تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)2
تاريخ: سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت :

....ادامه

 

محمد:باعرض سلام وتشکرازپاسختان

1-پاسخ شماکاملادرست وقانع کننده بودامیدوارم مطلب آزادی، علم، و عمل در قرآن هم هرچه زودتربدستم برسد

2- ممنون ازاینکه موضوعگیری خودراواضح بیان کردیداماپاسخ شمانسبت به احادیث قانع کننده نبودوبه نظرمیآیداین سازمان بدون مطالعه ونگاه برسلسله مطالب ودیدگاههای من که قبلاارجاع داده بودم بیان داشته واین بدورازحق مطلب اداکردن بودلطف کنیدتمامی مطالب منورانسبت به این موضوع بخوانیدوبهتراست بگویم تاحال کسی نتوانسته نسبت به این موضوع پاسخگوباشدوهمان طورکه درپاسخ برمطلب ایمان وکفرکه بایدردصحفه اصلی باشدگفته ام نقداحادیث رابرای اولین باردروبلاگ کاتالوگ انسان بانام جعلی مریم آوردم وبعدهادیدگاه آقای ایزدی رامطالعه کردم که تقریبامثل من می اندیشیدندکه لینک مطالب ایشان هم درآنجاوجودداردوبعداآن مطالب خودم راگرفتم ودراختیاربعضی ازدوستان اهل سنت قراردادم البته باذکروبلاگ ونه نام خودم که تنهایک نفرازآنان پاسخ داندالبته مطالب ایشان رانتوانستم دروبلاگم قراردهم اماجوابیه خودم هست که بعداآنهانتوانستندپاسخ دهندومنم بعداکه شروع به وبلاگ نویسی کردم چون دیدم دردنیای واقعی دیگه فایده ای ندارددروبلاگم قراردادم که تاحالاکسی به آن پاسخی نداده است باوجوداینکه ازخیلی هادعوت کرده ام تاپاسخ دهندوسپس هم سلسله مطالبی بانام اسلام وشمشیربودکه دربعضی نگاههانقداحادیث داشت وبازهم مطالبی برای گذاشتن دارم

البته اگربخواهم به صورت خلاصه وارنقدهاراواردکنم اگرازنگاه برون دینی به این مسئله نگاه شودباتوجه به اینکه اسلام می خواهدبرخلاف ادیان دیگرازسه گزینه مبری باشدیعنی کم وزیادوتحریف بودن نسبت به احادیث چگونه می توان اندیشیدوهمان طورکه خدامی گویداگراین قرآن ازبشریت است آیه ای همانندآن بیاوریدواگراینگونه شودیعنی صدمه خوردن به قرآن وخارج شدن خدایی بودن آن وحتی اگریک آیه صورت گیردوکاری به درست بودن بقیه قرآن نداریم نسبت به احادیث چگون می توان اندیشیدبه هرحال تمامی مطالب منونسبت به این مسئله بخوانیدومطالب شماراهم نسبت به احادیث خوانده ام وتنهامی توانم بانگاهی تاریخی آن رابپذیرم.

3- من مخالف بااصل مخالفت شمانیستم امادلم می خواست اینقدربزرگ نمایی نمی کردبلکه بزرگ نمایی کارهای شمادرانسان سازی باشدنه هرجایی که می خوانی بامطلبی باعنوان مبارزه بااین نظام بیان می شودمن کاری به واکنش آنهانسبت به شماندارم می خواهم بدانم قرآن چه می گویدآیاالویت هاوبزرگ نمایی هابرچه اساسی است وآیابه وجودآمدن حکومت اسلامی ودرست شدن فرهنگ ودیدگاههاازبالادرست می شودیاازپایین؟اگرازپایین نمی توان متصوربودکه زمانیکه درحال درست کردن است بالایی درست داشت همان طورکه تجربه تلخ انقلاب ایران نشان می دهدکه نتوانست چون انسانهاهنوزساخته نشده بودندچون انقلاب ازانسان شروع می شودنه ازحکومت وپیامبرهم ازانسان شروع کردنمی توان درفکربه وجودآمدن حکومتی درست بودقبل ازآنکه انسانی ساخته شده باشدنمی گویم ظلم هارانگوییدنمی گویم مخالفت نکنیداماببینیم کدام الویت کدام مهم ترکدام بیشترپرداخته شود

4- می خواهم تعریف شماراازخلافت مردمی بدانم لطف کنیدتوضیح دهیدبه هرحال به نظرمن جای این نگاههادرمرامنامه خالی است

5- پاسخ شماصحیح ودرست است وزیبابیان کرده ایداماجواب من نیست واینجاتعریف حکومت اسلامی می طلبدتابدانم دراین نظام چگونه می خواهدبه این موضوع برسدوساختارهای قدرتی رابایدبیان کنیدکه چگونه این مطلب رامی خواهداجراکندتاحالت شعارزدگی به خودپیدانکند(جمع حق بودن ومردمی بودن درحکومت اسلامی ؟چگونه درحکومت اسلامی هم می خواهدنظرمردم راباخودداشته باشدهرچندانتخابشان برباطل باشدوهم حق باشدچون نظامی خدایی است وغیرممکن که برباطل رود)

 

6- نگاهی برسکولاردینی

 

درکشورایران بعدازانقلاب وایجاداین روحیه درنگاه دینداران که بعدازمدت هامی توان دوباره حکومت دینی داشت بابه وجودآمدن نظامی غیردینی وبازگشت استبدادگذشته دربسیاری ازانسانهای دینی که بااین روندمخالف بودندروحیه ای ازسرخوردگی به وجودآمدبه خصوص بسیاری ازدوستان تشیع که درنگاه آنهاباتوجه به اعتقادامامت مشکلاتی ایجادمی کردوازآنجائیکه آنهانمی توانستنددین راهم کامل رهاکنندبه خصوص درعصرامروزکه با رد دین مرگ انسانهارارقم می زنیم تصمیم براین گزاشتندتاتعریفی نوازدین برافکنندچون امکان داردتعریف گذشته غلط باشدبرای همین باتوجه به تجربه تلخ گذشته انقلاب ایران  وپیروزی هاوشکوفایی که درجهان غرب بودآنهم ازوجودنگاهی بودکه برنظام سیاسی داشتندوتعاریف زیادی که ازحق درجهان اسلام بودوتجربه تلخ تاریخ وکشتاردینداران به نام دین راهم به همراه داشت به یکباره صداهایی بانام دین ازسیاست بایدجداباشدوهمه به نوعی قسمتی ازحق هستندوبحث صراط های مستقیم وهمه  حق هستندوقبض وبسط شریعت وتجربه نبوی به میان آمدکه شایدسردمداراین تفکردرایران رادکترعبدالکریم سروش دانست برای همین زودهمانندافراددگم اندیش عمل نکنیدودیگران رادشمن و.....قلمدادنکنیدونگوییدبایددرصداقت آنهاشک کردوتنهابگوییدبه اشتباه رفته انداین مقدمه ای باشدبرای دنباله بحث که  پاسخی باتوجه به این روندتاریخی دریافت نمی شودوبایددانست که درهمان حکومت های غربی که مثال می زنیدهم افرادآن اسلامی نیستندکه بگوییم نتوان اینگونه اندیشیدشمااینگونه بیاندیشیددرجامعه ای که تمامی ازلحاظ فکری مسلمان هستندواین نگاه رادارندکه اسلام برای سیاست برنامه ای نداردبااین دیدبه مسئله نگاه کنیدوانتخاب نوع سیاست بدست خودآنهاست آیاتابه حال مااینگونه انسانهایی داشته ایم که بفهمیم چنینی جامعه ای برباطل خواهدرفت جامعه ای بامردم اسلامی ونظامی مردم سالار

7- بیانات زیباوکامل ودرست بود

8- این بیان شمااقناع کننده نبودچون هنوزحق برای من مشخص نشده وانتخاب دیگران برای من مهم نیست همان که گفته ایدتشخیص من مهم است کدام حق است که بایدپذیرفت ودراین بین وشلوغی و...باتوجه به اینکه هرکس هم نمی توانددردین تبحریابدانتخاب بایدکدام باشدو...وسئوالات بازتکرار

