.....ادامه
در مقاله قبل، واژه اطاعت را به واژه طلع ربط دادیم. قبل از توضیح این ارتباط بیاییم بدنبال دلایل ضرورت استفاده از احادیث و روایات از منظر موافقین بپردازیم، حین بررسی، این واژه ها ، بار دیگر مورد بررسی قرار می دهیم:
4- چهارمین دلیل این افراد واژه "تبعیت" در قرآن است.
تبع: 38و102و120و143و145و166و167و168و170و178و208و262و263 بقره، 7و20و31و53و55و68و73و95و162و167و174 آل عمران، 27و83و92و115و125و135و157 نساء، 16و48و49و77 مائده، 50و56و106و116و142و148و150و153و155 انعام، 3و18و90و142و157و158و175و176و193و203 اعراف، 64 انفال، 42و100و117 توبه، 15و35و36و66و89و90و109 یونس، 27و59و60و97و99و116 هود، 38و108 یوسف، 37 رعد، 21و36و44 ابراهیم، 18و42و65 حجر، 123 نحل، 47و63و69 اسراء، 28و66و70و85و89و92 کهف، 43و59 مریم، 16و47و78و90و93و108و123و134 طه، 3 حج، 44و71 مومنون، 21و31 نور، 8 فرقان، 40و52و60و111و215و224 شعراء، 35و42و47و49و50و57 قصص، 12 عنکبوت، 29 روم، 15و21 لقمان، 2 احزاب، 20 سبا، 11و20و21 یس، 10 صافات، 26و85 ص، 18و55 زمر، 7و38و47 غافر، 15 شوری، 61 زخرف، 23و37 دخان، 18 جاثیه، 9 احقاف، 3و14و16و28 محمد، 15 فتح، 14 ق، 21 طور، 23و28 نجم، 3و24 قمر، 27 حدید، 4 مجادله، 21 نوح، 18 قیامه، 17 مرسلات، 7 نازعات.
واژه "تبع" به معنی پیروی کردن و پذیرش و اجرای یک مسیر است حال این نوع مسیر فرق نمی کند درست یا نادرست باشد درکل معنای این واژه تبعیت و پیروی از هر چیزی، و به اجرا در آوردن آن، بیان می کند. معنای تبعیت به معنای پیروی کورکورانه نیست. بلکه پیروی از هر چیزی می دهد. باید دقت کرد یک واژه، بدون در نظر گرفتن دیگر واژه ها، دیگر آیات معنی نمی شود برای همین اگر هم در خود این واژه با هر نوع آن، چه از سر دلیل و چه ناآگاهانه، معنای پیروی می داد باید دید که پیروی از رسولان از چه نوعی باید باشد و دیگر آیات چه می گویند؟ در حالیکه با توجه به آیاتی که در مقالات قبل بررسی شد نوع پیروی از رسولان از نوع تقلید و ناآگاهانه نیست. اما آیاتیکه تبعیت از رسول را خواستار شده است همراه واژه رسول آورده است و هیچگاه تبعیت شخصی را نخواسته است.(53 آل عمران، 157 اعراف، 44 ابراهیم) باز دقت کنید چه در کنار واژه "اطاعت" چه در اینجا از واژه رسول استفاده می کند. واژه ای که معنایی جز شخصیتی که حالت پیام رسان و کانال ارتباطی از آن بدست نمی آید. برای اینکه معنای این واژه به معنای احادیث را به بن بست بکشاند حتی به معنای تقلید ندهد آیه 115 نساء براحتی این موضوع را مشخص می کند در حالی تبعیتی مورد پذیرش خداست که در کنار واژه مومنین آمده است در حالیکه می دانیم واژه "مومنین" کسانی نیستند که بخواهیم ناآگاهانه از آنها پیروی کنیم یا خود این اشخاص بتوانند جای پیامبران برای ارائه احادیث و روایات باشند. تبعیت از مومنین چیزی جز پذیرش نوع بینش آنها و طی کردن مسیر آنها و رسیدن به همان امنیت و آرامش نیست. یا آیات 157 نساء، 116و148 انعام، 36 و66 یونس، 23 نجم،28 نجم، دقت کنید که این واژه در کنار واژه "ظن" می دهد در حالیکه گفتیم ظن و احتمال انسان را به حقیقت نمی رساند و در این آیه هم مورد پذیرش خدا نیست و این نوع پیروی کردن مورد پذیرش خدایی نیست یعنی نوع پذیرشی که ناآگاهانه، براساس احتمال و شک، تقلیدوار و.... است خدا آن نوع تبعیت را رد می کند. یعنی نوع تبعیتهایی که همراه نام خدا، واژه رسول، واژه مومنین و... است از نوع ظن، هوا و... نیست آگاهانه، با دلیل است، چون این واژه در کنار آن واژه ها هم آمده است ، خدا آن را مردود اعلام کرده است. حتی تبعیت از مهاجرین و انصار که در آیه 100 توبه هم دیده می شود از این نوع تبعیت است. تبعیت از این اشخاص به معنای این نیست که خود صادر کننده پیام بوده اند یا به معنای تقلید باشد بلکه شیوه و نوع زندگی آنها بوده است که پیروی و اجرای درستی در پیش داشته اند. آیات 35 یونس،3 محمد، براحتی معنای واژه تبعیت و نوع پیرویی که از نوع حق است مورد پذیرش است نه خلاف آن. حق هم به معنای تقلید و ناآگاهی و باطل نیست. 108 یوسف باز تبعیت ،از نوع "بصیرت" مورد پذیرش است اصلا نوع تبعیت در این مسیر را از این نوع، نه خلاف آن معرفی می کند. تبعیت بایدبا علم و آگاهی و رشد آور باشد(66 کهف، 43 مریم، 3حج، 18 جاثیه، 28 نجم) پیروی از اقوال باید براساس شنیدن همه اقوال ، سپس انتخاب و پیروی از احسن آن، باشد(18 زمر) تبعیت از نوع بینه و روشن است نه از نوع ناآگاهانه یا هوا(14 محمد)
طلع: 179 آل عمران، 13 مائده، 99 انعام، 17و18و90 کهف، 78 مریم، 130 طه، 148 شعراء، 38 قصص، 54و55و65 صافات، 37 غافر، 10و39 ق، 5 قدر، 7 همزه.
واژه "طلع" مطلع شدن و آگاه شدن از چیزی است. خورشید در صبح دیده می شود با واژه "طلوع" فراخوانی می شود، برای اینکه به انسان اطلاعی از روز ، و اطلاعی از وجود خورشید می دهد. این واژه در کنار واژه "غیب" آمده است(179 آل عمران، 78 مریم) اما این اطلاع به معنای پیروی کورکورانه یا تقلید نیست بلکه اطلاعی به روشنی همان ایجاد شدن روز، و دنبال کردن وجود و نشانه های خورشید است.(17 کهف، 130 طه، 39 ق) این طلوع که وجود شکوفه درخت خرما هم می باشد در آیات 99 انعام ، 148 شعراء،10 ق، دیده می شود.
طوع: 158و184و217و273و282و285 بقره، 32و50و83و97و100و132و149و168 آل عمران، 13و25و34و46و59و64و69و80و81و98و129 نساء، 7و30و92و112 مائده، 35و116و121 انعام، 192و197 اعراف، 1و20و46و60 انفال، 42و53و71و79 توبه، 38 یونس، 13و20و88 هود، 15 رعد، 73 نحل، 48و64 اسراء، 28و41و67و72و75و78و82و97و101 کهف، 90 طه، 40و43 انبیاء، 34 مومنون، 47و51و52و53و54و56 نور، 9و19و52 فرقان، 108و110و126و131و144و150و151و163و179و211 شعراء، 8 عنکبوت، 15 لقمان، 1و33و48و66و67و71 احزاب، 50و67و75 یس، 18 غافر، 11 فصلت، 54و63 زخرف، 21و26و33 محمد، 16و17 فتح، 7 و14 حجرات، 45 ذاریات، 33 رحمن، 4و13 مجادله، 11 حشر، 12و16 تغابن، 8و10و42 قلم، 3 نوح، 24 انسان، 21 تکویر، 19 علق.
چرا واژه "طلع" در کنار معنای واژه "طوع" و اطاعت آوردیم. در واقعیت واژه اطاعت از ترکیب دو واژه تبعیت و طلع ساخته شده است. واژه اطاعت به معنای تبعیت و یپروی از چیزی است که فرد نسبت به آن اطلاع پیدا می کند و مطلع می شود در نتیجه چون معنی واژه "تبع" معنای اطاعت کورکورانه و تقلید نمی دهد، این افراد باید از معنای واژه "طلع" ،معنای تقلید را بجویند؟! واژه اطاعت از آنجائیکه این دو واژه را همراه خود دارد باز می تواند مطلع شدن و پیرویش درست یا نادرست باشد، البته الین واژه یک واژه دیگر را با خود ترکیب کرده است یعنی این واژه پیرویی را منظور دارد که در توانایی و استطاعت است.(217 و 272 بقره، 97 آل عمران، 98 و 129 نساء، 112 مائده، 35 انعام، 192و197 اعراف، 60 انفال، 42و79 توبه، 38 یونس، 13و88 هود، 73 نحل، 48و64 اسرا، 67و72و75و78و82و97 کهف، 40 و43 انبیاء، 9 و19 فرقان، 211 شعراء، 50و67و75 یس، 45 ذارات، 33 رحمن، 4 مجادله، 16 تغابن، 42 قلم) در واقعیت اطاعت و پیروی از خدا فراتر از توانایی انسانی نیست.همانگونه که در آیه 17 فتح اطاعت بعد از قید حرجهای انسانی مطرح می شود.
ذکراطاعت بعد از سمع (285 بقره، 7 مائده، 101 کهف، 51 نور، 16 تغابن) نشان از این است که اطاعت بعد از سمع مطرح می شود همان طور که در(18 زمر) دیده می شود سمع براساس شنیدن تمامی اقوال ، سپس پیروی از بهترین و احسن است که بعد از آن اطاعت می آید یعنی نتیجه ای که از این موارد حاصل می شود. همان طور که دیده می شود اطاعت از موارد ایمانی در قرآن است و اینجا معنای احادیث یا روایات یا تقلید نمی دهد. شنیدن و رسیدن به بینش برتر مهم نیست، پیروی و اجرای آن بعد از آن مطرح می شود که با واژه اطاعت خود را نشان داده است همانگونه که این مسئله در آیه 46 نساء بهتر آن را باز می کند(20 هود). اطاعت و تقوا لازم و ملزوم همنددر آیه 50 آل عمران، 52 نور، 108و126و131و144و150و163و179 شعراء، 63 زخرف، 16 تغابن، 3 نوح ،دیده می شود.
همان طور که در آیات 83 آل عمران، 53 توبه،15 رعد، 11 فصبت دیده می شود واژه "کراهت" متضاد و مخالف واژه "اطاعت" معرفی می شود یعنی بارمعنایی دیگری که واژه "طوع" در خود دارد اطاعتی بالاجبار و ناآگاهانه نیست. واژه اطاعت به معنای دست به سینه روبروی فردی ایستادن و بالاجبار فرد مربوطه هر چیزی گفت اطاعت کردن نیست یعنی برعکس تصور رایج معنای واژه "اطاعت" مثل اطاعت در فارسی که از نوع ایستادن در درگاه پادشاهان و اجباراو اکراها نیست یا از نوع اینکه فرد مربوطه هرچیزی گفت بدون ارائه دلیل پیروی صورت گیرد، نیست.
خدا اجازه اطاعت از رسولان را باذن خود دانسته است(64 نساء) چراکه آنها ویژگی "رسول" بودن پیدا کرده اند می گوید اگر اینجا اذنی بوده است برای اطاعت، قبل از آن مشخص می کند به خاطر ویژگی رسالت و کانال ارتباطی آنهاست. همانگونه که خدا می گوید کسی که از رسول اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است؟(80 نساء) چرا؟ چون از خود آن شخص یا سخنانش پیروی نمی کند بلکه از ویژگی رسالت او پیروی می کند؟ خوب دقت کنید برای اطاعت و همزمان کردن به خودش و صرف این نوع اطاعت از واژه "رسول" استفاده می کند یعنی فقط در رسول بودنش اطاعت از خداست نه بقیه قسمتهای شخصیتی و ذاتی و کلامی این فرد. اگر هارون به قومش می گوید از من تبعیت کنید سپس از واژه اطاعت از امرش می آورد می گوید از شما پیروی می خواهم، اما این نوع پیروی که از نوع اطاعت است براساس اطلاع، آگاهی، و توانایی شما بدون اجبار و اکراه. هر نوع اطاعتی که ویژگی معروف پیدا کند مورد پذیرش خداست(21 محمد) همانگونه اطاعت زنان از همسرانشان(34 نساء) یا ازوالدین(8 عنکبوت،15 لقمان) دیده می شود و خارج از این موضوع و براساس کفر، فسق مورد پذیرشش نیست.
اما در کنار اطاعت، زمانیکه خواستار اطاعت پیامبران از ذکر نام پیامبران خودداری می کند و به واژه "رسول" اکتفا می کند ، چون می خواهد این نوع اطاعت را خدایی معرفی کند از واژه ای استفاده می کند که تنها بار معنایی کانال ارتباطی می دهد نه معنای اینکه خود، هم چیزی خارج از پیام خدایی داشته اند. اما سئوالی که اینجا مطرح می شود اگر اطاعت رسولان باذن خودش است چون رسول می شوند و آن را با نام خود همراه می کند (32 و 132 آل عمران، 13و69 نساء، 1و20و46 انفال، 71 توبه، 47 نور، 33و71 احزاب، 17 فتح، 14 حجرات، 13 مجادله) اما در آیاتی هم یک جدایی کوچک ایجاد می کند یعنی برعکس آیات قبل که قبل از نام خودش و رسول از واژه "اطاعت" استفاده می کند در آیاتی هم از دو واژه اطاعت به صورت جداگانه برای "الله" و "رسول" می آورد(59 نساء، 92 مائده، 54 نور، 66 احزاب، 33 محمد، 12 تغابن) یا در آیه ای هم اطاعت تنها ذکر می شود(56نور) سئوال اساسی اینجاست اگر این نوع اطاعتها از یک نوع است چرا در بعضی از آیات کنار هم و ملازم هم، در بعضی از آیات دو نوع اطاعت جدا و در یک آیه هم به تنهایی ذکر می کند؟ آیا این نشان از پذیرش احادیث پیامبر است؟
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه دوم بهمن 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
گفتیم از یک طرف خدا گفته وارد مسائل تاریخی نشوید و کاری به گذشتگان نداشته باشید. گذشتگانی که از یک طرف خوب و بد و سرگذشت آنها ربطی به ما ندارد تا نسبت به آن دعوا داشته باشیم. از طرفی در آیاتی داریم که می گوید در جهان سیر و سفر کنید از آثار باقی مانده از آنها درس بگیرید.
وقتی خدا از جستجوی تاریخی و باستانی سخن گفته، نگفته وارد جزئیات شوید تا نوع و روش زندگی آنها و شخصیتهای تاریخی را پیدا کنید؟! بلکه سخن از اینجاست که آنها چه خوب یا بد، با هر نوع بینش و روشی که زندگی کرده اند، سرانجام، تمامی آنها به کجا ختم شده است؟! نهایت سرانجام همه، که بعضی از آثار باعظمت آنها برجاست به کجا کشیده شده است؟ سرانجام همه با وجود نشانه هایی از زندگی آنها، مرگ و نابودی است. در نتیجه زندگی دنیایی، شما را دچار غرر نکند ببینید که همه چگونه نابود شده اند هرچند بعضی ها را می بینید که نابودی سختی داشته اند یا آثاری از آنها هنوز مانده است؟ اگر خوب آیاتی مثل 36 نحل، 137 آل عمران توجه شود موضوع اصلی طرح مرگ و نابودی و سرانجام آنهاست. نه خود اینکه واقعا یک مسئله تاریخی صرف را بخواهد بیان کند. ما با پیامبری روبرویم که منابع سرگذشت ، گذشتگان منبعش تنها قرآن است و بسیاری از سرگذشتها و تاریخ به او نمی رسد چون نیازی به بیان آن نبوده است و این نشان از این است که اصلا پیامبر آگاهیی از تاریخ نداشته است(164 نساء)
تاریخ به سه دلیل اعتمادی بر آن نیست و براساس ظن و شک است 1- تاریخ نویسان، حتی آثار به جای مانده از آنها که امکان دارد براساس دروغ و فریب باشد. قابل اعتماد نیست از یک لحاظ امکان دارد مورد تحریف قرار گرفته باشد از یک طرف تنها از یک بعد و یک طرفه، نویسنده، برداشت خود را بیان می کند که امکان دارد تسلط کافی و کامل به جوانب تمامی موضوعات اطراف خود نداشته است و تنها صرف برداشتی خودش و افرادی خاص باشد. 2- ما به عنوان افرادی که در این عصر زندگی می کنیم به این نتیجه گیری بدیهی رسیده ایم که نسبت به زمان و تاریخ حال خود نتوانسته ایم با وجود عصر اطلاعات و ارتباطات تسلط کافی و وافی به تاریخ زمان خود داشته باشیم و تمامی حقایق را از هم باز شناسیم. با وجود اینکه این آثار و تاریخ برای آیندگان هم می ماند.چگونه می توان بر تاریخی که هم عصر ما نیست و آن را لمس و درک نکرده ایم علاوه برآن، تسلطی برای ما نیست بر آن اعتماد کرد. 3- تاریخ دیگران، چه خوب و چه بد گذشته است و شخصیتها مرده اند و رفته اند چه ربطی به ما دارد که سر این موضوع با دیگران جنگ و دعوا داشته باشم. در حالیکه به خصوصی ترین مسائل آنها واقف نیستیم.
در کل نگاه قرآن به تاریخ از سه بعد است 1- طرح قصص و ارتباط با مخاطب خود 2- کلی به تاریخ نگاه کردن، درس گرفتن از آثار، 3- عدم وارد شدن به جزئیات.
اما سئوالی که اینجا طرح می شود آیا می توان بر اساس تعداد آثار ،نسبت به یک اثر تاریخی بر تحریف یا عدم آن سخن گفت. خیر؟ هر چند تعداد زیاد یک اثر تاریخی، این موضوع را بهتر نشان می دهد که آن اثر، مورد تحریف قرار گرفته است و سئوال اصلی که اینجا مطرح می شود وقتی یک اثر تاریخی از لحاظ منبع یکی بوده است امروز شاهد چندتایی آن، با دیدگاههای متفاوت هستیم نشان از تحریف آن است اما دلیل بر این نمی شود اگر یک اثری منحصر به فرد باشد حتما تحریف نشده باشد و دیگر آثار آن از بین نرفته و حتی از اصل و مبدا خود دور نمانده باشد؟ قبلا گفتیم طرح اینکه کتابی به نام قرآن از سوی شخصیتی به نام محمد باشد یا از سرزمین حجاز و عربها باشد یا... ما را به حقیقت نمی رساند و ذهن را به آرامش نمی رساند و باز دلیلی برای گریز از ظن و رسیدن به حقیقت نیست. حتی اگر اثبات شود که واقعا مورد تحریف قرار نگرفته است و از زمان خود پیامبر تا به امروز یک کلمه آن هم تغییری برایش صورت نگرفته باشد، باز دلیلی بر خدایی بودن آن نیست.تنها راه اثبات، این است که خود آن بینش براساس ادعاهای خود از جمله خدایی بودنش خود را ثابت کند. اما نسبت به خود واژه های قرآنی و ادبیات قرآن آیا مورد تحریف قرار گرفته است. در ابتدا گفتیم فردی که از خارج و بدنبال حقیقت است نمی تواند این پیش زمینه را از ذهن خود دور کند و با این پیش زمینه ها به سراغ قرآن می رود، اما واژه های قرآنی دو نمونه هستند یک سری از واژه ها معانیش درون قرآنی هستند و متکی به درون خودش و باید به جای اینکه از دل آثار به جای مانده و درون زبان عربی بیرون کشیده شود از دل خود قرآن ، با کنار هم قرار دادن آیات به معنی واژه ها رسید یعنی خود آیات معانی واژه ها را به شما می رساند یک سری از واژه ها هم با توجه به خود قرآن گفته، از طریق مبین و آشکار بودن است یعنی واژه هایی که مبین است و همه بر سر آن توافق دارند؟ حال با داشتن این معانی به سراغ قرآن می رویم اگر واقعا معانی تحریف شده باشند یا قرآن تحریف شده باشد ما را به حقیقت نمی رساند و با کتابی پر از شک و ظن و تضاد و اختلاف روبرو می شویم در نیتجه خدایی نیست. اگر خلاف آن بدست آمد کتابی خدایی است و انسانی نیست؟ هیچ انسانی در دخل و کم و زیاد آن تاثیری نداشته است. چون هر کتابی که خدایی باشد اما به مرور زمان مورد تحریف قرار گیرد یا انسانی باشد چون تسلطی بر علوم و جهان ندارد مطمئن باشید در آن تناقض و تضادها دیده می شود و دیگر نمی توان آن را به خدا منتسب کرد چون می شود انسانی و تحریف شده، هرچند حقایقی با خود داشته باشد اما درکل، دیگر با کتابی سراسر از حقیقت روبرو نیستیم و ظن و شکیاتی درون خود دارد و معلوم نمی شود کجاها واقعا می توان اعتماد کرد و کجاها براساس ظن و شک است.
اما پارازیت خطرناک بعدی که یکی از خطرناک ترین و بدترین پارازیت های دینی است که بسیاری از پارازیتها از این منبع تغذیه می شوند احادیث و روایات دینی هستند. احادیث و روایات به مجموعه ای از گفتارها، فعلها، سکوتها و سرگذشتهایی اطلاق می شود که به پیامبر یا افرادی بعد از پیامبر ، که به عنوان شخصیتهای بزرگ دینی مطرح می شوند(بعدا می گوییم طرح اشخاصی به عنوان بزرگان دینی غلط و اشتباه است و با قرآن نمی خواند) منتسب می شود. این نوع پیامها تنها به عنوان پیامهای شخصی این اشخاص مطرح نیست بلکه به عنوان پیام خدایی و در کنار قرآن مطرح می شود که برای درک پیام خدایی و حقیقت، بدون آن، نیازهای دینی را برآورده نمی کند.
برای رسیدن به حقیقت ، تنها به این نیست که فردی بیاید دیدگاههای خود را بیان کند و به طرح دلیل بپردازد. ما در اینجا می خواهیم در ابتدا چالشهایی که به افرادیکه مدعی این ادعا هستند را مورد نقد قرار دهیم سپس به سراغ دلایل و اثبات خود می رویم، که قرآن، دفاعی نسبت به این موضوع ندارد و نهایت به پاسخگویی نقد موافقین احادیث می وریم که نسبت به افرادیکه احادیث را رد می کنند مطرح می کنند. در کل ، از سه بعد باید بررسی صورت گیرد 1- نقد و چالش بر موافقین احادیث، طرح دلایل موافقین بر نیاز به غیرقرآن، 2- دلایل و اثبات بر غیرقرآنی بودن احادیث 3- پاسخ به نقد موافقین احادیث.
افرادی که مدعی این هستند قرآن خود به این موضوع اشاره کرده است که باید از غیرقرآن برای فهم قرآن استفاده شود به این دلایل استناد می کنند:
1- استفاده از واژه رسول در کنار واژه الله در امر اطاعت.
در مقالات قبل کامل در مورد واژه "رسول" مورد بررسی قرار گرفت که به چه معناست و اینجا اطاعت از رسول به چه معنیی است. واژه "اطاعت" هم به معنی تقلید ، حتی به معنی نیاز به متخصص و فردی برای توضیح نیست. واژه "طلع"، به معنی مطلع شدن از موضوعی است همچون طلوع خورشید و سپس بعد از این اطلاع بدنبال این جریان اطلاع از بدو تولیدش تا تکاملش رفتن است و از ابتدا تا انتهایش همراه آن بودن است همچون طلوع خورشید که بعد از زدن نشانه های خورشید چنین حرکت و سوقی برای انسان ایجاد می کند. طلوع خورشید با اطلاع و علم کامل بدان است و معنی تقلید و قلاده خود را به دیگران نیست بلکه بدنبال یک حقیقت افتادن است. اما واژه "رسول" گفتیم معنای فرستاده دارد و اطاعت از چیزی که همراه او فرستاده شده است و معنی اطاعت از خود پیامبر را ندارد(برای درک کامل به مقالات قبلی مراجعه کنید)
2- معرفی شدن پیامبر به عنوان "اسوه" در قرآن.
این واژه هم در مقالات قبل مورد بررسی قرار دادیم معنای احادیث و نیازمندی به آن نیست. برای درک باز نیازمند است که به مقالات قبل مراجعه شود.
3- استفاده از واژه "بیان" در قرآن به خصوص زمانیکه این واژه در کنار نام پیامبر است مثل آیه 44 نحل.
در این مورد هم قبلا توضیح دادیم که اصلا از این آیات چنین منظوری حاصل نمی شود و معنی واژه بیان چیست. در این مورد هم قبلا توضیح داده ایم و نیاز به توضیح نیست(به مقالات قبل از جمله قرآن بینش جهانی22 مراجعه شود)
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و پنجم دی 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
تا اینجا رسیدیم که منبعی به نام تاریخ قابل اعتماد نیست و نمی توان موضوعاتی که به آن منتسب شده، بتوان گفت در واقعیت صد در صد رخ داده است وقتی منبعی اینقدر متزلزل است انسان را به حقیقتی واقعی نمی رساند.
نقدو بررسی تاریخی نیازمند این است که در همان عصر زندگی کرد و آن را لمس کرده ، تا با تسلط ودرک کامل بتوان، آن مسئله را بررسی کرده، نه از دل مشتی دستنوشه های تاریخی یا باستانی ،تاریخی بیرون کشید و براساس اطلاعات ناقص یا حتی کامل، اما بدون درک شرایط آن روز مورد بررسی قرار داد. سئوال اساسی اینجاست؟ آیا انسان چنین توانایی را دارد؟ پاسخ روشن است : خیر. ما می خواهیم حرفها و زندگینامه هایی به افرادی منتسب کنیم که حتی مطمئن بدان نیستیم.
