تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تماشاگر یا بازیگر جریانید؟

هر انسانی نسبت به موضوعات و اتفاقات پیرامونش ازچهار حالت خارج نیست یا بازیگران اصلی اتفاقات است یا تماشاچیی صرف است یا یک حالت بینابینی است. یا هم به عنوان تغییر دهنده حضور دارد.

 

آیا تفاوتی بین تماشاگران و بازیگران ظلمها، ستمها، بی عدالتی ها و ... با بازیگران اصلی وجود دارد. در واقع هیچ تفاوتی نیست . این روحیه و نقش اصلی تماشاچیان است که قدرت واقعی به بازیگران برای نشان دادن چهره واقعی خود می دهد.

در یک جریان ظلم و ستم تنها این افرادی که بازیگر هستند مقصر نیستند بلکه آنها که به تماشا می نشینند هم مقصرند . آنها که دیگران را تشویق می کنند و مهر سکوت بر لب می نهند تفاوتی با دیگران ندارند چون او هم با سکوتش، با تشویقش با .... فضای این گناه، این ظلم و .... برای دیگران ایجاد کرده است. اینجاست که ما به ظالمین نباید در ایجاد فضای ظلم و دامن زدن به آن همراه باشیم. 

یک انسان مومن هیچ گاه نمی تواند نسبت به اطراف خود بی تفاوت باشد و با سکوت و ایستایی خود باعث شود برای زندگی مردابی و ظلم و ستم جولانی ایجاد کند. او نمی تواند شاهد ظلم و ستم باشد و سکوت کند. اگر می بینیم که همیشه اقلیتی بر اکثریتی حکومت کرده اند، زورگفته اند و ستم کرده اند به این دلیل بوده است که همیشه اکثریت یاد گرفته تماشاچیی بیش نباشد سعی کرده به مرور زمان برای در امان ماندن خود، خودخواهیی خود، تفکر اینکه هیچ گاه وضع موجود عوض نخواهد شد، ندیدن اکثریت با خود، نه تنها مهر سکوت یا تماشاچی باشد با بازیگران همراه هم شده است.

خداوند می گوید اگر دیده می شود قدرتمندان بر دیگران زور می گویند فرعونیان قدرت می گیرند این خواست آن اکثریتی بوده است که اینچنین خواسته است. آنها به قدرتمندان قدرت داده اند تا بر دیگران زور بگویند و ستم کنند وگرنه آنها چه قدرتی دارند. جز ترس، جز همراهی، جز سکوت، جز خودخواهی ، جز تفکر اینکه بد بهتر از بدتر است جز .... دیگران باعث شده تا آنها قدرتی برعلیه دیگران پیدا کنند پس چه فرقی بین او و دیگران است. اینها نتوانسته اند هیچ گاه به خوبی، زیبایی برسند.

خوب به این آیات توجه کنید تا بدانید چگونه نه تنها فرعون بلکه همراه کنندگان آنها مقصر شناخته می شوند(سوره زخرف آیات 54و55) (سوره هودآیات 97و98و99) (سوره هودآیه8) (سوره قصص آیات 39 و40)

چگونه است که ما هم با دیگران در ریختن خون دیگران شریک هستیم. چرا خود را دچار فریب تزویر، زر و زور قدرتمندان و زورگویان کرده ایم؟!

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

وبلاگ چرا دوساله شد؟

 

زمانیکه نوشتن در این وبلاگ را شروع کردم هیچگاه به این فکر نبودم وفکرش را هم نمی کردم که بتوانم دو سال مدیریت این وبلاگ را به عهده بگیرم.

 

دوسال شد ، مطمئنن دو سال دیگر هم همانند برقی می آید و می رود.....

 

سعیم براین بود که بتوانم نسبت به بسیاری از گزینه های مورد سئوال و پرسش، فضایی ایجاد کنم.

 

سعی کردم بعضی از ضعفها و مشکلات را بیان کنم.

 

سعی کردم فضای نقد ایجاد کنم.

 

سعی کردم ذهنها به آرامش برسد و حقایق مشخص شود.

 

اما متاسفانه در این فضاهای تنگ و تاریک سخن گفتن سخت شده است. باید اعتراف کنم که ناموفق ماندم. قصدم ناراحتی برای کسی نبود و اگر در این بین ناراحتیی ایجاد شد من عذرخواهی می کنم. اما از آنجائیکه افرادی که بیشتر از سوی من مورد نقد قرار گرفتند مسلمانان بودند باید بدانند که اگر برای خدا زندگی می کنند امیدوارم این موضوع را بهتر درک کنند و موجبات ناراحتیی در وجودشان نماند. البته باید دانست وقتی ناراحتیی ایجاد شد ایجاد شده و نمی توان آن را توجیه کرد، نادیده گرفت و خیال کرد وجود ندارد، تنها کاری که از من ساخته است عذارخواهی است اما بعضی زمانها گریزی از آن نیست! البته باز به شرطیکه این حرفها توجیه بر اشتباه خود نباشد وگرنه تنها می توان به عملی این نوع نگاه داشت که واقعاً آن مسیر حرکتی براساس حرکتی درست باشد!؟ نمی خواهم بگویم نویسنده چرا هم همان چیزی است که باید باشد . برای همین مثل سال قبل امروز نوبت این است که نویسنده چرا مورد نقادی قرا ر گیرد. به هر حال شاید او هم در بعضی موارد نتوانست خوب رفتار کند وهیچکس خدا نیست.

 

شاید نهاد ناآرام من ناشی از سه چیز بود 1- بدرفتاری افرادی با نام دین 2- نبود رشد درست فکری و روحی- مسیری که نتوانسته بود درست طی شود- مسیری که در جریان خود بحرانهایی وسراشیبی به همراه خود داشته- نهاد نا آرام درونی 3- مشکلات پیرامون- نهاد نا آرام بیرون – ظلم وستمها .

 

نویسنده چرا برای تحول خود باید دچار دگردیسی و پوست اندازی شود. البته سعی کرد بتواند نماینده ای از قشری زخم خورده، نهادی ناآرام و...باشد اما متاسفانه در این راه درکی چندان صورت نگرفت و بیشتر به خود نویسنده مسائل برگردانده شد. به زودی در مورد مدیریت خواهم نگاشت که چگونه مدیریت یک جامعه باید به پیش رود.

 

اما شاید سئوالی که ذهن منو به خود مشغول کرده:

 

چرا وبلاگ چرا فیلتر نشد؟

 

واقعا برای من مورد سئوال است ؟ با وجود اینکه دوستان زیادی مورد فیلتر قرار گرفتند! چرا وبلاگ چرا فیلتر نشد با وجود اینکه نقادی من تند تر بود. هربار که می نوشتم خیال می کردم ، این آخرین باری است که وبلاگ چرا خواهد بود؟ اما چرا ماند؟ ماندنش را نمی دانم؟ شاید نقادی تند او برعلیه دیگران؟ شاید هم زیاد خود را بالا گرفتم؟ هنوز در ملاکها ومعیارهای فیلتر مانده ام؟

 

می گویند شریعتی یکی از اثر گذارترین افراد در انقلاب ایران بود. افرادی همچون شریعتی بودند که توانست قشر روشنفکر و نبض جوانان را در دست گیرد. اما همین شریعتی مورد حمایت سلطنتها هم قرار گرفت تا نیرویی مقابل قشر خشک مزاج مذهبی آن زمان داشته باشد تا از این طریق حتی  تفرقه ایجاد شود. اما دیدیم که به مرور دست یازیدن از سوی نیرویی پوسیده ،که خود در حال مردن بود، به گزینه ای دیگر ،همان باعث نابودی خود شد . سرانجام هر مردابی نابودی است چه بخواهد و چه نخواهد؟

 

مطمئنن نویسنده چرا برای بهتر شدن به نقادی دوستان نیازمند است . همان طور که به یادآوری مواردی که مورد پذیرش او بوده و نگاهی درست نسبت بدان پیدا کرده است. خود را در شعار خالی کردن، سهل است، هنر هم نیست.

 

حال دوستان بگویند که نویسنده چرا در سال دیگر چگونه بنویسد؟ از چه موضوعاتی بنویسد؟ از کجا و از چه بگوید؟مشکلات نوشتار او کجا بود؟ آیا به نویسندگی ادامه دهد؟ نقاط ضعف و قوت او در چه بود؟ نویسنده چرا موجب چه صدمات و لطماتی گشت؟ آیا او توانست مفید هم واقع شود؟ از او چه آموختید؟ مطالب او در چه سطحی بود؟ الویتها در چیست؟

بقیه چرا و آیاها بماند برای دوستان.......اما دوستان لطف کنند از کلی گویی پرهیز کنند تا من بهتر بتوانم کلامشان را درک کنم ، هرچند که اگر وقتی نباشد همان هم غنیمتی است . سعی می کنم همان چیزی که از ذهن تو می گذرد بفهمم تا به قول شریعتی:

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفشهای او راه بروم.

می دانم که قبل از هر واکنشی نسبت به کلامت باید خوب آن را درک کنم، خوب بفهم، بتوانم از دریچه تو به موضوع نگاه کنم، خوب بشنوم. سپس، بگویم، پاسخ دهم ، بپذیرم. اما این را هم می دانم سخت است. پس به من اجازه بده و یاری رسان در درست فهمیدن، در خود تصمیم گرفتن، در خود پذیرفتن.

 هرچند نگاه من بر تو سخت آید اما باز به من اجازه بده، همانگونه که تو می خواهی به نگاهت احترام گزارم ، این حس از سوی تو در منم ایجاد شود.

اگر نتوانم تغییر و تحولی بر جهان بیرون گذارم ، بخواهد با سرسختی و نامهربانی رفتار کند، مطمئنن جهان درونم که دست خودم است.

هرکس آزاد است بر فکر خود بماند هرچند از حقیقت فرسنگها فاصله داشته باشد. همانگونه که خدا او را اینگونه آزاد آفرید همان طور که من این حق را برای خود قائلم.

زشتی ها و نقصهای خود را نمی توان به هیچ عنوان توجیه کرد، پوشاند، با عناوینی مثل دشمنان توجیه کرد، سپس راهی برای بیشتر شدن نقصان خود و واماندن از رشد و کمال خود ایجاد کرده ایم.

خود را خالی از اشتباه دانستن گناهی بس بزرگ است و بزرگ تر از آن خود را در این شعار خالی کردن است.

در این فضاها بیش از اینکه افراد بدنبال حقیقت باشند. دچار خودشیفتگی و خودپسندی شده اند. اگر نوشتن تنها برای همفکر خود باشد دیگر چه سود؟ ما می نویسیم تا بدبنال حقیقت، تا همه حقانه فکر کردن داشته باشیم. اگر نتوانیم با مخاطب خود ارتباط برقرار کنیم. دیگر نوشتن چه معنی دارد؟!

باید پرسید چه چیزی مشخص ومعین می کند، اصلا چگونه پی ببریم که واقعا در مسیر درست و حق هستیم؟

امروز! آیا ذهنها واقعاً آرام شده؟ واقعاً ما درجهت درست و حق هستیم ؟ یا تنها سعی کرده ایم دچار خود فریبی شویم؟ سعی کرده ایم به سادگی از مسائل عبور کنیم و خود را به بی خیالی بزنیم؟ سعی نکرده ایم از تعصبها، از دگم ها، از جمودها عبور داشته باشیم؟ ترسیده ایم؟ دچار وهم و خیال شده ایم؟ تنها پیرو حدس و گمان بوده ایم؟ آیا اینها همه می توانند ما را به درستی برسانند؟ آیا می توان بدون شک کردن بر گذشته، بر افکار خود به حقیقت رسید یا باید بت پرستانه آن را پرستید؟ مراحل رسیدن به حقیقت چیست؟ حقیقت را کجا می توان یافت؟ آیا همانگونه که خود، دیگران را متهم به مواردی کرده ایم خود پایبند بدان بوده ایم یا نه ما هم بدتر عمل کرده ایم؟

اما در مورد این فضای مجازی، اینترنت، بیشتر فضایی در انحصار نسل جوان شده، این حرکت و این گام مثل هر چیز نو و هر تکنولوژی دیگر است که ابتدا نسل جوان را به خود جذب می کند. نمی توان هیچ فردی را از چیز نویی دور نگه داشت مگر اینکه چیز نوئی دیگر ارائه داد یا مضر بودن آن را به درستی مشخص کرد و آن را درک کرد. سپس اینگونه موارد موجب می شود که بین دو نسل جدایی بیافتد، سپس زبانهای همدیگر را نفهمند ،سپس زخمها، ناراحتی ها ، سرخوردگی ها و... ایجاد می شود. با وجود اینکه امروز اینترنت فضایی برای بحث، تبادل فکر و ...است ، نسبت به این امر غفلت شده ، عدم پرداختن درست و مورد توجه و مهم گشتن آن، مسلماً باعث لطماتی خواهد شد که دیر فهمیدن تنها بحران را به وجود خواهد آورد  و فاصله ها را با عدم دوراندیشی ایجاد می کند. سپس هر نسلی و هر فردی می خواهد گناه ها را به دوش دیگری بیاندازد. فضایی که هنوز جای بسیاری از افکار، حضور بسیاری از نسلها خالی است. آنگاه فریاد اینکه تو برای من چه کردی که داعیه من چه باشم بر هر کوه وبرزنی شیون می زند؟!

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

چرا می‌نویسیم؟

نوشتن ضد گریختن است از سرنوشتی كه برایمان رقم زده می‌شود

 

خشایار دیهیمی:همه چیز در معرض گذر و زمان است. زندگی هیچ كسی مثل زندگی هیچ‌كس دیگری نیست، حتی اگر در یك زمان و در یك مكان زندگی كنند، چه رسد به اینكه زمان‌ها و مكان‌ها مختلف باشند. اما در عین اینكه زندگی‌های افراد متفاوت و استثنایی هستند شباهت‌های بسیاری هم دارند و این استثنایی بودن و این شباهت‌ها هر دو می‌توانند انگیزه نوشتن باشند. آدم‌ها می‌نویسند چون زندگی منحصربه فردی دارند و می‌خواهند همین تجربه منحصربه فردشان را به دیگران منتقل كنند. در ضمن به این دلیل هم می‌نویسند كه تجربه‌های مشترك انسان می‌توانند تسلابخش و امیدآفرین باشند. می‌نویسیم در وهله اول برای آنكه تجربه استثنایی شخصی‌مان نمیرد، و می‌نویسیم در وهله دوم كه همبستگی انسانی‌مان را پاس بداریم. نوشتن ضد گریختن است و در ضمن ضد تسلیم شدن. نوشتن ضد گریختن است از دو سرنوشتی كه برای ما رقم زده می‌شود: یكی سرنوشتی كه طبیعت برای ما رقم می‌زند، یعنی مرگ، و دیگری سرنوشتی كه حاكمان مسلط بر زندگی ما برای ما رقم می‌زنند، یعنی محدود كردن شیوه زیستن ما. اما نوشتن یك وظیفه و ماموریت هم هست. نوشتن فقط نوشتن از درد و رنج خود نیست، نوشتن بازگو كردن درد و رنج كسانی هم هست كه یا دستی به قلم ندارند و یا مجال و رخصت نوشتن نمی‌یابند. به قول كلیما و به قول كازانتزاكیس یك بخش اصلی نوشتن این است كه بتوانی «صدای دیگری» بشوی، كه دروغ‌هایی را كه به خوردمان می‌دهند برملا كنی و به حافظه تاریخی مردمی كه با هم زیسته‌اند و رنج مشتركی را متحمل شده‌اند مدد برسانی.
اما فراموش نكنیم كه قلم می‌تواند ابزار خطرناكی هم باشد. نویسنده، هم می‌تواند ثبت‌كننده خاطرات برای حفظ آن تجربه‌های گرانبهایی باشد كه بر نسل‌ها گذشته است، هم می‌تواند تاریخی را جعل كند تا حافظه مردم را مخدوش كند و تجربه‌ها را باژگونه جلوه دهد. هم می‌توان ژدانوف بود، هم ماندلشتام. هم می‌توان نویسنده روزنامه رسمی حكومت بود و تهمت زد و افترا بست و نویسنده واقعی را به عقوبتی سخت گرفتار آورد، هم می‌توان راوی رنج مردمان بود و آن عقوبت را به جان خرید. اما همه اینها محصول و معلول فضای بسته است. هر آن كسی كه این سطور را می‌خواند، می‌دانم كه بی‌اختیار ذهنش صرفا به سمت مسائل سیاسی سوق پیدا می‌كند، حال آنكه من نگاهم بیشتر به معضلی فرهنگی در معنای متوسع آن است و نه صرفا مسائل سیاسی. اگر می‌گویم نویسنده واقعی ثبت‌كننده خاطرات و تجربه‌های مردم است برای مدد رساندن به حافظه تاریخی یك ملت، بیشتر نویسنده رمان و داستان، یا حتی هنرمندان روایتگر در سایر حوزه‌ها (تئاتر، سینما، نقاشی، مجسمه‌سازی و...) را در نظر دارم تا مورخان را. با آنكه آثار ادبی و هنری بیشتر محصول تخیل هستند و درآمیخته با آن، بیش از آثاری كه صرفا متكی بر اسناد هستند بر تقویت حافظه جمعی مدد می‌رسانند.
حافظه هر ملتی به یاری آفرینندگان آثار هنری است كه زنده می‌ماند. واقعیت جامعه روسی در دهه‌های شصت و هفتاد قرن نوزدهم آیا بیشتر در آثار مورخان آن دوره بازتاب یافته است یا در آثار تورگینف، تالستوی، داستایفسكی، ریپین و غیره؟ در جامعه فرانسه هم آیا با آثار مورخان است كه راه به فرهنگ و زندگی مردمان می‌بریم یا با آثار بالزاك، هوگو، استندال، فلوبر، زولا، و غیره؟ و حتی در جامعه خودمان، با همه نحیفی و نورستگی ادبیات مدرن و هنرهای خلاقه، باز آیا با آثار كسانی چون جمالزاده، هدایت، بزرگ علوی و دیگران بیشتر نمی‌توانیم به روحیه ملی و آنچه بر مردم این سرزمین در این یك قرن گذشته پی ببریم؟ زندگی پیچیده و بغرنج است و آنچه در درون آدمیان می‌گذرد اهمیت بیشتری از آنچه در بیرون رخ می‌دهد دارد، و آدمی را به این درون راهی نیست مگر از طریق آفریده‌های هنری و آنچه آدمیان را عمیق‌تر و عمیق‌تر به هم می‌پیوندد، رابطه صوری بیرونی نیست، بلكه رابطه عاطفی و ذهنی و درونی است و همین رابطه اخیر است كه موجب همبستگی انسانی می‌شود و خصلت ضد استبدادی آفرینش و فرهنگ هم از همین امر نشأت می‌گیرد. حاكمان اقتدارگرا سعی دارند انسان‌ها را از هم جدا نگه دارند، جامعه را اتمیزه و پوپولیزه كنند و برای رسیدن به این مقصود ناگزیر با فرهنگ واقعی و آفرینش واقعی می‌ستیزند و سعی می‌كنند فرهنگی رسمی و آفرینشی دستوری را جایگزین آن كنند. آن «فراموشی» كه كسانی چون كلیما و كوندرا از آن سخن می‌گویند در واقع همین وضعیت است، یعنی آثار ادبی مورد قبول رژیم‌ها آثار ادبی رسمی و فرمایشی است، تاریخ مورد قبول آنها تاریخی است كه بنا به دستور نوشته می‌شود و فرسنگ‌ها با آنچه در جهان واقعی خصوصا در جان و روان آدمیان می‌گذرد فاصله دارد. ما از تجربه كشورهایی چون روسیه شوروی، ایتالیای موسولینی، آلمان هیتلری، شیلی پینوشه و ... خبر داریم به یمن همت نویسندگانی كه خطر كرده‌اند و تن به آن فرهنگ فرمایشی نداده‌اند كه هیچ، بلكه نقاب از چهره قدرتمداران ضد فرهنگ برداشته‌اند.
حالا ناگزیر باید برویم سراغ تجربه‌های خودمان و حافظه‌مان را باز بسازیم تا دچار آن «فراموشی» نشویم. من اینجا مجال پرداختن به تاریخی دور و دراز را ندارم و فقط به قدر حافظه شخصی‌ام پیش می‌روم. گذشته‌های پیش از انقلاب چه بسیار آدم‌ها كه فقط به جرم(!) داشتن یك كتاب زندانی می‌شدند. خود خالقان آثار كه دیگر تكلیفشان روشن بود. متاسفانه پس از انقلاب هم كتاب از هیبت چیزی خطرناك درنیامد، فقط نوع كتاب‌های ممنوعه و ضاله عوض شد. در دوران پیش از انقلاب آثار گوركی، برشت، ماركس و كتاب‌های ایدئولوژیك (یا حتی غیر ایدئولوژیك) چپ و مذهبی ممنوع بودندو خطرناك محسوب می‌شدند. پس از انقلاب آثار نویسندگانی چون استندال، فلوبر، جویس و بسیاری دیگر از آثار كلاسیك ادبیات جهان «غیراخلاقی» و «مضر» و شایسته سانسور دانسته شدند. حتی به چنین آثاری انگ مبتذل زده شد و همچنان هم زده می‌شود و باید ماه‌ها در انتظار بمانند تا چند نفری كه ما نویسندگان و مترجمان حتی نامشان را نمی‌دانیم حكم كنند كه چه چیزی قابل انتشار است و چه چیزی قابل انتشار نیست. اگر كتابی مصور باشد كه دیگر واویلا می‌شود. مهمترین آثار نقاشی سراسر تاریخ را باید ماژیك به دست گرفت و سیاه كرد. فكر می‌كنم حكایت بیش از این‌ها برای همه آشناست كه من بخواهم جزء جزء اتفاقاتی را كه افتاده است بازگو كنم. حتی كتاب نویسنده مورد ستایش (جلال آل‌احمد – سنگی برگوری) هم اجازه انتشار پیدا نمی‌كند. آری قرار است حافظه‌ها خط بخورند، قرار است خیلی‌ها به دست فراموشی سپرده شوند و آری متاسفانه این راه‌های آزموده شده‌ای كه هرگز جواب مثبتی نگرفته‌اند باعث عبرت نمی‌شوند. دود این ضدیت خام‌اندیشانه با فرهنگ‌های اصیل جا افتاده نه تنها به چشم نسل جوان ما بلكه به چشم متولیان «اخلاق» هم می‌رود. فرهنگ ارشادی زمینه را برای آثار مبتذل زیرزمینی آماده می‌كند. چرا جوانی كه سنش به دوران «دفاع مقدس» قد نمی‌دهد، نتواند با ادبیات متین و واقعی «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشك» یا «زمستان 62» آن دوران دفاع را تجربه كند. چرا جوان‌، نتواند كلاسیك‌هایی چون استندال، فلوبر، جویس، ویرجینا وولف و هزاران نویسنده و شاعر بزرگ را بخواند؟ و وقتی این‌ها را از او می‌گیریم گمان می‌كنید به جایش چه خواهد خواند مگر آثار مبتذل زیرزمینی؟ نویسندگان در جهان بی‌جهت كلاسیك نمی‌شوند. نویسندگان كلاسیك هستند كه به ما می‌آموزند جهانمان را انسانی‌تر و اخلاقی‌تر بخواهیم.

 

 

شهروند امروز-http://www.shahrvandemrouz.com/

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

نقد وتفکر

 

به چند درصد از پاسخهای فکری خود رسیده اید؟(توقفی در چرا نیست؟)

 

اینکه انسان بتواند به تمامی سئوالات وجوابهایش برسد غیر ممکن است. اگر روزی انسان به تمامی پاسخهای خود برسد دیگر به حالت ایستایی خواهد رسید ومواردی همچون تحقیق، جستجو،کاوش و.. برای او بی معنی می گردد. اما علوم ودانستن آنقدر زیاد است که هر بار انسان دری از علم ودانستن برای خود گشوده، درهای بسته زیادی را روبرو خود دیده که باید دربازکردن آن تلاش می کرده است. برای همین توقفی در چرا وپرسیدن وجستجو نیست.

برای همین ما نظر سنجیی در وبلاگ قرار دادیم با این عناوین که آیا افراد چقدر سئوالات خود را پاسخ گرفته اند. البته بیشتر نظر وهدف ما پاسخ به تمامی سوالات نبود که گفتیم این غیر ممکن است اما منظور بیشتر به اساسی ترین سئوالاتی است که انسان در هرلحظه زندگی خود بدان نیاز دارد وکمال و سعادت خود را درآن می داند سئوالاتی که زندگی بدون آن معنی پیدا نمی کند. سئوالاتی که نمی توان به ذهن کاوشگر آینده انسان موکول کرد وامروز نیازمند به پاسخ آن دارد؟ سئوالاتی که زمان نمی خواهد؟ سئوالاتی که زندگی بدون آن غیر ممکن می گردد؟ سئولاتی که زندگی ما را به حرکت وجریان می اندازد؟ سئوالاتی که اگر موکول به آینده شود دیگر بدرد او نمی خورد وامروز او نیازمند بدان است؟ به هر حال هر سئوالی که در ذهن انسان ایجاد می گردد برای آن پاسخ هست. اگر برای سئوالی نتوانستیم پاسخی دهیم روی صورت مسئله خط نکشیم و آن را پاک نکنیم بلکه بدبنال جواب باشیم. برای پاسخ هر سئوالی در ابتدا نیازمند درک وشناخت خوب مسئله هست. بعد از درک آن، نیاز به تجزیه وتحلیل مسئله، سپس نیازمند به طرحی و راهی برای حل مسئله. این مسیربرای حل یک مسئله به نام ریاضی دان معروف خوارزمی ، در کامپیوتر الگوریتم می نامند.

انسان زمانی می تواند بگوید که برای اوتوقف در چرا وپرسش وجستجو صورت گرفته است که مدعی خدایی ودانستن کل واحاطه به تمامی علوم ودانسته ها وشناختها ومسلط به آنها را داشته باشد؟ آیات ونشانه های خدا درآفاق وانفس وجهان بیرون ودرون آنقدر زیاد است که خدا بارها انسان را به تفکر دراین آفاق وانفس می کشاند واز او تفکر ومطالعه وجستجو می خواهد.

 

آسمان و علم آنقدر عظیم است که سعی کن هیچگاه متوقف نشوی؟

 

اما درمورد دانستن اساسی ترین ملزومات زندگی که انسان نمی تواند ذهنش را بدست زمان بسپارد وامروز نیاز به پاسخگویی دارد تا درمسیر زندگی کمال ورشد خود طی کندباید چه کند؟ او که نمی تواند منتظر زمان باشد چون امکان دارد هیچگاه این زمان حتی قابل دستیابی نباشد؟ علم بسیار و او هیچگاه مسلط به همه نخواهد شد؟ افاق وانفس آنقدربزرگ است که او تنها ذره ای ناچیز درمیان آن است؟ این نه تنها به بزرگی این جهان حتی نسبت به این کره خاکی وزمین هم ذره ای بیش نیست؟ پس حال چه کارباید بکند؟

 

خدا نسبت به موضوعات مطرح شده دربالا دوسخن دارد، نسبت به اولی از او جستوجوگری وپایان ناپذیری می خواهد وازانسان راه جسجو وتحقیق می خواهد اما نسبت به دومی چون در قدرت او نیست می گوید من خود برای شما خواهم گفت. برای همین اینگونه می گوید:

آیه هایی ازقرآن که ازواژه کلمات استفاده کرده است شامل این سوره ها می شود:(آیات 37و75و118و124و174و253سوره بقره)(آیات39و41و45و46و64و77سوره آل عمران)(آیات 46و164و171سوره نساء)(آیات13و41و110مائده)(آیات34و111و115وسوره انعام)(آیات 137و143و144و148و158سوره اعراف)(آیه7 سوره انفال)(آیات6و40و74 سوره توبه)(آیات 19و33و64و82و96وسوره یونس)(آیات 105و110و119سوره هود)(آیه 54سوره یوسف)(آیه31سوره رعد)(آیات24و26 سوره ابراهیم)(آیات5و27و109سوره کهف)(آیات10و26و29سوره مریم)(آیه129 سوره طه)(آیات100و108سوره مومنون)(آیه16سوره نور)(آیه 82سوره نمل)(آیه35سوره نمل)(آیه27سوره لقمان)(آیه10سوره فاطر)(آیه65 سوره یس)(آیه71سوره صافات)(آیات19 و71 سوره زمر)(آیه 6سوره غافر)(آیه45 سوره فصلت)(آیات 14و21و24و51سوره شوری)(آیه28سوره زخرف)(آیات 15و26 سوره فتح)(آیه12 سوره تحریم)(آیه38سوره تحریم)

کلمات پروردگارت درعین صدق وعدل تمام شد هیچکسی نمی تواند تبدیل ودگرگونی درآن ایجادکند خداشنوا وداناست(سوره انعام آیه 115)

بگو اگر دریا برای کلمات پروردگارم جوهر شود دریا پایان گیرد پیش ازآنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد هرچند همسان آن دریا را به عنوان کمک بدان بیفزاییم(سوره کهف آیه 109)

اگر همه درختانی که روی زمین هستند قلم شوند ودریا وهفت دریا کمک این دریا شود کلمات خدا پایان نمی گیرند خداوند عزیز وحکیم است(سوره لقمان آیه 27)

درواقع کلمات خداوندی در قرآن بیشتر از کلمات وبیانها وعلم وآگاهیها وشناختهایی است که ازجانب خدا رسیده است برای همین در سوره انعام همان موارد ضروری برای زندگی وشناخت مسائلی که امکان دیر رسیدن یا عدم رسیدن انسان به شناخت درست ازآن است بیان می کند وبقیه آیات نشان از مواردی است که درجهان وافاق وانفس قرار داده است مواردی که نیازمند جستجوی بشری است وتوقفی درآن نیست . اما دچار فریب نشویم، که این دو را باهم قاطی کنیم. البته مطمئنن موارد ضروری هم روزی بشر بدان خواهد رسید اما گفتیم بشر امروز نسبت به آن پاسخ می خواهد یک راه نزدیک تر وسریعتر!