9- چه کسی می خواهدغیرعلنی بودن وعلنی بودن راتشخیص دهدوچه کسی می خواهداجتماعی یافردی بودن راتشخیص دهدبه نظرمن هرجرمی علاوه برشخص براجتماع هم تاثیرمی گذاردچون به هرحال چون این جهان سبحان گویان بالاجباردرحرکت است وبه غیرانسان که مختاراست واگربخواهدبه سرمنزل مقصودبرسدبایداینگونه باشدوهرکدام بردیگری موثراست واگرفردی بلغزدبردیگران هم تاثیرمی گذاردونمی توان گفت اصلاگناهی فردی مطلق وجودداردواگرگناهان علنی باشدافرادبرای حفظ حیثیت وآبرودرعدم ارتکاب آن بیشترتلاش می کنندهرچندکه شایددرابتدایااستثناهایی سوخته شودامانگهداریی که ازاین طریق برای اجتماع صورت می گیردبهتراست امامن بیشترنگران برپارتی بازی هاو..عدم تشخیص درست نسبت به این مسائل هستم

10- همان طورکه درسلسله مطالب حجاب داشته ام وآزادی(آزادی – اختیار – ارتداد) نمی توانم این آزادی راازجامعه سلب کنم به هرحال نوع انتخاب لباس که امکان داردبخشی ازلختی گری هم باشدبه انتخاب هرفرداست وباآیات قرآنی متناقض می دانم وتنهااسلامی می تواندازلحاظ فرهنگی کارکندونه قانون وجبروزوری وفشاری –درموردقسمت دوم بیاناتان کاملادرست است یعنی درحکومت اسلامی هرکس آزاداست که بیان نظرات خودباشدوآزادانه انتخاب کندوتنهااسلام ازلحاظ فرهنگی مثل بقیه عمل خواهدکرد

11- بیانتان درست است من می خواستم نظام اقتصادی بیان شودکه جامعه آرمانی اسلامی رامی خواهدبه تصویربکشدوبیان شمابدردهمان جامعه مردمی که خودترسیم کرده ایدمی خوردواگردراین ارتباط بیانی داریدمی خواهم بشنوم

12- درموردزنان باتوجه به اینکه مطالب شمابدست من نرسیده نمی توانم نظری داشته باشم ونمی توانم هم به صرف گفتن شماکه نگاه آقای سبحانی سنتی است آن رااشتباه بدانم بایدنگاههاراتمامادیده وبعدبدانم درستی هاراهرچندکه منم دیدگاه آقای سبحانی راچندان اقناع کننده نمی بینم اماامیدوارم درمطالب شمانسبت به این گزینه هم جواب بیابم تفاوت دراستعدادهایاقائل شدن به تفاوت ساختارهای اجتماعی وخانوادگی برای رشدوآرامش بشریت است همان طورکه درگروههای هم جنس هم اینگونه است که تفاوت درمسئولیت هامی بینیم واینجاشناخت این مسئله است که حتی ازخودنگاه شماچه کسانی لیاقت یاتوانایی داردتابه اوسپرده شود واین ساختارچگونه باشدتاصدمه به جامعه وخانواده نخوردهرچندکه تمامی افرادلیاقت آن راداشته باشندوبرحسب ضرورت بخواهندپست هارادریافت کنند

13-این بیان کلی است ومن بیان ساختارهامی خواهم که چگونه می خواهدپیاده سازی شود(بیان براساس آیات قرآنی باشدوبس)ودرکل بایدگفت اقناع کننده نبودبه صحبت های من مراجعه شود

14-بااین وجودهنوزمن منتظرآن بایدوجامعه توحیدی که اسلام می خواهدبه آن برسدباتعریف شماهستم آن هم بانگاه قرآنی می خواهم وگمان نکنم نسبت به این مسئله قرآن برنامه ای نداشته باشدویابیان آن مشکل باشدنگاه اسلام به مقولات سیاسی واقتصادی وساختارهای تشکیلاتی وفکری آن

15-ممنون اززحمتی که می کشید
نوشته شده توسط محمد | موضوع: آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لينک ثابت |
جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)1
تاريخ: سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت :

بامطلبی باعنوان نقدوپرسشی برسازمان موحدین آزادیخواه ایران درگذشته به روزشدم درجواب این دوستان اینگونه پاسخ دادنددرابتداپاسخ آنهاوسپس نظرخودم رابیان خواهم کرد(مطلب گذشته یادرصحفه اصلی وگرنه درقسمت آرشیودرآزادی موجوداست)

بســـم الله الرحمن الرحيم

جواب سؤالات و انتقادات آقای محمد (چرا؟)

دوست و برادر عزیزمان آقای محمد.... لطف کرده اند و نظرات و انتقادات و پرسشهایی در رابطه با سماء (سازمان موحدین آزادیخواه ایران) مطرح کرده اند. ما هم ضمن تشکر از توجهه شان، مختصرا جواب آنها را تقدیم می داریم، باشد که روشنگر و قانع کننده باشند و چراهای ایشان را بر طرف نمایند.

۱- همانطــور که دوست مان اشــاره کرده اند، قبلا جواب این پرسش داده شده، اما برایشان قانع کننده نبوده است. اما جهت اقنــاع ایشــان می گوییم: دقت در«جواب» این سؤال که: مطالب شما بر چه مبنایی ارائه میشوند، ممکن است قناعت آور شود، چرا که سماء نگفته که برای هر موضع و مطلبی، آیه ای ارائه می دهد! ، چنین چیزی نه وجود دارد و نه ممکن است، بلکه سماء میگوید: در صورت ضرورت (چرا که در بعضی اوقات مثلا به دلیل وضوح یا اتفاق نظر و یا اختصار مطالب، استناد لازم نمیشود) اگر آیه وجود داشت، آیه آورده میشود، اگر حدیث وجود داشت حدیث آورده میشود، اگر اصل علمی وجود داشت اصل علمی ارائه میشود، اگر توافق بشری وجود داشت به عقل بشری مستند میشود، و اگر هم فکر و موضعی مختص سماء بود یعنی «اجتهاد» صورت گرفته است. و اینهم متن جواب قبلی: »هر آنچه که بدست شما می رسد و یا در شبکۀ سماء وجود دارد، مواضع سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء) میباشد، و مواضع فکری وسیاسی وفرهنگی و تشکیلاتی ودیگر اموری که مستحق موضعگیری هستند، برپایۀ فکر و عقیدۀ توحیدی اسلام و بنابر اجتهاد زنده و راهگشا ارائه میشوند، و همـراه با ارائۀ آنها به آیـات مربوطه نیز (عند الزوم) مستند میشوند». مثلا در رابطه با مطلب «آزادی، مردمسالاری، و کثرتگرایی» که آن را نمونۀ مطالبی غیر مستند به آیات آورده اید، باید عرض شود که: اولا در این مطلب مختصر، اما اساسی، سعی بر ارائۀ «رئوس» مسئله بوده است، و گرنه در یک بحث و بررسی مفصل، میتوان آن را به آیات و احادیث و علوم مربوطه و عقل بشری مستند نمود. بگذریم از اینکه همین مطالب در جاهای دیگر به آیات قرآن مستند شده است. در این رابطه قسمت «آزادی» از مطلب «آزادی، علم، و عمل در قرآن» قابل مراجعه است، که ان شاء الله با متن یونی کد به زودی منتشر میشود. ثانیا سماء خواسته در این رابطه یک موضع گیری مختص بخود را در یک تحلیل اجتهادی مختصر ارائه نماید، تحلیلی که به تأکید نشأت گرفته از مبانی توحیدی اسلام است. بگذریم از اینکه اگر از سماء خواسته شود که مطلبی را به مصادر چهارگانه ( قرآن منزل، سنت مُسلٌم نبوی، قانونهای علمی، عقل بشری) مستند نماید (هر مطلبی که باشد) آن را با آغوش باز می پذیرد.

