........ادامه
قبل از این موارد باید به تعریف سنت پرداخت . سنت چیست؟ اصطلاح سنت چند معنی دارد . اول به معنای مستحب بودن است . برای مثال می گویند که فلان چیز سنت است یعنی مستحب است دوم اقوال و اعمال حضرت ختمی مرتبت (ص) و سوم اقوال و اعمال صحابه سابقین ، آن ها که خداوند رضایت خود را از آنان اعلام می کند .بر اساس این تعریف یک مساله پیش رو است که آیا عمل به سنت واجب است و هرکس عمل نکند کافر؟
به عقیده بنده این نظر درست نیست . پیامبر می فرماید « النکاح سنتی » اما اگر کسی ازدواج نکرد کافر است؟ اگر کسی نماز تراویح را به جا نیاورد کافر است؟
خیر ! باز هم عرض می کنم معیار عمل به حدیث وسع و توانایی انسان است .
به هر حال شاید بزرگترین نقدی که بر این وبلاگ وارد باشد پایین آوردن ارزش احادیث و سنت نبوی تا آن جا که نگارنده محترم می گوید : « آیادینی که خدادرقرآن بیان کرده است که تکمیل گشته است که دراختیارانسانهاقراربگیردکدام دین است دینی به همراه حدیث که نمی توان متصوربودباتوجه به آن مشکلی که برایش بیان شد » یکی از شبهاتی که در این وبلاگ به وفور از آن سخن به میان آمده است در رابطه با آیه 58 سوره مبارکه نساء می باشد « يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِکَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً » « اى کسانى که ایمان آورده اید !اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر =[ اوصیاى پیامبر ] را .و هرگاه درچیزى نزاع داشتید،آن را به خدا و پیامبر بازگردانید(و از آنها داورى بطلبید )اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید.این ( کار ) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است »
لازم می بینم در رابطه با این آیه و دیگر آیاتی که در رابطه با اطاعت از خدا و رسولش سخن به میان می آورد بحثی کوتاه داشته باشم
خطاب آیه با کسانی است که ایمان آورده اند . منظور از اطیعوا الله ، اطاعت در برابر قوانین قرآن است . بدیهی است که اطاعت از خداوند بر همه چیز ارجحیت دارد کما این که قرآن اطاعت از الله را هم تراز با اطاعت از رسول و اولی الامر قرار نداده است می فرماید « اطیعوا الله و اطیعوا الرسول »
اگر بپذیریم که اطاعت از رسول الله برای مردمان زمان پیامبر بوده است با یک مشکل روبرو هستیم و آن هم از حجیت افتادن قرآن است . چگونه شد که قرآن برای تمام مسائل تعبیرها و تفسیرهای خود را حفظ کرده است اما در این رابطه یعنی اطاعت از رسول برای یک دوره ی زمانی خاص مد نظر بوده است؟
در این که باید در پذیرش یا رد احادیث احتیاط کرد هیچ شکی نیست اما آیا می توان خود را از تحقیق و پژوهش در این باره معاف دانست بدان دلیل که در احادیث امکان خطا در صحت وجود داشته باشد؟
قرآن در ادامه می فرماید : « هرگاه درچیزى نزاع داشتید،آن را به خدا و پیامبر بازگردانید » در این جا یک بحث مطرح می شود .به فرض این که اطاعت از خدا به صورت کلی و برای تمام مومنین (چه گذشته و چه حال و چه آینده) و اطاعت از رسول منحصر به صحابه و اطاعت از اولی الامر هم متعلق به زمان های پس از پیامبر باشد . اگر این گونه باشد پس چرا قرآن نفرمود که اگر در چیزی اختلاف کردید آن را به خدا و رسول و اولی الامر بازگردانید؟ چرا در ادامه اولی الامر حذف شد؟ چرا اگر در چیزی اختلاف کردیم فقط باید آن را به خدا و رسول بازگردانیم؟ پس اولی الامر چه می شود؟ مگر نه این که اطاعت از اولی الامر در کنار اطاعت از پیامبر آمده است اما چرا در ادامه بازگرداندن مساله مورد اختلاف به اولی الامر معنایی نمی دهد؟ سوالی دیگر: اگر به فرض به قول نگارنده محترم وبلاگ پذیرفته ایم که « ا حادیث برای تفسیرقرآن باتوجه به زمان ومکان خودپیامبرمی باشد » و این که پذیرفته ایم که قرآن ، کلام الله ، برای رسیدن به هدف ، کافی است در این جا این سوال مطرح می شود که اگر هم مقصود از اطاعت از رسول منحصر برای اصحاب باشد مگر ما نمی گوییم که قرآن برای همه ی ما کافی است پس دیگر چه دلیلی دارد که اصحاب ا گر در چیزی اختلاف کردند آن را به پیامبر خدا بازگردانند؟ آیا بازگرداندن آن به قرآن کافی نیست؟
این دو سوال چگونه می توانند توجیه شوند؟
خلاصه کلام :
سنت نبوی برای تبیین قرآن است نه قانون گذاری . ملاک در رد یا قبول احادیث ، قرآن و سپس عقل سلیم و اصل مسلم است نه صدق یا کذب راوی و نه حتی به این دلیل که در فلان کتاب معتبر ذکر شده است .
کنار زدن احادیث به طور کامل عاقلانه نیست . احادیثی که با زحمت هزاران ساله ی علمای اسلام به دست ما رسیده است . هرچند به دور از تحریف نبوده است اما با تحقیق و پژوهش می توانیم صحت آن ها را تشخیص دهیم ولی منکر هم نمی شویم که به قول کاک احمد « تا كسي در فهم قرآن، به تسلط ممكن نرسد، پرداختن او به حديث، كاري است نامشروع، و پيرويش از حديث و فتوايش به حديث جز در مسلمات بي ادبي است نسبت به پيامبر اسلام _ص_ و ممكن است خيانت هم باشد به دين » (مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص 82 و83 و84 )
بارها دیده ام کسانی را که هنوز عم جزء را به طور کامل نخوانده است اما احادیث را پشت سر هم روایت می کند . بارها اتفاق افتاده که بعضی از برادران شیعه در رابطه با مسائل اختلافی و حدیث غدیر و دیگر احادیث می پرسند اما هیچ گاه قرآن را آن هم برای یک بار نخوانده اند . چرا؟
این جاست که باید پرسید که چرا احادیث برای این گونه انسان های نا آگاه ، لذت بخش است؟ برای آن که بعضی از احادیث تحریفی برای آنان سود و منفعت به همراه دارد و مطابق با نفسشان است .
