تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تقرير حقيقت و تقليل مرارت
تاريخ: جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت :
 

محمد:مادراین پست به قیدمقاله ای ازآقای مصطفی ملکیان می پردازیم 1-که هم به نقدی برمی گرددکه بسیاری ازدوستان می خواهنددروادی بحث تخصصی باشدواین بیشترخواسته دوستان تشیع است وگرنه این مورددردوستان سنی کمتردیده می شودهرچنددربین این دوستان هم به لایه های بالایی دوستان متخصص حرکت کنیم این بیان صورت می پذیرد2-هم این مقاله به چراپست نویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردیده است مربوط می شود.(آرشیوموضوعی قسمت چرا؟)3-هم ضرورت وجوداین وبلاگ رابیان می کند.سیرمسیری هایی که بایداین وبلاگ درپیش گیردرابیان می کند.4-هم جایگاه ونقش ومسیرروشنفکررابیان می کند

درمورددیدگاه من نسبت به مسئله ای که درپایان این مقاله درارتباط باالویت دادن درتقریرحقیقت وتقلیل مرارت بیان گشته،به نظرمنم الویت باتقریرحقیقت است همان طورکه هیچ پیامبری نتوانست که دربحث جهان بینی وشناخت جهان وعلوم انسانی وگزینه های ظالمین وجهل مردم ،راه ومسیرمصلحت اندیشی درپیش بگیردیادست به پنهان کاری بزندوتنهادربیان ایدئولوژی هاوقوانین، مسیری دیگرراطی کرده اندوالویت راباتقریرملامت داده اند.درنتیجه باتوجه به سیرحرکتی پیامبران ووجودقرآن که عین حقیقت است ووجودداردوتقریرحقیقتی زنده است الویت بااولی است نه دومی این ازدرون دینی به مسئله پرداخته شدباتوجه به وجودقیامت،قرآن،وحرکت پیامبران.

 

قسمت هایی ازاین مقاله آورده می شودکه دوستان برای دسترسی می توانندبه لینک مربوطه مراجعه کنندتاکلیه مقاله مورددسترسی آنهاقرارگیرد:

 

 

تقرير حقيقت و تقليل مرارت وجه اخلاقي وتراژيك زندگي روشنفكري( مصطفی ملکیان)

 

روشنفكر: اولاً: چون از اهميت تراز اول و بلامنازع فرهنگ ـ يعني مجموعة امور دروني و انفسي (subjective) يكايك افراد ـ در بهبود وضع بيروني و آفاقي (objective) جامعه غافل نيست و مي‌داند كه تا دگرگوني مثبتي در ساحت ذهن و ضمير افراد روي ندهد دگرگوني مثبتي در صحنة اجتماع رخ نمي‌تواند نمود، و نيز از آنجا كه در ميان مؤلفه‌هاي فرهنگي ـ يعني باورها، احساسات و عواطف، و نيازها و خواسته‌ها ـ باورها را تعيين‌كننده‌تر و مؤثرتر از همه مي‌داند و احساسات و عواطف و نيازها و خواسته‌ها را نيز تحت تأثير شديد باورها مي‌بيند، تا آنجا كه در توان دارد، از نيروهاي باوراننده سود مي‌جويد تا بتواند، به صورتي مستمر و ديالكتيكي، باورهاي درستتر را به آستانة آگاهي شهروندان بكشاند و آنها را جانشين باورهاي نادرستتر سازد؛ و ثانياً: علاوه بر پرداختن به علل و عوامل دروني زايندة درد و رنج، به علل و عوامل بيروني‌اي كه مانع كاهش درد و رنج‌ها مي‌شوند مي‌پردازد و، در اين ميان، علي‌الخصوص نقد بي‌امان به علل و عوامل انساني، يعني كساني كه قدرتهاي اقتصادي، سياسي، و فرهنگي خود را در جهت افزايش ـ يا منع از كاهش ـ درد و رنج آدميان به كار گرفته‌اند، روي مي‌كند.

محض رعايت اختصار، كاركرد اول نهاد روشنفكري را “تقرير حقيقت” بناميم، و كاركرد دوم را “تقليل مرارت”.

3. اگر روشنفكر را با دو كاركرد تقرير حقيقت و تقليل مرارت بشناسيم، آنگاه آشكار مي‌شود كه: روشنفكري، في‌حدنفسه، يك رشته علمي (discipline) نيست، خواه مرادمان از رشته علمي هر يك از علوم فلسفي و عقلي باشد، و خواه هر يك از علوم تجربي يا تاريخي يا شهودي و دروننگرانه يا ديني و تعبدي (اگرچه روشنفكر مي‌تواند در يكي از علوم و معارف هم متخصص باشد). روشنفكري يك شغل و حرفه هم نيست (اگرچه روشنفكر مي‌تواند شغل و حرفه‌اي هم داشته باشد). روشنفكر نمي‌تواند ايدئولوژي‌پرداز (ideologist) باشد. طراح يك آرمانشهر (utopianist) هم نمي‌تواند باشد (اگرچه خود به آرمانها و ارزشهايي دلبسته و پايبند است). دولتمرد و رجل سياسي هم نيست. و بالاخره، نه از جايي براي مردم خبري آورده است و نه از آيندة مردم خبري مي‌دهد و، بنابراين، اصلاً و ابداً رسالت پيامبرانه (prophecy، به هر دو معناي كلمه) هم ندارد.

پس روشنفكري چه صيغه‌اي است و روشنفكر از كدام سنخ و مقوله است؟

روشنفكر كسي است كه به دو وظيفة اخلاقي كه، به اقتضاي داناييها و تواناييهاي خود، بر عهدة خود ديده است عملاً ملتزم شده است؛ يعني به شهود و وجدان اخلاقي خود، در مقام عمل، بي‌اعتنايي نكرده و درصدد برآمده است كه، حتي‌المقدور، آنچه را اخلاقاً بايد انجام دهد به انجام رساند.

 

 

بنابراين، تقرير حقيقت و تقليل مرارت نيز، هرچند به عنوان دو وظيفة اخلاقي، به نحو بالقوه، بر عهدة همه آدميانند، وقتي وظايف بالفعل كسي مي‌شوند كه آن كس ويژگيهاي خاصي داشته باشد و در اوضاع و احوال خاصي به سر ببرد. به نظر مي‌رسد كه تقرير حقيقت و تقليل مرارت، به معنايي كه در اين مقال از اين دو تعبير مراد مي‌شود، وقتي وظيفه بالفعل كسي مي‌شود كه آن كس، در قياس با شهروند عادي و متوسط (average citizen)، از معلومات و قدرت تفكر بيشتري برخوردار باشد و اين دو عامل سبب شده باشند كه وي، باز هم در قياس با شهروند عادي و متوسط، داراي باورهاي درستتر و نيز تشخيص قويتر درد و رنج‌ها، و خاستگاههاي درد و رنج‌ها،ي شهروندان باشد. كسي كه، به جهت معلومات و قدرت تفكر بيشتر، داراي دو وظيفة بالفعل تقرير حقيقت و تقليل مرارت مي‌شود، اگر ضعف اخلاقي (moral weakness) نشان ندهد، يعني به انجام اين دو وظيفه اقدام كند، مي‌توان گفت كه روشنفكر است و متعلق به نهادي، به نام “نهاد روشنفكري” كه شرط لازم (و البته نه كافي) بهروزي جامعه است.