۲- سماء احادیث رسول را جزو تاریخ مسلمین نمی داند، بلکه آن را منبعی زنده برای اسلامیت تلقی می کند، اما میخواهد آن را از نگاه و اجتهاد تاریخی خارج و بیرون آورد. و همین است که سماء سنت مسلم نبوی را (که احادیث رسول جزو آنست) یکی از مصادر قانونگذاری خود قرار داده است. امیدوارم مطلب اساسی: «معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى» را که در حقیقت میتواند مقدمۀ «علم الحدیث نوین» بحساب می آید، مطالعه کرده باشید، و لابد بدست تان رسیده است. بنابراین، اینکه شما میگویید که ما در کل نیازی به حدیث نداریم، از نظر سماء قابل قبول نیست: اولا بسیاری از امور و فروعات اسلامی، چه در نماز، چه در حج، چه در روزه، چه در زکات، چه در اعیاد اسلامی، چه در نمازهای اعیاد، چه در قربانی ها و خیرات و..... نیازمند سنت رسول و احادیث ایشان می باشیم. ثانیا بسیاری از سنت ها و احادیث رسول مورد اتفاق همۀ مسلمین هستند و در دینداری اسلامی جاری و ساری می باشند و هیچ وقت هم مسلمین از آنها بی نیاز نخواهند شد، خاصتا زمانی که اسلامیت فرصت و مجال بیشتری پیدا کند، این مسائل ضروری تر می شوند. ثالثا از هر لحاظی حضرت رسول (علاوه بر نبوت) رهبر کل مسلمین هست، بنابر این، اجتهــادات و تبیینات ایشان بسیار وحــدت آفرین است، همانطور که ترک و حذف احادیث بسیار اختلاف انگیز است، و از این جهت نیز تکیه به سنت و احادیث رسول اسلام بسیار ضروری میباشد. رابعا در مورد موضع شما نسبت به حدیث باید عرض شود که احادیث بسیار نقد پذیرند، تا جایی که حتی بسیاری از آنها را اصلا میتوان انکار و باید انکار نمود، و در این رابطه اختلافی وجود ندارد. اما آنچه مهم است، نتیجه ای است که از نقد حدیث گرفته میشود، که طبعا باید عالمانه، محتاطانه، و راهگشا باشد، نه اینکه از آن نتیجه ای گرفته شود که مسلمین را از منبعی اساسی محروم نماید، و در همان حال مسلمین را دچار اختلافی نماید که طرفین آن ناحق و بر باطل باشند. سماء در این رابطه موضع و نحوۀ برخورد با حدیث را مشخص کرده و احتمالا بهترین راه چاره است.

۳ – دلیل اصلی مبارزۀ سماء با نظام ولایت مطلقه، استبدادی بودن آنست. درست است که سماء نظام ولایت مطلقه را از هر لحاظی، اعم از مواضع عقیدتی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، رابطه اش با مسلمین، رابطه اش با استعمارگران، فرقه گری اش و..... باطل و نا مشروع میداند، و این نظام را دنبالۀ نظام صفوی در ابعاد عقیدتی و فرهنگی و سیاسی تلقی می کند، اما آنچه از نظر سماء اصل مسئلۀ مخالفت است، استبدادی بودن آن و سلب آزادی از مردم و بر چیدن کامل انتخابات آزاد و عدم تحمل مخالفین از طرف آنست. تازه در اول این نظام ولایت مطلقه بوده که با وجود مشغولیت موحدین آزادیخواه به دین و اسلامیت و دعوت اسلامی، یقۀ آنها را گرفته و آنها را تعقیب و مجازات و آواره کرده است. و جهت اطلاع، رهبر سماء در سال ۱۳۶۷ در زندان واواک ولایت مطلقه کتبا از عمال استبدادی خواست که به او فقط اجازۀ «امر به معروف و نهی از منکر» بدهند، اما آنها ایشان را حتی از رد و بدل کردن مصحف قرآن منع کردند، و این اسناد نزد واواک باید محفوظ باشد. توضیحات بیشتر در این باره در تاریخچۀ سماء موجود است. همچنین خود سماء، چند سال قبل، رسما طی تحلیلی زیرعنوان: «وقت صلح ومصالحه فرا رسیده» مواضع انعطاف پذیر خود را اعلام داشت، اما گوش نظام استبدادی فقط به قدرتهای غربی بدهکار است. شما از انسان سازی زیر سلطۀ نظام استبدادی صحبت کرده اید، اما اگر چنین چیزی ممکن بود سماء آنرا انجام می داد، چرا که کار سماء همین است، و به همین روش نیز عمل کرد، اما کارش به مانع استبداد برخورد، وموحدین آزادیخواه نیز بجای تسلیم وسکوت، راه مقاومت و کارمخفی درپیش گرفتند، وآخرش هم کارشان به هجرت منتهی گردید. بگذریم از اینکه موحدین آزادیخواه نه قربانی اول هستند ونه قربانی آخرخواهند بود!! ، اصلا چه کسی تا حال توسط نظام ولایت مطلقه تحمل شده است؟! آیا شما تحمل خواهید شد؟! اگرتحمل شوید مشغول کارمبارکی هستید، لکن به نظرما تا وقتی تحمل میشوید که کار مؤثری انجام نداده اید، و زمانیکه کارتان تأثیر گذار گردد تحمل نخواهید شد، ودراین رابطه باید تجربیات موحدین آزادیخواه مد نظر قرار داده شود، همچنانکه نباید از کم تجربگی آنها در آن مرحله غافل ماند. اگر زیرسایۀ استبداد انسان سازی به کمال میرسید، کار بیشتر پیامبران از جمله رسول اسلام و صحابه اش به هجرت منتهی نمیگشت. اما این بدان معنا نیست که هیچ کاری نمیشود کرد، و خصوصا زمان و مکان و وضع استبداد و اجتماع همیشه در حال تغییر است.

۴ – سماء رسما اعلام کرده که کارش در سطح ایران است، و بهمین خاطر نامش سازمان موحدین آزادیخواه ایران است، اما بلا شک موحدین آزادیخواه دارای نگرشی انسانی و توحیدی هستند، و در نتیجه هر موحد مسلمانی در هر جا و مکانی، خودش یک موحد آزادیخواه است. در این رابطه مطالعۀ «اصول دینداری اسلامی» بسیار ضروری است. اما در مورد مرامنامۀ سماء باید عرض شود که: مرامنامۀ سماء برای یک نظام اتحادی زیر عنوان «جمهوری متحدۀ مردمی» عرضه شده است، اما هدف نهایی سماء نظام «خلافت مردمی» اعلام گردیده است. و این اهداف اساسی و اهداف نهایی مایۀ مرحله بندی اهداف سیاسی سماء شده است. و اینهم ناشی از این واقعیت است که جوامع ما، از طرفی اسلامی هستند، اما از طرف دیگر باید به اسلامیت دعوت شوند. با همۀ این مشاکل، نظام استبدادی ولایت مطلقه نیز مانع و صد فی سبیل الله شده و همه چیز را قفل و راکد و همۀ امور را نا امن کرده است.

۵ – آزادی بیــان و انتخـــاب اولین حق و زیر بنای حق است، و هر کسی این حق را از بشریت سلب نماید، یک طاغوت است، یک مستبد است، یک کافر است، دشمن الله است، دشمن انسان است، دشمن مسلمین است، زیرا اصل بعثت و نبوت برای آزادی بشریت بوده است. آزادی حقی است که الله به بشریت بخشیده و هیچ کسی از جمله پیامبران حق ندارند این آزادی را ولو بخاطر ایمان و اسلام از انسانها سلب نمایند: فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمسیطر: «پس بیدارسازی کن، چرا که شما فقط بیدارگر هستی، و شما بر آنان سیطره نداری». و اسلام آمد که آزادی را به بشریت برگرداند و غل و زنجیرها را از رویش بردارد. اما افسوس که پیام اسلام متحقق نگردید، و الحق دین اسلام از مظلومترین انسانها نیز مظلومتر واقع شده است، و همان طاغوتها و مستبدینی که بشریت را به اسارت خود در آورده اند، همان ها نیز اسلامیت را به تصرف خود در آورده و اصلا اسلامیت را ممنوع کرده اند. اینست که هر چیزی که بر اساس زور و سلطه گیر تحمیل شود باطل است، ولو ایمان و اسلامیت باشد، چرا که: ولو شاءَ ربک لآمن من فی الارض کلهم جميعا افانت تکره الناس حتى يکونوا مُؤمنين (آيهٴ٩٩ از سورهٴيونس): «اگر الله ميخواست و اراده و قانون او بر آن قرار مي گرفت، همهٴ آنهايي که بر روى زمين هستند، حتما ايمان مى آوردند (لکن اراده و قانون الله بر آزادى ذاتى و توان انتخـاب بشرى قرار گرفته است). پس آيا شما مردم و بشريت را ناچار و مجبور مي سازى که ايمان بياورند و بنابر جبر و اکراه به توحيـد و اسلاميت بگروند؟!». آری، اگر آزادی منتهی به اسلام و حاکمیت اسلامی شود حق است، همانطور که اگر آزادی به کفر و شرک و خرافات منتهی شود حق است. کفر و شرک و خرافات حق نیست، اما آزادی انتخاب آنها حق است، گرچه بشر آزاد، بنابر آزادی خود، کفر و شرک و خرافات را انتخاب نخواهد کرد، مگر در مقابلش توحید و اسلامیتی وجود نداشته باشد، یا اگر وجود داشته باشد، نامی بیش نباشد، و محتوایش همان کفر و شرک و خرافات باشد.