 

چند درصد انتقاد پذیرهستید؟

 

کسیکه اهل فکر وپاسخ وچرایی نباشد دیگر هیچگاه نمی تواند انسانی منتقد پذیر باشد افکارش همانند سنگی می شود که از دگم  و جمودی فکر وتعصب  رهایی برای او نیست او نمی تواند آزاد باشد.

ما بیشتر ازاینکه انتقاد پذیر خوب باشیم نقاد خوب هستیم هرچند درنقادی هم خوب عمل نمی کنیم. سخن گفتن از آزادی ونقادی به اندازه کافی در این وبلاگ بدان پرداخته شده است . مسلمانی که اگر می خواهد ایمان داشته باشد باید نقد را بپذیرد تابتواند زشتی ها را ببیند او باید بتوانددر کمال و رشد خود ودیگران بکوشد او باید بتواند خود را خدا نکند ودرفهم وبینش وعملکرد خود شک کند تا به حقیقت ودرستی برسد . مومن کسی است که ظلم وستم نمی کند وایمان مخالف ظلم است واگر کسی ظلم کند ایمان ندارد واگر ایمان داشته باشد اهل ظلم نیست واین نیازمند به شنیدن وجستجوی حقیقت است . اگر نقد درجامعه راهی نداشته باشد دیگر فضایی برای جستجو، حقیقت، از بین رفتن زشتی ها، خلاقیت، مطالعه، آزادی وجود نخواهد داشت  سپس اشخاص، افکار، حرکتها،مذاهب وفرقه ها تبدیل به خدایی خواهند شد که همانند خدا پرستش شده ودیکتاتوری حاکم می شود که روح حرکت وپویایی ورشد وبالندگی راازجامعه می گیرد.

 

انسانی نقاد و نقد پذیر باشید تا تبدیل به خدا نشده وزشتی ها وکاستی ها ونقص های خود را ببینید تا بتوانید رشد وکمال وپیشرفت وسعادت برای خود به ارمغان بیاورید وگرنه دچار تعصبی خواهید شد که شما را به انسانی مرداب گونه ولجن تبدیل می کند. خود را درشعار خالی نکنید واقعا آن را عملا اجرا کنید واین تمرین و پرورش در خود ودیگران ایجاد کنید.

 

قرآن از اشخاصی که متعصبانه وبدون فکر وتحقیق ومطالعه از دینش پیروی می کنند وکورکورانه اطاعت از آبا واجداد، علما ورهبانیان ازآن اطاعت می کنند و جلوی نقادی وپرسش دیگران را می گیرند را نمی پذیرد او نمی پذیرد که افراد کورکورانه واز سر ناآگاهی برآیات او فروافتند وقبول کنند او ازآنها اطلاع،جستجوگری، حقیقت، برهان واستدلال، سئوالهای همراه پاسخ ، عدم بی خیالی وبی تفاوتی، شک کردن بردیدگاههای که قبلا پذیرفته هرچند از دین خودش باشد می خواهد او می خواهد پذیرشی از سر آگاهی و در ست باشد. او اطاعت از خود وخود را خدا کردن وهوی ونفس خود را به عنوان خدا کردن، بدون داشتن دلیل وبرهانی واز سر تعصبات وکبر وغرور آن را پذیرفتن مورد پذیرش قرار نمی گیرد افکاری که همانند سنگو سخت شده واز آن برایش خلاصی نیست. این فرمان خدایی است اگر فردی خود را پیرو آن می داند.

آن کسانی که به همه سخنان گوش فرامی دهندوازنیکوترین وزیباترین آنهاپیروی می کنند.آنان کسانیندکه خداهدایتشان بخشیده است وایشان واقعاخردمندند(سوره زمرآیه18)

ازچیزی دنباله روی مکن که ازآن ناآگاهی بیگمان چشم وگوش ودل همه موردپرس وجوی ازآن قرارمیگیرد(سوره اسراآیه36)

وکسانیندکه هنگامی که بوسیله آیات پرردگارشان پندداده شدندهمسان کران ونابینایان برآن فرونمی افتند(سوره فرقان آیه73)

کتاب پرخیروبرکتی است وآن رابرای توفروفرستاده ایم تادرباره آیه هایش بیندیشندوخردمندان پندگیرند(سوره ص آیه29)

کسانیکه علما ورهبانیان خود را به خدایی می گیرند وکورکورانه اطاعت می کنند(سوره توبه آیه31 و34) یک مومن تنهابدنبال دلیل ومنطق است (سوره بقره آیه111وسوره نمل آیه64 سوره آل عمران آیه 93 سوره اسراآیه36) و ما می دانیم انسان به حقیقت براساس حدس وگمان وشک نمی رسد وباید به سئوالات او پاسخ داده شود(سوره بقره آیه78)(سوره یونس آیه 36)(سوره انعام آیه 116)(سوره سبا آیه 53) عدم پیروی کورکورانه از خود، خود را خدا کردن، دوری از تعصبات وغرور درونی وخود را پرستیدن وپیرو هوی ونفس بودن که بدور از دلیل وبرهان وحقیقت است، خود را درو کردن از اینکه بدور از اشتباه وخطا است ، نیازمندی او به حقیقت (سوره مائده آیه 48و77)(سوره مومنون آیه71)(سوره فرقان آیه43)(سوره قصص آیه 50)(سوره ص آیه26)(سوره جاثیه آیه23)

ستمگران ازهوی ونفس خود بدون علم وآگاهی پیروی می کنند.....(سوره روم آیه 29)

آیا کسانیکه از دلائل روشن وبراهین قطعی پروردگارشان برخوردارند همسان کسانیند که اعمال زشتشان در نظرشان آراسته و پیراسته شده است واز هواها وهوسهای خود پیروی می کنند(سوره محمدآیه 14)

 

اما ما نظرسنجیی که دراین دو ماه گذشته در اختیار دوستان قرار دادیم 8 نفر از دوستان درآن شرکت کردند. اگرخودم می خواستم درآن شرکت کنم باتوجه به حرفهایی که بالا زده شد برایم سخت است ازآن سخن بگویم. رو راستی زیاد با خود وعدم فریب دادن خود می خواهد تا بتوان دقیقا گفت چقدر نقد پذیر هستم در نتیجه این را می گذارم به عهده اطرافیانم که به من نمره بدهند ومن بازسعی خواهم کرد بهتر از دیروز خود نسبت به این مسئله باشم. درمورد گرفتن پاسخهای ذهنیم تنها براساس مسائل ضروری من احساس می کنم اول راه هستم بیشتر از نمره 10 نمی توانم به خود بدهم. اما درمورد علوم دیگر اگر فردی خود را محدود به سئوالات خاصی کرده ونهایت را درآن دانسته یعنی در خود توقف ایجاد کرده است او باز باید بدنبال جستجو باشد واکتفا به همان چند سئوال ذهنیش نکند. اما درمورد کسانیکه در این ارتباط نتوانستند حداقل نمره بدهند این نشان از عدم اهمیت وعدم پرداختن این موضوعات نسبت به زندگیشان دارد یا با نگرشی دیگر مسئله را بررسی کردند. به هرحال همان طورکه قبلا گفته ایم اینگونه نظر سنجی ها بیشتربرای شناخت نوع نگاه جامعه به موضوعات به ما کمک می کند وبرای درگیر کردن بیشتر ذهن مخاطب مفید است تا بیشتر برای او اهمیت پیدا کند وگرنه یک بررسی علمی درست وشناخت درست نیست.

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

چرا درسبد خرید روزنامه قرار نگرفت؟

 

ما درپستهای قبلی با مطلبی با عنوان توسعه فرهنگ تفکر ومطالعه به روزشدیم. درآن پست هرچند نسبت به مطالعه وکتابخوانی سخن رفت اما اشاره ای به روزنامه نشد.

 

روزنامه ومجله های تخصصی را می توان ازجمله موارد مطالعاتی نام برد که علاوه برارزان بودن نسبت به کتاب در خرید، ازحجم اطلاعاتی زیاد، به روز،متنوع برخورداراست که می توان افراد گوناگون را سیراب کند وهرکس براساس علایق وتخصص ونوع مطالعه ونیاز خود بخش مطالعاتی خود را دریافت کند.

 

باوجود اینکه درعرصه جهانی، اینترنت به خوبی جای خود را بازکرده است با این وجود درعرصه روزنامه نگاری هنوز همان جایگاه سنتی وکاغذی بودن خود را دارد؟ روزنامه ها از جمله مواردی است که هر لحظه ودر هرسطح زمانی می توان از آن استفاده کرد؟ براحتی می توان در اوقات فراغت، درمتروها، ایستگاهها، هنگام نهارو... مقداری مطالعه در حجم کم اما پرحجم داشت. مقالاتی به روز درعین حال خلاصه ....

 

کشورها صنعتی که رشد شگرفی دارند به مطالعه وتحقیق وتفکر اهمیت خاصی می دهند وواقعا در این ارتباط هزینه می کنند . کشورهای بزرگ صنعتی از جمله امریکا وژاپن از جمله کشورهایی هستند که در امر رسانه وروزنامه نگاری واقعا خوب کار می کنند ودیده اید که بیشتر منابع خبری از رسانه های موجود در امریکاست وبه نوعی نبض جهان را دردستان خود گرفته اند. البته هرکشوری بخواهد درجهت روزنامه نگاری گام اساسی بردارد نیاز دارد آژادی بیان را درجامعه خود نهادینه کند وامکانات لازم را ایجاد کند که متاسفانه در کشور ما وجود ندارد . برای همین سخنی از آن نرفت درواقع ما نمی توانیم از روزنامه ها ومجلات کشورمان انتظاری داشته باشیم جز اینکه با مطالعه ای بیهوده، شاهد آن خواهیم بود. برای همین همیشه در کشورهای دیکتاتور رشد مطالعه کم است، کشورهای دیکتاتوری نمی توانند از لحاظ رشد علم ومطالعه وتحقیقات وتفکر رشد چندانی کنند ومعمولا مصرف کننده هستند. اگر هم در زمانهای خاص ودربعضی موارد رشدهایی برای خود حاصل کرده اند از خون هزاران بیگناه وبردوشهای برده گی به وجود آمده است مثل اهرام ثلاثه مصر که بردوش هزاران برده ساخته شده است یا رشد علمی درزمان کمونیستها درشوری سابق یا حتی درچین هرچند که چین امروز از آن کمونیست اولیه خود را تهی کرده است و هرروز به سمتی دیگر خود را میکشاند.(این کشورهای کمونیستی ودیکتاتوردرواقع رشد به آن معنا نداشته بلکه علم درخدمت انسان نبوده) در مورد کشورهای غرب هم نه آنکه به آن معنا علم درخدمت انسان بوده یا درآزادی خوب عمل کرده اند اما همان مقدار هم که دارند بهتر ازدیگران عمل ورشد برای آنها داشته، درواقع درآنجاهم ما با دیکتاتوری های مخفی وحزبی روبروهستیم.

 

اگر اینگونه نبود توصیه می کردم خانواده ها در سبد خرید خود حتما روزنامه ای برای خرید قرار دهند، چون حجم بزرگی از مطالعه برای خانواده ایجادمی کند که هرکس می توانست براساس نیازش مطلب داشته باشد، علاوه برآن ورود روزنامه جو مطالعه برای کل اعضای خانواده به ارمغان می آورد.

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

توسعه فرهنگ تفکرومطالعه

 

تازمانیکه انسان حس نیازی به فکر ومطالعه نداشته باشد ونداند این مسائل چه نقشی در رشد وتکامل او دارد هیچگاه سمت وسویی نسبت به این موضوعات پیدانمی کند. اگر انسان نسبت به خود، دیگران واطرافش شناخت درست و متفکرانه نداشته باشد امکان دارد باعث جلوگیری ازرشد، شکوفایی وخلاقیت خود ودیگران شود. درصورت عدم نگاه درست به مسئله ،دست به رفتاری بزند که درواقع صحیح نیست . ما باید ذهن را درمسیر درست تفکر ومطالعه قرار دهیم تا بتواند مسائل را با دید درست ببیند وانتخابات او بردرستی وحقیقت باشد.

 

ماسه ماه قبل با نظرسنجیی دراین وبلاگ به روزشدیم (تاریخ پایان این نظرسنجی امروز6دی ماه اعلام می کنیم) دراین مدت22نفر درآن شرکت کرده اند.

 

 

زمانیکه در مورد تفکر بحث می کنیم واداشتن انسان نسبت به مسائل اطرافش،به گونه ای که به سادگی از آن عبور نکند با دیدگاه چرایی وتحقیق وبررسی موضوعات را بررسی کرده واندیشه وتفکر کند انسان از بدو خلقتش تا به امروز چیزی که او را به رشد وکمال وصعود وپیشرفت واداشته است داشتن نگرش وروحیه تفکر است . اما در مورد مطالعه که یکی از نتایج وزیرگروههای فکر است . درواقع زمانیکه از مطالعه صحبت می کنیم در دو حوزه صحبت می شود 1- مطالعه به موارد مطالعاتی فرد که درحین تحصیل فارغ از موارد تحصیلی خود نسبت به تخصص و تحصیلات خود انجام می دهد .درواقع مطالعه ای فراتر از مطالعات تحصیلی خود اما مرتبط با آن انجام می دهد که حتی این مطالعه را بعد ازفراغت ازتحصیل همسو با آن انجام می دهد تا بتواند با مطالعات جدید یا افزایش آن بکوشد دراین حین امکان دارد با تحقیق وتفکر آن را آمیخته کند ونوآوری ها و چیزهای جدید بدست آورد یا باعث خلاقیتی شود . اگر این امر خواسته شود که نیروهای تخصصی قویی داشت نیازمند این هست که دراین امر اهمیت بیشتری صورت گیرد 2- مطالعاتی که بیشتر در ارتباط با غیرموارد تخصصی وفراتر ازآن ازسوی شخص صورت می گیرد به خصوص درحوزه هایی که به زندگی او ارتباطی تنگاتنگ دارد ودرمسیر رشدی نیازمند آن است . به غیرازاین موارد مطالعاتی ، به آن مطالعاتی که درحین تحصیلی صورت می گیرد درواقع مطالعه گفته نمی شود چون اینگونه مطالعه فرد مجبور است وآن شوق وعلاقه حرکت در اووجود ندارد برای همین مطالعاتی که دانش آموزان نسبت به کنکور از بدو ورود به دبیرستان تا ورود به دانشگاه انجام می دهند وساعات فراوانی از این عمر چهار،پنج ساله یا حتی بیشتر خود را سپری می کنند ، چرخ زدن روی موارد فراگیری شده وتنها اکتفا به حفظ طوطی وار، بدون درک آن ،مطالعه گفته نمی شود . مطالعه ای باعث رشد است که فرد با انگیزه وعلاقه در او ایجاد شده باشد تا بتواند موارد رشدی را ایجادکند وباعث حرکت در فرد گردد. معمولا درجهان بیشتر  مطالعه روی روزنامه ها،مجله های تخصصی وکتابخانه ها مانور داده می شود. متاسفانه ما روش مطالعه وفکر کردن وبه ضروریت های آن آشنایی درست پیدانکرده ایم . این نظرسنجی هم که دراینجا قید کرده ایم چیزی رامشخص نمی کند چون مشخص بود که بیشتر بازدیدکنندگان من باید حجم مطالعه ای زیادی داشته باشند اما درواقع ایرانیان اهل مطالعه نیستند آنها بیشتر پول ومادیات، برایشان اهمیت دارد ومتاسفانه دچار روزمرگی شده اند که دلایل زیادی ازجمله سیاسی واقتصادی واجتماعی دارد حتی نمی دانند برای داشتن زندگی مادی ومرفه بهتر برای کل جامعه وایجادعدالت اجتماعی نیاز به مطالعه دارند.ایرانیان همیشه در خرید کتاب استاد هستند اگر به نمایشگاههای کتاب سری بزنید به خوبی این امر مشاهده می شود اما درمطالعه اینگونه عمل نمی کنند. یکی دیگر ازمشکلاتی که وجود دارد معمولا افراد به خاطر فیلترها وعدم آزادی بیانی که وجوددارد باطیف درست مطالعاتی برخوردار نیستند مثلا درمورد کتابهای دینی ما بیشتربا کتابهای شیعی برخورد می کنیم هرچند بعد ازخاتمی تعدادی کتاب روشنفکری به چاپ رسید اما نیاز جامعه را برطرف نمی کند. ازسوی اهل سنت هم بیشتر کتابهای بانشراحسان یا کردستان یا زاهدان روبروهستیم که بایک جهت فکری خاص است مثلا نشرهای احسان بیشتر حالت اخوانی دارد. درنتیجه اینکه فرد بتواند طیف مطالعاتی ازهمه جهات داشته باشد میسر نیست ونمی توان اورا به عنوان یک کتاب خوان درست معرفی کرد این حتی درعرصه اینترنت هم  وجوددارد با پایین بودن سرعت اینترنت ،صرف هزینه و وقت،عدم اهمیت درست اینترنت درسطح جامعه ، فیلترینگی که وجوددارد، عدم شناخت وفرهنگ درست نسبت به مقوله اینترنت این امر میسرنمی گردد. اگر یک  دانشجوبخواهدبا رشته های مرتبط با بدن انسان مطالعه داشته باشد نه تنها دراجتماع با محدوده کتاب دراین ارتباط وفیلترینگ مواجه می شود دراینترنت هم اگر به خاطر تحصیلاتش باشد اینگونه هست حتی درتدریس هم اینگونه رفتارمی شود. درنتیجه درمورد افرادی که درنظرسنجی من شرکت کرده اند تنها می توانم بگویم هرچه مقداروساعات بیشتری به امر تفکر ومطالعه بپردازند بهتراست واین را باید متوجه بود ما همیشه یادگرفته ایم که عدم رشدهای خود را به دوش دشمنان بیاندازیم وفراموش کرده ایم که همیشه دشمن وجوددارد بلکه ما باید نقص های خود رادرست کرده ودرجهت رشد قرار بگیریم تا دشمنان ازآن سوء استفاده نکنند پس ابتدا باید دشمنی خودمان نسبت به خود درست کنیم بعد به دیگران بپردازیم درحالیکه ما گامی اشتباه برمی داریم ،ابتدا دشمنی دیگران بیان می کنیم ونقص های خود راتوجیه می کنیم ،سپس دست به خود فریبی می زنیم ونهایت به دیگران ودشمنان اجازه می دهیم که بیشتر بر ما بتازند، برای همین دراسلام مبارزه با دشمنی های درونی خود الویت وارزشی بیشتر داده است، ازآن به عنوان جهاد اکبر(بزرگ)یاد می شود ومبارزه با دشمنان بیرونی از جهاد اصغر(کوچک)یادمی شودواین مقدمه تفکر است.برای همین این نظرسنجی تنها برای بیشتر درگیر کردن وتوجه دادن دوستان به موضوعات است وگرنه ماحتی نمی توانیم رشد فکری ومطالعه ای درست جامعه را تشخیص داده وبعد در مورد سنین مختلف به بحث بنشینیم، تنها می توانم بگویم اگر می خواهیم نسلی به همراه فکر ومطالعه داشته باشیم، خانواده بهترین الگوست .دیدن مطالعه ازسوی والدین، خرید کتاب ازسوی والدین، قراردادن درمحیط های فرهنگی ومطالعه، داشتن دوستانی اهل مطالعه وفکر، درست کردن کتاب خانه های سیارومحله ای، داشتن کتابخانه های کوچک درخانه ،بهترین مسیربرای دستیابی این امربرای نسل های آینده است. افراد معمولا باید سبد خرید کتاب درخانواده برای تمامی اعضا داشته باشند که درایران وجود ندارد وبه آن اهمیتی داده نمی شود وآن را جزیکی ازضروریت ها ونیازهای ضروری نمی شناسند، علاوه برآن افراد رفت وآمد به کتابخانه ندارند وبااین محیط آشنایی پیدانکرده،ضرورت آن را درک نکرده اند.( من کمترین مقدارمطالعه برای ایرانیان باتوجه به حجم مشکلاتشان برای مفید بودن حداقل یکساعت درروز درنظرگرفته ام ،کمترازآن دیگرنمی توان مفید دانست. یعنی روی همرفته حداقل هفت ساعت مطالعه درهفته داشته باشد که معمولا ندارند.)

 

١– هرحرکتی وعملی نیازمندپشتوانه قوی فکری است فکرقوی به همراه خودحرکتی به وجود می آورد که قوی ودرست می باشددرغیراین صورت عملی که بدون فکروبررسی درست باشدشکست به همراه خودخواهدداشت.

٢– انسانی می توانداهل فکرباشدکه براساس ذهنیات خودبه مسائل ننگریسته وبلکه باروحیه تحقیق وبررسی به مسائل نگریسته ،این انسان به نتایجی امکان داردبرسدکه برخلاف مسائلی باشدکه قبلاًپذیرفته است.

٣ – برای دست یابی به انسانی متفکرنیازمندبه داشتن نگاهی عمیق به مسائل وایجادچرایی درزندگی هستیم وقبل ازاینکه شخص بخواهدنسبت به مسئله ای کاری انجام دهدیابپذیردیاتصمیم گیریی انجام دهد یک چرادرمقابل آن قراردهد.

٤ – برای ایجادفرهنگ مطالعه درابتدابایداین نیازمندی به مطالعه ایجادشودزمانیکه انسان نسبت به موضوعی حس نیازکردورشدوبه تکامل رسیدن خودرادرآن دیدنسبت به آن موضوع علاقه مندی خاص پیدامی کند.

٥ – وقتی بحث ازمطالعه می شودمنظورمطالعه ای که درروز،هفته؛ماه یاسال نسبت به مطالعات غیردرسی انجام می گیرداست یادربعضی مواردبه مطالعات غیرازتخصصی که فرددارداطلاق می شود.

6- محیط هایی ازبحث وسمینارتشکیل دهید وافراد را مجبور به مطالعه نسبت به مطالب مورد بحث کنید معمولا افراد بعد از مطالعه به ضرورت آن پی برده واز آن لذت می برند وقبل ازآن از نزدیک شدن به آن می ترسند.

7- اگرافراد بدانند که مطالعه وتفکرآنها باعث رشد آنهاست وبرای آنها ارزش های اجتماعی می آورد ودرجمعی که هستند بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرند وازجانب خانواده مورد تشویق وتوجه بیشتر قرار می گیرندفرد بهتر دراین مسیرقرارمی گیرد.

8- تجزیه وتحلیل نسبت به رخدادهای اطراف، نتیجه گیری ها وبررسی یک فیلم بعد ازدیدن آن(به خصوص درخانواده )، تحقیق وبررسی حول یک کتاب ازجمله مواردی است که برای تفکر وداشتن فکری پویا به ما کمک می کند.یادتان نرود چراها ازخود ودیگران داشته وازنقد هم نهراسید.

برای زندگیی بهتر، برای جلوگیری ازشکست، برای پیروزی بردشمنان، برای ایجاد رشد وتکامل، مابه جامعه ای اهل فکر ومطالعه نیازمندیم

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه ششم دی 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

فرهنگ پرسشگری و روحیه انتقاد پذیری

 

١ – برای وجودروحیه پرسشگری نیازمنداین هستیم که درمقابل روحیات کنجکاو و پرسشگرافرادواکنش درست وبه جاانجام داده وسعی درسر کوب کردن این روحیه درافراد رانداشته باشیم .

٢ – زمانی ذهن انسان به پرسش درمی آیدکه نسبت به خودواطرافش بی تفاوت نبوده وبه فکرنشسته باشد.

٣  - برای ایجادفرهنگ پرسشگری ،بایدفضاهایی پرسش راایجادکرده وافرادراواداربه پرسش کنیم.

٤ – برای داشتن ذهنی پرسشگرونقادنیازمندداشتن اندیشه ای آزادهستیم یعنی اینکه انسان بتواند این خصوصیت را در خود بوجود آورد که از بین نظرات و تجزیه و تحلیلهای گوناگونی که در رابطه با یک مسئله مطرح می شود ، فارغ از هر گونه تمایلات مادی یا منافع شخصی ، گروهی ، حزبی و.....  ، بهترین آنرا انتخاب کند . یعنی هیچ عاملی باعث نشود که نظر و تحلیل درست را کنار گذاشته و نادیده بگیرد .

قبل ازهربحثی می خواهم چندداستان تارخی اسلامی بیان کنم تادیدگاهمام نسبت به انتقاددرست ازپیش برود:

داستان اول:استانداردعراق به عمربن عبدالعزیزمی نویسد:مردی تورادشنام داده است (درعهدزمامداری خاندان اموی،اگرکسی سلطان رادشنام می دادکشته می شد)لیکن من این مردرانکشته ام وبه انتظارفرمان خلیفه زندانی کرده ام.(فحش هم نوعی انتقاداست اماباروشی غلط وبدون داشتن به همراه خودازمنطقی درست زیرافردی ازوضعی ناراضی است ونسبت به موضوع آن قدرعصبانی است که ازفحش وناسزاگویی استفاده می کندمااین موردرادربعضی تظاهرات که ازسوی بعضی افراددرجهان رخ می دهدمی بینیم)

عمربن عبدالعزیزپاسخ داد:برای دشنام فقط دشنام است وکشتن،تنهاقصاص کشتن است ومن ازحق خودم می گذرم وآن مردرادشنام نمی دهم .به خدا قسم اگرکسی بخواهدتنهابه خاطردشنام وبرخلاف دین کسی رابکشدواوراآزاربرسانداورامی آزارم.اکنون اگررضایت آن مردرابدست نیآوری توراعزل وزندانی می کنم(هرچندکه عمردراینجابه اشتباه می رودوجواب فحش ،فحش نیست زیرایک انسان واقعی عمل زشت راازخودنشان نداده بلکه عمل به سزایی ودرست راازخودنشان می دهدوهرکس کارزشتی انجام دهدبه خوداوبرمی گرددوانگارنسبت به خودش این عمل راانجام داده ونیازی به واکنش ازسوی مانیست ونبایددر مقابل عمل نادرست عکس العمل نادرستی ازخودنشان دهیم امادیدیم نسبت به شیوه ونحوه انتقادغلط فردی چگونه واکنش می دهدکه ازتعالیم دینی برمی خیزد)

داستان دوم:درزمان عمربن خطاب که قدرت عمردرسزمین پهناورآن زمان درحال پیشروی بودوشخصی بودکه رشادتها وازخودگذشتگی هاو انسان بودن خودرابارهابه اثبات رسانده بودوشایدبتوان گفت کمترکسی به پای اومی رسیدوازجمله نادرافرادزمان خودبود.اوشخصی بودکه باوجود اینکه ذخایر دنیارادراختیارگرفته بودامادرزندگی ،زندگیی ساده برای خوددرنظرگرفته بود.روزی که عمربرای خطبه به مسجدمی رود شروع به خطبه می کندهنوزصحبت هایش تمام نشده بودکه فردی ازجماعت بلندمیشودونسبت به بلندی پارچه پیراهن اوتوضیح می خواهد واین امررابیان می کندکه درتقسیم بیت المال نبایدکوتاهی شودوهمه به اندازه باشددرحالیکه سهم من نسبت به توای عمرکمتربوده، این لباس راازکجاآورده ای ازتواطاعت نمی کنیم واگرراست نشوی باشمشیرتوراراست می کنیم(یعنی توراازخلافت عزل کرده ودرصورت عدم امتناع ،توراخواهیم کشت)  پس به سخنانت گوش نمی دهیم عمرروبه پسرش کردتااوتوضیح دهدواوگفت که ازآنجائیکه لباس عمرزیادپاره وپینه بسته بوده وقابل استفاده نبوده وسهم خودش هم کفاف نمی داده من سهم خودرابه اوداده ام آن فردباوجوداین توضیحات قانع نشدورفت به خانه پسرعمروتوضیح ماجراخواست دیدتوضیحات یکی است برگشت وواردمسجدشدوبه عمرگفت حالابه سخنانت گوش می دهیم.

خوب این واکنشی بودکه نسبت به آن شخص باآن همه بزرگ بودنش انجام گرفت ودرپاسخگویی هم دیدیم چگونه پاسخ گفت یعنی این مورد رابیان نکردکه چراداری نصف لیوان رامی بینی وخوبیهای مرانگاه نمی کنی وچراتمامی خوبیهاونکات مثبت مرافراموش کرده ای وهنوز نکته منفیی ازمن رخ نداده،تازه اگرآن هم منفی باشدوبه آن چسبیده ای ومی خواهی نسبت به این نکته که کوچک است مرانابودکنی یا داری آبروی مرامی بری وجملاتی دیگرازاین نوع راانجام ندادوبلکه باآرامش کامل پاسخگویی لازم راانجام دادوخوب می دانست که درصورتیکه عمل خلافی را داشت انجام می دادبایدمعذرت خواهی می کردواشتباه خودرامی پذیرفت ودرجبران آن می کوشید.

