.....ادامه
20- گفتیم واژه شطن به معنی نیروی منفی است در دو آیه از قرین و پذیرش این خصوصیت و نزدیک کردن آن به خود است.
هرکس ازذکر خدا یعش شودبراو یک شیطانی نقیص می کنیم که قرین او باشد(36 زخرف) شیطان سبیل و راه او را صد می کند و او خیال می کند هدایت را حساب کرده است(37)
کسیکه شیطان قرین و نزدیکش باشد درنتیجه فساد نزیدک و قرین اوست(38 نساء)
در آیه سوره نساء قبل از قید آن آیه سخن از کسانی است که اموالشان را ریاکارنه انفاق می کنند و ایمانی به خدا و روز آخرت ندارند. سپس می گوید کسیکه شطن و این نیروی منفی را بپذیرد و عمل کند فساد را با خود همگام و نزدیک کرده است. در آیات سوره زخرف هم می گوید هرکس از ذکر خدا یعش شود شطن و خصوصیت منفی را با خود همگام و نزدیک می کند و این نیروی منفی راه او را صد می کند و او تنها خیال می کند که هدایت پیدا کرده است در حالیکه برگمراهی است. در نتیجه یک دقتی که انسان باید برای خود قائل شود زمانی به حالتی دچار نشود با وجود همراه و همگامی این نیروی منفی با خود خیال کند هدایت پیدا کرده است او باید اطرافش را با دقت بیشتر مورد بررسی قرار دهد. واژه یعش به معنای روگردانی و بی خیالی است یک حالتی است با وجود اینکه حقیقتی برای او مکشوف شده، آن را از خود دور می کند و سپس طوری رفتار می کند که نگاه مخالف آن حق است و اصلا نمی خواهد حقیقت را ببیند، خود را به کوری می زند در حالیکه کور نیست، چون نمی خواهد ببیند.
21- یکی دیگر از آیاتی که ربط به جنی شدن و موجودات غیربشری می دهند که بدرون انسان نفوذ پیدا می کند و او را دچار بیماری می کند آیه 275 بقره است علاوه برآن بسیاری بیماری صرع را ربط به این موجودات می دهند البته آنها می گویند دو نوع بیماری داریم بیماری که منشع درونی انسانی دارد و دیگری که منشع آن، این موجودات هستند. دلیل آنها هم همین آیه قرآنی است؟ حتی بعضی ها دیوانگی را هم از این موجودات عنوان می کنند؟
کسانیکه ربا می خورند اقامه نمی کند و قوامیت ندارند مگر همچون کسانیکه اقامه می کنند به شیطانیکه یتخبه از مس است(275 بقره)
واژه "مس" به معنی دیوانگی نیست چون این واژه در قرآن "مجنون" است، واژه مس به معنی لمس شدید است. واژه "خبط" هم که تنها در این آیه از قرآن آمده است به معنی چیزی که پیاپی و شدید مورد حمله قرار گیرد و شدید و ناهنجار مورد اصابت قرار می گیرد. آیه قرآنی اینگونه می گوید کسیکه ربا می خورد اقامه نمی کنند و برنمی خیزند مگر همچون کسیکه اقامه ای دارد که بوسیله "شطن" شدید و نابهنجار از مس مورد اصاب قرار می گیرد. یعنی این فرد در یک لحظه نیست که دچار شطن و نیروی منفی می شود بلکه او به صورت مرتب و به یک حالت مرتب و به صورت شدید لمسی و تماسی از آن برای خود ایجاد می کند. حال اگر این واژه به معنای دیوانگی بود باز فرقی نمی کند می گوید این شخص به صورت مرتب و پیاپی همچون کسی که با نیروی منفی خود را مرتب بوسیله دیوانگی می زند و خود را به دیوانگی می زند. این تشبیه است و هیچ سخنی از نیروهای نفوذی و اهریمنی به بدن انسان وجود ندارد. یا اینکه بخواهد اهریمن را عامل دیوانگی و بیماری صرع معرفی کند. بلکه تنها می گوید انگار فرد مرتب خود را به دیوانگی می زند و مسائل را خوب مورد بررسی قرار نمی دهد چون در دنباله آیات می گوید ربا با بیع و فروش یکی است در واقعیت کسی، بد را خوب معرفی می کند که بخواهد خود را دیوانه معرفی کند یا به دیوانگی بزند.
22- آیا شیاطین بر شاعران نازل می شوند؟
آیا شما را آگاه کنم شیطان بر چه کسی نازل می شود برای کسانیکه افاک اثیم هستند گوش فرا می دهند و بسیار کاذب هستند. وشعرائی که از غاوون(غی) پیروی می کنند (221تا224 شعراء)
خدا می گوید نیروی منفی و مسیر انحرافی و خروج از دایره و مسیر درست (شطن) بر افاک (درغگویی که دروغهای او بزرگ است) اثیم نازل می شود. و شعرائی که از غاوون (واژه غی به معنای گمراه شدن و مخالف صراط مستقیم است) پیروی می کنند. واژه"شعر" باریک اندیشی و نازک اندیشی است سپس در دنباله آیات می گوید مگر نمی بینی آنها در هر وادیی سرگشته اند و بی هدف قدم برمی دارند و اینکه چیزهایی می گویند که انجام نمی دهند مگر کسانیکه ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهندو....... دراین آیات حرفی از انزال شیطان بر تمامی شاعران نیست بلکه انزال بر افاک اثیم و بسیار دروغگو و شاعرانی با و وِزگی هایی مثل : الف) پیروی از غی ب) سرگشتگی در هر وادی و بی هدف گام برداشتن ج) به آنچه که می گویند خود عمل نمی کنند. در نهایت با یک الا ، یک حالت استشناء و انحصاری که "شطن" نسبت به آنها مطرح نیست معرفی می کند ،مگر از این شعرا کسانی پیدا شوند که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند و ذکر زیادی از خدا می کنند و هنگامی که مورد ستم و ظلم قرار می گیرند یاری می دهند.
23- در آیات 175 آل عمران، 76و119 نساء، 121 انعام، 27و30 اعراف سخن از پذیرش ولایت شیطان است که موجبات انحراف انسانی را فراهم می کند.
24- یکی از وسایل در خدمت نیروی منفی و شطن آرزو ها و تمناها و امیال و خواستهای غیرواقعی و نادرست و مشغول شدن به آن است.
در آیه 118 نساء می گوید خدا او را لعنت کند که گفت اتخاذ می کنم از میان بندگانت بهره معین. حتما آنها را به ضلالت می کشانم و بدنبال آرزو و خیالات می برم و امر می کنم که گوشهای چهارپایان را ببرند و امر می کنم که تغییر در خلقت خدا دهند و هرکس شیطان را به جای خدا ولی خود کند پس دچار خسران شده است خسرانی مبین. شیطان وعده ها می دهد و انسان را بدنبال خیالات و امانی و آرزو ها می فرستد و آنچه که شیطان وعده می دهد تنها غرور است (119و120 نساء)
ما قبل از تو رسول و نبیی نفرستادیم مگراینکه در تمناهای او ، شیطان در آرزوهایش القا کرده است. پس ما نسخه برداری کردیم در القائات شیطان و آیات خود را محکم کردیم و خدا علیم حکیم است. ما این القائات شیطان را برای فتنه قرار دادیم برای کسانی که در دگرگونیشان مرض است و دگرگونیشان قساوت شده است(52و53 حج)
آنهایی که بعد از اینکه برایشان هدایت روشن می شود برمی گردند و ارتداد می ورزند و به پشت می روند شیطان برایشان سول(خوش آیند) کرده و با آرزوها و امیالشان آنها را در آمیخته است(25 محمد)
واژه سول:18و83 یوسف، 96 طه، 25 محمد. این واژه به معنای زینت دادن درونی و خوش بودن به آن است یک زینتی معنوی و درونی منفی است.
براحتی این القائات شیطان را همانگونه که قبلا گفتیم برای رشد انسانی وجود نیروی منفی را معرفی می کند تا وجود آن فتنه ای است برای کسانی که در دگرگونی و منقلب شدنشان مریضی است و نمی خواهند در مسیر حق گام بردارند.
25- برای اثبات اینکه واژه "شطن" یک خصوصیت و صفت است آیه 112 انعام بهتر به ما کمک می کند این آیه این صفت را به دو موجود متفاوت یعنی جن و انس ارتباط می دهد و این آیه براحتی مشخص می کند که این واژه یک اسم جنس که برای شئ خاصی مثل اهریمن اطلاق شود در قرآن وجود خارجی ندارد بلکه صفتی است که هر شی و موجودی می تواند چنین صفت و خصوصیتی به خود بگیرد.
قرار دادیم برای هر نبیی دشمنانی از شیاطین انس و جن بعضی از آنها سخنان زخرف غرور آمیز می گفتند (112 انعام)
26- خذول: 160 آل عمران، 22 اسراء، 29 فرقان.
واژه خذول به معنی رخداد مخالف آنچه که فرد می کند و نهایتی از خواری و تنهایی و رهایی است فعلی که در صورتیکه انسان خود را آلوده به شطن کند دچار آن می شود.
روز قیامت گمراهان می گویند: بعد از اینکه ذکر نزد من آمد آنکسیکه خلیل خود کرده بودم مرا گمراه کرد و شیطان برای انسان خذول است(28و29 فرقان)
در این آیه براحتی مشخص کرده است با وجود اینکه انسان حقیقت را شناخته است مواردیکه اطرافش را به عنوان دوست و خلیل انتخاب می کند او را دچار شطن می کند سپس او را به سمت خذول و تنهایی و عدم یاری و دوستی و نهایت تنهایی و کوچکی و خواری می برد.
27-
شیطان وعده ها می دهد و انسان را بدنبال خیالات و امانی و آرزو ها می فرستد و آنچه که شیطان وعده می دهد تنها غرور است (120 نساء)
قرار دادیم برای هر نبیی دشمنانی از شیاطین انس و جن بعضی از آنها سخنان زخرف غرور آمیز می گفتند (112 انعام)
و وعده شیطان جز غرور نیست (64 اسراء)
زخرف: 112 انعام، 24 یونس، 93 اسراء، 35 زخرف.
غرر: 24و185و196 آل عمران، 120 نساء، 70و112و130 انعام، 22و51 اعراف، 49 انفال، 64 اسراء، 33 لقمان، 12 احزاب، 5و40 فاطر، 4 غافر، 35 جاثیه، 14و20 حدید، 20 ملک، 6 انفطار.
واژه "زخرف" به معنای آراستگی و زیبایی شدید است که یک حالت مجذوبیت شدید به همراه دارد. اما مهمترین واژه ای که نسبت به "شطن" مطرح است واژه "غرور" است، این واژه به معنی فریب و نیرنگ و گول خوردن،چیزغیرواقعی را واقعی پنداشتن و همه چیز را در یک چیز خلاصه کردن بدون بررسی درست مسائل دیگر است. این واژه بیشتر در کنار زندگی دنیایی و زندگیی که به انسان نزدیک تر است آمده است تا او را نفریبد و دچار غرر نکند. در آیه 22 سوره اعراف کار ابلیس نسبت به آدم و همسرش را با غرور معرفی می کند. برای همین در سوره انعام می گوید آنهایی که حالت شطن پیدا کرده اند سخنانی آنقدر زیبا و آراسته می گویند که زیبایی فریبنده ای دارد که چیزی جز غرر در درون خود ندارد آنان دشمنان نبیین بودند. در همین سوره در دنباله این آیه می گوید، بگذار اینگونه بگویند چون اگر خدا می خواست اینگونه عمل نمی کردند بلکه هر کس ایمان به آخرت ندارد به آن راضی شود. براحتی خدا در این آیه چند موضوع را مشخص می کند الف) اگر خدا نخواهد چنین فعل و انفعالاتی صورت نمی گیرد و به خواست خداست. همان طور که قبلا دیدیم حتی ابلیس هم قدرتی ندارد و اذن خدایی را می خواهد و برخلاف تصور عده ای، در هیچ جایی خدا مغلوب مخلوقاتش یا ابلیس یا نیروهای اهریمنی نشده و قدرت آنها را جدا از قدرت خدا معرفی نکرده است بلکه قدرت آنها چیزی نبوده که از ذات خود داشته، بلکه خدا به آنها داده و به این امر راضی بوده است. ب) اگر خدا نمی خواست چنین نیروهای منفی نمی آفرید قبلا گفتیم چرا خدا نیروهای منفی در جهان قرار می دهد و چه نیازهای بدان است ج) خدا اگر می خواست موجوداتی سراسر سبوح و نیک می آفرید همانگونه که در داستان آدم دیده می شود و فرشتگان نسبت به خدا چنین پرسشی دارند و این سئوال امروزی نیست بلکه مورد پرسش فرشتگان هم است در واقعیت قبلا گفتیم انسان موجودی است با ویژگی های خاص، که در قالبی خاص با وجود مواردی دیگر تعریف میشود و اگر با آنچه که این افراد در ذهن دارند موجودی باید خلق میشد دیگر نمی توان نام انسان روی آن گذاشت بلکه باید می گفتند فرشته. د) این مسائل را مقدمه ای برای زندگی آخرت معرفی می کند همانگونه که در داستان ابلیس و آدم هم چنین مسئله ای طرح می کند، وجود نیروهای منفی و نوع موضعگیری او، آمادگی برای پذیرش یا غرر اوست. به هر حال می گوید کسی، کسی را مجبور نکرده اگر کسی آخرت را نمی خواهد بگو به این سخنان غرور آمیز زیبا فریفته شود و گول بخورد.
28- تنها آیه ای که از وحی شیاطین سخن گفته آیه 121 انعام است و آنهم گفته این وحی تنها نسبت به اولیائش مطرح است یعنی چیزی از اینکه نیروی نامرئی نفوذی اهریمنی برای همه انسانها باشد سخنی نیست.
از چیزهایی نخورید که اسم خدا بر آن نیست چرا که آن بر فسق است بدرستیکه شیاطین وحی می کند بر اولیائشان برای جدال با شما.(121 انعام)
واژه "وحی" به معنای یک ارتباط و اشاره سریع و مخفی است. این آیه چیزی از نفوذین بر شیطان صفتان ندارد بلکه می گوید خصوصیت "شطن" یک ارتباط مخفی و پوشیده دارد که با اولیائش در ارتباط است و بس. چیزی از نفوذ نیروهای اهریمنی نیست. حتی افرادی که می آیند برای نفوذ نیروهای اهریمنی به درون انسان استناد به آیه 25 فصلت می کنند که خدا می گوید برای جهنمیان نردیکانی قرار داده ایم که آنچه پیش رو دارند و آنچه پشت سر گذاشته اند برایشان زینت می دهند و قول حق برای آنها صورت می گیرد. در این آیه سخنی از نیروهای منفی یا اهریمنی نیست بلکه زینت دادن صرف در جایی نشده است اولین چیزی که به انسان نزدیک است و برای او زینت داده شده است و امکان دارد باعث فریب او شود زندگی دنیایی است. اما آنهایی هم که استناد به زندگی آدم و ابلیس می کنند در قرآن سخنی از چگونگی نوع ارتباط ابلیس با آدم نیست و تنها اشاره به وسوسه و وعده و عید اوست، گفتیم مسئله ای ابلیس تنها نسبت به آدم بوده است نه همه انسانها. در کل آیه ای در ارتباط با وجود نیروهای نفوذی و درونی و اهریمنی نسبت به انسان مطرح نیست. بعضی ها اسنتاد می کنند به آیه 48 انفال: شیطان اعمالشان را برای آنها مزین کرد و گفت امروز هیچ کسی نمی تواند بر شما غلبه کند و من جار شما هستم اما هنگامیکه دو گروه همدیگر را دیدند به عقب برگشت و گفت من چیزهایی می بینم که شما نمی بینید و من از خدا می ترسم و خدا شدید العقاب است(48 انفال) قبل از آن سخن از این است که می گوید همانند کسانی نباشید که سرمستانه خارج شدند و در برابر مردم ریا می کردند و راه خدا را صد می کردند در حالیکه خدا علیم محیط بود سپس می گوید که خصوصیت شیطانیشان زینت داده بود برایشان اعمالشان و آنها را از یک دایره درست به انحراف کشانده بود در نتیجه به آنها گفت که امروز بر مردم غلبه می کنند و او در جار و کنار آنهاست و حتما چنین مسئله رخ می دهد و دروغ نمی گوید اما هنگامیکه دو گروه با همدیگر برخورد کردند خصوصیت "شطن" آنها یک عقبگردی زد و برخلاف وعده هایش، این افراد به خود گول زدند و فریب خوردند حال تفکر و موضعگیری قبل از رویارویی به آنها می گفت که می خواهد از آنها دوری کند و در واقعیت می گفت که از خدا می ترسد یعنی خود خصوصیت "شطن" آنها، با آن همه وعده و وعید در زمان رویارویی برپاشنه های خود میچرخد و نابود می شود و با دیدن آن صحنه ها از آنها دور می شود و این خصوصیت تبدیل به ترس از خدا می شود. به هر حال اگر می خواستیم بگوییم اینجا صفت "شطن" را می خواهد به فرد خاصی نسبت بدهد فرقی نمی کند کسی در میان آنها بوده که چنین وعده و اعمالی رفتاری می کرده و سپس به عقب برگشته و گریخته و گفته من از خدا می ترسم. در این آیه از واژه "جار" استفاده شده است واژه "جار" به معنی همسایه است و این "شطن" می گوید که همسایه اوست و با آنهاست و سپس ترس خود را اعلام می کند و می گوید من چیزهایی می بینم که شما نمی بینید همان طور که می دانید اگر هم می خواستیم بگوییم نیروهای نفوذی و وسوسه گر شیطانی در انسان وجود دارد و اینِ آیه به این موضوع ربط دارد چگونه است که در درون انسان می گوید از خدا می ترسد یا همسایه آنهاست. در واقعیت این گفتگوی دو طرفه است که یا فردی در خارج وجود داشته یا فرد نجواهای درونی و فکریش بوده است. با شناختی که از ابلیس داریم او اینگونه نیست که به کسیکه می خواهد برای او توطئه چینی کند به او بگوید من چیزهایی می بینم که شما نمی بینید چرا که این به نفع دشمنش است به خصوص ترس خود را از خدا اعلام کند او باید فریب بیشتر بدهد که آنها برای او حتی شده بمیرند یا ترسی از خدا برای آنها ایجاد نکند، نه اینکه به گونه ای صحبت کند تا آنها را به بینش درست برساند یا اینکه بگوید چیزهایی می بینم که شما نمی بینید تا آنها را تفکر و دقت وادارد. همین نوع بیان در سوره حشر آیه 16 دیده می شود بعد از ذکر سرگذشت منافقان و کافرین می گوید: مثل آنها مثل شیطان است که به انسان می گوید کافر شو بعد از کفرش به او می گوید من از تو بری و بیزارم چراکه من از رب العالمین می ترسم(16 حشر) اینجا می توان گفت چون گفته این مثل، مثال شیطان است احتمالا اشاره به سوره انفال دارد یا می گوید همانند این است که شیاطین صفتان بگویند کافر شو و بعد از کفر از افراد دوری بجویند و بگوید از خدا می ترسم، در واقعیت خدا می گوید یک دوگانگی در نوع بیان و موضعگیری این فرد دیده می شود چون قبل از آن هم سخن از رفتار منافقین است پس بی ربط به آیات قبل از خود نیست چون در دنباله آیه می گوید سرانجام هر دو با وجود اعلام اینکه این شیطان صفت می گوید از خدا می ترسد در جهنم است، دقت کنید اینجا گفته این یک مثال است نه اینکه واقعا حتما چنین چیزی وجود داشته باشد یک تشبیه و مثال ذکر می کند تا دوگانگی را مشخص سازد. به هر حال چیزی با نام وجود حضور نیروهای اهریمنی و شیطانی در بدن و فکر انسان نیست و اینکه برای هر انسانی یک موجود اهریمنی وجود داشته باشد در قرآن وجود ندارد این بینش مثل این است که می گویند ابلیس پدر همه شیاطین است در حالیکه هرچند خصوصیت "شطن" به ابلیس نسبت داده شده است اما سخنی از پدر همه "شطن" ها، او یا فرزندانش باشد وجود ندارد. حتی افرادی که می آیند با استناد به آیات 64 اسراء و 83 مریم برای ابلیس و نیروهای شیطانیش سپاهیان معرفی می کنند در قرآن وجود خارجی ندارد ایندو آیه سخنی در این ارتباط ندارد در یکی می گوید که خصوصیت "شطن" چیزی جز غرور ندارد و در دیگری هم می گوید خصوصیت "شطن" بر کافرین ارسال می شود تا آنها را به سختی برکفرشان بجنباند. برای پیشبرد این نگرش بعضی ها می آیند با استفاده به سوره اعراف آیه 27 می گویند که شیطان حضور دارد و او انسان را می بیند در حالیکه اسنان او را نمی بیند . این آیه را قبلا کامل مورد بررسی قرار دادیم در اینجا تنها می گوید که صفت "شطن" شما را، ای فرزندان آدم دچار فتنه نکند همانگونه که باعث خروج آنها از باغ شد .
29- افعال دیگر که نسبت به "شطن" مطرح است :زینت دادن اعمال ، وعده و وعید دادن، وعده دادن به زشتی ها و فحشاء و منکر و فقر، ضلالت و گمراهی، سمت و سوی طاغوت پیدا کردن، دوری از هدایت و بدنبال هواها افتادن، دچار غی شدن، عدم تبعیت از حق به دلیل تبعیت از افکار آبا و اجداد، عصیان ورزیدن،حشر با شیطان: به معنای حشر با آن خصوصیات و کسانی که چنین خصوصیاتی در خود ایجاد کرده اند، ترس از دوستان شیطان: یعنی ترسی غیرواقعی داشتن از مواردی که در اطراف انسان وجود دارد واقعی پنداشتن و همانند ترس خدایی تصور کردن. فراموش نکنید "شطن" یک صفت است که هر شی و موجودی می تواند چنین صفتی به خود بگیرد در بعضی از آیات باید دقت کرد چه جهتی و نسبت به چه کسی یا شیئی چنین شطنی سخن می گوید.
منافقین زمانیکه با مومنین هستند می گویند با آنها هستند اما هنگامی با شیاطینشان خلوت می کنند می گویند با آنها هستند(14 بقره)
شیطان به انسان وعده فقر می دهد و امر به فحشاء می کند و خدا وعده به مغفره و فضل می دهد...(268 بقره)
شیطان انسان را نسبت به دوستان و اولیائش می ترساند پس از آنها مترسید و از من بترسید اگر مومنید(175 آل عمران)
کسانی هستند که می گویند برآنچه برپیغمبر نازل شده ایمان دارند و برآنچه قبل از او نازل شده است سپس برای داوری و حکم به سوی طاغوت می روند در حالیکه امر به آنها شده که به آن کفر بورزند و شیطان می خواهد آنها را به ضلالت ببرد ضلالتی زیاد و دور(60 نساء)
کسانیکه ایمان دارند در راه خدا می جنگند و کسانیکه کفر می ورزند در راه طاغوت می جنگند پس دوستان شیطان را بکشید کید شیطان ضعیف است (76 نساء)
اگر رحمت خدا نمی رسید همه به غیر از اندکی از شیطان تبعیت می کردند(83 نساء) قبل از آن سخن از پراکنده کردن سخنان و شایعات در زمان جنگ است.
چرا نباید هنگامیکه باس و شدت و قدرت ما را می بینند تضرع کنند ولیکن دگرگونیشان قساوت پیدا کرده است و شطان آنچه را که عمل می کنند برای آنها زینت بخشیده است(43 انعام)
بگو آیا به غیر از خدا دعوت کنیم که نه نفعی برای ما دارند و نه ضرری به ما می رسانند آیا به عقب برگردیم بعد از اینکه خدا ما را هدایت کرد در زمین بدنبال هواهای شیاطین که به سوی حیران است بیافتیم و اصحابی که دعوت به سوی هدایت می کنند بگو هدایت خدا تنها هدایت است و امر می کند به سلم و سلامتی رب العالمین بیایید (71 انعام)
گروهی هدایت شده اند و گروهی را ضلالت و گمراهی در پیش گرفته اند چرا که ایشان شیطان را به عنوان اولیای خود اتخاذ کرده اند(30 اعراف)
تلاوت کن برای آنها از کسیکه آگاه بود و عطاکرده بودیم از آیاتمان، پس پوست انداخت و از شیطان پیروی کردو از غاوین(غی) شد(175 اعراف)
شیطان اعمالشان را برای آنها مزین کرد و گفت امروز هیچ کسی نمی تواند بر شما غلبه کند و من جار شما هستم اما هنگامیکه دو گروه همدیگر را دیدند به عقب برگشت و گفت من چیزهایی می بینم که شما نمی بینید و من از خدا می ترسم و خدا شدید العقاب است(48 انفال)
ما برای هر امتی قبل از تو، فرستاده ای فرستادیم پس شیطان اعمالشان را برای آنها زینت بخشید و امروز ولی آنهاست و برای ایشان عذابی الیم است(63 نحل)
ابراهیم به پدرش می گوید ای پدر تبعیت از شیطان نکن بدرستیکه شیطان عصیان می ورزد. من می ترسم عذابی سخت از سوی رحمن به تو برسد و شیطان ولی تو باشد(44 و 45مریم)
پس ربت، آنها را با شیاطین حشر می کند سپس آنها را حول جهنم حاضر می کنیم(68 مریم)
من او و قومش را دیدم که به جای خدا بر خورشید سجده می کنند و شیطان اعمالشان را زینت داده است و راهشان را صد کرده است و ایشان هدایت نیافته اند(24 نمل)
عادوثمود، و مساکن آنها برای شما آشکار است و شیطان اعمال آنها را برایشان زینت داد و اعمالشان راهشان را صد کرد در حالیکه بصیرت داشتند (38 عنکبوت)
وقتی به آنها گفته می شود تبعیت کنید از آنچه از سوی خدا نازل شده است می گویند ما به غیرازآنچه که از آبا و اجدادمان رسیده تبعیت نمی کنیم.آیا از شیطان که دعوت به عذاب سعیر می کند پیروی می کنید؟(21 لقمان)
بعد از ذکر سرگذشت منافقان و کافرین می گوید: مثل آنها مثل شیطان است که به انسان می گوید کافر شو بعد از کفرش به او می گوید من از تو بری و بیزارم چراکه من از رب العالمین می ترسم(16 حشر)
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
9- رجم: 36 آل عمران، 91 هود، 17و34 حجر، 98 نحل، 20و22 کهف، 46 مریم، 116 شعراء، 18 یس، 77 ص، 20 دخان، 5 ملک، 25 تکویر.
اولین چیزی که افراد از واژه رجم در ذهن دارند به معنای سنگسار می گیرند در حالیکه این واژه به معنای طرد شدید که بازگشتی برای فرد نیست معنی پیدا می کند همانگونه که خدا در آیه 22 سوره کهف از نوع نگاهی از غیب نسبت به انسانها بیان دارد که آن را با نام رجم می خواند زیرا آن نگاهها را شدید مطرود و دور از نگاه غیب می داند. اینکه می بینید سنگسار هم با نام رجم معروف شده است به این دلیل است که یک نوع طرد شدید بوده است اما در کل این معنی واژه رجم نیست قبلا مفصل توضیح دادیم که در قرآن چیزی با نام رجم و سنگسار برای مجازات وجود ندارد. اما این واژه در آیات(36 آل عمران)(17 حجر)(98 نحل) در کنار واژه شیطان به چشم می خورد همان طور این واژه نسبت به ابلیس در آیات (34 حجر)(77 ص) هم دیده می شود اما نباید خلط موضوع صورت گیرد چون ابلیس رجم می شود پس هر رجمی در قرآن به معنی شیطان است گفتیم شیطان یک ویژگی و خصوصیت است که یک فرد را از مسیر درست طرد می کند در واقعیت آن چیزی که موجبات رجم را فراهم می کند صفت شطن است کسی یا چیزی که از مسیر خود دور می شود و سرکش می شود و مقدمه طرد و رجم را فراهم می کند.
10- مرد: 117 نساء، 101 توبه، 3 حج،44 نمل، 7 صافات.
آنچه که به غیر از خدا دعوت می کنند تنها مادگانی هستند و دعوت نمی کنند مگر بر شیطانی که مرید است(117 نساء)
در آیه 118 نساء می گوید خدا او را لعنت کند که گفت اتخاذ می کنم از میان بندگانت بهره معین. حتما آنها را به ضلالت می کشانم و بدنبال آرزو و خیالات می برم و امر می کنم که گوشهای چهارپایان را ببرند و امر می کنم که تغییر در خلقت خدا دهند و هرکس شیطان را به جای خدا ولی خود کند پس دچار خسران شده است خسرانی مبین. شیطان وعده ها می دهد و انسان را بدنبال خیالات و امانی و آرزو ها می فرستد و آنچه که شیطان وعده می دهد تنها غرور است (119و120 نساء)
گروهی از مردم نسبت به خدا بدون علم ، جدال می کنند و آنها از شیطان مرید تبعیت می کنند(3حج)
واژه های "مارد"، "مرید" که مشتق از واژه "مرد" است به معنی چیزی است که یک موقیعت ثابت و دائم و پیوسته دارد و موقعیتی جز سرکش و تمرد ندارد چیزی که از موقعیت اصلی خود یک حالت انحرافی شدید پیدا کرده و برآن استمرار دارد براحتی این موضوع در آیه 44 نمل دیده می شود.
11- در چهار آیه فراموشی و نسیان را به شیطان منتسب کرده است:
اگر شیطان موجب فراموشیت شد در اینکه ننشینی با کسانیکه در آیات خدا یخوض می کنند بعد از اینکه این ذکر برایت حاصل شد با قوم ظالمین منشین(68 انعام)
یوسف به یکی از دو زندانی هم بندش که می داند آزاد می شود می گوید نزد ربش او را یادآوری کند تا موجبات آزادی او را تهیه کند اما شیطان باعث فراموشی آن فرد می شود و موجب می گردد که چندسالی دیگر یوسف در زندان بماند (42 یوسف)
در داستان موسی و یارش ، یارش به او می گوید که می گوید یادت است که به آن صخره رسیدیم من ماهی را فراموش کردم و کسی جز شیطان آن را از ذکر آن مرا دچار فراموشی نکرده است(63 کهف)
بعد از بیان قیامت در مورد جهنمیان می گوید: برایشان شیطان استحوذ و چیره گشت پس ذکر خدا را فراموش کردند آنها حزب شیطان بودند و حزب شیطان بر خسران است(19 مجادله)
واژه "استحواظ" که در دو آیه از قرآن یعنی 141 نساء و 19 مجادله قید شده است به معنی استیلا و چیرگی کامل یک خصوصیت برچیزی است. در سوره نساء سخن از چیرگی در معرکه جنگی است اما در سوره مجادله چیرگی ویژگی و خصوصیت "شطن" است.
باید پرسید چرا فراموشی به شیطان منتسب شده است؟ باید ببینیم چه ویژگی بین فراموشی و شیطان یکی است که به هم ربط پیدا می کنند. فراموشی در واقعیت در یک جهت نادرست که ذکر مقابل آن است قرار می گیرد یعنی از مسیر درست خود، یک حالت انحرافی پیدا می کند برای همین با واژه شیطان که به همین معناست پیوند می خورد. یعنی عواملی که موجب می شود انسان به سمت فراموشی سوق پیدا کرده و از ذکر دور بیافتد و از مدار اصلی خود خارج شده و یک انحراف و ضدیت ایجاد شود با واژه شیطان نامگذاری می شود. وگرنه این آیات به معنی این نیست که یک موجودی در درون انسان وجود داشته باشد تا او را وادار به فراموشی کند. بلکه عوامل درونی و بیرونی انسانی که موجبات این فعل را صورت می دهند منظور است.
