تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شب قدرازنگاهی دیگر1
تاريخ: دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت :

یکی ازافرادی که درموردقدروشب قدرسعی کردندکه تعریفی نوبرافکنندیابه قول خودشان تاویل نوبیان کنندآقای علی طهماسبی است ایشان برخلاف نگاه سنتی سعی براین دارندبامعنی کردن کلمات به نگاه درست دراین ارتباط برسندبرای همین معانیی که ازواژه هامی دهندمتفاوت ازنگاه دیروزاست واژه هایی مثل روح،نفس،ملکوت،مسلم،ظلمت ،لیل،قدر،تقدیرو..... وچراانسان قبول امانت کردوحامل قرآن شد وآیافردظلوم وجهول می تواندپذیرنده باشدیامعنیی دیگربایددرآن جست سپس درموردشب قدرکه آن رااینگونه تاویل می کنند انسانی که قدرخودرادرک می کندوتقدیرخودرارقم می زند.

برای دسترسی به این فایل می توانیدبه سایت آقای طهماسبی مراجعه کنیدودرقسمت فایل های صوتی دوتافایل که درارتباط باشب قدراست دانلودکنید(تاویلی ازسوره قدر)

 

البته من قبل ازدسترسی به این فایل آقای طهماسبی این نگاه راازدیدگاه آقای طالقانی که درتفسیرخودشان بیان کردندخوانده بودم که گوشه هایی ازاین مطلب راخواهم آورد.

 

سایت علی طهماسبی  :

  http://www.ali-tahmasebi.com/index.html        

 

 

درمورداین پست هردوستی اگربیانی داردحتمامنوباخبرکند.

 

ادامه دارد....

 

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: نگاهی نوبه قرآن | لينک ثابت |
چراکنکور؟چرادانشگاه؟
تاريخ: جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت :

درحالیکه ماشاهدبه وجودآمدن دانشگاههای متعددوافزایش آن درکشورایران هستیم وبه نوعی می خواهدبه خوددراین ارتباط افتخارکندبلکه ننگی است برای بشریت،برای فهم این موضوع بایداین بیان شودکه نه تنهادانشگاههای ماازعلمی بودن وکیفیت تهی است سرمایه های ملی رابه هدردادن است ومشغول کردن جوانان تابرعلیه حکومت بیانی نداشته باشندومقداری ازعمرباارزش آنان راهدردادن وبه روزمرگی گذراندن ودرنهایت شایدهم دراین بین دچارخودبیگانگی شدن وتهی شدن شود.دانشگاهی که علاوه برعلمی بودن بایدروش زندگی وتربیت وتزکیه وتوحیدی بودن رابه همراه خودداشته باشدتااین انسان بتواندبرای جامعه مفیدواقع شودوبه ضررانسانیت گام برنداردالبته نبایداین انتظارراازحکومت فعلی داشت چون نه تنهاتوحیدی نیست نمی توانددراین ارتباط گام بردارداعتقادی به اندیشه آزادوآزادی اندیشه هم ندارد.من نمی دانم وجوداین همه دانشگاه برای چیست وچه نفعی برای ماداردوچه موفقیتی تاحالابرای ماداشته است وجزاینکه معضلی برای جامعه شده است.

 

 

امادرموردکنکورکه روشی علمی برای شناختن استعدادهانیست می خواهم توضیحاتی بدهم کنکوری که علم راآلوده کرده است وامروزهااگرشاهداین هستیم که می گویندمی خواهندکنکورسراسری راحذف کنندنه تنهانمی توانندکنکورکارشناسی ارشدهم تبدیل به کنکورسراسری شده است ومی ترسم شاهداین موضوع برای دکتراهم باشم.

مطلبی دریک جاخواندم گوشه هایی ازآن مطلب وبعضی ازمطالب هم ازخودم میاورم تامشکلات آن برای دوستان بیشترمشخص شودونوشتن این مطالب هم به خاطربازشدن دانشگاههاوانتخابات کنکوری دراین ماه بود.

شاید40سال است برای گزینش دانشجودردانشگاهاودیگرموسسات علمی وحتی اداری روش تست اجرامی شودروشی که تحقیق،خلاقیت،نوآوری،اختراع،پژوهشوعلم سرای علم راازماگرفته است ومی توان گفت80درصدازدانشجویانی که به این روش به دانشگاههاراه می یابندخوداذعان دارندهمکلاسی های آنان،دردوره های دبیرستانی وپیش دانشگاهی درپیشبرددرس هاومفاهیم علمی وحل مسائل،برترازآنان بوده اندولی درپذیرش نمره لازم رانیاورده اندچون براین تصوربوده اندکه فهم ودرک دروس وکتاب های مربوط درسالهای دبیرستان مهم است ونه حفظ به صورت طوطی وار...روش تست رادقیقامی توان باروش یادگیری طوطی مقایسه کردچه طوطی،بدون درک مفاهیم کلماتی را که حفظ کرده سریع تکرارمی کندشیوه تست زنی هم به داوطلبان یادمی دهدحفظ کردن کلمات کلمات وجمله هاکه البته سرعت انتقال مهم است ونه درک واقعی یاحل مو            ضوعات مندرج درهررشته درسی،لذاکسانی که ممکن است درتشریح دروس مربوطه عاجزباشندالبته درمیان پذیرفته شدگان کسانی پیدامی شوندکه هم درروش طوطی گونه مسلط اندوهم درتشریح وفهم دقیق علوم مربوطه،ولی این گروه بسیاراندک می باشنداین افرادرابایدجزتیزهوشان به حساب آوردوگروهی هم هستندکه پس ازراه یابی به دانشگاه واحساس کمبودعلمی ازصفرشروع می کنندکه کاراین گروه ازدانشجویان ارزنده است واستادازبلاتکلیفی نجات می یابد.دبیران فراوانی هستندمخصوصادرسال های آخردبیرستان وپیش دانشگاهی که ازعدم گزینش تعدادی ازشاگردان برجسته خوددردانشگاههاحیرت می کنندویاازقبولی برخی ازشاگردان خودکه فقط حافظه ای قوی داشته اندوهیچ درسی رابه طورعمیق درک نمی کرده اندوبه همین دلیل نمرات کمی گرفته اندلذامی توان گفت مسئولان کنکوربه پوست اهمیت می دهندونه مغز.همانندافرادی که قرآن مجیدحفظ می کنندولی معنی ومفهوم حتی یک آیه نمی دانندویاخواننده ای که باآوازخوش غزلی می خواندولی معنی یک بیت آن غزل رانمی داند.نمی دانم روش تست وارداتی است ویامخترع آن خودبوده ایم درهردوصورت بایدگفت:آتش به جان شمع فتدکاین بنانهاد.بنایی که اگرراه صحیح واصولی انتخاب کرده بودیماکنون صدهاهزارشمع به نورافکن های قوی تبدیل شده بودوهزاران مخترع وکاشف به جهان هدیه کرده بودیم.بازهم یادآوری می کنیم استثناهاخودکاربوده وهستند.....آنکه کارشناس مثلاادبیات فارسی قادرنیست یک غزل حاقظ ویاگلستان سعدی،تاچه برسدبه اشعارخاقانی ومولاناراصحیخ بخواندوتوضیح بدهدچون دردوران دبیرستان لازم نمی دانسته که وقت خودرابه منظوردرک ومفاهیموشرح متون فارسی ویاحل مسائل فیزیک وریاضی وغیره صرف کندونیک می داندکه تست وحفظ آن وروشی که بایدبه کاربردسرنوشت اورارقم می زند.این جوانان عزیزوزحمت کش وپدران ومادران آنهاکه هرسال به میلیون هابالغ می شوندفقط متکی به کلاس های کنکورودههاجزوه رنگارنگ تست هستندکه اگرروزی این جزوه هابانام های اغواگردرسراسرایران جمع شودوبه خمیرکاغذتبدیل گرددبه هزارتن می رسدودرنتیجه برای ده هاسال کشورمااحتیاج به واردکردن کاغذنداردومی توان کتاب هایی مفیدداشت علاوه براین ،این کارمابه ضررانسانیت است.مافیای کنکورواین مراکزکه درآمدسرشاری هرسال به جیب می ریزندموجب شده است که اعتراض هزاران استادفرهیخته دانشگاهها،دبیران شایسته،دانشوران برجسته،دلسوزان جامعه غ=علمی وصنعتی وتحقیقی به این روش نامعقول به جایی برسدوباعث تعجب است جزوات آموزش وپرورش و..دبیرستانهاوموسسات پیش دانشگاهی رابرای همیشه تعطیل نمی کندوچرادبیران گرانمایه به تصحیح اوراق دانش آموزان می پردازدوتاآن جاوقت داردکه نکندحق دانش آموزی حتی25درصدضایع شودوقتی روش تست وطوطی واروفقط یکی دوهزارسئوال تستی سرنوشت پذیرش راتعیین می کندجای آموزش وپرورش کجاست؟وتحصیل رابایددرکنکوروکتابهای کنوکوروموسساتیکه دراین ارتباط مشغولندخلاصه کردوبایداندیشه کردکه چه برنامه ای بایدداشت تاانسانهایی محقق وپژوهشگرومخترع مفیدبرای جامعه بشری ساخت نه اینکه  تنهااکتفابه واردکردن جوانان به دانشگاه کنیم بلکه روش ورود وروش علمی بودن مهم است. جدایی ازاین مسائل اگرفردی درجامعه باشدکه توان مالی برای استفاده ازاین امکانات(کتاب کنوکوروکلاسهاو..)نداشته باشدبایدچگونه عمل کنندوآیافرصت برابریهمه است وایاآموزش وپرورش مشکلی داردکه نیازبه این مواردباشدواگرنداردبرای چیست وچراآنان بارهاازرسانه قبولی صددرصدرامی دهندوچرابعضی ازسئوالهایاسئوالات آنان یکی است وچرا؟...چرا؟.......