۶– ببینید اسلامیت، بنابر آیات قرآن، یک برنامۀ کامل برای زندگی است، و توحید یعنی اینکه غیر از الله و قوانین او نباید چیزی بر بشریت حاکم باشد. بنابراین، حاکمیت مختص الله و آیات و قوانین اوست. حال آنهایی که اسلام را مجموعه ای از صفات شخصی تلقی میکنند، تصور ما اینست که قبل از هر چیز بعید است که آنها در کار خود صادق باشند، چرا که اولا حتی تحقق یک صفت شخصی هم نیازمند زمینه هاست، مثلا چگونه در یک نظام مادی و ماکیاولی، صفات توحیدی متحقق میشوند؟؟!! آیا نظامهای مادی و ماکیاولی و استعمارگر غربی، صفات توحیدی و انسانی را ترویج و متحقق کرده اند؟؟!! آیا امپریالیسم خبری غرب صداقت و راستگویی را تبلیغ و ترویج می کند؟! ثانیا مگر ممکن است که صفات شخصی یا اخلاقی کسی را از فرهنگ حاکم و اقتصاد حاکم و سیاست حاکم و مجتمع و خانواده جدا کرد و آن را تافته ای جدا بافته تلقی نمود؟؟!! اینها همه زمینه می خواهد. تازه آنهایی که اسلامیت را زورکی مسیحیت تلقی می کنند و به زور میخواهند اسلامیت همان مسیحیت باشد، اینها قبل از هر چیز دشمن آزادی هستند و بدین وسیله میخواهند جوامع اسلامی را از انتخاب اسلامیت محروم نمایند، و تمام نیروها و جریاناتی که اصل را بر جدایی دین از سیاست و حکومت قرار داده اند، قبل از اینکه مخالف اسلام و مسلمین باشند، دشمن آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی هستند. آزادیخواه کسی است که نظامی را پیشنهاد نماید، اما مانع انتخاب نظامی دیگر از طرف مردم نشود، و گر نه میشود نظام ولایت مطلقه. بنابراین، هم نظام ولایت مطلقۀ فرقه ای وجود دارد و هم نظام ولایت مطلقۀ لائیکی (لا دینی)، و هر دو را تجربه کرده ایم، یعنی هم نظام ولایت مطلقۀ لائیک و لا دین پهلوی را تجربه کرده ایم و هم نظام ولایت مطلقۀ فرقه ای آخوندی را، و حالا لائیک های غربی میخواهند از پنجره باز گردند.

۷ - اگر آزادی و امکان انتخاب آزاد وجود داشته باشد، توحید و اسلامیت، با توجه به ریشه ها و مسلمانی جوامع اسلامی، بسیار میسر و آسان خواهد بود، اما در سایۀ استبداد و نظام استبدادی، نه تنها توحید و اسلامیت، بلکه تحقق هر چیزی خیال و افسانه شده است. اصلا جوامع عقب مانده یعنی چه؟! آیا غیر از اینست که حالا هم در همین ایران ما میلیونها انسان هنوز هم حتی خواندن و نوشتن نمی دانند؟! آیا رواج بی سابقۀ تریاک و فحشاء و میخوارگی و رسیدن مرزهای فقر و نداری به متن اجتماع در ایران، سند محکمی بر رکود و توقف بشریت در سایۀ نظام استبدادی استبداد نیست؟! اصلا بشریت در سایۀ استبداد سیاسی حتی می ترسد فکر و اندیشه نماید، یعنی انسانها از اینکه فکر و اندیشه داشته باشند، می ترسند! ، بنابر این، این تنها اسلام توحیدی و اجتهادی نیست که در سایۀ نظام استبدادی خیال و افسانه شده است، بلکه هر چیزی عقیم و هر پیشرفتی محال شده است. تازه بگذریم از اینکه مگر چارۀ دیگری به غیر از اسلام توحیدی و اجتهادی وجود دارد؟! مگر میتوان شرک و خرافات و فرقه گری را بعنوان اسلامیت پذیرفت؟! اصلا اگر چنین باشد چرا مسلمان باشیم؟!! چنین اسلامیتی (و در حقیقت شــرک و خــرافات بی فایده) جز اینکه دور ریختــه شود و نیست و نابود گـردد به چه دردی می خورد؟!! ، و اما این مسئله که گفته اید اگر اسلام توحیدی و اجتهادی هم ظاهر شود، باز هم از آن مذهبی گری و فرقه بازی متولد می شود، و نمونه اش را نیز سرنوشت نظرات و آرای مرحوم احمد مفتی زاده آورده اید، در این رابطه جواب سماء چنین است: دربارۀ این موضوع ما یک سابقۀ تاریخی و یک سابقۀ جدید داریم که نشان میدهند این تصور درست نیست: سابقۀ اول مربوط به صدر اسلام تا چند قرن می باشد. در این مدت طولانی آنچه وجود داشته، اسلامیت و اجتهاد متنوع و متعدد بوده است و هیچ چیزی بنام مذهب و فرقه گری مذهبی در کار نبوده است (از مذهب و فقه اسلامی صحبت می کنیم نه از جنگ و جبهات سیاسی)، و جملۀ معروف شافعی هم در این رابطه به گوش همگان رسیده است، آنجا که گفته: آنچه من ارائه داده ام بهترین فقه و فهم من است، و اگر دیگران چیز بهتری از من دارند، ارائه بدهند، تا آن را اخذ نمایم. و اصلا مذهبی گری و فرقه بازی ناشی از ترک اجتهاد و اسلامیت توحیدی و حاصل  رکود و انحطاط است. صرف نظر از اینکه مذهب یعنی معبر و راهی از راههای دینداری، اما وقتی رکود و انحطاط آمد، وحی منزل هم بجای اینکه راه رشد و هدایت باشد، وسیلۀ رکود و شرک و خرافات میگردد. آیا اسلامیت چنین نشده است؟؟!!  آری چنین شده است، اما رکود و انحطاط و تقلید مختص مسلمین نیست و در راه و مذهب و مکتبی میتواند روی بدهد، و کمونیست ها نیز تا سقوط فراگیر دچار همین وضع شده بودند. سابقۀ دوم مربوط به عصر جدید است، که خوشبختانه در اینجا نیز، هم اسلام توحیدی و آزادیخــواهانه ارائه شده و هم چیزی به نام مذهبی گری و فرقه بازی متــولد نشده است، و در صــدر این اسلامیت تــوحیدی و اجتهــادی، جمال الدین افغانی، اقبال لاهوری، محمد عبده، سید قطب، احمد امین، مالک بن نبی و..... قرار دارند، و با وجود عمر یک قرنۀ این نهضت عظیم و فراگیر توحیدی و اجتهادی، اما امکان تبدیل افکار و نظرات آنها به مذهب و فرقه گری وجود نداشته است. و همانطور که اشاره شد، مذهبی گری و فرقه بازی محصول رکود و بی فکری و ناشی از پناه بردن بیفکران و منفعت جویان به فکر و نظر گذشتگان و تکرار و تقلید آنها در شرایط متفاوت است. در این رابطه به مطلب: «عبور از شیعه گری و سنی گری» مراجعه شود. بنابراین، آنچه حاصل اسلام اجتهادی و آزادیخواهانه است، خطوط و راههای اجتهادی است، نه مذهبی گری و فرقه بازی، همان راهها و روشهایی که الله آن را تأیید کرده است: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا: «کساني که در راه رسيدن به الله و درک دين اسلام سعى و تلاش ميکنند، حتما آنها را به راههاى خود (راههاى ديندارى اسلامى) هدايت و راهنمايى خواهيم کرد». لکن در مورد شخص مرحوم مفتی زاده باید عرض شود که ایشان در اوایل قیام سال ۵۷ به اســـلام اجتهـــادی و آزادیخــواهانه گرایش داشت، اما با تأسیس شمس (شـورای مرکزی اهل سنت) کـارش به دفـــاع از اهل سنت محـدود گردید، بگذریم از طرفدارانش که همیشه سنی مذهب بودند. و حال اینکه کسانی بیایند از آراء و نظــرات ایشان مـذهب و فــرقه ای ایجاد کنند، جــای تأسف است، و اگر چنین چیزی صحت داشته باشد، این نشانۀ اینست که بعد از ایشان، شخصیت صاحب نظر و موضع داری درمیان آنها ظهور نکرده و کــارشان به رکـــود و جمــود کشیده شده است. هر چنـد آنها نیز یک دست نیستند و منشعب شده اند و حتی با یکدیگر اختــلاف پیــدا کرده اند، و در نتیجـه هر کسی را باید جداگــانه و در جای خودش ارزیابی کرد.

