی دردین نیست چراکه هدایت وکمال ازگمراهی وضلال مشخص شده است..(سوره بقره آیه256)
دراین آیه نگفته اگرفردی امروزمسلمان بودوفرداکافرشدسراوراببرید هرکس آزاداست اگرمی خواهدحقیقت رابپذیردواگرهم نمی خواهدبرباطل باشد
یاآیاتی که بااین مضمون است:
اگرخدامی خواست شرک نمی ورزیدندوماتورامراقب ایشان نکرده ایم وماتورامکلف نساخته ایم که احوال آنهارااصلاح وامورایشان رااصلاح سازی (سوره انعام آیه 107)
اگرپرودگارت میخواست تمام مردمان کره زمین جملگی ایمان می آوردندآیاتومی خواهی مردمان رامجبورسازی که ایمان بیاورند(سوره یونس آیه99)
بگو:ای قوم من!شمابرموضع خودباشیدوهرچه درتوان داریدانجام دهیدمن نیزدرراه خودثابت قدم هستم..(سوره زمرآیه39)
آیین خودتان برای خودتان وآیین خودم برای خودم(سوره کافرون آیه6)
ای قوم من به من بگوییداگرمن دلیل روشنی ازپروردگارم داشته باشم وخداوندازسوی خودرحمتی به من عطاء فرموده باشدواین رحمت الهی برشماپنهان مانده باشدآیامیتوانیم شمارابه پذیرش واداریم درحالی که شمادوستش نمیداریدومنکرآن می باشید(سوره هودآیه28)
بگوازشمادرباره گناهانی که ماکرده ایم وازمادرباره گناهانی که شماکرده ایدپرسیده نمیشوید(سوره سباآیه25)
هیچ گناهکاری بارگناه دیگری رابه دوش نمی کشدواگرانسان باری کسی رابرای حمل گناهانش بفریادخواندچیزی ازبارگناهانش برداشته نمیشودهرچندازنزدیکان وبستگان باشد....(سوره فاطرآیه18)
همانگونه دشمنانی ازانسانهامتمردوجنیان سرکش رادربرابرهرپیغمبری علم کرده ایم گروهی ازآنهاسخنان فریبنده بی اساسی رانهانی به گروه دیگری پیام میداده اندتاایشان رابفریبنداگرپروردگارتومیخواست چنین کاری نمی کردندپس بگذاردروغها بهم بافند(سوره انعام آیه 112)
توبرآنان چیره ومسلط نیستی(سوره غاشیه آیه22)
ای مومنان!مواظب خودباشیدهنگامی که شماهدایت یافتیدگمراهی گمراهان به شما زیانی نمی رساند بازگشت همه شمابه سوی خداست وشماراازآنچه میکرده ایدآگاه می سازد(سوره مائده آیه105)
وسست وزبون نشویدوغمگین وافسرده نگردیدوشمابرترهستیداگرکه براستی مومن باشید(سوره آل عمران آیه139)
تمامی این آیات ازاعمال زوروفشارواجباربه هروسیله ای راممنوع اعلام کرده وهرکس دربرابرکارخودتنهامسئول است وبایدافراددرانتخابشان آزادی داشته باشندوبرهیچ فردی راه تسلط وزوری جایزنیست وگمراهی دیگران به مازیانی نمی رساندومادرهمه حال برترهستیم.
آزادی سیاسی
وقتی بحث ازآزادی سیاسی می کنیم یعنی نظامی باشدبراساس وپایه نگاه مردم وجامعه آن تابتوانندآزادانه تصمیم گیری درموارد قبل راانجام دهندچون اگریک نظامی استبدادی باشدبه هیچ عنوان مواردی که ما دربالاقیدکردیم مورددستیابی قرارنمی گیردوماترسیمی از نظام درست اسلامی قبلاعنوان کرده ایم که می توانیدمراجعه کنیدکه چگونه به تمامی مواردقیدشده خواهدرسید.هرنظامی بایدبراساس این باشدکه حق تصمیم گیری برای تمامی انسانهاقائل باشدوبرای تمامی انسانهاارزش قائل باشدوتصمیم گیری واختیارآنهاازآنهاگرفته نشود. دراین نظام بایدمظاهری مثل سانسور،ترور،تبعید،زندان واستبداد،تبلیغ های دروغ وفریبکارانه،تزویر،روزمرگی برای جلوگیری ازتفکرو....که دردستان قدرت است برداشته شود.بایدبرای تمامی اقلیت هاوگروههاآزادی بیان وتصمیم گیری به وجودبیاید.هرانسانی بایدحق انتخاب واختیارداشته باشد وقتی خدابه همه اختیارداده ماکه هستیم که می خواهیم ازدیگران دریغ کنیم.
آزادی اقتصادی
زمانیکه می گوییم آزادی اقتصادی یعنی اینکه انسان نبایدازلحاظ اقتصادی وابستگی هایامشکلاتی داشته باشدتادرامرتصمیم گیری وبه اجراگذاشتن مواردبالادچارمشکل شود. کشورهایی که دچارمافیاهای اقتصادی هستند براحتی درقدرت هم دخالت کرده وآزادی انسانهارامی گیرند فردی که به نان شب محتاج است نمی تواند آزادانه فکرکند آزادانه بیان کندوقت وزمان وامکانات این امررانداردو... آزادی اقتصادی بسیاربه نوع ونگاه سیاسی وابسته است هرچندکه مادراین ارتباط هم اشاراتی قبلاداشته ایم . فردبایدازلحاظ نوع معاملات درصورت درستی برای کل جامعه آنقدرآزادباشدکه بتوانددررشدوشکوفایی خودوجامعه وخلاقیت دراین زمینه بامشکلی روبرونشود. درفروش وخریدمابایدآزادی کامل داشته باشیم تابراساس نیازهاونوع نگاهی که پذیرفته ایم بامشکل روبرونشویم این که ماچه می خریم یامی فروشیم به خودمان مربوط است.افرادنبایدحقوق آنهادرامراقتصادی ضایع شودورفاه اجتماعی آنهاگرفته شود. (29نساء) هرکس حق داردآزادانه امکانات رشدورفاهی اوایجادشود.
آزادی اجتماعی
زمانیکه بحث ازآزادی اجتماعی می کنیم یعنی اینکه فردآنقدرازاجتماع آزادشودکه براحتی بتواندتصمیم گیری کندفکرکندبیان کند بدون اینکه اجتماع براواثربگذارد. فردی که عرف یامدیاچشم به هم چشمی یازوریاتزویریافسادیااستبدادجامعه و ازاین مواردبراواثربگذاردیااورامجبورکندتاتصمیم گیری برخلاف درستی ورای خوددهدنمی توانداندیشه آزادداشته باشدنمی تواندآزادی بیان وفکری برای اوباشدآنهااورامجبورمی کنندکه در سمتی به مسیردرآیدکه برزوروسلطه است این موردبیشترریشه دراین داردکه فردخودرابه اندیشه آزادبرساندتااین مواردنتواندبراواثرنهندامادرموردآزادی بیان یافکرهرچندکه ریشه دربعضی مواردسیاسی داردامامادربعضی مواردباآداب ورسوم قبیله گرایی وملی گرایی هایی مواجه هستیم که دست هابسته است واجازه نمی دهند.
مظاهری همچون تبلغ های فریبکارانه ودروغ،مد،آداب ورسوم جاهلی وغلط ،عرف ،قبیله گرایی وملی گرایی،منزلت های اجتماعی ،احترام وارزش های نادرست اجتماعی و...برداشته شودتاجامعه به آزادی اجتماعی برسد.
آزادی شغلی، تحصیلی ،ازدواج ،محل زندگی ،روش ونوع زندگی(نوع پوشش....)
هرکس بایدآزادباشد(ازهرنوع جنسیتی که باشد) آزادانه شغل ،تحصیل؛همسرومحل ونوع زندگی خودراانتخاب کند. فردی که این مواردبرای اوتامین نشودنمی توانددررشدوشکوفایی وخلاقیت جامعه بکوشد وآرامش خودرابدست آورد. جامعه بایدبراحتی درمسیری باشدکه افرادرسرجای خودقرارگیردنه به گونه ای که فردازشغل خودرضایت نداردودرشغلی مشغول به کاراست که بااستعدادوعلاقه اونمی خورددرنتیجه این فردچگونه می توانددررشدخودوجامعه بکوشد.فردی که درانتخاب تحصیل آزادانه انتخاب نکرده است وبراساس اجباریافشارونوع نگاه خانواده یاجامعه یافشارهای اقتصادی انتخاب می کندنمی تواندمفیدواقع گردداین مورددرموردانتخاب همسرهم اینگونه است چگونه آن آرامشی که خداوندبیان کرده درکنارهمسری یافت خواهدشد که بازورواجباریابراساس انتخاب دیگران است . امادرموردمکان زندگی هم اینگونه است چگونه ما دورانسانهامثل حیوانات حصارکشیده ایم وهرکدام به نامی صدامی زنیم انسانهابایدآزادانه درزمین خدادرحال گردش باشندوهرجاکه بااستعدادوعلاقه آنهامی خوردوبهترمی تواننددررشدخودودیگران بکوشندزندگی کنند(سوره نساء آیات97و100)
زندگی خصوصی افرادبه خودآنهامربوط است وهرکاری انجام دهندهرچندکه برخلاف حقیقت باشدمانمی توانیم به زورمتوسل شویم اجرای عبادیات بایدآزادنه باشدوبه زورنیست نوع پوشش وانتخاب درخوردن وآشامیدن یاتربیت فرزندان یاروش زندگی امری شخصی است که درهیچ جای قرآن به زوردراین امرمتوسل نشده واین مواردکارفرهنگی می خواهد
آزادی قضایی
زمانیکه می گوییم آزادی قضایی یعنی اینکه فردبراحتی وآزادانه بتوانددعوی جرم نسبت به هرشخص حقیقی وحقوقی کندوهیچ زوروفشاری مانع اونشودوآزادانه بتواندازحق وحقوق خوددفاع کندوتمامی دادگاههاآزادانه دردیدونگاه مردم وعلنی وآشکار باشد.دادگاههابایدازقدرت های سیاسی واقتصادی ورشوه خواری وپارتی و..آزادباشدتامستقلانه عمل کند. اگرفردبداندکه بعداچه به حق یاناحق برعلیه اواقدامی صورت خواهدگرفت هیچگاه نمی تواندبه خاطرزوروفشاردیگران به خاطرقدرت های سیاسی واقتصادی به حق وحقوق خودبرسد.هرفردی نسبت به جرمی که می کندبایدپاسخگوباشد وهیچ پارتی وارفاقی دراین امروجودندارد.
وچرابایدبه همه آزادی داد؟
همانگونه که مابرای خودتمامی این آزادی هاقائل هستیم ومی خواهیم داشته باشیم ونمی خواهیم دیگران ازمادریغ کنندماهم چنین حقی نداریم تاآن راازدیگران دریغ کنیم وحال خوب به این آیات توجه کنید:
ودشمنی قومی شمارابرآن نداردکه دادگری وعدالت نکنیددادگری کنیدکه دادگری به پرهیزکاری نزدیک تراست....(سوره مائده آیه8)
ای کسانی که ایمان آورده ایددادگری پیشه سازیدودراقامه عدل ودادبکوشیدوبه خاطرخداشهادت دهید،هرچندکه شهادتتان به زیان خودتان یاپدرومادروخویشاوندان بوده باشد...(سوره نساءآیه135)
آیامردم رابه نیکوکاری فرمان می دهیدوخودرافراموش می کنیددرحالی که شماکتاب می خوانیدآیانمی فهمید(سوره بقره آیه44)
اگرتواین حق رابرای خودقائل باشی که دیگران رابکشی، اوراسانسوروتبعیدوزندانی ومحدود کنی وازگسترش نگاه اوجلوگیری کنی اوهم این حق رابرای خودقائل می شودتورابکشدواین رابرای خودجایزمی داند جای گله ندارداگرتوازخفه کردن وفیلتراستفاده کنی اوهم حق دارداینگونه باتوکندآیاتواین عمل اورادوست داری؟
به زورنبایددیدگاهت رابه دیگران قالب کنی مگرخدانمی توانست، انجام نداد. می خواهی خودراخداکنی واینجاست که تومشرک می شوی واینجاست که ماخیال می کنیم شرک تنها شریک شدن درامراطاعت است درواقع کسیکه آزادی انسانهارامی گیردومی خواهدخودراخداکندهم مشرک شده است .یادتان نروداهداف ونیت های اشخاص دردستان خداست مانمی توانیم سینه هارابشکافیم وازآن مطلع شویم پس آن رابدست خداوندبسپاریم درمقابل اندیشه وبیان بااندیشه به مقابله برخیزیم وبس!هرکه به غیراین انجام داده مشرک شده وخودراخداکرده است.
اگررویگردانی ایشان ازتوبرای توسخت وسنگین است چنانکه می توانی(جهت اقناع آنان راهی پیداکنی ومثلا)نقبی درزمین بزنی ویانردبانی به سوی آسمان بگذاری ودلیل برای (ایمان آوردن)ایشان بیاوری (چنین کن امالجوجان ایمان نمی آورند)ولی اگرخدابخواهدآنان را(قهراوجبرا)برهدایت جمع خواهدکردپس اززمره کسانی مباش که نمی دانند(سوره انعام آیه35)
همان طورکه مشاهده می شودایمانی که براساس زوروفشارباشدبدردنمی خوردوخدااین رفتارپیامبرش موردتاییداونیست اوراتوبیخ می کندکه همانندکسانی که نمی دانندرفتارنکند.کسی که بخاطرترس ازارتدادوکشتن خودراباایمان بیان کندهیچ ارزشی ندارددراین جامعه راه ریاوفریب وپنهان کاری ایجادمی شود.
درمقابل اندیشه تنهابااندیشه می توان مبارزه کردونبایدازهیچ سلاح وزورومحدودیت وفشاروفیلتروسانسوری استفاده کرداین روش قرآن است.قرآن تنهابادلیل وبرهان سخن می گویدامااگرخوب نگاه شوداین زورگویان ومستبدین هستندکه ازهرروشی به غیردلیل سودمی برندخوب به آیاتیکه دربرگیرنده واکنش فرعون مستبددرمقابل موسی است گوش فرادهید ازچه بیانهاوروشهای غیرمنطقی سودمی برد.یکبارفرعون درسوره غافرآیه26درمقابل دیدگاه اوقصدکشتن موسی می کندالبته یک مورددیگرهم به کارمی بردباتحریک کردن احساسات مردم خودمی خواهدآنهارابرعلیه اوبشوراند،اوموسی رابه عنوان کسی که فسادرامی خواهدگسترش دهدمعرفی می کند.ودرمقابل اندیشه بااندیشه پاسخ نمی دهدبلکه نیت یابی برای اومی کند.یکباردیگردرسوره زخرف آیه 51و52دلیل برتری خودرافرمانروایی وداشتن قدرت سیاسی،قدرت بیان وتسلط به فن بیان وسخنوری می داندومی خواهدازاین طریق درمقابل اندیشه موسی برآید.یکباردیگردرسوره شعراآیه 17تا22می خواهدامتیازات ولطف هایی که درگذشته نسبت به موسی انجام داده یااورابزرگ کرده اند یااشتباهی که درگذشته موسی انجام داده است سودبردتابتواندبنی اسرائیل را به بردگی بکشاندیعنی می خواهدازطریق امتیازدهی گذشته واردشودتاحق نگوید می خواهدباذکرگناه موسی درمقابل اندیشه اوبرآیدواورابه کناری بیاندازد.یکباردیگردرسوره اعراف آیه123وسوره طه آیه71 ازتهمت وفراافکنی ودروغ سودمی بردکه جادوگران باموسی همدست هستندومی خواهدپذیرش حق بااجازه وفرمان اوباشدواین تشخیص اوست که مستبدانه بدون هیچ دلیل می توانددرستی رامشخص کند.یکباردیگردرسوره مومنون آیه47می خواهدازاینکه اوازخدمتکاران بوده واززیردستان وکمترازخوداوبوده ومثل خوداوانسان است حرف اونادرست است .تمامی این اعمال زورواستبدادوفشاروبی منطقی بودکه تنهاازعهده فرعونیان برمی آیدوبس!آنهاهستندکه می خواهندازفریب وتزویرواختناق وفشاروزوراستفاده کنند.البته آیات دیگری هم وجودداردکه دوستان خودمی توانندپیگیری کنندازجمله درسوره سباآیات 34تا38 تکذیب کنندگان پیامبرخیال می کردنددرمقابل نگرش پیامبرباداشتن اموال واولادزیادمی توانندمقابله کنندوازآن سودمی بردندتاپیامبرراتحت فشارقراردهند.
امابایددانست اگردریک جامعه تنهایک سمت وسوی فکرونگاه باشدهیچ ارزشی نداردچون براساس انتخاب نبوده واین ایمان ارزشی هم نداردچون براساس دخالت وزوروشک وشبهه است وایمان هایی است سست پایه وتوخالی .هرچندکه اگرانسانهای زیادی دراین وادی گام بردارندهیچ ارزشی نداردارزش درایمان واقعی است واگرخدابه تعداد، ارزش اصلی میدادبه زورهمه رادیندارمی کرد.ارزش انسان به این است که خیروشردرانتخاب اوباشدواوآزادانه دست به انتخاب بزندواگرمانعی جلوی باطل گرفته شوددرواقع انتخاب وآزادی واختیارانسانی معنی پیدانمی کندآن هدفی که خدامنظورداشت تاانسانهادراین جهان موردآزمودن قرارگیرندکه چگونه انتخاب وعمل می کنندتحقق پیدانمی کرد؟ خداهیچ نگاهی که انسان رابه سمت بی دینی یاشرک یاشک دردین می کشاندیاباتوهین وبی ادبی است راحذف نکرده درقرآن خودقیدکرده وسپس بادلیل وبرهان پاسخ گفته است
قرآن درمقابل دادن این همه آزادی هادرهیچ جای قرآن مجازاتی تعیین نکرده است باوجوداینکه آشکاراوباصراحت تمام برای دیگرتخلفات مجازات تعیین می کندواینقدرجان وزندگی انسان ارزشمنداست که نمی توان بدون داشتن آیه ای دست به عمل شد.خداوندبارهاعقایدوافکاروعملکردآنهاراذکرمی کندامادرهیچ جامجازاتی عنوان نمی کندجزاینکه مجازات آنهابه عهده اودرآخرت است تنهازمانی که آنهادست به اسلحه برده اند گفته شماهم دست به اسلحه ببرید.برای دفاع ازخودیابرانسانهایی که زورمی گویندوبه سلطه گرفته اند.
فراموش نکنیدمادرهیچ مرحله ای نمی توانیم حقوق دیگران رانادیده بگیریم همان طورکه این انتظارازدیگران داریم پس بانامهای بی خودمثل امنیت ملی، وجوددشمنان یامشکلات کاری نکنیم تاانسانهابه حقوق خودنرسندچون رشدوپیشرفت وشکوفایی دردادن حق هاست وهمیشه باطل ودشمن وجودداردواگربااین دیدحرکتی به وجودآیدبایدهمیشه بامسئله ضایع شدن حقوق هاروبروباشیم. خودرادچارمصلحت اندیشی های انسانی نکنید.
ببینیددرهنگام جنگ چگونه افرادآزادانه انتقادمی کنندوخدامجازاتی تعیین نمی کند(سوره نساءآیه77)وآیاشرایطی بدتراززمانی که برای جنگ آماده می شویم هست؟!وسپس خداونددرهمین سوره درآیه 80 درمقابل پشت کردن آنهامی گویدماشمارابه عنوان مراقب ونگهبان نفرستاده ایم.حال جالبتردرآیه بعدازآن است خوب توجه کنیدکه چه می گوید:میگوینداطاعت، ولی هنگامی که ازپیش توبرخاستندورفتنددسته ای ازآنان درخفاچیزی راتدارک می بینندکه مخالف آن چیزهایی است که تومی گویی....پس بدانان اعتنا مکن وبه خداتوکل کن(سوره نساءِآیه81)این خداواین پیام اوبودکه درمقابل چنین انسانهایی که اطاعت ازامرجنگ نمی کنندحتی آزادانه نقدهای خودرابیان می کنندابتدابادلیل درآیات78و79بادلیل سخن آنهاراپاسخ می دهدودرنهایت به خاطرادامه کارهایشان می گویداعتنامکن وبس.
مشکل دیگری که در جامعه های بسته ایجادمی شودبه خاطرزور،مرزی بین تشخیص دینداروبی دین نیست واین برای جامعه مشکل ایجادمی کند. جامعه رابه سمت وسوی دورویی وریاوفریب وخیانت می کشاند تاجامعه خودرااززوروفشارمحفوظ بدارددرون اوبابیرون اومتضاداست حتی تربیت انسانهاهم براساس دورویی وتضادمی شود.تربیت های جامعه،خانواده ،مدارس و..باهم متضادندوبرپایه فریب است.
هرجاآزادی هاکمترشده ،فسادوتباهی وپیروزی باطل بیشتربه وجودآمده است وهرجاازاین امرخودرابیشتردورکرده اندبهترتوانسته اندموفقیت کسب کنندودرمسیرحقیقت گام بردارندبرخلاف نگاه بیشترافراد که خیال می کننداگربه جامعه آزادی داده شودآنهاسوء استفاده می کننداینگونه نشده است بلکه آزادی آنهارادرمسیرحقیقت بیشتریاری رسانده است .یعنی زوروفشارواستبداد وگرفتن آزادی هاارتباط مستقیمی با فساد وتباهی داشته است هرجایکطرفه قضیه سنگین ترشده موجب شده طرف دیگرآن هم یعنی فسادبیشترشود. من طرفدارلهوولعب وفسادنیستم چون همین مواردباعث می شودکه آزادی انسان رابگیردوانسان خوب تفکرنکندوآزادنه انتخاب برای اونباشداماهیچ چیزبه زورنیست.(همین لهوولعب وفساداز زورهاوفشارهای سیاسی واجتماعی است تابراحتی بامشغول کردن آنهاآزادی هارابتواندبگیرد)
چراجامعه مادرحال فسادبیشترودوری ازاسلام ودین گریزی هستنداماجوامع غرب برعکس این مورداست(درهمین غرب درموردبسیاری ازآزادی هاوجودنداردیاکامل نیست) ودرحال کشیده شدن به سمت وسوی اسلام هستندچراآنهاباوجودزمینه های فسادازآن دوری می کنندامادرکشورهای ماولع بیشتری به سمت فسادهست باوجوداینکه شایدبعضی مواردفساددرکشورماممنوع است.
فرعون درسرزمین استکباروسلطه گری کردومردمان آنجارابه گروههاودسته های مختلف تبدیل نمودگروهی ازایشان راضعیف وناتوان میکردپسرانشان راسرمی بریدودخترانشان رازنده نگه می داشت اومسلمااززمره تباهکاران بود(سوره قصص آیه4)براحتی دراین آیه نتیجه استکباروسلطه گری وگرفتن آزادی رابافسادملازم ونتیجه آن عنوان کرده است.اگرآزادی باشدفسادازبین می روداگرزورباشدفسادبه وجودمی آید.
خداوندقول زور(تهمت وقول هایی که بی اساس وپایه وبراساس زوروفشارودروغ وتهدیداست به هرحال هرموردی که زیرمجموعه این امرقرارمی گیردکه حالت دروغ وافتراباشدزیرمجموعه آن است) راهمردیف با شرک وپرستش بتان قرارداده است(سوره حج آیه30)
شایددرادبیات قرآن کلمه ای بانام آزادی بیان واین مسائل نیامده باشدودرادبیات جدیدواردشده باشد امااصل دین باآموزه ها وشناخت هایی که می دهددراین جهت عنوانهایی داردکه ماباقیدآیات به آن پرداختیم وهمان طورکه قبلاگفته ایم بارها انسان امروزبه مسائلی پرداخته که درگذشته عنوان شده است(درموردشناخت انسان،جهان،خدا) تنهاابتکاراوبه کاربردن ادبیاتی جدیدوبا زبانی دیگربوده است یاباپیچیدگی عنوان کرده واززبان ساده خودرابی بهره کرده است یاپیرامون کلیات گذشته به جزئیاتی دست پیداکرده است (درجزئیات وشرح آن بسط یافته)من هرچه به دست آوردهای بشری نگاه کردم چیزی فراترندیدم (البته انسان دربعضی ازعلوم پیشرفت کرده است واورابیشتردرشناخت حقایق یابسط همان کلیات گذشته یاری رسانده است) واین مشکل انسان امروزاست که بادریچه ای درست به گذشته وامروزنگاه نمی کندوخیال می کندکه دیروزاوچون دردیروزبوده سراسربدی وامروزاوچون امروزاست سراسرازحق وحقیقت است یک مثال می زنیم تامسئله بهترروشن شودزمانی سوفسطیان بیان شک گرایی داشتندوبرای هیچ چیزی حقیقتی قائل نبودندبعدهاارسطوودیگرفلاسفه آمدندوانسان راازشک به سوی حقیقت واینکه درجهان مسائلی ثابت وجودداردراهنمایی کردندوبرای بشریت جهت رشدایجادکردندامابشرامروزیک پله به عقب برداشته وچیزی باعنوان نسبی گرایی عنوان کرده ومی گویدهمه چیزبرپایه شک است اگراینگونه بخواهیم به مسائل نگاه کنیم زندگی بشری متزلزل می گردد ونمی تواندخودراپیرووعامل چیزی بداند وحتما کسی بخواهداوراملزم به پذیرفتن آن کنددراین صورت باتوجه به آرای فراوانی که وجودداردحتی اگربرضدبشری ورشدانسانی باشداومی تواندانتخاب کندوکسی حق خرده گیری براورانداردچون هیچ چیزثابت نیست ازکجامعلوم که فردادیدگاه اوحق نشودواگربگویندکه دیدگاه توبه نفع بشری نیست اوخواهدگفت براساس چه ملاک ومعیاری ،مادیگرملاک ومعیاری نداریم واگربگویدآن فعلابه ضرربشرنیست می گویدازکجامعلوم وبه نظرمن به نفع است وتونمی توانی حتمابگویی وبه نظرمن نظرتوبراین اساس استواگربردرستی وحق خودقائل باشی یعنی به چیزثابتی معتقدگشته ای واگراین نظریه بخواهددرتمامی مسائل بشری به پیش رودانسان ازحاله ای ازپوچ گرایی وسرگشتگی ونهایت به بی هدفی وحاکم شدن قانون جنگل وهرج ومرج می رسدامابایدچیزی که پرسیدچرا باتوجه به این نظریه بازاینگونه وبااین وحشت زدگی نشده است درواقع بشربرای نجات ازاین معضل سه کارانجام داده است 1- دست به خودفریبی زده است یعنی باوجوداینکه این نظریه راعنوان کرده وبراساس آن دربعضی مواردبه کاربسته ،آنراسعی کرده درتمامی عرصه ها راه ندهدودرواقع این برخلاف آن مقدمه ای است که عنوان می کند 2- دربیشترموارد روان آگاه وناآگاه اویکی نبوده وبه تفکرننشسته است که این تفکرونظریه ای که می خواهدبپذیربه چه معناست درنتیجه دست به اعمالی زده وکارهایی می کندباوجوددرست بودن آن بانگاهی که پذیرفته نمی خواند 3- سعی کرده تاحدودی درزندگی بشری دین ومذهب رابگذارد البته بانگاهی دیگرتابشربه آن سمت نیافتد.4 –فعلادرموردفلان مسئله بهترازدیدگاههای دیگراست بایدگفت براساس چه معیاری،معیارنسبی یامطلق معیارشک یااستدلال.
این مسائل یعنی چی؟یعنی چیزجدیدی بشرداردعنوان می کند؟نه!بشردرواقع سرخوردگی هاوعقده هاوکینه های قرون وسطای خودرا بایک قدم عقب به جاهلیت داردخالی می کند؟درواقع چشم های اوکورشده تاواقعیات رانتواندببیندوبرای آن ارزش قائل نشود؟!
دربعضی موارداشاراتی کوتاه شده که ماقبلامفصلاصحبت کرده ایم که می توانیدبه مطالب قبل درقسمت آرشیوموضوعی آزادی مراجعه کنیداگردوستانی درمورداین پست صحبت وپیامی تکمیلی دارندخوشحال می شوم....
واین بودپیام زیبای قرآنی ،همان پیامهایی که آمده اندآن راپنهان کرده اند:
بی گمان کسانی که پنهان می دارند آنچه راکه ازدلائل روشن وهدایت فروفروستاده ایم بعدازآنکه آن رابرای مردم درکتاب بیان وروشن نموده ایم خداونفرین کنندگان ایشان رانفرین می کنند( سوره بقره آیه 159)
بگواگرشماراست میگوییدکتابی روشن تروهدایت بخش ترازآنهاراازسوی خودبیاوریدتامن ازآن پیروی کنم،پس اگرپاسخت نگفتندبدان که ایشان فقط ازهواهاوهوسهای خودپیروی می کنندآخرچه کسی گمراه تروسرگشته ترازآن کسی است که ازهوی وهوس خودپیروی کندبدون اینکه رهنمودی ازجانب خداباشد(سوره قصص آیات49و50)
آیادرموردقرآن نمی اندیشندواگرازسوی غیرخداآمده بوددرآن تناقضات واختلافات فراوانی بود(سوره نساءآیه82)
امافایلی هم برای شمادرنظرگرفته ایم که می توانیدآن رادانلودکیند.دین وآزادی اثرعلی طهماسبی. درمورداین فایل بایدبگویم تمامی صحبت هاونگاههای ایشان راقبول ندارم امادربعضی مواردحرف های زیبایی برای بیان داشتند
دین ومسئله آزادی اثرعلی طهماسبی:
http://www.ali-tahmasebi.com/index.php?newsid=220
نوشته شده توسط محمد در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
درسایت تابش قسمتی راباعنوان تریبون آزاددرنظرگرفته اند. هرچندکه من گمان نمی کنم بتواننددراین امرخوب عمل کنند چون باوجودنقادی که من برقسمت معرفی تریبون آزاد اعمال کرده ام خبری نیست نشان ازهمین موضوع داردیعنی اگرگفتید تریبون آزادبایدبیان را دردستان مخاطب سپاردهرچندکه من فحشی نداده ام وتنهاانتقادکرده ام .حال بگوانتقادمن صریح ،رک ، تند،غیرصحیح وحتی فحش باشد به هرحال اینجاتریبون آزادمطرح است بااین وجودبه نظرم اگریاری دوستان باشدشایدبتوان آنهارادرجهت درست سوق داد. چون حرف های خوبی بیان کرده اندهرچندکه من به آنهاگفته ام این شعاری بیش ازسوی شمانیست ودرعمل نمی توانیدخوب عمل کنیدودرواقع اینگونه هم شد. اگربخواهیم تریبونی آزادداشته باشیم بایدبگذاریم مخاطب باهربیانی وهرچه درنگاه داردبگویدومامنطقی ودرست بتوانیم مدیریت بحث رابه عهده گرفته ودرجهت رسیدن به حقیقت ودرستی سوق دهیم.من ازاین دوستان می خواهم بیشترحول نگاهی که خودارائه داده اندتفکردهندوبیاندیشندکه چگونه می تواننددرعمل آن راپیاده سازی کننداگرنگاهی به خاطراینکه موردموافق مانیافتاده یاازدشمن ومقابل ماست حذف وفیلترگرددتریبون آزادوآزادی بیانی به وجودنمی آید.(من مقالاتی کامل درمودآزادی بیان دراسلام دارم که می توانیدمراجعه کنید)
لینک قسمت معرفی تریبون آزادوطرح سئوالات: http://www.tabesh.net/?artid=168
لینک قسمت کلیه مطالب پیرامون تریبون آزاد: http://www.tabesh.net/?kid=24
بسم الله الرحمن الحیم
انسانها آزادند تا نگرش، رویکرد و راهکارهای خود را نسبت به واقعیت های موجود، با استفاده از وسایل مختلف در معرض دید همگان قرار دهند و دیگران نیز حق دارند با مطالعه ي دیدگاه های مختلف، بهترین را که به آن قناعت حاصل مي كنند بپذیرند، همانگونه که آزادند به نقد علمی و منطقی آنچه را که نمی پسندند اقدام نمایند.
تابش بستری است برای انعکاس آراء و نظریات مختلف در فضای گفتگوی سالم، تا نظریات در کارگاه نقد و تحقیق صیقل یافته، فربه گردد و همگان را فایده رساند.
بر اين اساس « تريبون آزاد» در نظر دارد موضوعاتي را با طرح ديدگاه هاي موافق و مخالف و تعيين زمان مشخص در معرض ديد كاربران قرار دهد تا آنها بتوانند با ارسال نظرات خود به پخته شدن بحث كمك كنند. بدیهی است در پايان موضوع جمع بندي خواهد شد.
هدف از ایجاد این سرویس به چالش کشاندن بعضی از موضوعات فکری مطرح در جامعه ی ماست.
معتقدیم که از این طریق می توانیم :
1. گفت و گوی سالم را تجربه کنیم.
2. فضای فکر کردن را ایجاد کنیم.
3. از همفکری با هم لذت ببریم.
4. می توانیم با همفکری به وحدت نظر نزدیکتر گردیم.
5. از این طریق می توانیم آراء و نظریات خود را به دیگران منتقل کنیم.
ما:
1- با استفاده از نظرات شما موضوعی را انتخاب می کنیم.
2- آن را به عنوان موضوع تریبون آزاد معرفی میکنیم.
3- زمانی که برای ابراز نظر کاربران در نظر گرفته ایم یک ماه می باشد که در این مدت نظرات کاربران را دریافت و در سایت قرار می دهیم.
4- بعد از گذشت زمان مناسب مطالب را جمع بندی می نماییم.
ما دوست داریم موضوعات تریبون آزاد را، با فکر و اندیشه ی شما انتخاب کنیم. پس جهت انتخاب موضوع مناسب منتظر می مانیم .
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
روزآزادی ایران را1مهرماه می گزاریم وتااین روزخودراآماده می کنیم تادراین روزمطالبات ملت ایران رابیان کنیم تابخواهیم برای ماآزادی بیان باشدتابرای ملت ایران رفراندوم برگزارگرددواگرآنهایی که ادعای دینداری وجمهوریت برای این ملت دارندآنان راواداربه این امرکنیم
دراین روزما آزادانه به بیان خواهیم پرداخت وازآزادی وشناخت آن سخن خواهیم گفت
این پیام رابرای تمامی آزاداندیشان بفرستیدوازحالاخودراآماده کنیدتاروزی که شروع دانشگاهها ومدارس است ویادآورقلم دستان است ازآزادی سخن رود.ماهم دست به قلم شویم وباتمامی نیروبنویسیم پس متحدا باهم همگام شویم واین روزرابه تمامی ایران برسانیم وبرعلیه دیکتاتوروجهالت همسوشویم.
قدرت برای دیکتورفسادآوراست واگرامروزما نتوانیم آزادی برای ایران بیاوریم درآینده شاهدفاجعه عظیم خواهیم بود. باتوجه به اینکه ایران وارد قدرت هسته ای می شودودرمنطقه تهدیدخواهدآورد زمانیکه این قدرت دراو خوب قوی شدقدرتمداران باتمامی قدرت برعلیه ماخواهندجنگید وتخریبی عظیم نه تنها برای ایران بلکه کل منطقه راخواهدسوزاند درآن روز اگرهم جنگی نباشدباچنین قدرتی دیگر این مفسدین نخواهندترسید همان گونه که امروزبا وجوداین همه فشار وتهدیدنمی ترسند وانسانهاوقلم دستان رامی کشند . وای به آن روز،اگرهم جنگی نباشد فقروکشتارودیکتاتوری عظیمی برای ایران خواهدبود
اگرامروزابرقدرتمداران برعلیه ما بجگند بازاینگونه خواهدبود وبازکشتار وتخریبی عظیم .
اوامروزباتمام قوابرعلیه اقلیت هااقدام کرده است . به جای اینکه به فکرنجات ورهایی برای ملت ایران باشد اختلافات مذهبی برای اومهم شده است وعجیب است برای من ازسمت وسویی که امروزها نسبت به آن می بینم
پس بگذارتابگوییم ما خودآزادی می خواهیم تاخودبرای ایران آزادی بیاریم.
بگذارتابگوییم مادیکتاتورنمی خواهیم
بگذارتادروغگویان شناخته شود.
آیاروزی ما آزادی برای ایران خواهیم دید.
دراین تاریکی تاکی باید سوخت ......

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
درمورداین موضوع شایدبایدشاخه های گوناگون آن موردبررسی قرارگیردازجمله مجازات اسلامی وآیااین مجازاتی که درمورداسلام بیان می شوددینی است یانه؟! واگرهم نیست آیابرخلاف حقوق بشراست یانه؟!واگرهم نیست برای چه کسانی است ودرچه زمانی بایدپیاده سازی گردد؟!
آنچیزی که بدیهی است هرچه درموردقوانین ومقررات دینی بیان شوددرواقع برای مسلمانان است نه اشخاصی که به دین اعتقادی ندارند.امامامی خواهیم بحثی دیگرداشته باشیم واین مواردبه پست های دیگرموکول می کنیم.
آنچه که درطول تاریخ دیده شده است که ماچیزی به نام هیئت منصفه دراسلام نداریم .چون اگرفردی ثابت شدبادلایلی قوی که مجرم است نمی توان بارای چندنفریاباپارتی بازی برخلاف این نظردادهمچنین هم برخلاف آن قابل تصوراست که اگردلایلی قوی برای فردی برای جرمش ارائه نگردیدنمی توان بارای چندنفرآن فردرامجرم کردمانمی توانیم درموردجرم فردی که آیامجرم است یانه به تشخیص هیئت منصفه که ازتعدادی خاص انسانهاست واقع داشت که درموردجرم فردی نظربدهند باید بادلیل باشد؟! این حتی درموردقاضی هم اینگونه است ؟ تنهاتفاوتی که بین قاضی بادیگرافرادی که درجلسه دادگاه وجوددارداین است که نظم داداگاه راکنترل کندوبه دلیل اینکه درموردقوانین اطلاعات کافی داردبراساس آن تصمیم بگیردکه فردی مرتکب جرمی شده است یانه واگرشده است قانون برای اوچه تصمیمی گرفته است وبرای بعضی مواردهم که دست قانون برای اوبازگذاشته است خودتصمیم می گیردکه درموردقانون کدامیک برای اواجراگردداین چیزی است که درگذشته اسلام دیده شده است البته اگرهم بخواهیم قسمت دوم رابه هیئت منصفه واگذارکنیم بازهم بایدافرادی باشندکه درمسائلی تخصص داشته باشندکه بداننددروضعیت آن فرددرموردمسائلی که قانون دست آنهارابازگذاشته است کدامیک صحیح تراست انتخاب شودامابااین وجودآیامی توان هیئت منصفه راپذیرفت؟
امادرگذشته ماهیچ داداگاهی باهیچ نامی درپشت درهای بسته نداشته ایم ودرجمع عموم برگزارمی شده است واگرفردی مجرم بوده که بایدعلنامشخص گرددواگرهم نیست هیچ مشکلی برای فردایجانمی کندوآن شخص تبرئه می گرددوبه جامعه برمی گردد؟اماآمده اندسوء استفاده ای که کرده انداین است که به نام خدشه دارنشدن آبروی افرادیامنافع ملی یااگردرموردجرمی است که امکان داردمجرمین دیگری هم درارتباط خودداشته باشدبرای عدم فرارآنهاعلنابرگزارنگردد.درموردقسمت اول که اصلاقابل پذیرش نیست واگرفردی جرمی مرتکب می شودباید تاوان آن رابپردازد ومی خواست که جرم نکندامادرموردبازگشت اوبه جامعه اینگونه ئیست که اگرآنفردخودرااصلاح نکردجامعه اورانپذیردچون جامعه اسلامی بااین جامعه ای که مادرآن واقع هستیم متفاوت است ودرآن جامعه کمترافرادمرتکب جرم می شوند.درموردقسمت سوم هم اگرچنین تشخیصی داده شودبایدبعدازبرطرف شدن این موضوع ودرمراحل آخرتمامی موضوعات علنی شود. درموردمورددوم که حساس تراست منافع ملی درعلنی بودن است چون هرتصمیمی دریک جامعه گرفته می شودبایدعلناوبه رای مردم باشداینکه بسیاری ازکشورهامی آیندوتحت نام بازی های سیاسی ومنافع ملی بسیاری ازتصمیم گیرها وعملکردهاراازمردم خودپنهان می کننددرواقع به انتخاب مردم نیست ودموکراسیی وجودنداردومنافع مردم دررای مردم است وماچیزی بالاترازتصمیم گیری های پارلمان ودولت که نداریم وباترسیمی ازنظام سیاسیی که ازاسلام درگذشته دادیم بایددرعموم وبامنطق واستدلال باشداین موردکه پایین ترازآن است ماتنهاگزینه ای که داریم وبروندبگویندبایدپنهانی باشدجرم های سیاسی ودولتمردان است اماآنهاچه چیزی وچه کاری کردنداگربرخلاف منافع مردم حرکت کرده اندبایددرنگاه مردم باشدواگرهم نیست چه دلیلی دارد؟ هرچندکه مادرایران( نه دردین) هنوزتعریفی ازجرم سیاسی نداریم امامن تاچیزی که دراین موردفهمیده ام دردین فردی رابه عنوان مجرم سیاسی می شناسندکه یادست به اسلحه برده به ناموس ومال مردم تجاوزکندیاباهمین اسلحه برعلیه حکومت شورش کندوآنهم به شرطی که اسلحه خودرابه زمین نگذارد.حتی جرمهایی که دولتمردان تحت نام دزدی و...هم انجام می دهندجرم سیاسی نیست !