٥ – برای ایجادفرهنگ انتقادنیازمنداین هستیم که تمرین نقد داشته باشیم یعنی بتوانیم دیگران وخودرانقدکنیم

٦-گزینه هایی همچون انتقادمنفی ومثبت وانتقادسازنده ومخرب وجودنداردزیراانتقاد،انتقاداست ونه چیزدیگری.بعضی هامی گویندچون افرادی درذهن آنان افکاری شوم وجودداردوقصدآنان ازسئوال کردن دست پیداکردن به این افکاراست وقصدخراب کردن اشخاص رادارندانتقادراانجام می دهنددرنتیجه انتقادآنان مخرب است این نگرش ناشی ازدست نیافتن به معنی درست انتقاداست یامی گویندچون دارد در انتقادش ازکلمات نادرستی استفاده می کند یاتندصحبت می کندیادرجمع داردمرابه انتقادمی کشاندیاروش انتقاداوغلط است، اونیت سوئی دارد اولاًکه نیات افراد را تنهاخدامی داندوحتی مانمی توانیم براساس گذشته یک فردهم این قصدرابرای فردموردنظربتراشیم زیراامکان داردکه فردخود راتصحیح کرده باشد وحتی چنین نیتی هم نداشته باشدوخداانسان راازبیشترگمان های بدبه دیگران بردن نهی کرده است ثانیاًفردموردنظرهرگونه که انتقادی رادرپیش داردبلدنیست ودرنادانی می باشد وهیچ منظوری هم ندارد

٧ - مهم نیست انتقادازطرف چه شخصی باشددرست بودن یاغلط بودن حرف منتقد مهم است مهم نیست که فردمنتقد چیزی که می گویدخودبه آن عمل می کندیانه چیزی که مهم است اگرحرف مخاطب درست است آن رابپذیریم وبراساس آن خودرارشددهیم.افرادی که بخواهندبراساس اینکه چه شخص انتقادمی کنندبه انتقادنگاه کنندوقبل ازاینکه به صحبت های شخص نگاه کنندبه فردموردنظرنگاه کنندنمی توانندبسیاری ازدرستی های انتقاد فردراببینند.یک انسان واقعی انتقادهارامی گیردحتی اگرازسوی دشمنش باشدبعداگردرست بوداصلاحات راانجام داده واگرغلط بود مورد پاسخگویی قرارمی دهد.

٨ – دراسلام فضای نقدوانتقادرانسبت به تمامی موضوعات واشخاص بازگذاشته است هرچندکه چیزی که موردانتقادقرارمی گیردجزئی ازمقدسات باشدچون می داندکه اگراین انتقادبرای مقدساتش هم باشدجوابگویی درست برای این قسمت داردوبرای غیرمقدسات برای اینکه موضوعات وافراد درجهت درست حرکت کنندنیازمندانتقاداست.

٩ – یک انسان انتقادپذیر شدیدترین انتقادهاراهم می پذیرد وکاری به روشی که فردمنتقددرپیش گرفته است ندارد.

١٠ – برای ایجادروحیه نقدپذیری درافرادبایداشخاص منطقگرا(البته ازآنجائیکه دراین مقاله نمی گنجدبه این موردپرداخته نمی شودکه به چه انسانی منطقی می گوییم که این موردهم تعریف خاص خودمی طلبد)باشنددرغیراین صورت نمی تواننددرمقابل نقدروشی منطقی ازخودنشان داده و واکنش منفی ازخودنشان می دهند.

١١ – ریشه های تعصب رادرخودپیداکرده وازبین برده ،افرادیکه متعصبندنمی توانندنسبت به خودوموضوعات اطرافشان به نقدبنشینند.

١٢ – درمواجهه باانتقادمهم نیست شخصی که انتقاد رانجام می دهدخودبه آن عمل می کندیانه وبخواهیم درصورتیکه فردمنتقد،خودبه موردانتقادی عمل نمی کندماهم به آن موردعمل نکنیم بلکه مابایدبدانیم که اگربخواهیم نقص های خودرابرطرف کنیم ورشدپیداکنیم بایداینگونه انتقادهارا بپذیریم هرچندمنتقدخودبه آن عمل نمی کند.

١٣ – برای گریزازانتقادفردیکه انتقادبراوصورت می گیرددربرخوردبامنتقد،نقص های انتقادکننده رابیان می کندوخودانتقادگری می شودهرچندکه نقایص منتقدسرجای خودش باقی است وبه این موضوع بایدپرداخته شودوماهم درمقابل منتقدبایدبه عنوان یک انتقادکننده عمل کنیم امااین جواب انتقادهایی که برماوارداست نیست ومابایدابتدادرمقابل انتقادهایی که برماواردمی شوددرست پاسخگویی راانجام دهیم.

١٤ – درانتقادچیزی به نام اینکه بایدخوبی فردی راببینیم نداریم امادرتحقیق وبررسی این موردرخ می دهدزیراانتقادبه معنی دیدن نواقص فرد مورد نظراست که مخاطب انتقادبایداین مواردرادرخودازبین برده تا تبدیل به انسان کاملی شوددرانتقادنیازنیست که به فردنکات مثبت اوگفته شود زیرا معمولاً فردی که نکات مثبت داردخودبه آن واقف است ودرحال استفاده ازآن است ونیازبه بیان آن مورد ازسوی ما نداردحال اگرفردی نکته مثبتی داردوخوب ازآن استفاده نمی کندیعنی دچارنقص است وآن نکته منفی است ونه مثبت وفردبایدموردنقدقرارگیرد.

١٥ – دیدگاه غلط نسبت به انتقادکه آن راامری مخرب،تحقیرکننده وخصومت آمیز دانستن، موجب می گرددکه گریزازانتقادبه وجودبیایدوبعضی زمانهااین دیدگاه غلط درخودماباعث شده ازمنتقدهابرنجیم ودوری گزینیم سعی می کنیم که خودهم منتقدنباشیم وباعث رنجش دیگران نشویم امااگردیدمثبتی نسبت به انتقادداشتیم می توانیم درصورت درست بودن انتقادها،نواقص خودراحل کرده وتبدیل به انسان انتقادپذیر شویم.

١٦- درانتقادبایدحتماً موضوع موردانتخابی انتقاددرست مشخص شودوانتقادبایدتاحدامکان واضح وروشن باشد.

١٧ – یکی ازگزینه هایی که درانتقادمهم است روشی است که برای انتقاددرپیش گرفته می شودیعنی چه بگوییم وچگونه بگوییم؟امابرای این موضوع شخص وموقعیت هاوموضوع موردانتقاددرابتدابایدمشخص شودهمانطورکه قبلاًبیان شدیک انسان انتقادپذیر شدیدترین انتقادهاراهم می پذیرداماهمه ی انسانهااین خصلت راندارندیاانسانهایی هستندکه روحیه ای احساساتی دارنددرنتیجه برای اینکه انتقادمادرمخاطب مؤثر افتدبایدباتوجه به این موضوع، روش های گوناگون رادرپیش گیریم مثلاً یک مسئول بایدانتظارشنیدن شدیدترین انتقادهاراداشته باشدوگرنه این فردنمی تواندبه عنوان یک مسئول درجامعه باشد.

١٨ – واکنشی که بایدنسبت به انتقادصورت پذیردتنهااین است که بدون اینکه انتقادنسبت به چه موضوعی وچه شخصی است وازچه روشی استفاده می کنداگردرست است آن رابپذیریم ودراصلاح آن بکوشیم واگرغلط است نسبت به آن پاسخگویی لازم راانجام دهیم.

١٩ – افرادیکه درذهنشان برای اشخاص وموضوعات درستی مطلق فرض می کنندنمی توانندنادرستی آن موردرابه ذهن خودراه داده وذهنی نقاد داشته باشندبلکه ذهن انسان بایدآنقدرآزادباشدکه احتمال نادرستی هم بدهدتانادرستی هاراببیند.

٢٠ – درمواجهه باانتقادبایدیک شنونده خوب بودوقبل ازهرواکنش وپاسخگویی ،حرف های منتقدراخوب گوش داده وحرف های اوراخوب فهمیده ودرک کنیم سپس واکنش درستی رانشان دهیم هرچندکه واکنش منتقدغلط باشد.

٢٢ –یک مسلمان واقعی نیازی به تشویق برای انجام کارهایش نداردچون تشویق وپاداش واقعی راازخدای خودمی طلبدوتنهااین موردرامی خواهدکه افرادنقاطضعف اوراببینندوهرچه زودتراین نقاط ضعف رادرست کندوبراساس آن خودرارشددهد.

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم آذر 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

کارگروهی وجمعی

 

١ -  چراکشورهای صنعتی موفق ترازکشورهای جهان سوم عمل می کنندبدلیل اینکه آنها فوایدکارهای جمعی رافهمیده اندودانسته اندکه موفقیت ها،رشدهاوبدست آورندن حقوقشان بادرکنارجمع بودن بدست می آید.

٢ – برای انجام دادن کارهای جمعی وگروهی نیازمنداین هستیم که روحیه تک محوری رادرخودازبین ببریم وبدلیل اینکه درکشورهای جهان سوم همیشه حکومت های دیکتاتوری وفردگرایی حاکم بوده است همچنین تربیت غلطی که درخانواده هاحکمفرماست مثلاًدربسیاری ازخانوادها پدر سالاری یازن سالاری حکمفرماست که حرف آخررابایدپدریامادرخانواده بزند.این مواردمانع ازاین می شودکه مابتوانیم کارهای گروهی رابه نحواحسن انجام دهیم.

٣ –یکی ازمواردمهم دیگرکه مانع از این می شودکه مابتوانیم کارهای گروهی رابه نحواحسن انجام دهیم این است که معمولاًافرادمی خواهند اگر استعدادبیشتری نسبت به دیگران دارندآن فعالیت به نام آنهاتمام شودوازمزایای معنوی(شهرت وافتخارو..) ومادی بیشتری بهره ببرنددرنتیجه درگروه که معمولاًکاربانام گروه تمام می شودنه شخص،فردترجیح می دهدکاررابه تنهایی انجام داده یاباگروه خوب راه نیآیددر مدیریت ژاپنی اگرفردی بخواهدکاری که درگروه انجام گرفته است رابه نام خودمعرفی کندازگروه طردگشته وحتی درگروهها وکارخانه های دیگراورانمی پذیرندزیرا در این مدیریت برای هرفردی به اندازه ای که زحمت کشیده ارزش قائل هستندواین امرراپذیرفته اندکه اگردراین گروه حتی زحمات آن ضعیف ترین عضوگروه هم نبوددست یافتن گروه به هدفش غیرممکن بودواگرقوی ترین عضوهم کاری انجام داده به خاطر زحمات تمامی گروه بوده که بخشی رابه عهده گرفته است .اسلام برای هراستعدادی سرجای خودارزش قائل است وهیچ استعدادی رابرتراز استعدادیگری قرارنمی دهدواین امر رابیان می کندکه برای رشدانسانهاورسیدن انسان به هدف وکمالش بادرکنارهم قرارگرفتن تمامی استعدادها معنی پیدامی کندواگراستعدادی هم داردبه خاطرلطف خدایی بوده است وچیزی ازخودش نداشته است که بخواهدخودرابهترازدیگران بدانددرنتیجه این امررانمی پذیرد که اگرفردی استعدادی درموردخاصی بیشترازدیگران داردامتیازات مادی ومعنوی بیشتری دریافت کند.

٤- چون درگروههاکارهابراساس رأی گیری انجام می گیردنه استدلال ومنطق درست فرد،فردی که دراین گروه قرارمی گیردزمانیکه می بیندبا وجود اینکه ازلحاظ دلایل نسبت به دیگران قوی تراست اماحرف های اوجایی درگروه بعدازجمع آوری آراء ندارد ترجیح می دهدکارهایش رابه تنهایی انجام دهدامااگرگروه هایی تشکیل شودکه قبل ازجمع آوری آراءوتصمیم گیری نسبت به موضوعی،دلایل افرادراگوش می دادندودر صورت قوی بودن دلایل شخص موردنظر،پیگیری می گشت ،فرد دلبستگی های بیشتری باگروه بودن می کرد.

٥  - معمولاًچون افرادارزش تمامی استعدادهارادرک نمی کنندوبه دلیل اینکه ارزش های بیشتری رابه استعدادهاوپست های مختلف داده اند فرد دوست داردکه درپستی به فعالیت بپردازدکه ازارزش بیشتری نزدافرادبرخورداراست.این امرموجب می گرددکه افرادسرجای خودشان قرار نگیرند. درنتیجه تقسیم کارها درست صورت نمی پذیردوهرفردی چون درجایگاه خودقرارنداردو تطابقی بین استعدادوپستی که فرددرآن قراردارد وجود نداردیافردکارخودرادرست انجام نمی دهدیافردترجیح می دهدگروه راترک کند.

٦ – برای اینکه هرفرددرگروه خوب عمل کندبایداین دیددراوایجادشودکه پستی که به اوداده شده است متناسب بااستعداداوست وارزش اوهم همانندبقیه اعضای گروه است .دراین زمان وجدان کاری درفردبه وجودآمده وکارخودراخوب انجام داده وسعی نمی کنداززیرکاردربرود.

٧ – برای دست یافتن به هدف بایدآن هدف وکارمهم باشدنه اشخاص وبدست آوردن امتیازات.اگرامتیازات مهم گشت نه هدف!افراددرگروه نمی تواننددرکنارهم برای دست یابی به هدف کارکنندومعمولاً تلاششان برای بدست آوردن امتیازات می گردد.

٨ – برای انجام بهترکارهای گروهی بایدوظایف هرشخص درگروه مشخص  وتعریف شود .

٩ – برای انجام بهترگروه تک تک اعضای گروه بایدخودرابشناسندوتوانایی هاواستعدادهای خودرابرآوردکنند.

١٠ – برای انجام بهترکارهای گروهی افرادیکه مدیریت ها رادردست دارندبایدبدانندکه آنهاتنهابرای اداره کردن وعدم به وجودآمدن هرج ومرج حضوردارندونقش آنان به عنوان یک دیکتاتورونظرنهایی نیست.

١١ – برای بهترانجام گرفتن کارگروهی بایداعضای گروه اهداف خودراخوب شناخته ودرخودنهادینه کرده باشند.

١٢ – برای کارکردن فردباگروه، انگیزه های پیوستن اوبه گروه مشخص شودودرصورت درست بودن این انگیزه هابایددرتقویت آن کوشید.

١٣ – برای بهترانجام شدن کارگروهی باید بین اعضامهروصفاومحبت باشد.

١٤ – درکارهای گروهی بایدفرددراجرای آن چیزی نباشدکه به آن می اندیشدبلکه بایدبدنبال آن چیزی باشدکه درگروه به عنوان بهترین بیان می شودبه هرحال خردجمعی بهترمی تواندنظربدهدوتصمیم گیری کندزیرازآنجائیکه استعدادهایی متفاوت درانسانهاوجودداردواگر انسانهابخواهنددر کنارهم زندگی کنندبه تمامی استعدادهانیازمنداست درنتیجه برای تصمیم گیری درمسائل گوناگون، درکنارهم بودن تمامی استعدادهاوبررسی موضوع اززوایای گوناگون لازم وضروری است.

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

حقانیت تنهادرسایه دلیل وبرهان

 

بارهابه سایت هاووبلاگهای تشیع وتسنن سرزده ام وبرای حقانیت خودشیعه شدن فلان فرد یاسنی شدن فلان شخص بیان دارند درحالیکه حقانیت یک دیدگاه یانظریه بادلیل وبرهان است.  فرد،نگاه یا...یاتغییرنگاه یک شخص یاتعدادافرادمتعلق به آن نگاه ،حقانیت چیزی مشخص نمی شودپس هیچ افتخاری به این مسئله نیست مازمانی می توانیم به حق بودن خودافتخارکرده که براساس برهان ،براساس حق محوری باشد.بعضی هاهم محوریت حقانیت خودراباپشتوانه اراجیف ومزخرافات بعضی ها پشتوانی می کننددرحالیکه حق نیازی به این مواردندارداین تنهادردستان باطل است.

 

حق تنهایک وسیله برای اثبات خودداردبرهان ودلیل وهیچ چیز وکسی نمی توانداورادرحق بودن کمک کند

 

اهل سنت درحال فریب خوداست هنوزنفهمیده وسالیان می خواهدتافریب رابفهمدخوب به این مقاله که بااین عنوان است: جواب دکترقرضاوی به خبرگزاری مهر(http://www.tabesh.net/?artid=346) توجه کنیددکترقرضاوی هنوزنفهمیده که این خبرنگاری ازاول دروغ وفریب بوده است وسپس یکی ازهمین افرادوکسی که می گویدازاول بااوبوده چگونه زوداوراتنهامی گذاردو....وهنوزبرموضع خودپافشاری می کندکه باید تشیع رامسلمان دانست باید.... اوهنوزندانسته که آنقدرروح وروان تشیع باشرک باخرافات باتقیه باحیله وفریب باخیانت عجین است که هیچگاه نمی توان به اواعتمادکردهیچ گاه نمی توان اورامسلمان پنداشت منم نمی گویم آنهاکافرهستندامانمی توانم آنهارامسلمان بدانم هرتشیعی که خودراازافراط دورکرده تقریباقرآنی شده واصلازمانیکه به اونگاه کنی می توانی به اوبگویی اوشیعه نیست وآنهادراقلیت انددیدگاههای آنهامتفاوت ازتشیع است آنهابسیاری ازاصول تشیع راقبول ندارندوبیشترخودراباشیعه معرفی نمی کنند.

هرچندکه بایدبه دکترقرضاوی ودیگرافرادی که دراین خطندگفت شما درحال فریب خودهستیدوازقرآن دورهستیدچون دراسلام چیزی به نام مذهب وجودنداردکه حال بخواهیم به هم نزدیک شوداو اگربخواهد راهی برودمسیرقرآن وبازگشت به قرآن وخطا دانستن نگاه مذهب گرایی رابایدگسترش دهد.هرچندهمیشه یکی ازاصول فکری اخوانهااینگونه بوده است که درپوشش حقایق کوشیده اندبه خیال خودبرای جلوگیری ازفتنه برای ایجاداتحاد،اماافسوس وصدافسوس که پیامبرهیچگاه نگفت من اگرآمدم نمی گویم برای شماازحقایق ،چون اختلاف نیافتندچون اتحادباشد ووظیفه یک حقگوهمیشه این است که به هیچ نامی حق رافداوقربانی نکند.ماکه هستیم که اینگونه مصلحت اندیشی می کنیم ومی خواهیم به نام اتحادوتقریب مذاهب وعدم فتنه وجلوگیری ازاحساسات مردم و....ازبازگویی حقایق بازبمانیم

 

حال ببینیم آیات قرآن چگونه بیان دارد:

 

پیامبران حقیقت گو

بی گمان کسانی که پنهان می دارند آنچه راکه ازدلائل روشن وهدایت فروفروستاده ایم بعدازآنکه آن رابرای مردم درکتاب بیان وروشن نموده ایم خداونفرین کنندگان ایشان رانفرین می کنند( سوره بقره آیه 159)

 وحق راباباطل نیامیزیدوحق راپنهان نکنیدوحال آنکه می دانید(سوره بقره آیه42)

 

شاه گفت :یوسف رابه پیش من آوریدهنگامه که فرستاده نزداورفت گفت به سوی سرورخودبازگرد وازاوبپرس ماجرای زنانی که دستهای خودرابریده اندچه بوده است....(سوره یوسف آیه50)

 

اونسبت به شمادرباره غیب بخل نشان نمی دهدواین قرآن گفتاراهریمن رانده ومانده نیست پس کجامیروید؟(سوره تکویرآیه24تا26)

 

این آیات چه می گوید1-مابه هیچ عنوان تحت هیچ نامی تحت هیچ مصلحت اندیشی نبایدحقایق راازمردم بازداریم مامسئول این نیستیم که مردم بااین حقایق چه می کنندماتنهاوظیفه داریم حقایق رابرسانیم واگراینگونه نگردد یعنی ماحق انتخاب انسانهاراخواهیم گرفت ما به زودی راه خیانت وپوشاندن حقایق رادرپیش خواهیم گرفت وزمانیکه حقایق ودرستی هابایدحقانیت خودراازحق ازبرهان بگیرندازمصلحت اندیشی ماخواهدگرفت 2- ماحق نداریم باپوشاندن باسکوت باعدم بیان بامصلحت اندیشی باجلوگیری از... ازبیان حقایق بازمانیم وگرنه حق راباباطل می آمیزیم وآنگاه بایدگفت بدا به حال ما 3- باوجوداینکه زمان حضرت یوسف اگراوهمکاری پادشاه نکند امکان بدبختی وفقرونابودی برای مردم وجودداردامااوابتداپذیرش خودراباحق بودن وراستی خودمی پذیرد(دراین موردمفصلادرپست همکاری باحکومت های غیردینی غلط یادرست توضیح داده ایم) اونمی آیدملاحظات ومصلحت اندیشی کندچیزی که بارهابه نام دین دیده ام 4- ونبایدازبازگویی حقایق، بخل وسستی نشان داد ومطمئن باشیدهمیشه حق ،حق است چراازاومی ترسید حقیقت همیشه مارابه حق خواهدرساندهمیشه برای ازبین رفتن باطل ازبین رفتن دردورنج انسانهاازبین رفتن ظلمهاوخیانت هانیازبه حقگویی داریدچرا می خواهیم ظلمهاوجنایت هاودروغهارابه نام اسلام تمام کنیم وآنهارابپوشانیم وبه خاطرمصلحت اندیش هامهرسکوت برلبان بگذاریم وبدابه حال افرادی که اینگونه عمل کنندآنان راه خیانت درپیش دارند 5- خودراخدانکنیدخودراخدانکنیدخودراخدانکنیدوخداچه می گویدومن پیامم رابایدازقرآن بگیرم باوجوداینکه چندین بارنقادانه بااخوانها سخن گفته ام پاسخی نیست ؟چون آنهاهمیشه اینگونه برخوردوحرکت دارند

 

مردمان یک دسته بودندپس خداوندپیغمبران(انسانهای حق گو)رابرانگیخت تابشارت دهندوبترسانندوکتاب که مشتمل برحق بودوبه سوی حقیقت دعوت می کردبرآنان نازل کردتادرمیان مردمان راجع بدانچه اختلاف می ورزیدند(حقیقت رانمی شناختند)داوری کنددرکتاب تنهاکسانی اختلاف ورزیدند(وحقیقت راقبول نکردند)که دردسترسشان قرارداده شده بودوبدنبال دلایل روشن(حقیقت ازدلیل خودراثابت می کند)ازروی ستمگری وکینه توزی اختلاف نمودند....(سوره بقره آیه213)این آیه می گویدحق آمدویکدستگی راازبین بردبیان حقیقت بالاترازهرچیزی است.

وبرتوکتاب نازل کردیم که ملازم حق .....ازحق وحقیقتی که برای توآمده است روی مگردان...اگرخدامی خواست شماراملت واحدی می کرد....درمیان آنان طبق چیزی حکم کن که خدابرتونازل کرده....(سوره مائده آیات48و49)مردمان ملت واحدی بیش نبودندمردمان دوگروه شدندوباهم اختلاف پیداکردند.....(سوره یونس آیه 18)اگرپروردگارت می خواست مردمان راملت واحدی می کردولی آنان همیشه متفاوت خواهندماند(سوره هودآیه118)(سوره نحل آیه93)(سوره شوری آیه7)

 

برای اثبات اینکه چقدررهبران ایران دروغگوفریبکارهستندآنهاآنقدرخوب بلدنددرمکاری وشعارکه براحتی خیلی راتحت تاثیرقرارمی دهندوازهروسیله ای استفاده می کنندوهدف، وسیله رابرایشان توجیه می کند.

این مقاله زیبابودکه می توانیدبخوانید: آیا محمود احمدی نژاد خودبر آنچه در سازمان ملل گفت پایبند است؟؟؟ http://mm777.weblog.sh/Post-969.aspx

 

فریب نخوریدودراین دنیای پرازحیله وفریب چگونه آنهاباوردارندکه....

 

فریب نخورید30سال است که رهبران ایران درحال حیله وفریب هستندوبارهااهل سنت راگول زده اندوبدابه حالشان که درسطح جهانی هم درحال تجربه کردن هستندومن می ترسم زمانیکه تجربه ای تلخ و سنگین داشته باشند. آنهاخودراهم،همراهان خودرا،مردم ایران را،کل جهان فریب داده اندودرحال فریبند.

 

چگونه آنهازودکارهایشان راآمده اندبراساس کینه وتلافی جویانه تنظیم کرده اندوسایت های اهل سنت راهک کردندومعلوم نیست چقدرازاموال مردم وپولهای بی خودی هدرمی رودبایدگفت این چه نفعی برای اسلام اگرواقعامسلمان هستندچه نفعی برای مردم اگرواقعاایرانی هستنددارد حالاهم آمده انددلیل کارقرضاوی رابه خاطراینکه پسرش شیعه شده عنوان می کنندهرچندکه من دراین موردهنوزدرستی آن رانفهمیده ام.

http://www.shia-news.com/ShowNews.asp?Code=87070808

 

اینهااگرخودواقعابدنبال اتحادهستندچقدراحمقانه رفتارمی کنندوازاوشکایت می کنندوحکم بازداشت اورامی گیرنداین تنهاحس تنفررابیشترکرده واگرقرضاوی محکوم شودآتش جنگ هابالاخواهدگرفت واحتمال عملیات تلافی جویانه ازسوی اهل سنت وجودداردوانگارآنقدرروابط تشیع وتسنن درایران وجهان روبه گسترش خودمی رودکه بزودی بایدشاهد جبهه گیری شدیدوخطرناک بود

حکم بازداشت امام يوسف قرضاوی صادر شد! :

http://najee-kurd.mihanblog.com/Post-135.aspx

 در پی شکایت گروهی از فعالان و وکیلان شیعه از یوسف القرضاوی دادگاه قانونی دوحه پایتخت قطر حکم بازداشت او را صادر کرد... این گروه از فعالان و وکیلان حقوقی به ریاست امین طاهر بدیوی از عربستان این کیفرخواست را به دادگاه قطر ارائه کردند که طی آن خواستار مجازات قرضاوی، لغو تابعیت قطری و اخراج او از قطر شدند.  در حالی که دادگاه از شیخ یوسف القرضاوی به علت سن زیاد او ( 81 سال) عذرخواهی کرد، حکم بازداشت او را نیز صادر کرد... اعلام کردند که او از روی تعمد میان مسلمانان فتنه انگیزی می کند، چهره نادرستی از اسلام ارائه می دهد، به مسلمانان و مذاهب آنها تعرض می کند. از این رو خواستار طرد قرضاوی و باطل کردن تابعیت او شدند.

 

عملیات تلافی جویانه هکرهای تشیع: هک شدن نزدیک به صد سایت اهل سنت

http://mm777.weblog.sh/More-970.ASPX

ببینیددلایل غیرتوحیدانه آنهارا: آيت الله  مكارم شيرازي چندی پیش گفته بود‏:‏ بهترين دليل براي حقانيت مذهب شيعه محو شدن سايت هاي اينترنتي علماي آنها بدست وهابيون است.

 

 لازم به ذکر است،اکثر سایت های شیعه در گرازشی اعلام کرده بودند که هزينه برابر با 300 ميليون دلار صرف هک شدن سایت های انان شده است .حال به نظر شما چه هزینه ای صرف هک شدن سایت های اهل سنت شده؟با این هزینه کلان چه مشکلاتی از جامعه تحت فشار وتحریم شده ایران برداشته می شود؟جالب  است بدنید که  این هزینه ی کلان فقط صرف عمل تلافی جویانه شده است.

 

وببینیدآنان چگونه اعلام جنگ کرده اندوموضعگیری اهل سنت راجنگ عنوان می کنندوسپس واکنش نشان می دهندچون آنان دلیل کارخودرااینگونه عنوان می کنند(..هرکه راه تعدی وتجاوزبرشمارادرپیش گرفت براوهمانندآن تعدی وتجاوزکنید...سوره بقره آیه194)بایدپرسیدمگردرحال حاضراهل سنت وتشیع درحال جنگنداین سوره برای زمان جنگ است بعدخودتشیع ،قرضاوی رامحکوم می کند .بایدآیات جنگ رادرکنارهم بیاید دربسیاری ازآیات خداوند ظلم وازحدگذشتن رانمی پذیرد واین زمان نبرددرجبه های جنگ وکشتن است اصلابحث دراین مواردنیست مگربگوییم درحال حاضراین دوگروه درحال جنگ هستند.

چه تفاوتی بین اوکه بدی می کندواوکه بابدی پاسخ می دهدهست و چرادرجهان امروزکه جهان گفتگووتفکراست اینگونه حرکت های ناشیانه وغیراخلاقی رخ می دهدمااگرراست می گوییم ازسوی هرکس باشدحقانیت خودرادرجبهه تفکروگفتگووبحث وتبادل نظراثبات کنیم .....