۸ – اگر حکومت اسلامی غیر قابل دست یابی به نظر می رسد، کدام حکومت بجز حکومت استبدادی – استعماری  قابل دست یابی به نظر می رسد؟!! در این رابطه زیاد میتوان گفت و نوشت، لکن ما میگوییم: اگر مثلا مردم ایران و نیروها و جریانات سیاسی اش، آنقدر معقول و آزادیخواه باشند که تن به یک نظام آزاد و برخاسته از ارادۀ همۀ مردم و اقوام و مذاهب ایران بدهند (که چنین نظام و حکومتی جز نظام و حکومت اتحادی نخواهد بود) در آن صورت مطمئن باشید که مقدمۀ نظام توحیدی و خلافت مردمی فراهم شده است. اما در مورد اینکه کدام حق و کدام باطل است، این چیز مهمی نیست، چرا که این مردم هستند که تصمیم می گیرند که چه کسی باید به حکومت برسد و چه کسی نه! ، اصل اینست که مردم حق انتخاب آزاد داشته باشند و رأی اکثریت مردم به حکومت برسد، و مخالفین حکومت نیز بتوانند آرای مردم را جذب و برای رسیدن به حکومت تلاش نمایند. همچنین باید توجه داشت که مسئله تنها حق و باطل بودن نیست، مسئلۀ تشخیص درست، مسئلۀ توانایی و خلاقیت، مسئلۀ اولویتهای یک فکر و جریان و...... در حالی که همۀ آنها میتوانند حق باشند، اما آنکه دارای اجتهاد راهگشاتر، توانایی و خلاقیت بیشتر، و اولویتهای بهتر است، بالاخره مردم به او رأی می دهند و دیگران از او عقب می مانند. تازه اوایل آزادی چنین است، اما بعدا خطوط مشخصتر و از اختلافات کاسته میشود. و اما این مسئله که آیا اگر حکومتی بصورت مبدئی برحق و درست باشد، می تواند سر از باطل در آورد؟ جواب این سؤال اینست که: این وابسته به حفظ اصول و یا پایمال شدن اصول حکومتی است، اگر اصول عقیدتی و سیاسی و روش حکومتی یک نظام برحق پایمال شوند، بدیهی است که سر از باطل در می آورد، چرا که از حق بودن خارج میشود. مگر حکومت پیامبر و خلفای راشده به باطل و استبداد و نظام موروثی کشیده نشد؟ اما اگر اصول عقیدتی و سیاسی و روش یک نظام بر حق محفوظ گردند، امکان اینکه سر از باطل در آورد، منتفی خواهد شد، و طبعا بهترین حافظ اصول یک نظام بر حق، آزادی انتخابات و تداوم رقابت سیاسی (مسابقۀ سیاسی) است.

۹- در مورد سؤال نهم، احتمالا به اصل پنجم از فصل 5 اساسنامه اشاره دارید، که متن آن چنین است: «اعضاى متهم و متخلف براى دفــاع از خود داراى آزادى و فرصت کافى هستند، و در صورت علنی بودن اتهام و تخلف، لازم است مسائل و مشکلات در جمع اعضاء فيصله يابند، تا رسيدگی ها به تخلفات و متخلفين از دو ويژگى «آزادى و علنيت» برخوردار شوند، و در صورت غيرعلنى بودن اتهام و تخلف، تنها با رضايت مدافع، علنى بودن رسيدگى ها مجاز خواهد بود». انتقادتان از این اصل یک مقــدار گنگ و غیر واضح است، با وجود این باید گفت که: در این اصل، هم آزادی و علنیت مورد تـوجه واقــع شده و هم آبــرو و حیثیت افراد، چرا که از طرفی، اگر تخلفات عمومی مخفی شود، اوضاع به فساد کشیده میشود، و از طرف دیگر، یک جرم شخصی وقتی به صحنه آورده شود، با توجه به اینکه در «میزان عرف اجتماعی» سنجیده میشود، میتواند چندین برابر خود تخلف بهاء در پی داشته باشد، و بدین صورت شخص خلافکار مظلوم واقع می شود.

۱۰- اولا لختی گری غیر از آزادی پوشش است، آزادی پوشش یعنی استفاده از لباس دلخواه! اما لختی گری هوس بازی در سطح اجتماع است، کاری که همراه مواد مخدر و میخوارگی در اماکن عمومی ذکر شده و سماء مخالف آنست. و در صورت حاکمیت سماء طبعا این اصل اجراء خواهد شد، چرا که این خلافکاری ها در اماکن و انظار عمومی حقوق دیگران را ضایع و امنیت اجتماعی را متضرر می سازد. بنابر این بین اصل ۱۰ و ۱۹ از افکار و عقاید اجتماعی تضادی وجود ندارد. اما در مورد تضادی که بین آزادی مذاهب خرافی و مبارزه با آنها یافته اید، باید گفت: در این دو مقوله نه تنها تضادی وجود ندارد، بلکه این عین دادن آزادی به مخالفین است. اصلا اصل آزادی یعنی همین، آزادی یعنی اینکه مخالف چیزی باشی، اما بدان آزادی بدهی! ، بله سماء به مذاهب و عقاید الحادی و شرک آمیز و خرافی حق آزادی و شرکت در انتخابات و تلاش برای رسیدن به حکومت می دهد، اما این بدان معنا نیست که سماء آنها را قبول دارد. طبعا سماء با آنها مخالف است و افرادشان را به راه توحید و آزادی دعوت می کند، اما دشمن آنها نیست و آنها را تحمل می نماید.

۱۱- انتقاد شما در مورد بخش اقتصاد مرامنامه بسیار کلی است، همانطور که به نظر شما این بخش بسیار وارد جزئیات! شده است. در هر صورت در این رابطه سؤال یا انتقاد مشخصی ارائه نشده است، الا اینکه در این رابطه لازم است گفته شود که: اقتصاد مرامنامۀ سماء برای یک نظام اتحادی «جمهوری متحدۀ مردمی» ارائه شده است، اما با توجه به اینکه اصول آن بیشتر نظری و منعکس کنندۀ خواستهای سماء است، در نتیجه در میدان عمل حتما در آن جرح و تعدیلاتی صورت خواهد گرفت، اما طبعا اصول کلی آن محفوظ خواهد ماند.

۱۲- اصول مرامنامه و اساسنامه، همانطور که خود گفته اید، بسیار کلی هستند، در نتیجه نمی شود، برای هر اصلی آیه ای ذکر نمود، مگر ضرورتی در کار باشد. اما در بارۀ زنان مقالات و تبیینات واقعا جالبی در شبکۀ سماء منتشر شده است که کلا مستند به آیات قرآن است. اما با توجه به اینکه شبکۀ سماء در داخل قفل شده است، امکان دسترسی بدان برای شما مشکل است. اما ان شاء الله شما را از آنها بهره مند خواهیم کرد. نکتۀ دیگر در مورد موضع سماء و شهید ناصر سبحانی دربارۀ زنان است، در این رابطه باید عرض شود که: موضع شهید ناصر سبحانی در مورد زنان یک موضع تماما سنتی است، تا جایی که در کتاب «ولایت و امامت» نه تنها در رهبری عمومی و حاکمیت سیاسی نقشی برای زنان قائل نیست، بلکه حتی در عرصۀ خانواده نیز جایی برای ابراز وجود زنان باقی نمیگذارد. این درحالیست که موضع سماء نسبت به زنان یک موضع توحیدی و اجتهادی بوده و هرکسی را نه بر اساس جنسیت، بلکه بر مبنای میزان «انضباط دینی، لیاقت، توانایی» ارزیابی میکند و هیچ فرقی در هیچ عرصه ای، از جمله در میدان جهاد ومقاومت، بین زنان و مردان قائل نیست، چرا که در این عرصه نیز، هم وسایل جهاد و مقاومت کلا تفاوت کرده، و هم نحوۀ رویارویی بین طرفین درگیر تغییر نموده است.