12- مهمترین آیات سئوال برانگیز، آیاتی است که واژه شیطان را همگام با آسمان کرده است و در کنار واژه هایی مثل مصباح و کوکب آمده است که به نظر بعضی از افراد خرافاتی در قرآن است؟
برای آسمان بروجی قرار داده ایم و آن را برای ناظرین زینت بخشیده ایم و آن را از هر شیطان رجیمی محفوظ کرده ایم مگر از کسیکه استراق سمع کند پس تبعیت می کند برای او شهابی آشکار(16 تا 18 حجر)
ماآسمان دنیا(نزدیک به شما،این معنای واژه دنیاست) را با ستارگانی زینت داده ایم و آن را از هر شیطان مارد حفظ کرده ایم. آنها نمی توانند دست پیدا کنند(سمع) به سوی ملااعلی چراکه از هر جانب به سویشان قذف می شود ( دور انداختن و جدا کردن از خود) آنها دحورند(طرد و راندن)و عذابی واصب دارند(تام و خالص و همیشگی) شهابی ثاقب تبعیت می کند از کسیکه بخواهد باسرعت برگیرد (6تا10 صافات)
ما آسمان دنیا را با مصابیح و چراغهایی زینت داده ایم و قرار داده ایم برای شیاطین از رجوم ، برای آنها عذابی سعیر دارند(5 ملک)
واژه برج: 78 نساء ، 16 حجر ، 60 نور، 61 فرقان ، 33 احزاب ، 1 بروج، به معنی چیزی است که یک حالت برجستگی و نمایان تر نسبت به اطراف خود پیدا می کند. اینکه به ساختمانهای بلند برج گفته می شود به این دلیل است که نسبت به خانه های اطرافش بزرگ تر و یک حالت نمایشی بهتری به خود می گیرد. حال خدا می گوید برای آسمانی که به ما نزدیک تر است بروجی و یک حالت نمایان تری نسبت به بقیه قرار داده است .سماء در قرآن به معنای بالای یک چیز است و دنیا به معنی نزدیک تر، در نتیجه می گوید آن بالایی که به شما نزدیک تر است. سپس می گوید آن را برای ناظرین زینت داده ایم و آن را از هر شیطان رجیمی محفوظ کرده ایم. با معنیی که از دو واژه شیطان و رجیم بدست آوردیم معنایی ندارد جز اینکه هر چیزی که باعث می شود از مدار و مسیر درست خود فرار کند و صفت شیطان به خود بگیرد و طرد شدید در این مورد به خود گرفته است حفظ کند. مگر در این مورد استثناهایی وجود دارد که می خواهند دزدکی سمع کنند پس تبعیت می کند به سوی آنها شهابی آشکار. البته تا اینجا مسائل نجومی و آسمانی مطرح است و ربطی به خرافات ندارد حتی در این موارد من مسائل نجومی زیادی هم دیده ام که در این ارتباط ارائه شده است که فعلا چون اطلاعاتی در این مورد ندارم سخن نمی گویم و در صورت علاقه ،دوستان خود می توانند مراجعه کنند اما واژه سمع به معنی گوش دادن صرف نیست قبلا گفته ایم این واژه در قرآن به معنی دریافت اطلاعات از پیرامون است و چون گوش دادن هم یکی از این ابزار است به این نام معروف شده است. در واقعیت می گوید اگر چیزی که حالتی از شطن و رجم پیدا کند او را از آسمان دنیا محفوظ می داریم مگر استثناهایی از این گروه که می خواهند دزدکی چنین ارتباطی صورت دهند که برای آنها شهابی آشکار وجود دارد. واژه شهاب: 18 حجر، 7 نمل، 10 صافات، 8و9 جن. خوب دقت کنید شهاب به معنی ستاره یا شی فضایی آتش گرفته نیست همان طور که از آیات مشخص است و در آیه 7 سوره نمل برمی آید شهاب به معنی یک جسم آتشی و آتش گرفته است.
دحر: 18 اعراف، 18و39 اسرا، 9 صافات.
ثاقب:10 صافات، 3 طارق.
قذف:39و87 طه، 18 انبیاء، 26 احزاب، 48و53 سبا، 8 صافات، 2 حشر.
مصابیح: 12 فصلت، 5 ملک.
کوکب: 76 انعام،4 یوسف، 35 نور، 6 صافات، 2 انفطار.
نجم: 97 انعام، 54 اعراف، 12و16 نحل، 18 حج، 88 صافات، 49 طور، 1 نجم، 6 رحمن، 75 واقعه، 8 مرسلات، 2 تکویر، 3 طارق.
معنی واژه "دحر" هم معنی واژه "رجم" است با این تفاوت که واژه "دحر" طرد و موضعگیری فاصله گرفتن از چیزی مشخص است و نسبت به مسئله ای مشخص کاربرد دارد اما واژه "رجم" طردی چندجانبه با حجم وسیعتری در بر دارد.وآژه "دحر" به چیزی گفته می شود که حالت طرد را به خود گرفته است همانگونه که در آیات 18و39 اسرا برای جهنم یا ابلیس بعد از رجم شدن در آیه 18 اعراف دیده می شود اما واژه "رجم" برای چیزی است که از قبل چنین ویژگیی نداشته و بعدا به خود می گیرد. واژه "ثاقب" به معنی سوراخ کننده است و این ویژگی در هر دو آیه نسبه به اجرام آسمانی سخن رفته است و در سوره طارق بعد از پرسش اینکه طارق چیست؟ می گوید طارق، نجم ثاقب است. واژه "قذف" به معنی دور کردن چیزی از چیز دیگر و انداختن است چیزی که شدید به یک چیز چسیبیده است. واژه "مصابیح" اشتباه گرفته نشود به معنی "چراغ" نیست، هرچند که ما در معنی چراغ گرفتیم در واقعیت این واژه به واژه "صبح" نزدیک است یعنی هرچیزی که ویژگی و حالت صبح به خود بگیرد و روشنی بیاورد. دقتی که باید صورت گیرد تفاوت در دو واژه "کوکب" و "نجم" است. وآژه "نجم" در قرآن به هر جسم آسمانی به غیر از ماه و خورشید گفته می شود اما واژه "کوکب" یک حالت محدودتری به خود می گیرد چرا که این واژه برای هرجسم درخشان اطلاق می شود و به ستارگان درخشان و نورانی تعلق می گیرد.
حال به سراغ دنباله آیات می رویم . چیزی که از بقیه آیات بدست می آید. هیچ مشکلی ایجاد نمی کند و معنی غیرعلمی یا غیرخدایی و خرافی نمی دهد. با فهم واژه ها آیات را مورد بررسی قرار دهید تا این موضوع بهتر برایتان مشخص شود. سعی نکنید از ترجمه ها و آنچه به ذهن شما فرو کرده اند آیات را بررسی کنید. در نتیجه در این آیات سخن از موجوداتی شبیه به ابلیس برای فهم غیب و رفتن به سمت بالا نیست بلکه سخن از اجرام آسمانی است و واژه عذاب هم به معنی دچار شدن به یک وضعیت عقبگرد نسبت به قبل یک شی است که به علت انحرافی که در مسیر خود دارد به آن دچار می شود.
13- ما در جهان دچار نگاهها و بینشهای شیطان پرستی هستیم و با این عنوان طرح می شود که موجودی به نام شیطان با قدرتی فوق العاده حضور دارد و افراد سعی می کنند با نزدیک تر کردن خود به سوی او، قدرت او را بدست آورند علاوه بر آن خود شیطان و عملکرد او ،جدا از خدا معرفی می شود. در حالیکه دیدیم که واژه شیطان به همان معنایی که این افراد می گویند در قرآن وجود خارجی ندارد اگر منظور این افراد ابلیس هم باشد چنین قدرتی نسبت به انسان ندارد کار صرف او اغوا و فریب است.(42 حجر) علاوه بر آن ما با چنین قدرتی در جهان از سوی شیطان پرستان روبرو نیستیم و متاسفانه این هم یک نوع اغوایی است که از سوی این افراد ارائه می گردد. چیزی که مهم است در قرآن بارها ذکر خیر و شر، هر چیزی که در جهان وجود دارد خدا به خود منتسب می کند او در هر جای جهان برای هر فعل و انفعالی اذن خود را جاری و معرفی می کند تا کسی نیروهای منفی یا نیروهای دیگر جهان را مرتبط با چیزی دیگر نداند و جدا از خدا معرفی نشود اما با این وجود، هنوز این کوته فکری وجود دارد که نیروهای غیرخدایی در جهان وجود دارند. ما قبلا مفصل توضیح دادیم اینکه موضوعات از چه بعدی و از چه زاویه و دیدی به مسئله نگریسته شود فرق می کند متاسفانه ما سعی می کنیم مسائل را از زاویه انسانی مورد بررسی قرار دهیم سپس وجود ابلیس ، ویژگی شیطان با تعریف قرآنیش یا شر و... همه نشان از ظلم خدایی یا عدم وجود خدا معرفی می کنیم، اما ما دیدیم که دو نوع تعریف داریم در نتیجه از جانب خدایی چنین مسئله ای وجود ندارد(به مطالب قبل مراجعه شود) اما اگر در جهان تنها یک نیرو و خیر وجود داشت دیگر برای انسان بسیاری از مسائل مطرح نمیشد الف)آزمایش و امتحان انسان ب) صبر ج) وجود نیروی متضاد باعث رشد و جنگیدن و حرکت و تکامل د) معنی خیر و خوبی زمانی درک می شود که متضاد آن هم وجود داشته باشد. ه) توبه و پشیمانی و دعا و) ارزش محبت و نیکی ی) اختیار و حق انتخاب انسان و هزاران مسائل شبیه به آن.
خدا در آیات 99و100 سوره نحل می گوید براستی کسانیکه از شیطان رجیم پناه به خدا می برند ، او هیچ تسلطی برکسی ندارد. تسلط شیطان با ویژگی و خصوصیت "شطن" است و کسانی است که او را ولی خود قرار می دهند. سپس کید شیطان را ضعیف معرفی می کند(76 نساء) آیه 175 و 176 اعراف تبعیت از شیطان و ویژگی "شطن" پیداکردن و تبعیت از آن را، کنار گذاشتن آیات خدایی می داند. حتی خود ابلیس هم قدرت خود را در همان حد می داند کسانیکه بدنبال "شطن" می افتند و از خدا دور می افتند و تنها می تواند وسوسه و اغوا کند و هیچ تسلطی به دیگران ندارد و تنها تسلط او پیروی دیگران از بینشش است(39تا42 حجر، 65 اسراء) خدا می گوید ویژگی "شطن" بر کفر ارسال می شود یعنی معادل "شطن" کفر است(83 مریم، 16 حشر)
خوب دقت کنید حتی زمانیکه به انسان و فرزندان آدم اخطار می دهد که دچار فتنه شیطان نشوند. از واژه ابلیس استفاده نمی کند که باعث خروج انسان از جنه و باغ می شود. سپس به انسان می گوید ای انسانها و فرزندان آدم، شیطان شما را دچار فتنه نکند و او را ولی خود قرار ندهید. همان طور که دیده می شود اینجا سخن از ویژگی "شطن" است که در یک موقعیت مساوی نسبت به تمامی انسانها و آدم مطرح است نه ابلیس که تنها نسبت به آدم مطرح بوده است. همان طور که گفتیم در هیچ آیه ای از قرآن، ابلیس را نسبت به دیگر انسانها در یک موقعیت بیان نمی کند حتی مواردی مثل آیه 62 سوره اسراء قبلا مفصل مورد بررسی قرار دادیم.
و هنگامی که امر خدا قضا می شود و صورت می گیرد شیطان می گوید که خدا به شما وعده حق داد و منم به شما وعده دادم و خلاف وعده کردم و من برشما هیچ تسلطی نداشتم جز اینکه شما را دعوت می کردم و شما هم استجابت می کردید و مرا ملامت نکنید بلکه خود را ملامت کنید. نه من می توانم به فریاد و داد شما برسم و نه شما می توانید و من نسبت به آنچه قبلا شریک می کردید کفر می ورزم بدرستیکه ظالمین برایشان عذابی الیم است(22 ابراهیم)
14- قرآن از سوی شیطان نیست. خدا می گوید قرآن و ذکرش ویژگی و خصوصیات شطن را ندارند که چنین انزالی برای آن صورت گرفته باشد. خوب به قرآن نگاه کنید ببینید آیا چنین مسیری از انحراف در قولش است که یک حالت انحرافی از مسیر ودایره درستی و حق و طرد شدید به خود بگیرد یا نه؟ در واقعیت اینگونه نیست پس از سوی شیطان نیست.
این قرآن از سوی شیطان نازل نشده است. او چنین توانایی و سزاواری را ندارد(210 و211شعراء)
این قرآن قول شیطان رجیم نیست(25 تکویر)
15- ارتباط سلیمان پیامبر با شیاطین در دو آیه از قرآن به آن اشاره رفته است:
غواصی شیاطین و تحت امر سلیمان بودن از سوی آنها(82 انبیاء)
به زیر فرمان رفتن سلیمان، از هر بنا و غواص شیطان (37 ص)
در آیه ص نگفته تمامی شیاطین زیر نظر سلیمان بوده اند بلکه گفته شیاطینی که توانایی غواصی و بنایی را داشته اند. در این آیات سخنی از موجودات غیربشری نیست بلکه گفته افرادی که خصوصیات "شطن" داشته اند زیرفرمان سلیمان و حکومت او بوده اند ،برای او غواصی و بنایی انجام می داده اند . چیزی که از آیات برمی آید با وجود داشتن چنین خصوصیتی در این افراد آنها را به کار می گمارده است و بس.
16- بعضی ها با استناد به سوره صافات می گویند که شکل شیطان و ابلیس زشت است در حالیکه از لحاظ شکل ظاهری و توانایی خصوصیتی از ابلیس در قرآن نیست اما او خود را در حدی می دیده که بهتر از انسان تصور می کرده است پس این اشکال زشت که برای ابلیس قید می شود در قرآن وجود خارجی ندارد اما در مورد "شطن" هم یک خصوصیت و رفتار و واکنش است نه یک شکل و ظاهر .
درخت زقوم برای فتنه ظالمین قرار داده ایم. آن درختی است که در اصل و ته جهنم خارج می شود نخستین چیزی که برآن مطلع و باخبر می شوید رئوس شیاطین است پس دوزخیان از آن می خورند و درون خود را از آن دور می کنند(62تا66 صافات)
اینکه در قرآن از درخت زقوم سخن گفته ، سپس ویژگی آن را داشتن راس شیطاین می داند به این دلیل است که می گوید نخستین چیزی که نسبت به این درخت افراد از آن آگاه می شوند و طلوع آن را می بینند بالاترین قسمت آن است که ویژگی شطن و یک حالت انحرافی شدید به خود گرفته است در نتیجه این درخت از یک مسیر و دایره درست خارج شده است. واژه "راس" به معنی سر صرف انسانی نیست بالای و سر هر چیزی را با این واژه مورد خطاب قرار می دهند، در نتیجه باید دید آیه چه جهتی و چه نوع بالا ئو سری را مشخص می کند.(راس:196و279 بقره، 6 مائده،150 اعراف، 36و41 یوسف، 43 ابراهیم، 51 اسراء، 4 مریم، 94 طه، 65 انبیاء، 19 حج، 12 سجده، 65 صافات، 48 دخان، 27 فتح، 5 منافقون)
17- چرا ایوب پیامبر بیماریش را به شیطان ربط می دهد؟ بعضی ها با استناد به این آیه می گویند نیروهای غیربشری وجود دارد که می تواند به درون انسان نفوذ پیدا کند و او را تحت سلطه خود بگیرد؟ همان چیزی که با نام جنی شدن معروف است؟
به خدایش می گوید شیطان او را مس کرده و دچار نصب و عذاب کرده است(41 ص)
علاوه بر این آیه، در آیه 83 سوره انبیاء ایوب ربش را مورد ندا قرار می دهد و می گوید که ضرر و زیان او را مس کرده است.
واژه "مس" به معنی یک تماس و لمسی شدید و واقعی است. واژه "نصب" به معنی بیماری جسمی و یک حالت سختی و مشقت است. ایوب به خدایش می گوید که "شطن" آن مواردی که باعث می شود ،خصوصیت انحرافی از مسیر ودایره پیدا کند برای او به وجود آمده و او را دچار عذاب و نصب کرده است و رهایی خود را از این وضعیت می خواهد و اینجا اصلا اشاره و معنای وجود یک موجود به نام جن یا اهریمن و نفوذ به بدن انسان برای تسلط او ندارد؟ بلکه سخن از تماس شدید این حالت انحرافی و شطن دارد. خوب باید به معنی شطن دقت کرد. اگر این خصوصیت صرف جن یا ابلیس بود می توانست گفت منظور این موجودات هستند اما تنها صرف واژه شطن را دیدن نمی توان به هر چیزی ربط داد. این آیه به صورت کلی گفته که عواملی که حالت شطن دارد و موجبات نصب و عذاب برای انسان ایجاد می کند چنین خصوصیتی برای ایوب ایجاد شده است.
18- تنها آیه ای که سخن از برادران شیطان دارد مبذرین هستند قبلا در مقاله اقتصاد اسلامی در مورد واژه مبذرین به اندازه کافی سخن گفته ایم. قرآن تنها این افراد را برادر می داند چون آنها را در کفر برادر معرفی می کند.
بدرستی که مبذرین برادران شیطان هستند و شیطان نسبت به ربش بسیار کافر است(27 اسراء)
19- تنها وسیله ای که شیطان می خواهد انسانها را دچار حزن کند استفاده از نجواست. آیات در مورد نجوا از آیه 7 تا 14 مجادله است.
نجوا از شیطان است و می خواهد کسانیکه ایمان آورده اند را دچار حزن کند اما هیچ ضرری نمی تواند برساند مگر به اذن و اجازه خدا پس برخدا توکل کنید ای مومنان(10 مجادله)
نجوا به معنی سخن در گوشی گفتن و رازگویانه صحبت کردن و پچ پچ کردن است . نجواهایی از شیطان است که از نگاه صدق و راستی نباشد همانگونه که در آیه 12 می گوید قبل از اینکه با رسول نجوا کنید نجوایی بر صدق پیاپیش تقدیم کنید و در نظر گیرید اشتباه نگیرید اینجا به معنی دادن بخشش و پول و صدقه به کسی نیست بلکه به معنی نجوایی بر صدق و راستی و به نفع انسانیت سخن است. در دنباله می گوید اگر هم پیشاپیش این موارد را درست درنظر نگرفتید و ترسیدید که خوب در این ارتباط فعل درست نشان ندهید خدا توبه شما را می پذیرد. در نتیجه نجوای شیطانی ، نجوایی است که حالتی انحرافی به خود می گیرد و از مسیر درست و صدق به دور می افتد همانگونه که در آیه 9 آن را مشخص می کند نجوایی از اثم، عدوان، معصیت نباید باشد و نجوا باید بر بر و نیکی و تقوا باشد.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
در مقاله قبل دیدیم که ابلیس می گوید به عزت خدا که آدم را اغوا می کند و در این راه موفق هم می شود. کاری که از ابلیس برمی آید هم معنی اسمش است و توانایی این دارد که چیزهایی غیرواقعی را واقعی و درست نشان دهد و نگاه و بینش نادرست ایجاد کند همانگونه که خود اینگونه عمل کرد . کسیکه نتواند عمیق نگاه کند و یک مسئله را درست نگاه کند مثل ابلیس رفتار کرده است. متاسفانه در ذکر داستان ابلیس بسیاری به این مورد دقت نمی کنند که چگونه مسئله "لبس" مهم می شود و در مورد بینش اغوا تفکر نمی کنند اغوایی که یا از اطراف فرد دریافت می شود یا خود سعی می کند در این مسیر رفتار از خود نشان دهد. زمانیکه آدم و همسرش با وجود گوشزدهای خدا در این مورد که او دشمن شماست توجه نمی کنند و ابلیس همانگونه که خود را برتر از آدم قلمداد می کند سعی می کند زندگی در آن باغ را برای آنها آنقدر زیبا کند که عملا عدم نزدیک شدن به آن درخت را ربط به جاودانگیشان در آن محیط یا فرشته شدن ربط دهند. پس همانند ابلیس رفتاری از سر اغوا نشان می دهند. در نتیجه "شطن" یک فعلی است که از خارج صورت می گیرد یک صفت و ویژگی است نه اینکه بگوییم شیطان نام یک گروه سرکش از موجودات ناپیدا به نام جن ،که قصد گمراهی انسان دارند، معرفی کنیم. یعنی هر شخصی ،هر موجودی بتواند صفتی از انحراف در پیش گیرد شطن می شود. بررسی آیات بهتر ما را راهنمایی می کند.
شطن : 14و36و102و168و208و268و275 بقره، 36و155و175 آل عمران، 38و60و76و83و117و119و120 نساء، 90و91 مائده، 43و68و71و112و121و142 انعام، 20و22و27و30و175و200و201 اعراف، 11و48 انفال، 5و42و100 یوسف، 22 ابراهیم، 17 حجر، 63و98 نحل، 27و53و64 اسراء، 63 کهف، 44و45و68و83 مریم، 120 طه، 82 انبیاء، 3و52و53 حج، 97 مومنون، 21 نور، 29 فرقان، 210و221 شعراء، 24 نمل، 15 قصص، 38 عنکبوت، 21 لقمان، 6 فاطر، 60 یس، 7و65 صافات، 37و41 ص، 36 فصلت، 36و62 زخرف، 25 محمد، 10و19 مجادله، 16 حشر، 5 ملک، 25 تکویر.
واژه شیطان از ریشه "شطن" است. این واژه به معنی چیزی است که ضرر داشته باشد ولی یک حالت ناپیدا و پنهان به خود می گیرد. چیزی که از آن مسیر درست و حق خود خارج می شود. در نتیجه این واژه برای یک شخصیتی که حضور ناپیدا داشته باشد و قصد اغوا و فریب انسان را داشته باشد اطلاق نمی شود. یعنی در واقعیت این واژه وسیعتر از آن است که عده ای خیال می کنند شیطان و ابلیس یکی است. همان طور که بارها گفته ایم یک فرستنده پیام زمانی خوب عمل می کند که در رساندن پیامش درست از واژه ها استفاده کند و اگر خدا منظورش بین ابلیس و شیطان یکی بود باید در همه جا نقش واحد برای آنها قائل میشد که اینگونه عمل نکرده است و در بعضی از آیات خود ابلیس را هم با نام شیطان خوانده است. در بعضی از آیات این واژه به صورت جمع آمده است و در بعضی از آیات هم به صورت مفرد.
1- شیطان باعث لغزش آدم و خروج آنها از باغ می شود (36 بقره) واژه "زلل" که از شیطان نسبت به آدم مطرح است در واقعیت خروج از یک مسیر درست به یک مسیرغیرواقعی نادرست رسیدن است (زلل: 36 و 209 بقره، 155 آل عمران، 94 نحل) در آیه 155 آل عمران باز سخن از این لغزش از سوی شیطان نسبت به فراریان از معرکه جنگی است. نسبت به هر دو لغزش خدا بخشیده، چه نسبت به اولی و آدم و همسرش و چه نسبت به دومی و فراریان از جنگ.
برای خروج آدم و همسرش، شیطان به وسوسه می پردازد تا از حالت پنهانی خارج کند برای آنها گناهانشان(20 اعراف)
ای آدم شیطان شما را دچار فتنه نکند همانگونه که باعث اخراج والدین شما از باغ شد و پوششهایشان را بدر آورد تا گناهاشان را به آنها بنماید(27 اعراف)
شیطان آدم را وسوسه کرد و گفت ای آدم تو را به درختی که برایت خلد و یا فرشته شدن می آورد راهنمایی کنم(120 طه)
دو واژه در مورد داستان شیطان و آدم مطرح است یکی( واژه وسوس:20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4و5 ناس) و دیگری واژه(ووری:31مائده، 20و26 اعراف، 59 نحل، 32ص) است واژه وسوسه به معنای ایجاد یک بینش نادرست ایجاد کردن و آن را واقعی رساندن است همان طور که قبل دیدیم ابلیس کارش اغواگری است برای رسیدن به این اغوا و در واقعیت ایجاد فعل اغوا نیاز به وسوسه دارد یعنی با وعده و وعید و نوعی از نگاه نادرست، فعل اغوا را صورت میدهد. از واژه های وسوس در دو آیه نسبت به سرگذشت آدم و ابلیس و عمل اوست و شیطان که گفتیم صفت است، باید در آیه مشخص کرد به چه کسی برمی گردد به ابلیس برمی گردد. اما در دو سوره دیگر یکی به وسوسه های صدر و درونی مردم و شر و دیگری به وسوسه های نفس و شخص اشاره دارد. در نتیجه فعل وسوسه از سوی ابلیس صرف نیست بلکه انسان هم درونش از وسوسه وجود دارد و داستان آدم و ابلیس براحتی شیوه و راه وسوسه را مشخص می سازد. اما زمانیکه در سوره ناس از شر وسواس خناس سخن می گوید، واژه ای(خنس) که در دو سوره 15 تکویر و 4 ناس آمده است. به معنی کسی یا چیزی است که همانگونه که خود را نشان می دهد به سرعت هم ناپدید می شود و خود را پنهان می کند و واپس می رود از نظر دور می شود و وقتی سخن از شر وسوسه خناس است از وسوسه ای سخن می گوید که وعده و وعید می دهد اما وقت رسیدن و پاسخ وعده ، خود را به عقب می کشاند و گول می زند و خود را پنهان کرده و واپس می رود، انگار وجود ندارد.
بارها گفته ایم که آدم و همسرش از لحاظ بدنی لخت نشده اند بلکه بعد از ارتکاب گناه، گناهشان برای آنها مکشوف می شود. اصلا لخت شدن آنها بی معنی است و پیامی در بر ندارد و مشکلی ایجاد نمی کند. واژه ووری که در آیات مشاهده می شود در بسیاری از آیات خود را همگام با واژه "سواءة" کرده است.( واژه "سوأة" :31 مائده،20و22و26و27 اعراف،12121 اعراف). واژه "سوأة" به معنی عورت یا لخت شدن نیست چراکه همین واژه نسبت به دفن یکی از فرزندان آدم که بدست دیگری کشته شده است در آیه 31 مائده دیده می شود اینجا اینگونه نیست که بخواهد با دفن برادرش عورت او را بپوشاند چون به هرحال بعد از کشتن، او را لخت نکرده است و برای پوشاندن لختی هم نیازی به دفن نیست. به معنی جسد و شکل ظاهری انسان هم نیست چون این واژه در آیه 92 یونس با واژه "بدن" نسبت به فرعون در قرآن قید شده است. واژه "ووری" به معنی مخفی و پنهان کردن چیزی در درون چیز دیگر است.شاید ایگونه عنوان شود چون در آیات 22 اعراف، 121 طه، سخن از چسباندن ورقهای باغ بر روی خود ،از سوی آدم و همسرش صورت می گیرد پس حتما لخت شده اند در حالیکه این عملشان به خاطر وعده های ابلیس برای رسیدن به زندگی خلد یا فرشته شدن است تا از طریق برگهای درخت به این موقعیت دست پیدا کنند و انگار آخرین تلاشهای خود را در این ارتباط می کنند. حتی زمانیکه در آیه 26 اعراف می گوید نازل کردیم لباسی که می پوشاند "سوأة" و "ریش" سپس می گوید لباس تقوا بهتر است به معنی این است که دو نوع پوشش نازل کرده است چون لباس به معنی پوشش و چیزی را پنهان کردن است؟ حال باید پرسید چرا پوشش تقوا بهتر از دیگری شده است. لباس از ریش جدا شده است چرا که لباس به معنی پوشش صرف است اما ریش یک پوشش کاملتر و پرتر حالت تزئینی پیدا می کند. در کل واژه "سوأة" به معنی گناهانی است که یک حالت پنهان به خود می گیرد و زیاد مشخص نمی شود زمنیه می خواهد تا آن را به آشکاری برساند جسد برادر فرزند آدم به معنی گناهی که یک حالت پنهان از نظر دیگران داشت با این نام خوانده شده است و وقتی خدا گفته نازل کرده لباسی برای پوشش این نوع گناه و سپس لباس تقوی و پوشش تقوی را بهتر می داند برای همین است برای همین می گوید شیطان با وسوسه اش باعث می شود آنچه از گناه آنها که یک حالت پنهانی داشت و تمایل درونی آنها را داشت از حالت پنهان خارج کند و آشکار سازد.
2- در آیات (168 بقره)(208 بقره)(142 انعام)(22 اعراف)(5 مائده)(53 اسراء) .(15 قصص)(6 فاطر)(60 یس)(62 زخرف) شیطان به عنوان دشمن و عدو مبین معرفی می شود. در هر کدام از آیات به ترتیب ذکر این موارد دیده می شود سپس او را به عنوان دشمن معرفی می کند:الف) خوردن و استفاده از امکانات زمین البته به صورت حلال و طیب، عدم پیروی از خطوات شیطان. ب) داخل شدن در سلم و سلامتی به صورت جملگی و عدم پیروی از خطوات شیطان به عنوان دشمن. ج)و از انعام(حیوانات)عده ای برای حمل و عده ای برای فرشند پس بخورید از آن چیزهایی که رزقتان کرده ایم و از خطوات شیطان تبعیت نکنید که او دشمنی مبین است. د) فریب آدم و همسرش ، شناخت دشمن بودن شیطان. ه)عدم بیان رویای یوسف برای برادرانش تا برای او کید و مکر نریزند. و)به بندگانم بگو بین همدیگر به احسن قول کنند بدرستیکه شیطان بینشان نزغ می کند. ی)موسی دو مرد در حال جنگ می بیند که یکی از گروه او و دیگری از دشمنانش است پس به کمک یاز خود می رود و دیگری را می کشد سپس می گوید این از عمل شیطان است. پ)شیطان شما را دشمن می داند پس شما هم او را دشمن بدانید. ت)ای فرزندان آدم مگر من عهد نکردم که شیطان را عبادت نکنید که او دشمن آشکاری است. ث)شیطان شما را صد نکند و باز ندارد. براحتی آن مواردیکه باید مورد پذیرش و دقت قرار گیرد تا در مسیر شیطانی انسان نیافتد در آیات قید شده است.
3- در آیات 168و208بقره، 142 انعام، 21 نور از واژه "خطوات" استفاده شده است که در تمامی آیات این واژه خود را همگام با واژه شیطان کرده است و خطوات به شیطان چسبیده است چیزی که از آیات برمی آید الف) عدم خوردن و استفاده حلال طیب از زمین ب) عدم داخل شدن به سلم ج) عدم خوردن و استفاده از رزقهای خدایی د) اما مهترین آیه در این ارتباط:
ای کسانیکه ایمان آورده اید از خطوات شیطان پیروی نکنید و کسیکه از خطوات شیطان پیروی کند پس امر می کند به فحشاء و منکر(21 نور)
واژه "خطوات" جمع "خطوه" است به معنی گامهایی که یک حالت و مسیر نادرست در پیش دارد. گامهایی که برآن اعتمادی نیست.
4- شیطان و عملش همگام با واژه "نزغ" شده است. (نزغ: 200 اعراف، 100 یوسف، 53 اسراء، 36 فصلت)
اگر از شیطان نزغ رسید پس به سوی خدا پناه ببر(200 اعراف)
یوسف می گوید بعد از اینکه بین او و برادرش از سوی شیطان نزغ ایجاد شد و موجب دوری او از خانواده اش شد حالا دوباره به همیدگر رسیده اند(100 یوسف)
به بندگانم بگو بین همدیگر به احسن قول کنند بدرستیکه شیطان بینشان نزغ می کندو شیطان برای انسان دشمنی آشکار است (53 اسرا)
هر زمانی نزغی از شیطان متوجه تو گردید خود را به خدا بسپار(36 فصلت)
همان طور که دیده می شود یکی دیگر از صفات شیطانی که در تمامی آیات تنها نسبت به شیطان مطرح است "نزغ" است. این واژه به معنی صرف وسوسه نیست بلکه وسوسه ای از زشتی ها و پلشتی هاست که تحقق هم پیدا می کند و دوری و جدایی بین افراد ایجاد می کند. همان طور که در کلیه آیات دیده می شود یک نوع رفتاری است که باعث جدایی انسانها از یکدیگر می شود. همانگونه که در سوره اعراف بعد از آیه 200 می گوید:
کسانیکه متقی هستند وقتی تماسی با طائفه ای از شیطان پیدا می کنند ذکر می کنند و بصیرت پیدا می کنندو شیطان، برادرانش را در غی امداد می کند تا در این مورد قصور نکنند(201 و 202 اعراف)
5- زمانیکه سخن از پناه بردن به خدا از شیطان است در این آیات دیده می شود:
دعای همسرعمران برای تولد مریم برای اینکه خدا، او و فرزندانش را در پناه خود دارد از شر شیطان رجیم(36 آل عمران)
اگر از شیطان نزغ رسید پس به سوی خدا پناه ببر(200 اعراف)
پس هنگامی که قرآن قرائت می کنی، پس پناه ببر به خدا از شیطان رجیم(98 نحل)
هر زمانی نزغی از شیطان متوجه تو گردید خود را به خدا بسپار(36 فصلت)
بگو خود را از همازات شیطان در پناه تو می دارم (97 مومنون)
پناه بردن به خدا یعنی خود را متوجه خدا کردن تا درست تصمیم گرفتن و دچار نزغ نشدن و قرائت قرآنی را درست فهیمدن است و آن را جدا نکردن از اصل و اساس پیام رسانیش است همانگونه که می بینید اصل پناه بردن برای عدم دچار شدن به نزغ است چرا که نزغ جدایی انداختن بین دو چیز درست است.