عجیب بودن مسئله از آنجا بیشتر می شود که بر سر نوع زندگی گذشتگان بین انسانها دعواها و جنگها، حتی خونریزی صورت می گیرد. در حالیکه نوع زندگی انسان گذشته چه خوب و بد تاثیری در زندگی ما ندارد. خوب و بد آنها مایه افتخار یا حتی بدنامی ما شده است. زندگی هایی که ما بازیگر جریان نبوده ایم. پرداختن به این تاریخ برای ما اصل و اساس زندگی مان شده است. موضوعی که ارمغانی جز تنفر و کینه و دشمنی برای انسانیت نداشته است. در حالی از دل این تاریخ مسائلی به انسانها منتسب می کنیم که غیرواقعی است و معلوم نیست ما چرا بر سر نوع زندگی دیگران باید خونریزی و دشمنی ایجاد کنیم. آیا واقعا شخصیتهایی که به عنوان شخصیتهایی تاریخی معرفی می شوند واقعی هستند؟ آیا واقعا آن رویدادهایی که به تاریخ منتسب شده است واقعا رخ داده است. شما یک صحنه واقعی، امروز رخ می دهد به همه جوانب آن تسلط ندارید آن چه که از یک بعد دیده اید برای دیگران می گویید، اگر این موضوع می خواست ثبت تاریخی شود ؟چه میشد آنچه غیرواقعی بود به خورد انسانها داده میشد ،در حالیکه یکدفعه جوانب دیگر آن رخداد برای شما بازگو می شود، متوجه می شوید که آنچه رخداده واقعا همان موضوع که براساس امکانات خود، برداشت می کردید نبوده است. درکل آنچه که مهم است تاریخ، جریانی نیست که بتوان به آن تقدس داد یا بخواهیم از دل آن حقیقت بیابیم. چون تاریخ براساس ظن و تردید وحدس و گمان است. تاریخ، انسان را به حقیقت نمی رساند. قرآن، زمانیکه سخنان تاریخی دارد بدنبال آن می گوید تو نزد هیچکدام از آنها نبودی که واقعا چه رخ داده است تا بتوانی مسئله تاریخی را با حقیقت آن بیان کنی؟(44 آل عمران، 102 یوسف، 44 و 46 قصص) سخن گفتن از موضوعات تاریخی که یک امر پوشیده و غیب است ، نیازمند به تسلط کامل زمان خود دارد با توجه به خارج بودن از قلمرو توانایی انسانی، عدم حضور داشتن در صحنه رخداد تاریخی و عدم درک آن، نمی توان در مورد آن سخن گفت .خدا سخن گفتن از آن را، حضور و لمس انسانی طلب می کند. ما آنچنان از تاریخ و بازیگران تاریخی سخن می گوییم انگار خود در صحنه جریان حضور داشته ایم و خود یکی از بازیگران آن زمان تاریخی بوده ایم. خدا در آیات 134 و 141 بقره،نوع زندگی گذشتگان را اینگونه معرفی می کند که آنها هرچه کسب کرده اند چه خوب بوده اند یا بد، ربطی به ما ندارد. استفاده از واژه "امه" مشخص بودن یک جریان فکری در هر عصر و زمانی را مشخص می کند. عملا پیام قرآنی اینگونه است دعواهای شما نسبت به گذشتگان بیخود است و ربطی به شما ندارد. انسانها به دو گونه رفتار منفی از خود نشان می دهند 1- یا آنقدر تاریخ و شخصیتهای ترایخی برای آنها مقدس شده است که زندگی گذشتگان را مربوط به خود می دانند که می خواهند به خاطر عملکرد بد گذشتگان، انسانهای امروز را تنبیه کنند یا به خاطر عملکرد بد یا خوب آنها، جنگ و کینه و دشمنی ایجاد کنند. حتی به مرز تاریخ پرستی و شخصیت پرستی تاریخی می روند و تاریخ برای آنها بت می شود. 2- یا دست زیر چانه های خود می زنند و چیزی جز افتخار به گذشته خود ندارند و واقعیات امروزی را نمی بیینند و باز جنگ و دعوایی دیگر به راه می اندازند یا در فریب انسانیت می کوشند. در حالیکه باید گفت که گذشتگان چه خوب یا چه بد، سرکار خود رفته اند ما چه هستیم؟! ما چه می خواهیم باشیم؟
تا اینجا برای ما ثابت شد که از دل تاریخ نمی توان حقیقت پیدا کرد اما دو سئوال اساسی وجود 1- خود قرآن یک پدیده تاریخ است. رسیدن و گردآوری قرآن یک پدیده تاریخی است. معنای واژه ها یک پدیده تاریخی است. معلوم نیست که آیا معنای واژه ها در طول تاریخ دستخوش تحریف شده است یا خیر. 2- خود قرآن حاوی بسیاری از پدیده هایی است که در دل تاریخ رخ داده است. با توجه به این دو موضوع پس نمی توان بر خود قرآن اعتماد کرد و در قرآن هم راهی به سوی حقیقت نیست. یعنی خود قرآن هم تبدیل به یک پدیده براساس ظن و شک می شود.
دو نکته مهم در اینجا مطرح است اول از همه ،اگر واقعا در قرآن تحریفی باشد و واژه ها در طول تاریخیمورد تحریف قرار گرفته است ما با قرآنی مواجهیم که هیچ اعتمادی به آن نیست و نمی توان واقعا آن را منتسب به خدا کرد. پیامی که اگر همان بازخوردی که از آن انتظار می رود صورت ندهد نمی توان یک پیام خدایی پنداشت چون فرستنده ای را معرفی می کند که شناختی به گیرنده خود ندارد و در واقعیت در حال فرستادن پیامی است که در طول دوران مورد انحراف قرار می گیرد و از اصل و اساس خود خارج می شود پس این فرستنده ناتوان را نمی توان به عنوان خالق انسان معرفی کرد. در نتیجه این پیام، صفات خدایی به خود نمی گیرد می شود یک پیام انسانی، ناقص، متضاد و پر از اختلاف. خالقی که انگار به آفرینده خود شناختی کامل ندارد و هیگونه علم و تسلطی بر جهان ندارد.
اشتباه ما از اینجا شروع می شود که مهم نیست واقعا شخصیتی به نام محمد در زمانی زندگی می کرده و ادعای پیامبری داشته است حتی ثابت کردن اینکه این قرآن از سوی شخصیتی پیامبرگونه، قرآن را خدایی نمی کند. قرآن، به عنوان یک نوع بینش و جریان فکری و شناخت از جهان، انسان، خدا مطرح است در نتیجه باید فارغ از جریان تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. باید دید که آیا می توان با توجه به آن مجموعه و سیستم بینشی که ارائه می دهد پذیرفت و مورد قبول قرار داد. شاید پرسیده شود پس جریانهای تاریخی قرآنی چه می شود؟ به آنجا هم می رسیم؟! نوع نگاه ما نسبت به واژه های قرآنی بر اساس گفتاری است که در ابتدای این مقالات بدان پرداختیم. حال قرآنی روبروی خود داریم با مجموعه ای از واژه ها. در ابتدا فرض می گیریم که واژه هایی که به ما رسیده امکان تحریف داشته است پس به سراغ قرآن می رویم براساس این واژه های با زیر بنای قرآنیش. آیا با این مجموعه که روبرویم در آن تضاد ، اختلاف، تناقض و انسانی می بینم یا فرابشری و بدون نقص است. اگر با دومی روبرو شدیم نتیجه مشخص است این پیامی انسانی نیست بلکه خدایی است و تاریخ آن هم وابسته به این مجموعه بدون نقص است. اما قرآن خودتاریخ چندان برایش مهم نیست بلکه اصل و اساس موضوع مطرحه برای قرآن، رساندن پیامش در یک قالبی است که برای تمامی مخاطبینش نیازها را برساند و اصل پیامش دریافت شود، در نتیجه در قالب این قصص، پیام خود را می رساند قبلا در این مورد کامل سخن گفته ایم. قرآن خود می گوید که از بسیاری از جریانهای تاریخی می گذرد و بازگو نمی کند و در حالی سخن از زندگی پیامبران دارد که از بیان زندگی بسیاری از پیامبران و جریانهای زندگی شخصیتهای پیامبری قرآنی عبور می کند چون اصلا نیازی به بیان آن ندارد آن اندازه سخن می گوید و از قصص استفاده می کند که می خواهد پیامهای خود را برساند(3 یوسف، 164 نساء) از جزیئات می گذرد و بیشتر از کلیات سخن می گوید.
اما ما در آیاتی مثل: 137 آل عمران، 94 تا 102 اعراف، 92 یونس،109 یوسف، 75تا77 حجر،36نحل، 45و46 حج، 52 نمل، 35 عنکبوت، 44 فاطر، خدا از انسان می خواهد که در جهان سیر و سفر کند و آثار تاریخی برجای مانده را مورد بررسی قرار دهد و ببیند که عاقبت گذشتگان و تکذیب کنندگان چه شده است و از تاریخ و گذشتگان درس بگیرد. یعنی هرچند که نوع زندگی گذشتگان نسبت به خودشان مطرح است و نسبت به آنها از او بازخواست نمی شود و می تواند با انسانهای دیگر نسبت به نوع زندگی گذشتگان دعوایی نداشته باشد اما می تواند از آنها درس بگیرد. حال سئوال اینجاست؟ قرآن چگونه می خواهد تکلیف خود را با تاریخ مشخص کند. تاریخ و باستان حقیقتی و درسی با خود دارد یا باید فارغ از تاریخ زندگی کرد. اصلا محدوده عملکدر تاریخی تا چه فراسویی است؟!
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه هجدهم دی 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
بسیاری از افراد کارهایی انجام می دهند که حتی در موردش فکر هم نمی کنند چرا اینگونه می اندیشند؟ چرا اینگونه عمل می کنند؟ بینش اشتباهی که وجود دارد خیلی از افراد خیال می کنند که تنها انسانهای خاصی قلاده به گردن می کنند؟ خیال می کنند که آنهایی که از پرستش خدا سر باز می زنند تنها پرستش چوب و سنگ یا به پرستش انسانها یا حتی علم روی می آورند؟ در حالیکه یکی از شایع ترین بت پرستی ها، زمان پرستی است؟ انسانهایی که تابع آبا و اجداد و جامعه خود شده اند ، در واقعیت بینش تقلید، آنها را به سمت زمان پرستی یا از نوع گذشته، یا حال می برد؟ مد پرستی که امروزها شایع است از بدترین نوع آن است؟ به یکباره افراد مقلد یک نوع بینش، یک نوع پوشش، یک نوع رفتار می شوند؟چرا؟ چون در جامعه مد شده، بدون اینکه بیاندیشند آیا آن نوع بینش، آن نوع مطالعه، آن نوع اندیشه، آن نوع کتاب، آن نوع رفتار، آن نوع.... برای آنها مفید است یا نه؟ چون همه جامعه چنین سمتی پیدا می کنند او هم همرنگ این رنگ می شود؟ بدون اینکه یک ذره در این ارتباط اندیشه ای کرده باشد؟ به خیال خودش برای عدم طرد از جامعه، این هم سویی را برای خود مفید می داند؟ در حالیکه در بسیاری از این مدپرستی ها و همگام زمانه شدنها، آرامش انسان را می گیرد و موجب می شود که درست نیاندیشد و درست عمل نکند؟زمان پرست نباشید! نه تنها نسبت به گذشته، حتی نسبت به حال؟ انسانی باشید که آزادانه می اندیشد و جامعه، زمان، قلاده او را نمی گیرد ؟ بلکه او بادلیل و استدلال عمل می کند و نسبت به اطرف خود می اندیشد.
اما برای رسیدن به یک بینش درست، حقیقت یابی و گریز از تقلید ،به وجود آمدن رشد، خلاقیت و پویندگی ، نیاز به پیش زمینه هایی دارد که علاوه بر پیرو دلیل و استدلال بودن. نیاز به یک اندیشه آزاد است. او باید خود را از تمامی افکارش آزاد کند و بدون اینکه بخواهد تجربیات گذشته او، حرف اصلی بزند. با یک دیدگاه محققانه تمامی افکار اطرافش به اندازه تواناییش مورد بررسی قرار دهد؟ ببینید با وجود اینکه خدا خود را در جایگاه حق معرفی می کند با این وجود از پیروان خود چه توقعی دارد و چه نوع روشی از آنها می خواهد؟
کسانیکه به تمامی اقوال گوش می دهند سپس از بهترین و احسن آن پیروی می کنند. آنها کسانی هستند که خدا آنها را هدایت بخشیده است و ایشان صاحبان لب هستند(سوره زمرآیه 18)
براحتی نوع روشی که برای رسیدن به حقیقت و نیکوترین راه و نوع بینش از انسان می خواهد. آزاد کردن خود از تمامی اندیشه ها، سپس بدنبال پیدا کردن بهترین نوع بینش است حتی خدا از انسان می خواهد در "حسن" نیکو، خود را قانع نکند بدنبال "احسن" و بهترین بیافتد. او از بندگانش می خواهد که اگر می خواهند واقعا به هدایت برسند چنین شیوه ای در پیش گیرند و به صرف اینکه قرآن، خود را قرآن معرفی می کند مورد پذیرش خود قرار ندهند بلکه تنها راه حقیقت یابی خود، آزاد کردن اندیشه خود از تقلید، از افکار آبا و اجداد، از زمان پرستی، از اطراف خود، از تعصب، از عواملی همچون حسد، کینه، هر نوع پیش زمنیه فکری که عامل سد کننده در دیدن حقیقت برای اوست، بیابند. خیلی از افراد بر این باورند که انسان نهایت نخواهد توانست کامل خود را از تمامی پیش زمینه های فکری و تجربیات خود ، خود را آزاد کند تا حقیقت را بیابد در واقعیت آنها به نوعی در اشتباهند چون هر انسانی بخواهد می تواند، این تنها امکانات اطراف او هستند که امکان دارد موضعگیری کامل او را نسبت به این مسئله از او باز دارند یعنی او خواهد توانست ذهنیات خود را کامل کنار بگذارد و به سمت حقیقت یابی برود اما اینکه چه مقدار از تجربیات و امکانات در اختیار او قرار گیرد امکان دارد از توانایی او خارج شود که باید نه تنها خود نسبت به این موضوع سمت و سویی داشته باشد این امکان باید برای دیگران و خودش ایجاد شود. یکی از ملزومات برای رسیدن به این درجه رشدی برای فرد، در اختیار داشتن تمامی بینشها و افکار است که در آزادی کامل امکان پذیر است که متاسفانه قبلا گفتیم این مسلمان نماها با عناوینی مخربی چون عدم گمراهی انسانی، قلاده به گردنی انسانها ، عدم توهین به اعتقادات و..... آزادی بینشها را می گیرند و جلوی این امکان انسانی را می گیرند که اهل مطالعه و بررسی بینشها باشند و برخلاف آیات قرآنی عمل می کنند. قرآن خود عین حق است نمی گوید تنها به من گوش دهید می گوید بروید به تمامی بینشها گوش دهید یعنی نه اینکه پیروان دیگر بینشها، خود بیایند بینش خود را معرفی کنند بلکه خود بدنبال بینش آنها بروند و مورد بررسی و مطالعه قرار دهند و از بین آنها بهترینشان را انتخاب کنند یعنی بروید دست به مقایسه ها بزنید. سپس قرآن، مطمئن است برگشت همه در نهایت به سوی خودش است و ترسی از دیگر افکار ندارد، این تنها باطل است که از ترویج و در معرض بودن دیگر بینشها می ترسد چون رو به نابودی است و هر مسلمان نمایی که به نوعی از معرض افکار دیگر در جامعه می ترسد مطمئن باشید بخشی از باطل را با خود دارد و حرفی برای گفتن ندارد و دیگران در موضعگیری برتری هستند. وگرنه آنکه پاک است آنکه حق است از محاسبه باکی ندارد. خوب دقت کنید آیا چنین اجازه و رفتار و بینشی در بین مسلمانها وجود دارد؟ خیر؟ افرادی که تنها در ادعا ، پیرو قرآند؟! خوب به آیات دیگر که یک انسان محقق، اهل فکر، مطالعه پرورش می دهد گوش دهید؟ که اصلا انسان را منقاد و بدنبال متخصص افتادن، تقلید و .... نیست؟(86 اسرا، 73 فرقان، 29 ص، 24 یونس) خدا از انسان می خواهد متفکرانه آیاتش مورد پذیرش قرار گیرد نه همچون کران و کوران و مقلدوار پیرو بینشش باشند چون می داند رشد واقعی در این نوع پیروی نیست چیزی که در جهان امروز قابل مشهود است و نیاز به توضیح ندارد. بارها خداوند از انسان تفکرو دانایی، که از ابزار رسیدن به حقیقت است استفاده از آن را ، از سوی انسان خواستار شده اشت. این افراد به جای اینکه بیایند انسانها را محقق پرورش دهند. با عناوین مخرب، جلوی مطالعات را می گیرند. در حالیکه برای رسیدن به یک انسان مومن، همان طور که از خود معنی این واژه بر می آید"ایمان" چیزی جز رسیدن به یک آرامش و امنیت کامل نیست که با داشتن یک ذهنی سراسر از شک و دودلی بدست نمی آید. انسانی مومن است که واقعا به آن آرامش کامل برسد. حتما شنیده اید که می گویند اگر فردی در یک خانواده مسلمان بدنیا بیاید، مسلمان و مومن می شود و اگر در یک خانواده مسیحی ، مسیحی و در یک خانواده بی دین، بی دین می شود و..... در واقعیت به ارث بردن یک نوع بینش از آبا و اجداد یک فرد را شاید بی دین یا پیرو یک نوع بینش کند اما در نگاه قرآن، به صرف بدنیا آمدن یک فرد در خانواده مسلمان، به ارث بردن افکار خانواده اش، او را مسلمان نمی کند. قرآن برای خود تعریفی خاص از دو واژه "ایمان" و "سلم" دارد و زمانی می تواند فرد را در آن قالب تعریف کرد و اورا مومن یا مسلمان نامید که به آرامش ، اطمینان، و امنیت درونی و بیرونی برسد یا خود و جامعه را به سمت سلم و سلامتی ببرد. در نتیجه این مسلمانهای اسمی یا افرادی که از قرآن دورند و تنها ادعایی بیش نیستند نمی توان با نام مومن یا مسلم صدا کرد.
ظن: 46و78و230و249 بقره، 154 آل عمران، 157 نساء، 116و148 انعام، 66و171 اعراف، 118 توبه، 22و24و36و60و66 یونس، 27 هود، 42و110 یوسف، 52و101و102 اسراء، 35و36و53 کهف، 87 انبیاء، 15 حج، 12 نور، 186 شعراء، 38و39 قصص، 10 احزاب، 20 سبا، 87 صافات، 24و37 ص، 22و23و48و50 فصلت، 24و32 جاثیه، 6و12 فتح، 12 حجرات، 23و28 نجم، 2 حشر، 20 حاقه، 5و7و12 جن، 25و28 قیامه، 4 مطففین، 14 انشقاق.
واژه "ظن" در قرآن به معنی گمانه زنی است چیزی که تخمینی و با حدس ارائه شود در واقعیت برای ارائه موضوع مطرح شده دلیل و استدلال قویی وجود ندارد و با شاید و احتمال ارائه می شود. این نوع احتمال، با وجود اینکه فرد به آن یقین ندارد اما معمولا آن را ارئه می دهد و از آن سخن می گوید و تبعیت می کند.
خدا در آیه 78 بقره نسبت به پیروان موسی، کتاب خدایی که از سوی آنها معرفی می شود و علم و آگاهیی که نسبت به آن دارند یا از امانی و آرزوهای آنهاست یا براساس ظن است در حالیکه هیچکدام مورد پذیرش خدایی نیست یعنی قبول ، حتی ارائه چیزی به نام خدا، براساس این دو سمت و سو مورد پذیرش نیست.
در آیه 154 آل عمران خدا می گوید ظنها و گمانه زنی هایی نسبت به خدا مطرح می شد که به حق برنمی خورد.
افکاری که نسبت به عیسی از سوی پیروان او ارائه می شود با ظن است و مورد پذیرش خدا نیست.
یکی ازمهمترین آیه در ارتباط با ظن آیه 117 انعام است که خدا می گوید اگر اطاعت از از اکثر کسانی روی زمین هستند بکنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند چرا که آنها به غیر از ظن تبعیت ندارند، چرا که از روی تخمین زنی و دروغ و گزاف گویی سخن می گویند.
در آیه 148 انعام در مقابل تکذیب مشرکان می گوید آیا برای تکذیبتان علمی دارید شما تنها از ظن تبعیت می کنید در حالیکه این روشی جز گمانه زنی نیست. براحتی در این آیه خدا برای ارائه تکذیب مشرکین ارائه یک علم و آگاهی می خواهد.
یکی دیگر از آیات مهم، آیات 36 توبه و 28 نجم است. بیشتر مشرکان تبعیتی جز از روی ظن ندارند بدرستیکه ظن غنایی از حق ایجاد نمی کند.
گمان و ظن کسانیکه افترا بر خدا بر کذب می زنند نسبت به روز قیامت چیست(60 یونس)
کسانیکه نسبت به خدا شریکانی قائل می شوند تبعیتی جز ظن ندارند و ایشان چیزی جز گمانه زنی نمی کنند(66 یونس)
ما زمین و آسمان و آنچه ما بین آنهاست به باطل نیافریدیم و کافران چیزی جز از روی ظن ارائه نمی دهند(27 ص)
گمانه زنی های که افراد نسبت به خدا داشتند و اینکه خدا از گناهان انسان ناآگاه است باعث خسران انسان می شود(آیات 22و23 فصلت)
بی ایمانان به قیامت می گویند که این طبیعت است که موجب مرگ آنها می شود و هر نسلی جای نسلی دیگر می گیرد و قیامت و آخرتی وجود ندارد ارائه این نوع بینش ا تخمین و گمانه زنی و ظن است و از روی علم و آگاهی کامل نیست(24 جاثیه)
خدا عذاب می کند از مشرکین و منافقینی که نسبت به خدا ظن سوء دارند(6 فتح)
اسمگذاری و انتسابهایی که از سوی کفار ارائه می شود جز ار روی ظن نیست در نتیجه مورد قبول خدایی نیست(23 نجم)
در تمامی آیات "ظن" از روی شک و دودلی یک نوع بینش و رفتار مورد پذیرش قرار بگیرد مورد قبول و پذیرش خدایی نیست حتی به عنوان چیزی معرفی می شود چون با یک احتمال است و بر یقین نیست انسان را به حق و آرامش نمی رساند. این کافرین و مشرکین که از دینداران خواهان ارائه دلیل قوی نسبت به وجود خدا یا قیامت هستند این بار خدا در مواجه آنها می گوید آیا برای رد این موضوع و بینش خودشان دلیل علمی و استدلال محکمی دارند در حالیکه آنها از ظن پیروی می کنند و نسبت به این مسئله دلیل یا مسئله علمیی ندارند. ظنهایی که مورد پذیرش خداست نسبت به برگشت زوجین بعد از طلاق است که بتوانند اقامه کنند حدود خدا را، حقوق یکدیگر را رعایت کنند(230 بقره) چرا که آینده، مشخص نیست و نمی توان گفت صد در صد آنها بتوانند بر قولها و حرفهای خود بمانند و با ظن به کنار هم می آیند. در آیه 12 سوره نور، نیز،خدا در مقابل افتراهای زنا که نسبت به زنان مومن ارائه می شود می گوید چرا به جای اینکه با ظن و شک به هم نگاه می کنند ، ظن خیر و خوبی نسبت به هم نباید داشته باشند. ظن نسبت به وجود بازگشت به خدا در آیات 46 بقره و 118 توبه هم مورد پذیرش است تا ارجاع به سوی خدا روی ندهد انسان یک حالت از یقین کامل دستیابی ندارد برای همین با "ظن" مورد خطاب قرار می گیرد یعنی فعلی در آینده که هنوز رخ نداده است هنوز انسان نسبت به آن یک موضعگیری ظن دارد تا زمانیکه روی دهد.(این نوع ظن برای رخداد فعل است نه پذیرش فکری، تفاوت ها را درک کنید) خوب دقت کنید در تمامی آیات واژه "ظن" با واژه "خرص" همگام می شد و سخت از سوی خدا مورد طرد قرار می گرفت و مورد پذیرش نیست(خرص:116و148 انعام، 66 یونس، 20 زخرف، 10 ذاریات) در تمامی آیات نتیجه بیشترظنها را"خرص" معرفی می کند. "ظن" واژه ای است که در بعضی موارد به حق و درستی صورت می گیرد هرچند بر آن یقین نباشد و با احتمال ارائه شود اما نسبت به ارائه نوع بینش کفار در بیشتر موارد آنها را به "خرص" منتهی می کند چون "خرص" گمانه ای است که براساس دروغ می باشد و به درستی نمی خورد تخمینی که از حق نیست. تخمینی که با گزافه گویی ارائه می شود و طوری ارائه می شود که عین حق جلوه می کند و انگار هیچگونه شک و شبه ای نسبت به آن نیست و عین حق و درستی است ، نه انگار که با تخمین و ظن ارائه شده است.
تقلید خود نوعی دور باطل می سازد. یعنی آیا تقلید می خواهد فرد بپذیرد یا در انحصار بیاورد سپس در چه زمینه هایی می خواهد این انحصار را معرفی کند. آنگاه خود برای تقلید نباید استدلال آورد برای اقناع مقلیدن خود، مگر ارائه دلیل نمی خواهد. در نتیجه استدلال جلوتر از تقلید است. اما مهمترین آیه ای که انسان را متوقف می سازد که پیرو تقلید باشد و از انسان می خواهد سمت وسوی علمی به خود بگیرد آیه 36 سوره اسرا است. در مورد این آیه زمانیکه به متخصصین دینی رسیدیم و می خواهیم به اثبات و رد این نوع متخصصین از چهره دین بپردازیم بهتر توضیح می دهیم. دو واژه شبیه به هم وجود دارد:
وقف: 27و30 انعام، 31 سبا، 24 صافات.
قفو: 87 بقره، 46 مائده، 36 اسرا، 27 حدید.
واژه "وقف" به معنی نگاه داشتن و توقف نسبت به یک موضوع و یک جایگاه مکانی است. اما واژه "قفو" به معنی پیاپی و پشت سرهم نسبت به یک مسئله یک حالت توقف ایجاد شدن و صورت گرفتن است. در نتیجه خدا در سوره اسرا از انسانها می خواهد که نسبت به مواردیکه که نسبت به آن علم و آگاهی ندارند یک حالت توقفی از پیروی و بدنبال آن حرکت، نداشته باشند. چون تمامی اعضای انسان نسبت به این رفتار غیرآگاهانه مسئولند و فراری از آن ندارند نمی توانند دلایلی مثل آبا و اجداد، متخصصین، تقلید، بی سوادی، نبود امکانات و..... ارائه دهند. گفتیم وقتی در نقد متخصصین رسیدیم بیشتر توضیح می دهیم.