۱۳- اگر مردمسالاری همراه با آزادی و کثرتگرایی باشد، عین حق است، ولو این مردمسالاری به باطل رأی بدهد. اما اگر منظور شما از «حق» اسلامیت است، این در نظام «خلافت مردمی» تجلی پیدا می کند، نظامی که کلیت آن در مرامنامۀ سماء چنین آمده است: نظام توحيدى، همان خلافت مردمی و حکمرانى مردم مسلمان به نيابت از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافـة الناس) در زمين وحکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس وملک الناس و اله الناس است: اِنّى جاعل فى الارض خليفة «همانا من در کرۀ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرار ميدهم». بنابر اين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکـومت مـردم، مردمی که قرآن منزل، سنت مسلم، قانونهاى علمى، و عقل بشرى، پايۀ فکرى و سياسى آنهاست، و در سايۀ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و اجتماع و نهادها از استبداد و شرک و ماديت نجات پيدا کرده و انسان ها به اتحـاد و فداکـارى میرسند و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق ميشوند، و با توجه به این زمینه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر میشود و بشريت به يک زنـدگى مطمئن و اخـوى دست مى يابد. بدين صورت، نظام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايۀ وحى عام توحيدى و حضور و شراکت مردم مسلمان پايه ريزى شده و در سـايۀ آزادى و رشـد فراگير فرد و اجتماع متحقق ميگردد. اينست که جامعه بايد خواستار اسـلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. و بالاخره نظام توحيدى، ثمرۀ جامعۀ توحيدى و علاقمندان به مقاصد و اهــداف قــرآن است، و انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آنست. و جامعۀ توحيدى، تجلًي گـاه انضباط دينى (صداقت، تعــاون، جـديت، احتـرام، شجـاعت، مشــورت، آزادگـى، اخـوت، نظــم، وفــادارى، و غيره) و منعکس شدن آن در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنها است.

۱۴- درست است در مرامنامۀ سماء اقتصاد اسلامی ارائه نشده است و نمی تواند ارائه شود، چرا که این مرامنامه برای یک نظام اتحادی یعنی «جمهوری متحدۀ مردمی» تـــدوین شده است، هر چند مرامنامۀ سماء بنحوی ارائه شده که تحقق اصول آن، مقدمۀ اسلامیت و نظام توحیدی و خلافت مردمی باشد. البته خـارج از مرامنامه، مطـالب اقتصادی جالبی از طرف سمــاء منتشر شده که نمونۀ آنها: یکی «اصـول اقتصاد خانوادۀ اسلامی» و دیگری «تضـاد نظام استبدادی با نظام سرمایه داری» می باشد.

۱۵- ان شاء الله به زودی (همین چند روزه) مطلب اساسی «عبور از شیعه گری و سنی گری و وصول به اسلام اجتهادی» با متن یونی کد بدست تان خواهد رسید. موفق و پیروز باشید.

 

۲۴ ذوالقعده ۱۴۲۸۱۲ آذر ۱۳۸۶

سازمــان مـــوحدین آزادیخـــواه ایران

ادامه دارد.....

نوشته شده توسط محمد | موضوع: آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت | لينک ثابت |
پاسخ به مطلب ایمان وکفر
تاريخ: جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت :

باتوجه به مهم بودن دومسئله کفروایمان وتبادل نظارتیکه بین دوستان بودمطلبی هم بانام ایمان وکفرکه بایددرمطالب مربوط به مهرماه یادرآرشیومطالب درقسمت چالشت دین اسلام آن راپیداکنیدبویسله من نگاشته شدتانقدهاوپرسشهایی نسبت به این مسئله باشدوازمکتب قرآن ونویسنده وبلاگ احمدمفتی زاده ناجی ملی کردپاسخ خواستم که ایشان هم پذرفتندتاپاسخ دهندامابدلیل مهم بودن آن دلم نمی خواست سطحی یاسریع به آن پاسخ داده شودامابعدازتوقف یکماهه وباتوجه به اینکه می دیدم ناجی کردمطالبی جدیددروبلاگشان درج کرده اندودروبلاگهای دیگرهم مطلب یانظردارندیااینقدروقت دارندکه ازوبلاگ مناظره شیعه وسنی ارائه مطلب می کنندمنم توضیح خواستم که ایشان این پاسخ رادادندکه به نظرم چون به این مطلب خوب پرداخته نشده ،هنوزپاسخهاراخوب بیان نمی کنندبرای همین بعدازدرج نظرات ایشان نقدهای خودرابیان می کنم:

 

ناجی کرد:

سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
در پاسخ به سوالاتی که در نقد مطلب کفر و ایمان در وبلاگ چرا نگاشته بودید باید خدمت شما چند مطلب را عارض شوم:

بحث کفر و ایمان از مباحث بسیار پیچیده و صرفا کلامی است که سالیان سال میان متکلمان قدیم و جدید ( و حتی یونانیان) رواج پیدا کرده است و به خاطر آن انسان های زیادی کشته شدند و انسان های زیاد دیگری به مقام های والای حکومتی دست یافتند
کفر در لغت به معنای پوشاندن است . بدان معنا که کسی چیزی را بپوشاند .
ایمان در لغت به معنای اعتقاد قلبی است یعنی (البته در اصطلاع کلامی و فقهی) به کسی اطلاق می شود که با تمام وجود حق را تصدیق کند آن گاه به زبان آورد و از آن دفاع کند
اما مابین کفر و ایمان حق قرار دارد . این یعنی چه؟
یعنی کفر پوشاندن حق است و ایمان هم تصدیق حق

اما حق چیست؟
حق عبارت است هرآن چه که حقیقت داشته باشد . اگر من منکر شوم که زمین کروی است کافرم چون یک اصل مسلم را کتمان کرده ام
حق در اصطلاح فقهی و کلامی به چیزهای زیادی اطلاق می شود:
خداوند حق است یعنی حقیقت دارد
قرآن حق است یعنی حقیقت دارد که کلام الله است
محمد حق است یعنی حقیقت دارد که فرستاده ی خداوند است
( و الخ...)

 

 

پس هرکس مسلمات دین که همگی حق اند را پس از دریافت کامل نفی کند به آن حق کفر ورزیده یعنی آن را کتمان کرده است .

یک بحث این جا پیش می آید:
اگر کسی نداند حق چیست ولی آن را کتمات کند هیچ گاه کافر نیست چون (انما الاعمال بنیات)
اگر کسی بداند و کتمان کند این فرد بدان حق کفر ورزیده
اگر کسی نداند و کتمان نکند و تصدیق کند هرچند بدان کفر نورزیده ولی به او ثوابی نمی رسد چون (انما الاعمال بنیات)

چند مثال برای شما میزنم:
فرض کنید نمی دانم که زمین کروی است ولی کروی بودن آن را کتمان کنم کافر نیستم
فرض کنید می دانم که زمین کروی است ولی عمدا آن را کتمان کنم من به کروی بودن زمین کفر ورزیده ام و بدین ترتیب نسبت بدان کافرم
فرض کنید بنده نمی دانم زمین کروی است ولی کروی بودن را هم تکذیب نمی کنم ( که بسیار نادر است) من کفر نکرده ام هم چنین ایمان هم نیاورده ام

از این جا چند نتیجه می گیرم:
اگر حق به طور کامل عرضه نشود نه کفر گناه است و نه ایمان واجب ( رای علمای اشاعره )
اگر حق به طور کامل عرضه شود و من آن را دریافت نکرده باشم در این صورت بر من واجب است که حق را دریابم ولی اگر نتوانستم باز هم بر من گناهی نیست . اما چون می دانم حقی وجود دارد پس باید ( تاکید می کنم باید) به دنبال آن بروم و اگر این کار را (عالما عامدا) انجام ندهم بدان حق کفر ورزیده ام . اگر هم پس از سعی حق را به طور کامل دریافت نکردم در این صورت حکم مانند بند اول است
صورت سوم که بسیار نادر است آن که حق به طور کامل عرضه شود . شخص آن را دریافت کند و آن را دریابد و عامدا عالما آن را کتمان کند و در مقابل آن بیاستد بدان حق کفر ورزیده و چنین شخصی کافر است
در این جا هم چند بحث پیش می آید :
اگر حق را به طور کامل دریافت کرده باشد و بدان کفر ورزد او کافر مطلق است
اگر حق را به طور کامل دریافت کرده باشد و چندی را بپذیرد و چندی را رد کند او نیز نسبت بدان چیزهایی که پذیرفته مومن و بدان چیزهایی که منکر شده کافر است
(کاک احمد در این رابطه به صورت مفصل مطلبی را عنوان کرده اند که همگی ما خود به نوعی کفر می ورزیم یعنی حقیقتی و یا حقی را کتمان می کنیم . بنا براین نسبت بدان مطلب کافریم اما نه کافر مطلق)

 

 