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: سیاسی-اجتماعی | لينک ثابت |
نگاهی برنظردوستان 18
تاريخ: پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت :

ناجی کرد:

با سلام
در مورد نظر جناب امه الله که فرمودند حیف است لینک سایتی مانند اهل سنت جنوب در وبلاگتان نیست باید مطلبی را عنوان کنم
و آن اینکه این سایت جزو لینک های وبلاگ بنده هم نیست
بنا به دلایل زیر
این سایت قبلا جزو لینک های بنده بود و بنده به داشتن لینک ایشان افتخار می کردم
و حتی هنگامی که لینک وبلاگ بنده را حذف از وبلاگ خودشان حذف کردند بنده به هیچ وجه لینک ایشان را از وبلاگ خود حذف نکردم . ایشان در ایمیلی که به من ارسال کردند فرمودند که هیچ گاه کسی را کافر قلمداد نکرده اند و دلیل حذف شدن لینک وبلاگ شما ( یعنی وبلاگ بنده ) این است که می خواهم در رابطه با شما تحقیق کنم
و بنده نیز آن را پذیرفتم حتی هنگامی که مشاهده کردم لینک تمام وبلاگ هایی که معتقداند کاک احمد کافر است را در وبلاگشان قرار داده اند لینک ایشان را از وبلاگ خود حذف نکردم
اما اقدامی عجیب از ایشان مرا نسبت به شخصیت متزلزل ایشان و ثبات شخصیتی و نفاق ایشان دچار شک و تردید کرد
ایشان در ایمیل خودشان به بنده به دروغ متوسل شدند . چون ایشان نه تنها لینک این وبلاگ ها را بیشتر کردند بلکه برای مطالب آن ها تبلیغ نمودند و حتی کتابهایی که در رد کاک احمد است را در وبلاگشان قرار دادند

بحث این نیست که چرا ایشان این کتاب ها را قرار دادند بلکه بحث این است که چرا شخصیت واقعی خود و عقیده ی واقعی خود را بیان نمی کنند و در جایی کاک احمد را کافر نمی دانند و در جایی دیگر آثاری را منتشر می کنند که کاک احمد را کافر می دانند برادران اگر این نفاق نیست چه می تواند باشد؟

در وبلاگ مناظره ایشان از من خواستند که نامم را که ( شهید کاک احمد مفتی زاده ناجی ملت کرد) بود را به احمد تغییر دهم من هم همین کار را کردم ابتدا نمی دانستم علت این خواهش ایشان چیست تا این که متوجه شدم ایشان به این نام حساسیت دارند و اصولا از شخص کاک احمد متنفراند در حالی که در ایمیلی که به بنده فرستادند این را منکر شدند
من این را نفاق می بینم
و اصولا لینک سایت های منافق را در وبلاگ خود قرار نمی دهم
در ضمن اگر ایشان جواب قانع کننده ای داشته باشند بنده این نظر خود را پس خواهم گرفت چون تابع حق هستم و از حق گریزان نیستم و با ایشان هم پدر کشتگی ندارم
اما اگر ایشان جواب قانع کننده ای ندارند یقین بدانید سخنان بنده حق است

و الله اعلم
و من الله توفیق

 

این را بدان جهت گفتم که چند ماهی بود ذهن مرا به خود مشغول داشت .

برای من بسیار جای تعجب بود که چرا شخصی که دعوی دفاع از اهل سنت را در مغز دارد چنین منافقانه رفتار ند

این گلایه ی مرا به گوش ایشان نیز برسانید

خداوند همه ی ما را عفو بفرماید

با تشکر

 

 

نمی خواهم سخنان بدون مدرک داشته باشم
برای همین به این آدرس بروید و صحت سخنان مرا دریابید :
http://eslami.mihanblog.com/?Redirect=27&Url=http://eslami.mihanblog.com/Post-539.aspx

و این هم ایمیلی که به بنده ارسال کردند :

(
سلام علیک برادر ناجی کرد.بنده هیچگاه به کفر کسی اعتراف نخوام کرد مگر اینکه خودش حضورا

نزد من اعتراف به کفر خویش کند.وحتی اگراز نزد من نیز دور شودبازهم اورا کافر نمیخوانم چراکه

ممکن است توبه کرده و ایمان بیاورد.چه برسد به شماکه کلمه طیبه را قبول داشته و اعتراف میکنید.

امااینکه اگرسایت شماراازلینک خود حذف کرده ام دلیل بر قبول نداشتن یا کافر دانستن شما (نعوذبالله)

نیست.بلکه بنده چون از عقیده شما خبر ندارم و هنوز تحقیق نکرده ام لهذا آنراازلینک خودحذف کرده ام

چراکه سایتهایی را در لینک خودقرار خواهم دادکه با اهداف این سایت مشترک باشد.درضمن باید بگویم

بنده هیچگاه حتی به کفر شیعه نیر اذعان ندارم(زیراکسانی هستندکه مدام در پی تکفیر دیگران هستند) و فقط آنهارا افرادی بی اطلاع و دوراز حقیقت میدانم که

دراثر ناآگاهی از دین واقعی اسلام به این وضع دچارآمده اندوبس.امیدوارم الله تعالی فرصت بیشترو

توفیق تحقیق درباره شمارا به من عطا نماید.آمیین. السلام علیک والرحمه الله والبرکاته )

سبحان الله از این همه دروغ و نفاق

 

 

محمد:سلام. دراین ارتباط من نظری ندارم امابه اطلاع امه الله واهل سنت جنوب خواهم رسانداگرخواستندخودجواب دهند.