متعه یا ازدواج موقت پایه ای قرآنی ندارد ولی چرا اکنون این گفته درباره اش مرسوم است که « متعه نصفی از ایمان است؟ » ولایت فقیه که پایه ای قرآنی ندارد چرا به صورت یک اصل مسلم در آمده است؟ دلیلش کاملا واضح است به خاطر این که احادیث جعلی در این رابطه صاحبان قدرت و هوی و هوس را خوش آمده است . چرا باید شیوخی که خود را سنی می نامند عده ی زیادی درویش مطیع داشته باشند؟ چرا این تحریف ها به وجود آمده است؟ مردم عادی که این تحریف ها و بدعت ها را قرار نداده اند . پس چه کسی بانی این تحریف ها و بدعت هاست؟ بدیهی است که پاسخ به این سوال را باید از ملایان و آخوند های درباری و خائن سوال کرد چه سنی و چه شیعه .
علی ای حال می توان از حدیث استفاده کرد و ایمان و عمل خود را راسخ تر و پر ثبات تر قرار دهیم . می توان از آن به عنوان یک تفسیر بسیار قوی از قرآن استفاده بهینه برد . اما اگر هم میسر نشد هیچ مشکلی ایجاد نمی شود عمل به قرآن خود به خود عمل به سنت را نیز در پی دارد . اگر در فهم قرآن به مشکلی برخوردیم می توانیم از احادیث صحیح استفاده کنیم و اگر احادیث هم چاره ساز نشد می توانیم از تفاسیر متعدد علمای بزرگ استفاده کنیم و آن چه را که احسن است برگزینیم : « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ » ( زمر / 18 ) « پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند » و این سوال مطرح است که آیا نمی توان از احادیث صحیح به عنوان یک قول احسن استفاده کرد؟
***
نقد دیگری که می توان به این وبلاگ وارد کرد عبارت است از عدم التزام نگارنده عزیز به شعار های داده شده در وبلاگ .
ایشان در جایی می گویند : « مبارزه بامذهب وفرقه گرایی وتنهادین اسلام » اما در چند پست مکرر مطلبی با این عنوان در وبلاگ قرار می دهند : « شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان » .
از ایشان می پرسیم که چه کسی بر این بزگواران ستم روا داشته؟ همه ی ما یکصدا خواهیم گفت که "حکومت وقت" اگر این گونه است که باید گفت حکومت وقت به بسیاری از کسان دیگر چه شیعه و چه سنی نیز ظلم کرده و آنان را به شهادت رسانده است . پرونده قتل های زنجیره ای ، ماجرای به دره افتادن اتوبوس حامل معلمان ، استدادان و روشنفکران ، پرونده سعید امامی (اسلامی) و... سوال این جاست که اگر ایشان شعار دوری از مذهب گرایی را سر می دهند آیا نباید به این شعار پایبند باشند و در بیان ظلم های روا شده به طیف های گوناگون از طرف یک نهاد انصاف و عدالت را رعایت کنند؟
آیا شایسته نبود که در کنار لیست شهدای اهل سنت ، لیست شهدای اهل تشیع که توسط حکومت وقت به دلایل سیاسی و مذهبی شهید شده اند را ذکر می کردند؟
بگذارید من این کار را می کنم :
1) امیر تفصلی (نویسنده دگر اندیش)
2) امیر علایی
3) حسین برازنده
4) زال زاده
5) میکائیلیان
6) سعیدی سیرجانی
7) داریوش فروهر و همسرش
8) مجید شریف
9) پیروز دوانی
10) محمد مختاری
11) محمد جعفر پوینده
می توانم بیش از 50 نفر را ذکر کنم . اما چه دلیلی وجود دارد که نگارنده محترم از ذکر این نام ها امتناع ورزد حالی که شعار دین آری مذهب نه را سر داده اند؟
***
با ئجود تمامی این نقد ها بی انصافی است اگر محاصن آن را هم بر نشماریم . ابراز عقیده بدون ترس از نامهربانی نامهربانان و احترام برای عقاید مخالف و موافق یکی از بزرگترین محاصن این وبلاگ است که من در کمتر وبلاگی آن را مشاهده کرده ام و حتی برای خود بنده نیز سرمشق خوبی شد که (همان گونه که قبلا هم گفته ام) نظر هیچ کسی را در هیچ شرایطی (مگر این که خودش بخواهد ) پاک نکنم . و این را مدیون نگارنده عزیز این وبلاگ هستم
بحث در رابطه با مسائل جوان ها و بحران های آنان که کم تر بدان ها توجه شده است . تکیه قوی به قرآن و مفاهیم آن و درک خودمختارانه از قرآن که حق هر شخص و هر فردی است . از مخاصن این وبلاگ است
با وجود تمام نقدهایی که بر برادر عزیزم "محمد" در این مقاله صورت دادم اما ذره ای از محبت و علاقه ام نسبت به این دوست بزرگوار کاسته نخواهد شد (بلکه بیش تر می شود) چون به عقیده ی خودم دوست خوب کسی است که بیش تر نقد کند نه این که به قول معروف قربان صدقه ی اشخاص برود .
همان گونه که در این مقاله هم مشاهده کردید بیش تر به این وبلاگ نقد نکردم . به دوست عزیزم محمد هم توصیه می کنم دومین سال حظور این وبلاگ را با قالبی جدید آغاز کند و اگر بتواند فونت ها را هم تغییر دهد ممنون می شویم
اگر بخواهم به این وبلاگ نمره بدهم بهترین نمره ای که بخواهم بدهم (14) است . این نمره گذاری به این دلیل است تا برادر عزیزم به فکر بهتر کردن وبلاگ باشد . نمی گویم که وبلاگ (خدای نکرده) بد است . منظورم به قول معلم انشایمان این است که اگر من به شما نمره ی (20) دهم به خود مغرور می شوید و تلاش را با وجود رسیدن به هدف کاهش می دهید
از صمیم قلب برای دوست عزیزم آرزوی سربلندی و بزرگی و عزت می کنم
تا یادم نرفته است خبری هم بدهم که روز اول فروردین ماه "هارد" رایانه ام را در خواهم آورد تا دیگر به نشستن جلوی آن وسوسه نشوم تا بتوانم ان شا الله با تمرکز فکر به کنکور فکر کرده و برای آن مهیا شوم .