 

 

اما روشنفكري، به معناي اقدام به دو وظيفة تقرير حقيقت و تقليل مرارت در ساحت زندگي اجتماعي، لوازمي دارد كه التزام به همه آنها را مي‌توان آداب روشنفكري تلقي كرد. شايد بتوان مهمترين (و نه همه) اين آداب را عبارت دانست از:

1-عقلانيت، اعم از عقلانيت نظري كه، اجمالاً، به معناي متناسب ساختن ميزان دلبستگي و پايبندي به يك عقيده با قوت بينات و شواهدي است كه آن عقيده را تأييد مي‌كنند، و عقلانيت عملي كه، باز هم به اجمال، به معناي متناسب ساختن آلات و وسايل و افعال با غايات و اهداف و اغراض است...........

2-شك‌ورزي، يعني جرأت و اقدام به شك در درستي يا نادرستي هر باور يا كاري كه كسي يا كساني يا همه كسان آن را درست يا نادرست مي‌دانند، “در همه چيز شك كن” (“De omnibus es dubitandum”) وظيفة بالقوه هر روشنفكري است،..............

3-نقادي، يعني هيچ كس را تجسم حق يا مجسمة باطل ندانستن و، بنابراين، هيچ باور يا، كاري را بيدليل نپذيرفتن يا بيدليل وانزدن. به عبارت ديگر، نقادي يعني قبول و پذيرش يا رد و وازنش هر باور يا كاري را دائرمدار دليل كردن، و، در نتيجه، از هر كسي مطالبة دليل كردن و كسي را فوق سؤال يا دون سؤال تلقي نكردن و دليل يا ادلة هر كسي را به محك عقل آزمودن و به عقيده يا عمل هر كسي متناسب با قوت دليل يا ادله‌اي كه بر صدق يا صحت آن ارائه مي‌كند التزام ورزيدن. نقادي روشنفكرانه هيچ كسي را معاف نمي‌دارد و شامل حال همه مي‌شود. روشنفكر هم به نقد شهروندان عادي مي‌پردازد (و از اين حيث، نقاد افكار عمومي هم هست و لزوما و بلادليل به موافقت با افكار عمومي و همرنگي با جماعت نيز ملتزم نيست و، به همين جهت، عوامزده (populist) هم نيست)، هم به نقد متخصصان علوم و معارف گونه‌گون، هم به نقد قدرتمندانه و حكومتگران، و هم به نقد زعماي ديني و مذهبي. نقادي، به عنوان يكي از لوازم مهم روشنفكري، مانع از دچار شدن روشنفكر به دو بيماري تعصب (fanaticism) و پيشداوري (prejudice) مي‌شود و او را به نوع خاصي از برابري‌طلبي (egalitarianism) سوق مي‌دهد.

4-عدم تعلق به يك ايدئولوژي. نقادي روشنفكر شامل حال خودش هم مي‌شود. از اين‌رو، روشنفكر مي‌كوشد تا از هرگونه خودشيفتگي (narcissism) نيز بپرهيزد و نتيجة پرهيز از خودشيفتگي عدم تعلق به يك ايدئولوژي است،...........

5-سعي در جهت كاستن از آثار و نتايج منفي تخصص‌گرايي................. امروزه متخصصان رشته‌هاي علمي مختلف اولاً: نه فقط از فرآورده‌هاي مطالعات و تحقيقات يكديگر بيخبرند، بلكه نمي‌توانند باخبر شوند؛ ثانيا:ً خود به روشني درنمي‌يابند كه سود و زيان مطالعات و تحقيقات‌شان متوجه چه كساني است و، اصولاً، روي هم رفته، سود كارهايشان، براي بشريت عموماً و براي شهروندان جامعة خودشان خصوصاً، بيشتر است يا زيان كارهايشان؛ و ثالثاً: نمي‌توانند آخرين دستاوردهاي علمي و فكري خود را به ساحت آگاهي عمومي شهروندان جامعة ملي يا جهاني برسانند. اين سه لازمة تخصص‌گرايي، و پاره‌اي از لوازم ديگر اين پديده، موانع بسيار خطيري بر سر راه دست يافتن عامة مردم به حقيقت و كاسته شدن از ميزان درد و رنج آنان است. روشنفكر بايد در جهت تخفيف اين آثار و نتايج منفي، حتي‌المقدور، بكوشد. ايجاد پل ارتباطي ميان متخصصان شاخه‌هاي مختلف علوم اين متخصصان را از حجرة تنگ اختصاصي‌شان بيرون مي‌كشد و به آنان نور و بصيرتي ارزاني مي‌كند و آنان را با افقهاي باز و گسترده پيوند مي‌دهد و از تك‌بعدي بودن نجات مي‌بخشد. آگاهانيدن متخصصان از اينكه صاحبان قدرتهاي سياسي، اقتصادي، و فرهنگي از فرآورده‌هاي علمي و فكري آنان چه سوءاستفاده‌هايي مي‌كنند يا مي‌توانند بكنند وجدان اخلاقي آنان را فعالتر و مؤثرتر مي‌سازد و، لااقل، حجت را بر آنان تمام مي‌كند. و آگاهانيدن شهروندان از يافته‌هاي علمي و فكري دانشمندان ضامن موفقيت مديريت علمي جامعه و شكست مديريتهاي ناشي از جهل، خطا، و سوءنيت است، و كيست كه نداند كه، در هر جامعه، بيشترين درد و رنجي كه مردم مي‌كشند ناشي از مديريتهايي است كه به سه بيماري جهل، خطا، و سوءنيت دچارند؟

5-استفاده از گفتار عاري از ابهام (vagueness)، ايهام (ambiguity)، و غموض. شرط لازم آگاهانيدن مردم از حقايق و رسوخ دادن باورهاي درستتر به ذهن و ضمير آنان..... يكي از عواملي كه سبب مي‌شوند كه متخصصان رشته‌هاي علمي گوناگون از يافته‌هاي يكديگر بيخبر بمانند و مردم عادي نيز از يافته‌هاي همة آنان بي‌نصيب شوند غموض سخنان آنان است كه خود، تا حد فراواني، ناشي از استفادة آنان از زبان مخصوص و فني (jargon) خودشان است......... اگر دو يا چند پزشك بر سر بالين بيماري به زباني چنان فني و تخصصي سخن بگويند كه خود بيمار كلمه‌اي از آن را فهم نكند باكي نيست، زيرا، به هر حال، حاصل اين تبادل‌نظرها توصية دارو و درماني است كه، بدون اينكه بيمار اندك آگاهي‌اي از چند و چون آن داشته باشد، تأثير خود را بر بدن و سازوكار آن خواهد داشت و بيمار را رو به بهبود خواهد برد. اما اگر تودة مردم از گفته‌ها و نوشته‌هاي روشنفكران جامعه‌شان چيزي سر درنياورند تشخيصها و درمانهاي روشنفكران مسأله‌اي را حل و مشكلي را رفع نخواهند كرد، زيرا، در اينجا، تأثير دارو و درمان متوقف بر اطلاع و فهم كساني است كه دارو و درمان برايشان توصيه مي‌شود. از اين‌رو، روشنفكران بايد ثقل و صعوبت و غموض سخن را دليل و علامت عمق آن تلقي نكنند و سخنان دشوار و پيچيده و ديرياب را دستماية فضل‌فروشي و تفاخر ندانند.