 

مترقی:

خوشحالم که تشخیص تان درست بود
من خدا پرست هستم و
موسی وعیسی و محمد و علی وعمر را نمی پرستم
انسان جائز الخطا هست وشما که 1500 سال پیش یک کاری عمر وعلی کردند بر خود فرض میکنید که همان کار را بکنید
و تازه خود اینها هم کاراشون با هم فرق میکرده محمد چیزی میگفته عمر باهاش مخالفت میکرده عمر کاری میکرده عثمان برخلافش کار میکرده عثمان میگفته علی پیروی نمی کرده
من تقلید از انسانهای گذشته را نمیتوانم بپذیرم
اما این که این حرف را از کجا آورده ام شما این حرفها را از کجا آورده اید از اصول کافی و صحیح بخاری و... که اصلا معلوم نیست کی نوشته وکجا نوشته وچرا نوشته ...؟
اما من در عصر حاضر کامل ترین فردی را که دیدم خمینی کبیر یک حرف او را ملاک قرار دادم (کاری که برای خدا باشد شکست ندارد) من هم تمامی کارهام را نیت میکنم برای خدا باشد
با خدا حرف میزنم اما مثل شما خم وراست نمیشم و...

 

مترقی:

اول این که به حساب خودت فکر کردی یک تنه به همه جواب دادی و فاتح میدان برگشته ای و نیاز به یک مشت ومال داری

برعکس هر کسی که به تو حرف زد یا موافقت بود یا مخالفت
به موافقینت مثل امه الله و ناجی و... عرض ادب و تواضع نشان دادی و به مخالفینت به نحوی فهماندی همینم که هستم به شما هم مربوط نیست

ودقیقا حرف من همین است عقاید ما بر اساس پیش داوری هایمان است اگر به دنبال کلام حق برویم در می یابیم که فطرت انسان خداپرست میباشد و فطرت انسان دروغ را بد میداند دزدی را بد میدانید
ومحبت را خوب میدانذ
لذا چه نیازی به عیسی وموسی و علی و عمر داریم
آنها هم همینها را گفته اند که ما میدانیم

 

محمد:ببخشیداول این سئوال رومن ازشماکردم شماپاسخ بدهیدمن هم به طورمفصل پاسخ خواهم دادچراسئوال راباسئوال پاسخ می دهیداین نشان می دهدکه داریدکم میاریدامااگربخواهم خلاصه وارپاسخ دهم این است که من ادعادارم که قرآن کتاب خداست وکارهیچ بشری نمی تواندباشدوقرآن به عنوان معجزه خودمی توانداین امرراثابت کنداماشماچی؟اگرهم من جوابی نداشته باشم بازهم شماداریدبه اشتباه می رویدچون جوابی ندارید؟سئوال: خداراتعریف کنید؟سئوال: توحیدوموحدبودن راتعریف کنید؟سئوال: راه رسیدن به خداراتعریف کنید؟این تعاریف ازکجاست؟ چراهمه غلط می گویندوشماراست می گویید؟به هرحال همه پیامبران ادعای مثل شماراداشتندچراآنهاغلط هستندوشمادرست؟آنهاهم ادعای موحدبودن راداشتندوادعای اینکه ازکسی اطاعت نمی کنندبه غیرازخداوازخدادستورمی گیرند!چراهمه غلط هستند؟آیاخدابه شماازخودش گفته ؟چگونه امکان پذیراست انسانی بدون اینکه خداازخودش بگویداورابشناسد؟چگونه جهانی به این بزرگی که ازدست انسان بدوراست بتواندبه جهان بینی درست برسد؟محدوده علم وعقل بشری چگونه می تواندبه اواجازه بدهدکه تعریفی ازخداوجهان بدهددرحالیکه خودجزئی ازاین بزرگی است وازتسلط اوخارج است و...............................................مسائلی که شماگفتیدبرای اینکه انسان موحدباشدکافی نیست وشماهنوزمعنی موحدوخداپرست بودن رانمی دانیدماتریالیست هاهم اشماراردنمی کننددرضمن امه الله و..بابسیاری ازعقایدمن مخالف هستندوموافق نیستندکلام حق منظورتان چیست؟یعنی قرآن؟یاحرف شما؟اگرمنبع شماتنهاقرآن باشدمن هم باشماموافقم ومابه پیامبرانی مثل عیسی وموسی نیازداشتیم چون فرستادگان خداهستندوهرکس به من سلام وعرض ادب کندمن هم اینگونه خواهم کردوهرکسی مثل شمابه من سلام نکندانتظاری نداشته باشد

 

روحان:

با درود

در مورد نظرتون و اون سئوال بعدا جواب میدم اما یه نظر دیدم که حیفم امد نظرم رو نگم

ناجی کرد:

"آقای محمد سلام
جناب بنده برای شما احترام زیادی قائلم اما با این عقیده ی شما کاملا مخالفم (من به این معتقدهستم که درجامعه بازاسلامی اینکه فردی به دیگری فحش دهدازلحاظ حقوقی هیچ اشکالی نداردوهیچ مشکلی به وجودنمیاورد) "


ایشون درست می گن. چرا؟


در یثرب (مدینه)، محمد تعدادی از مردم را کشت. یکی از آنها عصماء بنت مروان بود. جرم او این بود که علیه محمد به دلیل اینکه مرد دیگری به نام ابو عفک را کشته بود سخن گفته بود. محمد به دنبال رنجیده خاطر شدن از وی، به یارانش دستور داد که او را نیز بکشند. عصماء در هنگام خواب توسط مسلمانان کشته شد.


سریه عُمیر بن عُدَی پوشینه دوم برگ 31

پس از پنج شب پیش از به پایان رسیدن ماه رمضان، در ابتدای 19 امین ماه پس از هجرت رسول الله سریه عمير بن عدي بن خرشة الخطمي برای کشتن عصماء بنت مروان از بني أمية بن زيد اتفاق افتاد. عصماء دختر یزید بن زید بن حصن الخطمی بود، او به اسلام ناسزا میگفت، به پیامبر توهین میکرد و مردم را علیه او بر می انگیخت. او چکامه هایی را می سرود. عمیر بن عدی در شب به طرف او رفت و به خانه او وارد شد. فرزندانش کنار او خفته بودند، او در حال شیر دادن به یکی از فرزندانش بود. عمیر بن عدی با دستهایش او را لمس و جستجو کرد و فرزندش را از او جدا کرد زیرا عمیر نابینا بود. او شمشیرش را در سینه عصماء فرو کرد تا جایی که شمشیر از پشت او بیرون زد. سپس نماز فجر را با پیامبر در مسجد خواند. پیامبر خدا از او پرسید، آیا تو دختر مروان را کشتی؟ او گفت آری "آیا چیزی در انتظار من است؟" پیامبر گفت "نه، دو بز نیز بخاطر او به یکدیگر شاخ نخواهند زد". این کلامی بود که از پیامبر شنیده شد، پیامبر عمیر را "بصیر" (بینا) نامید

 

ادامه

از یکی از علمای معاصر اسلام:

از علی دشتی "23" سال، مطالعه ای بر زندگانی محمد، (3) صفحه 116 (100 انگلیسی):

پیر مرد صد و بیست ساله ای به نام ابو عفک به جرم آنکه متلکی گفته و پیغمبر را در شعری هجو کرده بود، به دست سالم بن عمیر [بن عدی] و به دستور حضرت رسول که فرمودند ((من لی بهذا الخبیث)) کشته شد و در پی آن عصماء دختر مروان که قتل آن پیر مرد او را به گفتن ناسزایی درباره پیغمبر کشانیده بود ، به قتل رسید.