واژه همزات در آیه 97 سوره مومنون جمع واژه همزه با داشتن فتحه بر "ه" می باشد ، با توجه به آیات قبلش که سخن از دفع کردن بدی با خوبی می باشد این واژه به تحریکات و وسوسه هایی اطلاق می شود که چنین ویژگیی را از انسان می گیرد و به واژه نزغ خود را نزدیک می کند البته از نوعی دیگر. این واژه به واژه همزه البته با داشتن ضمه روی "ه" نزدیک است( 11 قلم، 1 همزه) به معنای کسی است که بسیار عیبجو و بدگو است و قصد بهم زنی روابط دیگران دارد و کاری می کند پیوندها و روابط انسانی از بین برود و دشمنی ایجاد شود.
6- واژه دیگر که منتسب به شیطان شده است واژه "رجز" است(رجز: 59 بقره، 134و135و162 اعراف، 11 انفال، 34 عنکبوت، 5 سبا، 11 جاثیه، 5 مدثر) این واژه به معنی ناپاکی است و به مواردی گفته می شود که انسان را دچار بیماری و کثیفی می کند و انسان را دچار ناراحتی و اذیت می کند همانگونه که در سوره اعراف بعد از ارسال طوفان و ملخ و شپش و خون به سوی قوم موسی ، سخن از رجز است.
بعد از اینکه مومنین خواب سبک نیمروزی داشتند پس برای آنها از آسمان آب برای پاکیشان نازل کرد تا از آنها رجز شیطان را ببرد و تثبیت کند قدمهایتان و ربط دهد بر دگرگونیتان (11 انفال)
در این آیه که رجز را با شیطان یکی کرده است سپس بعد از نعاس(نعاس: 154 آل عمران و 11 انفال) که به چرت و خواب نیمروزی می گویند خدا از آسمان آبی می فرستد تا موجب شود که رجز و ناپاکی هایی که دچار آن شده بودند به علت کمبود آب یا تشنگی، پاک کند. خوب دقت کنید رجز یک امر درونی نیست بلکه یک امر بیرونی و مربوط به جسم انسان است که باعث ناپاکی و کثیفی و بیماری برای انسان می شود.
7- ای کسانیکه ایمان آورده اید خمر، میسر، انصاب، ازلام رجسی است از عمل شیطان از آنها اجتناب کنید تا به فلاح برسید. شیطان می خواهد بین شما دشمنی و بغضاء بوسیله خمر و یسر ایجاد کند و در بین شما ذکر خدا و صلاه را صد کند پس از آن نهی می کنید(90و91 مائده)
واژه رجس: 90 مائده، 125و145 انعام، 71 اعراف، 95و125 توبه، 100 یونس، 30 حج، 33 احزاب.
واژه "رجس" برخلاف واژه "رجز" پلیدی و ناپاکی درونی و معنوی است، هرجا هم امر بیرونی اشاره دارد برای این است که اصل و اساس درون را نهایت تحت تاثیر قرار می دهد.چیزی که از آیات برمی آید: خمر و هرچیزی که باعث خماری شود و نهایت درون انسان را بوسیله امری بیرونی تحت تاثیر قرار دهد. یسر به معنای هرچیزی است که به آسانی بدست آید نصب و بتان سنگی و زلم روشهای بخت آزمایی و قمار و پیشگویی است. علاوه برآن رجس برای کسانیکه ایمان نمی آورند،خوردن مرده و خون روان و گوشت خوک، فراریان جنگ، منافقین و کسانیکه درونشان مریض است، کسانیکه تعقل نمی کنند(عقل قرآنی نه به معنای فارسی)، اوثان جمع وثن به معنای هر نوع بت، نسبت به زنان پیامبر و عدم نمایش دادن خود مثل برجهای نمایان و دادن زکات و برپایی و اقامه نماز برای زدودن رجس.
خدا در سوره مائده به مواردی اشاره دارد سپس آن را رجسی از عمل شیطان معرفی می کند و می گوید از آنها اجتناب کنید تا به فلاح برسد سپس می گوید شیطان می خواهد بوسیله آنها بین شما دشمنی و بغضاء ایجاد کند و ذکر خدا و صلات را صد کند. در نهایت می گوید پس حالا با توجه به این موارد از آن نهی می کنید یا نه؟! واژه بغضاء: 118 آل عمران، 14و64و91 مائده، 4 ممتحنه. این واژه به معنای کینه توزی است یکی از مواردیکه است که بعد از به وجود آمدن دشمنی بین افراد و مقدمه ای برای آن است.
8- قبلا گفتیم با آنچه که مردم از سحر در ذهنشان متصور هستند در قرآن وجود خارجی ندارد بلکه سحر همان شعبده بازی است. البته افرادی که معتقد به سحر هستند این مسئله را در نظر نمی گیرند که اعتقاد به سحر تنها یک مسئله بیرونی نیست که رخ می دهد اگر با آن تصوری که جامعه از سحر دارد و خرافاتی بیش نیست بدان معتقد شود وقتی مشکلاتی در اطرافش وجود داشته باشد و حل نمی شود بخواهد به سحر ربط دهد امکان دارد اولین چیزی که نبیند عدم تلاش و پشتکار درست خودش است یعنی می رود به جای اینکه عامل نادرست درونی خود را پیدا کند آن را به یک عامل خرافی و غیرواقعی بیرونی ربط می دهد البته شاید کسی این مسئله را عنوان کند که یک فرد تلاش و پشتکار درست دارد ،عیب و اشکالی در فرد دیده نمی شود باز مسئله فرقی نمی کند این فرد باز به جای اینکه مسائل بیرونی را درست بررسی کند و ببیند عدم فلاح و موفقیتش به خاطر انسانهای دیگر و نبود مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی درست است که در یک جهت درست قرار ندارند تا او را به مسیر درست سوق دهند و نیاز به تصحیح آن است به دوش یک مسئله غیرواقعیی مثل سحر می اندازد این موارد باعث واماندگی و توقف و عدم رشد درست انسان می شود. پس باید دقت کرد و بینش خرافی و غیرواقعیی مثل سحر تزریق به جامعه نشود.
تبعیت می کنند آنچه که شیاطین بر ملک سلیمان تلاوت می کنند و سلیمان کفرنمی ورزد ولیکن شیاطین کفرمی ورزند چرا که به مردم سحر یاد می دهند و آنچه بر دو فرشته بابل یعنی هاروت و ماروت نازل شده است...(102 بقره)
از آنجائیکه در ارتباط با سحر در یک مقاله مفصل سخن گفته ایم از بیان آن می گذریم و دوستان را به آن ارجاع می دهیم. اما در این آیه کفر را به شیطان نسبت داده است و قبلا گفتیم که خود ذات عمل شعبده بازی یا همان سحر کفر نیست اما زمانیکه در خدمت و جهت نابودی و کفر و دروغ به مردم به خدمت گرفته شود کفر می شود و سحر در واقعیت تفاوتش با شعبده بازی در همین است یعنی چیزغیرواقعی را به مردم با نام واقعی معرفی کردن و در خدمت فریب انسانیت به کار بردن است.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
ابتدا بیایید در مورد سه واژه دیگر یعنی ابلیس، شیطان و جن در قرآن سخن بگوییم سپس برویم دنباله مطالب و پرسشهای مطرح نسبت به فرشتگان را به پایان برسانیم.
جن چه موجوداتی هستند آیا جن ها همان انسانهاهای ناشناخته هستند که با نام دیگر اسمگذاری شده اند؟ آیا جن ها موجوداتی ناپیدا هستند که برروی زمین زندگی می کنند یا نه موجوداتی دیگر در فضا هستند؟ آیا آنها موجوداتی از کرات دیگر هستند؟چرا انسان باید شناختی نسبت به جن پیدا کند؟ جن چه زندگیی دارد و چه نقشی در زندگی بشری دارد؟ آیا انسان می تواند با جن رابطه برقرار کند؟ اگر جواب منفی است چرا از موجودی سخن می رود که حقیقت آن هیچگاه برای بشر معلوم نخواهد شد؟ اصلا آیا جن وجود دارد یا خرافاتی بیش نیست؟ شیطان چیست؟ آیا ابلییس و شیطان یکی هستند و هر دو از جنس جن هستند؟ یا نه هر کدام مستقل از دیگری است؟ آیا فرشتگان موجوداتی مستقل هستند یا جن ، شیطن و ابلیس هم زیر مجموعه ای از آنها اما از نوع سرکش آن هستند؟ اما سئوالی که همیشه تکرار می شود چرا خدا شیطان را آفرید تا انسان مرتکب گناه شود؟ آیا نقش شیطان برای انجام گناه انسان مهم است یا خیر؟
بلس: 34 بقره، 44 انعام، 11 اعراف، 31و32 حجر، 61 اسراء، 50 کهف، 116 طه، 77 مومنون، 95 شعراء، 12و49 روم، 20 سبا، 74و75 ص، 75 زخرف.
واژه ابلیس که از ریشه "بلس" است به معنای به شبه انداختن و دچار اشتباه شدن است، یک حالتی که نهایت ناامیدی و حسرت در پایان آن است. این واژه به واژه لباس نزدیک است و در واقعیت چیزی که چیز دیگر را مورد پوشش قرار می دهد و انسان را از چیز واقعیش پنهان می دارد و بعد از اینکه یک تصوری نسبت به آن شی دارد بعد از اینکه آن پوشش و لباس برداشته می شود یک نگاه دیگر پیدا می کند و می بیند که اشتباه کرده و آن پوشش او را به شبه انداخته و نگاه قبل او باعث پشیمانی و ناامیدیش می شود چرادرست نگاه نکرده است؟ برای فهم این واژه براحتی در آیاتی مثل 44 انعام، 77 مومنون، 12و49 روم، 75 زخرف دیده می شود.
برای ابلیس،عدم سجده بر آدم و صفت ابا ورزیدن، استکبار و کفر برای او در آیات 34 بقره و 11 اعراف دیده می شود که با الا از فرشتگان جدا شده است. از آیه 11 تا 18 اعراف، خدا از ابلیس دلیل تکبرش برای عدم سجده کردن می پرسد او جنس خود را از نار و آتش می داند اما جنس انسان را از طین و خاک عنوان می کند و این علت و دلیل بهتر بودن خود می داند . سپس خدا می گوید فرود آید و پایین آید از آنچه که کبر می ورزد و از صاغرین و کوچک شدگان شود. اما اینجا از خدا می خواهد یک مهلتی به او داده شود تا هنوز در موقعیت خود بماند پس می گوید نظر کن بر من تا روزی که روز بعثت است . سپس خدا می گوید تو از ناظرین هستی؟ ابلیس می گوید به علت اغوایی که نسبت به من روا داشتی منم بر صراطهای مستقیم آنها می نشینم و از همه طرف به او حمله ور می شود و اکثر آنها را شاکر نخواهی یافت. سپس می گوید عاقبت ابلیس و همه کسانیکه که از او پیروی می کنند جهنم است. در این آیات سخنی از داشتن عمر جاوید نسبت به ابلیس نیست که تا روز قیامت زنده بماند و انسانها را گمراه کند او تنها می خواهد آدم و همسرش را گمراه کند و تا روزی که قیامت می آید به او مهلت داده شود تا نتیجه را ببیند . نهایت خدا به او مهلت می دهد و عاقبت او و کسانیکه مثل او بیاندیشند و عمل کنند را جهنم می داند. همین نوع بیانها در آیات28 تا 35حجر هم دیده می شود به ابلیس صفت رجیم داده شده و او مورد لعن خدایی قرار می گیرد اما مهم بودن در اینجاست که در آیه 35، لعن نسبت به او را تا یوم الدین محدود می کند سپس از خدا نظر می خواهد و خدا به او نظر می دهد تا روزی که وقت آن معلوم است و سخنی از زمان پایان و آن روز نیست سپس می گوید همانگونه که نسبت به آنها منو اغوا کردی منم تمام آنها را اغوا می کنم مگر عباد مخلصت. در دنباله خدا می گوید تو هیچ تسلطی بر این بندگانم نداری مگر کسانیکه تبعیت از اغوای تو می کنند و جهنم میعادگاه همه شماهاست. در آیه 50 سوره کهف با الا، ابلیس را از فرشتگان جدا کرده است و می گوید او از جنس جن بوده که نسبت به امر پروردگارش فسق ورزیده است در دنباله سخن از ذریه او برای گرفتن ولی است. در آیات 116 تا 119 طه سخن از اقامت آدم و همسرش در جنه است و خدا از آنها می خواهد که ابلیس آنها را از آنجا بیرون نکند وگرنه دچار مشقت می شوند و بدانند که او دشمن آنهاست و به نفع آنها سخن نمی گوید. در آیه 95 شعراء سخن از جنود و لشکریان ابلیس است که جهنم برای آنها آمده شده است. در آیات 20 و21 سبا باز سخن از عدم داشتن تسلط ابلیس بر انسان است سپس می گوید که او نسبت به آنچه با ظن و شک می گفت یعنی می گوید قبلا اگر گفته بود که تمامی انسانها را گمراه می کند تنها حدس می زد و با ظن سخن می گفت و او چیزی از غیب نمی دانسته است اما در اینجا خدا می گوید نسبت به این مسئله صادق شد و سخن او راست شد پس همه از او پیروی کردند مگر فرقه ای از مومنین. سپس می گوید او تسلطی بر کسی نداشته است تنها برای علم و آگاهی برای کسانی است که آیا برآخرت ایمان می آورند یا نسبت بدان شک می ورزند. چیزی که از این آیات مشخص است واژه "صدق" نسبت به ابلیس و کار او مطرح می شود واژه ماضی است یعنی کار ابلیس نسبت به گذشتگان و آدم و همسرش و فرزندانش مطرح بوده است که انجام داده است نه اینکه او تا قیامت باشد. در سوره ص از آیات 73 تا 85 هم باز تکرار نوع نگرش ابلیس و سخنان بین او و خدا نسبت به عدم سجده کردن مطرح است.
چیزی که از آیات برمی آید
1- ابلیس استکبار می ورزد و از کافرین می شود و فسق می ورزد. پس مورد لعن خدایی تا روز قیامت قرار می گیرد و مورد طرد و رجیم می شوداما او از خدا می خواهد به او نظری دیگر داشته باشد و به او مهلت دهد تا روزی که انسانها بعثت می شوند اما خدا تنها تا وقتی معلوم به او مهلت می دهد. نسبت به همان زمان گذشته، ابلیس کار خود را بر درستی انجام می دهد و بسیاری را به گمراهی می کشاند.
2- ابلیس از جنس جن است که بعدا بیشتر در مورد این واژه سخن می گوییم. او برعکس انسان از آتش و نار به وجود آمده است. اینکه چگونه از آتش است قبلا در مورد آفرینش انسان و اینکه چگونه از خاک است و علم امروز انسان، این موضوع را نسبت به انسان کشف کرده است سخن گفتیم نسبت به ابلیس هم اینگونه است . اصل و اساس ابلیس از آتش است اما امکان دارد از لحاظ شکل ظاهری متفاوت باشد همانگونه که انسان متفاوت است امکان دارد از جنس نور است چون نور از آتش است و از فعل و انفعال سوختن به وجود می آید. ابلیس دارای ذریه می باشد که متاسفانه انسان، ذریه او یا خود ابلیس را به عنوان ولی انتخاب می کند در حالیکه خدا از همان ابتدا به آدم و همسرش هشدار می دهد که ابلیس دشمن شماست و از جنس "لبس" است یعنی با گفتار و وعده هایش انسان را به شک و شبهه می اندازد سپس او را گمراه می کند همان چیزی که از این واژه بر می آید نسبت به ابلیس هم مطرح است اما با این وجود چیزی که واقعی نیست از سوی آدم و همسرش واقعی قلمداد شده و موجب پشیمانی آنها می شود. و وقتی لباسها و پوششها برداشته می شود پی به واقعیت می برند قبلا تا حدودی توضیح داده ایم که آدم و همسرش هیچگاه لخت نمی شوند بلکه واقعیات گناهشان برای آنها مشخص می شود.
3- چرا واژه"الا" در کنار نام ابلیس و فرشتگان آمده است آیا او از جنس فرشتگان بوده است. همان طو که دیده شد در آیات فراوانی بعد از سجده کردن فرشتگان بر آدم، با یک الا کار ابلیس که عدم سجده کردن است از آنها جدا می کند و تنها در سوره کهف می گوید جنس آنها جداست. بعضی ها می گوینداينكه خداوند ابليس را از فرشتگان استثناء كرده است، دليل قانع كننده و مطمئني نمي باشد بر اينكه شيطان از جنس فرشتگان است، ممكن است، اين استثناء، استثناي منقطع باشد (استثناء منقطع آن است كه مستثني از جنس مستثني منه نباشد) چون ابلیس از نژاد جن است. قبلا در ارتباط با ویژگی ها و صفات فرشتگان گفتیم که کاملا تحت فرمان خدا هستند و جز حق نمی گویند و عمل نمی کنند و برخلاف دستورات خدا امری صورت نمی دهند و تمردی در کارشان دیده نمی شود. اما در قرآن با الایی اینچنینی روبرو نمی شویم بلکه نقش واژه ها را گفتیم یک حالت منحصربه فردی باید داشته باشد تا در فهم دچار مشکل و ناسازگاری نشود. الا در قرآن یک حالت تاکیدی و انحصاری دارد. ظاهرا ابلیس با وجود از نوع جن بودن از فرشتگان بوده است اما به علت کبرش از این مقام نزول پیدا می کند چون فرشته بودن با تمرد و عدم اطاعت نمی خواند. این نشان از این است که جنس فرشتگان از انواع گوناگونی دارد و در هیچ آیه ای سخن از محدودیت یا ساخت فرشتگان از چیزی ندارد. همانگونه که علت کبر ابلیس از سوی خدا مطرح می شود که آیا حالا کبر می ورزی یا قبلا هم از این گروه بوده ای؟ یعنی خدا او را متوجه گذشته اش می کند که چنین ویژگی و صفتی را نداشته است و چرا نمی خواهد به گذشته خود برگردد علت عدم سجده کردن و داشتن ویژگی و صفات گذشته اش چیست؟ خدا به او می گوید بداند که خدا او را با قدرتش خلق کرده است؟ خدا، خداست و همه چیز را بهتر از هرکسی خوب و بدش را می داند؟اما او به این مسائل گوش نمی دهد و می گوید که از جنس نار و آدم از جنس طین است پس بهتر از آدم است؟(75ص)
4- ابلیس ، حتی فرشتگان قبل از انسان وجود داشته اند. ابلیس تنها نسبت به یک موجود مطرح است و نه به موجوداتی خاص اطلاق شود. ابلیس باید تا روز قیامت صبر می کرد تا مجازات شود اما او از خدا یک چیز دیگر هم می خواهد مهلت دادن برای اغواگری آدم و همسرش است.
3- ابلیس تنها کارش اغواگری است و بیشتر از این قدرت و تسلطی ندارد. اگر بنده ای بخواهد راه مومن بودن و صالح بودن در پیش گیر هیچگاه دچار این اغوا نمی شود. واژه غی به معنای گمراه شدن و مخالف صراط مستقیم است و خارج شدن از مسیر درست و در یک جهت نادرست قرار گرفتن است و ابلیس همانگونه که خود اینگونه عمل می کند می گوید که نسبت به انسان کاری می کنم که اینچنین شود یعنی ابتدا نوع بینشی غلط پیدا کرده سپس واکنشی نادرست انجام دهد و تنها مخلصین و صالحین اغوا پیدا نمی کنند چون نوع بینش درست و نهایت عمل درست انجام می دهند(واژه غی: 256 بقره، 16و146و175و202 اعراف، 34 هود، 39و42 حجر، 59 مریم، 121 طه، 91و94و224 شعراء، 18و63 قصص، 32 صافات، 82 ص، 2 نجم) براحتی در آیه 146 اعراف سبیل غی را مشخص کرده است که کبر ورزی، دوری از حق، دوری از سبیل و راه رشد همه نشان از غی است. همانگونه که آدم و همسرش دچار اغوا می شوند(121 طه)
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
ژنرال شکست خورده
پاسکال میگویید : انسان هیج گاه به اندازه ای با مفاهیم دینی توجیه شده باشند شرارت را با کمال و لذت انجام نمی دهند شما هیچ گاه فیلم سر بردیدن انسانی را توسط اسلام گیران را دیده ایداگر ندیده اید فلیم سربریدن دو فرد ترکیه ای را در عراق به شما توصیه میکنم معمولا انسان از دیدن این فیلم هایی هولناک نخستین پرسشی که از خودش میپرسید این است که ایا این جانواران چرا این گونه بیرحمانه سر انسان ها را از تنشان در حالی که الله اکبر میگوییند جدا میکنند؟ در برخی از این فیلم ها وقتی سر کسی را از تنش جدا میکنند ایاتی از قران را نیز تلاوت میکنند ایا اگر سر بریدن یک روش اسلامی باشد و این افراد به دلیل اسلام گرا بودنشان و اینکه از اسلام پیروی میکنند این گونه جانوار خویانه سر انسان را از بدنشان جدا میکنند شماحاظرید دین اسلام را به عنوان دینتان قبول کنید ؟ لحظه ای درنگ کنید و به این مسله به طورجدی فکر کنید ایا شما میتوانید هوا داری دینی باشید که در ان سر انسان ها را میتوان درشرایطی برید امیدوارم پاسخ منفی باشد و اسلام انسانیت شما را انقدر از بین نبرده باشد که به این پرسش پاسخ مثبت بدهید بیشتر مسلمانانی که این تصاویر وحشتناک را میبینند شگفته زده از خود میپرسند ایا ممکن است اسلام چنین چیزی را قبول داشته باشه خوشبختانه بیشتر انسانها وقتی با این پرسش روبه رو میشوند میگوییند اگر اسلام چنین چیزی را تایید کرده باشه من هرگز خودم را مسلمان نمیدانم و این از خوی انسانی است و از هر انسانی میتوان انتظار داشت حال پرسش اصلی این است ایا اسلام این کار را تایید کرده است ؟ اگر شما نیز به دنبال پاسخ مناسبی به دنبال این پرسش مهم هستید ؟ شاید برای مسلمانانی که قران نخوانده باشند یا به مرور زندگی پیامبر اسلام و اطرفیانش نپرداخته باشند بسیار برایشان سخت و ناگوار است که چنین چیز وحشتناکی در دینشان وجود داشته باشد من در این نوشتار به اوردن مستندات به شماثابت میکنم که سر بریدن یک کار صد در صد اسلامی است
محمد: اینکه فردی با نام دین بدترین شرارت و با وجدانی راحت انجام می دهد منم قبول دارم. اما موضوع سر این است که واقعا دین اینگونه می گوید یا یک نوع تفکر انحرافی برآن چسبیده است. شما ثابت کنید که واقعا اسلام همان می گوید که شما می گویید در حالیکه من ثابت کرده ام اسلام اینگونه نمی گوید با کلی گویی چیزی ثابت نمی شود.
کوچ حسادت ، چشم زخم در قرآن
سلام در مورد مطالبی که راجع به چشم زخم گفتید سوال داشتم
چرا در مفاتیح دعاهایی برای چشم زخم گفته شده؟
محمد: سلام. اشتباه نگیرید بنده هیچ اعتقادی به احادیث و روایات ندارم به خصوص به مذهبگرایی که ظاهرا شما شیعه هستید.
أمة الله
سلام
تلاشها و تحقيقات شما تحسين برانگیز است و حیف است ناشناخته و مسکوت بماند.
اما راه به ثمر رسیدن تلاش های شما ، داشتن " حكمت " و راه رسيدن به مردم است.
شما خيلى با تندى و خطابهاى شديد مردم را از خود پراکنده می کنید برای اینکه مردم در حال حاظر همین " اهل سنت " اطراف شما و سپس مذهب گرایان کنونی هستند.
نمی توانید با این تندی راهی پیش گیرید.
خداوند سبحانه و تعالی به رسولش فرمود:
... لوکنت فظا غلیظ القلب لاانفضوا من حولک ...
... اگر تو ( محمد ) بداخلاق تندخو و سنگدل می بودی از اطرافت پراکنده می شدند..
پس بهتر است نرمخو باشید.
البته عیبهای بسیاری در جامعه وجود دارد ولی راه اصلاح سخت است مخصوصا اینکه بر راههای اصلاح در و دروازه هایی قرار دارد که همین علمای مورد اعتماد و محبت مردم است.
با فحش و تندی به علما درحقیقت راه ورودی اطلاح مردم معطل و ناسازگار می شود.
بهتراست علما را همه به یک تیر نزنید که همه ی انگشتان مثل هم نیستند. شکی نیست که علمایی مادی گرا و سلطه جو نیز وجود دارند ولی امر آن دسته به خداوند متروک است نه ما که نه مسئول و نه وكيل مردم هستيم حتى رسول الله هم وكيل و مسئول معرفى نشد.
بهتر است سخنان و تحقيقات خود را با قالبى بهتر و منظم ارائه دهيد.
فشار و مشكلات شما در محيط بلاشك دليل بر تحمل و بردبارى شماست و اين نقطه ى قوت شما تلقى مى شود نه ضعف .پس نگران نباشید.
سختی ها بشارتیست برای آسان شدن.
ان مع العسر یسرا ....
أمة الله
سلام امیدوارم سالم و سرحال باشید.
نگرانی شما را درک می کنم و شکی ندارم در میان علما هم افرادی متعصب هستند که حتی قدرت شنوایی شان معیوب است درحالیکه انتظار دارند همیشه شنیده بشوند و تبعیت مطلق!
خودم این درد را چشیده ام و تصور نکنید بی تجربه وارد میدانم.
ولی متوجه شدم علما بر اساس درجات تقوا و اخلاصشان و عشقشان به خدمت به دین همه مثل همك نيستند.
اگر شخصی عاشق این دین راستین باشد با دلی پردرد به غمهای جوانان گوش می دهد تا راه درمان را بیابد و هرگز کسی را از خود نمی راند تا مبادا شخصی برای همیشه از این دین راستین خارج شود.
علمایی که به راحتی تکفیر می کنند برای من هم ارزشی ندارند و بارها مثل شما خشم شدیدی نسبت به آنان داشته ام .
الله معک.
نظرم اشتباهی خصوصی ثبت شد می توانید علنی ش کنید .
محمد: سلام. به نظرم به اندازه کافی در وبلاگتان در این مورد سخن گفته ام. من معتقدم مذهبیت ، سنی بودن، اعتقاد به عالم و... همه وجودی از شر و فسادند و متضاد با قرآن.
هوای ناپدید
سلام
دوست عزیز می خواهم بدانم خط فکری شما چیست؟شیعه هستی سنی یا مانند این ها که می گویند نه شیعه نه سنی.
با تبادل لینک موافقید؟
محمد: سلام. من نظرم بارها در ارتباط با مذهب گفته ام هیچ اعتقادی به آن ندارم. مذهب مخالف با قرآن است. تبادل لینک، هرکس دوست دارد منو ابتدا لینک کند منم اونو لینک می کنم. در سمت راست وبلاگم این موضوع را گفته ام.
میلاد سبز
سلام به تو دوست عزیز
من از عدالت می گویم، از دادخواهی جوانان غریب ایران می گویم، من از آن آزادی اسیرشده سخن می گویم، من از ایرانِ ویران دم میزنم، من اشک مادران اسیران دربند و شهیدان در راه را می بینم، من از آنسوی دژخیمان آسمان آبی را می بینم،من باروری هزاران برگ را بر درختان زمستان زده می بینم، من میلاد نور را در این سرزمین می بینم... آری من جنبش سبز ایران زمین هستم.
دوست من به وبلاگ من بیا و آخرین اخبار، اشعار، کلیپ ها و ایده ها را در وبلاگ نوپای من ببین. در صورت تمایل این وبلاگ را در وب خودتون هم لینک کنید تا این زمینه ای باشد برای اتحاد و هم بستگی بیشتر... لطفا به من هم در وبلاگم اطلاع دهید تا شما را لینک کنم.
منتظر شما هستم...
محسن
سلام با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز.
می خواستم یک سایت جهت تبادل لینک به شما معرفی کنم امیدوارم دیدن بفرمایید و در صورت تمایل به من یک ایمیل بزنید
karimimohsen@Live.com
www.parsian.ning.com
اینم بگم که این سایت یک شبکه اجتماعی میباشد و شما می توانید از امکانات این سایت برای تبلیغ سایت خود هم استفاده کنید از طریق وبلاگ، فروم ها، گروها و.....
ازهمه مهمتر شما می توانید در صفحه شخصی خودتان به صورت آراس اس مطالب این وبلاگ را قرار داده که در زمانی که این وبلاگ به روز رسانی می شود مطلب مورد نظر شما هم در صفحه شخصیتان قابل نمایش است و دوستان میتوانند از طریق این لینک به وبلاگ شما سر بزنند
امیدوارم ملاقتتون کنم
من منتظر پاسختون هستم.
در صورت تمایل لینک و نامی که می خوایید لینک بشه را برای من ایمیل کنید
با تشکر محسن کریمی
تسلیم خدا
سخنراني استاد ايليا رام االه در سالن فياض بخش در خصوص بركت الهی
http://www.4shared.com/file/127643304/705b1dd3/Iliya_MIM_FB_84-02-16_Part_01_MP4_56K_PAL.html
تسلیم خدا
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
با سلام
از شما برای حضور در مراسم ختم البخاری در شهرستان خواف دعوت بعمل می آید
زمان جمعه 88/07/24 مکان مصلای بزرگ اهل سنت شهرستان خواف
منتظرتان هستیم
باتشکر جوانان اهل سنت شهرستان خواف
ايران دانلود
بزرگترين مرجع دانلود در کل ايران
هر چي بخواي هست ....
بازي .. نرم افزار ... مقاله و ...
حتما سربزنيد و عضو شويد
پوریا
سلام
من یک دانشجو از قشر متوسط هستم که به لطف خدا و با کمک سی ان 3 دارم یک پول دار واقعی میشم. شما هم اگر علاقه مندید بدون هیچ سرمایه ای پول دار شوید، به وبلاگ من سری بزنید و روی لینک «ماهیانه 500 هزار تومان درآمد تضمینی داشته باشید» کلیک کنید و بقیه ی کارها رو خیلی راحت انجام بدید. مطمئن باشید ضرر نمی کنید
مهناز
سلام
دوربين مخفي بازيگران هاليوود ... چيزي که تا حالا نديدي
غریب
سلام برادر... خدا قوت.
برادر عزیز بعد از مسدود شدن وبلاگ قبلی اینجانب یک فروند وبلاگ دیگر باز هم در بلاگفا احداث نمودیم که امیدوارم مورد توجه دوستان قرار بگیرد.
اگر لطف فرمائید و لینک مربوطه را اصلاح بفرمائید بسیار سپاسگذار میشوم
بهرام فرزان:نظربرقرآن ، بینش جهانی 27
فکر کنم پاپ آپ کرده باشید ، سعی کنید از مطالب عقلانی و قابل درک بنگارید ، تمام قران باز گفتار سنت عرب است و هیچ ربطی بر خالق هستی ندارد !
نورعلی
سلام دوست من خسته نباشی من تازه به جمع وبلاگ نویسها اضافه شدم سلام گرمم را بذیرا باشید و از راهنمایی خود بهره مند سازید ممنون میشم
خشم اهل تسنن و تشیع سیستان و بلوچستان از تروریستها؛
فراخوان مردمی مولوی عبدالحمید برای شناسایی عوامل نا امنی استان و معرفی آنان به دستگاههای امنیتی
خواسته مجلس از دولت براي قطع كمكهاي ايران به پاكستان
با قلم در افتادی تا شکسته ای آنرا!
با زبان در افتادی تا که بسته ای آنرا!
هر چه را که می خواهی!
یا ببند یا بشکن!
با سکوت گویایم،
با شعور بیدارم،
با نیاز ادراکم،
با پیام احساسم،
با سروش در گوشم،
با دلم چه خواهی کرد!؟
Mina
سلام جيگر
چه وب زيبايي داري راستي به ما هم سر بزن تازه مي توني در خبر نامه ي ما ثبت نام کنيد تا مطالب روزانه براي شما ابميل شود
همچنين مي تونيد به صورت انلاين چت کنيد
bye
نورعلی
سلام خسته نباشی ممنون سرزدی
آزادی واندیشه
سلام
دوست عزیز با عنوان جدیدی بنام حملة مغول: 1219 – 1258م
بروزم
منتظر حضور گرمتان هستم
موفق باشید
أمة الله:نظربرقرآن ، بینش جهانی 28
به این آیه هم دقت کنید:
“أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهَيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ ...
خاویه علی عروشها ...
در اینجا هم از جمع عرش یعنی عروش سخن آمده است. تحقیق خوبی راجع به عرش ارائه داشتيد.