اما دومین پارازیت خطرناک دینی تاریخ است. اول بیایید در مورد تاریخ یک بررسی کوتاهی داشته باشیم. تاریخ چیزی بوده که هیچ گاه قابل اعتماد نبوده است. شما یک واقعه تاریخی در همین عصری که در آن زندگی می کنید. عصری که نه تنها عصر ارتباطات و اطلاعات است .هنوز اتفاقی در یک سر دنیا نیافتاده، بقیه انسانها از آن با خبر می شوند. نه تنها آگاه می شوید این اطلاعات حفظ و نگهداری هم، می شود اما همین اطلاعات در بسیاری از موارد قابل اعتماد نیست و نمی توان گفت واقعا آن چیزی که بیان می شود و رسانده می شود اتفاق افتاده است. وقتی نسبت به تاریخ امروز ما اینچنین است چگونه می توان اعتماد بر تاریخ گذشته، به خصوص عصری که نه عصر ارتباطات و اطاعات بوده و نه عصر ثبتی، برآن باید اعتماد کرد. دومین مسئله ای که نسبت به تاریخ مطرح است نقش تاریخ در زندگی ما چیست؟ اصلا نقش گذشتگان در زندگی ما چیست؟ خوب و بد بودن دیگران چه نقشی در زندگی ما دارد؟ چگونه می توان بر تاریخ و باستانی که قابل لمس و تجربه ما نیست بر آن اعتماد کرد؟ تاریخی که از دست نوشته ها و یافته های دیگران است چگونه اطمنانی است؟ اما قرآن در جاهایی، از وقایع تاریخی سخن می گوید و در جاهایی نسبت به گذشتگان می گوید که آنها پی کار خود رفته اند و در زندگی انسانی اثری ندارند پس پرداختن به آنها کار بیهوده است؟ خود قرآن یک اثر تاریخی است؟ اگر تاریخ اشتباه و امکان نادرستی و بر باطل دارد این مسئله نسبت به خود قرآن مطرح است؟ اما چگونه شده که تنها باید وقایع تاریخی در قرآن را بر راستی و حق پنداشت و دیگر آثار تاریخی بر باطل و امکان اشتباه دانست؟ تکلیف قرآن با تاریخ چیست؟ تاریخ و باستانی که در بعضی موارد تحقیق و مطالعه در آن سخت و طاقت فرساست چگونه می توان بر آن اعتماد و اطمینان کرد، به خصوص طمانیکف، در زمان خیلی ها نمی گنجد؟ تاریخ خود اثبات کرده است که پر از دروغ و تحریف است و بسیاری در جعل و ارائه آن کوشیده اند حتی کارهایی کرده اند که آیندگان دروغهایی داشته باشند این نه تنها در ارائه و صرف داشتن دستنوشته هاست بلکه در آثار باستانی ، و ثبتهای تاریخی هم صدق می کند. حتی در زمان خود تاریخ سازان هم صورت گرفته است؟ همانگونه که در این عصر خیلی ها می توانند آنچنان همه چیز به نفع خود صورت دهند و آثار فراوانی از خود به جای گذارند که آیندگان خیالی غیرواقعی از امروز داشته باشند؟ همانگونه که می توانند آثاری به ضرر دیگران برجای گذارند که به ضرر دیگران تمام شود؟!
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه ششم دی 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
آرش:نظربر قرآن ، بینش جهانی 37 ،نگاهی برنظردوستان 79
بینشی قومی شد به چه دلیل؟ یعنی آیا جنس انسان بودن یک قوم با قومی دیگر تفاوت دارد؟ اصلا قومیت در جهان امروز معنی دارد؟"
محمد گرامی؛
بله قومیت و زیان های گوناگون از اصول لایتغییر آفرینش است که شکی در آن نیست. بسیاری از منازعات کنونی جهان هم بین قومیت های مختلف است. همانطور که خدا برای قوم های مختلف کتابی به زبان همان قوم فرستاد باید زبان و قومیت هم در کشورهای مختلف به رسمیت شناخته شود که به صلح و همزیستی مسالمت آمیز کمک کند. چه دلیلی دارد خدا انسان ها را با رنگ ها و یا زبان های گوناگون خلق کند؟ حتما حکمتی در آن دیده.
درباره حقیقیت: حقیقت مطلق وجود دارد اما بشر هیچوقت به آن نخواهد رسید چرا که کلمات خدا بی نهایت است. از طرف دیگر همین که هر گروه و هر دین و هر مرامی خود را حقیقت می داند خود بهترین شاهد برای آن است. چندین بار هم اینجا روی پیام جهانشول همه پیامبران و دین جهان شمول تاکید شد. برای مثال آیات 62 بقره و 69 مائده هم میگه بابا جان مسلمان و مسیحی و یهودی و صابیی... و هر اسم دیگه ای که اسمش را بگذاریم، هر کس به ***خدا و روز جزا ایمان داشت و عمل صالح*** انجام داد رستگار است. بقیه دیگه دکان زرمفت زدن آخوندها و مفتی ها و خاخام ها و کشیش هاست. خدا عقل به بشر داده و باید بره با پژوهش آن چه برای او بهتر است در بیاورد
حضرت محمد در سرزمینی و برای مردمی مبعوث شد که حداقل هزار سال از جوامع همسایه مثل ایران و شام عقب تر بودند. در سرتاسر آن سرزمین حتی بک مدرسه وجود نداشت. زنان چون کالا فروخته می شدند.... او هم مجبور بود از همین نقطه شروع کند و *** آن چه هست*** را بهبود بخشد. برای همینه که احکام و دستورها هم مطابق سطح رشد و فرهنگ و خلق و خوی آن ها در آن زمان آمده است.
"اما رفته رفته به مرور زمان آن شریعت توسط خرافات و بدعت گزاری ها از مسیر خود منحرف شده و از مقبولیت افتاده است و رسول دیگری برانگیخته شده است. دین صابئین و میسحیت و یهودیت و... دچار انحرافات شده اند و برای همین است که در قرآن داریم:
"إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿آلعمران: ١٩﴾
دین در نزد خدا، اسلام است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد همانا خداوند، سریع الحساب است.
این آیه گواه همه چیز است و حرفی را باقی نمی گذارد. "
اتریش گرامی درباره این که پیروان همه پیامبران مسلم بوده اند؛ آیات اینجا را ببنید:
http://doust114.persianblog.ir/post/69/
دنیاله برای اترش:
پیامبران قبلی برای مردم مکه و حومه نیامده بوده اند. زیرا که در قرآن به روشنی بیان میشود که برای آن ها قبلا کتاب و پیامبری نیامده بوده است.
خب با همین استدلال شما می توان انتظار داشت که شریعت حضرت محمد هم مثلا دو هزار سال دیگر از مقبولیت بیفتد. پ اگر حضرت محمد آخرین پیامبر باشد آن وقت با یک دینی که مردم به آن علاقه ندارند چکار می توان کرد. می گویید خدا قول حفظ آن را داده. خب خدا چرا نتوانست دین پیامبران قبل را حفظ کند که از مقبولیت نیفتد. می فرمایید دین جدید لازم بود برای زمانه و مردم جدید. پرسش این می شود که خدا مگر دانشش با گذشت زمان زیاد می شود.
اما مدلی که قرآن عرضه می کند پاسخ همه را داده است:
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پیام جهانی و ابدی است. نحوه انتقال و آموزش آن به اقوام مختلف فرق می کند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
در مورد اهل کتاب هم که فکر کنم با آیات 57 تا 69 سوره مائده که بدون تفسیر اینجا گذاشته شد؛ مساله روشن تر شده باشد. این اهل کتاب بودند که این سنت خدا را که برای هر قوم نذیری آمده نمی پذیرفتند و پیروان حضرت محمد را مسخره می کردند. قرآن همه پیامبران را قبول دارد و می گوید باید به همه ایمان داشته باشیم و بین آن ها فرقی نگذاریم. این کاملن با ان چیزی که مفتی ها و آخوندها می گویند فرق دارد.
اهل کتاب هم در آن سرزمین همانظور که قرآن می گوید دو نوع بودند. یک عده شرور و یک عده آدم های معتدل و منطقی. اشاره به دین اهل کتاب است نه به دین حضرت مسیح یا حضرت موسی. مثل این که الان بگوییم اسلام ایرانیان (ولایت فقیه)
ببینید اکثر آیات (به ویژه مدنی) مقید به آیات دیگر و زمان و مکان و شرایط و رویدادی هستند. اگر این پیشینه را در نظر نگیریم با صدها تناقض روبرو خواهیم شد. اگر برای مثال مردم مکه و مدینه باسواد و رشدیافته تر بودند؛ ممکن بود این فرآیند موحد کردن آن ها 5 سال طول بکشد و قرآن طور دیگری نوشته شده بود.
همین حماقت آخوندهای شیعه در مساله جانشینی پیامبر مثال خوبی است وقتی صحبت از شرایط پیشین می شود.
پیامبر حتی قرآن را جمع آوری نکرد و مهر خود را پای آن نزد. حالا وقتی پیامبر برای حمایت از انسان کبیری چون علی، او را دوست و یاور مردم چون خودش معرفی میکند، با حقه از آن جانشینی و خلافت در می آوریم. ( در جواب دلخوری هایی که بعضی از حضرت علی در سفرش به یمن داشتند و انتقادهایی که به حضرت علی شد).
یعنی چون آن حادثه اتقاق افتاده بود و جمعی از حضرت علی دلخور شده بودند، در آن گردهمایی پیامبر به حمایت حضرت علی بر دوست و یاور مردم بودن او تاکید کرد. حال اگر این حادثه را حذف کنیم و اوهام را هم بر آن بیفزاییم این شده که متاسفانه هزاران نفس شریف قربانی جنگ شیعه و سنی در طول تاریخ شده اند.
انگار خدا یه منگل است و حکمت آن را ندارد که حداقل یک آیه برای کسی که خودش و خاندانش قرار است تا قیامت بر جهانیان حکومت کنند بفرستد.
یک نکته جالب آیه 17 سوره حج است که گرو ه های ذکر شده در آیات 62 بقره و 69 مائده را یعنی
1) الَّذِينَ آمَنُوا و
2) یهودی و
3) مسیحی و
4) صابئی را
به
5) مجوس و
6) مشرکان
گسترش داده است. اگرچه نگفته رستگار می شوند، ولی گفته خداوند در روز قیامت درباره آنها داوری خواهد کرد:
حج آيه 17:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
همانا خداوند در ميان مؤمنان و يهوديان و صابئين و مسيحيان و مجوس و مشركان در روز قيامت داورى خواهد كرد؛ بيگمان خداوند بر همه چيز گواه است.
میشه گفت از منظر تئوریک در این دنیا همه در یک وضعیت هستند و تمایزی نیست. این ***عمل صالح*** است که آن ها را متمایز می کند. عمل صالح را هم باید در این دنیا آثارش را در کیفیت زندگی مردم دید. با زر مفت آخوندی زدن و بازی با کلمات حداقل در این دنیا نمی توان فخری فروخت؛ اگر دروغ و ریا و دزدی و فقر و فحشا جامعه را به گه کشیده باشد.
...............:
آرش
...............
برای دلخوری ان همه ادم رو جمع می کنند وآن همه سر وصدا ........
این علی کیه که برای بیرون کردن دلخوری مردم از سینه هاشون این همه مهم بود که رسول خدا ص این همه طول وتفصیل داد وفلان وبه همان .......
کمی به مغزت فشار نیاوردی که شاید مسئله از این مهم تر بود که یکصد هزار نفر ادمو در یه سه راهی جمع بکنند وآن ماجرا ........
خدای متعال منگل نیست منتهی ادما منگل شدن که نفهمیدن علی که قتال عرب شده بود وپدران وفرزندان کسانی را کشته بود وان همه فداکاری اگر نامش در قران کریم ذکر می شد چه بلوایی بلند می شد.........به مجرد ان همه از دین خارج می شدن ....همانطور که اسم هیچ یک از خلفا ذکر نشده .....
اگر صاحب غار هم ذکر شده ان هم از طریق روایت وتاریخ به خلیفه اول موسوم شده
اگر دوستانی که روایت وتاریخ را قبول ندارند در این هم می مانند .
اگر روحانیت شیعه حماقت دارند ،تو چه داری ؟که با نوشته های روحانیت وعلمای سنی وشیعه از گذشتگان کمی معارف پیدا کرده ای وزمین وزمان را داری به هم می ریزی .......
ایه 10حشر رو بخون زیاد هم بخون .......
ادب هم خوب چیزیه !!!!
آرش
"خدای متعال منگل نیست منتهی ادما منگل شدن که نفهمیدن علی که قتال عرب شده بود وپدران وفرزندان کسانی را کشته بود وان همه فداکاری اگر نامش در قران کریم ذکر می شد چه بلوایی بلند می شد.........به مجرد ان همه از دین خارج می شدن ....همانطور که اسم هیچ یک از خلفا ذکر نشده ....."
دوست گرامی
با هیچ منطقی جور در نمیاد که یک نفر و خاندانش که باید برای ابد بر این سیاره حاکمیت داشته باشند، در قرآن نیامده باشد. مگر این که خدا سادیسم داشته باشد و بخواهد از کشتار خلایق خود لذت ببرد. قرآن گاهی آنقدر ریز می شود که از جوراب بلقیس یاد میکند...
تازه این به فرض این است که تعیین جانشین لازم بوده باشد. اگه تعصب کنار گذاشته شود، هیچ عقل سلیمی این مساله جانشینی را نمی پذیرد. مهم نیست کی به عنوان جانشین معرفی شده باشد. هر کدام از صحابه توسط پیامبر به جانشنی منتصب شده بود، یقه پیامبر را می گرفتیم که تو هم یک بشری و خارج از وحی (قرآن) حرفت حجت وحیانی ندارد. فقط یک نظر فردی است.
در وبلاگ شریعت عقلانی یک نفر این پرسش را کرده است:
"ارش یه سوال تو میگویی فرمایشات ائمه(ع) نمی تواند ملاک فتوا یا حکم دینی باشد اگه اینطوره پس درباره ی حدیث ثقلین چه میگویی"
پاسخ من:
به استناد آیات زیادی از قرآن، وحی به قرآن محدود می شود. بنابراین سخنان پیامبر حجت وحیانی ندارد.
اما سفارش پیامبر به امتش درباره قرآن و خاندانش کار بسیار بجایی بوده است. امیین که هرگز کتابی را لمس نکرده بودند و دل هایی پر از کینه های قبیله ای و حسادت داشتند.
.....
جد فرهیخته ما حضرت آدم که سلام بر او باد؛ یک بار و برای همیشه تکلیف فرزندانش را با خدا مشخص کرد. به او گفت مرا هوشمند و کنجکاو خلق می کنی بعد به من می گویی به فلان درخت یا هرچی نزدیک نشو. اگر کنجکاو شدم و نزدیک نشدم که آبروی خودت می رود که مرا درست خلق نکردی. برای همینه که خدا کلمه را به او القا کرد و او را به زمین فرستاد تا زمین را بهشت کند (حالا جلوی شیطان الکی دادی هم سر او کشید). بهشت هم ارزانی فرشتگان خنگ و منگلی که بیفکر و بی اراده نوکری خدا را می کنند.
أمة الله
دوستان سلام
بحث جالب ولی آنقدر شاخه شاخه شده که وقت جمع آوری و متابعت برایش کم است!
سعی خواهم کرد در وبلاگ معنای توحید به ادامه ی بحث ها و شبهات بپردازم.
محمد: دوست عزیز آرش سلام. موضوع سرموضعگیری رفتاری و آژادی دیگران نیست من آیا به عنوان یک مسلمان می توانم قوم پرست باشم یانه؟ موضوع سر این نیست که واقعیتهایی در جهان وجود دارد یا نه؟ آیا این واقعیتها عین حق هستند یا نه؟ اما متاسفانه برای بررسی آیات باز سلیقه ای برخورد می کنید یک بحث زمانی مفید است که تمامی آیات بررسی شود و ذهن را اقناع کند؟!
با اجازه سعید هستم:نظربرقرآن ، بینش جهانی 38
سلام خوشحالم که دوباره تونستم به سایتت سر بزنم. مطالب این پستت رو خوندم خیلی جالب بود. من هم تا حدودی میخواهم در این زمینه تحقیق کنم اگه دوست داشتی منت بر بنده بگذاری سری به وبلاگ تازه تاسیس من بزن. به همکاری همه محققان عزیز نیازمندم
سلام محمد عزیز
در باره شهادت آب چیزی شنیدی؟
شاید بررسی این پدیده و ارتباط آن با شفا بخشی تلاوت قرآن بهتر بتونه در مطالب آینده کمکت کنه. من هنوز درگیر مقدماتم و گرنه تحقیقاتی رو که در زمینه شفا بخشی قرآن به دست آوردم را برات میفرستادم. ولی امیدوارم این سلسله مراتب زودتر طی شود و در وبلاگ به اصل موضوع بپردازم.
فکر کنم فعلا زوده که کل شفا بخشی قرآن را ولو تلاوت کردن و تاثیر آن بر اجسام را رد کنی.
در پناه حق
دوستان عزیز وبلاگ من آپدید شد. موضوع جدید: آیا تقلید جایز است. این موضوع به بحث گمارده شده است و از تمام دوستان می خواهم که برای کمک به یادگیری دین نظرات خود را در رابطه با این موضوع در آدرس www.shifaa.blogfa.com در میان بگذارند.
سعید
سلام محمد عزیز الان که نظرات وبلاگمو مرور میکردم چشمم به تو افتاد راستش تا روی سایتت کلیک نکردم مطمئن نشدم تویی...
این انتظار رو نداشتم. تو که همه چیز رو با استدلال قبول میکنی باید با استدلال هم بیان کنی نه اینکه اونجور ...
سعید:نظربرقرآن ، بینش جهانی 39
آقای محمد من هنوز هم قبول نمیکنم که نمیتوان از قرآن به عنوان شفا استفاده کرد و این در حالی است که خلاف آن ثابت شده است. به صرف اینکه هم با دعا و رقص و موسیقی و هر چبز زیبای دیگر شکل مولکول های آب تغییر میکند نباید نادیده گرفت که قرآن از هر جهتی بهترین است حتی در جهت شفا بخشی. ما نماز استسقا داریم که خیلیا آن را مسخره میکنند و کاری بیهوده میدانند و این در حالی است که با توجه به تحقیقاتی که در رابطه با آب شده امری کاملا طبیعی به نظر میرسد
سعید:نظربرقرآن ، بینش جهانی 40
سلام محمد عزیز هر چند هر وقت تو به سایت من سر زدی کلی بد و بیراه گفتی ولی من بهت خسته نباشی میگم و تو رو به موضوع جدید وبلاگم مبنی بر تحریم تقلید از دیدگاه قرآن و احادیثی که آقایان قبول دارند دعوت میکنم.
امیدوارم نظر تو رو هم در این رابطه ببینم. خصوصا که الان بحث بین تمییز تقلید و تعلم است
محمد:سلام. من از آدمای مذهبی خوشم نمی آید. به ادعا نیست که فردی خود را مذهبی نداند به داشتن بینش درست است اما در مورد شفای قرآن من منتظر اثبات شما هستم من اثبات کردم چنین نگاهی از قرآن اثبات نمی شود شما اگر اثباتی دارید ارائه دهید با کلی گویی چیزی به وجود نمی آید.
ابراهیم:نظربرقرآن ، بینش جهانی 40
سلام بر محمد اقا
...........................
مصداق های تقلید را روشن واضح نکردید ،بلکه کلی گفتید .به نظر من تقلید را می بایست معنی دقیق بکنید با مصداق های صحیحش .وبعد وارد جزئیات می شدید .
آیا صرف تقلید صحیح نیست ؟
آیا در بعضی جا ها در زندگی تقلید لازم است ؟
در مسائل دینی تا کجا ؟در علمی روزمره تا کجا ؟در طب تا کجا ؟
منظور از تقلیدی که در دین گفته شده مثل عمل تقلید در مثال میمون ها است که زدی ؟
آیا ما مسلمانان که نماز واعمال عبادیمان را از رسول الله یاد گرفتیم وانجام می دهیم
عمل تقلیدی غلط وباطلی را انجام می دهیم ؟
آیا بچه ای که کوچک است ومی بیند پدرش کتاب به دست می گیرد ومطالعه می کند واو هم از او تقلید کند وبه این عمل خو بگیرد آیا اشتباه می کند ؟
سلام بر محمد اقا
.......................
در مسئله 1رساله عملیه می خوانیم ،مسلمان باید به اصول دین یقین داشته باشد
ودر احکام غیر ضروری دین باید یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل بدست اورد یا از مجتهد تقلید کند یعنی به دستور او رفتار نماید ،یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیفخود را انجام داده است .........
رساله امام خمینی (ره )
می بینیم که در این جا تقلید ان گونه مذموم نیست بلکه کمکی می شود به مسلمانی که وقت کافی برای اجتهاد وبدست اوردن واستنباط احکام خدای متعال ندارد .............
..............
ابراهیم :نظربرقرآن ، بینش جهانی 39
محمد اقا
.....................
فرد، هر موجود، هر چیزی که وجود دارد در واقعیت صاحب اصلیش و بندگی اصلیش در دست خداست اما یک انسان نمی تواند خود را به یک انسان بسپارد.
...............................
محمد اقا ،چرا خدای متعال بندگانش را به دست پیامبرانش داد که با گوش دادن به فرامین انان به قرب خدای مهربان برسند ؟ آیا فرمایش شما در بالا ،با این امر خدای متعال دچار تصادم وتضاد نمی شود ؟
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ﴿۲۱﴾
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مىكند (۲۱) احزاب
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءاؤا مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿۴﴾
قطعا براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست آنگاه كه به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستيد بيزاريم به شما كفر مىورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد جز [در] سخن ابراهيم [كه] به [نا]پدر[ى] خود [گفت] حتما براى تو آمرزش خواهم خواست با آنكه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم اى پروردگار ما بر تو اعتماد كرديم و به سوى تو بازگشتيم و فرجام به سوى توست (۴)
ممتحنه
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۶﴾
قطعا براى شما در [پيروى از] آنان سرمشقى نيكوست [يعنى] براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مىبندد و هر كس روى برتابد [بداند كه] خدا همان بىنياز ستوده[صفات] است (۶)
آیا پیروی از اسوه ونمونه وامام ....در عملی تقلید مذموم است ؟؟؟
اگر بله چرا خدای متعال فرمان داده ؟واگر نه شما چرا این گونه تقلید را کامل می کوبید ؟
محمد: سلام. شاید به مقالات بعدی که رسیدیم در نقد متخصصین. بهتر فضای تقلید و کلیات آن مشخص شود. اما آیاتی که ارائه دادید قبلا در مقالات قبلی مورد بررسی قرار دادم چیزی که شما از آن می گیرید برداشت نمی شود به مقالات قبل مراجعه کنید.
s:
چرا نظرات من توی سایت تابش فیلترمیشه؟
من نظرات وبلاگ چرا را اونجادرج کردم؟
محمد: دوست عزیزبهتر است وقت خود را با سایتها و وبلاگهای مذهبی تلف نکنید. آنها بویی از آزادی نبرده اند تازمانی که به نفع خود می پندارند به دیگران آزادی می دهند بعضی از پیامهای من که در آنجا گذاشته بودید را دیدم. اما این چیزی را مشخص نمی کند. در کل این چیز طبیعی است و نباید انتظار داشته باشید چون مذهبیون در شعار می مانند و آزادی بیان دیگران را سلب می کنند همانگونه که نسبت به خود من عمل کردند این افراد در آخرین مقالاتشان مقاله ای از آقای ضیایی ارائه داده اند که اهل سنت اهل فحش و طرد دیگران و ظلم و خشونت نیست باید پرسید مگر خود همین اهل سنت نبود که چنین رفتاری نسبت به من داشت. آقای ضیایی هم به نظرمن عمیق مذهب اهل سنت را ننگریسته اند وگرنه چیزی که ایشان می پندارند از این مذهب به وجود نمی آید.
mina
سلام وبلاگ خوبي داري .......................
آپم´´´´´´´´´´´,;****,´´´´
´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
´´,***/*)¨*¨¨,¨*
´)*/*)*)*¨¨*
/**)**¨¨“\\)\\)
*/*¨¨¨¨,...)!))!).....,(
“,¨¨¨¨_)--“--“------/_.
اين پرنده اومده شمارو به وبلاگم دعوت كنه!
آپم
آپم
آپم
جا نموني ها!
منتظرم
مريم
معرفي ابزار افزايش بازديد براي وب شما قدرم اول لينك باكس اتوماتيك
www.viz.ir
وب مسترا حتما بخونيد
يک سايت بي نظير و فوق العاده براي وب مسترها
وب مستر هاي عزيز، اين مطلب رو حتما بخونيد
سلام دوستان عزيز. امروز مي خوام يك سايت فوق العاده كه امكاناتي بي نظير و بسيار عالي رو براي ما وب مسترها داره بهتون معرفي كنم.
سايت viz.iR يك سايت ارائه دهنده دامين (آدرس اختصاصي) رايگان هستش كه شما عزيزان مي تونيد با عضويت در اون علاوه بر اينكه از يك تا بي نهايت آدرس اختصاصي اونم به صورت رايگان براي وبلاگ خودتون بگيريد، از امكانات بي نظير اين سايت هم مي تونيد استفاده كنيد؛ امكاناتي مثل لينك باكس تمام اتوماتيك كه ديگه نمي خواد براي ثبت لينك توش منتظر تاييد مدير باشيد، روبوت تبليغات تو چت روم هاي ياهو و همينطور روبوت ايميل سندر براي بالا بردن آمار بازديد سايتتون.(به صورت كاملا رايگان)
براي استفاده از اين همه امكانات فقط كافيه كه تو اين سايت عضو بشيد و وارد كنترل پنلتون بشيد و به اين امكانات دسترسي داشته باشيد.
بعد از گرفتن آدرس اختصاصيتون كه فقط ?? ثانيه طول مي كشه، توسط اين امكانات فقط مي تونيد اون رو تبليغ كنيد. يعني اينطوري نيست كه عضو بشيد و برنامه ها رو بگيريد و با سايت خداحافظي كنيد. اين يه حسن بزرگه كه يه سايت به شما دامنه رايگان ميده و برنامه هايي هم به صورت رايگان ميده كه بازديدش رو ببريد بالا.