منبع: www.najee-kurd.mihanblog.com
محمد: دوست عزیز،من ازشماگله دارم اول اینکه ظاهرابرای بیان نسبت به وبلاگ چراگذراوعمیق به نگاههانمی پردازیدوسعی می کنیددرحالیکه عجله داریدتنهابیانی وپاسخی داده باشید،دوم نقدهاوبیانهایی داریدکه من می خواهم بپرسم که این بیانهاتاحالا چراارائه نمی شدند،سوم نقدهایی برمن واردشده که نسبت به خودشماهم وارداست اماازآنجائیکه این مواردبحث های کناری است واصل نقدهامهم است به آن نمی پردازم
1-همان طورکه قبلادرمطالبم بیان کرده ام دینداری عین روشنفکری است وچون ذهنهاآمادگی بیان نداردآن دوراجدابیان کرده ام یعنی اگرفردی به معنای خودکلمه دیندارباشدروشنفکرهست واگرنگاههایی که درقسمت آرشیومطالب( نگاه درست –حرکت درست)بیان شده نگاهی انداخته شودمنظورمشخص می شودویک فرددیندارروشنفکرکسی است که فکراوبازاست اگرمتعصب نباشداگردگم نداشته وجمودفکری نداشته وحقیقت گراباشد
2-درمورداینکه بایدراه حل بدهم من مطلبی دارم بااین عناوین درچالشات اسلام مطالعه شودچرااسلام بده چراغرب خوبه؟چرامن باعث تشویش اذهان می شوم؟خدایاکمکم کن و چرانقد؟چرانگاه ایده آلی داشتن؟(مطلب تیرماه)درتمامی این گزینه هانسبت به این نقدشمابیان داشته ام وهمان طورکه درآیاوبلاگ چراهم توانست مفیدواقع گردداشاراتی کرده ام وهم درپاسخ آقای ایزدی درمطلب نظراتیکه نسبت به پست آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع گرددارائه داده ام ،خوب توجه شود،این توقع شمابه نظرم به جانبوده ونمی توان ازمن انتظارداشت.
3-امادرموردجایگاه عقل واینکه آیامی توان هرچیزی رابادلیل پذیرفت به این مطلب من، چراافراط وتفریط وجایگاه عقل مراجعه شود(آرشیومطالب نگاه درست-حرکت درست)امادرمورداینکه نیت چیست؟به ایدئولوژی شیطانی مراجعه شود(مطلب1فروردین87)ارائه خواهدشد
4-دراارتباط بانقدنسبت به کدام موردرادین اسلام می دانید؟بایدشمارامتوجه این موضوع کنم که خودمن برخاسته ازاهل سنت بوده ام ونمی توان این بیان شمارادرست دانست پس من توانسته ام عبورازاین مسئله داشته باشم وهمان طورکه بیان شداین یک نظرسنجی است وبحثی علمی نیست وتنهادیدگاههای بازدیدکنندگان وبلاگ رانمایش می دهد
5-درموردداستان حضرت یوسف وقضیه بحرانی به نام سکس بایدبگویم منظوراین بودزمانیکه تاب تحمل وصبردریوسف به مواردی است که به آن سمت کشیده می شود(بارهاانسان دردرون اوجنگی است برای تمایل به گناه وامکان دارددراین جنگ بعضی زمانهانیروهای انحراف درحال پیروزی وتمایل فردبه سوی خوداست ونیروی دیگرضعیف گشته وعقب نشینی هایی بکندوبعدامکان داردنیروی دیگرپیروزشود)منظورمن هم نسبت به حضرت یوسف اینگونه بوده وبایدبگویم باهربیانی نسبت به یوسف ،تنهانویسنده می خواست توقع دینداران رانسبت به جوانان برای تحمل وصبربرای جوانان بی جابداندواین موردرابیان کندکه باتوجه به ضرورت این موضوع ازسوی دینداران به این موضوع خوب پرداخته نشده وشایدیکی ازگزینه هابدلیل شناختن آن به عنوان خط قرمزهاباشد
6-اتفاقادین به همه مواردپاسخ می دهد(درحوزه فکرواندیشه وعلوم انسانی)؟چگونه؟گزینه هایی باجزئیات پاسخ داده وبقیه مواردرااینگونه بیان کرده که باگرفتن کلیات وریشه هاازقرآن خودبدنبال پاسخ وتحقیق برآیندواین دیگران هستندکه خوب نسبت به دین عمل نمی کنندتاپاسخهادریافت شودوامکان ندارددردین برای یک فرددرشرایط ومکان وزمان یکسان دوبیان درست برای اوباشددریک زمان دوگزینه حق برای یک مسئله وجودنداردوگرنه بایدصراط های مستقیم راپذیرفت ومن هم نمی گویم خوددین مشکل دارست می گویم این انسانهاهستندکه خوب عمل نمی کنندامایک فردی که ازبیرون دین به مسئله می نگردیاازدرون دین است اماازلحاظ نگاهی به تکامل نرسیده حرف شمانسبت به اونادرست است اوازدین نمی طلبد،بلکه دین اراازقالب دیندارمی نگردچون اوتمام دین رانسبت به دینداران می سنجدبه نگاههایی که آنهاارائه می دهندوقابل اجرایادرست بودن راازکنارآنهامی بیندبه هرحال اوکه نمی توانددین رابفهمدچون خوددینداران هم می گویندکه دین رابایدازقالب ماوازفیلترمابفهیمد(علما)حال که اوبایدازاین فیلترنگاه کندچه انتظاری برای بیان می ماند
7-اماآیاقرآن نبایدبه مسائلی همانندسکس بپردازد؟واقعابرایم این بیانتان عجیب بود؟قرآن تنهابرای قانون گذاری است؟یعنی قرآن برای بیان روحیات ومسائل روانشناسی نیست؟یعنی برای به نرمال وتعادل درآوردن انسان نیست؟یعنی چی؟چرا؟پس این بیان قانون گذاری هابراساس چیست؟آیابراساس زمانهاومکانهاوشناخت انسانهامگرنیست؟خوب آیاقرآن کلیات راندارددرخود؟اگربه جزئیات نپرداخته و....داراتباط بامسئله سکس به نظرمن نمی توان ازاحادیث اصلاسودجست چون انسانهادرمکان وزمان دیگروباروحیات دیگرزندگی می کنندبلکه نیازمندقرآن وکارکردن انسانهاروی این مسئله است
8-درموردپاسخ به نقداحادیث می طلبدکه پاسخی باشدکه ذهن نقاددرگزینه های بیانی پاسخگوباشدامااین بیان شماآن گزینه های بیانی نداردودلایلی که مطرح شده درنقداحادیث به آن پرداخته شده وبه عنوان دلیل نیست(مثلاچراصحابه این کاررانمی کنندودلایل شمانسبت به این مسئله دلیل نیست به نقداحادیث مراجعه شودکه بیان کرده ام)
9-اگربیانهای فقهاودانشمندان وعلمادرک آنهاازدین است اصلادین پس کجاست؟مابایددین راکجاپیداکنیم انگاردین اصلاوجودندارد؟چون ماتنهابامراجعه به هرشخص امکان داردبخشی ازدین رابیابیم وآنهم شایدبخشی باشدوگرنه نیست پس حالا دین کجاست؟آیامن می توانم دین رابیابم ودیندارباشم وانگاردین ایده آلی است؟ظاهرابایدتمام زندگی ووقت من برای پیداکردن دین بگذردوآیااین درتوان انسانهااست ؟واماچرادانشمندان نسبت به این مسئله امهال کاری می کنند؟این نگاههابرای عدم پرداختن به این موضع ازکجانشئت می گیرد؟