 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

تقیه یامصلحت ازمنظرقرآن

 

مدتی است که ازعلماودوستان دینی منطقه نسبت به رفتارشان منتقدهستم به آنهامی گویم چراباحکومت دیکتاتوروغیرتوحیدی همکاری می کنید چراباکارتان درتاییدوبیشترکردن عمراین نظام هستیدآنهامی گوینداین به مصلحت مردم است واگرمااین کاررانکنیم به زودی آنهامارانابودمی کنندومارامی کشندو....به آنهامی گویم شماکه به احادیث پیامبراعتقادداریدپیامبرمی گویددرمقابل فسادسه رفتارمی توانیدانجام دهیدزمانیکه قدرت دردست داریدوحکومت به وجودآمده،برای اصلاح ومحوفساد ازقدرت استفاده کنید،زمانیکه نداریدحداقل ازبیان استفاده کنیدوبازاگراین قدرت راهم نداریدحداقل ازآن گناه متنفرباشیدوبااوهمکاری نکنیدواین حداقل ایمان است وبعدازآن ایمانی وجودندارداماآنهابه من می گوینداین مصلحت است وتونمی دانی؟بعدمی گویم وای برشما؟خودشماانسانهایی هستیدکه بااستفاده ازاین حدیث بارهادیده ام که به جوانان می گوییدطرف فسادنروندودرمکان های فسادحضورپیدانکنندمثلاعروسی هایی که به همراه فسادهست حضورپیدانکنندحال چگونه بااین بیان شمامی توانندبپذیرندآنهاهم می گویندمصلحت مادررفتن است مااگرنرویم دوستان ازماناراحت می شوندبین ماوخانواده اختلاف پیش می آیدو...یعنی زیراین بیان ونگاه واندیشه انسانی همه چیزخودراپنهان خواهدکردوهرگناهی می گویدمصلحت اندیشی من اینگونه است وبازاین جوانان خواهندگفت چگونه مامی توانیم نگاه افرادی رابپذیریم که خود به پابوس فسادومفسدین می روندبادیکتاتورواستبدادهمکاری وهمگامی می کنندوچگونه خودمنبع فسادهستندباآن همکاری می کننددرنقدمامی کوشند.آیامردم رابه نیکوکاری فرمان می دهیدوخودرافراموش می کنید...(سوره بقره آیه44)

 

حال ببینیم تقیه یامصلحت چیست؟آیاواقعادراسلام وجوددارد؟

مومنان نبایدمومنان رارهاکنندوکافران رابه جای ایشان به دوستی گیرندوهرکه چنین کندوی رادرچیزی ازخدانیست مگرآنکه خویشتن راازایشان مصون داریدوخداوندشماراازخودبرحذرمی داردوبازگشت به سوی اوست(سوره آل عمران آیه28)

تنهاوتنهاکسانی دروغ می بندندکه به آیات خداایمان نداشته باشندودرحقیقت آنان دروغگویان واقعی هستند.کسانی که پس ازایمان آوردنشان کافرمی شوندبجزآنان که واداربه اظهارکفرمی گردندودرهمان حال دلهایشان ثابت برایمان است.آری چنین کسانی که سینه خودرابرای پذیرش مجددکفرگشاده می دارندخشم تندوتیزخداگریبانگیرشان می شودوعذاب بزرگی دارند(سوره نحل آیات 105و106)

 

دراین دوآیه بحث ازتقیه است اماتقیه درمقابل کفاربه خاطرشکنجه وآزاری که می بینندیعنی فردی زمانی می توانددرمقابل آنهاتقیه کندکه ازدست آنهادرامان ومصون نیست وبخواهدبرای حفظ خودبه اظهارتقیه بپردازدتقیه چیست؟تقیه درواقع اظهاردوستی باکافریااظهارکفراست یعنی فردی درون اونگاهی دیگراست امابیرون اوهم نگاهی دیگرنشان می دهداین انسان دچاردورویی شده است البته این مسئله مادرحال حاضردرکشورایران یابسیاری ازکشورهای دیکتاتورمی بینیم افرادبه خاطرترس ازکشته شدن دیدگاهها ونظرات خودرابیان نمی کنندواین موضوع چیزی نیست که خارج ازاسلام دیده نشودوبه صورت طبیعی درخارج ازدین هم افرادبه خاطرحفظ جانشان دراینگونه حکومت هاانجام می دهند.پس تقیه یعنی آنچه‌ كه‌ به‌ زبان‌ آورده‌ و اظهار كرده‌ مي‌شود با اعتقاد قلبي‌ و باطني‌ شخص‌ مغاير باشد.

اماببینیم این موارددرچه شرایطی وبرای چه کسی ودرمقابل چه کسانی رخ می دهد. دروغگویی ودورویی ،تفاوت درون وبیرون برضدرشدانسانی ومنافع بشری است وچنین اشخاصی منفورانسانهاهستندامااین تقیه اول بایددرمقابل کفارباشدهمان طورکه آیات این امررامشخص کرده اندیعنی درمقابل هیچ شخص دیگری فردی نمی تواندتقیه کندبه خصوص انسانهای دیندارومسلمان .دوم بایددرشرایط ضروری باشدبه حدی که فردنتواندمقاومت کندوبرای حفظ ومصون بودن خودازآن استفاده کنداماافرادی که دررده های ایمانی پایین هستنداجازه استفاده ازآن رادارندودررده های بالای ایمانی ورهبری والگویی کاربردندارد.چراکه مابارهاباپیامبرانی روبرومی شویم که کشتن ومردن رامی پذیرندونزدخداتحمل وصبروشکیبایی باارزش تراست همان طورکه دردنباله آیات سوره نحل درآیه10می گوید:سپس پرودگارتونسبت به کسانی که موردشکنجه وآزارقرارگرفتندوبعدازآن جهادنمودندوشکیبایی ورزیدنددارای مغفرت ومرحمت است.یادرسوره آل عمران درآیه30می گوید:ودوست می داردکاش میان اووآنچه ازبدی انجام داده است فاصله زیادی میبودوخداوندشماراازخویشتند برحذرمی داردوخداوندنسبت به بندگان مهربان است.پس درنزدخداخوشتروبهتراین است که فردتامی تواندحتی درشرایط بدهم خودراازبدی دورسازد.وبارهادرآیات بسیاری ازصبروشکیبایی وهجرت وزیان دیدن وتحمل درمقابل کفار،آیات بسیاری گفته است پس شخص تامی تواندحتی درشرایط استثنابایدخودراازآن دوربداردواگردررده های بالای ایمانی است وبه عنوان الگو،رهبر،دین مطرح می باشدهرگزنبایددراین وادی گام برداردوگرنه اگرهرشخصی بخواهداین راه راسپری کنددیگرچیزی به نام دین به وجودنمی آیدوبایددانست زمانیکه خداوندازمقام صدقین وراستگویان سخن می گویدوآنهارابهترین عنوان می کنداینگونه انسهاهستنداین چنین اشخاصی درتمامی شرایط درکنارحق وحقیقت بوده وازاظهارآن خودداری نمی کنندوباتمام جان حقیقت رامی پذیرندودرمسیرراستگویی هستندوخودرادچاردروغ وتقیه وفریب ودورویی نمی کنندبرای همین ابوبکرمی شودابوبکرصدیق ؛این یاری که درتمامی شرایط باپیامبربوده واظهارصدق وراستی کرده است. برای همین افرادی که ازایمان قوی برخوردارباشندراه راستگویی وآزادی رادرپیش می گیرنداینان زیربارهرخفت وزوروسلطه ای نمی رونداینان آنقدربه آیات ایمان دارندکه تنهاازخدامی ترسندوازصبروشکیبایی استفاده می کنند.خوب نگاه کنیدپیامبراسلام چون الگوست چون رهبرجامعه است چون به نام دین سخن می گوید هیچگاه ازتقیه استفاده نمی کندتا نزدیک مرگ هم می رفته وهرشکنجه ای رامی پذریفته اماتقیه انجام نمی داده است پس هرکه الگوورهبرشوداین حق راندارد. این دوعمل که چه کسی چگونه عمل کندناشی ازدرجه ایمان اوخواهدبود .سوم نسبت به تقیه تافردمی تواندخودرامحدودکندوازآن استفاده نکندیاازآن جامعه فراروهجرت کند.بایدبدانداین تنهادربیان اعتقادوافکاراست که ازاستفاده کند نه درهمه زمینه هاآن راسوق دهدوآنقدرقلبامتنفرباشدکه همیشه به فکرراه نجات ازآن مرحله باشدوبایدبدانداین تنهابرای شرایط سخت وطاقت فرسات ونه درهرمرحله حتی شرایط عادی یاحتی زمانیکه ازآن معرکه نجات پیداکند.دراین زمان بایدبه حالت یک انسان عادی درآیدوسعی کندتنفراوازاین مسئله آنقدرباشدکه به مروراین امرباجان وجسم اویکی نشودویک امرعادی برای او درنیایدپس تامی تواند تقيه رانبايد از چهار چوب زبان فراتربرودوبه عمل تبدیل شودواعتقادبه آن که اصلاجایزنیست .چهارم نبایدتقیه ازشخص فراتررودوگروهی وحزبی وقومی و...بیان شودیعنی شخص به تنهایی بایدعنوان کندواظهارتقیه کندتاپای خودش باشدتاافرادی که اینگونه نیستندبازشناخته شوندوبه پای آن فکرونگاه نوشته نشودیعنی نبایددینداران به نام دین این عمل راانجام دهندوگروهاومذهباو.. متحدااین عمل راانجام دهندآن شخص حق ندارددین راباتقیه وافکارغیرتوحیدی معرفی کنداوتنهابرای مصون بودن می توانداعتقادات خودراپنهان کندنه اینکه برعلیه اسلام کارکندوهم جهت شود.این رابانگاه به آیات به خوبی مشخص است که درچه حداجازه داده است.یعنی فردبه نام دین دروغ نمی گویدبه نام دین دروغ نمی نویسنداعتقادات مسلمانان رابه گونه ای دیگرمعرفی نمی کندراستگویی وحقیقت رابه گونه ای دیگرمعرفی نمی کندتنهااعتقادات خودراپنهان می کندتازکفارمصون بماندنه اینکه برعلیه اسلام هم بنویسدوباکفارهمگام شود.یعنی بایدبه مرحله سکوت رودنه مبارزه ونه مدافعه.

 

پس یادتان نرودتقيه کردن فقط در حالت ضرورت و تنگنايي بکار برده مي شود. همانگونه که اگر شخصي از شدت گرسنگي در معرض هلاک شدن باشد، مي تواند از گوشت مردار و يا خوک استفاده کند.

آنفردی که قلباآنقدرمتنفرباشدکه باجسم وجان اویکی باشداینگونه نیست که درتمامی شرایط ازتقیه استفاده کندشمادرنظربگیریدچقدرفشاروظلم و..براوواردشده است که مجبورگشته ازتقیه استفاده کندیعنی زمانیکه مجبورمی شودبرای مصون ماندن ازآن استفاده کندنه درهرشرایطی نه زمانیکه راه های دیگربرای مصون ماندن وجودداردنه زمانیکه هنوزاقدامی صورت نگرفته است ونه هنوزفشاروزوری نیامده...

 

اماآیه ای ازقرآن هم می آوریم که بهترمشخص شودنبایدتقیه وترس به سطح رهبران رود:کسانی که رسالتهای خدارامی رسانندوتنهاازاومی ترسندوازکسی جزخدانمی ترسند..(سوره احزاب آیه 39)

 

اماببینیم مصلحت چیست؟مصلحت ازریشه صلاح است یعنی چیزی که برای اصلاح جامعه ورشدجامعه نیازاست تابراساس زمان ومکان مردم عنوان شود؟این مصلحت اندیشی هیچگاه درتفکرونگرش نیست یعنی ماچیزی به نام مصلحت درارائه فکرنداریم ونمی توانیم دراصول فکری به ارائه نگاهی متفاوت بپردازیم همان طورکه پیامبران این امرراانجام ندادندتمامی پیامبران یک دین ویک نگرش ارائه دادندامادربیان شریعت وقوانین زندگی براساس مصلحت مردم به بیان پرداختند؟چگونه؟مثلااگرزمانی ازلحاظ اقتصادی وابسته به امربرده داری بوده است نمی شده که به یکباره آن مسئله ازجامعه حذف گرددیادرموردتحریم شراب خواری بازاینگونه است شماافرادی که معتادهستندودام الخمرهستندنمی توانیدبه یکباره آنهاراترک دهیدمراحل گام به گام وروش خاص خودمی خواهدیادرکشورخودمان باوجوداینکه بانک ها براساس رباست یابیمه حرام است امانمی توان به مردم به یکباره گفت ازآن استفاده نکنندزندگی مردم مختل می شودبه خصوص برای انسانهایی که هنوزآمادگی پذیرش راندارندوازلحاظ فکری به تکامل نرسیده اندپس بایدبراساس مصالح مردم سخن گفت امادردادن ارئه نگاه به انسان ودین وخداوقرآن وجامعه ایده آلی اسلام واصول فکری چنین نگرشی دردین راهی ندارد.البته مانسبت به این موضوع قبلامقاله ای باعنوان تقریرحقیقت وتقلیل مرارت اثرمصطفی ملکیان ذکرکردیم ودرآنجاثابت کردیم که مااقراربه حقیقت وبیان حقایق به جامعه چیزی بانام مصلحت ودروغگویی وتقیه نداریم این حق جامعه است که باحقایق آشناشوداینکه مسائل ازاوپنهان نشودامادرموردشریعت وقوانین برای کم کردن مرارت وکشته شدن وزجردیدن ماباتوجه به شرایط مردم مصلحت اندیشی می کنیم، آنهم به شرطیکه زیاده روی درآن نشودونبایدمصلحت اندیشی انسانی شودوآنهم بایدباتوجه به دین واسلام ،تعقل ارائه نگاه دهد

اماببینیم حقایق راازمردم پنهان کردن وهمگام شدن باکفاروحکومت های شرک و ظالم ودیکتاتورجزمصلحت انسانهاست:

فرعون،قوم خویش رافرومایه وناآگاه بارآوردوایشان هم ازاوفرمانبرداری وپیروی کردندآنان قومی فاسق بودند.هنگامی که مارابرسرخشم آوردندازآنان انتقام گرفتیم وبه کیفرشان رساندیم وهمه راغرق کردیم(سوره زخرف آیات 54و55)

 

موسی رابه سوی فرعون واشراف واعیان اوفرستادیم اطرفیان وزعماء فرعون ازفرمان اوپیروی کردنددرحالی که فرمان فرعون مترقیانه ومایه هدایت نبود.فرعون درروزقیامت درپیشاپیش قوم خودبوده وایشان رابه آتش دوزخ می اندازندچه بدجایگاهی که بدان واردمی شوند.دراین دنیادچارنفرین وطردشدندودرروزقیامت نیزچه بدعطائی که داده می شود(سوره هودآیات 97و98و99)

 

...مسلمافرعون وماهان ولشکریانش خطاکاربودند(سوره هودآیه8)

 

فرعون وسپاهیانش به ناحق درسرزمین تکبرورزیدندوگمان بردندکه به سوی مابازگردانده نمی شوندپس مااووسپاهیانش راگرفتیم وبه دریایشان انداختیم بنگرعاقبت کارستمگران چگونه شد؟(سوره قصص آیات 39 و40)

 

همان طورکه به خوبی دراین آیات مشخص می شودنه تنهاخودفرعون به عنوان حکومتی ظالم،دیکتاتور،توبیخ ومحکوم است کسانیکه بااوهمراهی وهمکاری کردندودرلشکریان وقوم اوقرارمی گیرندهم ازاوشمرده می شوند؟چرا؟اینکه مردم یاهمکاران درمسئولیت استبدادوستمگران وجرم وجنایت آنان شریک اندبه خاطرپذیرش کل یاقسمتی ازاین استبدادوستمگری است به این دلیل که آن ظالمین قدرت خودراازاین مردم وعامه ولشکریانش می گیرند.برای همین پذیرش ظلم وستم ازسوی همان به ظاهرمظلومین برقدرت ظالمین می افزاید.ظالمین خودبه تنهایی  چیزی نیستندتازمانیکه لشکریان ویارانش او رابه همه چیزمی رسانندبه این ضرب المثل گوش دهید هنگامی که به فرعون گفتند: چه چیزی باعث فرعون‌شدن تو شد؟ در جواب گفت: کسی را نیافتم که به رفتارم اعتراض کند.شریک جرم مستبدان و طاغوتیان که بیش از دیگران مسؤولیت دارند، سپاهیان و لشکریان آنان هستند قرآن آنان را «جنود» یا نیروهای تقویتی سلطه معرفی می‌کند.این لشکریان با کارواعمالشان به تحکیم سلطه می پردازند وبعضی ازآنهابه حدی می روند که اگردرمیان خودیاجامعه مخالفی مشاهده نمایند باحکومت همراهی کرده ودرتضعیف ومخالفت باآنهاکوتاهی نمی کنند حتی بعضی هاازآزاروشکنجه وقدرت برعلیه آنان هم کوتاهی نمی کنند.

حال باتوجه به این آیات آیامی توان به حکومت ظالم وجبارودیکتاتورهمکاری وهمراهی کردوباسلطه پذیری برقدرت آنهاافزودعلاوه برآن روحیه آزاد وتوحیدی راازانسانهادورکردوبه آنهاآموزش پذیرش ظلم وستم وسلطه راداد. همان قدرکه ظلم وسلطه بدومنفوراست وبدسرنوشتی داردهمان قدرپذیرش ظلم وسلطه هم بدسرنوشتی دارد.

 

درکل ارائه نگاه وتفکرواعتقادات ماچیزی به نام مصلحت اندیشی نداریم که روزی به مردم دروغ بگوییم وروزی دیگرحقیقت رابیان کنیم امروزبگوییم خدانیست وفردابگوییم خداهست امروزبگویم آزادی وجودنداردوفردابگوییم آزادی هست وامروزانسان توحیدی راطوری دیگربیان کنیم وفرداطوری دیگر.این چیزی ثابت درتمامی ادواراست راستگویی همیشه بایدباشدوتنهادرروش ونوع زندگی بشری است که مصلحت اندیشی آنهم قرآنی می شودنه دربیان اندیشه !نه دربیان اندیشه!....یعنی باتوجه به نوع زندگی راستگویی برای آنهاداریم بیان می کنیم که این روش زندگی فعلاباتوجه به وضعیت وشرایط برای رشدانسانی شمادرست است.

 

------------------

امابرای درک بیشترتقیه ببینیم باعث چه لطماتی می گردد:

ازدیدگاه تشیع درهرلحظه وشرایطی ودربرخوردباهرکسی حتی یارانشان می توانند ازتقیه استفاده کننداین امرموجب می شودکه براحتی درجامعه  کذب ودروغگویی وخیانت ودورویی امری طبیعی درجامعه جلوه کند

در جايي‌ يكي‌ از آخوندهاي‌ شيعه‌ سوگند ياد كرده‌ بود كه‌ شيعيان‌ اينك‌ ديگر تقيه‌ نمي‌كنند. اشخاص‌ حاضر در جلسه‌در جواب‌ گفته‌ بودند از كجا بدانيم‌ شما الآن‌ سوگند خوردي‌ تقيه‌ نكرده‌ باشي‌! ممكن‌ است‌ كه‌ آن‌ آخوند شيعه‌ راست‌گفته‌ باشد اما موضوع‌ تقيه ‌كه‌ شيعيان‌ آن‌ را ساخته‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ در اصول‌ مذهبشان‌ آورده‌اند، موجب‌ ترديد ودودلي‌ مردم‌ مي‌شود كه‌ آيا آنچه‌ آخوندهاي‌ شيعه‌ و يا حتي‌ عامه‌ شيعه‌ مي‌گويند حرف‌ دلشان‌ است‌ و قلباً به‌ آن‌ چيزي‌كه‌ مي‌گويند معتقد هستند يا اينكه‌ آنچه‌ اظهار مي‌دارند ظاهري‌ است‌ و قلباً و باطناً به‌ آنچه‌ مي‌گويند معتقد نيستند

-------

 

وامادرموردمقدمه ای که درابتدابیان کردیم این دوستان  درواقع تقیه بامصلحت راخلط کرده اند وبه نام مصلحت درحال اجرای تقیه هستندآنهاباوجوداینکه قلبا باحکومت مخالفنداماعملاباهمکاری وهمگامی باآنها درحال تقیه هستندهرچندکه نمی داننددشمن همیشه دشمن است ونمی گذاردآنهاخوب عمل کنندوبه زودی باروح وجسم آنهااین تقیه ودورویی وخیانت عجین می شودواگرمی خواهنداینگونه عمل کنندبایدلباس دین راازتن برآورندچون درآن دنیاکه حتماموردتوبیخ خداوندی خواهندبودودراین دیناهم بااین عملشان مردم راازدین متنفرمی کنندوبه نام دین خیانت می کنند؟بدابه حالشان؟!

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

دنیای لینک ولینک های زیبای اسلامی یکساله شد

 

ساخت دنیای لینک از30تیرماه سال قبل شروع شدکه 14روزهم ازیکسالگیش می گذردولینک های زیبای اسلامی هم 15مردادماه سال قبل شروع شدکه دوروزدیگرتایکسالگی آن باقیست.

 

همان طورکه قبلاگفتم این دولینک باکس ازنظرساخت بی نظیرواولین بودن خودرادرجهان دارند. من دنیای لینک راساختم تابرای دینداران آزادی بیان ونگرش ایجادکنم به آنهایادبدهم که مهم نیست که،که می گویدبرای همین دراین لینک باکس می بینیدهمه گونه انسان به بیان می پردازدافرادی که مطرح هستندتاجوانانی که امکان داردهنوزدرک درستی ازدین نداردازسنی تاشیعه وازروشنفکرتا.....برای همین می گویم اولین بودن رادرخودداردچون شمامطمئنن هرلینک باکسی راببینیدمواردی رارعایت می کنندبه خصوص اینکه که چه کسی می گوید.

دین اسلام مسلمانان رابه تدبردرقرآن دستورمی دهدوآنهاراازتقلیدنهی می کندماقبلادراین موردکامل صحبت کرده ایم .آنچیزی که انتظارمی رفت ایجادنشدواین لینک باکس مورداستقبال قرارنگرفت مسلمانان درواقع هنوزراه زیادی بااین موضوع دارندکه خودراازتقلیددورکنندواین آزادی بیان رابه دیگران بدهندوبه دستورقرآنی درموردتدبرگوش دهندوقرآن رابانام متخصص و...ازافرادجدانکننداینان نمی دانندکه درواقع راه رابه اشتباه می روندزمانیکه می گویندبایدافرادفلان تخصص راداشته باشندتادرمورددین ارائه نگاه بدهندبایدبه مابگویندچندنفرتمامی تخصص هاراکامل به همراه خوددارندتاازبیان نسبت به دین دچاراشتباه نشوندمگرممکن است انسان تمامی تخصص هاراباخودداشته باشداصلامگرممکن است انسان دربیان دچارخطا واشتباه نشودپس حال که اینگونه است بگزارتاهمه دیدگاههای خودرانسبت به دین بیان کنندومسلمابادرکنارهم قراردادن این دیدگاهها وتبادل نظرات، به رای ونگاه درست انسان می رسد؟چرابرای انسانهامفهوم ازقرآن ودین راتنهاتقلیدکورکورانه بیان می کنندچراقرآن رابرای مردم تنهاقرائت وحفظ آن توصیه می کنندکجای قرآن،انسان رابه حفظ قرآن توصیه کرده است بلکه دستوربه تدبرآن هست؟اینگونه شده که مسلمانان بدبخت شده اندوازدین وقرآن فاصله گرفته اند .من اگرمی خواستم ازنظرمن 90درصدافرادی که به آنهالینک داده ام به نظرمن ازلحاظ دیدگاه دینی خوب ارائه نگاه نمی دهندآنهارابایدلینک نمی کردم .امااگرمی خواستم آنهاراحذف کنم می شدم مثل دیگرانسانهای دیکتاتورکه نمی توانندگوش بدهندبه دیدگاههای دیگروفقط درفکرحذف دیگران هستندآنهاتابع هوی ونفس خودهستندوتعصبانه وکورکورانه به دین چسبیده اندآنهاحتی به این آیه ازقرآن هم گوش نداده اندکه آنهارادستوربه گوش دادن به تمامی دیدگاهها وسپس پذیرفتن بهترین آن راتوصیه می کند.نگاه کنیدبسیاری ازدوستان دروبلاگ چراآمدندتبادل لینک کردنداماتادیدندنگاهی برخلاف نگاه آنهاست لینک چراحذف کردندواگرمی بینیدتعدادی دیگرلینک مانده نه به خاطراینکه چراراپذیرفته اندبلکه یاتوی رودرباستی هستندیااینکه می دانند امکان داردچرابرعلیه آنهامطلبی بنویسدوکوتاه نمی آیدیااینکه وبلاگهایی هستندکه به حالت تعطیل درآمده اندوخبری ازآنهانیست واندک افرادی هستندکه توانسته اندچرارابپذیرندواین یعنی خطر؟خطرروحیه دیکتاتوری که وجودداردآنهاانسانهای کامل به آن معنای توحیدی نیستندآنهابه زودی سرهارابه دارخواهندآویخت تنهابه خاطرارائه نگاهی که می دهندباوجوداینکه اهل سنت به این افتخارمی کندکه نبایدتقلیددرمسیرخودایجادکندامامتاسفانه این امربرای آنهابه صورت شعاری توخالی مانده است آنهاهم درعمل همانندتشیع حرکت دارند..دیگرمن نمی دانم بااین انسانهایی که ازمحدوده بسته خودفراترنمی بینندچه کارکنم وچگونه آنهارامتوجه موضوعات وآیات قرآنی کنم آنها همان رفتاری دارندکه دشمنانشان باآنهارفتارمی کنندوآنهاهمان ظلمهایی می کنندکه دشمنانشان باآنهامی کنند.به نظرم ساخت این لینک باکس نتوانست ونمی تواندمسلمانان رابه آزادی بیان وپذیرفتن آرای دیگران وعدم قربانی کردن نگرش درست دیگران به خاطرمسائل حاشیه ای یانگاههای نادرست شان ،ایجادانسانی توحیدوآزادسوق دهد،برای همین بایداندیشه ای دیگرکرد.

 

امالینک باکس لینک های زیبای اسلامی به سمتی محدودترحرکت کرداوخواست که اهل سنت رابه هم پیوندودریک جهت قراردهداوهم هماننددنیای لینک بابیرون خودمواجه شدچون این لینک باکس اهل سنتی راباخودبه همراه داشت که امکان داشت بسیاری 180درجه ارائه نگاه متفاوت ازهم داشتندوبرعلیه هم ارائه نگاه می دادند

 

پس درکل این دولینک باکس دررسیدن به اهدافش ناکام مانده ،برای همین چندان تمایلی  برای مدیریت قوی روی آندوندارم واگرتنهابرای رسیدن ومعرفی لینک هاباشدهرکس که تمایل برای دانستن داردخودمی رودوجستجوراانجام می دهدبااین وجوداین لینک باکس هابرای محدودانسانهایی بایدبماندکه می توانندفراترنگاه کنندوبه امیدرسیدن به نگاه وحرکت درست.

 

یادتان نروزدزیبایی وزشتی درکنارهم معنی پیدامی کندواگرباطلی نباشدحقیقت معنی پیدانمی کندازفکرنترسیداوحق راقوی ترمی کند خودقرآن هم عین حقیقت است نگاه کفارواباطیل راآورده وسپس نسبت به آن ارائه نگاه داده است سعی نکنیددرحذف نگرشهاباشیدسعی کنیدبه نگاه درست برسیدسعی کنیدحقیقت راپیداکنیدو...

 

دلم می خواست ازاین همه درد

ازاین همه فغان

بگویم خدایاآیااینان همان هایی هستندکه ادعای دین تورادارند

وخوشحالم که به من توانایی اندیشیدن

آزادی

پذیرفتن

نقادی

تفکر

داده ای

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

چرا،چرا در نقدبسیاری کوشید؟

 

درواقعیت نقادی کاربسیارسختی است.معمولا ماباجوامع وانسانهایی برخوردداریم که ازنقدخوششان نمی آیدآنهادوست دارندکه نکات مثبت آنهابیان شودحال زمانیکه باجامعه مثل ایران باروحیاتی تعصبی ودیکتاتورروبرومی شویدنقادی مشکل ترمی گرددراین فضاهای مسموم وآلوده معمولامنتقدازجامعه طرد،موردبی مهری وحذف می گردداوجایی دراین جامعه مسلمانخواهدداشت .

بایدپرسیدچرااینگونه عمل می شوددرواقع بسیاری ازانسانهایی که  به خیال خودنیکوهستندهم اینگونه عمل می کنندزیراآنهاخیال می کنندمنتقددرواقع درخیال اندیشی منفی برضدآنهاست وباذکرنقاط ضعف آنهامی خواهدآنهارانابودکند.

مانمی خواهیم نگاه کنیم که دیگران درموردنقدوانتقادچه می گویندمامی خواهیم این موضوع راازنظراستدلالی وقرآن موردبررسی قراردهیم

دربرخوردبامنتقددرواقع سه مسئله بیان می شود 1- چه می گوید،درواقع حرف هاوسخنان اوومواردموردانتقاداوست 2- روش انتقاد،که درواقع زمان ومکان بیان او، نحوه بیان او، برای که می گویدو... 3- نیت وهدف ازبیانش

 

اماآنهایی که موردنقادی قرارمی گیرنداگرانسانهایی انتقادپذیرنباشندشماره های 2و3برای آنهامهم ترمی شودوحتی برای اینکه گوش ندهندکه فردمقابلشان چه می گویدبابیان گزینه های دووسه که امکان داردخودمنتقدنادرست است وبزرگنمایی آن شماره 1رافدامی کنند اینان انسانهای لجنزاری هستندکه به مردابی که درآن هستنددل خوشندو حتی نمی فهمندکه منتقدچه می گویددرنتیجه ازرشدبازمی مانند.

 

دوم انسانهایی هستندکه درمقابل منتقددرابتداگوش می دهندکه منتقدچه می گویدوسخنان اوبرای آنهامهم ترازهرچیزی است وسپس تنهابرای رشدمنتقداگراوروشی نادرست درپیش گرفته بعدازآن اوراهم موردنقادی قرارمی دهندتااوهم درست رشدکنداینان کاری به نیت هاوقلب هاندارند.

 

امایک مسلمان خوب می داندکه قلب افراددردستان خداست برای همین تنهاگوش می دهدکه منتقدچه می گویدوکاری نداردکه، که می گویدوبرای چه می گوید؟اگرحق می گویدبایدبپذیرد؟چون اوموظف به پیروی ازحق وحقیقت است وهیچ موضوعی نبایداوراازرشدبازداردونبایدحتی روش منتقدباعث شودکه اوراتحت تاثیرقراردهدوخودراازرشدبازداردوسخنان حق رافدای روش منتقدکند،اومی داندچیزی که بدتراست مواردنقص اوست که بایددرمسیردرست قرارگیردواگراواین امرراحل نکنددرواقع خودرادرلجنزاری انداخته تاازرشدبماندواین خودش است که مانع رشدخودداردمی شودنه منتقدی که نقص های اورابه اومی گویددرواقع منتقدداردبه اولطف می کندحتی اگردشمن اوباشد.