اين فرصت رو از دست نديد. حتما تو سايت عضو بشيد.
www.viz.iR
حتما عضو بشيد
سايت www.oox.ir دامين شما به صورت: You.oox.ir
سايت www.eth.ir دامين شما به صورت: You.eth.ir
سايت www.vaa.ir دامين شما به صورت: You.vaa.ir
سايت www.viz.ir دامين شما به صورت: You.viz.ir
سايت www.fkr.ir دامين شما به صورت: You.fkr.ir
سايت www.sza.ir دامين شما به صورت: You.sza.ir
با گذاشتن متن بالا تو وبلاگ قشنگت ما رو در ادامه فعاليتمون ياري کن]قلب[
آرش
کامنت برای مقاله جدید دکتر مجتهد شبستری:
قرائت نبوی از جهان (8)
قرآن (مُصحف شریف) یک متن تاریخی است، نه یک متن ماوراءالطبیعی!
کلام نبوی در نگاهی دیگر
http://mojtahedshabestari.blogfa.com/post-42.aspx
و اما درباره "مکانیزم" یا چگونگی وحی:
به گمان من خدا قادر است به زبان رایج مردم (هر قوم) ، "ساده" و "روشن" با جملاتی مفاهیم مورد نظرش را توسط یک انسان به دیگران منتقل کند. این توقع بالای ماست که تردید احتمالی در کلام خدا بودن آن را ایجاد کرده است. مثلن این که فرض کنیم همه چیز در قرآن آمده یا آیات ظاهر و باطنی دارد و دیگر ادعاهای کسانی که برای دین دانی تخصصی قائلند و از این راه ارتزاق می کنند.
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ
خدا می داند با "امیین" مخاطب پیامبر که هرگز کتابی را لمس نکرده بودند چگونه سخن بگوید. اشکال ما اینجاست که پیام دین جهانشول (توحید و سلیم بودن) را با مخاطب محلی-قومی هزاره ها عقب تر از بعضی جوامع اقوام در زمان پیامبر قاطی کرده ایم. همچنین نتوانسته ایم بین پیام جهان شمول و ابزار محلی-قومی آن (شریعت) تمایز قایل شویم.
سعيد
ســـــــــــلام عزيز
وبلاگ خيـــــــــــــــلي قشنگي داري
ما هم يه کلبه اي داريم بيا يه سري هم به مابزن
نظر هم بدي خيلي خوشحال ميشيم
راستي هر وقت اپ شدي بيا بهم خبر بده
منتظرتم
با اجازه سعید هستم
سلام. با موضوع زیر آپ شدم:
آیا درک قرآن مشکل است؟
ساحل: نظربر قرآن ، بینش جهانی 39
…….
محمد علی ابراهیمی
به وبلاگ ما هم سری بزنید و ما را از نظرات خود بهره مند گردانید .........
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
خبات:نظربرچرا اینقدر تنفر از مفتی زاده؟
اقای کرماشان اولا خطا را اینجوری مینویسند دوما کاک احمد برای خدا مبارزه کرد واز هیچ قدرتی نمی ترسید واین را در مدت 10سال زندان و تحمل سخت ترین شکنجه های این حکومت به اثبات رساند
آرش
سخنی با آیت الله خامنه ای
که به هوادارانش گفت: خواهید دید که مخالفان در مقابل چشم شما نابود خواهند شد
رونوشت مراجع و آیات عظام
آیت الله خامنه ای در سخنان اخیرش گفت: «خواهید دید که مخالفان در مقابل چشم شما نابود خواهند شد». اما ما به آقای خامنه ای می گوییم و قول شرف می دهیم که مخالفان حتی آرزوی نابودی شما و هوادارانتان را هم نمی کنند، تا چه رسد قدمی در جهت نابودی شماها بردارند. مخالفان شما شهروندانی هستند که وطن خود را دوست دارند و می خواهند در کنار حاکمان فعلی که هموطنان آنان هستند زندگانی مسالمت آمیز داشته باشند.
چنین به نظر می رسد که راهبرد حاکمان برای نابودی مخالفان تحدید جنبش سبز و رهبران آن و تحمیل هزینه سنگین به فعالین است. در این راستا چند جمله ای به آقای خامنه ای و هوادارانشان یادآوری می گردد باشد که با جنبش و رهبران آن به تعامل بپردازند:
1) فراموش نکنید که در قرن بیست و یکم نفس می کشیم. تعداد حکومت های خودکامه متکی به یک رهبر در جهان انگشت شمار است. این حکومت ها هم دیر یا زود مجبور خواهند شد حاکمیت صندوق های رای را بپذیرند.
2) چشم بینا برای مشاهده روند پر شتاب فاصله گرفتن شخصیت ها و روحانیون برجسته و فعالین محافظه کار از خود را داشته باشید.
3) سطح دانش شیفتگان شما و کسانی که اخیرا برای خط و نشان کشیدن و حتی تهدید جویدن گلوی مردم به صحنه آمده اند؛ از میانگین سطح دانش شهروندان به مراتب کمتر است.
4) مخالفان شما به عالی ترین اصول اخلاقی پای بند هستند ولی هواداران شما از هیچ گونه جنایت، رذالت، دروغ، و ریا ابایی ندارند. اینجاست که مدت هاست اخلاقا شکست خورده اید؛ کسانی که ادعای حکومت خدایی هم دارید. (لطفا این بند را چند بار بخوانید)
5) تا پیروزی نهایی و جایگزینی اخلاق و فضیلت فاصله زیادی نیست. اما مخالفان شکیبا هستند و باز هم به دلایل اخلاقی نمی خواهند کمترین هزینه را به کشور و مردم تحمیل کنند.
6) چنین است که جنبش مخالفان روز به روز اوج بیشتری می گیرد. بالنده تر، و متعالی تر می شود. اما جبهه حاکمان روز به روز در حال تلاشی و ریزش بیشتر و نزول اخلاقی بیشتر است. آیا این را مشاهده نمی کنید؟
7) بیایید اختلافات و تفاوت هایمان را به رسمیت بشناسیم و دست در دست یکدیگر برای ساختن ایرانی آباد و آزاد و پیشرفته تلاش کنیم.
لطفا به خود آیید و به هواداران تان بگویید از کبر و سرکشی بیشتر دست بردارند:
اسلمتم فان اسلموا فقد اهتدو.
ضد اسلام حقیقی:نظربرنگاهی برنظردوستان 22
اهانت به امام خمینی اهانت به اسلام است اما برای اولین بار دشمن اسلام کفار و کمونیستها و صهیونیستها و غیره نیستند. الحمد لله دشمنان اسلام همین ایرانیان مسلمان خودمان هستند. مرحبا به امام خامنهای و جناب احمدینژاد دیگر احتیاج به ضد اسلامی خارجی نداریم و مثل خودرو در همین کشور عزیزمان ضد اسلامی تولید میکنیم. هرچقدر احمدینژاد و خامنهای بگن باز هم خودشان دو تا مخترع و تولید کننده ضد اسلامند.مرحبا مرحبا . خامنهای و احمدینژاد نباید به هیچ وجه اسم آیتالله عزیز امام خمینی را به زبان ببرند و اسم این روح خدا را نجس نمایند.
آرش:
با سلام
نگاهی دیگر به عاشورا:
امام حسین و خانواده پیامبر قربانی عدم موفقیت پیامبر در مسلم کردن قوم خود شد. قومی که شمشیر منطق آن بود. سرتاسر قرآن را بگردید خداوند برای یک بار هم شده، قوم پیامبر را مسلم خطاب نمی کند. یا آن ها را "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" (ای کسانی که ایمان آوردید) و یا "يَا أَيُّهَا النَّاسُ" (ای مردم ) خطاب می کند. از یا ایهاالمسلمون خبری نیست. هر کس ایمان آورد عنداللزوم سلیم نشده و مسلم نیست.
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً ( بقرة آیه 208 )
فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ ... ( آل عمران آيه 20 )
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا ... (حجرات آيه 14 )
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (بقرة آيه 112 )
وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى (لقمان آیه 22 )
وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ (نساء آيه 125 )
و بسیاری آیات دیگر که می رساند صلح جو بودن و مسلم بودن و در جهت خدا و در هارمونی با آفرینش بودن ورای ایمان آوردن است. به ویژه ایمانی که غنایم جنگی را هم به همراه داشت.
قاسم:
سلام
جنگ حضرت علي با معاويه و طلحه و زبير رضيالله عنهم
جنگ حضرت علي با معاويه و طلحه و زبير رضيالله عنهم بحثي طولاني است، خداوند متعال ميفرمايد:« و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينها فإن بغت إحداهما علي الأخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفئ إلي أمر الله..»[1]
« و اگر دو گروه از مؤمنان با هم پيكار كنند، بين آن دو گروه آشتي برقرار كني، آنگاه اگر يكي از آن دو گروه بر ديگري تجاوز كرد، و گروهي كه تجاوزگر است تا هنگامي كه به حكم خدا برگردد، بجنگيد»
یه سری بزن ممنون
محمد: با سلام به تمامی دوستان و مخاطبین عزیز. با تشکر از نظرات به بیشتر بییندگان سرزده ام.
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه ششم دی 1388 ساعت موضوع نگاهی بر نظردوستان 3 | لینک ثابت
فهرست کلیه مطالب وبلاگ چرا براساس موضوع بندی که درسمت راست وبلاگ چرا باعنوان آرشیو موضوعی موجوداست
چرا: 1-چرا؟، 2- چراجوان دربحران فکری است؟چرابایداین وبلاگ باشد؟، 3-مابه تمامی صحبت های توداناییم!...نیازی به گفتن نبود؟، 4-چرا،چرا؟، 5- چندانتقادبرمن، 6-نگاهی برآنچه گذشت 7-نامه ای ازیک دوست 8- اسلام را به طور كامل بپذيريد… يا كنار بگذاريد 9-آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود؟ 10-نظرات اعمال شده نسبت به پست آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود؟ 11-نقدی برچرا1؟، 12-نقدی برچرا2؟، 13-علل دین گریزی وعدم لذت بردن ازدین، 14- هویت فرار 15-نویسنده وبلاگ چراکیست؟، 16-چراپست نویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید؟ 17-تقرير حقيقت و تقليل مرارت، 18-نقدی بردکتراحمدهاشمی، 19-توقف بادکتراحمدهاشمی تا، 20-.من دین تورانمی خواهم 21-جایگاه مسجددرعصرامروزچگونه می توان تعریف کرد، 22-هدایت یاگمراهی کدام مهمتر، 23-فلسفه وکلام بایدازصحنه خارج شود، 24-چرا اینقدر علما را بزرگ کرده ایم؟ 25-علوم انسانی،فلسفه،روانشناسی دربوته نقد، 26-تخصص درمقابله با دلیل وبرهان، 27-چرا،چرا در نقدبسیاری کوشید؟، 28-دنیای لینک ولینک های زیبای اسلامی یکساله شد، 29-تقیه یامصلحت ازمنظرقرآن30- حقانیت تنهادرسایه دلیل وبرهان 31- کارگروهی وجمعی 32- فرهنگ پرسشگری و روحیه انتقادپذیری 33- توسعه فرهنگ تفکرومطالعه 34- چرا درسبد خرید روزنامه قرار نگرفت؟ 35- تفکر و نقد 36- چرا مینویسیم؟ 37- وبلاگ چرا دوساله شد؟ 38- تماشاگر یا بازیگر جریانید؟
نقداحادیث: 1-حدیث آری یانه ؟ (1)، 2- حدیث آری یانه ؟ (2)،3-احادیث جزئی ازدین نیست 4-نقداحادیث(1)، 5-نقداحادیث(2) 6-نقداحادیث(3) 7-چراحدیث فراترحرکت می کند؟، 8-چرابازحدیث؟....نگاهی دیگربه حدیث 9-چرای حدیث درقسمت نمازوروزه و.....؟ 10-اسلام وشمشیر(1)، 11-اسلام وشمشیر(2)، 12-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست1؟، 13-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست2؟ 14-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست3؟ 15-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست4؟ 16-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست5؟ 17-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست6؟ 18-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست7؟ 19-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست8؟ 20-نگاهی برنظرات اعمال شده برمطالب آیابرای نقداحادیث پاسخی هست؟ 21-نقداحادیث رادرست وکامل بخوانید؟! 22-نقد مواضع سماء نسبت به حدیث 23-بازهم به سراغ نقداحادیث می رویم 24- ترس از ترديد در قداست كتب حديث شكسته شد 25- تمامی احکام دین اسلام در قران است .
نگاه درست-حرکت درست : 1-چراشکست؟ 2-چرابعضی هانمی توانندچراداشته باشند؟ 3-چراوحدت؟چراتفرقه؟ 4-چرابایددرست نگاه کرد؟ 5-چراحس مسئولیت بعضی هاگل می کنه؟چراعمل غلط می شه؟ 6-چرارهادرست نگاه نمی کنه؟ 7-چراافراط وتفریط وجایگاه عقل 8-رعایت چندنگاه درحرکت مسلمین 9-تعریف اعیاداسلامی ومقایسه باعیدزرتشتی 10-جشن نوروزی ،جشنی ملی –اسلامی نیست؟ 11-چشم هارابایدشست جوردیگری بایددید 12-چگونه یک پارادایم شکل می گیرد؟ 13-سرآغازهرروزت 14-ملیت ،نژاد،فرهنگ درتضادبارشدانسانیت 15-حرف هایی کوتاه برای بیان 16-تفکر 17-کدام گزینه درانتخاب مسیروبیان درست موردتاییدشماست؟ 18-مددرتخریب انسانیت 19- آیا هدف وسیله راتوجیه می کند؟ 20- آرام روی به مردن می نهی 21- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (1) 22- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (2) 23- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (3) 24 - نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (4) 25- من انسان گذشته خود نیستم 26- نگاه ابزاری با قرآن 27- تصمیم در مسیری از ابهام ، انتخاب بینش برتر
زن: 1-چرازن امام جماعت نمازگزارنمی تونه بشه؟چرابا حجاب نمازمی خونه؟ 2-چرازن بایدامام جماعت بشه؟ 3-چراحجاب؟ 4-زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش(1) 5-نگاهی دیگربه مسئله حجاب 6-زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش(2) 7-نامه ای ازآقای طهماسبی نسبت به نقدآقای هاشمی 8-چندمطلب دیگردرارتباط باحجاب 9-مهریه زن 10-نامه ای پیرامون مطالب حجاب 11-نظربر نامه ای پیرامون مطالب حجاب 12-زن برترنیست !مردبرترنیست!(1) 13-زن برترنیست !مردبرترنیست!(2) 14-زن در آيــــــــــــــــــات قــــــــــــــــــرآن 15-متعه یاصیغه دراسلام ( ازدواج موقت) 16-زن درآیینه قرآن 17- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (1) 18- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (2) 19- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (3) 20- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (4) 21- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (5) 22- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (6) 23- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (7) 24- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (8)
نگاهی نوبه قرآن: 1-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(1) 2-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(2) 3-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(3) 4-چرادردین هرکسی می تواندحرف برای گفتن داشته باشد؟چرادردین نبایدتقلیددرهیچ گزینه ای وجودداشته باشه؟ 5-علم محوری قرآن 6-شب قدرازنگاهی دیگر(1) 7- شب قدرازنگاهی دیگر(2) 8- شب قدرازنگاهی دیگر(3) 9- یک شهیدرانمی توان کشت 10- متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ ، قرآنی(1) 11- متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ ، قرآنی(2) 12- اتخاذاعتدال درروش 13- اسلام آیاحق اندیش است یاتکلیف اندیش؟ 14- آیامی توان نمازرابه شکلی که ارائه می گرددقبول کرد؟ 15- نمازراازقرآن بگیرید 16- تدبر،تفکر،قابلیت فهم درقرآن برای تمامی انسانها 17- آیادنیاوآخرت ازهم جداهستند؟ عذاب یاآزمایش خداوندی؟ 18-روزه ورمضان ازمنظرقرآن 19- تکرارسئوال درموردروزه داری 20- موسیقی وآواز ازنگاه خدا 21- منظورازکوتاه خواندن نمازدرقرآن 22- پتناسیل پخش شدن خوبی وبدی 23- حج از نگاه قرآن 24- دین، شریعت و خاتمیت(1) 25- ناسخ ومنسوخ های قرآنی 26- متشابهات ومحکمات قرآنی 27- گذری کوتاه برمعنای بلا 28- آیا ازنگاه اسلام بردگی وجود دارد؟ 29- در مسیر قرآن 30- درود بر پیامبر فرستادن روشی غیرقرآنی – مردگان نمی شنوند(توسل) 31- یعقوب در اواخر عمر خود بینا نگشته؟- متبرک دانستن اشیاء 32- تنها من آگاه به غیب هستم 33- خواب ، رویا در قرآن 34- حسادت ، چشم زخم در قرآن 35- حسادت ، چشم زخم در قرآن 36- سحر – جادو – شعبده بازی—پیشگویان 37- قرآن درمانی مخالف نگاه قرآنی 38- روز روز خداست 39- قرآن ، بینش جهانی(1) 40- قرآن ، بینش جهانی(2)
دنیای عکس: 1- دنیای زیبای کودکانه 2- دنیای زیبای کودکانه(2)
نگاهی به نظرات دوستان: دراین قسمت چهل پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست
سکس ومسائل جنسی:1- چرازنابده؟بده یاخوبه ماکه ندونستیم نظرشما؟ 2- بحرانی به نام سکس(1) 3- بحرانی به نام سکس(2) 4- نظرات بربحرانی به نام سکس1و2ونظرتون درمورداین عکس چیه؟ 5- بحرانی به نام سکس(3) 6- نکاتی دیگرپیرامون سکس ونظرات دوستان دربحرانی به نام سکس(3) 7- درمحکومیت همجنسگرایی 8- اسلامگرایان چرا نسبت به مسئله جنسی پاسخگو نیستند؟ 8- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (1) 9- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (2) 10- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (3) 11- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (4) 12- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (5) 13- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (6) 14- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (7) 15- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (8)
نقدمذهب وامت اسلامی: 1- چرامذهب ؟ 2- آیامذهب گرایی دردین وجوددارد؟ 3- عبور از شيعه گرى و سنى گرى و وصول به اسلام اجتهادى(1) 4- عبور از شيعه گرى و سنى گرى و وصول به اسلام اجتهادى(2) 5- تفاوت دین ومذهب 6- بدعت و انحراف اَعظم: مطلق سازی و تبدیل دین توحیدی به دین بشری 7- کدام موردرادین اسلام می دانید؟ 8- نحوۀ عبور از شیعه گری و سنی گری و معنای اُسوه بودن رسول 9- منشــــــــــاء فــــــــــرقه و فــــــــــرقه گــــــــــری 10- پاسخ به انتقادات چرادرمنشـاء فـرقه و فـرقه گـری ازسازمان موحدین آزادیخواه؟ 11- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه1؟ 12- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه2؟ 13- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه3؟ 14- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه4؟ 15- آیااختلاف امت رحمت ازسوی خداست؟! 16- شکست تقریب مذاهب
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت:1- چراتقلید؟چراانتقاد؟چراآزادی؟چرا انقلاب؟چرا استبداد؟ 2- چرااعتراض انتقادآزادی؟ 3- چراسلطه گری؟چراسلطه پذیری؟چراآزادی؟ 4- چرا؟ آزادی – فیلتر- خشونت - خفقان – قدرت 5- دردبزرگی دردل من 6- چرانقد؟چرانگاه ایده آلی داشتن؟ 7- آزادی عقیده وبیان ازمنظرتاریخ واحادیث اسلامی(1) 8- آزادی عقیده وبیان ازمنظرتاریخ واحادیث اسلامی(2) 9- چراواکنش مسلمانان احساساتی است؟چراواکنش آنان قرآنی نیست؟ 10- آزادی - قدرت – خشونت 11- نظرات برآزادی –ارتداد-اختیارونقدهای وارده بردنیای لینک 12- سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران 13- آزادی، مـردم سالاری، و کثرت گرایی 14- نقدوپرسشی برسازمان موحدین آزادیخواه ایران 15- جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)(1) 16- جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)(2) 17- آیانویسنده چرابادادن آزادی به همه مخالف است؟ 18- چرادینداران منافق شدند؟ 19- آزادی ومشکلات آن 20- دادگاه اسلامی 21- روزآزادی ایران مشخص شد 22- تریبون آزاد23- آزادی ازمنظرحق وحقیقت24- چرامسلمانان باآزادی مخالفند؟ 25- خشونت درمقابل منطق پذیری 26- حق دادنی است یاستاندنی 27- انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(1) 28- - انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(2) 29-- انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(3) 30- مشکلات تفکر فیلترینگ 31- خطرات پیش روی آینده اسلام
عشق ودوستی :1- عاشقی فقط برای تو 2- کوانسانیت 3- عشق ودوستی ومحبت(1) 4- عشق ودوستی ومحبت(2) 5- دوستی 6-آه،ای خدای من
سیاسی-اجتماعی: 1- چراچت بده؟ ...داستان من ودوست واقعی تو... 2- چراکنکور؟چرادانشگاه؟ 3- دروغگویان رابشناسید 4- نگاه زرتشتی وخرافات درفیلم های مذهبی ایرانی 5- دستان تشیع دردستان یهود 6- ورزش یانابودی 7- آیاحکومت ایران می ماند؟ 8- غرب درمقابل آروزهای ما ،ارزش ها، الگوها 9- می خواهم فریادبزنم 10- نظامی که علم رابه مسخره گرفته است! 11- خنده ای تلخ 12- قضیه آن آخوند که چون به خلوت رود کار دگر کند چه بود؟ 13- زورگویان مثل هم می اندیشندوعمل می کنند 14- عرب غرق درسکس 15- حکومت ایران برای چه اشخاصی مفیداست؟ 16- افتتاح شبکه جهانی اهل سنت 17- زمینه یابی علل ناکامی اپوزیسیون در بستر تاریخ فرهنگ استبدادی وسنتی ایران 18- پرتاب کفش نشانه بی فرهنگی بود؟! 19- این بوی تعفن نشانه از چیست؟20- شرکت در انتخابات آینده 21- مقایسه مصدق وخاتمی 22- دیکتاتوری رفت ، دیکتاتوری دیگر آمد، سر درهوای دیکتاتوری دیگری است 23- آزادی کجاست بویی از آن به مشام نمی رسد؟ 24- بررسى تحولات سياسى، اقتصادى و اجتماعی ايران در مصاحبه ابطحی با العربيه 25- نقد دوفیلم ازیک نگاه 26- ایران در خون خودغلتید 27- اطلاعیه 28- جشن عزا
خدا: 1- چراتصاویر دلیل بروجودخدانیست؟ 2- چرابه نام خدا؟ 3- اثبات آیات قرآنی بااستفاده ازریاضی وعلوم تجربی 4- گام به گام به سوی خدا(1) 5- انسان دربی نهایت 6- گام به گام به سوی خدا(2) 7- مطالب برترچندوبلاگ وسایت (کاتالوگ انسان و...) 8- اعجازاعداد درقرآن دروغی بیش نیست؟ 9- آرزوی مرگ کنید!؟ 10- پایه گذاری مسجد براساس تقوی 11- بلا، فتنه و امتحان
مدیریت واصلاح جامعه: 1- نگاهی به آیه ١٥٩سوره ال عمران برای اصلاح جامعه ازسوی مصلح 2- قبول مسئولیت ،ضابطه، رابطه ،پارتی، تحول درمدیریت 3- به نام دین نان نخور؟؟؟!!! 4- تربیت انسان 5- چرامسلمانان عقب افتاده اند؟ 6- نیازمندیهایی که درجهت سیراهداف،گروهها درکارهای فرهنگی نیازمندآن هستند 7- اساسنامه و آیین نامه برای سایتها 8- چالش های دعوت و دعوتگران 9- مسئله فلسطین یک مسئله سیاسی است نه دینی؟! 10- أطيعوا الأمريکا و أطيعوا الصَهاينة و اوُلي الأمر مِنهُم! 11- چرا امت اسلام بهترین امت نیست؟
رشدوطبیعت: 1- رشدوطبیعت 2- بردگی یامصرف گرایی
چالشات دین اسلام: 1- چالشات دین اسلام(1) 2- چالشات دین اسلام(2) 3- چرااسلام بده؟چراغرب خوبه؟ 4- چرامن باعث تشویش اذهان می شوم؟ 5- خدایاکمکم کن 6- ایمان وکفر 7- پاسخ به مطلب ایمان وکفر 8- دنباله بحث کفر و ایمان 9- چراقیامت و آخرت؟ 10- آیابرای چالشات دین اسلام پاسخی هست؟ 11- پاسخهایی دیگربرچالشات دین اسلام 12- بار دیگر نگاهی بر ایمان وکفر 13- بررسی ایمان وکفر از ابعادی دیگر 14- عذاب چرا1؟ 15- عذاب چرا2؟ 16- آیا قرآن حالت کاربردی خود را ازدست داده است؟؟؟؟؟ 17- باید عالمان دینی را به زباله دانی تاریخ سپرد 17- ابدیتی برای بهشت نیست؟!؟!؟! 18- فرق بین مشرک و کفار
روانشناسی: 1- معنی غروروفروتنی وموفقیت 2- چرایک مسلمان نیازی به تشویق ندارد؟(استقلال فکری) 3- بدنبال آرامش وموفقیت 4- دانلودنرم افزاری برای رسیدن به موفقیت- برای اولین بار 5- حرف هایی دیگرنسبت به آرامش ونرم افزارموفقیت 6- نقدی دیگربرموسسات موفقیت ورسیدن به خوشبختی 7- حسادت وبرتری حقوق اندیشی 8- طلسم شده 9- درک زبان مخاطب امروز 10- اهمیت و ایجاد ارتباطی سالم (1) 11- اهمیت و ایجاد ارتباطی سالم (2)
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان: 1- شهدای اهل سنت(1) 2- شهدای اهل سنت2+ظلمهایی که براهل سنت ایران رواشده 3- شهدای اهل سنت3+ظلمها 4- اهل سنت ایران به هوش باشید!؟ 5 – خیانت دراهل سنت جنوب 6- مدارک درموردخیانت دراهل سنت جنوب 7- اخطاربه اهل سنت: شیعیان دستان اسرائیل راازپشت بسته اند؟! 8- زنگ خطرهادرمنطقه اهل سنت جنوب 9-بیانیه علمای پاکستان در حمایت از دکتر یوسف قرضاوی 10- چرا اینقدر تنفر از مفتی زاده؟
امامت و ولایت ازنگاه قرآن: 1- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(1) 2- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(2) 3- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(3) 4- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(4) 5- نظرات بر مطالب امامت وولایت 6-نامه ای پیرامون مطالب امامت وولایت