نظرات وارد شده بر نظربرقرآن ، بینش جهانی 29
آرش
محمد گرامی خسته نباشی. حهت اطلاع و نطر شما:
حضرات آیت الله منتظری و آیت الله صانعی سلام بر شما.
با آرزوی سلامتی و طول عمر برای آن دانشمندان فرهیخته و نستوه؛ خواهشمند است به پرسش زیر پاسخ دهید:
(الف)
درآیات متعدی خداوند از پیامبر انتقاد یا گله یا پرسش می کند یا تذکر می دهد که تو وکیل و حافظ مردم نیستی، بر بندگان من سلطه نداری، اگر رویگردان شدند به خودشان مربوط می شود.....و....و... وظیفه تو فقط ابلاغ پیام است. از آن جا که این موارد "تکرار" شده آیا می توان نتیجه گیری کرد که پیامبر تذکرات قبلی خدا را جدی نمی گرفته است. لذا چنین به نظر می رسد که خداوند مجبور می شده در هرمورد جدید دوباره به پیامبر گوشزد کند که دارد از حوزه اختیارات خود خارج می شود.
ق آیه 45: المائدة آیه 92: النحل آیه 82: النور آیه 54 : التغابن آیه 12: المائدة آیه 99: العنکبوت آیه 18: الشورى آیه 48: آل عمران آیه 20: الرعد آیه 40: النمل آیه 92: الاسراء آیه 15: یونس آیه 108: المائدة آیه 105: الزمر آیه 41: الاسراء آیه 65 : الزمر آیه 41 : الشورى آیه 6 : الاسراء آیه 54 : الانعام آیه 107 : الانعام آیه 107 : و آیات دیگر
ادامه..
(ب)
از طرف دیگر آیات زیادی است مبنی بر این که: پیامبر بشری مثل بقیه است. غیب نمی داند. دانشش به وحی محدود است. تنها باید به آن چه به او وحی می شود به مردم می گوید و از آن پیروی کند. بدون اذن خدا دلیل و حجتی نمی آورد... حتی خداوند تاکید می کند برو به مردم این ها را بگو.
الانعام آیه 50: الاعراف آیه 188: هود آیه 31 الانعام آیه 59: سوره النمل آیه 65: سوره یوسف آیه 102: ابراهیم آیه 11: فصلت آیه 6: الکهف آیه 110: المائدة آیه 109 : البقرة آیه 32 : الاعراف آیه 203: یونس آیه 109: یوسف آیه 3: الشورى آیه 52: الاسراء آیه 73: الاسراء آیه 73: الرعد آیه 38: یونس آیه 15 : آل عمران آیه 144 و آیات دیگر
(ج)
با توجه به دو مورد بالا آشکار است که آیات مربوط به اطاعت از پیامبر، اطاعت در چارچوب وحی است. مثل اطاعت کارمندان یک اداره از رئیس خود در چارچوب قوانین و مقررات. یعنی اطاعت از پیامبر بواسطه وحی است نه شخص پیامبر.
با توجه به سه محور بالا می بینیم که دامنه وحی به آیات قرآن محدود شده. عمل خارج از وحی و یا عمل نکردن درست به وحی موجب تذکرات مکرر از جانب خدا به پیامبر شده است. اطاعت از پیامبر به اذن خداست بر مبنای وحی. تعلیم کتاب و حکمت هم همان آموره های وحی است نه خارج از آن زیرا که پیامبر سواد و دانشی نداشته است. لطفا به این پرسش پاسخ دهید.
چرا "سنت" پیامبر چنین مهم است و بدون آن چه چیزی را از دست می دهیم؟
پ.ن.
اخیرا یک بحث آنلاین با یک برادر اهل سنت فرهیخته و تحصیلکرده داشتم. ایشان از وَما يَنطِقُ عَنِ الهَوى - إِن هُوَ إِلّا وَحيٌ يوحى (نجم 3و4) نتیجه می گرفت که سخنان پیامبر عین وحی است که البته با توضیحات من نظرش عوض شد. غرض از این مثال این بود که نشان داده شود دامنه برداشت ها و تفسیرها چقدر گسترده است. اگر ما بتوانیم تکلیف سنت را روشن کنیم که سخنان پیامبر نه تنها حجت وحیانی ندارد که نمی تواند مرجع هم باشد؛ همه بحث ها به قرآن محدود خواهد شد. در نتیجه می توان بهتر و موثرتر گفتگو کرد . بلکه بتوان در وهله اول به این تروریسم و آدمکشی لجام گسیخته در جهان اسلام به ویژه عراق و ایران و افغانستان و پاکستان پایان داد.
فکر کنم شما هم از گسترش بیرحمانه تر آدمکشی های مقدس به پاکستان حیران و متالم باشید.
با تشکر
مصطفی
با سلام معاویه ، مظهر تباهی هاو کژی ها
من در تعجبم که چگونه سیوطی با همه علم و دانش ،
معاویه را جزء خلفای پیامبر به حساب می آورد ولی
سبط رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) با آن مقام
و عظمت نادیده می گیرند ؟ چگونه ممکن است معاویه
ای که علناً سبٌ و لعن علی (عليه السلام) را واجب و
لازم کرده بود و آن همه یاران با وفای رسول الله (صلی
الله علیه وآله و سلم) را به قتل رسانده بود و فرزند
شارب الخمر پلیدش یزید را به خلافت رسانده بود جزء
خلفا به شمار آید ولی حسن ابن علی (عليه السلام)
که پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) درباره او و .......................
منتظرتون هستیم
یا علی مدد
أمة الله
آرش گرامی حرفهای جالبی نوشتید .
پس جواب حضرات کو؟؟
آیا آقایان منتظری و صانعی جوابی صادر نکردند؟
جالب بود که دیشب سیمای قرآن ایران هم 2 تا عمامه دار آورده بود که داشتند شرح می دادند که بازگشت مردمان سرانجام بسوی " امامان " است و حساب خلایق هم بر امامان است!!!
اینهم تفسیر این آیه منتها به سبک تشیع 12 تایی !!
إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ
سورة الغاشية را حتماً بخوانيد !
یاسر
جناب امة الله !
اینها دروغهایی است که جنابعالی سر هم می کنی.
و الا هیچ احمقی تا حالا همچه حرفی نزده !!!
عبدالصدیق
یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا (نساء آیه ۹۴)
ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه برای جهاد در راه خدا بیرون شدید ، تحقیق کنید و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می کند ، نگویید که تو مومن نیستی
طبق آیه فوق هرکس که اظهار اسلام کند مومن است و کسی حق ندارد به او بگوید : خیر تو مومن نیستی یا مسلمان نیستی
حالا به آیه زیر توجه بفرمایید
ومن یقتل مومنا متعمدا فجزآوه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه ولعنه واعد له عذابا عظیما ﴿نساء آیه93﴾
هرکس مومنی را به عمد به قتل برساند ، جزای او جهنم خواهد بود که در آن همیشه باقی خواهد ماند و غضب خدا و لعنت او شامل او است و خداوند برای او عذاب بزرگی تدارک دیده است
أمة الله
یاسرآقا!
هرچند خنده داراست قسم یاد کنم و قبول هم نخواهی کرد ولی به خدا قسم از همین سیمای قرآن خودتان مشاهده کردم.
اگه باور نکردی خودت به سیما زنگ بزن و بخواه نسخه ی حلقه ای که راجع به آن آیه بود برایت بفرستند یا دوباره پخشش کنند.
درضمن از اینکه به آن عمامه داران محترم صفت " حماقت " دادی کمی ناراحت شدم!
آرش
أمة الله گرامی سلام بر شما
پاسخ آیت الله صانعی که امروز دریافت شد:
"باسمه تعالی
باعرض سلام؛
ج- به طور کلی در قرآن، بسیاری از مسائل به صورت کلی بیان شده و جزئیات آن را پیامبر و بعد از ایشان، ائمه علیهم السلام بیان کرده اند مثلا قرآن حکم وجوب نماز را به صورت کلی بیان کرده است و چگونگی خواندن نماز و شرائط آن را بیان ننموده؛ به همین دلیل، برای شناخت کیفیت احکام و شرائط آن، به مرجعی نیاز داریم که همان سنت (قول، فعل و تقریر) پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام است که طبق فرمایش قرآن کریم، هر چه پیامبر برای ما بفرمایند، ما باید به آن عمل کنیم؛ «مااتیکم الرسول فخذوه وما نهیکم عنه فانتهوا»."
ممنون از یادآوری سوره غاشیه:
فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ «21» لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ «22» إِلَّا مَن تَوَلَّى وَكَفَرَ 23
بله تذکر و نه سلطه
آيا در شتر نمىنگرند كه چگونه (بديع) آفريده شده است؟ «17» و نيز به آسمان كه چگونه برافراشته شده است. «18» و نيز به كوهها كه چگونه برقرار گرديده است. «19» و نيز به زمين كه چگونه گسترده شده است. «20» پس اندرز ده كه همانا تو اندرزگويى. «21» (و) بر آنان مسلط (و حكمفرما) نيستى. «22» مگر كسى كه روى برتابد و كفر پيشه كند. «23» كه خداوند او را به عذابى سهمگين، عذاب كند. «24» بيگمان بازگشت آنان به نزد ماست. «25» سپس حساب آنان با ماست. «26»
تازه قرآن به کافران هم می گوید دلیل بیاورید:
چند مثال:
انبياء آيه 24
أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ
يا به جاى او خدايانى را به پرستش گرفتهاند؟ بگو برهانتان را بياوريد؛ اين يادكرد همراهان من و ياد كرد پيشينيان من است؛ ولى بيشترينهشان حق را نمىشناسند و رويگردانند.
.
مومنون آيه 117
وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ
و هر كس در جنب خداوند خدايى ديگر بپرستد كه در اين كار برهانی ندارد؛ جز اين نيست كه حسابش با پروردگارش است؛ آرى كافران رستگار نمىشوند.
.
نمل آيه 64
أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
يا كيست كه آفرينش را آغاز مىكند، سپس آن را باز مىگرداند؛ و كيست كه شما را از آسمان و زمين روزى مىدهد؟ آيا در کنار خداوند خدايى هست؟ بگو اگر راست مىگوييد برهانتان را بياوريد.
و اما درباره پاسخ آیت الله صانعی:
1) روش:
این همه آیه برای ایشان آوردم. ایشان "پاره ای" از یک آیه را آورده است. حتی به خود زحمت نمی دهند تمام یک آیه را بخوانند.
2) آیه ای که ایشان به پاره ای از آن استناد کرده:
حشر آيه 7
مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
آنچه خداوند (به صورت فىء) از (اموال) اهل آباديها عايد پيامبرش گرداند، خاص خداوند و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راهماندگان است، تا در ميان توانگران شما دستگردان نشود، و آنچه پيامبر شما را دهد آن را بپذيريد و آنچه شما را از آن باز دارد، از آن دست بداريد، و از خداوند پروا كنيد؛ كه بيگمان خداوند سختكيفر است.
آیه درباره تقسیم کمک مالی به نیازمندان است در آن زمان و مکان مشخص. چه ربطی به پرسش من دارد خدا داند.
پ.ن.
درباره نماز هم که روشن است. مهم نیایش با کیفیت است و وصل شدن به بیکرانگی رحمت و عظمت و زیبایی. تعدار رکعت مهم نبوده که در قرآن نیامده است.
أمة الله
سلام آرش گرامی
این بلاییست که ملاها و عمامه دارها بدان دچارند که همان نیمه آیه ای که در حوزه به حفظشان تزریق می کنند طوطی وار تکرارش می کنند و عوام بدبخت هم مثل نسخه ی دکتر بر خود تجویزش را واجب می دانند!!
خوش به حال کشورهایی که مردمانش حتی نسخه ی پزشک را هم تا نفهمند تجویز نمی کنند و آنقدر به پزشکها گیر می دهند که کابوس پزشکهای تازه کارند!
اما در کشورهای این وری ! یک عمامه ( رنگ سیاهش مرغوبتر!! ) دار دیگر حرفش بالاحرف ندارد و به هر بنده خدایی حرفی می زنی می پرسه: از کی شنیدی!؟ شیخت مرجعت کیه؟! کتابت کو؟؟؟؟
وقتی میگی : کتابم " قرآن " !! با سردی از کنارت رد می شوند که: تو را چه به فهم قرآن!!؟؟
خلاصه این قرآن شده یکی از گنجهایی که گویا علاءالدين بغدادى از غار 40 دزد به غنيمت برده و در عمق زير زمين قصر بايستى قايم شود و فقط غول مصباح جايش را بداند!!
عبد الصدیق
اعلام جنگ علیه سنت پیامبر(ص)
به وبلاگ امام اعظم مراجعه کنید
آرش
دوستان گرامی
یک بحث دیگر که کمتر به آن پرداخته شده، بحث قومی-محلی بودن رسالت همه پیامبران است. متاسفانه آیات زیادی از قرآن قرن ها مغفول مانده. بحث نسبتا جامعی در سایت بالاترین صورت گرفته. علاقه مندان می توانند آن را در لینک زیر بخوانند. اگر عضو بالاترین نیستید می توانید نظر خود را اینجا یا در وبلاگ مادر زمین یا در وبلاگ خودتان بنویسید. از هرگونه نقدی و نظری استقبال میشود و به آن پاسخ می دهم.
http://balatarin.com/permlink/2009/10/27/1815100
توجه کنید حدود 200 کامنت اول از ضد مذهبی هاست. به بحث بین earthlove mohaghegh بروید.
آدرس وبلاگ مادر زمین:
http://doust114.persianblog.i
سوره مائده آیات 45 ،46،47، 48 و 49 می گوید:
1. یهودیان باید احکام تورات را اجرا کنند.
2. مسیحیان باید احکام انجیل را اجرا کنند.
3. مسلمانان باید احکام قرآن را اجرا کنند.
4. خدا برای هر قومی شریعت و راهی را قرار داده است.
5. خداوند همه شما را یک امت واحد نکرده تا در کارهای خیر رقابت کنید (بر هم سبقت بگیرید).
6. تو (حضرت محمد) بین قوم خودت به آنچه به تو فرستاده شده حکم کن.
نه تنها تاکید کرده که احکام پیروان پیامبران فرق دارد، که فلسفه تنوع در اقوام هم گفته:
سبقت در کارهای خیر.
سجده آیات 1و 2و 3 می گوید کتاب (قرآن) نازل شده برای انذار کسانی که برای آن ها قبلا نذیری نیامده بوده است. حداقل می شود گفت این کتاب برای پیروان سایر پیامبران مثل حضرت موسی و عیسی نیامده بود ه است. هر چند خود انذار می تواند برای همه عبرت باشد ولی این کتاب برای یک قوم مشخص آمده است.
-----
سجده آیات 1و 2و 3 :
الم «1» تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ «2» أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ «3»
الم «1» اين كتابى است كه از سوى پروردگار جهانيان نازل شده، و شك و ترديدى در آن نيست! «2» ولى آنان مىگويند: [محمّد] آن را بدروغ به خدا بسته است، امّا اين سخن حقّى است از سوى پروردگارت تا گروهى را انذار كنى كه پيش از تو هيچ انذاركنندهاى براى آنان نيامده است، شايد هدايت شوند! «3»
برای هر قومی پیامبری به زبان همان قوم:
ابراهيم آيه 4
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
و نفرستاديم فرستادهاى جز با زبان قوم خود تا آشكار كند براى ايشان پس گمراه كند خدا هر كه را خواهد و هدايت كند هر كه را خواهد و او است عزتمند حكيم.
سوره يونس آيه 74
ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِينَ
سپس برانگيختيم پس از او پيمبرانى بسوى قومشان پس بيامدندشان به نشانيها پس نبودند كه ايمان آرند بدانچه تكذيب كردند از پيش بدينسان مُهر نهيم بر دلهاى تجاوزكنندگان
.
روم آيه 47
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ
و هر آينه فرستاديم پيش از تو فرستادگانى بسوى قوم خويش پس بيامدندشان به روشنائيها پس انتقام گرفتيم از آنان كه گناه كردند و هست حقّى بر ما يارى كردن مؤمنان
قرآن عربی برای اهالی مکه (ام القری) و حومه
شورى آيه 7
وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ
و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا (مردم) مكّه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى، و از روز گردآمدن -كه ترديدى در آن نيست- بيم دهى؛ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش
.
انعام آيه 92
وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ
و اين خجستهكتابى است كه ما آن را فرو فرستاديم، (و) كتابهايى را كه پيش از آن آمده تصديق مىكند. و براى اينكه (مردم)امالقرى (=مكّه) وحومه آنرا هشدار دهى. و كسانى كه به آخرت ايمان مىآورند، به آن ايمان مىآورند، و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مىكنند.
آیات برای تعقل
بقرة آیه 242 :
کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
بدین گونه، خداوند آیات خود را براى شما بیان مىکند، باشد که بیندیشید.
لطفا درباره آیات بالا بیندیشید و حاصل اندیشه خود را در میان بگذارید.
حمید طاهری
بسم الله الرحمن الرحیم
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیدست
و هنوزم که هنوز است
غم عشق به پایان نرسیدست
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است چرا
یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست
و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست
عصر این جمعه دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس
تو کجایی گل نرگس؟
.............................................................................
سلام دوست عزیز
ضمن تشکر از زحمات شما
در وبلاگ واقعیت چیست منتظرتان هستم
آزادی واندیشه
سلام دوست عزیز
باموضوع جدیدی بنام انواع علوم وسرچشمه ای آنها درمصر باستان
بروزم .امیدواریم باجضورخویش سایت مارا منور بفرمایید.
پس دوست عزیز منتظر حضورتان هستیم.
موفق باشید.
أمة الله
آرش گرامی از ذکر آیات فوق بسیار ممنونم.
واقعاً آیات را چه زیباتر با تدبر خواهیم دید!
و این صدق کلام الله است:
ان الذکری تنفع المؤمنين ...
در حال برسى آيات فوق هستم.
محمد: سلام من به تمامی وبلاگها و سایتهای دوستان و بازدیدکنندگان سر می زنم و مطالب آنها را می خوانم اما امکان دارد توان و وقت نظر و پاسخ نداشته باشم و سعی می کنم اگر نیاز به نظری باشد به مرور در مقالاتم بگنجانم. بعضی از نظرات را قبلا بدان پاسخ داده ام پس دلیل به دوباره گویی نمی بینم.
نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی برنظردوستان2 | لینک ثابت
.....ادامه
در مقاله قبل دیدیم که معنی عرش به معنای نگه داری، به زیر نظر داشتن اصل و اساس یک چیز و جلوگیری از فرو ریختن آن و حفظ و نگهداری آن می باشد مثل حکومتداری. اما همان طور که دیده می شود در بعضی از آیات مثل 259 بقره، 42 کهف و 45 حج به صورت جمع آمده است چون مسئله ی اصلی در این آیات فرو تیپدن و از بین رفتن اصل و اساس،نسبت به موضعگیری کل افراد قریه سخن می رود و همان طور که گفتیم خود واژه عرش به معنی فرماندهی و حکومتداری نیست که بدین گونه نگرش شود که احساس شود تضادی رخ داده و چرا نسبت به این قریه از جمع عرش استفاده شده است.
اما موردی دیگر که مشاهده میشد ذکر نام بعضی از فرشتگان بود که چندان در مورد وظایف آنها سخن نرفته بود به این دلیل است که تنها خدا مشخص می کند که فرشتگان مختلفی وجود دارند که وظایف و جناحهای آنها و امور محوله آنها متفاوت است و ذکر نام آنها با وجود عدم جزئیات، تنها برای این است که مشخص کند فرشتگان گوناگون با وظایف گوناونی هستند،برای همین در کنار نام میکال ذکری از وظایف محوله به او نیست. همان طور که دیدیم جناح به معنی گسترش دادن ویژگی و خصوصیتی بود که در یک موجودی وجود داشت و می توانست آن را گسترش داده و چیزهایی را زیر پوشش خود قرار دهد.
دیدیم که فرشتگان در لحظه مرگ انسان حضور دارند اما آیا آنها در تمامی لحظات انسان با او هستند و روی دوشهای او، در حال ثبت نوشتن پرونده اعمال او هستند؟ در سوره انفطار آیات 10 تا 13 سخن از محافظینی بر انسان است آنها را با ویژگی کراما و کریم در ثبت و کتاب معرفی می کند سپس می گوید آنها نسبت به کارهایی که انجام می دهید می دانند.در آیه 4 سوره طارق هم سخن از حافظینی بر هر نفس است. تا اینجا چیزی مشخص نیست چون ذکری از نام فرشتگان و حضور آنها نیست اما در آیه 80 و 81 زخرف این کاتبین را مشخص می سازد چون در این آیات می گوید که آیا افراد گمان کرده اند خدا از اسرار و نجواهای آنها بی خیر است بلکه آن را بوسیله رسولانی فرستاده ایم که آن را ثبت و کتابت می کنند می دانیم که اینجا رسولان همان فرشتگان هستند(قبلاکامل توضیح در مورد رسولان داده شده است) در سوره اسرا آیات 13 و 14 سخن از طائر فی عنفه است قلا گفتیم که طائر به معنای هر چیزی است که به پرواز در آید در اینجا خدا می گوید هر انسانی ملزم به پرواز در آمدن آنچیزی است که در عنق اوست واژه عنق به معنی گردن نیست بلکه آویخته شدن به چیزی است. همانگونه که گردن موجب آویخته شدن سر به دیگر اجزای بدن می شود در واقع این آیه می گوید انسان ملزم به پرواز در آمد و بالا رفتن از آن چیزی است که به خودش آویخته است. سپس در دنباله آیه می گوید در روز قیامت او با ثبتها و کتابهایش به صورت منتشر شده ملاقات می کند و به او می گوییم که آن ثبتها را با نفس خودش محاسبه می کند و بخواند و مورد بررسی قرار دهد. در آیات 18 تا 23 ق در ابتدا در آیه 18 سخن از این است که انسان هیچ چیزی را پرت نمی کند و بیرون نمی اندازد مگر اینکه در کنار او یک مراقب مامورت یافته است سپس در آیه 21 می گوید که در روز قیامت هر نفسی می آید همراه با سوق دهنده و شاهدش و درآیه 23 می گوید که قرین و نزدیک او می گوید این همان چیزهایی است که من مامور به آن بودم که نسبت به تو انجام دهم و مامویرت او در آیه 18 مشخص است. این آیات سخنی از وجود دوفرشته یا فرشتگانی روی دوش انسان نیست تنها سخن از ثبت و ضبط اعمال انسان از سوی آنها دارد. اما فرشتگان نسبت به انسان تنها وظیفه 1- ثبت اعمال او را ندارد بلکه 2- بعد از سجده بر انسان وظیفه در خدمت انسان داشتن را پیدا کرده اند و باید به عنوان ولی و دوستدار و کمک کننده انسان همراه او باشند. نزول فرشتگان بر کسانیکه ایمان می آورند سپس استقامت می کنند سپس حالت خوف و حزن را از آنها برمی دارند و بشارت به بهشت می دهند. فرشتگان خود را به عنوان ولی انسانها در زندگی دنیا و آخرت مشخص می سازند. (30 و 31فصلت) در آیات 4 تحریم و 22 مجادله باز حضور و لایت و دوستی و حمایت فرشتگان را نسبت به پیامبر و مونین می بینیم. 3- آنها به عنوان رسولان و پیام رسانهایی خدایی در بین انسانها حضور پیدا می کنند 3- آنها حتی در جنگهای پیامبر حضور دارند. زمانیکه خدا از یاری پیامبرش در جنگ بدر با سه هزار فرشته سخن می گوید بلافاصله در دنباله می گوید اگر صبر و تقوی پیشه کنند (یعنی بدون این دو ویژگی چنین حاصلی صورت نمی گیرد) با پنج هزار فرشته در صورت حمله دوباره دشمنان شما را یاری می کند(124و125 آل عمران)همین نوع کلام البته با حمایت هزار فرشته در آیات 9 و12 انفال، دیده می شود این حمایت که یک حالت آرامش از سوی آنها دارد در آیه 248 بقره برای حمل تابوت نسبت به طالوت مطرح است مسئله ای که باعث سکون و آرامش می شود. یاری فرشتگان با داشتن ویژگی های مومن، تقوی،صبر حاصل می شود که حتی در قلت و ذلیل بودن یاری صورت می گیرد. ذکر تعداد فرشتگان تنها نسبت به همان جنگها مطرح بوده است و چندان مهم نیست قبلا در این مورد توضحی داده ایم.
نقش فرشتگان در زندگی انسانی کاملا معلوم و مشخص است به خصوص نقشی که به عنوان کانالهای ارتباطی بین انسان و خدا پیدا می کنند قبلا در مورد ضرورت ایمان به آنها را فهم کردیم چون بدون ایمان به این کانال ارتباطی برای انسان این موضوع گنگ خواهد بود که نحوه ارتباط انسان با خدا چگونه بوده است و پیام خدایی چگونه به انسان منتقل شده است. برای همین معمولا در تفکر مسلمانان نسبت به منتقدین خود برای ایمان به مواردی همچون و اثبات آن، زمانیکه آنها را به دلیل و استدلال فرا می خوانند آن را یک امر غیبی عنوان می کنند و تنها ایمان می خواهند اما ما نمی توانیم هر امر ناشناخته و عجیب و غریبی به نام غیب به خورد مردم بدهیم. یا هر مسئله ای را علم کنیم سپس به نام خدا تمام کنیم .هر ظن و نظریه، نمی توان ایجاد کرد سپس به خدا منتسب کرداصلا در تفکر رسیدن به حقیقت نمی گنجد و با ظن و گمان و شاید راهی به حقیقت نیست و اطمینانی بر آن نیست. الان در حال حاضر نسبت به قرآن نسبت به چهار چیز این شکل را به خود گرفته است 1- فرشتگان 2- جن 3- شیطان و ابلیس 4- قیامت .
اولین پاسخی که نسبت به این مسئله می توان ارائه داد این است که اگر قرآن می خواست به صرف موضوعات قابل لمسش سخن بگوید یا اکتفا به علم روز زمان مردمان سخن بگوید اولین ایراد و انتقادی که از سوی مخالفین ایراد می شد این موضوع بود که چرا اگر این پیام از سوی خداست فراتر از علم بشری سخن نگفته تا در آینده با پی بردن بدان بفهمد که واقعا این کتاب غیربشری است؟ خیلی از چیزها در جهان وجود دارد که انسان نسبت به آن ناشناخته ، اگر شناختی غیر از مسائل غیرقابل ملموس ارائه نشود گفته میشد چرا نسبت به کل جهان غیرازآن نگفته است، اگر واقعا این پیام خدایی است باید شناختی فراتر از این جهان و مسائل می داد نه محدود در مکان و زمان خود شده است. دومین مسئله ای که از قید این مسائل در قرآن، فهم می شود این موضوع است که انسان بداند نسبت به جهان پیرامونش بسیاری از مسائل است که علم و اطلاع بدان هنوز ندارد. اما این امر نمی شود که هر فردی از سر راه برسد و هر چیزی بگوید بعد نسبت به خدا و جهان ارائه دهد و هر امر ناشناخته ای ارائه دهد اصلا چگونه می توان بر آن اطمینان کرد. چیزی که تا امروز انسان بدان پی برده است دلیل نمی شود که اگر نسبت به مسئله ای نتواند با حواس پنجگانه خود آن را درک کند وجود خارجی ندارد یا اگر با چشم نبیند یعنی وجود خارجی ندارد. در نتیجه، اگر انسانی بخواهد چیزی را رد کند نمی تواند به صرف ندیدن بگوید وجود ندارد؟ تا اینجا مشخص است که شاید برای رد کردن موضوعات فوق نتوان ارائه دلیل کرد اما همان طور که بارها گفتیم عدم رد کردن، دلیل بر این نمی شود که بتوان بر آن اطمینان کرد و برآن آرامش پیدا کرد؟ یا آن را اثبات کرد؟! چگونه می توان به اطمنیان آن دست پیدا کرد؟!
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
همان طور که در مقاله قبل دیدیم ، پیامبران می گویند مثل فرشتگان نیستند که تمامی خصوصیات آنها را کامل داشته باشند و معصوم باشند یا قدرتی مثل آنها داشته باشند بلکه این کافرین هستند که چنین ویژگی ها و خصوصیاتی برای آنها خواستار هستند در واقعیت آنها هم بشری مثل دیگر انسانها با قدرت و خصوصیات آنها هستند.
اما چیزی که در کنار نام فرشتگان آمده است واژه "جناح" است. آیا فرشتگان دارای بال هستند؟
جناح: 38 انعام، 88 حجر، 24 اسرا، 22 طه، 215 شعراء، 32 قصص، 1 فاطر.
واژه جناح با داشتن فتحه به معنای بال نیست. برعکس این واژه در قرآن به معنی گستردن و پوشش دادن است یعنی فردی امکانات یا چیزی دارد با استفاده از آن، چیزی را مورد پوشش خود قرار می دهد اینکه می بینید بال پرندگان هم با نام جناح معروف شده است به این دلیل است که این پرندگان با گسترش دادن بالهای خود می توانند چیزی را مورد پوشش و تحت نظر خود قرار دهند برای همین به این نام معروف شده است در واقعیت در زبان عربی یک واژه اول برای ویژگی و خصوصیت خاصی ساخته شده است بعدها که دیده اند در اطراف و جهان بعضی از مسائل شبیه هم است آن مسائلی که شبیه هم است با یک اسم خوانده می شود برای همین باید ببینیم جهت آیه قرآنی چگونه است و چه نوع پوشش و گسترشی از این واژه منظور دارد. مثلا قبلا گفتیم واژه "طائر" تنها برای پرندگان کاربرد ندارد هر وسیله ای که ویژگی و خصوصیت پرواز را دارد با اسم "طائر" فراخوانده می شود. در سوره انعام واژه جناح همراه با واژه طائر منظوری جز بال همین طائر که در واقعیت وسیله ای که با گستراندن آن می تواند خود را به پرواز در آورد نیست اما در بقیه سوره ها واژه جناح نسبت به انسان مطرح شده است که به معنای بال نمی باشد بلکه همان مسائل پیرامون انسانی است که می تواند بوسیله آنها گسترش دادن و پوشش دادن از آن استفاده کند. حال زمانیکه در سوره فاطر این واژه نسبت به فرشتگان مطرح می شود اگر به معنی بال بود وقتی بال برای پرواز کردن است دیگر فرقی نمی کرد فرشته ای که با دو بال می تواند پرواز کند باید این امکان پرواز برای دیگر فرشتگان هم باشد اما در این آیه گفته که فرشتگان را با جناحهای دوتایی و سه تایی و چهارتایی برای امر رسالت هستند، اگر هم فرشتگان بال داشتند ذکر آگاهی از این تعداد چه نفعی برای بشر داشت؟ قبل از این سخن سخن از ستایش خدایی است که فاطر سماوات و ارض است و این چیزی را نمی رساند جز اینکه قبل هم گفتیم فرشتگان یکی از موجودات تحت امر خدا هستند که به آنها اوامری محول می شود که باید از آن اطاعت کنند و اینجا سخن از پوشش داشتن به صورت دوتایی و سه تایی و چهارتایی این امورات است. خدا در آیه 5 سوره نازعات قسم به چیزهایی می خورد که به ادراه امورش می پردازندو این نشان از وجود مسبباتی هستند که به فرمان خدا هستند.
در قرآن سخن از عروج فرشتگان به سوی خداست آیا این قائل شدن مکان برای خداست؟ سخن از عرش در قرآن است و حامل آنها هم همین فرشتگان هستند آیا این موارد همه نشان از این است که قرآن غیرخدایی است چون برای آنها جایگاه و مکان در نظر گرفته است؟
عروج: 14 حجر، 61 نور، 5 سجده، 2 سبا، 33 زخرف، 17 فتح، 4 حدید، 3و4 معارج.