 

البته این یک طرف قضیه است مشکلات ازآنجادرجامعه مابیشترمی شودکه همیشه بدنبال این هستندکه چه کسی می گویداگرباطل باشدبگوازیک انسان معروف وخوب، درست وحقیقت می شودوبگوحق باشداماچون ازانسانی کمترسخنانی باطل می شود.آیااوکه می گویدچه کسی است  ازخودماست یادشمن، اگرازخودماست می رویم گوش می دهیم بگوباطل باشدامااگردشمن است گوش نمی دهیم اوباطل می گویدچون دشمن است حتی اگرحقیقت بگوید

 

مردم مایادگرفته اندکه ازنقادفراری باشندواورادشمن خودبداننددرحالیکه این منتقدین هستندکه زشتی هارامی بینندونقص هارابه مامی گوینداگردرجامعه ای منتقدنباشدازرشدبازمی ایستدوحالت رکودپیدامی کندمابایدقدرمنتقدین خودرابدانیم چون آنهاعیوب مارابه مامی گویندحال مهم نیست اینان که هستندوبرای چه می گویند؟بله!درجامعه ماازانسانهای چاپلوس وفریبکاربیشترخوششان می آیندتانقص هایشان رابه آنهانگویندوتنهابابزرگنمایی خوبیشان آنهارادچارغروروتوقف کنندوماقبلاگفتیم دراسلام خوبی هابرای خداانجام می گیردوماباچیزی به نام حتی تشویق انسانی روبرونیستیم ودیدیم چگونه اینگونه نگاههاباعث انحراف انسان می شود(به قسمت  آرشیوموضوعی :روانشناسی مراجعه گردد)

 

این مسائل مقدمه پذیرش آزادی درجامعه ماست تااین مسائل ازسوی جامعه ماهضم نشودآزادی بیانی به وجودنخواهدآمدتازمانیکه منتقدین یامخالف بیان ما ،موردپذیرش قرارنگیردوفضای بیان هابرای اودرخاطرامنیت بدون دیدن هیچ آسیبی نباشدجامعه رشدی نخواهدداشت

 

برای تمرین این موضوع ودستیابی به آن می بینیدکه نویسنده چرادربعضی زمانهانقادی تندوتیزی داردچون می خواهددیگران راتمرین به این موضوع دهدچون می خواهدروحیه پذیرش حقیقت واعتراف به گناه وبخشش آن رادردیگران ایجادکندامادوستان معمولامنوبه عنوان دشمن خودمی پندارندودرواقع انگارقلب منوشکافته اندکه این موضوع رافهمیده اندیامنومی شناسندودسترسی به غیب دارندکه این اجازه رابه خودمی دهندکه اینگونه بیاندیشندآنان خیال می کنندکه درواقع چون ضعیف هستندیانمی دانم دشمن دارندبایدفعلانقدنباشدالبته مادرگذشته به صورت مفصل دراین ارتباط سخن رانده ایم درواقع این نگرش اشتباه است چون مابایددرطی مسیردریک مسیردرست قراربگیریم وهیچ زمانی مثل امروزکه درابتدای راه هستیم این امربیشتراحساس نمی گرددواگرامروزنتواندبرای انسانیت ومقوله های انسانی ارزش قائل شوداین حق رابرای دیگران محترم بشماردوبرای رشدخودفضابرای دیگران ایجادکندرشدوحرکتی درست نخواهدبودودرآینده باآن خلقیات وروشی که درپیش گرفته وتربیت داشته ،برخوردکرده وواکنش ازخودنشان می دهداوزمانی تبدیل به انسانی دیکتاتورپرورخواهدشد.

 

امادرموردنقدحرکت هابایدگفت متاسفانه ماباچیزی به نام آسیب شناسی حرکت هایانقادی درون حرکتی چیزی نمی بینیم که آنهابتوانندبهترعمل کنندومن دراین زمینه بسیارحس نیازمی کردم

 

درچندماه اخیربرای متوجه کردن بسیاری ازدوستان دردنیای واقعی بعدازانتقادات درگذشته وعدم دیدن نتیجه به فکری دیگررسیدم سعی کردم ازمبارزه منفی استفاده کنم این نامی بودکه خودبرای کارم گذاشته بودم سعی کردم دربعضی مواردمثل خودآنان عمل کنم تانقص کارهایشان رابه آنهانمایش دهم اماباوجوداینکه دربعضی مواردنوع نگاه وحرکت آنهابرای آنهامشخص بوداما کارم بی نتیجه ماند.دوستان درموردمن چه فکری می کنندخیال می کننداشخاصی منتقدمثل ماچیزی گیرشان می آیداشخاصی مثل من که دربسیاری اززمینه هانقدمی کنندبیشترموردبی مهری وطردقرارمی گیرندمن اگرمی خواستم می رفتم به چاپلوسی دیگران ،تابرای من مزدی باشدوارزش اجتماعیی واحترام اجتماعی و......اینقدرمنتقدبودن سخت ودشواراست که درتمجیدوتعریف دیگران بودن نیست البته نه تنهاازاینکه امکان داردموردحذف وطردقرارگیری ،ازاینکه چه بگویی وچگونه بگویی؟ اینقدردراین ارتباط موردظلم قرارگرفته ام که روزی خواهدآمدکه من خواهم بودوخدایم و...

 

چندواکنش که معمولاازسوی بعضی اشخاص درمقابل متقدین دیده ام بیان می کنم 1- گروهی واکنش بی منطقی نشان می دهندوبدون اینکه بفهمنداوچه می گویدبرای اونیت یابی می کنندوقبل ازاینکه منتقدحرفهایش به پایان برسداوراموردحذف قرارمی دهند 2- افردای که سعی می کنندبی تفاوتی ازخودنشان دهند یااورابه عمدموردبی مهری قرارمی دهندبه خیال خود منتقدرامتوجه کننداودرحال تضعیف وخراب کردن دیگران است واورابه حساب نمی آورندچون اورا جزآدم حساب نمی کنند اینان درواقع نمی داننداگرمنتقدبه آن معنای خودش باشدبرآنان بیشترمی تازد چون آنان باعملشان بیشتردروادی موردنقد،منتقدمی روند 3- افردای خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی استثنا که به حرفهای آدم گوش می دهندبدون اینکه واکنش نادرست ازخود نشان دهند هرچندکه امکان داردروش نقدمنتقدنادرست بوده ، روش درستی درپیش می گیرند

 

وقتی به دیگران نگاه می کردم همیشه انتظارمن ازآنان این بوده که بهترازخودم ازآنان راببینم چون خودمن انسان بسیاراحساساتی هستم وامکان داردبسیاری ازمسائل که درنظردیگران کم باشدبرای من سنگین تمام می شودسعی می کردم حتی درنوشتارم کمتراین مورددیده شود اما تاحالادیگران رابدترازخودم دیدم من بایدهوای آنهاراداشته باشم ،احتمالاحالاکه بعضی ازدوستان این موردرافهمیدندمی گویند:وای ازاول نگفتی وگرنه ماملاحظاتی انجام می دادیم ونمی دانم فلان کاررانمی کردیم و.... .به این دوستان می گویم دیدیدشماکاری به حرفهای منتقدنداریدوتنهانیت ودرون آن فردبرای شمامهم است ودیدیدکه درون مرانمی توانستیدببینیدبااین وجودکه برایتان مهم بوداماواکنشات نادرست هم ازخودنشان می دادیدبه هرحال من می گویم برویدبرای خوددلسوزی کنیدمن نیازی به دلسوزی شماندارم چون همان مقدارمنطقی بودنم توانسته ام این نیروراتاحدودی به کنترل خود درآورم وآن رادرجهت درست حرکت دهم .برویدوکاری برای خودکنید

 

این منتقداست که ازتقلیدجلوگیری می کندباوجوداینکه بسیاری ازدوستان چه آنهایی که دینی هستندوچه آنهایی که غیردینی هستندومی گویندنبایدتقلیدواروکورکورانه نگرشی وحرکتی وعملی راپذیرفت اما زمانیکه آن نگاههاوحرکت هاوعملهابه نقدکشیده می شود چیزی ازاین شعاردیده نمی شودآنهاطرفدارتقلیدهستنددرواقع درعمل آنها این نگرش رانمی پذیرندوتنهاانسانهای توخالیی هستندکه برپیشانی خودنوشته اندتقلیدممنوع مااجازه به شمامی دهیم که نقدکنیدوبپرسیداماشمشیران تیزوبرنده وخون آلودی دردستان دارند

 

دراین مدت شایدبتوان گفت واکنش بهترازسازمان موحدین آزادیخواه ندیده ام . بااین وجودکه بارهابرآنهاتاخته ام وموردنقدقرارداده ام بهترازدیگران عمل کرده اند.به نظر من واکنشات بسیارمهم است شایدازبعضی ازمقولات هنوزپاسخهاراکامل ازسوی آنهاندیده ام مثل اینکه من هنوزبراین نظرم چون پیامبراول به انقلاب درونی پرداخت ویارانی قوی مثل مهاجرساخت بعدابه پرورش برونی پرداخت وپرورش سیاسی درمراحل بعدایجادمی گرددودرست است که نبایدهمه انسانهاراساخت یاتکمیل پرورشی رادیدامابایدیاران قویی درامرتربیت داشت بااین وجود،واکنش آنهاراتوحیدانه دیدم چون آنهامی دانستندکه بایددرحذف نگاه دیگران نباشندودرمقابل دیدگاههای دیگران بی تفاوت عمل نکنندواین موردمهمترازپاسخهای آنهابودچون رعایت این مقدمه انسان رابعدابه حقیقت وپاسخ درست می کشاند

 

بایدگفت حرف منتقدازدوحال خارج نیست یاحق ودرستی می گویدواگرانسانهابدنبال رشدهستندبایداورابپذیرندویانادرست وباطل می گویدبازهم بایداورابپیذرندچون اومشکلی باکنارحق بودن ایجادنمی کنندچون خدامی گوید:حق رابه جان باطل می اندازیم وحق مغزسرباطل راازهم می پاشدوباطل هرچه زودترمحوونابودمی گردد...(سوره انبیاآیه18)پس چه ترسی ازحرف ونگاه باطل است بگواوباشدتاحق بهترمشخص گرددبدون باطل حق مشخص نمی شوداوکه باطل است ازحق می ترسدنه برعکس.

 

یادتان نروددرهرشرایطی که باشیدنقدمنتقدبه ضررشمانیست ؟مصلحت اندیشی انسانی نکنیدکه چون درحالت ضعف هستیدیادشمن داریدیادرگیری ومشکلات داریدمنتقددرسرراه شماست چون همیشه باطل ودشمن هست وماباندیدن نقدهای منتقداست که خودرانابودمی کنیم وخودرابه گرداب می کشانیم ماباواکنش نادرست درمقابل اوخودرابه فسادوبدبختی بیشترمی کشانیم .ازمنتقدنترسیدازرفتارواعمال خودبترسید.خیال نکنیددرواقع بابیان نقاط ضعفتان ازسوی منتقددشمنان سواستفاده می کنندیانبایدآنهامی فهمیدندبلکه این واکنش بدشمادرمقابل منتقدیانپذیرفتن نقاط ضعف دلیل دست دشمن می دهدوگرنه دشمن آنقدرهاهم احمق نیست اوبه زودی نقاط ضعف شماراخواهدفهمیدوبرعلیه شماواردخواهدشدوچه خوبترخواهدبودکه شمازودترپی ببریدواعتراف درمقابل نقاط ضعف به معنی سقوط شمانیست بلکه نپذیرفتن حق ودرستی ازسوی منتقدشمارابه سمت سقوط خواهدکشاند خیال نکنیدبااعتراف به گناهان واشتباهان درجمع ،یعنی نابودی دین وحقیقت بلکه شماباباطل بودن خوددرحال ضربه به حق هستیدوحق به شمانیست که پابرجابماندیانماندحق همیشه حق است

 

وچراماعادت کرده ایم نقدهاراخصوصی کنیم چرانقدحرکت هاوگروههاوافکاربایدخصوصی باشدهرچه مسائل بیشتربه اجتماع برمی گرددبایددرجمع هم موردبررسی قرارگیردوهرچه مسائل به شخص برمی گرددبایددرمحافل خصوصی باشدزمانیکه رفتارونگاه یک شخص به عنوان حرکتی ونگاهی دراجتماع معین می شودوبه جمع برمی گرددبایددرجمع باشدتافسادایجادنگرددتاواپوشی نشودچراباجامعه راه دروغ رادرپیش می گیریم درحالیکه برای پوشش دروغ بایدباجامعه بدتاکنیم وراه باطل رادرپیش گیریم وهمه چیزازآنهاپنهان شودوواقعیات رانفهمندوآنگاه که قدرت داشته باشیم راه دیکتاتوری وسرکوب وحذف باشد

 

وچرا شماکه امروزنقددشمن رابرنمی تابیداگردرموقعیت اوباشیدمثل خوداوعمل می کنیدمااعمالمان براساس باطل وانتقام نیست مااعمالمان براساس حق ودرستی است

 

مگردراسلام چیزی به نام امربه معروف ونهی ازمنکرنیست پس چراازنقدهافراری وچراازنگاه مخالف فراری وچرا.....؟

 

واکنش هرشخص وگروه ناشی ازتربیت آنهابود وهرفردبهتربتوانددراین ارتباط واکنش نشان دهدانسانی آزادتروتوحیدی است همان طورکه قبلاباآیات قرآنی ثابت کردیم که این کافران هستندکه این امردرنگرش وحرکت آنهادیده نمی شود.

 

نگذاریدمسائل حاشیه ای اصل نقدراتحت تاثیرقراردهدنگذاریدهیچ چیزی باعث شودکه باطل هارانبینیدوحق رانپذیرید

 

شعارندهید،مردعمل باشیداگربه اسلام اعتقادداریدیادتان نروداگرمنتقدین نبودندشمازشتی های خودرانمی دیدید

 

قدرمنتقدین رابدانیدنه به خاطراینکه آیاانسانهای خوب هستندیابد! نه به خاطراینکه آنچه می گویندازسراخلاص است یانه! نه به خاطراینکه دوست هستندیادشمن! نه به خاطراینکه آیااومواردی که بیان می کندآیاخودعامل به آن است یانه! نه به خاطراینکه اوآیاراه حل داردیانه، یاتنهاانتقادبلداست! بلکه تنهابه خاطراینکه مارامتوجه نقاط ضعف وزشتی هاوکاستی هامی کندماراازلجنزاروعدم رشدآگاه می کندودرماحرکتی ازآن مرداب ایجادمی کند

 

بگذاریددستهایم آزادانه بگویند تاکی بایدبنویسم ازنقدازآزادی ازچراو.......................

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

تخصص درمقابله با دلیل وبرهان

 

تفاوت علوم انسانی بادیگرعلوم آنقدزیاداست که قابل وصف نیست . اماباوجوداینکه مابارهااین تفاوت هارادرپست هابیان کردیم(می توانیدبه آرشیوموضوعی قسمت چرامراجعه گردد) اما ارائه نگاهی دیگرازیکی ازدوستان مراوامی داشت که بازنسبت به این امرمطلبی دیگرداشته باشم . اغرادزیادی مشکلات جهان سوم واسلام به خصوص ایران راعدم تخصصی کارکردن می دانندودخالت بی جای افراددرتخصص های دیگرودرکل اینگونه می گویندکه:

مردم مابه این معروفندکه این حق رابرای خودقائلندکه درارتباط باهرزمینه ای ابراز عقیده کنندهرچندکه درتخصصشان نباشدومتخصصین گله مندنداماعلت چیست ؟این بدان علت است که مردم ماعمومی تربیت می شوندتامتخصص یعنی درآموزشهاوتربیت به اوازهرچیزمقداری می دهیم وبه اوتخصص درزمینه خاص نمی دهیم وادامه رشددرآن زمینه خاص ،درنتیجه برای گریزازاین معضل تنهاراه دادن آگاهیهاست وآماده کردن بسترهابرای تربیت متخصص است

(البته بایددانست باوضعیت موجودوبرای زندگی دراین جامعه که درمسیردرست قرارنداردمعمولاافرادنیازمندی به بسیاری ازمسائل می کنندکه شایددرواقع غلط باشدوگرنه زندگی امکان پذیرنمی گردد)

امااین نگاه درواقع اشتباه است مشکلات جهان سوم عدم تربیت انسانهایی منطقی است وانسانی که به جای اینکه بدنبال تحقیق ومطالعه ودلیل وبرهان باشد.روحیه دیکتاتوری حاکم برروح اونمی گذاردخوب اندیشه کند؟اگرزمانی انسان به گونه ای تربیت شودکه درواقع ازروحیه استدلالی برخوردارشودهمیشه زمانی به بیان می پردازدوارائه نگاه می دهدکه به همراه خوددلیل وبرهان باشدوگرنه زبان نگه می داردواینکه درجوامعی که تهی از نگاه مطالعه وتحقیق ودلیل وبرهان است وافرادمی خواهندبه زورتحکم کنندونظرونگاه خودراقالب کنندبیش ازاین نمی شودکه افراددیگرهم ارائه نگاه دهندباوجوداینکه امکان دارداصلا دلیلی هم ندارند.امااگرهمان روحیه مطالعه درجامعه حاکم باشدکمترافرادبه بیان بدون داشتن دلیل می پردازندونگاه می کنندکه آنهاککه بادلیل سخن می گویندچه می گویند؟

 

اماهمین تخصص دربیشترمواردبرای بشریت درواقع مفیدنبوده است.بینیم بازتفاوت هاراومشکلات آن:

1- بسیاری ازهمان افرادکه به نام متخصص بودنددرواقع خائنینی بیش نبودند وخیانت کرده اندوحقایق رابه مردم نگفته اندوباحیله گری تمام سعی کرده اندآن رابپوشانند چندوقت قبل که تلویزیون ایران نگاه می کردم چندتامتخصص روانشناس آورده بودندودرکمال پررویی مشکلات روابط وارتباط غلط خانواده هاراتوجیه می کردندچیزی که به صورت بدیهی وجودداردواگرکسی اهل فکرومطالعه نباشدفریب آنهارامی خوردبااعتمادبه آنهادرواقع درمسیرنادرست گام برمی دارد

2- بعضی ازعلوم امکان دارداصلاهیچ زمانی انسان باآن برخوردنداشته باشدمثلاانسانی درعمرش اصلامریض نشودوبه دکترمراجعه نکنددیده ام گذشتگان خودم که باخوردن غذای سالم وکارکردن بدنی سالم برای خودایجادکرده اندوهیچ گاه نیازی به دکترهم نداشته اندیارفتگری که اصلاشایدنیازنباشددرموردعلم کامپیوترچیزی بداندوباآن ارتباطی نداشته باشدیامثلانسبت به هنرو...، اماعلوم انسانی اینگونه نیست؟

3- بعضی ازعلوم فردبدون آن هم می تواندزندگی کندمثلا اگرفردی هیچ آگاهی ازمهندسی عمران ومعماری یادوخت لباس و...نداشته باشدهم می تواندزندگی کندوچهارتاپارچه دورخودبیاوردوخودرابپوشاندویک خانه ساده برای خودبسازدودرآن زندگی کند.امانسبت به علوم انسانی اینگونه نیست؟

 4- بعضی ازعلوم تنهابخشی اززندگی انسان رامرتبط می باشددرحالیکه درموردعلوم انسانی همیشه باآن زندگی می کندوباآن مرتبط است

5- علوم دیگربرعکس علوم انسانی مستقل ترمی توانندعمل کننددرحالیکه علوم انسانی تنگاتنگ به هم مرتبطندودرحدی که بعضی ازهمین متخصصین مجبورمی شوندباعدم وجوددرتخصص دیگردخالت کنندوارائه نگاه دهند علوم مستقل ازهم نیستندوبه هم مرطبندوازهم تغذیه می کنندوزنجیرواربه هم مرتبطند. متخصصین درحالی خودرابی نیازازعلوم دیگرمی دانندکه مشکلات ایجادکرده اندوباعدم آگاهی ازعلوم دیگردرواقع نتوانستندخوب بیان داشته باشند(البته دراین موردمفصلاقبلاتوضیح داده شدبه مطالب قبلی مراجعه گردد)

6- برای اینکه مردم بتواننددرزندگی خودعلوم انسانی رابه کارگیرندوچون می خواهنددرزندگی خودپیاده سازی کنندوبفهمندبایدبه زبان مردم باشد تایک فردنفهمداخلاق چیست؟جهان چیست؟جامعه چیست؟سیاست چیست؟اقتصادچیست؟دین چیست؟نمی تواند آن رادرزندگیش به کارگیردتانفهمدزندگی سیاسی چیست که نمی توان مثمرثمردیدبایدآن راکامل درک کرده باشدو به تجزیه وتحلیل وبررسی آن پرداخته باشدونگاه درست راپیداکرده باشد!

7- این علوم ازآن لحاظ که تاحدی ارائه نگاه می دهندکه به دوزندگی(دردوجهان) وتمام زندگی انسان مرتبط است بایدبادرک وفهم کامل باشد امامتخصصین درواقع بادراختیارقراردادن آن دوکارانجام داده انداول اینکه حق انتخاب واختیارراازانسانهاگرفته اند دوم اینکه بردگی جدیددرعصرجدیدبه وجودآورده اندبادرانحصاردرآوردن آن انسانهارابرده واربه بردگی می کشندوبرای آنهاتصمیم می گیرندوارائه نگاه می دهندبدون اینکه خودبفهمندوبه دیگران اجازه نمی دهندچون تخصص ندارند. آنهایی که درکشورهای اروپایی زندگی می کننددراشتباهندکه آزادانه زندگی می کنندوحق انتخاب وتصمیم گیری دارنداین درحالی است که این متخصصینشان برای آنهافکرکرده وتصمیم می گیرندنه خودآنهاوتنهاآنهادربعضی مواردمی تواننداین متخصصین راانتخاب کنندومعلوم نیست چگونه بدون شناخت همان علوم می توانندتشخیص بدهندکه چه کسی بایدانتخاب شودوانتخابشان بردرستی بوده است.

8- متخصصین بعضی زمانها آنقدرآن رادرانحصارخوددرمی آورندبه جای اینکه ارائه دلیل دیگران رامحترم بشمارندآزادی دیگران رامی گیرندوبرای دلایل دیگران ارزش قائل نیستند.درنتیجه اگرجامعه ای برای دلیل وبرهان ارزش واقعی راقائل شودوجایگاه خودراپیداکندزمانی صحبت خواهدکردکه حرفی برای بیان داشته باشدوهیچ اتفاقی نمی افتدچون درتقابل بامتخصصین اگراشتباه بودمشخص خواهدشدواگردرست بودبایدپذیرفته گرددمادرگذشته جهان اسلام چیزی به نام متخصص چندان به چشم نمی خوردبلکه دلایل باهم برخورددارندبارهادرتاریخ خوانده ام افرادی به بحث باهم می رفتندبدون اینکه همدیگررابشناسند ،بدون اینکه دیگری اول بپرسدببینم توتخصصی داری یانه؟اگرنداری بروتوحق بیان نداری؟بعدامی فهمیدندای بابا!باچه فردبزرگی که بااوبحث نمی کردند؟درآن زمان این مدرک گرایی مهم نبوده است بلکه ارزش درارائه دلیل وتحقیق ومطالعه بوده ودرجهان معاصرانگارارزش درتخصص است درحالیکه همان متخصص امکان داردبی سوادترازخودش کسی نباشد؟دیده ایددرکشورایران استادان دانشگاه یاحتی معلمین آنقدرتکبروغروردارندکه اگرشاگردی باوجوداینکه هنوزتخصصی نداردنسبت به موضوعی ارائه دلیل کندنمی پذیرندوارواسرکوب کرده وسرخوردگی ایجادکرده واستعدادهارانابودمی کنندباوجوداینکه شاگردآنهاازمتخصص بهتربیان دارد.درهمان کشورهای اروپایی هم اتفاقابیشترازاینکه تخصص مطرح باشدتحقیق مطرح است یعنی انگاردرکشورایران اگرمنیکه تخصصی نداشته باشم وبه صورت آکادمیک وکلاسیک تحصیلی نداشته باشم اماآنقدراهل مطالعه وفکربوده ام وارائه نگاه دارم جامعه متخصص برنمی تابد

9- قبلاگفتیم بایدارتباطی بین این متخصصین علوم انسانی برای استفاده ازعلوم هم باشدواین وظیفه روشنفکراست واوازهیچ قشر وگروه خاصی نیست اوعلاوه براینکاروظیفه داردبرای استفاده این علوم برای جامعه ،پل ارتباطی باجامعه باشدونمی تواندهم بدون شناخت وبررسی وفهم آن به بیان بپردازد.

10-  تفاوت علوم انسانی بادیگرعلوم درنکته ای بسیارظریف است وآن هم این است که دربقیه علوم اگربه قطعیتی رسیده باشدتقریبا همه جهان متخصصین آن علوم باهم موافقندونسبت به نظریه هاهم مثل نظریه به آن عمل می کنندامادرعلوم انسانی تفاوت هاواختلافات زیاداست کدامیک رابایدانسان بپیذیرد؟ کدام درست است ودرجهت رشدانسان است؟ بایداین انسان اطلاعاتی نسبت به این علوم داشته باشدبایداصول کلی وپایه ای آنهاراخوب بفهمد؟بایداین علوم موردبررسی وفهم ونظروپرسش اوقرارگرفته باشدتادرزندگیش ازآن استفاده کندودرستی راپیداکند؟ واینجاست که باتوجه به گستردگی وپیچیدگی جهان معاصریک فرددراین اصول کلی وپایه ای اکتفامی کندودرجزئیات به عهده متخصص می گذاردتاتحقیق وارائه نگاه دهدواگرزمانی می خواهدنگاهی هم دراین قسمت بپذیردباارائه دلیل ازاومی خواهدوبیشتراین متخصصین براساس هست هانگاه می دهندنه براساس بایدها،چون اونسبت به بایدها،بایدخوب فهمیده باشدامااین متخصص باشناخت زمانهاومکانهادرارائه هست هابهترمی فهمدوبرای اوتشریح می کند- چگونه نگاه کمونیسمی بایدبرای بشریت بیایدوبپذیرندو...درحالیکه ناآگاه به پذیرش هستندوتخصصی دردیگرعلوم انسانی ندارندکه ببینندچگونه اومی تواندمفیدگردداوتنهایک بعدانسان رادرنظرگرفته بودازبین بردن جامعه طبقاتی اماهیچ گاه این شناخت انسانی دراوایجادنشده بودکه انسان نیازمندآزادی وحق انتخاب است .می بینیدیک فردبه ظاهرمتخصص نتوانست درواقع مفیدگرددوجوامع بسیاری رابه لجن کشاندومی بینیدآنقدراین علوم خطرناک است که امکان داردهیچ گاه راه بازگشت نباشدوعمرهای انسان رابه تباهی بکشاند .

11- بیشترزمانها دیده ام که امکان داردمتخصصین مختلف نسبت به موضوعی یکسان ارائه نگاههای متفاوت وحتی ضدهم داده اندحال اگراین انسان می خواهدبپذیردودرزندگی خودبه کارگیردکدام نگاه رابایدبپذیرد کدامیک رابایدبه کارگیرد؟این هم مثل گزینه قبلی است؟ ( آنهادربسیاری اززمانهادردادن تعریف درست ازواژه ها وکلمات به توافق نرسیده اند)

12- این علوم انسانی هستندکه نوع نگاه ،تحرکت وصمیم گیری ها وروش زندگی رابرای انسان مشخص می کننددرحالیکه بقیه علوم ابزاری درخدمت علوم انسانی هستندبرای رسیدن رشدانسانیت

13-انگارتنهامتخصص می تواندتشخیص اشتباه متخصص دیگررابدهد امابارهااین امربرای من مشخص شده است که این امربرخلاف این موضوع است یاحتی متخصص رشته ای دیگرنگاه اشتباه فرددیگررابیان کرده است

 

من منکردست آوردهای تخصصی شدن نیستم که توانسته درآن رشته بهترکارشودورشدبیشتری حاصل آیدامابایدمشکلاتی هم که ایجادکرده خوب فهمیده شود .البته این نکته هم حائزاهمیت است دربعضی مواردچیزی جدیدبیان نکرده اندبلکه انگارباپیچیدگی بیشتربه بیان پرداخته اندیابدلیل دورشدن ازفطرت انسانی وساختن وقراردادن انسانهادرجهات متفاوت مجبورشده اندنظرات گوناگون برای اوارائه دهند

بیان ها خوب می خواهدبگویدچه چیزی می خواهدبیان کندبگذاریدانسانهاارائه دلیل کنندآنهارامنطقی تربیت کنندحق آزادی وبیان اورانگیریدتفاوت درعلوم رابهتربفهمید! بگذاریدهمه درمورددین وعلوم انسانی به ارائه نگاه بپردازند؟!یادتان نرودکه همین قرآن که برای بشریت آمده است وشناخت انسان وپایه های انسانی رابیان می کندبه گونه ای آسان وقابل فهم برای همه بیان کرده است وبه گونه ای به موضوع پرداخته تاهمه درآن به تدبرکنندوارائه نگاه دهند؟مخاطب همه است وقرآن هم یک کتاب علمی نیست بلکه همان چیزی است که بانام علوم انسانی ،دربین انسانهامعروف است ارائه نگاه می دهد؟!