تفکردرنگاه : 1- نظرتون درمورداین عکس چیه؟؟؟! 2- شمادراین عکس چه می بینید؟ 3- می خواهم ابدیتی بسازم 4- قاطی کردن مغز
ترسیم دیدگاه سیاسی: 1- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه5؟ 2- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه6؟ 3- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه7؟ 4-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه8؟ 5-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه9؟ 6-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه10؟ 7- چه نظام سیاسی برای بشربهتراست 8- حکومت ووحدت درپناه قرآن 9- بازهم نگاهی دیگربه حکومت اسلامی 10- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 11؟ 11- همکاری باحکومت های غیردینی غلط یادرست 12 - نظام سیاسی توحیدی 13- آیا دین ازسیاست جداست؟
معرفی سایت وکتاب: 1- معرفی سایت قرآنیان 2- دریافت46کتاب ومقاله 3-( 62)مقاله وخیانت درگزارش تاریخ 4- آثاری مکتوب از کاک احمدمفتی زاده
نظام اقتصادی برتر:1- آیاخدارزق انسان راتقسیم کرده است؟ 2- می خواهیم اقتصاداسلامی رابه ترسیم بکشیم 3- اقتصاداسلامی،ترسیم اقتصادی برتر(1) 4- اقتصاداسلامی،ترسیم اقتصادی برتر(2) 5- حرفهایی دیگر پیرامون اقتصاد اسلامی 6- برخوردهای اقتصادی امروز ما
نگاهی برنظردوستان2: دراین قسمت چهل پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست
نیازبه دین وقرآن: 1-نیازبه دین وقرآن(1) 2-نیازبه دین وقرآن(2)
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات: 1-مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات(1) 2-مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات(2) 3-چراشیعیان علی رادوست ندارند؟ 4-چراشیعیان به تاریخ واحادیث می چسبند....؟ 5-غلووانحراف درراه ومسیرپیامبران 6- عزاداری از دیدگاه قرآن
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی: 1-نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی 2-اهل سنت جنوب درمرداب غرق شده 3- اهل سنت درمسیرنزول 4-مکتب قرآن درسراشیبی 5-جماعت دعوت واصلاح (اخوان ها )درمسیرنادرست 6-وهابی ،سلفی و جماعت تبلیغ برخلاف نگاه توحیدی 7-عرفان یاصوفیگری درگرداب متلاشی شده 8-سما به کجا می روید؟ 9-بابیت وبهائیت همگام باشیطان 10-سماء پاسخ می دهد؟ 11-مکتبی ها مواظب خودباشید 12- چرااخوانها هرروز درمسیر دورتر ازقرآن قرارمی گیرند؟ 13- اهل سنت جنوب درلبه پرتگاه 14- نقدوبررسی جماعتهای اسلامی 15- جواب انتقاد از سماء در چند موضوع اساسی 16- پیام برای مکتب قرآنی ها(1) 17- پیام برای مکتب قرآنی ها(2) 18- پیام برای مکتب قرآنی ها(3) 19- اهل سنت جنوب را به گفتگو دعوت می کنم 20- اهل سنت جنوب هرروز یک گام بیشتر درمرداب فرو می روند؟ 21- همه با هم یکصدا مرگ برمسلمانان 22- فریاد یکی از طلبه های مدراس دینی اهل سنت جنوب 23- فریادهای در گلو خفه شده؟
نقدادیان ومکاتب بشری: 1-نقدادیان ومکاتب بشری 2-زرتشت آیینی تحریفی و خرافاتی 3-یهودومسیحیت درمبارزه باخدا 4-اولین گام درنقدمکاتب بشری ( کمونیسم) 5-زرتشت آيينی خرافی و واپسگرا 6-یهودوصهیونیزم دشمنان خداوبشریت،همدستان شیاطین 7-بایدازکدام دین پیروی کرد؟ 8-مکاتب بشری درمسیرغیرواقعی! 9-آیاپیشرفت علوم درجهت منافع بشری بوده است؟ 10- قلعه حیوانات 11- نقد مسیحیت (1) 12- نقد مسیحیت (2) 13- نقد مسیحیت (3) 14- نقد مسیحیت (4) 15- نقد مسیحیت (5) 16- نقد مسیحیت (6) 17- نقد مسیحیت (7)18- نقد مسیحیت (8) 19- نقد مسیحیت (9) 20- نقد مسیحیت (10) 21- نقد مسیحیت ( 11) 22- نقد مسیحیت ( 12) 23- نقد مسیحیت ( 13) 24- نقد مسیحیت ( 14) 25- نقد مسیحیت ( 15) 26- نقد مسیحیت ( 16) 27 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (1) 28 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (2) 29 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (3) 30 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (4) 31- نقد یهود و کتاب مقدس (1) 32- نقد یهود و کتاب مقدس (2) 33- نقد یهود و کتاب مقدس (3) 34- نقد یهود و کتاب مقدس (4) 35- نقد بر آیین های باستان ایران(1) 36- نقد بر آیین های باستان ایران(2) 37- نقد بر آیین های باستان ایران(3)
حق ها: 1-حقوق بشرچیست؟ 2-جنگ وجهادازدیدگاه اسلام 3-مجازات اسلامی 4- آیا ازنگاه اسلام بردگی وجود دارد؟
ورق هایی اززندگی من : 1- ورق هایی اززندگی من (1) 2- ورق هایی اززندگی من (2) 3- ورق هایی اززندگی من (3) 4- ورق هایی اززندگی من (4) 5- تحولی عظیم 6-مکتبخانه 7- ورق هایی اززندگی من (5) 8- ورق هایی اززندگی من (6) 9- دوران تحصیل(1) 10 – روزسخت قربانی 11- دوران تحصیل(2) 12- دوران پرتلاطم شغلی(1) 13- دوران پرتلاطم شغلی(2) 14- دوران پرتلاطم شغلی(3) 15- مسجد خانه خدا یا خانه شیاطین 16- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(1) 17- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(2) 18- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(3) 19- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(4) 20- در برخورد با اینترنت از خود مواظبت کنید؟!؟! 21- دوران کودکی
اخلاق: 1- خودراخداکردندلعنت فرستادند 2- مبارزه بافرهنگ چاپلوسی 3- درقرآن اخلاق نداریم 4- عبوس نباشید(1) 5- عبوس نباشید(2) 6- عبوس نباشید(3) 7- عبوس نباشید(4) 8- عبوس نباشید(5) 9- عبوس نباشید(6) 10- عبوس نباشید(7) 11- عبوس نباشید(8) 12- عبوس نباشید(9)
نگاهی نوبه قرآن2: 1- قرآن ، بینش جهانی(3) 2- قرآن ، بینش جهانی(4) 3- قرآن ، بینش جهانی(5) 4- قرآن ، بینش جهانی(6) 5- قرآن ، بینش جهانی(7) 6- قرآن ، بینش جهانی(8) 7- قرآن ، بینش جهانی(9) 8- قرآن ، بینش جهانی(10) 9- قرآن ، بینش جهانی(11) 10- قرآن ، بینش جهانی(12) 11- قرآن ، بینش جهانی(13) 12- قرآن ، بینش جهانی(14) 13- قرآن ، بینش جهانی(15) 14- قرآن ، بینش جهانی(16) 15- قرآن ، بینش جهانی(17) 16- قرآن ، بینش جهانی(18) 17- قرآن ، بینش جهانی(19) 18- قرآن ، بینش جهانی(20) 19- قرآن ، بینش جهانی(21) 20- قرآن ، بینش جهانی(22) 21- قرآن ، بینش جهانی(23) 22- قرآن ، بینش جهانی(24) 23- قرآن ، بینش جهانی(25) 24- قرآن ، بینش جهانی(26) 25- قرآن ، بینش جهانی(27) 26- قرآن ، بینش جهانی(28) 27- قرآن ، بینش جهانی(29) 28- قرآن ، بینش جهانی(30) 29- قرآن ، بینش جهانی(31) 30- قرآن ، بینش جهانی(32) 31- قرآن ، بینش جهانی(33) 32- قرآن ، بینش جهانی(34) 33- قرآن ، بینش جهانی(35) 34- قرآن ، بینش جهانی(36) 35- قرآن ، بینش جهانی(37) 36- قرآن ، بینش جهانی(38) 37- قرآن ، بینش جهانی(39) 38- قرآن ، بینش جهانی(40) 39- قرآن ، بینش جهانی(41) 40- قرآن ، بینش جهانی(42) 41- قرآن ، بینش جهانی(43) 42- قرآن ، بینش جهانی(44)
نگاهی برنظردوستان3: دراین قسمت دو پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست
نظرسنجی های قبلی وبلاگ:
1- نظرتون درمورد این وبلاگ چیه؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=186305
2- کدام مورد را دین اسلام می دانید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=247665
3- کدام گزینه در انتخاب مسیروبیان درست مورد تایید شماست؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=349865
4- درمقابل تفکرونگاه مخالف شما، چگونه با اوبرخورد می کنید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=432464
5- درهرهفته چقدربه مطالعه وتفکرمی پردازید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=455675
6- چند درصد انتقادپذیروچنددرصد ازپاسخهای فکری خود را دریافت کرده اید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=496763
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم آذر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
.....ادامه
در مقاله قبل گفتیم در قرآن با واژه "تقلید" یا "قلاده" برنمی خوریم تا کسی بخواهد قلاده خود را به دیگران بدهد و از دیگران تقلید کند اما متاسفانه در فرهنگ انسانی به خصوص در بین مسلمانان چنین بینش و حرکتی ایجاد شده است و نسبت به هر گروه و شخصی از مسلمانان، مقدار آن متفاوت است در حالیکه این عدم تقلید باید در تک تک زندگی انسانی ایجاد شود تا برای انسان رشد، پویندگی و حقیقت ایجاد کند. انسانهایی تبدیل به بت شده اند و تقلیدهایی در لایه های مختلف سطوح زندگی انسانی دیده می شود در حالیکه با بینش قرآنی نمی خواند خدا در هیچ چیز و در هیچ قسمتی تقلید را جایز نمی داند و کسی نمی تواند از دیگران حتی در کوچکترین مسائل تقلید بخواهد. هر چند در قرآن با واژه عدم تقلید چه نسبت به جامعه، ارزشها، رسانه ها و... برنمی خوریم اما با مفاهیمی در قرآن روبروییم که با آن مبارزه می کند. شاید این موضوع مطرح شود یک کودک هم از والدین خود تقلید می کند یعنی اولین چیزی که در زندگی انسانی ایجاد می شود تقلید است در واقعیت تقلید اولین مورد در زندگی انسانی نیست. مشاهده از سوی کودک، حس کنجکاوی و تحقیق پیرامون اطرافش و تجربه آن، اولین مورد در زندگی انسانی است که شاید بعدها تبدیل به تقلید و عادت شود این تقلیدها و عادتها به خاطر تربیت و بینشی است که از سوی جامعه یا والدینش بر او تحمیل می شود وگرنه معمولا کودک نسبت به اطرافش آنقدر کنجکاو و اهل چراست؟ که مرتب در حال پرسیدن است؟ اما معمولا اطرافیانش او را درست درک نکرده و به علت کودک بودن او، او را از خود رانده و توقفی در چرایی و مطالعه او ایجاد می کنند که راهی جز توقف و تقلید برای او ایجاد نخواهد شد تا بتواند از سوی اطرافیانش مورد طرد و نامهربانی قرار نگیرد در واقعیت از همان دوران کودکی نشان از این است که چیزی با نام تقلید در نهاد یک انسان وجود ندارد بلکه این والدین و جامعه هستند که چنین ارمغانی برای انسانیت ایجاد کرده و براو تحمیل می کنند اما انسان همیشه در این حد نمی ماند در هر لحظه امکان دارد برای او توقفی ایجاد شود اما با رشدی که در جامعه برای او هست و تجربیاتی که در اطراف خود مشاهده می کند هر لحظه سمت و سوی چرایی و عدم تقلید دارد. یکی از مواردی که ریشه و اساس تقلید دارد اطاعت از بینشهای آبا و اجدادی ، زندگی در گذشتگان بدون مطالعه است. بیایید تا برایتان از پاردایم بگویم؟ پاردایم چیست؟ با یک مثال کوچک این موضوع را برای شما مشخص می کنیم. در یک تحقیق علمی، پنج میمون را در یک قفس می کنند و در وسط قفس نردبانی قرار می دهند که بالای آن موز است. هر میمون برای خوردن موزها به بالای نردبان می رود تا از موزها بخورد اما زمانیکه یکی از آنها بالا می رود روی بقیه آب سرد می پاشند تا از بالا رفتن بقیه جلوگیری کنند. بعد از مدتی وقتی میمونی از بالای نردبان می خواست بالا برود بقیه میمونها او را کتک می زدند تا به بالای نردبان نرود انگار چون خود نمی توانستند از موزها بخورند این اجازه را به دیگران هم نمی داده اند. بعد از یک مدت، با وجود اینکه میمونها انگیزه و وسوسه خوردن موزها را داشتند به علت عدم کتک خوردن تمایلی از خود، برای بالا رفتن از نردبان نشان نمی دادند. دانشمندان تصمیم گرفتند که جای یکی از میمونها را با یک میمون جدید عوض کنند. میمون جدید در اولین اقدام خود سعی کرد که از نردبان بالا برود اما در کمال تعجب مشاهده کرد که میمونهای دیگر او را کتک می زنند بعد از مدتی با وجود اینکه علت کتک خوردن خود را نمی دانست تصمیم گرفت که از نردبان بالا نرود. دانشمندان به مرور جای یکی یکی میمونها را با یک میمون جدید عوض کردند و میمونها همه یاد گرفتند که بر اساس تقلید و مشاهده رفتار قبلی های خود، دیگران را کتک بزنند تا از بالا رفتن آنها برای خوردن موزها جلوگیری کنند بعد از اینکه پنج میمون را با میمونهای جدید عوض کردند چیزی که در بین میمونهای جدید حاکم بود با وجود اینکه در بین آنها آب سردی حاکم نبود و موزهای خوشمزه هم، بالای سرشان قرار داشت بدون هیچ دلیلی همیدگر را کتک می زدند و از بالارفتن بقیه جلوگیری می کردند با وجود اینکه تجربه قبلی ها و گذشتگان خود را هم نداشتند. مطمئنا اگر از همین میمونها پرسیده می شد چرا چنین بینشی در زندگی خود حاکم کرده اید و چرا چنین رفتاری از خود نشان می دهید یا استدلال خود را بر این می گذاشتند که چون همه مردم و اطرافیانشان چنین مسئله ای انجام می دهند آنها تابع آن هستند ، می گفتند این جمعیت عظیم که بر اشتباه نمی رود یا می گفتند که گذشتگان خود را بر این عمل دیده اند و آنها نمی توانند بر اشتباه باشند، چیزی خلاف آن در گذشتگان خود ندیده اند، یا می گفتند که همرنگ جماعت شو تا رسوا نشوی؟ یا می گفتند ما نمی دانیم چون این مسائل در اطرافمان می افتد ما باید تابع آن باشیم و گریزی برای این نیست. یا می گفتند این مسئله وجود دارد و باید مثل آن عمل کرد و دیگر چیزی وجود ندارد و..... و ... و...... تمامی این دست مسائل و سئوالات را در اطراف خود دقت کنید مشاهده می کنید فرهنگ تقلید در هر جزئی از انسانی دیده می شود او به جای اینکه عمیق به اطرافش نگاه کند و هر چیزی را به زیر سئوال ببرد و مورد چالش قرار دهد و تابع این نشود چون همه تابع یک نوع بینش چه امروز یا گذشته بودند پس بخواهد آن را بپذیرد تقلید را دوست دارد چون از چرا می ترسد؟ در حالیکه چرایی و تحقیق و مطالعه برای انسان بالندگی می آورد حتی تقلید در درست ترین مسائل هم ارزش ندارد و برای انسان رشد نخواهد آورد. دیده اید که برای اینکه بعضی از افراد بخواهند جامعه، همیشه بر اساس درستی باشد فرهنگ حذف و سانسور و گرفتن آزادی انسانی را یاد گرفته اند و طوری جامعه را دیکتاتورانه هدایت می کنند و فرهنگ تقلید و اطاعت محض از یک بینش با نام عدم گمراه شدن انسانی ایجاد می کنند که نه تنها اختیار و حق انسانی را می گیرند بیشتر بر باطل بودن و عدم حق بودن خود و ترس خود را نشان می دهندT ترسی که چیزی جز باطل بودن آنها نیست؟ سعی می کنیم در مقالات بعدی مفصل در مورد آزادی سخن بگوییم. پذریش حقیقت بدون درک عمیق آن و تفاوت با باطلها و نادرستی ها و مقایسه با آن و.... هیچ ارزشی ندارد و درست درک نشده و نمی تواند فرد را در مسیر درست قرار دهد. نمی تواند واقعا رشد ایجاد کند.
اب: 133و170و200 بقره، 11و22 نساء، 104 مائده، 74و87و91و148 انعام، 27و28و70و71و95و173 اعراف، 23و24و114 توبه، 78 یونس، 62و87و109 هود، 4و6و8و9و11و16و17و38و40و59و61و63و65و68و78و80و81و93و94و97و99و100 یوسف، 23 رعد، 10 ابراهیم، 35 نحل، 5و80و82 کهف، 28و42و43و44و45 مریم، 44و52و53و54 انبیاء، 78 حج، 24و68و83 مومنون، 31و61 نور، 18 فرقان، 26و70و74و76و86 شعراء، 67و68 نمل، 23و25و36 قصص، 21 لقمان، 5و40و55 احزاب، 43 سبا، 6 یس، 17و69و85و102و126 صافات، 8 غافر، 22و23و24و26و29 زخرف، 8و36 دخان، 25 جاثیه، 23 نجم، 48 واقعه،22 مجادله، 4 ممتحنه، 35 عبس، 1 مسد.
واژه "ءبو" به معنی پدر صرف نیست بلکه به والدینی گفته می شود که نسل آنها به این اشخاص برمی گردد این واژه به واژه "ءوب" نزدیک است واژه توبه معنایی جز بازگشت به مسdر درست قبل خود ندارد والدین هم برگشت از لحاظ نسلی است.
در زمان پیامبران، رفتار کافرین و مشرکین نسبت به تفکر نو وجدیدیی که بر آنها فرود می آمده، منطق آنها این بوده، که چینین چیزی در گذشتگان خود نمی بییند در واقعیت مرد گذشته خود بودند و پیرو بینشهایی، بدون تحقیق و مطالعه، سپس خدا می گوید شاید آنها بر هدایت و درستی نبوده اند و نتوانستند نسبت به بسیاری از مسائل رفتاری درست نشان دهند(170 و 200 بقره، 70و173 اعراف، 78 یونس، 62 و 87و 109هود،10 ابراهیم، 53و54 انبیاء، 24 مومنون، 74 شعراء، 36 قصص، 21 لقمان، 43 سبا) منطق آنها این بوده که آنچه از گذشتگانشان به آنها رسیده برای آنها کافی است و بسنده می کنند و نیازی به چیزها و موارد نو ندارند و بدون فکر رد می کنند و آنچه از گذشتگانشان به آنها رسیده بدون تفکر می پذیرند آنها می گویند خدا اگر می خواست ما بر چنین بینشی نمی رفتیم(148 انعام، 35 نحل) منطق انسانی، همیشه بدنبال این بوده که گناه خود را به دیگران واگذارد سپس خود هر چه بخواهد انجام دهد. منطق آنها برای انجام زشتی ها و فحشاء این است که گذشتگان خود را بر آن یافته است(28 اعراف) کافران و مشرکان در حالی نسبت به خدا سخن می گفتند و افکاری منتسب به خدا می کردند که بر آن موارد تسلطی نداشته اند(71 اعراف، 40 یوسف، 23 نجم) سخن گفتن آنها بدون آگاهی و علم کافی است(5 کهف) با وجود اینکه این رفتار در قرآن نسبت به کفار و مشرکین است اما خوب دقت کنید و اطراف خود را نگاه کنید آیا این نوع بینش و حرکت را در بین آنها نمی بینید آنها چنین شخصیتی پیدا نکرده اند که بتوانند تفکر و تحقیق با خود آمیخته کنند و هر چیز نویی را زود رد نکنند و مقابل آن نایستند، یاد نگرفته اند نسبت به گذشتگان خود عمیق نگاه کنند و چرا را فراموش نکنند.
برهن: 111 بقره، 174 نساء، 24 یوسف، 24 انبیاء، 117 مومنون، 64 نمل، 32و75 قصص.
سلطن: 151 آل عمران، 91و144و153 نساء، 81 انعام، 33و71 اعراف، 68 یونس، 96 هود، 40 یوسف، 10و11و22 ابراهیم، 42 حجر، 99و100 نحل، 33و65و80 اسراء، 15 کهف، 71 حج، 45 مومنون، 21 نمل، 35 قصص، 35 روم، 21 سبا، 30و156 صافات، 23و35و56 غافر، 19 دخان، 38 ذاریات، 38 طور، 23 نجم، 33 رحمن، 29 حاقه.
قرآن برای ارائه یک بینش قوی و پیروی از آن دو مورد از انسان می خواهد 1- برهان و دلیل قوی ارائه دادن 2- ارائه ای از تسلط از موضوع مطرح شده. وقتی قرآن خود نسبت به دیگران چنین موضوعی مطرح می کند و چنین شخصیتهایی ایجاد می کند نباید پیروانش خلاف آن عمل کنند و رفتاری غیراز آن از خود نشان دهند. یعنی نه تنها خود نباید در زندگی چنین رویه ای درپیش گیرند چنین توقع و انتظاری نباید از دیگران داشته باشند. البته اینجا دقتی ظریف می خواهد برای اینکه چنین موضوعی عملا اجرا شود و در حد یک شعار نماند(دیده اید این مسلمان نماها بعضی زمانها شعارهایی می دهند اما زمان اجرا و عملا ناتوان هستند) باید جامعه آزاد به وجود بیاید و هیچ سانسور و حذفی در جامعه برای بینش نباشد با عناوین مخربی چون فلانی بینش منو مسخره کرده است! توهین کرده است و بی احترامی کرده است و..... و......(هرچند در این ارتباط مقالاتی داشته ایم بعدا توضیحات کامل ارائه می دهیم) برای داشتن دلیل و برهان باید زمینه های مطالعه بینشها و تحقیق و مطالعه باشد باید هر نوع بینش هرچند مخالف، هرچند از نگاه ما مخرب، هرچند گمراه کننده، هرچند توهین آمیز، باید زمینه مطالعه ای آن باشد. وگرنه چگونه حقیقت و درستی و مقایسه خوبی و بدی ایجاد می شود؟! خدا از افرادمی خواهد برای بینشهایی که ارائه می دهند برای اینکه صدق و راستی آن را مشخص سازند حتما متکی بر برهان و دلیل و استدلال باشد و نمی توان خارج از آن چیزی را پذیرفت و بینشی را ارائه داد به خصوص بخواهد این بینش منتسب به خدا شود. نه تنها باید "برهان" معادل فارسی آن"دلیل و استدلال" باشد باید در ارائه بینش همراه با "سلطن" و تسلط کافی نسبت به آن مسئله باشد. واژه "سلطن" با واژه "سلط" اشتباه گرفته نشود(سلط: 90 نساء، 6 حشر) این واژه بیشتر از دو آیه نیامده است و یک تسلط کامل و فیزیکی بر چیزی است در حالیکه واژه قبلی نسبت به موارد مختلفی است و صرف چیزی نیست و بیشتر در حوزه علم و بینش است و دومی در حوزه فیزیکی و مادی و جنگ.
یکی از علل مهم به وجود آمدن دو گروه افراطی و تفریطی منحرف در بین مسلمانان با دو بینش متفاوت تقلیدی است. یکی متعصب، فرقه گرا ،که کسی جز خودش را قبول ندارد و با تمامی قوایش در مقابل نیروها و بینش های مخالف خود می ایستد؟ هر کدام به اندازه توانایی اش آزادی های انسانی و تحقیق را می گیرد و به خیال خام خودش برای عدم گمراهی انسانی، یا عدم توهین به اعتقاداتش تقلید و قلاده به گردن داشتن و افسار خود دادن به افرادی به نام متخصصین و عالمان دینی توصیه می کند. اگر فردی قدرت سیاسی دارد از قدرت سیاسی خود سود می برد اگر توانایی اجتماعی دارد از آن استفاده می کند اگر توانایی ...... هرکس در حوزه قدرتی و نیرویی خود. دیگری، افرادی مسلمان نام ، چیزی جز اسم مسلمانی ندارند که تنها از آبا و اجداد خود پیروی می کنند و از اسلام چیزی جز اسم مسلمانی ندارند. به وجود آمدن این دو ریشه انحرافی در شکل گیری و گسترش پیروی وجود شخصیتهایی با نام متخصص و عالم دینی است که بعدا مفصل توضیح می دهیم.
متاسفانه عدم داشتن شخصیت تحقیق و مطالعه در بین مسلمانان در حدی است که هیچ فردی حق پرسش و سئوال و چرایی ندارد؟! هنوز سئوال و پرسشی از فردی صادر نشده است تهمتها و کافر بودن ، دشمن بودن، شبه انداز و..... بر او چسبیده است؟ البته این مسلمانان غیرقرآنی یک حیله گری زیرکانه هم دارند برای فرار از اینکه واقعا آنها اهل تحقیقند تا زمانی به افراد حق سئوال و پرسش می دهند که یا پاسخهایی نست به سئوالات مطرح شده داشته باشند یا نسبت به مسئله چرایی در جایگاه حق باشند یا فرد بپذیرد؟ خارج از این سه مسئله دیکتاتورانه عمل کرده و افراد مورد طرد و نامهربانی و زور قرار می گیرند؟در حالیکه قرآن به غیر این است؟ این نشان از این است که هنوز افراد درک درستی از واژه ها و اطراف خود پیدا نکرده اند برای همین گفتم اگر فردی بخواهد نسبت به یک مسئله درست هم، درک عمیق و درست داشته باشد در کمال آزادی و چرایی، مطالعه کامل بدست می آید. یعنی برای خروج از شعارها باید زمنیه های تحقق آن و تمرینی از آن هم باشد. مسلمانان در حال حاضر چیزی جز شعار ندارند و عملا تهی از آن هستند. چرا که عامل تقلید، تخصص، فرقه گرایی و... عامل سد کننده رشد درست انسانی است.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
امیدوارم حضور "شطن"، "شر" در زندگی انسان با آن مفهومی که ایجاد می کند . زندگی ، اختیار و تفاوت بین خوبی و بدیی که ایجاد می کند فهم کامل ایجاد شده باشد. بیایید یک مثال دیگر برای آخرین بار بزنیم شاید در زندگی انسان بسیاری از مسائل وجود داشته باشد که به ظاهر خوش نباشد اما برای انسان مفید است و بدان نیاز دارد ، چون نوع خلقتش اینگونه آفریده شده است و چه بسیار مسائلی که برای انسان خوش است و از آن لذت می برد اما برایش مفید نیست و با نوع خلقتش نمی خورد. مثلا داروهای تلخ و بدمزه با وجود رنج آوری، برای یک بیمار مفید است و بدان نیاز دارد هرچند که خوش نباشد برعکس آن، استفاده از شراب یا مواد پرچربی برای یک بیمار امکان دارد مضر باشد با وجود اینکه در صورت استفاده از آنها لذت ببرد و خوش باشد. یک لحظه عمیق تر مسائل را بررسی کنید.