واژه عروج به معنی به صورت انحرافی به سمت مکانی حرکت کردن است. واژه عروج به معنای حرکت در یک جهت مستقیم نیست علاوه بر آن در عروج حتما نیاز به یک وسیله است.برای همین در سوره های نور و فتح زمانیکه می گوید "لاعلی الاعرج" به معنای کسی است که نمی تواند درست حرکت کند و از وسایلی برای حرکت خود استفاده می کند می توان افراد بیمار و لنگ را از جمله این افراد دانست. در سوره حجر و سبا و حدید نسبت به سماء فعل عروج استفاده شده است که به معنی حرکت کردن به صورت انحرافی به سمت بالاست، اشتباه نگیرید این فعل به معنی صعود کردن در جهت بالا نیست همان طور که در سوره نور دیدیم. اینکه دیده می شود که پله، نردبان یا حتی آسانسور با نام "معرج" معروف شده اند به این دلیل است که باعث حرکت ، بوسیله همان وسیله ای که مثلا با نام پله است به صورت انحرافی صورت می گیرد برای همین در سوره زخرف از وآژه معارج استفاده می شود. خدا در سوره سجده می گوید که تدبیر امور آسمان تا زمین، زیر نظر خودش است سپس این تدبیر در یومی که مقدارش از لحاظ تعداد نزد انسانها هزار سال می باشد صورت می گیرد. در سوره معارج خود را صاحب معارجها می داند سپس می گوید که ملائکه و روح به سوی او که در یومی که مقدارش پنجاه هزار سال طول می کشد صورت می گیرد. به نظر می آید که سوره سجده و معارج برای خدا زمان و مکان تعیین کرده است اما در واقعیت اینگونه نیست همان طور که می دانید انسان امروز، مدت زیادی نیست که متوجه شده در واقعیت چیزی به نام زمان نسبی است و زمان نسبت به مکانها و افراد و حضور انسان فرق می کند و قبلا در این مورد توضیحاتی دادیم اما خدا در پیامش قبل از پی بردن این موضوع، از سوی انسان ار آن سخن می گوید برای همین می گوید که تدبیر امور برابر با هزارسالی است که انسانها میشمارند البته سال در قرآن همان سالی است که براساس ماه قمری مصاحبه می شود این تنها سرعت فعل و انفالات جهان است که تحت امر خدا صورت می گیرد شاید روزی این مسئله برای انسان بیشتر و بهتر مشخص شود و اینجا سخنی از مکان برای خدا نیست. البته مساحباتی براساس مقدار هزار سال و حرکت ماه شده است که برابر با سرعت نور تشخیص داده اند اما چون من این مقدار را هنوز اطلاع دقیق ندارم دوستان خود می توانند تحقیق کنند. اما نسبت به سوره معارج که خدا خود را صاحب عروجها می داند واضح و مشخص است که بدنبال آن سخن از عروج ملائکه و روح به سوی او در مدت پنجاه هزار سال است. با توجه به آیات قبلش که درخواست کافرین برای رسیدن عذاب است و بعد از آن که به پیامبر می گوید صبری جمیل داشته باشد سپس در سوره سجده هم دیدیم که سخن از تدبیر امورش است و گفتیم که این فرشتگانش هستند بخشی از امور بوسیله آنها صورت می گیرد و خدا به آنها محول کرده است نشان از این است که حرکت فرشتگان برای صورت دادن عذاب خدایی ، پنجاه هزار سال طول می کشد تا به این امر بپردازندو عروج فرشتگان به سوی خدا به معنی این نیست که خدا در مکانی است و فرشتگان به سوی او حرکت می کنند به خصوص خیال کنیم خدا در یک موقعیت مکانی بالا، مثلا در آسمانهاست چرا که گفتیم اصلا معنی واژه عروج اینگونه نیست. در واقعیت خدا می گوید فرشتگان به سوی خدا برای صورت دادن اوامرش این مدت زمان قمری طی می کنند، عروج برای این است که اوامرش بوسیله فرشتگان (گفتیم عروج نیاز به وسیله دارد) در این مدت زمانی صورت خواهد گرفت برای واقع شدن عذاب. من دقیق نمی دانم ولی شاید بعد از زمان پیامبر بعد از پنجاه هزار سال قمری عذاب خدایی بیاید.
عرش: 259 بقره، 141 انعام، 54و137 اعراف، 129 توبه، 3 یونس، 100 یوسف، 2 رعد، 68 نحل، 42 اسراء، 42 کهف، 5 طه، 22 انبیاء، 45 حج، 86و116 مومنون، 59 فرقان، 23و26و38و41و42 نمل، 4 سجده، 75 زمر، 7و15 غافر، 82 زخرف، 4 حدید، 17 حاقه، 20 تکویر، 15 بروج.
واژه عرش برخلاف تصور رایج به معنی تخت پادشاهی نیست. واژه "عرش" به زیر نظر داشتن پایداری و اصل و اساس یک چیز است . زمانیکه خدا خود را صاحب عرش می داند(15 غافر ، 20 تکویر، 15 بروج) یا سخن از چیره شدن برعرشش دارد(42 اسرا) و سپس خود را با نام رب العرش معرفی می کند(22 انبیا ،86 و116 مومنون ، 26 نمل ،82 زخرف) به معنای داشتن تخت پاداشاهی و فرمان راندن از آنجا تا برای خدا مکانی مشخص شود یا خدا را هم مثل سلاطین گذشته تصور کردن نیست بعد بگوییم ببینید که چگونه قرآن خدایی نیست و تفکر و بنیش سلطنت گذشته در تفکر خود راه داده است! همانگونه که در آیات 54 اعراف ، 3 یونس، 2 رعد،5 طه ، 59 فرقان ، 4 سجده ، 4 حدید، دیده می شود خدا بعد از خلق سماوات و زمین ، سخن از "استوی بر عرش" دارد، سپس نسبت به این عرش می گوید که بوسیله فرشتگان حمل می شود و سبوح هستند(75 زمر، 17 حاقه،7 غافر)و اینجا به معنای این نیست که تختی را حمل می کنند. اول ببینیم عرش به چه معنایی گرفتیم که این فرشتگان حامل آن هستند. در واقعیت تنها خلقت شیئی، از آن استواری و ماندن نمی سازد خدا می گوید پایداری و عدم فروریختن و از بین رفتن خلقتش زیر نظرش است و نسبت به آنها استوا و استیلا و تسلط کامل دارد و برای این کار از مسبباتی که حامل این وظیفه هستند یعنی فرشتگان که شناور و تحت فرمان خدا هستند صورت می گیرد همانگونه که قبلا گفته بود بعضی از امور خود را بوسیله آنها انجام می دهد. حال باید پرسیده شود که چرا در قرآن نسبت به تخت پادشاهی ملکه سبا از واژه "عرش" استفاده شده است(38و41و42 نمل ) البته یک بار از زبان هدهد در گفتگو با سلیمان می گوید که من ملکی دیدم صاحب عرشی عظیم(23 نمل) که در دنباله خدا تنها این ویژگی را مختص خود می کند(26 نمل) همانگونه که در آیه 129 توبه تنها خود را صاحب چنین ویژگیی می داند. تخت پادشاهان و سلاطین با نام "عرش" نامگذاری میشده است چون وقتی حکومتی را بدست می گرفتند از آن مکان حکومت کرده و پایه و اساس حکومت خود را صورت داده و باعث پایداری و قوام کشور خود میشده اند وگرنه حکومت آنها از هم پاشیده میشده است. یعنی تغییری در اصل و اساس معنای این واژه پیدا نکرد چون این واژه به معنای تخت نیست بلکه به موقعیت و چیزی که باعث پایداری و اسقامت و ماندن اصل و اساس چیزی می شود اطلاق می شود برای همین تنها تخت پاداشاهان به این نام معروف شده اند وگرنه با وجود شبیه بودن شکل ظاهری تختهای گوناگون با تخت سلطتنتی هیچکدام با این نام خوانده نمی شود. شما می توانید زمانیکه خدا نابودی قریه ها و آبادی ها و از بین رفتن اصل و اساس چیزی که باعث پایداریش میشده، و به یکباره فرومی تپد و از بین می رود در آیات 259 بقره،42 کهف، 45 حج ببینید همین نوع بیان البته به شیوه ای دیگر در آیه137 اعراف دیده می شود اینکه می بینید بعضی زمانها سقف یا داربستها در زبان عربی از عرش استفاده می کند به این دلیل است که داربستها برای نگه داری و پایداری چیزی استفاده می شود همانونه که سقف چنین ویژگیی دارد علاوه بر این سقف ،یک استیلای کامل بر پدیده ساختاری خود دارد. در سوره یوسف آیه 100 به معنای بالابردن والدین یوسف بر تخت پادشاهی نیست چون پادشاه مصر کسی دیگر بوده است بلکه اینجا سخن از بالا بردن آنها برای پایداری و نگه داری و زیر نظر داشتن اموری بوسیله والدینش است. فراموش نکنید انسان گذشته برای پایداری حکومتش نیاز به این تخت فرمانی داشته، همانگونه که امروز نسبت به حکومتها باز این تخت فرماندهی وجود دارد اما نسبت به هر کشوری فرق می کند اگر نسبت به انسان مسائل فیزیکی و مادی مطرح است نسبت به خدا مطرح نیست. همگامی واژه عرش با واژه "استوی" همه نشان از سیطره کامل برفرماندهی و پایداریش برجهان دارد واژه استوی به معنای تسلط کامل برچیزی است.(واژه "استوی": 29 بقره،54 اعراف، 3 یونس، 44 هود، 2 رعد،5طه،28مومنون، 59 فرقان ،14قصص، 4 سجده،29 فتح، 6 نجم، 4 حدید) اامیدوارم متوجه شده باشیید که عرش به معنای مکان و موقیت نبود بلکه به معنای شیوه کاربردی برای حفظ و نگه داری و زیر نظر داشتن برای پایداری و حکومت بر چیزهای تعیین شده بود که نسبت به خدا ، با استفاده از قدرت خود و مسبابتی که خود تعیین کرده و به عنوان سنن و قوانین جهان در نظر گرفته با استفاده از وجود فرشتگان صورت می دهد و انسانها برای نگهداری حکومت و فرمانروایی خود نیاز به تخت فرماندهی دارند از هر نوعش که باشد.
فرشتگان کامل تحت فرمان خدا هستند و بدون اذن او هیچ کاری انجام نمی دهند و خواستی به غیر از خواست خدا انجام نمی دهند. آنها چیزی جز سبوح و ساجد بودن در مسیر خدایی را ندارند و بینشان حق مطلق است(206 اعراف،28 انبیاء،49و50 نحل، 75 زمر) این نوع ویژگی نه تنها برای فرشتگان است بلکه برای هر جنبنده ای که در آسمان و زمین است، این ویژگی را در آیات 49و50 نحل مشخص می کند. برای همین اگر خدا می خواست می توانست انسان را هم همانند این فرشتگان با ویژگی و خصوصیات مثل آن بیافریند همانگونه که در آیه 60 زخرف این موضوع را بیان می کند اما می خواهد موجودی به نام انسان خلق کند که ویژگی و خصوصیات دیگری دارد تا بتواند برای او قدرت انتخاب و امتحان به وجود بیاید و برعکس تصور افرادی که می گویند چرا خدا ظلم آفریده است؟ یا چرا موجودی خلق کرده است که ظلم کند؟ چون شر و ظلم در جهان وجود دارد یعنی خدایی وجود ندارد؟ در حالیکه خدا هم خود گفته ، قبل از اینکه انسان معترض شود، اگر می خواست می توانست موجودی مثل فرشته بیافریند اما موجودی دیگر با توانایی و خصوصیاتی دیگر آفریده است. قبلا در مورد ظلم و شر، کامل سخن گفتیم و نسبی بودن آن را مشخص کردیم . به هر حال رشد انسانی و وجود این موجود با این خصوصیات نیاز به پیش زمینه ها و امکاناتی دارد که باید در اختیار او باشد.
نامهای فرشتگانی که در قرآن آمده است:
1- هاروت و ماروت:102 بقره.
2- میکال:98 بقره.
3- جبریل:97و98بقره، 4 تحریم.
4- ملک الموت(فرشته مرگ): 11 سجده.(البته آیات فراوانی دیدیم که فرشتگان، زمان مرگ حضور دارند. خدا سخن از حضور این فرستادگانش، زمان وفات انسان دارد. در آیات 61 انعام- 37 اعراف یکی دیگر از وظایف فرشتگان را مشخص می سازد در یکی از آیات از واژه موت و در دیگری از واژه وفات استفاده می کند)
ما در مکانهایی از قرآن با خطابهای روح(2نحل، 17 مریم15 غافر، 52 شوری، 22 مجادله، 4 معارج، 38 نبا، 4 قدر.) روح القدس(87و253 بقره، 110 مائده، 102 نحل) و روح امین(193 شعراء) روبرو هستیم آیا این خطابها اشاره به فرشتگان دارد.
روح: 87و253 بقره ، 171 نساء، 110 مائده،29 حجر، 2و102 نحل، 69و85 اسراء، 17 مریم،91 انبیاء، 193 شعراء،9 سجده، 72 ص، 15 غافر،52 شوری، 22 مجادله، 12 تحریم، 4 معارج، 38 نبا، 4 قدر.
اینکه واقعا روح چیست؟ برای ما مشخص نیست. چیزی که از آن درک می شود مسائلی نسبت به انسان مطرح می شود که برای خودش از درکش و منبع آن اطلاع چندانی ندارد. اما زمانیکه از روح می پرسند که چیست و ماهیت و ذاتش چیست و توضیحاتی نسبت به آن ارائه شود؟ خدا در پاسخ می گوید که روح از امر رب است جزئی از فرمانها و تحت امر اوست و نسبت به آن علم و آگاهی برای انسان جز اندکی نیست. شاید انسانی بگوید که روح چگونه اثبات می شود؟ چیزی که خدا بیان می کند با توجه به وسایلی که انسان در اختیار دارد نخواهد توانست که نسبت به روح درکی درست حاصل کند و تنها به اینجا موضوع ختم نمی شود در واقعیت درسی هم می دهد که نسبت به جهان اطلاعات و علم و آگاهی های فراوانی وجود دارد که انسان نسبت به آن آگاهی کمی دارد و تنها آگاهی کمی پیدا می کند. همان طور که قبلا در ارتباط با مراحل به وجود آمدن انسان گفتیم خدا در آیات 29 حجر، 9 سجده ، 72 ص دمیدن روح خود سخن می گوید. در نتیجه دمیده شدن روح در انسان نشان از این است که روح قسمتی از وجود انسانی است که غیر از قسمتهای بدنی و بشری است به آن قسمت که انسان را از دیگر حیوانات و جانداران متفاوت می سازد و به او، خصوصیات و ویژگی های مخصوص می دهد، در نتیجه نیازی چندان به اثبات آن نیست و انسان به این موضوع تا حدودی پی برده است.البته باید متوجه بود که در هیچ جای قرآن توضیحاتی به خصوصی در ارتباط با روح نداده است که بگوییم مثلا فلان شکل مختص روح است برای همین در بعضی موارد دیده می شود که بعضی خصوصیات به روح منتسب می شود قرآنی نیست؟ ما تنها چیزی که می توانیم بگوییم، هرچیزی که نتوان به بدن فیزیکی انسان ربط داد می توان از آن به نام روح سخن گفت. اما همه چیز به اینجا ختم نمی شود خدا کلامهای دیگر و نزول روح سخن می گوید روح القدس و امین و ذکر نام آنها در کنار نام فرشتگان است.
قبلا گفتیم خدا دونوع رسول دارد یکی پیامبران و دیگری فرشتگان . این رسولان در کنار دو پیامبر دیده می شود البته ذکری از نام فرشتگان نیست بلکه تنها ذکر از رسولان است و چون این افراد پیامبر نیستند و خصوصیتی دارند که موجب دلنگرانی هایی از سوی این پیامبران می شود نشان از فرشته بودن آنها دارد. این دو پیامبر ابراهیم و لوط هستند(79تا83 هود) در این آیات مشخص است که شکل و شمایل این فرشتگان به شکل یک انسان بوده است که انسانهای به غیر از آن دو پیامبر هم با آنها ارتباط برقرار کرده ، اما حضور درست آنها را درک نکرده اند. این نشان از این است که فرشتگان برای اوامر و دستورات خدا تحت فرمان او عمل می کنند البته قبلا در قسمت وحی و ارتباط پیامبران با خدا گفتیم که یکی از کانالهای وحی و ارتباط آنها فرشتگان است اما اینجا حضوری دیگر دارد که دیگر انسانها هم حضور آنها را می بینند اما متوجه فرشته بودن آنها نیستند به غیر از همسر ابراهیم. این نشان از این داردکه فرشتگان امکا دارد در بین انسانها به شکل و شمایل انسانی حضور پیدا کنند همانگونه که نسبت به مریم صورت می گیرد. هرچند هر زمان نسبت به انسانی پیامی داشته اند خود را معرفی کرده اند. البته حضور فرشتگان یکبار برای مژده دادن عیسی به مریم صورت می گیرد(42 آل عمران) اما زمانیکه از مردم جدا می شود خدا سخن از روحی دارد که به سوی او می رود. این روح چیست؟ آیا واقعا او فرشته است اگر فرشته است چرا از واژه روح سخن می گوید روحی که در شکل و شمایل بشری بر او وارد می شود ، او در ابتدا می ترسد؟!(17 مریم، 91 انبیاء، 12 تحریم) در سوره انبیاء و تحریم سخن از دمیده شدن روح در مریم است که باعث متولد شدن عیسی می شود در سوره 171 نساء هم مشخص می سازد که عیسی دارای روح است و این خصوصیت انسانی را دارد. این بارداری در سوره مریم مشخص است، می دانیم که هر انسانی وجودش از روح است. اما در سوره مریم سخن از وجود ارسال و رسولی به شکل بشر دارد او را با واژه روح معرفی می کند که در آیه 19 خود را به عنوان رسول معرفی می کند و ما می دانیم تنها کسیکه به غیر از انسان در قرآن به عنوان رسول شناخته می شود فرشتگان هستند، فرشته ای که مامور به اجرای یکی از دستورات خدایی است. در نتیجه اینجا منظورش از روح همان فرشتگانش است اما چرا فرشتگان را هم با این نام مورد خطاب قرار می دهد واضح نکرده و از علم آن سخن نگفته است اما چیزی که مشخص است: یا جنس فرشتگان هم اگر نگوییم همه ، بعضی از آنها از روح است یا چون بعضی از آنها به عنوان حامل و پیامهای خدا هستند با این نام مورد خطاب قرار می گیرند. اما آیا این روح نسبت به مریم، جبریل است.
ما در آیات 87 و 253 بقره ، 110 مائده تقویت عیسی به وسیله روح القدس هستیم اما این آیات دقیق مشخص نکرده که منظورش از این روح قدس چیست؟ تا اینکه در آیه 102 نحل می گوید قرآن بوسیله روح القدس از سوی پروردگار به حق نازل شده است و تنها کسیکه چنین وظیفه ای دارد و از جنس روح است همچنین وظیفه رسول بودن بین خدا و انسان و حامل بودن دستورات و اوامر خدایی را دارد فرشتگان هستند اما تا اینجا هنوز مشخص نیست که منظور از روح القدس آیا جبریل است؟ همین خطاب از روح، البته با روح امین در سوره شعراء هم دیده می شود که وظیفه انزال قرآن را دارد تا اینجا دو ویژگی برای این موجود قائل است اول قدوس بودن و پاک بودن از اون صفاتی که شایسته او نیست و دوم امین بودن و عدم دخل و تصرف بر آن وظایفی که به او محول است. اما آیه 97و 98 بقره دقیقا مشخص می سازدکه جبریل همان روح القدس امین است و در این آیات می گوید که این شخص به اذن و فرمان خدا، بر قلب و دگرگونی پیامبر به صدق، قرآن را نازل می کند برای همین در دنباله می گوید کسیکه دشمن این واسطه خدایی بین خدا و پیامبرش به عنوان کانال ارتباطی باشد، دشمن خود میداند چون کسیکه اعتقاد و ایمان به این کانال ارتباطی نداشته باشد چگونه می خواهد ایمان به خدا و قیامت و پیامهایش بیاورد و کسیکه این حامل را دشمن بدارد باید روبروی خدا هم بایستد اما در آیه 98 بقره نام فرشتکان را از نام جبریل و میکال جدا کرده است آیا می خواهد آنها را از فرشته بودن جدا کند در واقعیت اینگونه نیست اینجا برای تاکید زیاد و مشخص کردن و جداکردن بعضی از وظایف از بقیه است زیرا ما فهمدیم خود فرشتگان هم می توانند رسول باشند اما در این آیه نام رسول را هم آورده است اما به معنای این نیست که فرشتگان رسول نیستند بلکه می خواهد بعضی از وظایف که بقیه ندارند را از هم متمایز و جدا کرده و مشخص سازد برای همین می گوید کسیکه دشمن خدا و فرشتگانش و رسلش و جبریل و میکال باشد دشمن خدا و کافر است. همین نوع نزول و جدا کردنها در آیات دیگر دیده می شود: 4 معارج(عروج ملائکه و روح به سوی خدا) 38 نبا (روزیکه ملائکه و روح به صف هستند) 4قدر(نزول فرشتگان و روح به صورت مرتب و به اذن خدا برا انجام هر امر و دستور او نازل می شوند )شخصیت جبریل به عنوان یکی از فرشتگان مقرب خداست که وظیفه و مامور تقویت و ماندن در کنار پیامبران را دارد نام او در سوره نجم نیامده است اما با توجه به آیاتی که گذشت از او به کسیکه در دانایی شدید و قوی است و پیامبر دوبار او را دیده است مورد شناخت قرار می دهد (5تا18 نجم) اما علاوه برآن، یکی دیگر از وظایف و ماموریتهای فرشتگان، موظف و مامور به انجام، ولی و دوستی در کنار مومنین و توبه کنندگان را دارند باید آنها را تقویت کنند(4تحریم،22 مجادله) اما فرشته بعدی که نامش در قرآن آمده است یعنی میکال چه وظیفه ای دارد مشخص نیست. دو فرشته هاروت و ماروت در بابل در بین مردم بوده اند مواردی بر آنها نازل میشده است و چیزهایی به مردم یاد می داده اند که قبل از آن به آنها می گفتند وجودشان برای فتنه است و کفر نورزند مواردیکه یاد می گرفتند جدایی بین زوجین، و از آنها چیزهایی یاد می گرفتند به ضررشان بود و نفعی نداشت. این تنها شناختی است که از این دو فرشته می دهد و دیگر چیزی از آنها وجود ندارد. این دو فرشته هم مامور به آموزش سحر نبوده اند قبلا در این مورد مقاله ای با عنوان سحر در قرآن داشتیم، در این آیه سحر و آنچه بر این دو فرشته نازل می شده از هم جدا شده و تنها چیزی که به آنها منتسب است روشهایی که بین زوجین اختلاف و جدایی می انداختند و اینجا هم چیزی با قدرت سحر نیست، البته قدرت سحر، به معنای یک قدرت فوق العاده نیست بلکه جدایی نیاز به قدرت زیادی ندارد همانگونه که یک فرد با دانستن روشها و کاربردهای سخن چینی براحتی با سوء استفاده از احساسات انسانها می تواند جدایی را ایجاد کند.
2 نحل : نزول ملائکه باروحی ازامرش، 15 غافر : روحی ازامرش القا می کند برهرکسیکه بخواهد، 52 شوری : وحی، روحی از امرش به سوی پیغمبر ، چیزی که از این آیات مشخص است روحی از امر خود را با القا و نزول برپیامبران یا از سوی فرشتگان مشخص می کند که ظاهرا همان پیامهایش منظورش است برای همین روح هنوز کامل برای ما مشخص و کامل نیست.
ذکر اعداد در کنار نام فرشتگان برای امتحان و فتنه انسانهاست. نوزده فرشتگان درسی که می دهد ندانستن و نپرداختن به اصلیات و خود را مشغول کردن به فرعیات است مثلا کسی با یک انگشت خود به سمت ماه برای دیدن اشاره کند سپس شما بگویید چرا او با یک انگشت اشاره می کند و چرا با دو انگشت اشاره نمی کند اگر همین نوع اشاره را برای چند انسانی که در جایی ایستاده اند باشد باز همین سخن را می گویید و بعد می گویید در اولی یک ماه داشتیم و اشاره یک انگشتی را می توان یکی دانست اما چرا در چندتایی چند انگشت خود را به کار نبرد در حالی که اصل و اساس و منظور و هدف آن فرد در هر دو اشاره به یک سمت و طرف برای مشاهده شما بوده است و شما به جای دیدن این مسئله خود را به مسائلی که هدف و منظور نیست می پردازید این مثل داستان گاو بنی اسرائیل برای کشتن است همین فرد برای امتحان کردن هوش شما امکان دارد هربار با چند نوع انگشت خود اشاره کند تا ببیند آیا شما منظور اصلی را می گیرید یا کودنی بیش نیستید که تنها اشاره انگشتان را می بیند. پس تعداد فرشتگان چندان مهم نیست همانگونه که در سوره مدثر آیات 30و31، این موضوع را مشخص می سازد.
اما چگونه می توان وجود موجوداتی مثل فرشتگان را ثابت کرد؟ چگونه می توان گفت که واقعا وظایفی که به آنها نسبت به جهان، محول شده است از آنها صورت می گیرد؟ چگونه پی ببریم که این هم نوعی دیگر از خرافات نیست که به خورد ما می دهند؟ چگونه می توان ارتباطاتی که در قرآن نسبت با ملائکه صورت پذیرفته، اثبات کرد؟ نقشهایی از آنها در قرآن است اما چگونه می توان ثابت کرد که واقعا آنها نسبت به این جهان و انسان چنین نقشی را ایفا می کنند؟
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در جمعه یکم آبان 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
فهرست کلیه مطالب وبلاگ چرا براساس موضوع بندی که درسمت راست وبلاگ چرا باعنوان آرشیو موضوعی موجوداست
چرا: 1-چرا؟، 2- چراجوان دربحران فکری است؟چرابایداین وبلاگ باشد؟، 3-مابه تمامی صحبت های توداناییم!...نیازی به گفتن نبود؟، 4-چرا،چرا؟، 5- چندانتقادبرمن، 6-نگاهی برآنچه گذشت 7-نامه ای ازیک دوست 8- اسلام را به طور كامل بپذيريد… يا كنار بگذاريد 9-آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود؟ 10-نظرات اعمال شده نسبت به پست آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود؟ 11-نقدی برچرا1؟، 12-نقدی برچرا2؟، 13-علل دین گریزی وعدم لذت بردن ازدین، 14- هویت فرار 15-نویسنده وبلاگ چراکیست؟، 16-چراپست نویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید؟ 17-تقرير حقيقت و تقليل مرارت، 18-نقدی بردکتراحمدهاشمی، 19-توقف بادکتراحمدهاشمی تا، 20-.من دین تورانمی خواهم 21-جایگاه مسجددرعصرامروزچگونه می توان تعریف کرد، 22-هدایت یاگمراهی کدام مهمتر، 23-فلسفه وکلام بایدازصحنه خارج شود، 24-چرا اینقدر علما را بزرگ کرده ایم؟ 25-علوم انسانی،فلسفه،روانشناسی دربوته نقد، 26-تخصص درمقابله با دلیل وبرهان، 27-چرا،چرا در نقدبسیاری کوشید؟، 28-دنیای لینک ولینک های زیبای اسلامی یکساله شد، 29-تقیه یامصلحت ازمنظرقرآن30- حقانیت تنهادرسایه دلیل وبرهان 31- کارگروهی وجمعی 32- فرهنگ پرسشگری و روحیه انتقادپذیری 33- توسعه فرهنگ تفکرومطالعه 34- چرا درسبد خرید روزنامه قرار نگرفت؟ 35- تفکر و نقد 36- چرا مینویسیم؟ 37- وبلاگ چرا دوساله شد؟ 38- تماشاگر یا بازیگر جریانید؟
نقداحادیث: 1-حدیث آری یانه ؟ (1)، 2- حدیث آری یانه ؟ (2)،3-احادیث جزئی ازدین نیست 4-نقداحادیث(1)، 5-نقداحادیث(2) 6-نقداحادیث(3) 7-چراحدیث فراترحرکت می کند؟، 8-چرابازحدیث؟....نگاهی دیگربه حدیث 9-چرای حدیث درقسمت نمازوروزه و.....؟ 10-اسلام وشمشیر(1)، 11-اسلام وشمشیر(2)، 12-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست1؟، 13-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست2؟ 14-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست3؟ 15-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست4؟ 16-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست5؟ 17-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست6؟ 18-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست7؟ 19-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست8؟ 20-نگاهی برنظرات اعمال شده برمطالب آیابرای نقداحادیث پاسخی هست؟ 21-نقداحادیث رادرست وکامل بخوانید؟! 22-نقد مواضع سماء نسبت به حدیث 23-بازهم به سراغ نقداحادیث می رویم 24- ترس از ترديد در قداست كتب حديث شكسته شد 25- تمامی احکام دین اسلام در قران است .