امابخشی دیگراین است که آیادراسلام چیزی به نام وکیل وجوددارد.آشنایی فردی باقوانین که سعی کندازحق موکل خوددفاع کنداماآیااگرموکل اومجرم بودبایدبا فریب ودفاع نابجاازموکل خوددفاع کردچون درنگاه یک مسلمان نمی گنجدکه بیایدوازمجرم دفاع کندوبافریب وحیله اوراتبرئه کرده یاحق فرددیگربه اوداده نشوددیده ایددرکل دنیااینگونه است وبسیاری ازافرادباداشتن وکیل های خبره ازمحکوم شدن گریخته اندودرمقابل آن اگرفردی پول آن را نداشته تاازاین وکیل هااستفاده کندمحکوم بوده است وبعددرهمین جهان غرب صحبت ازاین می کنندکه درحفظ حقوق انسانهاهستند آیااین شعاری بیش نیست؟چگونه این درست است که بااستفاده ازحیله ووکیل های خبره وورزیده که استعدادفراوان دربیان وتحت تاثیر قراردادن دیگران دارندوتسلط برقوانین می توانندمجرمین راتبرئه کنندوازآنطرف افرادی بدلیل نداشتن همین وسیله محکوم گشته اند. امابه نظرمن به دودلیل درواقع مانیازی به وکیل نداریم 1- به علت علنی بودن تمامی دادگاهها ،اینکه فردی رامجرم اعلام کنندمشکل است وانگاربه رای ونگاه تمام مردم است که اگربرخلاف قوانین باشدبراحتی مردم اعتراض خودرااعلام کرده و اگرفرد،جرمی مرتکب نشده باشدیابادلایل محکمه پسندنباشدتبرئه می گردد 2- اگرفردی حقی ازاوضایع شده است حتماداداگاه دربدست آوردنش به اوکمک خواهدکرد چون مسلمانان این رایکی ازوظایف خودمی دانندونمی گذارندحق اوضایع شودواگرهم به اوداده نشودبازچون درنگاه ورای مردم است آنهاخواستاردادن حق اومی شوند.امامتاسفانه چون دادگاههای کل جهان اینگونه نیست وبه قاضی وووکیل ودادستان این موضوعات راسپرده انددرواقع مردم نتوانستندبه حق خودبرسند.آیادادستان که یک نفراست می تواند ازحق مردم دفاع کندوچه کسی اورابه عنوان نمایندشان انتخاب کرده است خودمردم یاباانتخاب افرادی خاص. به هرحال به نظرمن همان طورکه گفتم مانیازی به وکیل ودادستان نداریم چیزی که نیازداریم علنی بودن این دادگاهها واجازه دخالت مردم است ومسلمااین مردم هم بیشترازهمان قوانینی که درواقع خودتصویب وانتخاب کرده اندحرف نمی زنندونمی خواهندواین نگاه وترس که انتخاب مردم اشتباه باشدزمانی رخ می دهدکه درواقع حکومت ازمردم نباشد. اینکه فردی به اوظلمی شده است یابه حقوق خودآشنانیست درواقع باید نهادهایی باشندکه اوراآشنابه این موضوع کنند و داداگاه باید تنهابااین عنوان افرادی برای او تعیین کند که اورابه حقوقش آشناسازند ، البته این تنهابرای آنفردمجرم نیست بایدبرای کل جامعه باشدتااگرزمانی به اوظلمی شدوحقی پایمال گشت بتواندازحق خود دفاع کند و چگونه است که درتمامی جوامع هیچ زمانی مردم برایشان حقوقشان معنی نداردوامکان داردبدلیل ندانستن حقوقشان پایمال می گردد وتنهازمانی معنی داردکه دادگاه معنی پیداکند؟کجاست که حقوق افرادبه آنهاداده می شود؟
مطلبی دیگرکه وجودداردمادرگذشته چیزی به نام دادگاه روحانیت وغیرآن نداشتیم . دادگاه،دادگاه بوده وبرای همه باهرجرمی دریک دادگاه مشخص وبررسی می گردیده است جرم ،جرم است فرقی نمی کندازچه شخصی صادرشودیاچه نوع جرمی باشداین تفاوت دادگاههای که درواقع غیردینی است ازکجاناشی می شود. قرآن جرمهاودادگاههارابراساس نوع فردیانوع جرم مشخص نکرده است . فقط تنهااین رابگوییم براساس جرم به دادگاهای مخصوص که مطلع ترندسپرده شودوآنهم گفتیم دریک جامعه اسلامی جرم زیادنیست که ازاین مودربتوان استفاده کردکه بدلیل حجم کاریااینکه افرادی مطلع ترندسپرده گرددچون تقریباهمه بی کارند. فراموش نگرددانسان،انسان است هیچ فرقی باهم ندارند . ماتفاوت جرم نداریم ،البته هرچندکه دردین چیزی بانام روحانیت نداریم.
امابخشی دیگرکه می خواهیم حرف بزنیم برای اثبات جرم چگونه بایدعمل کردآیاماحق داریم به حریم خصوصی افرادواردشویم آیاباتوجه به نهی تجسس درقرآن می توان درمورددیگران جستجوانجام داد. این جستجوچه بانام منافع ملی وتشکیل سازمان های اطلاعاتی باشدوچه بانام دستگاههای پلیس ؟آیامی توان برای دفاع ازخوددردادگاههاباتوجه به نهی غیبت درقرآن ،غیبت کر و.....حوزه واختیارات دراین مواردچگونه است وچه نگاهی ازدین ارائه می گردد؟راستش من که هرچه دراین مواردتفکرکرده ام به جایی نرسیده ام....
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
ماقبلاثابت کردیم که دراسلام نهایت آزادی دربیان عقایدوافکاروجودداردودرارائه اندیشه کسی نمی توانددرمقابل شخص دیگری بایستدوگرنه راه کفرپیشگان رادرپیش گرفته است اماچیزی که قابل تامل است این است که ماچگونه می توانیم این آزادی را درنقادی مسئولین واشخاص هم گسترش داریم ؟یعنی ماچگونه می توانیم به نقادی دیگران بپردازیم درحالیکه امکان داردحیثیت وآبروی افرادبربادبرود؟آیاباتوجه به آیاتیکه قرآن انسان راازتجسس منع می کند؟یاغیبت کردن؟یاتهمت زدن؟مامی توانیم آزادانه مسئولین یاانسانهارانقدکنیم ،این نقدهابایدچگونه باشد،اصلامی تواننداین نقادی راباعنوان غیبت وتجسس وازبین بردن آبرودانست .واگراین نقادی نادرست بود؟چگونه است؟!
این مسائلی بودندکه درجامعه ماافرادازآن سودبردندونهایت دیکتاتوری حاکم کردندونگذاشتنددیگران به بیان بپردازند.اگردوستان می توانندنسبت به این موضوع خوب بیان داشته باشندممنون می شوم
البته این یک بخش موضوع است وبخش دیگرآن مربوط می شوددستگاههاوسازمانهایی که بانام امنیت ملی واطلاعاتی درکشورهاساخته می شودوهمان طورکه مامی دانیم آنهادرواقعیت نه تنهاآزادی راازانسانهاباسوء استفاده ازاین کلمه برداشته اند بلکه همان تجسس وغیبت وتهمت راهم به همراه داشته است این موارددراسلام چگونه بیانی داردچه نقشی ازاین موضوعات ارائه می دهد.
بخش دیگرمربط به جرم ودستگاههای قضایی برای امرتحقیق وتجسس مجرمین و...است.
بازهم تاکیدمی کنم که دوستان اگردراین مواردمالبی می شناسندیاحرفی برای بیان دارندمنومطلع کنند
امابازهم برای اینکه چقدردراسلام آزادی مهم است دیدگاههای آقای ایزدی می آوریم. بامراجعه به سایت ایشان می توانیدکتاب ایشان راباعنوان آزادی های انسان مسطوردرقرآن رادریافت کنید.
اماچیزی هایی که درکتاب ایشان می خوانید: آزادی شخصیت – آزادی عقیده – آزادی بیان – آزادی درانتخاب محل سکونت – آزادی درتصمیم گیری – آزادی درمعاوملات – آزادی ازقیودملی گرایی وقوم گرایی – آزدی مخالفین عقیدتی –
لینک مربوطه این کتاب درسایت آقای ایزدی : http://www.naturalislam.com/Chapter3.pdf
مقالاتی درسایت قرآنیان هست پیرامون آزادی که بدنیست مطالعه گردد مقاله ای بااین عنوان منطقه جمودوآزادی فکراثرفرهادبهبهانی که مشخص می کنندکه چگونه یک مسلمان می توانندفراترازدین به مسائل بنگردحتی ازبرون دینی به مسائل بنگردوبرعکس غرب که سعی کرده این رابیان کندکه دینداران نمی تواننداینگونه اندیشه کنندوراهنمای اینگونه اندیشه آنهاهم نگاهی بوده که ازدین مسیحیت نه اسلام بوده است می باشدهمان طورکه دیده ایدروشنفکران زیادی داریم که همان دیدگاه غرب رامی پذیرندبدون اینکه دراین مورداسلام راموردبررسی قراردهندودرچشم این افرادتمامی ادیان مثل هم بیان دارند.تاملی برنقش وجدان اخلاقی انسان دردیکتاتورپروری اثرفرهادبهبهانی .تحمل ناپذیری اهل فکرت اثرمصطفی حسینی طباطبایی این موردرابیان می کنندکه چراآنهایی که ارائه فکرمی دهندهمدیگرراتحمل نمی کنندوزودمی خواهندهمدیگرراتکفیروتردکنند. وچگونه راه تعقل وتفکردراسلام بازوآزاداست، آیاتعارضی میان دین وعقلانیت موجوداست؟اثرعبدالعلی بازرگان .
امالینک های مربوطه :
منطقه جمودوآزادی فکر
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=122
تاملی برنقش وجدان اخلاقی انسان دردیکتاتورپروری
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=108
تحمل ناپذیری اهل فکرت
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=130
آیاتعارضی میان دین وعقلانیت موجوداست؟
http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=121
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
زمانیکه خداونددرقرآن ازانسانهای توحیدی صحبت می کندصفات آنهاونوع نگاه وحرکت آنهاراهم بیان می کنددرکنارآن نوع نگاه وحرکت وصفات منافقین وکفارراهم بیان می کندبرای این موضوع هم درکنارآن قومهاوواکنش آنهاازجمله بنی اسرائیل رابیان می کند.
برای همین اگریک انسان دیندارموحدبخواهددرمسیردرست قرارگیردبایدهمان نگاه وصفات قرآنی راداشته باشدوگرنه اگربخواهدهمانندافرادمقابل این انسان عمل کندونگاه داشته باشددرواقع بایدگفت ازآن انسانهاست وازآن گروه است که صفات آنهارادارد.خداوندبی خودی صفات منافقین وکفارویهودو...رانمی گوید.بی خودی صفات بنی اسرائیل وتوبیخ هابرآنهاواعمال فرعونیان رادرقرآن نمی آوردبرای این است که انسانهاخوبی وبدی رابفهمندومثل آنهاعمل نکند(سوره زمرآیه 27:مادراین قران برای مردمان هرنوع مثلی رابیان داشته ایم ،تااینکه آنان پندگیرندوهوشیارگردندویادآوری برای آنهاباشد)
ماقبلاهم دربحث آزادی بااین عنوان به روزشدیم چرادینداران کافرشدند؟ودیدیم که چگونه این یک انسان کافراست که حق آزادی وآزادی بیان ازانسانهارامی گیردنه یک انسان مومن موحد(مراجعه کنیدبه آرشیوموضوعی قسمت آزادی)
اماچراایندفعه بااین موضوع به روزشدیم.خداونددرسوره بقره آیه 6 درموردمنافقین می گوید:بیگمان کفرپیشگان برایشان یکسان است چه آنان رابیم دهی وچه بیم ندهی،ایمان نمی آورند.
می بینیدکه منافقین درواقع انسانهایی هستندکه اهل پذیرش حق نیستند!آنهاانسانهایی انتقادپذیرنیستندوتفاوتی نمی کندکه به آنهابگویی یانگویی؟!حال خوب به اطرافتان نگاه کنیدچندتاازاین افرادی که دوروبرخودبه نام دین هستندوخودرامسلمان می دانندانتقادپذیرهستندباوجوداینکه می گویندمابدنبال حق هستیم واقعاحق پذیرند؟درواقع بایدگفت :هیچ ؟!چون مااگراین روحیه درمسلمانان داشتیم دچاراین همه مشکل وبدبختی نبودیم ؟!
اماببینیدیک انسان توحیدی چه صفتی دارد:
آن کسانی که به همه سخنان گوش فرامی دهندوازنیکوترین وزیباترین آنهاپیروی می کنند.آنان کسانیندکه خداهدایتشان بخشیده است وایشان واقعاخردمندند(سوره زمرآیه18)
می بینیدکه یک انسان توحیدی به دنبال حقیقت ودرستی است نه اینکه ببیندچه کسی مدرک وتخصص داردیاچه کسی آخونداست ازآن پیروی کند،اینکه اکثریت یک نگاه می پذیرندآن رابپذیرداینکه آباواجداداومی گویدبپذیرداینکه هوی اومی گویدبپذیرد!اینکه اگردشمن اومی گویدنپذیرد؟!بلکه نگاه می کندحق چه می گویددرستی چه می گویدوازآن پیروی می کندمی خواهدنسبت به نگاه،حرکت،فکرو..هرچه باشدبرای اومهم نیست مهم درستی است
چه کسی ستمکارترازکسی است که برخدادروغ می بنددوحقیقت وصداقت راکه بدورسیده است تکذیب میکند؟آیامنزل وماوای کافران دردوزخ نخواهدبود؟
کسانی که حقیقت وصداقت راباخودآورده اندوکسانی که حقیقت وصداقت راباورداشته اندآنان پرهیزگاران واقعی هستند (سوره زمرآیات32و33)
به چه می اندیشیدآیامی خواهیدهمانندکافران بشیدکه بدنبال حقیقت وراستی نیستند؟یایک انسان متقی پرهیزگارکه صداقت ودرستی وحقیقت بااوعجین شده است.
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
همۀ جهات و جریانات باید آزادی بیان داشته باشند!!
سعی کنید آزادی بیانِ همۀ اطراف حفظ شود، نه اینکه کسان و جهاتی از آزادی کامل برخوردار باشند، خاصتا آنهایی که در پی نقد اصول اسلام و اسلامیت هستند، اما موحدین و آزادیخواهان آزادی شان لنگ و نیم بند باشد. ظاهرا از نظر شما نقد قرآن و محمد آزاد است، اما نقد کسانی که در نقد و حتی انکار اسلام و اصول اسلامی، آخرین مراحل را نیز طی کرده اند، حد و قیود وضع می کنید. مثلا چرا آقای سروش حق دارد بگوید که قرآن محصول ذهن و عقل محمد است و این بزرگترین تهمت و افتراء را در حق رسول اسلام روا می دارد، اما موحدین و مسلمین حق ندارند بگویند که ایشان از محدودۀ اسلام خارج شده است؟؟!!! چرا آقای سروش حق دارد منشاء آیات قرآن را پیگیری کند و سر انجام بگوید که منشاء قرآن خود محمد است، اما ما حق نداریم بگوییم که ایشان مورد حمایت و پشتبانی غرب و استعمارگران است؟؟!! شما بجای اینکه واقعیت یا عدم واقعیت بیانان موحدین آزادیخواه را زیر سؤال ببرید و آنها را نقد نمایید، پرداختن ما را به ماهیت منتقدین اسلام را نقد میکنید؟؟!! چرا شما به این سخن ما توجه نکرده اید که گفته ایم: «البته ایشان آزاد هستند و اصل «لا اکراه فی الدین» در اسلام صریح و روشن است (هر چند از نظر آقای سروش هیچ چیزی در اسلام روشن نیست؟!)، همانطور که ما نیز باید آزاد باشیم و بتـوانیم شناخت و دریافت خود را در رابطه با چنین کسانی ابراز نماییم». مگر ما چه گفته ایم؟؟!! آیا غیر از اینست که صراحتا اعلام داشته ایم که حتی میتوان قرآن منزل را نیز محترمانه نقد و بررسی کرد؟؟؟!! چرا فقط آزادی برای اسلام ستیزان باید محفوظ باشد؟؟!! آیا در اینجا نیز اوضاع وارونه شده است؟؟!! آیا نقد اندیشه و بررسی ماهیت مواضع دیگران بمعنای اینست که اگر فردا به حاکمیت رسیدیم، چنین و چنان میکنیم؟ بگذریم از اینکه کار سماء صرفا نویسندگی نیست، موضعگیری هم هست! ، بعدا اگر شما موضع گیری در برابر اندیشه ها و نویسندگان غیر اسلامی را مقید و محدود میکنید، پس مواضع قرآن را چگونه تصور میکنید که خطاب به کفار و منافقین و مشرکین و ظالمان و..... بیان شده است؟!! آیا مشکل نظام ولایت مطلقه و دیگر مستبدین اینست که مخالفان شان را نقد کرده اند؟؟!! بگذریم از اینکه کدام آزادیخواه و جریان آزادیخواهی کارش به استبداد و سرکوبگری کشیده تا کار موحدین آزادیخواه بدانجا کشیده شود؟! و اگر تاریخ فکر وعقیدۀ خمینی را مطالعه میکردید برایتان مشخص می شد که خمینی همیشه یک مستبد و دشمن آزادی بوده است. آیا شما میتوانید شخص آزادیخواه و یا حزب و جریان آزادیخواهی را نام ببرید که کارش به استبداد و سرکوبگری کشیده شده باشد؟! ما معتقدیم که: باید آزادی بیان برای همۀ اطراف وجود داشته باشد، اما درعین حال همۀ اطراف موظف به رعایت احترام نسبت به یکدیگر هستند، و این خواست ماست، و از دیگرانی مثل خانم رها نیز که به سماء حمله کرده اند خواسته ایم: برای نقد و رد مواضع یکدیگر نیازی به شمشیر کشی علیه یکدیگر نداریم. آیا غیر از اینست که شما به موازین سماء که توحیدی هستند توجه ندارید و میزانهای بیان شده مثلا در تبیین «نه افراط نه تفریط نه اعتدال، بل موضع متناسب» یا در «ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای» نادیده گرفته اید، اما بر مبنای ایدئولوژی و موازین شیطانی آقای سروش به نقد سماء پرداخته اید؟! آری ما در همان حال که اهل بیان هستیم، اهل موضع نیز هستیم و مثلا اهل «تولی و تبری» که در اصول دینداری اسلامی بیان شده می باشیم، و دشمن نظامهای استبدادی و استعماری که بر مسلمین تحمیل شده اند هستیم، همچنانکه یار و همکار کسان وجریاناتی هستیم اهل توحید و آزادی اند. اینست که از نظر ما جایزه های متعدد بنیادهای استعماری – صلیبی و از جمله جـایزۀ بنیاد «آراسموس» به آقای سروش (و دو اسلام ستیز دیگر) و تبلیغ ایشان به عنوان «لوتر اسلام!» بیش از قبض و بسط و بیش از بسط تجربۀ نبوی (تعمیم نبوت اش) افشاگر ماهیت این نویسندۀ مورد رضای استعمارگران است. پس اگر انگلیسی و استعماری و استبدادی بودن و نبودن برای شما چندان اهمیتی ندارد، برای ما یک معیار و ملاک «اساسی» است، زیرا وابستگان به استبداد و استعمار حتی در بیان آراء و عقاید خود آزادی و استقلال ندارند. و در میدان بیان و نظر برای ما مهم اینست که: در بیان نظــرات روی «حق وعـدالت» قرار داشته باشیم و در عین حــال دیگـران را در «آزادی بیان» محدود و مقید نسازیم، همانطـور که الحمد لله نساخته ایم، و طی حدود بیست و پنج سال از مبارزۀ نوحیدی و آزادیخواهانه اثبات کرده ایم که اهل توحید و آزادی هستیم.
در مورد خانم «رها» به جملۀ «ضمن احترام» شروع کرده ایم، و در این رابطه از سماء دفاع کرده ایم. بگذریم که ایشان اصلا از محدودۀ نقد نیز فراتر رفته اند. و در رابطه با اجر و پاداش نیز طبعا اجر موحدین و مسلمین پیش خداست، اما این بدان معنا نیست که دیگران همه چیز را پایمال کنند و ما نیز سکوت نماییم. جهت روشن شدن بیشتر موضوع، بیانات ایشان و بیانات سماء را و نقد شما را مجددا ارائه می دهیم:
اما در مورد عبارت «موحدین آزادیخواه» که آن را زیر سؤال برده اید برای ما خیلی جالب است. آخر مرد حسابی چرا توجه نکرده اید که «آزادیخواه بودن» صفت و بیانی برای موحد بودن است. هر چیزی با ذکر صفاتش واضح و مشخص میشود!! ، این مثل اینست که بگویید مسلمین نباید الله اکبر بگویند، چرا که این بدان معناست که الله اصغر نیز وجود دارد!! ، یا مثلا نباید بگویید خدای بزرگ! ، چرا که این بدان معناست که خدای کوچک نیز وجود دارد، و در سایر امور نیز همینطور است، مثل مسلمین موحد، مؤمنین صالح، مسلمین آزاد اندیش و..... که قرآن پر از این آیات است. اصلا چرا از الله انتقاد نمی گیرید که این همه صفت برای خودش و برای مؤمنین و مسلمین ردیف کرده است؟! اصلا أسماء الحسنی برای چیست؟ چرا که به قول شما وقتی که گفتیم الله یعنی همه چیز؟؟!! دیگر ذکر دهها صفت برای الله نعوذ بالله بی معنی می شود!!!!!!! بله موحد بودن با صفات متعددی تبیین و توضیح داده میشود، و هر کسی آنچه را که «اصل» قرار میدهد، بعنوان «صفت اصلی موحدین» آن را منعکس می سازد. مثلا کسانی میخواهند «موحدین مخلص» را اصل و در صدر کار خود قرار دهند، یا کسانی دیگر «موحدین انقلابی» را اصل و اساس می نمایند. همچنین اهل جهـاد مسلحانه میخواهند «موحدین مجاهد» را علم نمایند و جهادگری را بعنوان صفت اصلی موحدین بیان نمایند. و سازمان موحدین آزادیخواه نیز «آزادیخواه بودن» را برای کار و مبارزۀ توحیدی خود هدف اصلی کرده است، که برای فهم نظر سماء در این رابطه شنیدن نوارهای تأسیس (در شبکۀ سماء) ضروری هستند. آخر این کجایش محل اشکال است؟! البته متأسفانه شما پا را از اشکال گرفتن فراتر نهاده و حتی آن را بی معنی!! اعلام داشته اید؟؟؟!!!
حال در پاسخ به ماهیت گویندگان و نویسندگان، که آقای سروش در ایدئولوژی شیطانی خواستار عـدم توجه به آنها شده، اما در مورد اسلام و مسلمین از پرداختن حتی به منشاء آیات و نیز ماهیت شخصیت رسول، جهت اثبات تاریخی و محدودیت و بشری بودن اسلامیت، دریغ نداشته است، تبیین گویایی زیر عنوان: «ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای» تقدیم تان می داریم. به امید اینکه روشنگر باشد.
محمد:دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه پیرونقدهاوصحبت هایی که ازجانب من ،رهاوخوداین دوستان صورت گرفته این نقدهاارقیدکرده اندکه برای درجریان قراگرفتن این نقدهادرقسمت نگاهی برنظردوستان شماره 34مراجعه گرددکه درآنجادوست عزیزرهانقدهای تندی برسازمان موحدین آزادیخواه واردکرده اندکه تنهاباتوجه به مطالعه یکی ازمقالات وبرداشت هایی که ازاین سازمان داشتندبیان کردندکه دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه نقدهایی کردندکه به نظرمن تاحدودی ملاحظاتی درخودنداشت وسپس منم براین دوستان نقدهایی داشتم برای بیانشان واینکه چرابیانهایی دارندکه ظاهرارهادرنقدخودبایدملاحظاتی انجام دهدکه برای درجریان قررگیری می توانیدبه مطلب مربوطه مراجعه کنیدومن برای اینکه فضاازدست ندهم دراینجاذکرنمی کنم .امادوستان دراین سازمان برای صحبت های خودمقاله دیگرشان بااین عنوان ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای ذکرکرده اندکه ماازذکرآن خودداری می کنیم که منم دروبلاگم ذکرکرده ام ودوستان برای قرارگیری این مطلب می توانندبه نقداحادیث درآرشیوموضوعی مراجعه کنندومنم براین مطلب درآیابرای نقداحادیث پاسخی هست؟شماره8نقدهایی داشته ام که خودمی توانندمراجعه کنندکه درمقابل فکر،فکرفردمهم است نه خودشخص،چون همان کافریاغرب یادشمن یا...هم حرف هایی داردکه درست است(مطلب مربوطه درنقداحادیث موجوداست)اشتباه این دوستان این است که ظاهراصحبت های منوکامل وخوب نخوانده اندطوری بیان کرده اندکه انگارمن مخالف آزادی به همه هستندوسرتیترموضوع خودرابااین عنوان کرده اند،درحالیکه موضوع صحبت های من دراینجاازبعدونگاهی دیگربودنویسنده وبلاگ چراآنقدربه آزادی بیان اعتقادداردکه مطلبی داردباعنوان بیان آزادکه می توانیدبه قسمت آرشیوموضوعی درقسمت آزادی مراجعه گرددامامشکلات این مقاله:
1-متاسفانه دوستان، خودومن ورهارادریک سطح موردبررسی قرارداده انددرحالیکه من خیال می کردم بادوستان وسازمانی وتشکیلاتی درحال بحث هستم که بایدتفاوتی بین من که مشخص نیست چه کسی هستم وحتی ذکرنام ،جنسیت ،سن وتحصیلات من نیست بارهایی که دختری کم سن وسال وجوان وازاهل سنت بامطالعات دینی درحدپایین هستندتفاوتی باشدبرای همین درنقدهایم بررهانمی تازم اماسعی می کنم آن هم باملاحظاتی براین سازمان نقدتندی داشته باشم چرا؟چون من بانگاهی دیگربه مسئله نگاه کردم امازمانیکه مقاله شمارامی خواندم هرچندکه حرف زشتی درآن نیست اماخشم ازاین بیان می بارد(آخر مرد حسابی چرا توجه نکرده اید)درحالیکه من دوست داشتم شماحرف هارادوستانه تردرهرمکانی بیان کنیددرحدی که به جاهای باریک کشیده نشودومجادله ومناظره باحکمت وپسندیده درجهت دیدگاه دینی باشد.( شمابه جای اینکه خودبحث روکنترل کنیدوصبوری کنیدودوستانه به پیش بیریدحمله می کنیداماازدیگران انتظاردارید)
زمانی اززندگیم درحدی ازبحران فکری بودم (خدانصیب هیچ انسانی نکنه) درزندیگم هم موفقیت هایی که دلم می خواست بهش نرسیده بودم وآن تزکیه ورشدانسانی راهم نداشتم .شمااین فضارادرنظربگیریدوبعددوستان دینی درفضای واقعی بیایندوآدم راحساب نکنندوموردطردوبی مهری وبعدهم کافربشیدچه چیزی ازاین جوان می ماند(البته شایدگفتن بیان این موضوع، دوستی وضعیت خودش رامقایسه بکندوبعدبگویدبرای توکه اتفاقی نیافتاده ولی خوب درک کردن وضعیت هرفردی ازفرددیگرفرق می کندوجایگاه فکری وروحی وشرایطی و....داردبافرددیگرمتفاوت است شایددرنظرفرددیگرکم باشدامادرجایگاه اوزیاداست) خوب این آدم هم دیگرتاب وتحمل نقدرانداردنقدی که ازسوی آقای هاشمی هم دراوایل ساخت وبلاگ برمن می شودومنم آن زمان مثل شمادرپاسخ اودرآمدم این مسائل منودرنظربگیریدوبعدبدانیدکه من دیگرتاب نقدراندارم آن هم نقدتندی باشد(درآن زمان نه حالا).امادوستی مثل نویسنده وبلاگ کاتالوگ اسنان راهم می بینیم زمانیکه بانام های جعلی وپیام های تندوزشت وفحش مانندمن مواجهه می گردد می گویدمهم نیست هردوستی اگراحساس می کندکه می تواندعقدهای خودرادراین وبلاگ خالی کندمشکلی نیست چون اومی داندکه چقدرعملکردبددینداران وجودداردوبه خصوص حکومت فعلی ایران که به نام دین عمل می کنندواین تنفرراشایددربعضی مواردچون فردرانمی شناسدطبیعی بداندواینجابحث برخوردبااطراف وشناخت است ونه بحث آزادی.
2-برای روشن ترشدن موضوع درگزینه اول بعدازداشتن سلسله مطالبی درارتباط باآزادی وحتی مطرح کردن گزینه ای باعنوان بیان آزادوگفتن اینکه مشکلی نمی بینم اگرفردی ازفحش استفاده کند(البته درعرصه گزینه هایی همچون تظاهرات یابحث ومناظره یاروزنامه وعقیده و....نه یک بحث شخصی دونفره درجامعه)ومشکلی دراین نمی دیدم که دوستان درتشیع باکلمات فحش استفاده می کننددوست عزیزدروبلاگ اهل سنت جنوب نسبت به این امرمن شاکی بودندمن به ایشان گفتم که چندچیزرابایدازهم جداکرداول اینکه ببینیم حرف نادرست وزشت رابایدچه کسی بزنددوم آزادی درجامعه اسلامی وجودداردسوم دینداران ازآن سوءاستفاده نمی کنندحرف زشتی نمی زنند.حال حرف این دوستان همچون این می باشدکه اگرحرف زشت وبدوبیراهی ازمن بشنوندبگویندچون شمااین حق رابرای خودقائل هستیدنبایدانتظاری ازمن داشته باشیدکه نسبت به شمااینگونه رفتاری کنم وبحث اصلی اینجاست که مارفتارمان رابراساس نگاه یارفتاردیگران تنظیم نمی کنیم براساس دین تنظیم می کنیم.(البته نسبت به بیان آزادی هاودیدگاه من به مطالب من مراجعه گردد)
3-می دونیدچه چیزی برایم عجیب بودبه من بارهافحش دادنددرحالیکه هیچگاه من اینگونه عمل نکردم چون می دانستم که چیزی که خودباآن مخالف هستم نبایدازآن استفاده کنم حتی درحذف آنهاهم نکوشیده ام درحالیکه هیچ وبلاگ یاسایتی تاحالاندیده ام که دراین حدعمل کندومعمولاسعی می کنندفحش هاراحذف کنندچون حرفی برای بیان نداردومعمولادوستان باهم دعوامی کنندامادروبلاگ من این موردرخ نداده وشایدیکی ازدلایلش این باشدکه آنهانمی تواننددرمقابل منطق دوام بیاورندوخسته می شوندامابیان رهاتندبودامافحش که نبودوتاب تحمل رانداشتیدچه می شدتصورکرد.به مطلب آزادی ازدیدگاه احادیث وتاریخ من درقسمت آرشیومراجعه شودوازآنجائیکه شماخودراملزم به اطاعت ازآن می دانیدبه نظرم مطالعه آن مفیدباشدوببینیدبزرگان دین درمقابل نقدهای تندبی محتواچگونه عمل می کرده اند.
4-درمورددکترسروش من نخواسته ام که ازایشان دفاعی کنم امادرمورددیگران صحبت کردندکه آنهاازبیانشان گزینه هایی درسرمی پرورانندتنهازمانی مشخص خواهدشدکه آنهاخودبیان کنندوالبته هرکس این آزادی راداردکه بگویدامکان داردفلانی جزفلان حزب ودسته است وبرای فلان منافع کارمی کندامایک مسلمان زودقضاوت نکرده واحساساتی عمل نمی کندوخودراخدانمی کندیک مثال می زنم تابهترمشخص شودزمانیکه این وبلاگ راراه اندازی کردم دوستان اهل سنت ناراحت شدندچون مطالبی درنقداحادیث داشتم اماازآن طرف دوستان تشیع خوشحال بودندووبلاگ من رامفیدمی دانستندوجایزه مفیدبودن راهم به من دادندومطمئنن شمااگردرآن زمان بودیدمی گفتیدکه بله این شخص جیره خواررافضی هاست وبه اوپول داده اندوبعدهم دوستان به صورت دسته جمعی شروع کردندبه پاک کردن لینک وبلاگ من وبعدازاین عملشان من پیام برای تمامی دوستان بااین عنوان فرستادم که دریک اقدام غیرتوحیدی لینک وبلاگ چراازسوی بعضی اهل سنت حذف شدوبعضی ازدوستان عصبانی شدنددرحدی که ناجی کردهم برای اولین باربه خاطراین مطلب به وبلاگ من آمدوگله مند ازمن شددرحالیکه من هم اورامتوجه موضوع کردم وبرداشت هایی ازمطالب من کرده بودوخیال نمی کردمن ازاهل سنت قبلابوده ام وبعدگفتم همان جاکه این دوستان چالشات دینی منوبخوانندحتماکافرهم می شویم(چراهای برون دینی) همان طورکه نقدتندی نسبت به این مطلب ازآقای هاشمی داشتم درآن زمان فحش ازاهل سنت هم شنیدیم وبعدآمدیم مطالبی برعلیه تشیع نگاشتیم ازسوی اهل سنت شدیم موحدوتشیع به مافحش دادندوبعدشدیم وهابی وجیره خوارغرب که وهابی هاراتغذیه می کندچون ازآنهامدال موحدی گرفتیم .می بینیدزمانی که اندیشه بااندیشه پاسخ داده نشودچگونه انجام میگیردمن این حق رابه دیگران می دهم که نقددیگران رابه هرروش بیانی بکننداماانتظاردارم یک مسلمان واقعی درست نقدکندودرمقابل نقداندیشه ازنقدشخص پرهیزکندودلم می خواست حداکثرنقدشمااین بودکه ایشان دچارجوزدگی شده وچون پیشرفت غرب رادیده خواسته اینگونه بیان کندیابگوییدفکراودینی نیست وباطل وکفراست نه خوداو،وماهنوزگزینه هایی که برای اینکه دیگران راکافربدانیم دردست نداریم.می گوینددرجنگی یکی ازصحابه درحالیکه یکی ازافراددشمن کلمه توحیدرابرزبان می آورداورامی کشدوبعدموردملامت پیامبرقرارمی گیردواومی گویدکه آن فردبه خاطرترس ازمرگ وکشته شدن این کلمه رابیان کرده است اماپیامبراوراآنقدرملامت می کندکه خوداحساس ناراحتی می کندچون پیامبرمی گویدآیادرقلب اوحضورداشتی؟(این حدیث راگفتم چون شمااحادیث رادوست دارید)
5- به نظرم بهتراست که خودرادرحدشعارتمام نکنیدوواقعاگزینه هایی که بیان می کنیددربیان های دیگرواعمالتان به کارببندید
6- بحث رهبران ایرانی وآنهایی که مسئولیت به عهده دارنددرنظامهابافردی که تنهافکرواندیشه داردوروزنامه وبیانی ورسانه ای متفاوت است یعنی فردی که درحوزه عمل ظلم می کندبافردی که درحوزه اندیشه فرق می کنددرحوزه اندیشه نادرستی فردرابااندیشه بیان می کنیم وبامنطق پاسخ می گوییم وکاری به اینکه اوچگونه انسانی است نداریم وکسی که درحوزه عمل ظلم می کندوانسان هارامی کشدهم درحوزه بیان ،ظلم های اورابیان می کنیم واگربتوانیم اوراتغییرخواهیم داد(البته این چگونگی تغییردرمقابل ومراحل بحثی طولانی است وربطی به این قسمت ندارد)
7-درموردنام به نظرم برخلاف کلمه اعتدال شماست ویک مسلمان بایدتمامی گزینه ها راداشته باشدونمی تواندتنهایک گزینه رابزرگ کندوبقیه صفات رانادیده بگیردوبه نظرم چون کلمه موحدبودن تمامی صفات رادرخودجمع کرده است بایدبه وجودمی آمدهرچندکه من چندان موافق باجریانهایی که نام برخودمی گذارندندارم واگرنزدشمااینگونه است خودمی دانیدوبه نظرم بهتراست دینی عمل کنیم وخدانخواسته که مسلمان یک گزینه صفتی رادرخودداشته باشدوهمان طورکه مانمی توانیم خودراتنهادریک صفت خلاصه یابزرگ کنیم.درکل دلالیل قانع کننده نیست.درضمن ضایم عجیب است که چرامقاله ای جامع درموردآزادی انسان درقرآن ودین ازسوی این عزیزان باتوجه به مهم بودن ارائه نگردیده است آزادی هایی که دین به انسان درعرصه های مختلف زندگی،شغل،محل زندگی،انتخاب،عقیده،راه و...می دهدومقایسه باجریانات فکری حاضرنسبت به دین وکفروارتدادومسئله کاریکاتورهای پیامبروبیان آزادداشتن و....وآزادی های مسطوردرقرآن.(البته این دوستان بیاناتی نسبت به این مسئله دراساسنامه ومرامنامه خودبه صورت پراکنده دارنداماچون نزداین عزیزان این قدرمهم است برایم عجیب است که به صورت یک مقاله جداگانه ومبسوط وکامل بیان نگردیده است)
8-دروبلاگ رها(آزادی تا...)این پیام ازدوست عزیزیاسربیان گشته
در ضمن به نظر من به عنوان کسی که خود را مسلمان میدانی در قضاوت کردن و موضع گرفتن در برابر با دیگران از جمله سما’ جالبتر این بود که دقت بیشتری نمایید و این به تقوی و انظباط دینی نزدیکتر است و شما بدون اینکه سما’ و مراحل مبارزاتی و تشکیلاتی آن را شناخته باشید دست به این موضع و قضاوت نامنصفانه زده اید آیا امکان نداشت که کمی واقع بین تر شده و باشید و مجددا نگاهی به نظرتان بیاندازید .نظر من این است که سما’ ثابت کرده است از انتقاد دیگران نسبت به خود استقبال میکند. ان شا’ الله که منصف تر باشید .
نظر شما:
به جای گرفتن پیام قران دارید با نکته های انحرافی از آن دور می شید
و شما سازمان موحدین آزادیخواه همان بهتر بود که تنها آزادیخوا ه اسمتان بود چون دارید از اسم موحدبودن به نفع امیال دنیوی سو استفاده می کنید چرا که اگر کسانی موحد باشند و باایمان به تمام معنا آنقدر آزاد می شوند که آرزوی آزادی نمی کنند
محمد:به یاسرعزیزبایدبگویم اگربه مطالب بیانی من خوب توجه گردددرحال حاضربه نظرم آن کسی که نسبت به این گزینه هایعنی (قضاوت – انضباط دینی – تقوی ) خوب عمل نکرده است بیانهای دوستان بوده که به این مواردتوجه نمی کنندخوب به بیان های منوتوجه کنید.