حال بیایید این اطلاعات را در کنار یکدیگر بگذاریم تا به نتیجه ای برسیم،

محمد ابوعفک را کشت را میکشد، عصماء بر علیه این عمل شریرانه محمد سخن میگوید. او هم قبیله ای های خود را تشویق میکند تا علیه محمد اقدامی بکنند. وقتی که محمد میشنود او چه گفته است، دستور قتل او را نیز صادر میکند.

در نگاه نخست این منصفانه به نظر میرسد، عصماء واقعا داشت مردم را تشویق میکرد تا پیامبر را بکشند. این کاملاً منطقی است که محمد از پیام عصماء دل آزرده شود.

اما بیایید نگاهی عمیق تر به قضیه بیاندازیم و ماجرا را در زمینه ارتباط عصماء با قبیله اش باز بینی کنیم.

1) نخست اینکه قبیله او زیر سلطه محمد نبود. ممکن است آنها با محمد عهدنامه ای داشتند و همچنین ممکن است که عهدنامه ای در کار نبوده باشد. در این زمان نویسنده این نوشتار نمیداند که آیا میان محمد و بنی خطمه عهدنامه ای بوده یا نه. به هر حال این زن آزاد بود که عقیده اش را ابراز کند. اگر عهدنامه ای وجود داشت و او مفاد عهدنامه را اینگونه زیر پا گذاشته بود، محمد میتوانست به رؤسای قبیله اعتراض کند، و آنها او را به سکوت وا میداشتند.


همچنین توجه داشته باشید که افرادی از قبیله او از پیش مسلمان شده بودند، مطمئناً کسی به حرف او جامه عمل نمیپوشانید.

نکته اینجاست: اگر هیچکس به کشته شدن او اهمیت نمیداد، پس کسی نیز اهمیت نمیداد که او چه میگفته است. مردمان او از پیش میدانستند که محمد ابو عفک را کشته است، آنها به مرگ ابوعفک نیز اهمیتی ندادند. حتی در این زمینه، کسی به کلام او برای دعوت به کشتن محمد گوش نمیداد، زیرا محمد رهبر گروهی قدرتمند از مردم بود. هیچ یک از هم قبیله ای های او حاضر نبودند جان خود را بخاطر چکامه های او به خطر بیاندازند.

نتیجه آنکه عصماء دختر مروان تهدیدی مشروع برای محمد نبود.

 

ادامه


از یکی از علمای معاصر اسلام:

از علی دشتی "23" سال، مطالعه ای بر زندگانی محمد، (3) صفحه 116 (100 انگلیسی):

پیر مرد صد و بیست ساله ای به نام ابو عفک به جرم آنکه متلکی گفته و پیغمبر را در شعری هجو کرده بود، به دست سالم بن عمیر [بن عدی] و به دستور حضرت رسول که فرمودند ((من لی بهذا الخبیث)) کشته شد و در پی آن عصماء دختر مروان که قتل آن پیر مرد او را به گفتن ناسزایی درباره پیغمبر کشانیده بود ، به قتل رسید.


بیایید اتفاق مشابهی را بررسی کنیم. در خاور میانه، مسلمانانی وجود دارند که آمریکا را شیطان بزرگ میخوانند. این مسلمانان شعارهای خشن میدهند و نابودی آمریکا را بعنوان یک آرزو بیان میکنند. بسیار اتفاق افتاده است که گروه های زیادی از این مردم جمع شده اند و فریاد مرگ بر آمریکا، مرگ بر بوش و مرگ بر ریگان یا مرگ بر کسان و چیزهای دیگر سر داده اند. حال اگر امریکا، ریگان یا بوش یا هرکس دیگر قرار بود از استانداردهای محمد استفاده کند و همچون او رفتار کند باید حداقل به دلیل این شعارها اقدام به کشتن تعداد اندکی مسلمان می نمود. اما ما میدانیم که شعارهای یک عده افراد کم مغز و تحریک شده، مجوز استفاده از خشونت علیه آنها را به کسی نمیدهد. راه های بهتری برای برخورد با انتقادها و منتقدین وجود دارد. بسیار پیش می آید که متاثر از جوانی، جوانان چیزهایی میگویند و اعمالی را بصورت نمادین انجام میدهند که واقعا قصد انجام آنرا ندارند، یا توانایی انجاک دادن آنها را ندارند.

 

ادامه

پس محمد چرا واقعاً از مسلمانان خواست که عصماء را بکشند؟

بصورت یک پرسش چند گزینه ای با این پرسش روبرو شویم:



الف) محمد باور داشت که او یک تهدید واقعی برای جانش است، پس دستور مرگش را داد.

ب) محمد از اشعار او آزرده شده بود و میخواست که او را خاموش سازد.

ج) خدا به محمد گفت که این زن را بکشد.



آشکار است که پاسخ درست ب است. او محمد را نترسانده بود، او رئیس قبیله اش نبود، او مقدار کمی نفوذ داشت و یا اصلاً هیچ نفوذی نداشت. او تنها همچون یک زخم زبان زن برای محمد به شمار میرفت. اگر خدا به محمد میگفت که باید او را بکشد، محمد ادعای دریافت وحی میکرد و میگفت "ای مسلمانان بروید و عصماء بنت مروان را بکشید". و این خواهش او به سرعت توسط مسلمانان اجرا میشد. اگر اینگونه میبود مسلمانان در روز روشن به او حمله میکردند نه اینگونه ناجوانمردانه و در شب.

تنها پاسخ درست میتواند این باشد که محمد توسط کلمات این زن آزرده شده بود و میخواست او را برای همیشه خفه کند.


ناجی کرد: "معیار ما قرآن و سنت است . آیا در قرآن و سنت شما مصداقی دارید که دشنام و ناسزا بدین گونه که شما می فرمایید باشد؟"


کاملا درسته

بدرود

 

 

 

روحان به دوستان:

توجه:

"دوستان درقسمت نظرسنجی وبلاگ شرکت کنندونترسندچون من نخواهم توانست که شماازکجااین نظررااعمال کردیدوباخیال آزاداین کاررابکنید"

نویسنده: محمد سه شنبه 1 خرداد1386 ساعت: 7:29

در وب لاگ قبلی :
http://hell-god.blogfa.com

"شماتایلندهستید از اونجا چه خبر،مواظب باشیدمن اینجااعلام کردم و به مسلمانها می گم بیایند تو رو بکشند نمی دونم چرا تو هنوز زنده موندید."

البته بنده این قدر ساده نیستم که
ip حقیقی رو لو بدم اما می بینید .

واقعا خوشحال باشین که نخواهند توانست که شما ازکجا هستید .