 

6-تميز مسائل (problems) از مسأله‌نماها(pseudo-problems). هميشه، انگشت نهادن بر مشكلات و بر مسائلي كه قدرتمندان جامعه براي مردم پديد آورده‌اند.....

 

7-توجه به سلسله مراتب نيازها.....

 

8-علت‌يابي و ريشه‌شناسي درد و رنج‌ها. از آنجا كه يكي از دو كاركرد نهاد روشنفكري كاستن از درد و رنج مردم است و استمرار و بقاء مطلوب اين نهاد در گرو توفيق آن در اين كار است، صرف برشمردن درد و رنجهاي مورد ابتلاي مردم كافي نيست، بلكه آنچه مهم است علت‌يابي و ريشه‌شناسي آنهاست.......

 

9-سير تدريجي و پرهيز از هرگونه محافظه‌كاري و انقلابيگري............

 

10-صداقت، به معناي مطابقت كامل سه ساحت با يكديگر: ساحت ذهن و ضمير، يعني عقايد، احساسات و عواطف، و اراده، ساحت گفتار و نوشتار، و ساحت كردار. هرگونه ناسازگاري و ناهمخواني يا شكاف و فاصله ميان اين سه ساحت به معناي اين است كه روشنفكري از مرتبة اداء دو وظيفه اخلاقي به حد يك شغل و حرفه يا قدرت‌طلبي يا ژشت اجتماعي يا دويدن در پي نام و نان تنزل و تدلي يافته است.

 

 

11-انصاف در مقام نقد و داوري.......

 

12-آمادگي براي تحمل هرگونه محروميت و درد و رنج........

 

 

كاملاً متصور و ممكن است كه روشنفكر خود را در وضع و حالي بيابد كه در آن وضع و حال اگر حقيقتي را بر شهروندان جامعه‌اش برملا سازد، نه فقط از درد و رنج آنان نكاهد، بلكه بر درد و رنج‌شان بيفزايد يا، برعكس، اگر بخواهد از درد و رنج شهروندان بكاهد بايد حقيقتي را كتمان كند يا خطا يا توهمي را دست نخورده رها كند يا حتي خطا يا توهمي در ذهن و ضمير شهروندان پديد آورد. در چنين وضع و حالي، وظيفة في‌بادي‌النظر تقرير حقيقت مهمتر و سنگينتر است يا وظيفة في‌بادي‌النظر تقليل مرارت؟ براي كداميك بايد اولويت قائل شد؟

 

تقرير حقيقت مقدم است بر تقليل مرارت؛ زيرا:

 

............

مي‌توان گفت كه، روي هم رفته، دانستن حقايق، در قياس با گرفتار اباطيل و اوهام بودن كمتر درد و رنج‌زا و بيشتر درد و رنج‌زداست...............

 

ثالثاً: درست است كه، در بسياري از موارد، غفلت و بيخبري از واقعيت آرامش‌آور، شادي‌زا، و اميدبخش است و از درد و رنج مي‌كاهد يا، لااقل، بر آن نمي‌افزايد؛ اما غافلان و بيخبران نيز اگر روزي دريابند كه كساني حقيقت را از آنان كتمان كرده‌اند و فريبشان داده‌اند از احساس فريب‌خوردگي خود دستخوش درد و رنجي مي‌شوند بمراتب بيش از درد و رنجي كه در حين غفلت و بيخبري از تحملش معاف بوده‌اند، علي‌الخصوص اگر توجه كنيم كه بسياري از آدميان، به سبب سنخ رواني خاص خود، از هيچ چيز به اندازة كشف فريب‌خوردگي خود احساس درد و رنج نمي‌كنند...............

 

 

منبع:وبلاگ نیلوفر

 http://malekiyan.blogfa.com/post-24.aspx

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: چرا؟ | لينک ثابت |
چراپست نویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید؟
تاريخ: جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت :

 

شازده کوچولو

سلام

1 -محمد
2-مرد.چون "محمد"اسم مذکره!!!!
3-لیسانس.نمیدونم چرا!(شاید واسه خاطراینکه اگه کمتر از لیسانس بود این سوال پرسیده نمیشد!)
4-32سال.بااازم نمیدوووونم!چون اگه متولد 1355 باشه میشه 32 ساله!
5-متاهل-چون ازدواج کرده!
6-تهران.نمیدونم چرا
7-اسلام.
نکته:من خیلی وقت نیس میام اینجا
8-مذهبی و رشته تخصصی احتمالا فرمولی!(ریاضی ،فیزیک و...)
9-18
10-"هرچیزی را با دلیل و استدلال باید قبول کرد"رو به همه یاد بده!
11-متعهد،معتقد،مذهبی
12-من نمی دونستم که نویسنده تا حالا معرفی نشده...چون خودم دلم نمی خواد کسی جز "شازده کوچولو بودن"از من چیزی بدونه چیزی نمیپرسم
اما اگه سوال اینه که چقد دلم می خواد بشناسم باید از بیست نمره بدم که نمره اش بیسته!...20
13-نمیدونم
14-نمیدووونم!اصلا قابل حدددس زدن نیس!اگه به سیاست ربط نداشته باشه تدریسه!
15-به تنهایی نویسندگی میکند
16-من هیچوقت خدا گروههارو بلد نبودم!کاش اسم گروهها بود و گزینه داااشت تا این سوال هم بی جواب نموووونه...
17-نمیدونم بازم که گروه مطرح شد!باید اسم خاص بگم؟؟؟
18-...شاید بعدا سوالی پیش بیاد،نمیدونم
19-به خاطر اینکه دلش میخواد بدونه تا چه موفق بوده از خودش دور بشه یا به خودش نزدیک بشه!یعنی اینکه نوشته هاش تو چه حدیه!
ولی کاش تو پست بعدی خودت به همه اینا جواب بدی...
موفق باشید و پیروز
بمنم سربزنید...

 

رها

دین نویسنده همان طور که خودش میگه فقط اسلام به دور از مذهب گرایی
ولی نگاه مذهبی رو بغضی وقتا چاشنی حرفاش میکنه و اینم دلیل داره
چون خودش میگه تو سرزمین اهل سنت و بین اهل سنت بزرگ شده
مطالعاتش بیشتر دز زمینه ی دینی و موارد انسانی واجتماعی و اخیرا سیاسی هم زیاد شده
بهش میخوره در دبیرستان رشتش انسانی بوده باشه و اگرهم چیز دیگه ای مثلا ریاضی یا فنی یا...
بوده راهش رو از همون اول اشتباه رفته
میزان صداقت:20
میزان درستی:15
اهدافش: رسیدن به جواب ودر بیشتر موارد هم باز کردن فکرهها و به فکر وادار کردن مردم
او انسانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟متفکر واقع بین منطقی و انسانی که بیشتر وقتش رو به رسیدن به خودش ورسیدن به جواب صرف میکنه ولی مطمئنا اگه به جواب برسه دیگران هم بهره مند می کنه وسعی داره کاراش برای رضای خدا باشه
در قسمت حجاب ،نگاه درست حرکت درست،روان شناسی بهتر
اصلا به نویسنده نمی خوره عضو گروهی باشه اگه بود که اینقدر پراکنده نمی نوشت
و با توجه به هدف گروه می نوشت !!!!
نویسنده خیلی دوست داره مستقل از همه باشه و خیال می کنه کسی درکش نمی کنه و
و بعضی وقتا هم مرموز نشون می ده نکن این کارا رو
نویسنده ی وبلاگ چه طور می تونه از دیگران بخو.اهد اونو بشناسن
ولی نمیخاد خودش دیگرانو بشناسه