ورهای وسماعزیزهم دروبلاگ من این پیام راآورده اند:
رها:
سلام در جواب سازمان موحدین این سخن گوشه ای از حرفتان بود:
به نظرمن دوستان دراین سازمان بیشترتلاش کنندکه به جای نقداشخاص درنقددیگاههاواندیشه هابرآینداین خودموجب می شودکه جایی برای دیگران نماندهرچندکه دیگران اگرجزئی ازافرادی باشندکه باسلام دشمنی دارندیاحق گرانیستندیاموارددیگری اگردرآنهاوجودداردملاحظات این مواردمارا برای رسیدن به حقیقت بهترکمک می کندبه هرحال مادرقلب کسی حضورنداریم
می شه واضح ترش کنید .منظورتون اینه که شخصی که حرفی می زنه مهمتر از حرفش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این متضاد با اعتقادتون اگه این منظورو داشته باشید.مگه بداست اندیشه نقد بشه نه اشخاص؟
....................................................................
از سازمان موحدین که نقد مرا با ارسال اهداف خود به طریقی پاسخ دادن ممنون ولی بهتر بود به هرکدام از نقد ها به طور جز ء به جز پاسخ میگفتند
و در رابطه با اسم سازمان هم پاسخ نگفتن
........................................................................
درابطه با تفکراتی چون سکولاریسم دینی یاپلورالیسم دینی ودیگر جریانات بشری به نظر من رفتن به بیراهه ودور زدن قرآن است بعضی از مبانی هست
که نیازی به این پیچیده گوییها ندارد و قرآن صراحتا در مورد آنها سخن به میان آورده
ولی عده ای چون به ضرر منافع مادیشان هست می خواهند طوری مسائل را به نفع خود تمام کنند
در صورتی که اگر به قرآن مراجعه کنیم خیلی آسان به جواب می رسیم
بعضی از موارد چون جدا نبودن دین از سیاست به این سادگی که نیاز به این همه قیل وقال نداره
در بعضی پستها از سازمان موحدین آزادیخواه مطالبی آورده بودید و من به خیال اینکه این سازمان از این سازمانهایی است که می خواهند مبانی دینی را به نفع مادی خود تغییر دهند، چون ازاین گزافه گویی ها متنفرم حتی حاضر به خواندن آنها نبودم به خاطر این است که زیاد با تفکرات آنها آشنایی نداشتم واسمش بیانگر خیلی چیزها بود که الان هم اگر اسمش تغییر نکند بر همین عقیده باقی هستم
بعضی از سازمانها هستند که هر دولتی بیاید باز ساز مخالف می زنند و معلوم نیست چه می خواهند
.البته با توضحاتی که این سازمان بر اهدافشان داده اند شاید جای امیدی باشد تازمانی که اهداف شخصی در آن دخالت نکند
سما’:
با سلام به خانم رها
جواب نظرات قبلی شما تحت عنوان: همۀ جهات و جریانات باید آزادی بیان داشته باشند!! داده شده است و در وبلاگ خبر و نظر هم موجود می باشد و به ایمیل شما هم فرستاده شد و جواب نظرات فعلی را هم ان شا’ الله ارسال خواهیم کرد
محمد:باعرض سلام خدمت رهای عزیزم بایدبگویم که دراین مقاله به نظرم همان دیدگاه راخوب بازکردم(شخص مهم نیست فکراومهم است) درارتباط بااسم سازمان دراین مقاله پاسخ گفتند.دوست عزیزبقیه نظرات شماشخصی است وکلی بیان گشته درحالیکه همان دوستانی که می گوینددین ازسیاست بایدجداباشدبادلایلی حتی قرآنی بیان دارندکه بایدتمامی مطالب راکامل بخوانیدواماخودمن نمی گویم دین ازسیاست جداباشدودرآینده ترسیم نظام سیاسی راخواهم آوردوبه نظرم گزینه هایی که دوستانی هم که می خواهندبه آن برسنددودراین نظام هایی که به نام اسلام است وندیده اندخواهندیافت .امادرموردسازمان موحدین آزادیخواه بهتراست که خودآنان بعضی گزینه هامثل اساسنامه ومرامنامه خودرادراختیازشماقراردهندتابهتردرموردآنهابفهمیدودرحال حاضراین دوستان درایران نیستندوبرخواسته ازمناطق کردنشین ایران هستندهرچندکه نمی دانم رهبران آنهادرحال حاضرچه کسانی هستندوخیلی دلم می خواست باآنهاهم بیشترآشناشوم.
9-مایک ضرب المثل داریم می گویندبرویدجایی که شمارابه گریه بیاندازندنه جایی که باعث خنده شماشوندیعنی اینکه کسی که درچاپلوسی وتعریف وتمجیدآدم است موجب نابودی انسان می گرددوانسان رادچارغروروخودفریبی می کندامافردی که ازانسان نقدمی کندموجب رشدفرددیگرمی گرددچون اونقاط ضعف خودرافهمیده ودراصلاح خودمی کوشدومن هم هیچ گاه ازنقدهای شمادوستان عزیزناراحت نشده ام ومطمئنن دوست، چون دوست خودرادوست دارددرنقداومی کوشدومن هم شمارادوست دارم.
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
....ادامه
محمد:باعرض سلام وتشکرازپاسختان
1-پاسخ شماکاملادرست وقانع کننده بودامیدوارم مطلب آزادی، علم، و عمل در قرآن هم هرچه زودتربدستم برسد
2- ممنون ازاینکه موضوعگیری خودراواضح بیان کردیداماپاسخ شمانسبت به احادیث قانع کننده نبودوبه نظرمیآیداین سازمان بدون مطالعه ونگاه برسلسله مطالب ودیدگاههای من که قبلاارجاع داده بودم بیان داشته واین بدورازحق مطلب اداکردن بودلطف کنیدتمامی مطالب منورانسبت به این موضوع بخوانیدوبهتراست بگویم تاحال کسی نتوانسته نسبت به این موضوع پاسخگوباشدوهمان طورکه درپاسخ برمطلب ایمان وکفرکه بایدردصحفه اصلی باشدگفته ام نقداحادیث رابرای اولین باردروبلاگ کاتالوگ انسان بانام جعلی مریم آوردم وبعدهادیدگاه آقای ایزدی رامطالعه کردم که تقریبامثل من می اندیشیدندکه لینک مطالب ایشان هم درآنجاوجودداردوبعداآن مطالب خودم راگرفتم ودراختیاربعضی ازدوستان اهل سنت قراردادم البته باذکروبلاگ ونه نام خودم که تنهایک نفرازآنان پاسخ داندالبته مطالب ایشان رانتوانستم دروبلاگم قراردهم اماجوابیه خودم هست که بعداآنهانتوانستندپاسخ دهندومنم بعداکه شروع به وبلاگ نویسی کردم چون دیدم دردنیای واقعی دیگه فایده ای ندارددروبلاگم قراردادم که تاحالاکسی به آن پاسخی نداده است باوجوداینکه ازخیلی هادعوت کرده ام تاپاسخ دهندوسپس هم سلسله مطالبی بانام اسلام وشمشیربودکه دربعضی نگاههانقداحادیث داشت وبازهم مطالبی برای گذاشتن دارم
البته اگربخواهم به صورت خلاصه وارنقدهاراواردکنم اگرازنگاه برون دینی به این مسئله نگاه شودباتوجه به اینکه اسلام می خواهدبرخلاف ادیان دیگرازسه گزینه مبری باشدیعنی کم وزیادوتحریف بودن نسبت به احادیث چگونه می توان اندیشیدوهمان طورکه خدامی گویداگراین قرآن ازبشریت است آیه ای همانندآن بیاوریدواگراینگونه شودیعنی صدمه خوردن به قرآن وخارج شدن خدایی بودن آن وحتی اگریک آیه صورت گیردوکاری به درست بودن بقیه قرآن نداریم نسبت به احادیث چگون می توان اندیشیدبه هرحال تمامی مطالب منونسبت به این مسئله بخوانیدومطالب شماراهم نسبت به احادیث خوانده ام وتنهامی توانم بانگاهی تاریخی آن رابپذیرم.
3- من مخالف بااصل مخالفت شمانیستم امادلم می خواست اینقدربزرگ نمایی نمی کردبلکه بزرگ نمایی کارهای شمادرانسان سازی باشدنه هرجایی که می خوانی بامطلبی باعنوان مبارزه بااین نظام بیان می شودمن کاری به واکنش آنهانسبت به شماندارم می خواهم بدانم قرآن چه می گویدآیاالویت هاوبزرگ نمایی هابرچه اساسی است وآیابه وجودآمدن حکومت اسلامی ودرست شدن فرهنگ ودیدگاههاازبالادرست می شودیاازپایین؟اگرازپایین نمی توان متصوربودکه زمانیکه درحال درست کردن است بالایی درست داشت همان طورکه تجربه تلخ انقلاب ایران نشان می دهدکه نتوانست چون انسانهاهنوزساخته نشده بودندچون انقلاب ازانسان شروع می شودنه ازحکومت وپیامبرهم ازانسان شروع کردنمی توان درفکربه وجودآمدن حکومتی درست بودقبل ازآنکه انسانی ساخته شده باشدنمی گویم ظلم هارانگوییدنمی گویم مخالفت نکنیداماببینیم کدام الویت کدام مهم ترکدام بیشترپرداخته شود
4- می خواهم تعریف شماراازخلافت مردمی بدانم لطف کنیدتوضیح دهیدبه هرحال به نظرمن جای این نگاههادرمرامنامه خالی است
5- پاسخ شماصحیح ودرست است وزیبابیان کرده ایداماجواب من نیست واینجاتعریف حکومت اسلامی می طلبدتابدانم دراین نظام چگونه می خواهدبه این موضوع برسدوساختارهای قدرتی رابایدبیان کنیدکه چگونه این مطلب رامی خواهداجراکندتاحالت شعارزدگی به خودپیدانکند(جمع حق بودن ومردمی بودن درحکومت اسلامی ؟چگونه درحکومت اسلامی هم می خواهدنظرمردم راباخودداشته باشدهرچندانتخابشان برباطل باشدوهم حق باشدچون نظامی خدایی است وغیرممکن که برباطل رود)
6- نگاهی برسکولاردینی
درکشورایران بعدازانقلاب وایجاداین روحیه درنگاه دینداران که بعدازمدت هامی توان دوباره حکومت دینی داشت بابه وجودآمدن نظامی غیردینی وبازگشت استبدادگذشته دربسیاری ازانسانهای دینی که بااین روندمخالف بودندروحیه ای ازسرخوردگی به وجودآمدبه خصوص بسیاری ازدوستان تشیع که درنگاه آنهاباتوجه به اعتقادامامت مشکلاتی ایجادمی کردوازآنجائیکه آنهانمی توانستنددین راهم کامل رهاکنندبه خصوص درعصرامروزکه با رد دین مرگ انسانهارارقم می زنیم تصمیم براین گزاشتندتاتعریفی نوازدین برافکنندچون امکان داردتعریف گذشته غلط باشدبرای همین باتوجه به تجربه تلخ گذشته انقلاب ایران وپیروزی هاوشکوفایی که درجهان غرب بودآنهم ازوجودنگاهی بودکه برنظام سیاسی داشتندوتعاریف زیادی که ازحق درجهان اسلام بودوتجربه تلخ تاریخ وکشتاردینداران به نام دین راهم به همراه داشت به یکباره صداهایی بانام دین ازسیاست بایدجداباشدوهمه به نوعی قسمتی ازحق هستندوبحث صراط های مستقیم وهمه حق هستندوقبض وبسط شریعت وتجربه نبوی به میان آمدکه شایدسردمداراین تفکردرایران رادکترعبدالکریم سروش دانست برای همین زودهمانندافراددگم اندیش عمل نکنیدودیگران رادشمن و.....قلمدادنکنیدونگوییدبایددرصداقت آنهاشک کردوتنهابگوییدبه اشتباه رفته انداین مقدمه ای باشدبرای دنباله بحث که پاسخی باتوجه به این روندتاریخی دریافت نمی شودوبایددانست که درهمان حکومت های غربی که مثال می زنیدهم افرادآن اسلامی نیستندکه بگوییم نتوان اینگونه اندیشیدشمااینگونه بیاندیشیددرجامعه ای که تمامی ازلحاظ فکری مسلمان هستندواین نگاه رادارندکه اسلام برای سیاست برنامه ای نداردبااین دیدبه مسئله نگاه کنیدوانتخاب نوع سیاست بدست خودآنهاست آیاتابه حال مااینگونه انسانهایی داشته ایم که بفهمیم چنینی جامعه ای برباطل خواهدرفت جامعه ای بامردم اسلامی ونظامی مردم سالار
7- بیانات زیباوکامل ودرست بود
8- این بیان شمااقناع کننده نبودچون هنوزحق برای من مشخص نشده وانتخاب دیگران برای من مهم نیست همان که گفته ایدتشخیص من مهم است کدام حق است که بایدپذیرفت ودراین بین وشلوغی و...باتوجه به اینکه هرکس هم نمی توانددردین تبحریابدانتخاب بایدکدام باشدو...وسئوالات بازتکرار
9- چه کسی می خواهدغیرعلنی بودن وعلنی بودن راتشخیص دهدوچه کسی می خواهداجتماعی یافردی بودن راتشخیص دهدبه نظرمن هرجرمی علاوه برشخص براجتماع هم تاثیرمی گذاردچون به هرحال چون این جهان سبحان گویان بالاجباردرحرکت است وبه غیرانسان که مختاراست واگربخواهدبه سرمنزل مقصودبرسدبایداینگونه باشدوهرکدام بردیگری موثراست واگرفردی بلغزدبردیگران هم تاثیرمی گذاردونمی توان گفت اصلاگناهی فردی مطلق وجودداردواگرگناهان علنی باشدافرادبرای حفظ حیثیت وآبرودرعدم ارتکاب آن بیشترتلاش می کنندهرچندکه شایددرابتدایااستثناهایی سوخته شودامانگهداریی که ازاین طریق برای اجتماع صورت می گیردبهتراست امامن بیشترنگران برپارتی بازی هاو..عدم تشخیص درست نسبت به این مسائل هستم
10- همان طورکه درسلسله مطالب حجاب داشته ام وآزادی(آزادی – اختیار – ارتداد) نمی توانم این آزادی راازجامعه سلب کنم به هرحال نوع انتخاب لباس که امکان داردبخشی ازلختی گری هم باشدبه انتخاب هرفرداست وباآیات قرآنی متناقض می دانم وتنهااسلامی می تواندازلحاظ فرهنگی کارکندونه قانون وجبروزوری وفشاری –درموردقسمت دوم بیاناتان کاملادرست است یعنی درحکومت اسلامی هرکس آزاداست که بیان نظرات خودباشدوآزادانه انتخاب کندوتنهااسلام ازلحاظ فرهنگی مثل بقیه عمل خواهدکرد
11- بیانتان درست است من می خواستم نظام اقتصادی بیان شودکه جامعه آرمانی اسلامی رامی خواهدبه تصویربکشدوبیان شمابدردهمان جامعه مردمی که خودترسیم کرده ایدمی خوردواگردراین ارتباط بیانی داریدمی خواهم بشنوم
12- درموردزنان باتوجه به اینکه مطالب شمابدست من نرسیده نمی توانم نظری داشته باشم ونمی توانم هم به صرف گفتن شماکه نگاه آقای سبحانی سنتی است آن رااشتباه بدانم بایدنگاههاراتمامادیده وبعدبدانم درستی هاراهرچندکه منم دیدگاه آقای سبحانی راچندان اقناع کننده نمی بینم اماامیدوارم درمطالب شمانسبت به این گزینه هم جواب بیابم تفاوت دراستعدادهایاقائل شدن به تفاوت ساختارهای اجتماعی وخانوادگی برای رشدوآرامش بشریت است همان طورکه درگروههای هم جنس هم اینگونه است که تفاوت درمسئولیت هامی بینیم واینجاشناخت این مسئله است که حتی ازخودنگاه شماچه کسانی لیاقت یاتوانایی داردتابه اوسپرده شود واین ساختارچگونه باشدتاصدمه به جامعه وخانواده نخوردهرچندکه تمامی افرادلیاقت آن راداشته باشندوبرحسب ضرورت بخواهندپست هارادریافت کنند
13-این بیان کلی است ومن بیان ساختارهامی خواهم که چگونه می خواهدپیاده سازی شود(بیان براساس آیات قرآنی باشدوبس)ودرکل بایدگفت اقناع کننده نبودبه صحبت های من مراجعه شود
14-بااین وجودهنوزمن منتظرآن بایدوجامعه توحیدی که اسلام می خواهدبه آن برسدباتعریف شماهستم آن هم بانگاه قرآنی می خواهم وگمان نکنم نسبت به این مسئله قرآن برنامه ای نداشته باشدویابیان آن مشکل باشدنگاه اسلام به مقولات سیاسی واقتصادی وساختارهای تشکیلاتی وفکری آن
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
بامطلبی باعنوان نقدوپرسشی برسازمان موحدین آزادیخواه ایران درگذشته به روزشدم درجواب این دوستان اینگونه پاسخ دادنددرابتداپاسخ آنهاوسپس نظرخودم رابیان خواهم کرد(مطلب گذشته یادرصحفه اصلی وگرنه درقسمت آرشیودرآزادی موجوداست)
بســـم الله الرحمن الرحيم
جواب سؤالات و انتقادات آقای محمد (چرا؟)
دوست و برادر عزیزمان آقای محمد.... لطف کرده اند و نظرات و انتقادات و پرسشهایی در رابطه با سماء (سازمان موحدین آزادیخواه ایران) مطرح کرده اند. ما هم ضمن تشکر از توجهه شان، مختصرا جواب آنها را تقدیم می داریم، باشد که روشنگر و قانع کننده باشند و چراهای ایشان را بر طرف نمایند.
۱- همانطــور که دوست مان اشــاره کرده اند، قبلا جواب این پرسش داده شده، اما برایشان قانع کننده نبوده است. اما جهت اقنــاع ایشــان می گوییم: دقت در«جواب» این سؤال که: مطالب شما بر چه مبنایی ارائه میشوند، ممکن است قناعت آور شود، چرا که سماء نگفته که برای هر موضع و مطلبی، آیه ای ارائه می دهد! ، چنین چیزی نه وجود دارد و نه ممکن است، بلکه سماء میگوید: در صورت ضرورت (چرا که در بعضی اوقات مثلا به دلیل وضوح یا اتفاق نظر و یا اختصار مطالب، استناد لازم نمیشود) اگر آیه وجود داشت، آیه آورده میشود، اگر حدیث وجود داشت حدیث آورده میشود، اگر اصل علمی وجود داشت اصل علمی ارائه میشود، اگر توافق بشری وجود داشت به عقل بشری مستند میشود، و اگر هم فکر و موضعی مختص سماء بود یعنی «اجتهاد» صورت گرفته است. و اینهم متن جواب قبلی: »هر آنچه که بدست شما می رسد و یا در شبکۀ سماء وجود دارد، مواضع سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء) میباشد، و مواضع فکری وسیاسی وفرهنگی و تشکیلاتی ودیگر اموری که مستحق موضعگیری هستند، برپایۀ فکر و عقیدۀ توحیدی اسلام و بنابر اجتهاد زنده و راهگشا ارائه میشوند، و همـراه با ارائۀ آنها به آیـات مربوطه نیز (عند الزوم) مستند میشوند». مثلا در رابطه با مطلب «آزادی، مردمسالاری، و کثرتگرایی» که آن را نمونۀ مطالبی غیر مستند به آیات آورده اید، باید عرض شود که: اولا در این مطلب مختصر، اما اساسی، سعی بر ارائۀ «رئوس» مسئله بوده است، و گرنه در یک بحث و بررسی مفصل، میتوان آن را به آیات و احادیث و علوم مربوطه و عقل بشری مستند نمود. بگذریم از اینکه همین مطالب در جاهای دیگر به آیات قرآن مستند شده است. در این رابطه قسمت «آزادی» از مطلب «آزادی، علم، و عمل در قرآن» قابل مراجعه است، که ان شاء الله با متن یونی کد به زودی منتشر میشود. ثانیا سماء خواسته در این رابطه یک موضع گیری مختص بخود را در یک تحلیل اجتهادی مختصر ارائه نماید، تحلیلی که به تأکید نشأت گرفته از مبانی توحیدی اسلام است. بگذریم از اینکه اگر از سماء خواسته شود که مطلبی را به مصادر چهارگانه ( قرآن منزل، سنت مُسلٌم نبوی، قانونهای علمی، عقل بشری) مستند نماید (هر مطلبی که باشد) آن را با آغوش باز می پذیرد.
۲- سماء احادیث رسول را جزو تاریخ مسلمین نمی داند، بلکه آن را منبعی زنده برای اسلامیت تلقی می کند، اما میخواهد آن را از نگاه و اجتهاد تاریخی خارج و بیرون آورد. و همین است که سماء سنت مسلم نبوی را (که احادیث رسول جزو آنست) یکی از مصادر قانونگذاری خود قرار داده است. امیدوارم مطلب اساسی: «معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى» را که در حقیقت میتواند مقدمۀ «علم الحدیث نوین» بحساب می آید، مطالعه کرده باشید، و لابد بدست تان رسیده است. بنابراین، اینکه شما میگویید که ما در کل نیازی به حدیث نداریم، از نظر سماء قابل قبول نیست: اولا بسیاری از امور و فروعات اسلامی، چه در نماز، چه در حج، چه در روزه، چه در زکات، چه در اعیاد اسلامی، چه در نمازهای اعیاد، چه در قربانی ها و خیرات و..... نیازمند سنت رسول و احادیث ایشان می باشیم. ثانیا بسیاری از سنت ها و احادیث رسول مورد اتفاق همۀ مسلمین هستند و در دینداری اسلامی جاری و ساری می باشند و هیچ وقت هم مسلمین از آنها بی نیاز نخواهند شد، خاصتا زمانی که اسلامیت فرصت و مجال بیشتری پیدا کند، این مسائل ضروری تر می شوند. ثالثا از هر لحاظی حضرت رسول (علاوه بر نبوت) رهبر کل مسلمین هست، بنابر این، اجتهــادات و تبیینات ایشان بسیار وحــدت آفرین است، همانطور که ترک و حذف احادیث بسیار اختلاف انگیز است، و از این جهت نیز تکیه به سنت و احادیث رسول اسلام بسیار ضروری میباشد. رابعا در مورد موضع شما نسبت به حدیث باید عرض شود که احادیث بسیار نقد پذیرند، تا جایی که حتی بسیاری از آنها را اصلا میتوان انکار و باید انکار نمود، و در این رابطه اختلافی وجود ندارد. اما آنچه مهم است، نتیجه ای است که از نقد حدیث گرفته میشود، که طبعا باید عالمانه، محتاطانه، و راهگشا باشد، نه اینکه از آن نتیجه ای گرفته شود که مسلمین را از منبعی اساسی محروم نماید، و در همان حال مسلمین را دچار اختلافی نماید که طرفین آن ناحق و بر باطل باشند. سماء در این رابطه موضع و نحوۀ برخورد با حدیث را مشخص کرده و احتمالا بهترین راه چاره است.
۳ – دلیل اصلی مبارزۀ سماء با نظام ولایت مطلقه، استبدادی بودن آنست. درست است که سماء نظام ولایت مطلقه را از هر لحاظی، اعم از مواضع عقیدتی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، رابطه اش با مسلمین، رابطه اش با استعمارگران، فرقه گری اش و..... باطل و نا مشروع میداند، و این نظام را دنبالۀ نظام صفوی در ابعاد عقیدتی و فرهنگی و سیاسی تلقی می کند، اما آنچه از نظر سماء اصل مسئلۀ مخالفت است، استبدادی بودن آن و سلب آزادی از مردم و بر چیدن کامل انتخابات آزاد و عدم تحمل مخالفین از طرف آنست. تازه در اول این نظام ولایت مطلقه بوده که با وجود مشغولیت موحدین آزادیخواه به دین و اسلامیت و دعوت اسلامی، یقۀ آنها را گرفته و آنها را تعقیب و مجازات و آواره کرده است. و جهت اطلاع، رهبر سماء در سال ۱۳۶۷ در زندان واواک ولایت مطلقه کتبا از عمال استبدادی خواست که به او فقط اجازۀ «امر به معروف و نهی از منکر» بدهند، اما آنها ایشان را حتی از رد و بدل کردن مصحف قرآن منع کردند، و این اسناد نزد واواک باید محفوظ باشد. توضیحات بیشتر در این باره در تاریخچۀ سماء موجود است. همچنین خود سماء، چند سال قبل، رسما طی تحلیلی زیرعنوان: «وقت صلح ومصالحه فرا رسیده» مواضع انعطاف پذیر خود را اعلام داشت، اما گوش نظام استبدادی فقط به قدرتهای غربی بدهکار است. شما از انسان سازی زیر سلطۀ نظام استبدادی صحبت کرده اید، اما اگر چنین چیزی ممکن بود سماء آنرا انجام می داد، چرا که کار سماء همین است، و به همین روش نیز عمل کرد، اما کارش به مانع استبداد برخورد، وموحدین آزادیخواه نیز بجای تسلیم وسکوت، راه مقاومت و کارمخفی درپیش گرفتند، وآخرش هم کارشان به هجرت منتهی گردید. بگذریم از اینکه موحدین آزادیخواه نه قربانی اول هستند ونه قربانی آخرخواهند بود!! ، اصلا چه کسی تا حال توسط نظام ولایت مطلقه تحمل شده است؟! آیا شما تحمل خواهید شد؟! اگرتحمل شوید مشغول کارمبارکی هستید، لکن به نظرما تا وقتی تحمل میشوید که کار مؤثری انجام نداده اید، و زمانیکه کارتان تأثیر گذار گردد تحمل نخواهید شد، ودراین رابطه باید تجربیات موحدین آزادیخواه مد نظر قرار داده شود، همچنانکه نباید از کم تجربگی آنها در آن مرحله غافل ماند. اگر زیرسایۀ استبداد انسان سازی به کمال میرسید، کار بیشتر پیامبران از جمله رسول اسلام و صحابه اش به هجرت منتهی نمیگشت. اما این بدان معنا نیست که هیچ کاری نمیشود کرد، و خصوصا زمان و مکان و وضع استبداد و اجتماع همیشه در حال تغییر است.
۴ – سماء رسما اعلام کرده که کارش در سطح ایران است، و بهمین خاطر نامش سازمان موحدین آزادیخواه ایران است، اما بلا شک موحدین آزادیخواه دارای نگرشی انسانی و توحیدی هستند، و در نتیجه هر موحد مسلمانی در هر جا و مکانی، خودش یک موحد آزادیخواه است. در این رابطه مطالعۀ «اصول دینداری اسلامی» بسیار ضروری است. اما در مورد مرامنامۀ سماء باید عرض شود که: مرامنامۀ سماء برای یک نظام اتحادی زیر عنوان «جمهوری متحدۀ مردمی» عرضه شده است، اما هدف نهایی سماء نظام «خلافت مردمی» اعلام گردیده است. و این اهداف اساسی و اهداف نهایی مایۀ مرحله بندی اهداف سیاسی سماء شده است. و اینهم ناشی از این واقعیت است که جوامع ما، از طرفی اسلامی هستند، اما از طرف دیگر باید به اسلامیت دعوت شوند. با همۀ این مشاکل، نظام استبدادی ولایت مطلقه نیز مانع و صد فی سبیل الله شده و همه چیز را قفل و راکد و همۀ امور را نا امن کرده است.
۵ – آزادی بیــان و انتخـــاب اولین حق و زیر بنای حق است، و هر کسی این حق را از بشریت سلب نماید، یک طاغوت است، یک مستبد است، یک کافر است، دشمن الله است، دشمن انسان است، دشمن مسلمین است، زیرا اصل بعثت و نبوت برای آزادی بشریت بوده است. آزادی حقی است که الله به بشریت بخشیده و هیچ کسی از جمله پیامبران حق ندارند این آزادی را ولو بخاطر ایمان و اسلام از انسانها سلب نمایند: فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمسیطر: «پس بیدارسازی کن، چرا که شما فقط بیدارگر هستی، و شما بر آنان سیطره نداری». و اسلام آمد که آزادی را به بشریت برگرداند و غل و زنجیرها را از رویش بردارد. اما افسوس که پیام اسلام متحقق نگردید، و الحق دین اسلام از مظلومترین انسانها نیز مظلومتر واقع شده است، و همان طاغوتها و مستبدینی که بشریت را به اسارت خود در آورده اند، همان ها نیز اسلامیت را به تصرف خود در آورده و اصلا اسلامیت را ممنوع کرده اند. اینست که هر چیزی که بر اساس زور و سلطه گیر تحمیل شود باطل است، ولو ایمان و اسلامیت باشد، چرا که: ولو شاءَ ربک لآمن من فی الارض کلهم جميعا افانت تکره الناس حتى يکونوا مُؤمنين (آيهٴ٩٩ از سورهٴيونس): «اگر الله ميخواست و اراده و قانون او بر آن قرار مي گرفت، همهٴ آنهايي که بر روى زمين هستند، حتما ايمان مى آوردند (لکن اراده و قانون الله بر آزادى ذاتى و توان انتخـاب بشرى قرار گرفته است). پس آيا شما مردم و بشريت را ناچار و مجبور مي سازى که ايمان بياورند و بنابر جبر و اکراه به توحيـد و اسلاميت بگروند؟!». آری، اگر آزادی منتهی به اسلام و حاکمیت اسلامی شود حق است، همانطور که اگر آزادی به کفر و شرک و خرافات منتهی شود حق است. کفر و شرک و خرافات حق نیست، اما آزادی انتخاب آنها حق است، گرچه بشر آزاد، بنابر آزادی خود، کفر و شرک و خرافات را انتخاب نخواهد کرد، مگر در مقابلش توحید و اسلامیتی وجود نداشته باشد، یا اگر وجود داشته باشد، نامی بیش نباشد، و محتوایش همان کفر و شرک و خرافات باشد.
۶– ببینید اسلامیت، بنابر آیات قرآن، یک برنامۀ کامل برای زندگی است، و توحید یعنی اینکه غیر از الله و قوانین او نباید چیزی بر بشریت حاکم باشد. بنابراین، حاکمیت مختص الله و آیات و قوانین اوست. حال آنهایی که اسلام را مجموعه ای از صفات شخصی تلقی میکنند، تصور ما اینست که قبل از هر چیز بعید است که آنها در کار خود صادق باشند، چرا که اولا حتی تحقق یک صفت شخصی هم نیازمند زمینه هاست، مثلا چگونه در یک نظام مادی و ماکیاولی، صفات توحیدی متحقق میشوند؟؟!! آیا نظامهای مادی و ماکیاولی و استعمارگر غربی، صفات توحیدی و انسانی را ترویج و متحقق کرده اند؟؟!! آیا امپریالیسم خبری غرب صداقت و راستگویی را تبلیغ و ترویج می کند؟! ثانیا مگر ممکن است که صفات شخصی یا اخلاقی کسی را از فرهنگ حاکم و اقتصاد حاکم و سیاست حاکم و مجتمع و خانواده جدا کرد و آن را تافته ای جدا بافته تلقی نمود؟؟!! اینها همه زمینه می خواهد. تازه آنهایی که اسلامیت را زورکی مسیحیت تلقی می کنند و به زور میخواهند اسلامیت همان مسیحیت باشد، اینها قبل از هر چیز دشمن آزادی هستند و بدین وسیله میخواهند جوامع اسلامی را از انتخاب اسلامیت محروم نمایند، و تمام نیروها و جریاناتی که اصل را بر جدایی دین از سیاست و حکومت قرار داده اند، قبل از اینکه مخالف اسلام و مسلمین باشند، دشمن آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی هستند. آزادیخواه کسی است که نظامی را پیشنهاد نماید، اما مانع انتخاب نظامی دیگر از طرف مردم نشود، و گر نه میشود نظام ولایت مطلقه. بنابراین، هم نظام ولایت مطلقۀ فرقه ای وجود دارد و هم نظام ولایت مطلقۀ لائیکی (لا دینی)، و هر دو را تجربه کرده ایم، یعنی هم نظام ولایت مطلقۀ لائیک و لا دین پهلوی را تجربه کرده ایم و هم نظام ولایت مطلقۀ فرقه ای آخوندی را، و حالا لائیک های غربی میخواهند از پنجره باز گردند.
۷ - اگر آزادی و امکان انتخاب آزاد وجود داشته باشد، توحید و اسلامیت، با توجه به ریشه ها و مسلمانی جوامع اسلامی، بسیار میسر و آسان خواهد بود، اما در سایۀ استبداد و نظام استبدادی، نه تنها توحید و اسلامیت، بلکه تحقق هر چیزی خیال و افسانه شده است. اصلا جوامع عقب مانده یعنی چه؟! آیا غیر از اینست که حالا هم در همین ایران ما میلیونها انسان هنوز هم حتی خواندن و نوشتن نمی دانند؟! آیا رواج بی سابقۀ تریاک و فحشاء و میخوارگی و رسیدن مرزهای فقر و نداری به متن اجتماع در ایران، سند محکمی بر رکود و توقف بشریت در سایۀ نظام استبدادی استبداد نیست؟! اصلا بشریت در سایۀ استبداد سیاسی حتی می ترسد فکر و اندیشه نماید، یعنی انسانها از اینکه فکر و اندیشه داشته باشند، می ترسند! ، بنابر این، این تنها اسلام توحیدی و اجتهادی نیست که در سایۀ نظام استبدادی خیال و افسانه شده است، بلکه هر چیزی عقیم و هر پیشرفتی محال شده است. تازه بگذریم از اینکه مگر چارۀ دیگری به غیر از اسلام توحیدی و اجتهادی وجود دارد؟! مگر میتوان شرک و خرافات و فرقه گری را بعنوان اسلامیت پذیرفت؟! اصلا اگر چنین باشد چرا مسلمان باشیم؟!! چنین اسلامیتی (و در حقیقت شــرک و خــرافات بی فایده) جز اینکه دور ریختــه شود و نیست و نابود گـردد به چه دردی می خورد؟!! ، و اما این مسئله که گفته اید اگر اسلام توحیدی و اجتهادی هم ظاهر شود، باز هم از آن مذهبی گری و فرقه بازی متولد می شود، و نمونه اش را نیز سرنوشت نظرات و آرای مرحوم احمد مفتی زاده آورده اید، در این رابطه جواب سماء چنین است: دربارۀ این موضوع ما یک سابقۀ تاریخی و یک سابقۀ جدید داریم که نشان میدهند این تصور درست نیست: سابقۀ اول مربوط به صدر اسلام تا چند قرن می باشد. در این مدت طولانی آنچه وجود داشته، اسلامیت و اجتهاد متنوع و متعدد بوده است و هیچ چیزی بنام مذهب و فرقه گری مذهبی در کار نبوده است (از مذهب و فقه اسلامی صحبت می کنیم نه از جنگ و جبهات سیاسی)، و جملۀ معروف شافعی هم در این رابطه به گوش همگان رسیده است، آنجا که گفته: آنچه من ارائه داده ام بهترین فقه و فهم من است، و اگر دیگران چیز بهتری از من دارند، ارائه بدهند، تا آن را اخذ نمایم. و اصلا مذهبی گری و فرقه بازی ناشی از ترک اجتهاد و اسلامیت توحیدی و حاصل رکود و انحطاط است. صرف نظر از اینکه مذهب یعنی معبر و راهی از راههای دینداری، اما وقتی رکود و انحطاط آمد، وحی منزل هم بجای اینکه راه رشد و هدایت باشد، وسیلۀ رکود و شرک و خرافات میگردد. آیا اسلامیت چنین نشده است؟؟!! آری چنین شده است، اما رکود و انحطاط و تقلید مختص مسلمین نیست و در راه و مذهب و مکتبی میتواند روی بدهد، و کمونیست ها نیز تا سقوط فراگیر دچار همین وضع شده بودند. سابقۀ دوم مربوط به عصر جدید است، که خوشبختانه در اینجا نیز، هم اسلام توحیدی و آزادیخــواهانه ارائه شده و هم چیزی به نام مذهبی گری و فرقه بازی متــولد نشده است، و در صــدر این اسلامیت تــوحیدی و اجتهــادی، جمال الدین افغانی، اقبال لاهوری، محمد عبده، سید قطب، احمد امین، مالک بن نبی و..... قرار دارند، و با وجود عمر یک قرنۀ این نهضت عظیم و فراگیر توحیدی و اجتهادی، اما امکان تبدیل افکار و نظرات آنها به مذهب و فرقه گری وجود نداشته است. و همانطور که اشاره شد، مذهبی گری و فرقه بازی محصول رکود و بی فکری و ناشی از پناه بردن بیفکران و منفعت جویان به فکر و نظر گذشتگان و تکرار و تقلید آنها در شرایط متفاوت است. در این رابطه به مطلب: «عبور از شیعه گری و سنی گری» مراجعه شود. بنابراین، آنچه حاصل اسلام اجتهادی و آزادیخواهانه است، خطوط و راههای اجتهادی است، نه مذهبی گری و فرقه بازی، همان راهها و روشهایی که الله آن را تأیید کرده است: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا: «کساني که در راه رسيدن به الله و درک دين اسلام سعى و تلاش ميکنند، حتما آنها را به راههاى خود (راههاى ديندارى اسلامى) هدايت و راهنمايى خواهيم کرد». لکن در مورد شخص مرحوم مفتی زاده باید عرض شود که ایشان در اوایل قیام سال ۵۷ به اســـلام اجتهـــادی و آزادیخــواهانه گرایش داشت، اما با تأسیس شمس (شـورای مرکزی اهل سنت) کـارش به دفـــاع از اهل سنت محـدود گردید، بگذریم از طرفدارانش که همیشه سنی مذهب بودند. و حال اینکه کسانی بیایند از آراء و نظــرات ایشان مـذهب و فــرقه ای ایجاد کنند، جــای تأسف است، و اگر چنین چیزی صحت داشته باشد، این نشانۀ اینست که بعد از ایشان، شخصیت صاحب نظر و موضع داری درمیان آنها ظهور نکرده و کــارشان به رکـــود و جمــود کشیده شده است. هر چنـد آنها نیز یک دست نیستند و منشعب شده اند و حتی با یکدیگر اختــلاف پیــدا کرده اند، و در نتیجـه هر کسی را باید جداگــانه و در جای خودش ارزیابی کرد.
۸ – اگر حکومت اسلامی غیر قابل دست یابی به نظر می رسد، کدام حکومت بجز حکومت استبدادی – استعماری قابل دست یابی به نظر می رسد؟!! در این رابطه زیاد میتوان گفت و نوشت، لکن ما میگوییم: اگر مثلا مردم ایران و نیروها و جریانات سیاسی اش، آنقدر معقول و آزادیخواه باشند که تن به یک نظام آزاد و برخاسته از ارادۀ همۀ مردم و اقوام و مذاهب ایران بدهند (که چنین نظام و حکومتی جز نظام و حکومت اتحادی نخواهد بود) در آن صورت مطمئن باشید که مقدمۀ نظام توحیدی و خلافت مردمی فراهم شده است. اما در مورد اینکه کدام حق و کدام باطل است، این چیز مهمی نیست، چرا که این مردم هستند که تصمیم می گیرند که چه کسی باید به حکومت برسد و چه کسی نه! ، اصل اینست که مردم حق انتخاب آزاد داشته باشند و رأی اکثریت مردم به حکومت برسد، و مخالفین حکومت نیز بتوانند آرای مردم را جذب و برای رسیدن به حکومت تلاش نمایند. همچنین باید توجه داشت که مسئله تنها حق و باطل بودن نیست، مسئلۀ تشخیص درست، مسئلۀ توانایی و خلاقیت، مسئلۀ اولویتهای یک فکر و جریان و...... در حالی که همۀ آنها میتوانند حق باشند، اما آنکه دارای اجتهاد راهگشاتر، توانایی و خلاقیت بیشتر، و اولویتهای بهتر است، بالاخره مردم به او رأی می دهند و دیگران از او عقب می مانند. تازه اوایل آزادی چنین است، اما بعدا خطوط مشخصتر و از اختلافات کاسته میشود. و اما این مسئله که آیا اگر حکومتی بصورت مبدئی برحق و درست باشد، می تواند سر از باطل در آورد؟ جواب این سؤال اینست که: این وابسته به حفظ اصول و یا پایمال شدن اصول حکومتی است، اگر اصول عقیدتی و سیاسی و روش حکومتی یک نظام برحق پایمال شوند، بدیهی است که سر از باطل در می آورد، چرا که از حق بودن خارج میشود. مگر حکومت پیامبر و خلفای راشده به باطل و استبداد و نظام موروثی کشیده نشد؟ اما اگر اصول عقیدتی و سیاسی و روش یک نظام بر حق محفوظ گردند، امکان اینکه سر از باطل در آورد، منتفی خواهد شد، و طبعا بهترین حافظ اصول یک نظام بر حق، آزادی انتخابات و تداوم رقابت سیاسی (مسابقۀ سیاسی) است.