10-امادربرخوردبافرهنگ هاوواکنش های متفاوت بایدداشت این روش قرآن است که من به زودی بیان خودراخواهم آوردزمانیکه درارتباط باناسخ ومنسوخ ومتشابهات ومحکمات قرآنی بیانم آوردم وگزینه های متفاوت برای جامعه داریم نگاههای اعتقادی وقوانین اجرایی ومسائل شخصی وخصوصی و...که هرکدام نسبت به اشخاص برای زمانهاومکانهای متفاوت زبان دین برای اومتفاوت است امابعضی گزینه هایکسان است برای هرمرحله امابرای بیان نسبت به اشخاص وجامعه مراحل گام به گام وبازبان خاص خودمی خواهد
11-دربیان ابتداییتان باوجوداینکه منکراین می شویدپیامبربراساس فهم مردم زمانش سخن می گویدامادردردفاع ازاحادیث ازآن سودمی بریدمثل حدیث شیاطین درزیرناخن-درموردصدای زن به نظرمن جزعورت زن نیست وگوش دادن به صدای زن حرام نیست ومن به صدای خوانندگان زن ومردگوش می دهم البته این بحثی جداست ودراینجانمی گنجدوبیان قوانین وبیان دینی به نظرمن دردوحوزه است بیان شخصی وجمعی
12-امازمانیکه ازکلمه منظورهاومقصودهاصحبت می کنیدآیامی توان این نگاه رادرتمامی گزینه های دینی وقرآنی تسریع دادمثل اینکه بعضی هامنکروجودموجودی مثل شیطان هستندبلکه آن رانیرویی بازدارنده درانسان معرفی می کنندحوزه این مقصودهاومنظورهاتاکجاست؟معیارهاوچگونگی تمیزدادن این گزینه هادرکجاست؟چگونه می توان بیان رابه گونه ای سوق دادتازآن سوءاستفاده نگرددوبه مقصودهاومنظورهابرسد؟
13-من نگفته ام احادیث کامل کنارگزاشته شودبلکه بایدآن رابه عنوان بخشی ازتاریخ نگریست وبه آن پرداخت نه جزئی جداناپذیرازدین
14-برای دفاع ازاحادیث به آیاتی ازقرآن پرداخته شده است درحالیکه من تعبیرقرآن راازاین بیانات قبلابیان کرده ام به نقداحادیث به طورکامل نگاه شودودرکل به مواردی برای اثبات اشاره می شودکه درکل درنقداحادیث به آن پرداخته شده است وبدون توجه به مواردبیانی درنقداحادیث پاسخ بیان گشته ونمی توان دلیل دانست واگربعدازمراجعه متوجه موضوع نشدیدتابه طورکامل مواردرابیان کنم
15-به مواردتضادگویانه دروبلاگ چرااشاره شده است درحالیکه خودمن درپست آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع گرددبه این مورداشاره کردم اماچرانام شهدای اهل سنت راذکرکردم ودیگران رانه؟این بحثی جداست امااگرازمطرح کردن این موضوع می خواستم برخلاف شعارخودتنهاشهدای اهل سنت راذکرکنم وازاین طریق یعنی براساس مذهب گرایی حرف می زنم اگربه مطالب گذشته خوب نگاه شوددریک مکان گفته ام که ذکرشهدای اهل سنت رابه این دلیل مطرح نمی کنم که ازمذهب گرایی دفاع کنم بلکه بیان ظلم وستمهاومقابله باآن است ومنم دلم نمی خوادزیادبه این مسائل بپردازم چون بیشترمی خواهم دربیان اندیشه وتفکربرآیم تااین قسمت هاکه حال مواردی اگرهست وجاانداخته باشم واگراینگونه بیان شوددربسیارگزینه هامواردزیادی هنوزبیان نکرده ام ویاجاانداخته ام؟به چه دلیل؟امکان داردوقت آن رانداشتم؟شایدهم به ذهن من نرسید؟شایدهم ....(البته یک دلیل دیگرهم داردتایادمه سوق دادن برای نوشتن این مطلب به خاطرنگاههای دوستان تشیع بود)
16-درارتباط باچگونه یک عقیده ،عمل رامی سازدواشاراتی بانظرات دکترشریعتی داشتیدبرای تکمیل این بحث دراول فروردین ماه 87بحثی رابااین عنوان خواهم داشت مادرکدام جهان زندگی می کنیم؟
16-بااجازه شمابحث ایمان وکفرراازاین قسمت جداکردم تابه مطالب قبلی ایمان وکفرپیوندخوردبرای همین درپست جداگانه آورده خواهدشد(مواردبیان شده درارتباط باایمان وکفردرآرشیومطالب درقسمت چالشات دین اسلام است)
17-به نقدهایی اگراشاره نشده یعنی آن راقبول دارم
درپایان می خواهم نقدرهاهم که بروبلاگ چرابوده دراینجاذکرکنم وبایدبگم که رهای عزیزنقدشمادرکل نقدی برچرانبودچون بسیاری ازمواردذکرشده رامن قبلاپاسخ داده ام وازشمامتعجبم چون ازابتدای این وبلاگ همراه آن بوده ایدامابازاین مواردراذکرمی کنیدوزمانی درمن موثرخواهدافتادکه واقعانقدباشدوشمابیانی درست داشته باشیدبه مطالبی که درگزینه2درپاسخ به عماربیان کرده ام مراجعه شوددرموردبیانهای دیگرتان باوجوداینکه قبول دارم امابیان کلی است ونیازبه بیان کامل داردمثلاوقتیکه می گوییدواردکردن اطلاعات به مغزمان اصولی می خواهد(خوب این مطلب درست)امااین روش درست چگونه است؟چراروش من غلط است؟درارتباط باصبوری یاتلاش من قبول ندارم؟به مطالب گذشته مراجعه کنیدمن درحدودسه سال درپاسخ نقداحادیث هستم هرچندکه درگذشته هم درذهن من بودامابه سادگی ازکنارآن عبورمی کردم .حل مشکلات پیرامونت بااین موردکه ازلحاظ فکری دچارآرامش شده واحساس کنی راه درستی درحال پیمودن هستی متفاوت است ووبلاگ چرابرای رسیدن آرامش برای خودودیگران است درموردذکرنام که اصلااامکان پذیرنیست آیاشمادرکشورایران زندگی نمی کنیدکه چنین بیانی برای من دارید؟درارتباط بامقایسه اینکه دردنیای واقعی جواب خواهم گرفت؟به مطالب ارجاعی مراجعه شودمن قبول ندارم؟درارتباط باچرازمانیکه پاسخ داشته باشدبمفیداست بازم به مطالب ارجاعی مراجعه شودومن قبول ندارم؟دردنیای واقعی من کسی رانمی شناسم که نسبت به بعضی مسائل مطرح شده بتواندبرای من مفیدباشدومنظورمن نسبت به مطالب ارائه شده ازسوی خودمن بوده که بیشتر(گفته ام بیشترنه همه)چرابوده ونه دیگرمطالب ارائه شده ازدوستان؟
رها: نظربرنظرات اعمال شده نسبت به پست آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود؟
سلام
بذار ما هم نقدی داشته باشیم هر چند می دانم بر شما تاثیری نخواهد داشت چون بارهها خود اشاره کردهاید به این امر
وارد کردن اطلاعات به مغز هم اصول و قواعدی دارد
این طور نیست که مشت کنید و از هر چیز یه خورده بریزید در مغزتان
شما برای کسب اطلاعات صبور نبودید و پله پله پیش نرفتید اگر پله پله رفته بودید
الان قادر بودید پله پله گره های ذهنیتان را حل کنید . و حتی اگر قادر نمی شدید باز به خاطر اعتماد به خودتان که مطمئن بودید که تمام تلاشتان را کردید حداقل دچار آشفتگی نمی شدید
در حین وارد کردن اطلاعات یک سری موارد را جا گذاشته اید یاگم کرده اید
البته الان هم میشه کافیه مدتی از این افکار دوربشید و کم کم شروع کنید از نو وفرض بگیرید که تازه میخایید
بدونید ...