بدرود

 

محمد:درموردنظراولتان خودمی دانیدکه من هیچ اعتقادی به تاریخ ندارم تاریخی که بدست انسانهایی نوشته شده که بدورازهوی وهوس ومصلحت اندیشی وکم وزیادومنافع شخصی نبوده است تاریخی که بعضی ازتاریخ نویسان این امررابیان کرده اندکه کاری به درستی مطالب نداشته اندوتنهاقصدجمع آوری راداشته اندومن ثابت کرده ام که نظرقرآن ودین به گونه ای دیگراست واین مسائل ساخته انسانهایی بوده که بدورازگزینه هایی که بیان کردم نبودنداماخودناجی کرداگراعتقادبه این مسائل دارندخودمی توانندبیشترتوضیح دهندعلی دشتی یکی ازعلمای اسلام نیستندپاسخ هایی کوبندازسوی عالم بزرگ مصطفی حسینی طباطبایی داده شده است نسبت به این کتاب تحریف شده ازاسلام که می توانیدازسایت قرآنیان دانلودکنیدلینک آن درقسمت پیوندهای من هست کتاب هایی باآن عنوان خیانت درگزارش تاریخ ودین ستیزی نافرجام مراجعه شوداین آقای روحان هم انگارهیچ اطلاعی ازاسلام نداردومنابعش ازآدمهای بی سوادی مثل علی دشتی است که باتحریف تاریخ وحدیث می خواهنداسلام رابه زیرسئوال ببرندقبل ازهرصحبتی ازشمامی خواهم آن کتابهارامطالعه کرده باشیدوطبق آن کتابهابه من پاسخ دهیدواین راهم بدانیدکه نسبت به تاریخ وحدیث هم علمی می خواهداگراعتقادبه درستی مطالب آن داریدتادرستی وغلط هاازهم جداشودوگرنه علمی به نام تاریخ درجهان نداشتیم وآیاشماتاریخ دان هستیدوطبق چه مدارکی می گوییداین صحبت هااتفاق افتاده است.امادرموردنظردومتان بایدبگویم بازهم ناشی ازبی سوادی شماست من همان طورکه طبق اشاراتی قبلابه دوستان گفتم سایت وبگذرکه من ازامکانات آن استفاده می کنم وازاین طریق برای وبلاگم نظرسنجی وخبرنامه وآمارگذاشتم درقسمت آمارهاامکاناتی داردکه اگرفردی به وبلاگت مراجعه کندپرچم کشورومکانی که واردشودوروش واردشدن واطلاعات دیگری دراختیارت قرارمی دهدکه البته بعضی زمانهاهم خوب این کارراانجام نمی دهدکه بعضی مواقع منودچاراشتباه کرده است همان طورکه نسبت به رهااین اشتباه راکردم که می توانیدازخودش هم بپرسیدیانسبت به امه الله به نتیجه درست رسیدم که خودمی توانیدازاوبپرسیدپس من زمانی که یک فردمیامدبازمانی که نظرواردشده بودمطابقت می دادم می دانستم آن فردازکجاست امانسبت به نظرسنجی نمی توانم این کاروبکنم ونسبت به شماهم بارهاپرچم کشورتایلندمی زدحالاچرا؟من هم نمی دانم که بایدازسایدوبگذرپرسیدکه اگراین امکاناتش خوب جواب نمی ده چراگذاشته؟درموردشماهم به خودتان مغرورنباشیداگرکسی بخوادمی تونه به آی پی شمادسترسی پیداکنه؟این حرفاروزدم که بدونیدنه من قبلادروغ گفتم ونه امروزوهیچ ادعایی هم ندارم واهل دزدی وهک کردن هم نیستم.

 

رها:

سلام
ممنون از پاسختون من به صورت خصوصی مبنی بر اینکه وبلاگم توی لینکستان لینک شده نداشتم من منظورم از خصوصی تو وبلاگ لینکهای زیبای اسلامی بود که مخصوص اهل سنت و وبلاگم توقسمت خصوصی بود . اگه تو قسمت دیگه بنا بر اسم و محتوای ویلاگم بود بهتر بو د . ممنون شما هم گیرنده هاتون ضعیف.
این روحا ن خیلی انسان جالبی به نظر من او یک مسلمان که به قول خودش داره سیاست به خرج می ده برای اتحاد مسلمونا اگه توجه کرده باشید اون تو وبلاگ معنای توحید زمانی می آد که شیعه و سنیا به جون هم افتادن بعد یه سری حرفایی می زنه که هردوشون باهم متحد می شن بر علیه روحان یا ضد اسلام من فکر کنم روحان یک مسلمان که خیلی اطلاعات از اسلام هم داره
ولی چرا خودشو به مشرک بودن زده ؟ شاید فکر می کنه اگه همین جوری بگه کافرم مشکلی پیش نمی آد لااقل این شیعه وسنی باهم دعواشون نمی شه.

 

محمد:سلام.نمی دانم واقعااین حرفای رهابوداماخوب نحوه بیان شماضعیف بودهمان طورکه خودتون می دانیدمن یک نظرخصوصی برایتان فرستادم واین حرف شما(چرا تو حرفای خصوصی)به نظرم هردوبرداشت می توان داشت ومن ضعیف نگرفتم ودرست تراین بودکه شمامی گفتیدچرادرقسمت خصوصی گذاشتیدبه هرحال من خیال کردم جمله بالاتمام شده که درپایین جمله دوم راشروع کرده ایدبایدبدنبال هم جمله رامی آوردیدامااگراشتباه ذکرکردم بگوییددرچه قسمتی بگذارم ویاچه قسمتی ایجادکنم که باوبلاگ شمامی خوردالبته بعدازاینکه من راقانع کردیدامادرموردروحان گمان نکنم فردیکه کل دین وخدارابه زیرسئوال می بردکسی باشدکه بخواهدبین مسلمانان اتحادبرقرارکندواوانسان بی سوادی به اسلام است چون افرادی منبع اوهستندمثل علی دشتی که هیچ سوادی ازاسلام ندارندودرتحریف اسلام درتلاش هستندوخیال نکنیدچهارتاجمله ذکرکرده است یعنی درتاریخ این مسائل وجودداردشمامی توانیدبه وبلاگ قبلی اومراجعه کنیدومطالبش رابخوانیدبعدنتیجه گیری کنیدنه باچهارتاجمله که درنظرسنجی هاداشته واگراینگونه که شمامی گوییدمعلوم نیست اصلااوچگونه آدمی است ثبات شخصیتی ازخودش نشان نمی دهدودرست خودشومعرفی نمی کندامازمانی من به اوگفتم اگردنبال حقیقت باشدمن حاضرم ؟اماجوابی ازسوی اونشدمن درخواستی هم درآن زمان کردم واوجوابی ندادبه نظرمن اواصلابه دنبال حقیقت نیست وگمان نکنم مسلمان باشدحالاچیه؟من هم نمی دانم ومی بینیدکه بعدازنظرشماهم یک شکل خنده گذاشته که می توانیددرقسمت نظرسنجی نگاهی برنظردوستان17مراجعه کنید.

 

روحان:

------

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: نگاهی به نظرات دوستان | لينک ثابت |
دوستی
تاريخ: پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت :

گفتگوهمواره دوجانبه است ومی توانددرذهن انسان ویاشیوه های دیگرتجربه شودهنگامیکه به نظرمی رسدپاسخ خداونداندکی طولانی شده است می توان آن رادرشعری که می شنویم فیلمی که می بینیم سخنرانی که درآن شرکت می کنیم مقاله ای که دریک مجله می خوانیم ویاسخنان اتفاقی دوستی که ناگهان درخیابان به اوبرخوردمی کنیم دریافت نماییم .... چه کسی دوست ماست کسی که مارابهره مندکندازوجودش ودرخدمت ماباشد...بایدخودت رادوست بداری تاخدارادوست بداری انسانی که خودرادوست نداردنمی توانددیگران رادوست بدارد....کسی می تواندخودرادوست بداردکه خودرابهترشناخته باشدوکسیکه خودراکامل دوست نداردبرای پوشش این ضعف نیازمندجایگزینی این است که دیگران اورادوست بدارندبرای همین کارهایی انجام می دهدکه دیگران اورادوست بدارند... اگرانسان خودش رادوست می داشت آن مواردیکه زمانیکه انسان بایک فرد دوست صمیمی می شودوآن دوست میبیندوازاومتنفرشده وواکنش منفی نشان می دهدخودنسبت به خودانجام می داد...چون مجبورنیستی به خدااعتمادکنی اعتمادمی کنی... دوست هرچه راهمانگونه که هست بیان می کنددوست تورالوس نمی کندوفقط بنابرمیل توسخن نمی گویددرضمن دوست پس ازحقیقت گویی تورارهانمی کندتابه تنهایی به حل مشکلات بپردازی دوست همواره درکنارتووپشتیبان توست تورایاری می دهدوبی قیدوشرط مهرمی ورزد.... قبل ازهرکاری ازخودبپرس این کاررابرای خدامی کنم یانه؟خودم هستم یانه ... اولین قدم درشناختن خودپیشینه وگذشته خودرافراموش کردن وفراموش کردن قضاوت دیگران نسبت به خوداست....