گرو ههای مستقل از دولت و خود جوش را دوست دارد
وشخصیتهای منطقی و در بعضی مواقع غیر دینی_دین با چیزی که هست_ رادوست دارد
و او بعضی وقتا یادش میره به اعتقاد هرکسی با هر قومیتی باید احترام گذاشت
سوال:
نویسنده ی چرا تا کی میخاد چرا داشته باشه وکی به جواب میرسه و از مرحله ی چرا رد میشه؟
نویسنده ی چرا چرا اینقدر علاقه به تایپ داره و حرفاشو خلاصه نمی کنه؟
نویسنده ی چرا چرا قالب وبلاگش روکه بیشتر شبیه دفتر خاطرات انتخاب کرده؟
نویسنده ی چرا چرا اینقدر به علی محمد و ناجی کرد و علی طهماسبی علا قه داره
نویسنده ی وبلاگ چرا با این پست میخاد شخصیتش رو بیشتر بشناسه
و ببینه ازرو مطالبش چقدر شخصیتش رو نشون داده
ودیگه اینکه میخاد کارشو بهتر کنه ودر زمینه ای خاص فعالیت کنه
ولی نمیخاد خودشو معرفی کنه به نظرم معرفی هم نکنه بهتر

 

أمة الله

السلام عليكم

برادر خوب

براي من كه مهم نيست نويسنده يك نفر يا 10 يا صد نفر باشند!

خوب بود يك روز اين نويسنده ى جوينده به ما خبر مى داد كه تاحالا با اينهمه تايپ و قلم فرسایی آیا جواب مناسبی برای بعضی از چراهایش یافته است یا نه؟

و ای کاش مثل همیشه رک و راست می نوشت که آیا ایمان و اعتقاد درونی اش به این است که روزی به جواب چراهایش خواهد رسید یا با چراهای تمام نشدنی به سوی خالقش خواهد شتافت؟

و ای کاش این برادر خوب به ما خبر می داد که تاکنون هدفی برای بودن و رسیدن به بهترینها را برای خودش یافته است یا نه؟

و ای کاش می دانستیم این چرا پیشه ی ما ، آرامش را در چه می یابد؟
در نوشتن ؟

یا در مطالعه و جستجو ؟

یا در تفکری آرام و تأمل به سخنان خداوند؟

آيا تاكنون اين نويسنده ى نا آرام توانسته يكى از آيات قرآن را بسيار زيبا و خوب احساس و درك كند و برايمان از سر اين احساسش هم حرفهايي بنويسد؟

شايد من بخاطر كم خوانى نوشته هايش متوجه نشدم .

هر كس بهتر او را درك كرده خبرم دهد كه منتظرم.


شايد هم نيتم ارائه كمك باشد يا اينكه من هم به دنبال جواب چراهایش بروم تا اینقدر تنها ندود که خسته می شود!

و خسته از پا در خواهد آمد....

 

 

آرش

با سلام به محمد جستجوگر و سایر دوستان

به گمان من نویسنده چرا هنوز نتوانسته "قومی" بودن رسالت پیامبران را در لایه های بالای چارت سازمانی ذهنش بپذیره! و این موجب نوعی سرگردانی تحلیلی در لایه های پایین تر می شود.
ببینید مخاطب همه پیامبران "انسان" بوده اند. اما این انسان ها همزمان به قومی خاص تعلق داشته اند با ویژگی های فرهنگی خود و سطحی از خرد جمعی. رسالت پیامبران تربیت آن ها و هدایت آن ها در مسیر رشد و تعالی بایسته انسان بوده است. خب حالا پر کردن این فاصله و یا شکاف که نمی توانست یک شبه صورت گیرد. اگر چنین بود که خدا خود می توانست یک شبه آن ها را متحول کند. بنابرین در مطالب کتاب های آسمانی آنجا که به انسان بر می گردد، با آن جایی که به انسان حاظر آن قوم بر می گردد، تفاوت هایی وجود دارد. ولی این به این معنا نیست که در محتوی تناقض و با تضادی است..
مثلا در باره زن و مرد از آن جا که هر دو انسان هستند، غایتا هر دو جنس داری حقوق بنیادین مساوی هستند. اما این حقوق را در جامعه قبیله ای مرد سالار نیمه وحشی برده دار مکه و مدینه - که مثلا کودکان خود را به خاطر فقر می کشتند، یا دختران خود را زنده بگور می کردند- نمی توان یک شبه تامین کرد. این جاست که وقتی به سراغ آیات قرآن می رویم دچار سردگمی می شویم اگر نتوانسته باشیم در ذهن خود این تفاوت در مخاطب: 1) انسان 2) انسان آن روز مکه و مدینه ، را حل کرده باشیم.
حال تا هزار سال هم ما بنویسم و دنبال چرا باشیم گمان نکنم پیشرفت قابل توجه ای داشته باشیم؟؟

 

 

پسر هوشیار

به نظرمن شما هر که هستی به مرض وسواس گرفتار ی البته به نفعته چون از سربازی معاف میشی

 

 

گیتی

سلام جووووونم
خوبی عزیزم ؟
واییییییی خیلی قشنگ بود ....
ممنون از اینکه اومدی .... هر کسی که باشه نمیدونم چی بگم
منم آپ کردم
مواظب خودت باش مهربونم

 

عابر

سلام بر محمد عزیز

فرق نمیکند اسمت محمد است یا مرد هستی یا دارایی چه مدرکی هستی و شیعه هستی یا سنی یا مسیحی یا ........................................................و تو فقط یک انسان هستی که میاندیشی و جستجو گر هستی

اراتمند شما

عابر
یاحق

سلام بر دوستان

با این عنوان به روزم

مي‌گويند عمامه آقاي بروجردي در ابتداي ورود به قم مشكي نبود، سورمه‌اي بود. آيا اين نشان از آن ندارد كه ايشان حتي در عدم تقيد به لباس رسمي، همچون برخي از اساتيدش در اصفهان بود كه آنان تا آخر عمر لباس روحانيت را نپوشيدند و كلاه بر سر مي‌گذاشتند؟



--------------------------------------------------------------------------------


پس از نظر شما آقاي بروجردي به ولايت فقيه معتقد بودند؛ البته برخي از آقايان همچون منتظري، مرحوم فاضل لنكراني و نوري همداني هم هر كدام به نحوي بر اين نكته باور دارند؟ آيا انديشه فقهي ايشان بر اين اساس است؟ آيا اگر فضا مهيا بود، آقاي بروجردي به تشكيل حكومت اسلامي اقدام مي‌كردند؟

 

 

پری سا

سلام
ببینید لااقل من وقت صرف کردم سوال هایی که کردین رو خوندم.دونه به دونه
خب اول بگم که چون این دومین باریه که به وبلاگتون سر می زنم واسه همین جواب بیشتر سوالا رو نمی تونم بدم.
فقط اینو می خوام بگم این که یه متن رو تو نظرهای همه ی وبلاگ هایی که میرین کپی می کنین که بیایین به وبلاگم سر بزنید کار خوبی نیست... لااقل یه کم از وقت گرانبهاتون رو صرف کنید واسه کسایی که وقتشون رو واسه شما صرف می کنن.
اینکه اسم شما چیه زیاد مهم نیست ولی اینکه چطور شخصیتی دارین خیلی مهمه
سعی کنید با شخصیت باشید
یا علی

 

 

احسان

جالب بود.سلام مرسی که بهم سر زدی بازم بیا.خوشحال میشم من هر روز آپم و به نظراتت کمتر از یه روز جواب میدم.بای

 

 

پسر هوشیار

ظمن یادم رفت بنویسم
که شما یک سفسطه گر بزرگ هستید.............................