و
انسان تا جایی که در توان دارد و می تواند مشکلات اطرافش را حل می کند اما اگر از حد او خارج بود فکرنکنم دینی بر او باشد
و
شما گفتید من تنها در ارائه ی چرا تخصص دارم ولی شما به نقد توضیح و شرح مواردی نیز پرداخته اید چون نتیجه گیری بر مساله حجاب و مطالبی دیگر که چرا نبوده بلکه شبیه مقاله یاگزارش بوده
به نظر من چرا زمانی اهمیت دارد که جواب در پی دااشته باشد شما چه طور می تونید سوالی داشته باشید بعد حالا با دلایلی آن را کنار گذاشته و به سراغ چرایی دیگر بروید ؟من عقیده دارم محال است چرایی باشد و جواب نداشته با شد .چون هر هر چیزی علتی و حکمتی دارد که البته بعضی از حکمتها از دایره ی فکر ما خارج است و با وجود اینکه به ما ربطی ندارد ولی باز علتی دارد(چون روح)
من وبلاگ شما را خوب می شناسم وآن زمانی که آن را بیشتر می خواندم از نظری فکری همان آشفتگی که شما دارید را پیدا کردم با وجود اینکه از آن چیزهای زیادی یاد گرفتم ولی بعدها متوجه شدم این طور اطلا عات دادن به خودم درست نیست یعنی اطلاعات دادن به طور غیر منسجم ، پراکنده وبدون یک راهنما ومنبع جواب و ...و دانستم که ابتدا باید پایه هایی مربوطه قوی شود حتی اگر آن پایه ها دانستن علت حرکات یک کلمه از قرآن باشد .
چرا خودتان را به طور ناشناس معرفی کردید؟ چه کسی با چند تا نظر می تونه به شما کمک کنه ؟آیا امکانش است. چرا انسانها مصاخبت رودرو با هم دارن خودشونو محروم می کنند؟شاید کسانی باشن که مشکل شما راداشته اند یا با این جور فردی که الان موفق شده فکری آرام داشته باشه برخورد کرده باشن و بتونن به شما کمک کنن و مطمئن باشید در اینترت نمی شه چون اینترنت برنامه ریزی و اینچیزا حالیش نیست و یهو خودشو نشون میده . و کسانی هستن که با اینترنت سرو کار ندارن و میتونن مفید باشن و لازم نیست که همه افکارشون رو قبول داشته باشی چون محال است که شخصی پیدا شود که کامل قبولش داشته باشید
من الان که اینا رو می نوشتم با تردید بر این امر بود که گمان می کردمالان شما دارید با خود می گویید اینا که خودم می دونم اینا چیه که گفته .
موفق باشی و پاینده
رها
محمد:نقدی که روبروخودداریدازسوی دوست عزیزعمارنویسنده وبلاگ شهیدکاک احمدمفتی زاده،ناجی ملت کردبروبلاگ چراارائه شده وآنهم بدلیل این بودکه مطلبی باعنوان آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع گرددوتقاضاازدوستان برای اعمال نظرارائه گشته است(متن مربوطه درآرشیومطالب درقسمت چراست)درابتدانقدمربوطه ارائه می گرددسپس نظرخودرابیان می کنم .امانظراین دوست عزیز:
دوست ارزشمند و گرامی ام آقای "محمد" مدیر محترم وبلاگ "چرا" نظری را در وبلاگ "ناجی کرد" گذاشتند که بدین شرح است :
« دوست عزیزبااین عنوان(آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود) دروبلاگم به روزشده ام
وبسیاربرایم مهم است که نظرشماراداشته باشم پس حتماحتمااعمال نظرکنیدتابتوانم برخوردی درست داشته باشم مثل گذشته این مطلب برای دیگردوستان هم فرستاده می شودتابرای رسیدن نگاه درست بهتربتوانم عمل کنم
دوست عزیزسعی شودبه سادگی عبوری نداشته باشیدتابتوانم بهترعمل کنم
بدون داشتن روحیه نقادی به مسائلی که پذیرش گرفته است ودرطول تاریخ به نام اسلام به خوردماداده اندبه حقیقت نخواهیم رسیددرحال حاظراولین قدم برای پیداکردن حقیقت شک کردن نسبت به گزینه هایی است که پذیرفته ایم وسپس بدنبال حقیقت بودن »
می خواهم مقداری در رابطه با وبلاگ چرا صحبت کنم . ایده های به نسبت نو ، طرز تفکرهای گوناگون و انتقاد های سازنده و تخریبی و احساسات آدمی متبلور در روحیه دموکراسی طلبی و سکولار و تقابل دو تفکر "افراط" و "تفریط" در مباحث روز و گاها پیش رو و هم چنین چالش های فراروی بشر متمدن و ارتباط آن با دین ، علی الخصوص "اسلام" ، را می توان به وضوح در این وبلاگ مشاهده کرد .
نگارنده ی این وبلاگ هدف خود را « دینداری وروشنفکری » می نامد اما باید پرسید که منظورشان و مقصودشان از دینداری و روشنفکری چیست؟ آیا این وبلاگ در عرض دینداری قدم بر می دارد یا در طول آن؟ آیا در عرض روشنفکری می نگارد یا در طول آن؟ آیا می توان با روش های مختلف و گاها متعارض تلاقی بین دینداری و روشنفکری را یافت؟ روشنفکری و دینداری در این وبلاگ چگونه تعبیر شده است؟
و اساسی ترین و اصولی ترین سوال این که دینداری و روشنفکری از دیدگاه این وبلاگ چیست؟ و چگونه می توانند با هم در تعامل باشند؟ پاسخ این سوال ها در واقع می تواند نشان دهنده منهج این وبلاگ و قاعدتا تمامی منهج های بشری باشد .
فکر می کنم تلاش این وبلاگ بیش تر معطوف به طرح مشکلات جوان و انتقاد از اوضاع موجود بود .