در ارتباط با شفا از قرآن، عده ای با سوء استفاده از تحقیقات یک ژاپنی می خواهند به قرآن چنین موضوعی بچسبانند راهی جز بی راهی نمی روند. در واقعیت برای اولین بار دكتر ماسارو ايموتو، محقق ژاپني با انتشار يافتههاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكولهاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند. نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيستشناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونههاي فراواني از كريستالهاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است. كتاب ايشان با عنوان هاي مختلفي چون
The messages from waterدر چندين جلد منتشر شده است. پروفسور «ايموتو» معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير ميگذارد.اين دانشمند ژاپني كه فارغالتحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام ميدهد. دكتر ايموتو معتقد است كه همانطور كه شكل ظاهري آب نسبت به ظرف ها ومكان هايي كه در آن قرار مي گيرد تغييرمي كند . شكل مولكولي آب هم نسبت به محيط و شرايط پيراموني خودش تغيير مي كند. آب هايي كه راكد هستند مانند آب پشت سد ها وآب درياچه ها بدليل عدم پويايي وحركت از لحاظ نماي مولكولي زشت وكريه هستند.همچنين آب هايي مانند آب رودخانه ها باوجود جاري بودن وسيلان داشتن، بدليل اينكه از
ميان شهر ها مي گذرند واكثر مردم داراي افكار منفي هستند نماي زشتي پيدا مي كنند. تحقیقات این دانشمند نشان داده، حتی نام اشخاص بد، یا مفاهیم منفی روی آب تاثیر منفی گذاشته و شکل آب را بد می کند برعکس آن، موسیقی و دعاها، حتی دعاهای بودایی روی آب تاثیر مثبت دارد. در واقعیت او فهمیده که افکار و موارد منفی جهان تاثیر منفی روی شکل آب دارد و برعکس آن موارد مثبت در اطراف آب روی آن تاثیر مثبت دارد. این محقق با نوشتن بسیاری از کلمات روی ظرفهای آب، از شخصیتها، مضامین دینی ، خوبی با اشکال زیبا روبرو شده است که برعکس آن هم مشاهده کرده است حتی با خواندن دعاها، رقص ها،...... ابن نتایج بدست می آید. تمامی این موارد نشان می دهد که این تحقیق ربطی به قرآن صرف ندارد بلکه نشان از این است که تمامی جهان در ارتباط با هم و موثر از هم هستند و در یک جهت حرکت می کنند و برهم موثرند البته هنوز این تحقیق این محقق به تکامل خود نرسیده است و بسیاری از مفاهیم آن گنگ است.این محقق هم سخنی از درمان نیاورده است. شاید یکی از مسائل مهم این تحقیقات همان باشد که قبلا گفتیم عرش خدا بر ماء قرار دارد در واقعیت بیشتر وزن بدن انسان، بیشتر کره زمین و... از آب به وجود آمده است یعنی جهان به این پهناوری در بسیاری از موارد اصل و اساس خود را از آب می گیرند برای زندگی برای پویندگی.....
8- پارازیتهای دینی در پیامهای خدایی
برای ادمه سری مقالات بینش قرآنی افراد نیاز دارند که به مقالات اولیه برگردند در آنجا گفتیم که خدا به عنوان فرستنده پیام، قرآن به عنوان پیامش، رسولان و وحی به عنوان کانالهای ارتباطی، زبان عربی به عنوان رمز خوان، حضور دارند. تا حدودی به تمامی این موارد پرداخته شد. اما متاسفانه در قسمت رسولان یک حالت توقف طولانی ایجاد شد که شاید یکی از علل مهم آن ، ارتباط سلسله وار و نزدیک بودن مسائل بسیاری نسبت به هم است. یک علت دیگر، می خواستیم که به بسیاری از سئوالات پاسخ دهیم چون بزودی می خواهیم از آنها استفاده کنیم علاوه بر آن، ذهنها را آرام کرده و سئوالات را پاسخ داده باشیم.
اما یکی از مسائل مهمی که مطرح است وجود پارازیتها و واختلالاتی است که موجب می شود یک پیام بدرستی درک نشود و آن را مخدوش سازد. ببینیم آیا پیام خدایی هم اینگونه می شود. اگر چنین حالتی برای این پیام به وجود بیاید آیا می توان بر آن اطمینان کرد؟ علل ایجاد چنین ظرفیتی برای پیام خدایی چیست؟ چگونه می توان از این مسیر خارج شد؟ ملاک تشخیص و ارزیابی چیست؟ چرا پیام خدایی باید دچار این مسئله شود؟ آیا خدا نمی تواند پیامهایش را خارج از این موضوع در اختیار بشر قرار دهد؟ آیا چنین ظرفیتی برای یک پیام خدایی، نشان از عدم خدایی بودن یا ظلم خدایی نیست؟ چگونه می توان به بازخوردی که از پیام خدایی انتظار می رود اطمینان کرد و واقعا گفت همان اصل پیام دریافت شده است؟ آیا واقعا با وجود این پارازیتها چنین مسئله ای وجود دارد؟ آیا می توان از وجود آن حقیقتی یافت؟
در ابتدا مهم ترین پارازیتهای دینی را معرفی می کنیم سپس به صورت مفصل در راتباط با هر کدام توضیح می دهیم:
1- آبا و اجداد - تقلید
2- تاریخ
3- احادیث و روایات
4- مذاهب
5- عالمان و متخصصین دینی
6- حوزه ها و مدارس دینی
7- علوم غیرقطعی
8- هوی و شیاطین
قلد: 2و97 مائده، 63 زمر، 12 شوری.
در واقعیت در قرآن با واژه ای که مستقیم معنی تقلید در زبان فارسی بدهد وجود ندارد این واژه برگرفته از قلاده است این واژه که در قرآن به واژه "قلد" نزدیک است، بارها در قرآن با "قلائد" مواجه می شویم به حیواناتی اطلاق می شده است که نشاندار بوده اند و قلاده برگردن داشته اند تا برای کارها و قربانی ها و اهداف به خصوصی به کار گیرند این حیوانات تابع آن اهداف و صاحبان خود بوده اند و هیچ کاری برخلاف آنها انجام نمی داده اند. البته اینجا می گوید هر چیزی که حالت این قلادگی را پیدا می کند در چیزی صرف نکرده است.در نتیجه هیچگاه خدا در قرآن برای عدم داشتن تفکر و تعقل و پیروی از تقلید در قرآن نسبت به انسان از واژه "قلد" استفاده نمی کند. اما ظاهرا فارسی زبانان یا بعد از پیامبر، خیلی از افراد خوششان آمده که قلاده به گردن کنند و افسار خود را به دیگران بدهند تا به هر سمت و سو، آنها را بکشانند و تابع محض آنها باشند و خود را به بردگی و بندگی دیگران بگیرند همانند همان حیوانات. همانند آن حیوانات بدون هیچ تفکر و تعقلی خود را بدست دیگران بسپارند و حیوان وار زندگی کنند. ما قبلا مفصل توضیح دادیم که در قرآن چیزی با نام اصول دین نداریم و تقسیم بندی قرآن براساس این نوع نگرشها پایه قرآنی ندارد و تقسیم بندی غیرقرآنی و انسانی است نه تنها در قرآن چنین چیزی دیده نمی شود پیروی و تقلید در چیزی با نام فروع دین از مجتهدین یا آگاهان دینی و سپس صرف تحقیق در امور خاصی با نام اصول دینی دیده نمی شود. هچی آیه ای در قرآن وجود ندارد بگوید در فلان مسئله باید فرد تحقیق کند و حق ندارد از کسی پیروی کند اما نسبت به مسائل دیگر باید از شخصیتهای خاص پیروی کند آنهم معلوم نیست این شخصیتها باید چه صفاتی داشته باشند. استناد افرادی به آیاتی مبنی بر قائل شدن و وجود متخصصین دینی ، تفکر غیرقرآنی است که بعدا مفصل در مورد آن آیات توضیح می دهیم هرچند، گاه گاهی در بین مقالات اشاراتی رفته است. اما شروع ما از تقلید یا گذشتگان و بردگی و بندگی در خدمت این دو نوع نگرش و ارمغان واماندگی از لحاظ اهمیت آنقدر اهمیت دارد که در ابتدا خواستیم آن را ذکر کنیم. دقت کنید در دو آیه سوره زمر و شوری خدا مقالید آسمانها وز مین را نسبت به خود مطرح می کند یعنی قلاده آنها و تابع محض بودن آنها را به خود منتسب می کند چون هیچ نیرویی خارج از قدرت خدا نیست. هر فرد، هر موجود، هر چیزی که وجود دارد در واقعیت صاحب اصلیش و بندگی اصلیش در دست خداست اما یک انسان نمی تواند خود را به یک انسان بسپارد.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
حال برگردیم به سراغ سئوال اساسیی که نسبت به وجود این موجودات(فرشتگان،جن، ابلیس) در قرآن از آن سخن رفته است؟ موجوداتی که در بعضی زمانها حالت پوشش برای انسان دارد؟ یا انسان نمی تواند با این موجودات ارتباط برقرار کند؟ یا اطمینانی بر وجود و وظایف آنها نیست؟
قبلا گفتیم، باز تاکید می کنیم برای رد کردن یک موضوع باید چند مسئله اساسی را مد نظر داشت:
1- هر فردی زمانی می خواهد مسئله ای را رد کند یا در مورد آن سخن بگوید نیاز به این دارد نست به آن مسئله احاطه کامل علمی داشته باشد یا حداقل نسبت به بعضی از مسائل آن، اشرافی داشته باشد. این یک اصل نه تنها در دنیای انسانی کاملا منطقی و درست است خدا در آیات 120 آل عمران، 39 یونس، 110 طه، 84 نمل، 28 نجم، 12 طلاق، از آن سخن گفته است. سپس سخن گفتن و قید مسائلی در قرآن را با توجه به احاطه کامل خود بیان دارد(سوره طه) البته در قرآن تنها صرف واژه احاطه علمی نیست، بلکه تسلط کامل نسبت به مسئله ای هم معرفی می کند جهان، به این پهناوری با این همه مسائل پنهان درون خود، که از تسلط انسانی خارج است سخن گفتن به صورت مسلط بودن، خارج از تصور است؟(35و56 غافر) در نتیجه انسان برای رد کردن موضوعی نمی تواند با نظریات صرفی که پیرامونش وجود دارد و اثباتی حتی برای آن نیست بتواند بعضی از مسائل را رد کند؟ عجیب بودن مسئله از آنجاست؟ که بعضی از این مسائل و نظریات به عنوان یک اصل کلی و اثبات شده به خورد انسانها داده می شود بدون اینکه انسانها بخواهند در مورد آن فکر کنند؟ انسان، زمانی می تواند یک فکر و نگرش را رد کند علم قطعی نسبت به آن پیدا کرده است نه علمی که شکلی از یک نظریه به خود گرفته است یا هنوز بسیاری از جوانب آن برای او ناشناخته مانده است؟
2- در نتیجه اینجا دومین مسئله ای که باید مد نظر داشت. با علمی قطعی، به سراغ مسائل و رد کردن موضوعات می رویم. این اصل در آیه 4 سوره احقاف دیده می شود که خدا از مخالفین خود می خواهد در صورتیکه خیال می کنند این قرآن بر باطل است یا باطل و نادرستی ها در آن نفوذ پیدا کرده است با استفاده از این علوم آن را رد کنند.خدا برای ارائه بینشهایی که از سوی انسانهاست یک اثر علمی ، که واقعا نام علم روی آن گذاشته شود می خواهد. توجه کنید که واژه علم در قرآن با واژه علم در جهان انسان متفاوت است. علم در قرآن به مواردی گفته می شود که انسان دانایی کامل پیدا می کند نه هر نوع فکر، اندیشه، یا نظریه یا... به نام علم معرفی شود. خدا برای صادق بودن افراد در نوع ارائه بینششان آنها را دعوت می کند یک اثر علمی درست ارائه دهند . ببینند با آن علوم، در تضاد یا تناقض است یا نه؟ می توانند با اتکا به آن قرآن را به زیر سئوال ببرند یانه؟
3- برای همین سومین مسئله ای که به وجود می آید. زمانی انسان می تواند حکم نفی وجود چیزی بدهد یا آن را رد کند که احاطه نسبت به آن مسئله داشته باشد با توجه به رشد عقلی و علمیش در آن تناقض و تضادی بیابد. با وجود اینکه پرسشهایی زیادی نسبت به خدا مطرح می شود اما هنوز در جهان یک اثر علمی که بتوان با اتکا به آن وجود خدا را نفی کرد وجود خارجی ندارد یعنی افرادی که می آیند وجود خارجی خدا را نفی می کند نه دلیل علمی قویی ارائه داده اند و نه هم توانسته اند دلایلی عقلی ارائه دهند آنها تنها توانسته اند پرسشها و سئوالاتی در این مورد ارائه دهند؟ فعلا ربطی به این مقاله ندارد که آن موارد مورد بررسی قرار گیرد. تکذیب چیزی، بدون داشتن علم و آگاهی پیرامون آن موضوع، غلط و اشتباه است(39 یونس) علمی که ضعیف است نباید خود را با قدرتی عظیم نشان دهد.
4- چهارمین مسئله ای که در اینجا به وجود می آید پی بردن انسان به این موضوع، که انسان امکان ندارد تسلط و احاطه کامل علمی پیدا کند و نسبت به بعضی مسائل علم کاملی هیچگاه پیدا نمی کند. شاید تنها اشاراتی یا علم ضعیفی به او برسد(85 اسراء)
5- با گسترش علم انسان، انسان به این نتیجه رسید، که بسیاری از مسائل در اطرافش قرار دارد که امکان دارد با وسایلی که پیرامونش قرار دارد یا حواس پنجگانه اش هیچگاه نتواند با آن ارتباط برقرار کند. در نتیجه هنوز در ذهن انسان این مسئله هست که امکان دارد بسیاری از پوشیده ها وجود دارد که هنوز نتوانسته با آن ارتباط برقرار کند. برای همین ارائه یک مسئله پوشیده، دلیل بر عدم وجود آن نمی شود. قید مسائل پوشیده در جهان و اعمال رفتاری از سوی آنها، نمی توان آن را نفی کرد. خدا این مسئله را به انسان گوشزد می کند که جهان او بسیار پهناور است و او هنوز نسبت به بسیاری از مسائل، نه علمی دارد و نه تسلطی نسبت به آن دارد اما به جای اینکه انسانها اینگونه قرآن را بررسی کنند می گویند چرا خدا باید وجود چنین موجوداتی در قرآن بیان می کرد؟ آنها پند نمی گیرند که خود را خدای علم معرفی نکنند و علم خود را مطلق ندانند؟ در حالیکه قبلا گفتیم اگر خدا در قرآنش فراتر از علم و مسائل قابل لمس آن روز زمان، برای انسانها سخن نمی گفت . انسان امروز، می گفت اگر واقعا این قرآن از سوی خداست؟ چرا نخواسته خارج از محدوده و علم بشری سخن بگوید؟ از آنجائیکه من می بینم هرجا ما واژه های "جن" برمی خوریم، انسانها می توانستند یا امروز این توانایی را پیدا می کنند که ارتباط برقرار کنند مثل(جنین در شکم مادرش) روزی برسد که انسان بتواند با جنها ارتباط برقرار کنند. نوع و چگونگی یا زمان آن مشخص نیست اما مطمئنن روزی خواهد رسید که این مسئله برای انسانها مکشوف خواهد شد.
6- در نتیجه زمانیکه انسان نسبت به مسئله ای علمی و شناختی هنوز پیدا نکرده است نمی تواند آن را رد یا نفی کند.
7- اما سئوال اساسی هنوز سرجایش مطرح است؟ یعنی چیزی که تا اینجا ارائه شد، شاید این موضوع گفته شود که ما هم قبول داریم نمی توان بسیاری از این بینشها را رد کرد اما هنوز نمی توان بر آن اطمینان کرد علاوه برآن، آیا هر فردی از سر راه برسد و یک کتاب افسانه ای بسازد می توان با ارائه مشتی خیالات و عدم توانایی در رد کردن، برآن اطمینان کرد؟ اینجاست که دقتی که صورت نمی گیرد که مسائل غیرقابل لمس قرآن ،در قرآن شامل یا این موجودات پوشیده یا جهان دیگر یا بعضی از مسائلی است که به خود منتسب کرده است یعنی اولین چیزی که وجود دارد کل قرآن چنین موضوعی را در برنمی گیرد. یعنی کل قرآن را چنین چیزی در بر ندارد.دومین مسئله ای که باید در نظر داشت اگر بینشی نسبت به مسائلی که برای انسان قابل لمس و درک و علم کافی دارد در آن بینش حالتی از تضاد، تناقض پیدا کرد مطمئن باشید که نمی توان بر دیگر کلامش هم اطمینان کرد هر چند اگر بخشی از آن هماهنگ با جهان باشد دیگر اینجاست که نمی توان کتابی به خدایی منتسب کرد که تسلط و علم کافی بر جهان دارد اما بینشی ارائه می شود که یک هماهنگی کامل در آن نیست یا هر روز بخشی از آن به زیر سئوال می رود؟ در نتیجه اگر خللی در آن، نه امروز نه فردا پیدا کرد و هر روز حالت شگفتی خود را بهتر نمایش دهد؟ هر روز یک مسئله نویی از آن دریافت شود؟ این کتاب نمی تواند به کسی منتسب کرد جز کسیکه فراتر از بشر است و یک احاطه کامل علمی و تسلط بر آن دارد و هیچ موجودی جز خالق آنها چنین توانایی ندارد باید دقت کرد پیامی که غیرخدایی باشد در تمامی اجزایش یک حالت ناهاهنگی وجود دارد و شکل و اجزایش به هم نمی خورد.
یادتان نرود درسی که از ذکر این موجودات گرفته می شود قرآن نخواسته ،محدود در زمان و مکان انزالش باشد می خواسته این موضوع برای انسان مشخص کند که انسان احطه علمی و تسلط کامل نسبت به آن ندارد در نتیجه به گونه ای زندگی نکند به گونه ای ارئه بینش ندهد که انگار چنین مسئله ای برای او ایجاد شده است.
امیدوارم تا اینجا ذهنها نسبت به قرآن، پیرامون سئوالاتی که مطرح می شود آرام شده باشد. اما موضوعی که نباید فراموش کرد فراتر از قرآن نباید نسبت به این موجودات سخن گفته و بسیاری از افکاری که ارائه می شود خرافاتی بیش نیست و پایه و اساس قرآنی ندارد. یکی از موضوعاتی که در حال حاظر مطرح است بسیاری از افراد قرآن را برای درمان به کار می برند یعنی می گویند می توان با خواندن آیاتی از قرآن انسانها را درمان کرد در حالیکه هیچ آیه ای شفافیت این موضوع را مشخص نکرده است در حال حاظر نسبت به درمان قرآنی در چهار حوزه فعالیت دارد 1- درمان سحر، 2- درمان جنی شدن، 3- چشم زخم، 4- داشتن زندگیی سالم با خوردن مواد غذایی بخصوصیی که در قرآن آمده است و درمان بسیاری از بیماری ها که در قرآن، روش و پیشگیری از آن است. این افراد با استناد به آیاتی مثل آیه 59 انعام می گویند چون در قرآن سخن از این موضوع است که همه چیز در قرآن وجود دارد پس روش و شیوه خوردن و درمان بیماری ها هم وجود دارد در حالیکه اینجا از وجود تمامی مسائل در کتاب دارد قبلا واژه "کتاب" در قرآن مورد بررسی قرار گرفت اصلا خود واژه "کتب" به معنی یک مجموع ثبت و ضبط ها و قوانین دارد و اصلا نمی توان آن را در قرآن صرف پنداشت بلکه قرآن، خود، زیرمجموعه ای از آن کتاب و قوانین و سنن خدایی است. اگر همه چیز واقعا در قرآن بود باید پرسیده میشد فرمولهای ریاضی و معماری و.... کجای قرآن هستند؟ البته این افردا به اینجا اکتفا نمی کنند خدا در آیه 89 نحل با آوردن "ال" معرفه بر سر واژه "کتاب" آن را محدودتر و آن کتابی که حالتی از شناخت برای انسان دارد معرفی می کند که بر پیامبر نازل شده است. در این آیه می گوید این کتاب ، هر شئیی را تبیان می کند و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمین است. قبلا در مورد واژه "تبیان" به معنی مواردی که برای انسانها حالت آشکار و واضح دارد سخن گفتیم. اینجا موضوعگیری نسبت به تمامی اشیا را بیان دارد، کلی سخن گفته و در جزئیات نرفته است یعنی برای تمامی اشیای پیرامون انسانی آشکار کرده است که چگونه رفتاری با آنها از خود نشان دهد؟ در قرآن داشتن زندگی سالم و پاک و عمل به دستورات بهداشتی است حتی اینکه نباید انسان به خود صدمه وارد کند اما هیچگاه نسبت به بسیاری از جزئیات درمانی یا داشتن نوع غذاها در قرآن وجود خارجی ندارد سوء استفاده هایی که فعلا وجود دارد و ارائه تفکراتی منتسب به قرآن، ربطی به قرآن ندارد این افراد بعضی از مسائل بهداشتی یا درمانی یا حتی نوع غذاها به قرآن منتسب می کنند در حالیکه من نمی گویم حالت درمانی شاید نداشته باشد اما نمی توانند از قرآن سوء استفاده کنند و به قرآن منتسب کنند چراکه اول از همه در قرآن وجود ندارد دوم از همه وابسته بودن این علمها به تجربیات شخصیشان نه تنها قرآنی نیست، معرفی به نام قرآن در صورت به زیر سئوال رفتن نگرشها و راههای درمانی آنها، قرآن بدون مطالعه و افکاری که از خودش نیست خود قرآن به زیر سئوال خواهد رفت.حتی استناد به آیاتی مثل 109 کهف، 27 لقمان ، سخن از عدم محدودیت در کلمات خدا دارد که ربطی به نوع تغذیه و درمان انسان ندارد. بله! در قرآن آیاتی است که به انسان می گوید نسبت به آنچه می خورد نظر کند و دقت کند ، این دقت و نظر ، هم در مورد چیزی صرف نکرده است و خواسته تمامی جوانب آن مورد بررسی شود(24 تا 32 عبس) البته آیاتی داریم تفکر در نعمات به خصوصی دارد(11 و 67 نحل) اما نوع تغذیه از آن خارج نمی شود یعنی یک اصل کلی گفته و بقیه به عهده خود انسان گذاشته که پیرامون آن مطالعه و تحقیق کند نه اینکه تحقیقهای خود را به قرآن بچسباند هرچند موفقیتهایی نسبت به این مسئله برایش حاصل شود. ما هم قبول داریم که جسم و روان انسان بسیار از هم تاثیر می پذیرند و تقویت و سالم بودن یکی، روی دیگری اثر مثبت دارد و تغذیه سالم علاوه بر لذت بردن از آن، موجبات زندگی سالم می شود و آیات بسیاری نسبت به آخرت هم استفاده از این نعمات برای داشتن زندگی سالم و زیبا، بیان دارد اما باز به جزئیات نرفته است ما نمی توانیم از کلیات آن را جزئی کنیم.(18 تا 20 و 52و53 واقعه) البته آیاتی هم داریم نسبت به تغذیه انسانی وارد جزئیات می شود آنها را مشخص می سازد اما این جزئیاتی است که خود مشخص کرده است نه اینکه ما خود بر قرآن غالب کنیم. (145 انعام،21 مومنون، 12 فاطر، 14 و 67 نحل) یا در آیاتی داریم که خوردن را با واژه "طیب" هماهنگ کرده است البته واژه "کلو" در قرآن به معنی صرف خوردن نیست بلکه خوردن زیر مجموعه آن است به معنی استفاده کردن و استعمال و مصرف دارد هرچیزی که انسان بتواند از آن به حالت خوردن و استعمال در آورد( 88 مائده، 50 مومنون) یا واژه "طعام" را هماهنگ با واژه "زکی" کرده است (19 کهف) یا با واژه هایی دیگر مثل "حلال"،"رجس"،"فسق"،"خبائث" است (168 بقره، 5 مائده، 145 انعام ،157 اعراف) یا بسیاری از رویدنی ها و میوه ها را با واژه "کریم" هماهنگ کرده است (7 شعراء،10 لقمان، 42 صافات، 26 دخان)خوب دقت کنید بسیاری از مسائل پزشکی و درمانی در قرآن است مثلا اینکه چرا خدا در آیات 57 و 61 بقره ، خوراکهای گوشتی را برای بنی اسرائیل بهتر از سبزیجات بیان می کند؟ این برمی گردد به نوع زندگی و مکان زندگی آنها که چنین سخن می رود یا تاکید زیادی که در قرآن نسبت به عسل شده است. یا قوت گرفتن، به دلیل ضعفی که برای یونس ایجاد شده و تقویت خود با کدو. اما ذکر بعضی از میوه ها یا گیاهان دلیل نمی شود که آنها مهم تر از همه باشند(نام میوه ها و گیاهان در قرآن : اثل، بصل، اعناب، بقل، حب، خمط، رمان، زنجبیل، شجر، طلح، عرجون، عصف، فوم، قنو،نبات، نخل، نوی، ورقه، خشب، رطب، زقوم، سنبله، ضریع، عدس، طلع، فاکهه، قطمیر، نجم، نقیر،هشیم، یقطین) قبلا مقاله ای در مورد قرآن درمانی داشتیم و دیدیم حتی واژه هایی مثل "شفاء" در قرآن معنیی که افراد متصورند نیست و درمان قرآنی از آن خارج نمی شود در مورد واژه های "سحر"،"جن"،حتی چشم زخم هم دیدیم با نگاهی که در بین مردم از این مقولات است در قرآن وجود خارجی ندارد و نه چشم زخم داریم ، نه جنی شدن و نه سحر شدن که بخواهیم از قرآن در این ارتباط استفاده کنیم. هماهنگی نوع زندگی و نحوه تغذیه انسان با واژه هایی مثل "ظلم"، "ایمان" نشان از زندگی پاک دارد که زندگی جسمی انسان، روی روان و کل جامعه تاثیر مثبت دارد همانگونه که نسبت به زندگی آدم دیده می شود اما صرف در این موضوع نیست اینجا اطاعت خدا هم اصل و اساس است(53 بقره) اما نباید فراموش کرد که باز در این آیات جزئیات دیده نمی شود یا آیاتیکه در ارتباط با قربانی است تنها نخواسته از گوشتهای قرمز سخن بگوید(28و34و36 حج، 79 غافر،21 مومنون) البته درست است که امکان دارد انسان امروز زیاد می خورد و به خوردن خود خوب دقت نمی کند علاوه برآن از مواد غذایی، درست استفاده نمی کند به همان اندازه که مصرف می کند فعالیت بدنی ندارد و بیش از نیازش مصرف می کند سپس زمانیکه در قرآن از نوع زندگی و تناول انسان در بهشت سخن می گوید زندگی در مکانی که بر سلامتی است از دو وعده رزق است انسان هم باید در این دنیا زندگیی به این صورت داشته باشد(62 مریم) البته دقت کنید اینجا نگفته دو وعده غذایی، از واژه رزق استفاده کرده است.معلوم نیست این رزق در چه چیزهایی باشد. اما همه ، همه از این دست آیات یا کلی است یا صرف جزئی در موضوعی خاص است. از این آیات اثباتی برای بقیه ذهنیات دیگری که از سوی بعضی افراد مطرح می شود ندارد. برای پی بردن بسیاری از مسائل علمیی که در قرآن آمده است می توانید سوره هایی که مراحل شکل گیری جنین در خود دارد، نوع و زمان آمیزش زوجین، تاکید بر نظافت و بهداشت، نوع خوردنی ها و... دقت کنید اما سعی نکنید فراتر از قرآن گام بردارید و این آیات همه نشان از یک هماهنگی قرآن با جهان، و غیربشری او دارد. در نتیجه رعایت این نکات تنها صرف یک اطاعت زوری از خدا نیست بلکه در جهت رشد و سلامتی جامعه است. امیدوارم این مطالب سئوالات دوستانی که در این ارتباط سئوالاتی در ذهنشان است پاسخگویی کاملی داده باشم.