 

 

 

نگران نباش،غمگین نباش،خودرابدست خداوندبسپاربگذارمشیت اوانجام شودمانندبرگی خشکیده باش بگذاربادهاتورابه هرکجاکه می خواهندببرندشنانکن شناورباش

 

 

هیچ رویدادی درزندگی تصادفی نیست هررویداد آموزشی دربرداردکه مارابه هدف خودنزدیکترمی کند.... زندگی انسان تنهامادیات نیست بلکه بخشی اززندگی انسان است وانسان نیازهای دیگری همچون معنویات هم داردکه بایددرآن قسمت هم خودراسیراب کندودرتمامی عمرش برنامه ریزی درستی داشته باشدکه به تمامی ابعادانسانیش پرداخته شود

 

بعضی ازمطالب بخش هایی ازدوکتاب :کتاب دوستی باخدااثرنیل دونالدوالش ترجمه فرنازفرودوکتاب اشراق ها(کتاب مراقبه)اثرمسیحابرزگربود

 

 

ماه رمضان،ماه تزکیه،ماه باخدابودن آمدقدرلحظه هارابدانید

 

 

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: عشق ودوستی | لينک ثابت |
نگاهی برنظردوستان17
تاريخ: شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت :

 

امه الله:

السلام عليكم

حيف است وبلاكهاى خوبى مثل اهل سنت جنوب را در لينك نمى بينم.

همينطور سايتهاى مفيدى مثل عقيده و اهل سنت .

به اينكهاى موجود در وبلاك معناى توحيد سرى بزنيد .

فكر مى كنم بايستى راههاى نور را لاآشكار نماييم تا روز حساب مقصرتر از اين نباشيم

آزادى كلمه ى هزار معناى بى سر و ته خوبى ست !

منتها همه مى دانيم كه درست بمانند كارد دو طرفه است !

و ما سرانجام براى انتخاب راه جز راه حق را نخواهيم رفت حتى با وجود زرق و برقهاى موجود در اهل باطل و راههايشان .

آوردن لينكهاى خوب در وبلاكتان ، خود بهره بردن و نشر خوبيهايى ست كه سرانجام عايد خيرش نصيب خود نيز مى شود.

 

امه الله:

 

السلام عليكم

حيف است وبلاكهاى خوبى مثل اهل سنت جنوب را در لينك نمى بينم.

همينطور سايتهاى مفيدى مثل عقيده و اهل سنت .

به لينكهاى موجود در وبلاك معناى توحيد سرى بزنيد .

فكر مى كنم بايستى راههاى نور را آشكار نماييم تا روز حساب مقصرتر از اين نباشيم

آزادى كلمه ى هزار معناى بى سر و ته خوبى ست !

منتها همه مى دانيم كه درست بمانند كارد دو طرفه است !

و ما سرانجام براى انتخاب راه جز راه حق را نخواهيم رفت حتى با وجود زرق و برقهاى موجود در اهل باطل و راههايشان .

آوردن لينكهاى خوب در وبلاكتان ، خود بهره بردن و نشر خوبيهايى ست كه سرانجام عايد خيرش نصيب خود نيز مى شود

 

نوشته ى اولى اشتباهات املايى ناجورى داشت!

 

امه الله :( نظربرمهریه زن)

 

السلام عليكم

واقعاً جالب و در عين حال حقيقتى دردناك را بيان كرديد كه در دنياى امروزه كسى هدف حقيقى مهريه را نمى داند و اينست كه زن بدبخت حتى طلب مهريه اش را نوعى طلب طلاق احساس مى كند!

اينست كه ساكت و خفه مى شود تا يا شوهر بميرد يا طلاق داده شود!!

كه البته باز در اين وضع از دو حالت خارج نيست:

يا اهل شوهر حقش را به بهانه ى فرزندان مرد و دادن به فرزندانش ( بجاى خود زن ! ) مى خورند!

يا اينكه شوهر ظالم يا فشار و تهديدهاى مختلف ، مهريه را از زن بر مى دارد و به اصطلاح به عنوان تنازل زن !!

كه بيشتر اين نوع تنازل از مهريه بر اساس تهديد واقع مى شود.

مانند اينكه زن نخواهد از فرزندانش دور بماند و مرد شرط بقاى اطفال را تنازل زن از مهريه قرار مى دهد!

و اينست كه رهاى ما هم اعصابش از اين بازى و قصه ها داغون شده و ما هم راه حل مناسبى نمى شناسيم !

تنها حل حقيقى اينست كه زنان و مردان مسلمان از الله تعالى بترسند و حق هم را نخورند كه اين دنيا بقايى ندارد.

و سرانجام همه ، قبرى تاريكست نه مالى و نه همدمى !

 

محمد:سلام به دوست عزیزم.درموردسایت هایی که معرفی کردیدکه من دروبلاگم نیاوردم من سه وبلاگ دارم که دوتالینکستان است که دردنیای لینک ولینک های زبای اسلامی لینک آن عزیزان است ودروبلاگ خودم هم من قبلاگفتم که می خواهم باکسانی تبادل لینک داشته باشم که لینک وبلاگ منوهم دروبلاگشان قراردهندوباوجوداینکه لینک بسیاری ازعزیزان راتامدت هاداشتم کسی این کارونمی کردودروموردلینک سایت هایی که هم دارم لینکی عزیزانی است که ازمطالب سایت آنهااستفاده کردم.امادرموردتعریف آزادی که گفتیدمنم قبول دارم که این آزادی امکان داردانسان به ضررخودش تمام کندهمان طورکه زمانیکه فرشتگان خدازمانیکه این موضوع رافهمیدندازخداونداین پرسش راکردندکه انسانی رابه وجودآورده که درزمین فسادخواهدکردو...وخداوندهم پاسخ می دهدکه اگرانسان مربی بودن خداراقبول کنداینگونه نخواهدبودبه هرحال اختیارانسان بالاترازاین است که انسان خوب یابدباشدچون انسان به این دلیل آفریده شده واین خدابه انسان داده واگرانسانی می خواهدرشدوتکامل داشته باشدنیازبه این آزادی داردهرچندکه به ضررخوداستفاده کندودرپناه این آزادی انسان واختیارورشدو..معنی پیدامی کندماخودراخدانکنیم چیزی که ازخدارسیده ازانسان نگیریم هرچندکه انسان به ضررخوداستفاده کندبگذاریم انسان خودبه نتیجه درست برسدنه مانتایج رابه اوتحمیل کنیم مامسئول انتخاب انسان نیستیم مامسئول دادن آزادی ورشد ونشان دادن راه هدایت هستیم وبس ،انتخاب آن به عهده خودانسان است،انسان درتعریف دین دراین قسمت دچاراشتباه شده که احساس می کندمسئول انتخاب انسان هم هست وبایدطوری عمل کندکه حتماانسان انتخاب درست رابکند.