نزد صاحب نظران و منتقدان این اصل رایج است که هرگاه نقدی کردی راهکاری هم ارائه کن . در واقع نقد بدون راهکار ارزشی نخواهد داشت و به این می ماند که شخص فقط از درد دندان ناله کند و به دیگران فحش و ناسزا دهد . اما انسانی که نقد می کند به دنبال آن است که اصلاحی ایجاد کند . کجی ( یعنی آن چه را که کج می بیند و از دیدگاه او نادرست است ) را راست کند. اما در این وبلاگ بسیار نادر راهکار برای برون رفت از مسائل نقد شده پیشنهاد می شود .
همان گونه که از نام وبلاگ و توضیح مختصر آن برمی آید پرسش در رابطه با تمامی مسائلی که پذیرفته ایم مطرح می شود . « هرچیزی رابادلیل واستدلال قبول کنیم »
اما آیا می توان هر چیزی را با دلیل و مدرک اثبات کرد؟ آیا می توان با استدلال هر چیزی را پذیرفت؟ آیا عقل بشری توانایی تحلیل تمامی وقایع و مسائل را داراست؟ آیا می توان با استدلال علمی و عقلی برای مثال علت تحریم "ربا" را فهمید؟ اگر قرآن در این رابطه توضیح نمی داد آیا عقل بشری می توانست به زشتی آن پی ببرد؟
آیا می توان معجزات را با استدلالات منطقی تعبیر کرد؟ تکامل فکر و علم و ابزار بشری تا حدودی می تواند به حل مسائل بپردازد ولی آیا می تواند تمامی مسائل پیشرو را اثبات کند؟ آیا عقل بشری توانایی شناخت ماهیت اجسام را دارد؟ آیا عقل بشری می تواند به فرض مثال به ماهیت خواب پی ببرد؟
این که می توان در هر چیزی جز ذات اقدس الله شک کرد یک اصل بدیهی در دینداری بشری است . نمونه بارز آن داستان حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) است . ابراهیم (ع) برای آرام شدن دلش نشانه می خواست و موسی (ع) نیز به همین خاطر دیدن خداوند را خواستار بود .
حال که ما نه ابراهیم هستیم و نه موسی . پس چگونه می توان انتظار داشت که در این قرن که حافظه ی مردمانش آذین به سوالات گوناگون و مسائل مختلف و درون و عمق جوامعش آکنده از طرز تفکرهای نو و اکثرا متناقض است ، شک و تردیدی در رابطه با عقاید گذشتگان و عقاید مرسوم صورت نگیرد؟ در عصری که آوازه ی علمش آفاق را دریده و انسان اولینی که اکنون به مصداق کامل "خلافت اللهی در الارض" نائل آمده است از مردمانش چگونه می توان انتظار داشت که در رابطه با تمام مسائل علی الخصوص دین که تمام جوانب زندگی بشری را در بر می گیرد سوالات و شبهات مطرح نکنند؟
اصولا با طرح شبهات و سوالات می توان به حق و حقیقت رسید . امام الدین ابوالحسن اشعری با طرح چند سوال از مکتب معتزلی دست می کشد . امام محمد غزالی با طرح چند سوال از مدرسه فرار می کند و به بیانی دیگر با طرح سوال است که می توان عشق را یافت مانند مولانا که با طرح چند سوال عشق را در شمس خلاصه می بیند کما این که در غزل معروف " شمس من و خدای من " به آن معترف است .
اما نکته ی قابل توجه و اصلی این است که طرح سوال و شبهه به چه مقصودی انجام می گیرد؟ نیت چیست؟ آیا یافتن حقیقت است؟
هنگامی که مدیر محترم وبلاگ چرا در نظرسنجی خودشان از مخاطب این سوال را می کند که کدام یک دین اسلام است ؟! تشیع یا تسنن ؟! رویکرد به یافتن حق در این نظرسنجی نادیده گرفته می شود . بدیهی است که مخاطب شیعه یا سنی یا هر مذهب دیگر هیچ گاه مذهب مخالف را حق نمی داند و یا اگر حق می داند حقی که در مذهب خودش موجود است را بیش تر می داند . پس اصل این سوال با طرح همان پرسش ها همراه است که آیا طرح سوال برای یافتن حقیقت است ؟
در وبلاگ چرا موارد فراوانی مشاهده می شود که نگارنده محترم در کار خود دقت زیادی به خرج نداده است و برای مسائلش که طبعا مخاطبان مخصوص خود را هم دارد ارزش بازبینی چندباره را نداده است . در واقع از مطالب وبلاگ ، طرز نگارش و املا و تایپ مطالب وبلاگ اغلاط فراوانی یافت که نشان از آن دارد که نگارنده محترم در کار ویرایش مطالب قبل از انتشار ، تسامحی انجام داده اند
برای مثال در پست « بحرانی به نام سکس1 » چنین می گوید : « وهمانطورکه گفته ام حتی شخصیتی پیامبرگونه مثل حضرت یوسف هم تاب تحمل درمقابل این نیاز (منظور نیاز جنسی)نداردواین تنهاخداست که به اوکمک می کندیوسفی که اگردرابتدادرمقابل وسوسه هاوتوطئه های زلیخاتحمل می کند(آیات23و24یوسف)حتی به نظرمی رسدکه درابتداهم می خواهدمتمایل به زلیخاشودامابادیدن برهان خداوندی برمی گردد » به واقع این سخن خطرناک است . درست است که پیامبران دارای عصمت مطلق نیستند ( مگر عصمت در دریافت و ابلاغ وحی ) اما این سخن بیانگر آن نیست که آنان اشتباهات فاحشی داشته اند . حضرت یوسف هیچ گاه متمایل به زلیخا نبود . حضرت یوسف از ترس فتنه، به خدا پناه می برد و بدیهی است که اگر خود ایشان (معاذ الله) می خواستند می توانند آن کار را انجام دهند اما چرا آن کار را انجام نداند ؟ می گوییم به خاطر ترس از باری تعالی و به خاطر عشق به او و به طور کلی ایمان او . و افتخار پیامبران هم این است که به اراده ی خودشان در مقابل هواهای نفسانی مقابله و مبارزه می کنند . درست است که خداوند به حضرت یوسف کمک کردند اما سیاق سخن این مطلب را در ذهن خوانند تداعی می کند که انگار خداوند به دیگران کمک نمی کند که در مقابل هواهای نفسانی مقابله کنند . افتخار حضرت یوسف آن است که با اراده خود از گناه دوری گزیدند . حضرت یوسف با دیدن کدام برهان اللهی برمی گردد!؟ آیا بهتر نبود می گفتند که حضرت یوسف با ایمان و اعتقادی که داشت از گناه پرهیز کرد؟
مشکل دیگر این وبلاگ آن است که انتظار دارد دین نسبت به تمام مسائل پاسخگو باشد . درست است که دین در تمام ابعاد زندگی بشر قرار دارد اما این ملزم آن نیست که باید نسبت به تمام مسائل پاسخگو باشد . دین ، منهج و راه است . مشکل اکثر ما این است که درک درستی از دین نداریم . قرار نیست که دین به همه چیز پاسخ دهد بلکه باید عده ای راه و دین را شناسایی کند و بر اساس درک خود از دین نظرشان را در رابطه با مسائل عنوان کنند . دو فقیه را در نظر بگیرید که یک دین دارند . در یک مدرسه و یک حوزه درس خوانده اند از کتاب های مشترک استفاده کرده اند اما چرا در رابطه با مسائل اجتهادی نظرات متفاوتی دارند؟ می گوییم به خاطر درکشان از دین است . هرکس بنا به درکی که از دین دارد و با توجه به شناختی که از راه دارد می تواند پاسخگو باشد اما تناقض و یا عدم وجود هم خوانی در این پاسخ ها به معنای پاسخگو نبودن دین نیست .