به آخرین سئوال پیرامون "شطن" پاسخ می دهیم و از مقالات بعدی وارد یکی از موضوعات اصلی این سری از مقالات یعنی پارازیتهای دینی می شویم.
با وجود اینکه در سوره، 116 بقره، 26 روم، سخن از قانت بودن تمامی موجوداتی که در زمین و آسمانها است بیان دارد اما ما عملا می بینیم هم بسیاری از انسانها وجود دارند که چنین صفتی ندارند هم خود ابلیس چنین صفتی نداشته است. علاوه برآن وجود واژه "شطن" نشان از این دارد که یک مسیر منفی بعضی از موجودات به خود می گیرند؟ (واژه "قنت" : 116 و 238 بقره، 17 و 43 آل عمران، 34 نساء، 120 نحل، 26 روم، 31 و 35 احزاب، 9 زمر، 5 و 12 تحریم) در بعضی از آیات استثناهای خود را جدا می کند همانگونه که در آیه 18 سوره سجده هم سخن از سجده کل سماوات و ارض و آنچه در بین آنهاست می گوید اما استثنای خود را هم می آورد. اما نباید فراموش کرد همان منفی ها، شرها(گفتیم این موارد نسبت به انسان نه خدا مطرح است) باز منقاد و فرمانبردار خدا هستند و اگر خدا نخواهد روی نخواهد داد. حتی خود اختیار و وجود منفی قانت خدا هستند. اما چرا با وجود اینکه برای "سجد" استثنای آن را آورده ، برای واژه "قانت" چنین چیزی نیاورده است. "سبوح" یعنی یک حالت شناوری در یک مسیر درست و رشد و فرامین خدایی است در حالیکه واژه "قانت" یک واژه کلی تر است که حتی آن نیروهای منفی را هم شامل می شود یعنی این نیروها به فرمان خدا هستند هرچند که خصوصیت "شطن" پیدا کرده اند و در یک مسیر انحرافی قرار گرفته اند. آنها چه بخواهند چه نخواهند زیر فرمان و خواست خدایی هستند. در واقعیت واژه "قنت" کسی است که همیشه "سبوح" نیست اما یک فرمانبرداری دارد اگر نسبت به خدا باشد که فرمانبردای در همه جهات دارد اما زمانیکه این واژه نسبت به انسان مطرح است یعنی این فرد همیشه فرمانبردار آن فرد نیست مثل در آیه 34 نساء که زنان را فرمانبردار معرفی می کند اما این فرمانبرداری یک حالت سبوح و اطاعت مطلق ندارد بلکه یک حالت دارد که امکان دارد خارج از آن عمل کنند. واژه "قنت" کلی تر از "سبح" است.
سئوالات دیگری هم هنوز پیرامون ابلیس مانده از جمله اینکه چرا در قرآن در دو جا سخن از سجده مخلوقات برای انسان دارد از جمله ابلیس نسبت به انسان یا یوسف نسبت به والدینش که می گذاریم زمانیکه به این واژه ها رسیدیم در آنجا سخن بگوییم.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
شاید یکی این موضوع را طرح کند که چرا در قرآن اینقدر روی داستان ابلیس و آدم تاکید شده است مگر این داستانی نبوده که گذشته، علت ذکر آن از سوی خدا چیست؟ ما قبلا اهداف قصه های قرآنی را ذکر کردیم . اما نکته ای بسیار زیبا که در این داستان وجود دارد هنوز ، داستانها نمرده اند بلکه در زندگی بشری دیده می شود. یک ذره بیشتر و بهتر به اطراف خود نگاه کنید.ببینید که آیا بینش ابلیس ، در اطراف خود نمی بینید. ابلیس خود را دچار دو خصوصیت کرد یکی اغوا و دیگری غرور. اما زیباتر از آن، نوع بیان اوست: او خود را بهتر می داند چرا که نوع خلقت خود را از آتش ، آدم را از جنس خاک معرفی می کند در حالیکه معیار و میزان بهتر بودن و برتری و گرامی بودن نزد خدا چیزی دیگر است؟ باز اطراف خود را نگاه کنید ببینید این حرفها برایتان آشنا نیست: کلامهایی می شنوید یا اعمالی می بینید که افرادی دچار غرر و اغوا شده اند سپس به علت اینکه در نوع خلقتشان خدا آنها را زیباتر آفریده ، یا استعداد بیشتر و بهتری داده ، یا از توانایی جسمی و مادی بیشتری برخوردار کرده یا..... همه و همه از این دست موارد باعث شده که در کلامها یا رفتارهایشان خود را بهتر و گرامی تر معرفی کنند در حالیکه نزد خدا این موارد باعث بهتر بودن نیست بلکه اطاعت از خدا، در جهت حق و رشد بودن، بهتر و گرامی بودن یک فرد را مشخص می کند آن هم میزان و معیار آن را خدا می داند و براساس امکانات نیست. خوب دقت کنید انسان نسبت به هیچ چیز مالکیت ذاتی ندارد بلکه اماناتی از جانب خداست. بگذارید یک مثال بزنیم اگر به یک نفر با دو مقدار پول توجیبی بدهیم سپس دو واکنش از خود نشان دهد. شما چه انتظاری از هر مورد دارید؟ اگر آن حالتی که کمتر داده اید به بهترین نحو مصرف کرده است در آخر ماه هنوز پس انداز دارد بهتر عمل کرده است یا حالتیکه بیشتر دارد و به زحمت توانسته پس انداز داشته باشد. حال فرض بگیرید به یکی 100 تومان می دهید پس اندازش در آخر می شود 2 تومان اما به یکی دیگر می دهید 200 تومان اما پس اندازش می شود 10 تومان، در ظاهر به نظر می آید که دومی بیشتر پس انداز کرده و شاید به خود بگویید چون دوبرابر داشته اما چیزی بیش از دوبرابر پس انداز کرده است اما در واقعیت او باخته است چون او باید 202 تومان پس انداز می کرد تازه به اندازه آن حالت اول می رسید چرا که او در 100 تا 2 تومان پس انداز داشته و اگر 200 می دادند 200 تومان هم بایدبه پس اندازش اضافه می شد. در واقعیت داشتن امکانات بیشتر به نفع انسانی نیست مسئولیت و توقع از انسان بیشتر می شود که باید بهتر صورت گیرد به هر حال این معیار و میزانها و تشخیص ها دست خداست در نتیجه انسانها باید همیشه در جهت رشد انسانی باشند بدون اینکه خود را با دیگران مقایسه و برتر بدانند و غرر و حسادت تولید کنند. دیدید که با وجود اینکه شکل ظاهری دو داستان متفاوت است اما از لحاظ محتوا و ماهیتها یکی هستند. پس دقت کنید قصه های قرآنی را مثل رمانها مطالعه نکنید در آنها تدبر و دقت کنید. یک مثال دیگر برای شما می زنم :حساب کرده اند ضریب هوشی فردی از 100 برابر با 90 است و دیگری برابر 50، حال فرد اول نسبت به ضریب هوشیش ، رفتاری و استفاده از آن در 70 عمل می کند و دومی در حد 40 عمل می کند اگر بخواهیم دست به مقایسه دو فرد بدون نگاه به ظرفیتها و نوع امکاناتی که دو فرد در آن قرار دارند بزنیم به ظاهر اولی بهتر از دومی است اما در واقعیت دومی بهتر از اولی است چرا که دومی تا نمره عالی و ظرفیت پتانسلیش 10 نمره کم دارد اما اولی 20 نمره کم دارد در نتیجه دومی بهتر بوده است. در نتیجه هیچگاه خود را با دیگران مقایسه نکنید بلکه دست به مقایسه با توانایی ها خود بزنید تا باعث غرر، حسادت، کینه ، تنفر و دشمنی ها نشوید. هیچگاه نخواهید به خاطر استعداد و توانایی بیشتر که خدا به شما بوده، رفتاری استثماری و برتری از دیگران داشته باشید همان توقع ابلیس.متاسفانه آنهایی که امکاناتی از سوی خدا به صورت امانات دارند باعث غرری و اغوای دیگر می شوند نمی دانند که مالکیت ذاتی چیزی ندارند و اگر خدا نخواهد به آنها داده نمی شد و به جای اینکه در امکاناتی که خدا به آنها داده، فرقی نمی کند این نعمت از چه نوعی باشد مادی، یا معنوی ، حتی شادی، با دیگران شریک باشند تا جامعه را به تعادل برسانند باعث طغیان و حسادت و دشمنی و نابودی جامعه می شوند و خیال می کنند برای همیشه زنده هستند و آن نوع امکانات برای همیشه دارند در حالیکه نمی دانند عمر ابد ندارند و بزودی این امکانات که به صورت اماناتی نزد آنها بوده، از دست می دهند. خوب سوره ضحی را مورد بررسی قرا دهید خدا بعد از بیان و سخن از عظمتهای جهان ، به یکباره می گوید آخرت از دنیا مهم تر است یعنی با وجود اینکه این دنیا عظمتها و بزرگی های زیادی دارد اما زمانی باعث غرر و فریب شما نشود سپس به پیامبر از گذشته اش می گوید که این دنیا امکان دارد چگونه یک عقبگرد برای انسان بیاورد از گذشته و فقر و یتیمیش می گوید دورانی که سپری کرده است و به او گوشزد می کند تنها انسانی می تواند درک کاملی نسبت به یک معضل، مشکل و... داشته اشد و جامعه را درک کند که خود آن مسیر را طی کرده است پس او را به گذشته می برد تا او را از گذشته اش که دور شده است بازگرداند و او را به متن جامعه ببرد تا عظمت دنیا، او را فریفته و به خود مشغول نسازد سپس می گوید رفتاری درست با گمراهان، با فقیران، یتمیان داشته باشد و بداند رحمت و نعمت خدا تمام شدنی نیست. آیات262 و 264 بقره، 8 نساء و... را خوب بررسی کنید خدا می گوید نسبت به فقرا و یتیمان اگر چیزی ندارید به آنها کمک کنید حداقل اگر در عین توانگری باز نمی خواهید به آنها کمک کنید، از غمها و دردهای آنها کم نمیکنید باعث دلشکستگی آنها نشوید و بر غمهای آنها با منت و زبان تند و تیزتان نشوید موجبات رنجش و ناراحتی آنها را فراهم نکنید. اینجاست که انسان باید درس بگیرد و همچون ابلیس عمل نکند که موقعیتها را برای خود همیشگی بداند و مالک اصلی را فراموش کند ملکیت خود را ذاتی و مطلق نداند.
بیایید یکبار دیگر نگاه قرآن نسبت به فرشتگان را مورد بررسی قرار دهیم. فرشتگان موجوداتی سبوح و تحت فرمان خدا بودند که خارج از امر خدایی عمل نمی کردند. خدا از آنها با نام عباد مکرم یاد می کند. (26تا28 انبیاء) اموری از جهان بوسیله فرشتگان صورت می گیرد همانگونه که نقش های آنها به عنوان رسولان ، موت زندگان، حضورشان در بهشت و جهنم ، عذابها،به چشم می خورد(37 اعراف، 77 هود، 2 نحل، 33 عنکبوت،30 فصلت، 31 مدثر)معرفی یکی از مسائلی که در جهان وجود دارد ، وجود نیروهایی که امور خدایی را انجام می دهند(5 نازعات) یاری خدا در جنگها بوسیله فرشتگانش(9 احزاب) البته دقت کنید که در این آیه سخنی از فرشتگان نیست این جنود را می توان با توجه به آیات 124و125 آل عمران، به فرشتگان ربط داد اما نمی توان صرف در آنها پنداشت همانگونه که در آیات 4و7 فتح هم دیده می شود.
1- قبلا دیدیم که یکی از وظایف فرشتگان ثبت و ضبط اعمال انسانهاست. خدا در آیه 11 سوره رعد سخن از تعقیب کنندگانی نسبت به انسان دارد که از روبرو و پشت آنها به امر خدا حفاظت می کنند. این حفاظت را در چیزی انحصار نکرده است و توضیح نداده است اما در دنباله آیات تغییر پایه ها و قومیتها ، شرط آن در تغییر نفسها عنوان دارد. این به معنای وجود سنن خدایی و براساس آن جهان حرکت کردن است. اما دقت کنید نمی توان این آیه را با وجود یکی از وظایف فرشتگان برای این امر در آنها خلاصه کرد. به غیر از آیاتکیه قبلا معرفی شد می توانید نسبت به فرشتگان به آیه 21 یونس،هم مراجعه کنید.
2- اگر معنی "عرش" در قرآن به معنی اصل و اساس و پایه یک چیز است چرا در قرآن سخن از عرش بر ماء سخن آمده است؟چگونه عرش خدا بر روی آب است؟ اشاره به آیه 7 هود. البته سئوال نسبت به عرش در اینجا ختم نمی شود منظور خدا در سوره حاقه آیه 17 سخن از هشت فرشته برای حمل عرش است.
قبلا گفتیم که فرشتگان یکی از وسایل و ماموریت یافته های جهان هستند که اصل و اساس جهان را نگه داری کنند با وظایفی که سنبت به آنها محول شده است. نسبت به سوره حاقه هشت فرشته نسبت به روز قیامت مطرح هستند که این مسئله بدوش آنهاست. خدا می گوید حمل عرش روز قیامت بدست هشت فرشته است که این عرش و اصل و اساس را بالای خود قرار داده اند. اینجا فوق به معنی بالای سرشان نیست. تنها خدا گفته بالای خود قرار می دهند اما به نظر می آید بالاترین کار آنها نسبت به دیگر کارهایشان است و تنها وظیفه آنهاست. در آیه 75 زمر و 7 غافر سخن از حول عرش دارد که نسبت به تمامی فرشتگان است اما در سوره حاقه نسبت به هشت فرشته است که فوق خود دارند. انگار در روز قامت تنها یک بخش از عرش را به عهده فرشتگان می گذارد اما نسبت به دنیا تمامی حول و جوانب را بر عهده آنها گذاشته که از سوی آنها صورت پذیرد.ذکر تعداد فرشتگان قبلا گفتیم چندان مهم نیست و تنها فتنه ای برای کافرین است به جای اینکه اصل مطلب را بگیرند به حاشیه ها بپردازند و حق برای شان مهم نباشد.
واژه "ماء" در قرآن به معنی آب نیست.. واژه "ماء" در قرآن به معنی چیزی است که یک حالت جریان به خود می گیرد و ثابت نیست براساس شکل و حالتی که در آن ریخته می شود به خود می گیرد. برای همین هر جریان سیال و مایع از جمله آب با واژه "ماء" در قرآن به چشم می خورد. برای همین باید دید که آیه چه جهتی و چه نوع جریانی را منظور دارد مثلا براحتی در آیه 22 سوره بقره مشخص است منظور باران است که از آسمان می بارد. یا در آیه 16 ابراهیم برای این ماء خصوصیت صدید معرفی می کند. یا در آیه 29 کهف که آبی گداخته فلز منظورش است. یا در آیه 30 انبیاء می گویدبرای هر شی زنده ای ، پایه و اساس این زنده بودنش را از مایعات(ماء) قرار داده است نوع مایع را مشخص نکرده است. همین نوع بیان البه با واژه "دابه" به معنی جنبندگان در آیه45 نور دیده می شود. خدا خلقت انسان را در آیه 54 فرقان از ماء بیان می کند البته بعضی ها می گویند منظور نطفه است در حالیکه خدا چنین بیانی ندارد بلکه کلی سخن گفته است و هرجا برگردد به خلقت انسان و نیازهای مایعات برمی گردد.. اما در آیات 8 سجده و 20 مرسلات، سلاله انسان را از ماء مهین بیان دارد. برای فهم واژه آب و دقت روی این واژه به آیات دیگر مثل28قمر، 31و68 واقعه،30 ملک، 11 حاقه، 16 جن، 27 مرسلات، 14 نبا، 31 نازعات، 25 عبس، 6 طارق، مراجعه کنید در سوره واقعه واژه ماء همراه با واژه مسکوب، در سوره جن همراه با غدقا، در سوره نبا همراه با ثجاجا،در سوره عبس همراه با صبا، آمده است. در سوره طارق خلقت انسان را از ماء دافق بیان می کند. دقت کنید هرجا خدا کلی سخن گفته، شما حق ندارید با گمانه زنی آن را جزئی کنید پس کلی بگیرید. در نتیجه خدا در سوره هود، عرش خود و پایه و اصل و اساس جهان را بر یک سیالیت قرار داده است که هر روز به سک شکل در می آید و برای نگه داری آن نیاز به مایعات دارد قبل از بیان این سخن، می گوید که زمین و آسمان را خلق کرده است . ما می دانیم که موجودات زنده و پایداری آنها و زمین و آسمان براساس مایعاتی است که در جهان وجود دارد. اینجا اصلا این واژه به معنای صرف آب نیست هر نوع مایعی را شامل می شود.
کرس: 255 بقره، 34 ص.
البته در قرآن تنها سخن از واژه "عرش" نیست بلکه واژه ای دیگر با نام "کرس" هم دیده می شود. در سوره ص ، این واژه نسبت به سلیمان مطرح است . سلیمانی که می گوید نسبت به کرسیش به صورت جسدی بی جان بر روی کرسی قرار گرفته بود. کرسی بر خلاف واژه "عرش" یک قدرت ضعیف تر است بلکه شامل بخشی خاص است برای همین در سوره بقره، صرف سماوات و ارض است. سلیمان به خاطر ضعف و بیماریش، نمی توانست کل کشورش را نگهداری کند و اصل و اساس حکومت خود را حفظ کند و تنها می توانست قسمتی از آن را حفظ کند برای همین اینجا از واژه "کرسی" استفاده می کند. یعنی واژه کرسی زمانی کاربرد دارد که بخواهیم قدرت ضعیف تر و بخشی محدودتر از واژه عرش به کار ببریم.
3- در آیاتی متناقض، در یک جا گرفتن جان انسانها را به خدا،(42 زمر) در حایی دیگر به فرشته موت(11 سجده) و در حایی دیگر به فرشتگان (27 محمد) مرتبط می کند. که به ظاهر مخالف هم می آید و معلوم نیست این وفات از سوی چه کسی است؟ چیزی که از آیات مشخص است فرشتگان موت یکی دوتا نیستند برای همین در سوره محمد از جمع آنها استفاده شده است این برخلاف تصور افرادی است که خیال می کنند یک فرشته به نام عزرائیل وجود دارد که این عمل، صرف وظایف اوست در حالیکه نامی از این فرشته در قرآن نیست. این با جمع بودن در این سوره متضاد است. در سوره محمد نسبت به کل انسانها مطرح است اما در سوره سجده می خواهد مخاطب تکی بیان کند در نتیجه وقتی می خواهد به سراغ یکی برود از فرشته مرگ سخن می گوید. اما فراموش نکنید هر عملی نهایت به خدا بر می گردد و فرشتگان هم مامور و سبوح دستورات خدایی هستند پس منتسب کردن این عمل به فرشتگان، نسبی است سپس آن را به خود منتسب میکند چون چنین اجازه و قدرتی به ماموران خود داده است اختلاف، تضادی در آیات ایجاد نکرده است.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
أمة الله گرامی
شما مثل این که از قرآن جلوتری. مگر قرآن نمی گوید برای هر قوم "شریعت" و "منهاج" و "مناسکی" قرار دادیم؟؟؟؟
مگر اکثر آیه های احکام با "یاایهاالذین آمنو" شروع نمی شود؟؟؟ آن هایی که از قبل موحد بوده اند که مخاطب این آیه نبوده اند. این آیه ها خطاب به "بت پرستان" عرب موحد شده است.
قرآن بنابر قرآن آسان است. یوَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ. در آن علوم فلکی نیامده است. به تفکر در آیات آفرینش ترغیب کرده است.
یعنی می خواهید بگویید در قرن 21 باید اعدام کرد و دست قطع کرد و سنگسار کرد و سایر وحشیگری هایی نظیر این ها؟؟؟؟
پیامبر حالا بنابر هر دلیل (سیاسی یا غیره) در پیرانه سری زنان زیادی داشته که برخی هم بسیار جوان بوده اند. برای مدیریت زنان پیامبر آیاتی آمده است. از جمله آیه 53 سوره احزاب. حالا دارن دانشگاه ها را با این آیه دخترانه پسرانه میکنند. فکر می کنید اگر پیامبر به یک زن اکتفا کرده بود این آیه می آمد؟؟ خطاب هم یا ایهاالذین آمنو است:
احزاب آیه 53
اى کسانى که ایمان آوردهاید، داخل اتاقهاى پیامبر مشوید، مگر آنکه براى (خوردن) طعامى به شما اجازه داده شود، (آن هم) بىآنکه در انتظار پختهشدن آن باشید؛ ولى هنگامى که دعوت شدید داخل گردید، و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید بىآنکه سرگرم سخنى گردید. این (رفتار) شما پیامبر را مىرنجاند و(لى) از شما شرم مىدارد، و حال آنکه خدا از حق(گویى) شرم نمىکند، و چون از زنان (پیامبر) چیزى خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید؛ این براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاکیزهتر است، و شما حق ندارید رسول خدا را برنجانید، و مطلقاً (نباید) زنانش را پس از (مرگ) او به نکاح خود درآورید، چرا که این (کار) نزد خدا همواره (گناهى) بزرگ است.
اولا دستورات قرآن برای زنان پیامبر، فقط ویژه خود آن ها بوده است. کما آن که بعد از مرگ پیامبر اجازه ازدواج مجدد نداشته اند، حتی آن هایی که خیلی جوان بوده اند!! خود پیامبر هم که بنا به دلایل سیاسی با زنان زیادی ازدواج کرد، از یک زمان به بعد مجاز به اختیار همسر جدید نبوده است (احزاب 52 ). دوما پیامبر هم در زندگی روزمره (طبق آیات زیادی از قرآن) بشری مثل بقیه بوده است. ممکن است از ماندن بی جهت و غیر ضروری این افراد در خانه اش، پس از صرف غذای مجانی که به آن ها می داد، خرسند نبوده است. ممکن بود این افراد تازه ایمان آورده فقیر و «محروم» از ازدواج، به زنان متعدد و بعضا جوان و زیبای او نظر بدی بیندازند! حال این چه ربطی دارد که بخواهیم آن را به پرده کشیدن و جدایی مردان و زنان در جاهای دیگر و زمان های دیگر گسترش دهیم؟
آقای آرش
اگر اشتباه نکنم قصد دارید که بگویید اسلام دینی برای اعراب است و چون آیه داریم که برای هر قوم به زبان خودش رسولی آمده، هر قوم هم برگردند و از رسولشان پیروی کنند. این درست است که برای هر قومی رسولی آمده اما رفته رفته به مرور زمان آن شریعت توسط خرافات و بدعت گزاری ها از مسیر خود منحرف شده و از مقبولیت افتاده است و رسول دیگری برانگیخته شده است. دین صابئین و میسحیت و یهودیت و... دچار انحرافات شده اند و برای همین است که در قرآن داریم:
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿آلعمران: ١٩﴾
دین در نزد خدا، اسلام است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد همانا خداوند، سریع الحساب است.
این آیه گواه همه چیز است و حرفی را باقی نمی گذارد.
همانطور که گفتم درصدی از مخاطبین قرآن دار فانی را وداع گفته اند اما مخاطب اصلی قرآن در همه زمان ها و مکان ها وجود دارد.
در مورد آن وحشی گری ها هم که گفتید هیچ کدام در متن قرآن وجود ندارد و مردود اند. در مورد آیه ۵۲ سوره احزاب و بگرداندن تفسیر آن هم به کل جامعه حق با شما ست و اشتباه دیگری میان هزاران اشتباه مفسرین محسوب می شود.
آقای آرش از اینکه فرصتی پیش آمده تا با هم همصحبت شویم خوشحالم. در ضمن اسم من اَترش است نه اتریش
خانم امه الله باز که دقت نکردید و من و آرش را یکی گرفته و جمع زده اید. کجا من حرفی زده ام که می گویید:
«آرش و اترش گرامی
اما یک ظلم ناخواسته به شریعت قرآن نموده اید.
شما تصور می کنید شریعت امت اسلام برای خودشان صلاحیت دارد و برای دیگر اقوام ندارد!»