۹- در مورد سؤال نهم، احتمالا به اصل پنجم از فصل 5 اساسنامه اشاره دارید، که متن آن چنین است: «اعضاى متهم و متخلف براى دفــاع از خود داراى آزادى و فرصت کافى هستند، و در صورت علنی بودن اتهام و تخلف، لازم است مسائل و مشکلات در جمع اعضاء فيصله يابند، تا رسيدگی ها به تخلفات و متخلفين از دو ويژگى «آزادى و علنيت» برخوردار شوند، و در صورت غيرعلنى بودن اتهام و تخلف، تنها با رضايت مدافع، علنى بودن رسيدگى ها مجاز خواهد بود». انتقادتان از این اصل یک مقــدار گنگ و غیر واضح است، با وجود این باید گفت که: در این اصل، هم آزادی و علنیت مورد تـوجه واقــع شده و هم آبــرو و حیثیت افراد، چرا که از طرفی، اگر تخلفات عمومی مخفی شود، اوضاع به فساد کشیده میشود، و از طرف دیگر، یک جرم شخصی وقتی به صحنه آورده شود، با توجه به اینکه در «میزان عرف اجتماعی» سنجیده میشود، میتواند چندین برابر خود تخلف بهاء در پی داشته باشد، و بدین صورت شخص خلافکار مظلوم واقع می شود.
۱۰- اولا لختی گری غیر از آزادی پوشش است، آزادی پوشش یعنی استفاده از لباس دلخواه! اما لختی گری هوس بازی در سطح اجتماع است، کاری که همراه مواد مخدر و میخوارگی در اماکن عمومی ذکر شده و سماء مخالف آنست. و در صورت حاکمیت سماء طبعا این اصل اجراء خواهد شد، چرا که این خلافکاری ها در اماکن و انظار عمومی حقوق دیگران را ضایع و امنیت اجتماعی را متضرر می سازد. بنابر این بین اصل ۱۰ و ۱۹ از افکار و عقاید اجتماعی تضادی وجود ندارد. اما در مورد تضادی که بین آزادی مذاهب خرافی و مبارزه با آنها یافته اید، باید گفت: در این دو مقوله نه تنها تضادی وجود ندارد، بلکه این عین دادن آزادی به مخالفین است. اصلا اصل آزادی یعنی همین، آزادی یعنی اینکه مخالف چیزی باشی، اما بدان آزادی بدهی! ، بله سماء به مذاهب و عقاید الحادی و شرک آمیز و خرافی حق آزادی و شرکت در انتخابات و تلاش برای رسیدن به حکومت می دهد، اما این بدان معنا نیست که سماء آنها را قبول دارد. طبعا سماء با آنها مخالف است و افرادشان را به راه توحید و آزادی دعوت می کند، اما دشمن آنها نیست و آنها را تحمل می نماید.
۱۱- انتقاد شما در مورد بخش اقتصاد مرامنامه بسیار کلی است، همانطور که به نظر شما این بخش بسیار وارد جزئیات! شده است. در هر صورت در این رابطه سؤال یا انتقاد مشخصی ارائه نشده است، الا اینکه در این رابطه لازم است گفته شود که: اقتصاد مرامنامۀ سماء برای یک نظام اتحادی «جمهوری متحدۀ مردمی» ارائه شده است، اما با توجه به اینکه اصول آن بیشتر نظری و منعکس کنندۀ خواستهای سماء است، در نتیجه در میدان عمل حتما در آن جرح و تعدیلاتی صورت خواهد گرفت، اما طبعا اصول کلی آن محفوظ خواهد ماند.
۱۲- اصول مرامنامه و اساسنامه، همانطور که خود گفته اید، بسیار کلی هستند، در نتیجه نمی شود، برای هر اصلی آیه ای ذکر نمود، مگر ضرورتی در کار باشد. اما در بارۀ زنان مقالات و تبیینات واقعا جالبی در شبکۀ سماء منتشر شده است که کلا مستند به آیات قرآن است. اما با توجه به اینکه شبکۀ سماء در داخل قفل شده است، امکان دسترسی بدان برای شما مشکل است. اما ان شاء الله شما را از آنها بهره مند خواهیم کرد. نکتۀ دیگر در مورد موضع سماء و شهید ناصر سبحانی دربارۀ زنان است، در این رابطه باید عرض شود که: موضع شهید ناصر سبحانی در مورد زنان یک موضع تماما سنتی است، تا جایی که در کتاب «ولایت و امامت» نه تنها در رهبری عمومی و حاکمیت سیاسی نقشی برای زنان قائل نیست، بلکه حتی در عرصۀ خانواده نیز جایی برای ابراز وجود زنان باقی نمیگذارد. این درحالیست که موضع سماء نسبت به زنان یک موضع توحیدی و اجتهادی بوده و هرکسی را نه بر اساس جنسیت، بلکه بر مبنای میزان «انضباط دینی، لیاقت، توانایی» ارزیابی میکند و هیچ فرقی در هیچ عرصه ای، از جمله در میدان جهاد ومقاومت، بین زنان و مردان قائل نیست، چرا که در این عرصه نیز، هم وسایل جهاد و مقاومت کلا تفاوت کرده، و هم نحوۀ رویارویی بین طرفین درگیر تغییر نموده است.
۱۳- اگر مردمسالاری همراه با آزادی و کثرتگرایی باشد، عین حق است، ولو این مردمسالاری به باطل رأی بدهد. اما اگر منظور شما از «حق» اسلامیت است، این در نظام «خلافت مردمی» تجلی پیدا می کند، نظامی که کلیت آن در مرامنامۀ سماء چنین آمده است: نظام توحيدى، همان خلافت مردمی و حکمرانى مردم مسلمان به نيابت از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافـة الناس) در زمين وحکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس وملک الناس و اله الناس است: اِنّى جاعل فى الارض خليفة «همانا من در کرۀ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرار ميدهم». بنابر اين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکـومت مـردم، مردمی که قرآن منزل، سنت مسلم، قانونهاى علمى، و عقل بشرى، پايۀ فکرى و سياسى آنهاست، و در سايۀ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و اجتماع و نهادها از استبداد و شرک و ماديت نجات پيدا کرده و انسان ها به اتحـاد و فداکـارى میرسند و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق ميشوند، و با توجه به این زمینه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر میشود و بشريت به يک زنـدگى مطمئن و اخـوى دست مى يابد. بدين صورت، نظام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايۀ وحى عام توحيدى و حضور و شراکت مردم مسلمان پايه ريزى شده و در سـايۀ آزادى و رشـد فراگير فرد و اجتماع متحقق ميگردد. اينست که جامعه بايد خواستار اسـلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. و بالاخره نظام توحيدى، ثمرۀ جامعۀ توحيدى و علاقمندان به مقاصد و اهــداف قــرآن است، و انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آنست. و جامعۀ توحيدى، تجلًي گـاه انضباط دينى (صداقت، تعــاون، جـديت، احتـرام، شجـاعت، مشــورت، آزادگـى، اخـوت، نظــم، وفــادارى، و غيره) و منعکس شدن آن در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنها است.
۱۴- درست است در مرامنامۀ سماء اقتصاد اسلامی ارائه نشده است و نمی تواند ارائه شود، چرا که این مرامنامه برای یک نظام اتحادی یعنی «جمهوری متحدۀ مردمی» تـــدوین شده است، هر چند مرامنامۀ سماء بنحوی ارائه شده که تحقق اصول آن، مقدمۀ اسلامیت و نظام توحیدی و خلافت مردمی باشد. البته خـارج از مرامنامه، مطـالب اقتصادی جالبی از طرف سمــاء منتشر شده که نمونۀ آنها: یکی «اصـول اقتصاد خانوادۀ اسلامی» و دیگری «تضـاد نظام استبدادی با نظام سرمایه داری» می باشد.
۱۵- ان شاء الله به زودی (همین چند روزه) مطلب اساسی «عبور از شیعه گری و سنی گری و وصول به اسلام اجتهادی» با متن یونی کد بدست تان خواهد رسید. موفق و پیروز باشید.
۲۴ ذوالقعده ۱۴۲۸– ۱۲ آذر ۱۳۸۶
سازمــان مـــوحدین آزادیخـــواه ایران
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
دوستان درسایت موحدین آزادیخواه ایران لطف کردندسلسله مطالب ودیدگاههای خودوقرآنی برایم فرستادندازجمله اساسنامه ومرامنه خود.باوجوداینکه دربییشترمواردمثل آزادی،عبورازمذهب گرایی وانسان دینی شدن،دادن حق نظردهی به تمامی انسانهای دینی و... مثل همدیگراندیشه می کنیم ودرخیلی ازگفتارهابرایم تازگی نداشت امامن همیشه سعی می کنم حق مطلب رااداکنم ومطالب ونظرات ودیدگاههاراکامل وبه تمام بخوانم برای همین نقدهاوپرسشهایی دارم .قبلاچند پرسش کرده بودم که باپاسخ آنهاآورده وسپس دیگرنقدهاوپرسشهارابیان می کنم (ازآنجائیکه من همیشه سعی می کنم نسبت به مطالب ازدیدگاههای مختلف نگاه کنم سعی شوداگربابیان دیگرنظراتم تضادی ست مقایسه نشودوبه این بحث بانگاهی دیگرپرداخته شود)
1-باوجوداینکه بیشترمطالب شماازلحاظ منطقی کاملادرست است اماآیااین مطالب نظرات شخصی شماست یابابرداشت قرآنی حاصل شده است (پاسخ دوستان دراین سازمان: هر آنچه که بدست شما می رسد و یا در شبکۀ سماء وجود دارد، مواضع سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء) میباشد، و مواضع فکری و سیاسی و فرهنگی و تشکیلاتی و دیگر اموری که مستحق موضعگیری هستند، بر پایۀ فکر و عقیدۀ توحیدی اسلام و بنابر اجتهـــاد زنــــــده و راهگشـــــا ارائه می شوند، و همـــراه با ارائۀ آنها به آیـــات مربوطه نیز مستند می شوند.)
بایدبگویم این صحبت شمابرای من قانع کننده نبودچون دربحث آزادی،مردم سالاری،تکثرگرایی من ارجاع به آیه ای ندیدم (این مطلب درصحفه اصلی یادرآرشیودرقسمت آزادی وبلاگم هست)یادربعضی ازمطالب شماکه مطالعه می کردم یاحتی مرامنه واساسنامه شمافاقداین گزینه بودکه فعلانمی خواهم به تک تک مواردبپردازم
2-درموردمطالب احادیث باتوجه به سلسله مطالب شمامن به این نتیجه گیری رسیدم که بایدبه احادیث بایک دیدتاریخی به آن نگریست وازنگاه گذشته خارج شدهمان نتیجه گیری که من رسیده ام البته من این راهم گفته ام درکل مانیازی به احادیث نداریم (تمامی مطالب نقداحادیث ازخودم است که اولین باردروبلاگ کاتالوگ انسان بانام جعلی مریم ارائه کردم که بعدهامطلب آقای ایزدی مطالعه کردم دیدم ایشان هم مثل من تاحدودی به احادیث نگاه می کنند)آیااین سازمان نتیجه گیری من راقبول داردچه با برداشت خودم وچه نسبت به مطالب آنها
3-یکی ازاساسی ترین والویت کارهای این سازمان مبارزه باحکومت ایران است باچه نگاهی به این موضوع رسیده انددرحالیکه من الویت وکاررادرساختن انسان می دانم نه فعلامبارزه باحکومت. هردینی وپیامبری درراس کارش ساختن انسان بوده است بعدایجادحکومت تااین انسانیت کامل شودونه مبارزه باحکومتی.
4-چراباوجوداینکه اسلام برای کل بشریت است وبااین نگاه بایدبه پیش رفت این سازمان نام ایران رابرای خودانتخاب کرده است وحرکت آنهابرای ایران است وگروههایی که نتوانندفراترنگاه کنندوعمق دیدمحدودی دارندبرای بشریت مفیدنیستندواگراین حرکت موقتی وتدریجی است نگاه مرامنامه واساسنامه آنهابایدبه گونه ای دیگربود
5-ازآنجائیکه مابایدحکومتی حق سالاری داشته باشیم وحق درحکومت باشدوهم مردم سالاری باشدچون درکلمه حق خوداین نهفته است که مردم بایدانتخاب کنندوچیزی که خداداده ازمردم نگرفت یعنی حق آزادی وانتخاب مردم را،هرچندکه انتخاب آنهابرباطل باشدوگرنه درمقابل خداایستاده شده است چون حق انتخاب انسانهاگرفته شده است بااین وجوددراین حکومت اسلامی چگونه این دوموضوع رامی خواهدجمع بزندواگربرای نظرات وکارهاازرای گیری استفاده شودکه دراساسنامه شماهم موجودبودیعنی اینکه رای انسانهایی که باوجوداینکه این انسانهاممکن است تابع هوی وهوس وضعف بشری باشندبه نتیجه گیری نادرست برسندیعنی اگرانسانی حق می گویدچون رای اویکی است رای اوانتخاب نشود(درنظام جمهوری=حکوکت حزبی،دراسلام =حکومت حق)جای حق وآزادی وانتخاب مردم درکجاست
6-درنگاه سکولاردینی برعکس نگاه شماکه می گوییدازنگاه بعضی نظرات ارائه اینگونه نگاههابه معنی طرح جدایی دین ازسیاست است اینگونه بیان نمی شودبلکه می گویددین برای ارائه نظام سیاسی ،ارائه ای نداشته وبرای این موضوع نیامده است ونیازی هم نیست چون اگریک انسان دینی شودیابه عبارتی انسانی مزین به اخلاقهای انسانی مثل راستگویی،به فکرهم نوع بودن،اعتقادبه قیامت و...می تواندباقدرتی که خدابه اوداداه نظام سیاسی برای خودترسیم کندمبری ازدروغ وجنگ و..باشدواگرانسان انسانیت نداشته باشدبهترین نظام وحکوکت هم باشدوبهترین قوانین راهم داشته باشدبهترین به وجودنخواهدآمد
7-نگاه اسلامی داشتن موردی ایده آلی وغیرقابل دستیابی است وموردی رویایی به نظرمی آیدکه به این فکر باشیم که مذاهب نباشدوتنهادین اسلام باشدهمان طورکه می بینیم اگرهم شخصی برای مبارزه بااین امرآمده است درنهایت خودتبدیل به حزب ومذهب وگروه وفرقه ای شده است وبه هرحال فرارازاین موضع اجتناب ناپذیراست همان طورکه می بینیم آقای احمدمفتی زاده بااین شعارمی آیندامامنجربه وجودآمدن مذهبی می شوند
8-دستیابی به حکومت اسلامی غیرباوروغیرقابل دستیابی به نظرمی رسدچون باوجوداین مذاهب ونظرات گوناگون اسلامی ونپذیرفتن همدیگرواینکه هرکدام خودراحق ودیگری رابرباطل می داندوهرکدام نظریه ای وتعریفی ازحکومت اسلامی ارائه می دهدغیرقابل دستیابی است اصلاکدام حق است که بایداجراشودوچرااگریکی ازآنهاحق است دیگرمسلمانان نمی پذیرندواجرانمی کنندوچرادیگردیدگاههابه وجودآمده است چراازدل حق باطل هابه وجودآمده است وچرااگرزمانی نظامی اسلامی بوده تبدیل به نظامی برباطل شده است یاازحق باطل بدست می آیدآیااگرنظامی کاملادرست است باطل به وجودمی آورد
9-شمادرمورداینکه اگرگناهی انجام داده درحزبتان بایددرصورتیکه درجمعی ارائه نشده ومطلع نیستندازارائه آن به جمع خودداری کردحال اگراین گناه شخصی نبوده باوجوداینکه پنهان بوده یعنی به اجتماع برمی گرددبازهم نبایدعلنی گرددبه نظرمن این مخالف باروح اسلامی است وحتی اگرهم شخصی بوده بازنمی توان علنی نکردطبق کدام آیات.البته این تنهابرمی گشت به واکنشاتان نسبت به اعضایتان که این نگاه درآینده بدبودن خودرانشان خواهدداد
10-بعضی ازگزینه های شماباهم تضادداشت مثلادرمرامنه تان دراصل ده افکاروعقایداجتماعی می گوییدانسانهاآزادی فردی ولباس وپوشش وتفریحات دارندامادرهمان قسمت دراصل نوزده می گوییدبایدلختی گری ممنوع شودیامی گوییدبایدآزادی مذهبی به افرادداده شوداین واضح نیست حتی مثلاگروههای شیطانی ومذاهب خرافی وجوددارنددرحالیکه دراصل دوازده می گوییدبااین اصل می خواهیدمبارزه کنید
11-درموردنگاه اقتصادی بایدبگویم بایدبراساس شرایط انسانهاذکرشودونمی توان بسیاری ازگزینه های شماکه ازنگاه کلی اقتصادی خارج شده بودوبه جزئیات پرداخته بود(این مورددرمرامنامه شماذکرشده بود)
12-شمادربسیاری ازمکانهاکه آیاتی همفکرنگاه خودیافته ایدذکرآیه راکرده ایدودرقسمت هایی که حتی ازلحاظ نگاهی مخالف شمانظردینی وجودداردآیه ای ذکرنشده است وبه نظرمن درکلیه قسمت های مرامنه واساسنامه ذکرآیات مهم است چون هردوکلی هستندوحتماآیه ای قرآنی بایدداشته باشندومثلادرمورداینکه می گوییدزنان بایددرتمامی عرصه هاحتی سیاسی حضورداشته باشندمثلادیدگاه آقای سبحانی مخالف دیدگاه شماست واین هم به این دلیل نیست که یکی بردیگری برترباشدبلکه به دلیل تفاوت دراستعدادهایاقائل شدن به تفاوت ساختارهای اجتماعی وخانوادگی برای رشدوآرامش بشریت است همان طورکه درگروههای هم جنس هم اینگونه است
13-زمانی قرارشدمن پیشنویس آساسنامه وآیین نامه برای سایتی بنویسم وقصدوهدفم جمع دوگزینه حق بودن ومردم سالاربودن بودالبته من تاحالادراساسنامه یاآیین نامه ای بدین گونه نوشتاری ندیدم نظرتان دراین موردچیست؟
۱-عزل ، استعفا و انتخاب مسئولیت : کلیه مصوبات کمیته در این موارد با رأی گیری اعضا صورت می گیرد که در صورت مساوی بودن آراء ، نظر دبیر اعمال می گردد .
۲- موارد غیر از مورد ۱: کلیه مصوبات کمیته در این موارد با اصل نظر برتر انجام می گیرد که در صورت نبودنظر برتریامساوی بودن آراء ، دو گزینه مطرح خواهد شد :
الف ) مورد اختلافی با نظر متخصصین تصویب خواهد شد .
ب ) درغیراین صورت با رأی اکثریت اعضا تصویب می شود که در صورت مساوی بودن آراء ، نظر مدیریت سایت اعمال می شود
هرچندکه من دلم می خواست حتی نسبت به گزینه اول هم بانظربرتربودامادیدم هنوزسخن گفتن برای جامعه ای که بااین گزینه اخت نشده ،ترجیح دادم برای گزینه اول تاکیدبیشتربررای گیری باشدوگرنه مثل گزینه دوم بایدبیان می شد.
14- دلم می خواست ازاین سازمان ترسیمات وتعاریف وساختارهای اقتصادی وسساسی اسلامی راهم بیان می کردنه مثلاگزینه های اقتصادی باجزئیات بیان می شوددرحالیکه بعضی ازگزینات درامورنسبت به زمان ومکان خودمی طلبدوحال آن چیزی که اسلام می خواهدبه آن برسدچیست؟
15-من هنوزمنتظررسیدن مطلب عبورازسنی گری وشیعه گری بایونیکدمتنی ازسوی این سازمان هستم
باتشکرنویسنده وبلاگ چرا؟همیشه درچرا؟
نوشته شده توسط محمد در جمعه نهم آذر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
من درگذشته مطلبی باعنوان سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران داشتم که حاوی نامه هایی ازسوی این سازمان بودکه البته درابتدای آن هم نقدی وپرسشی وجودداشت(این مطلب اگردرصفحه اصلی وجودندارددرقسمت آرشیومطالب به قسمت آزادی مراجعه شود) منم نامه ای برایشان داشته ام که آنهازحمت کشیده اندواین نامه رافرستاده اندکه دراختیاردوستان قرارمی دهم البته من پرسشی نسبت ببه این مطلب داشته ام وسئوالاتی دیگردرذهنم ایجادشده که تعدادی راپرسیده وبقیه راهم می پرسم وامیدوارم پاسخی قرآنی داشته باشم.(این دوستان ازبعضی مقولات تعریف خودرابیان کرده اند)باتشکرازپاسخشان
بسم الله الرحمن الرحیم
آزادی، مـردم سالاری، و کثرت گرایی
بسیارند آنهایی که تصور میکنند که آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی «یکی بوده و مترادف یکدیگرند» و صرفا جهت تاکید و توضیح تکرار میشوند. اما واقعیت غیر از اینست، و نبود یکی مایۀ نقصان و کمبود دیگری میشود، و در حقیقت این اصطلاحــات سه گــانه «مُکمـٌٌل همدیگرند»، و بدون وجود یکی از آنهــا، نظــام و حکــومت آزاد و مردم سالار و کثرت گـرا عملی و متحقق نمی شود.
همانطور که می بینیم، اصطلاح «آزادی» در صدر مطلب و در اول کار قرار دارد، زیرا بدون وجود آزادی، انتخابی نمیتوان داشت و کاری نمیتوان انجام داد، و بدون آن، همه چیز قفل و راکد است. و اینهم ناشی از این واقعیت است که آزادی زمینۀ انتخاب و تجدید نظر در انتخاب ها و راه میسرسازی تغییر و تحولات و پیشرفت در زندگی است. بنابراین، آزادی نه برای معلق ماندن و بلا تکلیفی و بی مسئولیتی، بلکه برای فعال شدن و حرکت کردن و انجام دادن مسئولیت هاست. و منظور از آزادی در اینجا عبارت است از: آزادی بیان و قلم، آزادیهای سیاسی، آزادی تاسیس احزاب و سازمان ها و تشکُلات، آزادی نقــد و انتقــاد و اعتراض، آزادی مخالفت با عقــاید و سیـاست های حکــومت و حکــام و.....، و این آزادی هــا زمینه و لازمۀ نظام مردمسالاری هستند.
اما هدف از طرح نظام «مردمسالاری» عبارتست از اینکه: نظام سیاسی وحکومتی باید بنابر خواست و رأی مردم بوجود آید و برای خـدمت به مردم و حل مشکلات مـردم و رشد و تــرقی مردم عمــل نماید، و هر گـاه رأی مردم نسبت به ماهیت نظام سیاسی وحکومتی ونحوۀ ادارۀ مملکت و روش حرکت آن تغییر کرد، نظام سیاسی و حکومتی هم باید تغییر نماید. بنابراین، نظام مردمسالاری اقتضا میکند که نظام سیاسی و حکومتی به انحصار قشر و گروه و دستۀ خاصی در نیاید، زیرا نظام مردمسالاری، بنابر تعریف، نظامی است که متکی به مردم باشد، و نظامیست که مردم در آن، همه کاره، سرور و سالار، و مدیر و مدبر ادارۀ کشور خود هستند. اینست که بدون طرح اصطلاح «مردمسالاری»، تصور ما از آزادی بسیار گنگ و مجهول خواهد ماند، زیرا معلوم نخواهد شد که آزادی چه چیزی را میخواهیم و یا آزادی را برای چه چیزی می خواهیم. و تا حال هم آنهایی که شعار آزادی سر داده اند، هدف و مقصدشان برای مردم چندان مشخص نیست، و آنچه که بیشتر مشخص است، دروغگویی اکثر منادیان شعار آزادی است، و این را همگان میدانند، و حالا کار بجایی رسیده که نظامهای استبدادی و استعماری وطرفداران شرک وخرفات نیز، بیش از دیگران، آزادیخواه ومردمسالار شده اند! ، و خلاصه مسئله به حیله گری و رأی سازی و انتخابات ظاهری و.... کشیده شده است.
از مطالب فوق الذکر نتیجه می گیریم که هدف از مردمسالاری، عوامی گری و یا صرفا حاکمیت اکثریتی بدون تغییر نیست، بلکه هدف از مردمسالاری اینست که دریک نظام مردمسالار، همۀ اقشار مردم و همۀ اجیال مردم و همۀ گرایشات مردم و همۀ افراد مردم، تصمیم گیرنده و همه کــاره باشند، و «آنچه» خواست و رأی اکثریت مـردم، برای یک دورۀ زمانی معیـن بر آن قرار گرفت، انتخاب و به حاکمیت برسد. و اگر بعد از دورۀ زمانی تعیین شده، اکثریت مردم از آنچه در دورۀ قبلی انتخاب کرده اند، روی برگردانند و آن را رها ساختند، و بجای آن، خواست و رأی جدید اکثریت، روی امر دیگری قرار گرفت و چیز دیگری را انتخاب کردند، بتواند برای دورۀ زمانی معینی به حاکمیت برسد. و این تغییر و تحولات، امری طبیعی و ناشی از تغییر و تحولات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و برخواسته از رشد و تکامل فرد و اجتماع است. اینست که اصل «کثرت گرایی» ضرورت پیدا کرده و بخودی خود از بطن مردمسالاری زاییده میشود، چرا که ابدا ممکن نیست که همۀ مردم در همۀ اصول و فروع، یک نوع فکر و نظر داشته باشند، همانطور که ابدا ممکن نیست که فکر و اندیشۀ اقشار و طبقات مختلف مردم، در ادوار مختلف، راکد و بی تغییر باشد و از تحول بازماند. و اگر هم، مردم تغییر و تحول پیدا نکنند، واقعیات زندگی و ابعاد مختلف جهان واقعی، تغییر و تحول پیدا میکند و نیازمند موضعگیری جدیدی میشود، و اهل رکود و توقف از قافلۀ تمدن عقب می مانند. بنابراین، اگر مردمسالاری را بدون کثرت گرایی هدف گردانیم، در آن صورت، چیزی جز «نظام استبدادی اکثریت» نخواهیم داشت، اکثریتی که بنابر شهادت قرآن و شهادت تاریخ و شهادت تجارب بشری، همیشه از اقلیت خواص، ازهمۀ جهات پایین تر است. بگذریم از اینکه کلیۀ نظامهای استبدادی برپایۀ خواست وهوس اقلیت خودپرست و خائن بوجود می آیند، و اگرنه حتما نظامی که بر پایۀ خواست و رای اقلیت خواص لایق و خدمتگذار بوجود آید، از نظامی که متکی بخواست و رای مردم راکد وغیر رشید باشد، برتر و راهگشاتر است. البته نباید فراموش کردکه نظام مردمسالاری که احزاب و سازمانهای فکری سیاسی، آنرا رهبری و هدایت میکنند، هم از ویژگی تکثر گرایی بر خوردار است، و هم میزان لیاقت و رشد یافتگی آن، بالا و پیشرفته است. اینست که نظام سیاسی که متکی به احزاب و سازمانهای فکری و سیاسی و مُبتنی بر انتخابات و شوری و مشورت باشد، از بقیه نظامهای سیاسی بهتر است.
در هر صورت، ما نباید از استبداد اقلیت شیاد و حیله گر (انظمۀ استبدادی) نجات پیدا کنیم، و بعد اسیر استبداد اکثریت مطلق و بلا تغییر گردیم، و هدف از شعار مردمسالاری نیز، حاکمیت یک گرایش و یک مذهب و یک قوم خاص نیست، بلکه هدف، حاکمیت «اکثریت متناوب و در حال تحاول» است. یعنی ممکن است امروزه اکثریت مردم به چیزی معتقد باشند و بدان رأی بدهند، اما چند سال بعد، اکثریت همین مردم، به چیزی غیراز آنچه قبلا بدان معتقد بوده و رای داده اند، معتقد شوند و بدان رای بدهند، و این همان اکثریت متناوب و متحول است، اکثریتی که متوقف نمی شود و رکود بردار نیست، نه اینکه بیاییم یک اکثریت را مطلق کنیم ومخالفان این اکثریت را قلع و قمع نماییم! و بعد بگوییم: خوب مردمسالاری است دیگه! و اکثریت مردم حاکمیت دارند! و اکثریت مردم معتقد به نفی و نابودی کثرت گرایی و حذف اقلیت مخالف هستند؟؟!! اینست که بدون وجود کثرت گرایی و امکان «تغییر و تبدیل اکثریت»، نه آزادی خواهیم داشت و نه مردمسالاری.
پس همانطور که ذکر شد، اصطلاحات آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی، نه تکراری هستند و نه تاکیدی، بلکه مکمل و تمام کننده و وابسته به یکدیگـرند ویک نظـام سیاسی سه ضلعی را تشکیل میدهند و «تغییر و تحول و ترقی مسالمت آمیز» بشریت را ممکن میسازند. و شعار «آزادی، مردمسالاری، کثرت گرایی» در سمـاء نیز بهمین معناست و روی این مبانی و مفاهیم علم شده است. البته بـدون شک، برای آزادی و مردم سالاری و کثـرتگرایی می توان «ماهیت ها و سطوح مختلف» را درنظر گرفت و برایش مراتب و درجات قائل شد، اما ماهیت و سطح و اندازۀ هر نوع آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی، وابسته به میـزان «استقـلال از خــارج و اجـانب» و نیز منوط به «مـاهیت و محدودۀ فـرهنگی اجتماعی» و همچنین مرتبط به «درجۀ رشد اقتصادی» و بالاخره «امکانات اجرای» آنست.
سازمــان مــوحدین آزادیخـــواه ایــران
۱۲ رجـب ۱۴۲۷ – ۱۵ مـرداد ۱۳۸۵
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
دونامه ازسوی این سازمان دریافت کردم ،هرچندکه سایت آنهافیلتراست ودسترسی به آن غیرمقدورامادلم می خواست بیشترباآنهاآشناشوم مقاله اولی بهتروبه روحیه اسلامی نزدیکتربودامانسبت به شعارشان من قبول ندارم یعنی دراسلام آزادی ومردم سالاری وجوددارد(نگاه آزادی من واین دوستان تقریبابه هم نزدیک است امادرموردمردم سالاری نمی دانم چه تعریفی دارند)امادرموردکثرتگرایی یابهتراست بگوییم پلورالیسم دینی من اعتقادی به آن ندارم درضمن اعتقادبه آن ،اصلاتضمین اجرایی نداردزیرادرنگاه هرفردمذهبی چنین نگاهی نمی گنجدکه ازآنهابخواهیم بلکه تعریفی نوازاسلام ایجاب می کندتابه نگاهی یک دست برسیم که دراین نگاه هم تنهااسلام وجودداردنه تکثرگرایی!؟مثلاهمین تقریب مذاهب که به وجودآمده درپی مواردواهی است چون چگونه مذاهب به همدیگرنزدیک شوندبایدمی گفتندرسیدن به نگاه دینی ،فردی که بانگاه مذهبی می نشیندنمی تواندفراترببیندوبپذیرداماپاسخی که نسبت به سئوال کننده داده اندنمی توان پاسخی دانست شایددروقتی دیگربیان کردم هرچندکه درلابلای بعضی مواردصحبت هایی داشته ام ودربعضی مواردهم منتقدبوده ام.
بسم الله الرحمن الرحیم
اخـذ فکـر و فرهنگ اسلامی از«مُخلصان، آزاد اندیشان، و راهـرُوان»
دین اسلام با هـر ماهیت و محتـوایی و در هر بعدی که بدان نگریسته شود، یک واقعیت، یک فکـر و فـرهنگ، و یک تمـدن انکارناپذیر است، و تا زمانیکه «مخلـص و پیـرو» دارد و «مسلمان راهــرو» و «اهل توحید و آزادی» وجود دارد، این دین یک واقعیت فکری و فرهنگی و یک تمدن باقی خـواهد ماند. اما باید مشخص نمود که منظــور از «مخلـص و آزاد اندیش و راهرو» چه کسانی است؟ امری که بسیار ضروری است، و حتی بدون این تشخیص و شفاف سازی، هیچ کاری حل نمیشود و عبور از هیچ مرحله ای میسر نمیگردد. بنابراین، باید آنها را شناساند، تا مصادر زندۀ اسلامیت شناسایی ومشخص شوند. حال ببینیم که آنها چه کسانی هستند؟ و به اختصار چنین میگوییم: مخلص کسی است که از طرفی، بر اســـاس ارزشها و معیارهای توحیدی، نفس و اندیشۀ خـود را از «شــرک و مــادیت واستبــداد» پـاک و تصفیه کرده باشد، و از طرف دیگر، با روح و نفسی پـاک و تصفیه شده (آزاد)، فکر و فرهنگ توحیدی اسلام را اخذ نموده و بنماید، و بر این اساس، مطیع امر و نهی الله و اهل سمع و طاعت باشد و از وحی تشریعی و تکوینی الله تقصیر یا تقـدم ننماید. بنابراین، تزکیۀ نفس و اندیشه و پاک شدن از آلودگیهای شرک و مادیت و استبداد، یک ضرورت برای اخـذ و دریافت فکر و فرهنگ توحیدی اسلام است. پس باید توجه نمود که در میدان اخذ، بجای اینکه به فکر و فرهنگ توحیدی خط داده شود ومَنیٌات بشری بدان تحمیل گردد، باید فکر وفرهنگ توحیدی به فرد مسلمان خط بدهد و او را «هدایت» نماید، و تنها درچنین صورتی، هدایت یافتگی مسلمین متحقق میشود. و کسانی که روی خط هدایت قرار میگیرند و وارد صراط مستقیم توحید میشوند، دارای فکر و فرهنگ توحیدی میگردند، و چنین کسانی «مـوحد» تلقی میشوند. و اصلا میتوان گفت موحد کسی است که خود را از آلودگیهای شرک و مادیت و استبداد پاک نموده و فکر و روح و اندیشه اش برای فکر و فرهنگ اسلامی باز و آزاد شده است، و بدین صورت «موحد آزادیخواه» بوجود می آید. اما آزاد اندیش چه کسی است؟ حقیقتا شخص آزاد اندیش، همان شخص مخلص و همان مسلمان موحد است، واین اصطلاحات بیشتر جهت توضیح و روشنگری «متعدد» شده اند. چرا که انسان وقتی میتواند آزاد اندیش باشد که اسیر خرافات و مادیات و قدرت نامشروع نباشد و از بتهای شرک و مادیت و استبداد آزاد گشته باشد. اما کسی که درهر کاری و در اخذ هر فکر وفرهنگی، بیشتر به مصالح شخصی ومادی و خانوادگی وشغلی خود فکر میکند، بلاشک اسیر است، اسیر شرک ومادیت و استبداد، و هر چیزی را هم که اخذ نماید، بدان رنگ منافع شخصی و مادی می بخشد. و یکی از فرقهای اساسی دین اسلام با مکاتب مادی وماکیاولی دراین مسئلۀ حیاتی است که دین توحیدی اسلام معتقد بوجود حق وباطل وهدایت وضلالت ومشروع ونامشروع و حلال و حرام است، و راه رسیدن به ملاکهای توحیدی نیز همان «کسب خلــوص» و رسیدن به نفسی «بــاز و آزاد» است، و ازاین طریق: هم آلودگیهای شرک ومادیت و استبداد زائل و نابود میشوند، و هم اصل التزام به معیارهای توحیدی وعدم تقصیر و تقـدم از وحی عام الله جامۀ عمل میپوشد. چنین وضعی را میتوان مرحلۀ «تقوی- انضباط دینی» نامید، و ملتزمین به این مرحله، همان متقیان و اهل انضباط دینی هستند. حال ببینیم راهرو چه کسی است؟ راهروی اسلام کسی است که برای اسلامیت به صحنه آمده و خود را مهیای تحقق آیات الله نموده و توانایی «تبدیل ایمان به عمل» را در خود بوجود آورده است. راهرو کسی است که تنها به خود و تعلقات خود نمی اندیشد، بلکه وضع و سرنوشت اسلام و امت اسلام و جهان اسلام نیز برایش مطرح است و نمیتواند از آنها غافل شود. راهروان، بر خلاف تماشاچیان، خانه نشین و بی طرف نیستند و سر در آخور زندگی شخصی ننهاده و در شخصی گری غرق نشده اند، بلکه راهروان کسانی هستند که اصل را بر کـــار و فعــالیت فکــری، سیــاسی، و فـرهنگی قرار داده اند، و زندگی شخصی را در کنار مسلمین و همراه با مسلمین سپری میکنند. و خلاصه فاصلۀ یک راهرو با یک عنصر شخصی، برابر با فاصلۀ یک مجاهد و یک فرد متقاعد است. آری، راهرو به راهش و به زمینه های تحقق آیات قرآن و ببار نشستن فرهنگ توحیدی و سروری مسلمین و تحقق اتحاد مسلمین و عینی شدن امت واحدۀ شورایی و کسب آزادی و استقــلال از استعمارگران و مستبدین و عرض اندام اسلامیت و برپایی نظام توحیدی می اندیشد. اما فــرد و عنصــر شخصی تنهــا به وضع زندگی بریده اش و به میــزان درآمـد و کسب و کــار شخصی اش فکر میکند و فقط برای آنها ارزش واهمیت قائل است، به نحوی که آنها را از سرنوشت اسلام و مسلمین بکلی مجزا کرده و خارج از چهارچوبۀ اسلامیت قرار داده است. بدیهی است که چنین افرادی، نه محل اخذ اسلام و فکر و فرهنگ اسلامی، بلکه آنها قبل از هر چیز باید داخل فکر و فرهنگ اسلامی شوند و به راه توحید و اسلامیت هدایت گردند، چرا که آنها دنیای پست و تحت سلطه را به هر بهایی «اصل و اساس» نموده اند.
حال باید گفت که: این مسلمانان مخلص و مـوحد و این مسلمانان بـاز و آزاد اندیش و این مسلمانان راهرو و صحنــه داری که در «ســرٌاء وضــرٌاء» به تـوحید و اسلامیت وفادار هستند میتوانند بدانند که فکر و عقیدۀ اسلامی و اخلاق و فرهنگ اسلامی و حق و باطل و حلال و حرام اسلامی چیست، و آنها هستند که تشخیص میدهند و میتوانند تشخیص بدهند که چه اسلامیتی و یا چه چیزی از افکار و اخلاق و فرهنگ اسلامی، در هر عصر و زمانی، به طبیعت و محتوای زندگی بشری نزدیکتر و برای نسل مسلمان مناسب تر است، چرا که هم عملا در جریان اسلام و اسلامیت و دینداری اسلامی قرار دارند و حتی در متن آن زندگی میکنند، و هم با توجه به اینکه عملا به اسلام گرویده و همه چیز خود را وقف آن نموده اند، نسبت به آن احساس مسئولیت بیشتری میکنند. و البته رهبران واقعی اسلام ومسلمین نیز آنهایی هستند که در متن اسلام و اسلامیت قرار دارند و در برابر سرنوشت اسلام و مسلمین و جهان اسلام و بلاد مسلمین احساس مسئولیت میکنند، امری که در رابطه با سایر ادیـان و مکــاتب و ملل و در مورد رهبری هر چیزی و سرپرستی هر دین و ملت و ملکی صــدق میکـند، وهمین است که برای شناخت هر چیزی و یا رهبری هر امری، یاران و مخلصان و راهروان و صاحبانش در اولویت قرار میگیرند. اما کسانی که در رابطه با اسلام و اسلامیت صحبت و نظریه پردازی میکنند، لکن نسبت به سرنوشت اسلام و امت اسلام و جهان اسلام هیچ احساس مسئولیتی نمیکنند و در رابطه با سخنان و نظرات و مواضع خود اصلا پاسخگو نیستند و حتی نیازی نمی بینند که آنهــا را به نصوص اسلام و آیات قــرآن مستند نمایند، به خود و اهــداف مادی خــود خدمت میکنند، نه به اسلام و امت اسلام و جهان اسلام، و بنابر این، نظرات و مواضع آنها نه تنها از طرف استبداد و استعمار عواقبی برایشان در پی ندارد، بلکه توسط مستبدین و استعمارگران و نیز عوام خرافه پرست، تحسین میشوند و به آنها امتیازها داده میشود، و بخاطر این نظریات نشانه ها!! و افتخارات بسیار!! دریافت میکنند. البته بدتر از اینها نیز وجود دارد، و آن اینکه: امروزه این مخالفان اسلام و مسلمین هستند که سعی میکنند به زور استبداد و استعمار به مسلمین تحمیل کنند که اسلام و اسلامیت، امری شخصی، و دینداری یک نوع شخصیگری است؟! و منظور از شخصی بودن نیز یعنی خنثی بودن اسلام و تماشاچی بودن مسلمین!!، این دیگر سلب اراده و زورگویی محض است، و زمانیکه منطق زور آمد و زبان زور و سرکوب حاکم گشت، دیگر «بحث و سخن و اظهار نظر به کنار میرود»، و بحث وسخنی درکار نخواهد ماند، و بحث و سخن و نظر جای خود را یا به «تسلیـم و سلطه پذیری» خواهد داد و یا به «مقابلـه و درگیـری»، کما اینکه فعلا چنین است و تا حال اینطور بوده است. و روشن ترین این زورگویی ها و سرکوبگری ها، که مثال عینی و عملی آن همـان نظامها و حکومتهای استبـدادی - استعمـاری در جـوامع اسلامی هستند، چنیـن تحمیــل شــده است: با وجود اینکه این شخص مسلمان است که اسلام را انتخاب و پذیرفته است، و بر این اساس پیرو و راهرو آن شده است، اما در این میدان زورگویی و سرکوبگری، بصورتی کاملا عجیب! این نامسلمان است که تشخیص می دهد و تعیین می کند که اسلام و اسلامیت چیست؟! یا دین اسلام چه ماهیت ومحتوایی دارد؟! و یا چه بعدی از ابعاد زندگی را در بر می گیرد؟!، همان نامسلمانی که نه اسلام را می شناسد و نه میخواهد آن را بشناسد، مگر برای نابــودی اســلام و مسلمیـن!! و اینکـه بخـواهد نحــوۀ مبــارزه با اسـلام و روش نابــودسازی آن را بیاموزد. بالاخـره اینهـم «یک نوع اسلام شناسی» است؟!