 

مشکل کشورعدم آزادی وتحقیق ومطالعه  وجایگاه درست دلیل وبرهان است

 

بارهانویسنده وبلاگ چرابه خاطرعدم تخصص محکوم بوده واگربه بیانی می پرداخته حتمابایداقامه دلیل می کرده است امااگرهمان سخن رافردمتخصص بیان می کرده است کسی ازاواقامه دلیل نمی خواهدهرچندکه امکان داردهمان فردمتخصص ازسرآگاهی سخن گویدامابه همان اندازه که گفتیم امکان غلط بودن راداردواقامه دلیل بایدازاوشودواوهم دراین مرحله تفاوتی باغیرمتخصص نداردوتنهاامکان دارددرست بیان کند.مادرکشورایران دیدیم که ابتداباهمین حیله وفریب زمانیکه بسیاری ازبیان هاونگاههاازطریق روزنامه هاارائه می گشت اینگونه بیان کردندکه بایدارائه نگاههادرمحافل علمی وتخصص باشدونه درجمع عموم ونگاه عموم به بحث گذاشته شودوانسانهارادچارمشکل کنندوانسانهاراآدمهای بی شعورمی دانستندومی خواستندبی فکر ومقلدوارتربیت کنندبرای همین روزنامه هاراتعطیل کردندبعدکه همین افرادآمدندمجله های تخصصی به راه انداختندتاتنهاافرادخاصی به مطالعه بپردازندوموردبررسی قرارگیردگفتند:اصلادرتخصص شمانیست؟که نسبت به اینگونه افکارموردتجزیه وتحلیل قرارگیرد؟این متخصصین خاص خودش می خواهدکه تنهامامی دانیم ؟بعددیدیم که آمدنددیکتاتوری حاکم کردندوتنهاتخصص گفتند؟ازاین کلمه سوء استفاده کردند؟

می خواستم زودتراین پست رابیاورم امامتاسفانه دیدم مطلبی بااین عنوان درسایت قرآنیان وجوددارد متفکرین اسلامی دربرابرمنطق یونان اثرمصطفی حسینی طباطبایی ،گفتم شایدبدرداین بخوردکه ازآنجائیکه ماقبلابه نقدعلوم انسانی به خصوص فلسفه پرداخته بودیم امادیدم چندان جالب نیست وزیادازکلمات تخصصی استفاده کرده است . امابه هرحال به نقدوبررسی این علم پرداخته است که برای دوستان مفیداست باوجوداینکه من اینگونه کتاب رانخوانده ام چگونه افرادی که حتی متخصص دراین علوم هم بوده اندبه نقدآن پرداخته اند.برای دریافت این کتاب به قسمت کتابهای سایت قرآنیان مراجعه گردد.

لینک مربوطه: http://www.quranian.net/modules.php?name=Downloads&d_op=getit&lid=42

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یکم تیر 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

علوم انسانی،فلسفه،روانشناسی دربوته نقد

 

ماقبلابااین عنوان به روزشدیم فلسفه وکلام بایدازصحنه خارج شود ودرآن قسمت بیان کردیم که درواقع این علوم ازجاده اصلی انسانی خارج شده اندونتوانسته اندبرای بشریت مفیدواقع گردندبه خصوص باتخصصی کردن خود.اماماقبلامطلبی ازآقای مصطفی ملکیان قیدکردیم باعنوان تقریرحقیقت وتقلیل مرارت که دقیقامشکلات تخصصی شدن علوم انسانی رابیان می کردوبه این موضوع پرداختندکه وظیفه یک روشنفکراست که درواقع این علوم رابه هم نزدیک کندواگردرواقع این متخصص دریک علم ازعلم دیگربی بهره باشددرواقع دراونقص است ونمی توانددرتخصص خودهم بیان داشته باشد.به هرحال علوم انسانی باعلوم فنی ومهندسی وپزشکی و...متفاوت است وهمان طورکه قبلاگفته ایم اگربخواهداین علوم درزندگی بشرموثرافتدوازآن سودبرنددرواقع بایدآن رابفهمندودرک کنندواگراین علوم به حالت وبیانی درآیندکه فاقدفهم بشریت باشدودرانحصارافرادخاصی درآیددرواقع دیگرانسانهانمی توانندبفهمندودرزندگیشان استفاده کنندوبازتاکیدمی کنم هرکدام ازاین علوم بایداصول کلی واصلی وپایه ای وریشه ای خودرابازبان قابل فهم برای بشریت بیان کنندواگرمی خواهندبایددرجزئیات بروندوخودتحقیق کنندوسپس برای بشریت عرضه کنندوبااین وجودنبایداین حق ونظردادن وپرسش وچالش راازدیگربشریت بگیرندهرچندکه درآن رشته تخصص نداشته باشندچون باکل زندگی بشری سروکارداردومی خواهدبراساس این علوم تصمیم بگیردوزندگی خودرارقم زندوتعیین کند

اماآمده انددرکمال بی شرمی درقرن جدیدبه نوعی دیگربشریت رابه بردگی می کشانندازسوی این انسانهای به خیال متخصص که این علوم بایددرانحصارماباشدوتنهامامی توانیم حرف بزنیم وتنهاماحرف برای بیان داریم وکاری به بیان شماهرچندکه منطقی باشدنداریم چون تخصص ندارید،آنهاآمده اندتصمیمات ودرموردانسان صحبت کردن رادرقبضه خودردآورده اندوبرای اساس انسانهارابدنبال یوغ بردگی می کشند.ومن تعجب می کنم این افرادبه خوداجازه می دهندودین راموردنقدقرارمی دهندکه چرابعضی ازعلماوآخوندهادرانحصارخوددرآورده انددرحالیکه خودآلوده به آن هستندوازانسانهامی خواهندتقلیدنکنندوچراکورکورانه تقلیدمی کنندوبایدمتوجه بودکه علوم انسانی رشته های گسترده داردکه درهررشته دیدگاههای متفاوتی وجودداردحال این انسان بایدکدام رابپذیردودرزندگیش به کاربنددوکدام درست وکدام غلط است؟

بایدمتوجه بودکه علوم همه به هم مرتبطندوسیستم وارمتصلندوبایدازهم تغذیه شوندوندانستن یکی ،دیگری نمی توانددراین مجموعه نگاه درستی ارائه دهد.

اماهرعلومی اگربراساس پایه وشالوده درست بنانگردد.نمی توانددرکل برای بشریت مفیدواقع گرددهرچندکه امکان دارددربیان جزئیات ویابعضی مواردخوب عمل کرده وبیانی درست داشته باشد.یکی ازاین علوم روانشناسی است درواقع روانشناسی موجودبیشتربراساس پایه نگرش غرب وترجمه هاوکتاب های آنهاوشناختی است که آنهاازانسان ارائه می دهندمی باشد.روانشناسان معمولابیشتربراساس هست هامی توانندحرف بزنندامادرموردبایدهاناتوان هستندیعنی می توانندبگوینداین انسان مثلاچرادچارترس شده ومنشع ترس آنهادرچیست وچه عواملی باعث ترس شده است ؟براساس واکنشات انسانی وتحقیق خوب فهمیده اند؟امامعمولاپاسخهاراخوب نمی دهندچون شناختی درست ازاین جهان وخودندارند؟مثلامابسیاری ازروانشناسان مادی پرست داریم؟اگرانسانی پیش آنهابرودواحساس پوچ گرایی خودرابیان کند؟حس رنج وافسردگی خودرابیان کنند؟درواقع آنهامی دانندمشکل اودرحال حاضرچیست؟اماجوابی ندارند؟درنتیجه می آیندوسعی می کنندانسان رادچارفریب کنندوبین روان آگاه وناآگاه اوتضادبرقرارکنند؟

روانشناسان آمده اندبراساس تحقیق روی بخشی ازجامعه بشری (مثلااروپاچون فعلااین آنهاهستندکه بیشترمی گویندحرف برای بیان دارندوآثارآنهاترجمه می شودودراختیاردیگران قرارمی گیرد) می خواهنددرموردکلیه انسانهاحرف برای گفتن داشته باشندآیااین امکان پذیراست .شناخت یک انسان بسیارمشکل است وهیچ روانشناسی نمی تواندمدعی این باشدکه یک انسان راشناخته است(همان طورکه یک انسان که امکان دارددوست ماباشدبعدازسالیان ،سال بااوبودن وخیال کردن که اورامی شناسیم بعدمی فهمیم اورانشناخته ایم) پس بااین وجودتازمانیکه یک روانشناس اصول فکریش درست نشودوشناختی درست ازخودوجهان هستی نداشته باشدنمی توانددررشدوشناخت درست انسان باشد.

امافلسفه ،گزینه ای بودکه براساس شناخت نادرست انسان به وجودآمدمن نمی خواهم بگویم انسان نبایدصحبت های عقلی داشته باشدیامنطقی صحبت نداشته باشدبلکه منش وراهی که دراین وادی دیده ام رازیان آوردیده ام آنقدراین بی راهگی درآنهاوجودداردکه ازدل آن کلام به وجودمی آیدمادی گرایی ومکتب مارکس وسوسیالیستی وکمونیسم به وجودمی آیدوجهانی رانابودمی کند

 

درموردروانشناسی هم یادمان نرودکه ازدل آن فرویدوسپس مکتب فرویدیسم به وجودمی آیدووضعیتی که درحال می بینیم به وجودمی آیدبه هرحال بایکی ازدوستان روانشناس که صحبت می کردم اوهم می گفت نمی تواندرواشناسی موجودرابپذیردچون بیشتراین نظریه هاوصحبت هایی که روانشناسان انجام می دهندبراساس عقده های درونی آنهابوده است ویکی ازاین افرادی که مثال می زدفرویدبود

 

خوب به نظرشمازمانیکه اشخاصی مثل فرویدومارکس می آینددرموردعلومی صحبت می کنندوسپس بشریت رادروادیی قرارمی دهندنبایدانسانهابیان آنهارادرست بفهمندواینکه خودآنهاهم بیاینددراین وادی حرفی بزنند ودیدگاههای آنهاراموردبررسی قراردهندوخب بفهمندودرک کنندوچه انسانی می فهمدودرک می کند؟ وآیاتوجه کرده ایداین انسانهای به ظاهرمتخصص بعضی زمانهاچقدردرواقع بی سوادند؟پس چگونه بایددرانحصارآنهااین علوم رادانست؟ آیادیده ایددرزمانهای گذشته این متخصصین به خودمغرورنمی شده اندوکسی حرف برای گفتن داشت که بادلیل ومدرک واستدلال بودوامادرحال حاضرتخصص رابامدارک علمی می دانند؟

 

آیاشماتوجه کرده ایدکه مسلمانان درموردروانشناسی کمترصحبت می کنندوحرف می زنند؟چرا؟چون اصلااسلام بااخلاق ونگاه درست عجین شده است وچندان نیازبه آن نمی بینندودراین وادی قدم نمی زنندخوداسلام یعنی روانشناسی وبیان روان انسان وزمانیکه قرآن رابازمی کنیدازانسان وحالات روحی وروانی اوصحبت می کند؟اورادرمسیردرست اخلاق وروان درست قرارمی دهد؟ازهست های وواکنشات انسان تااینکه چه چیزی بایدبرای اوباشد؟اماروانشناسان معمولامی توانندهست هارابشناسندومعمولاوقتی پای صحبت های آنهامی نشینیدازاین مواردخوب صحبت می کنندامابرای جایگزینی حرفی ندارند؟بارهادرتلویزیون برنامه های روانشناسان رادیده ام وصحبت های آنان رادرموردطلاق شنیده ام وبعدمی آیندمثلابه خانواده درحال طلاق می گویندبایدگذشت  داشته باشداصلاکسی که اصول فکریش براساس ماده است گذشت نمی داندچیست؟ برای همین مجبورندتضادبین روان آگاه وناآگان انداخته تاانسان خودراچارفریب کرده وتفکرنکند؟راستی خوب فکرکرده ایددرکشورایران اگربه باجه هاودکه های روزنامه فروشی هابرویدپرازاین مجله های خانواده وروانشناسی می بینیند؟خوب دیده ایدکه برنامه های تلویزیونی ایرانی پرشده است برنامه های روانشناسی؟مامشکلات سیاسی واجتماعی ونگاه غلط ازدین داریم می خواهندبابحث های روانشناسی مردم رامشغول کنندومردم هم برای حل مشکلاتشان به آنهاپناه می برندامامسیرنجاتی ندیده ایم،زمانیکه خانوادهی ازفقر،مادرآن خانواده دست به خودفروشی می زندوسپس مشکلات آن راهم به خانه می کشاندوامکان دارددخترخودراهم دران وادی بکشاندباچهارتاصحبت روانشناسی مشکل حل نمی شودواین ازشناخت نادرست انسان است وچرااین روانشناسان بااین وجودادعای این دارندکه می توانندبرای انسانهاحرف داشته باشندخدامی داند؟ومذهب تشیعی که نتوانست درواقع جوابگوی این جامعه باشد(هرچندکه بعضی هادین رااینگونه بیان می کنندامامن دراین وبلاگ مشخص کرده ام که اینچنین نیست) حال دست به جامعه روانشناسی می زندجامعه ای که زمانی اوراتردکرده بودوآیاآنهامی خواهندبگوینددین پاسخگونیست؟

 

علوم معمولا اینگونه تقسیم می شود(درکل جهان بدون دین)علوم تجربی ( مثل فیزیک وشیمی زیست شناسی و...)که حتمانیازمندمتخصصینی دراین زمینه است ،علوم تجربی انسانی (مثل روانشناسی،جامعه شناسی واقتصادو...)همان طورکه گفتیم متخصص بایدباتوجه باآن شرایط1-داشتن ریشه هاوپایه های درست انسان شناسی یعنی قبل ازبیان درقسمت تخصص خودبایددراین زمینه شناخت درست داشته باشد2بیانی قابل فهم برای همه3-ارتباط داشتن بادیگرعلوم انسانی3-اجازه حق نظردهی ،نقدوچالش وانتخاب به دیگران وعدم درانحصارخوددرآوردن به کسانیکه درحیطه تخصص آنهانیست .علوم تاریخی وزبان شناسی ولغت که ایندوهم حتمانیازمندبه تخصص است. علوم اثباتی وعقلی (مثل منطق وریاضی وفلسفه و...) درموردریاضی حتمانیازمندمتخصص است وعلوم فنی ومهنسی که بازنیازبه تخصص دارد.

تفاوت علوم هارادرک کنیدکه کدام سرنوشت وزندگی انسان رارقم می زندکدام به اراده وانتخاب انسان بستگی دارد.ودرکدام موردنیازاست انسان آن راخوب درک کندوبفهمد.مشکل دراینجاست که افرادبرای منطق واستدلال ودلیل وبرهان ارزش قائل نمی شوندافرادبرای تحقیقات ارزش قائل نمی شوندمدرک علمی جای این حرفهاراگرفته است ودردبشریت ازاینجاست ؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

چرا اینقدر علما را بزرگ کرده ایم؟

این عنوان راباتوجه به مطلبی که رهادروبلاگشان نسبت به مطلب باعنوان توقف بادکتراحمدهاشمی تا....نگاشته اندماهم دراینجاقیدکردیم تانسبت به صحبت ایشان بررسی داشته باشیم .همان طورکه قبلاگفته ایم دکتراحمدهاشمی یکی ازعلمای اهل سنت جنوب هستندکه دکترای خودراازمالزی درحال دریافت هستند.من قبلاحس می کردم که ایشان می توانندازمذهب گرایی گریزبزنندوبتوانندنگاههای نووقرآنی برای اهل سنت جنوب به ارمغان آورندواهل سنت جنوب راازخواب غفلت نجات دهندودرپناه قرآن آورنداماباواکنش های ایشان ودوری ایشان ازقرآن به معنای کامل آن ونشناختن الویت ها،مذهب گرایی درایشان این مسئله راخیال باطنی یافتم .به نظرم حالا،حالاهااهل سنت جنوب بایدسیرنزول رادرپیش داشته باشندتازمانیکه افرادی دربین آنهاپیداشوندوآنهارادرمسیردرست قراردهند.

امادرابتدانظرات دوستان رابرمطلبی که باعنوان توقف بادکتراحمدهاشمی دروبلاگم قیدکرده اندبه همراه مطلب رهادروبلاگشان( باعنوان چرااینقدرعلمارابزرگ کرده ایم )ونظرامه الله که دروبلاگ رهاداده اندمی آورم وسپس نظرات خودرابیان می کنم :

 

 

أمة الله :نظربرتوقف بادکتراحمدهاشمی تا....

السلام عليكم هم ولايتي !

فكر كنم اين وصف اهل جنوب است !

کار خوبی ست که بروید دم در خانه ی شخصی و از او گله کنید ولی خوب بود اگر کاری می کردید تا همسایه ها حالیشون نشود!

البته گله تان بمن بجاست ولی چکار کنم هر روز فرزندانم هم بمن گله دارند که :

وقت داری بری تو وبلاگها جواب مردم رو بدی ولی وقت نداری جواب ما رو بدی می گی سرم شلوغه !!

 

 

سعید: نظرنسبت به توقف بادکتراحمدهاشمی تا....

با سلام به شما دوست عزیز . می دانم که چه اندازه از بد عهدی و بی اخلاقی به اصطلاح علما ناراحتی و حق داری که ناراحت باشی . ولی دوست دارم این آیه قرآن را یاد آوری کنم که : کسانی که گفتند الله و سپس در راه الله استقامت کردند ملائکه خداوند بر آنها نازل مى شوند که نه خوف و ترسى و نه غم و آندوهى دآشته بآشید و بشارت میدهند به بهشتی که وعده دآده شده بودید . ما ( ملائکه ) ولی و دوست شما در دنیا و اخرت هستیم ( فصلت ایه 30 و 31 ) میبینی که در راه خدا استقامت کردن سبب نزول ملائک خدا بر انسان و ارامش انسان میشود و در این صورت تو ّپىروز شده ای حتی اگر ظاهرا تنها باشی . ( که در دنیا افراد مانند تو کم نیستند .

 

رها: نظرنسبت به توقف بادکتراحمدهاشمی تا....

سلام دوست عزیز
ممنون از بازدیدو دعوت مکرر تون
و معذرت که نتونستم اجابت کنم
بااین موضوع که نقدی است به شما به روزم:

چرا اینقدرزیاد از علما انتظار داریم؟
چرا علما رو اینقدر بزرگ کرده ایم؟
مگه علما چقدر با ما فرق دارند؟
آیا یک عالم می تونه نقش قاضی،روانشناس،محقق،دوست ،مدرس،نویسنده،خطیب،داعی دین،مجتهد،
مفسر ،محدث، به عنوان شاغلی که خرج زندگیش رادربیاره و... را بازی کند؟

 

رها: نظرنسبت به توقف بادکتراحمدهاشمی تا....

 

 

به نام دانای کل

 

چرا اینقدرزیاد از علما انتظار داریم؟

چرا علما رو اینقدر بزرگ کرده ایم؟

مگه علما چقدر با ما فرق دارند؟

آیا یک عالم می تونه نقش قاضی،روانشناس،محقق،دوست ،مدرس،نویسنده،خطیب،داعی دین،مجتهد،

مفسر ،محدث، به عنوان شاغلی که خرج زندگیش رادربیاره و... را بازی کند؟

مگه یک انسان چقدر توانایی دارد؟

بهتر نیست این وظایف بین علما تقسیم شود؟

و بهتر نیست که مردم هم از علما یک نابغه ی دهر و یا پیغمبر یا یک منجی نسازند؟

اصل بر این است که هر انسانی خود مجتهد باشد و از کسی تقلید نکند

حال اگر کسی توانایی مجتهد بودن را نداشت قطعا باید مجتهدی را برای خود برگزیند

و اما کسی که خود توانایی اجتهاد کردن را داشته باشد  تا کی باید به مجتهدین وابسته باشد؟

***

این پست در نقد حرفهایی است که نویسنده وبلاگ چرا در یکی از پستهایش زده بود: با عنوان

توقف با دکتر احمد هاشمی تا....

ایشان با توقعات زیادی که از علما دارن خود را  دچار  مشکلاتی کرده اند

ایشان جنبه ی انسانی یک عالم را فراموش کرده اند و فراموش کرده اندکه آن عالم

مثل خود ایشانند با سن بیشتر و یا علم بیشتر و تجربه ی بیشتر و معلوم نیست خود ایشان

هم به سن ایشان برسند بتوانند جوابگوی نسل جوان خود بشونند یا نه؟

ایشان یادشان رفته است که هیچ کس جز خود انسان بر درو ن خود اگاه و مسلط نیست (البته خدا جای خودش را دارد)و  ایشان خود بهتر می داند که واقعا به کسی احتیاج دارد که مشکلش را حل کند یا نه بیایید چندلحظه از فضای دینی خارج شویم  بعضی انسانها هستند که بعد از اینکه احساسات درونی خود را به کسی گفتن  احساس می کنند که غرور خود رالگد مال کردن ودر کل خود را شکست خورده میبینندالبته این امر در آقایان خیلی بیشتر است چون بیشتر آنها بعد ازاینکه احساس درونی خود که شامل عواطف ، مشکلات و بعضی چیزها که آن را تنها مختص به حصار درونی خود می دانندرا عنوان کردند خود را شکست خورده می دانند و غرورشان لگد مال میشود البته آنها اینطور فکر می کنند و در واقعیت این طور نیست مثالی بیاوریم بعضی از آقایان هنگامی که یکی از دوستانشان حتی به طور معمولی اسم خواهر یا مادرشان یا همسرشان را بیاورند چون آنها را جز اموال خصوصی خود می دانند غرورشان شکسته میشود مثل عواطفشان .و بهتر است ما به همه چیز رنگ دینی (دین در تعریف جامعه امروز)ندهیم و آقای محمد چه بسا ممکن است  روحیاتش موجب بی اعتمادیش شده باشد نه فقط به خاطر اینکه طرفشان یک عالم دینی بودندو یا خیلی چیزهای دیگر..

ایشان با وجود اینکه نقصهای علما را می دانند و حتی آنها را به خود ایشان هم گفته است باز آن نقصها را به سر آنها می زند به نظر شما یک انسانی که تقریبا50 سال از عمرش گذشته چقدر می تواند خودرا اصلاح کند  ؟

و از نظر روانشناسی هم ثابت شده  زمانیکه شخصیت انسان تثبیت شد  تغییرش بسیار مشکل است.ایشان می خواهند جامعه و افراد(از جمله علما) جامعه خودرادر مدت کوتاهی بسازند یا

آنها رادر مدت زمان کوتاهی تییر دهد  و یادشمان رفته جامعهای که قرنها طول کشیده به این شکل در بیاید  باچند سال تغییر پیدا نمی کند  واین  ما هستیم که باید بستر مناسب را برا ی نسلهای آینده فراهم کنیم .

ایشان علما را بدون هیچ نقصی خواستارند و ما می دانیم که پیامبر هم اشتباهاتی داشتند.

البته علمای ما هم می توانند با بر نامه ریزییهایی از جمله تقسیم وظایف بین خود بعضی مشکلات از جمله بدقول در آمدن و مشغله های زیاد که باعث عدم مفید انجام شدن کارهها  می شود را حل کنند.

 به امید جامعه ای که خدا قولش راد اده

 

أمة الله :نظردروبلاگ رهانسبت به مطلب بالایی ایشان

 

السلام عليكم

بارك الله خواهرم حرفت زيبا بود.

بله علما را نبايستى فوق تصور و فوق طاقتهاى فيزيكى و انسانى تصور كرد.

البته همين كه از ميان ما هميشه افرادى به تحقيق و روشن نمودن آثار دينى مشغول هستند ، ستوده است.

راستش من هم از سخنان تند محمد آزرده شدم و احساس كردم مى خواهد عقد ه هاى خود را و بقول معروف كاسه كوزه هاى خودش را سر علما بشكند تا احساس آرامش كند!

بهتر بود ما خود زمينه ى تغيير جامعه كه علمايمان جزئى از آنند ، فراهم كنيم.

تقليد معنايى ندارد و قرآن تقليد را زشت معرفى مى نمايد زيرا بارها ما را به تدبر ، تعقل و تجديد نظر مى خواند.

آيا جواب آياتى مانند ( افلا تعقلون ، افلا يتدبرون ) اين است كه : فلان مجتهد ما را امر كرده !!!؟؟

 

 

محمد:باعرض سلام خدمت این دوستان وتشکرازاینکه نظرات خودراابرازکرده اند1- درموردنظرامه الله بایدبگویم من فرزندشمانیستم وتوصیه من به شمااین است که به فرزندان خودظلم نکنیدووگرنه آنهاازرشدکامل می مانندهرچیزی به اندازه وبه جای آن درست است امااینکه بروم درخانه آن فرددردنباله صحبت هایم بیان خواهم کردکه اینکارامکان پذیرنیست وبایدآنهاررارسواکردنه اینکه ملاحظه آنهاکرد2- درموردنظرسعیدبایدبگویم ممنون ازنظرزیبایتان 3- امادرموردرهابایدبگویم ماازعلماانتظارزیادی نداریم این چیزی است که خودآنان عنوان می کنندوخودآنان هستندکه خودرااینگونه بیان می کنندواین آنهاهستندتاجایی بعضی زمانهامی روندکه خودراخدامی کنندواین آنهاهستندکه برای نظرات مااهمیت نمی دهندومی گویندکه این تنهادرقبضه ماهست بهتراست  خاطره ای ازازندگی خودم برایتون تعریف کنم تاپاسخ به امه الله هم داده باشم:

 