دو معلم ریاضی چرا یک مساله را با دو روش متفاوت حل می کنند؟ اگر مساله ای لاینحل ماند آیا معلمان باید پاسخگو باشد یا علم ریاضی؟
نگارنده محترم وبلاگ چنین می نویسد : « اصلادراسلام من جایی ندیده ام که نسبت به این موضوع وکودکان حرفی وراهی بیان داشته باشد » منظور از اسلام چیست؟ آیا منظورشان قرآن است یا سخن پیامبر و یا این که نظر فقها؟ اگر منظورشان قرآن است که می گوییم وظیفه ی قرآن قانون گذاری است نه بیان چنین مسائلی . و اصولا قرآن چنین وظیفه ای را ندارد چون وظیفه ی قرآن هدایت در سبیل دین حق است و نمی توان از آن انتظار داشت که به چنین مسائلی به طور صریح بپردازد
اگر منظورشان سنت پیامبر است که در این جا این بحث مطرح می شود که سنت پیامبر را ایشان از کجا و چگونه استخراج می کنند؟ در مباحث « نقداحادیث » که صراحتا آن را منشا بسیاری از اختلافات می دانند . پس چگونه باید سنت رسول الله را یافت؟ کاک احمد مفتی زاده در این رابطه چنین عنوان می کند که : « اساسي ترين اصل براي تأييد يا رد هر روايت را اول ، تطبيق با كتاب و با اصول و موازين اسلام ميدانم و دوم ، تطبيق با واقعيات مسلم ( يا عقل سليم به اعتبار وسيله بودن ) . بنابراين ، پس از معلوم شدن عدم تعارض با كتاب و اصول ، و عدم تغاير با واقع ، بايد روايتي را ، در معرض تحقيق درايي قرار دهيم ، اما اگر خلاف اين اصل معلوم شد ( معلوم با مفهوم درست كلمه ) ديگر بي اعتبار است و از دور تحقيق خارج مي شود.
(مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص 135 )
» این بدان معناست که نباید سنت نبوی را ( منظورم کتب حدیث نیست) به طور کامل کنار گذاشت بلکه باید با دلایل منطقی منطبق با اصول حدیث شناسی به رد یا قبول حدیث پرداخت اما متاسفانه نگارنده عزیز خود را از این بابت معاف می داند.
پس معلوم می شود منظور ایشان سنت نبوی نیز نیست و تنها چیزی که باقی می ماند همان کلام فقها و دانشمندان است . البته باید گفت که کلام دانشمندان همه ی دین نیست بلکه همان گونه که گفتم درک نسبت به دین است . پس منظورشان از اسلام چیست که در آن جستجو کرده اند و چیزی در رابطه با موضوع مورد نظرشان در آن نیافته اند؟
ایشان در بحث نقد احادیث چنین عنوان می کنند :
« به نظرمی آیدکه احادیث برای تمامی زمانهاومکانهامفیدنبوده وتنهاپیامبرباتوجه به اطلاعات و فرهنگ آن زمان ازاسلام سخن می گفته یعنی ازدریچه مردم آن زمان اسلام رابیان می کردند که برای امروزمفید نیست » البته بدیهی است که سنت نبوی همان گونه که کاک احمد هم می فرمایند برای تبیین قرآن و بسط و آموزش آن است . سنت نبوی هیچ گاه قانون گذار نیست . اگر در سنت نبوی چیزی خلاف قرآن مشاهده شد باید آن را به دیوار کوبید علامه برقعی می فرماید : « باید هر روایتی و حدیثی را با میزان الهی سنجید و میزان الهی طبق احادیث کثیره و بلکه متواتره قرآن است » و این طور نیست که احادیث را بتوان از متن زندگی به طور کامل کنار کشید . علت این که در صدر اسلام از نوشتن احادیث ممانعت به عمل می آوردند مقداری با مسائلی که نگارنده محترم وبلاگ عنوان کرده اند تفاوت دارد که بنده به طور خلاصه آن ها را بیان می کنم :
1) اولین دلیل و مهم ترین دلیل به خاطر عدم نگارش و تدوین کامل قرآن بوده است و نگرانی از آن جهت بود که مبادا احادیث با قرآن خلط پیدا کنند
2) دومین دلیل امی بودن عمده ی مردم بود
3) بعضی از اشخاص عمدا از نوشتن احادیث خودداری می کردند چون که از آن می ترسیدند که به قول نگارنده محترم « به علت فراموشی » از عین روایت سخن پیامبر بدون برداشت ها و تعبیرها و تفسیرها آن را روایت نکرده باشند
و هرگز بدان خاطر نبوده است که چون « پیامبر بر اساس فهم مردم زمانش » سخن می گفت یا این که چون « پیامبر بر اساس روحیه شخصی افراد و موقعیت فرد صحبت می کردند » دیگر نیازی بدان نیست که احادیث جمع آوری شود .
امام شافعی دو مذهب دارند . مذهب قدیم در بغداد و مذهب جدید در مصر . امام شافعی در مصر پاره ای از اعتقادات و سخنان خود در بغداد را مورد انتقاد قرار می دادند . در واقع این بدان خاطر است که پذیرفته ایم که عقل بشری در حال تکامل است اما این در مورد پیامبر صادق نیست . درست است که پیامبر در مکه به نحوی تبلیغ می کردند و در مدینه به نحوی دیگر اما هیچ گاه در برخورد با اشخاص گوناگون نظریات گوناگون را تبلیغ نمی کردند این که گفته می شود بر اساس روحیات افراد فرهنگ آن زمان سخن می گفته است ما را به این نتیجه می رساند که پیامبر در برخورد با اشخاص مختلف و فرهنگ های مختلف بحث ها و تبلیغ های مختلفی صورت داده اند در حالی که چنین نیست . دعوت از شاه ایران و مصر و روم به سوی دین اسلام با یک سخن و با یک نوع تبلیغ و با یک نوع پیام بوده است . پیامبر برای آنان قرآن نخواند بلکه آنان را با عقل و منطق به سوی حق دعوت کرد .آیا می توان گفت که پیامبر چون مردم پارس یک فرهنگ و مردم مصر یک فرهنگ داشته اند که با هم متفاوت بوده است دو نوع پیام برای آنان فرستاده که با فرهنگ و رفتار و اخلاق و تمدن این حکومت ها تغایر نداشته باشد؟
یکی از نتایجی که اکنون از این طرز تفکر گرفته شده است در رابطه با شرک است . وقتی که خداوند در رابطه با لات و عزی و اصولا شرک سخن می گوید منظور از آن قطعا همان بت ها نیستند . منظور تمام بت های جهان بشری است چه بت های درون انسان و چه بت های خارجی . اگر به یک برادر شیعه بگوییم که قرآن می فرماید بت ها را نپرستید پس چرا شما برای قبور احترام فراوانی قائل هستید و به آن ها توسل می کنید همانند مشرکان که به بت ها توسل می کردند می گویند چون که آن ها بت ها را می پرستیدند اما ما که قبور را نمی پرستیم یا مثلا می گویند که قرآن فقط خواسته بگوید که لات و عزی را نپرستید و خطاب قرآن فقط برای مشرکان آن زمان است و برای کسانی که فقط بت می پرستند .