بنابراین، میتوان گفت که «سه نوع اسلام شناسی» وجود دارد: ۱- اسلامشناسی «مخلصانه وآزادیخـواهانه وعملگرایانه»: این اسلام شناسی، بر مبنای «اخلاص و خداجویی» و به هدف «اخذ خط و هدایت» از وحی تشریعی و تکوینی و بنابر اصل «التــزام و عدم تقصیر و تقــدم» به دست می آید. همچنین این اسلام شناسی، مسئولانه و با تــوجه به نگـرشی عملگرایانه به اسلام و امت اسلام و جهان اسلام نظر میکند و هدفش پیروزی اسلام و مسلمین و تحقق و حاکمیت دین توحید و آزادی و نجات بشریت است. و نتیجۀ این اسلام شناسی، اسلامیتی است که مورد رضایت الله و مایۀ استمرار دینداری توحیدی وموجب اتحاد و پیروزی مسلمین است. و این همان اسلامشناسی است که باید اخذ شود و مبنای حرکت و زندگی مسلمین قرار گیرد. ۲- اسلامشناسی «خودمحورانه وخودخواهانه وشخصی»: اسلامشناسی خودمحورانه وخودخواهانه و شخصی، کارش کسب امتیازات وتهیۀ یک زندگی شخصی و حد اکثر جهت حصول مقام و موقعیت اجتماعی وحکومتی، اعم از مادی و آوازه خواهی است، چیزی که از طریق کسب رضایت مستبدین و استعمارگران و توجه به مردمان گمــراه و خــرافه پرست حاصل میشود. و محتوای این اسلامشناسی، بی خطری اش برای استبداد و استعمار و اقشار مسلط جامعه است، و مهمترین خصلت آن، اغفال کنندگی و ماهیت سرگرم کننده برای مسلمین و جوامع اسلامی، و هدف از تحمل وجود آن، گمراه سازی ومشغول کردن مردم و انصرافشان از میدان عمل و تحقق اسلامیت است. و همانطور که از نامش پیداست، این اسلامشناسی، برای تطبیق و اِعمال عقاید اسلامی و حل مشکلات مسلمین و اتحاد امت اسلامی عرضه نمیشود، بلکه بیشتر برای مقابلــه و خنثی سازی فعالیتهای اسلامی وفرصت سازی برای تــداوم سلطۀ استعمار و استبــداد و استمرار خـرافه گری موجود و تعمیق تبعیضات و بیعدالتی های رایج ارائه و منتشر میگردد. بگذریم از اینکه اصلا نظرات ومواضعی که زیرسلطۀ استبداد واستعمار و تعصب و با توجه به رعایت آنها عرضه و ارائه میشوند، فاقد ارزش وشرعیت وحقانیت هستند، چه برسد به اینکه برای کسب رضایت استبداد و استعمار و جلب نظر خرافه پرستان و دریافت مقام وموقعیت از آنها عرضه و ارائه شوند. و درنتیجه این نوع اسلامشناسی لایق طرد وبی توجهی است، نه اینکه اخـذ شود و به فکـر و فـرهنگ مسلمین و جـوامع اســلامی درآیـد. ۳- اسلامشنـاسی «خصمـانه و افتـراء آمیـز و تحمیلـی»: خصـومت وعــداوت و تهمت زنی درمیدان شناساندن یک دین و عقیده و یا در مورد فرد و جامعه ای، امری رایج و یک پدیدۀ تاریخی است، و در رابطه با اسـلام و مسلمین نیز این روش در طــول تاریخ هزار و چهــارصد ساله امری رایج بوده است. واسلام شناسی خصمانه و افتراء آمیز و تحمیلی عبارتست از اسلام شناسی که قصـد و کارش حـذف و نابودی اســلام و مسلمین از صحنۀ وجود و خاصتا از صحنۀ سیاست و حکـومت و رهبری در این قرنۀ اخیر است، و نحوۀ کـارش، مبنی بر شناساندن اسلام و اسلامیت با تکیه بر تهمت و افتراء علیه اسلام و اسلامیت و تحریف اصـول اسلامی و مسلمـات اسـلامی و هتاکی و بیحرمتی حتی علیه الله رب العالمین و محمد مصطفی «ص» و قـرآن منـزل است، و بعد با توجه به این تعلیمات و این اسلام شناسی؟! با مسلمین رفتار می کنند و آنها را زیر سلطه قرار میدهند و آنها را از سیاست و حکومت و به عهـده گرفتن مسئولیت های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی محــروم می سازند. البته باید دانست که در میــدان مخـالفت با اســلام و اسلامیت نیز میتواند روشهای مسالمت آمیز و حتی محترمانه هم وجود داشته باشد، که در آن صــورت، مخالفت با اسلام و اسلامیت، وجهۀ نقد و بررسی بخود می گیرد، و در آن، بیان نظرات و عقاید هدف اصلی میشود، نه اسلام ستیزی، و در آن، از روشی عالمانه استفاده می شـود، نه از تهمت و افتـــراء، وکاریست که بیشتر ناشی از نگرش وعقیدۀ منتقدین است، نه خصومت و عداوت با اسلام و مسلمین، وچنین نقدهایی معمولا از تهمت وفحاشی و تحمیل امور ناروا به اسلام و اسلامیت بدور هستند. اینست که چنین نقدهایی، علاوه بر اینکه بیانگر مواضع نقادانه و مستقلانۀ صاحبانشان میباشند، در عین حال میتوانند به نفع اسلام ومسلمین تمام شوند، وحتی میتوانند درخدمت هوشیارسازی مسلمین و رشد وترقی اجتهادات اسلامی قرار گیرند. لکن همۀ اینها وقتی واقعیت پیدا میکنند که در کشورها وجوامع اسلامی، آزادی ومردمسالاری و کثرتگرایی وجود داشته باشد، ونظامهای سیاسی از آزادی و استقلال و انتخاب مردم ناشی شوند.
و بالاخــره بایــد گــفت: آنچه که مسلم است اینست که بشریت و از جمله مسلمین و جوامع اسلامی، نیـازمند آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی هستند، و در چنین وضع وحالی، هرچیزی و هرشناختی و هر انتخابی در جای خود قرار میگیرد و در نتیجه مجاز میباشد، زیرا درآن وضع وحال، هم موانع استبدادی واستعماری وخرافی شناخت و شناساندن، کم و یا کم رنگ میشوند، چرا که شناختهای متعدد زمینۀ حضور پیدا میکنند، و هم امر انتخابهای مختلف میتواند ناشی از یک ارادۀ واقعی باشد، نه ناشی از ترس وجهل ومنافع مشروع و نامشروع، و مسئلۀ اسلام و اسلام شناسی و اسلامیت نیز جزو این اصل و مقوله است. بنابراین، راه یک زندگی موفق و رشد یابنده، و راه شناخت واقعی و آزاد هر امر و فکر و عقیده ای، و راه انتخابهای واقعی و خالی از «ترس و جهل ومنافع مشروع ونامشروع»، و خلاصه راه مشخص شدن حق و باطل، خوب و بـد، و حلال وحرام، در هر زمان و مکانی، وجود آزادی ومردمسالاری وکثرتگرایی و نظام و حکومت بر خاسته از آنست. پس چارۀ اساسی، در آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی و احترام به «شناختها و انتخابهای مردم و تحمل آنهاست»، همان چیزی که سماء خواستار آنست، و از این جهت شعار «آزادی، مردمسالاری، و کثرت گرایی» پایۀ کار و سیاست آن شده است، شعاریکه بدون تحقق آن، نه کسی بجایی میرسد، نه شناخت و انتخاب واقعی برای مردم میسر میشود، و نه جوامع زیر سلطه میتوانند مرحلۀ «استعماری - استبدادی - خرافه گری» را طی نمایند.
سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران
۱۰ رمضان ۱۴۲۸ - ۳۱ شهریور ۱۳۸۶
بسم الله الرحمن الرحیم
چرا در طول فرصتی ۱۴ قرنه اسلامیت تحقق نیافته است؟!
ضمن تشکر از مواضع مسالمت آمیز آقای محسن ، باید عرض شود که: درست است که ۱۴۰۰ سال وقتی کافی و بلکه اضافی برای اثبات حقانیت و اِعمال نظرات است، اما اگر دین اسلام و خاصتا اهداف اساسی آن تا حال جامۀ عمل نپوشیده است (که ما نیز همینطور فکر می کنیم) ناشی از عوامل دیگری است. و مهمترین آنها یکی عقب ماندگی و عدم رشد کافی بشریت، و دیگری سلطۀ استبدایان و استعمارگران به مثابۀ مانع سر راه رشد و ترقی انسانها و سرکوب کنندۀ خواستهای آزادیخواهانه و رشد یابندۀ جوامع انسانی است. و همین عوامل ناکامی باعث شده که نه تنها اسلام و اسلامیت، بلکه همۀ مکاتب و همۀ راهها و افکار و نظرات، کارشان به شکست بینجامد و ذهنی بمانند، و کمونیسم هم (از حق و باطل بودنش میگذریم) جزو این شکست خوردگان است. مسئلۀ دیگر که بسیاراساسی است اینست: قرنهاست که حقیقتا اسلام ومسلمین فرصت عرض اندام را از دست داده و زیر سلطۀ استبداد و استعمار واقع شده اند، و حالا که بشریت رشد بیشتری پیدا کرده و امکان حمل و تحمل اندیشه ها و افکار راهگشا برایش آسانتر شده است، اسلام و مسلمین نیز باید بتوانند با توجه به تواناییهای بشر امروزی مجددا امتحان خود را بدهند. و این وضع اسلامی، عکس وضع کمونیستی است، کمونیسمی که در بهترین شرایط و با داشتن بهترین فرصتها و موقعیتها شکست خورد و همراه با سقوط نظامهای استبدادی در روسیه و غیرهُم زائل گشت و در این کشورها چیزی از آن باقی نماند. از این مسئله که بگذریم، انتقادات شما در رابطه با موضع اسلام نسبت به زنان و نسبت به مالکیت بر ثروات، بیشتر متوجه آخوندی گری و تعلیمات سنتی است و کمتر به اسلام و اسلامیت مربوط میشود. این بحثها تفصیلی است، هر چند در شبکۀ سماء خیلی چیزها پاسخ داده شده است، و از جمله دربارۀ زنان مقالات بسیار روشنگری منتشر شده است. اما با وجود این، تنها درسایۀ آزادی و مجال یافتن مردم، جهت انتخاب، و خاصتا درمیدان عمل سیاسی، این امور میتوانند مشخص شوند. اینست که درد مشترک، وجود نظام استبدادی ونبود آزادی و مردمسالاری وکثرتگرایی است، و راه چاره، تحقق آزادیهای فکری و عقیدتی وسیاسی در ایران و غیر ایران و زوال هیمنۀ استعمار و امپریالیسم غربی و سرمایه داری جهانخوار است. به امید رسیدن به آزادی و انتخابات آزاد.
سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران
۱۱ رمضــــان ۱۴۲۸ – ۱ مهــــر ۱۳۸۶
Ba tashakkor az E-Mailetan:
1400 sale , vaghti kafi boodeh ke eslam haghaniyate khod ra sabet konad. Natavaneste ast edalat dar javamee be vojood avarad, pas eshkal darad. Momken ast fekri jamee dorost dar kootah moddat haghaniyate khod ra natavanad sabet konad, amma dar deraz moddat agar motahaghegh nashod, pas eshkal darad.
Eslam hichgah aleihe malekiyat bar abzare tolid va mobadele sohbat nakarde va estesmare ensan az ensan ra nafii nanemoodeh ast.
Eslam mard salar ast va zan ra be masabehe ensani darajeh 2 be hesab miavarad.
Keshvarhaye eslami ham az nazare hakemiyat mostabed tarin va az nazare hoghooghe ejtemaei mardom aghab oftadetarine jahan hastand.
Dar sharayete emroozi, Boorjevoisi motavasset va khordeboorjoisi keshvarhaye eslami baraye kasbe ghodrat, eslam ra parchame khod kardeand ta betavannand toodehaye mardom ra be sooye khod jalb konnand. Farda ke be ghodrat rasidand, ba imperialism ham khahand sakht, chon ke asase harakate javamee na fekr, balke maddiyat ast. Ensane azad, ensani ast ke kesi ra estesmar nemikonad, manafee khosoosi ke be ziane digari bashad nadarad va barabar ba digaran ast. Hame ke mitavannad kar konnand , kar mikonnand va mahsool kar ham be jibe anha miravad be nesbate kari ke kareand.
Pas in Kommunism ast ke zemne ehteram be aghayede shakhsi, rahaei bakhshe ensanha ast, chon ke zedde malekyiate khosoosi bar vasayele tovlid va mobadele ast.
سایت سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران www.samaa.org
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
هدایت:(نظربرنگاهی برنظردوستان13)
السلام عليكم
اميدوارم منظورتان را از سنى نبودنتان آشكارتر كنيد .
سنت يعنى راه و روش رسول الله صلى الله عليه و سلم در تمام امور زندگى.
وقتى از أم المؤمنين عايشه رضي الله عنها در باره ى اخلاق رسول الله سؤال شد ، فرمودند:
اخلاقش قرآن بود.
و اينست كه اخلاق و رفتار رسول الله در حقيقت مترادف و هم معناى قرآنست .
سنت ، خلاف قرآن نيست كه از آن بترسيم !
آن سنتى كه خلاف قرآن بوده و به رسول الله نسبت داده مى شود ، دروغهايى بيش نيستند و ما و شما بايستى فرق را بشناسيم.
اميدوارم آزرده نشويد.
لينك شما در وبلاگ معناى توحيدى قرار گرفت نه بخاطر اينكه با تمام افكار و ايده تان موافقم بلكه بخاطر اينكه شما را مسلمانى مى دانم كه حقيقت را دوست داريد و بنده كسى نيستم كه شما و يا هر فرد ديگرى را بر خطا معرفى كنم زيرا نه قاضى هستم و نه حاكم شرع !
ما و شما در اين دنياى مجازى با هم آشنا شديم و از الله تعالى هدايت ما و شما را خواهانم .
محمد:سلام .من نیازی به گزاشتن لینکم دروبلاگ شماندارم .بگذاریدیانگذاریدبرایم تفاوت نمی کندحتی ترجیح می دهم لینکم دروبلاگ شمانباشدوگمان نکنم بانتیجه ای که ازقبل گرفتیداین کارشمادرست باشدچون من بدترازآن شیعه هستم برویدولینک آنهارادروبلاگتان بزاریدمن می روم وبه بسیاری ازوبلاگهاسرمی زنم لینک تشیع دروبلاگشان است کسی خورده نمی گیردبه ماکه می رسددادوفریادهمه درمی آیدچرادروبلاگ مناظره شیعه وسنی لینک آقای یزدانی هست درحالیکه مدیریت آن بااهل سنت است بعدهمه اهل سنت می آیندازلینک این وبلاگ استفاده می کننداماچیزی که برای من متفاوت خواهدشداین است که ببینم به آزادی بیان اعتقادداشته باشیدواگرحکم قضاوت کردن رانداریدونمی توانیددرمورددیگران قضاوت کنیدپس چرااینگونه عمل می کنیدلینک شمادروبلاگم گزاشتم تنهابه این دلیل که این توافقی بوده که درگذشته بادوستان کردم.وامانظرم درموردسنت بیان کردم ونیازی به دوباره گویی نیست واین سئوال شماکه ازابتدای وبلاگ من بامن بوده ایدبرایم عجیب است ومن تنهااعتقادبه قرآن دارم وفرمانبرقرآن هرچیزی آن ذات اقدس فرمان دهدآنگونه عمل خواهم کردوتابع آن پیامبری که این قرآن رابرای بشریت آوردکه تابع این قرآن باشد.درمورداحادیث پیامبرهنوزکسی پاسخ نداده است ومن درعجبم خداوندمی گویدچیزی که به آن علم نداری پیروی نکن وکسی پاسخی شایسته درموردسئوالات حدیث نمی دهدوتقاضای اطاعت دارند.من چی هستم انسان یاگاو....پیروقرآن یاآن دستورزیبایاپذیرش عقایدشما
خواهرعزیزم شمایکی ازدوستان خوب من بودیدباتوجه به وقت واستعدادی که درشماسراغ دارم خودرافارغ ترکنیدوخودرامحقق واهل مطالعه سازیدچون می دانم این گونه بهترمی توانیدبرای دیگران مفیدواقع شویدوبایک دست صدتاهندوانه بغل نکنیدوصدکارانجام ندهیدچون امکان داردپایتان بلغزدونتوانیدخودراکنترل کنیدوهمه هندوانه هابه زمین بخوردوهیچ هنوانه ای رابه مقصدنرسانیدیک کارراانجام بدهیداماخوب انجام دهید.ممنون ازنظراتتان .
ژینگه:(نظربرآزدی-اختیار-ارتداد)
به این مقاله سر بزنید و نظر بدهید و چرا هایی را به ارمغان بگذارید
( آزادي دينداري و نفي عقوبت مرتد )
این هم آدرس آن مقاله :
http://www.jingah.blogfa.com/post-98.aspx
خوشحال می شویم
موفق باشید
محمد:دوست عزیز سلام مطلب زیباوخوبی بودوقبلابه بعضی ازاین مسائل دراین وبلاگ اشاره شده بودوآنهانمی دانندکه آزادی دریک جامعه برابربارسیدن به حقیقت است برابربافوج ،فوج دیندارشدن مردم است این رامن نمی گویم بلکه دین می گویدونمی داننددرحکومت های بسته ودیکتاتورحرکت منفی خواهدبودورشدی برای بشریت نخواهدداشت اماقسمت هایی ازاین مقاله که باعنوان آزادی دیندار ونفی عقوبت ،نويسنده ، روشنفكر معاصر استاد جمال بنا،ترجمه علي عزيزي ، بانه آورده می شودوهرکس می خواهدمتن کامل آن رابخواندمی تواندبه وبلاگ شمامراجعه کندوگزینه ای ازخودم درکروشه خواههم نوشت:
به همين خاطراست كه اسلام هر گونه قيد و بند [ براي عقل و انديشه] را رد مي كند و آنرا به خاطر ترس از گمراهي و الحاد [بعضيها ] نمي پزيرد ، زيرا بديل و جانشين آن [ همانا قرار دادن هر نوع قيد و بند بنا بر كوته بيني و مصلحت انديشي واضع ] بد تر از اين است ، وقتي هر دو لنگه در را به روي آزادي انديشه باز نماييم ، نتيجه اين، بعضيها گمراه خواهند شد ، اما [بسياري هم ] بنا بر استدلال و اقناع [ قلبي و دروني ] ايمان مي آورند و خواهند آورد، ولي اگر اجازه اين قيد و بندها و اعمال قدرت را صادر كنيم ، آنگاه ايمان، بنابر مداخله و شك و شبه خواهد بود . هر چند كه مؤمنان بدان زياد باشند اما هيچ ارزشي ندارد.{درحال حاظردرکشورایران اینگونه مشاهده می شودتشخیص دینداروغیرآن مشکل شده است وازدین سوءاستفاده می شوداین موردنه تنهادرتشیع بلکه درکل ایران ودربین اهل سنت هم است وبه خاطراینکه جامعه ای آزادوجودندارد}
بلكه بخاطر آن است كه اسلام مبناي حيات بشريت بطور كلي - را بنابر ساختار اختيارو[ آزادي در] انتخاب و اختيارخير و شر و خوب و بد مي داند ، و اين به نوبه خود وجود دو نيروي خير و شر ، خوب و بد را مي طلبد كه انسان بتواند آزادنه يكي از آن دو را انتخاب و و ديگري را طرد كند .و قرآن صراحتاً اين را آورده و [ تأكيد كرده كه خدا براي انسان دو نيروي خير و شر را آفريده و بدان آزادي انتخاب يكي از آن دو را داده ] اگر خداوند نيروي شر و وسايل لازم ان را به ابليس نمي داد ، هرگز نمي توانست مردم را فريب دهد و به دنبال خود يدك بكشد
و اگر خيمه اي براي منع كردن و بستن راه در برابر وسايل گمراهي و گناه زده شود ، ديگر مقوله اي به نام آزمايش و آزادي وثواب و عقاب وجود نخواهد داشت ، و اين مخالف و ناقض بينش اسلام نسبت به جامعه بشري است ، جامعه اي كه آن را به وجود آورده و در آن به انسان اختيار و يا آزادي داد تا ميداني براي انتخاب ( خير و شر ) باشد و بعد به شيطان نيز درآن اجازه فعاليت داده و به مسلمانان و مومنان هم براي مقابله و مبارزه با اين فريب كاريها و گمراهي يها سلاح ايمان و عقيده را بخشيده ، خدا مي توانست اصلاً اين اجازه را به شيطان ندهد ، و خود همه مردم را هدايت نمايد ...
قرآن سخنان مشركان را هر چند كه حاوي افترا و شرك يا كفر يا بي ادبي است ذكر مي نمايد و بعد آنها را با روشي منطقي و دليل و برهان رد مي كند .قرآن در هيچ جايي نفرموده كه زبان آنها را قطع كنيد و يا آنها را به زندان بيندازيد يا آنها را دچار فلان عذاب و عقابي نمائيد ، همانگونه كه اين كار را براي سرقت و زنا و افك . . . كرده است ؛ همان گونه كه نسبت به اين سخنان يا سخني كه ممكن باشد ذكر آن نوعي از شك را به وجود آورد ، تجاهل و بي توجهي نكرده ؛ بلكه نخست آنها را ذكر و بعد با دلايل منطقي و عقلي رد مي نمايد .
اسلام83:(این نظربه صورت خصوصی برایم فرستاده شده است)
این پیغامی است که به همه دوستان ار سال شده یا در حال ار سال است.
السلام عليکم ورحمةالله
وبلاگ نويس گرامي لينک کردن وبلاگ نويسان سني کار مهم و پسنديده و به جايي است و اين کار خوب باعث نزديکي جامعه اهل سنت ايران خواهد شد.ولي
ولي نمي دانم شما چقد در لينک کردن وبلاگها يا سايتها احساس مسئوليت ديني مي کنيد.منظورم اينست که آيا شما وبلاگهايي که لينک مي کنيد را خوب و دقيق بررسي مي کنيد يا خير و آيا ترس نداريد که وبلاگهايي که ممکن است لينک کنيد نه تنها برايتان خير نمي آورد بلکه ممکن است باعث پخش منکري شويد و در پيشگاه باري تعالي جوابگوي همکاري در پخش منکرات شويد؟!
در اينجا من مطالبي را از يک مقاله تحت عنوان " موقف اهل سنت و جماعت برايت نقل مي کنم
هجرت كردن و دوري گزيدن از اهل بدعت و طرد كردنشان از جمله بزرگترين اصول است چيزي كه باعث حفظ دين مسلمان خواهد شد و او را از شر مهلكه هاي بدعت و گمراهي هايش محفوظ مي دارد .در اين زمينه آثار بسياري در برحذر نمودن از بدعت و صاحبان آن از طريق سلف وجود دارد. سيره آنها پر از هجرت نمودن از صاحبان بدعت و خوار كردن و ذليل شمردنشان مي باشد كه اگر بخواهيم آنچه در اين زمينه از آنها نقل شده بيان داريم در مجلدي نمي گنجد.
ابن عباس -رضي الله عنهما- مي فرمايد: با صاحبان اهواء همنشيني مکن كه مجالست با آنها باعث بيماري دلهاست. امام اوزاعي مي فرمايد: اي جماعت مسلمانان تقواي خدا را را داشته باشيد و نصيحت ناصحين و اندرز واعظين را بپذيريد و بدانيد اين دانستن و فهميدن دين است لذا بنگريد كه چكار مي كنيد، از چه كسي ياد مي گيريد و به چه كسي اقتدا مي كنيد و از كساني كه بر دين شما هستند امين باشيد چون صاحبان بدعت اهل باطل و درغگوياني گناهكار هستند؛ اهل رعايت و تدبير و تقوا نمي باشند.
امام احمد حنبل (رحمه الله) مي فرمايد:براي هيچ فردي جايز نيست با اهل بدعت نشست و برخاست داشته باشد يا با آنها مصاحب و يا همدم و مأنوس گردد.
فضيل بن عياض مي فرمايد: هركس صاحب بدعتي را تكريم و تعظيم نمايد او را بر نابودي اسلام ياري نموده است.
همکارگرامي با توجه به اين همه تحذيرات علماي صالم اهل سنت و جماعت از اهل بدعه اول کاري که بايد بکنيم اينست که اهل بدعه رابشناسيم و اهل بدعه برايمان شناسايي نمي شود تا اينکه عقيده ي اهل سنت و جماعت را به طور صحيح فرا گيريم.
اگر عقيده ي درست را ياد گرفتيم ديگر ما يک ميزان در دست خواهيم داشت ، هر کس بر خلاف اين ميزان ( که همان قرآن و سنت و فهم سلف صالح امت است) اقدام به پخش مطالب نمود برايمان به راحتي معلوم مي شود که بر راه بعت قرار گرفته اند.
پس نکته مهم اينجا فراگيري صحيح باز تاکيد مي کنم صحيح عقيده ي اهل سنت و جماعت است. تا عقيده ي درست را ندانيم از تشخيص بدعت ناکام مي مانيم و ممکن است خود و ديگران را به هلاکت رسانيم.
پس بر ما واجب است دنبال عقيده ي صحيح رفته تا مبتدعيان را بشناسيم و تحذير علما را در موردشان اجرا کنيم تا هلاک نشويم.اين همه تحذير علما به خاطر چيست؟ چرا بعضي از ما مسلمانان به اين تحذيرات اهميت نمي دهيم.ما نمي توانيم به بهانه اتحاد اجازه پخش هر مطلبي ولو به نام اهل سنت ( که بهتر است بگوييم سني نه اهل سنت و جماعت) بدهيم که خداي ناکرده در پخش منکرات و گمراهيات ديگران سهيم باشيم بلکه بر ما واجب است از آن برائت نماييم و صاحبان فکرهاي ضاله را به منهج صحيح فراخوانيم
ما بايد جلوي بدعت را بگيريم نه تنها شيعه بلکه سني هم بدعت زياد دارد .اگر ما جلوي بدعتها و گمراهيهاي بعضي از سني ها را نگيريم فردا ما هم به سرنوشت روافض دچار مي شويم و به هلاکت مي رسيم . تنها قضيه امامت نيست که مهم است. لازم است ولي کافي نيست.
اگر شما به بعضي از وبلاگها سر بزنيد
خواهيد ديد که پر از بدعتها و گمراهي ها و گاهي کفريات و شرکيات که از بعضي عقايد روافض خطرناکتر است. مي باشد البته به نام اهل سنت! ( مع الاسف
من با جازه شما اسم یکی از اين وبلاگها را که را اينجا ذکر مي کنم
وبلاگ چرا ؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟
http://www.chera2chera.blogfa.com/
که اين وبلاگ با تمام تلاش خود مي خواهد اثبات کند که احاديث دروغند ( العياذ بالله) و مي خواهد احاديث را از منابع دين حذف نمايد.در حالي علما اجماع دارند کسي که حديثي را که اثبات شده متعلق به پيامبر است را رد کند از دايره اسلام خارج مي شود.
وهم اينک دست به ساخت وبلاگي زده به اسم دنياي لينک
http://www.linknegah.blogfa.com/
ودر اين وبلاگ .وبلاگهاي مجوسيان رافضي را کنار وبلاگها وسايت هاي اهل سنت قرار داده کساني که شبانه روز اصحاب را مورد لعن و نفرين قرار مي دهند
ايا شما به عنوان يک مسلمان به خودتان اجازه مي دهيد که وبلاگ زيبايتان در کنار چنين وبلاگ هايي قرار گيرد؟
از اينکه سرتان را درد آوردم مرا ببخشيد.
درپناه الله باشید
این پیغام را در یکی از وبلاگها خوانده بودم نظر شما چیست؟
چرا دست به کاری زده اید که موجب شرم اهل سنت شود؟
آشنا:(نظربرآزادی-اختیار-ارتداد)
وبلاگ چرا ؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟
که این وبلاگ با تمام تلاش خود می خواهد اثبات کند که احادیث دروغند ( العیاذ بالله) و می خواهد احادیث را از منابع دین حذف نماید.در حالی علما اجماع دارند کسی که حدیثی را که اثبات شده متعلق به پیامبر است را رد کند از دایره اسلام خارج می شود.
وهم اینک دست به ساخت وبلاگی زده به اسم دنیای لینک
ودر این وبلاگ .وبلاگهای مجوسیان رافضی را کنار وبلاگها وسایت های اهل سنت قرار داده کسانی که شبانه روز اصحاب را مورد لعن و نفرین قرار می دهند
ایا شما به عنوان یک مسلمان به خودتان اجازه می دهید که وبلاگ زیبایتان در کنار چنین وبلاگ هایی قرار گیرد؟
وبلاگ " لینکستان عشق الهی" که متاسفانه اگر وارد آن می شوید پر از لینکهای شیطانی.
وبلاگ
اهل السنة
http://sonniiran.blogfa.com/
که برای تخریب اهل سنت راه انداری شده وسوء استفاده از اسم اهل سنت می شود وخیلی ها گول این اسم را خورده اند
وبلاگ های
http://www.fateh85.blogfa.com/
پايگاه اطلاع رساني صلاح
http://www.islahweb.org/html/index.php
مدرسه علوم ديني صلاح الدين ايوبي اروميه
http://m-salah.blogfa.com/
كيلهشين
http://kilashin.blogfa.com/
اصلاح
http://eslah.com/main.php
www.islahweb.org
ژنگه
http://jingah.blogfa.com/
احسان
http://eman95.blogfa.com
اگر عقیده ی درست را یاد گرفتیم دیگر ما یک میزان در دست خواهیم داشت ، هر کس بر خلاف این میزان ( که همان قرآن و سنت و فهم سلف صالح امت است) اقدام به پخش مطالب نمود برایمان به راحتی معلوم می شود که بر راه بعت قرار گرفته اند.
پس نکته مهم اینجا فراگیری صحیح باز تاکید می کنم صحیح عقیده ی اهل سنت و جماعت است. تا عقیده ی درست را ندانیم از تشخیص بدعت ناکام می مانیم و ممکن است خود و دیگران را به هلاکت رسانیم.
پس بر ما واجب است دنبال عقیده ی صحیح رفته تا مبتدعیان را بشناسیم و تحذیر علما را در موردشان اجرا کنیم تا هلاک نشویم.این همه تحذیر علما به خاطر چیست؟ چرا بعضی از ما مسلمانان به این تحذیرات اهمیت نمی دهیم.ما نمی توانیم به بهانه اتحاد اجازه پخش هر مطلبی ولو به نام اهل سنت ( که بهتر است بگوییم سنی نه اهل سنت و جماعت) بدهیم که خدای ناکرده در پخش منکرات و گمراهیات دیگران سهیم باشیم بلکه بر ما واجب است از آن برائت نماییم و صاحبان فکرهای ضاله را به منهج صحیح فراخوانیم
ما باید جلوی بدعت را بگیریم نه تنها شیعه بلکه سنی هم بدعت زیاد دارد .اگر ما جلوی بدعتها و گمراهیهای بعضی از سنی ها را نگیریم فردا ما هم به سرنوشت روافض دچار می شویم و به هلاکت می رسیم . تنها قضیه امامت نیست که مهم است. لازم است ولی کافی نیست.
اگر شما به بعضی از وبلاگها یی که لینک شده اند سر بزنید
خواهید دید که پر از بدعتها و گمراهی ها و گاهی کفریات و شرکیات که از بعضی عقاید روافض خطرناکتر است. می باشد البته به نام اهل سنت! ( مع الاسف) .
من با جازه شما اسم چند تا از این وبلاگها را که را اینجا ذکر می کنم:
وبلاگ " طریقه قادریه" این وبلاگ اقدام به پخش برادر روافض یعنی تصوف گمراه نموده که باعث ترویج شرکیات این فرقه ضاله می شوند.
وبلاگ" احمد مفتی زاده" که بنظر وبلاگ طریقه قادریه از این وبلاگ و امثال این وبلاگ که در مورد احمد مفتی زاده است بهتر می آیدنمی دانم شما با عقاید این شخص گمراه که بعضی از علما حکم کفر وی را صادر نمده اند چقدر آشنایی دارید. ولی این وبلاگ مرکز پخش کفریات است و من خود را بری ء می کنم از این کفریات و همکاری با آنها.
السلام علیکم ورحمةالله
وبلاگ نویس گرامی لینک کردن وبلاگ نویسان سنی کار مهم و پسندیده و به جایی است و این کار خوب باعث نزدیکی جامعه اهل سنت ایران خواهد شد.ولی
ولی نمی دانم شما چقد در لینک کردن وبلاگها یا سایتها احساس مسئولیت دینی می کنید.منظورم اینست که آیا شما وبلاگهایی که لینک می کنید را خوب و دقیق بررسی می کنید یا خیر و آیا ترس ندارید که وبلاگهایی که ممکن است لینک کنید نه تنها برایتان خیر نمی آورد بلکه ممکن است باعث پخش منکری شوید و در پیشگاه باری تعالی جوابگوی همکاری در پخش منکرات شوید؟!
در اینجا من مطالبی را از یک مقاله تحت عنوان " موقف اهل سنت و جماعت برایت نقل می کنم
هجرت كردن و دوري گزيدن از اهل بدعت و طرد كردنشان از جمله بزرگترين اصول است چيزی كه باعث حفظ دين مسلمان خواهد شد و او را از شر مهلكه های بدعت و گمراهی هايش محفوظ می دارد .در اين زمينه آثار بسياری در برحذر نمودن از بدعت و صاحبان آن از طريق سلف وجود دارد. سيره آنها پر از هجرت نمودن از صاحبان بدعت و خوار كردن و ذليل شمردنشان می باشد كه اگر بخواهيم آنچه در اين زمينه از آنها نقل شده بيان داريم در مجلدی نمی گنجد.
ابن عباس -رضي الله عنهما- می فرماید: با صاحبان اهواء همنشينی مکن كه مجالست با آنها باعث بيماری دلهاست. امام اوزاعی می فرماید: اي جماعت مسلمانان تقوای خدا را را داشته باشيد و نصيحت ناصحين و اندرز واعظين را بپذيريد و بدانيد اين دانستن و فهميدن دين است لذا بنگريد كه چكار می كنيد، از چه كسی ياد می گيريد و به چه كسي اقتدا می كنيد و از كسانی كه بر دين شما هستند امين باشيد چون صاحبان بدعت اهل باطل و درغگويانی گناهكار هستند؛ اهل رعايت و تدبير و تقوا نمی باشند.
امام احمد حنبل (رحمه الله) می فرمايد:براي هيچ فردی جايز نيست با اهل بدعت نشست و برخاست داشته باشد يا با آنها مصاحب و يا همدم و مأنوس گردد.
فضيل بن عياض می فرماید: هركس صاحب بدعتی را تكريم و تعظيم نمايد او را بر نابودی اسلام ياری نموده است.
همکارگرامی با توجه به این همه تحذیرات علمای صالم اهل سنت و جماعت از اهل بدعه اول کاری که باید بکنیم اینست که اهل بدعه رابشناسیم و اهل بدعه برایمان شناسایی نمی شود تا اینکه عقیده ی اهل سنت و جماعت را به طور صحیح فرا گیریم.