درحال حاضر تصمیم گرفته ام که برعلیه علمامبارزه ام راشروع کنم ومبارزه اول خودراشروع کرده ام وواردمبازرزه دوم هم شده ام (منظورم ازمبارزه رسواکردن آنهاازاینکه آنهادین وخدانیستندوتفکرات آنهاپوسیده وبدردنخوراست ومبارزه فکری ونشان دادن کارهای زشتی که به نام دین تمام می کنند ) توی این بین یکی ازدوستان آمدوانتقاداتی برمن داشت که چرامن بیان های توهین آمیزدارم وبعدمی گفت ازاین مبارزه نتیجه نمی گیرم وبعدحرف به جایی کشیدکه به اوگفتم : آیابه نظرشما برادردینی بودن یعنی اینکه فردی راازرشدبازداریم واورابه حال خودرهاکنیم وازلحاظ روحی وفکری به کمک اونشتابیم .آیااشخاصی مثل هاشمی بعدازاینکه حرف ازتکلیف اندیشی می زنندومی خواهندبگویندفداکاری ومسئولیت وبرادری درکنارآن معنی می دهدو...این یعنی این رفتارهای شماکه به نمایش می گزاریدآیااین افراددچارشعارنیستند.آیادیگران راسفارش به کاری می کنیدکه خودتوخالی هستید(آیه قرآن) بعدبه اوگفتم شمامنوازجمع عمومی خودتردکردیدوراه ندادید!؟اوبه من گفت :زبان بیان توبدردجمع عموم نمی خوردوبایدبه صورت خصوصی باشد.به اوگفتم فرض می گیرم که حرف تودرست باشدباوجوداینکه من آن راقبول ندارم امااین شماهامگه نبودیدکه درجمع خصوصی خودهم راه ندادید.این دوست حرفی دیگربرای بیان نداشت امامن باخودمی گفتم مگراین شماهانبودیدوقتی که به شماهامراجعه می گرددوقتی نداریدووقتی مطلبی می نویسیدتاپاسخی بدهندتوراتردکرده وموردبی مهری قرارداده یانهایت کافروفاسدو...می شوی . وبعداین فردمی روددراین وبلاگ می نویسدبازهم اینگونه برخوردبااومی شوداین شخص بایدچه کارکندبه چه سازی برقصدوقتی می رودکه بیان وفکرخودرااعلام کندمی گویندفردی مثل تونمی تواندتازمانیکه تخصص داشته باشد.بعدمی گویدپس چراشماهاخودنسبت به بیان هایی که تخصص نداریدحرف می زنیدتانسبت به دین وقرآن رسیددرانحصارخوددرمی آورید.می گویندتوغلط می کنی درموردچیزی که نمی توانی حرف بزنی ،می خواهی انسانهاراگمراه کنی!.به آنهامی گوییدباشدهرچه شمابگوییدماغلط می کنیم بیاییدسئوال داریم وپرسش ،نظرات خودرابرای آنهابیان می کنی اماآنهاحرفی برای بیان ندارندمی گویندای فاسق!ای کافر!ای ...بروگمشوای کثافت نجس!حال مابایدچه کارکنیم ماآنهاراخداکرده ایم؟ ماانتظارات ایجادکرده ایم ؟یاآنها.بگوآنهابگذارندمانظربدهیم برای فکرونظرماارزش قائل شوندماهیچ مشکلی نداریم .امارهای عزیزآیاانتظاردوستی ومحبت وبرادری ازآنهاانتظارفراترازعلمااست آیاانتظاردشمنی نکردن وکافرنشدن واحترام به فکرماهاانتظارفراترازعلماست .به نظرمن این علمای پوسیده رابایددورریخت . امادرمورداجتهادمن مثل شمادیدگاه ندارم . اینکه انسان بتوانددرمورددین حرف بزندنمی توانددرانحصارافرادی خاص باشدوآنهارابه عنوان رهبرقبول کردومامفصلادراین موردبیان داشته ایم .ماجنبه انسانی علمارافراموش نکرده ایم بزاربازخاطره ای برایت بگویم این دقیقاصحبت یکی ازدوستان بودکه درمواجهه بامن گفت امامن به اوچه گفتم به اوگفتم منم قبول دارم که علماانسان هستندودچاراشتباه می شوندامابایدچندنکته رادرموردانسانهادرنظرداشت اول اینکه هرچه انسانی ازلحاظ عقلی ،الگویی وانسانی جامعه رشدبیشتری داردانتظارمی رودکه کمتردچاراشتباه وخطاشده واگرهم می شوددچاراشتباهات وخطاهای بزرگ نشودوسوم هم اینکه اگردچاراشتباه شددرجبران آن برآید.بعدبه اوگفتم من اشتباه آنهارانسبت به خودم یک بارپذیرفتم دوبارپذیرفتم سه بارپذیرفتم آیابایدچهارمین بارپبپذیرم وبعدگفتم باشه بازهم می پذیریم اماببینم آنهامرحله سوم رااجراکردندیعنی آمدندحداقل یک معذرت خواهی خشک وخالی بکنند.به اوگفتم باوجوداینکه بارهاشده که پیش علمارفته ام وازکارهای خودمعذرت خواهی کرده ام امامعذرت خواهیی تاحالاازسوی آنهاندیده ام .بیابرگردیم به سالهاقبل که ازلحاظ سنی من سنی کمتروخامی بیشتربودم زمانی حدود7،8سال قبل،زمانیکه یادمه با5نفرازدوستان تصمیم گرفتیم بیاییم انتقادهایی که نسبت به دین ایرادگرفته می شودیانسبت به بعضی ازعلماست ازآنهادعوت کنیم وباآنهادرمیان گزاریم وپاسخهارادریافت کنیم وببینیم مشکل ازکجاست؟تامشکلات راحل کنیم؟کارمااین طوربودکه درابتدابادوستان می نشستیم وفکرهاوحرفهاراروی هم می گزاشتیم وطبقه بندی می کردیم بعدازیکی ازعلمادعوت می کردیم .امایک دفعه یکی ازعلماراکه دعوت کردیم من یک حرف رابدون درجریان گزاشتن کلیه دوستان بیان کردم وتنهایکی ازدوستان درجریان موضوع بودوبه من گفته بوددرصورتیکه احساس کردی شرایط فراهم است بیان کنم این عالم ازخودراضی طوری ناراحت شدکه یکی ازدوستان که بامابودوطلبه مدرسه دینی بودخیلی ترسیده بودورفتاروواکنشات درمدرسه رابیان کردوکارمامتوقف شدودوستان ازماخواستندکه بروم ازآن عالم معذرت خواهی کنم به آنهاگفتم من دلایل شمارااقناع کننده نمی دانم درست است که چون باشمااین مطلب رادرجریان قرارنداده ام اشتباه کرده ام،امانسبت به آن شخص مرتکب اشتباهی نشده ام وتنهاانتقادی که درسطح جامعه به ایشان می شده باوجوداینکه خودم هم گفته ام به آن اعتقادی ندارم ومی خواهم پاسخی برای جامعه داشته باشم ناراحت شده وحق ناراحت شدن نداره،حالابیاکارثواب بکن کباب بشی! اماآخرش مارامجبورکردندباوجودآنکه ناراضی بودم بروم ازآن عالم معذرت خواهی کنم !درخانه شان راکه بازکردندسروصورت ایشان رابوسیدم ومعذرت خواهی کردم اماایشان حرفی رازدندکه من انتظارآن رانداشتم !گفتند:مهم نیست شماهاجوانیدوخوب این طبیعت جوانی است(یعنی چی یعنی ماجوانان خام ونفهم)وبعدگفت شماهم حق نداریداشخاصی مثل ماهارانقدکنیداگرفلان عالم که درجه علمی بالاتری داردبیایدنقدکند،درست است اماشماهانه!؟ماهم چیزی نگفتیم وآمدیم خانه مان!؟اماچه اتفاقی افتادهمان روزمهمانی داشتیم که همان انتقادات ازآن عالم رابیان می کردوبعدنظرمن رامی خواست ومن هم حرفی برای بیان نداشتم ومی گفتم چی بگم حق باشماست،چون حرفی برای بیان نداشتم؟امادراین بینابین ازمن خواستندکه جلسه ای وجودداردومی خواهندپیرامون جوانان بحث وتبادل نظرشود.قبل ازاینکه جلسه شروع شودمن بایکی ازدوستان حرف می زدم دیدم یکی ازعلماآمدوبدون اینکه توجهی بکندوباعصبانیت ازکنارمن ردشد بعدکه رفتیم داخل اتاقی نشستیم همه روی صندلی نشستندومن ویکی دیگرازدوستان که جزهمان پنج نفربودروی زمین نشستیم دیدم که بله!ازآن پنج نفرفقط مادونفرهستیم ! بعددیدم بدون آمادگی آن عالم شروع به صحبت کرد(من برای چیزدیگری آمده بودم وفکرکرده بودم اما)ومنوانتقادکردکه چرادیشب رفته ای بایک نفرکه درابتدای راه دین است وانتقادازعلماکرده ای وبه خصوص شهدای ماو....وسپس گفت به چه حقی آمده ایدودفتر ودستکی به راه انداخته ایدوبه نقدعلماپرداخته ایدوبعدبه نقدیکی ازدوستان که حضورنداشت پرداخت . من درتمامی این مدت درمحیطی که ازلحاظ فکری تک وتنهابودم وآن دوست هم تنهابلداست که درخصوصی نقدکندودرجمع یاسکوت می کندویادرتعریف این علماست همه روی سرمای بدبخت خالی شدوانگارازآن جمع پنج نفره فقط من بوده ام که نقدکرده ام وبعدهم آن دیگردوستان که درآنجابودندوروی سرماریختندوامامن بدون هیچ عصبانیت وتوهینی ،برعکس آن عالم که ازعصبانیت منفجرمی شدحرف های خودم رازدم وگفتم که آن دوستی که صحبت هایی که به شمازده درواقع من بیان نکرده ام واشتباه به گوش شمارسیده وبعددلایل خودم رابیان کردم به هرحال جلسه پایان یافت امانتیجه ای هم حاصل نشدامابایدازاین علماپرسیدشمایی که ازنقدفراریدبه خصوص نقددرجمع به چه حقی آمدیدبه نقدفردی که درابتداراه بودوبه قول خودشان درسن خامی وامکان داردرفتارغیرعادی نشان دهدنقددرجمع انجام دهنداماروزهاگذشت دیدم رفتارآن علماتغییرکردوسردوخشک شدهمان عالم رادرروزعیددیدم باروحیه وچهره غضبناک بامن برخوردکردومن خودم به سمت اورفتم وسروصورت اورابوسیدم وازاومعذرت خواهی کردم امااوبابی میلی دست منوگرفت .بعدازاینکه این جریانات رابرای آن دوست گفتم ،به اوگفتم دیگرنبایدبااین علمای پوسیده وگندیده مثل گذشته رفتارکنم چون آنهایک قدم هم بالاترمی نشینندوکارخودرادرست می دانندودیگربخششی درکارنخواهدبودمی خواهم باآنهامبارزه کنم ودرحال حاظرباتمام وجوددرمقابل آنهاقرارگرفته ام .علمایی که نه راه پس وپیش دارندوزمانیکه یک انسان اینقدرنادان باشداینگونه درتنگناگیرمی کندانسانی که ازروحیه قرآنی دورباشد.حال نمی توانندکه به من نگویندآنهارانقدنکنم ودرمقابل آنهانایستم چون اول پیش آنهاآمده ام وباآنهاصحبت کرده ام وآنهامنوتردکرده اندودورریخته اندونمی توانندازنقدهای منم فرارکنند.حالادارندتوی سرخودمی زنندونمی توانندمنونقد کنندچون دارم دقیقانقدهاروبه خودآنهابازمی گردانم فعلادراین فکرم که چگونه باآنهامبارزات شدیدتری داشته باشم وچگونه وچه زمانی باآنهابرخوردکنم؟به یکی ازدوستان گفتم اگرببینم فلان عالم بخواهددرمقابل من بایستدو.....آنچنان بااوبرخوردخواهم کرداگرهم به نابودی خودم باشدبرایم مهم نیست؟!

بایداین علمای گندیده وپوسیده رابه زباله دان تاریخ انداخت!؟

آن عالم نادان وکثافت هم که قبلادرموردش بادوستان صحبت شدهی به دوستان می گویدکه بیست باربه من زنگ زده، یعنی چه زمانی،زمانی که من آمده ام اینجامطلب نوشته ام زمانیکه درتنگناقرارمی گیردنه زمانیکه روحیه دوستیی دراونسبت به من وجودداشته باشدوحال بانیرنگ بازی تمام ذهن دوستان رامی خواهدبه این امرمشغول کندامابه زودی دست این نیرنگ بازرارسوامی کنم.

رهای عزیز،دیگرمن خودم راازاین علمای گندیده جداکرده ام وبگوآنهابه راه خودبروندومنم باآنهامبارزه می کنم؟انسانهایی که منوآدم حساب نکردندوبرای من ارزش قائل نشدندودشمنی خودرابه من ثابت کردند؟منم آنهارانه دوست دارم ونه برای آنهاارزش قائلم؟بگوبرونددرلجنزاردست وپابزنندواگرهم منم می خواهم درمقابل آنهاقرابگیرم وحرف هایی دراینجامی زنم به خاطردوستانی است که مثل من درزیرپای این آخوندهای کثافت له نشوند؟!شایدافرادی مثل مانسل های سوخته باشدچون این برخوردهامنحصربه من نبوده بسیاری ازدوستان می شناسم که اینگونه انداماکمترافرادی مثل من شجاعت درافتادن باآنهارادارندچون لطمه وصدمه می خورندوسعی می کنندازآنهادوری کنند؟؟/!!!

 

هرفردی می خواهدنقدی به من داشته باشداول برودنقدآن علمای گندیده بکندکه می گویندخدای دینندمن که نه منبردارم ونه قدرتی ونه هم الگوی جامعه هستم وگمان نکنم قبل ازبیان باآنهادرست باشدنقدمن بشود؟! کسی منوبه عنوان دین نمی شناسدامااین علماراچرا؟چندنفرازآنهایی که درنقدافرادمی کوشنددرابتدااین علمارانقدکرده اند؟چندنفرافراددیگرراغیرنرمال وروانی بیان می کننددرنقداین علماکوشیده اند؟مشکل ازکجاست؟آیادراین جوانان است؟یادرغیرمسلمانان است؟آیا...

 

رهای عزیزبه نظرم بهترباشداول برویدوبه این علمابگوییدچراشماهااینقدردرافرادانتظارایجادکرده اید؟چراخودراخدامعرفی کرده اید؟چرامسئولیت هایی که نمی توانیدرابرعهده می گیرید؟چرانقدپذیرنیستید؟چراظلم وستم می کنید؟چرادرلجنزارهستید؟چرااگرنمی توانیدوظایفی به عهده می گیریدکه درتوان ندارید؟چرااگرازعهده مسلمانی وعالم بودن برنمی آییدخودراعالم معرفی می کنیدولباس علم برتن می کنید؟واماعلمایی که من بیشترباآنهابرخوردداشته ام درسنبن بین 30 تا45بوده وگمان نکنم سن زیادی است و50 هم انسان راپخته ترمی کندمگرآقای ایزدی که من باایشان برخورددارم سن بیشتراز70یا80ندارندچراایشان بهترمی توانندبرخوردکنند؟انسانی که ادعای توحیددارندبایک انسان غیرتوحیدی متفاوت است؟انسان توحیدی همیشه درحال رشداست؟انسانی آزاداست؟اینگونه نیست که افکارکذشته برای اوبت شودودرذهن اوحک شودونتوان کاری کرد؟

 

امامن آدمی نیستم که افکاردشمنانم رادوربریزم وبررسی نکنم،چون امکان داردآنهاهم دربعضی موارددرست بیان کنندونبایداین امرباعث شودکه حقایق رانبینم .برای همین تمامی نگاههای آقای هاشمی راجمع کرده ام ودریک فایل ومرتب شده برای شماقرارمی دهم

متاسفانه آقای هاشمی نسبت به بسیاری ازمطالب بیان داشته اندکه درتخصص ایشان نیست دربعضی مواردازآثاردیگران درتاریخ و...استفاده کرده اندکه بایدگفت براساس نگاه خودتان چرامی آییدتنهانگاه فلان تاریخ دان رامی گیریدودرست می دانیدمگرخودشماتخصص درتاریخ داریدیانه هرکدام که به نفعتان است بیان می کنید؟یاچرامی آییددرموردبسیاری ازمسائل روانشناسی وجامعه شناسی بیان داریدوازاین دریچه هاصحبت می کنیدآیادراین زمینه هاتخصص دارید؟چرامی آییدمطالبی راترجمه می کنیدآیاشمامترجم خبری هستیدواین درتخصص ووظیفه شماست وآیافردی که می آیدودکترامی گیردبایدمترجم شود؟این براساس نگاه خودتان بودوگرنه من اینگونه به مسائل نگاه نمی کنم ودرنزدمن منطقی بیان داشتن مهم ترازتخصص است وبرای افراداین حق راقائلم که بتوانندبرخلاف تخصص خودبیان ونظردرمورددین وعلوم انسانی داشته باشندوامکان درست بودن راداردویک دیدگاه رابایدبراساس استدلال وبرهان موردبررسی قرارگیردونه براساس تخصص ؟!

بعضی ازدیدگاههای آقای هاشمی راقبلانقدکرده ام امادرموردبسیاری ازمواردبیانی خوب دارندمثل صراط های مستقیم،نگاه به تاریخ ایران و..... درموردجبرگرایی درعلم هم بایدبگویم نبایدزیادبه نظریه هااهمیت دادودرحدنظریه به آن بپردازندو این حق راهم نداریم ازدیدگاههاوتحقیقات علمی آنهاجلوگیری کنیم وبایدگفت آنهابدنبال سراب هستندوبس!

برای دریافت روی  مجموعه کنکاش کلیک کنید.

 

مجموعه کنکاش

وبلاگ آقای دکتراحمدهاشمی

966KB

این مجموعه شامل: 1- معجزه نبوي در علم فلك 2- فرهنگ چپاولگري3- تركيه دروازه جهان اسلام به غرب 4- اهداف آمريكا از حمله به عراق 5- عدو شود سبب خيراگر خدا خواهد 6- نگاهي به سيستم بازار يابي شبکه اي وفعاليت شرکت هاي هرمي 7- نقش زنان؛ از مادري تا اشتغال!8- معماي آغاز و پايان جهان9- عظمت پوشالين(۱)10- عظمت پوشالين(2)11- حادثه كتابسوزان12- جبر گرايي در لباس علم13- قرآن کريم وصراطهاي مستقيم 14- مفاهيم ومعيارهاي قرآن کريم15- وقتي يک اسرائیلی ملحد از اسلام دفاع مي کند!!!16- نقش دين در عصر تکنولوژي17- به يک مادر اجاره اي نيازمنديم18- زن وشوهر لباس همديگرند19- آينده اسلام … بسمت پيشرفت يا بسمت پسرفت؟20- دو صد گفته چون نيم کردار نيست!21- سخنی

(بانظراتی پیرامون آن وبحث هایی دیگرنسبت به حقوق زن)22- حقوق انديشي و تکليف انديشي در اسلام23 - اسلام با چه سرعتی در اروپا رشد می کند؟ (بانظراتی پیرامون آن وبحث هایی نسبت به کفرومرتدوموضعگیری نسبت به آن)24-  اسرار پشت پرده ى اقدامات تحريک آميز پاپ عليه اسلام

 

به زودی بانقدبراهل سنت و....به روزخواهم شد

 

هرچه بگنددنمکش زنندوای به حال روزی که نمک بگنددوای به حال شماکه علمایتان گندیده اند

 

بایدعلمای پوسیده راتحریم کرد،بایدآنهارادورریخت،برعلیه آنهامبارزه کرد، نه باسکوت ودرکنارآنهاماندن درکارآنهاشریک بود،تفاوت بین شماوآنهادرچیست؟فریادبزنید؟!

 

آنهاازصداقت وخوب بودن شماسوء استفاده می کنندوخود رابرحق می دانندوشمارابالگدهایشان له می کنند؟!


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

فلسفه وکلام بایدازصحنه خارج شود

 

همان طورکه درپست اثبات آیات قرآنی باریاضی وعلوم تجربی بیان شد(آرشیوموضوعی قسمت خدا)مانمی توانیم حرکت فلاسفه ومتکلمین رابراساس شناخت درست انسان بیان کنیم.

 

مامی خواهیم بازهم بگوییم که این فلاسفه ومتکلمین نه تنهااینکه انسان رانشناخته اندانسانهارادچارمشکلات فراوانی کرده اندوبرای بشریت دردهاورنجهای فراوانی آورده اندونه تنهاازدردبشریت کم نکرده اندبرآن افزوده اند.

 

خدایی که انسان راخوب می شناخت اگرخوب به آیات اوتوجه شودمثل فلاسفه ومتکلمین بیان نداردباوجوداینکه ادعای این امرراداردبرای بشریت آمده است وجهت زندگی وفکری بشری رامشخص می کند.

هیچ کس نمی تواندبگویدیکی ازمواردیکه خدابه عهده بشریت گزاشته است همین مواردی است که فلاسفه ومتکلمین می گویند.مااگرخوب به زیرمجموعه های انسانی که بانام علوم انسانی توجه کنیم که یکی ازاین زیرمجموعه هافلسفه ( یاشکل به خیال دینی آن کلام،یابهتره بگیم فرزندفلسفه) می باشد.مادرفلسفه چه چیزی می خواهیم بیان کنیم جزاینکه می خواهیم درموردتعریف انسان وجهان هستی به بیان بپردازیم وگزینه های انسانی راتعریف کنیم بااین وجودکه خداتعربفی بیان کرده است که برای شناخت بهترآن وجستجوی حقایق مارابه دل طبیعت می بردونگاه کردن وتحقیق وجستجو درآیات افاق وانفس می بردنه بحث هاوتفکراتی که بدردبشریت نمی خورد.افکاری که برای افرادخاصی مفیدبوده است وتنهاتوانسته اندبه درک وفهم برسنددرحالیکه راهی که خداوندبه مانشان می دهدسریعتر،زیباتر،قابل درک تروبه روحیه بشری نزدیک است .چراازچیزی که خدابرای ماتعیین کرده است غفلت کرده ایم،علم کلام رابه وجودآوردیم وبحث های بیخودی کلام رابه راه انداختیم،این متکلمین چقدربه نفع بشریت کارکرده اندوازدربشریت کم کرده اند، وماغفلت می کنیم تا درآیات ونشانه های خدایی درآفاق وانفس بپردازیم تابهترخودوخداواین جهان رابشناسیم وتصمیم بگیریم وراه رابشناسیم. چرامسیری که خداآگاه به انسان،چه درحال که به این مرحله رسیده وچه درگذشته بوده ،طی نمی کنیم ومی خواهیم راه بشری وانسانی باعناوینی مثل فلسفه وکلام راطی کنیم . مگرفلاسفه چه چزی آورده اندیامی خواهندبیاورندآنهاچیزجدیدی نمی آورندهمان بحث هایی که درگذشته فلاسفه یونان می کرده اند(فاصله چندان باپیامبرندارند)امروزهم هست وهنوزبیان های آنهابیان می شود.چراخودرادروادی مسیری که انسان برای آن خلق نشده است ودرقدرت عقل وفکربشری نیست گام برمی دارد. چرامواردیکه ربطی به سعادت ودانستن بشریت نداردانسان درموردآن فکرمی کند . خدابه اندازه ای به انسان شناخت داده که نیازبه آن داردتادراین دنیامسیرخودرابازشناسدوپیداکند .چرامی خواهدخودرامشغول به مواردی کندکه ربطی به زندگی اوندارد . عمرخودراتلف کندومردم وخودرادرگمراهی سپری کنند. چرابه جای اینکه به بحث وافکاروحرکتی خودرامشغول کندکه اورارشددهدبه مواردی می پردازدکه باعث توقف رشدشده وجزمشغولیت هایی چیزی برای انسان ندارد. چرابایدخودرامشغول چیزهایی کندکه خداونددردل قرآن بیان کرده است بلکه زیباتروبهتر. شایداین سئوال شودکه چراذهن انسان دراین وادی هاکشیده می شودچراخداانسان رابه گونه ای دیگرنیافریدتادچاراین مشکلات نشود؟انسان به حکم انسان بودن اینگونه آفریده شده که حرکت اودرخوبی هاودورشدن ازفطرت ورفتن به سوی بدیهاباشد!بایداختیاروآزادی وانسان بودن معنی پیدامی کرد؟می بینیدداریم وادی بحث هایی می شویم که به ماربطی ندارد.این نیازی نیست که مابدانیم وگرنه خدامی گفت همینکه مافهمیدیم بانشانه های خدایی،خدایی هست وهمینکه فهمیدیم این جهان بااین نظم آفریدگاری باحکمت دارد.همینکه فهمیدیم خدابایدبه مابگویداین جهان چیست ؟ماچگونه به رستگاری می رسیم وبایدچه کنیم؟وبعدفهمیدیم قرآن ازخداست؟چه نیازی است واردبحث هایی شویم که ازمانیست؟ماباتفکردرآیات افاق وانفس به پرسشات خودمی رسیم ومی فهمیم که درهرحوزه چقدربایدفکرکنیم وچقدربه زندگی ماربط داردوچقدردراختیاروشناخت ماست وچقدرتنهاآیات ونشانه هاراتنهامی توانیم ببینیم؟!و...

 

مااگربخواهیم هم بحث های فلسفی وکلامی راداشته باشیم برای رسیدن به حقیقت وپاسخ بایدبه آیات افاق وانفس مراجعه کنیم نه بحث های عقلیی که درواقعیت پاسخی جزگیچی ومنگی وبه بی راهگی نبوده است.آنهاتعریفی ازانسان داده اندکه بامراجعه به طبیعت متضاداست آنهابشریت رابه بدبختی کشانده اند.

 

چرادرحالیکه خداوندطوری بیان می کندکه تعریفی که ازانسان یاجهان می دهدبرای همه قابل فهم وهضم باشدچون همه می خواهندبفهمند.چون به زندگی همه بستگی دارد.فلاسفه یامتکلمین یامتخصصین یا...دوست دارندطوری حرف بزنندوبیان کنندکه تنهاخودبفهمندوانگارتنهاآنهامی خواهندزندگی کنندوانگارآنهابایدبافهمی که بدست می آورندزندگی مردم رارقم بزنندودیگران رانافهم تصورمی کنندکه بیانهارابه زبانی دیگربیان می کنندبرای همین دقت این مطلب رامی طلبدکه هرصحبت وحرفی راحتتروزیباترباشدوبه روحیه قرآنی نزدیک ترباشدهمه می فهمندوهمه ازآن استفاده می کنندوهربیانی این فاکتورهارانداشته بادشبرای بشریت مضرتراست.چرادست به ساخت علوم انسانی زده اند.علومی که به همه ربط داردچون زندگی همه رارقم می زندویک عمرانسان می خواهدباآن زندگی کندوزندگی خودرامعنی دهد(وشایدعمردیگرخودرا)متخصصین درانحصارخوددرآورده اندوآن راتخصصی کرده اندمگرباعلومی مثل پزشکی ،فیزیک و...همانندندکه بخواهیم اینگونه عمل کنیم درحالیکه این علوم بخشی اززندگی انسان دربرداردوبه رستگاری وخوشبختی وآزادی انسان ربطی نداردو...

 

آیاخدا نیازهای بشری رانمی دانست که همانندفلاسفه ومتکلمین به بیان نپرداخت (این غیرممکن است)

 

تذکر:زمانیکه ازعلوم انسانی نام برده شدمنظورعلومی است که به شناخت انسان وروش زندگی اوبسیارتنگاتنگ کنارهم قرارمی گیردمثل 1-آنهایی که بنام الهیات ودروس دینی وفقه وتفسیرو...شناخته می شود2- منطق وفلسفه 3- روانشناسی 4- تاریخ وباستان شناسی 5- جامع شناسی 6- علوم اجتماعی 7-علوم سیاسی 8- زبان شناسی 9-علوم اقتصادی 10مجموعه حقوق

 

 امامنظور من ازاین بحث چگونه است به نظرمن فلسفه که بدردنخوراست علم روانشناسی موجودهم نقص های خودداردکه به زودی به آن پرداخته می شودوتنهازمانی مفیداست که تنهابه هست هابپردازدومعمولادربایدهامشکل دارد. تاریخ وباستان شناسی هم تازمانی مفیداست که نخواهندحرفهایشان رابرای مردم دیکته کنندوتنهابرداشت های خودرابیان کنندونیازاست که متخصصینی دراین زمینه باشندکه واقعادرتاریخ چه اتفاقاتی رخ داده وبه واقعیات نزدیک است ومعولاچهره ای چندان نداردکه اگربدست آنهاتنهاسپرده شودمشکلی به وجودبیاید،زبان شناسی که بسیارنیازمندتخصص است درموردعلوم سیاسی واقتصادی وحقوق به نظرمن به اندازه کافی درموردکلیات که انسانهانیازمندآن هستنددرقرآن وجودداردوتنهاجزئیات است که بایدبه متخصص سپردونیازمندهرانسانی است که برای اینکه زندگی خودرادرمسیردرست قراردهدازاین کلیات شناخت درست وکامل داشته باشددرموردعلوم اجتماعی وجامعه شناسی ازآنجائیکه بیشتربراساس جامعه هایی که تشکیل شده ونحوه واکنش هارابیان می کندچندان مهم نیست تازمانیکه درموردنحوه زندگی مردمی که بیان می کنندباجریان قراردادن خودمردم باشد.درعلوم قرآنی که راه برای همه بازاست وبه زودی دراین موردمطالبی بیشترخواهیم آورد.

درکل بایدگفت زمانی علوم انسانی مفیداست که متخصین درانحصارخوددرنیاورندیعنی هرچندکه تخصص درآن لازم است اماچون بازندگی بشری تنگاتنگ مرتبط است ویک عمرزندگی اورادراین دنیایادرجهان دیگررقم می زندوامکان داردبرگشتی نباشدبایددرمعرض دیدتمامی بشرباشدواجازه نقدوبررسی وحتی نظردادن ازسوی جامعه باشدوهرکس به اندازه توان خودبیان داشته باشدومطمئنن دریک جامعه پاک روانی مااحساس به روانشناس کمترمی کنیم یااینکه زمانیکه این متخصصین به روحیه قرآنی نزدیک ترشوندمردم بهترصحبت های آنهارادرک می کنندوموردبررسی قرارمی دهندومردم ومتخصصین دراین علوم به هم نزدیک می شوند.یک نکته جالب هم برایتان بگویم اینقدرعلوم انسانی به هم نزدیک هستندکه حتی این متخصصین دربسیاری ازمواقع درموردعلوم دیگرکه ربطی به تخصص آنهاهم نداردبیان وحرف دارندوازدیدگاه خودمسئله راموردبررسی قرارمی دهندیادربعضی مواقع نسبت به یک موضوع هرکدام بانام ازچشم اندازیک جامعه شناس یاروانشناس یا...آن مسئله رابیان می کند.

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

هدایت یاگمراهی کدام مهمتر

 

دراین پست می خواهیم به این موضوع بپردازیم که آیایک نفربدست ماهدایت گرددمهم تراست ومفیدتراست یایکنفربدست ماگمراه گرددوازراه منحرف گردد.نمی توان دقیق دراین موردحرف زدوبستگی داردکه هرکدام چقدرموثرافتدوچقدربرد داشته باشد.آقای هاشمی درسایتشان کنکاش مطلبی دارندبه نام جادالله قرآنی وسپس زندگی واقعی پیرمردوپسریهودی رابیان می کنندکه آن پسرتنهابوسیله رفتارزیبای آن پیرمردمسلمان شده وبه حدی می رسدکه ملتی رامتحول کرده وموثرمی افتد.اماآقای هاشمی تاحال به این موردنپرداخته اندکه اگریک نفربدست ماگمراه شودچقدرمهم است .فردی که می شودهیتلروملتی رابه نابودی می کشاندوفردی می شودمارکس وبعدجهانی رابه نابودی می کشاندیافردی می شوددکترسروش و.....وبعدهم بله فردی می شودجادالله.

پس بستگی دارداینکه ماچه کسی راگمراه یاهدایت کنیم مسلمافردی که ازلحاظ استعدادی درسطح بالاتری باشدیاروندزندگی اوبه نحوی قرارگیردکه بتواندنسبت به جامعه وجهان موثرترافتدمفیدبودن یامضربودن خودرابهترنشان می دهدهرچندکه امکان داردباوجودآنکه آن فردازلحاظ استعدادی پایین ترباشداماباتاثیرقراردادن افرادی درحدبالاتربتوانندبهترعمل کنندمثلاداشتن فرزندی بااستعدابالاودرجهت عقده هایاافکاروالدین خودعمل کرده ودرجریان افتد.درکل بایدگفت انسان مهم است پس بایدسعی شودهمان طورکه سعی می کنیم افرادی رادرجریان درست فکری وزندگی قراردهیم سعی کنیم فردی راازاین مسئله دورنکنیم

و

یک نفرهم یک نفراست فرقی نمی کندگمراه کنیم یاهدایت

 

حال ببینیم که واکنش دوستان درسایت هاووبلاگهاچگونه است (این بیان رادردنیای واقعی هم دیده ام امامی خواهم فعلااثبات بااین دنیای مجازی باشد)

درپشت این سایت هاووبلاگهایی که به نام دین وجریان های فکری ساخته شده است بیشترافرادی قراردارندکه یاازلحاظ سنی درسطح پایینی هستندیاازلحاظ فکری وتخصصی کمبودهایی دارندمن آماری که برای این موضوع قرارداده ام 80% که ازبین آنهاشایدبتوان گفت تنها20%پشتیبانی فکری می شوند(این آماررانمی توان واقعی دانست بلکه براساس احتمال وبررسی که خودم کردم وارتباطی که بابعضی افراداشته ام به این نتیجه گیری رسیده ام)اینجاجاداردکه یک پرانتزی بازکنم وبگویم که متاسفانه ساختن این وبلاگهاازسوی این جوانان باعث شده که آنهاعقده هاوافکارخودرادراین دنیای مجازی خالی کنندوازآنجاییکه شناخته هم نمی شوندوتاثیری به آن اندازه هم ندارندچندان مهم واقع نشوندوبه نفع حکومت ایران باشدتابدین وسیله این عقده هاوکینه هابرای اوسرطانی نگرددیادردنیای واقعی اعمال نشود.پس شایدهم به نوعی مضربودن این وبلاگهاراخوب افرادمتوجه نیستند،برای همین است که حتی این حکومت باداشتن جریاناتی بعضی ازوبلاگهاراحتی به سوی بحث های بی خودی وشیعه وسنی می کشاندوآنهارامشغول هم می کندوخیال نکنیم اگراین حکومت این وبلاگهارافیلترنمی کندبه ضررش است ویک نکته دیگرهم که وجوددارداین است که نمی توان زیادبه جامعه فشاردادوبایدیه ذره هم آزادی داشته باشندوعقده هابازشناخته شوندوافرادخوب شناخته شوندبعدبه حسابشان برسند.