اما بپردازیم به سوالات حضرتعالی:
الف:
1) برادر گرامی حجت به طور کامل به همگی رسیده اما مبلغان آن افرادی بودند که آن را به طور کامل منتقل نکرده اند .
اگر بپذیریم که این نقل حقیقت و حق هم به طور کامل انجام شده و حجت بر مردم تمام گشته پس فلسفه ی بعثب پیامبران چیست؟
چرا باید 24هزار پیامبر بر انسان هایی مبعوث شوند که حق کامل بر آن ها عرضه شده و حجت بر آنان تکمیل شود
شاید گفته شود که یکی از نشانه های اتمام حجت این است که پس از پیامبر هیچ نبی و پیامبر دیگری نیامد
در جواب می گوییم : آری نیامد ( و نخواهد آمد) اما این دلیل نمی شود که چون حق به طور کامل عرضه شده دیگر نیازی به تبلیغ دین نیست . درست برعکس . قرآن می فرماید : ( : وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ )
( شایسته نیست مومنان همگى ( به سوى میدان جهاد ) کوچ کنند،چرا از هر گروهى از آنان ، طایفه اى کوچ نمى کند ( و طایفه اى در مدینه بماند) ،تا در دین ( و معارف و احکام اسلام ) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود،آنها را بیم دهند؟ !شاید ( از مخالفت فرمان پروردگار ) بترسند، و خوددارى کنند ! )( توبه 122)

همان گونه که می بینیم در زمان خود پیامبر هم به کسانی که حق را بیان می کنند نیاز بوده است
و اکنون این مهم بر دوش ما است . یعنی ما باید حق را بیابیم (وظیفه ی ما) سپس آن را تبیین کنیم (وظیفه ی ما) و اگر در یکی از این دو عمدا کوتاهی کنیم قطعا نسبت بدان کافریم و لا شک فیه

نتیجه : حق به طور کامل وجود ارد . کسانی باید آن را دریابند و برای کسانی که نمی توانند آن را بیابند تبیین کنند .

 

 

2) در رابطه با آن توضیح دادم
3)در رابطه با آن نوجوان (نه کودک) هم باید مطلبی را عنوان کنم
وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَکُفْراً فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْراً مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً (کهف 80/81)
و اما آن نوجوان ، پدر و مادرش با ایمان بودند، و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وا دارد از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاکتر و با محبت تر به آن دو بدهد
در این جا باید گفت : که علم حضرت عبدالسلام بدان بود که اگر این نوجوان به سنی برسد که فرق بین حق و باطل را دریابد به حق کفر می ورزد و پدران و مادران مومن خود را به راه کفر می کشاند (کما این که از آیه این چنین استنباط می شود)
برادر گرامی
حضرت عبدالسلام بدان خاطر او را نکشت بدان خاطر که در آن زمان او کافر بود بلکه ( فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَکُفْراً )
یعنی در آینده ای که او حق را بیابد نه این که او حق را دریافته و سپس نفی کرده

4) خدمت شما عرض کردم

 

 

ب:

1) برادر گرامی اعمال در مقابل کفار را می توان از قرآن استخراج کرد . هم چنین می توان آن را از سنت دریافت . این که چیزی نگاه قرآنی نداشته باشد اما نگاه از دیدگاه سنت در آن موجود باشد مقبول است . برای مثال در قرآن ذکر شده که نماز بخوانید . اما نماز چیست؟ جز این است که نماز از طریق سنت و از طریق صحابه و تابعین تابع تابعین و ... به ما رسیده است؟
البته در قرآن اعمال در مقال کفار ذکر شده است . برای مثال هیچ پیامبری حق ندارد اسیر مشکر یا کافر داشته باشد و باید همگی کشته شوند این مطلبی از قرآن است .
یا این که کفار و مشرکانی که در نزدیکی تان هستند بجنگید و آنان را بکشید : (: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَکُم مِنَ الْکُفَّارِ ) ( توبه 123)

و موارد بسیار دیگر که خود کاک احمد به تفصیل از آن بحث کرده اند

2)در این رابطه ما گفته از قرآن و سنت داریم و برای همین بنا به گفته ی قرآن در مقابل قرآن و پیامبر می گوییم ( سمعنا و اطعنا) . بسیاری موارد دیگر هستند که با عقل ما و شما سازگاری نداشته اما به زودی کشف شده اند . مثلا چرا گوشت خوک حرام است دلیلش را نمی دانست تا این که کشف شد که دارای برخی کرم ها و میکروب های خطرناک هستند
پس ما باید ایمان داشته باشیم که خداوند حکیم است و چون حکیم است پس در این که چیزی فرموده اند حکمتی نهفته که ما شما از آن بی خبریم

3)در رابطه با مساله ی احادیث هم کاک احمد نظر خود را (همانند سایر علما) عنوان کردند .
کاک احمد چنین می فرمایند:
) اساسي ترين اصل براي تأييد يا رد هر روايت را اول ، تطبيق با كتاب و با اصول و موازين اسلام ميدانم و دوم ، تطبيق با واقعيات مسلم ( يا عقل سليم به اعتبار وسيله بودن ) . بنابراين ، پس از معلوم شدن عدم تعارض با كتاب و اصول ، و عدم تغاير با واقع ، بايد روايتي را ، در معرض تحقيق درايي قرار دهيم ، اما اگر خلاف اين اصل معلوم شد ( معلوم با مفهوم درست كلمه ) ديگر بي اعتبار است و از دور تحقيق خارج مي شود.
(مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص 135 )

 

 

هم چنین در تکمیل آن چنین عنوان می کنند:
درباره بعضي از شروط قبول هر روايت از هر گذشته دور يا نزديك ، پيش از ارزيابي لفظ يا سند، بحثهاي شفاهي داشته ام . به اين جهت ، اكنون به بيان اجمالي و عنوان وار آن شروط ، اكتفا ميكنم : 1 _ معرفت مقدور به افكار و اخلاق و همه احوال و روش منسوب اليه ( حضرت رسول _ ص _ يا غير ايشان ) . 2 _ آشنائي مقدور نسبت به شرايط و احوال محل مربوط به روايت .3 _علم به قرآن در حد مقدور هرزمان . 4 _ علم به موازين و اصول اسلامي در موضوعات مورد عنايت دين ، خصوصا اسلام ، و بخصوص در زمينه مسائل روايت ( دو شرط اخير خاص روايات اسلامي است ). اگر روايتي ، با اين چهار شرط ، نمره قبولي گرفت ، آنگاه ، نوبت به تحقيق در باره لفظ ميرسد ( : ارزيابي درجه فصاحت و بلاغت و سبك ) . و بعد ازاين همه است كه بايد به ارزيابي سند پرداخت اگر روايتي در مرحله اول و دوم مردود شد ديگر پرداختن به مرحله بعد لازم نيست
(مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 6 ص 65 و 66 )

پس همان گونه که می بینیم علم رجال و حدیث شناسی نیز این گفته ی کاک احمد را تصدیق می کند . در ضمن هیچ گاه کاک احمد احادیث را تا حد تاریخ پایین نیاورده اند. ایشان عمل به احادیث را از شروط ایمان مسلمان می دانند .
کاک احمد فقط احادیث موثق را برمی گزیدند و در این زمینه بسیار محتاط بودند . کاک احمد اگر روایتی با قرآن تضاد داشت را رد می کردند مثلا حدیث که ( خداوند لعنت کند کسی را که موی ابروی خود را نازک (دستکاری) کند ) را با اصل قرآن در تضاد می دیدند .
فقط به ذکر همین بسنده می کنم : کاک احمد در بیان رد آن می فرماید که بیش ترین و ممکن ترین حالت آن است که شخص با دستکاری ابرویش خود را برای زنا آماده کند ( و به فرض این که مرتکب زنا هم بشود) در حالی که قرآن شخص زناکار را لعنت نکرده و اصولا لعنت بر کافران و مشکران جایز است نه بر زانی

رد کردن احادیث هم تنها توسط کاک احمد انجام نمی شد . ابن تیمیه بسیاری از احادیث مسلم و بخاری را موضوع می دانست و الوسی و البانی نیز همین طور و دیگر علما که ذکر نام آن ها در این بحث نمی گنجد

 

 

در این که نقد کرده اید که شورای مکتب قرآن گفته اند که مساله ی کفر و ایمان جزو مسائل عقیده است و نه عمل و شما آن را نقد فرمودید و چنین عنوان کردید ( عمل،امامگرعقیده عمل راتولیدنمی کندمعنی ومنظورتان چیست؟)
در این جا باید گفت که هر عقیده ای هر عملی را نمی سازد . این عقیده که خداوند چیست چه عملی را ساخته است؟
این که خداوند ازلی و ابدی است منجر به چه عملی می شود
البته در توحید و یکتاپرستی ما تاثیر می گذارد اما هیچ عملی از آن ساطع نمی شود