آری نتیجه ی این طرز تفکر و این بینش این است که عملا هم به قرآن خیانت شود و هم به سنت نبوی .
وقتی که گفته می شود ما هنوز درک درستی از دین نداریم مصداق همان نکته هاست .
از دیگر معایب ما در فهم احادیث و قرآن توجه صرف به لفظ و معنای آیه یا حدیث است . اگر در قرآن در رابطه با نزول قرآن بر کوه سخن به میان می آید این یک مثل است همان گونه که خود قرآن هم بیان می کند . اگر در رابطه با بهشت سخن می گوید در واقع مثل هایی است برای اولی الالباب . چندی پیش آشنایی با من در رابطه با حوری العین صحبت می کرد . و از این گلایه داشت که در بهشت تبعیض وجود دارد . او می گفت که برای مردان حورالعین هست اما برای زنان هیچ چیزی نیست؟ ببینید ! فقط به لفظ و معنی آیات توجه شده است نه به سیاق آیه و توجه به تمثیلی بودن این آیات . بهشت مکانی است که هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی از آن نشنیده و به هیچ چیز مانند نیست. اگر در قرآن از بهشت سخن به میان می آید به معنای آن است که شخص در سرای آخرت لذت را با تمام وجود خود احساس می کند و هم چنین در رابطه با جهنم که یعنی عذاب با تمام وجود . البته ما به وجود بهشت و دوزخ ایمان داریم و این ایمان به خاطر تاکید قرآن بر آن است اما بهشت و دوزخ مفهوم وجودیت و محسوسیت و علت را با هم می آمیزد یعنی لذت واقعی و عذاب واقعی از بطن و ریشه و محسوسات و واقعیت وجود بهشت و دوزخ جدا نیست .
اگر در حدیثی (چه صحیح چه ضعیف) در رابطه با مقدار ثواب سخن به عمل می آید به معنای آن نیست که واقعا این مقدار ثواب یا گناه برای شخص در نظر گرفته می شود . نقل است که پیامبر به اصحاب خود می گفتند که ناخون های خود را کوتاه کنید چون که در زیر ناخون ها شیطان وجود دارد . پیامبر در آن زمان که نمی توانسته اند بگویند که در زیر ناخون ها میکروب و باکتری وجود دارد و این میکروب ها و باکتری ها موجب بیماری های بسیاری می شود .
پس منظور ها و مقصود ها مهم است
یک مثال بسیار مهم را در این جا لازم می بینم که بیان کنم . پیامبر در حدیثی فرموده اند که گوش دادن به صدای خواننده ی زن حرام است . چرا؟
واقعا چرا پیامبر چنین دستوری داده اند؟ چه دلیلی دارد که من صدای مرد خواننده را گوش کنم اما از شنیدن صدای زن خواننده پرهیز کنم؟ شاید عده ای فکر کنند که این حدیث در عصر جدید موضوعیت خود را از دست داده است اما این طور نیست .
بنده نظری دیگر دارم .البته شاید با نظر بسیاری از دوستان در تضاد باشد اما به هر حال من آن را احسن می بینم .
این که چرا پیامبر چنین دستوری داده است به چند دلیل است : اول این که اگر در آن عصر صدای زن خواننده ای می آمد نشان گر وجود یک زن و خوانندگی آن بود و این که ممکن بود با اعلام حضور یک زن و خواننده بودن او احساسات و غرایض اشخاص به جوش آمده و احیانا فساد به وجود می آمد و مانند اکنون نبوده که ضبط صوت و سی دی و اینترنت و ماهواره و ... وجود داشته باشد . وجود صدای زن در عصر حاظر به معنای حظور خواننده در آن مکان نیست بدان خاطر که ممکن است از لوازم ضبط صدا استفاده شده باشد
دلیل دیگر بدان خاطر بود که در عصر جاهلیت و در میان دیگر تمدن های آن زمان ، خواننده بودن زن نشانه ی اشرافیت و تبعیض ها بود . اگر در مجلسی زنی خواننده قرار می داشت از نظر آنان مجلس دار اشرافی تر می بود نه مانند اکنون که خوانندگی یک شغل است و در آن مانند اکثر شغل ها درآمد حاصل می شود و هیچ ضرری برای اشخاص ندارد (مگر آن که نمود کامل فساد و دعوت به فساد در آن باشد)
اما بر ما واجب است که به این حدیث عمل کنیم . اما چگونگی عمل کردن بدین صورت نیست که اگر سی دی زن خواننده ای را شنیدیم مانند اکثر خشکه مذهبیان از شنیدن آن امتناع ورزیم و روی خود را با حالتی کاملا زننده برگردانیم . از دیدگاه من عمل به احادیث بر اساس وسع انسان ها است . « لاَ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا » و سخن بنده نیز بیان گر این آیه است که اگر شخصی احساس می کند با حظور (تاکید می کنم که حظور نه حتی وجود نوارهای صوتی و تصویری) خود را در خطر انحراف و فساد دید باید از دستور پیامبر اطاعت کند و آن را اجرا نماید .
اگر در منزلی یک زن و یک مرد نامحرم تنها قرار گرفتند اگر خود را در خطر دیدند باید آن جا ترک کنند . اگر در ارتباط با یک نامحرم خود را در خطر انحراف دیدی از آن دوری کن . اگر با نگاه کردن به یک فیلم یا یک صحنه خود را در امان ندیدی ، آن را ترک کن .
آری برادر به قول دکتر مهاجرانی شریعت ما شریعت سمحه سهله است .
ممکن است که از این سخنان بنده چنین تعبیر شود که من مدافع کتب حدیث هستم .می گوییم خیر . بنده مدافع نیستم اما مخالف کنار گذاشتن کامل حدیث و سنت نبوی هستم . اگر حدیثی صحیح بود بر من واجب است که از آن تبعیت کنم اما این که چگونه بفهمم حدیثی صحیح است بحثی است جدا که توصیه می کنم به سخنان کاک احمد در نامه های ایشان مراجعه کنید .