 

 

این افراد(وبلاگ نویسان وسایت ها)بیشترکاروروششان براساس قرآن نیست بلکه براساس مصلحت اندیشی وروحیه ای است که به ارث برده اند ؟چگونه رفتارآنان قرآنی نیست ؟می خواهم به یکی ازاین موارداشاره ای کنم

 

آیات خدا را لگدمال نکنید

 

درمواجهه باافراددینی یاسایت هاووبلاگهاچیزی که مواجهه می شویداینگونه است وقتی ازآنهانسبت به سئوالی ونظری ودیدگاهی نظراورامی خواهیدیابی تفاوت می ماندیاباوجوداینکه برخلاف دیدگاه اوست ومی داندکه آن فرددرست می گویدنمی پذیردوحتی برای پوشش این کارخود،بی تفاوتی اعمال می کندیامی گویدجزاولویت های کاری وفکری من نیست ودرحدفکری وعلمی وتخصصی من نیست یاوقت ندارم ونمی توانم موردبررسی قراردهم.

به عنوان نمونه سه نفررامعرفی می کنم یکی آقای دکتراحمدهاشمی نویسنده سایت کنکاش،(من دروبلاگم به قیدمطالبی درنقدایشان کوشیده ام ودرآنجااین موضوع راکامل بیان کرده ام)یکی آقای سعیدبخشی زاده نویسنده وبلاگ کاتلوگ انسان است(ایشان برخلاف گذشته سیرنزول رادرپیش گرفته اندیعنی باوجودآنکه قبلابه بیشترسئوالات پاسخ می دادندازوقتیکه منوشناخته اندروندنزول رادرپیش گرفته وسئوالات منوبابی تفاوتی پشت سرقرارمی دهندکه به راحتی ازذکرسئوالاتی که من دروبلاگم مطرح کرده وبی پاسخ مانده قابل نمایش است)(دراین وبلاگ قبلاکه وبلاگ نداشتم بااسم های گوناگون نظرمی دادم اماازوقتی که این وبلاگ راساختم بااسم محمد،ایشان به گونه ای دیگرعمل می کنند)سومی آقای صالح غلامی نویسنده سایت قرآن شناسی است که بعدازخواندن کلیه مطالب سایت ایشان ومرتب کردن آن وقراردادن دروبلاگم ازایشان درخواست کردم که به بقیه سئوالات دروبلاگم پاسخ دهندوموردبررسی قراردهند.نامه ایشان رابدون کم وزیاددراینجاقیدمی کنم

متن نامه من که برای آقای غلامی فرستاده ام

دوست عزیزآقای صالح غلامی سلام

 

بسیارخوشحالم باسایت زیباوقرآنی شماآشنامی شوم واین خوشحالی غیرقابل وصف است

 

به تمامی خواهران وبردارانم درسوئدسلام منوبرسانید

 

متاسفانه سال قبل به شماایمیلی زدم اماپاسخی ازسوی شمادریافت نکردم امابرای باردوم اقدام می کنم امیدوارم بی پاسخ نماند

 

برادرعزیزم تقریبایکسال قبل مطالبی دروبلاگم باعنوان چالشات دین اسلام قیدکردم که تاحال مطالبی زیباترازسایت شمادرپاسخ آن نیافتم .هرچنددربعضی مواردنیازبه کامل شدن داردوبه حکم اینکه انسان خدانیست خالی ازاشتباه هم نیست

 

بعدازبه پایان رساندن ومطالعه ی کلیه مطالب سایت شمابامرتب سازی درسایتم قرارداده ام ونظرخودمونسبت به بعضی ازقسمت های آن هم بیان کرده ام .

 

دوست دارم به وبلاگ من سربزنیدونسبت به چالشات دین اسلام من نظرخودرابیان کنیدکه حاصل زحمات زیادی است نسبت به سئوالاتیکه بسیاری ازدوستان ایرانی دارند.

 

ازآنجائیکه نمی دانم کی به وبلاگ من مراجعه می کنیدعلاوه برمعرفی وبلاگم قسمت های مختلف آن که بایدمراجعه کنیدنیزلینک آن رابه شمامعرفی می کنم.هرچندکه دوست دارم به صورت گزرایی هم که شده تمامی قسمت های گوناگون وبلاگم موردبازدیدشماقرارگیردوبنده گنهکارراراهنمایی کنیدونگاه درست قرآنی رابه من معرفی کنید.

 

امیدوارم باخواندن مطالب خیال نکنیدمن برضداسلام هستم درحالیکه باتمام وجودقرآن،خداواسلام رادوست دارم ومنتظریاری دوستان قرآنیم مثل شماهستم .

 

لینک وبلاگ چرا؟

http://chera2chera.blogfa.com/

 

لینک آخرین مطلب باقیدمطالب سایت شماکه به صورت مرتب درچندفایل به صورت فشرده است ونظرخودم نسبت به بعضی ازمطالبتان باچندپرسش ازشما (امیدوارم شماهم درقسمتی ازسایتتان اینگونه عمل کنیدتافردی بتواندکلیه مطلالب شمارایکجابدست آورد)

http://chera2chera.blogfa.com/post-220.aspx

 

لیک چالشات اسلام (درآرشیوموضوعی قسمت چپ وبلاگ قابل نمایش ودیدن است)ازبین آنهاچالشات دین اسلام وچراقیامت چراآخرت ومطالب ایمان وکفربسیارمهم هستندمطالب این قسمت همانندیک کتابی است که موردسئوالات زیادی نسبت به دین اسلام دارد

http://chera2chera.blogfa.com/cat-17.aspx

 

دلم می خواهدهرزمانیکه سایتتان رابه روزکردیدمرتب منوباخبرکنید

هرزمانیکه به مطالب من پاسخ دادیدونامه ی منودریافت کردیدمنومطلع کنید

 

حتماباتعمق به مطالب من توجه کنیدوکامل آن رابخوانیدتاحق مطلب رااداکرده باشید

 

 

باتشکرازشمانویسنده وبلاگ چرا؟همیشه درچرا؟

 

متن نامه آقای صالح غلامی نویسنده سایت قرآن شناسی ازسوئددرپاسخ به نامه من

با سلام به شما دوست گرامی و با آرزوی موفقيت و سلامتی شما

يکی مسئله وقت است. بينندگان سايت زياد هستند و خواسته های زيادی دارند که من نمی توانم به همه آنها برسم. مثلا امروز کسی می خواست که مطالب سايت را به ايميل او بفرستم، ديروز کسی ميخواست که نظرم در مورد گفتار آقای سروش برای او بنويسم وهمينطور. بينندگان سايت که وبلاگ و سايت دارند، يکی و دو تا و ده تا نيستند، خيلی از بينندگان سايت وبلاگ دارند و سايت دارند و خواسته هائی دارند. پاسخ دادن به خواسته های آنها از توان من خارج است

 

مسئله ديگر اينست که انسانها از نظر تجربه و دنيا ديدگی و نگاه به مسائل در سطوح مختلف هستند و نگاههای متفاوت دارند. چيزی که برای شما پرداختن به آن مهم و ضروری است می تواند برای من غير ضروری باشد و همينطور برعکس

 

چيزی که من برای زمان ما، به آن معتقد هستم و دنبال آن هستم قرآن شناسی و سنت پيامبر شناسی به زبان جامعه و برای جامعه، برای کسانیکه مسلمان هستند، می باشد

 

من چند مورد مطالب سايت شما را خواندم و خواهم خواند ولی من نمی توانم قول بدهم که مطلبی در مورد سايت شما برای شما بنويسم

با آرزوی موفقيت و سلامتی شما و خدا نگهدار

-------------------------------------------------------------

 

حال ببینیم دیدگاه خداچگونه است .سوره ضحی راموردبررسی قرارمی دهیم.

درابتدای سوره در دوآیه خداانسان رابه دل طبیعت می کشاندتابا نگاه به افاق وانفس بداندکه نظم وحکمتی دراین جهان حکمفرماست سپس می گوید:پروردگارت تورارهانکرده است ودشمن ندانسته است وموردخشم قرارنداده است.خوب پس نتیجه گیری که انسان بایدبه آن برسداین است که خدادشمن انسان نیست وانسان رارهانکرده است وبه حال خودنمی گذاردبلکه برای اوبرنامه زندگی می آوردبرای اومسیرهدایت مشخص می کندبه اونمایش می دهد.بله!بانگاه به افاق وانفس به این نتیجه گیری می رسدکه خدااورهانکرده است وبه حال خودنگذاشته است.سپس دردوآیه نهایت زندگیی که انسان به آن می رسدرامشخص می کندکه بهترازابتدای آن است که شروع کارانسانی است وامکان داردبدلیل عدم رشدانسانی یاوجودسختی ها،نتوان چندان خشنودبودامابه زودی بعدازطی کردن این مسیررشدی به حدخشنودی خواهدرسید.درآیات بعدی خدانعمتهایی که به پیامبریاحتی دیگرانسانهاداده (بانگاه به آنها چه درخودیادیگرانسانها)انسان رامتوجه می کندآیه 6نجات ازیتیمی آیه7ضال وگمراه بودن ورسیدن به هدایت آیه 8فقیروبی چیزبودن ورسیدن به غناوبی نیازی . بعدآیاتی می آوردکه تنگاتنگ به این سه آیه ربط داردودقیقاآیه 9روبروی آیه 6 وآیه10 روبروی آیه7 وآیه11روبروی آیه8قرارمی گیرد. یعنی خداوندبعدازذکرنعمتهامی گویدحالاکه توراازیتیمی نجات داده ام یتیم رازبون مداروحال که توراازضال وگمراهی نجات داده ایم افرادی که بدنبال هدایت وپرسشگری وچرایی هستندورسیدن به حقیقت راباخشونت مران(این آیه دقیقابامقایسه باآیات قبل به این معنی است ومعنی سائل به معنی گدانیست)وحال که توراازفقربه غناوبی نیازی رسانده ایم ازنعمتهای پروردگارت بازگوکن که چگونه انسان رارشدمی دهدوانسان رابه کمال می رساندیعنی درپایان نتیجه گیریی که ابتدازانسان می خواست بیان می کندکه نهایت انسان به کجامی رسدبه اینکه بایدشکرگزارباشداینکه خداچگونه تمامی نعمات رابرای انسان به وجودآورده.

پس مابایددرمقابل جستجوگری وپرسشگری وتحقیق دیگران احترام گذاشته وسعی کنیم که آن فردرادرمسیردرست قراردهیم والویت بافردی است که این گزینه دراووجودداردواین درخواست راازدیگران دارد. برای تاییدصحبت هایم آیات دیگردرسوره عبس موردبررسی قرارمی دهیم:

داستان ازاین قراراست(درابتدای آیات بیان می کند)که نابینایی به پیش پامبرمی آیدومشتاقانه وشتابان ازاودرخواست دارداماازسوی پیامبرموردغفلت قرارمی گیردحتی واکنش اودرحددرهم کشیدن صورت وبرگرداندن صورت ازفردی نابیناست (باوجودی که مااعمال دینداران رابدترازاین می بینیم اماخدامی خواهددرنطفه موردی راخفه کندکه درصورتیکه رشدپیداکندجامعه راروبه نابودی می کشاند)اماچگونه موردتوبیخ خداوندی قرارمی گیردکه چرافردی که اهل پرسشگری ورشددادن به خوداست وبدنبال حقیقت است رانادیده گرفته وبدنبال فردی است که خودراازرشددادن بی نیازدانسته ،وبراساس احتمال اینکه رشدوهدایت رابپذیرداست.چرانقدرارهاکرده ای وبه نسیه می پردازی؟

 

وپرسشی که دارم آیافردی که اینقدردیدگاه دیگران مورداهمیت قرارمی دهدوموردبررسی قرارمی دهدوکامل می خواندونظرخودرابیان می کندنبایددرالویت بررسی دیدگاههاونظرات اووپرسشات اوباشد(متوجه سه فردی که موردنقدقراردادم)

 

فراموش نشودکه پرسش وچرایی مهم نیست که فردی ازمابپرسدحتمامارامخاطب قراردهد،همینکه دراواین روحیه رامی بینیم مانبایدبی کاربنشینیم . همانگونه که پیامبردرضال وگمراهی وسرگردانی وچرایی بودووضعیت جامعه ومشکلات رامی دیدوراهی نمی دیدکه به یکباره خدابرای اوهدایت می آورد.

 

 همیشه سعی کرده ام به هیچ نظری بی تفاوت نباشم ونسبت به هیچ شخصی به حکم انسان بودنش بی تفاوت نگاه نکنم وفردی رابه خاطراینکه دارای مدرک وتخصص است رابهترازفردی که بی سواداست قرارندهم وپرسش وسئوالات وددیگاههارابه حکم ارزشی که دارندنگاه کنم نه به حکم چه کسی می گویدچون نظروپرسش برایم مهم بودنه فرد؟سعی می کردم حتی اگردرموردی وقت ندارم وتوانایی بیان ندارم فردرادرمسیردرست برای رسیدن به حقیقت بکشانم تابه سئوالاتش برسد.سعی کرده ام به هیچ عنوان شخصی رانرانم چون امکان داشت ذره ای خشونت رابه همراه خودداشت.برایم عجیب است که باوجودآنکه شایدازلحاظ علمی نسبت به بسیاری ازافراددرحدپایین ترهستند(دربعضی زمانهادراین یکسال مشغولیتم زیادشده)توانسته ام قوی تردرامروبلاگ نویسی عمل کنم شایدبه دودلیل باشدسعی کرده ام کاملامنطقی وقرآنی باشم ومطالب قوی داشته باشم مطالبی که استدلالهاراکامل قیدکرده باشد.به هرحال به نظرم نیازهست که سایتی قوی ایجادشودتاازلحاظ تفکری وپرسشگری حتی مددکاری به دوستان کمک کندتاازلحاظ روحی وروانی تعادل خودرابازپیداکنندهرچندکه من باتوجه به وضعیت موجودگمان نکنم درعهده افرادی باشد.

 

متاسفانه افرادی راکه موردنقدقرارداده ام راباخبرنخواهم کردچون مطمئنن وقت ندارندیااینکه دلشان می خواهندباافرادی که خودرابی نیازمی دانندمشغول کنندیابه نسیه بچسبندیاتخصص ندارندیانقدپذیرنیستندیابه الویت های دیگر بپردازند (نمی دانم باچه برداشت قرآنی به این دیدگاه رسیده اند).

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

جایگاه مسجددرعصرامروزچگونه می توان تعریف کرد

 

وچه کسی ستمگرترازکسانی است که نگذارنددرمساجدواماکن عبادت خدا،نام خدابرده شود،ودرویرانی آنهابکوشند؟شایسته اینان نبودکه چنین بکنند،بلکه میبایست جزخاشعانه واردآنهانشوند.بهره آنان دردنیازبونی وروسوایی ودرآخرت عذاب بزرگی است(سوره بقره آیه114)

 

مسجدهامختص پرستش خداست وکسی راباخداپرستش نکنید(سوره جن آیه 18)

 

 

باتوجه به اینکه زمانی مسجدپایگاه سیاسی واقتصادی وفرهنگی ووحدت بوده است امادرعصرحاضراین مواردبه عهده نهادهای مختلف گذاشته شده است .هرچندباپیچیدگی هادنیای امروزنمی توان آن رابرعهده مساجدگذاشت وبرعکس گذشته دیگرنمی توان آن رابه عنوان چهره سیاسی ،اقتصادی،اجتماعی،تربیتی عنوان کرد درضمن درقالب مسجدقابل اجرانمی باشد.

به نظرمن باتوجه به سوره جن ،مسجدراتنهامی توان مکانی به عنوان عبادت خداوبرگزاری نمازورازونیازونیایش یافت ومعرفی کردودرگذشته هم براساس نیازآن زمان وپیچیدگی هاونیازهای  آن زمان ،مسجدنهادی بودکه دیگرگزینه هارادرخودجای داده بود.

شمامخاطب عزیزآن رادرچه معرفی می کنید.شمامسجدرادرعصرامروزچگونه معرفی می کنید؟به نظرشمامی تواندنقش گذشته خودراهم ایفاکند؟نقش مسجددرزندگی بشری چگونه است؟چگونه جایگاهی می توان برای مساجدتعیین کرد؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

من دین تورانمی خواهم

 

نه..........

 

من هرگزنمی نالم

 

قرن هانالیدن بس است

 

میخواهم فریادبزنم

 

اگرنتوانستم سکوت میکنم...

 

خاموش بودن بهترازنالیدن است!

 

به آنهایی که به نام دین زندگی می کنندوقدرت دارندونفوذدارندورسمیت دارندو....

 

دلهره ندارم که بامن مخالفندیامخالف نیستند.....

چیزی من ندارم که آنهابگیرندازمن.......چیزی نمی خوام که آنهابه من بدند...

 

نه ازراه دین نان می خورم !نه منبردارم!نه محراب دارم!نه لباس دارم!نه موقعیت دارم!نه

 

حیثیت مذهبی دارم ونه هم می خوام!

.....

 

می خوام بگم همه چیزدازدست رفته!وهمه چیزازدست می ره!به چه چیزمشغولید!وچراهرلحظه وهرنسل، تنهاترمی مانیدوضعیف تر!...

 

وچرادرمقابل این روح وهجوم اندیشه واین قرن هی خودراعقب می نشانیدوخودراعاجزمی دانید!وجزتوسل ودعابرای نجات واصلاح این نسل هیچ راهی به ذهنتون نمی رسه!

...............

 

وچرازمانیکه درفقروبدیختی شماجان می دهید؟!

دین توچی داره!هیچی!هچی؟!دین توهیچی نداره!

 

تودرآتش می سوزی ومردم تووهمنژادان توومردم جهان وانسان دراین زندگی در آتش می سوزه؟! وتو؟احساس گرماهم نمی کنی ......وبعدشب هاوروزهاتمام گریه والتهابت به خاطریادآوری آتش پس ازمرگه؟

 

ومن به این آتشی که اکنون بربشریت نازل شده ؟!ومن وتوواومی سوزی ؟!به این کاردارم که چه عاملی وچه آبی این آتش راخاموش می کنه؟!

 

بدبختی خودتوومنووطبقتوتوجیه می کنی که دنیازندان مومنه وبهشت کافره وهرچه مابدبخت ترومصیب تر،ما مومن تریم این مسیری دینی است که توبه من نشان می دی ومن نمی خوام به این دنیا ،زندانی بدبخت واسیرباشم می خوام آزادباشم!

 

من کفری که خودت می گی ،آزادی وبهشت دراین دنیامی ده؟!بردین تو که  بر اسارت ورنج وفقره نشان می ده واعطامی کنه ترجیح دادم

 

ای خداوندرحمتی کن،تاایمان نان ونام برایم نیاورد

 

قدرتم بخش تانانم راوحتی نامم رادرخطرافکنم 

 

خدایامراازاین فاجعه پلیدمصلحت پرستی که چون همه کس گیرشدست  وقاحتش ازیادرفته ، وبیمارشده که ازفرط عمومیش هر که ازآن سالم مانده بیمارمی ماندمصون بدارتابه رعایت مصلحت، حقیقت راذبح شرعی نکنم

 

 

خداوندا....

توچگونه زیستن رابه من بیاموز

چگونه مردن راخودخواهم آموخت

 

 

اگر حقیقت را نمتیوان استقرار بخشید ولی متیوان آنرا طرح کرد، اثبات کرد، به زمان شناساند و زنده نگه داشت.

 

اگر باطل را نمیتوان ساقط کرد ولی میتوان آنرا رسوا ساخت

 

 

برای دانلودکلیپ بسیارزیبایی ازدکترشریعتی به همراه بیاناتی ازایشان روی دین تورانمی خواهم کلیک کن.این فایل رامی توانید درنرم افزارInternet Explorer اجراکنیداماچون یک فایل فلش باپسوندswfاست بهتراست یک نرم افزاری که فایلهای فلش رااجرامی کندمثلFlash Playerروی کامپیوترخودداشته باشیدتافایل بهتراجراشود.

 

اخطار: امکان دارداگربرای باردوم است که وارداین سایت می شوید(سایتی است که فضای رایگان می دهد،راستش سایت بهتری پیدانکردم) صحفه اول که کلمهDownload  رادرخودداردازبین برودوصحفه دیگری بیاید،برای گرفتن فایل دوراه حل دارید1- بادیدن این کلمه سریع روی آن کلیدکنیدتافایل رابگیرید2- به بالاصحفه، سمت راست رفته وروی Skip کلیک کرده تاصحفه حاوی فایل برویدوروی دانلودکلیدکنید؛متاسفانه این سایت هاکه فضای رایگان می دهند،سایت های دیگرهم تبلیغ می کنند.

 

دین تورانمی خواهم

دکترعلی شریعتی

843kb

 

 

به تماشاسوگند

 

وبه آغازکلام

 

وبه پروازکبوترذهن

 

واژه ای درقفس است

 

..................................

 

تقدیم به اهل قلم

 

قلم توتم من است

 

امانت روح القدس من است

 

ودیعه ی مریم پاک من است

 

صلیب مقدس من است

 

دروفای اواسیرقیصرنمی شوم

 

زرخریدیهودنمی شوم

 

بگزاربرقامت بلندوراستین واستوارقلمم به صلیبم کشند.

 

به چهارمیخم کوبند.

 

تااوکه استوانه ی حیاتم بوده است

 

صلیب مرگم شود

 

شاهدرسالتم گردد.

 

گواه شهادتم باشد.

 

تاخداببیندکه به نام جویی برقلمم بالانرفته ام.

 

تاخلق بداندکه به کام جویی برسفره ی گوشت حرام توتمم ننشسته ام.

 

(تازوربداند،زربداندوتزویربداندکه)

 

امانت خدارافرعونیان نمی توانندازمن گرفت

 

(ودیعه ی عشق راقارونیان نمی توانندازمن خرید

 

ویادگاررسالت رابلعمیان نمی توانندازمن ربود

 

هرکسی را،هرقبیله ای راتوتمی است

 

توتم من ،توتم قبیله ی من  قلمم است)

 

قلم زبان خداست.

 

قلم امانت آدم است.

 

قلم ودیعه ی عشق است.

 

هرکسی راتوتمی است.

 

وقلم توتم ماست

 

 

یادواره ی معلم شهید:دکترعلی شریعتی

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع چرا؟ | لینک ثابت

توقف بادکتراحمدهاشمی تا........

 

محمد:همان طورکه می دانیدمن قبلاباعنوانی به نام نقدهاشمی(آرشیوموضوعی قسمت چرا) به روزشدم ازآن زمان تاحال نقدهایی درسایت ایشان یعنی کنکاش درج کردم که دراینجاقیدمی کنم .البته پیرامون این نقدهادرسایتشان افرادی دیگرهم نظرداده اندکه بازدرج می کنم.قابل ذکراست متاسفانه نظرابراهیم بدلیل اینکه دیربوسیله آقای هاشمی موردتاییدقرارگرفته است موردبازدیدمن قرارنگرفته است برای همین بعدازنظرخودم قیدکرده ام باوجوداینکه قبل ترازنظرمن بوده است .قابل ذکراست که دوستان بداننداگرنظری نسبت به این پست دارندمن نمی توانم فعلاپاسخ دهم تابه وقتش.

 

امادرابتدامی خوام نظردوست عزیزامه الله که دروبلاگم نسبت به این موضوع آورده اندقیدکنم.

 

أمة الله

 

السلام عليكم

از جستجو و كاوشكارى تان مشخص است كه حق را خواهيد يافت و فقط زياد عجله نكنيد و آرام باشيد و زود هم قضاوت نكنيد.

نوشته ى نقدى بر دكتر احمد هاشمى را نخواندم ولى خوب از عنوانش معلومه عصبانى هستيد!

آخر برادر شما كه به دل ايشان راه نداريد كه با رنگ سرخ به او اینجوری خطاب کردید:

"دکترهاشمی بااخلاص بیشتربنگارورفتارکن " !!!

و همانطور که می دانید برادر !

اخلاص محل و مکانش قلب و وجدان است!

 

محمد:باعرض سلام خدمت شمادوست عزیزبایدبگویم به نظرم بدون خواندن مطلبی ،نظردادن بدورازمسلمانی باشدواگرمن اینگونه گفتم یک انسان مخلص هیچ گاه دروغ نمی گویدهمیشه تسلیم حق است ودرراه قلم ونویسندگی درجستجوی نگاه دیگران است ونقدرامی پذیردوحقوق رارعایت می کندوحتی ذره ای ستم نمی کندومن اگراینگونه گفته ام این مسائل رانسبت به ایشان هم ندیه ام وموردانتقادمن بوده ، وایشان هم پاسخی نداده اندحتمااستدلالهای من درست بوده است پس من حق دارم اینگونه به ایشان خطاب کنم ومنم براساس ظواهرسخن گفته ام

 

ازاین قسمت به بعد،بعدازمطالعه کلیه نظرات درسایت کنکاش خوانده شود.

 

امادرموردنظرآخرآقای هاشمی، گمان نکنم نظرمن چندان مهم باشد(مثل قبل)چون طبق حرف های خودتان هرچیزی که به آن علاقه مندهستیدمشغول شویدواین سایت شماست نه من؟ومن گمان نکنم حق نظردهی داشته باشم چون شمابه هرحال هرکاری دلتان می خواهد،انجام خواهیددادهرچندکه من حق بگویم چون مالک آن کسی دیگراست درموردحذف آن نظرهم اول زیادخودرادراشتباه نمی دانم دوم من اگراشتباهی کرده باشم درکنارآن می ایستم وقبول می کنم ونیازی به حذف آن نمی بینم وازنقدفرارنمی کنم.راستی من نمی دانستم اینقدربیان قوی دارم که فردی بادرکنارمن بودن زمان زیادی بایدصرف کند.هنوزنقدهای من بی پاسخ هست. وچه چیزی انسان راملزم می کندتعهداخلاقی ( اگرنظری وفکری ارائه می دهیدبایدنظردیگران راهم بشنویدتاحق رابیان کرده باشیدواگرنمی توانیدنظردیگران راببینیدبایدسکوت کنیدچون امکان داردباطل بگوییدوچگونه بفهمیدحق می گوییدوقبل ازارائه بیانی دیگر،به قبل خودبایدنگاه کنید وبایدبه نقدهای دیگران گوش دهیدچون امکان دارددرباطل گام برمی دارید قبل ازاینکه حرکتی دیگرراشروع کنید ) درموردخطالب دروغ گویی من ازشماخواستاروقت گزاشتن ومطالعه نظرات ودیدگاههایم نسبت به افکارتان بوده ام امامن این رامشاهده کرده ام که شماتنهابرای من وقت نمی گذاریدودرمواجهه بامن می گوییدوقت نداریدامانسبت به دیگران ودیگرمطالب وقت می گذارید. به چیزها وکسانی مشغول باشیدکه موردعلاقه شماهستند ودرست است من نمی توانم شمارامجبوربه کاری کنم جزاینکه بگویم فلان کارشمامخالف بامسلمانی است وآن هم بازخودمختاریدکه عمل کنیدیانه!؟خودمی دانیدکه من شماراارجاع به مطالب زیادی داده ام وشمامراجعه نکرده یانظری نداده ایدامانظرآخرکه باتوجه به نظرات خودشمابودوحتماآگاهی هاواطلاع هایی داشته ایدومی توانستیدپاسخ دهیدوگمان نکنم بیشترازعلم وآگاهی شمابودکه انتظاررودیاحتی مطلب حق اندیشی که بازخودمطلبی نسبت به آن داریدواگرعلم آن رانداریدچگونه باتوجه به دیدگاهی که خودنسبت به تخصص داریدبیان دارید. حرفهای بیشترهمان طورکه گفتم بماندبرای بعد.

 

درموردیکی ازعلمایی که صحبت کرده بودم ودردنیای واقعی بود.ایشان بعدازاین جریانات تماسهای زیادی بامن برقرارکرده اندومن گوشی رابرنداشته ام وآخرین پیامی که برای من فرستاده انداینگونه بود:"مومن قهرنمی کند...انتقام نمی گیرد...برادرخودرامعذورمیدارد" بایدبگویم این پیام برایم عجیب ومسخره بودمنیکه تادیروزآدم حساب نمی شدم امروزشدم مومن؟!بهتراست قبل ازاینکه این شعارهارابدهیدخودبرویدعامل به آن باشید.من کجاازایشان انتقام گرفته ام که اینگونه منوموردخطاب قرارمی دهد؟!به جای اینکه بیایددرابتداازکاری که کرده اندازمن معذرت خواهی کنندیک پله بالاترنشسته اندوطلب کارهم هستندومنونقدمی کنندومی خواهندایشان رامعذوربدارم درتمامی این سالیان، منیکه جوانی کم سن وسال بوده ام معذورنبوده ام بایدتردشدن وبی مهری وبی تفاوتی ببینم .حالااین آقایان چه توقعاتی که ندارند.من دیگرایشان را انسانی دلسوزنمی دانم که بخواهم باایشان باشم ( نه ایشان ،تمامی علمای دیگری که درمنطقه هستندهم اینگونه نگاهی دارم)وایشان بایدآنقدرکارکنندودرجبران اشتباهات خودبرآیندودرعمل ثابت کنندتامن به ایشان اعتمادکنم یادرکنارآنهاقرارگیرم وباتوجه به جریانات ومسائل دیگرکه ناتوان ازبیان آن هستم گمان نکنم به وجودبیایدومی گویم جدایی من وشمافرارسیددیداربه قیامت .

 

وامانظرات درسایت کنکاش(این هم لینک پست مربوطه)

http://khour.ir/kankash/archives/80#more-80

 

محمد:

سلام

بااین عوان به روزم

نقدی بردکتراحمدهاشمی

امیدوارم پاسخی شایسته ازسوی شماداشته باشم

یاحق

نویسنده چرا؟همیشه درچرا؟

 

 

هاشمی:

در مورد دوست عزیز محمد عرض کنم که من قبلا هم خدمتتان عرض کردم، من این روزها وقتم طوری است که نمی توانم دعوت هر وبلاگ نویسی