برای مثال:
این عقیده که دریا زیباست چه عملی را به وجود آورده است؟
باز هم می گوییم که هر عقیده ای هر عملی را نمی آفریند
برای مثال:
این عقیده که کوه بلند است می تواند منجر بدان شود که شخص تلاش بیشتری برای صعود انجام دهد . پس هدف از آن این چنین است
البته سعی خواهم کرد با آنان تماس بگیرم و تفصیل آن را برایتان قرار دهم (قول نمی دهم فقط سعی می کنم)

در مورد سایت افشا هم بنده نظرم را گفته ام
اینان مشمول همان تعریف اولیه ی بنده می شوند
این افراد حق را دریافته اند و آگاهانه ( چه به دلیل مسائل سیاسی چه به دلیل مسائل اجتماعی و یا به هر دلیل دیگر) در مقابل آن ایستاده اند و برای همین کافر اند

در پایان باز هم به خاطر وقفه ای که در جواب ها ایجاد شد صمیمانه از شما عذر خواهی می کنم . غلط های املایی یا تایپی را هم به بزرگواری خود عفو کنید
در پناه حق
دوست و برادر همیشگی شما
ناجی کرد

 

محمد:دوست عزیزوخوبم سلام وقبل ازهرچیزی بایدتشکرکنم اززحمتی که کشیدید

نظرات متکلمان ودعواهای انهابرای من هیچ مهم نیست ازآنجائیکه دربسیاری ازمواردمی بینم آنهابه اشتباه رفتندچون نگاه قرآنی رانداشتندنگاه قرآن نسبت به این مسئله چگونه بایدباشد/ایمان به معنی شناخت درست نسبت به چیزی داشتن واطمینان وآرامش قلبی پیداکردن است

 

الف:)

1- به سئوال اول پاسخی درست داده نشده چون من گفتم انسان فتره وجودداردیانه؟!که شماهم خودبدان معتقدهستیدوگرنه این همه تفصیل وصحبت برای چیست؟آیاانسانهادوگروه هستندمومن وکافرونمی توان متصوربوددرجهان کسی به وجودآیدکه اصلاحق به اونرسیدکه گفت اوکافرنیست درحالیکه درزمان حال باعدم وجودحق کامل این بیان غیرممکن است بسیاری ازنواحی چه درعصرپیامبریابعدازآنهامشرک بوده اندکه اصلادین به آنهانرسیده است پس به تمامی انسانهادین نرسیده وحجت تمام نشده وهدف ازخلقت انسان مجهول ماندوبحث مادراین قسمت برسراین نیست که آیاحق کامل به بعضی ازافرادرسیده یاوجودداردبلکه به همه نمی رسدوگزینه ای مهمتراین است که اصلاحق مطلق وجودنداردبایدبه این موضوع پرداخت که حق مطلق چگونه به وجودمی آیدکه دیگران راکافرکردچون بااین وضعیت هرگروهی ازمسلمانان خودراحق می داندوموضعگیری دیگران رانسبت به خودکفرمی داندحال بایدکدام راپذیرفت درتفکرآقای مفتی زاده می گویدتازمانیکه شورای اسلامی بانگاه خودشان به وجودنیایدنمی توان متصوربودکافری هست.

2-درموردگزینه دوم حال می خواهم خودنقدنظرم رابیان کنم چگونه ممکن است برای همه این نگاه ایجادشوددرحالیکه همان طورکه دربنداول گفته شدامکان داردهیچ گاه این امکان یافرصت برای همه ایجادنشودواگرهم به این فکرباشدنتوانددرحدکمال بیابد

3-چگونه خدامی ترسداول ترس خدابی معنی است دوم اینجاانتخاب وآزادی انسان چه می شودآیاخدامی خواهدباطل رابرداردتافردتنهاحق راببیندوانتخاب کنداین که غیرممکن است واگرهم بخواهدآنهارابه زورواردکفرکندهرکاری به نیت فردبستگی داردنه به عمل که اینگونه نگاه شودواگرخدادرآینده می داندکه اوکافراست واوراکشته پس هدف ازآمدن انسانهابه این دنیاچه بوده درحالیکه خدامی توانست همان درابتدابهشتی یاجهنمی بودن هرفردی رامشخص کندواقناع بشریت هم کاری نبودکه ازخدابرنیاید

4-اگرحق وآرمش وحجت وجودداردچرامن دربسیاری ازگزینه هااینگونه نیستم وزمانیکه مطالعاتم بیشترشدگرفتارترشدم تاراهیاب تروبارهادراطرافم دیده ام که باتعاریفی که ازدین وجودداردرنگ آرامشی ازدین وجودنداردرنگی پاک ویکدست وکامل و...

 

ب:)

1- من هیچ اعتقادی به احادیث ندارم وآن راجزئی ازدین نمی دانم به سلسله مطالب درنقداحادیث مراجعه شوداین نقداحادیث رابرای اولین باردروبلاگ کاتالوگ انسان بانام جعلی مریم آوردم وبعدهادیدگاه آقای ایزدی رامطالعه کردم که تقریبامثل من می اندیشیدندکه لینک مطالب ایشان هم درآنجاوجودداردوبعداآن مطالب خودم راگرفتم ودراختیاربعضی ازدوستان اهل سنت قراردادم البته باذکروبلاگ ونه نام خودم که تنهایک نفرازآنان پاسخ داندالبته مطالب ایشان رانتوانستم دروبلاگم قراردهم اماجوابیه خودم هست که بعداآنهانتوانستندپاسخ دهندومنم بعداکه شروع به وبلاگ نویسی کردم چون دیدم دردنیای واقعی دیگه فایده ای ندارددروبلاگم قراردادم که تاحالاکسی به آن پاسخی نداده است باوجوداینکه ازخیلی هادعوت کرده ام تاپاسخ دهندوسپس هم سلسله مطالبی بانام اسلام وشمشیربودکه دربعضی نگاههانقداحادیث داشت وبازهم مطالبی برای گذاشتن دارم به هرحال جوابیه شماپاسخی به سئوال من نبودچون درنقداحادیث به آن پرداخته ام

 

2-این بندهم همانندبنداول است که پاسخ داده ام وپاسخی نبود

 

3- درارتباط باکاک احمدشمابهترمی دانیدامامن تنهادرصورتیکه بانگاه تاریخی به احادیث نگاه شودمشکلی نمی بینم چون این تنهاقرآن است که پاک ومقدس است نه احادیث

 

هرعقیده ای عملی رادرپی خواهدداشت همین نگاه به ازلی وابدی راگفته ایددرتوحیدانسان اثرداردیعنی درحرکت انسان اثرمی گذاردچرایک انسان عملش بداست چون نگاهی غیرتوحیدی داردهمین نگاه زیبای انسان می تواندحرکت اورازیباکندمثلافردی که دنیارازیبامی بیندبافردی که آن رابدمی داندمتفاوت است پس هرنگاهی عملی راداردحال تاثیرآن کم وزیادیامکان وزمان خودویاشخص خودرامی طلبد

 

درپایان حق کجاست؟حق به معنای کامل آن؟ مامی دانیم قرآن همانندیک سیستم است که کلیه آیات به هم متصل واگربخشی ازآن اجراوبقیه نادیده گرفته شودبرحق صدمه می زندوحالکه حق باباطل درآمیخته ؟آیاحق کامل وجودداردکه بگوییم کفرکامل وجوددارد؟من دریکی ازمطالبم اینگونه گفته ام که زمانی فیلم مالکوم ایکس(یکی ازرهبران مسلمان امریکا)که ازرسانه ملی ایران پخش شدنگاه می کردم عالیجامحمددرحالیکه لیوان پرازآب وتمیزی رابه مالکوم ایکس نشان می دادمی گفت:مردم هماننداین آب که نیازانسان است وتشنه آن هستندتشنه اسلام هستندبه اسلام می گروندامااگرهمین آب آلوده به کثافت وزهرآلوده شودهیچ کس ازآن نخواهدنوشیداسلام هم اینگونه است.پس اینگونه است که حق باباطل درآمیخته شده ونام اسلام رابه بدی کشانده اندنام اسلام راخراب کرده اند.پس آیاحق به صورت کامل وجوددارد؟وهمان طورکه خودگفته اید

اگر حق را به طور کامل دریافت کرده باشد و بدان کفر ورزد او کافر مطلق است

پس آیامی توان افراددرسایت افشاراکافرخواندوآیامنیکه بانقداحادیثی بوده ام یامطالبی باعنوان چالشات اسلام داشته ام ازنگاه شماکافرهستم چون منم درچالشات اس