محمد:سلام .نظراولی که به صورت خصوصی فرستاده شده است ومن ندانستم چه خصوصی است که برای همه فرستاده است وهمان طورکه درپست آزادی-ارتداد-اختیاربیان شددراینجاذکرشدوپیام دومی هم بعدازدرج مطلب آزادی-اختیار-ارتدادفرستاده شده است.من چندنکته رامی خواهم بیان کنم1-این موردبیان شده که چرامن دارم این لینک هارامی گذارم چون من به آزادی بیان عقیده دارم واین راتوصیه خداوندمی دانم وچون به قرآن معتقدهستم واگرنوشته های قبلی خوانده شوداین مواردکامل بیان شده ونیازبه توضیح نیست2-درموردخیرشدن وشرشدن این کاربیان شده است همان طورکه قبلابیان شدهرچی خداونددستوردهدخیراست چون من درستی عملم راباقرآن ثابت کرده ام وشمابراساس ظن وگمان درحال فراافکنی هستید3-نظرافرادبزرگ دین رابیان کرده ایداماآنهاخدانیستندوبه دورازاشتباه وخطاهم نیستندودستورات آنهاهم نمی تواندخداشودوکاملادرست باشدودرصورت عدم تضادباقرآن روی چشم ماجای داردوپیروی می کنم امااطاعت خدای پاک رامن ترجیح می دهم ودیگران وافکارآن دوستان راخدانکنیدکه حتی برخلاف نظرخودآن بزرگان بوده است ومن باآیات قرآن درستی عملم راثابت می کنم وشمامی خواهیدبانظردیگران واگراحساس می کنیددراشتباه هستم باآیات قرآن ثابت کنیددرضمن اگرفردی خارج ازدین به این مسئله نگاه کندپیام شماچه خواهدبودوچگونه برای اواین حرکت اسلامی که به نفع بشریت است راثابت خواهیدکردکه دررشدوتکامل اوخواهدبودواوآزادنه انتخاب کرده است نه اورامحدودبه یک فکرکرده اند4-کجاخداگفته ازاهل بدعت ومشرک وغیره دوری کنیدخداگفته به تمامی نظرات گوش داده تاحقیقت راپیداکرده ودرانحصاربیان نکرده است سوره زمرآیه18درضمن وقتی شمادیگران رابدعت گذارمی گوییدآنهاهم همین بیان رابرای شمادارندحالابایدکدام راپذیرفت وطردکردبایدباهردونشست وگفتمان کردوبعدبرایش بدعت مشخص شودوحق راقبول کندوبدعت راانتخاب نکند5-من اگراین عمل راانجام داده باشم به عنوان سنی بودن برکارخودم افتخارمی کردم نه اینکه شرمسارباشم چون این موضوع رامی رساندکه من برخلاف دیگردوستان که تاب تحمل نگاه دیگران راندارندوآنهارامی کشندبه همه گوش داده وبهترین آن راانتخاب کرده وبه دیگران آزادی بیان داده ومی دانم که حق پیروزاست هیچ ترسی ازباطل ندارم وبرای معنی پیداکردن حق ،بادرکنارباطل بودن معنی پیدامی کندوهمانندنگینی خواهددرخشیدوبرای حق بودن خودم بایددیگران باشدوگرنه من درست وحق نیستم وکم کم دچاراستبدادوزوروخشونت وباطل خواهم شدچون من انسان هستم وخداوقرآن نیستم وامکان داردبرباطل روم وبرداشت نادرست ازقرآن کنم وزمانی حق بودن من معلوم خواهدشدکه اجازه بدهم نگاه دیگران هم باشدکه هم برای خودم وهم برای دیگران ثابت شودوحق انتخاب دیگران راهم نگیرم چون اگرخدامی خواست باطل رانمی آفرید6-امادرمورداحادیث قبلاگفته ام به هدایت هم جواب داده ام وظاهراشمامطالب نقداحادیث من راخوب نخوانده ایداگرشماجواب درست به مطالب من داریدبیان کنیدمن دروبلاگم خواهم گذاشت واولین نفرپیروی حدیث وحرکت آن وتبلیغ آن خواهم بودوبازتکرارمی کنم من تنهااعتقادبه قرآن دارم وفرمانبرقرآن هرچیزی آن ذات اقدس فرمان دهدآنگونه عمل خواهم کردوتابع آن پیامبری که این قرآن رابرای بشریت آوردکه تابع این قرآن باشد.درمورداحادیث پیامبرهنوزکسی پاسخ نداده است ومن درعجبم خداوندمی گویدچیزی که به آن علم نداری پیروی نکن وکسی پاسخی شایسته درموردسئوالات حدیث نمی دهدوتقاضای اطاعت دارند.من چی هستم انسان یاگاو....پیروقرآن یاآن دستورزیبایاپذیرش عقایدشما...7-هدف من اتحادمسلمین تنهانیست بلکه هدفم رسیدن به حق وآزادی بیان است 8-ازشمامی پرسم چه تعریفی ازاهل سنت وجماعت داریدوچراتنهاخودرابه این گروه متعلق می دانیدودیگران راطردمی کنیداین تعریف راازکجاآورده ایدوچرانگاه شمادرست است
ناجی کرد:(نظربرآزادی –اختیار-ارتداد)
با سلام
به نظر بنده افراد زیادی از جمله همین جناب مدیر این وبلاگ قصد در بزرگ جلوه دادن این واقعه و بزرگ کردن نام و خود و وبلاگشان دارند
خداوند همه ی ما را از دگم اندیشی و کج فهمی دور بدارد که چنین افراد شهرت طلب در طلب نام و شهرت اند
خداوند همه ی ما را هدایت فرمایند
به شما هم توصیه می کنم از این تبلیغ های دروغین دست بردارید و به سوی قرآن باز گردید
من شما را لینک کرد تا دیگر هنگ خفگی و جلوگیری از آزادی بیان را به اهل سنت ندهید
می خواهم بدان باز هم این تبلیغ های توخالی یا به اعتباری این تبل های توخالی را دوباره به راه می اندازید؟
والسلام علی من التبع الهدی
غلط های تایپی این حقیر را به بزرگواری خود عفو کنید
محمد:سلام برشمادوست عزیز.این گفتارازیکی ازیاران آن بزرگوارشهیداحمدمفتی زاده بعیدبودچرابه کلی گویی می پردازیدوتهمت دروغ گویی برمن می زنیداگردلیلی داریدبیان کنیدنه بیانی تهمت گونه داشته باشیددرحالیکه من درحال به پایان رسیدن مطالبم هستم ونوشتن مطالب جدید،زمان براست که نمی دانم چقدروقت کنم وروزی که بایدبه این فکرباشم این کاررانکردم چه دلیلی داردامروزاین گونه عمل کنم (درمطلب چندانتقادبرمن گفته ام که درحال پایان مطالب هستم )وگمان نکنم بیشترازیک ماه دیگرمشغولیت های زندگی به من وقت آن رابدهدکه مثل گذشته بنویسم وبادوستان درارتباط باشم بلکه ترجیح می دهم بادوستانی که اهل فکرومطالعه یاپذیرش هستنددرارتباط باشم ونه هرکسی وخودم راصرف هرکسی نکنم تاوقت مرابگیردوشهرت بدردم نمی خوردچون این موردرادرخودداردوبسیاری ازدوستان من رامی شناسندونیازی به تبلیغ وشهرت وبلاگم ندارم ونسبت به خودم هم نامی ازمن نیست که شهرت بیاورداماآیابیان من چیزی جزناراحتی وطردشدن ازدوستان چیزی داشته است چگونه به خوداجازه دادیداینگونه بیاندیشیدزمانی که دوستان ازدنیای لینک استفاده می کردندکمتربه وبلاگ خودم سرمی زدند(چگونه فهمیدم؟)باشناختی که ازاین فضای مجازی دارم پی می برم که چه تعدادوازکجاوچگونه به من سرمی زننداگربازاحساس می کنیددروغ می گویم ازوبلاگ معنای توحیدبپرسیدکه لینک منوحذف کرد(هرچندکه بعدازصحبت های من لینک منوگذاشته است)ازوبلاگ اهل سنت جنوب بپرسیدازلینک باکس سنی بپرسیدازلینکستان اهل سنت بپرسیدوازنسیم و....بپرسیدوازبسیاری ازدوستان بپرسیدکه آیا بدگویی ازوبلاگ من به دست آنهانرسیده است پیام این دوست رامی گذارم که هم به صورت خصوصی وعمومی آمده است تابدانیدکه من دروغگونیستم ودلیل دارم امااین رابگویم بعضی ازافراد براحتی تهمت بردیگران می زنندمعمولاخوددچاراین موضوع هستندوخودرابادیگران مقایسه می کنندوخیال می کننددیگران هم مثل خودشان هستندوامیدوارم شمابری ازاین موضوع باشیدوتنهاسهل انگاری باشدنیازی به داشتن لینکم دروبلاگ شماندارم ترجیح می دهم نداشته باشم اگرمی خواهیدباشدمیل خودتان است اماوبلاگ من بیشترازاینکه معرف یک فکرباشدایجادسئوال وتفکراست واماگفته ایداین موضوع رازیادبزرگ کرده ام اتفاقازیادبزرگ است چون همین موضوع باعث شهیدشدن وشایدامروزکافرشدن آن شهیدبزرگواراحمدمفتی زاده شدوفردارابه انتظارمی کشدتانسبت به دیگران انجام شودشماهنوزمعنی دگم رانفهمیده ایدوهنوزمن رانشناخته ایدبرویدکلیه مطالب منوبخوانیدوبعدبرایم بگوییدکه آیابازهم به نتیجه ای که امروزبیان کرده ایدخواهیدرسید.(من بااهل سنت زندگی می کنم وتمامی دوستان وآشنایان من اهل سنت هستندواین عدم آزدای بیان راازعلمای منطقه دیده ام هرچندکه نمی توانم این مطلب رابرای شماثابت کنم شمامی توانیدمرادروغگوحساب کنیداگرآزادی بیان بودبرایتان ثابت می کردم)درضمن من نگفتم تمامی اهل سنت اینگونه هستندوگفته ام بعضی ازاهل سنت(به کلی جمعی ومجموع کلی مراجعه کنید)وبازمی خواهم بپرسم که آیاشمامطمئن هستیدکه من دنبال شهرت هستم باکدام دلیل؟آیاشماخداهستیدکه درقلب دیگران حضورداشته باشیدونیت دیگران رابدانید؟آیاکلمه دگم بودن به خودتان برنمی گرددچون دگم کسی است که درمقابل فکردیگران بادلیل ردنمی کندوبه افرادتهمت وبرچسب می زندکه مثلاعضوفلان گروه وحزب وشهرت و...است امابازهم ممنون ازاینکه اعمال نظرکردیدوصادقانه نظرخودرانسبت به من بیان کردیداماازیک مسلمان ویک پیروآن شهیداین حرکت بی معنی بودوغیرقابل پذیرش ،امااگرازدیگری بودقابل درک بود.
متصدی جهنم: :(نظربرآزادی اختیار ارتداد)
اولا کجای حرف من حاکی از این بود که شما وهابی هستید
ثانیا در خصوص اسلام پژوهی شما ژیشنهاد می کنم مسائل فقهی وفلسفی و علم الرجال را یک علم محسوب کنید واز اهل فن آن بژرسید همین جور خودتان قرآن را باز نکنید وفتوا استخراج کنید
ثالثا سخنان شما بسیار مشروح ودر کنایه می باشد لذا هر کسی سخنان شما را به راحتی درک نمی کند همکان طور که خودتان فرمودید
رابعا من در نظر سنجی شما شرکت کردم ونظر مثبت دادم وبلاگ شما مفید است
محمد:شماگفته بودیدمحمدوهاب.من خیال کردم می خواهیدبگوییدمن وهایبی هستم.ومن معتقدم هرکدام ازآن مواردکه شمابیان کردیدخودیک علم است امامن قبلادرقسمت نگاهی نوبه قرآن که درآرشیوموضوعی قراردارداین موردرابیان کرده ام که هرکس نسبت به قرآن حق برداشت داردوامکان درست بودن رادرخودداردومنحصربه فردخاصی نیست وبازبرای تاکیداین موضوع بعضی ازاین آیات آورده خواهدشد
ممنون ازاینکه درنظرسنجی شرکت کردیدوامیدوارم به حقیقت برسید.
سائس: :(نظربرآزادی اختیار ارتداد)
من محمد را به خاطر گزنیش نام محمد دوست میدارم.
عزیزم بازهم سوالی داریم امید مرحمت نموده پاسخی برای دوستان ارائه کنید.
چنانکه نبشته های شما را خواندم دریافتم " اگر اشتباه نکنم" که شما را عقیده بر این است تمام سخنان شما که بازتاب دهنده خط فکری شما از منظر دین و ایدولوژی میباشد آنهم بر مبنی مطالعات قرانی و برداشت شما از آن .
احسن وغیر قابل نقد اما و هزار اما چرا سنت و حدیث را نادیده گرفته اید عزیزم چون اگر مسلمانیم باید ما را عقیده قاطع بر دو منبع اساسی اسلام باشد که آن دو عبارت میشود از قرآن و سنت.
اگر ما تاریخ ادیان سماوی را ورق بزنیم به خوبی متوجه میشویم که آنها از طرف خداوند توسط پیامبری برای یک توده مشخص در قید و زمان و مکان معین نازل شده بود و با نزول قران و رسالت محمد" ص" آنها همه فسخ و اسلام به عنوان دین جهانی توسط معلم جهانی به بشریت ابلاغ گردید. بناَ به عنوان مسلمان ما باید همچنان نتنها از قرآن و سنت پیروی کنیم بلکه برمبنی معرفت و منطق گفتار صحابه - تابعین و سایر شخصیت ها ولو از سنی تا شعیه و وهابیت مورد مطالعه قرار دهیم و بر مبنی معرفت و منطق از خوب خوبتر را برگزنیم و شعوری سنی یا شعیه و بلاخره مسلمان باشیم.
میبینم شما سخت در تلاش هستید تا روشنگری کنید و خواست شما اینست که دیگران در روشنایی قرار گیرند و هدایت شوند. خوب اگر کسی وبلاگ شما را باز نکند و نخواند و هرکس به زعم خود فقط قرآن را مطالعه کرده و برداشت خود را داشته باشد پس نتیجه " برخورد دیدگاه" خواهد بود چون هرکس بنابر سلیقه های شخصی به قرآن نگاه خواهد کرد و سرانجام هر کس مصروف فرقه آفرینی خواهد شد که اصلاَ من و تو طر فدار چنان حرکت مرگبار برای امت اسلامی نیستم. من حتی خلاف این دو طقبه گرایی فعلی در اسلام هستم که شعیه و سنی نامیده میشود. بیائید شعوری درک کنیم یا همه " سنی " بشیم یا " شعیه و بلاخره مسلمان چون طبقه گرای در اسلام نه تنها به نفع اسلام نیست بلکه مسلمانان را بیشتر پراگنده میسازد. ما نتنها همیشه قرآن مطالعه کنیم بلکه تمام حرکات و سکنات خود را بر مبنی ارشادات قرآنی ترسیم نمایم و برای درک درست از قرآن باید به سایر کتب معتبر که آنها در منتهای دقت و امانتداری همه شرحی از این رهنمای بشریت است مراجعه نمایم تا باشد کامگار گردیم.
با تقدیم احترامات فایقه
وهاب " سائس"
محمد:دوست عزیزوخوبم سلام.من منکرگوش دادن به نظرات بزرگان نیستم بلکه دوست ندارم آنهاخداشوندوقدسیت پیداکنندهمان طورکه درتشیع این نگاه به امامشان وجودداردیادراهل سنت نسبت به امامشان وصحابه پیامبروتابعین وجودداردوآنهابدورازاشتباه نیستند ودرموردحدیث وبقیه نظرات می توانیددرنظردوستان که پاسخ دادم بخوانیدبه نظرم پاسخ شمارابدهد
رها:
سلام دوست عزیز
اگه یه وقت دیدید که همه با شما موافقند به حرفتان شک کنید اما اگه دیدید مخالفانی دارید به خود امیدوار باشید .
تصحیح مصراعی که آوردید:
هرکس به طریقی دل مامی شکند بیگانه جدا،دوست جدامی شکند
بیگانه اگرمی شکندحرفی نیست از دوست بپرسید چرا می شکند
عکسای خوبی می ذارید . در مورد نوع نوشتاری : خیلی زیاد و با فاصله ی کم می نویسد که این فاصله برای چشم وهمچنین خواندن درست مشکلاتی بوجود می آره در مورد زیاد بودن هم مگه شما نمی خاید مطلبتون با دقت و خوب خوانده بشه در این عصر مدرن همه به دنبال چیزهای کم و مفید می گردند که هم چیزی یاد بگیرند وهم وقت و هزینشون کمتر به هدر بره البته مطالب شما رو شخص من تا جایی که وقت و حوصله داشته باشم درست می خونم ولی فکر نکنم همه مثل من فکر کنند و من می دانم که شما می خایید همه از نوشتتون استفاده کنند.
موفق باشید
محمد:دوست عزیزوخوبم سلام.راستش خلاصه نویسی هنری می خواهدکه من ندارم واین موضوع باعث می شودکه به مطالبم صدمه بخورداماهمین که دوست عزیزی مثل شماآن رامی خوانیدبرایم کافی است نیازی نیست انسان های زیادی بخوانندمهم این است که آنهایی که می خوانندپذیرش درآنهاایجادشودواهل فکرشودواگراین موردنسبت به شماایجادشودبرایم کافی است وشایدروزی برسدکه شمادردیگران موثرافتیدوترویج افکارمن باشیدواینگونه دیگران هم می خواننداماسعی خودراخواهم کرد
هاشم: :(نظربرآزادی اختیار ارتداد)
سلام.اگر اشتباه نکنم من و شما قبلا با هم حضورا دیدار داشتیم.در هر صورت بهم ایمیل بزنید.مطالبتان قابل تامل بود و شاید در این فرصت کوتاه نشود به درستی تحلیل کرد.قبلا با افکار هم فکرانتان آشنا بوده ام.منتظر ایمیلتان.سیدهاشم موسوی.دانشجوی حقوق زابل.از تربت جام.
محمد:سلام.هنوزنیامده آشناشدید،برای مزاح گفتم امامن شمارااصلانمی شناسم چه برسدکه باهم ملاقات داشته ایم اماخوشحالم که دیگرانی هم وجوددارندکه مثل من می اندیشندودرموردافکارم نمی دانستم گروههای هم وجوددارندآیامی توانم باآنهادرارتباط باشم وآنهارابه من معرفی کنیدخیال می کردم نسبت به بعضی ازموضوعات تنهاهستم مثل نقداحادیث که به غیرازآقای علی محمدایزدی تاحالافردی رانیافته ام که اینگونه احادیث راردکندومن تنهاازطریق سایت باایشان آشناشدم وقبل ازاینکه باایشان آشناشوم این نگاه راداشته ام.برایتان ایمیلی خواهم فرستادامیدوارم بدستتان برسد.
محمدبلوچ:(نظربرآزادی اختیار ارتداد)
سلام ممنون که سر زدید . در مورد لینکهای حذف شده از وبلاگ ما . میدانید میهن بلاگ تا مدتها همه چیز را بهم ریخته بود . پس از آنکه درست شد تمامی لینکهای فبلی را حذف کرده بود ما هنوز هم متردد هستیم آیا اینجا ادامه دهیم یا به بلاگفا نقل مکان کنیم هر جا ثابت شدیم حتما انشا الله همه لینکها را اضافه خواهیم کرد.
پیمان:
سلام
ممنون که سر زدی
بیا که آپم
امیدوارم آپم خوب باشه
بهم سر بزن
فعلاَ
محمد: (نظربرآزادی اختیار ارتداد)
سلام
از خداوند متعال ارزوی موفقیت برای شما و تمامی بردران مسلمانی که به فکر ترقی دین مبین اسلام هستند
از نظرات خود ما را در بهتر رسانیدن دین به برادران مسلمان یاری کنید
منتظر شما هستم
عاشق منتظر(مهسا): (نظربرآزادی اختیار ارتداد)
سلام دوست خوبم خیلی ممنون که سری زدی ...
عالی بود مطلبت مثل بقیه ...
خوشحال میشم بازم سری بزنی ...
فعلا بای
محمد:سلام برشمادودوست عزیزممنون که به من سرزدیدواعمال نظرکردید.
بازمی خواهم به این دوستان تاکیدکنم که مطالب من رابه تمامی ودرست بخوانیدتابیانی درست داشته باشدچون برایم عجیب است که هنوزمن رابه عنوان فردضددین واجنبی و..معرفی نکردندچون اگرمطلب چالشات دین اسلام را می خواندنداینگونه هم بیان می کردندومن تاکیددارم که این مطلب راهم بخوانندتانظرشان رابدانم وکامل نظرات من رابخوانندوبعدبگویندچگونه درموردمن اندیشه می کنندچون افرادی که امروزآمدندونسبت به نقدحدیث برمن خورده گرفتندانگاراین مطلب رانخوانده بودند(چالشات دین اسلام)چون کل دین رابه زیرسئوال می برد
دوستان تنهاخدا،خداست - اشخاص،افکار، نظرات، دیدگاهها ، فرقه ها ،مذاهب ،حرکت ها راخدانکنید وبه نام همان دینی که برای مبارزه باشرک آمده است خودرادچارشرک نکنید – دوستان تشیع امامشان راخدامی کنندودوستان تسنن هم صحابه پیامبرومذاهبشان – پس یادتان نرودتنهاخدا،خداست
وبه دوستان توصیه می کنم که مطلب بعدی که باعنوان رعایت چندنگاه درحرکت مسلمین خواهدبودراحتمابخوانندوکسانیکه مطالب مرامطالعه می کنندتمامی مطالب منوبخوانندزیرامطالب من سلسله واربه هم متصل ودرک آن برای افرادقابل فهم نخواهدبود
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
اصل آزادي بر اين استوار است كه شخص حرفش را در نهايت آزادي بزند و از عواقب آن وحشت نداشته باشد. هنگامي كه فردي مي داند كه پس از گفتن سخنش به او آزار خواهند رساند خود بخود يك هزارم حرفش را هم به راحتي نمي تواند بزند و به خود سانسوري دچار مي شود( اين كجايش آزادي بيان نام دارد؟)
این طرح سئوالی است برای دوستان تانگاه قرآنی به این مسئله فهمیده شود:
زوروقدرت وتزویروخشونت تنهادرسیاست نمادپیدانمی کندبلکه دراقتصادواجتماع نیزحضوردارد .اگردرسیاست این نمادهادرقالب سانسور، ترور، زندان، تبعید،استبداد ،تبلیغ،رسانه، روزمره گی و... خودرابه نمایش می گذارددراقتصادهم بوسیله فقر،مافیای سود،سوداگران، تبلیغ و ... ودراجتماع بوسیله تبلیغ، مد،آداب ورسوم،سکس،قبیله گرایی،منزلت اجتماعی،احترام وارزش وپرورش و...خودرابه نمایش می گذارد.به عنوان مثال فردی که فقیرمی باشدوازصبح تاشب به فکربدست آوردن نانی برای حفظ حیاتش است چگونه می توانداندیشه آزادوآزادی اندیشه رابه اجرابگذاردیافردی که غل وزنجیرهای تزویربرپاهایش بسته شده چگونه می توانداندیشه آزادوآزادی اندیشه راداشته باشدقبول اینکه هر انسانی بایداندیشه آزادوازادی اندیشه داشته باشددرست است امابرای احقاق این حق خودنیازبه لوازم وشرایط مخصوص داردوبدون رسیدن به این شرایط اندیشه آزاد وازادی اندیشه امکان پذیرنیست برای رسیدن به این امکان نیازبه ازبین رفتن انواع خشونت هاوزوروقدرت و تزویراست یعنی جامعه ای آزاد.جامعه ای که انواع اندیشه بیان شود.جامعه ای که فضای ایجاد تفکرجدیدهرچندکه برخلاف ارزشهاوقدرت باشدراداشته باشد جامعه ای که انواع اندیشه هارادر معرض دیدقراردهدیعنی خود،اندیشه هاراجمع آوری کرده ودر جامعه رسوخ دهد.اماباتعریفی که ازقدرت درنمادسیاست دراسلام می شودچه در دکترین تشیع که بانام امامت وولایت فقیه مطرح است وچه دردکترین اهل سنت که بانمادخلافت مطرح است وچه درقالب سکولار(درنظام سکولارشایدحزب سالاری باشد(حتی برعکس تصوررایج دراین نظام مردم سالاری حکومت نداردوتنهایک یاچندحزب حکومت می کند) امادراین حکومت نمی توان مردم سالاری وحق سالاری باشدزیراباتوجه به اینکه انسانهاتابع هوی وهوس خودبوده وتصمیم به صورت رای گیری است وامکان داردانسانهابراساس منافع ومصلحت اندیشی هارای دهندهرچنداگردیگران حق می گویند)قابلیت اجرارانداردوآیاتعریفی دیگربایدنسبت به این مواردداشت ؟البته قبول مواردی همچون ارتدادومجازات های اسلامی وتعریفی که ازیاغی وجایگاه امنیت ومنافع ملی وحضور مطبوعات (مشکلاتی همچون تهمت ،آبروریزی ) ومقدسات اسلامي ،برای اندیشه آزادمشکلاتی را فراهم می کند. برای تعریف آزادی اندیشه بایدتوجه داشت که کلیه مواردسمعی وبصری ونوشتاری باید بصورت آزادباشدیعنی درقالب یک موردبصری مثلاًفیلم ،دست به بیان اندیشه زده یاانتقاد صورت می گیردآیادرجامعه اسلامی این امرقرارمی گیردکه فیلمی که بخشی یاتمام آن بصورت سکس وعریان ولخت می باشدیاتوهین به مقدساتش است اجازه پخش آن رابدهداجازه تماشای آن را به افرادجامعه اش بدهدودراختیارافرادجامعه اش قراردهد(اندیشه ای برتراست که درمواجهه با اندیشه وافکاردیگرترسی نداشته باشد)آزادی اندیشه زمانی معنی پیدامی کندکه فردآزادانه دست به انتخاب زده وراه خودراانتخاب کندوانجام دهدآیاجامعه اسلامی می تواند این موردراقبول کندکه فردی که مسلمان نیست واعتقادبه حجاب نداردبدون حجاب یا بصورت سکسی وعریان زندگی کند یا شراب بنوشدوزناکندمی خواستم دیدگاه اسلام رادر مورد مواردبیان شده رابدانم که آیاوجودداردیاماراه را اشتباه رفته ایم همچنین برای احقاق این حق چه اندیشه ای راارائه می دهد.

وبرای اینکه انسانهابه حق برسندودرستی هابرایشان اثبات شودوهرچندازدیدگاه توبی مفهوم باشد اوکه درمقابل فکرشما قرار دارد این دیدگاه راندارددرنتیجه بایدآزادانه دراختیارانسانهاقراربگیبردتاانسانهاخودبه این نتیجه برسندنه اینکه نتیجه تحمیل شودچون توبه حق رسیده ای.درجوامعی که استبدادی است وخشونت وزور وجود دارد انسانهاخودشان نمی باشندوبیشتردچارریاودورویی می شوندبرای حفظ منافعشان ،برای اینکه صدمه نبیننداگر دين بيان آزادى باشد، در جامعه باز و وقتى آزادى هدف است، نقش پيدا مىكند.به هرحال به نظرمی آیددرکناراندیشه آزادجاداردتعریفی ازآزادی اندیشه هم بشود وآزادی ازتمامی جهات معنی شود استقلال از آزادى جدائىناپذير است چرا كه رشد نيازمند فعاليت انسان در استعدادهاى خويش است و چنين رشدى بدون آزادى ناممكن است. ده قرنى است كه مسلمانان راه راست رشد را گم كردهاند. آزادى و استقلال خويش را گم كردهاند. زانوى غم بغل كردهاند و دائم تكرار مىكنند كه بدبختيهاى ما، همه، زير سر خارجيها هست . غافل از اينكه، اين اصل راهنماى موازنه عدمى است كه گم كردهاند. اين از استقلال و آزادى است كه غافل شدهاند. اين بحران هويت است كه بدان گرفتار آمدهاند تا آنجا كه جرأت نمىكنند از خود بپرسند: فردائى كه بايد ساخت، آيا فردائى است كه بى اختيار مردم و با زورحاكمان و قدرت خارجى بايد ساخت ؟(و در حقيقت، ويران كرد) و يا خود مىبايد آزادى و استقلال خويش را بازيابند؟ و اين فردا را مرحله از جريان رشد بگردانند؟بدين قرار، در جامعه هائى كه مصلحتها جانشين حقوق شدهاند، استبداد حاكم است و آن جامعهها محكوم به محروميت از رشد مىشوند. اگر در جامعه امروز اسلامی، هر مسلمان از خود بپرسد: در پندار و گفتار و كردار روزانه خويش، چه ميزان به حقوق انسانى خويش عمل مىكند و چه اندازه از آنها غفلت و بحكم مصلحتهائى عمل مىكند كه به امر قدرت (= زور) مىسازد و به اجرا مىگذارد، پاسخ اين پرسش را كه چرا برغم این همه انقلاب همچنان گرفتار استبداد است را يافته است. و وقتى اين پاسخ را يافت، مىبايد، دائم، اين هشدار را به خود بدهد: زنهار! مصلحت بيرون از حق را همواره قدرت مىسنجد و تا حقى نا حق نشود، چنين مصلحتى كه عين مفسدت است، به عمل در نمىآيد
----------------
دانشمندان روانشناسی عقیده دارندهدف ناخودآگاه هرانسانی دراین دنیاکسب قدرت است به گونه ای که می دانیم قدرت انواع واقسام گوناگون داردازقبیل قدرت جسمی ،قدرت فردی،قدرت اجتماعی،قدرت سیاسی،قدرت نظامی،قدرت مالی،قدرت مذهبی وغیره.ولی درحالیکه تمام قدرتهاکم وبیش دارای مرزهای محدودی هستندتنهاقدرت مذهبی است که حدومرزی ندارد.گذشته ازآن هریک ازقدرت هایی که ذکرکردیم بجزقدرت مذهبی دارای فروزه درون کشی است برای مثال دارابودن قد رت اجتماعی لازمه آن نیست که شخصی قدرت مالی داشته باشد ولی قدرت مذهبی دارای فروزه برون کشی است.بدین شرح که هرکس قدرت مذهبی داشته باشد ،بانفوذ درچگونگی مغزی ،روانی ومعتقدات مذهبی دیگران ،سایرقدرت هاازقبیل سیاسی ،فردی،اجتماعی،مالی رانیزبدست خواهدآورد.بهمین سبب است که نیکولاماکیاولی پرچمدارعلوم سیاسی عصرحاضرگفته است بامذهب به آسانی می توان ارتش وانضباط بوجودآوردولی باارتش نمی توان مذهب ایجادکرد
--------------------
درمقابل آزادی بیان می گویندکه افرادبایدمسئولیت کارخودراهم بپذیرندامامن می خواهم بگویم بایدبرای جامعه بیان آزادداشته باشیم یعنی هرفردی بدون ترس ازتهمت خوردن وزندانی شدن ومسئولیتی ،بیانش ازکلمات آزادباشدتاهرسخنی به هرطریقی که می خواهدبگویددرصورت قبول مسئولیت به همراه خودبسته کردن دهانهامی آید
آزادی بیان مرزی نداردنمی توان برای آن مرزی شناخت همان طورکه قبلاباآیات قرآن ثابت کردیم وکسانی که می خواهندبرای آن مرزهاوخط قرمزهاتعیین کنندقرآن رانشناخته اندپس درارائه اندیشه وانتقادمرزی وخط قرمزی تعیین نکنیدوگرنه انسان توحیدی نیستید(زمرآیه 18)
لطفاًبیان دیدگاه نسبت به هرکدام ازمسائل مطرح شده بادلایل قرآنی باشدالبته من نسبت به بعضی ازموضوعات ازجمله اینکه آزادی بیان وعقیده موردتاییداسلام است دلایل قرآنی آورده ام امااینکه نظام سیاسی واقتصادی و...آن بایدچگونه باشدتابه اجرادرآیدصحبتی نشده است نسبت به این موضوع درپست آینده باعنوان آزادی واختیارهم مطالبی آورده خواهدشد.(ضمانت اجرایی اندیشه آزادوآزادی اندیشه وعمل درنظام اسلامی چگونه است؟)
مطلب بعدی در 1 مرداد به روزمی شود( امکان دارددراین بین مطلبی اضافه شود )
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
بسیاری ازمسلمانان اسلام راباآن معنا نمی دانندواگرهم می دانندبرای آنان پذیرشی وجودنداردبرای این موضوع،اشاره ای به کاریکاتورهای پیامبرمی کنیم که درچندوقت قبل این موردرخ دادودیدیم که چه واکنش های احساساتی ازسوی جهان اسلام وعلمای دینی رخ دادیعنی مانتوانستیم این آزادی بیان رابرای دیگران بپذیریم که دیگران هم بتوانندمارانقدکنندوفوری واکنش منفی نشان دادیم در حالیکه خودقرآن نقدروزگارپیامبررانسبت به قرآن وپیامبروحتی خودش پذیرفته واین توهین هارادرکتابش آورده وسپس پاسخ داده است(سوره تکویرآیه22:همدم ومعاشرشما(محمدپسرعبدالله)دیوانه نیست،سوره حجرآیه6: و(تمسخرکنان)می گویندای کسی که(گمان می بری)قرآن برتونازل گشته است توحتما!دیوانه ای.

کاریکاتور در کل جهان به عنوان ابزاری برای بیان اندیشه،نقد،موضوعاتیکه نمی توان مستقیم صحبت کردو...شناخته می شودبه هرحال برای بیان اندیشه ونقدمی توان ازشعر،طنز،داستان،فیلم و...استفاده کردونیازی نیست حتمابه صورت مستقیم باشد ازمؤثرترین ابزارارائه عقایدمی باشدکه علاوه برتأ ثیر، باعث شادمانی مخاطب خود شده وتمامی انسا نهاازعوام وخواص ا زآ ن استفا ده می کنندومطلب برای آنهاقابل درک است وبهترمی توان بامخاطب ارتباط برقرارکردودراوموثرافتادبرای نمونه قرآن هم ازاین ابزاراستفاده می کنددرقالب آوردن داستانهای واقعی زندگی پیامبران یاقیاس گرفتن باشواهدطبیعی استفاده می کندبه هرحال خداوندخودش بهترمی داندکه طبیعت انسان چگونه است برای همین ازاین ابزاراستفاده می کند(خداوندیک سوره رابه این نام (قصص)اختصاص داده است ویاسوره های دیگرکه دربرگیرنده داستان های واقعی زندگی پیامبران است مثل یوسف ،کهف و..یاسوره یوسف آیه3و111که درارتباط باارزش این داستانهاصحبت شده یاسوره کهف آیه54 که انگارخداوندبیان این موضوع می خواهدبکندکه برای بیان اندیشه ازیک کانال ویک راه انجام ندهیدوسعی کنیدبرای مخاطب خودازراههاودریچه های گوناگون استفاده کنیدسوره اسراآیه89و...).دربعضی ازمواردهم مامی بینیم دربعضی ازجوامع به علت های گوناگون ازجمله دیکتاتوری ،مستقیم بیان داشتن مشکل ودردسرآوراست پس ازاین ابزاراستفاده می کنند.وماقبلابیان کردیم که واکنش عمربن عبدالعزیزچگونه بودالبته اگرآن رابه عنوان توهین بشناسیم که ازنظرمن نقداست وگفتیم جواب فحش وتوهین وناسزاتنهافحش وناسزاست نه فراترعمل کردن یاواکنش حضرت عمرنسبت به برده ایرانی که موجب قتلش شد،نسبت به شخصی که اورامحکوم به قتل می کندیعنی چیزی بالاترازفحش وتوهین، چراماکه می آییم نسبت به این موضوع کالاهای دانمارکی یاغربی راحرام می کنیم.سفارت خانه هارابه آتش می کشیم وراه پیمایی می کنیم وپرچم یک کشوررابه اتش می کشیم(به نظرشمابه آتش کشیدن پرچم یک کشورکه نمادیه ملت است درست است واین نوعی توهین نیست واگرحکومتداران ظالم هستندمامی توانیم پرچم یک ملت رابه آتش بکشیم)انسانهارامی کشیم !؟چرا نمی آییم به خاطرکشتارمسلمانان که بارهادرکل جهان می بینیم باهم متحدشده وکالاهاراتحریم کنیم به نظرشماکدام مهمتراست جان یک انسان یاتحریم کشوری به خاطرنقدتوهین آمیزفردیکه به اسلام اعتقادی نداردوبراساس فکری که دارد عمل کرده است (ماآزادی عقیده ورفتاررابرای دیگران قائل نیستیم)واقعامن تعجب می کنم ازرفتاربدمسلمانان !چراماحق آزادی وفکر دیگران وعمل آنان رامحترم نمی شناسیم پس آنان هم حق دارندکه درکشوری مثل فرانسه برای ماحقوقی نشناسندودختران مارابی حجاب کنندتاتحصیل کنندتامعلم واستادباشندمادستورخداوندی داریم وخودرامعتقدبه آن، که چیزی که برای دیگران نمی پسندیدبرای خودهم نپسندید اما برخوردماچیزدیگری است(سوره بقره آیه 44)واگر کاراآنان موردتاییدمانیست چرابازمثل خودآنان وشایدهم بدترعمل می کنیم

وامانکاتی دیگرنسبت به این موضوع:
1-نبایدانتظارداشته باشیم فردی که به جهان وانسان متفاوت ازمانگاه می کندمثل ماعمل داشته باشدواورامجبورکنیم که مثل ماباشد2- آیه٦٠سوره فرقان متوجه می کنم که حتی خدا،مسخره کردن خودش راازسوی کفاربیان می کندوسپس جواب آنهاراداده وسپس عمل مؤمنین رابیان میکند٦٣فرقان که درمقابل آنهایی که آنهاواعتقادات آنهاموردتمسخرقرارمی گیردتنهاقالواسلماهستند.تازه می بینیم خدااین عمل راازآنهاچون جاهلندطبیعی دانسته ،خداوندمی گوید:هنگامی که به کافران گفته می شودبرای خداوندرحمان(که سراسروجودشماغرق رحمت اوست کرنش ببریدو(ازروی کبروغروروازسراستهزاءوتمسخر)میگویندرحمان چه چیزاست؟(ماکه اورانمی شناسیم تابرایش سجده برده وپرستش کنیم)آیامابرای چیزی سجده کنیم(وپرستش نماییم)که توبه مادستورمیدهی....وبندگان(خوب خدای)رحمان کسانیندکه آرام(وبدون کبروتکبر)روی زمین راه می روند(وتواضع درحرکات وسکنات ایشان وحتی درراه رفتن آنان آشکاراست)وهنگامی که نادانان ایشان رامخاطب(دشنامهاوبدوبیراههای خود)قرارمی دهند،ازآنان روی می گردانندوترک ایشان می گویند....واین آیات خداوندی بوداگرپایبندبه آن هستیم.یادرمواجه بامسلمین سوره بقره آیه13:وهنگامی که به آنان گفته شودایمان بیاورید(منافقین)همانگونه که توده مردم ایمان آورده اندگویندهمانندبی خردان ایمان بیاوریم؟هان!ایشان بی خردانندولی نمیدانند....یاموسی سوره ذاریات آیه 39:گفت اوجادوگریادیوانه است...یاتمامی پیامبران سوره ذاریات آیه52...یاقرآن سوره سباآیه43ومی گوینداین(قرآن)جزدروغ بزرگی نیست که (به خدا)نسبت داده شده است...وآیاتی دیگرکه دراین ارتباط سخن رانده، سوره یونس آیه 74سوره هودآیه7سوره شعراءآیه27سوره فرقان آیه8سوره قصص آیات36و48سوره صافات آیات15و36سوره ص آیه4سره غافرآیه24سوره زخرف آیه30سوره طورآیه29سوره قمرآیه9سوره قلم آیات2و51...چگونه وقتی خداوندخودش بیان کافررادرموردپیامبرانش درمورداینکه آنان راجادوگرواحمق دیوانه میاوردوبعدپاسخ می دهدماکاسه داغ ترازآش شده وبالاترازخدامی خواهیم عمل کنیم مگرقرآن راهنمای مانیست چرانمی گوییم ای نادانان شمااینگونه می گوییداماپیامبرماوکتاب وآیین مااینگونه نیست هرچه دلتان می خواهدتوهین کنیدشماچیزی دردست نداریدبرای همین اینگونه عمل می کنیداین ازضعف شماست 3- بارهااد عای دوستی خداو پیامبر را داریم(نه پیامبربلکه خدا) سپس باافکارواعمالمان توهین ونافرمانبرداری خداوپیامبرمی کنیم وهیچ مشکلی برایمان نیست امافردی که براساس اعتقادات خودش ، کارش رادرست می داندومرتکب عملی می شودبرعلیه اوجبهه گیری می کنیم چراتفاوت قائل می شویم تازه کارماکه بد ترازکاراوست می دانید به نظرمن علت این تفاوت این است که همانطورکه بعضی ازگناهان آنقدردربین ماعادی شده که گناه بودن آن ازبین رفته این مورد هم اینگونه است برای همین آ ن موردرانمی بینیم امااین مورد که جدیداست رامی بینیم.این واکنشات بی دلیل و احساساتی موجب می شودکه کشورها از مابرای اهدافشان سوءاستفاده کنندمثلاًبرای ضربه زدنبه اقتصادکشوری باگماردن عامل های نفوذی شان واینچنین کارهایی راانجام دادن وسپس واکنش غلط مسلمانان وتحریم کردن کشورمربوطه به هدف خودبرسند.4- فحش وتوهین هم یک نوع انتقاداست اماانتقادی بدون ادله واستدلال یعنی جزءانتقاداست اماباروشی غلط(148نساء)5-شایددرذهن بعضی ازافراداینگونه خطورکندکه شایدفعلامسلمانان قدرتی ندارندبایدبه نوعی واکنش واعتراض خودرانشان دهندامابایدگفت خداونداینگونه اعمالی رانمی پسنددومی گویدکه ماحق توهین به مقدسات وخدایان وعقایدونظرات دیگران نداریم بلکه اگردرست هستیم باادله واستدلال قوی کارواعمال آنان راردکنیم وبدی رابدی پاسخ ندهیم همانطورکه خداوندمی گویدسوره انعام آیه 108:(ای مومنان)به معبودهاوبتهایی که مشرکان به جزخدامی پرستنددشنام ندهیدتاآنان(مباداخشمگین شوندو)تجاوزکارانه وجاهلانه خدارادشنام دهندهمانگونه برای هرملتی وگروهی کردارشان راآراسته ایم یاسوره شوری آیه37:وکسانیندکه ازگناهان بزرگ واعمال بسیارزشت می پرهیزندوهنگامی که خشمناک می گردند(زمان اختیارازدست نمی دهندوپرت وپلانمی گویندوآلوده گناه نمی شوندوبلکه نفس خودرامهارمی کنندوبخشم آورندگان را)می بخشند.6-چگونه زمانیکه انسانهاراست ،راست دراین دنیاراه می روندوازدستورات خداسرپیچی می کنندحتی مسلمان هستندنوعی توهین وبزرگی خدارابه زیرسئوال بردن انجام می دهندهیچ مشکلی برایشان نیست ودنیاوزمان رابهم نمی ریزندحالاکسی یه حرفی بزنه یعنی شدتوهین!واقعاعجیبه؟!7-بارهادرقرآن ماشاهداین هستیم که خداونددرموردکافران ومشرکین وفاسقین ازالقاب واشاراتی مثل حیوان و...استفاده می کندخوب همان کافرمی تواندبگویدقران شماهم به ماتوهین کرده است وچرااگراین غلط است اول خودتان به آن پایبندنیستیدمتوجه باشیدکه ازنگاه یک فردیکه معتقدبه قرآن نیست بیان شدوگرنه دربیان خدامشکلی نیست واقعااینگونه انسانهابیشترازاین چیزی نیستند8-نهایت ومجازات کسی که فحش وتوهین می دهدوبه مقدسات افرادتوهین می کندفحش است ونبایدفراترعمل کردوازحدودخداتجاوزکردپس اعمال مسلمانان باکدام مجوزقرآنی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته این مورددرکاریکاتورهای پیامبرخلاصه نمی شودیکی دیگرازمواردآن سخنرانی پاپ بودکه نسبت به مسلمانان بیاناتی چندوقت قبل داشت وبارهامشاهده شده وامکان تکرارآن درآینده هست.