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ
اترش گرامی دین اسلام (تسلیم خدا بودن) جهانشمول است. همه پیامبران آمده اند تا مردم را مسلم کنند. شریعت آن ها هم در این جهت بوده است. ما که در این اختلاف نظری نداریم. همه عالم حتی در ساکنان سیاره های دیگر هم باید مسلم باشند. بحث این است که شریعت هر پیامبر ویژه قوم خودش می باشد. این دو تا با هم یکی نیست.
آیات قرآن هم دو نوع است: 1) آیات جهانشول 2) آیات محلی-قومی
آقای آرش
با انچه از لابه لای نوشته ها و مطالب وب لاگ تان دستگیرم می شود این است که آیات قران را دو دسته کرده و سعی دارید خط فاصلی بین آنها بکشید، به عبارت دیگر یک سری از آیات را قبول دارید و یک سری را هم تحت عنوان اینکه برای اعراب آن زمان بوده نادیده بگیرید. احتمال می دهم که پا را فراتر گذاشته می خواهید این آیات به اصطلاح قومی محلی را با فرامین آمده در دین دیگری، در اینجا و برای خودمان لابد دین زرتشتی، جایگزین کنید. نمی دانم نیت تان چیست و چه در سر دارید اما نتیجه ی کارتان دینی تازه است و دیگر اسلام نیست. قبلا هم عده ایی دست به چنین کار هایی زده اند و مثلا دین سیکیسم (ادغام قرآن با مکاتب هند) و مورمون (برداشتی ازاد و متفاوت از انجیل و مسیحیت) از این قسم دین ها هستند.
آقای آرش بهتر است از این خیال ها بیرون بیایید و به همان قرآن (که البته یکی دو درصد آن مربوط به من و شما نیست) دو دستی بچسبید.
"آیات قران را دو دسته کرده و سعی دارید خط فاصلی بین آنها بکشید"
اترش گرامی
اتفاقا تمایز پژوهش من این است که آیات را در یک رابطه نظام وار بررسی کرده است. فکر نکنم درک آن خیلی پیچیده باشد.
||||پیام جهانی اما مخاطب محلی||||.
مثال آن کشورهای فدرال. کانادا قوانین فدرال در سطح کشور دارد، هر استان هم قوانین و دولت خودش را دارد هماهنگ با دولت و قوانین فدرال.
در کیهان حتما سیارات دیگری هم هستند. خداوند پیامبرانی هم فرستاده است. حتما پیام آنها هم توحید و مسلمانی است. اما به زیان خودشان و متناسب با سطح رشد و خلق و خوی آن ها. پیامبران تئوریسن نیستند که با نظریه جدید بیایند. آن ها مربی هستند و احکام و عبادات ویژه ابزار مسلم کردن قوم خودشان است.
ببییند چندین بار در قرآن آمده این کتاب تایید کننده کتاب های پیشین است. سنت های خدا لایتغییر است.
ما داریم چوب قرن ها جهالت ملاها و مفتی ها را می خوریم. حتی آن ها هم به ناسخ و منسوخ و محکم و متشایه معتقدند. طبق گفته شما باید آنها هم مورمون و غیره باشند.
تبیینی ارائه شده بیشترین انسجام را بین آیات برقرار کرده است و بیشترین اثر را در صلح جهانی خواهد داشت. پیام اسلام صلح است: صلح با خود، صلح با دیگرن، و صلح با جهان. در حالی که جهالت و تعصب ان را به قاتل فرزندان آدم تبدیل کرده است.
وقتی می گوییم:
||||پیام جهانی اما مخاطب محلی|||
برای مثال معلمی که در یک شهر کوچک در ایران فیزیک تدریس می کند با معلمی که در یک شهر بزرگ اروپا، هر دو یک چیز را درس می دهند. اما یکی به فارسی درس می دهد با لوازم آزمایشگاهی موجود و سطح دانش آموزان خودش. دیگری در اروپا با زبانی دیگر و لوازم آزمایشگاهی دیگر و متناسب با سطح دانش آموزان خود.
بارها گفته شد دانش خدا ازلی است و ابدی. خدا شامل رشد و تکامل نمی شود که بخواهد با دانش جدید دین جدید معرفی کند. اما آن قدر رحیم و رحمان و عادل است که برای بندگانش پیامبری به زبان خود آن ها بفرستد.
قرآن تنوع در آفرینش را یک اصل لایتغییر می داند. خب در تنوع در اقوام گوناگون "شریعت" و "منهاج" و "مناسک" گوناگون را هم میطلبد. این ها را که من از خودم در نیاورده ام. دلیل آن را هم رقابت در کارهای نیک ذکر کرده است. بروید آیات را آن را بخوانید.
تکثر در وحدت را همه جا می توان دید. من بارها به آخوندها گفته ام. شما ممکن است بتوانید هزار سال دیگر با حرافی و بازی با کلمات مردم را بفریبید؛ اما قادر به انکار آفرینش و سنت های خدا نتوانید شد.
تا کی می توانیم چشمان خود را به یک سری آیات ببنیدیم؟؟؟ و آن هایی را ببینیم که گذشتگان دیده اند. خب سطح سواد آن ها بیشتر از این نبوده است.
عجب حکایتی است من دارم همه آیات را می بینیم بعد متهم میشم که می خواهم یک سری آیات را کنار بگذارم. خب لا اله الاالله هم می گوید "لا". مفهومش این است که ما آن را کنار گذاشته ایم؟؟؟
باید ببینیم آیات "در رابطه با هم" چه می گویند. اگر بخواهید بر مبنای تک تک آیات نتیجه گیری کنیم؛ که به خطا خواهیم رفت و با صدها تناقض روبرو خواهیم شد!
در قرآن به پیامبر گفته شده پیامبران دیگری هم آورده ایم که داستان آن ها را در قرآن نیاورده ایم. خب ممکن است هندوها و بودایی ها هم پیامبر خودشان را داشته اند که به زبان و مطابق فرهنگ خودشان آمده اند. خدا از آنها و داستان آن ها نگفته چون قرابت کمتری با مردمان مخاطب پیامبر داشته اند. وقتی قرآن می گوید پیامبری نفرستادیم مگر به زبان همان قوم، خب حضرت زرتشت هم برای قوم فارس است. پیامش هم پندار و گفتار و کردار نیک است. مگر عمل "صالح" که بعد از ایمان آوردن؛ هر مسلمی ملتزم به ان است همان "کردار نیک" نیست؟؟؟ حال چون "عمل" شده "کردار" و "صالح" شده "نیک" باید به آن حساسیت نشان دهیم؟؟؟
از منظر احکام هم که با پیشرفت بشر و دانش بیشتر احکام تغییر خواهد کرد. مثلن با پیشرفت علم می بینیم اگر عموزاده ها با هم ازدواج نکنند بهتر است. ممکن است روزی برسد که این بهتر است به حتما ازدواج نکنند تبدیل شود.
خلاصه این که ما اصل را ول کرده ایم چسبیدیم به ابزار. پنج بار نمازی که از توش دروغگوی متقلب در آید بهتر است یا هر طور و هر وقت نیایش اما اثر گذار در پندار و کردار و گفتار ما؟؟؟
آقای آرش
منظور شما را گرفته ام و نیاطی نیست حرف هایتان را تکرار کنید.
من را هم با آخوندها یکی نگیرد که نه گذرم به حوزه افتاده است و نه درس طلبه گی خوانده ام. جوانی ام که بعد از مطالعه و سبک سنگین کردن ادیان و مکاتب مختلف به قرآن و اسلام ایمان آورده ام و مسلم شده ام. بدون شناخت هم کسی را متهم نکنید که: «بروید آیات آن را بخوانید. من بارها به آخوندها گفته ام. شما ممکن است بتوانید هزار سال دیگر با حرافی و بازی با کلمات مردم را بفریبید؛ اما قادر به انکار آفرینش و سنت های خدا نتوانید شد.»
اگر می خواهید بحثمان به نتیجه ایی برسد چند موضوع را برای من روشن کنید:
ــ یعنی شما می گویید پیروان حضرت نوح اشتباه کرده اند که احکام محلی شان را فرو گذاشته اند و باید به عقب برگردند و به احکام قومی شان که متعلق به هزاره های قبل است عمل کنند؟ و پیروان ابراهیم و یونس و موسی و عیسی و داوود و یحیی و ادریس و... چرا در ادیان دیگر و خصوصا در اسلام حل شدند و جز مسیحیت و یهودیت دگرگون شده جز نامی از آنان باقی نمانده؟ به حساب شما باید هر انسانی به گذشته های جد اندر جد اش راهی شود ولو هزاره ها به عقب برود تا به پیامبری برسد و بعد طبق احکام قومی و محلی که می یابد زندگی کند؟
ــ به نظر می رسد مطالعات بسیاری در این زمینه داشته اید و موی دماغ آخوندهایی هم شده اید، می شود چند نمونه از احکامی را که قومی و محلی خودمان و از اوستا تشخیص داده اید و جایگزین مناسبی برای احکام قرآنی می دانید عنوان کنید؟
ــ یعنی طبق حرف شما باید همه ی احکام آمده در اوستا را انجام بدهیم؟ مثلا:
درباره زني كه بچه مرده به دنيا بياورد چنين حكم داده شده كه آن زن بايد به نقطهاي دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداري شود و تنها بعد از خوردن چندين جام «گُميز» (پيشاب گاو نر) آميخته با خاكستر ميتواند شير بنوشد ولي باز حق نوشيدن آب را تا چندين روز ندارد. [ر.ك: دستخواه، جليل، اوستا، ج 2، ص 715 و 716، فرگرد پنجم ص 46 و 57، انتشارات مرواريد، چاپ اول، 1370. ]
همچنين در ونديداد آمده است اگر كسي سگ آبي را بكشد بايد «ده هزار تازيانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازيانه با سرو شوچرن بدو بزنند و بايد اَشَوَنانه و پرهيزگارانه ده هزار بسته هيزم سخت و خشك و پاك را چون تاواني به روان سگ آبي به آتش اهورامزادا بياورد...» و البته حكم به اين جا ختم نميشود بلكه بايد ده هزار مار، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار كرم خاكي، ده هزار مگس و... را بكشد و خانه و زميني را به روان سگ آبي داده هيجده استبل ويران شده را بازسازي و هيجده سگ را از ناپاكيها پاك كرده، هيجده مرد را طعام دهد و ...[اوستا، ج 2، ص 822 ونديداد فرگرد چهارم. ] تا گناه او بخشيده شود.
منظور شما از احکام قومی محلی خودمان این هاست دیگر درست است؟
سلام دوستان
دقت فرماييد!
محمد عليه السلام تنها بسوى عربها و ام القرى ( مكه ) مبعوث نشد .
خداوند صريحاً به يهود و اهل كتاب امر به تبعيت به محمد نموده است:
ا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ ﴿۱۵﴾المائدة
ا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۱۹﴾
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۱۵۷﴾
لْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ..... 158الأعراف
دوستان
بعضى از آيات خوب ظاهر نشده است به اصل آيه مراجعه فرماييد.
در آيات فوق صريحاً بيان شده كه محمد رسول الله براى اهل كتاب مبعوث شده تا بسيارى از ابهامات و انحرافات آنان را اصلاح نمايد و شريعت سابق آنان را اصلاح و نسخ نمايد و يعضى از حرام را بر آنان حلال اعلام فرمايد.
با دقت بيشتر خواهيد فهميد كه اهل كتاب مخاطبان اصلى بسيارى از آيات قرآنى هستند.
زيرا هدف از آن آيات هدايت و دعوت به هدايت اهل كتاب و يهود است.
باز دقت فرماييد تا متوجه شويد كه عصر شريعت هاى سابق به مرور زمان و انحرافات مردم تمام شده است و بخاطر همين خداوند از حلال ساختن بعضى از محرمات بر اهل كتاب آيات نازل فرموده است.
اهل كتاب با وجود مطالعه و تبعيت از تورات باز بر اساس تغييرات زمانى دچار ابهاماتی شده بودند که محتاج به رسول بودند و برای همین خداوند بر آنان منت نهاده و فرستادن رسولش را برای آنان و برای رفع انحرافات و ابهاماتشان بشارت فرموده است.
اترش گرامی نوشته هایتان را دوباره مراجعه کردم. البته متوجه ی سخنان آرش گرامی هم هستم منتها مختصرا یک جواب نوشتم.
از همراهی و دقت شما بسیار ممنونم
اتریش گرامی:
همانطور که گفتم احکام ابزار بوده برای مسلم کردن مخاطبین پیامبران در زمان خودش. ابدی نیست و قابل تغییر و تکامل با دانش بیشتر بشر. به همین سادگی. در حالی که پیام مشترک همه پیامبران یکی است و برای همیشه.
أمة الله
من قبلا این همه آیه آوردم به هیچ کدام اشاره ای نکردی. فرق است بین اهالی صاحب کتاب مقیم منطقه و بهودیت یا مسیحیت. آن ها که در آن منطقه زیست می کردند از در مخالفت با پیامبر بر آمدند. می گفتند محمد پیامبر دروغین است و پیامبر ما برای همه و همیشه آمده است.
باید بین آیاتی که درباره یهودیت و مسیحیت آمده با اهالی مسیحی و بهودی منطقه فرق گذاست. اگر نتوانیم این دو را از هم تشخیص دهیم بس به خطا رفته ایم.
چون همه آنها کافر می شوند و من و شما باید زندگی خود را ول کنیم و با شمشیر دنبال کشتن کافرین باشیم.
خطاب به ناس یا مردم می تواند خطاب به مردم ده بالا باشد. مردم شیراز باشد. مردم ایران باشد. مردم دنیا باشد. من این همه آیه قبلن اینجا نوشتم مثل این که به هیچ کدام توجه نکرده اید. آیه هایی که نشان می داد خطاب مردم اگر چه عام به نظر می رسد ولی با توجه به پیشنیی بودن محدوده مخاطب، آن خطاب خاص است. ارائه یک نظام استدلالی با ارائه چند تا آیه فرق می کند.
دوستان گرامی
پیشنهاد می کنم سوره شعرا را چند بار با دقت بخوانید. دارای ساختار شگفت انگیزی هم هست. خلاصه ای از سرگذشت پیامبرانی چون موسی، ابراهیم، نوح، محمد و.... و تعامل آن ها را با قوم خود آورده است و برخی از آن ها که قومشان بر اثر نافرمانی نابود شده اند. همه یک ماموریت مشترک در رابطه با قوم خود داشته اند. که می توان در تکرار آیه ها هم دید. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ.
برای هیچ کدام به ادامه رسالت آن ها پس از مرگشان اشاره ای نشده است. هر چه بوده تعامل و آموزش قوم خود در زمان حیاتشان بوده است.
آخر هم جالب است وقتی از حضرت محمد می گوید؛ تاکید بر عربی بودن قرآن است و این که اگر این کتاب عربی را بر مردم عجمی می فرستادیم به آن ایمان نمی آوردند. یعنی همان قانون هیچ پیامبری را جز به زبان آن قوم نفرستادیم.
وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ «198» فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ «199»
اگر وقت کردید حتمن بخوانید و به ساختار آن نیز توجه کنید.
آرش گرامی
کشتن کفار امر خدا و وظیفه ی مسلمان نیست زیرا " لااکراه في الدين " امر خداوند است كه بايستى بر اساس آن به اختيار مردم و آزادى شان در اختيار دين حرمت نهاد و از تعدى و ظلم دورى نمود تا با دعوت نيك آنان بسوى دين تشويق شوند.
در ضمن راجع به آيه ى مورد ذكر " وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ «198» فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ «199»" باز خطاب عرب مى باشد كه سخن از نزول قرآن بر قريتين عظيم غير از مكه سخن می گفتند.
یعنی تصور می کردند نزول کتاب آسمانی بر hم القری زیادیست و می بایست بر ملت پیشرفته و متمدن تری نازل میشد مانند رومیان!
و خداوند به آنان گوشزد می فرماید که اگر بر تعدادی از اعجمیان نازل میشد دیگر علماء بني اسرائيل بدان ایمان نمی آوردند.
زيرا در اين آيه مخاطبش علماء بني اسرائيل مى باشد:
وإنه لفي زبر الأولين ( 196 ) أولم يكن لهم آية أن يعلمه علماء بني إسرائيل ( 197 ) ولو نزلناه على بعض الأعجمين ( 198 ) فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين ( 199 ) كذلك سلكناه في قلوب المجرمين ( 200 ) )
أمة الله
اهل کتاب کافر نیستند. بت پرستان مکه و مدینه کافر بودند. خداوند شریعت های گوناگون را ضروری دانسته. تفسرها را کنار بگذاریم و در آیات تفکر و تعقل کنیم:
مایده48:
جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
براى هر يك از شما [امتها] شريعتی و راهی قرار دادهايم ا
و اگر خدا مىخواست شما را يك امت قرار مىداد ولى [خواست] تا شما را درآنچه به شما داده است بيازمايد پس در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت گيريد بازگشت شما به سوى خداست آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف مىكرديد آگاهتان خواهد كرد
ابراهيم آيه 4
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
و هيچ پيامبرى نفرستادهايم مگر به زبان قومش، تا براى آنان روشن بدارد؛ آنگاه خداوند هر كس را بخواهد بيراه مىگذارد و هر كس را كه بخواهد هدايت مىكند و او پيروزمند فرزانه است.
يونس آيه 47
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ
و هر امتى پيامبرى دارد؛ و چون پيامبرشان بيايد در ميان آنان دادگرانه داورى شود و بر آنان ستم نرود.
حج آيه 67
لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا ****مَنسَكًا**** هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ
هر امتى را مناسکی مقرر داشتهايم كه ايشان متمسك به آنند، پس نبايد كه با تو در اين امر ستيزه كنند؛ و به راه پروردگارت بخوان، كه تو بر طريق هدايتى مستقيم هستى.
أمة الله گرامی دوست داشتم بدانم درباره آیات روشن الهی که اینجا می گذارم؛ نظرت را درباره موضوع مورد بحث بدانم. ولی متاسفانه انگار به آیات توجهی نمی شود.
سوره مائده آیات 45 و 46و 47و 48 و 49 می گوید:
الف) یهودیان باید احکام تورات را اجرا کنند.
ب) مسیحیان باید احکام انجیل را اجرا کنند.
ج) مسلمان باید احکام قرآن را اجرا کنند.
د) خدا برای هر قومی شرعیت و راهی را قرار داده است.
ه) خداوند همه شما را یک امت واحد نکرده تا در کارهای خیر رقابت کنید (بر هم سبقت بگیرید).
و) تو (حضرت محمد) بین قوم خودت به آنچه به تو فرستاده شده حکم کن.
مائدة آیه 69:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ
کسانى که ایمان آورده و کسانى که یهودى و صابئى و مسیحىاند، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، پس نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.
Those who believe, and those who are Jews, and Sabaeans, and Christians whosoever believes in Lord and the Last Day and does right action there shall no fear come upon them neither shall they grieve (Quran 5:69).
بقرة آیه 62 :
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ
کسانى که ایمان آورده، و کسانى که یهودىاند، و مسیحیان و صابئان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار نیکو کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بیمى بر آنان است، و نه اندوهناک خواهند شد.
Those who believe and those who are Jews, and Christians, and Sabaeans whoever believes in Lord and the Last Day and does right action surely their reward is with their Lord, and there shall no fear
come upon them neither shall they grieve (Quran, 2:62)..
سجدة آيه 2 ، 3
تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ **قَوْمًا **** مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ** لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ
اين كتابى است كه از سوى پروردگار جهانيان نازل شده، و شك و ترديدى در آن نيست
آيا مىگويند: آن را بربافته است؟ (نه چنين است) بلكه آن حقّ و از جانب پروردگار توست، تا قومت را که پيش از تو بيمدهندهاى براى آنان نيامده است هشدار دهى، اميد كه راه يابند.
فکر کنم درباره قومی بودن رسالت هر پیامبر و این که خدا عمدا برای اقوام مختلف شریعت ها و مناسک گوناگون قرار داده، به اندازه کافی آیه وجود دارد که نیاز به تفسیر من و شما نباشد.
دوستان اجازه بدهید به آیات 57 تا 69 سوره مائده نظری بیفکنیم. بسیاری از ابهامات را برطرف می کند.
صحبت از برخی اهل کتاب نااهل گناهکار و حرامخوار مقیم آن مکان است که ایمان آورندگان جدید (پیروان حضرت محمد) را مسخره می کنند. می گوید چرا رهبران مذهبی شان آن ها از این گناهان باز نمی دارند. چرا که اگر به تورات و انجیل عمل کنند از برکت برخوردار خواهند شد.
این اهل کتاب مقیم برخی معتدل ولی بعضی بسیار بد رفتار می کرده اند. به پیامبر می گوید: ای پیامبر آن چه را به تو نازل شده ابلاغ کن. به اهل کتاب بگو تا به تورات و انجیل عمل نکرده اید، راه به جایی نمی برید.
بعد هم می گوید:
کسانی که ایمان آاورده اند (بت پرستان) و یهودی ها و مسیحی ها و صابئى ها هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند؛ نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.
حال ببینید اگر آیات را با هم نخوانیم و نتوانیم خطاب های متن و زمان و مکان را تجسم و درک کنیم، آن را به مسیحیت و یهودیت بسط می دهیم و اشتباهات فاحش بعد از آن. آخوندهای شیعه هم که از آیه 67 جانشینی حضرت علی را در آورده اند.
57:
خطاب به "ایمان آورده ها" میگوید: کسانی که دین شما را مسخره می کنند دوستان خود نگیرید.
مسخره کنندگان را چگونه مشخص میکند؟
1) کسانی که قبلن به ان ها کتاب داده شده
2) کافران
58:
هنگامی که ندای نماز بلند کنید آن را مسخره و بازی می انگارند
59:
به اهل کتاب بگو مگر آن است که ما به خدا و آنچه به ما نازل شده و آنچه پیش از این نازل شده ایمان آورده ایم.
60:
به آن ها بگو شما را به بدتر از این کیفر خدا خبر دهم که خدا لعنت شان کرده و بر آن ها خشم گرفته...
61:
چون نزد شما آیند می گویند ایمان آورده ایم در حالی که با کفر می آیند و با کفر خارج می شوند (دروغ می گویند)
62 63 :
و بسيارى از آنان را مىبينى كه در گناه و تعدّى و حرامخوارى خود شتاب مىكنند.. و چه کارهای بدی می کنند.
64:
چرا رهبران مذهبی آن ها را از گفتار گناه آلود و حرامخوارگی باز نمی دارند؟
65:
یهودی ها گفتند که دست خدا بسته است... آن چه از جانب پروردگارت برای تو آمده است به طغیان و کفر آن ها خواهد افزود.
66:
و اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند، قطعاً گناهانشان را مىزدوديم و آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمىآورديم.
67:
اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى. و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مىدارد. آرى، خدا گروه كافران را هدايت نمىكند.
68:
بگو: اى اهل كتاب، تا (هنگامى كه) به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكردهايد بر هيچ (آيين بر حقى) نيستيد.
69 :
كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحىاند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.
محمد: سلام تمامی بحث ها و نظرات بالا بین آرش و امه الله و اترش بود که بیشتر پیرامون قومی و محلی بودن قرآن یا جهانی بودن ، یا دین جهانی داشتن و شریعتی محلی قومی و محلی بودن بود. من یک سخن دارم آرش گفته اند تمامی آیات را دیده اند در حالیکه در آیات امه الله پاسخی به آیات قید شده از سوی ایشان پاسخی نداده اند ایشان تنها آیاتی صرف را خارج کرده اند و یک نظریه ایجاد کرده اند که نظریه جدیدی نیست بلکه با کلامی دیگر سخن می گوید در حالیکه ایشان یسیاری از آیاتی که من قبلا بررسی کردم و آیات ایشان را در همانجا بررسی و قید کرده ام سخنی نداشته اند تکرار سخن، بدون بررسی نگاه دیگران راهی به سوی حقیقت نیست. ایشان باید این موضوع را بگویند اگر بینشی قومی شد به چه دلیل؟ یعنی آیا جنس انسان بودن یک قوم با قومی دیگر تفاوت دارد؟ اصلا قومیت در جهان امروز معنی دارد؟ اصلا حقیقت کجاست؟ و هزاران سئوال دیگر؟ ایشان نباید صرفارائه در یک بینش باشند؟ باید بینش خود را ثابت کنند؟ آیات مخالف نوع بینش خود را بررسی کنند؟ کاربردی بودن بینش خود را ثابت کنند؟ در حالیکه هنوز هیچکدام را ثابت نکرده اند؟ ایشان برای حل معضلی که فعلا به خاطر شریعت و برداشتهای نادرست وجود دارد به ظاهر، راه فراری پیدا کرده اند امابرای فرار از یک چاه به چاهی دیگر افتاده اند؟ ایشان هنوز بحث قومی و محلی می کنند نگفته اند این بینشهایی که به نام قومی و محلی معروف هستند و مشتی خرافات و بر ضد رشد بشری است چگونه می خواهند با انسانیت جمع ببندند؟ ایشان باید تکلیف خود را با بعضی از آیات که قبول ندارند مشخص سازند؟ آیا آن آیات برای تمامی قوم عرب ، حتی امروز عرب است یا نه؟ اگر آن آیات وحشیگری است چرا خدا برای عرب آورده است؟ اگر هم تنها برای اقوام گذشتگان است؟ چگونه خدا به جای اصلاح قوانین، وحشیگری آورده است؟ اگر هم آیات منحرفی هستند چگونه می توان بر قرآن و بر دیگر آیات آن اعتماد کرد؟ اگر بگویند ملاک عقل ایشان است اگر روزی رشد عقلی انسان پی برد فهم امروز ایشان اشتباه می کرده اند و باعث انحراف انسانیت شده اند چه پاسخی دارند؟ ایشان بارها در کلامشان براساس شاید و گمانه زنی است در حالیکه برای ارئه یک فکر و بینش به خصوص انتساب به خدا و رسولانش با گمانه زنی و شاید راهی به سوی حقیقت نیست؟ به هر حال من هنوز منتظر این هستم که آیاتی که من در قرآن در رد نظریه ایشان آورده ام واژه هایی که به گونه ای دیگر معنی آن را با اتکا به قرآن پیدا کرده ام پاسخ دهند.
نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی بر نظردوستان 3 | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
نگاهی نوبه قرآن3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
تلاش برای روشنگری و آزادی
شفا-طب اسلامی
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 44
قرآن ، بینش جهانی 43
قرآن ، بینش جهانی 42
قرآن ، بینش جهانی 41
نگاهی برنظردوستان 80
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
قرآن ، بینش جهانی 40
قرآن ، بینش جهانی 39
قرآن ، بینش جهانی 38
قرآن ، بینش جهانی 37
نوشته های پیشین
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^