 

 

یاسر منصوری

با عرض سلام:
برای من زیاد مهم نیست در مورد آنچه که ذکر کرده اید چه چیزی باشید، چونکه هرچیزی از آنها باشید زیاد تأثیر نمی گذارد، آنچه برای من مهم است اینست که راه توحید و آزادی را انتخاب نمایی و عملا وارد یک جریان توحیدی و آزادیخواه شوی، و از مرحلۀ چراها به مرحلۀ خط و روش مشخص در توحید و اسلامیت اجتهادی برسید. یاسر منصوری

 

أمة الله به برادر یاسر

علیکم السلام و الرحمه

برادری تان اینجا و همه جا مشخص است که دوست دارید همه از دودلی بیرون بیایند و یکدل و استوار برای خود و جامعه مفید واقع شوند.

نصیحت خوبی ست برادر

ولی گویا در این اوضاع و احوال جوانان بسیار افسانه ای جلوه دارد!

یعنی امثال این برادر چرا پیشه فعلا بایستی عینک دودی را کنار نهد و جهان را همانگونه که خدا خواهد بیند تا بتواند به شکر آن به فعالیت مشغول شود.

البته ما همیشه بایستی در پی شناخت خود و عالم خود باشیم و هرگز خود را بهتر و عالمتر ندانیم .

و اینست که بارها به چراهای این برادر بسیار توجه و ترکیز کردم و باعث شد به جوابهای خوبی برسم.

شاید اولین راه اصلاح جامعه ایجاد " چرا " ها و سپس جستجوی " جواب " ها باشد

 

پسر هوشیار

برادرم یه موقع دلت نشکنه
هرکه هستی در نیا واخرت پیروز باشی

البته من همه مطالبتو فرصت نکردم بخونم
نظر اصلی رو بعدا میدم
اخه یه دوستی داشتیم پیداش نیست وضعیت ماهم حسابی به هم ریخته امید وارم خدا خودش برای مشکلات هممون دست به کار بشه

 

محمد: باعرض سلام خدمت دوستان عزیزوتشکرازاعمل نظرشان.

 

واقعاچراپست نویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید؟چرا؟

 

1-مهم نبودن مطلع بودن گزینه های بیان شده برای دوستان بازدیدکننده ،چون درفضای مجازی چیزی که مهم است تبادل فکرونگرش است(به خصوص دروبلاگ نویسی) واگرفکر،نگرشی منطقی وعلمی نباشدبراحتی مشخص می شودشایدبیان این موضوع شودکه دربحث بامتخصصین این بیان درست است امادرغیرمتخصص بحث چگونه بایدباشد؟اول اینکه خودهمان بازدیدکننده متخصص اگرنادرستی راببیندبرای دیگران بیان خواهدکرددوم درگزینه های زیربیان خواهدشد

2-علوم انسانی متفاوت ازعلوم دیگرمثل فنی است چون درحوزه انسان شناسی معمولاانسانهایی پیدامی شوندتاحدودی حرف برای بیان داشته باشندحتی باعدم وجودتخصص خودشان نسبت به رشته ای دیگرمعمولابیان هایی دارندکه ربط به تخصص دیگردارد

3-مهم نبودن تخصص ،چون تنهافردی حرف می زندوبیان داردکه اهل نظروفکرباشدومتاسفانه ازبس جومدرک گرایی درکشورماحاکم است(وجهان اسلام) خیال می کنندتخصص درمدرک است درحالیکه مطمئنن فردی که حرفی می زندچیزی هم ازدانایی وفکرومطالعه داردواگراینگونه نباشدنمی تواندنظری اعمال کندوموردتوجه قرارنمی گیرد(تخصص دربیان هاواستلال است نه درمدرک)امادوستان ازکجافهمیده اندکه من تخصص ندارم؟

4-آزادی بیان.این یکی ازحقوق انسانی است که بایدنسبت به دیگران محترم بشماریم ومهم نیست که پشت حرف هاچه کسی است ومهم بیان هاست ومتاسفانه افرادبه فکرهانگاه نمی کنندبه اشخاص نگاه می کنند(عقل انسانهادرچشمشان است)واین خیانت به آزادی بیان وتفکراست وماقبلادراین موردمفصلابیان کرده ایم امااعتراض دوستان ازکجاست مشخص نیست؟واینجابایدگفت شخص مهم نیست بیان اومهم است؟

5-اسلام دینی است که به تمامی انسانهااین اجازه رامی دهدکه نسبت به دین دیدگاه وبرداشت خودرابیان کنندوسپس بعدازتبادل فکرهابه نتیجه درست وحق برسندوماقبلادرنگاهی نوبه قرآن درآرشیوموضوعی کامل به آن پرداخته ایم

6- قضاوت های عجولانه ای که ازدوستان نسبت به نویسنده وبلاگ چراصورت می گرفت ومی خواستنددرموردشخصیت وچگونگی نویسنده بیان داشته باشنددرحالیکه هرانسانی به راحتی می تواندپشت کلمات خودراقایم کنددرنتیجه مهم نگاه کردن به افکاراست وشخصیت انسانهاچگونه است وقضاوت کردن مشکل است آن هم ازپشت کلمات – البته بارهادیده ام که بسیاری ازدوستان این عمل رانسبت به اشخاص یادیدگاههای دیگران هم انجام می دهند.

7-موردتوجه قرارگرفتن وبلاگ ودرصدمطالعه مطالب ،اندازه موثرافتادن مراجعین،فهمیدن مطالب وبلاگ که متاسفانه بایدبیان کرداز20بایدنمره 4 داد البته هرچندبدلیل ارائه مقالات طولانی ازنویسنده چرا،رعایت نکردن اصول نگارشی ،گنگ نویسی دربعضی موارد بایداورامقصردانست

8-دانستن اینکه دوستان می توانندنویسنده چرارادرقالب بیان هایش اورابشناسند،اصلاچگونه شناختی پیداکرده اندواوراچگونه بیان می کنند.زمانیکه ازچت استفاده می کردم دوستان خیال می کردندمن روانشناسی خوندم (درواقعیت اینگونه نبود)

9-به تفکرواداشتن ومتوجه کردن دوستان به مواردیکه دربالاقیدشد

 

نتیجه من ازبیان کلیه دوستان گرفتم این است عدم عمیق توجه کردن به مطالب وسطحی نگری.تنهادوستان باتوجه به سرتیترموضوع وخواندن قسمت هایی ازآن باعجله این وبلاگ موردتوجه آنهاقرانمی گیرد(این بیان نمی خواهدنسبت به تمامی دوستان بیان داشته باشداماچیزی که غالب است اینگونه است)امادراعمال نظرازسوی این دوستان هم تنهاچیزی که درذهن دارندوپذیرفته اندراسعی می کنندقیدکنندبدون خواندکامل وفهم بیان نویسنده ،یعنی درکل بایدگفت حق مطلب راخوب بیان نمی کنندامامن تاحالااگردوستی گفته به مطلبی ازوبلاگش توجه کنم سطحی نگاه نیانداخته ام.