مطلب بعدی در۲۸ تیر به روزمی شود( امکان دارددراین بین مطلبی اضافه شود )
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
ماهمه میدانیم که کافر کسی است که حقیقت رابه معنای درستش شناخته وسپس سعی درپوشاندن آن راداردآیاکسیکه ادعای دینداری راداردامااهل جلوگیری وفیلترگذاری است وباآزادی بیان مخالف است چیزی جزاین نیست که صفت کافران راداردکه اگرفکری مخالف آنان باشد بایدآن راپوشاندبایدآن راحذف کردبایدازرسوخ آن درجامعه جلوگیری کرد.درکشورهای پیشرفته هم هرچندکه می گویندبه مردم آزادی بیان داده اندامابرای پوشاندن ازروشهای دیگرسودمی برندبااستفاده ازقدرت بزرگ رسانه ای وتزویروعلم ودراختیارگرفتن این سه وسیله سعی می کنندتامی توانندانسانهابه حقایق نرسنددراین کشورهاهرچندکه به نظرمی رسددارای گزینه هایی همچون آزادی انتخاب اندیشه وآزادی بیان(نه به معنای کامل آن)وجودداردامافاقدگزینه ای همچون اندیشه آزاداست که اندیشه خودراآزادازهرقیدوبندی کنندتابتوانندحقیقت راببینندوانتخاب کنندچیزی که درقرآن درسوره زمرآیه 18می خواهدکه انسان خودراازتمامی اندیشه هارهانیده حتی مقدسات،حتی خودقرآن وسپس به تمامی اندیشه هاگوش داده وبهترین راانتخاب کند.
به این آیه بیشتراهمیت دهیدوبرای پیاده سازی این آیه آیاکاری جزاین نیست که اجازه تمامی افکارواندیشه هاوانتقادات درجامعه باشد.
توجه:من نگفتم کسی کافراست وتنهااین امررابیان کرده ام که صفت کافران رادارنداین موردرابه این دلیل درشتربیان کرده ام که ازآنجائیکه افراد دیدبصیرت واندیشه آزاد راندارند خوب نگاه نکرده ومارامتهم نکنندکه دیگران راکافرکرده ایم وکارمان به جایی کشیده شده که دیگران راکافربدانیم درحالیکه کافربه آن معنای کلمه اش درحال حاضرشایدبتوان گفت وجودنداردزیراحق باید باشد وحق زمانی ایجادمی گرددکه علاوه برتئوری بایدنمونه های عملی داشته باشدکه دربسیاری ازجاهاهیچ کدام وجودندارد و یاتنهاگزینه اول موجوداست .

(تذکر:کشتن،خفه کردن،فیلترکردن وجلوگیری ازفکرواندیشه به هروسیله ای هم غیرممکن است وهم باعث می شودتانسبت به آن فکردنباله روی بیشترشودواحساس شودبرتراست هرچندکه درواقع اینگونه نباشداگرفکری برترداریم بگذاریددرتقابل بافکردیگربرتری ودرستی خودرانشان دهددرغیراین صورت ضعف خودرامی خواهدنشان دهدواین رابدانیددرعصرارتباطات واطلاعات واندیشه نمی توان جلوی اندیشه وفکرونقادی گرفت پس خودرافریب ندهیم وگرنه ایستادگی درمقابل این مقولات تنهاباعث نابودی خودمادرآینده می گردد.)
شیخی به زن فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پای بستی گفت شیخا ! تو هر آنچه گویی هستم آیا تو چنان که مینمایی هستی؟
سوره بقره آیه 44:آیامردم رابه نیکوکاری فرمان می دهیدوخودرافراموش می کنیددرحالی که شماکتاب می خوانیدآیاتعقل نمی کنید
نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
....ادامه
درزمان حضرت علی می بینیم گروهی باعنوان خوارج به وجودمی آید(گروهی اسلامی انحرافی)باتمامی این وجود حضرت علی وجودآنان رادرجامعه وحکومت اسلامی پذیرفت وحتی نخواست که به زورآنان راوادارکندازفکرخودبرگردندحتی اجازه تبلیغ هم داشتندوتنهاحضرت علی این امررابیان می کندتازمانی آنان می توانندباشندکه دست به اسلحه نبرندوباعث شورش نشده وامنیت جامعه رابه خطرنیاندازندوزمانیکه این کارراانجام می دهندودست به کشتاروغارت می زنندحضرت علی به جنگ آنان می رودشایداین موردگفته شود که حکومت مرکزی آن زمان نمی توانست درمقابل دیگران بایستدوبه علت مواردیکه بعدازقتل حضرت عثمان رخ داده بودقدرت گذشته خودرا به همراه نداشت امامی بینیم که جنگ نهروان خلاف این امرراثابت می کندحالاشمااین امررادرنظربگیریداین آزادی به افرادانحرافی دین اسلام داده می شودیعنی دیگرگروههادرآن زمان چه آزادی هایی که نداشته اندتازه باقدرتی که حضرت علی داشت این کارراانجام نداد تا تمامی آن گروه راقتل عام کندهمانهایی که زنده ماندندواوراشهیدکردندامادرمقابل این داستان می آیییم داستان زمان خلیفه اول حضرت ابوبکررامی آوریم که بعدازفوت پیامبرعده ای خواستندکه زکات ندهنداماحضرت ابوبکربه جنگ باآنان رفت این به خاطراین بودکه آنان می خواستندبرخلاف قوانین کشوری عمل کرده وازاین کارامتناع کنندیعنی درحکومت اسلامی هرکسی حق انتخاب اندیشه راداردوحق آزادی بیان رادارداماحق این موردرانداردبرخلاف قوانین کشوری عمل کندوحق این موردرانداردکه شورش کند(شورش به معنای دست به اسلحه بردن نه تبلیغ شورش کردن)همانطوردرجامعه امروزاگرکسی برخلاف قوانین جامعه عمل کندمجازات می گرددوآن مجازات ونحوه عمل هم براساس شرایط آن روزی انجام می گیردشماتمامی این مواردرادرزمانی تصورکنیدکه نه عصراطلاعات وارتباطات بوده ونه تمامی افرادسواددرست وحسابی داشته اندبازداستان دیگری می آورنداین طورکه بیان می کنندبرده ایرانی قبل ازاینکه حضرت عمرراشهیدکنددست به تهدیدعمر زده وحضرت عمرازاین امراطلاع داشته است اماحضرت عمرباوجوداین امرهیچ گاه اورابه خاطرتنهاتهدیداتش نکشت وزمانی مجازات شدکه حضرت عمرراشهیدکرده بودچقدرآزادی وجودداردکه عضوی ازجامعه می تواندرئیس حکومت راتهدیدبه مرگ کندیعنی این آزادی رامی توان تصورکرداماداستان دیگرواینکه کشتن پیامبران دروغین انجام گرفته است وآن هم به خاطرتبلیغ آنهانبوده، بلکه به این خاطربا آنان جنگ انجام گرفته است که قصدجمع آوری نیروبااین نیرنگ داشته اندومی خواسته اندبرضدحکومت اسلامی شورش کنندوجنگ برپا کنندویا داستان دیگرواینکه بیان می شودپیامبرترورهایی راانجام داده است امابه نظرمن منطقی به نظرنمی آیدزیراچگونه پیامبردست به قتل افرادی که بسیارمهمترازآن افرادیکه نامشان برده می شودنمی زندحتی منافقین وکفاری که ازهیچ گونه اعمال فشاروزورکوتاهی نمی کردندو پیامبربیآیدچهارتاآدمی که باکشتن آنهادردی دوانمی کندرابه قتل برسانددرحالیکه نسبت به پیامبرآن افراداصلاعددی ازلحاظ فکری نبوده اندکه پیامبربخواهدآنان رابکشدو ازلحاظ عملی وخشونت نسبت به اسلام هم افرادی بسیارمهمتروجودداشته اندکه اقدام به کشتن آنهاانجام نمی گیرداماکسانی بایدکشته شوندکه باکشتن آنان دردی دوانمی گشته واین افرادکوچکتربه راحتی جانشین داشته اندبه نظرمن این احادیث ساختگی است واماداستان دیگرواینکه پیامبربراساس معاهده ای که می بندداین امررامی پذیردکه اگرافرادی ازمدینه ازاسلام برگردندوقصدرجوع به مکه راداشته باشنداین امررابپذیردودرمقابل اهل مکه رااگرمسلمان شده اندراهم برگرداند(پیامبراین احترام آزادی انتخاب عقیده وفکررادارداماکفارندارند)اماداستان دیگری واینکه می گویندپیامبربرای مرتدحکم کشتن صادرمی کرده است به نظرمن این مورداگرهم درست باشدتنهابرای زمانی پیامبردست به این کاربرده است که افراداسلام رابه بازی می گرفته اندوتعدادزیادی دسته جمعی دریک روزمسلمان می شده اندوفردای آن کافرمی شده اندوپیامبرتنهانسبت به این موضوع این کاررانجام داده است نه اینکه بخواهدآزادی راازدیگران بگیردزیراآنان ازآزادیکه به آنهاداده شده بودمی خواستندسوءاستفاده کنندامادرحال حاضراین موردمطرح نیست وکسی نمی تواندازآن سودببرد(هیچ آیه ای وجودنداردکه کشتن مرتدراتأییدکرده باشداگرهم برای زمانی استفاده شده است درحال حاظرنمی توان ازآن استفاده کردزیرا بااین آیه قرآنی متضاداست سوره بقره آیه ٢٥٦ که خداوندمی گویدهیچ اجبارواکراهی دردین نیست ونبایدبه زوردیگران رادیندارکرد(برعکس بعضی هاکه می خواهند به زورکه شده جامعه ویاخانواده خودرادیندارکنند)وراه رشد وطغیان ازهم جداشده اند)همچنین قبلاداستان حضرت عثمان بیان شدکه افرادیکه ازکوفه وبصره ومناطق دیگربرای اعتراض به طرف مدینه حرکت کردندومعاویه ازعثمان خواست تاجلوی آنان رابگیرداماحکومت مرکزی این امررانپذیرفت وبین امنیت جامعه وآزادی بیان ،آزادی بیان راپذیرفت باوجوداینکه همانهااوراشهیدکردندحکومت مرکزی می دانست که بایدبرای حقوق انسانهاوآزادی ارزش قائل شودومی دانست که تازمانی حکومت مرکزی بایدباشدکه مردم جامعه اش اورامی خواهندزیراحکومت مرکزی می دانست که امکان داردباحرکتی که به سوی مدینه انجام می گیردامکان داردآنان حکومت مرکزی راعزل کنند

همانطورکه می بینیدصحابه یاپیامبرباعناوینی مثل آبروی دیگران رفتن یاتهمت خوردن بردیگران یاغیبت دیگران یاتجسس یاتوهین جلوی انتقادبرمسئولین واسلام یاآزادی بیان رانمی گیرفتندبلکه آنان تعریفی دیگرازاین مقولات داشتندومی دانستندکسی که مسئول است بایک انسان معمولی متفاوت است اگرخداخواست درآینده سعی خواهیم کردبرای رسیدن تعریف درست این مقولات هم درآینده مطالبی داشته باشیم
مطلب بعدی در 20 تیر به روزمی شود( امکان دارددراین بین مطلبی اضافه شود )
نوشته شده توسط محمد در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
ازآنجائیکه به دوستان قبلاگفته بودیم که دراین ارتباط سخن خواهیم راند(درقسمت اینکه هرکسی می توانددردین نظربدهدومختص متخصصین دینی نیست ودرهیچ گزینه ای تقلیدجایزنیست تادلایل آن برایت مشخص شود)همچنین بعضی ازدوستان نسبت به آزادی بیان دراسلام می خواهندمقابله کنندیاازاینکه مااهل نظر باشیم مخالفت می کنندشایداین گفتمان به آنهاکمک کندتانگرش خود راتغییردهندد برای همین بازبرای گفتن بیشتردراین ارتباط می خواهم این دفعه برای بعضی ازدوستان که به تاریخ واحادیث علاقه مندندگوشه ای ازاین قسمت هابیآورم:
١-می گویندحضرت عمرنسبت به برخی از بندهای معاهده حدیبیه اعتراض داشت وحتی نسبت به این موضوع باحضرت ابوبکرهم مشورت کرداماراضی نشدودرارتباط بااین امرنظرات تندآمیزی باپیامبرداشته است
٢-امتناع حضرت علی برای پاک کردن نام رسول خدابودن پیامبردرمعاهده.
٣-عمربعدازخلافت به مردم هشداردادکه هرانحرافی راازاودیدنداصلاح کنندفردی گفت اگرازتوانحرافی ببینیم باشمشیراصلاح می کنیم وعمرازاین امرخشنودگشت وخداراشکرکرد
٤-حضرت عمرنسبت به دادن مهریه درخطبه ای فتوایی رااعلام می کندوزنی برمی خیزدواشتباه عمررابیان می کندوعمربردرستی زن ونادرستی خوداعتراف می کند(برخلاف رویه ای که درحال حاضروجودداردواگرمسئولی وفردی که ازدین سخن می گویدواشتباه کردحاضرنیست درجمع اشتباه خودرابیان کندوحتی حاضرنیست درجمع اورابه انتقادکشندزیرادین تضعیف می شودمی خواهندانسانهاهمانطوردراشتباه خودبمانندبیچاره هااین شماهستیدکه بیشتردرگرداب فرومی رویدونه اینکه به خیال خودداریدازاسلام دفاع می کنید)(عمربه آن زن نگفت ای پیرزن خرفت زده ساکت باش وتونه سوادداری ونه مثل من مدت زمان زیادی باپیامبربوده ای ونه تخصص داری ونه ... نه .. ونه...تنهاخوب گوش دادوبعدازاینکه پی برددرست می گویدپذیرفت)
٥-حتی خلیفه اول ابوبکربعدازخلیفه شدنش ازمردم می خواهددرصورت درست بودن اورایاری دهندودرصورت غلط بودن اورادرست کنندوگمان نکنم که نسبت به حکومت داران این امرپذیرفته باشدکه انتقادات بایددرخفاباشدزیرافردی که به عیان خلاف می کنددرخفاهم انسانهارانابودکرده وازبین برده بلکه این حرف ابوبکرتنهاانتقادآشکاررابیان می کند.
٦- درزمان عمربن عبدالعزیزفردی فحش وناسزاگویی به عمرمی دهدوعمرنسبت به اوهیچ کاری انجام نمی دهدوتنهامی گویدکه درمقابل فحش بایدفحش دادمن ازاین حق خودمی گذرم باوجوداینکه درزمان خلفای اموی رواج کارنسبت به این موضوع کشتن فردبوده است.(می بیندنظریک مسلمان درجایگاه رئیس حکومت چگونه است وچگونه اسلام رابیان می کند)
٧-می گویندفردی به نزدحضرت عمرآمدوباکمال گستاخی گفت :ازخدابترس ای عمر!...کسی که درآن موقع نزدعمربودبه آن مردتذکردادکه ازحضورادب درنزدخلیفه تجاوزکرده است حضرت عمرمی گوید:هیچ خیری نبوداگرآنان اینگونه تذکرنمی دادندوهیچ خیری نبوداگرمابه سخنان آنان گوش نمی دادیم.(انتقادی گستاخانه ،انتقادی بی منطق،انتقادی فحش آمیز،انتقادی تندآمیز،انتقادی درجمع وآشکارصورت می گیردوانتقادی نسبت به رئیس حکومت اماببینیدنظرخلیفه دوم چیست)
٨-می گویندحضرت عمربه مسجدآمدوشروع به خطبه کردهنوزصحبت هایش تمام نشده بودکه فردی ازجماعت بلندشدونسبت به بلندی پارچه پیراهن اوتوضیح خواست واین امررابیان کردکه درتقسیم بیت المال نبایدکوتاهی شودوهمه به اندازه باشددرحالیکه سهم من نسبت به توای عمرکمتربوده پس به سخنانت گوش نمی دهیم عمرروبه پسرش کردتااوتوضیح دهدواوگفت که ازآنجائیکه لباس عمرزیادپاره وپینه بسته بوده وقابل استفاده نبوده وسهم خودش هم کفاف نمی داده من سهم خودرابه اوداده ام آن فردباوجوداین توضیحات قانع نشدورفت به خانه پسرعمروتوضیح ماجراخواست دیدتوضیحات یکی است برگشت وواردمسجدشدوبه عمرگفت حالابه سخنانت گوش می دهیم(متوجه هستیداین برخوردنسبت به چه شخصی رخ می دهدودرمقابل چه واکنشی هم رخ می دهدشخصی که بارهاانسان بودن خودراثابت کرده است وشخصی که تنهابرای یک بارلباسش بلندترشده است آیاکسی به آن فردمعترض گشت نسبت به واکنشش یااین آزادی بیان رامی رسا ند)
٩-یامی توانیدبه مخالفت های عمرویاصحابه باتصمیمات پیامبرکه بارهاتکرارشده بیاندازیدتاآنجائیکه وحی نازل می گشته ونظرعمردرست بوده است(چگونه صحابه درمقابل پیامبرمی ایستدونظرمی دهدومخالفت می کندودرست هم ازآب درمی آیداین رابرای افرادی می گویم که می خواهندتنهاسخن گفتن ازدین رادرانحصارخوددرآورند)
١٠-حضرت عثمان نسبت به خروج مخالفینش(همانهایی که اورابه شهادت می رسانند) واعتراض آنان که منجربه حرکت به سوی مدینه می شودهیچ واکنشی نشان نمی دهدباوجوداینکه معاویه می خواهددرمقابل آنان بایستدعلت این امراین است باوجودخطراین حرکت برای حکومت مرکزی که امکان نابودی رابرایش داشت وتوان مقابله رانداشت حضرت عثمان حقوق شهروندی وآزادی بیان رابالاترازحفظ حکومت می داند(برخلاف مصلحت اندیشی هایی که امروزه می شود)
١١-پیامبردرمذاکره پیمان حدیبیه بامکیان که درسال ششم هجری،که بعضی ازاصحاب آن راحقارت نظامی می دانستندوباآن مخالفت می کردندنمی دانست چه کارکندسرانجام به پیشنهادیکی ازهمسرانش این موردرااجراکردپس ازاینکه پیمان منعقدشدپیامبربه مسلمانان دستوردادکه موهایشان رااصلاح کنندوطلب مغفرت کنندهیچ کدام دستوراوراکه سه بارتکرارکرداجرانکردندپیامبردرحالی که ناراحت بودبه چادرام سلمه رفت .ام سلمه علت راجویاشدوپیامبرماجراراتوضیح داد.ام سلمه پیشنهادکردکه درابتداخودش موهایش اصلاح وقربانی دهد.یاران بعدازدیدن کارپیامبرچنین کردند.(می بینیدچگونه صحابه امتناع کردندوازدستورپیامبرشان اطاعت نکردندوپیامبرآنهارامجبورنکردوجامعه رابالاجباراطاعت ازقانون وتصمیمات نمی خواهد)
١٢-پیامبردراواخرعمرش که دربستربیماری بودبه عایشه دستوردادتابه ابوبکرخبردهدتابرای پیشنمازی به اودستوردهداماعایشه عمرراصدازددرحالیکه پیامبرابوبکررامی خواست عایشه درجواب گفت عمرصدای رسایی دارددرحالیکه صدای ابوبکرضعیف است وبسیارحساس است ووقتی نمازمی خواندگریه می کند(می بینیدنظرعایشه برخلاف پیامبراست وآزادانه نظرخودرابیان می کنداویک زن است)
١٣-جنگ حنین ومخالفت های سرسختانه سربازان باپیامبرورفتارهای ناشایستی که ازخودنشان دادندخودمی توانیدمراجعه کنیدتابدانیدچگونه صحابه آزادنه مخالفت می کردندوحتی اطاعت نمی کردند
١٤- بارهامشاهده می کنیم که نسبت به موضوعات گوناگون صحابه ازپیامبراین موردرامی خواهندکه نظری که بیان می کنندوحی است یانظرشخصی خودشان است ودرصورت اینکه می فهمیدندنظرخودپیامبراست فورانظرخودرابیان می کردند،مگرپیامبرنسبت به بقیه درسطح بالاتری نبوده است پس این چه موضوعی رامی رساند؟جزآزادی بیان،جزامکان داردهمه چیزرااستادنفهمدوشاگردبه آن پی ببرد
١٥- خلیفه دوم عمر،روزی که درکوچه هاگشت می زده است ازکنارخانه ای عبورمی کندوصدایی ازخانه می شنودپس ازخانه بالارفت ونگاه کردودیدکه مردی بازنی وجام شرابی نشسته است پس به آن مردگفت:آیاخیال کرده ای خدااین گناه تورامی بخشد؟مردگفت:ای امیرالمومنین شتاب نکنیداگرمن یک گناه کردم توسه گناه کردی اول خداگفته(حجرات12)جستجونکنیدوتوتجسس کردی ودوم خداگفته(بقره189)به خانه هاازدرواردشویدوتوازبام آمده ای وسوم (نور27)واردهیچ خانه ای نشویدتااجازه بگیریدوبراهل آن سلام کنیدوتوبی دستورواردخانه شدی وسلام نکردی،حضرت عمرناراحت شدوگفت :اگرعفوکنم توبه می کنی؟گفت:اگرعفوکنی توبه می کنم(می بینیدکه عمرچگونه برخوردمی کندنمی گویدچون تومجرم هستی حرفهایت اشتباه است یاحالاگناه کرده ای ویک چیزهم طلبکارشده ای چون فهمیده بودکه خودهم دچاراشتباه شده است پس پذیرفت اماآیاماجرات اعتراض داریم به مسئولین به علماودانشمندان ورئسای دینی و....داریم؟نه!)
١٦-مخالفت صحابه نسبت به انتخاب پیامبربرای فرماندهی لشکراسلام که راهی جنگ به سوی روم بودچون صحابه آن فردراپسریک برده آزادشده وجوان می دانستندکه ازتجربه کافی برخوردارنیست(می بیندکه درگزینه های مختلف حضورافراددرنقداسلام وافراددینی به راحتی مشاهده می شودهیچ برخوردفیزیکی صورت نمی پذیرفته است)
١٧-دراوخرعمرپیامبر،پیامبرازصحابه می خواهداگرظلمی به کسی کرده است آن رابیان کندویکی ازصحابه بلندمی شودومی گویدکه روزی شلاق شمابه من برخوردکرده است ومی خواهم تلافی کنم البته این صحابی تنهامی رودشانه پیامبررامی بوسد(شمااین رادرنظربگیریدکه فردی که درراس رئیس حکومت است ازافرادمی خواهدکه آزادنه اگرازسوی رئیس حکومت ظلمی به آنهاشده ،بیان کنندتارئیس حکومت پاسخگوباشدالبته این شلاق هم به صورت غیرعمدبه آن صحابه برخوردکرده بودامابازپیامبرخودراپاسخگومی دانست اماامروزبه عمدافرادظلم می کنندونمی خواهندپاسخگوباشندومی دانندگناهکارندودرصددجبران آن نیستند)
١٨-زمانیکه مسلمانان مکه رادراوج قدرت، فتح می کنندوازمکیان میایندتاباوپیمان وحدت ببندندنوبت هندکه می رسدبالحن تندنسبت به پیامبروقوانینش معترض می شودونظرخودراآزادنه بیان می کند(می بینیدکه دراین جامعه زنان هم آزادنه حق اعمال نظرداشته اند)اماگوشه هایی ازصحبت هندباپیامبر(پیامبراززنان خواسته بودکه فرزندان خودرانکشند)هندگفت:ای پیامبرتوبه عنوان یک رهبرنظامی،که درجنگ های فراوانی شرکت کرده ودرآنهاخون های زیادی ریخته شده است،چنین درخواستی اززنان که می زایندتوقع زیادی است مافرزندان رابه دنیامی آوریم وآنهارابزرگ می کنیم ولی توآنهارادرجنگ بدرکشتی...تووظایفی به ماتحمیل می کنی که برمردان تحمیل نکردی امامامی پذیریم وخائن نخواهیم بود(هرچندکه دلایل هنددرست نیست ونشان ازناراحتی هاوعقده هایی است که ازجنگ بدرداردچون نزدیکان خودراازدست داده است امامنظورازآوردن این بیان ،تنهاوجودنهایت آزادی بیان دراسلام بود،آزادی که به فرداین اجازه رامی دهداسلام رابه زیرسئوال برده وسئوالات مشوش آمیزکندوعقایدوافکارواعمال مسلمانان راکامل به زیرسئوال ببرد)
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
ازانجائیکه درطول این مدت مانقدهای بسیاری بیان کردیم (ازجمله براسلام)منوبرآن داشت تاتعریفی درست ازنقدبدهم وامیدوارم درآینده نسبت به این مطلب ،مطالبی دیگرهم داشته باشم تاتعریفی درست ازنقدبدست آیدوامادرابتدانظریکی ازدوستان نسبت به نقدهای من:
سیداحمدهاشمی( نظربرچالشات اسلام):
نکته دیگری که می خواهم خدمتتان عرض کنم اين است، که نقاد بودن شما در خور تحسین است، ولی صرف نقد کردن هنر نيست، ودردی را دوا نمی کند، هنر آن است که در کنار نقد، راهکار را هم به مخاطب ارائه دهید.
ما ایرانیان همگی در نقد کردن تخصص داريم؛ از نقد جامعه پیرامون خود گرفته، تا نقد حکومت، تا نقد اسلام، تا نقد دشمنان وقدرتهای بزرگ، ولی کمتر کسی پیدا می شود که در کنار نقد کردن راهکار ارائه دهد.
اگر شما دوست داريد در راستای خدمت به اسلام گام برداريد،عقل و منطق حکم می کند که شبهات وچالشهای رودرروی اسلام را بررسی کنيد، وپس از بحث و تحقیق برای آن جواب قانع کننده برای خود و مخاطبینتان پیدا کنید، ولی با این روش شما آگاهانه یا نا آگاهانه رسالتی را انجام می دهید که سايتهایی مانند افشا وغیره آنرا در پی آن هستند، وآن ايجاد شک وشبهه در ذهنيت وباورهای مخاطب مسلمان است.
مجددا برايتان موفقيت وسرافرازی را آرزومندم
پیروز باشید

محمد:بعضی ازافراددرمواجه بامنتقدین این امررابیان می کنندکه منتقدین به جامعه براساس واقعیت هاصحبت نکرده وایده آلی به مسائل می نگرندیاراه حل نمی دهندوتنهابلدندکه انتقادکنند؟ باید این امررابیان کردکه این افرادشناختی نسبت به مدیریت و الویت بندی ونیازمندی هاندارنداصولاًمی گویندبرای اینکه وضع موجودراتغییردادوبه کمال رسانددرابتدابایدبه نقدوضع موجود پرداخت واصولاشناخت معضلات ونقاط ضعف ودردجامعه است. شناخت درد،درمان صحیح راممکن می سازدواین موردهم براساس شناخت کمال مطلوب امکان پذیراست یعنی دومین مرحله و وضع آرمانی رابه تصویرکشیدن ونگاهی به آینده ای که می خواهدبسازدترسیم کردن ،که تمامی این موارددرقرآن کامل موجود است سومین حرکت تحول بهینه اوضاع وارائه راه حل وسنجیدن واقعیت های امروزین وراههای رسیدن به ایده آل.امادرجامعه ماحرکت برعکس است یعنی اول حرکت وراه حل به وجودمی آید و چون فاقددوگزینه اول به معنای درست آن است وجهت حرکت برعکس بوده است خوداین حرکت تبدیل به معضلی می شود.بی شک هیچ مقوله ای راقبل ازشناخت نمی توان متحول کرددرحالیکه شناخت ماازدین وانسان ومدیریت وجامعه ناکافی ونادرست است .منتقدبه فکرحذف نیست تنهابه فکراصلاح است اصولا منتقدنمی تواندهم دیگران راحذف کندبلکه این افرادهستندکه خودرا حذف می کنندزیرااگرنقدمنتقدغلط است که راهی به جایی نمی بردوغلط بودن آن برای همه آشکارمی شودومخاطب نقد،اشتباه آن رامشخص می سازدودرصورت درست بودن اگر مخاطب نقد،نخواهدخودرادرست کندباماندن دراشتباه خودرانابودمی کنداگرجامعه ای بخواهدپیشرفت کندبه منتقدین خود نیازمند است زیرا باایرادگیری مرتب آنان واصلاح ازسوی جامعه باعث رشدجامعه می گردندوبایدتوجه داشت که تمامی افراد استعداد نقدراندارندو آنهایی که ازاین افرادمی خواهندراه حل بدهندبایدبدانندکه هرفردی برای کاری ساخته شده است هرچندکه بعضی ازافرادمی توانندهردوگزینه راداشته باشنداماتقسیمی ازوظایف بایدباشدواگرکسانی نقدمی کنندکسانی هم باید باشندکه راه حل بدهندبه هر حال استرتژی(راهبردوراه چاره برای رسیدن به هدف)آلوده به شکل تدریجی یاآنی انحطاط ویا انحرافی به همراه خودمی آورد اماشایدبگوییم تنهانقدی که برمنتقدین وارداست بایدعلاوه برنقدسنت ووضع جامعه خود بایدنقدمدرنیته وجوامع دیگرهم انجام دهندتادیگران تبدیل به ایده آل نگردند.امابایددانست که دربعضی نقدهاعلاوه برداشتن نقدوضع موجود،راه حلها را هم بیان می کندودر،دل خودراه راهم بیان می کند.
به هرحال درابتدابایدکسی پیداشودتانقص هاراببیندوبیان کندوگرنه چگونه می توان متوجه این موضوع گردیدکه درمرداب هستیم ودرحال غرق شدن،درنتیجه بایدنقدراتقدس دادچون هرچندکه راه حل نمی دهداماحداقل انسان رامتوجه نقص خودمی کندومرحله وگام وتلنگراولیه راایجادمی کندوآیااین افرادمی خواهندهیچ وقت نفهمندکه درمرداب هستندچون اینگونه انسانهاراه حل ندارند.
درپایان برای اینکه متهم به این موردنشوم که تنهاانتقادبلدهستم ونمی توانم راه حل بدهم هرچندکه انسان بایدابتدانقاط ضعف خود راببیندوبه بحث بنشیندوبعدکه برای اوثابت شدکه درباطل است نسبت به موضوع ،دنبال راه حل باشداماافرادماهمیشه می گویندچون راه حلی نیست پس مافعلاًکارخودراانجام می دهیم درحالیکه پیامبرنهی کرده دنبال شبهات برویم چون امکان افتادن درحرام وجود دارد(سوره اسراآیه36) در نتیجه زمانیکه به این موردرسیدیم که درافکارواعمالمان نقص وجودداردبایستیم ولحظه ای فکرکنیم وبدنبال حقیقت باشیم اگرنیت هاو افکاردرست باشدخداانسان رابه درستی خواهدکشاندنبایدچون چیزی وجودنداردهرچیزی رابه عنوان اسلام معرفی کردوتاحالاهم سعی من براین بوده است که بتوانم تعریفی درست ازاسلام ارائه دهم امااول نقدها،بعدایده آل اسلامی وسپس هست هاوواقعیت هاراسنجیدن.....
اگردرزندگی بسیاری ازپیامبران خوب دقت شودیاحتی مصلحین دنیا،درابتدانسبت به وضع موجودمنتقدبودندونمی توانستندآن رابپذیرندامانمی دانستندکه چه چیزی بایدباشد(زندگی حضرت محمدوابراهیم به خوبی این مسئله مشاهده می شوددرحدی که پیامبرهمدم وشریک هیچ کاری که درجامعه ای که زندگی می کرده نبوده امانمی دانسته که هدایت واقعی چیه؟)سپس وحی نازل می گشته وراه هدایت به آنهانشان داده می شده است مثلانسبت به حضرت محمدخداوندمی گوید:وتوراسرگشته وحیران(درمیان شرک بت پرستان ویهودیان ومسیحیان،کفرکافران،فسق وفجورفاسقان وفاجران،ظلم وزورقلداران،کشت وکشتارقبائل به فرمان جاهلان،وخرافه پرستی اینان وآنان)نیافت و(درپرتووحی ؟آسمانی به یکتاپرستی یزدانی)رهنمودت کرد(سوره ضحی آیه 7)
هم سئوال ازعلم خیزدهم جواب همچنان که خاروگل ازخاک وآب
درسته که منتقدصرف،شایدراه حل ندهداماحداقل چهره زشتیهاوبدیهاوآنچیزی که درجهان وجودداردرانشان می دهدوتوباید:
آیینه چون نقش توبنمودراست خودشکن،آیینه شکستن خطااست
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
دلم می خواست می توانستم نگاههای خودرا نسبت به بسیاری ازمسائل بیان کنم اماباتوجه به صحبت هایی که قبل بیان شدواینکه به افراداجازه داده نمی شودکه نظر بدهندودیده ام که بسیاری ازافرادشمشیرهاراتیزکرده اندتاگردن افرادرابزنندیاگردن اندیشه رابزنندجرأت بیان ندارم جرأت ندارم زیرامی دانم که برای افرادراحت است که دیگران رامرتدوکافربدانندومی دانم درصورت چنین برخوردی بایدمنتظرچه برخوردهای دیگری هم بودآیااین عدم جرأت من چیزی جزدیکتاتوریهایی که درافرادوجودداردچیزی دیگری رامی رساندآیاواقعادین کدام است که مابتوانیم دیگران رامتهم به کفروارتدادکنیم هرکسی می گویددین است پس اگرمن هم نظری باشم درکناردیگران می شودکفر.البته ماکه عددی نیستیم امابارهادرجهان اسلام می بینیم این چنین برخوردهایی باافرادمتخصص می گردد.آیاامکان پذیراست که همه دین باشدامافلان شخص کفربه چه دلیل همه درستندتنهافلانی غلط است.دین واقعی زمانی است که شورای اسلامی به وجودبیایدتاتمامی نظرات بدون هیچ گونه تکفیروبافراخ بازوآزادی بیان ،بیان شوددرآن زمان دین به وجودمی آیددرآن زمان کافرازمسلمان بازشناخته می شودامادرحال حاضرامکان پذیرنیست زیرادرآن زمان تمامی نظرات درکنارهم بیان شده ودرتقابل باهم بدون هیچ سانسوروترسی قرارمی گیردودرستی وحق مشخص می شودواگرفردنپذیردکافراست اماآیادرحال حاضردرکجای جهان این امکان فراهم است به هرحال این عدم جرأت من چیزی جزاین نیست که افراداعتقادی به آزادی بیان ندارندآیادرجامعه اسلامی آنان هم که ناحق باشندودراشتباه باشندحق نظردهی ندارندوحق انتقادندارندوآیاحق ندارندنظرات خودرانسبت به قرآن بیان کنندمی بینیددرتن وروان مادرهمه گزینه هانشانه های فراوانی ازدیکتاتوری وجوددارد
مطلب بعدی در31خردادبه روزمی شود(امکان دارددراین بین مطلب اضافه ای آورده شود)

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
برای بعضی از افراد قابل تحمل نخواهدبودکه افکاری برخلاف افکارآنان درجامعه رسوخ پیداکند(بایدمتوجه بودکه زمانی حق معنی پیدامی کندوخودرامی تواندخوب نشان داده وهمانندنگینی بدرخشدکه تمامی افکارحتی اباطیل هم وجودداشته باشددر این لحظه هست که حق همانند نگینی خواهددرخشید)این موردتنهاضعف شخصیتی آنان رانشان می دهدوگرنه بانام تضعیف دین یا گمراهی مردم جلوگیری ازمعرفی افکارگوناگون به جامعه غلط است به هرحال بایداین افرادبدانندکه این باآزادی بیان ناسازگاراست واین نشان می دهد ما اهل جلوگیری وفیلترگذاری هستیم این موردجزخشونت چیزی رابه بارنخواهدآورداگرافکارگوناگونی درجامعه باشدباعث رشدجامعه می شودزمانیکه مااین آزادی بیان راپذیرفتیم اباطیل وحق هابرای مادرست مشخص می شودافرادیکه اهل علم وتحقیقند مجبورمی شونددرمقابل سئولاتی که برای جامعه ایجادمی شودوایجادشده پاسخ گویی راانجام بدهندوبرونداهل مطالعه وتحقیق شوندمی بینیداین چیزی جزرشدبرای تمامی افرادجامعه نیست نبایدازوجودافکارگوناگون درجامعه ترسیدبلکه بایدحقیقت راازبین آنان پیداکرد. خوب به این جملاتی که می خواهم بیان کنم دقت کنید: مکانیزم وسازوکارهای رشدقدرت،تمرکزوتوسعه روزافزون قدرت بدون گرفتن وشیره کشی ازجامعه ای که این قدرت درآن جامعه متمرکزمی شودممکن نیست چگونه می توان کارگررابهره کشی کردودهقان را موردبهره کشی قراردادوبرای ازبین بردن اعتراض آنهاابزاری ایجادنکردپس بهره کشی بدون وجودابزارهایی برای خنثی کردن اعتراض ممکن نیست درجوامع اروپایی سرمایه داری هم ابزارفشارهست همچنین دستگاهای قضایی بی طرف نیستندو غالباًاگر کارگری بخواهدبه دادگستری شکایت بکندنه توانایی مالی ونه توانایی وقت ونه امکان آن راداردکه ازوسایل موجوداستفاده بکنددر حالی که سرمایه داران به عکس ازآن استفاده می کنندبااین حال وسایل غیرمستقیم برای حذف آن قوه اعتراض برجامعه بیشتربه کارگرفته میشودهمانطورکه درجامعه کوچک اهل سنت ایران یاکشورایران این موردرامی بینیم وحتی بعضی افرادبرای این اعتراضات ازابزاری که دارندبرای تضعیف این اعتراضات سوءاستفاده می کنندوای به حال شماکه ازحالانمی توانیددرمقابل اعتراض پاسخگوباشیداین است که انبوهی از جامعه شناسان ،اقتصاددانان وتبلغات چی های گوناگون وهمه آنچه که ماتحت عنوان لهوولعب تعبیرمی کنیم رقاص خانه ها،دانسینگ ها،کاباره هاوسینماها،تئاتر،رادیو، تلویزیون،روزنامه هاهمه وهمه وسایل،به کارگرفته می شوند تابااستفاده ازخودبیگانگی انسان در غرایز،استفاده ازمیل جنسی،استفاده از میل به غذا،مصرف گرایی،استفاده ازامیال دیگر،آدمی راچنان گرم وگیج کنندکه اوهرگزمجال تردیددرصحت زندگی وجریان زندگی پیدانکندحتی شاید بتوان این موردرابیان کردکه ازخودبیگانگی درجامعه های غربی بیشترهم باشدزیرآنهاخیال می کنندکه زندگی که دارندبی نقص است و کمال مطلوب است وآنهاآزادندبه نظرمن برای اینکه تمامی افرادجامعه بتوانندخوب رشدپیدا کننددرانتخاب درست مسیرزندگیشان دچار اشتباه نشوندوباخیال راحت احساس بکنندکه درمسیری که انتخاب کرده انددرست است وبرای آنان گنگ ونامفهوم نباشدبایدازآزادی به معنای درست کلمه دفاع کنیم وگرنه انسانهایی ایجادخواهد گشت که درآینده برای ایجادقدرت و زورگویی ورشددادن قدرت وخفقان و حفظ موقعیت هاتلاش خواهندکردهرچندکه درحال حاظرهم دربعدکوچکتری درجامعه اهل سنت ایران یادرجامعه بزرگ ایران این کارراانجام می دهندوخودنمی فهمندزیرانگاه درست به مسائل ندارندپس فقدان آزادی به ضررتمامی انسانهاست زیراآزادی به معنای امکان اطلاع درست ازواقعیت هاوامکان مشارکت در تصمیمات است.به نظرشماوقتی می گوییم که درجوامع غربی انسانهابیشترمسلمان می شوند درحالیکه درکشورهای اسلامی ازاسلام فاصله می گیرندچیست آیاتمامی علت هابه این برمی گرددکه فکری که درغرب وجودداردچون نتوانسته جوابگوی بشریت باشدوانسان برای رهایی ازاین بن بست به رویارویی بااسلام می رودیانه گزینه هایی که هرچندکمتر در جوامع غربی وجودداردهمانندآزادی بیان باعث این امرگشته تاانسانهایی اهل تحقیق ومطالعه بیافریندوفضایی ایجادشودکه انسان مسیر درست راببیندودرآن گام برداردبرعکس جوامع اسلامی که خفقان وجودداردوازمواردی استفاده می شودتاانسان دچارازخودبیگانگی شودآیااین انسان می توانددرست رشد پیدا کندپس به چه علت بااین جامعه ای که برای خوددرست کرده اندبه خصوص رهبران ومدیران این جامعه این موردراایجادمی کنندیکی ازمواردی که من ازآن می ترسم روحیه قدرت طلبی وزورگویی بعضی ازمسلمانان است بایددانست که آنکس که خوی تجاوزوبرتری جویی وزیاده طلبی دارد با مهرومحبت وامتیازآرام نمی گیرد، بلکه خوی اوتشدیدمی شودوحتی نسبت به کسانی که این امتیازهاراداده ومی دهند،احساس نفرت هم می کندوتمایلی دروجودش برای تحقیروفشاربیشتروگرفتن امتیازهای بیشتربه وجودمی آید. می گویندنبایدافرادرادرمعرض افکارو فرهنگ مخرب قراردادزیراآنان جاهلندوگمراه می شونددرحالیکه بایدازخود پرسید آیااین فرددرحال حاضرانسان است اگرجاهل است وهرلحظه امکان فروریختنش است پس دین وایمان اوبدردنمی خوردکه حال بخواهیم باشدیانباشدوتفاوتی بابی دین ندارندمابایدبدانیم که به چه شخصی دیندارمی گوییم که برای انسانیت مفیداست وآنانکه هم دانایند اگردر معرض این افکارقرارگیرندهیچ صدمه ای به آنهاوارد نمی شودبنابراین دوگزینه را بایدمدنظرداشت یکی آزادی انسانهاهرچندکه گمراه شوندودوم مابایدخودقوی ترعمل کنیم ودرارائه فکروفرهنگ قوی ترباشیم نه بخواهیم جلوی فکرراگرفته وخفقان رابه وجودآوریم اگر ماخودرابهترمی دانیم نبایدازافکاردیگرترسیدواین تنهانشاندهنده ضعف ماست که می ترسیم.