 

غریبه:(نظربرنگاهی دیگربه مسئله حجاب)

خیلی ممنون که به این موضوع پرداختید ولی درمورد این جمله"امااین گزینه خیلی خیلی کم وجودداردوبرای آنهاعادی شده است" فکر می کنم شما به خطا رفتید ،گوش دادن به صدایی از حدی بلندتر برای همه ی ما آزار دهنده است ولی شنیدید که عادت به این کار شنوایی انسان را به مرور تحلیل می برد؟

 

محمد:من به چه موضعی پرداختم من نفهمیدم این بیان رامن درکجاداشته ام وبیان شماچیست به نظرمن شمامن راباکسی دیگراشتباه گرفته ایدوتشابه اسمی درمکانی باعث این امرشده است لطف کنیدواضح تربیان کنید

 

ایمان:

 

السلام علیکم
جناب مدیر وبلاگ:
چندی قبل حدود دو سه ماه قبل ایمیل شما در مورد نقد احادیث به دستمان رسید.
البته مطالب و نقدها تکراری بودند و مدتهاست که قرآنیون بریده از جمع مسلمانان این استدلالهای عقلی را می کنند که علما با عقل و نقل جوابشان را داده اند.
خواستیم همان موقع جواب را برایتان بفرستیم.
ولی قرار بر این شد با توجه به اینکه به نظر می رسد شما از سخنان مفتی زاده متاثر شده اید لذا همکاران ما مطالبی را در خصوص احادیث و مفتی زاده تهیه کرده اند که همکنون بر روی سایت ایمان قرار گرفته است.و در آینده مقاله ای تحت عنوان شبهات قرآنیون ترجمه و بر روی سایت قرار می گیرد.

یک نکته:
شما مصداق کامل این آیه هستید:

و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل مومنین نوله ما تولی و نصله جهنم و سا’ت مسیرا.

 

محمد: سلام. درموردمطالبتان درموردآقای مفتی زاده حرفی برای گفتن نداردوآن قطعه فیلمی که قبلادرست کرده بودیدهنوزبه من پاسخ درستی ندادیدکه چراتنهااکتفابه این می کنیدکه قسمتی ازحرف های شهیدمفتی زاده رادروبلاگتان می گذاریدوبقیه راسانسورمی کنیدشمااگرمی خواهیددرست عمل کنیدبایدتمامی سخنان شهیدمفتی زاده رانسبت به موضوعی کامل وعینن بگذاریدوبعدمشکلات آن رابیان کنیدبه این کارعلمی می گویندنه اینکه مثل رسانه هاعمل می کنیدباحذف کردن ،بزرگ کردن قسمتی به نفع خودوکارهایی شبیه دیگرمثل این مطلبی وشخصی رابه زیرسئوال می بریدلطف کنیدعلمی پاسخ دهیدوعلمی عمل کنیدامادرمورداینکه قرآنیون رابریده ازجمع مسلمانان می دانیدطبق چه تعریفی بیان شمادرست است طبق کدام تعریف قرآنی شمامسلمان وآنهاغیرمسلمان هستندلطف کنیددلایل خودراباقرآن ثابت کنید.امادرموردآیه که مصداق آن من هستم این آیه 115سوره نساءاست که خداوندمی فرمایند:(کسی که باپیغمبردشمنانگی کندبعدازآنکه هدایت روشن شده است وجزراه مومنان درپیش گیرداورابه همان جهتی که دوستش داشته است رهنمودمی گردانیم وبه دوزخش داخل می گردانیم وباآن می سوزانیم ودوزخ چه بدجایگاهی است.)اول بایدازشماپرسیدکه ازکجابه این نتیجه رسیده ایددوم بادپرسیدکه شماچه تعریفی ازدشمنی کردن باپیغمبرویشاقق داریدکه من دراین تعریف می گنجم باکدام آیات وتعریف،درحالیکه من خدایم وپیغمبرم رادوست دارم سوم شماچه تعریفی ازهدایت دارید وآیابرای من روشن شده است که بعدازآن،من حالابرخلاف آن عمل کرده باشم چهارم اینکه من شامل این آیه شوم تشخیص این موضوع برای شماهنوززوداست چون بایدنکات قبل رامشخص می کردید.امادرموردپاسخگویی شمامثل پنج ماه ونیم قبل درانتظارم اگرپاسخی آماده هست.

 

عراقی(شنبه 1شهریورنظربرمهریه زن)

برادر عزیز
شیوه ای که شما پیش گرفته اید راه پیشبرد اسلام نیست
چنانچه مایل به بحث بدون غرض می باشید مکانی بگذارید تا به صورت دوستانه با هم رو در رو بحث کنیم
والا اینهایی که در وبلاگها بحث می کنند بیشتر مغرضانی هستند که می خواهند تنور اختلافات را داغ نگهدارند بسیاری از اینها به اسلام اعتقاد ندارند چه اینکه بخواهند برای شیعه یا سنی دلسوزی کنند
اگر توجه کنید سئوالات وجوابها همه تکراری شده
اگر توجه کرده باشید من در وبلاگها به این گونه مباحث تاخته ام
شما هم اگر دلسوز به اسلام هستید بس کنید

 

محمد:دوست عزیزسلام.اینکه شیوه من راه پیشبرداسلام است من باآیات قرآن آن راثابت کردم که به تمامی مطالب من مراجعه شوداگربه غیراین نتیجه رسیدیدوغلط بوداشتباهات آن رابگوییدلطف کنیدباکلی گویی پاسخ ندهیددلایل خودرامطرح کنیدوآیات قرآن رابیان کنیداگربه این گونه بیان باشدمنم می توانم این بیان رابه خودتان برگردانم.اینکه بحث من باغرض یابدون غرض است برای هیچ شخصی مشخص نخواهدشدومادرمورددیگران نمی توانیم دراین موردقضاوت کرده وبگوییم فردی غرض داردماتنهامی توانیم ظواهرراببینیم به هرحال اگرپاسخی هست بگذاراین پاسخ ورشدو...برای دیگران باشدودیگران هم ببینندچه مشکلی ایجادمی شودوزمانی درست بودن شمایادیگران مشخص خواهدشدکه درتقابل بانظرات وآرای دیگران باشدوهمان طورکه قبلاگفتم اگرفردی خودراخداکندودرستی رانزدخودبداندبه حکم انسان بودنش به زودی درباطل خواهدافتاد.امابرای جواب به شمامن 2شهریوریعنی یک روزبعدازفرستادن نظرشماهمان طورکه درنگاهی برنظردوستان 16گفتم روی خط بودم(این مطلب یک مطلب پایین ترازمکانی بوده که شمانظرداده اید) وازطریق ایمیلم آن بودم وشمامی توانستیدبامن درارتباط باشیداماخبری ازهیچ شخصی نشد.به هرحال اگرنسبت به مسائل ونظرات جوابی می شناسیدمن ممنون می شوم که من راراهنمایی کنید.

 

رها(آزادی تا...)

سلام ممنون که لینکم کردید چقدر هم دیر
چرا تو حرفای خصوصی
؟؟؟؟؟؟؟؟
از جواب در مورد مهریه هم ممنون

سلامی مجدد دوست من
وبلاگم باعنوان پدر و مادر تا چه حد اختیار سلب آزادی فرزند را دارند؟
به روز شد منتظر تان هستم.

 

 

محمد:سلام.بله من شمارادرلینک های زبیای اسلامی لینک کردم خوب من فکرکردم این تقاضای لینک ابتدای ازسوی خودشماباشدوچون نبودمن خودم بااجازه شمااین کارروکردم واین امررابه صورت خصوصی به اطلاع شمارساندم چون فکرکردم شایدنخواهیدمخاطبانات بفهمندشماسنی هستیدمطلب جدیدتان راهم دیدن کردم وخواندم.تربیت غلط والدین باعث شده که دیکتاتوری ازنسلی به نسل دیگرمنتقل شود.