نگاه درست-حرکت درست : 1-چراشکست؟ 2-چرابعضی هانمی توانندچراداشته باشند؟ 3-چراوحدت؟چراتفرقه؟ 4-چرابایددرست نگاه کرد؟ 5-چراحس مسئولیت بعضی هاگل می کنه؟چراعمل غلط می شه؟ 6-چرارهادرست نگاه نمی کنه؟ 7-چراافراط وتفریط وجایگاه عقل 8-رعایت چندنگاه درحرکت مسلمین 9-تعریف اعیاداسلامی ومقایسه باعیدزرتشتی 10-جشن نوروزی ،جشنی ملی –اسلامی نیست؟ 11-چشم هارابایدشست جوردیگری بایددید 12-چگونه یک پارادایم شکل می گیرد؟ 13-سرآغازهرروزت 14-ملیت ،نژاد،فرهنگ درتضادبارشدانسانیت 15-حرف هایی کوتاه برای بیان 16-تفکر 17-کدام گزینه درانتخاب مسیروبیان درست موردتاییدشماست؟ 18-مددرتخریب انسانیت 19- آیا هدف وسیله راتوجیه می کند؟ 20- آرام روی به مردن می نهی 21- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (1) 22- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (2) 23- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (3) 24 - نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (4) 25- من انسان گذشته خود نیستم 26- نگاه ابزاری با قرآن 27- تصمیم در مسیری از ابهام ، انتخاب بینش برتر
زن: 1-چرازن امام جماعت نمازگزارنمی تونه بشه؟چرابا حجاب نمازمی خونه؟ 2-چرازن بایدامام جماعت بشه؟ 3-چراحجاب؟ 4-زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش(1) 5-نگاهی دیگربه مسئله حجاب 6-زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش(2) 7-نامه ای ازآقای طهماسبی نسبت به نقدآقای هاشمی 8-چندمطلب دیگردرارتباط باحجاب 9-مهریه زن 10-نامه ای پیرامون مطالب حجاب 11-نظربر نامه ای پیرامون مطالب حجاب 12-زن برترنیست !مردبرترنیست!(1) 13-زن برترنیست !مردبرترنیست!(2) 14-زن در آيــــــــــــــــــات قــــــــــــــــــرآن 15-متعه یاصیغه دراسلام ( ازدواج موقت) 16-زن درآیینه قرآن 17- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (1) 18- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (2) 19- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (3) 20- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (4) 21- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (5) 22- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (6) 23- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (7) 24- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (8)
نگاهی نوبه قرآن: 1-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(1) 2-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(2) 3-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(3) 4-چرادردین هرکسی می تواندحرف برای گفتن داشته باشد؟چرادردین نبایدتقلیددرهیچ گزینه ای وجودداشته باشه؟ 5-علم محوری قرآن 6-شب قدرازنگاهی دیگر(1) 7- شب قدرازنگاهی دیگر(2) 8- شب قدرازنگاهی دیگر(3) 9- یک شهیدرانمی توان کشت 10- متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ ، قرآنی(1) 11- متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ ، قرآنی(2) 12- اتخاذاعتدال درروش 13- اسلام آیاحق اندیش است یاتکلیف اندیش؟ 14- آیامی توان نمازرابه شکلی که ارائه می گرددقبول کرد؟ 15- نمازراازقرآن بگیرید 16- تدبر،تفکر،قابلیت فهم درقرآن برای تمامی انسانها 17- آیادنیاوآخرت ازهم جداهستند؟ عذاب یاآزمایش خداوندی؟ 18-روزه ورمضان ازمنظرقرآن 19- تکرارسئوال درموردروزه داری 20- موسیقی وآواز ازنگاه خدا 21- منظورازکوتاه خواندن نمازدرقرآن 22- پتناسیل پخش شدن خوبی وبدی 23- حج از نگاه قرآن 24- دین، شریعت و خاتمیت(1) 25- ناسخ ومنسوخ های قرآنی 26- متشابهات ومحکمات قرآنی 27- گذری کوتاه برمعنای بلا 28- آیا ازنگاه اسلام بردگی وجود دارد؟ 29- در مسیر قرآن 30- درود بر پیامبر فرستادن روشی غیرقرآنی – مردگان نمی شنوند(توسل) 31- یعقوب در اواخر عمر خود بینا نگشته؟- متبرک دانستن اشیاء 32- تنها من آگاه به غیب هستم 33- خواب ، رویا در قرآن 34- حسادت ، چشم زخم در قرآن 35- حسادت ، چشم زخم در قرآن 36- سحر – جادو – شعبده بازی—پیشگویان 37- قرآن درمانی مخالف نگاه قرآنی 38- روز روز خداست 39- قرآن ، بینش جهانی(1) 40- قرآن ، بینش جهانی(2)
دنیای عکس: 1- دنیای زیبای کودکانه 2- دنیای زیبای کودکانه(2)
نگاهی به نظرات دوستان: دراین قسمت چهل پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست
سکس ومسائل جنسی:1- چرازنابده؟بده یاخوبه ماکه ندونستیم نظرشما؟ 2- بحرانی به نام سکس(1) 3- بحرانی به نام سکس(2) 4- نظرات بربحرانی به نام سکس1و2ونظرتون درمورداین عکس چیه؟ 5- بحرانی به نام سکس(3) 6- نکاتی دیگرپیرامون سکس ونظرات دوستان دربحرانی به نام سکس(3) 7- درمحکومیت همجنسگرایی 8- اسلامگرایان چرا نسبت به مسئله جنسی پاسخگو نیستند؟ 8- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (1) 9- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (2) 10- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (3) 11- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (4) 12- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (5) 13- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (6) 14- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (7) 15- فرهنگ جنسی قرآنی به همراه حقوقی از زوجین (8)
نقدمذهب وامت اسلامی: 1- چرامذهب ؟ 2- آیامذهب گرایی دردین وجوددارد؟ 3- عبور از شيعه گرى و سنى گرى و وصول به اسلام اجتهادى(1) 4- عبور از شيعه گرى و سنى گرى و وصول به اسلام اجتهادى(2) 5- تفاوت دین ومذهب 6- بدعت و انحراف اَعظم: مطلق سازی و تبدیل دین توحیدی به دین بشری 7- کدام موردرادین اسلام می دانید؟ 8- نحوۀ عبور از شیعه گری و سنی گری و معنای اُسوه بودن رسول 9- منشــــــــــاء فــــــــــرقه و فــــــــــرقه گــــــــــری 10- پاسخ به انتقادات چرادرمنشـاء فـرقه و فـرقه گـری ازسازمان موحدین آزادیخواه؟ 11- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه1؟ 12- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه2؟ 13- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه3؟ 14- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه4؟ 15- آیااختلاف امت رحمت ازسوی خداست؟! 16- شکست تقریب مذاهب
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت:1- چراتقلید؟چراانتقاد؟چراآزادی؟چرا انقلاب؟چرا استبداد؟ 2- چرااعتراض انتقادآزادی؟ 3- چراسلطه گری؟چراسلطه پذیری؟چراآزادی؟ 4- چرا؟ آزادی – فیلتر- خشونت - خفقان – قدرت 5- دردبزرگی دردل من 6- چرانقد؟چرانگاه ایده آلی داشتن؟ 7- آزادی عقیده وبیان ازمنظرتاریخ واحادیث اسلامی(1) 8- آزادی عقیده وبیان ازمنظرتاریخ واحادیث اسلامی(2) 9- چراواکنش مسلمانان احساساتی است؟چراواکنش آنان قرآنی نیست؟ 10- آزادی - قدرت – خشونت 11- نظرات برآزادی –ارتداد-اختیارونقدهای وارده بردنیای لینک 12- سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران 13- آزادی، مـردم سالاری، و کثرت گرایی 14- نقدوپرسشی برسازمان موحدین آزادیخواه ایران 15- جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)(1) 16- جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)(2) 17- آیانویسنده چرابادادن آزادی به همه مخالف است؟ 18- چرادینداران منافق شدند؟ 19- آزادی ومشکلات آن 20- دادگاه اسلامی 21- روزآزادی ایران مشخص شد 22- تریبون آزاد23- آزادی ازمنظرحق وحقیقت24- چرامسلمانان باآزادی مخالفند؟ 25- خشونت درمقابل منطق پذیری 26- حق دادنی است یاستاندنی 27- انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(1) 28- - انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(2) 29-- انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(3) 30- مشکلات تفکر فیلترینگ 31- خطرات پیش روی آینده اسلام
عشق ودوستی :1- عاشقی فقط برای تو 2- کوانسانیت 3- عشق ودوستی ومحبت(1) 4- عشق ودوستی ومحبت(2) 5- دوستی 6-آه،ای خدای من
سیاسی-اجتماعی: 1- چراچت بده؟ ...داستان من ودوست واقعی تو... 2- چراکنکور؟چرادانشگاه؟ 3- دروغگویان رابشناسید 4- نگاه زرتشتی وخرافات درفیلم های مذهبی ایرانی 5- دستان تشیع دردستان یهود 6- ورزش یانابودی 7- آیاحکومت ایران می ماند؟ 8- غرب درمقابل آروزهای ما ،ارزش ها، الگوها 9- می خواهم فریادبزنم 10- نظامی که علم رابه مسخره گرفته است! 11- خنده ای تلخ 12- قضیه آن آخوند که چون به خلوت رود کار دگر کند چه بود؟ 13- زورگویان مثل هم می اندیشندوعمل می کنند 14- عرب غرق درسکس 15- حکومت ایران برای چه اشخاصی مفیداست؟ 16- افتتاح شبکه جهانی اهل سنت 17- زمینه یابی علل ناکامی اپوزیسیون در بستر تاریخ فرهنگ استبدادی وسنتی ایران 18- پرتاب کفش نشانه بی فرهنگی بود؟! 19- این بوی تعفن نشانه از چیست؟20- شرکت در انتخابات آینده 21- مقایسه مصدق وخاتمی 22- دیکتاتوری رفت ، دیکتاتوری دیگر آمد، سر درهوای دیکتاتوری دیگری است 23- آزادی کجاست بویی از آن به مشام نمی رسد؟ 24- بررسى تحولات سياسى، اقتصادى و اجتماعی ايران در مصاحبه ابطحی با العربيه 25- نقد دوفیلم ازیک نگاه 26- ایران در خون خودغلتید 27- اطلاعیه
خدا: 1- چراتصاویر دلیل بروجودخدانیست؟ 2- چرابه نام خدا؟ 3- اثبات آیات قرآنی بااستفاده ازریاضی وعلوم تجربی 4- گام به گام به سوی خدا(1) 5- انسان دربی نهایت 6- گام به گام به سوی خدا(2) 7- مطالب برترچندوبلاگ وسایت (کاتالوگ انسان و...) 8- اعجازاعداد درقرآن دروغی بیش نیست؟ 9- آرزوی مرگ کنید!؟ 10- پایه گذاری مسجد براساس تقوی 11- بلا، فتنه و امتحان
مدیریت واصلاح جامعه: 1- نگاهی به آیه ١٥٩سوره ال عمران برای اصلاح جامعه ازسوی مصلح 2- قبول مسئولیت ،ضابطه، رابطه ،پارتی، تحول درمدیریت 3- به نام دین نان نخور؟؟؟!!! 4- تربیت انسان 5- چرامسلمانان عقب افتاده اند؟ 6- نیازمندیهایی که درجهت سیراهداف،گروهها درکارهای فرهنگی نیازمندآن هستند 7- اساسنامه و آیین نامه برای سایتها 8- چالش های دعوت و دعوتگران 9- مسئله فلسطین یک مسئله سیاسی است نه دینی؟! 10- أطيعوا الأمريکا و أطيعوا الصَهاينة و اوُلي الأمر مِنهُم! 11- چرا امت اسلام بهترین امت نیست؟
رشدوطبیعت: 1- رشدوطبیعت 2- بردگی یامصرف گرایی
چالشات دین اسلام: 1- چالشات دین اسلام(1) 2- چالشات دین اسلام(2) 3- چرااسلام بده؟چراغرب خوبه؟ 4- چرامن باعث تشویش اذهان می شوم؟ 5- خدایاکمکم کن 6- ایمان وکفر 7- پاسخ به مطلب ایمان وکفر 8- دنباله بحث کفر و ایمان 9- چراقیامت و آخرت؟ 10- آیابرای چالشات دین اسلام پاسخی هست؟ 11- پاسخهایی دیگربرچالشات دین اسلام 12- بار دیگر نگاهی بر ایمان وکفر 13- بررسی ایمان وکفر از ابعادی دیگر 14- عذاب چرا1؟ 15- عذاب چرا2؟ 16- آیا قرآن حالت کاربردی خود را ازدست داده است؟؟؟؟؟ 17- باید عالمان دینی را به زباله دانی تاریخ سپرد 17- ابدیتی برای بهشت نیست؟!؟!؟! 18- فرق بین مشرک و کفار
روانشناسی: 1- معنی غروروفروتنی وموفقیت 2- چرایک مسلمان نیازی به تشویق ندارد؟(استقلال فکری) 3- بدنبال آرامش وموفقیت 4- دانلودنرم افزاری برای رسیدن به موفقیت- برای اولین بار 5- حرف هایی دیگرنسبت به آرامش ونرم افزارموفقیت 6- نقدی دیگربرموسسات موفقیت ورسیدن به خوشبختی 7- حسادت وبرتری حقوق اندیشی 8- طلسم شده 9- درک زبان مخاطب امروز 10- اهمیت و ایجاد ارتباطی سالم (1) 11- اهمیت و ایجاد ارتباطی سالم (2)
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان: 1- شهدای اهل سنت(1) 2- شهدای اهل سنت2+ظلمهایی که براهل سنت ایران رواشده 3- شهدای اهل سنت3+ظلمها 4- اهل سنت ایران به هوش باشید!؟ 5 – خیانت دراهل سنت جنوب 6- مدارک درموردخیانت دراهل سنت جنوب 7- اخطاربه اهل سنت: شیعیان دستان اسرائیل راازپشت بسته اند؟! 8- زنگ خطرهادرمنطقه اهل سنت جنوب 9-بیانیه علمای پاکستان در حمایت از دکتر یوسف قرضاوی 10- چرا اینقدر تنفر از مفتی زاده؟
امامت و ولایت ازنگاه قرآن: 1- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(1) 2- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(2) 3- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(3) 4- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(4) 5- نظرات بر مطالب امامت وولایت 6-نامه ای پیرامون مطالب امامت وولایت
تفکردرنگاه : 1- نظرتون درمورداین عکس چیه؟؟؟! 2- شمادراین عکس چه می بینید؟ 3- می خواهم ابدیتی بسازم 4- قاطی کردن مغز
ترسیم دیدگاه سیاسی: 1- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه5؟ 2- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه6؟ 3- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه7؟ 4-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه8؟ 5-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه9؟ 6-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه10؟ 7- چه نظام سیاسی برای بشربهتراست 8- حکومت ووحدت درپناه قرآن 9- بازهم نگاهی دیگربه حکومت اسلامی 10- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 11؟ 11- همکاری باحکومت های غیردینی غلط یادرست 12 - نظام سیاسی توحیدی 13- آیا دین ازسیاست جداست؟
معرفی سایت وکتاب: 1- معرفی سایت قرآنیان 2- دریافت46کتاب ومقاله 3-( 62)مقاله وخیانت درگزارش تاریخ 4- آثاری مکتوب از کاک احمدمفتی زاده
نظام اقتصادی برتر:1- آیاخدارزق انسان راتقسیم کرده است؟ 2- می خواهیم اقتصاداسلامی رابه ترسیم بکشیم 3- اقتصاداسلامی،ترسیم اقتصادی برتر(1) 4- اقتصاداسلامی،ترسیم اقتصادی برتر(2) 5- حرفهایی دیگر پیرامون اقتصاد اسلامی 6- برخوردهای اقتصادی امروز ما
نگاهی برنظردوستان2: دراین قسمت چهل پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست
نیازبه دین وقرآن: 1-نیازبه دین وقرآن(1) 2-نیازبه دین وقرآن(2)
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات: 1-مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات(1) 2-مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات(2) 3-چراشیعیان علی رادوست ندارند؟ 4-چراشیعیان به تاریخ واحادیث می چسبند....؟ 5-غلووانحراف درراه ومسیرپیامبران 6- عزاداری از دیدگاه قرآن
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی: 1-نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی 2-اهل سنت جنوب درمرداب غرق شده 3- اهل سنت درمسیرنزول 4-مکتب قرآن درسراشیبی 5-جماعت دعوت واصلاح (اخوان ها )درمسیرنادرست 6-وهابی ،سلفی و جماعت تبلیغ برخلاف نگاه توحیدی 7-عرفان یاصوفیگری درگرداب متلاشی شده 8-سما به کجا می روید؟ 9-بابیت وبهائیت همگام باشیطان 10-سماء پاسخ می دهد؟ 11-مکتبی ها مواظب خودباشید 12- چرااخوانها هرروز درمسیر دورتر ازقرآن قرارمی گیرند؟ 13- اهل سنت جنوب درلبه پرتگاه 14- نقدوبررسی جماعتهای اسلامی 15- جواب انتقاد از سماء در چند موضوع اساسی 16- پیام برای مکتب قرآنی ها(1) 17- پیام برای مکتب قرآنی ها(2) 18- پیام برای مکتب قرآنی ها(3) 19- اهل سنت جنوب را به گفتگو دعوت می کنم 20- اهل سنت جنوب هرروز یک گام بیشتر درمرداب فرو می روند؟ 21- همه با هم یکصدا مرگ برمسلمانان 22- فریاد یکی از طلبه های مدراس دینی اهل سنت جنوب 23- فریادهای در گلو خفه شده؟
نقدادیان ومکاتب بشری: 1-نقدادیان ومکاتب بشری 2-زرتشت آیینی تحریفی و خرافاتی 3-یهودومسیحیت درمبارزه باخدا 4-اولین گام درنقدمکاتب بشری ( کمونیسم) 5-زرتشت آيينی خرافی و واپسگرا 6-یهودوصهیونیزم دشمنان خداوبشریت،همدستان شیاطین 7-بایدازکدام دین پیروی کرد؟ 8-مکاتب بشری درمسیرغیرواقعی! 9-آیاپیشرفت علوم درجهت منافع بشری بوده است؟ 10- قلعه حیوانات 11- نقد مسیحیت (1) 12- نقد مسیحیت (2) 13- نقد مسیحیت (3) 14- نقد مسیحیت (4) 15- نقد مسیحیت (5) 16- نقد مسیحیت (6) 17- نقد مسیحیت (7)18- نقد مسیحیت (8) 19- نقد مسیحیت (9) 20- نقد مسیحیت (10) 21- نقد مسیحیت ( 11) 22- نقد مسیحیت ( 12) 23- نقد مسیحیت ( 13) 24- نقد مسیحیت ( 14) 25- نقد مسیحیت ( 15) 26- نقد مسیحیت ( 16) 27 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (1) 28 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (2) 29 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (3) 30 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (4) 31- نقد یهود و کتاب مقدس (1) 32- نقد یهود و کتاب مقدس (2) 33- نقد یهود و کتاب مقدس (3) 34- نقد یهود و کتاب مقدس (4) 35- نقد بر آیین های باستان ایران(1) 36- نقد بر آیین های باستان ایران(2) 37- نقد بر آیین های باستان ایران(3)
حق ها: 1-حقوق بشرچیست؟ 2-جنگ وجهادازدیدگاه اسلام 3-مجازات اسلامی 4- آیا ازنگاه اسلام بردگی وجود دارد؟
ورق هایی اززندگی من : 1- ورق هایی اززندگی من (1) 2- ورق هایی اززندگی من (2) 3- ورق هایی اززندگی من (3) 4- ورق هایی اززندگی من (4) 5- تحولی عظیم 6-مکتبخانه 7- ورق هایی اززندگی من (5) 8- ورق هایی اززندگی من (6) 9- دوران تحصیل(1) 10 – روزسخت قربانی 11- دوران تحصیل(2) 12- دوران پرتلاطم شغلی(1) 13- دوران پرتلاطم شغلی(2) 14- دوران پرتلاطم شغلی(3) 15- مسجد خانه خدا یا خانه شیاطین 16- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(1) 17- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(2) 18- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(3) 19- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(4) 20- در برخورد با اینترنت از خود مواظبت کنید؟!؟! 21- دوران کودکی
اخلاق: 1- خودراخداکردندلعنت فرستادند 2- مبارزه بافرهنگ چاپلوسی 3- درقرآن اخلاق نداریم 4- عبوس نباشید(1) 5- عبوس نباشید(2) 6- عبوس نباشید(3) 7- عبوس نباشید(4) 8- عبوس نباشید(5) 9- عبوس نباشید(6) 10- عبوس نباشید(7) 11- عبوس نباشید(8) 12- عبوس نباشید(9)
نگاهی نوبه قرآن2: 1- قرآن ، بینش جهانی(3) 2- قرآن ، بینش جهانی(4) 3- قرآن ، بینش جهانی(5) 4- قرآن ، بینش جهانی(6) 5- قرآن ، بینش جهانی(7) 6- قرآن ، بینش جهانی(8) 7- قرآن ، بینش جهانی(9) 8- قرآن ، بینش جهانی(10) 9- قرآن ، بینش جهانی(11) 10- قرآن ، بینش جهانی(12) 11- قرآن ، بینش جهانی(13) 12- قرآن ، بینش جهانی(14) 13- قرآن ، بینش جهانی(15) 14- قرآن ، بینش جهانی(16) 15- قرآن ، بینش جهانی(17) 16- قرآن ، بینش جهانی(18) 17- قرآن ، بینش جهانی(19) 18- قرآن ، بینش جهانی(20) 19- قرآن ، بینش جهانی(21) 20- قرآن ، بینش جهانی(22) 21- قرآن ، بینش جهانی(23) 22- قرآن ، بینش جهانی(24) 23- قرآن ، بینش جهانی(25) 24- قرآن ، بینش جهانی(26) 25- قرآن ، بینش جهانی(27) 26- قرآن ، بینش جهانی(28) 27- قرآن ، بینش جهانی(29) 28- قرآن ، بینش جهانی(30)
نگاهی برنظردوستان3: دراین قسمت پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست
نظرسنجی های قبلی وبلاگ:
1- نظرتون درمورد این وبلاگ چیه؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=186305
2- کدام مورد را دین اسلام می دانید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=247665
3- کدام گزینه در انتخاب مسیروبیان درست مورد تایید شماست؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=349865
4- درمقابل تفکرونگاه مخالف شما، چگونه با اوبرخورد می کنید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=432464
5- درهرهفته چقدربه مطالعه وتفکرمی پردازید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=455675
6- چند درصد انتقادپذیروچنددرصد ازپاسخهای فکری خود را دریافت کرده اید؟
http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=496763
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
.....ادامه
ملائکه: 30و31و34و98و102و161و177و210و248و285 بقره، 18و39و42و45و80و87و124و125 آل عمران، 97و136و166و172 نساء، 8و9و50و93و111و158 انعام، 11و20 اعراف، 9و12و50 انفال، 12و31هود، 31 یوسف، 13و23 رعد، 7و8و28و30 حجر، 2و28و32و33و49 نحل، 40و61و92و95 اسراء، 50 کهف، 116 طه، 103 انبیاء، 75 حج، 24 مومنون، 7و21و22و25 فرقان، 11 سجده، 43و56 احزاب، 40 سبا، 1 فاطر، 150 صافات، 71و73 ص، 75 زمر، 14و30 فصلت، 5 شوری، 19و53و60 زخرف، 27 محمد، 26و27 نجم، 4و6 تحریم، 17 حاقه، 4 معارج،31 مدثر، 38 نبا، 22 فجر، 4 قدر.
مهمترین سئوالاتی که نسبت به فرشتگان مطرح است: چرا نام موجوداتی در قرآن ذکر شده که انسان نمی تواند آنها را لمس کند؟ فرشتگان چه نقشی در زندگی بشری دارند؟ آیا نمی شد با توجه به اینکه فرشتگان قابلیت لمس و درک از سوی بشر را ندارد در قرآن نامی از سوی آنها نبود تا بهتر قرآن مورد پذیرش قرار می گرفت؟ اصلا چیزی که نقشی قابل لمس و درک از سوی آن نیست شناخت نسبت بدان چه تاثیری در رشد انسان دارد؟ فرشتگان می خواهند به چه سئوالاتی پاسخ دهند؟ آیا فرشتگان موجوداتی فارق العاده نیستند و تنها خدا به گونه ای سخن گفته تا بهتر بتواند با بشر گذشته، پیام رسانی خود را نسبت به گذشتگان انجام دهد؟ اگر فرشتگان تنها در زندگی پیامبران تاثیر و قابل لمس بوده است، چرا نام آنها برای دیگران هم آورده می شود در حالیکه میشد براحتی خدا مثل بسیاری از مسائل از قید جزئیات خودداری کند؟ چرا خدا از جنس دیگر، از جنس فرشتگان پیامبران نمی فرستد؟
داستان آدم و فرشتگان : 30و31و34 بقره، 11و20 اعراف، 28و30 حجر، 61 اسراء، 50 کهف، 116 طه، 71و73 ص.
کسیکه دشمن خداو ملائکه و رسلش و جبریل و میکال باشد، بدرستکی خدا دشمن کافرین است: 98 بقره.
دو فرشته به نام هاروت و ماروت در بابل: 102 بقره.
لعن خدا و فرشتگان برای کافرین است: 161 بقره، 87 آل عمران.
ایمان به خدا، روز آخر، ملائکه، کتب، و نبیین است: 177بقره، 285 بقره(روز آخر ندارد و به جای نبیین از رسل استفاده کرده است) 136 نساءکفر به خدا و ملائکه و کتبش و رسلش و روز آخر ظلالت و گمراهی است.
آیا انتظار دارند که خدا و فرشتگان در زیر سایه بانهایی از ابر به سوی ایشان بیاید: 210 بقره. در آیه قبل از آن می گوید اگر بعد از آمدن دلایل آشکار، بلغزید و به بیراهه بروید بدانید خدا عزیز حکیم است.
حمل تابوت از سوی فرشتگان برای سکینه و آرامش بنی اسرائیل در زمان انتخاب طالوت به عنوان پادشاهی آنها و نشان صدق او در پادشاهیش: 248 بقره.
شهادت ملائکه بر لااله الا الله: 18 آل عمران.
مژده رسانی ملائکه و ارتباط آنها با پیامبران زکریا، مریم: 39و42و45 آل عمران
هیچ کس فرمان نمی دهد که ملائکه و نبیین را به عنوان ارباب قرار دهید مگر اینکه، کفر ،چنین فرمانی به شما بدهد: 80 آل عمران.
یاری خدا در جنگ بدر با وجود قلت تعداد، با سه هزار فرشته و پیروزی آنها و در صورت حمله دوباره آنها اگر صبر و تقوا پیشه کنند با پنج هزار فرشته از سوی خدا یاری می شوند: 124و125 آل عمران.
پرسش فرشتگان هنگام وفات کردن نسبت به کسانی که ظلم کرده اند: 97 نساء.
شهادت ملائکه براینکه، انزال کتاب از سوی خداست:166 نساء.
فرشتگان مقرب، خود را عبد خدا می دانند: 172 نساء.
درخواست کافرین برای اینکه به پیش پیامبر فرشته بیاید و برای تایید حرفش فرشته ای همراه خود داشته باشد سپس خدا می گوید اگر اینگونه شود کار از کار می گذرد و دیگر مهلتی به آنها داده نمی شود و آنقدر همه چیز واضح و آشکار می شود که امتحان و تلاش انسان معنی پیدا نمی کند. در دنباله می گوید اگر می خواستیم فرشته ای به سوی آنها بفرستیم بازهم به شکل یک رجل و مرد انسان نما می فرستادیم و با پوشاندن این لباس آنها را دچار اشتباه می کردیم. در آیه قبل، سخن از این داردکه اگر کتابی در قرطاس نازل کنیم که آنها با دستان خود آن را لمس کنند باز هم کفر می ورزند و می گویند این سحری مبین است. سپس در دنباله ، زمانیکه درخواست ناروای کافرین برای همراهی فرشته با پیامبر یا شکل و شمایل پیامبر به صورت فرشته بودن عنوان می کند همه نشان از این دارد که این افراد باز هم ایمان نمی آورند چون طرح این موضوعات اصل و اساس برای ایمان نیست چون اگر او می خواست که همه چیز با آن واضحیت باشد که همه افراد ایمان بیاورند دیگر این جهان، ایمان و خطا وانتخاب معنی پیدا نمی کرد علاوه براین ، این افراد اصلا اهل ایمان نیستند برایشان فرقی نمی کند چگونه برای آنها موضوع طرح شود اگر اهل ایمان باشند وقتی می فهمیدند حقیقتی به سوی آنها آمده قبول می کردند و دیگر ایرادی بر کانال ارتباطی نمی گرفتند 8و9 انعام.
پیامبر می گوید از جنس فرشته نیست و ویژگی ها و خصوصیات فرشته را ندارد. 50 انعام، 31 هود.
حضور فرشتگان زمان موت و وفات انسان. 97 نساء، 93 انعام، 50 انفال، 28 و 32و 33نحل، 11 سجده، 27 محمد.
اگر به پیش کافرین ملائکه بیاید و مردگان با آنها ارتباط برقرار بکنند آنان ایمان نمی آورند مگر اینکه خدا بخواهد و قدرت انتخاب آنها را بگیرد. 111 انعام.
آیا انتظار دارید که فرشتگان به پیش شما بیاید یا از سوی خدا نشانه هایی بیاید و روزی این نشانه ها می آید اما در آن زمان ایمان نفعی به آنها نمی رساند یا اگر عملی کسب نکرده اند نفعی برای آنها ندارد که موضعگیری درست از خود نشان دهند چون طبیعی است که همه اینگونه از خود نشان می دهند شما منتظر باشید ماهم منتظر هستیم. در آیه قبل می گوید چرا با توجه به اینکه آیاتش رحمت و هدایت است ظالمانه مورد تکذیب قرار می گیرد ،برای این افراد عذاب است و به زودی صدق این موضوع برایشان مشخص می شود. 158 انعام.
زمانیکه از خدای خود یاری بخواهید خدا با هزار فرشته امداد خود را می رساند در آیات قبل سخن از مسائل جنگی است. سپس در آیات بعدی می گوید این کمک رسانی از سوی فرشتگان برای بشر تنها به عنوان اطمینان دگرگونیشان قرا داده ایم وگرنه نصرت تنها از سوی خداست. 9 و12 انفال.
پیامبر بخواهد به خاطر حرف کفار وحی خدا را ترک کند به این علت که می گویند چرا کنز جهان زیر نظر او نیست یا فرشته ای نزد او نیست 12 انفال.
تشبیه یوسف از لحاظ زیبایی به فرشتگان از سوی زنان مصر. 31 یوسف.
فرشتگان سبوح خدا هستند و مرتب به حمد خدا مشغولند، در اینجا کار و مسیر فرشتگان را در کنار رعد آورده است که مثل هم هستند. 13 رعد.
حضور فرشتگان در بهشت. 23 رعد.
کافرین می گویند چرا اگر پیامبر صادق است فرشتگان را نزد آنها نمی آورد. فرشتگان جز به حق نازل نمی شوند و اگر درخواست آنها اجابت شود دیگر به آنها مهلت و انتظاری داده نمی شود. 7و8 حجر.
نزول فرشتگان باوحی به امر و دستور خدا بر هر بنده ای از بنگانش که بخواهد. 2 نحل.
فرشتگان ساجد خدا هستند و اهل تکبر نیستند. 49 نحل.
ارائه تفکر از سوی کافرین بر این مبنا که فرشتگان دختران خدا هستند. 40 اسراء.
درخواست کافرین برای آوردن خدا یا فرشتگان نزدشان از سوی پیامبر برای ایمان آوردن. 92 اسراء.
کافرین می گویند اگر واقعا پیامبر، از سوی خداست چرا همراه خود فرشته ای ندارد. 7 فرقان
در صورتی فرشته ای به عنوان رسول و پیامبر نزد کافرین می آمد که برروی زمین فرشتگان زندگی می کردند. 95 اسراء.
حضور فرشتگان زمان قیامت. 103 انبیاء، 25 فرقان، 38 نبا، 22 فجر
خدا از بین فرشتگان رسولانی برمی گزیند و از بین مردم و ناس. 75 حج.
ارائه این تفکر از سوی کافرین که اگر خدا می خواست فرشتگان را به عنوان پیامبران خود می فرستاد. 24 مومنون، 14 فصلت.
کافرین می گویند که چرا فرشتگان به پیش ما نمی آیند یا خدا را نمی بینیم آنها خود را کبیر می دارند و استکبار می ورزند اما روزی می رسد که فرشتگان را خواهند دید.21 فرقان
توجه و حمایت ویژه از سوی فرشتگان(صلو) برای خروج اینکه مومنان را از ظلمات به سوی نور خارج کنند. 43 احزاب.
توجه ویژه(صلو) خدا و فرشتگانش نسبت به نبیش. 56 احزاب.
زمانیکه روز قیامت به فرشتگان می گویند آیا این افراد شما را پرستش می کردند در دنباله آیه فرشتگان پاسخ می دهند سبحانک بلکه این افراد عبد جنیان بوده اند. 40 سبا.
ستایش خدایی است که فرشتگان را به عنوان رسولانی با داشتن ویژگی جناح دوتایی، سه تایی و چهارتایی قرار داده است. 1 فاطر.
به زیر سئوال رفتن تفکر کافرین در این ارتباط که جنسیت فرشتگان را ماده عنوان می کنند. 150 صافات، 19 زخرف، 27 نجم.
حضور فرشتگان حول عرش خدا و سبوح بودن و بینشان به حق قضا شده است. 75 زمر
نزول فرشتگان بر کسانیکه ایمان می آورند سپس استقامت می کنند سپس حالت خوف و حزن را از آنها برمی دارند و بشارت به بهشت می دهند. در دنباله آیه فرشتگان خود را به عنوان ولی انسانها در زندگی دنیا و آخرت مشخص می سازند. 30 فصلت.
فرشتگان سبوح خدا هستند و برای زمینیان استغفار می کنند. 5شوری
چرا اگر پیامبر از سوی خداست به او دستبندهای زرین داده نشده یا همراه خدا فرشتگان ندارند. 53 زخرف.
اگر ما بخواهیم از شما به صورت فرشتگان در زمین قرار می دادیم. 60 زخرف.
شفاعت فرشتگان برای چیزی غنایی به وجود نمی آورد. 26 نجم
حمایت ولایت خدا و فرشتگان و مومنین نسبت به پیامبر. 4 تحریم
حضور فرشتگان در جهنم. 6 تحریم، 31 مدثر.
در روز قیامت بر کناره ها هستند و هشت فرشته عرش خدا را حمل می کنند. 17 حاقه.
فرشتگان و روح به سوی خدا، پنجاه هزار یوم عروج می کنند. 4 معارج.
ذکر تعداد فرشتگان تنها به عنوان یک فتنه برای انسانهاست. 31 مدثر.
روزیکه فرشتگان و روح به صف ایستاده اند و جز به صواب و اجازه خدا سخن نمی گویند. 38 نبا، 22 فجر.
نزول فرشتگان و روح در شب قدر. 4 قدر.
همان طور که گفتیم تنها پیامبران نیستند که می توانند ویژگی رسول بودن را پیدا کنند بلکه این فرشتگان هم هستند که می توانند ویژگی رسول بودن را پیدا کنند و همان طور که قبلا گفتیم معنی واژه "رسول" به معنی این نیست که فردی بیاید بتواند از خودش چیزی بگوید یا اینکه اعمال و گفتارش خدایی شود بلکه رسول یعنی فردی که همراهش چیزی فرستاده شده است و همان طور که این فرشتگان با این نوع ویژگی باید پیامهای خدا را بدون کم و زیاد و تصرف و بدون اینکه بخواهند در این ارتباط توضیحی بدهند برسانند این نوع ویژگی برای پیامبران هم بوده است یعنی معنی رسول همین است. برای همین در قرآن بارها اطاعت خدا در کنار واژه رسول آمده است و این خیال کج اندیشان است که خیال کرده اند اطاعت از رسول یعنی اطاعت از گفتاری که به پیامبران منسوب می شود در حالیکه این وآژه و این آیات معنیی جز این ندارد که اطاعت از رسول تنها به این دلیل است که کانالهای پیامهای خدایی هستند و بس! همانگونه که دومین رسول و کانال ارتباطی فرشتگان هستند.(75 حج و 1 فاطر) این پیامبران بعد از دریافت وحی و پیامهای خدایی چیزی نزد خود نگه نمی داشتند که نسبت به دیگران اعلم باشند و عملا بعد از بالغیت در رساندن، نسبت به دیگران اصلا اعلم نمی شده اند و در حال حاضر با وجود قرآن که به بالغیت خود حضور دارد هیچ فردی نمی تواند مدعی باشد که اعلم تر نسبت به دیگران نسبت به پیامهای خدایی است و در هیچ آیه ای هم نگفته پیامهای دیگر خود را نزد فردی دیگر قرار داده یا برای فهم پیامهایش باید به افرادی دیگر مراجعه کرد . زمان پیامبر هم بعد از رساندن این پیامها به مردم ، خود پیامبر و دیگر انسانها در یک سطح دانایی نسبت به پیامهای خدایی می شده اند. پیام خدا نسبت به یک قشر و گروه خاصی نیست و نسبت به تمامی انسانها پیام خود را متوجه می کند نه اینکه بخواهد خود را محدود به قشری کند تا انسان برای درک این پیام به آنها بخواهد مراجعه کند.