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
انسانهادرطول دوران تاریخ سه دسته بودندانسانهای سلطه گر،انسانهای سلطه پذیروانسانهای آزاد.

مشخصات سلطه گر ها این است که استبدادگرندو اززیرسلطه هاخون می مکندومشخصات زیرسلطه هااین است که نیروهاواستعدادهاوثروتهاوتوانائیهاومنابع طبیعی خویش رابه مسلط هامی دهندسلطه پذیرها همانندخری هستندکه زیرهرباری می روندآنان حتی بعضی زمانهاباسلطه گران برای گرفتن امتیازات وارد معامله می شوندامانمی دانند که دارندخودرابه بهای اندک می فروشندزیراکسانیکه که باقدرتمداران ودشمنانشان ازدردوستی واصلاح طلبی درمی آیندبایدبدانندکه دشمن همیشه دشمن است وبه توخیانت می کنددرضمن زمانیکه مشروعیت خودراازتو گرفت توراحذف می کندزیراتأییدتووفضاگذاشتن برای توموجب مرگ خودش است تنهاکاری که توکرده ای مشروعیت به او وقبول زوروذلت کشیدن خود است.آنهایی که به خط سلطه گری می روند، درک دیگری ازقدرت رانمی توانندبه ذهن بپذیرندونه تبلیغ کنند،پس برای خداقدرت راهمان می شناسند(البته درصورتیکه خدایی را قبول داشته باشند)که برای خودمی شناسندآن ضعفی راکه درخودشان هم هست وبه صورت گریزازفطرت بروزمی کندوآن بیماری که در خودشان هست وبه صورت سلطه جویی یاسلطه پذیری تجلی میکند به خدانسبت می دهندگمان می کنندقدرت،زوربرای شکنجه کردن ،زدن وکشتن ،گرفتن مال وآزادی دیگری،وحتی صورت های ریا کارانه تراین قدرت وواداشتن دیگران به پیروی وانقیاد،واداشتن دیگران به دوست داشتن همه،اینهایعنی قدرت خدایی هم همین هست و حال آنکه ماخدارابی نیازمی دانیم وهمه اینهاازنیازوضعف است وخداضعیف ونیازمندنیست.اماکارپیامبراسلام چگونه بود؟اوکسی بودکه انسانهاراآزادکردبه انسانهاآزادی دادبرای همین می بینیم که دراوایل اسلام ،اسلام به سرعت پیشرفت می کندامازمانیکه بازدیکتاتوری و استبدادمی آیدوبازغل وزنجیرهامی آیدبازسلطه گری وسلطه پذیری می آیدانسانهاازرشدبازمی ایستندوعقب گردمی زنند پیامبر با وجود اینکه درمکه بودوتحت فشارکفارومشرکین قرارداشت وعده یارانش هم کم بودهرلحظه امکان نابودی برایش وجودداشت تصورنابودی رانمی کردزیراداشت به انسانهاآزادی می دادپیامبرباوجود تمامی مشکلات سلطه پذیری رانپذیرفت وگفت:دین شمابرای خودشماودین من برای خودم(اماحالا دربعضی افرادروحیه پذیرش سلطه می بینیم به علت وجودسلطه گری ها)هیچ گون امتیازاتی رانپذیرفت (بر عکس تمامی زمانهاکه می بینیم سلطه پذیرهابرای گرفتن امتیازات به دنبال سلطه گرهاهستند)تمامی این کارهاراپیامبربرای این می کرد زیرابرای آزادی انسانهاآمده بودنمی توانست برای کم کردن فشاروشکنجه وگرفتن امتیازات خودرابه سلطه گران بفروشدآزادی را پذیرفت وخواری وذلت نه،حتی درزمان صلح کردن بادشمنانش هم این موردرارعایت می کرد.
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
(مطالب زیرجامعه اهل سنت ایران ومدیران ورهبران آن رادرمقابل قشرروشنفکردیندارمعترض بیان میکندامانسبت به دیگرمسلمانان وکشورایران هم مطرح است)
افرادی درجامعه وجوددارندکه نسبت به عملکردافراددینی وهمچنین موضوعاتی که نسبت به دین معرفی می شودمعترض هستندوحتی روشهایی برای این اعتراض درجامعه درپیش می گیرندکه گروهی که اعتراض برعلیه آنهاانجام می گیرندنسبت به گروه اعتراض کننده این امررابیان می کنندکه این افراد در حال تضعیف دین هستندوکارآنهاتنهابه ضرردین است بعضی هاهم کاررابه جایی می کشانندکه نسبت به گروه اعتراض کننده ،آنهارا افرادی نادان وخام وجوان ودربعضی مواردآلت دست دیگران وافرادنادرست می پندارند.امااول بایدازاین افرادپرسیدماکه نمی توانیم همین طوربدون دلیل واستدلال افرادی رامتهم به کاری بکنیم.من درموردقسمت دوم مسئله نمی دانم که دلایل این افرادچیست امادر قسمت اول می خواهم صحبت هایی داشته باشم.اول اینکه مابایدزندگی مان براساس قرآن باشدنه براساس نفع شخصی ومصلحت گرایی ودیدانسانی .حال ببینیم آیاروشهای گروه اول وصحبت هایی که می زنندبرخلاف قرآن است که موجب تضعیف دین شوندمن ازگروهی که اعتراض برعلیه آنهاانجام می گیرد می خوام بپرسم آیاکارشماکه به نظرگروه اعتراض کننده برخلاف دین است تضعیف دین است یاکاراین گروه که می خواهندوضع موجودراتغییردهندوبراساس قرآن به وجودآورندالبته سئوالی که اینجاپیش می آیداین است که ازکجا افراداعتراض کننده صحبت هایشان براساس دین است بایدگفت خوب اینکه مشکلی نیست چون گروه قبلی به راحتی جوابگو خواهندبود وگروه اول دربرابراستدلالهای گروه دوم کاری ازپیش نمی برنددوم جایگاه امربه معروف ونهی ازمنکردرکجاست هردوگروه بایداین کارراانجام دهندوحال درچه روشی باشدوبه چه نحوی نیازمنداین است که به بحث نشست سوم بعضی هامی گویندکه گروه اعتراض کننده بروندوبراساس نگرش خودفرهنگ سازی راانجام دهندوکاری به گروه دوم انجام ندهند اما زمانی که گروه اول هم درجامعه به عنوان افرادواعمال دینی معرفی می شوندمگراین امرامکان پذیراست که درکارفرهنگ سازی افکارو اعمال آنان موردتجزیه وتحلیل قرار نگیردوبه افرادیکه سئوالاتی پیرامون افکارآنان برایشان ایجادمی شودپاسخ ندادویا ازآنها نخواست که پیگیری افکاردیگران رانکنند در حالیکه هیچ گروهی حق ندارداین راازدیگران بگیردکه پیگیری افکاردیگران نکنندبلکه بایدروش قرآنی رادر پیش گیردوعلاوه براینکه افکارونظرات خودرابرای اوبیان می کنداوراتشویق کندکه نظرات دیگران راهم ببیند و بشنود سوم مابایداز امروزبه افراداین آموزش رابدهیم که نقدمسئولین درجامعه تضعیف دین نیست همانطورکه حالادرکشورمان بااین نام انجام می گیردو اگرازاول این کاررانکرده بودندکاربه اینجاکشیده نمی شدالبته آنهاهم این تربیت جامعه کوچک ماراداشتندکه کارشان به آنجاکشیده شد ودربعضی مواردهم احترامات بی جاوتقدسات برای دیگران قائل می شدندهرچندکه دراعتقادات این امرراهم اگرقبول نداشتندامادرعمل این کاررانجام می دادندویاتمرینی برای عدم ایجاداین امرنداشتندیافضای این امررایجادنمی کردندبه هرحال یک مسئول کسی است که موردسئوال قرارمی گیردودرمواجهه باسئوال یاپاسخ می دهدیااگراشتباه کرده اشتباه خود رااعتراف کرده ودرپی جبران آن برمی آید (اعتراف عملی) در حالیکه مامی بینیم وضعیت تربیتی رابه حدی کشانده اندکه افرادجرأت انتقادراندارندواگرافرادی خاص این عمل راانجام دهندگفتم که چه بلایی سرآنهامی آیددرضمن آنهاخیال می کنندکه تنهااین افراداندک هستندکه اعتراض می کنندودیگران ازوضع موجودراضی هستند درحالیکه آن وضع بدجامعه، دیگران رابه عدم کاردرست سوق می دهد یعنی چیزی که درواقعیت وجودنداردو واقعی پنداشتن به هر حال چیزی که مهم است تعدادافرادنسبت به موضوعی درست نیست و استدلال ودلایل منطقی فردمهم است که درستی موضوعی را مشخص می کندهرچندکه یک نفرباشدهرچندکه لقب ومدرک نداشته باشد هرچندکه ازافرادپایین جامعه باشدهرچند که کودکی باشدهر چندکه جوان باشدچهارم مااگرازحالا آزادی رانداشته باشیم وتمرین داشتن آزادی رانداشته باشیم وآزادی رادرک نکنیم وبه دیگران آزادی بیان وصحبت راندهیم همان می شودکه برسرکشورمان آمدتمامی روزنامه هارامی بندیم تنهابایدیک فکروآن هم فکر من در جامعه باشدآیامن حقم؟ این حق راازکجامن برای خودم تعیین کردم واگرمن حقم درمواجهه باافکاردیگران چه ترسی دارم در حالیکه آنان باطلندآیاترس به گمراهی افتادن مردم رادارم درحالیکه خدامردم راآزادو انتخابگرآفریده وآنان راتشویق به دنبال افکار دیگران افتادن می کندتاازبین آنان بهترین انتخاب کنددرحالیکه قرآن خودش بهترین است بازهم می گوید دیگران راهم ببینیدپس چراما این حق راازمردم می گیریم تازه اگرمردم درگمراهی افتادند به ماچه ،درحالیکه خداوند اگر می خواست کاری می کردکه انسانها اجباراًیک راه راانتخاب کنندوظیفه ماتنهانشان دادن راه درست به انسانهاست وحق انتخاب بایدبه عهده خودفردگذاشته شوداین حق هاکه مابرای خودقائل می شویم ازکجامی آیدجزازمصلحت گرایی های انسانی، درحالیکه ماحقوق انسانی وخدایی رانشناخته ایم بله بانام گمراه شدن جامعه (انگار جامعه راگاوی بی عقل می پندارند)بانام تضعیف دین وبانام......خودآنان دین رادارندتضعیف می کنندپنجم بعضی هامی گوینددراین بین امکان زدوخوردهایی وجودداردیاامکان دارددراین بین دشمن ازآب گل آلودماهی بگیرداول بایدبگویم که آنانیکه درمسیردرست حرکت می کنندهمیشه دشمن دارندوکاری هم نمی توان کردحال مانمی توانیم که بگوییم براساس درستی حرف نزن وحرکت نکن به خاطراین مسئله واگردرنیروهای خودی افرادی نخواهندخودراتغییردهندوبراساس درستی حرکت کنندآیامابایدتابع حرکت غلط آنان شویم دومذهب تسنن وتشیع وجودداردکه هرکدام دردین اسلامنداماهمیشه این دونیرودرمقابل هم هستندوخودرادرست می پندارندوبرایشان این امر پذیرفته نیست که دیگری رابه راه خودتشویق نکنندولی اگرهردومنطق گرابودنددرمقابل همدیگرعیوب همدیگررامی دیدندودرستی های همدیگررامی پذیرفتند،مذهب ازبین می رفت امابایدتوجه داشت که دشمن همیشه ازآن چیزی که باطل هم هست نهایت استفاده رامی کندونادرستی هاونقص هارابه نفع خودبه کارمی بردیعنی فرقی نمی کندودخالت دشمن اجتناب ناپذیراست ششم روشهای اتخاذشده که ازسوی افرادمعترض صورت می گیردیعنی اعتراضات وصحبت های خودرابه سطح جامعه می کشانندخوب نظرآنان این است زمانی که دیدندافرادی که برآنهااعتراض وجودداردنسبت به اعتراضات جوابگونیستندوتغییری احساس نکردنددرمواجهه باکارفرهنگی و معرفی دین دچارهمان تضادی شدندکه درقبل بیان شدهفتم می گویندکه جامعه ظرفیت شنیدن بعضی صحبت هارانداردویاسوءاستفاده می کندویاخوب برداشت نمی کنداولاًهرصحبتی اگرهم حق باشدزمانیکه فردازلحاظ شخصیتی خوب رشدپیدانکرده باشداین امکان وجود داردامااین صحبت دلیلی برای عدم اعتراض نیست زیرااین موردهمیشه وجودداردوشایدنقصی که بتوان برافراداعتراض کننده دراین جاگرفت این باشدکه بایددرحین گفتن اعتراضات خود،بایدآمادگی هاراهم ایجادکنندوالبته این آمادگی هاکی ایجادمیشودزمانیکه این بحث هاباشدآیاجامعه ای که همیشه اینگونه بحث هارانداشته است این آمادگی راداردمسلماًنه!امااگردرجامعه این اعتراضات باشدکم کم دید ها درست شده وظرفیت های جامعه هم درست می شودالبته درنیروی جوان این عدم ظرفیت وجودنداردوبیشترمطعلق به قشرپیرسالارمی باشدهفتم کسانیکه برعلیه آنان اعتراض می شودمی گویندصحبت های افرادیکه اعتراض می کنندباوجوداینکه غلط است بازهم ازکار خوددست برنمیدارنددرحالیکه گفتیم اگرغلط هم باشدانسان هاکه عقل دارندوخودبه راحتی درمواجهه دوفکرآن که درست وبهتراست را پیداکرده وانتخاب میکنندونبایدجلوی فکرراگرفت بلکه بایدحقیقت راپیداکردوگرنه باطل راهی به جایی نمیبردوماترسی دروجوداونداریم.
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
یکی ازمعضلات مسلمانان این است که درتربیت، اشخاص رامطیع می آفرینندوافرادیکه مطیع نباشند و اهل انتقادباشندو بخواهندبرخلاف جریان موجودفکری ،حرف بزنندوعمل کنندموردتحمل قرارنمی گیرندوتردمی شوندواورابه حساب نمی آورند مطیع بودن فردراازرشدوخلاقیت بازمی داردوفردمطیع ازآنجائیکه چیزهایی که مورداطاعت قرارمی دهدبرایش مقدس می شودحتی به ذهن خوداین راهم راه نمی دهدکه امکان داردغلط باشدمطیع بودن چیزی جزءدیکتاتوری واستبدادبه همراه خود ندارد ومضرات فراوانی به همراه خودبه بارمی آوردکه دراین مقاله سعی شده به این موردپرداخته شود.
ازآنجائیکه ادعای دین این است که قصددخالت درکلیه قسمت های زندگی بشری راداردوبرای تمامی قسمت های زندگی بشری حرف برای گفتن داردوپایه واساس هرکاری بایددین باشدواگردرجزئیات به مسائل نپرداخته است امابایدبه عنوان ریشه وپایه مسائل قرار گیرد درنتیجه نیازمنداین است که برای بررسی اینکه دین، درقسمت های گوناگون بشری چه برنامه هایی وصحبت هایی داردتمامی افراد با توجه به استعدادوتخصصی که دارندنظرات خودرادرقسمت های مختلف دین بیان کنندونمی توان این امررامتصوربودکه تنهاافرادی که تخصص درقسمتهایی ازدین دارندبرنامه ریزی های دینی وفکری راانجام دهندواین امرراهم می دانم که دربسیاری ازمسائل و جزئیات، دین صحبت هارابه عهده خودانسان گذاشته است برای همین نمی توان این امرراپذیرفت که نظردهی نسبت به برنامه های انسانی مختص به افرادی خاص باشدو بقیه افرادبایدمطیع محض باشنداین امرزمانی بیشترتشدیدمی شودکه می بینیم کلیه نکات وبرنامه های دینی سلسله واربه هم متصلندوتغییرقسمتی، بقیه قسمت هاراهم تحت شعاع خودقرارمی دهدبرای همین نیازمنداین هستیم که برای معرفی دین تمامی استعدادهادرکنارهم واززاویه خود،دین رابیان کنندوگمان نکنم بساری از نکات علمی وپزشکیی که درقرآن هست ودرتخصص بسیاری هم نیست بخواهند بگویندکه چه نکاتی هست یانیست تنهاشخصی که می تواندنظرات خودرادراین امر بیان کند پزشک است وباید بدانیم که علم هم چون هرروزدرحال پیشرفت است نکات جدیدمی توان برداشت کرداین امربرای بقیه تخصص هاهم وجوددارد. اما با توجه به این موضوع واینکه چیزی که دردین وجودداردشوراونظام شورایی است واینکه دراین شورا بایدتمامی متخصصین باشدو مختص به افرادخاصی نباشدوباوجوداینکه بعضی هااین فکرراقبول دارندبرخلاف این موضوع عمل کرده واگر افرادی بر خلاف نظرات این افرادرأی بدهندونظرات خودرابیان کننددرمواجهه،اوراتردمی کنندوازخودمی رانندواگراین راندن به آشکاری نیست امادرعمل انجام می دهندویاکاری می کنندکه اوخودرابه کناری بکشد واین افرادبیشترافرادی رادرکنارخودمی پذیرندکه برخلاف آنان رأی نداده وعمل نکند هرچندکه دربعضی موار دشعارمی دهندکه مااینگونه نیستیم ودیگران رادرکنارخودمی پذیریم امادر عمل چیز دیگری می بینیم به هرحال گفتم شعارمی دهندوبس!انگاردرشعاردادن ماداریم دیگران رافریب می دهیم درحالیکه درواقع داریم خودرافریب می دهیم که برخلاف قوانین خداوندی عمل می کنیم چون انسان هرکاری کندبه خودش برمی گرددودرظلم وفریب به دیگران درواقع خودرافریب داده وبه خودظلم کرده است.امابرای آشنایی بیشتربامضرات بدانسانهایی که مطیع هستندوبعدازشنیدن هرسخنی سرتعظیم فرودمی آورندوبدنبال بهترین قول نیستندیاافرادیکه تنهاافرادی رادرکنارخودمی پذیرندکه همانندآنهافکرکندگوشه هایی ازنوشته های شخصی می اورم که مطمئنم مفیداست البته این راهم می گویم برای اینکه هرفردی به معنای واقعیش بتواندرشدکندوبه کمالش برسدنیازمنداین است که درجامعه ی کاملاًانسانی قرارگیردواین امرصورت نمی پذیردمگرحکومت اسلامی تشکیل شودواین امرهم امکان پذیرنیست مگراینکه ابتدادرتک تک افرادانقلاب دینی به وجودآمده وبه معنای واقعی آن دینی ومکتبی شوندتابتوانندحکومت وجامعه دینی رابه وجودآورندوگرنه برعکس آن امکان پذیرنیست یعنی اگرزمانی مردم یک جامعه به معنای واقعی آن دینی نباشندو حکومت دینی تشکیل دهندحکومتی تشکیل نخواهدشدزیراگمان نکنم افرادی که دین راخوب نفهمیده باشندحکومت وجامعه دینی رابتوانندتشکیل دهندیکی ازمهمترین آموزشهای این امرداشتن اندیشه ای آزاد،منطق گرایی ودوری ازتعصب،پذیرفتن آرای مخالف درصورت درست بودن،نگاه کردن به افکارشخص قبل ازاینکه چه شخصی باشد،به کاربردن قوه بصیرت، دوری ازاستبدادوخودرأیی ،مطیع بودن و...می باشد.اماسخنان....که عینن گوشه هایی ازاین خاطرات آورده می شودهرچندکه نگاه ایشان از یک حکومتداراست امابه نظرم می توان این امررانسبت به افرادوگروههایی که هنوزهم حکومت رابدست ندارندبه کاربرد(قابل ذکراست که مواردیکه درکروشه {}می باشدازخودنویسنده نیست) موارد تشبیه رابه خودخواننده واگذارمی کنم که درنوع آن وباشکل دیگری بتوانددرذهن خودبه تصویربکشدهرچندکه دربعضی مواردنه باآگاهی بلکه باناآگاهی اماهمشکل قضیه انجام می گیرد همچنین اگردرپی به وجودآمدن جامعه وحکومتی اسلامی هستیم بدون نگاه به این مسائل قابلیت به وجودآمدن رانداردهمانطورکه انقلاب ایران این امرراثابت کرد:
درجهان مابه علت گستردگی وسایل تبلیغاتی اصلاًنمی توان مانع ازشنیدن شد.چنان که رژیم پیشین هم باهمه دستگاه عریض وطویل ساواک ودستگاههای دیگرنتوانست.منتهاوقتی آزادی بیان ازبین رفت،انسان ناگزیرهرچه می شنودیک طرفه است.ممکن است حتی قولهای مخالف،ضدونقیض بشنود،اماذهن اودیگرمجال پیدا نمی کندکه اینهارادررابطه باهم بشنودودرستی هرقول راارزیابی صحیح بکند،درنتیجه فرهنگ جامعه رشدنمی کندونسل جوانی که رومی آیدذهن نقادی پیدانمی کندو همواره ذهن اومثل نواری می شودکه حرف های مختلفی رادرخودضبط وحبس می کندوکمترمجال برداشت جامعه ازاموررامی یابدواین است آن خطری که جامعه های ازاین گونه راتهدیدمی کند......................................وقتی درجامعه انقلابی این رسم گذاشته شدوبتوان باچوب وچماق مغزراکوبید،مسلم است که دردعوای میان مغزوچماق،چماق حاکم خواهدشدودراین صورت نوبت به کسانی که این مسایل به سودآنهاست نیزخواهدرسید.........
درآغازاستالین برای این که این دیوان سالاری راتشکیل بدهد،یعنی اشخاصی رابه مقاماتی بگمارد،شرایطی تعیین کردکه ممکن است خواننده رابه تعجب برانگیزد.باتوجه به اینکه درکشورخودماهمین حرفهارامی زنندوهمه می شنوندونبایدتعجب کرد.قانون قدرت درهمه جایکسان عمل می کندوقتی رژیم جدیدی برقرارشودوخلأهایی به وجود آیدودرزمینه های مختلف قدرت،برای متصدیان جدیدجای خالی باشد،آنهایی که درپی موقع مقام هستندبه صورت موج روانه می شوند(این راصاحب کتاب می نویسد)وبرای اینکه موفق بشوند، باید کارکمی کنند.بایدازمنشع بورژوانباشندیاازنجبانباشندو وارد حزب بشوند.حالاکشورماآن شرایط لازم رانداردوبنابراین همان دومی کافی است.امانه، استالین براین شرایط افزود،برای اینکه بتوان،بایدبین اینهایی که واردحزب می شوند انتخاب کرد،لذاتنهاکافی نبودکه منشع بورژوانداشته باشندوواردحزب بشوند،بلکه باید چهره سیاسی نیزداشته باشند.وبه اصطلاح خودمان((مکتبی))باشند.تخصص که نه، ضابطه هم نبودزیراچهره سیاسی ضابطه بود.حالامعنای چهره سیاسی جه بود؟به قول صاحب کتاب فرض کنیدآلبرت انیشتین که درحزب اسم ننوشته بود،بایک ملوانی که درحزب اسم نوشته بود،هردوبرای یک فعالیت درزمینه کارانیشتین خودرامعرفی می کردند، این دومی که درحزب اسم نوشته بود،انتخاب می شد.این سئوال پیش می آیدکه آیاتخصص رابه چیزی نمی گرفتند؟می گویدچرادر مواردی که لازم داشتند متخصص رابه کارمی گرفتندومن می خواهم بگویم تمامی شگردقضیه دراینجاست {درجامعه خودمان هم می بینیم که سعی می شوددرپست هاومقامهاافرادی گمارده شودکه دقیقاًهمانندسربالاهاهستندباشندوسپس به تخصص فردنگاه می شود}
به دوران رضاخانی برگردید،رضاخان یک بیسوادنادان بودوغالب کسانی راکه به قدرت رسانیدنظیرخوداوبودند.آن روشنفکرهاومتخصص هایی که می خواستندایران رابه راهی ببرندکه می خواستند،خودرادرپشت سرودرپوشش این گروه جای دادندوبه تدریج پس ازاین که سوارشدند،آنهاراراندند.وخودحاکم شدند.درروسیه هم عیناًهمین طورشد.بنابراین اولین کاراستالین به آدمهای مطیع احتیاج داشت .چرا،کاررابه اشخاصی می سپردکه لیاقت کمی داشتندویااصولاًبرای کارهایی که متصدی آن شدندنالایق بودند.
پس چرااین کارهارابه آنهاسپرد-درصحفه٧٦کتاب این نکات راآورده است:برای این که هرکس بایدمی دانست علت اینکه این مقام رابه دست می آورد،حق اونیست.چون اگربه خاطراین که اعتقادداردوتواناست وتخصص دارد،پس این مقام رادارد،موجب می شودکه ازبی لیاقتهااطاعت نکند.امااگرلایق این مقام نبودواین مقام رابه اودادند،دربرابر کسانی که این مقام رابه اومی دهند،ناچاربایداطاعت محض کند.این اسن که درآن وقت مقام حق نبود،لطفی بودکه مقام رابه اومی داد.والبته کسی که مقام،حق اونیست ولیاقت مقام راندارد،می داندو این صراحتاًهم به اوگفته می شدکه به آسانی می توان این لطف راازاوگرفت،مقام راازاوگرفت وبه دیگری سپرد.براین اصل بود که نظراستالین استوارمی شد.حرف استالین این جمله است که ((نزدماهیچ کس غیرقابل جانشین شدن نیست))یعنی هرکس رامی توان جانشین کرد،البته غیراز خودش واین حرف راشمادقت بکنیدمی بینیدکه هررژیمی که به سوی استبدادمی رود-پس ازاستقرارنیز-ازاین قاعده پیروی می کند.درجنگهای اعراب-اسرائیل،ارتشهای اعراب شکست خوردندتااین زمان چرا،برای اینکه فرماندهان آنهابراساس لیاقت انتخاب نمی شدند.ضابطه انتخابشان وفاداری بودواطاعت وشرکت دربندوبست های گروهی ودسته ای برای تحصیل وضبط قدرت.این همان است که قرآن می گویدکه ملوک(یعنی پادشاهان)که وقتی به یک شهری،کشوری،درمی آیند،مردم عزیزولایق رازبون می کنندومردم زبون راسروری می بخشند.این قانون عمومی قدرت است.نویسنده درصحفه٧٧کتاب خودمی گوید:که درطول سالهای بسیاری که من درروسیه به سرمی بردم،به ندرت کسی رایافتم که صلاحیت لازم رابرای مقامی که داشتند،داشته باشد. کاملاًباوضع کشورماازقاجاریه تاامروزمی خواند.می گوید:هرچه اشکال تراشی بود، برای آدمهای باصلاحیت ولایق می کردند.چراکه اینهاباآن ضوابط برای ایجادقدرت جدیدسازگارنمی شدند.بعداضافه می کند:آن سیمای سیاسی،معنایش وفاداری کامل به طبقه خودشخصاًبرگه هویت متضمن اطلاعات درباره مشخصات اشخاص رانزدخودنگه می داشت واحدی رابدان دسترسی نبود،جزشخص اوواوبودکه اشخاص خودرابرای مقامهادرسرتاسرامپراطوری برمی گزیدوبالاخره به تصویب کنگره در١٩٢٣رسانیدکه برای سرکارگماردن افراد،مشخصه آنهابایداطاعت ازدستورالعمل های دبیرخانه حزب باشد،این رادرصحفه ٧٨کتاب می گوید.درهمین کنگره استالین می گویدکه حالامابه جایی رسیده ایم که دیگرنمی توان تشخیص هویت وشخصیت اشخاص رامحدودکردبه کسان وکادرهایی که عضوکمیته مرکزی یاکمیته های اداری بدون استثناءودرهمه صنایع وسایرحرف به همین ترتیب برگزیده وگمارده شوند.نتیجه این وضع اینکه دیگر مردم حتی قشرهای پایین حزب نقشی درتصمیم گیری ندارند. بالاتصمیم می گیردوپایین تصمیم رااجرامی کند.چنانکه درهمان زمان تروتسکی نوشت حزب دردوطبقه زندگی می کند،درطبقه بالاتصمیم می گیرند،طبقه پایین ازتصمیمات مطلع می شوندوبایداجرا کند. (این مطلب مرابه یادنواری انداخت که اخیراًشنیدم،گوینده ای درهمین دوران ودرکشورخودمان گفته است شمابایددرادارات مختلف ودرجاهای مختلف باشید،ماتصمیم می گیریم وشمااطاعت کنید)بدین سان این قشرروزبه روزهم دامنه اش وسعت می گرفت.قشری شدحاکم برجامعه روسی. این قشربه تدریج حریص می شدبرای مقامات تصمیم گیری که هنوزدردست بنیان گذاران حزب کمونیست روسیه بودوآنهاهنوزایده آلهاوآرمانهای حزب راازیادنبرده بودند، هنوززورشان می آمداستبدادتام وتمام استالینی راتحمل کنند.این است که گاردهای قدیمی حزب بلشویک لازم شدتصفیه شود.ناگهان بیست سال بعدازانقلاب درسال١٩٣٨تصفیه وسیع شروع شد،تمام شیوه های شکنجه به کارگرفته شدتاآنجاکه کسانی مثل((بوخارین)) شخصیتشان شکست وآماده شدندهرچیزکه ازآنهامی خواستندبگویندوامضاءکنندوزودتراعدام بشوند،زیرادرمرگ خودآسودگی وآسایش می دیدند.درصحفه٨٦کتاب می نویسد:اعضای((پولیت بورو))مانع ازاین می شدندکه بخوابند،آن قدرکه مقاومتشان می شکست،بعد آنها رامی خواباندند،این باربیدارمی کردندوازترس اینکه دیگرباردوباره نگذارندبخوابندهرچه می خواستنداقرارمی کردندو شکنجه های بسیاردیگرکه شرح آنهارادراین کتاب داده است اماآنهایی که این گارد قدیمی راقربانی کرده ازبین برده اند،خودنیزبرجانماندندطوری که وقتی محاکمه آن گارهابه انتهامی رسدوآنهایی که اینهاراگرفته بودند،خودآنهاهم متهم می شدند، آنهاراهم محاکمه می کردندوازبین می بردند،بنابراین هم شکنجه گران، هم محاکمه کنندگان،هم محکوم کنندگان،هم محکوم شوندگان،هردوقربانی قدرت جدید شدندوبه دست یکدیگرنابودشدند.نتیجه این تصفیه سراسری این شدکه طبقه جدیدکاملاًمستقر شد.برای اینکه به رقم نشان دهد،این نتیجه را،درصحفه ٩٠کتاب می گویدکه : درسال١٩٣٠هنوز٦٩%دبیران حزب درمناطق ووبخش هاوکمیته مرکزی حزب ازکسانی بودندکه قبل ازانقلاب واردحزب شده بودند،امانه سال بعددرسال١٩٣٩،٥/٨٠%آنهاکسانی بودندکه بعدازسال١٩٢٤ واردحزب شده بودند.{سپس آقای.....مرحله انقلاب درروسیه راسه مرحله دانسته که درنهایت قدرت به قشرپایین لنیینی رسیدوبرقدرت خودافزود}اگردرمرحله اول بهانه هاپذیرفته نمی شدوباتمام توانایی استقامت می شد،آن انقلاب به این سرنوشت دچارنمی شد،انقلاب به ضدانقلاب تبدیل نمی شد، انقلابی که برای آزادی انسانهاوانحلال قدرت به وجودآمده بود،موجب ایجادقدرتی باتوانایی چندبرابربیشتر،باهاضمه چندبرابربزرگتر نمی گشت.............. .......ومسئله این نیست که به مردم بگویندخوب،این زندگی که ماداریم،درهرج ومرج،ناامنی و...دخالت خارجی، جنگ، وضع بداقتصادی،تورم،بیکاری اینهارامگرمی شودبدون یک قدرت مستبدی علاج کرد؟!وزمینه راآماده می کنندبرای چنین دولتی..... اگرمابه جای زور،توضیح وآگاهی راقرارندهیم خطرجدیداستبداداهتراز ناپذیراست....... .........یادم می آیدکه صحبت وزرا بودمدتهاپبش، به امام گفتندکه اینهاولومتخصص نباشند،متخصص هابه آنهاکمک می کنند.امام جواب دادندکه یاآن متخصص ها مسلمانند که خودشان راگول زده اند،یااگرنیستند،پس اینهایی که شمامی گذاریدمی شونداسباب دست آنها.آنهانظرهای خودشان راوتصمیماتی که بایدگرفته شود به اینهامی دهندواینهاکارآنهارامی کنندوآبروازاینهامی برندوکاربه نفع آنهاتمام می شود...................این عین حقیقت است.نه این که درروسیه چون واقع شد،نه،دررژیم رضاخانی هم همین طوربود.حالاچه کسی قدرت دارد،این یک واقعیتی است که مطالعه دقیق می خواهدکه آیاآنکه متخصص است وتصمیم هایی راکه بایداتخاذبشودتنظیم می کندوبه دست غیرمتخصص که مقام دارد می دهد،اواست که قدرت دارد،یااین آدمی که درمقام تصمیم گیری قرارگرفته است.درواقع متخصص است که قدرت رادردست دارد، منتهاخودرابه وسیله پوشش آدم ناآگاه جاهل پوشانده.خوب اینهااین مقام هارادارند،عناوین رادارند،طرف اعتمادند،زندگی مرفهی دارندو تصمیمات رادردست دارندو...امادرازای همه اینهابه رهبری وفادارند.وجودشان برای چقدرقیمت دارد.هیچ.مزاحم هم هستندو قطعاًهم مزاحمند.بخش مهمی ازثروت های کشوردر اثرهمین اصل قرارنگرفتن لیاقت،این جورکه امروزدرکشورخودمان مرسوم است، چون رابطه حاکم است ونه ضابطه،بخش مهمی ازامکانات کشوربه هدرمی رود......... {متاسفانه به دلایلی که ازذکرآن معذوریم نام نویسنده مطالب حذف گردیداماامیدوارم مطالب مورداستفاده قرارگیردبه هرحال حرفهامهم است ونه اشخاص هرچندکه این امردربین انسانهاهنوزموردپذیرش نیست}
آقای ....درقسمتی ازصحبت های خودمراحل انقلاب رابه سه مرحله تقسیم می کند١-پیروزی٢-مرحله هرج ومرج ٣-مرحله استبداد.ایشان می گویندکه بعدازپیروزی به علت اینکه هنوزحکومت تثبیت نگردیده است وقدرت رابعدازپیروزی بدست نیآورده است درکشورهرج ومرج هایی وجودداردوهرج ومرج کاررابه جایی می رساندکه جامعه میان امنیت وآزادی،مجبورازانتخاب می شود،و چون امنیت برای حفظ نفس ضرورت داردبقیه آدمهارافدای آن می کند.برای همین پیشنهادآقای ....این است بااین وجودکه بسیاری ازانقلاب هامراحل سه گانه فوق راثابت کرده است اماجبری دراین موردوجودنداردواگرانقلابی نخواهدبه این امردچارشودبایدآزادی را انتخاب کندوبرای سوءاستفاده نشدن دراین امردادن آگاهی های لازم به مردم است که ماهم گفتیم برای اینکه انقلاب بتواندبه سرمقصود خودبرسدبایدانقلاب فردی درکل جامعه به وجودبیآید.واگرفردی درجامعه اینگونه تربیت شدکه خداوقرآن راقبول داردامادرفکر سیاسی اوهنوزبرداشت قرآنی استبدادی وجودداردحکومتی که بوسیله این فرددرآینده به وجودمی آیدهم استبدادی خواهدبودالبته بعضی هادر تربیت این فکررادرافرادایجادنمی کنندواین نگاه رابه آینده واگذارمی کنندامااین موردغلط است چون اول بایدگفت این آینده چه زمانی است وبعدبایددانست که معمولاًاین آینده ای که بیان می شودقبل ازآنکه آگاهی هادرست شودناآگاهی هاکارخودراکرده است.اماآقای ....درمواجهه انقلاب ایران به افرادی که درانتخاب آزادی وامنیت درحال انتخاب امنیت هستندبرای دفاع ازآزادی درجایی می گویند بین مردی که می کوشد زنی رابه دام افکند(یابه عکس)وآن راوسیله ارضای هوسهای خویش قراردهدونیز حاکمی که افرادراوسیله ارضای هوس ریاست طلبی،جاه طلبی ولذت بردن ازحکمروایی مطلق العنان قرارمی دهدچه تفاوتی وجوددارد؟چگونه می توانیم آن رااستبدادبگوییم واین یکی راآزادی؟یعنی هوسرانی راآزادی بگوییم وزورگویی رااستبداد؟خیرهردوی اینهایک فرهنگ،یک پایه ویک اصل داردوآن زوراست بنابراین هردوی این اعمال درقلمرواستبدادقرارمی گیرند.
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت موضوع آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
تلاش برای روشنگری و آزادی
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 35
قرآن ، بینش جهانی 34
قرآن ، بینش جهانی 33
قرآن ، بینش جهانی 32
قرآن ، بینش جهانی 31
قرآن ، بینش جهانی 30
نگاهی برنظردوستان 76
قرآن ، بینش جهانی 29
قرآن ، بینش جهانی 28
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^