 

 

مترقی:

آیا نمی اندیشید اگر این وقت وانرژی را برای سازندگی وعلم صرف می گردید
این همه جنگ وخونریزی را شاهد نبودید
بیایید با نفی دین به سوی دانش گام برداریم وخرافات را شجاعانه کنار بزنیم
احساس می کنیدشیعه هستید یا سنی هستید یا کاتولیک و یا پروتستان و..
حال آن که همگی دین پدران خود را پذیرفته اید
اینقدر علی وعمر وموسی ومسیح نکنید
توضیح بیشتر در وبلاگ من

 

محمد:من ازوبلاگ شمادیدن کردم وظاهراشماخودراخداپرست تنهامی دانیدبایدبگویم خداپرستی یعنی چی؟این نگاه راازکجاآورده ایدواین نگاه ازکجامشخص خواهدشدکه درست است باکدام دلایل؟خدابه شماگفته یاخودبه این نتیجه رسیده ایدخودتان ازکدام طریق،ازکجانگاه شمادرست وآیاموردتاییدخداست ازکجاموردتاییدخداست.تعریف موحدراازکجاآورده ایدوبه چه معنایی است وچراخودراموحدمی دانید.

 

 

 :Rohan
ba dorood
man rohan sahebe webloge hell-god hastam ba webloge jadid va mozoei jadide be name :

چرا من مسلمان نیستم

montazreretoon ahstam

 

 

محمد:من هیچ تمایلی بابحث باشماندارم چون شماهنوزبه سئوالی که من قبلاکردم جواب ندادید طبق نگاه بی خدایی شمااین همه زحمت برای روشن کردن نگاه انسانهااگرخودرااینگونه معرفی می کنیدچیست؟من قبلاکامل تراین موضوع راازشماسئوال کردم وتقاضایی هم ازشماداشتم.

 

یک ناصح:

سلام


برادر عزيز از زحمات شمامشخص است كه شما يك شخص

داعي واهل خير وصلاح هستيد ان شاء الله


ولي برادر عزيز اكر ببينيد اين صفحة : ( به اسم بسم الله والحمدلله)


http://www.moftizadayekafer.9f.com/

كه شما اينجا هم لينك كرديد غير از شتم وكفر ديكر ان جيزى ديكرى ندارد

خودتان هم نظرات بفرمائيد واكر غير مناسب ديديد حذفش كنيد . موفق باشيد

محمد:سلام برشمادوست عزیز.این دوست عزیزاین نظررابرلینک های زیبای اسلامی اعمال کرده اندمن تنهامی توانم بگویم قبلابه این سئوال شماجواب دادم وسئوالی تکراری است اگربه حذف است به نظرمن نوددرصدلینک هاعلمی نیستندوپاسخی شایسته درخودندارندوبایدحذف شوندوتنهااین وبلاگ این کارراانجام نداده است اگرخوب نگاه می کردیدسایت هاووبلاگهای دیگرهم هست به هرحال من به حکم آزادی ودلایل قرآنی این کارراانجام داده ام به مطالب قبل مراجعه شود.ممنون ازاظهارنظرتتان.

یک انسان کم سواد:

با عرض سلام …آقای هاشمی خسته نباشید.
——————–
فقط خدمت آقای “محمد” عرض کنم ، اینکه شما با آقای هاشمی در بعضی از مسائل و برداشت ها از دین اختلاف نظر دارید ، یک امر کاملاً طبیعی است ، که فقط شامل شما نمی شود بلکه همه به حکم انسان بودنشان با هم اختلاف سلیقه و افکار دارند ولی این دلیل نمیشود که شما ایشان را با این جملات خطاب کنید:

آقای هاشمی به نظرم شما اسلام راخوب نشناختیدچون دربعضی مواردچهره اسلام راخوب نشان نمی دهید یا پاسخی شایسته بیان نمی کنید
من نسبت به بعضی ازمسائلی که دروبلاگتان بیان کردیدتعریفی دیگردارم که درآینده دروبلاگم خواهم آوردکه دیدگاه شمانسبت به اسلام راردخواهدکرد
————————-
دیگه هم اینکه قرار نیست آقای هاشمی هر پاسخی دادند الزاماً شما راقانع کنند
بالاخره شما مختارید سخنان ایشان را بشنوید ، و پس از تفکر بپذیرید یا رد کنید … ولی انصافاً این گونه برخورد تندی با ایشان (به نظر حقیر) که کار صحیحی نبود
چون حداقل قضیه این است که در این مدت ، ایشان با تمام مشغولیتهایشان به بسیاری از سوالات پاسخ داده اند..
راستی آقای هاشمی شما هم کمی ملاحظه دوستان را بفرمایید تا از این دست مشکلات کمتر پیش بیاد.

 

محمد:این دوست عزیزاین نظررادروبلاگ کنکاش(وبلاگ آقای احمدهاشمی)اعمال کردندکه من هم درآن زمان این پاسخ رادرآنجااعمال کردم (امادرمورددوست عزیزکه خودرایک انسان کم سوادبیان کردندبهتراین بودکه ازوبلاگ من دیدن می کردندودرآنجانظرخودرامی دانندوازآنجائیکه درگذشته دروبلاگی من باآقای هاشمی بحثی داشتم وایشان نپسندیدندوگفتندانگاراینجا وبلاگ من است پس اینجاهم وبلاگ من نیست وتنهابه این اکتفامی کنم چون این صحبت راآقای هاشمی گذاشتندبگویم بعدازنظرآقای هاشمی البته اگرداشتندمن دروبلاگم نسبت به نظرشمانظرم رابیان می کنم ازتوجه شماممنون)البته آن بحث من وآقای هاشمی دروبلاگ کاتالوگ انسان بوده است وازآنجائیکه دراین مدت آقای هاشمی جوابی ندادندومی دانم بارهابه وبلاگشان سرزدندمن می خواهم نسبت به این دوست عزیزنظری داشته باشم.دوست عزیزمن هم بااین موضوع موافقم که اختلاف نظرچیزطبیعی است امااینجاچندموضوع مطرح می شودآیاآقای هاشمی نظردادن ازسوی من نسبت به اسلام رامی توانندقبول کنندکه طبق صحبت هایی که قبل داشتنداین گونه نیست پس نمی توان باتوجه به نگاه آقای هاشمی من رانظردانست بلکه طرح پرسشی می توان شناخت امانظرخودمن این است که من می توانم نظرداشته باشم من درنگاهی نوبه قرآن این امرراکامل توشضیح داده ام دوم درصورت پذیرفتن این نگاه، من به نتیجه درست رسیده ام یاآقای هاشمی ،آیامن بیان اسلام دارم یاآقای هاشمی ؟نمی توان این امرراپذیرفت که هردونگاه اسلام ودرست وحق باشدمگرممکن است دوفردیکه دوبیان متفاوت وشایدمتضاددارندهردواسلام باشدپذیرفتن این نگاه ،اسلام به زیرسئوال خواهدرفت ومعلوم نخواهدبودراه حق وصراط مستقیم کدام است هرچندکه برای تمامی این مسائل به نظرمن اسلام جواب دارداماجوابش بماندبرای بعد،تنهامی توان درصورتی این دونگاه رادرکنارهم پذیرفت که هرکدام بخشی رادرست وبخشی راغلط بیان می کنندکه بازهم بایدنواقص های هم راکنارودرستی های هم رابپذیرنندویااینکه هرکدام به بخشی می پردازندوازجهتی بیان دارندکه هردودرست می گوینددرحالیکه مااینگونه بحثی نداشته ایم .امادرموردخطاب جمله ام چگونه من این حق راندارم دلم می خواست آقای هاشمی مثل حضرت عمرازمن دفاع می کردندواین بیان راداشتندبه هرحال اگرتذک