 

نمی توان از20به نویسنده وبلاگ چرا20دادچون اواصلاخدانیست .مطمئنن اوهم دچاراشتباه خواهدشد. باتوجه به نتیجه گیری دراین موردکه مواردبیان شده چندان مهم نبود.تنهابه ذکرمواردیکه به راحتی می توانست بانگاه کردن درست به وبلاگ چرانتیجه گیری کردبیان می کنم:باتوجه به اینکه نام وبلاگ چرابود؟ونویسنده بارهامطالب مخالف وموافق راکنارهم می آوردودرتجزیه وتحلیل آن می کوشیدمی توان اوراانسانی منطقی،بدون تعصب ،توانستن خارج کردن خودازدین یامذهب گرایی و..وسپس مسائل رانگاه کردن،نکته بین وقوی بودن درتجزیه وتحلیل مسائل . باعدم سانسوروقیدمطالب آزادی اوراانسانی  آزاددانست.اوراانسانی قابل اعتماددانست ،چیزی که برای من عجیب بوده چه درعرصه چت کردن چه درنویسندگی دروبلاگ خیلی ازدوستان به من اعتمادمی کننددرحالیکه خودمن به هیچ فردی که اورانمی شناسم اعتمادنمی کنم .بعضی زمانهاکه ازاین دوستان می پرسیدم چرابه من اعتمادمی کنندمی گفتندنمی دانم؟!برای خودم هم عجیب بوده وموردپرسش؟اگه کسی می دونه بگه تاماهم بدونیم؟!(درعرصه نویسندگی دروبلاگ اولین شخصی که به من اعتمادمی کندآقای طهماسبی است که مطلب خودرادرختیارمن قرارمی دهد)،من جزهیچ گروه وحزبی نیستم واصلاگروه بودن واحزاب رادوست ندارم وتنهابعضی دوستان دربین آنهارادوست دارم یابعضی ازدیدگاههای آنهارا،هیچ علاقه ای به گروههای مستقل ازدولت وخودجوش ندارم(گروههایی که درحال حاضروجوددارند)امااگرباگزینه های ذهنی من وجودداشت شایداین بیان درست بود،علاقه ای زیادبه مطالعه دارم درحدی که شایدگفت معتادمطالعه هستم آن هم درحدوسیع باطیف پراکنده واین به خوبی درطیف بیان ها مشخص بودبرای همین نمی توانم نسبت به گزینه ای آن رابه سرحدمقصودبرسانم ونمی توانم بیان هاراکامل کنم،من نسبت به بسیاری ازگزینه هابیان هارابه نتیجه برسانم . امامتاسفانه عدم نگاه درست وغالب بودن نقادی متوجه آن گزینه هانگردیده ازجمله بیان درآزادی - نگاه درست وحقیقت گرایی-نگاه به طبیعت-امامت و ولایت-عدم پذیرش ووجودمذهب گرایی ازنگاه درون دینی-احادیث رانمی توان فراترازتاریخ به آن نگریست. بیان بقیه گزینه هامهم نیست واین گزینه هاهم که گفتم چون براحتی باتوجه به مطالب وبلاگ برداشت می شدامادردنیای واقعی هم همانگونه برای خودم بیان دارم. (اینجاشدتعریف،درموردنقادی نسبت به خودم قبلادرزمان سالگردوبلاگ بیان کردم ،این رابیان کردم تادوستان بدانندمن انسانی نیستم که تنهامنفی نگرباشم ولیوان خالی راببینم ومطمئنن نسبت به دیگران یاخودنقاط مثبت راهم می بینم امامهم این است که انسان نکات منفی خودرادیده وآن رادرست کندنه بادیدن نقاط مثبت وبیان آن دچارکبروغرورشودوازحرکت بازبایستدومامفصلادراین مورددرمطالب گذشته توضیح داده ایم)درضمن نویسنده وبلاگ چرایک نفربیشترنیست باتوجه به گفتارش سنش به 32سالگی نمی رسدوکمتراست(درواقع اینگونه هم است)درمورداهدافم ازاین وبلاگ بارهابیان کرده ام.اوانسان مذهب گرایی نیست .برای انسان دینی شدن فاصله زیادی رابایدطی کند.اوبایدحقایق رابگیردواین امکان داردبیان گروه،مذهب،شخص خاصی باشدامابه این معنی نیست جزآنان است یااگرجزآنان نیست حقایق آنهارانادیده بگیردوبدلیل دست یابی به حقیقت(باوجوداینکه حق نزدآنهاست)آنهاراکنارزند.به قول دوستان اگرفلان شخص ازبین فلان مذهب برخواسته است به این معنی نیست که اومذهبی بوده بلکه اوانسان دینی است که توانسته خودرافراترحرکت دهدومتعلق به همه دینداران است(نظردوستان درسازمان موحدین آزادیخواه نسبت به اشخاص)

 

اماسئوالهای رها:

نویسنده ی چرا تا کی میخاد چرا داشته باشه وکی به جواب میرسه و از مرحله ی چرا رد میشه؟این موردراسعی می کنم درپستی دیگرکه بازنسبت به این پست است پاسخ بدهم وهمان طورکه گفتم نسبت به بعضی گزینه هاازچراردشده ام وقبلادرموردالویت ونقادی صحبت کرده ام(به چرانقدمراجعه گردد)
نویسنده ی چرا چرا اینقدر علاقه به تایپ داره و حرفاشو خلاصه نمی کنه؟ به این موردقبلاتوضیح داده ام قدرت من نیست که خلاصه بیان کنم

نویسنده ی چرا چرا قالب وبلاگش روکه بیشتر شبیه دفتر خاطرات انتخاب کرده؟
چون قالبی بهترکه هم عریض باشد(یکی ازمشکلات وبلاگ قبلی)وهم زیباومرتبط باموضوع وبلاگ پیدانکردم شمااگرقالبی بهترسراغ داریدمعرفی کنیدمن که قالب بهتری پیدانکردم
نویسنده ی چرا چرا اینقدر به علی محمد و ناجی کرد و علی طهماسبی علا قه داره؟چون آنهاراانسانهایی روشنفکر،آزاد،بیان موضوعات درقالب زبان امروزی و...می بینه
نویسنده ی وبلاگ چرا با این پست میخاد شخصیتش رو بیشتر بشناسه و ببینه ازرو مطالبش چقدر شخصیتش رو نشون داده ؟چون بایدنقاط ضعف وقوت خودرابفهمدهرچندکه ازقالب بیان هاکسی نمی تواندشخصیت من رابشناسد
ودیگه اینکه میخاد کارشو بهتر کنه ودر زمینه ای خاص فعالیت کنه ؟ بایدگفت کلمه بهترراشمادرچه می بینیدشمادراینکه من بگم فلان راه درست وحق است وشماگام برداریددرحالیکه اینجاچراست؟فعلامن دربسیاری ازمطالب پیدانکرده ام که برای دیگران بگویم هرزمانی که پیداشدمن که آدمی نیستم ازدیگران دریغ کنم دراختیاردیگران هم قرارمی دهم.