اما فرشتگان چگونه موجوداتی هستند؟! خدا همان طور که بیان می کند فرشتگان موجوداتی هستند که کامل تحت فرمانش هستند و بدون خواست و اذن خدا هیچ کاری انجام نمی دهند. همان طور که خدا بارها در کنار نام آنها ویژگی هایی که برای آنها قائل شده است 1- اهل فساد نیستند 2- اهل خونریزی نیستند 3- سبوح هستند 4- اهل استکبار و کبر نیستند 5- مرتب در حال حمد خدا هستند 6- مامور به انجام کارهایی به امر خدا- نسبت به این دنیا، زمان قیامت، بهشت و جهنم هستند. همانگونه که خدا بسیاری از کارهایش بوسیله مسببات و موجوداتی دیگر صورت می گیرد و خود مستقیم دخالت نمی کند فرشتگان هم یکی دیگر از این موجودات هستند. همانگونه که خود می تواند مستقیما وارد شود و یک بیمار را درمان کند اما برای این دنیا یک قوانین و سننی تعیین کرده است که براساس آن فعل و انفعالات صورت می گیرد نسبت به وجود فرشتگان هم ایگونه است. فرشتگان کامل تحت فرمان و امر و سبوح خدا هستند: 13 رعد، 49 نحل، 75 زمر، 5 شوری، این امر حتی نسبت به سجده بر آدم هم دیده می شود 30و31و34 بقره، 11و20 اعراف، 28و30 حجر، 61 اسراء، 50 کهف، 116 طه، 71و73 ص. چیزی که خدا مشخص می کند جنسیت این نوع فرشتگان از مونث نیست و اصلا جنسیتی برای آنها تعیین نمی کند و تنها این کوته فکری انسانهاست که سعی می کنند برای آنها جنسیت مشخص کنند(. 150 صافات، 19 زخرف، 27 نجم.) این کافران هستند که بدون هیچ دلیلی هر چیزی که دوست دارند به خدا منتسب می کنند در حالیکه برای اینکه فردی چیزی را به خدا منتسب کند باید دلیل داشته باشد و واقعا خدا در پیام خود چنین امری را گنجانده باشد.
همان طور که بارها گفتیم چیزی در قرآن با نام اصول و فروع دین نداریم و این کج اندیشی انسانهاست که چنین فکری برقرآن تحمیل کرده اند. در قرآن تنها چیزی که وجود دارد ایمان به پنج چیز است 1- خدا 2- روز آخرت 3- فرشتگانش 4- پیامبرانش 5- کتابش است. حتی چیزی با نام ایمان به قضا و قدر نداریم. در واقعیت ایمان به کتاب خدا یعنی ایمان به کلیه آیاتش و کسی حق ندارد جزئی و قسمتی از آن را جدا کند و مهم و بقیه را غیر ضروری تشخیص دهد. در حالیکه خدا چنین نوع بینش و فکری را مردود می شمارد همانگونه که نسبت به اهل کتاب زمانیکه قسمتی از حق را بیان کرده و قسمتی را نادیده می گیرند و ظاهرا کم اهمیت می شمارند مردود می شمارد(42و85 بقره) وقتی فردی گفت ایمان به پیامهای خدایی دارد یعنی نسبت به کیله پیامها و مطالبی است که از سوی خدا نازل شده است. اما چرا تنها ایمان به این پنج جز شده است. در واقعیت دلیل ایمان به این پنج تا، لازم و ملزوم به هم و بدون هم بی معنی هستند. ایمان به خدا به عنوان فرستنده ، کتابهایش به عنوان پیامهایش، نبیین و فرشتگان به عنوان کانالهای ارتباطی و آخرت ، نهایت و سرانجام انسانی و هدف از ارتباط با انسان و پیامهایش است با وجود اینکه بیشتر آیات نسبت به خدا و روز آخرت، بحث از ایمان است نسبت به بقیه موارد آیات کمتری در بر دارد علت اصلی این است که خدا به عنوان خالق و مدبر جهان و تعیین مبدا و مقصد انسان و سپس تعیین مقصدش و آخرت انسان، با وجود اهمیت بیشترش ، نمی تواند بدون بقیه موارد خود را اثبات کند یعنی خدا برای این جهان چنین سنت و قانونی مشخص کرده است. هر فردی برای شناخت آخرت و خدا، نیاز به ایمان بقیه موارد دارد. ایمان به خدا، فرشتگان، نبیینش، کتابهایش و روز آخرت در کنار هم در آیات: 177و 285 بقره، 136 نساء. بیشتر از این نمی خواهیم در ارتباط با مسئله ایمان سخن بگوییم چون فعلا ربطی به این سری مقالات ندارد اما همان طور که می بینیم چیزی با نام فروع و اصول در قرآن دیده نمی شود و ایمان هم تنها نسبت به 5 چیز مطرح است.
اما خدا پیامبران را از جنس فرشتگان نمی فرستد حتی می گوید در صورتیکه فرشتگان بر روی زمین زندگی می کردند از جنس آنها فرشته می فرستاد(95 اسراء) عملا خدا می گوید برای هر موجودی از جنس خودش رسول برایش می فرستاد. خود پیامبران اعلام می کردند که از جنس فرشته نیستند (50 انعام، 31 هود.) اما کافرین می خواستند که پیامبران، یا از جنس فرشته باشند یا حداقل به همراه خود فرشته ای داشته باشند یا به همراه خود کنز و جواهرات جهان یا داشتن قدرتی فراانسانی داشته باشند. یعنی اصولا طرح این دیدگاه که فردی از جانب خدا به عنوان پیامبر در بین آنها ، داشتن قدرتی فرابشری یا توانایی دخل و تصرف در طبیعت فرابشری داشته باشد از سوی کافرین عنوان می شده است چیزی که در حال حاضر قدرتی به ناحق از سوی بعضی از افرادی که خود را منتسب به اسلام می کنند ارائه می شود یعنی آنها عملا می خواهند پیامبران را با ویژگی فرشته یا داشتن قدرتی فوق العاده معرفی کنند که می توانسته در قدرتهای تکوینی و تشریعی عرصه حضور داشته باشد در حالیکه خدا چنین قدرتی برای پیامبارن خود قائل نیست و از سوی کافرین چنین درخواستهایی مطرح می شده است.( 12 انفال،7و8 حجر، 92 اسراء،24 مومنون، 14 فصلت، 53 زخرف) البته آنها اکتفا به قید اینکه پیامبران باید فرشته باشند یا همراه خود فرشته ای داشته باشند نمی کنند بلکه حتی حضور خدا را هم خواهان هستند در حالیکه خدا آنها را افرادی گستاخ و مستکبر معرفی می کند که خیلی خود را بزرگ می پندارند که چنین درخواستی می کنند و به آنها می گوید اگر می خواست چنین کاری انجام دهد دیگر کار از کار می گذشت و به آنها مهلت و انتظاری داده نمی شد و همه را مجازات می کرد و در واقعیت این جهان، آخرت، امتحان و.... معنی پیدا نمی کرد. اصلا چرا چیزی به عنوان کانال ارتباطی برای آنها اینقدر اهمیت پیدا کرده است؟ در حالیکه آیات و پیامهای او واضح و بر حقیقت هستند و وقتی این حقیقت برآنها مشخص شد این چنین ظالمانه تکذیب میکنند و درخواستهای ناروا داشته باشند . این موارد نشانه چیست؟ جز اینکه آنها طالب حق نیستند و اگر این مسائل برای آنها طرح شود چون اهل حقیقت نیستند باز تفاوتی برایشان نمی کنند و ایمان نمی آورند(111 انعام، 8و9 انعام، 158 انعام) آنها تنها با طرح این مسائل می خواهند فرار کنند در حالیکه باید می دانستند نوع کانال ارتباطی باید براساس ویژگی و خصوصیات خودشان باشد تا بهتر ارتباط صورت گیرد نه اینکه خواستار نوعی دیگر دارند.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
وقتی پیامبری که نتوانسته با نقش های اجتماعی و سیاسی امروز خود را نشان دهد نمی توان او را به عنوان الگو معرفی کرد. به هر حال پیامبران جدا از مردم نیستند که ویژگی و خصوصیتی فرابشری داشته باشند.
حال باید ببینیم چه چیزی در واژه "اسوه" وجود دارد که نسبت به ابراهیم و محمد در یک موقعیت مساوی قرار دارد که در قرآن از آن سخن می گوید. در واقعیت اسوه بودن ابراهیم و محمد در آیات به خوبی مشخص کرده است در آیه 4 ممتحنه بعد از اینکه نه تنها خود ابراهیم بلکه کسانیکه به او گرویده اند به عنوان اسوه معرفی می کند می گوید آنها از عبادت غیر خدا بیزاری می کنند و از کفر بیزاری می جویند و راه یگانگی و ایمان در پیش می گیرند. این نوع خطاب نسبت به محمد هم صدق می کند. اسوه به معنای کمک کردن و دادن شناخت برای عبور افراد از زشتی ها و رسیدن به کمال و خوبی هاست یعنی همان چیزی که قبل گفتیم وجودی از سرمشق. اما سرمشق بودن ، تاسی و اقتدا به این افراد از لحاظ شخصیتی نیست که قابل لمس باشد یا به خاطر جزئیات و نوع زندگیشان باشد یا بتوان مشاهده کرد. بلکه از لحاظ پذیرش نگرش درست، سپس شخصیت سازی براساس آن است. این نوع نگرش درست در قرآن کامل بیان شده است علاوه برآن بعضی خطابها در قرآن دستور به خود پیامبر است برای اینکه فردی گمان نکند شخصیت پیامبر یک شخصیت جدا از دیگر انسانهاست و در آیندگان این مورد به وجود نیاید که بخشی از قرآن نسبت به خود محمد است پیامبر را به عنوان اسوه معرفی می کند همان اسوه ای که در ابراهیم و یارانش هم باید دید همان نوع شخصیتی که از ابراهیم در قرآن وجود دارد. در واقعیت در قرآن چیزی با نام الگوهای شخصی قابل لمس معرفی نمی شود بلکه الگوهای رفتاری براساس شخصیتهای قرآنی خود معرفی می کند که هر انسانی می تواند بدان دست یابی پیدا کند یعنی شخصیتهایی که پیرو و مطیع خدا هستند و از کفر و فساد دوری می کنند. برای این با نام اسوه معرفی می شوند؟ تا فردا کسی نیاید بگوید آنها پیامبران معصوم بودند و کسی توانایی رسیدن به جایگاه آنها وجود ندارد؟کسی نیاید بگوید نمی توان به اندازه پیامبران برای انسانها رشد وجود ندارد؟ کسی نیاید بگوید خطابها و شناخت شخصیتهایی که از پیامبران در قرآن است تنها برای پیامبران است؟ تاسی و اقتدا براساس شخصیتی است که قرآن از آنها معرفی می کند و مورد قبولش است که در تمامی اعصار و زمانها و مکانها نسبت به تمامی افراد صدق می کند نه شخصیتی که در همان جامعه مکانی و زمانی زندگی می کردند و نسبت به آن زمان مطرح بوده و ربطی به دیگران ندارد و نه اینکه حضور الگویی فیزیکی را مطرح کند بلکه تنها تاسی به نوع شخصیت قرآنی خود را عنوان دارد. تاسی و اقتدا در یکتاپرستی آنها و پیرو حق بودن است. یعنی این مسئله سرمشق شما باشد نه اینکه خود شخص سرمشق شماباشد. البته چیزی که می ماند چگونه است از یک سو در قرآن به این مسئله اشاره رفته که انسان کاری به امتها و شخصیتهای قبل از خودش نداشته باشد و در زندگی او تاثیری ندارد و از سوی دیگر به ذکر قصه های آنها می پردازد در بعضی از موارد حتی خواستار سیر و سفر و دیدن عاقبت آنهاست. به این مسئله در آینده می پردازیم. در کل امروز اگر هم بخواهد از سوی اسلام الگوهای کامل انسانی معرفی شود نمی تواند الگوهای مرده معرفی کند بلکه باید الگوهای زنده را نشان دهد که با توجه به زمان و مکان خود زندگی انسانی را نشان دهند و انسانها بتوانند آن را لمس کنند و با او زندگی کنند. الگوها باید واقعی باشند الگوهایی که نشان می دهند مهم بودن، خوب بودن براساس استفاده درست از امکانات اطراف، مومن بودن، دوری از فساد و انسان بودن است همانگونه که خود خدا می خواهد، الگوهایی که صرف یک توانایی انسانی معرفی می شود یا اینکه صرف در یک توانایی انسانی معرفی شود نه تنها نمی تواند الگو باشد همانگونه که قبل مورد بررسی قرار گرفت باعث کینه ها، حسادتها، دشمنی ها، عقده ها خواهد شد که جامعه را بیمار می کند در یک جهت ناسالم قرار می دهد در حالیکه هر فردی باید براساس توانایی و استعداد خود در حداکثر و کمال آن عمل کند و احساس کند در همان چیزی که هست ارزشمند است و جامعه برای او ارزش قائل می شود و به او امکانات لازم می دهد. بد بودن زمانی معنی می دهدکه او از توانایی های خود درست و در حداکثر توانایی خود استفاده نکند. قرآن گرامی ترین را در تقوا می داند چون شناخت کافی بر انسان و تقسیم رزق انسانی دارد پس می گوید اگر توانایی شمع را به تو داده ام همانند شمعی بدرخش و اگر توانایی خورشید داری همانند خورشید بدرخش و هر دو درخشیدن عالی هستید.
می خواهیم به چند پرسش آخر نسبت به پیامبران پاسخ دهیم سپس از قسمت اولین رسولان و کانالهای ارتباطی خارج شویم و دومین رسولان و کانالهای ارتباطی را به شما معرفی کنیم. در بیشتر موارد تا نام رسولان می آید افراد خیال می کنند که تنها صرف پیامبران رسول هستند؟!:
1- آیا پیامبران شاه بوده اند و دیکتاتورانه بر مردم حکومت می کرده اند؟ چند چیز باید در زندگی پیامبران مورد دقت قرار گیرد اولین چیزی که باید مورد بررسی قرار گیرد هر پیامبر به علت ارتباط با خدا، در صورت خطا و اشتباه خدا به او گوشزد می داده است یعنی در صورتیکه پیامبری، فردی بر مردم حکومت می کرده، به دلیل ارتباط با خدا می توانسته به تصحیح اشتباهات و گناهان خود بپردازد یا خود خدا وارد معرکه می شده و جلوگیرهای لازم را انجام می داده است در حالیکه این مسئله نسبت به حکومتهای فردی انسانی صرف امکان پذیر نیست در نتیجه این نوع حکومتها معمولا دیکتاتورانه و با تحکم و براساس منافع فردی و پایمالی حقوق است. ذکر نقدپیامبران در پیامهای خدایی که دیدیم در قرآن هم مشاهده میشد، آنها را از داشتن حکومت دیکتاتورانه باز می داشته است، ذکر مسائلی که به نفع آنها نبوده است و این یکی از دلایل مهمی است که نشان می دهد قرآن ، پیام خدایی است مثلا وقتی بعضی ها می گویند محمدپیامبر هوس ران بوده است و بدنبال بهترین زنان بوده است ، او واقعا فردی نیست که از جانب خدا باشد به این موضوع نمی اندیشند وقتی فردی فریبکار باشد و هوس ران باشد دیگر نباید زنان زیبا را نسبت به خود ممنوع کند. پیامبر، بشری بوده مثل بشرهای دیگر، با خواستها و تمایلات انسانی ، اما خدا در نهایت ازدواج او، یا حتی تغییر همسرانش را بر او ممنوع می کند در حالیکه یک فرد هوس ران هیچ گاه چنین عملکردی نسبت به خود انجام نمی دهد.(52 احزاب) نقد پیامبران خدا در کتابش همه نشان از این است که باید مسئولین مورد نقد قرار گیرند و مورد بازخواست شوند همانگونه که خدا نسبت به وظایف پیامبرانش اینگونه عمل می کند. دومین مسئله ای که در زندگی پیامبران مشاهده می شود اصل و اساس حکومت، هدف پیامبران نبوده است بلکه اصل و اساس انسان و رشد او بوده است که حکومت یکی از وسایل و نیازهای انسانی است نه هدف. برای همین حضور آنها در بین مردم ، سپس ساخت انسانیت ، خود به خود بعد از فرهنگ سازی، این مردم بوده اند که به آنها، قدرت می داده اند یعنی از پایین به سمت بالا حرکت می کرده است. اما سومین مسئله ای که وجود دارد امکان داشته زندگی ساده گذشتگان نیازی به حکومت نداشته و پیامبران حکومتی بر مردم نمی کرده اند همانگونه که در آیه 46 بقره، سخن از زندگی عده ای است که از پیامبر خود می خواهند ملکی برای آنها انتخاب کند. چهارمین علت، نوع نیازها و مسائل جهان دیروز با امروز متفاوت بوده است و باید براساس دیروز مورد بررسی قرار گیرد. البته در قرآن به غیر از نوع حکومت سلیمان و داوود نسبت به پیامبران دیگر سخنی از حکومتداری آنها نیست(20و35 ص) نسبت به دین اسلام هم در آینده بیشتر و بهتر مورد بررسی قرار می دهیم. حتی می بینیم بعضی از پیامبران مثل یوسف، در حالی حضور دارند که حکومت در دستان دیگران است و پدرش یعقوب اصلا حضوری در حکومت ندارد.(سوره یوسف) در نتیجه حضور چندانی از سوی پیامبران در امر حکومتداری دیده نمی شود که بخواهیم بحثی در مورد دیکتاتوری آنها داشته باشیم.
2- ما قبلا گفتیم همراه رسولان کتاب و پیامهای خدایی انزال شده است برای همین نسبت به آنها از واژه رسل استفاده شده است بعد گفتیم شاهد حضور شخصیتهای دیگری هستیم که همراه خود کتابی نداشته اند بلکه از همان آگاهی ها و کتابها و پیامهای رسولان استفاده می کردند و آگاهانی در بین مردم بوده اند برای همین به نام نبی معروف شده اند هرچند هر رسولی خودبه خود نبی هم می شده است چون وظایف نبی را برعهده داشته است اما هر نبیی ، رسول نمی شده است. این موارد در حالی عنوان شد که در آیه 213 بقره خدا بعد از معرفی نبیینش به عنوان بشیر و نذیر می گوید همراه آنها نازل شده است کتابی که حق است. این آیه تفاوتی در اصل مطلب ندارد چون هر نبیی برای بشیر و نذیر و حکم کردن در بین مردم نسبت به آنچه که اختلاف داشته اند نیاز به پیامها و کتاب خدا داشته اند در نتیجه به همراه خود باید این انزال را داشته باشند. انزالی که توسط رسولان به آنها هم رسیده و باآنها هم بوده است.
3- در حالی نسبت به نوح پیامبر،سخن از آوردن هر جفتی از جاندارن به کشتیش است که از لحاظ حجم و تعداد ، چگونه چنین چیزی ممکن است که نوح بتواند تمامی این جانداران را جمع آوری کند و در کشتی خود جای دهد؟ در داستان نوح سخنی از زوجیت کل جانداران نیست. بلکه گفته"من کل زوجین اثنین" (40 هود، 27 مومنون)، واژه "اثنین" به معنای دوتایی ها است، واژه"زوج" هم گفتیم که نسبت به مذکر و مونث به یک شیوه کاربرد دارد بعد می گوید"زوجین" یعنی زوجها. این نوع کاربرد واژه"زوجین اثنین" در آیه 3 رعد هم دیده می شود. در نتیجه در داستان نوح گفته از هر دو زوجی که در نظر گرفته می شود به صورت دوتایی در نظر گرفته شده و سوار کشتی شوند یعنی کل زوجها به صورت دوتایی باشند اینجا سخنی از زوج بودن کل جانداران برای حمل،نیست در حالیکه نیاز بود که می گفت کل شی ، از هر شی یا از هر جاندار یا از هر نوع گیاه دو جفت سوار شوند. در حالیکه اینگونه بیان نداشته بلکه گفته از هر دو جفتی به صورت دوتایی سوار شوند.(خوب به آیه 3 رعد و 49 ذاریات نگاه کنید)
4- آیا در دعای نوح تمامی کفار مردند؟ در آیه 26 نوح ، نوح از خدا می خواهد که برروی زمین کافری نماند. گفتیم واژه "ارض" در قرآن همیشه به کل زمین گفته نمی شود چیزی که مشخص است کافرینی منظور نوح است که با آنها برخورد داشته و اتمام حجت برآنها شده است. حال آیا تمامی انسانها در همان منطقه نوح بوده اند یا خیر که بگوییم منظور نوح می تواند کل زمین یا همان منطقه ای که زندگی می کرده است مشخص نیست.
5- نسبت به یوسف، در آیه 12 یوسف توهین شده و از واژه چریدن استفاده شده است؟ واژه "رتع" که تنها در این آیه از قرآن دیده می شود به معنای خوردن، آشامیدن، استفاده و بهره مندی از نعمات خدا در یک فضای باز با راحتی خیال و آسودگی و داشتن نعمت به اندازه کافی است. این معنی اصلی این واژه است که زمانیکه حیوانات به سمت چراگاهها می روند و چنین مسئله ای برایشان مطرح می شود از این واژه استفاده می شود. در واقعیت این واژه مشکلی ندارد هرچند متاسفانه در زبان فارسی به واژه صرف فارسی با عنوان چریدن که تنها برای حیوانات کاربرد دارد استفاده می شود اما درکل این واژه در معنا مکشلی ندارد و توهینی نیست اما این نوع ادبیات از سوی برداران یوسف است که عنوان می شود و می دانیم که خدا هیچگاه برعکس انسانها با عنوان اینکه جمله ای از زبان مخالفین خودش، یا پیامبران بر زبان می رانده اند هرچند که توهین یا فحش باشد در قرآنش سانسور یا حذف نمی کند با عنوان اینکه چون این ادبیات از ساختار درستی ساخته نشده است آن را سانسورکند. بلکه علاوه بر آوردن نوع ادبیات و سخنان آنها، واکنش منطقی خود و پاسخ خود را هم می آورد و دیدگاه آنها را به زیر سئوال می برد.
6- در داستان لوط دو نوع سخن متضاد دیده می شود در آیات 81و82 اعراف، 56 نمل یک هماهنگی از لحاظ بیان دیده می شود به جای آن در آیات 28و29 عنکبوت بیانی دیگر و پاسخی دیگر از سوی قوم او مطرح می شود؟! لوط مدت زیادی در قوم خود بوده و مرتب قوم خود را از عمل زشت باز می داشته است و این چیز طبیعی است که واکنشات و بیانهای متفاوتی از آنها دیده شود علاوه برآن در هر کدام از آیات نگفته که صرف بیان قوم لوط در همان کلمات بوده است بلکه امکان داشته در همان لحظه دو نوع بیان داشته اند که در یکی قسمتی از بیان و در دیگری بیان دیگر را آورده است و این مشکلی در آیات قرآنی ایجاد نمی کند . قرآن پیامهای خود را به اندازه نیاز انسانی از قصه های پیامبران می آورد نه اینکه بخواهد تمامی جزئیات و سخنان را در قرآن ذکر کند.
7- چرا در آیه 15 سوره شعراء در برخورد با موسی و برادرش که دو نفر هستند ضمیر کم استفاده می شود در حالیکه آنها دو نفر بودند باید از ضمیر کما استفاده می شد؟ زمانیکه خدا می گوید بدرستیکه ما با شما (معکم) هستیم و می شنویم. در این آیه تنها صرف هارون و موسی نیست بلکه می گوید در جمعی که بین شما و دیگران در دربار فرعون به وجود می آید ما با همه شماها هستیم و می شنویم. اینجا نمی خواهد صرف حمایت خود را از آندو بیان کند که بخواهد از معکما استفاده کند بلکه تنها می خواهد بگوید خود در همه جا حضور دارد با همه است پس نترسد. یعنی نوع حمایت خود را با همه بودن نشان می دهد تسلط و قدرت خود را بیان می کند.
8- خدا در آیه 69 انبیاء نسبت به ابراهیم زمانیکه می گوید نار(آتش) بر ابراهیم سرد شود سخن گفتن از سلامتی بر ابراهیم در دنباله آن بی خود و اضافی است؟! صرف سرد شدن نار بر ابراهیم امکان داشته سلامتی برای ابراهیم نیاورد بلکه گفته اگر در بین آن آتش عاملی دیگر وجود داشته باشد که باعث فروریختن بر روی او یا باعث به خطر انداختن او شود از او باز داشته شود.
9- چرا پیامبر نوح و لوط با همسران خائن و اهل زنا هستند؟ همسران نوح و لوط خائن بوده اند اما مسئله در نوع بینش آنهاست نه زنا و انحراف جنسی آنها. همانگونه که در آیه 10 سوره تحریم مشاهده می شود سخن از کفر این دو زن است که خائن به بینش همسران خود شده اند و خائن به آن بوده اند.
10- با توجه به معجزه، آیا کرامت در اسلام وجود دارد؟ هیچ سخنی در هیچ آیه ای بحثی از کرامات نیست. نسبت به مریم هم سخنی که در ارتباط با تولد عیسی است در واقعیت جزئی از معجزات عیسی بوده است نه کرامات مریم. بیان از وجود رزق بعد از ورود زکریا بر مریم در حالیکه مریم در محراب هستند، قبلا توضیح دادیم و دیدیم که نمی توان از این آیه چنین برداشتی کرد. نسبت به یاران غار و کهف هم کراماتی برای آنها نیست چون موضوع اصلی آوردن آیات برای مردم برای اعتقاد به آخرت است نه اینکه فرد کرامات داشته باشد. اولین موضوعی که مطرح است کرامات وجود خارجی در قرآن ندارد دومین مسئله ای که مطرح است کرامات چه نیازی از انسانها را می خواهد پاسخ دهد؟ معجزه در واقعیت ، نشانه ای از سوی خدا برای صدق گفتار پیامبرانش است تا از پیامبرانش اطاعت کنند این آیات یا به درخواست خود مردم یا خود خدا بوده است و چیزی نبوده که پیامبران از ذات خود داشته باشند و همیشه و در هر زمانی بتوانند از خود بروز دهند (براحتی در زندگی پیامبران این امر دیده می شود) نسبت به پیامبران چیزی به نام کرامات هم مطرح نیست. چیزی با نام طی مراحلی به نام عرفان یا رسیدن به مرحله ای که برای انسان چیزی با نام کرامات معنی پیدا کند در قرآن وجود خارجی ندارد. مومن بودن یا برتری فردی از لحاظ ایمان و ... نزد خدا ،با چیزی با نام کرامات معین نشده است، مواردی که تعیین کننده گرامی بودن نزد خداست تقواست که برانسانها پوشیده و تنها خدا می داند. حال سئوال اساسی اینجاست در واقعیت کرامات چیست و می خواهد به چه پاسخ دهد؟ به وجود آمدن حالاتی که مرتاض ها انجام می دهند و در بعضی از مسلمانان به علت هم شکلی از لحاظ نوع زندگی و رسیدن به مراحلی که توانسته اند بر طبیعت مسخر شوند و فعالیتهایی انجام دهند که به نظر می آید عجیب است در واقعیت ربطی به اسلام ندارد انجام این نوع فعالیتها اکتسابی و با تمرین است حتی این نوع مسائل از سوی بسیاری مشاهده می شود که از لحاظ انسانی هیچ چیزی ندارند یعنی حتی بعضی ها با وجود اینکه فاسد هستند بویی از انسانیت هم نبرده اند توانایی چنین اعمالی پیدا کرده اند. باید دید این نوع فعالیتها چقدر به نفع انسانیت است یا چه نیازهایی از انسان را برآورده می کند یا توانایی پاسخ به تمامی نیازها را دارد یانه. علم انسان نسبت به این واکنشات و رسیدن به این مراحل کم است هرچند تاحدودی نسبت به بعضی از مسائل علل را پی برده اند. در کل چیزی با نام کرامت در قرآن وجود ندارد .
فراموش نشود اگر، این موضوع، برای شما ثابت شدکه قرآن پیام خدایی است .دلیل اینکه نبوت ختم شده است، نیازی به عصمت وجود ندارد، امامت با دیدگاه قرآنی ،نه انسانی درست است براحتی مورد پذیرش و قابل هضم است. اما تعداد پیامبران را تنها خدا می داند و قید صرف بعضی از زندگی پیامبران در قرآن به معنی اینکه تنها آنها پیامبر بوده اند نیست این نه تنها در نام و تعداد پیامبران، بلکه در نوع زندگی آنها هم باید در نظر گرفت آن مقدار از زندگی هر پیامبر سخن رفته، که انسان بدان نیاز داشته تا از طریق این قصه ها پیام خود را برساند و تسلط کامل از زندگی آنها را تنها خدا می داند پس به گونه ای برخورد نشود که انگار همه چیز در ارتباط با پیامبران به ما رسیده است.(9 ابراهیم، 78 غافر)
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
.....ادامه
ما باید نسبت به اطراف خود بهتر نگاه کنیم نمی توانیم با به وجود آمدن هر اتفاقی به چیزی ربط دهیم که اصلا به هم مربوط نیستند. چرا که امکان دارد مثلا اتفاقی می خواهد بیافتد اما هم زمان بودن و مطرحیت دو موضوع در یک زمان، با وجود دور بودن و بدون هیچ ارتباطی به هم، ما آنها را به هم ربط دهیم و این شرایط یکسان بارها اتفاق بیافتد با این وجود علت اصلی ایندو نسبت به هم نباشند . در نتیجه با دقت بیشتری به اطرف خود بنگریم.
یکی از موضوعات اساسی در زندگی انسانی الگوست. ببینیم آیا پیامبران می توانند الگویی برای تمامی اعصار باشند یا خیر؟ در ابتدا یک شناخت نسبت به الگو می دهیم.
الگو به چیزی یا کسی گفته می شود که مورد دسترس و تماس فرد باشد و در صورت ارتباط فرد با آن موجود یا شی می تواند از روی آن عینا و شبیه آن ، چیزی را به وجود بیاورد. اگر نسبت به اشیا باشد شبیه آن بسازد و اگر نسبت به انسان باشد هماند آن، شخصیت سازی صورت دهد. وقتی می گویند والدین، الگوی فرزندان است به دلیل این است که والدین اولین اشخاصی هستند که فرزندان با آنها در ارتباط هستند و از لحاظ شخصیت سازی و نوع نگرش خود از والدین تقلید کرده و پرورش پیدا می کنند و آموزش می بینند و یاد می گیرند و سعی می کنند خود را شبیه به والدین خود از لحاظ نوع انسانی کنند. اما هیچ گاه برای فرزندان یک والدین مشخص، والدین فردی که در یک مکان و زمان دیگر زندگی می کنند به عنوان الگو شناخته نمی شوند چرا که اصلا این فرزند با آنها ارتباطی ندارد که بخواهیم به عنوان الگو معرفی کنیم.
متاسفانه چیزی که در جهان اسلام مشاهده می شود اسطوره سازی، بت سازی و تقدس زیاد به انسانها و الگوسازی فرازمانی و مکانی است که اصلا یا در معرض دید نیست که انسان بخواهد با آنها در تماس باشد و با آنها زندگی کند که الگویی رخ دهد یا نهایتی از شخصیتی معرفی می شود که دستیابی به آن نوع از شخصیت خیالی و رویایی است و هیچ گاه قابل رسیدن نیست . به این نمی اندیشند کسی را به عنوان الگو معرفی می کنند که دستیابی به آن نوع شخصیت غیرممکن است؟! چگونگی الگو بودن او برای امروز مشخص نمیسازند؟ الگو در واقعیت باید حقیقی ، قابلیت تبدیل شدن برای هر انسانی وجود داشته باشد.
چگونه شخصیتی که حضور اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و .... در زمان حاضر برای انسانی دیده نمی شود می توان به عنوان الگو قبول کرد. خوب بودن و رفتاری درست در هر مرحله انسانی باید در معرض دید دیگران باشد با توجه به نوع شرایط مکانی و زمانی تا بتوان الگو را قبول کرد. وقتی در یک شرایط زمانی و مکانی دیگر سخن از وجود یک فرد می گوییم ، حتی شرایط آن زمان و مکان برای ما قابل لمس نیست سخن گفتن از چنین افرادی با عدم در معرض دید بودن و لمس کردن آنها، حتی عدم یقین پیدا کردن و لمس آن نوع شخصیتها ، الگو بودن آنها غیر ممکن و غیرقابول است.