درموردگیتی عزیزهم بایدبگویم همان اندازه که وقت گذاشتن برای نوشتن مهم است مطلع کردن دیگران برای بازدیدو خواندن مطالب هم مهم است واگربازدیدکننده ای وجودنداشته باشددرواقع وقتت بیشتری بیهوده هدررفته است ومن نسبت به بازدیدکنندگانم هیچ کوتاهی نکرده ام که حال بخواهم افسوس بخورم وبه هرحال بازدیدکنندگانم هم دوست دارندکه من مطالب ووبلاگ آنهاراببینم ونظربدهم همان طورکه من می خواهم .

 

درموردآرش عزیزهم بایدبگویم من اگربادلایل منطقی شماهمان بیان ازمن بخواهیدمن قبول می کنم امااین نگاه رابادلایل منطقیی که دوستان دیگرقیدکرده اندودروبلاگم ذکرکرده ام ودلایلی که ازخودمن مطرح گردیده متناقض است درنتیجه نمی توانم بپذیرم .

 

درموردپسرهوشیاربایدبگویم سفسطه گران چه کسانی بودندجزاشخاصی که نگاه وفکرمشخصی نمی شناختندوحقیقتی برای جهان قائل نبودندودورخودمی چرخیدندوسپس ارسطوآمدونظم به تفکردادومنطق راتولیدکردوبایدهرچیزی رابادلیل واستدلال پذیرفت حال روش نویسنده چرابراساس سفسطه است یاارسطو؟

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: چرا؟ | لينک ثابت |
اهل سنت ایران به هوش باشید!؟
تاريخ: چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت :

 

مادرسالی که گذشت جزفضاحت وکودنی واحمقی ومسخرگی چیزی ندیدیم کسانی که خودنشستندهم تماشاچی بودندوهم بازیگر.یکبارآمدندگفتند:امسال سال اتحادملی وانسجام اسلامی است.بعددرهمان سال بدترین کارهارانسبت به اهل سنت انجام دادندیعنی بدترازسالهای قبل.این یعنی خودرامسخره کردن نیست یعنی اینکه آهای مردم ماشماراتنهامسخره می کنیم ویک چیزی می گیم باورنکنیداین یعنی تقیه وفریب مذهب تشیع رانشان نمی دهد.این هامگرهمان هایی نبودندکه درسال86دررمضان ودیگربرنامه های تلویزیونی خودبه اهل سنت ومذهب آنهاتوهین کردندمگرهمین هانبودندکه به خاطربرپایی مراسم مذهبی شان آنهارابه زندان انداختندمگرمابارهاشاهددستگیری رهبران آنهانبودیم.مگرگناه آنهاچه بود.دست به اسلحه برده بودن. به مال وناموس مردم تجاوزکرده بودند. حق انسانهاراخورده بودند.تنهادین خودشان راتبلیغ می کردند.کجاست آن آزادی وبرابری واتحادکه آنهادم ازآن می زنند.حال درسال جدیدهم سال شکوفایی ، درحال شکوفایی خودهستند،زمانیکه درتاریکی هاوباترس وبدون چشم مردم دست به کشتارمی زدندامروزروزروشن باشجاعت تمام بدون وجودمحکمه ای اهل سنت رابه دارمی آویزندوهیچ ناراحتی هم ندارند.سکوت نسبت به این مسئله موجب می گرددآنهاجرات بیشتری پیداکنندوبه زودی شاهدقتل بسیاری باشیم همان طورکه بابیشرمی تمام مردم بی گناه وبی سلاح کرمانشاه رابه زندان می زننندورهبران آنهاراتنهابه خاطرتبلیغ دین شان بایدزندانی شوند.من ازتمامی اهل سنت خواهانم باهوشیاری تمام وباواکنشات درست نسبت به این مسئله پی گیری لازم راانجام دهندچون:

دراین بهبوهه به یکباره خبرانفجارشیرازوکشته شدن انسانهای بی گناه به گوش رسیددرابتدادوفکربه ذهن من رسید1-آیاحکومت ایران باتوجه به اینکه دومنطقه بزرگ سنی نشین کردهاوبلوچ هاراواردرگیری وزندانی کردن وگرفتن حقوق آنهاکرده می خواهدبادلیل تراشی برای خوداهل سنت جنوب ایران راهم واردجریان کرده وبانام وهابی گری واردمعرکه شود2-فکرمردم راازکثافت کاری های خودمنحرف کند

اماتاحالاکه این اشخاص اعلام کرده اندکه اصلاانفجاری نبوده ومشکلاتی ناشی بودکه باعث انفجارگردیده تااینکه پیامی بدست من رسیدبااین مضمون :

گروه "جنبش جهاد اهل سنت ایران" مسئولیت انفجار روز شنبه شیراز را بر عهده گرفت

 

عصر ایران:یک گروهک وهابى با عنوان جنبش جهاد اهل سنت ایران مسئولیت انفجار روز شنبه در حسینیه سیدالشهدا شیراز را بر عهده گرفت.

ه گزارش ایران 1404 و به نقل از سایت‌ عربستانى "ایلاف"، یک گروهک تروریستى با عنوان "جنبش جهاد اهل سنت ایران" مسؤولیت انفجار روز شنبه در حسینیه سیدالشهداء شیراز را بر عهده گرفته است. این گروهک در اطلاعیه‌اى اعلام کرد این جنبش که شامل اعضاى سنی‌مذهب از اقوام مختلف است مجبور شد عملیات خود را که قرار بود اوائل پاییز آینده اجرا کند جلو بیندازد.

 

اول بایدبگم نمی دانم آیااین خبرصحت دادیانه دوم این چیزی طبیعی است که اگردولت زیادبه دیگران ظلم کندبایدانتظارانفجارآن راهم داشته باشداماناراحتی من ازکشته شدن انسان های بی گناه است سوم چرااین اشخاص رفته اندانسان های بی گناه راکشته اندبروندآن انسانهای گناهکار،ظالم رابکشند(هرچندکه من باکشتن موافق نیستم امااگردرنگاه آنهاکشتن است چرابی گناهان رامی کشندمی خواهدبااین کارخودفریادخودرابه دیگران برساننداین کاربازباعث محکوم شدن خودآنان می شوداین کارکه دینی نیست)چهارم چرااین افرادنام خودرااهل سنت گذاشته انددرحالیکه درمرام اهل سنت نیست بروندونام خودراهرچیزمی خواهندبگذارندامانام اهل سنت راخراب نکنندکه این ظالمین هم بگیوندای بابادیدیدماچراآنهاراکشتیم؟ببینیداین هاچگونه آدمهایی هستند؟آنهاتروریست هستندبایدازجامعه ماپاک بشوند؟پنجم ازآنجائیکه افرادبی گناه کشته شده اندمن احتمال می دهم جریانهایی دیگرپشت قضیه باشند

 

 

این مسئله یک ورقضیه است مسئله دوم

وجودگروههایی ازاهل سنت است .که درواقع درپشت آنهاجوانان وچهره هایی هستندکه ازاهل سنت نیستندمثلاسایت هاووبلاگ هایی که وجوددارندهمان طورکه بارهاگفته ام نماینده مکتب قرآن نیستندیاسایت اهل سنت جنوب نماینده اهل سنت جنوب نیست (اهل سنت جنوب ایران شامل استان های فارس،بوشهر،هرمزگان می شود)نمی تواندنماینده تفکرآنهاباشد.دردازاینجاست که ظاهراافرادی مطالبی برای دیگران بانام مکتب قرآن فرستاده اندودرنقدسایت ایمان کوشیده اندتاحدی که آنهاراازعوامل دولت نام برده اند.این متن بدست من نرسیده است امامطلبی دراین وبلاگ خوانده ام