متاسفانه نادان اندیشی در اینجا خلاصه نمی شود در حال حاضر الگوها به سه صورت با تفکر ناآگاهانه عرضه می شود که غلط و غیرقابل دستیابی و نادرست می باشد:
1 – همان طور که گفتیم خاج از دسترس و معرض دیدبودن . در نتیجه این افراد را نمی توان به عنوان الگو معرفی کرد حتی در بعضی موارد آنها به حالت اسطوره و بت شده اند. به خصوص که شرایط یکسانی برای من و این الگوها معرفی نمی شود که بتوان به عنوان الگو معرفی کرد.
2- برای معرفی یک الگو، باید هر دو در یک شرایط یکسانی باشند تا بتوان به عنوان الگو معرفی کرد. یعنی وقتی من می خواهم خود را تبدیل به یک شخص کنم باید هردوی ما در یک شرایط یکسانی باشیم و این قابلیت برای تبدیل من به آن حالت وجود داشته باشد. در حال حاضر در این قسمت دو نوع الگو غیرواقعی معرفی می شود : الف) حتما دیده اید افرادی با استعداد و توانایی خاص که در یکی از مراحل زندگیش موفق شده است به شما معرفی می کنند و از شما می خواهند این فرد را به عنوان الگوی خود بشناسید سپس به شما این فکر القا می کنند که رسیدن به این توانایی برای هر فردی ممکن است. در صورتیکه هر انسان با توانایی و استعداد گوناگون آفریده شده است که بالفعل رسیدن استعدادی که در او وجود ندارد غیرممکن و غیر قابل دستیابی است دیدن نبوغ و استعداد و شکوفایی فردی که آن استعداد را داشته است دلیل نمی شود فرد دیگر به آن برسد. اما موضوع مهم دیگری که در اینجا وجود دارد و مورد بررسی قرار نمی گیرد اگر هر دو فرد از یک استعداد و توانایی یکسان هم برخودار بودند امکان دارد هر دو شرایط یکسانی برای شکوفایی نداشته باشند یعنی اگر جای ایندو عوض می شد امکان داشت فرد مقابل ناموفق و فرد دیگر موفق میشد یعنی زمانی شرایط یکسان استعداد می تواند برای فرد مقابل الگو شود که شرایط یکسان رشد برای هر دو وجود داشته باشدو نگرش آنها درست تصحیح شده باشد. ب) الگوهایی معرفی می شود که معصوم و فاقد ویژگی انسانی است. کسی که به عنوان معصوم و فاقد ویژگی انسانی معرفی می شود چگونه می تواند برای فردی که فاقد آن ویژگی است الگو شود. الگو بودن یکی از قسمتهای آن برخورد درست با اشتباهات و گناهان است و سپری کردن و پشت سر گذاشتن این موارد است. انسانی که دچار این موارد نمی شود چگونه خواهد توانست الگو شود؟ البته ما گفتیم که پیامبران در زندگی خود معصوم نبوده اند و همانند دیگر بشر دچار گناه و اشتباه شده اند. حتی با وجود دچار شدن به اشتباه و گناه ، به آن اعتراف کرده و طلب بخشش کرده اند حتی خدا گناهان آنها را معرفی کرده ،در نتیجه یکی از دلایل وحی بودن پیامهای آنها همین است که اگر این پیامها خدایی نبود هیچگاه این افراد گناهان خود را به جامعه معرفی نمی کردند.
3- الگوهایی که در ارزش گذاری غلط و رسیدن حتمی بدانها عنوان می شود. در جامعه ما افرادی به عنوان الگو و موفقیت انتخاب می شوند که در رشته خاص یا بخشی از نیازهای انسانی دستیابی به آن موفق بوده اند. بعد تنها ارزش گذاری، موفقیت، خوب بودن و.... در این مسائل خاص متمرکز می شود در نتیجه ایجاد رشد ، داشتن زندگی بهتر در آنها معرفی شده ، حتی در واقعیت هم، شرایط زندگی بهتر برای آنها به وجود می آید و معرفی می شود. در حالیکه وقتی فرد با توانایی و استعداد دیگر باشد که در همان استعداد می تواند بهترین فرد باشد دیگر نمی تواند شرایط موفقیت را در آن ببیند یا موفق شود چون جامعه این موفقیت و زندگی عالی را از او می گیرد و او باید به سمت غیرواقعی خود حرکت کند. در سمت غیرواقعی هم معمولا دستیابیی برای او نیست و معمولا به او می گویند حتما خواهد رسید . عدم رسیدن را فردی و شخصی می کنند نه اجتماعی، سیاسی.، اقتصادی.
الان اشتباهی که صورت می دهد و متوجه نیستیم باید این موضوع را متوجه باشیم که هر فردی براساس امکاناتش از او توقع داشت و خودش با خودش و توانایی هایش مقایسه شود در واقعیت مقایسه خودش با دیگران اشتباه است. به این دلیل که در صورتیکه دو چیز برای او وجود نداشته باشد اول داشتن استعداد و توانایی کامل برای رسیدن به آن رشد، دوم نبود شرایط لازم و کافی برای شکوفاییش . موجب به وجود آمدن عقده ها، کینه ها، حسادتها، جامعه بیمار و ناسالم می شود که ارزش گذاریی درست روی مقولات انجام نگرفته است. در صورتیکه ارزش گذاری و الگو باید اینگونه معرفی شود که فردی بهتر، شخصیتی خوب و موفق است که براساس توانایی و امکانات خود به بهترین نحوه و شیوه، رفتار کرده است. قبلا مثال شمع و چراغ را زدیم به یاد خود بیاورید. اینجا آنهایی که از شرایط و امکانات و استعداد بیشتری برخودار هستند باید یاد بگیرند که این استعداد و توانایی خود را با دیگران شریک باشند نه انیکه خود را به عنوان بهتر قلمداد کنند چون در واقیت آن نوع استعداد و شرایط اماناتی از جانب خداست که در اختیار او قرار گرفته است و چیزی از ذات خود ندارد در حالیکه خدا می توانست همان امکانات را به دیگری بدهد و جایگاه دو فرد را جابه جا می کرد در این صورت او از طرف خود چه واکنشی انتظار داشت جز اینکه فرد مقابلش در آن امکانات او را شریک کند. در واقعیت انسانها به همدیگر نیاز دارند. اما متاسفانه چون در جهان امروز همه چیز براساس مادیات و پول ارزش گذاری می شود و نیاز انسان بیشتر از اینکه به دیگران سنجیده شود نسبت به پول سنجیده می شود در نتیجه ارزش گذاری و انتخاب شغل ، حتی احترام اجتماعی و.... براساس پول است نه نیاز به افراد. در گذشته دور چون پول وجود خارجی نداشته و انسانها به همدیگر نیاز بیشتری داشته اند ملاک ارزشی همین تامین و رفع نیازهای یکدیگر بوده است اما بعد از اینکه انسان نیاز به ساخت و نقش پول در زندگیش می بیند و به پول اعتبار می دهد وابستگی انسان به پول می شود و ظالمانه به علتهای ناروا به بعضی از استعدادها ارزش بیشتر می دهد تا انسانهای دیگر را استثمار کند و به استضعاف بکشاند. در حالیکه به این موضوع پی نمی برد هر استعدادی اگر نباشد هر استعدادی هرچند از نگاه او ضعیف ترین استعداد در جامعه باشد او توان رشد را در موقعیتی که دارد بدون استعداد و حضور دیگران، برایش حاصل نمی شد چون جای خالیی وجود داشت که کسی پر نمی کرد. قبلا مفصلا در ارتباط با اقتصاد اسلامی در این ارتباط سخن گفتیم. اما در حال حاضر بشریت باید پاسخ دهد که چگونه و با چه معیاری برای او ارزش بعضی از شغلها و استعدادها بیشتر شده و براساس آن احترام اجتماعی، درآمدبیشتر و... را تعیین می کند؟ به نحوی که آنها را بهترین الگوهای انسانی و موفقیت معرفی می کند سپس جامعه را بیمار کرده ، وارد بحران ، دشمنی، کینه، عقده، حسادت، کمبود و ... می شود. خوب به زندگی قارون توجه کنید (76 تا 82 قصص) زمانیکه به اموال خود شادمان است و مردم به او می گویند اینقدر به اموال خود شادی نکند و همانگونه که خدا به او نیکی کرده، او هم به مردم نیکی کند و از این مال استفاده درست کند و فساد نکند و سرای آخرت بجوید و نصیب خودش هم از دنیا فراموش نکند. او متکبرانه و از روی بغی می گوید: این مال در سایه علم و آگاهی که در نزدم بوده به من داده شده است؟ سپس خدا می گوید مگر نمی داند که نسلهای زیادی که شاید بیشتر از او به آنها داده شده است زندگی می کردند و به این نوع جمع آوری پرداخته اند زندگی آنها آیا دائمی و همیشگی شده است ؟! خیر همه نابود شده اند و مال برای آنها همیشه نمانده و برای آنها زندگی جاوید نساخته است. و خیال می کنند که به این علت که علم آنها موجب چنین رشدی برای آنها شده است نسبت به گناهانشان مورد سئوال قرار نمی گیرند؟ سپس عده زیادی این نوع نگرش و طرز زندگی قارون مورد حسرت برایشان می شوند و آرزوی رسیدن بدان دارند اما بزودی او هم هلاک می شود. سپس یاد می دهد که کفر ،رستگاری نمی آورد و غرور و کبر و از ذات خود دانستن استعداد و علوم و آگاهی، دیگران را به استثمار و استضعاف کشاندن، آن را به رخ دیگران کشاندن و گفتن اینکه خدا اگر می خواست خود به آنها روزی می داد و خود را بهتر دیدن و فخر فروشی کردن و عدم شریک کردن دیگران در توانایی و استعداد خود، به زودی او را نابود می کند و دائمی نیست.
در نتیجه تمامی انسانها به هم نیازمند و فردی بهتر عمل می کند در صورتیکه یک شمع بیشتر از شمعی نور ندارد و نیاز دارد برای طی کردن مسیر خود نوری بیشتر می خواهد دیگران که از نور بیشتری دارند و نیازی به آن ندارند او را شریک کرده و در اختیار او قرار دهند. فردی که می تواند شادتر زندگی کند باید از غم و آه دیگران بکاهد. هرکس براسا هر نوع توانایی و استعداد و امکاناتی که دارد.
البته مشکلات به همین جا ختم نمی شود. مسلمانان یا حتی جهان سومی ها یاد گرفته اند که یکی را از دل تاریخ به صورت اسطوره ای در بیاورند و بعد دست زیر چانه هایشان بزنند و به یاد آن روزها بگویند ما فلان چیز داشتیم و اینگونه بودیم و..... در حالیکه از امروز خود غفلت می کنند. دوست دارند از آن اسطوره ها سخن بگویند و به یاد آن روزها زندگی کنند و خیال کنند در آن روزها زندگی می کنند و شراب غفلت آن روزها سربکشند تا بی خبر از حال خود شوند. در صورتیکه نمی دانند وقتی فردی مرد دیگر مرده و در زندگی امرزو ما تاثیری ندارد. او چه خوب یا چه بد رفته و کار خود را انجام داده است و راه بازگشتی برای عقبگرد وجود ندارد. اما با این وجود دوست دارند آه بکشند حتی بعضی ها نادان تر از آن هستند می خواهند نقش هایی که دیگر نمی توان امروز مثل آنها دید در واقعیت براساس شرایطی که تغییر کرده، نوعی دیگر از زندگی می خواهد همان نوع بینش و شخصیت را امروز پیاده کنند.
اسوه: 21 احزاب، 4و6 ممتحنه.
واژه اسوه از ریشه "ءسو" است به معنای سرمشق بودن است این واژه به واژه "سوی" به معنای مساوی بودن نزدیک است یعنی فردی بخواهد با چیزی یا کسی خود را مساوی قرار دهد. البته سرمشق در قرآن به معنی قرار گرفتن شخصیت در زندگی انسانی و لمس کردن آن نیست یعنی با آن معنا که از الگو انتظار داریم نیست برای همین بعضی ها خیال کرده اند که کل زندگی پیامبر و تک تک آن برای آنها الگوست برای همین باید از احادیث و روایات و تاریخ استفاده کنند تا به شخصیت و نوع نگرشهای او دسترسی پیدا کرده و خود را مطابق آن کنند غلط و اشتباه است چون گفتیم الگو چنین معنایی ندارد بلکه الگو باید در زندگی فرد حضور داشته باشد این روش و نوع برخورد با یک شخصیت تاریخی برای او الگو نمی سازد. دومین مسئله ای که این نوع نگرش از واژه "اسوه" را به بن بست می کشاند در سوره ممتحنه ابراهیم به عنوان الگو معرفی می شود در حالیکه از ابراهیم نه احادیثی وجود خارجی دارد نه سخنان و پیامهایی که به او منتسب شود و نه زندگینامه او مورد دسترسی است. اما چیزی که در کنار واژه اسوه دیده می شود واژه "حسنه" است یعنی اگر هم می خواستیم با آن تعریف که افراد از الگو دارند و خیال می کنند فردی که در زمان گذشته زندگی می کند می توان به عنوان الگو استفاده کرد برخلاف آیات دیگر، زمانیکه خدا می خواهد نسبت به چیزی در حد عالی آن سخن بگوید بر وزن مبالغه و از واژه احسن استفاده می کند در این آیات تنها از واژه حسنه استفاده می کند و این اسوه ها را به عنوان نیکوترین مشخص نمی سازد، در نتیجه این به معنی این است که الگو صرف و استثنا در آنها نیست و امکان دارد چون آنها در ظرف زمانی و مکانی حرکت نکنند نتوان به عنوان الگو برای همه مشخص و معرفی کرد.
آنهایی که خیال می کنند پیامبران برای اینکه به عنوان الگو شناخته شوند باید معصوم باشند هیچ دلیل قرآنی ندارند حتی آیات قرآنی خلاف آن نوع نگاه می دهد به صورت مفصل مورد بررسی قرار گرفت.این افراد سعی می کنندبگویند دلایل عقلی دارند سپس می گویند :چگونه انسانی که عصمت ندارد می تواند دیگر انسانها را به کمال رسانده و الگو شود چگونه مردم اطمینان کرده و به صداقت آنها شک نکنند وقتی انسانی قاصر و گناهکار در بین مردم حضور دارد او چگونه الگو شد؟ این نوع تفکر قبلا بدان پرداختیم که این افراد دو چیز را از هم نتوانسته اند جدا کنند پیامهای خدایی و شخصیت انسانهایی که ویژگی بشری دارد ویژگی بشری تو چه بخواهی و چه نخواهی نمی تواند خصوصیات و ویژگی های بشری از خود نشان ندهد و تو در قالب یک چیزی، رفتاری می خواهی از خود نشان دهد که در واقعیت بشر نیست و باید نامی دیگر مثل فرشته روی آن گذاشت که در واقعیت این یکی از دلایل عدم ایمان کفار بود و انتظار داشتند که وجود شخصیتی غیر از پیامبر در میان آنها باشد با ویژیگی های دیگری.(24 و 47مومنون) البته ما مشخص کردیم که چگونه می توان بر پیامهای خدایی می توان اعتماد کرد و پیام خدا با رفتار آنها از هم جدا می شوند و از هم بازشناخته می شوند. اما در ارتباط با الگو بودنشان گفتیم الگو باید دچار گناه و اشتباه شود تا نوع برخورد و روش گذر از این مراحل نشان دهد اصلا یک الگو نیاز دارد که از صفر شروع کند و خود را به کمال برساند و این مراحل را نشان دهد تا الگو شود و مطمئنن در این مراحل امکان دارد دچار اشتباهاتی شود. کسیکه کامل معرفی می شود و مراحل خود را در واقعیت و عمل نشان نمی دهد الگو نیست .شخصیتی کامل به جامعه ارائه دادن بدون طی مراحل ، انگار می خواهیم یک انسان مکانیکی و کامل رامعرفی کنیم که تنها همه چیز را کامل از حفظ است ؟ انسان ذاتا نمی تواند عصمت داشته باشد چون ذات بشر از خطا و اشتباه مصون نیست. بعضی ها می گویند پیامبران گناه عمدی انجام نداده اند بلکه اگر گناهی هم صورت گرفته است سهوی بوده است. در واقعیت این افراد تعریفی درست ارائه نمی دهند چرا که چیزی که به صورت سهوی، در صورت ناآگاهی یا فراموشی صورت می گیرد نام گناه به آن تعلق نمی گیرد علاوه برآن طلب بخشش از خدا یا استغفار معنی پیدا نمی کند در حالیکه می بینیم پیامبران استغفار می کنند. یعنی در واقعیت اشتباه برای فرد گناه نمی شود. اما زمانی اشتباه تبدیل به گناه می شود که بعد از یادآوری سهل و سهوی بودن اشتباهش یا از روی ناآگاهی و فراموشی مرتکب آن شدن، آن را جبران نکند و اعتراف به اشتباه خود نکند. فرد به عمد خود را به فراموشی نزد و برای مراتب بعدی سعی کند تا می تواند کار خود را از روی فراموشی و سهوی و کوتاهکاری صورت ندهد سعی کند قبل از انجام هر فعلی آن را کامل مورد دقت و بررسی صورت دهد که فعل او از سرناآگاهی، سهوی یا فراموشی و ... صورت نگیرد عدم ملاحظه این موارد سپس مرتکب خظا شدن و ربط دادن به فراموشی ، گناهی است که می خواهد خود را رها کند. یعنی اشتباه در سهو وفراموشی زمانی گناه می شود که بعد از پی بردن در جبران آن،اعتراف و اصلاح نکوشیده باشیم و قبل از بالفعل رسیدن، جلوگیری ها و پیشگیری ها را برای افتادن در این سهویات صورت نداده باشیم. اما پیامبران عملا کارهای خود را به عنوان گناه معرفی کرده اند که از خدا طلب بخشش و استغفار صورت داده اند.
اما آنهایی که می گویند برای عرضه فکر و اندیشه و الگو و.... نیاز به حضور معصومین و الگوهای همیشگی در بین انسانهاهستند به اولین موردی که پاسخ نمی دهند با وجود اینکه هیچکدام از این افراد در حال حاضر در بین انسانها وجود ندارند که ارائه آن نوع نگاه دهند در واقعیت با یک انسان معصوم و قابل لمس ارتباط برقرار کنند که صدق گفته ها و رفتارها را پی ببرند. چگونه با یک اصل کلی که تمامی افکار و بینش هایی که زیر لوای تفکر مذهبگرایان با عنوان عصمت عنوان می شود برای داشتن الگو، برای داشتن سخنان و پیامهایی که بتوان برآن اعتماد کرد ، با وجود اینکه امروز از سوی نمانیدگان آنها، نه خود آنها صورت می گیرد می توان اعتماد کرد و قبول داشت یعنی عملا چون این سخنان و پیامها از نمایندگان آنها که ویژگی عصمت ندارند صادر می شود و چون عصمت ندارند نمی توان به حرفهای آنها اعتماد کرد و این موضوع را عنوان داشت که دلایل عصمتی که آنها برای دیگران قائل می شوند اعتماد کرد؟ دیدگاه عصمت تفاوتی نمی کند فردی بگوید یا از کتابها برداشت شود محتوا یکی است هرچند از لحاظ شکل ظاهری متفاوت است یعنی در واقعیت نگرش عصمت و پیامها از غیرمعصومین به دیگران القا می شود که ما نیاز به عصمت داریم این پیام خدایی است و... در نتیجه چون این افرادغیرمعصوم هستند عملا بر سخنان آنها، براین کتابها که منتسب به آنها شده است نمی توان اعتماد کرد؟ این افراد در واقعیت خود را در یک دور باطل می اندازند و به خود نمی اندیشند که تفکر عصمت چگونه از غیرمعصوم مثل خودش صادر میشود؟ چگونه می توان برآنهایی که معصوم نیست اعتماد کرد که با معصومین در ارتباط هستند؟ این همه دروغی بیش برای فریب انسانیت نیست؟ در حالیکه هم از لحاظ عقلی زیر سئوال هستند هم از لحاظ قرآنی مورد پذیرش نیست؟! این افراد می گویند اگر عصمتی در کار نباشد فردی دیندار نمی شود و بر دین اعتماد نمی کند در حالیکه قرآن پیام خدا، برای من ، که هیچ اعتقادی به عصمت ندارم اگر این دلیل درستی بود چگونه صورت پذیرفته است در حالیکه برای من پیام خدایی، خدایی است در صورتی که خدایی بگوید نه اینکه از کسی که اصلا هیچگاه امکان عصمتش برای من ثابت نمی شود صادر شود. عصمت در حالی به افرادی منتسب می شود که ما در کل زندگی این شخصیتها نه در توان ماست که احاطه داشته باشیم تا بدانیم واقعا از خطا مصون هستند(مثلا در نهانهای و زندگی خانوادگی شخص) نه اینکه علم و احاطه کامل نسبت به مسائل داریم که واقعا او درست و کامل انجام می دهد چون وقتی یکی به من بگوید من در نگرش معصوم نیستم و در خطا هستم چگونه می توانم به این برسم که واقعا یک فردی واقعا معصوم است. در نتیجه برای دینداری افراد، ضرورتی به وجود عصمت نیست. اگر عصمت به این دلیل در زندگی انسانی باید حضور داشته باشد تا افراد و جامعه را از گناه باز دارد. باید در هر زمان و مکانی نسبت به تمامی پستها، سازمانها و فعالیتهای انسانی یک ناظر وجود داشته باشد تا خطایی پیش نیاید در نتیجه اصلا باید در هر بخشی از وجود انسانی انسانهای معصوم بودند تا همه تابع خدا بودند. در حالیکه می بینیم نه در زمان آن افرادی که به نام معصوم شناخته می شود چنین حضوری وجود داشته است و نه در حال حاضر وجود دارد؟
فرض می گیریم عصمت وجود دارد. تنها معصومین از خطا و اشتباه گفتن مصون هستند و تماما حق می گویند.در نتیجه اگر غیرمعصومی سخنی و پیامی برای ما بیاورد نمی توان به آن اعتماد کرد و گفت صد در صد حق است. تنها معصومین صد در صد درست و حق هستند.
حال خود نگرش عصمت، اعتقاد به امامت و ارتباط با معصومین، وجود معصومین، یا پیامهای دیگر منتسب به خدا از سوی غیر معصومین به گوش ما می رسد در نتیجه با فرض بالا نمی توان ، این نوع نگرشها را اثبات کرد و قبول کرد .در نتیجه چون فرض از سوی افرادی غیرمعصوم ارائه می شود نادرست است و نمی توان پذیرفت و قبول کرد. در نتیجه فرض بالا غلط است. چون در یک دور باطل می افتد و غیرمعصوم چنین بینشی به ما ارائه می دهد.
پیامبران در زندگی خودشان غیرمعصوم بودند اما در پیام رسانیشان چنین قدرتی نداشته اند و خدا آنها را از چنین عملی باز می داشته است(44 تا 50 حاقه) بعضی ها استناد به این می کنند که خدا گفته کار خود را به ظالمین نمی رساند (124 بقره) در ارتباط با این آیه سخن به اندازه کافی گفتیم اما همان طور که قبل هم گفتیم باید ببینیم چه کسی صفت ظلم دارد چه خصوصیات و ویژگی هایی باعث می شود که یک فرد ظالم معرفی شود گفتیم فردی که این ظلم جزئی از رویه از زندگی و شخصیتش است و از آن توبه نمی کند نه اینکه بخواهیم برای هر فردی استعمال کنیم. آیا به نظر شما اگر فردی در گذشته فعلی نادرست انجام دهد همیشه باید منتسب به آن صفت شود تا آخر عمر خود، آن صفت را به یدک بکشد و از آن راه نجاتی برایش نیست. آیا کسی که در گذشته کافر بوده و ایمان بیاورد دیگر توانایی مومن شدن را ندارد و برای همیشه کافر است همین طور که چنین دیدگاهی نسبت به این موضوع قابل قبول نیست و مطرح نیست، نسبت به مسئله عصمت و ظلم و آن آیه هم اینگونه است. در نتیجه هر صفتی تا زمانیکه جزئی از یک فرد است با آن نام مورد خطاب قرار می گیرد و بعد از توبه شامل حالش نمی شود. به هر حال همان طور که دیدیم ویژگی های معصوم نمی تواند الگو برای معصوم شود چون فرد براحتی می تواند بگوید این فرد چون ویژگی عصمت دارد گناه نمی کند و من با ویژگی و خصوصیات دیگری هستم و توانایی رسیدن به کمال را مثل معصومین ندارم. در حالیکه عملا پیامبران،حتی پیامبر محمد مرتکب گناه شده اند و خدا از او می خواهد که برای گناهش استغفار کند و طلب آمرزش بخواهد (55 غافر) انسانی می تواند برای انسان دیگر الگو شود که تماما ویژگی ها و خصوصیات دیگر انسانها را داشته باشد علاوه بر آن دستیابی و مساوی شدن به آن شخصیت باشد در حالیکه تمامی مذهبگریان که در بین آنها هیچ استثانیی ندارد با تفاوتهای اندکی، زمانی که سخن از گذشتگان می گویند به خصوص نقش پیامبران، آنها را بهترین و بزرگترین انسانها معرفی می کنند شخصیتهای اسطوره ای و غیر قابل دستیابی و رویایی، که توانایی رسیدن هیچ انسانی بدان نیست؟ از سوی دیگر شعار الگو بودن آنها سر می دهند؟ چگونه پیامبران در مسائل عملی و اجرایی می توانند الگو شوند در حالیکه از شخصیت دیگر انسانها بالاتر می روند و قابلیت رسیدن بدانها نیست؟ عملا برنامه های خدایی را باید تعطیل کرد چون تنها این پیامبران هستند که به بالغیت و کامل انجام می دهند و دیگر در توانایی دیگر انسانها نیست؟ در حالیکه ما با آیات قرآن ثابت کردیم چنین شخصیتی در قرآن برای پیامبران درقرآن وجود خارجی ندارد و تنها تفاوت آنها با دیگران در ارتباط با وحی شان با خداست و هرکسی می تواند به آن شخصیتها دست پیدا کند و هیچ برتریی بر دیگران نداشته اند.
علم و آگاهی پیامبر نسبت به دیگر انسانها بیشتر نبوده است بلکه علم و آگاهی پیامبر به همان اندازه ای بوده که از وحی دریافت می کرده است و این وحی را هم بدون هیچ دخل و تصرف و کم و زیادی در اختیار دیگران قرار می داده است یعنی عملا علم و آگاهی پیامبر با دیگر انسانها به یک اندازه بعد از اینکه وحی را در اختیار دیگران قرار می داده است بوده و هیچ علم و آگاهیی بیشتر نداشته اند در نتیجه از لحاظ آگاهی و علم بین من که امروز قرآن را می خوانم با پیامبر هیچ تفاوتی وجود ندارد و پیامبر از لحاظ آگاهی نسبت به من بیشتر نمی دانسته اند. خدا در هیچ آیه ای علم آنها را نسبت به دیگران بیشتر ندانسته و شنات نمی دهد. آنها به همان اندازه که وحی دریافت می کرده اند به بالغیت و کامل می رسانده اند قبلا در این مورد آیات را آوردیم در نتیجه علمی بیشتر نزدشان نمانده که بگوییم بیشتر از دیگران می دانند البته این علم و آگاهی هم قبل از دیگران به صورت وحی از خدا دریافت می کردند نه اینکه چیزی از ذات خود داشته باشند.
اما ما در آیاتی داریم که نسبت به گذشتگان به اینگونه صحبت می کند که آنها امتهایی بوده اند که پی کار خود رفته اند پس چگونه می توانند الگو شوند با توجه به اینکه خدا گفته کاری به آنها نداشته باشند و از رفتار آنها نسبت به شما پرسیده نمی شود(134و141 بقره)عملا این آیات اسطوره سازی و پرداختن به گذشتگان را مردود اعلام می کند. شخصیتی که مرده، مرده و نمی توان به عنوان الگو پذیرفت. هنوز معنی اسوه سرجایش باقی است یعنی منظور از این واژه در قرآن چیست؟
ادامه دارد......
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

1- این وبلاگ وابسته به هیچ گروه وحزبی نبوده ونویسنده درنوشتن مطالب آزادانه عمل میکندو تنهاخودرا یک محقق، متفکر و منتقد می داند.
2- دراین وبلاگ نویسنده حق خود میداندکه مطالبی بنگاردکه امکان داردباعنوان وبلاگ هماهنگی نداشته باشد.
3- هدف ازاین وبلاگ رسیدن به حقیقت است.
4- برای دسترسی به مطالب و آخرین اخبار درارتباط با وبلاگ می توانیددرخبرنامه این وبلاگ عضو شوید.
5- منتظرنظرات مفیدشما هستم می توانیدچه ازطریق قسمت نظردهی که درپایین مطالب قراردارد یاقسمت نظرسنجی که درسمت راست وبلاگ در صورت وجود قرار می گیردیا ایمیل نویسنده وبلاگ، نظرات خودرابیان کنید ونویسنده وبلاگ موظف است نظرات شمارابدون هیچ سانسوری دروبلاگ قراردهد.
6- سعی براین خواهد بود در صورت داشتن وقت ماهیانه حداقل یک مطلب داشته باشم
7- نویسنده چرا ارتباطی فراتر از فضای مجازی با دوستان نمی تواند برقرار کند و پاسخگو نیست.
8- استفاده از مطالب چرا تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
9- هردوستی در صورت تمایل به تبادل لینک با هر نوع نگرشی که باشد منو لینک کند بعد از اطلاع، او را لینک خواهم کرد.
10-هرکدام ازدوستان که بتوانند کمکی دیگر درجهت بهبوداین وبلاگ نمایندمن باکمال میل دست این عزیزان رامی بوسم.
11- در تبادل فکر نام مهم نیست بلکه فکر مهم است درنتیجه نویسنده چرا از معرفی خود و هر چیزی که به او ربط پیدا می کند معذور می باشد. ( منتظر نام نباشید که در مقابل نام حقیقت نیست بلکه در مقابل حقیقت، حق است )
باتشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نگاهی بر نظردوستان 3
چرا؟
نقداحادیث
نگاه درست-حرکت درست
زن
نگاهی نوبه قرآن
دنیای عکس
نگاهی به نظرات دوستان
سکس ومسائل جنسی
نقدمذهب وامت اسلامی
آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت
عشق ودوستی
سیاسی-اجتماعی
خدا
مدیریت واصلاح جامعه
رشدوطبیعت
چالشات دین اسلام
روانشناسی
شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان
امامت و ولایت ازنگاه قرآن
تفکردرنگاه
ترسیم دیدگاه سیاسی
معرفی سایت وکتاب
نظام اقتصادی برتر
نگاهی برنظردوستان2
نیازبه دین وقرآن
مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات
نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی
نقدادیان ومکاتب بشری
حق ها
ورق هایی اززندگی من
اخلاق
نگاهی نو به قرآن2
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
پیوندها
(لینکهایی که در اینجا قرار می گیرد به معنی تایید کلیه مطالب مندرج در آنها نمی باشد)
در مسیر قرآن
روح زندگی
بشری
اخوت
برادری اسلامی
ادبیات وسینما
تزفلسفه اهل بیت
گوله هیرو
منتظران صاحب الزمان
ای معبودمحبوب
صبحدم - ناشراندیشه های معاصر
کاروان نیکان
معنای توحید
شهیدکاک احمدمفتی زاده ناجی کرد
اسلام
اهل سنت سلماس وحومه
ظهور
غربا
پایگاه بزرگ طنز کنکور هنر
خبرونظر
راه ما
عشق شیشه ای
نغمه
درموردآزادی اندیشه وفکرمیباشد
زندگی نامه +احادیث+مداحی
اهل سنت ایران
آل دوستین
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
تبعیت فقط ازقرآن
معنای توحید2
تعبد
تحلیل مسائل کلامی
خبرگزاری جنبش دانشجویان اهلسنت
دگراندیش
تئهران اوشاقلاری
تریفه
اندیشه یه جوون ایرونی
هاوری
منطق آب دوغ خیاری
مسیحیت امروز، تحریف یا واقعیت
اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است
اسلام را آنگونه که هست بشناسید
تدبیر در آیات
بازخوانی
زشت و زیبا
اثبات حقانیت شیعه
نوگرا
سازمان موحدین آزادیخواه ایران(سما)
قرآن شناسی
لینک های زیبای اسلامی
فریادی از اعماق شب
آخرین نوشته ها
قرآن ، بینش جهانی 33
قرآن ، بینش جهانی 32
قرآن ، بینش جهانی 31
قرآن ، بینش جهانی 30
نگاهی برنظردوستان 76
قرآن ، بینش جهانی 29
قرآن ، بینش جهانی 28
کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه
قرآن ، بینش جهانی 27
قرآن ، بینش جهانی 26
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^