افشای توطئه دیگرعلیه اهل سنت ایران:

http://faryadkurd.wordpress.com/2008/03/17/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%b3%d9%86%d8%aa/

 

سپس ظاهرسایت ایمان درپاسخ برآمده اند.دفاعیه سایت ایمان:

http://www.eeman.ir/papers/defaeih.htm#_ftnref12

 

بایدگفت این بحث هافایده ای نداردبایدبه سایت ایمان گفت من بادوستی باوجوداینکه اورانماینده مکتب قرآن نمی دانم بگویم دربعضی مواردباآنهاموافقم اول چرادرنقدحکومت نمی کوشیدآیاکافرترازمفتی زاده ویاران اوپیدانکردیدآیاالویت مشکل پرداختن ونقداخوان هاومکتبی هاست دوم درمورددلایل ذکرپسوندسایتتان قانع کننده نیست امامن برعکس آن دوست عزیزنمی گویم شماازحکومت هستیدبلکه ازسلفی هاووهابی افراطی بایدباشیدوازدوستان درمکتب قرآن می خواهم صبوری خودراحفظ کنندودراین جنگ وبحث های لفظی واردنشوندوتنهابه پرداختن مواردفکری مشغول باشند

 

اصلاح(این پیام درخردادماه سال قبل بدست من رسیده که می توانیدبه مطالب گذشته مراجعه کنید)

سلام

کسانی که می خواهند با کفریات احمد مفتی زاده آشنا شوند که:
کمونیست و ملحد را محبوب خدا می نامد .یک فیلم را در سایت ایمان گذاشته اند که اقرار می کند کمونیست محبوب خدا و مومن است.
از سایت ایمان دانلود کنید

 

محمد:(این هم پاسخ من درآن زمان)سلام به شمادودوست عزیز.آقای اصلاح فیلم مربوطه رادانلودکردم ودیدم اماباقسمتی ازصحبت های یک شخص گرفته واعمال نظرکردن،گمان نکنم کاری دینی باشدبه هرحال قضاوت نسبت به این موضوع مجبورم که فیلم مربوطه آقای مفتی زاده نسبت به موضوع موردبحث شان راازابتداتاانتهاببینم ونظرات دیگرایشان راهم مطالعه کنم تابه جمع بندی برسم شمامثل رسانه های ایران عمل کردیدکه حرف های هرکس رابراساس سلیقه شان سانسورکرده ومی زارندوبعداعمال نظرمی کننداماباشناختی که من ازآقای مفتی زاده دارم وبابعضی ازآثارشان آشناهستم این برچسب هابه ایشان نمی چسبدومواظب صحبت هایتان باشیدوزوداتهام کفربه دیگران نزنیدومثل افرادددگم زده عمل نکنیدبلکه اندیشه رابااندیشه پاسخ دهیدنه درمقابل اندیشه بخواهیدبه افرااتهام بزنیدهمان کاری که نهایت ازسوی حکومت ایران نسبت به ایشان اعمال شدوایشان رابه شهادت رساندند.منتظرهستم تافیلم مربوطه به صورت کامل برایم فرستاده شود.

 

ایمان(این پیام درشهریورماه86 است)

 

السلام علیکم
جناب مدیر وبلاگ:
چندی قبل حدود دو سه ماه قبل ایمیل شما در مورد نقد احادیث به دستمان رسید.
البته مطالب و نقدها تکراری بودند و مدتهاست که قرآنیون بریده از جمع مسلمانان این استدلالهای عقلی را می کنند که علما با عقل و نقل جوابشان را داده اند.
خواستیم همان موقع جواب را برایتان بفرستیم.
ولی قرار بر این شد با توجه به اینکه به نظر می رسد شما از سخنان مفتی زاده متاثر شده اید لذا همکاران ما مطالبی را در خصوص احادیث و مفتی زاده تهیه کرده اند که همکنون بر روی سایت ایمان قرار گرفته است.و در آینده مقاله ای تحت عنوان شبهات قرآنیون ترجمه و بر روی سایت قرار می گیرد.

یک نکته:
شما مصداق کامل این آیه هستید:

و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل مومنین نوله ما تولی و نصله جهنم و سا’ت مسیرا.

 

محمد: (این هم پاسخ من است)سلام. درموردمطالبتان درموردآقای مفتی زاده حرفی برای گفتن نداردوآن قطعه فیلمی که قبلادرست کرده بودیدهنوزبه من پاسخ درستی ندادیدکه چراتنهااکتفابه این می کنیدکه قسمتی ازحرف های شهیدمفتی زاده رادروبلاگتان می گذاریدوبقیه راسانسورمی کنیدشمااگرمی خواهیددرست عمل کنیدبایدتمامی سخنان شهیدمفتی زاده رانسبت به موضوعی کامل وعینن بگذاریدوبعدمشکلات آن رابیان کنیدبه این کارعلمی می گویندنه اینکه مثل رسانه هاعمل می کنیدباحذف کردن ،بزرگ کردن قسمتی به نفع خودوکارهایی شبیه دیگرمثل این مطلبی وشخصی رابه زیرسئوال می بریدلطف کنیدعلمی پاسخ دهیدوعلمی عمل کنیدامادرمورداینکه قرآنیون رابریده ازجمع مسلمانان می دانیدطبق چه تعریفی بیان شمادرست است طبق کدام تعریف قرآنی شمامسلمان وآنهاغیرمسلمان هستندلطف کنیددلایل خودراباقرآن ثابت کنید.امادرموردآیه که مصداق آن من هستم این آیه 115سوره نساءاست که خداوندمی فرمایند:(کسی که باپیغمبردشمنانگی کندبعدازآنکه هدایت روشن شده است وجزراه مومنان درپیش گیرداورابه همان جهتی که دوستش داشته است رهنمودمی گردانیم وبه دوزخش داخل می گردانیم وباآن می سوزانیم ودوزخ چه بدجایگاهی است.)اول بایدازشماپرسیدکه ازکجابه این نتیجه رسیده ایددوم بادپرسیدکه شماچه تعریفی ازدشمنی کردن باپیغمبرویشاقق داریدکه من دراین تعریف می گنجم باکدام آیات وتعریف،درحالیکه من خدایم وپیغمبرم رادوست دارم سوم شماچه تعریفی ازهدایت دارید وآیابرای من روشن شده است که بعدازآن،من حالابرخلاف آن عمل کرده باشم چهارم اینکه من شامل این آیه شوم تشخیص این موضوع برای شماهنوززوداست چون بایدنکات قبل رامشخص می کردید.امادرموردپاسخگویی شمامثل پنج ماه ونیم قبل درانتظارم اگرپاسخی آماده هست.

 

 

اماتاحالاهیچ پاسخی ازآنهادریافت نکرده ام.پس این هوشیاری اهل سنت جنوب ودیگراهل سنت ومکتبی هامی خواهدتاجریانات ازنام آنهاسوءاستفاده نکنندومن برای دوستانی که گرگ صفتندونمی توانندازخودمایه بگذارندوازنامهاسوءاستفاده می کنندمتاسفم.

اهل سنت ایران به هوش باشیدومن می ترسم که شماهارابه خاک وخون بکشندوحکومت ایران هم نمی ترسدازکشتار.